<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا كردي</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@reza.kordi89</link>
        <description>Strategy MBA</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:39:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/58200/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا كردي</title>
            <link>https://virgool.io/@reza.kordi89</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دماغ...!</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%BA-ulurt5joloju</link>
                <description>روز بیست و پنجم ماه مارس در پترزبورگ اتفاق عجیبی افتاد. ایوان یاکوولویچ آرایشگر، صبح زود با عطر نان تازه از خواب بیدار شد. خودش را در تخت کمی بالا آورد و نشست و همسرش که زن نسبتا محترمی بود و علاقه خاصی به نوشیدن قهوه داشت را دید که نان‌های تازه پخته شده را از اجاق در می‌آورد.امروز قهوه میل ندارم پراسکوویا اوسیپونا. به جایش می‌خواهم کمی نان داغ و پیاز بخورم. (البته این را هم بگویم که ایوان یاکوولویچ دوست داشت هم قهوه بخورد و هم نان داغ و پیاز، اما می‌دانست که درخواست دو چیز آن هم به طور همزمان تقریبا غیرممکن بود چون زنش از این نوع رفتار خیلی بدش می‌آمد.)زن با خودش گفت: بگذار نانش را بخورد. مردک احمق! چه بهتر! یک فنجان قهوه بیشتر به من می‌رسد. و یک تکه نان را روی میز پرت کرد.ایوان یاکوولویچ از روی نزاکت پالتویش را روی بلوزش پوشید و سر میز نشست. کمی نمک ریخت، دو تا پیاز پوست کند، کمی نمک ریخت، دو تا پیاز پوست کند، چاقویی برداشت و با چهره‌ای معنی دار شروع به بریدن نان کرد.پس از نصف کردن نان، داخلش را نگاه کرد و در کمال تعجب چیز سفیدی درونش دید. محتاطانه با چاقو ضربه‌ای به آن زد و با انگشت لمسش کرد. سفت است! چه می‌تواند باشد؟انگشتش را در نان فرو کرد و چیزی را بیرون کشید-یک دماغ بود! از تعجب زبانش بند آمده بود. چشمانش را مالید و دوباره آن چیز را لمس کرد.كتاب دماغدماغ بود، رد خور نداشت. حتی به نظرش آشنا هم آمد. از قیافه‌اش وحشت می‌بارید، اما وحشتش در مقایسه با وحشت زنش هیچ بود.زن فریاد زد: ای حیوان! آن دماغ را از کجا بریدی؟ مردک رذل دائم الخمر!خودم به پلیس تحویلت می‌دهم. وحشی! از چند نفر شنیده بودم که موقع تراشیدن ریش‌شان آن قدر دماغ‌شان را می‌کشیدی که عجیب بوده چطور دماغ‌شان کنده نمی‌شده! ایوان یاکوولویچ احساس مرگ می‌کرد. فهمید که دماغ متعلق به کسی نیست جز کوالیوف، افسر ارزیاب که او یکشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها صورتش را اصلاح می‌کرد.صبر کن پراسکوویا اوسیپونا، دماغ را می‌پیچم توی پارچه و یک گوشه نگهش می‌دارم؛ می‌گذاریم مدتی بماند، بعد از شرش خلاص میشویم.نيكولاي گوگولحرفش را هم نزن! بگذارم یک دماغ بریده توی دماغم بماند؟ مردک بی عقل! فقط بلدی تیغت را تیز کنی. یک ذره عقلت را به کار نمی‌ندازی. عوضی! وحشی! فکر کردی منتظر می‌شوم تا پلیس بیاید و سین جیمم کند؟ کله پوک! ببر و گم و گورش کن! هر کجا که می‌خواهی ببریش ببر، فقط از جلو چشمهایم دورش کن!ایوان یاکوولویچ همانجا ایستاده بود و گویی چیزی حس نمی‌کرد. خیلی فکر کرد اما نمی‌دانست دقیقا به چه چیزی فکر کند و در حالی که داشت پشت گوشش را می‌خاراند گفت: خدا می‌داند چه اتفاقی افتاده! دیشب که آمدم خانه هشیار بودم یا نه؟ یادم نیست. اما هرجور هم به قضیه نگاه کنی، ممکن نیست چنین اتفاقی افتاده باشد. اصلا یک نان پخته چه ربطی به دماغ دارد؟ نمی‌فهمم.كتاب برگزيده داستان هاي روس ( دماغ )كتاب برگزيده داستان هاي روس شامل برگزیده‌ی بهترین داستان‌های روس که در یک جلد گردآوری شده‌اند مي باشد. در این کتاب داستان‌هایی چون بوران نوشته پوشکین، دماغ اثر گوگول، مرگ یک کارمند نوشته چخوف و…گردآوری شده‌اند.تصوير پوشكينبسیاری از بهترین رمان‌ها و داستان‌های کوتاه دنیا به نویسندگان گذشته‌ی روسیه تعلق دارند. داستان‌های این مجموعه، گزیده‌ای است از چند کتاب که می‌توان آن‌ها را جزو بهترین داستان‌های کوتاه روس در ادوار مختلف دانست.تصوير چخوفکنار هم قرار گرفتن آثار این نویسندگان بزرگ، موجب می‌شود تا تنوع نگاه و سبک و نیز نقاط اشتراک پیدا و پنهانی را در آثارشان ببینیم و بر جاودانگی آنها مهر تایید بزنیم.تصوير تورگنيفخريد كتاب هاي نيكولاي گوگول از سايت جي بوكخريد كتاب هاي نيكولاي گوگول از سايت آمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 10:00:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرآنچه درباره ادبيات ايتاليا بايد بدانيم...</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%87%D8%B1%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%8A%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%85-cahgrugofdqt</link>
                <description>کشور چکمه در قارۀ سبز، یکی از کشورهای صاحب ادبیات در سطح جهانی است. ایتالیا فارغ از مردمی احساسی و غذای معروفشان، یعنی پیتزا، که آن را تقریباً به همۀ نقاط جهان صادر کرده‌اند، صاحب ادبیات غنی و معتبری است که جایگاه ادبی این کشور را به جایگاهی مثال‌زدنی تبدیل کرده است.ايتالياریشه‌های اولیه‌ و سنگ‌بنای ادبیات ایتالیا را نقالان و دوره‌گردانی زدند که اشعار رزمی، عاشقانه و غزل‌واره‌ها را همراه با چنگ و آواز می‌خواندند و مردم هم مشتاقانه درصدد شنیدن آن‌ها و خیال‌پردازی دربارۀ قهرمانان میدان‌هان رزم یا عشاقی بودند که در روایت پرسوز عشقشان، مجبور به عبور از فراز و فرودهای بسیاری بودند.نقشه ايتالياداستان‌پردازان و نغمه‌سرایان ایتالیایی، که در نغمه‌های موزون خویش، گاه حتی از واژه‌های فرانسوی استفاده می‌کردند، کم‌کم ایتالیایی سیسیلی را پررنگ و در نغمه‌سرایی‌ها از آن بهره بردند.در قرن‌های دوازدهم و سیزدهم میلادی به شکل مشخص، حاکمیت مرکزی مشخصی در این سرزمین وجود نداشت و هریک از نواحی و شهرها، حاکمان منطقه‌ای خود را داشتند.در کنار تقسیم منطقه‌ای قدرت، هر کدام از این نواحی با لهجه‌های خاص خود نیز سخن می‌گفتند تا آنکه در زمان فردریک دوم، شاعرانی که شعر را همراه با آواز می‌خواندند، زبان ایتالیایی مرسوم در سیسیل را در سروده‌های خود به کار بردند.ITALYگوئیدو گوئینچلی را می‌توان پیشوای این شاعران دانست. او که ریشه‌هایی بولونیایی داشت، دست پر مهارتی در سرودن غزل‌های عاشقانه داشت.اشعار گوئینچلی، اهمیت وافری در ادبیات ایتالیا دارد. این اهمیت به آن برمی‌گردد که سرمشقی برای دانته شد تا سروده‌های اولیه‌اش را بسراید و درنهایت به جایی برسد تا شاهکار ادبیات ایتالیا و جهان، یعنی کمدی الهی، را خلق کند.يكي از تصاوير كتاب كمدي الهيانگیزۀ اصلی دانته از سرودن کمدی الهی، عشقی آسمانی به دختری به نام بئاتریس بود که این حس، تا پایان عمر شاعر با او همراه بود. دانته حتی پس از مرگ بئاتریس نیز او را فراموش نکرد، تا اینکه شبی، به شکلی الهام‌گونه، بئاتریس در خواب دانته ظاهر شد.این خواب سبب شد تا دانته به شکل جدی، کار روی کمدی الهی را آغاز کند. حضور بئاتریس در کمدی الهی، سمبل زیبایی، تقوا و خیر مطلق است. او در این اثر، چونان خورشیدی می‌درخشد و تابان است.از دیگر آثارِ جهانی خلق‌شده در کشور چکمه، می‌توان از دکامرون نام برد. جیوانی بوکاچو، شاعر و نویسنده‌ای بود که بیش از هر چیز شیفتۀ ادبیات یونان و روم بود.او کتاب‌های زیادی به زبان لاتین نوشت تا اینکه اثر بزرگ زندگی‌اش یعنی دکامرون را خلق کرد که مجموعۀ صد داستان است.هستۀ اصلی دکامرون و زمینۀ روایتی آن، شامل گروهی از زنان و مردانی است که برای فرار از فاجعۀ طاعون قرن چهاردهم، می‌خواهند به فلورانس بگریزند و در آنجا در خانه‌ای ییلاقی پناه گیرند.مجلس نقل قصه در دكامروناز آنجا که بهترین مقوله برای بشر و تحمل گذر زمان، قصه‌گویی بوده است، راویان گوناگونی شروع به داستان‌سرایی می‌کنند و چون هریک از راویان، لحن و سبک خاص خود را دارد، تعدادی از این قصه‌ها، شاعرانه، برخی عبرت‌آموز و تعدادی غم‌انگیزند.اهمیت دکامرون به حدی بود که بعدها در بسیاری از کشورها، آثاری به فرم و گونۀ دکامرونی خلق شد و رد پای بوکاچو را می‌توان برای مثال، در تعدادی از آثار چاسر در انگلستان و لانگفلو در امریکا، به‌وضوح مشاهده کرد.ماجراهای قهرمانانه و کتاب‌های قهرمانی در ایتالیا نیز همچون بسیاری از کشورها، طرفداران خاص خود را داشت. لودویکو آریوستو کتابی با زمینه‌های ماجراهای قهرمانانه به نام اورلاندوی دیوانه، خلق کرد که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت.«هدف وسیله را توجیه می‌کند.» جمله‌ای است از ماکیاولی که بعدها دستاویز بسیاری از مستبدان در طول تاریخ هم قرار گرفت. اثر معروفِ ماکیاولی، یعنی شهریار، به معنای کامل کلمه، در جایگاه سرمشقی گمراه‌کننده برای جباران و ستمگران در طی ادوار گوناگون قرار گرفت.برج پيزانقل است که کسانی چون هیتلر، ناپلئون و لویی شانزدهم، همیشه نسخه‌ای از شهریار را با خود به همراه داشتند و جنایت‌های خود را با این شعار توجیه می‌کردند: «هدف وسیله را توجیه می‌کند.»در دورانی که ایتالیا در زیر سلطه و سیطرۀ اسپانیا قرار داشت، گویی ادبیات در این سرزمین رو به خشکی گرایید، چرا که محکمه‌های کودکانۀ تفتیش عقاید، به انحاء گوناگون، شاعران و نویسندگان را در مظان اتهام قرار می‌داد و با بهانه‌های واهی آن‌ها را از دم تیغ می‌گذراند.در این دورانِ استیلای اسپانیا در خاک ایتالیا، برای مدت طولانی، ایتالیا از داشتن شاعر و نویسندۀ کاربلد محروم بود تا آنکه کم‌کم با کاهش نفوذ اسپانیا در خاک ایتالیا، این دورانِ سیاه به پایان رسید.يكي از بناهاي تاريخي ايتالياادبیات ایتالیا در جوایز ادبی هم همواره سرآمد بوده است. برای مثال، آثارِ پیر آندلو -برندۀ جایزۀ نوبل ادبی- به اغلب زبان‌های زندۀ جهان ترجمه شده و نمایشنامۀ معروف او با عنوان شش شخصیت در جست‌وجوی نویسنده، در بسیاری از کشورهای جهان روی صحنه رفته است.منبع: ادبیات ملل: ادبیات ایتالیالينك خريد كتاب هاي ادبيات ايتاليا:جي بوكديجي كالا</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sat, 02 Nov 2019 10:45:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس بهشت این است!</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xnvevnpyghob</link>
