<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ReStart</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@restart</link>
        <description>شروع مجدد کسب و کار ، مطالعات و تجربیاتم برای کسانی که در کسب و کار خود به بن بست رسیده اند یا اینکه شکست خورده اند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:57:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/949838/avatar/SXqHH1.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ReStart</title>
            <link>https://virgool.io/@restart</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا تولید محتوی با هوش مصنوعی از نظر سئو صحیح است یا غلط؟</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-qwbxhtsj4i9y</link>
                <description>تولید محتوا با هوش مصنوعی برای وب‌سایت، یک موضوع داغ و البته پیچیده در دنیای سئو و بهینه‌سازی موتورهای جستجوست. بیایید این موضوع را از دیدگاه منابع رسمی گوگل و کارشناسان سئو بررسی کنیم.آیا تولید محتوا با هوش مصنوعی از نظر سئو صحیح است یا غلط؟پاسخ به این سوال، &quot;خاکستری&quot; است، نه کاملاً سیاه و نه کاملاً سفید.صحیح است، به شرطی که...* محتوا مفید، باکیفیت و برای کاربر باشد: گوگل بارها تاکید کرده که هدف اصلی الگوریتم‌هایش، ارائه بهترین و مفیدترین نتایج به کاربر است. اگر محتوای تولید شده با هوش مصنوعی این ویژگی‌ها را داشته باشد، مشکلی ندارد.* ویرایش و بازبینی انسانی دقیق انجام شود: هوش مصنوعی ابزاری قدرتمند است، اما هنوز جایگزین هوش و خلاقیت انسانی نیست. محتوای خام هوش مصنوعی معمولاً نیاز به ویرایش، افزودن جزئیات، لحن انسانی، و اطمینان از صحت اطلاعات دارد.* منحصر به فرد باشد: کپی کردن محتوا (چه از هوش مصنوعی چه از منابع دیگر) همیشه یک امتیاز منفی برای سئو است. محتوای تولیدی باید منحصر به فرد و ارزش افزوده داشته باشد.غلط است، اگر...* محتوا بی‌کیفیت و صرفاً برای پر کردن سایت باشد: گوگل با محتوای &quot;اسپم&quot; یا &quot;بی‌ارزش&quot; که صرفاً برای دستکاری رتبه‌بندی تولید می‌شود، به شدت مخالف است.* محتوا پر از اشتباهات گرامری، املایی یا اطلاعات غلط باشد: هوش مصنوعی ممکن است اشتباه کند و بدون بازبینی، این اشتباهات به محتوای سایت شما راه پیدا می‌کنند.* فقدان عمق و تخصص: برای موضوعات تخصصی، هوش مصنوعی ممکن است نتواند عمق و دیدگاه یک متخصص واقعی را ارائه دهد.گوگل و محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی:گوگل موضع خود را در این مورد به طور رسمی اعلام کرده است. در واقع، گوگل به نحوه تولید محتوا (چه انسانی چه با هوش مصنوعی) اهمیتی نمی‌دهد، بلکه به کیفیت و هدف محتوا توجه می‌کند.مهمترین نکات از دیدگاه گوگل (بر اساس وبلاگ‌های رسمی و بیانیه‌های جان مولر و دنی سولیوان از گوگل):1. هدف، کیفیت است، نه منبع:* &quot;Our focus is on the quality of the content, not how it’s produced.&quot; (تمرکز ما روی کیفیت محتواست، نه نحوه تولید آن.)* &quot;If content is helpful, useful, original, and well-written, it will be rewarded by our systems.&quot; (اگر محتوا مفید، کاربردی، اصلی و خوب نوشته شده باشد، توسط سیستم‌های ما پاداش داده خواهد شد.)2. محتوای اسپم و خودکار:* گوگل همچنان با تولید محتوای &quot;اسپم&quot; یا &quot;خودکار&quot; که هدفش دستکاری رتبه‌بندی است (و نه کمک به کاربر)، مخالف است. اگر هوش مصنوعی برای تولید محتوای بی‌ارزش و در حجم بالا به کار رود که خواننده انسانی را در نظر نمی‌گیرد، این محتوا می‌تواند جریمه شود.* &quot;Automated content generation, when done to manipulate search rankings, is considered spam.&quot; (تولید محتوای خودکار، وقتی برای دستکاری رتبه‌بندی جستجو انجام شود، اسپم محسوب می‌شود.)3. تخصص، اعتبار، تجربه و اعتماد (E-E-A-T):* این فاکتورها برای گوگل بسیار مهم هستند. اگر محتوای هوش مصنوعی شما بتواند تخصص، تجربه و اعتبار را به خوبی منعکس کند و اعتماد کاربر را جلب کند، مفید خواهد بود. اما معمولاً نیاز به ورودی انسانی برای اطمینان از این موارد وجود دارد.بررسی منابع رسمی گوگل:* Google&#039;s Search Central Blog: گوگل بارها در بخش &quot;Search Central Blog&quot; خود به این موضوع پرداخته است. برای مثال، در پستی با عنوان &quot;Google&#039;s guidance on AI-generated content&quot; (راهنمایی گوگل در مورد محتوای تولید شده با هوش مصنوعی)، تاکید شده است که اگر محتوای AI برای کاربران مفید و با کیفیت باشد، مشکلی نخواهد داشت.* [لینک به بلاگ گوگل در مورد محتوای AI](https://developers.google.com/search/blog/2023/02/google-guidance-ai-content) (این لینک را در مرورگر خود باز کنید)* Public statements from Google representatives: افرادی مانند جان مولر (Search Advocate در گوگل) و دنی سولیوان (Public Liaison for Search در گوگل) بارها در توییتر و کنفرانس‌ها این موضوع را شفاف‌سازی کرده‌اند.تأثیر بر رتبه‌بندی:* مثبت: اگر محتوای تولید شده با هوش مصنوعی (و با بازبینی انسانی) بتواند نیازهای کاربران را برطرف کند، سوالاتشان را پاسخ دهد، جامع و دقیق باشد و به خوبی بهینه‌سازی شده باشد، می‌تواند در رتبه‌بندی گوگل موفق باشد.* منفی: اگر محتوا بی‌کیفیت، تکراری، پر از اشتباه، یا صرفاً برای پر کردن سایت باشد و هیچ ارزش افزوده‌ای برای کاربر نداشته باشد، نه تنها رتبه‌ای کسب نمی‌کند، بلکه ممکن است توسط الگوریتم‌های اسپم گوگل شناسایی و جریمه شود.نتیجه‌گیری :با توجه به این توضیحات، استفاده از هوش مصنوعی برای تولید محتوای وب‌سایت ها می‌تواند کاملاً صحیح و مفید باشد، به شرطی که:1. به عنوان یک ابزار قدرتمند استفاده شود، نه یک جایگزین کامل: محتوایی که هوش مصنوعی تولید می‌کند را به عنوان پیش‌نویس در نظر بگیرید.2. بازبینی و ویرایش دقیق انسانی انجام شود: اطمینان حاصل کنید که محتوا:* دقیق و صحیح است (مخصوصاً در مورد جزئیات و قوانین).* لحن و صدای برند شما را حفظ می‌کند.* جمله‌بندی‌ها طبیعی و خوانا هستند.* فاقد اشتباهات املایی و گرامری است.* اطلاعات کامل و جامع را ارائه می‌دهد.3. به ارزش افزوده برای کاربر فکر کنید: آیا این محتوا واقعاً به مشتری کمک می‌کند؟ سوالات او را پاسخ می‌دهد؟ او را در تصمیم‌گیری یاری می‌کند؟4. منحصر به فرد باشید: از کپی پیست کردن محتوای هوش مصنوعی بدون تغییر خودداری کنید.در نهایت، گوگل به دنبال بهترین تجربه کاربری است. اگر محتوای شما، فارغ از اینکه چگونه تولید شده، این هدف را برآورده کند، در سئو موفق خواهید بود. هوش مصنوعی می‌تواند به شما در تسریع فرآیند تولید محتوا و ایده‌پردازی کمک کند، اما کیفیت نهایی و اعتبار محتوا همچنان بر عهده شماست.این محتوی توسط هوش مصنوعی تولید شده است .</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 17:10:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت ریمارکتینگ و ریتارگتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-o0ydmlckafvi</link>
                <description>تفاوت بین &quot;ریمارکتینگ&quot; و &quot;ریتارگتینگ&quot; به نوع ارتباط آن‌ها با مشتریان و بازدیدکنندگان بستگی دارد. این دو مفهوم در بازاریابی الکترونیکی اهمیت زیادی پیدا کرده‌اند چون در فضای دیجیتال، پیاده‌سازی این استراتژی‌ها راحت‌تر است.ریمارکتینگ چیست؟ریمارکتینگ : یعنی بازاریابی مجدد برای مشتریانی که قبلاً از شما خرید کرده‌اند. هدف این است که آن‌ها را به خرید دوباره ترغیب کنید. مثلاً فرض کنید کسی از شما یک موبایل خریده است، حالا می‌خواهید به او پیشنهاد خرید لوازم جانبی مثل قاب یا هندزفری بدهید. این نوع بازاریابی بر اساس تعاملات قبلی مشتریان با شما انجام می‌شود و هدف آن ایجاد خریدهای مجدد است.ریتارگتینگ چیست؟ریتاگتینگ : به هدف‌گیری مجدد کاربرانی گفته می‌شود که با شما تعامل داشته‌اند ولی هنوز خریدی انجام نداده‌اند. مثلاً فردی به سایت شما آمده، محصولاتتان را مشاهده کرده ولی خریدی نکرده است. در اینجا، با استفاده از ریتارگتینگ می‌توانید آن‌ها را دوباره به سایت برگردانید و تشویق کنید که خرید کنند. شاید فردی از محصولات هندزفری شما خوشش نیامده باشد، ولی با دیدن تبلیغ هدست در سایت‌های دیگر ترغیب به خرید شود.شباهت‌ها و تفاوت‌هاهرچند این دو خیلی شبیه به هم به‌نظر می‌رسند، اما تفاوت‌های اساسی دارند. ریمارکتینگ برای مشتریانی است که قبلاً خرید کرده‌اند و حالا می‌خواهید آن‌ها را به خرید مجدد دعوت کنید، در حالی که ریتارگتینگ برای کسانی است که هنوز خریدی انجام نداده‌اند و شما تلاش می‌کنید آن‌ها را جذب کنید.تفاوت اصلی بین ریمارکتینگ و ریتارگتینگ این است که:ریمارکتینگ برای مشتریانی است که قبلاً خرید کرده‌اند و می‌خواهید آن‌ها را به خرید مجدد تشویق کنید.ریتارگتینگ برای کسانی است که هنوز خریدی انجام نداده‌اند و هدف شما جلب آن‌ها به خرید است.تبلیغات کلیکی و ارتباط آن با ریتارگتینگ و ریمارکتینگتبلیغات کلیکی (CPC) یکی از روش‌های تبلیغاتی است که در آن شما بنر، ویدیو یا متن تبلیغی خود را به یک شرکت پیمانکار می‌دهید تا آن را روی سایت‌های مختلف نمایش دهد. به ازای هر کلیکی که روی تبلیغ شما انجام می‌شود، هزینه‌ای پرداخت می‌کنید. نکته جالب این است که این تبلیغات را می‌توانید بر اساس پارامترهایی مثل محل جغرافیایی، سن، جنسیت و علاقه‌مندی‌های کاربران هدفمند کنید.حالا ریتارگتینگ و ریمارکتینگ چطور به تبلیغات کلیکی مرتبط می‌شوند؟ در ریمارکتینگ با استفاده از یک اسکریپت در سایتتان، وقتی فردی از سایت شما بازدید می‌کند، اطلاعاتش به‌صورت کوکی ذخیره می‌شود. بعداً، وقتی این کاربر سایت‌های دیگری را که با پیمانکار تبلیغاتی شما قرارداد دارند بازدید کند، تبلیغات شما را می‌بیند. این کار باعث می‌شود که کاربر حس کند شما همه‌جا حضور دارید، در حالی که در واقع این تبلیغ فقط برای او نمایش داده می‌شود. هزینه این تبلیغات معمولاً بیشتر است ولی کلیک‌های بسیار هدفمندی ایجاد می‌کند که منجر به بازگشت کاربران به سایت شما می‌شود.برای مثال، اگر کاربری در سایت شما موبایل‌های سامسونگ را بررسی کرده باشد، بعداً در سایت‌های دیگر تبلیغاتی مرتبط با موبایل‌های سامسونگ در سایت شما را می‌بیند و ترغیب می‌شود که دوباره به سایت شما برگردد و خرید کند.اما برای ریمارکتینگ نیازمند اطلاعات بیشتری مثل ایمیل کاربران است. مثلاً گوگل می‌تواند از طریق جیمیل یا مرورگر کروم کاربران را هدف قرار دهد. اگر کاربری قبلاً از شما خرید کرده باشد و از جیمیل استفاده کند، گوگل می‌تواند تبلیغات شما را به او نمایش دهد؛ چه در مرورگر، چه در اپلیکیشن‌ها موبایلی و حتی خود جیمیل. مثلاً کاربری که از شما موبایل سامسونگ خریده، در جاهای مختلف تبلیغ قاب یا لوازم جانبی موبایلش را می‌بیند.شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات در ایراندر ایران شرکت‌هایی مثل یکتانت، تپسل، طاووس و صباویژن ، خدمات ریتارگتینگ و تبلیغات کلیکی را ارائه می‌دهند. این شرکت‌ها به شما کمک می‌کنند که تبلیغاتتان را به کاربران قبلی نمایش دهید و بازدهی بیشتری از تبلیغات بگیرید. حتی می‌توانید تبلیغات را به کاربران خاصی مثل ساکنین یک منطقه جغرافیایی محدود کنید.و برای ریمارکتینگ گوگل بیشترین خدمات را در ایران ارایه می کند.در سطح جهانی هم پلتفرم‌هایی مثل گوگل، فیسبوک و اینستاگرام از این روش‌ها به‌طور گسترده استفاده می‌کنند، حتی شما می توانید تبلیغات را صرفا محدود به اهالی فلان خیابان در پاریس متمرکز کنید و شما می‌توانید تبلیغات خود را به‌صورت دقیق و کارآمد مدیریت کنید، البته اگر مخاطبانتان در خارج از ایران باشند.در آخر اینکه: این ابزارها امکان تبلیغات هدفمند و مقرون‌به‌صرفه را فراهم می‌کنند و به شما کمک می‌کنند که مشتریان قبلی و کاربران جدید را با کمترین هزینه دوباره به سایت خود جذب کنید. </description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2024 22:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت در گفتگوهای سخت و احساسی</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-sue1d8guc2xp</link>
