<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Rasa Bahry</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rasabahry</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:50:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/763517/avatar/IEFMeV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Rasa Bahry</title>
            <link>https://virgool.io/@rasabahry</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد معماری موزه ملی قطر اثر ژان نوول</title>
                <link>https://virgool.io/@rasabahry/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D9%88%D9%84-pmug6vckwauw</link>
                <description>وقتی صحبت از رسالت داشتن هنر میکنیم همزمان روی دیگری از هنر را نیز به همراه خود می‌آورد که آن &quot;ابزار&quot; شدن هنر میباشد. معماری میتواند پدیده ای لطیف برای زیباتر ساختن زندگی ها و همچنین نمادی از غول های ذهنی و انتزاعی باشد. همانگونه که در دهه 1960 موسیقی راک تبدیل به چیزی فراتر از هنر گشت و سبک زندگی و تفکرات مخصوص به خودش را به چهارگوشه جهان صادر کرد ، آیا میتوان جنسی از معماری امروزی را نیز با این دید ابزاری نگاه کرد؟سخت است که بخواهیم معماری های نوین قطر یا دیگر کشور های حوزه خلیچ فارس را نقد کنیم ولی این نقد را فارغ از تحلیل مدل و جنس توسعه ی مد نظر این کشور ها ببینیم. آیا این جنس معماری را میتوانیم توسعه ای ارگانیک و پوست اندازی طبیعی برای جامعه عرب قرن 21 تعبیر کنیم و یا اینکه این جنس معماری هارا باید بخشی از شهوت تکنولوژیک انسان ملعون معاصر بدانیم یا شاید حتی بتوانیم این جنس معماری را چیزی شبیه اتفاق موزه گوگنهایم بیلبائو تعبیر کنیم؛ اتفاقی از جنس معماری ولی ورای معماری همراه با انبوهی از پیام ها برای خود و جهان. اما ریشه اش را هرچیزی که بدانیم با معماری ای سر و کار داریم که پدیدار شده و میتوان آنرا صرفا به عنوان یک مخاطب و فارغ از بدبینی ها و فارغ از نگاه به تاریخی که خودمان تجربه اش کردیم، صرفا موزه را دید و نقد کرد.بدون شک میتوان گفت که کانسپت پروژه تحسین برانگیز است. چرا که هدف توصیفی انتزاعی و ساده نگر از عناصر کهن معماری عرب نبوده بلکه به نظر میرسد کانسپت پروژه ناشی از سکوت یک معمار و نشنیدن و نادیده گرفتن صحبت ها و فخر فروشی های فرهنگی؛ و صرفا تماشای اطراف است. نادیده گرفتن تمام فرم های کهن که شاید بعلت ناتوانی های سازه ای و اقتضای زمانه شکل گرفته بوده و درک زیبایی شناسی طبیعت در بیابان های قطر و یافتن هندسه ی ارگانیکی از دل طبیعت و این انسانیست که به کمک تکنولوژی توانسته تا حدودی از روی دست طبیعت تقلب کند و خود را به فرم های ذاتی نهان در ناخودآگاه خود نزدیک کند.این جنس نگاه به طبیعت میتواند نمادی از آرمان شهر های خداگونه باشد که فرم را از منشا و غایت الهامات انسان ، یعنی طبیعت جستجو میکند. اما سوالی که به وجود می آید شاید برچسبی غم انگیز بر این تلاش ستودنی باشد و آن اینست که آیا مناسب است که در یک سنگ بلورین معدنی غول پیکر زیست کنیم؟ چشم ما به سختی میتواند این حجم از جزییات مخدوش و آشفتگی ای که در طبیعت نیز با وسواس و هنرمندی خاصی استفاده شده است را در یک سازه معماری تصور و تحمل کند. هرچند این فرم پیچیده با کاسته شدن از آن و محدود ساختن جزییات پردازی های متریال و یا تزیینات معماری خاص ، قابل تحمل تر شده به طوری که در درون این موزه فضاها تا حد بسیار خوبی خالصانه و یکدست اما با فرم دیوارهایی رمز آلود و رقص آگین شکل گرفته اند.در فضاها پالت رنگی ای بسیار آرام دیده میشود و به هیچ عنوان رنگ های تیز و پر انرژی دیده نمیشود و این شاید در مسیری که یک بازدید کننده طی میکند اندکی کسل کننده به نظر برسد ولی به خوبی روح حاکم بر فلات قطر و نزدیکی انسان معاصر قطری به سرچشمه های &quot;ملّی&quot; اش را میتواند به ارمغان آورد. متریال درون و بیرون یکیست و حس سازه های کهن گلی قدیمی را به انسان میدهد، اما این بار با متریال های پیشرفته جدید و با سازه ای به شدت های-تک.فضاهای داخلی از ارتفاع به نسبت کمی برخوردارند و پهناوری و سادگی بیابان واری دارند. چراغ ها در سقف با رویکردی درخشنده و لوکس نصب نشده اند و هدفشان غرق فضاها در نور و براق شدن و معذب کردن و تمیز جلوه دادن همه چیز نیست بلکه به بازدید کننده احساسی میدهد که شاید بتواند آنرا با ستاره های شب کویر مقایسه کرد. ستاره های آسمانی ای که اجداد ما بیشتر از ما مجذوب و شیفته آن میشدند.این کوتاهی فضاها و انحنای دیوار و سقف باعث گردش چشم و ترغیب بیننده به گردش و معلق شدن در این بیابان می شود و هر از گاهی همچون سرابی با عناصری مانند نور ، گشودگی های فضایی و همچنین عناصر انسانی و تجمع انسان ها مارا به سمت فوکال پوینت ها یا نقاط کانونی هدایت کند. هر از چند گاهی فضاهایی برای نمایش فیلم ها و تجمع افراد در نظر گرفته شده که به نظر میرسد که میتواند مکانی باشد برای خلوت با گذشته. و چقدر این کار سخت است که بتوانی در نقطه ای مشخص از این سفر چند ساعته و تجربه ی موزه گردی، گذشته ات را همچون تیری به ذهن و قلب مخاطب امروزی ات بکوبی و انها را واداری که با آن خلوت کنند. انسانی در حال پوست اندازی مجبور است که عکس های گذشته خود را با لباس های قدیمی اش و مدل موی قدیمی و دموده اش تحمل کند.اما مساله دیگر حس سرما و مهم تر از آن تنهایی فضاست. جدیت فضا ، در عین حالی که سعی در بازیگوشی با فرم بیرونی اش دارد. شاید بخشی ازین حس سرما و تنهایی ناشی از عملکرد موزه داشته باشد ولی باید دید که مردم قطری نیز در بلند مدت چقدر با این معماری ارتباط گرفته و با آن دوستی می ورزند. فرهنگ موزه نیز تا حدودی باید برای آن پیش زمینه سازی اتفاق بیافتد تا مردم بتوانند با این قبیل تجربیات تنها ارتباط خوبی بگیرند. تجربه ی سکوت و تفکر و مسیری چند ساعته.در پلان مجموعه نیز این تجربه به خوبی توجه شده و مسیری تقریبا خطی که برای سیر در موزه طراحی شده است به درستی یک سمفونی عمل میکند و در نقاطی خاص و به ترتیبی مسائل مختلفی از قطر را مطرح کرده و فضاهای داخلی فارغ از انحناهای دیوار و سقف و آشنایی زدایی های در سازه مثل کمتر وجود داشتن ستون ها ، در کل نظمی به نسبت مدولار و خطی را دارا هستند و هندسه ی مجموعه آنقدر ها هم ناملموس نیست که فرد در آن گم شود و آرزوی رهایی ازین شلوغی را داشته باشد.در معماری محوطه بنا و پیرامون فضاها خلا و یکدستی و برهنگی فوق العاده ای حاکم است و سعی نشده در محوطه سازی از باغ های اروپایی تقلید شود بلکه یکدستی و سادگی زمینه طبیعی در محوطه بنا نیز امتداد می یابد و به راستی که انگار سازه از همان جنس سنگ های خاره ایست که در بیابان فرود آمده اند.