<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زینب بیشه ای</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ranabishe88</link>
        <description>خواندن و نوشتن دو بال پرنده خوشبختی هستند. به دنیای تأملّات من خوش‌آمدید. ranabishe88@gmail.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:33:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/192319/avatar/wJPhjw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زینب بیشه ای</title>
            <link>https://virgool.io/@ranabishe88</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برنامه‌ ریزی و عادت سازی</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ffjvszftogkh</link>
                <description>جزئیبرنامه روزانه؛ آری یا خیر؟یکی از جذابیت‌های برنامه ریزی به روش بولت ژورنال، شخصی سازی این مدل از برنامه ریزی است. شما می‌توانید در خلال این مدل جذاب، هر نوع تزیین و زیباسازی خاصی که خودتان به آن علاقه‌مند هستید، استفاده کنید. می‌توانید از چسب‌های واشی متنوع یا استیکرهای مختلفی که احساس خوبی به شما می‌دهند، در تزیین جداول خود بهره‌مند شوید. اما نکته مهمی که در خلال نوشتن برنامه وجود دارد، اهمیت دوام آن است. وقتی خود را ملزم می‌کنید که برای هرروز یک برنامه مستقل داشته‌باشید و هر بار صفحه‌ای را به این کار اختصاص می‌دهید، به نوعی فرصت و روحیه خود را تضعیف خواهید کرد. بیست و چهار ساعت مدت کمی نیست. اما هر نوع فشاری که در راستای برنامه ریزی به ذهن ما بیاید، ما را از اهداف عالی خودمان دور می‌کند و ذهنمان را به اهمال کاری نزدیک می‌گرداند. پس برنامه‌های خود را به یک روز محدود نگردانید و بگذارید ذهن شما برای چرخیدن بین کارهای مختلف فرصت کافی داشته باشد. تا هم انتخاب کند و هم تجزیه و تحلیل داشته باشد. برنامه هفتگی یا سه روزهاگر لیست برنامه‌های خود را برای مدتی بیشتر از یک روز بنویسید، و سعی کنید الزام ذهنی خود را از یک روز فراتر ببرید، عزت نفس شما آسیب نخواهد دید. زیرا احتمال موفق شدن در چنین برنامه‌ای بسیار بیشتر از یک روز است. مثلا چنانچه قصد دارید در طی این هفته یک مقاله سه هزار کلمه‌ای بنویسید، به جای آن که در لیست خود ثبت کنید: «مقاله سه هزار کلمه‌ای» بنویسید: «ثبت فهرست و پانصد کلمه اولیه» در گام بعدی: «نوشتن دو عنوان دیگر و ثبت حداقل هزار کلمه» به این ترتیب برای آخرین روز از سه روزی که به مقاله مهلت داده‌اید به جای سه هزار کلمه با هزار و پانصد کلمه مواجه هستید. اینگونه امکان موفقیت شما بیشتر می‌شود و عزت نفش شما بالاتر خواهد رفت.جمع بندیبرنامه ریزی یکی از نیازهای ضروری روح و روان انسان است. اما همین برنامه ریزی می‌تواند سوهان روح باشد. اگر در حین چیدن برنامه به جاه‌طلبی‌های ذهن خود مجال مانور بدهید، در نهایت شما را اسیر شکست خواهند کرد. پس کمال‌گرا نباشید. ذهن خود را با اقدامات ساده مشعوف و خوشحال نگه دارید و نگذارید حس تلخ ناکامی و ناتوانی شیره مغزتان را بکشد.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 14:57:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزئی‌نگاری در بولت‌ژونال</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%98%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84-fbdyylrzesrj</link>
                <description>جزئی‌نگاری یکی از اصول مهم در یک‌برنامه‌ریزی موفق است. از ابتدای آغاز مقالات مربوط به بولت‌ژورنال تاکید داشتیم اجازه ندهید کمال‌گرایی مانع از استمرار شما بشود. اما ثبت جزئی برنامه‌ها با کمال‌گرایی متفاوت است.فرار کردن به عقبوقتی ذهن ما در برابر یک موضوع سخت و پیچیده قرار می‌گیرد، عقب‌نشینی می‌کند. تعجب نکنید اگر تاکنون هزارمرتبه با خود تصمیم‌گرفته‌اید یک رمان پنجاه‌هزارکلمه‌ای بنویسید و تا امروز بیشتر از سه‌هزار کلمه هم پیش نرفته‌اید. ذهن شما وظیفه دارد از شما در برابر خستگی کارهای طاقت‌فرسا محافظت کند! پس از او ناراحت نباشید که مدام بهانه می‌آورد و از خود گله نکنید که چرا اینهمه تنبل و اهمال کار هستید. شما نمی‌توانید ساز و کار مغزتان را تغییر بدهید. بلکه تنها باید به برنامه‌ریزی خود تأملی مجدد داشته‌باشید.یک شروع توفانیاز ابتدای آغاز کار، جزئیات آن برای ما مبهم است. پس انتظار نمی‌رود که از همان ابتدا همه‌چیز را به شکل روشن و واضحی ببینیم و بتوانیم جزئیات آن را هم ثبت کنیم. به همین‌دلیل همیشه یک شروع سریع و آنی توصیه می‌شود. وقتی کار را آغاز می‌کنیم، تازه متوجه نقایص کار شده و برای به کمال رساندن آن دست به اقدام می‌زنیم. گذشتن از چند مرحله به ما کمک می‌کند بفهمیم در چه زمینه‌ای ضعیفیم و نقطه قوت ما کجاست؟جزئی‌نگاری و دقت؛ دو روی یک‌سکهوقتی فهمیدیم صرف نوشتن واژه «مطالعه» ما را به آدم‌های اهل خواندن تبدیل نمی‌کند، باید به سراغ نیازهایمان برویم. اولویت‌های خود را شناسایی کنیم و برای هرکدام کتابی کنار بگذاریم. مثلا اگر در بازاریابی به قصه‌سرایی علاقه دارید، کتاب «هربرند یک قصه است» را تهیه کنید. و برای خواندن آن برنامه بریزید. (در قسمت‌های بعد شما را با ردیاب مطالعه آشنا خواهیم کرد) یا اگر دانسته‌اید نوشتن پنجاه‌هزار رمان مغزتان را به لاک دفاعی می‌برد، از  هزار کلمه در روز آغاز کنید.  «هر برند یک قصه است» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/79115بولت خود را طراحی کنیدسنگ بزرگ علامت نزدن است. برنامه‌های عظیم و پرطمطراق در هیچ چک‌لیستی تیک نمی‌خورند. ناکامی‌های خود را با خرد کردن فعالیت‌ها و ثبت جزئیات دقیق آنها تمام کنید و بر تجارب موفق خود بیفزایید. پس:مغز انسان از کار بزرگ می‌ترسد و عقب می‌کشد.در ابتدا تنها آغازکردن مهم است. بعد از مدتی که از شروع کارتان گذشت، به دنبال نقاظ ضعف و قوت بگردید.براساس نقایصتان جزئیات حرکت خود را تغییر بدهید. جزئیات باید روشن و واضح و گویا باشند. </description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 17:30:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌های جزئی در روزنوشت</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-uhbluz4drbfk</link>
                <description>در چهار یادداشتی که راجع بولت‌ژورنال منتشر کردم، اصول اولیه بولت ژونال و تفاوت ردیاب عادت را با چک‌لیست وظیفه نشان دادم. ماه‌نگار به نوعی پروژه‌ای نسبتا بلندمدت را به تصویر می‌کشد، هفته‌نگار فعالیت‌های هرروز هفته را مشخص می‌کند و روزنگار برای هرفعالیتی به شکل جزئی نقشه می‌ریزد. «پروژه» چگونه شکل می‌گیرد؟وقتی برای یک ماه _ یا حتی یک‌سال_ برنامه‌ای با ثبات ریخته‌باشید، باید دقت کنید که انجام آن کار ممکن است مقدمات و لوازمی داشته باشد. پس اگر هرروز در چک‌لیست وظایف خود به نوشتن آن عنوان کلی بسنده کنید، چک‌لیست روزانه خاصیت خود را از دست می‌دهد. مثلا فرض کنید تصمیم دارید هرهفته یک پادکست ده دقیقه‌ای در مورد یک کتاب ضبط کنید. اگر سه‌شنبه‌ها روز منتخب شماست، نباید همان‌طور که در هفته‌نگار ثبت‌کرده‌اید: ضبط پادکست، در چک‌لیست سه‌شنبه هم همین عبارت را بیاورید. روزنگار و هفته‌نگار یکسان نیستندتفاوت ظریف بین روزنگار و هفته‌نگار شکل‌گرفتن جزئیات یک پروژه است. اگر می‌بینید کاری از برنامه‌های شما مدام به تعویق می‌افتد و نمی‌توانید آن را به شکل مستمر ادامه بدهید، دنبال دلیل اصلی این تعویق باشید و خود را سرزنش نکنید. در مثالی که زدیم، از خود بپرسیم: چرا پادکست را ضبط نمی‌کنم؟ پاسخ‌های محتمل:متن مناسبی ندارم.صدایم خوب نیست.هنوز اعتماد به نفس کافی ندارم.کانال انتشار درستی پیدا نکرده‌ام.خیلی وقت‌گیر است و چندبار باید آن را اصلاح کنم.و....فرض کنیم اولین پاسخ جواب ماست. این یعنی اولین گام برای ضبط پادکست داشتن یک متن مناسب است. اگر نوشتن متن مناسب را موکول کنیم به همان ساعتی که قصد ضبط‌کردن پادکست را داریم، بازهم دچار اهمال‌کاری خواهیم شد و بولت‌‌ژورنال هم نمی‌تواند به دادمان برسد. پس در مورد کارهای عقب‌افتاده خود عمیق بیندیشید. ریشه به تعویق‌افتادن آنها را پیدا کنید و آن را به شکل فعالیت‌های خرد دربیاورید. مثلا در چک‌لیست دوشنبه ثبت کنید: نوشتن پیش‌نویس اولیه متن پادکست. به این طریق گام مهمی برای ضبط آن در روز سه‌شنبه برداشته‌اید.پروژه‌های ساده یا پیچیدهگاهی پروژه پیچیدگی‌های بیشتری داشته و به فعالیت‌های خرد متعددی نیاز دارد. مثلا نوشتن یک رمان را در نظر بگیرید. اگر در برنامه ماهانه خود بنویسید: تکمیل بیست‌هزار کلمه از رمان. و در هفته‌نگار خود نوشتن پنج‌هزار کلمه را پیش‌بینی کرده‌باشید، نمی‌توانید تنها به تقسیم کردن این تعداد کلمه بر هفت‌روز هفته بسنده‌کنید. بلکه باز باید از خود بپرسید: چرا تا امروز رمان خود را ننوشته‌اید؟ ممکن‌است فضاسازی‌ها برایتان سخت باشد، اطلاعات کافی ندارید یا شخصیت‌ها را به درستی نمی‌شناسید. شاید در میانه نوشتن دچار رکود می‌شوید و یا تمرکزتان کم‌می‌شود. البته همه این‌عوامل در به تعویق افتادن رمان شما می‌تواند دخیل باشد. پس برای حل این مشکل باید برنامه‌ای دقیق‌تر داشته‌باشیم:به شکل منظم کتاب آموزش داستان‌نویسی بخوانم.چند مقاله در مورد فضای تاریخی/ هنری آن برهه از زمان مطالعه کنم.هربیست و پنج‌دقیقه نوشتن منتهی به پنج دقیقه حرکت یا تماشای یک کلیپ کوتاه بشود.یک موزیک آلفا گوش بدهم و نفس عمیق بکشم.برنامه دقیق، جزئی و روشن پس برای به انجام‌رساندن کاری که مدت‌هاست به تعویق می‌اندازید، صرف ثبت‌کردن آن در چک لیست و انتقال آن به روزهای دیگر هفته کفایت نمی‌کند. غلبه براهمال‌کاری تنها با یک برنامه‌ریزی دقیق و منظم شکل می‌گیرد. اگر بتوانیم هرفعالیتی را به پروژه‌ای تبدیل کنیم و آن را در مراحل کوچک انجام دهیم، موفقیت به ما نزدیک‌تر خواهد شد.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 18:13:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«ردیاب عادت» در بولت ژورنال</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%98%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%84-jqolthy6edqa</link>
