<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رسول قنبری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rasoul.qanbari</link>
        <description>دانش‌آموخته اقتصاد - مترجم حوزۀ اقتصاد سیاسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7905/avatar/Ie0APt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رسول قنبری</title>
            <link>https://virgool.io/@rasoul.qanbari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه کسی خواستار تضعیف ارزش پول بود؟ لنین یا کینز؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rasoul.qanbari/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%84%D9%86%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2-qlujykjgfpkl</link>
                <description>یکی از نقل‌قول‌هایی که مرتباً توسط راست اقتصادی از متون جان مینارد کینز تکرار می‌شود این جمله‌ی منتسب به لنین است: «بهترین راه برای تخریب سرمایه‌داری، تضعیف ارزش پول است». جمله‌ای که در کتاب پیامدهای اقتصادی صلح (The Economic Consequences of the Peace) جان مینارد کینز که به‌هنگام انتشارش در سال 1919 یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان بود، آمده است. حدود شصت سال بعد، یعنی در 1977، فرانک فتر (Frank W. Fetter) در کتابش نوشت که از آن زمان «داستان نقل‌قول لنین در میان اقتصاددانان، خبرنگاران، تجار و صاحبان کسب‌وکار، سیاستمداران و بانکداران چرخیده است». فتر شک داشت که کینز واقعاً چنین چیزی را از آثار خود لنین نقل کرده باشد. پس از پژوهش‌های فراوان، گزارشی منتشر کرد که ابداً نتوانسته است چنین اظهارنظری را در مجموعه آثار لنین بیابد و نوشت که «اولین اشاره به این موضوع در زبان انگلیسی، و احتمالاً هر زبان دیگری» توسط کینز صورت پذیرفته است. حدس فتر این بود که به‌احتمال بسیار، کینز چنین چیزی را در کنفرانس صلح پاریس در 1919 شنیده است. کینز که در ماه ژانویه‌ی آن سال به‌عنوان نماینده خزانه‌داری در هیئت بریتانیا به پاریس سفر کرده بود، در اوایل ژوئن به‌خاطر سختگیری‌های نیروی متفقین علیه آلمان استعفا کرد. بلافاصله به انگلستان بازگشت و در اعتراض به دستاوردهای پیمان ورسای شروع به نوشتن کتاب «پیامدهای اقتصادی صلح» نمود و در 28 ژوئن امضای خود را پای متن کامل‌شده کتاب زد. فتر چنین حدس می‌زند که «به احتمال زیاد، کینز داستان‌های بسیاری درباره‌ی اینکه واکنش احتمالی شوروی چه خواهد بود شنیده است و ... این امر بسیار رایج بود که تمام این نقل‌قول‌ها به لنین یا تروتسکی نسبت داده شود». پژوهشگران دیگری همچون موگریج و شاپیرو از این نیز فراتر رفته‌اند و حدس می‌زنند که خود کینز این نقل‌قول را «که بعدها به مباحث مربوط به ارز در گفتمان اقتصادی مدرن راه یافت» ابداع کرده است.