                <description>ما در تمام طول عمرمون در حال مذاکره و گفتگو هستیم با مدیرمون ، همکارمون ، مشتری ، همسر یا پارتنرمون ، فرزندمون ، والدینمون و ... چون همه زندگی ما به این تبادل نظر ها و مذاکرات وابسته است بدست آوردن این مهارت برامون خیلی مهمه ! پس آگاهی به فنون و مهارت های مذاکره برای همه امان الزامیست. خیلی ها فکر می کنن مذاکره فقط در مورد فروش محصوله در صورتی که در تمامی شئون زندگی ما مذاکره و گفتگو وجود داره.در بین تمامی مدل های مذاکره گونه ای از مذاکرات است که احساسات شدیدی در ما بوجود می آورد و ممکنه ما یا طرف مقابلمون رو به نقطه جوش برسونه ، نمونه واضح اون آدمهایی هستند که می گن ما حرفمون رو رک می زنیم و تعارف نداریم ! البته اینو وقتی می گن که دعوی بر پا شده و عده ای شاکی و ناراحت شده اند.برای درک بهتر چند مثال بزنم :در جلسه به رئیستان که با حرارت داره صحبت می کنه می خواهید بگید مواردی که میگه ، مخالف با حرف های قبلی اش است هرچند ممکنه در جلسه چیزی نگه اما بعدش براتون جبران میکنه.موندید چطوری به دوستتون بگید اون پولی که ازتون قرض گرفته بهتون پس بده . ممکنه از شما ناراحت بشه و رابطه اش رو قطع کنه اما شما به دوستی با اون احتیاج دارید هر چند پولتون رو هم نیاز دارید.یکی از همکاراتون در محل کار بو میده ، کافیه اینو بهش بگید تا قشقرقی بپا کنه و شما رو بشوره بزاره کنار.می خواهید به رفتار یکی از همکاراتون انتقاد کنید اما نمی تونید حدس بزنید بعدش چی میشه؟می خواهید به دخترتون در مورد رفتارش تذکر بدید اما نگران عکس العمل اون تو جمع فامیل هستید!قصد دارید به یک رابطه عاطفی پایان بدید اینو چجوری با پارتنرتون مطرح کنید ؟فرق اساسی اینگونه مذاکرات اینه که پای احساسات در میونه و احساسات دو طرف تحریک می شوند تازه تو اینگونه مذاکرات بیشتر هم اشتباه می کنیم و کار خرابتر میشه.چرا اینجور مواقع بیشتر گند می زنیم؟بدن انسان اینجوری طراحی شده است که اگر با موضوعی حساس روبرو شد و ترسی اونو فرا گرفت ، اولین کار اینه که غدد فوق کلیوی آدرنالین تو خون پمپاژ می کنه نتیجه این میشه که مغز خون رسانی رو از بخش های بظاهر غیر ضروری به بخش های ضروری که ماهیچه های دست و پا است منتقل می کنه چرا که یا حمله کنی یا فرار کنی ! دیده اید اینجور مواقع آدمها زود دست به یقه می شوند .نتیجه چی میشه ! بخش های منطقی مغز خون کمتری رو دریافت می کنه یعنی شما توانایی عقلانی یک میمون را در اختیار دارید و حالا بدنتان آمادگی روبرو شدن با یک ببر بنگال خشمگین را دارد و نه همسرتون ، همکارتون یا رئیستون!بعد که گند رو زدید پیش خودتون می گید : این چه گندی بود من زدم ! ، با کجای مغزم فکر کردم ! ، آخه احمق این چه کاری بود کردی! و ...فکر کنم حالا موضوع رو درک کردید و منظورم رو از گفتگو و مذاکرات حساس متوجه شدید.گفتگوهای حساس سه مشخصه اصلی دارند : 1 ) اختلاف نظر وجود دارد2 ) احساسات شدیدی برانگیخته خواهند شد.3 ) ریسک بالایی در نتیجه وجود دارد.انسانها در روبرویی با مسائل به یکی از سه روش زیر برخورد می کنن:تسلیم می شوند فرار می کنند حمله می کنند در اینگونه گفتگوها :از مطرح کردن اجنتاب می کنیم مطرح می کنیم و از پسش بر نمی آییم مطرح می کنیم و از پسش بر میاییمکه البته بیشتر افراد اجتناب می کنند و از مواجه با آن فرار می کنند ما افراد زبردستی در اجنتاب از گفتگو ها هستیم اینجور مواقع برای اینکه روبرو نشیم پیام میدیم یا ویس می فرستیم یا این موضوع رو به یکی از کارمندانمون محول می کنیم تا اون انجام بده ( بعدشم که گند زد نصیحتش می کنیم که باید اینجوری می گفتی و چنین و چنان ...)مهارتهایی که در ادامه میارم بر گرفته از کتاب &quot; گفت و گوهای سرنوشت ساز &quot; است که راهنمای خوبی برای روبرویی با اینگونه گفتگوها است ، برای وقتی که پای از دست دادن چیزهای زیادی در میان است  ابزارهایی در اختیار شما قرار میده.بزرگترین مشکل در گفتگوهایمان همتراز نبودن معانی فیمابین ماست همون چیزی که بعد از بحث ، هی میگیم منظورم این بود منظورم اون نبود. میشه گفت اولین اقدامی که باید انجام بدیم اینه که معانی کلمات رو برای طرفین شفاف کنیم و هرچی بیشتر در این مورد صحبت کنیم نتیجه بهتری خواهیم گرفت . حال باید دقت کرد که این تبادل نظرها مهارت می خواهد و نباید در قالب نیش و کنایه ، طعنه ، ایما و اشاره مطرح بشه.اولین اقدام : تبادل نظر کنید.ما بیشتر از همه باید روی خودمان کار کنیم بیشتر مشکلات زمانی بوجود می آید که دیگران را عامل مشکلات و پریشانی هایمان می دانیم افرادی که در تبادل نظر ماهرند بر این باور هستند که بهترین راه برای بهبود &quot; ما &quot; شروع از &quot;من &quot; است. لذا بهتره که از خواسته قلبی خودمان شروع کنیم لذا بحث های پر مخاطره را با انگیزه های درست شروع کنیم تا در مسیر راه تمرکز مون رو از دست ندیم زیراکه در هر شرایطی تبادل نظر بهتره.تلاش برای پیروزی در بحث یکی از عوامل به سرانجام نرسیدن تبادل نظر است. ( از لحاظ فرگشت ، انسانها همیشه بدنبال پیروزی هستند ، تازه در دوران مهدکودک و تحصیل هم به ما آموخته اند که برای جلب توجه معلم و اطرافیان باید از بقیه همکلاسی ها ببریم .) پیروزی در بحث رو هیچگاه متوجه نمیشیم چون در ابتدا هدفمان حل مساله است اما به محض اینکه دیگران بی دقتی ما را متذکر شوند یا صحت ادعا و کار ما را به چالش بکشند در یک چشم بهم زدن هدفمون عوض میشه ، اول سعی می کنیم حرفمون را اصلاح کنیم بعد به جزئیات کنایه می زنیم و تلاش می کنیم به عیوب حرف های شخص مقابل اشاره کنیم اینجوری به سرعت از مسیرمون منحرف می شویم و ...پس قبل از اینکه بحث را شروع کنید سه سوال از خودتون بپرسید :1 - واقعا برای خودم چی می خوام؟2 - واقعا برای دیگران چی می خوام ؟3 - واقعا برای این رابطه چی می خوام؟وقتی این سوالات رو جواب بدیم تازه می فهمیم چگونه باید رفتار کنیم اینجوری هم هدفهای مشترکمون رو به خودمون یاداوری کردیم هم مغزمون رو آماده کردیم که فقط به این موضوع متمرکز بشه.آدمهایی که می گن ما رُک هستیم اگر قبلش به سوالهای فوق پاسخ داده باشن حرفشون رو جوری دیگری مطرح می کردن.زنی که همسرش دیر وقت اومده اگر به سوالهای فوق قبلش پاسخی نداده باشه از شوهرش میپرسه &quot;تا حالا کجا بودی؟&quot; شوهرش هم در جواب میگه :&quot; هر جا بودم به تو ربطی نداره سر کار بودم ! &quot; دقت کنید زن قصدش اینه که بتونه به شوهرش بیشتر اعتماد کنه ، دنبال این نیست که دقیقا اون کجا بوده . پس باید در چهارچوب نیازش سوال کنه و قبلش هم باید با تبادل نظر نیازش به اعتماد رو واضح کنه و برای رسیدن به تبادل نظر گزینه های مناسبی را انتخاب کنه. اینجاست که باید بیشتر دقت کنید از مسیر خارج نشی و انتخاب احمقانه ای نداشته باشی.دومین اقدام : حواستون به احساسی شدن موضوع باشههرچند سعی کردی موارد فوق رو رعایت کنی اما متاسفانه خودتون یا طرفتون احساساتی شد و امنیت گفتگو در خطر است.خب نشانه های احساساتی شدن افراد چیه : افراد وقتی احساساتی می شوند دو مدل ری اکشن از خودشون نشون می دهند 1 ) سکوت می کنند و هیچی نمی گن 2 ) خشمگین می شوند و عکس العمل هیجانی نشون می دهند و ممکنه صداشون بره بالا و دادوبیداد کنند.خب پس باید در گفتگو حواستون به این باشه که گفتگو به این مرحله نرسه که طرف مقابلتون سکوت کنه یا خشمگین بشه و شما زیر فشار استرس کنترل خودتون رو از دست بدید. اینجا مساله محتوای حرف های شما نیست بلکه شرایط گفتگو به سمتی رفته که طرف مقابل احساس امنیت نمی کنه و بخاطر همین حالت تدافعی گرفته .( سکوت یعنی تسلیم شدن ناخواسته و خشم یعنی اعتراض تدافعی ) اینجاست که احساساتتون غلیان می کنه و دو طرف کارکردهای کلیدی مغزشان از کار میافته و بقیه اش رو خودتون بهتر می دانید. سکوت یا خشم هر دو یعنی پایان مذاکره و رفتن به سمت پذیرش غیر منطقی !سومین اقدام : اگر امنیت گفتگو از بین رفت چه کنیم؟خوب با همه دقتی که داشتیم متاسفانه بحث از مسیر خودش خارج شد و احساسات غلیان کرد حالا چه کنیم ؟ اول باید از گفتگو خارج بشیم و امنیت گفتگو را تامین کنیم سپس به گفتگو برگردیم.اغلب گفتگوها نه به دلیل محتوای گفتگو ، بلکه چون افراد فکر می کنند محتوای پیام بیانگر قصد و نیت خبیث ارایه دهنده آن است به انحراف کشیده می شود لذا اولین شرط امنیت برگشت به هدف مشترک است فکر کنید ببینید چه چیزی باعث شده از اهداف مشترک خارج شوید چه چیزی هدف مشترک رو تهدید کرد؟ دوتا سوال از خودتون بپرسید آیا دیگران قبول دارند که به اهداف اونها هم اهمیت داده ام ؟آیا به انگیزه های من اعتماد دارن؟این نقطه اشتراک همان چیزی بود که طی سه سوال از خودم پرسیدم که برای خودم ، دیگران و رابطه چه می خواهم؟ لذا هدف مشترک باعث می شود امنیت گفتگو از بین نرود.اما صرفا هدف مشترک مشکل را حل نمی کنه احترام متقابل شرط همیشگی گفتگو است اگر احترام همدیگر را در نظر نداشته باشیم هیچگاه به هدف نخواهیم رسید همیشه این سوال رو از خودتون بپرسید :آیا دیگران باور دارند که به انها احترام می گذارم؟خب برای برگشت به مسیر مذاکره حالا باید از سه مهارت موثر استفاده کنید:1 - معذرت خواهی کنید2 - با تضاد کار رو جلو ببرید3 - هدف مشترک ایجاد کنیدمعذرت خواهی : بدیهی است که اگر اشتباهی کردید و مسئولیتی داشتید که خودتون سهل انگاری کردید و انجام ندادید بهترین راه معذرت خواهی است.در یک معذرت خواهی خالصانه انگیزه های شما باید تغییر کند.تضاد : گاهی اوقات شما بی احترامی نکرده اید اما نحوه ابراز و رفتار شما طوری بوده که آزار دهنده بوده و بی احترامی صورت پذیرفته ، بدیهی است در چنین شرایطی معذرت خواهی کار مناسبی نیست . اینجا باید از مهارتی به نام تضاد استفاده کنید که بیانی از نباید و باید است شما باید به نگرانی طرف مقابل اشاره کنید که قصد شومی نداشته اید ( بخش نباید ) و در قسمت بعدی جهت اثبات احترام به هدف واقعی خودتان اشاره کنید ( بخش باید )بطور مثال : اصلا نمی خواهم فکر کنید برای کارتون ارزش قائل نیستم و قصد ندارم اونو با معاون شرکت در میون بگذارم ( بخش نباید ) بلکه به نظرم کار درستی انجام دادید و منم با اصل موضوع موافقم  ( بخش باید ) دقت کنید بخش نباید مهمتره چون باعث ایجاد نگرانی در طرف مقابل شده و امنیت گفتگو رو به خطر انداخته .دقت کنید معذرت خواهی با تضاد فرق داره تو معذرت خواهی شما تقصیری را پذیرفته اید اما در تضاد تقصیری ندارید و حرفی را پس نمیگیرید و فقط هدفش شفاف سازی است تا طرف مقابل احساس امنیت کند و صرفا فضای گفتگو را تلطیف کرده اید این همون جمله &quot;منظورم این بود&quot; خودمون است .هدف مشترک ایجاد کنید: بدنبال یک هدف مشترک باشید باید بررسی کنید چه هدفی پشت استراتژی طرف مقابل است ؟ مثال &quot; دقیقا علت اینکه نمی خواهی پنج شنبه ها بیایی سرکار چیه ؟ &quot; اینجا دلیل اصلی خواسته وی را که تشخیص بدید می توانید هدف بهتری را ایجاد کنید حتی می توانید طوفان فکری برگزار کنید تا به یک راه حل مناسب برسید.چهارمین اقدام : چرا قاطی می کنیم؟ چطوری کنترل کنیم ؟ما بر اساس دیده ها و شنیده ها ، احساساتی می شویم و در پی آن اقدامی انجام می دهیم که قبلا خدمتتون عرض کردم یا سکوت می کنیم یا خشمگین می شویم . اما چرا این اتفاق می افتد ؟بین بخش دیده و شنیده و بخش احساسات یک بخش دیگر هم وجود دارد و اون بخش داستان سازی است . برای درک بهتر بخش داستان سازی یک مثال میارم .مادر خانم شما با شما زندگی می کند و روز جمعه شما جلوی تلویزیون همزمان که تخمه می شکنید ایشون وارد منزل میشه ابتدا نگاهی به اطراف می اندازد و شروع به جمع کردن چیزهایی می کند که شما چند دقیقه پیش حین خوردن تنقلات به هم ریخته بودید . اینکارش شما را عصبانی می کند چون او بطور مخفیانه به اطراف خونه سرکشی میکند و فکر میکند شما فرد شلخته ای هستید .چند دقیقه بعد که همسرتون میاد خونه متوجه ناراحتی شما میشه از شما می پرسه شما در جوابش می گید باز مامانت اومد و با اون نگاه تحقیر کننده اش روی اعصابم راه رفت.خب متوجه بخش داستان سازی شدید ؟ شما بعد از نگاه مادر زن ، داستانی برای خودتان ساختید ، اینکه اون منو آدم شلخته ای می داند و چه و چه ... یا مثالهای دیگری که بعد از هر اتفاقی ما برای خودمون داستانسرایی می کنیم آره اون به من اعتماد نداره ، اون فکر می کنه من آدم ضعیفی هستم ، اگه حرفی بزنم فکر می کنه من نازک نارنجی ام و از این قبیل داستانها .خب چه اتفاقی افتاد :یک چیزی دیدید یا شنیدید---&gt; یک داستان ساختید ---&gt; احساساتی شدید ---&gt; قاطی کردید ( سکوت یا خشم )راه حل اینه که مسیر رو برعکس بررسی کنید :به رفتارتان توجه کنید ببینید در حال سکوت هستید یا خشم؟احساساتتان رو برسی کنید ببینید چه احساسی باعث شد اینگونه رفتار کنید ؟داستانتان رو تحلیل کنید ببنید چه داستانی این احساسات رو برای شما ساخته؟به دیده ها و شنیده ها برگردید ببینید چه شواهدی باعث شد این داستان رو بسازید؟رفتارتان رو مانند یک فیلم در تلویزیون بررسی کنید ببینید در مورد خودتون چه نظری دارید داستان رو از حقیقت جدا کنید و به حقیقت توجه کنید اما به داستان توجهی نکنید برای اینکه فرق این دوتا رو از هم تشخیص بدید دنبال عبارتهای تند باشید اونها داستان هستند و حقیقت نیست داستان مثل چی ؟ مثل اینکه &quot; به من اخم کرد&quot; یا &quot; به من تیکه انداخت &quot; این داستانها هستند که رفتار مارو تغییر می دهند. تازه بعدش هم برای دیگران تعریف می کنیم &quot; حقش بود سرش داد کشیدم دیدی چطوری به من اخم کرد&quot; و رفتار ناشایستمون رو توجیه می کنیم.داستان قربانی : خومون رو قربانی می دونیم و داستانسرایی می کنیم . مثلا رئیس بخاطر اینکه پروژه رو به موقع تحویل ندادم و دستش رو توی پوست گردو گذاشتم منو از اون پروژه به بخش دیگه ای منتقل کرده ، حالا من یک داستان قربانی می سازم که پروژه بخاطر این بیشتر از حد معمول طول کشید که من فراتر از استانداردها پیش رفتم و این مشکل رئیسه که قدردان شخص مثل من نیست که اهمیت زیادی به جزئیات می دهم.داستان شرورانه : دچار داستانسرایی شرورانه می شویم و تاکید داریم طرف مقابلمون مقصره ، در داستانسرایی قربانی در بی گناهی خودمان مبالغه می کنیم اما در داستانسرایی شرورانه تاکید بیش از اندازه روی تقصیر یا حماقت شخص مقابل داریم که مثلا او بود که توهین کرد و ...داستان درماندگی : در نهایت داستان درماندگی می گیم اینجا خودمون رو در نقش یک درمانده می بینیم که کاری از دستش برنماید مثلا &quot; اگه سر پسرم داد نمی زدم به حرفم گوش نمی داد &quot; یا &quot; اگر این موضوع رو به رئیس می گفتم هم ، هیچ توجهی نمی کرد&quot; اینجا خودمون رو توجیه می کنیم که ما مقصر نیستیم.