<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا آزادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezaazadi</link>
        <description>وبلاگ‌نویس بالفطره یا اسپمر؟ | ولگرد | کسی که بیشتر کاشت و کمتر به درو فکر کرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:29:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/912331/avatar/5DWCeP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا آزادی</title>
            <link>https://virgool.io/@rezaazadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از کوه‌های یوتا تا تخته‌های کانبان | هسته‌ی سیستم اجایل</title>
                <link>https://virgool.io/AgileExplained/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-sh0iowwo4vpd</link>
                <description>در اواخر دهه ۱۹۹۰، صنعت نرم‌افزار با مشکلات بزرگی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. روش‌های سنتی مدیریت پروژه مثل Waterfall کند و ناکارآمد بودند. تیم‌ها مجبور بودند پروژه‌ها را از ابتدا تا انتها برنامه‌ریزی کنند، بدون اینکه به تغییرات یا بازخوردها پاسخ سریع بدهند. در این شرایط، گروهی از متخصصان خلاق تصمیم گرفتند تا روشی نوآورانه برای مدیریت پروژه ارائه دهند. نتیجه؟ تولد چیزی به نام اجایل.Agile Conceptمانیفست اجایلدر فوریه سال ۲۰۰۱، ۱۷ متخصص نرم‌افزار (از جمله کن شوئبر، جف ساترلند و دیگران) در کوه‌های یوتا دور هم جمع شدند تا راهی برای حل مشکلات مدیریت پروژه پیدا کنند. نتیجه این گردهمایی چیزی بود که امروز به نام مانیفست اجایل می‌شناسیم. این مانیفست شامل ۴ ارزش اصلی و ۱۲ اصل بنیادین بود:چهار ارزش اصلی اجایلافراد و تعاملات بالاتر از فرآیندها و ابزارها: ارتباط انسانی و همکاری در اولویت قرار دارد.نرم‌افزار کارآمد بالاتر از مستندسازی گسترده: تحویل ارزش واقعی به مشتری مهم‌تر از کاغذبازی است.همکاری با مشتری بالاتر از قراردادهای سختگیرانه: مشتری باید در فرآیند توسعه شریک باشد.پاسخ به تغییرات بالاتر از پیروی از برنامه: انعطاف‌پذیری در برابر تغییرات کلید موفقیت است.۱۲ اصل اجایلرضایت مشتری از طریق تحویل مداوم و زودهنگام نرم‌افزار با ارزش.پذیرش تغییرات حتی در مراحل پایانی پروژه.تحویل مکرر نرم‌افزار با تمرکز بر کوتاه کردن چرخه‌ها.همکاری نزدیک میان کسب‌وکار و تیم فنی.اعتماد به تیم‌ها و فراهم کردن محیط حمایتی برای آن‌ها.ارتباطات رو در رو مؤثرتر از هر روش دیگری است.نرم‌افزار کارآمد معیار اصلی پیشرفت است.پایداری در روند توسعه، با تمرکز بر سرعت پایدار.توجه به برتری فنی و طراحی خوب برای افزایش چابکی.سادگی و حذف کارهای غیرضروری ضروری است.بهترین معماری و طراحی از تیم‌های خودسازمان‌ده به دست می‌آید.بازنگری مداوم برای بهبود فرآیندها و کارایی تیم.اسکرام: تیم‌های کوچک، تغییرات بزرگیکی از اولین چارچوب‌هایی که اجایل را عملی کرد، اسکرام بود. این روش توسط جف ساترلند و کن شوئبر توسعه داده شد و هدفش ساده بود: پروژه‌ها را به بخش‌های کوچک و قابل مدیریت تقسیم کن.اسکرام پروژه‌ها را به دوره‌هایی به نام اسپرینت (Sprint) تقسیم می‌کند که معمولاً ۱ تا ۴ هفته طول می‌کشند. در هر اسپرینت، تیم‌ها روی وظایفی مشخص کار می‌کنند و در پایان، یک خروجی قابل‌ارائه ارائه می‌دهند.اجزای کلیدی اسکرام:مالک محصول (Product Owner): مسئول تعریف و اولویت‌بندی نیازهای مشتری.اسکرام مستر (Scrum Master): تسهیل‌کننده‌ای که از جریان روان کارها اطمینان حاصل می‌کند.تیم توسعه: اعضای تیمی که روی تحویل خروجی‌ها تمرکز دارند.اسکرام با جلسات کوتاه روزانه (Daily Stand-ups) و جلسات بازنگری و بازبینی (Retrospectives) به تیم‌ها کمک کرد تا بازخورد سریع دریافت کنند و به‌طور مداوم پیشرفت کنند.Agile / Scrum / Spotifyکانبان: مدیریت جریان کار به سبک ژاپنیدر حالی که اسکرام بر اساس تقسیم پروژه به دوره‌های زمانی مشخص عمل می‌کند، کانبان رویکردی منعطف‌تر دارد. کانبان از صنعت خودروسازی تویوتا در دهه ۱۹۴۰ سرچشمه گرفت. ایده اصلی کانبان این است که کارها را به‌صورت بصری نمایش دهیم.در کانبان، یک تخته (فیزیکی یا دیجیتال) کارها را در سه ستون ساده نمایش می‌دهد:در انتظار (To Do)در حال انجام (In Progress)انجام شده (Done)این تخته به تیم‌ها اجازه می‌دهد تا وضعیت پروژه را در یک نگاه درک کنند و از تعداد کارهای در جریان جلوگیری کنند. کانبان بیشتر برای پروژه‌هایی مناسب است که نیاز به جریان مداوم دارند، مثل پشتیبانی فنی یا تیم‌های عملیاتی.نتیجه‌گیری و در ادامهاجایل و چارچوب‌هایی مثل اسکرام و کانبان، رویکرد مدیریت پروژه را برای همیشه تغییر دادند. به‌جای تمرکز بر برنامه‌ریزی دقیق و طولانی‌مدت، این روش‌ها به تیم‌ها انعطاف دادند تا بتوانند با تغییرات سازگار شوند و سریع‌تر به بازخوردها پاسخ دهند.در ادامه به صورت عمیق‌تر وارد موضوع متودولوژی اجایل و انواع تکنیک‌های موجود در آن خواهم شد.دیدگاه اجایل!</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2025 01:17:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتایی که حس مفید بودن نمی‌کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%B3-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-k5opwunbrjmi</link>
