<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ramin Payandeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@raminpay</link>
        <description>یک داشنجوی مکانیکِ علاقه‌مند به خوندن و نوشتن - مدیر مارکتینگ مرحوم بقچه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:03:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2598/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ramin Payandeh</title>
            <link>https://virgool.io/@raminpay</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سردار داری اشتباه می‌زنی، نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-o23sduq0kcdi</link>
                <description>این روزها بحث حجاب داغ است. می‌گویند جامعه دچار «پهلو به پهلو شدگی فرهنگی» شده. گویی زخم‌هایی که مدت‌ها به زور چسب زخم و بتادین خفه شده بودند، سر باز کرده‌اند و فوران خون به معنای عینی کلمه در انتظار جامعه است. همان‌طور که اغلب عقل‌های سلیم جامعه معتقدند، وضعیت جامعه‌ی ایران به پیش از شهریور ۱۴۰۱ و مرگ دردناک مهسا امینی باز نخواهد گشت. لازم به یادآوری نیست که پدیده‌ی گشت ارشاد که در اواخر عمرش به پلیس امنیت اخلاقی شناخته می‌شد برای کنترل قانون حجاب ساخته شده بود و قوی‌تر از هر اپوزیسیونی توانست شال و روسری را از سر همشهریانم بردارد!سردار رادان در مراسم معارفه‌اش به عنوان جایگزین اشتریآمارهای رسمی حکایت از مخالفت مردم با حجاب اجباری دارندمی‌گویند دو قیمت هست که تغییرش باعث تلاطم و ناآرامی اجتماعی می‌شود، یکی نان و دیگری بنزین. همین حساس بودن باعث می‌شود دولت‌ها علاقه‌ای به رسیدگی شفاف به این مضوعات نداشته باشند، چه رسد به تغییر آن.برداشت من آن است که نسبت به موضوع حجاب هم در طول سه دهه‌ی اخیر وضع مشابهی پیش آمده. نظام آموزشی در مقاطع مدرسه و تحصیلات دانشگاهی به شکل ملموسی رعایت حجاب را به عنوان یک فرض قانونی و شرعی تبلیغ کرده‌اند اما گویی بازخورد آن در واقعیات روزمره متفاوت از تصور روی کاغذ است.مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری: تمایل مردم به دخالت حاکمیتی در امر حجاب کاهش یافتهزمستان سال ۹۶، گزارشی ۲۲ صفحه‌ای تحت عنوان «پدیده بدحجابی و فراتر از آن مسئله زنان، یکی از مناقشه‌برانگیزترین مسائل فرهنگی و اجتماعی» توسط مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری منتشر شد. این گزارش معطوف به مقایسه‌ی نتایج دو تحقیق انجام شده توسط مرکز ایسپا در سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۳ است.قریب به ۳۵ درصد از مشارکت‌کنندگان سال ۸۵، معتقد بودند رعایت حجاب امری شخصی است و دولت نباید در آن دخالتی کند. جامعه‌ی مخاطب این پژوهش در سال ۹۳ پاسخ متفاوتی داده‌اند و با رشد ۱۵ درصدی، ۵۰ درصد از آن‌ها مخالف دخالت دولت در موضوع حجاب بوده‌اند. به نظر شما الآن و با وقایع نیمه‌ی دوم سال ۱۴۰۱ تمایل مردم به چه سمتی است؟مرکز پژوهش‌های مجلس: جرم‌انگاری بدحجابی و گشت ارشاد فایده ندارد!از این پژوهش مهم‌تر هم داریم. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس در سال ۱۳۹۷ با عنوان «عوامل موثر بر اجرایی شدن سیاستهای حجاب و راهکارهای پیش رو» حجاب را در جامعه‌ی ایران به دو دسته «شرعی» و «عرفی» تقسیم می‌کند که دسته‌ی دوم «بد حجاب» تلقی می‌شوند. این گزارش عنوان می‌کند که ۶۰ تا ۷۰ درصد از زنان جامعه در گروه بد حجاب دسته‌بندی می‌شوند که ۱۰ الی ۱۵ درصد آن‌ها را در دسته‌ی «هنجار شکن» قرار می‌دهد. این در حالیست که این گزارش درصد کسانی را که به شکل سنتی به حجاب پایبندند، ۱۳ درصد عنوان می‌کند.یادآوری: مرحوم مهسا امینی که دستگیری‌اش توسط گشت ارشاد منجر به مرگ تلخش در پلیس امنیت اخلاقی تهران بزرگ شد، در دسته‌ی هنجار شکن قرار نمی‌گرفت!مرکز پژوهش‌ها با گردآوری تحقیق‌های متعدد در سالیان مختلف این‌طور بیان می‌کند که جرم‌انگاریِ شدیدتر بدحجابی و گشت ارشاد فایده‌ای ندارد و باعث «تضعیف موقعیت حجاب در جامعه» می‌شود. پژوهشگران این مرکز ارتباطی میان تأهل و تجرد افراد و اعتقادشان به رعایت حجاب پیدا نکرده‌اند اما دریافته‌اند که هرچه سطح تحصیلات زنان بالاتر می‌رود، تمایل به رعایت حجاب کمتر می‌شود.ون معروف گشت ارشاد که دیگر دیده نمی‌شود...سردار رادان، داری اشتباه می‌زنی...دی ماه ۱۴۰۱ بود که سردار سرتیپ پاسدار احمدرضا رادان به سمت فرمانده انتظامی کل کشور منصوب شد. شاید رادان بیش از هرکسی با چند و چون طرح‌های مقابله با بدحجابی آشنا باشد. آنچه با عنوان گشت ارشاد از آن یاد می‌شود با اسم «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» در سال ۱۳۸۶ مطرح شد که رادان یکی از مجری‌های اصلی آن بود. در همان سال بود که گفتگوی چالشی سردار در برنامه کوله‌پشتی با فرزاد حسنی بسیار داغ و پر سر و صدا شد. سردار فقط با زنان کار ندارد، سال ۱۳۹۰ ایشان به پزشکان «اولتیماتوم» داد که از کروات در محل کار خود استفاده نکنند.پیش از هر چیزی، یک مجموعه جابجایی با نمک را باهم بررسی کنیم :). سردار طلایی رییس پلیس پایتخت بود، با تمایل وی به ورود به سیاست، بازنشست شد و رادان جایگزین وی شد. پس از آن سردار رادان جانشین فرمانده ناجا بود، در خرداد ۱۳۹۳ کنار گذاشته شد و سردار حسین اشتری جایگزین وی شد. ۹ ماه بعد، اشتری به فرماندهی کل ناجا رسید. تقریبا ۸ سال بعد ورق برگشت و این بار رادان جایگزین وی شد و با درجه‌ی سرتیپ یک به فرماندهی انتظامی کل کشور رسید.در شش ماه دوم سال ۱۴۰۱ و با اوج‌گیری اعتراضات اجتماعی، گشت ارشاد از خیابان‌ها برچیده شده، حتی مَقر پلیس امنیت اجتماعی تغییر کاربری پیدا کرد اما سیاست حکومت در قبال برخوردهای قضایی-پلیسی با این پدیده نامشخص بود. پس از آن که ۱۸ فرودین ۱۴۰۱ رییس قوه قضاییه برخورد «بگیر و ببندی» با بی‌حجابی را تقبیه کرد، رادان به عنوان فرمانده کل ضابطان قضایی در ۲۱ فرودین اعلام کرد که از یک هفته‌ی دیگر برخورد پلیسی با کشف حجاب آغاز می‌شود. عجب پارادوکسی، این طور نیست؟!«دوربین‌های ما خطا ندارند»این بار سردار رادان از نحوه‌ی جدید برخورد با پوشش زنان خبر داد. طبق اعلام سردار، تمرکز پلیس بر سه حوزه معابر عمومی، خودرو و اماکن خواهد بود. داغ‌ترین بحث‌ها در خصوص خودرو شکل گرفت، وقتی که پلیس اعلام کرد کنترل موضوع با «استفاده از ابزار و دوربین های هوشمند در اماکن و معابر عمومی» و ارسال پیامک انجام می‌گیرد. خدا می‌داند چقدر از هرزه شدن لفظ «هوشمند» خسته و کلافه‌ام.بحث‌ها در دو حوزه شکل گرفت. نخست آن که آیا اصلا پلیس حق چنین سرک کشی با استفاده از دوربین دارد؟ آیا قانون چنین حقی را به ضابطانش داده است؟ دوم آن که آیا اساسا دوربین‌های پلیس و معابر و اماکن عمومی چنین توانایی‌ای دارند؟سردارد رادان گفته است که پیامک در نوبت اول حکم تذکر دارد. نوبت دوم منجر به توقیف سیستمی خودرو، توقیف در محل و در نهایت انتقال به پارکینگ پلیس می‌شود. مجری از رییس پلیس می‌پرسد اگر اشتباه شده باشد چه؟ این جملات عین پاسخ سردار است: «پیامک در بار اول حکم تذکر را دارد و در متن آن از فرد تذکرگیرنده خواسته می‌شود اگر اشتباهی صورت گرفته، به همان سرشماره این اشتباه را اعلام کند و ما هم با وجود داشتن مستندات و مدارک از آنجا که به مردم اعتماد داریم، این اشتباه را می‌پذیریم؛ اما در دفعات بعد قطعا از فناوری‌های هوشمند استفاده خواهیم کرد و مدارک قطعیت خواهد داشت.»یعنی آن که ما بار اول که پیامک را گرفتیم می‌توانیم اعتراض کنیم و پلیس هم چشم‌بسته می‌پذیرد. اما اگر دوباره تکرار شود پیگرد قضایی دارد. سوال اینجاست که پلیس دقیقا چه چیزی را می‌پذیرد؟ اگر فردی پیامک تذکر دریافت کند و اعتراضی نکند، دقیقا همان سرانجامی را در پیامک دوم دارد که فرد معترض دارد! این یعنی اطمینان قاطع به تشخیص دوربین‌ها.