<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@retiba</link>
        <description>گروه تحلیل‌گران رتیبا متشکل از یک تیم متخصص و با تجربه در زمینه ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری سهام، مدل سازی مالی و جذب سرمایه و سرمایه گذار آماده ارائه خدمات به کسب و کارهای شماست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:50:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1255611/avatar/G8sAoo.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</title>
            <link>https://virgool.io/@retiba</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی و آشنایی با شتابدهنده Village Capital</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-village-capital-vctxeel6zquz</link>
                <description>شتابدهنده Village Capital یکی از سازمان‌های معتبر در دنیای استارتاپ‌ها و کسب‌وکارها است که به ترویج کارآفرینی و حل مشکلات اجتماعی از طریق تأمین سرمایه و آموزش مخصوص به کارآفرینان می‌پردازد. این شتابدهنده، با تاریخچه‌ای غنی و تجربیات بی‌نظیر در زمینه حمایت از کارآفرینان، به عنوان یکی از نام‌ها شناخته‌شده و تأثیرگذار در دنیای استارتاپ‌ها به حساب می‌آید.تاریخچه پیدایش شتابدهنده Village Capitalتاریخچه Village Capital به سال ۲۰۰۹ برمی‌گردد، زمانی که بنیان‌گذاران این شتابدهنده را تأسیس کردند. آغازین ایده تشکیل این سازمان، مربوط به تجربیات واقعی و نیازهای کارآفرینان در جهان بود. آن‌ها متوجه شدند که کارآفرینان در مواجهه با چالش‌های مالی و آموزشی مشکلاتی را تجربه می‌کنند که می‌تواند موانع بزرگی برای توسعه کسب‌وکار آن‌ها باشد. پرداختن به این این واقعیت اساسی، باعث شکل‌گیری این شتابدهنده شد. هدف از تاسیس شتابدهنده Village Capitalشتابدهنده Village Capital، با هدف ارتقاء اکوسیستم کارآفرینی و ترویج کسب‌وکارهایی با تأثیر اجتماعی و محیطی قوی تأسیس شد. این شتابدهنده تمرکز خود را بر روی دو جنبه کلیدی اصلی متمرکز کرده است؛ یعنی:تأمین سرمایهارائه آموزش و مشاورهیکی از جوانب منحصر به فرد Village Capital، انتخاب کارآفرینان توسط خود کارآفرینان است. به عبارت دیگر، شتابدهنده Village Capital از یک مدل انتخاب همتا استفاده می‌کند تا از تجربیات کارآفرینان با تجربه در تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌ها استفاده کند. این رویکرد نوآورانه به کارآفرینان کمک می‌کند تا مهارت‌ها و دانش خود را بهبود داده و بهترین راه برای رشد و توسعه کسب‌وکار خود را پیدا کنند.بنیان‌گذاران شتابدهنده Village Capital چه کسانی هستند؟گروهی از افراد به رهبری؛ راس بیرد (Ross Baird) و باب پاتیلو (Bob Pattillo)، در سال ۲۰۰۹، شتابدهنده Village Capital  را راه‌اندازی کردند.مدیرعامل فعلی شتابدهنده Village Capitalآلی برنز (Allie Burns)، که کار خود را در این شتابدهنده در سال ۲۰۱۶ آغاز کرده است، در حال حاضر، مدیرعامل (CEO) شتابدهنده Village Capital است.نحوه پذیرش در شتابندهنده Village Capital چگونه است؟شتابدهنده Village Capital، بیش از هر شتابدهنده‌ای در جهان از استارتاپ‌های نوپا و در مراحل اولیه رشد که تاثیرگذار هستند، حمایت کرده است. آن‌ها تا کنون با ۱۴۰۰ کارآفرین از ۲۸ کشور جهان، کار کرده و مدل بی‌نظیری از ارائه و دریافت بازخودر در مورد کسب‌وکارها دارند.مرحله اول: تعریف و بیان مسالههمان‌طور که آلبرت انیشتین گفت: «اگر فقط یک ساعت برای حل مشکلی فرصت داشتم، تا دو سوم زمان را صرف تلاش برای تعریف مشکل می‌کردم.»برخلاف سایر شتابدهنده‌ها، Village Capital بر شهر یا جامعه خاصی تمرکز نکرده و به جای آن، از رویکرد مبتنی‌بر مشکل استفاده می‌کند. این به آن معنا است که قبل از اجرای هر برنامه‌ای، مشکلی را در جهان شناسایی و فرضیه‌ای در مورد اینکه چگونه نوآوری می‌تواند به کاهش آن کمک کند، تشکیل داده‌اند. برای انجام این کار، هیئت مشورتی برای هر برنامه تشکیل شده که شامل سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، رهبران صنعت و دانشگاهیان و فعالانی است که می‌توانند در مورد چالش‌های موجود دیدگاهی داشته باشند.مرحله دوم: استخدام کارآفرینانپس از تعریف و بیان مساله، فرآیند پذیرش درخواست برای تمام کارآفرینان باز است؛ این شتابدهنده، بزرگترین شبکه را در بین سازمان‌ها در زمینه سرمایه‌گذاری دارد. آن‌ها با استفاده از این شبکه تلاش می‌کنند تا کارآفرینانی که دور از دسترس سرمایه‌گذاران هستند را پیدا کنند. تیم Village Capital بررسی عمیقی بر روی هر متقاضی شامل تحقیق و مصاحبه انجام داده و از بین داوطلبان، تعداد ۱۰ الی ۱۲ شرکت را انتخاب کرده که برای ایجاد کسب‌وکاری پایدار تاثیرگذار هستند.مرحله سوم: شتابدهیبرنامه‌های شتابدهی Village Capital، بر روی آمادگی سرمایه‌گذاری متمرکز شده است؛ این برنامه‌ها در دوره‌های یک تا ۱۲ روزه، در سه کارگاه مختلف پخش می‌شوند. هر یک از این برنامه‌ها، با هدف کمک به کارآفرینان سازمان‌دهی شده تا آن‌ها بتوانند نقطه نظرات خود را با سرمایه‌گذاران و شرکای خود به اشتراک بگذارند.در پایان، کارآفرینان استارتاپ‌های مختلف، یکدیگر را در فرآیندی شفاف بر اساس معیارهای مختلف از جمله تناسب تیم و محصول بازار، ارزیابی می‌کنند و دو استارتاپی که بالاترین رتبه را توسط همتایان خود به‌دست آورد، کمک مالی یا سرمایه اولیه را دریافت می‌کند.چشم‌انداز آینده شتابدهنده Village Capital چگونه است؟حل مشکلات بزرگ برای مردم و کره زمین، برنامه فعلی و چشم‌انداز آینده Village Capital  است. این شتاب دهنده، برنامه‌های فعال زیادی در حال حاضر دارد که با مراجعه به وب‌سایت آن‌ها می‌توانید از این برنامه‌ها مطلع شوید.از زمان تأسیس Village Capital، این شتابدهنده توانسته استارتاپ‌های اجتماعی بسیاری را به موفقیت واقعی راهنمایی کند و آنها را در تأمین سرمایه و توسعه کمک کرده است. این سازمان به عنوان یک جواب نوین به چالش‌های کارآفرینان اجتماعی در سراسر جهان شناخته شده و تعهد دارد که در آینده نیز به ارتقاء اکوسیستم کارآفرینی اجتماعی بهره‌وری و پایداری بیشتری بدهد.استارتاپ‌های نوپا و مراحل اولیه ممکن است با توجه به اهداف و چشم‌اندازهای خود در آینده به گزارش ارزش گذاری، مدل مالی و پس از آن ارائه مستنداتی برای جذب سرمایه احتیاج داشته باشند. ارزشگذاری کسب و کارها، به‌صورت دقیق و منصفانه، به‌ویژه در ابتدای مسیر رشد آن‌ها یک گام مثبت در مسیر پیشرفت هر استارتاپی است.</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2024 10:22:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جذب سرمایه استارتاپ ‌های B2C در سال 2023 در مقایسه با گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-b2c-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2023-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-mf6poj1oodsi</link>
                <description>جذب سرمایه از سرمایه‌گذاران در گذشته آسان‌تر از امروز بوده است. به عنوان مثال در سال ۲۰۲۱، سرمایه گذاران فرشته و سرمایه گذاران خطرپذیر در مراحل اولیه، راحت‌تر از امروز روی استارتاپ‌های حوزه‌های مختلف سرمایه‌گذاری می‌کردند.با گذشت 24 ماه، پس از سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها، بسیاری از سرمایه‌گذاران اولیه‌ای که پیش از این روی کسب‌وکارهای مختلف سرمایه‌گذاری کرده بودند، اقدام خود را به عنوان «هزینه‌ای گزاف»، قلمداد کردند. بنابراین، در سال 2023 به مرور معیارهای سخت‌گیرانه‌تری جایگزین شیوه آسان قبلی شد. اکنون سرمایه‌گذاری به این نحو انجام می‌شود که کسب‌وکارهایی که آینده درخشان‌تری دارند، موفق به جذب سرمایه خواهند شد.پس اگر در حال حاضر در فکر جذب سرمایه برای استارتاپ خود هستید، بهتر است که تغییرات ظریفی را در رویکرد افزایش سرمایه خود در سال 2023، اعمال کنید.مقایسه‌ای که در اینجا انجام شده، بین استارتاپ‌های B2Cاست اما ممکن است برای کسب‌وکارهای B2B نیز مناسب باشد.زمان‌بندی برای جذب سرمایه (Timeline)کارآفرینان و بنیان‌گذاران استارتاپی باید نسبت به زمان‌بندی خود برای جذب سرمایه، محافظه‌کارانه‌تر عمل کنند، چرا که شرایط جذب سرمایه‌گذار در مقایسه با سال‌های گذشته دشوارتر شده است.در شرایط فعلی اکوسیستم استارتاپی لازم است که بسیار محافظه‌کارانه عمل کرد؛ کارشناسان توصیه می‌کنند که دست کم 8 ماه قبل از به پایان رسیدن وجه نقد خود نسبت به دور بعدی افزایش سرمایه اقدام کنید.امروزه، سرمایه‌گذاران خطرپذیر (VC) بیشتر از گذشته، نسبت به انجام فرآیند سرمایه‌گذاری خود حساسیت به خرج می‌دهند و تمایل دارند که در برابر اعدادی که به استارتاپ اختصاص می‌دهند، ایمنی بیشتری داشته باشند.سرمایه گذاران هدف (Target investors)اگر یک بنیان‌گذار B2C هستید، لازم است که حتی بیشتر از چند سال روی سرمایه‌گذاری هدف خود متمرکز باشید تا بتوانید نتیجه دلخواه را به دست آوردید.در طول دوران رکود اقتصادی جهانی، سرمایه‌گذاران بیشتر تمایل به سرمایه‌گذاری روی کسب‌وکارها B2B داشتند چرا که در چنین دورانی، سرمایه‌گذاری روی کسب‌وکارهای بنگاه به بنگاه، انعطاف ‌پذیرتر است.در سال 2023 اگر استارتاپ پیش از درآمد یا حداقل درآمدی دارید، بهتر است به سراغ جذب سرمایه از سرمایه‌گذاران فرشته یا انجل بروید. زیرا VCها ممکن است بیشتر تمایل به سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌های درآمدزا داشته باشند تا خطر سرمایه‌گذاری را برای خود کاهش دهند.آماده‌سازی اتاق داده (Data room)اتاق داده، یک رسانه ایده‌آل است که از طریق آن می‌توانید کنترل بیشتری روی خود و تیم‌تان داشته باشید. از لحاظ محتوایی این اتاق، باید به صورت تعادی بین مختصر اما جامع بودن آماده شود. پس:· شفاف باشید· همه قسمت‌ها را پوشش دهید· در مورد تطبیق عناصر مختلف شرکت توضیح دهیدمفید است آماده‌سازی اتاق داده قبل از مذاکره با سرمایه‌گذار انجام شود، چرا که سرمایه‌گذاران بالقوه در این صورت تمام اطلاعات مورد نیاز را در اختیار خواهند داشت.شما و اعضای تیم استارتاپی‌تان همواره باید برای سوالات بیشتر سرمایه‌گذاران آماده باشید زیرا در جلسه مذاکره با سرمایه ‌گذار، ممکن است سوالات پیش‌بینی نشده زیادی به وجود بیاید که به کمک بانک داده اطلاعاتی زمان پاسخگویی آن، به حداقل می‌رسد.معیارهای مختلف برای جذب سرمایهمعیارهای مختلفی برای استارتاپ خوب از نظر سرمایه‌گذاران وجود دارد اما یک شرکت مناسب از دید VC ها کسب‌ و کاری است که طی 12 الی 18 ماه گذشته تغییرات مثبت داشته باشد و بتواند معیارهای سرمایه‌گذاران برای جذب سرمایه را برآورده کند.تا کمی پیش سرمایه‌گذاران برای کسب‌وکارهایی که درآمد حداقل دو الی سه برابری نداشتند، اقدامی انجام نمی‌دادند اما الزامات متفاوت کسب‌وکارهای امروزی به گونه‌ای است که موجب تعادل بیشتر جذب سرمایه شد؛ این تعادل در حدود 50 الی 100 درصد رشد درآمد سال به سال، همراه با اقتصاد واحد و بهبود چند برابری را یک فرمول برنده برای کسب‌وکارهای برنده در نظر گرفته است.هر چند، گفته‌های بالا تنها در صورتی صادق است که استارتاپ شما قبلاً به درآمد رسیده باشد؛ اگر بنیان‌گذار استارتاپ فاقد درآمدی هستید، باید بتوانید اجزای کلیدی پشت اقتصاد کسب‌وکار خود را به‌ گونه‌ای ترسیم کنید تا برنامه‌های سودآور بلندمدت آن را نشان دهد.پیش بینی مالیبا توجه به ماهیت غیرقابل پیش‌بینی استارتاپ‌های اولیه، تهیه پیش بینی مالی بسیار مهم است زیرا این فایل می‌تواند نتایج مثبت زیادی در فرآیند جذب سرمایه استارتاپ‌ها داشته باشد.فایل پیش بینی مالی به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا کسب‌وکار را بهتر درک کنند. در واقع خود اعداد اهمیت چندانی ندارند اما بازتاب درستی از وضعیت جاه‌طلبی بنیان‌گذاران و درک شرایط واقع‌بینانه را نشان می‌دهد. به این ترتیب، بهتر است که فایل پیش بینی مالی استارتاپ، تهاجمی اما قابل دستیابی باشد. به‌عنوان مثال، پیش‌بینی 2 الی 3 برابر رشد درآمد سالانه، در کنار تعادل سودآوری و حفظ نقدینگی، برای یک الی دو سال آینده کسب‌وکار، قابل دستیابی است.مشخص کردن مسیر سودآوری به احتمال زیاد یکی از اولین سوالاتی است که از سوی سرمایه‌گذاران در سال 2023، مطرح می‌شود و بنیان‌گذاران باید برای پاسخگویی به آن آماده باشند. به همین دلیل آماده سازی فایل پیش بینی مالی دقیق و کاربردی، قبل از جذب سرمایه از سرمایه‌گذاران در حکم یک بلیط برنده است.نتیجه‌گیریمشاهده شرایط جذب سرمایه استارتاپ‌ها در سال 2023، به ما می‌گوید که شما باید به طور ماهرانه‌ای رویکرد تامین مالی خود را در برابر شرایط فعلی تغییر دهید.</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Mon, 11 Dec 2023 12:48:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتابدهنده تک استارز (Techstars)؛ پل موفقیت برای استارتاپ‌های نوپا</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B2-techstars-%D9%BE%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D9%BE%D8%A7-xjr2csmyefnx</link>
                <description>تک استارز یا Techstarsاز معروف‌ترین برنامه‌های شتاب‌دهی در دنیا است که به استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای زیادی کمک کرده تا رشد کنند و موفق شوند. Techstars یک شبکه جهانی است که به کارآفرینان کمک می‌کند تا موفق شوند؛ آن‌ها تاکنون به بیش از ۳ هزار شرکت خدمات تخصصی ارائه کرده‌اند و ارزش آن‌ها پس از حضور در دوره شتاب‌دهی تک‌استارز نیبت به قبل افزایش داشته است.پورتفولیوی این شتاب‌دهنده از کسب‌وکارهایی تشکیل شده که ارزش بالایی دارند و یا توانسته‌اند استارتاپ تک‌شاخ یا یونیکورن شوند.کسب‌وکارها در مراحل مختلف از جمله استفاده از خدمات مشاوران، تناسب محصول با بازار، استخدام یا اخراج افراد، بازاریابی و بسیاری موارد دیگر از این شتاب‌دهنده کمک می‌گیرند. در صورت پذیرش در این شتاب‌دهنده، هر کسب‌وکار می‌تواند تا سقف ۱۲۰ هزار دلار بودجه دریافت کند و به شبکه جهانی متصل شود.تاریخچه پیدایش شتاب‌دهنده Techstarsتاریخچه پیدایش تک‌استارز به سال ۲۰۰۶ بازمی‌گردد؛ از آن زمان بعد این شتابدهنده به عنوان یکی از مهم‌ترین و مؤثرترین شتاب‌دهنده‌ها در جهان شناخته شده است. این شرکت در بولدر، کلرادو تاسیس شد و از سال ۲۰۲۲، حدود ۳ هزار کسب‌وکار را در برنامه شتاب‌دهی خود قرار داد که مجموع ارزش آن‌ها از ۷۱دلار امریکا فراتر می‌رود.Techstars امکانات مختلفی نظیر دسترسی به سرمایه و مشاوره فردی یا تیمی را برای کارآفرینان به‌خصوص آن‌هایی که در مراحل اولیه رشد خود هستند، آماده می‌کند.در سال‌های ابتدایی رشد تک استارز، به‌سرعت مورد توجه جوامع استارتاپی جهان قرار گرفت و توانست شبکه شتابدهی خود را در کشورهای مختلف گسترش دهد. نیویورک، سن فرانسیسکو، لس آنجلس، لندن و برلین از جمله شهرهایی هستند که Techstars خدمات خود را در آنجا ارائه می‌کند.در سال ۲۰۲۱، Techstars توانست برنامه‌های شتابدهی خود را در بیش از ۳۳ شهر و ۱۲ کشور در سراسر جهان اجرایی کند.معرفی بنیان‌گذاران شتابدهنده Techstarsاین شتابدهنده توسط دیوید کوهن (David Cohen)، براد فلد (Brad Feld)، دیوید براون (David Brown) و جرارد پولیس (Jared Polis) تاسیس شد.دیوید کوهن (David Cohen)دیوید کوهن متولد ۱۹۶۸، یک کارآفرین بزرگ و بنیان‌گذار شتاب‌دهنده Techstars است که تجربه‌های زیادی در حوزه‌های مختلف سرمایه‌گذاری و کارآفرینی دارد. هدف او از تاسیس این شتابدهنده، ارائه خدمات تخصصی به کسب‌وکارها بر پایه عناصر آموزش و مربی‌گری بوده است.براد فلد (Brad Feld)براد فلد، متولد ۲ دسامبر ۱۹۶۵، یک کارآفرین، نویسنده، وبلاگ نویس و سرمایه‌گذار امریکایی است که در ابتدا به‌عنوان یک سرمایه‌گذار فرشته شروع به فعالیت کرد و بعدها با تغییر زمینه کاری خود، یکی از بنیان‌گذاران اصلی این شتاب‌دهنده شد.مدیرعامل فعلی شتابدهنده تک استارز چه کسی است؟میل گَوِت (Maëlle Gavet)، زاده ۲۲ می سال ۱۹۷۸، یک تاجر، نویسنده و کارآفرین فرانسوی است که پس از دوره کالج، به گروه مشاوران بوستون پیوست. در سال ۲۰۲۰، او کتابی نوشت و مهارت‌های خود را در عرصه نویسندگی محک زد. در ژانویه ۲۰۲۱، گوت به‌عنوان مدیرعامل و عضو هیئت‌مدیره Techstars انتخاب شد.شتابدهنده Techstars چه خدماتی به استارتاپ ها ارائه می‌کند؟شتاب‌دهنده Techstars، خدمات متنوعی به استارتاپ‌ها ارائه می‌دهد تا آن‌ها را در دوره‌های مختلف رشد و موفقیت همراهی کند.برخی از این خدمات شامل موارد زیر هستند:1. سرمایه‌گذاری2. مشاوره‌های تخصصی3. فضای کاری4. شبکه‌سازیاین خدمات در صورت ارسال درخواست و پذیرفته شدن در برنامه شتابدهی به استارتاپ‌ها ارائه می‌شود؛ درخواست پذیرش ارسال شده به شتاب‌دهنده Techstars تا ۱۲ ماه معتبر خواهد بود. آن‌ها به صورت دوره‌ای در تمام طول سال بررسی و مناسب‌ترین کسب‌وکار انتخاب می‌شود.سرمایه‌گذاریدر Techstars، به استارتاپ‌ها مبلغی برای سرمایه‌گذاری اولیه ارائه می‌شود که این سرمایه معمولا در قالب پول نقد به کسب‌وکارها در اختیار تیم‌ها قرار می‌گیرد و به آن‌ها فرصتی می‌دهد تا بر روی توسعه محصول، بازاریابی، و گسترش تیم خود کار کنند.مشاوره‌های تخصصیتک استارز برای استارتاپ‌ها امکان دسترسی به تیم مشاورانی که سابقه تخصصی در حوزه‌های مشابه را داشته‌، فراهم می‌کند. این افراد تجربه‌های گوناگونی در زمینه‌های مختلف از جمله توسعه محصول، بازاریابی و مدیریت امور مالی دارند و آن‌ها را در اختیار استارتاپ‌های نوپا قرار می‌دهند.فضای کاریتک استارز، به استارتاپ‌ها فضای کاری ارائه می‌دهد که معمولا در مراکز استارتاپی معتبر واقع شده است. این فضاها برای کسب‌وکارها امکان برقراری ارتباط با تیم‌های دیگر و سایر اعضای اکوسیستم استارتاپی را فراهم می‌کند.شبکه‌سازیTechstars، یک شبکه گسترده از سرمایه‌گذاران، کارآفرینان موفق، و صنایع مختلف در اختیار دارد که فرصت آشنایی و برقراری ارتباط با آن‌ها برای استارتاپ‌های تحت پوشش این شتاب‌دهنده فراهم می‌شود. این شبکه به استارتاپ‌ها امکان دسترسی به منابع و ارتباطات مفید را می‌دهد و می‌تواند به جذب سرمایه‌گذاران و حتی مشتریان جدید نیز کمک کند.نحوه پذیرش استارتاپ ها در شتابدهنده Techstars چگونه است؟پذیرش استارتاپ‌ها در شتاب‌دهنده Techstars، یک فرآیند دقیق و رقابتی است؛ برای شرکت در برنامه‌های شتاب‌دهی، طی کردن مراحل زیر لازم است:1. درخواست آنلاینابتدا استارتاپ‌ها باید به وب‌سایت Techstars مراجعه کرده و فرم درخواست آنلاین را پر کند. در این فرم، لازم به ارائه اطلاعات مختلفی از جمله توضیحی مختصر از ایده یا محصول، تیم موسسه، بازار هدف و اهداف کسب‌وکار است.2. بررسی اولیهتیم Techstars پس از دریافت درخواست‌ها، ابتدا یک بررسی اولیه انجام می‌دهد. آن‌ها در این مرحله، به دنبال استارتاپ‌هایی هستند که پتانسیل بیشتری برای رشد داشته باشند.3. مصاحبه‌هااستارتاپ‌هایی که در مرحله بررسی اولیه موفق شده‌اند، به مصاحبه‌ آنلاین یا حضوری دعوت می‌شوند. این مصاحبه‌ها با حضور اعضای تیم شتابدهنده و سرمایه‌گذاران برگزار می‌شود و استارتاپ‌ها در این شرایط فرصتی برای ارائه عمیق‌تر و متمرکزتر خواهند داشت.4. دوره شتاب‌دهیاستارتاپ‌هایی که موفق به پذیرش در دوره شتاب‌دهی شده‌اند، به یک دوره ۳ ماهه دعوت می‌شوند. در این دوره، به امکانات و خدمات ویژه‌ای دسترسی خواهند داشت و طی این زمان، بهبود اوضاع کسب‌وکار و تلاش برای جذب سرمایه‌گذاران مناسب در دستور کار قرار می‌گیرد.5. تکمیل کردن فرآیند انتخابTechstars، برای کسب‌وکارها خدماات متنوعی آماده کرده است که از جهات مختلف باعث رشد کسب‌وکارها می‌شود. این برنامه به توسعه کسب‌وکار، ارتباط با سرمایه‌گذاران مرتبط و ایجاد فرصت‌های جدید کمک می‌کند. همچنین، تک استارز با داشتن یک شبکه گسترده از مشاوران و کارآفرینان موفق می‌تواند به استارتاپ‌ها در مراحل بلوغ مختلف برای رشد و موفقیت بهتر کمک کند.Techstars بر روی چه استارتاپ هایی فعالیت میکند؟تک استارز طیف وسیعی از استارتاپ‌ها را در شهرهای مختلف پذیرش می‌کند و تلاش دارد که شرایط حمایتی را با توجه به اوضاع منطقه‌ای و صنعت‌های مختلف ارائه کند.برخی از حوزه‌هایی که این شتابدهنده به آن علاقه دارد، عبارتند از:· IT و تکنولوژی· انرژی نو و تجدیدپذیر· سلامت و علوم زیستی· فناوری اطلاعات و نرم‌افزارنمایندگان Techstars، همیشه اعلام کرده‌اند که به دنبال تیم، بازار و کشش (traction) هستند. آن‌ها در انتخاب کسب‌وکار مورد نظر به تیم استارتاپی وزن زیادی می‌دهند.در طول هر برنامه سه ماهه، دسترسی به بهترین مشاوران و شبکه‌ای بی‌نظیر از شرکا و سرمایه گذاران وجود دارند که خدمات حمایتی و مشاورانه برای کسب‌وکارها فراهم می‌کنند. فرصت‌های تامین مالی و جذب سرمایه زیادی وجود دارد که کسب‌وکارها می‌توانند از آن استفاده کنند. مدل ارائه شده در شتابدهنده تک‌استارز، یک مدل اثبات شده است که به ساخت هزاران شرکت موفق در سراسر جهان کمک می‌کند.چشم انداز آینده شتابدهنده Techstars چگونه است؟چشم‌انداز آینده شتاب‌دهنده Techstars به عنوان یکی از معروف‌ترین برنامه‌های شتاب‌دهی و حمایت از استارتاپ‌ها در دنیا، به طور کلی بر پایه ادامه توسعه، نوآوری و پیشبرد اکوسیستم استارتاپی جهان متمرکز شده است.تعدادی ازمسیرها و جنبه‌های مختلفی که برای آینده این شتابدهنده تصور شده، عبارتند از:· تعامل بیشتر با صنایع خاص به‌منظور ارتقاء فعالیت‌ها· گسترش جغرافیایی شعبه‌های خود در مناطق جدیدتر· توجه به موضوعات اجتماعی و محیط‌زیستی· توسعه تکنولوژی‌های نوآورانهگسترش و توسعه خدمات و مزایای ارائه شده به استارتاپ‌ها در دستور کار این شتابدهنده قرار دارد. مواردی از قبیل افزایش سرمایه‌گذاری اولیه، افزودن مراحل بیشتر شتاب‌دهی و ارتقاء برنامه‌های آموزشی و مشاوره می‌تواند چشم‌انداز آینده این شتابدهنده را شکل دهد.شتابدهنده Techstars، یک هدف دارد و آن هم کمک به کارآفرینان برای موفقیت بیشتر است. تک‌استارز یکی از برنامه‌های معتبر و موفق در جهان است که به رشد و توسعه استارتاپ‌ها و اکوسیستم استارتاپی جهانی کمک می‌کند. آن‌ها اعتقاد دارند که کارآفرینان می‌توانند جهان را تغییر دهند به همین دلیل در Techstars، به رشد ایده‌ها در کسب‌وکارهایی که در حال تغییر جهان هستند، کمک می‌کند.استارتاپ‌ها پس از طی کردن مراحل مختلف بلوغ، می‌توانند دستیابی به اهداف و چشم‌اندازهای خود را قابل دسترسی بدانند. یکی از ابزارهایی که به کسب‌وکارها کمک می‌کند درک درستی از گذشته و آینده خود داشته باشند و بتوانند در مورد لاین‌های مختلف توسعه تصمیم‌گیری کنند، تهیه فایل مدل سازی مالی و پیش بینی جریان‌های نقدی توسط کارشناسان باتجربه است. </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 08:25:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتابدهنده MassChallenge؛ میان‌بری برای رشد و موفقیت استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-masschallenge-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-oghqjcdul1to</link>
