<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ramtin Ezoji</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ramtinezoji</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:13:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/156663/avatar/D8kd4p.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ramtin Ezoji</title>
            <link>https://virgool.io/@ramtinezoji</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه اشتیاق</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinezoji/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%82-yksdntt2miuk</link>
                <description>گونه‌ی طغیان چرندیاتی که کنار هم به معنا می‌رسند؛ سرخِ سیلیِ خجالت و سرخِ اولین ترکشِ رضایت می‌شود. در انحصار خط‌های حامل، مسئول نوشخوار شنیده‌هایی. مختار در انتخاب آینه‌ی صداها. تصمیمی که عهده‌دارت به پیروی از ضربآهنگش می‌کند. به پیروی از چگونگی استفاده از اعداد و خط‌ها. شلیکِ حاملِ سکوت با گلوله‌های لنگ. چنگ. مادام، جنگ، جنگ، درصدا بودن جنگ. برصدا بودن جنگ. آینه‌رو بشکن!نوبت خانم شعر می‌رسد. با آینه‌ای مکرمه‌بافی شده. پسندیده از عمق وجود. هسته‌ی نه‌من. موجودی به نام اسم‌نبر. آن‌که تشریح ارکانش، منتج به تقلیل مکان و زمانش می‌شود. گره‌ها را پسندید و این تمام چیزی‌ست که نامه‌ی محرمانه در رسانه‌ام پخش می‌شود. گویی آینه‌ی جادو، گره‌دوزیِ اصالتش می‌باشد. یادگاری برای پاشیده‌شدن بر رویش. لمس لحظه به لحظه‌ی‌ الیاف. التیام. اسم نمی‌برم امّا خوش خیالند بعضی‌ها. به من که می‌رسد اخم‌هایش می‌رود در هم. انتخاب آینه از اوست امّا مسئولیت گره‌ها را نمی‌پذیرد. در جستجوی بازتاب نور، اختلافاتمان کنار می‌رود. پروانه در پیله، حبه‌ی انتظار را در خیسی شفابخش می‌زند و این کام‌جدید، بی‌علت اما با دلالت بر بی‌معنایی به ثمرِ ارضا رسید. این سبک متحیر کننده‌ است. مکرمه بافی فرهنگ و خاکمان پی‌نوشتِ متنِ منعکس شده‌ی اصلی، فقط دل‌خوشی‌ست. تمایل به برداشتن آینه مبیّن پردازش به شک در بی‌سوالی‌ست. قابی از دیگری در دستان بی‌صورتی که صدای خود را می‌شنید اما نمی‌شنیدند. بازتاب از عزل. معشوق در غزل. تکرار دوباره‌ی نمایش. و در این نمایش تو خود، نمایشی. بی‌چیزی دیگر. جدا از متن، خارج از صحنه، پشت به مخاطب. بعد از آخرین صدایی که کر شدی در او، توانبخشیِ شنوایی چگونه رویّه‌ای می‌شود؟ فقدان نگاه حامی، صدای راوی. نشانگرِ صداها در نگاه دزدیده شده در آینه. خطِّ میزانی که زمینی سفت به زیر کوهی محکم بود. به نگاهت در آینه دزدیده شد. دو نوزاد ۴ ساله که گوش‌خراش‌ترین تجاوز به کلاویه‌ها را جشن می‌گیرند. قاتلی که قربانیان دیگری را به شرط قربانی نماندن قربانی می‌کند. اما قربانیان، آزاد شده‌ی کودک مرده‌ی درونشان بودند. فداکاری که از نطفگی، لبه‌ی مرگ می‌راند تا قبل از مرگِ غریزه، مادر را آزاد کند. پدری که از تناسلش آزادی می‌داد به غیابِ مادر. پدری زنده که قاتل کودکان بی‌حیاتش است. ماشینی دور از هدف. جبران‌کننده. مکرمه‌ای منقّش به خون‌بهای آزادی. منظره‌ی بازتابِ تو پنجره‌ی آزادی بود. چشم‌هایم را در بیاور. در صدای تو بی‌چشمم به بازتاب ادامه‌ی مسیر.موسیقی خسته کننده، تکه‌های آینه‌را در گوشم به خون‌ریزی منجر کرد. بوی چشمم را که در کوره‌راهی گریخته از مسیر، تنفس می‌کنم. بعد از نشنیدن نمی‌توان آینه‌ای چرخاند. صدایی نیست. هیچ چشمی در این موسیقی جای‌نمیگیرد. دیگر رویه‌ای نمانده. دیگر آینه‌ای نمانده. پس از این واقعه صداها فقط به چشم می‌آیند. نگاه‌ها در صدا، خط میزان‌اند. ضربآهنگ ملاک نیست. ملاک، طغیان چرندیاتی‌ست که گونه‌اشان سرخِ تجربه‌ی اشتیاق می‌شود سپس معنا می‌دهد.</description>