یک روز پیش از شنبه‌ی موعود، احمدرضا رادان در حاشیه‌ی راهمپیمایی روز قدس در پاسخ به سوالی در این خصوص که درصد خطای دوربین‌های مورد استفاده در طرح عفاف و حجاب تا چه اندازه است، اعلام کرد: «مطمئن باشید که هیچ خطایی نخواهند داشت.»توییت ابطحی پس از دریافت پیامک اشتباه حجاب. اوو سابقه‌ی ریاست دفتر، معاونت و مشاورت رییس جمهور را دارد.سردار مطمئن است اما Chat GPT جایزه‌ی ۲۰٫۰۰۰ دلاری می‌دهدهمزمان با همین صحبت‌ها شرکت Open AI که خالق و صاحب سیستم هوش مصنوعی بسیار توانمند Chat GPT است اعلام کرد برنامه‌ی شکار باگ دارد و تا ۲۰٫۰۰۰ دلار پاداش برای شکار مشکلات این سیستم می‌دهد.طرح‌های کشف و شکار باگ در فضاهای برنامه‌نویسی و هک بسیار معروف و معمول است. شرکت‌های بزرگ تکنولوژی نظیر گوگل، فیسبوک و مایکروسافت همواره چنین پاداش‌هایی را می‌دهند. این کار کمک می‌کند افراد علاقه‌مند، انگیزه‌ی بیشتری برای کشف مشکلات و اعلام آن‌ها داشته باشند. ضمنا یک پاداش مناسب می‌تواند رنگ کلاه بسیاری از هکرها را از مشکی به سفید تغییر دهد. در شرکت‌های ایرانی نظیر کافه‌بازار و دیجیکالا نیز بارها چنین پاداش‌هایی پرداخت شده‌اند.در فضای هوش‌مصنوعی نیز چنین روندهایی بسیار پرطرفدار شده‌اند. علت این سیاست‌ها در خصوص هوش مصنوعی واضح است که من در دو دسته قرار می‌دهم. گروه اول رشد فزانیده‌ی استفاده‌ی عموم مردم از سرویس‌های هوش مصنوعی است، در حالی که قریب به اتفاق این سیستم‌ها در مراحل بتا، آزمایشی یا پیش‌نمایش برای اهداف پژوهشی هستند. دایره ی کاربران هم به سرعت در حال وسیع شدن است. سرعت در دست به دست شدن این تکنولوژی و نتایجش از قشر تسترهای اولیه، به کاربران حرفه‌ای و پس از آن عموم افراد شاید با هیچ تکنولوژی در دهه‌ی اخیر قابل قیاس نباشد.گروه دوم نگرانی‌ها هم معطوف به امنیت داده‌ها و نیز سوگیری‌های احتمالی در نتایج تولید شده توسط هوش مصنوعی است. سواستفاده در فضاهای آکادمیک، غلط‌انداز بودن تصاویر تولید شده توسط هوش مصنوعی‌های مبتی بر تصویر، سوگیری‌های اجتماعی-سیاسی در نتایج، استفاده برای اقراضی که امنیت عمومی یا سایبری را می‌توانند به خطر بیندازند و ... از جمله‌ی این نگرانی‌ها هستند. شدت این نگرانی را می‌تواند در مورد مربوط به ممنوع شدن چت‌جی‌پی‌تی در ایتالیا بررسی کنید.به نظر شما پاپ کاپشن سفید پوشیده؟ این تصویر توسط AI ساخته شده و خیلی‌ها به اشتباه افتادند!فارغ از بحث حجاب این را بگویم که من از هوش مصنوعی نمی‌ترسم و دلایلی هم برای نترسیدن دارم اما نگران روزی هستم که برداشت هوش مصنوعی از حرف آدمیزاد معتبرتر شود. بیش از هر زمانی این روزها حس شخصیت ویل اسمیث در فیلم I, Robot را درک می‌کنم، وقتی کسی حرفش را باور نمی‌کرد که همان نوع روبات باهوشی که در نیرووی پلیس به خدمت گرفته شده، یک انسان را به قتل رسانده!نتیجه‌گیری نمی‌کنم، شما توانایی تحلیل داریدروایت‌هایی که کردم بخشی از مطالبی‌ست که در این مدت پیگیری کرده‌ام. سعی کردم همه‌ی نقل‌ها را به منابعشان لینک کنم و آماری هم که استفاده کرده‌ام از مراجع پژوهشی رسمی کشور و تحت نظارت بالاترین نهادهای حاکمیتی هستند.من نسبت به این وقایع، صحبت‌ها و روندی که حاکمیت در قبال مسأله پیش گرفته، نتیجه‌گیری و تحلیل دارم اما ترجیح می‌دهم شخصی نگهش دارم و تحلیل نهایی را به شما خوانندگانی که حوصله کردید بسپارم. اگر دوست داشتید در کامنت‌ها برایم بنویسید.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 22:11:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من ویرگول را ترک نمی‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-fuh1ahwvfwez</link>
                <description>حدود ۵ سال پیش بود که اولین پست خودم در ویرگول را نوشتم و منتشر کردم. از قضا اولین پستم در این بستر در مورد فیلترینگ بود و حالا هم که این مطلب را می‌نویسم در فضای بگیر و ببند این روزها بیش از هر زمانی درگیر فیلترینگ و فیلترشکن هستیم. آن زمان که موج اول فیلترینگ تلگرام بود پیش‌بینی کردم که با اعمال محدودیت، تلگرام از سبد ارتباطی مردم خارج نمی‌شود و فقط منجر به گستردگی دسترسی به وی‌پی‌ان می‌شود. البته پیش‌بینی پیچیده‌ای نبود، هر کسی که اندکی مطالعه داشت می‌توانست همین را بفهمد و همین هم شد!حالا این روزها حدود ۵۰ روز از درگذشت مهسا امینی پس از دستگیری توسط گشت ارشاد در پلیس امنیت اخلاقی تهران می‌گذرد. روزهایی که می‌گذرد با موج اعتراضات مردمی همراه بوده. دانشجویان، جوانان، زنان و قشر وسیعی از مردم برای اعتراض به خیابان‌ها آمدند. این رخدادها منجر به فیلترینگ وسیع انواع خدمات اینترنتی و حتی قطع اینترنت در بعضی از روزها و ساعت‌ها شده.اما رسوایی مکاتبات بین ویرگول و کمیته فیلترینگاتفاق عجیب دیگری که در هفته‌ی اخیر افتاد، هک شدن و انتشار ایمیل‌های کارگروه تشخیص مصادیق محتوای مجرمانه در فضای مجازی بود. این کارگروه از بازوهای اصلی دادستانی برای فیلترینگ سایت‌ها، اپ‌ها و خدمات اینترنتی است. متن ایمیل‌ها به سرعت در توییتر پخش شد، افراد مختلف ایمیل‌هایی که تأمل‌برانگیز بود را دست‌چین کردند و همراه با نظراتشان منتشر کردند.در میان ایمیل‌هایی که منتشر شده، گفتگوی ویرگول با کارگروه فیلترینگ توجه بسیاری از افراد را به خود جلب کرده است. در این ایمیل، دادستانی به استناد نامه‌ی دادیارِ دادسرای جرایم رایانه‌ای خواسته که ویرگول «آدرس و هویت» صاحب یک بلاگ را ارسال کند. مسأله جایی تعجب‌برانگیز می‌شود که ویرگول نه تنها آدرس ایمیل شخص را در اختیار دادسرا قرار داده، بلکه IPهای صاحب اکانت را نیز فاش کرده و در ادامه حتی اکسلی فرستاده که IPها و ساعات دسترسی شخص را نیز به تفکیک در آن آورده.من از ویرگول ناراحتمتوقع نداشتید که ماجرای ایمیل‌ها را بگویم بعد بگم قربون ویرگول برم؟! اما ساده انگاری نکنیم...من از ویرگول ناراحتم که اطلاعات مربوط به یک کاربر را خیلی ساده در اختیار دیگران قرار داده. اگر آدرس ایمیل را داده بود اینقدر ناراحت نبودم اما این که IP اتصال یا حتی اکسلی شامل IPها و زمان اتصال ارسال کرده دیگر فراتر از یک پاسخ ساده به استعلام قضایی است.در توافقنامه حریم خصوصی کاربران ویرگول، دو بند هست که به شخصی بودن اطلاعات کاربران اشاره دارد:- ویرگول تضمین می کند که هیچ یک از اطلاعات محرمانه را در اختیار اشخاص ثالث قرار ندهد.- در صورت درخواست از سوی مراجع قضایی، ویرگول می‌تواند اطلاعات کاربر خاطی را در اختیار این مراجع قرار دهد.اینجا ابهام وجود دارد. در بندهای بالاتر ویرگول ادعا می‌کند اطلاعات عمومی شامل نام و نام کاربری و اطلاعات خصوصی شامل آدرس ایمیل و رمز عبور حساب را از کاربر می‌گیرد. در ماجرای ایمیل‌ها، ویرگول علاوه بر ایمیل، آدرس IP و زمان اتصال کاربر را نیز فرستاده که در هیچ کجای توافقنامه‌ی حریم شخصی از آن یاد نشده. ضمنا گفته شده اطلاعات کاربر خاطی ممکن است برای مراجع قضایی ارسال شود. تشخیص خاطی بودن بر عهده‌ی کیست؟ آیا ویرگول از خطاکار بودن این کاربر مطمئن شده؟ آیا صرف اتهام برای دریافت اطلاعات بسیار خصوصی کافیست؟ می‌دانید که ما هیچ‌کدام مجرم یا محکوم نیستیم، مگر آن که اتهامی در دادگاه علیهمان مطرح شود و پس از طی فرایند دادرسی اثبات شده و محکوم شویم.به این ترتیب من از این رفتار ویرگول ناراحتم، به آن نقد دارم، ممکن است در توصیه‌ی این پلتفرم به دیگران یا رفتار خودم با آن اثرگذار باشد و امیدوارم روشنگری (فراتر از بیانیه‌ای که منتشر کردند) انجام دهند.اما من ویرگول را ترک و تحریم نمی‌کنماین رفتار که از ویرگول مشخص شده نشان آن نیست که یک تیم نشسته‌اند پلتفرمی ساخته‌اند با ظاهر وبلاگ‌نویسی اما با هدف جاسوسی و فروش اطلاعات شخصی. فارغ از شناخت دور و نزدیک من از تیم ویرگول، این پلتفرم نسل تازه‌ای از وبلاگ‌نویسی را به وب فارسی آورد. با برپایی ویرگول، وبلاگ‌نویسی اجتماعی را که در مدیوم دیده بودم، حالا مناسب‌سازی شده برای زبان فارسی و با حضور هم‌زبانان و هم‌وطنانم دارم.