                <description>یکی از مطرح‌ترین شتاب‌دهنده‌های استارتاپی در سراسر دنیا، شتابندهنده MassChallenge است که با هدف تجهیز کارآفرینان جسور برای بر هم زدن وضعیت موجود و ایجاد تغییرات معنادار در اکوسیستم استارتاپی فعلی جهان به وجود آمده است. این شتابدهنده با هدف رشد و تحول بیشتر، استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای مختلف را به یکدیگر متصل می‌کند.بنیان‌گذاران این شتابدهنده، اعتقاد دارند که کارآفرینی یک نیروی منحصربه‌فرد در پیشبرد بزرگ‌ترین چالش‌های بشریت است. آن‌ها با فراهم آوردن زمینه مناسب، فرصتی برای شکل‌دهی آینده‌ای قوی‌تر را برای کسب‌وکارها فراهم می‌کنند.MassChallenge به عنوان یکی از معتبرترین و تأثیرگذارترین شتاب‌دهنده‌های دنیا، فرصت‌های زیادی برای رشد و توسعه استارتاپ‌ها فراهم کرده است. این شتابدهنده تاکنون، به بیش از ۲۸۰۰ استارتاپ در بیش از ۶۵ کشور جهان، کمک کرده است تا بتوانند مراحل رشد و بلوغ خود را سریع‌تر طی کنند.تاریخچه پیدایش شتاب‌دهنده MassChallengeشتاب‌دهنده MassChallenge به استارتاپ‌ها و توسعه‌دهندگان کسب‌وکارها کمک می‌کند تا به صورت موفقیت‌آمیزی رشد کنند. این شتاب‌دهنده در سال ۲۰۰۹ تاسیس شد و مقر اصلی آن در شهر بوستون در ایالت ماساچوست امریکا قرار دارد. در سال ۲۰۱۶، MassChallenge به عنوان یکی از سریع‌ترین شتابدهنده‌های جهان شناخته شد و به عنوان نماد موفقیت و تاثیرگذاری در جامعه استارتاپی برای خود جایگاهی پیدا کرد.از سال ۲۰۱۰ به بعد، این شتابدهنده شروع به افزایش شعب و دفاتر خود در شهرها و کشورهای دیگر کرد تا بتواند به کسب‌وکارهای بیشتری خدمت‌رسانی کند.معرفی بنیان‌گذاران شتاب‌دهنده MassChallengeجان هارتون (John Harthorne) و آخیل نیگام (Akhil Nigam )، بنیان‌گذاران شتابدهنده MassChallenge هستند که با هدف ارتقاء کسب‌وکارهای نوپا و ارائه فرصت به آن‌ها برای توسعه و رشد بیشتر، این شتابدهنده را تاسیس کردند. آن‌ها توانستند این شتابدهنده را در طول بحران‌های اقتصادی مختلف از جمله بحران‌های مالی جهانی، به سلامت عبور دهند.جان هارتون (John Harthorne)جان هارتون بنیان‌گذار و مدیر عامل اجرایی MassChallenge، دارای مدرک کارشناسی در رشته علوم اقتصاد از دانشگاه پرینستون و مدرک کارشناسی ارشد در مدیریت کسب‌وکار از دانشکده هاروارد است.قبل از تاسیس MassChallenge، جان هارون در زمینه مشاوره و توسعه کسب‌وکارهای نوپا فعالیت می‌کرد.او با همکاری آخیل نیگام، تصمیم به تأسیس شتابدهنده MassChallenge گرفت و برنامه‌ای را ایجاد کرد که برای استارتاپ‌ها فرصت دسترسی به منابع و امکانات ارزشمندی را فراهم می‌کند.آخیل نیگام (Akhil Nigam)آخیل نیگام، از دیگر بنیان‌گذاران اصلی MassChallenge، دارای مدرک کارشناسی در رشته مهندسی برق از دانشگاه میشیگان و مدرک کارشناسی ارشد مدیریت از دانشکده هاروارد است.قبل از شروع همکاری با جان هارتون برای تاسیس MassChallenge، آخیل در صنعت فناوری اطلاعات و مشاوره به کسب‌وکارها فعالیت داشت.مدیرعامل فعلی شتابدهنده MassChallenge چه کسی است؟کیت بروم (Cait Brumme)، در حال حاضر مدیرعامل CEO))، شتابدهنده MassChallenge است.خدمات شتابدهنده MassChallenge برای کسب‌وکارها چیست؟شتاب‌دهنده MassChallenge خدمات گوناگونی به استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای نوپا ارائه می‌دهد تا آن‌ها را در راه رسیدن به اهداف و رشد بیشتر، یاری دهد. تعدادی از مهم‌ترین خدمات  ارائه شده توسط این شتابدهنده عبارت‌اند از:· فضای کاری رایگان· دسترسی به شبکه سرمایه‌گذاران· برگزاری برنامه‌های رقابتی برای استارتاپ‌ها· آموزش و مشاوره از افراد متخصص و باتجربه· پشتیبانی و راهنمایی طولانی‌مدت حتی پس از پایان برنامه شتاب‌دهیMassChallenge به استارتاپ‌ها امکانات و منابع متنوعی را ارائه می‌دهد و آن‌ها را در مسیر رشد و موفقیت‌ همراهی می‌کند.به دلیل فراهم کردن شرایط مناسبی برای استارتاپ‌ها آن‌ها می‌توانند بدون هیچ گونه نگرانی، به توسعه راهکارهای نوآورانه برای حل مشکلات و چالش‌های خود بپردازند. MassChallenge، به عنوان یکی از برنامه‌های شتاب‌دهی معتبر و تأثیرگذار در سراسر جهان معرفی شده است.نحوه پذیرش استارتاپ‌ها توسط شتابدهنده MassChallenge چگونه است؟MassChallenge، از یک مدل رقابتی برای انتخاب استارتاپ مورد نظر خود استفاده می‌کند. استارتاپ‌های احتمالی، درخواست خود را برای پذیرش در این شتابدهنده ارسال می‌کنند و پس از آن در یک الی دو دوره داوری شرکت می‌کنند. در پایان این دوره‌ها، کسب‌وکارهایی که بالاترین پتانسیل را دارند و توانسته‌اند هیئت داوران را تحت‌تاثیر قرار دهند، انتخاب می‌شوند تا به عنوان فینالیست در برنامه شتابدهی شرکت کنند.روند داوری به این صورت است که ابتدا تمامی درخواست‌ها به صورت آنلاین بررسی و سپس هر درخواست دست کم توسط سه داور، ارزیابی می‌شود.هر درخواست‌کننده از داوران فیدبکی دریافت می‌کند و در صورت قبولی برای مرحله بعد، به آن‌ها اطلاع‌رسانی می‌شود.در مرحله بعدی داوری، تیم‌های استارتاپی به صورت حضوری یا آنلاین در جلسه‌ای با هئیت‌داوران به چالش کشیده می‌شوند.چگونه درخواست شود؟۱. ثبت درخواست به آدرس accelerate.masschallenge.org انجام می‌شود.۲. پروفایل کاربری در این سامانه توسط متقاضی راه‌اندازی می‌شود.۳. درخواست حضور در برنامه شتابدهی تکمیل و ارسال می‌شود.MassChallenge چه نوع استارتاپ‌هایی را می‌پذیرد؟شتابدهنده MassChallenge، استارتاپ‌های متنوعی را از صنایع و حوزه‌های مختلف کسب‌وکار پذیرش می‌کند. این شتابدهنده تمرکز خاصی بر روی حوزه‌های به خصوصی ندارد و استقبال از استارتاپ‌های متنوعی که پتانسیل رشد و موفقیت دارند، را در برنامه کاری خود قرار داده است.در واقع، MassChallenge به تنوع در تیم‌ها و مدل‌های کسب‌وکار اهمیت می‌دهد. از جمله استارتاپ‌هایی که MassChallenge ممکن است پذیرش کند، عبارتند از:· فناوری‌های نوین· پزشکی و بهداشت· حوزه تکنولوژی و نرم‌افزار· تولید محتوا و تبلیغات دیجیتال· محصولات محیط زیستی و انرژیاستارتاپ‌های پذیرفته شده، توانایی بالایی در حل مشکلات افراد جامعه و یا برطرف کردن نیاز آن‌ها دارند.چشم‌انداز آینده شتابدهنده MassChallengeMassChallenge، قصد دارد که به کسب‌وکارهای مختلف در اکوسیستم استارتاپی کشور کمک کند تا بتوانند آینده جهان را به شکلی نوآورانه تغییر دهند. اکنون که در حال مطالعه این مقاله هستید، به احتمال زیاد این شتابدهنده در حال کمک به تک‌شاخ (unicorn) بعدی جامعه استارتاپی جهان است.MassChallenge، ممکن است اهداف مختلفی از جمله توسعه بین‌المللی بیشتر، عمیق‌تر کردن همکاری با صنایع مختلف، تعامل بیشتر با دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و حتی توسعه مدل‌های تجاری جدید برای ارائه خدمات تخصصی به استارتاپ‌ها را مدنظر داشته باشد.شتابدهنده‌ها تلاش می‌کنند تا کسب‌وکارها را به مرحله‌ای از بلوغ و رشد برسانند که بتوانند به‌راحتی جذب سرمایه کنند و مسیر رشد و پیشرفت خود را ادامه دهند.کسب‌وکارها به احتمال زیاد قبل از اقدام برای جذب سرمایه به گزارش ارزش گذاری معتبر با مهر کارشناسی احتیاج دارند که می‌توانند این گزارش را کارشناس‌های ارزشگذاری دریافت کند.</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Thu, 07 Sep 2023 13:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتابدهنده Y Combinator؛ تغییردهنده سرنوشت استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-y-combinator-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-br0gdjbibgih</link>
                <description>شتابدهنده‌ Y Combinator (که معمولاً به عنوان YC شناخته می‌شود)، یکی از معتبرترین و موفق‌ترین شتابدهنده‌ها در سراسر جهان است. این شتابدهنده در سال ۲۰۰۵ توسط پل گرام (Paul Graham) و چند همکار دیگر او تأسیس شد. شتابدهنده YC از آن زمان تا به امروز، به بیش از ۲۰۰۰ استارتاپ در مراحل ابتدایی توسعه کمک کرده است.عمده هدف Y Combinator، حمایت از تیم‌های کارآفرین با ایده‌های نوآورانه است. این شتابدهنده به شرکت‌هایی که پذیرفته می‌شوند، خدمات مختلفی از جمله انواع آموزش‌ها، ارتباطات، راهنمایی‌ها و منابع دیگری را ارائه می‌دهد تا به رشد و توسعه آن‌ها کمک کند.برنامه YC به طور عمده در دو دوره ۳ ماهه ارائه می‌شود که در هر دوره، استارتاپ‌ها به فرصت‌های ارتباطی با سرمایه‌گذاران، کارآفرینان موفق و متخصصان دسترسی پیدا می‌کنند.شتابدهنده Y Combinator به دلیل تاریخچه موفقی که دارد و همچنین شبکه‌ای از افراد تاثیرگذار، یکی از مقصدهای محبوب تیم‌های کارآفرینی است که می‌خواهند ایده‌های خود را به واقعیت تبدیل کنند.تاریخچه پیدایش شتاب‌دهنده Y CombinatorY Combinator یا (YC) یکی از مشهورترین و موفق‌ترین شتابدهنده‌ها در دنیای کارآفرینی و فناوری اطلاعات امروزی است. این شتابدهنده در سال ۲۰۰۵ توسط چند کارآفرین و مهندس نرم‌افزار تأسیس شد.این شتابدهنده در تابستان آن سال، با هدف حمایت از تیم‌هایی که در مراحل اولیه توسعه قرار دارند، تأسیس شد. ایده اصلی این برنامه ارائه خدمات آموزشی و حمایت از استارتاپ‌ها بود.YC به تدریج شناخته‌تر شد و تعداد استارتاپ‌هایی که از خدمات این شتاب‌دهنده استفاده می‌کردند، افزایش یافت. در این دوره، تعداد شرکت‌های موفقی که با YC شروع کردند و به شرکت‌های بزرگی تبدیل شدند، افزایش یافت.از سال ۲۰۲۱ به بعد، Y Combinator به توسعه‌ی خدمات جانبی نیز پرداخته است. آن‌ها یک YC Continuity (صندوق سرمایه‌گذاری) و یک YC Research (تحقیقات در حوزه‌های مختلف فناوری) را راه‌اندازی کرده‌اند.این شتابدهنده در طول فعالیت خود به استارتاپ‌های موفقی از جمله، Airbnb، Dropbox، Reddit، Stripe، DoorDash کمک کرده است.معرفی بنیان‌گذاران اصلی شتابدهنده Y Combinatorبنیان‌گذاران اصلی YC؛ پل گراهام (Paul Graham)، جسیکا لیوینگستون (Jessica Livingston)، رابرت موریس (Robert Morris) و ترِور بلک‌بین (Trevor Blackwell) هستند.پل گراهام (Paul Graham)پل گراهام، که یکی از بنیان‌گذاران اصلی این شتاب‌دهنده محسوب می‌شود، یک متخصص کامپیوتر و نویسنده مشهور در زمینه فناوری است. دیدگاه‌های نوآورانه و نوشته‌های او تاثیر زیادی بر جامعه فناوری و استارتاپی گذاشته است.جسیکا لیوینگستون (Jessica Livingston)جسیکا لیوینگستون نویسنده و کارآفرین، یکی دیگر از بنیان‌گذاران اصلی YC است که با نگاهی نو توانسته است دنیای استارتاپ‌ها را متحول کند.این دو بنیان‌گذار اصلی در کنار تیم مدیریتی قوی، توانسته‌اند شتابدهنده فعلی را به موفقیت و شهرت جهانی برسانند.مدیر عامل فعلی شتابدهنده YC چه کسی است؟گری تان (Garry Tan)، مدیرعامل فعلی شتابدهنده Y Combinator است که از سال ۲۰۱۱ الی ۲۰۱۵ به‌عنوان پارتنر این شتابدهنده مشغول به فعالیت بوده است. گری دارای مدرک مهندسی سیستم‌های کامپیوتری از دانشگاه استنفورد است.خدمات شتاب‌دهنده Y Combinator برای استارتاپ‌ها چیست؟شتابدهنده Y Combinator به استارتاپ‌ها خدمات مفید و متنوعی ارائه می‌دهد که تعدادی از آن‌ها را در ادامه مشاهده می‌کنید:· کمک مالی· آموزش و راهنمایی· اختصاص فضای کاری· استفاده از شبکه ارتباطی· راهنمایی برای جذب سرمایه· فراهم کردن امکان تست محصولکمک مالیشتابدهنده Y Combinator به هر استارتاپی که در برنامه‌ آن‌ها قرار می‌گیرد، مبلغی به‌ عنوان کمک هزینه در نظر گرفته است تا برای آن‌ها امکان توسعه راحت‌تری فراهم کند. این سرمایه معمولاً به صورت یک تعهد مالی در ازای سهام شرکت‌ها به استارتاپ داده می‌شود.آموزش و راهنماییYC به استارتاپ‌ها امکان دسترسی به آموزش‌ها، کارگاه‌ها، و مشاوره‌های تخصصی در زمینه‌های مختلف کارآفرینی، فناوری، مارکتینگ، مالی و مدیریت ارائه می‌دهد. این منابع به استارتاپ‌ها کمک می‌کنند تا مهارت‌های لازم برای موفقیت را از افراد متخصص هر حوزه دریافت کنند.فضای کاری و منابع فیزیکیY Combinator فضای کاری اختصاصی برای تیم‌های استارتاپی فراهم می‌کند. این فضاها برای کسب‌وکارها امکان کار در محیطی اشتراکی و تبادل با دیگر استارتاپ‌ها را فراهم می‌کند.شبکه ارتباطیشرکت‌هایی که در YC شرکت می‌کنند، دسترسی به یک شبکه گسترده از کارآفرینان موفق، مشاوران و سرمایه‌گذاران دارند. این ارتباطات می‌تواند برای جلب سرمایه‌گذاری، ایجاد شراکت‌های جدید و رشد کسب‌وکار بسیار مفید باشد.راهنمایی حقوقی و مالیYC به شرکت‌ها در موارد مختلف حقوقی و مالی کمک‌هایی تخصصی ارائه می‌کند. راهنمایی‌های آن‌ها حول محور مسائل مالی و حقوقی مربوط به تأسیس شرکت‌ها، امور سهام‌داری، و توافق‌نامه‌های شرکتی قرار دارد.راهنمایی در جذب سرمایهاین شتابدهنده به استارتاپ‌ها در فرآیند جذب سرمایه کمک می‌کند. YC راهنمایی‌هایی ارزشمند و منابع مختلفی برای جذب سرمایه (از مراحل اولیه بلوغ تا مراحل انتهایی رشد کسب‌وکار) در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.امکان تست و آزمایش محصولشرکت‌ها در دوره‌های شتابدهی فرصت دارند محصولات و ایده‌های خود را آزمایش کنند تا بتوانند بهبود‌های لازم را در آن‌ها اعمال کنند.نحوه پذیرش استارتاپ‌ها توسط شتابدهنده Y Combinator چگونه است؟پذیرش در شتابدهنده (YC)، یک فرآیند دقیق و رقابتی است. استارتاپ‌هایی که قصد پیوستن به این شتابدهنده را دارند باید در فرآیند انتخابی آن‌ها که به صورت سالیانه برگزار می‌شود، شرکت کنند.مراحل این پذیرش به شرح زیر است:1. مرحله اولیه پذیرش متقاضیان (Application Round)2. مصاحبه تلفنی (Phone Interview)3. مرحله تصمیم‌گیری (Decision Round)4. دریافت پیشنهاد (Offer)5. دوره شتابدهی (Y Combinator Accelerator)در مرحله اولیه تیم‌ها یک فرم آنلاین شامل سوالاتی در مورد تیم، ایده، محصول و استراتژی کسب‌وکار خود را تکمیل می‌کنند. پس از آن تیم‌ها به مصاحبه تلفنی یا آنلاین دعوت می‌شوند و به سوال‌هایی اساسی‌تر در مورد کسب‌وکار خود پاسخ می‌دهند. در مرحله بعدی تیم استارتاپی موظف است در یک پرزنتیشن زنده با حضور چند عضو از YC، کسب‌وکار خود را معرفی کند. در صورت موفقیت، استارتاپ پیشنهاد پذیرشی از سوی YC دریافت می‌کند. پس از پذیرش، کسب‌وکارها به دوره شتابدهی می‌پیوندند و حدود ۳ ماه از منابع و امکانات این شتابدهنده استفاده می‌کنند.YC چه نوع استارتاپ‌هایی را می‌پذیرد؟شتابدهنده Y Combinator بر روی انواع مختلف استارتاپ‌ها فعالیت می‌کند و به تیم‌های کارآفرینی با ایده‌ها و پروژه‌های متنوع اجازه می‌دهد تا در برنامه‌های شتابدهی شرکت کنند. با این حال، شتابدهنده YC، به صورت عمده در زمینه‌های فناوری اطلاعات، اینترنت، نرم‌افزار، و خدمات مرتبط با تکنولوژی فعالیت می‌کند.Y Combinator بیشتر به استارتاپ‌هایی پذیرش می‌دهد که؛· ایده‌های نوآورانه داشته باشند.· پتانسیل رشد بالا داشته باشند.· تیم‌های متعهد و ماهر داشته باشند.· قابلیت جذب سرمایه‌گذار داشته باشند.· دارای محصول یا پروتوتایپ قابل نمایش باشند.این فرآیند بسیار رقابتی است و در بیشتر اوقات تیم‌هایی پذیرفته می‌شوند که ایده‌ها و توانایی‌هایی مثال‌زدنی در حوزه فعالیت خود دارند.چشم‌انداز آینده شتابدهنده Y Combinator(YC)، به عنوان یکی از برجسته‌ترین و موفق‌ترین شتابدهنده‌های دنیا، نقش مهمی در تشکیل آینده کارآفرینی و تکنولوژی در اکوسیستم استارتاپی جهان ایفا می‌کند. این موسسه به دلیل تاریخچه‌ی موفق و تأثیر قابل توجه بر استارتاپ‌ها و صنایع مختلف، می‌تواند در آینده نیز نقش تاثیرگذاری داشته باشد.در همین راستا، مواجهه با چالش‌های فنی پیچیده، توسعه بیشتر در سطح جهانی، تمرکز بر اثربخشی و تکنولوژی‌های نوین و مشارکت بیشتر با صنایع مختلف می‌تواند از جمله چشم‌اندازهای آینده این شتابدهنده موفق به شمار بیاید.جمع‌بندی نهاییY Combinator به عنوان یکی از بزرگترین و معتبرترین شتابدهنده‌های جهان در زمینه کارآفرینی و فناوری، نقش حیاتی در توسعه استارتاپ‌ها و تشکیل آینده کسب‌وکارهای نوآورانه ایفا می‌کند. شتابدهنده Y Combinator، از شبکه‌ی قدرتمندی از کارآفرینان موفق و سرمایه‌گذاران برخوردار است و به عنوان یکی از مرجع‌های معتبر برای تیم‌های استارتاپی در سراسر دنیا شناخته می‌شود. این موسسه به کسب‌وکارهایی با ایده‌های جسورانه و با پتانسیل رشد بالا اجازه می‌دهد تا بهره‌وری خود را افزایش داده و توانایی‌های خود را تقویت کنند. در آینده، Y Combinator می‌تواند نقشی فراتر از این ایفا کند و به توسعه‌ی تکنولوژی‌های نوین، حل مسائل اجتماعی و شکل‌دهی ساختار کسب‌وکارهای پایدار کمک کند.هدف اصلی شتابدهنده YC، کمک به استارتاپ‌ها برای بهبود اوضاع کسب‌وکار خود، جذب سرمایه‌ و رشد به شکلی پایدار است.استارتاپ‌ها پس از به اتمام رسیدن دوره شتابدهی لازم است که برای جذب سرمایه تلاش کنند. برای این کار به آماده‌سازی مستندات جذب سرمایه احتیاج دارند. </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 19:58:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرآیند مدیریت ریسک به عنوان بخشی از برنامه‌ی کسب و کار</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-katzmqwmc09n</link>
                <description>یک برنامه‌ی کسب و کار مدرن برای آنکه بتواند کسب و کار شما را در مسیر موفقیت هدایت کند، باید یک فاکتور کلیدی داشته باشد. این فاکتور همان چیزی است که شما در پوشش ریسک‌های احتمالی مرتبط با کسب و کار کوچکتان به آن نیاز دارید. بنابراین، لازم است تا توجهتان را بر روی مسئله‌ای با عنوان مدیریت ریسک متمرکز کرده و اگر می‌خواهید به عنوان یک کارآفرین به موفقیت برسید، از فرآیند مدیریت ریسک مشخصی استفاده کنید.اگرچه شما همیشه می‌توانید مسائل آینده را به هر شکل ویژه‌ای که اتفاق می افتند، پیشبینی و برنامه ریزی کنید، اما تاثیری که می‌گیرید همیشه در دست شما نیست. وقتی نوبت به دنیای تجارت می رسد، فاکتورهای خارجی بسیاری وجود دارند. این فاکتورها نه تنها همیشه واقعیت برنامه های شما را تحت تاثیر قرار می دهند، بلکه نتایجی که از اجرای یک برنامه خاص به دست خواهید آورد را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند. به همین دلیل، اگر می خواهید که قادر به اجرای یک فرایند مدیریتی مناسب در طول پیاده‌سازی برنامه‌ی کسب و کارتان باشید، نیاز است که به این فاکتورها از نقطه نظر ریسک نگاه کنید.در کسب و کار کوچک شما، ریسک کدام است؟در دیکشنری ها ریسک به این صورت تعریف شده است :&quot; احتمال به حقیقت پیوستن خطر یا عواقب بد &quot;وقتی نوبت به کسب و کار، کارآفرینی یا در این مورد فرآیند برنامه‌ریزی کسب و کارمی‌رسد، ریسک به معنی احتمال عدم به اجرا درآمدن برخی از جوانب برنامه‌ی کسب و کار به همان شکلی که برنامه‌ریزی شده‌است، می‌شود. چنین شرایطی می‌تواند منجر به خطر یا عواقب منفی در کسب و کار کوچک شما شود.موضوع ساده است. اگر شما آن چه را که در برنامه‌ی کسب و کارتان است، اجرا نکنید، عواقب منفی‌ای برای کسب و کار کوچکتان در پی خواهد داشت.ویژگی‌های اساسی ریسکقبل از آنکه شروع به ایجاد فرآیند مدیریت خطر در کسب و کار کوچکتان کنید، لازم است ویژگی‌های اساسی ریسک‌های احتمالی در شرکتتان را بشناسید و در نظر بگیرید.ویژگی های اساسی ریسک احتمالی چیست؟وِیژگی‌های اساسی ریسک به شرح زیر است:ریسک در کسب و کار شما نسبتا ناشناخته است:اگر پیشبینی ریسک احتمالی برای شرکت شما ساده باشد، کارآفرینی امری بیش از حد ساده خواهد بود. بزرگترین مشکل در این مورد این است که ریسک تا حدودی ناشناخته است. چراکه ما در اینجا از آینده صحبت می‌کنیم و می‌خواهیم برای آینده آماده باشیم. و به همین دلیل که ریسک احتمال دارد در آینده اتفاق بیفتد و نه اکنون، آن را تا حدودی ناشناخته می‌کند.ریسک در کسب و کار شما در طول زمان تغییر خواهد کرد :به این دلیل که کسب و کار شما در محیطی شدیدا پویا فعالیت می کند، شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که همه چیز مشابه با پیش فرض اتفاق بیفتد. همچنین نمی‌توانید انتظار داشته باشید که ریسک همیشه به یک شکل، فرم و یا با عواقب یکسانی وجود داشته باشد.ریسک می‌تواند پیشبینی شود:ریسک چیزی است که اگر بخواهیم می‌توانیم آن را ازطریق فرآیندی سیستماتیک پیشبینی کنیم. اگر شما یک فرآیند مدیریتی ریسک مناسب را در کسب و کارتان برقرار کرده باشید، می توانید به راحتی ریسک را پیشبینی کنید.ریسک می‌تواند و باید مدیریت شود:شما همیشه می‌توانید منابعتان را بر روی کاهش یا حذف ریسک در نواحی ای که انتظار به وجود آمدشان را دارید، متمرکز کنید.فرآیند مدیریت ریسکی که باید به اجرا در بیاورید:فرآیند مدیریت ریسک نمی‌تواند به صورت یک فرآیند ثابت در شرکت شما در نظر گرفته شود. درعوض باید به عنوان یک فرآیند فعال که در آن اطلاعات به طور مداوم به روز رسانی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند، مورد توجه قرار گیرد. شما واعضای کسب و کار کوچکتان بر اساس این اطلاعات فعالیت کرده و تمام فاکتورهای ریسک در دوره‌ای مشخص بازبینی می‌شوند.یک فرآیند مدیریت ریسک به شکلی که توضیح داده شد، لازم است فاکتورهای زیر را پوشش دهد:· تعریف نواحی ریسک‌پذیر – مهمترین ریسک در شرکت من کجاست؟· شناسایی نشانگرها –ریسک در شرکت من چه چیزی خواهد بود؟ چطور می‌توانم ریسک را در شرکتم اندازه‌گیری کنم؟· نظارت کردن بر تمامی نواحی ریسک‌پذیر –آیا نشانگر ریسک بخصوص در طول عملیات ظاهر می‌شود؟· انجام فعالیت‌هایی واقعی جهت مقابله با ریسک – در ارتباط با ریسک چه کاری از دستمان برمی‌آید؟· نظارت بر روی فعالیت‌های اجرا شده – آیا اقدامات انجام شده در ارتباط با ریسک بر اساس اندازه‌گیری‌های درست است؟· بازنگری –آیا می‌توانید در ارتباط با فرآیند مدیریت ریسک، موردی را بهبود ببخشید؟ آیا نیاز به نشانگرهای ریسک جدید وجود دارد؟در ارتباط با فرآیند مدیریت ریسک، چه مواردی را لازم است در برنامه کسب و کارتان جای دهید؟اکنون لازم است که فرآیند مدیریت ریسک را به صورت بخشی بخصوص در برنامه کسب و کارتان وارد کنید. براساس آنچه تا اینجا توضیح داده‌ایم بخش‌های زیر را لازم است در برنامه کسب و کارتان داشته باشید:1. نواحی ریسک پذیرممکن است نواحی ریسک‌پذیر بسیار و متفاوت در کسب و کار کوچک شما وجود داشته باشد که به روش‌هایی متفاوت می‌توانند تعریف شوند. برای شروعی واقعی می‌توانید از موارد زیر استفاده کنید:· ارزش پیشنهادی· هزینه‌ها· درآمد· مشتریان· روابط مشتریان· کانالهای توزیع·  منابع کلیدی· شرکای کلیدیبا توجه به اینکه ضرورتا ریسک در تمامی نواحی و با یک شدت وجود نخواهد داشت. بنابراین بر اساس محیط کسب و کارتان، صنعتی که در آن فعالیت می کنید و مدل کسب و کارتان، نیاز به تعیین این نواحی و ریسک احتمالی دارید.2. نشانگر های اصلی ریسکنشانگرهای ریسک، نوعی معیار اندازه‌گیری هستند که باید از ظهور یا عدم ظهور ریسک در یک ناحیه ریسک‌پذیر بخصوص، که از قبل تعریف کرده اید، خبر بدهند.بگذارید یک مثال بزنیم. برای مثال در مورد کانالهای توزیع، نشانگر می‌تواند تاخیر در مدت زمان حداقلی سه روزه برای تحویل محصول به مشتری باشد. این نشانگر به شما می‌گوید که چیزی در مورد آن کانال ایراد دارد و شما باید به آن به شکلی مناسب پاسخ دهید.3. نظارت کردنهدف از این مرحله از فرآیند مدیریت ریسک، نظارت بر تمامی نواحی تعریف شده از طریق نشانگرها است. هدف در این جا این است که ببینیم آیا مشکلی وجود دارد یا خیر.برای مثال، اگر تحویل محصول به مشتری دیرتر از سه روز اتفاق بیفتد، شما متوجه می‌شوید که ریسک اتفاق افتاده‌است و نیاز است که به مرحله ی بعدی بروید.در این بخش از برنامه کسب و کار در ارتباط با هر ناحیه و نشانگر، لازم است که یک سیستم نظارتی با استفاده از اعطای مسئولیت‌ها به نماینده‌ها، ارائه دهید.4. اقدامزمانیکه ریسک اتفاق می‌افتد و شناسایی می‌شود، زمان آن است که اقدامی پرقدرت درباره‌ی آن انجام شود. هدف از این اقدامات باید جلوگیری از اتفاق افتادن این ریسک در آینده، کاهش یا حذف کامل اثر آن بر روی عملیات کسب و کار و یا اجرای برنامه ی کسب و کار باشد.در ادامه ی مثال مربوط به کانال های توزیع با مشکل تاخیر در تحویل محصول بیشتر از سه روز، اقدامات احتمالی زیر می‌تواند انجام شود:· عذرخواهی از مشتری برای تاخیر اتفاق افتاده· مشخص کردن علت تاخیر· تجزیه و تحلیل دلایل· حذف دلایل· در نظر گرفتن کانال های توزیع جایگزین ...در این بخش از برنامه کسب و کار برای هر ناحیه و شناساگر، تلاش کنید تا تمامی اقدامات احتمالی را استاندارد سازی کنید. شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که این اقدامات نهایی شدده باشند اما می‌توانید یک سری دستورالعمل‌های اساسی که در صورت بروز ریسک نیاز به اجرای آنها وجود دارد، را پوشش دهید.5. نظارت بر روی اقدامات انجام شدهبه علت اینکه فرآیند مدیریت ریسک، یک فرآیند پویا است، شما باید فرآیند نظارت را اجرا کنید. در این روش شما می‌توانید از حذف این نوع بخصوص از ریسک در آینده مطمئن شوید و منابعتان را به ریسک‌های احتمالی جدید اختصاص دهید.در مثال بالا باید به پرسش‌های زیر پاسخ دهید :· آیا عذرخواهی پذیرفته شده‌است؟· پس از حذف علت‌ها، آیا بازهم مواردی از تاخیر وجود دارد؟· در مورد کانال‌های تحویل جدید چطور؟ آیا آنها سر موقع کار می‌کنند؟6. بازبینیآخرین مرحله‌ای که نیاز به برنامه‌ریزی آن دارید، این است که چه زمانی و چطور نیاز به مرور و بررسی مجدد نواحی ریسک‌پذیر و نشانگر‌ها دارید. این بخش تکمیلی و نهایی تلاش‌های شما جهت بهبود مداوم کسب و کار کوچکتان است.رتیبا ارائه دهنده خدمات ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دارای نامشهود و ارزش گذاری شرکت دانش بنیان </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 10:36:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه‌گذاری خطرپذیر: مایک مپلس جونیور (بخش آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%DB%B0%DB%B4-ifmteohgr9hw</link>
                <description>مایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)مایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)، شریک مدیریتی &quot;فلود گیت&quot; (FLOODGATE) است. نام او به عنوان یکی از &quot;8 ستاره در حال رشد سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز&quot; توسط مجله فورچون مطرح شده است. همچنین، او به خاطر سرمایه‌گذاری‌هایش در کسب‌وکارها و شرکت‌های فناوری مشتری‌محور، در لیست &quot;میداس&quot; فوربز به عنوان هفدهمین نفر نام خود را ثبت کرد. (تارنگ شاه: من در مورد این با یکی از همکاران تحقیقاتی خودم صحبت کردم. او گفت واقعا معتقد است که این مرد، یک &quot;مرد&quot; است. شاید ایده‌ای با شکست مواجه شود، اما این &quot;طلا&quot; است. فکر می‌کنم احتمالا افرادی هم بوده‌اند که باعث از دست رفتن پول شما شده‌اند و شما دیگر آن‌ها را پیگیری نکرده‌اید، اما استثناهایی هم وجود دارد که به آن بالا رسیده است. این‌ها همان‌هایی هستند که به آن تکیه کرده‌اید و اعتقاد دارید. شما در مورد اعتبار شخص دانایی دارید و می‌دانید که چه کاری انجام خواهد داد.مایک مپلس: بله، آن‌ها نوعی از مردم هستند که در شرایط مناسب اگر با بازار و زمان‌بندی مناسب روبرو شوند، کاری بزرگ را می‌توانند انجام دهند.تارنگ شاه: بین آن‌چه که من به آن موفقیت میلیارد دلاری می‌گویم و سن کارآفرین ارتباطی مشاهده کرده‌اید؟مایک مپلس: به نظر من، جوان بودن یک مزیت بزرگ است. با این حال، به اعتقاد من ارتباط واقعی با مقدار زمانی است که شما می‌توانید برای تمرکز بر روی این ایده صرف کنید. شما کتاب &quot;سست عنصرها&quot; (Outliers) را خوانده‌اید؟ فکر می‌کنم بعضی از کتاب‌های &quot;گلدول&quot; (Gladwell) خیلی خوب هستند. من واقعا کتاب‌هایی که در زمینه کسب و کارنوشته شده‌اند را زیاد نخوانده‌ام و بیشتر کتاب‌هایی نظیر این را می‌خوانم. گلدول نمونه‌هایی را در این کتاب ذکر می‌کند که چگونه برخی از افراد دقیق و در یک زمان مناسب متولد می‌شوند تا مراقب آن چیزهایی باشند که در جهان اهمیت دارد. فکر کنم او به عنوان مثال به بیل گیتس اشاره کرده که در زمان مناسبی متولد شد تا بر روی رایانه‌های کوچک و چیزهای دیگر سرمایه‌گذاری کندمن فکر می‌کنم که برخی افراد جوان نیز این مزیت را دارند، زیرا آن‌ها مایل هستند 24 ساعته مشغول کار باشند و تمام تمرکزشان بر روی ایده‌هایشان است.تارنگ شاه: به سراغ یوتیوب برویم. به نظر می‌رسد این فقط یک مکانیسم ارتباط درست بود. افراد پنجاه ساله و چهل ساله درک نمی‌کردند که چه اتفاقی افتاده است.مایک مپلس: این همان چیزی است که به اعتبار کارآفرین مربوط می‌شود. شما به فردی نگاه می‌کنید که ده هزار ساعت وقت مفید کار کرده است تا بتواند چنین کاری را انجام دهد. اوان ویلیامز فقط به سراغ میکرو وبلاگ رفت. شما فقط امیدوارید که چیزی که ده هزار ساعت برای آن وقت صرف کرده‌اند، از سوی مردم با استقبال مواجه شود و موج عظیمی ایجاد شود تا به قله برسد. زمانی که این ده هزار ساعت وقت شخصی با یک فرصت بازار بزرگ هماهنگ شود، لباسی است که به قامت آن‌ها دوخته شده است. بعد از این دیگر همه‌چیز جذاب و فوق‌العاده خواهد بود.تارنگ شاه: من شرکت‌هایی را هم دیده‌ام که به تلاش و مبارزه خود ادامه می‌دهند. بعد، یک روز اتفاقی می‌افتد که از درآمد 200 هزار دلار در سال به 50 میلیون دلار می‌رسند. زمان‌بندی درست می‌تواند محوری برای چرخش به سوی موفقیت باشد.مایک مپلس: فکر کنم که چگ نمونه‌ای از آن‌هایی بود که می‌خواست به سمت موفقیت بچرخد. چیزی که در مورد چگ برای من خیلی عالی به نظر می‌رسید، وجود دو چیز در آن بود. یکی این هم غیرمعمولی بود و هم این که در مورد اجاره کتاب‌های درسی ایده مناسبی بود. دومین مسئله هم تمرکز بر روی ایده بود.ما در چگ &quot;کریگز لیست برای کالج‌ها&quot; (کریگز لیست نام یک وب‌سایت مشهور تبلیغاتی است) را داشتیم و مردمی که خرید و فروش کتاب‌های درسی را انجام می‌دادند و از تبلیغات پولی به دست می‌آوردند. در این‌جا ما یک کسب و کارطبقه‌بندی شده داشتیم. فیس‌بوک نیز به کسب و کارطبقه‌بندی شده وارد می‌شود. حالا اگر فیس‌بوک در این زمینه با شکست مواجه شود، ما چگونه می‌خواهیم موفق شویم؟ مطمئنا هیچ درآمدی نخواهیم داشت. اما اگر فیس‌بوک در این زمینه موفق شود، اهمیتی برای کار ما ندارد، زیرا ما گمنام هستیم.در کل، عثمان رشید می‌گوید «تنها ایده‌ای که می‌تواند شانس برنده شدن داشته باشد، ایده اجاره کتاب‌های درسی است. در حال‌حاضر ما طرحی برای اجاره کتاب‌های درسی نداریم. در واقع پول کافی برای اجاره کتاب‌های درسی نداریم، اما من قصد دارم همه چیز را کنار بگذارم. زمانی که فردا مردم به چگ می‌روند، به &quot;کریگز لیست برای کالج‌ها&quot; نمی‌روند، بلکه می‌روند کتاب درسی اجاره کنند. آمادگی داریم بگوییم اگر اجاره کتاب‌های درسی موفق نباشد، ما از تجارت بیرون می‌رویم. بنابراین، هیچ کاری جز اجاره کتاب‌های درسی انجام نمی‌دهیم.»مسئله همین است. این چیزی است که همه به طور واضح می‌گویند، اما بیشتر کارآفرینان این کار را انجام نمی‌دهند. عثمان رشید نود روز تلاش کرد که اثبات کند یا اجاره کتاب‌های درسی به خوبی جواب می‌دهد یا این که او هم دیگر زنده نخواهد ماند!این اشتیاق برای تمرکز کردن بر روی یک ایده واقعا کمیاب است. این اشتیاق مثل طلا است. باید متوجه باشیم که این حرف به این معنی نیست که او واقعا به طور کامل این کار را انجام می‌دهد یا نه. ابتدا او گفت: &quot;من هیچ کاری جز این را انجام نخواهم داد&quot; و بعد گفت &quot;من فقط باید ثابت کنم که مردم آن‌ها را اجاره خواهند کرد.&quot; مردم به سایت چگ رفتند و کتاب درسی اجاره کردند و او از طریق &quot;آمازون&quot; آن‌ها را ارسال می‌کرد. به این ترتیب، توانست ثابت کند که مردم کتاب‌های درسی را اجاره می‌کنند.او گفت اگر پول بیشتری داشته باشد، می‌تواند کتاب‌های بیشتری اجاره دهد و انبار کتاب داشته باشد. فعلا کتاب‌ها در یک اتاق کنفرانس خالی چیده شده است. او توانایی شروع از زیر صفر را داشت و می‌گفت این اولین چیزی است باید به اثبات برساند. چیزهای دیگر مهم نیست. مردم به او که نگاه می‌کنند، می‌گویند به نظر شلخته، کم‌عقل و غیرقابل کنترل است. با این حال، اشتیاق و آمادگی برای انجام تنها این کار بود که او را با اراده می‌کرد. او کاملا متمرکز بود و همین امر همه تفاوت‌ها را ایجاد کرد. رتیبا ارائه دهنده‌ی خدمات ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دارایی نامشهود و ارزش گذاری شرکت دانش بنیان retiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 10:21:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذار خطر پذیر: مایک مپلس جونیور (بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%DB%B0%DB%B3-giw2rutvsgsx</link>