                <description>در قسمت‌های قبلی بولت ژورنال را به ساده‌ترین شکل ممکن توضیح دادم. از شما خواستم برای آغاز برنامه‌ریزی با روش بولت‌ژورنال از پایه شروع کنید و از همان ابتدا سراغ تکنیک‌ها و ویژگی‌های خاص این روش نباشید. سعی کنید اساس آن را درک کنید و با همان پیش بروید. در ادامه می‌توانید به مرور جدول‌های خود را از سادگی درآورده و تکمیل کنید.لیست طولانی یا کوتاه؟تاکید کرده بودم که در مراحل اولیه برنامه‌ریزی به هیچ‌وجه لیست بلندمدتی برای وظایف روزانه خود ننویسید. اما اگر هدف شما از نوشتن بولت‌ژورنال ایجاد یک سری عادت جدید است و می‌خواهید با اضافه کردن آن اقدامات به فعالیت‌های روزمره، شرایط خود را بهبود ببخشید باید دنبال چاره دیگری باشید. یک لیست طولانی احساس کامیابی را از شما می گیرد.اگر بخواهید به تمام گزینه‌های لیست طولانی خود پایبند باشید، باید انرژی زیادی بگذارید و این مسئله باعث می‌شود استمرار و تداوم شما مخدوش گردد. و اگر تیک‌نزدن در برابر گزینه‌ها به یک اتفاق همیشگی بدل شود، مایوس می‌شوید و خود را فردی ناکارآمد خواهید دید.در مورد این بحث این مقاله هم شاید مفید باشد: ناکرده‌ها با ما چه می‌کنند؟راه‌حل جایگزینوقتی به توسعه فردی می‌اندیشیم، حداقل پنج فعالیت به ذهنمان متبادر می‌شود که مایل هستیم به شکل روتین به آنها ملزم شویم. بارها تلاش کرده‌ایم و شکست خورده‌ایم. این شکست برای نفسِ ما بسیار سنگین است. زیرا برخی از این کارها بسیار ساده هستند و وقتی با این حقیقت مواجه می‌شویم که حتی از عهده وظایف پیش‌پاافتاده هم برنمی‌آییم، سرافکنده خواهیم بود. در بولت‌ژورنال خود اصل «کوتاه‌بودن لیست وظایف» را حفظ کنید. اما یک «ردیاب عادت» یا «habbit tracker» طراحی کنید. اگر این واژه را در گوگل سرچ کنید اشکال متنوعی را نشان می‌دهد:اما باز هم از شما تقاضا می‌کنم در آغاز راه سادگی پیشه سازید و نگذارید این تنوع شما را گیج کند. «ردیاب عادت» تنها یک جدول است. که شما برای کارهای روتین خود می‌کشید:در این جدول تکرار امور روتین را بررسی می‌کنید. مثلا من امروز متوجه شدم سیزده روز است به خانواده خود زنگ نزده‌ام و هیچ مطالعه‌ای هم نداشته‌ام. یا سه روز پیش حس کردم چقدر دلم می‌خواهد لذت پرکردم خانه‌های روتین «ورزش» را بچشم. به همین دلیل هرطور شده‌بود برای ورزش وقت گذاشتم. فرق ردیاب با لیست وظیفه؟اگر در ردیاب عادت خود مدتی طولانی جلوی یک گزینه را علامت نزده باشید، کمتر دچار احساس شرمساری و ضعف خواهید شد. زیرا لیست وظایف کارهایی است که برای رسیدن شما به یک هدف معین ضروری است. (البته تیک نزدن آنها هم نباید منجر به سرزنش و ملامت بشود) اما ردیاب عادت به این منظور طراحی می‌شود که:اولا گوشه ذهن خود اهمیت فعالیت‌های روتین را حفظ کنید.دوما سعی کنید برای انجام آنها مقدمه‌چینی لازم را داشته‌باشید.سوما اگر نتوانستید ملزم بشوید، ریشه‌یابی و آسیب‌شناسی کنید.چهارما اگر کاری به عادت لاینفک شما بدل شده‌است، آن را از ردیاب حذف کنید.پس تیک نخوردن علامت‌های این جدول به ذهن شما این پیام را می‌دهد که باید برنامه‌های خود را کمی تغییر دهید. اما به اندازه چک لیست تاثیر ندارد. می‌توانید این مقاله را نیز در این زمینه مطالعه کنید: بولت ژورنال به ما چه هدیه‌ای می‌دهد؟«ردیاب» خود را طراحی کنید.در بولت‌ژورنال خود می‌توانید علاوه بر لیست وظایف روزانه، روتین خود را هم بررسی کنید. پس:بر اساس اهداف و اولویت‌هایتان یک روتین مناسب طراحی کنید.فعالیت‌های این روتین را در لیست وظایف ننویسید.لیست وظایف را تا حد امکان کوتاه و ساده بنویسید.جای اقداماتی که باید برای شما به عادت تبدیل شوند، در «ردیاب عادت» است. نه لیست وظایف.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Thu, 04 May 2023 16:55:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناکرده‌ها با ما چه می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-gtnne9iwvqtx</link>
                <description>بولت ژورنال روشی عالی است و به ما کمک می‌کند تکلیفمان را با زندگی روشن کنیم. ذهنمان آرام می‌شود و کمکمان می‌کند در این آرامش برای ساعات فراغت خود بهترین تصمیم‌ها را بگیریم. با ثبت برنامه‌ها می‌توانیم برای برخی از روزهای هفته فعالیت‌هایی را تنظیم کنیم که فقط باب دلمان هستند و شاید سود مالی ندارند و تکلیف دانشگاه و ... هم نیستند. قسمت اول این یادداشت‌ها را در اینجا بخوانید: بولت ژورنال چیست؟آفت لیست نوشتنالزام به برنامه‌ریزی در کنار سودی که دارد یک آفت ترسناک نیز به همراه می‌آورد: تیک نخوردن! شاید در ابتدا همه‌چیز ساده به نظر برسد؛ کارهای مهم و کم اهمیت خود را ثبت می‌کنیم، از اول صبح یکی یکی آنها را انجام می‌دهیم، چون می‌دانیم در هرروز دقیقا باید چه کاری را به انجام برسانیم از هر ساعت و لحظه‌ای هم استفاده کرده و تا انتهای شب همه را تیک می‌زنیم....اما هیچ‌وقت قضیه به این سادگی پیش نمی‌رود. کسانی که مثل من مدتی طولانی را در پی برنامه‌ریزی و تنظیم زمان بوده‌اند، خیلی خوب این حرف را درک می‌کنند. همیشه موانعی ایجاد می‌شود که آن تیک‌های قشنگ و مبارک از ما دریغ شوند. و همین نکته بعد از مدتی ما را غرق «خودکم‌پنداری» شدیدی می‌کند. همیشه لازم نیست اتفاقات بیرونی مانع از به انجام رسیدن فعالیت‌ها بشود. بلکه بسیاری از موانع ذهنی و درونی هستند:آمادگی ذهنی برای انجام کاری را ندارید.حتی اگر از قبل برنامه ریخته‌اید و زمان کافی هم در اختیار دارید، باید به این نکته توجه کنید که فضای فکری شما در حال حاضر آماده تمرکز کردن روی چه اقداماتی است؟ مثلا اگر مشغول نوشتن یک رمان تاریخی هستید، نمی‌توانید از خود توقع داشته‌باشید بعد از نوشتن مقدار معینی از آن بلافاصله به سمت نوشتن یک مطلب توسعه فردی بروید. یا اگر از صبح تا عصر فعالیت بدنی خاصی نداشتید و اکنون هفته‌هاست که تحرکتان پایین است، اگر در چک لیست خود دو ساعت پیاده‌روی را ثبت کرده‌اید آمادگی مقاومت ذهنی را داشته باشید.تعداد وظایف بسیار زیاد است.شاید بیست و چهار ساعته بودن یک روز شما را وسوسه کند خودتان را غرق در وظایفی کنید که تمایل دارید انجامشان بدهید. وقتی یک دفترچه لیستی تهیه می‌کنید و صفحات رنگی، جذاب و بلند آن را می‌بینید، وسوسه می‌شوید تمام صفحه را با وظایفی که مدت‌هاست ذهن شما را مشغول ساخته‌است پر کنید. این کار در ابتدا احساس بهره‌وری و مفید بودن به ما می‌دهد. اما توجه نداریم که انجام‌ندادن این وظایف چه ضربه‌ای به پیکر اراده ما می‌زند.مقدمه‌چینی نکرده‌اید.اگر یکی از وظایف امروزتان پختن کیک کاکائویی برای فرزند دلبندتان است، به این فکر کنید که چرا چند روز است انجام این کار را به تعویق می‌اندازید؟ احتمالا بارها سراغ رسپی کیک رفته و از پیچیدگی آن کلافه شده‌اید. شاید آن را چک کردید و فهمیده‌اید جوش شیرین یا کاکائوی تلخ به اندازه کافی ندارید. اگر همچنان وظیفه خود را ثبت می‌کنید و باز هم منتظرید معجزه‌ای شود تا تمام موارد لیست به انجام برسند، به شما وعده می‌دهم که فرزندتان هرگز به کیک کاکائویی و شما به احساس کامروایی نخواهید رسید.قسمت دوم این یادداشت‌ها را از اینجا بخوانید: بولت ژورنال چه هدیه‌ای به ما می‌دهد؟یک چک لیستِ «از پیش برنده» بنویسید.روزی که آغاز می‌شود، سرمایه بزرگی برای ما است. اما صرف انجام دادن یک سری فعالیت این سرمایه را به سود نمی‌رساند. مهم است که در آن سرمایه کاری انجام گیرد که ذهن و اراده ما نیز به همان اندازه رشد یابند. پس با نوشتن یک لیست غیرمعقول از وظایف طولانی خود را فرسوده نکنید:در چک لیست خود کارهای مرتبط را بنویسید.آمادگی ذهنی عنصر مهمی در امر برنامه‌ریزی است. اگر حضور مقاومت ذهنی را پیش‌بینی نکنید برنامه‌ریزی را خواهید باخت. برای مقابله با مقاومت ذهنی باید آن را آماده کنید. مهم‌ترین راه آماده‌کردن ذهن ثبت وظایف مشابه برای یک روز است. مثلا اگر برای کنکور برنامه می‌ریزید درس‌های ادبیات یا عربی را در همان روزی که مشغول مطالعه دیفرانسیل و حسابان هستید نگذارید. یا اگر امروز در چک لیست خود نوشتن یک متن ادبی را نوشته‌اید، اقدام بعدی شما نمی‌تواند مطالعه تکلیف سنگین دانشگاهتان باشد. افراد موفق بیشتر از یک کار در روز انجام نمی‌دهند.در ابتدا به نظر می‌رسد انجام یک پروژه کوچک در هفته حتی سر یک سال هم راه به جایی نمی‌برد. با خود فکر می‌کنیم چطور ممکن است این قدم‌های کوچک برای اهداف بزرگی که در سر ما شکل گرفته‌اند مفید باشد؟ من که می‌خواهم بزرگترین نویسنده قرن بشوم، چگونه می‌توانم با نوشتن یک پست در هفته به این مقصد برسم؟ باور کنید شما ست گادین نیستید و آمادگی ذهنی او را برای به روزرسانی هرروزه وبلاگ ندارید. اما اگر یک پست در هفته را هم جدی نگیرید، در نهایت دستتان خالی خواهد بود. به علاوه تمرکز گوهری است که برای رسیدن به آن باید فعالیت‌های روزمره خود را تنظیم کنید. اگر ذهن خود را ناچار کنیم مدام از یک شاخه به شاخه دیگر بپرد، هرگز در یک مهارت خاص موفق نخواهد بود و نمی‌تواند به چیرگی کامل برسد.از قبل پیش‌بینی کنید.اگر مدت‌هاست تمایل دارید ورزش کنید اما هربار این وظیفه در چک لیستتان تیک نمی‌خورد، مشکلی در انجام آن وجود دارد. نوشتن چک لیست بدون فراهم‌کردن تمهیدات و مقدمات لازم آن، مثل چک بی‌محل است. شما شیک‌ترین مبل یک گالری را انتخاب می‌کنید و با یک ورق چک آن را به دکوراسیون منزل خود اضافه می‌کنید. اما اگر پشتوانه این ورقه یک حساب پر پول نباشد، به دردسر خواهید افتاد. صرف نوشتن وظایف اولین گام در شکل دادن معجزه است. اما برای تکمیل این پازل باید به آماده‌سازی لوازم شکل‌گیری وظایفمان بپردازیم. گاهی حتی دور از دسترس بودن یک کتاب ما را از مطالعه آن باز می‌دارد. پس اگر در چک لیست برنامه‌های خود خواندن آن را ثبت کرده‌اید از روز قبل کتاب را روی میز بگذارید. (مقدمه‌چینی گاهی به همین اندازه می‌تواند ساده باشد)با برنامه‌ریزی «ده _ هیچ» از مشکلاتتان برنده شوید.مهم‌ترین بخش یک بولت‌ ژورنال ثبت وظایف روزانه است و اگر ما نتوانیم در این بخش به شکلی معقول برنامه بریزیم، خیلی زود آرزوی بولت ژورنالیست بودن را رها خواهیم کرد و از مواهب یک ذهن منظم و آماده محروم خواهیم شد. در چک لیست روزانه خود:برنامه‌های زیادی ردیف نکنید. (یک الی سه مورد کافی است)این برنامه‌ها در هرروز تا حد امکان مرتبط باشند. (حداقل از یک جنس باشند)برای انجام دادن آنها مقدمه‌چینی لازم را از قبل انجام دهید. (شب قبل می‌توانید چک کنید و اگر می‌دانید چیزی مانع شما خواهد بود آن را برطرف کنید.)</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 10:06:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بولت ژورنال به ما چه هدیه می‌دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%98%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-o6k4juuivw8q</link>
