<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های reza.banfshe59</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@reza.banafsheh</link>
        <description>سلام من رضا بنفشه ام. عاشق بازاریابی البته از نوع محتوایی . اینجاهم مطالبی که آموزش دیدم و در اختیار شما دوستان قرار میدم تا با نظرات شما عزیزان بهتر یاد بگیرم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:38:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/127628/avatar/RTlKv0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>reza.banfshe59</title>
            <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه به رئیس خود بازخورد بدید</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%AF-ppnr08edr88y</link>
                <description>همکاری نزدیک با هر کسی بینش مفیدی را در مورد عملکرد او به شما می دهد. این به ویژه در مورد رئیس شما صادق است، که احتمالاً او را در تنظیمات مختلف می بینید: جلسات مشتری، ارائه ها، حضوری، مذاکرات و غیره. اما حتی اگر این بینش می تواند برای رئیس شما مفید باشد، آیا جای شماست که آن را با او به اشتراک بگذارید؟ آیا می توانید با گفتن آنچه می بینید یا با دادن بازخورد صریح به او شغل یا رابطه خود را در معرض خطر قرار دهید؟ ارائه بازخورد به رئیس خود، که معمولاً بازخورد صعودی نامیده می‌شود، می‌تواند فرآیند دشواری باشد. با این حال، اگر به درستی و متفکرانه ارائه شود، بینش شما نه تنها می تواند به رئیس شما کمک کند، بلکه روابط کاری شما را نیز بهبود می بخشد.آنچه کارشناسان می گویندجان بالدونی، مشاور رهبری، مربی و نویسنده کتاب Lead Your Boss: The Stle Art of Managing Up می گوید که رهبری همه چیز در مورد ادراک است. اگر رهبران ندانند که چگونه درک می شوند، عملکرد آنها آسیب خواهد دید. با این حال، هر چه یک رهبر در یک سازمان بالاتر بنشیند، دریافت بازخورد صادقانه دشوارتر است. جیمز دترت، استادیار دانشکده مدیریت کرنل جانسون و نویسنده مقاله مروری بر بازرگانی هاروارد با عنوان &quot; چرا کارمندان از صحبت کردن می ترسند &quot; و &quot; صحبت کردن با بالاترین: چگونه سرپرستان و رهبران سطح نادیده گرفته شده بر صدای کارکنان تاثیر می گذارند&amp;quot;.می‌گوید: «تکیه بیش از حد به سلسله فرماندهی، رهبران را از شنیدن حقیقت ناآشکار باز می‌دارد.» نظرات شما می تواند به رئیس شما کمک کند تا خودش را همانطور که دیگران او را می بینند ببیند و به او کمک کند تا در رفتار و رویکردش تغییرات اساسی ایجاد کند. با این حال، ارائه این نوع بازخورد نیاز به تفکر دقیق دارد. در اینجا چند اصل وجود دارد که باید در نظر داشته باشید.رابطه حرف اول را می زند.توانایی دادن و دریافت بازخورد صعودی، مانند هر شکلی از بازخورد، به رابطه بین شما و رئیستان بستگی دارد. بدون اعتماد، دریافت بازخورد غیرممکن خواهد بود. قبل از ارائه بازخورد، باید بسنجید که آیا رئیس شما نسبت به آنچه می خواهید بگویید باز است یا خیر. اگر می‌دانید که رئیس‌تان بازخورد نمی‌پذیرد، احتمالاً واکنش منفی نشان می‌دهد، یا اگر رابطه‌ای سخت دارید، بهتر است چیزی نگویید. با این حال، همانطور که بالدونی خاطرنشان می کند، &quot;اگر رئیس شما روشنفکر است و شما رابطه خوبی دارید، به او مدیون صحبت مستقیم هستید.&quot; مانند هر بازخورد دیگری، نیت شما باید خوب باشد و تمایل شما برای کمک به رئیستان باید جایگزین هر مشکلی شود که ممکن است بین خود داشته باشید.منتظر بمانید تا دعوت شوید یا بخواهید دعوت شوید؟حتی اگر رابطه خوبی دارید، بازخورد ناخواسته توصیه نادرست است. همانطور که دترت می‌گوید، «توصیه‌های کلی در مورد اینکه چگونه رئیس بهتری باشیم، سخت است، مگر اینکه از شما خواسته شود». در حالت ایده‌آل، رئیس شما نظر شما را خواسته و روشن کرده است که چه چیزی از نظر بازخورد برای او مفید است. رئیس شما ممکن است زمینه های رشد خود را فاش کند و از شما بخواهد که مراقب رفتارهای خاصی باشید که روی آنها کار می کند. بالدونی می‌گوید: «در یک دنیای بی‌نقص، این مسئولیت یک مدیر است که از ارائه بازخورد مطمئن باشد.»