                <description>مایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)مایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)، شریک مدیریتی &quot;فلود گیت&quot; (FLOODGATE) است. نام او به عنوان یکی از &quot;8 ستاره در حال رشد سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز&quot; توسط مجله فورچون مطرح شده است. همچنین، او به خاطر سرمایه‌گذاری‌هایش در کسب‌وکارها و شرکت‌های فناوری مشتری‌محور، در لیست &quot;میداس&quot; فوربز به عنوان هفدهمین نفر نام خود را ثبت کرد. (بخش دوم مصاحبه)تارنگ شاه: در هر روز کاری شما پنج تا ده شرکت پیش روی شما قرار دارد که پیشنهاد شده‌اند و باید در مورد آن‌ها تصمیم بگیرید. در این فرایند فقط یک فرصت کوتاه وجود دارد که بتوانید قضاوتتان را انجام دهید. هنگامی که با این افراد استثنایی مواجه می‌شوید، چه برخوردی دارید؟مایک مپلس: یک مسئله‌ای که برای من جالب‌ترین چیزی است که فهمیده‌ام، این است که بهترین معاملاتی که انجام داده‌ایم، همان‌هایی هستند که سریع‌ترین تصمیم را در موردشان گرفته‌ایم. البته این برای من غیر قابل درک است. من فکر می‌کردم آن‌هایی که در آن ما سخت‌گیرانه‌ترین کارها را انجام دادیم و آن‌هایی بیشتر در موردشان فکر کردیم، موفق‌تر خواهند بود، اما در واقعیت این‌گونه نیست. یرای مثال، معامله &quot;مُد کلوث&quot; را نمی‌دانم چگونه پیش رفت. این یکی از موارد تازه ما است که به نظر می‌رسد به خوبی هم انجام می‌شود. شریک من &quot;آن&quot; (Ann) یک روز به من گفت شرکتی به نام مُد کلوث وجود دارد. آن‌ها در زمینه مُد به صورت الکترونیکی فعالیت می‌کنند. یک تیم زن و شوهری در &quot;پیتسبورگ&quot; هستند. &quot;آن&quot; گفت باید یک دیدار از این شرکت داشته باشم و من نفهمیدم چرا...؛ تا این که آن‌ها را دیدم. ده دقیقه بعد از شروع جلسه، دستم را بالا گرفتم و گفتم &quot;اریک (اریک کروگر، یکی از بنیانگذاران مُد کلوث)، امیدوارم ناراحت نشوی، اما باید حرفت را قطع کنم. من تصمیم گرفتم که سرمایه‌گذاری کنم.&quot;تارنگ شاه: بسیارخوب. در آن ده دقیقه چه اتفاقی افتاد؟مایک مپلس: فقط به نظرم رسید که این کار یک بازار فوق‌العاده خواهد داشت. حرکت شرکت واقعا سریع است. این شرکت دارای نیروی حرکتی است، کشش دارد و دارای کارآفرینانی معتبر است. گاهی اوقات من فقط یک شرکت را می‌بینم و به نظرم می‌رسد که خوب است. فقط می‌توانم بگویم این شرکت خوب است. گاهی اوقات ما درست می‌گوییم و گاهی نیز اشتباه می‌کنیم. من فقط فکر کردم که این خوب است و به اصطلاح &quot;جواب می‌دهد&quot;. فقط توانستم این مسئله را احساس کنم.تارنگ شاه: اعتبار آن‌ها در همان ده دقیقه به دست آمد؟مایک مپلس: سوزان كوگر لباسی از لباس‌های مُد کلوث را پوشیده بود و راه می‌رفت. بعد تعریف کرد که از سیزده سالگی با مادربزرگش در کار لباس وارد شده است. او گفت &quot;من این کار را در خوابگاهم شروع کردم و لباس‌هایی را می‌فروختم. مردم شروع به خرید از من کردند. اکنون این افراد به ما کمک می‌کنند لباس‌هایمان شهرت پیدا کنند و با فروش آن‌ها می‌توانیم به زنجیره تامین خود کمک کنیم.&quot; آنها در ماه دسامبر سال گذشته (2017) توانستند 700.000 دلار درآمد کسب کنند. واقعا فکر کردم که این جواب می‌دهد، شاید به دلیل این که خودم یک کارآفرین هستم، فقط با دیدن یک ایده می‌توانم بگویم که درست جواب می‌دهد یا نه.تارنگ شاه: پس چیزی حسی و شهودی است؟مایک مپلس: به‌طور معمول در عرض پانزده دقیقه توانسته‌ام حداقل برخی از بهترین‌ها را پیدا کنم و این حس را در ذهنم دارم که نباید بگذاری این افراد ساختمان را ترک کنند! فقط این احساس را دریافت می‌کنیم. اما اگر چنین احساسی پیدا نکنیم، معمولا به این معنی است که احتمالا این کار را انجام نخواهیم داد. پس از آن با تلاش و کوشش سعی می‌کنیم به دلایلی برسیم. هیچ بی‌دقتی نخواهیم کرد. اگر کسی مراجع بدی داشته باشد یا کسب‌وکارش آن چیزی نباشد که نشان می‌دهد، متوجه خواهیم شد.تارنگ شاه: چه به درستی جواب بدهد و چه جواب ندهد، به هرحال این یک کسب و کاراست.مایک مپلس: آیا راهی هم برای سودآوری پیدا خواهند کرد؟تارنگ شاه: فرصت بازار نیز مهم است. شرط می‌بندم که شما یک دانش‌آموخته بزرگ از بازاری هستید که در آن سرمایه‌گذاری می‌کنید. این مسئله‌ای نیست که به عنوان چیزی جدید به نظر برسد.مایک مپلس: یک کتاب توسط &quot;عیسی برلین&quot; (Isaiah Berlin) به نام &quot;جوجه‌تیغی و روباه&quot; نوشته شده است. وجود دارد. فرض اولیه این است که روباه بسیاری از مسائل را می‌داند و واقعا باهوش است. از سوی دیگر، جوجه‌تیغی فقط یک چیز بزرگ را می‌داند. این مسئله را از دریچه سیاست نبینید، اما می‌گویند، &quot;بیل کلینتون&quot; یک روباه و &quot;رونالد ریگان&quot; نیز یک جوجه‌تیغی است که در میان سیاستمداران قرار گرفته است. به نظرم من هم بیشتر یک جوجه‌تیغی هستم.من نمی‌توانم با افرادی که تحلیل‌گر حرفه‌ای هستند، رقابت کنم یا این که دانشجوی مدل‌های کسب و کارباشم. فقط فکر می‌کنم یکی از مزایایی که دارم، این است که به چیزی نگاه می‌کنم و می‌گویم: &quot;بله، این ایده اگر همین‌طور در کنار هم قرار گیرد، حواب می‌دهد.&quot; این کار چندان پیچیده‌ای نیست، فقط احساسی است که پیدا کرده‌ام و گاهی اوقات می‌تواند یک مزیت باشد. بگذارید این‌گونه بگوییم که در یک اتاق قرار گرفته‌اید و شخص دیگری نیز در اتاق وجود دارد که علم رده‌بندی بیست و پنج مدل کسب و کاربرتر را می‌داند. او نشسته است و فکر می‌کند که بله، این کسب و کاراشتراکی است یا این یکی کسب‌وکاری با مجوز دائمی است؛ این یکی کسب و کارتبلیغاتی و ... در حالی که من دوست دارم بگویم: &quot;برای من منطقی است که دانشجویان ایده اجاره کتاب‌های درسی را دوست داشته باشند. واقعا فکر می‌کنم این‌گونه خواهد بود.&quot;تارنگ شاه: پس شما می‌بینید که یک مشکل و درد اساسی وجود دارد و اگر این مشکل و درد به اندازه کافی بزرگ باشد، همیشه می‌توانید یک مدل کسب و کاردر بالای آن ایجاد کنید.مایک مپلس: مثلا در مورد توییتر، بگذارید بگوییم شما فرضیه اوان را که می‌گوید مردم به میکرو وبلاگ ده برابر بیش از وبلاگ اقبال نشان می‌دهند را می‌خرید. خوب، شما یک انگیزه بسیار قوی در مردم برای بیان خودشان ایجاد کرده‌اید.تارنگ شاه: شما سابقه وبلاگ‌نویسی آنلاین را هم دارید. این سابقه کار را مقایسه و درکتان آسان کرد.مایک مپلس: به همین دلیل است که رویکرد ما در مشارکت‌های بزرگ به خوبی کار نخواهد کرد. در مرحله ما از بازار، بیشتر برای کشف نقطه جهش تلاش می‌کنیم. ما نقطه‌های جهشی را داریم. مشکل با نقطه جهش این است که شما نمی‌توانید همه عواقب ناشی از آن را در زمانی که تغییر انجام می‌شود، متوجه شوید. نمی‌توانید آن را در یک شکلی بسته‌بندی کنید تا مردم با آن‌چه که اتفاق می‌افتد، احساس راحتی داشته باشند. بیشتر اوقات عکس واقعیت است. حسن یک ایده این است که هیچکس واقعا نمی‌داند تمام روش‌ها می‌تواند از هم متفاوت باشد. به همین دلیل من کتاب &quot;فریب‌خورده تصادفی&quot; (Fooled by Randomness) نوشته &quot; نسیم نیکلاس طالب&quot; (Nassim Nicholas Taleb) را دوست دارم. فرضیه اساسی آن این است که فردی دوست دارد کسی از دست انداختن افرادی که به دانش خودشان زیادی مطمئن هستند، لذت ببرد. در واقع نظریه او این است که &quot;شانس&quot; دارای یک نقش پنهانی در زندگی و بازار است. مردم این مسئله را دست کم می‌گیرند. همین یک حساسیت زیاد را در من ایجاد می‌کند. من به جای اینکه یک جهان‌بینی اشتباه در مورد نقش تصادف و اتفاق داشته باشم، تلاش می‌کنم که با آن دوست باشم. قصد من این است که از آن به یکی از سلاح‌های خودم برای برنده شدن در رقابت‌ها استفاده کنم. این تنها راهی است که می‌توانم در کوتاه مدت خودم را از زیر بار آگاهی‌ها خلاص کنم. من هرگز نمی‌خواهم که یک واحد اقتصادی یا هرچیزی این‌گونه باشد. فقط می‌خواهم اگر قصد دارد کار کند و به چیزی برسد، واقعا بزرگ باشد. برای مثال، در مورد توییتر هیچ روش منطقی برای انجام آن کار وجود نداشت.رتیبا، ارائه‌دهنده‌ی خدمات ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری شرکت دانش بنیان و ارزش گذاری دارایی نامشهودretiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 10:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذار خطر پذیر: مایک مپلس جونیور (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/02-gqddnyiicptt</link>
                <description>مایک مپلس جونیورمایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)، شریک مدیریتی &quot;فلود گیت&quot; (FLOODGATE) است. نام او به عنوان یکی از &quot;8 ستاره در حال رشد سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز&quot; توسط مجله فورچون مطرح شده است. همچنین، او به خاطر سرمایه‌گذاری‌هایش در کسب‌وکارها و شرکت‌های فناوری مشتری‌محور، در لیست &quot;میداس&quot; فوربز به عنوان هفدهمین نفر نام خود را ثبت کرد. (بخش اول مصاحبه)تارنگ شاه: من بر روی چگونگی انجام سرمایه‌گذاری در توییتر مطالعاتی داشتم. دو مسئله مهم برای سرمایه‌گذاری جلب توجه می‌کرد: یکی &quot;بازار&quot; آن بود که همان‌طور که گفتید، به صورت بالقوه عظیم بود. دومین مسئله‌ای هم که گفتید، این بود: &quot;این مرد باید سرسخت باشد.&quot; در این‌جا شما در مورد &quot;اعتبار&quot; اوان ویلیامز سخن می‌گویید. هنگامی که او درباره میکرو وبلاگ‌نویسی صحبت می‌کند، اعتبار او هم در درک آن‌چه که از نقطه نظر مشتری از آن سخن می‌گوید و هم در توانایی استثنایی اجرای آن وجود دارد. من در این‌جا الگوی موجود در اوان ویلیامز را در عثمان رشید (بنیانگذار چگ) و همچنین چند نفر دیگر که شما از آن‌ها حمایت کرده‌اید، می‌بینم.مایک مپلس: &quot;ارین مک‌کین&quot; (Erin McKean) از &quot;ورک‌نیک&quot; (Worknik) یک فرهنگ‌لغت نویس انگلیسی آکسفورد بود. &quot;سوزان کوگر&quot; (Susan Koger) در &quot;مُد کلوث&quot; (ModCloth) از سیزده سالگی سابقه فعالیت داشت. ما به کارآفرینی سریالی به عنوان یک ویژگی مثبت نگاه نمی‌کنیم. ما به اعتبار، عادی نبودن و بینش اختصاصی به عنوان تفاوت اصلی نگاه می‌کنیم.تارنگ شاه: بسیارخوب. این یکی از فرضیه‌هایی است که من مشغول آزمایش آن‌ها هستم. آیا کارآفرینان سریالی برای موفقیت شانس بیشتری از آن‌هایی که تازه‌کار هستند، دارند؟مایک مپلس: همه این مسائل به تعریف شما از موفقیت مربوط می‌شود. تعریف من از موفقیت این است: «یا باید به فرضیه تکامل تحقق ببخشم، یا موفقیت من واقعی نیست.»تارنگ شاه: یک شرکت میلیارد دلاری موفق است. یک سرمایه چندبرابر شده واقعا مهم است.مایک مپلس: حاضرم با شما شرط ببندم که تعداد شرکت‌هایی از این دست که توسط کارآفرینان سریالی ایجاد شده است، زیاد نیست. نظریه من این است که این اتفاق تابع زمان و سپس تابع شخص است.تارنگ شاه: چه اتفاقی می‌افتد؟ به نظر شما چه چیزی آن را هدایت می‌کند؟مایک مپلس: دیدگاه من این است که احتمال این که کارآفرینان معتبر بتوانند چیزی غیرمعمول، مناسب و درخشان را ارائه دهند، بیشتر است. رشید با یک نمونه اولیه &quot;نوت بوک&quot; (وسیله دیجیتالی برای خواندن کتاب‌های درسی) به کنفرانس All Things Digital یا D رفته بود. همه گفته بودند این زیادی حجیم و بزرگ است. با این حال، او می‌دانست که کتاب‌های درسی بزرگ هستند. هنگامی که دانش‌آموزان می‌خواهند کتابی درسی را بخوانند، دوست دارند تمام صفحه را ببینند. آن‌ها علاقه‌ای به پیمایش (اسکرول) کردن، کوچک و بزرگ کردن و حرکت دادن صفحه ندارند. آ‌ن‌ها متن را در مقابل خودشان می‌خواستند.او نوت بوک را فقط به خاطر این که بزرگ باشد، بزرگ نساخته بود. دیدگاه غیرعادی او برای این قالب از طریق آشنایی با دانش‌آموزان کالج و نحوه استفاده آن‌ها از کتاب‌های درسی به دست آمده بود. شاید دیدگاه او درست باشد و شاید هم اشتباه؛ اما مسئله اساسی این است که اگر درست باشد، پیشرو بخش بزرگی از مردم خواهد شد.من اعتقاد دارم که یک کارآفرین معتبر دارای مجموعه‌ای از غرایز است که به او می‌گویند که چه چیزی برای عرضه به بازار خوب است. آن‌چه که آن‌ها می‌دانند را بقیه مردم دنیا نمی‌دانند. فکر می‌کنم زمانی که شما یک کارآفرین معتبر هستید، بیشتر به یک حس پایدار در طول بازی می‌رسید و به احتمال زیاد، غرایزتان درست است و خرد غیرمعمول شما به موفقیتتان کمک زیادی می‌کند. به نظرم دلیل دیگری که آن‌ها را برنده می‌کند، عشقی است که همه استارتاپ‌ها را فتح می‌کند. در هر استارتاپی تجربیاتی نزدیک به مرگ رخ می‌دهد و اگر با تمام وجود عاشق ایده‌تان نباشید، آن را از دست خواهید داد. کسی که می‌گوید: &quot;من نمی‌توانم تصور کنم که در زندگی‌ام کاری به جز اجرای این ایده انجام دهم&quot; مزیتی جذاب و غیرقابل چشم‌پوشی دارد.تارنگ شاه: پس به عقب برگردیم و همه را از &quot;بیل گیتس&quot; تا &quot;مارک زاکربرگ&quot; مهندسی معکوس کنیم. من بارها و بارها فیلم‌های مستند زندگی آن‌ها را تماشا کرده‌ام و دیده‌ام که چگونه آن کار را انجام دادند و چه چیزی آن‌ها را پیش راند. شما همان انگیزه و علاقه دیوانه‌وار نسبت به یک ایده منحصربه‌فرد که به آن اعتقاد داشتند را دیده‌اید.مایک مپلس: در مواجهه با آن‌ها، همه می‌گویند این کاری اشتباه است. به گوگل نگاه کنید. این کارآفرینان سمج و سرسخت را می‌بینید که حتی در مواجهه با مردی که به آن‌ها پول می‌دهد و می‌گوید: &quot;اشتباه می‌کنید، کار را باید از این طریق انجام دهید&quot;، می‌گویند: &quot;نه، شما اشتباه می‌کنید، دیدگاه من درست است، شما مسیرتان را عوض کنید.&quot; در نهایت هم آن‌ها بیشترین پول را به دست آوردند.تارنگ شاه: در این‌جا نمونه‌هایی از افرادی است که مشاوره نمی‌پذیرند و شرکت را به زمین می‌زنند. به همین دلیل چیزی به اسم &quot;جدایی خوب&quot; هم وجود دارد. در مورد جدایی چه نظری دارید؟مایک مپلس: به نظر من گاهی این جدایی‌ها درست هستند و گاهی هم این‌گونه نیست. فکر می‌کنم موارد درست خیلی نادر است. به سختی می‌توان موردی استثنایی پیدا کرد.تارنگ شاه: من در مورد کارآفرینان استثنایی فکر می‌کنم که شما سعی می‌کنید به زور با آن‌ها به توافق برسید و احتمالا آن‌ها با لبخندی بر روی صورتشان با شما توافق می‌کنند، اما شب خوابشان نمی‌برد!مایک مپلس: من فکر می‌کنم که متاسفانه بسیاری از سرمایه‌گذاران خطرپذیرمی‌گویند: «این بخش خیلی داغ و پرمخاطب است، ما باید روی یک شرکت در این بخش سرمایه‌گذاری کنیم.» به این ترتیب، آن‌ها اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند. بیشتر مدیرعامل‌ها تقریبا مثل کارمند سرمایه‌گذار خطرپذیررفتار می‌کنند. با این حال، من بهترین بنیانگذاران را دیده‌ام. آن‌ها به هیچ یک از این موارد اهمیت نمی‌دهند. آن‌ها فقط به دنبال رسیدن به چشم‌اندازی هستند که به آن اعتقاد دارند، هرچند که رنج‌هایی را متحمل شوند.تارنگ شاه: فکر می‌کنم آن‌ها می‌گویند که نه آینده تابع شرایط عوامل بیرونی نیست که تحت‌تاثیر آن قرار ‌گیرم، بلکه کارم را در آینده هم ادامه خواهم داد. این همان چیزی است که اساسا آن‌ها انجام می‌دهند.مایک مپلس: من خودم را شامل این گفته می‌بینم. کارآفرینانی که در نهایت جزو بهترین‌ها می‌شوند، کسانی هستند که با همه اتفاقاتی که پیش می‌آید برای دیدگاهشان تلاش و مبارزه می‌کنند. همه کارهایی که من انجام می‌دهم، واقعا برای این است که به شتاب گرفتن آن‌ها کمک کنم. من این اعتبار را برای خودم قائل نیستم که خود را مربی بنامم. فقط چیزی شبیه این را می‌گویم که &quot;این‌جا گلوگاه‌هایی وجود دارد، می‌توانم کمکی کنم؟&quot; این‌ها همان افرادی هستند که همیشه پولسازند و شرکت‌هایی فوق‌العاده را بنا می‌کنند.این مصاحبه ادامه دارد. ( بخش سوم مصاحبه)رتیبا، ارائه‌دهنده‌ی خدمات ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دانش بنیان و ارزش گذاری دارایی نامشهودretiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 21:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه‌گذاری خطرپذیر: مایک مپلس جونیور (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%DB%B0%DB%B1-fky2omasd7xi</link>
                <description>Mike Maples, Jrمایک مپلس جونیور (Mike Maples, Jr)، شریک مدیریتی &quot;فلود گیت&quot; (FLOODGATE) است. نام او به عنوان یکی از &quot;8 ستاره در حال رشد سرمایه‌گذاران مخاطره‌آمیز&quot; توسط مجله فورچون مطرح شده است. همچنین، او به خاطر سرمایه‌گذاری‌هایش در کسب‌وکارها و شرکت‌های فناوری مشتری‌محور، در لیست &quot;میداس&quot; فوربز به عنوان هفدهمین نفر نام خود را ثبت کرد.مایک مپلس پیش از این که به عنوان یک سرمایه‌گذار تمام وقت فعالیت کند، یک کارآفرین و مدیر اجرایی بود که در انواع پست‌های مدیریت ارشدی در شرکت‌های با رشد بالا فعالیت داشته است. او از آن‌گونه افرادی است که در میان سرمایه‌گذاران خطرپذیربسیار کمیاب هستند.آن چیزی که در سرمایه‌گذاری مایک مپلس نظیر به چشم می‌آید، سبک غیرمعمول او و زمانی است که در استارتاپ‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند.او اغلب زمانی وارد یک استارتاپ می‌شود که دیگر سرمایه‌گذاران خطرپذیر حتی جرات نزدیک شدن به آن کسب و کار را هم ندارند. بر خلاف سرمایه‌گذاران خطرپذیر سنتی که به دنبال بخش‌های داغ و محبوب هستند، او به دنبال استارتاپ‌هایی غیرمعمول است که از فیلتر بیشتر سرمایه‌گذاران خطرپذیرعبور نمی‌کنند. مپلس این توانایی را دارد که سرمایه‌گذاری خطرپذیر را با ترکیبی از یک تیم بنیان‌گذار استثنایی و فرصت‌های مناسب به موفقیت برساند. تجربیات خواندی مایک در سرمایه‌گذاری‌هایش روی توییتر (Twitter)، چگ (Chegg) و دیگ (Digg) در مصاحبه‌ای میان تارنگ شاه (Tarang Shah) مطرح و در کتاب (Venture Capitalists at Work)  منتشر گردید که در ادامه بخش‌هایی از آن ارائه گردیده است.ترفند پنهان شما برای رسیدن به موفقیت در سرمایه‌گذاری چه چیزی است؟من بر روی کارآفرینانی سرمایه‌گذاری می‌کنم که سرسختانه به دنبال یافتن فرصت‌های بزرگ هستند و امید دارم که برخی از آن‌ها سربلند برگردند.بگذارید کمی سوالم را تغییر دهم. به نظر شما چرا یک استارتاپ با شکست مواجه می‌شود؟بدیهی‌ترین پاسخ به سوال شما این است که آن‌ها بی‌پول می‌شوند! اما به نظر من، مسئله کمی عمیق‌تر است. نگاهی که من به استارتاپ دارم، کمی متفاوت است. اساسا من معتقدم بیشتر استارتاپ‌ها به معنی یک کسب وکار موفق و مبتنی بر فناوری پیشرفته نیست، بلکه کسب‌وکاری است که در آن &quot;استثنایی بودن&quot; اهمیت دارد و برنده همه چیز را به دست می‌آورد.امروزه تغییرات فناوری بسیار زیاد رخ می‌دهند و هر لحظه از زمان شاهد این تغییرات هستیم. با این حال، فقط تعداد کمی از شرکت‌ها هستند که بر موج ایجاد شده توسط این تغییرات سوار می‌شوند. آن‌ها با ترکیبی از شانس، مهارت و زمان‌بندی، نتایج بزرگی را به دست می‌آورند که فقط مختص خود آن‌ها است.به نظر من در هر موجی از تغییرات، تنها تعداد بسیار کمی از شرکت‌ها واقعا می‌توانند فرصتی استثنایی به دست آورند. بیشتر این کسب‌وکارها، کسب‌وکارهایی انحصاری و تحت‌تاثیرات اساسی شبکه‌ای هستند. اگر مقدار ارزش ایجاد شده توسط این شرکت‌های استثنایی را محاسبه کنید، تقریبا می‌توانید آن را با تمام ارزش‌های ایجاد شده در کل سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیربرابر بدانید.در ده سال گذشته شما به گوگل و فیس‌بوک نگاه می‌کنید و نمی‌دانم برای مثال، فیس‌بوک چقدر ارزش دارد؛ شاید 40 میلیارد دلار، شاید هم بیشتر. من شنیدم که فیس‌بوک در سال جاری (2018) درآمدی بیش از یک میلیارد دلار کسب خواهد کرد. ارزش گوگل را هم دقیق نمی‌دانم. آخرین‌بار ارزش گوگل را 150 میلیارد دلار یا نزدیک به این دیدم. حالا گوگل شرکت موفقی همچون یوتیوب را می‌گیرد. به نظر می‌رسد نتیجه کار عالی باشد، اما صرف‌نظر از ثروتی که توسط گوگل ایجاد شده است، نتیجه چندان مناسب نیست. این همیشه یک چارچوب مرجع است.گاهی مردم از من می‌پرسند که اگر سرمایه‌گذاری خطرپذیربا شکست مواجه شود، چه می‌شود؟ در چنین مواقعی مطمئن نیستم چه جوابی بدهم، زیرا اصلا انتظار من این است که بیشتر سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیرو شرکت‌های VC شکست بخورند! برای من این سوال شبیه این است که بپرسید اگر استارتاپ‌ها با شکست مواجه شوند، چه می‌شود؟ این در حالی است که فقط تعداد اندکی از استارتاپ‌ها به موفقیت می‌رسند. به نظرم این‌ها همان کسب‌وکارهای استثنایی هستند، همان شرکت‌های فوق‌العاده. اگر هر پنج سال یکی از آن‌ها را ببینید، باز هم خوب است. غیر از این نیست و به نظرم مردم این را فراموش کرده‌اند.مدل‌های خوب زیادی وجود دارند. در این مدل‌ها افراد می‌توانند با رقم‌های پایین سرمایه‌گذاری کنند و 80 درصد احتمال دارد که سرمایه خود را 4 یا 5 برابر کنند. با این حال، این کار در دنیای من جایی ندارد. این چیزی نیست که من به دنبال آن باشم.احتمالا این در مراحل پایانی کار بهتر از مراحل شروع کار جواب می‌دهد.به نظر من، کسب و کار مبتنی بر فناوری را می‌توان بر اساس فرضیه تکامل داروین نیز توصیف کرد. این که جهان در حال طی یک مسیر تکاملی مشخص است و به یکباره، به طور کامل و اساسی تغییر می‌کند. این را حتی می‌توانید در سوابق فسیلی مشاهده کنید. فسیل‌ها تا جایی رشد می‌کنند و به یکباره، لایه‌ای جدید از رسوبات ایجاد می‌شود که اساسا متفاوت است. در تئوری می‌گویند شاید سیلی آمده که همه‌چیز را از بین برده یا موجوداتی تطبیق پیدا کرده‌اند و دیگران منقرض شده‌اند. نظر من این است که اگر می‌خواهید به عنوان یک سرمایه‌گذار در کسب و کار مبتنی بر فناوری درآمد کسب کنید، ابتدا باید آن را پیدا کنید. اگر هیچ‌گاه یکی از آن‌ها را پیدا نکردید، به سختی می‌توان گفت که کسب و کاری دارید.اگر شما منحنی تعداد شرکت‌هایی را که ارزش خروج آن‌ها نزدیک به یک میلیارد دلار یا بیشتر باشد را رسم کنید، یک افت چشمگیر وجود دارد. سپس یک خط طولانی وجود دارد. این خط طولانی حقیقتا اهمیتی ندارد، زیرا ارزشی را در برابر مقدار پولی که آن‌ها به دست آورده‌اند، اضافه می‌کنید و فقط نسبت &quot;ارزش خروج به درآمد افزایش یافته&quot; مطرح نیست.بله به عنوان مثال، &quot;کیوب تری&quot; (CubeTree) با 50 میلیون دلار خارج شد. اطمینان دارم که همین به شکل قابل توجهی زندگی کارآفرین را تحت‌تاثیر قرار داده است (البته من احترام زیادی برای بنیانگذاران قائل هستم). به هر حال، من به آن نگاه می‌کنم، ولی بعد به توییتر می‌نگرم که فقط در اوایل سال جاری 8 میلیارد دلار ارزش افزوده داشته است. بنابراین، من به عنوان یک سرمایه‌گذار باید 160 سال کیوب تری را تکرار کنم تا این نتیجه توییتر را بگیرم.این مدل کسب‌وکار، مدلی متفاوت است و فکر نمی‌کنم از نوع سرمایه‌گذاری خطرپذیرباشد.من به 170 میلیون دلار خروج &quot;مینت&quot; (Mint) نگاه می‌کنم. این 10 درصد از &quot;سولار ویندز&quot; (SolarWinds) است. منظورم این نیست که به کیوب تری یا مینت یا هر شرکت دیگری توهین کنم. فقط می‌گویم که برای من به عنوان یک دانش‌آموز اقتصاد تجارت مبتنی بر فناوری، این‌جا جایی نیست که اقدام کنم. جایی که امثال فیس‌بوک، گوگل، توییتر، سیسکو و مایکروسافت هستند، چنین چیزهایی حواشی محسوب می‌شوند. بهتر است به بخش اصلی توجه کنیم. می‌خواهم بگویم اساسا هر شرکتی که بیش از یک میلیارد دلار ارزش دارد، جالب توجه است. حتی می‌توانید در مقابل آن بحث کنید. می‌توانید استدلال کنید که امروز یک &quot;گوگل&quot; ارزشی بیش از صد شرکت مشابه آن‌ها را دارد. شاید این دیدگاه افراطی باشد، اما من دوست دارم با این دید زندگی کنم. برخی به من می‌گویند &quot;نمی‌توانید از ارزش خروج 150 میلیون دلاری هیجان‌زده شوید؟&quot; پاسخ من این است که می‌توانم آن را در معاملات به دست آورم، اما نمی‌توانم هیجان‌زده شوم!بگذارید سه سبد برای پورتفولیو تعریف کنیم. اولی با بازگشت 10 برابر یا بیشتر؛ دومی با بازدهی &quot;خوب&quot; و سومی &quot;از دست دادن همه یا بیشتر سرمایه&quot;. حالا اگر فقط سبدهای دوم و سوم کار کنید، بازدهی واقعی سرمایه‌گذاری خطرپذیر را نخواهید داشت.ما حتی در مورد پورتفولیوهای خودمان هم فکر نمی‌کنیم. هر شرکتی که به آن نگاه می‌کنیم، آیا شانس این را دارد که به دستاوردی بزرگ برسد؟ هیچ‌چیز دیگری برای ما وجود ندارد. هیچ سؤالی دیگر اهمیت ندارد. هیچ تحلیل دیگری برای جلب توجه ما وجود ندارد.پدیده‌های بزرگ همه آثاری حداکثری دارند. من معتقدم که جهان به صورت افزایشی کار نمی‌کند. چیزی که شما می‌گویید فقط در کسب و کارمبتنی بر فناوری نیست.افزایش چشمگیر و بازدهی واقعی در سرمایه‌گذاری خطرپذیر حقیقتا در تغییرات اساسی قرار دارد. آن‌چه که من آن را جالب یافته‌ام، این است که روش ما در این مدل ما خوب کار می کند. بیشتر مردم فکر می‌کنند که خوب، شما &quot;سوپر فرشته‌ها&quot;ی سرمایه‌گذاری خطرپذیر هستید. مقدار کمی پول را سرمایه‌گذاری می‌کنید و گزینه‌های زیادی برای خروج انعطاف‌پذیر برایتان وجود دارد و این خیلی خوب است. به دلیل این که سرمایه دارید، به راحتی می‌توانید به شکل ماهرانه‌ای سرمایه خود را از شرکت‌های پورتفولیو با قیمت‌های مختلف خارج کنید. اما واقعا به این سادگی نیست. گاهی سرمایه‌گذاری‌های ما آنقدر خطرپذیر و پرریسک است که باعث تعجب دیگران می‌گردد. در زمان توییتر اگر به مردم می‌گفتید که ما می‌خواهیم وبلاگ‌نویسی را با 140 حرف یا کمتر انجام دهیم، پاسخ می‌دادند که «شوخی می‌کنید؟ این جوک است.» مردم تعجب می‌کردند که ما چگونه راضی شده‌ایم در چیزی اینچنین احمقانه سرمایه‌گذاری کنیم. پیش از توییتر، یکی از بنیانگذاران به نام &quot;اوان ویلیامز&quot; (Evan Williams) شرکتی به نام &quot;بلاگر&quot; (Blogger) راه‌اندازی کرده بود که حالا یک میلیون نفر در آن وبلاگ می‌نویسند. او به من گفت: «من این فرضیه را دارم که اگر ما برای مردم امکان &quot;میکرو وبلاگ&quot; را فراهم کنیم، بسیار بیشتر از کسانی که وبلاگ می‌نویسند –شاید ده‌ها میلیون نفر- در آن مطلب می‌نویسند.» من فکر کردم که در مجموع این کار دیوانگی نیست و اگر یک نفر بتواند این کار را انجام دهد، آن یک نفر خود او است. بنابراین به او سرمایه‌ای دادم تا آن را امتحان کنم. حالا اگر به جمع شرکا می‌رفتید و می‌گفتید که این مرد بلاگر را بنیانگذاری کرده و حالا می‌خواهد وبلاگ‌نویسی 140 کاراکتری را انجام دهد؛ نمی‌دانم چگونه می‌خواهد پولسازی کند، اما سرسخت است می‌خواهد برای من پولسازی کند، دیگران جوری شما را نگاه می‌کردند که یعنی «فکر نمی‌کنی 140 کاراکتر زیادی کم است؟»این مصاحبه ادامه دارد.retiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 19:21:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با سرمایه گذاران خطرپذیر، دیوید لی (بخش آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/lee-zgmipfggekd9</link>
