<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ramtinkarimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ramtinkarimi</link>
        <description>رامتین کریمی. کارشناسی ارشد مهندسی نفت- عاشق کتاب و کتاب خواندن و صد البته معرفی کتاب هایی که ارزش خوندن دارند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/71621/avatar/Yqx9QI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ramtinkarimi</title>
            <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب خودت را به فنا نده</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D9%87-m2znq3gzszxb</link>
                <description>چرا باید کتاب خودت را به فنا نده گری جان بیشاب را بخوانیم!؟همه ما احتمالاً از این می‌ترسیم که بدانیم روزی ممکن است به انتهای خط برسیم! نابود بشویم و هر آن چیزی که تا الان داشته‌ایم را به آسانی یک آب خوردن از دست بدهیم. حتی ممکن است در این لحظه زندگی را بدون هیچ فایده‌ای در نظر بگیریم و از خود بپرسیم برای چه چیزی تا این حد در تکاپو بوده‌ایم؟ در واقع به فنا رفتن زندگی می‌تواند خیلی ترسناک باشد؛ آنقدر ترسناک که خوب است پیش از اینکه به تجربه چنین حسی برسیم کتاب خودت را به فنا نده را برای یک بار هم که شده بخوانیم تا بدانیم سفری که ممکن است چشم‌اندازی از زندگی هر یک از ما باشد، چگونه مهار شدنی است!استفاده از کتاب انگیزشی تاثیر مثبتی در زندگی انسان دارد! معرفی کتاب خودت را به فنا ندهاین کتاب در زمره کتاب انگیزشی یا به عبارتی کلی‌تر کتاب روانشناسی قرار می‌گیرد. کتابی در 133 صفحه نوشته گری جان بیشاب که با استناد به شواهد و مدارکی چند سعی می‌کند تا درباره لزوم حفظ کیفیت زندگی در برابر ناملایمات جهان هستی و زندگی به مخاطب خود انگیزه‌ای دوباره بدهد. نویسنده در این کتاب بارها و بارها به کمک ارائه نظریات دانشمندان و روانشناسان مطرح، سعی کرده است تا به تفضیل آراء هریک درباره بسط این موضوع بپردازد. یکی از ویژگی‌های بارزی که کتاب روانشناسی خودت را به فنا نده داراست، روراستی و صداقتی است که با مخاطب دارد. این کتاب اهل ادعا کردن‌های الکی نیست و تنها به عقایدی که باور دارد اکتفا می‌کند.کتاب سعی می‌کند تا خودش را به بهترین شکل ممکن به مخاطب معرفی کند و یک ارتباط دو سویه قوی برقرار کند. آنچه کتاب به مخاطب ارائه می‌دهد، این نیست که راه صد ساله را در یک شب طی کند، بلکه او فقط مخاطب خودش را با فنا رفتن رو‌به‌رو می‌کند و از او می‌خواهد که وارد مرحله تصمیم گیری بشود!زبان این کتاب بسیار تند است و نویسنده از مخاطب می‌خواهد برای خواندن کتاب زیادی دل نازک نباشد. کتاب به صریح‌ترین وضع ممکن مسائل را باز می‌کند و راهی برای توجیه یا انکار باقی نمی‌گذارد. به هر جهت کتابی جذاب و مهم برای دردهای مشترک ماست. البته باید بگوییم برای خرید این کتاب انگیزشی می‌توانید به بخش فروشگاه کتاب وب مراجعه کنید و برای خرید کتاب اقدام کنید.درباره نویسنده کتاب خودت را به فنا ندهگری جان بیشاب، در شهر گلاسگو واقع در اسکاتلند متولد شد. بعد از چندی به ایالت متحده امریکا سفر کرد و به دنبال پدیده‌شناسی و هستی‌شناسی رفت. مطالعات وی در این زمینه باعث شد تا مدیر اصلی یکی از شرکت‌های بزرگ جهان درباره همین مسائل شود. او تصمیم گرفت تا با نویسندگی پلی بزند بین مردم و خود تا دست‌آوردهایش را به اشتراک همگان بگذارد. پس از مطالعات فراوان آثار بزرگانی نظیر هانس گئورک، ادموند هوسرل، مارتین هایدگر و... فلسفه محلی را به عنوان خصیصه اصلی آثار خود انتخاب کرد و با انتشار کتاب خودت را به فنا نده به شهرت فراوانی رسید.چرا خرید کتاب خودت را به فنا نده سفارش می‌شود؟کتاب درباره اضطراب‌ها، دردها و توقعات بی‌جایی است که از زندگی داریم. زیاده‌خواهی‌ها، عدم بینش صحیح درباره هستی و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم. اینکه انسان مدرن چگونه به پایان خود نزدیک می‌شود و آیا با رسیدن پایان می‌تواند خودش را قانع کند که همه چیز تمام شده است یا خیر؟ همه ما در زندگی ممکن است به مرتبه‌ای برسیم که هیچ چیز برای ما مهم نباشد؛ از بیگانگی با محیط پیرامون خود لذت ببریم و بعد متوجه شویم که چقدر این زندگی بیهوده و پوچ بوده است. به دنبال این باشیم که برای هرچیزی دلیلی غیرقابل پذیرش بتراشیم و از شر ناگواری‌های زندگی، خودمان را خلاص کنیم.ضرورت خرید کتاب و خواندن این کتاب از همین جا شروع می‌شود. از عدم دسترسی انسان مدرن به معنایی برای دوباره زیستن و دوباره متولد شدن. باید با مسائل جنگید یا پشت سرشان نهاد؟ باید به دنبال راه‌حل بود یا بی‌خیال ماجرا شد؟ به طبع انسان محاصره شده در چنگال ابزارهای صنعتی، انسانی شکننده و با روحیه عقب‌نشینی است. انسانی که برای خواسته‌های خود اگر کم بیاورد افسرده می‌شود و پا پس می‌کشد. در چنین شرایطی است که خواندن کتاب خودت را به فنا نده پیشنهاد می‌شود. کتابی که می‌توانید آن را با قیمت مناسب و به‌راحتی از کتاب وب تهیه نمایید و از خواند آن لذت ببرید. بهتراست برای اینکه اهمیت خواندن این کتاب انگیزشی را درک کنیم، نگاهی به فهرست کتاب کنیم:⦁    بخش اول: آغاز کار⦁    بخش دوم: من بی‌نهایت اشتیاق دارم⦁    بخش سوم: من برای پیروزی مشتاق هستم⦁    بخش چهارم: من از عهده‌اش برمی‌آیم⦁    بخش پنجم: من رخداد‌ها را قبول‌دارم⦁    بخش ششم: من حاصل اندیشه‌ها نیستم، درعوض حاصل اعمالم هستم⦁    بخش هفتم: من با اراده هستم⦁    بخش هشتم: من منتظر رویداد شگرفی نیستم و هر رویدادی را قبول می‌کنم⦁    بخش نهم: گام بعدی چیست؟⦁    درباره نویسندهبه هر دلیل، این کتاب یکی از عناوین برتر کتاب انگیزشی موجود در بازار است که از فروش بسیار بالایی هم برخوردار بوده است. به قهقرا رفتن غیرقابل تصور است و به درستی که درک این موضوع برای همه ما سخت است. نمی‌دانیم قرار است در چه برهه تلخی دست به چه تصمیمات تلخ‌تری بزنیم؛ آینده این اتفاقات بدشگون چه خواهد شد! خوب است برای این اتفاقات آمادگی کاملی داشته باشیم. همه ما ممکن است در تاریخی از زندگی با این غول بی‌شاخ و دم دست و پنجه نرم کنیم و مشخص هم نشود که آیا ما برنده خواهیم شد یا آن، اما خوب است که برای این نبرد آماده باشیم.زبان جذاب کتاب، عدم وعده‌های دروغین و همچنین روراست بودن از ویژگی‌های مهمی است که برای خواندن این کتاب، هر خواننده‌ای را مصمم می‌کند. پیشنهاد می‌کنیم اگر شما هم به‌دنبال این هستید تا در دام دردسرهای عجیب و غریب قرار نگیرید و بتوانید به قول نویسنده کتاب به فنا نروید، این کتاب را از کتاب وب تهیه کنید و بخوانید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:57:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب اوضاع خیلی خراب است (کتابی درباره‌ امید)</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-vnmcsk4sbphk</link>
                <description>معرفی کتاب اوضاع خیلی خراب استهمه ما تا به حال احساس ناامیدی را تجربه کرده‌ایم؛ احساس وحشتناکی که به شما می‌گوید تمام کارهایی که انجام می‌دهید، بی‌ارزش هستند و این‌که دیگر هیچ تلاشی فایده ندارد. مارک منسن در کتاب اوضاع خیلی خراب است، خواننده را ابتدا با چیستیِ امید و رابطه آن با معنا، به قلمرو اگزیستانسیالیسم (هستی‌گرایی) می‌برد و سپس به طرز ماهرانه‌ای تصویری از چگونگی تناسب امید با دنیایی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، ترسیم می‌کند و به عنوان یک کتاب انگیزشی در دسته‌بندی کتاب روانشناسی شناخته می‌شود.کتاب اوضاع خیلی خراب است (Everything Is F*cked) نوشته مارک منسن (Mark Manson) و ترجمه سمانه پرهیزکاری در انتشارات میلکان، یک تحلیل اجتماعی و فلسفی در مورد معنای زندگی است. این کتاب انگیزشی که در سال 2019 منتشر شد، از علم روانشناسی و فلسفه برای کشف ایده امید و چگونگی معنا دادن آن به زندگی ما استفاده می‌کند و در عین حال سعی می‌کند پادزهری برای بسیاری از معضلات وجودی که امروزه با آنها روبه‌رو هستیم را فراهم کند. مارک منسن معتقد است که برای امید داشتن باید ابتدا فلسفه پوچ‌گرایی (Nihilism) و این موضوع که زندگی ما هیچ معنای ذاتی ندارد را بپذیریم. مارک منسن نویسنده، مشاور توسعه فردی، کارآفرین اینترنتی و وبلاگ‌نویس آمریکایی در زمینه خودیاری یا self-help (مکتبی که با آگاه کردن افرد از طریق اصول روانشناسی، زندگی آنها را با ایجاد تغییر از درون، بهبود می‌بخشد) است که در سال 1984 در شهر آستین ایالت تگزاس آمریکا متولد شد. منسن اولین وبلاگ خود را در زمینه مشاوره دوستیابی در سال 2008 راه‌اندازی کرد. کتاب‌های «هنر طریف اهمیت ندادن» و «اوضاع خیلی خراب است» از منسن به پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز در سال 2019 تبدیل شده بودند. به‌طورکلی کتاب‌های مارک به بیش از 50 زبان ترجمه شده و بیش از 12 میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته‌اند.سبک نگارش مارک منسن، تعادل کمیابی بین طنز کنایه‌دار و خودیاری فلسفی برقرار می‌کند. منسن که تقریباً ژانر مخصوص به خودش را در نوشته‌های خود ایجاد می‌کند، در عین به‌کارگیری واقعی ژانر کمدی، اطلاعاتی قابل‌تشخیص و جالب را در اختیار خواننده قرار می‌دهد که می‌تواند زندگی آنها را تغییر دهد. کتاب اوضاع خیلی خراب است را می‌توان یک کتاب روانشناسی و انگیزسی سرشار از حکمت دانست که با توجه به ناامیدی‌های آشکاری که در جامعه امروز وجود دارد، قطعه به موقعی برای امید دادن به مردم است.منسون با ترکیب معمول دانش و طنز منحصربه‌فرد خود در کتاب اوضاع خیلی خراب است، یقه ما را می‌گیرد و ما را به چالش می‌کشد تا با خود صادق باشیم و از راه‌هایی که احتمالاً هرگز امتحان نکرده‌ایم، با جهان در ارتباط باشیم. این یک آشفتگی متقابل دیگر است که از طریق درد در قلب ما و استرس در روح ما، اتفاق می‌افتد. یکی از نویسندگان بزرگ مدرن، کتاب دیگری تولید کرده است که دستور کار سال‌های آینده مردم را تعیین می‌کند.نگاهی به خلاصه کتاب و دلیل اهمیت آنما در زمان جالبی زندگی می‌کنیم. از نظر مادی، همه چیز به بهترین شکل ممکن خود است؛ ما آزادتر، سالم‌تر و ثروتمندتر از هر مردمی در تاریخ بشریت هستیم. با این حال، به نظر می‌رسد که همه‌چیز به طرز جبران‌ناپذیری و هولناکی به‌هم ریخته است؛ کره زمین گرم می‌شود، دولت‌ها در حال شکست هستند، اقتصاد در حال سقوط است و همه مردم در شبکه‌های مجازی به‌طور دائم در حال توهین به یکدیگر هستند. در این برهه از تاریخ که ما به فناوری، آموزش و ارتباطات زیادی دسترسی نداریم که نیاکان ما حتی در خواب هم آن را نمی‌دیدند، بسیاری از ما به یک احساس ناامیدی مهم بازمی‌گردیم. اگر کسی بتواند نامی برای ناراحتی فعلی ما بگذارد و به رفع آن کمک کند، آن شخص مارک منسن است. در سال 2016 منسن کتاب «هنر ظریف اهمیت ندادن» را منتشر کرد؛ کتابی که به طرز درخشانی به زمزمه اضطراب همیشگی که در زندگی مدرن نفوذ کرده است، شکل داد. این کتاب به یک پدیده بین‌المللی تبدیل شد و میلیون‌ها نسخه در سراسر جهان فروخت. سپس در سال 2019 در کتاب اوضاع خیلی خراب است، منسن نگاه خود را از نقص‌های اجتناب‌ناپذیر درون هر فرد برمی‌دارد و به بلایای بی‌پایان موجود در جهان اطراف ما می‌نگرد. او با استخراج تحقیقات روان‌شناختی در مورد این موضوعات و همچنین حکمت بی‌پایان فیلسوفانی مانند افلاطون، نیچه و تام ویتس، دین و سیاست و شیوه‌های ناراحت کننده‌ای که آنها را به یکدیگر شبیه کرده‌اند، تجزیه‌وتحلیل می‌کند. او به روابط ما با پول، سرگرمی و اینترنت نگاه می‌کند و این‌که چگونه ارتباط بیش‌ازحد ما با یک چیز خوب می‌تواند به روان ما آسیب بزند. او به‌صورت آشکارا، تعاریف ما از ایمان، شادی، آزادی و حتی خود امید را نادیده می‌گیرد.نکات کلیدی کتابچند نمونه از نکات و درس‌های مهمی که از کتاب اوضاع خیلی خراب است می‌توان دریافت به شرح زیرند:•    یکی از دلایلی که بسیاری از ما با ناامیدی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم این است که ما دلیل واضحی که نسل‌های قبلی را برانگیخته است، از دست داده‌ایم.•    ما برای ایجاد و حفظ امید به سه چیز نیاز داریم: احساس کنترل، اعتقاد به ارزش چیزی و یک اجتماع.•    با راه‌هایی مانند تجزیه‌وتحلیل تجربیات گذشته خود، بازنویسی روایات پیرامون آنها و ساخت روایاتی از خودمان در آینده، می‌توانیم امید بسازیم.•    ما با تجربه امیدهای خود، آنها را از دست می‌دهیم. ما می‌بینیم که چشم‌اندازهای زیبای ما برای آینده‌ای کامل، آن‌قدر هم کامل نیستند؛ زیرا خودِ رویاها و آرزوهای ما پر از نقص‌های غیرمنتظره و ازخود‌گذشتگی‌های پیش‌بینی‌نشده هستند؛ زیرا تنها چیزی که می‌تواند یک رویا را به طور واقعی نابود کند، تحقق آن است.•    از آنجا که درد، یک ثابت جهانی در زندگی است، فرصت‌های رشد از طریق آن درد هم در زندگی ثابت است. تنها چیزی که لازم است این است که آن را بی‌حس نکنیم و به دور نگاه نکنیم. تنها چیزی که لازم است این است که ما با آن درگیر شویم و ارزش و معنا را در آن بیابیم.این کتاب را از کتاب وب تهیه کنید و بخوانید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:53:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب انسان در جست و جوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-akqc4y2wrbxb</link>
                <description>معرفی کتاب انسان در جستجوی معنامطالعه و خرید کتاب انسان در جستجوی معنا به عنوان یک کتاب انگیزشی مناسب افرادی است که به دنبال معنای زندگی خود می‌گردند. اگر شما از آن دسته افرادی هستید که می‌خواهید از ناامیدی بیرون بیایید حتماً این کتاب را مطالعه کنید. برای اکثر ما موقعیت‌هایی پیش آمده که احساس کرده‌ایم دیگر نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم یا شرایطی رخ داده که تمام آرزوهایمان را ازدست‌رفته دانسته‌ایم! در این لحظات که برای ما حکم نقاط تاریک زندگی‌مان را دارد چه چیزی سرپا نگهمان داشته است؟ چرا توانسته‌ایم زنده بمانیم؟ این مسائل همان مباحثی است که دکتر ویکتور فرانکل با زبانی خاص در این کتاب به بررسی آن پرداخت است. اگر به دنبال کتاب روانشناسی و خرید کتاب انسان در جستجوی معنا هستید در این مقاله همراه ما باشید تا اطلاعات مفیدی را قبل از مطالعه خود به دست آورید. کتاب انسان در جستجوی معنا درباره چیست؟ویکتور فرانکل در این کتاب داستان مقطعی از زندگی‌اش را روایت می‌کند. این کتاب به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول در خصوص خاطرات فرانکل از حضورش در اردوگاه کار اجباری و بخش دوم در زمینه معنادرمانی یا لوگوتراپی است. هدف او از نوشتن این مطالب توصیف فضا یا بازگو کردن خاطرات و بیان رنج‌های تحمیلی‌اش نیست بلکه به دنبال بررسی و تحلیل موضوعات مربوط به افرادی است که در این اردوگاه حضور داشته‌اند. در حقیقت نتیجه این تحلیل‌ها باعث شد تا او به معنا درمانی یا دانش لوگوتراپی دست یابد.بخش‌هایی از این کتاب که در خصوص فضای اردوگاه یا وقایع اتفاق افتاده صحبت کرده بسیار دردناک است! او توانست در اردوگاه کار اجباری در میان سختی‌های مختلفی که رخ می‌داد، معنایی را برای خود پیدا کند. بعد از آنکه دکتر فرانکل شاهد مرگ زندانیان مختلف بود همراه با دوستانش فهمید مسئله‌ای که به‌مرور زمان باعث می‌شود زندانیان از پا درآیند علاوه بر کمبود غذا یا بیماری، ناامیدی آن‌ها است. به عقیده دکتر فرانکل چیزی که باعث پریشانی انسان‌ها و ناامیدی آن‌ها می‌شود بی‌نتیجه بودن تلاش آن‌ها برای یافتن معنای زندگی یا نداشتن احساس مسئولیت نسبت به مسائلی در زندگی است.معرفی مختصر نویسنده کتاب انسان در جستجوی معناویکتور فرانکل عصب‌شناس، روانشناس و نویسنده مشهوری است که در تاریخ 26 مارس سال 1905 در شهر وین کشور اتریش به دنیا آمد. یکی از دلایل زندانی شدن او در اردوگاه کار اجباری آشویتس، خانواده یهودی‌اش است. هنگامی که فرانکل تحصیلات خود را در مقطع دبیرستان به اتمام رساند وارد دانشگاه علوم پزشکی وین شد و در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. او توانست مدرک خود را در رشته روان‌پزشکی و عصب شناسی دریافت کند و در سال 1948 نیز مدرک دکترای فلسفه خود را به درست آورد. تمرکز اصلی ایشان در دوران تحصیل روی موضوعاتی مانند خودکشی و افسردگی بود. دکتر فرانکل در طول عمر خود کتاب‌های مختلفی را به تحریر درآورد و با دو کتاب انسان در جست‌وجوی معنای غایی و انسان در جستجوی معنا به شهرت بیشتری رسید. از دیگر آثار مشهور این نویسنده می‌توان به پزشک و روح یا فریاد ناشنیده برای معنا اشاره کرد.ضرورت مطالعه کتاب انسان در جستجوی معناشاید مهم‌ترین دلیلی که افراد را به خواندن این کتاب ترغیب می‌کند یافتن چرایی زندگی باشد! معنادرمانی نه تنها برای زندانیان اردوگاه‌های کار اجباری بلکه برای انسان‌هایی که در طول زندگی روزمره خود نمی‌دانند برای چه تلاش می‌کنند یا برای چه زنده هستند راهگشا است. مطالعه این کتاب باعث می‌شود تا با نگاهی جدید به زندگی خود معنای مناسبی را برای آن پیدا کنید. با خواندن این کتاب از انتشارات جامی چند درس مهم را یاد خواهید گرفت.1.قضاوت ممنوعقضاوت غیرقابل گریز است. شما زمانی می‌توانید در خصوص رفتار فردی قضاوت کنید که با نهایت صداقت خود را در موقعیت او قرار دهید و از خود بپرسید که آیا اگر در آن شرایط بودید همان کاری که او انجام می‌داد را می‌کردید یا نه! همه ما دچار قضاوت کردن، می‌شویم حتی اگر به زبان نیاوریم هم در ذهن خود حرف‌ها یا رفتارهای دیگران را قضاوت می‌کنیم اما کند کردن سرعت قضاوت و ایجاد شک و تردید در این فرایند اهمیت زیادی دارد. اگر بتوانیم از نگاه دیگران دنیا را ببینیم انسان پخته‌تری می‌شویم.2.زجر کشیدن غیرقابل گریز استتا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که در زجر و رنج کشیدن هم معنایی وجود دارد. دکتر فرانکل در کتاب خود به این موضوع اشاره می‌کند که بهتر است از زجرها و رنج‌های غیرضروری دوری کنیم. بعضی از زجر کشیدن‌ها غیرقابل گریز هستند اما بعضی از آن‌ها بدون هیچ دلیل خاصی جسم و روح ما را نابود می‌کنند.3. نحوه نگرشمان را کسی نمی‌تواند از ما بگیرداگر نحوه نگرشمان را یک سنگر در نظر بگیریم هیچ‌کس نمی‌تواند آن را فتح کند. خوشحال بودن یا ناراحتی انسان به این سنگر وابسته است. حتی اگر شرایط بیرونی بسیار سخت و طاقت فرسا باشد تنها چیزی که می‌تواند فرد را به ادامه زندگی وادار کند نگرش آن است. دکتر فرانکل در کتابش به این موضوع اشاره می‌کند که چگونه نگرشش نسبت به زندگی توانست به او کمک کند تا از مشکلات و سختی‌های زندگی در کمپ کار اجباری سالم بیرون بیاید.4.دنبال کردن موفقیت و خوشحالی بی‌نتیجه استانسان باید در یک زمان طولانی برای رسیدن به خوشحالی و موفقیت تلاش کند اما دنبال آن ندود و بگذارد خودش بیاید. به عقیده فرانکل بهترین کاری که انسان می‌تواند انجام دهد این است که برای رسیدن به اهدافش تلاش کند اما از فکر کردن بیش‌ازاندازه به آن بپرهیزد تا خود او به سمتش بیاید.5.باید یاد بگیریم که وقتی نمی‌توانیم چیزی را تغییر دهیم آن را بپذیریمانسان با جبر و اختیار به دنیا می‌آید و باید در طول زندگی با این دو بسازد. همه ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که مشکلاتی وجود دارد و نمی‌توانیم آن‌ها را تغییر دهیم پس بهترین کاری که می‌شود انجام داد این است که آن‌ها را بپذیریم و برای بهتر کردن زندگی‌مان تلاش کنیم.6.رستگاری در عشق و از طریق عشق استعشق ورزیدن به فردی، کاری یا چیزی ستون رستگاری بشر است زیرا با عشق ورزیدن، معنای زیبایی را برای زندگی خود پیدا می‌کنیم؛ به‌عنوان‌مثال وقتی به نوشتن علاقه داریم هر روز با این دلیل برای زندگی دوباره چشم باز می‌کنیم. این اصل در طول زندگی می‌تواند باعث موفقیت‌ها و خوشحالی‌های ما شود.کلام آخرکتاب انسان در جستجوی معنا مشهورترین اثر دکتر فرانکل است. این کتاب امروزه توسط مترجم‌های مختلفی به فارسی برگردانده شده و شما می‌توانید آن را با ترجمه امیر لاهوتی از وب سایت کتاب وب تهیه کنید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-nxuspbxtx778</link>
