<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@real1380756</link>
        <description>وبلاگ hamibash.com/alitalk   //////  HADIAN80.BLOG.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 00:59:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/237185/avatar/higTP4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</title>
            <link>https://virgool.io/@real1380756</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا همیشه خسته‌ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-splggbrichj5</link>
                <description>این مقاله رو از سایت دیدار خوندم گفتم اینجا هم به اشتراک بگذارمدر شرایطی که تحت استرس مزمن هستید چه کار می‌کنید؟ پناهگاه امن شما برای فرار از فشارهای عصبی این روزهایتان چیست؟ساعت ۱۱ صبح است. از هفت جهت مختلف بمبارانت می‌کنند: اسلک، ایمیل، تماس از طرف رئیست…کم‌خوابی و بیش‌ازحد کافئین مصرف کرده‌ای. هر وقفه‌ای بیشتر از چیزی که باید، اذیتت می‌کند.احساس می‌کنی تختی؛ نه کشش داری، نه انگیزه. شروع کردن یک کار ساده، تمام چیزی را که داری از تو می‌گیرد. آشناست؟ این ممکن است شبیه خستگی، بی‌انگیزگی یا استرس مزمن به نظر برسد.اما احتمالاً چیزی کاملاً متفاوت است… پژوهشگران به آن می‌گویند بار آلوستاتیک (Allostatic Load). بار آلوستاتیک چیست؟اصطلاح «بار آلوستاتیک» که توسط McEwen و Stellar در دانشگاه راکفلر ابداع شد، به «فرسایش تجمعی» بدن در اثر استرس‌های تکرارشونده اشاره دارد؛ هزینه‌ی فیزیولوژیکی سیستم پاسخ به استرس مغز شما که دائماً در حال سازگار شدن با مطالبات زندگی است. اگر این بار مدیریت نشود، انباشته می‌شود. از یک روز به روز بعد سرریز می‌کند، در طول زمان روی هم جمع می‌شود و به‌طور مداوم توانایی عملکرد شما را له می‌کند. بیشترِ ما بار آلوستاتیک خود را به‌صورت سیستماتیک تخلیه نمی‌کنیم. برای یک لحظه به تمرین در باشگاه بدن سازی فکر کنید. اگر بی‌وقفه جلو بازو بزنید و هیچ ریکاوری نداشته باشید، بالاخره به جایی می‌رسید که نمی‌توانید حتی یک فنجان قهوه را از روی میزت بردارید. اما اگر بین جلسه‌ها استراحت درست داشته باشید، عضله قوی‌تر برمی‌گردد. سیستم عصبی شما هم در مواجهه با استرس دقیقاً همین‌طور عمل می‌کند.  هزینه (Cost)در کوتاه‌مدت، وقتی بار آلوستاتیک بالا می‌رود، بهره‌وری شما آسیب می‌بیند؛ مثل رانندگی با ترمز دستی کشیده. در بلندمدت اثرات بار آلوستاتیک بدتر است:سلامت رو به زوال، مسیر شغلی کوتاه‌تر و اهداف بزرگی که به‌خاطر محدودیت‌های فیزیولوژیک، غیرممکن می‌شوند. اما بدترین حالیت که ممکن است با آن روربرو شوید، چیست؟ دسترسی به حالت فلو. بار آلوستاتیک بالا یکی از سهمگین‌ترین «مسدودکننده‌های فلو» است. وقتی بالا می‌رود، بدن شما در حالت سازگاری با استرس قفل می‌ماند؛ کورتیزول و آدرنالین آزاد می‌کند و تعادل نوروشیمیایی‌ای که فلو نیاز دارد را بر هم می‌زند. فلو به یک «کوکتل» مشخص وابسته است:دوپامین، نوراپی‌نفرین، اندورفین‌ها، آناندامید، سروتونین. این‌ها تمرکز، خلاقیت و حل مسئله‌ی عمیق را راه می‌اندازند. بار آلوستاتیک سنگین این توالی را می‌رباید و مختل می‌کند. نتیجه روشن است: برای اینکه در اوج عملکرد باشید و به‌طور پیوسته به فلو دسترسی داشته باشید، باید بار آلوستاتیکت را پاک‌سازی کنید؛ ترجیحاً هر روز. ورزشکارِ کارآفریناین تضاد را در نظر بگیرید: یک ورزشکار حرفه‌ای متوسط، بیشترِ زمانش را صرف تمرین می‌کند و فقط یک بازه زمانی کوتاهی را واقعاً مسابقه می‌دهد؛ نهایتاً چند ساعت در روز. اما کارآفرین معمولی تقریباً هیچ زمانی برای تمرین نمی‌گذارد و مجبور است روزی ۸، ۱۰، ۱۲ ساعت یا بیشتر «به‌درخواست» عملکرد بالا جواب بدهد. ورزشکارها چند ماه «آف‌سیزن» دارند. بیشتر کارآفرین‌ها خوش‌شانس باشند، سالی سه یا چهار هفته تعطیلات دارند. دوره‌ی کاری یک ورزشکار حرفه‌ای متوسط، حدود ۷ سال است؛ اما یک کارآفرین می‌تواند انتظار داشته باشد ۴۰ تا ۵۰ سال کار کند. اینجا یک مشکل اساسی پیش می‌آید: ناتوانی کارآفرین‌ها در تمرین و ریکاوری مثل ورزشکارها، به‌شدت عملکردشان را محدود می‌کند. نخبه‌ترین افراد، خودشان را «ورزشکاران کارآفرین» می‌دانند.آن‌ها یک چیز حیاتی را به خوبی درک کرده‌اند: تو نمی‌توانی زمان بیشتری تولید کنی. اما می‌توانی انرژی بیشتری تولید کنی. و عملکرد کارآفرینانه محدود به «میزان انرژیِ در دسترس» است. تعداد ساعت‌های روز ثابت است، اما مقدار و کیفیت انرژی در دسترس متغیر است. عملکرد نخبه بر پایه‌ی بسیج ماهرانه‌ی انرژی و رفت‌وبرگشت زیبا بین فشار آوردن و ریکاوری بنا شده است.  نوسان (Oscillation): کلید عملکردJim Loehr و Tony Schwartz در کتاب The Power of Full Engagement از واژه‌ی «نوسان» برای حرکت ریتمیک بین استرس و ریکاوری استفاده می‌کنند. به آخرین باری فکر کن که یک تمرین سنگین داشتی.ناله می‌کنی، عرق می‌کنی، سوزش را حس می‌کنی. انگار عضله همان‌جا روی کف باشگاه در حال باد کردن و رشد کردن است. اما واقعیت این است که عضله‌سازی واقعی بعداً اتفاق می‌افتد؛ در دوره‌ی ریکاوری. این فرآیند «اَبَر‌جبران» (supercompensation) نام دارد: وقتی با تمرین به عضله فشار وارد می‌کنی، عضله تخریب می‌شود و سپس بعد از یک دوره‌ی ریکاوری، ظرفیت یا قدرت آن افزایش می‌یابد. اما اگر بی‌وقفه و بدون ریکاوری به عضله فشار بیاورید، افزایش عملکردی رخ نمی‌دهد؛ فقط آسیب مزمن ایجاد می‌شود. برعکسش هم درست است: اگر اصلاً به عضله فشار وارد نکنید، تحلیل می‌رود و ضعیف می‌شود. در هر دو حالت، دشمن استرس نیست. دشمن شما، خطی‌بودن (linearity) است. خطی‌بودن یعنی نوسان نکردن بین فشار آوردن و ریکاوری. نوسان کلید عملکرد شما است. همین مدل در محل کار هم صدق می‌کند:اگر تلاش کنید بدون اختصاص زمان به ریکاوری عملکرد داشته باشید، بالاخره زیر «قانون بازده نزولی» له می‌شوید و حتی یک سطح پایه از عملکرد هم حفظ نمی‌کنید. تلاش برای عملکرد خطی به این شکل، یک فاجعه است. با گذشت زمان، عملکرد به حالت حداکثر خود می‌رسد و بعد افت می‌کند. این همان «فرسودگی شغلی» (burnout) است: معادلِ اصطلاح «تمرین‌زدگی» (overtraining) در بدنسازی است. فرسودگی زمانی رخ می‌دهد که در بازه‌ی زمانیِ کافی، رویکرد خطی به کار داشته باشی؛ یعنی هیچ وقت بار آلوستاتیک انباشته‌شده را پاک‌سازی نکنید. برای همین است که پرکارترین کارآفرین‌ها مثل ورزشکاران رقابتی، تمرین و ریکاوری می‌کنند. برای عملکرد بهینه، باید به‌صورت سیستماتیک «میزان مواجهه با استرس» را از طریق فشار آوردن بالا ببرید و سپس وارد دوره‌های ریکاوری عمیق شوید و از آن دوره‌های «ابر‌جبران‌شده» بیرون بیایید: تازه‌نفس، شارژ و با ظرفیت بیشتر. نکته‌ی کلیدی اینجاست: ریکاوری حدودِ فشار آوردن شما را تعیین می‌کند؛ برای همین به اندازه‌ی خودِ کار مهم است. ریکاوری در برابر ریلکس‌کردناینجاست که اکثر مردم اشتباه می‌کنند. بیشترِ ما «ریلکس‌کردن» را با «ریکاوری» یکی می‌گیریم. بعد از یک روز طاقت‌فرسا، روی کاناپه ولو می‌شوید و سریال محبوبتان را نگاه می‌کنید. شاید حتی یک بسته چیپس یا کمی تخمه هم جلو دستتان گذاشته‌اید! این حسِ ریکاوری می‌دهد، نه؟ متأسفانه نه. این فقط «ریلکس‌کردن» است. هرچند ممکن است حس خوبی بدهد، اما ریلکس‌کردن سموم استرس (بار آلوستاتیک) را تخلیه نمی‌کند.سیستم عصبی پاراسمپاتیک را به کار نمی‌اندازد و قطعاً مواد نوروشیمیایی ارزشمندی را که طی روز مصرف کرده‌اید، جایگزین نمی‌کند. ریلکس‌کردن از نظر ذهنی حس خوبی دارد.ریکاوری، از نظر عینی سیستم عصبی را بازسازی می‌کند. پس چطور ریکاوری را بهینه کنیم؟ در برابر ریلکس‌کردن، «ریکاوری منفعل» وجود دارد. ریکاوری منفعل کاری است که اکثر مردم انجام می‌دهند؛ هرچند خیلی از آدم‌های فوق‌محرکِ تیپ A حتی برای همین هم به خودشان وقت نمی‌دهند. ریکاوری منفعل یعنی یک دوره‌ی بی‌تحرکی. اما متأسفانه برای بیشتر آدم‌ها، شکلش این است: زُل زدن به تلویزیون، خوردن غذای مزخرف و چرب با نوشابه‌های پرقند. ایده‌آل نیست؛ چون می‌تواند بدن و مغز را بیشتر هم تخلیه کند. مطالعات EEG (که فعالیت الکتریکی مغز را اندازه‌گیری می‌کند) نشان داده‌اند که وقتی مثل زامبی جلوی صفحه نمایش می‌نشینیم، بخش‌های عملکردِ بالاترِ مغز مثل نئوکورتکس از مدار خارج می‌شوند، در حالی که قشر بینایی شدیداً تحریک می‌شود. این وضعیت مغز را در یک حالت برزخ‌گونه نگه می‌دارد؛ نه کاملاً آرام است، نه در حال تمرین. بهینه نیست. اما «ریکاوری فعال» برعکس است: شامل فعالیت‌هایی است که به‌طور فعال ترمیم و جوان‌سازی را، هم ذهنی هم جسمی، تقویت می‌کنند. ریکاوری فعال شامل تکنیک‌هایی است که مشخصاً برای این طراحی شده‌اند که:بار آلوستاتیک را کاهش دهند.سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال کنند.نوروشیمی گران‌قیمت مصرف‌شده در حالت‌های فلو را بازسازی کنند. جزءِ «فعال» باعث می‌شود روند ریکاوری سریع‌تر و بهتر شود؛ شما را خیلی سریع‌تر به خط پایه برمی‌گرداند نسبت به ریکاوری منفعل؛ و حتی از خط پایه هم بالاتر می‌برد: همان اثر ابر‌جبران، با افزایش ظرفیت شما؛ طوری که وقتی دوباره به مصرف انرژی برمی‌گردید، انرژی بیشتری برای خرج کردن دارید. وقتی تحت استرس هستیم، بدن سیستم عصبی سمپاتیک (جنگ یا گریز) را فعال می‌کند و هورمون‌هایی مثل کورتیزول و آدرنالین آزاد می‌کند. این هورمون‌ها کمک می‌کنند تمرکز کنیم و عملکرد داشته باشیم، اما وقتی سطحشان دائماً بالا بماند، آسیب ایجاد می‌کنند. روش‌های ریکاوری، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال می‌کنند؛ بار آلوستاتیک را تخلیه می‌کند و اجازه می‌دهد دوباره شارژ شویم . سیستم پاراسمپاتیک، سیستمی است که پاسخ استرس را خنثی و استراحت، گوارش و ریکاوری را تقویت می‌کند. این تعادل یا «نوسان» بین فعالیت سمپاتیک و پاراسمپاتیک، کلید پیشگیری از فرسودگی و بهینه‌سازی عملکرد است. ریکاوری فعال، همان «کلید روشن/خاموش» سیستم عصبی است که بیشتر کارآفرین‌ها آرزویش را دارند، اما هرگز پیدایش نمی‌کنند. ریکاوری فعال آن‌قدر برای فلو مهم است که در واقع مرحله‌ی پایانیِ غیرقابل‌چشم‌پوشیِ چرخه‌ی فلو است؛ چرخه‌ای که شامل: تقلا (struggle)، رهاسازی (release)، فلو (flow) و ریکاوری (recovery) است.  پروتکل‌های ریکاوری فعالدر ادامه مؤثرترین روش‌های ریکاوری فعال را آورده‌ام: 1) تمرین‌های تنفسی (Breathwork)تمرین‌هایی مثل تنفس ۴-۷-۸ و «تنفس جعبه‌ای» سیستم پاراسمپاتیک را تحریک می‌کنند؛ ضربان قلب را کاهش می‌دهند، فشار خون را پایین می‌آورند و عملکرد شناختی را بهتر می‌کنند. 2) سرما‌درمانی (Cold Therapy)مواجهه با سرما تولید نوراپی‌نفرین را تحریک می‌کند؛ هورمون و انتقال‌دهنده‌ی عصبی‌ای که خلق‌وخو، هوشیاری و تمرکز را بهتر می‌کند. همچنین موجب تنگی و گشادشدن رگ‌ها (vasoconstriction و vasodilation) می‌شود که گردش خون و ریکاوری را تقویت می‌کند. 3) گرما‌درمانی (Heat Therapy)جلسه‌های منظم سونا گردش خون را بهتر می‌کند، فشار خون را پایین می‌آورد و از طریق گشادشدن رگ‌ها و آزادسازی پروتئین‌های شوک حرارتی، استرس را کاهش می‌دهد. 4) ماساژ / بادی‌ورک (Massage/Bodywork)بادی‌ورک حرفه‌ای با شکستن چسبندگی‌ها و بافت اسکار، هم‌ترازی فیزیکی را بهبود می‌دهد، گردش خون را بهتر می‌کند و تنش عضلانی را کم می‌کند. 5) رهاسازی میوفاشیال (Myofascial Release)ابزارهایی مثل فوم رولر یا توپ لاکراس با شکستن چسبندگی‌های فاشیا، تنش عضلانی را کاهش می‌دهند و عملکرد عضله را بهتر می‌کنند. 6) مدیتیشن (Meditation)مدیتیشن منظم سطح کورتیزول را پایین می‌آورد، توجه را بهتر می‌کند، علائم اضطراب و افسردگی را کاهش می‌دهد و احساس بهزیستی را تقویت می‌کند. 7) HIIT (تمرین تناوبی پُرفشار)این تمرین باعث ترشح اندورفین می‌شود و نوروزایی (تولید سلول‌های جدید مغزی) را تقویت می‌کند؛ در نتیجه خلق‌وخو و عملکرد شناختی بهتر می‌شود. 8) غوطه‌وری در طبیعت (Nature Immersion)ورزش در دل طبیعت سیستم عصبی را آرام و تسکین می‌دهد. تحقیقات دکتر اندرو هیوبرمن در استنفورد پیشنهاد می‌کند خطوط افقِ پهن (wide horizon lines) اثر آرام‌کننده بر سیستم عصبی دارند. 9) تعامل اجتماعی باکیفیت (Quality Social Interaction)با بهزیستی بهتر، طول عمر بیشتر و کاهش نرخ اضطراب و افسردگی مرتبط است. 10) خواب / چرت (Sleep/Napping)از منظر عصب‌فیزیولوژی، خواب بسیار «فعال» است، اطلاعات را تثبیت می‌کند، فعالیت آمیگدالا را کاهش می‌دهد و عضلات را ترمیم می‌کند. آزمون تشخیصی (Litmus Test)پس چطور بفهمیم یک پروتکل ریکاوری فعال کار می‌کند؟ و چه چیزی تعیین می‌کند که یک کار «ریکاوری فعال» هست یا نه؟ آزمون عینی: یک پروتکل مؤثر ریکاوری فعال، «تنوع ضربان قلب» (HRV) به عنوان شاخص کلیدیِ تعادل استرس و ریکاوری را افزایش می‌دهد. آزمون ذهنی: آن‌قدر ریست عصب‌فیزیولوژیک شدیدی می‌دهد که حس می‌کنید انگار همین الان از یک تعطیلات دو هفته‌ای برگشته‌اید. ریکاوری بخشی از کار استاگر عاشق «له کردن» و پرکاری هستید و به توانایی‌تان برای اینکه از بقیه «بیشتر کار کنید» افتخار می‌کنید، این را بدانید: ریکاوری بخشی از کار است. همان‌طور که در تناسب اندام، هم تمرین و هم تغذیه برای نتیجه‌ی مطلوب لازم‌اند، در کار هم، هم فشار آوردن و هم ریکاوری لازم است. جلسه‌ی ریکاوریِ امروز شما، بهترین وضعیت را ایجاد می‌کند تا فردا با بالاترین کیفیت کار کنید. اگر جمعه تا دیر وقت در دفتر با این تصور کار کنید که از رقبا جلو می‌افتید…طنز ماجرا این است که احتمالاً برعکسش رخ می‌دهد. شما را کسی شکست می‌دهد که جمعه‌ها اجازه می‌دهد سیستم عصبی‌اش «لول‌آپ» شود. چون شنبه صبح با سیستم عصبی برتر نسبت به شما وارد میدان می‌شود. اوج عملکرد با «بیشتر نوسان کردن» به دست می‌آید، نه «بیشتر کار کردن». یعنی ریکاوری سریع‌تر و عمیق‌تر، فشار آوردن سریع‌تر و عمیق‌تر، نوسان سریع. این بدان معنا نیست که سخت کار نکن. اتفاقاً بکن. وحشیانه کار کن. فقط مطمئن شو «شدتِ ریکاوری‌ات» همیشه کمی از «شدتِ کار کردنت» جلوتر باشد. کارِ غریزی این است که ریکاوری را کنار بگذارید تا کار بیشتری انجام بدهید. اما این ضدِ بهره‌وری است. در عوض: هرچه کار بیشتر روی هم تلنبار می‌شود و ددلاین‌ها نزدیک‌تر می‌شوند، باید به همان نسبت بیشتر به ریکاوری فعال تکیه کنید. ریکاوری فعال راهی است که سقف خروجی شما را بالا می‌برد. هرچه کار بیشتری داشته باشید، ریکاوری بیشتری نیاز خواهید داشت. مثل شیر زندگی کن!وقتی این اصول را بفهمید، شروع می‌کنید مثل یک شیر زندگی کردن. شیر یا با گله می‌خوابد، یا برای شکار طعمه‌اش با تمام توان می‌دود. وقت شکار، سریع انجامش می‌دهد. بعد برمی‌گردد و استراحت می‌کند. تو هم می‌توانی همین‌طور کار کنی:اسپرینت‌های وحشیانه، بعد ریلکس کردنِ فراوان. وقتی کار را «دوتایی/صفر و یک» کنید، به سیستم عصبی اجازه می‌دهید دوباره کالیبره شود و خروجی شما به سطحی برسد که قبلاً دست‌نیافتنی بوده. این برخلاف چیزی است که زیاد می‌شنوید:به تو گفته‌اند بیشتر انجام بده و سریع‌تر؛ کلید عملکرد نخبه این است که بتوانی کارهای بیشتری در روز جا بدهی. اما این جواب نمی‌دهد. این «مشغولیت» می‌آورد، نه پیشرفت. نتیجه‌اش حواس‌پرتی، فشار روانی، آشفتگی و دلشوره است؛ رسیدن به آخر روز کاری در حالی که خالی شده‌اید؛ نگاه کردن به عقب و فهمیدن اینکه فقط دو سه ساعت کار واقعی کرده‌اید. این حس واقعاً افتضاح است؛ هدر دادن ساعت‌های عمر روی چیزهای کم‌ارزش و بی‌معنا. با این حال، زندگی خیلی‌ها دقیقاً همین‌طور بلعیده می‌شود. در عوض، ورزشکاران کارآفرین به‌شکل دوتایی کار می‌کنند. آن‌ها تقریباً همیشه در یکی از دو حالت‌اند:یا با ۱۰۰٪ شدت کار می‌کنند، در دنده شش…یا ۱۰۰٪ خاموش‌اند؛ قطع اتصال کرده‌اند، عمیقاً ریکاوری می‌کنند و از زندگی لذت می‌برند. آن‌ها هر چیزی بین این دو را بی‌رحمانه حذف می‌کنند. آن‌ها در ریشه‌کن کردنِ بی‌رحمانه‌ی «منطقه خاکستریِ نیمه‌کار» از زندگی‌شان مماشات ندارند. مثل طاعون از آن دوری می‌کنند. یا کاملاً روشن. یا کاملاً خاموش. همین. با شدت و تمرکز اسپرینت کن انگار زندگیت به آن بستگی دارد، بعد یک خاموشی کامل و استراحت عمیق. آن‌وقت دفعه‌ی بعد که برمی‌گردی برای فشار آوردن، می‌توانی حتی سخت‌تر از قبل فشار بیاوری. ریتم/کادِنس ریکاوری (The Recovery Cadence)روال‌های ریکاوری فعال را مثل کارهایتان زمان‌بندی کنید: هر روز: یک ساعت تمرین‌های روزانه مثل مدیتیشن و تنفس‌ورزی هر هفته: یک روز روال‌های هفتگی مثل HIIT و ماساژ هر ماه: یک سم‌زدایی دیجیتال ۳ روزه هر فصل: یک ریست کامل ۱۰ روزه (یک هفته + دو آخر هفته) هر سال: یک تعطیلات کامل دو هفته‌ای برای ریبوت کامل بالا بردن سقف ظرفیت (Raising Your Ceiling)خروجی نهاییِ اینکه خودتان را مثل یک ورزشکارِ کارآفرین مدیریت کنید، این است که «سطح پایه»‌تان را بالا می‌برید. اگر روز کاری را با سطح پایه‌ی بالاتر شروع کنید، «سقف» بالاتری هم دارید (حد نهایی ظرفیتتان). تا وقتی ریکاوری فعال را وارد زندگی‌تان نکنید، حد و مرزتان ناشناخته می‌ماند: سقف می‌تواند بالاتر و بالاتر برود. نوسان کن، خودت را له نکن.(Oscillate, don’t grind.)</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 17:58:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتالی اثر کال نیوپورت</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA-wcxaxkt9tcxs</link>