                <description>این نوشته تلخ است. با احتیاط بخوانید :)یه وقتایی احساس می‌کنم که توی این دنیا اضافی‌ام. وجودم برا این دنیا نه‌تنها سودی نداره بلکه ضررم داره. حس می‌کنم یه ماشین تولید پلاستیک و آلودگی و دودم. می‌فهمم که چقدر زندگی من پوچ و بی‌دلیله. من می‌دونم که همه‌ی اینا الکیه و زندگی مث یه بازی بی‌انتها و بی‌هدفه اما نمی‌خوام خودمو از بین ببرم. می‌خوام بازی کنم. این بزرگترین درد منه. من از اون دسته آدم‌هایی نیستم که آدما رو کنار خودم حفظ کنم. از همه‌ی تعلقات فراریم. بخاطر همین خیلی مواقع این حس اضافی بودن بهم دست می‌ده. حس اضافی بودن حاصل شده از تنهایی.ولی آیا این حس درسته؟ آیا ما مفید نیستیم؟بستگی داره توی چه مقیاس زمانی ببینیم. اگه توی مدت زمان صد سال در نظر بگیریم که می‌شه چند نسل رو توی ۱۰۰ سال دید، زندگی ما معناهای خاصی داره. ما اون معنا رو درست کردیم حالا هرچی می‌خواد باشه. یکی می‌خواد به پیشبرد علم کمک کنه. یکی می‌خواد ایدئولوژی خاصی رو دنبال کنه. یه نفر می‌خواد پول زیادی به دست بیاره. یکی دنبال شادیه. توی این مقیاس آدما به هم وصلن. «رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست می‌کشد هر جا که خاطر خواه اوست» توی این مقیاس معنا داره. اما توی مقیاس بزرگ‌تر همه‌چی عوض می‌شه. اون معناها دیگه بدردی نمی‌خورن. شاید اون اهداف هم چرت به نظر برسه. شاید هزار سال دیگه این‌که آدمی روی کره‌ی زمین دنبال چیزی به اسم پول بوده باشه خنده‌دار به نظر بیاد. هرچی که توی مقیاس کوچیک برای ما معنی داشته توی این مقیاس مضحکه. نمایشنامه‌های شکسپیر یا شعرهای فردوسی رو که می‌خونی می‌فهمی که چقدر دنیای اون روزا متفاوت بوده. چقدر نیازها متفاوت بوده که از درونش این حماسه‌ها و اون داستان‌ها پدید میاد.حالا می‌خوام یه روش دیگه برای پی بردن به پوچی این چیزی که ما بهش می‌گیم زندگی معرفی کنم. ۱۰۰ سال عقب برو. اسم هر کسی که می‌شناسی رو یادداشت کن: داروین، خیام، کریم خان زند، نیوتن، سقراط و ... حالا روی یه کاغذ دیگه اسم هر کسی که از صد سال اخیر می‌شناسی بنویس: لیونل مسی، جو بایدن، مایکل جردن، کیهان کلهر، ابراهیم رئیسی، ولادیمیر زلینسکی، دن بیلزریان و ...اسامی کسایی که از صد سال گذشته به یاد داریم به مراتب از اسامی مشاهیر قدیمی بیشتره. تازه ما توی صد سال اخیر کسایی رو می‌شناسیم که اصلا معروف نیستن مث پسرخاله‌ت، مادربزرگت و ... اگه فرض رو بر این بگیریم که تمدن بشر ۲۰۰۰ هزار سال قدمت داره حالا ۱۰۰ سال بیشتره یا ۱۹۰۰ سال؟ پس چرا ما صد سالو به یاد داریم اما هزار سالو فراموش می‌کنیم. می‌خوام بگم که بعد ۱۰۰ سال زندگی ما قراره کاملا فراموش بشه. مگر این‌که نیوتن یا سقراط باشیم! در واقع ما توی یه گیم بازی می‌کنیم که مدت زیادی ادامه نداره. اکثر ما به جز تولید زباله و پلاستیک اثری روی این طبیعت و کهکشان نداریم. این موضوع به اندازه‌ی تلخ بودنش واقعیته.حالا که مفید نیستیم بهتره بمیریم؟هرچقدرم که این زندگی یه بازی باشه و حتی اگر بازی مزخرفی باشه من ترجیح می‌دم بازی کنم. هر چقدرم که قوانین این بازی رو اجتماع و تفکر عموم طراحی کرده باشن. هرچقدرم که عرف حاکم باشه و من بابتش حرص بخورم دوست دارم بازی کنم. فقط برای اون لحظاتی که از قوانین اجتماع دور می‌شم و به قول شاعر چشامو می‌شورم و جور دیگه‌ای می‌بینم. من برای اون تک‌لحظه دارم کل این زندگی رو تحمل می‌کنم. لحظه‌ای که می‌تونم از قوانین نوشته شده فاصله بگیرم و با قوانین خودم بازی کنم. نمی‌دونم شما به چه چیزی «شادی» می‌گید اما من اسم این لحظاتو می‌ذارم «شادی»وقتایی که حس مفید بودن نمی‌کنماین وقتا سعی می‌کنم شاد باشم. از قوانینی که می‌خوان منو توی یه مقیاس کوچیک ۱۰۰ ساله مفید نشون بدن فاصله می‌گیرم. سعی می‌کنم به چیزی فکر نکنم (سخت‌ترین کار دنیا که با تمرین می‌تونی انجام بدی). ترمز خودمو می‌کشم و درونمو از همه‌چی جدا می‌کنم. نفس می‌کشم. یه دونه سیب یا یه مشت بادوم هندی می‌خورم. بعضی وقتام هر زمانی از روز که باشه می‌خوابم. خلاصه این‌که هیچ کاری انجام نمی‌دم وقتایی که حس مفید بودن نمی‌کنم.وقتایی که حس مفید بودن نمی‌کنم</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 12:07:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باقی‌مونده‌ی پولتو پس بگیر!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AA%D9%88-%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-i0ianqgzkdf2</link>
                <description>یه شکلات هیس از یه دکه گرفتم و کارتمو بهش دادم. هیچی نگفتم و اونم هیچی نگفت.«رمزتون؟»«****»«خدمت شما»«مرسی» رسید، شکلات و کارتمو گرفتم. چند روز قبلش دوتا از همین شکلاتا رو به قیمت ۱۶ تومن خریده بودم. می‌دونستم که ۱۶ تقسیم بر دو میشه ۸ و قاعدتا باید روی رسید عدد ۸ باشه اما عددی که دیدم ۱۴ بود! وات د ... . با خودم گفتم این چه وضعیه. من توی بازار بورس از اینکه دارم ۵ درصد بالای شاخص پیش می‌رم سر از پا نمی‌شناسم و دارم برای افزایش سرمایه تبلیغ می‌کنم. حالا این بنده‌ خدا با یه حرکت، ۷۵ درصد بیشتر از من پول گرفت. روی جلد شکلاتو نگاه کردم. نوشته بود:‌ قیمت مصرف‌کننده ۱۰ هزار تومان. حالا از این موضوع که قیمت شکلات ۸ تومنی یهو می‌شه ۱۰ تومن بگذریم. برگشتم.دکه روزنامه‌فروشی«آقا روی این جلد نوشته ۱۰ تومن و شما ۱۴ تومن از من گرفتین»«بده ببینم!» «چیز دیگه‌ای نخواستی!؟»«نه همون ۴ تومن باقیمونده رو می‌خوام»«بیا!» بعد اینکه یه کم دور شدم صدایی شنیدم: «گدا!»دوباره برگشتم. گفتم: «آقا من از شما تقاضای کمک کردم؟»«نه»«پس چرا می‌گی گدا؟ گدا بودن خیلی بهتر از دزد بودنه!»«فحشو بندازی زمین صاحبش برش می‌داره!»رفتم. من آدم پررویی هستم و به وضوح در این زمان حق با من بود اما نمی‌تونستم طرف مقابلم رو قانع کنم که من کار غلطی انجام ندادم و فقط حق خودمو خواستم. این کار شدنی نبود. آدم‌ها برای کارهایی که انجام می‌دن توجیه دارن، حتی اگه دلیل منطقی نداشته باشن. اون هم برای گران‌فروشی و یه جورایی دزدی از جیب مردم توجیه داشت. این توجیهات باعث می‌شد هیچ‌وقت فکر نکنه که کار بدی کرده و بیشتر فکر کنه که من آدم گدایی بودم که برای ۴ تومن به ایشون گیر دادم.بارها و بارها برای من اتفاق افتاده که مغازه‌های خرده‌فروشی سرمو کلاه گذاشته‌ن و من اعتراضی نکردم. شاید به این دلیل که مبلغ مهمی نبوده! اما توی اسکیل خیلی مهم میشه. هم برای خودم، هم برای ملت و هم برای فرهنگ عمومی. این‌که یه مغازه‌دار با لبخند توی چشم من نگاه کنه و هرچقدر که می‌تونه توی پاچه‌م کنه شاید در نظر من یه اتفاق معمولی بود که تأثیر اون فقط وقتی مهم می‌شه که مبلغ زیادی از دستم رفته باشه. ولی الان نظرم این نیست. این کار باعث می‌شه فرهنگی ایجاد بشه که «با لبخند توی پاچه کردن» تبدیل بشه به حاشیه‌ی سود فروشنده‌ها! این فرهنگیه که اثراتش رو توی تورم و گرونی‌ها می‌تونیم ببینیم.