<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غلامرضا اسدی_GraMedia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezaasadi01</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:33:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/202455/avatar/cx8WJO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غلامرضا اسدی_GraMedia</title>
            <link>https://virgool.io/@rezaasadi01</link>
        </image>

                    <item>
                <title>3 مهارت مهم زناشویی: نقشه راه زندگی مشترک موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/3-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-cmfiuz394r7c</link>
                <description>مهارت زناشویی: نقشه راه زندگی بر اساس جدیدترین یافته‌های علمیآیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا برخی از زوج‌ها در طول سالیان دراز، همچنان گرم و صمیمی باقی می‌مانند، اما برخی دیگر پس از مدت کوتاهی دچار سردی و اختلاف می‌شوند؟ پاسخ در یک کلمه خلاصه می‌شود: مهارت مهم زناشویی از جمله این موارد است که ما در این مقاله به 3 عنوان آن که هرکدام 3 زیر عنوان دارد اشاره می کنیم.زندگی مشترک، یک سفر هیجان‌انگیز است که برای موفقیت در آن، تنها عشق اولیه کافی نیست. جدیدترین پژوهش‌ها و مقالات علمی (مانند مطالعه‌ای در نشریه رویش روانشناسی در سال ۲۰۲۴) تأکید می‌کنند که مهارت های مهم زناشویی مجموعه‌ای از توانایی‌های آموختنی است که کیفیت زندگی، رضایت و پایداری رابطه را تضمین می‌کند. این مهارت‌ها نه تنها جلوی مشکلات را می‌گیرند، بلکه به زوجین کمک می‌کنند تا از بحران‌ها قوی‌تر عبور کنند.مقاله ۱۰ قاتل خاموش روابط عاشقانه و راه‌نجات از آن را حتما بخوانید.چرا کسب مهارت زناشویی حیاتی است؟ (از دیدگاه علم)پژوهش‌های معتبر در حوزه خانواده نشان می‌دهند که آموزش مهارت‌های زناشویی، مستقیماً بر متغیرهای مهم زندگی مشترک تأثیر می‌گذارد:افزایش رضایت زناشویی:مهارت‌های زناشویی که شامل ارتباط مؤثر، مدیریت تعارض، همدلی، حفظ صمیمیت و مشارکت در مسئولیت‌ها می‌شود نه تنها یک “امر دلخواه”، بلکه یک عامل تعیین‌کننده کلیدی برای سلامت و بقای رابطه و حتی سلامت فردی است. مطالعات، از جمله تحقیقات انجام شده بر روی زوجین ایرانی، ثابت کرده‌اند که آموزش مهارت‌های ارتباطی، به ویژه در زنان، می‌تواند پیش‌بینی‌کننده قوی برای رضایت زناشویی باشد. (منبع: پژوهش‌های مرتبط با باورهای ارتباطی و رضایت زناشویی)کاهش آشفتگی روان‌شناختی:آموزش این مهارت‌ها، خصوصاً مهارت‌های ارتباطی، به کاهش نشانه‌هایی مانند دلزدگی زناشویی و آشفتگی‌های روان شناختی کمک می‌کند. (منبع: نشریه رویش روانشناسی، ۲۰۲۴). در ادامه، دلایل حیاتی بودن این مهارت‌ها را بر اساس یافته‌های علمی در حوزه‌های روانشناسی، عصب‌شناسی و پزشکی توضیح می‌دهم:۱. سلامت روان و جسمانیکاهش استرس: روابط پرتنش، منبع قوی استرس مزمن هستند. استرس مزمن سطح هورمون کورتیزول را افزایش می‌دهد که با تضعیف سیستم ایمنی، افزایش فشار خون، افزایش خطر بیماری‌های قلبی-عروقی و افسردگی مرتبط است. مهارت‌های ارتباطی خوب، تعارضات را کاهش داده و سطح استرس را پایین می‌آورند.طول عمر: مطالعات گسترده نشان داده‌اند افرادی که در روابط رضایت‌بخش و پایدار زندگی می‌کنند، به طور میانگین طول عمر بیشتری دارند. احساس تنهایی و انزوای ناشی از یک رابطه ناموفق، به اندازه سیگار کشیدن یا چاقی برای سلامت مضر است.سلامت روان: رابطه صمیمی و حمایتگر، یک “ضربه‌گیر” در برابر مشکلات زندگی است. وجود یک حامی قابل اعتماد، خطر ابتلا به اختلالات اضطرابی و افسردگی را به شدت کاهش می‌دهد.مقاله مدیریت زمان 1 مهارت حیاتی را بخوانید.۲. پایداری و رضایت از رابطهپیش‌بینی‌کننده اصلی طلاق: پژوهش‌گران مشهوری مانند جان گاتمن با مطالعه هزاران زوج، “چهار سوارکار آخرالزمان” را شناسایی کردند (انتقاد، تحقیر، موضع دفاعی و سنگ‌اندازی). این رفتارهای مخرب، همگی ناشی از نبود مهارت‌های ارتباطی و مدیریت خشم هستند. وجود این الگوها، احتمال طلاق را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.ایجاد حلقه‌های مثبت: زوج‌های ماهر، می‌دانند چگونه “حساب عاطفی” رابطه خود را پررصده نگه دارند. با نشان‌دادن قدردانی، محبت و پاسخگویی به نیازهای همسر، یک حلقه بازخورد مثبت ایجاد می‌کنند که اعتماد و صمیمیت را تقویت کرده و رابطه را در برابر مشکلات روزمره مقاوم می‌سازد. ادامه مقاله را در برتراندیش بخوانید.</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Tue, 07 Oct 2025 11:05:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعای ربنا – میراث معنوی استاد شجریان</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-tf4ot8pavddm</link>
