<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دوست شما آقا رضا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@razmjoo_eg</link>
        <description>کسی که دوست داره یاد بگیره و یاد بده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:47:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/198062/avatar/p2ClYB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دوست شما آقا رضا</title>
            <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربیات ناب مصاحبه</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-nxql9awct30l</link>
                <description>سلام دوستان یه پیج اینستاگرام زدم و تجربیات مصاحبه های خودم و دوستامو در مصاحبه های اخیر برگزار شده رو در اون قرار دادم. مطمنن به کارتون میاد .از مصاحبه پتروشیمی  و پالایشگاه و وزارت نیرو و دستگاههای اجرایی گرفته تا مصاحبه بانک و اموزش و پرورش و ....اگه سوالی داشتین در پیجم پاسخگو هستم . ایدی اینستاگرامم iranmosahebe می باشد. عکس شخصی با لباس ابی هم نشونش........................</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sat, 12 Sep 2020 22:50:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوالات مصاحبه پتروشیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-vzelja0e4xra</link>
                <description>سلام خدمت دوستان عزیزمن چند روز پیش برا مصاحبه پتروشیمی رفتم تهران . گفتم بد نیست که تجربیات خودمو برا شما به اشتراک بزارم.اول اینکه یه روز قبلش برید و شب تو همون شهر خونه یا هتلی بگیرین واستراحت کنید و صبح سرحال و پر انرژی برین مصاحبه این نکته خیلی مهمه چون برا مصاحبه تمرکز و سرحال بودن ذهن خیلی مهمه .اینده شما قراره تو این نیم ساعت رقم بخوره مواظب باشین.خب سرتون درد نیارم اول میرین تو اتاق انتظار بعد که نوبتتون شد صداتون میکنن.کلا سه مرحله داره. مرحله اول میرین تو یه اتاق و مدارکتون رو کنترل و چک میکنن که کار خیلی خاصی نداره و راحته . فقط یه نکته بگم براتون و اون این که اگه اصل مدارکتون هم ازتون نخواستن بازم ببرین . مثلا من برابر با اصل کردم و اونجا یکی از برابر با اصلام مشکل داشت و گفتن برامون پست کن اما من همون لحظه رفتم اسناد رسمی برابر با اصل کردم و بهشون دادم تا دردسر پست و... نداشته باشم.بعد میرین تو یه اتاق برا مصاحبه روانشناسی که سوالاتی که میپرسن از این قراره که حافظه شما و قدرت تحلیل و بررسی و یه سری پارامترها رو چک کنن کلا پرانرژی بودن وهول نشدن خیلی مهمه. مواظب بعضی حرکاتشون که میخان عمدا برن رو اعصابتون هم باشین و از کوره در نرین .چن تا نمونه سوال که از من پرسیدن 1- از عدد 1000 هفت تا هفتا کم کن بیا پایین 2- یه عدد گفت بعد گفت برعکسش کن  مثلا 12547 میشه 74521 3- گفت اگه کسی بهت یه ادرس بده چگونه تحلیلش میکنی 4- پنج تا کلمه گفت بعد بهم گفت اخر مصاحبه ازم دوباره میپرسه5- چن تا شعر میخونه میگه معنی کن6- اخرین کتابی که خوندی چی بود7- اگه قبول نشی چکار میکنی؟8-موقع ازمون چن تا سوال مصاحبه بود و گزینه هاش چیا بودن تاریخ ازمون کی بود؟ همینا دیگه یکمم مطالعه داشته باشی سوالات دیگه ای هم از سایر دوستان پیدا میکنی. مرحله بعد رفتم اتاق تخصصی سه نفر بودن که از سابقه کار و کاراموزی پرسیدن و یه متن زبان ترجمه کردم ونقشه خوانی داشتم و از کلیات و مفاهیم دوران کارشناسی ازم پرسیدن و زیاد ریز نشدن و راضی بودم همین دیگه بعد جمع ازمون کتبی و این دو تا مصاحبه میشه نمره ای که یا قبول میشی یا نه. دعا کنید من قبول بشم دوستان . ممنونم.</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 22:31:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تغییر نمی کنیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-zmq39y3toqam</link>
                <description>چرا تغییر نمی کنیم دلیل چیست؟داشتم دمای آبگرمکن خونه را تنظیم می کردم. بعد از چند دقیقه این طرف و آن طرف چرخاندن پیچ تنظیم دما، اون را روی 30 درجه تنظیم کردم. برای این که مطمئن بشم که خوب کار می کنه یکی دوبار بهش سر زدم و به عقربه نگاه کردم. چه جالب، هر وقت که دما به 30 درجه می رسید به صورت کاملا اتوماتیک دوباره برمی گشت و همین عامل باعث می شد که آب بیش از حد گرم نشه.دوست خوبم، گرفتی که چی می خوام بگم؟ می خوام به یک عامل پشت پرده اشاره کنم که شاید کمتر در مورد اون صحبت شده است. داستان از این قراره که گاهی وقت ها ما تصمیم می گیریم که تغییر کنیم اما بعد از مدتی نمی دونیم که چرا تغییر نمی کنیم ؟ مگر ما تلاش نمی کنیم؟ مگر دوست نداریم که تغییر کنیم؟ پس چرا تغییر نمی کنیم ؟هر فردی نسبت به خود یک سری باور دارد. این که من چقدر استعداد دارم، چقدر زیبا هستم، چقدر عزت نفس دارم و … این باور دقیقا شبیه به ترموستات همان آبگرمکن عمل می کنه. یعنی شما تصمیم می گیرید که به درآمد ماهی 20 میلیون تومان برسید. تلاش می کنید، برنامه ریزی می کنید و وقتی به در آمد مثلا 10 میلیون تومان رسیدید، همان ترموستات یعنی باورهای شما جلو میان و می گن شما لیاقت بیشتر از این را نداری، تازه تا همین جا هم که اومدی زیادی هست. اگه بیشتر از این پول دستت بیاد ممکنه جنبه اش را نداشته باشی و همه چیز را خراب کنی. شما هیچ صدایی را نمی شنوی ولی ترموستات ذهن شما از قبل تنظیم شده و داره به صورت اتوماتیک کار خودش را به خوبی انجام می ده.گاهی وقت ها شما می خواید رژیم بگیرید و بعد از یک ماه می بینید خوب دارید وزن کم می کنید. دوباره همان باورها سراغتان میان و اجازه نمی دن ادامه بدی. و برایتان این سوال مطرح می شود که چرا تغییر نمی کنیم. بنابراین:ما تا سقف باورهایمان رشد و پیشرفت می کنیم.چه کنیم که ترموستات ذهنمان بیشتر حرکت کند؟در مورد بهبود باورها زیاد صحبت شده است. اما مهم عمل کردن به آن هاست. من می خوام چند تا از اون ها را که هم مهمه و هم توی زندگی روزانه ما زیاد تکرار می شن را بگم. با رعایت همین نکات می تونیم باورهای مثبت و سازنده تری داشته باشیم.بزرگی می گوید افکار هر فرد یعنی میانگین باورهای پنج نفری که بیشترین ارتباط با آن ها دارد. به عنوان مثال شاید شما در طول شبانه روز با این 5 مورد یعنی با یکی از همکاران، یک برنامه تلوزیونی، یک فرد ناامید و کسل کننده، یک فرد فوق موفق و مادرتان بیشترین ارتباط را داشته باشید. حال شما از طرز فکر این 5 مورد که گفته شد میانگین بگیرید. افکار و باورهای شما همان میانگین 5 تفکر هست.بنابراین به جای این که بگویید چرا تغییر نمی کنیم باید بگویید چگونه می توانم 5 نفری که بیشترین ارتباط با آن ها دارید را تغییر دهید و یا حداقل ارتباط با افراد نامناسب را کم تر کنید. هر چی که شما این 5 نفر را مناسب تر انتخاب کنید باورها و یا همان ترموستات ذهنی شما روی عقربه بزرگتری قرار می گیرد و در مسیر پیشرفت و تلاش جلوی شما را نمی گیرد.اهرم رنج برای پیشرفت نداریدمعمولا می گن باید انگیزه داشته باشی تا پیشرفت کنی. وقتی می پرسی چطوری انگیزه پیدا کنیم معمولا می گن به آینده روشن فکر کن به جایی که به اهدافت رسیدی و خوشحالی. این بخشی از ماجراست اما قسمت مهم تر این هست که از شرایط موجود ناراضی باشیم.نارضایتی عمیق از شرایط موجود یک محرک بسیار قوی برای تغییر است.