<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا جلالت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezajalalat</link>
        <description>عاشق نوشتن و به اشتراک گذاشتن تجربه ها و یافته ها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:18:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/136379/avatar/uMRpm0.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا جلالت</title>
            <link>https://virgool.io/@rezajalalat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شکست و مفهوم آن</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%86-jy7jgdprwfcc</link>
                <description>مفهوم شکست شاید برای خیلی از افراد که رویای راه اندازی کسب و کار در سر دارند یک مفهوم چندان آشنا نباشد و چه بسا افراد ناخودآگاه دوست ندارند به آن فکر کنند و به نوعی آن را فیلتر می کنند اما شکست یک مفهوم غیرقابل انکار در کسب و کارها است به طور که طبق آمار رسمی سرنوشت 97 درصد کسب و کارها به شکست و جمع آوری منتهی می شود شاید بهتر باشد در ابتدا به خود مفهوم شکست بپردازیم و کمی پیرامون آن بدانیم شکست به خودی خود پدیده بدی نیست بلکه گاهی اوقات به عنوان یک ابزار قوی و موثر یادگیری نیز قلمداد می شود آن چیزی که در این میان می تواند پدیده منفی محسوب شود درس نگرفتن از شکست هاست در حکایتی آمده است که روزی جنگجویی جوان از پیرمردی بسیار پولدار راز موفقیتش را پرسید. او جواب داد: «راز موفقیت من قضاوت درست است» جوان جنگجو دوباره با اشتیاق پرسید: «چطور این قضاوت را به دست می آورید؟» پیرمرد جواب داد:«با تجربه» جوانک دوباره پرسید: «تجربه را چطور کسب می کنید؟» پیرمرد پاسخ می دهد «با قضاوت غلط!» پس درس گرفتن از شکست ها و تکرار نکردن آنها می تواند گوهر گران بهایی باشد که خیلی ها از آن بی نصیب هستند پیامبر اکرم (ص)در حدیثی می فرمایند «مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود» و در حدیثی دیگر امام علی (ع) فرموده اند امام علی علیه السّلام فرمودند:  ما أكثَرَ العِبَرَ وَ أقَلَّ الاِعتِبارَ چه بسیارند عبرت ها و چه اندک است عبرت گیرندگان گاهی اوقات تصور ما این است که شکست در نتیجه انجام کارهای نادرست ایجاد می شود اما ممکن است اغلب موارد ما کارهای درست و صحیحی انجام بدهیم ولی شکست بخوریم برای اینکه بتوانیم روحیه و انرژی خود برای ادامه مسیر همچنان حفظ کنیم باید از قبل خود را برای هر اتفاقی آماده نماییم تا در صورت شکست ناامید نشده و همچنان به مسیر خود برای کسب پیروزی ادامه دهیم در داستانی آمده که از پادشاهی پرسیدند : &quot; چگونه از سربازی به سرداری رسیدی ؟ جواب داد : &quot; از سختی نترسیدم و هرگز دلسرد و نا امید نشدم و برای رسیدن به مقصود از مورچه ای سرمشق گرفتم . روزی از دشمنان گریخته به ویرانه ای پناه برده بودم و در عاقبت کار خویش اندیشه می کردم .ناگاه چشمم به موری افتاد که دانه ای بزرگتر از خود به دهان گرفته بود و از دیوار بالا می رفت و چون به نیمه راه می رسید دانه ی سنگین به زمین می افتاد و بار دیگر مور به طلب دانه آمده ،آن را از همان راه به بالا می کشید. شصت و هفت بار شمردم که دانه فرو افتاد و مور از کوشش باز نایستاد تا عاقبت به مقصود خود رسید و دانه را به بالای دیوار رسانید .شکست ها پله های پیروزی افراد را تشکیل می دهند به شرط آنکه برخورد مناسبی با آنها داشته باشیم و در ادامه مسیر از درس های شکست های گذشته استفاده نماییم.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2025 14:05:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 راه برای اینکه اعتماد به نفس بالایی داشته باشیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/5-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ysnz9s5jy4od</link>
                <description>یک) فعالیت‌های چالشی انجام بدهید.همه روزهای خود را برنامه‌ریزی نکنید بهتر است بعضی روزها هیچ برنامه نداشته باشید تا بتوانید از فرصت‌ها و موارد پیش‌آمده استفاده کنیددو) برای خود آیین و برنامه داشته باشید.افراد کمتر از توانایی‌هایشان کار می‌کند هر روز سه‌کاری را که دوست دارید انجام بدهید و در نتیجه آن حس خوبی داشت خواهید داشت و این حس خوب به داشتن روحیه بهتر و تصمیم‌گیری مؤثر کمک می‌کند.سه) هر روز ده دقیقه ورزش کنید.ورزش بر سلامتی مغز داشتن روحیه بالا تأثیر مستقیم دارد.چهار) مطالب جدید یاد بگیرید.یادگیری ایجاد ارتباطات جدید در مغز و ایجاد ایده‌ها و فرصت‌های جدید کمک می‌کند .پنج) در بین کار خود استراحت داشته باشید .با توقف کاری که انجام می‌دهید از فرسودگی شغلی جلوگیری کرده و کار دیگری انجام بدهید فضایی متفاوت را برای خود ایجاد کنید، کمی قدم زده و موارد جدیدی را به برنامه روزانه خود اضافه کنید</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 22:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب در آمد از طریق علاقه مندی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-p8u3ftmtrxdi</link>
                <description>هر انسانی در ذات خود علاقه مندی هایی دارد که دوست دارد بخش زیادی از زندگی خود را به آنها بپردازد و وقتی مشغول علاقه مندی خود است می توان پدیده ای به نام اشتیاق را در وجود او یافت با توجه به این که عمر و انرژی افراد محدود است پس بهتر است که بخش زیادی از آن صرف کاری بشود که به آن علاقه دارد البته در این میان دیدگاه هایی هم وجود دارد که می گویند در واقعیت خیلی کم اتفاق می افتد که افراد بتوانند به سمت علاقه مندی های خود بروند پس سعی کنید کاری را که انجام می دهید دوست داشته باشید و با اشتیاق انجام بدهید که البته در این جا قصد تحلیل این مطلب را نداریم و فقط می خواهیم دیدگاه های مخالف را هم بیان کرده باشیم.استیوجابز سخن مشهوری دارد که می گوید &quot;کاری را انجام بده که عاشقش هستی&quot; و معتقد است کسانی که با اشتیاق کار می کنند دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند شاید ادیسون یکی از هزاران نفری باشد که با پی بردن به نیروی الکتریسیته و اختراع لامپ نور و روشنایی را به دنیا هدیه داد.برای شروع هیچ وقت دیر نیست اینکه انسان کاری را انجام بدهد که به آن علاقه دارد و بابتش پول بگیرد خیلی عالی است آنا ماری رابرتسون زنی بود که سال های زیادی را صرف کار در روستا و کشاورزی کرد و در هفتاد سالگی رو به نقاشی آورد و به عنوان یک نقاش خود آموخته آثار هنری فراوانی را خلق کرد و در سال 2006 یکی از آثار او به قیمت 200 هزار دلار فروخته شد.اما چگونه به دنبال علاقه مندی هایمان برویم و از آنها پول در بیاوریم؟برای پاسخ با این سوال درک دو واژه بسیار مهم است. &quot;تولید محتوا&quot; و &quot;مدل درآمدی&quot;یکی از کارهایی که می توان انجام داد تولید محتوا در زمینه علاقه مندی هاست به این صورت افراد در زمینه هایی که به آن علاقه دارند شروع به نوشتن یا صحبت کردن بکنند و آنها را در قالب مقاله، ویدئو، پادکست و سایر شکل های محتوا ارائه دهند شاید تا سالها قبل فعالیت در زمینه علاقه مندی ها برای خیلی ها سخت و ناممکن بود اما امروزه به لطف محتوا می توان در هر زمینه ای که علاقه مندی داریم محتوا تولید کرده و از کار خود لذت ببریم به طور مثال شخصی را تصور کنید که از نعمت راه رفتن محروم است ولی به کوهنوردی علاقه دارد این فرد می تواند با تولید محتوا در زمینه های مرتبط به کوهنوردی و موارد مرتبط با آن مثل کوهستان، کوهنوردان معروف، ابزار و لوازم کوهنوردی و ... در مسیر علاقه مندی خود پیش برود.اما چگونه از تولید محتوا در زمینه علاقه مندی هایمان کسب درآمد نماییم؟برای کسب درآمد فقط داشتن علاقه مندی و تولید محتوا در زمینه آن کافی نیست و باید مهارت دیگری به اسم تجاری سازی را نیز بلد باشیم و درکی ابتدایی از مفهوم مدل درآمدی داشته باشیم مدل درآمدی یعنی نحوه و شکل پول درآوردن اگر به مثال تولید محتوا در زمینه کوهنوردی برگردیم فردی که در این زمینه تولید محتوا می کند و آن را منتشر می کند به تدریج از طریق موتورهای جستجو افرادی که به آن حوزه علاقه مندند مطالب او را خواهن خواند و به اصطلاح او را دنبال خواهند کرد این فرد می تواند با تولید محتوای منظم و ارزشمند توجه دیگران را به محتوای خود جلب کند و با تبلیغات مرتبط کسب درآمد نماید به طور مثال تبلیغ یک باشگاه کوهنوردی را به مخاطبین خود نمایش دهد و بابت آن از باشگاه کوهنوردی مبلغی را دریافت نماید و یا با یک فروشگاه فروش لوازم کوهنوردی قرارداد ببندد و از طریق فروش مشارکتی، درصدی از فروش را از فروشگاه دریافت نماید.در ادامه می خواهیم مثالهایی را بیاوریم که افراد از طریق پیگیری علاقه مندیهای خود و تولید محتوا در آن توانسته اند هم کسب درآمد نمایند و هم به دنبال علاقه مندی خود بروند.مثال اول: علاقه به خوردن غذا و تست کردن مزه هاافراد زیادی در فضای مجازی با عنوان فود بلاگر، بلاگر غذا و عنواینی شبیه به این در حال فعالیت هستند که از معروفترین آنها می توان به مستر تیستر، عمو روحی، امیر فود، فرهاد پز و ... اشاره کرد این افراد با مراجعه به رستوران و گرفتن ویدئو از فضا و غذای آن ها و بارگذاری آن در رسانه هایشان مبالغی را دریافت می کنند که گاها به چند میلیون تومان هم می رسد و در کنار آن یک دل سیر هم غذا می خورند که دقیقا همان علاقه مندی شان است.مثال دوم: علاقه به سفر و گشت و گذاربه اشتراک گذاشتن تجربه سفر یکی از حوزه هایی است که می توان در آن تولید محتوا کرد و افراد زیادی هم به آن علاقه مندند هدی رستمی یکی از افرادی است که به مناطق زیادی سفر کرده است و تجربیاتش را در صفحه ااینستاگرامی خود به اشتراک می گذارد البته برای داشتن یک پیج در حوزه سفر لازم نیست که مدام در حال سفر باشید شما می توانید با جمع آوری اطلاعات از اینترنت، کتابها و مجلات و بازآفرینی آنها اقدام به انتشار محتوا در رسانه های خود بکنید در کل حوزه گردشگری یکی از حوزه های بکر و ناب برای تولید محتوا است و افرادی که در این حوزه اقدام به تولید محتوا می کنند می توانند با آژانس های مسافرتی، هتل ها، مراکز تفریحی، اپلیکشن های فروش اینترنتی بلیط همکاری داشته باشند و درآمد خوبی کسب کنند.مثال سوم:  علاقه به کتاب و مطالعههستند افرادی که به مطالعه و یادگیری مطالب جدید علاقه دارند و سالیانه کتاب های زیادی را مطالعه می کنند به اشتراک گذاشتن مطالب کلیدی کتاب ها، نکات موجود در آنها یکی از کارهایی است که می توان انجام داد و در نهایت به شکل های مختلف از آن درآمد کسب کرد</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2024 23:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در لحظه بودن، حال آگاهی، ذهن آگاهی (Mindfulness)</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-mindfulness-qyrpxmoayotl</link>
                <description>در لحظه بودن، حال آگاهی، ذهن آگاهیاین مقاله بر اساس درسنامه &quot;در لحظه بودن، حال آگاهی، ذهن آگاهی&quot; دکتر علی صاحبی که به صورت رایگان در سایت انتخاب بهتر منتشر شده است آماده سازی و ارائه شده است.دو نکته مهم پیش از مطالعه1- در نگارش متن مقاله سعی کرده ام پادکست را به متن تبدیل کنم و اصل امانت داری محتوا را رعایت کنم و چیزی به آن اضافه نکنم بنابراین ممکن است متن یکپارچگی صد در صدی نداشته باشد گرچه تمام سعی ام بر این بوده که نوشته روان و خواندنی باشد.2- بنده هیچ گونه وابستگی به موسسه انتخاب بهتر و دکتر صاحبی ندارم و هیچ گونه منافع مادی از این کار ندارم تنها دلیل آماده سازی و انتشار این مقاله رسالت شخصی من در حوزه روانشناسی و توسعه فردی بوده [با اینکه روانشناس نیستم] امیدوارم این محتوا بتواند کمکی هر چند کوچک به دوستان بکند همین برایم کافی است.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------درسنامه حال آگاهیما انسانها انواع و اقسام هیجانات روانشناختی را بنا به شرایط موجود تجربه می کنیم. وقتی که زندگی ساز مخالف می زند و شرایط دشوار است بهترین کار در زمان استرس و مواجهه با سیلی واقعیت و نیفتادن در قلاب افکار و احساسات،تمرکز کردن، دستیابی به زمان حال یا مجددا تماس گرفتن با زمان حال است که به آن حال آگاهی هم گفته می شود یعنی به لحظه اکنون بیاییم و خودمان را از قلاب احساسات و هیجانات رها کنیم.تعریف حال آگاهیحال آگاهی یعنی درگیر شدن با فعالیت های کنونی و آنچه اینجا و اکنون اتفاق می افتد. توجه و آمادگی ذهنی در زمان حال موجب می شود تصمیمات آگاهانه ای بگیریم و بهترین واکنش را در مقابل اتفاقات داشته باشیم. باید بتوانیم تمرکز کنیم روی آنچه اکنون و در لحظه حال اتفاق می افتد یعنی آنچه در زمان حال و الان رخ می دهد. می توان ذهن آگاهی را به توجه و آگاهی ذهنی تعبیر کرد.وقتی که به حال آگاهی رسیدیم می توانیم این سوالات را از خودمان بپرسیم:· الان در این لحظه چه حسی دارم؟ غم، شادی، نفرت و ......· چه افکاری در ذهنم رژه می روند؟· دقیقا خواسته من در این لحظه چیست؟· آیا این خواسته در قلمرو کنترل من است؟· چه کاری انجام می دهم؟ یا تمایل دارم چه کاری انجام دهم؟· چه اقداماتی در راستای هیجاناتم انجام میدهم؟· افکار من در مورد این اقدامات چیست؟· پیامدهای این اقدامات چه خواهند بود؟جواب این سوالات مواردی هستند که باید نسبت به آنها آگاهی کامل داشته باشیم.بودن در زمان حال کمک می کند تا موج پر قدرت فشار و هیجان احساسات کاهش پیدا کرده و رام شود. ذهن آگاهی این فرصت را می دهد تا قبل از هر گونه اقدامی به پیامدهای آن اقدام فکر کنیم بنابراین در تماس با زمان حال بودن یا حال آگاهی کمک می کند تا سکان زندگی و فرمان ماشین زندگی را از دست احساسات و هیجانات خارج کنیم و با منطق و عقل آن را پیش ببریم.ذهن آگاهی کنترل رفتار را به دست ذهن خردمند می دهد تا بتوانیم به دور از خطرات، مسیر بهبود و تعالی را در جاده زندگی پی بگیریم.زمانی که در شرایط پراسترس و پرفشار هستیم پرش افکار و پریشان حالی زیاد می شود. افکار و احساسات متفاوتی نسبت به گذشته و آینده پیدا می کنیم در این شرایط است که باید حال آگاهی را یاد بگیریم و به کار ببندیم به طور مکر با زمان حال در ارتباط باشیم و با آن تماس بر قرار کنیم، خودمان را درگیر کاری بکنیم که اینجا و اکنون در حال اتفاق افتادن است به تعبیر دیگر باید بتوانیم درگیر کاری شویم که نیاز به تمرکز بالا دارد.پذیرش، سنگ بنای زندگی زندگی شادحال آگاهی دریچه ای است به سوی پذیرش.