با این حال، بالدونی اذعان می کند که در دنیای واقعی ممکن است همیشه این اتفاق نیفتد. اگر رئیس شما مستقیماً درخواست بازخورد نمی‌کند، می‌توانید بپرسید که آیا او بازخورد می‌خواهد یا خیر. این اغلب به راحتی در زمینه یک پروژه جدید یا مشتری جدید انجام می شود. شما می توانید چیزی مانند &quot;آیا برای شما مفید است که من در برخی موارد در این پروژه به شما بازخورد بدهم؟&quot; یا &quot;احتمالاً دیدگاه منحصر به فردی در مورد کاری که انجام می دهیم دارم، آیا می خواهید بازخوردی در مورد اینکه پروژه چگونه پیش می رود؟&quot; باز هم، این سؤالات باید با بهترین نیت ارائه شوند. از آنجایی که وظیفه اوست که به شما بازخورد بدهد، از این گونه به نظر برسد که می خواهید به شیوه ای انتقام جویانه بازخورد بدهید. تمایل خود را برای کمک به بهبود او نشان دهید.روی دیدگاه خود تمرکز کنید.وقتی رئیس شما آماده بازخورد است، تصور اینکه اگر در موقعیت او بودید چه کارهایی را انجام می دادید، می تواند وسوسه انگیز باشد. با این حال، بازخورد شما باید بر آنچه می بینید یا می شنوید متمرکز شود، نه آنچه به عنوان رئیس انجام می دهید. بالدونی توصیه می‌کند که «بازخوردها را در قالب برداشت‌های خود تنظیم کنید». او پیشنهاد می کند جملاتی مانند &quot;در آن جلسه متوجه شدم که شما به عنوان قلدری برخورد کردید.&quot; با به اشتراک گذاشتن دیدگاه خود می توانید به رئیس خود کمک کنید تا ببیند دیگران او را چگونه می بینند. این می تواند برای رهبری که ممکن است از افراد در رده های پایین تر جدا شده باشد بسیار ارزشمند باشد.تمرکز بر دیدگاه خود نیز به معنای درک محدودیت های دیدگاه خود است. باید به خاطر داشته باشید که فقط تصویری جزئی از عملکرد رئیس خود می بینید و ممکن است از خواسته های او قدردانی نکنید یا متوجه آن نباشید. دترت می‌گوید: «معمولاً زیردستان درک کاملی از واقعیت روسای خود ندارند.» بازخوردی ارائه دهید که منعکس کننده چیزی باشد که می توانید ببینید و از تصور آنچه که او با آن مواجه است اجتناب کنید. به یاد داشته باشید که قوانین بازخورد خوب همچنان اعمال می شود. بازخورد شما باید صادقانه و مبتنی بر داده باشد. با بازخورد مثبت باز کنید و بازخورد سازنده با پیشنهادهایی برای بهبود ارائه دهید. از اتهام زدن بپرهیزید دترت می‌گوید: «مردم به جزئیات بسیار بهتر از کلیات واکنش نشان می‌دهند. بنابراین از جزئیات برای پشتیبان گیری از امتیازات خود استفاده کنید.زمانی که رئیس شما گاز می گیرد.مهم نیست که چقدر با دقت یا سنجیده بازخورد خود را آماده کرده اید و ارائه کرده اید، رئیس شما ممکن است در مورد بازخوردی که داده اید ناراحت شود یا حالت دفاعی بگیرد. اگر از شما بازخورد خواسته شد، بالدونی می‌گوید باید موضع خود را حفظ کنید و توضیح دهید که آنچه از شما خواسته شده بود را انجام می‌دادید. گاهی اوقات تنظیم مجدد بازخورد می تواند کمک کننده باشد. دترت اصرار می‌کند که اگر «آن را بر اساس آنچه که رئیستان به آن اهمیت می‌دهد، چارچوب‌بندی کنید، بازخورد راحت‌تر دریافت می‌شود». او می گوید: &quot;شما می توانید به راه های خاصی اشاره کنید که رفتارهای خاص رئیس را از دستیابی به اهدافش باز می دارد.&quot;واکنش او را بسنجید تا مشخص کنید او چگونه دوست دارد بازخورد دریافت کند و چه موضوعاتی خارج از محدوده است. شاید او نمی خواهد بازخوردی در مورد سبک ارتباطی خود یا یک ابتکار خاص با فشار بالا بشنود. به جای اینکه پس از واکنش منفی خود را آرام کنید، از فرصت استفاده کنید و در مورد آنچه در آینده مفید است با او مشورت کنید.وقتی شک دارید، زبان خود را نگه دارید.اگر مطمئن نیستید که رئیستان می‌خواهد بازخورد بشنود یا موضوع بازخورد حساس است، تقریباً همیشه بهتر است صحبت نکنید. هیچ دلیلی وجود ندارد که رابطه کاری یا شغل خود را به خطر بیندازید، مگر اینکه احساس کنید رفتار رئیستان شرکت یا واحد شما را به خطر می اندازد. در عوض، به دنبال فرصت هایی برای ارائه بازخورد ناشناس باشید، مانند فرآیند بازخورد 360 درجه.