بنابراین اگه شما همین الان از بخشی از زندگی خودتان ناراضی هستید و این ناراحتی را با تمام وجود لمس می کنید دارای یک باطری قوی برای تغییر هستید. معمولا آدم ها زمان خوشی و لذت دوست ندارند تغییر کنند و هنگامی که ناملایمات به آن ها رجوع می کند تغییر می کنن. به عنوان مثال تصور کنید که شما به پزشک مراجعه می کنید و به شما می گوید که اگر یک ذره دیگر چربی خون شما بالا برود احتمال خطر حمله قلبی به شدت افزایش می یابد. وقتی این صحبت را می شنوید از صبح فردا شروع به ورزش و رعایت رژیم غذایی می کنید.اگر شما از خودتان رضایت ندارید بلند شوید و برای تغییر آن حرکت کنید. جمله زیبایی هست که میگه:زندگی شما کنترل از راه دوری ندارد، باید خودتان بلند شوید و آن را عوض کنید.داستان جالبی هست که خواندن آن می تونه آموزنده باشه. می گن شاگردی نزد استاد رفت و از او خواست که به او تعلیم دهد تا در آینده مثل استاد، فردی بزرگ شود. استاد دست شاگرد را گرفت و کنار نهر آبی برد. سپس از شاگرد خواست که سرش را در آب فرو برد. شاگرد در حالی که زیاد تعجب کرده بود این کار را انجام داد چون به استادش ایمان داشت. همین که سر شاگرد زیر آب فرو رفت استاد سر شاگرد را با فشار زیر آب نگه داشت.چند ثانیه بعد شاگرد شروع به تقلا کرد اما استاد همچنان سر شاگرد را زیر آب نگه داشته بود و تا جایی کار پیش رفت که شاگرد داشت کم کم بی حال می شد. در این حالت استاد سر شاگرد را از آب بیرون آورد. تنها سوالی که استاد از شاگرد پرسید این بود که زمانی که سرت زیر آب بود چقدر علاقه به هوا نیاز داشتی؟ و شاگرد با بی رمقی جواب داد به هیچ چیز فکر نمی کردم، حاضر بودم کل چیزهایی که دارم بدم ولی یک لحظه از هوا استفاده کنم.در لحظه استاد گفت هر زمان همین قدر محتاج علم و دانش شدی بیا تا به تو علم بیاموزم. حقیقت این هست که ما برخی اوقات سختی هایی را تحمل می کنیم اما حاضر نیستیم که تغییر کنیم در این جا یک نیروی دیگر ظاهر می شود که حتی می تواند قوی تر باشد و اجاز نده ما تغییر کنیم و این نیرو ترس است مثل ترس از شکست، ترس از حرف مردم و …شاید بپرسید که چگونه بر ترس هایمان غلبه کنیم؟ جواب های زیادی به این سوال داده شده ولی اگر بخواهیم یک پاسخ ریشه ای به این سوال دهیم در یک کلمه خلاصه می شود و آن هم چیزی نیست جز اقدام کردن.مقالات بیشتر در وبسایت https://behtarinekhod.com/</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 23:48:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 راه ساده برای حفظ انگیزه</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/5-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%81%D8%B8-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-w09ethqjrdio</link>
                <description>چرا گاهی اوقات نیاز به حفظ انگیزه داریم؟کارخانه در آستانه ورشکستگی بود و تقریبا امیدی برای شروع دوباره نبود. مدیر عامل کم کم به این نتیجه رسیده بود که باید تا چند روز آینده همه کارخانه را بفروشد تا بتواند بدهی های خود را صاف کند.آن شب تا صبح خیلی فکر کرد اما تنها گزینه ای که به ذهنش می رسید این بود که فردا اول وقت برای فروش کارخانه اقدام کند. فردا صبح اول وقت بیدار شد و به سمت کارخانه حرکت کرد. بعد از 19 سال کار در کارخانه حالا باید آن را برای همیشه فراموش می کرد. در بین راه احساس دلتنگی عجیبی داشت، انگار می خواست فرزندش را از دست بدهد. چه روزهایی که با کلی شوق از همین مسیر تا کارخانه می رفت اما آن روز قرار بود روز پایان باشد.وارد کارخانه شد و چشمش به کارگران افتاد، برخی قسمت ها کاملا تعطیل شده بود و کارگران کار خاصی برای انجام دادن نداشتند و منتظر مدیر بودند و برخی قسمت ها هنوز کارهای کوچکی برای انجام داشتند.از در که وارد شد چشمش به آقای تقی پور که جز اولین نفرات استخدامی کارخانه بود افتاد. تقریبا 18 سال پیش بود که پسری با موهای مشکی و اندامی متناسب از او درخواست کار کرده بود. اما حالا او موهای سفید زیادی داشت و می بایست هزینه دختر و پسر دانشجویش را می داد.آقای تقی پور پرسید آقا شنیدم می خوای کارخانه را بفروشی درسته؟ بغض گلوی مدیرعامل را فشار می داد. شب قبل قاطعانه تصمیم گرفته بود که به همه رک و پوست کنده همه چیز را بگوید و کار فروش را انجام دهد اما حالا در مقابل آقای تقی پور باید سخت ترین جمله را به زبان می آورد. به سختی گفت خبرتون می دم.از بین کارگران عبور کرد و چشمش به خانم مهدوی افتاد. تقریبا 7 ماه پیش استخدام شده بود و به خاطر استخدامش روز اول بین همکاران شرینی پخش می کرد.مدیر عامل مستقیم به سمت اتاقش که در طبقه سوم بود رفت و از آنجا پشت پنجره به کارگران نگاه می کرد. آن لحظه سخت ترین روزهای زندگی اش بود. نه به خاطر ورشکستگی بلکه به خاطر این که حدود 200 نفر باید با شرمندگی به خانه اشان برگردند و بیکار شوند.تلفن اتاق زنگ خورد، وقتی گوشی را برداشت صدای منشی را شنید که می گفت آقا کارگرها می گن ما الان کاری نداریم باید چه کار کنیم. مدیر با کمی مکث گفت بهشون بگید میز پینگ پنگ و تور والیبال را بیارن توی حیاط و فعلا ورزش کنن و خودشون را سرگرم کنن.انگار تصمیم قاطعی که دیشب گرفته بود اجرایی نشد. حال به کارگران نگاه می کرد و از درون انگیزه زیادی می گرفت سعی کرد انگیزه اش را حفظ کند و هر طور که شده کاری کند. بعد از یک ساعت فکر کردن تصمیم گرفت با کارگران صحبت کند. همه را جمع کرد و گفت می دانم که حقوق نگرفته اید، می دانم که سختی زیادی کشیده اید الان برای همه ما شرایط سختی هست هر کس تمایل دارد بماند و به من کمک کند و هر کس هم نمی خواهد می تواند برای تسویه حساب مراجعه کند.تقریبا همه موافق بودند که هر طور شده چرخ کارخانه بچرخد حتی اگر دیرتر حقوق بگیرند. حال انگیزه مدیر عامل چند برابر شده بود و انگار خونی تازه در بدنش جریان پیدا کرده بود. یک سال بعد کارخانه بهتر از همشه داشت به کارش ادامه می داد و آن نتیجه حفظ انگیزه مدیر عامل بود که از نگاه کارگرانش دریافت می کرد و باعث شد کارخانه را نجات دهد. (این داستان واقعی و برگرفته از خاطرات یک کارآفرین است).همه ما نیز در شرایطی احساس می کنیم نیاز انگیزه داریم. حفظ انگیزه در این شرایط می تواند ما را از تصمیمات نادرست زندگی نجات دهد. بنابراین راهکارهای زیر به شما کمک می کند تا حفظ انگیزه برای شما راحت تر شود.پنج عامل حفظ انگیزهبرای خودتان قلک انگیزه داشته باشیدهر کدام از ما در شرایطی نیاز به انگیزه فوری و دم دستی داریم. شاید در آن زمان خواندن هیچ کتابی نتواند حس خوبی به ما دهد اما هر کس در زندگی شخصی خود نقاط حساسی دارد که می تواند به عنوان عامل انگیزه برای او محسوب شود. به عنوان مثال در داستان بالا مدیر کارخانه به خاطر شخصیتی که داشت نگاه کارمندان و بیکار شدن آن ها برایش یک عامل کلیدی در حفظ انگیزه بود که در آن لحظات سخت توانست از آن استفاده کند.افراد زیادی در دنیا هستند که صاحب موسسه خیریه هستند. مثلا فردی که فرزند خود را به خاطر سرطان از دست داده است موسسه خیریه ای برای کودکان سرطانی تاسیس می کند و هر وقت در این راه می خواهد کم بیاورد به فرزندش فکر می کند و دوباره انگیزه می گیرد که اجازه ندهد کودکان دیگر به خاطر این بیماری فدا شوند.