نمیتوان اما به قطر امروز فکر کرد و مسائل حیاتی برای آن را نادیده گرفت. مسائلی مثل برگزاری جام جهانی آتی که خواه یا ناخواه بر قطر روپوشی جهانی میپوشاند و این کشور را به نیازی حیاتی برای یافتن و یا حتی ساختن الگو های هویتی در بازه زمانی چند‌ساله وا میدارد و این جنس معماری ها هم از همان دست تجربیات است. برای مردمی که چیزی کمتر از 20 درصد از جمعیت آنهارا مردم &quot;قطری&quot; تشکیل میدهند و این نوع معماری شاید مسیری باشد برای احیای این واژه ی قطری و هویت بخشیدن به آن. تمرکز موزه فارغ از معماری نیز بر روی مسائل جغرافیای طبیعی و همچنین تاریخ ملت قطر است که چه مسیری را طی کرده است و حالا چه افقی رو به روی آنهاست. بدون شک برای مردم قطر امروز دیدن سازه های های-تک که به سبک معماری های نوین آمریکا و اروپا ساخته میشود نمادی از پیشرفت و غرور ملی و امید به آینده است.کودک قطری ای را تصور کنید که به این جهان فرمی راز آلود و رویا گونه وارد میشود و قصه ای غم اندوده از تاریخی سراسر استبداد و استعمار و سلطه را مرور میکند و حالا از میان دیسک های در هم رونده و فرمی پیچیده و از دل سنگی در بیابان بیرون می آید و حال به آینده ای روشن امیدوار تر است؛ این همان چیزی ست که ورای اینکه غربی ها و توریست ها ازین موزه خوششان بیاید یا خیر ، اهمیت می یابد.اما حتی ورای این تجارب حسی برای یک جامعه، تجارب فنی را نیز نمیتوان کتمان کرد. نوع برخورد با طبیعت به عنوان کانسپت، نوع نگاه به سازه و باور اینکه میتوان متفاوت از الگو های کلاسیک برای مشکلات سازه ای و حتی کیفی راه حل پیدا کرد. برای مثال جنس سایه انداز ها در این بنا از جنس عناصری زاید نیستند و سازه به خودی خود بر روی خود حجاب میشود و بازشو ها از نور پنهان میگردند. نوع نگاه به هندسه های جدید و آشنا کردن چشم افراد به هندسه های فرکتال مانند و نوین که شاید بتواند به نظم مناسبی برسد و هندسه شهر ها را به سمتی جدید پیش ببرد. نوع جدید نگاه به کامپیوتر ، به عنوان ابزاری برای ذات معماری کردن و نه صرفا پرزنت کردن معماری.اما معماری ژان نوول را من به عنوان دانشجوی معماری ای از خاور میانه نمیتوانم هرچند که اصرار داشته باشد معماری ای از جنس معماری عربی ببینم. نمیتوانم عناصر لطیفی که در معماری بیابان ها و فرهنگ شرقی و عربی میبینیم را در آن ببینم. نما گویی که در برخی زاوایای خاص شگفت انگیز است اما از برخی زوایای دیگر جز توده ای از موجودی غول آسا با پوستی مریض نیست و از برخی زوایا معماری ای &quot;بیمار&quot; به نظر میرسد. سیر آفاق و انفس به صورت همگن در این معماری وجود ندارد ، از جنس سیری که در خانه های عربی میبینیم. فضاهای &quot;خالی&quot; همچون دیدگاه های غربی دیده شده اند. بازدید کننده بمباران میشود توسط معماری ولی نمیتواند درست فکر کند و در این معماری بیش از اینکه موجودی لطیف را ببینی که به تو امکان حرکتی ازادانه و یا تفکری باز درباره آن چیزی که بر تو و پدرانت گذشته بدهد ، بیشتر نمایشی توجه طلبانه از سرمایه سالاری نفتی را میبینی ، همانگونه که موسیقی راک، نمایشی از چیزی فراتر از موسیقی بود.