                <description>خواندن کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست به چنین انسانی تبدیل می شویدچرا خواندن این کتابدر روزهای ناخوشی که حوصله‌ی هیچ چیزی را نداری شاید کتاب تنها پناهتان باشد. عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست، عیبی ندارد اگر درمانده‌ و عاجزی، عیبی ندارد اگر روزهایی سخت را سپری می‌کنی. گاه در پی چاره بوده‌ای، گاه به دنبال راه فرار شاید، تو تنها نیستی و بسیاری نیز شبیه تو هستند. تو عزیزی را از دست داده‌ای، فقدان فقط یک واژه‌ی پنج حرفی نیست، یک دنیا حرف دارد، یک جهان خالی؛ خالی از حضور او که از دستش داده‌ای. عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست، بر این درد مرهم بگذار که گریزی از آن‌ نیست.برای خرید این کتاب انگیزشی به سایت کتاب وب مراجعه کنید. معرفی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیستبا این مقدمه به سراغ معرفی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست اثر مگان دیواین می‌رویم. ابتدا از عنوان جذاب این کتاب شروع می‌کنیم. نویسنده با انتخاب عنوان عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست به همراه توضیحی که کامل‌کننده‌ی عنوان است –مواجهه با اندوه و فقدان در فرهنگی که این‌ها را برنمی‌تابد- هوشمندیِ به‌جایی به خرج داده است تا مخاطب را همراه خود به درون صفحات کتاب بکشاند. مخاطب در نگاه اول ممکن است بیندیشد همان حرف‌های کلیشه‌ای را که همیشه شنیده است این بار قرار است در این کتاب بخواند. اما با خواندن عبارت تکمیلی که در زیر عنوان اصلی آمده است با اشاره به فرهنگی که این اندوه را بر نمی‌تابد مجاب می‌شود که حداقل نگاهی به عناوین داخلی و فصول کتاب بیندازد.نگاهی به کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیستدر پیش‌گفتار کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست آمده است که نویسنده خود فقدان عزیزی را تجربه کرده است. وی که خود روان‌درمان‌گر است سالیان پیش در فقدان همسرش به سوگ نشسته است و با گوشت و پوست خود این درد عظیم را لمس کرده است. پس می‌توان دریافت که این کتاب حاصل نصایح و نگرشی غیرواقعی به مسئله‌ی فقدان و اندوه ناشی از آن نیست. بلکه مخاطب با اثری مواجه است که خالق آن، در شرایطی زیسته است که محتوای این کتاب بر مبنای تجربیات حاصل از آن ایام نگاشته شده است. همین امر به واقعی بودن و تجربی بودن محتوای کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست کمک می‌کند.هدف از کتاب:هدف از معرفی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست صرفا مرهم نهادن بر اندوهی است که ناشی از نبود عزیزان است. این کتاب پیشنهادی خوب برای تمام افراد است، چه آن‌ها که در فقدان عزیزان رخت عزا بر تن کرده‌اند و چه آنان که این موقعیت را از نزدیک لمس نکرده‌اند. خواه ناخواه این امری است که برای همه‌ی ما پیش می‌آید. همان‌گونه که مارک نپو در پیش‌گفتار این کتاب می‌گوید:«همه‌ی ما در این تنها نوبتِ زندگی‌مان، آمده‌ایم برای عشق ورزیدن و از دست دادن.»شگفت این‌که آدمی به این حقیقت واقف است و باز هم او را یارای کنار آمدن با درد ناشی از آن نیست.به عقیده‌ی نگارنده‌ی این خطوط، در راستای معرفی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست می‌توان به احساساتی که پس از خواندن در مخاطب پدید می‌آید اشاره کرد؛ به تغییری که در وی رخ می‌دهد، به هر‌آنچه که از خوانش خط به خط این کتاب در جان او ریشه می‌دواند.خواندن کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست به مخاطب کمک می‌کند با دیدگاهی آشنا شودکه نویسنده بر مبنای آن عشق و فقدان را برابر و هم‌پایه می‌داند. چرا که وی معتقد است تا عشقی نباشد فقدانی تجربه نخواهد شد. هرگاه هیچ فقدانی عمیقا موجبات اندوهگینی را فراهم نیاورد بیان‌گر این امر است که عشقی در کار نبوده است. این خود نکته‌ای است که می‌توان ساعت‌ها در باب آن سخن راند و قلم‌فرسایی‌ها کرد.از سویی دیگر نویسنده به مخاطب می‌آموزد که نباید در پی رفع درد بود، بلکه باید بر آن مرهم نهاد و با آن زیست. وی با جدیت بر آن است که بگوید با روی دادن چنین اتفاقی باید دنبال تحولات درونی بود. او معتقد است زندگی قبلی دیگر در دسترس نیست، از این رو آنان که در شمار برجای‌ماندگان هستند باید زندگانی خود را به شیوه‌ای جدید بنا نهند.نویسنده به مخاطب اندوهناکش می‌گوید عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست و به او کمک می‌کند تا احساس تنهایی و شرمساری نکند. او در مقدمه‌ی کتاب از فرهنگ آمریکایی صحبت می‌کند و به رویکرد برخورد با مسئله‌ی فقدان و سوگواری انتقاد می‌کند و آن را معیوب می‌داند.سوگواران به اتفاق در هنگام وقوع این رخداد، لاجرم علاوه بر اندوه، حس قضاوت شدن و شرمگین شدن را نیزتجربه کرده‌اند. اطراف تمام سوگواران همیشه عده‌ای حضور داشته‌اند که مدام در گوششان زمزمه‌هایی کرده‌اند که به خیال خودشان تسلی‌بخش بوده است؛ ولی حقیقت این است که چیزی نبوده جز تشدید این اندوه. مخاطب با خواندن همان خطوط ابتدایی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست در می‌یابد که نسخه‌ی درمانی خود را یافته است. نکته‌ی مثبت این کتاب این است که اصلا در پی تجویز گزاره‌های تکراری و نخ‌نمای برخاسته از بافت فرهنگی یا آموزه‌های صرفا علمی و روان‌درمانی نیست.عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست کتابی است که از درک نشدن و حس تنهایی پس از فقدان عزیزان سخن می‌گوید. از این‌که همه‌ی سوگواران بعد از مدتی تظاهر کرده‌اند و لبخند‌های ساختگی زده‌اند تا نصیحت‌های تکراری و دلسوزانه را نشنوند.به طور خلاصه آن‌چه در کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوب نیست آمده است اشاره‌ به این نکته دارد که:«سوگواران را تنها سوگواران می‌فهمند.»و در نهایت:همین موضوع موجب تسلی خاطر اندوهناکان می‌شود. با خواندن این کتاب می‌توان دریافت که سوگواری واکنشی طبیعی است در برابر مسئله‌ی مهم عدم حضور. مگان دیواین در این کتاب می‌کوشد این باور را در مخاطب ایجاد کند که سوگواری چیزی نیست که باید از آن گریخت بلکه فرایندی طبیعی است. در مقدمه‌ی کتاب به تفاوت بین «رفع درد» و «مرهم گذاشتن بر درد» اشاره شده است که در فرهنگ‌ ما نیز همیشه نخستین مورد توجه بوده و کسی دنبال مرهم نبوده است.در نهایت خواننده‌ی کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوب نیست خواهد آموخت چگونه با محبت در ایام سوگواری زندگی کند. تمام آن‌چه باید آموخت تعریف درست از سوگواری است. وقتی باورها نسبت سوگواری تغییر کنند راه‌حلی مناسب برای آن یافت خواهد شد.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:26:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب نمی توانی به من آسیب بزنی</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C-aacmx1qkf8oh</link>
                <description>معرفی کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی اثر دیوید گاگینز(معرفی کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی اثر دیوید گاگینز)گاهی در زندگی روزهای سختی را سپری می‌کنیم. روزهایی که احساس می‌کنیم روزگار شرایطی را برایمان رقم زده که هر چه تلاش می‌کنیم، راهی به سوی رهایی نمی‌یابیم. گاهی احساس قربانی بودن می‌کنیم و آرزو داریم ای‌کاش شرایط، وضعیت مالی یا دوران کودکی‌مان به گونه دیگری بود تا می‌توانستیم بهتر عمل کنیم. اینجاست که دیوید گاگینز، این انسان سخت‌کوش و موفق، از دل تلخ‌ترین شرایط زندگی همچون نیلوفری آبی می‌شکفد و ما را در کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی راهنمایی می‌کند تا بتوانیم آینده زیبایی را برای خود رقم بزنیم.دیوید گاگینز در کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی، شرایطی را توصیف می‌کند که ذهن هر انسان جویای حقیقتی را به چالش می‌کشد و هیچ بهانه‌ای را برای موفق شدن باقی نمی‌گذارد. اما دیوید گاگینز کیست و کتاب انگیزشی ارزشمندش درباره چیست؟ با ما همراه باشید. کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی درباره چیست؟کتاب انگیزشی دیوید گاگینز، سفر زندگی او را از تلخ‌ترین لحظات دوران کودکی‌اش تا چشیدن طعم پیروزی و موفقیت بیان می‌کند. دیوید گاگینز در این کتاب انگیزشی که شاید بتوان آن را نوعی کتاب روانشناسی هم به حساب آورد، ذهن خواننده را با واقعیت‌های زندگی به چالش می‌کشد و باورهای محدودشده‌ای را که در برابر موفقیت سدی ایجاد کرده‌اند، یکی پس از دیگری کنار می‌زند. کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی در واقع داستان زندگی و لحظات تلخ و شیرین نویسنده کتاب است. داستانی که هر انسان جویای حقیقتی را جذب خود کرده و تا پایان راه موفقیت، او را همراهی می‌کند.درباره دیوید گاگینز، نویسنده کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی چه می‌دانیم؟دیوید گاگینز، چهره برجسته یگان ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا و تنها عضو نیروهای مسلح است که توانسته دوره‌های آموزشی – عملیاتی سخت و طاقت‌فرسای یگان ویژه را با موفقیت به پایان برساند و در میان هزاران انسان سخت‌کوش دیگر خوش بدرخشد. گاگینز در فوریه 1975 در نیویورک چشم به جهان گشود، دوران کودکی بسیار سخت و طاقت‌فرسایی را گذراند و سال‌ها با افسردگی، فقر و اضافه‌وزن دست‌وپنجه نرم کرد. زندگی گاگینز از نقطه‌ای تغییر کرد که وی تصمیم گرفت از تمامی رنج‌ها و سختی‌هایش در جهت رشد و پیشرفت خود و دیگران استفاده کند و در فیلم‌نامه زندگی، هرگز نقش یک بازنده را بر عهده نگیرد.چرا نباید فرصت مطالعه کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی را از دست بدهیم؟کتاب انگیزشی دیوید گاگینز، به تمامی افرادی که در شرایط سختی به سر می‌برند و رؤیای ساختن آینده‌ای بهتر را در دل دارند، کمک می‌کند تا موانع و چالش‌های مسیر موفقیت خود را به چشم پله‌هایی ببینند که برای رسیدن به اهداف خود ناگزیر باید از آن‌ها بالا بروند. در ادامه به سه درس مهمی می‌پردازیم که خواندن کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی به شما هدیه می‌کند:⦁    با خواندن این کتاب انگیزشی یاد می‌گیرید که چطور سختی‌های زندگی‌تان را در آغوش بکشیدگاگینز در کتاب خود از آزارهای جسمی و روانی که پدرش در دوران کودکی بر او، مادر و برادرش روا داشته سخن می‌گوید. از فقر، تبعیض‌های نژادی و افسردگی که سال‌ها روح و روان او را آزرده بودند. او خوانندگان را تشویق می‌کند تا سختی‌های زندگی خود را دست‌کم نگیرند و به آن‌ها به چشم درس‌های مهم زندگی بنگرند. گاگینز به خوانندگان کتاب یادآور می‌شود که اگر زندگی بسیار ساده‌ای داشته‌اند، معنایش این است که برای خروج از منطقه امن خود تلاش کافی نکرده و حداکثر پتانسیل خود را شکوفا نکرده‌اند.⦁    با خواندن این کتاب روانشناسی می‌آموزید که چطور مسئولیت ناکامی‌هایتان را بر عهده گیریدگاگینز در کتاب بی‌نظیر خود داستان فرار خود و مادرش را از دست پدر آزارگرش بیان کرده و درباره نقابی صحبت می‌کند که در دوران نوجوانی برای سرپوش گذاشتن روی ترس‌هایش به چهره خود می‌زده است. کتاب نمی‌توانی به من آسیب بزنی به خواننده می‌آموزد که ذهن انسان به‌طور خودکار همواره آسان‌ترین مسیر ممکن را انتخاب می‌کند و اگر کسی داوطلبانه ذهن خود را برای پیروزی و موفقیت برنامه‌ریزی نکند، به احتمال زیاد در منطقه امن زندگی خود باقی می‌ماند و به موفقیتی دست نمی‌یابد. با خواندن این کتاب یاد می‌گیرید که چطور با خودتان صادق باشید و مسئولیت شکست‌ها و ناکامی‌های زندگی‌تان را بر عهده گیرید.⦁    با خواندن این کتاب انگیزشی جرئت پیدا می‌کنید تا به دلِ سختی‌ها قدم بگذاریدگاگینز در کتاب خود داستان کنار گذاشته شدنش از یگان ویژه را به دلیل مسائل پزشکی که با آن‌ها دست‌به‌گریبان بوده، بیان می‌کند. او حق انتخاب داشت که تمرینات خود را ادامه یا خاتمه دهد. اما در نهایت اولین مانعی را که با آن مواجه شد بهانه کرده و از ادامه تمرینات کناره‌گیری کرد. تصمیمی که سبب پشیمانی و افسردگی او شد.گاگینز مدتی بعد، آگهی پذیرش یگان ویژه نیروی دریایی امریکا را دید و به دلیل اصلی درد و رنج‌هایش پی برد. او در کتابش توضیح می‌دهد که اگر انسان می‌خواهد شکوفایی استعدادهای خود را به حد کمال برساند، باید کاری انجام دهد که او را به زحمت می‌اندازد و از منطقه امن و راحتی خارج می‌کند. گاگینز خوانندگان کتاب را تشویق می‌کند تا داوطلبانه به دل سختی‌ها قدم بگذارند و زمینه رشد و شکوفایی خود را فراهم آورند.کتاب نمی‌توانی به منم آسیب بزنی را چگونه تهیه کنیم؟این کتاب ارزشمند مناسب تمامی افرادی است که می‌خواهند درس‌های مهم زندگی را از افراد موفق و سخت‌کوش بیاموزند، بر سختی‌های زندگی خود غلبه کنند و مسیر رشد و پیشرفت را بپیمایند. کتاب وب، فرصت خرید کتاب روانشناسی و انگیزشی نمی‌توانی به منم آسیب بزنی را به سادگی هر چه تمام‌تر و با امکان ارسال رایگان کتاب، برای تمامی علاقه‌مندان فراهم کرده است.با کتاب وب می‌توانید کتاب مورد علاقه‌تان را در کمتر از 2 دقیقه سفارش دهید و با سیستم ارسال رایگان کتاب، بدون نیاز به پرداخت هزینه پستی درب منزلتان تحویل بگیرید. با خرید کتاب نمی‌توانی به منم آسیب بزنی می‌توانید لذت در دست گرفتن کتاب و آرامش بی‌نظیری را که خواندن این کتاب به شما می‌بخشد احساس کنید و یک گام بزرگ به سمت تغییر زندگی و نگرشتان بردارید. مطمئن باشید خواندن این کتاب بی‌نظیر و امیدبخش، همان چیزی است که برای بهبود زندگی و شرایطتان به آن نیاز دارید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:16:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب چهار میثاق</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D9%82-hf48brtetzda</link>
                <description>کتاب چهار میثاقخرد سرخپوستان اثردون میگوئل روئیز  یکی از بهترین کتاب هایی است که پیشنهاد می شود حتما آن را بخوانید. در این کتاب موضوعات مهمی نوشته شده است که در زندگی تمام ما کاربردهای فراوانی دارد. در این کتاب از میثاق هایی سخن گفته شده که انسان با خود می بندد.میثاق همان عهدهایی است که انسان با خود می بندد. کمی فکر کنید شما چه عهدهایی را با خود بسته اید. اگر بیشتر توجه کنید می بینید که اکثر پیمان هایی که با خود بسته ایم منفی هستند. برای مثال شما با یکی از دوستان خود مشکلی پیدا می کنید و با خود عهد می کنید که دیگر با او ارتباطی برقرار نکنید. برای آشنا شدن با کتاب چهار میثاق این مطلب را دنبال کنید.4 میثاقی که در این کتاب وجود دارند عبارتند از:با کلام خود گناه نکنید.هیچ چیز را به خود نگیرید.تصورات باطل نکنید.همیشه تمام تلاش خود را انجام دهید.بر طبق کتاب چهار میثاق ما همواره در رویایی قرار داریم. فرق ندارد خواب یا بیدار باشیم. در واقع فرق بین خواب و بیداری این موضوع است که در بیداری به جسم و مادیات وابسته هستیم اما در خواب این وابستگی وجود ندارد. هر روز هزاران هزار فکر در ذهن ما تولید می شوند افکاری که شاید زندگی را برایمان سخت می سازند و در واقع تله‌هایی هستند که اجازه نمی دهند ما به راحتی در زمان حال زندگی کنیم. اگر یاد بگیریم که چگونه ذهن خود را کنترل نماییم و افکار مزاحم را از خود دور نماییم، می توانیم به آگاهی زندگی کردن در زمان حال برسیم. اگر توجه کنید اغلب ما در گذشته و یا آینده زندگی می کنیم بدون توجه به زمان حال. ما هر روز با خود و دیگران و با خدای خود عهدهایی می بندیم اما بر اساس کتاب چهار میثاق، میثاق هایی که انسان با خود می بندد مهم تر از بقیه است و در واقع شخصیت و باورهای فرد را به وجود می آورند. میثاق های بسیاری با خود داریم اما کاری که باید انجام دهیم این است که میثاق های منفی مثل میثاق های ساخته شده بر اساس ترس یا نفرت را کنار بگذاریم و میثاق هایی بر پایه عشق بنا کنیم.کتاب چهار میثاق یک کتاب روانشاسی و کتاب انگیزشی است که محبوبیت زیادی بین مردم پیدا کرده است.میتوانید این کتاب را از سایت کتاب وب تهیه کنید.در مطلب زیر چهار عهد موجود در کتاب چهار میثاق را با هم مرور می کنیم:میثاق اول در کتاب چهار میثاق: با کلام خود گناه نکنیداولین میثاق در کتاب چهار میثاق درباره ی کلام است. شما می توانید با کلام و طرز صحبت کردن خود دنیا را عوض کنید. شاید باور نکنید اما با هین کلام شما جهنم و بهشت خود را بسازید. زبان ابزاری قدرتمند در زندگی ماست.اول از همه باید این را بدانید که تمام افکار و احساسات منفی در واقع گناه هستند. زمانی که شما در ذهن خود افکار منفی دارید یعنی در حال گناه کردن هستید. حال اگر این افکار منفی را به زبان بیاورید که گناه محض است. شاید با کلام منفی شما زندگی یا عقاید کسی دگرگون شود. زیرا همانطور که می دانید ما انسان‌ها از همدیگر تاثیر زیادی را از کلام یکدیگر می‌گیریم. شاید یک حرف از نظر شما کوچک باشد ولی در یک فرد تاثیر بسیار زیادی بگذارد. مثلا غیبت کردن را در نظر بگیرید که شاید در جامعه ما به یک عادت روزانه تبدیل شده. در دین ما گفته‌اند که غیبت کردن از دیگران از گناهان کبیره به حساب می آید. اگر بخواهیم به طور علمی و روانشناسانه به این موضوع نگاه کنیک خارج از دین یا مذهب، پی می‌بریم که غیبت کردن و بد گفتن از افراد دیگر مانند ویروسی است که قبل از هر کسی ذهن ما را دچار مشکل می کند. طبق کتاب چهار میثاق در واقع ما تمام انرژی ذهن و مغزمان را صرف کارهای منفی می کنیم در حالی که می توانیم از همین انرژی در جهت پیشرفت خودمان استفاده نماییم. پس اگر بد گفتن گناه محسوب می شود یعنی برای خودمان ضرر دارد.امروزه بر اساس قوانین فیزیک این موضوع به اثبات رسیده است که تمام کلام و گفته های انسان دارای شعوری هستند. طبق آزمایشی محققان دریافته اند که اگر کلام مثبت را در کنار آب بگوییم مولکول های آب به شکل زیبایی در می آیند در حالی که با گفتن کلمات منفی شکل مولکول های آب زشت و بد شکل می گردند. پس توجه داشته باشید که تمام کلماتی که از دهن شما خارج می شوند شعوری دارند که باعث می شوند در جهان هستی بازتاب های منفی یا مثبتی داشته باشند.بر اساس کتاب چهار میثاق به جای اینکه با کلام خود گناه کنیم می توانیم از آن در جهت رشد و شکوفایی استفاده کنیم و عشق را در محیط اطرافمان گسترش دهیم. باور کنید اگر عشق در شما جریان پیدا کند تمام محیط اطراف و نزدیکانتان نیز از این موضوع بهره خواهند برد. البته این کار راحتی نیست و باید تلاش زیادی برای آن بکنیم. میثاق دوم در کتاب چهار میثاق: هیچ چیز را به خود نگیریدحتما برای شما هم اتفاق افتاده است که در جمعی کسی مطلبی را گفته است و شما به خود گرفته اید، با خود فکر کرده اید که آن حرف را به شما زده است و به اصطلاح حرفی را غیر مستقیم به شما انتقال داده است. بعضی ها هم هستند که هر چه حرف‌های غیر مستقیمی به آنها حتی با قصد هم زده شود به خود نمی گیرند و انگار نه انگار که کسی حرفی را به آنها گفته است. این افراد قدرتمند هستند و اجازه نمی دهند کسی با کلام منفی خود احساسات آنها را درگیر کند.بر طبق کتاب چهار میثاق اگر شما هم جزوء افردی هستید که هر چیزی را به خود می‌گیرید باید توجه داشته باشید که افراد در دنیای خودشان زندگی می کنند و شما اطلاعی از منظور واقعی آنها ندارید. شاید اصلا شما اشتباه متوجه شده‌اید و طرف مقابل اصلا قصد غیر مستقیم صحبت کردن را نداشته است. تمام افراد دنیای خاص خود را دارند و با شما یکی نیستند. پس بهتر است دست از این رفتار خود بردارید و به گفته ها یا منظور دیگران تمرکز ننمایید.اگر به این رشد برسیم و قدرت این را داشته باشیم که حرف هیچ کسی چه مثبت و چه منفی روی ما تاثیر نگذارد می توانیم عشق را در زندگی جاری کنیم و از تمام لحظات زندگی خود لذت ببریم. اینگونه هیچ کس یا هیچ حرفی نمی تواند باعث آزردگی روحی و روانی ما گردد. اگر ترس از قضاوت دیگران را کنار بگذاریم تازه می فهمیم که تا به حال به خاطر خودمان زندگی نکرده ایم و فقط ترس این را داشته ایم که دیگران در مورد ما چه فکری می کنند. رها شدن از قضاوت اطرافیان اولین قدم برای راه یابی به آزادی در زندگی است.بهتر است به جای تمرکز کردن به فکر و عقیده دیگران، باورها و عقاید صحیح خود را بسازید و به زندگی خود عشق را وارد سازید. اگر احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید و اعتماد به نفس و رضایت کامل را از خودتان را احساس نمایید زندگی تبدیل به بهشتی زیبا می شود و دیگر در جهنم افکار و قضاوت های دیگران نمی سوزیم.  بر اساس کتاب چهار میثاق در واقع ما در همین دنیا نیز بهشت و جهنم را تجربه می کنیم. انسان وابسته که برای دیگران زندگی می کند داخل جهنمی مهلک است و انسانی که خود واقعیش را پیدا کرده و قدرت تصمیم فقط با خود اوست در بهشت زندگی می کند.میثاق سوم در کتاب چهار میثاق: تصورات باطل نکنیدبیشتر انسان ها در تصورات خود اتفاقاتی باطل و منفی را خلق می کنند که تاثیر بسیار بدی بر روی زندگی آنها دارد. در واقع ذهن ما این تصورات را باور کرده و در دنیای خارجی آن ها را خلق می کنند. مثلا یک اتفاقی می افتد شما در ذهن خود تصوراتی بسیار منفی و بد از آن می سازید در حالی که در اصل این اتفاق اینطور نیست و فکر شما یک تصور باطل است.  طبق کتاب چهار میثاق بدین شکل به طور نا خودآگاه شما همواره دنبال یک مشکل و نتایج منفی هستید.اصلا قرار نیست با خود اینطور بیندیشیم که همه انسان ها شبیه ما فکر می کنند و تفکراتی مثل ما دارند. هر کسی دارای شخصیت و باورهای منحصر به فرد خودش می باشد. شما نمی توانید تصور کنید که دیگران چگونه قضاوت می‌کنند یا احساس می کنند.بنا بر کتاب چهار میثاق در ذهن خود قضیه های عجیب و غریب نسازید. این افکار تصورات باطل شما هستند.وقتی در ذهن ما فکری ایجاد می شود مغز آن را تجزیه و تحلیل می کند و می خواهد که آن را بشناسد و برای آن جوابی داشته باشد تا بالاخره به حس امنیتی که باید دست یابد. در ذهن ما میلیون ها سوال وجود دارد و ذهن برای پاسخ دادن به آنها سراغ تصورات باطل می رود. بر اساس کتاب چهار میثاق گاهی این تصورات به باورهای ما تبدیل می شوند و ضعف و اشکال های اساسی در مورد ارتباط با دیگران به وجود می آید. شاید اگر قدرت و شهامت کافی را برای تحقیق کردن درباره ی سوالاتی که در ذهن داریم را داشته باشیم هیچ کدام از این تصورات نادرست پیدا نمی شدند.پس کاری که برای رها شدن از تصورات باطل ذهنی خود باید انجام دهید این است که از خودتان سوال کنید که آیا این باورها واقعا حقیقت دارند یا ساخته ذهن نادرست ذهن خود من می باشد. قطعا با پاسخ دادن به تمام سوالاتی که در ذهن دارید می‌توانید از شر این افکارها و باورهای غلط رهایی یابید. اشکال کار ما این است که عجول هستیم و حوصله ی کافی را برای به دست آوردن اطلاعات درست را نداریم. اگر تمام مسائل موجود در اطرافمان را به طرز صحیحی درک کنیم و بدون پیش داوری حرکت نماییم می توانیم واقعیت های موجود در اطراف خود را ببینیم و خود واقعیمان را به نمایش بگذاریم. کتاب چهار میثاق را حتما مطالعه نمایید.میثاق چهارم در کتاب چهار میثاق: همیشه تمام تلاش خود را بکنید.به یاد داشته باشید در انجام هر کاری باید تمام تلاش خود را انجام دهیم. در انجام سه میثاق قبلی نیز باید از تمام تلاش خود بهره بگیرید. البته این بیشترین تلاش در شرایط متفاوت فرق دارد مثلا فرض کنید روزی که سالم هستید تمام تلاش شما در خصوص انجام شغل خود با زمانی که دچار بیماری هستید فرق دارد.بر اساس کتاب چهار میثاق مسئله مهم این است که در هر موقعیتی که هستید بهترین خودتان باشید و کم نیاورید.وقتی شما تمام آنچه را که در توان دارید را انجام می دهید نسبت به خودتان احساس خوبی می کنید و از خودتان رضایت خواهید داشت. البته اگر دچار اشتباهاتی نیز شوید باید از آنها درس بگیرید و در دفعات دیگر آنها را تکرار نکنید. اگر شما کاری را برای پول یا مقام خاصی انجام می دهید شاید تمام تلاش خود را نکنید. اما وقتی به کاری علاقه مند هستید بهترین خودتان می شوید و تمام آنچه را که در توان دارید نشان می دهید. پس داشتن علاقه و انگیزه بسیار مهم است.بر طبق کتاب چهار میثاق برای اینکه از کلام مثبت استفاده نماییم ، چیزی را به خود نگریم و تصورات باطل نداشته باشیم باید همیشه از بیشترین تلاش خود بهره ببریم.میثاق های قدیمی خود را بشکنید:برای رهایی از میثاق های قدیمی و غلط خود باید کارهایی را انجام دهیم تا دیگر در اسارت افکار منفی قرار نگیریم.آگاهی خود را افزایش دهید. اگر آگاه تر باشید دست از باورهای غلط خود برمی دارید. لیستی از عهدهای منفی و محدود کننده خود تهیه نمایید و سعی خود را بکنید که کم کم آنها را از زندگی خود خارج نمایید.بر رفتارهای خود تسلط بیشتری داشته باشید. ما هر روز مقداری از انرژی به خصوصی را در اختیار داریم. رفتارهای خود را کنترل کنید و اجازه ندهید که انرژیتان تحلیل برود. به جای تمرکز کردن روی موارد منفی سعی کنید با خود واقعیتان زندگی کنید و از قضاوت های دیگران نترسید.هر روز این را به خود یادآور شوید که هر لحظه ممکن است فرشته مرگ سراغتان بیاید و زندگی در این دنیا برایتان تمام شود. شاید عمر طولانی داشته باشید ولی هیچ کس نمی داند که فردا باز هم نفس خواهد کشید یا نه. پس اصلا ارزش ندارد که برای دیگران یا قضاوت‌هایشان نگران باشیم و نتوانیم جوری که خودمان می خواهیم زندگی کنیم. با به یاد داشتن مرگ بیشتر از لحظه های عمرتان لذت می برید و به این موضوع پی خواهید برد که امکان دارد فردا این فرصت زندگی کردن را از دست بدهید. پس بهترین خودتان باشید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:12:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب درباره معنی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dvxzo60bpfbg</link>