تصمیم گرفتم که هرچیزی رو با قیمتی که داره بخرم حتی اگه می‌خواد یه آدامس یا شکلات باشه. از مغازه‌دارا بخوام مبلغ اون جنسو اعلام کنن چون زمانی که اعلام می‌کنن معمولا کمتر دروغ می‌گن. پیشنهاد می‌کنم شما هم این کارها رو انجام بدید.۱- از مغازه‌دارها قیمت اجناس رو بپرس.۲- برای خریدهای تعداد بالا از اون‌ها بخواه یه دور براتون حساب کنن یا همونو فاکتور کنن.۳- اگه قیمت‌هایی که حساب کردن با قیمت درج‌شده فرق داشت حتما از اونا بخواه که مجدد حساب کنن.۴- توجیهاتی مثل: «قیمت جدیده!» «من الان بخوام بگیرم باید گرون‌تر بگیرم» «مالیات می‌خوره» «اینجا قیمت‌ها فرق داره» و ... رو نپذیر و در موردشون سوال بپرس.شاید برای تو این مبالغ اصلا اهمیتی نداشته باشه ولی برای کل جامعه مهمه. این کار مثل آشغال نریختن توی خیابونه یا مثل درست رانندگی کردن توی ترافیک. شاید اثر فردی کمی داشته باشه ولی اثر اجتماعی بزرگی داره. مطالبه‌گری توی هر لایه‌ای می‌تونه جامعه‌ی ما رو یه قدم به اون چیزایی که می‌خوایم نزدیک‌تر کنه. بی‌عرضه نباش! باقی‌مونده‌ی پولتو پس بگیر.</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Apr 2023 12:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی | Loneliness or Solitude</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mukpnobxkd8y</link>
                <description>چند وقتی هست که به دلایل مختلف به تنهایی فکر می‌کنم. جملاتی مثل: تنهات می‌گذارم، می‌خوام تنها باشم، تنهام بذار(ید)! و ... را بارها شنیده و گفته‌ام. و تنهایی را تا حد زیادی تجربه کرده‌ام. در مدح و مزمت تنهایی جملات زیادی نوشته شده و تجربه‌ی شخصیِ محدودِ آلوده به سوگیری من چیزی به این نوشته اضافه نمی‌کند. در نتیجه قصد ندارم که مفهوم «تنهایی» را نقد یا ستایش کنم بلکه می‌خواهم تفاوت قائل شوم.تنهاییبین Loneliness و Solitude تفاوت زیادی وجود دارد. جمله‌ی «بشر موجودی اجتماعی است.» یکی از کلیشه‌های رایج در توصیف رفتار انسان است که باعث این تفاوت شده است.تنهایی چیست؟تنهایی (Loneliness) به معنی تنها ماندن از روی اجبار است. یعنی زمانی که شخص بخواهد ارتباط اجتماعی داشته باشد اما به دلایی مانند: جدایی، رد شدن، ترک شدن و ... این احساس به او دست می‌دهد. فراموش نکنیم (در این‌جا*) تنهایی یک حالت ذهنی یا احساس است.تنهایی (Solitude) به معنی تنها ماندن از روی اختیار است. زمانی که شخصی با وجود تمام ارتباطات اجتماعی که دارد زمانی را به صورت تنهایی سپری کند.من نمی‌دانم که رویکرد عموم افراد به تنهایی چگونه است اما خودم به عقب که نگاه می‌کنم در دوران زندگیم همیشه از Solitude استقبال کرده‌ام. به نظرم روش زندگی بشر خیلی به این موضوع بستگی دارد که ما چقدر طرفدار Solitude هستیم. (واضح است که کسی طرفدار Loneliness نیست)به نظر من تنها بودن از روی اختیار (Solitude) مزیت‌های زیادی را به همراه خودش دارد. فرصت برای فکر کردن، برنامه‌ریزی برای آینده، یادگیری و رشد شخصی و ... اما مهم‌ترین آن‌ها برای من نترسیدن از تنهایی (Loneliness) بوده است. می‌توانم بگویم که رضا آزادی در سال ۱۴۰۰ به ندرت از Loneliness می‌ترسد چون آن را واقعیت غیرقابل تغییر طبیعت می‌داند، برای آن آماده شده و آن را به وسیله‌ی Solitude تجربه و تمرین کرده است.* به نظرم در واقعیت تنهایی معنا ندارد و تنهایی به خودی خود یک واقعیت است. یعنی زمانی که می‌گوییم: تنها مانده‌ام منظور این است که «الان احساس می‌کنم که تنها مانده‌ام.» چون همه در واقعیت همیشه تنها هستیم.</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Feb 2022 19:41:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاخص‌های کلیدی عملکرد | صفر تا یک</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-ewhdciqc3gb0</link>
                <description>بشر امروز در طول زندگی فعالیت‌هایی را در جهت رسیدن به اهداف خودش انجام می‌دهد. جدای از نوع هدف و ویژگی‌های آن، اگر بتواند نتایج آن را اندازه‌گیری کند این امکان را خواهد داشت که پس از آن شیوه‌ی فعالیت خودش را تغییر دهد و آن را بهینه کند. همین موضوع در کسب‌وکارهای امروزی نیز صادق است. ما با توجه به «شایستگی‌ها» و «مهارت‌هایمان»، «وظایف و مسئولیت‌ها»یی را برعهده می‌گیریم. آن را با استفاده از روش‌ها و ابزار خاص، با کمک یا بدون کمک افرادی انجام می‌دهیم. اما از کجا باید بفهمیم که این کار را تا چه اندازه درست انجام داده‌ایم؟ یا عملکرد ما در انجام آن کار چگونه بوده‌ است؟«شاخص‌های کلیدی عملکرد» ابزاری برای بررسی میزان دستیابی به اهداف در انجام یک کار است. مهم‌ترین نکته در تعریف شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) این است که یک ابزار برای هدف‌گذاری و تحلیل نتایج است که شامل افزونه‌های مختلفی است. گاهی اوقات ممکن است این ابزار با «مفاهیم هدف‌گذاری» یا «افزونه‌های خودش» اشتباه گرفته شود.شاخص کلیدی عملکرد شامل چه افزونه‌هایی است؟۱- شاخص (Metric): اولین مفهومی که با KPI اشتباه گرفته می‌شود متریک است. متریک (شاخص، سنجه) نمایش‌گرِ یک موضوع مهم قابل اندازه‌گیری است. مثلا: «تعداد کالای فروخته شده» یا «نرخ تعامل کاربران»۲- مقدار فعلی (Current Value): مقدار فعلی عدد فعلی متریک است. مثلا: تعداد کالاهای فروخته شده در حال حاضر ۳۵۰۰ عدد است. یا نرخ تعامل کاربران در حال حاضر ۱۲ درصد است.۳- مقدار هدف (Target Value): مقدار هدف در واقع عددی است که اگر مقدار فعلی متریک به آن برسد می‌گوییم: فلان KPI زده شده است. مثلا می‌خواهیم به ۵۰۰۰ کالای فروخته شده برسیم. یا نرخ تعامل کاربران را از مقدار فعلی به میزان ۲۰ درصد برسانیم.۴- عنوان (Title): عنوان باید شاخص و مقدار هدف را در خودش جای دهد. پس به نوعی افزونه‌ای است که ما برای صحبت یا توافق در مورد شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) از آن استفاده می‌کنیم.مراحل توصیف شاخص‌های کلیدی عملکرد۱- متریک‌ها را انتخاب کنید.