                <description>جاناتان مرغ دریایی فیلمی است به کارگردانی هال بارتلت و محصول سال ۱۹۷۳ سینمای امریکا. در این فیلم بازیگرانی همچون جیمز فرانسیسکوس، جولیت میلز، هال هالبروک و فیلیپ آن به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند.پارامونت پیکچرز توزیع‌کنندۀ این فیلم ۱۲۰ دقیقه‌ای بود. فیلمی که در ۲۳ اکتبر ۱۹۷۳ اکرانش آغاز شد و ۱٫۶ میلیون دلار هم در گیشه فروخت.jonathan livingston seagullفیلم، داستان مرغی دریایی است که بعد از آنکه از سوی مرغان دریایی دیگر طرد می‌شود، تصمیم می‌گیرد اودیسه‌وار محدودیت‌ها را بشکند و به خلوص درونی برسد.فیلم اقتباسی است از رمان محبوب ریچارد باخ، که به همین نام است. جاناتان مرغ دریایی کتابی است سرشار از امید، داستان پرواز و امید، داستان چگونه پریدن و چگونه دل کندن، داستان رها کردن و شکستن تمام عادات.كتاب جاناتان مرغ درياييافرادی که قانون‌های خود را می‌سازند، با روحیه‌ای که می‌دانند حق با آن‌هاست؛ افرادی که از انجام درست کاری(حتی اگر آن کار فقط برای خودشان باشد) لذت خاصی می‌برند؛ افرادی که می‌دانند زندگی بیش از آن است که به چشم می‌آید: آن‌ها در تمامی راه، همراه جاناتان، مرغ دریایی هستند. دیگران شاید فقط به شنیدن ماجرایی لذت‌بخش دربارۀ آزادی و پرواز بسنده ‌کنند؛ اما جاناتان، در مسیر آزادی است.قسمتی از کتاب جاناتان مرغ دریایی:جاناتان با خود اندیشید: پس بهشت این است! و سپس به‌زور لبخندی زد. بررسی بهشت در آن لحظه به دور از احترام بود؛ چرا که به سمت بالا پرواز می‌کردند تا وارد آن شوند.جاناتان مرغ دريايياکنون که از زمین بر فراز ابرها آمده و در نزدیکی مرغان درخشان قرار گرفته بود، متوجه شد که بدن خودش نیز مانند آن‌ها می‌درخشد. حقیقت داشت، همان جاناتان جوان آنجا بود، همان که همیشه در پشت چشمان طلایی‌اش زندگی می‌کرد، فقط ظاهرش تغییر کرده بود.بدن او مانند بدن مرغ دریایی بود، اما بسیار بهتر از گذشته که بدنی فرسوده داشت، پرواز کرد؛ چرا که پیش خود فکر می‌کرد: تلاشم نصف گذشته بود، اما سرعتم دو برابر شده و عملکردم دو برابر بهتر از عملکرد بهترین روزهایم بر روی زمین شده است!مرغ دريايياکنون پرهای سفیدش چون برلیان می‌درخشید و بال‌هایش نرم و بی‌نقص چون ورقه‌های براق نقره بود. با خوشحالی به این بال‌های تازه فشار آورد تا دربارۀ آن‌ها مواردی را فراگیرد.در سرعت دویست و پنجاه مایل در ساعت، احساس کرد به حداکثر سرعت خود در پرواز افقی نزدیک شده است. در سرعت دویست و هفتاد و سه مایل در ساعت، تصور کرد که بانهایت سرعتی که می‌تواند پرواز کند، در حال پرواز است و حتی کمی ناامید شد.اگرچه این سرعت بسیار پرسرعت‌تر از رکورد پرواز افقی او بود، در کارهایی که این بدن تازه می‌توانست انجام دهد، محدودیتی وجود داشت؛ و برای از بین بردن این محدودیت، به تلاش زیادی نیاز بود. جاناتان پیش خود اندیشید که در بهشت نباید هیچ محدودیتی وجود داشته باشد.ابرها از هم جدا شدند. همراهانش گفتند: فرودت مبارک، جاناتان! و سپس دود شدند و به هوا رفتند.جاناتان بر فراز دریا به سمت خط ساحلی ناهموار پرواز می‌کرد. تعداد کمی مرغ دریایی در جریانِ هوای رو به بالا بر فراز صخره‌ها کار می‌کردند؛ تعدادی دیگر در جایی دورتر، به سمت شمال در افق پرواز می‌کردند.منبع: سینما-اقتباس: جاناتان مرغ دریایی (۱۹۷۳)لينك خريد كتاب جاناتان مرغ دريايي:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 22 Oct 2019 10:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف نزن! كاري بكن</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%B2%D9%86-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D9%83%D9%86-jctau9lgtwpz</link>
                <description>برايان تريسي، زاده سال ۱۹۴۴ در شارلوت‌تاون کانادا و از نویسندگان و مدرسان مباحث موفقیت و مدیریت اصولی و صحیح در زندگی و کسب و کار. او رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت برایان تریسی اینترنشنال است.موضوع مرکزی تمامی سمینارهای او، مباحث مدیریت، فروش، رهبری و به شکل کلی استراتژی‌های مربوط به کسب و کار است. شرکت ثبت شده او نیز در زمینه همین مقولات به مشاوره‌دهی می‌پردازد.Brian Tracyسال ۱۹۶۸ در زندگیِ تریسی، سال سرنوشت‌سازی بود. او در این سال، به شکل زمینی از لندن راهی سنگاپور شد. پس از چندی از طریق مالزی راهی تایلند شد و در آنجا بود که وقتی دیگر نتوانست برای کارگری کاری پیدا کند، به فروشندگی روی آورد.این نقطه، رفتن به هزارتوی فروش از سوی او بود که در نهایت مسیر زندگی‌اش را تغییر داد و سبب شد تا بعدها در بالاترین سطح فروش تکنیک‌ها و موفقیت‌های خود را تدریس کند.بريان تريسيآثار تریسی اکنون به بیش از ۲۴ زبان زنده دنیا ترجمه شده‌اند و در کشورهای بسیاری مورد استفاده قرار می‌گیرند.فروش موفق، زیرک شوید و به ثروت برسید، به روش خود ثروتمند شوید، قدرت زمان، عادت‌های میلیون دلاری و حرف نزن کاری بکن، عناوین تعدادی از آثار اوست.قسمتی از کتاب حرف نزن کاری بکن نوشته برایان تریسی و با ترجمه مهدی قراچه داغی:شکسپیر در هملت می‌نویسد: دریای مشکلات را پس بزنید و به موجودیت آنها پایان دهید.کشف جالب این است که وقتی به سمت شخص یا موقعیتی می‌روید که از آن می‌ترسید و به رغم هراس خود کاری صورت می‌دهید، ترستان از بین می‌رود و جایش را به شجاعت می‌دهد.برايان تريسياما اگر از کسی که ایجاد هراس می‌کند فاصله بگیرید، هراس هم‌چنان به رشد خود ادامه می‌دهد و به زودی احساسات و اندیشه‌های شما را در برمی‌گیرد، روزها حواستان را پرت می‌کند و شبها خواب را از چشمانتان می‌رباید.یک روزنامه‌نگار جوان به نام آرتور گوردون با توماس واتسون بنیانگذار آی بی ام مصاحبه می‌کرد و از او پرسید: آقای واتسون، چگونه می‌توانم سریع‌تر به موفقیت برسم؟ واتسون اینگونه جواب داد: اگر می‌خواهی سرعت موفقیت خود را افزایش دهی، میزان شکست خود را دو برابر کن. اینگونه به موفقیت می‌رسی.Brian Tracyوقتی با اشخاص ثروتمند مصاحبه می‌کنم، همیشه حیرت می‌کنم که بسیاری از آنها و شاید اکثریت آنها کار خود را با فروشندگی و با تماس تلفنی با اشخاص شروع کردند. آنها با روبه‌رو شدن با ترس از شکست و رد شدن سرانجام به نقطه‌ای رسیدند که دیگر از شکست خوردن نمی‌ترسیدند.تماس تلفنی برای فروش برای خیلیها دردناک است و تولید هراس می‌کندو من با شمار زیادی از مردم صحبت کرده‌ام که شغل فروش داشتند. بسیاری از آنها در شروع کارشان از بیم شکست فروش را رها کرده‌اند و به کار حقوق بگیری روی آورده‌اند.تنها راه غلبه بر هراس ناشی از فروش تلفنی این است که آن را بارها و بارها انجام دهیم. من در سمینارهای فروشم به روشی به نام ۱۰۰ تماس تلفنی اشاره می‌کنم. به کسانی که در سمینار شرکت کرده‌اند می‌گویم اگر می‌خواهید درآمدتان را دو برابر کنید، باید در روز با یکصد نفر تماس تلفنی برقرار کنید. نگران نتیجه تماس نباشید.منبع: بیوگرافی: برایان تریسیلينك خريد كتاب هاي برايان تريسي:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 11:46:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر آنچه درباره ادبيات فرانسه بايد بدانيم</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%85-vznhjosxwwqg</link>
                <description>فرانسه کشوری است که نامش در تاریخ، بیش از هر چیز، تداعی‌کنندۀ دو چیز است: استعمارِ قارۀ سیاه و نوآوری در هنر و ادبیات. در بررسی جریان‌های ادبی و موج‌های هنری، می‌توان گفت بسیاری از آن‌ها، ریشه در خاک فرانسه دارد و تاکنون نویسندگان فرانسوی بیشترین سهم را در دریافت جایزۀ نوبل ادبی داشته‌اند. همچنین نخستین جایزۀ نوبل ادبیات جهان نیز به کشور فرانسه تعلق گرفته است.برج ايفلرومیان در دوران باستان، سرزمینی را سرزمین گُل می‌نامیدند که علاوه بر فرانسۀ امروزی، کشورهای سوئیس و بلژیک و همچنین غرب رود راین را در بر می‌گرفت. گل‌ها دارای تبار سلتی بودند. سال ۱۲۵ پیش از میلاد بود که رومی‌ها وارد سرزمین گُل شدند و به مرور زمان، آن سرزمین را تصرف کردند.Franceفرانسه سرزمین انقلاب‌ها نیز هست و در میان این انقلاب‌ها، انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹، عصر نویی را در تاریخ این کشور و حتی جهان رقم زد که تأثیرات گوناگون آن در عرصۀ جهانی، کم‌نظیر است. سران انقلاب کبیر فرانسه، دانتون و روبسپیر بودند، اما به محض پیروزی انقلابیون، آن‌ها دست به قلع و قمع خشونت‌آمیز مخالفان داخلی خود زدند. این دوران، یکی از سیاه‌ترین دوران تاریخی این سرزمین است که به عصر ترور یا وحشت مشهور شده است.فرانسهاما در امتداد همین مسیر انقلابی بود که مخالفان، با اتحاد هم، روبسپیر را از قدرت کنار زدند و در سال ۱۷۹۴ او را اعدام کردند؛ اما آن‌ها در سیاست، تجربۀ درستی نداشتند و نتوانستند ثبات و امنیت را به این کشور بازگردانند، تا اینکه سیاست‌مرد موقعیت‌سنجی همچون ناپلئون بناپارت از این شرایط استفاده کرد و در سال ۱۷۹۹ دست به کودتا زد و در سال ۱۸۰۴ خود را امپراتور سرزمین فرانسه خواند.ناپلئون بناپارتاما در سال ۱۸۱۵، شکست ناپلئون در جنگ واترلو، مُهر پایان قدرت او بر قارۀ سبز بود. از این هنگام، لویی هجدهم به قدرت رسید و تاریخ فرانسه وارد مرحلۀ نویی شد.فرانسه در جنگ‌های اول و دوم نیز دوران پر تلاطمی را سپری کرد. به گونه‌ای که در سال‌های جنگ دوم بین‌المللی، پاریس اشغال شد و آزاد شدن این سرزمین در سال ۱۹۴۴، سبب شد تا دولت ژنرال دوگل در پاریس، دولت خود را تشکیل دهد.خروس نماد كشور فرانسهاما فرانسه در زمینۀ ادبیات، یکی از سرآمدترین کشورهاست. تعدد نویسندگان درجه یک و آثار ماندگار ادبی در چهارچوب مرزهای این کشور، از ادبیاتِ این کشور دریچۀ پر افتخاری در طول تاریخ بر جای گذاشته است. شخصیت‌های ماندگاری چون پرین، در رمان بیادماندنی هکتور مالو، یعنی باخانمان، ژان والژان در اثر ماندگار ویکتور هوگو یعنی بینوایان، گوریو در رمان فوق‌العادۀ بالزاک یعنی باباگوریو و کنت مونت کریستو شخصیت خلق‌شده به‌دست الکساندر دوما شماری از این شخصیت‌ها هستند.نويسندگان و شاعران بزرگ كشور فرانسهاینکه نخستین جایزۀ نوبل ادبی در طول تاریخ به فرانسوی‌ها رسیده است نیز گویای نبوغ نویسندگان این کشور است. سولی پرودوم در سال ۱۹۰۱ نخستین جایزۀ نوبل ادبی را از آن خود کرد و این اتفاق برای فرانسوی‌ها خوش‌یمن بود، زیرا در سال‌های بعد، نویسندگانی چون آناتول فرانس، روژه مارتن دوگار، فرانسوا موریاک، رومن رولان، آلبر کامو و… نیز موفق شدند نوبل ادبی را از آن خود کنند.مارسل پروستادبیات فرانسه سرچشمه‌ای است که گویا مبداء آن خشک‌ناشدنی است. در نسلی متفاوت با نسل طلایی نویسندگان فرانسوی، نام‌هایی چون ژوئل اگلوف، یاسمینا رضا، ژان ژنه، سلین، ناتالی ساروت، ژرژ ساند مشاهده می‌شوند.لوئي فردينان سلينپیدایش مکاتب ادبی گوناگون در قرن بیستم نیز از دیگر مراحل حیات ادبی این کشور است. مکاتبی همچون سوررئالیسم با نویسندگانی همچون آندره برتون و پل الوار و اگزیستانسیالیسم با نویسندگانی همچون ژان پل سارتر و آلبر کامو، دو رخداد مهم‌اند. همچنین ظهور پدیدۀ رمان نو با نویسندۀ پیشرویی چون آلن روب گریه و بعدها دوراس و ژان اشنوز از دیگر نوآوری‌های ادبی در خاک این سرزمین است.Franceدر لیست ده گانۀ آثار بزرگ ادبی به انتخاب منتقدان نیز معمولاً بسیاری از آثار فرانسوی‌زبان مشاهده می‌شود. یکی از آثار همیشه محبوب منتقدان، اثری است با عنوان «در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته». در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته، رمان سترگ مارسل پروست است که مفاهیمی همچون خاطره، تاریخ، عشق و زندگی را در هم می‌آمیزد. این رمان ۷ جلدی، رکورددار گینس طولانی‌ترین رمان نیز هست.ژان پل سارترادبیات فرانسه پویا و زنده است و این پویایی مرهون نویسندگان خلاقی است که خلاقیت آن‌ها نقش بسزایی در جایگاه جهانی ادبیات این کشور دارد.منبع: ادبیات ملل: ادبیات فرانسهلينك خريد آثار ادبي فرانسه:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 13:16:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پخمه‌ای که دردسر ساز شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%BE%D8%AE%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-gqfrmoehp2ol</link>