                <description>&quot;دیوید لی&quot; (David Lee) از شرکای مدیریتی آژانس &quot;اس‌وی انجل&quot; (SV Angel) است. &quot;اس‌وی انجل&quot; شرکتی در زمینه سرمایه‌گذاری فرشته است که توسط سرمایه‌گذار افسانه‌ای، یعنی &quot;ران کانوی&quot; (Ron Conway) تاسیس گردیده است. این شرکت سابقه سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های برجسته‌ای نظیر توییتر، Foursquare، Flipboard، دراپ باکس و AirBnB را دارد. (بخش دوم مصاحبه)تارنگ شاه: ویژگی‌های اصلی مشترک در میان موفق‌ترین کارآفرینانی که تا به حال از آنان حمایت کرده‌اید، چیست؟دیوید لی: در مورد سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز تنها بر اساس تجربه چهار تا پنج ساله‌ام پاسخ خواهم داد. اما یک موضوع مشترکی که در میان همه بنیانگذاران موفق دیده‌ام، &quot;نترس&quot; بودن آن‌ها است. منظور من از نترس بودن، حماقت یا ریسک‌پذیری نیست. منظورم این است که آن‌ها از شکست خوردن هراسی ندارند. افراد بسیار کمی هستند که چنین خصوصیتی دارند. این که از شکست نترسید، باعث می‌شود سخت‌تر کار و تلاش کنید؛ شما فقط صعود کردن را می‌بینید و به فکر سقوط نیستید. &quot;مایکل جردن&quot; می‌گوید:«من بیش از 9.000 پرتاب را از دست داده‌ام. حدود 300 بازی را نیز از دست دادم. 26 بار هم اطمینان داشتم که بازی را می‌برم، اما این‌گونه نشد. بارها و بارها در زندگی شکست خوردم و به همین دلیل هم توانستم موفق شوم.»تارنگ شاه: هنگامی که شما با این کارآفرینان نویدبخش ملاقات داشتید، چه چیزی جلب توجه می‌کرد؟دیوید لی: معتقدم که کارآفرینان نویدبخش آهن‌ربای استعدادها هستند. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که استارتاپ‌ها ظهور بیشتر و بیشتری نسبت به قبل دارند. نکته اصلی این‌جا این است که استخدام هم سخت‌تر و سخت‌تر شده است. بنابراین، سوالی که من در زمان ملاقات با یک بنیانگذار مطرح می‌کنم، این است که &quot;آیا می‌خواهی برای او کار کنی؟&quot;من 42 سال سن دارم و گاهی سنم نزدیک به دو برابر بعضی از آن‌ها است. این امر مهم نیست. برخی افراد دارای ویژگی‌های متفاوتی در رهبری هستند. شاید این امر به این دلیل باشد که آن‌ها فوق‌العاده باهوش هستند یا از کاریزمایی شگفت‌انگیز بهره می‌برند. اما سوال اصلی این است که آیا می‌خواهم برای آن‌ها کار کنم؟ من مطمئن هستم که بسیاری از افراد با استعداد سوالی مشابه این را از خود خواهند پرسید. پاسخ آن‌ها به این سوال مهم است و برای من این فیلتری عالی است.تارنگ شاه: شما یک طرفدار پرشور ورزش هستید. چگونه از بعضی از اصول موفقیت در ورزش در سرمایه‌گذاری‌های فرشته کمک می‌گیرید؟دیوید لی: من در کودکی ورزش‌های بسیار زیادی انجام داده‌ام. همچنین، زمان زیادی را با مهندسین در دانشگاه سپری کرده‌ام. من همیشه از شباهت‌‌های ورزشی استفاده می‌کنم، زیرا همیشه نظرم این بوده است که ورزشکاران و مهندسین تفکرای بسیار شبیه هم دارند. هردوی آن‌ها با نتایج باینری سنجیده می‌شوند:برنده یا بازنده؛ سریع‌تر یا کندتر و ... . هیچ چیز خاکستری و میانه‌ای وجود ندارد. در بیشتر اوقات، آن‌چه که امثال &quot;مایکل جردن&quot; را از دیگران جدا می‌کند، رقابت و هدایت آن‌ها است. برخی از رقابت‌پذیرترین افرادی که من تا به حال دیده‌ام، مهندسین هستند.یکی دیگر از ویژگی‌های مشترک این است که ورزشکار و مهندس یا برنامه‌نویس دقیقا همان کاری را که همیشه کرده‌اند، انجام می‌دهند. آن‌ها این کار را برای این انجام می‌دهند که آن را بیش از هر چیز دیگری دوست دارند. به عنوان مثال، &quot;تايگر وودز&quot; [قهرمان گلف] در &quot;مسترز&quot; (The Masters) به خاطر جام بازی نمی‌کند، بلکه می‌خواهد گلف را در بالاترين سطح ممکن و در برابر بهترين بازيکنان جهان بازي کند. به همین ترتیب، مهندسین هم با اشتیاق به سراغ چالش‌ها می‌روند. مطمئن هستم که موارد زیادی برای مقایسه وجود دارد، اما این چیزی بود که به ذهن من رسید.تارنگ شاه: بسیار عالی! به نظر شما رابطه ایده‌آل بین کارآفرینان و سرمایه‌گذاران نطفه یا فرشته چگونه است؟دیوید لی: در حالت ایده‌آل، برخی تفاهم‌ها وجود دارد. این امر در بسیاری از موارد نظیر حوزه‌های مورد توجه، شخصیت‌های مشابه و ... دیده می‌شود. من دوست دارم فقط با افرادی کار کنم که در امتداد من هستند. این هم نکته دیگری است که من از &quot;ران کانوی&quot; یاد گرفته‌ام: کار کردن با افرادی که دوستشان نداری، هرگز خوشحال‌کننده نیست. اهمیتی هم ندارد که آن‌ها باعث شوند پول زیادی نصیب شما شود.تارنگ شاه: چه تیم‌های استثنایی از تیم‌های متوسط جدا می‌شوند؟ در زمانی که با آن‌ها ملاقات می‌کنید، چه چیز برجسته‌ای را در تیم‌های استثنایی مشاهده می‌کنید؟دیوید لی: یکی از مسائلی که ما دنبال آن هستیم، ارتباط میان بنیانگذاران است. ما به بنیانگذارانی علاقه داریم که از ته دل به یکدیگر اطمینان دارند. در سوی مقابل، چندان طرفدار بنیانگذارانی نیستیم که فقط یکدیگر را ملاقات کرده‌اند. باید تاکید کنم که این یک مسئله قطعی نیست، اما به طور کلی ما به بنیانگذارانی تمایل داریم که گذشته‌ای با یکدیگر داشته‌اند و طول موج یکسانی دارند.تارنگ شاه: ویژگی‌های کلیدی استارتاپ‌ها در مرحله نطفه که پتانسیل ایجاد یک شرکت بزرگ را دارند، چه چیزهایی است؟ این ویژگی‌ها چگونه آن‌ها را از سری A [Series A: دور اول سرمایه‌گذاری] متمایز می‌کند؟دیوید لی: بیشتر استارتاپ‌ها در بخش اینترنت کاربران پیشرو هستند و مورد خوب در میان آن‌ها می‌تواند رشدی دیوانه‌وار را تجربه کند. ما بر روی این رشد سرمایه‌گذاری می‌کنیم. گرچه اطمینان نداریم که این رشد چگونه قرار است به &quot;ارزش&quot; تبدیل شود، اما این تز ما است. یک نکته متمایزکننده این است که در مرحله سری Aهنوز امکان رشد قابل‌ملاحظه وجود دارد، اما مدل سوددهی یا چشم‌انداز کسب‌وکار مقداری پیچیده شده است. از سوی دیگر، در مرحله نطفه شما واقعا بر روی رشد سرمایه‌گذاری می‌کنید. این کار شبیه روشن نگه داشتن چراغ است و شاید لازم باشد یک توسعه‌دهنده دیگر هم استخدام کنید. این در حالی است که در مرحله سری A سرمایه‌گذاری بیشتر درباره ساخت شرکت است.تارنگ شاه: چه چیزی استارتاپ‌ها را از مرحله نطفه به مرحله سری A جدا می‌کند؟ چه اتفاقی باید در این دوره رخ دهد؟ چه اشتباهاتی در میان کارآفرینان و سرمایه‌گذاران در این دوره رایج است؟دیوید لی: استارتاپ‌هایی که به مرحله سری A می‌رسند، اطلاعاتی دارند که از داستان آن‌ها پشتیبانی می‌کند. می‌دانم که به نظر مبهم می‌رسد،  مبهم است، اما این اطلاعات می‌تواند شامل تعداد کاربران فعال، درآمد، و .. باشد. وقتی این اطلاعات را دارید، متوجه می‌شوید که چرا فکر می‌کنید این استارتاپ می‌تواند یک شرکت میلیارد دلاری شود. فکر می‌کنم سرمایه‌گذاران در این مرحله نه تنها به دنبال یک بازار بزرگ هستند، بلکه در پی محرک‌هایی درونی هستند که نشان دهد می‌توانید یکی از برندگان باشید.رشد ثانویه شما باید افزایش یابد. به عبارت دیگر، باید اگر برای مثال در یک ماه 10 درصد رشد کردید، ماه بعد 20 درصد شود و ... . به عبارت دیگر، باید محصول یا بازار مناسب را برای رسیدن به سری A پیدا کنید.تارنگ شاه: در نخستین مرحله (مرحله &quot;نطفه&quot;) چقدر تاثیر عامل فرصت بازار (اندازه بازار، پتانسیل بازار و ...) را در نظر می‌گیرید؟ می‌توانید برخی از نشانه‌هایی که حاکی از توانایی ایجاد بازارهای دارای پتانسیل میلیارد دلاری هستند را به ما بگویید؟دیوید لی: ما در &quot;اس‌وی انجل&quot; بر روی مگاترندهایی نظیر داده‌های در لحظه واقعی (real-time data)، مصرف مشترک (collaborative consumption) و ... سرمایه‌گذاری می‌کنیم. با این حال، ما به اندازه‌ خاصی برای بازار تاکید نداریم. گرچه در نظر گرفتن این مسئله هم مهم است، اما به اندازه اهمیت ارزیابی بنیانگذاران نیست.همچنین، به نظر ما بنیانگذاران بزرگ‌تر به دنبال حل مسائل سخت‌تر هستند که معمولا باعث ایجاد بازارهای بزرگ هم می‌شود. ما مگاترندها را از صحبت با بنیانگذاران دریافت می‌کنیم. تحقیقات بازار در مورد ترندهای نوظهور که در این مرحله دیده می‌شوند، نمی‌تواند مفید باشد. به همین دلیل ما دوست داریم با بنیانگذاران صحبت کنیم تا متوجه شویم که به چه چیزی فکر می‌کنند و برایشان جلب توجه می‌کند. زمانی که تعداد زیادی از بنیانگذاران در مورد مسائلی شبیه هم صحبت می‌کنند، متوجه می‌شویم که یک ترند شکل گرفته است.تارنگ شاه: چند درصد اوقات هنگامی که متوجه می‌شوید که استارتاپ‌ها از نظر زمان‌بندی خیلی جلو یا خیلی عقب هستند، به مشارکت پایان می‌دهید؟دیوید لی: همیشه. ادامه این کار اشتباه است.تارنگ شاه: زمانی که استارتاپی خیلی جلو یا خیلی عقب از زمان‌بندی است، چه کاری انجام می‌دهید؟دیوید لی: ما درگیر این مسئله نمی‌شویم، بلکه اجازه می‌دهیم بنیانگذاران هدایت کار را بر عهده بگیرند.تارنگ شاه: زمانی که برای اولین‌بار یا در طول مسیر، محصولات را مرور می‌کنید، چه ویژگی‌های برجسته‌ای وجود دارد که باعث می‌شود محصولات بزرگ ماندگار شوند؟دیوید لی: به نظر من، ویژگی اصلی این است که کسی آن محصول را برای خودش ساخته باشد. شاید این ابداعی کامل نباشد، اما می‌تواند محصولی باشد که درست، ساده و مفید باشد. مثال مورد علاقه من &quot;اسنپ جوی&quot; (SnapJoy) است. زمانی که من برای اولین بار شنیدم که آن‌ها تصاویر دیگران را سازماندهی می‌کنند، خیلی در مورد آن تردید داشتم، زیرا از برنامه‌های مشابه بسیار زیادی وجود داشت. با این حال خودم برنامه آن‌ها را آزمایش کردم و از آن خوشم آمد، زیرا برنامه‌ای بسیار ساده، واضح و مفید بود. من حتی از همه برنامه‌های مشابه دیگر خارج شدم.تارنگ شاه: برخی از جنبه‌های مهم اجرایی که به موفقیت استارتاپ‌ها منجر می‌شوند را بگویید. چه اشتباهات رایجی در اجرا وجود دارند؟دیوید لی: جنبه‌ مهم به نظر من، تصمیم‌گیری‌های سریع است. دارند. در سوی مقابل، رایج‌ترین اشتباه این است که برای &quot;کامل و بی‌نقص بودن&quot; تلاش کنیم. اکنون بسیاری از مردم به کسانی مثل &quot;استیو جابز&quot; اشاره می‌کنند و می‌گویند که همه جزئیات باید کامل باشد تا راه‌اندازی انجام شود. با این حال، باید بدانیم که &quot;یک استثنا، قانون نمی‌شود&quot;. ما شاید در هر پنج نسل فقط یک استیو جابز داشته باشیم.اشتباه رایج دیگر در مرحله اولیه این است که تلاش شود کارهای خیلی زیادی انجام شود. این در حالی است که گاهی اوقات حتی تلاش برای انجام دو کار هم ممکن است تلاش بیش از حد باشد. هنگامی که به بزرگ‌ترین ارائه‌دهندگان خدمات –نظیر گوگل، فیس‌بوک، توییتر، دراپ باکس، Foursquare و ... - فکر می‌کنید، متوجه می‌شوید که همه آن‌ها با انجام یک کار باکیفیت خوب شروع کرده‌اند. آن‌ها از این ایده اولیه شروع و رشد کرده‌اند.تارنگ شاه: در چه مواردی لازم است که در ابتدای کار مدل کسب‌وکار مشخص شود؟ آیا این از جمله مواردی است که در مرحله نطفه و سرمایه‌گذاری فرشته بر روی آن‌ها تمرکز می‌کنید؟دیوید لی: در مرحله سرمایه‌گذاری فرشته، مسئله رشد از مدل کسب‌وکار مهم‌تر است. در این مرحله امیدوارید که رشد در نهایت به ارزش اقتصادی تبدیل شود.تارنگ شاه: سه چیز را بگویید که به عنوان یک سرمایه‌گذار می‌خواهید هر کارآفرینی آن‌ها را بداند.دیوید لی: اول این که در مرحله اولیه، استارتاپ را برای &quot;ارزش افزوده&quot; بهینه‌سازی کنید، نه برای &quot;تقلیل&quot;.دوم این که درباره &quot;ارزش افزوده&quot; برای استارتاپ خود بسیار فکر کنید و روحیه خودانتقادی داشته باشید.سوم این که فکر کنید در 18 ماه آینده می‌خواهید کجا باشید. معمولا یک زمانی را برای دوره نطفه باید در نظر بگیرید و بزرگ‌ترین ریسک‌های شما در این دوره قرار دارد. هر سرمایه‌گذاری را که به تیم خود اضافه می‌کنید، باید به کاهش این ریسک‌ها کمک کند. اگر یک سرمایه‌گذار ارزشی را اضافه نکند، نباید بگذارید سرمایه‌گذاری کند.تارنگ شاه: توصیه شما برای کارآفرینان جوانی که می‌خواهند استارتاپ‌هایی موفق بسازند، چیست؟دیوید لی: به سن بلوغ که رسیدم، پدرم توصیه‌ای به من کرد که من هم مثل همه بچه‌ها برای پذیرفتن آن خیلی مقاومت کردم. او بارها و بارها به من گفت &quot;به دنبال پول نرو. هرکسی می‌تواند پول‌ساز باشد.&quot; بعدها هرچقدر که بزرگ‌تر شدم، بیشتر درک کردم که او قصد داشت چه چیزی به من بگوید. گفته او در واقع این بود که کاری را که دوست داری دنبال کن و به دنبال راه آسان نباش.گروه تحلیل گران رتیبا، مشاوره جذب سرمایه، ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود، ارزش گذاری شرکت‌های دانش بنیانretiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 16:11:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذاران خطرپذیر | مصاحبه با دیوید لی (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/lee2-haw4xee8tfl9</link>
                <description>دیوید لی &quot;دیوید لی&quot; (David Lee) از شرکای مدیریتی آژانس &quot;اس‌وی انجل&quot; (SV Angel) است. &quot;اس‌وی انجل&quot; شرکتی در زمینه سرمایه‌گذاری فرشته است که توسط سرمایه‌گذار افسانه‌ای، یعنی &quot;ران کانوی&quot; (Ron Conway) تاسیس گردیده است. این شرکت سابقه سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های برجسته‌ای نظیر توییتر، Foursquare، Flipboard، دراپ باکس و AirBnB را دارد. ( مطالعه بخش اول مصاحبه)تارنگ شاه: می‌توانید برخی از مهم‌ترین دلایل شکست خوردن استارتاپ‌ها را به ما بگویید؟دیوید لی: این قضیه به بسیاری از مسائل &quot;وابسته&quot; است، نه این که &quot;علت&quot; آن باشند. در بسیاری از شرکت‌هایی که در مراحل اولیه کار خود قرار دارند، بین سه تا پنج نفر وجود دارند. یک مسئله‌ای که زیاد مشاهده می‌کنیم، این است که برخی از بنیانگذاران نمی‌توانند تشخیص دهند که چه چیزی &quot;جواب&quot; نمی‌دهد. شاید علت این امر آن است که آن‌ها زیادی کند عمل می‌کنند و نسبت به ایده‌ای که دارند، یک پیوند عاطفی برقرار کرده‌اند.این غیرممکن است که ما بگوییم چه زمانی برای تغییر مسیر خوب است، فقط بنیانگذار این را می‌داند. ساده‌ترین کار برای درک این مسئله این است که اگر جواب داد، بگوییم تغییر جهتی عالی بوده است و اگر جواب نداد، متوجه می‌شویم که خیلی کند عمل کرده‌اند. با این حال، این که بگویم این &quot;دلیل و علت&quot; آن شکست خوردن است، امکان ندارد، زیرا سیاری از بنیانگذاران &quot;کند&quot; هم توانسته‌اند موفق شوند.تارنگ شاه: برخی از رایج‌ترین مسائلی که کارآفرینان آن‌ها را نادیده می‌گیرند، کدام مسائل هستند؟دیوید لی: یکی از مسائلی که مشاهده می‌کنیم که برخی از بنیانگذاران در زمینه اینترنت با فناوری پیشرفته آن در نظر نمی‌گیرند، این است که با پذیرش از سوی مشتری و تطبیق آن به عنوان اولویت دوم رفتار می‌کنند. این بنیانگذاران تصور می‌کنند که فناوری آن‌ها بسیار عالی است و کاربران در نهایت به استفاده از آن روی می‌آورند. باید بگویم که بله، این خیلی فوق‌العاده است که یک فناوری متفاوت یا استعداد مهندسی شگفت‌انگیز داشته باشید و همین می‌تواند یک شرکت را به سطح بعدی ارتقا دهد. فیس‌بوک یک نمونه عالی از این مسئله است. با این حال، این برای رسیدن به موفقیت اولیه کافی نیست و اگر آن موج اولیه کاربران را نگیرید، ممکن است در همان ابتدا به پایان راه برسید.تارنگ شاه: چه اتفاقی باید رخ دهد تا یک استارتاپ میلیارد دلاری ساخته شود؟دیوید لی: به نظر من نمی‌شود بدون در نظر گرفتن مسائل زیادی آن را گفت. با این حال، اگر به تعداد زیادی از شرکت‌های تعیین‌کننده نگاه کنید، متوجه می‌شوید که بنیانگذارانی تعیین‌کننده داشته‌اند. برای مثال، &quot;بن هوروویتز&quot; خودش یک وبلاگ‌نویس بزرگ است. به عبارت دیگر، این بنیانگذاران هستند که محصول، کسب‌وکار و مدل خود را تعریف می‌کنند. آن‌ها با دیدی وسیع در مورد شرکت خود صحبت می‌کنند و باعث می‌شوند استعدادهای برتر را برای پیوستن به شرکت خود متقاعد کنند. آن‌ها معمولا خودشان توسعه‌دهنده هستند یا دیدی عمیق دارند که متوجه اهمیت برخورداری از مهندسین بزرگ می‌شوند. اما سخت است که کسی چنین استعدادی داشته باشد.می‌توانید به &quot;مارک زاکربرگ&quot;، &quot;جف بزوس&quot; [بنیانگذار آمازون] و &quot;جک دورسی&quot; نگاه کنید تا متوجه شوید که چقدر خاص هستند. اما در ابتدای کار آن‌ها چگونه به نظر می‌رسیدند؟ چه چیزی آن‌ها را به پیش رانده است؟ این‌جا است که فکر می‌کنم شناسایی الگوی &quot;ران کانوی&quot; بسیار متمایز است. &quot;ران&quot; می‌تواند با 30 دقیقه صرف وقت با یک بنیانگذار صرف کند تا احساس خوبی را القا کند. به خاطر داشته باشید که او در اولین روزها با &quot;لری پیج&quot; (Larry Page) و &quot;سرگئی برین&quot; (Sergey Brin)، &quot;شان فنینگ&quot; (Shawn Fanning)، &quot;شون پارکر&quot; (Sean Parker) و &quot;مارک زاکربرگ&quot; همراه بوده و زمان گذاشته است. مسلم است که او یک خداباور نیست، اما چنین تجربه باور نکردنی هم آسیب نمی‌بیند.تارنگ شاه: سرمایه‌گذاری فرشته چگونه است؟ یک کارآفرین چه فرایندی را باید برنامه‌ریزی کند تا انتظار رسیدن به دوران سرمایه‌گذاری فرشته را داشته باشد؟دیوید لی: از نظر زمانی، در حقیقت سرمایه‌گذاری فرشته از همان روزی آغاز می‌شود که بنیانگذاران &quot;اولین چک&quot; را دریافت می‌کنند. به طور کلی فرآیند این‌گونه است که شما به سراغ آن‌ها می‌روید، مسائل خاص مورد نظرتان را بررسی می‌کنید، و بعد به سراغ سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز می‌روید. این روند کم و بیش همیشه همین‌گونه است. فقط اکنون سرمایه‌گذاران خطرپذیر، سرمایه‌گذاران خطرپذیر کوچک و ... به صورت فردی نیز وجود دارند. اساسا سرعت سرمایه‌گذاران فردی بیشتر است، زیرا خودشان تصمیم‌گیرنده هستند.تارنگ شاه: شما، &quot;ران کانوی&quot; و تیم &quot;اس وی انجل&quot; تعدادی از موفقیت‌های بزرگ این دوران کنونی نظیر توییتر، فیس‌بوک و ... را شناسایی و در آن سرمایه‌گذاری کرده‌اید. اگر به عقب برگردید، می‌توانید بگویید که به دنبال چه چیزی بودید؟ وقتی که با این استارتاپ‌های نویدبخش مواجه می‌شدید، چه چیز برجسته‌ای واقعا وجود داشت؟دیوید لی: اولویتی که ما برای بنیانگذاران داریم، این است که آن‌ها مشکلی را برای خودشان حل کنند. این رویکردی بهتر از این است که به بازاری نگاه کنید و بگویید&quot;یک بازار بزرگ است.&quot;بحث و جدل‌های زیادی در میان سرمایه‌گذاران در این مورد شکل گرفته است که بالاخره بازارها مهم‌تر هستند یا بنیانگذاران؟ ما اول به بنیانگذاران نگاه می‌کنیم و می‌خواهیم فقط از کسانی که راه‌حل‌های جالبی برای مشکلات جالب توجه یا مسائل سخت دارند، حمایت کنیم. تجربه ما می‌گوید که این افراد، همان کسانی هستند که بازارهای بزرگ را ایجاد می‌کنند.بنیانگذاری که محصول یا خدماتی را برای حل مسئله‌ای که مشکل خود او بوده است، ارائه می‌دهد، مزیت دیگری نیز دارد. این مزیت این است که او به انجام تحقیقات بازار یا تمرکز گروه‌ها نیازی ندارد، زیرا خودش &quot;بازار هدف&quot; است.  بنابراین، به نظر من برجسته‌ترین مسئله در میان بنیانگذاران نویدبخش، آن چیزی است که آن را &quot;اعتبار واقعی&quot; می‌نامیم. این امر کمی پیچیده است، زیرا وقتی آن را ببینید، می‌شناسید ولی نمی‌توانید تعریفی از آن ارائه دهید.تارنگ شاه: خودتان کدام یک از سرمایه‌گذاری‌هایتان را قابل توجه می‌دانید؟ چه چیزی شما را جذب این فرصت‌ها کرد؟دیوید لی: خوب الان راحت است که از برندگان نام ببرم و بگویم که این موارد هستند که من به آن‌ها بسیار افتخار می‌کنم، اما بعد از آن‌ها قطعا به مواردی علاقه دارم که به موفقیت‌های خودم نسبتشان می‌دهم. یکی از سرمایه‌گذاری‌های برجسته برای من، &quot;2x200&quot; و &quot;Rupture&quot; است. &quot;جن بکمن&quot; (Jen Bekman) بنیانگذار &quot;2x200&quot; بود. این استارتاپ در حقیقت سایتی است که به تامین موارد &quot;بازار متوسط&quot; برای هنر می‌پردازد. در ملاقاتم با &quot;بکمن&quot;، پس از پرسیدن همه سوالات عادی، از او پرسیدم که موفقیت را در 5 سال چگونه تعریف می‌کند؟ جالب بود که او در مورد کاربران یا پول صحبتی نکرد. &quot;بکمن&quot; خیلی ساده گفت: &quot;می‌خواهم هر کسی یک مجموعه هنری داشته باشد.&quot; به نظر من این جواب خیلی قشنگ بود.یکی دیگر از مواردی که در خاطرم مانده، &quot;شان فنینگ&quot; است. &quot;فنینگ&quot; به این خاطر &quot;Rupture&quot; را شروع کرد که در &quot;World of Warcraft یا همان WoW وارد شده بود. او آنقدر بازی WoW را انجام داد که چیزی نزدیک به 20 پوند وزن اضافه کرد. صحبت‌های او نیز در مورد اهمیت این کار شنیدنی بود. این شرکت‌ها ممکن است خیلی شهرت پیدا نکنند، اما به خاطر می‌مانند. دلیل آن هم این است که بنیانگذارانشان شور و اشتیاقی برای حل مشکلات خودشان داشتند. مشکلاتی که به نظر می‌رسد این بنیانگذاران مجبور به حل آن‌ها برای خود و افراد شبیه به خود هستند.گروه تحلیل گران رتیبا، مشاوره جذب سرمایه، ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود، ارزش گذاری شرکت‌های دانش بنیانretiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 09:26:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذاران خطرپذیر | مصاحبه با دیوید لی (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/lee-d3dpndvghroy</link>