بر خلاف آن کودک که در قبل مثالش زده شد، مرد میانسال بدبینی را تصور کنید در 50 سال آینده و با کشوری که قرار است تمام مشکلات آن روزش را بر گردن این قبیل نگاه به سرمایه بیندازد و این سازه ی غول پیکر که امروز همه مان شیفته آن میشویم را پتکی ببیند از جنس تفکرات اقتصادی سرمایه سالار بر پوستین قطر.اما فارغ از رویا پردازی های سیاسی معماری ای که امروز در دوحه میبینیم را میتوان سراسیمه تشویق کرد چرا که از جنس تجربه است. تجربه هایی که کمتر از امارات برای جلب توجه صرف توریست شکل گرفته و عناصر هویتی بیشتری در آن وجود دارد. تجربه ای ارزشمند برای همه ی ماست که با رویکردی جدید و خلاقانه به تاریخ خود نگاه کنیم و این موزه ملی فرصتی بسیار مناسب برای واکاوی این تجربه به ما میدهد که البته فارغ از مسائل تکنیکی باید در گذر زمان جنس رفتار مردم بومی را با این معماری تجزیه و تحلیل کنیم که ببینیم این لقمه ی چرب و نرم را میشود هضم کرد یا خیر.</description>
                <category>Rasa Bahry</category>
                <author>Rasa Bahry</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 12:15:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه معماری می‌ تواند پسوند &quot;ایرانی&quot; بگیرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rasabahry/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-geojq8y0o5gb</link>
                <description>تصویر ساخته شده توسط هوش مصنوعی (هنرمند: بهناز فرحی)میگویند آدمیزاد آونگی ست میان میل و ملال اما وقتی به این جمله فکر میکنیم ذات آنرا امروزی تر از ادوار گذشته میبینیم. ذات این جمله با ذات تنوع طلب و سرمایه طلب درون انسان معاصر امروز کاملا همخوانی دارد.اما وقتی بخواهیم با گذشته مان همراه شویم این ذات تنوع طلب را به گونه ای تعدیل یافته تر در می یابیم به گونه ای که انسانی را تصور میکنیم که طبق متون و بقایایی که از خود به جا گذاشته است؛ شیفته دنیاست و در عین حال نگاهش به آسمان است. وقتی با گذشته مان خلوت میکنیم با عطاری مواجه میشویم که در &quot;اسرارنامه&quot; به آسمان که نگاه میکند، با خود میگوید وقتی سقف زندان خداوند این چنین زیباست سقف آستان بهشتی او چگونه میتواند باشد؟که یا رب بام زندانت چنین است  که گویی چون نگارستان چین استندانم بام استانت چه سانست که زندان تو باری بوستانستحال پرسش اینجاست که چگونه معماری ایرانی را که آن انسان با آن رویکرد و نگاه خاص خودش برپا کرده را با ذات عجیب و غریب امروز پیوندش زنیم و خود را جای&quot;او&quot; بگذاریم و سعی کنیم از نگاه &quot;او&quot; به ماجرا نگاه کنیم. هرچند تناقض اینجاست که &quot;او&quot; جایی در میان دی ان ای ماست و او خود ماییم اما با این تفاوت که ما مدتهاست با خود بیگانه شده ایم و نیاز است که به یگانگی ای با خود برسیم. از خود سوال کنیم که وقتی از ایران صحبت میکنیم آیا میتوان آنرا در مرز جغرافیایی گربه مانند امروز تصور کرد که دیگران برای ما کشیده اند؟ یا میتوان برای ایرانی که از آن دم میزنیم، یک جهان بینی تصور کرد و عینکی ساخت که با آن عینک به واقعیات امروز خود و تاریخ خود نگاه کنیم.