                <description>رمان “پخمه” نوشته عزیز نسین با ترجمه رضا همراه به همت انتشارات نگاه به چاپ رسیده است. پخمه را بسیاری شاهکار عزیز نسین می‌دانند و یکی از چند داستان بلند اوست. هر چند نسین بیشتر با داستان‌های کوتاهش در بین همگان شناخته می‌شود.پخمه ویژگی برجسته آثار نسین طنزِ موجود در آثار اوست. نسین نویسنده‌ای است که از وقایع روزمره اجتماعی می‌نویسد. قهرمانان او افراد عادی، کارگران، رانندگان تاکسی، کارمندان دولت، زنان خانه‌دار و خلاصه افراد متوسط اجتماع هستند. او تصویری واقع‌گرایانه از جامعه‌ی عصر خود به دست می‌دهد و با هنر خود که ساده‌نویسی است خواننده را درگیر ماجراهای بامزه و خنده‌دار کاراکترهایش می‌کند. اگرچه عنوان اصلی این اثر در زبان ترکی پخمه نیست، اما مترجم ظاهرا به خاطر کاراکتر اصلی کتاب که به همین نام خطاب می‌شود، نام پخمه را برای آن برگزیده است.در بخشی از کتاب می‌خوانیم:هرکدام سعی می‌کردند نظر مرا جلب کنند تا بعد از محکومیت با آنها ازدواج کنم. اما این کار یک عیبی داشت، بیشتر اوقات زنها با هم دعواشان می‌شد و الم شنگه‌ای راه می‌انداختند که نگو! هنوز نمی‌دانستم حرف حساب اینها چیست!aziz nesinیک روز که یکی از شاکی‌هایم بنام عطیه به ملاقاتم آمده بود تصمیم گرفتم این قضیه را روشن کنم. عطیه چهل پنجاه سال داشت و خیلی هم بدترکیب بود، از زشتی لنگه نداشت. گفتم: عطیه خانم تو را به خدا، تو را به مذهب راست بگو من کی و چه وقت تو را از راه به در بردم و سرت کلاه گذاشتم؟عطیه خنده‌ای کرد:قسم نده.کسی که سر من کلاه گذاشته تو نیستی، کاظم نامی بود قسم می‌خورد که با من ازدواج می‌کند. هرچه داشتم و نداشتم سه هزار لیره پول، دستبند طلا و گوشواره‌هایم را به او دادم. او همه را برداشت و رفت که رفت. من هم به پلیس شکایت کردم، آنها عکس سابقه‌دارها را نشانم دادند و چون عکس شما از همه جوان‌تر و بهتر بود، گفتم همینه!!!…منبع: پخمه‌ای که دردسر ساز شد!لينك خريد كتاب هاي عزيز نسين:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2019 15:30:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط بايد روي سطح لجن بخوابيد!</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D9%8A-%D8%B3%D8%B7%D8%AD-%D9%84%D8%AC%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D9%8A%D8%AF-vpvupcejktb7</link>
                <description>اگر در انتظار یک زندگی مطلوب هستید، دلیلی برای صبر کردن وجود ندارد. این انتظار باید به انتها برسد. اکثر انسان‌ها اسیر تصورات ذهن خود هستند؛ اما در حقیقت این قفس ذهن، نرده‌ای برای جلوگیری از خروج شما ندارد و اگر بخواهید می‌توانید از این بند رها شوید.Happyکتاب دکتر راس هریس افق‌هایی روشن برای رهایی از این زندان و به دست آوردن زندگی شادمان به ما نشان می‌دهد.کتاب خوبی دارید؛ از این سفر لذت ببرید.دکتر مندی دیکنز روان‌شناس و موسس مرکز سلامت زنان جین هیلز در مورد این کتاب می‌گوید: بعد از خواندن کتاب دکتر راس هریس، پیدا کردن معنا در زندگی کار مشکلی نخواهد بود.كتاب تله شادمانيکتاب تله‌ی شادمانی سفرنامه‌ای است که با راهبردهای کارآمد و ایده‌های منطقی می‌تواند برطرف شدن نگرانی، اضطراب و یاس را به خوبی تضمین کند. به عنوان روانشناسی که با چنین افرادی برخورد دارم، معرفی این کتاب را به مراجعان بسیار مفید می‌دانم.راهبردهای این کتاب را در زندگی خودم به کار بستم و جالب اینجاست که واقعا به جواب‌های مطلوبی دست یافتم.True Happyقسمتی از کتاب تله شادمانی:تا به حال یکی از آن فیلم‌های وسترن غرب وحشی را دیده‌اید که آدم بد داستان در باتلاق گیر می‌افتد و هرچه تلاش می‌کند از آن خارج شود، بیش‌تر و سریع‌تر در باتلاق فرو می‌رود؟تا به حال در باتلاق به توده‌ای گِل افتاده‌اید؟در چنین حالتی تقلا کردن بدترین کاری است که می‌توانید انجام دهید، زیرا با این کار بیش‌تر فرو می‌روید. فقط باید روی سطح لجن بخوابید، آرام بمانید و سعی کنید خود را روی آن شناور نگه دارید.خوشحال واقعيانجام چنین رفتاری به حضور ذهن کافی در لحظه‌ی رخداد نیاز دارد، زیرا غریزه به شما می‌گوید تقلا کنید، اما در واقع هر چه بیش‌تر تقلا کنید، وضعیت بدتری را تجربه خواهید کرد.این اصل درباره‌ی احساسات سخت نیز صادق است: هرچه بیش‌تر با آن‌ها دست به گریبان شویم، مشکلات بیش‌تری برای خود ایجاد خواهیم کرد. اما ممکن است بپرسید: چرا باید چنین باشد؟ خوب، فرض کنید پشت ذهن ما کلیدی قرار دارد، آن را کلید تقلا بنامیم.زمانی که این کلید روشن است، یعنی می‌خواهیم در مقابل درد جسمانی یا هیجانی که سر راه ما قرار گرفته است، مبارزه کنیم؛ هر ناراحتی را که تجربه می‌کنیم، به صورت یک مشکل می‌بینیم و سخت تلاش تلاش می‌کنیم از شر آن خلاص شویم یا اجتناب کنیم.راس هريسفرض کنید هیجانی که روی می‌دهد اضطراب باشد. چنانچه کلید تقلا روشن باشد، آن گاه داشتن احساس اضطراب پذیرفتنی نخواهد بود. در نتیجه از دست اضطراب خود خشمگین می‌شویم: ذهنم چطور جرئت می‌کند وادارم کند این احساس را داشته باشم! یا از اضطراب خود دچار اضطراب بیش‌تر می‌شویم: اضطراب داشتن برای حال من خوب نیست و ذهن من این موضوع را می‌داند! با این حال نمی‌دانم چرا دوباره با آن را تجربه کنم! چه بر سر بدن من آمده است؟! یا به خاطر داشتن احساس اضطراب دچار احساس گناه می‌شویم: من نباید به خودم اجازه دهم این گونه تحت تاثیر اضطراب قرار گیرم! یا حتا ممکن است ترکیبی از تمام این احساسات را در آن واحد تجربه کنیم.Happynessآنچه در بین این احساسات ثانویه مشترک است چنین است: همه‌ی آن‌ها ناخوشایند، انرژی‌بر و بی فایده‌اند؛ پس ممکن است ما را دچار عصبانیت، دلواپسی یا افسردگی کنند! چرخه‌ی معیوب را مشاهده کردید؟منبع: معرفی کتاب: تله شادمانیلينك خريد كتاب تله شادماني:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 11:46:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق است كاغذ، لعنت به اينترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%83%D8%A7%D8%BA%D8%B0-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-rrbzmbjlelmb</link>
                <description>به گزارش گاردین، سرانجام پس از گذشت سال‌ها، آثار دیوید سلینجر با موافقت خانواده‌اش به ­صورت دیجیتالی عرضه خواهد شد.سلينجرسلینجر عاشق کاغذ بود و همیشه دوست داشت آثارش به صورت کاغذی چاپ شود؛ اما با تحولات جهان دیجیتال و همچنین علاقۀ جوانان این نسل که مشتاق ­اند آثار ادبی را روی دستگاه‌های الکترونیکی‌شان بخوانند، شاهد آثار این نویسنده پرهوادار، در جهان صفر و یک خواهیم بود.salingerخالقِ ناتور دشت، که در سال ۲۰۱۰ و در ۹۱ سالگی از دنیا رفت، از اینترنت هم متنفر بود! و بنا به گفتۀ پسرش مت، وقتی او توضیحاتی را دربارۀ فیسبوک به پدر ارائه کرده بود، سلینجر از اینکه مردم اطلاعات شخصی‌شان را روی اینترنت می‌گذارند، وحشت­‌زده شده بود.به همین دلیل خانوادۀ سلینجر تاکنون در برابر دیجیتالی شدن آثارش مقاومت کرده بودند، تا اینکه پسرش مت، که مسئولیت اموال سلینجر را بر عهده دارد، نامه­‌ای دریافت می­کند. او می‌گوید: «سال ۲۰۱۴ بود که نامه‌ای از خانمی در میشیگان دریافت کردم. j d salingerدر آن نامه توضیح داده بود که به دلیل معلولیتی خاص، نمی‌تواند کتاب کاغذی در دست بگیرد و بخواند و از طرفی مایل به خواندن آثار دیوید سلینجر است.» به گفتۀ مت همین نامه محرکی شد تا او و خانواده­اش در برابر دیجیتالی شدن آثار سلینجر دیگر مقاومت نکنند.مت می‌گوید: «از وقتی این نامه به دستم رسید، به فکر فرو رفتم و به‌­دنبال راهی بودم تا کتاب‌های پدرم در دسترس همگان قرار گیرد.جي دي سلينجرپدر همیشه مشتاق بود که عموم مردم مخاطبان آثارش باشند و آن­ها را بخوانند و دیجیتالی شدن آثار، گام بزرگی برای کسانی است که بنا به هر دلیلی نمی‌توانند آثار چاپی را مطالعه کنند.»سلينجرتصمیم خانواده سلنجر بر این است که در ابتدا آثاری چون ناتوردشت، فرنی و زویی، تقدیم به ازمه با عشق و نکبت، و تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران دیجیتالی شود و سپس به­‌مرور زمان مابقی آثار نیز در این قالب منتشر شود.منبع: سلینجر، از تنفر از دنیای دیجیتال تا دیجیتالی شدن آثارشلينك خريد كتاب هاي جي دي سلينجر:جي بوكديجي كالاآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Mon, 07 Oct 2019 16:58:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادل فردوسي پور...</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%D9%8A-%D9%BE%D9%88%D8%B1-xgacqb9kgwu9</link>
                <description>عادل فردوسی‌ پور متولد یازدهمین روز پاییز سال ۱۳۵۳ در تهران است. فردوسی پور فارغ‌التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف و دکترای مدیریت رسانه از دانشگاه تهران است. عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد او که از آن دفاع کرد پیشبینی نتایج مسابقات فوتبال با استفاده از تحلیل‌های رگرسیونی بود.عادل فردوسي پور و نگاه جالب آن به رئيس شبكه سوم سيمااو کار ترجمه را از سال ۱۳۷۲ یعنی زمانی که دانشجوی سال سوم مقطع کارشناسی بود در روزنامه ابرار ورزشی که سردبیر آن زمانهایش اردشیر لارودی بود آغاز کرد. فردوسی پور در آن زمانها صفحات فوتبالی مجلات خارجی را برای ابرار ورزشی ترجمه می‌کرد. دلمشغولی با رسانه‌های گوناگون و به خصوص تلویزیون و برنامه مشهور تلویزیونی نود باعث شد تا او مدت زمان زیادی از ترجمه دور بماند، تا اینکه در سال ۱۳۸۸ بار دیگر با ترجمه کتاب فوتبال علیه دشمن بازگشت درخشانی داشت، به گونه‌ای که کتاب با استقبال گسترده‌ای روبرو شد.کتاب جامع فوتبال، هنر شفاف اندیشیدن و هنر خوب زندگی کردن از جمله دیگر ترجمه‌های اوست که البته به همراهی دوستان جوانش در دانشگاه صنعتی شریف آنها را ترجمه کرده است.عادل فردوسي پور در لباس باشگاه هواداردر بخشی از فصل دوم کتابِ فوتبال علیه دشمن با عنوان “فوتبال جنگ است” می‌خوانیم:شاید اوضاع از زمانی که صربستان اولین بازی‌اش را مقابل کرواسی انجام داد عوض شده باشد، ولی هنوز بازی تیم‌های ملی هلند و آلمان بزرگ‌ترین بازی انتقام‌جویانه‌ی اروپاست.