شخصا نقطه‌ی اوج وب فارسی را همان دوران وبلاگ‌نویسی می‌دانم. دورانی که اینترنت‌ها با سرعت چند کیلوبایتی و از طریق سیستم Dial-up تازه داشت در اختیار عموم قرار می‌گرفت. زیبایی آنجا بود که بسترهایی مثل بلاگفا، بلاگ‌اسکای، میهن‌بلاگ و ... که ایرانی بودند ساخته شدند و انبوهی از کاربران این گزینه‌ها را نسبت به بلاگ‌اسپات و وردپرس‌دات‌کام و سایر نمونه‌های خارجی ترجیح دادند. اگرچه ناپایداری این سرویس‌های ایرانی، فیلترینگ آن‌ها و برخی از مسائل دیگر در درازمدت پشیمانمان کرد اما این رقابت که فاقد دخالت‌ها و حمایت‌های دولتی بود به نظرم کم‌نظیر یا بی‌نظیر است.من می‌دانم که کار کردن در این کشور دردسرهای متنوع و بی‌پایانی دارد. پاسخگویی به مراجع قضایی اجتناب ناپذیر است. اگر کسی می‌گوید ایمیل دادستانی را می‌توان بی‌جواب گذاشت یا خلاف آن عمل کرد، ساده‌انگار یا بی‌تجربه است. شاید دقیق‌تر که بشویم بتوانیم منشأ ناراحتی و عصبانیت خود را در واقع سیستم‌های قضایی و ادرای و امنیتی کشورمان بدانیم. شاید آن‌ها با برخی احکام و تصمیم‌هایی که گرفته‌اند باعث شده‌اند حس سوءاستفاده از اختیارات قانونی به ما دست دهد. بعید می‌دانم در یک جامعه‌ی متعادل و نرمال جز پاسخگویی پلتفرم وبلاگ‌نویسی به پلیس و دادگاه توقعی داشته باشیم. اگر فردی وبلاگی ساخت و هر دروغ و تهمتی را علیه من منتشر کرد، توقع دارم راهی باشد که جلوی آن گرفته شود و فرد دروغگو به سزای اعمالش برسد. اما بله، ما رفتارهایی دیده‌ایم که همچون مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسیم!کلام آخرمن ویرگول را تحریم نمی‌کنم. از این به بعد می‌دانم که ضریب امنیت اطلاعات من در این پلتفرم چقدر است و اگر لازم باشد احتیاط می‌کنم. اما کارکرد ویرگول را جاسوسی نمی‌دانم و امیدوارم جامعه‌ی ما به حدی از آرامش و درستی برسد که اولا حق ناشناختگی در فضای اینترنت زیر پا نرود و دوم آن که چنان رضایتی از عملکرد پلیس و مراجع قضایی ساخته شود که از نظارتشان خوش‌حال باشیم، نه ترسان و لرزان.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Thu, 10 Nov 2022 19:47:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا قابلیت «Fleets» از توییتر حذف شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/goodbye-twitter-fleets-yxicmg7ocvtg</link>
                <description>یکی از قابلیت‌های جدیدی که به توییتر اضافه شده بود، Fleets نام داشت. در سال‌های اخیر تب ایجاد راهکاری برای انتشار محتوای موقت در شبکه‌های اجتماعی، پیشانی محصول هر کدام از این فضاها را داغ کرده است. «فلیت» هم آنقدر مشابه «استوری» در اینستاگرام است که تقریبا همه می‌گفتند توییتر هم «استوری» اضافه کرده است. قابلیت فلیتس در مارچ ۲۰۲۰ شروع به تست شد و از اواسط نوامبر ۲۰۲۰ در قالب آپدیت در اپ موبایلی توییتر گنجانده شده.کاربران در فلیتس می‌توانستند عکس یا ویدیوی کوتاهی را همراه با متن و استیکر منتشر کنند و ۲۴ ساعت بیشتر در دسترس نباشد. تیم محصول توییتر اوکازیون‌ترین فضا را برای نمایش فلیتس در نظر گرفته بود، در بالای تایم‌لاین! همین طراحی نشانگر میزان اطمینان و سرمایه‌گذاری بود که تیم توییتر برای فلیتس در نظر داشتند.-خب حالا کجا بذاریمشون؟     -بیا بذارشون روی سر من!اما قابلیت فلیتس، همچون محتوایی که در قالبش منتشر می‌شد، چندان دوامی در توییتر نیاورد. تقریبا هفت ماه بعد ماه جون ۲۰۲۱ توییتر پایان این قابلیت را اعلام کرد و در آپدیتی، خیلی بی‌رحمانه این ویژگی را در اوایل ماه آگوست حذف کرد.علت حذف «فلیتس» توییتر از زبان خالقانشزمانی که قابلیتی در یک محصول گنجانده می‌شود، برای آن دلایلی مطرح می‌شود که ممکن است نیاز کاربران، بهبود کارکرد سرویس، افزایش درآمد یا LTV و ... آن دلایل را شکل داده باشد. هر قابلیت نیاز به طراحی و جانمایی در دل محصول دارد و نحوه‌ی تعامل کاربران با آن مشخص شود. مهم‌تر از همه متریک‌های اندازه‌گیری و سنجش عملکرد آن است.معاون محصول کاربران توییتر در پست بلاگی تحت عنوان «خدافظ فلیتس» توضیحاتی را در خصوص علل حذف فلیتس آورده که بسیار آموزنده و جالب است. همچنین آموخته‌های تیم توییتر و نتیجه‌گیری‌هایشان را گفته است.در این پست گفته شده که فلیتس ساخته شد تا راهی زودگذر و کم‌فشار برای نشر دادن افکار گذرای افراد باشد. توقع توییتر آن بود که با این کار افراد بیشتری روی توییتر فعالیت کنند، در واقع گروهی که روی توییتر بیشتر خواننده هستند را به کاربرانی تبدیل کند که دیالوگ کنند، افکار و محتوای زندگیشان را منتشر کنند و صرفا شنونده‌ی همهمه‌ی توییتر نباشند. اما در عمل رشد محسوسی در این زمینه رخ نداد و فلیتس نتوانست فلسفه‌ی وجودی‌اش را حفظ کند.ناگفته نماند که توییتر برنامه‌هایی را اعلام کرده بود که -همچون همه‌ی شبکه‌های اجتماعی دیگری که نوعی از استوری را دارند- لا به لای فلیت‌ها، تبلیغ نشان دهد و جریان درآمدی تبلیغاتی جدیدی را نیز داشته باشد.درس‌هایی که توییتر از «فلیتس» آموختفلیتس برای گروهی از کاربران بود که نوعی اضطراب را تجربه می‌کنند که باعث می‌شود توییت نکنند. در عمل فلیتس بیشتر برای بیشتر دیده شدن توییت‌های کاربرانی استفاده شد که پیش از این هم فعال بودند. در نتیجه تمرکز تیم محصول توییتر روی پیدا کردن راه‌حل‌های دیگری برای رفع نگرانی بازدارنده‌ی این گروه از کاربران خواهد بود.اغلب فلیت‌ها شامل محتواهای تصویری بود. این نشان می‌دهد افراد مشتقاند سریع یک عکس یا ویدیو را با دیگران اشتراک بگذارند، آن هم در قطع تمام‌صفحه. توییتر قصد دارد این اشتیاق را با ایجاد تغییر در بخش نوشتن توییت پاسخ دهد، طوری که عکس‌های تمام صفحه، قابلیت‌های شکل و قیافه دادن به متن و استیکرهای GIF در دسترس باشند.محتوای چندرسانه‌ای، سریع و شخصی‌سازی شده‌ی موبایلی در فلیتسقسمت بالای تایم‌لاین، همان فضای اوکازیونی که به فلیتس اختصاص داده شده بود، مستأجر جدیدی دارد. توییتر معتقد است این فضا برای برجسته کردن «آنچه اکنون در حال رخ دادن است» مناسب است و این بخش به قابلیت «Spaces» داده خواهد شد. این قابلیت جدید، همان امکان چت‌روم‌های صوتی مشابه کلاب‌هوس است.توییتر تست مختصری روی نمایش تبلیغات لا به لای فلیت‌ها انجام داد. این اولین بار بود که تبلیغات تمام‌صفحه و عمودی در این شبکه اجتماعی به وجود آمد. داده‌هایی که از این آزمایش به دست آمده جای بررسی بیشتر دارد.درس بزرگ‌تر: شهامت و حوصله‌ی اصلاح و تغییرتغییر مداوم، سریع و چابک از موضوعات آشنا برای کسب و کارهای نوپا و استارتاپ‌ها است. این تغییرات ممکن است در محصول، استراتژی‌های ورود به بازار و بازاریابی، اجرایی و عملیاتی، منابع انسانی یا حتی ساختاری باشد.انسان در ناخودآگاهش خودشیفتگی دارد، هر کس در حدی این معجون را در اعماق روانش دارد، چه انکار کند و چه ابراز! دل کندن از آنچه ساخته‌ایم، از آنچه به درست بودنش معتقد بودیم و برایش از عمر و وقت و سرمایه‌مان هزینه کرده‌ایم آسان نیست. اما باید توانایی خداحافظی و اصلاح و درس گرفتن داشته باشیم. حتی به قیمت آن که آنچه خلق کرده‌ایم زیر انگشتان میلیون‌ها نفر رفته باشد، اگر سنجه و هدف در نظر گرفته شده را محقق نکرد، باید خیلی زود به اصلاح یا تغییر اساسی آن بپردازیم.تیم محصول توییتر شهامت این بازگشت و تغییر را داشت، علاوه بر آن تجربه و آموخته‌اش را با بقیه هم در میان گذاشت. شما چنین پتانسیلی را دارید؟</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 09:56:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای جامع تردد در ساعات منع تردد شبانه تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/tehran-nightlife-flayccdforlf</link>