                <description>معرفی کتاب درباره معنی زندگیبر خلاف سنت همیشگی کتاب وب در معرفی کامل و جامع کتاب‌ها، در خصوص کتاب درباره معنی زندگی ویل دورانت تصمیم ما  این نیست که به معرفی کامل کتاب بپردازیم! در این معرفی کتاب میخواهیم درباره این موضوع صحبت کنیم که چه ارتباطی میان کتاب درباره معنی زندگی و معنای زندگی یک انسان وجود دارد. پس با ما همراه باشید:کتاب درباره معنی زندگیکتاب درباره معنی زندگی یک کتاب انگیزشی است که برای بار نخست در سال 1932 توسط ویل دورانت منتشر شد. نسخه قابل دسترس این کتاب در بازار ایران اکنون 146 صفحه می‌باشد و در قطع رقعی توسط انتشارات پارسه منتشر شده است. کتاب با مقدمه ای از جان لیتل گردآورنده و ویراستار کتاب های ویل دورانت آغاز می شود. و اما داستان کتاب درباره معنی زندگی:در سال 1931 ویل دورانت نامه ای به افراد مشهور و معروف زمان خود نوشت و از آن‌ها خواست با مهمترین سوال تاریخی-فلسفی بشر مواجه شوند و به این سوال پاسخ دهند که &quot;چه چیزی زندگی را ارزشمند می‌کند؟ معنای زندگی چیست؟ چه چیزی باعث الهام و انگیزششان می‌شود؟و به تعبیر خود ویل دورانت:سرچشمه‌های الهام و انرژی شما چیست؟ هدف و یا انگیزه نیروبخش زحمت وتلاش شما چیست؟ از کجا تسلی خاطر و شادمانی می‌یابید و دست آخر گنجتا کجا نهفته است؟ویل دورانت این نامه را پس از آن نوشت که با چیزی مواجه شد که به عنوان اپیدمی خودکشی درک کرده بود، و افراد شخصاً او را متقاعد می‌کردند که نیازمند کمک او هستند.مقدمه‌ی کتاب اینگونه شروع می‌شود:در پاییز سال 1930، ویل دورانت در خانه‌اش در لیک هیل نیویورک، سرگررم جمع کردن برگ ها بود. دورانت همانگونه که مشغول کار بود مرد خوشپوشی نزدیکش شد و با صدایی آرامی به او گفت که قصد خودکشی دارد مگر آنکه فیلسوف بتواند دلیل معتبری برای برای او بیاوردکه این کار را نکند. دورانت که فرصتی برای پرداخت فلسفی به این موضوع نداشت، نهایت تلاشش را کرد تا دلیلی برای ادامه زندگی به دست آن مرد بدهد. بعد ها دورانت ماجرا چنین به یاد می‌آورد:به او پیشنهاد کردم کاری برای خودش دست و پا کند، ولی او یکی داشت. گفتم غذای خوب بخورد اما او گرسنه نبود. معلوم بود دلایل من تاثیری روی او نگذاشته بود. نمی دانم چه بر سرش آمد. در همان سال چندین نامه خودکشی دریافت کردم، بعدها متوجه شدم که 284142 خود کشی بین سال های 1905 تا 1930 در ایالات متحده رخ داده است.ویل دورانت نامه خود را به افراد زیادی نوشت. تعدادی از این افراد:تئودور درایزر : داستان نویس آمریکایی.اچ.ال. منکن : خبرنگار، طنزپرداز، و منتقد اهل ایالات متحده‌ی آمریکا.سینکلر لوئیس : رمان نویس، نمایش‌نامه نویس و داستان نویس آمریکایی.جان اریکسن : نویسنده و آموزگار معروف آمریکایی.چارلز ای. بیرد : پر نفوذترین مورخ در تاریخ آمریکا.جان کوپر پوئیس : شاعر و روزنامه نگار انگلیسی.ادوین آرلینگتون رابینسون : شاعر آمریکایی که سه بار جایزه پولیتز را برای خود کرد.آندره موروا : نویسنده، تاریخ‌نویس، مقاله‌نویس و حکایت پرداز قرن بیستم میلادی اهل فرانسه.ویل راجرز : هنرپیشه اهل آمریکا.دکتر چارلز میو: بنیان گذار کلینیک میو.اوسیپ گاوریولوویچ : پیانیست آمریکایی.ویلهیالمور استفانسون : کاوشگر قطب شمال ، ماجراجو و نویسنده.هولاک الیس : فیزیک دان و نویسنده فرانسوی.کارل لمله : تهیه کننده آلمانی تبار و بنیان گذار استودیوی یونورسال هالیوود.ارنست. ام هاپکینز :رئیس سابق کالج دارتمت.آدولف اس.آکس : روزنامه نگار و صاحب امتیاز نیویورک تایمز.جواهر نعل رهرو : نخست وزیر هند و از رهبران جنبش استقلال هند.ماهتما گاندی : رهبر آزادی خواه هند.جان هینز هلمز : کشیش و نویسنده آمریکایی.ابه دیمنه : فیلسوف و نویسنده کتاب پرفروش هنر فکر کردن.مری اما وولی : مربی صاحب نام و رئیس پیشین کالج مونت هولیوک.هلن ویلس : تنیس باز آمریکایی.برتراند راسل : فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ، جامعه‌شناس، برنده جایزه نوبل و فعّال صلح‌طلب بریتانیایی  که در قرن بیستم زندگی می‌کرد.جورج برنارد شاو: نمایش نامه نویس و منتقد ادبی.ویل دورانت پاسخ هایی را که دریافت کرد به شکل زیر در کتابش دسته بندی کرد:اهل ادبیات پاسخ می‌دهند ( فصل 7 کتاب)بازیگران، هنرمندان، دانشمندان، مربیان و رهبران وارد بحث می‌شوند.( فصل 8 کتاب)دیندارها پاسخ می‌دهند ( فصل 9 کتاب )سه زن پاسخ می‌دهند ( فصل 10 کتاب)اندیشه‌هایی از زندان ( فصل یازدهم کتاب)شکاکان پاسخ می‌دهند ( فصل دوازدهم کتاب)با اینکه بیشتر پاسخ ها قابل توجه هستند اما چیزی که باعث می‌شود مو به اندامتان سیخ شود تفکرات مایوسانه‌ی فلسفی ویل دورانت در ابتدای کتاب درباره معنی زندگی و اعترافات و پاسخ هایش به نامه خود در انتهای کتاب می باشد.چرا باید کتاب درباره معنی زندگی را بخوانیم؟برای فهمیدن معنای زندگانی یک انسان از دیدگاه انسان‌هایی که هرکدام در زندگی خود و در عصر خود از بهترین‌ها و از نوابغ بودند، خواندن این کتاب می‌تواند بسیار سودمند باشد. فهمیدن دیدگاه این انسان‌ها می‌تواند سرشار از درس و نکات تربیتی باشد. مواجه با دیدگاه‌های افرادی سرشناس از همه‌ی گروه‌های جامعه: دینداران، زنان، اهالی ادبیات و .. دید ما را برای پاسخ به سوال معنای زندگی باز می‌کند. نکته‌ی حائز اهمیت دیگکر خواندن پاسخ خود ویل دورانت به سوالش می‌باشد. مسلما خواندن نظر شخصی که 50 سال از وقت خود را صرف نوشتن کتاب تاریخ تمدن کرد و هزاران صفحه را درباره تمدن نوشت و به چهارگوشه دنیا سفر کرده است می‌تواند دلیل محکمی برای خواندن این کتاب باشد.جان لیتل درباره اهمیت کتاب درباره زندگی اینگونه می‌گوید :کتاب درباره معنی زندگی کتابی است که باید در دست هر فارغ التحصیل دانشگاه و دانشجویی که بادبان می‌افرازد و سفرش را در دریاهای اغلب توفانی و متلاطم زندگی شروع می‌کند باشد، کتاب درباره معنی زندگی باید در کتابخانه همه‌ی خانواده‌ها حضوری دائم داشته باشد، چون بر موضوع مهمی نور می‌افشاند و امیدی نو ارزانی می‌کند و پاسخی مثبت  و تایید کننده زندگی‌ای به این پرسش بزرگ فلسفی می‌دهد که معنی زندگی چیست؟پشت جلد کتاب درباره معنی زندگیاین اثر یکی از خواندنی‌ترین آثار ویل دورانت، نویسنده کتاب بزرگ «تاریخ تمدن» است. متن اصلی کتاب سال‌های سال در دسترس نبود و چند سال پیش به کوشش جان لیتل منتشر شد.روزی مردی به نزد ویل دورانت رفت و از او درخواست کرد دلیلی به دست او بدهد که چرا نباید خودکشی کند. دورانت در آن وقت محدود، جواب‌هایی به او داد ولی مدتی بعد، نامه‌ای برای بیش از صد شخصیت مشهور فرستاد و درباره معنی زندگی از آن‌ها نظر خواست و پاسخ‌های رسیده را به همراه دیدگاه خود، در این کتاب منتشر کرد.دورانت امید داشت پاسخ‌هایی که از چنین شخصیت‌های پرفروغی دریافت می‌کند، چیزی در خود داشته باشند که به پرسش آن بیگانه خوش‌لباسی که در یک روز پاییزی سال 1932 در باغش ظاهر شد، جوابی درخور بدهد. درواقع قضیه فراتر از این حرف‌ها بود؛ پاسخ‌ها بیش از آنکه تاریک و اندوهبار باشند، شوق‌انگیز و مثبت بودند که همراه بود با بصیرت‌هایی شخصی در اینکه چگونه باید زندگی را معنادارتر کرد. پاسخ‌ها از همه‌سو بودند؛ کسانی چون گاندی، جواهر لعل نهرو، تئودور درایزر نویسنده ناتورالیست، سینکلر لوئیس برنده نوبل ادبیات، جان ارسکین رمان‌نویس، آندره موروئا فیلسوف و رمان‌نویس، جورج برنارد شاو نمایشنامه‌نویس، برتراند راسل فیلسوف، جینا لومبروسو تنیس‌باز شهیر، سی. وی. رامان برنده نوبل فیزیک و شخصیت‌های دیگر.به محض اینکه پاسخ نامه‌ها به دست ویل دورانت رسید، او سراغ خودش رفت و پاسخی جلوی همه پرسش‌هایش گذاشت که خود یک اثر فلسفی والا بود. دورانت نام کتاب را «درباره معنی زندگی» گذاشت و یک موسسه انتشاراتی کوچک آن را در سال 1932 چاپ کرد. کتابی است واقع‌بین، جسور و دربردارنده نگاه‌های متفاوت نویسندگان، شاعران، سیاستمداران و... به موضوع زندگی.ویل دورانت (1981 ـ 1885) تاریخ‌نگار و نویسندهٔ آمریکایی به‌جز مجموعه کتاب «تاریخ تمدن»، «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» را نیز نوشته است. او همچنین برنده جایزه پولیتزر و مدال آزادی است.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 02:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-pt1pqegisx1o</link>
                <description>معرفی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، کتابی با بیش از صد میلیون نسخه فروشکتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اثر ناپلئون هیل  و ترجمه مهدی قراچه داغی و چاپ شده توسط  انتشارات شباهنگ، خلاصه‌ای از ذهنیتی که باید برای رسیدن به موفقیت داشته باشید را بیان می‌کند و به عنوان یک کتاب انگیزشی شناخته می‌شود. این ذهینیت در 15 فصل و با مطرح کردن اولین اصول و اقدامات موردنیاز برای هر اصل، عنوان شده است. ناپلئون هیل در این کتاب روی این موضوع تمرکز می‌کند که قدرت روانشناسی مغز و ذهن، چگونه می‌تواند روی رسیدن به موفقیت شغلی و رضایت فردی افراد تأثیر بگذارد و سپس 13 قدم برای اندیشیدن و ثروتمند شدن بیان می‌کند.ناپلئون این کتاب را در سال 1937 پس از یک تحقیق 25 ساله بر روی برخی از افرادی که در زندگیشان موفقیت اقتصادی کسب کرده بودند، نوشت. بیندیشید و ثروتمند شوید یکی از کتاب‌های شاهکار شناخته‌شده در زمینه توسعه فردی در جهان است که طبق برآوردهای اخیر، بیش از صد میلیون نسخه از آن در سراسر جهان فروخته شده است. فلسفه کتاب بر این ایده متمرکز است که موفقیت در هر کاری، از طریق تجسم ذهنی و تخیل به دست می‌آید. به بیان ساده، شما می‌توانید به چیزی تبدیل شوید که ذهن شما آن را ممکن می‌داند. در نتیجه، ذهن شما به تنها چیزی تبدیل می‌شود که می‌تواند شما را متوقف کند یا به سمت بهترین نسخه خودتان سوق دهد. معرفی ناپلئون هیلناپلئون هیل در سال 1883 در شهرستان وایز در ویرجینیای آمریکا متولد شد و حرفه‌ای طولانی و موفق به‌عنوان مدرس، نویسنده و مشاور رهبران تجاری داشت. او فعالیت نویسندگی خود را در 13 سالگی به‌عنوان «گزارشگر کوهستان» برای روزنامه‌های شهرهای کوچک آغاز کرد و سپس محبوب‌ترین نویسنده انگیزشی آمریکا شد. مشهورترین اثر او، کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، پرفروش‌ترین کتاب تاریخ در حیطه خود است که معیار تفکر انگیزشی امروز را تعیین کرده است. آثار او به‌عنوان یادگارهای موفقیت فردی به شمار می‌روند و سنگ بنای انگیزه مدرن هستند. ناپلئون هیل در سال 1970 درگذشت.چرا باید کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را بخوانیم؟همان‌طور که گفته شد، نسخه اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید در سال 1938 نوشته شد، اما یک نسخه به‌روزتر از آن هم در سال 2005 منتشر شد. این نسخه قرن بیست‌ویکم، نمونه‌های مدرنی از نکات هیل را ارائه و برخی از جنبه‌های ناراحت‌کننده کتاب را که در سال 1938 نوشته شده است، به‌روزرسانی می‌کند.همه ما در زندگی خود اغلب با شکست‌های مختلفی روبه‌رو می‌شویم، اما موضوع مهم این است که شما چقدر خوب می‌توانید با این شکست‌ها یا موانع مقابله کنید. تا به حال به این فکر کرده‌اید که چگونه می‌توان اندازه یک شکست را حساب کرد؟ این دقیقاً همان چیزی است که در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل به‌طور کامل آموزش داده شده است. در ادامه هفت دلیلی که خواندن این کتاب را واجب می‌کند، بررسی می‌کنیم.1- غریزه اصلی انسان را به‌طوریکپارچه به تصویر می‌کشدبا به تصویر کشیدن الگوی ذاتی رهبران بزرگ، کارآفرینان و افراد بااراده‌ای که دنیای ما را تغییر داده‌اند، ذهنیت شما را پرورش می‌دهد. از گذشته‌های دور تا کنون، رهبران و کارآفرینان بزرگ، از افراد معمولی به استعدادهای استثنایی تبدیل شده‌اند. اگر شما این واقعیت را انکار کرده و این فریب که که آنها به طور ذاتی این‌گونه بوده‌اند را باور کرده‌اید، قطعاً در این کتاب به شما پاسخ داده می‌شود.2- اصولی را که برای جمع‌آوری ثروت باید رعایت کنید، توضیح می‌دهد.ما غالباً به این افسانه اعتقاد داریم که می‌توانیم یک شبه میلیاردر شویم، اما کاملاً در اشتباه هستیم. در واقع پولدار شدن در یک شب رخ می‌دهد، اما این اتفاق به نیاز به ایمانی سرسختانه و تلاش‌های زیاد شبانه‌روزی نیاز دارد. خوشبختانه در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، یک مسیر طلایی برای اتفاق بیان شده که شامل 13 اصل مهم است.3. روش‌هایی برای تبدیل علایق شما به طلا (پول) را شرح می‌دهد.در کنار کلمه «تمایل» (Desire)، مترادف دیگری هم وجود دارد که عنوان آن «تمایل آتشین» (Burning Desire) است. این تفاوت نامحسوس، معنی زیادی دارد که در این کتاب با آن آشنا خواهید شد.4. صفت‌های اصلی رهبری را ترسیم می‌کند.«شما برای تبدیل شدن به یک رهبر خوب، باید یک پیرو خوب نیز باشید.» صفاتی مانند شجاعت بی‌تردید، خودکنترلی، قاطعیت در تصمیم‌گیری، مشخص بودن برنامه‌ها، عادت به انجام کاری بیش از حد دستمزد، شخصیت دلپذیر، همدردی و درک و بسیاری صفت دیگر برای رهبر شدن و نحوه انجام این صفات وجود دارند که در این کتاب به آنها پرداخته شده است.5.  دلایل شکست خوردن را شرح می‌دهد.امروزه ما اغلب این جمله را می‌شنویم که «شکست خوردن خوب است»، اما در عین حال به این فکر می‌کنیم که شکست خوردن چه حسی دارد؛ ما از کلمه «شکست» متنفریم. اگر شما هم در این گروه قرار دارید، پس در واقع باید این احساس خود را اصلاح کنید و چگونگی این کار در این کتاب شرح داده شده است.6. به وضوح در مورد مهم‌ترین اهمیت پایداری توضیح می‌دهد.«پایداری» تنها یک کلمه نیست؛ چراکه هر وقت آن را می‌خوانید، چیزی از درون شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از خود می‌پرسید که چگونه می‌توان آن را به راه درست هدایت کرد و چگونه می‌توان خود را با شدت به سمت هدف، ترغیب کرد. پاسخ چنین سؤالاتی در این کتاب وجود دارد.7. نحوه تسلط بر ضمیر ناخودآگاه و پرورش آن را آموزش می‌دهد.این چیزی است که ما باید به‌صورت بیولوژیکی انجام دهیم. ما باید ضمیر ناخودآگاه خود را تحریک  و این نیروهای خفته را شعله‌ور کنیم. به‌عنوان مثال این جمله را بخوانید: «من بیش از آنچه که از بیرون خود به نظر می‌رسم، در درون خود هستم.» گوینده چنین عبارتی مطمئناً شاهد تغییر پرجنب‌وجوشی خواهد بود و خدمات خود را با انرژی بیشتری ارائه می‌کند. چگونه می‌توانید ضمیر ناخودآگاه خود را تحریک کنید و وارد حرفه سازنده خود شوید؟ پاسخ شما در این کتاب است.برای خرید این کتاب به سایت کتاب وب مراجعه کنید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 01:46:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب تختخوابت را مرتب کن</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-flngejj1plz8</link>
                <description>معرفی کتاب تخت خوابت را مرتب کنیک کتاب انگیزشی فوق العادهژنرال ویلیام اچ مک ریون یک ژنرال بازنشسته نیروی دریایی آمریکا  است و در کتاب تخت خوابت را مرتب کن، ده درسی که با آن‌ها در تمرینات نیرویی دریایی آشنا شده است را تعریف می‌کند. این کتاب 10 فصل دارد که در هر یک از این فصل‌ها اصول تربیتی و رفتاری یگان ویژه نیروی دریایی ایالت متحده آمریکا مورد بررسی قرار می‌گیرد. این اصول که در کتاب معرفی می‌شوند، می‌توانند زندگی روزمره و اجتماعی افراد را بهتر کنند، بنابراین مطالعه آن می‌تواند زندگی و دنیای شما را تغییر دهد.معرفی نویسنده کتاب تخت خوابت را مرتب کنژنرال ویلیام اچ مک ریون (William H. McRaven) که متولد کشور آمریکا است، به مدت 37 سال به‌عنوان یکی از افراد یگان ویژه‌ی نیروی دریایی فعالیت کرد و در تمام سطوح فعالیتش، مقام فرماندهی داشت. همچنین آخرین زمینه‌ای که در آن فعالیت کرد، فرماندهی کل نیروهای عملیات ویژه آمریکا بود که مک ریون درجه دریاسالاری داشت. حال نویسنده کتاب تخت خوابت را مرتب کن، به‌عنوان رئیس دانشگاه تگزاس مشغول به کار است و باید متذکر شد کتابش جزو پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز در سال 2017 شد. کتاب تخت خوابت را مرتب کن چه موضوعی را مورد بررسی قرار می‌دهد؟ژنرال ویلیام اچ مک ریون، در این کتاب تمام درس‌های مهمی که در زمان فعالیتش بر روی امواج دریا به دست آورده است را در ده فصل مجزا مورد بررسی قرار می‌دهد و خواننده با مطالعه آن‌ها یاد می‌گیرد که چگونه کارهای ساده و کوچک را به‌طور متعهدانه و پیوسته انجام دهد. در حقیقت این کتاب به شما می‌گوید که چگونه ترس‌های خود را در آغوش بکشید و دنیا را با این کار تغییر دهید. نکته جالب این است که ویلیام برای اولین بار در سال 2014 و در جشن پایان تحصیل دانشجویان دانشگاه تگزاس این درس‌ها را در قالب یک سخنرانی انگیزشی و اثرگذار مطرح کرد.برای تغییر دادن دنیا، انجام یک کار کوچک و ساده بس است!در کتاب تخت خوابت را مرتب کن، گفته می‌شود که انجام کارهای ساده و کوچک نیز برای تغییر دنیا مناسب است. در حقیقت این کتاب نشان می‌دهد که دنیا از همین کارهای کوچک انسان‌ها شکل می‌گیرد و همین کارها می‌توانند شرایط را بهبود بخشد و دنیا را برای نسل‌های بعدی به‌جای بهتری تبدیل کنند. بنابراین ویلیام مک ریون در این کتاب اصول اولیه برای داشتن یک جهان بهتر را گردآوری‌ کرده و ما شاهد چالش‌های فردی و شغلی این فرد در داستان‌های این کتاب خواهیم بود.آشنایی با سرفصل‌های کتاب تخت خوابت را مرتب کنهمان‌طور که گفته شد، این کتاب ده فصل دارد که هر یک از آن‌ها بخشی از خاطرات ویلیام اچ. مک ریون را توصیف می‌کنند.1.    روز خود را با وظایفی کامل شده آغاز کن2.    تو به تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آیی3.    تنها چیز مهم، وسعت قلب شما است4.    زندگی عادلانه نیست، به مسیرت ادامه بده5.    شکست انسان را قوی می‌کند6.    باید جسارت زیادی داشته باشید7.    در برابر زورگوها بایستید8.    در موقعیت درست قرار بگیرید9.    به دیگران امید دهید10.    هرگز تسلیم نشویدخواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن به چه افرادی پیشنهاد می‌شود؟اگر شما از دسته افرادی هستید که فکر می‌کنید در مرحله بدی از زندگی قرار دارید و نیاز است که یک دلگرمی داشته باشید، توصیه ما به شما خواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن است. از طرفی، این کتاب برای آن دسته از افراد که تصمیم به آغاز یک کار دشوار و پر پیچ‌وخم دارند نیز مناسب است، زیرا باعث می‌شود که روحیه فرد برای ادامه راه تقویت شود.کتاب تخت خوابت را مرتب کن چه چیزهایی را به شما یاد می‌دهد؟با خواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن، از چالش‌هایی که مک ریون در طول فعالیت خود با آن‌ها مواجه شده است، مطلع می‌شوید. این نویسنده معتقد است که تمام این چالش‌ها از اهمیت یکسانی برخوردار هستند و شما باید در هر مرحله از زندگی و جایگاه که هستید، به آن‌ها توجه داشته باشید. در هر یک از فصل‌های کتاب، شخصی که از لحاظ پشتکار، نظم، شرافت و شجاعت الهام‌بخش است به شما معرفی می‌شود.در نگاه اول شاید نکات گفته شده در این کتاب ساده به نظر برسند و شما فکر کنید که کتاب تخت خوابت را مرتب کن نیز همانند دیگر کتاب‌های انگیزشی باشد، اما باید گفت که این‌چنین نیست، زیرا مک ریون برای نوشتن این کتاب، از تجربه‌های خود استفاده کرده و آنچه خود با پوست‌واستخوان چشیده را برای شما نوشته است.برای مثال می‌توان به یک جمله در فصل دوم این کتاب اشاره کرد که گفته شده «تو تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آیی.» باید گفت که ویلیام به معنای واقعی شرایط وحشتناکی را تجربه کرد که اگر تنها بود، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست از پس مشکلات برآید.پیام اصلی کتاب تخت خوابت را مرتب کن چیست؟ویلیام اچ. مک ریون با نوشتن این کتاب، تصمیم داشت به مخاطب بفهماند که کار امروز را به فردا واگذار نکند، فردی را در زندگی داشته باشد تا در شرایط سخت به او کمک کند، در برابر زورگویی‌ها سر خم نکند، تسلیم نشود، از شکست نترسد و از آن برای بالا رفتن استفاده کند، در برابر دشواری‌ها کم نیاورد و قوی باشد. اگر فردی بتواند به تمام این اصول در زندگی‌اش پایبند باشد، می‌تواند در زندگی خود به بهترین شکل تغییراتی را به وجود آورد.در حقیقت نویسنده این کتاب معتقد است که زندگی در برخی از مواقع طاقت‌فرسا خواهد بود، اما با انجام برخی از کارها می‌توان این شرایط را پشت سر گذاشت و زندگی را بهتر کرد. برای مثال انجام کار ساده‌ای چون مرتب کردن تخت خواب، می‌تواند باعث شروع یک روز انگیزشی شگفت‌آور شود و شما در ادامه روز عملکرد رضایت بخشی داشته باشید. بنابراین از نظر مک ریون، برای تغییر جهان باید از مرتب کردن تخت خواب خود شروع کرد.ترجمه‌هایی که از کتاب تخت خوابت را مرتب کن در دسترس استکتاب make your bed تابه‌حال به شکل‌های مختلفی ترجمه شده است و انتشارات گوناگونی این کتاب را به چاپ رسانده‌اند، اما در این میان ترجمه حسین گازر که توسط انتشارات کوله‌پشتی منتشر می‌شود، رتبه پرفروش‌ترین ترجمه این کتاب را به خود اختصاص داده است. حال اگر شما تصمیم به خرید ترجمه حسین گازر دارید، می‌توانید نسبت به خرید آن از طریق سایت کتاب وب اقدام کنید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 01:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7-ev95bamoc1iy</link>