لنین (سمت راست) و کینز (سمت چپ)فتر و دیگر پژوهشگران نتوانستند رد این نقل‌قول را بیابند، چرا که فکر می‌کردند برای یافتنش باید مجموعه آثار لنین را جستجو کنند. اما امروزه دیگر می‌دانیم منبع این نقل‌قول کجاست: کینز این نقل‌قول را از مصاحبه‌ای با لنین که در آوریل 1919 در روزنامه‌های لندن و نیویورک چاپ شده بود برگرفت. گزارش مصاحبه با لنین در 23 آوریل 1919 توسط دیلی کرونیکل لندن و نیویورک تایمز منتشر شد. در ابتدای مصاحبه ادعا شده بود که «این مصاحبه با رهبر بلشویسم، ولادیمیر ایلیچ لنین، توسط یکی از اشخاص معتبر و مورد اعتماد مجله طی سفر اخیری که با مسکو داشته است صورت پذیرفته است.» این وابسته‌ی ویژه‌ی روزنامه که نامش هرگز فاش نشد، در بخشی از مصاحبه مدعی شده بود که «در حال حاضر تمام فکر لنین مشغول برنامه‌ای است که قدرت پول را در جهان نابود کند». نقل‌قول‌های بسیاری که به لنین نسبت داده شده بود با این جمله‌ها شروع می‌شد:«روزانه صدها هزار روبل توسط خزانه‌داری ما چاپ می‌شود. این کار نه به دلیل پر کردن خزانه دولت که برای بی‌ارزش کردن پول انجام می‌پذیرد. دلیلی ندارد که در نظام بلشویستی که شهروندانش اقلام ضروری زندگی را در ازای کارشان دریافت خواهند کرد، پول به‌عنوان ابزار تبادل مورد استفاده قرار گیرد.»بعدها،  ادوارد کار در یادداشتی بر کتاب فِتر نوشت «هیچ‌کدام از بلشویک‌ها به دنبال ایجاد تورم نبودند، اما وقتی تورم پدید آمد (ازآنجایی‌که روزنامه‌ی چاپی تنها منبع درآمد بلشویک‌ها بود) آن را الف) مرگ سرمایه‌داری و ب) پیش‌زمینه‌ای برای جامعه‌ی بدون پول کمونیستی می‌دیدند. این نوع صحبت‌ها در مسکوی 1919 و 1920 بسیار رایج بود».این نقل‌قول‌ها پس از آن در روزنامه‌ها و مجلات بسیاری دهان به دهان چرخید. بعدها اقتصاددانان دست‌راستی، از جمله فون‌میزس، به کرّات از این نقل قول استفاده کردند. اما آن‌ها هرگز به جمله‌ی پیش از نقل‌قول در کتاب کینز دقت نکردند. شاید کینز خود می‌دانست که امکان ندارد لنین چنین گفته باشد، چرا که پیش از نقل‌قول آورده است «گفته می‌شود که لنین اظهار کرده است بهترین راه برای تخریب سرمایه‌داری...». کینز در نقل‌قول خود از واژه تخریب (debauch) و نیز اشاره به سیاست‌های مالی دولت استفاده می‌کند، یعنی کینز می‌دانست که لنین نیز همچون وی آگاه است که تورم کلان، دولت را بی‌ثبات می‌سازد، چرا که باعث می‌شود سوداگران به هزینه‌ی سایر شهروندان سودهای کلانی کسب کنند.اما کمتر کسی (به‌خصوص در فضای دست‌راستی‌های ایران) از پاسخ لنین به کینز خبر دارد. این که لنین هرگز بر این باور نبود که تخریب پول الزاماً به انقلاب منجر خواهد شد در گزارش وضعیت بین‌المللی کنگره‌ی دوم کمینترن در جولای 1920 مشهود است. لنین با استناد به آمار کینز درباره‌ی بدهی دولت می‌گوید که کینز چنین نتیجه گرفته است که «اروپا و تمام دنیا به‌سوی ورشکستگی می‌روند. وی از مقام خود استعفا داد و کتابش را با این کلمات بر سر دولت کوبید: آنچه که انجام می‌دهید دیوانگی محض است». لنین طرح کینز را برای ایجاد بدهی بین دولتی (intergovernmental debt) تأیید می‌کند و می‌گوید که این همان طرحی است که دولت‌های عضو شوروی در پیش گرفته‌اند: «همانطور که می‌دانید... بدهی‌های روسی در کار ما اخلال ایجاد نخواهند کرد، چرا که ما این توصیه‌ی بخردانه‌ی کینز را پیش از آن‌که کتابش چاپ شود پیش گرفته بودیم». اما آیا ممکن است لنین به نقل‌قول اشاره نکند؟ «او [=کینز] به نتایجی دست یافت که آموزنده‌تر و وزین‌تر از هر چیزی است که انقلاب کمونیستی می‌توانست در پی داشته باشد؛ چرا که این نتایج از ذهن یک بورژوای معروف و دشمن بلشویسم -که وی آن را خطرناک‌تر از هر هیولایی می‌داند- برآمده است.». البته در آن زمان کینز هنوز کتاب نوشته‌هایی برای اقناع (۱۹۳۱) را منتشر نکرده بود؛ کتابی که در آن به‌صراحت نفرت خود از اندیشه‌‌های مارکس را بیان کرده است: «چه‌گونه می‌توانم این آموزه‌ی (کمونیستی) را بپذیرم که کتاب مقدس خود [=کاپیتال] را بالاتر و فراسوی هر نقدی جای می‌دهد؛ کتاب منسوخی که می‌دانم نه‌تنها به‌لحاظ علمی پر از خطاست، بلکه هیچ توجهی به دنیای مدرن ندارد و ابداً نمی‌توان آموزه‌هایش را به‌کار بست ... بنابراین، در منازعات طبقاتی، من را در کنار بورژوازی فرهیخته خواهید یافت».برخلاف باور عموم، این لنین نبود که موافق تورم بود. بلکه کینز بود که برای اولین بار دیدگاه موافق خود با تورم را فرموله کرد. کینز باور داشت هنگامی که مردم به پس‌انداز درآمدهای خود روی می‌آورند، چرخ‌های اقتصاد به‌خاطر کاهش سرمایه‌گذاری از حرکت باز خواهند ایستاد.[1] بنابراین دولت باید ابتدا مخارج خود را افزایش دهد و از طرفی هزینه‌ی پس‌انداز را برای مردم بالا ببرد، یعنی ایجاد تورم کند تا مردم را تشویق به هزینه کردن پس‌اندازهایشان نماید. ازآنجایی‌که در دوره‌ی رونق انتظار می‌رود حقوق کارگران افزایش یابد، دولت می‌تواند با ایجاد تورم از ارزش واقعی پول بکاهد، چرا که کارگران دچار توهم پولی‌اند، یا به گفته‌ی خود کینز «آن‌قدر دانا نیستند که در لحظه بتوانند کاهش ارزش پول در دستانشان را درک کنند». ازاین‌رو تورم راهی است برای «زه‌کشی پول» از طبقه‌ی کارگر. در حقیقت، این کینز - و نه لنین- بود که می‌خواست با استفاده از تورم، اقتصاد را در سطح اشتغال کامل نگاه دارد.[1] کینز دام نقدینگی (Liquidity Trap) را نوعی خطای ترکیب (Composition fallacy) می‌داند. بدین صورت که پس‌انداز شاید برای یک نفر، دو نفر، و صد نفر خوب باشد، اما وقتی تمام افراد جامعه پول‌های خود را پس‌انداز کنند، سرمایه‌گذاری لازم برای رشد اقتصادی صورت نمی‌گیرد و اقتصاد دچار رکود خواهد شد.منابع:1. Fetter, Frank Whitson. 1977. “Lenin, Keynes and Inflation.” Economica, 44(173): 77–80.2. Keynes, John Maynard. 1919 [1971]. The Collected Writings of John Maynard Keynes. Volume 1: The Economic Consequences of the Peace. London: Macmillan.3. John Maynard Keynes, Essays in Persuasion, 1931.4. Lenin, Vladimir Ilyich. 1920 [1966]. “Report on the International Situation and the Fundamental Tasks of the Communist International July 19.” In V. I. Lenin, Collected Works, Volume 31: April–December 1920. Moscow: Progress Publishers.5. Shapiro, Fred R., ed. 2006. The Yale Book of Quotations. New Haven: Yale University Press.6. Carr, Edward Hallett. 1952. The Bolshevik Revolution 1917–1923, vol. 2. London: Macmillan.7. Commercial and Financial Chronicle. 1919. “Bolshevist Lenin’s View of Money.” May 3, pp. 1763–64. Daily Chronicle. 1919a. “Russian Workers Plot against Lenin.” April 22, p. 2.8. Daily Chronicle. 1919b. “Lenin Defends his Policy of Terror.” April 23, p. 5.9. Moggridge, D. E. 1992. Maynard Keynes: An Economist’s Biography. London: Routledge.10. New York Times. 1919a. “Talk with Bolshevist Head.” April 23, pp. 1, 3.New York Times. 1919b. “Lenin Pontificates.” April 26, p. 14.</description>