                <description>اواخر آبان سال ۱۳۹۹ بود که با بالا رفتن شدید آمار ابتلا و مرگ و میر ویروس کرونا، طرح‌هایی برای ایجاد محدودیت در رفت و آمد شهروندان در کشور و تهران به اجرا درآمد. مهم‌ترین محدودیت، منع تردد شبانه از ساعت ۹ شب تا ۴ بامداد بود. این محدودیت‌های کرونایی قرار بود دو هفته تداوم داشته باشد اما در آستانه‌ی پایان سال ۱۳۹۹ همچنان محدودیت‌های تردد شبانه تهران برقرار هستند. در این مطلب بهترین راه‌های تردد شبانه بدون جریمه شدن در تهران را برایتان معرفی می‌کنم.آیا تردد شبانه غیر اخلاقی یا علیه بهداشت عمومی جامعه است؟رفتارهای غیر مسئولانه که باعث افزایش درگیری با کرونا باشد قطعا با اخلاق عمومی در تضاد است. کسی که ماسک نمی‌زند یا همچنان روی دست دادن اصرار دارد، بی‌شعوری خودش را نشان می‌دهد. اما واقعیت آن است که آمار کرونا در کشور کاهش یافته و در طول روز تقریبا همه جا باز هستند و افراد به خاطر کار یا مشغله‌های شخصی، هر نوع سفر درون‌شهری را دارند. آیا تاریکی شب اثر خاصی در ابتلا به کرونا دارد؟ قدم زدن در شب، گشت و گذار در شهر و ... اثری در آمار کرونا ندارند. اگر نمی‌خواهید به رستوران فسقلی و فضای بسته بروید، عذاب وجدان نداشته باشید!جریمه‌ی تردد شبانه در تهرانابتدا جریمه‌ی سنگین ۵۰۰ هزار تومانی برای کسانی که منع تردد شبانه را جدی نگیرند در نظر گرفته شده بود. اکنون جریمه‌ی تردد پس از ساعت ۹ شب ۲۰۰ هزار تومان است.تجربه نشان داده نخستین تردد غیر مجاز شامل جریمه نمی‌شود و تنها پیامک هشدار ارسال می‌شود اما دفعات بعدی ۲۰۰ هزار تومان جریمه دارد.کدام دوربین‌ها تردد شبانه را جریمه می‌کنند؟ چطور جریمه نشویم؟!در ابتدا گفته شد کلیه‌ی دوربین‌های سطح شهر تهران، پس از ساعت ۹ شب جریمه صادر می‌کنند. حتی علیرضا رییسی، معاون وزیر بهداشت، در مصاحبه‌ای اعلام کرد همان دوربین‌هایی که بدحجابی را کنترل می‌کنند، پلاک‌های تردد ساعت ۹ به بعد را ثبت می‌کنند.بررسی و آزمایش چندین باره‌ی ما نشان می‌دهد فقط دوربین‌های طرح ترافیک و طرح زوج و فرد (طرح کاهش) عبور و مرور ساعت ۹ شب به بعد را کنترل و جریمه می‌کنند. دوربین‌های چراغ قرمز، انتظامی، تردد شمار پل‌ها، کنترل سرعت و ... هیچ‌کدام جریمه نمی‌کنند!نقشه طرح ترافیک و زوج و فرد تهران. نقاط دارای دوربین ممکن است کامل و به روز نباشد!این یعنی اگر قبل از ساعت ۹ از محدوده‌ی طرح خارج شوید، هیچ دوربینی شما را جریمه نمی‌کند! محدوده‌های طرح از شمال به بزرگراه همت، از غرب به بزرگراه چمران، از شرق به اتوبان امام علی و از جنوب به بزرگراه بعثت محدود می‌شود.ممکن است بتوانید مسیرهایی را که در داخل این محدوده دوربین ندارند هم پیدا کنید. مثلا بزگراه مدرس در جهت جنوب به شمال هیچ دوربینی ندارد و کافیست از این مجرا خود را به مرز همت برسانید.آیا پلیس ترددهای شبانه را جریمه می‌کند؟پلیس در سطح شهر مثل قبل از این محدودیت‌ها حضور دارد اما در عمل کاری به ترددها ندارند. پلیس راهنمایی و رانندگی معمولا در حاشیه‌ی بزرگراه‌ها هستند اما کاری به تخلف از ساعت منع تردد ندارند. پلیس‌های انتظامی نیز به طور عادی کاری به تردد شبانه ندارند.اما مراقب گشت‌های پلیس باشید. گشت پلیس جاییست که تعدادی پلیس در خیابان ایست بازرسی می‌گذارند. اگرچه هدف اصلی این گشت‌ها هم چیز دیگریست، اما مدارک شما چک می‌شود و می‌توانند به نداشتن مجوز تردد ایراد بگیرند. به طور مثال بالای میدان کاج سعادت‌آباد معمولا ایست بازرسی پلیس قرار دارد.گشت‌های بسیج هم ممکن است به چشمتان بخورند، به خصوص در آخر هفته‌ها. تجربه‌ی ما نشان می‌دهد این گشت‌ها هم چندان کاری ندارند، یا با گفتن جمله‌ی «اسنپ هستم و مجوز تردد دارم» به سادگی می‌توانید رد شوید. ضمن این که بدون حضور پلیس راهنمایی و رانندگی، چه کسی قبض جریمه صادر کند؟!مراقب باشید جریمه نشوید!بالاتر توضیح دادیم که دوربین کنترل سرعت بزگراه‌ها کاری به منع تردد ندارند. اما به طور کلی پس از ساعت ۹ شب هر جریمه‌ای که بشوید، ۲۰۰ هزار تومان بیش از حالت معمول است چون خود آن جریمه اثباتی بر حضور غیر مجاز شماست! بنابراین سرعت مجاز را رعایت کنید، از لاین اضطرار حرکت نکنید و ... .پلاک را مخدوش بکنیم؟نه، به هیچ عنوان پلاک خودرو را مخدوش نکنید. پلیس به صورت عادی کاری به شما ندارد اما اگر پلاک مخدوشتان رو ببیند، قطعا سراغتان می‌آید و ممکن است خودروی شما را به پارکینگ ببرد.گشت‌های پلیس پلاک خودروهای مخدوش را چک می‌کند، جریمه می‌کند و ...آیا موتورها هم در تردد شبانه جریمه می‌شوند؟تا جایی که ما بررسی کردیم، پلاک موتورها برای تردد شبانه ثبت نمی‌شود. پیک رستوران‌ها تا ساعت‌ها پس از محدودیت‌ها در خیابان‌ها هستند. البته که اگر بیرون از محدوده‌ی طرح باشید، نگرانی وجود ندارد.زندگی شبانه یک واقعیت غیر قابل حذف استدر نهایت باید نتیجه گرفت که نمی‌توان به این سادگی ۷ ساعت از زندگی همه روزه‌ی افراد را محدود کرد، به خصوص وقتی توجیه‌های علمی و بهداشتی برای آن نباشد. اگر نگاهی به شب‌ها بیندازید دیگر خیلی از کافه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها هم باز هستند. اگر سر کار رفتن در روز مشکلی ندارد، گشت و گذاری ۲-۳ نفره آن هم در فضای باز و با ماسک نمی‌تواند کُشنده باشد.مسئولیت استفاده از این راهنما بر عهده‌ی خودتان است. به روز رسانی اطلاعات مربوط به ۱۸ اسفند ۹۹ است.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Fri, 12 Mar 2021 20:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دانشگاه تهران همه چیز کم است!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/utreality-kqqpoljwdf8v</link>
                <description>در دانشگاه تهران همه چیز کم است! گرچه نام دانشگاه تهران پرآوازه است و هر سال چندین هزار نفر برای ورود به آن سر و دست می‌شکنند اما آنچه در آن می‌گذرد حتی از بعد آموزشی هم چندان دلچسب نیست.چند سال قبل بود که شعار «آب هست ولی کم هست» بسیار زبان‌زد شده بود و در هر جایی دیده می‌شد. واقعیت آن است که در دانشگاه تهران آب بسیار است! در پردیس اصلی دانشگاه چندین نهر آب هست و در واقع به قنات‌های قدیمی تهران متصلند. به همین ترتیب فضای سبز هم تا دلتان بخواهد هست و هیچ کم از یک پارک ندارد! اما هر چیز دیگری که کاربرد اصلی در آن داشته باشد کم است.سال ۹۳ بود که وارد رشته مهندسی مکانیک در دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران شدم. گفته می‌شود طبق ارزیابی‌ها برترین دپارتمان مکانیک کشور همین دانشکده است و به طور کلی هم دانشکده‌ی فنی از هر نظر اسم و رسم دارد. چه علمی-آموزشی و چه فرهنگی-سیاسی. اما...از همان ترم دوم بود که تعداد کلاس‌های ریاضی ۲ و معادلات کافی نبود. همین کافی نبودن نه تنها باعث می‌شد به بعضی‌ها اصلا ظرفیت کلاس نرسد، بلکه چینش برنامه‌ی کلاس‌ها را بسیار سخت می‌کرد. به خصوص که کلاس‌های عمومی و پایه در پردیس اصلی (میدان انقلاب) برگزار می‌شوند و کلاس‌های اصلی در پردیس امیرآباد تشکیل می‌شوند. بنابراین شاید در نگاه اول برداشتن ریاضی در ساعت ۹ تا ده و نیم و استاتیک در ساعت ۱۰ و نیم تا ۱۲ بُرد به نظر برسد اما در عمل شدنی نیست. چون حداقل بیست دقیقه فاصله‌ی میدان انقلاب تا امیرآباد است!کلاس‌های دروس عمومی هم همین‌طور. در زمان انتخاب واحد با ظرفیت ۲۵ نفر به سرعت پر شده و حتی وارد بازار سیاه می‌شوند. به طرز عجیبی در روزهای حذف و اضافه ظرفیتشان بیشتر می‌شود اما باز هم کافی نیست. از ظرفیت آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌ها هم که اصلا نگویم... به خصوص آزمایشگاه‌های دروس پایه‌ای مثل فیزیک ۱ و ۲ که بین اکثر رشته‌ها مشترک است.همه این‌ها درد و مشقت می‌آفرینند و جایی خالی نمی‌شوند جز بر سر دانشجوی بیچاره! دوندگی بین آموزش و سایت برای رفع ارورهای اشتباه سیستم گلستان، درخواست هم‌نیازی و ... تمامی ندارند و کسی هم کوچک‌ترین انگیزه‌ای برای اصلاح وضعیت ندارد.اوایل تابستان جشن فارغ‌التحصلیمان بود. گرچه همه در این جشن فارغ‌التحصیل نمی‌شوند اما سمبلیک همه جمع می‌شوند، لباس می‌پوشند و کلاه پرت می‌کنند. شاید باورتان نشود اما اینجا هم کمبود هست! لباس پسرانه به مقدار کافی نیست و عده‌ای مجبور می‌شوند مدل دخترانه را بپوشند (گرچه تفاوت چشم‌گیری هم ندارد). توقع سایز درست که نباید داشت. حتی کلاه فارغ‌التحصیلی هم کافی نیست! از کلاه‌های لباس علوم پزشکی استفاده شد که سر کسی بی کلاه نماند.خلاصه که دانشگاه تهران به این شکل است. از هر جای آن کمبود و ایراد می‌بارد و اصلا راه حل یافتن برای مشکلات در وظایف هیچ‌کس نوشته نشده. وِرد زبان هر کارمندی «نبود بودجه» و «کمبود نیرو» است در حالی که زمان مفید کاری‌اش بیش از یک ساعت نمی‌شود.و این داستان هر ترم تکرار می‌شود، تکراری و قدیمی اما پر مخاطب!</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Mon, 10 Sep 2018 13:56:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایموجی‌های آیفون چطور در یک کارآموزی خلق شدند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/iphone-emojis-design-story-ue1bmibadkbe</link>