                <description>این متن بازنشری است از متن وبلاگ آقای ایمان امینی است. توصیه اکید میکنم که نوشته های ایشون رو ازدست ندید.چطور از دست قدرت‌های نامرئی، که به جان توجه و تمرکز ما افتاده‌اند، خلاص شویم؟ تکنولوژی نو که امروزه تقریبا همه ما مثل کَنه به آن چسبیده‌ایم، دقیقا همان چیزی است که مقابل خوب زیستنمان قرار گرفته است ولی نیروهایی اجازه نمی‌دهند از آن‌ها جدا شویم. یک نوع اعتیاد که تمام وجودمان را بی‌اختیار به سمتشان می‌کشد. کال نیوپورت در کتاب مینیمالیسم دیجیتالی به شرح جزئیاتی می‌پردازد که می‌تواند زندگی و سعادت بسیاری از ما را بهبود دهد. در ادامه خلاصه‌ای از کتاب را با هم مرور می‌کنیم.اول از همه شما را با محتویات و موضوع کتاب آشنا می‌کنند. شما بهتر تصمیم می‌گیرید که آیا این کتاب به دردتان می‌خورد یا نه؛ و آیا ارزشش را دارد که وقتتان را صرف آن کنید یا خیر.دوم، از نقطه‌نظر یادگیری، خلاصه کتاب اگر با خواندن کتاب اصلی همراه شود بسیار مفید است. چرا؟ همانگونه که پیش‌تر در ایلولا در خصوصش نوشته بودم و در دوره چطور یاد بگیریم گفته بودم وقتی ذهن شما با سرفصل‌ها و محتویات اصلی کتاب آشنا شود، شبکه‌های عصبی مرتبط را در مغز می‌سازد. بعد از اینکه کتاب اصلی را شروع می‌کنید، این شبکه‌ها زیرساختی برای درک بهتر مطلب خواهند شد و به یادگیری بیشتر کمک می‌کنند. از این جنبه، خلاصه‌ها فوق‌العاده اثرگذار و مفید هستند.۲۰ سال گذشته شاهد تغییرات بسیار بزرگی در زمینه تکنولوژی و فن‌آوری بوده است. یکی از این تغییرات که در ابتدا نامحسوس به نظر می‌آید، دکمه «پسندیدن» یا «like» است. این دکمه‌ی تاییدکننده‌ی نوشته یا نظر، در سال ۲۰۰۷، پیش از هر پلتفرم دیگری، روی شبکه FriendFeed ظاهر شد. زیاد طول نکشید که «like» تبدیل به ویژگیِ استانداردِ تمام شبکه‌های مجازی شد؛ چه شبکه‌های زمانِ خودش و چه آن‌هایی که در راه بودند. اقبال کاربران به این دکمه و اعلان‌های بیشماری که به سمت‌شان از طریق آن گسیل می‌شد، دو منفعت اساسی برای گردانندگان شبکه‌های مجازی داشت. اول از همه روزنه‌ای بی‌نظیر برای جمع‌آوری اطلاعات از ترجیحات و رفتارهای ما بود. در ثانی کاربران را به راحتی درگیر و به عبارت ساده‌تر معتاد این شبکه‌ها می‌کرد.در نهایت کم‌کم بخشی از مردم شروع به مخالفت با شبکه‌های مجازی کردند. البته جای تعجب هم نبود چرا که کم‌کم مشخص شد ضررِ این شبکه‌ها به سودش می‌چربد. نظر محققان این زمینه هم همین است و تحقیقات به طور پیوسته چشم ما را به اثرات منفی شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های هوشمند باز می‌کند.پروفسور کال نیوپورت در کتاب مینیمالیسم دیجیتالی، تحقیقات خودش را مفصل تشریح کرده است. در این نوشته، خلاصه‌ای از کار باارزش نیوپورت را برای‌تان شرح می‌دهیم.نیوپورت از ۱۶۰۰ داوطلب خواسته تا برای یک ماه روزه‌ی جدیدی بگیرند: تکنولوژی، بی‌تکنولوژی! و سپس بازخوردها و نظراتشان را در خصوص این یک ماه به او منتقل کنند. بازخوردهای ارزشمندی که می‌تواند درس‌های بزرگی برای‌مان در بر داشته باشد. کتاب مینیمالیسم دیجیتالی نتیجه همین تحقیق و بازخوردهایش است. چکیده‌ای از نظراتی که شاید راهی برای رهایی از حواس‌پرت‌کن‌های دیجیتالی و قدمی به سوی یک زندگی رضایت‌بخش و پرثمرتر باشد.اما ما در این خلاصه از چه چیزهایی می‌گوییم؟۱- شباهت‌های شبکه‌های مجازی با تولیدکننده‌های بزرگ تنباکو؛۲- چطور آمیش‌ها (یک فرقه مذهبی)، به ما کمک می‌کنند که از تلفن‌های هوشمند بهتر استفاده کنیم؛ و۳- چطور «توجه و تمرکز» من و شما از نفت هم باارزش‌تر شده است.هدف گوشی هوشمند چه بود و چه شد؟امروزه دستگاه‌هایی که قرار بود راهی برای تماس‌های تلفنی و گوش دادن به موزیک باشند، تبدیل به وسیله‌های اعتیادآور و خطرناکی شده‌اند.در سال ۲۰۱۶ مجله نیویورک مقاله محبوبی از اندرو سالیوان منتشر کرد. در ۷۰۰۰ کلمه، نویسنده عنوان کرده بود که چطور اخبار، تصاویر و وراجی‌های آنلاین او را به فنا داده است. احتمالا شما هم با نشانه‌هایی که سالیوان در مقاله‌اش به آن‌ها اشاره کرده آشنایی دارید: تمنا و میل شدیدِ دائمی برای برداشتن گوشی موبایل و چک کردن پیام‌ها، ایمیل‌ها و یا فیدهای شبکه‌های اجتماعی؛ و در مقابل وقتی از گوشی استفاده نمی‌کنید، حس کسالت‌بار و خسته‌کننده‌ای به سراغتان می‌آید؛ انگار که یک چیزی کم است. همینطور است؟ چطور به اینجا رسیدیم؟در ابتدا اصلا قرار نبود که تکنولوژیِ گوشی‌های هوشمند به این سمت بروند. وقتی اولین گوشی هوشمند، آیفون، در سال ۲۰۰۷ رونمایی شد، استیو جابز آن را به عنوان «بهترین iPod که تاکنون بوده» معرفی کرد؛ یک تکنولوژی نو از تلفیق پخش‌کننده موسیقی با گوشی همراه. به گفته اندی گریگنان، یک مهندس اپل روی پروژه اولین آیفون، جابز ایده‌ی استفاده از آیفون به عنوان سکویی برای برنامه‌ها و بازی‌های جانبی را که از دیگر توسعه‌دهنده‌های می‌آیند رد کرده بود.برای فیس‌بوک هم جریان چیز دیگری بود. فیس‌بوک در سال ۲۰۰۴ به عنوان یک شبکه نوظهور و هوشمندانه بود – راهی برای شناخت بهتر دوستانِ دوست‌هایتان – و نه منبع اصلی اخبار برای بسیاری از ما و یک وقت‌هدر ‌دهنده‌ی محبوب. برای اکثر دانشجویان در سال ۲۰۰۴ بازی Snood خیلی محبوب‌تر از فیس‌بوک بود.وقتی مردم برای نخستین بار آیفون و فیس‌بوک را به زندگی‌شان دعوت کردند، در خیالشان نمی‌گنجید که مالک وسیله‌ای شده‌اند که آن‌ها را به سمت شبکه‌هایی سوق می‌دهد که در طول روز ساعت‌ها مسحور آن خواهند شد. این بخش خطرناک و اعتیادآور تکنولوژی به کمک مهندس‌های شبکه‌های اجتماعی با هدف و برنامه‌ریزی، آرام آرام به تمام ذهن ما رخنه کرد. در سال ۲۰۱۷ در یک برنامه به اسم Real Time از شبکه HBO، بیل مار غول‌های شبکه‌های اجتماعی را به شرکت‌های بزرگ دخانیاتی تشبیه کرد که محصولاتی طراحی کرده‌اند که تا حد ممکن اعتیادآور هستند.در حقیقت مستندات زیادی در خصوص تاکتیک‌های مختلف برای به دام انداختن توجه ما وجود دارد. انسان‌ها به عنوان موجودات اجتماعی، طبیعت تاییدطلبی دارند و کمپانی‌های بزرگ با آگاهی از این حقیقت راه‌هایی را ابداع کرده‌اند و توسعه داده‌اند تا بیشترین استفاده را از این آسیب‌پذیری بکنند. دکمه لایک فیس‌بوک در سال ۲۰۰۹ با علامت شست رو به بالا یکی از بزرگ‌ترین نمودهای آن بود. این دکمه یک نمایی از همان لایک فرندفید بود.دیگر یک نوشته روی فیس‌بوک، صرفا یک نوشته‌ی ساده نبود بلکه با آن گیره‌ای که فیس‌بوک به نوشته زده بود، احساسات نویسنده درگیر تک‌تک لایک‌های شده و نشده‌ی آن نوشته می‌شد. نویسنده دائم در این فکر بود که «چند نفر از دوستان یا دوستانِ دوستان آن نوشته را می‌پسندند؟» یک میل شدید برای بررسی مداوم نوشته و تعداد لایک‌ها و یک ارتباط عمیق بین او و صدای اعلانی که خبر از اتفاقی روی نوشته می‌داد.کمتر گاهی بیشتر از بیشتر استدر دنیای امرور «کمتر» می‌تواند «بیشتر» باشد و مینیمالیسم دیجیتالی بر این اصل بنا شده است.ذهن‌های تیز و بسیار باهوش در سیلیکون‌ولی مشتاقانه در پی پیدا کردن راه‌هایی برای سوءاستفاده از آسیب‌پذیری‌های ما هستند و اگر ما بخواهیم که از خودمان در مقابلشان دفاع کنیم، نیاز به استراتژی و رویکرد دفاعیِ خوب و قدرتمندی داریم. چیزی که مینیمالیسم دیجیتالی می‌تواند به ما عرضه کند.راه‌های ساده ولی نه‌چندان کارا برای مقابله وجود دارد؛ اما در بلندمدت بسیاری از آن‌ها شکست می‌خورند. مثلا غیرفعال کردن اعلان‌های گوشی را در نظر بگیرید. شاید یکی دو هفته دوام بیاورد ولی به مرور سر جای اولش برمی‌گردد. کال نیوپورت هم به این تغییرات کوچک اعتقادی ندارد.یک جایی یکی از نویسنده‌های مقاله‌های اینچنینی اذعان کرده بود که اعلان‌های ۱۱۲ برنامه را غیرفعال کرده است که خود این گزاره سوالی را به ذهن متبادر می‌کند: قبل از هر چیز، آیا واقعا به این همه برنامه نیازی بود؟زمان در مینیمالیسم دیجیتالی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ در حقیقت فلسفه این رویکردْ احترام به زمان است. مینیمالیسم دیجیتالی زندگیِ بهتر را نه در «بیشتر و بیشتر» که در «کمتر» می‌بیند. به طوری‌که زمان برای لذت بردن از زندگی و حس رضایت خالی شده باشد. ما با «بیشترها» فقط و فقط زمان را از زندگی‌مان می‌دزدیدم.نام «مینیمالیسم دیجتالی» شباهاتی به سبک زندگی مینیمالیستی دارد که توسط افرادی مثل ماری کاندو تبلیغ می‌شود. کاندو به این اشاره می‌کند که تنها چیزهایی را به زندگیتان دعوت کنید که مایه مسرت و شادی هستند. نیوپورت این فلسفه و نوع نگاه را به برنامه‌های موبایلی و رسانه‌های دیجیتالی تعمیم می‌دهد و پیشنهاد می‌کند تا از خودتان بپرسید: آیا این وب‌سایت، برنامه یا سرویس واقعا آن چیزی که من اسمش را «ارزش» می‌گذارم به ارمغان می‌آورد؛ و آیا این سرویس بهترین وسیله برای آوردن آن «ارزش» به زندگی من است؟مینیمالیسم دیجیتالی نه فقط از شما اصلاح برنامه‌ها را می‌خواهد بلکه یک قدم جلوتر می‌گذارد و می‌خواهد در حالیکه ارزش‌ها را به حداکثر می‌رسانید، هزینه‌ها را، شامل زمان و انرژی، به حداقلِ ممکن کاهش دهید.مثلا فرض کنید که کارِ شما به توییتر گره خورده و نمی‌توانید از شر آن خلاص شوید. اینجاست که استفاده‌ی برنامه‌ریزی شده و هدفمند وارد میدان می‌شود. تنها آن کاری را با توییتر انجام دهید که اقتضای شغل شماست و با برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده، قبل از اینکه اسیر مردابِ نوشته‌های بی‌سر و ته و بدون پایان آن شوید، از توییتر خارج شوید.تایلر یکی از ۱٬۶۰۰ نفری بود که برای پژوهش نویسنده در زمینه مینیمالیسم دیجیتالی ثبت‌نام کرده بود. برای تایلر، ارتباط با دوستان و خوشگذرانی به آن‌ها اهمیت ویژه‌ای داشت. بعد از دوره یک ماهه مینیمالیسم دیجیتالی، او متوجه شد منفعت‌های شبکه‌های مجازی در برابر زمانی که صرف آن‌ها می‌کند ناچیز است. این شد که تایلر حساب‌های کاربری‌اش روی شبکه‌های مجازی را بست و بعد از یک سال دوری از آن‌ها، هنوز بابت تصمیمش خوشحال و مسرور است. حالا بیشتر ورزش می‌کند، کتاب‌های بیشتری می‌خواند، در کارهای داوطلبانه شرکت می‌کند و در حال یادگیری نواختن موسیقی است. به عبارتی زمانش را به کارهایی اختصاص داده که بنیادی و ارزشمندتر هستند و به رضایت بیشتری از زندگی منجر می‌شوند. جالب اینجاست که با همه‌ی این‌ها، زمان بیشتری برای گذراندن با خانواده دارد و احساس می‌کند که روی کارش متمرکزتر است. تایلر می‌گوید که کسانی را می‌شناسد که توانایی ترک شبکه‌های مجازی رو ندارند، اما او از نقطه‌ای که در آن است راضی است و دلیلی برای استفاده از این شبکه‌ها نمی‌بیند.اصول مینیمالیسم دیجیتالیمینیمالیسم دیجیتالی منکر نوآوری‌های عصر دیجیتال نیست و یک سره آن‌ها و ماهیتشان را زیر سوال نمی‌برد؛ اما نحوه تعامل بسیاری از مردم با آن‌ها را قبول ندارد و مخرب می‌داند.مبنای مینیمالیسم دیجیتالی بر پایه دو نشانِ برجسته اقتصادی و همچنین خِرد و روش زندگیِ آمیش‌ها بنا شده است.مینیمالیسم دیجیتالی سه اصل دارد:۱) اضافات هزینه‌بر هستند؛۲) بهینه‌سازی مهم است؛ و۳) هدفمندی رضایتبخش است.اولین مبنا یا اصلِ مینیمالیسم دیجیتالی به «اقتصاد نو» برمی‌گردد که توسط هنری دیوید در کتابش به اسم والدن رواج پیدا کرد. چیزهایی که در زندگی دارید چقدر در مقابل هزینه‌ای که برای آن‌ها کرده‌اید ارزش دارد؟ این سوالی‌ست که بایستی از خودتان بپرسید.به عنوان مثال، فرض کنید که به جای راه رفتن در شهر، می‌خواهید ماشینی بخرید. هنری دیوید می‌گوید که هزینه‌ی آشکار ماشین، تنها هزینه‌ی آن وسیله نیست، بلکه زمان، استرس و تلاشی که برای به دست آوردنِ پولِ اولیه ماشین می‌کنید در کنار هزینه‌های جاری ماشین، مثل بنزین، روغن، تعمیر و غیره نیز به آن اضافه می‌شود و باید در نظر گرفته شود. در انتها، شاید با جمع‌بندی همه هزینه‌ها، قدم زدن مقرون به صرفه‌تر باشد و برای سلامتتان هم مفیدتر.این نوع تفتیش و واکاوی، بایستی در تمام جنبه‌های رسانه‌های دیجیتالی اعمال شود. شاید در ابتدا اینگونه به نظر بیاید که هزینه باز کردن یک حساب کاربری، روی سایت یک شبکه‌ی اجتماعی، تنها چند کلیک و پر کردن یک فرم کوتاه باشد، اما در این بین موارد زیادی تحت تاثیر قرار می‌گیرند و هزینه‌های پنهان این حسابِ کاربری، بسیار بیشتر از آن چیزی می‌شود که به نظر می‌آید.مثلا میزان زمانِ مفیدی که صرف این شبکه‌ها می‌کنید. میزان تمرکزی که خرجشان می‌کنید. زمانی که مردمک چشم شما، روی یک صفحه‌ی چند اینچی قفل می‌شود، و چشم‌ها تقریبا ثابت هستند، شما متمرکز می‌شوید، و این تمرکز برای شما و ذهن‌تان هزینه‌بر است. به عبارت ساده‌تر فکر نکنید که با چرخ زدن در شبکه‌های مجازی در حال استراحت دادن به ذهن‌تان هستید، بلکه دقیقا برعکس آن صادق است.حالا سوال اینجاست که آیا صرف کردن زمان و توجه‌تان در این شبکه‌ها از منظر اقتصاد نو، توجیه دارد؟ آیا نمی‌توانید استفاده‌ی بهتری از این منابع باارزش ببرید؟اصل دوم به یک نشان برجسته دیگر اقتصادی مرتبط است: قانون کم شدن بازده یا منفعت. این قانون می‌گوید که با اضافه کردنِ مداوم، نمی‌توانید انتظار تداوم بهبودها را داشته باشیم. اگر ورود اولین ایکس به محیط باعث جهش بزرگی در بازدهی شده باشد، دلیل نمی‌شود که با ورود دومین و سومین ایکس افزایش دو و سه برابری بازدهی را داشته باشیم، بلکه اثر آن کم و کمتر می‌شود.فرض کنید که شما تولیدی خودرو دارید. اولین کارگر به خروجیِ بیشترِ کارخانه کمک می‌کند. اما در نهایت به نقطه‌ای می‌رسید که اضافه کردن کارگرْ باعث بهبود، به سبکی که نیروهای اولیه باعث می‌شدند، نمی‌شود.به جای ساخت ماشین، مثال ملموس‌تر با زندگی روزمره‌مان بزنیم. فرض کنید که می‌خواهید از رخدادهای جاری مطلع شوید. اگر هیچ سایت یا شبکه‌ای را مطالعه یا دنبال نمی‌کنید، خب احتمالا از اخبار به طور کلی عقب هستید. اگر از صفر به دو برسید، بهبود بزرگی در زمینه‌ی مطلع شدن از رخدادها عایدتان می‌شود. اما اگر در شبکه‌های مجازی، ده‌ها صفحه و فید را دنبال کنید که هر کدام منابع متفاوتی دارند در دریایِ بی‌انتهایی غرق خواهید شد و چیزی جز سردرگمی عایدتان نمی‌شود. به جای اضافه کردن منابع، بایستی که ابزارتان را بهینه کنید. به عنوان مثال برنامه Instapaper بهتر از شبکه مجازی کارتان را راه خواهد انداخت. این برنامه به شما اجازه می‌دهید که خبرهای مهمِ هفته را در آخر هفته بخوانید، بدون اینکه تبلیغات حواستان را پرت کند.برای اصل سوم، نگاهی به روش زندگی آمیش‌ها بیندازیم. مردم اغلب به اشتباه تصور می‌کنند که روش زندگی آمیش‌ها در تقابل با تکنولوژی است؛ اما واقعیت به این سادگی نیست. آمیش‌ها تکنولوژی را بدون بررسی و امتحان کردنِ آن، رد نمی‌کنند. گاهی چیزهایی مثل ماشین فرز را، که نتیجه فن‌آوری است، قبول می‌کنند و از آن با خشنودی و رضایت استفاده می‌کنند. اما اگر آن وسیله به هر نحوی در مقابل ارزش‌های اصلی و پایه‌ایِ خانواده یا جامعه آمیش‌ها باشد آن را ممنوع می‌کنند. شما هم بایستی همین روش ارزش‌گذاری را برای تمام وسیله‌هایی اعمال کنید که استفاده می‌کنید. آیا واقعا آن وسیله منفعتی دارد و آیا ارزش‌های شما را زیر سوال نمی‌برد؟ آیا آن وسیله آن کاری که می‌خواهید را انجام می‌دهد یا بدون آن اوضاع بهتر خواهد بود؟روزه‌ی سی روزه و شروع دوبارهنظم دادن به زندگی دیجیتالی با یک تنفس سی روزه با باز-معرفی وسیله‌های خاص.نوبت به یک تنفس سی روزه و نظم و ترتیب دادن به زندگی دیجیتالی‌مان با ابزارها و وسیله‌های جدید رسیده است.