همه چیز از هامبورگ شروع شد؛ شبی در تابستان ۱۹۸۸، زمانی که هلند ۱-۲ آلمان را در نیمه نهایی جام ملت‌های اروپا شکست داد. در هلند، ملت آرام این کشور خودشان هم شگفت‌زده شدند. بیش از نُه میلیون هلندی، بیش از ۶۰ درصد جمعیتِ کشور، به خیابان‌ها ریختند تا این پیروزی را جشن بگیرند. با این که بازی سه‌شنبه شب و در وسط هفته برگزار شد، عظیم‌ترین گردهمایی عمومی پس از آزادی شکل گرفت. یکی از مبارزان نهضت مقاومت هلند در برنامه‌ای تلویزیونی گفت: احساس می‌شد انگار بالاخره در جنگ پیروز شده‌ایم.كتاب هاي ترجمه شده توسط عادل فردوسي پورگر بلوک، مربی ۵۸ ساله‌ی هلندی تیم ملی هندوراس پس از شنیدن خبر پیروزی هلند در خیابان‌های تگوسیکالپا با پرچم هلند شروع به دویدن کرد: از خوشحالی گریه می‌کردم، خیلی خوشحال بودم. فردای آن روز از رفتار خنده‌آورم خجالت کشیدم.اهالی آمستردام در میدان لایدشپلاین دوچرخه‌هایشان را به هوا پرتاب می‌کردند و فریاد می‌زدند: هورا، دوباره دوچرخه‌هایمان را پس گرفتیم! قبلا آلمانی‌ها در بزرگ‌ترین دوچرخه دزدی تاریخ، تمام دوچرخه‌های هلندی‌ها را در زمان اشغال هلند مصادره کرده بودند!عادل فردوسي پور در قابي از برنامه نوددکتر ال.دی‌یونگ مرد ریزاندام سپیدمویی که ۴۵ سال اخیر عمرش را صرف نوشتن تاریخ رسمی هلند در جنگ جهانی در چندین جلد کرده، می‌گوید: وقتی هلند گل زد، در اتاقم شروع به رقصیدن کردم. من دیوانه‌ی فوتبالم و چه کردند این بچه‌ها! البته که این نوعی جنگ بود. عجیب است که انکارش می‌کنند.ویلم فن هانگم که در فینال جام جهانی ۱۹۷۴ با پیراهن هلند رودرروی آلمان قرار گرفته بود، در مصاحبه با مجله‌ی هلندیِ Vrij Nederland هلند آزاد گفت: به طور کلی نمی‌توانم بگویم که آلمانی‌ها دوستان صمیمی من هستند. بکن باوئر آدم خوبی است. در ظاهر مغرور بود، اما این فقط به خاطر سبک بازی‌اش بود. او هر کاری را در زمین به سادگی انجام می‌داد. خبرنگار پرسید: پس مشکلِ آلمانی‌ها چیست؟ و فن هانگم پاسخ داد: خُب، البته مشکل آنها نیاکان عوضی‌شان است.عادل فردوسي پور و برادرشکلمه‌ی هلندی fout به معنای اشتباه، معنای خاص اشتباهی در جنگ بودن را هم دارد. خبرنگار که داشت نقش وکیل مدافع شیطان را بازی می‌کرد، گفت: خب، این که تقصیر آ‌ها نیست. فن هانگم گفت: شاید نباشد، اما حقیقت باقی می‌ماند. او پدر و دو برادرش را در بمباران‌های زمان جنگ از دست داده بود؛ زمانی که انتشار همان روزنامه به عنوان یک روزنامه‌ی زیرزمینی شروع شد. وقتی گفت: شرم‌آور است که ژاپنی‎های لعنتی فوتبال بازی نمی‌کنند. لحنش تاسف‌آمیز اما حالتش شوخ بود.بازی هامبورگ یک عقده گشایی برای مردم سراسر جهان بود. در کنفرانس مطبوعاتی پس از مسابقه، ۱۵۰ خبرنگار خارجی از جا برخاستند و به رینوس میشل، مربی هلند ادای احترام کردند. خبرنگاری از روزنامه‌ی هلندی دی تلگراف ادعا کرد یک خبرنگار هم در جایگاه خبرنگاران از هلند طرفداری می‌کرد و گفته بود: شما دلیلش را می‌دانید.عادل فردوسي پورفوتبالیست‌های حرفه‌ای همواره نسبت به حریفان‌شان مودب هستند، چون می‌دانند دوباره در جایی دیگر با آن‌ها روبرو خواهند شد، اما هلندی‌ها در مورد آلمانی‌ها مودب نبودند. رونالد کومان از این که آلمانی‌ها پیروزی‌شان را به آن‌ها تبریک نگفته بودند، خشمگین شده بود. او ادعا کرد که از آن میان فقط اولاف تون که پیراهنش را هم با او عوض کرده بود، رفتار خوبی داشته. رینوس میشل مربی هلندی که عبارت معروف “فوتبال جنگ است” منتسب به اوست، درباره‌ی بازی گفت: احساسی فراتر از رضایت و خوشحالی دارم. نمی‌خواهم دلایل احساس عجیبم را در این کنفرانس خبری بازگو کنم. او هنگام بیرون آمدن از تونل و ورود به میدان در شروع نیمه‌ی دوم در واکنش به تمسخر هواداران آلمان، با حالتی موقرانه انگشت وسطی‌اش را به سوی آن‌ها نشان داد!عادل فردوسي پور، بهزاد غلامپورآرنولد مورن معتقد بود شکست دادن هلند مثل پیروزی ایرلند برابر انگلیس ارزشمند است، اما این هم مقایسه‌ی خوبی نبود. چند ماه بعد کتاب شعری به زبان هلندی با عنوان هلند-آلمان، شعر فوتبالی چاپ شد. تعدادی از شعرها را شاعران حرفه‌ای سروده بودند و چندتایی را فوتبالیست‌های حرفه‌ای.تصويري از عادل فردوسي پوراز زمانی که می‌توانم به یاد بیاورمو پیش از آنآلمانی‌ها می‌خواستند قهرمانِ جهان شونداین شعر از هیرما فن فوس بود. شعر ژول دیلدر شاعر روتردامی با عنوان ۲۱/۶/۸۸ ]تاریخ آن بازی به یاد ماندنی[با وصف گلِ فان باستن تمام می‌شود:آن‌هایی که به زمین می‌افتنداز گورهای‌شان سر بر می‌آورندهانس بوسکمپ نوشت:از کلی بافی احمقانه درباره‌ی مردمیا یک ملت، متنفرم.حسی از تناسبخیلی برایم عزیز استانتقامِ شیرین، فکر می‌کردم وجود نداردیا حداقل دوام نداردتا آن سه‌شنبه‌ی زیبا و باور نکردنیدر هامبورگ.منبع: بیوگرافی: عادل فردوسی‌پورلينك خريد كتاب هاي عادل فردوسي پور:جي بوكديجي كالا</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2019 10:17:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 فيلم درخشان سينمايي كه اقتباس شده اند</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/10-%D9%81%D9%8A%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D9%83%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-igzp9vs88ksa</link>
                <description>cinemaدنیای سینما همواره از سرچشمه ادبیات تغذیه کرده، به خصوص آثار پرفروش و آثاری که نظر مساعد منتقدان ادبی را جلب کرده، همواره زیر ذره‌بین فیلمسازان تاریخ سینما بوده است. در اینجا لیستی ده گانه از آثاری که در سینما، از آثار ادبی اقتباس شده‌اند را مرور می‌کنیم:۱۰-فرانکشتاین (۱۹۳۱)فیلم توسط جیمز وال کارگردانی شده و ستاره‌ای همچون بوریس کارلوف در نقش هیولا در فیلم ظاهر می‌شود. فیلم، اقتباسی از رمان محبوب مِری شلی است که در سال‌های آغازین قرن نوزدهم منتشر شده است.موفقیت فیلم سبب شد تا فرانکشتاین باز هم در سال‌های بعد بر روی پرده سینما ظاهر شود. از “ابوت و کاستلو فرانکشتاین را ملاقات می‌کنند” ساخته شده به سال ۱۹۴۸ گرفته تا کمدی کلاسیک درخشان مل بروکس در سال ۱۹۷۴ یعنی فرانکشتاین جوان که بسیاری حتی آن را بهتر از نسخه سال ۱۹۳۱ می‌دانند.frankenstein۹-صبحانه در تیفانی (۱۹۶۱)رمان ترومن کاپوتی در اینجا تبدیل به منبعی برای ساخت فیلمی سرشار از نماهای مثال زدنی شده، هرچند بخش‌های زیادی از رمان در هنگام اقتباس فیلمنامه دچار تغییرات شد، به خصوص پایان‌بندی داستان که یک پایان شاد، جایگزین پایان‌بندی اصلی رمان شد.کاپوتی مشتاق بود در نسخه سینمایی اثر،مرلین مونرو نقشِ هالی را بازی کند اما مونرو نپذیرفت تا در این نقش ظاهر شود تا در نهایت نقشِ هالی به اُدری هپبورن رسید.tiffany۸-رستگاری در شائوشنگ (۱۹۹۴)بر اساس رمانی از استفن کینگ، درامی که برای روایت قصه‌اش از فضای زندان استفاده می‌کند. فیلم دو سوپر استار دارد: تیم رابینز و مورگان فریمن. مجموعه عناصر فیلم آن‎قدر خوب بود که باعث شد فیلم مجموعا در ۷ رشته کاندیدای اسکار شود.هرچند فیلم در گیشه چندان پرفروش نبود و تنها ۲۸ میلیون دلار در مدت زمان اکرانش فروخت، اما ورود فیلم به تلویزیون کابلی و شبکه تی.ان.تی باعث شد فیلم به خوبی دیده شود و ارزش‌های واقعی فیلم عیان شد.the shawshank redemption۷-آرزوهای بزرگ (۱۹۴۶)کتابهای چارلز دیکنز بیش از هر نویسنده‌ی دیگری در تاریخ سینما منبع اقتباس‌های ادبی بوده است.آرزوهای بزرگ دست کم ۸ بار منبع اقتباس‌‌های سینمایی بوده، از اقتباس ۱۹۱۷ گرفته تا فیلم تلویزیونی اقتباس شده در سال ۱۹۹۹٫ اما نسخه‌ی دیوید لین ساخته شده به سال ۱۹۴۶، بیش از همه شناخته شده است.great expectations۶-بیمار انگلیسی(۱۹۹۶)اقتباس آنتونی مینگلا از رمان مایکل اونداتیه در ۱۲ رشته کاندیدای اسکار بود و در نهایت موفق شد ۹ جایزه اسکار را از آنِ خود کند، از جمله مهمترین اسکار آن سال یعنی اسکار بهترین فیلم.تدوین در این فیلم استادانه رخ نمایی می‌کند، ۴۰ بار رفتن به گذشته و بازگشت به زمان حال در یک روایت عاشقانه در حالیکه مخاطب احساس خستگی نکند اصلا چیز کمی نیست.the english patient۵-آرواره‌ها(۱۹۷۵)داستانِ کتاب همچون داستانِ فیلمی که بر اساس آن اقتباس شده عجیب و غریب است. آرتور پیتر بنچلی ۷۵۰۰ دلار از ناشر گرفت تا رمانی بنویسد در حالیکه حق اقتباس فیلم به مبلغ ۵۷۵ هزار دلار توسط ناشر فروخته شد!فیلمِ اسپیلبرگ صنعت فیلمسازی و فیلمهای این ژانر را دچار تغییرات اساسی کرد.jaws۴-پرواز بر فراز آشیانه فاخته(۱۹۷۵)بر اساس رمان کن کیسی، یکی از خوش‌ساخت ترین اقتباس‌های سینمایی است که فضاهای کمدی را با درام به طرز استادانه‌ای ترکیب می‌کند.پس از موفقیت فیلم در مراسم اسکار و ربودن هر ۵ جایزه اصلی، فیلم موجی از توجهات را به خود جلب کردو هر چند کن کیسی از نتیجه نهایی و فیلمی که بر روی پرده آمد ظاهرا رضایت کاملی نداشت.one flew over the cuckoos nest۳-کشتن مرغ مقلد(۱۹۶۲)هم کتاب و هم فیلم در تاریخ ادبیات و سینما جایگاه خاص و ویژه‌ای دارند. نویسنده کتاب، هارپر لی که تا پیش از آن چیزی از او منتشر نشده بود، موفق شد برای این رمانِ خودزندگینامه‌ای جایزه پولیتزر را از آنِ خود کند.فیلم یکی از وفادارترین اقتباس‌های سینمایی است که تاکنون ساخته شده و در نهایت موفق شد سه جایزه اسکار را نیز از آنِ خود کند.to kill a mockingbird۲-بر باد رفته(۱۹۳۹)فیلم پرخرج و رنگیِ بر باد رفته اقتباسی محبوب از رمان مارگارت میچل است. حضور کلارک گیبل در نقش رت باتلر جذابیت‌های این نقش را دو چندان کرده است.برای نقش اول زن در این فیلم تقریبا از تمامی بازیگران زنِ هالیوود تست بازی گرفته شد تا در نهایت اسکارلت اُهارا این نقش را از آنِ خود کرد. نتیجه: ۱۰ جایزه اسکار و یک فروش تاریخی در گیشهgone whith the wind۱-پدر خوانده ۱ (۱۹۷۲) و پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)تاثیرات این دو فیلم بر روی فرهنگ آمریکا شگفتی‌آور است. رمان پدرخوانده اثر ماریو پوزو به عنوان منبع اقتباس فیلم، تا پیش از ساخته شدنِ فیلم چندان پرفروش نبود.فیلم در جزئیات تفاوتهایی با رمان دارد و فرانسیس فورد کوپولا تغییراتی نسبت به رمانِ ماریو پوزو به وجود آورد. پدرخوانده در کنار همشهری کین، در لیست اکثر منتقدان جزء درخشانترین تولیدات سینمایی آمریکا در همه‌ی دوران‌هاست.the godfatherمنبع: ۱۰ اقتباس درخشان سینمایی از آثار بزرگ ادبیلينك خريد كتاب هايي كه فيلم هاي فوق از آنها اقتباس شده است:جي بوكديجي كالاشهركتاب آنلاينآمازون</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 10:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اون بالا کفتر می‌آیه</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D9%87-y65iszhu7eou</link>