                <description>معرفی کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ هاکتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها با عنوان اصلی The Subtle Art of Not Giving a F**k، یکی از پرفروش‌ترین آثار نویسنده آمریکایی، مارک منسن است. این نویسنده تصمیم داشته با نوشتن این کتاب، راه و روشی جدید برای  زندگی را به خوانندگان بیاموزد. یعنی فرد به شیوه‌ای زندگی کند که احساس  سنگینی بار بر روی شانه‌های خود نداشته باشد و با خیال راحت از لحظه‌های  زندگی لذت ببرد. بنابراین باید کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها را یک کتاب روانشناسی موفقیت و خودیاری در نظر گرفت.  به زبان ساده و بدون هیچ پیچیدگی، می‌توان گفت هدف از نوشتن این کتاب،  آموزش بی‌خیالی و بی‌خیال بودن است. البته این کتاب تنها به بی‌خیالی مطلق  نمی‌پردازد، بلکه مسئول بودن و درعین‌حال بی‌خیالی را آموزش می‌دهد. شما با  خواندن این کتاب متوجه می‌شوید که چگونه با زخم‌ها و مشکلاتتان کنار  بیایید و آن‌ها را به موانعی معمولی تبدیل کنید به همین دلیل این کتاب را  به عنوان یک کتاب انگیزشی می‌شناسیم. مارک منسن درباره کتاب می‌گوید که هنر ظریف رهایی از دغدغه ها یک راهنما برای برطرف  کردن رنج‌هایتان است. این راهنما به شما می‌گوید که چگونه به رنج‌ها نگاه  کنید تا برای شما آسان‌تر شوند. با خواندن این کتاب به مهارتی می‌رسید که  می‌توانید باوجود بارهای سنگین بر روی دوشتان، قدم‌هایی محکم بردارید و از  طرفی چگونه در برابر ترس‌ها ایستادن و خندیدن به مشکلات را نیز یاد  می‌گیرید.در کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها درباره چه مواردی صحبت می‌شود؟نویسنده کتاب را با صحبت درباره چارلز بوکوفسکی که یک شاعر و نویسنده  آمریکایی است شروع می‌کند. حال اگر شما تابه‌حال آثار این نویسنده و شاعر  را خوانده باشید، میدانید که او به معنای واقعی، رها و بی‌خیال است و هیچ  دغدغه‌ای ندارد. در حقیقت کاغذ، قلم و نوشیدنی برای او کافی هستند و دیگر  موضوعی برایش اهمیت نخواهد داشت. مارک منسن نیز به همین دلیل کتاب خود را با این نویسنده شروع کرده است.  در ابتدای کتاب شما نوشته‌ای درباره بوکوفسکی می‌خوانید که نامتعارف است و  شاید همین موضوع باعث شده که کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها به یک کتاب  پرفروش تبدیل شود. از طرفی تمام کتاب‌های خودیاری و موفقیت، سعی دارند که  یک فرد شکست‌خورده را راهنمایی کنند تا او به موفقیت برسد، اما اثر مارک منسن به این شکل نیست، زیرا در کتابش یادآور می‌شود که شکست خوردن و تسلیم شدن  اشکالی ندارد و زندگی پس از آن ادامه پیدا می‌کند. از طرفی این کتاب تمام  نکات را به روش خودمانی به مخاطب می‌گوید و همین موضوع باعث شده است که  خواننده از مطالعه کتاب لذت ببرد.  در این کتاب گفته می‌شود که دغدغه  زندگی ما، فرهنگ و انتظارات جامعه است. در حقیقت جامعه همیشه از ما خواسته  که خوشحال، سالم، باهوش، پولدار، زیبا، معروف، خوش‌هیکل و ... باشیم، اما  مسلما داشتن تمام این موارد کار ساده‌ای نیست و برای رسیدن به آن‌ها ذهن  آدمیزاد به‌شدت درگیر می‌شود. حال کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها به شما  آموزش می‌دهد که چگونه از کنار چنین مسائلی عبور کنید.درباره نویسنده کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه هامارک منسن متولد تگزاس در 9 مارس 1984 است. او تحصیلات خود را در دانشگاه بوستون به  پایان رساند و در این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. او اکنون در منهتن نیویورک زندگی  می‌کند و به دلیل نوشتن کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها بسیار مشهور است.  او تا پیش از نوشتن این کتاب و مشهور شدن، مشغول به کار در وبلاگ خود بود.  همچنین او آثار معروف دیگری را نیز نوشته که می‌توان به مواردی چون همه  چیز به فنا رفته، هدف زندگی‌ات را پیدا کن، من چه کسی هستم، زیاد به خودت  سخت نگیر و همه چیز رو به فناست را نام برد. همان‌طور که مشاهده می‌کنید،  نام کتاب‌های این نویسنده، همه انگیزشی و موفقیتی هستند، بنابراین با  مطالعه آن‌ها می‌توانید زندگی بهتری را برای خود رقم بزنید.خواندن کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها برای کدام دسته از افراد مناسب است؟بسیاری از افراد در طول زندگی، بارها شرایط خود را با دیگران مقایسه  می‌کنند و در انتهای این کار، ناامید و ناراحت می‌شوند. برای مثال این  افراد موفقیت‌های مالی و مادی خود، مانند داشتن یک خودرو گران‌قیمت، یک  ساعت لوکس و مواردی از این دست را با زندگی همسایه، دوست و فامیل مقایسه  می‌کنند. این کار تنها باعث افسردگی و تشدید اضطراب می‌شود، بنابراین مارک منسن این کتاب را نوشته و در آن یادآور شده است که این کار هیچ‌چیز مثبتی را به همراه ندارد.  از طرفی این کتاب برای افرادی که در گذشته یا آینده زندگی می‌کنند نیز  مناسب است، زیرا یادآور می‌شود که این کار اهمیت ندارد و شما باید در لحظه  زندگی کنید. شما با خواندن این کتاب یاد می‌گیرید که در زمان حال به دنبال  معنای زندگی بگردید و شاد باشید. همچنین در این کتاب، اهمیت ندادن به  مشکلات به معنای مرگ نیست، بلکه زندگی به شکل درست را یاد می‌گیرید.تجربه یک زندگی خوب با خواندن کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه هاکتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های  نیویورک‌تایمز است، فرصتی را به شما می‌دهد که می‌تواند درباره دغدغه‌هایی  که دارید، فکر کنید و از آن‌ها برای تغییر و بهبود زندگی کمک بگیرید. دقت  داشته باشید که امروزه فرهنگ جامعه به‌گونه‌ای است که انتظارات غیرواقعی از  شما دارد و در اکثر مواقع، کمبودهای شما را هدف قرار می‌دهد و به همین  دلیل این موضوع می‌تواند باعث ناراحتی شما شود.  حال مارک منسن در  کتابش، روش‌های نوینی را برای زندگی بهتر معرفی می‌کند و از شما می‌خواهد  که این کتاب را با بینشی عمیق مطالعه کنید. این نویسنده تاکید دارد که گاهی  اوقات می‌توان چشم‌ها را بست و خود را رها کرد، حتی اگر این موضوع به شکست  منجر شود. با خواندن این کتاب یاد می‌گیرید که دغدغه‌های خود را کم کنید و  تمرکز زندگی را روی چیزهای ارزشمند دیگر بگذارید.ترجمه کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه هاترجمه کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها توسط میلاد بشیری از انتشارات میلکان انجام  شده که می‌توان گفت یکی از پرفروش‌ترین ترجمه‌های این کتاب است و ترجمه  روان و رضایت بخشی دارد. بنابراین شما با مطالعه این کتاب از کل فضای  داستان مطلع خواهید شد. از همین رو اگر تصمیم به خرید کتاب مارک منسن دارید، می‌توانید خرید خود را از طریق سایت کتاب وب انجام دهید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 22:40:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب باشگاه پنج صبحی  ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DB%8C-%D9%87%D8%A7-p0ofpwtgqmhq</link>
                <description>کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها، گمشده‌ی پازل موفقیت شماآیا تاکنون اندیشیده‌اید که چرا بسیاری از افراد معروف جهان صبح زود بیدار می‌شوند؟ برای مثال جف بزوس، مدیر آمازون، هر روز ساعت 5 از خواب برمی‌خیزد! جک دورسی، مدیرعامل توییتر ساعت 5:30 صبح بیدار است. استیو جابز 4:30 صبح و ایلان ماسک و بیل گیتس 7 صبح از خواب بیدار می‌شوند! زندگی این افراد را با افراد معمولی که منتظر آخر هفته هستند تا زمان زیادی را بخوابند مقایسه کنید! افرادی که به شنبه‌ها لعنت می‌فرستند زیرا مجبورند از خواب بیدار شوند! تفاوت بسیار زیادی بین جک دورسی با کارمندان عادی وجود دارد. کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها به شما می‌آموزد چگونه از این عادت غلط فاصله بگیرید!فردی که امروز هستیم، به دلیل عادت‌ها، اخلاق و نحوه‌ی زندگی روزمره‌ی ماست! برای تضمین زندگی، باید روی زمان و لحظاتمان کنترل داشته باشیم. اگر ما روزی 8 ساعت بخوابیم، بیش از یک‌سوم عمر را در خواب هستیم! یعنی اگر 80 سال عمر کنید نزدیک به 24 سال خوابیده‌اید! گویا تنها 56 سال داشته‌اید. این در حالی است که عموم مردم حداقل 1 ساعت هم ظهرها به خواب می‌پردازند! پیوستن به باشگاه پنج صبحی‌ها، با انجام یک مدیریت روی خواب، چند سال به عمر شما اضافه میاگر به دنبال یک کتاب انگیزشی هستید این کتاب را به شما معرفی میکنیم!کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها چه می‌گوید؟رابین شارما، این کتاب را با ایده بسیار جالبی نوشته است. کتاب داستان سه نفر را روایت می‌کند. یکی از این افراد یک هنرمند خسته و درمانده است، دیگری کارآفرین افسرده و در نهایت یک میلیاردر بسیار موفق! کارآفرین و هنرمند، به دنبال رازهای موفقیت این میلیاردر هستند و می‌خواهند بدانند چه دلایلی باعث درجازدن یا شکست آن‌ها شده است؟ میلیاردر بعد از مدتی صحبت، می‌پذیرد تا رازهای موفقیت خود را بگوید، اما تنها یک شرط برای این دو نفر می‌گذارد. این شرط چیزی نیست جز اینکه آن‌ها باید هر روز 5 صبح از خواب بیدار شوند!تمام پندهای این میلیاردر در این کتاب، برای شما راهگشا خواهند بود. هرگز تصور نکنید تنها چیزی که از کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها خواهید آموخت، صبح بیدارشدن است! هرچند همان‌طور که گفتیم همین ترفند به‌تنهایی، عمر شما را بلندتر خواهد کرد! اما در این کتاب شما قواعد و ترفندهای بسیاری خواهید آموخت. از جمله فرمول 20/20/20 که آماده‌سازی ذهن برای روز است. رابین شارما در خلال یک داستان زیبا به شما ده تکنیک خواهد آموخت که برای تمام عمر از نبوغ بهره‌مند باشید!به طور خلاصه شما با خواندن کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها می‌توانید زندگی خود را متحول کنید و فاصله‌ی خود را با رؤیاهایی که در کودکی در ذهن خود می‌پروراندید، کم کنید.چرا باید به باشگاه پنج صبحی‌ها بپیوندیم؟هنگامی که از شوماخر، قهرمان معروف مسابقات اتومبیل‌رانی پرسیدند راز موفقیت تو چیست؟ گفت وقتی به پیچ جاده می‌رسیم دیگران ترمز می‌کنند، من گاز می‌دهم! ساعات اولیه روز، همان پیچ جاده‌ی روز شماست! شما در باشگاه پنج صبحی‌ها خواهید آموخت چگونه با برداشتن گام‌های توسعه فردی، از ساعت‌هایی که دیگران از آن غافل‌اند بهترین استفاده را ببرید. بارهاوبارها شنیده‌ایم که سحرخیزی موجب کامروایی است. در نگاه اول شاید تنها یک ضرب‌المثل به نظر برسد اما واقعیت این است که این یک اصل علمی است! از جهت علمی بارها ثابت شده که ذهن انسان در ساعات اولیه‌ی روز از خلاقیت بسیاری برخوردار است و به عبارتی باهوش‌تر است! وقتی شروع به زود بیدارشدن می‌کنید ممکن است احساس کنید بسیار روز بدتری داشته‌اید! دلیل این امر، آشنا نبودن به اصول این کار است! باشگاه پنج صبحی‌ها قرار است به شما بیاموزد چگونه به‌درستی این کار را بکنید. علاوه‌برآن تنها زود بیدارشدن کافی نیست! شما باید پا جای پای بزرگان بگذارید و قوانین آن‌ها را یاد بگیرید. ای بسا افرادی که صبح‌ها هم زود بیدار می‌شوند اما به هیچ یک از موهبت‌های زندگی در این ساعات دست پیدا نمی‌کنند!مشخصات کتاب پنج صبحی‌هاکتاب باشگاه پنج صبحی‌ها در 17 فصل و 352 صفحه نوشته شده است. رابین شارما می‌گوید برای نوشتن این کتاب چهار سال زمان گذاشته است. در این حین به کشورهای زیادی از جمله ایتالیا، آفریقای جنوبی، برزیل، سوئیس و ... سفر کرده است. این کتاب توسط نشر نون به بازار عرضه شده. ترجمه‌های متفاوتی از این کتاب در دست است که بهترین آن‌ها ترجمه‌ی آقای رضا اسکندری آذر است. این ترجمه بسیار شیوا و روان است و همانند متن اصلی کشش بسیاری دارد.برخی از فصل های این کتاب عبارت اند از:⦁    روش 5 صبح: برنامه‌ی صبحگاهی سازندگان دنیا⦁    چهارچوبی برای نمایان کردن عظمت⦁    چهار زمینه‌ی تمرکز افراد تاریخ‌ساز⦁    هدایت کشتی زندگی در امواج خروشان روزگار⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها⦁    تشریفات عادت‌سازی را کشف می‌کنند⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها فرمول 20/20/20 را می‌آموزند⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها ضرورت خواب را درک می‌کنند⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها درباره‌ی ده تاکتیک نبوغ مادام‌العمر آموزش می‌بینند⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها چرخه‌ی دوگانه‌ی عملکرد نخبگان را می‌آموزند  ⦁    اعضای باشگاه پنج صبحی‌ها به قهرمان زندگی خودشان تبدیل می‌شوند.ممکن است نسخه‌هایی از این کتاب با قیمت کمتر یا تعداد صفحات کمتر در بازار ببینید. باید توجه کنید که آن کتاب ها میکروکتاب یا خلاصه هستند. در خصوص کتاب‌های توسعه فردی بهتر است کتاب را به صورت کامل بخوانید زیرا نویسنده سناریویی چیده که باید آن را به طور کامل طی کنید تا تاثیر کامل را از کتاب بپذیرید.سخن پایانیساعات ابتدایی روز ارزشمندترین ساعات روز است. کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها به شما می‌آموزد بهترین استفاده را از این ساعت‌ها داشته باشید. استفاده از این ساعت‌ها روز شما را دگرگون خواهد کرد. این موضوع دلایل بسیاری از جمله جسمی یا زمانی دارد! زمانی که کارها را زودتر شروع می‌کنید، کارهای روزمره‌تان زودتر تمام می‌شود و سپس زمان برای بروز خلاقیت شما باز خواهد شد! لازم است این کار را به بهترین نحو ممکن انجام دهید. خواندن کتاب باشگاه پنج صبحی‌ها نه‌تنها برای صبح زود بیدارشدن، بلکه برای یک فرد موفق بودن از اولین و ضروری ترین گام هاست.برای خرید کتاب پنج صبحی ها با ارسال رایگان کتاب به سایت کتاب وب مراجعه کنید.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 09:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب انسان در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-nowglh6cbxbu</link>
                <description>مطالعه و خرید کتاب انسان در جستجوی معنا به عنوان یک کتاب انگیزشی مناسب افرادی است که به دنبال معنای زندگی خود می‌گردند. اگر شما از آن دسته افرادی هستید که می‌خواهید از ناامیدی بیرون بیایید حتماً این کتاب را مطالعه کنید. برای اکثر ما موقعیت‌هایی پیش آمده که احساس کرده‌ایم دیگر نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم یا شرایطی رخ داده که تمام آرزوهایمان را ازدست‌رفته دانسته‌ایم! در این لحظات که برای ما حکم نقاط تاریک زندگی‌مان را دارد چه چیزی سرپا نگهمان داشته است؟ چرا توانسته‌ایم زنده بمانیم؟ این مسائل همان مباحثی است که دکتر ویکتور فرانکل با زبانی خاص در این کتاب به بررسی آن پرداخت است. اگر به دنبال خواندن و خرید کتاب انسان در جستجوی معنا هستید در این مقاله همراه ما باشید تا اطلاعات مفیدی را قبل از مطالعه خود به دست آورید.کتاب انسان در جستجوی معنا درباره چیست؟ویکتور فرانکل در این کتاب داستان مقطعی از زندگی‌اش را روایت می‌کند. این کتاب به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول در خصوص خاطرات فرانکل از حضورش در اردوگاه کار اجباری و بخش دوم در زمینه معنادرمانی یا لوگوتراپی است. هدف او از نوشتن این مطالب توصیف فضا یا بازگو کردن خاطرات و بیان رنج‌های تحمیلی‌اش نیست بلکه به دنبال بررسی و تحلیل موضوعات مربوط به افرادی است که در این اردوگاه حضور داشته‌اند. در حقیقت نتیجه این تحلیل‌ها باعث شد تا او به معنا درمانی یا دانش لوگوتراپی دست یابد.بخش‌هایی از این کتاب که در خصوص فضای اردوگاه یا وقایع اتفاق افتاده صحبت کرده بسیار دردناک است! او توانست در اردوگاه کار اجباری در میان سختی‌های مختلفی که رخ می‌داد، معنایی را برای خود پیدا کند. بعد از آنکه دکتر فرانکل شاهد مرگ زندانیان مختلف بود همراه با دوستانش فهمید مسئله‌ای که به‌مرور زمان باعث می‌شود زندانیان از پا درآیند علاوه بر کمبود غذا یا بیماری، ناامیدی آن‌ها است. به عقیده دکتر فرانکل چیزی که باعث پریشانی انسان‌ها و ناامیدی آن‌ها می‌شود بی‌نتیجه بودن تلاش آن‌ها برای یافتن معنای زندگی یا نداشتن احساس مسئولیت نسبت به مسائلی در زندگی است.معرفی مختصر نویسنده کتاب انسان در جستجوی معناویکتور فرانکل عصب‌شناس، روانشناس و نویسنده مشهوری است که در تاریخ 26 مارس سال 1905 در شهر وین کشور اتریش به دنیا آمد. یکی از دلایل زندانی شدن او در اردوگاه کار اجباری آشویتس، خانواده یهودی‌اش است. هنگامی که فرانکل تحصیلات خود را در مقطع دبیرستان به اتمام رساند وارد دانشگاه علوم پزشکی وین شد و در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. او توانست مدرک خود را در رشته روان‌پزشکی و عصب شناسی دریافت کند و در سال 1948 نیز مدرک دکترای فلسفه خود را به درست آورد. تمرکز اصلی ایشان در دوران تحصیل روی موضوعاتی مانند خودکشی و افسردگی بود. دکتر فرانکل در طول عمر خود کتاب‌های مختلفی را به تحریر درآورد و با دو کتاب انسان در جست‌وجوی معنای غایی و انسان در جستجوی معنا به شهرت بیشتری رسید. از دیگر آثار مشهور این نویسنده می‌توان به پزشک و روح یا فریاد ناشنیده برای معنا اشاره کرد.ضرورت مطالعه کتاب انسان در جستجوی معناشاید مهم‌ترین دلیلی که افراد را به خواندن این کتاب ترغیب می‌کند یافتن چرایی زندگی باشد! معنادرمانی نه تنها برای زندانیان اردوگاه‌های کار اجباری بلکه برای انسان‌هایی که در طول زندگی روزمره خود نمی‌دانند برای چه تلاش می‌کنند یا برای چه زنده هستند راهگشا است. مطالعه این کتاب باعث می‌شود تا با نگاهی جدید به زندگی خود معنای مناسبی را برای آن پیدا کنید. با خواندن این کتاب از انتشارات جامی چند درس مهم را یاد خواهید گرفت.1.قضاوت ممنوعقضاوت غیرقابل گریز است. شما زمانی می‌توانید در خصوص رفتار فردی قضاوت کنید که با نهایت صداقت خود را در موقعیت او قرار دهید و از خود بپرسید که آیا اگر در آن شرایط بودید همان کاری که او انجام می‌داد را می‌کردید یا نه! همه ما دچار قضاوت کردن، می‌شویم حتی اگر به زبان نیاوریم هم در ذهن خود حرف‌ها یا رفتارهای دیگران را قضاوت می‌کنیم اما کند کردن سرعت قضاوت و ایجاد شک و تردید در این فرایند اهمیت زیادی دارد. اگر بتوانیم از نگاه دیگران دنیا را ببینیم انسان پخته‌تری می‌شویم.2.زجر کشیدن غیرقابل گریز استتا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که در زجر و رنج کشیدن هم معنایی وجود دارد. دکتر فرانکل در کتاب خود به این موضوع اشاره می‌کند که بهتر است از زجرها و رنج‌های غیرضروری دوری کنیم. بعضی از زجر کشیدن‌ها غیرقابل گریز هستند اما بعضی از آن‌ها بدون هیچ دلیل خاصی جسم و روح ما را نابود می‌کنند.3. نحوه نگرشمان را کسی نمی‌تواند از ما بگیرداگر نحوه نگرشمان را یک سنگر در نظر بگیریم هیچ‌کس نمی‌تواند آن را فتح کند. خوشحال بودن یا ناراحتی انسان به این سنگر وابسته است. حتی اگر شرایط بیرونی بسیار سخت و طاقت فرسا باشد تنها چیزی که می‌تواند فرد را به ادامه زندگی وادار کند نگرش آن است. دکتر فرانکل در کتابش به این موضوع اشاره می‌کند که چگونه نگرشش نسبت به زندگی توانست به او کمک کند تا از مشکلات و سختی‌های زندگی در کمپ کار اجباری سالم بیرون بیاید.4.دنبال کردن موفقیت و خوشحالی بی‌نتیجه استانسان باید در یک زمان طولانی برای رسیدن به خوشحالی و موفقیت تلاش کند اما دنبال آن ندود و بگذارد خودش بیاید. به عقیده فرانکل بهترین کاری که انسان می‌تواند انجام دهد این است که برای رسیدن به اهدافش تلاش کند اما از فکر کردن بیش‌ازاندازه به آن بپرهیزد تا خود او به سمتش بیاید.5.باید یاد بگیریم که وقتی نمی‌توانیم چیزی را تغییر دهیم آن را بپذیریمانسان با جبر و اختیار به دنیا می‌آید و باید در طول زندگی با این دو بسازد. همه ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که مشکلاتی وجود دارد و نمی‌توانیم آن‌ها را تغییر دهیم پس بهترین کاری که می‌شود انجام داد این است که آن‌ها را بپذیریم و برای بهتر کردن زندگی‌مان تلاش کنیم.6.رستگاری در عشق و از طریق عشق استعشق ورزیدن به فردی، کاری یا چیزی ستون رستگاری بشر است زیرا با عشق ورزیدن، معنای زیبایی را برای زندگی خود پیدا می‌کنیم؛ به‌عنوان‌مثال وقتی به نوشتن علاقه داریم هر روز با این دلیل برای زندگی دوباره چشم باز می‌کنیم. این اصل در طول زندگی می‌تواند باعث موفقیت‌ها و خوشحالی‌های ما شود.منبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 13:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب تخت خوابت را مرتب کن</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-egpzatbbrte9</link>