                <description>می‌دونید چه کسانی و چطور اولین مجموعه‌ی ایموجی‌های آیفون رو طراحی کردن؟ همون شکلک‌هایی که به صورت پیش‌فرض در تلگرام و واتس‌اپ هم استفاده میشن و شیوه‌ی ارتباط‌های ما رو متحول کردن. در این مقاله آنجلا گوزمان، طراح سابق اپل، توضیح می‌دهد که روند طراحی در سال ۲۰۰۸ چطور بوده!هنگامی که طراحی منجر به دوستی می‌شود و همان دوستی منجر به طراحی می‌شود، معجزه رخ می‌دهد. این داستانِ چگونگی طراحی مجموعه‌ی اصلی ایموجی‌های اپل توسط یک کارآموز و راهنمایش است که شیوه‌ی ارتباط آدم‌ها را در سرتاسر دنیا تغییر داد. همچنین این داستان پروژه‌ایست که آن دو را به دوستانی خوب و صمیمی بدل کرد که نقش مهمی در موفقیت این ایموجی‌های فسقلی دارد. به طور خلاصه من کارآموز و ریموند راهنما و دوست ابدی من است. ما در مدت سه ماه برخی از پرکاربردترین ایمجی‌ها را ساختیم از جمله صورت همراه با اشک شوق، پیاله‌ی مدفوع، قلب قرمز، شیپور مهمانی و ۴۶۰ ایمجی دیگر. بعداً در قالب کارمند تمام وقت اپل تعداد دیگری هم طراحی کردم.تابستان ۲۰۰۸ بود و یک سال دیگر از تحصیلم در مدرسه طراحی Rhode Island مانده بود تا فوق لیسانس طراحی گرافیک بگیرم. در همین تابستان یک کارآموزی در تیمی از شرکت اپل گرفتم که به نهایت مشتاق به دیدارش بودم. همان تیمی که مسئولیت آیفون را داشت، دستگاه جادویی که سال قبل در نمایشگاه مک‌ورلد در سانفرانسیسکو عرضه شده بود. فقط تصور کنید چه قدر ذوق زده بودم وقتی به آنجا رسیدم در حالی که تصوری از پروژه‌ای که می‌دهند، سایز تیم و محل کار نداشتم. یا حتی این که می‌توانم با دوچرخه سر کار بروم یا نه!خیلی زود پس از رسیدنم و ملاقات با تیم (و البته با دوچرخه سر کار رفتنم!) یک پروژه به من تحویل شد. من هنوز داشتم تلاش می‌کردم این پروژه را درک کنم در حالی که از من پرسیدند که آیا می‌دانم ایموجی چیست. خب در آن زمان نه من و نه اغلب انگلیسی زبان‌ها نمی‌دانستیم ایموجی یعنی چه و جوابم «نه» بود. البته که این حالت خیلی زود با عرضه‌ی کیبورد ایموجی در آیفون عوض شد. چند لحظه‌ی بعد فهمیده بودم معنی این واژه‌ی ژاپنی چیست و این که باید صدها تا از همین ایموجی را بکشم. همانطور که در راهرو می‌رفتم در این فکر بودم که این یک کار تایپ یا تمرین صفحه‌بندی نیست، این یک کار جذاب و خوش‌مزه‌ی تصویرسازی است. در همین بین یک استاد راهنما (منتور) هم برایم مشخص شد.در سه ماه بعدی ریموند و من در یک دفتر مشغول بودیم که و تصویرسازی چندین قیافه‌ی صورت، مکان، پرچم، حیوان، غذا، لباس، نماد، تعطیلات، ورزش و خیلی چیزهای دیگری که می‌دانید را انجام دادیم. در ابتدا باید طراحی آیکان‌های سبک اپل را می‌آموختم و این روند را به دو بخش فروتنی و ماهر شدن تقسیم کردیم.ریموند هر آنچه در مورد طراحی آیکان بود را به من یاد داد. من خیلی او را نمی‌شناختم اما او با وجود تواضعش یکی از بهترین طراح‌های آیکان در دنیاست. باید تمام دانش و مغزش را برای جلو بردن آموزشم به کار می‌گرفتم همان‌طور که از خاطرات مشترکمان از کودکی در فلوریدای جنوبی و سفرهایمان می‌گفتیم. درس تواضع همین بود!اولین ایموجی من حلقه‌ی ازدواج (?) بود. به این خاطر انتخابش کردم که بافت‌های پیچیده‌ای مانند بافت فلز و نیز جواهر داشت و برای یک تازه‌کار سخت بود. حلقه‌ی ازدواج به تنهایی یک روز از من زمان برد. گرچه خیلی زود توانستم دو تا، سه تا و چهار تا در یک روز انجام دهم. فرقی نمی‌کرد چه قدر سریع طراحی کنم، باید دائما درگیر جزئیات می‌شدم. این که جهت بافت چوب کدام طرف است، خط و خال‌های سیب و بادمجان چطوری دیده می‌شدند، آوند برگ‌ها چطور روی گل ختمی چه شکلی می‌آمدند، چرم چطور روی توپ فوتبال می‌نشست و این جزئیات هرگز پایان نداشتند. سخت تلاش می‌کردم این ریزه‌کاری‌ها در هر پیکسل رعایت شوند و مدام زوم می‌کردم چون مهم بودند. برای سه ماه به صدها ایموجی چشم دوخته بودم. در همان بین اولین بررسی توسط استیو جابز هم انجام شد که وقتی برای استفاده تایید می‌شدند همزمان حس موفقیت و تعلیق را به همراه داشت. اگر استیو جابز می‌گفت مناسب استفاده است، می‌توانم بگویم درس مهارت هم پاس شده!بعضی وقت‌ها ایموجی بیش از حد کُمیک می‌شد و بعضی‌هایشان هم داستان پشتشان هست. مثلا ریموند برای طراحی رویه‌ی بستنی (?) از همان ایموجی مدفوع خوشحال (?) استفاده کرد! حالا که متوجه شدید بعید می‌دانم هیچ وقت فراموش کنید چون هر کس فهمیده دیگر فراموش نکرده است!مثال دیگر ترتیب طراحی بود که سخت‌ها را عقب می‌انداختیم. ایموجی رقاص (?) برای اواخر دوره‌ی کارآموزیم مانده بود چون خوب در نمی‌آمد. نا مرتبی لباسش به همین خاطر است و البته خروجی نهاییش کار ریموند است. رنگ لباس و کمربند قهوه‌ایش همانیست که ابتدا کشیدم و از رنگ‌بندی و مشخصات لباسی که خواهرم دوخته بود الهام گرفته بودم.به این ترتیب از ماجراهای بانمک پشت صحنه تا فهمیدن این که دبیرستان‌هایمان کمتر از ۳۰ مایل با هم فاصله داشت، از گذشته‌ی مشترکمان تا نقاشی‌ها و طراحی‌های مشترکی که می‌کردیم باعث خنده‌های بی وقفه و چشم‌های خیس می‌شد. حالا ده سال از کارآموزیم می‌گذرد و همچنان با ریموند در یک اتاق کار می‌کنم و همچنان بازخوردهای رو راست و صادقانه به هم می‌دهیم. این همه‌ی آن چیزی‌ست که به نظرم باعث موفقیت ایموجی شد: دوستیمان در طول طراحی.امسال دهمین سالگرد عرضه‌ی مجموعه‌ی اصلی ایموجی‌های اپل است که نخستین بار پس از پایان کارآموزیم در نوامبر ۲۰۰۸ در ژاپن شروع شده بود. برای من قابل تصور نبود که تنها چند ماه پس از این پروژه چطور ایموجی‌ها می‌توانند فرهنگ روش ارتباط ما را متحول کنند و چطور ایموجی‌ها به شکل فیزیکی همه جا خواهند بود. منظورم همه جا مثل اسباب بازی‌ها، استیکرها، شیرینی، موزیک ویدئوها، کتاب‌ها، جواهر، مراکز توریستی، فیلم‌ها و همه‌ی جاهای دیگری که دیده‌اید است.لازم به ذکر است گرچه من (آنگلا گوزمن) و ریموند مسئول طراحی اولیه نزدیک به ۵۰۰ ایموجی بودیم (و یک ثبت اختراع هم جایزه گرفت) قطعا دیگر طراحان اپل هم هستند. از جمله اولی ونگر که بعد از کارآموزی من حدود ده تا طرح اضافه کرد و خیلی بیشتر هم سال‌های بود طراحی کرد. حالا مجموعه‌ی ایموجی‌ها حدود هزار تا شده‌اند و بعضی‌هایشان هم انیمیشنی شده‌اند. وقتی این سنگ همیشه در حال تغییر را در Bernal Height Park در سانفرانسیسکو دیدم، هم من و هم ریموند باید احترام خاصی به پیاله‌ی مدفوع جادویی می‌گذاشتیم. عکس در ۲۰۱۶ گرفته شده است. به همین خاطر به هر طراحی که دنبال انگیزه‌ای برای بیدار شدن در صبح هر روز است توصیه می‌کنم راهنمای متواضعشان را پیدا کنند یا خودشان همان راهنما باشند. چون زمانی که طراحی منتهی به دوستی و دوستی منتهی به طراحی شود معجزه رخ می‌دهد. هر ایموجی که ساخته شد من چیز تازه‌ای آموختم و دوستی‌ام با ریموند قوی‌تر شد. هرچه دوستان بهتری شدیم، طراحان بهتری هم شدیم. در این مورد دوستی و طراحی ایموجی می‌ساختند و این داستانیست که ارزش تعریف کردن دارد.آنچه خواندید ترجمه‌ای بود از مقاله‌ی «The Making of Apple’s Emoji: How designing these tiny icons changed my life» نوشته‌ی Angela Guzman که در سایت مدیوم منتشر شده است. بخش‌های پایانی مقاله برای افزایش تمرکز و کاهش حجم به صورت خلاصه آورده شده است. تصویر دوم در مقاله‌ی اصلی وجود ندارد.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Tue, 21 Aug 2018 22:12:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش سگ‌ها در تجربه‌ی کاربری ویندوز</title>