                <description>داستان ربنای شجریان ......داستان ربنا:داستان تاریخ شکل گیری هر موضوع و میراثی همیشه می تواند جالب و هیجان انگیز باشد. این موضوع در خصوص دعای ربنا که به عنوان میراث معنوی از استاد شجریان باقی مانده است و خودش قصه ای جالب دارد نیز صدق می کند.در سال ۱۳۵۸ تحولاتی در بخش موسیقی رادیو در حال شکل‌گیری بود و مدیران قصد تعطیلی تولید موسیقی در این سازمان را داشتند. از جمله فواید این تاریخ شناسی پی بردن به اصل و ریشه اصلی شکل گیری موضوع است. محمدرضا شجریان از جمله افرادی بود که خواهانِ نگه‌داشتن نیروهای خوب در بخش موسیقی بود.در جریان جلسه با مدیریت، رئیس وقت رادیو از محمدرضا شجریان می‌خواهد که با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جدید قبل از افطار، طرحی ارائه دهد.محمد رضا شجریان در پاسخ می‌گوید که سال‌ها است از فضای چنین آثاری دور شده و کار او نیست.اما «وجه اللهی» (رئیس رادیو) با تشویق فراوان می‌گوید «فقط شما می‌توانید و ما تنها شما را داریم» و از شجریان می‌خواهد تا برای افطار،مناجات و اذان کاری انجام دهد. در آن زمان محمدرضا شجریان که خود را از وزارت کشاورزی به رادیو منتقل کرده بود و کارمند رادیو محسوب می‌شد، پذیرفت و در تابستان ۱۳۵۸ یک کلاس آموزشی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند برگزار کند.ربنای شجریان:شجریان پس از مدتی نیز ضبط این آثار را آغاز نمود. به گفتهٔ مرحوم استاد شجریان، دعای ربنا متاثر از مناجاتی با همین نام از جواد ذبیحی بوده‌ است. ذبیحی آن اثر را پیش از انقلاب اسلامی ایران خوانده بود و شجریان نیز از نوجوانی با کارهای ذبیحی آشنا بود.به گفتهٔ شجریان، مردم در آن دوره به دعای ربنا و دعای سحر مرحوم ذبیحی و اذان مرحوم مؤذن‌زاده اردبیلی عادت کرده بودند، بنابراین شجریان هم در اثر خود سعی کرد به حال و هوای آن آثار نزدیک باشد. او در مناجات دعای ربنا، همان آیاتی را که ذبیحی در مناجاتش خوانده بود، به همراه دو آیهٔ دیگر از سوره آل عمران و بقره به کار برد.ذکر دعای ربنا:محمدرضا شجریان بار دیگر به مسئولان یادآوری می کند. با توجه به اینکه مخاطب سال‌هاست مرا به عنوان خوانندهٔ آواز می‌شناسد، اجرای دعای ربنا و اذان توسط من ممکن است برای مردم پذیرفتنی نباشد.او به مسئولان می‌گوید:«من به شما کمک می‌کنم و به دیگران آموزش می‌دهم.دانش آموخته ها می توانند ادعیه را بخوانند اما خودم این کار را نمی‌کنم.» با پیشنهاد شجریان موافقت گردید. شجریان در دعای ربنا که به عنوان یک میراث معنوی ثبت شده است، مثنوی افشاری را بدون هیچ تکرار و تصحیحی در استودیو ضبط نمود.شجریان این اثر را در اختیار چهار نفر از هنرجویان خود گذاشت. آنها تا زمان ضبط وقت تمرین داشتند. پس از ۲۰ روز تمرین، شجریان به اتفاق ۳ نفر از هنرجویان، از جمله قاسم رفعتی به استودیو می‌روند. آنها قسمت به قسمت ربنا را با صدای هنرجویان ضبط می‌کنند.ادامه مطلب را از اینجا بخوانید</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Sat, 04 Oct 2025 21:37:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در یک هفته 24 جلد کتابو قورت بدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-24-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-ry1wrfd0jouj</link>
                <description>سلام وقت شما بخیر اگه دوست داری توی یه هفته 24 تا کتابو قورت بدی یه سرری به سایت من بزن و پست چله کتاب خوانی را گوش کن توی چله کتابخوانی خلاصه 24 جلد کتاب در زمینه موفقیت و توسعه فردی با صدای هادی صائبی به صورت پادکست صوتی منتشر شده است. شما می تونید توی یه هفته و یا حتی زودتر با گوش دادن به این فایلهای صوتی 24 جلد کتابو قورت بدید. هزینه استفاده از این فایلها خواندن یه فاتحه برای شادی روح شهدا و علما و امام عزیزمان و سلامتی امام زمان (عج) و شادی روح اموات آقای صادی صائبی و بنده حقیر است. برای انتشار این فایلها در سایت خودم از آقای صائبی اجازه گرفته ام. آدرس چله کتابخوانی: الان دیگه ویرگول اجازه انتشار لینکو نمیده خوب این حقشه بنابراین من آدرس سایتو می نویسم شما مراجعه کنید به سایت برتراندیش.کام جستجو کنید چله کتابخوانی.