                <description>طنزنویسی دلمشغولی اصلی ابراهیم رهاست اما در کنار طنزنویسی سابقه فیلمنامه‌نویسی، و کار مطبوعاتی نیز در پرونده کاری او دیده می‌شود.ابراهیم رها زاده بیستمین روز آبان سال ۱۳۵۰ با نام اصلی علی میرمیرانی و نام مستعار ابراهیم رها. بیشتر، بر روی جلد کتاب‌هایش نام ابراهیم رها به عنوان نویسنده درج می‌شود.رها که در جایی گفته نویسنده محبوب خارجی‌اش کورت ونه گات است، نزدیک به دو دهه تلاش کرد تا ابراهیم رها نامی صیانت شده باقی بماند و معلوم نباشد چه کسی است! اما به قول خودش: یکبار در یک سرچ گوگلی که نام ابراهیم  رها را سرچ کرده بود، در همان نتیجه اول، گوگل نام علی میرمیرانی را آورده بوده و همان جا بوده که فهمیده این گوری که سال‌ها بر سرش گریه کرده، مرده‌ای تویش نیست! عمو جان استالین، از اون بالا کفتر می‌آیه، پرت و پلا، چه قدر خوبیم ما، شرلوک هولمز خالی نبند و قورمه سبزی عناوین تعدادی از کتاب‌های اوست.ابراهيم رهاقسمتی از کتاب “از اون بالا کفتر می‌آیه” نوشته ابراهیم رها:نامه به یک سرمایه خارجیسلام سرمایه خارجی، خیلی لوسی!شنیدم امسال اصلا حتی یک دلار هم جذب نشده‌یی. وا، بدسلیقه، راستی سرمایه خارجی، چرا در هشت ماهه اول امسال حتی یک دلار هم طبق گفته بانک مرکزی، جذب ما نشده‌یی؟ چرا؟ ما اصلا برات جذاب نیستیم؟ ما به این خوبی، به این قشنگی، به این دلبری (با دلبرهای آن کتاب خاص تفاوت داریم، البته) دیگه از ما جذاب‌تر کجا پیدا می‌کنی جذبش بشی بلا.طرح جلد كتاب قورمه سبزيسرمایه خارجی جان، من واقعا دلیل جذب نشدن تو را نمی‌فهمم. همه چیز اینجا ردیف است. ما از تو با آغوش باز (فکر کن) استقبال می‌کنیم. ما خیلی تلاش می‌کنیم تو جذب‌مان بشوی. تنش زدایی کرده‌ایم.خب اینکه از این. منطق داشته باش جذابیم دیگه، بیا جذب ما شو، باشه؟سرمایه خارجی عزیز، بیا خودت رو به ما بجذبون، دلیلش هم اینکه بر فرض مثال الان ما درگیر برگزار کردن یک انتخابات برای مجلس‌مان هستیم. خب مشت نمونه کوبیدن به دهان یاو گویان است (یا یک چنین ضرب‎‌المثلی، توی همین مایه‌ها).كتاب عموجان استالينسرمایه خارجی خوب من، ما اساسا با سرمایه میانه خوبی داریم. هر کس در ایران به آن برسد از نظر ما یا دزد است یا غارتگر یا بانک خصوصی عوضی دارد، یا به بخش خصوصی وابسته است.مهر و محبت را عشق می‌کنی؟ حالا اگر طرف خارجی هم باشد که دیگر عالی است، یا گرایشات غربی دارد یا بالاخره در دوره بچگی روی تی شرتش یک بار پرچم امریکا چاپ شده، یا با این تفاسیر نمی‌دانم چرا جذب ما نمی‌شوی.چرا دست دست می‌کنی؟ دو دستی بیا جذب ما شو!…نامه به یک جمال شورجهسلام جمال، جمالتو عشقهمن اول نامه عذر خواهی می‌کنم از تو که نامه‌ات یک روز به تاخیر افتاد. فوت احمد بورقانی عزیز باعث شد نتوانم همان دیروز نامه‌ات را بنویسم. حالا که روی دور عذرخواهی کردنم، از موسی قربانی و الیاس نادران هم که نشد دیروز از آنها یاد کنم معذرت می‌خواهم.اما شما آقا جمال. خوبی؟ نامه به شدت سرگشاده‌ات را به یک عده هنرمند معلوم‌الحال خواندم. خوب بود جمال. گفته‌یی باز هم در جو و هوای نزدیک به انتخابات، فیل هنرمندان سینماگر ما، هوای هندوستان تساهل و تسامح کرده است.كتاب دري ورياین فیل و هندوستان را خوب آمدی جمال. به نظر من هم فیل هنرمندان سینماگر ما اغلب یاد بد چیزهایی می‌کند. مثلا یاد این می‌کنند که نامه بنویسند و حین نوشتن توهم بزنند که فرهنگ کشور یعنی کتاب‌هایی که پسر خاله‌شان می‌خواند و البته جملگی را شوهر خاله‌شان نوشته و ایضا هنر مملکت یعنی شیوه آواز خواندن پسر همسایه‌شان زیر دوش (آب گرم یا آب سردش فرقی نمی‌کند. تساهل و تسامح را می‌بینی جمال؟) این فیل هنرمندان ما اساسا یک جور چیز بی تربیتی است، فیل همه جورش بد است با آن خرطوم درازش حالا اگر مال هنرمندان باشد دیگه بدتر. خرطوم فیل هنرمندان است لوله دراز قلیان که نیست مهم باشد جمال جان.كتاب صوتي به لهجه ي سپيدارگفته‌یی باید واقعا تکلیف نظام و سیستم فرهنگی کشور با اینها روشن شود. به واقع از ته دل عرض می‌کنم روشنتو بخورم، می‌بینی جمال، فیل سینماگران ما که یاد هندوستان می‌کند یک دفعه تصمیم می‌گیرند تکلیف عزت الله انتظامی و علی نصیریان و… را روشن کنند عین روز.دمشان گرم، حتی داغ. گفته‌یی به سینماگران که تا کی باید خود را به خواب خرگوشی بزنیم. گرفتم جمال، تو در این تعبیر، احتمالا معتقدی بخش گوشی زیادی است. چشم. آن نوع خواب را که فوت آبیم. شما نگران نباش دوستان مشغولند.بقیه را هم رسما همین بدون گوشی فرض کرده‌اند. این کلامت دیگر بی نظیر است، حیف که بوتو نداری، آنجا که در توضیح حذف فیلم‌ها از جشنواره گفته‌یی: گاه پزشک برای درمان و سلامت جان بیمار عضوی را که آلوده است، قطع می‌کند تا سلامت بیمار به خطر نیفتد.علي ميرميرانيبابا جراح، چطوری دکتر جمال شورجه جان؟ شما که عمل می‌کنی لطف کن چهار تا قرص و شربت هم برای این سینما بنویس دل آشوب ادواری برخی سینماگران نسبت به اهالی سینما رفع شود عجالتا. حالا که دستت به عمل است (ای عملگرا) این سینما را چهار تا عمل زیبایی کن، محمد ورشوچی را هدیه تهرانی نشان بدهد. قربان دستت جمال جان. شما خوب نامه می‌نویسی. پتانسیلش را هم داری، خواستی بگو این ستون پستخونه را در اختیارت می‌گذاریم. بی تعارف.منبع: بیوگرافی: علی میرمیرانی (ابراهیم رها)لينك خريد كتاب هاي ابراهيم رهاجي بوكديجي كالانوار</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 13:24:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالار مگس ها</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%AF%D8%B3-%D9%87%D8%A7-cc3alrfn9xqy</link>
                <description>سالار مگس‌ها فیلمی است به کارگردانی هری هوک و محصول سال ۱۹۹۰ سینمای آمریکا. در این فیلم بازیگرانی چون بالتازار گتی و کریس فور به نقش آفرینی پرداخته‌اند. این فیلم ۹۰ دقیقه‌ای از روز ۱۶ مارچ ۱۹۹۰، اکرانش آغاز شد. فیلمی که با بودجه ۹ میلیون دلاری ساخته شد و در گیشه ۱۴ میلیون دلار فروخت.Lord of the fliesفیلم بر اساس رمان ویلیام گلدینگ اقتباس شده است. رمان سالار مگس‌ها را نمی‌توان صرفا یک اثر دهه‌ی پنجاه قلمداد کرد؛ زیرا نویسنده در کنار مطرح کردن دغدغه‌های زمان خود، با بیانی کنایی و تمثیلی و با انتخاب مکانی در ناکجا آباد و زمانی نامشخص، به داستان هویتی فرازمانی و اسطوره‌ای بخشیده و باعث ماندگاری این اثر شده است.Lord of the flies pictureاین رمان که از لزوم حاکمیت قانون در جوامع انسانی می‌گوید، نشان می‌دهد که چگونه ترس و توحش می‌تواند نقطه‌ی پایان معصومیت انسان باشد.تصويري از فيلم سالار مگس هاگلدینگ سال ۱۹۱۱ در کرنوال انگلستان متولد شد. اولین اثرش، سالار مگس‌ها در سال ۱۹۵۴ به چاپ رسید. علاوه بر مجموعه‌ی اشعارش و سالار مگس‌ها، دوازده رمان دیگر، سه اثر غیر داستانی و یک نمایشنامه در کارنامه‌ی ادبی وی وجود دارد که دو جایزه جیمز تایت بلک مموریال و بوکر را به ترتیب در سال‌های ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ و در نهایت جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۸۳ برای وی به ارمغان آورد.فيلم سالار مگس هادر متن پیام آکادمی نوبل آمده است: جایزه ادبی نوبل برای خلق داستان‌هایی به گلدینگ تعلق می‌گیرد که وضوح و تیزبینی هنر واقعگرایی و تنوع و جهان شمولی اسطوره را توامان به روایت درمی‌آورند تا موقعیت انسان را در جهان امروزی به تصویر بکشند.قسمتی از کتاب سالار مگس‌ها:جز درخشش ستارگان، نور دیگری نبود. وقتی فهمیدند این صدای ارواح گونه از چه بوده و پرسیوال دوباره ساکت شد، رالف و سیمون به سختی او را بلند کردند و به یکی از آلونک‌ها بردند.پیگی با همه‌ی حرف‌های شجاعانه‌اش فقط دور و برشان چرخید و سه پسر بزرگ‌تر با هم به آلونک کناری رفتند. با نا‌آرامی و سر و صدا روی برگ‌های خشک دراز کشیدند و آسمان پر ستاره را از روزنه‌ی مشرف به چشمه آب گرم تماشا کردند. گاهی یکی از کوچکترها از آلونک‌های دیگر جیغی می‌کشید و یک بار هم یکی از بزرگ‌ترها در تاریکی حرف زد. بعد آن‌ها هم خوابشان برد.سالار مگس هاماه نقره‌ای به بالای خط افق رسید، حتی وقتی روی خط آب قرار گرفت هم به اندازه کافی بزرگ نبود که راهی از نور شکل بگیرد. اما در آسمان نورهای دیگری چشمک زنان به سرعت رد می‌شدند ، هر چند که کوچکترین صدای انفجار از نبردی که در ارتفاع شانزده کیلومتری آنجا در جریان بود شنیده نمی‌شد.اما نشانه‌ای از دنیای آدم بزرگ‌ها آمد، هر چند که آن موقع هیچ‌کدام از بچه‌‌ها بیدار نبودند که آن را درک کنند. نوری از یک انفجار ناگهانی و دنباله‌ی آن از آسمان گذشت و بعد دوباره سیاهی بود و ستارگان.از نقطه‌ی سیاهی در بالای جزیره، اندامی که پاهایش زیر یک چتر نجات آویزان بود با سرعت پایین می‌آمد. بادهای متغیر با ارتفاعی متفاوت او را به هر سویی که می‌خواستند کشیدند. بعد در ارتفاع پنج متری از زمین باد ثابت شد و او را به سمت پایین دور چرخاند.منبع: سینما-اقتباس: سالار مگس‌هالينك هاي خريد كتاب سالار مگس هاجي بوكآمازونديجي كالا</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sun, 29 Sep 2019 09:50:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توکیوی روزگار مک دونالد و راک احمقانۀ ژاپنی</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%AA%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%80-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-vrvbrrct2trp</link>
                <description>هاروکی موراکامی زادۀ سال ۱۹۴۹ در کیوتو، پایتخت باستانی ژاپن است. پدربزرگش یک روحانی بودایی بود و پدرش معلم ادبیات ژاپنی. موراکامی از همان ابتدا مجبور بود علیه فرهنگ سنتی­‌ای که احاطه­ اش کرده بود، بایستد.درنتیجه از همان نوجوانی به­ سراغ آثار بالزاک، داستایوفسکی و دیکنز رفت. او خودش می گوید: «اگر ادبیات ژاپنی می خواندم، مجبور بودم با پدرم درباره اش صحبت کنم و اصلاً حوصله اش را نداشتم.»موراکامی اگر بزرگ ترین نویسندۀ ژاپن نباشد، بی تردید از مشهورترین نویسندگان این کشور است.هاروكي موراكامياین نویسندۀ سربه­ زیر و کم حرف که تس گالاگر، همسر کارور، او را گوشه گیرترین انسان جهان توصیف کرده است، سال هاست به دلیل شهرت بی­ حد و مرز خود در جهان، به ­خصوص در امریکا، آماج حمله های روشنفکران ژاپنی است.طبیعی است اگر در فرهنگ تنیده در سنت  ژاپن، آب روشنفکران با نویسنده ای جین­ پوش که ترانه های بیچ بویز و بیل ایوانز گوش می دهد، در یک جوی نرود؛ به ­خصوص که آن نویسنده در جای­جای داستان هایش، همواره به این قبیل اسم های غربی اشاره می کند؛ اما موراکامی که به­ سادگی و بی­ پیرایگی معتقد است، پرده از دنیایی برداشته که در توکیوی امروز خودنمایی می­کند، توکیوی روزگار مک دونالد و راک احمقانۀ ژاپنی.haruki murakamiشاید برای ادبیات دست­ به­ عصای ژاپن، انکار دیگر کافی باشد.کافکا در ساحل، شکار گوسفند وحشی، سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش، مترو، پس­ لرزه، و دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل از جمله آثار اوست.در قسمتی از داستانِ کجا ممکن است پیدایش کنم اثر هاروکی موراکامی می خوانیم:زن گفت: «سه سال پیش، یک تراموا پدر همسرم را زیر گرفت و کشت.» و مکث کرد.