<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های remorsefulfather</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@remorsefulfather</link>
        <description>پسرم در چهارده سالگی معتاد شد. او هم اکنون ( سال 1398 )  سی و شش سال سن دارد. اشتباهات بزرگ من و همسرم نقشی تعیین کننده در معتاد شدن او داشت. خطاهای ما پس از اعتیاد وی هم زیاد بود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 19:52:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/89003/avatar/5MeA5Q.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>remorsefulfather</title>
            <link>https://virgool.io/@remorsefulfather</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا  فرزندم  معتاد  شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@remorsefulfather/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-cafeqrkfawbg</link>
                <description>پسرم در سن چهارده سالگی معتاد شد و این موضوع موجب گردید که زندگی یک خانواده تباه شود. کمترین آسیب از دست دادن تقریباً تمامی اموالم بود.گذشته را که مرورمی کنم به این نتیجه می رسم که علت معتاد شدن فرزندم در یک کلام « فقر فرهنگی » بود. نداشتن مهارت های زندگی، ناآگاهی از شدت فساد در جامعه و ضعف نظارت همگی جلوه های فقر فرهنگی است.نداشتن مهارت های زندگیبر این باورم که زمینه  اعتیاد فرزندم سال ها پیش از تولدش به وجود آمد.هنگامی که ازدواج کردم از آن چه تحت عنوان « مهارت های زندگی » نامیده می شود کمترین بهره ای نداشتم. نمی دانستم وقتی یک دختر ازدواج می کند چه توقعاتی از همسرش دارد. چگونه باید با زن رفتار کرد. خانم ها معمولاً به چه چیزهائی خیلی حساسند و ... همسر من هم از « مهارت های زندگی » چیزی نمی دانست. ما مقصر نبودیم. در خانواده هائی به دنیا آمده بودیم با والدین بی سواد که خودشان هم چیزی بلد نبودند.به عنوان مثال به یاد ندارم در تمامی دوران کودکی و نوجوانی و تجردم روی خوش و باز از والدینم دیده باشم. بعدها فهمیدم پدر و مادرم شدیداً واهمه داشتند که مبادا اندکی خوشرو بودن موجب « لوس شدن » فرزندان شود! پیامدهای متعدد و ناخوشایند چنین رفتاری موجب شد که سرانجام آن ها به اشتباهشان پی ببرند. لکن دیگر خیلی دیر شده بود.  در دبستان و دبیرستان هم رفتارهای معلمان همانند والدینم و حتی خشن تر بود. از وضعیت فعلی مدارس چندان مطلع نیستم ولی در آن سال ها تنبیه بدنی در مدارس رایج بود.خوب، پسری که از هنگام تولد جز قیافه های عبوس و رفتارهای خشن چیزی ندیده ناگهان ازدواج می کند. ما تقریباً دوره نامزدی نداشتیم. اگر داشتیم به احتمال زیاد اصلاً ازدواج صورت نمی گرفت. کدام دختری حاضر است با پسری ازدواج کند که قیافه اش همیشه عبوس است و جز به ضرورت سخن نمی گوید؟ من همانطور که پدر و مادرم دوست داشتند اصلاً لوس و ننر بار نیامده بودم. به گفته همسرم چیزی بودم شبیه به یک تکه چوب خشک.همسرم هم از مهارت های زندگی بهره چندانی نداشت. رفتارهای ناشیانه او فقط موجب ساکت تر شدن و عبوس تر شدن من می شد. نتیجه واضح است. زندگی سرد و بی روح و بدون شادمانی از همان روزهای اول ازدواج. اگر خانواده های ما سنتی نبودند و طلاق را امری بسیار قبیح نمی دانستند قطعاً در همان سال اول ازدواج، کار به طلاق می کشید.