آدرس کانال آقای هادی صائبی در ایتا: جستجو کنید هادی صائبی توسعه فردیانشالله اشتراک ویرگول را بخرم لینکو میزارم همینجاکتابهایی که در بخش اول این چله کتابخوانی می توانید به رایگان گوش کنید عبارنتد از:آنچه در دانشکده مهندسی نمی آموزند نوشته: کارل سلینجرهفت عادت مردمان موثر نوشته : استفان کاویپنج دشمن کار تیمی نوشته: پاتریک لینچیونیاثر مرکب نوشته: دارن هاردیاصل گرایی نوشته: گرگ مک کیونشش کلاه تفکر نوشته: ادواردو بونوعملی کردن دانسته ها نوشته: کن بلانچاردپنج سطح رهبری نوشته: جان سی مکسولکتابهایی که در بخش دوم این چله کتابخوانی می توانید به رایگان گوش کنید عبارنتد از:قدرت عادت نوشته: چارلز دوهیکببخش و بگیر نوشته: آدام گرانتبازنگری نوشته: جیسون فریدگاو بنفش نوشته: ست گادینبه خاطر سپردن کتاب ها پادکست: هادی صائبیکار عمیق نوشته: کارل نیوپورتمهره حیاتی نوشته: ست گادینانسان در جستجوی معنا نوشته: ویکتور فرانکلکتابهایی که در بخش سوم این چله کتابخوانی می توانید به رایگان گوش کنید عبارنتد از:مهارت کتابخوانی پادکست استاد صائبیشیب نوشته: ست گادینتفکر طراحی نوشته: جین لیدکاطرز فکر نوشته: دکتر کارل دوکذهن کامل نوشته: دانیل هـ. پینکتست مامان نوشته: راب فیتز پاتریکروانشناسی نفوذ نوشته: رابرت بی چالدینیراه و رسم مربیگری نوشته: مایکل بانگی استاینر</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2025 12:33:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ شیوه مهم بیان احساسات</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%DB%B4-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-wptwuktyvrwz</link>
                <description>بیان احساساتاحساسات جزء ذات درونی هر انسانی است. چرا معمولاً تمایل داریم که تمام احساسات قلبی، و افکار ذهنی خود را با کسی که عمیقاً به او اهمیت می‌دهیم و دوستش ‌داریم، در میان بگذاریم؟ چرا دوست داریم که صمیمت خود را تا آخرین حد نسبت به این افراد ابراز کنیم؟می‌دانید چرا؟ این امر جزء پرسش‌هایی بوده که من به شخصه، تاکنون بارها و بارها از خود سؤال کرده‌ام.من احساس می‌کنم که تمام این واکنش‌ها را تنها به این خاطر انجام می‌دهیم، چون دوست داریم طرف مقابل نیز یک چنین کارهایی را در قبال ما انجام دهد. برای اینکه در اعماق قلب خود عشق، عاطفه، و مهربانی آن‌ها را طلب می‌کنیم.به همین دلیل از اعماق وجود خود به آن‌ها عشق می‌ورزیم. هر کسی دوست دارد که مورد عشق و علاقه و احترام دیگران قرار بگیرد! و من احساس می‌کنم که هیچ اشکالی وجود ندارد که در ازای عشق ورزیدن به دیگری انتظار دریافت عشق داشته باشیم.شاید بتوانم بگویم که من در زمینه عشق و علاقه کارشناس نیستم و تنها می‌توانم نام دانش‌آموز بر روی خودم بگذارم، اما به هرحال می‌خواهم چند نقطه نظر شخصی را که در مورد ابراز صمیمت تجربه کرده‌ام، در این قسمت در اختیار شما قرار دهم.📷این مقاله برای شما مفید است: سبک ارتباط زن و مرد – بررسی ۲ سبک ارتباطی متفاوتکارشناس شناسایی احساسات نداریمبه این دلیل که عشق در شکل‌ها و فرم‌های مختلفی بروز می‌کند. تمام انسان‌ها با یکدیگر متفاوت هستند. عشق را به طرق مختلف ابراز کرده و دریافت می‌دارند.هیچ کس نمی‌تواند به طور کامل کلیه روش‌های عشق ورزی را فرا بگیرد، به همین دلیل هیچ کارشناس کارکشته‌ای در این زمینه وجود ندارد. به هر حال همه ما در زندگی روزمره خود انواع جدید آن را تجربه می‌کنیم.پس می‌توان گفت که تک تک ما به نوعی جزء دانش‌آموزان کلاس عشق به شمار می‌رویم. برگردیم به اصل مطلب، کجا بودم؟ بله، داشتیم در مورد ابراز صمیمت با هم صحبت می‌کردیم؛ خوب است، ادامه می‌دهیم! https://virgool.io/d/wptwuktyvrwz/%F0%9F%93%B7%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA ابراز صمیمت تنها به گفتگو و برقراری رابطه با طرف مقابل باز می‌گردد، به گونه‌ای که با صداقت کامل احساسات خود را با او در میان بگذارید و هیچ‌گاه قضاوت اشتباهی در مورد شریک زندگی خود نکنید.لازم به ذکر است که احساسات هم می‌توانند خوب باشند هم می‌توانند بد باشند، می‌توانند سازنده و یا ناسالم باشند، اما همانند چاقو که هم می‌توان از آن در آشپزی استفاده کرد و هم می‌توان با آن آدم کشت، باید در مسیر مناسب از آن‌ها بهره گرفت.به عبارت دیگر، روشی که شما از طریق آن احساسات خود را به نمایش می گذارید و آن‌ها را به طرف مقابل انتقال می‌دهید، جزء مواردی است که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می‌باشد.روش درست این است که شریک زندگیتان نه تنها معنی کلمه‌هایی را که به زبان می‌آورید، متوجه ‌شود، بلکه با این روش او معنای چیزهایی که در ذهن دارید اما به زبان نمی‌آورید را نیز از روی حرکات بدن و حالات صورتتان متوجه ‌شود.بنابراین ابراز صمیمیت در بیان احساسات، افکار، عقاید، ایده‌ها، ترس‌ها، امیدها و آرزوها خلاصه می‌شود. با این روش خود واقعیمان را به کسی که برایش ارزش و اهمیت بسیار زیادی قائل هستیم، نشان می‌دهیم. می‌توانید از اینجا شروع کنید:📷 این مقاله را بخوانید: بهترین زمان برای رابطه جنسی – شناخت ۲ عامل مهم۴ شیوه مهم بیان احساساتشیوه اولصادقانه در کنار هم بنشینید و در مورد موضوعات مختلفی که هر یک دوست دارد در مورد آن کمی آشکارتر صحبت کند، مانند: احساسات، افکار، ترس‌ها و غیره با هم به گفتگو بپردازید.