انتخاب متریک یکی از مشکل‌ترین قسمت‌های تعیین و توافق بر سر شاخص‌‌های کلیدی عملکرد است. در این مرحله ما به کمک مدیر خودمان تعیین می‌کنیم که چه سنجه‌هایی نمایان‌گر عملکرد ما در سازمان است. مثلا برای پوزیشن مدیر بازاریابی مبلغ کل فروش، هزینه‌ی جذب هر یوزر و ... می‌توانند متریک‌های مناسبی باشند.روش‌های به‌دست آوردن متریک برای هر بخش بسیارند. با سرچ ساده در مورد حوزه‌ی فعالیت‌ خودتان، می‌توانید مهم‌ترین متریک‌های آن را پیدا کرده و با توجه به ذات کسب‌وکار خودتان آن را اصلاح کنید.روی مهم‌ترین متریک‌ها تمرکز کنید. بفهمید چه چیزی واقعا برای شما اهمیت دارد؟ مثلا تعداد کاربر یا مبلغ فروش؟ بسیاری از متریک‌ها با محاسباتی به یکدیگر تبدیل می‌شوند.۲- روش مناسب برای اندازه‌گیری را انتخاب کنید.در این مرحله باید روش اندازه‌گیری متریک را تعیین کنیم. این‌که چه‌طور قرار است مقدار فعلی را اندازه‌گیری کنیم و چطور بفهمیم که KPI را زده‌ایم یا خیر؟ مثلا برای مبلغ کل فروش می‌توانیم از اسناد حسابداری یا داشبورد فروش استفاده کنیم. یا برای هزینه‌ی جذب هر یوزر می‌توانیم: تعداد یوزرها را از ابزارهای آنالیز وبسایت (به عنوان مثال) به دست بیاوریم. از طرفی هزینه‌های تبلیغات و بازاریابی را با یکدیگر جمع کنیم. با تقسیم کل هزینه‌ها به تعداد کاربران می‌توان هزینه‌ی جذب هر کاربر را به‌دست آورد.موردی که در این‌جا مهم است این است که این داده را چه‌طور می‌خواهیم نمایش دهیم؟ مثلا مبلغ فروش فعلی؟ یا فروش ماهانه؟ یا فروش سالانه؟ یا این‌که اعداد را به صورت مقدار کامل بنویسیم یا به صورت درصدی؟ واضح است که پاسخ به این سوالات بسته به متریک، هدف ما و نوع سازمان متفاوت است.۳- توافق بر سر مقدار هدفدر این مرحله معمولا شخص به همراه مدیر خود روی اهداف صحبت می‌کنند و به ازای هر متریک و با توجه به مقدار فعلی آن، مقداری را برای آینده مشخص کنند که فرد در طول فعالیت خودش بخواهد به این مقدار هدف برسد. و در اصطلاح KPI را بزند.تعیین مقدار هدف کار راحتی نیست. طبیعتا ما در آن شرایط نبوده‌ایم که بخواهیم مقدار را در آینده پیش‌بینی کنیم. پس ما تخمین می‌زنیم و برای این تخمین منابع مختلفی وجود دارد. الگوگیری یا بنچ‌مارک از شرکت‌های دیگر یکی از این روش‌ها است. عده‌ای قبل از ما این کارها را انجام داده‌اند.۴- رصد منظم فرآیند رسیدن به هدفاین مرحله بعد از تعیین KPI آغاز می‌شود و در آن فرد و مدیرش فرآیند رسیدن به هدف را به صورت منظم رصد و پایش می‌کنند تا بتوانند طی مسیر، فرآیند خودشان را اصلاح کنند.بخاطر این‌که ما در طول مسیر مطمئن باشیم که فرآیند درستی را برای رسیدن به مقدار هدف در شاخص کلیدی عملکرد طی می‌کنیم این مرحله مهم است. بدون وجود این مرحله ممکن است ما شاخصی را برای مدتی بعد تعیین کنیم و در انتها بفهمیم که شاخص درستی نبوده یا فرآیندهای ما به صورت جدی دچار مشکل هستند.سخن پایانیاین نقطه‌ی یک موضوع شاخص‌های کلیدی عملکرد است. تا زمانی که در دوران مختلف و با تعیین و اندازه‌گیری شاخص‌های مختلف این ابزار را تست نکرده باشیم نمی‌توانیم بگوییم که این ابزار را یاد گرفته‌ایم. شاخص‌های کلیدی عملکرد مفهوم سختی ندارد اما در اجرا ممکن است دچار خطاهای مختلفی شویم.</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 09:01:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدل فیدبک | مدل دسک (DESC) چیست و چگونه کار می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%A8%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B3%DA%A9-desc-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-eb3idntdu6z6</link>
                <description>مدل‌های مختلفی برای فیدبک‌دهی سازمانی وجود دارد: SBI (Situation - Behavior - Impact) STAR (Situation - Task - Action - Result)Pendleton ModelDESC (Describe - Effect - Solution - Conclusion)از مدل‌های معروف فیدبک‌دهی هستند. ما از مدل فیدبک‌دهی DESC استفاده می کنیم. لازم به ذکر است که در مورد فیدبک دهی به طور خاص، مدل‌های مختلف تفاوت مفهومی خاصی ندارند و تنها توصیفات متفاوتی از مفهوم فیدبک هستند که در ادبیات ارتباطات صریح سازمانی قرار می‌گیرد.فیدبکارتباطات صریح (Assertive Communication) چیست؟صراحت (Assertiveness) در ارتباطات به معنی صحبت در مورد خواسته‌ها و انتظارات (و در مجموع هر موضوعی) به طوری که صادقانه، همراه‌با احترام دوطرفه و شفاف باشد. این لغت در روانشناسی و ارتباطات گسترش زیادی پیدا کرده است و از این مفهوم مدل‌های زیادی برای ارتباطات پدید آمده‌اند که مدل‌های فیدبک‌دهی یک از دسته‌ها است.مدل DESC از کجا آمده؟مدل دسک توسط گوردون بوئر و شارون بوئر طراحی و توسعه یافته‌است و به طور کامل در کتابی به نام Asserting Yourself که در سال ۲۰۰۴ منتشر کردند، توضیح داده شده است. گوردون استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد است که مدرک دکترای خودش را در مورد نظریه‌های یادگیری از دانشگاه ییل گرفته و در بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا به عنوان استاد دانشگاه تدریس کرده است. شارون مدیر شرکت Confidence Training است که دوره‌های آموزشی بسیاری در مورد ارتباطات سازمانی برای ارگان‌های دولتی و شرکت‌هایی مانند اپل و آی‌بی‌ام برگزار کرده است.مدل دسک (DESC) برای فیدبک‌دهی چگونه استفاده می‌شود؟روش‌های مختلف، متفاوت و حتی خلاقانه‌ای برای استفاده از مدل دسک در ارتباطات وجود دارد هدف ما در این‌جا یاددادن این روش‌ها نیست و قصد داریم فرآیند فیدبک‌دهی به روش دسک را یک‌بار با هم مرور کنیم و در ادامه خود شما می‌توانید این روش را تمرین کنید و در جاهای درست از آن اسفاده کنید.مدل دسک برای فیدبک‌دهی سازمانیمدل دسک (DESC) چیست؟احتمالا پیش‌از این با مدل‌هایی که از ترکیب سرحرف چند کلمه تشکیل می‌شوند آشنا شده‌اید. این مدل‌ها گاهی اوقات پارامتر‌ها و گاهی فرآیند یک پدیده را توضیح می‌دهند. DESC فرآیند فیدبک‌دهی را توضیح می‌دهد که در واقع محتوای گفتگوی فیدبک‌دهنده به وسیله‌ی آن تعیین می‌شود.