                <link>https://virgool.io/prototype/dogs-in-windows-c51znp1msbqv</link>
                <description>  مایکروسافت محصولات نرم‌افزاری بسیاری دارد و تلاش‌های پراکنده‌ای برای ایجاد تجربه‌ی کاربری (UX) مناسب در آن‌ها کرده است. در این میان «سگ‌ها» نقش جالبی را در طی سالیان مختلف و در فرم‌های گوناگون بازی کرده‌اند.یکی از مواردی که هر تولید کننده‌ی نرم‌افزاری باید در نظر بگیرد، توضیح و آموزش استفاده از آن به مردم است. این موضوع در زمان‌های مختلف تفاوت داشته است. اگر ده سالی به عقب برگردیم هنوز توضیح مواردی مثل شیوه‌ی کلیک روی دکمه‌ها یا استفاده از منوها نیاز بوده است و الآن آموزش‌هایی از قبیل آشنا کردن مخاطبان با ویژگی‌های اپ و محل قرارگیری هر کدام از امکانات مطرح می‌شود.یک راهکار خوب برای تسهیل این موضوع، ایجاد آشنایی برای کاربران است. گویی هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده است و ساختار تازه‌ای که می‌بینند چندان با تجربه‌های پیشینشان تفاوتی ندارد.معروف است که سگ اولین دوست انسان است و از قضا یار بسیار وفاداری هم بوده است. از دوران شکار و زندگی در طبیعت سگ‌ها کمک حال ما بوده‌اند و حالا نه تنها در موضوعات امنیتی و امدادی، بلکه حتی به عنوان عضوی از برخی خانواده‌ها حضور دارند.یکی از جاهایی که سگ به کمک کاربران ویندوز آمد، در بخش جستجوی ویندوز XP بود. اگر یادتان باشد در منوی کناری پنجره‌ی سرچ ویندوز XP یک سگ قهوه‌ای / طلایی حضور داشت که با دیالوگ‌هایی که نشان می‌داد سعی می‌کرد ما را با روش‌های بهینه‌ی جستجو کردن و قابلیت‌های آن آشنا کند. اسم این سگ Rover بود. حضور سگ به عنوان یک جستجوگر دور از ذهن نیست، سگ‌ها در یافتن اجساد و مصدومان حوادث کارآمد هستند، سگ‌های خانگی هم به عنوان یک سرگرمی دنبال چوبی می‌دوند که صاحبشان پرت می‌کند.البته Rover بیش از این‌ها سابقه دارد! این سگ اولین بار در سال ۱۹۹۵ در برنامه‌ای به نام Microsoft Bob در اختیار کاربران قرار گرفت! مایکروسافت باب محیطی مشابه یک خانه را برای دسکتاپ ویندوزهای ۹۵ و ۳.۱ ایجاد می‌کرد تا بیش از پیش کار با یک کامپیوتر آشنا، همیشگی و خودمانی شود. گرچه مایکروسافت باب جزو ناموفق‌ترین محصولات این شرکت بود، ظرف یک سال توسعه‌ی آن متوقف و در اغلب رسانه‌های آن دوران به عنوان بدترین نرم‌افزار‌ها معرفی شد!از مایکروسافت باب تا ویندوز اکس‌پی...سال‌هاست که خبری از این سگ نیست. در محیط آفیس هم دیده نمی‌شود. جستجو در ویندوز ۷ به بعد تحولات بسیاری یافته است و این روزها چنان آسان و سریع و گسترده شده که هیچ دلتنگی هم برای این سگ احساس نمی‌کنیم.اخیرا در قالبی دیگر دیدم که سگ در ویندوز ۱۰ استفاده شده است. در آپدیت جدید ویندوز ۱۰، نوتیفیکیشن‌های Windows Defender شامل کاراکتر یک سگ از نژاد Bulldog شده است. بول‌داگ نوعی از سگ است که چهره‌ای عجیب و اخمو دارد، حالتی همیشه عصبی دارد و انگار دلش از روزگار بسیار پر است! در عین حال این خشونت یادآور محافظت است و با بدن قوی و عضلانی‌اش محافظ خوبی برای صاحبش می‌شود.یک هاپوی خشن و قوی!نمی‌دانم که چرا این روزها حضور این شخصیت‌های غیر انسان و عجیب در نرم‌افزارها کمتر شده اما حضور انسان‌نماهایی مثل Cortana (یا مشابه آن Siri در آیفون و Google Assistant در اندروید) به عنوان دستیار پررنگ‌تر می‌شود. خیلی دوست دارم طراحان این شخصیت‌ها و تجربه‌ها بیایند از فرایند خلق آن و بازخوردهایی که داشته‌اند بیشتر بگویند. هم یک چیزی یاد می‌گیریم و هم با بعضی‌ها خاطره بازی می‌کنیم :) </description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jun 2018 13:26:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزنگاری HTTPS به بیان وِیس و رامین و کبوتر!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/https-explained-hkxu4qmijmfc</link>
                <description>رمزنگاری می‌تواند موضوعی سخت و پیچیده باشد. خروارها مطالب و اثبات‌های ریاضیاتی در آن هست اما اگر دنبال ساخت یک سیستم رمزنگاری نباشید، نیازی به فهمیدن بسیاری از آن پیچیدگی‌ها نیست چون درگیر جزئیات سطح بالا نیستید!اگر از خواندن این مقاله دنبال ساخت پروتوکل بعدی HTTPS هستید، اشتباه آمدید، کبوترهای نامه‌رسان کافی نیستند! در غیر این صورت یک چای دبش برای خودتان بریزید و لذت ببرید!وِیس، رامین و کبوتر نامه‌بر؟!همه فعالیت‌هایی که شما در اینترنت انجام می‌دهید (از خواندن این مقاله گرفته تا خرید از آمازون و آپلود عکس‌های مختلف) در ارسال و دریافت پیام‌هایی از و به یک سرور خلاصه می‌شود.این به نظر یک مقدار انتزاعی می‌آید، پس تصور کنید که این پیام‌ها که گفته شد توسط کبوتر نامه‌بر جابجا می‌شوند. شاید این قیاس به نظرتان بی‌اساس و شخصی بیاید اما به من اعتماد کنید! روش HTTPS همین‌طور کار‌ می‌کند، فقط اندکی سریع‌تر.همچنین به جای این که درباره سرورها، کاربران و هکرها صحبت کنیم، از وِیس، رامین و مهرداد استفاده می‌کنیم. شاید بار اولتان باشد که درباره رمزنگاری می‌شنوید اما از عشق ویس و رامین حتما شنیدید.اولین ارتباط سادهاگر ویس بخواهد پیامی به رامین بدهد، آن را به پای کبوتر می‌بندد و برای رامین می‌فرستد. رامین هم دریافت می‌کند و به همین سادگی می‌خواند.اما اگر مهرداد در این بین کبوتر ویس را بگیرد و نامه را عوض کند چه؟ روح رامین هم از این تغییر خبر ندارد.این همان روندی‌است که در ارتباط با سایت‌هایی که از HTTP استفاده می‌کنند رخ می‌دهد. پس بهتر است در فضای HTTP رمز کارت بانکیمان را هیچ‌وقت استفاده نکنیم.یک رمز مخفیهر چه باشد ویس و رامین مهارت‌هایی دارند! آن‌ها با هم قراری می‌گذارند که پیام‌هایشان را با یک رمز مخفی بنویسند. آن‌ها هر حرف را با ۳ حرف بعدی در ترتیب حروف الفبا جابجا می‌کنند. مثلاً الف←ت، ب←ث، پ←ج. پس عبارت رمزی «جپته هرگپ» به عبارت «پیام مخفی» رمزگشایی می‌شود.به این روش الگوریتم کلید متقارن (symmetric key cryptography)می‌گویند چون اگر بدانید چطور رمزگذاری کنید، می‌دانید چطور رمزگشایی هم بکنید. شیوه رمز بالا به رمز سزار معروف است اما به طور روزمره از رمزهای پیچیده‌تر اما مشابهی استفاده می‌شود.چطور درباره کلید رمز تصمیم می‌گیریم؟روش کلید متقارن خیلی امن و مفید است اگر کسی جز فرستند و گیرنده از کلید رمزگشایی آن خبر نداشته باشد. مثلا در رمز سزار، کلید همان تعداد حرفی‌ست که باید به جلو برویم تا به حرف اصلی برسیم. در مثال ما کلید ۳ بود اما می‌توانست ۴ یا ۱۲ هم باشد.مشکل اینجاست که اگر ویس و رامین قبل از پیام فرستادن همدیگر را نبینند، نمی‌توانند کلید را امن و مطمئن انتخاب کنند. اگر کلید را با کبوتر بفرستند، هیچ بعید نیست مهرداد بین راه ببیند و لو برود. این‌طوری مهرداد می‌تواند پیام‌ها را بخواند یا اصلا کلید را عوض کند.این یک مثال مرسوم از روش هک حمله‌ی مرد میانی (Man in the Middle Attack) است و تنها راه جلوگیری از آن، تغییر همزمان کلیدهاست.کبوترهایی که جعبه می‌برندویس و رامین یک راه بهتر برای حفاظت پیام‌ها پیدا کردند. وقتی ویس می‌خواهد پیامی را به رامین بفرستد این مراحل را می‌رود:ویس یک کبوتر بدون نامه به رامین می‌فرستد.رامین صندوقی را با کبوتر باز می‌فرستد اما درِ آن را نمی‌بندد و کلیدش را هم نگه می‌دارد.ویس پیام را در صندوق قرار می‌دهد، آن را قفل می‌کند و می‌فرستد.رامین صندوق را می‌گیرد و با کلید باز می‌کند و پیغام را می‌خواندبه این ترتیب مهرداد نمی‌تواند تغییری در نامه بدهد چون کلید را ندارد. همین روند وقتی که رامین می‌خواهد با ویس صحبت کند طی می‌شود.