اگر می‌خواهید در نهایت به نتیجه دلخواه برسید، هر دو طرف باید در بحث شرکت فعال داشته باشند.شیوه دومبه هم قول بدهید که دیگر از این به بعد زمانیکه می‌خواستید در مورد مسائل مختلف صحبت کنید هیچ یک از طرفین قضاوت نسنجیده‌ای در مورد طرف مقابل از خود ابراز نکند.به عبارت دیگر هیچ کس حق ندارد به دیگری بگوید که احساسات و ترس‌های تو در مورد مسائل مختلف مزخرف و احمقانه است. بلکه با روی خوش باید آن‌ها را بپذیرد.اگر شما دائماً بخواهید شریکتان را قضاوت کنید، آنوفقت طرف مقابل سرخورده شده و ترجیح می‌دهد که احساساتش را با شما در میان نگذارد و نهایتاً به هیچ کجا نمی‌رسید و در همان موقعیت اولیه باقی خواهید ماند.برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید.</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2024 15:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ سبک فرزندپروری مرگبار والدین</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%DB%B7-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-zdcjv3rqrdea</link>
                <description>چالش فرزندپروری نسل جدیددر این مقاله درباره هفت سبک مرگبار فرزندپروری والدین صحبت خواهیم کرد. راه حلهای فرزند پروری و تربیت کودک در قرن بیست و یکم برای فرزندپروری مؤثر و بهزیستی عاطفی فرزندان ما مضر است.از شخصیت های باهوش گرفته تا خانه دارهای ناامید. آه از سختی های تربیت نسل بعدی ما!صادقانه بگویم، برای پرورش نسل بعدی توسط والدین من نمی توانم شغل دیگری را تصور کنم که چالش برانگیزتر، ناامیدکننده، شادتر وبا ارزشتر و حتی پردرآمدتر از تربیت کودک باشد.این شاید مهم‌ترین نقشی باشد که تا به حال به عنوان پدر و مادر داشته‌ایم. ما در مورد بزرگ کردن یک انسان به خاطر شخصیت انسانی او صحبت می‌کنیم.در حالی که در این قرن سبک مرگبار فرزندپروری در حال گسترش است.همچنین این مورد تنها موردی است که به اعتبار و مدرک خاصی نیاز ندارد و این تنها شغلی است که با تمام شدن کار، شما سرانجام خواهید فهمید که چگونه این کار را انجام داده و چه دست گلی را به جامعه تحویل می دهید.از آن چالش‌های روزمره مانند مسواک زدن، گفتن لطفا تخت‌خوبت را مرتب کن گرفته تا مسائل نگران‌کننده‌تری مانند نوشیدن الکل، بی‌ بندباری جنسی، اختلالات خوردن و غیره ….تربیت انسان نسل آیندهتربیت بچه‌ها هرگز آسان نبوده است. اما در چند سال اخیر، تربیت کودک چالش برانگیزتر شده است. در طول چند دهه اخیر، سرعت زیادی در نحوه تربیت فرزندانمان به وجود آمده است.توصیفات والدین امروزی به دور از چاپلوسی است. انصافاً، بخشی از حالت فوق العاده ی تربیت ما به فرهنگ امروز ما برمی گردد. چون همه ما به سمت سبک مرگبار فرزندپروری حرکت می کنیم.مطمئناً پدران و مادران امروزی که درگیر سبک مرگبار فرزندپروری نبودند.علاوه بر نگرانی مسایل جدی نسل قدیم مانند اختلالات خوردن، افسردگی و اضطراب که جوانان نسل قدیم در سنین مدرسه با آن روبرو بودند، نگرانی های بیشتری دارند که تربیت فرزند را سخت تر کرده است.پدران و مادران کنونی بیشتر درگیر این سبک مرگبار فرزندپروری هستند. علاوه بر آن نگران توسعه روز افزون شبکه های اجتماعی و مشاهده محتویات کنترل نشده فضای مجازی، هچنین آنها را نگران کرده است.ارتباطات خارج از عرف جامعه و فضای مجازی و آزار و اذیت اینترنتی، تیراندازی در مدرسه، و هکرهای آنلاین نیز وجود دارد . بنابراین اولیا با مسائل جدی نسل قدیم کمتر سرو کار دارند.قطعاً، ما فرزندانمان را دوست داریم و بهترین چیزها را برای آنها می خواهیم و در دنیا هر کاری برای آنها انجام می دهیم و تمایل نداریم که درگیر انواع سبک مرگبار فرزندپروری شویم.اما واقعیت این است که رویکردهای جدید والدین ما هیچ لطف و کمکی به آنها نمی کند.تحقیقات پنجاه سالهدر خلال یک مطالعه جامع پنجاه ساله ثابت شده است که بچه ها واقعاً برای داشتن شخصیت خوب، سلامت عاطفی و تحقق به چه چیزی لازم دارند.در حقیقت، بسیاری از سبک های فرزند پرورری منسوخ شده اند و جوابگوی نسل کنونی نیستند.این چنین رویکردهای فرزند پروری جدید در تربیت کودک برای والدین موثر هم سمی است که من آنها را ” ۷ سبک مرگبار فرزندپروری” می نامم.من متقاعد شده ام که استفاده از آنها جزئی از نارضایتی  اولیا در تربیت فرزندان خود است. بسیاری از والدین در حالیکه استرس دارند و از اعتماد به نفس خود مطمئن نیستند ناراحتی خود را ابراز می دارند.آنها معتقدند که فرزندانمان بیشتر از ما استرس دارند و از نظر احساسی سالم نیستند.۷ سبک مرگبار فرزندپروری والدینصادق باشید: ممکن است کسی رفتار والدین شما را توصیف کند؟ همه ما در استفاده از برخی از این سبک ها تا حدی مقصر هستیم.سوال کلیدی این است که از خود بپرسید آیا این سبک رویکرد معمولی برای نحوه تربیت فرزندانتان است؟اگر چنین است، آیا متوجه شده اید که آن سبک می تواند بر رشد عاطفی، اجتماعی، شناختی، فیزیکی یا اخلاقی فرزند شما تأثیر بگذارد؟اگر چنین است، ممکن است زمان تغییر فرا رسیده باشد. به هر حال، اگر اینها را در خود نمی بینید، آیا آنها را در سایر مادرها و پدرها مشاهده می کنید؟سبک مرگبار ۱: فرزندپروری والدین هلیکوپتریروی فرزندان خود دقیق می شوید و همه دست اندازهای زندگی او را صاف می کنید. شما این یک والد هلیکوپتری هستید.این گونه والدین دائماً روی فرزند خود متمرکز و دقیق می شوند و در تمام کارهای او شریک می گردند. وقتی کاری به بچه‌هایشان مربوط می‌شود، غیر ممکن است که به فرزندشان کمک نکنند.آن ها تقریباً از هیچ کمکی به فرزند خود دریغ نکرده و ساده از کنار آن نمی گذرند. آن ها تکالیف فرزند خود را تمام می‌کنند، پروژه‌های علمی او را انجام می‌دهند و دوباره کارهای او را انجام می‌دهند.همیشه برای نجات او از مخمصه حاضرند. آنها تک تک مشکلات فرزندان خود را حل می‌کنند.برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2024 12:58:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنبیه بدنی آری یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%D8%AA%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-gnih1cnzs3wg</link>
                <description>مقدمه:از دیر باز میان صاحب نظران تعلیم و تربیت بر روی اثر بخشی تنبیه بدنی بر تربیت فرزندان اختلاف نظراتی وجود داشته است . اما اینکه تنبیه بدنی بر تربیت صحیح کودکان اثرات مثبت و مفیدی بر جای می گذارد. یا به نوعی تخریب شخصیت کودکان را در پی دارد جای بحث و بررسی می باشد. ما در این مقاله به بررسی آن می پردازیم.مفهوم تنبیه:مراد از تنبیه؛ آگاه کردن، بیدار نمودن و هوشیار نمودن کودک نسبت به عواقب احتمالی اعمالی است که مرتکب آن شده است. پس اگر هدفمان از تنبیه چیزی غیر از این باشد مطمئناً کار پسندیده ای  انجام نداده ایم. این رفتار ما نه تنها اثر تربیتی در پی نخواهد داشت بلکه روند تربیت را نیز با مشکل مواجه می نماید.دیدگاه روان شناسی به تنبیه بدنی:بر سر این نکته که تنبیه بدنی بر تربیت فرزندان مفید و کار ساز می باشد میان صاحب نظران روان شناسی و دیدگاه اسلام شناسان اتفاق نظر وجود دارد. هر دو گروه تنبیه بدنی را یکی از شیوه های تربیتی قبول دارند. اما اینکه چگونه، چه زمانی و به چه میزان این تنبیه صورت بگیرد حرف های بسیاری وجود دارد.روان شناسان معتقدند که استفاده از روش تربیتی تنبیه بدنی خشن ترین و نامطلوب ترین روش تغییر رفتار است. استفاده غیر مسئولانه از آن عوارض جانبی نامطلوبی به بار می آورد. هرگز از این روش نباید به صورت تنها روش تربیتی استفاده شود. تنها زمانی که رفتاری نامطلوب از صاحب رفتار سرزند و یا رفتار دیگران تهدیدکننده ی سلامتی فرد یا جامعه باسد باید از این روش استفاده شود.ادامه مقاله را در سایت برتراندیش مطالعه کنید.</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 01:12:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراسم صبحگاه | خاطره ای زیبا از دوران خدمت</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-gahk2yhkzocz</link>
                <description>مراسم صبحگاهسربازان همه به صف ایستاده بودند. همه چشم به دهان فرمانده پادگان دوخته بودند تا با فرمان او مراسم صبحگاه را آغاز کنند. به فرمان فرمانده مراسم صبحگاه آغاز شد. سرباز جوان برای قرائت قرآن جلو رفت و فرمانده جایگاه دستور خبردار صادرکرد. همه خبردار ایستادند.بعد از قرائت قرآن فرمانده اردوگاه دستور رژه داد. سرباز جوان به سمت یگان خود گام برداشت. چهره‌اش خواب آلود و خسته بود. اما مجبور بود در آن زمین خاکی درمراسم رژه شرکت کند.بعد از اجرای مراسم صبحگاه وقت نظافت و صرف صبحانه شد. سرباز جوان آهسته و خواب آلود به سمت خوابگاه شماره چهار راه افتاد. تمایلی به خوردن صبحانه نداشت . خیلی دلش می‌خواست که بخوابد. سرپرستی مراسم شب قبل گرچه برایش شیرین بود اما خسته‌اش کرده بود. با لباس نظامی به روی تخت رفت و دراز کشید. سر و صداهای اطراف همچون لالایی بود برایش. بخواب رفت.بعد از مراسم صبحگاه در پادگان شور و هیجان یک روز دیگر شروع شده بود . پادگان نظامی یک انبار متروکه ادارۀ راهسازی بود. در وسط پادگان کنار چاه عمیق یک استخر زیبا قرار داشت اما آبی در آن نبود و سمت راست و شمال شرقی اردوگاه روستای کوچکی قرار داشت که در دل کویر برهوت می‌درخشید. پادگان هیچ حفاظی به جزخاکریزهای قدیمی نداشت. درسمت شمال غربی پادگان مقدار زیادی از ادوات و ماشین آلات راه‌سازی خراب شده همچون انبار آهن خود نمایی می‌کرد.