اگر بنای مینیمالیسم دیجیتالی برایتان جذاب است، شما را به یک چالش دعوت می‌کنم. تنفس سی روزه برای حذف بی‌نظمی‌ها و چیزهای اضافه‌ای که دنیای دیجیتال به همراه خود آورده است. تفاوتِ روش میمینالیست دیجیتالی با حذفِ یک‌باره در این است که احتمال بازگشت در روش دوم بالاتر است. اگر شما همه چیز را به یک‌باره حذف کنید فقط کافی‌ست تا یک لحظه بلغزید تا همه‌چیز به شکل سابق برگردد؛ و مشکل بزرگ اینجاست: احتمال این لغزیدن، به خصوص زمانی که خسته‌اید و توان ذهنی ندارید بالاتر می‌رود. خستگی یکی از عوارض زنده بودن و زندگی کردن است، پس نمی‌توانید انتظار داشته باشید که یک جایی وا ندهید. با اولین لغزیدن، اسیر اثرِ «به جهنم» می‌شوید. یعنی یک لغزش کوچک شما را مجاب می‌کند که برنامه شکست خورده و به خانه‌ی اول برمی‌گردید.در تنفس سی روزه‌ی مینیمالیسم دیجیتالی، شما به زندگی‌تان سر و سامان می‌دهید و روش‌های جدید برای پیش‌برد کارهای‌تان یاد می‌گیرید. به عبارتی یک راه جایگزین که به حذف عادت‌های مخرب کمک می‌کند.اول از همه لازم است که ابزارها و وسیله‌های مرتبط با تکنولوژی که حیاتی نیستند را کنار بگذارید. ولی چه چیزهایی حیاتی نیستند؟ ساده است: آن‌هایی که تاثیر تعیین‌کننده در زندگی شما ندارند و بدون آن‌ها هم زندگی در جریان است.در ابتدا، حجم عادت‌هایِ اعتیادواری که در وجودتان ساخته‌اید شاید انگیزه‌تان را بگیرد؛ اما اکثر افراد، از ۱۶۰۰ نفری که کال نیوپورت در تحقیق خود به کار گرفته بود، خیلی زود تلفن‌های هوشمند و برنامه‌هایی را فراموش کردند که پیش‌تر بی‌اختیار، ولی دائم، باز می‌کردند.برای انتخاب برنامه‌های حیاتی کمی مته به خشخاش بگذارید. ابزارهای لازم با ابزارهای سرگرمی و راحتی متفاوت است. مثلا توییتر برای کسی که با آن کار می‌کند، یک وسیله حیاتی است ولی برای یک نفر که در دنیای بی‌انتهای توییت‌ها غرق می‌شود، بدون اینکه کاری پیش ببرد، یک وسیله سرگرمی به حساب می‌آید.شاید با خودتان فکر کنید که اگر فیس‌بوک را کنار بگذارید، رابطه‌هایتان با دوستان مجازی‌تان به روشی غیرقابل برگشت، خراب خواهد شد؛ اما متوجه خواهید شد که بدون شبکه‌های مجازی، و با تماس و دیدار و گفتگو با دوستان‌تان، رابطه‌هایتان محکم‌تر و بهتر خواهند شد.تکلیف بعدی در این زمان سی روزه نگاهی به درون خودتان است. بایستی خودتان را وارسی کنید و ببینید که چه چیزی برای‌تان اهمیت دارد؛ واقعا اهمیت دارد! علائق‌تان چیست و در زندگی‌تان چه چیزهایی ارزش دارند؟ از انجام چه کارهایی، خارج از دنیای وب، لذت می‌برید. این تکلیفِ مهم را با دقت انجام دهید چرا که قرار است جای خالی شبکه‌های مجازی و تکنولوژیِ نو را با آن‌ها پر کنیم.بعد از این سی روز، نوبت به دوره باز-معرفیِ حساب‌شده می‌رسد. بایستی سنجیده و با فکرْ چیزهایی را به زندگی جدیدتان معرفی کنید. چطور؟ با سوال کردن از خودتان؛ می‌خواهید چه چیزهایی از دنیای تکنولوژی را به زندگی‌تان برگردانید و با کدام قسمت‌ها خداحافظی کنید؟سوال اول این است: آیا این تکنولوژی (آن بخشی که در حال بررسی آن هستید، مثل شبکه مجازی) با ارزش‌های واقعی و درونی من همسو است؟ آیا به حفظ این ارزش‌ها کمک می‌کند یا اثر مخرب روی آن‌ها دارد؟اگر جواب مثبت بود و آن تکنولوژی از این فیلتر عبور کرد به سراغ سوال دوم بروید و از خودتان بپرسید: آیا بهترین راه برای حفظ و پیش‌برد این ارزش‌ها، همین تکنولوژی است یا راه‌های بهتری هم وجود دارد؟فرض کنید که نزدیکانی در شهر یا کشور دیگری دارید و ارتباط با آن‌ها برای‌تان ارزشمند است. اینستاگرام این ارزش را حمایت می‌کند چرا که به وسیله این تکنولوژی می‌توانید با آن‌ها در تماس باشید؛ اما استفاده از اسکایپ برای تماس با آن‌ها، هر یک‌شنبه، شاید پربارتر و بامعناتر باشد. در حقیقت ارتباط شما از طریق اسکایپ باعثِ یک تعامل خوب خواهد شد، در جایی که احتمالا در اینستاگرام عکسی را از آن شخص ببینید و نهایتا لایک کنید یا نظری بگذارید. دیگر خبری از یک تعامل خوب و باکیفیت نیست.حالا اگر آن تکنولوژی که در حال بررسی‌اش بودید، از سوال اول و دوم جان سالم به در برد، نوبت به آخرین سوال می‌رسد. از خودتان بپرسید: چطور می‌توانم از این وسیله یا ابزار به نحوی استفاده ببرم که بیشترین سود را عاید من کند و ضررهایش به حداقل برسد؟ مینیمالیسم دیجیتالی به این معنی نیست که یک ابزار را یا استفاده کنیم یا به کل قیدش را بزنیم.مثلا آن دسته از افراد جزء گروه مینیمالیسم دیجیتالی را در نظر بگیرید که از توییتر استفاده می‌کنند. احتمالا آن‌ها برنامه را روی موبایلشان نصب نکرده‌اند و هر هفته، تنها یکی دو بار، به وسیله مرورگر کامپیوتر یا موبایل آن را باز می‌کنند و توییت‌های مهم را، از افرادی که با دقت انتخاب کرده‌اند، می‌خوانند. به این صورت توییتر به زندگی و حفظ ارزش‌های مد نظرشان کمک می‌کند و مانعی ایجاد نمی‌کند.آشنایی با تنهایی و خداحافظی با حس تنها بودنمشکل روش‌ها و راه‌حل‌های یهویی و دم‌دستی، این است که آن‌ها شما را برای تغییرات دائمی آماده نمی‌کنند و بسیار مقطعی هستند. شاید نقطه شروعی برای یک عادتِ سالم و نو باشند اما به محضی که به مشکل یا مانعی برخورد کردید، رها کردن و بی‌خیال شدن، گزینه‌ی دلربایی به حساب می‌آید و اگر مثل دیگران باشید، احتمالا آن کار یا عادتِ جدید را به گذشته می‌سپارید. البته اگر بشود اسم آن عادت را هنوز عادت گذاشت.به همین خاطر است که مینیمالیسم دیجیتالی سعی می‌کند روش‌های متفاوتی را جلوی پای شما بگذارید تا با سبک زندگی‌تان همسو بوده و از طرفی ارزش‌های معنادار و ترغیب‌کننده‌ای داشته باشند. ارزش‌هایی که فقدانشان در فعالیت‌هایی که پایه‌ی دیجیتالی دارند حس می‌شوند. اولین توصیه، تنهایی است. متاع باارزشی که تکنولوژی نو اغلب از ما دزدیده است.اگر در اواسط دهه ۸۰ میلادی یا ۶۰ شمسی به دنیا آمده باشید، احتمالا خاطرات واضحی از دنیای بدون تلفن‌های هوشمند خواهید داشت. اما افرادی که بعد از سال ۷۶ شمسی به دنیا آمده‌اند با گوشی‌های هوشمند بزرگ شده‌اند و اکنون به طور متوسط ۹ ساعت از روز را با این دستگاه‌ها می‌گذرانند. جین توینج، یک محقق شناخته شده در زمینه «نسل‌ها،» مشکلات روانی را در شمار شوکه‌کننده‌ای از این دسته از افراد مشاهده کرده است. این گروه از افراد یا همان نسل iGen درصد بالاتری از افسردگی، خودکشی، اختلالات مرتبط با خوردن، غربت و مهم‌تر از همه اضطراب را تجربه می‌کنند.مورد دیگری که نسل iGen از آن رنج می‌برد کمبود تنهایی است. ولی کمبود تنهایی چیست؟ وضعیتی که طرف آنقدر درگیر صفحه نمایش موبایل یا ابزارهای اینچنینی شده که ورودی کافی از منابع بیرونی دریافت نمی‌کند. منابعی که برای بلوغ و رشد احساسات، رابطه‌ها و چیزهای مهم زندگی، حیاتی هستند. در این حالت ما شانس دیدن دنیای بیرون را از مغزمان می‌گیریم و نگاه دقیق و واضحی از آن نداریم.روزنه امید این است که تنهایی به راحتی پیدا می‌شود. می‌توانید آن را در یک کافه شلوغ یا ایستگاه مترو حس کنید، اگر با افکار و تنها افکار خودتان تنها شوید.دفعه بعدی که خواستید بیرون بروید، تلفن هوشمندتان را در خانه سهوا جا بگذارید. اگر روزهای پیش از تلفن‌های هوشمند را به خاطر می‌آورید می‌دانید که به همراه نداشتن گوشی، خطرناک نیست و دیوانگی به حساب نمی‌آید. هرچند اگر در خصوص کارهای اورژانسی نگران هستید می‌توانید آن را جایی قرار دهید که به راحتی در دسترس نباشد. راهنما: جیب شلوار جای مناسبی نیست!قدم زدن‌های طولانی می‌تواند منبعی برای تنهایی باشد. بسیاری از اندیشمندان تاریخ از این ویژگی تعریف و تمجید کرده‌اند. شاید هنری دیوید بزرگترین قهرمان پیاده‌روی باشد اما ریمباد، روسو و نیچه پیاده‌روی را منبعی برای الهام بهترین ایده‌هایشان می‌دانستند. حین پیاده‌روی خودمان را فریب ندهیم و به گوشی موبایل زل نزنیم یا هدفون داخل گوشمان نگذاریم.احساس تنهایی می‌کنید؟ کمتر کلیک کنید و زمان‌های پیام‌بازی و تماس گرفتن را از پیش برنامه‌ریزی کنید.ما هزاران سال وقت صرف ساخت و توسعه مغزی کردیم که یک شبکه پیچیده از سلول‌های عصبی را تشکیل داده است. البته ما به تنهایی این کار را نکردیم، بلکه اجداد بیشمارمان به کمک طبیعت مغز ما را به اینجا رساندند. این مغز وظیفه اداره و پردازش زندگی پیچیده اجتماعی را به عهده دارد. دلیلی دارد که مغز ما با ایمجوی‌ها و هشتگ‌ها ارضاء نمی‌شود. جای تعجب نیست که به گفته نشریه American Journal of Preventive Medicine هرچقدر زمان بیشتری در شبکه‌های مجازی گذارنده شود، احتمال بیشتری دارد که فرد احساس تنهایی کند. البته این تنهایی با آن تنهایی که پیش‌تر گفتیم کمی متفاوت است. احساس تنهایی در اینجا مترادف با احساس دور افتادن از گروه و دسته مردم است که می‌تواند ریشه‌ی برخی از مشکلات روانی باشد. از سوی دیگر تنها شدن با احساسات و افکارمان و واکاوی آن‌ها می‌تواند مفید و سازنده باشد. پس ما ۱) یک تنها شدنِ خودخواسته داریم، و ۲) یک احساس تنهایی و دور افتادگی که اولی می‌تواند مفید و سازنده باشد و دومی برای سلامت روان خطرناک است.در نتیجه توصیه بعدی ما برای کمینه کردن دخالت دنیای دیجیتال در زندگی‌مان، کمتر کلیک کردن بر روی دکمه لعنتی لایک است.در اصل نظرهای سطحی مثل «چقدر باحال» یا «عاشقش شدم» را هم فراموش کنید. خودتان یا دیگران را فریب ندهید؛ این لایک کردن و این کامنت‌های سطحی ربطی به یک تعامل بامعنا و پرثمر ندارد و جایگزین مناسب و قابل اتکایی برای یک مکالمه رو در رو نیست؛ چرا که اصلا تعامل به حساب نمی‌آید. در عوض ساکت بمانید و نظراتتان را برای خودتان یا مکالمه واقعی بعدی‌تان نگه دارید؛ وقتی با دوستتان رو در رو شدید، آنجا در خصوصش حرف بزنید. مطمئنا حس رضایت بهتر و عمیق‌تری را تجربه خواهید کرد.اگر نگران این هستید که دوستان‌تان این سکوت شما را نشانه‌ی خاصی تلقی کنند، به آن بگویید که در زمینه این نوع “تعاملات” مجازی یک قدم به عقب برداشته‌اید و می‌خواهید وضعیت جدید را آزمایش کنید. یادتان باشد که اگر دوستتان را رو در رو ملاقات کنید و خوراکی برایش ببرید، معنا و ارزش کارتان از صدها لایک بیشتر خواهد بود. حقیقت این است که هرچه از شبکه‌های مجازی بزنید، به زندگی بهتر اجتماعی‌تان کمک و اضافه کرده‌اید. دلیل این موضوع هم این است که وقتی یک تعامل مجازیِ بی‌فایده را حذف کنید، احتمال ملاقات رو در رو و یک تعامل واقعی پرثمر را افزایش داده‌اید.همین قضیه برای پیام‌ها هم صادق است. یک تماس تلفنی به خواسته‌ها و تمناهای اجتماعیِ درونی‌مان بهتر از هر تعداد ایموجی جواب می‌دهد. پیام‌ها می‌توانند مفید باشند؛ مثلا وقتی دیرتان شده یا نیاز به یک تایید کوچک از شخص مقابل دارید. اما وقتی «پیام دادن» تبدیل به روش پیش‌فرض برای ارتباط با دیگران می‌شود، می‌تواند باعث افزایش حس تنهایی شود.یک مدیر در سیلیکون ولی روش به‌دردبخوری را ابداع کرد. او ساعتی را به عنوان «ساعات گفتگو» تعیین کرد و به همه گفت که در روزهای هفته ساعت ۵:۳۰ عصر می‌توانند به او زنگ بزنند و در مورد هر چیزی‌که خواستند صحبت کنند. این روشْ کارمندان شرکت را از «دادن پیام‌های طولانی و متعدد» به سمت «یک تماس پربار ترغیب» می‌کند. البته احتمالا آخرِ خطِ تمام آن پیام‌ها هم چیزی جز همان تماس برای به نتیجه رسیدن نخواهد بود.خاطرتان باشد که تعاملات به تماس‌های تلفنی ختم نمی‌شود. همین تماس تلفنی هم چیز جدیدی است و نمی‌تواند جای یک گفتگوی رو در رو را بگیرد. می‌توانید از دوستان یا همکارانتان دعوت کنید که در موعد مقرری به کافی شاپ یا پارک محلِ کار بیایند و یک مکالمه واقعی را با هم داشته باشید. مطمئن باشید که از این کار خوشحال خواهید شد.برنامه داشته باشید، حتی برای کارهای بیهودهبرای اوقات فراغت پرمعناتر سرگرمی‌های فیزیکی و پرشور را با آغوش باز بپذیرید و فعالیت‌های کم-کیفیت را برنامه‌ریزی کنید.نبایستی که اهمیت اوقات فراغت پرثمر و باکیفیت را دست کم بگیرید. همانطور که ارسطو، این فیلسوف افسانه‌ای به آن اشاره کرد، برای زیستنِ یک زندگی خوب، هر کسی نیاز به زمانِ فراغت دارد تا در این بازه به تفکر عمیق مشغول شود؛ تفکر عمیق برای لذت بردن از خودِ تفکر عمیق و نه چیز دیگری. یک محقق در زمینه کارهای ارسطو، فعالیت‌های مورد اشاره ارسطو را کارهایی می‌داند که منبعی از لذت‌های درونی هستند و از طرفی جزء حیاتی از یک زندگی رضایت‌بخش به حساب می‌آیند. به عبارت دیگر همه این‌ها به حس خوبی اشاره می‌کند که از درون انسان سرچشمه می‌گیرد و یک باید برای زندگی خوب به حساب می‌آیند.کال نیوپورت این مدل فعالیت‌ها را «اوقات فراغت باکیفیت» نام‌گذاری کرده است. نظر نیوپورت در خصوص حواس‌پرت‌کن‌های دیجیتالی من‌جمله شبکه‌های مجازی چیست؟ او آن‌ها را اوقات فراغت بی‌کیفیت و بدون حضور ذهن می‌داند.به عبارتی یکی از اهداف مینیمالیسم دیجیتالی فراهم کردن فضای بیشتر برای اوقات باکیفیت، با حذف یا محدود کردن زمان‌های بی‌کیفیت است.در جستجوی فعالیت‌های باکیفیت، نویسنده به سرگرمی‌های فیزیکی که گاه از نظر جسمی خسته‌کننده‌اند رسیده است. در مقایسه با سایر کارها، این فعالیت‌ها در انتها شادی آفرین و رضایت‌بخش هستند. شاید در ابتدا به نظر خسته‌کننده بیایند اما همانطور که نویسنده بریتانیایی، آرتور بنت، به آن اشاره کرده، هرچه تلاشی بیشتری خرجِ فعالیت‌های زمانِ فراغت کنید، با رضایت و حتی حس انرژی بیشتر، پاداش می‌گیرید.مشغول شدن با اجسام سه بعدی و واقعی، همانطور که گری روگوفسکی در کتابش Craftsman به آن اشاره می‌کند، کلید اصلی ماجراست. در طرف مقابل انگشت زدن روی صفحه موبایلْ فعالیت و تلاش رضایت‌بخشی به حساب نخواهد آمد. یکی از درس‌های مینیمالیسم دیجیتالی در این زمینه مشغول شدن با دنیای فیزیکی و به کارگیری توانایی‌ها و مهارت‌ها برای ساختن چیزهاییست که ارزش دارند. و برای این کار، تکنولوژی می‌تواند کمک بزرگی باشد. آموزش‌ها و راهنماهای بی‌شماری که در یوتیوب وجود دارد، می‌تواند در آخر هفته در پارکینگ یا کارگاه کوچک شما تبدیل به وقت باکیفیت برای ساخت چیزی باارزش شود. در کنارش هم به مهارت‌هایتان اضافه خواهد شد. به خاطر داشته باشید که تلاش برای ساختْ همسو با افزایش لذت از فعالیت و محصول نهایی است.می‌توانید هدف‌هایی برای وقت آزادتان تعیین کنید؛ مثل یادگیری نواختن قطعه‌ی گیتار پنج آهنگ از بیتلز. بعدش می‌توانید در مهمانی باربیکو رفیق‌تان یک کنسرت نصفه‌نیمه اجرا کنید. تعیین سررسید یا آخرین فرصت برای رسیدن به هدف خاص و ارزشمند کمک بزرگی است. برای اینکه مطمئن شوید که تسلیم هوس‌های آخر هفته‌ای نمی‌شوید و وقت‌تان را با چیزهای بی‌ارزش تلف نمی‌کنید بهترین کار این است که به یک‌باره همه چیز را تغییر ندهید، بلکه با برنامه‌ریزی برای هدف‌ها و تعیین زمان‌ها به طور خاص شروع کنید.از صفر به صد رفتن، به یک‌باره، می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و شما را به عادت‌های پیشین بازگرداند. بهتر است که زمان‌هایی را، در آخر هفته یا بعد از کار، از پیش برای فعالیت‌های هرز و بی‌کیفت تعیین کنید؛ و بقیه زمان‌تان را به فعالیت‌ها ارزشمندتر اختصاص دهید. منظور از فعالیت‌های هرز، همان کارهایی‌ست که چیزی به زندگی‌مان اضافه نمی‌کنند، اما به نظر می‌رسد که زندگی بدون آن‌ها نمی‌گذرد. مثلا اگر بخواهم به شما تقلب بدهم، اینستاگرام یکی از آن‌هاست. احتمالا به مرور، کارهای ارزشمندتر جای خودشان را پیدا می‌کنند و به مرور جای کارهای هرز را می‌گیرند.منظورم از برنامه‌ریزیِ فعالیت‌های کم‌-کیفیت همین است؛ وگرنه چه کسی برای کار بی‌ارزش برنامه‌ریزی می‌کند؟!موبایل قدیمی را از گنجه در بیاوریمبرای اینکه تمرکزمان را از دست ندهیم، تلفن قدیمی‌تری بگیریم یا از دستگاه‌هایی که به منظور انجام تنها یک کار ساخته شده‌اند استفاده کنیم.با در نظر گرفتن افراد زیادی که به شبکه‌های اجتماعی و به تبع آن به تلفن‌های هوشمندشان مگنه شده‌اند شاید مینیمالیسم دیجیتالی به نظرتان ایده‌ی افراطی بیاید؛ اما واقعیت این است که مینیمالیسم دیجیتالی تنها یک بخش از جنبش جهانی بزرگی است که با نام Attention Resistance شناخته می‌شود. این جنبش تلاش می‌کند که اختیار تمرکز شما را از دستگاه‌هایی که به نحوی آن را دزدیده‌اند خارج کند و در ید قدرت خودتان بگذارد تا تصمیم بگیرید تمرکزتان را خرج چه چیز یا چه کسی کنید.اما اسم این جنبش از کجا می‌آید؟ آیا تا به حال Attention Economy یا «اقتصاد توجه» را شنیده‌اید؟ صنعتی که بسیاری از بزرگان حوزه تجارت تکنولوژی در آن هستند و تلاش می‌کنند تا تمرکز شما را به نفع خودشان مصادره کنند. Attention Resistance در اصل مقاومتی در برابر تلاش آن صنعت به حساب می‌آید.