                <description>ژنرال ویلیام اچ مک ریون یک ژنرال بازنشسته نیروی دریایی آمریکا  است و در کتاب تخت خوابت را مرتب کن، ده درسی که با آن‌ها در تمرینات نیرویی دریایی آشنا شده است را تعریف می‌کند. این کتاب 10 فصل دارد که در هر یک از این فصل‌ها اصول تربیتی و رفتاری یگان ویژه نیروی دریایی ایالت متحده آمریکا مورد بررسی قرار می‌گیرد. این اصول که در کتاب معرفی می‌شوند، می‌توانند زندگی روزمره و اجتماعی افراد را بهتر کنند، بنابراین مطالعه آن می‌تواند زندگی و دنیای شما را تغییر دهد.معرفی نویسنده کتاب تخت خوابت را مرتب کنژنرال ویلیام اچ مک ریون (William H. McRaven) که متولد کشور آمریکا است، به مدت 37 سال به‌عنوان یکی از افراد یگان ویژه‌ی نیروی دریایی فعالیت کرد و در تمام سطوح فعالیتش، مقام فرماندهی داشت. همچنین آخرین زمینه‌ای که در آن فعالیت کرد، فرماندهی کل نیروهای عملیات ویژه آمریکا بود که مک ریون درجه دریاسالاری داشت. حال نویسنده کتاب تخت خوابت را مرتب کن، به‌عنوان رئیس دانشگاه تگزاس مشغول به کار است و باید متذکر شد کتابش جزو پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز در سال 2017 شد.کتاب تخت خوابت را مرتب کن چه موضوعی را مورد بررسی قرار می‌دهد؟ژنرال ویلیام اچ مک ریون، در این کتاب تمام درس‌های مهمی که در زمان فعالیتش بر روی امواج دریا به دست آورده است را در ده فصل مجزا مورد بررسی قرار می‌دهد و خواننده با مطالعه آن‌ها یاد می‌گیرد که چگونه کارهای ساده و کوچک را به‌طور متعهدانه و پیوسته انجام دهد. در حقیقت این کتاب به شما می‌گوید که چگونه ترس‌های خود را در آغوش بکشید و دنیا را با این کار تغییر دهید. نکته جالب این است که ویلیام برای اولین بار در سال 2014 و در جشن پایان تحصیل دانشجویان دانشگاه تگزاس این درس‌ها را در قالب یک سخنرانی انگیزشی و اثرگذار مطرح کرد.برای تغییر دادن دنیا، انجام یک کار کوچک و ساده بس است!در کتاب تخت خوابت را مرتب کن، گفته می‌شود که انجام کارهای ساده و کوچک نیز برای تغییر دنیا مناسب است. در حقیقت این کتاب نشان می‌دهد که دنیا از همین کارهای کوچک انسان‌ها شکل می‌گیرد و همین کارها می‌توانند شرایط را بهبود بخشد و دنیا را برای نسل‌های بعدی به‌جای بهتری تبدیل کنند. بنابراین ویلیام مک ریون در این کتاب اصول اولیه برای داشتن یک جهان بهتر را گردآوری‌ کرده و ما شاهد چالش‌های فردی و شغلی این فرد در داستان‌های این کتاب خواهیم بود.آشنایی با سرفصل‌های کتاب تخت خوابت را مرتب کنهمان‌طور که گفته شد، این کتاب ده فصل دارد که هر یک از آن‌ها بخشی از خاطرات ویلیام اچ. مک ریون را توصیف می‌کنند.1.    روز خود را با وظایفی کامل شده آغاز کن2.    تو به تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آیی3.    تنها چیز مهم، وسعت قلب شما است4.    زندگی عادلانه نیست، به مسیرت ادامه بده5.    شکست انسان را قوی می‌کند6.    باید جسارت زیادی داشته باشید7.    در برابر زورگوها بایستید8.    در موقعیت درست قرار بگیرید9.    به دیگران امید دهید10.    هرگز تسلیم نشویدخواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن به چه افرادی پیشنهاد می‌شود؟اگر شما از دسته افرادی هستید که فکر می‌کنید در مرحله بدی از زندگی قرار دارید و نیاز است که یک دلگرمی داشته باشید، توصیه ما به شما خواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن است. از طرفی، این کتاب برای آن دسته از افراد که تصمیم به آغاز یک کار دشوار و پر پیچ‌وخم دارند نیز مناسب است، زیرا باعث می‌شود که روحیه فرد برای ادامه راه تقویت شود.کتاب تخت خوابت را مرتب کن چه چیزهایی را به شما یاد می‌دهد؟با خواندن کتاب تخت خوابت را مرتب کن، از چالش‌هایی که مک ریون در طول فعالیت خود با آن‌ها مواجه شده است، مطلع می‌شوید. این نویسنده معتقد است که تمام این چالش‌ها از اهمیت یکسانی برخوردار هستند و شما باید در هر مرحله از زندگی و جایگاه که هستید، به آن‌ها توجه داشته باشید. در هر یک از فصل‌های کتاب، شخصی که از لحاظ پشتکار، نظم، شرافت و شجاعت الهام‌بخش است به شما معرفی می‌شود.در نگاه اول شاید نکات گفته شده در این کتاب ساده به نظر برسند و شما فکر کنید که کتاب تخت خوابت را مرتب کن نیز همانند دیگر کتاب‌های انگیزشی باشد، اما باید گفت که این‌چنین نیست، زیرا مک ریون برای نوشتن این کتاب، از تجربه‌های خود استفاده کرده و آنچه خود با پوست‌واستخوان چشیده را برای شما نوشته است.برای مثال می‌توان به یک جمله در فصل دوم این کتاب اشاره کرد که گفته شده «تو تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آیی.» باید گفت که ویلیام به معنای واقعی شرایط وحشتناکی را تجربه کرد که اگر تنها بود، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست از پس مشکلات برآید.پیام اصلی کتاب تخت خوابت را مرتب کن چیست؟ویلیام اچ. مک ریون با نوشتن این کتاب، تصمیم داشت به مخاطب بفهماند که کار امروز را به فردا واگذار نکند، فردی را در زندگی داشته باشد تا در شرایط سخت به او کمک کند، در برابر زورگویی‌ها سر خم نکند، تسلیم نشود، از شکست نترسد و از آن برای بالا رفتن استفاده کند، در برابر دشواری‌ها کم نیاورد و قوی باشد. اگر فردی بتواند به تمام این اصول در زندگی‌اش پایبند باشد، می‌تواند در زندگی خود به بهترین شکل تغییراتی را به وجود آورد.در حقیقت نویسنده این کتاب معتقد است که زندگی در برخی از مواقع طاقت‌فرسا خواهد بود، اما با انجام برخی از کارها می‌توان این شرایط را پشت سر گذاشت و زندگی را بهتر کرد. برای مثال انجام کار ساده‌ای چون مرتب کردن تخت خواب، می‌تواند باعث شروع یک روز انگیزشی شگفت‌آور شود و شما در ادامه روز عملکرد رضایت بخشی داشته باشید. بنابراین از نظر مک ریون، برای تغییر جهان باید از مرتب کردن تخت خواب خود شروع کرد.ترجمه‌هایی که از کتاب تخت خوابت را مرتب کن در دسترس استکتاب make your bed تابه‌حال به شکل‌های مختلفی ترجمه شده است و انتشارات گوناگونی این کتاب را به چاپ رسانده‌اند، اما در این میان ترجمه حسین گازر که توسط انتشارات کوله‌پشتی منتشر می‌شود، رتبه پرفروش‌ترین ترجمه این کتاب را به خود اختصاص داده است. حال اگر شما تصمیم به خرید ترجمه حسین گازر دارید، می‌توانید نسبت به خرید آن از طریق سایت کتاب وب اقدام کنید.منبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 14:52:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، کتابی با بیش از صد میلیون نسخه فروش</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-qaprvtj1csnq</link>
                <description>کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اثر ناپلئون هیل  و ترجمه مهدی قراچه داغی و چاپ شده توسط  انتشارات شباهنگ، خلاصه‌ای از ذهنیتی که باید برای رسیدن به موفقیت داشته باشید را بیان می‌کند و به عنوان یک کتاب انگیزشی شناخته می‌شود. این ذهینیت در 15 فصل و با مطرح کردن اولین اصول و اقدامات موردنیاز برای هر اصل، عنوان شده است. ناپلئون هیل در این کتاب روی این موضوع تمرکز می‌کند که قدرت روانشناسی مغز و ذهن، چگونه می‌تواند روی رسیدن به موفقیت شغلی و رضایت فردی افراد تأثیر بگذارد و سپس 13 قدم برای اندیشیدن و ثروتمند شدن بیان می‌کند.ناپلئون این کتاب را در سال 1937 پس از یک تحقیق 25 ساله بر روی برخی از افرادی که در زندگیشان موفقیت اقتصادی کسب کرده بودند، نوشت. بیندیشید و ثروتمند شوید یکی از کتاب‌های شاهکار شناخته‌شده در زمینه توسعه فردی در جهان است که طبق برآوردهای اخیر، بیش از صد میلیون نسخه از آن در سراسر جهان فروخته شده است. فلسفه کتاب بر این ایده متمرکز است که موفقیت در هر کاری، از طریق تجسم ذهنی و تخیل به دست می‌آید. به بیان ساده، شما می‌توانید به چیزی تبدیل شوید که ذهن شما آن را ممکن می‌داند. در نتیجه، ذهن شما به تنها چیزی تبدیل می‌شود که می‌تواند شما را متوقف کند یا به سمت بهترین نسخه خودتان سوق دهد.معرفی ناپلئون هیلناپلئون هیل در سال 1883 در شهرستان وایز در ویرجینیای آمریکا متولد شد و حرفه‌ای طولانی و موفق به‌عنوان مدرس، نویسنده و مشاور رهبران تجاری داشت. او فعالیت نویسندگی خود را در 13 سالگی به‌عنوان «گزارشگر کوهستان» برای روزنامه‌های شهرهای کوچک آغاز کرد و سپس محبوب‌ترین نویسنده انگیزشی آمریکا شد. مشهورترین اثر او، کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، پرفروش‌ترین کتاب تاریخ در حیطه خود است که معیار تفکر انگیزشی امروز را تعیین کرده است. آثار او به‌عنوان یادگارهای موفقیت فردی به شمار می‌روند و سنگ بنای انگیزه مدرن هستند. ناپلئون هیل در سال 1970 درگذشت.چرا باید کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را بخوانیم؟همان‌طور که گفته شد، نسخه اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید در سال 1938 نوشته شد، اما یک نسخه به‌روزتر از آن هم در سال 2005 منتشر شد. این نسخه قرن بیست‌ویکم، نمونه‌های مدرنی از نکات هیل را ارائه و برخی از جنبه‌های ناراحت‌کننده کتاب را که در سال 1938 نوشته شده است، به‌روزرسانی می‌کند.همه ما در زندگی خود اغلب با شکست‌های مختلفی روبه‌رو می‌شویم، اما موضوع مهم این است که شما چقدر خوب می‌توانید با این شکست‌ها یا موانع مقابله کنید. تا به حال به این فکر کرده‌اید که چگونه می‌توان اندازه یک شکست را حساب کرد؟ این دقیقاً همان چیزی است که در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل به‌طور کامل آموزش داده شده است. در ادامه هفت دلیلی که خواندن این کتاب را واجب می‌کند، بررسی می‌کنیم.1- غریزه اصلی انسان را به‌طوریکپارچه به تصویر می‌کشدبا به تصویر کشیدن الگوی ذاتی رهبران بزرگ، کارآفرینان و افراد بااراده‌ای که دنیای ما را تغییر داده‌اند، ذهنیت شما را پرورش می‌دهد. از گذشته‌های دور تا کنون، رهبران و کارآفرینان بزرگ، از افراد معمولی به استعدادهای استثنایی تبدیل شده‌اند. اگر شما این واقعیت را انکار کرده و این فریب که که آنها به طور ذاتی این‌گونه بوده‌اند را باور کرده‌اید، قطعاً در این کتاب به شما پاسخ داده می‌شود.2- اصولی را که برای جمع‌آوری ثروت باید رعایت کنید، توضیح می‌دهد.ما غالباً به این افسانه اعتقاد داریم که می‌توانیم یک شبه میلیاردر شویم، اما کاملاً در اشتباه هستیم. در واقع پولدار شدن در یک شب رخ می‌دهد، اما این اتفاق به نیاز به ایمانی سرسختانه و تلاش‌های زیاد شبانه‌روزی نیاز دارد. خوشبختانه در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، یک مسیر طلایی برای اتفاق بیان شده که شامل 13 اصل مهم است.3. روش‌هایی برای تبدیل علایق شما به طلا (پول) را شرح می‌دهد.در کنار کلمه «تمایل» (Desire)، مترادف دیگری هم وجود دارد که عنوان آن «تمایل آتشین» (Burning Desire) است. این تفاوت نامحسوس، معنی زیادی دارد که در این کتاب با آن آشنا خواهید شد.4. صفت‌های اصلی رهبری را ترسیم می‌کند.«شما برای تبدیل شدن به یک رهبر خوب، باید یک پیرو خوب نیز باشید.» صفاتی مانند شجاعت بی‌تردید، خودکنترلی، قاطعیت در تصمیم‌گیری، مشخص بودن برنامه‌ها، عادت به انجام کاری بیش از حد دستمزد، شخصیت دلپذیر، همدردی و درک و بسیاری صفت دیگر برای رهبر شدن و نحوه انجام این صفات وجود دارند که در این کتاب به آنها پرداخته شده است.5.  دلایل شکست خوردن را شرح می‌دهد.امروزه ما اغلب این جمله را می‌شنویم که «شکست خوردن خوب است»، اما در عین حال به این فکر می‌کنیم که شکست خوردن چه حسی دارد؛ ما از کلمه «شکست» متنفریم. اگر شما هم در این گروه قرار دارید، پس در واقع باید این احساس خود را اصلاح کنید و چگونگی این کار در این کتاب شرح داده شده است.6. به وضوح در مورد مهم‌ترین اهمیت پایداری توضیح می‌دهد.«پایداری» تنها یک کلمه نیست؛ چراکه هر وقت آن را می‌خوانید، چیزی از درون شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از خود می‌پرسید که چگونه می‌توان آن را به راه درست هدایت کرد و چگونه می‌توان خود را با شدت به سمت هدف، ترغیب کرد. پاسخ چنین سؤالاتی در این کتاب وجود دارد.7. نحوه تسلط بر ضمیر ناخودآگاه و پرورش آن را آموزش می‌دهد.این چیزی است که ما باید به‌صورت بیولوژیکی انجام دهیم. ما باید ضمیر ناخودآگاه خود را تحریک  و این نیروهای خفته را شعله‌ور کنیم. به‌عنوان مثال این جمله را بخوانید: «من بیش از آنچه که از بیرون خود به نظر می‌رسم، در درون خود هستم.» گوینده چنین عبارتی مطمئناً شاهد تغییر پرجنب‌وجوشی خواهد بود و خدمات خود را با انرژی بیشتری ارائه می‌کند. چگونه می‌توانید ضمیر ناخودآگاه خود را تحریک کنید و وارد حرفه سازنده خود شوید؟ پاسخ شما در این کتاب است.منبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 11:03:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگینامه گابریل گارسیا مارکز : نویسنده‌ی برنده جایزه نوبل ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-mycefvznp3vc</link>
                <description>طبق گزارش‌‌های موجود، گابریل گارسیا مارکز ششم مارسِ 1927 به دنیا آمد. ( آن وقت‌‌ها در آن روستا شناسنامه صادر نمی‌‌شد، از این رو برخی از منابع می‌‌گویند که او در سال 1928 به دنیا آمده است؛ در نتیجه تاریخ تولدِ او یک معما باقی مانده است.) بعدها خانواده‌‌اش به او گفتند که در طول زایمان نزدیک بوده است بمیرد، زیرا قابله « در بدترین لحظ‌‌ی ممکن هنر خود را از دست داد»  و نزدیک بود بگذارد بند ناف خفه‌‌اش کند. گارسیا مارکز بیهوش به دنیا آمد، اما پس از آنکه یک نفر آب مقدس رویش ریخت، احیا شد. ( میزانِ مرگ و میر نوزادان در آن روزگار زیاد بود و از آنجا که کاتولیک‌‌ها معتقد بودند روح تعمیدنشده ممکن است به بهشت نرود، آب مقدس معمولاً در هنگام تولدها دم دست نگه داشته می‌‌شد، تا در صورت لزوم کودک به سرعت تعمید داده شود.)نامگذاری بچه کار پیچیده‌‌ای بود. گارسیا مارکز می‌‌نویسد قرار بود نامش را اُلِگاریو  بگذارند، « قدیسی که آن روز به نامش بود، اما تقویمِ قدیس‌‌ها در دسترسِ کسی نبود، و از روی اضطرار نام کوچک پدرم را روی من گذاشتند و بعد از آن نام خوز‌‌ی  نجار را، زیرا او قدیسِ محافظِ آراکاتاکا بود و ماه مارسْ ماه او بود.»  نام سومِ کُنکوردیا  به این دو اسم اضافه شد تا « آشتی عمومی میان خانواده‌‌ها و دوستان را با به دنیا آمدنِ من»  و احتمالاً مصالحه‌‌ای را که ظاهراً میانِ والدینِ لوییسا و دامادشان شکل گرفته بود، نشان دهد. با این حال، سه سال بعد وقتی که به طور رسمی تعمید داده شد، گابریل خوزه د لا کنکوردیا در واقع گابریل خوزه گارسیا مارکز نام گرفت و  قسمت سوم، «کنکوردیا»، حذف شد.لوییسا و گابریل پس از به دنیا آمدنِ پسرشان تصمیم گرفتند اجازه دهند پدر و مادرِ لوییسا از بچه مراقبت کنند. گابریل گارسیا پس از آنکه در چندین سرمایه‌‌گذاری‌‌ شکست خورد، ناچار شد شغلی پیدا کند و آراکاتاکا نیازی به تلگرافچی نداشت. در ضمن، او امیدوار بود بتواند داروخانه‌‌ای راه‌‌اندازی کند و بعضی از آموخته‌‌های پزشکی‌‌اش را در آن به کار ببرد. اما چنین اقدامی نیاز به زمان و سفر داشت و با وجود بچ‌‌ی کوچک ناممکن بود.آراکاتاکا، جایی که گارسیا مارکز به دنیا آمد، شهر کوچکی است که در اواخر ده‌‌ی 1800 به دستِ مردمی که از هرج و مرجِ جنگِ داخلی کلمبیا موسوم به «جنگ هزار روزه» گریزان بودند، در ساحل دریای کارائیب بنا نهاده شد. اسمِ شهر از رودخان‌‌ی آرا و از زبان سرخپوستان چیمیلا  که ساکنان آن منطقه بودند، گرفته شده است؛ بخشِ دومِ این اسم، «کاتاکا»، کلمه‌‌ای است که برای لقبِ فرماند‌‌ی شهر استفاده می‌‌شود.گارسیا مارکز در خاطراتش زیستن برای بازگفتن می‌‌نویسد: «بنابراین ما بومی‌‌ها آن را آراکاتاکا صدا نمی‌‌زنیم، بلکه اسمِ صحیحش را به کار می‌‌بریم: کاتاکا.» آراکاتاکا در قسمت ساحلی کلمبیا قرار دارد. همانطور که ریموند ویلیامز ، یکی از زندگینامه‌‌نویسان گارسیا مارکز توضیح می‌‌دهد، منطق‌‌ی ساحلی آمیزه‌‌ای است از فرهنگ‌‌ها و قلمروهای بومی آفریقایی و اسپانیایی، و همین باعث می‌‌شود که فرهنگِ محل سرزنده و بانشاط و بیگانه باشد.کلمبیا دو منطق‌‌ی ساحلی دارد. بخش جنوب غربی ِکشور در امتدادِ اقیانوس آرام کشیده شده و منطق‌‌ی شمالی آن در ساحلِ دریای کارائیب قرار گرفته است. منطق‌‌ی ساحلِ کارائیب که شامل شهرهایی مانند بارانکیا ، کارتاگنا  و همچنین زادگاه گارسیا مارکز آراکاتاکا می‌‌شود، از لحاظ آب و هوایی و فرهنگی تفاوت‌‌های بارزی با دیگر قسمت‌‌های کلمبیا دارد. منطق‌‌ی ساحلی گرم و استوایی است. علاوه بر این، محل تلاقی فرهنگ‌‌های مختلف از جمله فرهنگ اقوام آفریقایی، سرخپوست و اسپانیایی است.کارتاگنا نخستین بندر بردگان در آمریکای شمالی و جنوبی بود و آفریقاییان به اینجا آورده می‌‌شدند تا در حراجی‌‌های بردگان خریده و فروخته شوند. در طی سالیان، مهاجران دیگری نیز به این منطقه آمده‌‌ و به فرهنگ آن تنوع بیشتری داده‌‌اند. همچنین ساحل کارائیب منطقه‌‌ای است که در آن تخیل و خلاقیت در قالبِ افسانه‌‌ها و خرافات محلی پر و بال گرفته است و مادربزرگِ گارسیا مارکز اغلب این افسانه‌‌ها و خرافات را برای او تعریف می‌‌کرد.ریموند ویلیامز، یکی از زندگینامه‌‌نویسانِ گارسیا مارکز می‌‌نویسد « این منطقه در نظر خود کلمبیایی-ها نیز بخش ممتاز و بیگان‌‌ی کشور به حساب می‌‌آید. مثلاً هنوز در این منطقه رایج است که مردها شوهرِ زنان متعدد و پدرِ سی چهل بچه باشند.» بنابراین عجیب نیست که گارسیا مارکز در صد سال تنهایی شخصیتی خلق کرده باشد به نام سرهنگ آئورلینانو بوئندیا  که پسران زیادی از زنان مختلف به نام خود دارد.زندگیِ گابریل گارسیا مارکز، داستانِ موفقیت‌‌های حیرت‌‌انگیز و شکست‌‌های یأس‌‌آور است، اما درک زندگی و آثارش بدون پذیرفتنِ اهمیتِ زمینه‌‌های اجتماعی، سیاسی و قومی او که در وطنش کلمبیا ریشه دارد، ناممکن است.کلمبیا کشوری کوچک است، اما تنوع آب و هوایی گسترده‌‌ای دارد. این تفاوت‌‌ها از ارتفاعات مختلفِ زمین ناشی می‌‌شود: بسته به اینکه شهر در نزدیکی ساحل باشد، یا در میان‌‌ کشور و یا کوهستان، دمای آن ممکن است گرم، معتدل و یا سرد باشد. بیشتر نواحی کشور در منطقه‌‌ای گرم قرار گرفته است، زیرا کلمبیا خط ساحلی درازی دارد، اما پایتختش بوگوتا در مناطق مرتفع و خنک‌‌ترِ کشور است. علاوه بر این، کوه‌‌های آند نیز چشم‌‌انداز کشور را تحت تأثیر خود قرار داده استنویسندگان و خوانندگان بسیاری مجذوب و شیفت‌‌ی سبک نوشتاری گارسیا مارکز شده‌‌اند، سبکی که او در آن اغلب واقعیت و خیال را با هم می‌‌آمیزد. مثلاً گارسیا مارکز در زمانش صد سال تنهایی شرح می‌‌دهد که چگونه شخصیتی به نامِ رمدیوسِ  زیبارو که جذابیتی فراطبیعی برای مردان شهر دارد، با بادی مرموز و اسرارآمیز به هوا می‌‌رود و دور می‌‌شود. اورسولا  همسرِ کدخدای ده وقتی که رمدیوس زیبارو به آسمان می‌‌رود، میخکوب سر جای خود به تماشا می‌‌ایستد.کتاب صد سال تنهاییِ گابریل گارسیا مارکز وقتی گابریل گارسیا مارکز روی کتابش صد سال تنهایی  کار میکرد، بسیاری از دوستانش معتقد بودند که دیوانه شده است، زیرا او خودش را حبس کرده بود تا بیوقفه بنویسد. این رمان که در سال 1967 منتشر شد، بیش از ده میلیون نسخه در سراسر جهان فروش داشته است و شاهکارِ گارسیا مارکز به حساب میآید.کارِ تمام وقت بر روی یک کتاب نه تنها از لحاظ مالی گارسیا مارکز را بر سر دوراهی میگذاشت، بلکه خلاقیت و روحیاتِ او را نیز تحت تأثیر قرار میداد. او در کار خود به مرحله‌ای رسیده بود که انگیز‌‌ی داستاننویسیاش به طور ناگهانی و آزاردهندهای متوقف شده بود. این مشکل پس از انتشار رمان کوتاهش ساعت شوم  در سال 1962 آغاز شده بود، رمانی که ویرایش خوبی روی آن انجام نگرفته بود. گارسیا مارکز پس از گذراندنِ نومیدی اولیه، دیگر نتوانسته بود با اشتیاقِ همیشگیاش داستان بنویسد.این گونه دورههای بیحاصل برای گارسیا مارکز که بر خلاف میلِ خانوادهاش دانشکد‌‌ی حقوق را رها کرده بود تا نویسنده شود، هممعنای خطر بود. نوشتن برای روزنامه‌ها کمک کرد که او در دنیای روزنامه‌نگاری اسم و رسمی به هم بزند، اما نوشتنِ مقاله و داستانِ کوتاه درآمد خوبی نداشت و به هیچ وجه کفاف هزینه‌های خانوادهای نوپا را نمیکرد.با این حال او میدانست که استعداد واقعیاش در نوشتنِ داستان است، نه روزنامهنگاری. گارسیا مارکز با آنکه میدانست این زمینه چقدر کمدرآمد است در پیِ آرزوی خودش رفت. او میخواست رمانهایی مثل آنهایی که الهامبخشش شده بودند بنویسد، رمانهایی از قبیلِ آثار ویلیام فاکنر ، خورخه لوییس بورخس  و ارنست همینگوی .طرح رمانی که اکنون در حال نوشتنش بود، سالها در ذهنش پخته و آماده شده بود. او میخواست رمانی حماسی بنویسد، رمانی که به کمکِ اهالی روستای کوچکی به نام ماکوندو ، تاریخ جدید کلمبیا را به شیوهای متمرکز و فشرده نقل میکرد. وقتی که بالاخره این طرح به ذهنش رسید، تصمیم گرفت تمام ساعاتِ بیداریاش را وقفِ تکمیلِ آن کند.گارسیا مارکز پس از هجده ماه زندگی منزویانه در منزل و در حالی که خانوادهاش در مرز ورشکستی قرار گرفته بود، با رمان کاملشدهاش بیرون آمد. او حالا نگران این بود که رمانش- رمانی که تمام توان و خلاقیتش را در یک سال و نیم گذشته فرومکیده بود-چه واکنشی در پی خواهد داشت. او تمام استعداد خود را در آن ریخته بود. موفقیت این کتاب میتوانست باعث اوجگیری مارکز در حرفه-اش شود، اما شکستِ آن نیز میتوانست عاملِ سقوطی مارپیچوار و غیرقابلِ بازگشتِ وی باشد.گابریل گارسیا مارکز درباره‌‌ی کتاب صد سال تنهایی می‌گوید:لحنی که من نهایتاً در صد سال تنهایی به کار بردم بر مبنای شیوه‌‌ای بود که مادربزرگم برای روایت قصه‌‌ها استفاده می‌‌‌‌کرد. او چیزهایی می‌‌گفت که فراطبیعی و وهم‌‌آلود به نظر می‌‌رسید، اما به حالتی کاملاً طبیعی آنها را می‌‌گفت. مهم-ترین مسئله حس و حالتی بود که روی چهره‌‌اش نشسته بود. وقتی قصه می‌‌گفت ابداً حالت چهره‌‌اش را عوض نمی‌‌کرد و همه تعجب می‌‌کردند. دفعات قبل که می‌‌خواستم بنویسم، سعی کردم داستان را بی‌‌آنکه به آن باور داشته باشم، نقل کنم. فهمیدم که باید خودم به این داستان‌‌ها باور داشته باشم و آنها را با همان حالتی که مادربزرگم تعریفشان می‌‌کرد، بنویسم: با چهره‌‌ای آجرمانند.او نمی‌‌دانست منتقدان چگونه از رمانش استقبال خواهند کرد، اما بنا به دلایلی متعقد بود که نقدشان مثبت خواهد بود. یک سال پس از این جنون نویسندگی، فصل‌‌های اولی‌‌ی رمان را برای همکار نویسنده‌‌اش کارلوس فوئنتس  که از ارج و احترام بسیاری برخوردار بود و مارکز به همراه او مشترکاً فیلمنامه‌‌ای نوشته بود، ارسال کرد. فوئنتس همه جا پخش کرد که مارکز در حال نوشتنِ کتاب بی‌‌نظیری است. او در مجله‌‌ای نوشت « من به تازگی هشتاد صفحه از اثر یک استاد را خوانده-ام.» گارسیا مارکز حتی اجازه داد بریده‌‌های کوتاهی از رمانش در نشریات و مجلات ادبی منتشر شود تا اشتیاق خوانندگان بیشتر شود.گارسیا مارکز پس از تمام کردن کار نوشتن، دست‌‌نوشته را برای شرکت انتشاراتی ادیتوریال سودامریکانا  در بوینس آیرس آرژانتین ارسال کرد. ناشر به سرعت رمان را پذیرفت و کتاب در سال 1967 منتشر شد. تیراژ نخست-8000 نسخه- فقط در عرض یک هفته به فروش رسید. ناشر به سختی می‌‌توانست جوابگوی تقاضاهای مردم برای صد سال تنهایی باشد. تا چند ماه نسخه‌‌ها تقریباً هر هفته تمام می‌‌شد. در عرض سه سال پس از انتشار کتاب، نیم میلیون نسخه به فروش رفته بود.موفقیت به اینجا محدود نمی‌‌شد. به سرعت سفارش‌‌های ترجم‌‌ی این رمان دریافت شد و ادب‌‌دوستان سراسر جهان نیز به زودی این فرصت را به دست آوردند تا به استعداد مارکز پی ببرند. صد سال تنهایی در سال 1969 جایز‌‌ی کیانکیانو ی ایتالیا را دریافت کرد و بهترین کتاب خارجی فرانسه شناخته شد. در سال 1970، منتقدان ادبی در ایالات متحده، جایی که گارسیا مارکز ممنوع‌‌الورود بود، این رمان را به عنوان یکی از دوازده اثر برتر سال انتخاب کردند. در چند سال آینده، این رمان جوایز ملی و بین‌‌المللی دیگری را درو کرد و در نهایت به بیش از سی زبان ترجمه شد.چه چیزی صد سال تنهایی را رمانی این‌‌ چنین موفق و نویسنده‌‌اش را یک‌‌ شبه ستاره‌‌ای مشهور کرد؟ عوامل متعددی باعث محبوبیت این کتاب و استقبال منتقدان از آن شد.1. اول اینکه این رمان صدایی متفاوت و ممتاز دارد. صد سال تنهایی رمانی فانتزی است که در آن رویدادهای غیر قابلِ تصور شکل می‌‌گیرند،گویی که اتفاقاتی عادی باشند: زن جوانی خاک می‌‌خورد، در حالی که زنی دیگر همراه تندباد به آسمان می‌‌رود؛ انبوه پروانه‌‌ها مردی را همه جا دنبال می‌‌کنند، در حالی که مردی دیگر بندزنی می‌‌کند و اَشکال کوچکِ ماهی‌‌مانندی از فلز می‌‌سازد؛ مردم تا صد سالگی عمر می‌‌کنند، در حالی دیگران می‌‌میرند و از نو زنده می‌‌شوند. این رویدادها با لحنی عادی و مطمئن روایت می‌‌شوند. همانطور که ماریو بارگاس یوسا می‌‌نویسد:« فانتزی زنجیرها را گسسته است و وحشیانه و تب‌‌آلود چهارنعل می‌‌تازد و برای خود هر نوع افراطی را مجاز می‌‌داند.»2. دوم اینکه رمان بالاخره نیت مارکز را که به تصویر کشیدن آراکاتاکای کودکی‌‌اش است، محقق می‌‌سازد. در صد سال تنهایی روستای کوچکی که در آن بزرگ شده است، ماکوندو نام دارد. رمان یک قرن از تاریخ روستا را در برمی‌‌گیرد و از تأسیسِ آن شروع شده، زندگی بنیانگذارانش، یعنی خانواد‌‌ی بوئندیا را دنبال می‌‌کند. گارسیا مارکز تاریخچ‌‌ی ماکوندو را با توصیف زندگی اعضای قبیل‌‌ی ماکوندو ثبت می‌‌کند. به این ترتیب ماکوندویی که وصف می‌‌شود، روستایی با ابعاد اسطوره‌‌ای است.3. سوم اینکه خط داستانی صد سال تنهایی بخش زیادی از تاریخ و سیاست کلمبیا را در خود دارد. بنابراین تاریخ ماکوندو می‌‌تواند به صورت نمادِ تاریخ کلی کلمبیا به عنوان یک کشور، تعبیر شود. به گفت‌‌ی منتقد ادبی، رجینا جِیمز  « گارسیا مارکز یک بار گفت: خواننده‌‌ای که با تاریخ کشورش کلمبیا آشنا نیست ممکن است از صد سال تنهایی به عنوان رمانی خوب خوشش بیاید، اما بسیاری از اتفاقاتی که در آن می‌‌افتد برایش بی‌‌معنی خواهد بود.» یکی از رویدادهایی که گارسیا مارکز در این کتاب به تصویر می‌‌کشد، همان اعتصاب مشهور کارگران مزارع موز در سال 1928 است که پدربزرگش سرهنگ نیکولاس مارکز سال‌‌ها قبل ماجرایش را برای او تعریف کرده بود. طبیعتاً گارسیا مارکز برخی از ابعاد این وقایع تاریخی را به صورت قصه و داستان در آورده است. مثلاً گارسیا مارکز هنگام توصیفِ اعتصاب کارگران که طی آن صدها نفر کشته شدند، برای ایجاد تأثیر بیشتر تعداد مجروحان را به هزاران نفر افزایش می‌‌دهد.علاوه بر این، گارسیا مارکز در صد سال تنهایی دربار‌‌ی تاریخچ‌‌ی خودش نیز می‌‌نویسد و شخصیت‌‌هایی بر اساس خانواده و دوستانش خلق می‌‌کند که اغلب همان نام‌‌ها را دارند. شخصیت‌‌های دیگری آشکارا نماد پدربزرگ و مادربزرگش هستند. صد سال تنهایی از بسیاری جهات گواه و شاهدی است بر تمام چیزهایی که برای مارکز مهم بوده و هست، از زمان کودکی‌‌اش تا هنگام نوشتن این رمان، یعنی پیش از آنکه چهل ساله شود.جایزه نوبل ادبیاتپس از آنکه گارسیا مارکز در سال 1982 جایز‌‌ی نوبل ادبی گرفت خان‌‌ی کودکی‌‌اش (که در تصویر می-بینیم) در آراکاتای کلمبیا، ، بنایی ملی اعلام شد. رهبران محلی قصد دارند با تغییر خان‌‌ی گارسیا مارکز به موزه و ساختن پارکی به نام او، آراکاتاکا را به مقصدی برای جهانگردان تبدیل کنند.منبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 10:54:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگینامه‌ی عادل فردوسی‌پور</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-lc2iibjrnb3z</link>