                <description>دفتر جدید به معنی اضافه شدن یک معنای جدید به زندگی من است.در قسمت قبلی این یادداشت، در مورد ماهیت بولت ژورنال گفتم. توضیح دادیم که بولت ژورنال از یک بدنه اصلی و شاخه‌های فرعی متعدد تشکیل شده است. اگر به دنبال آموزش بولت ژورنال هستید، باید ابتدا ساده‌ترین شکل آن را بیاموزید و سعی کنید بدنه و اساس آن را اجرایی کنید. برای اجرایی کردن بولت ژورنال به ساده‌ترین شکل ممکن سه بخش آن را باید به درستی درک کنیم:ماه نگارهفته نگارروزنگارنکته مهم این است که بدانیم برای پرکردن این سه بخش باید اطلاعی اجمالی از برنامه‌های خود داشته باشیم. به نظرم بهتر است با پر کردن هفته نگار آغاز کنیم: روزهای شنبه و دوشنبه مطلبی در ویرگول منتشر بشود.با این کار تصمیمات مینیمالی برای روزهای هفته خود گرفته‌ایم. مینیمال شدن یک تصمیم یعنی ساده‌سازی آن و از بین بردن اضطراب انتخاب. بنابراین در هرروز هفته از قبل می‌دانیم امروز باید چه فعالیتی را در اولویت خود قرار دهیم. در برنامه‌ریزی هفتگی توجه داشته‌باشید که اولا:بیشتر از یک فعالیت در روز ننویسیداگر تعداد بیشتری را ناچار هستید ثبت کنید، حتما بهم مرتبط باشند.اکنون می‌توانید روزنگار خود را پر کنید. روزنگار باید جزئیات بیشتری نسبت به هفته نگار داشته باشد. در هفته نگار فعالیت را به شکل کلی می‌نویسیم. اما روزنگار باید به شکل پروژه ثبت شود:نوشتن مطلب در ویرگول: موضوع (ادامه بولت ژورنال) عکس (دفتر و روزنگار جمعه)تفاوت روزنگار و هفته نگارتوجه کنید که روزنگار شما باید اول صبح همان روز یا شب قبل پر بشود. اما هفته نگار از همان ابتدای ماه پر می‌شود. در صفحه روزنگار علاوه بر بخش وظایف - که همان فعالیت‌های روزمره است - دو بخش دیگر نیز باید دیده شود:رویدادها: همه اتفاقات مهم یا بی اهمیتی که برای شما افتاده و ممکن است مانع انجام وظیفه شما شده یا به انجام آن کمک کرده است. این بخش نه چندان جزئی ثبت می‌شود که تبدیل به کاری ملال آور و خسته کننده نشود، و نه چندان اجمالی که قابل تشخیص هم نباشد. این بخش با روزنوشت تفاوت دارد. یادداشت ها: هرکس بر اساس سلیقه خود این بخش را پر می‌کند. توصیه می‌شود وظایف یا کارهای بی‌اهمیتی که انجام دادنشان شما را در انجام کارهای اصلی کمک می‌کند، ثبت شود. اما من این بخش را به احساسات و ناراحتی‌ها و خوشحالی‌هایم اختصاص داده‌ام. همچنین در این بخش دلایل انجام نشدن کارهای اصلی را بررسی می کنم. این بررسی به من کمک می ‌کند تا از کمال‌گرایی و خودکم‌پنداری دور بمانم.ماه نگار؛ ارزیابی ماهانه پیشرفتدر بخش ماه نگار که ابتدای ماه آن را باید ثبت کنید، باید تعداد فعالیت‌های خود را در طول ماه به شکل تقریبی نوشته و مربع آن را در انتهای ماه پرکنید. مثلا اگر ابتدای ماه برای هرهفته خود ثبت دو مطلب در هرهفته را برنامه‌ریزی کرده‌اید، سر ماه باید هشت مطلب در ویرگول نوشته باشید. در انتهای ماه به سراغ این صفحه رفته و می‌توانید فاصله رفتار خود و برنامه ایده‌آل خود را ببینید. در این ارزیابی می‌توانید نقایص خود را به روشنی بشناسید و تلاش کنید در برنامه ماهانه آینده خود نکات لازم را پیاده کنید. چنانچه نیاز به تجدید نظر دارید نگاه ترمیم‌کننده‌ای داشته‌باشید و اجازه ندهید ناکامی‌ها و عدم‌توفیق‌هایتان روی هم تلنبار شوند.حفظ انسجام و صرفه‌جویی در زمانبولت ژورنال در نگاه اول کاری بسیار وقت گیر به نظر می‌رسد. اما بیشتر به مثابه یک سرمایه‌گذاری بلند مدت است:تصمیمات کوچک شده به شما کمک می‌کند سریع انتخاب کنید و در تصمیم‌گیری مردد نباشید.وقتی از ابتدای هر روز اولویت خود را روشن کنید، ذهن شما توان و انرژی خود را به کیفیت انجام آن می‌گذارد نه انتخاب و تصمیم که بسیار انرژی می‌گیرد.یکی از رموز حفظ و ارتقای کیفیت پیشرفت، حفظ کمیت فعالیت‌هاست. برنامه‌ریزی در بولت ژورنال به شما در ارتقای کمیت بسیار کمک می کند.جذاب سازی و تزیینتوصیه می‌کنم برای حفظ انگیزه و اشتیاق در ادامه دادن به ثبت بولت ژورنال، از هراقدامی برای زیباسازی دفترهای خود دریغ نورزید. یکی از سرگرمی‌های جذاب من قدم زدن در مغازه‌های لوازم تحریر است. ذهن خود را آزاد بگذارید و از اینکه وانمود کنید برای خواهرزاده یا فرزند خود خرید می‌کنید دست بردارید! شما هم حق دارید به استیکرها و ماژیک‌های رنگی و دفترهای فانتزی علاقه داشته‌باشید.پلنر یا بولت ژورنال؟یکی از سوالاتی که پیش می‌آید، ترجیح پلنر به بولت ژورنال است. علت استفاده از پلنر تسریع در انتخاب و آماده بودن صفحه برنامه است. اما نکته مهم این است که بولت ژورنال یک شیوه کاملا خلاقانه است. و شما حتی در زیباسازی نیز باید بر اساس سلیقه خود تفاوت ایجاد کنید. می توانید بعضی صفحات را ساده بگذارید و روزهایی که حال و هوای با نشاط‌تری دارید، صفحه را پر از رنگ و نقش کنید. در حالیکه پلنرها به شکل یکنواخت و یک دستی طراحی شده‌اند. در طراحی پلنرها به روحیات شما توجهی نشده و شما برای ثبت وظایف و رویدادها زحمت چندانی نمی‌کشید. به همین ‌دلیل تعهد و علاقه و اشتیاق و انگیزه کمتری را در ذهن شما برانگیخته و احتمالا هیچ‌تفاوتی نسبت به گذشته حس نخواهید کرد. در حالیکه طراحی بولت ژورنال با دستان شما بر کاغذ دفتری که با سلیقه خود خریده‌اید، در اعماق ناخودآگاهتان قدم خواهد گذاشت. </description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 12:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بولت ژورنال چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%98%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vtdyfhuop3x1</link>
                <description>بولت ژورنال عنصر مبهم و مجهولی بود که هرچقدر بیشتر در مورد آن مطالعه کردم، کمتر به ماهیت آن پی می‌بردم. همه از عالی‌بودن این‌شیوه سخن می‌گفتند. از اینکه با این روش موفق شده‌اند زندگی خود را تغییر بدهند. از اینکه این شیوه با همه روش‌های گذشته فرق دارد و آنها توانسته‌اند بر اساس آن به همه برنامه‌های ریز و درشت خود برسند. برخی موفقیت‌های خود را مدیون بولت ژورنال بودند و برخی آن را مایه نشاط و فرح خود می‌دانستند. «برنامه‎ ریزی به روش بولت ژورنال» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/69380از کجا شروع کنم؟ابتدا از خواندن کتاب رایدر کارول شروع کردم. کارول مخترع این روش برنامه‌ریزی است. کتاب مطالب مفیدی در مورد فواید برنامه‌ریزی داشت و ضرورت هر یک از اقدامات مربوط به بولت ژورنال را با دلایل علمی توضیح داده بود. در ابتدای مطالعه آن حس خوبی داشتم و گمان می‌کردم در یک یا دو فصل مطالب عملی به تفکیک توضیح داده می‌شود. اما نکته این بود که کتاب همه آموزش‌های لازم را بین نکات علمی و توضیحات بی‌پایان بیان کرده بود. مطالعه آن خسته‌کننده به نظر می‌رسید. به همین‌دلیل سراغ میکرو بوک رفتم و توانستم همه مطالب مفید را در صفحات کمتری به دست آورم. پس نکات را به شکل خلاصه یادداشت کردم و تصمیم گرفتم کار را شروع کنم. «برنامه ریزی به روش بولت ژورنال» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/89988از تئوری تا عمل؛ چگونه عمل‌گرا باشیم؟توضیحات کتاب و خواندن همه نکات ذهنم را آماده ساخته بود اما هنوز نمی‌توانستم شروع کنم. به نظر می‌رسید مانعی وجود دارد. گمان می‌کردم باید بیشتر بدانم. پس به گروه تلگرام بولت ژورنالیست‌ها پیوستم و نحوه عملکرد آنها را بررسی کردم.بولت ژورنال یک شیوه برنامه‌ریزی دقیق است که نکات و جزئیات زیادی داشت. وقتی با کتاب یا آموزش‌های وب روبه رو می‌شویم، این جزئیات جای خود را به آموزش اولیه می‌دهد  و تیغِ عمل‌گراییِ ما را کُند می‌کند. چرا که از همان ابتدا تمایل پیدا می‌کنیم همه جزئیات را پیاده کنیم و این کمال‌گرایی که از ابتدای کار به سراغ ذهنمان می‌آید، مانع از انجام کار اصلی خواهد شد. ساده شروع کنیم تا استمرار داشته باشیم.به خودم قبولاندم همه جزئیات و نکات اضافه را رها کنم. هر ویدئوی آموزشی که می‌دیدم و مطلبی که در وب می‌خواندم، نکته جدیدی می‌گفت و از قابلیت تازه‌ای پرده برمی‌داشت. حالا می‌دانستم این روش گمشده من است اما هجوم این همه اطلاعات مغزم را فلج می‌کرد. پس ساده‎ترین چارچوب ممکن را برگزیدم تا فقط کار را آغاز کنم:بولت ژورنال از شما می‌خواهد ابتدا تکلیف خود را با زندگی در ماه / سال/ هفته آینده روشن کنید. وقتی مشخص کردید تصمیم دارید در یک بازه زمانی معین دقیقا کدام فعالیت‌ها را به سرانجام برسانید، باید برای انجام آنها اقدامات خرد بچینید.من حوزه‌های مورد علاقه‌ام را به تفکیک نوشتم و برای هرکدام نتایجی که توقع دارم تا آخر امسال به دست بیاورم، پیش‎بینی کردم. این کار زمان و تمرکز زیادی از من گرفت.