<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های rezakhoshnam90</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezakhoshnam90</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:14:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/83988/avatar/JuAyNa.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>rezakhoshnam90</title>
            <link>https://virgool.io/@rezakhoshnam90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمی در مورد موسیقی کلاسیکمان</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakhoshnam90/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86-nu2s9xzvzzz1</link>
                <description>همه چیز گویی از آقا علی اکبر فراهانی شروع میشود میراث دارِ منظم موسیقی این سرزمین که ابتکار تالیف ردیف رو به او و پسرانس میرزا عبدلله و آقا حسین قلی نسبت میدهند.آقا علی اکبر خان نوازنده دربار ناصرالدین شاه بود و تا آن زمان ها موسیقی اینچنینی بیشتر برای مجالس خاص و اعیان و بزرگان ترتیب داده میشد.به سختی میتوان نامی فرد مهمی را در موسیقی سنتی_ایرانی_کلاسیک آورد که سرمنشا آن به این سه نفر بازنگردد.درویش خان، نی داوودی،کلنل وزیری،برومند،سعید نفیسی،احمد عبادی،صبا و ... بیایید تا همین حال کسانی چون لطیفی و مشکاتیان و شاگردان اینها.شاید جز برخی از تصنیف سراهای عامی چون علی اکبر شیدا و عارف قروینی که همچنان تصانیف ساخته آنها بازخوانی میشود و در گوش و جان مردم کوچه و خیابان جاریست و چند نوازنده و خواننده خاص، دیگر استادان موسیقی ما به نوعی شاگردان این سه مرد شمرده میشوند.موسیقی ما به مرور پیشرفت های قابل توجهی میکند، دارای مکاتب آوازی میشویم، مکاتب تبریز(اقبال السلطنه)، اصفهان (تاج) و تهران و حتی برخی مکاتب شخصی مانند بنان، دارای ارکستر میشویم، برنامه های رادیو و تلوزیون پوشش خوبی روی موسیقی مان دارند، حتی خوانندگان و نوازندگانمان به برخی کشور های دیگر و یا یونسکو سفر کرده و اجرا میکنند.سواد و علم موسیقیایی با حافظه شنیداری ردیفی ادغام میشود و مدارس و هنرستان های حرفه ای موسیقی شکل میگیرند، ساز های غربی پیانو و ویولون به زیباترین شکل موسیقی مارا اجرا میکنند و شاهکار هایی از دلش در میاید.دوره ای که انفجار اصالت، نبوغ، زیبایی و خلاقیت، تکنیک و احساس است.دوره ای که اکنون با آثار افرادی چون قمر،ادیب،بنان،قوام،تاج، دلکش،مرضیه،گلپا،ایرج،بدیعی،ذبیحی،شهیدی،گلچین،خوانساری،هایده،سیما بینا و نیز شجریان و با نوازندگانی و رهبرانی چون خالقی،شهناز،فرهنگ شریف،یاحقی،کسایی،انوشیروان روحانی، جواد معروفی،مرتضی خان محجوبی و ... شناخته میشود و هنوز که هنوز است هنر جویان برای پخته شدن و یادگیری اصلی ترین مرجعشان کار های این بزرگان اللخصوص در سری برنامه گل های پیرنیا است._این اسامی و ساخته های آن ها تضمینی ابدی برای ماندگاری ساز و آواز دستگاهی ماست و چون فردوسی و حافظ و سعدی برای شعر و زبان فارسی میمانند و میتوانیم ازین باب کمی آسوده خاطر باشیم_اگر چه که بعد ها و خصوصا پس از پیروزی انقلاب به ناگهان از خیل اسامی و استادان بالا تنها شجریان و ناظری اجاره حضور گسترده دارند که این انحصار نیز خود تبعات سنگینی برای موسیقی ما داشت.موسیقی سنتی_ایرانی یا کلاسیک ما که طیف وسیع و متنوعی را شامل بود خلاصه شد در تار لطفی و علیزاده و کمی ساکت و بعد ها سنتور مشکاتیان و کمی کامکاران و حال پورناظری ها و قمصری ها.موسیقی ما فقط در سبک سنتی شاهد افت و تولید نشدن آثار ماندگار نبود بلکه در سایر سبک ها نیز به شدت رو به ضعف گذاشت و فجایع غیر قابل شنیدنی ازان بیرون آمد و بسیار بیش از پیش جنبه صنعتی و مصرفی به خود گرفت و روز به روز از هنر دور تر شد.البته به قطع تغیر چارچوب های تفکری و ساختاری دنیا درین امر بی تاثیر نیست.