                <description>بخش‌هایی از مصاحبه‌ی فردوسی‌پور با مرحوم نوذری:+بازیکن معروف برزیلی که بیش از هزار گل به  ثمر رسونده؟؟-اِدسون آرانتس دوناسیمنتو ملقب به پله+چی؟-اِدسون آرانتس دوناسیمنتو+اسپانیایی حرف می‌زنی؟-اِدسون آرانتس دوناسیمنتو یا همون پله+آها... در حال رفتن به سمت جایگاه خودش باز برمی‌گرده می‌پرسه چی‌چی بود؟؟-اِدسون آرانتس دوناسیمنتواین جملات مکالماتی بود که بین مرحوم منوچهر نوذری و عادل فردوسی‌پورِ جوان در ابتدای دهه‌ی هفتاد در یک برنامه‌ی تلویزیونی رخ داد. نکته‌ای که توجه مردم ایران رو به قاب جادویی جلب کرد تلفظ دقیق و کاملاً درست نام اسطوره‌ی سیه‌چرده‌ی سرزمین فوتبال، برزیل بود.در خاطرم هست که در سال‌های پایانی کودکی‌ام در یک شب سرد زمستانی که تا گردن زیر پتو رفته بودم و داشتم بازی فوتبال تیم مورد علاقه‌ام را می‌دیدم یک گزارش جذاب تک‌تک اعضای بدنم را در قالب یک سلول درآورد و سراپا گوش شده بودم، هیجانی که خود بازی داشت با گزارش گیرا و آن صدای از اعماق حنجره‌ی برآمده دوچندان می‌شد. آن زمانی که نه اینترنت درست‌وحسابی در اختیارمان بود و نه جایی که بتوان نام بازیکنان تیم مورد علاقه‌مان را به‌درستی یاد بگیریم این عادل فردوسی‌پور بود که «ریکاردو ایزکسون لیته سانتوس» را تلفظ می‌کرد و می‌گفت نام کامل سایه‌ی مسیح یا همان کاکا ستاره‌ی برزیلی آث میلان است.برای شروع یک زندگی‌نامه‌ی متداول شاید کلمات بالا زیاد مرسوم نباشد و حالت توصیفی داشته باشد اما برای شخصی مانند عادل فردوسی‌پور می‌توان معادلات را برهم زد و کلمات و جملاتی که رایج نیستند را به کار برد.عادل فردوسی‌پور مجری و گزارشگر برنامه‌ها و مسابقات فوتبالی بنیان‌گذار و تهیه‌کننده‌ی برنامه‌ی پرمخاطب 90 را می‌توان یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین مردانی قلمداد کرد که رخ به تصویر دوربین‌های صدا و سیما نشان می‌دهد.پدرش اهل رفسنجان کرمان و خودش بزرگ‌شده‌ی تهران است.کتاب های ترجمه عادل فردوسی پوردوران تحصیل عادل فردوسی‌پور:عادل فردوسی‌پور در دبستان ذوقی تحصیلات ابتداییِ خود را سپری کرد و بعد از گذراندن دوران راهنمایی در مدرسه‌ی طالقانی دیپلم خود را در رشته‌ی ریاضی و فیزیک در دبیرستان البرز با معدل هجده دریافت کرد. همزمان با دوران دبیرستان به‌خاطر علاقه‌اش به زبان انگلیسی، آموزش آن را آغاز کرد.عادل فردوسی‌پور دانش‌آموخته‌ی دانشگاه صنعتی شریف در رشته‌ی مهندسی صنایع است و دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در این دانشگاه سپری کرد. بعد از پایان تحصیل، تدریس زبان تخصصی در رشته‌ی تحصیلی خود را در همان دانشگاه آغاز کرد. بد نیست بدانید که عنوان پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد وی «پیش‌بینی نتایج مسابقات فوتبال با استفاده از تحلیل‌های رگرسیونی» بود و در حال حاضر دانشجوی رشته‌ی مدیریت رسانه در دانشگاه تهران است.آغاز کار روزنامه‌نگاری عادل فردوسی‌پور:اما عادل فردوسی پور چگونه به سمت فوتبال کشیده شد؟از همان دوران نوجوانی عشق و علاقه‌اش به فوتبال بی حد و وصف بود و به گفته‌ی خودش در آرزوی روزنامه‌های ابرار ورزشی و کیهان ورزشی بوده تا اطلاعاتی هرچند محدود از فوتبال به دست آورد. در خانواده‌ای که به‌شدت مخالف علاقه‌ی فرزندشان به فوتبال بوده رفتن به استادیوم تقریباً محال به نظر می‌رسید اما اصرار و پافشاریِ عادلِ نوجوان سبب شد تا چند مرتبه‌ای پا به استادیوم بگذارد و همین اصرار رسیدن به علاقه‌ی قلبی‌اش نتیجه داد و عادل فردوسی‌پور روزنامه‌نگار در روزنامه‌ی ابرار ورزشی به سردبیری اردشیر لارودی را آغاز کرد و بعدها برای سروش جوان، همشهری جوان، جام جم و حتی برای مجله‌ی ورلد ساکر نیز مطلب نوشت.صدا و سیما و فردوسی‌پور:اواخر سال  1373 بود که پس از چندین بار آزمون بالاخره به صدا و سیما راه یافت و به گزارش برنامه‌ی منتخب ورزشی (برنامه‌ای که نیمه‌های شب پخش می‌شد) پرداخت.به مرور زمان و بعد از گزارش‌های جذاب در جام جهانی  98، گزارش‌های حساس و مهم کم‌کم به عادلِ فردوسی‌پور رسید و او به یکی از ارکان اصلی گزارشگری و مجری‌گری فوتبال در صدا و سیما بدل شد.اواخر دهه‌ی هفتاد بود که ایده‌ی برنامه‌ی نود را از یک برنامه‌ی ایتالیایی به نام فوتبال ایتالیا گرفت و شروع به تولید و اجرای این برنامه کرد تا جایی که نود به عضو جدایی‌ناپذیر شب‌های دوشنبه در میان ایرانیان بدل شد.چشمان وق‌‌زده، موهای فرفری، دندان‌های سفیدِ براق و خنده‌های پرسروصدا تصویری است که سال‌هاست هر دوشنبه شب میلیون‌ها ایرانی را پای جعبه‌ی جادویی می‌کشاند.برنامه‌ای که به‌جز پرداختن به مسائل داخل مستطیل سبز به حواشی بیرونی آن نیز توجه ویژه‌ای دارد و شاید فقط شخصی همانند او می‌توانست ایده‌ای که خود آن را پرورش داده بود را به برنامه‌ای بدل کند که فقط دنباله‌رو جستن حقایق و عدل باشد.به چهار میخ کشیدن نماینده‌ی مجلس که با دخالت‌های بی‌مورد سعی در رخ دادن فعل و انفعالات غیرفوتبالی در عرصه‌ی فوتبال داشت و مخالفت رسمی با وزیر کشور تا به تصویر کشیدن کفش‌های پاره‌ی عشاق فوتبال و گره دادن هنر هفتم به فوتبال گوشه‌هایی از هنر که نه بلکه خود بودن یک شخص است. نه اشتباه نکنید این یک متن توصیفی نیست.بلکه بیان حقایق در مورد یک فرد شجاع و پرتلاش است.شخصی که تمام مردم دنیا را هم مردم می‌داند و کودک درونش آن‌قدر زنده است که به صدا و سیما هم متلک می‌اندازد و سانسورهای تماشاگران خارجی و حتی منشوری بودن خانوم لیما را در برنامه‌ی قرعه‌کشی جام جهانی را سوژه می‌کند و می‌خندد.از جملات به‌یادماندنی عادل فردوسی‌پور می‌توان به «الان چه موقع چیپ زدن بود آخه آقای گل‌محمدی»، «خداحافظ جام جهانی و شاید خداحافظ برانکو ایوانکوویچ» و «چقد خوبیم ما» اشاره کرد که در ذهن اکثر ایرانیان نقش بسته است.در تمام این سال‌ها در برنامه‌ی نود حواشی زیادی برای او پیش آمد، تهمت‌ها و افتراهایی که البته هیچ‌کدام ثابت نشد و حرف‌هایی چون دلال و اخلال‌گر در فوتبال ایران که حتی به استادیوم‌ها کشیده شد و با بنرها و کاریکاتورهای بی‌شمار حسابی از خجالت عادل فردوسی‌پور درآمدند که شاید نام کوچکش بلای جان او بود ولی به قول خودش که می‌گوید: «بعد از تهمت‌هایی که به وی زدند بعد از اجنبی‌پرستی و مافیا بودن؛ به دلالی و خائن بودن هم متهم شدیم و اعلام شد که اگر ما نباشیم مثل کُشتی، از سطح آسیا بالاتر خواهیم رفت. چندین سال است برنامه‌ی نود روی آنتن می‌رود جایگاهی که مردم به این برنامه داده‌اند کاملاً مشخص است. ما جایگاه‌مان را از مردم گرفتیم و اشخاص هیچ نقشی نداشتند. اگر قرار است این اعتبار از ما گرفته شود اشخاص نمی‌توانند کاری کنند و این اتفاق با خواست مردم محقق می‌شود. 90 با این تهمت‌ها به من و خانواده‌ام، از مسیر خودش خارج نمی‌شود.»در مورد این مرد پرحاشیه فقط مردم می‌توانند نظر بدهند که آن هم با انتخاب شدنش به عنوان گزارشگر برترِ سال 95 و پربیننده‌ترین برنامه‌ی تلویزیونی صدا و سیما به‌وضوح نظر مردم در رابطه با وی و حواشی‌اش مشخص است.آثار و دیگر برنامه‌های عادل فردوسی‌پور:ترجمه‌ی کتاب‌های «کتاب جامع فوتبال» اثر دیوید کلدبت، «فوتبال علیه دشمن» نوشته‌ی سایمون کوپر، «هنر شفاف اندیشیدن» و «هنر خوب زندگی کردن» به قلم رولف دوبلی از آثار عادل فردوسی‌پور در دهه‌ی نودِ شمسی است.عادل فردوسی‌پور تهیه‌کننده‌ی برنامه‌ی فوتبال 120 نیز هست.منبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 15:42:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مانوئل کاستلز و قدرت ارتباطات</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%84%D8%B2-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-rxosud2kt8ti</link>
                <description>کتاب قدرت ارتباطات را می‌توان دنبالهٔ مباحث جلد دوم کتاب سه‌جلدی عصر اطلاعات، یعنی قدرت هویت (1997) دانست. کاستلز در قدرت ارتباطات به نقش شبکه‌های ارتباطی در قدرت‌سازی جامعه، به‌ویژه قدرت‌سازی سیاسی، می‌پردازد. او قدرت را اینگونه تعریف می‌کند: ”توان رابطه‌مندی که کنشگر اجتماعی را قادر می‌سازد تا به شکلی نامتقارن بر تصمیمات دیگر کنشگران تأثیر بگذارد، آن هم تأثیری که به نفع اراده و ارزش‌های کنشگر اول باشد.“ قدرتْ صفتی برای فرد یا گروه نیست، بلکه رابطه‌ای میان آنهاست. چنین تعریفی آشکارا خاص شبکه و جامعهٔ شبکه‌ای است که موضوعات اصلی کتاب قدرت ارتباطات را تشکیل می‌دهند.بسیاری مانوئل کاستلز (زادۀ 1942) را مهم‌ترین متفکر اجتماعی نسل خودش می‌دانند. برخی او را مؤلف عصرپساصنعتی و مهم‌ترین جامعه‌شناس از زمان ماکس وبر تا امروز می‌دانند. کاستلز در دانشگاه‌های سرتاسر جهان حضور داشته و از جمله در پاریس، مادرید، مونترال، بارسلونا، توکیو، و کالیفرنیا تدریس کرده است. در سال‌های نخست، به‌شدت تحت تأثیر مارکسیسم ساختارگرای آلتوسر بود. عنوان فرعی نخستین اثر مهم او یعنی مسئلۀ شهر (1972)، «رویکردی مارکسیستی» است. ولی با نوشتن شهر اطلاعاتی (1989) کوشید تحولات سریع جهان را بررسی کند و بیش‌ازپیش از مارکسیسم رسمی فاصله گرفت. ولی از منظر سیاسی، همچنان مسائلی نظیر محرومیت و عدالت اجتماعی را در چارچوب آنچه ”جامعۀ شبکه‌ای“ می‌نامد، دنبال می‌کند. او این مسائل را به‌ویژه در پژوهش سه‌جلدی‌اش دربارۀ عصر اطلاعاتی پی گرفته است؛ اثری که شاید بتوان گفت مهم‌ترین کار کاستلز در علوم اجتماعی است.به نظر کاستلز، ظهور ”جامعۀ اطلاعاتی“ بیش از هرچیز پیامد تحولات در روابط سرمایه‌داری جهانی، دولت، و جنبش‌های جدید اجتماعی است. بااین‌حال، بیش از هر چیز می‌کوشد پویایی جوامع پساصنعتی را با بررسی ”اقتصاد اطلاعات“ تحلیل کند. موفقیت در این اقتصاد جدید، متکی بر کاربرد دانش و فناوری در تولیداتِ  سفارش‌محور است. برای سنجش سطح رقابت در این اقتصاد جدید، بررسی سطح فناوریْ شاخص بهتری است تا شاخص‌های قدیمی نظیر هزینۀ کار. رشد سریع فناوری‌های اطلاعاتی در دهۀ 1970 به‌ویژه در شرکت‌های رایانه‌ای آمریکا، به سرمایه‌داری کمک کرد تا پس از دوره‌های رکود جهانی، ساختار خود را بازسازی کند. سازمان‌ها توانستند با ”محوریت اطلاعات“، دانش‌محور شوند و از ساختار سلسله‌مراتبی آنها کاسته شد. ساختارهای کلان نیز بر اساس فناوری‌های جدید، فعالیت‌های جهانی خود را گسترش دادند و در عین حال، واکنش آنها نسبت به بازخوردهای بازار و سنجش درآمدهای اقتصادی پویاتر و سریع‌تر شد. بنابراین، برخلاف جامعۀ صنعتی که بر رشد اقتصادی متکی بود، جامعۀ اطلاعاتی بیشتر در اندیشۀ رشد دانش و تولید شبکه‌هاست. دیجیتالی شدن پایگاه‌های دانش امکان پردازش و سیلان و ذخیرۀ اطلاعات از فواصل دور را فراهم کرده است. در نتیجه سرمایه‌داری کمتر از قبل بر دولت‌ها و بیش‌ازپیش بر قابلیت نظام مشترکی از اطلاعات به منظور انتقال دانش در میان شبکه‌های دوردست متکی است.سیطرۀ جریان‌های سرمایه بر کار محلیْ سازوکارهای محرومیت اجتماعی را تشدید کرده است. یکی از ویژگی‌های اقتصاد جدید متکی بر اطلاعات، همزمان شدن فرایندهای توسعه و توسعه‌نیافتگی در اقتصاد است. ”سیاهچاله‌های“ اقتصادِ اطلاعاتی فضایی است که جمعیت‌های محروم از ارتباطاتِ فرهنگی با جریان اصلیِ جامعه را در خود جای داده است. یعنی اگرچه محوریت اطلاعات باعث  افزایش نرخ اشتغال در رده‌های بالای مدیریتی شده، نرخ اشتغال افراد کم‌مهارت را به‌شدت کاهش داده و به محرومیت مناطق محروم زمین از جریان سرمایه‌های جهانی دامن زده است. این مناطق محروم (که برخلاف سابق، نمی‌توان نقشۀ آنها را در قالب تقسیم‌بندی‌های قدیمیِ کشورهای شمال و جنوب ترسیم کرد) با دست زدن به شکل‌های ”منحرف“ ادغام اجتماعی، به وضعیت جدید واکنش نشان داده‌اند. این امر گسترش اقتصادهای مجرمانه و غیرقانونی در میان محلات محروم شهرها و اقتصادهای حاشیه‌ای جهان را تشدید کرده است.سیطرۀ اقتصاد اطلاعاتی پیامدهای آشکارا فرهنگی نیز داشته است. رسانه‌ها به‌طور کلی، و تلویزیون به‌طور خاص، به نهادهای مهم و تعیین‌کننده‌ای در جامعۀ مدرن تبدیل شده‌اند. کاستلز برای اثبات این نکته نشان می‌دهد که در جامعۀ معاصر، تلویزیون چارچوب زبان و انواع مبادلۀ نمادین و نقش آنها در تعریف جامعه را تعیین می‌کند. جنبش‌های اجتماعی، افکار، یا محصولات تجاری تا زمانی که در تلویزیون حضور نیابد، گویی وجود خارجی ندارد. بنابراین، رسانه‌ها بیش از آنکه بی‌واسطه تعیین‌کنندۀ برنامه‌های سیاسی باشند، بافتار و زمینۀ منازعات اجتماعی و سیاسی را می‌سازند. بنابراین مرکزیت ارتباطات مدرن در فرهنگ معاصر به‌جای گسترش فرهنگ در میان توده‌ها، به پدیده‌ای می‌انجامد که کاستلز آن را ”مجاز واقعی“ می‌نامد. آرمان توده‌ای شدن فرهنگ امروزه جای خود را به فضایی رسانه‌ای داده که در آن، هر پیامی آشکارا به اقتضای زبان‌های نمادینِ مخاطبانِ ازپیش‌تعیین‌شده تولید می‌شود. آیندۀ بشر بیش از آنکه تحت سیطرۀ فرهنگی یکدست و تولیدشده توسط توده‌ها و سرکوبگر تنوع و گونه‌گونی انسان‌ها باشد، تحت حاکمیت فرهنگی عامه‌پسند و متنوع خواهد بود که در آن، رقابت بر سر تمایزگذاری هرچه بیشتر میان تولیدات و چندپاره شدن جمعیت مخاطبان است. کاستلز می‌گوید ”ما نه در دهکدۀ جهانی، بلکه در کلبه‌های مجزا و بی‌شماری زندگی می‌کنیم که هریک از آنها طبق سفارش، در نظامی جهانی، و با توزیعی محلی ساخته شده‌ است.“در جامعۀ بیش‌ازپیش تلویزیون‌زدۀ ما، دغدغه‌های سیاسی را مدام به بازی می‌گیرند و در قالب بازی‌های تلخ و استراتژیک تبدیل به گزارش می‌کنند، و این فرایند به ”سیاستِ رسوایی“ دامن می‌زند. در نتیجه مسائل سیاسی را به سریع‌ترین شکل ممکن در قالب کوتاه‌ترین عبارت‌ها نمایش می‌دهند که به نوبۀ خود به فرهنگِ خرده‌گفتار می‌انجامد. به‌علاوه، تصویری شدن و در پی آن، کم‌اهمیت شدن مسائل سیاسی نیز توجه همگان را به‌جای مسائل اصلی بحث‌های سیاسی، به سمت ”شخصیت‌ها“ جلب می‌کند. بنابراین تلویزیون سیاستی دوگانه رقم می‌زند که در آن، مواضع پیچیده به مقولات راحت‌الحلقوم فرو کاسته می‌شود. شخصیت‌محور شدن سیاست و رنگ باختن تضادهای ایدئولوژیک میان جناح‌های سیاسی زمینه‌ساز شکل‌گیری انواع تازه‌ای از منازعات در عصر سیاست اطلاعاتی می‌شود.کاستلز در این خصوص، انواع گوناگونی از جنبش‌های اجتماعی را بر می‌شمرد که با کاربست ماهرانۀ فنون رسانه‌ای به دفاع و واکنش در برابر اقتصاد جهانی دست می‌زنند. منظور او این نیست که چنین جنبش‌هایی زمینه‌ساز چشم‌انداز رهایی جامعه در آینده‌اند؛ بلکه آنها را کوششی محافظه‌کارانه برای صیانت از هویت‌های اجتماعی می‌داند. به نظر او”مردم سرتاسر جهان ازینکه دیگر مهار زندگی، محیط زیست، کار، اقتصاد، حکومت و کشور خود، و نهایتاً مهار سرنوشت زمین را در دست ندارند به تنگ آمده‌اند.“ بنابراین هر جنبش معارضی وظیفه دارد تجربۀ محلی خود را به راهکارهای جهانی پیوند بزند. واکنش‌های دفاعی در مواجهه با جهانی شدن را می‌توان در میان جنبش‌های سیاسی بنیادگرا و اقلیت‌گرا و منازعات فرهنگی در سرتاسر جهان مشاهده کرد. با توخالی شدن دولت‌های دموکراتیک، پایگاه‌های جدید قدرت در دل تصاویر و رمزگان اطلاعاتی شکل می‌گیرد. به قول کاستلز: ”پایگاه اصلی این قدرت‌ها در اذهان مردم است.“ بااین‌حال، با توجه به پویایی جدید اطلاعات و فرهنگ در جامعۀ شبکه‌ای، به نظر نمی‌رسد بسیج مردم از طریق جریان‌ها و شبکه‌های اطلاعاتی عمر چندانی داشته باشد.این ملاحظات نه‌فقط از شکل‌گیری سیاستی جدید، بلکه از جامعه‌ای جدید حکایت می‌کند. به عنوان نمونه، کاستلز معتقد است خانوادۀ پدرسالار که کانون مردسالاری در جامعه است، بیش‌ازپیش دچار چالش شده است. رشد نمایان شدن انواع کردارهای جنسی، افزایش نرخ اشتغال زنان، افزایش اختیار افراد در مهار زادوولد، و آزادی جنبش‌های جدید اجتماعی در تعیین مرام و راهبرد خود، همگی نیروهای اجتماعی است که تعریف‌های تازه‌ای به روابط می‌دهد. متزلزل شدن بنیاد هنجارهای دگرجنس‌خواهانه و گسست خانوادۀ پدرسالار (به‌ویژه در اثر ظهور سبک زندگی یک‌نفره، طلاق، ”هم‌خانگی“ و خودمختاری در زادوولد) به معنای ظهور شکل‌های متنوع و تازه‌ای از خانواده است. به نظر کاستلز، به‌رغم تداوم افزایش امتیازات اجتماعی مردان، سیاست ارتجاعی نمی‌تواند منافع بلندمدت آنها را تضمین کند. بر این اساس، برای بازسازی جامعه، باید از افزایش برابری در خانواده‌ها آغاز کرد تا جامعۀ جدید بتواند با محرومیت و بنیادگرایی مقابله کند. بنابراین، برای دستیابی به سیاستی زایا، باید تمام توان خود را برای گریز از بند اقلیت‌گرایی و بازار آزاد، و روی آوردن به احترام به طبیعت، عدالت اجتماعی، و حقوق بشر ‌ به‌کار گیریم. بااین‌همه، فارغ از اینکه شکل‌های جدید جامعۀ آینده چگونه باشد، در حال حاضر گرفتار شاکله‌های اجتماعی و فرهنگیِ شبکه‌ها هستیم .با بررسی آرای کاستلز از منظر سنت نظریۀ انتقادی می‌توان گفت دیدگاه او کمتر از هابرماس یا نسل اول مکتب فرانکفورت بدبینانه است. دیدگاه او به‌طور کلی دربردارندۀ تحلیلی تاریخی و اجتماعی دربارۀ ظهور ”جامعۀ اطلاعاتی“ است. مفهوم ”جامعۀ اطلاعاتی“ او نیز مانند مفهوم ”صنعت فرهنگ“ آدورنو و هورکهایمر و مفهوم ”حوزۀ عمومی“ هابرماس، الگوی انتقادیِ تازه‌ای پیش می‌نهد. ولی در عین آنکه یکی از مؤلفه‌های نظریۀ انتقادی را شامل می‌شود، از مؤلفه‌های دیگر محروم است. دیدگاه کاستلز فاقد تحلیل هنجارمندی است که منظری انتقادی در اختیار خواننده بگذارد تا از آن منظر به ارزیابی تحولات جامعه بپردازد. شاید کاستلز برای این انتقاد دو پاسخ داشته باشد. نخست اینکه اغلب نوشته‌های او تلویحاً دربردارندۀ راهبردی است که می‌کوشد امکانات تازه‌ای برای دموکراسی و عدالت اجتماعی پیش نهد. و دوم اینکه، ارائۀ طرح و برنامه در قبال تحولات اجتماعی، وظیفۀ ”متخصصانی“ نظیر او نیست؛ نگاهی به تاریخ سوسیالیسم نشان می‌دهد حقنه کردن دلخواسته‌های روشنفکران پیشرو به واقعیت‌های اجتماعی چه پیامدهایی دارد. اینها اگرچه ملاحظات مهم و به‌جایی است (به‌ویژه با توجه به گرایش‌های آلتوسریِ کاستلز)، ولی دلیل نمی‌شود که نظریۀ انتقادی را از دیدگاه‌های نظری و اخلاقی خود کنار بگذاریم. صریح‌تر بگوییم: اگر می‌توان گفت حوزۀ عمومیْ گرفتار آفت عقلِ کلبی و سیاستِ ”نمایشی“ شده، پس به همین سیاق باید راهی برای خروج از این وضعیت و جایگزینی برای آن پیش نهاد. به‌علاوه، اگر بپذیریم که رسانه‌ها روزبه‌روز نقش پررنگ‌تری در تمایز و تفاوت جوامع دموکراتیک ایفا می‌کنند، بنابراین تغییر بنیادین در این جوامع، فقط از طریق تعهد و مشارکت شهروندان در رسانه‌ها و فرهنگ سیاسی جامعه محقق خواهد شد. پرسش بنیادی آثار کاستلز این است که در جوامع دموکراتیک چگونه می‌توان به ترویج مشارکت عمومی در برابر عقب‌نشینی به حوزۀ خصوصی، انگیزه‌های ارتباطی در مقابل استراتژی‌های منفعت‌طلبانه، و هویت‌های متکثر و همگانی در مقابل فرهنگ‌های انحصاری کمک کرد. بدین منظور باید از جاه‌طلبی‌های قانون‌گذارانۀ متخصصان پرهیز کرد و در عین حال، طرز فکر مسئولیت‌گریزی را که به تحقق امکانات جدید از خلال تفکر انتقادی اهمیتی نمی‌دهد کنار نهاد. منظور این نیست که در دیدگاه کاستلز، جهان همین است و نمی‌تواند جز این باشد، بلکه دیدگاه او فاقد برنامه‌ای نظری و اخلاقی برای خلق امکانات جدید در آینده است.کاستلز در برابر کسانی که قصد پیشبرد طرح‌های جهانی دارند پرسش‌های بسیار دشواری طرح می‌کند: چه باید کرد تا راهبردهای جهانی جای خود را بیش‌ازپیش در جامعه باز کند؟ آیا فقط باید در میان نخبگان، در شهرهای جهانی و در عرصه‌هایی نظیر دانشگاه در پی چنین رویکردهایی بود؟ چگونه می‌توان خلق‌وخوی جهان‌وطنی را به جزء لاینفک زندگی روزمره بدل کرد؟ آنچه دشواری این پرسش‌ها را دوچندان می‌کند این است که کاستلز اهمیت بسیاری برای جنبش‌های اجتماعیِ مخالف با جهانی‌شدن قائل است. بااین‌حال، می‌توان در این خصوص کاستلز را نقد کرد که چرا خود او پیوندی نظری میان ابعاد جهانی وضعیت جدید و دفاع جهان‌وطنانه‌اش از حقوق بشر و تفاوت‌های فرهنگی برقرار نکرده است . ولی در برابر سهم بزرگی که کاستلز در درک امروز ما از سرعت تحولات جهان ادا کرده است، چنین نقدهایی چندان مهم به نظر نمی‌رسد.مهم‌ترین دعاوی کاستلز در کتاب قدرت ارتباطات این است که:(1) شبکه‌های ارتباطی نقش بسیار مهمی در اجرای فرایند شکل‌گیری قدرت در هر شبکه‌ای (اعم از شرکتی، مالی، فرهنگی، صنعتی، تکنولوژیکی، یا سیاسی) دارند؛ و(2) برنامه‌ریزی شبکه‌های منفرد و جایگزینی شبکه‌های مختلف با یکدیگر، مهم‌ترین بنیان‌های قدرت را تشکیل می‌دهد.کاستلز تا جایی پیش می‌رود که می‌گوید برنامه‌ریزان شبکه‌ها (شرکت‌های رسانه‌ای، نهادهای دولتی، ناشران و متخصصان بزرگ) و جایگزین‌کنندگان شبکه‌ها (افرادی نظیر روپرت مرداک که پیوندی است میان شبکه‌های رسانه‌ای، فرهنگی، سیاسی و مالی) را باید صاحبان اصلی قدرت در جامعهٔ شبکه‌ای دانست. البته نام بردن از روپرت مرداک نباید باعث سوءتفاهم شود؛ کاستلز افراد را برنامه‌ریز یا جایگزین‌کنندهٔ شبکه نمی‌داند؛ آنها در حقیقت جایگاه‌هایی از شبکه‌ را تجسم می‌‌بخشند. به گفتهٔ کاستلز در قدرت ارتباطات: ”مرداک فقط یک گره‌گاه است؛ البته گره‌گاهی مهم.“کتاب قدرت ارتباطات با ترجمهٔ حسین بصیریان جهرمی و مقدمهٔ دکتر هادی خانیکی توسط انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jul 2021 14:22:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگینامه موریس بلانشو</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88-dj3o5ughdjah</link>