بعد از ثبت اهداف کلان که در انتهای سال به آنها باید برسیم، روزهای هفته را بین اهدافم تقسیم کردم و هرروز را به انجام یک اقدام خرد برای هدف کلان انتخاب کردم.برای هرروز اقدامات متعددی طراحی نکردم. بلکه با کم‌کردن اولویت‌ها و انتخاب مهم‌ترین اقدامات شروع برنامه‌ریزی را حتی‌الامکان ساده کردم.  مثلا در روزهای دوشنبه نوشتن پست برای ویرگول را برگزیدم و سه‌شنبه‌ها مشغول‌شدن به سایت را انتخاب کردم. حالا نوبت پیش‌بینی اهداف در انتهای هفته و ماه رسیده بود. به این‌صورت که اگر بنا باشد هر هفته یک مطلب در ویرگول منتشر کنم، انتهای ماه اردیبهشت چهار مطلب باید منتشر کرده باشم. (در ابتدای کار از برنامه‌ریزی برای سال اجتناب کردم.)ثبت جزئیات دردسر ساز است!ممکن است تصور کنید نوشتن همه جزئیات برای شما کاری سخت و آزاردهنده است. احتمالا از فرصتی که باید برای ثبت این ایده‌ها بگذارید، از زمانی که باید پای بررسی برنامه‌‌ها و عملیاتی شدن آنها گذاشت خواهید ترسید. اما توجه به چند نکته بسیار لازم است:اول اینکه بولت ژورنال با ایجاد نظم در زندگی شما فرصت و فراغت زیادی فراهم خواهد آورد. اگر این سیستم برنامه‌ریزی برای شما ساده بشود و به آن عادت کنید، وقتِ زیادی از شما نخواهد گرفت و بهره‌وری بسیاری خواهد داشت.نکته دوم اینکه بولت ژورنال به شما کمک می‌کند میزان موفقیت خود را با مقادیر دقیق اندازه بگیرید. و بتوانید عوامل رشد و رکود خود را کاملا شناسایی کنید. پس با فرصتی که برای طراحی بولت ژورنال می‌گذارید، به نوعی در حال سرمایه‌گذاری هستید.نکته سوم این است که زندگی همیشه به سرعت نیاز ندارد. گاهی باید ایستاد و به عقب نگاه کرد. وقتی تصمیم می‌گیریم با ثبت ایده‌ها و فعالیت‌هایمان گذشته را مرور کنیم، دید وسیع‌تری خواهیم داشت. پس بولت ژورنال هم نوعی سرگرمی مفید است و هم محاسبه دستاوردهایمان را راحت می‌کند.نکته چهارم اینکه در بولت ژورنال بخشی وجود دارد به نام مهاجرت. یعنی هرکاری که در زمان خودش انجام نشود، اول بررسی می‌شود که به چه دلیل متوقف فشده و بعد به زمان دیگری موکول می‌شود. (بدون سرزنش و ملامت!) پس بولت ژورنال مامور عذاب شما نیست، بلکه وظیفه بررسی طبع شما را دارد.به ساده‌ترین شکل شروع کنیم.بولت ژورنال یک شیوه برنامه‌ریزی منعطف است که در همه جنبه‌های زندگی به شما کمک خواهد کرد. به مرور هرچقدر بیشتر پیش بروید با قابلیت‌های این برنامه آشنا خواهید شد و بعد  از مدتی می‌توانید به کمک بولت ژورنال عادات تازه بسازید، ایده‌هایتان را پیگیری کنید و موفقیت‌ها و شکست‌هایتان را درست بسنجید.در ابتدا درگیر جزئیات نشوید و تنها با طراحی فعالیت‌های خرد و کلان آغاز کنید.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Sun, 23 Apr 2023 22:25:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به ابلیس بگویید کمی منتظر باشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-meyhzh2fhkp5</link>
                <description>ساعت از دوازده گذشته بود که با لباس بیرون از اتاق آمد. ابروهایم را بالا انداختم و در جواب نگاه متعجبم گفت:میرم حرم...تصویر حرم از شبکه دو به همراه جمعیتی که احتمالا از سر شب آنجا بودند تا به شبستان راه پیدا کنند، در کنار صدای جوشن خواندن مهدی میرداماد پخش می شد. پسرم کمی قبل خوابیده بود و دخترم دور و بر من می‌پلکید. نگاهی به صورت معصومش کردم و به او گفتم:به سلامت... التماس دعا.دودوتا چهارتا کردن و گله کردن از خدا را خیلی وقت است رها کرده‌ام. حالا باور دارم مرکز قلب این کودکان بودن، بالاترین نعمتی است که خداوند به هرکسی نداده است. در اعماق قلبم نیز اندوه و شکوه‌ای از همسرم ندارم که یقین دارد حالا که من نمی‌توانم بروم، مانع رفتن او نخواهم شد. هرچند شاید یک سال قبل این حق را به خودم می‌دادم که سر به فلک گذاشته و زن بودن را باز هم بر فرق سر خود بکوبم!قرآن به سر گذاشتن که شروع می‌شود، دخترم خودش را روی مبل رها می‌کند. نمی‌دانم از کجای دعا گریه‌ام می‌گیرد. حتی نمی‌دانم در دلم چه می‌گذرد. سعی می‌کنم به چشمان کنجکاوش نگاه نکنم. احساس آدمی را دارم که در برابر دیدگان آدم‌های غریبه خطا می‌کند. دخترک خوابالود جلو می‌آید و خودش را در بغلم ولو می‌کند. کمتر از چند ثانیه بعد خوابیده‌است. موهایش را که از جلوی چشمان بسته‌اش کنار می‌زنم، یاد مفهوم «عشق» می‌افتم. شمّ نویسندگی‌ام به کار می‌افتد و باز خیال و فکر را روی هم می‌چینم: برخی از این واژه قفس تنگی برای حیات خود ساخته‌اند. دوست دارند در جامه عاشقان خودنمایی کنند و برای اثبات صداقتشان به خرس قرمز و آبی و سفید و... متوسل می‌شوند.کارشان  به جایی می‌رسد که نفس تنگه می‌گیرند و دنبال فرصتی برای فرار می‌گردند. اما می‌دانند پا به خطا بگذارند، تصویر عاشق‌پیشگی‌شان مخدوش می‌گردد.آنها ناچارند به همه نشان‌دهند عشقی که یک روز برچسب آن را بر شخصیت خود زده‌اند، تمام نیازهای آنها را برآورده می‌کند و در زندگی غرق سعادت و کامروایی هستند.خبر ندارند که همین فشار سنگینی که بر روح خود می آورند ممکنست هر احساس قشنگی را تحت فشار بگذارد و به کنج فراموشی بکشاند. عشق اگر از جنس رهایی نباشد، اگر بال پرواز نباشد، اگر تکمله‌ای بر فضایل ما نباشد، اگر اصراری بر پذیرش زشتی‌ها باشد... مقوله‌ای انسانی هم نخواهد بود....خیالاتم همانجا متوقف می‌شوند که ناگهان می‌فهمم عشق به اندازه نفس‌های سبک و سنگین دو طفل کوچکی که کنار یکدیگر لمیده‌اند، ساده است. ممکن‌است بارها بیان نشود. شاید همین حالا عشق آنچنان در زندگی‌هایمان جاری باشد که مثل ماهی از خود بپرسیم: «آب کجاست؟»هنوز چشم‌هایم خیس بود. می‌دانستم آدم توبه‌کار و پشیمانی نیستم. می‌دانستم سر اصلاح ندارم و حتی از گفتن آن به خداوند شرم داشتم... در نهایت راضی شدم که باور کنم شاید برای مدتی کوتاه ابلیس باید منتظرم باشد.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Wed, 12 Apr 2023 03:59:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سالادشیرازی‌خورِ قَهّار، همیشه تنهاست.</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%90-%D9%82%D9%8E%D9%87%D9%91%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ycd7dahkipxe</link>
                <description>وقتی ازم می‌پرسند: «سالاد شیرازی با چی می‌چسبه؟» سکوت می‌کنم. جوابی ندارم چون سالاد شیرازی قدرت تبدیل نان و پنیر به وعده‌ای شاهانه را دارد.سالاد شیرازی خوردن شما را تنها نگه‌می‌دارد. سه رنگ سفید و سبز و قرمز که در میان غذایمان پخش می‌شود، هوش از سرمان می‌پرد و نمی‌فهمیم چقدر می‌خوریم، چرا می‌خوریم و با این ترکیب به خود آسیب می‌زنیم یا نه؟ معده‌درد و سنگینی شکم را فراموش می‌کنیم و تنها به همان لحظه می‌اندیشیم که با شعف دانه‌های برنج و سالاد را مخلوط کرده و غرق لذتی بی‌انتها می‌شویم.سالاد شیرازی‌خورها معمولا همان‌هایی هستند که رابطه‌های خود را بر مبنای کیف و لذت آغاز می‌کنند. نگران آینده آن نیستند. از رفتن و دل‌شکستن و دل‌شکسته‌شدن واهمه‌ای ندارند چون عادت کرده‌اند در همان لحظه زندگی کنند. بهتر بگویم: این افراد معنی در لحظه زندگی کردن را درست نفهمیده‌اند. آنها نمی‌دانند اشتباه کردن در هرزمانی رخ بدهد ضررش را به فرد می‌رساند. آنها تنها به لذتی که در لحظه می‌‌برند، دل خوش می‌کنند. پس وقتی سالاد شیرازی‌شان _ شما بخوانید رابطه غلطشان _ به انتها می‌رسد، به مثابه قمار بازی هستند که بباخت همه‌چیز و نماند او را الّا هوس قمار دیگر!سالاد شیرازی معنی زندگی را از نگاه شما تغییر می‌دهد.بی‌تابی برای رسیدن به درجه بالاتری از ارتباطات یکی دیگر از نتایج اعتیاد به سالاد شیرازی است. وقتی عادت می‌کنیم همیشه سطح ابتدایی نیازهایمان را سریع تامین کنیم و اهمیتی به عواقب آن نمی‌دهیم، به مرور ناچار می‌شویم در صدر فهرست انتخاب‌هایمان گزینه‌های مبتذل را بگذاریم. زیرا نفس ما عادت به صبر و حوصله ندارد. پس برای حفظ فیگورِ تنها نبودن و معاشرتی بودن، تن به معاشرت با هرآدم نامناسبی می‌دهیم. اولویت سالاد شیرازی خورها کیفیت نیست. ممکنست بدانیم اگر به جای توجه به دنیای بیرون گاهی تنهایی و تأمّل در خویش را پیشه سازیم، آدم بهتری خواهیم بود و طبیعتا ارتباطات با کیفیت‌تری را هم تجربه خواهیم کرد. اما این علم به ما کمکی نمی‌کند چون یاد گرفته‌ایم به اولین ندای قلبمان توجه کنیم و اهمیتی به آنچه ورای آن رخ می‌دهد نمی‌دهیم.همین امر باعث می‌شود به مرور دنیا را جایی پست و زندگی را جریانی راکد و کسل‌کننده و خود را تنهاترین عنصر اضافه عالم بدانیم. در حالیکه کمی ژرف‌نگری به ما کمک می‌کند اشتباه خود را درست تشخیص داده و فروپاشی‌های روانی را بر گردن دنیا و مافیهایش نیندازیم.پ.ن: سالاد شیرازی فقط یک تمثیل از هوس‌هایی است که دنبال می‌کنیم تا لذت بیشتری ببریم. وگرنه که بنده خودم مخلص این پدیده اعجاب آور هستم :)</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 15:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی به من نگفته بود و دیر فهمیدم که....</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-wnjihskmiurb</link>