توصیف(Describe): در این مرحله خلاصه‌ای از موضوع را بیان می‌کنیم. این‌که موضوع صحبت ما در مورد چیست؟ جملاتی مثل: «اگه توی یه شرکت کار تیمی رواج پیدا کنه»، «وقتی تو در مورد خواسته‌هات با من صادقانه حرف نمی‌زنی»، «اگه همه بخوان مث پلیس مجری قانون باشن» و ... می‌توانند جملات خوبی برای توصیف موضوع باشند. این جملات هر طور می‌توانند نوشته یا گفته شوند اما همه‌ی آن‌ها باید توصیف مناسبی از موضوع مورد بحث باشند.اثر(Effect): در این مرحله اثر آن موضوع گفته می‌شوند. این‌که آن‌ حالتی که توصیف شده‌است چه تاثیر درونی یا بیرونی روی فرد فیدبک‌دهنده می‌گذارد. جملاتی مانند: «خیلی کارها با هم‌افزایی بیشتری پیش می‌ره و این منو خوشحال می‌کنه و به آینده‌ی کارم امیدوار می‌شم»، «من نمی‌تونم منظور تو رو بفهمم و احساس سردرگمی یا حتی عصبانیت بهم دست می‌ده»، «سنگ روی سنگ بند نمی‌شه» و ... می‌توانند مثال‌هایی برای بخش اثر باشند. ویژگی مشترک همه‌ی این جملات این است که باید به لحاظ منطقی نتیجه‌ی آن موضوع باشند وگرنه نحوه‌ی نگارش این اثرات می‌تواند هر جوری باشد.* نکته‌ی مهم: در این‌جا با استفاده از تاثیرات درونی می‌توان حس همدردی و همراهی در مخاطب ایجاد کرد. اگر ما به صورت شفاف و صادقانه تاثیرات درونی یک موضوع روی خودمان را به شخص فیدبک‌دهنده بگوییم، احتمال این‌که توسط فرد مقابل بهتر درک شود بیشتر می‌شود.راه‌حل(Solution): این مرحله یکی از اصول فیدبک‌دهی در مورد کارهای مختلف است. در بسیاری از مواقع ما در تشخیص مشکلات و چالش‌ها، یا خوبی‌ها و فرصت‌ها خوب عمل می‌کنیم اما در ایجاد و توسعه‌ی راه‌حل مشکل داریم. این موضوع به میزان بسیار زیادی روی کیفیت فیدبک‌های ما تاثیرگذار است. در ادامه در توضیح فرآیند به این موضوع خواهیم پرداخت. جملاتی مانند: «من پیشنهادم اینه که برای کار تیمی بتونیم یه فرآیند ثابت تیم‌سازی داشته باشیم»، «به نظرم از این به بعد سعی کنیم با هم صادقانه‌تر صحبت کنیم و مشکلاتمونو به هم بگیم»، «اگه فکر می‌کنی مشکلتو حل می‌کنه با پلیس تماس بگیر» و ... نمونه‌هایی از جملات در مورد راه‌حل هستند.* نکته: در جاهایی این مرحله با عنوان Specify مشخص می‌شود که به نظر من لغت مناسب‌تری است. چون همیشه فیدبک در مورد مشکل نیست که راه‌حل داشته باشد و گاهی اوقات موردی است که قابل بهبود است و می‌توان با «مشخص کردن» خواسته خودمان، این مرحله را انجام دهیم.نتیجه‌گیری(Conclusion): در این مرحله نتیجه‌ی مورد انتظار خودمان را از خواسته‌ی گفته شده در مرحله‌ی قبل، بیان می‌کنیم. با بیان نتیجه‌ی مورد انتظار می‌توانیم می‌توانیم به طرف مقابل در اجرای راه‌حل ما کمک کنیم. جملاتی مانند: «که بعد از اون بتونیم تیم‌سازی رو یاد بگیریم و از مزایایی که کار تیمی برای ما داره مثل یادگیری بیشتر و استفاده از دانش همدیگه استفاده کنیم»،«که بعد از این با خیال راحت‌تری با هم ارتباط برقرار کنیم.»،«که پلیس بیاد و در مورد مشکل من و تو راه‌حل بده» و ...* نکته: اگر نتیجه‌ی مورد انتظار را طوری بیان کنیم که فقط نمایانگر تاثیر آن روی خودمان نباشد بهتر است. یعنی بیان این نکته که این نتیجه برای شخص مقابل چگونه خواهد بود کمک خیلی زیادی به ایجاد یک حس مشترک بین طرفین می‌شود.مثال‌های ما برای هر مرحله نهایتا به این جملات ختم شد:«اگه توی یه شرکت کار تیمی رواج پیدا کنه، خیلی کارها با هم‌افزایی بیشتری پیش می‌ره و این منو خوشحال می‌کنه و به آینده‌ی کارم امیدوار می‌شم. من پیشنهادم اینه که برای کار تیمی بتونیم یه فرآیند ثابت تیم‌سازی داشته باشیم که بعد از اون بتونیم تیم‌سازی رو یاد بگیریم و از مزایایی که کار تیمی برای ما داره مثل یادگیری بیشتر و استفاده از دانش همدیگه استفاده کنیم.»«وقتی تو در مورد خواسته‌هات با من صادقانه حرف نمی‌زنی، من نمی‌تونم منظور تو رو بفهمم و احساس سردرگمی یا حتی عصبانیت بهم دست می‌ده. به نظرم از این به بعد سعی کنیم با هم صادقانه‌تر صحبت کنیم و مشکلاتمونو به هم بگیم که بعد از این با خیال راحت‌تری با هم ارتباط برقرار کنیم.»«اگه همه بخوان مث پلیس مجری قانون باشن، سنگ روی سنگ بند نمی‌شه. اگه فکر می‌کنی مشکلتو حل می‌کنه با پلیس تماس بگیر که پلیس بیاد و در مورد مشکل من و تو راه‌حل بده.»من همیشه با مفهوم فیدبک مشکل داشتم. می‌خواستم نظرم را به صورت صادقانه به طرف مقابلم انتقال بدهم اما نمی‌دانستم که چه واکنشی دریافت می‌کنم. چه در مورد فیدبک مثبت و چه در مورد فیدبک منفی. مدل دسک به من یادآوری کرد که می‌توان فیدبک‌های صادقانه و با کیفیت به افراد بدهیم بدون این‌که باعث ناراحتی یا غرور شود و موضوع مورد بحث را شخصی‌سازی کرده یا به مسأله‌ی دیگری مربوط بداند.</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jan 2022 15:44:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه یک کتابچه‌ی راهنمای برند بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/brandbook-usxkfcertd9w</link>
                <description>شما هم احتمالا تا به حال لغت کتابچه‌ی راهنمای برند یا برند بوک (Brand book) را شنیده‌اید. برندبوک یکی از راهنماهای اساسی در تعیین هویت برند و کسب‌وکار است. این کتابچه در ظاهر ممکن است اضافی یا بیهوده به نظر برسد اما ساخت آن می‌تواند فرآیندهای بعدی بازاریابی و رشد کسب‌وکار و حتی فرآیندهای عملیاتی را ساده‌تر کند. احتمالا برای شما هم پیش آمده که برای یافتن نسخه خاصی از فایل لوگو یا یک آیکون زمان زیادی را صرف کرده باشید. کتابچه‌ی راهنمای برند یا برند بوک، ویژگی‌های برند را در یک فایل جمع‌آوری می‌کند.آیا ساخت کتابچه‌ی راهنمای برند همان ساخت برند است؟خیر، این دو موضوع کاملا با هم متفاوت هستند. در واقع ساخت برند فرآیندی طولانی و نیازمند طی مراحل زیاد است. لازم به ذکر است که بسیاری از کسب‌وکارها برنامه‌ی دقیق و کاملی برای ساخت برند خود ندارند چون این کار نیازمند صرف زمان و هزینه‌های بسیار بالایی است اما سازمان‌ها و استارتاپ‌ها با ساخت برندبوک می‌توانند برند خودشان را توصیف کنند و از طریق آن ارزش‌افزوده‌ی بیشتری تولید کنند.