اصولی که باید به خاطر بسپاریدانجام دادن:قبل از صحبت کردن، مطمئن شوید که رئیس شما باز است و پذیرای بازخورد استآنچه را که در سازمان یا واحد او می بینید و می شنوید با او به اشتراک بگذاریدروی اینکه چطور می‌توانید به او کمک کنید تا بهتر شود، تمرکز کنید، نه اینکه اگر رئیس بودید چه می‌کردیدنکن:فرض کنید اگر رئیس شما بازخورد نمی خواهد - بپرسید که آیا می خواهد بینش شما را بشنودفرض کنید وضعیت کامل رئیس خود را می دانید یا از آن قدردانی می کنیدبه عنوان راهی برای پاسخگویی به رئیستان به خاطر بازخورد منفی به شما، بازخورد بدهیدمطالعه موردی شماره 1: ارائه بازخورد با درخواست اولوندی وایز برای گروه قیمت گذاری استراتژیک، یک گروه مشاوره کوچک و رو به رشد، کار می کرد. این یک فرهنگ سریع بود، که در آن مردم اغلب تحت فشار بودند و انتظارات بالا بود. به دلیل رشد سریع، افراد به سرعت ارتقا یافتند و انتظار می رفت که بتوانند کار را فورا انجام دهند. وندی در تیمی تحت هدایت سایمون، مدیری که اخیراً ارتقا یافته بود، قرار گرفت. او کار بزرگی انجام می داد، اما هیچ تجربه مدیریتی یا آموزشی رسمی نداشت. وندی می‌دانست که سایمون در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که در آن باید مشتریان و تیم‌های مشاور را به‌طور ماهرانه مدیریت کند. به دلیل حضور در سازمان، او تجربه بیشتری در این زمینه ها داشت و می دانست اگر سایمون کمک لازم را داشته باشد، کارش آسان تر می شود. وندی گفت: &quot;از خودم پرسیدم چگونه می توانم راهی برای کمک به او بیابم بدون اینکه او را تهدید کنم؟&quot; او تصمیم گرفت با نشستن با او شروع کند، چیزهایی را که روی آنها کار کرده بود برایش توضیح دهد و از او بپرسد که آیا مراقب آن چیزها خواهد بود و به او بازخورد می دهد. سپس او گفت: &quot;رئیست شما نمی بیند که شما هر روز چه می کنید، اما من می بینم. من می‌دانم که شما برای مثال کارهای زیادی انجام می‌دهید، و خوشحال می‌شوم اگر آن را مفید دیدید به شما بازخورد بدهم.» سیمون از اینکه مجبور نیست وانمود کند که خطاناپذیر است و اینکه می‌تواند برای بازخورد صریح به وندی تکیه کند، خیالش راحت شد. همانطور که روابط کاری آنها توسعه یافت، هر کدام چیزهایی را به لیست اضافه کردند که می خواستند دیگری به آنها توجه کند. وندی گفت: &quot;من فکر می کنم ما به یکدیگر کمک کردیم تا در سازمان موفق باشیم.&quot; گروه قیمت گذاری استراتژیک از آن زمان فروخته شده است و وندی و سایمون هر دو به مشاغل دیگری رفته اند، اما همچنان برای مشاوره و راهنمایی با یکدیگر تماس می گیرند. به او چیزهایی را که روی آنها کار می کرد توضیح می داد و از او می پرسید که آیا مراقب آن چیزها خواهد بود و به او بازخورد می دهد. سپس او گفت: &quot;رئیست شما نمی بیند که شما هر روز چه می کنید، اما من می بینم. من می‌دانم که شما برای مثال کارهای زیادی انجام می‌دهید، و خوشحال می‌شوم اگر آن را مفید دیدید به شما بازخورد بدهم.» سیمون از اینکه مجبور نیست وانمود کند که خطاناپذیر است و اینکه می‌تواند برای بازخورد صریح به وندی تکیه کند، خیالش راحت شد. همانطور که روابط کاری آنها توسعه یافت، هر کدام چیزهایی را به لیست اضافه کردند که می خواستند دیگری به آنها توجه کند. وندی گفت: &quot;من فکر می کنم ما به یکدیگر کمک کردیم تا در سازمان موفق باشیم.&quot; گروه قیمت گذاری استراتژیک از آن زمان فروخته شده است و وندی و سایمون هر دو به مشاغل دیگری رفته اند، اما همچنان برای مشاوره و راهنمایی با یکدیگر تماس می گیرند. به او چیزهایی را که روی آنها کار می کرد توضیح می داد و از او می پرسید که آیا مراقب آن چیزها خواهد بود و به او بازخورد می دهد. سپس او گفت: &quot;رئیست شما نمی بیند که شما هر روز چه می کنید، اما من می بینم. من می‌دانم که شما برای مثال کارهای زیادی انجام می‌دهید، و خوشحال می‌شوم اگر آن را مفید دیدید به شما بازخورد بدهم.» سیمون از اینکه مجبور نیست وانمود کند که خطاناپذیر است و اینکه می‌تواند برای بازخورد صریح به وندی تکیه کند، خیالش راحت شد. همانطور که روابط کاری آنها توسعه یافت، هر کدام چیزهایی را به لیست اضافه کردند که می خواستند دیگری به آنها توجه کند. وندی گفت: &quot;من فکر می کنم ما به یکدیگر کمک کردیم تا در سازمان موفق باشیم.