موسیقی رپ فارسی نیز زاده شد و انواع مضامین وارد آن شد، موسیقی های تلفیقی فراوان تولید شد سبک هایی چون پاپ سنتی که انصافا ناکام هم نبودند و خوب فروختند و شنیده شدند، برخی سبک های شخصی و نامشخص نیز تولید و عرضه شد و بعضا صرفا به علت متفاوت بودن و غافلگیر کننده بودن خوب شنیده میشدند.اما به نظر نویسنده چند نفر در سالیان اخیر واقعا برای آینده موسیقی ایرانی ما یادگار نیک و مهمی بر جای گذاشتند اول محسن نامجو که بحث های بسیاری نیز در زمینه شعر و موسیقی و ارتباط آن دو انجام داد و سنت شکنی های بی سابقه ای با استفاده از قالب های موسیقی سنتی ارائه داد و شاید بیشترین شنونده غیر ایرانی را هم جذب نمود، و دوم همای که کار و سبک نو و مختص به خود دایر نمود که به شدت هم موسیقی ما تشنه چنین چیزهاییست و میتواند مایه حیات آن باشد همای خیامِ موسیقی ما شد، چیزی ناب و جذاب و در تلاطم بین معنویات و آنچه زمینیست.گرایش خوانندگان سنتی ما به نوعی از اپرا خوانی ایرانی هم قابل توجه هست که در صدر آن همین همای است با اپراهای موسی و شبان و حلاج، در آلبوم آخر همایون شجریان و علیرضا قربانی که خود به عنوان تجربه ای جدید و نو از آن یاد میکنند نیز شاهد نوعی اپرا خوانی بودیم که البته همایون در آلبوم ایران من هم کمی نشان داده بود گرایش و تمایل به اپرا خوانی دارد ،و اما نمیشود نام اپرای ایرانی برده شود و اسم درخشان بهروز غریب پور آورده نشود،ظلمیست به واقع.بهروز غریب پور بزرگ نیز با روی صحنه آوردن اپراهای عروسکی فاخر و خاص (گاها حتی به زبان ایتالیایی) و دعوت به همکاری بسیاری از خوانندگان سنتی ما، نه تنها آثار ماندگاری خلق کرده بلکه در تسریع پیوند دو موسیقی اصیل گامی بزرگ برداشته و از کنار آن نیز از موهبت شنیده شدن سوپرانو خوانی زنان ایرانی، با اشعار بزرگان شعر ایرانی در داخل ایران نیز بیش از هر زمانی بهره مند شدیم.داشتم نقد شاملو بر موسیقی دستگاهی را میخواندم، شاملو در اواخر عمر بسیار منزجر از موسیقی سنتی ایرانی است و آن را غم افزا و بسیار محدود و تنگ و کوچک میداند و نقد های قابل تاملی دارد که آنچنان کسی هم یارای پاسخگویی به آن را ندارد چون شاید واقعا با تمام ژست روشن فکری و نداشتن تخصص کافی در موسیقی و حتی شاید نشنیدن آن به قدر کفاف، پر بیراه هم نمیگوید.یادمان نرود امثال لطفی در سنت غرقند و به وضوح نسبت به آن تعصب دارند، حتی لطفی کلنل وزیری را هم آنچنان قبول ندارد و گاها نقد های تندی به ابتکارات او وارد می آورد.لازم است توضیحی راجع به غم بار بودن موسیقی مان بدهیم.بسیاری از استادان و تاریخ پژوهان این حوزه علت این غم را در تاریخ پر فراز و نشیب ایران زمین میجویند و مطرح میکنند که مردم، حالشان و حتی شعر ما (موسیقی ما را برخی در چنگال شعر اسیر میدانند و دیدگاه نقادانه به این مطلب دارند) این حالات را میطلبد.حتی توجیهات تا جایی پیش میرود که شادی را از دل غم با تفسیری عرفانی بیرون میکشیم.مفهومی به نام غم شادی افزا که البته تجربه ای بسیار زیبا و خاص است.موسیقی سنتی ما البته همیشه اینچنین یکنواخت و درویشانه و غم افزا نبود، ایرج و دلکش و مرضیه هم همین موسیقی ما را اجرا میکنند.آیا ایرج و مرضیه یا بدیع زاده یا هایده یا معین آهنگ شاد ندارند؟ ولی ببینید چه نقد های بیرحمانه ای به فیلم فارسی خواندنِ ایرج وارد میکنند، شاید دلیلش چیز دیگریست.(اینجاست که میشود گفت ما غم طلب میکنیم و کاش فقط طلبِ غم، غم برای ما فرسنگ ها محترم تر و مقدس تر از شادیست، شادی مبتذل، سطحی و ... هست اما غم، اما غم، نگویم برایتان پیغمبریست که میپرستیمش).چه کسی گفته ایرج فقط باید آواز های درویشانه و سنگین بخواند، حرمت موسیقی که عده ای مطرح میکنندش از آسمان نازل شده که چنین صلب است؟(اصلا همان هم که صلب نیست!!!) که فلان سبک مقبوح است و فلان نیست.تماما این مفاهیم زاده اذهان غم زده و غم پسند ماست که شاید بیش از چارچوب موسیقی لازم باشد آن ها را اصلاح کنیم.چه کسی گفته شجریان که گویی تماما غم است و انگار مادام نوحه سرایی میکند آیینه تمام و کمال موسیقی ماست؟!  