دو سال از ازدواج ما گذشته بود که اولین فرزندم ( همان که بعدها معتاد شد ) به دنیا آمد. از طرفی من به هیچوجه شوهر مطلوب همسرم نبودم و از طرف دیگر بعلت سنتی بودن خانواده ها یمان او نمی توانست از من طلاق بگیرد. فشار چنین وضعیتی به طور طبیعی به فرزندم منتقل می شد. ناگفته نماند همسرم در خانواده ای بزرگ شده بود که در آن کتک خوردن بچه ها و فریاد کشیدن  بر سر آنها امری عادی بود.رفتار سرد و بی روح من، خشونت همسرم ، فقدان شادمانی و بگو و بخند، سخنان و کردارهای نسنجیده، که همگی از عوارض فقر فرهنگی است، خانه مرا به جهنمی تبدیل کرده بود. تعجبی نداشت اگر پسرم ترجیح می داد اوقاتش را حتی الامکان در خارج از خانه سپری کند.ناآگاهی از شدت فساد در جامعهدر تمام دوران زندگی ام درون گرا بوده ام. به اصطلاح همیشه سرم در لاک خودم بوده. این یکی از دلایلی بود که ندانم در جامعه چه خبر است. همسرم علیرغم برون گرا بودن همانند من در خانواده ای کاملاً سنتی بزرگ شده بود. یکی از ویژگیهای چنین خانواده هائی دور نگه داشتن دختر از جامعه و محبوس کردن او در خانه است. در نتیجه او هم از شدت فساد در جامعه بی خبر بود. در آن زمان از اینترنت و فضای مجازی خبری نبود تا حداقل از طریق دنبال کردن اخبار و حوادث و بحث ها از وضعیت خطرناک جامعه به خصوص برای کودکان و نوجوانان آگاه شویم. مباحث ذیربط در نشریات و رادیو و تلویزیون هم هرگز جایگاه شایسته ای نداشته و ندارد.من و همسرم هر دو از شدت فساد در جامعه کاملاً بی خبر بودیم. نتیجه منطقی این ناآگاهی عدم مراقبت لازم از فرزندمان بود. ما چندان وقتی برای فرزندمان اختصاص نمی دادیم. کار تمام وقت و ادامه تحصیل در مقاطع دانشگاهی تقریباً فرصتی برای من باقی نمی گذاشت که به امور پسرم رسیدگی کنم . همسرم هم تمام هوش و حواسش به مشکلات زندگی دیگران ( به خصوص یکی از خواهرهایش ) بود. او می خواست هر کمکی از دستش بر می آید برای آن ها بکند. حال که گذشته را مرور می کنم می بینم در عمل، وضعیت پسرم به هیچ وجه جزو دغدغه ها و نگرانی های من و همسرم نبود. این عدم توجه ادامه داشت تا زمانیکه به ناگاه چشمانمان باز شد و فهمیدیم فرزندمان به کلی آلوده شده است ولی دیگر دیر شده بود.ضعف نظارتپسرم کلاس سوم ابتدائی را به پایان رسانده بود که من و همسرم تحت تأثیر سخن هائی که شنیده بودیم در صدد برآمدیم او را به خیال خودمان در مدرسه بهتری ثبت نام کنیم. شاید به دلیل جوانی به اصطلاح « دهن بین » بودیم. شنیده بودیم که هر چه مدرسه به قسمت شمالی شهر نزدیک تر باشد بهتر است. همسرم با تکرار آن چه شنیده بود مدام تکرار می کرد که « دو تا خیابون بالاتر ! » . پیامد چنین طرز تفکری این بود که نام فرزندمان را در مدرسه ای نوشتیم که به اندازه چند ایستگاه اتوبوس بالاتر از خانه ما بود. این اقدام احمقانه موجب شد نظارت بر فرزندمان بسیار ضعیف شود.برای دوره راهنمائی هم مدرسه فرزندم کماکان دور از خانه بود. گاهی دیر به خانه می آمد و می گفت که با بچه های مدرسه در کوچه فوتبال بازی می کرده . بعدها فهمیدم که دروغ می گفت. سیگار و حشیش را از همان دوران شروع کرده بود ولی ما بی خبر بودیم. زمانی از آلودگی فرزندمان که دیگر کارش به تریاک و هروئین و مشروبات الکلی رسیده بود باخبر شدیم که دیگر خیلی دیر شده بود.حاصلِ تجربه هادر این قسمت می خواهم حاصل تجربه هائی که به قیمت تباه شدن زندگی ام به دست آمده را بنویسم. این دستاوردها برای من حکم « نوش داروی بعد از مرگ سهراب » را دارد. ولی شاید برای بعضی ها مفید باشد.الف - باید مطالعه متون مربوط به « مهارت های زندگی » جزئی از برنامه دائمی زندگی باشد. این کار در روزگار کنونی با استفاده از اینترنت بسیار آسان شده است.