شرکت‌هایی مثل فیس‌بوک از همان راهی کسب درآمد می‌کنند که روزنامه‌های زرد در قرن نوزدهم می‌کردند: کشیدن خوانندگان بیشمار به سمت خودشان و فروختن توجه و تمرکز این خوانندگان به تبلیغ‌کنندگانی که می‌خواهند محصولات یا سرویس‌هایشان را به ما بیندازند. هرچقدر افراد بیشتری را به سمت خودشان جذب کنند، و هرچقدر بیشتر توجه این افراد را جلب کنند، پول بیشتری از تبلیغ‌دهنده‌ها خواهند گرفت. امروزه، توجه من و شما، ارزشمندتر از نفت شده است. شرکت گوگل به تنهایی (در زمان نوشتن کتاب مینیمالیسم دیجیتالی) حدود ۸۰۰ میلیارد دلار و فیس‌بوک در حدود ۵۰۰ میلیارد دلار و ExxonMobile در حدود ۳۷۰ میلیارد دلار ارزش دارد.با این حجم از پول، شرکت‌هایی که در حوزه اقتصادی مرتبط با توجه و تمرکز کار می‌کنند، تمام تلاششان را می‌کنند تا به نحوی از آسیب‌پذیری‌های بشر سوءاستفاده کند و به شکلی شما را درگیرِ خودشان کنند. به عبارتی برای شما برنامه‌هایی بچینند که حواس و توجه‌هات را به سمت خودشان جلب کنند. دلیل تلاشِ مردم برای باز پس‌گرفتن استقلال‌شان همین است. یکی از روش‌های تاثیرگذار جنبش برای مقابله، دور انداختن تلفن‌های هوشمند است. اگر کسی را با یک گوشی نوکیا ۱۱۰۰ دیدید، احتمالا باید جزء این جنبش مقاومت باشد که تصمیم دارد خودش را از شر «اقتصاد توجه» خلاص کند.یک روش دیگر تبدیل کامپیوترتان به دستگاهی با یک هدف واحد است؛ مثل کامپیوترهای اولیه مک یا رایانه‌های رومیزی. برای این کار می‌توانید از برنامه‌هایی مثل Freedom استفاده کنید. من شخصا اسکریپتی نوشته‌ام که از ساعت ۸ تا ۱۰:۳۰ اینترنت تمام دستگاه‌هایم را قطع می‌کند و تنها از کامپیوتر برای نوشتن استفاده می‌کنم. چاره‌ی دیگری برایم باقی نمی‌ماند.شاید برخی از شما فکر کنید که این کار یک حرکت رو به عقب باشد و با خودتان بگویید «چرا باید کامپیوترم را به عهد قجر برگردانم؟» اما انجام عامدانه این کار یک تفاوت اساسی با «عقبگرد» دارد: مهم نیست که کامپیوتر شما تا چه اندازه توانایی انجام کارها را به صورت همزمان دارد، ما انسان‌ها زمانی پربازده‌تر و موثرتر کار می‌کنیم، که تنها روی یک وظیفه یا کار تمرکز کنیم. به عبارتی با تک‌هدف کردنِ کامپیوتر، بین شما و این وسیله یک هماهنگی خوبی به وجود می‌آید که در نهایت منجر به افزایش بازدهی‌تان خواهد شد. در حقیقت با تک‌هدف کردن کامپیوتر شما آن را قدرتمندتر می‌سازید چرا که قرار است ذهن شما با آن کار کند، نه اینکه با تمام قدرتِ پردازشش برای‌تان بیت‌کوین ماین کند!در حالی‌که مغزهای متفکر در سیلیکون‌ولی با در اختیار گرفتن منابع بیشمار، تلاشی خستگی‌ناپذیر برای جلب توجه و تمرکزِ شما دارند، با تجهیز کردن خودتان به مینیمالیسم دیجیتالی و ابزارهایی که برای مقاومت در برابر «اقتصاد توجه» طراحی شده‌اند، می‌توانید استقلال‌تان را حفظ کنید و به آن چیزهایی که واقعا اهمیت دارند بچسبید.خلاصه که:مینیمالیسم دیجیتالی یک روش زندگی در پاسخ به خطر گسترده‌ای است که رسانه‌ی دیجیتالیِ امروز برای تک‌تک ما خوابش را می‌بیند و خودش را آماده می‌کند. داده‌ها و اطلاعاتِ روزافزون دو واقعیت را تایید می‌کنند: اول اینکه تجارت‌هایی که در حوزه اقتصاد توجه کار می‌کنند، عامدانه محصولاتشان را اعتیادآور می‌سازند و دوم اینکه در معرض این محصولات بودن برای سلامت‌مان خطرناک است.کاملا به جا و منطقی است که رابطه‌مان با این سرویس‌ها و در کل با تلفن‌های هوشمندمان را بازنگری کنیم. با پیروی از متدهای و روش‌های مینیمالیسم دیجیتالی، می‌توانیم توجه و تمرکزی که مفت فروخته‌ایم را باز پس بگیریم و به رضایت بیشتری از زندگی‌مان برسیم.چه کار کنم؟همین الان برنامه‌های شبکه‌های مجازی را از تلفن‌تان پاک کنید. اکثر مردم، وقتی از شر شبکه‌های مجازی خلاص می‌شوند، می‌بینند که ارزشش را داشته است و سودش به ضررش می‌چربد. اما اگر شما جزء کسانی هستید که بایستی به نحوی از آن‌ها استفاده کنید، بهتر است برنامه را پاک کنید و صرفا از طریق مرورگر وب به آن دسترسی داشته باشید.دو چیز برای تغییر رفتار اهمیت ویژه‌ای دارد: اول سخت‌تر کردن کارهایی که می‌خواهیم از شرشان خلاص شویم، حتی اگر به اندازه‌ای باشد که مجبور شویم به جای برنامه‌ی اصلی از مرورگر وب استفاده کنیم؛ و دوم آسان‌تر کردن کارهایی که می‌خواهیم انجامشان دهیم، مثل آماده کردن ساک ورزشی در شب قبل.اینکه دسترسی دائمی به شبکه اجتماعی نداشته باشید، به وضوح زندگی‌تان را بهبود می‌بخشد. با کمی سخت‌تر کردنِ دسترسی، خیلی از افراد متوجه شده‌اند که این شبکه‌ها در کل چیزهای بیهوده و عبثی بوده‌اند، و یا تبدیل به کسانی شده‌اند که استفاده از آن‌ها را محدود به نیازشان کرده‌اند. همه این‌ها باعث می‌شود که زمان بیشتری برای کارهای باارزش‌تر داشته باشند.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 11:26:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوپامین؛ رمزگشایی از معادله لذت و درد در عصر دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%AF%D9%88%D9%BE%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-opvna6dqbnpr</link>
                <description>باران نم‌نم می‌بارد. عطر خاک باران‌خورده فضا را پر کرده است. امیر، درحالی‌که روی نیمکت پارک نشسته و به صفحه گوشی‌اش زل زده، غرق در دنیای اینستاگرام است. لایک‌ها و کامنت‌های جدید، مثل جرقه‌های کوچکی در مغزش، حس لذت و رضایت را بیدار می‌کنند.ناگهان، نوتیفیکیشنی روی صفحه ظاهر می‌شود: “دوست شما، علی، پستی جدید گذاشته است.” امیر با کنجکاوی پست را وارسی می‌کند. عکس، علی را در حال کوهنوردی نشان می‌دهد، با لبخندی پهن بر لب و منظره‌ای زیبا در پس‌زمینه.امیر درحالی‌که به عکس خیره می‌شود، به یاد آخرین باری می‌افتد که با علی به کوهنوردی رفته بودند. آن روز، آن‌ها بدون گوشی و اینترنت، فقط از طبیعت و مصاحبت با هم لذت برده بودند.او به‌خاطر می‌آورد چقدر از آن حس لذت و رضایت واقعی دور شده است. لایک‌ها و کامنت‌های اینستاگرام، هرچند در ابتدا، حس خوبی به او می‌دهند، اما در نهایت، او را در دام مقایسه و رقابت گرفتار می‌کنند.در دنیای امروز که به “عصر دیجیتال” معروف است، لذت‌ها به‌راحتی در دسترس هستند. از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا بازی‌های ویدئویی و پورنوگرافی، همه‌وهمه به دنبال تحریک سیستم پاداش مغز و ترشح هورمون دوپامین هستند. اما این لذت‌های آنی و زودگذر وقتی دائماً تکرار شوند چه بهایی دارند؟ آیا افراط در لذت می‌تواند منجر به درد و رنج شود؟در این مقاله، به بررسی رابطه پیچیده بین لذت و درد از نقطه نظر علوم اعصاب خواهیم پرداخت. خواهیم دید که چگونه افراط در لذت می‌تواند منجر به اعتیاد، افسردگی و آسیب شود. همچنین، به بررسی راهکارهایی برای یافتن تعادل در این دنیای پر از محرک خواهیم پرداخت.آنچه در این مقاله میخوانیددوپامین: هورمون لذت و اعتیادآیا عادت بد همان اعتیاد است؟تعادل لذت و دردفرار از دردروزه دوپامین: راهی برای بازگشت به تعادلصداقت رادیکال: کلید رهایی از اعتیادشرم اجتماعی: انگیزه‌ای برای تغییرزندگی معنادار: مسیری برای رهایینتیجه‌گیریدوپامین: هورمون لذت و اعتیاددوپامین یک ناقل عصبی است که نقش مهمی در سیستم پاداش مغز ایفا می‌کند. این هورمون در پاسخ به محرک‌های لذت‌بخش مانند غذا، رابطه جنسی، داروها و مواد مخدر ترشح می‌شود و باعث ایجاد حس لذت و رضایت می‌شود.دوپامین علاوه بر نقش مهمی که در سیستم پاداش مغز ایفا می‌کند، در شکل‌گیری عادت‌ها هم نقش دارد. چرخه عادت شامل سه جزء است:نشانه: یک محرک یا علامت است که باعث شروع یک رفتار می‌شود.روال: رفتار یا عملی است که در پاسخ به نشانه انجام می‌شود.پاداش: نتیجه یا پیامد لذت‌بخشی است که پس از انجام رفتار حاصل می‌شود. دوپامین در مرحله پاداش وارد این چرخه می‌شود و به تقویت ارتباط بین نشانه و رفتار کمک می‌کند. به‌عبارت‌دیگر، هر چه پاداش یک رفتار بزرگ‌تر باشد، موجب ترشح دوپامین بیشتری می‌شود و احتمال تکرار آن رفتار در آینده را بیشتر می‌کند.به‌عنوان‌مثال، هنگامی که نوتیفیکیشنی جدید در شبکه‌های اجتماعی دریافت می‌کنیم (محرک)، گوشی خود را برمی‌داریم و آن را چک می‌کنیم (رفتار) تا لایک‌ها و کامنت‌های جدید را ببینیم (پاداش). این پاداش باعث ترشح دوپامین در مغز می‌شود که ارتباط بین دریافت نوتیفیکیشن و چک‌کردن گوشی را تقویت می‌کند و در نهایت، منجر به ایجاد عادت می‌شود.آیا عادت بد همان اعتیاد است؟اگرچه عادت‌های بد و اعتیاد هر دو در نتیجه تکرار یک رفتار شکل می‌گیرند، اما تفاوت‌های مهمی بین آن‌ها وجود دارد. عادت‌های بد معمولاً به‌صورت ناخودآگاه و بدون تفکر انجام می‌شوند، درحالی‌که اعتیاد شامل یک میل شدید و غیرقابل‌کنترل به انجام یک رفتار است، حتی اگر این رفتار عواقب منفی داشته باشد.عادت‌های بد معمولاً قابل‌تغییر هستند، درحالی‌که رهایی از اعتیاد نیاز به تلاش و اراده بیشتری دارد و در بسیاری از موارد، نیاز به کمک حرفه‌ای وجود دارد.در نهایت، می‌توان گفت که عادت‌های بد می‌توانند زمینه‌ساز اعتیاد شوند. اما هر عادت بدی لزوماً اعتیاد به‌حساب نمی‌آید.به نظر  می‌رسد هر چه یک ماده شیمیایی یا رفتار باعث ترشح دوپامین بیشتر و در مدت کوتاه‌تری شود، از پتانسیل اعتیادآور بالاتری برخوردار است. می‌توان دوپامین را نوعی “سکه” برای سیستم پاداش مغز در نظر گرفت. هر چه سکه بیشتری به قلک عادت‌ها بریزید، احتمال وابستگی به آن‌ رفتار یا ماده بیشتر خواهد شد.به‌عنوان‌مثال، سطح دوپامین در نتیجه مصرف شکلات ۵۵٪ ، رابطه جنسی ۱۰۰٪ ، نیکوتین ۱۵۰٪ و کوکائین ۲۲۵٪ افزایش می‌یابد. آمفتامین که ماده مؤثر داروهایی مانند آدرال است باعث افزایش شدید ۱۰۰۰٪ در سطح دوپامین می‌شود.این افزایش شدید و ناگهانی دوپامین، باعث می‌شود مغز به سطح بالایی از دوپامین عادت کند و در نتیجه بعد از مدتی برای رسیدن به همان سطح از لذت، به محرک‌های قوی‌تر و بیشتری نیاز داشته باشد. به همین دلیل است که موادی مانند آمفتامین و کوکائین از پتانسیل اعتیادآور بسیار بالاتری برخوردار هستند.پاداشها و افزایش دوپامین تعادل لذت و دردمغز ما به طور طبیعی به دنبال حفظ تعادل بین لذت و درد است. هنگامی که به طور مکرر در معرض لذت‌های شدید قرار می‌گیریم، مغز ما برای حفظ تعادل، آستانه تحمل درد را افزایش می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر، ما به‌تدریج نسبت به درد بی‌حس‌تر می‌شویم و برای رسیدن به همان سطح از لذت به محرک‌های قوی‌تر و بیشتری نیاز پیدا می‌کنیم.این رابطه توضیح می‌دهد چرا افراد معتاد به مواد مخدر، به‌تدریج به دوزهای بالاتر و خطرناک‌تری از مواد نیاز پیدا می‌کنند. مغز آن‌ها به سطح بالایی از دوپامین عادت کرده و برای رسیدن به همان سطح از لذت، به محرک‌های قوی‌تر و بیشتری نیاز دارد.فرار از درددر دنیای امروز، بسیاری از افراد به دنبال فرار از درد و رنج هستند. آن‌ها به مواد مخدر، الکل، پورنوگرافی، بازی‌های ویدئویی و شبکه‌های اجتماعی پناه می‌برند تا از احساسات ناخوشایند خود فرار کنند. اما این فرار، موقتی و گول‌زننده است.از نظر علوم اعصاب، لذت و درد به طور پیچیده‌ای به هم مرتبط هستند؛ چون در مغز ما در مناطق مشترک و با مکانیسم‌های مشابه‌ای پردازش می‌شوند. به‌عبارتی لذت و درد؛ مانند دو کفه ترازو عمل می‌کنند.زمانی که ما تجربه لذت‌بخشی داریم، دوپامین در مسیر پاداش مغز ترشح می‌شود و کفه ترازو به سمت لذت سنگین‌تر می‌شود. هر چه این کفه بیشتر و سریع‌تر به سمت لذت سنگین شود، لذت بیشتری را تجربه می‌کنیم.اما مغز به دنبال حفظ تعادل است و نمی‌خواهد کفه ترازو برای مدت طولانی به یک سمت سنگین بماند. به همین دلیل، مکانیسم‌های خود تنظیمی را فعال می‌کند تا تعادل را برقرار کند.لذت و درد مانند کفه های ترازو عمل می کننداین مکانیسم‌های خود تنظیمی باعث می‌شوند پس از تجربه لذت، کفه ترازو به سمت درد سنگین‌تر شود. به‌عبارت‌دیگر، هر لذتی، یک درد یا ناراحتی به دنبال خواهد داشت.این ارتباط پیچیده بین لذت و درد، توضیح می‌دهد چرا افراط در لذت می‌تواند منجر به درد و رنج بیشتری شود. به‌عنوان‌مثال، مصرف بیش از حد مواد مخدر یا الکل، در ابتدا باعث ایجاد حس لذت می‌شود، اما در نهایت، منجر به خماری، اضطراب و افسردگی خواهد شد.روزه دوپامین: راهی برای بازگشت به تعادلیکی از راهکارهای مؤثر برای مقابله با اعتیاد و یافتن تعادل در عصر دیجیتال، “روزه دوپامین” است. روزه دوپامین به معنای پرهیز از محرک‌های لذت‌بخشی مانند شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های ویدئویی، پورنوگرافی و مواد مخدر است.با انجام روزه دوپامین، مغز ما به‌تدریج به سطح پایین‌تری از دوپامین عادت می‌کند و در نتیجه، آستانه تحمل درد کاهش می‌یابد. به‌عبارت‌دیگر، به‌تدریج نسبت به درد حساس‌تر می‌شویم و می‌توانیم از لذت‌های ساده و طبیعی زندگی لذت ببریم.صداقت رادیکال: کلید رهایی از اعتیادیکی دیگر از راهکارهای مؤثر برای مقابله با اعتیاد، “صداقت رادیکال” است. صداقت رادیکال به معنای پذیرش و گفتن حقیقت در مورد اعتیاد است، حتی اگر این حقیقت دردناک و شرم‌آور باشد.با گفتن حقیقت در مورد اعتیاد، می‌توانیم از انزوا و شرم رهایی پیدا کنیم و به دنبال کمک و حمایت دیگران باشیم. همچنین، صداقت رادیکال کمک می‌کند تا مسئولیت‌ بیشتری را در قبال رفتارهای خود بپذیریم و در مسیر بهبود قرار گیریم.شرم اجتماعی: انگیزه‌ای برای تغییرشرم اجتماعی می‌تواند به‌عنوان انگیزه‌ای برای تغییر رفتار و رهایی از اعتیاد عمل کند. هنگامی که در مورد اعتیاد خود با دیگران صحبت می‌کنیم و از آن‌ها کمک می‌گیریم، احساس شرم و انزوا کاهش می‌یابد و در نتیجه، می‌توانیم باانگیزه بیشتری مسیر بهبود را طی کنیم.همچنین، شرم اجتماعی باعث می‌شود تا از حضور در گروه‌های حمایتی مانند الکلی‌ها یا معتادین گمنام بهره‌مند شویم یا از تجربیات و حمایت‌های دیگران استفاده کنیم.زندگی معنادار: مسیری برای رهایییافتن معنا و هدف در زندگی کمک می‌کند تا به زندگی سالم‌ و پربار بازگردیم. هنگامی که هدف و معنای زندگی را در ‌یابیم، لذت‌های زودگذر را رها خواهیم کرد و به تعادل می‌رسیم.راز تعادل یافتن معنای زندگی استنتیجه‌گیریدر عصر دیجیتال، لذت‌ها در دسترس هستند، اما این لذت‌های آنی و زودگذر می‌توانند به بهای گزافی تمام شوند. افراط در لذت می‌تواند منجر به اعتیاد، افسردگی و حتی مرگ شود.برای یافتن تعادل و زندگی سالم‌ در این دنیای پر از محرک‌، باید به دنبال راهکارهایی برای مدیریت مصرف لذت‌ها باشیم. روزه دوپامین، صداقت رادیکال، شرم اجتماعی و یافتن معنا و هدف در زندگی، از جمله راهکارهایی هستند که می‌توانند در این مسیر دوستان ما باشند.در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که رهایی از اعتیاد و یافتن تعادل، یک سفر طولانی و پر پیچ‌وخم است. با تلاش و اراده، می‌توانیم بر این چالش غلبه کنیم و به زندگی پربار و متعالی دست یابیم. منبع:سایت دکتر رادبرگرفته از کتاب:Dopamin Nation-By: Dr. Anna Lembke-2021</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jul 2025 15:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنگام تشنج چه باید کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/icrc2022/%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%AC-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-muilagmiywqu</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/g77766h  خلوت‌کردن اطراف: گاهی وقتی کسی دچار تشنج می‌شود افرادی جمع می‌شوند. از افراد بخواهید فاصله بگیرند و دور فرد موردنظر را خلوت کنند.. فرد را به پهلو بخوابانید: این وضعیت کمک می‌کند فرد در اثر بلع هر چیزی مثلاً غذایی که در دهان دارد خفه نشود.. فرد را در وضعیت راحتی قرار دهید: زیر سر فرد یک چیز صاف و نرم مثل پتو یا کت تا شده قرار دهید. عینک فرد را بردارید و لباس‌های تنش را آزاد کنید.فرد را جابه‌جا نکنیم مگر در شرایطی که در خطر باشد، برای مثال در شرایطی که نزدیک یک خیابان پر رفت‌وآمد یا اشیا داغ است.برای کمک به راحت‌تر شدن تنفس فردی که دچار تشنج شده، لباس‌های تنگ اطراف گردنش، مثل یقه یا کراواتش را شل کنیم.به طور خلاصه اگر فرد روی زمین است، وسیله نرمی را مانند یک ژاکت زیر سر او قرار دهید. فرد را به سمت خود برگردانید تا به باز ماندن راه هوایی کمک کنید و از خفه شدن و گیرکردن بزاق در حلق او جلوگیری کنید. به زمان شروع و پایان تشنج توجه کنید. اگر تشنج بیش از ۵ دقیقه طول کشید با اورژانس تماس بگیرید.نباید ها:وقتی کسی دچار تشنج می‌شود، شاید فکر کنید با محدودکردن حرکات عجیب و غریبش باید به او کمک کنید. اما در واقع بعضی از این کمک‌ها مضرند. هیچ نیازی نیست حرکات غیرعادی فرد را محدود کنید، مثلاً دست‌هایش را نگه دارید. فقط کنارش باشید و وقتی تشنج تمام شد به او کمک کنید به حالت عادی برگردد.. تنفس مصنوعی لازم نیست. افرادی که دچار تشنج می‌شوند حتی اگر عضلات سینه‌شان بگیرد باز هم می‌توانند نفس بکشند. فقط او را به پهلو بخوابانید و دهانش را به سمت پایین نگه دارید تا راه‌های هوایی‌اش باز بمانند.. تلاش نکنید دهانش را باز نگه دارید. شاید شنیده باشید که طی یک تشنج، مسدودشدن راه حلق با زبان یک وضعیت خطرناک است. اما خوب است بدانید چنین اتفاقی نمی‌افتد؛ بنابراین نیازی نیست دهان فرد را باز نگه دارید و چیزی لای دندان‌ها بگذارید.. به بیمار دارو یا آب ندهید. چنین اقداماتی طی یک تشنج می‌تواند باعث خفگی شود.وقتی تشنج تمام شد، در کنار فرد بمانید و برایش توضیح بدهید چه اتفاقی افتاد. از او بپرسید آیا کاملاً هشیار است و به چیزی نیاز دارد یا نه.در زمان تشنج، از مصرف نوشیدنی و غذا خودداری کنید. حتی یک جرعه آب نیز می‌تواند باعث خفگی شود. تلاش نکنید با زور یک خوراکی یا وسیله بزرگ را در دهان او قرار دهید. درست است که افرادی که دچار تشنج می‌شوند ممکن است زبان خود را گاز بگیرند اما تلاش برای قرار دادن وسیله سنگین یا بزرگ در دهان فرد برای حفاظت از زبان او، می‌تواند باعث آسیب به فک و دندان‌ شود.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2025 15:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های اجتماعی زیستن</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-axde6wuhdlpy</link>