گرمای هوای صبحگاهی نیمه مرداد سقف گالوانیزۀ خوابگاه را گرم و گرمتر کرده بود و این گرما عرق بر تن سرباز جوان نشاند. سرباز آهسته جابجا شد. همهمۀ دیگر دوستانش او را هوشیارتر کرد.چشمانش را باز کرد . دستی او را تکان میداد. رضایی، رضایی، پاشو از بلندگو صدا زدند، باید برای گرفتن پست، اسلحه تحویل بگیری. بلند شو دیگه ظهر شده .سرباز با بی‌میلی بر روی تخت طبقه دوم نشست حسابی عرق کرده بود نگاهی به اطراف انداخت. آسایشگاه خالی شده بود و فقط مامورین نظافت تخت‌ها را مرتب و آسایشگاه را نظافت می‌کردند.رضایی پایین پرید، کمی خودش را باد زد تا گرمای بدنش کاهش پیدا کند. صدایی بلند فریاد زد.– هی پسر، تختت باید آنکارد شده باشه و گرنه وای بحالت. امروز فرمانده اردوگاه برای بازدید میاد فهمیدی. رضایی جواب داد باشه بابا اینم آنکارد و شروع به مرتب کردن تخت خودش کرد. هنوز کارش تمام نشده بود که از بلندگوی اردوگاه اسم خودش را شنید.– سرباز رضایی سرباز یگان ویژه امداد جهت نگهبانی به پاسدارخانه.رضایی با عصبانیت گفت: لعنتی بازم نگهبانی، بابا هنوز از دیشب خسته‌ام بخدا و یاد شب قبل افتاد صدای درونش او را نهیب می‌زد. مرد حسابی تو کارهای دیشب را برای خدا انجام داده‌ای نه برای خودنمایی، تو چراغ مجلس امام حسین (ع) را روشن کرده‌ای، اینقدر منت نذار، در همین افکار بود که به درب اسلحه خانه رسید. سرباز اسلحه خانه شماره‌اش را پرسید و اسلحه او را تحویل داد. رضایی به راه افتاد، با شنیدن نام خودش ایستاد.– سرباز رضایی، سرباز رضایی. درجه دار انبار اردوگاه بود که او را صدا میزد.– بله قربان: پتوهای مراسم دیشب را چه کار کردی، تحویل دادی، سرباز جوان به فکر فرو روفت.– نه قربان، داخل مسجده، درب مسجد هم قفله الانم من آماده باشم باید پست را تحویل بگیرم تا ظهر برایتان می‌ یارم انبار.– نمی‌شه سرباز، باید همین الان تحویل بدی، چون من دارم میرم مرخصی. برم تا ۱۰ روز دیگه هم نمیام. این را گفت و به سمت انبار حرکت کرد. رضایی مات و مبهوت رفتن او را نظاره کرد.چاره‌ای نداشت بایستی خودش را به پاسدارخانه معرفی می‌کرد و بعد با اجازه سرپاسبخش بدنبال این کارها می‌رفت. گرمای شدید کویر در همان آغاز صبح خود نمایی می‌کرد و خبر از روزی گرم و داغ برای سربازان داشت. خستگی، گرسنگی و از همه مهمتر تشنگی او را آزار میداد.به پاسدارخانه رسید خودش را معرفی کرد و در جایگاه سربازان آماده نشست. چشمش به هاشم دوست هم خدمتیش افتاد. هاشم با آن چهره آفتاب سوخته و سیاه و تیک عصبیش مثل همیشه سرش را آهسته به چپ و راست حرکت می‌داد. سلام کرد. هاشم جوابش را داد.پرسید: آب خوردن نداری؟ هر چه گشتم آب سرد پیدا نکردم. هاشم گفت: نه ندارم. منهم به تانکر یخ سر زدم اما سربازای خوابگاه یک و دو همان دیشب یخ‌ها را برداشته بودند.چهره رضایی درهم شد. لبهایش خشکیده‌تر به نظر می‌رسید. تشنگی و عطش روحیه‌اش را منقلب کرده بود. دوباره احساس خواب به سراغش آمد. یعنی او می‌توانست تا غروب آفتاب و رسیدن محمولۀ یخ از مرکز صبر کند. سرش گیج رفت.پاشو برو فروشگاه شاید یه خوردنی خنک پیدا کنی. محمود یکی از سربازان آماده این حرف را زد.رضایی بلند شد و به سمت هاشم رفت می‌دانست که نمی‌تواند اسلحه‌اش را تحویل دهد چون عدم حضور در سر پست باعث تنبیه نظامی و بازداشتش می‌شد. اسلحه را به هاشم داد و گفت: می‌رم فروشگاه تا ده دقیقه دیگر بر می‌گردم اگه کسی اومد مخصوصاً پاسبخش امروز بگو رفته دستشویی. چیزی نمی‌خواهی واست بگیرم.هاشم همانطور که اسلحه را می‌گرفت، گفت دو نخ سیگار اگه گیرت آمد. رضا‌یی گر چه خسته بود اما دوان دوان به سمت فروشگاه که در کنار استخر خالی از آب بود حرکت کرده تا وارد فروشگاه شد سر پاسبخش آن روز که یک استوار تازه استخدام شده بود را دید. سرکار استوار لهجه عجیبی داشت و هاشم همیشه ادایش را در می‌آورد.فرمانده دسته:استوار تا سرباز جوان را دید با تعجب پرسید: سرکار رضایی شما اینجا چه کار می‌کنی؟ مگر شما الان آماده باش نیستی.ادامه داستان را در سایت برتراندیش مطالعه کنید.https://bartarandish.com</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 00:58:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه داستان: کلاس قزوینی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaasadi01/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-eb8cxil94kk6</link>