فرد ایرانی را تصور کنید که در قلب جهان واقع شده است، در میان شاهراه تمدن ها. فرد ایرانی را تصور کنید که از ابتدای تاریخ تکوینش هیچ گاه قومی واحد نبوده و همواره شامل چندین قبیله و قومیت و زبان بوده . فرد ایرانی ای را تصور کنید که در سرزمین خود آرام نشسته و از چپ و راست و از دل جاده ها برایش معجزاتی از شرق و غرب از چین و هند تا روم و فرنگ میبارد و از آسمان برایش اسرار. فرد ایرانی ای را تصور کنید که زندگی اش سرشار از عشق است ولی عشق او از جنس لیلاهایی ست که به آن نمیرسد و همواره در کاروان هایی در حال گذر است. حال ما با انسان عاشقی مواجهیم که در زیر خاک است ولی ما وارث اوییم و گویی باری بر شانه هایمان سنگینی میکند که مسیر اورا ادامه دهیم و حرف اورا بشنویم چرا که شاید حقیقت را بتوانیم از جایی میان شرق و غرب و آسمان و خاک پیدا کنیم.پس شاید بعید نباشد که بگوییم برای اینکه بتوانیم دین مان را به تاریخ ادا کنیم و جهان را از دریچه نگاه ایرانی ببینیم شاید اولین قدم همین ویژگی است که باید بیشتر دنیا را &quot;تماشا&quot; کنیم و همچنان که عاشقانه در زمین زیست میکنیم نگاهمان به آسمان باشد. اما نکته دوم این است که شاید قدم دوم این باشد که نخست عینک فعلی مان را از جهان برای ثانیه ای برداریم و اندکی تاریخ معاصر اروپا را بخوانیم چرا که بدانیم امروز با چه دیدی به دنیا نگاه میشود و ناخوداگاه ما به دنیا چگونه نگاه میکنیم. بت هایمان را بشناسیم. زر و زور و تزویر دنیا را بشناسیم و سعی کنیم پلی بزنیم به گذشته تا باز به جهان با دیدی شگفت زده نگاه کنیم و نه دیدی منفعلانه.معماری امروز خواه یا ناخواه زاییده سلیقه انسان امروز است و مسیری طولانی را طی کرده ، از انقلاب صنعتی و تفکر فوردیسم گرفته تا اصل قرار دادن موجودی انتزاعی و غول آسا به نام تولید، همه و همه منجر به فهم امروزی ما از دنیا و به صورت تخصصی تر فهم امروزی ما از معماری و فضا شده است و حالا ما منزوی تر از همیشه نشسته ایم در میان انبوه کاروان های گذرا که هریک دید خود را ازین جهان بینی با سرعتی روزافزون توسعه میدهند و برخلاف پدرانمان فرصت شگفت زدگی و کار با حرف های جدید روز دنیا را از دست داده ایم زیرا که به نظر میرسد روحیه ایرانی با هیاهو رابطه خوبی ندارد.یکی ازین کاروان ها مشخصا کامپیوتر است. موجودی از آسمان فروافتاده که با کشف نیم رساناها به طرز عجیبی تکوین و رشد یافت و یکی از کارهای مهم کامپیوتر برای ما پیوند زدن راحت تر تفکراتمان با ریاضیات است. از منحنی های کودکانه ای که ما با چند کلیک به طرز ناشیانه ای تولید میکنیم تا رندر هایی که در رایانه های شخصی مان و با سی پی یو هایی که به شدت قوی تر از پیچیده ترین رایانه های چندین سال پیش است همه و همه به ما این امکان را میدهد که به صورتی نامحسوس هندسه را در تفکراتمان پیاده کنیم اما در نود درصد استفاده های امروزی ما از رایانه ها ، صرفا ابتذال است که به چشم میخورد در صورتی که تصور کنید معمار استادکاری را که هندسه، قوت غالبش بود و در منبت کاری ها و معرق ها چگونه بنیاد های تفکری ریاضی وار که انگار از جهان های مافوق به او وحی میشد را به کار میگرفت. جهان های ما فوقی که برای پدرانمان مقدس بود و نه صرفا عامل زایش فرم صرف.