                <description>دانلود خلاصه کتابچگونه بپذیریم گاهی کسالت آور هستیم؟چگونه نامه سپاس بنویسیم؟چگونه هدیه مناسبی انتخاب کنیم؟چگونه در مهمانی با غریبه‌ها ارتباط برقرار کنیم؟چه کنیم اگر از گپ زدن‌های کوتاه در مهمانی‌ها متنفریم؟چگونه در مهمانی از دست کسی خلاص شویم؟چگونه محبت دیگران را جلب کنیم؟چگونه و چرا دیگران را تحسین کنیم؟چگونه مؤدبانه به دیگران «نه» بگوییم؟چگونه در اجتماع تنها باشیم و راحت بمانیم؟چگونه نارضایتی خود را از خدماتی که گرفتیم اعلام کنیم؟چگونه مورد اعتماد و محرم اسرار دیگران باشیم؟چگونه تسلیت بگوییم؟چگونه وقتی شربت را روی لباس‌مان ریختیم از خجالت نمیریم؟با احساسات فروخورده و افکار پنهانی خود چه کنیم؟چگونه نگران دوست داشتنی بودن یا نبودن‌مان نباشیم؟چگونه مهمان خوبی باشیم؟چگونه به طرف مقابل‌مان بگوییـم بیـن دندان‌هایش سبزی گیر کرده است؟چه کنیم که دیگران احساس خوبی به خودشان داشته باشند؟چگونه با آبروریزی‌های‌مان کنار بیاییم؟زندگی اجتماعی پر از تنگناهای کوچک اما جدی است. بسیاری از مسائل کاملا ساده ممکن است تا مدت‌ها ما را درگیر خودکند. به عنوان مثال اگر در مهمانی گیر کسی می‌افتیم که حسابی حوصله‌مان را سر می‌برد، تمام مـدت به این فکر می‌کنیم چه طوری خودمان را خلاص کنیم بدون اینکه او را ناراحت شود.تصور کنید داریم دوستی را به دوست دیگری معرفی می‌کنیم و متوجه می‌شـویـم نام یکی از آنها را فراموش کرده‌ایم. یا در مهمانی لیوان شربت آلبالو از دست‌مان سـر می‌خورد و تمام آن خالی می‌شود روی مبل روشـن و پارچه‌ای میزبان. این تنگناها در ظاهر به قدری بی‌اهمیت‌اند که اصلا ارزش ندارد به آنها توجه کنیم، اما در واقع بر مهم‌ترین و جدی‌ترین موضوع‌های زیست اجتماعی ما اثر می‌گذارند: بر خود را برای رسیدن به خوشبختی دنبال کنیم و همزمان به حساسیت‌ها و خواسته‌های دیگران احترام بگذاریم؛ چگونه خیرخواهی خود را صمیمانه ابزار کنیم؛ چگونه زخم‌هایی را که با خودخواهی و بی توجهی بر جای گذاشته‌ایم التیام بخشیم؛ چگونه مهربان بمانیم، اما منفعلانه و هیجانی رفتار نکنیم.گذر از این تنگناها در گذشته آداب خاصی داشت. دوران مدرن نیز آداب و رفتارهای خاص خود را دارد. این رفتارها گاهـی بـه قـدری پیچیده و زیادند که این دوران را به تکلف دوران اشراف سالاری شبیه می‌کنند. از این رو بهتر است در این دوران با احساس‌های خود همراه شویم و آنها را همان طور که هستند ابراز کنیم. البته حتی وقتی این موضوع را می‌دانیم، زمان عمل کردن که فرا می‌رسد باز هم گیج می‌شویم، نمی‌دانیم چه طور با دیگران رفتار کنیم و چگونه مسئولیت خودمان را در برابر آنها بپذیریم.در این کتاب بیست مطالعه موردی ارائه شده است که بر تنگناهای اجتماعی رایج و واکنش‌های احتمالی ما به آنها تمرکز می‌کند و فلسفه‌ای برای رفتار شایسته و صمیمانه ارائه می‌دهد. رفتارها خیالی نیستند که بتوان از آنها چشم پوشی کرد، بلکه واقعی و نتیجه تلاش‌های هر روزه ما برای تحقق رسالتی بزرگ و ارزشمندند: یعنی ساختن دنیایی پر مهر.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 19:15:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات یک جوان 22 ساله (27 دی 1402)</title>
                <link>https://virgool.io/TTJRahbar/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-22-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-27-%D8%AF%DB%8C-1402-niekqdvxcpio</link>
                <description>من تصمیم گرفتم هر روز قبل شروع کار هام در ویا هنگام ورودم به خوابگاه از تجربیاتم برای شما بنویسم.اخلاق خوب وخوش بش کردن با هم کلاسی ها،مهربون بودن وکمک بهشون روزی به دردت خواهد خورد.امروز یک ترم بالایی رودیدم نمیدونستم ترم بالایی هستش ولی باهم بی دلیل سلام علیک داشتیم. سر صحبت باز شد. صحبت از سربازی شد وکلی نکته خوب بهم گفت. شمارش رو گرفتم تا بتونم بیشتر باهاش در ارتباط باشم.درباره پروژه کسری خدمت گفت که ترم سه گرفته وتئوری بوده مثل نوشتن پایان نامه است.از ارشد بین الملل فردوسی مثل خر پشیمونه بچه آستارا بود ومیگفت اصلا نمیتونه با مشهدی ها ارتباط بگیره. یک دونه رفیق مشهدی هم نداره.آدم آرومی بود باید به نظرم یکم هیجانم ومیزان برون گرایی خودم رو در ارتباط باهاش کنترل میکردمبرای یک دختر  چه مادر چه خواهر وچه رفیق اتفاقات رو با جزئیات بگو به کلی گویی قناعت نکنواقعا چطوری شهر فاروج که به آجیل معروفه رو نشناختی؟نمیتونم برای همه آدم ها حکم کلی بدم اما بیشتر دختران وبانوانی که من باهاشون تعامل داشتم به شدت مودی بوده  ودر لحظه تصمیم میگیرند وبعضا نگاه بلند مدت نداشته وتنها به دست این وآن نگاه میکنند.اینکه آدم ها حاضر نیستند برای آموزش خودشون هزینه کنند وتا سرشون به سنگ نخوره با اون چیزی که بهشون گفتی نمیرسن آدم رو ازار میده</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 09:54:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات یک جوان 22 ساله(26 دی 1402)</title>
                <link>https://virgool.io/TTJRahbar/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-22-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%8726-%D8%AF%DB%8C-1402-sn0x6h0su3wv</link>
                <description>انواع نان محلی بجنوردی:کماج،قتلمه شکری،قتلمه ساده،چریش نان سبزی،قطاب،هات داگ همیشه حواست به کلاهت وکیف پولت باشه این دو تا معمولا زود گم میشه.درفضا های بسته وتنگ حواست باشه زمین نخوری یا به وسیله شکستنی نخوریاگه کسی ازت آدرس میپرسه ونمیدونی بگو نمیدونم دیگه دو ساعت فکر کردن نداره ولی میتونی برای کمک به طرف از یک آدم دیگه اون اطراف بپرسیبرای کاهش حجم ویدیو از ویدیو پاندا استفاده کن نه تلگرامبعد نوشتن جزوه حتما بعدش ازش عکس به عنوان بکاپ بگیرمزاحم حضور دو زوج عاشق نشو تنهاشون بذارگریپ نازک بدمینتون به درد تو نمیخوره گریپ نازک برای دست های کوچیک به خصوص برای خانم ها خوبهزه راکت بدمینتون هر چند وقت یک بار باید سفت بشه.تو بازی جاسوس حواست باشه سوالی که مطرح میکنی ضایع نباشه اسکی ضایع از نفر قبلی نری</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2024 22:18:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب من ذهن آگاه هستم.</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-sygambq4k4k3</link>
                <description> https://virgool.io/SpeedLearning/practice-mindfulness-with-grapes-yugcegfuotnp  https://virgool.io/SpeedLearning/mindfulness-practices-aalflfk52g4n دو تا پست بالا هم درباره ذهن آگاهی است. خوندش خالی از لطف نیست.مقدمه:(+)بیش از ۹۰ درصد از اعمال، افکار و احساسات ما خودکار هستند. تا به حال پیش آمده وارد اتاقی شوید و بعد از خودتان بپرسید برای چه به این اتاق آمدم؟ در این اتاق چه کاری داشتم؟ یا مثلاً یک آهنگ را به عقب برگردانید تا دقیق تر متوجه شعر آن شوید اما پس از بازگرداندن، مجدداً حواستان پرت شود و آن بخش آهنگ را با دقت گوش نکرده باشید.ه این ها به این معنی است که ذهن ما جای دیگری سیر می کند و به لحظه کنونی توجه ندارد یا به عبارت دیگر در زمان حال نیست. ذهن آگاهی به ما کمک می کند بیشتر در زمان حال باشیم.به بیان ساده، ذهن آگاهی عبارت است از: توجه آگاهانه در زمان حال همراه با کنجکاوی و پذیرش، بدون اینکه در مورد خودمان یا تجاربمان قضاوت یا انتقاد کنیم.هندیان ذهن انسان را به میمونی تشبیه می کنند که مدام از یک شاخه به شاخه دیگر می پرد. ذهن آگاهی به ما کمک می کند که کمی این میمون را آرام تر کنیم!!یکی از مهمترین مشکلات اکثر افرادی که تمرین ذهن آگاهی می کنند این است که فکر می کنند ذهن آگاهی به معنی ماندن در زمان حال است و اکثراً پس از چند جلسه تمرین ذهن آگاهی کلافه می شوند و می گویند من نمی توانم در لحظه حال باشم و تمرینات را رها می کنند. اما واقعیت این است که هیچکس نمی تواند کاملاً در لحظه حال باشد به این دلیل که ذهن ما ذاتاً متمایل به تحلیل و بررسی در هر لحظه است و ما کنترلی بر این عملکرد ذهن خود نداریم اما می توانیم هر بار که این اتفاق افتاد توجه آن را به زمان حال معطوف کنیم. به عبارت دیگر طبیعی است که حواس ما در حین انجام تمرین ذهن آگاهی پرت شود و این اتفاق اجتناب ناپذیر است. اما می توانیم هر بار که متوجه حواس پرتی خود شدیم مجدداً روی انجام تمرین تمرکز کنیم.روش‌های رسیدن به ذهن آگاهی(منبع این بخش)تمرین تنفساین تمرین را می‌توانیم به صورت ایستاده یا نشسته و تقریبا در هر زمان و مکانی انجام دهیم.اگر بتوانید برای این تمرین در جای خلوت و ساکتی بنشینید بهتر است اما اگر نتوانستید، جای نگرانی نیست؛ آرام بنشینید و برای تنها یک دقیقه روی تنفس‌تان متمرکز شوید.با دم و بازدم آرام شروع کنید. یک چرخۀ‌‌ تنفس باید حدود شش ثانیه به طول بیانجامد.از طریق بینی هوا را داخل بکشید و از دهان خارج کنید. اجازه بدهید تنفس‌تان به راحتی در بدن شناور شده و از آن خارج شود.افکارتان را رها کنید. مسایلی که بعدا باید انجام بدهید یا پروژه‌‌‌های جاری که به توجه شما نیاز دارند را نیز رها کنید.اجازه بدهید که افکار به ذهن شما بیایند و بروند. نه تلاش کنید افکار را متوقف کنید و نه تلاش کنید ریتم نفس کشیدنتان را تغییر دهید.هدفمند به تنفس خود توجه کنید. هشیارانه به زمانی توجه کنید که هوا وارد بدن شما می‌شود و شما را پر از زندگی می‌کند و سپس از دهان خارج می‌شود. حتی می‌توانید توجه خود را به حرکات بالا و پایین رفتن شکم و قفسۀ سینه هنگام دم و بازدم معطوف کنید.اگر نشستن طولانی مدت برای شما دشوار است، از زمان‌های کوتاه دو دقیقه‌ای شروع کنید و به مرور زمان نشستن در مراقبه را افزایش دهید.اگر شما از آن دسته آدم‌هایی هستید که فکر می‌کنند هرگز نمی‌توانند مراقبه کنند، حدس بزنید چه اتفاقی افتاده است؟ همین حالا نیمی از راه را رفته‌اید!مشاهدۀ آگاهانهاین تمرین، ساده اما به طور خارق ‌‌العاده‌‌‌ای قدرتمند است. زیرا به شما کمک می‌‌‌کند عمیق‌تر متوجه عناصر به ظاهر سادۀ‌‌ محیط خود بشوید و از‌ آن‌ها قدردانی کنید.این تمرین طراحی شده تا ما را با حس بیناییمان مانوس‌تر سازد و به زیبایی‌های ریز و درشت طبیعت متصل کند. همان زیبایی‌هایی که ما زمانی که با عجله سوار ماشین یا قطار می‌شویم تا سر کار برویم، به سادگی از دستش می‌دهیم.یک شیء طبیعی را از محیط خود انتخاب کنید و برای یکی دو دقیقه روی آن تمرکز کنید. این شیء می‌تواند یک گل یا حشره باشد.هیچ کاری به جز توجه به آن شیء انجام ندهید و با تماشای آن آرام بگیرید. طوری به آن نگاه کنید که انگار برای اولین بار است آن را می‌بینید (کنجکاوی).هشیاری آگاهانهاین تمرین به منظور افزایش آگاهی و قدردانی از کارهای سادۀ روزانه و نتایج حاصل از‌ آن‌ها طراحی شده است.به موضوعی فکر کنید که هر روز بیشتر از یک بار اتفاق می‌‌‌افتد. کاری که انجامش می‌دهید. برای مثال؛ باز کردن در. زمانی که دستگیرۀ‌‌ در را لمس می‌کنید تا آن را باز کنید، برای لحظه‌‌‌ای صبر کنید و به جایی که هستید توجه کنید. در آن لحظه چه احساسی دارید؟به طور مشابه، زمانی که کامپیوتر را روشن می‌کنید تا شروع به کار کنید، لحظه‌‌‌ای صبر کنید و به دستانی که شما را قادر به این کار می‌سازند و مغزی که درک چگونگی استفاده از کامپیوتر را برای شما آسان می‌کند توجه کرده و قدردان باشید.برای مثال هر زمانی که فکری منفی در سرتان است، می‌‌‌توانید انتخاب کنید که لحظه‌ای متوقف شوید، توجه کنید، فکر آزاردهنده را پیدا کرده و به آن فکر برچسب غیر مفید بودن بزنید و آن را رها کنید.یا شاید هر بار که بوی غذا به مشامتان می‌رسد، لحظه‌‌‌ای متوقف شوید و از این که چقدر خوش شانس هستید که غذایی برای خوردن با خانواده و دوستانتان دارید قدردانی کنید.فایده و منطق این تمرین این است که به جای اینکه به طور خودکار به کارهای روزانه‌‌‌تان بپردازید، در لحظه‌‌‌ها متوقف شوید و آگاهی خود را نسبت به آنچه که انجام می‌دهید و برکاتی که این اقدامات به زندگی شما می‌بخشد، پرورش دهید.گوش دادن آگاهانهاین تمرین طراحی شده تا شما صداها را بدون قضاوت بشنوید، و در حقیقت ذهن خود را آموزش دهید تا کم‌‌تر تحت تاثیر تجارب گذشته و پیش داوری قرار بگیرد.مقدار زیادی از آنچه که ما «احساس» می‌‌‌کنیم، تحت تاثیر تجربیات گذشته ما است.برای مثال ممکن است ما از آهنگی خوش‌‌مان نیاید چون ما را به یاد یک تجربه‌‌ جدایی یا دوره‌‌‌ای از زندگی می‌اندازد که مشکلاتی داشتیم. بنابراین ایدۀ‌‌ پشت این تمرین، گوش دادن به موسیقی از دیدگاهی خنثی و هشیاری آگاهانه‌‌‌ای است که تحت تاثیر تصورات پیشین قرار نگرفته است.یک قطعه ‌‌موسیقی را که قبلا نشنیده‌‌‌اید، انتخاب کنید‌ و چشم‌‌هایتان را ببندید. سعی کنید پیش از شروع آهنگ از روی سبک، عنوان یا نام هنرمند آن قضاوت نکنید. به جای آن، تمام برچسب‌‌‌ها را نادیده بگیرید و بی‌طرفانه اجازه دهید تا در طول مدت آهنگ، در سفر صدا گم شوید. اجازه بدهید تا تمام جنبه‌‌‌های قطعۀ ‌‌موسیقی را کشف کنید. حتی اگر در ابتدا، آهنگ مورد علاقۀ‌‌ شما نیست هم، بی‌علاقگی را کنار بگذارید و به هشیاری‌‌تان اجازه‌‌ کامل دهید تا از درون آهنگ عبور کند.  با گوش دادن آگاهانه به هر ساز، آهنگ را کشف کنید. در ذهن‌‌تان صداها را از هم جدا کنید و یکی یکی‌ آن‌ها را تحلیل کنید. آواز را بکشید: صدای خواننده، طیف و لحن آن را بکشید. اگر بیشتر از یک صدا وجود دارد،‌ آن‌ها را از هم جدا کنید.ایده‌ۀ پشت این کار، مشتاقانه گوش دادن است. این که ترکیب را کاملا بشنوید بدون آنکه در مورد سبک، ترانه، و یا سازها قضاوت کنید. فکر نکنید، بلکه تنها بشنوید.تامل آگاهانههدف از این تمرین این است که به بودن و ماندن در لحظه قناعت کنیم و از تلاش مداومی که هر روز اسیر آن هستیم فرار کنیم.به جای آنکه مضطربانه بخواهیم وظایف روزانه‌‌‌مان را تمام کنیم تا بتوانیم به کار دیگری بپردازیم، روال معمول را با توجه و حضور کامل به گونه‌‌‌ای انجام بدهیم که قبلا تجربه‌‌‌اش را نداشتیم.برای مثال اگر دارید منزل‌‌تان را تمیز می‌کنید، به تک‌‌ تک جزئیات کارهایتان توجه کنید. به جای آنکه مانند کاری معمولی با آن برخورد کنید، با توجه کردن به تمام جنبه‌‌‌های فعالیتتان، تجربه‌ای کاملا جدید بسازید: هنگام جارو کردن، حرکت را احساس کنید، حرکت عضله‌‌‌هایتان در زمان ظرف شستن را احساس کنید، روش کارآمدتری برای پاک کردن پنجره‌‌‌ها پیدا کنید.ایدۀ پشت این کار، ایجاد خلاقیت و به دست آوردن تجارب جدید از انجام وظایف آشنا و روتین روزانه‌‌ و آرام گرفتن در لحظۀ حال است.