شما نیز می توانید چند عامل کلیدی و محرک را در قلک ذهنی خود داشته باشید و تا وقتی که در کاری احساس ضعف کردید با فکر کردن به آن دوباره بتوانید شروع کنید.مطالعه کنید: چطور انگیزه ام را تقویت کنم؟تا می توانید از منفی ها دوری کنیدیکی از مهم ترین علت های کاهش انگیزه ورودی های منفی هست که به ذهن ما وارد می شود. از جمع دوستان، همکاران و شاید خانواده گرفته تا رسانه ها و شبکه های اجتماعی. تازمانی که شما در معرض بمباران افکار منفی هستید چیزی به اسم انگیزه باقی نخواهد ماند. بنابراین بعد از چند روز بدون این که خودتان متوجه شوید این جمله را می گویید که نمی داند چرا نمی توانم شروع کنم؟ نمی دانم چرا این طوری شدم؟ نمی دانم چرا کسل و خسته ام؟بنابراین این افکار را قطع کنید و با افراد مثبت معاشرت داشته باشید و از کتاب ها هر چیز که به شما انگیزه می دهد استفاده کنید حتی اگر به اندازه تلفن زدن به مادرتان یا یک دوست صمیمی.مطالعه کنید: چرا شروع نمی کنیم؟اگر نتیجه بگیرم یا نگیرم چه می شود؟این یک سوال بسیار قدرتمند هست. هر گاه کسل و بی انگیزه شدید برای حفظ انگیزه این سوال را از خود بپرسید و عمیقا در ذهن خود تصویر سازی کنید. در هنگام تصویر سازی یک بار بدترین حالت ممکن در اثر انجام ندادن کار و یک بار بهترین حالت ممکن در اثر انجام دادن کار در نظر بگیرید. این یک تکنیک در حوزه nlp هست که می توانید بارها آن را انجام دهید تا بتوانید انگیزه خود را بیشتر کنید.کمی تفریح کنید و به خودتان پاداش بدهیدگاهی اوقات علت بی انگیزه شدن ناشی از فشار کاری زیادی هست که قبلا داشته ایم. زمانی که در دبیرستان برای کنکور آماده می شدم یکی از دوستانم به شدت بی انگیزه شده بود. برای همه کلاس تعجب برانگیز شده بود چون این فردی بود که همیشه در حال درس خواندن بود و در طول این چند سال خیلی تلاش کرده بود و جز نفرات برتر کلاس هم شده بود. اما دقیقا قبل از کنکور دیگر هیچ انگیزه ای برای تلاش نداشت. انگار تمام انرژی خود را از دست داده بود و به قول خودش نیاز دارد یک سال استراحت کند و سال بعد کنکور دهد.بنابراین گاهی نیاز هست که در بین کارها به خودتان استراحت و حتی پاداش های متناسب دهید و تفریح هم داشته باشید تا از کاری که انجام می دهید دلزده نشوید.خودتان را شناسید و هدفمند باشیدیکی از تاکیدهایی که در این وب سایت دارم این هست که خودتان را خوب بشناسید و بعد به صورت هدفمند جلو بروید. زمانی که شما برای خودتا رسالت زندگی تعریف کردید و در زندگی هدفی دارید وقت برای بی انگیزه شدن ندارید و با شوق پیش می روید. تقریبا همیشه شما انگیزه دارید و می توانید با سرعت بیشتری رو به جلو حرکت کنید.مطالب جذاب تر و بیشتر در وبسایت https://behtarinekhod.com/</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 09:55:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واقعا ژنتیک در موفقیت تاثیر دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%DA%98%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-gp0qrnpkacpr</link>
                <description>آیا واقعا ژنتیک در موفقیت تاثیر دارد؟باور ما در مورد ژنتیک در موفقیتچند روز پیش رفته بودم میوه فروشی برا خرید یه مقدار تره بار و میوه. میوه فروش فرد جوانی بود با اندام متوسط کمی لاغرتر و قد کمی کوتاه تر. حدود دو ماهی می شد که باهاش آشنا شده بودم و هر موقع می رفتم مغازش با هم خوش و بشی می کردیم و از کار و بارش می پرسیدم. چند روز پیش که رفته بودم برا خرید، دیدم حواسش به بیرون از مغازه هست وقتی نگاه کردم دیدم یه جوان تقریبا با جثه بزرگ داره از روبه روی مغازه رد میشه. دیدم میوه فروش با خودش زمزمه می کنه ماشاا… چه هیکل درشتی، چه قد متناسبی چقدر بدنش رو فرمه. راستش فکر کردم که در حد یه نظر ساده هست.اما چند دقیقه بعد که من مشغول جمع کردن میوه بودم، جوان میوه فروش با صدای بلند گفت اون طرف را نگاه کن. وقتی نگاه کردم دیدم از قضا یه فرد با قد بلند و هیکل درشت شبیه به بسکتبالیست ها داره رد می شه. جوان میوه فروش بهم گفت اووووه، قدش بیشتر از دو متره درسته؟ چقدر بدن خوب و درشتی داره. بعد کم کم احساس کردم حسرتی عمیق در چشمانش نقش بست. جملاتش کم کم داشت با اندوه بیان می شد. ” ای بابا کاش من هم همچین قدی داشتم، کاش خدا قدی مثل اون بهم می داد، چی می شد که ده سانت از قدش را به من می داد.”سعی کردم با چندتا جمله آرومش کنم اما نه فرصت کافی داشتم و نه اون به این سادگی ها کوتاه می اومد و نه جای مناسبی بود برای گفت و گو. بعد که اومدم بیرون به این فکر کردم که چقدر این افراد ممکنه اعتماد به نفس و عزت نفس خودشون را با مقایسه با دیگران کم کنن. چقدر آدم هایی هستن که به هر عنوان خودشون را از جهت های مختلف با دیگران مقایسه می کنن. این که فلانی زیباتر، ثروتمندتر از من هست. یا فلانی تحصیلات بالاتری داره یا ….شاید این جملات را شنیده باشید که کاش من هم مثل فلان بازیگر بودم.کاش من هم مثل فلانی قهرمان شنا بودم.کاش من مثل فلان فرد می تونستم تاجر موفقی باشم.کاش من هم می تونستم مثل فلان خواننده صدا خوبی داشته باشم و شهرتم زیاد بشه.کاش…داستان بالا بهانه ای شد که مطالعات قبلی خودم که در مورد تاثیر ژنتیک در موفقیت افراد بود را اینجا برای شما دوست عزیز به اشتراک بگذارم.واقعا می تونیم به هر چیزی که بخوایم تبدیل بشیم؟?بذار یه مثال بزنم؛ فرض کنید جناب رضازاده که قبلا قهرمان وزنه برداری در دنیا شد از روز اول می خواست در رشته دو و میدانی قهرمان دنیا بشه. آیا می تونست این کار را انجام بده؟ بله می تونست شروع کنه اما با کلی تلاش می تونست در شهرستان یا نهایت در استان خودشون کسب رتبه دوم یا سوم داشته باشه. این مثال را خودتون برای چهره های سرشناس در تمام زمینه ها در نظر بگیرید. مثلا همه ما انشتین را به عنوان یک نابغه ریاضی یا فیزیک می شناسیم در صورتی که ساز ویولون را هم به خوبی می نواخت. اما چند نفر هستند که این فرد را به عنوان یک موسیقیدان معروف بشناسن؟ یا این که پروفسور سمیعی که جراح معروف ساز تار می نوازد اما هیچ گاه به شهرت جلیل شهناز (نوازنده معروف تار) نرسید و شاید هم لازم نبود که برسد.به نظرتون چه اتفاقی داره میافته؟ تاثیر ژنتیک در موفقیت این افراد چقدر بوده؟ تلاش و استعداد چی؟ شرایط محیطی چی؟ خب، این عوامل را میشه در جای خودشون بحث کرد اما  اینجا بحث تاثیر ژن ها هست.نتیجه بررسی در مورد تاثیر ژن ها در موفقیتتا اینجا خواستم با مثال های متعدد ذهنتون را برای این قسمت آماده کنم. حقیقتش این هست که نمی توان تاثیر ژنتیک در موفقیت را انکار کرد. شاید تا الان از برخی از افراد شنیده باشید که شما صرفا با سخت کوشی به هر کسی که می خواهید تبدیل بشوید و چون انسان هستید هیچ محدودیتی ندارید. اما همان طور که در مطالعاتم از روانشناسی تا ژنتیک بررسی کردم متوجه شدم که ژن ها در رسیدن افراد به موفقیت بی تاثیر نیستن.اما اشتباه بسیار خطرناکی که خیلی از افراد دارن و شاید شما هم با خوندن جملات بالا این احساس را گرفته باشید اینه که:جمله خطرناک: ما محکوم به یک سرنوشت خاص بر اساس ژن هایمان هستیم.چقدر این باور انسان را مایوس و ناامید می کنه. چقدر این باور باعث محدودیت ما انسان ها شده. شاید الان این سوال را بپرسی که پس چی شد؟ یه جا از ژن ها می گی و از طرفی اون را نادیده می گیری؟