                <description>در ابتدای کتاب فضای ادبیات (1995) برای معرفی نویسندۀ کتاب نوشته‌اند: ”موریس بلانشو منتقد و رمان‌نویس در سال 1907 به دنیا آمد. زندگی او سراسر وقف ادبیات و سکوت آن شده است.“ با این جملات آشکارا خواسته‌اند هرگونه کنجکاوی دربارۀ زندگی بلانشو را منحرف کنند و البته تا همین اواخر نیز موفق شده‌اند. شاید خویشانش می‌دانستند در شهر کوچک کَن در سائون-اِلوار به دنیا آمده، در دانشگاه استراسبورگ درس خوانده و با امانوئل لویناس، دوست همیشگی‌اش، همانجا آشنا  شده، و بعد با ژرژ باتای، دوست دیگرش، در سال 1940 آشنا شده، و شاد و هشیار در شورش‌های مِی 1968 شرکت کرده است. ولی خوانندگانش باید به خواندن رمان‌ها و داستان‌های اسرارآمیز، و نقدهای ادبی او که در پیچیدگی و غرابت، هیچ کم از رمان‌هایش نداشتند، بسنده می‌کردند. مشهور است که بلانشو با همۀ روشنفکران فرانسه فرق بزرگی دارد: اینکه خودش را از چشم عموم پنهان کرده است. تا پیش از آنکه مجلۀ لیر (Lire) در سال 1985، بدون اجازه عکس او را منتشر کرد، حتی نمی‌دانستند چه قیافه‌ای دارد.در جنبش مِی 68، فقط کسانی که حافظۀ بلندمدت خوبی داشتند فهمیدند بلانشوی انقلابیِ چپ، همان کسی است که در دهۀ 1930، در نشریات تندروی راست می‌نوشت. وقتی در دهه‌های 1970 و 1980، به سراغ نوشته‌های دهۀ 1930 او در نشریات لورامپار، لانسورژه، و به‌ویژه کُمبا (Le Rampart; L’Insurgé; Combat) رفتند، به‌جای ”رمان‌نویس و منتقد“ خاموش، با سلطنت‌طلب سخنور و دوآتشه مواجه شدند. در آن دوران، بلانشو نیز مانند شارل مورا طرفدار ارزش‌های پیش از انقلاب فرانسه بود؛ ولی برخلاف مورا که شاگردانش در نشریۀ ژوسویی پارتو (Je Suis Partout) با نازی‌ها همکاری می‌کردند، بلانشو حتی به عضویت حزب راست افراطی هم در نیامد. بلانشو فقط انقلابی ملی می‌خواست که فرانسۀ ضعیف را احیا کند. ولی آنچه شد، اشغال فرانسه توسط آلمان در سال 1940 بود.ولی گمان نکنیم بلانشو بعد از این ماجرا، در اوایل دهۀ 1940، ناامیدانه از سیاست کناره گرفت و به دنیای ادبیات پناه برد. بلکه هم معرفی اثر و نقد ادبی می‌نوشت و هم دربارۀ سیاست. چنان که از تومای گمنام (1941) و اَمیناداب (1942) پیداست، ادبیات مایۀ آرامش او نبود. علاقۀ او به ”فضای ادبیات“ باعث دوری‌اش از مسئولیت‌های اخلاقی نشد. طی دورۀ جنگ در برابر نیروهای اشغالگر مقاومت کرد و به‌ویژه، همسر و دختر لویناس را از نازی‌ها مخفی کرد. از 1949 تا 1957 در جنوب فرانسه، در اِز  (Èze)، به‌دور از محافل فرهنگی پایتخت زندگی می‌کرد؛ و تعدادی از بهترین آثارش را در همین دوره نوشت: ویراست تازه‌ای از تومای گمنام (1950)، در لحظۀ مقتضی (1951)، آنکه همراهی‌ام نمی‌کرد (1953)، فضای ادبیات (1955)، و آخرین انسان (1957). وقتی به پاریس بازگشت، به چپگرایان مخالف دوگل پیوست، در نشریۀ 14 ژوییه مطلب نوشت، و در تهیۀ ”مانیفست 121“ (1958) همکاری کرد که بیانیه‌ای بود در دفاع از سربازانی که حاضر نبودند در نبرد الجزایر شرکت کنند. در سال 1968 در نشریۀ کمیته بسیار نوشت، ولی زمانی که جنبش دانشجویان و کارگران علیه اسرائیل موضع گرفت، از جنبش فاصله گرفت. به نظر او، حتی اگر خبری از یهودستیزی نباشد، احتمال بروز اعمال یهودستیزانه هست.کریستف بیدان در سال 1998 زندگینامۀ بلانشو را نوشت. او اسطورۀ بلانشو به سان حاضرِ غایب یا چهره‌ای روح‌مانند را کنار گذاشت و او را به عنوان ”حاضرِ نامرئیِ“ حیات روشنفکری فرانسه معرفی کرد. ولی بیدان آنقدر برای معرفی زندگی بلانشو بر آثارش تکیه می‌کند که معلوم می‌شود آنچه برای معرفی او در کتاب فضای ادبیات خواندیم پر بیراه نبود. بااین‌حال، بلانشو در گذر سالیان، تغییراتی کرد: ”نوشتار“ جای ”ادبیات“ را گرفت و کمتر سخن از ”سکوت“ گفت و بیشتر به ”زمزمۀ“ بی‌پایان زبان پرداخت.از ستایش‌های ژرژ باتای، ژیل دلوز، ژک دریدا، میشل فوکو، ادموند ژابِس، و امانوئل لویناس دربارهٔ بلانشو پیداست جایگاه ویژه‌ای در میان نویسندگان فرانسوی دارد. همه‌جا قدرت و اصالت داستان‌های او به‌ویژه تومای گمنام، جنون روز، و حکم مرگ را ستوده‌اند. آثار متعددی از بلانشو به فارسی ترجمه و منتشر شده که از میان آنها می‌توان ادبیات و مرگ، جنون روز، از کافکا به کافکا، و انتظار فراموشی را نام برد. مرز میان نقد و داستان در نوشته‌های او هرگز روشن و پیوسته نبوده و در آثاری نظیر انتظار فراموشی، گفتگوی بی‌پایان، گامی نه به فراسو، و نوشتار فاجعه، دیگر چنین مرزی وجود ندارد.فوکو می‌گوید مفهوم خارج در آثار بلانشو، اهمیت بسیاری برای درک وضعیت امروز علوم انسانی دارد؛ دلوز بر اهمیت این مفهوم نزد فوکو صحه می‌گذارد و می‌گوید خود فوکو نیز مقید به حفظ چنین جایگاهی بود؛ این نکته برای کسی که با کتاب فضای ادبیات آشنا باشد، عجیب است؛ زیرا در این کتاب، منظور از خارج، صرفاً چیزی است که داستان‌نویس و شاعر هنگام نوشتن کنار می‌زند و با آن مرزبندی می‌کند و چیزی است تهدیدگر، آلوده، و تنگ‌کنندۀ فضا. در اینجا منظور بلانشو لحظه‌ای است که نویسنده از زندگی روزمره می‌بُرد و فارغ از هشیاری‌اش، درگیر زبان می‌شود: یعنی زمزمۀ عظیم تمام حرف‌های گفته‌شده، حرف‌هایی که می‌توانست گفته شود، و شاید گفته خواهد شد. نویسنده باید در عین جذابیت همۀ اینها، از جذبۀ خارج ببُرد تا بتواند دست به قلم برد. بلانشو این لمحۀ خارج را ”تجربۀ اصیل“ می‌نامد، و آثاری را ارزشمند می‌داند که موضع خود را با آن روشن کرده‌اند. او در این میان به‌ویژه آثار مالارمه و کافکا را اینگونه می‌داند.بلانشو می‌گوید تجربۀ اصیل بیش از آنکه از جنس زیبایی‌شناسی باشد، از جنس وجود است. مرگ دو جنبه دارد: جنبهٔ اول رابطۀ آن با امکان است: مرگ من برای من یعنی امکانِ ناممکن شدنم. این دقیقاً زبان هایدگر در هستی و زمان (1927) است، ولی بلانشو می‌گوید هگل نیز مرگ را بر پایۀ امکان و منفیت بنا می‌نهد: یعنی ساختن تاریخ به دست دیالکتیک. ولی، مرگ می‌تواند مرا به ناممکن بودنِ هر امکانی نیز بکشاند. بنابراین، من به روی ورطهٔ بی‌پایانِ مردن، گشوده هستم؛ مردنی که هرگز پایان نمی‌گیرد، زیرا در مرگ، منفیتی در کار نیست. به بیان دیگر، من با مرگ مواجه‌ام، و در عین حال، از آن رو که در مرگ هستم، به ”آدم (On)“ خنثی و گمنامی تبدیل شده‌ام. ضمیر نامعین on در فرانسه و one در انگلیسی از ریشۀ لاتین homo گرفته شده و کاربردی مشابه ”آدم، شخص، یا انسان“ در فارسی دارد؛ مثلاً می‌گوییم ”تکلیف آدم را روشن نمی‌کنند؛ آدم از گرما کلافه می‌شود؛ آدم به همه‌چیز عادت می‌کند.“ هایدگر ضمیر man را در اصطلاح das Man به منظوری مشابه با بلانشو به‌کار می‌برَد (نک. به هستی و زمان. ترجمۀ سیاوش جمادی. ص. 297). یکی از مدعاهای اصلی بلانشو این است که با وا نهادن خود به نوشتار، می‌توان از اول‌شخص به سوم‌شخص، یعنی از ”من“ به ”آدم“ گذار کرد و در معرض حرکت بی‌انتهای مردن قرار گرفت. البته مؤلف ممکن است چشم از تجربۀ اصیل بپوشد و به تولید اثری پرفروش یا حتی شاهکار بسنده کند، ولی آثار مهم –نظیر نثر ساموئل بکت و شعر پل سلان- چنین نمی‌کنند. حین خواندن این آثار می‌توان حرکت بی‌امان نوشتار و سرسختی و سماجت آن در برابر تثبیت را شاهد بود. چنین نوشتاری هرقدر هم طولانی باشد، پاره‌پاره است، زیرا به وحدت راه نمی‌دهد.بدین لحاظ، بلانشو از ژان-پل سارتر فاصله می‌گیرد که برای ادبیات، تعهد اجتماعی قائل است. بلانشو می‌گوید نوشتار در هر پاره‌اش، دیالکتیکی است؛ و دقیقاً به این دلیل که زبان یکسره اجتماعی است معنادار می‌شود. وانگهی، ادبیات صرفاً یک کار نیست، بلکه خارج از کار نیز هست: یعنی ادبیات بخشی از حرکت بی‌پایان نوشتار است که نمی‌توان آن را به ارزش‌های معین فرهنگی یا اجتماعی مقید کرد. بلانشو نوشتار را منازعه‌ای بی‌پایان می‌داند؛ در نوشتار، هر قدرتی، حتی قدرت خود آن، دچار چالش می‌شود. ولی به نظر بلانشو، این به هرج‌ومرج نمی‌انجامد. در اوایل دهۀ 1960، یعنی زمانی که وارد پروژۀ راه‌اندازی رُوو اَنترناسیونال (Revue Internationale) شد، شدیداً پافشاری می‌کرد که چنین منازعۀ بی‌پایانی باید ادبیات را به سان ”قدرتی بدون قدرت“ بشناساند. طرح راه‌اندازی این نشریه را دیونیس ماسکولو و الیو ویتورینی در پی تحولات دهۀ شصت به بلانشو پیشنهاد کردند. نظر به اقتدار سارتر در میان روشنفکران، ناگزیر از طلب یاری او بودند. ولی چنانکه از (دعوت)نامه‌های بلانشو به سارتر بر می‌آید، موضع خود را از همان ابتدا در برابر او روشن کردند و سارتر از همکاری خودداری کرد. بلانشو بدون روگردانی از این دیدگاه، شیوۀ پرداخت مسئله را تغییر داد. به‌تدریج، تا حدودی تحت تأثیر نخستین مقالات دریدا، واژۀ ”نوشتار“ را بر ”ادبیات“ ترجیح داد. تا جایی که در سال 1969 در یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایش قاطعانه می‌گوید نوشتار ”شیوۀ گمنام، متفرق، معوق، و پریشانِ برقراری ارتباط است“.پس در این مرحله از اندیشۀ بلانشو، مفهوم خارج بیش از آنکه که ویژۀ ادبیات باشد، ناظر به نوشتار است؛ دلوز و فوکو نیز همین مفهوم از خارج را ستوده‌اند. در فضای ادبیات، نویسنده با ترک ساحت روزمره (که فقط رویدادهای هرروزه در آن ثبت می‌شود)، موضع خود را در برابر خارج روشن می‌کرد و به تجربۀ مخاطره‌انگیز ادبیات پا می‌گذاشت. ولی در گفتگوی بی‌پایان، وضع به گونه‌ای دیگر است. در اینجا اندیشۀ خارج هم در قالب هنر و هم در قالب امور روزمره تعبیر می‌شود. آنچه در هر دو مرحلۀ دیدگاه بلانشو ثابت می‌مانَد، این است که خارج درهرحال تجربه‌ناپذیر است؛ خنثی است و وارد هیچ دیالکتیکی نمی‌شود. بنابراین چیزی نیست که بتوان از آن آگاه شد. با گذار از اول‌شخص به سوم‌شخص، یعنی از ”من“ به ”آدم“، با خارج برای ما تبدیل به مرز می‌شود و برای توصیف این مواجهه، در تنگنای سخن گفتن دربارۀ ”تجربۀ ناتجربه“ گرفتار می‌شویم.بلانشو در تأملات خود دربارۀ امر روزمره، از نقد هنری لوفِور در این باره بهره می‌گیرد. ولی جدی‌تر از لوفِور، خود امر روزمره را به ابزاری برای نقد مدام فلسفه و دین بدل می‌کند. خدا در زندگی روزمره جایی ندارد، زیرا زندگی روزمره نه آغاز و نه پایانی را می‌پذیرد؛ حتی قهرمانان نیز از امر روزمره ابا دارند، زیرا در روزمرگی، کاری برای انجام دادن ندارند؛ تمایز میان درست و نادرست، و میان سوژه و ابژه، در روزمرگی جایی ندارد؛اینجاست نیهیلیسم مانند مغاکی دهان باز می‌کند. بلانشو از ما می‌خواهد چنین منظری به امور را به جدی‌ترین شکل ممکن اتخاذ کنیم: نه به سان سقوط آرمان‌ها، بلکه به سان مهر تأییدی بر جماعت بشر (Community). جماعت را نمی‌توان به کمک دیالکتیک فهمید (مثل هگل) یا از طریق ادغام سریع کل مردم (مثل کاری که دولت‌های فاشیستی می‌کنند)؛ جماعت مستلزم ارتباطی سیال و پراکنده است، درست مانند الگوی بلانشو در نوشتار.جماعت به معنای پیمانی دوطرفه و الزام‌آور بر سر حقوق نیست، آن هم میان افراد مجزایی که هریک به‌طور مجزا قدرتِ ”من“ گفتن دارند. جماعت این الگوها را از بین می‌برَد و فضا را برای روابطی بی‌نام و نامتقارن می‌گشاید که میان افرادی با زیست سوم‌شخص برقرار است. افرادی که خود را با ضمیر نامعین ”آدم“ می‌نامند، نه با ضمیر اول‌شخص”من“. بلانشو گوشه‌ای از این شیوۀ خنثای بودن و این رابطۀ بدون رابطه را در مِی 68 می‌بیند و آن را همبستۀ کمونیسمی می‌داند که همواره آینده (to come / à venir)  است. کوچک‌ترین و ظریف‌ترین کمونیسم، میان دو دوست برقرار است. ولی دوستی را نباید با رفاقت اشتباه گرفت؛ دوستی مستلزم دیده‌وری و وفاداری است و با گشودگی دوطرفۀ هریک در قبال دیگری می‌بالد. دو فرد در دوستی با همدیگر متحد نمی‌شوند؛ بلکه تمامیت آنها می‌شکند و در معرض غرابت خارج قرار می‌گیرند.نقدهایی نیز به بلانشو وارد کرده‌اند. اینکه او گستره و قوت دیدگاه خود دربارۀ ادبیات را چندان روشن نمی‌کند. آنچه ”تجربۀ اصیل“ می‌نامد را بر اساس نمونه‌های معدودی از نویسندگان اروپا توضیح می‌دهد. به رغم آنکه خود نیز معترف است متن‌هایی که مثال می‌زند هم زبانی دیالکتیکی و هم زبانی خنثی دارند، ولی دقیقاً مشخص نیست چرا برای متن‌های پاره‌پاره‌ای که به نظر او به تجربۀ اصیل وفادار مانده‌اند، باید جایگاه فرهنگی و اجتماعیِ ممتازی قائل شد؛ زیرا خود او مدعی است اینگونه متن‌های خنثی با ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی به منازعه بر می‌خیزند. در ضمن، اگرچه بلانشو بیش از هرچیز به وحدت متن می‌تازد، ولی دلیل این مخالفت را روشن نمی‌کند و توضیح نمی‌دهد از نظر او مشکل وحدت چیست. مثلاً مشخص نیست منظور او وحدت اجزاست یا وحدت گام‌های متن. یکی از پیامدهای چنین ابهامی این است که مثلاً در نظر یزدان‌شناس، رد خدا توسط بلانشو به منزلۀ بنیاد هرگونه وحدت، بی‌اساس خواهد بود. خدا اگرچه یکی است، ولی وحدت را نمی‌توان جزء صفات اصلی او دانست. البته در اینجا منظور ما صفات ویژۀ خدا در مسیحیت است که سابقاً انتقال‌ناپذیر (incommunicable) می‌نامیدند و در الهیات جدید، مابعدالطبیعی (در مقابلِ اخلاقی) می‌نامند، و عبارت‌اند از: قیام بالذات، تغییرناپذیری، عدم تناهی و بساطت. و در نظر فیلسوف، نقد بلانشو بر سوژه در بهترین حالت، مبتنی بر برداشتی کلی است: سوژه شاید پراکنده باشد، ولی درهرحال باید دانست چه چیز در سیر زمان، هویت شخص را می‌سازد.نقدهای تندی نیز بر او وارد شده است. به‌ویژه به خاطر نوشته‌هایش در نشریات دست‌راستی دهۀ 1930. درواقع پروندۀ فعالیت‌های بلانشو در دوران جنگ را مایکل هالند و پاتریک روسو در نشریۀ گراما (1976) گشودند و هالند همچنان بر این باور است که ”هیچ نقطۀ تاریکی در زندگی بلانشو وجود ندارد، زیرا همه‌چیز در جای خود گواه مواضع اوست“. ولی بلانشو خود را سرزنش می‌کند و می‌گوید کوتاهی او در حمایت از شارل مورا در مارس 1942، ”عملی نفرت‌آور و نابخشودنی“ بوده است“. تزوِتان تودورف مدعی است ”بلانشو پیش از جنگ مروج نوعی یهودستیزی بوده است“. هرچند نه منظور او از ”نوعی“ روشن است و نه سندی در این مورد ارائه می‌کند. او همچنین بلانشو را به طرد ارزش‌ها و افتادن به دامن نیهیلیسم پسانیچه‌ای متهم می‌کند. تودورف می‌گوید تجربۀ گولاگ‌ها و نازی‌ها باید درسی باشد تا ارزش‌های جهان‌شمول را آسان به باد تمسخر نگیریم. گویی بلانشو تمامیت‌گرایی را شدیداً نقد می‌کند، ولی تمامیت‌گراییِ شوروی را نه. روی‌هم‌رفته، شاید نقدی که بلانشو به وحدت وارد می‌کند، بیشتر گویای نقدها و داستان‌های خود او باشد، تا اعلام مواضع نظری‌اش.کِوین هارت - ترجمهٔ قاسم مومنیمنبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 12:25:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلاوی ژیژک رسواکننده‌ترین اندیشمند زمانه</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DA%98%DB%8C%DA%98%DA%A9-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-mnj4xwrnxdb4</link>
                <description>اسلاوی ژیژک (زادۀ 1949) یکی از چشمگیرترین و تأثیرگذارترین نظریه‌پردازان اجتماعی و فرهنگی اروپا در سال‌های اخیر است. او را ”رسواکننده‌ترین اندیشمند زمانه“، ”غول لیوبلیانا“، و ”مبدع مجدد انقلابی‌ترین و هیجان‌انگیزترین مؤلفه‌های مکتب لاکان“ نامیده‌اند. همراه با کسانی نظیر میرام بوژوویچ، رناتا سالِکْل، ملادن دولار و آلنکا زوپانچیچ، عضو مکتب لاکانیِ اسلوونی است. دو کتابی که نخست نوشت او را در مقام پیشروترین منتقد فرهنگی لاکانی در دنیا نشاند. ابژۀ والای ایدئولوژی (1989) ترسیم نوآورانه و بحث‌انگیزی از شاکلۀ نظریۀ انتقادی از مارکس تا آلتوسر با بهره‌گیری از خوانش دیالکتیکیِ روانکاوی لاکان‌ است. کژ نگریستن (1991) تکمله‌ای است بر الزامات و پیامدهای سیاسی شعار لاکان‌ مبنی بر ”بازگشت به فروید“، و نیز ترکیبی از گفتمان‌های متکثر (اجتماع‌گرایی، کلی‌گرایی، فمینیسم، پسامدرنیسم) که ژیژک با بهره‌گیری از آنها، سرمایه‌گذاری پنهان لیبیدو در همه‌چیز، از ایدئولوژی و لیبرال دموکراسی گرفته تا روابط منحرف جنسی و داستان‌های کارآگاهی را به نمایش می‌گذارد.در نوشته‌هایش به شکل خیره‌کننده‌ای هگل را با هیچکاک، اسپینوزا را با علمی-تخیلی، و مارکس را با برادران مارکس در می‌آمیزد. چشمۀ خلاقیت او خشک نمی‌شود و تقریباً هرساله کتاب تازه‌ای منتشر می‌کند، ازجمله کژ نگریستن، هرآنچه می‌خواستید دربارۀ لاکان‌ بدانید ولی می‌ترسیدید از هیچکاک بپرسید، از نشانگان خود لذت ببرید!، به برهوت حقیقت خوش آمدید، هنر امر متعالی مبتذل، سال رؤیاهای خطرناک، و همسایه.فلسفهٔ ژیژک آمیزۀ نظری پیچیده‌ای است با هدف بررسی مسئلۀ سوژۀ مرکززدوده در فضای سیاسیِ چندسویه و سرشار از گسست‌ها و تصادفات. ژیژک به پیروی از لاکان‌، سنت‌های فلسفی‌ای را به نقد می‌کشد که هویت‌های سیاسی و اجتماعی را برخاسته از علائق، نیازها، یا امیال عینی افراد می‌انگارند. و برعکس، هویت را ناشی از فرایندی وابسته به تولیدات زبان می‌داند. گفتمانِ وابسته به هژمونی سیاسی است که همزمان هویت‌های سیاسی و فرهنگی را می‌آفریند و با این کار، بر نابسندگی‌ای که در دل سوژه پنهان است، سرپوش می‌نهد.ژیژک در عین آنکه مانند بسیاری از پساساختارگرایان می‌کوشد هرگونه تصور یکپارچه از سوژه را کنار بگذارد، ولی همزمان دیدگاه‌های آنها را به نقد می‌کشد؛ به‌ویژه این دیدگاه که معنا زادۀ بازی میان تفاوت‌های مطلق است. به نظر او، مشکل چنین نگاه تمامیت‌انگاری به تفاوت است که دیگر هیچ ابزار مفهومی‌ای در دست ندارد تا ردپای زبان را در اینهمانیِ سوژۀ سخن‌ور با خودش نشان دهد. در آرای پساساختارگرایان، سوژه چیزی نیست جز برآیند سازوکارهای پیشاذهنی که برای تحلیل آن باید به سراغ متن (دریدا)، قدرت (فوکو)، یا میل (دلوز و گواتاری) رفت. ژیژک در مقابل آنها به سراغ تحلیل لاکان‌ دربارۀ سوژۀ دوپاره و مرکززدوده می‌رود. به نظر ژیژک، تفاوت بر فقدان، نابسندگی و حرمان استوار است که همگی صفات میل آدمی‌اند. طبق نظریۀ لاکان‌، ساحت خیال فقط زمانی به وجود نخستین ابژۀ خود پی می‌برَد که دیگر از دست رفته باشد. بعدها زمانی که سوژه وارد ساحت نمادین می‌شود، ناممکن بودن ترمیم چنین فقدانی بیشتر تحریف می‌شود، چراکه در این ساحت، همه‌چیز را با تفاوت‌های زبانی درک می‌کند و ناخودآگاه او اینگونه شکل می‌گیرد. ژیژک می‌گوید سوژه‌ای که در اثر این فقدان شکل می‌گیرد، نخستین مرحلۀ سوژه‌گی است. این سوژه ”فضای تهی“ فردیت است و سوژه‌سازی‌های مختلف می-کوشد آن را سرکوب و پر کند.ژیژک برخلاف مؤلفانی که خاستگاه تعارضات اجتماعی را نزاع میان ”مواضع سوژه‌ها“ می‌دانند (مثل لاکلائو و موف)، نشان می‌دهد چگونه آنچه لاکان‌ ساحت واقعی می‌نامد، سوژه‌گی و تمام روابط اجتماعی را مختل می‌کند. او برای به تصویر کشیدن نیروی این تعارض برسازنده، به سراغ ایدئولوژی‌های طبقاتی و جنسی در جامعۀ مدرن می‌رود. به نظر او، سوژه می‌کوشد از طریق این تعارضات ایدئولوژیک، به رابطۀ اجتماعیِ ”ناممکنی“ شکل دهد. لاکلائو و موف می‌گویند این عدم امکان برخاسته از تضادها یا تقابل‌های عینی نیست، بلکه پیامد شکافی بنیادی است که ساختار این روابط را تعیین می‌کند. خود این شکاف نیز شکلی از سوء تعبیر ایدئولوژیک است، طوری که سوژه گمان می‌کند با نابودی تضادهای سرمایه‌داری یا مردسالار، شکل جدیدی از سامان اجتماعی پدید می‌آید که منجر به تحقق تمام‌عیار اینهمانی با خود خواهد شد. به باور چنین ایدئولوژی‌هایی، محقق شدن ظرفیت‌های بالقوۀ آدمی منوط به نابودی دشمن بیرونی است –مثلاً ”سرمایه‌داری“ یا ”مرد خودبرترپندار“. و تعارضات اجتماعی میان طبقات و جنسیت‌ها پیامد همین هویت‌بخشی ایدئولوژیک است –هویت‌بخشی‌ای که به سوژه القا می‌کند دیگری مانع تحقق ظرفیت‌های او شده است. ولی ژیژک معتقد است اگرچه ایدئولوژی‌ها بی‌تردید شخص را با خودش بیگانه می‌کنند، در گفتمان انتقادی باید در نظر داشت که تعارض برسازنده دقیقاً برخاسته از فقدان سوژه است. بر این اساس، سوژه –به دلیل انسداد نفسانی، نابسندگی، و آسیب‌های درونی‌اش- پیامد همین تعارضِ ناب است که آن را در وهلۀ بعد، وارد ساحت نمادین می‌کند.