                <description>داستان اول:معاون یک روزهمجموعه داستان کلاس قزوینی ها قراره امروز بچه های مدرسه به اردو بروند. همه امکانات از قبل آماده شده بود. به بچه ها سفارش شده بودکه حتماً باخودشان صبحانه بیاورند. برای اینکه همه یکنواخت باشند تهیه یک غذا را تاکید کرده بودیم .صبح زود حرکت کردم. وارد کوچه مدرسه که شدم تعجب کردم چون هنوز تا زمان حرکت یک ساعت مانده بود اما نیمی از دانش آموزان در اطراف مدرسه پرسه می زدند.با ورود من بنیامین دانش آموز کلاس هشتم درب مدرسه را باز کرد. بچه ها با دیدن معاون مدرسه درآن وقت روز خوشحال شدند و همه با فریادهای خود منو تشویق می کردند. محمد جواد دانش آموز کلاس نهم که خیلی خوشحال شده بود با همان صدای زمختش گفت:-: آقا شما هم میاین .من در حالی که درب ماشین را قفل می کردم گفتم: نه متاسفانه امروز جلسه دارم.با گفتن این جمله بیشتر بچه ها چهره هایشان عبوس شد و من بیشتر از همه از چهره محمد جواد این را خواندم. میدانستم که بچه ها بیشتر برای بازی فوتبال دوست دارند که من همراهشان باشم ولی من از قبل برای رفتن به اردوی آنروز برنا مه ریزی نکرده بودم.قرار براین شده بود که مربی پرورشی مدرسه با بچه ها باشد. بچه ها هم این را می دانستند که مربی پرورشی مدرسه اهل ورزش نیست و از همین موضوع کمی دلخور شدند.تا کارهای دیگر از قبیل تهیه نان و هماهنگی با سرویس و جمع آوری رضایت نامه های بچه ها و بقیه مسائل مربوط به اردو ردیف شد معلمین مدرسه هم رسیدند اما از مربی پرورشی خبری نبود.با ورود مدیر مدرسه زنگ مدرسه نواخته و بچه ها به صف شدند. حدود95 نفر از دانش آموز مدرسه به اردو می رفتند و این یعنی تعطیلی کلاس و درس.کلاس دانش آموزانی که به اردو نمی رفتند با هم ادغام می شد. مدیر قبل از هر چیز از کلیه همکاران به خاطر این اتفاق عذرخواهی کرد. بقیه دانش آموزان هم به صورت کلاسی داخل حیاط مدرسه منتظر مربی پرورشی بودند تا سوار اتوبوس شوند هنوز یکی از سرویس ها نیامده بود و ما وقت زیادی نداشتیم .در همین لحظه مربی پرورشی مدرسه وارد شد و به سمت مدیر رفت و گفت: من امروز نمی توانم با بچه ها به اردو بروم. برایم مشکلی پیش اومده اگر امکان داره معاون مدرسه که با بچه ها تشریف ببرند و من مدرسه رو اداره می کنم.مدیر نگاه معناداری به او انداخت و گفت: چه مشکلی پیش اومده جناب آقای شاکری و آقای شاکری گفت: یه مشکلی ناگهانی پیش اومد. امروز دامادمون از شهرستان میاد وفقط تا شب مرخصی داره برای خرید جهیزیه دخترم باید همراهش باشم. ببخشید دیگه خیلی تلاش کردم ولی خانمم راضی نشد. میدونید که جزء رسوماته دیگه .مدیر گفت: مبارکه انشاء... سور عروسی رو کی می خوریم.آقای شاکری خندید وگفت: ان شاءا..کارها ردیف باشه نیمه شعبان.مدیر هم از این قضیه خوشحال شد و گفت بهتر. اردو با معاون هم خوش می گذرد بهتره آماده بشید تا با بچه ها بروید اردو .در حالی کارهای مربوطه را انجام می دادم گفتم: من خیلی دلم می خواد که با بچه ها برم ولی اولاً من امروز جلسه دارم دوماً من هیچ وسیله ای باخودم نیاوردم نه لباسی نه کفشی، هیچی.آقای شاکری ساکش را به من داد وگفت همه چیز اینجا هست. مدیرهم گفت: من برای جلسه با اداره هماهنگ می کنم وبعد روکرد به آقای شاکری گفت: حالا که شما تشریف نمی آورید به بچه ها اعلام کنید فکر کنم خوشحال شوند. آقای شاکری گفت که نیازی نیست.میدانستم که اگر اعلام می کرد بچه ها از شنیدن این خبر خوشحال می شدند، چون آقای شاکری در شرف بازنشستگی بود و دل ودماغ بچه ها را کمتر داشت.بچه ها خوشحال وخندان باکمک مدیر وسه نفر ازمعلمین سواراتوبوسها شدند ومن منتظر آخرین وسیله ماندم تابا بقیه دانش آموزان به اردوگاه بروم. بالاخره بعدازیکربع سروکله دوتا مینی بوس پیدا شد بچه ها باهم هورا کشیدند. مدیر از اینکه به جای اتوبوس مینی بوس آمده بود کمی دلخور بود ولی چاره ای نداشتیم .بچه ها سوار شدند ومن آخرین کارها را انجام دادم. درحالی که با مدیر وهمکاران خداحافظی می کردم. آقای شاکری گفت: راستی مادرمرتضی التماس دعا داشت.به اون بچه بیشتر توجه کن.مادرش با اصرار مرتضی ولی با اکراه رضایت نامه اش را امضاء کرد.سری تکان دادم وگفتم باشه حواسم هست وسوار مینی بوس شدم.راننده که مردی بذله گو بود برای بچه ها آواز می خواند وهمه اورا همراهی می کردند. هوا نسبت به صبح گرم تر شده بود.هنوز ازشهر خارج نشده بودم که مدیر تماس گرفت وگفت: جلسه امروز شما کنسله قراره دوشنبه آینده برگزار بشه خبر دادم نگران نباشی.من بیشتر خوشحال شدم سریع باهمسرم تماس گرفتم وگفتم دارم میرم اردو ظهر برای نهار نمی آیم ظهر پسرمان را ازمهد بیاره خونه. صدای همسرم پشت خط راضی کننده نبود.چهره بچه ها شاداب وپرنشاط بود. من هم گاهی بابچه ها همراهی می کردم.قبل از رسیدن به اردوگاه موقعیت آنجا را برای بچه ها شرح دادم وازآنها خواستم حتماً برای انجام کارهایشان با معلمین و من هماهنگی داشته باشند. ساعت هشت وپنجاه دقیقه به اردوگاه رسیدیم در طول مسیرتمام فکر من پیش مرتضی بود.چند مدرسه دیگر هم قبل ما رسیده بودند.اردوگاه شلوغ بود.