برای همین است که ما باید عینک امروز خود را برداریم و با عینک شکسته پدرانمان دنیا را به تماشا بنشینیم زیرا که تفکر معاصر ما دیگر به دنبال چیستی هستی نیست مانند چیزی که فلاسفه ی یونان باستان به دنبال آن بودند بلکه به دنبال به کار گیری صرف پدیدار ها و استفاده از آنها برای تکنولوژی سازی ست و برای همین است که سخت است با داشتن این عینک، پسوند &quot;ایرانی&quot; را بازآفرینی کردن و اینکه بخواهیم همانقدر پاک و مقدس دنیا را ببینیم درست همانند معصومیت از دست رفته ایست که دیگر به دست نخواهیم آورد مگر اینکه زیر این میز بازی بزنیم و با پدیده ها به گونه ای مقدس و عاشقانه رفتار کنیم که گویی به جهان برین متصل اند کما اینکه ممکن است واقعا نیز باشند.به نظر من امکانش نیست یا حداقل اصلا آسان نیست که معماری ایرانی احیا بشود قبل ازینکه جامعه ایرانی احیا شود. جامعه ای که گفتمان در آن اهمیت داشت و بهتر بگوییم از &quot;بیگانگی&quot; به &quot;یگانگی&quot; میرسید یا حداقل تلاش میکرد که برسد زیرا یگانگی را ارزش میدانست و نه اینکه گفتگو و دیالوگ را با برچسب زدن در نطفه خفه کند و بت خود را بپرستد. نیاز است همانگونه که در دربار دیلمی گفتگو ها اهمیت میافت و از دل آن بوعلی ها و دیگر غول های تاریخ تفکر ایران بیرون می آمدند، ما نیز گفتگو هارا خفه نکنیم و اجازه دهیم انسان ها از دل همین گفتمان ها به همان شگفت زدگی ایرانی برسند و برخوردمان را دوباره با پیرامون و طبیعت مقدس تر و شگفت زده تر کنیم تا به همان چیزی نزدیک شویم که پدرانمان به دنبال آن بودند.بنابراین همانگونه که پیشتر نیز نوشتم به اعتقاد من در گام نخست نوع نگاهمان باید به مساله معماری عوض شود. بنیان فکری ای نیاز است که انسان به منظر ، نه به عنوان عنصر زائد معماری بلکه به عنوان محلی مقدس نگاه کند و روی آن فکر کند که ریز ترین جزییاتش را به گونه ای فکر شده بسازد که باغ ایرانی اش شهره عالم شود و در شعر ها و فرهنگ های دیگر نیز زبانزد شود.حال حساب کنید در معماری شهری امروز باغ ایرانی به چه چیزی بدل شده؟ باغ ایرانی اصلا به چیزی تبدیل نشده زیرا انسان معاصر ایران سالیان اخیر اساسا نیاز خود را فراموش کرده و سعادت خود را در عناصر خشک و نسبتا بیروح وارداتی دیده که چیزی را در روح ما بیدار نمیکند.و حالا سوال دقیقا در همینجاست که احیای این ویژگی ها از نظر من به چه صورتی ممکن است و در نظر من باید بنیان فکری ای تشکیل شود و آن میتواند در آکادمی ها صورت پذیرد به گونه ای که دانشجو ها یا حداقل دانشجو های دانشگاهی خاص برای این منظور، هیات علمی ای داشته باشند که مسیر و افق مشخصی برای رسیدن به این جهان بینی داشته باشد؛ و دانشجو ها و فعالیت هایشان را در جهتی خاص هدایت کند و به کار بگیرد و نه اینکه هر دانشجو تنها سوادی نسبی از تمام مسائل که عمدتا مساله های معاصر غربی ست ، و توان تقلیدی و مستاصلی در زمینه تولید فرم های رایج پیدا کند.علومی که در گذشته ختم به فرم های ایرانی و مسائل ایرانی میشد را باید ریشه یابی کرد و به صورت تخصصی تر بررسی کرد. برای من هندسه یکی ازین علوم است و زیرشاخه هایی مثل معماری الگوریتمیک میتوانند به پارادایم های فکری معماری معاصر ایرانی تبدیل شوند و انسان معاصر ایرانی را دوباره حیرت زده کند و به شوق و شور و کاویدن در دنیای افلاطونی اعداد و هندسه وارد کند.