می خواهم یک جمله طلایی در اختیار شما بگذارم که به یاد بسپارید:ژن ها صرفا مسیر موفقیت را به ما نشان می دهند و جای تلاش را نمی تونن پر کنند.حالا که خیالتان راحت شد بیایم این جمله را بیشتر باز کنیم. اگه مثال های بالا را با دقت خونده باشید متوجه شدید که هر کدام از اون افرادی که اسمشون را بردیم توی یک زمینه خاص به اوج رسیدن. در واقع ابتدا اون ها بر اساس ژنتیکی که خداوند در وجودشان قرار داده بود، توانمندیشون را در یک رشته کشف کردن و  خودشون را به ابتدای جاده موفقیت رسوندن سپس با تلاش، برنامه ریزی، تمرکز، نظم و … به اوج رسیدن.بنابراین همان طوری که از اول هم شعار وب سایت ما تبدیل شدن به بهترین خودتان بود شما باید اول خودتان را کشف کنید. روی خودشناسی خودتان وقت بگذارید. حداقل می توانید مقالات خودشناسی را مطالعه و بعد از آشنایی خودتون تحقیقات بیشتر برای کشف خودتون با مطالعه بیشتر انجام بدید.مطالعه کنید: مجموعه مقالات خودشناسی و کشف رسالت زندگینکته جالبی که می خواستم بگم این هست که هر انسانی در چند زمینه می تواند به یک فرد موفق تبدیل شود و این چند زمینه همین الان در ما نهادینه شده. هر وقت فکر می کنی یه نقطه ضعف داری به این فکر کن که آیا این واقعا نقطه ضعف هست یا بر اساس مقایسه خودم با دیگران به این نتیجه رسیدم؟فردی که دو متر و چند سانت قد داره شاید بتونه یه بسکتبالیست خوب بشه اما خیلی سخته که بخواد به یک ژیمناستیک کار عالی بشه چون فردی که قد کوتاه تری داره می تونه چابک تر باشه. بنابراین یک بار دیگه به این دید به نقاط ضعفی که سال ها برای خودتون ساختید نگاه کنید.گاهی اوقات نقطه قوت یک فرد در جایی دیگه تبدیل به نقطه ضعفش می شه و برخی اوقات نقطه ضفعف در شرایط دیگر به نقطه قوت تبدیل می شه.بنابراین ژن هایی که باعث تغییرات فیزیکی و رفتاری ما شدن صرفا هدایت کننده هستن و هیچ تضمینی نیست که ما را به موفقیت برساند. سعی کنید به خوبی ازش استفاده کنید و سپس با تلاش و البته با کسب آیتم های دیگه مثل تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس و … خودتون را به جایگاه دلخواهتون برسونید.به نظرم حالا دیگه وقت اون رسیده که با آگاهی بهتر تفاوت تلاش، و ژن خوب داشتن را بدونیم و مواظب خطر افتادن در جاده سرنوشت و یا این که ژن ما خوب نیست باشیم. باید ابتدا با خودآگاهی خودمان را به ابتدای جاده موفقیت برسانیم و سپس تلاش را شروع کنیم.موفق باشید و مثل همیشه از نظرات شما استقبال می کنم.جهت دوستی بیشتر با شما عزیزان می تونین به وبسایت من سر بزنین. https://behtarinekhod.com/</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 15:40:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف از زندگی چیست و برای چه به دنیا آمده‌ایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-revqqmq0a5ou</link>
                <description>هدف از زندگی چیست و برای چه به دنیا آمده‌ایم؟هدف از زندگی چیست ؟ چند وقتی بود که داشتم این سوال را فراموش می‌کردم و مثل اغلب مردم برای خودم زندگی می‌کردم. کارهای روتین روزانه را انجام می‌دادم، وقتی از دفتر کارم به منزل برمی‌گشتم غذایی می‌خوردم، کمی تلوزیون نگاه می‌کردم و بعد راحت خوابم می‌برد. تفاوت عمده‌ای که این روزهای تقریبا تکرای با هم داشتند این بود که بعد از خروج از محل کار یک روز برای خرید پنیر وچندتا تخم مرغ به فروشگاه می‌رفتم، روز بعد باید نان می‌خریدم و روزی برای تفریح به جایی می‌رفتیم؛ یعنی همان چیزی که اغلب مردم انجام می‌دهند و در یک زندگی تکراری می‌افتند.در واقع همان طور که در کتاب ثروت درون نیز گفتم، زندگی اغلب انسان‌ها به این صورت زیر خلاصه می‌شود:اگر از بالا به بسیاری از انسانهای روی کرۀ زمین نگاه کنیم، احساس می‌کنیم که کل زندگی آنها از زمان تولد تا وفات در چند چیز خلاصه می‌شود.خوردن،خوابیدن و همزمان رشد جسمانی، رفتن به مدرسه، رفتن به سرکار، ازدواج، بچه‌دارشدن، بزرگ‌کردن بچه‌ها، فرستادن بچه‌ها به مدرسه، ازدواج بچه‌ها، بچه‌دار شدن بچه‌ها و سپس نسل به نسل این روند تکرار می‌شود.  درواقع یک خط سیر افقی به همین صورت تکرار می‌شود.  به همین خاطر ما به یک حرکت عمودی و روبه بالا هم‌ نیاز داریم، یعنی اینکه ما کی هستیم؟ برای چه به این دنیا آمده‌ایم؟ هدف از زندگی چیست و باید چه‌کاری انجام دهیم؟ سؤالاتی ازاین‌دست به ما روش پرواز کردن را یاد می‌دهد. جملۀ زیبایی است که می‌گوید: ما صرفاً به این دنیا اضافه نشده‌ایم، بلکه باید چیزی به دنیا اضافه کنیم. دکتر فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا می‌گوید اگر زندگی رنج بردن است، پس برای زنده‌بودن باید معنایی در رنج بردن پیدا کرد. بنابراین داشتن رسالت زندگی به ما کمک می‌کند که معنا را پیدا کنیم تا حتی در رنج‌های زندگی نیز به کمک ما بیاید و بداند که برای چه آفریده‌شده‌ایم.اما انگار چند روزی هست که دوباره این آتش زیر خاکستر روشن شده و سخت به این فکر افتاده‌ام که هدف از زندگی چیست و برای چه به دنیا آمده‌ایم؟ شاید برای شما هم پیش‌آمده باشد که تقریبا به هر منبعی که مراجعه می‌کنید انتهای صحبتش درباره هدف از زندگی چیزی هست که زیاد قانع‌کننده نیست و معمولا یک سوال پرقدرت همه ساختار ذهنی‌مان را به هم می‌ریزد و این سوال این هست که خب بعدش چی؟ یعنی همش همین؟  به‌عنوان‌مثال متفکری می‌گوید هدف از زندگی این هست که به دیگران خدمت کنیم. خب بسیار زیباست و مدتی با این هدف زندگی می‌کنم اما انگار ته دلمان قرص نیست. یعنی ما آفریده شدیم که به همدیگر خدمت کنیم و بعدش نابود شویم یا این‌که کل هدف خلقت ما در کمک به دیگران هست؟دیگران درباره هدف از زندگی چه می‌گویند؟وقتی‌که افکار و نظرات متفکرین را بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم که نظرات آن‌ها درباره هدف از زندگی به دودسته بزرگ تقسیم می‌شود:دسته اول کسانی هستند که به‌طورکلی هدف از زندگی  و عصاره خلقت ما را در یک سطح خوبی قرار می‌دهند مثل این‌که دنیا را جای بهتری برای زیستن کنیم، دل دیگران را به دست بیاوریم، به دیگران شادی ببخشیم و یا برخی دیگر لذت بردن را هدف اصلی بشر می‌دانند… این بسیار عالی هست و می‌تواند انگیزه‌ای برای زندگی کردن باشد. این‌گونه هدف‌ها ملموس هست و می‌توان آن را ساده‌ لمس کرد.برخی از این سخنان را می‌توانید در   زیر مشاهده کنید:عشق تنها هدفی هست که می‌تواند ارضا کنند روح آدمی باشد. کریستی ماری شلدونهدف از زندگی دوست داشتن حقیقی هست. لومینیتا ساویزهدف از زندگی این هست که دنیا را جای بهتری برای زندگی کنیم.هدف واقعی زندگی شاد بودن هست. دالایی لامااما ازآنجایی‌که خواسته‌های انسان نامحدود هست شاید این گزینه در اعماق قلب برخی افراد کافی به نظر نرسد و این احساس به وجود بیاید که آیا من به دنیا آمده‌ام تا فقط دیگران را شاد کنم و دنیا را بهتر کنم و بعد از دنیا بروم؟  یعنی این دستگاه باشکوه خلقت فقط برای این ساخته‌شده که جمعی انسان دور هم باشند و به هم دیگر کمک کنند  و همدیگر را شاد کنند و دنیا را برای افراد بعد از خود بهتر کنند و تمام؟البته منظور این نیست که شادی یا بهتر کردن دنیا برای دیگران در نظر گرفته نمی‌شود بلکه احتمال می‌رود یک هدف بالاتر باشد که این موضوعات را بتوان زیر سایه آن قرار داد. وقتی این موضوع را بیشتر بررسی می‌کنیم افرادی دیگر این سوال که هدف از زندگی  چیست را یک پله بالاتربرده‌اند. این افراد اعتقاد دارند که باید هدف زندگی را درجایی بالاتر جست. در اینجا مطالبی همچون عشق متعالی و … مطرح می‌شود و هدفی جز این برای انسان متصور نیستند.