شاید بتوان پذیرش را به عنوان سنگ بنا و بنیاد اساسی شاد زیستن، رضایتمندی از زندگی و به دست گرفتن کنترل زندگی دانست بنابراین همه باید این فرصت را برای خود مهیا کنند.بعد از خوردن سیلی واقعیت یا در شرایط بسیار پرتنش و سخت، زمانی که شرایط زندگی به صورتی است که ما نمی توانیم آن را کنترل کنیم در این شرایط عملا با پذیرش اینکه چه اتفاقی افتاده است می توان بررسی کرد که چه فرصت ها و امکاناتی وجود دارد؟ چه کارهایی در شرایط فعلی می توان انجام داد؟ذهن آگاهی یا حال آگاهی یعنی گشودگی نسبت به لحظه حال همانگونه که است و وجود دارد بدون چسبیدن به جنبه های دوست داشتنی آن و فرار کردن از جنبه هایی که بر وفق مراد ما نیست.در واقع فرد با زمان حال، به همان وضع موجود در تماس است. نزدیک شدن به حس و تجربه فردی بدون واسطه در همان لحظه ای که تجربه می کنیم و دوری از قصه ها و روایت هایی که ذهن مان تعریف می کند.حال آگاهی یعنی اینکه یعنی یاد بگیریم زندگی را به همان شکلی که است تجربه کنیم نه اینکه تسلیم نشخوارهای ذهنی ناامید کننده شویم و کنترل رفتارمان را به دست احساسات بدهیم.ذهن آگاهی به ما کمک می کند:· اسیر احساس گناه، ترس، خشم مربوط به گذشته یا آینده نشویم.· دلهره موضوعات مربوط به آینده را نداشته باشیم.· با قصد و نیت هوشیارانه و کنجکاوانه زندگی را در لحظه های دشوار مدیریت کنیم· در دام افکار سمج و آشفته، مسائل بی اهمیت که در ذهن به صورت مداوم تکرار می شود، نیفتیم.· اسیر الگوهای رفتاری خودکار و تکرار شونده که از درون، فرد را تحت فشار قرار می دهند، نشویم.· بر اساس احساسات و هیجانات به موضوعات واکنش نشان ندهیم بلکه به هر موضوعی هشیارانه و بر اساس ارزش‌ها و فضیلت‌های انسانی خودمان پاسخ سازنده و موثر بدهیم.به طور کلی زمانی که از ذهن آگاهی یا تماس با زمان حال صحبت می کنیم در واقع مجموعه ای از تکنیک هایی را بیان می کنیم که می توان از آنها استفاده کرد.چند تکنیک برای رسیدن به حال آگاهی· بررسی یک شی: به اشیاء پیرامون خودمان نگاه می کنیم و یکی را انتخاب می کنیم به رنگ، ابعاد، بو، وزن، دما و سایر مولفه های آن توجه می کنیم.· شمارش اعداد: مثلا از عدد 500، 7 تا 7تا کم می کنیم البته ممکن است گاهی دچار اشتباه شویم.· تقویت حس های 5 گانه: به اطراف نگاه می کنیم و هرچیزی را که می بینیم توصیف می کنیم. صدا، بو، مزه و لامسه - دسته کلید، ماشین حساب، یک گلدان سفالی با گل شمعدانی به رنگ سفید و صورتی· قدم زنی و راه رفتن آگاهانه: توجه به جزئیات بدن و محیط· توجه به محیط پیرامون: صداهای محیط، اشیای موجود، بوها· توجه به موقعیت مکانی فعلی· توجه به فعالیتی که انجام می دهیدگاهی اوقات قلاب افکار و احساسات ما را از زمان حال دور می کند و عملا تمرکز را از ما می گیرد موارد زیر می توانند مثال های خوبی در این زمینه باشند.· با فردی در حال حرف زدن هستید ولی تمرکز و حواستان جای دیگری است.· در حال تماشای یک فیلم هستید اما در پایان نمی دانید چه اتفاقی در فیلم افتاد.· غذا روی گاز سوخته است ولی شما متوجه نشده اید.· در یک جشن و موقعیت بسیار خوشایند هستیم اما لذتی از آن نمی بریم.در شرایط پراسترس پرسه زنی و حواس پرتی ذهن بسیار بالاست باید حال آگاهی را یاد بگیریم تا تمرکز بالایی داشته باشیم و استرس را بهتر مدیریت نماییم.ما می توانیم حال آگاهی را با هر فعالیتی که دوست داریم تمرین کنیم.قهوه خوردن با ذهن آگاهیفرض کنید می خواهید یک فنجان قهوه بخورید (در بسیاری از موارد ما اصلا نمی دانیم قهوه را کی خوردیم و چگونه تمام کردیم) اما وقتی با ذهن آگاهی قهوه می خوریم:· به وزن فنجان قهوه توجه می کنیم.· به میزان دمای آن توجه می کنیم· قهوه را بو می کنیم و از بوی آن لذت می بریم.· آن را مزه مزه می کنیم تلخ است؟ شیرین است؟ و بعد آن را قورت می دهیم.به یاد داشته باشیم که افکار و هیجانات ما را رها نخوهند کرد هر زمان که احساس کردید در قلاب افکار و احساسات گیر افتاده اید دو مرتبه به محیط و زمان حال توجه کنید.· چه صداهایی پیرامون ما وجود دارد؟· چه بو هایی را استشمام می کنم؟حتی می توانیم زمانی که یک کشمش می خوریم به فشار دندان هایمان توجه کنیم به صداهایی که از لابه لای دندان ها می آید توجه کنیم.مهارت حال آگاهی را می توان در هنگام صحبت کردن با یک دوست و یا بودن در کنار خانواده تمرین کرد.نسب به احساساتتان هوشیار باشید و هنگام افتادن در دام آنها به خود هشدار بدهید که دام آنها افتاده ایدما انسانها در ذهن خود زندگی نمی کنیم بلکه زندگی ما در دنیای بیرون است.باید تمام توجه مان را به کاری که می کنیم معطوف نماییمطوفان های ذهنی افکار و احساسات دشوار در پی دارند مثل طوفانی که درختان را از ریشه در بیاورد و یا کشتی ها را غرق کند می توانند بر زنگی ما مسلط شوندبسیاری از طوفان های زندگی ناگهانی اتفاق می افتد در این موقع است که باید لنگر بیندازیم و به ثبات برسیمهنگام هجوم عواطف و احساسات مراحل زیر را طی کنید.1-توجه کنید که چه احساساتی دارید.2- به وضعیت روانی و افکاری که در ذهن تان می گذرد، توجه کنید.3- سرعت خود را کاهش دهید و با بدن خودتان در تماس باشید دستانتان را به هم بمالید، نفس عمیق بکشید، با پاهایتان زمین را لمس کنید.با این فعالیت ها تمرکزمان را به جای گذشته و آینده به زمان حال معطوف می کنیم.دلیل عدم توجه و تمرکز ما ترس ها، افکار و احساساتما نسبت به گذشته و آینده هستند.تمرینات به ما کمک می کند که از قلاب افکار و احساسات رها شویم به سمت ارزش هایمان حرکت کرده و تبدیل به بهترین نسخه خود شویم تا در نهایت فعالیت های با کیفیت تری انجام بدهیم.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نگارش، اصلاح و بهبود این نوشته ادامه دارد..........--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------لینک مربوط به درسنامه در لحظه بودن، حال آگاهی، ذهن آگاهی در وب سایت انتخاب بهتر (+)دانلود فایل PDF  این مقاله (دانلود)--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ممکن است علاقه مند باشید پست &quot;با گذشته تلخ چه کنیم؟&quot; که اخیر منتشر کرده ام را هم بخوانید (مطالعه)</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2024 09:37:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرارداد کاری + تجربه شخصی من</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D9%86-dzxj3me4eaye</link>
                <description>پی نوشت 1: نوشتن قرارداد کاری و شفافیت در همکاری یک اصل مهم در کارکردن است خیلی وقت ها با افرادی مواجه می شویم در همکاری های خود یک سند مکتوب ندارند و به اصطلاح خودشان با اعتمادی که به هم دیگر دارند کار را پیش می برند غافل از اینکه واژه اعتماد در این زمینه اصلا موضوعیت ندارددغدغه ای که باعث شد این مقاله را بنویسم مربوط می شود به اتفاقی که چند سال برای من اتفاق افتاد زمانی که جوان تر و کم تجربه تر بودم وارد همکاری با یک مجموعه شدم و این همکاری تا دو سال ادامه داشت و در این دو سال من هیچ قرارداد مکتوبی با آن محموعه نداشتم و همین مساله باعث بروز اختلافات شدیدی بین من و کارفرما شد و همین کار بی حساب و کتاب باعث ایجاد احساسات زیادی در من شد احساس خیانت از طرف کارفرما، احساس شکست و بسیار ناراحت بودم از اینکه حقم خورده شده بود [البته که این احساس من بود] مدام به خودم می گفتم که &quot;بشکنه این دست که نمک نداره&quot; و مدام فکر می کردم به اعتماد من خیانت شده است و دچار خود سرزنشی هم شده بودم.دوست دارم در ادامه کمی در مورد اعتماد و اعتماد کردن بنویسم.اعتماد کردن مثل هر کار دیگری اصول خودش را دارد و در بسیاری از اوقات موارد بسیار زیادی را با اعتماد کردن اشتباه می گیریم و به نوعی تنبلی و سهل انگاری خودمان را توجیه می کنیم. بدون حساب و کتاب معامله می کنیم، بدون حساب و کتاب و در فضای ابهام با هم همکاری می کنیم و بسیاری از موارد دیگر که آنها را انجام می دهیم.بگذارید بی تعارف بگویم وقتی یک زن و مرد با هم ازدواج می کنند در حضور چندین شاهد متناسب با دین و شریعت خودشان عقد می کنند و سند ازدواج را امضا می کنند و حتی چندین شاهد هم آن سند را امضا می کنند. در این جا باید این سوال را بپرسیم آیا دو نفر که در ابتدای پیمان زناشویی خود هستند به همدیگر اعتماد ندارند؟شاید بهتر باشد دیدگاه کتاب آسمانی قرآن را نیز در این مورد بررسی کنیمخداوند متعال در آیه 282 سوره بقره که با آیه تداین معروف است چنین می فرماید:&quot;اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر اثر وام یا معامله) به یكدیگر پیدا مى ‏كنید، آنرا بنویسید و باید نویسنده ‏اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد. كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى كند، همانطور كه خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن كس كه حقّ بر ذمّه او (بدهكار) است املا كند و از خدایى كه پرورگار اوست بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید. و اگر كسى كه حقّ بر ذمّه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف و یا (به جهت لال بودن) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولىّ او (بجاى او) با رعایت عدالت (مدّت و مقدار بدهى را) املا كند و دو نفر از مردان را (بر این حقّ) شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند (انتخاب كنید) تا اگر یكى از آنان فراموش كرد، دیگرى به او یادآورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‏ كنند خوددارى نمایند. و از نوشتن (بدهى ‏هاى) كوچك یا بزرگِ مدّت‏ دار، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید،) این در نزد خدا به عدالت نزدیكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر مى ‏باشد، مگر اینكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در میان خود دست به دست مى‏ كنید كه ایرادى بر شما نیست كه آنرا ننویسید. و هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى ‏كنید، (باز هم) شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد (به خاطر حقّگویى) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرد) و اگر چنین كنید از فرمان خداوند خارج شده‏ اید و از خدا بپرهیزید و خداوند (راه درست زندگى را) به شما تعلیم مى ‏دهد و خداوند به هر چیزى داناست.&quot;با این که این آیه در مورد بدهی است اما نکات بسیار مهمی را در بر دارد.1- نوشتن قرارداد به صورت کتبی2- تاکید بر نوشتن بدهی های کوچک به صورت مکتوب3-  گرفتن شاهد بر قراردادوقتی که برای یک بدهی و داد و ستد چنین قواعد و قوانینی در شرع و جامعه در نظر گرفته شده است در همکاری های کوتاه مدت و بلند مدت باید به مراتب به این موضوع اهمیت داد.پس باید به افسانه اعتماد در باب همکاری پایان داد و هر همکاری بلند مدت و کوتاه مدت را در قالب یک قرارداد همکاری قانونی و صحیح پیش برد.چرا باید قراردادهای همکاری را مکتوب کنیم؟واقعیت این است که ما انسانها ممکن است در طولانی مدت بسیاری موارد را فراموش کنیم مخصوصا مواردی را که به نفع ما نیستند من اسمش را می گذارم فراموشی عامدانه!یک نکته دیگر هم که باید به آن توجه داشته باشیم این است که رفتار انسانها همیشه یکسان نیست و ممکن است در روزهای سخت رفتارهایی را از دیگران ببینیم که تصورش را هم نمی کردیم.به یاد دارم روزی برای خرید خانه به مشاور املاکی مراجعه کرده بود در آن جا پیرمردی به هیج عنوان حاضر به معامله بدون دریافت چک و تعهدات کتبی از طرف مقابل نمی شد تا اینکه بعد از رفتن آن فرد پیرمرد داستانی را تعریف کرد که شاید آوردن آن در ادامه مطلب خالی از لطف نباشد [البته کل داستان ممکن است یک افسانه یا داستان ساختگی بی سند باشد اما درس نهفته در آن بسیار ارزشمند است]این محتوا ادامه خواهد داشت .........داستان پیامبر الهیمنطق آتش نشانیحوزه اختیارات شمامقصر فریب خوردگیاعتماد عاقلامه و اصولیریش گرو گذاشتناگر اعتماد کردید دیگر ناراحت نشوید.ارزش انسانهامنطق آتش نشانی</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 21:15:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوصد گفته چون نیم کردار نیست.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AF%D9%88%D8%B5%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dhx9cixrmio3</link>
                <description>آن چیری که در محیط کار عیار واقعی ما را نشان می دهد عملکرد و کارایی ماست نه حرف هایی که در مصاحبه استخدامی زده ایم و کلماتی که در رزومه خود نوشته ایم.اگر می خواهید سرخورده و سرافکنده نشوید هرگز در کاری که در آن توانمندی ندارید وارد نشوید و اگر واقعا به یک موقعیت شغلی علاقه مند هستید در ابتدا سعی کنید مهارت های و توانمندی های آن را کسب کنید.کسب مهارت و ارائه مفید آن در محیط کار و زندگی باعث می شود که خودتان را فردی ارزشمندی بدانید. ترکیب توانمندی و ارزشمندی در تقویت عزت نفس شما معجزه می کند و با افزایش عزت نفس خودباوری در شما افزایش خواهد یافت و در نهایت وارد یک چرخه مثبت رضایت شغلی خواهید شد که رضایت از زندگی را هم تحت تاثیر مثبت خود قرار خواهد داد.جمله ای بسیار ژرف و عمیق در نهج البلاغه وجود دارد که می گوید چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه عملش صحبت می کرد.عالم به عمل به چه ماند به زنبور بی عسلاما در این میان هم یک وظیفه بسیار مهم بر عهده مدیران است و آن این است که نقش های درست و مطابق با توانمندی به افراد بدهند.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 21:05:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد ودل کردن در محیط کار</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ed24cxbmrcw9</link>