                <description>اگر بدانیم طرحواره‌ها تا کجای مغزمان نفوذ کرده‌اند، دست از عیب‌جویی نسبت به رفتارهایمان برمی‌داریم.1. این من نیستم که تصمیم می‌گیرم!اشتباه نکنید. با این جملات قصد ندارم خطاهای انسان را توجیه کنم. خداوند به انسان اختیار کامل داده‌است اما خلقت او در جهان ماده رخ داده‌است. انسان در تضاد و تزاحم رشد می‌کند و مسلما روح لطیف او از ابتدای کودکی تحت تاثیر این عوامل قرار می‌گیرد. علم روانشناسی نام این عوامل را «طرحواره» می‌گذارد.ای کاش زودتر می‌دانستم که بسیاری از گرایشات محکمی که وادارم می‌کنند مسیر خود را تغییر دهم، تحت تاثیر شخصیتی‌است که من در شکل‌گرفتن آن نقشی نداشته‌ام! خداوند از ما به اندازه قدرت و توانی که داریم حساب می‌کشد و اگر بدانیم محیط تربیتی ما چقدر بر خواسته‌هایمان موثر است، خود را کمتر به باد سرزنش می‌گیریم. 2. اشتیاق خلق‌شدنی است نه ذاتی.دم غروب روز جمعه، اول صبح روز شنبه، آخر ظهر دوشنبه و... ممکنست دلمردگی به سراغمان بیاید و ظرف زمان را مقصر فقدان انگیزه بدانیم. فراموش نکنیم هیچ مکان و زمانی اقتضای خاصی ندارد. تنها ما هستیم که اقتضائات را شکل می‌دهیم. یعنی اگر شما برای ساعات پایانی روز جمعه جز کوله‌باری از مسئولیت‌ها و وظایف انجام نشده گذاشته‌اید و اول روز شنبه مساوی است با مواجهه با آن تکالیف سنگین، توقعی جز مرگ اشتیاقتان در آن ساعات نباید داشته‌باشید. از آنجا که نفس انسان به سرعت انس می‌گیرد و ذهن برای حفظ بقای او از هرعامل ناخوشایندی دورش می‌کند، طبیعی است که در جمعه‌های بعد هم همان حس ناامیدی و کسالت انتزاع بشود. پس با عمل‌گرایی به سمت خلق اشتیاق برویم. به جای انتظار برای آمدن ساعات کسالت و طبیعی شمردن آن سعی کنیم برنامه‌خود را تغییر دهیم تا از دام دلسردی رها شویم و زنده‌دل گردیم.3. از عرش به فرش می‌رسم.ی کاش راهی برای رهایی بود...همیشه از شلوغی ذهن و افکار درهم و برهم می‌نالیدم. از اینکه با یک جرقه کوچک تا انتهای قصه را پیش می‌روم و صد مدل سرنوشت مختلف برای آن متصور می‌شوم، از دست خودم گله‌مند بودم. اگر کسی زودتر به من می‌گفت می‌توانم این قدرت تخیل را مدیریت کنم و آن را تبدیل به مهارتی برای ساختن «سبک زندگی سالم» بکنم، همه این‌سال‌ها غرق در مواخذه خودم نبودم.وقتی «قدرت تخیل» را به دست «واگویه‌های مثبت» بدهیم، معجزه عظیمی در زندگی اتفاق می‌افتد. واگویه‌های ما مستقیم بر شخصیتمان اثر می‌گذارند و تخیل پردازی قدرت واگویه‌ها را چندین برابر می‌کند! پس زمانی که به خود می‌قبولانیم اساسا آدم نحس و بدشانسی هستیم یا بی‌برنامگی و تنبلی در ما بیداد می‌کند، یا توانایی مدیریت احساسات خود را نداریم، تخیل ما وسط می‌آید و ذهنیاتی خلق می‌کند که باور کنیم چه موجود بی‌خاصیتی هستیم!(نکنیم این کارو با خودمون خدایی!!)4. یک لغزش بی‌خاصیت!برخی امور انسان را در چشم خودش کوچک می‌کند. ممکنست هزار توجیه و دلیل برای انجام کاری مختصر و ساده داشته‌باشیم. کاری که انجام دادنش نه لذت چندانی به ما می‌دهد و نه منفعت خاصی برای ما به ارمغان می‌آورد. آن را انجام می‌دهیم چون حس می‌کنیم قرار نیست آسیب خاصی به کسی برسد. در ادبیات دین نام امور بی‌خاصیتی که ذائفه نفس را خراب می‌کند، «گناه» گذاشته‌اند. اما شما آن را هرچه دوست‌دارید بخوانید. کسی که برای دقایق و لحظات عمرش ارزش قائل باشد، انگیزه زیادی برای رهاکردن چیزهایی که تنها فکر و خیالش را بی‌جهت درگیر می‌کند، دارد. از پیشنهاد خوب #چالش هفته ممنونم. در آینده موارد بالا رو بیشتر توضیح می‌دهم یا شاید به تعداد اون‌ها اضافه کنم. امیدوارم برای شما هم مفید باشه.#چالش هفته</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 03:06:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیوگرافی دیرهنگام من</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-pd9bgdh7jhe1</link>
                <description>این منم. خوشحال از ورود مجدد به ویرگول!شب قدر بود. پای لب‌تاب نشسته‌بودم و طبق معمول مهم‌ترین حساب و کتاب زندگی‌ام را در دل کلمات می‌ریختم. خلأها و حسرت‌ها، دردها و رنج‌ها، شادی‌ها و سرگرمی‌هایی که قلبم به آنها خو گرفته‌بود را مرور کردم. دنبال دستاویزی برای آفرین و مرحبا گفتن به خودم بودم که یادم آمد به هیچ‌یک از اهداف مهم زندگی‌ام نرسیده‌ام! تکان‌دهنده‌تر از آن لحظه‌ای بود که فهمیدم حتی برای طراحی یک روتین ساده آمادگی ذهنی ندارم و ناچارم آرزوهای دور و درازم را به پای این اراده زنجیر شده در ناکامی‌ها بسوزانم. پس بعد از خواندن یادداشت یکی از دوستان قدیمی‌ام در ویرگول به جرقه پرسوزی که در مغزم لهیب گرفت، اعتنا کردم و شروع را کلید زدم.مرور بر یادداشت‌های گذشته که در این صفحه داشتم، برخجلتم می‌افزود! نه قلم نابی درکار است و نکته مهمی لابه لای آنها یافتم. اما دلم نیامد صفحه را پاک کنم. شاید کسی روزی کنجکاو شود که بفهمد زینب بیشه‌ای از کجا به کجا رسیده و قدرت قلمش چه سیر تحولی داشته‌است؟! (خدا را چه دیده‌اید شاید شما اولین نفر باشید.)پس بدون پاک کردن تاریخچه وارد مرحله جدیدی از فعالیتم در ویرگول می‌شوم:من زینبم.متولد سال 1369دو فرزند دارم که سراسر عرصه هستی‌ام را به خود اختصاص داده‌اند!نوشتن را چون جان می‌پرستم و دنبال خلق شاهکار از لابه‌لای کلماتم نیستم. «داستان‌نویسی» عرصه اصلی فعالیت من است. اما دستی هم بر «بازاریابی محتوایی» دارم. در سایت خودم مطالب آموزشی مربوط به نوشتن داستان را می‌گذارم که می‌توانید با سر زدن به آن سرفرازم نمایید: https://www.zeynabbishe.ir/ برای آشنایی بیشتر با اندیشه‌های من شما را به کانال تلگرامم نیز دعوت می‌کنم: https://t.me/thestoryofzeynab هیچ‌وقت نتوانستم قضاوت درستی در مورد برون یا درون‌گرایی خودم داشته‌باشم. اما به همان اندازه که با غرق‌شدن در کتاب و ثبت تأملّات حاصل از لذت می‌برم، از سر و صدای بچه‌ها و حضور در جمع دوستان و خانواده محظوظ می‌شوم.معتقدم هیچ‌کس یک‌شبه تصمیم محکمی نمی‌گیرد و تصمیم‌های ما در اثر انتخاب‌هایمان شکل می‌گیرند. هرچقدر برای رسیدن به یک تصمیم «داده‌های ذهنی» خود را افزایش دهیم، عزم راسخ و اراده مستحکمی خواهیم داشت.از سرزنش متنفرم و به «واگویه‌های مثبت» ایمان دارم. انسان را موجودی منعطف می‌دانم که می‌تواند با مدیریت افکار و سخنانش به هر هدفی برسد. «کامیابی» را کلید موفقیت می‌دانم و به گمانم هرجا بوی شکست و یاس و دلمردگی می‌آید، به دنبال لاشه «ناکامی» باید گشت. هرگاه خود را مغلوب دیدیم، بهتر است به جای شک کردن به توانمندی‌هایمان در اندازه سنگی که برداشتیم تردید کنیم.باور دارم هرگامی که برداریم و هرکاری که آن را به انتها می‌رسانیم، بخشی از هویت ما را تکمیل می‌کند و به ما امید بیشتری برای ادامه دادن هدیه می‌کند. به قدرت «عادات» پی‌برده‌ام و می‌دانم ذهن ناخودآگاه انسان هرجا تایید و کامیابی لازم را دریافت کند، کنگر می‌خورد و لنگر می‌اندازد!در نهایت معتقدم خداوند متعال ما را با دو صفت «انس» و «نسیان» به خمیره انسانیت درآورد. تا با عنصر «اختیار» آنچه را که بدان نیاز داریم تشخیص دهیم و به آن انس گیریم و از آنچه برایمان خطرآفرین است، دوری جسته تا فراموشش کنیم. اگر شما نیز مانند من به دنبال یافتن راهی برای روتین‌های مفید هستید و امید دارید که هرلحظه و هرکجا زندگی خود را می‌توانید هَرَس کنید، از معاشرت با شما مشعوف خواهم شد:@zeynabbishe   اکانت تلگرام من</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 02:27:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبی که ماه کامل شد</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%AF-pwo27netrmmi</link>
                <description>برخی معتقدند کامل شدن ماه، خوی حیوانی را در انسان بیدار می‌کند.اولین مواجهه من و باشگاه محتوا، به لحظه‌ای بدل شد که گرگینه خفته‌ام بیدار شد و به دارایی‌هایم حمله کرد.  نوشتن یک متن برای دریافت بورسیه‌ای احتمالی همان ریسکی بود که باید می‌کردم. اگر متن قابل قبول بود و پذیرفته می‌شد، شانس بزرگی برای تغییر جریان نویسندگی‌ام داشتم. و اگر استانداردهای لازم را کسب نمی‌کرد...این «اگر» دوم همان تیغ تیزی بود که بیخ گلوی خودم گرفتم و حیثیتم را نزد یک خودِ بیگانه گروگان گذاشتم. خودی که تا آن لحظه شناختی ازاو نداشتم. وقتی فهمیدم متن مقبول افتاده‌است، خودِ بیگانه تیزی را برداشت و نفس عمیقی کشید. نگاهی به ماه کرد. در چشم‌هایم خیره شد و گفت:_ اگه وادارت نمی‌کردم، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدی می‌تونی!منظور خودِ بیگانه را در اولین آموزش‌ها فهمیدم. ذهن پریشان و اعصابِ درهم‌ریخته‌ ارمغان همان جلسات بود. اولین مواجهه من با مفاهیمی که با گوشم ناآشنا بود و هیچ‌تصوری از آنها نداشتم. خود را نالایق و ضعیف دیدم و تا آخرین لحظات مهلت تحویل پروژه کاسه «چه‌کنم» به دست گرفته‌بودم. پروژه‌های بعدی اوضاع بهتری نداشت. ماتریس swot، دیاگرام سفر مشتری، جدول google sheets، بلاگ پست سئو شده، صفحه محصول، ساخت پادکستی با استفاده از adobe adition، و در نهایت پست‌های تک‌اسلایدی و چند اسلایدی همگی دست به دست یکدیگر دادند تا زینب بیشه‌ای را بفهمانند رسالت مهمی در نوشتن دارد. باشگاه محتوا اولین جایی بود که آموزش‌ها را با تکالیفی عملی همراه می‌کرد و بهترین پاداش را برای تکالیفی که به درستی انجام شده بود، در نظر می‌گرفت: امتیازی که در نهایت به کارورزی منتهی می‌شد. این پاداش به التهاب و اضطرابی که در انجام هر مشقِ عشق تجربه می‌کردم، می‌ارزید. هرچند به زودی فهمیدم تصویر ایده‌آلی که از خود داشته‌ام مخدوش است. اما ناامیدی را از خودم دور می‌کردم.هرمشق عشقی که انجام می‌دادم، احساس توانمندی بیشتری کسب می‌کردم. مفهوم content marketing، از جمله عباراتی بود که تماشای حروف آن مرا می‌ترساند و از خود می‌راند. اما اجباری که در انجام تکالیف باشگاه وجود داشت، ذره ذره هیمنه این ترس را نابود می‌کرد و من را به آن خودِ بیگانه نزدیک‌تر می‌ساخت. آموزش‌های پرحجمی که هرهفته گوش می‌دادم، ذهنیتم را عوض می‌کرد. اکنون تصویر ذهنی من از نویسنده‌ای گوشه‌گیر که تنها چشمِ امیدش برای یافتن مخاطب، گیشه انتشاراتی‌هایی ست که احتمالا گوشه‌چشمی به آثار او دارند، به بازاریابی قدرتمند بدل شد که برای فروش آثار نویسندگان دیگر نیز پیشنهاداتی دارد. ورود به باشگاه محتوا اتفاقی بود که مرزهای ذهنم را جا به جا کرد و ممنوعیت‌هایی که گمان می‌کردم تا آخر عمر برگردن خواهم‌داشت، برداشته شد. هرچند آموزش‌های این دوره را کامل نیاموختم، برخی تکالیف را به بهترین وجه انجام ندادم،جزوه‌برداری‌هایم ناقص بود و نتوانستم شبکه‌سازی لازم را ایجاد کنم باز هم از این ورود و هجمه‌های سنگین ذهنی بسیار راضی هستم. چرا که حالا مهم‌ترین تغییر در من ایجاد شده است: میل به آموختن و عملی‌ساختنِ امکانِ شکوفایی.باشگاه محتوا یکی از حرفه‌ای ترین دوره‌هایی بود که با پشتیبانی قوی و نظارت جدی بر شرکت‌کنندگان، کارکرد آموزش‌ها را به بالاترین حد ممکن می‌رساند. مزیت رقابتی در این دوره برای من خوشایند بود و سبب می‌شد با مقایسه خودم و هم‌دوره‌ای‌ها امکان و میزان رشد خودم را بسنجم. البته فشردگی دوره‌ها برای امثال من که بخش عمده‌ای از انرژی فکریِ خود را در شکستن مرزهای ذهنی به خاطر مواجهه با مسائل تازه صرف می‌کنند، تا حدی مشکل‌ساز شد. اما از سوی دیگر کمال‌گرایی و ایده‌آل‌طلبی نیز از افکارم رخت بربست!در انتهای دوره زمانی که به نوشتن یک رزومه برای فرستادن به تقاضاهای کاری در سایت‌های کاریابی فکرمی‌کردم، خودِ بیگانه قدمی به جلو برداشت و در گوشم نجوا کرد:_ گاهی ترس‌های ما بهترین دوست‌هامون هستن.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Tue, 07 Feb 2023 18:04:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک تکه نان</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86-culj0zk5zjet</link>