حال مشکلی که وجود دارد این هست که افراد این دودسته گاها درک درستی از دسته دیگر ندارند. این موضوع را در قالب یک مثال خدمت شما عرض می‌کنم.چند وقت پیش فردی شنیده بود که هدف انسان‌ها عشق ورزیدن هست. وقتی متوجه این موضوع شد که افراد بزرگ هدف نهایی را عشق ورزیدن و عاشق شدن را توصیه می‌کنند اعتراض کرد که این امکان‌پذیر نیست و اگر من بخواهم به هر کس عشق بورزم آدم‌ها شاید جنبه لازم را نداشته باشند و پر رو شوند و بخواهند سو استفاده کنند. یا این‌که من نمی‌توانم به تمام ارباب‌رجوع‌هایم که در اداره هستند عشق بورزم و به آن‌ها لبخند بزنم.خب، این نتیجه این هست که فرد درک درستی از مفهوم عشق ندارد و عشق را محدود به لبخند زدن به تمام انسان‌ها می‌کند. درصورتی‌که عشق مراتبی دارد که در سخنان بزرگان هست. مثلا عشق به معبود و عشق به انسان‌ها به این معنا که آن‌ها را قضاوت نکنیم، با آن‌ها رفتار مناسب و همراه با احترام داشته باشیم، سیاه‌وسفید در نظر ما فرقی نداشته باشد و عشق ورزیدن ما محدود به جغرافیا نباشد. آیا می‌توانی به همان اندازه که برای ارباب‌رجوعی که فامیلت هست، کار دیگران را هم  انجام دهی؟ آیا می‌توانی برای یک انسان از نژاد دیگر با رنگ پوست سیاه، یا زرد ارزش و احترام قائل باشی و در کنار او بنشینی؟ پس عشق را نمی‌توان محدود به لبخند زدن به همه دانست هرچند که این هم بخشی از عشق ورزیدن هست.حال قضیه را برعکس می‌کنیم؛ اگر به یک عارف و فردی که در اوج هست مثلا مولانا بگوییم که هدف نهایی خلقت این هست که فقط دنیا را برای انسان‌های نسل‌های بعد جای زیباتری کنیم آیا می‌تواند این را به‌عنوان آرمان نهایی انسان قرار دهد؟طبیعتا این افراد آرمان‌های بلندتری دارند و هرچند این موضوع را می‌پسندند اما به ساده‌انگاری ما لبخند می‌زنند. آن‌ها چیزهایی درک کرده‌اند که دسته اول نمی‌توانند درک کنند.بنابراین می‌توان گفت انسان‌ها هدف از زندگی را به‌اندازه وسعت فکرشان درک می‌دهند.به این مثال‌ها توجه کنید:یک مورچه به‌احتمال‌زیاد خداوند را به‌اندازه یک مورچه خیلی، خیلی بزرگ همراه با دوشاخک تصور می‌کند.کودک یک‌ساله بزرگ‌ترین فردی که در ذهنش دارد و او را می‌تواند به‌عنوان منبع قدرت نگاه کند به‌احتمال‌زیاد مادرش هست، چون مادرش هست که به او غذا و آب می‌دهد، گریه‌های او را آرام می‌کند، لباسش را عوض می‌کند، او را از خطرات محافظت می‌کند و … بنابراین در وسعت فکری این کودک در این حد هست که مادر او قدرتمندترین چیزی هست که وجود دارد.برای کودک چهارساله پدر چیزی هست که قدرتمندتر از او نیست، چون نیاز مادی او را تامین می‌کند، برایش دوچرخه و عروسک می‌خرد، اندامی بزرگ‌تر از خودش دارد و…. وقتی با پدرش راه می‌رود می‌تواند جلو بچه‌های دیگر غرور داشته باشد که این پدر من هست و کسی  به قدرت او نمی‌رسد.پس انسان‌ها در یک سلسله مراتب فکری هستند و خیلی سخت هست که بخواهند پله‌های بالاتر از خودشان را درک کنند مگر این‌که به مرحله بعد بروند و به همین خاطر هست که صد‌ها آرمان نهایی برای هدف نهایی زندگی متصور شده‌ است.حال هدف زندگی چه هست؟با توجه به مطالبی که در بالا ذکر شد بحث کمی روشن‌تر می‌شود. این سوال که هدف از زندگی چیست را می‌توان به این صورت تفسیر کرد و کمی اندیشه  به همراه تصویرسازی ذهنی لازم هست.فرض کنید نردبانی از جنس نور وجود دارد که یک سمت آن جلو پای شما و سمت دیگر آن در بی‌نهایت و به سمت آسمان کشیده شده است. ما در ابتدا فقط صد پله یعنی تا قبل از ورد به ابرها می‌بینیم و مابقی پله‌ها را نمی‌توانیم ببینیم اما افرادی هستند که بالای ابرها در پله صد و هفتم، دویستم، هزار و پانصدم و … هستند. در این حالت چه باید ‌کرد و چگونه بدانیم که هدف از زندگی چیست؟ آیا باید پله‌های بالای ابرها را کاملا انکار کرد؟ آیا باید پله‌های پایین‌تر را بی‌ارزش دانست؟?بیاییم یک موضوع دیگر را هم مطرح کنیم تا بحث تکمیل‌تر شود. من اعتقاد دارم که ما قطره‌ای هستیم از یک دریا که دوباره باید به آن بازگردیم یعنی چیزی شبیه ایجاد باران در طبیعت. یک قطره آب داخل دریا را در نظر بگیریم. این قطره تبخیر می‌شود در هوا پراکنده می‌شود. کمی احساس سردرگمی می‌کند و با وزش یک نسیم کوچک جابه‌جا می‌شود. این قطره قصه ما سپس سرد می‌شود و به قطره آب تبدیل می‌شود و با قطره‌های دیگر به رودخانه می‌رسد، آنجا دوباره مسیر پرفرازونشیب رودخانه را طی می‌کند، گاهی به سنگی برخورد می‌کند و گاهی نرم و راحت مسیر را طی می‌کند و نهایتا به همان جایگاه اصلی خود یعنی دریا می‌رسد.این دریا را افرادی خدا، افرادی منبع قدرت بی‌نهایت و هر فردی چیزی می‌نامد. حال برمی‌گردیم به مثال نردبان. ببینید حقیقت این هست که ما در جایگاهی که هستیم نمی‌توانیم کل مسیر هدف از زندگی را درک کنیم اما خوشبختانه می‌توانیم از نردبان بالا برویم و مرحله بعد را درک کنیم.سوالی که شاید برایتان به وجود آمده باشد این هست که بالاخره چی می‌خوای بگی؟ اگر بخواهم یک پاسخ کلی به شما بدهم این هست که هدف از زندگی رسیدن به منبع اصلی و یا پیوستن به آن هست. خب این یعنی چه و چه فایده دارد؟کاری که ما انجام دادیم این بود که یک پیوند بین افراد بالای نردبان و پایین نردبان برقرار کردیم. در این مدل افراد بی‌قرار و سردرگم نیستند و می‌دانند که باید از نردبان ترقی بالا بروند و در هر مرحله آن را درک کنند و به مراحل فوق‌العاده‌تر صعود کنند.شاید دوباره سروکله همان سوال ابتدایی پیدا شود که بگوید خب که چی؟ یعنی ما به این دنیا آمده‌ایم که سختی‌ها را تحمل کنیم و تلاش کنیم تا به یک منبع بزرگ برسیم؟ این رسیدن برای من چه فایده دارد؟به نظر می‌رسد جهان طوری طراحی شده که ما باید صبر کنیم و تکامل خود را طی کنیم و پله به پله بالا بیایم تا بتوانیم به بهترین خودمان تبدیل شویم. زمانی که به پله بالاتر رسیدیم خودمان به درک بزرگ‌تر، احساس بهتر و … می‌رسیم و دلیل و پرسش‌های قبلی برایمان پیش پا افتاده می‌شود.به‌صورت عملی چه باید کرد؟این‌که بدانیم هدف از زندگی چیست خوب است اما این‌که بخواهیم یک‌شبه به قله برسیم به ما آسیب می‌زند. ما نمی‌دانیم که رسیدن به منبع رحمت و عشق چه حسی دارد ما نمی‌دانیم که در بی‌نهایت‌ها چه خبر هست که اگر به آن برسیم تمام سوالات برایمان ساده و کم‌رنگ می‌شود اما یک کار را باید خوب انجام دهیم تا به پله‌های بعدی صعود کنیم.این جمله زیبا از بزرگی هست که لحظه‌به‌لحظه باید به آن اندیشیدبه آنچه می‌دانی عمل کن تا خداوند آنچه را که نمی‌دانی به تو بیاموزد.به این جمله فکر کنیم و این سوال را از خودمان بپرسیم که به چند درصد دانسته‌هایمان در طول شبانه‌روز عمل می‌کنیم؟کیست که نداند احترام خوب هست، آیا به دیگران احترام می‌گذاریم؟کیست که نداند راستی خوب هست، آیا با دیگران صادق هستیم؟کیست که نداند رعایت حقوق دیگران خوب هست، آیا اهل رعایت حقوق دیگران هستیم؟کیست که نداند شکرگزاری خوب هست، آیا شکرگزار همین چیزی که داریم هرچند کوچک هستیم؟و….