ما داستانهای فوق رو برای این می سازیم که از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم یا اینکه ما قربانی بی گناهی هستیم که گیر شخصی شرور افتادیم . برای اینکه بتونیم مسیر رو برعکس طی کنیم باید به شانه خالی کردن بار مسئولیت  دقت کنیم و با سوالاتی به خودمون تلنگر بزنیم که خودمون به عنوان قربانی را دخیل در داستان تبدیل کنیم یا افراد شرور را به انسانهای عادی تبدیل کنیم و درمانگی خودمون را به توانایی تبدیل کنیم و ...اینجاست که داستانی که باعث احساساتی شدن ما شده از بین رفته و می توانیم در نقش اصلی خود ظاهر شویم.امیدوارم تا اینجا تونسته باشم مسیر یک مذاکره سخت و یک گفتگو احساسی رو براتون روشن کرده باشم در ادامه توصیه های نهایی رو می خواهم بهتون بگم تا با رعایت اونها سربلند از این گفتگوها خارج شوید.توضیح دادیم چرا ما قاطی می کنیم و راهکارهایی برای جلوگیری از اون مطرح کردم اما حالا که وارد مذاکره شدیم طرفمون قاطی کرده و تا بیاییم آموزشش بدیم که چطوری قاطی نکنه کار از کار گذشته .اینجور مواقع این چند قدم را بردارید :اول اینکه حقایقتان رو مطرح کنید و بعد داستانتون رو ( روش تشخیص داستان رو از حقیقت بالاتر گفتم )دوم در مورد مسیر صحبت اونها بپرسید و بخواهید اونها هم صحبت کننسوم قاطع صحبت نکنینشما از حقایق موضوع صحبت می کنید و بعد می گید من فکر کردم شما همچنین قصدی داشتید و داستانتون رو تعریف می کنید طرف مقابل متوجه می شود که شما هم می تونستید قاطی کنید اما خودتون رو کنترل کردید اینجوری به طرف نزدیک شدید حالا از او بخواهید که داستانش رو تعریف کند ( بعد می بینید می تونستید عجب آدم مزخرفی باشید و طرف اینجوری که فکر کرده حق داشته قاطی کنه ) ، حالا با اعتماد بنفس منظورتون رو بگید فقط قطعی صحبت نکنید ( مثلا : فکر نمی کنم قصدت این باشه ولی احساس می کنم طرد شده ام ) سپس از صمیم دلتان از او بخواهید صحبت کنه  ( مثلا : فکر نمی کنم قصدت این باشه ولی احساس می کنم طرد شده ام  غیر از اینه ؟ )و فرصت بدید تا با خیال راحت او نیز صحبت کند. اگر همراهی نکرد یا خیلی خلاصه از روی موضوع گذشت شما نیز دوباره برداشت دیگرتان را بصورت غیر قطعی مطرح کنید و اونو دعوت به صحبت کنید! و گهکاهی داستان وی راتفسیر کنید ( مثلا : یعنی منظور شما این بود که ... ) اینجوری کم کم افکارتون به هم نزدیک میشه و می تونید دوباره به اصل موضوع مذاکره برگردید.توی اینجور تفسیرها بصورت زیرکانه مواردی که او دقت نکرده بود رو بیارید و در حقیقت بجای اینکه بگید &quot; بله درسته اما تو حواست به اینجاش نبود &quot; اون نکته را در متن تفسیر خود بصورتی خیلی نرم مطرح کنید. و برید به سمت تصمیم گیری .امیدوارم با رعایت مطالبی که مطرح کردم بتونید چالش های بزرگ در گفتگوهای احساسی خودتون رو حل کنید. در ضمن در مطلب بعدی نحوی رسیدن به یک تصمیم خوب و مشترک را بیشتر توضیح می دهم.پیروز و موفق باشید. تابستان 1403</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 00:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند شویم!</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-psn0zf3ta0rq</link>
                <description>برند را بیشتر خواهم گفت اما برای اینکه ذهن شما با شاخص های اصلی اون آشنا شود می خواهم یک نگاه کلی داشته باشیم .برای اینکه برند شویم باید سه مشخصه اصلی داشته باشیم:1 - مشهور باشیم2 - مقبول باشیم3 - محبوب باشیمهرگاه سه شاخص فوق را داشته باشیم می توانیم بگیم برند شده ایم.مشهور باشیم برای مشهور شدن می توانید از قدرت شبکه های اجتماعی استفاده کنید ، تبلیغات گسترده انجام بدید تا هر کجا و هر فردی در مورد شما صحبت کند.مقبول باشیم برای مقبول شدن باید یک مشخصه اصلی داشته باشیم : کیفیت محصول یا خدمات برای اینکه مقبول بیافتیم باید کیفیت محصول خود را بالا ببریم و اگر خدماتی ارایه می کنیم با کیفیت بالایی آنرا ارایه نماییم.محبوب باشیمبرای محبوبیت دو شاخصه اصلی را در نظر داشته باشید : عاطفه و روابط اجتماعیدر رفتار ما و چگونگی ارتباط با مشتریان باید عاطفه را در نظر داشته باشیم سعی کنید ارتباط شما با مشتریان صرف خریدار و فروشنده نباشد با ایجاد ابزارهایی ارتباط خودتان را با مشتری برقرار کنید.روابط اجتماعی خوب از شاخص های اصلی محبوبیت است سعی کنید بخش روابط عمومی سازمانتان را فعال کنید و تعاملات اجتماعی خود را افزایش دهید در همایش ها و سمینارها حضور داشته باشید با افراد مختلف بطور مستقیم در ارتباط باشید و مسئولیت اجتماعی خود را فراموش نکنید.برای اینکه برند شوید اقدامات فوق را سر لوحه کار خود قرار دهید.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2024 15:50:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیک های فروش : نرخ های نسبی</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%86%D8%B1%D8%AE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-fwclaw7emcjs</link>
                <description>زمانی که سه بطری را کنار هم نمایش می دهیم داریم به مشتری القا می کنیم 30 دلار قیمت منطقی است!اقتصاد میگه مردم در هنگام خرید بدنبال دو چیز هستند : 1 - در خریدشون حداکثر سود رو بکنند.2 - در تصمیم گیر برای خرید منطقی رفتار کنند و مناسب با نیاز و توانایی خریدشون اقدام به خرید کنند.اما امروزه اقتصاد رفتاری چیزها عجیب و غریب دیگه ای رو مطرح می کنه و الگوهای تصمیم گیری غیر منطقی را برامون باز می کنند. از اینرو باید از این اگوها استفاده کنیم تا مشتریانمون را برای تصمیم گیری راحت تر راهنمایی کنیم به بیان دیگر فروش یعنی راحت تر کردن تصمیم گیری برای مشتری.فروش یعنی راحت تر کردن تصمیم گیری برای مشترییکی از الگوهای غیر منطقی در تصمیم گیری ، نسبی بودن تصمیم های ما است در شروع یک مثال رو براتون می گم تا درک بهتری نسبت به آن پیدا کنید: شما در فروشگاه لوازم والتحریر علاقمند خرید یک خودکار 20 هزار تومنی می شوید قبل از خرید یکی از مشتریان به شما تذکر می دهد که فروشگاهی که انطرف خیابان است همین خودکار را 10 هزار تومان می فروشد لذا شما از خرید از این فروشگاه منصرف می شوید و خودکار مورد علاقه اتان را از فروشگاهی که آن طرف خیابان است خرید می کنید . حال فرض کنید در فروشگاه پوشاک ، کت و شلواری را می بینید که مورد توجه شما قرار گرفته است قیمت 2 میلیون تومان ، در حین زمانی که آنرا پروو می کنید یکی از مشتریان نکته ای را به شما گوشزد می کند و آن اینکه همین برند در انطرف خیابان همین کت شلوار را یک میلیون و نهصد و نود هزار تومان می فروشد. شما برای این اختلاف ده هزار تومانی فروشگاه ر وتغییر نمی دهید ! چرا ؟ مگر اختلاف هر دو کالا 10 هزار تومان نبود ؟ ارزش ذاتی 10 هزار تومان که تغییری نکرده است ! پس چرا برای یک ده هزار تومان رفتیم اونطرف خیابان اما برای یک ده هزار تومان دیگر نمی رویم .این ذهن ماست که ارزش را تعیین می کند و این ارزش را بطور نسبی مشخص می کند 10 هزار تومان در خودکار یعنی 50% قیمت خودکار ، اما 10 هزار تومان ارزانتر بودن یعنی کمتر از نیم درصد قیمت کت و شلوار !به بیان دیگر همه تصمیم گیریها نسبی هستند ، خب حالا از این نسبی بودن تصمیم گیری چگونه میشه استفاده کرد. همانطور که عرض کردم باید به مشتری کمک کرد تا راحت تر تصمیم گیری کند تا راحت تر خریدش را انجام دهد . یکی از سخت ترین بخش های تصمیم گیری در خرید قیمت محصول است در زمان تصمیم گیری برای خرید نگران این هستیم که ارزش کالا چقدر است آیا خرید ما بالاتر از ارزش کالا است یا کمتر از ارزش کالا است. شما باید به سرعت ارزش کالا را به اطلاع مشتری برسانید در حقیقت باید چند نمونه نشون بدید یا اینکه قیمت محصولات رقبا را اعلام کنید تا مشتری مقایسه کرده و بتواند به این نتیجه برسد که خرید وی ارزشمند هست یا خیر!مثال اول :  اشتراک مجله در مطالعات و بررسی های محققین ، اشتراک سالیانه یک نشریه مورد تحلیل قرار گرفت . این نشریه در سایتش  سه مدل اشتراک سالیانه را تبلیغ می کرد:اشتراک اینترنتی 60 هزار تومان ، اشتراک کاغذی 125 هزار تومان ، اشتراک کاغذی و اینترنتی باهم 125 هزار تومانشما بودید کدام را انتخاب می کردید؟ اینو بررسی کردند به این نتیجه رسیدند که 16% اشتراک اینترنتی ، 0 درصد اشتراک کاغذی و 84% اشتراک کاغذی و اینترنتیبا این حساب کسی علاقه ای به اشتراک کاغذی صرف نداشت لذا این بخش رو از تبلیغات حذف کردن و صرفا دو نوع اشتراک داشتند یکی اشتراک سالیانه اینترنتی و دیگری اشتراک سالیانه کاغذی و اینترنتی باهم .بنظرتون نتیجه چی شد ؟اعداد تغییر کرد 68% اشتراک اینترنتی و فقط 32% اشتراک اینترنتی و کاغذی باهم رو انتخاب کرده بودند. این تاثیر مقایسه و نسبی بودن قیمت هاست . ما در نوع اول داشتیم ارزش محصول را به مشتری دیکته می کردیم چرا که هدف ما این بود که مشتری نوع سوم را از ما خرید کند و او در تله نسبی بودن قیمت ها بیافتاد.مثال دوم : قیمت غذا در رستورانمشاوران حرفه ای نرخ گذاری در رستوران ها قاعده ای دارند که یک غذا را با هر نام و عنوانی انتخاب می کنند و با قیمت بالایی در منو ثبت می کنند و سایر گزینه های مرسوم را نیز در منو می گنجانند . مشتری زمانی که منو را مشاهد می کند قیمت گرونترین غذا را می بیند و می رود سراغ غذایی که از نظر قیمتی در رده دوم قرار دارد چون می خواهد منطقی به موضوع نگاه کند، گزینه خیلی گران را انتخاب نمی کند و گزینه دوم را انتخاب می کند در صورتی که وی تحت تاثیر قیمت کذایی و گران اول لیست شده است در حقیقت وقتی قیمت غذای انتخابی را مشاهده می کند قیمت اونو با گرانترین غذا مقایسه می کند و از نظر خودش ارزش غذا را متناسب با قیمت اول لیست انتخاب می کند و کاری به ارزش ذاتی غذا ندارد و خوشحال از اینکه خرید بهتری انجام داده است.باید جوری قیمت ها را بچینیم که مشتری با مقایسه قیمتها از نگاه خودش ارزش ذاتی محصول را بدست بیاورد تا بتواند سریعتر تصمیم بگیرد.مثال سوم : قیمت در استارباکساستارباکس نوشیدنی‌های خود را در سه سایز ارائه می‌دهد.لیوان‌های کوچک: 5 دلارلیوان‌های متوسط: 5.5 دلارلیوان‌های بزرگ: 5.9 دلارمشتری با مقایسه سایزهای لیوان به این نتیچه می رس که تفاوت چندانی از نظر قیمت بین سایز متوسط و بزرگ وجود ندارد در صورتی که قیمت اون کمی افزایش یافته ، حال اینکه از ابتدا استارباکس هدفش این بوده که مشتری لیوان بزرگتر را بخرد و حال به هدفش رسیده است.مثال چهارم : تور مسافرتیبرای اینکه مشتری را ترغیب کنیم گزینه مورد نظر ما را انتخاب کند بهتر است قیمتها و خدمات را جوری کنار هم بچینیم تا وی بتواند با مقایسه قیمتها به ارزش ذاتی محصول برسد به مثال زیر توجه کنید :تور 3 شبه روی هتل 4 ستاره مشهد هر نفر 1500تور 3 شبه روی هتل 4 ستاره مشهد با نهار و شام هر نفر 2500تور 3 شبه روی هتل 4 ستاره مشهد با نهار و شما و یک گشت نیم روزی هر نفر 2550ما با ارایه تور نوع دوم داریم اینو به مشتری القا می کنیم که ارزش واقعی این تور 2500 است !مثال پنجم : حضور در جمعدر ایران قدیم مثلی معروف بود که &quot; با کسی کمی زشت تر از خودت برو عروسی &quot; ، الان نیز همین موضوع پابرجاست اگر در جمعی علمی حضور پیدا می کنید با کسی همراه شوید که شبیه شماست اما دانش وی کمی کمتر از شما باشد ، اگر در یک مهمانی شرکت می کنید با دوستی همراه شوید شبیه شما اما شما یک سر و گردن بالاتر باشید . در اینصورت شما بیشتر مورد توجه قرار خواهید گرفت چون همه مقایسه می کنند.مثال ششم : فروشگاههایی با جنس کمتراگر دقت کرده باشید برند ها و فروشگاههای گران قیمت تعداد کالایی کمتری در مغازه دارن برعکس مغازه های ارزون فروش که مملو از جنس و کالاهای متعدد است. بنظر شما دلیلش چیه ؟</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2024 23:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرمول موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-ezkqxxrdbsw6</link>