به جای رنج بردن و دایم به فکر تمام کردن کار بودن، از تمام مراحل آگاه باشید و خودتان را در فرآیند غوطه‌‌‌ور کنید. با همسو کردن خودتان از نظر جسمی، ذهنی، و روحی، کار را فراتر از روال معمول آن انجام بدهید.قدردانی آگاهانهدر آخرین تمرین، تمام کاری که باید انجام بدهید توجه به پنج موردی است که معمولا از‌ آن‌ها قدردانی نمی‌کنید.این موارد می‌توانند اشیا یا افراد باشند؛ به شما بستگی دارد. از یک دفترچه برای بررسی پنج مورد تا آخر روز استفاده کنید.هدف از این تمرین تشکر و قدردانی از موضوعاتی است که در زندگی ناچیز به نظر می‌رسند. چیزهایی که از موجودیت ما حمایت می‌کنند اما در میان تمایل‌‌مان به کالاهای بزرگتر و بهتر، به ندرت در موردشان فکر می‌کنیم.برای مثال برقی که کتری شما با آن کار می‌کند. پستچی که نامه‌‌ شما را می‌آورد. لباس‌هایی که شما را گرم نگه می‌‌‌دارند. بینی شما که اجازه‌‌ بوییدن گل‌‌‌های پارک را به شما می‌دهد. گوش‌‌‌های شما که باعث می‌شوند در زمان توقف اتوبوس صدای پرندگان روی درخت را بشنوید.چند سوال برای تامل:آیا می‌‌‌دانید چگونه این کارها یا روندها به وجود آمده‌‌ اند یا در واقع چگونه کار می‌کنند؟آیا تا به حال به مزایای این نعمت‌ها در زندگی شما و دیگران اذعان کرده‌اید؟آیا تا به حال فکر کرده‌‌‌اید که زندگی شما بدون این ‌‌امکانات چگونه خواهد بود؟آیا تا کنون لحظه‌ای توقف کرده‌اید تا به جزییات دقیق‌‌‌تر و پیچیده‌‌‌تری توجه کنید؟آیا تا به حال به روابط میان این موضوعات فکر کرده‌‌‌اید و اینکه چگونه‌ آن‌ها با هم نقش به هم پیوسته‌ای را در عملکرد زمین، بازی می‌کنند؟زمانی که پنج مورد را شناسایی کردید، این وظیفۀ شماست که هر آنچه می‌توانید در مورد خَلق و هدف‌ آن‌ها بدانید را بدانید و در واقع از نحوۀ حمایت‌ آن‌ها از زندگی‌‌تان قدردانی کنید. جملات برگزیده من ذهن آگاه هستم.ذهن عصبی آشفته نمیتواند به جهان نگاه هوشمندانه داشته باشد.هیچ چیزی پایدار نیست همه چیز در حال گذر است. هیچ چیز ابدی نیست. نه شادی ما نه رنج ما.بزرگ ترین منشا رنج روحی ما کمبود آگاهی است.تنها بودن در رنج حقیقت محض است. هیچ کس نمیتواند جای ما رنج کشد وذره ای از درد ما را به دوش کشد.با وجود تمام شکست ها ودلسردی ها با به زندگی در این دنیا ادامه دهید.تردید منشا اضطراب ونگرانی ما است.هیچ چیزی ماندگار نیست. خوشبختی هم ماندگار نیست. اما چون ماندگار نیست نباید تجربه اش کنیم؟خوشبختی مقوله دردناکیه. خوشبختی در بطن بدبختیه. (از حضور خوشبختی با دلخوشی های کوچک لذت ببر)ذهن آگاهی به ما می آموزد که خوشبختی از بدبختی جدا نیست. مانباید رویای خوشبختی کامل وپایدار را در سر بپرورانیم. اما باید سعی کنیم طعم خوشی های کوچک را بچشیم. با وجود تمام مشکلات ونگرانی ها جایی برای آن ها باز کنید،درست وسط بدبختی ها،نه آن وقتی که نگرانی هایتان ناپدید ومشکلاتتان برطرف شد.هیچ روز زیبایی وجود ندارد که در آن تمام مشکلات ما برطرف شده باشند.هیچ روز زیبایی وجود ندارد که در آن تمام مشکلات برطرف شده باشد. همیشه حق انتخاب با ما نیست. بهتره خودت را برای موقعیت ضعف وناتوای آماده کنی. هیچ کس قرار گرفتن در موقعیت ضعف وناتوانی را دوست نداره. اما این خب این موضوع غیر قابل انکاره وجز لاینفکه زندگیه. جامعه به اشتباه میخواد بگه که همه چیز تحت کنترل ما است. ما میتونیم بر همه چیز غلبه کنیم.ذهن ماشین تولید افکاره. موجی از افکار همواره در حال جنب وجوش در ذهن ما هستند. ما به دنبال توقف افکارمان نیستیم. ما تنها ناظر بر افکار خود هستیم.تداوم شلوغی وهیاهو برای ما سمی است.هدف مراقبه ایجاد آرامش نیست. هدف مراقبه ایجاد آگاهی است از آنچه در درونمان میگذرد. هدف شنیدن صداهای مختلف است. هدف بازکردن حمام های صوتی مختلف در ذهن است.همیشه باید از پیروزی خود لذت ببریم. اما باید خیلی سریع خود را از بند احساسات کودکانه پس از موفقیت نیز رها کنیم. بدنت را بی حرکت نگه دار،ساکت بمان،افکارت را رها نکن بگذار در کمال آرامش رها شود.برخی محیط ها مانند کلیسا یا محیط یا سنگی یا طبیعت از جمله سازوکار هایی هستند که برای سلامت ما لازم هستند وشرایط تامل را برایمان راحت تر فراهم میکنند.زندگی مدرن به قدری سریع است که هرگونه وقفه را از ما گرفته است.اگر شما مدام در حواس پرتی سیر کنید،به وسوسه ها پاسخ دهید از این شاخه به آن شاخه بپرید در نهایت توانایی هایتان ضعیف میشوند وذهنتان شما را بازی میدهد.ارتباط با طبیعت آرامش وآهنگی وتداومی به ذهن میدهد.همواره به خاطر داشته باشید که هیچ چیز مهم وضروری در زندگی وجود نداردزندگی کوتاه وناپایدار وپوچ است.یکی از مراجعانم در حال فراگیری ذهن آگاهی بود برایم توصیف میکرد که وقتی سوار ماشین میشود ناخودآگاه رادیو را روشن نمیکند،بلکه دست هایش روی فرمان میگذارد نفس عمیقی میکشد وبا تمام وجود لحظه حال را میابد.ما مدام در هر لحظه مشغول انجام کاری هستیم. هنوز کاری را تمام نکرده به سراغ کار دیگری میرویم. حتی  وقتی که مشغول انجام کاری هستیم ،به آن هم توجه نمیکنیم وذهنمان جای دیگری است.به عملی که انجام میدهید آگاهی داشته باشیدبه مسواک زدنتان به جای فکر کردن به دیروز فردا به خود عمل مسواک زدن توجه داشته باشید. مراقبه به معنی فرار از موقعیت نیست بلکه روبرو شدن با موقعیت در کمال آرامشه.یا یکجا دیگه نویسنده میگه من مثل سگی منتظر غذا است منتظر مترو بودم واصرار وپافشاری بر رسیدن وتاخیر قطار داشتم. میگفت به جای اینکار بعدش تمرکز رو به جای رسیدن مترو رو تنفسم گذاشتم.به صداهای اطرافم گوش سپردم.زمزمه صدای چرخ گفت وگو پرندگان. دیگر منتظر چیزی نبودم فقط لحظات ارزشمندی را سپری کردم.یا شبی نصف شبی یا صبح نصف صبحی به حرکت ابرها توجه کنید. جای دیگه نویسنده میگه من به موجوداتی که خالقشان نیستم لبخند میزنم.یک جای دیگه نویسنده میگه اقا وسط هررررر کاری که هستی بریا 3 دقیقه از کار خودت دست بکش وروی تنفست تمرکز کن. از کار دسته بکش بدون هیچ حرفی.یک جای دیگه نویسنده میگه قبل اینکه کاری رو انجام بدین اون کار در ذهنتون تصورش کنین. مثلا میخواین از اون ور خیابون برید این ور خیابون قبل اینکه برید این موضوع رو تصور کنین.تسلط در ذهن آگاهی نیاز به تمرین داره.در عصر ارتباطات دیوانه وار وافسار گسیخته ما معمولا ارتباط با خودمان را نادیده میگیریم.عصر ما عصر وعده های آنی تضمین نتایج است.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 08:36:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب درخشان تعادل بین کار وخانواده</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-g5ojomrqx4ld</link>
                <description> https://www.gisoom.com/book/11722732/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%BA%D9%84%DB%8C%D9%86/ کتاب درخشان تعادل بین کار وخانواده برخلاف کتاب های زرد موفقیت نه عنوان جذابی دارد ونه جلد اغوا کننده ای برای خرید اما بسیار کتاب غنی وجذابی است.در ادامه گزیده از جملات کتاب را برایتان بازگو خواهم کرد.(برخی از جملات نقل به مضمون کرده ام)زندگی بدون مشکل وبحران معنایی ندارد.در خانواده هر کس مشکلاتی وجود دارد که مربوط به خودش است دلیلی برای به اشتراک گذاشتن مشکلات خانوادگی خود با همکار خود در سرکار وجودندارد.با گوش دادن به دیگران خود را به آن ها نزدیک میکنیم.(اگر میخوای حرفات وارد مغز کسی بشه اول باید با گوش دادن مغزش رو خالی کنی:)مرد جذاب در خانواده مردی است که کمتر حرف بزنه وبیشتر گوش بده(به معنی واقعی کلمه گوش بده نه اینکه فقط بشنوه)توجه نیاز اصلی زنه.(زن باید بدونه که طرف مقابل حواسش بهش هست بدون اینکه زن چیزی بگه)خوبی ها ومحاسن خود را جار نزنیم.(اگر همسر خوبی دارید،فرزند خوبی دارید و... خیلی ها چشم دیدن نعمات شما رو ندارند. داشتن فرزند خوب،عروس یا دامادخوب خواهر شوهر مادر شوهر خوب و هر چیز مثبت دیگری به دیگران مربوط نیست. این گفتن ها نه تنها تاثیری بر آن ها ندارد بلکه آتش حسادت را در دل آن ها روشن میکندافراد فقط به دنبال تغییر رفتار دیگران اند(به جای اینکه تغییری در رفتار خودشون ایجاد کنند)(طرف میگه اگه اون رفتارش رو اصلاح کنه منم اصلاح میکنم. در حالی که اینکار غلطه!)انسان ها براساس تفاوت آفریده شده اند. اختلاف طبیعیه. مهم مدیریت اختلافه.آسایش امکانات مادی ما هستش. آرامش یعنی لذت بردن از داشته ها.(از این امکانات و وسایلی که داری لذت ببر از گوشی که داری،لپتاپی که داری و...) به دست آوردن امکانات مادی نباید به قیمت از دادن آرامش ما باشه. درسته که ما باید به فکر آینده باشیم ولی این به فکر آینده بودن نباید امروز ما رو ازمون بگیره(اگر ضمن تلاش برای انجام کاری به فرزند،همسر،ورزش،تفریحات وسایر امور روزمره توجه کنیم در این صورت ساختن آینده پیامد مثبتی دارد)انسانی که عاشق خودش است خوبی دیگران را میخواهد چرا که با خوبی دیگران حال خودش نیز خوب میشود.بارها اتفاق افتاده که کاری را خواسته ایم انجام دهیم به دیگران گفتیم. بعد از مدتی خللی در انجام کار ایجاد شده وبه سرانجام نرسیده. تصمیمات زندگی خود را به هر کسی نگویید. به خصوص به کسانی که هیچچچچ تصوری از حوزه کاری شما ندارند. تصمیمات خود را به کسانی بگوییم که به جای هدردادن انرژی،از آن ها انرژی میگیریم.در هنگام ورود به خانه در 20 دقیقه اول ورودتون به خونه با تمام انرژی وارد بشید.همه خستگی های بیرون وسرکار رو تنها برای 20 دقیقه دور بندازید. با همسر وبچه ها سلام واحوال پرسی گرمی بکنید. این حرکتی تاثیر بسیار مثبتی در خانواده داره.مجموعه عادت ها،شخصیت شما رو شکل میده. اگر عادت ها خوب باشه شخصیت شما هم شخصیت متعالی خواهد بود.(حواسمون به عادت های روزانمون باشه)(به مجموعه عادت های رفتاری شخصیت میگویند)اگر از قبل آماده هر گونه تغییر وتحول باشیم امکان خروج ما از بحران راحت تره. بهتر است تا حد امکان با دوستان محل کار رفت وآمد خانوادگی نداشته باشیم. زیرا در خانواده هر کس مسائلی وجود دارد  مربوط به خودش است واین ارتباطات سبب میشود که همکاران ودوستان  به بخشی از این مسائل آگاهی یابند وشاید آن را جایی بازگو کنند.هرگونه خلا در انسان قابل جبران است الا خلا عاطفیاگر ورزش نکنیم استرس ها درون ما درون ریزی میشه(درون ریزی استرس درون ما باعث بروز اضطراب،خشم وپرخاشگری میشه)ما نمیتوانیم رضایت همهههه (100 درصد) افراد رو کسب کنیم. ما باید به دنبال رضایت اکثریت باشیم.نصیحت به سان پتکی است که ما برهر بار گفتنش اون رو بر سردیگران میزنیم وفاصله خودمون رو از اون آدم بیشتر میکنیم. بهتره قالب نصیحت ما در قالب طرح سوال باشه. علاوه بر اون نصیحت ما باید در زمان ومکان مناسب باشه. در نصیحت کردن نباید خودمون رو بالاتر از فرد بدونیم. شخص باید ما رو دوست خودش بدونهما باید خودمون رو شاد وسرحال نگه داریم تا دیگران هم از وجود ما بهره ولذت ببرند.(برای ورزش،تفریح خود برنامه بریزید)برای انجام برخی از کارهای مهم باید وقت وزمان ایجاد کنیم. نه اینکه به دنبال وقت باشیم.(برای ورزش به جای اینکه بگیم وقت ندارم. بهتره که یک تایم رو براش خالی کنیم ورزش مثل غذا خوردن وخوابیدن بایستی جزو لاینفکی از زندگی ما باشه)هیچ چیز نباید آرامش را از ما بگیرد. همه ما میدونیم که ورزش کردن خوبه اما خیلی هامون ورزش نمیکنیم. میدونین چرا؟ چون اون دانش وآگاهی به بخشی از نگرش ما تبدیل نشده.آگاهی یعنی اینکه ما میدونیم ورزش کردن خوبهنگرش یعنی اینکه این آگاهی که ورزش کردن خوبه باید برای ما درونی بشه جزئی از وجود فرد بشه جزئی از شخصیت فرد بشه.(افرادی هستند که در هر شرایطی ورزش میکنند و ورزششون ترک نمیشه)وقتی نگرش تکرار بشه بخشی از رفتار ما میشه.راه های افزایش اعتماد به نفس:ورزش کردن،زودبیدار شدن وخوابیدن،رعایت مسائل بهداشتی(مثلا نداشتن شوره سر)ارتباط یعنی خود را جای دیگری گذاشتن وازدریچه ذهن او نگاه کردن(کار خیلی سختیه)(هر فرد دیش ارتباطی مخصوص به خودش را دارد)(همیشه در ارتباط زمان مناسب را در نظر بگیرید. آیا الان زمان مناسبی برای ارتباط هست؟ طرف خسته نیست؟)(در هنگام ارتباط همراه با احساسات طرف مقابل از خودمان احساس نشان بدهیم.  اگر طرف مقابل غمگین است ما نیز چهره غمگین به خود بگیریم.)(در لابه لای صحبت های طرف از او سوال بپرسیم این سوال پرسیدن نشان میدهد که شما به حرف های طرف مقابل گوش میدهید.ما نباید بر اساس رفتاری که از دیگران میبینیم روی آن ها قضاوت کنیم بلکه باید بر اساس عواملی که باعث بروز آن رفتار شده است،قضاوت نماییم.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 16:42:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب تدریس زبان وبیگاری هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@real1380756/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-hzgc2wlpexbn</link>
                <description>ایده تدریس زبان در من در تابستان اتفاق افتاد.باخودم گفتم منی که این همه زبان خوندم حداقل یک جا استفاده اش کنم. هم برای خودم مرور میشه هم کسب درامدی میکنم.برای تدریس زبان باید مدرک TTC داشته باشید.مدرکTTC رو موسسات مختلفی میدن.اعتبار این مدارک باهم یکسان نیست.برخی تو یک هفته به شما TTC میدن برخی تو 3 ماه. برخی موسسه هرمدرک TTCرو قبول نداره.مثلا سفیر فقط مدرک TTC خودش رو قبول داره.من یک سرچ کلی درباره موسسه ها واعتبار مدرکشون کردم وموسسه سفیر رو برای گذروندن دوره انتخاب کردم.سفیر چند تا خوبی داره. یکی اعتبار مدرک TTC هستش که خیلی دیگه از موسسه ها قبولش دارن. منظم بودن موسسه واینکه همه چیزشون طبق چهارچوبه. برنامه کلاس ها امتحانات اینکه برات یک دونه ادوایزر میگذارن تا اگه سوالی در حوزه تدریس داشتی ازش بپرسی. اخلاق درجه یک معلم هاش ومدیر موسسه و...در عین حال کار کردن کنار تدریس برای من به شخصه کار بسیار سختی بود. به خصوص که زبان و رشته حقوق دو حوزه متفاوت بودن. من تقریبا به هیچ کدوم از کارهام نمیرسدم. به خصوص وقتی تجربه اولت در تدریس باشه آماده کردن لسن پلن برای بچه ها کار بسیار وقت گیریه. جدای از اینکه فهماندن مطالب به زبان آموز های استارتر خودش یک هفت خوانیه.تقریبا کسایی به تدریس زبان مشغول بودن،دانشگاه رو به یک ورشون گرفتن. یا با استاد آسون گیر بر میدارن یا کلا نمیخونن ودرکل خودشون وقف تدریس کردن.70 درصد مطالب که در دوره تدریس TTC گذروندم به دردم نخورد. دقیقا مثل دانشگاه که بیشتر مطالبی که میخونیم فقط مطالب تئوری صرفه وبه هیچ دردی نمیخوره. چیزی که برای موسسه های زبان مهمه تدریس شما در دمو هستش. سفیر قبل شروع کلاس TTCخودتون یک آزمون کتبی آنلاین ازتون میگیره درصورت قبولی باهاتون یک تماس تصویری شفایی ازتون میگیره وازتون میپرسه که چرا میخواین معلم بشید وچند تا سوال تعیین سطح طوری ازتون میگیره. بعدش وارد دوره میشید. وحجم عظیمی از مطالب به دردنخور رو باید در کلاس TTCبگذرونید.  مطالبی که مدرس میتونه تو نیم ساعت به شما بگه ولی اون رو تو 2 ساعت کش میده. یک سری  تکلیف وآزمون بعد هر جلسه هست که اونا صوریه و انجام دادنش با ندانش چندان فرقی نمیکنه. بعد ازاون موسسه 3تا تی پی ازتون میگیره. (تی پی ینی یک مبحثی رو بهتون میدن باید تدریس کنین تا تدریس شما مورد نقد وبرسی قرار بگیره) اخر سر هم باید دمو بدین(که نمونه تدریس نهایی شمااست وبراساس اون تصمیم میگرن که شما رو به عنوان مدرس جذب کنن یانه.)یک نکته جالب توجه دیگه اینه که موسسه به من میگفت شما بعد از 7 جلسه به زبان آموز های استارتر دیگه کم کم باید باهاشون انگلیسی حرف بزنی(90 درصد کلاست باید انگلیسی باشه!) این در حالی بود که این زبان آموز واقعا بعد 7 جلسه زبانش به حدی نمیرسید که بخوام باهاش انگلیسی حرف بزنم. در مجموع تدریس زبان برای تجربه مورد بدی نیست.(تدریس زبان حداقل یک چیز رو به من فهموند. این هم اینکه من مرد تدریس نیستم.) اما در مقایسه بازحمتی که میکشی پول انچنانی نمیگیری. (همون پولی که در یک ماه بهت میدن رو شما میتونی در یک هفته تو اسنپ در بیاری)مگر اینکه بتونه به واسطه تدریس وگذر زمان شاگردخصوصی بگیری.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Wed, 29 Nov 2023 10:51:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به کتاب  کار عمیق عمل کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D8%B9%D9%85%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cwtq7rsvl7hb</link>