برند چیست؟برندبوک چیست؟برند بوک مفهومی است که در آن ویژگی‌ها و روش کار با یک برند گفته شده است. این موارد به مخاطبان برند (کسانی که قصد معرفی برند را دارند و کسانی که قصد استفاده از برند را دارند) کمک می‌کند تا ارتباط بهتری برقرار کنند و سوالات خود را از طریق آن حل کنند.فونت و تایپوگرافی در برندبوکدر برندبوک‌های فعلی چه مواردی گنجانده شده است؟در طول زمان و با توسعه‌ی مفهوم برند، روش ایجاد و استفاده از برندبوک‌ها تغییر کرده است. ما در سال ۱۴۰۰ و با بررسی بیش از ۲۰ برند بوک از کمپانی‌های معتبر دنیا مانند فیسبوک، اوبر، اسپاتیفای و ... موارد موجود در آن‌ها را استخراج کردیم تا با بررسی آن‌ها روشی برای ساخت برندبوک (برای کسب‌وکارهای نوپا) و توسعه‌ی برندبوک (برای کسب‌وکارهای قدیمی) ایجاد کنیم. موارد مهمی که در بیشتر کتابچه‌های برند موجود است شامل دسته‌ها و موارد زیر است:شخصیت برند: داستان برند - مدل شخصیتی برند - آرکتایپ برند و ...ارتباطات تصویری برند: لوگو - فونت و تایپوگرافی - پالت رنگی - اشکال مورد استفاده - دیزاین سیستم و ...ارتباطات متنی برند: لحن برند - اسم - شعار - تکه‌های محتوایی و ...ساخت برندبوک در عمل۱- گام اول: یک داستان توصیف‌کننده برای برند خود بسازید.یکی از ساده‌ترین و کارآمدترین روش‌ها برای توصیف برند استفاده از داستان است. برند شما قرار است مسأله یا مسائلی را در مورد جامعه‌ی مخاطبانش حل کند. برای این مسأله داستانی تعریف کنید و به مرور زمان آن را گسترش دهید. تلاش کنید که برند را از ابتدا به عنوان یک انسان در نظر بگیرید و تا جایی که می‌توانید صفات انسانی به آن نسبت دهید.مثال (فروشگاه آنلاین اسباب‌بازی .....): ....... از بچگی به بازی کردن و بازی سازی علاقمند بود و حالا که جوانی ۲۵ ساله شده است قصد دارد که با رساندن انواع اسباب‌بازی به بچه‌ها، در یادگیری آن‌ها نقش موثری ایفا کند. رویای او این است که بچه‌ها در سراسر ایران بتوانند به اسباب‌بازی‌های باکیفیت و مناسب دسترسی داشته باشند و به وسیله‌ی بازی، مهارت‌های مورد نیاز خودشان را برای ادامه‌ی زندگی کسب کنند.داستان بالا می‌تواند نمونه‌ای از داستان یک برند باشد که در آن مسأله‌ای که از مخاطب حل می‌شود مشخص است و به مرور زمان و با تکمیل این داستان، شخصیت برند دقیق‌تر می‌شود.داستان برندی دقیق است که این موارد از آن قابل استنتاج باشد: برند چه مسأله‌ای را حل می‌کند؟ چه ارزش‌هایی دارد؟ چگونه ارتباط برقرار می‌کند؟ و چه احساساتی را در مخاطب خود برمی‌انگیزاند؟۲- گام دوم: نام رسمی برند را معرفی کنید. برای برند خود یک شعار انتخاب کنید.هر برند یک نام رسمی دارد (مانند یک انسان) بهتر است که در ابتدای برند بوک نام رسمی برند، معانی آن و دلیل انتخاب آن شرح داده شود. این موضوع کمک می‌کند که مخاطبان برند برای توصیف ویژگی‌های برند به داستان آن نیاز کمتری پیدا کنند و بتوانند اسم برند را به ویژگی‌های آن نسبت دهند. در این مرحله شعار می‌تواند به فهم بهتر مخاطب از نام برند کمک کند.برای تعیین نام برند روش‌های مختلفی وجود دارد. اگر هنوز برای برند خود اسمی انتخاب نکرده‌اید در پستی دیگر یک روش انتخاب اسم را توضیح داده‌ام که از آن مقاله برای تعیین نام برند می‌توانید استفاده کنید.این قسمت از کتابچه‌ی برند شامل مواردی مانند: نام برند، املا و تلفظ صحیح آن، اشتباهات رایج در نوشتن و تلفظ، ترجمه، دلیل انتخاب آن و شعار متناسب با آن می‌شود.۳- گام سوم: لوگو و نحوه‌ی استفاده از آن را معرفی کنید.هر برند لوگوی مخصوص خودش را دارد. این لوگو نماینده‌ی آن برند در جاهای مختلف خواهد بود پس انتخاب و توضیح آن موضوع مهمی در این فرآیند خواهد بود. برای ساخت لوگو روش‌های متنوعی وجود دارد که توضیح آن در این مقاله نمی‌گنجد اما با فرض داشتن لوگو، دقت در موارد زیر توصیه می‌شود:اندازه و نسبت‌های لوگو به پیکسل و اینچ در فایل موجود باشد.توزیع‌های مختلف لوگو (افقی، عمودی، دایره‌ای، مربعی، رنگ‌های مختلف و ...) در فایل موجود باشد. برای فهمیدن این موضوع که کدام اندازه‌ها و توزیع‌ها را در ادامه‌ی فرآیندها نیاز داریم می‌توانید جاهایی که قصد استفاده از لوگو دارید(سایت، شبکه‌های اجتماعی، تراکت‌های تبلیغاتی، اپلیکیشن و ...) را لیست کرده و برای هرکدام از اندازه و رنگ مناسب خودش استفاده کنید.۴- گام چهارم: پالت‌های رنگی مورد استفاده را توضیح دهید.برندها معمولا از مجموعه‌ی رنگی خودشان استفاده می‌کنند تا هماهنگی و هارمونی بیشتری ایجاد کنند. پیش‌از این تعداد رنگ‌های مورد استفاده توسط یک برند محدود بود و برای هرکدام از طرح‌های مورد نظر، از همان رنگ‌ها استفاده می‌شد اما امروزه برندها بر حسب نیاز از پالت‌های رنگی مختلفی استفاده می‌کنند. به همین دلیل تعیین و ساختارمند کردن آن‌ها می‌تواند سردرگمی‌های موجود در فرآیند طراحی را کمتر کند. بعضی از برندها نیازمند این هستند که حالت‌های رنگی مختلفی را نیز داشته باشند مانند یشمی با خال‌های قهوه‌ای! این موارد نیز در پالت رنگی باید گنجانده شود.۵- گام پنجم: فونت و تایپوگرافی برند خود را انتخاب کنید.معمولا برندها برای متون خود از فونت و استایل خاصی تبعیت می‌کنند. این موارد را در کتابچه‌ی برند خود لحاظ کنید. هرچه این موارد دقیق‌تر مشخص شوند سردرگمی کمتری برای کسانی که از آن‌ها استفاده می‌کنند به وجود می‌آید. تمام حالاتی که از متون در جاهای مختلف استفاده می‌شود را جمع‌آوری و برای آن مثال‌های ملموس بزنید. تعیین کنید که هرکدام از فونت‌ها و استایل‌ها در کجاها کاربرد دارند و وزن استفاده از هرکدام از آن‌ها را تعیین کنید.۶- گام ششم: لحن برند خودتان را توصیف کنید.برندها نیاز دارند که با مخاطبان خود صحبت کنند. مانند یک انسان که برای صحبت‌کردن روش‌های متفاوتی دارند، این موضوع برای برندها نیز صادق است. مثلا ممکن است شما در اکثر مواقع جدی صحبت کنید اما دوستتان بیشتر لحن جدی داشته باشند. در مورد برند این لحن باید هماهنگ باشد و با شخصیت برند سازگار باشد تا پیام شما به خوبی منتقل شود و اثرگذاری لازم را داشته باشد. به عنوان مثال شاپیفای در برند بوک خود مواردی از بایدها و نبایدها را در مورد کلمات مورد استفاده‌ی خود گفته است.۷- گام هفتم: اطلاعات و تصاویر پشتیبان را وارد کنید.آیکون‌ها، طراحی‌های مفهومی، نمودارها و عکس‌های خود را در این قسمت وارد کنید تا در موارد نیاز از آن‌ها در جاهای مختلف استفاده شود. با اضافه‌کردن موارد بیشتر به برند بوک خود می‌توانید فعالیت‌های طراحی مختلف را مدیریت کنید و به افراد کمک کنید تا حس مشترکی از اشکال مورد استفاده برند داشته باشند.</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Dec 2021 14:14:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند سازی برای استارتاپ‌ها در چند گام</title>