گاهی وقت‌ها برای این که یکی از دانسته‌هایمان را به مرحله عمل دربیاوریم و در ما نهادینه شود شاید نیاز به چندماه یا چند سال باشد. هرکدام از این دانسته‌ها و عمل به آن ما را به جایگاه بالاتری می‌رساند و چیزهای جدیدتری به ما آموخته می‌شود که باعث می‌شود ما سیر صعودی خود را تکمیل کنیم. سیر صعودی که شاید در ابتدای راه و حتی وسط راه ابهامات زیادی برایمان داشته باشد اما چون روح ما بی‌نهایت را طلب می‌کند دنیا طوری طراحی‌شده که ما به بی‌نهایت ببرد. پس هدف رسیدن به مکانی خاص نیست، هدف رسیدن به یک جایگاه خاص نیست، هدف از زندگی انجام یک کار خاص نیست که هر وقت تمام شد ما دیگر بایستیم و نگاه کنیم چون در این صورت روح ما آزرده می‌شود و توقف را دوست ندارد. هدف رفتن به‌سوی بی‌نهایت هست تا روح و روان ما همواره در آرامش باشد.پس کاری که ما در این دنیا انجام می‌دهیم این هست که با نگاهی به بی‌نهایت و محو شدن در دریای پرعظمت الهی مراحل عملی را یک‌به‌یک طی کنیم. حال که هدف به هدفی والا نگاه می‌کنیم یکی از مراحل شاد کردن دیگران است، یکی از مراحل دیگر بهتر کردن دنیا، خدمت به دیگران و …  تمام این اهداف در زیر یک سایه یک هدف متعالی‌تر قرار می‌گیرند. همان طور که گفتم شاید مراحل بالای خودمان را فعلا درک نکنیم، شاید درکی از رفتن به سوی بینهایت نداشته باشیم اما اگر قدم‌‌هایمان را محکم برداریم و چند مرحله بالاتر را درک کنیم سوالات دیگر کم رنگ‌تر می‌شود.اما چند نکته …دوست عزیز، بحث‌های فلسفی و عرفانی همیشه مورد تفکر و تأمل بوده و بر اساس دلایلی که ذکر کردم نظرات مختلفی هم به وجود آورده است و بحث هدف از زندگی نیز یکی از آن‌هاست. زمانی که شروع به نوشتن این مقاله کردم به این فکر می‌کردم که چطور بتوانم یکی از عمیق‌ترین بحث‌های زندگی که کتاب‌ها درباره آن نوشته‌شده و سال‌ها درباره آن صحبت شده  را در قالب یک مقاله یک‌صفحه‌ای طوری عنوان کنم که مخاطب من موضوع را تا حدی لمس کند و پیچیدگی هم نداشته باشد. به همین خاطر بعد از کلنجار رفتن با خود تصمیم گرفتم که این موضوع را بنویسم و این مقاله بازبماند تا هم شما بتوانید نظر خودتان را عنوان کنید تا به یک بحث خوب تبدیل شود و هم خودم با مطالعات بیشتری که خواهم داشت مجدد به این مقاله اضافه و آن را آپدیت کنم و از طرفی بهانه‌ و سرنخی باشد برای علاقه‌مندانی که در این زمینه دوست دارند مطالعه کنند.برای کسب مطالب بیشتر به وبسایت https://behtarinekhod.comمراجعه کنید.</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 16:15:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته طلایی بورسی</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C-cwrkyroic2tv</link>
                <description>با سلام خدمت دوستان بورسی خودمیه نکته طلایی میخوام بهتون بگم که عموم افراد نمیدونننکته اینه که برا کم کردن ریسک در بورس اکثر افراد میان سبد سهامشونو متنوع میکنن. این خوبه و ریسک هم پایین میبره ولی در مجموع سود زیادی رو نصیب شما نمیکنه.خب چکار باید کرد ؟نکته اینجاس که افراد حرفه ای چه میکنناونا سبد سهامشونو زیاد نمیکنن . شاید شما بگین که ریسکش زیاد میشه .اره ریسکش زیاده ولی سود اوریش چندین برابر اون طرز فکر اولی هست.نگران نباش برا کاهش ریسک هم چاره اندیشی شده در این طرز فکر دوم . و چاره اندیشی اون با تنوع بخشی و زیاد کردن سبد سهام نیست بلکه با وقت گذاشتن زیاد و تحلیل بنیادی و تکنیکال و مشاوره گرفتن از کارشناسان اقتصادی و در نهایت انتخاب دو سه سهم بسیار خوب هست . در نتیجه هم ریسک رو کم کردن و هم سود اوری رو بالا بردن برعکس روش اولی که با کاهش ریسک سود اوری هم پایین میاد.خب اینم نکته طلایی بزرگان بورس امیدوارم که استفاده بکنین.لایک و کامنت فراموش نشه .دوست شما آقا رضا</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2020 23:11:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش بورس برا کسایی که هیچی از بورس نمیدونن</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%86-sh8t1lb0y7ts</link>
                <description>سلامراستش من خودم موقعی که میخواستم بورسو یاد بگیرم خیلی سختی کشیدم مخصوصا اوایلش کلا گیچ و مبهوت بودم و کسی نبود که به زبان ساده بهم تو ده دقیقه بگه اصلا این بورس لعنتی چیه و نحوه کارش چطوریه و تو هر سایتی میرفتم یه سری آموزش بود که یا پولی بود یا مثلا از وسطای داستان شروع کرده بودن برا توضیح ولی من دوست داشتم از صفر یکی داستان رو بهم بگه و البته با زبان ساده ولی موفق نشدم و با کلی دردسر بالاخره یاد گرفتم .الان یه آموزش همون طوری که دوست داشتم خودم اوایل کسی این طور اموزش می گذاشت و من استفاده میکردم رو اماده و در سایت اپارات به نشانی https://www.aparat.com/v/AiN87 گذاشتم .اموزش خوبی هست برا شروع . کاش کسی همچین اموزشی رو روزهای اول ورود به بورس به من نشون میداد.خوشبحال شما ک منو دارین...خخخخخخ</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 22:33:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا کارتو نیچ کن...</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D9%86-wrx7plftcsrt</link>
                <description>با سلام رفقای گل خودم چطورین ؟ امشب با دوست محمد اقا نشستیم و تصمیم داریم براتون یه مطلب خوب بنوسیم. اصلا میدونین نیچ چیه یا برا کنجکاوی اومدین داخل ؟ خوب حالا بهتون میگم یکم دندون رو جگر بزار عزیزم خب؟نیج چیه اصلا؟؟/خب نیچ یه کلمه انگلیسیه راضی شدی یا بیشتر توضیح بدمبه فارسی البته یعنی گوشه بازار فک کنم یکم فسفر سوزوندین و تا حدودی متوجه شدین (البته اگه باهوش باشین مثل من)خب گوشه بازار یعنی اینکه تو حرفه تون لازم نیست تمام بازارو بگیرین و خسته بشین از حجم بالای کار یا اینکه نتونین تو چشم بیایین چون دست زیاده و دیگر دلایلبزار براتون مثال بزنم تا گیچ نزنین مثلا اگه کارتون فروش لوازم صوتی تصویری هست یا تخصصتون این هست برا اینکه بهتر دیده بشین بیایین تخصصی ترش کنین مثلا فروش یا تعمیرات تخصصی فقط موبایل یا بازم تخصصی تر یه مدل یا برند خاص کار کنینشاید مشتری کمی داشته باشین اما برا شروع و دیده شدن عالیه و همه فقط به شما اعتماد میکنن مثل یه دکتر که تخصص خاصی دارهراستش دگه حوصلم نیست میخوام چایی بخورم خودتونم یکم تو اینترنت تحقیق کنین مطالب جالبی دستتون میاد من لب کلام رو بهتون گفتم .این مسپله خیلی به روز و حرفه ای هست تحقیق بکنی ضرر نمی کنی .شب خوشلایک و کامنت بزار </description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2020 23:13:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدونی استعدادت چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%87-afnhgkdbbnig</link>