                <category>رسول قنبری</category>
                <author>رسول قنبری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Oct 2020 08:44:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای نخجوانی و مسئله بیکاری</title>
                <link>https://virgool.io/@rasoul.qanbari/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AE%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-van00d5xu0hk</link>
                <description>آقای نخجوانی، مدیر عامل شرکت شاتل، در ویدئویی ادعا کرده‌اند که ما در کشور بیکاری نداریم و اگر شخصی بیکار است، ناشی از نداشتن مهارت است. به عنوان کسی که سابقه اشتغالی چند ساله در مجموعه شاتل را دارد، سعی خواهم کرد این دیدگاه آقای نخجوانی را نقد کنم.آقای نخجوانی و مسئله بیکاریبیکار در اقتصاد به فردی گفته می‌شود که در سن کار (۱۵ تا ۶۵ سال) و جویای کار باشد اما شغل یا منبع درآمدی پیدا نکند.در نظریه اقتصاددانان کلاسیک، بیکاری، حالتی خاص در اقتصاد است. به نظر کلاسیک‌ها، بیکاری غیر ارادی وجود ندارد. اگر همه چیز را به مکانیزم طبیعی بازار بسپاریم، تخصیص منابع به صورتی بهینه صورت می‌پذیرد و اقتصاد در سطح اشتغال کامل قرار می‌گیرد. در وضعیتی که همه کارگران در اشتغال باشند و کلیه سرمایه‌های موجود به کار گرفته شود و تولید در حالت اشتغال کامل باشد، ما در وضعیت تعادل قرار داریم و طبق قانون سه (ژان باتیست سه - Jean-Baptiste Say)، عرضه کل برابر با تقاضای کل جامعه است. به عقیده مکتب کلاسیک، سطح دستمزدها نقشی اساسی در تأمین اشتغال دارد و هنگام بروز بیکاری، باید دستمزدها را کاهش داد تا اشتغال، بار دیگر به سطح تعادل برسد.جان مینارد کینز، اقتصاددانی که دنیا را از رکود 1929 نجات داد، خلاف این نظر را داشت. به عقیده کینز، این بیکاری نیست که حالتی خاص در اقتصاد است، بلکه اقتصاد سرمایه‌داری، عموما در حالت اشتغال ناقص برقرار است و اشتغال کامل، حالتی خاص از تعادل اقتصادی است. از این رو، نام نظریه عمومی را بر تئوری خود می‌نهد. کینز، بر خلاف کلاسیک‌ها، داروی محو بیکاری را کاهش سطح دستمزدها نمی‌داند. کینز نیز همچون مارکس، بیماری جامعه سرمایه‌داری را «بیکاری مزمن»، «عدم وجود تقاضای مؤثر برای کالاها و خدمات تولید شده» و «گرایش نزولی سود» می‌داند، اما درمانی متفاوت از درمان مارکس برای این بیماری ارائه می‌دهد: افزایش مخارج عمومی به صورت سرمایه‌گذاری و دخالت پیوسته و ضروری دولت. به‌حق می‌توان کینز را پدر بنیانگذار آنچه دانست که امروزه به عنوان سوسیال دموکراسی در کشورهای اسکاندیناوی اجرا می‌شود.با دانستن این دو پیش‌فرض، به صحبت‌های آقای نخجوانی برگردیم. آقای نخجوانی نیز همچون اقتصاددانان کلاسیک معتقد است که ما در اقتصاد بیکاری ساختاری و غیر ارادی نداریم. می‌خواهم با مثالی از نوشته‌های خود ایشان به نقض این گفته برسم. در یکی از نوشته‌های ایشان برای همکاران، راهنمای پیشرفت در مجموعه شاتل ارائه شده بود. این راهنما بیان می‌کرد که:اگر شخصی در 20 سالگی به عنوان کارشناس پشتیبانی فنی وارد مجموعه شاتل شود، می‌تواند همزمان در دانشگاه ثبت‌نام نماید و نیز به یادگیری زبان انگلیسی بپردازد و مهارت‌های گوناگون خود را ارتقا دهد. این شخص در 24 سالگی پس از فارغ‌التحصیلی می‌تواند جزو کارشناسان ارشد پشتیبانی فنی شود و پس از مدتی کوتاه به عنوان سرپرست این واحد مشغول به فعالیت شود. شخص اگر به طور مداوم نسبت به انباشت «سرمایه انسانی» خود مبادرت ورزد و مهارت‌های خود را ارتقا دهد، به راحتی می‌تواند مدارج ترقی را بپیماید و جزو مدیران ارشد مجموعه شود.