ب - باید از اخبار و مباحث مربوط به حوادث و آسیب های اجتماعی علیرغم ناخوشایند بودن آن ها تا جائیکه میسر است مطلع بود. اینترنت در این زمینه هم کار را بسیار آسان کرده. ناآگاهی از شدت و نوع فسادهای موجود در جامعه ممکن است صدمات جبران ناپذیری به بار آورد.البته از شدت واقعی فساد در جامعه  فقط بعضی ها باخبرند. این بعضی ها افرادی هستند که در مشاغل خاصی قرار دارند مانند  قضات دادگاه های کیفری ، برخی روانشناسان ، زیر مجموعه ای از نیروهای انتظامی و .... اگر امکان گفتگو با آن ها را داشته باشید ممکن است بشنوید  چیزهائی که لرزه بر اندام می اندازد. آن ها از اخباری مطلعند که معمولاً در رسانه های همگانی مطرح نمی شود و شاید نباید هم بشود.ج – بچه دار شدن را باید به سال ها پس از ازدواج موکول کرد. تا شناخت کافی و لازم از همسر فراهم شود.د - چنانچه دعوا و بگو مگو و اختلاف در زندگی وجود دارد نباید بچه دار شد.ه –بچه همانند گلی است که باید کاملاً و از هر لحاظ تحت مراقبت قرار گیرد در غیر اینصورت احتمالاً  تبدیل به موجود آفت زده ای خواهد شد که حالتان از نگاه کردنش بهم خواهد خورد. اگر کسی فرصت و امکانات کافی ندارد نباید بچه دار شود. کسی هم که امکانات لازم را دارد باید خوب فکر کند که آیا حاضر است وقت و جان و توان خود را وقف فرزند کند یا نه؟بچه دار شدن یعنی قبول امانت . امانت چیزی است که به فرموده قرآن کوه ها و آسمان ها با تمام عظمت شان از قبول آن سر باز زدند. کسی که بچه دار می شود مسئولیت بسیار سنگینی را می پذیرد.اگر کسی می خواهد ضمن کار ادامه تحصیل بدهد ،  اگر ناچار است برای امرار معاش چند جا کار کند، اگر تفریحات و مشغله های وقت گیری دارد و نمی خواهد به خاطر بچه از آن ها دل بکند وخلاصه اگر به هر دلیلی نمی خواهد و یا نمی تواند وقت کافی برای رسیدگی به امور فرزند کنار بگذارد نباید بچه دار شود.و - تا جائیکه میسر است فرزند باید حداقل تا سن هجده سالگی تحت نظارت و مراقبت باشد.دختر یکی از آشنایانم  دانش آموز دبیرستان تیز هوشان بود؛ دبیرستانی دور از خانه. هر روز پدر بزرگش وی را با موتور سیکلت به دبیرستان می رساند و بر می گرداند. آن ها می دانستند در چه جامعه ای زندگی می کنند.نکتهدر خاتمه لازم است با ذکر مثال نکته ای مورد اشاره قرار بگیرد.فردی بدون رعایت نکات ایمنی پیشگیری از سرقت، به مسافرت می رود و  خانه اش مورد سرقت قرار می گیرد. او پشیمان می شود و با خودش می گوید « کاش نکات ایمنی را رعایت کرده بودم ». ولی آیا با اصول منطقی می توان علت سرقت را عدم رعایت نکات ایمنی دانست. مسلماً خیر. واضح است که مثال های نقض فراوانی می توان ارائه کرد. بسیارند افرادی که هیچکدام از نکات ایمنی را رعایت نکرده اند و خانه شان هم مورد سرقت قرار نگرفته است. اصلاً ممکن است خود همان فرد مفروض هم بارها بدون رعایت نکات ایمنی به مسافرت رفته باشد و سرقتی هم رخ نداده باشد. حتی کاملاً امکان پذیر است که  علیرغم رعایت تمامی نکات ایمنی، باز هم خانه مورد سرقت قرار گیرد. عدم رعایت نکات ایمنی فقط « احتمال سرقت » را افزایش می دهد و بالعکس. با اینحال عقل سلیم حکم می کند که نکات ایمنی رعایت شود.نکته مرتبط به مثال فوق،  در مورد آن چه به عنوان علل  معتاد شدن فرزندم نوشتم نیز صدق می کند.</description>
                <category>remorsefulfather</category>
                <author>remorsefulfather</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 11:09:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه  بهبودی غیر مجاز</title>