                <description>انسان موجودی اجتماعی است و قطعا برای زندگی در اجتماع نیازمند ابراز احساسات خودش است.افراد بخش زیادی از وقت خود را در محیط کار می گذرانند و صحبت کردن با همکاران معتمد می توان آنها را آرام کند تجربه نشان داده پرستارانی که در محیط کاری پرفشار و پرتنش کار می کنند با اشتراک گذاری مسائل شان در اتاق استراحت با سایر همکاران بهتر می توانند فشارهای روانی ناشی از سروکله زدن با بیماران را تحمل کنند، اما مرز باریکی در این میان وجود دارد و آن هم این است که درد و دل کردن تبدیل به غر زدن نشود بعضی ها به جای حل ریشه ای مشکلاتشان مدام پیش دیگر همکاران از شرایط بد غر می زنند و همین موضوع باعث می شود هر دو طرف احساس ناخوشایندی پیدا کنند.دکتر آماندا رز استاد روانشناسی دانشگاه میسوری کلمبیا معتقد است درد و دل کردن و بازگویی احساسات منفی در بین زنان موجب ایجاد رابطه دوستی و تحکیم آن می شود اما از طرفی دیگر باعث ایجاد اضطراب و افسردگری در دو طرف می گردد.نکته مهم این است در هنگام بروز مشکلات به کسانی مراجعه کنیم که توانایی ارائه راه حل و انگیزه حرکت به سمت حل مساله را به ما بدهند گاهی اوقات مطرح کردن مسائل با گروه حمایتی درجه اول (مادر، پدر و اقوام درجه یک) نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه موجب تشویش ذهن آنها می شود.نگارش این پست ادامه دارد .............</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 21:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اول گلیمت را دراز کن.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%AF%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86-mliwgl2yzcyk</link>
                <description>توانمندی های هر فرد نقش مهمی در ایفای نقش های شغلی و موفقیت در آن دارند. قبول نقش و مسوولیت بدون داشتن توانمندی های لازم یک اشتباه بزرگ است که می تواند تا پایان عمر کاری تاثیرش را روی فرد بگذارد بنابراین هیچگاه وارد کار یا وظیفه ای نشوید که در آن توانمندی ندارید.یکبار یکی از دوستان خاطره ای را از یک فرد بازاری تعیف می کرد &quot;با یک پیرمرد بازاری در حال صحبت بودم که او به من گفت یکی از اشتباهات شما جوانان این است که پایتان را بیشتر از گلیمتان دراز می کنید در پاسخ به او گفتم اگر جاه طلب و اهل چالش نباشیم که نمی توانیم پیشرفت کنیم در جواب من گفت شما باید گلیم تان را دراز کنید &quot; شاید این خاطره مثال خوبی باشد برای کسانی که می خواهند نقش ها و وظایف بزرگتر و پرچالش تری داشته باشند بهترین راه این است که گلیم توانمندی هایتان را دراز کنید.هر چقدر توانمندی های فنی و ارتباطی شما بیشتر باشد همان قدر خواهید توانست بر نقش هایی که به شما پیشنهاد می شود بله بگویید و پله به پله مسیر موفقیت را طی کنید.قانون پیتر هم در این مورد می توان کمک کننده باشد این قانون می گوید گاهی اوقات در ترفیع شغلی به جای آنکه توانایی های فرد را برای موقعیت جدید در نظر بگیریم به توانمندی ها و دستاوردهای او در جایگاه قبلی نگاه کنیم و این ارتقا جایگاه تا زمانی ادامه می یابد که فرد به جایگاهی که شایسته است نیست می رسد.به عنوان یک کارمند لازم است به درک نسبتا خوبی از قاعده پیتر برسیم و اگر موقعیت شغلی به ما پیشنهاد شد توانمندی ها و شایستگی های مورد نیاز آن را بشناسیم و در صورت دارا بودن آنها آن شغل را بپزیریم.به یاد دارم زمانی که به عنوان یک کارآموز در یک مجموعه آموزشی کار می کردم به محض اتمام کارآموزی چون فرد توانمندی بودم به یک مرتبه کارها و وظایف مدیریت آموزش موسسه به من واگذار شد البته چون به چالش ها و تجربه های جدید علاقه داشتم آن را پذیرفتم ولی در واقعیت من مرد آن میدان نبودم و در نهایت مدیریت من با یک تجربه تلخ پایان یافت.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 20:55:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه تحصیل بدهم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-wmnlbeqd0a3f</link>
                <description>از وقتی با ویرگول آشنا شده ام سعی بر این داشته ام که تجربیات خودم را در اینجا بنویسم در طی سال هایی که تحصیل کردم و یا در حال کار بوده ام با فراد زیادی صحبت کرده ام و از تجربیاتشان شنیده ام/امروز می خواهم در مورد ادامه تحصیل بنویسم البته بدیهی است که این موارد تجربیات شخصی من است و بحث ادامه تحصی یک مساله شخصی است ولی آنچه مرا ترغیب به نوشتن این متن نمود سردرگمی خیل عظیمی از جوانان و دانشجویانی بود که با آنها در ارتباط هستم و فکر می کنند که باید حتما بعد از مقطع کارشناسی حتما به مقطع ارشد بروند و بعد از هم دکتری بخوانند و وقتی از آنها می پرسی چرا می خواهی ادامه تحصیل بدهی جوابی ندارد و متاسفانه گاهی اوقات پدر و مادرها هم به این مساله دامن می زنند و می خواهند که حتما فرزندانشان تحصیلات دانشگاهی داشته باشد اما یک چیز را در این میان فراموش کرده ایم و آن این است که هیچ گاه از خودمان نپرسیده ایم چرا باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشیم نیچه سخن معروفی دارد که آوردن آن در این جا خالی از لطف نیست &quot;هرکس چرایی چیزی را بداند با هرچگونگی خواهد ساخت&quot; </description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 21:05:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجازه بدهید این بار نوشته‌ها برایتان بفروشند.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%AF-w04tqm7cgkwe</link>
                <description>هنر شما کنار هم گذاشتن واژه هاست.یکی از دغدغه‌های هر فردی که کالا و یا خدمتی برای فروش دارد این است برای آن بازاری پیدا کرده و بفروشد از طرفی با وجود اینترنت ما برای عرضه کالا یا خدمتمان به یک بازار به بزرگی کشور ایران دسترسی داریم.اما دیگران چگونه از وجود کالا و خدمت ما باخبر شوند؟اجازه بدهید با یک داستان این مورد را بیشتر شرح دهم.برای یک مسئله حقوقی در یک شهر دور از شهر خودم به یک وکیل نیاز داشتم با کمی سرچ در گوگل با فردی آشنا شدم که دقیقاً در حوزه‌ای که من می‌خواستم خدمات حقوقی ارائه می‌داد و آن‌قدر دقیق و شفاف رزومه و کارهای خود را نوشته بود که اعتماد اولیه جلب شد و ادامه ماجرا ...اما من چگونه این فرد را در یک شهر دیگر پیدا کرده بودم جواب آن یک کلمه است ردپای دیجیتال (Digital foot print)او با نوشتن خدمات خود آن در یکی از سایت‌های آگهی ردپایی از خدمات خود ایجاد کرده بود و حداقل من یک نفر مشتری خدمات او شدم.همین‌الان که در حال مطالعه این متن هستید در واقع شاهد یک ردپای دیجیتال هستید که حتی ممکن است به خرید یک محصول از من منجر شود البته آخر این متن خواهید فهمید که داستان چه بوده ...شما هر فردی با هر سطح سواد و تخصصی که باشید به‌احتمال زیاد کالا یا خدمتی برای فروش دارید احتمال دارد شما بتوانید مشاوره بدهید، تدریس کنید، کالا و محصولی برای فروش داشته باشید و یا حتی بتوانید کارهایی را برای دیگران در شهر خود پیگیری کنید [شاید باور نکنید ولی همین‌الان افرادی وجود دارند که در شهر دیگری هستند و کاری در شهر شما دارند و شما می‌توانید کار آنها را در قبال دریافت مبلغی راه بیندازید از ما گفتن ...]ازاین‌رو شما می‌توانید در سایت‌های آگهی مثل دیوار و غیره و یا در وبلاگ‌ها در مورد محصول و خدمت خود بنویسید و ردپاهای دیجیتال ایجاد کنید تا شما را بشناسند، اعتماد کنند خرید انجام بدهند.برای این کار باید کلمات و جملاتی شفاف و درست بنویسید که مخاطب با خواندن آنها متقاعد شود و نسبت به خرید از شما رغبت نشان دهد.در ادامه مقاله می‌خواهم 8 نکته را در تبلیغ‌نویسی برایتان بازگو کنم که قطعاً رو تأثیرگذاری متن‌هایتان  اثر مثبتی دارد.1) از کلمات خودخواهانه و پرافاده پرهیز کنید سعی بر این داشته باشید که پیام تبلیغ را به‌درستی و روشنی به مخاطب برسانید.2)  استفاده از لغات تخصصی ممنوع: مخاطب به لغات تخصصی و عبارت‌های حوزه کاری شما آشنایی ندارد هنر یک تبلیغ نویس در ساده نوشتن است.3) از جملات مجهول، طولانی، بی‌سروته استفاده نکنید حوصله و توجه مخاطب از الماس هم نایاب‌تر شده است.4) جملات خودمحور ممنوع: به‌جای تعریف از خود، شرکت و محصولتان به مخاطب بگویید با خرید از شما چه چیزی گیرش می‌آید؟ مخاطب فقط به فکر منافع خودش است و بس.5) مبالغه ممنوع: بی‌خود و بی‌جهت از کلمات تر و ترین استفاده نکنیم اگر یک کیسه نمک دارید جایی برای مبالغه نیست گرچه افرادی هم هستند که احتمالاً برای فروش کیسه نمکشان خواهند نوشت نمک ما، بانمک‌ترین نمک دنیاست. شما این کار را نکنید در عوض ببینید که شما چه دارید که رقبا ندارند.6) شوخی نکنید: در تبلیغ‌نویسی استفاده از شوخی و جملات سبک منجر به فرار مشتری می‌شود آقای کلود هاپکینز بزرگ معتقد است مردم از دلقک‌ها خرید نمی‌کنند.7) جملات کلیشه‌ای به کار نبریم دیگر همه ما از واژه‌هایی مثل تخفیف ویژه، حراج باورنکردنی، فرصت بزرگ و ... خسته شده‌ایم.8) تعصب بی جا را در نوشته‌هایمان کنار بگذاریم چرا و چطور با خودتان.همین‌الان شروع کن به نوشتن در مورد محصول و خدمت خودت ساده‌ترین راهش هم وبلاگ است اگر هم کالا یا خدمتی نداری شروع کن به نوشتن برای کالا و خدمت دیگران حتی اگر هیچ‌کدام از کارهایی را گفتم رعایت نکنی به قول نایک فقط do itمن رو حتماً تو ویرگول دنبال کن تا نوشته‌های بعدی‌ام رو هم ببینی و اگر می خوای تبلیغ‌نویسی رو بیشتر و کاربردی تر یاد بگیری رو لینک پایین کلیک کن و فیلم تبلیغ‌نویسی من رو که با عشق برات ضبط کردم رو تهیه کن.این‌طور هم تبلیغ‌نویسی رو یاد گرفتی و هم از من حمایت کردی تا یه سری محتواهای خوب و کاردرست تولید و ارائه بدهم.باشد که همه رستگار شویم.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Thu, 12 Sep 2024 21:05:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با گذشته تلخ چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sbazzheneclr</link>
                <description>کلید واژه هایی که حداقل دو سه سال است سرچ می کنم.گذشته تلخفراموشی گذشتهراهکارهای فراموشی گذشتهو واژه هایی این چنین!اما چرا من در دو سه سال گذشته دست به سرچ چنین وازه هایی زدم و چه عاملی باعث شد انگیزه نوشتن این مقاله را پیدا کنم (مقاله ای که ممکن است نگارش، ویرایش و بهبود آن ماه ها طول بکشد)ماجرا مربوط می شود به زمانی که من در یک مجموعه فعالیت می کردم که در نهایت با مدیر مجموعه به مشکل خوردیم و پایان تلخی رقم خورد و مدت ها با ان موضوع درگیر بودم البته بعد دو سال کیلومترها رنج سفر را به جان خریدم و برای دیدار با مدیر مجموعه  رفتم با اینکه در ظاهر جلسه خوب پیش رفت ولی بعدها فهمیدم مدیر مجموعه با دروغ و فرافکنی سعی کرد از زیر بار پاسخگویی و احقاق حق در برود.اعتراف می کنم نه مشاور هستم و نه روانشناس و صلاحیت علمی لازم را در مورد زمینه روانشناسی رهایی از گذشته  ندارم اما خودم را شایسته نوشتن در این مورد می دانم تا تجربیات و درس هایم را منتقل کنم به مطالبی که در ادامه می نویسم صرفا به عنوان یک تجربه شخصی نگاه کنید که ممکن است کاملا دقیق هم نباشند.تفاوت بین علم و تجربه در این است که علم ناشی از پژوهش و تحقیق علمی در یک نمونه آماری بالا است ولی تجربه فردی چندان قابل اتکا و استناد نیست و شنیدن تجارب دیگران گرچه خوب و مفید است ولی در اغلب موارد در حد یک خاطره شخصی می تواند مفید باشد چرا که هر کس نسخه خاص خودش را در این دنیا دارد و راهکاری که برای من مفید بوده است ممکن است برای شما مفید نباشد.امیدوار هستم که توانسته باشم منظورم را در قالب دو پاراگراف قبلی به شما رسانده باشم پس به مطالبی که در ادامه می آید به دیدگاه حرف های علمی و مستدل نگاه نکنید گرچه در برخی از موارد به دیدگاه های علمی هم اشاره کرده ام.اما بهتر است کم کم وارد اصل موضوع شوم &quot;چطور گذشته را رها کنیم؟&quot;شاید با لطف سئوی گوگل و عنایت موتورهای جستجو زمانی در گوشه ای از این کره خاکی کسی گذرش به این نوشته افتاد و با مطالعه آن توانست یک جمله هر چند کوتاه و مفید یاد بگیرد همین برای من و رسالتی که از نوشتن این نوشته دارم دارم کفایت می کند.و یک تقاضا هم از شما دوست عزیز دارم اگر در حال خواندن این مقاله هستید در پایان مقاله اگر نظر و تجربه ای دارید که می تواند برای دیگران مفید باشد حتما در قسمت کامنت ها آن را بنویسید تا در متن اصلی مقاله هم به اسم خودتان آورده شود.احساس می کنم ما انسانها یک مساله بزرگ داریم و همین مساله انرژی و توان ما را تا حد زیادی می گیرد.حال آن مساله چیست؟غیرعادی کردن موارد عادی برای روح و روان و ذهناگر بخواهم کمی جمله بالا را سبک تر کنم باید بگویم بسیاری از موارد در زندگی به صورت طبیعی و عادی وجود دارند داغ عزیزان، بیماری، شکست عشقی، طلاق، ورشکستگی، قبول نشدن در رشته مورد علاقه، از دست دادن شغل، بی پولی، بیکاری و اگر بخواهم ادامه دهم، می شود یک لیست بلند بالااین اتفاقات در زندگی هر کسی می افتد بدترین اتفاقی را که در زندگی تان افتاده را به یاد بیاورید قطعا  ده مرتبه بدتر از آن برای هزاران نفر در این کره خاکی افتاده.شاید بگویییم نه، اتفاقی که برای من پیش آمد خیلی بد و دردناک بوده و قطعا هیچکس آن حجم از درد و رنج را تجربه نکرده است به لحاظ علمی ذهن ما انسانها خطاهای شناختی زیادی دارد و یکی از آن خطاها فاجعه سازی است هزاران هزار نفر هستند که هر روز این جمله را با زبان ها و لهجه های مختلف می گویند &quot;چرا من!&quot;شکست عادی ترین پدیده ای است که در زندگی همه پیش می آید و همه بدون استثنا ناچار از آن هستند.شطرنج و دنیای عجیب آنگاهی همین تضادها هستند که اجازه می دهند مهره ها آزادانه، هدفمند و هوشمند حرکت کنند.چینش مربع های سیاه و سفید در کنار هم موجب ایجاد صفحه ای می شود  که چندین قرن است تبدیل به یک بازی و ورزش ذهنی بین المللی شده است اگر قرار بود هیچ گونه سیاهی نباشد صفحه شطرنج و مهره های آن هیچ وقت معنا پیدا نمی کردندقاعده اول: سیاهی های زندگی را در کنار سفیدی های آن بپذیرید تا زندگی و کارهایتان مفهوم پیدا کند.ضرب المثلی هست می می گوید علاج واقعه را باید قبل از وقوع کرد.می خواهم کمی ریشه ای تر به این مساله بپردازماول اجازه بدهید در مورد خود مساله کمی بیشتر توضیح دهم.موقعیتی پیش می آید یا اتفاقی رخ می دهد این وسط یک فرد دیگر هم وجود دارد برادر، خواهر، دوست دختر، دوست پسر، نامزد، همکار، رئیس و خلاصه هرکسی می تواند در این اتفاق و در آن موقعیت باشد.تعارض ایجاد می شود حال اگر از قبل همه چیز حساب شده باشد و طرفین هم مهارت ارتباطی و مدیریت تعارض داشته باشند آن موقعیت ختم بخیر می شود اما همیشه این اتفاق نمی افتد مسائلی آن وسط هضم نشده و حل نشده باقی می مانند همین موضوع موجب رنجش و کدورت می شود به دنبال آن فرد گفتگوهای ذهنی فرد شروع می شود.چرا تو اون موقعیت فلان کار را نکردم؟چرا وقتی فلان حرف را زد من جوابش را ندادم؟چرا باید این کار را با من انجام می داد مگر من چه بدی به او کرده بودم؟چرا؟ چرا؟ چرا؟ و هزاران چرای دیگر در ذهن ما رژه می روند...... طبل بزرگ زیر پای چپتحت کنترل ما، خارج از کنترل مااولین چیزی که باید یاد بگیریم این است که واقعا بدانیم روی چه چیزهایی کنترل داریم و روی چه چیزهایی کنترل نداریم. گاهی اوقات ما می خواهیم روی چیزهایی کنترل داشته باشیم که تحت کنترل ما نیستند و از چیزهایی که می توانیم روی آن ها اثر گذار باشیم و کنترل شان کنیم غافل هستیم.