                <description>&quot;دیوید لی&quot; (David Lee) از شرکای مدیریتی آژانس &quot;اس‌وی انجل&quot; (SV Angel) است. &quot;اس‌وی انجل&quot; شرکتی در زمینه سرمایه‌گذاری فرشته است که توسط سرمایه‌گذار افسانه‌ای، یعنی &quot;ران کانوی&quot; (Ron Conway) تاسیس گردیده است. این شرکت سابقه سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های برجسته‌ای نظیر توییتر، Foursquare، Flipboard، دراپ باکس و AirBnB را دارد.دیوید لی  تمرکز دیوید لی بر روی سرمایه‌گذاری در حوزه اینترنت، تلفن همراه، جریان ویدیویی و دیگر صنایع IT است. او پیش از &quot;اس‌وی انجل&quot; در شرکت &quot;بازلاین ونچرز&quot; (Baseline Ventures) فعالیت می‌کرد که شرکتی پیشرو در زمینه سرمایه‌گذاری در &quot;مرحله نطفه&quot; (Seed Stage) بود.به سختی می‌توان استارتاپی در &quot;سیلیکون ولی&quot; را پیدا کرد که با &quot;اس‌وی انجل&quot; بی‌ارتباط بوده است. صحبت‌های دیوید لی درباره فلسفه سرمایه‌گذاری‌های &quot;ران کانوی&quot; و نظرات خود او درباره مرحله نطفه و سرمایه‌گذاری در این مرحله شنیدنی است.تارنگ شاه: چه چیزی الهام‌بخش شما برای ادامه دادن کارآفرینی است؟ آیا می‌توانید ما را از رویاهای اوایل کارآفرینی خودتان آگاه کنید و بگویید چگونه با &quot;بازلین / ران کانوی&quot; (Baseline / Ron Conway) آشنا شدید؟دیوید لی: پدر من یک کارآفرین بود. او اولین ماشین کوکی تمام اتوماتیک را ابداع کرد و در همان زمینه هم یک کسب‌وکار راه‌اندازی کرد. پدرم تصمیم داشت از محصول اولیه‌ای که تولید کرده بود برای راه‌اندازی یک خط تولید بزرگ‌تر استفاده کند. قطعا پدرم تاثیر زیادی در این زمینه بر روی زندگی من گذاشت. در حقیقت، تجربیات او برای من این تاثیر را گذاشت تا این کاری را که انجام می‌دهم، انجام دهم و به جای این که بنیانگذار یا مدیر باشم، به عنوان مشاور و نماینده عمل کنم. من هر روز شاهد بودم که تنها بودن، پذیرفته نشدن از سوی مشتریان، رودررویی با رقبای بی‌رحم و ... چقدر سخت بود. پدرم مرد بسیار موفقی بود و من و خواهرم را به کالج فرستاد، اما دیدم که برایش چقدر سخت و طاقت‌فرسا بود.تا به حال به این قضیه فکر نکرده‌ام، اما شاید همین در عمق وجودم باعث شد تا نقاط قوت و شخصیت من تقویت شود تا کارم را الان بهتر انجام دهم. هدف اصلی من برای رفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل این بود که استاد شوم. من به تدریس علاقه داشتم، اما از تحقیق و پژوهش متنفر بودم. در نهایت هم تصمیم گرفتم کار دیگری انجام دهم. پس با این هدف نهایی که به افرادی مانند پدرم مشاوره کسب‌وکار بدهم، به رشته حقوق رفتم. می‌خواستم به آن‌ها کمک کنم تا موفق شوند.در نهایت، به صورت تصادفی سرنوشت مرا به سوی گوگل هدایت کرد. &quot;ران&quot; سرمایه‌گذار فرشته در گوگل بود. با او در اوایل سال 2005 ملاقات داشتم. در آن زمان، علاقه ران به جریان ویدیویی آنلاین بود. من با تیمی از کارکنان بر روی &quot;گوگل ویدیو&quot; (Google Video) مشغول به کار بودم.حدود سال 2007 می‌خواستم فعالیتی بیش از کارآفرینی داشتم و باز هم به &quot;ران&quot; رسیدم. در آن زمان او سرمایه‌گذار &quot;استامبل اپن&quot; (StumbleUpon) بود و مرا هم به آن‌ها معرفی کرد. بعدها آن‌ها شرکت را به &quot;ای بی&quot; (eBay) فروختند و من که کار در یک شرکت بزرگ مثل گوگل آمده بودم، نمی‌خواستم آن‌جا بمانم. می‌خواستم به شکلی حرفه‌ای بر روی استارتاپ‌ها فعالیت داشته باشم. &quot;ران&quot; و &quot;استیو اندرسون&quot; (Steve Anderson) هم بیرون آمدند و سرانجام من هم به &quot;بازلاین ونچرز&quot; پیوستم.تارنگ شاه: زمانی که برای اولین‌بار با ران کانوی ملاقات داشتید، چه چیز برجسته‌ای در او بلافاصله نظر شما را جلب کرد؟دیوید لی: خاطرم هست به این فکر افتادم که او در حالی که بسیار موفق است، اما به شکلی باور نکردنی برخوردی دوستانه و صمیمی دارد. همان‌جا متوجه شدم که چگونه با دیگران ارتباط برقرار می‌کند. او با هر کسی بدون این که در نظر بگیرد چه کسی است، همین‌گونه برخورد می‌کرد. من این خصوصیت را دوست داشتم. ضمنا، او همچنین واقعا یک مرد سرگرم‌کننده و قصه‌گویی عالی بود!تارنگ شاه: چه چیزی &quot;ران کانوی&quot; را به یکی از موفق‌ترین سرمایه‌گذاران فرشته موفق و &quot;اس‌وی انجل&quot; را هم به یکی از موفق‌ترین صندوق‌های سرمایه‌گذاری فرشته در زمان ما تبدیل کرده است؟دیوید لی: مهم‌ترین چیز این است که &quot;ران&quot; واقعا به کاری که انجام می‌دهد، عشق می‌ورزد. واقعا تعداد کسانی که بتوانند چنین حرفی را بزنند، زیاد نیست. کار او، زندگی او و زندگی او نیز کار او است. فکر کنم &quot;بیز استونز&quot; (Biz Stones) [یکی از بنیانگذاران توییتر] زمانی گفت که شما هرگز نمی‌فهمید که &quot;ران کانوی&quot; کی کار می‌کند و کی مشغول بازی است! من هم همین نظر را دارم. بسیاری از مردم می‌گویند که عاشق کارشان هستند، اما واقعا آن‌گونه که &quot;ران&quot; کارش را دوست دارد، به کارشان عشق نمی‌ورزند.علاوه بر این، معتقدم که &quot;ران&quot; نسبت به هر کسی که تا به حال دیده‌ام، دارای بالاترین EQ یا هوش هیجانی است. می‌توان گفت که داشتن یک IQ بالاتر از حد متوسط در صنایع مبتنی بر فناوری یک پیش‌شرط است، زیرا همه در این صنایع باهوش هستند. با این حال، به طور کلی بسیاری از مردم EQ بالایی ندارند. &quot;ران&quot; بهترین شنونده‌ای است که تا به حال دیده‌ام. هرکسی که با او صحبت کرده می‌تواند یادداشت و مداد ران را به خاطر بیاورد که همیشه در دستش است. با این حال، این تنها خصوصیت او نیست. او از نظر برقراری ارتباط عالی است، او رفتار پویای شخصی را درک می‌کند و آشفته نمی‌شود. او تقریبا هر وضعیتی را دیده است و به همین دلیل هم قضاوت او فراتر از یک ارزیابی مقایسه‌ای است. در نهایت می‌توان گفت که &quot;ران&quot; یکی از بهترین الگوها در این زمینه است.تارنگ شاه: شما با همکاری نزدیکی که با &quot;ران&quot; داشتید، چه چیزهای شخصیتی در مورد کارآفرینی و سرمایه‌گذاری فرشته فرا گرفتید؟ به عبارت دیگر، می‌خواهم بدانم کارآفرینان چگونه می‌توانند از کار با شما، &quot;ران&quot; و تیم سود ببرند و چه انتظاری باید داشته باشند؟دیوید لی: در واقع درباره این کسب‌وکار من همه چیز را از &quot;ران&quot; یاد گرفتم. البته یک چارچوبی را هم از استیو اندرسون را در بازلاین ونچرز فرا گرفته‌ام. آن‌ها اصول و مبانی سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاری فرشته را به من آموختند.با این حال، در مورد &quot;ران&quot; و مشاوره روزانه‌ای که دارد، مواردی نظیر همان رسیدگی به وضعیت‌های مختلف که اشاره کردم، شگفت‌انگیز و باور نکردنی است. او به من نشان داد که سرمایه‌گذاری بسیار ساده‌تر و البته بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که مردم گمان می‌کنند. این کار در عین حالی که ساده است، اما آسان نیست. تنها چیز مهم در این‌باره، &quot;اعتبار&quot; شما است. هر چیز دیگری به جز این دارای اثری درجه دو است. اگر اعتبار خوبی (مخصوصا در میان بنیانگذاران) داشته باشید، در نهایت همه چیز در جای خودش قرار می‌گیرد.اعتبار عالی داشتن، به این معنی است که به بنیانگذاران یک ارزش واقعی اضافه می‌کنید. با این حال، استمرار و تکرار این اعتبار به سخت‌کوشی نیازمند است. به نظرم در این زمینه ران کانوی از بیشتر افراد دیگر موفقیتی طولانی‌تر داشته است. وودی آلن [کارگردان متفکر هالیوود] می‌گوید که &quot;80 درصد موفقیت‌ها نمایشی است&quot;، اما بخش سخت کار همان 20 درصد دیگر است.به نظر من، اگر از بنیانگذارانی نظیر &quot;مارک آندریسن&quot; [بنیانگذار نت اسکیپ و Opsware]، &quot;بن هوروویتز&quot; [بنیانگذار Opsware]، &quot;مارک زاکربرگ&quot; [بنیانگذار فیس‌بوک] و &quot;جک دورسی&quot; [بنیانگذار توییتر] بپرسید که آیا حضور &quot;ران کانوی&quot; باعث افزایش ارزش می‌شود، مطمئن هستم که قاطعانه پاسخ مثبت می‌دهند. او در این کار بسیار خارق‌العاده است و این آسان نیست. بنابراین، &quot; اهمیت اضافه کردن ارزش واقعی به بنیانگذاران&quot; اصلی‌ترین مسئله‌ای است که آموخته‌ام.ما با تعداد زیادی از شرکت‌های مرتبط کار می‌کنیم و زمانی که از ما خواسته شود، تلاش می‌کنیم به ارزش آن اضافه کنیم. به دلیل حجم پرتفولیویی که داریم، در گلوگاه‌هایی نظیر مالی، توسعه کسب‌وکار، استخدام‌های مهم و M&amp;A (ادغام و جذب مالکیت) شرکت می‌کنیم. ما جایگاهی در هیئت مدیره را نمی‌پذیریم. همچنین، زمانی که شرکت‌ها از ما مشاوره بخواهند، به دلیل وسعت محدوده تحت پوششمان بسیاری از موقعیت‌ها را می‌بینیم و سعی می‌کنیم از شناسایی الگو استفاده کنیم. البته تا زمانی که آن‌ها بخواهند، ما نظری نمی‌دهیم.این موضوع ادامه دارد.گروه تحلیل گران رتیبا، مشاوره جذب سرمایه، ارزش گذاری استارتاپ، ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود، ارزش گذاری شرکت‌های دانش بنیانretiba.ir </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 08:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذاران خطرپذیر | مصاحبه با راجر لی (بخش آخر)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/lee-j9owzg2g78s0</link>
                <description>راجرلی (لینکدین)همان‌طور که در بخش اول و دوم مصاحبه گفتیم، راجر لی (Roger Lee) یکی از شرکای &quot;باتری ونچرز&quot; (Battery Ventures) است. تمرکز سرمایه‌گذاری او بر روی نرم‌افزار، اینترنت مصرف‌کننده و بازار رسانه‌های دیجیتال است. علاوه بر این، راجر لی عضو هیئت مدیره در &quot;انجیز لیست&quot; (Angie&#x27;s List)، &quot;فری ویل&quot; (FreeWheel)، &quot;گوگو بات&quot; (Gogobot)، &quot;گروپون&quot; (Groupon)، &quot;ترایال پی&quot; (TrialPay) و ... است.راجر لی پیش از پیوستن به &quot;باتری ونچرز&quot;، ده سال را به عنوان کارآفرین گذراند. پس از آن بود که او از یک کارآفرین سریالی به یک سرمایه‌گذار تبدیل شد. او در هر دو سمت ماجرا تجربیات گران‌بهایی دارد.مطالعه بخش اول مصاحبه با راجر لیمطالعه بخش دوم مصاحبه با راجر لیو بخش پایانی مصاحبه با ایشان: تارنگ شاه: در کنار کانال‌های ویروسی و خصوصیت ویروسی، چه چیز دیگری در یک محصول عالی برای شما برجسته است؟راجر لی: پاسخ شما &quot;تعامل&quot; است. آیا من به عنوان مشتری بازمی‌گردم تا از آن محصول دوباره استفاده کنم؟ آیا تجربه می‌گوید که با استفاده از آن به طور مداوم ارزشی دریافت می‌کنم؟ لازم نیست که این اتفاق برای هر ساعت یا هر روز باشد، اما آیا اصلا رخ می‌دهد و آیا حداقل به طور هفتگی مشتریان به محصول من مراجعه می‌کنند؟&quot;انجیز لیست&quot; یک نمونه عالی از این مورد است. یکی از مواردی که ما واقعا در مورد &quot;انجیز لیست&quot; دوست داریم، همین است که وقتی شما خانه‌ای دارید، مشکلاتی هست که دائما به وجود می‌آیند. حداقل چند بار در سال برای مدیریت این خانه به کمک نیاز دارید. کنجکاوی ما این بود که یک صاحب‌خانه معمولی چندبار در سال به سراغ &quot;انجیز لیست&quot; می‌رود. مشخص شده است که هر فرد معمولی هشتاد بار در سال به سایت مراجعه می‌کند و حداقل سه بار در سال درخواست خدمات دارد. علاوه بر این، هنگامی که آن‌ها محصولی را می‌خرند، خدماتی به ارزش صدها دلار را هم بابت لوله‌کش، نقاش و ... خریداری می‌کنند. یک تعامل طولانی مدت در رابطه اقتصادی بین مصرف‌کننده و &quot;انجیز لیست&quot; وجود دارد که واقعا ارزشمند است.تارنگ شاه: هر شرکت بزرگی که مشخص‌کننده فرصت بزرگ بازار است یا کشش بازار را نشان می‌دهد، دیر یا زود رقبای بسیار زیادی را در کنار خود خواهد دید. اولین سرمایه‌گذاری من که با کمک &quot;سافت بانک&quot; (SoftBank) انجام شد، &quot;اینسایدر پیجز&quot; (Insider Pages) بود که در همان فضای &quot;انجیز لیست&quot; و &quot;یلپ&quot; (Yelp) بود. &quot;گروپون&quot; هم دارای تعداد زیادی از دنباله‌روها است. مهمترین نکته برای باقی ماندن در خط اول یک رقابت چیست؟ چطور این کار را می‌کنید؟ چه کاری را دیده‌اید که شرکت‌های بزرگ انجام می‌دهند؟راجر لی: این به شرکت بستگی دارد. برخی از شرکت‌ها وجود دارند که فقط با آن‌ها به عنوان موانع طبیعی برخورد می‌کنند. من می‌توانم استدلال کنم که شرکت‌هایی مانند &quot;اوپن تیبل&quot; (OpenTable) و &quot;انجیز لیست&quot; دارای بازارب طبیعی هستند که یک یا دو برنده دارند. &quot;اوپن تیبل&quot; دارای یک بازار طبیعی برای هر شهری است که در آن فعالیت می‌کند. فقط می‌خواهم به &quot;یک&quot; مکان بروم، رستوران‌هایی را که در دسترس هستند را بررسی و رزرو می‌کنم. من نمی‌خواهم به سه یا چهار مکان مختلف بروم. در نتیجه، آن‌ها بیشترین ترافیک را به این وب‌سایت هدایت می‌کنند. من به عنوان رستوران می‌خواهم با &quot;اوپن تیبل&quot; ارتباط برقرار کنم، زیرا بیشترین میزان ترافیک را خواهم داشت. من قصد ندارم با سه یا چهار فروشنده مختلف مواجه شوم. این‌جا یک اثر شبکه طبیعی وجود دارد که به رقابت وارد می‌شود.این همان چیزی است که در مورد &quot;انجیز لیست&quot; نیز درست است. افراد دیگری هستند که دارای رتبه‌بندی و ارزیابی خوبی برای انواع محصولات و خدمات هستند. با این حال، نوع خاصی از ارزیابی وجود دارد. کیفیت خاص ارزیابی و ارتباطی که &quot;انجیز لیست&quot; بین ارائه‌دهنده خدمات و مصرف‌کننده برقرار می‌کند، کارها را به گونه‌ای آسان می‌کند که هیچ‌کس دیگر قادر به سبقت گرفتن از آن نیست.اما در مورد چیزی شبیه &quot;گروپون&quot;، موانع رقابتی قابل توجهی وجود دارد. ورد به این بازار بسیار آسان است، زیرا موانع ورود بسیار کم است. با این حال، موانع در مقیاس بسیار بالایی وجود دارند. سخت است که این سرویس را در صدها شهر مختلف در اختیار مشتریان قرار دهید و به صورت روزانه با میلیون‌ها نفر از مصرف‌کنندگان و هزاران بازرگان ارتباط برقرار کنید.انجام تمام امور مربوط به استخدام، بازاریابی، پرداخت‌ها، دریافتی‌ها، خدمات مشتری و ... در آن مقیاس بسیار پیچیده می‌شود. اجرا و توانایی رسیدگی مناسب به بسیاری از مشکلات برای موفق شدن چنین کسب‌وکاری بسیار حیاتی است. این چیزی است که &quot;گروپون&quot; قادر به انجام آن است.در حال حاضر برای بیشتر شرکت‌های موجود در فضای آنلاین، چنین مدیریت قابل دفاعی وجود ندارد و برنده تنها کسی است که می‌تواند به طور موثر و کارا اجرا کند. یکی از سوالات شما درباره اهمیت اول بودن در بازار بود؛ به نظرم این مفید است، اما اگر آن را با یک اجرای عالی همراه نکنید، این رهبری خیلی پایدار نخواهد بود.تارنگ شاه: این خیلی اندیشمندانه است. چه بخش‌های مهم دیگری در اجرا وجود دارد که کارآفرینان باید بیشتر به آن‌ها توجه کنند؟راجر لی: اجرای عالی را می‌توان عملکردی از دو مسئله دانست: عنصر فرهنگی و جذب مغناطیس‌‌گونه استعدادها. شما امروزه در بسیاری از بهترین شرکت‌ها شاهد یک عنصر فرهنگی هستید که دارای ریتم یا متدولوژی نسبت به همه کارهایی است که انجام می‌دهند و من پیش از این به آن اشاره کردم. علاوه بر این، یک آهن‌ربای مغناطیسی برای جذب استعدادهای بزرگ نیز در آن‌ها وجود دارد.تارنگ شاه: آیا موارد خاصی وجود داشته است که باید در آن مدل کسب‌وکار را قبل از سرمایه‌گذاری مشخص می‌کردید به جای این موارد دیگری که می‌گویید ابتدا محصول ساخته و مورد پذیرش قرار گرفته است و بعد در مورد مدل کسب‌وکار اندیشیده‌اید؟راجر لی: ما علاقه داریم بعدها بدانیم و مشخص کنیم که مدل کسب‌وکار چگونه خواهد شد. به چیزی که شما می‌گویید، چندان معتقد نیستیم. شرکت‌های بسیار زیادی وجود داشته‌اند که ما در مرحله اولیه و مرحله نطفه در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، در حالی که دقیقا نمی‌دانیم زمانی که وارد بازی می‌شویم، مدل کسب‌وکار چگونه خواهد شد. به طور کلی، تز ما این است که مدل کسب‌وکار بعدها مشخص می‌شود.در مورد &quot;گروپون&quot; مدل کسب‌وکار بسیار مشخص بود که چیست. در موارد دیگر، این مسئله کمتر مشخص است. آن‌ چیزی که ما در ابتدای کار به دنبال آن هستیم، پذیرش و تعامل با محصول است. اگر محصول مورد پذیرش و تعامل قرار گیرد، در نهایت یک مدل کسب‌وکار را پیدا خواهید کرد. این در حالی است که اگر پذیرش یا تعامل با محصول نداشته باشید، واقعا دیگر مدل کسب‌وکار مهم نیست. مهمترین مسئله این است که محصول مناسب و پذیرش و تعامل درست باشد. زمانی که این مسائل در کنار هم قرار گیرند، می‌توانید از آن کسب درآمد داشته باشید.هرگز فیس‌بوک در اوایل کار خود در مورد مدل کسب‌وکار نگرانی نداشت، زیرا آن‌ها پذیرشی عالی و تعاملی فوق‌العاده داشتند. توییتر نیز بر روی مدل کسب‌وکار متمرکز نشده است، اما از پذیرش و تعاملی عالی برخوردار است. واضح است که هم فیس‌بوک و هم توییتر در نهایت به مدل کسب‌وکار خود رسیدند. در نهایت، هر دو شرکت به ارزش مالی بسیار بالایی رسیدند، زیرا محصولاتی عالی دارند که مصرف‌کنندگان برای مدتی طولانی به آن‌ها رجوع می‌کنند.تارنگ شاه: مطمئن هستم که شما به عنوان یک سرمایه‌گذار و عضوی از هیئت مدیره، از معیارهای کلیدی خاصی استفاده می‌کنید تا اطمینان حاصل کنید که شرکت در مسیر خود حرکت می‌کند. چه نشانه‌های اولیه‌ای وجود دارد که بیانگر خروج یک شرکت از مسیر خود است؟راجر لی: باز هم باید بگویم که پذیرش و تعامل؛ این‌ها مهم هستند. اگر در طول زمان متوجه شویم که مردم دیگر کمتر در مورد محصول صحبت می‌کنند یا استفاده آن‌ها از محصول کمتر شده است، یعنی مشکلی وجود دارد. پس این دو، دو نشانه بزرگ در این زمینه هستند. محصولات واقعا فوق‌العاده رشد خطی خود را در هر دو بخش پذیرش و تعامل همچنان ادامه می‌دهند.یک سری روش‌های مختلف برای اندازه‌گیری این نقاط داده‌ها وجود دارد. هنگامی که منحنی‌های کاهشی را در هر یک از این دو مورد ببینید، &quot;مشکل&quot; واقعی است.تارنگ شاه: در مواردی که پذیرش یا تعامل دچار ضعف می‌شوند، به نمودارها نگاه می‌کنید و می‌گویید شاید نیاز به چرخش داشته باشیم. شاید هم این‌گونه نتیجه‌گیری کنید که دیگر شرکت قابل بازیابی نیست و باید فروخته یا تعطیل شود. این فرایند فکری برای شما چگونه است؟راجر لی: فکر نمی‌کنم یک دستورالعمل در این زمینه وجود داشته باشد. به نظر من باید هر مورد را در یک پرونده مستقل مورد بررسی قرار دهید. با این حال، معمولا این قضیه به تثبیت محصول و ویژگی‌های آن، بررسی موارد ریز و جزیی، عوامل انسانی، مسائل فنی، روشی که صفحات وب طراحی شده‌اند و ... وابسته است. یکی از نیازها این است که ویژگی‌هایی که از محصول حذف شده‌ یا به آن اضافه شده‌اند و اطلاعاتی از آزمایش‌هایی که بر روی همه چیز انجام شده را بررسی کنید تا آن‌چه که ممکن است اشتباه باشد را بیابید. پس از این است که تصمیم می‌گیرید آیا می‌خواهید به طراحی قدیمی بازگردید یا کار دیگری انجام دهید.این کارها، کارهایی است که ما در مرحله اول بیشترین زمان را صرف آن‌ها می‌کنیم. اگر این راه را کامل رفتیم و مشخص شد که مشکل، مشکلی ساختاری یا مسئله‌ای سیستماتیک است، شاید نتیجه بگیریم که زمان چرخش فرا رسیده است. گذشته از این، پیش از این که به یک مورد استفاده دیگر چرخش داشته باشید، باید ابتدا محصولات فعلی را بفروشید.تارنگ شاه: چه معیاری مشخص می‌کند که ساختار ضعیف است یا مشکلی سیستماتیک وجود دارد؟راجر لی: این که شما تمام تغییراتی که می‌توانید را انجام می‌دهید و پس از چند ماه آزمایش طراحی‌های مختلف، باز هم مردم جذب نمی‌شوند. کاربران به سرعت از دست می‌روند و ترافیک ارگانیک و ویروسی را از دست می‌دهید. معمولا پس از سه تا شش ماه اگر نتوانید شرکت را درست کنید، شاید بتوان این مسئله را نشانه درستی از این بدانیم که دیگر جواب نمی‌دهد. معمولا وب‌سایت به خوبی تاثیر گرفته از بازار است. وقتی محصول خوبی وجود دارد، مردم در مورد آن صحبت می‌کنند و جریان ترافیک به آن می‌رسد. اگر نمی‌توانید مخاطبی معنی‌دار را جذب کنید و آن را وارد تعامل کنید، نشانه‌ این است که مشکلی وجود دارد.تارنگ شاه: و این‌جا است که چرخش تعریف می‌شود؟راجر لی: بله، دقیقا همین‌طور است.تارنگ شاه: هنگامی که یک شرکت همچنان به خوبی کار می‌کند، فوق‌العاده است. در این موارد، چطور تصمیم می‌گیرید که آیا به رشد آن ادامه دهید یا آن را به فروش برسانید؟ روند تصمیم‌گیری در این مورد برای شما چگونه است؟راجر لی: این کاملا به اندازه بازار بستگی دارد. با توجه به این که دو میلیارد نفر در حال حاضر آنلاین هستند، بازارهای آنلاین را باید فوق‌العاده بزرگ بدانیم. سال گذشته این افراد بیست تریلیون دقیقه آنلاین بوده‌اند. این اعداد هر سال در حال رشد هستند. شما یک بازار کاملا تعریف شده و فوق العاده‌ای دارید و شرکت‌ها بسیار سریع‌تر از هر شرکتی که در طول تاریخ سراغ داریم، می‌توانند رشد کنند.سه سال پیش، &quot;زینگا&quot; دارای سریع‌ترین رشد در میان شرکت‌های در حال رشد بود. سال گذشته، &quot;گروپون&quot; این عنوان را از آن خود کرده بود. مطمئن هستم که یک یا دو سال بعد از این، شرکت دیگری جای &quot;گروپون&quot; را می‌گیرد.اگر چیزی دارید که در یک بازار بزرگ به خوبی جواب می‌دهد و در آن دسته کاری پیشرو است و می‌تواند چند سال دیگر به اجرا درآید، باید آن را نگه دارید. به نظر من این کار درست است.از سوی دیگر، اگر یک بازار محدود را داشته باشید؛ یعنی جایی که مخاطبان محدودی وجود دارند، شاید ادامه دادن مسیر با شرکت اشتباه باشد. شاید زمان برای ارزش‌گذاری و فروش فرا رسیده است. در این زمان منطقی است که گزینه نقدینگی که وجود دارد را انتخاب کنید.تارنگ شاه: دیدگاهی فوق‌العاده است. چه توصیه‌ای به عنوان یک کارآفرین که به سرمایه‌گذار تبدیل شده است برای کارآفرینان مشتاق دارید؟راجر لی: اول از همه این که ساختن یک شرکت سخت است. این کار از عهده هر کسی بر نمی‌آید. شما باید در مورد این کار بسیار پرشور و اشتیاق باشید و واقعا به انجام آن متعهد بمانید.دوم این که احتمالا در برخی مواقع در طول مسیر شکست خواهید خورد. این به این معنی نیست که شرکت شکست خواهد خورد. اما اگر تصمیمی گرفتید یا عقیده‌ای داشتید که اشتباه بوده است، بنابراین باید صداقتی عقلانی داشته باشید و به عقب برگردید. به اشتباهتان اقرار کنید و بچرخید و حرکت کنید.سوم این که زمانی که برمی‌گردید و به آن نگاه می‌کنید، باید مطمئن باشید که این تجربه ارزشمندترین چیزی است که تا به حال داشته‌اید.من به مدت ده سال کارآفرین بوده‌ام و هنوز هم از دو شرکتی که در آن‌ها شروع به کار کردم و نقش مهمی در ساخت آن‌ها ایفا کردم، به عنوان دو تجربه عملی و حرفه‌ای لذت‌بخش یاد می‌کنم. این کار واقعا کار سختی بود، اما من واقعا از آن‌ها لذت بردم.سخن آخر من، همان نکته اول است. ساختن یک شرکت کار سختی است. تعداد بسیار کمی از مردم از نظر فکری و احساسی می‌توانند چنین کاری را انجام دهند. بنابراین، باید واقعا مطمئن باشید که این همان کاری است که می‌خواهید انجام دهید. اگر از کارآفرینان موفق هم بپرسید، نمی‌دانند مقصد کجا است. با این حال، این سفر بسیار جالب خواهد بود.گروه تحلیل‌گران رتیبا، ارائه دهنده‌ی خدمات مشاوره جذب سرمایه، ارزش گذاری استارتاپ و مدل‌سازی مالی.</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 17:22:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذاران خطرپذیر | مصاحبه با راجر لی (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-j789n8nulsno</link>
                <description>راجر لی (لینکدین)همان‌طور که در بخش اول مصاحبه گفتیم، راجر لی (Roger Lee) یکی از شرکای &quot;باتری ونچرز&quot; (Battery Ventures) است. تمرکز سرمایه‌گذاری او بر روی نرم‌افزار، اینترنت مصرف‌کننده و بازار رسانه‌های دیجیتال است. علاوه بر این، راجر لی عضو هیئت مدیره در &quot;انجیز لیست&quot; (Angie&#x27;s List)، &quot;فری ویل&quot; (FreeWheel)، &quot;گوگو بات&quot; (Gogobot)، &quot;گروپون&quot; (Groupon)، &quot;ترایال پی&quot; (TrialPay) و ... است.راجر لی پیش از پیوستن به &quot;باتری ونچرز&quot;، ده سال را به عنوان کارآفرین گذراند. پس از آن بود که او از یک کارآفرین سریالی به یک سرمایه‌گذار تبدیل شد. او در هر دو سمت ماجرا تجربیات گران‌بهایی دارد. بخش دوم مصاحبه: تارنگ شاه: پس نکته کلیدی این است که خاصیت ویروسی را به محصول خود اضافه کنیم؟راجر لی: اتفاقا برعکس این مسئله است. زمانی که شبکه‌‌های ویروسی در محصول ساخته نمی‌شوند، بیشتر قانع‌کننده است. در حقیقت این‌جا است که همین صحبت مردم در مورد آن محصول، فارغ از آن شبکه‌های ویروسی واقعا خیلی عالی است. این که همه ویژگی‌های ویروسی به درستی در محصول ایجاد شده باشد، مطمئنا به شما کمک می‌کند. با این حال، وقتی که محصول خیلی هم عالی نیست یا چندان ویروسی نیست، اما مردم هنوز درباره آن صحبت می‌کنند، واقعا بسیار جذاب است.تارنگ شاه: ما را به زماني که ببرید که برای اولين‌بار با &quot;گروپون&quot; مواجه شديد. چه چیزی در آن پیدا کردید و چه فرصتی در آن وجود داشت که شما را جذب خود کرد؟راجر لی: اول از همه باید بگویم که برای مدتی من در حال سرمایه‌گذاری در فضای محلی بودم. پیش از آن من در &quot;انجیز لیست&quot; سرمایه‌گذاری کرده بودم. اعتقاد من این بود که فعالیت افراد آنلاین از سمت رفتارهای آفلاین آن‌ها هدایت می‌شود. در &quot;انجیز لیست&quot; از طریق سرویس آنلاین می‌توانیم لوله‌کش، نقاش، پزشک و ... را پیدا کنیم. به طور سنتی، مردم این جستجو را با بررسی صفحات تبلیغاتی مجلات و روزنامه‌ها یا تماس با دوستان خود انجام می‌دادند. اما این روش ناکارآمد و همراه با اشتباهات است. &quot;انجیز لیست&quot; این امکان را فراهم می‌آورد که کاربران این روند را بسیار کارآمدتر و موثرتر طی کنند. در نتیجه، پس از آن از خودم پرسیدم که فعالیت‌های دیگر محلی که در آن خدمات آنلاین می‌توانند رفتار آفلاین را تسهیل کنند، چه فعالیت‌هایی است؟ یکی از آن‌ها، تجارت محلی بود.از نظر تاریخی، &quot;وب&quot; کارهای بزرگی در انجام برخی از انواع معاملات انجام داده است. کتابی را که من از آمازون خریداری می‌کنم، بلیط هواپیمایی که خریداری می‌کنم، حتی رزرو هتل من در هیلتون و ... . با این همه، برخی کارها مثل کوتاه کردن مو، قرار رستوران با همسر و ... کارهایی هستند که نیاز است انسان آن را انجام دهد.جالب این‌جا است که وقتی زمانی که جهان تجارت را تقسیم‌بندی می‌کنید، 80 درصد از کارهای قابل انجام توسط اشخاص به طور متوسط در شعاع ده مایلی خانه انجام و پول آن پرداخت می‌شود. تقریبا هیچ کدام از آن‌ها هم آنلاین نیستند. بنابراین، همیشه به این فکر می‌کردیم که چگونه این کارها به صورت آنلاین انجام شدنی است. این به این معنی نیست که من مدل موهایم را آنلاین به دست آورم، اما فرآیند یافتن آرایشگر به وسیله خدمات آنلاین، آسان خواهد شد. این واقعا فرضیه پشت سر سرمایه‌گذاری در &quot;انجیز لیست&quot; بود.افراد دیگری هم وجود دارند که به بازار تجاری محلی وارد می‌شوند. این چیزی است که ما را به سمت &quot;گروپون&quot; هدایت کرد. من همیشه به دنبال یافتن رستورانی جدید هستم. همسر من هم همیشه به دنبال اسپا‌های جدید است. ما همیشه به دنبال چیزهایی هستیم که با هم و با فرزندانمان انجام دهیم و &quot;گروپون&quot; ابزاری را برای کشف فعالیت‌های جالب و جدید برای ما در نزدیکی خانه‌مان و با تخفیف‌های عالی فراهم می‌کند.بنابراین، &quot;گروپون&quot; برای مصرف‌کننده بسیار ارزشمند است. &quot;گروپون&quot; بازاریابی &quot;کارایی&quot; را برای کسب‌وکارهای کوچک معرفی کرد. در گذشته، تاجران پولشان را برای صفحات زرد روزنامه‌ها، تبلیغات رادیویی و تبلیغات تلویزیونی صرف می‌کردند و اگر هیچ وقت این تبلیغات جواب نمی‌داد، هیچ ایده دیگری نداشتند. در این مورد، هیچ ریسکی وجود ندارد و آن‌ها فقط زمانی هزینه می‌کنند که &quot;گروپون&quot; واقعا مشتری‌های واقعی را به سراغ آن‌ها بفرستد. این چیزی است که آن را قانع‌کننده کرده است و به همین دلیل بسیاری از تاجران از این خدمات استفاده می‌کنند.تارنگ شاه: بسیارعالی! در اوایل مصاحبه شما در مورد سه محور صحبت کردید که به دنبال آن‌ها هستید: &quot;بازار&quot;، &quot;زمان‌بندی&quot; و &quot;تیم&quot;. حالا از شما می‌خواهم در رابطه با سرمایه‌گذاری که در &quot;گروپون&quot; داشتید، کمی بیشتر در مورد &quot;تیم&quot; به ما بگویید.راجر لی: &quot;گروپون&quot; دارای تیمی بسیار تماشایی است. &quot;اندرو میسون&quot;، بنیانگذار و مدیر عامل &quot;گروپون&quot; به شدت باهوش است. دیدگاه پشت &quot;گروپون&quot; از آن او است و او با ایده محصول آمد. &quot;اندرو میسون&quot; واقعا آن را تعریف کرد، موارد استفاده آن را ایجاد کرد و به نوآوری در این زمینه ادامه می‌داد. او همیشه آنلاین است و مثل ماشین کار می‌کند. میسون هر کاری را که بتواند، برای ساختن این شرکت انجام می‌دهد و آن را تبلیغ می‌کند. او پرشور و اشتیاق است و اگر یک دقیقه را با او صرف کنید، این شور و هیجان را احساس می‌کنید.علاوه بر این، &quot;اندرو میسون&quot; یک آهن‌ربا برای جذب استعدادهای خارق‌العاده است. او یک تیم سطح جهانی را در اطراف خود جمع کرده است. این تیم شامل تعدادی از مدیران ارشد است که پیش از این در برخی از شرکت‌های شناخته شده در جهان فعالیت می‌کردند.ما بسیار خوش‌شانس هستیم که می‌توانیم از &quot;اندرو میسون&quot; و تیم &quot;گروپون&quot; حمایت کنیم. وقتی در مورد بسیاری از شرکت‌های بزرگ که در دهه گذشته ساخته شده‌اند، بررسی انجام می‌دهید، می‌بینید که توسط افرادی با ویژگی‌های مشابه &quot;اندرو میسون&quot; به وجود آمده‌اند.تارنگ شاه: این واقعا شگفت‌انگیز است. در مورد چند خصوصیت مهم دیگر که شما به دنبال آن‌ها هستید -به ویژه سن و تجربه- بیشتر برای ما بگویید.راجر لی: چه ویژگی‌های مشترکی بین &quot;مارک زاکربرگ&quot; از فیس‌بوک، &quot;اندرو میسون&quot; از &quot;گروپون&quot;، &quot;لری پیج&quot; و سرگئی برین&quot; از &quot;گوگل&quot; و &quot;جری یانگ&quot; از &quot;یاهو&quot; وجود دارد؟