                <link>https://virgool.io/@rezaazadi/barnding-pkh5mvq7ec8b</link>
                <description>توصیف برند یکی از سخت‌ترین فرآیندهای یک کسب‌وکار و مخصوصا در اوایل مسیر است. به همین دلیل کسب‌وکارها و استارتاپ‌ها هویت‌سازی برای برند خود را نادیده می‌گیرند یا آن را کاری لوکس، بیهوده و هزینه‌بر تلقی می‌کنند. درست است که برند سازی به معنای تمام خودش واقعا کاری سخت و لوکس است اما این به این معنی نیست که ما هیچ‌کاری در جهت هویت‌سازی نکنیم و منتظر باشیم تا در ادامه‌ی راه کسب‌وکار به این موضوع فکر کنیم. پس باید به روشی دیگر به موضوع برند و برندسازی فکر کنیم. روش کم‌هزینه! برای پیاده‌سازی این روش به پول احتیاج ندارید، فقط چند نفر آدم خلاق بیکار می‌خواهید.چرا هویت‌سازی حتی در ابتدای راه کسب‌وکارها مهم است؟یک کسب‌وکار از زمانی که به یک مشتری معرفی می‌شود هویتی در ذهن آن مشتری شکل می‌دهد و از این موضوع گریزی نیست. به همین دلیل باید به هویتی که شکل می‌دهیم فکر کنیم و برای آن برنامه داشته باشیم. اما استارتاپ در ابتدای شکل‌گیری با کمبود منابع روبروست و برندسازی برای آن‌ها کار دشواری است.کاربردهای برند چیست؟برند چیست؟تعاریف مختلفی از مفهوم برند وجود دارد که به نظر من از میان تمام تعاریف تعریف اینوستوپدیا از برند می‌تواند به فهم بهتر ما از مفهوم برند کمک کند. براساس تعریف اینوستوپدیا، برند مفهومی است که به افراد کمک می‌کند تا یک شرکت، محصول، یا شخص را بشناسند و برای او ویژگی‌هایی تعریف کنند. در ساده‌سازی‌هایی که ما برای مفهوم برند انجام می‌دهیم معمولا آن را به یک انسان تشبیه می‌کنیم. این انسان متولد می‌شود، از بین می‌رود، شخصیت دارد و ارتباط برقرار می‌کند.به نظرم «ماهیت»، «هویت» یا خود «برند» کلمات مناسبی برای توصیف این مفهوم هستند.چرا برندینگ مهم است؟برای توضیح این موضوع که چرا برندینگ مهم است به زمان و حوصله‌ی بیشتری نیاز است و احتمالا این موضوع را در آینده ادامه خواهم داد. اما در اینجا برای کاربردهای برند به چند موضوع به صورت تیتروار اشاره می‌کنم:ساده‌تر شدن ارتباطاتجذب مخاطب هدف ایده‌آلافزایش کارایی فعالیت‌های بازاریابیقیمت‌گذاری راحت‌تررشد ارزش کسب‌وکارکمبود منابع در استارتاپیک استارتاپ در اوایل تأسیس خودش منابع لازم برای برندسازی را ندارد. (بسیاری از موسسان حتی در مورد خود برند اطلاعات دقیقی ندارند) از طرفی تخصیص هزینه برای این کار، استارتاپ را از برنامه‌های دیگر خودش بازمی‌دارد و اصلا در ابتدا اولویت کارهای استارتاپ نیست. در این‌جا سوالی پیش می‌آید که آیا ما به برندسازی نیاز داریم یا خیر؟ اگر هرکدام از نشانه‌های زیر را مشاهده کردید این مقاله را تا انتها بخوانید و در غیر این صورت به فعالیت‌های دیگر خود بپردازید و مرا به صرف یک چای در دفتر خود دعوت کنید :)نام‌گذاری برای استارتاپ - طراحی یک لوگو - استفاده از خدمات یک آژانس - یا نوشتن هر گونه محتوا برای کسب‌وکار یا مشتریان می‌تواند نشانه‌های استفاده از این روش برای توصیف برند باشد.منابع مورد نیاز و آماده‌سازییک تیم متشکل از ۳ الی ۶ نفر بسازید. حضور مدیر کسب‌وکار الزامی و حضور نقش‌های: بازاریابی، محتوا، طراح مفید خواهد بود.یکی از افراد را به عنوان «تصمیم‌گیرنده» انتخاب کنید.یک «تسهیل‌گر» انتخاب کنید. تسهیل‌گر می‌تواند از خارج سازمان و خارج‌از نقش‌های بالا باشد.یک زمان ۳ ساعته را برای انجام این فرآیند خالی کنید. (واضح است که با توجه به ترجیحات تیم می‌توانید این زمان را تقسیم کنید اما توصیه می‌شود این فرآیند را در یک روز انجام دهید.)مطمئن‌شوید که در مکان جلسه وایت‌برد، ماژیک، کاغذ‌های یادداشت و خودکار به اندازه‌ی افراد حاضر موجود باشد.برای مدیریت بهتر جلسه استفاده از دو قانون مفید است: استفاده نکردن از وسایل الکترونیکی  - حساسیت به زمان و استفاده از تایمر برای هر بخش.فرآیند سه‌ساعته‌ی توصیف برند به روش دیزاین اسپرینت۱- طی ۲۰ سال آینده می‌خواهیم چکار کنیم؟۲- دایره‌ی طلایی برای برند ما چیست؟ چرا؟ چگونه؟ چه‌چیزی؟(چه‌کاری؟)۳- سه ارزش اصلی برند ما چیست؟۴- سه مخاطب اصلی برند ما چیست؟۵- شخصیت برند ما چگونه تعریف می‌شود؟۶- وضعیت برند ما در مقایسه با رقبا چگونه است؟گام اول: نقشه‌ی راه آیندهزمان فعالیت: ۱۵ دقیقهابزار مورد نیاز:‌ تایمر، خودکار، کاغذ، وایت‌برد، ماژیک۱- به هرکدام از شرکت‌کنندگان یک کاغذ و خودکار بدهید و از آن‌ها بخواهید تا یک نقشه‌ی راه از فعالیت‌های برند در ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال و ۲۰ سال آینده بدهند. اما آیا مواردی که یادداشت می‌شوند فعالیت‌هایی هستند که در عمل طی ۵ سال تا ۲۰ سال آینده انجام می‌شود؟ واضحا احتمال این‌که این اتفاق بیفتد بسیار کم است و در بهترین حالت یک حدود از فعالیت‌های آن برند طی سال‌های آینده قابل برداشت است. اما این قسمت می‌تواند توصیف خوبی از مفهوم «دورنما» یا «ویژن» باشد که پایه‌ی فریمورک‌ها و تحلیل‌های دیگر در مورد سازمان خواهد بود.۲- ده دقیقه به آن‌ها فرصت دهید تا پیش‌بینی خود را از اتفاقات ۴ زمان نوشته‌شدها، بنویسند. لازم به ذکر است که در این زمان کسی صحبت نمی‌کند و هر شخص به صورت فردی این مرحله را تکمیل خواهد کرد.