منبع تصویر: پیج اینستاگرام دیداراطلاع نگاشت [اینفوگرافی] بالا به خوبی نشان می دهد که چه چیزهایی تحت کنترل ما هست و تمرکزمان را باید روی چه چیزهایی بگذاریم.افکار دیگران در حیطه کنترل ما نیست یکی از بزرگترین مشکلات ما این است که افکار دیگران را در مورد خودمان تحلیل می کنیم باید این سوال را از خود بپرسیم که آیا واقعا اهمیتی دارد که دیگران در مورد ما چه فکری می کنند؟ جایی خواندم که نوشته بود &quot;مردم برای سردرد خود بیشتر از خبر مرگ ما اهمیت می دهند&quot; درست که این حرف بر مبنای یک تحقیق علمی نیست اما اگر کمی فکر کنیم این جمله را تصدیق خواهیم کرد.حال دوباره این سوال را از خود بپرسیم که آیا مهم است دیگران در مورد ما چه فکری می کنند؟آیا مهم است دیگران چه نظری درباره من دارند؟خیلی وقت ها که با دیگران صحبت می کنم با چند جمله قلمبه و سلمه می خواهند صورت مساله را پاک کنند.حرف هایی مثل این &quot;کانسپت فرهنگی ما همین است پس نمی توانیم در کالچر ایران به حرف و نظر دیگران در مورد خودمان بی اعتنا باشیم&quot; خب نباشید!!!بیاییم یک بار برای همیشه تکلیف یک چیز را با هم مشخص کنیم.ما به این دنیا آمده ایم که برای دیگران زندگی کنیم یا برای خودمان؟ جواب این سوال هر چه باشد انتخاب ماست.جالب است بدانید که بسیاری از افراد روی همین کره خاکی برای دیگران زندگی می کنند.همین افراد چیزهایی را می خرند که هیچگاه نیاز نخواهند داشت.کارهایی می کنند که مطابق با علاقه شان نیست.برای تایید دیگران به دانشگاه می روند در حالی که می دانند مسیرشان جای دیگری است.هرچه باشد انتخاب است و این انتخاب های ما هستند که سرنوشت و آینده ما را شکل می دهند.گذشته هم جزو مواردی است که در کنترل شما نیست پس زمان و انرژی خود برای کنترل و تغییر آن هدر ندهید.اما بپردازیم به موارد زیبایی که در کنترل ما هستند.1- اهداف ما : متاسفانه بسیاری از در بی هدفی مطلق به سر می بریم دقیقا مانند راننده کامیون ها هستیم هر کجا بار بخورد همانجا می رویم (البته با احترام به تمامی رانندگان کامیون این فقط یک استعاره برای درک بهتر مطلب بود)  نمی توانیم زندگی مان را با نگرش هر چه بادا باد پیش ببریم.از امروز سعی کنید با یک برنامه ریزی درست هدفگذاری را یاد بگیرید و روی اهداف خود کار کنید.2- افکار و اقدامات ماافکار، رفتار و احساسات ما با هم در ارتباط هستند و خوشبختانه هر سه مورد را می توانیم کنترل کنیم.منبع تصویر: سایت تکراسافارسیدر واقع با یک چرخه رو به رو هستین همگی این سه مورد روی همدیگر اثر می گذارند اما شاید بتوان برای قطع چرخه منفی و بهبود چرخه بر روی کنترل افکار کار کرد و با کنترل افکار منفی احساسات را مثبت کرد و همین عامل بر روی رفتار ما هم اثر گذار خواهد بود.3- نحوه صحبت با خودماین مورد هم تا حد زیادی به مورد 2 در ارتباط است همه انسانها با خود صحبت می کنند و قطعا رابطه مستقیمی بین افکار، احساسات و گفتگوی درونی افراد وجود دارد پس مراقب گفت گوهای درونی خود باشید و از نشخوار ذهنی منفی بپرهیزید.منبع: DL Canxiety منتشر شده در پیج تکراسا فارسیدایره نگرانی، دایره نفوذ، دایره کنترلدایره نگرانی، دایره نفوذ، دایره کنترلاین تصویر همان تحت کنترل ما، خارج از کنترل ما است البته با شکل محتوایی کی متفاوتاولین بار این تصویر را در پیج توسعه فردی دیدم که یک فسفه از زندگی را مطرح می کند دایره اول دایره نگرانی های ما هستند واقعیت امر ما نمی توانیم کاری برای آنها انجام بدهیم ما به عنوان یک فرد عادی که عضوی از جامعه هستیم نمی توانیم کاری برای نرخ دلار انجام دهیم نمی توانیم از جنگ ها جلوگیری کنیم علی رغم تمام نظریه های علمی و غیر علمی نمی توانیم به گذشته برویم و آن را اصلاح کنیم یا مطابق عقل فعلی مان آن را تغییر دهیم.تنها کاری که می توانیم برای دایره نگرانی هایمان انجام دهیم یک سری آگاهی های عمومی است آگاهی از کلیت علم اقتصاد و اگاهی از وضعیت اقتصادی کشورمان، آگاهی از وضعیت آب و هوا، آگاهی های عمومی از وضعیت سیاست های داخلی و خارجی کشورحداقل کمکی که این آگاهی ها می توانند به ما بکنند این است که بتوانیم وضعیت موجود را ارزیابی کنیم و تصمیمات بهینه تری بگیریم.دایره دوم دایره نفوذ ما است مواردی که می توانیم روی آنها تا حدی اثر گذار باشیم البته میزان این اثر گذاری بسته به مورد می تواند کم یا زیاد باشد.موفقیت، محل کار، سلامتی و ... نمونه هایی از این موارد هستند.دایره سوم، دایره کنترل ما است همان جایی که کاملا در اختیار ما است تصمیم گیری که یک واژه مهم در زندگی است کاملا در اختیار ما است اما بیاییم با خود رو راست باشیم چند درصد ما تصمیم گیری را به صورت علمی آموخته ایم؟ چند درصد ما یک کتاب خوب در حوزه تصمیم گیری خوانده ایم.و در آخر پاراگراف چند جملهفکر کردن راجع به مشکلات آسان است اما واکنش درست نسبت به آنها سخت است.قضاوت کردن دیگران بسیار راحت است اما تنظیم رابطه با آنها سخت است.ترسیدن از قضاوت دیگران راحت است اما اینکه کار درست و صحیح خودمان را انجام بدهیم سخت است.نا انسان ها در بسیاری از موارد با فکر کردن و دغدغه داشتن روی چیزهایی که کنترلی بر روی آنها نداریم وقت و انرژی خودمان را تلف می کنیم و گلایه می کنیم که چرا آرامش نداریم؟ چرا زندگی به ما روی خوش نشان نمی دهد؟و این مورد یک راهکار دارد.تمرکز کردن روی چیزهایی که می توانیم آنها را کنترل نماییم و رها کردن بقیه موارد.انتقام بگیریم یا نه؟شاید بهتر باشد که ریشه ای به این موضوع نگاه کنیم اتفاقی تلخ در گذشته نزدیک یا دور افتاده است و تمام فکر ما درگیر طرف مقابل است احساسات مختلفی را هم در خود ایجاد کرده ایم خشم، نفرت، کینه و ....اما بهتر است یکبار بیایم و طرف مقابل را کنار بگذاریم و نقش خودمان را هم در آن اتفاق ببینیم اولین با کاملا خودمان را بی گناه خواهیم دانست و نقش قربانی را به خود خواهیم گرفت.بیایید خودمان با خودمان جلسه ای بگذاریم و خودمان را به مسوولیت پذیری دعوت کنیم و سوالات خوب و موثر از خودمان بپرسیم.در شکل گیری آن اتفاق من چه نقشی داشتم؟ (در پاسخ دادن عجله نکنید، چند نفس عمیق بکشید و دوباره فکر کنید)آیا می توانستم یا اصلا قادر بودم که رفتار دیگری در آن شرایط از خودم بروز دهم؟آیا فکر کردن به آن موضوع یا آن اتفاق تلخ می تواند کمکی به حال یا آینده من بکند؟آیا میزان تلخی آن اتفاق به همان میزانی است که من فکر می کنم یا از کاه کوهی برای خودم ساخته ام؟قرار نیست این سوالات به ما کمک کنند تا گذشته تلخ را فراموش کنیم اما می توانند کمی حس مسوولیت پذیری را در ما بیدار کنند.یکی از مهارت هایی که من همیشه روی آن تاکید می کنم مهارت جرات مندی (جرات ورزی) است ریشه بسیاری از رنجش ها و ناراحتی های ما در این است که به موقع اقدام مناسب را انجام نداده ایم. به موقع حرف هایی را که باید می زدیم نزده ایم چون جرات مندی لازم را نداشته ایم.اما برگردیم به سوالی که در اول این بخش مطرح کرده ایم.انتقام بگیریم یا نه؟انتقام همواره یک واژه منفی بوده است ولی واژه های دیگری معادل آن وجود دارند اگرچه آنها هم پسندیده نیستند اما بار منفی آنها کمتر است واژه ای مثل &quot;قصاص&quot;بعضی وقت ها کاری که ما می خواهیم انجام بدهیم از جنس انتقام یا قصاص نیست فقط می خواهیم از دید خودمان طرف را گوش مالی بدهیم یا با خودمان می گوییم درسی بهت بدم که مرغان آسمان به حالت گریه کنند.اما باید به این هم فکر کنیم گوشمالی دادن دیگران یا به قولی ادب کردن دیگران وقت، انرژی و تمرکز ما را از بین می برد و ما را از اهدافی که دور می کند به فرض مثال که توانستیم کار کنیم که مرغان آسمان به حال طرف مقابل گریه کنند در همین زمان باید این سوال را از خودمان بپرسیم این کار چه دستاورد و فایده ای برای ما دارد؟قاعده دوم: ما مسئول درس دادن و ادب کردن دیگران نیستیم انتقام همچون حکایت فردی است که اسکناس 1 تومانی اش در تاریکی شی درون جوب افتاده بود و برای کردن آن اسکناس 10 تومانی را آتش زد تا با نور شعله آن اسکناس 1 تومانی را پیدا کند این تمام کاری است که ما در هنگام انتقام می کنیم.حکایت کوتاهی است که نوشتن ان از طرف من و خواندن آن از طرف شما می تواند به درک موضوع کمک کند.حکایت روباه و کشاورزکشاورزی متوجه شد هر روز یکی از مرغ هایش ناپدید می شود تا اینکه متوجه شد هر روز روباهی به محل مرغ و خروس ها می آید و یکی از مرغ ها را با خود می برد.کشاورز تصمیم گرفت درسی به روباه بدهد که دیگر به فکر آمدن به سمت مزرعه او نکند برای همین دامی برای روباه پهن کرد و روباه را به دام انداخت علی رغم مخالفت دوستان کشاورز تصمیم گرفت دم روباه آتش بزند.بعد اینکه دم روباه را آتش کشید روباه به سمت گندم زار فرار کرد و کل گندم زار به آتش کشیده شد و کشاورز شاهد سوخته شدن تلاش چند ماهه خود بود.بنابراین به عنوان یک دوست به شما توصیه می کنم اگر به فکر انتقام هستید به تمامی ابعاد آن فکر کنیدآدم های سمی و نقش آن ها در زندگی ماتو  را  گر  برگ  گل هر چند دامن پاکتر باشد مشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشدواژه آدم های سمی را برای اولین بار دکتر ویلیام گلاس مطرح کرد چه بخواهیم و چه نخواهیم مسبب بخش عمده ای از رنجش ها و نقاط تلخ زندگی گذشته ما همین آدم های سمی هستند.آدم های سمی شاخ و دم ندارند حتی عزیزترین کسان ما هم می توانند سمی باشند پدر، مادر، خواهر، برادربنابراین باید بتوانیم این افراد را شناسایی کنیم اگر از نزدیکانمان بودند رابط مان را با آنها مدیریت کنیم تا سم های روحی و روانی آنها به ما صدمه نزند و اگر نسبت خویشاوندی با ما ندارند یک بار برای همیشه رها کنیم. چون عمر و منابع ما بسیار محدودتر از آن است که بخواهیم به پای این آدم ها بریزیم.داشتن دیدگاه سیستمی  در برابر اتفاق تلخ و گذشتهتفکر سیستمی شیوه ای از فکر کردن است که می توان آن را آموخت.برای اینکه دیدگاه سیستمی نسبت به اتفاقات تلخ گذشته داشته باشیم باید کمی از بالا به موضوع نگاه کنیم مثل زمانی که سوار یک فضاپیما شده ایم و از فضا به زمین نگاه می کنیم.اولین سوالی که می توانیم از خودمان بکنیم این است.آیا در کل آن شخص، آن موقعیت و آن وضعیت مطلوب بوده است؟ فرض کنیم درگیر یک رابطه عاطفی سمی بوده ایم از خودمان بپرسیم آیا ادامه آن رابطه به نفع من بود؟ قطع شدن ان گرچه در ظاهر دردناک بود اما آیا ادامه دادن آن می توانست به رشد و کمال من کمک کند؟گاهی اوقات رها کردن می تواند مار را سبکبال تر کند موقعیت های جدیدی را پیش روی ما بگذارد.بهتر است کمی از احساسات فاصله بگیریم و دیدگاه سیستمی به موضوع داشته باشیم.تغییر دیدگاه عملکردی به دیدگاه یادگیریبرای اینکه بتوانم حق مطلب را به خوبی ادا کنم باید کمی در مورد هدفگذاری دوئک و الیوت که یکی از مدل های معروف هدفگذاری است صحبت کنم.در این مدل 2 نوع از اهداف مطرح می شود نوع اول: اهداف عملکردی نوع دوم: اهداف یادگیریدوئک و الیوت معتقد هستند عکس العمل و تفسیر ذهنی افراد از شکست در اهداف عملکردی کاملا متفاوت از اهداف یادگیری است.فرض کنید که می خواهید یک زبان خارجی یادبگیرید.هدف عملکردی این است که بگوییم من می خواهم فلان زبان را ظرف یک سال مانند زبان مادری بنویسم و صحبت کنم.هدف یادگیری این است که بگویم از امروز می خواهم روزی نیم ساعت زبان یاد بگیرم.مطالعات دوئک و الیوت نشان داده است که شکست در اهداف عملکردی مستقیما به شایستگی ها و توانمندی های فرد نسبت داده می شود اما اگر به قصد یادگیری وارد کاری شویم و شکست بخوریم عزت نفس مان خدشه دار نمی شود.جمله ای منصوب به ادیسون است که می گویند بعد از اینکه هزار بار شکست خورد گفت که من هزاربار شکست نخورده ام من هزار راه یافته ام که می دانم منجر به موفقیت نمی شوند و دیگر دنبال آنها نخواهم رفت.راسل اکاف یکی از بزرگان تفکر سیستمی می گوید:ما فقط می توانیم از اشتباهاتمان درس بگیریم؛ با تشخیص اشتباه، با تعیین منشا و ریشه آنها و اصلاح شان، انسانها از اشتباهات خود بیشتر می توانند بیاموزند تا کارهای درست دیگران (منبع +)مراقب کامیون های زباله باشید.بسیاری از انسانها همانند کامیون های زباله خرواری از زباله های ذهنی را با خود حمل می کنند.مطالعه این داستان کوتاه می تواند آموزنده باشد.روزي سوار تاکسي شدم. راننده، مردي آرام به نظر مي‌رسيد. ناگهان، ماشيني از جاي پارک بيرون زد و ما مجبور شديم ناگهان ترمز کنيم. راننده ديگر شروع به داد زدن کرد. راننده تاکسي اما فقط لبخند زد. کنجکاو شدم و پرسيدم چرا اينقدر آرام هستید؟ او گفت: «بسياري از آدم‌ها مثل کاميون‌هاي زباله‌اند. پر از خشم و ناراحتي. وقتي زباله‌دانشان پر مي‌شود، روي اولين نفري که مي‌بينند خالي‌اش مي‌کنند. بهتر است بي‌توجه رد شويم.» آن روز، درس بزرگي ياد گرفتم.[این داستان در سرتاسر وب به شیوه های مختلفی بیان شده یکی از آنها را کپی کردم و جمینای گوگل خواستم تا آن را باز نویسی کند (gemini.google.com)]ریشه بسیاری از رنجش ها و ناراحتی ما آدم هایی از جنس کامیون زباله هستند بهتر است قبل از اینکه زباله های ذهنی خودشان روی ما خالی نکرده اند از آن ها فاصله بگیریم و دور شویم.در هر موضوعی و هر رابطه ای شفافیت کامل داشته باشید.تعریف دقیق حد و مرز  و کیفیت و کمیت روابط باعث شفاف شدن همه چیز می شود.شفافیت دارویی نیست که بتواند گذشته تلخ را شیرین کند اما شفافیت می تواند از یک موضوع جلوگیری کند.تبدیل شدن اتفاقات و روابط حال در آینده به گذشته تلخ : اگر بخواهم به زبانی ساده بگویم این است که با شفاف بودن از تکرار گذشته تلخ در آینده جلوگیری می کنیدنه گفتن را یاد بگیریدنه گفتن را به عنوان یک مهارت نجات بخش یاد بگیرید.دوستم، برادرم، خواهرم یا یکی از بستگانم از من می خواهد پولی را به او قرض بدهم.حالت اول این است که من این پول را دارم و با کمال میل و اشتیاق هم می خواهم در اختیار طرف مقابل قرار دهم و اگر هم بد قولی کرد چند روز با تاخیر پس داد یا کلا پس نداد رنجش نمی گیرم تکلیف مشخص است.نظریه اجازه دهیدکتابی از میل رابینزمطلبی در این کتاب دیدم که می تواند بسیار کمک کننده باشد هم برای رهایی از بعضی نشخوارهای ذهنی و هم برای اینکه در آینده دچار درگیری با گذشته نشویم.