                <description>آیا واقعا موفقیت یک فرمول مشخصی دارد؟ آیا این یک عنوان زرد است؟  آیا واقعا موفقیت یک فرمول مشخصی دارد؟ همه ابنا بشر بدنبال موفقیت بودن ، موفقیت در ورزش ،  در تحصیل دانش ، در جذب جنس مخالف ، در کسب  و کار و ... چه تحقیق علمی در این مورد صورت پذیرفته است !آیا فرمولی وجود دارد که بتوان تمامی موفقیت ها را در قالب آن گنجاند؟در ابتدا یک نکته مهم را براتون مشخص کنم و آن اینکه : موفقیت یک پدیده جمعی است . بدین معنی که موفقیت شما زمانی مشخص می شود که دیگران به آن توجه نشان بدهند و اگر توجهی را به خود جلب نکند موفقیت محسوب نمی شود .یک بحث فلسفی است که میگه : زمانی که یک درخت در جنگلی می افتد ، اگر کسی حضور نداشته باشد که صدای آنرا بشنود پس صدایی تولید نشده است . بعضی دانشمندان مانند انشتین معتقد هستند که  قوانین مستقل از بودن یا نبودن ناظر است در صورتی که نظریه پردازان مکانیک کوانتوم وجود ناظر را مهم می دانند. در هر صورت بحث فلسفی نمی خواهم بکنم اما اگر شما به عنوان قهرمان دو جهان ، در یک بیابان متروکه که کسی شما را نمی شناسد حضور داشته باشید اصلاموفق و قهرمان قلمداد نخواهید شد .همیشه موفقیت از خودش ردپا می گذارد. در حقیقت موفقیت یک ورزشکار را جوایزش مشخص می کند و نشان موفقیت یک هنرمند ورود تابلو نقاشی اش در موزه یا گالریهای معتبر است .هرچند هنر پیشه یا ورزشکار از محل جوایز اش ثروتمند نمی شود بلکه توجه دیگران و اهمیتی که جامعه به موفقیت وی می دهد عاملی است برای ثروتمند شدن وی ! اینجاست که برند ها برای جذب طرفداران آن هنرپیشه یا ورزشکار ، وی را به عنوان سفیر برند معرفی می کنند و ...بدیهی است که برای موفقیت باید تلاش کنیم و عملکرد مان را بالا ببریم  به زبانی دیگر مهمترین عامل موفقیت عملکرد و پرفورمنس ما است . اما این موضوع نقیض های مختلفی دارد بطور مثال یک ماه قبل از اینکه براداران رایت موفق به پرواز شوند در همان حوالی شخص دیگری موفق به پرواز شد در صورتی که از وی نامی برده نمی شود !یا مثلا همه می دانیم که خیلی از اختراعات منتسب به ادیسون ، اختراع وی نبوده یا قبلا ساخته شده بوده ، اما همه جا از وی نام برده می شود .یک مثال نقیض دیگر موفقیت خانم کیم کارداشیان است که بدون هیچ عملکرد یا پرفورمنسی موفق شده است !آیا اینها نتیجه شانس بوده یا عامل دیگری باعث شده که از افراد موفق تری نام برده نمی شود و فقط تعدادی موفق نامیده می شوند.در مقاله می خواهم این عوامل را بطور علمی بررسی کنم تا ببینیم چه عواملی فارغ از موضوع باعث موفقیت فرد خواهد شد .موفقیت در اصل بیشتر از اونکه به عملکرد تو ربط داشته باشد به درک دیگران از عملکرد تو ربط دارد .موفقیت در اصل بیشتر از اونکه به عملکرد تو ربط داشته باشد به درک دیگران از عملکرد تو ربط دارد بدین معنی که اگر دیگران پول زیاد را موفقیت ندانند رسیدن شما به ثروت به معنی موفق شدن شما نیست. برای اینکه فرق بین عملکرد و موفقیت را برای شما بیشتر باز کنم توجه شما را به این نکته جلب می کنم که عملکرد را میشه بطور انفرادی اندازه گیری کرد و اونو با خودمون مقایسه کنیم اما موفقیت را باید با دیگران مقایسه کرد بطور مثال اگر شما یک دونده باشید مدت زمانی که می توانید 100 متر را بدوید عملکرد شما ست اینکه یک سال گذشته این صد متر را طی چه زمانی می دویدید و هم اکنون طی چه زمانی ،نشان دهنده بهبود عملکرد شماست . اما موفقیت به این بستگی دارد که با دیگران مقایسه شود . به بیان دیگر باید گفت موفقیت بدین معنی است که دیگران چه واکنشی نسبت به عملکرد شما نشان خواهند داد.موفقیت بدین معنی است که دیگران چه واکنشی نسبت به عملکرد شما نشان خواهند داد.بدیهی است که منظور ما از دیگران یک نفر نیست ، مادر و پدر شما نیست بلکه تعدادی از افراد که جامعه یا شبکه ای را به خود اختصاص می دهند شبکه ای که در آن تاثیر گذار هستند در این جامعه یا شبکه قدرت ارتباط بین افراد در حوزه کاری مد نظر شما مهم است . اگر شما در در جامعه ای از بهترین آشپزان دنیا قرار داشته باشید و موفق به پیاده سازی الگوریتمی بشید که سرعت محاسبه یک عملیات ریاضی را در کامپیوتر چند ثانیه بهبود بدید بهیچ عنوان یک فرد موفق محسوب نخواهید شد در صورتی که اگر در شبکه ای که متخصصین علوم رایانه در آن حضور دارند شما بسرعت تبدیل به یک آدم موفق خواهید شد.شبکه اطرافیان ادیسون قدرتمند تر از اطرافیان تسلا بود و از اینرو موفقیت ها به نام وی ثبت شدند. آلبرت لزلو با همکاری تیمش تحقیقات گسترده ای در مورد موفقیت انجام دادند تا فرمول موفقیت را بر اساس تحقیقات و مطالعات علمی بدست بیارند و این مطالعات و تحقیقات را در کتاب فرمول ارایه کرده اند  . بر اساس نظریات ارایه شده در این کتاب موفقیت 5 قانون اصلی به قرار زیر دارد:قانون اول : شبکه اطرافیانموفقیت یک نقاش و قیمت گذاری اثر هنری وی وابسته است به شبکه نامریی کلکسیوندارها و گالری دارها و هنرمندهاست تصمیمات اینهاست که قیمت میده به اون اثر هنری ! یک مثال دیگر اینکه , در نمایشگاهی تابلویی بود منصوب به رامبرانت ، مردم صف می کشیدند که این تابلو را در نمایشگاه ببینند تا اینکه معلوم شد این تابلو مربوط به رامبرانت نیست یکهو صف تماشاچیان محو شد انگار نه انگار که تا دیروز صف طولانی برای بازدید از این اثر هنری وجود داشت پس کجا رفت ارزش ذاتی هنر ، مگر عملکرد نقاش باعث موفقیت آن نبود؟دانشمندان و محققین در تحقیقات و بررسی های علمی به این نتیجه رسیدن که همزیستی و همراهی این شبکه ها است که باعث موفقیت می شود. یعنی اینکه اگر شما در در خیابانی که همه گالری دارها حضور دارن گالری بزرگی اقتتاح کنید بمعنی این نیست که شما موفق خواهید شد حتی اگر هنرمندان بزرگ را دعوت کنید تا از گالری شما بازدید کنند باعث موفقیت شما نخواهد شد. بلکه شما باید در مسیر شبکه های موفق قرار بگیرید نه افراد موفق!همانطور که در ابتدا عرض کردم اصل موفقیت می گفت عملکرد ، محرک موفقیت است و موفقیت در اثر عملکرد بوجود می آید.  قانون اول میگه در جایی که عملکرد قابل اندازیه گیری نباشه اون چیزی که باعث موفقیت می شود شبکه قدرتمند همراستا با موضوع فعالیت است.قانون دوم : محدودیت عملکردعملکرد انسان محدودیت دارد مثلا زمان رسیدن به خط پایان در مسابقه دو میدانی بین قهرمانان با اختلاف چند صدم ثانیه می باشد اینطوری نیست که فاصله زمان رسیدن نفر اول با نفر دوم دقیقه ای باشد اما موفقیت نفر اول چندین برابر نفر بعدی است که صرفا چند صدم ثانیه بانفر اول فاصله دارد ، به بیان دیگر عملکرد سقف دارد اما موفقیت نامحدود است .لذا در اینگونه رقابت ها باید حداکثر عملکرد خودمون را ارایه کنیم و نمیشه نسبی به موضوع نگاه کرد لذا برای رسیدن به موفقیت باید فقط صد اون موضوع را هدف قرار داد.قانون سوم: موفقیت های قبلیتحقیقات و بررسی های مختلف نشان می دهد ماکسی را مستحق جایزه می دانیم که قبلا نیز موفق شده باشد. قطعا شنیده اید که پولدارها پولدارتر و فقرا فقیر تر می شوند ( فارغ از توانمندی افراد ) . بازار هم اعتبار بیشتری به یک شخص پولدار نشان می دهد و بانک نیز ، با راحتی بیشتر به اونها تسهیلات اختصاص خواهد داد.در یک سایت دانلود موسیقی معمولا قطعاتی که محبوب تر است بیشتر دانلود می شود و  امتیاز و رتبه بالاتری بدست خواهند آورد در یک آزمایش تعداد دانلود ها را در سایت جابجا کردند و بر خلاف سطح کیفی و حرفه ای آن قطعه ، امتیازات بیشتر به سمت قطعاتی رفت که بیشترین دانلود را داشته اند در حقیقت اگر قطعه ای مورد توجه دیگران قرار گرفته باشد بیشتر مورد توجه ما نیز قرار خواهد گرفت .در بررسی دیگری بین نویسندگان ویکی پدیا آزمایشی انجام شد در این آزمایش بطور تصادفی به تعدادی نویسنده که امتیاز برابری بین کاربران داشتند  امتیاز بیشتری دادند ، اول اینکه اونهایی که امتیاز بالایی گرفته بودند فعالیتشون 60 % بیشتر شده بود ، بدیهی است که میشه نتیجه گرفت این تشویق باعث افزایش این کارکرد شده بود اما نکته جالب این بود که ، بطور متوسط اونهایی که امتیاز گرفته بودند بیشتر متوجه کاربران قرار گرفتند و بازم امتیاز بیشتری گرفتند.موفقیت موفقیت می آورد.بقولی موفقیت امروز شما بستگی دارد به موفقیت قبلی شما ضربدر تناسبی از شرایط فعلی شما .قانون چهارم : موفقیت های تیمیدر کارهای موفق تیمی مثل ورزشهای گروهی یا مطالعات و تحقیقات جمعی معمولا یک یا چند نفر مطرح می شوند و موفقیت متوجه آنها خواهد بود. بطور مثال موفقیت اپل نتیچه تلاشهای صدها مهندس و متخصص بوده است در صورتی که اعتبار اینکار به استیو جابز رسیده است .قبلش چند نکته در مورد تشکیل یک تیم مطرح کنم :در تیم هایی مانند یک زنجیره تامین ،  که ارتباط افراد بصورت افقی می باشد شرط موفقیت تیم اینه که تمامی افراد فعال در این زنجیره باید از هوش بالایی برخوردار باشند و درنهایت همکاری و در یک راستا فعالیت کنند.در تیم هایی که محصول ناشناسی قراره تولید شود یا جهت موفقیت نیازمند تحقیقات و کارهای خلاقانه می باشد ارتباط افراد در اینگونه تیم ها بصورت عمودی است از اینرو نیازمند یک رهبر متعهد است که با عزم و اراده بالا بتواند تیم را جهت رسیدن به موفقیت هدایت کند.برای اینکه بفهمیم در یک تیم اعتبار بدست اومده برای  چه کسی خواهد بود تحقیقات به اینجا رسید که :موضوع فعالیت تیم اگر همراستا با کارهای قبلی شما باشد شما در موفقیت اون تیم بیشتر دیده خواهید شد مثلا یک تیم در حال تولید یک محصول در حوزه گردشگری الکترونیک است در این محصول چندین مهندس و متخصص در حال کار هستند با اینکه همه در موفقیت این محصول نقش داشته اند اما کسانی که قبلا تجربه ای در این حوزه داشته باشند بیشتر دیده می شوند و بیشترین سطح موفقیت به نام آنها نوشته خواهد شد.اگر در گروهی که روی موضوعی همراستا با سوابق قبلی شما فعالیت می کند مشارکت نمایید در صورت موفقیت  تیم شما سهم بیشتری از این موفقیت را خواهید برد.قانون پنجم : ایده موفقدر فعالیتهایی که وابسته به ایده هستند موفقیت حاصلضرب ایده در توانایی اجرای ایده است بدین معنی که موفقیت یک ایده خوب وابسته به اجرای خوب است.امیدوارم پنج قانونی که براتون مطرح کردم بتونه شما را در مسیری قرار دهد که به موفقیت برسید و اگر در مسیر خود دیدید که عملکرد بالای شما عاما موفقیت شما نخواهد بود کمی جابجا شوید تا به موفقیت بالاتری دست پیدا کنید.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 10:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاخص محبوبیت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-fcrfpq1s1ajn</link>
                <description>نیاز به دوست داشته شدن و محبوب واقع شدن از نیاز های اساسی انسان است و محبوبیت یک محصول نیاز اساسی آن است تا بتواند سهم بازار را بدست اورد. یک محصول محبوب , تبدیل به برندی معتبر خواهد شد و مشتریان وفاداری بدست خواهد آورد مشتریانی که بدون چشم داشت برای محصول بازاریابی می کنند و دیگران را ترغیب می کنند محصول شما را بخرد و خود بارها و سالها خرید انجام می دهد. هزینه بازاریابی جهت خرید یک مشتری برای بار اول بین 5 تا 25 برابر هزینه تبلیغاتی است که مشتریان قبلی شما ترغیب به خرید شوند. بدیهی است باید میزان محبوبیت محصول خود را بالاببریم و در چرخه بهبود محصول بهترین بازخوردها را از مشتریان دریافت کنیم و در رفع نواقص و بهبود کیفیت محصول و خدمات قدم برداریم .می توانیم وفادار سازی را بسنجیم و مشتریان را وفادارتر کنیم.شاخص ترویج کنندگان NPS ( Net Promoter Score ) به ما میگه جه نسبتی از مشتریان ما رو به دیگران معرفی می کنند در حقیقت محصول ما نزد چه نسبتی از مشتریان ما محبوب است .شاخص محبوبیت اولین بار در سال ۲۰۰۳ توسط فرد رایش هلد (Fred Reichheld) ارایه شد وی در پایان مقاله خود که در دانشگاه هاروارد ارایه شده بود اینجنین نوشت :ایجاد مشتریان ترویج کننده‌ی بیشتر و کاهش مشتریان ناراضی و دفع کننده، مسیر پایدار و سودده رشد کسب و کار است.همه بخش‌های سازمان باید به طور شفاف، از مقدار عددی شاخص NPS مطلع باشند.این تنها عددی است که باید به رشد آن فکر کرد: شاخصی ساده اما محکم.پروموترها ( Promoter )  مشتریانی هستند که محصول شما را به دوستان و آشنایانش معرفی و تبلیغ می‌کند و به آن‌ها پیشنهاد خرید می دهند.بدیهی است بر اساس این شاخص می توان به این نتیجه رسید آیا مشتریان , شما را به دیگران پیشنهاد می کنند یا آنها را از استفاده از این محصول منع می کنند. همچنین در هنگام دریافت و محاسبه NPSموارد دیگری را هم میشه شناسایی و بدست آورد مثلا اینکه نقطه ضعف خدمات شما کجا بوده و برای بهبود کدام قسمت و به چه روشی باید اصلاح نمود.برای بدست آوردن شاخص NPS در ابتدا باید از مشتری سوالی با این مضمون پرسیده شود:&quot; شما به کیفیت محصول / خدمت ما از 1 تا 10 چه عددی امتیاز می دهید ؟ &quot;مشتری عددی بین 1 تا 10 رو با دقت یا بدون توجه اعلام می کند در ابتدا اعداد فوق را ثبت می کنیم مفهوم و تفسیر اعداد فوق به قرار زیر است .مروجین (نمره 9 و 10) مشتاق ترین و وفادارترین مشتریان این محصول هستند. این افراد احتمالاً به عنوان سفیربرند شما عمل خواهند کرد و باعث شهرت برند شما و جریان ارجاع را افزایش می‌دهند و به رشد شما کمک می‌کنند.مخالفان (شامل امتیاز 0 تا 6) بعید است که شما را به دیگران معرفی کنند و احتمالاً خریدهاس خود را تکرار نمی‌کنند و بدتر از آن به طور فعال مشتریان بالقوه را از خرید محصول شما منصرف می کنند.منفعل ها(نمره 7 یا 8) به طور فعال شما را توصیه نمی‌کنند، اما بعید است که با تبلیغات دهان به دهان به آن آسیب بزنند. اگرچه آنها را در محاسبه NPS حساب نمی کنیم، اما منفعل‌ها به مروج بودن بسیار نزدیک هستند (مخصوصاً زمانی که نمره 8 می‌دهند)، بنابراین بدیهی است برای تحقیق درباره اینکه چطور نظر آنان را جلب کنیم، وقت صرف نماییم.نحوه محاسبه شاخص NPSدر فرمول محاسبه NPS یا شاخص خالص ترویج‌کنندگان (NPS) باید درصد مخالفین را از درصد طرفداران کم کنیم. بنابراین اگر 50% پاسخ دهندگان طرفدار و 10% مخالف باشند، شاخص NPS شما 40 است. خوبی این شاخص این است که میزان وفاداری مسافران را به شما نشان می‌دهد. در محاسبه NPS هر چقدر امتیاز بالاتر باشد به این معناست که مشتری اخبار منفی درباره محصول شما را کنار گذاشته و دید مثبت‌تری به شما دارد.فرمول محاسبه شاخص NPS فرمول شاخص NPS به این صورت است: شاخص خالص ترویج کنندگان = (تعداد امتیازات مروج/تعداد کل پاسخ دهندگان) – (تعداد امتیازات منفی/تعداد کل پاسخ دهندگان)جهت بدست آوردن NPS در مرحله اول دو سوال از مشتریان خود بپرسید ، این می تونه در ابتدا بصورت یک پرسش نامه ای تلفنی انجام شود و در مراحل بعدی این پرسش نام بصورت الکترونیکی و اتومات انجام گردد. این سرویس رو حتمدر CRM خود فعال کنیدپیشنهاد می گردد تکمیل این پرسش نامه توسط سازمانی بیرون از چارت سازمانی خودتان یا مستقل انجام گردد یکی از مزیت های اصلی سنجش فوق شناسایی نفاط قوت و نقاط ضعف محصول و شرکت شماست که در سوال دوم بدین صورت پرسیده می شود :&quot; ما چه اقدامی انجام بدیم که در خرید بعدی به ما امتیاز ده بدهید ؟ یا ما چه اقدامی انجام می دادیم شما به ما نمره ده می دادید ؟&quot;جواب های این سوال بسیار شفاف و واضع نقاط ضعف و نقاط قوت شما را مشخص می کند و حتی می تواند توانایی یا نقطه ضعف یک کارمند شما را مشخص نماید. جوابهای این سوال بهترین راهگشای شما در بهیود خدمات و محصولتان است اگر این سوال را بصورت پرسشنامه و ... منتشر کنید به جواب درستی نخواهید رسید و ممکنه حتی از شما نیز تعریف و تمجید شود اما زمانی که می پرسید چه کنیم تا 10 شویم مشتری اصل خواسته یا اصل نقص شما را مطرح خواهد کرد چون باید دلیل اینکه به شما عدد ده را نداده است بازگو کند.در پایان سه پیشنهاد دارم : آنهایی که از محصول شما راضی هستند و جزو ترویج کنندگان محسوب می شوند یک کد ارجاع ( referral code ) بدید مثلا کد تخفیف که این کد را به دیگران ارجاع بدهند تا زمانی که از محصول شما تعریف می کنند این کد تخفیف را به وی بدهد که راحت تر و سریعتر از شما خرید نماید.آنهایی که از محصول شما ناراضی بودن بعد از اینکه با دقت به حرفه ای مشتری گوش کردید و تمامی نکات رو یادداشت کردید حتما نتیجه بررسی و اقدام خودتون را به اطلاع ایشان برسانید و عذرخواهی کنید و حتما یک کد بازگشتی ( Retention Marketing )  قرار دهید تا خرید خودش را تکرار کند .برای منفعل ها برنامه ریزی کنید اونها می توانند به جرگه ترویج کنندگان بپیوندند.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 00:37:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مناسب ترین روش بازاریابی این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-bwvcjpr5ddhb</link>