مساله دیگر مباحث واقع گرایانه تر و بحران های معماریست که باید یقینا در علوم بینارشته ای به دنبال آن گشت و با معماری ترکیب گردد. مانند مسائل اقلیمی ایران که به نظر میرسد بحرانی تر از آن است که صرفا فرم های ایرانی را بر آنها ارجح بدانیم. و یقینا نقش یک هیات علمی قوی برای هدایت و به کارگیری ذهن های دانشجویان ایرانی در جهتی خاص میتواند منجر به گفتمان هایی مانند گفتمان پست مدرنیسم در معماری که بین اندیشکده ها و دانشگاه های مختلف و در شهر های مختلف اروپا و آمریکا شکل گرفت و منجر به یک بدنه فکری منسجم گشت ، شود و معماری معاصر ایرانی به یک بدنه فکری سفت و سخت تبدیل شود.اما این بدنه فکری لزوما نباید به مسائل گذشتگان پاسخ بدهد ، برای مثال مساله ای مانند برخورد با آب برای خنک سازی بنا ها و همچنین استفاده به عنوان عنصری آیکونیک و شاخص و همچنین استفاده برای وضو ، خنک نگه داشتن میوه ها ، شست و شوی ظروف دیگر برای امروز مساله حیاتی نیست بلکه میتوان آنرا به عنصری مهم تر تبدیل کرد و حتی با علوم جدید ترکیب کرد و به گونه ای جدید به فکر جایگذاری آب در سیستم های نوین تنظیم شرایط محیطی استفاده کرد به گونه ای که آب علاوه بر استفاده ابزاری در بخش هایی از کانپست نیز حضور دوباره بگیرند. به طور کلی باید سوال های امروزی تری مطرح کرد و با همان جنس نگاه کنجاوانه مهندسان ایرانی به جستجوی پاسخ به آنها رفت.اما شاید این تعبیر من منجر به غولی عظیم الجثه از هندسه بسیار پیشرفته و پرجزییات گردد و عامل آن بازخوانی علاقه پدرانمان به هندسه های پیچیده با تعبیر الهی باشد و در نهایت ختم به چیزی شود که از مفهوم ایرانی بودن چیزی را در خود ندارد و با بناهای رایج ایرانی فاصله دارد. از نظر من این نیز میتواند یک قدم رو به جلو باشد و لزوما نباید شباهت های در جزییات تقلیدی و عین به عین را در نظر گرفت بلکه میتوان با استخراج مفاهیمی مثل نگاه معماری ایرانی به فضاهای خالی، نگاه معماران ایرانی به هندسه پلان و رفتار فضایی انسان ایرانی، نگاه انسان ایرانی به سازه ، به طبیعت و مفاهیمی مثل قناعت در استفاده انسان از طبیعت و بررسی دیگر مفاهیم ، جنس معماری مورد بررسی خود را که قرار است در آینده سعی در احیای آن داشته باشیم را به ریشه های خود نزدیک کنیم که از نظر حسی نیز همان رفتار را داشته باشند. یا برای مثال مفاهیم انسانی تر مثل برخورد معماری ایرانی با مساله فردیت و جمعیت، یا زوجیت را بررسی کنیم و ببینیم که جنس فضاهای معماری ایرانی که به طور کلی بیشتر جمع گراست را چگونه میتوان احیا کرد و سعی در ایجاد فضاهایی داشت که بخش مهمی از تمرکز خود را نه در تنهایی بلکه در جمع متمرکز کند.و در نهایت میتوان اینگونه جمع بندی کرد که در نظر من معماری ایران هویت خود را از دل نگاه انسان ایرانی به مسائل مختلف و جهان پیرامون میگیرد و در گام نخست میتوان ایجاد ساختاری آکادمیک برای بحث و برنامه ریزی برای احیای دوباره ی جهان بینی ایرانی میتواند نقطه ی شروع برای احیای معماری ایرانی باشد. نقطه شروعی که میتوان آنرا شروع حیرت زده به جهان نگاه کردن دانست که از ویژگی های انسان ایرانیست.</description>
                <category>Rasa Bahry</category>
                <author>Rasa Bahry</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 12:07:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>