آشنایی بیشتر با کتاب و نویسنده آن (+)در این کتاب به 7 موضوعی که شما مسئول آن نیستید پرداخته شده است.1- شما مسئول شادی دیگران نیستید بگذارید آنها ناراضی باشند - شما مسئول احساسات دیگران نیستید شما مسئول رفتار خودتان هستید.2- شما مسئول برآورده کردن انتظارات همه نیستید. بگذارید نا امید شوند / انرژی شما محدود است در بسیاری از مواقع بهای برآورده کردن خواسته های دیگران نادیده گرفتن نیازهای خودتان، یا بدتر از آن آسیب زدن به خودتان است.3- شما مسئول اثبات ارزش خود به دیگران نیستید بگذارید شما را دست کم بگیرند.4- شما مسئول مدیریت احساسات دیگران نیستید اجازه بدهید دیگران احساسات خود را تجربه کنند و مانع آن نشوید.5-  شما مسئول توضیح دادن انتخاب هایتان به همه نیستید بگذارید گیج شوند.6 - شما مسئول نجات مردم از مشکلاتشان نیستید. بگذارید از زندگی درس بگیرند7 - شما مسئول همه کس و همه چیز نیستید بگذارید آنها موجودیت خودشان را داشته باشنداز هدر دادن وقت و انرژی خود برای چیزهایی که نمی توانید کنترل کنید (مثل احساسات، نظرات یا رفتار دیگران) دست بردارید و روی چیزی که می توانید تمرکز کنید یعنی خودتان.محتوای فارسی را در پیج خانم دکتر زهرا دستوریان دیدم و از آنجا نقل کردم.رهایی از قلاب افکار، احساسات و هیجانات با حال آگاهیمراقب قلابهای زندگی تان باشید. بسیار اتفاق می افتد که زندگی ساز مخالف می زند و ان طور که ما می خواهیم پیش نمی رود. انسان دچار استرس می شود، اضطراب و حال بدی را تجربه می کند و همه اینها طبیعی هستند.افکار و هیجانات مربوط به گذشته ممکن است بارها و بارها در ذهن ما رژه بروند و ما را در قلاب خود بیندازند برای رهایی از افکار نیازمند حال آگاهی هستیم. حال آگاهی یعنی بودن و زیستن در زمان حال و همین لحظه.حال آگاهی موجب می شود که ما بتوانیم تمرکز کنیم و در دریای احساسات غرق نشویملینک مربوط به درسنامه صوتی حال آگاهی دکتر صاحبی (+)روی زندگی و آینده و احساسات خودتن قمار نکنید.خنک آن قماربازی که بباخت ان چه بودش ****** بنماند  هیچش   الا    هوس  قمار  دیگرما انسانها علی رغم اینکه موجودات اجتماعی هستیم و برای بقا و زندگی به دیگران نیاز داریم اما قرار نیست کل زندگی کاری یا زندگی شخصی خودمان را روی یک نفر شرط بندی کنیم حال این شخص کارفرما باشد یا شریک عاطفی ما و یا هر کس دیگری باشد.ما باید بپذیریم که روی ممکن است شاهد مرگ عزیزترین فرد زندگی مان باشیم یا رابطه ما با دوستی که هزاران خاطره خوب با او داریم به اتمام برسد و به قول دکتر راس هریس با سیلی واقعیت مواجه شویم در این شرایط باید توان بازیابی خودمان را داشته باشیم و در قلاب افکار و احساسات گذشته نیفتیم.نگارش، اصلاح و تکمیل این نوشته ادامه دارد......</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2024 11:19:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌زحمت انگیزه را کنار بگذارید!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%A8%DB%8C-%D8%B2%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-d8tffjip8j4a</link>
                <description>شروع کردن سخت ترین کار دنیا است.خیلی وقت‌ها به خودمان گفته‌ایم که باید برای انجام این کار انگیزه داشته باشم و یا این جمله را از دیگران شنیده‌ایم که برای انجام کارهایشان انگیزه ندارند.اینکه انگیزه نقش مهمی در انجام کارها و پیشرفت فردی دارد شکی نیست؛ اما خیلی وقت‌ها نداشتن انگیزه بهانه‌ای می‌شود برای تعلل! برای اینکه کار امروز را به فردا و کار فردا را به پس‌فردا بسپاریم و شعار &quot;از شنبه&quot; ورد زبانمان باشد.جاک کلوز، ثروتمندترین نقاش آمریکاچاک کلوز نقاش معروف آمریکایی جمله بسیار زیبایی دارد او می‌گوید &quot;انگیزه برای افراد مبتدی است، حرفه‌ای‌ها برمی‌خیزند و کارشان را انجام می‌دهند&quot;یک تصور اشتباهی که در مورد انگیزه داریم این است که فکر می‌کنیم برای انجام کارها حتماً باید انگیزه داشته باشیم و همین موضوع باعث تعلل ما در انجام کارها و غرق‌شدن در کوهی از کارها است.راهکار این موضوع این است همین‌الان برخیزیم و کاری را که باید انجام دهیم را شروع کنیم به‌مرور و پیشروی در کار خواهیم دید که انگیزه ایجاد خواهد شد.شروع‌کردن کلید در اتاق انگیزه است؛ مادامی‌که شروع نکنید به انگیزه دست نخواهید یافت.شعار و لوگوی شرکت نایکشاید اشاره به شعار معروف شرکت نایک در پایان مطلب خالی‌ازلطف نباشد.فقط انجام بده = Just Do Itاگر علاقه‌مند هستید که در مورد تعلل و راهکارهای مقابله با آن بیشتر بدانید پیشنهاد می‌کنم از طریق لینک زیر در وبینار  رایگان &quot;فردا، نه. همین‌الان&quot; شرکت کنید.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Fri, 01 Dec 2023 23:08:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما دالتون هستید! تا زمانی که گذشته را رها نکنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-f7ljdiuqyixx</link>
                <description>اگر وزنه بر پای دارید قظعا لوک خوش شانس نیستید.لوک خوش شانس یکی از کارکترهای محبوب من در دوران نوجوانی بود که مدام به دنبال دستگیری دالتون ها بود. اما چیزی که همیشه توجه من را جلب می کرد وزنه هایی بود که برپای دالتون ها بسته می شد.در زندگی واقعی هم وزنه های زیادی به پاهای ما بسته شده است و به نوعی نقش دالتون ها را ایفا می کنیم و در بند و اسارت وزنه های زندگی هستیم برای همین است که هیچ وقت فرصت نمی کنیم لوک خوش شانس باشیم.یکی از وزنه هایی که به پای خیلی از ما ها بسته شده است، گذشته است. گذشته ای که دیگر هیچ دخل و تصرفی در آن نداریم اما همچون وزنه ای به ما آویزان است و فرصت رها شدن و پرواز را از ما می گیرد.گذشته و وقایعی که در ان اتفاق افتاده ممکن است بخش اعظمی از ذهن ما را پر کند. فایل های بازی که سالیان سال در ذهن خود تلمبار کرده ایم و هیچگاه نمی خواهیم آنها را در ذهن خودمان حل کنیم و به راه حل های مقطعی اکتفا می کنیم بعضی ها می گویند باید با تکنیک های پاکسازی ذهن، خاطرات گذشته را از ذهنمان پاک کنیم. برخی دیگر هم می گویند باید گذشته را فراموش کنیم و به آینده امیدوار باشیم اما همه اینها فریب هایی بیش نیستند، گذشته همواره با ماست، بخشی از عمر ماست بخشی از زندگی ماست.به عنوان کسی که مدت ها با این مساله درگیر بودم معتقدم باید گذشته را حل کرد و از گذشته آموخت گذشته بهترین معلم زندگی است. من هم از گذشته اموختم فهمیدم شهامت لازم را نداشته ام فهمیدم که هدفم مشخص نبوده و کاری کردم این بود: تقویت شهامت و مشخص کردن هدف و رسالت زندگی ام.اما بسیاری از ماها همچنان درگیریم حتی خیلی وقت ها به خود ناسزا می گوییم و خودمان را شماتت می کنیم. برای حل این مساله باید بپذیریم.که شکست خوردن در گذشته فقط منحصر به ما نبود تقریبا همه افراد در گذشته خود شکست ها و نقاط سیاهی داشته اند ولی نقطه تمایز افراد در این است برخی توانسته اند از آن رها شوند ولی برخی دیگر در آن مانده اند.شاید بپرسید چگونه باید از گذشته رها شویم؟ چه راهکاری داری نویسنده جان؟صادقانه بگویم که من روانشناس یا روانپزشک نیستم و فردی هستم مثل شما، که در حال نوشتن تجربیاتم هستم و می خواه شما را آگاه کنم که هرچه زودتر تکلیف گذشته را با خودتان حل کنید ممکن است به روانشناس و مشاور مراجعه کنید و یا ممکن است انتقام بگیرید [که البته توصیه نمی کنم] اما هرکاری می کنید دست بجبانید چون چیزی گرانتر از عمر نداریم.صفحه زندگی تان را مانند صفحه شطرنج در نظر بگیرید اگر سیاهی های این صفحه نبودند سفیدی ها معنا پیدا نمی کردند.گذشته یک دانشگاه است، دانشگاهی که هم استادش خودتان هستید و هم دانشجویش خودتان هستید. در این دانشگاه مدرک کاغذی به شما نمی دهند ولی هزینه آن عمرتان است بالاترین شهریه ای که از شما می گیرد.قصدم از نوشتن فتح بابی در این زمینه بود اگر شما هم تا اینجای مطلب را خوانده اید و می خواهید تجربه تان را در اختیار دوستانتان قرار دهید در کامنت ها منتظرتان هستیم. شاید یک حرف و نکته شما زندگی انسانی را تغییر دهد و از اشتباه انسانی دیگر جلوگیری کند.   پس دریغ نکنید.پی نوشت اول 1402/02/18اتفاقات تلخ تقریبا در زندگی هر انسانی افتاده است و ناگزیر از آن هستیم می توانیم به قطعیت آن را قاعده دنیا بدانیم گرچه سخنرانان انگیزشی نظر دیگری داشته باشند و بگویند مثبت فکر کنید تا چیزهای مثبت بر سر راهتان قرار بگیرد به عنوان مثال رونالدو که یکی از پولدارترین فوتبالیست های دنیاست را مثال می زنم چندی قبل زندگی نامه این فرد را که مطالعه می کردم فهمیدم کودکی سختی داشته است و پدرش را بر اثر مصرف زیاد مشروبات الکلی از دست داده است و در همین یک سال گذشته هم یکی از فرزندانش را هم موقع تولد از دست داد بنابراین بپذیریم که دنیا تلخی ها و سختی ها خود را دارد ساختار این دنیا اصلا ساختار منصفانه ای نیست همین الان که شما مشغول مطالعه این متن هستید چندین نفر در دنیا در حال جان دادن بر اثر گرسنگی هستند تلخ است اما واقعیت را باید نوشت.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Sun, 26 Feb 2023 00:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زندگی من: شکست‌ها، تلخی‌ها، حسرت‌ها و روزهایی که دیگر برنمی‌گردند</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-fgmlcc3s8lpn</link>
                <description>در این نوشته می‌خواهم به داستان زندگی خودم در ده سال اخیر بپردازم؛ اما در ابتدا می‌خواهم دلیل نوشتن این مقاله را بازگو کنم.در حدود یک سال اخیر متوجه شده‌ام که بیشتر از گذشته به گذشته و خاطرات خوب و بد آن فکر می‌کنم و مدام افکاری از جنس حسرت و افسوس در ذهنم مرور می‌شود که البته وجود افکار منفی و نشخوار شدن آنها در ذهن هرکسی می‌تواند وجود داشته باشد؛ ولی وجود بیش از حد آنها ممکن است آزاردهنده باشد و ما را از حرکت بازدارد.باید بپذیریم که گذشته واقعاً گذشته! و ما هیچ قدرتی برای تغییر یا دستکاری در آن نداریم؛ اما آینده همچنان در اختیار ماست گاهی اوقات آن‌قدر درگذشته خود فرومی‌رویم که آینده را هم از دست می‌دهیم.چند روز قبل از اینکه به فکر نوشتن این متن بیافتم با خود فکر می‌کردم که چگونه می‌توانم از گذشته خودم بهره ببرم و به‌نوعی با گذشته تسویه‌حساب نمایم تا اینکه تصمیم گرفتم در مورد آن بنویسم، شاید تجربیات من به در یک نفر در این عالم خاکی بخورد و همین برای من کافی است.اگر الان در حال خواندن این متن هستید بدانید که من بسیار خوشحال و خرسندم که نوشته‌ام توانسته توجه شما را به خود جلب کند.صادقانه و بدون هیچ سانسوری می‌خواهم در مورد شکست‌ها و اشتباهاتم بنویسم گرچه این کار برای خیلی‌ها سخت است و همه دوست دارند از پیروزی‌های قهرمانانه خود بنویسند؛ اما شما در ادامه داستان متفاوتی را شاهد خواهید بود.اولین اشتباه من که ضربات جبران‌ناپذیری به من وارد کرد بی‌هدفی بود و البته خیلی‌ها دچار این موضوع هستند. طبق مطالعاتی که دانشگاه استنفورد انجام داده است 70 درصد افراد از بی‌هدفی رنج می‌برند و هدف و رسالت خاصی برای زندگی خود ندارند؛ اما ریشه و منشأ اصلی این بی‌هدفی از کجا می‌تواند باشد و چگونه می‌توان بر آن غلبه پیدا کرد و تبدیل به موجودی هدفمند شد.آنچه که در حال حاضر باتوجه‌به دانش و اندوخته‌های ذهنی‌ام می‌توان به شما بگویم این است که باید در ابتدا رسالت خودمان در جهان هستی بیابیم و برای این کار باید ارزش‌هایمان را بشناسیم برای این کار دو منبع به شما معرفی می‌کنم. یکی سایت متمم و دیگری یک فایل صوتی از دکتر صاحبیقدم اول: مطالعه درس ارزش‌های شما در کار و زندگی چه هستند؟ (لینک)قدم دوم: پرکردن پرسش‌نامه ارزش‌های شخصی (لینک)قدم سوم: شرکت‌کردن در دوره طراحی زندگی دکتر صاحبی (لینک)بعد از اینکه این قدم‌ها را پیش رفتید به‌احتمال زیاد درکی از ارزش‌ها و آنچه که باید پیدا خواهید کرد.اما برگردیم به داستان زندگی من تا سال اول دبیرستان [البته الان نظام آموزشی تغییراتی داشته]   علی‌رغم اینکه اولویت اول انتخاب رشته‌ام تجربی بود وارد رشته ریاضی شدم ون به ریاضی علاقه داشتم ناگفته نماند که کمی هم می‌خواستیم پز بدهیم که مثلاً رشته ما ریاضی و فیزیک است؛ چون زمان ما درس‌خواندن و تحصیل در رشته ریاضی ابهت بالایی داشت و این اولین بی‌هدفی من بود بدون هیچ‌گونه هدفی حدود سه سال از عمر ما برای تحصیل در رشته ریاضیات صرف شد.بعد از اتمام سال چهارم دانشگاه وارد کنکور سراسری شدم رتبه‌ام طوری نبود که بتوان در رشته خوب مهندسی قبول بشوم و در انتهای دفترچه انتخاب رشته مدیریت بازرگانی به‌صورت نیمه‌حضوری را هو زدم تا اگر در آن قبول شدم یک سال پشت کنکور مانده و از آن انصراف داده و وارد رشته مهندسی شوم؛ اما دست‌برقضا قوانین سربازی طوری تغییر کرد که یا باید به خدمت اعزام می‌شدم و یا باید در رشته مدیریت بازرگانی ادامه تحصیل می‌دادم و من دومی را انتخاب کردم و چهار سال هم بدین منوال گذشت ناگفته نماند بچه درسخوانی بودم و در دانشگاه کلاس‌های تقویتی و حل تمرین می‌گذاشتم؛ اما به‌هرحال گذشت و ما مدرک لیسانس را گرفتیمبعد از لیسانس سودای تحصیل در مقطع ارشد مدیریت مالی را داشتم و یک سال تمام برای آن‌وقت گذاشتم؛ اما یک بیماری یک هفته قبل از کنکور ارشد مانع از آن شد که بتوانم به خواسته و آرزوی ام برسم و ناچار به رفتن به خدمت سربازی شدم.ادامه این مطلب را به‌زودی در سری دوم داستان زندگی من می‌نویسم.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 00:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهم ترین درس زندگی من که بر سر گور یک کشیش نوشته شده است.</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hrfqn4ozmt1d</link>