در این منظر لاکانی معلوم می‌شود چرا شاکله‌های ایدئولوژیک هرگز کامل نمی‌شوند، ساختار گفتمانی/نمادین آنها همواره ناقص است، و همواره مرکززدوده، و دچار فقدان و نابسندگی‌اند. اتخاذ چنین موضعی، پیامدهای مهمی در تحلیل ایدئولوژی دارد. نخست آنکه، چنین درکی از سوژۀ فقدان‌زده بدین معناست که ایدئولوژی نیز اوهام اجتماعی است و کوششی است برای ”بخیه“ زدن به این فقدان. کار ایدئولوژیْ تولید زنان و مردانی است با این وهم که می‌توانند شرایط اجتماعی خودشان را رقم بزنند. خلاصه آنکه، ایدئولوژی تصویری آرمانی از ”جامعه“ رقم می‌زند که تحقق آن در واقعیت ناممکن است. ژیژک می‌نویسد ”اساساً وهم قصه‌ای است که فضای تهیِ امتناع را پر می‌کند، پرده‌ای است که بر خلاً سرپوش می‌گذارد“. دوم آنکه، هدف سیاسی و اجتماعی ما باید واژگون کردن این فضای وهم‌آلود جمعی باشد؛ وظیفۀ نقد ایدئولوژیْ همین است. نقد اجتماعی باید با نظریه‌پردازی، تهی بودن سوژه را برملا کند و از تعارض پنهان در زیر اوهام ایدئولوژی پرده بردارد –ژیژک چنین روشی در نقد ایدئولوژی را ”از سر گذراندنِ وهم اجتماعی“ می‌نامد.یکی از نمونه‌های جابه‌جا کردن بنیاد تعارضات که در بسیاری از نوشته‌های ژیژک به آن اشاره شده یهودستیزی است. ژیژک می‌گوید یهودستیزی نتیجۀ نوعی تعین مفرط دال‌های سیالِ ساحت نمادین در قالب چهرۀ ”یهودی“ است. تعارضات بنیادیِ جامعه در ناخودآگاه دچار جابه‌جایی می‌شود و شاکلۀ جدیدی می‌گیرد که بر اساس آن، یهودی به عامل تهدید بدل می‌شود. هدف از چنین فرایندی سرپوش نهادن به امتناع خودِ ”جامعه“ است. در وهلۀ بعدی، این جابه‌جایی تعارض به وسیلۀ بارگذاریِ لیبیدویی قوام می‌یابد. صورت‌های قوام‌یافتۀ چنین فرایندی را در قالب تعارض اقتصادی (یهودی یک انگل فرصت‌طلب است)، تعارض سیاسی (یهودیان نقشه‌ای پنهانی برای سلطه بر دنیا دارند)، تعارض جنسی (یهودیان در میل جنسی، حیوان‌صفت یا فاسدند) و نظایر این موارد شاهدیم.مثال یهود برای ژیژک اهمیت بسیاری دارد، زیرا نمونۀ ویژه‌ای از بخیه زدن بر تعارضات ساحت ایدئولوژی است. در این ساحت، یهودی را به منزلۀ چیزی مغایر با مدرنیته تصویر می‌کنند؛ به منزلۀ نیرویی ویرانگر که اگر نبود، جامعه‌ای هماهنگ شکل می‌گرفت. ژیژک طی بحث دربارۀ خیزش دوبارۀ یهودستیزی در دهۀ 1990 در اروپای شرقی، این تحلیل را بسط می-دهد. به باور او، نفرت از یهودیان در دولت‌های ملی‌گرا و پوپولیست اروپای شرقی به این دلیل بود که تصویر خیالی او به سان ”دزد لذت“ شکل گرفته بود. دردناکی و تحمل‌ناپذیریِ این تصویر دقیقاً به این خاطر بود که سوژه را به یاد ”ناممکن“ بودنِ لذت خودش می‌انداخت. بنابراین، نفرت از دیگری همانا نفرت از خود است، ولی ایدئولوژی‌های نژادپرست با خدعه این فرمول را وارونه به سوژه‌ها القا می‌کنند. بر این اساس، یهودی را باید تجسم ویژه‌ای از تعارض بنیادیِ سوژه و نمودی از شکست او در خودْ بودنش دانست. یعنی تصویری از آن دزد خیالی که مایۀ فقدان و نابسندگیِ سوژه است.ژیژک در یکی از آثار اخیر خود، سوژۀ دکارتی را به شکل ظریفی بازنگری کرده است. به نظر او، هستۀ اصلی تمام فلسفه-های ”رادیکال“ معاصر، رد سوژۀ دکارتی است. پساساختارگرایان، پسامدرنیست‌ها، ساختارشکنان،و  فمینیست‌ها، همگی با هدف انکار میراث دکارت دست‌به‌یکی شده‌اند. ولی ژیژک می‌گوید فلسفۀ رادیکال مستلزم ارائۀ یک ”مانیفست فلسفی برای خود سوژۀ دکارتی“ است. خود او در ابتدای کتاب سوژۀ حساس  چنین می‌کند: قصد ندارم به کوگیتو باز گردم، آن هم در قالب همان مفهومی که بر تفکر مدرن سایه انداخته است (یعنی همان سوژۀ واضح اندیشنده)؛ بلکه می‌خواهم هستۀ فراموش‌شده، اعتنانشده، و مفرط آن را نمایان کنم که با تصویر آرامش‌بخش و واضح آن فرسنگ‌ها فاصله دارد“.ژیژک در سوژۀ حساس، رابطۀ فلسفه و سیاست رهایی‌بخش را بر می‌رسد؛ جستاری است عمیق دربارۀ تاریخ تفکر، و نقد درخشانی دربارۀ مفهوم معاصر سوژه ارائه می‌کند. از حملۀ غافلگیرکنندۀ هایدگر به سوژه‌گی و سیاست پساآلتوسری اتی‌ین بالیبار، اَلَن بدیو، و ژک رانسی‌یر گرفته، تا مفهوم جامعه مخاطره‌آمیز در آرای آنتونی گیدنز و اولریش بک، ژیژک در سرتاسر کتاب می‌کوشد فرانظریه را به محک روانکاوری بیازماید و همزمان، عطش‌هایی لیبیدویی و ناپیدای فلسفه را برملا کند.به گفتۀ او، وضعیت ما در روزگار پسامدرنیته، وضعیت ”پساسیاست“ است. پساسیاست نه به این معنا که سیاست مرده است. برعکس، سیاست معاصر سرتاپا ایدئولوژیک است. در عین سقوط کمونیسم و لفاظی‌های جوامع پیشرفتۀ سرمایه‌داری مبنی بر غیرایدئولوژیک بودن، جهانی‌شدن چنان استعمار درونی سوژه‌ها را در همه‌جا پراکنده است که به درونی‌ترین وجوه نفس و نهانی‌ترین گوشه‌های لیبیدو نیز نفوذ کرده است. ژیژک می‌گوی فرهنگ پسامدرن [از فرط لذت] دلزده است. تکنولوژی و ارتباطات دگرگون شده و نفس و جامعه را از درون و تا سرحد انفجار، سرشار از نشانه و نماد و معنا کرده‌اند. به باور او، نفس در چنین وضعی گرفتار طلسمِ بی‌توجهی به سیاست شده است: ”می‌دانم کاری که می‌کنم بی‌معناست، ولی به‌هرحال می‌کنم.“نقدهای مهمژیژک مشکلی دارد که در تمام نظریه‌پردازان پسالاکانی دیده می‌شود: همواره تأکید می‌کند که وجه خاص و واحدی از سوژه‌گی به شکل ذاتی بر سرشت خیالات ناخودآگاه حاکم است که همانا شکاف پرنشدنی میان نفس و دیگران است. برخی در مقابل چنین دیدگاهی گفته‌اند بررسی اَشکال ایدئولوژی الزاماً به معنای تحلیل ”پرده‌پوشی‌ها“ و ”پنهان‌کاری‌های“ ساحت خیال در رابطه با فقدانی عمیق و هستی‌شناسانه نیست ؛ بلکه این بررسی باید نشان دهد چگونه خیالات ما نفس را چنان تقویم می‌کند که خودمختار و توانمند، یا باخودبیگانه و سرکوبگر می‌شود. خیالات ناخودآگاه را نباید صرفاً ساحتی فرعی و مشتق‌شده، و کوششی برای ”بخیه“ زدن به فقدان بنیادین سوژه انگاشت. بلکه خیالات ناخودآگاه توان آدمی برای آفرینش و تغییر است؛ و نمی‌توان آن را از اوهام و تصورات و عواطف جدا دانست. بنابراین تلاش برای کشف یک مبنای عام  که ایدئولوژی و تمام اَشکال فرهنگ از آن ناشی می‌شود –کاری که لاکان‌ می‌کوشد با مفهوم فقدان انجام دهد- کار بیهوده‌ای است.علاوه بر این، ایدۀ اصلی ژیژک در آثار اخیرش –اینکه پسامدرنیسم دچار طلسم انکار، فقر نمادین، و نیرنگ خودآزاری است- نادرست است. چراکه نه‌تنها دوباره پای یکی از تردیدبرانگیزترین فرضیات معرفت‌شناسی مارکسیسم را به میان می‌کشد (چه لزومی دارد دوباره بن‌بست‌های آلتوسرگرایی را تجربه کنیم؟)، بلکه بسیاری از نتایجی که از این ایده می‌گیرد، به شکل خجالت‌آوری با اغراض سیاسی او در تضاد است. به نظر ژیژک، آدم چه گرفتار سیاست هویت باشد، چه مشغول مطالعۀ هگل، و چه سرگرم تماشای اُپرا وینفری، در هر حال دچار اوهام ایدئولوژیکی است که بر شکاف‌ها و تعارضات و فقدان تلخ هستی‌شناسانۀ او سرپوش می‌گذارد. ژیژک با چنین دیدگاهی تفاوت‌های اجتماعی و شعور فرهنگی را به رسمیت نمی‌شناسد، زیرا شیوه‌های پیچیده و ستیزه‌جویانۀ افراد برای مقاومت در برابر ایدئولوژی‌های سیاسی را به‌راحتی نادیده می‌گیرد.شاید عجیب باشد که ژیژک هم مثل بسیاری از نظریه‌پردازان فرهنگ که جذب روانکاوی شده‌اند، معتقد است در دورانی به سر می‌بریم که کل دم و دستگاه فرهنگ در حال نابود کردن خلاقیت‌های بشر است. درست مانند ”فرهنگ تک‌ساحتی“ هربرت مارکوزه و ”جامعۀ تماماً اداره‌شدۀ“ تئودور آدورنو، ژیژک هم می‌گوید ما چنان عاملیت جمعی‌ای نداریم که بتوانیم با نابسامانی‌های سرمایه‌داری جهانی مقابله کنیم.آنتونی الیوت - ترجمهٔ قاسم مومنیمنبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 11:24:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوربرت الیاس و جامعه شناسی فرایندی</title>
                <link>https://virgool.io/@ramtinkarimi/%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C-bmullipr9eu8</link>
                <description>نوربرت الیاس (1990-1897) با نظریهٔ فرایند تمدن شدن جایگاه مهمی در نظریۀ اجتماعی معاصر دارد و به‌خوبی نشان می‌دهد ترکیب مؤلفه‌های پویای جامعه‌شناسی کلاسیک با بهره‌گیری روشنفکرانه از شواهد تجربی گوناگون چه ثمراتی در بر خواهد داشت. اصطلاحات و مفاهیم ابداعی او برداشت‌های خشک علوم اجتماعی پیشین را متزلزل می‌کند و فهم خوانندگان را به فراسوی منازعات لاینحل مبتنی بر ثنویت‌هایی نظیر فرد/جامعه یا دولت/جامعه می‌برَد.نوربرت الیاس در شهر برِسْئاو به دنیا آمد که در آن زمان جزء آلمان بود و امروزه در لهستان واقع است. پس از آموختن فلسفه، به همکاری با کارل مانهایم در دانشگاه فرانکفورت پرداخت. ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در همان زمان مشغول پایه-گذاری مؤسسۀ پژوهش‌های اجتماعی فرانکفورت بودند که نوربرت الیاس نگارش کتاب جامعه درباری را در سال 1933 در آنجا به پایان رساند. به دلیل قدرت گرفتن نازی‌ها، از راه پاریس به لندن رفت و از سال 1934 تا 1939، کتاب فرایند متمدن شدن را در موزۀ ملی بریتانیا نوشت. کتاب جامعه درباری تحلیلی تاریخی دربارۀ شکل‌گیری ساختار شخصیت آدمی و نقدی بر روانشناسی مرسوم در دانشگاه‌های آن دوره بود. نوربرت الیاس به دلیل آرای نامتعارفش تا 57 سالگی از انتصاب رسمی در دانشگاه محروم ماند تا آنکه در سال 1954 به عنوان مربی در دانشگاه لستر پذیرفته شد و بر بسیاری از جامعه‌شناسان سرآمد حال حاضر تأثیر نهاد. تأثیر پربار آثار و افکار نوربرت الیاس بر نظریۀ اجتماعی از دهۀ 1970 به‌ویژه در هلند و آلمان آغاز شد و دانشجویان نسخه‌های زیرزمینی کتاب فرایند متمدن شدن را در کنار کتاب نظارت و تنبیه فوکو می‌خوانند. تأثیر آرای متفاوت نوربرت الیاس بر نظریۀ اجتماعی همچنان رو به افزایش است، به‌ویژه برای آنها که به تاریخ سوژگی، قدرت، دانش، خشونت، شکل‌گیری دولت، عواطف، تغییر نگره‌ها نسبت به بدن، و جنسیت علاقه‌مندند. تحلیل نوربرت الیاس دربارۀ روند رشد تاریخی عواطف و حیات روانشناسانۀ بشر، نقش مهمی در رابطه با فرایندهای کلان‌تر، ازجمله شکل‌گیری دولت، تمدن، شهرنشینی، جهانی‌شدن و توسعۀ اقتصادی دارد.آرای مهمنوربرت الیاس با تواضع پا به نظریۀ اجتماعی نهاد و خود را آشکارا ”نظریه‌پرداز“ نمی‌نامید. در آثاری نظیر کتاب جامعه درباری و کتاب فرایند متمدن شدن، بیشتر بر کاوش‌های تجربی در خصوص مسائل خاص تاریخ و جامعه‌شناسی تأکید دارد، زیرا قصد دارد پا را از مرزبندی میان نظریۀ اجتماعی و پژوهش اجتماعی فراتر نهد. نوربرت الیاس به‌جای آنکه آگاهانه خود را نظریه‌پرداز اجتماعی بداند، رویکردی در نظریۀ اجتماعی پیش می‌گیرد که ریشه در فعالیت‌های او در مقام پژوهشگر اجتماعی دارد. نوربرت الیاس از آرای نظری مارکس، وبر، و نیز فروید بهره می‌گیرد تا ”نظریۀ جامعی دربارۀ جامعۀ انسانی، یا به بیان دقیق‌تر، نظریه‌ای دربارۀ فرایند رشد انسانیت فراهم آورَد که چارچوب منسجمی در اختیار علوم اجتماعی مختلف قرار دهد“.می‌توان گفت نظریۀ اجتماعی نوربرت الیاس حول پنج اصل مفهومیِ به‌هم‌مرتبط سازماندهی شده است:1.اگرچه جوامع از انسان‌هایی تشکیل شده که دست به کنش خودخواسته می‌زنند، پیامد ترکیب این کنش‌ها عموماً برنامه‌ریزی‌نشده و ناخواسته است. از نظر او آنچه ”جامعه“ می‌نامیم متشکل از درهم‌تنیدگیِ ساخت‌یافتۀ فعالیت‌های گوناگونی است که توسط عاملیت انسان‌های مختلفی رقم می‌خورَد که هریک اهداف ویژۀ خود را پی می‌گیرند، و به پیدایش شکل‌های اجتماعی‌ای نظیر ”مسیحیت،“ ”سرمایه‌داری،“ ”مدرنیته،“ و شکل‌های خاص فرهنگی و هویت‌های گروهی می‌انجامد، بی‌آنکه برای هیچ‌یک از آنها برنامه‌ریزی یا نیتی در کار بوده باشد. بنابراین، جامعه‌شناس باید سازوکار تبدیل کنش‌های خودخواسته به الگوهای برنامه‌ریزی‌نشدۀ حیات اجتماعی را که در بازه‌های زمانیِ کوتاه یا بلندمدت استقرار می‌یابند، شناسایی کند. الیاس هدف چنین تحلیلی را بهبود نظارت و مهار انسان بر تحولات اجتماعی می‌داند، زیرا ”مردم فقط زمانی می‌توانند به این کارکردهای درهم‌تنیدۀ بی‌معنا و بی‌هدف تسلط یابند و معنایی بدهند، که از تمایزات و خودآیینی نسبی آنها آگاهی یابند و بتوانند آنها را به نحوی نظام‌مند بررسی کنند.“2. افراد را فقط در وابستگی‌های متقابلشان به همدیگر و به منزلۀ اجزاء شبکه‌های روابط اجتماعی می‌توان شناخت که الیاس ”پیکره‌بندی“  می‌نامد. او به‌جای آنکه افراد را صاحب هویتی ”خودآیین“ بداند که با آن به تعامل با یکدیگر می‌پردازند و به چیزی به نام ”جامعه“ مرتبط می‌شوند، معتقد است ما از بیخ و بن اجتماعی هستیم و فقط از طریق ارتباط با دیگران وجود داریم و بدین طریق، نوعی ”طبیعت ثانوی“ یا منش ساخت‌یافتۀ اجتماعی داریم. الیاس بارها این اصل را در مقابل نگرۀ دیگری مطرح می‌کند که آن را هومو کلاوسوس (homo clausus) یا ”شخصیتِ بسته“ می‌داند. هومو کلاوسوس تصویر متعارف انسان در اغلب دیدگاه‌های فلسفۀ مدرن غربی است که بر اساس آن، انسان را دارای عاملیت خودآیین، آزاد، و مستقل می‌انگارند. به باور وی، به‌جای این تصویر، باید انسان‌ها را دارای ”شخصیتی گشوده“ دانست که بیش از آنکه عاملیت آنها خودآیین باشد در قالب ”پیکره‌بندی‌های“ اجتماعی به همدیگر وابسته‌اند. الیاس مفهوم ”پیکره‌بندی“ را ابداع می‌کند تا ”وابستگی‌های متقابل انسان‌ها را در مرکز نظریۀ جامعه‌شناسی بنشاند“ و تقابل اساساً نادرست ”فرد“ با ”جامعه“ را کنار بگذارد.3. حیات اجتماعی انسان را باید بر اساس روابط آنها شناخت نه بر اساس وضعیت‌ها یا چیزها. مثلاً به‌جای آنکه قدرت را ”چیزی“ تصور کنیم که افراد، گروه‌ها، یا نهادها به درجات مختلف از آن برخوردارند، باید سخن از روابطِ قدرت راند، و ”نسبت‌ها“ و ”موازنه‌های“ دایماً متغیر قدرت میان افراد و واحدهای اجتماعی را در نظر گرفت. به‌علاوه، با چنین نگرشی پی می‌بریم که مسائل مربوط به قدرت یکسره با مسائل مربوط به ”آزادی“ و ”سلطه“ تفاوت دارد و تمام روابط انسانی اساساً روابط روابط قدرت است.4. جوامع انسانی را فقط به منزلۀ فرایندهای بلندمدت توسعه و تغییر می‌توان درک کرد، نه به سان شرایط و وضعیت‌های بی-زمان.نوربرت الیاس قاطعانه بر این باور بود که جامعه‌شناس به منظور درک ساختارها و روابط جاری جامعه نباید از فرایندهای درزمانی و بلندمدت آن غافل شود. خود او از ”نیروی دگرگون‌کننده‌ای“  در سرتاسر حیات اجتماعی سخن می‌رانَد که ”جزء لاینفک تمام ساختارهای اجتماعی است و هرگونه ثبات موقت در این ساختارها به منزلۀ مانعی است بر سر راه تغییر اجتماعی“. یکی از پیامدهای مهم چنین دیدگاهی این است که الیاس به‌جای سخن راندن از عقلانیت، بازار، مدرنیته، یا پسامدرنیته، همۀ اینها را به سان فرایند در نظر می‌گیرد؛ یعنی [فرایند] عقلانی شدن، بازاری شدن، مدرن شدن، یا حتی پسامدرن شدن.5. تفکر جامعه‌شناسانه دایماً بین دو موضع در رفت‌وآمد است: نخست، درگیری اجتماعی و عاطفی با موضوع مطالعه، و دیگری، بی‌طرفی نسبت به آن. این واقعیت که جامعه‌شناس به مطالعۀ انسان‌هایی مشغول است که همگی به هم وابسته‌اند، بدین معناست که خود او نیز جزئی از موضوع مطالعۀ علمی است و به همین دلیل لاجرم تا حدودی درگیر پژوهش و نظریه‌پردازیِ خود می‌شود. شناختی که در علوم اجتماعی شکل می‌گیرد در دل جامعه‌ای پرورده می‌شود که خود جزئی از آن است، و از آن مستقل نیست. از سوی دیگر، این درگیری غالباً مانعی است بر سر راه درک تمام‌عیار حیات اجتماعی؛ درکی که بتواند مشکلات دیرپای روابط انسان‌ها با یکدیگر را برطرف کند یا از آنها فراتر رود. به نظر الیاس دانشمند علوم اجتماعی باید بکوشد از مفاهیم احساسی و روزمرۀ زندگی انسان‌ها فراتر بنگرد و ”روشی برای دیدن“ پیشه کند که فراتر از اسطوره‌پنداری‌ها و ایدئولوژی‌های حاضر باشد، و غالباً کار جامعه‌شناس را ”در هم شکستن اسطوره‌ها“ می‌داند.هیچ‌یک از این نگره‌ها منحصر به نوربرت الیاس نیست، ولی نقطۀ قوت دیدگاه او ترکیبی است که میان دیدگاه‌های رایج در نظریه‌های اجتماعی مختلف ایجاد می‌کند. او مفاهیمی حساسیت‌برانگیز می‌سازد و رویکرد ویژه‌ای برای درک و پیاده‌سازی نظریۀ اجتماعی رقم می‌زند که می‌تواند اجزای گوناگون این نظریه را گرد هم آورَد.کامل‌ترین کاربست نظریۀ اجتماعی نوربرت الیاس دربارۀ تاریخ زندگی اجتماعی و روانی در غرب را می‌توان در کتاب فرایند متمدن شدن (1939) دید. محور تحلیل نوربرت الیاس در کتاب فرایند متمدن شدن، تاریخ تحول درک مردم اروپا از خودشان به منزلۀ ”انسان‌های متمدن“ است؛ آن هم درست در حالی که در سراشیب سقوط به بربریت افتاده‌اند (از یاد نبریم که نوربرت الیاس هنوز گسترۀ ابعاد این بربریت را به-تمامی ندیده بود). به باور نوربرت الیاس، شکل‌گیری ساختارهای روانی جوامع معاصر غربی و پویاییِ آنها مبتنی بر تصور و تجربه‌ای است که مردم این جوامع از ”تمدن“ دارند.نوربرت الیاس می‌گوید آنچه ما ”تمدن“ می‌دانیم متشکل  از منش یا ساختار روانی خاصی است که  در طول زمان تحول یافته و درک آن فقط از طریق بررسی تحولات اَشکال آن در گسترۀ روابط اجتماعی و ربط آن با این تحولات میسر است. او با بررسی آداب‌نامه‌های اروپاییان نشان می‌دهد که از اوایل قرون وسطی به بعد، هنجارهای حاکم بر خشونت، رفتار جنسی، کردارهای بدنی، عادات غذایی، آداب سفره، و شیوه‌های سخن  به‌تدریج پیچیده‌تر شده و همزمان بر گسترۀ شرم و حیا و دلزدگی افزوده شده است. ”در جامعۀ قرون وسطی، نظارت و محدودیت اجتماعی کمتر“ و به‌ویژه خشونت بیشتری ”بر رانه‌های حیات اِعمال می‌شد“، بنابراین گسترش فرایندهای متمدن شدن را باید از طریق ارزیابی مدیریت و مقررات حاکم بر خشونت و پرخاشگری در حیات روزمرۀ جامعه تحلیل کرد. به نظر الیاس، شبکه‌های روابط افراد روزبه‌روز متمایزتر و پیچیده‌تر شدند و محدودیت‌هایی که بر زندگی اجتماعی اِعمال می‌کردند بیش‌ازپیش درونی‌تر شد و مستقل از نهادهای ناظر و بیرونی به حیات خود ادامه داد، و این یعنی تبدیل فشارهای اجتماعی و بیرونی به الزامات درونی. بدین طریق سلوک انسان”عقلانی شد“، به خدمت اهداف بلندمدت درآمد، و محدودیت‌های اجتماعی بیش‌ازپیش درونی شد. این فرایند به باور نوربرت الیاس ، پیوند تنگاتنگی با فرایند شکل‌گیری دولت و انحصاری شدنِ نیروی‌های فیزیکی دارد.نکته‌ای که نوربرت الیاس در تحلیل خود از نظر دور می‌دارد، تداوم پرخاشگری و خشونت در عین پیشرفت نسبی فرایند متمدن شدن است که نمونۀ بارز آن را در فاشیسم آلمان دیدیم. نوربرت الیاس در نوشته‌های بعدیِ خود که بعدها اکثر آنها در کتاب آلمانی‌ها (1996) گردآوری شد به این مسئله می‌پردازد و احتمال می‌دهد که فرایند متمدن شدن و بی‌تمدن شدن همزمان ممکن باشد. به نظر او انحصاری شدنِ نیروها می‌تواند بسته به میزان کنترل ”ابزارهای خشونت‌ورزی“ در هر وضعیت، مایۀ تولید خشونت شود. همچنین در نوشته‌های بعدی، بر بی‌ثباتی ذاتی منش‌های تولیدشده برآمده از فرایند متمدن تأکید می‌کند و نشان می‌دهد به محض آنکه اوضاع جامعه بی‌ثبات، تهدیدآمیز و رعب‌آور می‌شود، مقررات و محدودیت‌های جاافتادۀ تمدن به‌سرعت فرو می‌ریزد. بااین‌حال، همچنان معتقد است رفتارهای توحش‌آمیز بشر را نیز باید در ارتباط با فرایند شکل‌گیری آداب و رسوم و احساساست اجتماعی بررسی کرد. آدابی که ما به عنوان انسان‌های متمدن در مقام دفاع از آنها  بر می‌آییم.نقدهای مهم1. نخستین نقدها به آثار نوربرت الیاس ناشی از تقابل جدی میان دو جریان اصلی در تفکر اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی غرب است: از یک سو آنها که کمابیش تمام انسان‌ها را مشابه می‌انگارند، و از دیگر سو آنها که بر تمایز میان گروه‌های مختلف انسان‌ها تأکید می‌ورزند. دستۀ دوم نیز به نوبۀ خود به دو گروه دیگر تقسیم می‌شود: آنها که رویکردی یکزمانه دارند و تفاوت‌های موجود میان گروه‌های انسانی را در یک دورۀ معین زمانی بر می‌رسند، و آنها که نگره‌ای در-زمانی دارند و فرایندها را در طول زمان تحلیل می‌کنند و گاه ”توسعه‌باور“ نیز خوانده می‌شوند.نوربرت الیاس عموماً به دیدگاه آخر تعلق دارد و تفاوت‌ها در ساختار و آداب و منش جامعه را در طول زمان بر می‌رسد، ولی به همین دلیل، در تقابل با کسانی قرار دارد که بر مشابهت‌های انسان‌ها در دوران‌ها و فرهنگ‌های مختلف تأکید می‌کنند. به عنوان نمونه، هانس-پیتر دوئر، انسان‌شناس آلمانی که یکی از جدی‌ترین منتقدان نوربرت الیاس است می‌گوید اگر بپذیریم که روابط جنسی انسان‌ها همواره تحت قواعد و مقررات اجتماعی و در انقیاد مجموعه‌ای منظمی از هنجارها بوده، بدین طریق همواره تمایز جهانشمولی میان حوزۀ عمومی و حوزۀ خصوصی بدن‌ها وجود داشته و قواعد اجتماعی با تمرکز بر حوزۀ خصوصی برپا شده است. به نظر دوئر، آنچه نوربرت الیاس عدم قیدوبند بر امیال جنسی در قرون وسطی می‌نامد عملاً ناممکن است، زیرا الگوهای حاکم بر روابط خانوادگی در آن دوران، مستلزم حاکمیت دست‌کم شماری قاعده و هنجار بر رفتارهای جنسی بوده است. این بحث پایانی ندارد، زیرا معیار بی‌چون‌وچرایی برای ترجیح یکی از این دو رویکرد بر دیگری در دست نداریم. خود این بحثْ ناشی از تعین‌ناپذیر بودنِ روابط میان امر عام و امر خاص، و پیوستار و تغییر است.2. تأکید نوربرت الیاس بر ارتباط میان فرایند شکل‌گیری دولت و فرایند متمدن شدن به دو شیوۀ تحلیل مختلف می‌انجامد که یکی با دیگری بسیار متفاوت است: شیوۀ نخست شامل تأمل دربارۀ جنبه‌های متفاوت سازماندهی جامعه -سوای شکل‌گیری دولت- است که به فرایندهای متمدن شدن می‌انجامد. این جنبه‌ها شامل شکل زندگی خانوادگی، نظام باورهای مذهبی، و امثال اینها می‌شود و با تعمیم به ”تحولات ساختارهای اجتماعی،“ مؤلفه‌های حیات اجتماعی را تا شکل‌گیری انواع حکومت‌های سیاسی تحلیل می‌کند. شیوۀ دوم شامل بررسی ابعاد وحشیانه و بی‌تمدن شکل‌گیری دولت است، و قساوت و توحش موجود در بطن تمام دولت-ملت‌ها را تحلیل می‌کند: بررسی مسائلی نظیر استعمار و امپریالیسم، و شیوه‌هایی که دولت-ملت‌های غربی روابط متمدنانۀ خود را به فرهنگ‌های (به زعم آنها) ”بی‌تمدن“ و مردمانشان تحمیل کردند.3. تأکید نوربرت الیاس بر سرشت ناخواسته و برنامه‌ریزی‌نشدۀ تغییرات اجتماعی ممکن است ما را از مداخلات سازماندهی‌شدۀ قدرتمندان جامعه در فرایندهای متمدن شدن غافل کند. به عنوان نمونه، بسیاری از تاریخ‌نگاران اجتماعی غرب، تصویری از تاریخ اروپا پیش روی ما می‌گذارند که طی آن، گروه‌های مختلفی از وکلا، مفتشان، کشیشان، قضات، بازاریان، لشکریان، و امثال آنها، با نقش فعال خود به تاریخ شکل داده‌اند و در عین حال، شماری از نیروهای انتزاعی جامعه نیز انگیزۀ آنها بوده است. یکی ازمهم‌ترین دغدغه‌های کسانی که نظریۀ اجتماعی الیاس را به‌کار می‌بندند این است که چگونه باید میان فرایندهای متمدن شدن و تعرضات متمدنانه به این فرایندها تمایز گذاشت.رابرت فَن کریکن - ترجمهٔ قاسم مومنیمنبع: کتاب وب</description>
                <category>ramtinkarimi</category>
                <author>ramtinkarimi</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 11:06:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>