&quot; گروه قیمت گذاری استراتژیک از آن زمان فروخته شده است و وندی و سایمون هر دو به مشاغل دیگری رفته اند، اما همچنان برای مشاوره و راهنمایی با یکدیگر تماس می گیرند.مطالعه موردی شماره 2: صدایی برای سازمان بودنمدت کوتاهی پس از اینکه جرارد ون گرینزون مدیرعامل Henry Ford Health Systems شد، یک بیمارستان 300 تختخوابی در میشیگان با 1300 کارمند، او یکی از همکاران سابق خود به نام Sven Gierlinger را به عنوان مدیر خدمات هتلداری استخدام کرد. سون و جرارد در ریتز کارلتون با هم کار کرده بودند و اشتیاق مشترکی برای خدمت داشتند. جرارد به دلیل روابط کاری قبلی خود، اغلب به سون تکیه می کرد تا آنچه را که در سازمان می شنید و می دید به اشتراک بگذارد.چند سال پیش، جرارد بخشی را بازسازی کرد که به نتایج بهتری نیاز داشت. به دلیل تغییرات، برخی نارضایتی های قابل درک در بخش وجود داشت. جرارد به خصوص در مواقع استرس زا یک ارتباط دهنده موثر است. او کل واحد را جمع کرد و خواست که غر زدن متوقف شود و کارمندان بر روی کارآمد ساختن ساختار جدید و بهبود نتایج خود تمرکز کنند. با این حال کارمندان ناراضی جلسه را ترک کردند. جرارد رو به سون کرد و ارزیابی عینی او را پرسید: در آن موقعیت چه می‌کرد؟ سون می توانست به راحتی جرارد را مماشات کند و بگوید &quot;تو کار درستی کردی&quot; اما او از چند نفر از شرکت کنندگان در جلسه شنیده بود که اوضاع خوب پیش نرفت. او با جرارد صادق بود، آنچه را که می شنید به اشتراک می گذاشت، و توضیح می داد که چه کاری را متفاوت انجام می داد. سون گفت من توانستم این بازخورد را به او بدهم زیرا به من اعتماد داشت. اگر اعتماد وجود نداشته باشد، بازخورد ممکن است اشتباه تعبیر شود.» جرارد از صداقت او تشکر کرد و به ترمیم آسیب وارد شده در جلسه پرداخت.در یک جلسه رهبری اندکی پس از آن، جرارد در مورد بازخوردهایی که دریافت کرد صحبت کرد و به تیمش توضیح داد که چگونه رفتار خود را بر اساس ورودی تغییر داده است. این تصور سون را از جرارد به عنوان یک رهبر تقویت کرد که نه تنها از بازخوردها استقبال می کند، بلکه از آن استفاده می کند.</description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 15:27:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند شخصی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-xeubkva3gphh</link>
                <description>ابتدا با یک سوال شروع میکنیم؟می خواهید با چه چیزی شناخته شوید؟یااگر کسی نام یا تجارت شما را ذکر کند ، می خواهید چه چیزی بگوید؟برخی از شما ها میتونین در عرض چند ثانیه به این سال پاسخ بدین ، در حالی که کشف این مسئله ممکنه مدت زیادی طول بکشه.بیایم از اول شروع کنیم و بیان کنیم که برند شخصی فقط برای شخصی که صاحب شغلی باشه نیست. برند شخصی برای هر فرد تأثیرگذار ، رهبر اندیشه یا شخصی که می خواهد داستان خودش رو  با دنیا به اشتراک بزاره  ضروریه.این که آیا شما دوستدارین به عنوان کارآفرینان ،  سخنران ، یا به عنوان شخصی که زندگی خود را به طور داوطلبانه سپری می کنه و به جامعه خود باز می گردانه ، شناخته بشین ، هیچ پاسخ اشتباهی وجود نداره.اگر دوستدارین در جهان اطراف خودتون تأثیرگذار باشین ، ایجاد یک استراتژی برند تجاری،  قطعاً نقطه ای برای شروع فعالیت شماست.من می خواهم ابتدا با استفاده از تعریف مارک شخصی شروع کنم - سپس بیشتر به اهمیت داشتن یک برند شخصی بصورت آنلاین بپردازم ، در مورد برخی از نکات مربوط به مارک شخصی  و مثالهای تجاری شخصی صحبت کنم.بیشتر افراد برند تجاری شخصی را با یک نام و نشان تعریف می کنند ،  در حالی که  چیزهای فراتر از این در آن وجود دارد.بنابراین ، نام تجاری شخصی چیست؟&quot;برند تجاری شخصی  روشی است برای بازاریابی افراد و مشاغل آنها به عنوان برند. این یک روند مداوم برای توسعه و حفظ شهرت و برداشت از یک فرد ، گروه یا سازمان است. در حالی که برخی از اقدامات خودیاری بر بهبود خود تمرکز دارند ، برندسازی شخصی موفقیت را نوعی بسته بندی خود تعریف می کند.