روشی که این‌بار ویس و رامین انتخاب کردند به رمزنگاری کلید عمومی معروف است. به آن عمومی می‌گویند زیرا حتی اگر بتوانید پیامی را رمزنگاری کنید (در صندوق را ببندید) نمی‌تواند آن را رمزگشایی کنید (کلید باز کردن در صندوق را ندارید).به بیان فنی، صندوق را کلید عمومی (Public Key) و کلید باز کردن آن را کلید خصوصی (Private Key) می‌گویند.چطور به صندوق اطمینان کنم؟اگر دقت کنید هنوز یک مشکل هست. وقتی رامین صندوق باز را دریافت می‌کند چطور می‌تواند مطمئن باشد که صندوق را ویس فرستاده؟ از کجا معلوم بین راه مهرداد صندوق را عوض نکرده باشد؟ویس تصمیم می‌گیرد که روی صندوق را امضا کند تا وقتی به دست رامین می‌رسد، اطمینان دهد که از او رسیده.ممکن است فکر کنید چطور رامین امضای ویس را برای بار اول می‌شناسد؟ پرسش به جاییست! ویس و رامین هم همین مشکل را داشتند و تصمیم گرفتند صندوق‌ها را پادشاه امضا کند.پادشاه را همه می‌شناسند و ضمناً قابل اعتماد هم هست. پادشاه امضایش را به همه نشان داده و همه هم می‌دانند که او فقط صندوق‌هایی را امضا می‌کند که مربوط به افراد قانونی و درست باشد.پادشاه فقط در صورتی صندوق‌های ویس را امضا می‌کند که مطمئن شود خود ویس آن امضا را می‌خواهد. پس مهرداد نمی‌تواند به نیابت از ویس یکی از صندوق‌هایش را به امضای شاه برساند چون شاه حتما اصالت و شناسنامه‌ی او را چک می‌کند. در این صورت رامین هم متوجه کلاه‌برداری خواهد شد.اگر بخواهیم فنی بررسی کنیم، پادشاه اینجا مرجع صدور گواهی دیجیتال (Certification Authority) است و مرورگری که شما همین الآن استفاده می کنید، از قبل امضای بسیاری از این مراجع را با خود دارد.پس وقتی برای اولین بار وارد یک سایت می‌شوید، به صندوق آن اعتماد می‌کنید زیرا به پادشاه اعتماد دارید و شاه هم می‌گوید این صندوق قانونی است.صندوق‌ها سنگین هستند!حالا ویس و رامین راه امن ارتباط با هم را دارند اما متوجه شده‌اند که کبوترهایی که صندوق جابجا می‌کنند از آن‌هایی که فقط پیام می‌برند آهسته‌تر می‌روند.آن ها تصمیم گرفتند که روش صندوق (رمزنگاری عمومی) را فقط زمانی استفاده کنند که می‌خواهند کلیدی را برای رمزنگاری به روش متقارن (مانند رمز سزار) انتخاب کنند.به این ترتیب آن‌ها هم خدا را دارند و هم خرما را! هم اطمینان‌بخشی روش رمزنگاری عمومی را دارند و هم سرعت بهینه‌ی روش رمزنگاری متقارن را نگه می‌دارند.در دنیای واقعی کبوتری وجود ندارد اما روش رمزنگاری به روش عمومی آهسته‌تر از روش متقارن صورت می‌گیرد. به همین خاطر فقط زمان تبادل کلیدهای رمزنگاری از آن استفاده می‌شود.حالا شما می‌دانید که HTTPS (که اول آدرس سایت‌های مهم دیده می‌شود) چطور کار می‌کند و از زرنگی ویس و رامین هم با خبر شدید! با خیال راحت چای بنوشید :)** آنچه خواندید ترجمه‌ای بود از مقاله‌ی «HTTPS explained with carrier pigeons»، نوشته‌ی آندریا زانین که در بلاگ free code camp سایت مدیوم منتشر شده است. برای فهم بهتر، اسامی و ماجرا به ویس و رامین و مهرداد و پادشاه تغییر پیدا کرده‌اند.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Fri, 04 May 2018 12:52:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزونی چاغاله بادوم: با اعدام یا زودفود؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/cheaper-green-almond-ilzd5nyai15m</link>
                <description>هر سال پیش از بهار زمزمه‌ی چاغاله بادام و بعداً گوجه سبز پیش می‌آید که به عنوان نوبرانه آمده. میوه‌ای که خیلی خاص وارد بازار می‌شود و با قیمت‌های فوق‌العاده لوکس خرید و فروش می‌شود!در اسفند ۹۶ قیمت هر کیلو چاغاله بادام در تهران تا ۲۰۰ هزار تومان هم رسید. قیمتی که واقعاً بالاست و هر کسی جرأت دست زدن به چنین کالایی را ندارد. همه هم از این قیمت‌ها نالیدند و در خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و تلویزیون انعکاس پیدا کرد. خب راه حل این قیمت غیر منطقی چیست؟حکایتی معروفی‌ست که می‌گویند به گوش رضا شاه رسید که نان گران شده است. او که این وضع گرانی را برای اقتصاد نمی‌توانست تحمل کند سراغ بزرگ نانوایان رفت و برای آن که درس عبرت بقیه شود، او را در تنور سوزاند! حکایت دیگر هم شلاق زدن تاجران قند و شکر در زمان قاجار است که به دلایلی قیمت را افزایش داده بودند. گرچه قاجار اقتدار رضاخان را نداشت و همین شلاق زدن یکی از علل قیام مشروطه شد!حالا چاره چیست؟ تعدادی از فروشندگان چاغاله بادام و گوجه سبز را دار بزنند؟ آتش بزنند؟ شلاق بزنند و دور شهر بگردانند تا درس عبرت شود و بقیه قیمت را کم کنند؟این روزها راهکارهای تازه‌ی بسیاری برای فروش و عرضه‌ی کالا ایجاد شده است. از فروشگاه‌های زنجیره‌ای تا فروشگاه‌های آنلاین که همه نمادهایی از جامعه‌ی مدرن هستند و کم و بیش به زندگی ما ایرانی‌ها هم وارد شده‌اند.یکی از حرف‌هایی که همه‌ی دولت‌ها می‌زنند حذف واسطه‌هاست. به خصوص در کشاورزی که اکثر سودهای کلان به دلالان و واسطه‌ها می‌رسد و قیمت میوه‌فروشی‌های شهر با قیمتی که از کشاورز خریداری می‌شود زمین تا آسمان تفاوت دارد. همه‌ی دولت‌مردان هم می‌گویند تلاش می‌کنند که این واسطه‌ها را کم و حذف کنند و به وضع کشاورزان و زحمت‌کشان سر و سامان دهند. اما چه قدر این حرف‌ها برای عمل گفته می‌شود؟!کار جالبی که دولت و نهادهای نظارتی می‌توانند انجام دهند، لینک کردن تولیدکنندگان واقعی به فروشندگان منصف است. اسنپ‌فود، ریحون، بقچه و دلیون همگی کسب و کارهایی هستند که در حوزه‌ی ارائه‌ی خدمات مرتبط با تغذیه فعال هستند و با مشتری به خوبی در ارتباطند. خب چرا دولت نمی‌تواند کشاورزان و تولیدکنندگانی را که به خوبی می‌شناسد به این‌ها وصل کند تا با قیمت منطقی به بازار عرضه شود؟ این‌طوری عرضه و تقاضا بالانس می‌شود و قیمت درست‌تر هم بدون یارانه یا حرف زدن‌های بی عمل اصلاح می‌شود.آنچه من می‌بینم آن است که حرف‌هایی مانند حذف دلالان، کمک ه تولیدکنندگان، همکاری با بخش خصوصی و پیوند صنعت و دانشگاه اغلب اوقات در حد حرف باقی می‌مانند. حرف از کسب و کارهای اینترنتی نمی‌شود تا آن که تخلفی شود یا بحث فیلترینگ پیش آید.امیدوارم شاهد رشد بیش از پیش ایده‌های تر و تازه باشیم و در عین حال دولت و حکومت هم حمایت را فقط در حرف زدن و به هزار زور و زحمت وام دادن نبیند. کمک کند که چرخ‌دنده‌ها بهتر جفت و جور شوند و سنگی از راه بردارد.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Sun, 15 Apr 2018 00:22:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اجازه‌ی پخش کردن عکس‌های پابلیک افراد مختلف رو داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/public-photos-privacy-bl2z2uilfg3i</link>
                <description>مثل همیشه، چالش تشخیص درست و غلط!این روزها هرکس یک وجهه‌ی آنلاین برای خود ساخته است. دیگر شناخت افراد مختلف راه‌های ساده و تازه‌ای دارد که بهترین آن رجوع به پروفایل آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی است. حالا در هر دوره‌ای یکی از این شبکه‌ها داغ‌تر است، یک زمان فیسبوک و یک زمان اینستاگرام و توییتر. موضوعی که پیش می‌آید پروفایل‌ها، مطالب و عکس‌هاییست که به شکل پابلیک و عمومی به اشتراک گذاشته‌اند. مفهوم پابلیک بودن یک پروفایل یا عکس آن است که هر کسی می‌تواند آن را ببیند و نیازی به رابطه‌ی دوستی یا فالو کردن آن‌ها برای مشاهده‌ی محتواها نیست. پس یعنی عامدانه و آگاهانه شخص تصمیم گرفته که همه اجازه‌ی دیدن آن‌ها را داشته باشند.مسأله آنجایی ایجاد می‌شود که آیا ما اجازه‌ی پخش و استفاده‌ی رسانه‌ای از این تصاویر داریم یا خیر. آیا این حق را داریم که عکس‌ها را در اخبار یا سایر جاها پخش کنیم یا نه؟ ماجرایی که در چند سال اخیر چندین و چند بار برای افراد مختلف پیش آمده است.