بسیار خب. فرض بگیریم شما برای اینکه به عنوان یک کارشناس فنی در شرکتی همچون شاتل استخدام شوید، باید مدرک لیسانس مرتبط با کامپیوتر داشته باشید و مدرک + Network را هم داشته باشید. فرض کنید که شما پس از استخدام اقدام به اخذ مدارک CCNA و MTCNA می‌کنید. اکنون دیگر شما سرمایه‌ای به دست آورده‌اید که سایر همکارانتان از آن بی‌بهره هستند و اخذ ترفیع شغلی برای شما راحت‌تر از سایرین است. نفر دوم هم نسبت به اخذ این مدرک اقدام می‌کند. نفر سوم، چهارم، پنجم و ... . هر چه تعداد نفراتی که این مدراک را دریافت می‌کنند بیشتر می‌شود، امکان رقابت برای ترفیع نیز سخت‌تر می‌گردد. اگر تمام افراد آن واحد این مدارک را اخذ کنند، نُرم جدید برقرار می‌شود:شرایط استخدام در همان واحد تغییر می‌‌کند: مدرک لیسانس مرتبط با کامپیوتر، مدرک + Network، و دارا بودن مدارک CCNA و MTCNA؛ برای انجام دادن همان کاری که به گفته خود آقای نخجوانی، یک شخص 20 ساله‌ای که هنوز دانشجوست نیز قادر به انجامش بوده است.از طرفی، هر چه به موقعیت‌های بالاتر نزدیک می‌شوید، امکان دستیابی به مشاغل بالاتر هم سخت‌تر می‌شود. چرا که رقابت تنگ‌تر می‌شود. طبق گفته آقای نخجوانی، اگر شما مسیر پیشنهادی ایشان را بروید، موفقیت شما حتمی است. اگر موفق نشدید، خودتان مقصر هستید. سؤال اینجاست که اگر همه این مسیر را بروند، این که سازمان یک مدیر عامل، یا یک مدیریت کیفیت، یا یک مدیر بازاریابی بیشتر ندارد، نقشی در عدم موفقیت همه ندارد؟ شاید بگویید که خب شخص می‌تواند وارد سازمان‌های دیگر شود. باز سؤالی که مطرح می‌شود این است: مگر کارمندان سازمان‌های دیگر خواستار پیشرفت نیستند؟ نکند منتظرند که شخصی از خارج از سازمان بیاید و به جای پیشرفت کند؟ قطعا نه!تاکید بر انباشت سرمایه‌های انسانی در جامعه سرمایه‌داری باعث شده است که رزومه من در آستانه 30 سالگی، پربارتر از رزومه پدرم پس از 30 سال تدریس شود. نه اینکه ارتقای سطح مهارت و دانش به خودی خود بد باشد. نه. اما کاری که قبلاً تنها پیش‌شرطش داشتن دیپلم ریاضی بود، امروز نیاز به مدرک لیسانس دارد و گاهی چندین مدرک غیردانشگاهی دیگر. با این تفاوت که نوع کار به اندازه مدارک درخواستی‌اش تغییر نکرده است.ندیدن بیکاری ساختاری و تاکید بر ارتقای سطح مهارت برای به دست آوردن شغل، اگر به سهو باشد نوعی ناآگاهی از اوضاع جامعه است و اگر به عمد باشد، پنهان کردن واقعیت جامعه. زمانی می‌توان گفت که در جامعه بیکاری وجود ندارد، که هر شخصی با هر سطح مهارتی، با جستجویی کوتاه مدت بتواند شغل متناسب با سطح مهارت خود را بیابد.</description>
                <category>رسول قنبری</category>
                <author>رسول قنبری</author>
                <pubDate>Fri, 11 May 2018 00:54:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اقتصاد یک علم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rasoul.qanbari/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lwaqwgqqbwpc</link>