برند شخصی : یعنی اینکه چگونه خود را تبلیغ می کنین. این ترکیبی منحصر به فرد از مهارت ها ، تجربه و شخصیت شماست که در تلاشین تا طرفداران شما اونها رو ببینن. این روایتگر داستان شما است و احساسی که مردم از اعتبار آنلاین شما کسب می کنن . 3 نکته مهم در  ساخت برند شخصی1. محتوا را با هدف ایجاد کنیدحتما شما هم به این نکته برخوردید که تعداد زیادی از بازاریاب ها به شما می گویند که بهترین راه برای جذب بیشتر مردم و خریداران برند شخصی شما، ساخت محتوای جدید به اشتراک گذاشتن آنها به طور مداوم. آنهاتاکیید میکنن که شما فیلمهای بیشتری بسازین و پستهای  سایت/وبلاگ رو افزایش بدین  ، و در نهایت به یک برند با نفوذ تبدیل می شوید و به KPI که در محل خود دارید می رسید.همه ما دیده ایم که استراتژی بارها و بارها شکست می خورد.که این یکی از بزرگترین و متداول ترین شکایاتی هست که از کسب و کارها و برندهای تجاری در هر اندازه (کوچیک یا بزرگ) می شنویم - اونها تمام این مدت زمان خود را صرف ایجاد محتوای جدید کردند، اما هیچ کس هرگز اون  محتوا ها رو ندیده و یا با اونها تعاملی نداشته، که این یک فرصت بزرگ از دست رفته باری برند های شخصی به حساب میاد.در حا حاضر چیزی که بهتر جواب میده اینکه  شما یک استراتژی و بودجه محتوا در اختیار داشته باشین تا محتوایی را که در حال حاضر دارین رو تبلیغ کنید (به شرطی که هنوز با چشم انداز و اهداف شما همسو باشد). ما باید افراد بیشتری را به دیدن و تعامل با محتوایی که قبلاً در آن وجود دارد ، جلب کنیم.یکی از باورهای اصلی ما و چیزی که به مشتریان خود یاد میدیم اینه که :&quot;اگر مایل هستید چیزی را بصورت آنلاین ارسال کنین ، باید مایل باشید تا  برای دیده شدن اون تبلیغ هزینه کنین و اگر مایل نیستین برای آن هزینه کنید ، نباید وقت خود را برای ارسال آن هدر بدید.&quot;هر محتوایی که ایجاد می کنید باید با در نظر گرفتن بودجه و هدف خاصی ایجاد بشه. مهم نیست که شما یک پست وبلاگ جدید ، توییت ، استوری اینستاگرام یا ویدئو تولید کردین، باید همیشه وقت خود را صرف دریافت مطالب خود در برابر افراد مناسب در زمان مناسب در سفر خود کنین.همچنین مهم است که نوع محتوای مورد علاقه خود را به مردم نشان دهیم ، نه آنچه فکر می کنید آنها می خواهند.2. باید با ثبات باشید و خدمت کنیدهنگام ساخت یک برند شخصی ، مهم است که کانال های رسانه های اجتماعی شما در هر پلتفرمی یکنواخت باشد ، از نظر بصری جذاب باشد و نمایانگر نوع نفوذی باشد که دوست دارین باشین.گری وی یک نمونه عالیه ، ثابت قدمه و از طرق مختلف به مخاطبان خودش خدمت می کنه. مهم نیست که از کدام کانال شبکه های اجتماعی نگاه میکنین .او جایی پیدا کرد که بتونه چیز ارزشمندی به مردم ارائه بده و حالا یکی از با نفوذترین و معتبرترین رهبر فکر در آن فضا شده.او هر روز با دادن محتوای رایگان به مخاطبانش خدمت می کنه و این کار را بدون درخواست چیزی در ازای آن انجام می ده. این همان چیزیه که امروزه در بیشتر اینفلوئنسر و برندهای تجاری از دست رفته. اگر تلاشین تا به عنوان چهره معتبری در فضای شلوغ و شکننده اینترنت شناخته بشین ، بیشتر مطالبی را که به صورت آنلاین ارسال می کنین باید به اون پایبند و ثابت قدم  باشین و حتما باید  در بخشی که انتخاب کردید Nich کنین. سعی کنید با اظهار نظر بیش از حد در مورد موضوعات متنوع مخاطب خود را گیج نکنین.3. یک پیشنهاد فروش منحصر به فرد پیدا کنینشما باید آنچه را که برای برند شما منحصر به فرد و خاص هست رو پیدا کنید، چیزی که باعث میشه شما رو از رقبا جدا کنه.در اینجا مثالی از شاخص ترین برندهای تاریخ را آورده ام که موفقیت بزرگی در برندسازی شخصی داشته اند.کوکاکولا از اولین مشاغلی بود که برند تجاری شخصی را در استراتژی و فعالیت های بازاریابی خود قرار داده بود. اونا یکی از اولین برندهایی بودند که بر شخصیت تجاری و تبلیغات احساسی تمرکز کردن.این برند هویتی ایجاد کرد که بر اساس ارزش های شادبودن ، تجربه کردن ،جامعه پرانرژی. آنها یک برند تجاری ایجاد کردند که نوع سبک زندگی را که می خواستن با آن ارتباط داشته باشند به مردم نشان بدن.