۳- تسهیل‌گر ایده‌های مطرح شده را روی تخته می‌چسباند (بنویسید)۴- همه‌ی افراد ایده‌های مورد علاقه‌ی خود را روی یک برگه می‌نویسند و به تسهیلگر تحویل می‌دهند.۵- تسهیلگر انتخاب‌های اعضا را روی تخته می‌نویسد.۶- تصمیم‌گیرنده ایده‌های مورد نظر را انتخاب می‌کند. (لزومی ندارد که ایده‌ی با بیشترین رای انتخاب شود.)گام دوم: دایره‌ی طلایی برندزمان فعالیت: ۳۰ دقیقهابزار مورد نیاز: کاغذ، خودکار، وایت‌برد، ماژیکچه‌چیزی؟ در یک جمله کاری که برند انجام می‌دهد را مشخص می‌کند.چگونه؟ این بخش مشخص می‌کند که این کار را از چه راه یا راه‌هایی انجام می‌دهد.چرا؟ در این بخش چرایی این کارها را مشخص می‌کند در این بخش دلیل وجودی برند نوشته شود.۱- تسهیل‌گر به هرکدام از شرکت‌کنندگان یکی از کاغذهای دایره‌ی طلایی را تحویل دهد و از آن‌ها بخواهد سه قسمت آن را پر کنند.۲- شرکت‌کنندگان بدون صحبت کردن سه قسمت را تکمیل می‌کنند و به تسهیلگر تحویل می‌دهد.۳- تسهیلگر دو قسمت اول را روی تخته می‌نویسد و برگه‌ها را به افراد تحویل می‌دهد تا بهترین ایده را روی برگه‌ی خود بنویسند.۴- پس از جمع‌آوری رأی‌ها، به مدت ۵ دقیقه این رأی‌ها به بحث گذاشته می‌شوند.۵- مرحله‌ی ۳ و ۴ به مدت ۱۰ دقیقه برای دایره‌ی میانی که همان سوال چرا؟ است تکرار می‌شود.۶- تصمیم‌گیرنده با استفاده از رأی‌ها در مورد بهترین ایده‌ها تصمیم‌گیری می‌کند.گام سوم: سه ارزش اصلیزمان فعالیت: ۳۰ دقیقهابزار مورد نیاز: خودکار، کاغذ، ماژیک، وایت‌برددر این قسمت چرایی کار برند را با ارزش‌های آن توصیف می‌کنیم. هدف به دست آوردن سه ارزش اساسی است که برند برپایه‌ی آن‌ها استوار است. ارزش‌های زیادی را می‌توان برای یک برند درنظر گرفت اما در این‌جا هدف توصیف مهم‌ترین ارزش‌ها برای برند است.۱- تسهیل‌گر به هرکدام از شرکت‌کنندگان یک کاغذ را تحویل دهد و از آن‌ها بخواهد سه ارزش سازمانی اصلی را در آن بنویسند.۲- شرکت‌کنندگان بدون صحبت کردن سه ارزش اصلی را روی برگه می‌نویسند و به تسهیلگر تحویل می‌دهد.۳- تسهیلگر ارزش‌های نوشته‌شده توسط هر فرد را روی تخته می‌نویسد و برگه‌ها را به افراد تحویل می‌دهد تا بهترین ایده‌ها را روی برگه‌ی خود بنویسند.۴- پس‌از آن تسهیلگر برگه‌ها را دریافت و نتایج را روی تخته می‌نویسد.۵- به مدت ۱۰ دقیقه در مورد تمام ایده‌ها بحث می‌شود و تصمیم‌گیرنده صحبت‌های همه‌ی افراد را می‌شنود.۶- تصمیم‌گیرنده سه ارزش اصلی را انتخاب می‌کند. گام چهارم: سه مخاطب اصلیزمان فعالیت: ۳۰ دقیقهابزار مورد نیاز: خودکار، کاغذ، ماژیک، وایت‌برددر این قسمت مخاطبان اصلی برند مشخص می‌شوند آنهایی که قرار است برند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. هدف این تمرین این است که مخاطبان برند به ترتیب اولویت لیست شوند.۱- تسهیل‌گر به هرکدام از شرکت‌کنندگان یک کاغذ را تحویل دهد و از آن‌ها بخواهد سه مخاطب اصلی را در آن بنویسند.۲- شرکت‌کنندگان بدون صحبت کردن سه مخاطب اصلی را روی برگه می‌نویسند و به تسهیلگر تحویل می‌دهد.۳- تسهیلگر مخاطبان نوشته‌شده توسط هر فرد را روی تخته می‌نویسد و برگه‌ها را به افراد تحویل می‌دهد تا بهترین ایده‌ها را روی برگه‌ی خود بنویسند.۴- پس‌از آن تسهیلگر برگه‌ها را دریافت کرده و نتایج را روی تخته می‌نویسد.۵- به مدت ۱۰ دقیقه در مورد تمام ایده‌ها بحث می‌شود و تصمیم‌گیرنده صحبت‌های همه‌ی افراد را می‌شنود.۶- تصمیم‌گیرنده سه مخاطب اصلی را انتخاب می‌کند.گام پنجم: شخصیت برندزمان فعالیت: ۳۰ دقیقهابزار مورد نیاز: خودکار، کاغذ، ماژیک، وایت‌بردبرای تدوین شخصیت برند ابزار خوبی به اسم اسلایدر شخصیت (Personality Slider) در متد دیزاین اسپرینت وجود دارد که ما در این مرحله از آن استفاده می‌کنیم.۱- تسهیل‌گر به هر فرد یکی از کاغذهای اسلایدر شخصیت را تحویل می‌دهد.(پارامتر‌هایی برای آن پیشنهاد می‌شود اما شما می‌توانید براساس صنعت و کسب‌وکار خودتان پارامترهای دیگری را برای آن‌ها درنظر بگیرید)۲- تسهیل‌گر همان دیاگرام را روی تخته می‌کشد. و کاغذها را از شرکت‌کنندگان دریافت می‌کند.۳- روی هر قسمت نمودار جواب‌های افراد را می‌نویسد و این ایده‌ها به مدت ۱۰ دقیقه به بحث گذاشته می‌شوند.۴- در نهایت تصمیم‌گیرنده در مورد این‌که برند در هرکدام از پارامترهای شخصیتی کجای طیف قرار دارد تصمیم‌گیری می‌کند.گام ششم: تحلیل رقبازمان فعالیت: ۳۰ دقیقهابزار مورد نیاز: استیکی نوت، خودکار، وایت‌برد، ماژیکاین گام بیشتر برای شرکت‌های بزرگ استفاده می‌شود و در مورد استارتاپ‌ها انجام این مرحله ضروری نیست. در این مرحله فضای رقابتی برند توصیف می‌شود.۱- تسهیل‌گر به هرکدام از شرکت‌کنندگان چند استیکی نوت تحویل می‌دهد و از آن‌ها می‌خواهد نام رقبا را در آن وارد کنند.۲- تسهیلگر نمودار را روی تخته می‌کشد و محورهای عمودی و افقی را نام‌گذاری می‌کند.۳- پس از دریافت برگه‌ها از شرکت‌کنندگان یکی از آن‌ها را روی تخته می‌چسباند.۴- جای صحیح آن رقیب در نمودار به بحث گذاشته می‌شود.۵- این کار را برای تمام برگه‌ها انجام می‌دهد.۶- از تصمیم‌گیرنده می‌خواهد تا اگر می‌خواهد جای برگه‌ای را تغییر دهد.۷- تسهیل‌گر از تخته عکس گرفته و نتایج را ثبت می‌کند.با انجام این ۶ مرحله و ثبت آن، حالا شما یک کتابچه‌ی راهنمای برند ساده دارید. این کتابچه‌ی برند در فعالیت‌های بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد و می‌تواند به مرور زمان توسعه پیدا کند.اگر این مراحل را تا انتها رفتید و نیاز داشتید که برند بوک، برند استایل گاید یا کتابچه‌ی برند خود را توسعه دهید به آموزش ساخت کتابچه‌ی برند (برند بوک - Brand Book) بروید :)منابع: **با خواندن منابع خیلی از سوالات شما حل خواهد شد اما اگر سوالی داشتید و حس و حال خواندن منابع را ندارید، از من بپرسید**۱- https://designsprintkit.withgoogle.com/۲- https://www.thesprintbook.com/۳- اینوستوپدیا۴- https://www.thebrandingjournal.com/</description>
                <category>رضا آزادی</category>
                <author>رضا آزادی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Dec 2021 14:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>