                <category>Ramtin Ezoji</category>
                <author>Ramtin Ezoji</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 08:45:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر برای سفر</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinezoji/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-ldv6vjtplt0r</link>
                <description>پیکره‌ای برای طرح‌واره‌های کشف‌شده‌ی اخیر باید، تا در هنگام بازکشف فسیل‌های این کاشفِ نگهبان، پیکره‌ای نوفُرم دیگر شاید. شناخت پیکره‌ها با سرعتِ سرسام‌زای ضربآهنگ، نهایت صفر است. بادکنک مدرنِ پُر شده از جوّ یا بالنی که ظرف زمانی را با خود به مکانی دیگر می‌برد؟ تک‌تیراندازانی که در مکان ما ظروف را می‌شکانند و از زمان فسیل‌ها یادگاری نمی‌گذارند. هر نقشی معلولِ معطوف شده به هیجانات ضارب است و از دیدگاه امروزی، خالق آن ضارب، کوهی بوده که به ارزشِ شیرین، فرهاد خود را می‌تراشید. تو در نقش کاشف ابزاری را نیاز خواهی کرد که منِ دست‌مایه شده برایت فراهم می‌کنم. بر دستِ چپت، زیر پایم را خرس می‌گذارم تا که انتظار بکشی. بر دست راستت منم را می‌گذارم تا که اعترافاتم را بپاشی. انتظار تا شروعِ سفرِ بعدی در ناخودآگاهِ درون که از غار سبز ناشناخته‌ها به پتیارگی محاطش سلام می‌کند. سلام! من را می‌بینی که بار ناامنی آن منبع را می‌کشانم. ثبت شده که زودتر از من شروع به ضبط می‌کرد. بر حضورِ روانت فرهاد می‌شوم تا که به شیرینمان برسی. تو که در ردّ و تمنّای رشدی؛ تعارضی بر ضدّیت خودت. توتالیتری که لیتر لیترِ خود را می‌سوزانی و جیغ جیغ! که سوختم. جنگ بر سر ناخواسته‌ها! اشتباه من بود. اشتباه خوبِ من که از تو، ما را ساخت. فرماندهان سپاهِ جنگِ داخلی. شخصیتی که خون‌آشامِ پساپرتابِ سنگ‌های معطوف به سَر است. یک باکتری در جریان هستی. با بی‌نهایت صفتِ حقـ/ـیقی برای مدح و ستودگی. پیروز در نبردِ تحدّی و مثالی برای توحید در نقضِ اسطوره‌ی الله. تکاملی مختصر برای تحققِ بُردنی نبودنِ یگانگیِ تضاد. سفر از آب شروع شد و به فضا رسید. ما هم در خندقِ سرپوشیده‌ی محافظان هستی، با نیستی می‌جنگیم. یکی از ما می‌ماند و تو، آن نیستی. تو این همه نیستی. امّا می‌توانی گرد و غبار این جریان را بر سطوح سلول‌هامان احساس کنی. می‌توانی که احساس کنی. احساس کن! تو در نقش کاشف باید نقشه داشته باشی که با تماس و صرف هزینه‌ای جانی می‌/خری. ما در نقش تو باید جک را به هزارتوی فرارِ چیف برسانیم تا از آشیانه‌‌ی جنون، پرواز کند. هم‌زمان باید شیر بخوری تا که با چشم باز از سیستم شرطی شویم. جهان ما از ردّ و تمنّا عاری‌ست. رشدِ ما طبیعی‌ست. طبیعت ما جایی‌ست که طبیعتی نیست. تعارض، برای شباهنگامِ نبود اوست که به قاضی پرونده‌ای باید که نبودش در این نبرد نیستی ناپدید شود. آن که باید از شمارش معکوس ریاضیاتِ ضمایر به من برسد. آن‌گاه این سفر برای سفر بعدی تمام می‌شود و یک آغاز از ابتدای پایان، شروع می‌شود.</description>
                <category>Ramtin Ezoji</category>
                <author>Ramtin Ezoji</author>
                <pubDate>Mon, 26 Oct 2020 10:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>