                <description>روش بازاریابی دهان به دهاندر روش بازاریابی دهان به دهان دیگران در مورد شما صحبت و بازاریابی می کنند ، زمانی که در پیک نیک هستید یا سفر ممکنه شما برای همراهتان در مورد خواص و قابلیتهای یک محصول جدید صحبت  کنید که مثلا فلان فر چنان قابلیتی دارد یا فلان تلویزیون این سرویس را اضافه کرده است یا مثلا شما از فلان شرکت خدمتی گرفته اید که چقدر کامل و با کیفیت بوده است .در حقیقت اون شرکت به شما هیچ پولی نداده که برایش بازاریابی کنید اما تونسته کاری بکند که شما بعنوان یک بازاریاب با روش بازاریابی دهان به دهان  برایش بازاریابی کنیدبطور خلاصه شما باید دلایلی به مردم بدهید تا در مورد خدمات و محصول شما صحبت کنند و این صحبت کردن برای اونها بطور درستی اتفاق بیافتد.  اصل چیزی که در بازاریابی مطرح است اینه که باید یادبگیرید مشتری را واقعا خوشحال کنید. ما برای اینکه بتوانیم در بازارایابی دهان به دهان موفق شویم اینه که دلیل صحبت کردن مشتریان در مورد خودمان را فراموش نکنیم .4 قانون بازاریابی دهان به دهان1 - باید جذاب و جالب باشید ، باید دلیلی به مردم بدید که در مورد شما صحبت کنند اگر دلیلی نداشته باشند یا نکته ای مد نظر اونها وجود نداشته باشد در مورد شما صحبت نخواهند کرد.2 - کار را آسان کنید در حقیقت خودتون بهونه ای برای صحبت کردن در مورد شما به اونها بدهید خیلی مواقع اون جملات کلیدی که تمایل دارید در مورد شما مطرح گردد را در اختیار اونها قرار بدید در حقیقت خورد اطلاعاتی برایشان تامین کنید تا اونها به روش آسونتری این اطلاعات را از شما بگیرند و در مورد شما صحبت کنند.3 - مردم را راضی نگه دارید4 - حتما در کسب و کار خودتان اعتماد و احترام رو کسب کنید ، برای اینکه مشتریان محصولات و شرکت شما را دوست داشته باشند باید دو قدم اساسی بردارید اول اینکه همیشه دلیلی برای صحبت کردن به اونها بدید دوم اینکه هر روز موضوع جدیدی را برای صحبت کردن برای اونها تولید کنیدهمه انسانها وقتی صحبت می کنند حس خوبی را تجربه می کنند بخصوص زمانی که در مورد محصولی صحبت می کنند . اما چرا وقتی در مورد محصولی صحبت می کنیم حس خوبی پیدا می کنیم اول اینکه اونها دوست دارن  ادم باهوشی به نظر برسند ما انسانها زمانی که در مورد یک توانمندی یا مشخصه یک محصول صحبت می کنیم در حقیقت می خواهیم بگیم ما باهوش بودیم که به این نکته رسیدیم یا اینکه ما دوست داریم به دیگران کمک کنیم. در حقیقت زمانی مشتری ما در مورد محصول ما با دیگران صحبت می کند داره به اونها میگه می خواهم به شما کمک کنیم که در خرید این محصول به راهکار بهتری برسید.*  برای اینکه بتونید به این راهکار زودتر برسید پیشنهاد می کنم نمونه های رایگان را در اختیار این افراد قرار بدهید تا از طرف شما توزیعش کنند .* همچنین ما انسانها دوست داریم مهم جلوه داده شویم پس به آنها دلیلی بدید تا احساس کنند مهم هستند به اونها جایگاه ویژه بدید یا یک ساعت مشخص برای خرید اختصاص بدید، اخبار خاص رو در اختیار اونها قرار دهید یا مثلا بگید گروه صد نفر اول شش ماه همیشه بدون سود بهشون سرویس می دهید یا برای آنها فم تور رایگان بگذارید برای اونها تی شرت یا کلاه با لوگو و آرم خودتان بدهید شما خواهید به اونها جلوه مهم بودن را نشان بدهید.بازهم تاکید می کنم دلیل صحبت کردن در مورد شما را فراموش نکنید.ما برای بازاریابی دهان به دهان به 5 بخش عمده احتیاج داریم :1 - سخنگوها : افرادی هستند که در مورد شما صحبت می کنند2 - موضوع : شما باید دلیلی به مردم بدهید تا در مورد شما صحبت کنند3 - ابزارها : کمک کنید این پیامتان سریع تر و بیشتر گسترده شود .4 - مشارکت : به گفتگوها بپیوندید زمانی که مشتریان در مورد شما صحبت می کنند شما نیز با انها همراهی کنید 5 - پیگیری : آنچه مردم می گویند را ارزیابی کنیداما این بخش ها را چگونه راه بیاندازیم :اولین بخش سخنگوها : سخنگوهای ما طرفدارانمون  هستند داوطلبانی که علاقه به ما دارند و می خواهند در مورد ما صحبت کنند ، از جمله مشتریان ، کسانی هستند که تجربه خرید خوب را از ما دارند. همچنین می توان از   وبلاگ نویسان یا اینفلوانسرها استفاده کرد.دوم بخش موضوع : همانطور که عرض کردم باید دلیلی به مردم بدیم که در مورد ما صحبت کنند بطور مثال پیشنهادات ویژه ایجاد کنیم خدمات خوبی ارایه کنیم و محصولات مرغوبی داشته باشیم و در مورد این محصول یا خدماتتمون کارهای عجیب و غریبی بکینم این کارهای عجیب و غریب می تواند در مورد تبلیغاتمون باشه ، می تونه در مورد ادبیات رفتاریمون باشه ، باید کارهایی بکنیم که در ذهن اونها بمونه و اونها از این موضوع یاد کنند.سوم بخش ابزارها : بهتر اینه از فرمهای دعوت از دوستان استفاده کنید در سایت یا سامانه خودتان بخش هایی را بگذارید که اونها بتوانند از این فرمها استفاده کنند و دوستانشون را دعوت کنند به خرید کردن از شما ،  می تونید یک پاداش برای اونها در نظر بگیرید ، کاری بکنید که ایمیلهای شما ویروسی شود در حقیقت ایملهایی ایجاد کنیم تا مشتریان این ایمیلها را برای دیگران فوروارد کنند،  امروزه شبکه های اجتماعی بخش زیادی از بازاریابی الکترونیک را به خود اختصاص داده است شما می توانید پست های حرفه ای تولید کنید تا پست های شما را برای دیگران فوروارد کنند می توانید از ادبیات یا محتوایی استفاده کنید تا مشتریان برای کسانی که علاقمند به اون ادبیات یا محتوا هستند پست شما را فورارد کنند  متخصصان شبکه های اجتماعی معتقد هستند شما هر پست را برای نفر سومی تولید می کنید که مشتری شما و فالور شما این پست را برای او فوروارد می کند .همیشه نمونه های رایگان را داشته باشید بخصوص اشانتیون ها یا کوپن های تخفیف که به مشتریانتون تخفیف بدید که براتون انتشار بدهند.چهارم بخش مشارکت : حتما با مشتریان در بحث بازاریابی دهان به دهان مشارکت داشته باشید حتما در بخش نظرات سایت حتما به نظراتشون پاسخ بدید ، حتما در شبکه های اجتماعی اگر کامنتی برای شما گذاشته شد حتما پاسخ بدید.شنود در شبکه های اجتماعی یا social listeningپنجم بخش پیگیری : برای اینکه متوجه شوید در شبکه های اجتماعی در مورد شما چه صحبتی می شود و از اون مطلع شوید باید از ابزار شنود در شبکه های اجتماعی ( social listening ) استفاده کنید . آنچه مردم می گویند را ارزیابی کنید، در بلاگ ها و فروم ها نظرات دیگران را در مورد خودتان زیر نظر بگیرید ببینید و پاسخ دهید هدف شناسایی نقاط ضعف و رفع اونها و توسعه بخش های بهینه شده سازمان خودتون است . موضوع هر روز مشتریان برای محصولمون رو چطور بدست بیاریم :با خودتون فکر کنید وقتی مشتری از وب سایت یا مغازه ام خارج شه جه موضوعی برای صحبت کردن به دادم اگر موضوعی نداده ام آیا فراموش نخحواهد کرد تا در اینباره به دوستانش بگوید آیا می توانستم به او کمک کنم تا با افراد بیشتر یدرمورد ما صحبت کنید ؟ آیا برای او موضوع جالب یا مورد توجه وجود داشته ؟ مطرح  کرید م وظیفه شما یافتن کسانی هستند که مایل هستن در مورد ما صحبت کنند. این موضوعات رو چطور میشه پیدا کرد : الف-  با ایجاد اشتیاق ب - با اختصاص اعتبار  پ - با برقراری ارتباط منظورم از ااختصاص اعتبار ؛ جایگاه شما در اریه اون خدمت است بطور مثال شما دارو را از داروخانه تهیه می کنید و نه از فروشگاه مواد غذایی ، حتما با سخنگوهای خود ارتباط عمیقی برقرار کنید حی می تونید در جلسات دورهمی و در گروه های کوچک از اونها دعوت کنید و این ارتباط رو مستحکم کنید.چند ایده برای ایجاد موضوع :فروش ویژه راه اندازی کنید , کوپن تخفیف بدید یا کوپن تخفیف ویژه بدیدخدمت رسانی رو بصورت فوق العاده ارایه کنیداقدامات و کارهای خنده دار ایجاد کنیدکمپین های ویروسی درست کنید اطلاعات رایگان در اختیارشان قرار دهید همه این موارد را بصورت عجیب و غریب طراحی وایجاد کنید .پیشنهاد می کنم یک جدول تهیه کنید و تعدادی سوال مطرح کنید و جوابهای و برنامه های پاسخگویی را اینگونه تنظیم کنید: بطور مثال آیا کسی در مورد محصول من به دوست خود خبر می دهد ؟ چه می گوید؟ به چه کسی می گوید؟ چطور به افراد بیشتری بگوید؟برای اینکه پیامتون بیشتر منتقل شود ؟ از مشتریانتون بخواهید در مورد شما صحبت کنند* برای اینکه پیامتون بیشتر منتقل شود ؟ از مشتریانتون بخواهید در مورد شما صحبت کنند اینجوری پیامتان بیشتر پخش می شود این پیام می تونه روی رسید شما چاپ شود. دقت کنید در هنگام فروش خدمات بصورت الکترونیکی از ارسال ایمیل و پیامک غافل نشد ، این پیام را  جوری طراحی کنید که براحتی قابل فوروارد شدن باشد و در ضمن کد تخفیف داخل پیام رو فراموش نکنید این بدان معنی است که یک باب صحبت برای شما باز شده است .* بسته ایی تولید کنید و اونو بین مشتران پخش کنید مثل کادو ماه عسل و ...* شایعه سازی :از قدرت شایعه پراکنی برای ترغیب به صحبت کردن در مورد شما استفاده کنید یک راز و شایعه بسازید این راز یا شایعه به سرعت دهان به دهان منتقل خواهد شد.* یک پیش نمایش خصوصی راه اندازی کنید.* زمانی که مشتری محصولی را استفاده می کند پیشنهاد مشتریان قبلی را به وی نمایش دهید مثلا مشتریانی که قبلا این کالا را استفاده کرده اند فلان محصولات رو نیز خرید کرده اند .* از اینفوگرافیک غافل نشید چون به سرعت وایرال خواهد شد.* بعد از نمایشگاه برای اینکه خدمات شما فراموش نشه حتما به وی یاداوری کنید می تونید در نمایشگاه یک عکس یادگاری بگیرید و این عکس رو برایش ارسال کنید.* حتما پاسخگوی بازخوردها باشید ؛ حتما شبکه های اجتماعی را گوش کنید ابزارهای ایرانی و خارجی وجود دارند که  می تونید تنظیم کنید اگر در شبکه اجتماعی از شما صحبت شد چه مثبت و چه منفی از اون مطلع شوید و قبل از راه افتادن موج , شما موج سواری را شروع کنید.* حتما مشتری ناراضی را راضی کنید هر کدام از آنها بزرگترین سخنگوی شما خواهند بود اگر از شما راضی باشند شما را مثبت مطرح می کنند و اگر ناراضی باشند شما را بسیار بد مطرح خواهند کرد.حل مشکل افراد قدرتمند ترین اقدام بازاریابی است که می تونید انجام بدید.پاسخ دادن همیشه مهمتر از حق داشتن است . مهربان باشیدبرای اینکه بفهمید چقدر شما را به دیگران معرفی می کنند از شاخص ترویج کنندگان ( NPS ) استفاده کنید این موضوع را در مقاله بعدی بازگو خواهم کرد.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2024 00:47:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه اوج دیده شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-yqrghlxi3yrg</link>