قبل از اینکه مابرسیم دبیر علوم اجتماعی برای بچه صبحانه را آماده کرده بود. بچه ها آماده دریافت صبحانه وچایی بودند. بچه ها از دیدن من  خوشحال شدند و فریاد کشیدند و مثل پروانه دور من می چرخیدند.از همه بیشتر محمد جواد ومرتضی که بازی فوتبال بهتری داشتند از دیدن من خوشحال بودند.من قبل هرکاری چند کلمه ای برای آنها صحبت کردم. میدانستم که آنها به حرفهای من گوش نمی کنند. چون دلشان برای بازی وپرسه زدن درمحیط اردوگاه پرمی زد. بچه ها بانظم درحالی که لیوان های خودرا آماده کرده بودند برای دریافت چایی به سمت معلم اجتماعی می رفتند.در همین حال چشمم به مرتضی افتاد که در انتهای صف کلاس هفتم منتظر دریافت چایی بود. اورا صدا زدم ودرحالی که کارت شناسایی خود رابه او میدادم گفتم: با دبیر ورزش برو برای بچه ها وسایل ورزشی بگیر.مرتضی پسر با استعدادی بود اما پدرش نابینا وفلج بود بعد از یک تصادف کلاً زمین گیرشده بود تمام مخارج زندگیشان بردوش مادرش بود.بعداز تصادف تحت پوشش خیریه قرار گرفته بودند.بچه ها در حال خوردن صبحانه بودند که مرتضی با وسایل ورزشی رسید. آمدن او با هجوم بچه ها همراه شد. دانش آموزان را بر اساس کلاس تقسیم وبه کمک معلمین به سمت زمینهای بازی هدایت کردیم خیلی از بچه ها اصرار داشتند که من هم همراه آنها بروم.گفتم بعد از هماهنگی کارها می آیم. اطراف من جز من و مرتضی وچند دانش آموز دیگر کسی نبود.بچه های دیگر را درگیر نظافت اطراف آلاچیقها و شستن فلاکس چای کردم و خودم به همراه مرتضی ودبیر حرفه به آلاچیق مربیان رفتیم. مرتضی دوست نداشت که همراه ما بیاید. اما با اصرار من آهسته راه افتاد.در آن لحظه نمی شد از زیر نگاه تیز بین مرتضی خارج شد. نمی دانستم چگونه شروع کنم که به روح لطیف او لطمه ای وارد نشود. من بایستی به نحوی اصولی نقش یک مربی را اجرا می کردم .-: خب آقا مرتضی چه کار می کنی ؟ بادرسات چطوری پسرم ؟ اینها سوالاتی بود که دبیر حرفه پرسید.مرتضی آهسته جواب داد هیچی آقا داریم درس می خونیم .من پرسیدم: راستی حال پدرت چطوره پسرم. مرتضی جواب داد: مثل همیشه روی ویلچره آقا منم کمکش می کنم. خدا رو شکر زندگیمون میگذرد آقا. من نگاهی به دبیر حرفه کردم و نگاهی به مرتضی.ازدبیرحرفه پرسیدم پاداش دانش آموزی که برامون وسایل ورزشی آورده چیه؟ دبیر حرفه به آرامی گفت: پاداشش یک صبحانه عالی با من و معاون مدرسه است.مرتضی سرش پایین بود و دربرزخ ماندن یا رفتن گیر افتاده بود.من گفتم:گل گفتی آقای کوکبی پاشم سه تا چایی بریزم که ازدیشب هیچی نخوردم.مرتضی بلند شد که چایی بریزد ولی من قبول نکردم. فقط اجازه دادم تا سفره را پهن کند.مقدمات که حاضرشد آقای کوکبی گفت که من صبحانه خوردم.شمارا تنها می گذارم تابا آرامش وخیال راحت صبحانه بخورید. من میرم پیش بچه ها واز آلاچیق خارج شد.باخروج آقای کوکبی حس کردم که مرتضی میلی به خوردن غذا ندارد. من یک لقمه نان وپنیر برداشتم و گفتم: آقا مرتضی دوست داری امروز توی اردو به من کمک کنی؟ مرتضی نگاهی به من انداخت.من ادامه دادم: چون من قرار نبود امروز بیام اردو واسه همین هیچ امکانات وبرنامه ای از قبل برای این اردو تهیه نکردم. اگه دوست داشته باشی که به من کمک کنی امروز، تورو به عنوان معاون خودم انتخاب می کنم و اگه کارهاتو خوب انجام بدی علاوه بر یک اینکه پاداش می گیری قول می دهم که اردوی بعدی هم مهمان ما باشی. به شرطی که مثل یک پسرخوب کارهایی را که بهت می سپارم درست انجام بدی وفقط به فکر بازی نباشی.مرتضی همانطور که لقمه درست می کرد نگاهی از سر شوق به من انداخت وگفت: یعنی خداییش من امروز معاون شما باشم.پس بچه های شورای دانش آموزی مثل معین و علیرضا چی میشن؟ اونا هم که توی اردو هستند.من گفتم: کار اونا به جای خودشان. بیشتر کار اونا توی مدرسه است.تو امروز معاون من باش و آنها هم با تو همکاری می کنند .مرتضی خوشحال شدو من چند لقمه با مرتضی صبحانه خوردم. در همین لحظه دبیر ورزش منو صدازد.کارهای مربوط به اردوگاه را برای مرتضی توضیح دادم.درحالی که از آلاچیق خارج می شدم گفتم: پسرم سیر که شدی سفره را جمع کن و کارهای که بهت گفتم انجام بده فقط یادت باشه از بازی خودت غافل نشوی.مرتضی سری تکان داد.چند دانش آموز کنجکاو در اطراف آلاچیق رفت وآمد داشتند.آنها را صدازدم وگفتم امروز همه باید به مرتضی در برنامه های اردو کمک کنند. یکی از بچه ها گفت: باشه آقا ولی بعد از اینکه با ما بازی کردید.من گفتم خوب چه بازی دوست دارید انجام بدهیم همگی باهم گفتند: ادامه داستان را در سایت برتراندیش مطالعه کنید.</description>
                <category>غلامرضا اسدی_GraMedia</category>
                <author>غلامرضا اسدی_GraMedia</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 21:44:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>