                <link>https://virgool.io/@remorsefulfather/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2-cuddoyzc5ehm</link>
                <description>خانواده های بسیاری با معضل اعتیاد دست و پنجه نرم می کنند. زمانی نه چندان دور بدبختی خانواده های افراد معتاد خیلی کمتر بود.با  ورود و رواج روانگردان های شیمیائی ویرانگری مانند شیشه عذاب خانواده های افراد معتاد به شدت افزایش یافته.فقط آنهائی که ناچارند با فرد معتاد به روانگردان شیشه بسر برند می فهمند شیشه یعنی چه. صد رحمت به هروئین. هروئین علیرغم تمامی مضراتش روانگردان نیست.معتاد به شیشه همیشه در توهم توطئه است. او واقعاً یقین دارد که در همه جای خانه دوربین های مخفی کار گذاشته شده، پسر همسایه دارد گوشی تلفن او را هک می کند، فلانی توطئه کرده و هم اکنون قرار است چند نفر بیایند و او را ببرند، چند نفر دارند در کوچه ای که هزار متر دورتر است بدگوئی می کنند و او تمامی حرف هایشان را می شنود و ….وای به وقتی که معتاد به شیشه متاهل باشد، بسیاری از  شیشه ای های متأهل یقین دارند که همسرشان دارد به آنها  خیانت می کند.معتاد به شیشه توهم شنیداری دارد. او دروغ نمی گوید که صداهائی را می شنود. واقعاً می شنود.  فرد معتاد به شیشه در ذهنش چیزی دارد مانند رادیو که دائماً در حال پخش صدا برای  او است. وقتی مصرف شیشه از حدی بیشتر می شود علاوه بر توهم شنیداری به  توهم دیداری هم مبتلا می شود. مثلاً می بیند که یک لوله از درب اتاقش به درون می آید و شروع به ضبط تصاویر می کند. در عالم توهم خیال می کند که حشرات ریزی روی پوستش در حال حرکت هستند و ….ممکن است ناگهان  چاقو به دست و فریاد کشان و دشنام گویان از در بیرون بدود ؛ احتمال وقوع جنایت در چنین وضعیتی وجود دارد. در مواردی هم دیده شده که معتاد به شیشه لخت مادرزاد از درب منزل خارج شده و ….البته آنچه در مورد معتاد به شیشه ذکر شد بسته به عوامل متعددی مانند  مقدار مصرف، نوع شیشه مصرفی، منظم یا نامنظم بودن زمان های مصرف  و همچنین طول مدتی که معتاد آلوده به شیشه شده شدت و ضعف دارد.شاید آن چه به نام شیشه در کشور ساخته می شود خطرناک ترین روانگردان دنیا باشد. زیرا در ایران چیزی که به نام کریستال یا شیشه به دست معتاد می دهند فقط متامفتامین نیست. قیمت بالای مواد اولیه  موجب شده سازندگان تا می توانند ناخالصی های وحشتناکی به آن اضافه کنند ( به اصطلاح اسید آن را بیشتر کنند ). این ناخالصی ها اثراتی  بدتر از خود متامفتامین دارند.خانواده های افراد معتاد تمامی تلاش خود را  می کنند  شاید آتشی  که در حال از بین بردن همه هستی شان است را خاموش کنند..دعا و نذر و نیایش، تعویض محل زندگی، مراجعه به روانشناس و روانپزشک و عطار و پزشک متخصص در طب سنتی، داروهای داروخانه ها و داروهای  دست ساز و متادون ،  سم زدائی سریع ، طب سوزنی توسط متخصص طب سوزنی، جلسات متعدد هیپنوتیزم توسط  متخصص هیپنوتیزم، بستری کردن در بیمارستان، کمپ، خانه بهبودی، سخت گیری و سهل گیری، حتی مراجعه به افرادی که مدعی دانستن علوم غریبه و جادو هستند و انجام دستورات بعضاً عجیب آن ها و …تمامی آن چه ذکر شد توسط من یا همسرم تا کنون انجام شده.در این میان سودجویانی هم پیدا می شوند که از استیصال خانواده های معتادین سوء استفاده می کنند. مانند آن هائی که سال ها پیش با تبلیغات مکرر در یک شبکه ماهواره ای توانستند از خانواده های مبتلا، مبالغی کلان اخاذی کنند و یک به اصطلاح داروی گیاهی کاملاً بی خاصیت خارجی را با قیمتی سرسام آور به آن ها بفروشند.