علیرغم اینکه دنیای تبلیغات طی این سالها تغییر کرده ،  ارزشهای اصلی و تمرکز برخی از شرکت ها برای بیش از 100 سال که ثابت مانده. اونها میدونستن که اگر بخوان توجه مخاطبان خودشون رو به برندشون جلب کنن، مجبور بودن نه فقط یک محصول بلکه یک تجربه را به فروش برسونن.و این همون چیزی بود که اونها رو از سایر رقابت ها جدا کرده.چرا ایجاد یک مارک شخصی مهمه؟افراد مدنظر شما شروع به یافتن شما می کننهنگامی که دائماً داستان خود را تعریف می کنین و قطعه هایی از شخصیت خودتون رو  در رسانه های اجتماعی با مخاطب خود به اشتراک میزارین ، متوجه می شین افراد بیشتری به طور فعال  با محتوای شما را درگیر شده و شمارو دنبال میکنن و از همه مهم تر محتوا های شما رو به اشتراک میزارن.هرچقدر اعتبار شخصیت  برند خودتون رو افزایش بدین راحت تر میتونین محیط تجارت خودتون رو بزرگتر کنین که این امر باعثه شنیده شدن صدای برن شما میشود و در پیدا کردن مخاطب ها راحت تر عمل می کنین. با گذشت زمان شما  میتونین به راحتی یک جامعه از افراد همفکر ایجاد کنید که برای مهارت های  شما ارزش قائل هستن و شما را به عنوان یک متخصص در صنعت خود می بینن .شما به راحتی میتونین ببینین که آیا مردم شما را دوست دارن یا نه. حتی اگر زمانی متوجه شدین که اونها  از شما متنفرن  این اشکالی ندارد!چرا که شما نمیخواین  کسی که فکر می کنه شخصیتی عجیب داری یا شخصی که دائماً با شما مخالفها، عضوی از دنبال کننده های شما باشه.یکی از بزرگترین دلایل ایجاد یک برند شخصی، فعال کردن گروه قدرتمندی از افرادی هست که منتظرن در مورد هر چیزی که شما ارائه میدین اقدام کنن و زمانی که طرفدارن ایده آل خود را پیدا کردین،  وقت اونکه سود کسب کنین و به اهداف که از قبل تعیین کردین برسین.به عنوان مثال ، بیایید فرضیه ای طراحی کنیم به این شکل که شما در عرض چند ماه دیگر  یک رویداد برگزار می کنید و هدف این است که این رویداد را به فروش برسونین . وقتی افراد درستی در انتظار داشته باشین، به راحتی هر چه تمام تر میتونین در عرض چند دقیقه رویداد را بفروش برسونین.شما با افرادی که اهمیت دارند اعتماد ایجاد می کنیدوقتی نوبت به تجارت با شخصی بصورت آنلاین می رسه ، مطالعات نشان میده 70-80٪ از افراد قبل از اینکه با اونها ارتباط برقرار کنن، در مورد تأثیرگذاری یا برند تحقیق می کنن.مردم دوست دارند احساس کنند شما را می شناسن ، خصوصاً قبل از اینکه پولی خرج کنن یا با شما معامله صورت بدن. این یکی از دلایل اهمیت برند تجاری شخصی شماست. این یکی از راه هایی هست که ما می توانیم به طور طبیعی با مردم در سراسر جهان ارتباط برقرار کنیم.از اونجا که رسانه های اجتماعی به مکانی پر از اطلاعات بسیار معتبر و قابل اعتماد درباره هر شخص قابل تصور تبدیل شده، نشون دادن اصالت شخصی برند همیشه مهم هست. تقریباً همه کارهایی که ما انجام میدیم به صورت آنلاین یافت میشن ، بنابراین اطمینان داشته باشین که هر داستانی که می فروشین و در معرض دیده شدن قرار میدین، در همه کارهایی که بیان میکنین و انجام میدین سازگار باشه.سازگاری یکی از مهمترین عوامل اعتماد سازی با مخاطبان به حساب میاد.نتیجه گیری نهاییبرند شخصی شما به شما کمک می کنه تا از دیگران متمایز باشین. نام برند شخصی به شما این فرصت را میده تا مهارت و قدرت خودتون رو به مشتریان فعلی و بالقوه خود نشان بدین.نکته مهم در ایجاد یک برند موفق و تأثیرگذار واقعی، حضور مداوم  مخاطبان در فروش داستان شما به حدی عالی باشد که افراد دیگر را وادار به ارتباط با شما کند.اکنون ، وقت اون رسیده تا  از هر لحاظ به مخاطبان خود خدمت کنین و به آنها نشان بدین که ارزش سرمایه گذاری را دارین. زمانی که این کار را انجام دادین، این یک تغییر بزرگ برای برند شماست.</description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Sat, 17 Oct 2020 19:22:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کرمانشاه تا سراوان برای او</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88-gpj0wnsptnzf</link>