                <description> https://virgool.io/p/cwtq7rsvl7hb/edit خلاصه کتاب کار عمیق ایمان امینی من برای اجرا وعملی شدن کار عمیق کار های زیر رو انجام میدم.کست باکس رو از توگوشیم پاک کردم. هر فایل صوتی رو که بخوام از ذره بین دانلود میکنم.تلگرام رو بعد هربار استفاده لاگ اوت میکنم.بعد یک روز وشب خسته کننده سراغ تلگرام نمیرم. حتی اگه لازم باشه قبل ورود به خونه گوشی رو خاموشش میکنم. میرم دوش میگیرم ویک نسخه فیزیکی از یک کتاب رو میخونم.(معمولا وقتی از تلگرام این ساعت استفاده میکنم،مغزم میره توحالت اتو پایلت)برای ساعت 12 ظهر 10 شب واول صبح یک برنامه وروتین ثابت دارم.(مثلا بعد نهار صبحانه شام 5 لغت زبانه)(یا برای 12 ظهر اول نمازه،10 دقیقه استراحت بعد نماز عصره)در پروفایل تلگرامم اعلام کردم که من تلگرام دیر به دیر میام. اگر کسی کار فوری با من داره زنگ بزنه یا پیامک بده.(نیوپورت میگه بیش از حد در دسترس بودن خوب نیست)داشتن روتین صبحگاهی خوب برای کار عمیق خیلی مهمه. کال نیوپورت کم وبیش به این موضوع تاکیید کرده.(یک جا اشاره به صبحانه مفصل خوردن یونگ میکنه یک جا دیگه هم از عبارت قدرت ذهنی  فوق العاده روال صبحگاهی صحبت میکنه)(علاوه براون میگه که عادت ها اصطکاک موجود در مغز رو به حداقل میرسونن وما رو به کار عمیق نزدیک تر میکنند)روتین شب هم برای اینکه مغز تجدید قوا بکنه خیلی مهمه. اگه این روتین شب برای استراحت نباشه من کلی روز بعدش خسته ام. واسه همین 11 شب به بعد کار حرام است. کلا دیگه بهش فکر هم نمیکنم. وباعبارت چیز لق کار کار اون شب رو به پایان میبرم. به روتین شب میپردازم وبه هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکنم. انجام این روتین شب برای من در حکم مدیتیشنه که باعث میشه من حداقل برای 20 دقیقه از همه دغدغه های ذهنی ام رها باشم.(روتین شب من دوش،کتاب ومسواکه) (کال نیوپورت بهش میگه استراحت باکیفیت)به اضافه اینکه هر چی به اخر شب نزدیک تر میشم قدرت وتوان ذهنی ام کمتر میشه برای همین معمولا از ساعت 9شب تا 10:30 کار سبک تری رو برای خودم میذارم.برای انجام کار عمیق مثل مطالعه این امر رو باید در جایی انجام بدین خیلی دوست وآشنا نباشه. به قول کال نیوپورت گوشه عزلت بگیرین. چرا که حرف حرف میاره وممکن توجه شما مدام سر دیدن صحبت با آشنا در جایی مثل کتاب خونه شکسته بشه. پس ترجیحا جایی به کار عمیق بپردازین که دوست آشنا کمتر باشه.یکی دیگه از نکات جالب جناب آقای کال نیوپورت راحت نه گفتنه. اینکه راحت به کار ها نه میگه وهر تسکی رو قبول نمیکنه10. درس خوندن در یک محیط وفضای جدید میتونه عمق کار وتمرکز ما ر برای کار عمیق بیشتر بکنه.جملات قابل توجه کار عمیق:ما بیشتر وقت ها زمانمون رو به صورت خودکار میگذرونیم. خیلی به اینکه چطوری سپریش میکنیم فکر نمیکنیم.من به صورت متمرکز زندگی میکنم زیرا بهترین حالت زندگی همینه.توانایی تمرکز مهارتی است که باید اموزش داده بشه.4 ساعت کار عمیق میزان حداکثر حداکثر توجه ماست. ممکن ما جای دیگه با 3 ساعت هم توجه نصف نیمه بتونیم کار رو پیش ببریم. ولی استفاده از ظرفیت 100 درصدی توجه  4 ساعته.بی حوصلگی ومنتظر ماندن در کار رو بپذیر. نیرو اراده ما محدوده درست مثل باتری که یک ظرفیتی داره نیرو اراده ماه هم ظرفیتی داره.ایجاد روتین در زندگی انجام کار عمیق رو راحت تر میکنه.مدیریت ماهرانه توجه برای داشتن زندگی خوب امری گریز ناپذیر است.تکرار کار عمیق سخته.کار عمیق روز به روز در حال کم شدنه.توانایی تغییر سریع ذهن از حالت کم عمق به عمیق راحت بدست نمیاد.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Wed, 15 Nov 2023 10:54:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقدامات اولیه تشنج</title>
                <link>https://virgool.io/icrc2022/%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%AC-bahthrjptnv7</link>
                <description> https://www.namasha.com/v/6jResP12/%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%AC_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85_%D8%AA%D8%B4%D9%86%D8%AC_%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%87%D9%90%D9%84%D8%AB  https://www.aparat.com/v/gKiM3  https://www.aparat.com/v/zPgIY سال 98 که تازه دانشجو شده بودم. تو کتاب خونه بودم یکی اون طرف کتاب خونه یکدفعه محکم لپ تاپش گرفت وتق زد زمین. بعد شروع کرد به بندری زدن رو زمین.من خودم به شخصه کلا شوک شده بودم. چرا این بنده خدا این کارا رو میکنه!بعد فهمیدم طرف دچار تشنج شده.اقدامات در حین تشنج:اگه طرف لباس تنگی داره،کرواتی داره،کمربند سفتی داره اونا رو آزاد کنین.(حتی برخی میگن برای راحت طرف کفش پاش رو هم دربیارین.)هرگز جلوی لرزش طرف رو نگیرین ونگهش ندارین.(بگذارین حرکت بندریش رو زمین بره اونقدر بره تا متوقف بشه)زیر سر طرف موقعی که داره بندری میزنه یک چیز نرم بگذارین. تا سرش اسیب نبینه. علاوه بر اون اطرافش رو خلوت کنین. مثلا اگه میز هست بزنین کنار تا طرف به میز برخورد نکنه.چیزی تو دهن طرف نگذارین(من یکجا شنیده بودم طرف انگشتش رو بین دهن دخترش گذاشته بود که مثلا دخترش موقع تشنج زبونش رو گاز نگیره. انگشت طرف قطع شده بود!)(البته برخی هم مخالف این مورد چهارم اند و میگن اگه امکانش هست یک چیز نرم اگه دم دستتونه مثل حوله یا لباس که راحت تو دهن قرار میگیره. بگذارین.)(ولی در کل اگه دهن طرف خیلی بسته است یا راحت باز نمیشه سعی در باز کردنش نکنین)بعد از اینکه تشنج طرف تموم شد. اگه طرف به هوش نیومده یا نیمه هوشیاره طرف رو به سمت راست بخوابونید. وراه تنفیسش رو باز کنین.حمله تشنج معمولا بین 2 تا3 دقیقه است اگر بیشتر از این طول کشید حتما به اورژانس تماس بگیرین.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 09:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه یکی جلومون غش کرد چه خاکی به سر بریزیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/icrc2022/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%BA%D8%B4-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%85-mahqomo8euoz</link>
                <description>4 سال پیش ماه رمضون رفته بودم مسجد نماز. یک دفعه ای وسط نماز یکی تققق افتاد رو زمین وغش کرد!من فقط مثل ماست مونده بودم چیکار کنم.یکدفعه ای آقای کناری من پای بنده خدایی که بیهوش شده بود رو گرفت برد بالا مثل شکل زیردر صورت بیهوش شدن شخص پاهاش رو اینطوری ببرین بالا(علما میگن 30 سانت کافیه)خداروشکر طرف بهوش اومد.بیهوش علت های مختلفی میتونه داشته باشه. مثلا هوای گرم وکمبود آب در بدن،خستگی شدید،ایستادن های طولانی،اضطراب،خبر بد ناگهانی که به صورت شوک به طرف وارد میشه،افتادن فشار خون و....اگه خیلی ساده بگم موقعی که طرف بیهوش میشه خون به سلول های مغزی نمیرسه برای همین باید خون به سلول های مغزی رسوندباید ونباید های بعد غش کردن: موقعی طرف افتاده رو زمین. به سمتش برید وبه آرومی شونه هاش رو تکون بدید.آقا خانم بیداری؟اگه نفس میکشه که احتمالا بیهوش شده ولی اگه نفس نمیکشه شاید دچار سکته قلبی شده که باید طبق این پست پیش برید.(انجام CPR)نکته ای که وجود داره اینه که موقعی که فرد غش کرده وهوشیار نیست،به هیچ وجه بهش آب قند ندید چون ممکنه باعث خفگیش بشه.علاوه بر اون لباس های تنگش رو باز کنین تا فرد راحت تر نفس بکشه. مثل یقه،کمربند و...  در انجام اقدامات بالا به هوش نیامدن(بعد از 15 دقیقه هنوز به هوش نیومد) شخص  بهتره که به اورژانس115 تماس بگیرین به احتمال زیاد شخص دچار شوک شده.در صورتی که امکان دراز کشیدن نیست(مثلا طرف تو هواپیما بیهوش شده)، می‌توان سر بیمار را در حالت نشسته وسط دو زانو قرار داد. مثل عکس زیرهمچنین می‌توان با پاشیدن کمی آب سرد به صورت بیمار یا وارد کردن محرکی به او باعث انقباض دوباره عروق و برگشت به حالت هوشیاری شد.(البته یک جا دیگه خونده بودم که میگفت این کار نکنین وبه جاش یک پارچه مرطوب رو پیشونی طرف بذارین)اما اگر فرد به محرک‌ها پاسخ نداد، ارزیابی علائم حیاتی (نبض و تنفس) و در صورت لزوم، اقدامات اولیه چون احیای قلبی(CPR) و ریوی تا رساندن بیمار به مراکز درمانی ضروری است.علاوه بر اون سعی کنین دور کسی که غش کرده رو خلوت کنین. اگه پنجره بسته هست باز کنین تا هوای تازه به شخص برسه.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 08:29:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت پورنوگرافی</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-th8kwcorvrrp</link>
                <description>✍️ فرهاد قنبری? صنعت پورنوگرافی ?ژان بودریار پورنوگرافی را به دو دلیل مقصر می دانست.? اول به خاطر دستكاری در سكس تا مبارزه طبقاتی را جدا نمايد. و دوم به خاطر، تباهی سكس با كالايی كردن آن.?امروزه فضای مجازی و رسانه های تصویری پر از عکس ها و فیلم های پورن است. ?تبلیغات با وسواس و دقت بیشتری کمک ابزارهای رابطه جنسی از قبیل قرص ها، ژل ها و آلات مصنوعی و برقی را تبلیغ می کنند. شبکه های تلویزیونی پورن سال به سال در حال گسترش است و برخی پورن استارها به چهره های شناخته شده جهانی (به ویژه در کشور ما) تبدیل می شوند. ?امروزه به همان میزان که به &quot;سکس&quot; پرداخته می شود &quot;عشقبازی&quot; به امری فراموش شده بدل می شود چرا که این سبک رابطه روز به روز از جای خود را به کالای &quot;بدن خوش تراش&quot; می دهد. ?امروزه داف و پلنگ و قیافه های دفورمه چهره های اینستاگرامی و کارداشیانیسم و فلان پورن استار، الگوی زنانه تبلیغ می شود، تا زنی که با پوشش و ظاهر بومی نقاط مختلف کشور یا زنی که نظامی در منظونه &quot;لیلی و مجنون&quot; تصویر می شود. ?امروزه &quot;سکس&quot; با پول و تبلیغات گره خورده است و سکس به صنعتی پول ساز و جذاب برای سرمایه داران اعم از صاحبان شبکه های تلویزیونی، بازیگران و عوامل فیلم ها، مجلات، مدهای سکسی، داروها و ابزارهای کمک جنسی تبدیل شده است.?ژیژک می گوید: &quot;عشق آن چیزی ست که سکس را به تجربه‌ای فراتر از خود ارضایی تبدیل میکند. اگر عشقی نباشد، حتی وقتی با یارتان هستید، با او خودارضایی می‌کنید&quot;، اما آنچه در جهان رسانه ای امروز مشاهده می شود تبلیغ و جایگزینی &quot;سکس کالایی&quot; به جای عشقبازی است. در این دستگاه طویل و پولساز حول سکس، &quot;رابطه جنسی&quot; نه یک رابطه انسانی از روی عشق و علاقه بلکه سایش و اصطکاک تن های وزیده و اندام های برجسته و مصنوعی بر روی یکدیگر القا می شود. در دنیای کالایی شده، عشقبازی به &quot;فاک&quot; تقلیل یافته و رابطه جنسی از درون بی معنا و تهی شده است. ?امروزه در فیلم های هرزه نگاری با افرادی مواجه ایم که مقابل دوربین ادای لذت بردن در می آورند اما در نهایت کرختی و ملال ایام خود را سپری می کنند و با روح و جسمی خسته محل کار را ترک می گویند. (طبق آمارها خودکشی در میان بازیگران پورن بیشتر از متوسط جامعه است)?در جهان ما نه تنها منعی برای روابط متعدد جنسی وجود ندارد، بلکه &quot;بدن سکسی&quot; با تمام قدرت در رسانه ها تبلیغ می شود و افراد را به لذت بردن بیشتر فرا می خواند.. آنچه در در این بازار کالایی شده قربانی می شود، &quot;عشق ورزیدن و عشقبازی &quot; فراسوی جذابیت ها و برجستگی های جسم و تن است.امروزه صنعت هرزه نگاری به کارخانه ای بدل شده است که محصول تولیدی آن بدن های ورزیده با آرایش های غلیظ و عمل های جراحی فراوان است که چیزی شبیه ربات های تولید شده در کارگاه، خالی از هر روح و علایق انسانی را تداعی می کند.  @Habitp@Habitp</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 17:13:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارضای جنسی با”پورن”های پُر و پیمان!</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%8F%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-tx8yipuzt0j3</link>
                <description>منبع متن سایت تبیانبزرگنمایی، صداهای ساختگی، سکوت های فریب دهنده، اندام خشن، دست های بی احساس، پاهای بی هدف، دقیقه های تکراری، لحظه های سرهم شده، سرهای سر در گم، نفس های مرگبار و شرم های آبکش شده! اینها فقط بخش کوچکی از صنعت کثیفی است که این روزها وقت های طلایی ده ها و شاید صدها میلیون انسان را در سراسر جهان هدر می دهد.هرزه نگاری و پورنوگرافی به عنوان معضل و آسیب اجتماعی جدید و تقریبا فراگیر در دنیای امروز شناخته می شود، تا جایی که بسیاری از کشورها قوانین محدودکننده همراه با مجازات را برای مقابله با این آسیب ها وضع کرده اند؛ چراکه عوارض غیرقابل جبران آن را درک کرده اند. ابتلا به بیماری های شخصیتی، جسمی و جنسی و نیز اقدام به آزار کودکان و تجاوز به عنف فقط گوشه ای از زوایای پنهان و آشکار این صنعت آلوده است.گرایش به مشاهده محصولات مرتبط با هرزه نگاری هرچند تاثیرات متفاوتی در جنس های زن و مرد دارد اما نتیجه این گرایش برای این دو جنس یکسان است؛ یعنی &quot;رسیدن به پوچی&quot;!پژوهش و مشاهده تصویر MRI مغز مردانی که گرایش به مشاهده فیلم های هرز دارند نشان می دهد که قسمت مربوط به انگیزه و پاداش کوچکتر از مردان دیگر است. بنابراین مشاهده این محصولات تنبلی سیستم پاداش مغز را به دنبال دارد. افرادی که گرفتار این مشکل هستند نیاز به انگیزش بیشتری برای رسیدن به نقطه لذت دارند و نیز نمی توانند پاسخ طبیعی به محرک ها بدهندبزرگنمایی در هرزه نگاریدر تصاویر، متن ها و فیلم های مستهجن، چیزی به نام واقعیت وجود ندارد و استفاده کنندگان از این محصولات نمی توانند درک درست و واقعی از زمان داشته باشند؛ چراکه هر &quot;یک دقیقه&quot; در فیلم های پورن دست کم تبدیل به &quot;دو دقیقه&quot; شده است؛ در تمام صحنه ها یک اصل فریب دهنده به نام &quot;بزرگنمایی&quot; رعایت شده است؛ بنابراین تصاویر، اشیا و سر و دست انسان ها در واقعیت، از آنچه شما در فیلم های پورن می بینید کوچکتر هستند!همین بزرگنمایی و اغراق در فیلم ها و تصاویر هرز، موجب می شود که مشاهده کنندگان انتظارات غیرواقعی از همسر خود داشته باشند و دنیای خود را با دنیای بازیگران این فیلم ها مقایسه کنند. چنین مقایسه ای در نهایت &quot;خودکوچک بینی&quot; و احساس ضعف و حقارت را به دنبال دارد. این در حالی است که اگر کسی پای صحبت های یکی از بازیگران چنین فیلم هایی بنشیند به حقایق پشت پرده پی خواهد برد.اعتراف دیرهنگام یک بازیگر&quot;تا...گا...&quot; یکی از بازیگران فیلم های مستهجن است که پس از سال ها فریب دادن جوانان و بزرگنمایی برای آنها حالا تنها و منزوی شده است، آرزوهای انسانی و متعالی خود را گم کرده و با حسرت از آنها یاد می کند: &quot;شاید برای برخی از طرفداران صنعت هرزه نگاری در جهان، زندگی بازیگران این فیلم ها رویایی باشد... اما این طبیعی نیست از کسی که دوستش دارید خداحافظی کنید برای اینکه بروید سر کار و با کسی باشید که دوستش ندارید.&quot; جالب است که این بازیگر فیلم های هرز، ویژگی همسر مورد علاقه و رویایی خود را اینچنین توصیف می کند: &quot;فداکار، مهربان و کسی که دلش بخواهد بچه دار شود.&quot;او در نهایت اعتراف می کند: &quot;راستش در صنعت پورونوگرافی نمی توانم چنین کسی را پیدا کنم!&quot;مروری بر چنین شرح حال ها و اعتراف هایی ما را به این نتیجه می رساند که انتهای مسیر هرزه نگاری و پورنوگرافی، جز نابودی و تباهی و انزوا نیست. وقتی بازیگر این فیلم ها اینچنین به آخر خط می رسد، مشاهده کنندگان و فریب خوردگان چه سرنوشتی در پیش دارند؟بازی با تفنگ های واقعیافرادی که حتی برای یک یا دو بار به مشاهده فیلم ها و تصاویر هرز می نشینند، نمی توانند با دنیای واقعی کنار بیایند. آنها مدام در تخیلات خود زیست می کنند و دست به اقداماتی می زنند که روح و جسم شان را نابود می کند؛ این افراد مانند کودکانی هستند که تفاوت تفنگ واقعی و تفنگ آب پاش را نمی دانند و در دنیای واقعی نیز از تفنگ های خطرناک انتظار آب پاشی دارند؛ بنابراین دست به خطر می زنند! نتیجه بازی با خطر اما چیزی جز مشکلات روحی و بیماری های سخت نیست.&quot;کام...ب...&quot; یکی از بازیگران فیلم های هرز که امروز ۳۲ سال دارد، سه سال قبل در ۲۹ سالگی در برابر خبرنگاران اشک ریخت و پرده از ابتلای خود به ویروس اچ.آی.وی برداشت: &quot;من در این تجارت آموختم که اگر کاری را که از تو خواسته اند انجام ندهی، همیشه یکی جوان تر و جذاب تر از تو هست که انجامش دهد!&quot;انتهای راه برای تولیدکنندگان، بازیگران و مشاهده کنندگان فیلم های پورن تقریبا یکسان و مشخص است؛ چراکه در نهایت، هدیه ای به انسان ها می دهند که با &quot;روبان قرمز&quot; تزئین شده است.