                <description>استعداد چیست؟ + اشتباهات رایج در باره استعدادداستان همیشگی ما و استعدادهر سال چند هفته مانده به تابستان پدر مادر آرمان به این فکر می کردند که یک نابغه از فرزندانشان بسازند. سال پیش بعد از بررسی به این نتیجه رسیدند که این تابستان باید در کلاس ایستادن روی دو دست!! شرکت کند. تقریبا این دهمین تابستانی بود که آرمان خواسته و ناخواسته می بایست در انواع کلاس ها شرکت کند. تقریبا هیچ کلاس دیگری نمانده بود که شرکت نکند. از کلاس زبان انگلیسی تا فرانسه، از نقاشی سبک رئالیسم تا کاریکاتور، از شنا تا فوتبال ساحلی از نوازندگی سنتور تا سازدهنی دیاتونیک.امسال آرمان می خواست در کنکور سراسری شرکت کند و به همین خاطر پدر و مادرش به جای فرستادن او به کلاس های فوق برنامه تابستانی تمام تلاش خودشان را انجام دادند که پسرشان با کمال آرامش بتواند در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران قبول شود. اما شما هم مثل من این سوال ذهنتان را درگیر کرده که بالاخره آرمان در چه کاری استعداد دارد؟ اگر تابستان ها تمام کلاس های جانبی را شرکت کرده پس چرا نهایتا می خواهد در رشته مهندسی برق قبول شود؟ برای پاسخ به این سوالات بیایم بررسی کنیم که استعداد چیست ؟استعداد چیست ؟اشتباهاتی که در مورد استعداد و جود دارد این هست که استعداد را با شغل، مهارت، علاقه، رشته های تحصیلی و … اشتباه گرفته می شود. برای این که درک بهتری از این واژه ها پیدا کنیم هر کدام را بررسی می کنیم.استعداد شغل نیست: ممکن است فردی در شغلی باشد اما استعداد خاصی در آن نداشته باشد و حتی از آن کار خوشش نیاید. صرفا به خاطر کسب درآمد و گذران وقت در آن شغل باشد. حتی ممکن است با مرور زمان توانسته است تسلط نسبی در آن شغل پیدا کرده باشد ولی هیچ دلیلی نداریم که شغل هر کس استعداد اوست و برعکس هر کس در فلان کار استعداد دارد پس در آن شغل موفق خواهد شد چون برای داشتن یک شغل رویایی به چیزهای زیادی به جز استعداد نیاز داریم.استعداد مهارت نیست: اغلب افراد فکر می کنند که اگر فردی در کاری مهارت داشته باشد جز استعداد اوست. مثلا فردی می تواند 200 ضربه روپایی با توپ بزند. اغلب فکر می کنند که این فرد استعداد زیادی در بازی با توپ دارد اما شاید این فرد ده سال تلاش کرده باشد تا به این مرحله برسد و صرفا با تمرین و تلاش زیاد این کار را انجام می دهد.استعداد علاقه نیست: اشتباه دیگری که وجود دارد این هست که فکر می کنیم علاقه مند بودن به یک کار نشانه استعداد هست در صورتی که این دو مقوله از هم جدا هستند. ممکن است فردی در کاری استعداد داشته باشد اما هیچ علاقه ای نداشته باشد و فردی به کاری که در آن استعداد ندارد علاقه زیاد داشته باشد.استعداد رشته تحصیلی نیست: اغلب افراد به ویژه پدر و مادرها فکر می کنند که استعداد یعنی گرفتن نمره خوب در یکی از شاخه های ریاضی، علوم تجربی و یا علوم انسانی، در صورتی که این ها فقط یک رشته تحصیلی مصوب هستند و ممکن است تا 50 سال دیگر رشته های جدیدتری به وجود بیاید پس اگر این طور باشد استعداد ما هم باید با نظام آموزش و پرورش تغییر کند در صورتی که این طور نیست و هر کدام از ما یک استعداد خاصی داریم که لزوما ربطی به رشته تحصیلی ندارد.پس استعداد چیست: حالا رسیدیم سر اصل مطلب و این که استعداد چیست و چه تعریفی از آن وجود دارد. تاکنون تعریف های زیادی از استعداد شده است اما به نظرم این تعریف از همه بهتر و کمک کننده تر هست:استعداد یعی کاری که ما می توانیم در مدت زمان کم و با انرژی کم نسبت به سایر کارهای دیگر یاد بگیریم.یک مثال: فرض کنید دو برادر در کلاس پیانو شرکت می کنند. اما با وجود این که هر دو زیر نظر یک استاد و به یک اندازه تمرین می کنند و شرایط برای هر دو تقریبا مساوی هست اما یکی از برادرها در زمان کمتری و با صرف انرژی کمتر می تواند یک قطعه موسیقی را به خوبی بنوازد و در واقع پیشرفت بهتری دارد اما برادر دیگر باید تلاش بیشتری کند تا بتواند به خوبی برادر اول نوازندگی کند. پس می توان حدس زد که برادر اول استعداد بهتری نسبت به برادر دوم دارد.نکته که باید بگویم این هست که این تعریف به هیچ وجه نفی تلاش نیست. در واقع ما برای این که در استعداد خودمان خوب باشیم باید تلاش و پشتکار لازم را داشته باشیم اما فردی که در کاری استعداد زیادی ندارد باید نسبت به ما تلاش بیشتری انجام دهد.اما بر می گردیم به داستان اول، به نظر شما چرا پدر و مادرها اغلب شبیه پدر و مادر آرمان رفتار می کنند؟ چرا با وجود این که ده ها رشته مختلف را تست می کنند اما باز در نهایت سراغ رشته تحصیلی و شغلی می روند که همه از آن عبور می کنند؟ به عنوان مثال آرمان در نقاشی بسیار خوب و مستعد بود و پیشرفت چشم گیری داشت اما نهایتا سر از مهندسی برق در خواهد آورد.شاید یکی از دلایل این باشد که پدر و مادرها جرئت این کار را ندارند که فرزندانشان را در کاری که استعداد دارند بفرستند. شاید می ترسند که نتواند شغل مناسبی در آینده داشته باشد، شاید احساس می کنند که کلاس یک مهندس بیشتر از یک نقاش هست و شاید هنوز اعتمادی نسبت به استعداد فرزندشان نداشته باشند و به نظرم این یک آسیب اجتماعی هست که باید با آموزش به دیگران و کمک شما خواننده محترم برطرف شود که خودمان و نسل های بعد بتوانیم در راهی قدم برداریم که بهترین خودمان باشیم نه بهترین برای دیگران.اگه بازم به مطالب بیشتری در این زمینه نیاز دارین سایت بهترین خود(behtarinekhod.com) کامل و جامع و مفصل مقاله و... داره. یه سر بزنین پشیمون نمیشین.اگر هم یه کتاب در مورد خودشناسی و کشف استعداد و علاقه و رسیدن به شغلی که متناسب با شما هست نیاز دارید می تونید از اینجا تهیه کنید.تهیه کتاب ثروت درون از سایت بهترین خود</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 23:59:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب و کار اینترنتی خوبه یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-e5rw9tycvo6z</link>
                <description>کسب و کار اینترنتی مزایا و معایبسلام دارم خدمت شما امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کام. یه سوالی که زیاد پرسیده می شه این هست که کسب و کار اینترنتی خوبه یا نه؟ وقتی من این سوال را می شنوم برداشت های مختلفی را می شه از این صحبت داشت. برخی جبه مالی کسب و کار اینترنتی را نگاه می کنند و برخی دیگر خوب بودن را آزادی مکانی و زمانی و برخی دیگر چیزهای دیگری در مد نظر قرار می دن و به همین خاطر ما نمی تونیم یک نسخه برای همه بپیچیم.چگونه تصمیم بگیریم؟من می خوام این مورد یعنی کسب و کارهای اینترنتی را بیشتر باز کنم تا بتونید بهتر تصمیم بگیرید. برای این که بدونید که این کار به درد شما می خوره باید عمیقا به این سوالات فکر کنید:دلیل شما چی هست که می خواید وارد کسب و کار اینترنتی شوید؟ دلایل خود را کامل بنویسید.چه ایده و تجربه ای دارید که می خواهید وارد کسب و کار اینترنتی شوید؟ آیا فقط به خاطر این که دوست شما یا فرد دیگری توانسته به درآمد خوبی برسد شما هم می خواهید این کار را انجام دهید؟روزانه چقدر زمان دارید و برای کسب و کار اینترنتی چقدر زمان می خواهید اختصاص دهید؟ این که صرفا با دو ساعت کار بتوانید به موفقیت های بسیاری برسید و میلیون ها تومان کسب کنید شاید یک تبلیغ باشد و زیاد نتواند شما را موفق کند. حداقل در ابتدای کار که این طور نیست و شما باید وقت بیشتری را اختصاص دهید.آیا شما واقعا عاشق یادگیری و مطالعه هستید؟ اگر شما زیاد اهل مطالعه نیستید و تمایل به بروزرسانی خودتان ندارید، من توصیه می کنم که این کار نمی تواند زیاد برای شما مفید باشد. چون در فضای کسب و کار اینترنتی همیشه مطالب در حال به روز شدن هست و باید بتوانید به دیگران یک ارزش ارائه دهید.چقدر تحمل شکست دارید؟ اگر در کارتان یک گره ایجاد شد و شما مجبور شدید که کارتان یا ایده خودتان را عوض کنید، آیا این کار را انجام می دهید یا کلا همه را کنار می گذارید؟