تمامی این افراد از کارآفرینان جوان هستند و در بیشتر موارد، این اولین کار واقعی آن‌ها است. در بسیاری از موارد می‌بینیم که آن‌ها هنوز در حال تحصیل بوده‌اند یا به تازگی فارغ‌التحصیل شده بودند. با این حال، تمامی که پیش از این در مورد آن صحبت کردم، در آن‌ها وجود داشت. آن‌ها به شدت باهوش هستند. آن‌ها فضاهای بازار محصولات خود را تعریف می‌کنند. آن‌ها به شدت در مورد کارشان پرشور و اشتیاق هستند. این افراد بیست و چهار ساعته کار می‌کنند. آن‌ها آهن‌ربای جذب استعدادها هستند. تمامی این موارد، ویژگی‌هایی هستند که من دریافته‌ام.تارنگ شاه: پس یک الگویی وجود دارد که بیشتر موفقیت‌های میلیارد دلاری در حوزه مصرف‌کننده توسط جوانان و کارآفرینانی که نخستین تجربه خود را پشت سر می‌گذاشتند، ایجاد شده است؟راجر لی: بله، الگویی وجود دارد که در طول دهه گذشته، بزرگ‌ترین شرکت‌های مصرف‌کننده محور توسط جوانانی مشتاق و پرشور ایجاد شده‌اند. آن‌ها دیدگاهی را در مورد فضای بازار محصول دارند و توانایی اجرای آن را هم دارند. البته این به این معنی نیست که در هنگام سرمایه‌گذاری باید تعصب سنی وجود داشته باشد. در نهایت، ما همیشه به معیارهایی که پیش از این توضیح دادم، نگاه می‌کنیم.تارنگ شاه: کتاب دیگری که ما بر روی آن مشغول کار هستیم، کتاب &quot;از ایده تا میلیارد&quot; نام دارد و به یک‌صد استارتاپی می‌پردازد که به موفقیت‌های چند میلیارد دلاری در دهه اخیر رسیده‌اند و جزئیات بسیار خوبی دارد. ما این استارتاپ‌ها را به سه بخش تقسیم کردیم: &quot;تلفن همراه&quot;، &quot;اینترنت مصرف‌کننده&quot; و &quot;نرم‌افزار یا فناوری اطلاعات (IT)&quot;. الگویی که ما در آن‌جا به دست آوردیم، دقیقا همان چیزی است که پیش از شما به آن اشاره کردید. ما متوجه شدیم که بیشترین موفقیت در &quot;نرم‌افزار یا فناوری اطلاعات (IT)&quot; توسط بنیانگذاران باتجربه‌تر به دست آورده شده است، اما موفقیت‌های اینترنت مصرف‌کننده بیشتر توسط بنیانگذاران جوان به دست آمده است. این واقعا تفاوت این است که چه کسی ده هزار ساعت را برای شناسایی و رفع نقاط مشکل‌آفرین در بخش‌های خاص صرف کرده است. برای افراد با تجربه، تمایل به سمت &quot;نرم‌افزار یا فناوری اطلاعات (IT)&quot; است و برای دانشجویان و جمعیت جوان‌تر، تمایل به برنامه‌های &quot;تلفن همراه&quot;، &quot;اینترنت مصرف‌کننده&quot; وجود دارد.راجر لی: کاملا با این حرف موافقم. بیشتر شرکت‌های فناوری اطلاعات و نوآوری‌های کسب‌وکار محور از سوی کارآفرینان و مدیران بالغ‌تر و کارآمدتر به وجود می‌آیند. از سوی دیگر، ایده‌های اینترنت مصرف‌کننده بیشتر از طرف جوانترها ارائه می‌شود که به نوعی مدیریت محصول است. آن‌ها چیزی را می‌سازند که صادقانه خودشان از آن استفاده می‌کنند و برایشان مفید است و به نظر می‌رسد که برای ده‌ها میلیون نفر دیگر در سراسر جهان نیز مفید است.تارنگ شاه: آن‌ها خیلی زود در معرض این فناوری‌های جدید قرار می‌گیرند و روش‌هایی جدید برای انجام کار پیدا می‌کنند. هر چه سن شما بیشتر می‌شود، بیشتر در مسیر خود جا می‌افتید و نمی‌توانید به برخی از راه‌حل‌هایی که این کارآفرینان جوان فکر می‌کنند، بیاندیشید.راجر لی: بله، موافقم. کارآفرینان جوان در هنگامی که اینترنت فراگیر شد بود، بزرگ شده‌اند. زمانی که اینترنت واقعا شروع به شناخته شدن کرد، سال 1994 بود. این زمانی بود که &quot;موزائیک&quot; (Mosaic) بیرون آمد. اگر در آن زمان شما هشت تا ده ساله بودید، به شکل موثری با اینترنت رشد کرده‌اید، اما اگر بیست ساله بودید، واقعا این‌گونه نمی‌شد. این شرکت‌ها دارای این مزیت هستند که توسط آن دسته از افرادی تشکیل شده‌اند که با اینترنت رشد کرده‌اند و از سن جوانی غرق در آن بوده‌اند. آن‌ها متفکرانی پیشرفته هستند.تارنگ شاه: آیا شرکت مهیج دیگری هم در نمونه کارهای شما قرار دارد که تمایل داشته باشید در مورد ویژگی‌های برجسته رسیدن به موفقیت که پیش از این ذکر شد، درباره آن صحبت کنید؟راجر لی: من درباره &quot;الکس رمپل&quot; (Alex Rampell)، بنیانگذار و مدیرعامل شرکت &quot;ترایال پی&quot; (TrialPay)، صحبت می‌کنم. زمانی که ما برای نخستین‌بار از او حمایت کردیم، او فقط بیست و چهار یا بیست و پنج سال سن داشت. البته او از چهارده سالگی کارآفرین بوده است! هنگامی که &quot;الکس رمپل&quot; به شانزده یا هفده سالگی رسید، میلیونری خود ساخته بود. او مسیرش را از طریق هاروارد پی گرفت. فکر کنم &quot;ترایال پی&quot; چهارمین شرکت &quot;الکس رمپل&quot; است. او با تمام معیارهایی که پیش از این شرح دادم همخوانی دارد. او بسیار باهوش است و مورد استفاده و کل دامنه محصول و پرداخت‌های جایگزین را تعریف می‌کند. &quot;الکس رمپل&quot; یک آهن‌ربا برای جذب افراد فوق‌العاده است. او ساعت‌های بی‌شماری را کار می‌کند. او کارآفرینی نمونه است و کسی است که دوست داریم از او حمایت کنیم.تارنگ شاه: هنگامی که شما به محصولی نظیر &quot;ترایال پی&quot; نگاهی می‌اندازید و به آن دقت می‌کنید، آیا داستانی را برای شما بازگو می‌کند؟راجر لی: یکی از مزایای سرمایه‌گذاری بر روی محصولات مصرفی این است که من به عنوان یک مصرف‌کننده می‌توانم با آن ارتباط برقرار کنم. اگر محصول، محصولی سازمانی باشد، برای من قضیه کمی سخت‌تر است، زیرا حسی بصری در مورد آن ندارم. اما وقتی می‌روم و از &quot;گروپون&quot; استفاده می‌کنم و با همسرم و پنج نفر از دوستانمان در مورد آن صحبت می‌کنیم و همه آن پنج نفر می‌گویند واقعا جالب است، این کار مجموعه‌ای جالب از اطلاعات را برای من به ارمغان می‌آورد که می‌توانم در فرایند تصمیم‌گیری از آن استفاده کنم.حتی اگر یک محصول برای من مفید نباشد، باز هم می‌توانم بفهمم چرا ممکن است برای دیگران مفید باشد. همزمان با این که در مورد مردم در بازار هدف محصول به تحقیق می‌پردازم، در مورد این که آیا آن‌ها فکر می‌کنند که محصول ارزشمند است یا نه، به دیدگاهی دست می‌یابم. مسلما این بخشی از کارهایی است که ما انجام می‌دهیم.مطالعه بخش آخر این مصاحبه .گروه تحلیل‌گران رتیبا، ارائه دهنده‌ی خدمات مشاوره جذب سرمایه، ارزش گذاری استارتاپ و مدل‌سازی مالی </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 17:00:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذاران خطرپذیر | مصاحبه با راجر لی  (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/roger-lee-yyerjbhw8lix</link>
                <description>راجر لی (Roger Lee) یکی از شرکای &quot;باتری ونچرز&quot; (Battery Ventures) است. تمرکز سرمایه‌گذاری او بر روی نرم‌افزار، اینترنت مصرف‌کننده و بازار رسانه‌های دیجیتال است. علاوه بر این، راجر لی عضو هیئت مدیره در &quot;انجیز لیست&quot; (Angie&#x27;s List)، &quot;فری ویل&quot; (FreeWheel)، &quot;گوگو بات&quot; (Gogobot)، &quot;گروپون&quot; (Groupon)، &quot;ترایال پی&quot; (TrialPay) و ... است.راجر لی پیش از پیوستن به &quot;باتری ونچرز&quot;، ده سال را به عنوان کارآفرین گذراند. پس از آن بود که او از یک کارآفرین سریالی به یک سرمایه‌گذار تبدیل شد. او در هر دو سمت ماجرا تجربیات گران‌بهایی دارد.در این مصاحبه، نقطه‌نظرات راجر لی در مورد مسائل مختلفی که هم به کارآفرینی و هم به سرمایه‌گذاری مربوط می‌شود، مطرح شده است.تارنگ شاه: چند دلیل مهمی که باعث شکست خوردن استارتاپ‌ها می‌شوند را به ما می‌گویید؟راجر لی: سه محور مختلف وجود دارد که با نگاه به آن‌ها می‌توانید یک استارتاپ را به خوبی ارزیابی کنید. اولین محور، &quot;تیم&quot; است. دومین محور، &quot;بازار&quot; و سومین محور هم زمان‌بندی است. شما واقعا به هر سه این موارد نیاز دارید تا بتوانید شرکت را به موفقیت برسانید. اگر حتی یکی از این موارد از دست رفته باشد، رسیدن به موفقیت بسیار سخت خواهد بود. اگر هم دو مورد یا همه آن‌ها با مشکل مواجه شوند، به نظر می‌رسد احتمال شکست خوردن شما بسیار بیشتر از موفق شدنتان است. زمانی که به شرکت‌های شکست‌خورده نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که حداقل یکی از این سه محور در آن‌ها به درستی وجود نداشته است.حالت ایده‌آل برای این که شانس رسیدن به موفقیت بسیار بالا باشد، این است که شما تیمی مناسب با محصولی خوب را در بازاری مناسب و زمانی مناسب در اختیار داشته باشید. منظور از &quot;زمان مناسب&quot; هنگامی است که بازار آمادگی پذیرش محصول شما و سازگار شدن با آن را داشته باشد. البته توجه داشته باشید که هیچ تضمینی در این‌باره وجود ندارد، اما به طور حتم شانس موفقیت خیلی بیشتر می‌شود. اگر هم یکی از این سه محور را از دست داده باشید، شانس شما برای گرفتن نتیجه‌ای خوب، خیلی کمتر می‌شود.تارنگ شاه: برای بررسی استارتاپ‌ها چارچوبی عالی به نظر می‌رسد. به نظر شما هر سه این متغیرها از نظر اهمیت ارزشی یکسان دارند؟راجر لی: شما باید کنترل کنید که در نزدیک به این موارد باقی بمانید. اگر زمان‌بندی شما دچار مشکل است، همیشه می‌توانید شدت خسارت را کم کنید و با صبوری ادامه دهید. اگر این‌گونه باشد، در نهایت می‌توانید به حیات شرکت ادامه دهید. فقط باید مطمئن شوید که شرکت در طول مسیر از بین نمی‌رود. شرکت‌ها در برخی مواقع تیم خوب و بازار مناسبی دارند، اما از نظر زمانی، زمان عرضه محصول آن‌ها خیلی زود است. این شرکت‌ها معمولا هزینه‌های زیادی را انجام می‌دهند و در نهایت هم نابود می‌شوند. بعد می‌بینیم که با گذشته یک، دو یا سه سال، کسی تازه شروع به کار می‌کند و در حقیقت از فرصت استفاده می‌کند و کسب‌وکاری موفق را به راه می‌اندازد. بنابراین، شما می‌توانید در حول‌وحوش زمان مناسب باشید و تا رسیدن آن صبر کنید. با این حال، مهم است که هزینه‌های خود را کاهش دهید تا بتوانید پایدار بمانید.سخت‌ترین متغیر برای این که به شکل مناسب آن برسید، یافتن افراد مناسب برای تشکیل تیم است. &quot;استخدام اشتیاق&quot; کاری است که در نهایت نمی‌توانید آن را انجام دهید. هنگامی که به عنوان حامی مالی پشت سر یک کارآفرین می‌ایستید، کسی را حمایت می‌کنید که دیدگاهی خاص دارد و مشتاق است بازاری مناسب برای محصولش پیدا کند. حالا این که بخواهید شخصی دیگر را با همان اشتیاق و همان دیدگاه جایگزین این کارآفرین کنید، کار بسیار سختی است.من در مورد مسائلی که می‌شود کنترل کرد، فکر می‌کنم. اگر صبور باشید و بتوانید هزینه‌ها را کاهش دهید، می‌توانید مسئله زمان‌بندی را کنترل کنید. اگر تیم به درستی تشکیل نشده است، احتمال کنترل مسائل وجود دارد. با این حال، این اتفاق قدری خطرناک است، زیرا پیدا کردن تیم مناسب که دارای اشتیاق لازم و دیدگاه مناسب از بازار این محصول باشد، دشوار است.همه این موارد را گفتم، اما باید بدانیم که اگر بازار نداشته باشید، تقریبا هیچ راهی برای رسیدن به موفقیت وجود ندارد. در چنین حالتی همه شرایط علیه شما است.تارنگ شاه: توضیحی فوق‌العاده بود. برخی از رایج‌ترین مسائلی که در طی ساختن استارتاپ‌ها مشاهده کرده‌اید را به ما بگویید.راجر لی: کلید رسیدن به موفقیت از سوی استارتاپ‌ها، توانایی رسیدن به درکی درست از وضعیت شرکت، محصول مناسب بازار و این است که چه چیزی جواب می‌دهد و چه چیزی جواب نمی‌دهد. کارآفرین که صادقانه درک می‌کند که چیزی به درستی جواب نمی‌دهد، به سرعت ترمز کرده، پول نقد را حفظ می‌کند و یا صبور می‌ماند و منتظر می‌شود تا بازار به بازار کسب‌وکار تبدیل شود.کارآفرینی که متعصبانه و کورکورانه به دیدگاهش نگاه می‌کند، بسیار خطرناک است. در بیشتر مواقع باید مسیر کسب‌وکار را تغییر دهید و راه‌های مختلف را بیازمایید تا تا زمانی که در نهایت محصول مناسب بازار را پیدا کنید.تارنگ شاه: شما چگونه &quot;صداقت فکری&quot; را در همان جلسات اول ملاقات با کارآفرینان می‌توانید تشخیص دهید؟راجر لی: &quot;صداقت فکری&quot; یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های است که ما به دنبال یافتن آن در بنیانگذاران هستیم. مسئله این است که یک ایده نمی‌تواند بر روی پای خودش بایستد. ما بر روی افراد سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا این ایده را به زندگی تبدیل کنیم. بنابراین، منصفانه است که بخشی از تلاش ما در کار برای یافتن افراد مناسب باشد.زمانی که از تجربیات گذشته آن‌ها با ایشان صحبت می‌کنید و هنگامی که درباره همکاران گذشته آن‌ها و این که چگونه در معرض اختلافات و موقعیت‌های سخت قرار گرفته‌اند سخن می‌گویید، می‌توانید &quot;صداقت فکری&quot; را احساس ‌کنید. با این سوالات ناگهان به این نتیجه می‌رسید که آن‌ها در حال ساختن کسب‌وکار جدید خود هستند. این الگوها تمایل دارند خودشان را تکرار کنند. ما بر اساس همین بحث‌ها سعی می‌کنیم تصویری از شخصیت‌ها، چگونگی عملکرد آن‌ها و نحوه برخوردشان با این نوع شرایط را به دست آوریم.تارنگ شاه: شما در جستجوی چه خصوصیاتی مهمی در کارآفرینان هستید؟راجر لی: خصوصیت شماره یک، قدرت خارق‌العاده فکری است. آیا این شخص باهوش و خلاق است و می‌تواند به روشنی و قاطعانه بیاندیشد؟ این افراد باید قابلیت پردازش قوی مسائل را داشته باشند. این امر بسیار مهم است.دومین چیزی که من به دنبال آن هستم، گستره دانش و آگاهی آن‌ها است. آیا بنیانگذاران خودشان را در فضای بازار این محصول در چند سال گذشته غرق کرده‌اند؟ آیا دقیقا می‌دانند که چه رابط کاربری مناسب است؟ اگر آن‌ها پیش از این محصولات مشابهی ساخته‌اند، آیا می‌دانند که نقاط ضعف و قوت کجا بوده است و دیگر اشتباهاتشان را تکرار نمی‌کنند؟ این نوع آگاهی، بسیار مهم است.مسئله بعدی این است که آیا در مورد آن کار مشتاق هستند؟ به دفعات کارآفرینان دیگر به سراغ همان فضای بازار محصول می‌روند و اگر افرادی که ما از آن‌ها حمایت می‌کنیم، واقعا در مورد آن اشتیاق نداشته باشند و بیست و چهار ساعته به آن فکر نکنند، شخص دیگری این کار را می‌کند و برنده بازی خواهد شد. در نهایت، شور و شوق نیز بسیار اهمیت دارد.اخلاق کاری نیز مهم است. آیا آن‌ها می‌خواهند هرکاری کنند تا این شرکت موفق شود؟ باز هم اگر آن‌ها خودشان را متعهد به موفق کردن شرکت نمی‌دانند، شخص دیگری وجود دارد که این کار را انجام دهد و برنده رقابت شود.توانایی این کارآفرینان در جذب افراد با استعداد نیز به اندازه موارد دیگر مهم است. در نهایت، یک نفر تنها برخی کارها را می‌تواند انجام دهد و نیاز دارد که خود را با افرادی بزرگ در کنارش تکمیل کند. ما ارزیابی می‌کنیم که آیا این شخص می‌تواند با موفقیت به استخدام همکارانی با استعداد برای پیوستن به تیم خود بپردازد یا نه؟اگر کسی تمامی این معیارها را داشته باشد، همان کسی است که ما می‌خواهیم با او کار کنیم.تارنگ شاه: به نظر شما موفقیت استارتاپ‌ها چقدر به این مسئله وابسته است که فقط یک بنیانگذار وجود داشته باشد یا این که چند بنیانگذار آن استارتاپ را شروع کنند؟راجر لی: موفقیت استارتاپ به اندازه تیم بنیانگذار بستگی ندارد. در حالت &quot;چند بنیانگذار&quot; اگر آن‌ها قبلا با یکدیگر همکاری نکرده‌اند، ریسک کار افزایش می‌یابد. با این حال، اگر آن‌ها قبلا با هم کار کرده‌اند، خطر موفق نشدن شرکت کاهش می‌یابد. شما باید به مجموعه آن‌ها نگاه کنید. واقعیت این است که یک نفر مقداری کار را می‌تواند انجام دهد. در نهایت باید چند نفر با هم کار کنند تا شرکت موفق شود. اما اگر چند بنیانگذار وجود داشته باشد، این امر می‌تواند بر روی تصمیم‌گیری‌های روزانه تاثیر بگذارد.در نهایت، شما باید به هر مورد به شکل مورد خاص نگاه کنید. من می‌گویم که خطرناک‌ترین وضعیت، وضعیت چند بنیانگذارانی است که قبلا با هم کار نکرده‌اند و حالا برای ساختن یک شرکت با یکدیگر سر و کار دارند. این یک وضعیت خطرناک است، زیرا در یک وضعیت استرس‌زا قرار می‌گیرید. آن‌ها واقعا همدیگر را نمی‌شناسند، نمی‌دانند طرف مقابل چگونه می‌خواهد واکنش نشان دهد، چگونه می‌خواهند با هم کار کنند، چگونه می‌توانند با استرس، نقاط ضعف و قوت، تمایلات و سبک‌های دیگر بنیانگذاران خود کنار بیایند؟ همه این فاکتورها ممکن است به وضعیتی بسیار چالش‌برانگیز ختم شود.تارنگ شاه: چه ارتباطات پویای منحصربه‌فردی را در میان تیم‌های موفق دیده‌اید؟راجر لی: تنها مسئله این است که آن‌ها چه مدت با یکدیگر کار کرده‌اند. سال‌ها پیش تحقیقی را دیدم که بر روی معیارهایی که بالاترین حد پیش‌بینی موفقیت برای یک استارتاپ را به همراه دارند، انجام شده بود. تنها مسئله‌ای که به بالاترین حد پیش‌بینی دست یافته بود، مدت دوره‌ای بود که تیم بنیانگذار با هم کار کرده است. به دلیل این که تعداد زیادی از استارتاپ‌ها به خاطر مشکلات مربوط به نیروی انسانی شکست خورده‌اند، اگر تیم بنیانگذار در گذشته با هم کار کرده باشد، این خطر به شکلی موثر حذف می‌شود. گرچه ما بر این اساس تصمیم‌گیری نمی‌کنیم، اما احساس می‌کنیم اگر این تیم با هم شرایط بالا و پایین را تجربه کرده باشند، کارها راحت‌تر پیش می‌روند. این اتفاق کمک می‌کند که یک ریسک از میان برداشته شود.تارنگ شاه: فرهنگ یک شرکت چقدر در موفقیت استارتاپ‌ها نقش ایفا می‌کند و شما چگونه می‌توانید در ملاقات با شرکت‌ها آن را ارزیابی ‌کنید؟راجر لی: فرهنگ مسئله سختی در زمینه کار و تلاش است. شما باید با اعضای شرکت وقت بگذارید تا آن را احساس کنید. شرکت‌های سالم با ریتم مشخصی کار می‌کنند. یک ریتم خاص برای فعالیت‌های آن‌ها وجود دارد که در نهایت به نتایجی مثبت منجر می‌شود. آن‌ها هر یک یا دو روز محصولات خود را ارسال می‌کنند، کمپین‌های بازاریابی خود را هر سه تا چهار روز با اطلاعات به دست آمده، آزمایش می‌کنند و سپس آن‌ها را دوباره با شکلی جدید آزمایش می‌کنند. در نتیجه، برای واکنش نشان دادن به اطلاعات و پس از آن تکرار محصول، چرخه بسیار سریعی وجود دارد. این اتفاق به سازمان‌هایی با عملکرد بالا منجر می‌شود که کارایی و یک خروجی شگفت‌انگیز را به وجود می‌آورند. من این نوع فرهنگ را سالم و سریع می‌دانم و معتقدم که این یک مدل ارزشمند برای شرکت‌ها است.تارنگ شاه: چه نشانه‌هایی اولیه‌ای وجود دارد که با مشاهده آن‌ها متوجه می‌شوید یک شرکت یا یک محصول دارای پتانسیل عظیمی برای تاثیرگذاری در بازار است؟راجر لی: من در این مورد به دو چیز نگاه می‌کنم. یکی از آن‌ها &quot;پذیرش ذاتی و بنیادی&quot; است. آیا مردم از این محصول استفاده خواهند کرد و یا با دوستانشان درباره آن صحبت می‌کنند؟ یک متغیر بسیار مهم در این معادله این است که مردم آن را چگونه دیده‌اند؟ و چگونه در مورد آن صحبت می‌کنند؟ و چه نوع آگاهی و شیوع ویروسی و جذب ذاتی در محصول وجود دارد؟دومین مسئله، بحث حفظ یا تعامل است. این به این معنی است که اگر یک، دو یا سه ماه دیگر نگاه کنید، چند نفر از مشتریان فعلی این محصول هنوز از آن استفاده می‌کنند؟ این افراد چگونه از آن استفاده می‌کنند؟ چقدر از آن استفاده می‌کنند؟ آیا هنوز هم با دوستان خود در مورد آن صحبت می‌کنند؟این دو متغیر به نظر من تاثیر زیادی در تشخیص شما دارد که بتوانید متوجه شوید آیا بازار این محصول بزرگ است یا نه. اگر یک مقدار زیادی جذب ذاتی وجود نداشته باشد، آن وقت سوال اصلی این است که آیا واقعا بازاری برای این محصول وجود دارد یا نه؟ اگر نتوانید به صورت طولانی مدت مشتریان را درگیر کنید یا با آن‌ها تعامل داشته باشید، سوال اصلی این است که محصول شما حقیقتا چقدر ارزشمند است؟&quot;فیس‌بوک&quot;، &quot;گروپون&quot; (Groupon)، &quot;زینگا&quot; (Zynga)، &quot;لینکدین&quot; (Linkedln) و ... جذابیت ذاتی دارند و دارای خدماتی ویروسی هستند که مردم به صورت دائمی در مورد آن‌ها صحبت می‌کنند و انرژی و زمان خود را صرف آن‌ها می‌کنند. اگر سه ماه، شش ماه یا یک سال بعد به سراغ آن‌ها بیاییم، هنوز مردم به صورت فعالانه از آن‌ها استفاده می‌کنند. ایجاد درگیری و تعامل در آن‌ها بسیار زیاد است. کاربران هنوز هم درباره آن‌ها با دوستان خود صجبت می‌کنند.در نتیجه، این دو عامل را می‌توان نشانه‌های اولیه‌ای بدانیم که مشخص می‌کنند آیا شما شرکتی را در اختیار دارید که پتانسیلی واقعا فوق‌العاده دارد یا نه.retiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 05 Apr 2023 17:50:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با سرمایه گذارن خطرپذیر (اریک هیپو)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/eric-ippeau-2-xqibzxse1auh</link>
                <description>بخش اول مصاحبه با اریک هیپو که شامل معرفی وی نیز می شود را از اینجا بخوانید.تارنگ شاه: اریک، شما در خیلی استارتاپ‌های موفق مشارکت داشته‌اید. به نظر شما چه ویژگی‌های مشترکی در پشت موفقیت آن‌ها وجود داشته است؟اریک هیپیو: ویژگی مشترک در همه آن‌ها این بود که متوجه شدند بازار به شکل قابل توجهی دچار تغییر شده است. برای مثال، در شرکت دنجر (تولیدکننده گوشی‌های هوشمند Sidekick 4G که به مایکروسافت فروخته شد)، این شرکت متوجه شد که در آن زمان گوشی‌های هوشمند به سمت خیلی گران‌قیمت شدن حرکت می‌کنند و به نوعی خرید آن‌ها ریسک‌پذیر شده است. به همین دلیل هم آن‌ها بر روی ایده گوشی‌های هوشمند مناسب برای مصرف‌کننده متمرکز شدند. این گوشی‌ها می‌توانستند خیلی ارزان‌تر شوند و با ویژگی‌هایی نظیر به‌روزرسانی از طریق اینترنت ارائه شدند. آن‌ها خیلی زود متوجه شدند، اما این اتفاق رخ داد. این که بتوانید گوشی Sidekick را با حدود 200 دلار خریداری کنید، آن هم در حالی که تمام ویژگی‌های گوشی‌های هوشمند را دارد و قابلیت‌ها و نرم افزارهایی دارد که می‌توانند بر روی اینترنت به‌روزرسانی شوند، فاکتور بسیار برجسته‌ای بود.شما در همه این موارد باید یک تیم مدیریتی قوی و فوق‌العاده داشته باشید. در نتیجه، بسیار مهم است که یک تیم مدیریت شایسته را در راس امور قرار دهید.اریک  هیپو: سرمایه گذار خطرپذیر تارنگ شاه: به نظر من، تیم مدیریتی علاوه بر این که باید قدرتمند و فوق‌العاده باشد، فروتنی هم باید داشته باشد. این همان چیزی است که شما هم نشان داده‌اید.اریک هیپیو: شما باید نتیجه‌گرا باشید. اگر بخواهید به نفس خودتان گرایش داشته باشید، نمی‌توانید به سمت نتیجه گرفتن حرکت کنید. در مورد هافینگتن پست، بخشی از کار به شناخت بنیانگذاران آن، یعنی &quot;آریانا هافینگتون&quot; (Arianna Huffington) و &quot;کن لرر&quot; (Ken Lerer) بود که متوجه شدند وبلاگ‌نویسی به جریان اصلی تبدیل می‌شود. وبلاگ‌نویسی روشی شده بود که توسط آن، مردم از اخبار مطلع و با آن‌ها درگیر می‌شدند. شاید به خاطر داشته باشید که زمان شروع به کار آن‌ها، بسیاری می‌گفتند که این کار جواب نمی‌دهد. دلیل مخالفان این بود که هیچ‌کسی به نظرات و دیدگاه‌های دیگران اهمیت نمی‌دهد و در ضمن، انتشار وبلا‌گ‌های کوچک کاری دشوار است و مخاطب پیدا نمی‌کند و در نتیجه، به جریان اصلی تبدیل نمی‌شود.طبق آمار &quot;کام اسکور&quot; (Comscore: تحلیل‌گر و ارزیابی‌کننده امریکایی رسانه‌ها) در حال حاضر ما ماهی 20 میلیون مطلب منحصربه‌فرد و 400 میلیون صفحه بازدید داریم. ما بزرگ‌ترین شرکت خبری آنلاین هستیم که به هیچ‌کدام از برندهای قدیمی رسانه نظیر است CNN یا CBS وابسته نیست. اگر بخواهید تمامی روزنامه‌های آنلاین را بررسی کنید، متوجه می‌شوید که ما از نیویورک تایمز، واشنگتن پست، یو اس ای تودی و هر روزنامه آنلاین دیگری بزرگ‌تر هستیم.مردم حالا دیگر برای گرفتن یک بسته کامل اخبار به سراغ ما می‌آیند. آن‌ها ضمن این که اخبار و نظرات جدید را دریافت می‌کنند، می‌توانند نظر بدهند و تعامل داشته باشند. به این ترتیب، به یک تجربه کامل‌تری نسبت به رویدادهای کنونی می‌رسند و این اتفاق نسبت به سایت‌های غیرپویا و غیرتعاملی بسیار قابل توجه است.با این حال، زمانی که هافینگتون پست در چهار سال پیش کار خود را آغاز کرد، فقط وبلاگ آریانا بود، در حالی که اکنون به یک برند کامل در زمینه خبری تبدیل شده است.در مورد &quot;تامب پلی&quot; به طور کلی دو روند اصلی وجود داشت. یکی از آن‌ها موسوم به &quot;باغ دیوارکشی شده&quot; (Walled garden: روندی بود که در آن اپراتورهایی نظیر AT&amp;T، Verizon و Sprint امکان دسترسی به گوشی‌ها را نمی‌دادند، اما تمامی برنامه‌ها و محتواهای استفاده شده روی گوشی را کنترل و شارژ مالی می‌کردند). صنعت مخابرات دارای شرکت‌های رسانه‌ای نبود.روند عمده دوم، استفاده از موسیقی و آهنگ‌های مخصوص زنگ در تلفن همراه بود که به جریان اصلی تبدیل شد. علاوه بر این، ما طرح مدل اشتراکی &quot;هر چیزی که می‌خواهید&quot; را هم داشتیم که توسط هیچ کسی ارائه نمی‌شود و می‌تواند تاثیر بسیار زیادی بر روی مصرف‌کنندگان داشته باشد. اپراتورها نمی‌توانستند پاسخگوی تقاضای مردم باشند، زیرا شرکت‌های رسانه‌ای نیستند و توانایی تهیه و تولید محتوای کافی را ندارند. این قضیه کار را برای مردم جهت پیدا کردن و دانلود محتواها سخت می‌کرد.همین محدودیت باعث ایجاد یک بازار کاملا جدید برای تامب پلی شد. تامب پلی یک متخصص واقعی در بازاریابی مستقیم بود. این استارتاپ یک تجربه بازاریابی مستقیم آنلاین و بعد موبایل‌محور را در بازاری نشان می‌دهد که تقریبا هیچ کس دیگری در آن حضور نداشت. پس این موفقیت حاصل شناخت فرصت بازار و همچنین آگاهی از این بود که اپراتورها هرگز نمی‌توانند شرکت‌های رسانه‌ای باشند. این‌ها با تجربه بازاریابی مستقیم آنلاین با مدل اشتراکی ترکیب شدند و تامب پلی را ساختند.تارنگ شاه: هر دوی این استارتاپ‌ها بزرگ‌ترین بازارها را دارند و از یک تیم بزرگ بهره می‌برند که برای رسیدن به موفقیت‌ در استارتاپ‌های بزرگ اهمیت دارد. با این حال، آیا شما به یکی نسبت به دیگری بیشتر اهمیت می‌دهید و آن را بزرگ‌تر می‌دانید؟اریک هیپیو: نمی‌دانم؛ به عنوان یک قاعده کلی تنها می‌توانم بگویم این یک بازار است که تعیین‌کننده است. واقعیت این است که اگر بتوانید مطمئن شوید که بازار &quot;بزرگ&quot; است، ایجاد یک کسب‌وکار به مراتب ساده‌تر است. گرچه در چنین بازاری ممکن است به جایگاه شماره یک دست پیدا نکنید، اما می‌توانید به موفقیت برسید، به جای این که کلا بازار را از دست بدهید. دلیل این حرف این است که در بازار بزرگ‌تر، تنها یک شرکت وجود ندارد که بخش قابل‌توجهی را به خود اختصاص داده باشد. یک بازار بزرگ فرصت‌ها و همچنین راه‌های گریز زیادی را برای شما فراهم می‌آورد. در این بازار انعطاف‌پذیری بیشتری خواهید داشت تا با ایجاد یک استارتاپ یا محصول، توسعه آن سریع و بزرگ باشد.تارنگ شاه:در یک بازار بزرگ امکان آزمایش مدل‌های مختلف کسب‌وکار نیز فراهم است. اگر یکی از آن‌ها هم موفق نشود، باز هم مدل دیگری وجود دارد.اریک هیپیو: در سمت مقابل، اگر بازار توسعه پیدا نکند، دیگر مهم نیست چقدر هوشمندانه عمل می‌کنید یا چه قابلیت‌های دیگری دارید؛ به هرحال کاری نمی‌توانید انجام دهید.تارنگ شاه:چه چیزهای دیگری وجود دارد که وقتی به آن نگاه می‌کنید، می‌توانید بگویید که این یک بازار 10 میلیون دلاری است یا می‌تواند یک بازار چند میلیارد دلاری باشد؟