بزرگنمایی و اغراق در فیلم ها و تصاویر هرز، موجب می شود که مشاهده کنندگان انتظارات غیرواقعی از همسر خود داشته باشند و دنیای خود را با دنیای بازیگران این فیلم ها مقایسه کنند. چنین مقایسه ای در نهایت &quot;خودکوچک بینی&quot; و احساس ضعف و حقارت را به دنبال داردرؤیاها و انتظارات حجیماعتیاد به هرزه نگاری علاوه بر ایجاد بیماری ها و مشکلات روحی، روابط صحیح خانوادگی و ارتباطات صمیمی همسران را بر هم می زند و دچار اخلال می کند. همسرانی که یکی از آنها یا هر دوی آنها گرفتار فیلم های پورن و هرز هستند به مرور زمان و خیلی زود از یکدیگر فاصله می گیرند و حتی اگر در ظاهر از یکدیگر جدا نشوند، دنیای ساختگی و ذهنی آنها بسیار از همدیگر دور است.تولیدکنندگان فیلم های هرز به خاطر مطالعات و بررسی های فراوانی که درباره جنس های زن و مرد داشته اند، به خوبی می دانند که هر یک از این دو جنس را چگونه گرفتار اعتیاد جنسی کنند.مردهایی که گرایش زیاد یا حتی اندک به مشاهده تصاویر و فیلم های هرز دارند، همسر خود را همچون کالایی تصور می کنند که هنگام خرید یا استفاده باید &quot;زیر و رو&quot; شود تا احیانا مشکل یا نقصی نداشته باشد. این مردها با هجمه ای از &quot;انتظارات حجیم&quot; مواجه هستند و رؤیاهای آنها فرم خاصی گرفته است که نشانی در دنیای واقعی ندارد.پژوهش و مشاهده تصویر MRI مغز مردانی که گرایش به مشاهده فیلم های هرز دارند نشان می دهد که قسمت مربوط به انگیزه و پاداش کوچکتر از مردان دیگر است. بنابراین مشاهده این محصولات تنبلی سیستم پاداش مغز را به دنبال دارد. افرادی که گرفتار این مشکل هستند نیاز به انگیزش بیشتری برای رسیدن به نقطه لذت دارند و نیز نمی توانند پاسخ طبیعی به محرک ها بدهند. ادامه این روند به همسر این فرد آسیب جدی می زند.همچون موم در دست کارگرداناز سوی دیگر زنانی که در کشورهای مختلف مشتری فیلم های هرز هستند، آن چیزی را در دنیای واقعی جستجو می کنند که معمولا یافت نمی شود و یا اینکه یافت شدنش باید با عوارض جسمی برای شوهر او همراه باشد! این زن ها نه تنها به جنس مرد نگاه کالایی دارند بلکه خود را مانند یک کالا در اختیار مشتری قرار می دهند. در دنیای این افراد، انسان ها چیزی فراتر از کالاهایی که دست به دست می شوند نیستند. چراکه الگوی این افراد یعنی همان دو شخصیت یا بیشتر که در فیلم های هرز حضور دارند نیز مانند موم در دست کارگردان و تولیدکننده هستند که به شکل های مختلف درمی آیند، کوچک و بزرگ می شوند، فرم می پذیرند و در نهایت از دست می روند.مطابق بررسی های پژوهشگران گروه روان شناسی عمومی در دانشگاه دویسبورگ-اسن آلمان (که جزو ۱۰ دانشگاه برتر آلمان شناخته می شود) مشخص شد که تاثیر ارتباط فیزیکی بین دو فرد به هیچ وجه قابل مقایسه با انواع غیر فیزیکی آن (مجازی) نیست. نتایج این پژوهش نشان می دهد که مشاهده فیلم ها و تصاویر هرز اثر مخرب و زیان بار بر عملکرد یادگیری و حافظه انسان ها داشته است.دو دانشمند علوم اعصاب دانشگاه تگزاس نیز در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که مشاهده فیلم های پورن می تواند در ساختار مغز و شبکه ارتباطی عصب ها تغییرات آناتومیک ایجاد کند.همچنین یافته های ۵ سال قبلِ دکتر مک گاف، استاد دانشگاه کالیفرنیا مشخص کرده است که اتفاقاتی که به هنگام تحریکات احساسی رخ می دهد، توسط هورمون غده آدرنال در مغز می نشیند و پاک کردن آن دشوار است و این فرض می تواند تا حدودی اثر اعتیاد به هرزه نگاری را توصیف کند.در این میان اما نباید از قدرت و نقش &quot;اراده انسان&quot; غافل شد. هرچند کمتر فردی در جهان به بیان تجربه موفق خود در ترک &quot;اعتیاد به فیلم ها و تصاویر پورن&quot; می پردازد اما مرور خاطرات افرادی که در این مسیر به تباهی، نیستی و پوچی رسیده اند و زندگی خانوادگی و عواطف آنها نابود شده، به خوبی و روشنی بیانگر واقعیت ها و حقایق نهفته در این حوزه و صنعتِ غیرانسانی است. بنابراین انسان های آگاه پیش از رسیدن به نقطه سقوط، خود را از خطر نجات می دهند؛ ابزار و وسیله این نجات چیزی نیست جز اراده و آگاهی.قدرت عادت را در سایر پلتفورم های مجازی دنبال بفرمایید</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 21:17:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام گردی روزمره و شباهت آن به اعتیاد به پورنوگرافی</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-qajhjvyqyvfx</link>
                <description>منبع این فایل متنیدر دنیایی که روز به روز در حال پیشرفت است زندگی ما نیز روز به روز در  حال تغییر است. 20سال پیش تنها راه ارتباط ما انسان ها تلفن بود اما امروز  با فضای مجازی و اینترنت میتوانیم از احوال لحظه به لحظه دیگران با خبر  شویم. به لطف فضای مجازی ارتباطات روزمره ما بیشتر و گسترده تر شده است. در  حال حاضر اینستاگرام به عنوان یکی از محبوب‌ترین شبکه‌های اجتماعی در دنیا  است.اینستاگرام دارای مزایای بسیاری از جمله ارتباط با دیگران, بلاگری،  بازاریابی و تبلیغات، آگاهی از اخبار روز و… میباشد. مسلما هر برنامه و  اپلیکیشنی که ما را به دنیای مجازی وارد می‌کند، مزایا و معایب خاص خود را  دارد. اینستاگرام نیز از این قاعده مستثنی نیست و در کنار مزایا و  قابلیت‌های کاربردی که ارائه می‌دهد، معایب و اشکالاتی نیز دارد.از قابل توجه‌ترین مضرات اینستاگرام می‌توانیم «اعتیاد» به آن را ذکر  کنیم. بسیاری از مردم به خصوص جوانان و نوجوانان امروزی، اعتیاد عجیبی به  اینستاگرام دارند و هر روز زمان زیادی را در این برنامه صرف می‌کنند. عده  بسیاری روزانه در اینستاگرام فعالیت می‌کنند و دائما در حال اشتراک‌گذاری  لحظات خود با دیگران هستند.عده دیگر نیز ممکن است هیچگونه فعالیتی در اینستاگرام نداشته باشند، اما  همیشه در حال دور زدن در این برنامه هستند و به نوعی معتاد آن شده‌اند.  این کار وقت زیادی را از افراد می‌گیرد و آنها را از انجام کارهای مهم  روزانه‌شان بازمی‌دارد.اگرچه مقایسه بین پورن و اینستاگرام ممکن است عجیب به نظر برسد، اما این  دو ویژگی های اعتیادآور یکسانی دارند و باعث میشود تا افراد نیازهای  اجتماعی و نیاز جنسی خود را با ارضای فوری سرکوب کنند.” تلفن شما می تواند جایگزین همه چیز از دوستی گرفته تا رابطه جنسی شود“.اعتیاد به پورنوگرافیدر اعتیاد به پورنوگرافی فرد به تماشای فیلم های پورن عادت پیدا میکند و  به حالت اعتیادگونه این تفریح خود را ادامه میدهد تا از نظر روانی به  آرامش برسد. اعتیاد به فیلم پورن مانند دیگر اعتیادها به مرور زمان ایجاد  می شود و  به یک عادت غیرقابل ترک تبدیل خواهد شد. در واقع اعتیاد به پورن  بعد از مدتی در فرد معتاد ایجاد لذت و آرامش میکند، دقیقا همان چیزی که  زمان مصرف مواد مخدر تجربه میکند.فرد معتاد به پورنوگرافی معمولاً افسردگی و اضطراب عملکرد  (یعنی ترس از اینکه در رابطه جنسی به اندازه کافی خوب نباشد) را تجربه  میکند که عمدتاً به دلیل ماهیت شدید و غیر واقعی اکثر ویدیوهای پورنو است.همچنین پورنوگرافی میل جنسی را کاهش میدهد. بنابراین نیاز فرد به ارتباط  و تعامل با شخص دیگر را تسکین میدهد. فرد روز به روز بیشتر منزوی میشود و  در نهایت تماشای پورنوگرافی جایگزین رابطه جنسی میشود.شباهت بلاگری روزانه اینستاگرام با اعتیاد به پورنوگرافییکی از جذابیت های اصلی در پشت هر ماده اعتیاد آور، توانایی آن در جلب  رضایت مصرف کننده برای تسکین فوری است. وب‌سایت‌هایی مانند اینستاگرام و  پورن هاب در این زمینه تخصص بسیاری دارند و به کاربران یک ذخیره بی پایان و  همیشه در حال رشد از لذت را به صورت «رایگان» ارائه می‌کنند.رسانه های اجتماعی و سایت های پورنو علی رغم داشتن محتوای بسیار متفاوت،  به شکل مشابهی تسکین مشابهی را ارائه میدهند. مطالعات نشان میدهد که  «لایک» یا «دنبال کننده» در رسانه های اجتماعی باعث ترشح دوپامین می شود.  دوپامین ماده شیمیایی مغز است که در طول رابطه جنسی و مصرف مواد مخدر ترشح  می شود.محبوبیت و ترس از دست دادن آندسترسی به بعضی صفحات در اینستاگرام راحت است. افراد محتواهای متفاوتی  را به اشتراک می گذارند. اما هر چه  فرد محبوب ‌تر باشد صفحه جذاب ‌تری  خواهد داشت.به دست آوردن تعداد زیادی فالوور به فرد اجازه میدهد دوز ثابتی از لایک  ها, نظرات و دوپامین را حفظ کند. اما این خانه پوشالی ممکن است هر لحظه فرو  بریزد. زیرا شهرت شما در میان دیگران و توانایی شما در ارتباط اجتماعی و  فرهنگی به پست های جذاب و محبوب بستگی دارد.ترس از دست دادن فالوورها باعث میشود فرد بیشتر از قبل از اینستاگرام  استفاده کند و بهای این استفاده بیش از حد را با افسردگی، اضطراب و انزوای  اجتماعی میپردازند.زندگی رویایی اینستاگرام یا واقعیت زندگی معمولی؟همانطور که در فیلم های پورن تلاش میشود بدن بی نقص و عملکرد جنسی بی  نقص را به نمایش بگذارند اینستاگرام و فضای مجازی نیز به دنبال نشان دادن  زندگی بی نقص و ایده ال است. دنبال کردن ایده آل های دیگران باعث می شود  تماس فرد با زندگی کنونی و واقعیت قطع شود. ممکن است برای شبیه کردن زندگی  خود به زندگی اینستاگرامی هزینه زیادی را بپردازد و خود واقعی اش را زیر  لایک ها و کامنت های دیگران برای همیشه دفن کند.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 11:14:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتتاح کانال آپارات، وبسایت و ایتا قدرت عادت</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-pvi2toprbclf</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/UTF2w زیلینککانال آپارات ترکش کنکانال تلگرامی ترکش کنکانال کست باکس ترکش کن وبلاگ ترکش کن  ایتا ترکش کنرسانه و دست اندازی باشیم برای این صنعت چند صد میلیارد دلاری وشاید بیشتر....</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 10:54:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی روزگاری کنکور(قسمت5)</title>
                <link>https://virgool.io/uee1398/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA5-laqbautieywc</link>
                <description>تابستان سال دوازدهم شد.جسته گریخته به زور خودم را وادار میکردم ودرس را هر طور شده بود میخواندم. آن زمان کتاب خانه ای داشتیم به نام کتاب خانه گلشن نزدیک خانه ما بود(با خانه ما حدودا5 دقیقه فاصله داشت) بچه های کتاب خانه نیز جسته گریخته درس میخوانند بچه های رشته ریاضی نیز بعد یکی دوساعت کم می آوردند در قسمت استراحت کتاب خانه به گپ وگفت وگو های 2 ساعته میپرداختند بعد از آن دیگر حسی برای درس خواندن نداشتند من نیز گه گاهی خسته میشدم و به آن ها میپیوستم تابستان آن زمان در آزمون گزینه 2شرکت میکردم با این حال تراز های خوبی برای آزمون نمی آوردم آزمون را جمع نمیکردم برای دل خودم میخواندم از آن طرف علی در آزمون قلمچی بود او خوب درست وحسابی آزمون را جمع وجور میکرد تراز های خیلی خیلی خوبی بدست می اورد. کم کم فاصله بین من وعلی احساس میشد. راستی از مودی برایتان نگفتم.مودی(اسم کوچکش علی است منتها انقدر علی در علی شد که من ترجیح میدهم او را مودی صدا کنم) او الان دانشجو دندان است. او نیز از همان اول تابستان به کتاب خانه گلشن امده بود از آن خر اراده ها بود. به سان فوتبال مکانیک آلمان وزندگی ماشینی آن درس میخواند از ماشین های سرد بی روح کارخانه ها صدا در می امد اما از علی نه. مثل تراکتور میخواند میخواند. اوایل نمیدانستم بعد از چند ماه تازه فهمیدم از همان اول یک مشاور درجه یک کنکوری هم دم دستش داشته. با این حال هیچ وقت خودش را نمیگرفت. با بچه ها خوش بش داشت تابستان گذشت.من هیچ بودجه بندی را جمع نکرده بودم. فاصله من وعلی به شدت حس میشد. با این حال من تمام تلاشم را میکردم.از زنگ تفریح ها از کلاس هایی که دبیرهایمان شر ور تحویلمان میدادند. درس هایی که ساده تر بودند ودبیرش کاری به کارت نداشت. اما علی کلیومتر ها با من فاصله داشت. دیگر نمیشد به او رسید.  فشار روانی نسبتا زیادی بعد از دادن آزمون های قلمچی برما به خاطر تراز هایمان بود.خواسته یا ناخواسته با همدیگر توسط دبیر ها معاونین مدیرمدرسه مقایسه میشدیم. بچه ها تقریبا در نیم سال دوم کمی به خودشان آمده بودند وکنکور درس مشق را جدی گرفته بودند  با این حال مسخره بازی هایشان همچنان سرجایش بود. واقعیتش الان دیگر حوصله توضیح بیشتر را ندارم اما دوپست دیگر برای توصیف سال دوازدهم خویش نوشته ام. https://vrgl.ir/NnEVw https://vrgl.ir/n92eJ</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 16:31:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال پری دارد با وسعت مرگ...</title>
                <link>https://virgool.io/mypoem/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-jxnzlhf4u2hq</link>
                <description>زندگی رسم خوشایندی است.زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ.پرشی دارد اندازه عشق.زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.زندگی جذبه دستی است که می‌چیند.زندگی نوبر انجیر سیاه، که در دهان گس تابستان است.زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می‌پیچد.زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.خبر رفتن موشک به فضا.لمس تنهایی &quot;ماه&quot;، فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر.زندگی شستن یک بشقاب است.زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.زندگی &quot;مجذور&quot; آینه است.زندگی گل به &quot;توان&quot; ابدیت.زندگی &quot;ضرب&quot; زمین در ضربان دل ما.زندگی &quot;هندسه&quot; ساده و یکسان نفس‌هاست.هر کجا هستم، باشم.آسمان مال من است.پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.چه اهمیت داردگاه اگر می‌رویندقارچ‌های غربت؟من نمی‌دانمکه چرا می‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست؛ و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.واژه‌ها را باید شست.واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.چتر‌ها را باید بست.زیر باران باید رفت.</description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 09:23:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در هنگام خفگی چیکار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/icrc2022/%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%81%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ll7kfbchennx</link>
                <description>انجام واجرا کمک های اولیه واقعا در عمل سخته. به خصوص وقتی که در موقعیتش قرار میگیری.من به منظور ملموس تر کردن بحث یک سری ویدیو از خفگی های واقعی هم میذارم تا این موضوع رو باهم بهتر یاد بگیریم.پیشنهاد من به شما اینه که یک کاغذ وقلم همراهتون باشه ونکات بنویسین. https://www.aparat.com/v/q9Rav  https://www.aparat.com/v/VwdKG نکته اول اینه که معمولا موقعی که سر سفره شام طرف سرفه میکنه ما بهش یک لیوان آب تجویز میکنیم این آب خوردنه برای وقتی که یک چیزی تو مری شما گیر کرده باشه. اون وقت آب میتونه حلال مشکلات باشه.چیزی که ما الان دربارش صحبت میکنیم حالتیه که شی خارجی در مجاری تنفسی شما گیر کرده.در موقع خفگی اول از همگی،اگه طرف میبینین نفس میکشه ونفس داره  اگه داره به سرفه کردن محکم تشویقش کنین. نکته دیگه اینه که موقعی که سرفه هاش تنده نباید به پشتش بزنین. اگه دیدین نه فایده نداره برید پشتش ومحکم به پشتش بزنین(وقتی میگم محکم ینی طوری که دست خودتون هم کمی درد بگیره موقع ضربه به پشتش) بدن طرف رو هم مثل شکل زیر کمی خم کنین. اگه دیدین طرف نفس نمیکشه یا سرفه نمیکنه یا به عبارت بهتر مثل ویدیو بالا موقعیت اورژانسیه باید از پشت با دستانی گره کرده  به پشتش برید و از بالای ناف طرف (نقطه ای که باید دستتون رو بذارین جایی بین ناف وجناقه وسط این دو)با تمام وجود دستتون رو از بالاناف شکم تا قفسه سینه حرکت بدین.انگشت شصت در  بین انگشتان قرار میگیره. https://www.aparat.com/v/Dyufe  https://www.aparat.com/v/ZSiar  https://www.aparat.com/v/1KuTc </description>
                <category>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</category>
                <author>علی هادیان حقیقی(فطرت ثانی من)</author>
                <pubDate>Mon, 14 Aug 2023 10:16:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>