                <description>_ گرسنمه مامان...نمی دانم چه بگویم._ آب نمی خوری پسرم_ نه مامان خورشت قیمه می خوام....با برنج....چیزی در دلم تیر می کشد. بر می گردم و نفس عمیقی می کشم. چشمم را به سوپ پوره شده ای می دوزم که منتظرم سرد شود.آرام بشقاب را کنارش می گذارم:_ بازم پوره؟نگاه شرمزده ای به صورتش می کنم._ من نون می خوام مامانباورم نمی شد روزی برسد که پسرک تقاضای تکه نانی کند و من در کمال شرمندگی به درخواستش نه بگویم.نگاهش می کنم و دستی به سرش می کشم:_ یه هفته دیگه....زیر گریه می زند. نباید گریه کند. نباید داد بکشد. _ بستنی نمی خوای؟بلندتر گریه می کند و به دکترش ناسزا می گوید.محکم بغلش می کنم. آرام می شود و با قصه می خوابد.به اشپزخانه می خزم. یخچال تقریبا خالی شده و دست و دلمان نمی رود حتی یک سطل ماست بخریم. دلم حسابی قار و قور می کند. دستم را که روی شکمم می گذارم به نان ها چشم می دوزم. پسرم بی تاب لقمه ای نان است. در یخچال را می بندم. یک لیوان آب می خورم و کنارش دراز می کشم</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 23:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدوی اسطوره ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%DA%A9%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-xryldvqvo8uk</link>
                <description>_کدو قلقله زن_ ندیدی پیرزن؟....داستان کدو قلقله زن معرف حضور همه ما هست. از کودکی با پیرزنی که به شکلی بی منطق تنها و بی پناه گوشه جنگل زندگی می کند و تنها دخترش فرسنگ ها از او دور است، آشنا بوده ایم.پیرزن موقع برگشت در کدویی می رود و تمام مسیر را قلقل زنان به خانه می رود.کودکان قدیم بچه های ساده و زود باوری بودند. چرا که در سفر با کدو هزار مدل مانع و مشکل وجود دارد.اولا مگر پوست کدو چقدر ضخیم است؟دوما در پیچ و تاب جاده چگونه تغییر مسیر می داد؟سوما کدو که مجهز به پنجره های فوق هوشمند نامرئی شونده نبوده است، پس پیرزن مسیر را چگونه تشخیص می داد؟سوال ها انتها ندارند!پیام اخلاقی این داستان این است که عقل و خرد انسانی بر نیروی شکار حیوانی غلبه می کند.اما شما را به خدا قسم انصاف بدهید!کجای دنیا پلنگی آنقدر احمق است که بگوید: برو خونه اما برگرد دلشوره دارم از درد؟!خب معلوم است دیگر!از بس ساده لوح هستی هرگز موفق به شکار نمیشوی. از طرفی پلنگ و گرگ طوری به پیرزن می پرند که کجا می روی؟؟؟ مگر نمی بینی ما گرسنه ایم؟ که کودک خیال می کند پیرزن واقعا در قبال آنها مسئولیتی دارد.در نهایت عمق هوش و تدبیر پیرزن با پاشیدن مقداری نمک در چشم گرگ که‌مانع آخر راه اوست،نشان داده می شود. جا دارد نفس عمیقی بکشیم و بگوییم:&quot;اسطوره بیداد می کند....&quot;</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 23:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ر&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%B1-mt6glmowsuak</link>
                <description>رمال که کف دستم را دید رو ترش کرد: _ رم کرده..._ چی؟_ اختر تو....رو گرداندم. رفتم داخل. راهزن های رباخوار پشت میز نشسته بودند. دفترچه را کوبیدم و گفتم:_ اصل و ربحش تمام شد_ چقدر بود؟_ پنج تومن....پول یه مرگ راحت هم نیست_ رتبه ات چی بود؟_ در راستای رازداری نمی تونم بگم_ رجز می خونی هنوز؟_ رئیستون چرا نیومده؟_ اونم دنبال رقابتهصدای رگبار از در شیشه ای می آمد. روزنامه نگار پیر پرید داخل._ باز این ریغماسی اومد..._ سلام ...شد؟_ بدون رابطه این وام رو توی رویا باید ببینی_ اگه سرهنگ بودم راحت رجوع می کردم ولی فسار انقدر رسوخ کرده که رمق اقتصاد رو گرفته...._ رخصت بده بابا...برگشت و نگاهم کرد:_ دارن هرروز با روانم بازی می کنن. رنگ به رخسار مردم نمونده. بازار راکده. پول رایج مملکت بی ارزشه. دلم رضا نیست پارتی رو کنم...._ هرروز میای ما رو به رگبار رکیک و ناسزا میبندی انتظار راهنمایی هم داری؟_ راس همه شما اون مرتیکه حروم خواره....اگه من سرهنگ بودم....در حال اشاره به صندلی خالی رئیس بود که انتظامات از زیر بغلش گرفت. آرام روی شانه اش زدم و زیر گوشش گفتم:_ من خودم سرهنگم</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Wed, 02 Feb 2022 21:21:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ماست که بر....کیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/meplusyou/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pjhryjnxwloo</link>
                <description>۱۴۰۰/۸/۴انکار نمی کنم که استرس داشتم. فاطمه بچه دوم است و واکسن زدن بچه ها را زیاد دیده ام. اما دلهره سوزنی که قرار است بازوی باریک و ظریفش را نشانه رود، از دلم خارج نمی شد. روپوشی سفید و کهنه به تن داشت. مقدار کمی از موهای چرب و بدرنگش از زیر مقنعه بیرون زده بود. هاشور ابروهایش آنقدر قرمز شده بود که خیلی جلوی خودم را گرفتم تا نگویم چرا ترمیم نمی کنید؟! عادت ندارم به ظاهر آدم ها ایراد بگیرم اما وقتی به دختر یک ساله من می گوید اضافه وزن دارد دلم می خواهد چاقی شکمی غیرقابل چشم پوشی خودش را به رویش بزنم!خانمی با دخترش وارد می شوند. فاطمه توی بغلم به کندوکاوِ محیط با چشمان درخشان خودش مشغول است. مدام با من لگد می زند که رو به روی عکس های پایگاه او را نگه دارم. تا با انگشت اشاره آنها را به من نشان بدهد.مسئول بی حوصله پایگاه که مشغول تکمیل پرونده بهداشتی من است، پشت سرهم روی گزینه های متعدد کلیک می کند. کاملا روشن است خودش هم از این پروسه کلیشه ای کلافه است.زن تقاضای غیرواضحی را بیان می کند. بدون اینکه به صورتش نگاه کند با لحن سردی می گوید برید بیرون بشینید صداتون می کنم. بیرون را با غلظت خاصی می گوید. دقایقی بعد پسر نوجوانی وارد می شود. در مورد پرونده بهداشتی سوالی دارد و می خواهد دو نفر را به آمار خانواده خود اضافه کند. نگاهش نمی کند. با حفظ لحن بی تفاوتش می گوید:&quot; الان نمیشه فردا ۸صبح بیاید تا تشکیل پرونده بدم.&quot;پسر با زبانی خوش کمی بیشتر اصرار می کند تا شاید راضی بشود. خیلی خودم را نگه می دارم که نگویم اصرار نمی خواهد! وظیفه دارد انجام بدهد. می ترسم واکسن بچه را بد بزند.پاسخ می دهد:&quot; گفتم الان نمیشه مگه نمی بینی سرمون شلوغه؟&quot;به جز من و خانمی که کمی بعد از من آمد و همین نوجوان مرجع دیگری در پایگاه بهداشت نبود.پسر نوجوان اخمی می کند. غرولند کنان روی گردان می شود و می رود. همچنان به کلیک کردن هایش ادامه می دهد. زیر لب می گوید:&quot; خوابشو کرده اومده پرونده تشکیل بده!&quot;شاید حسن رفتارم سبب شد واکسن فاطمه بیشتر از ۵ دقیقه بی قراری مفسده ای نداشته باشد. از پایگاه خارج شدم و به همراه فاطمه به سراغ علیرضا رفتیم.مثل همیشه چرخیدن چرخ ها فکرم را به کار می انداخت. فرقی ندارد رئیس بانک باشی و پرونده هزارن نفر در روز زیر دستت بیایند و محتاج یک امضای تو باشند. یا کارمند جزءِ پایگاه بهداشت حقیری در یک گوشه دنیا که به خاطر مراجع نداشتن از ۸ صبح آنها را که ساعت ۱۱ می آیند، شماتت می کنی. وقتی نخواهیم به کسی که کارش گیر ماست رحم کنیم، خدا هم به ما رحم نمی کند. آخر خدا مثل ما نیست. او بنده هایش را خیلی دوست دارد</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Tue, 26 Oct 2021 14:14:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهل درد ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AC%D9%87%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-cdaywhkcdm3v</link>