                <description>آسمان غم عجیبی در دل خود داشت هیچ چیز غم انگیز تر از غروب افتاب نبودبعدر از ۱۸ ماه چشم انتظاری حتی صندلی اتوبوس هم مرا پس می زدموزیکمصداق پاشیدن نمک بروی زخم من بودمن به امید رسیدن اون تن به این ذلت داده بودمبرای ساخت رویا هااما او ........شروع زیبا این انتخاب تمام این سختی ها را برایم لذت بخش کرده بود که....در نهایت پایان تلخی به همراه داشتاین رسم زمانه بود و من فقط و فقط عشق را میدیدمعشقی چیزی جزء رنج برای من به همراه نداشتعشق پوچالبته دوستانم می گویند اسم عشق را لکه دار کردن این جماعت ناداناین فقط هوس است و جز دورغ گویی چیزی نیستدروغی که هر دو طرف کاملا میدانند و باز هم ادامه میدهندراستم هم می‌گویند ولی من او را با تمام وجودم دوست داشتم تا حدی که .....البته تعریف کردنش بی معناستاو بدون آنکه متوجه شود هدیه های گران بهایی را به من اهدا کردمثلفهمیدن معنای واقعی عشقتلاش برای شاد کردن خود نه دیگران درس گرفتن از زندگی دیگرانو ......اما برای من این هدایا هزینه زیادی به همراه داشتبه قیمت عمر و جوانیمبه قیمت دوری از خوانواده و زندگی در شرایط سختو من در نهایت این دروان سخت را پشت سر گزاشتمشب بخیر سراوان </description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 19:51:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاناکورا در icu !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-icu-g4tutd2xlqsg</link>
                <description>کرونا قاتل خاموش تاناکورامقدمه:تاناکورا نام یک مجتمع تجاری در مهاباد است که شروع فعالیت های آن مربوط به دهه ۶۰ می باشد در طی این ۴۰ سال فعالیت خود به عنوان وارد کننده محصولات دست دوم شناخته شده است تا جایی که مردم ایران تاناکورا با جنس دست دوم می شناسند .فلسفه اسم تاناکورا:اکثر ما سریال «سال های دور از خانه» را به یاد داریم. این سریال ژاپنی که در سال های جنگ ایران و عراق از تلویزیون پخش می شد روایت داستان زندگی شخصیت اصلی سریال یعنی «اوشین تاناکورا» است که در سنین پیری خاطرات زندگی سختش از زمان کودکی تا بزرگسالی را تعریف می کند. فروشگاه‌های لباس‌های دست دوم، نام تاناکورا را از نام فامیل «اوشین تانوکورا» که در سریال مذکور صاحب و گرداننده فروشگاه‌های زنجیره‌ای تانوکورا است، وام گرفته‌اند.پس فهمیدیم واژه تاناکورا چگونه وارد بازار ایران شده.حال مشکل اصلی :با توجه به تنزل سطع معشیتی اقشار متوسط و پایین جامعه و همچنین گرانی پوشاک نو، یکی‌ از مشاغلی‌ که‌ با توجه‌ به‌ نیازهای‌ جامعه‌ در چند سال‌ اخیر به‌ وجود آمده‌، فروش‌ لباس‌های‌ دست‌ دوم‌ خارجی‌ در فروشگاه‌های‌ «تاناکورا» است‌ .قشر کم درامد جامعه سال های زیادی است که دیگر توان خرید اجناس نو را را ندارند. در فروشگاه حوالی چهارراه رسولی زاهدان پسر جوانی‌ پیراهنی‌ را انتخاب‌ کرده‌ و آن‌ را به‌ تن‌ می‌کند و جلوی‌ آینه‌ قدی‌ داخل‌ فروشگاه‌ می‌ایستد تا لباس‌ خود را بهتر ورانداز کند. او می گوید این پیراهن 50 هزار تومان است اما بخواهم نوی همین را تهیه کنم باید دست کم 120 هزار تومان خرج کنم. او در ادامه می‌گوید: من‌ خیلی‌ تنوع‌ طلب‌ هستم‌، دوست‌ ندارم‌ یک‌ لباس‌ را بیش‌ از دو یا سه‌ مرتبه‌ بپوشم‌. از طرفی‌ وضع‌ مالی‌ام‌ هم‌ اجازه‌ نمی‌دهد که‌ بخواهم‌ از جاهای‌ شیک‌ دائماً خرید کنم‌. در واقع‌ جیبم‌ با روحیه‌ام‌ اصلاً سازگاری‌ ندارد. برای‌ همین‌ از اینجا خرید می‌کنم‌.با ورود بیماری کرونا در ایران طی این 2 ماه گذشته ، بیشتر اصناف به خصوص پوشاک وارد دوره بحران بزرگی شدند. از طرفی دیگر قشر ضعیف جامعه روز به روز بیشتر میشوند و توان خرید اجناس نو روز به روز کمتر.حالا از آنجایی که این فروشگاها نیاز پوشاک افراد ضعیف جامعه را تامین می کردند سرنوشت این دسته چه می شود؟آیا با وجود حساسیت های جامعه نسبت به این بیماری این کسب و کار پا برجا می ماند یا از بین میرود؟چگونه بعد از تعطیلی کامل این فروشگاه ها می توان شکاف موجود در این حوزه را پر کرد؟آیا قشر کم در آمد جامعه بازهم نادیده گرفته می شوند ؟آیا تولیدی ها پوشاک بازهم به آنها توجه نمی کنند؟آیا شما جواب این سوال ها  را میدانید؟بله . میدانید!!!!!منتظر نظرات شما هستم :))</description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 12:34:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقیده غلط</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%D8%B9%D9%82%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%BA%D9%84%D8%B7-gip3xzn1vyty</link>