روزگاری روی هم رفته زندگی خوبی داشتم که اصلاً قدرش را نمی دانستم. معمولاً انسان تا نعمتی دارد قدرش را نمی داند وقتی متوجه ارزش نعمت می شود که آن را از دست داده باشد. اعتیاد فرزندم در نوجوانی موجب ویرانی زندگی ام از هر لحاظ  شد. از پیامدهای ناگوار اعتیاد فرزندم، یکی هم از دست رفتن تقریباً تمامی دارائی ام بود.ناآگاهی من و همسرم  از دلایلِ اصلی معتاد شدن فرزندم بود. طی بیش از بیست سال  دست و پنجه نرم کردن با دیو اعتیاد تقریباً هر چه داشتم را از دست دادم. و آن چه به دست آوردم، دانستن مطالب و نکاتی ساده بود که در مورد من، اکثراً مانند نوشداروی بعد از مرگ سهراب  است. به فکر افتادم به تدریج این نوشدارو را به اشتراک بگذارم. شاید موجب نجات و یا مفید برای فرد یا خانواده ای باشد و دیگران اشتباهات من و همسرم، چه پیش از اعتیاد فرزندمان  و چه بعد از آن  را تکرار نکنند.در بعضی موارد هم مانند آن چه در این پست نوشته ام اشتباه نکرده ام بلکه راه درست را رفته ام و می خواهم دیگران هم مانند من راه درست را بروند.مخاطب این پست، خانواده هائی هستند که هم اکنون معتادی در جمع خود دارند.  این خانواده ها احتمال زیادی دارد که بخواهند معتاد را به یک کمپ و یا خانه بهبودی بفرستند. در این صورت بهتر است اگر نمیدانند، بدانند که:در بسیاری از موارد  اطلاعیه هائی به در و دیوار می زنند و یا به نحو دیگری در معرض دید قرار می دهند که کمپ یا خانه بهبودی با  پزشک و روانپزشک و ….  شماره تلفن هایی هم در اطلاعیه وجود دارد. اگر چنین اطلاعیه هائی دیدید و یا به گونه دیگری اطلاعات مشابه در دسترس شما قرار گرفت، فوراً تصمیم به فرستادن معتاد به آن مکان را نگیرید. باید قبلاً   یقین حاصل کنید که خانه بهبودی و یا کمپی که به شما معرفی شده دارای پروانه فعالیت و مجاز است.یکی از اقوام ما در یک خانه بهبودی غیرمجاز گرفتار شد و شاهد انواع شکنجه های وحشتناک بود. او پس از ترخیص، آن چه دیده بود را با خانواده اش در میان گذاشت. خوشبختانه خانواده وی  با یک فرد ذی نفوذ ارتباط  داشتند و از طریق او پای نیروی انتظامی به آن شکنجه گاه باز شد و حدود شصت نفر از شکنجه نجات یافتند. شکنجه هائی  بعضاً چنان مشمئز کننده که نخواستم با نوشتن آن ها روان خوانندگان را آزرده سازم . معتادی که به چنین مکان هائی می رود و یا فرستاده می شود. با وضعیتی بسیار بدتر باز می گردد. جسم و روان او چنان آسیب می بیند که بسیار بیشتر از قبل به سوی مصرف مخدر ها و روانگردان ها خواهد رفت. کمپ ها یا خانه های بهبودی غیرمجاز برای کسب درآمد به وجود آمده اند. حتی خوانده ام که گاه گردانندگان آن ها خود معتادند و از این طریق هزینه اعتیاد خود را تأمین می کنند.کم مانده بود پسر من هم به شکنجه گاه برود. یکی از آشنایان شماره تلفن یک خانه بهبودی  را در اختیار همسرم قرار داد. با آن شماره تماس گرفتم. مخاطب آدرس منزلم را گرفت و همراه یک نفر دیگر به منزل ما آمد. - کاری که گمان نمی کنم هیچ خانه بهبودی و یا کمپ مجازی انجام دهد -. ادعا می کرد آن فرد قبلاً اعتیاد شدیدی داشته و حالا مدتهاست پاک شده؛ او را آورده تا به عنوان یک نمونه موفق به ما نشان بدهد. هر چه اصرار کردم حاضر نشد حتی به تقریب هم هزینه فرستادن فرزندم به خانه بهبودی کذائی را به زبان آورد. فقط می گفت « حاج آقا حالا بعداً با هم حساب می کنیم ! ». فرزندم هنگام حضور آن ها آماده رفتن به خانه بهبودی