                <description>بر خلاف بسیاری که معتقدند می‌شود خاطرات بد گذشته را پاک رد و انواع اقسام تکنیک‌ها را معرفی می‌کنند من معتقدم باید گذشته را با خود حل کرد و از آن درس گرفت و تازه‌کار در اینجا تمام نمی‌شود باید از درس‌هایی که گرفته‌ایم در موقعیت‌های حال و آینده‌مان استفاده کنیم و گر نه عملاً آن درس و تجربه هیچ نمی‌ارزد.در این نوشته می‌خواهم یکی از درس‌های زندگی‌ام را به‌رایگان در اختیار شما عزیز خواننده بگذارم و می‌خواهم وقت بگذارید و تا پایان این نوشته با من باشید.چندی پیش مطلبی را اینترنت می‌خواندم که برایم بسیار جالب بود بر سر قبر یک کشیش مسیحی نوشته شده بود که وقتی کودک بودم می‌خواستم دنیا را تغییر بدهم کمی که بزرگ‌تر شدم فهمیدم دنیا بزرگ است و باید کشورم را تغییر دهم رفته‌رفته که بزرگ‌تر شدم احساس کردم کشورم هم بزرگ است و باید شهرم را تغییر دهم؛ اما خیلی زود فهمیدم در شهرم نمی‌توانم کاری کنم و باید سراغ محله‌ام بروم زمان گذشت و در میان‌سالی فهمیدم کاری در محله هم نمی‌توان پیش ببرم و باید روی خانواده‌ام کار کنم و الان که در بستر مرگ هستم به این نتیجه رسیده‌ام که باید خودم را تغییر می‌دادم و در این صورت بود که می‌توانستم خانواده‌ام را تغییر دهم و با کمک خانواده‌ام محله را، با کمک محله شهر را، با کمک شهر کشور را، و با کمک کشورم می‌توانستم دنیا را تغییر دهم.اما درسی که از این داستان می‌گیریم این است که نقطه شروع همه چیز خودمان هستیم و خودمان.این موضوع را بی‌تعارف می‌گویم ما در ابتدا باید به فکر خودمان باشیم و خودمان را قوی کنیم در طوفان‌های زندگی و در شرایط بد باید کلاه‌خودمان را بچسبیم تا باد نبرد.اما چند سؤال پیش می‌آید؟یعنی به دیگران کمک نکنیم؟ انسانیت چه می‌شود؟ آیا باید چشمانمان را به روی مشکلات و مسائل اطرافیانمان ببندیم؟اما پاسخی که من به شما می‌دهم؟همه می‌دانیم که انسان یک موجود اجتماعی است پس حتماً باید حواسمان به یکدیگر باشد و به هم کمک کنیم؛ اما یک تبصره وجود دارد شما زمانی می‌توانید به دیگران کمک مفید و مؤثر بکنید که خودتان قوی باشید خودتان دغدغه نداشته باشید. زندگی خودتان در خطر نباشد.بگذارید با یک مثال موضوع را کمی باز کنم.فرض کنید شخصی در حال غرق‌شدن در دریاست و شما شاهد این موضوع هستید در دیدگاه اول دوراه متصور است.1- خودتان را به آب بزنید و برای نجات آن فرد اقدام کنید که در این صورت به‌احتمال زیاد خودتان هم در کنار آن فرد غرق خواهید شد. علاوه بر اینکه نتوانسته‌اید کمکی به آن فرد بکنید زندگی خودتان را هم به خطر انداخته‌اید.اما یک راهکار عاقلانه هم وجود دارد.2- سریعاً به دنبال یک نجات‌غریق یا یک فرد ماهر باشید تا بتواند به او کمک کند هر کاری به جز اینکه خود را به آب بزنید؛ چون وضعیت را بدتر خواهد کرد و اگر تمام تلاشتان را کردید هر اتفاقی افتاد وجدانتان راحت باشد؛ چون شما تمام کاری را که می‌شد انجام داده‌اید.البته این یک مثال بود در زندگی واقعی بسیار می‌بینیم که دوستان و آشنایان ما با ما درد و دل می‌کنند و از مسائل و مشکلاتشان می‌گویند و اغلب موارد ما بدون آنکه تخصصی در حوزه روان‌شناسی و مشاوره خانواده داشته باشیم درگیر مشکلات آن فرد شده و شروع به نصیحت‌کردن می‌کنیم و قطعاً این کار نه‌تنها کمکی به آن فرد نخواهد کرد؛ بلکه مسئله را پیچیده‌تر می‌کند.اما شاید بپرسید آقای نویسنده خب! راهکارت چیست؟در این‌گونه موارد ما می‌توانیم از آن فرد بخواهیم به یک مشاور و یا روان‌شناس مراجعه کرده و مسئله‌اش را مطرح نماید و اگر خیلی دلسوز آن فرد هستید هزینه جلسه اول مشاوره را شما پرداخت کنید در این صورت خیالتان از دو جنبه راحت است 1- به آن فرد درست کمک کرده‌اید و 2- آن فرد با مراجعه به یک متخصص به بهترین شکل مساله اش را حل خواهد کرد و اگر او برای مراجعه به روان‌شناس بهانه آورد شما دیگر مسئولیتی ندارید و به بهترین شکل ممکن به آن فرد کمک کرده‌اید بدون اینکه خودتان آسیبی ببینید.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 20:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان مصاحبه استخدامی من +[4 نکته مفید]</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D9%86-4-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-nzcfdj3gamin</link>
                <description>به یاد دارم آن زمانی که به دنبال کار مناسبی می‌گشتم یک آگهی نظر من را به خود جلب کرد وقتی به آن آگهی پیام دادم یک سری مشخصات اولیه را از من گرفت و چند روز بعد در واتس‌اَپ به من پیام داد که جذب نیروی کارشان تمام شده است و من را به یکی از همکارانش معرفی کرد وقتی من به او پیام دادم یک سری مواردی را به‌صورت صوتی برایم ارسال کرد و من وقتی گوش دادم حس کردم می‌توانم همکاری کنم.در ادامه یک سری اطلاعات از من خواستند که حاوی آیتم‌هایی مثل شغل همسر – تعداد فرزندان خانواده – و اینکه فرزند چندم خانواده هستم بود آیتم‌هایی که هیچ ارتباطی به استخدام یک فرد حداقل در آن شغل نداشت.تا اینکه روز پنجشنبه به من پیام دادند که اگر فرصت دارم روز جمعه برای مصاحبه بروم برای جالب بود که یک مجموعه بخواهد روز جمعه مصاحبه استخدامی برگزار کند که من گفتم روز جمعه فرصت ندارم و ان‌شاءالله روز شنبه می‌آیم تا اینکه ساعت 11 روز جمعه یک تماس واتس‌اپی با من گرفته شد که فردا برای مصاحبه بروم وقتی در مورد شرکت و کاری که باید انجام بدهم از ایشان سؤال پرسیدم جواب مشخصی ندادند و گفتند که باید در جلسه حضوری اعلام می‌کنند که کمی عجیب بود.چون من آن زمان متأهل بودم در ادامه از من خواستند که همسرم را هم با خودم ببرم چون روی گزینش من اثرگذار است بازهم تعجب کردم که این مجموعه می‌توانست مدارک مربوط به تأهل من را درخواست کند که اثبات آن خیلی ساده بود.همان لحظه پیام دادم و از آنها در خواست کردم اسم آن شرکت را به من بگویند و اینکه در چه حوزه‌ای فعالیت می‌کنند و قرار است من در چه حوزه‌ای فعالیت کنم که فقط یک اسم برای من ارسال کردند و ادعا کردند یک شرکت دانش بنیان هستند و وقتی آن اسم را در گوگل سرچ کردم چیزی عایدم نشد به سراغ سایت استعلام شرکت‌های دانش‌بنیان رفتم و در آن جا هم آن شرکت جز لیست شرکت‌های دانش‌بنیان نبود.درهرحال در آن لحظه تصمیم گرفتم قید استخدام در آن شرکت و حتی شرکت در مصاحبه حضوری را بزنم چون باتوجه‌به شرایطی که گفتم همه چیز از جانب آنها گنگ و مبهم بود.اما چند نکته:1) استخدام فرایندی رسمی است و به نظرم هیچ شرکتی در روز تعطیل قرار مصاحبه استخدامی نمی‌گذارد مگر در مواردی خاص.2) یک فرد جویای کار حق دارد در مورد شرکت و موقعیت شغلی خود اطلاعاتی داشته باشد حتی قبل از رفتن به مصاحبه.3) اگر شما ارسال اطلاعات به مجموعه‌ای را دارد در مرتبه اول از ارسال اطلاعات اضافی خودداری کنید این که شما فرزند چندم خانواده هستید یا شغل همسر شما چیست در مرحله اول هیچ دردی را از مؤسسه استخدام‌کننده دوا نمی‌کند.4) درخواست‌های شغلی را از مبادی و سایت‌های رسمی دنبال کنید و در مورد شرکت و مجموعه تحقیقات لازم را داشته باشید یک مجموعه کوچک اگر سایت هم نداشته باشد حداقل یک پیج اینستاگرامی دارد که بتوان آن را بررسی کرد.این تجربه‌ای بود که من داشتم و احساس کردم به‌اشتراک‌گذاری آن می‌تواند مفید باشد خوشحال می‌شوم که اگر شما هم تجربه‌ای در این زمینه دارید در کامنت‌ها بنویسید و به دوستان خود کمک کنید تا دید بهتری نسبت به کار و رفتن به مصاحبه استخدامی داشته باشند.اگر این مطلب برایتان مفید بود آن را با دیگر دوستانتان هم به اشتراک بگذارید.ممنونم</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Sat, 28 May 2022 07:49:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسادت، آب گل آلود محیط کار + 3 داستان واقعی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A2%D8%A8-%DA%AF%D9%84-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-3-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-ic2wuezdcitl</link>
                <description>حسادت در اکثر مواقع نقاب بر چهره می زند.محیط کار معدن و مأمن بسیاری از پدیده‌ها و اتفاقات است که اگر به‌درستی شناسایی و مدیریت نشوند می‌توانند کار را تحت‌تأثیر قرار دهند یکی از این پدیده‌هایی که ممکن است در محیط کار دیده شود پدیده حسادت است که گاهی اوقات بین همکاران ممکن است وجود داشته باشداما سرچشمه آب گل‌آلود حسادت از کجاست؟ریشه حسادت به توانمندی و مهارت‌های افراد برمی‌گردد افرادی که توانمندی کمی داشته باشند بعضی اوقات به‌اصطلاح زیر پای همکار خود را خالی می‌کنند یا موقعیت او را تخریب می‌کنند تا او از چشم دیگران بیندازند این افراد اگر توانمندی‌هایی داشتند شاید کم‌تر به سمت این کارها سوق داده می‌شدند.حسادت می‌تواند با ورود یک همکار جدید که دارای مهارت‌های بالایی هست هم اتفاق بیفتد هر چه باشد همکاران قدیمی‌تر خود را دارای حق آب‌وگل می‌دانند و شاید رشد یک تازه‌وارد برایشان سخت باشد بخصوص زمانی که فرد تازه‌وارد بخواهد سمت مدیریتی هم داشته باشد کار شاید کمی سخت شود بنابراین باید مهارت‌های افراد را رشد بدهیم و کاری کنیم که آنها احساس ارزشمندی کنند.ریشه حسادت می‌تواند در کودکی‌های فرد هم وجود داشته باشد بنابراین شاید در زمان استخدام لازم باشد از یک روان‌شناس هم کمک بگیریم ممکن است شما به‌عنوان یک مدیر کسب‌وکار فکر کنید که این کار لازم نیست و به‌نوعی هزینه اضافی است اما اگر به هزینه‌هایی که یک نیروی نامناسب می‌تواند به شرکت یا سازمان شما بزند فکر کنید خواهید فهمید این کار نه‌تنها هزینه نیست بلکه یک سرمایه‌گذاری بر روی کسب‌وکار است.آبدارچی توانمند داشته باشیم یا نه؟همان طور که اشاره کردم با افزایش توانمندی‌های افراد حس حسادت کم شده و رضایت شغلی بالا می‌رود حتی یک آبدارچی هم می‌تواند مهارتی بی‌نظیر در درست‌کردن قهوه داشته باشد که خود این کار می‌تواند به او احساس ارزشمندی بدهد.من یک مدیرم، راهکارت چیست آقای نویسنده!برای اینکه از مسئله حسادت در محیط کار جلوگیری کنیم شاید لازم باشد که مدیر هرازگاهی توانمندی کارکنانش را در جلوی جمع ابراز کند و به‌نوعی حس برتری در آن مهارت را به او تزریق کند و یا همکاران باسابقه‌تر آموزش ببینند و برای این کار مأمور بشوند اگر به مثال همان آبدارچی برگردیم و فرض کنیم به‌تازگی یک آبدارچی به شرکت اضافه شده و از قضا در تهیه دم‌نوش‌های خوب و مفید بسیار توانمند است مدیر مجموعه و یا کارکنان باسابقه می‌توانند چندین بار و به‌صورت مستمر این توانایی او را تحسین کنند این کار می‌تواند به فرایند اجتماعی شدن کارکنان در  سازمان کمک کند و از طرف دیگر سطح رضایت شغلی آنها را بالا ببرد.یک راه دیگر  استخدام درست و اصولی است اگر در محیط کار افراد توانمند را استخدام کنیم و کم‌کم به آنها این حس را بدهیم که توانایی آنها ارزشمند است آنها هم برای حفظ این ارزش‌ها تلاش خواهند کرد و طی یک فرایند سیستمی و بدون آنکه سازمان و مدیران انرژی صرف کنند فرد به‌صورت خودجوش روی مهارت‌هایش کار خواهد کرد و به‌مرورزمان جاری شدن چنین سیستمی به حرفه‌ای شدن فرد و به‌تبع آن رشد سازمان کمک خواهد کرد از طرفی سازمان به یک مزیت رقابتی در حوزه رشد منابع انسانی خود دست پیدا خواهد کرد و خروج نیروی انسانی ماهر از سازمان که یکی از افت‌های هر کسب کاری است کمتر خواهد شد چون افراد چنین محیطی را شاید در جای دیگری پیدا نکنند و یا حداقل این‌گونه حس کنند و ایجاد یک پیوند حسی و عاطفی بین فرد و سازمان اثرات و تبعات مثبتی حتی بیشتر از کاهش تمایل به ترک شغل خواهد داشت.تجربه مناگر بخواهم داستانی را در قالب تجربه شخصی خودم بگویم این است یک روز همکار جدیدی به مجموعه ما اضافه شد اوایل همه چیز خوب و عالی بود اما به‌مرور احساس حسادت آن همکار را نسبت به خودم می‌توانستم کاملاً ببینم با اینکه واقعاً فرد خلاق و توانمندی بود اما توانمندی‌های او آن‌طور که باید دیده نمی‌شد البته الان که فکر می‌کنم توانمندی‌های او در راستای کار ما نبود و آن زمان مجموعه زیرساخت‌های لازم برای استفاده از توانمندی‌های آن شخص را نداشت و در نهایت آن فرد بدون هیچ دستاورد محسوسی همکاری‌اش با مجموعه تمام شد.درسی از &quot;جنگ خندق و آیه و شاورهم فی الامر&quot; برای جناب مدیرروایت است زمانی که دشمن می‌خواست به پیامبر حمله کند ایشان یاران و اصحاب خود را جمع کردند و از آنها نظرخواهی کردند یک مدیر هم می‌تواند وقتی مسئله‌ای پیش می‌آید همکاران خود را جمع کند و از آنها نظر بخواهد و با اجرای تکنیک طوفان ذهنی نظر همه را بخواهد البته در نهایت هم تصمیم خود را بگیرد و به کارکنان ابلاغ کند این کار چند مزیت دارد اول اینکه کارکنان احساس دیده‌شدن و شنیده‌شدن می‌کنند و دوم چون در تصمیم‌گیری مشارکت داشته‌اند مقاومت کمتری در مورد تصمیم گرفته شده خواهند داشت و در نهایت همگی در پیشبرد آن کار و رسیدن به آن هدف متحد خواهند شد یک مدیر خوب می‌تواند از دنیای فوتبال هم یک درس خوب بگیرید آن هم اینکه تیم‌هایی که کار گروهی انجام می‌دهند بسیار موفق‌تر از تیم‌هایی هستند که بازیکنان آنها به فکر تک‌روی می‌باشند البته که ممکن است کاپیتان تیم هم هوس تک‌روی کند.و اما داستان تک‌روی 20 میلیون‌تومانی مدیر مادر محیط کار قبلی‌ام اتفاقی افتاد که شاید آوردن آن در اینجا خالی‌ازلطف نباشد مدیر ما فردی بود که واقعاً به فکر رشد و پیشرفت ما بود گرچه این کار در نهایت به نفع خودش هم بود مدتی بود که با یکی از مدرسین مجموعه در حال صحبت بودند تا اینکه یک روز در یک جلسه کاری از دوره‌ای 20 میلیون‌تومانی رونمایی کردند و ما را موظف کردند که تا پایان روز در آن دوره ثبت‌نام کنیم که این کار عملاً برای من و همکارانم مقدور نبود و در نهایت موجب دلخوری شدید مدیر مجموعه شد و ایشان معتقد بودند که سه ماه برای طراحی این دوره وقت گذاشته و با مدرس دوره هماهنگی انجام داده ولی پرداخت آن مبلغ برای من و همکارانم عملاً مقدور نبود بماند که در پشت پرده آن دوره چه‌ها که نبود ولی مدیر مجموعه می‌توانست در ابتدا من و همکارانم را به جلسه‌ای دعوت کند و از ما نظرسنجی کند که آیا ما مایل به شرکت در چنین دوره‌ای هستیم یا نه؟؟؟البته دور از انصاف است که این مطلب را نگویم که بعداً مدیر ما حاضر شد نصف مبلغ دوره را از جیب خودش پرداخت ولی مسائلی پیش آمد که نشد.سازمان ما شوره‌زار است یا زمین حاصلخیز؟ + تجربه شخصی [وعده‌هایی از جنس باد هوا]نکته‌ای که تمامی سازمان‌ها و مدیران باید به آن توجه کنند این است که کنترل کنند که آیا بستر لازم را برای بروز توانمندی‌های افراد فراهم کرده‌اند آیا ابزار و لوازم کافی را چه به لحاظ مادی و معنوی در اختیار آن فرد قرار داده‌اند به یاد دارم یکبار که در مرخصی به سر می‌بردم مدیر مجموعه ما فردی را در حوزه تدوین و تولید محتوای ویدئویی به‌صورت درصدی استخدام کرده بود و با وعده‌های آبدار اشتیاق او را چندین برابر کرده بود اما وقتی آن فرد وارد کار شد بلافاصله متوجه شد که این کار نشدنی است چون نه منبع تولید محتوایی بود و نه بستری برای فروش و تبلیغات آن و در نهایت بعد از دوهفته با یاس و ناامیدی مجموعه را ترک کرد البته آن زمان مدیر مجموعه دلیل این موضوع را نفهمید و یا نخواست بفهمد ولی درسی که مدیران می‌توانند از این موضوع بگیرند این است که در دادن وعده و وعیدها به همکاران خود کمی محتاط باشند و با چشمانی باز این کار را بکنند چون ممکن است بعد از مدتی همکاران دل‌زده شده و انگیزه خود را از دست بدهند.