                <description>اصلی ترین نکته ای که در هر دو داستان کوتاه «گناه» و «بچه مردم» نوشته جلال آل احمد وجود دارد، درونمایه انتقاد است. در داستان اول با دختر نوجوانی رو به رو هستیم که تابستان ها روی پشت بام نشسته و مردانی که به روضه می روند را نگاه می کند. در ذهن ساده اندیش خودش آن ها را بررسی و برانداز کرده و با برخی بیشتر ارتباط می گیرد. دخترک بالاخره به خودش اجازه داده و جسارت اینکه به رختخواب پدرش برود را پیدا می کند. ناخواسته در این رختخواب خوابش می برد. در تمام این داستان شاهد تاکید نویسنده بر شرم و حیای نا به جایی هستیم که دختر به دلیلی واهی احساس می کند. از طرفی این اتفاق تاثیر بسیار عمیقی روی دخترک گذاشته و او را با حجم زیادی از ناراحتی و خجالت رو به رو کرده است. از طرفی از جانب مادر و پدر او اتفاقی بسیار ساده و بی اهمیت جلوه داده می شود. در واقع نویسنده بیشتر تاکید می کند این میزان از خودخوری و وسواسی که به فکر دختر خطور کرده است دلیل واقعی ندارد.در داستان دوم هم دوباره با زنی رو به رو هستیم که به عوامانه ترین شکل ممکن می خواهد راه حلی برای راضی کردن شوهر جدیدش پیدا کند. در اینجا نیز زن از حل کردن مسئله ای که برای زندگی هرانسانی ممکنست پیش بیاد - که نتواند فرزند خود را بزرگ کند - عاجز بوده و بچه را به بدترین شکل ممکن از سر خود باز می کند. در اولین بازخوردی که از نقل ماجرا هم می گیرد می بینیم خودِ زن ماجرا را در ذهنش به شکلی پرورانده بود که به جز رهاکردن بچه در میدانی شلوغ، گزینه دیگری پیش رویش نبود.تکرار برخی جملات در داستان ها به شکلی متناوب ممکنست در نگاه اول امری زننده جلوه کند. مخاطب از خود می پرسد چرا جملاتی چون «کار دیگه ای نمی تونستم بکنم» یا «چی کار می تونستم بکنم» مدام تکرار می شود. اما در واقع این ترفند نویسنده برای به تصویر کشیدن واگویه های زنی ساده دل و عامی با سطح فکر پایین است. در داستان «بچه مردم» ویژگی «بی رحم بودن» را هم باید به این صفات اضافه کرد. زیرا می بینیم ناآگاهی و تربیت غلطی که این زن قربانی آن است، تا جایی به او ضربه زده که وقتی می فهمد باید از شر بچه خلاص بشود تا پیش تازه داماد بتواند بماند، اموری که نگرانش می کند دلتنگی از دوری بچه نیست. بلکه ناراحت این است که او از آب و گل درآمده بود و شب نخوابی هایش تمام شده بود. ناراحت است که لباس های نو را برای او می پوشد و شوهرش باید برود و برای بچه خودشان لباس جدید بخرد. حتی به مرد حق می دهد که حاضر نباشد بچه «نره خر»ی را بپذیرد و تاکید می کند «بچه من که نه!! بچه یکی دیگه». در واقع زن خود را مالک بچه نمی بیند. و او نیز مانند همه مردم آن زمان خود را صرفا ظرفی برای بزرگ شدن نطفه مرد می دانند. در واگویه هایش تا جایی پیش می رود که می گوید «من هم حاضر نبودم بپذیرم.» البته کاملا مشخص است که اگر مرد بچه ای داشت، زن اختیار و انتخابی برای ماندن و نماندن او نداشت.در داستان «گناه» شاهد بدوی ترین نوع ارتباطی هستیم که نه تنها بین پدر و دختر، بلکه بین دو انسان کاملا غریبه ممکن است شکل بگیرد. رابطه ای که دو نفر حتی نمی توانند در مورد احساسات اولیه خود کلامی حرف بزنند. دختر ترجیح می دهد «دود شده و به هوا رود» تا اینکه از پدرش به خاطر رفتار اشتباهش عذر بخواهد. و مرد نیز سکوت می کند چون برایش تعریف نشده که بتواند هیچ احساس زنانه ای را درک کند. راوی قصه حتی الان که چهل ساله است و مشغول روایت ماجرا، نمی تواند علت مشخصی برای آن احساس و شرم خود بیابد. و مدام تاکید می کند تمام علائم یک انسان کاملا خجلت زده را به خاطر کار بدی که نکرده داشته است.درونمایه هر دو داستان اعتراضی واضح به حجم بی سوادی و کوته فکری زن هایی است که می توانستند در همان اجتماع محدود هم فکر خود را رشد داده و متمایز باشند. آنقدر در این اعتراض پیش روی می کند که مخاطب به هیچ وجه نمی تواند حتی برای لحظه ای به منطق رفتارهای شخصیت اصلی تن داده و آن را درک کند. جلال آل احمد در این دو داستان تلاش خود را برای پرده برداشتن از جهلی که خود مردم را می آزارد ولی حاضر به رهایی از آن نیستند، به کار می گیرد. موفقیت او از آنجایی فهمیده می شود که خواننده کاملا با افرادی که در داستان شخصیت اصلی را به چالش می کشند موافق است.«اعتراض یه جهل» یکی از اصلی ترین نکاتی است که در داستان های جلال آل احمد دیده می شود. اما قربانی بودن افراد ضعیف تر چون زنان و کودکان هم دیده می شود.  از طرفی نویسنده به خود افراد اعتراض می کند و رفتارهایشان را به چالش می کشد. از طرفی نیز آن ها را قربانیان مظلوم جهلی نشان می دهد که نسل به نسل، سینه به سینه منتقل شده و حالا در این افراد به این شکل جلوه کرده است. به نظرم مهم ترین آرمان یک نویسنده نشان دادن تقاط تاریک به مخاطبین و راهنمایی آنها به سمت نقاط روشنی است که می توانند با تلاش خود به آن دست یابند. ویژگی داستان های جلال آل احمد این است که مخاطبِ خود را در سیاهی غوطه ور نمی کند. او را نا امید نمی سازد و تلاش می کند عیبش را به شکلی سازنده به وی نشان دهد. البته خواندن برخی داستان های او مثل همین داستان «بچه مردم» به شدت در ذوق خواننده زده و او را بسیار شوکه می کند. اما بازهم نمی توان انگ سیاه نمایی مطلق را به این نویسنده زد. زیرا نحوه انتقادگری جلال بی امان و استیصال آفرین نیست. و همواره می توان در دل داستان های او کورسوی امید را پیدا کرد.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 18:37:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت خود را به «کلانتر» بسپارید.(قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-qpghfmzkrwwm</link>
                <description>احساس امنیت به جریان آب گرمی شبیه است که وسط شنا کردن در دریایی کم عمق به پوستمان می خورد و سبب می شود دست هایمان را به حرکت سیال آب سپرده تا مثل یک گهواره ما را بلغزاند و از نگرانی ها و دلهره هایمان لبخند بیرون بکشد.داشتن هویت – به معنای امری که به وسیله آن شخصیت ما شکل می گیرد - احساس امنیت ایجاد می کند. معمولا وقتی آدم ها نشانه های نزدیک شدن به یک هویت را پیدا می کنند، گام هایشان را سریع تر برداشته تا آن را در آغوش کشند. وقتی گمان می کنیم به آنچه لازم داریم رسیده ایم، باید برای استقرار در آن و اطمینان از صحت یافته خود تلاشمان را به کار بگیریم. تا هویت مورد نظر مثل یک عضو اهدایی بدن جدید را پس نزند.مثلا نویسنده شدن را در نظر بگیرید. کسی که به دنبال نوشتن توانسته است بر اضطراب و دلهره همیشگی خودش فائق آید احوال خوبی در خود می یابد و همین سبب می شود به دنبال تثبیت هویت نویسندگی گام بردارد. اما مدتی طول می کشد تا باور کند نوشتن برایش چه معنایی دارد. باید بفهمد در کدام قالب نوشتن بیشتر رشدش می دهد و به کدام شکل علاقه دارد. به علاوه مهم است که فرد در میان عادات خود، عادت به نوشتن را هم جای دهد. زیرا امری که این همه برایمان اهمیت پیدا می کند و قصد داریم به عنوان هویت خود آن را برگزینیم، باید بخشی از اوقات روزانه ما را تشکیل بدهد.به هرمیزان که خود را در رابطه با کاری بیشتر تعریف کرده و هویتمان را به آن گره زنیم، خواهیم دید که بعد از مدتی زندگی کردن در هوایی غیر از عادات امر جانکاهی خواهد شد. آدم هایی که تا مدتی طولانی خودشان را در حمایت از دیگران دیده و به این وسیله احساس شکوفایی لازم را کسب کرده اند، به مرور در قالب یک شخصیت حامی فرو رفته و برای خود نمی توانند شأن دیگری قائل شوند. همین وابستگی به هویت است که کم کم سبب می شود فرد قالب خود را با تعصب نگه داشته و در صورتی که نیاز به تعویض آن باشد، هراس از ناتوانی مانع از حرکت او به سمت شمایلی جدید بشود. - که تو تضمین می کنی. ها؟!
- نمی دونم. جز این کاری نمی تونستم بکنم.
- هر اتفاقی بیفته لااقل کنار هم هستیمدر گام اول باید خودمان را بشناسیم. توانایی ها و نقاط ضعف را به خوبی فهمیده و برای آنها فعالیت های مناسب طراحی کنیم. به نظر ساده می آید که هرکسی بفهمد برای چه کاری ساخته شده است. اما در واقع یافتن شناختی جامع و مانع نیازمند قرار گرفتن در بستر صحیح آموزشی است. زیرا کسی تا نتواند خود را در عرصه های مختلف بیازماید، نمی تواند داعیه شناخت خودش را داشته باشد.اما هنوز برای نتیجه گیری زود است. وقتی به استعدادهای خودمان علم پیدا کردیم و دانستیم چیزی که با ورود پیدا کردن به آن احساس شکوفایی خواهیم داشت کدام یک از فعالیت های ماست، تازه باید خود را برای «پذیرش» این کسوت جدید آماده کنیم. ممکنست در ابتدا سخت به نظر آید. و بسته به مدت زمانی که در هویت پیشین غرق بوده ایم، نسبت به تغییر مقاومت کنیم. اما مرور زمان به ما در امر پذیرش کمک می کند. به شرط آن که به ذهن خود اجازه دهیم در هوای جهانی جدید تنفس کند. - این اصلا خوشایند نیست که یه گوشه کمد وایسی و و احساس کنی بی مصرفی.
- تو مثل منی... یه آشغال
- چرا انقدر آشغال رو دوست داری؟
- چون گرمه...دنجه...و امنه. انگار یکی توی گوشت بهت می گه همه چیز درست میشه.
- بانی یه همچین حسی داره وقتی با توئه.
- واقعا؟
- آره.
- یعنی فکر می کنه من گرمم، دنجم و بعضی وقتا چلوندنی ام؟
- آره آره بانی همین فکر رو میکنه.
- حالا فهمیدم! من آشغال بانی ام. حتما به من خیلی نیاز داره.[/caption]تعصبات از همین جا ریشه می گیرد. واکنش آدم هایی که از تغییر می ترسند «فریاد» است. زیرا اگر به شرایط جدید لبخند بزنند باید همه چیزهایی که زمانی با آن ها خو گرفته و آرامش گم شده خود را یافته بودند رها کنند. پس با اصرار بر خواسته خود می مانند و هر حرکتی به سمت جلو را انکار می کنند. حتی ممکنست با یادآوری «طردشدگی» و ناامنی تجارب پیشین خود به شخصیتی خطرناک بدل بشوند.- اون ما رو جایگزین کرد.
- تو رو جایگزین کرد!ممکنست هویتی که برای مرحله اول زندگی خود برگزیده باشیم، مناسب همان برهه بوده و برای امروزمان ارمغان دلپذیری نداشته باشد. یا حتی ممکنست در همان مرحله اول هم به دلیل نداشتن شناخت کافی خود را در قالبی غلط یافته و اکنون یارای تغییر دادن آن را نداشته باشیم. اینکه انعطاف کافی برای ایجاد تفاوت های لازم را پیدا کنیم، هنریست که به نظر من مهم ترین مهارت زندگی محسوب می شود.- هیچ کس با تو همراه نیست
- پس تنها می رم
- چرا؟
- چون دلم می خواد
- چرا؟؟
- چون فقط همین مونده برام... دیگه هیچی برام نمونده...
- پس فقط خودت مهمی
- بانی به فورکی نیاز داره
- نه تو به بانی نیاز داریزمانی می توانیم بر ترس های خود فائق آییم که جرات از دست دادن امنیت و سکون فعلی خود را داشته باشیم. البته ممکنست نسخه اولیه هویت برای بعضی افراد تا آخر عمر جواب گو بوده و هرگز نیازی به برهم زدن آرامش اولیه پیدا نشود. اما مهم است بدانیم جرات ایجاد تغییر در جریانِ ساریِ زندگیِ معمول خودمان را داریم. - دوره من سر رسیده. لطفا تنهام بذار
- یه بار یه دوستی بهم گفت اون بیرون بچه های زیادی هست. و یکیشون بانیِ ماست. اون الان منتظر توئه گبی. فقط خودش اینو نمی دونه.