من چیزی نگفتم، فقط به چشمانش نگاه کردم و سرم را دوبار تکان دادم. مدتی مکث کرده بود. من به چند مدادی که در جامدادی ام بود نگاهی انداختم تا ببینم چقدر نوکشان تیز است.مثل گلف بازی که بادقت چوب مناسبش را انتخاب می کند، در این فکر بودم که از کدامشان استفاده کنم. بالاخره مدادی را برداشتم که نه خیلی تیز بود و نه خیلی کار کرده، دقیقاً همان چیزی بود که باید باشد.زن گفت: «همه­ چیز کمی ناراحت­ کننده است.»درحالی­که سعی می کردم نظرم را برای خودم نگه دارم، یک دسته کاغذ یادداشت مقابلم گذاشتم و با نوشتن تاریخ و نام زن، مداد را امتحان کردم.او ادامه داد: «تراموای زیادی در توکیو باقی نمانده، آن ها همه­ جا تبدیل به اتوبوس شده اند. حدس می زنم چندتایی که مانده، حالت یادبود گذشته را دارند و یکی از آن ها بود که پدرشوهرِ من را کشت.» آه آرامی کشید: «شب اول اکتبر بود، سه سال پیش. باران شدیدی می بارید.»نکات اصلی ماجرای او را یادداشت کردم: «پدرشوهر، سه سال پیش، تراموا، باران شدید، اول اکتبر، شب.»من دوست دارم در نوشتن خیلی دقت کنم؛ برای همین، مدتی طول کشید تا همۀ این ها را بنویسم.«پدرشوهر من آن لحظه مست لایعقل بود. در غیر این صورت، معلوم است که در یک شب بارانی، روی ریل های تراموا خوابش نمی بُرد.»دوباره خاموش شد، لبانش بسته شد، چشم هایش مستقیم به من خیره ماند. احتمالاً منتظر بود که حرف هایش را تأیید کنم…منبع: بیوگرافی: هاروکی موراکامیلينك هاي خريد كتاب هاي هاروكي موراكامي:جي بوكديجي كالاشهركتاب آنلاين</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2019 09:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقايد يك دلقك</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%B9%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D9%8A%D9%83-%D8%AF%D9%84%D9%82%D9%83-dp3q4fg25wen</link>
                <description>عقاید یک دلقک فیلمی است محصول سال ۱۹۷۶ سینمای آلمان غربی. در این فیلم که اکران آن از ۱۴ ژانویه ۱۹۷۶ آغاز شد، بازیگرانی همچون هلموت گریم، هانا شیگولا، اوا ماریا ماینکه و هلگا آندرس به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند. هانس که روزگار را به عنوان یک دلقک سیرک می‌گذراند، در زندگی با شرایط خاص و ویژه‌ای روبه‌رو شده است. او که سال‌های کودکی‌اش را در خلال دوران جنگ جهانی دوم و در شهر بن گذرانده، حالا در زندگی با انبوهی از پرسش‌های گوناگون روبه‌رو است.فیلم، از رمان درخشان هاینریش بُل اقتباس شده است. بیشتر بخش‌های رمان، صدای درونی دلقک در مقام راوی است که زندگی خود را مرور می‌کند. عقاید یک دلقک یک من-روایت است، و راوی یک دلقک. دلقک مانند دلقک‌های دربارهای اجتماع فئودالی مجاز است که حقایق تلخ را با حرکات و کلمات، قابل لمس کند و به زبان بیاورد. صورت سفیدکرده و بی‌حرکتش، با چند خط سیاه و چشمان خالی، تمام خصوصیات و شخصیتش را از دست می‌دهد. دلقک خودش، امیدهایش، شادی‌ها و دردهایش را زیر نقاب این صورت سفیدکرده پنهان می‌کند تا بتواند حقایق مسخره را در ظاهر دلقکی نشان بدهد.ماسک پانتومیم به روایت‌کننده امکان می‌دهد که در پس پردۀ دلقکی حقیقت بی‌چون‌و‌چرا را بازگو کند. برخورد دراماتیک دلقک، که واقعیت و حقیقت عشق را آشکار می‌کند، با اخلاق و سبک زندگی اجتماع بورژوا-کاتولیک زمان، موضوع رمان است.سبک بُل در این کتاب حداکثر سادگی خود را به دست آورده است. انتقاد اجتماعی‌اش خالی از هرگونه رنگ‌وبوی ایدئولوژیک یا دفاع ایدئولوژیک است. این انتقاد نسبت به تمام آنچه قو‌ۀ تشخیص را از انسان می‌گیرد، آنچه باید طبق آن زندگی کند، آنچه مدعی است سعادت دو جهان را نصیب انسان می‌کند، بدبینی است و به هیچ چیز جز انسان با ضعف‌ها و سادگی‌اش اعتقاد ندارد.سكانسي از فيلم عقايد يك دلقكقسمتی از کتاب:من گمان می‌کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد، حتی یک دلقک هم دلقک دیگر را نمی‌فهمد، در این مورد همیشه حسادت یا چشم و هم‌چشمی مانع می‌شود. ماری به مرحله‌ای رسیده بود که کم‌کم می‌خواست مرا بفهمد، ولی تمام و کمال هیچ‌وقت نتوانست مرا بفهمد. او همیشه عقیده داشت که من به عنوان یک انسان خلاق باید تمایل سوزانی به جذب هرچه بیشتر فرهنگ داشته باشم. این یک اشتباه بود. البته من اگر شب بیکار باشم و بشنوم که جایی اثری از بکت را نمایش می‌دهند، فوراً سوار تاکسی می‌شوم و به تماشای آن می‌روم، ولی گاهگاهی هم -حالا که فکر می‌کنم می‌بینم اغلب- به تماشای فیلم‌هایی می‌روم که برای شش ساله‌ها هم آزاد است. ماری نمی‌توانست این را بفهمد. یک قسمت بزرگ از تربیت کاتولیکیش عبارت بود از اطلاعات روانشناسی و یک نوع خردگروی آمیخته به عرفان، در همان زمینۀ بگذار فوتبال بازی کنند تا به یاد دخترها نیفتند.عقايد يك دلقكدرحالی‌که من اغلب با میل به دخترها فکر می‌کردم و بعدها فقط به ماری. بعضی اوقات برای خودم هم ناباب به نظر می‌آمدم. من با میل به تماشای فیلم‌هایی می‌روم که برای شش ساله‌ها آزاد است، چون در این فیلم‌ها از لوس‌بازی‌های بزرگ‌ترها، مانند پشت پا زدن به اصول زناشویی و طلاق، خبری نیست. در فیلم‌هایی که زناشویی را به بازی می‌گیرند و یا یکدیگر را طلاق می‌دهند، همیشه خوشبختی یک نفر نقش بزرگی بازی می‌کند. جمله‌هایی مانند: عزیزم، مرا خوشبخت کن. یا می‌خواهی سر راه خوشبختی من بایستی؟ در این فیلم‌ها زیاد به گوش می‌خورد، درحالی‌که من خوشبختی را لحظه‌ای می‌دانم، و چیزی را که بتواند بیش از یک یا دو و حداکثر سه ثانیه دوام کند، خوشبختی نمی‌دانم.لينك خريد كتاب عقايد يك دلقكمنبع: سینما-اقتباس: عقاید یک دلقک</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 10:02:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عمل گرايي به شيوه مديران الگو</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%B9%D9%85%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%8A%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88-wksiphttrif9</link>
                <description>در این کتاب درمی‌یابیم که رهبران و مدیران بزرگی که الهام‌بخش ما هستند -از مارتین لوتر کینگ گرفته تا استیو جابز- مانند هم می‌اندیشند، عمل می‌کنند و ارتباط برقرار می‌کنند!این کتاب زیبا و تأثیرگذار با نقل داستان‌های واقعی و بیانی ساده، چهارچوبی را فراهم می‌کند که بتوان بر اساس آن، سازمان‌ها را ساخت، جنبش‌ها را رهبری کرد و برای همه الهام‌بخش بود و همۀ این اتفاقات بزرگ فقط با یک چرا آغاز می‌شود!در دنیای امروز افرادی زندگی می‌کنند که دیگران را رهبری می‌کنند. این رهبران از جایگاه قدرت برخوردارند و تأثیرگذارند. کسانی که رهبری می‌کنند، الهام‌بخش ما نیز هستند.همۀ ما، چه در قالب افراد و چه در پوشش سازمان، دنباله‌رو کسانی هستیم که به خواست خود رهبری نمی‌کنند، بلکه ما خواستار پیروی از آن‌ها هستیم. پیروی ما از این افراد، نه به خاطر آن‌ها، بلکه به خاطر خودمان است.سايمون سينكاین کتاب برای آنانی است که یا می‌خواهند الهام‌بخش دیگران باشند یا در این اندیشه‌اند که فردی الهام‌بخش را بیابند.سایمون سینک فرد خوش‌بینی است که باور دارد بشریت، آینده‌ای روشن دارد. سخنرانی او در سایت تد، سومین سخنرانی پربیننده‌ای است که تاکنون روی این سایت قرار گرفته است. او مشاور سازمانی و سخنران انگیزشی است و در حال حاضر، مربی ارتباطات استراتژیک دانشگاه کلمبیاست.او دانش‌آموختۀ کارشناسی حقوق از دانشگاه لندن‌سیتی و نیز کارشناسی انسان‌شناسی فرهنگی از دانشگاه برندایس است و فعالیت حرفه‌ای خود را از یک آژانس تبلیغاتی کوچک در شهر نیویورک آغاز کرده است.با یک چرا آغاز کنید، اولین کتاب اوست که با استقبال بی‌نظیری مواجه شد، به‌طوری‌که در سال ۲۰۰۹، یکی از پنج کتاب پُرفروش سال شناخته شد.در  کتاب با چرا آغاز کنید می‌خوانیم:دانستن چرایی تنها راه موفقیت نیست، اما تنها راه برای حفظ موفقیت بلندمدت و داشتن ترکیب بزرگ‌تری از خلاقیت و انعطاف‌پذیری است. هنگامی که چرایی ملموس و واضح نباشد، حفظ رشد، وفاداری و انگیزه، چیزهایی که به ما در رسیدن به موفقیت اصلی کمک نموده‌اند، دشوارتر خواهد بود.كتاب اصلي با يك چرا آغاز كنيدمنظور از دشوار این است که فریب به‌سرعت جای الهام بخشیدن را گرفته و به استراتژی انتخابی برای انگیزه دادن به یک رفتار خاص تبدیل می‌شود. این انتخاب در مدت کوتاه مؤثر است، اما در دراز مدت هزینه‌های بالایی دربردارد.شرکت‌های راه‌آهن کلاسیک را در نظر بگیرید. در اواخر دهۀ ۱۸۰۰، شرکت‌های راه‌آهن بزرگ‌ترین شرکت‌ها در کشور بودند. با رسیدن به موفقیتی به یاد ماندنی و حتی تغییر منظرۀ کشور امریکا، چرایی این شرکت‌ها اهمیت خود را از دست داد. این شرکت‌ها با کاری که انجام می‌دادند (چیستی) درگیر شده و وارد کسب‌و‌کار راه‌آهن شدند. این موضوع باعث کوچک‌تر شدن دیدگاه آن‌ها شد و تصمیم‌گیری آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد -آن‌ها همۀ پول خود را در مسیرها، مهارهای صلیبی و موتورها سرمایه‌گذاری کردند. اما در آغاز قرن بیستم، فن‌آوری جدیدی معرفی شد: هواپیما، و تمامی شرکت‌های بزرگ راه‌آهن از بازار خارج شدند.كتاب با يك چرا آغاز كنيداگر این شرکت‌ها خود را به عنوان شرکت‌های بزرگ حمل‌ونقل معرفی می‌کردند چطور؟ شاید رفتار آن‌ها متفاوت می‌شد. شاید فرصت‌هایی را برای موفقیت خود می‌دیدند. شاید امروز به شرکت هواپیمایی تبدیل شده بودند…کتاب با یک چرا آغاز کنید، نوشتۀ سایمون سینک، به همت نشر ذهن آویز به چاپ رسیده است.لينك خريد كتاب با يك چرا آغاز كنيدمنبع: با یک چرا آغاز کنید/ عمل‌گرایی به شیوه مدیران الگو</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 13:26:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموخته هاي مدرسه زندگي</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-r5f3mwtg7aoc</link>