درسی زیبا از علم شیمی [اکسیژن را از کسب‌وکار خود دریغ نکنید]در علم شیمی و در مبحث سوختن شعله مفهوم زیبایی نهفته است اگر شعله به رنگ سبز بسوزد که بهترین شکل و کامل‌ترین شکل سوختن است رنگ آبی هم‌نشان سوخت کامل است البته رنگ شعله به نوع و فرمول شیمیایی گاز هم ارتباط دارد و اگر شعله به رنگ زرد یا قرمز بسوزد ناشی از کمبود اکسیژن و سوخت ناقص است حال در سازمان اگر بخواهیم از این استعاره استفاده کنیم و احساس ارزشمندی و مفید بودن را به‌مثابه اکسیژن در نظر بگیریم کارمندانی که این احساس را از محیط دریافت کنند عملکرد عمق اثرگذاری بالایی خواهند داشت و به‌نوعی شعله کارهایشان به رنگ سبز و آبی خواهد سوخت.اما کارمندانی که این حس را دریافت نکنند عملکرد ناقصی خواهند داشت و در نهایت هم به خود و هم به سازمان صدمه خواهند زد  چون فرد حسود نه خود رشد خواهد کرد و نه اجازه خواهد داد دیگران رشد کنند شاید لازم باشد مدیر هرازگاهی این پیام را به شکل‌های مختلف به کارکنانش بدهد.به‌جای اینکه دیگران را پایین بکشید به فکر بالاکشیدن خود باشید.یکی برای همه، همه برای یکییکی دیگر از کارهایی که یک مدیر می‌تواند انجام دهد تقویت و جااندازی مفهوم تیم است اینکه همه برای یک هدف کار می‌کنیم و پیشرفت تک‌تک اعضای تیم باعث پیشرفت کل کار می‌شود که به نفع همه است اگر کارکنان به این باور برسند که پیشرفت همکارشان به نفع آن‌هاست جو حسادت کم‌رنگ‌تر شده و فضا به سمت همدلی و همراهی خواهد رفت.حال این سؤال پیش می‌آید چگونه در مقابل تیغ حسادت دیگران در امان بمانیم؟اگر بخواهیم واقع‌گرایانه صحبت کنیم وقتی که حسادتی اتفاق می‌افتد شاید فردی که نسبت به او حسادت شده هم تا حدودی مقصر باشد این را باید بدانیم که محیط کار جای خودنمایی‌های افراطی نیست اگر موفقیتی کسب کرده‌ایم لازم نیست آن را در بوق کرنا بکنیم حتی در مواردی مشاهده کرده‌ام که کار تا حد تحقیر همکاران هم پیش رفته پس ما می‌توانیم کمی متواضع‌تر باشیم تا زمینه حسادت هم ایجاد نشود البته این نکته را هم باید گفت که یادآوری موفقیت‌ها کارکنان و دادن پاداش به آن‌ها به شیوه اصولی می‌تواند انگیزه همکاران را دیگر را تحریک کند و به ایجاد یک محیط رقابت سالم کمک کند که البته این مورد به هنر مدیر بستگی دارد.اما برای یک گروه دیگر ممکن است سؤالی متفاوت‌تر پیش بیاید!من در محیط کار حسودم! چه کنم؟این طبیعی است که ما گاهی به همکار خودمان و دیگران حسادت کنیم اما باید به‌صورت ریشه‌ای این مسئله را حل نماییم در ابتدا باید به یک شناخت کامل از خودمان برسیم و بدانیم که ما قرار است نسخه ایدئال خودمان باشیم نه نسخه کپی شده دیگران بنابراین با شناخت توانایی‌ها و ویژگی‌های خودمان می‌توانیم با یک سری خرده عادت‌ها و عمده عادت‌ها در آینده از نسخه بر روز شده و پیشرفته خودمان رونمایی کنیم بنابراین اگر ما خود را در مسیر رشد و پیشرفت قرار دهیم حس حسادت و سایر حس‌های بد مرتبط با آن به‌مرور محو و نابود خواهد شد که من اسم این پدیده را &quot;رفع سیستمی حسادت&quot; می‌گذارم.تمرینی از جنس نوشتنیک تمرین عملی که می‌توانیم انجام بدهیم این است که ویژگی‌ها، توانمندی‌ها و نقاط مثبت خود را بنویسیم و تاکید می‌کنم که حتماً باید نوشته شود مرور ذهنی آنها هیچ کمکی نخواهد کرد چون ذهن چیزی را که ملموس و قابل‌لمس باشد را بهتر قبول می‌کند.دچار خطای فیل مولانا نشویم.راهکار دیگری که می‌توانم برای رفع حسادت بگویم این است که ما غالباً زندگی سایرین را به‌صورت تک‌بعدی می‌بینیم یعنی فقط قسمتی از زندگی آنها را می‌بینیم و ذهن فقط بر مبنای آن قضاوت کرده و تصمیم می‌گیرد اتفاقاتی که در شبکه‌های اجتماعی هم می‌توانیم به‌وفور شاهد آن باشیم که افراد فقط لحظات خوش خود را در آن منعکس می‌کنند پس حواسمان باشد که در کنار سفیدی‌ها، سیاهی‌ها را هم ببینیم.مولانا در مثنوی معنوی داستان فیلی را می‌گوید که هر کس قسمتی از آن را در تاریکی لمس کرده بود یکی می‌گفت ستون است، آن دیگری می‌گفت تخت است و خلاصه هرکسی از ظن خود حرفی می‌زد چون فیل را در تاریکی دیده بودند ولی واقعیت ماجرا در روشنایی دیده شد ما هم باید این را بدانیم که ابعاد مختلف زندگی دیگران حتی برای خودشان تاریک است چه برسد به ما، و درک این موضوع می‌تواند به ما کمک کند تا واژه حسادت را برای همیشه از دایره واژگانمان پاک کنیم.و اما در نهایتحسادت در محیط کار اصلاً پدیده مطلوبی نیست و باید زمینه‌های آن را بین برود چون می‌تواند جلوی رشد و پیشرفت کار را بگیرد البته هیچ‌گاه نمی‌توان به طور مطلق میزان آن را به صفر رساند و شاید وجود مقداری از این در میان کارکنان بتواند مفید هم باشد چرا که به آنها انگیزه می‌دهد روی مهارت‌های خودشان کار کنند.کمی هم در مورد من بدانید.من رضا جلالت هستم و به حوزه‌های رفتار سازمانی، روان‌شناسی محیط کار و منابع انسانی علاقه در این حوزه‌ها مطالعه می‌کنم و می‌نویسم و از به اشتراک گذاشتن آنها لذت می‌برم از شما به‌خاطر اینکه وقت گذاشتید و این مطلب را خواندید ممنونم.قصد دارم سلسله مطالبی را با موضوعات کسب‌وکار و محیط کار به‌صورت منظم در ویرگول منتشر کنم که مبتنی بر تجربیات خودم و همکارانم است برایتان منتشر کنم و حمایت‌های شما من را در این راه دلگرم می‌کند اگر این مطلب برایتان مفید بود آن را با دیگر دوستانتان هم به اشتراک بگذارید و اگر تجربه‌ای از حسادت و نحوه برخورد با آن در محیط کارتان دارید آن را در کامنت‌ها با من و دوستانتان به اشتراک بگذارید خوشحال می‌شوم، حتماً می‌خوانم و پاسخ می‌دهیم.منتظر مطلب بعدی من با عنوان &quot;درد و دل در محیط کار&quot; باشید.اگر دوست داشتید مقاله &quot;30 درسی را که از محیط کار و کارکردن را یاد گرفتم&quot; را هم می توانید مطالعه کنیددر پایان بر خود واجب می‌دانم از همکاران خوبم خانم کیایی و خانم آزاد که تجربیات خوبشان را در اختیار من گذاشتند نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشم</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 18:23:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>30 درسی که من از کار کردن و محیط کار یاد گرفتم.</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-gnpynusckvjj</link>
                <description>کارکردن بخشی از زندگی و هویت هر فردی است و بخش بزرگی از عمر ما صرف کارکردن می‌شود پس طبیعی است که هرچقدر کیفیت کار و محیط کار ما بالا رود به طبع آن رضایت از زندگی و شادمانی ما هم ‌افزایش خواهد یافت اما مسئله‌ای که خلأ آن دیده می‌شود این است که ما برای کارکردن حرفه‌ای آموزش ندیده‌ایم اصول و مبانی رفتار و ارتباطات کاری را آن‌چنان که باید یاد نگرفته‌ایم این که در محیط کار چگونه رفتار کنیم ارتباطات و تعاملات کاری‌مان به چه شکلی باشد در هیچ مدرسه و دانشگاهی به ما آموزش داده نشده است و همین است که گاهی می‌بینیم کار به سوهان روح افراد تبدیل می‌شود و افراد به‌مرورزمان دچار فرسودگی شغلی می‌شوند.در این مقاله بر آن شدم که تجربیات خودم را در قالب سی درس در زمینه کار و اصول کار حرفه‌ای در اختیار شما بگذارم با امید اینکه مفید و اثرگذار باشد.درس اول) بدون قرارداد رسمی وارد همکاری نشوید.اگر می‌خواهید در مجموعه‌ای مشغول کار شوید حتماً قرارداد مکتوب داشته باشید و در آن موارد را با جزئیات کامل بیاورید اگر شما در یک کسب‌وکار فعالیت می‌کنید باید حتماً حداقل حقوق و مزایای اداره کار به شما پرداخت شود و اگر با یک استارت‌آپ یا کسب‌وکار نوپا در حال همکاری هستید مشخص کنید که در صورت رشد و تثبیت کسب‌وکار شما چه سهمی خواهید داشت و آن را مکتوب نماییددرس دوم) اگر می‌خواهید شغلی را پیدا کنید و وارد کاری بشوید حتماً برنامه و هدف داشته باشید.این که شما از آن کار چه می‌خواهید؟ چه مهارت‌هایی را می‌خواهید یاد بگیرید؟ چند سال در آن کار خواهید ماند؟ چه انتظاراتی را از آن کار دارید؟ آیا هدف و رسالت شما با هدف و رسالت سازمان یکی است؟ آیا آن سازمان و شغل بهترین انتخاب برای شماست؟ آیا آن کار در راستای ارزش‌های شماست و می‌تواند منافع و خواسته‌های شما را برآورده کند؟درس سوم) زندگی شخصی را وارد محل کار نکنید.در روابط همکاری واردکردن زندگی شخصی اصلاً به صلاح نیست اگر موضوعی برای شما پیش‌آمده فقط با کسانی که می‌توانند به شما کمک کنند راجع به آن موضوع صحبت کنید و از ارائه اطلاعات اضافی به سایرین بپرهیزید.درس چهارم) نخود هر آشی نشوید و در کار‌هایی که به شما ارتباطی ندارند دخالت نکنید.وظایف اصلی خودتان را بشناسید و آنها را در اولویت قرار بدهید و از خودنمایی با انجام‌دادن کارهای غیرمرتبط به وظایف شغلی بپرهیزید و از حاشیه‌ها بپرهیزید.درس پنجم) از ورود بی‌حساب‌وکتاب به مسائل و مشکلات همکاران بپرهیزید.مسئولیت مشکلات شخصی و کاری همکاران با خودشان است اگر توانستید کمکشان کنید ولی اگر برایتان مقدور نبود مسئولیتی در قبال آنها ندارید.درس ششم) برای خودتان ارزش قائل باشید.برای وقت و زمان خودتان ارزش قائل باشید در محیط کار نیازی به این که از وقت خودتان چشم‌پوشی کنید.درس هفتم) ایثار و فداکاری بیش از حد ممنوع (محبت از حد بگذرد نادان خیال بد کند)اگر شما مالک و یا سهام‌دار کسب‌وکار هستید از جان، مایه بگذارید به‌اندازه سهم خودتان ایثار و فداکاری کنید ولی اگر یک کارمند ساده هستید نیازی به ازجان‌گذشتگی نیست همین که وظایف محوله را به‌خوبی انجام دهید لطف بزرگی کرده‌اید.درس هشتم) صحبت‌کردن پشت سر دیگران ممنوعاگر از کسی رنجشی دارید مستقیماً  و به‌صورت مؤدبانه با خودش مطرح کنید و هرگز به سایر همکاران اجازه ندهید تا گلایه و شکایت دیگران را پیش شما بیاورند مگر اینکه اختیارات قانونی در این زمینه داشته باشید و اگر این اختیار را ندارید می‌توانید به همکار خود یاد بدهید که حرفش را مؤدبانه با دیگران مطرح کند و خواسته‌اش را بگوید.درس نهم) به حق‌وحقوق مادی و معنوی خود در محیط کار، آگاه باشید.به حق‌وحقوق خودتان در محیط کار، آگاه باشید و در این موردمطالعه کنید و اطلاعات لازم را کسب کنید تا بتوانید به‌موقع از حق‌وحقوق خودتان دفاع کنید باور درست این است &quot;حق گرفتنی است&quot; مسئولیت دفاع از حق‌وحقوق با خود شماست.درس دهم) ارزش‌ها و چارچوب‌های خودتان را بشناسید و از آنها خارج نشوید و در مسیر آنها حرکت کنید.اگر شما ارزش‌ها و چارچوب‌های خود را نشناسید دیگران ارزش‌ها و چارچوب‌هایشان را به شما تحمیل خواهند کرد که در این صورت کلاهتان پس معرکه خواهد بود و مثل راننده کامیون ها هر جا که بار خورد خواهید رفت.درس یازدهم) درد دل ممنوعاز نشستن پای درد و دل همکاران بپرهیزید اینکه آنها مشکلات خودشان را به شما بگویند شاید در حیطه وظایف شما نباشد اگر می‌توانید به همکاران در مشکلاتشان کمک کنید تا جایی این کار صدمه‌ای به شما نزند می‌توانید این کار را انجام بدهم اما از یک حدی به بعد مسئولیتی ندارید و می‌توانید از آنها بخواهید برای حل مشکل شان به یک مشاور مراجعه کنند.درس دوازدهم) رفاقت و دوستی افراطی در محیط کار ممنوعاگر رفاقت و دوستی در محیط کار باعث شود تا از کم‌کاری‌ها و اشتباهات همدیگر چشم‌پوشی کنیم در بلندمدت اثرات بدی را خواهد داشت و کینه و کدورت را به دنبال می‌آورد رفاقت و دوستی باید بتواند به بهبود زندگی کاری کمک کند در غیر این صورت می‌تواند در محیط کار آسیب‌زننده باشد.درس سیزدهم) عشق و عاشقی در محیط کار ممنوعروابط احساسی و عاشقانه نسبت به همکار در محیط کار یکی از آفت‌های شغلی است اگر چنین مسئله‌ای پیش آمد باید با کمک یک مشاور و در اولین فرصت تعیین تکلیف شود و تمامی موارد و تبعات آن لحاظ گردد.درس چهاردهم) چشمانتان را بر روی نشانه‌ها نبندید.از نشانه‌هایی که در محیط کار وجود دارند غافل نشویم اگر ورود خروج نیروها در محیط کار ما زیاد است، رئیس فردی متکبر است، غالب نیروها ناراضی هستند، اختلافاتی بین همکاران در محیط کار وجود دارد، رئیس یا مدیر شرکت بی‌برنامه و بی‌هدف است، در طولانی‌مدت کارها پیش نمی‌روند همه این نشانه‌ها ناشی از یک محیط کاری ناسالم است و باید به فکر کاری دیگر باشید.درس پانزدهم) بین اختیارات و مسئولیت‌هایتان توازن برقرار کنید.به‌اندازه اختیار و منابعتان مسئولیت بپذیرید بیش از اختیاراتتان کار نکنید و مسئولیت بر عهده نگیرید درگیر کارهایی نشوید که ارتباطی به شما ندارند.درس شانزدهم) تا جای ممکن با افراد و مجموعه‌های قوی کار کنید.سعی کنید برای همکاری و یا گذراندن دوره کارآموزی افراد و مجموعه‌های قوی را انتخاب کنید کارکردن با مجموعه‌ها و افراد ضعیف شاید در کوتاه‌مدت و از روی ناچاری توجیه‌پذیر باشد ولی در بلندمدت فقط وقت و عمر خود را تباه خواهید کرد و چیز زیادی نصیبتان نمی‌شود.درس هفدهم) با تعهدات حساب شده پیش بروید.از پذیرفتن تعهدات بی‌حساب‌وکتاب در محیط کار بپرهیزید تعهدات و تبادل امتیازات باید دوطرفه باشد یعنی باید به همان اندازه که شما به مدیرتان تعهد دارید او هم به شما متعهد باشد.درس هجدهم) قاطعانه با مسائل برخورد کنید و عزت‌نفس داشته باشید.اگر موردی از طرف مدیر یا همکارتان مطرح شد آن را بررسی نمایید اگر اشتباهی از طرف شما انجام شده است آن را بپذیرید، عذرخواهی کنید و درصدد جبران آن بر آیید اما اگر اشتباهی از طرف شما انجام نشده است قاطعانه مورد را به همکار یا مدیرتان توضیح دهید تا از بروز سوءتفاهم جلوگیری شود.درس نوزدهم) نه گفتن را در محیط کار بیاموزید.نه گفتن را بیاموزید. در محیط کار، گاهی لازم است نه بگوییم و نداشتن این مهارت می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری را به شما بزند در زمان‌هایی که لازم است رودربایستی را کنار بگذارید و صراحتاً حرف خودتان را بزنید.درس بیستم) جایگاه و عنوان خود را در سازمان کاملاً مشخص کنید.جایگاه خود را معین کنید و به‌تبع آن شرح وظایف و حیطه خود را مشخص کنید و بررسی کنید که آیا مهارت، دانش و تجربه کافی را برای آن کار دارید و یا باید آن را کسب کنید اگر در کاری مهارت، دانش و تجربه کافی ندارید هرگز مسئولیت آن را نپذیرید و اگر دوست دارید در کاری مشغول شوید ابتدا به ابزار مهارت، دانش و تجربه مجهز شوید و پله‌های رشد را یکی‌یکی و به شیوه سالم طی کنید البته از چالش‌های جدید نترسید ولی ماجراجویی‌های حساب نشده می‌تواند به شما آسیب بزند.درس بیست و یکم) مهرطلبی و تأییدطلبی را در محیط کار کنار بگذارید.این را بدانید که در محیط لازم نیست همه شما را فرد خوبی بدانند گاهی اوقات برای پیش برد کارها باید قاطعیت به خرج بدهید و ممکن است برخی از همکاران از شما ناراحت بشوند که امری طبیعی است اما اگر بخواهید همه را از خودتان راضی نگه دارید و مهر طلب باشید به‌مرورزمان ممکن است چهره‌ای منافق و دو، رو از شما در ذهن همکاران شکل بگیرد.درس بیست و دوم) بر ترس‌هایتان در محیط کار غلبه کنید.