                <description>چه کنیم تا محصولمون دیده بشه و همه در مورد اون صحبت کنند؟خدماتمون یک اپیدمی اجتماعی بشه؟به قول امروزیها پست هامون وایرال بشه؟این نقطه عطف فروش رو چطور بسازیم ؟در اینکه محصولمون باید از کیفیت نسبی خوبی برخوردار باشه شکی نیست و اینکه محصولمون رو بخوبی به بازار معرفی کنیم. مستقیم میریم سراغ تحقیقات و مطالعاتی که محققین روی این سوالات کردند تا ببینیم به چه جوابهایی رسیده اند.در ابتدا بگم اگر فکر می کنید یکی پستی را در اینستاگرام منتشر می کند و دوستش هم آنرا باز نشر می کند و نتیجه این بازنشرها اینه که اون پست وایرال شده ، سخت در اشتباهید . خیلی از متخصصین معتقد هستند وایرال شدن افسانه ای بیش نیست !وایرال شدن افسانه ای بیش نیست!تحقیقی در سال 2012 انجام شد و نشان داد که 90% توییت های مردم اصلا share نمی شوند و کلا 1% از پست ها ممکنه بیش از 7 بار share شوند. پس اینکه شما متنی بنویسید و پشت سر هم شیر شود رویایی بیش نیست تحقیقات امروزی نشان میده پشت هر محتوا وایرال شده یک رسانه وجود داشته است مثلا یک دستور پخت غذا توسط کسی مطرح می شود و یک رسانه پر بیننده این محتوا را باز نشر می کند ( بصورت طبیعی یا رپرتاژ ) بعد از اون این محتوا فراگیر می شود و چون ما اینو از زبان افراد مختلف می شنویم یا دیگران برای ما ارسال می کنند فکر می کنیم با همین share شدن ها فراگیر شده است در صورتی که قطعا اینطور نیست برای اینکه این محتوا فراگیر شود باید:اولا با محتوی خاص تولید شده باشد ( که در ادامه عرض می کنم ) دوما ارتباطات و انتشار سریع آن الزامی است ( مانند انتشار در یک رسانه )نقش شانس رو کلا فراموش نکنیدمثال امروزی ، فراگیری نرم افزار های عملیات بانکی مثل *780 و آپ است.  یادتوه طی چند ماه تحت شدید ترین بمباران های تبلیغاتی بودیم همه جا نام و تبلیغ اونها بود در اکثر برنامه های تلویزیون ملی اسپانسر بودند .برای اینکه محصولی مورد توجه واقع شود باید مشخصات زیر را داشته باشد :1 - محصول خوبی طراحی و تولید کنید2 - بخوبی اونو ارایه کنید کسب‌وکاری بساز که آدما پیش همه ازت تعریف کنن. دیگه لازم نیست کاری کنی دیگران بطور رایگان برای تو تبلیغات می کنند.اصل فراگیری یک محصول به بازاریابی دهان به دهان وابسته است امروزه ما تحت شدیدترین بمباران های تبلیغاتی هستیم تمامی انها تلاش می کنند توجه ما را جلب کنند حجم زیاد آنها باعث شده ما به خیلی از تبلیغات محسوس و نامحسوس توجهی نکنیم اینجاست که بازاریابی دهان به دهان یا نوع جدید اون در بازاریابی شبکه های اجتماعی تاثیر گذاری بالایی پیدا کرده اند ما انسانها برای اینکه بگیم افراد موفقی هستیم از تجربیات مثبت خودمون زیاد صحبت می کنیم بیش از 40% صحبت های ما حول این محور است و تقریبا نیمی از محتوایی که در اینترنت به اشتراک می گذاریم با محوریت کلمه &quot; من &quot; است .این تجربیات حتی ممکنه است در مورد مزایای کار کردن یک جارو شارژی مخصوص تمیز کردن اتومبیل مان باشد پس همیشه باید بهونه ای ایجاد کنیم تا مشتری جهت نشان دادن خودش حرفی برای گفتن داشته بشد. اما برای اینکه این محصول به خوبی توسط افراد به همدیگر معرفی شوند این ذو گام الزامی است .1 - محصول خوبی طراحی و تولید کنیدپیشنهاد می کنم قبلش مقاله رموز محبوبیت یک محصول را مطالعه کنیدالف - محصولی تولید کنید که کاربردی باشد : محصول شما باید یک مسئله یا مشکل را حل کرده باشد یک محصول کاربردی بهانه صحبت کردن در مورد اونو به تمامی افراد می دهد و افراد از مزایا و خدمات اون برای دیگران تعریف خواهند کرد.  این محصول رو می توانند انفلوانسرها معرفی کنند و حتی می تونید از اونها بخواهید با ارایه یک کد تخفیف دیگران را تشویق به استفاده از محصول یا خدمت شما بکنند.ب - محصولی تولید کنید که مورد توجه اکثر جامعه باشد : این محصول باید از کیفیت و کارایی بالایی برخوردار باشد تا مورد توجه همگان قرار گیرد فرض کنید شما از محصولی خوشتان امده که در استخراج مواد معدنی کارایی فراوانی دارد هیچگاه شما این محصول را به یک پزشک پیشنهاد نمی کنید حتی در مورد اون محصول بطور مستقیم صحبت نخواهید کرد.بهونه ای خاص برای صحبت کردن در محصولتون قرار بدید امکانی که مشتری در استفاده از محصول یا خدمات شما موفق شده یا حتی جایزه ای دریافت کرده است.پ - محصولتون باید یک محرک ذهنی داشته باشد باید محصولتون را با یک رفتار تکرار پذیری همراستا کنید تا در ذهن مخاطب بماند زمانی بیسکوییت های کیت کت معروف بازار بود و بمرور زمان با وجود رقبای جدید و متنوع کم کم رو به فراموشی می رفت با اینکه شعارش حضور این بیسکویت را در زمان استراحت معرفی می گرد اما رو به فراموشی بود تا اینکه تیم بازاریابی محصول، این بیسکوییت را در کنار فنجان قهوه قرار دادند ، رفتاری که همگان در روز چندین بار در هنگام استراحت انجام می دهند یعنی نوشیدن قهوه در تایم استراحت ، این تغییر ساده باعث شد تا این محصول مجددا سهم خود را از بازار بدست بیارد.ت - احساسات را درگیر کنید ، همان نکته ای که تمامی متخصصین بازاریابی مطرح می کنند . ما انسانها با احساساتمان تصمیم می گیریم اما با عقلمون این کار را توجیه می کنیم همیشه احساسات مشتریان را هدف قرار دهید و آتش درونی انها را روشن کنید حس هیجان و انگیزه به اونها بدید حتی عصبانیشان کنید تا از شما یاد کنند . ** هرچند غم جزو احساسات است اما اونها رو عمگین نکنید چون از شما نخواهند گفت .**ث - جلو دید عموم باشید همیشه جلو چشم باشید امروزه شما می توانید با ابزارهایی مانند ریتارگتینگ در بازاریابی الکترونیک با هزینه ای کم همیشه جلو دید مشتریان خود باشید.چ - داستانسرایی را فراموش نکنید ما ادمها عاشق داستان شنیدنیم و چون همه دوست دارند داستان بشنون ما نیز دوست داریم داستان تعریف کنیم تا ماندگار شویم برای محصول جوری داستان بسازید که تعریف داستان های شما نقل مجلس باشد .* دقت کنید که ایده محصولمون باید از قدرت چسبندگی بالایی برخوردار باشد که بزودی در مورد قدرت چسبندگی ایده خدمتتان عرض خواهم کرد.خوب تا اینجا محصولی ساختیم و داستانهایی برایش ایجاد کردیم. و حالا می خواهیم خبر اونو منتشر کنیم و منتظر بمانیم تا فراگیر شود و به نقطه اوج برسد این معرفی و خبر را دفعه اول چطوری مطرح کنیم تا وایرال شود ؟برای اینکه بازاریابی دهان به دهان را از نقطه ای شروع کنیم باید سراغ افراد مشخصی برویم ، افرادی که دارای روابط احتماعی خاصی هستند :الف - اینفلوانسرها : اینفلوانسرها به افراد زیادی وصل هستند هر چند ارتباطاتشان خیلی قوی نیست اما در زمینه های مختلف و با گروه های اجتماعی مختلفی در ارتباط هستند در حقیقت ما نیازمند این هستیم که این ایده از جمع ما خارج شود تا بتواند در بیرون فراگیر شود در حقیقت اگر این ایده از جمع کوچک ما خارج نشود هیچگاه فراگیر نخواهد شد.ب - خبرگان و متخصصین حوزه کاری شما : الزاما این متخصصین ، مدرسین دانشگاهی حوزه کاری شما نیستند ، معمولا کسانی هستند که جامعه کاری شما از اونها به عنوان متخصص و با سابقه این حوزه یاد می کنند پیشکسوتانی که حتی ممکنه در هیئت مدیره های صنفی باشند اینها افرادی هستند که تمایل دارند دانش شان را به دیگران منتقل کنند آنها بشدت اهل ارتباط هستند و بسیار تاثیر گذارند هرچند که لزوما ممکنه شبکه بزرگی نداشته باشند آنها انسانهایی مطلع با قدرت انتشار بالا هستند.پ - فروشندگان : فروشندگان با توانایی های بالایی که در ارایه دارند می توانند با هارمونی هماهنگ بین کلمات و  ارتباطات غیر کلامی خود حس اعتماد و صمیمیت ایجاد کنند همانطور که قبلا هم گفتم ما با احساساتمان تصمیم میگیریم و فروشندگان موفق در انتقال احساسات توانایی بالایی دارند.در شروع کار باید سراغ سه دسته فوق بریم بلکه بتوانیم شروع محکمی برای فراگیر شدن محصولمان داشته باشیم .امیدوارم محصولتون با رعایت نکات فوق بسرعت به نقطه اوج فروش خود برسد.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sun, 31 Dec 2023 02:09:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رموز محبوبیت یک محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-a7us2aeg3fd3</link>
                <description>محبوبیت یکی از نیازهای بشر است و همیشه بدنبال آن بوده که مورد توجه دیگران قرار بگیرد اما در این مقاله هدف من این است که رموز محبوب شدن یک محصول را معرفی کنم در ابتدا به چند نکته توجهتان را جلب می کنم:در ادبیات مدیریت محصول ، صرفا به کالا محصول گفته نمی شود بلکه اگر خدمتی دارید آن خدمت محصول شما محسوب می شود مثلا اگر وب سایت رزرو هتل دارید آن وب سایت محصول شماست ،  پس اینکه شما بتوانید نظر مسافر را جهت رزرو هتل جذب کنید در حقیقت محصول محبوبی دارید.ما یک پیش فرض داریم و آن این است که محصول شما از کیفیت مناسبی برخوردار است و نیازی از جامعه را رفع می کند و حال بدنبال دلیل محبوبیت یا عدم محبوبیت آن محصول هستید . بعضی ها محصولات بی کیفیت و پر از ایراد را انتظار دارن فروش خوبی داشته باشد که مد نظر ما در این مقاله نیست .برای مقایسه دلیل محبوبیت دو یا چند محصول باید به زمان عرضه حدودا در یک بازه زمانی توجه شود مثلا ممکن است یک مدل کیف دستی و مهندسی در بازه ای از زمان بسیار محبوب باشد اما بعد از مدتی دیگر همچنین محصولی مورد توجه قرار نگیرد .همیشه محصولات مختلفی در بازار عرضه می شوند که هر کدام دارای امکانات و سرویس های ویژه ای هستند اما در این میان فقط تعدادی در بازار گل می کنند و مورد توجه قرار می گیرند مطالعات مختلفی انجام شده تا به این نتیجه برسند که یک محصول چطور محبوب می شوند که موارد اساسی آنرا خدمتتان عرض می کنم .1 - ارایه خوب: اصلی ترین دلیل محبوبیت یک محصول نحوه ارایه اش به بازار است تا کیفیت اون محصول اصلی ترین دلیل محبوبیت یک محصول نحوه ارایه اش به بازار است تا کیفیت اون محصول از دلایل اصلی محبوبیت اینه اون محصول چطوری وارد بازار شده و چگونه در مورد آن اطلاع رسانی شده است و اینکه در زمان مناسبی وارد بازار شده باشد. این موضوع در مورد محصولات هنری بسیار مشهود است شما اگر بررسی کنید می بینید محبوب ترین فیلم ها و ترانه های جهان همیشه بهترین نوع خودش نبوده است بلکه در زمانی وارد بازار شده که باعث محبوبیت ان شده است.2 - طراحی خوب : دومین نکته طراحی اون محصول است و برای هر دو بخش کالا و محصول بسیار اهمیت دارد. محصولی محبوب خواهد شد که نقطه تعادلی بین حس آشنایی  و نوآوری را به مشتری منتقل کند.محصولی که طراحی می گردد نباید عجیب  و غریب باشد چنین محصولی مورد توجه قرار نخواهد گرفت مردم باید مشابه اون محصول را بشناسند و چیزهایی آشنا در اون محصول وجود داشته باشد اما باید یک عنصر بدیع یا ریزه کاری خلاقانه در اون قرار داده شود در حقیقت محصولی محبوب خواهد شد که نقطه تعادلی بین حس آشنایی  و نوآوری را به مشتری منتقل کند.در یک آزمایش تعدادی کالا در اختیار آزمایش شوندگان قرار گرفت و از اونها خواستند این کالا ها را در سه دسته آشنا ، تازگی و دوست داشتنی قرار دهند خروجی این آزمایش این بود ، کالاهایی در دسته دوست داشتنی قرار گرفته بودند که هر دو مشخصه آشنا و تازگی را داشتند .این محبوبیت در مورد موسیقی نیز صدق می کند امارها نشون میده ، مردم 90% ترانه هایی که می شنوند تکراری است چرا که موسیقی آشنا مورد علاقه اشان است و جالب اینجاست که حوصله کسی سر نمی رود اما اگر در همین موسیقی اشنا تغییر کوچکی در الگوی تکرار شوند اون ایجاد کنیم باعث افزایش علاقه ما به اون آهنگ خواهد شد. دلیل اصلی اون نحوه کارکرد عصب های مغز است ، چراکه تغییر بسیار زیاد یا محصول نا آشنا، انرژی زیادی از ما مصرف می کنه و بطور کلی از اون فاصله می گیریم.3- تاثیر تکرار : گاهی می بینید که کلیپ ترانه رشتی یکهو دست به دست می شود و صادق بوقی محبوب همه می شود و ترانه اش همه جا پخش میشه یا مثلا رقص یک ادم شکم گنده در ترکیه جوری مطرح میشه که ریتم اون روی اکثر کلیپ ها میاد ،  اما چی میشه که همچنین موضوعی اینقدر مورد توجه قرار می گیرد ، قطعا تکرار زیاد اون باعث می شه ما نیز مثل بقیه فکر کنیم محبوب است و به انتشار اون کمک کنیم اما اینکه یک محصول چطوری وایرال یا مسری میشه در مقاله بعدی خدمتتان عرض خواهم کرد خوشبختانه وجود شبکه های اجتماعی می تونه به ما کمک کنه که با روندی مناسب در معرفی یک محصول به محبوبیت اون کمک کنیم.4 - شانس : تمامی مواردی که در بالا مطرح کردم مورد نیاز است اما چیزی دیگری تاثیر گزار است بنام شانس . افراد زیادی تلاش کردن با اصولی که مطرح شد یک محصول محبوب تولید کنند اما نشد که نشد. یعنی چاشنی شانس هم مورد نیاز است باید کمی شانس نیز وجود داشته باشد تا اون محصول خوب با شرایط فوق بتواند در زمان و مکان مناسبی مورد توجه واقع شود این شانس اگر با ارتباطات همراستا شود می تواند سرعت محبوب شدن محصولی را به شدتی بیشتر کند.چطوری محبوبیت را کنترل کنیم ؟آدمهای محبوب می توانند یک محصول را محبوب کنند کافیست اعلام کنن این محصول خوبی است. در دنیای بازاریابی می بینید که از افراد مشهور برای برند کردن محصول خود استفاده می کنند بلکه توصیه ان شخص محبوب یا سلبریتی مستقیما باعث محبوبیت محصول ما شود.محبوبیت همیشه چیز خوبی نیستدقت کنید محبوبیت همیشه چیز خوبی نیست بطور مثال اگر در سایتهای رزرو هتل دقت کنید در بخش نظرسنجی هتل های معروف و 5 ستاره همیشه بیشترین اعتراض وجود دارد، البته از یک نگاه بدیهی است زیراکه سطح توقع مسافر نسبت به سایر هتلها بیشتر می شود و کوچکترین کم و کاستی اون به چشم میاد اما تحقیقات به نکته دیگری هم اشاره می کنند وقتی محصولی به سطحی از محبوبیت می رسد به اون حمله میشه  و واکنش های شدید منفی به سمت اون روانه خواهد شد در حقیقت لحظه طلایی محبوبیت موقعی است که سطحی از محبوبیت رو رد کرده و عده ای مخالفش شده اند. بعد از این زمان محبوبیتش رو به افول است . اینو در اینفلوانسرها ، سخنرانها  بطور واضح می بینید تا زمانی میزان محبوبیت اونها رو به رشد است و به اندازه ای که می رسند به اونها حمله میشود و بنظر طبیعی است و بعد از اون دیگه محبوبیت قبلی را نخواند داشت بقول امروزیها باید در اوج خداحافظی کرد.در اوج خداحافظی کنید.بطور خلاصه می توان اینچنین گفت محصولی تولید کنید که تعادلی بین آشنایی و نوآوری ایجاد کرده باشد و اون محصول را با ارایه مناسب و حرفه ای به بازار معرفی کنید این معرفی را با تاثیر از تکرار در معرفی محبوب کنید . توجه داشته باشید : محبوبیت به ندرت پایدار خواهد موند</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 22:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد گرفتن بی حد و مرز</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2-ezinn4jygqvh</link>