یکی از موارد تازه و تأثیرگذار آن، ماجرای پخش شدن تصاویر مینو خالقی بود. فردی که از حوزه انتخابیه اصفهان برای مجلس شورای اسلامی کاندیدا شده بود و رأی هم آورد اما به طرز عجیبی پس از رأی آوردن رد صلاحیت شد! دلیل آن پخش شدن برخی از عکس‌های خصوصی بود که چندان هم ناجور نبود اما منجر به چنین تغییر مهمی شد! عکس‌ها توسط یکی از خبرنگاران اصول‌گرا از فیسبوکش برداشته شده بود و در کانالی تلگرامی پخش و دست به دست شد.راستش عکس‌ها اما چندان خصوصی و مخفی نبود! عکس‌ها روی پروفایل فیسبوک مینو خالقی پابلیک و قابل مشاهده بود و هیچ هک یا تغییر فنی برای به دست آوردن این تصاویر لازم نبود! اما پخش شدنش چنان شوک‌‌آور و حاد بود که اول خالقی مجبور به تکذیب وجود چنین تصاویری شد اما این روزها خورشید پشت ابر نمی‌ماند :)این عکس حکم shift + delete برای خالقی داشت.ماجرای خیلی خیلی تازه‌تر درگذشتگان سقوط هواپیمای تهران   یاسوج بود. رخدادی آغشته به غم و اندوه و تأثر. بلافاصله برخی از رسانه‌های محلی و پس از آن خبرگزاری‌ها و رسانه‌های بزرگ‌تر اقدام به پیدا کردن پروفایل کشته‌شدگان کردند و از عکس‌هایی که به صورت پابلیک روی اینستاگرام بود استفاده‌ی گسترده کردند. از جمله‌ی این‌ها پروفایل یکی از کودکان درگذشته بود که عکس‌هایش برای بازی با احساسات خوانندگان و دنبال‌کنندگان به سرعت استفاده و پخش شد.این اتفاق واقعا برای بستگان درگذشتگان ناراحت‌کننده و آزاردهنده بود. دوست نزدیک من که خود از بستگان آن تازه‌درگذشته بود این ناراحتی را به من می‌گفت و وقتی خودم را جای او تصور کردم قانع شدم که واقعا هم ناراحتی و عصبیت دارد!من هم مثل خیلی‌ها برایم ابهام است که کدام رفتار درست است اما نظر شخصی من این است که پخش چنین عکس‌هایی، به ویژه عکس کودکان یا افراد عادی درست و مجاز نیست. حالا سیاستمدار و سلبریتی باید حواسش به همه چیز باشد اما آدم عادی چه گناهی دارد که عکس‌هایش همه جا پخش شود؟ قضاوت با شما.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Fri, 09 Mar 2018 15:11:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من پیمان معادی در فیلم «بمب» هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/%D9%85%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A8-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-wvquprscggyz</link>
                <description>شب‌های هفته‌ی اخیرم به سینما رفتن گذشت. به هر حال شور و حال جشنواره فجر و لذت فیلم دیدن با دوستان چنان معجونی هست که فیلم‌های بی ارزش را بشوید و قیمت بلیتش را به فراموشی واگذار کند.یکی از فیلم‌هایی که چشمم را گرفت، فیلم «بمب؛ یک عاشقانه» بود که پیمان معادی هم کارگردانش بوده و هم در آن بازی کرده است. فیلمی که گرچه داستانش برخی از ساختارمندی‌های درست و استخوان‌دار لازم را ندارد، اما برای سرگرمی و خاطره‌بازی و هم‌دردی انتخاب مناسبیست.در ادامه می‌خواهم بخشی از فیلم را ذکر کنم. درست است که یکی از محورهای داستان فیلم را می‌گویم اما چندان نگران اسپویل شدن ماجرا نباشید. خطر مرگ ندارد :))پیمان معادی و لیلا حاتمی در اوج بمباران‌های زمان جنگ و هنگامی که آژیر خطر حملات هوایی به صدا در می‌آید به دلایلی ترجیح می‌دهند که به پناهگاه نروند و در همان خانه بمانند. می‌گویند چیزی برای باختن ندارند و اگر قرار بر مرگ است، همان بِه که تقدیر بپذیرند و فرار بی فرجام نکنند.راستش را بخواهید هر بار که این ماجرا در فیلم تکرار می‌شد یاد خودم می‌افتادم. انگار من همان پیمان معادی فیلم بمب هستم. به عقب که نگاه می‌کنم (نه خیلی عقب، همان چیزهایی که در یکی دو سال اخیر چشیده‌ام) کم نبوده‌اند زمان هایی که خیلی راحت دست به ماشه‌ی بی‌خیالی برده‌ام. انگار که می‌دانستم حمله‌ی هوایی و موشک‌باران در جریان است اما کوچک‌ترین تلاشی برای مهار ماجرا نکرده‌ام.می‌دانستم همین حالا همه دارند درس می‌خوانند و همزمان با نگاه من به دود و دم قلیان، عده‌ای تا آخرین نفس دارند در کتابخانه‌ی فنی معادله حل می‌کنند، اما ولش کن، می‌گذرد. می‌دانستم که همین حالا با بی‌محلی و کم توجهی‌ام ناراحتش می‌کنم و خودم هم حسرت خواهم خورد، اما ولش کن، وقت برای توجه و مهربانی حتماً می‌توانم پیدا کنم. می‌دانم که عاقبت فلان‌کارها را نمی‌توانم جلوی خیلی‌ها ماله بکشم، اما ولش کن، حالا که نه به بار است و نه به دار.«من برای پناهگاه نرفتنم باید به کلانتری محل توضیح بدم؟!»راستش فلسفه وجودی این رفتار را اولین بار در یکی از فکرهای بعد کنکورم می‌یابم. عمیق شدم که چند بار جزوه دست‌گرفتن‌های قبل از امتحان توانسته در امتحان و تستم کمکی کند و خب چون تأثیرِ شاخصی یادآورم نشد، یک مقدار تغییر رویه دادم :) نوعی بی‌خیالی پیشاامتحانی!نمی‌توانم قضاوت کنم که کارم درست بوده یا نه، گرچه به دور از قضاوت و ته دلم راضی نیستم از خیلی از این بی‌حالی‌ها و بی‌تفاوتی‌ها.گفتم اینجا گفته باشم، بلکه ناگفته بودنش سنگین‌ترم نکند.</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2018 23:51:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلگرام همچون پیازِ سالاد شیرازی</title>
                <link>https://virgool.io/@raminpay/%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-olne96cthlvz</link>
                <description>تا حالا دقت کرده بودین چه قدر تلگرام لای سالاد شیرازی هست؟! :)همه‌ی ما سالاد شیرازی دوست داریم! خیار، گوجه و پیاز همه مورد احترام هستن و کاربردهای مختلفی دارن ولی وقتی نگینی میشن و با آبغوره و نعناع قاطی میشن دیگه یه مخلوط جادویی درست میشه. مخلوطی که شخصیت معروفِ سالاد شیرازی رو می‌سازه!منم مثل همه سالاد شیرازی رو دوست دارم امّا از شما چه پنهون یه درگیری عمیقی با پیاز دارم و کلاً هیچ‌جا نمی‌تونم با خوردن پیاز کنار بیام. حالا چه این پیاز توی خورشت قیمه باشه و چه لای گوشت‌های کباب ترکی! همیشه تلاش می‌کنم توی سالاد شیرازی هم پیازها رو جدا کنم ولی هیچ‌وقت کامل جدا نمی‌شن و ناچار یه سری پیاز هم می‌خورم.حالا مصرف تلگرام توی جامعه‌ی ما هم یه چیزی تو مایه‌های پیاز توی سالاد شیرازیه. توی این یکی دو سال اخیر انقدر توی معاشرت‌ها و کاربری‌های روزمره وارد شده که ناخودآگاه همه جا رد پاش هست. با هرکی صحبت می‌کنی، درباره هر موضوعی که باشه، به احتمال زیاد لازم میشه یه چیزی رو براش تلگرام کنی. از جزوه‌های دانشگاه و فایل پروژه‌ها تا فایل‌های کاری و عکس‌های دور همی. بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم هر عکسی که چاپ شده (حالا از روزنامه بگیریم تا بیلبوردهای بزرگراه‌ها)، احتمالا یه دور توی تلگرام داشته برای ادیت و نهایی شدن جابجا می‌شده.اون‌هایی که برنامه‌‌نویسی کرده باشن یا کلاً محصولی رو یک بار تولید کرده باشن دیدن که چه‌قدر لذت‌بخشه وقتی می‌بینی یک نفر داره ازش استفاده می‌کنه. با خودم فکر می‌کردم اگر پاول دورف که مدیر تلگرام هست، اگر بیاد ایران حتما ذوق مرگ میشه! آخه تقریباً هیچ قابی نیست که از تلگرام خالی باشه و هرجا میری ملت سرشون توی تلگرامه.حالا تعجب هم نداره که اگر فیلتر بشه، رواج فیلترشکن‌ها هم همونقدر زیاد میشه. همون‌طور که وقتی مبدل کاتالیست رو توی همه‌ی ماشین‌ها اجباری می‌کنن، هیچ کارخونه‌ای نمیاد خط تولیدش رو تعطیل کنه، بلکه میاد برای اگزوز تک تک ماشین‌هاش کاتالیست می‌سازه و می‌ذاره! تلگرام این شانس رو داشته که به سطحی‌ترین تا عمیق‌ترین فضاهای صحبت‌ها و مراودات ما رسوخ پیدا کنه و حذف چنین چیزی اول از همه خوشایند نیست و بعدش هم خیلی سخت و ناجوانمردانه هست.خلاصه که تلگرام هرقدر هم که بعضی وقت‌ها روی مخمون بوده و خروس‌های بی‌محل رو بهمون نزدیک کرده اما برای همه‌مون جذاب بوده و وارد سالاد شیرازی همه‌مون شده. ساده‌انگاریه که بگیم به این زودی‌ها حذف شدنیه و قطعاً گلیمش خود به خود از آب فیلترینگ کشیده میشه :)</description>
                <category>Ramin Payandeh</category>
                <author>Ramin Payandeh</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jan 2018 01:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>