                <description>پاسخ این پرسش به نوع نگرش ما به مقوله علم بستگی دارد.یک نوع رویکرد این است که علم را به مفهوم علومِ دقیقه و لایتغیر بدانیم. مثلا طبق علم فیزیک، جاذبه در تمام نقاط کره زمین معادل 9.8 متر بر مجذور ثانیه است، طبق علم شیمی ترکیب دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن در دمای اتاق آب را تشکیل می‌دهد، و طبق علم ریاضی، دو به علاوه دو همواره پاسخش برابر با چهار خواهد بود.رویکرد دوم این است که علم را «مجموعه‌ای نظام‌مند که دانش را در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های قابل آزمون درباره جهان می‌سازد و سازماندهی می‌کند» در نظر بگیریم. این مجموعه نظام‌مند می‌تواند تحلیلی از واکنش انسان به یک محرک خاص باشد یا بررسی نقش حکومت در زندگی فردی افراد. اقتصاد را می‌توان هم علم در نظر گرفت و هم اینکه آن را یک علم ندانست. می‌شود علم در نظر گرفت از این بابت که اظهار نظر در امور اقتصادی نیازمند مطالعات فراوان است و بدون علمِ به موضوع مورد مباحثه، امکان اظهار نظر صحیح وجود ندارد. اما اگر بخواهیم علم اقتصاد (Economics) را به مثابه سایر علوم دقیقه مانند فیزیک، شیمی، ریاضی (و هر آنچه به ics ختم می‌شود) در نظر بگیریم، اشتباه بزرگی را مرتکب شده‌ایم، چرا که علم اقتصاد به مانند این علوم دقیقه، قوانین لایتغیری ندارد.از آغاز جریان علم اقتصاد کلاسیک که قوانین اقتصادی و نظام بازار را مُلهم از قوانین طبیعت می‌دانستند، عُقده‌ی علم دانستن اقتصاد در بین اقتصاد سیاسی‌دانان کلاسیک وجود داشت. مارکس و جریان چپ اما به مقابله با این جریان پرداختند و با مهارت نشان دادند که قوانین نظام بازار، نه حاصل نظمی طبیعی که حاصل قوانین بشری و در رأس آن دخالت‌های دولتی است. چه اینکه نام این علم از ابتدا هم «اقتصاد سیاسی» بود و نشان‌دهندۀ این که که ساختارهای سیاسی و مناسبات قدرت طبقاتی در قوانین آن دخیل هستند. اطلاق لفظ علم به اقتصاد از زمان نوبل کینز (پدر جان مینارد کینز) در اواخر قرن 18 و با شروع جریان سوم اقتصادی (جریان اقتصاد نئوکلاسیک) مرسوم شد. شاید موفقیت اصلی جریان سوم و چهارم (نئولیبرال‌ها) در بلاموضوع کردن کار مارکس بود؛ چه در سطح نام (حذف نام اقتصادِ سیاسی و اطلاق «علم» با مفهوم «علوم دقیقه» به آن و تبعید اقتصاد سیاسی به تنها بخشی از اقتصاد نرماتیو) و چه در سطح مضمون (استتار انوع مناسبات قدرت در شکل‌گیری نظام اقتصادی، که در رأس آن مناسبات قدرت طبقاتی نقش عمده را دارد). اقتصاد نئولیبرال با بلاموضوع کردن تحلیل‌های مارکسی، به زیرکی توانست فضای اقتصادی را عاری از دموکراسی نماید و در مقابل هرگونه اعتراض و انتقادی این جمله را بگوید که «شما چه‌کاره‌اید؟ وقتی «علم اقتصاد» این موضوع را بیان می‌کند، اعتراض و انتقاد شما به مثابه رد قوانین «لا یتغیّر» طبیعی است».علم دقیقه دانستن اقتصاد، سازوبرگی ایدئولوژیک از پروژه بینواسازی توده‌ها و سلب مالیکت از اکثریت به نفع اقلیت انگشت شمار است.آیا اقتصاد یک علم است؟</description>
                <category>رسول قنبری</category>
                <author>رسول قنبری</author>
                <pubDate>Wed, 09 May 2018 23:36:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>