                <description>ارزشمند ترین موهبت ما انسان ها ، مغزمان است . توانایی یاد گرفتن ، عشق ورزیدن ، اندیشیدن و خلاقیت را ، مغزمان به ما می دهد. مغز دروازه ما به رویا و احساساتمان است تمامی خلاقیت و نوآوری ها نتیجه توانایی مغز ماست . توانایی و قدرت ما چه اندازه است و تا چه مقدار می تونیم اونو رشد بدیم ایا حد و مرزی برای اون وجود دارد؟توانایی و قدرت ما چه اندازه است و تا چه مقدار می تونیم اونو رشد بدیم ایا حد و مرزی برای اون وجود دارد؟ما در دنیایی زندگی می کنیم که وجود دستگاههای الکترونیکی و حافظه های الکترونیکی مغز ما را تنبل کرده است متاسفانه این روزها ما ساده ترین محاسبات را با ماشین حساب انجام می دهیم .اگر مغز را به یک کامپوتر تشبیه کنیم دو بخش اصلی دارد یکی پردازنده که نقش محاسبات را بعهده دارد  و دیگری حافظه است که اطلاعا ت رو در خود نگه می دارد, در این مقاله چند روش به ما پیشنهاد می دهم تا توانایی مغزتان را افزایش دهید.مغز را نیز همچون ماهیچه ها باید تمرین داد تا اون هم رشد کند شما با مطالعه ، دیدن زیبایی های جهان ، شنیدن صدای طبیعت اونو تقویت کنید، با انجام بازیهای فکری مانند شطرنج به بهبود عملکردش کمک کنید . و اگر از اون استفاده نکنید توانایی هایش کمتر می شود و این موضوع از میانسالی به بعد مهم تر هم خواهد شد.اولین گام : زمانی که شما یک کار را زیاد تکرار کنید مسیر گذر اطلاعات در بخشی از مغز شکل میگیرد و داده های مرتبط با اون از یک مسیر خاص در حال رفت و آمد خواهند بود این سیستم عصبی در بخشی از مغز فعال می شود و بخش های زیاد دیگر ، غیر قابل استفاده است . اگر از این سیستم و شبکه عصبی استفاده نشود کم مصرف و از رده خارج می شود برای اینکه این مسیر ها و شبکه های عصبی را فعال نگه دارید باید رفتار ها و اقداماتی را انجام دهید تا مسیرها و شبکه های عصبی که استفاده نشده ، فعال شود . پس کارهایی انجام دهید که قبلا انجام نمی دادید مثلا اگر راست دست هستید شروع کنید به نوشتن با دست چپ ، اگر اهل موسیقی نیستید ساز زدن را تمرین کنید ، اگر اهل ورزش نیستید با یک ورزش پر تحرک شروع کنید ... خلاصه کارهایی انجام دهید که قبلا تصور می کردید نمی توانید انجام دهید از اینرو بخش هایی از مغز فعال می شوند که قبلا بلااستفاده بودن.گام دوم : بیشتر بخوانید و به دانش خودتان بیافزاید برای یادگیری و رشد مغز هیج محدودیتی وجود ندارد اما همانطور که گفتم باید مغز را همچون ماهیچه ها ورزش دهید و اونو تقویت کنید اگر کتاب نمی خوانید احتمالا روزهای اول بعد از چند خط خواندن خسته می شوید یا خوابتان می گیرد برای اینکه بتوانید بهتر کتاب بخوانید مکان مشخصی را برای کتاب خواندن انتخاب کنید هر بار که به این مکان می روید ناخودآگاه مغز آماده یادگیری بیشتر می شود بهتر است زمان را نیز مشخص کنید و مثلا در ساعتی خاص از روز برید سراغ مطالعه .تنظیم این شرایط مغز را در موقعیت آماده تری قرار خواهد داد.هنری فورد میگه : «اگه فکر میکنین می‌تونین و یا اگه فکر میکنین که نمیتونین، در هر دو صورت درست فکر میکنین».چطوری سریعتر بخوانیم ؟شما هیچ محدودیتی برای سریعتر خواندن ندارید و به راحتی می توانید سرعت مطالعه خود را افزایش دهید برای اینکار از تمرین ( 4- 3- 2-1 ) استفاده می کنیم یک کتاب ساده را باز کنید و با یک سرعت معمولی به مدتی 4 دقیقه اونو مطالعه کنید و حتما با انگشت خط هم ببرید حالا برگردید و همون متن را طی 3 دقیقه مطالعه کنید اگر هم مطلب رو نفهمیدید مهم نیست اما همون متن  را طی 3 دقیقه مطالعه کنید خوب پس از این  ، همینکار رو طی 2 دقیقه انجام بدید فقط دقت کنید همچنان با انگشت خط ببرید و نگران این هم نباشید که مطلب کتاب رو ممکنه کامل نفهمید فقط مطمئن بشید که همه کلماتو خوندید اینکار رو طی 1 دقیقه هم تمرین کنید .خب حالا 4 دقیقه زمان بگیرید و ادامه کتاب رو مطالعه کنید خودتون تعجب خواهید کرد که حجم مطالعه کنونی اتان نسبت به قبل چقدر بیشتر شده است. موفق باشیدچرا با اینکه می خوانم نمی فهمم؟اگر آخرین باری که کتاب خوانده اید در دوران مدرسه بوده ؟ احتمالا الان هر چی بخوانید متوجه نخواهید شد چون در دوران مدرسه با این تفکر که اینهایی که می خوانیم بدردمون نمی خوره توی ذهنمون نمی موند چرا که حس خوبی نداشتیم یا کتابی که الان می خونیم مورد علاقه امان نیست و از روی اجبار برای پاس شدن نمره دارید می خونید !جیم کوئیک نویسنده کتاب بی حد و مرز می‌گه: «در کل یادگیری بستگی به حس و حال شما داره».برای اینکه خواندن هر کتاب حس و حال به شما بده قبل از مطالعه اون فکر کنید خواندن این کتاب قراره چه چیزی را در شما بیشتر کنه چه تغییری در زندگی و حس و حال شما ایجاد خواهد کرد ؟برای سرعت در مطالعه و افزایش سطح یادگیری این اشتباهات رو انجام ندهید :1 - عادت برگشت  چشم ما تمایل دارد هنگام مطالعه یک متن ، گاهی به عقب برگردد و بعضی کلمات را دوباره بخواند این عادت باعث می شود تمرکز شما بهم بریزد و سرعت مطالعه شما را کاهش دهد برای حل این مسئله بهتر است هم زمان با مطالعه خط ببرید حالا با نشان یا انگشت خودتان ، اگر از تبلت یا موبایل استفاده می کنید در کنار هر خط انگشت خودتان را جابجا کنید.2 - عادت تلفط صوتیغیر از افرادی که کتاب رو با صدای بلند می خوانند افرادی هستند که کلمات را در ذهنشان تکرار می کنند این موضوع هم باعث می شود سرعت مطالعه شما خیلی کم شود . اگر دیدید نمی توانید این عادت را ترک کنید همزمان مطالعه کتاب اعداد رو بشمارید مثلا 1 - 2 - 3 - 4 اینجوری مغز نمی تونه همزمان کلمات رو هم تکرار کنه ، یک راه بهتر دیگر اینه بجای اینکه اون کلمه را در ذهنتون تکرار کنید تصویر اون کلمه یا جمله را در ذهنتون تصور کنید اینجوری هم تمرکزتون بهم نمیریزه و هم سرعت مطالعه شما افزایش می یابد مثلا تصویر پسری که در برف در حال قدم زدن است بسیار سریعتر در ذهن شکل می گیرد تا اینکه شما تک تک کلمات را بخوانید و البته این تصویر سازی ذهنی نیز به درک بهتر مطلب به شما کمک خواهد کرد.کافیست چند کتاب مورد علاقه خودتان را با روشهای فوق مطالعه کنید تا ذهنتون اماده دریافت بیشتر و رشد سریعتر شود.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Thu, 28 Dec 2023 00:51:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه میشه همیشه برنده بشیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%85-ey8xehaqwemo</link>
                <description>ما می خواهیم همیشه برنده بشیم چرا که بعد از برد مغزمون به ما پاداش میده ، ما این پاداش رو با هیچ چیزی عوض نمی کنیم اگر مروری بر خاطرات خودتون بکنید می بینید خیلی از کارهایی که انجام دادید برای احساس رضایت و حس غرور است  تا جایزه خود را از مغزمون بگیریم اصلا ما زاده شده ایم برای اینکه ببریم .اما هر بردی باختی هم دارد .تیم گروور در کتاب برنده شدن میگه &quot; برای اینکه بدونی چه جوری برنده بشی، باید بدونی که چه جوری ببازی&quot;نکته اساسی اینه که بردها و باختها در ادامه هم می آیند ما در کسب و کارمان ممکنه خطاهایی بکنیم لیکن اونها رو بررسی می کنیم و بهبود می دیم و اجرا می کنیم سپس دوباره نتیجه را بررسی می کنیم و کمی و کاستی اونو اصلاح می کنیم این چرخه بهبود اونقدر پیش میره که بالاخره می بریم . یک ورزشکار هم با تلاش فراوان و پس از شکست های مختلف در دوره یا سال بعدی ممکن است ببرد ! اما این بدان معنی نیست که سال بعد حتما خواهد برد بلکه باید همچنان به تلاش خود ادامه دهد و شکستهای دیگری را تجربه کند تا باز هم در پایان دوره برنده شود.نکته اساسی در این برد و باختها این است که وقتی باختی ! سریع پا نشو و ادامه نده ! بلکه کمی تعلل کن ، بررسی کن ببین مشکلت چی بود که باختی ، چه چیزی باعث سقوطت شد ! اگر همون موقع که باختی یا شکست خوردی بدون بررسی و تامل دوباره شروع کردی دوباره از همان نقطه شکست خواهی خورد.همه برنده را در قله موفقیت و پیروزی می بینند در صورتی که برنده شدن حاصل عبور از موانع و سختی هاست نتیجه تلاشهایی است که برنده کشیده تا به نوک قله برسد.برای بدست آوردن هر چیزی باید بهای اونو بپردازید و هرچه اون موفقیت سخت تر باشد بهایی که باید بپردازید بیشتر است باید قبلش به چند سوال پاسخ بدید ببینیم آیا بازم تمایل دارید در این راه سخت قدم بگذارید:1 - آیا از خودت مطمئنی ؟2 - آیا حاضری با قسمت های ترسناک زندگی خودت روبرو بشی ؟3 - آیا حاضری یک زندگی سخت و نامتعادل را تجربه کنی ؟آیا حاضرید روی خودتون شرط بندی کنید؟1 - آیا از خودت مطمئنی ؟احتمالا ماجرای اون دو فردی که در سیلاب گیر افتاده بودن رو شنیدید ! دو نفری که در سیلاب گیر کرده بودن و آبهای خروشان با قدرت بی امان خود ، داشت اونها رو به کام مرگ می برد و همه مطمئن بودند که انها خواهند مرد و در کنار رودخانه و در بلندی ایستاده بودند و از مرگ سریع الوقوع اونها می گفتند متاسفانه یکی از ان دو را اب به کام مرگ برد اما یکی از اونها به طرز اعجاب انگیزی جان سالم بدر برد وقتی جویای احوالش شدن دیدن اون شخص نا شنوا بوده و سیگنالهای منفی مردم را نمی شنید و زمانی که همه از اون نا امید بودن و این ناامیدی را فریاد می زدند او نمی شنید و با تلاش خودش از معرکه جان سالم بدر برد.اگر در اقداماتمون دیگران به ما شک کردن ،آیا حاضریم روی خودمان شرط بندی کنیم ایا به خودمان مطمئن هستیم ؟ آیا حاضری با قسمت های ترسناک زندگی خودت روبرو بشی ؟2 - آیا حاضری با قسمت های ترسناک زندگی خودت روبرو بشی ؟ما در زندگیمان همیشه بخش های ترسناکی داریم که دوست داریم فراموش بشه و با آنها روبرو نشیم ناامیدی ها ، نه گفتن های دیگران به ما ، شغلهایی که از دست دادیم ،تمامی فرصت هایی که سوزوندیم و تمام دفعاتی که دیگران به ما گفتند به اندازه کافی خوب نیستیم.این همان قسمت ترسناکیه که می خواهیم دوباره روبرو نشیم بخاطر همین وقتی می بینیم با تجربه ای مشابه قراره روبرو بشیم جا خالی می کنیم و ادامه نمی دیم. برعکس این پر سیمرغ ماست همان قول چراغ جادو! روبرو شدن با این ترس یعنی استرس ، یعنی عصبانی شدن !زمانی که با اون روبرو می شوید انرژی شما تکون می خوره به غلیان می افته این احساس شما رو متمرکز می کنه به شما انگیزه می ده بلکه بتونید این موانع ذهنی رو از بین ببرید و عملکردتون رو به سطح بالاتری ارتقا بدید و آنگاه برد بعدی شما نمایان میشه.آیا حاضری یک زندگی سخت و نامتعادل را تجربه کنی ؟3 - آیا حاضری یک زندگی سخت و نامتعادل را تجربه کنی ؟یکی از افراد موفق و ثروتمند در ابتدای سخنرانی خود از جمعیت پرسید کی دوست داره الان جای من باشه ؟ همه یک صدا فریاد می زدند که ما دوست داریم الان جای شما باشیم ! در انتهای سخنرانی و بعد از اینکه فرد ثروتمند از تمامی مشکلات ، ناملایمات و سختی هایی که کشیده بود تعریف کرد ، بازم از جمعیت پرسید کی حاضره جای من باشه ؟ اینبار کسی حاضر نبود جای اون باشه !با خودتون رو راست باشید اگر نمی توانید وقت کمتری با خانواده بگذارید , اگر نمی توانید میزان خوابتون رو کم کنید اگر تحمل کم کردن دوستان و تفریحاتتون رو ندارید پس از اول شروع نکنید .در ضمن شما همیشه در قله نیستید و روز بعد دوباره در پایین قله خواهید بود و برای رسیدن به قله بعدی باید تلاش کنید چرا که شما انسانید شما زاده شدید برای اینکه برنده شوید پس مجددا تلاش می کنید تا قله بعدی را فتح کنید .درسته اهداف بلند مدت خوبن اما برای رسیدن به اهداف بلند مدت اهداف کوچک تری را برنامه ریزی کنید تا مسیر راه از بردهای بیشتری لذت ببرید و انرژی شما بیشتر شود . اگر اهدافتون رو خیلی بلند مدت بگیرید ممکن است به آن نرسید در حقیقت ممکنه وقت شما تموم بشه !پس در ابتدا یک هدف بلند مدت انتخاب کنید و برای طول مسیر اهداف کوچکتری را برنامه ریزی کنید و اگر تونستید به سه سوال بالا پاسخ مثبت بدید ؟بسم اللها</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 01:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میانبر موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-em2zgtsixm4p</link>
                <description>همه دوست داریم که میانبری باشد تا هر چه سریعتر موفق شویم و مثلا به درآمد سرشار برسیم و شاید با این همه پول بدست اومده بشه همه خواسته ها و نیازهامون رو مرتفع کنیم.اهدافی ده برابر توان خودتان در نظر بگیریدبدیهی است که چنین میانبری وجود ندارد بلکه برای اینکه بتونید موفق بشید باید تلاش بیشتری بکنید گرنت کاردون Grant Cardone نویسنده کتاب ده برابر میگه برای اینکه اهدافتون ده برابر بیشتر باشد باید ده برابر بیشتر تلاش کنید ، ده برابر بیشتر زمان و انرژی بگذارید ، ده برابر بیشتر سرمایه گذاری کنید.تا زمانی که زنده هستید، شما یا به هدف‌ها و آرزوهایتان می‌رسید یا اینکه به عنوان منبعی برای رسیدن به آرزوی دیگری مصرف می‌شوید. (کتاب قانون 10 برابر)برای اینکه موفقیت چند برابری داشته باشید باید خارج از چهارچوب فکر کنید شما باید تلاشی خستگی ناپذیر داشته باشید و تمامی مسئولیت کاریتون رو بعهده بگیرید .موفقیت اتفاق نمی افتد بلکه شما اونرو با تلاشتون محقق میکنیدوقتی با یک موقعیت چالش برانگیز روبرو شدید شما یکی از این 4 اقدام روانجام می دهید که به اون 4 درجه از عمل هم می گویند :1 - هیچ کاری نمی کنید2 - تسلیم میشید3 -کار معمولی انجام میدهید4 - دست به کاری بزرگ می زنیدروش آخر کلید موفقیت شماست  دقیقا شبیه بچه ها ، اونها برشون مهم نیست هدفشون بازی است یا درخواست خرید بستنی توسط والدین شون ، بچه ها برای رسیدن به اهدافشون از تمام انرژی خوشون استفاده می کنند .شما باید همه چیزتون رو وسط بگذارید یعنی تلاش , ایده ، برنامه ریزی و ... همه توان در هر بخش رو باید وسط بگذارید. اگر توی زندگی تون هیچ مشکلی ندارید بدانید اهداف بزرگی توی سرتون نیست و کارهای بزرگی انجام نداده اید. بترسید اما حرکت کنید ، ترس شاخص عالی است که افراد ثروتمند و موفقیت اونو برا فراتر رفتن از اهداف الانشان در نظر می گیرند.از انتقاد ها نترسید چون این نشانه ای از اینه که مسیرتون درسته  ، بدیهیه که اگر کاری نکنید کسی مانع شما نمی شود و انتقادی متوجه شما نخواهد بود.کنترل کارها در دست بگیرید و نگذارید کارها شما را کنترل کنند در حقیقت کارها را کنترل کنید نگذارید کارها شما را کنترل کنند .اهدافتون را ده برابر بزرگتر کنید.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 22:29:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در هر کسب و کاری باید بدنبال نیاز مشتری باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-qetetph9qtrz</link>