ترس‌هایتان را در محیط کار کنار بگذارید به طور مثال اگر همکاری می‌خواهد شما را ترک کند با او صحبت کنید و ببینید ریشه ماجرا کجاست؟ اگر تصمیم گرفته که شما را ترک کند به فکر جایگزینی او باشید راهکارهای موقتی مانند افزایش حقوق و وعده و وعیدها به‌هیچ‌عنوان کارساز نخواهند بود [یا رومی روم یا زنگی زنگ] اگر خروج یک نیرو از سازمان موجب اخلال در آن سازمان شود نشان از عدم سیستم سازی در آن مجموعه دارد و باید به فکر سیستم سازی در مجموعه که یک کار ریشه‌ای است باشیم.درس بیست و سوم) قضاوت کردن در محیط کار ممنوع.اگر مسئله‌ای پیش‌آمده بادقت موارد و مستندات را بررسی کنیم و با دیگر همکاران در مورد آن صحبت کنیم و از قضاوت‌های ذهنی خودداری نماییم.درس بیست و چهارم) از انجام‌دادن وظایف و کارهای همکاران بپرهیزیم.دلسوزی کردن برای همکاران و انجام وظایف آنها در بلندمدت اصلاً نتیجهٔ مطلوبی ندارد اگر همکار ما مهارت لازم را ندارد بهتر است به فکر کسب مهارت باشد و یا اگر علاقه‌ای به کسب مهارت ندارد در جای دیگری به شغل دیگری مشغول شود همان‌طور که استخدام حرفه‌ای می‌تواند به بهبود سازمان کمک کند اخراج حرفه‌ای هم یکی از ضروریات سازمان است البته طبیعی است که اگر مسئله برای یک همکار پیش آمد شخص دیگری باشد که بتواند به‌جای او کار را راه بیندازد.درس بیست و پنجم) از تفویض اختیار و واگذاری کارها هراس نداشته باشیم.واگذاری کار را به دیگران یاد بگیریم و ترسی از واگذار کردن و درخواست کردن نداشته باشیم به‌قول‌معروف شترسواری دولادولا نمی‌شود.درس بیست و پنجم) در اعتراف به‌اشتباه حرفه‌ای عمل کنید.اگر مسئولیتی را پذیرفتید و بعداً فهمیدید مهارت لازم برای انجام‌دادن آن ندارید با مدیر خود صحبت کنید و به‌صورت حرفه‌ای کناره‌گیری کنید.درس بیست و ششم) کار بدون هماهنگی ممنوع.در کارهایی که نیاز است با همکاران و مدیر خود هماهنگی کنید حتماً این کار را انجام بدهید و آنها را در جریان امور قرار بدهید و از انجام کارهای انفرادی و بدون هماهنگی خودداری نمایید.درس بیست و هفتم) اگر مدیر هستید نقش خمیربازی را ایفا نکنید.اینکه یک مدیر از زیر دستان خود مشورت بگیرد خوب است اما اینکه مدیر بازیچه زیردستانش شود در تصمیم‌های خود تردید داشته باشد و قاطعانه حرف نزند زیر دستانش هم از همکاری با او راضی نخواهند بود.درس بیست و هشتم) حساب و کتاب داشته باشیم.اگر در سازمانی نقشی در مراودات مالی داریم حتماً آنها را در قالب تنخواه ثبت نماییم و از مسئول مالی یا مدیر بخواهیم تنخواه را شارژ کند تا مجبور نباشیم از جیب خودمان هزینه شخصی بکنیم و در نهایت آشفتگی در حساب و کتاب‌هایمان به وجود بیاید.درس بیست و نهم) نظریه‌پردازی‌های بی‌پایه‌واساس ممنوع.اگر در جایی صحبت می‌کنیم و یا در رفع مسائل سازمانی می‌خواهیم صحبتی داشته باشیم از حرف‌ها و نظریه‌های بی‌پایه‌واساس بپرهیزیم.درس سی‌ام) استفاده از وسایل و تجهیزات شخصی در محیط کار ممنوع.سازمان و مدیران آن موظف هستند لوازم و تجهیزات موردنیاز شما را برای کار آماده کنند و شما مجبور نیستید از لپ تاب، گوشی و ... در کار استفاده نمایید مگر اینکه توافقی با سازمان در این مورد صورت‌گرفته بشود و سازمان حاضر باشد هزینه آن را بپردازد.من رضا جلالت هستم عاشق مطالعه و یادگیری و از اینکه تجربیات خودم را با دیگران به اشتراک بگذارم لذت می‌برم در این مقاله تجربیات سی‌گانه خودم را از کارکردن و محیط کار آوردم تا شاید بتواند به دوستان در مسیر حرفه‌ای شدن در کار کمک کند البته گفتنی است که این موارد تجربیات شخصی من و مواردی است که در محیط کار دیده‌ام و قطعاً این مطالب خالی از اشکال نیستند.اگر این مقاله برایتان مفید بود می‌توانید آن را با دیگر دوستان خود هم به اشتراک بگذارید و برای مطالعه بیشتر مطالب در صفحه ویرگول من مشترک شوید تا به‌محض انتشار مقاله جدید از آن باخبر شده و بتوانید آن را مطالعه نمایید.ممنون می شوم در صورت تمایل شما هم اگر تجربیاتی از محیط کار دارید در قالب کامنت، زیر این پست به دوستانتان هدیه بدهید.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Sat, 07 May 2022 01:25:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب و کارهای چمدانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-kmddkdhlxjc7</link>
                <description>این محتوا حمایت شده است.کسب‌وکار چمدانی مفهومی است که در این مقاله می‌خواهم به آن بپردازم و این واژه را که ساخته‌وپرداخته ذهن خودم است تبیین نمایم.وقتی در نوشته‌های پیتر دراکر عمیق می‌شویم می‌توانیم بفهمیم که دراکر بر دو بعد کسب‌وکار بسیار عمیق شده و تاکید می‌کند. 1- بازاریابی و فروش 2- نوآوری در کسب‌وکارهای دانش‌بنیان و استارت‌آپ‌ها نوآوری و خلاقیت نقش مهمی دارد یک تیم با یک ایده نوآورانه گرد هم می‌آیند و شروع به ایجاد یک کسب‌وکار نوپا می‌کنند.طبق نمودار بالا پس از شکل‌گیری ایده کسب‌وکار در مرحله استارت‌آپ قرار می‌گیرد و در ادامه رشد اولیه را طی می‌کند و دراین‌بین اگر ایده مبتنی بر نیاز بود و تیم خوبی پشت آن باشد می‌توان انتظار داشت که به‌اصطلاح کسب‌وکار بگیرد و توسعه پیدا کند. [البته این را می‌دانیم که طبق آمار 97 درصد استارت‌آپ‌ها نمی‌توانند به مرحله یک کسب‌وکار پایدار برسند و در این مقاله روی سخن بیشتر با آن سه‌درصدی است که موفق می‌شوند.]پس از موفقیت یک ایده و تبدیل‌شدن آن به ثروت، سروکله رقبا پیدا می‌شود طبق پنج عامل رقابتی پورتر اگر دیواره‌های ورود به آن صنعت و یا حوزه کوتاه باشد رقبا به‌سرعت ایده را کپی کرده و بازار را اشباع می‌کنند اما ورود شدن به بعضی از حوزه کار راحتی برای رقبا نیست و این جاست که مفهوم کسب‌وکارهای چمدانی پدیدار می‌شود به‌خصوص وقتی کسب‌وکار دارای یک تکنولوژی و عامل به خصوصی باشد در این صورت رقیب برای گرفتن سهم بازار باید با چمدان‌های پر از پول وارد عرصه شود.برای درک بهتر موضوع بهتر است با مفهومی به اسم پنجره فرصت (window of opportunity) آشنا شویم.تصویر محل پنجره فرصت در نمودار رشد کسب و کاراگر ما به‌عنوان رقیب می‌خواهیم وارد حوزه بشویم بهتر زمان ورود به حوزه زمان است که آن حوزه در حال شکل‌گیری و رشد اولیه است در این مرحله سایر تیم‌ها و رقبا می‌توانند خیلی راحت و ساده وارد بازار شوند اما پس از اینکه کسب‌وکار مراحل رشد سریع خود را پشت سر گذاشت و بلوغ رسید پنجره فرصت بسته می‌شود و ورود به آن حوزه هزینه و ریسک بالایی داشت.برای نمونه می‌توانیم به اسنپ (سرویس تاکسی اینترنتی) اشاره کنیم که برای اولین‌بار وارد حوزه حمل‌ونقل مدرن شد و توانست با ورود به‌موقع و حساب شده سهم بازار بالایی را بگیرد و در ادامه استارت‌آپ‌های مشابهی مثل تپسی، کاپینو، ماکسیم و حتی تاکسی اینترنتی‌های محلی شکل گرفتند که برخی از همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند و برخی دیگر هم در همان مراحل ابتدایی با صرف هزینه‌های زیاد ناچار به خروج شدند در این حوزه سندباد هم یکی از این استارت‌آپ‌ها که بافاصله زیاد و با وجود رقبای قدر وارد این بازار شد و عده بیمه تأمین اجتماعی را به رانندگان و خانواده آنها داد که این امر قطعاً هزینه بالایی را برای سندباد خواهد داشت و حال باید ببینیم آیا چمدان‌های پرپول سندباد کفاف این هزینه‌ها را خواهد داد یا نه؟در حوزه فروشگاه‌های آنلاین هم می‌توان دیجی‌کالا را مثال زد که جز اولین‌ها در این حوزه بود و توانست رشد خوبی بکند. افراد و تیم‌های زیادی سعی کردند که از آن تقلید کنند که راه به جایی نبردند و حال اگر فرد یا مجموعه بخواهد با دیجی‌کالا رقابت کند باید هزینه و ریسک بالایی را بپذیرد و با چمدان‌های پرپول زیادی وارد بازار شود.به‌هرحال کسب‌وکارهای بزرگ و توسعه‌یافته هم همیشه مصون و در امان نیستند و اگر از بازار و نیازهای پرتلاطم مشتریان غافل شوند ممکن است به‌تدریج رو به افول بروند و رقبای جوان‌تر و چابک‌تر با ارائه ارزش‌های بهتر جای آن‌ها را بگیرند شاید Netflix (سرویس فیلم و سریال) که توانست با خلاقیت رقبای قدر خود را کنار بزند مثال خوبی برای این کار باشد.در نهایت توجه به مفهوم پنجره فرصت برای کسانی که می‌خواهند کسب‌وکاری را راه بیندازند می‌تواند مفید و راهگشا باشد جمله از پیتر دراکر وجود دارد که شاید آوردن آن برای حسن‌ختام کار خوب باشد &quot;وظیفه اصلی یک کسب‌وکار داشتن مشتریان راضی است&quot;اسپانسر این محتوا وب سایت متمم می باشد</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Thu, 07 Apr 2022 14:45:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحصیل در رشته دانشگاهی کارآفرینی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezajalalat/%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-cejgqtwtfcu4</link>
                <description>به یاد دارم که چند سال پیش بنا به دغدغه ای که داشتم می خواستم تحصیلات خودم را در مقطع ارشد در رشته کارآفرینی ادامه بدهم و تقریبا هیچ شناختی نسبت به این رشته نداشتم با جستجو در سایت ها مقالات اینترنتی به یک سری مطالب کلیشه ای و تکراری برخورد می کردم که بعضی از آنها انگیزشی بوده اند و بعضی از آنها ما را تشویق کرده اند که به هر ضرب و زوری که شده کسب و کار راه بیاندازیم و کارآفرینی کنیم و الان به عنوان یک فارغ التحصیل کارآفرینی دید بیشتر و بازتری نسبت به این رشته کارآفرینی پیدا کرده ام و می خواهم برای دیگران که قصد ورود به رشته دانشگاهی کارآفرینی و یا راه اندازی کسب و کار را دارند چند خطی را از تجربیات و دانسته های خود در طول این دو سه سال بنویسم و شاید این نوشته من بتواند به خیلی ها کمک کند تا تصمیم بهتر و دقیق تری برای ورود به رشته دانشگاهی کارآفرینی بگیرند معادل لاتین کلمه کارآفرینی کلمه Entrepreneurship می باشد که در اصل کلمه فرانسوی به معنای متعهد شدن است و به تدریج در ادبیات کارآفرینی جای خودش را باز کرده و اکنون بهترین معنای فارسی که می توان برای این واژه پیدا کرد ارزش آفرینی است و در اصل کارآفرینی در مرحله بعد قرار می گیرد یعنی یک کارآفرین حرفه ای در ابتدا باید بتواند یک ارزش آفرین حرفه ای باشد و دلیل اینکه خیلی ها نمی توانند کارآفرین بشوند و در آرزوی آن می مانند این است با مفهوم کلمه ارزش آشنا نیستند و اگر هم هستند نمی توانند ارزش را خلق کنند با اینکه صاحب نظر حوزه کارآفرینی نیستم و فقط دو سال در دانشگاه تعدادی کتاب و مقاله خوانده ام ولی به جرات می توانم بگویم که در صد بالایی از عوامل شکست و موفقیت کسب و کارها در همین مفهوم واژه ارزش نهفته است کسب و کارهایی که توانسته اند ارزشی درست و متناسب با نیازهای مشتریان طراحی کنند شانس موفقیت زیادی نسبت به کسب و کارهایی داشته اند که شاید اصلا با مفهوم ارزش آشنا نبوده اند البته سعی خواهم کرد در آینده مطلبی جداگانه در مورد ارزش در اینجا بنویسم و در اختیار دوستان قرار دهم تا ابعاد مساله بیشتر باز شود.بهتر است از اصل مساله که تحصیل در رشته دانشگاهی کارآفرینی بود دور نشویم در این لحظه می خواهم از یک توهم پرده بردای کنم توهمی به نام توهم کارآفرینی (که دوست عزیزم آقای عادل طالبی همین چند وقت پیش وبیناری با همین عنوان برگزار کرد)به یاد دارم زمانی که می خواستم وارد رشته کارآفرینی در دانشگاه شوم انگیزه ی اشتغال زایی برای جوانان را داشتم و فکر می کردم که با دوسال چرخیدن در فضای آکادمیک و خواندن چند کتاب و مقاله کارآفرینی می توانم یک کسب و کار میلیاردی راه بیاندازم و موجب اشتغال هزاران نفر شوم مدام داستان موفقیت و زندگی کارآفرینان را می خواندم و از موفقیت آنها سر مست می شدم البته این کار ذاتا خوب بود و می توانست الگوهای خوبی را به من بدهد ولی از یک چیز غافل شده بودم و آن هم داستان های شکست بود که شاید صد ها برابر بیشتر از داستانهای موفقیت است اما افراد شکست خورده داستان شکست خود را نمی نویسند و ان را منتشر نمی کنند ( پیشنهاد می کنم داستان شکست استارت آپ تراست زون را در روزنوشته های آقای محمدرضا شعبانعلی بخوانید) در آن برهه من دچار یک خطای شناختی شده بودم خطایی که رولف دوبلی در کتاب هنر شفاف اندیشیدن از آن به عنوان خطای بقا یاد کرده است و در بخش از این کتاب می نویسد. ((پشت سر هر نویسنده موفق می توانی صد نویسنده دیگر را پیدا کنی که کتاب هایشان هرگز به فروش نمی رسد و پشت سر هر یک از آنها هم صد نویسنده دیگر است که ناشری پیدا نکرده اند پشت سر آنها هم صد نفر دیگر است که دست نوشته هایشان ناتمام روی طاقچه خاک می خورد و پشت سر آنها هم باز صد نفر دیگ است که رویای این را دارند که روز که روزی کتابی بنویسند و شما با این حال از نویسندگان موفق می شنوید)).اگر جز افرادی هستید که هیچ کسب و کاری ندارید و یا در هیچ کسب و کاری مشغول نیستید تحصیل در رشته کارآفرینی دردی از شما درمان نخواهد کرد و شما به صرف تحصیل در رشته کارآفرینی نخواهید توانست کارآفرین شوید تحصیل در رشته کارآفرینی را من با عدد صفر نشان می دهم که به خودی خود ارزش ندارد و کارکردن در یک کسب و کار هرچند کوچک و یا داشتن یک کسب و کار باز هم هرچند کوچک را را هم با عدد یک نشان می دهم و اگر شما زمانی بتوانید عدد صفر را جلوی عدد یک بگذارید ارزش آن را ده برابر کرده اید.پیشنهاد دوستانه بنده به کسانی که می خواهند در رشته کارآفرینی تحصیل کنند این است در طی تحصیلات خود حتما به کاری مشغول شوند حتی اگر این کار آدامس فروشی در کنار خیابان باشد.در نیابد حال پخته هیچ خام *** پس سخن کوتاه باید والسلامآپدیت 24 آبان 1402بعد از 4 سال قسمت شد دوباره به این نوشته مراجعه کنم و مطالبی را به آن اضافه کنم و البته در ادامه هم باز مطالبی را به این نوشته خواهم افزود چون می خواهم یک راهنمای کامل برای کسانی باشد که می خواهند در رشته کار آفرینی تحصیل کنند.قبلا هم نوشته بودم که تحصیل در رشته کارآفرینی قطعا شما را کارآفرین نخواهد کرد (با اینکه عادت دارم هیچ کجا با قطعیت حرف نزنم اما در این جا بر روی واژه قطعا تاکید دارم) چون واقعیت های محیط کار و کارآفرینی در ایران و حتی کشورهای توسعه یافته بسیار متفاوت تر از یک سری مطالب تئوریک هستند که در کتاب ها می خوانید.حتی با فرض اینکه بتوانید کارآفرینی کنید در ادامه با چالش مدیریت کسب و کار، بازاریابی و فروش و امثال اینها مواجه خواهید شد که مهارت هایی از جنس MBA هستند.</description>
                <category>رضا جلالت</category>
                <author>رضا جلالت</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 02:04:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>