                <description>سلامسریع میرم سر اصل مطلبانتقاد = شکستاکثر افراد پیرامون من با این عقیده غلط بزرگ شدند .اغلب این افراد پیرامون زندگی من زمانی که مورد انتقاد اطرافیان خود قرار میگیرفتند سعی میکردند که بازخورد های منفی رو از خودشون پنهان کنن که  خدایی نکرده  برای حل اون تلاشی نکنن و درجا به یه نتیجه سریع متوجه میشیدن که نمیتونن و دیگه موفق نمیشن.یکم برگردیم عقب ، دوران تحصیل :ریشه اصلی این باور غلط در دوران بسیار مهمه زندگی من شکل گرفته در ایام به من یاد دادند کارهایی که باعث جلب توجه دیگران میشه رو انجام ندهم تا آدم موفقی در جامعه خود باشم .هیچ کس در زندگی من نبود که صادقانه  بگوید دوست دارم اطرافیانم به طور جدی از من انتقاد کنن تا من کمی پیشرفت کنم.تو خانواده به من یاد دادن نباید اطرافیان و مورد نقد قرار بدم چون ممکن بود اون شخصم همین کارو انجام بده و من بخاطر شنیدن این حقایق تلخ (البته از دید خانواده) در زندگی دچار مشکل بشوم.به قول ست گادینتنها راه خاص و برجسته بودن اینکه از شما انتقاد کنند.از آنجایی که من با بقیه اقراد خانواده کمی متفاوت بودم این مسیر اشتباه رو انتخاب نکردم.تمامی افراد برجسته دنیا بر این باور بودن که تنها راه شکست موانع زندگی و دست یابی اهداف بزرگ ، راهی جزء خاص بودن نیست.اگر شما خاص باشید احتمال داره بعضی از افراد شما رو دوست نداشته باشن. از این مورد اصلا ناراحت نباشین چوناین بخشی از تعریف خاص بودن است.زندگی خیلی با ارزش تر از آن است خود را از دیگران پنهان کنیم تا نقد نشیمآنها نمی دانند که با این کار درصد رشد و پیشرفت ما رو چند برابر می کنند.پساز آنچه که برایش آفریده شدید لذت ببرید.امیدوارم لذت برده باشین منتظر نظرات شما دوستان عزیز هستم</description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 12:53:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزند جدید خانواده (کرونا)</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.banafsheh/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-ni2zryhayudk</link>
                <description>嗨，伊朗سلام دوستان عزیز این برادر جدیدم کروناست.دولت چین در یک حرکت بسیار زیبا و جهادی به تمام خانوادهای کشور خودش و جهان پسری باهوش به نام کرونا اهدا کرد .از آنجایی که همیشه اجناس باکیفت چینی در ایران موجود نبوده متاسفانه این پسر جدید صادراتی هم از این ویژیگی مستثنا نبوده.الیته از دید بعضی افراد جامعه این پسر( کرونا) مشکل خاصی نداره فقط و فقط کمی پیش فعاله و خوب میشه.بابام که دید وضعیت این بچه هی روز به روز بدتر از قبل میشه شروع کرد به تربیت اون. البته از نوع ورژن 1355.بردش بیمارستان که مثلا از آمپول ، واکسن و اینجور چیزا به ترسونه که نشد گرفت دست و پاشو داغ کرد نشد که نشد.روز به روز اون پوست کلف تر و بابا روز به روز ظعیف تر.کرونا روز به روز بزرگتر میشد ، دیگه زور بابام بهش نمی رسید تا این که جمعه غروب بود که با بابام دعواش شد ولی این دفعه بابا بود که تهدید می شد کتک میخورد.وقتی ما رسیدیم خونه که دیدیم آمبولانس دم در خانه و بابا رو دارن میبرن بیمارستان نمیدونم چه اتفاقی بین این دوتا افتاده بود که بابا توان نفس کشیدن هم نداشت .از طرفی مغازه بابا رو شبه عیدی بست . هر کی هم برای خرید می آمد تهدید می کرد که کاری باهاتون میکنم مثل صاحب مغازه شب عیدی بیفتین گوشه بیمارستان. مردمم که از ترس جونشون فرار می کردن .......از طرفی ما هم زورمون بهش نمیرسید جان بابا تو دستاش بود اونم که دید شرایط اینجوری شده کلی قدرت داره فقط ما رو شکنجه می داد.ادامه دارد....</description>
                <category>reza.banfshe59</category>
                <author>reza.banfshe59</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 20:52:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>