                <description>نیاز مشتریهمانطور که قبلا خدمتتون عرض کرده بودم برای راه اندازی یک کسب و کار و ارایه یک محصول یا خدمت پر مشتری چند شرط الزامی وجود دارد.از جمله باید در ابتدا یک نیاز جامعه یا مشتری را شناسایی کنید و برای بهبود یا حل این نیاز محصول یا خدمتی مناسب با آن طراحی کنیم .در نگاه به مشتری در تولید محصول یا خدمت دو روش وجود دارد : روش اول مشتری محور  ( Customer centric )  و روش دوم محصول محور  ( Product centric ) است در حقیقت در روش اول محصول یا خدمت ما بر اساس نیاز مشتری و علایق و سلایق آن طراحی , تولید و بازاریابی می شود  اما در روش دوم در ابتدا محصول یا خدمتی تولید می کنیم و سپس به دنبال مشتری خواهیم گشت که از محصول ما استفاده نماید.تقریبا روش دوم منسوخ شده و امروزه از هر مسیری که اقدام کنید همه به روش اول یعنی مشتری محور و بر اساس نیاز مشتری اقدام می کنند. اما نمونه هایی مانند ورزش یا هنر از این قاعده مستنثنی است خواننده ها معمولا بر اساس دل خودشون آواز می خوانند سپس عده ای این سبک یا این ارایه را می پسندند و جزو طرفداران ان خواننده خواهند بود یا یک نقاش بر اساس علاقه و ظهور احساسات خودش تابلویی را خلق می کند پس از آن ممکن است این اثر هنری مورد توجه مشتری واقع شود . در حقیقت محصولات تولید شده مستقل از نگاه مشتری برای خود هنرمند ارزشمند بوده تا رفع نیاز یک مشتری ، این همان product centricity است.همانطور که مطرح کردم همیشه درگیر قالبها و فریم ورک ها نشوید و در بند بیزینس پلن یا بوم کسب و کار قرار نگیرید گاهی هم باید خلاقانه تر از چهارچوب های رسمی اقدام کنید.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Wed, 13 Sep 2023 18:30:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چه شرایطی شکست را بپذیرم و پایان کسب و کار را اعلام کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%D9%85-xntuqdxdncnm</link>
                <description>شرایطی پیش می آید که ما خسته می شویم و افکار مختلفی ذهنمان را درگیر می کند که اینکار به نتیجه نمی رسد و بهتر است دیگه ادامه نداده و منابعم را هدر ندهم از طرفی بسیار به ما تاکید می شود که ادامه بده ، کسی موفق است که استقامت می کند و ... عکس زیر را خیلی دیده اید به تلاشت ادامه  بدهاین عکس داره میگه ما در نزدیکی موفقیت از ادامه کار دست کشیدیم و عدم استقامت ما باعث شد رشد عظیم خود را نبینیم در مورد استقامت و ادامه دادن خواهم گفت اما الان می خواهم مرز بین ادامه دادن و ادامه ندادن را مشخص تر کنم .و این مقاله پذیرش شکست.آیا شکست یعنی پایان کار شکست صرفا مربوط به کل سازمان نیست ، ممکنه محصول یا خدمتی داشته باشیم که زمان آن به پایان رسیده است و باید بپذیریم که این محصول یا خدمت را ارایه نکنیم و در حقیقت زمان شکست یا پایان آن فرا رسیده است.چرا دوست نداریم پایان کار را بپذیریمچرخه عمر محصولنمودار بالا چرخه عمر محصول را نشان می دهد که بعدا مفصل در مورد آن خواهم گفت , اما همانطور که در نمودار می بینید خدمت یا محصول ما در زمانی معرفی می شود که نمی دانیم به چه نتیجه ای خواهد رسید پس از آن  کم کم رشد می کند تا زمانی که به بلوغ می رسد و محصول برتر بازار می شود و پس از مدتی با دلایل مختلف مانند تغییر تکنولوژی ، ورود رقبای بزرگتر و ... رو به افول خواهد رفت در این زمان محصول سودآور نیست و سهم خودش را از بازار از دست داده و به سختی در بازار حضور دارد اینجا زمانی است که باید شکست این محصول را بپذیریم. و پایان ماجرا  ( البته در آینده راهکارهایی از باب منحنی دوم خواهم گفت برای نجات محصول ).شرکت مشاوره ای بوستون ماتریسی بنام BCG دارد که چرخه عمر محصول از آن اقتباس شده است که بخش افول با نام سگ مشخص شده است . اما چرا سگ ؟ دکتر محمد طالاری به نقل از یکی از استادید خود گفتند : معمولا در آمریکا برای هر اتفاق خوب یک توله سگ را هدیه می دهند مثلا کودکی بدنیا امده یا سالگرد تولد وی است یک توله سگ هدیه می دهند این حیوان با کودک بزرگ می شود و در تمامی مراحل رشد کودک با وی رشد می کند و بین آنها رابطه عاطفی زیادی شکل می گیرد زمانی که فرد 10 تا 13 ساله می شود و با این حیوان مانوس شده عمر سگ رو به پایان است و پایان عمر سگ رویداد سختی برای شخص خواهد بود.چرخه عمر محصول را از این باب مطرح کردم که ما شروع کارمون را با این محصول شروع کرده ایم و با این محصول ثروتمند شده ایم و خاطرات خوب و خوشی از این محصول داریم و امروز نمی توانیم پایان انرا بپذیریم لذا خاتمه دادن به ان برای ما بطور احساسی سخت است.دوستی داشتم که سالها موتورهای چاه آب دیزلی را در عرضه بازار می کرد و متخصص آن بود چندین بار به وی گفتم دوران موتورهای دیزلی پایان یافته و همه موتورها برقی شده اند و شما نیز تغییر محصول بده و موتورهای برقی را عرضه کن اما وی نمی تونست بپذیرد که تمام دوران موفقیت وی با این موتورهای دیزلی بوده و شخص اول بازار بوده و حالا باید آنرا حذف کند . انقدر به عرضه و خدمات این محصول ادامه داد که متاسفانه کل کسب و کارش از بین رفت.فیل سفید در مدیریتفیل سفید نژادی کمیاب از فیلهاست که در کشورهای شرق دور زندگی می کنند همانطور که امروز در روابط دیپلماتیک هدیه های نایاب هر کشور به رئیس جمهورها هدیه می شود زمانی این فیل های سفید به پادشاهان  هدیه داده می شد. این گونه از فیل ها بسیار پر هزینه بودند و نوع غذای اونها و نحوه نگهداری اونها با بقیه فیلها تفاوت داشت و چون مورد توجه پادشاه بود دربار مجبور بود سازمانی را برای آنها فعال کند تا این هدیه گرانبها زنده بماند. مواردی بود که پادشاه فوت می کرد و کسی علاقه و توجه ای نسبت به این فیل نداشت اما دربار که هزینه زیادی برای نگهداری این فیل کرده بود همچنان به این هزینه ادامه می داد .بعدا این رفتار در مدیریت به هزینه های &quot; فیل سفید &quot; معروف شد هزینه های برگشت ناپذیری که دیگر سود دهی نداشت. مثلا در شرکتمون یک بخش بازرگانی راه اندازی کرده بودیم که بشدت روی توسعه اون سرمایه گذاری شده بودو هزینه های زیادی برای آموزش و ... انجام داده بودیم و الان یک تیم با سابقه داشتیم که هزینه زیادی برای اون صرف شده بود و همچنان ادامه می دادیم در حالی که بخش تولیدی شرکت بسیار درآمد زا شده بود و تقریبا نیازی به این بخش بازرگانی نبود اما چون قبلا هزینه زیادی کرده بودیم نمی خواستیم اونها را حذف کنیم با اینکه مفید و مولد نبودند باز همچنان به هزینه های برگشت ناپذیر ادامه می دادیم. ما در زندگی شخصی هم ممکنه دوستانی داریم که برای تداوم دوستب با آنها هزینه های بسیاری کرده ایم اما وی نه تنها هیچ قدمی برنداشته حتی امروزه مورد علاقه و توجه ما نیست لیکن چون در گذشته برای ایشان هزینه زیادی کردیم همچنان به آن ادامه می دهیم.مفهوم مدیریتی فیل سفید میگه : بخشی از سازمان یا تولیدی خود که دیگر مولد و مفید نیست اما مجبورید هزینه های برگشت ناپذیری را برای ان انجام دهید را تعطیل کنید و از ادامه هزینه جلوگیری کنید.تئوری اسب مردهسرخ پوستان آمریکا یک ضرب المثل قدیمی دارند با این مضمون که:وقتی دیدید اسب تان مرده، پیاده شوید.در نگاه اول این ضرب المثل یکی از بدیهیات به نظر می رسد که در مواجه با آن می گوئیم مگر می شود کار دیگری هم کرد.متاسفانه اسب بسیاری از کسب و کارها در حال حاضر مرده است ( شکست خورده ) ما نمی خواهیم آنرا بپذیریم.از اینرو برای اینکه شکست خود را نمی پذیریم  معمولا دست به رفتار و انتخاب های عجیبی می زنیم.مثلا:-️ شلاق محکمتری می خریم (آفرها و امتیازهای تشویقی فروش را زیاد می کنیم)-️ اسب سواران را تعویض می کنیم (مکررا تیم فروش را بدلیل راندمان نامناسب تعویض می کنیم)-️ گروهی را برای بررسی اسب منصوب می کنیم (اتاق فکرهای بیخود و بدون نتیجه داخلی تشکیل می دهیم)-️ مامورهایی را به دیگر کشورها می فرستیم تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار می شوند (مدام در حال تحلیل اشتباه رقبا می شویم و معمولا هم رقبای کوچکتر و ضعیف تر برای این بررسی انتخاب می شوند)-️ استانداردها را پائین می آوریم تا اسب مرده را هم شامل شوند (بسیاری از شرکت ها، سود حاصل از تورم و ارزش افزوده ساختمان و ملک و امثالهم را جزو سود خود بشمار می آورند)-️ اسب مرده را در طبقه جدیدی به نام زنده بی تحرک دسته بندی می کنیم (خود را در دسته بندی اشتباهی از بازار قرار می دهیم)-️ پیمانکار برون سازمانی می گیریم تا اسب مرده را سوار شود (به سراغ آژانس های تبلیغاتی می رویم، همان ها که صرفا پیامک می فرستند یا صفحات اینستاگرام ما را با فالو و آنفالو جلو می برند)-️ بودجه و آموزش بیشتری برای بهبود عملکرد اسب مرده اختصاص می دهیم (هزینه های بیخود آموزش تیم فروش را زیاد می کنیم، بدون توجه به نیاز آماده سازی درون سازمانی و استراکچر اولیه شرکت)-️اعلام می کنیم که چون اسب مرده غذا نمی خورد، هزینه ها کاهش و سود افزایش می یابد.-️ اهداف عملکردی کل اسب های دیگر را کاهش می دهیم (تغییرات در اهداف انتخاب شده می دهیم و هر روز انتظاراتمان از رشد و تعالی را کمتر و کمتر می کنیم)-اینها تنها برخی از توجیهات مختلفی است که هر روزه از شرکتهای بسیاری می شنویم.ا گر شما فاصله ی زیادی از اهدافتان دارید، بهتر است یکبار بایستید (از اسب تان پیاده شوید) و اگر اسبتان مرده ، شکست را بپذیرید.پذیرش شکست اگر به این نتیجه رسید که محصول یا خدمت شما در بازار شکست خورده است بهتر است شکست ان را بپذیرید زیرا :1 - زمان طلایی ( Golden Time ) خود را از دست ندهید و هرچه سریعتر اقدام لازم را انجام دهید . شخصی را مد نظر داشته باشید که دچار سرطان شده است و نمی خواهد بپذیرد سرطان دارد . اگر هرچه سریعتر بپذیرد که دچار سرطان شده است امکان درمان وی خیلی بیشتر از زمانی است که سرطان در کل بدن وی ریشه بدواند.2- جلوگیری از هدر رفتن منابع یکی از دلایل اصلی برای پذیرش سریعتر شکست است چون این پذیرش کمک می کند که برای چرخش ( Pivot ) و بهبود روند سرمایه بیشتری داشته باشید.3 - زمانی که شکست را از درون بپذیریم می توانیم حضور در بازار را تداوم دهیم و با آرامش نسبت به تسویه تعهدات اقدام کنیم و با مدیریت بهتر برای انجام تعهدات زمان بخریم در صورتی که اگر از بیرون شکست به ما تحمیل شود اعتبار خود را از دست داده ایم و بازگشت این اعتبار بسیار مشکل خواهد بود.</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 22:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر کارآفرین دنیای بهتری می سازد.</title>
                <link>https://virgool.io/@restart/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rztaobl6z5uf</link>
                <description>هر کارآفرین دنیای بهتری می سازدهر کارآفرینی فارغ از اینکه موفق بوده باشد یا تحت عوامل مختلف به مشکل برخورده باشد  قابل تقدیر است کارآفرین به خود و جامعه اش خدمت کرده و باعث شده سطحی از خدمات رشد داده شود.یک کارآفرین تفاوتهای زیادی بایک کارمند دارد. زیرا روی اعتماد بنفس خود کارکرده تا جرات پیاده سازی یک کسب و کار را بدست بیاورد در خلاقیتی که بوجود آورده تونسته اثر گذار باشه و شبکه ارتباطی خوبی برای خود بسازه ، بدیهی است که در این راستا خودمختار است و مانند یک کارمند محدود به تایم کاری نیست و در زندگی از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار است .یک کارآفرین نیاز جامعه را شناسایی کرده و برای رفع اون روزها فکر کرده و برنامه ریزی کرده تا دنیایی بهتر رو بسازه ، هرچند این دنیا محدود به یک بخش کوچکی از جامعه باشه . اون با این کارش شغل ایجاد کرده تا دیگران هم بهره ببرند و سطح زندگی اونها و خانواده اشان بهبود یابد . رقبای یک کارآفرین هم مجبور شده اند سطح کیفی خدمات و محصولات خود را بالا ببرند تا در این رقابت عقب نیافتند و این یعنی فضایی بهتر برای رشد و بهبود یک خدمت یا محصول.کارآفرین با تلاش بیشتر رضایت مشتریان خود را برآورده می کند و این یعنی یک حس خوب و یک دنیای بهتر، همه این تلاش ها یعنی دنیایی قشنگ تر .از شما کارآفرین بزرگ سپاسگزارم. امیدوارم با ارایه تجربیاتم کمکی باشم تا از پیچ و خم سختیهای راه کارآفرینی شما بکاهم و اگر در بن بستی قرار گرفته اید راهی بیابید و یا راهی جدید بسازید .</description>
                <category>ReStart</category>
                <author>ReStart</author>
                <pubDate>Fri, 08 Sep 2023 20:26:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>