اریک هیپیو: بدیهی است که در این موضوع تجربه بالا، اطلاعات دقیق و درک خوب کارایی دارد. به عنوان مثال، به گوگل نگاه کنید. گوگل به راحتی پیش‌بینی کرد که بازار تبلیغات آنلاین خیلی بزرگ است، زیرا پیش از آن یاهو و چند شرکت دیگر وجود داشتند. علاوه بر این، مخاطبان نیز در حال حرکت به سمت این بازار بودند. آن‌ها نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند که مردم از طریق تبلیغات یا افزون‌ها پرداختی داشته باشند، زیرا در آن زمان یک هویت برند جدید بود که تا حدودی هم برخلاف تفکر رایج آن زمان بود که کاربران و مردم در مورد تبلیغات محتاط بودند و به افرادی که پول پرداخت می‌کردند تا در آمازون تبلیغ کنند، مشکوک بودند. با این حال، همان ابتدا که گوگل وارد این بازار شد، فضای بازار بزرگ بود. همین امر هم کار را نسبتا آسان کرد.تارنگ شاه: در مورد تامب پلی، مشکل حل نشده‌ای که وجود داشت، مشکل محتوا (کنترل خارجی از سوی اپراتورها) بود. در مورد هافینگتون پست، وبلاگ‌نویسی در حال رشد بود و می‌رفت که به جریان اصلی تبدیل شود.اریک هیپیو: کاملا همین‌طور است. در مورد هافینگتون پست باید بگویم که این فقط یک وبلاگ‌نویسی نبود، بلکه اخبار و رویدادهای جاری بود. مردم نیاز دارند تا در مورد وقایعی که در جهان اتفاق می‌افتد، مطلع باشند. نکته این‌جا بود که آیا مردم این اخبار را به صورت آنلاین می‌خواهند؟ یا آیا تمایل دارند که اخبار را با نظرات خودشان ترکیب کنند؟ این چیزی بود که باید به خوبی پاسخ دهید.در جهان اخبار در شکل معمول آن ارائه می‌گردید؛ اما مردم می‌خواهند اخبار و وقایع را بدانند و بتوانند در مورد آن نظر دهند. به نظر می‌رسد که آن‌چه مردم واقعا می‌خواهند، این است که چگونه باید در مورد یک خبر فکر کنند. پس در این طرح شما می‌توانید بر سر یک روش یا چیز دیگر، با دیگران بحث کنید. از سوی دیگر، قرن‌ها است که بازار اخبار چیزی است که بخش بزرگی از مردم از آن برای آشنا شدن با آن‌چه که در دنیا اتفاق می‌افتد، استفاده می‌کنند.تارنگ شاه: استفاده از وبلاگ‌نویسی به عنوان روش انجام این کار، یک تحول بزرگ در بازار نشر اخبار روزانه بود.اریک هیپیو: دموکراسی وجود دارد. دموکراسی بزرگ است و بازار هم به سوی آنلاین شدن پیش می‌رود. حالا مسئله این است که آیا من در به وجود آوردن این تحول موفق می‌شوم؟تارنگ شاه: چه مسئله‌ای برای این که بدانیم آیا می‌توان بازار موجود را دگرگون کرد یا نه، تعیین‌کننده است؟اریک هیپیو: این امر یک مسئله مشخص نیست. اگر واضح بود، همه می‌توانستند دگرگونی را ایجاد کنند. این قسمتی است که خودتان باید در مورد آن نظر بدهید. ایده جدید در مورد چگونگی سازماندهی بازار همان چیزی است که به عنوان یک سرمایه‌گذار واقعا باید به آن ایمان داشته باشید و به عنوان یک کارآفرین باید به آن تحقق ببخشید. فقط این که یک ایده جدید داشته باشید، خوب نیست. باید ببینید که آیا واقعا می‌توانید آن ایده جدید را اجرا کنید؟ اگر آن را بسازید، آیا مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد؟ همان‌طور که می‌دانیم، همیشه اشتباهات زیاد و محاسبات غلط فراوانی صورت می‌گیرد، اما به همین دلیل است که نام این سرمایه‌گذاری را &quot;سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز&quot; می‌گذاریم.تارنگ شاه:به داستان هافینگتون پست نگاه کنیم. به نظر شما آیا یک تقاضای پنهان در میان مردم بوده که شما آگاهانه یا ناآگاهانه آن را تحریک و بیدار کردید؟ یا این یک شیوه جدیدی بود که به مردم عرضه کردید و در نهایت آن را پذیرفتند؟اریک هیپیو: در این مورد به نظر من فناوری مسئله اصلی نبوده است. در این حوزه، روزنامه‌نگاران مهم بودند. حالا شما می‌خواهید مردم اخبار را به شما بدهند. آن‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند چه زمانی اخبار را بدهند و چگونه آن‌ها را تأیید کنند. تا پیش از این، فقط تعدادی روزنامه‌نگار حرفه‌ای وجود داشتند که شما به آن‌ها اعتماد می‌کردید تا اخبار را منتشر کنند. اما این‌جا به ناگهان اخبار از سمت خود مردم دریافت می‌شود. مردمی که هرکدام در زندگی و حرفه خود تجاربی دارند. این اعتماد به مردم اتفاق جدیدی بود و دیگر اطلاع‌رسانی اخبار به طبقه روزنامه‌نگار محدود نیست.تارنگ شاه: پس تقاضای پنهانی برای گرفتن اخبار و نظرات از منابعی گسترده‌تر وجود داشت. در عین حال که این روش در صنعتی ساختار یافته بود، اما امکان بروز آن را نداشت و این اقدام شما باعث تحریک آن تقاضای پنهان شد.اریک هیپیو: از سوی دیگر، این صنعت -همانند بیشتر اوقاتی که نیاز به دگرگونی در یک صنعت هست- تبدیل به صنعتی فربه، تنبل و سرخوش شده بود. در این مورد خاص، با افرادی مواجه بودیم که با روزنامه‌های شهری، عصرگاهی یا نحصاری کسب‌وکار سرگرم بودند. یک نوع آهستگی و تنبلی دیده می‌شد و درک مناسبی از فناوری وجود نداشت. دلیلی برای ارائه 24 ساعته اخبار احساس نمی‌شد. گفته می‌شد که در چاپ بعدی می‌توان اخبار جدید را منتشر کرد.بنابراین، حالا عادت‌ها و چرخه‌های کاری که صنعت به آن عادت کرده بود، به طور کامل تغییر کرده است. این یک نیروی محرک برای دگرگونی ایجاد می‌کرد، زیرا احساس می‌شد که چرا وقتی می‌توانم اخبار را الان در رایانه‌ام بخوانم، تا صبح روز بعد برای آن صبر کنم؟خود نوع رسانه هم مناسب نبود. شما نمی‌توانید یک روزنامه را در هر ثانیه منتشر کنید. بنابراین، در این مورد خاص باید نوع رسانه‌ها هم تغییر می‌کردند و برای همین به صورت آنلاین درآمدند.تارنگ شاه: اریک، فرض کن قرار است یکی از این دو را انتخاب کنی:اولی صنعتی است که وجود دارد و باید دگرگون شود. اندازه آن شناخته شده است و بازیگران آن مشخص هستند.دومی یک بازار جدید است. شما واقعا اندازه آن را نمی‌دانید و پارامترهایی که ممکن است آن را به سمت یک بازار چند میلیارد دلاری ببرد را هم نمی‌شناسید.ترجیح شما کدام‌یک است؟ و بعد بگویی که معیارهای این تصمیم‌گیری چیست؟اریک هیپیو: فکر می‌کنم بسیاری از اوقات فرض ما این است که بازارهای موجود سریع‌تر از آن‌چه که در واقعیت عملی می‌شود، قابل تغییر هستند. باید خیلی مراقب باشیم که هیجان‌زده نشویم. مردم روش‌های خود را دارند و اگر قرار باشد آن را تغییر دهند، باید باید دلیلی قانع‌کننده برای این کاروجود داشته باشد. برای مثال، به آمازون نگاه کنید. می‌دانیم که آمازون در تحول کسب‌وکار کتاب بسیار موفق بوده است. با وجود این، هنوز هم نتوانسته است به روشی غالب برای خرید کتاب‌ها از سوی مردم تبدیل شود. افراد دیگری هم که تلاش کرده‌اند کتاب‌ها را به صورت آنلاین به فروش برسانند، نتوانسته‌اند موفق شوند.از سوی دیگر، این امکان هست که فناوری واقعا رفتارهای مردم را تغییر می‌دهد. برای مثال، در زمینه تبلیغات یا همان اخباری که گفتیم، این تغییرات قابل مشاهده است. پس در این‌جا می‌توانید خوشحال باشید که از منظر جمعیت‌شناسی نیروی خوبی وجود دارد.من تلاش کرده‌ام بازارهای جدیدی را بسازم. در این راه همیشه علامت سوال بزرگ وجود دارد: آیا این بازار رشد خواهد کرد؟ آیا زمان‌بندی من برای این کار جواب خواهد داد؟ باز هم یادآوری می‌کنم که همه کسانی که در اواخر دهه 1990 تلاش داشتند جریان ویدیویی را به اینترنت آنلاین بیاورند، شکست خوردند. نه این که این ایده، یک ایده عالی نبود، اما زمان‌بندی آن اشتباه بود. نه فقط به خاطر نقصان زیرساخت‌ها، پهنای باند و مسائل اینچنین، بلکه حتی سرعت رایانه‌ها نیز به اندازه کافی بالا نبود. اگر آن‌ها دو یا سه سال دیگر منتظر می‌ماندند، الان یوتیوب شده بودند!تارنگ شاه:انتخاب مدل کسب‌وکار در ابتدای کار چقدر اهمیت دارد؟اریک هیپیو: به نظرم اهمیت خیلی زیادی ندارد. به نظرم لازم نیست در همان ابتدا این کار را انجام دهید، چرا که شاید اصلا نتوانید این کار را انجام دهید. شما باید ایمان داشته باشید که با توجه به همه چیزهایی که در مورد شرکت و بازار می‌دانید، می‌توانید این کار را انجام دهید. فقط ابتدا باید یک مدل کسب‌وکار قابل دفاع داشته باشید که همه پیش‌فرض‌ها در آن صحیح باشد.با این همه، باید برای ایجاد تغییرات ریز و درشتی که در طول زمان لازم می‌شود، آماده باشید و به سرعت عمل کنید. باز هم به مثال گوگل برمی‌گردم. این شرکت یکی از آخرین شرکت‌هایی است که با یک مدل دیگر کسب‌وکار آمد. با این حال، سرمایه‌گذاران آن هوشمندانه تیم گوگل را حمایت کردند.در کل، این‌گونه نیست که داشتن یک مدل کسب‌وکار در ابتدای کار بی‌اهمیت باشد. شما باید یک مدل کسب‌وکاری که فکر می‌کنید قابل اعتماد است را داشته باشید. با وجود این، باید واقع‌گرا باشید و اگر این مدل برای شما مناسب نیست، متوجه شوید و آن را تغییر دهید.تارنگ شاه: در طول مسیر هم می‌توان چند آزمایش را برای یافتن آن‌چه که بهترین کارایی را دارد، انجام داد.اریک هیپیو: بله. شاید مصرف‌کننده یا مشتری ما تغییر کند. هر کدام از ما به شیوه‌ خودمان واکنش نشان می‌دهیم. به هر صورت باید سریع برخیزیم و مسیرمان را دنبال کنیم.تارنگ شاه:بیشتر استارتاپ‌ها در راه ساخت خود از مسیر خارج می‌شوند. در چه مرحله‌ای متوجه می‌شوید که خروج از مسیر دیگر غیرقابل جبران است؟اریک هیپیو: من به میان افراد می‌روم. اگر از دست دادن اعتماد در تیم آغاز شده باشد، شاید راحت باشد که خودتان را متقاعد کنید و بگویید به آن‌ها فرصت دیگری می‌دهم که کار را اصلاح کنند یا مطابق توصیه‌های من پیش روند. با این حال، بیشتر مواقع یا حداقل بسیاری از اوقات این‌گونه نیست. زمانی که تردید و دودلی در تیم رخنه می‌کند، باید کار را متوقف کنید و از خودتان بپرسید آیا می‌خواهم ادامه دهم؟ به ویژه اگر در مرحله اولیه قرار دارید که در این زمان ایجاد تغییر دشوار است.اگر یک تیم بنیانگذار داشته باشید که این طرح و ایده از آن آن‌ها باشد و اعتماد بین شما و آن‌ها از دست برود، به راحتی نمی‌توانید افراد دیگری را جایگزین آن‌ها کنید، زیرا این ایده در ذهن آن‌ها است. اما در مراحل بعدی و در زمانی که یک تیم و محصول بزرگ‌تر دارید و یک نوع کسب‌وکار را دنبال می‌کنید، به راحتی می‌توانید آن‌ها را تغییر دهید و برای مثال یک مدیرعامل جدید استخدام کنید.تارنگ شاه: چه چیزهایی می‌توانند باعث از دست رفتن اعتماد شما شوند؟اریک هیپیو: می‌توانم به تصمیم‌گیری‌های ضعیف؛ ناتوانی در واکنش به تغییر که ممکن است سرعت آن در حدی باشد که آن‌ها انتظار آن را نداشته‌اند؛ یا عدم توانایی در ایجاد یک تیم قوی اشاره کنم. من این‌ نوع دوست دارم:&quot;من آمده‌ام تصورم را عملی کنم و می‌دانم هرچیزی چگونه کار می‌کند. نیامده‌ام تا به حرف کسی گوش کنم.&quot;جهت مشاوره در مسیر جذب سرمایه برای استارتاپ با گروه تحلیل گران رتیبا اینجا کیلیک کنید. جهت مشاهده استارتاپ‌هایی که تا به امروز از خدمات رتیبا در زمینه ارزش گذاری استارتاپ، مدل سازی مالی، مشاوره جذب سرمایه و تهیه‌ی فایل پیچ استفاده کرده‌اند به صفحه‌ی پورتفولیو رتیبا مراجعه کنید.</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Wed, 01 Feb 2023 12:00:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی سرمایه‌گذاران خطرپذیر در دنیا: اریک هیپو (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/eric-ippeau-j1jwthh9nkoc</link>
                <description>ما در این نوشته بخش اول مصاحبه تارنگ شاه با اریک هیپو را منتشر می‌کنیم. اریک هیپو (Eric Hippeau) سرمایه گذار خطرپذیر متولد ۱۹۵۱ در پاریس است (۷۱ سال). او هم اکنون به همراه همسر، چهار فرزند و دو نوه‌ی خود در آمریکا زندگی می‌کند. به صورت خلاصه فعالیت‌های اریک هیپو به این شرح است: او هم اکنون مدیر عامل Lerer Hippeau است (یک صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر در مراحل اولیه است که بر استارتاپ های فناوری نیویورک متمرکزست). اریک هیپیو (Eric Hippeau) یکی از شرکای &quot;لرر ونچرز&quot; (Lerer Ventures) است. این شرکت، یک صندوق سرمایه‌گذاری است که در شهر نیویورک قرار دارد. &quot;سافت بانک کپیتال&quot; (SoftBank Capital) شرکت سرمایه‌گذاری قبلی او بود که در آن‌جا شریک مدیریتی و مدیر &quot;سافت بانک اینترنشنال ونچرز&quot; (SoftBank International Ventures) بود. هیپیو اولین سرمایه‌گذار سازمانی در &quot;هافینگتون پست&quot; (The Huffington Post) بوده است. او تا سال 2011، یعنی زمانی که هافینگتون پست به AOL فروخته شد، به عنوان مدیرعامل حضور داشت.پیش از سافت بانک نیز او مدیرعامل &quot;زیف-دیویس&quot; (Ziff-Davis)، ناشر &quot;پی سی مگزین&quot; (PC Magazine) و نشریات فناوری‌محور دیگر بود. اریک هیپیو تجربه حضور در هیئت مدیره چندین و چند شرکت دولتی و خصوصی را دارد. از جمله این شرکت‌ها می‌توان به Yahoo!، Yahoo! GeoCities، The Huffington Post، CNET، Buddy Media و BuzzFeed اشاره کرد. نکته مهم در مورد اریک هیپیو، توانایی او برای شناسایی کارآفرینان و بازارهای نویدبخش است. او در اولین سرمایه‌گذاری سافت بانک بر روی یاهو در سال 1995 نقش پر رنگی داشته است. در این مصاحبه مسائل مختلفی مطرح می‌شود و هیپیو تجربیات گران‌بهای خود را در مورد استارتاپ‌ها، اهمیت زمان‌بندی و غیره به اشتراک می‌گذارد.اریک هیپو در لینکدین: linkedinاریک هیپو در توییتر: twitterاریک هیپو :  سرمایه گذار خطر پذیر تارنگ شاه: بیشتر استارتاپ‌ها در نهایت با شکست مواجه می‌شوند. این استارتاپ‌ها معمولا تعطیل می‌شوند و در بازگشت سرمایه ناموفق عمل می‌کنند. به نظر شما دلایل اصلی که باعث شکست آن‌ها می‌شوند، چیست؟اریک هیپیو: بدون این که بخواهم ترتیبی برای این دلایل قائل شوم، این دلایل می‌تواند باعث شکست استارتاپ‌ها شود:بازار به صورتی که مورد انتظار بوده است، گسترش و توسعه پیدا نمی‌کند. هر استارتاپی دارای فرض‌هایی در مورد بازاری است که قرار است به آن وارد شود. حالا اگر این فرض‌ها بر اساس اطلاعاتی ناقص شکل گرفته باشد یا بازار در مسیری دیگر حرکت کند، به شکست استارتاپ منتهی می‌شود.دلیل دیگر می‌تواند این باشد برخلاف انتظار شما، یک شرکت موفق به بازاری که شما در آن شرکت ثبت کرده‌اید، وارد می‌شود و تمامی فرصت‌های موجود را می‌بلعد.این دلایل، عوامل اصلی بازار برای شکست یک استارتاپ است. در نهایت باید گفت که شما می‌توانید با بهترین پیش‌بینی، بهترین تفکر و بهترین تجزیه و تحلیل به جلو بروید، اما هیچگاه نمی‌توانید یک پیش‌بینی کاملا دقیق نسبت به چگونگی توسعه بازار داشته باشید. شما فقط می‌توانید بهترین ارزیابی و قضاوت خودتان را بیان کنید.در هر بازاری اتفاقاتی رخ می‌دهد که غیر قابل پیش‌بینی هستند. ممکن است برخی از این اتفاقات لزوما باعث شکست استارتاپ نشوند و حتی شاید فرصت‌های بازار را افزایش هم بدهند. با این حال، برخی دیگر ممکن است باعث از دست رفتن فرصت‌های بازار شوند و شما هم نتوانید کار چندانی برای جلوگیری از آن‌ها انجام دهید. می‌توانید روشتان را تغییر دهید؛ یا به سمت بخش‌های نزدیک به این بازار حرکت کنید و محدوده کسب‌وکار خودتان را تغییر دهید. به هرحال، باید به سرعت حرکت کنید.دومین دلیل بزرگ برای شکست خوردن استارتاپ‌ها، &quot;افراد&quot; هستند. افرادی که شما به آن‌ها تکیه کرده‌اید یا اعتماد دارید، به دلایل مختلف توانایی انجام کاری را که باید انجام دهند، ندارند. آن‌ها قبول ندارند که می‌توان افرادی بهتر از خودشان را برای این کار استخدام کرد.در رده‌های بالای مدیریتی مشکلات اینچنینی زیادی وجود دارد. بسیاری از بنیانگذاران ثابت کرده‌اند که چگونگی مدیریت رشد یا فرصت را بلد نیستند. آن‌ها زمانی طولانی را هدر می‌دهند تا جای خود را به فردی شایسته بدهند یا مدیرعاملی بهتر انتخاب کنند. گاهی نیز در انتخاب مدیرعامل دچار اشتباه می‌شوند و باز زمانی طول می‌کشد تا فردی دیگر را جایگزین کنند. مسئله این‌جا است که زمانی که آن‌ها این اقدام را انجام می‌دهند، بازار هم تغییر کرده است.کمتر می‌بینید که شرکتی موفق فقط به خاطر عدم وجود منابع مالی به شکست برسد. اگر آن‌ها بتوانند به معیارهای کلیدی که باید برسند، دست پیدا کنند، می‌توانند منابع مالی خود را افزایش دهند.تارنگ شاه: پس می‌توان گفت که ناتوانی در افزایش منابع مالی مناسب، بیشتر به ضعف عملکرد در رسیدن به معیارهای کلیدی است. به عبارت دیگر، شکست مالی در واقع معلول عملکرد ضعیف و شکست استارتاپ است، نه علت آن.اریک هیپیو: دقیقا همین‌طور است. من افرادی را می‌شناسم که بیش از حد، انتظار رخ دادن اتفاقی در بازار را دارند یا در مورد سرعت رخ دادن اتفاق اشتباه می‌کنند. به این ترتیب، ناگهان خود را در میان مشکلاتی بزرگ پیدا می‌کنند. بنابراین، &quot;زمان‌بندی&quot; هم یک دلیل مهم دیگر است که می‌تواند به شکست استارتاپ‌ها منجر شود. شاید شما بهترین ایده را در جهان داشته باشید و بدانید که بازار به کدام سمت حرکت خواهد کرد. با این حال، اگر در زمان‌بندی دچار اشتباه شوید، ممکن است با شکست مواجه شوید. به عبارت دیگر، در صورتی که خیلی زود اقدام کنید، ممکن است در نهایت همه پول خود را از دست بدهید و خارج شوید. در سمت مقابل، اگر خیلی دیر اقدام کنید، بعید است که بتوانید جایگاه اول یا دوم را در اختیار بگیرید.تارنگ شاه: به دلیل این که قواعد بازی و رهبران اصلی آن مشخص شده‌اند؟اریک هیپیو: بله. ممکن است شما تشخیص ندهید که آن‌ها چه کسانی هستند. پس زمان‌بندی یک امر حیاتی در این زمینه است. بدون تردید می‌گویم که همه شرکت‌های بزرگ موفقی که من با آن‌ها ارتباط داشته‌ام، عنصر زمان‌بندی درست را رعایت کرده بودند. شاید برخی مواقع بشود گفت که شانس یا هر عامل دیگری باعث موفقیت بوده است، اما هرگز نمی‌توان گفت که بسیاری از اوقات اینچنین بوده است.به عنوان مثال، در اواخر دهه 1990، تعدادی شرکت ویدئویی شروع به کار کردند. هرکدام از این شرکت‌ها هم می‌توانستند به یوتیوب تبدیل شوند، اما این اتفاق نیفتاد و تعطیل شدند. علت این اتفاق این بود که پهنای باند کافی اینترنت در میان عموم مردم وجود نداشت. این یک ایراد اساسی در تجزیه و تحلیل بازار بود، زیرا گسترش پهنای باند به زمانی بیش از آن‌چه که آن‌ها تخمین زده بودند، نیاز داشت. از سوی دیگر، اگر امروز بخواهید یک شرکت برای رقابت با یوتیوب بخواهید راه‌اندازی کنید، کاری احمقانه خواهد بود.تارنگ شاه: بنابراين، باید زيرساخت‌هاي حمايتي به یک بلوغ و نفوذ خاصی رسیده باشند تا بتوانیم از مناسب بودن زمان‌بندي بازار اطمینان حاصل کنیم.اریک هیپیو: بله. نمی‌توانید با زمان‌بندی مقابله کنید. اگر خیلی دیر یا خیلی زود اقدام به کاری کنید، هیچ کاری را نمی‌توانید به پیش ببرید. شما می‌توانید تغییر استراتژی دهید، یا می‌توانید کار دیگری را انجام دهید، اما نمی‌توانید با &quot;زمان&quot; مبارزه کنید.تارنگ شاه: ممکن است شما همه پول‌های جهان را در اختیار داشته باشید و از بهترین مدیریت برای اداره کارها برخوردار باشید، اما وقتی که یوتیوب وجود دارد، دیگر نمی‌توانید یوتیوب بسازید!اریک هیپیو: بله، همین‌طور است. ما به عنوان سرمایه‌گذاران خطرپذیر با تجاربی که به دست می‌آوریم، متوجه اهمیت زمان‌بندی می‌شویم. با این حال، در جامعه کارآفرینان در مورد اهمیت زمان‌بندی شناختی وجود ندارد.زمانی که یک نفر با یک ایده به سراغ من می‌آید، می‌دانم که او یکی از نیم‌دوجین افرادی است که همان ایده یا چیزی شبیه به آن را دارند. شرکت‌هایی را می‌بینید که می‌گویند بر روی یک ایده به صورت مخفیانه در حال کار هستند و تنها کسانی هستند که چنین کاری را انجام می‌دهند. با این حال، به ندرت پیش می‌آید که چنین چیزی واقعیت داشته باشد. زمانی که به ایده‌ای فکر می‌کنید، باید بدانید که نیم‌دوجین شرکت دیگر هم ایده‌ای مشابه شما دارند. در نتیجه، باید تلاش کنید تا متوجه شوید شما نسبت به دیگر شرکت‌ها کجا قرار دارید؟ آن شرکت‌ها دیگر کدام شرکت‌ها هستند؟ چقدر نسبت به زمان‌بندی جلو یا عقب هستید؟ و ...تارنگ شاه: شما از &quot;زیف دیویس&quot; (Ziff-Davis) تا &quot;زد دی نت&quot; (ZDNet) و از یاهو تا &quot;دنجر&quot; (Danger)، &quot;هافینگتون پست&quot; (Huffington Post)، و &quot;تامب پلی&quot; (Thumbplay) یک توانایی خیلی جالب توجه برای انتخاب بازارهای جدید از خودتان نشان داده‌اید. راز موفقیت شما در چیست؟اریک هیپیو: افرادی که می‌توانند ترندها را شناسایی کنند (البته به استثنای درصد خیلی کمی از جوانانی که توانایی دست یافتن به ترندهای جدید را دارند)، تجربه سال‌ها کار در بازارهایی را دارند که کاملا تغییر کرده‌اند. واضح است که بخش‌های فناوری، اینترنت، رسانه‌ها و امثال این‌ها دچار تغییرات بسیاری می‌شوند. هرچه چیزهای بیشتری تغییر کند، شما هم تجربه بیشتری به دست می‌آورید. شما باید از زوایای مختلف، چیزهایی که تغییر می‌کنند را بررسی کنید. باید اطلاعات خیلی زیادی را تجزیه و تحلیل کنید. باید متوجه شوید که چرا برخی افراد انجام کارهای خاصی را انجام می‌دهند و چگونه در این کارها به موفقیت می‌رسند.پس از این باید محصولات و شرکت‌هایی که موفق شده‌اند را بررسی و بازبینی کنید. این کار را به ویژه در مواردی انجام دهید که تصور می‌کردید آن‌ها موفق نمی‌شوند و از خودتان بپرسید که &quot;چه چیزی را شما در نظر نگرفته بودید؟&quot;؛ یا شاید هم عکس این اتفاق رخ داده است؛ یعنی احساس شما این بوده که یک محصول یا شرکت به موفقیت می‌رسد، در حالی که در نهایت به شکست منجر شده است. اما چرا؟برای یافتن پاسخ، باید به عقب برگردید و همه چیز را مورد بازبینی قرار دهید و درستی یا نادرستی هر مورد را مشخص کنید. در نهایت هم همه چیز را براساس تشخیص درست و نادرست خودتان تنظیم کنید.مسئله این است که شما نمی‌توانید همه چیز را درست کنید، اما باید هرچه بیشتر و تا جایی که ممکن است، اشتباهات را اصلاح کنید. اگر این کار را نکنید، باید بروید سراغ باز کردن یک ساندویچی یا چیزی شبیه آن!تارنگ شاه: پس به نظر شما باید در حوزه‌ای که نظرمان را جلب کرده، یک مدل را بر اساس آزمایش موفقیت و شکست پیاده‌سازی کنیم؟اریک هیپیو: بله. همین اتفاق می‌تواند باعث شناسایی غریزه شخصی شما شود. زمانی که پای سرمایه‌گذاری به میان می‌آید، من به غریزه خالص اعتقادی ندارم. بله، البته چیزی شبیه غریزه وجود دارد، اما ابتدا باید این غریزه شکل بگیرد. در این صورت است که این غریزه به شما کمک می‌کند در زمانی تصمیم‌گیری در مورد سرمایه‌گذاری یا قضاوت در مورد یک مسئله، بتوانید به سرعت عمل کنید. این سرعت عمل ذهن یا سرعت در تصمیم‌گیری از روی غریزه مهمتر از تفکر است. برای فکر کردن درباره این که &quot;این ترند مهم است&quot;، روزها وقت صرف می‌شود و شاید تا آن زمان این فرصت سرمایه‌گذاری ویژه به پایان رسیده باشد. بنابراین، باید خودتان را برای قضاوت‌های سریع آموزش دهید. پس از آن نیز باید به دنبال کشف این موضوع باشید که قضاوت شما صحیح بوده یا اشتباه.تارنگ شاه: برای این که در مورد یک فرصت خاص بتوانید به این قضاوت سریع دست پیدا کنید، باید خیلی زودتر خودتان را در یک فرآیند آموزشی در مورد ترند جدید وارد کنید. به این ترتیب، زمانی که این موضوع به شما ارائه می‌شود، آمادگی دارید که سریع تصمیم خود را بگیرید.اریک هیپیو: بله، همین‌طور است.تارنگ شاه: اگر بخواهیم با پنج سال پیش مقایسه‌ای داشته باشیم، به نظر شما مدل سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز تغییر کرده یا همان‌گونه باقی مانده است؟اریک هیپیو: اکوسیستم موبایل، یک اکوسیستم متفاوت است. به همین دلیل قوانین سرمایه‌گذاری نسبت به قبل متفاوت است. در بخش فناوری تقریبا هزینه‌های آن ناچیز شده است. اکنون شما رایانش ابری، سرورهای ارزان‌قیمت، برنامه‌های منبع باز، ابزارهایی آسان برای استفاده، پهنای باند ارزان و ... را دارید.هزینه واقعی توسعه نیز حقیقتا خیلی کم شده است. اتفاقی که افتاده، این است که ارتباطات بیشتر شده است و ما در محیط‌های مشترک کاری هستیم و از ابزارهای دیگران استفاده می‌کنیم. به عنوان مثال، ما یک سیستم تشخیص هویت همانند فیس‌بوک، یاهو و ... را در هافینگتون پست داریم، اما می‌خواهیم از سیستم‌های تشخیص هویت شرکت‌های دیگر بهره ببریم، زیرا جوامع آن‌ها بسیار بزرگ‌تر است. بنابراین، لازم نیست دیگر در مورد توسعه سیستم تشخیص هویت خودم نگرانی داشته باشم. می‌توانم خیلی راحت از Facebook Connect استفاده کنم. پس دیگر نیازی نیست خودم کاری انجام دهم.این اتفاق در برخی بخش‌های دیگر نیز به خوبی رخ داده است. به این ترتیب، ابزاری را که برای پیاده‌سازی یک ایده در پنج تا ده سال پیش خودتان باید توسعه می‌دادید، اکنون در این اکوسیستم ارتباطات و همکاری به راحتی در دسترس هستند. در نتیجه، کار شما بسیار ارزان‌تر و سریع‌تر از قبل شده است و می‌توانید امور مربوط به تهیه نمونه اولیه، آزمایش و ... را بسیار سریع‌تر و با هزینه کمتری انجام دهید. مطمئن نیستم، اما شاید این مدل جدیدی از &quot;سیلیکون ولی&quot; باشد که برای استارتاپ‌ها‌ و نوآوران حوزه فناوری مفید است. در زمانی که مهندسان واقعی کمیاب بودند و مجبور بودید که دانشی عمیق‌تر و اختصاصی در این حوزه داشته باشید، سیلیکون ولی از نظر هزینه‌ای برای استارتاپ‌ها مفید بود.در حال حاضر نیویورک بسیار پیشارفت کرده است. به عنوان مثال، تعداد استارتاپ‌‌ها بسیار بسیار بیشتر از ده سال پیش شده است. دلیل این اتفاق هم دسترسی هرچه بیشتر به تکنولوژی و پایین آمدن هزینه آن است. ما توسعه 24 ساعته در هفت روز هفته را ترجیح می‌دهیم. به همین دلیل هم می‌توانیم با توسعه‌دهنگان تمام مناطق زمانی دنیا ارتباط داشته باشیم. برای مثال، ما توسعه‌دهندگانی در کشورهای اروپای شرقی، آسیا، آمریکای جنوبی و امریکا داریم. بنابراین فقط نیاز است چیزی را که می‌خواهیم، در طول روز از طریق یک تیکت مطرح کنیم و صبح روز بعد که به سر کار باز می‌گردیم، انجام شده است.تارنگ شاه: پس شاهد پیشرفتی در &quot;زمان واقعی&quot; (Real Time) هستیم.اریک هیپیو: دقیقا همین‌طور است. شما در جهانی سرمایه‌گذاری می‌کنید که توسعه‌دهندگان با هم ارتباط دارند و این اتفاق باعث مقرون به صرفه شدن هزینه‌ها می‌شود.تارنگ شاه: پس این اتفاق یک ابزار مناسب برای شما جهت توسعه فراهم آورده است تا بتوانید جهانی باشید و توانایی واکنش سریع به بازار را داشته باشید. با این حال، روی دیگر قضیه این است که دیگر نمی‌توانید در عرصه فناوری رقابت چندانی داشته باشید و رقیب شما از هر جای دنیا می‌تواند قد علم کند.اریک هیپیو: در این‌جا، باز هم زمان‌بندی مهم است. نخستین محصولی که به شیوه‌ای مناسب تولید و عرضه شده باشد، مزیت &quot;اول بودن&quot; را دارد. مسئله این است که شما پیش از هر کس دیگری به تولید انبوه برسید. این که بخواهید فناوری را برای محافظت از موقعیت خودتان انتخاب کنید، ایده چندان خوبی نیست، زیرا فناوری در یک جا متوقف نمی‌شود.به شرکت‌های کلاسیک در زمینه فناوری اطلاعات کلاسیک نظیر اوراکل بیاندیشید. مدل کسب‌و‌کار آن‌ها به صورت یک نرم‌افزار انحصاری بسیار با کیفیت است که به نظر هزینه بسیار بسیار بالایی دارد. این نرم‌افزار برای استفاده، نرم‌افزاری دشوار است. همچنین، نگهداری از آن نیز سخت است و به آموزش صدها نفر از افراد نیاز دارد. بعد از این مسائل است که مشتری تازه استفاده از مزایای آن را شروع می‌کند. در نقطه مقابل آن، Salesforce.com قرار دارد. یک بار آن را توسعه می‌دهید و به صورت مستمر به‌روزرسانی می‌شود؛ هزینه‌اش بسیار کم است و مزیت استفاده از آن برای مشتری به صورت لحظه‌ای و بلافاصله است.تارنگ شاه: بسیاری موارد هم وجود دارند که از نوع منبع جمعی یا منبع باز هستند و در آن‌ها، شرکت از توسعه &quot;رایگان&quot; توسط کارشناسان و متخصصان صنعت بهره می‌برد.اریک هیپیو: بله، این هم واقعیتی است. در مورد هافینگتون پست، ما از مخاطبان خودمان برای جمع‌آوری و عرضه اطلاعات به ما استفاده کردیم که باعث کاهش هزینه‌های روزنامه‌نگاری می‌شود؛ هزینه‌هایی که بزرگ‌ترین مانع برای ورود به این عرصه است. ما فناوری را اهرمی برای ساخت جامعه و ابزارها کردیم و مخاطبان اطمینان دارند که در انتشار مطالب تولیدی آن‌ها مسئولانه عمل می‌کنیم.بخش دوم این مصاحبه به زودی در ویرگول منتشر خواهد شد.ثبت درخواست مشاوره جذب سرمایه از اکوسیستم خطرپذیر ایران با گروه تحلیل‌گران رتیبا در اینجا.retiba.ir </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 20:44:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با سرمایه‌گذاران خطرپذیر: تیم دراپر، بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/droper-ybtkipnw7f1i</link>