نکته بعدی این هست که اگر فکر می کنید با سه ماه هزینه کردن سریعا می توانید بازگشت سرمایه داشته باشید این هم یک تفکر اشتباه هست. باید دید خودتون را بلند مدت در نظر بگیرید و حداقل روی 5 سال حساب کنید.نکته بعدی این هست که باید با انواع شاخه های فضای مجازی آشنایی داشته باشید و در این خصوص تحقیق کنید. مثلا کسب در آمد از طریق شبکه های مجازی مثل اینستاگرام و یا … و شاید وب سایتی هم نداشته باشند که این کار هم دارای مزایا و معایبی دارد.روش بعدی کسب در آمد روشی هست که فرد یک وب سایت شخصی دارد و از این طریق محصولات و آموزش های خودش را عرضه می کند و پایه کسب و کار خودش را بر اساس وب سایت قرار داده هرچند که از روش های دیگر هم کمک می گیرد.روش سوم روش بنیانگذارها هست و به آن ها استارت آپ ها می گویند. این ها افرادی هستند که یک نوآوری و کاری جدید را عرضه می کنند. مثل آپارات و بازار و در آغاز کار مشخص نیست که این کار در قبال زحمت زیادی که دارد موفقیت آمیز هست یا خیر ولی اگر موفقیت آمیز باشد که خیلی عالی هست.بنابراین این سه روش مختصری از روش های کسب و کار اینترنتی هست که شما باید تحقیق و سپس تصمیم بگیرید که از کدام روش می خواهید استفاده کنید.کسب و کار اینترنتی چه مزایایی دارد؟کسب و کار اینترنتی مزایای خوبی هم دارد و این که برای شروع نیازی هم به پول آب و برق و فضای فیزیکی ندارید. ولی هزینه های دیگری هست مثل خرید دامنه، هاست و مصرف اینترنت که در مقایسه با اجاره یک خانه بسیار ناچیز هست.نکته مهمی که باید در نظر داشته باشید این هست که باید حتما صبر و علاقه داشته باشید. این دو عنصر شاید گرانبها ترین مورد در کسب و کارهای اینترنتی هست.نکته دیگر این هست که این نوع کسب و کارها در یکی دو سال اول بسیار فراز و فرود دارد و چالش برانگیز هست و اگر شما بتوانید این چند سال را رد کنید و کمی باتجربه تر شوید به احتمال زیاد این راه را با قدرت ادامه می دهید.نکات پایانی و جمع بندیالان دیگه کسب و کارها متوجه شدند که باید وارد این فضا شوند و اگر شما از هم اکنون در شاخه ای که تمایل دارید فعالیت کنید وارد این فضای شوید می توانید بسیار موفق تر شوید. بنابراین حدود 10 سال دیگه تقریبا اکثر افراد برای کسب و کار خودشون یک فضای مجازی دارند و شما هم باید به فکر اقدام باشید و از این راه باکی نداشته باشید.جهت کسب اطلاعات بیشتر و مطالب جذاب تر به وبسایت بهترین خود (behtarinekhod.com)مراجعه کنید.</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 20:52:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ajuh0o4dab3r</link>
                <description>سلام رفقای گل میخواستم امروز راز ساختن محتوای برا سایت یا اصلا برا اینستاگرام را بهتون بگمیه کار خیلی راحت واسون اصلا نیازی نیست شما وقت بزارین و مثلا 20 تا کلیپ یک دقیقه ای برا سایت یا اینستاگرام بسازین.راهش اینه(از خودم نمیگم الان غول های تولید محتوا تو امریکا دارن این کارو میکنن)شما یه فیلم مثلا یک ساعته از خودت بگیر و صحبت کن یا مثلا یه آموزشی بده یا هر کاری که به ذهنتون میرسه .بعدش که تموم شد بگیر از دل همون فیلم برا خودت 10 تا 20 تا یا هر تعداد که میتونی کلیپ یک دقیقه ای جذاب در بیار و اونا رو تو سایت و اینستا منتشر کن تا هم خسته کننده نباشه هم به راحتی کلی محتوا تولید کردینخب این تا اینجای کار بعدش شما از نظرات و کامنتایی که براتون میزان در قالب یه کلیپ یا مقاله جواب بدین تا هم جواب اون داده باشین و هم یه مقاله جدید تولید کرده باشین.اینم راز چطوره؟ بازم بگید مطلب خوب نیست تو اینترنت . اینم چکیده و خلاصه یک ماه زحمت و تحقیق و سعی و خطای من تو این زمینه و نتیجه اش برا شما.....</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 16:42:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستا یا سایت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-uctjh3wsskeo</link>
                <description>سلام رفقامن کلی راجع به این موضوع تحقیق کردم و فکر کردم و خلاصه اینجور براتون بگم که یه ماه دیرگیرش بودم و در اخر به یه نتیجه جالب رسیدم .مشکلات اینستا: 1- امکان فیلتر شدن در ایران 2- شما مالک اون نیستی و هر لحظه ممکنه صاحب اینستا بخواد مثلا اونو تعطیل کنه 3- یه اپلیکیشن جدید میاد و اونو کنار میزنه مثل تیک تاک که داره این کارو میکنه مشکلات سایت :1- هزینه طراحی و مراقبت2- مدت زیادی طول میکشه تا مثلا خریدار جذب سایت بشه3- فضای رسمی و همه چیز نمیشه داخلش گذاشت مخصوصا irخوبی های سایت 1- شما مالک اون هستی و کسی نمیتونه جز خودت اونو از بین ببره 2- فیلتر نمیشه 3- از موتور جستجوی فوق العاده قوی گوگل بهرمنده حال شاید بگی اگه گوگل نباشه چی ؟؟؟اولا گوگل مثل شبکه های اجتماعی نیست و عمر طولانی تری داره و بعدشم اگه بره یه موتور جستجوی دیگه مثلا بینگ میاد اوکی؟در کل از نظر منطقی و عقلانی کفه ترازو به نفع سایته تا اینستاحالا نظر خودم که کامل ترین هست...(کمی خود ستایی )کلا سایت و اینستا و.... ابزار هستن مهم خود شمایید که باید برند بشین اگه برند بشین و یک سری مرید پر و پا قرص مخصوص خودتون داشته باشین هر کجا برین و هر شبکه اجتماعی که بیاد شما دنبال کنندگان خودتونو دارین و غصه سایت و اینستا و... ندارین پس رو خودتون سرمایه گذاری کنین و سعی کنین خودتون کسی باشین نه سایتتون نه اینستاتون تا مثل دایناسورا منقرض نشین(کمی بی ادبی ببخشین)... اوکی؟نظر استاد چه طور بود؟لایک و کامنت بزارین تا بازم براتون از این مطلب خوبا بذارم. شب خوش...آقا رضا دوست شما</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 23:18:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه داستان ژاپنی بسیار جالب</title>
                <link>https://virgool.io/@razmjoo_eg/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-qjjzillgo6je</link>
                <description>این داستانو برادرم بهم گفت خیلی لذت بردم گفتم با شما هم در میون بذارم . راستش من دنبال یه کسب و کار اینترنتی بودم و ذهنم به هیچ کجا قد نمی داد و نا امید شده بودم و می گفتم دیگه همه چی وجود داره و بازار اشباع شده اما با شنیدن این داستان برق از کلم پرید ...دقیقا شبیه این تصویر شده بودمبهم گفت تو ژاپن یه نفر مثل تو بود و دنبال راهی برای راه اندازی کسب و کار اینترنتی می گشت و چون تو اون کشور خیلی سخت تر از ما هست و اوج تکنولوژی هستن خیلی فکر کرد تا یه ایده جالب به ذهنش رسید...ایده از این قرار بود که یه سایتی راه انداخت و گفت هر کسی دوست داره یه هم صحبت یا به اصطلاح خودمون سنگ صبور داشته باشه درخواست خودشو ثبت کنه مردم درخواست خودشونو ثبت می کردن و اون فرد ژاپنی می رفت به صحبتاشون گوش می کرد و هزینه ای دریافت می کرد و بدین ترتیب با خلاقیت یه سایت عالی با درامد بالا برا خودش درست کرد .اینو گفتم که اگر شمام مثل من نا امید شده بودین ذهنتون باز تر بشه و بتونین با خلاقیت یه حرکتی بزنین.اگه خوشتون اومد منو لایک کنید.... عاشقتونم رفقا</description>
                <category>دوست شما آقا رضا</category>
                <author>دوست شما آقا رضا</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 00:19:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>