- اگه اینطور نباشه چی؟
- خب اگه تا آخر عمر یه جا بشینی چیزی معلوم نمیشه. مگه نه؟وقتی موفق شدیم چرخه عادت ها را بشکنیم، به مرور دریچه های ورود به دنیای جدید بر ما باز می شود. ترس ها را که کنار بزنیم، خواهیم دید توانایی تجربه سبک دیگری از زندگی را هم داریم. حتی گاهی همین جریان زندگی ما را مجبور به تغییر مدل رفتاریمان می کند. برنده کسی است که از این تغییر سبک استقبال کرده و بتواند خودش را با شرایط جدید وفق دهد. - چند ساله بدون صاحب زندگی می کنی؟
- هفت سالِ شاد و هیجان انگیز!کسی که به خاطر ترس از آینده یا ترس به خاطر نگه داشتن بخش هایی از هویتش که خود را با آن ها تعریف کرده است، نتواند انعطاف لازم را حفظ کند ممکنست به خاطر منافعی پایین و سطحی ناچار شود خودش را به هر آب و آتشی بزند. این پیام خود زندگی است که دیگر نباید به این راه ادامه داد. و باید مسیر را عوض کرد. باید بخش هایی از هویت را رها کرد و توان اینکه چیزهای مهم تر را جایگزین آن ها نمود، پیدا کرد.اینجاست که می توان امیدوار بود با غلبه بر هراس ها و نگرانی هایی که از دست دادن امنیت موقتی برایمان در بر دارد، به هویت جدیدی که اکنون به آن نیاز داریم وارد شده و دل از همه وابستگی های آزاردهنده برداریم. اینجاست که واژه رشد معنا می شود. انسان راکدی که با دل دادن به عادت های سابق خود شخصیتی ساکن و بی تحرک داشته است، حالا می تواند از آزادی حاصل از زندگی جدید لذت ببرد. قدرت تفکر در این پروسه امری انکار نشدنی است. هرکس بیشتر ذهن خودش را به اندیشه عمیق و ژرف عادت داده باشد، بهتر و سریعتر می تواند عوامل رکود خود را شناسایی کرده و آن ها را رها کند.به قول سهراب سپهری :پرده را برداریمبگذاریم که احساس هوایی بخوردبگذاریم بلوغ زیر هر بوته که میخواهد بیتوته کندبگذاریم غریزه پی بازی برودکفش ها را بکند وبه دنبال فصول از سر گل ها بپردبگذاریم که تنهایی آواز بخواندچیزی بنویسدبه خیابان برود.</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jun 2021 16:36:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امنیت خود را به «کلانتر» بسپارید</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-vurb30s9hp1s</link>
                <description>گمشده عصر جدید چیست؟برخی می گویند محبت، صمیمیت، رفاقت، عشق و...هرکسی بر اساس چیزی که در زندگی خود کم دارد گمشده روزگار الکترونیک و تکنولوژی را چیزی می داند. هرکسی نداشته هایش را به ویژگی های زمان گره می زند و خود را برتر و ساده تر و پاک تر از آن می داند که روزگار بتواند بر او آلایشی بزند. آدم ها یکدیگر را از دور می بینند و دلشان می خواهد گامی برای نزدیک تر شدن به هم بردارند. اما ترس از طرد شدگی که قبلا طعم تلخش را با تک تک سلول هایشان احساس کرده و به واسطه آن زمین و زمان را چنگ زده اند، مانع از تکرار تجارب پیشین می شود.در عصر جدید آدم ها به دنبال خودشان می گردند. آدم هایی که خودشان را گم کرده اند سایه محبوبی را که دلشان می خواهد از خودشان ببینند در دیگران می جویند. جستجو می کنند و آدم های دیگر را می کاوند. حتی وقتی سال ها در یک رشته و یک مهارت تا حد زیادی خود را غرق می کنیم، می بینیم که باز هم نتوانسته ایم پاسخ سوال «من کیستم» را به درستی بدهیم. حقیقت این است که ما هویت خودمان را در عصر جدید گم کرده ایم.سوال اصلی این است: هویت چیست؟ یک انسان باید چه ویژگی خاصی داشته باشد که بداند هویتش برایش تعریف شده است یا نشده است؟ اصلا اگر کسی هویت نداشته باشد چه می شود؟ نکند به دنبال هویت بگردیم و به جای یافتن آن امور اشتباهی را جایگزین کرده و سراسر تباه شویم؟ اصلا مگر تباهی هم مطرح است؟ اگر یک انسان همه عمرش به دنبال یک هویت اشتباه رفته باشد، در اواخر عمر چه تفاوتی با کسی دارد که هویتش را درست انتخاب کرده است؟ مگر هویت درست و غلط هم داریم؟ - هیچ کس با تو همراه نیست
- پس تنها می رم.
- چرا؟
- چون دلم می خواد.
- چرا؟؟
- چون فقط همین مونده برام... دیگه هیچی برام نمونده...
- پس فقط خودت مهمی.
- بانی به فورکی نیاز داره.
- نه تو به بانی نیاز داری.هویت بخشی از وجود انسان است که در جریان تحقق بخشیدن به جزئیات خودش نیاز به پرسش را از بین می برد. پرسش ها متفاوتند. بعضی پرسش ها از چیستی هستند و بعضی از چگونگی. و البته پرسش هایی هم از سر چرایی هستند. هویت آن جریان مهمی است که در وجود ما چیستی ها و چرایی هایمان را ساکت می کند. هویت دستاویزی است که در لحظات بحران تنهایی و سکوت محیط اطرافمان می دانیم می توانیم به او چنگ زده و خودمان را از تمام نداشته هایی که حسرتشان گلویمان را می دَرَد رها کنیم. هویت بخشی از وجود است که وقتی درست شکل بگیرد، در برابر فقدان ها و کمبودها و حسرت حاصل از آن ها ما را بیمه می کند. در واقع هویت مثل یک سپر محکم در برابر همه ترس هایی که جریان زندگی در دل حرکت خودش بر جان ما روا می دارد، عمل می کند و نمی گذارد ترس فلجمان کند. هویت صحیح حرص هایمان را کنترل می کند. وقتی خود را در بستر یک هویت کامل و کافی تعریف می کنیم، امکان ندارد با دیدن مزیت های دیگران و امکاناتی که به خاطر انتخاب هایشان به دست آورده اند، به رنج حسد و یا در بهترین حالت در تعب غبطه ای بی انتها بیفتیم. زیرا خود را در آغوش چیزی می یابیم که می تواند تمام انرژی و توان ما را بگیرد. به شکلی که دیگر رمقی برای حسرت خوردن باقی نمی ماند.کسی که با یافتن هویت خودش مسیر و راه پیش رو را بشناسد، خواهد دید که به مرور تمام کوره راه ها برایش به کوچه باغ دلپذیری تبدیل می شود که از بستر استراحت او را بیرون کشیده و مانع از تنبلی و رخوتش می شود. کسی که بهترین جامه را بر تن روح و روان خودش بپوشاند، در واقع از قبل اندازه قد و قامت خودش را به خوبی می دانسته و تمام زوایای خویش را خوب می شناخته است. همین شناخت سبب می شود وقتی مسیری که او را به سمت رشد و بالندگی حقیقی خودش می برد، ببیند به سرعت آن را به عنوان برترین راه تشخیص داده و تمایل خود را به حرکت در آن مسیر نشان می دهد. با بیشترین سرعت و توان ممکن همه پتانسیلی که در خود سراغ دارد را در آن مسیر خرج می کند.وقتی حرف از شناخت می شود این اشتباه پیش می آید که شناخت همه چیزی است که انسان به آن نیاز دارد. بیشتر ما گمان می کنیم دلیل سرگردانی ها و حیرت هایمان نداشتن شناخت کافی  و مناسب از خودمان و ابعاد وجودمان است. اما حقیقت این است که حتی هنگامی که به شناختی کامل هم دست پیدا کنیم، باز هم برای حرکت در مسیرِ یافتن هویت، باید به دنبال مکمل دیگری هم گشت. زیرا شناخت مانند چراغ راه است. وقتی خود را به خوبی میشناسیم راه برایمان روشن می شود. اما عوامل دیگری برای حرکت در مسیر نیاز است تا بنیه و انگیزه کافی برای حرکت کردن هم داشته باشیم.هویت همان عامل اصلی تحقق چیزی است که ما به دنبال آن دنیا را زیر و رو می کنیم. چیزی که ما کنار داشتن همه ویژگی های خوبمان باید به آن تمسک کنیم. هویت داشتن یعنی چیزی که هدف ما برای حرکت را شکل می دهد. امری که به ما انگیزه می دهد و بنزین کافی برای حرکت در مسیر رشد را برایمان تامین می کند. در واقع هویت ما ماهیت حرکتمان را شکل می دهد.آدم ها باید به هویت صحیح و مناسب و دقیقی چنگ زنند که تمام انرژی و توان آن ها را به استخدام گرفته و پتانسیلی که در وجود خود دارند را به شکلی کامل تخلیه کند. هویت داشتن مایه آرامش ماست. زیرا می دانیم در کنار داشتن آن با هرچیز دیگری در این جهان کاری نداریم. اما چگونه باید هویتی که مناسب ماست را پیدا کرده و در مسیر رسیدن به آن گام برداریم؟ادامه دارد...</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 13:06:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام «کولبر» به کام...</title>
                <link>https://virgool.io/@ranabishe88/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85-eik4tunzss8q</link>
                <description>باز باید خدا را هزاران مرتبه شکر کرد!خوب است که یک انتخاباتی هست تا برخی نام ها شنیده شود. نام های آشنایی که همه می دانیم در موقعیت های معینی چون انتخابات و تظاهرات بر سر زبان ها می افتد. بحث های داغی در مورد آسیب شناسی آنها ایجاد می شود و بعد دوباره به زباله دان تاریخ می پیوندند. واژه هایی چون «کول بر»، «معلول»، «معتاد» ما را به یاد دردهای مردمی می اندازد که ما از آن ها بی خبریم. زیرا در یک اجتماع بزرگ و پر جمعیت زندگی کرده و خودمان را گرفتار مشکلات متعدد خود می بینیم. مشکلاتی که آن ها دارند درد جدیدی به روی دردهای ما خواهد بود. دردهایی که دیگر جایی برای تحملشان نداریم. ما به دنبال کسی هستیم که خودمان را از بار روی شانه هایمان راحت کند و حالا این کلمات و مسائل بغرنجی که پشت هرکدام خوابیده است درب دردسرهای بزرگ دیگری را به روی روان ما می گشاید.مشکلی نیست بگذارید ما در امور مربوط به زندگی خودمان غوطه ور باشیم. کارهایی که باید در آن ها غلت بزنیم و در غفلت خود به خواب رویم. چرا هر چهار سال یک بار تشریف می آورید و با نمایشی تصنعی خود را بیدار و آگاه نشان داده و تلاش می کنید ما را هم بیدار نمایید؟این غفلت خود خواسته چیزی است که خیلی از ما به دنبال آن هستیم. البته که حقوق «زنان» - که موقع انتخابات می شوند 50 درصد جامعه -  و «اهل تسنن» - که نارضایتی هایی از نحوه مدیریت بر امور داخلی خودشان دارند، -  امور مهمی هستند. اما حقیقتا در تمام طول این چهار سال به جز چیزهایی که با یک هشتگ ترند می شوند، یا با پخش از 20.30 تبدیل به دغدغه پاسخگویی مسئولین همیشه در صحنه می شود شما پاسخگوی چه چیز دیگری هستید؟وقتی می بینم عده ای با جهل مردم بازی می کنند، تلاش می کنم بتوانم حرص نخورم. بماند که من مدت هاست احساساتم به وقایع سیاسی را مدیریت کرده ام. حالا دیگر آنچه برام مهم است اقداماتی است که از جانب خودم بر می آید. حالا دیگر خوب می دانم بالا و پایین رفتن آرای هیچ شخصی نمی تواند سبب بالا رفتن سطح فکر مردم بشود. و وقتی من هم بفهمم می توانم در یک برهه کوتاه با آوردن نام کولبر و معتاد وجهه ای زیبا برای خودم دست و پا کنم، به نظرم دلیلی برای استنکاف از آن وجود نخواهد داشت. بلکه حتی برای منی که دغدغه اعتلاء فرهنگ را دارم، این موضوع امر وسوسه کننده است. چه برسد که تمام عمر زیر پا گذاشتن و بالا رفتن از ششانه های دیگران همه فکر و ذکرم بوده باشد....</description>
                <category>زینب بیشه ای</category>
                <author>زینب بیشه ای</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 11:58:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>