                <description>توانایی تیم دراپر در شناسایی کارآفرینان موفق از ایالات متحده تا چین و سرمایه‌گذاری‌های بی‌نظیر در اسکایپ، بایدو، پارامتریک و هات میل باعث می‌شود نظرات او در مورد نحوه ایجاد یک موفقیت میلیارد دلاری شامل چگونگی انتخاب بازارهای نوظهور، انتخاب کارآفرینان، ساخت تیم‌های بزرگ و اجتناب از اشتباهات رایج در ایجاد استارتاپ بسیار جذاب باشد. بخش اول مصاحبه با تیم دراپر را در اینجا مطالعه کنید.تارنگ شاه: شما به عنوان یک سرمایه‌گذار خطرپذیر، از چه معیارهایی استفاده می‌کنید تا بفهمید که آیا یک ترند نوظهور قابلیت ایجاد کسب و کارهای میلیارد دلاری را دارد یا نه؟تیم دراپر: روش‌های زیادی برای این کار وجود دارد. یکی از روش‌ها این است که بازارهایی با نسبت بالای ضریب قیمت به سود (P/E) در بازار عمومی را بررسی کنید؛ ببینید شرکت‌های بزرگ دولتی در کدام بخش‌ها، کسب و کارشان را ایجاد کرده و توسعه داده‌اند. این‌ها همان بخش‌هایی هستند که مردم واقعا به آن‌ها اهمیت داده و و برای آن حاضرند پول زیادی پرداخت نمایند.تارنگ شاه: یعنی بهتر است اول بازارهای موجود را بررسی کنیم و بعد به دنبال یک چیز جدید باشیم؟تیم دراپر: بلهتارنگ شاه: شما در مورد اسکایپ شما به بازار تلفن نگاه کردید و بازیگرانی نظیر &quot;AT &amp; T&quot; را بررسی کردید. بنابراین توانستید تشخیص دهید که بازار در حد خودش بازار بزرگی است. تعداد مشتریانی که این بازیگران در اختیار داشتند و مقدار درآمدی که ایجاد می‌کردند، بسیار عظیم بود. پس تنها مسئله این بود که با یک فناوری فوق‌العاده، این بازار را به دست بگیرید.تیم دراپر: دقیقا همین‌طور است. می‌دانستیم که در دراز مدت هزینه‌ها بر اساس دلار کم می‌شود، اما تعداد افراد مصرف‌کننده رشد خواهد داشت.تارنگ شاه: و بعد به سراغ ترند نوظهور P2P رفتید. هر چند که اولین کاربرد آن در موسیقی به علت مسائل مربوط به کپی رایت دچار چالش‌هایی شده بود، اما می‌توانستید تشخیص دهید که این فناوری چه کاری می‌تواند انجام دهد.تیم دراپر: بله و واقعا این تکنولوژی است که کسب و کار ما را دچار تحول می‌کند؛ زمانی شما یک فناوری جدید یا یک مفهوم جدید را برای این که مردم چگونه کارها را انجام دهند، به دست می‌آورید. ممکن است این قضیه یک روش جدید برای ارسال ایمیل‌ها (نظیر هات میل) باشد یا راهی جدید برای صحبت کردن مردم از طریق (همانند اسکایپ) باشد. شاید روش‌های جدید جستجو در چین (نظیر بایدو) باشد یا این که راه‌هایی جدید برای طراحی و تولید ابزارهای مکانیکی (همانند پارامتریک) باشد.همه این موارد در واقع فناوری‌های جدیدی بودند که وارد بازارهای موجود شدند و روش‌های انجام کارها را برای مردم تغییر دادند. شما اوایل صحبت‌مان به بحث و جدل قدیمی در تقابل بین مردم و بازار اشاره کردید. این به تغییرات فناوری‌محور و چگونگی استفاده از آن در بازار نیز ارتباط دارد. این‌جا، همان‌جایی است که می‌توانیم فرصت‌های خوبی را شناسایی کنیم.تارنگ شاه: می‌شود گفت که تقریبا همه شرکت‌های موفق، پیشینیانی داشته‌اند که می‌خواستند از طریق فناوری کاری را پیش ببرند، اما با شکست مواجه شده بودند. دلیل آن هم این است که آن مفهوم، هنوز در بازار به صورت قابل توجهی مورد پذیرش عمومی قرار نگرفته بوده است یا شاید هم هنوز از نظر تجاری قابلیت ماندگاری نداشته است. شما هم به این حرف معتقد هستید که زمان‌بندی در ایجاد استارتاپ‌ها بسیار مهم است؟ اگر چنین اعتقادی دارید، آیا راهی وجود دارد که بتوان زود یا دیر بودن کاری را بررسی کرد؟تیم دراپر: فکر می‌کنم که زمان‌بندی بازار برای سرمایه‌گذاران خطرپذیر بسیار مهم است، زیرا ما موارد بسیاری وجود دارد که ما بر روی فرصت‌های خوبی خیلی زود یا خیلی دیر سرمایه‌گذاری کرده‌ایم.این که می‌گویم خیلی زود، منظورم اولین شرکت در آن زمینه کاری است. چنین شرکتی سعی دارد فضا و روشی جدید ایجاد کند. این‌جا گرفتاری‌ها و مشکلات دانشی زیادی وجود دارد و آزمون و خطای بسیار زیادی انجام می‌شود و محصول هنوز در دراز مدت برای بازار مناسب نیست. از سوی دیگر، زمانی که سه یا چهار بازیگر دیگر وارد این عرصه شده‌اند، ممکن است خیلی دیر شده باشد، زیرا آن‌ها اکنون دیگر خیلی بزرگ‌تر شده‌اند و نسبت به شرکت ما دارای رشد سریع‌تری هستند.بنابراین، می‌شود گفت که بله؛ زمان‌بندی بازار برای ما سرمایه‌گذاران خطرپذیر حقیقتا اهمیت دارد. با این حال، برای کارآفرینان مطمئن نیستم که زمان‌بندی بازار، یا شانس یا هر چیز دیگری اهمیت داشته باشد. آن‌ها باید کار خود را انجام دهند. کارآفرینان یک مأموریت را دنبال می‌کنند و این کار برای به دست آوردن چشم‌انداز شرکت آن‌ها خیلی خوب است. آن‌ها باید چگونگی شکل عملکرد خود را در بازار پیدا کنند و متوجه شوند که چگونه می‌توانند محصول خود را در اسرع وقت به بازار عرضه کنند تا بازخورد آن را ببیند.تارنگ شاه: آیا بیشترین مزایا نصیب اولین ایجادکننده تغییر می‌شود؟تیم دراپر: نه الزاما، اما کمک خوبی برای او است.تارنگ شاه: اگر به بازیگران مهمی نظیر اسکایپ، ای بی (eBay)، گوگل و فیس‌بوک نگاه کنیم، همه آن‌ها از سهم بازار نامتناسب در بخش‌های مربوط به خودشان نفع می‌برند. آیا فرصتی پنجره مانند در زمان وجود دارد که بتوانید در آن یک موتور جستجو نظیر گوگل، یا یک حراجی آنلاین همانند ای بی، یا سرویس تماس P2P ای مثل اسکایپ ایجاد کنید؟ و هنگامی که این پنجره بسته شود، دیگر برای این که شرکتی در آن زمینه ایجاد کنید، خیلی دیر است؟تیم دراپر: گوگل راهی طولانی را در این بازار طی کرده و هنوز هم برنده این بازار بزرگ است. روزی که جهان یک راه جدید را در جیب شما قرار می‌دهد، می‌توانید یک کسب و کار را برای خودتان بسازید. این به این معنی نیست که دیگر فرصت‌های جدیدی برای سرمایه‌گذاری در زمینه جسنجو وجود ندارد. ما چندین مرتبه در مورد فناوری‌های جدید در جستجو تلاش کرده‌ایم. فیس‌بوک نیز خیلی بزرگ است، اما این به این معنی نیست که این غایت شبکه‌های اجتماعی است.به نظر من، تعداد زیادی شرکت کوچک هستند که فرصت‌هایی برای ورود به آن‌ها و ایجاد وجود دارد. در حقیقت، پیش از این که فیس‌بوک بر بازار مسلط شود، پنج یا شش شبکه اجتماعی دیگر وجود داشت. در آن زمان &quot;مای اسپیس&quot; (Myspace) و &quot;فرند استر&quot; (Friendster) و تعدادی دیگر وجود داشتند. من فکر می‌کنم که &quot;زمان‌بندی&quot; کمی کمتر از &quot;اجرا&quot; اهمیت دارد. با این حال، اگر امروز یک شرکت جدید را در این زمینه شروع کنید، یک نوع &quot;بی‌مزیتی&quot; در آن وجود دارد، زیرا تعداد زیادی شرکت دیگر پیش از شما در این بخش وارد شده‌اند. در عین حال، یک مزیت بزرگ و عظیم هم در اختیار شما است و آن این است که از جدیدترین فناوری موجود استفاده می‌کنید، در حالی که دیگر شرکت‌ها برای چنین کاری نیاز به انجام تغییراتی در تنظیمات خود دارند تا دچار مشکلات نشوند.تارنگ شاه: هنگامی که شما به عنوان یک سرمایه‌گذار خطرپذیر با کارآفرینان پرانگیزه و نویدبخش جلسه می‌گذارید، به نظرتان چه خصوصیات ویژه‌ای در آن‌ها می‌بینید؟تیم دراپر: برخی از آن‌ها فقط خودشان را بروز داده‌اند. آن‌ها در مورد کاری که انجام می‌دهند، خیلی هیجان‌زده هستند. می‌توانم بگویم که آن‌ها به همه چیز توجه می‌کنند. بسیاری از این موارد را از جلساتی که با آن‌ها داریم، دریافت می‌کنیم: این که چه کسی عاشقانه کار می‌کند؛ چه کسی برای موفقیت تلاش می‌کند، چقدر صادق هستند و این که چقدر کاریزما دارند.تارنگ شاه: زمانی که یک تیم درجه یک را ملاقات می‌کنید، ویژگی برجسته آن‌ها چه چیزی است؟تیم دراپر: یک همکاری خوب که در آن کل تیم به توانایی هرکدام از اعضای آن در تخصص خود ایمان دارد.تارنگ شاه: آیا به جز تیم مرکزی بنیان‌گذار یک استارتاپ، فرمولی برای ساخت تیم‌های موفق وجود دارد؟تیم دراپر: این که می‌گوییم رهبر تاثیرگذار است به این معنی است که همه افراد در مراتب مختلف از یکدیگر پیروی می‌کنند. هر کسی در یک شرکت، بخشی از آن را در دست دارد. پس اگر می‌خواهید شرکت‌تان به روش خاصی عمل کند، شما به عنوان رهبر باید این کار را انجام دهید.کل شرکت از کاری که واقعا رهبر انجام می‌دهد، پیروی می‌کنند. بنابراین، وقتی می‌خواهید موفق شوید، باید فکر کنید که چه چیزهایی را می‌خواهید از شما پیروی کنند. این مسئله همه چیز را از نام تجاری، نحوه رفتار با مشتریان، و نحوه رفتار با تامین‌کنندگان، نحوه رفتار با کارکنان، نحوه رفتار با سهامداران و ... را در بر می‌گیرد و همه این‌ها کل شرکت را می‌سازند.تارنگ شاه: استارتاپ‌های موفق چگونه اقدام به استخدام افراد با استعداد می‌کنند؟تیم دراپر: شاید ما به عنوان یک استارتاپ بتوانیم بهترین شخص را برای انجام کاری پیدا و استخدام کنیم، اما باید توجه داشته باشیم که دست آخر آن شخص، خصوصیاتی که ما در شرکت در مورد برخی روش‌ها یا موارد دیگر داریم را خواهد گرفت. مسئله مهم این است که اگر رهبر گروه نادرست باشد، افرادی که استخدام می‌کند نیز نادرست خواهند شد و شرکت به بن‌بست می‌رسد. در سمت مقابل، وقتی رهبر عضوی برجسته از این جامعه است، همه کارکنان او نیز اعضایی برجسته خواهند بود و در نتیجه، کسب و کار آن‌ها رشد خواهد کرد. به همین ترتیب، رهبر سخت‌کوش دارای کارمندانی سخت‌کوش و رهبر فنی نیز دارای اعضایی فنی است.تارنگ شاه: تعریف شما از یک &quot;کارآفرین معتبر&quot; چیست؟تیم دراپر: من فقط به کسی کارآفرین معتبر می‌گویم که به اندازه کافی برای شکستن قالب‌ها و ایجاد یک بازار جدید خلاقیت داشته باشد و به اندازه کافی پویا باشد. از چنین افرادی پیروی می‌شود و قطعا به موفقیت خواهند رسید.تارنگ شاه: شرکت‌هایی مانند اسکایپ، بایدو و غیره برای ایجاد مزیت رقابتی پایدار چه کاری انجام می‌دهند؟تیم دراپر: بهترین شرکت‌ها رشد تهاجمی دارند و از اثرات شبکه‌ای و تسلط بر بازار به نفع خود استفاده می‌کنند.تارنگ شاه: آیا مدل کسب و کار در ابتدای کار اهمیت دارد؟تیم دراپر: بله. برنامه‌ریزی مدل کسب و کار همانند برنامه‌ریزی محصول بسیار مهم است.تارنگ شاه: زمانی که قرار است در مورد تعطیل کردن یا افزایش سرمایه انتخابی انجام شود، چه ملاحظات کلیدی در تصمیم‌گیری اهمیت پیدا می‌کند؟تیم دراپر: معمولا ما تصمیم می‌گیریم که سرمایه‌گذاری کنیم یا نکنیم. تعطیل کردن و پایان دادن به کار یک شرکت تصمیمی متفاوت است. اما ملاحظات کلیدی که ما داریم، این موارد هستند: وضعیت نقدینگی، نرخ ضرر، شور و اشتیاق مشتری، پویایی گروه، در دسترس بودن سرمایه‌گذاری خارجی یا داخلی، ظرفیت سرمایه‌گذاری با در نظر گرفتن انواع سرمایه‌گذاری‌ها، عشق و علاقه هیئت مدیره و مواردی از این دست.تارنگ شاه: برای تصمیم‌گیری در مورد فروش شرکت در این زمان یا نگهداشتن آن چه ملاحظات کلیدی وجود دارد؟تیم دراپر: مسائلی نظیر اندازه بازار، انتظارات جریان نقدینگی، چشم‌انداز بلند مدت و قیمت پیشنهاد شده اهمیت دارند. البته من هرگز تمایل به فروش ندارم؛ هرگز!تارنگ شاه: چه زمانی متوجه می‌شوید که یک استارتاپ از مسیر خود خارج شده و این فراتر از بازسازی مسیر یا اجرای برنامه‌ ثانویه است؟ چه معیارهایی برای تشخیص آن دارید؟تیم دراپر: این که آن‌ها زیادی پول خرج می‌کنند؛ چشم‌انداز خود را از دست داده‌اند؛ بیش از حد افرادی را استخدام می‌کنند؛ و این که مشتریان دست نگه داشته‌اند، نشان‌دهنده این اتفاق است.تارنگ شاه: چقدر شاهد بوده‌اید که استارتاپ شما همه چیز را از محصول تا مدل کسب و کار دچار چرخشی اساسی کند؟تیم دراپر: یک کارآفرین در حالت ایده‌آل چرخش اساسی ندارد، اما چشم‌انداز را بنا بر خواسته مشتری تنظیم می‌کند. بهترین کارآفرینان همیشه در حال نوآوری هستند. چرخش کامل تنها در ده درصد مواقع اتفاق می‌افتد و احتمال رسیدن به موفقیت در این موارد نیز 10 درصد است.تارنگ شاه: در چه مواردی این تغییر کامل می‌تواند موفق شود و در چه حالتی تغییر مسیر اشتباه است؟تیم دراپر: معمولا بهترین چرخش اساسی فقط در زمانی است که نوعی واکنش کارآفرین به تغییرات بنیادی یا ورود یک فناوری جدید به بازار باشد. بدترین آن‌ها نیز این است که بنیان‌گذاران فقط در تلاش برای متقاعد ساختن سرمایه‌گذاران برای تامین مالی، تغییراتی را ایجاد می‌کنند.تنظیم شده توسط گروه تحریریه رتیباretiba.ir </description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 12:47:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با سرمایه‌گذاران خطرپذیر: تیم دراپر، بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@retiba/dropper-yrqdjoln9lkz</link>
                <description>مصاحبه  با سرمایه گذار خطر پذیر، تیم دراپر&quot;تیموتی سی. دراپر&quot; (Timothy C. Draper) بنیانگذار و مدیر عامل Draper Fisher Jurvetson (DFJ) است. او از مفهوم &quot;بازاریابی ویروسی&quot; برای ایمیل مبتنی بر وب بهره گرفت که در موفقیت &quot;هات میل&quot; (Hotmail) و &quot;یاهو!&quot; (Yahoo!) کمک زیادی کرد و اکنون به عنوان یک استراتژی استاندارد بازاریابی توسط شرکت‌های تجاری در سراسر جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. تیم دراپر در هیئت مدیره شرکت‌های DoAT، Glam، Meebo، Prosper، Socialtext و DFJ Plug &#x27;N Playحضور دارد.اسکایپ، Overture.com، بایدو (Baidu)، پارامتریک تکنولوژی (Parametric Technology)، هات میل، PLX Technologies، Preview Travel، Digidesign  و ... برخی از موفقیت‌های قبلی DFJ است. تیم دراپر بنیانگذار DFJ Global Network نیز می باشد که یک شبکه بین‌المللی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر در مراحل اولیه است. نام او در میان لیست 100 نفره قدرتمندترین فارغ‌التحصیلان دانشگاه هاروارد و همچنین در فهرست میداس فوربز دیده می‌شود.در سال 2008 تیم دراپر به عنوان Always On Top Dealmaker برای سرمایه‌گذاری خطرپذیر دست یافت و جایزه ویژه Commonwealth Club&#x27;s Distinguished Citizen Award را برای دستیابی به انرژی سبز و پایدار دریافت کرد.توانایی تیم دراپر در شناسایی کارآفرینان موفق از ایالات متحده تا چین و سرمایه‌گذاری‌های بی‌نظیر در اسکایپ، بایدو، پارامتریک و هات میل باعث می‌شود نظرات او در مورد نحوه ایجاد یک موفقیت میلیارد دلاری شامل چگونگی انتخاب بازارهای نوظهور، انتخاب کارآفرینان، ساخت تیم‌های بزرگ و اجتناب از اشتباهات رایج در ایجاد استارتاپ بسیار جذاب باشد. نکاتی که در مصاحبه میان وی و تارنگ شاه (Tarang Shah) مطرح و در کتاب (Venture Capitalists at Work) منتشر گردیده است و شما می‌تواند در این مطلب بخش‌هایی از آن را مطالعه نمایید.تارنگ شاه: ابتدا بگو به نظرت چرا استارتاپ‌ها شکست می‌خورند؟تیم دراپر: دلایل زیادی برای این اتفاق وجود دارد. اول دلیل این است که آن‌ها بی‌پول می‌شوند و انرژی خود را از دست می‌دهند. کارآفرینان بزرگ دائم در حال تلاش و دوندگی هستند تا بتوانند شرکت خود را زنده نگه دارند. بنابراین، پایداری واقعا اهمیت دارد. یک شرکت باید توانایی داشته باشد تا اندازه‌ای در کسب و کار باقی بماند که مردم به آن توجه کنند. پس این که چرا شکست می‌خورید، می‌تواند به این دلیل باشد که خیلی زود به آخر خط می‌رسید. این رسیدن به آخر خط مثلا می‌تواند زمانی باشد که موعد پس دادن وام بانک می‌رسد؛ یا هنگامی که کارآفرینی تسلیم می‌شود و شرکت را ترک می‌کند یا اتفاقاتی از این قبیل.مشتریان خیلی زود به دست نمی‌آیند و سخت اعتماد می‌کنند. این نوع اتفاقات ممکن است رخ دهد. در حال حاضر چراغ‌های هشدار زیادی برای استارتاپ‌هایی روشن شده که نتوانسته‌اند مردم را جذب کنند. علاوه بر این، به نظر من یک چراغ هشدار واقعی وجود دارد و آن این است که انگیزه بنیانگذاران باید خالص باشد و اگر این از دست برود، آن چراغ هشدار واقعی روشن می‌شود. آن‌ها باید یک گرایش داشته باشند: «ما می‌خواهیم این تغییر بنیادین را در این بازار اساسی ایجاد کنیم.»اگر بنیانگذاران تنها در پی پول باشند یا فقط به دنبال شهرت و آبرو به این کسب و کار روی آورده باشند، پس انگیزه مناسبی وجود ندارد. انگیزه‌ای که آن‌ها باید برای به وجود آوردن یک شرکت موفق در یک صنعت داشته باشند، این است که احساس کنند روش درستی برای انجام یک کار دارند، در حالی که دیگران در مسیر اشتباه در حال حرکت هستند.بنابراین، اگر انگیزه‌های بنیان‌گذاران خالص نباشد، ممکن است با شکست مواجه شوند. ممکن است بدشانس باشند، احتمال دارد یک مشتری بزرگ را از دست بدهند، یا شاید جایی در کسب و کارشان دچار اشتباه شوند و به این دلایل همه چیز خراب شود.تارنگ شاه: نظر شما در مورد بحث قدیمی که پیرامون &quot;بازار در برابر افراد&quot; برای ساختن شرکت‌های موفق میلیارد دلاری شکل گرفته بود، چیست؟تیم دراپر: خوب، به نظر من برخی افراد می‌توانند چیزهایی را از صفر به مراتب بالا برسانند. اگر در پی یک بازار بزرگ و سرحال هستید، همین امر نسبت به زمانی که در یک بازار کوچک و سخت قرار داشته باشید، واقعا کمک می‌کند تا سریع‌تر و بیشتر رشد کنید. پس این شور و اشتیاق شما شما است که چیزی را از صفر تا به یک جایی می‌رساند.تارنگ شاه: زمانی که هات‌میل را برای سرمایه‌گذاری انتخاب کردید، تز شما در مورد سرمایه‌گذاری‌تان در این بازار و این تیم چه بود؟تیم دراپر: این وضعیتی بود که در آن تا حد زیادی خوش‌شانسی هم آوردیم، زیرا زمانی که ما تامین مالی آن را انجام دادیم، واقعا راه و روشی برای بازاریابی محصول نداشتیم. پس از آن بود که من در جلسه هیئت مدیره بازاریابی ویروسی را مطرح کردم. همین باعث &quot;داغ&quot; و محبوب شدن آن شد و خیلی سریع به تمام کاربران آن گسترش یافت. بنابراین، می‌توان گفت که بخشی از آن خوش‌شانسی بود و بخش دیگر هم به کار خوب تیم در ادامه مسیر مربوط می‌شود، زیرا این کار بخشی از برنامه‌ریزی اصلی نبود. به هر صورت، افراد در ارتباط با هات میل بسیار خوب، دلگرم‌کننده، خوش‌بین و مستعد بودند. به نظر من این مورد اول یک فرصت افراد بسیار بزرگ بود که بعد از دستیابی به آن، به یک فرصت بازار تبدیل شد. هات میل به مرور زمان توانست به صدها میلیون کاربر دست پیدا کند.تارنگ شاه: آیا در زمانی که شرط اصلی را ایجاد کردید، نیاز بازار را به صورت اساسی و عظیم می‌دیدید؟تیم دراپر: نه حقیقتا. در واقع ما فقط بر روی چند نفر از افراد بزرگ سرمایه‌گذاری کردیم و حس خوبی داشتیم که ایمیل دارد بسیار مهم می‌شود.تارنگ شاه: به ویژه ایمیلی که مبتنی بر وب باشد.تیم دراپر: بله. ایمیل‌های مبتنی بر وب حتی نسبت به ایمیل‌های شبکه‌های مستقل و ایزوله از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار بودند.تارنگ شاه: چه چیزی باعث شد جذب اسکایپ شوید؟تیم دراپر: در این‌جا هم باز ما یک چیزی را داریم که در نهایت به یک ترند تبدیل شد. فناوری جدید در این‌جا وجود داشت به نام فناوری P2P که در پی ایجاد چیزهایی متفاوت بود و من می‌دانستم که این فناوری با موسیقی به اوج خواهد رسید.ما می‌دانستیم که مشکلات بسیار زیادی با صنعت موسیقی برای ایجاد کسب و کار به اشتراک‌گذاری موسیقی به صورت P2P خواهیم داشت. من خبر داشتم که برنامه‌های دیگری نیز با فناوری P2P در این بخش وجود دارد. این مسئله‌ای بود که همیشه در موردش نگرانی داشتم و در عین حال بسیار هیجان‌انگیز بود. بنابراین، زمانی که تیم اصلی Kazaa (یک شرکت مدل P2P برای اشتراک‌گذاری موسیقی که بنیان‌گذاران اسکایپ در آن فعالیت می‌کردند) آن‌جا را ترک کرد-آن‌ها سهم خود را فروختند یا چیز دیگری اتفاق افتاد، نمی‌دانم ولی به هر حال آن‌جا را ترک کردند-فکر می‌کردیم این فرصت بی‌نظیری است که با آن‌ها تماس بگیریم و ببینیم پس از آن چه کاری می‌خواهند انجام دهند.به هر حال، اگر آن‌ها افراد خارق‌العاده‌ای نبودند، هرگز بر روی سرمایه‌گذاری نمی‌کردیم؛ اما مشخص شد که این‌گونه هستند. &quot;نیکلاس زنستروم&quot; (Niklas Zennstrom) و &quot;جانوس فریس&quot; (Janus Friis) هر دو افرادی فوق‌العاده بودند و به همین دلیل، ما بر روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کردیم.گروه تحلیل گران رتیبا، ارائه دهنده خدمات مشاوره جذب سرمایه به تیم‌های استارتاپی است. برای ثبت درخواست مشاوره جذب سرمایه اینجا کیلیک کنید.ما می‌دانستیم که با اسکایپ، یک بازار بسیار بزرگ خواهیم داشت. منظورم این است که فکر کنید چقدر شرکت‌های تلفن در سراسر جهان وجود دارد. بنابراین، حتی اگر آمده باشیم تا هزینه‌های مردم را کاهش دهیم، باز هم این بازار باید بسیار بزرگ باشد. می‌دانستیم که یک بازار بزرگ پیش رویمان است و به دنبال یک نقطه مشخص برای تماس با بازار بودیم. این نقطه تماس با تغییر خوبی که در فناوری ایجاد کرد، آغاز شد. پس از آن نیز پیدا کردن افرادی که واقعا خوب بودند، انجام شد و بعد بازار خودش را پیدا کرد.تارنگ شاه: شرکت هم در ترکیب کردن مدل P2P با VoIP (صدا بر روی IP) عملکردی بسیار عالی داشت. در آن زمان هنوز درباره VoIP به عنوان یک ترند در حال ظهور یا پدیده‌ای که پتانسیل زیادی در مختل کردن صنعت تلفن داشت، صحبت می‌شد؟ به ویژه خود شما چنین ترکیبی را دوست داشتید؟تیم دراپر: در حقیقت، آن چیزی که مرا هیجان‌زده می‌کرد، فقط فناوری P2P بود. پس از آن بود که با برخی بازارهای جدید نیز همراه شد، زیرا هر بازار جدیدی که با آن فناوری ترکیب می‌شد، بسیار جالب و هیجان‌انگیز بود. بنابراین، حقیقت این است که چیزی که ما در نهایت در صدا و بعد در صدا و ویدئو به آن رسیدیم، چیزی بود که در طول مسیر به دست آمد. زمانی که من با تیم اسکایپ ملاقات داشتم، ایده آن‌ها چیزی متفاوت بود. با این حال من همچنان تمایل به سرمایه‌گذاری بر روی آن‌ها داشتم.تارنگ شاه: به این دلیل که می‌دانستید می‌توانند آن را سر و شکل دهند؟تیم دراپر: بله.تارنگ شاه: احتمالا شما در هر هفته حدود بیست نفر را ملاقات می‌کنید که با طرح‌ها و برنامه‌های جدید کسب و کار به سراغتان می‌آیند و در هر ماه یا هر فصل فقط چند طرح معدود را برای سرمایه‌گذاری انتخاب می‌کنید. از نظر شما به عنوان یک سرمایه‌گذار خطرپذیر، چه ویژگی‌هایی باید در ارائه‌کننده طرح وجود داشته باشد که نظر شما را به خود جلب نماید؟تیم دراپر: نکته اصلی اینجاست که همه کسانی که شرکت‌های میلیارد دلاری را ایجاد کرده‌اند، افرادی قوی و دارای اعتماد به نفس و کاریزما بوده‌اند. کسانی هم که ما آن‌ها را تامین مالی کرده‌ایم، افرادی هستند که به طور کامل به آنچه انجام می‌دادند، متعهد بودند. آن‌ها کاملا بر روی کاری که باید انجام می‌دادند، تمرکز داشتند. این اتفاق واقعا در مورد پول یا کسب شهرت نبود. ما فقط معتقد بودیم در زمینه‌ای که وارد می‌شدیم، روش بهتری برای انجام بعضی موارد وجود دارد. مشخص است که زمانی که راه بهتری وجود دارد، پس حداقل باعث به وجود آمدن فرصت‌های خوبی برای سرمایه‌گذاری می‌شود. برای چنین کاری، حداقل به یک نفر که به شکلی قابل توجه و اختصاصی به این ماموریت بپردازد، نیاز است. شاید به یک نفر دیگر که قدرت و کاریزما داشته باشد و بتواند رهبری کند نیز نیاز باشد که البته می‌تواند همان نفر اول این خصوصیات را داشته باشد. به هرحال، برای یک رشد واقعا بزرگ، افراد باید این ویژگی‌ها را داشته باشند.تارنگ شاه: بین کسی که برای تغییر جهان تلاش می‌کند با کسی که برای ساختن یک کسب و کار بزرگ در تلاش است، چه تفاوتی وجود دارد؟تیم دراپر: به نظر من، داشتن ماموریت به مردم کمک می‌کند که فوق‌العاده عمل کنند. ایجاد یک کسب و کار، یک مهارت است. تغییر جهان یک ماموریت است. مردم به سمت مبلغین جذب می‌شوند.تارنگ شاه: شما معمولا عملکرد یک گروه شکل گرفته از دو یا چند نفر را نسبت به زمانی که یک نفر به عنوان بنیانگذار وجود دارد، بهتر ندیده‌اید؟تیم دراپر: بله، به جز یکی از سرمایه‌گذاری‌های ما به اسم &quot;بایدو&quot; (Baidu)، معمولا این‌گونه بوده است. در بایدو هم در حقیقت ما با یک نفر کار می‌کردیم که یک تیم خوب پشت سر او بود. در اسکایپ واقعا دو نفر بودند و هات‌میل هم همین‌گونه بود و واقعا دو نفر تیم را ساخته بودند. در پاسخ به سوال شما باید بگویم که بله، شما برای ساختن یک کسب و کار موفق، به تیم نیاز دارید.تارنگ شاه: در تحقیقاتی که ما انجام دادیم، در بیشتر شرکت‌های موفق میلیارد دلاری شاهد یک الگوی مؤثر &quot;چند بنیان‌گذار&quot; بوده‌ایم.تیم دراپر: شركت &quot;پارامتریک&quot; (Parametric) ما دو بنیان‌گذار خوب داشت. بنیان‌گذار اصلی یک متخصص با استعداد و خارق‌العاده روس بود و آن‌ها یک مدیرعامل را استخدام کردند که جوان بود؛ بسیار جوان بود و فارغ‌التحصیل MBA دانشگاه هاروارد بود. این ترکیب، یک ترکیب خیلی خوب بود.در نتیجه، می‌توانم بگویم بله؛ بیشتر اوقات دو نفر برای این کار خوب است، زیرا می‌توانند بعضی کارها را با هم تقسیم کنند و تصمیم‌گیری‌ها را به صورت گروهی انجام می‌دهند. همچنین، اگر دارای مهارت‌های مختلفی نیز باشند، می‌توانند به یکدیگر اعتماد کنند تا توانایی انجام کارهای مختلف را داشته باشند.بخش دوم این مصاحبه به زودی منتشر می‌گردد.منبع: retiba.ir</description>
                <category>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</category>
                <author>رتیبا (گروه تحلیل‌گران رتیبا)</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 09:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>