                <description>در رمان یا شعری عاشقانه هرگز به مشکلات و کشمکش‌هایی که در زندگی مشترک اتفاق می‌افتد، اشاره‌ای نشده است و اغلب در رمان‌های کلاسیک، فیلم‌ها و هزاران اثر هنری و ادبی نیز با رنجی که عاشق از نرسیدن به معشوق می‌کشد، روبه‌رو می‌شویم. بنابراین در کمتر کتابی از پیشامدهای پس از وصال عاشق و معشوق سخن به میان آمده است. اما در این کتاب، نویسنده می‌خواهد فرازونشیب‌های رابطه را پس از وصال نشان دهد؛ درست همان لحظاتی که مصائب عشق آغاز می‌شود.نویسندۀ کتاب می‌کوشد، مهارت‌های واقعگرایی عاشقانه را آموزش دهد؛ زیرا وقتی واقعیت‌های عشق به صورتمان سیلی می‌زند، ما متوجه نگاه ساده‌لوحانۀ خود به عشق می‌شویم. این کتابی است که هرکسی پیش از شروع رابطۀ خود باید آن را بخواند و شاید پس از خواندن این کتاب، تصمیم بگیرد همچنان در دوران پر رنج مجردی بماند یا در رابطه‌ای پررنج ماندگار شود؛ زیرا تازه درمی‌یابد که بسیاری از گرفتاری‌هایش ربطی به شریک زندگی‌اش ندارد! این کتاب ما را با واقعیت‌هایی دردناک و هولناک مصائب عشق آشنا می‌کند.The School Of Lifeدر بخشی از کتاب حاضر می‌خوانیم:برای بسیاری از ما عشق غالباً خیلی سریع اتفاق می‌افتد، در یک نگاه و با تأثیری ناگهانی و پرقدرت به دلیل دلفریبی او. این پدیده، خواهش شدید، مهم‌ترین قسمت درک امروزی از عشق است که مثل حادثه‌ای کوچک به نظر می‌رسد، سیاره‌ای کوچک در صورت فلکی عشق.اما این پدیده درواقع خورشید مرکزی پنهانی است که باورهای ما از عاشقانه‌ها در اطراف آن می‌گردد، تمنایی بسیار از دانشی محدود که تمام و کمال پویایی ضروری رمانتیک‌گرایی را شرح می‌دهد. تعاملی انفجاری از دانشی محدود، موانعی خارجی برای کشف بیشتر و امیدی بی‌حد‌و‌حصر.ما قادر نخواهیم بود که دربارۀ کسی احساسات عاشقانه داشته باشیم بی‌اینکه راجع به او یکسری از جزئیات را بپذیریم. با چند سرنخ ساده -برای مثال آنچه در اعماق چشم‌هایشان می‌بینیم، ظاهر جذاب و زیبایشان یا حتی حرف‌های جالب و خنده‌دارشان، به‌سرعت خود را در معرض یک ارتباط جدی و سال‌ها شادمانی تصور می‌کنیم و در یک آن، تمایلی شدید به ایجاد یقینی طولانی مدت پیدا می‌کنیم.ما برای هر قدم شتاب‌زده‌ای که در رابطه برمی‌داریم، بهایی زیاد پرداخت خواهیم کرد. همۀ ما، البته، آمیزه‌ای بی‌پایان و گیج‌کننده از خوبی و بدی هستیم، اشتباهات ابتدایی در پی احساسات پرحرارت نخستین.كتاب مصائب عشقاینکه ما حقیقت واقعی آدم‌ها را نمی‌بینیم و همۀ ما چیزهایی اساساً اشتباه داریم که روزی شخصیت ما با آن‌ها شناخته می‌شود.واقعیت زندگی تمام طبیعتمان را به هم ریخته و هیچ‌کس ایمن نمانده است. ما همه کمبود شجاعت، آمادگی، اعتمادبه‌نفس و هوش داریم و سرمشقی درست برای زندگی کردن نداریم و به‌درستی بزرگ نشده‌ایم؛ به جای اینکه توضیح بدهیم می‌جنگیم؛ به جای اینکه بیاموزیم غر می‌زنیم؛ به جای اینکه نگرانی‌هایمان را تجزیه و تحلیل کنیم کج‌خلقی می‌کنیم.آلن دوباتنما حس ایمنی و اطمینان خاطری متزلزل داریم؛ نمی‌توانیم، نه خودمان و نه دیگران، را به‌درستی بشناسیم و البته هیچ اشتیاقی نیز به دانستن حقیقت نداریم و از ضعفی شدید که برای رد کردن تعریف و تمجید بی‌جای دیگران داریم، عذاب می‌کشیم.احتمال پیدا کردن یک انسان خوب و به‌دور از این حقایق خطرناک امکان ندارد. ترس‌ها و ضعف‌های ما به روش‌های مختلف، خود را نشان می‌دهد و باعث می‌شود حالت تدافعی پیدا کنیم.كتاب مصائب عشق ترجمۀ میترا نادری، در ۷۰ صفحۀ پالتویی و با جلد نرم توسط انتشارات شمعدوني منتشر و روانۀ کتابفروشی‌ها شده است. خريد كتاب مصائب عشقمنبع: مصائب عشق/ آموخته‌های مدرسۀ زندگی آلن دوباتن</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 10:37:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت بخشیدن به زنان دنیا را تغییر می‌دهد</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-gtpilqrfbxeb</link>
                <description>امروزه درصد آماری بالایی از زنان، پا به پای مردان بیرون از خانه به کار و فعالیت‌های اقتصادی می‌پردازندکه این خود، بار زندگی را بر دوش آنها دو چندان می‌کند. در این بین، شنیدن صدای زنان و دختران، می‌تواند نقش بسزایی در موازنه قدرت، تقسیم کار و بهبود شرایط در خانه و محل کار و اجتماع داشته باشد.کتابِ پیش رو، داستان فعالیت‌های بشردوستانه ملیندا گیتس و بنیاد گیتس و صدای اقشار مختلف زنانی است که به تنهایی صدایی ندارند و این که چگونه با قدرت بخشیدن به آن‌ها، توانستند صدای خود را به دست آورده و تغییری ایجاد کنند.نویسنده‌ی کتاب می‌گوید: در بیست سال گذشته برای انجام کارهای بنیاد خیریه‌ای که با همسرم بیل تاسیس کرده‌ایم، به سراسر دنیا سفر کرده‌ام و همیشه پیش خودم فکر کرده‌ام؛ چگونه می‌توانیم یک لحظه‌ی صعود و ترقی را برای انسان‌ها و بخصوص برای زنان رقم بزنیم؟ چون وقتی زنان را ارتقا می‌دهید، بشریت را به اوج می‌رسانید .چگونه می‌توانیم لحظه‌ای از اوج در قلب انسان‌ها ایجاد کنیم تا همه ما بخواهیم موجب ترقی زنان شویم؟ چون گاهی تمام آنچه برای ارتقاء زنان نیاز داریم این است که دست از پایین کشیدن آن‌ها برداریم.درخواست ما ترقی زنان است و وقتی با این هدف دور هم جمع شویم، ما در اوج هستیم.مليندا و بيل گيتسقسمتی از کتاب:آشکار شدن تبعیض جنسیتی تجربه‌ای بهت‌آور برای افرادی است که صرف نظر از این که در کجای دنیا زندگی می‌کنند، ناگهان نقاط کور خود را می‌بینند.چند سال پیش، به بخش روستایی مالاوی رفتم و شاهد گفت‌وگویی بین زنان و مردان بودم که گروهی محلی برای افشای تبعیض پنهان ترتیب داده بود. یادم هست در دایره‌ای از زنان و مردان زیر درخت بزرگی نزدیک یک زمین کشاورزی نشسته بودم . روبروی ما کشاورزی به نام اِستر روی تکه کاغذ بزرگی که در دست داشت یک ساعت کشید. او از کشاورزان مرد حاضر در جلسه خواست در مورد کارهای عادی روزانه خود صحبت کنند. آن‌ها در مورد مقدار زمان صرف شده برای کار در مزرعه، خوردن، خوابیدن و استراحت صحبت کردند.سپس استر همین کار را برای زنان انجام داد. روزهای آن‌ها خیلی شلوغ‌تر بود. بین آوردن هیزم و آب، پخت و پز و مراقبت از فرزندان، این زنان پیش از وارد شدن به مزرعه یک شغل تمام وقت داشتند. در نتیجه، زمان کمتری برای رسیدگی به کارهای خود داشتند-با اینکه خانواده‌های آن‌ها برای زنده ماندن به تولیدات آن‌ها وابسته بودند.مليندا گيتس و بيل گيتسخنده و مسخره‌بازی زیادی بین مردان به راه افتاد، اما بخشی از آن بخاطر زشتی در حال کشف شدن بود: همسران آن‌ها خیلی سخت‌تر از آن‌ها کار می‌کردند. مردان کاملا شگفت زده شده بودند. آن‌ها گفتند اصلا متوجه نبودند که همسرانشان چقدر درگیر هستند.در آموزش دیگری در همان روز، مردان و زنان برنامه شام عادی داشتند. در مالاوی رسم بر این است که مردان ابتدا و جدا از خانواده غذا می‌خورند و اولین سهم از غذا را می‌گیرند. پس از آن همسران و فرزندان آنچه باقی مانده را می‌خورند. پس گروهی از داوطلبان این کار را برای گروه اجرا کردند- مرد روی غذا افتاد در حالی که همسر و فرزندانش گرسنه به او نگاه می‌کردند. سپس گروه دیگری از داوطلبان روش دیگری را نشان دادند؛ خانواده‌ای دور میز با هم غذا می‌خوردند و صحبت می‌کردند، هرکسی سهم خودش را می‌گرفت.معرفي كتاب لحظه ي اوج توسط مولف كتاب مليندا گيتساین گفت‌وگوهای جنسیتی در مالاوی هیجان زیادی به من داد چون مشخص کرد که حتی در فرهنگ های بسیار سنتی، می‌توان تبعیض جنسیتی را تغییر داد. تبعیض جنسیتی اغلب ناخودآگاه است. ببینیم وقتی نوری به این تبعیض می‌تابانیم چه می‌شود. داده‌ها را ببینیم. ساعت‌ها را بشماریم. کار را تقسیم کنیم و حس مشارکت ایجاد کنیم. ببینیم وقتی به جداسازی خطای کار مردان و کار زنان پایان می‌دهیم چه می‌شود.خريد كتاب لحظه ي اوجمنبع: معرفی کتاب، لحظه‌ی اوج</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 09:20:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بازار سلطاني تا ناصرخسرو</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-hwl66kt8oeci</link>
                <description>بررسی شغل‌ها و اصناف گوناگون نشان می‌دهد  که در گذشته‌های دور در تهران هر گاه یک یا دوتن از صاحبان یک شغل در کنار هم و در یک قسمت از تهران مشغول به فعالیت شغلیِ خود می‌شده‌اند، به مرور زمان شاغلان در آن صنف، کم کم به آنها اضافه شده و در آن محل جغرافیایی بازار یا راسته‌ی آن صنف تشکیل  می‌شده است.تهران قديممثلا همان‌گونه که آهنگران، بزازان، کفاشان و… راسته مخصوص خود را داشته‌اند، صحافان، کتابفروشان، کاغذفروشان و… نیز در یک جا جمع شده بودند. مرکزیت کتابفروشان ابتدا در بازار بین الحرمین بود، اما به علت وجود کتابخانه حسین آقا ملک التجار در بازار حلبی سازها، کم کم کتابفروشی‌هایی نیز در این بازار تاسیس شدند.كتابفروشان تهراناز قدیمی‌ترین کتابفروشی‌های تهران می‌توان به دو مورد به شکل ویژه اشاره کرد: کتابفروشی مکتب الاسلامیه در بازار سلطانی و کتابفروشی اسلامیه در خیابان ۱۵ خرداد.تاسیس دارالفنون در خیابان ناصرخسرو، برای صنف کتابفروشان یک پیشامد خوش یمن بود. بعد از تاسیس دارالفنون، خیابان ناصرخسرو بدل به راسته اصلی کتابفروشان شد و بلافاصله چندین چاپخانه نیز در این خیابان پدید آمد. تعداد کتابفروشان در این خیابان به سبب حضور دارالفنون روز به روز بیشتر و کسب و کار آنها رونق بهتری گرفت.اما یک کوچه در خیابان ناصر خسرو از نظر تاریخی، از وضعیتی مهم برخوردار است و آن هم کوچه حاج نایب است. در آن سال‌ها شخصی به نام حاج رضا نایب که در قم کتابفروش بود، به تهران می‌آید و اولین کتابفروشی را در این کوچه تاسیس می‌کند. متعاقب این مسئله و پس از دهه ۳۰، کتابفروشان یک به یک سر از این کوچه درآورده و با خریداری منازل مسکونی و تبدیل آنها به انبار کتاب یا چاپخانه، شکل این کوچه را دگرگون می‌کنند.خيابان داوراوج رونق کوچه حاج نایب به سال‌های ۵۶ و ۵۷ برمی‌گردد، با اوج گیری جریانات انقلابی، بازار فروش کتابهای  نویسندگانی چون علی شریعتی و مرتضی مطهری رونق می‌گیرد و اکثر چاپخانه‌های این کوچه، چاپ چند نوبته‌ی آثار این نویسندگان را در دستور کار قرار می‌دهند.در کنار چاپخانه‌هایی که در کوچه حاج نایب به چاپ کتابهای بیشتر مذهبی و عقیدتی می‌پردازند، کمی آنسوتر و به فاصله‌ی کم جغرافیایی در خیابان لاله زار، کتابفروشان و بنگاه‌های مطبوعاتی بیشتر به چاپ کتابهای تصنیف و زندگینامه هنرمندان مشغولند، مثلا بنگاه مطبوعاتی شعبانی در لاله زار شمارگان بالایی از کتاب‌های تصنیف‌کوچه بازاری را چاپ و آنها را توسط افراد خوش صدا به فروش می‌رساند.به گونه‌ای که این افراد خوش صدا در کوچه‌ها گشته و این تصنیف‌ها را می‌خواندند و مردم هم با شنیدن این تصنیف‌ها تصمیم می‌گرفتند که کتابِ این تصنیف‌ها را خریداری کنند.طهران قديمبعدتر خیابان جمهوری نیز که از نظر جغرافیایی نزدیک به همان حوالی بود، بدل به محلی برای فروش رمان‌های عامه پسند و همه‌خوان شد. رمانهایی که فاقد پیچیدگی خاصی بودند و بیشتر برای سرگرمی خریده و خوانده می‌شدند. در دوران بعد از انقلاب نیز خیابان‌های کریمخان و انقلاب بدل به راسته‌های اصلی کتابفروشان در تهران می‌شود که از این میان خیابان کریمخان به محلی برای فروش کتابهای عمومی و خیابان انقلاب بیشتر به محل فروش کتابهای درسی و کمک درسی تبدیل می‌شوند.منبع: تاريخچه ي كتابفروشي هاي تهرانلينك خريد كتاب هاي مرتبط با شهر تهران</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 10:40:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فيلم فرشتگان و شياطين - Angels &amp; Demons Movie</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D9%8A%D8%A7%D8%B7%D9%8A%D9%86-angels-demons-pd7xyvhsxpwk</link>