نبود. به اصطلاح شیشه ای ها نسق بود. او مانند همه معتادین می خواست قبل از رفتن به خانه بهبودی، شیشه مصرف کند و از آن حالت بیرون بیاید. در نتیجه، آن شخص لیستی از آن چه می بایست فرزندم با خود به خانه بهبودی ببرد شامل اقلامی مانند حوله و چند دست لباس و سیگار و … را به ما داد و قرار شد غروب پسرم آماده رفتن به خانه بهبودی باشد. غروب،  به آن فرد زنگ زدم و از وی آدرس خانه بهبودی را خواستم تا پسرم را به آنجا ببرم. به من گفت « شما از خانه تان راه بیفتید بیایید به میدان خراسان ما هم می آبیم آنجا او را تحویل می گیریم. دیگر تردید من به یقین تبدیل شده بود که خانه بهبودی ذیربط  غیر مجاز است.پسرم آماده رفتن به خانه بهبودی بود. او ساده لوحانه گمان می کرد آن فرد راست می گوید و شخص همراه او  واقعاً  معتادی پاک شده بوده. می گفت با  دیدن آن معتاد رها شده از اعتیاد مصمم است سختی های حضور در خانه بهبودی را تحمل کند. به او گفتم لازم نیست برود زیرا مکان مورد نظر بدون تردید غیر مجاز است و به احتمال زیاد جائی جز شکنجه گاه نیست.برخلاف آنچه بسیاری گمان می کنند معتادان خیلی مشتاق ترک اعتیاد هستند. ولی این کار آسان نیست.با مراجعه به سازمان بهزیستی می توانید از مشخصات کمپ ها و خانه های بهبودی مجاز آگاه شوید.در نظر داشته باشید که کمپ ها و خانه های بهبودی مجاز:1- همگی تابلو دارند و به هیچ وجه مکان خود را مخفی نمی کنند. تماس با آن ها از طریق تلفن ثابت هم میسر است.2- این اجازه را به معتاد و خانواده او می دهند که کاملاً از مکان مورد نظر بازدید کنند و سپس تصمیم بگیرند که فرد معتاد را به آن جا بفرستند یا نه.3- به محض تماس، میزان دقیق هزینه را اعلام می کنند. همان تعرفه مصوب سازمان بهزیستی که رقم زیادی نیست. حداقل از هزینه مصرف یک معتاد معمولی کمتر است. به استثناء کمپ های مجازی  که برای ثروتمندان ساخته شده و هزینه سنگینی دارند - البته برای طبقه کم درآمد و متوسط جامعه -. آن ها هم هزینه را بدون معطلی و تعارف صریحاً به زبان می آورند. چون قصد اخاذی ندارند و نمی خواهند دائماً به بهانه های مختلف درخواست پول کنند.4- به هیچ وجه از معتاد و یا خانواده او امضاء نمی گیرند که هر اتفاقی در دوران ترک افتاد حق اعتراض نداشته باشند.به احتمال قریب به یقین وضعیت در همه  خانه ها و کمپ های غیر مجاز یکسان نیست. بهتر و بدتر دارد.کمپ ها و خانه های بهبودی مجاز هم در مواردی کاملاً با هم تفاوت دارند.پس از آن ماجرا که حدود دو سال پیش روی داد، پسرم در دو خانه بهبودی و یک کمپ  که هر سه هم مجاز و دارای پروانه فعالیت بودند برای ترک اعتیاد به سر برد.در نظر دارم ابتدا  نکات مهم و متمایز کننده هریک از آن ها را بنویسم  و در چند پست به اشتراک بگذارم. شاید برای بعضی ها مفید باشد. سپس بر می گردم به سال ها پیش و سعی خواهم کرد اشتباهات متعدد خودم و همسرم چه پیش از اعتیاد فرزندمان و چه پس از آن را یک به یک ذکر کنم. شاید مفید به حال افرادی باشد.در خاتمه این را هم بگویم که به لطف پروردگار هم اکنون بیش از سه ماه است که فرزندم به هیچ وجه مواد مخدر و روانگردان مصرف نکرده . مصرف مواد مذکور خیلی زود آشکار می شود. حداقل برای شخصی  مانند من که بیش از بیست سال است با پیامد انواع آنها روبرو بوده.</description>
                <category>remorsefulfather</category>
                <author>remorsefulfather</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 22:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>