                <description>فرشتگان و شياطين يا Angels &amp; Demons فیلمی است به کارگردانی ران هاوارد و محصول سال ۲۰۰۹ سینمای آمریکا. در این فیلم تام هنکس با بازی در نقش رابرت لنگدان، یکی از بازی‌های به یاد ماندنی خود را ارائه داده است.فرشتگان و شیاطین در گیشه نیز فیلم موفقی از آب درآمد، به گونه‌ای که فیلمی که در مرحله تولید ۱۵۰ میلیون دلار برای سرمایه گذارانش هزینه داشت، در نهایت در گیشه ۴۸۵٫۹ میلیون دلار فروخت و این به معنای آن است که بیش از سه برابر هزینه‌هایش فروخت.فیلم از رمان فرشتگان و شیاطین نوشته دن براون اقتباس شده است. رابرت لنگدان، استاد نمادشناس دانشگاه هاروارد به مرکزی پژوهشی در سوییس فراخوانده می‌شود تا از نمادی رازآلود رمزگشایی کند. بر روی سینه‌ی فیزیکدانی مقتول، نمادی داغ زده شده است.آیا این مسئله سبب می‌شود تا لنگدان به هزارتویی از وقایع سری و انجمن‌های سری و زیرزمینی وارد شود؟Angels &amp; Demonsقسمتی از رمان فرشتگان و شیاطین:آرام پایین می‌رفت.از پله‌های نردبان سست که غژغژ صدا می‌دادند یکی یکی پایین رفت و…بیش‌تر و بیش‌تر به فضای زیر نمازخانه‌ی چیگی وارد شد و با خود گفت می‌رم توی روزنِ شیطان.صورتش رو به دیوار جنبی بود و پشتش به حجره. دوست داشت بداند در این روز مزخرف چند بار دیگر باید با فضاهای بسته و تاریک سر و کله بزند. هر قدمی که برمی‌داشت نردبان بلندتر صدا می‌داد و بوی جسد متعفن و نم داشت خفه‌اش می‌کرد.نمی‌فهمید اولیوتی کدام گوری است. هنوز ویتوریا را بالای سرش می‌دید که چراغ جوشکاری را بالای سوراخ نگه داشته بود و مسیر لنگدان را روشن می‌کرد. وقتی بیش‌تر به دل تاریکی رفت، درخشش آبی بالای سرش محوتر شد. تنها چیزی که از آن نور شدیدتر بود بوی محیط بود.فرشتگان و شياطيندوازده پله پایین‌تر، بالاخره پای لنگدان به جایی رسید که بر اثر گذر زمان و فساد لغزنده شده بود. لیز خورد. با ساعدش نردبان را گرفت تا نیفتد. دستش کبود شد و از درد زق زق کرد؛ به هر زحمتی بود بدنش را روی نردبان صاف کرد و دوباره پایین‌تر رفت.سه پله پایین‌تر، چیزی نمانده بود دوباره بیفتد؛ اما دلیل این اتفاق پله‌ی نردبان نبود . وحشت بود. از کنار یک شاه‌نشین خالی در دیوار گذشت و ناگهان دسته‌‌ای جمجمه در برابر خودش دید.وقتی بالاخره نفسش درآمد و نگاهی به اطرافش انداخت، متوجه شد این طبقه از دیوار پر از سوراخ‌های کندو مانند است-شاه‌نشین‌های تدفینی- که همه‌شان مالامال از اسکلت بودند. در نور شبتاب و درخشان اطرافش، مجموعه‌ای وهم انگیز از چشمخانه‌های خالی و قفسه‌های سینه‌ی تکه تکه دید که دور تا دورش بودند.اسکلت و نور آتیش…اخم‌هایش را در هم کرد. یادش آمد که دست بر قضا همین ماه پیش شبی مشابه از سر گذرانده بود. شبِ استخوان و شعله!موزه‌ی باستان‌شناسی نیویورک یک مراسمِ شامِ خیریه در نورِ شمع برگزار کرده بود. خوراک ماهی آزاد فلامبه شده در سایه‌ی اسکلت برونتوساروس.به دعوت ربکا اشتراوش به مراسم رفته بود که زمانی مدل مد بود و حالا برای تایمز نقدِ هنری می‌نوشت؛ گردبادی بود از جنس مخمل سیاه و سیگار.از آن شب دو بار به لنگدان تلفن کرده بود و لنگدان جواب نداده بود. خودش هم می‌دانست که کارش مودبانه نیست. هرچند الان کنجکاو شده بود بداند ربکا اشتراوس در گودال بدبویی مثل اینجا چقدر دوام می‌آورد.منبع: سینما-اقتباس، فرشتگان و شیاطینخريد كتاب فرشتگان و شياطين</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2019 09:17:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر آنچه درباره ادبيات روسيه بايد بدانيم</title>
                <link>https://virgool.io/@reza.kordi89/%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%8A%D9%85-nzuujc4sykix</link>
                <description>تاریخ روسیه در حقیقت، از قرن نهم میلادی آغاز می‌شود و در این زمان وارگ‌ها، که مردمی غارتگر از نژاد اسکاندیناوها بودند، بر این سرزمین استیلا یافته و عادات جنگجویی خود را به اسلاوها تلقین کردند. در زمان سلطنت ولادیمیر، که روس‌ها درصدد برآمدند از میان دین‌های معمول آن زمان دینی را اختیار کنند، در این کار مدتی تردید داشتند و همۀ مذاهب آن زمان در جلب نظر آن‌ها رقابت می‌کردند، سرانجام دعوت مبلغان امپراتوری بیزنته را پذیرفتند و به دین عیسوی آن روز امپراتوری بیزنته، که همین کلیسای ارتودوکس روسی امروز است، گرویدند.روسيهدر پایان قرن دهم میلادی، در زمانی که ولادیمیر در کیف حکمرانی داشت، روس‌ها به دین عیسوی گرویدند و کتاب‌های تورات و انجیل را که اسلاوهای موراوی و بلغارستان به زبان خود ترجمه کرده بودند، به عنوان کتاب دینی پذیرفتند. زبانی که این کتاب‌ها را به آن ترجمه کردند زبان سلاون یا پالئوسلاو نام داشت و این زبان به‌ناچار ‌باید زبان ادبی می‌شد، ولی در آغاز فقط وسیلۀ بیان عقاید دینی بود.يكي از نمادهاي روسيهدر این مرحله، هنوز شعری به این زبان فراهم نشده بود و شاید شعر را حقیرتر از آن می‌دانستند که جزء ادبیات به شمار آورند، چنانچه در آغازِ ادبیات برخی از ملل دیگر هم دیده شده است.یکی از جالب‌ترین ذخایر ادبی ملی روسیه، ترانه‌ها و تصنیف‌ها و آوازهای کهنی است که در سرزمین اصلی خود رواج کامل دارد و طراوت و ظرافت خاصش در سراسر جهان شهره است. برخی از این منظومات بسیار کهنه‌اند و برخی دیگر را مردم از آثار شاعران زمان‌های بعد گرفته‌اند و در میان اشعار مدون آن‌هاست.ترانه‌هایی که کهنه‌ترند و گویندۀ آن‌ها معلوم نیست، همیشه قافیه ندارند و تعداد هجاهای آن‌ نیز مختلف ا‌ست و موضوع‌ آن‌ها نیز تنوع کامل دارد. مثلاً ترانه‌هایی که در وصف بهار گفته شده و برای جشن‌های مذهبی سروده‌اند یا آنکه در مراسم ملی ‌خوانده می‌شدند. در بیشتر این ترانه‌ها، اوصاف دقیقی از طبیعت است که با بیان شاعرانۀ خاصی سروده شده و نتیجۀ فکری و اخلاقی در لابه‌لای آن‌ها نهفته است.russian booksاما بی‌شک، اثرگذارترین ادوار تاریخ ادبیات روسیه ادبیات قرن‌های نوزدهم و بیستم است. ادبیات قرن بیستم روسیه پدیده‌ای است پیچیده با سیماهای گوناگون. کل فرازونشیب‌های سرنوشت روسیه در این سده در عرصۀ ادبیات نیز بازتاب یافته و روند تکامل طبیعی این ادبیات چندین بار با یورش سهمگین و ناگهانی رویدادهای تاریخی دستخوش دگرگونی شده است. آثار ادبیات قرن بیستم روسیه از چنان تنوعی در فرم و شیوۀ ادبی و سبک فردی و جمعی برخوردار است که به دشواری می‌توان آن‌ها را در قالبی منسجم و یکپارچه گنجاند؛ ولی همۀ این گونا‌گونی‌ها سرچشمۀ مشترکی دارند که همان دورۀ رشد و شکوفایی پر شور هنر در مرز سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی است، زمانی که در ادبیات، موسیقی، تئاتر، نقاشی و فلسفه آن‌قدر ایده‌های نو پدید آمد که برای صد سال کفایت می‌کرد و تا امروز نیز امکانات بالقوۀ برگرفته از آن هنوز به پایان نرسیده است.این دوره در تاریخ فرهنگ روسیه، نام ویژه‌ای هم به خود گرفته است: عصر سیمین. این نام همانند عصر زرین یا عصر آهن از زمان‌های باستان رایج بوده است. این نام‌ها برای اطلاق به دوره‌های مختلف پیشرفت فرهنگ بشری به کار می‌روند.لئو تولستويشکوفایی ادبیات روسیه در مرز دو سده، با پیشرفت پر شور سایر مظاهر حیات معنوی این کشور همراه بود: فلسفه، نقاشی، موسیقی، تئاتر، باله. جایگاه منحصربه‌فرد ادبیات نیز هنگامی نمایان‌تر می‌شود که آن را کنار مجموعۀ اوضاع و شرایط فرهنگی آغاز سدۀ بیستم در نظر بگیریم.میانۀ سده‌های نوزدهم و بیستم میلادی را می‌توان زمانه‌ای دانست که مکتب‌ها، گرایشات و جریان‌های ادبی مختلفی همزمان با هم ظهور کرده‌اند. جریان‌های ادبی، همانند خود زندگی، با شتاب در حال پیشرفت و گسترش بود، در قالب مجادلات تند و تیز نویسندگان با یکدیگر، تغییر سریع فرم‌ها و سبک‌ها، در شکل‌گیری و تکامل نظام‌های هنری فردی و مکاتب جدید تمام و کمال. مدتی طولانی در دانش ادبیات‌شناسی اندیشه‌ای وجود داشت دربارۀ اینکه تقابل میان این مکاتب، تنها شکل ممکن برای ارتباط دو سویۀ آن‌هاست. این تقابل پیش از همه میان مکاتب رئالیستی و مدرنیستی مطرح بود.در ادبیات روسیه در طول زمان، نویسندگان و شاعران بسیار بزرگی به چشم می‌خورد؛ از پوشکین و گوگول گرفته تا داستایفسکی، تولستوی، چخوف، گنچاروف، نکراسوف، تورگنیف و گریبایدوف.نویسندگان بزرگ روسیه نظیر : گوگول ، تولستوی ، چخوف ، داستایفسکی ، پوشکین ، تورگنیفنويسندگان بزرگ روسهر کدام از این نویسندگان، در ادبیات روسیه و جهان، وزنه‌ای هستند. به‌عنوان مثال، ظاهراً محال است بتوان از نبوغ داستایفسکی سخن گفت، بی آنکه واژۀ جنایت‌کارانه وارد بحث شود. منتقد برجستۀ روس، مرشکوفسکی در پژوهش‌های گوناگون خود دربارۀ نویسندۀ کارامازوف‌ها، بارها از این واژه استفاده می‌کند. او آن را در معنایی دوگانه به کار می‌برد: نخست در رابطه با خود داستایفسکی و کنجکاوی جنایت‌کارانۀ شناخت در وی و دیگر در بحث از موضوع این شناخت، یعنی قلب انسان که پنهان‌ترین و جنایت‌کارانه‌ترین احساسات آن را داستایفسکی از خفا بیرون آورده است. مرشکوفسکی می‌گوید: «وقتی انسان آثار داستایفسکی را می‌خواند، گاه از اِشراف مطلق وی و از نفوذش در وجدان اشخاص وحشت می‌کند. در آثار وی، با افکار پنهان خود مواجه می‌شویم، همان افکاری که نه در برابر دوستانمان و نه در خلوت خودمان هرگز به وجودشان اعتراف نمی‌کنیم.»اما نوشته‌های داستایفسکی فقط به‌ظاهر کشف و پژوهش عینی یا به اصطلاح طبیبانه‌اند. در واقع باید آن‌ها را شعر روان‌شناسانه به عام‌ترین معنای کلمه دانست، اقرار و اعترافی هولناک، گشایش کامل اعماق جنایت‌کارانۀ وجدان خویش.بولگاكفاما از دیگر سو، سالیان سال چخوف را در اروپای غربی و حتی در روسیه دست‌کم گرفتند که به نظر می‌رسد علتش رویارویی به غایت انتقادی، پرتردید و دور از هر گونه توهم وی با خود بود، ناخرسندی وی از دستاورد خویش، کوتاه سخن، فروتنی او که بسیار دوست‌داشتنی بود، اما به درد آن نمی‌خورد که جهان را وادارد تا او را بزرگ و ارجمند بشناسد. می‌توان گفت که او با فروتنی‌اش، سرمشق بدی به جهان داد. مگر نه این است که نظر ما دربارۀ خودمان، بر تصویری که دیگران از ما در ذهن دارند اثر می‌گذارد، آن را تغییر می‌دهد و گاه مخدوش می‌سازد. این نویسندۀ داستان کوتاه و نمایشنامه دیر زمانی توانایی‌های خود را بی‌مقدار و جایگاه هنری خود را پست شمرد. چخوف به سختی و کندی قدری به خود باور آورد، باوری که تا نباشد از اعتماد دیگران نیز برخوردار نخواهیم شد. اما ادبیات روس بعدها به‌درستی به ارزش‌‌ داستان‌ها و نمایشنامه‌های چخوف پی برد و نام چخوف در میان ستارگان ادبیات روس قرار گرفت.ايوان تورگينفادبیات روسیه جایگاه درخشانی در ادبیات جهان دارد و آثار آن به زبان‌های گوناگون ترجمه شده‌ است -گواه آنکه جنایت و مکافات تقریباً به همۀ زبان‌های دنیا ترجمه شده است- و به‌راستی خلق آثاری چون جنگ و صلح، ابله، یادداشت‌های یک دیوانه، دختر سروان، پدران و پسران، باغ آلبالو و آناکارنینا، خود نشان‌دهندۀ جایگاه والای نویسندگان این کشور و آثار خلق‌شدۀ آن‌ها در زمرۀ ادبیات جهانی است.منبع: ادبيات ملل: روسيه</description>
                <category>رضا كردي</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2019 10:48:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>