مثل این است موسیقی پاپ ما تماما بشود داریوش (بحثی ندارم که در سبک خودش معرکه است) خوب همین میشود پس از چندی مردم عطای آن را به لقایش میبخشند و کنارش میگذارند و هر یک ماهی یک بار چهچهه های دلربا با شعر گنگ و با ادای نامشخش به گوششان میرسد، به به چه چهی میکنند و دوباره کنارش میگذارند تا دفعه بعد که در پیج های اینستا ، یا در رستورانی سنتی، یا در رادیو یا به هر شکل دیگر چیزی ناقص را تصادفا و بی دقت بشنوند و از همین گنگیش لذت ببرند و در سحر همین ناقص شنیدن و مرموز بودنش درآیند. توجه کرده اید به تلفیق های جدید پیانو و موسیقی  های غربی با پس زمینه گنگی از صدای شجریان!جالب نیست؟ به راستی تصور عموم از موسیقی سنتی تبدیل به چه شده است؟روزگاری که مکررا بزرگان موسیقی (از جمله لطیفی که صدای نقلش هم موجود است) نقل میکنند، زمانی که آواز گلپا از رادیو پخش میشد مثل آنکه فوتبال ملی مهمی باشد مردم مغازه ها را میبستند و تهران خلوت میشد تا بروند بنشینند در کنار خانواده با همدیگر آواز گلپا بشنوند.درست است گرفتاری های دنیای جدید اجازه چنین کارهایی را به ما نمیدهد ولی اجازه میدهد که حداقل موسیقی را کامل و دقیق بشنویم و این امکان را که از بین نبرده، برده؟موسیقی ما نیاز به نو شدن و ابتکاراتی دوباره دارد تا از یاد مردمان جامعه نرود و بتواند به جامعه جنس اصیل و قوی برای شنیدن ارائه دهد.موسیقی ما نیاز به نو شدن دارد تا از یاد مردمان جامعه نرود و بتواند به جامعه جنس اصیل و قوی ارائه دهد.این نو شدن شاید هزینه اش خروج از چارچوب ردیف خوانی صرف و صرفا باقی گذاشتن المان هایی از موسیقی سنتی باشد، دیگر چه آوازی بهتر از گلپا و ایرج میشود خواند یا چه تصانیفی بهتر از بنان و شجریان ها ساخت.این اسامی آنچنان در قله آواز و تصنیف قرار دارند که ایجاب میکند خوانندگان و نوازندگان فکری نو بکنند، اولینِ راهِ خود باشند، چارچوب شکنی کنند و در تمام مدت کار هنری کردن را نیز فراموش نکنند.تجارب جدید همایون و فاصله گرفتنش از ردیف خوانی نیز شاید بیش از تمایل او به چنین کاری حاصل از شناختش از بازار و شنونده ها و نیاز روزگار باشد و با تمام نقد ها از جمله نقد تخصصی کسی چون حسین علیزاده، شاید راه واقع بینانه و آگاهانه تری را در پیش گرفته است.قرابت زدایی تعریفی از هنر است، موسیقی ما تشنه توجه به این تعریف است صد البته نه به هر قیمتی.گنگ تمامش نکنم، پس _ به چه قیمتی اش _ را توضیح میدهم: قیمتش ماندگاری است؛ خب یعنی چه؟توجه شود که بر بستر و شاکله موسیقی ایرانی سخن میگویم و به دیگر انواع موسیقی ها کاری ندارم، حرفم آن است که با حفظ شاکله ای کلی از ردیف، به خود جرئت تغیرات کاملا جدید، خواندن سبک های متفاوت و مخصوصا شاد (شاهکار های غم بار به کفاف داریم)، تلفیق های سنجیده با موسیقی های اصیل سایر ملل ، استفاده از شعر های به روز و سهل تر که همگان تا حدودی درکش کنند و با آن ارتباط بگیرند ولی همچنان در ساحت محتوی قوی باشد، استفاده حداکثری از تطبیق موسیقی سایر ملل با موسیقی اصیل خودمان چه در ساز و چه در تکنیک های آوازی و چه غیره ، سعی شود کار های ارزشمندی تولید و ارائه شود.مشخص کننده اصالت موسیقی پیشنهادی نیز بهترین قاضی اش تاریخ و ماندگاریشان در گذر از آزمون سخت آن است.</description>
                <category>rezakhoshnam90</category>
                <author>rezakhoshnam90</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 07:34:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با رویش ابتذال چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakhoshnam90/%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-wdt2u5xruyff</link>
                <description>پاسخ به یک سوال مهم:با توجه به فرورفتن جامعه در سیلان ابتذال و به نوعی احساس این خطر توسط افراد که برای ‌‌طرد نشدن از آن باید تن به ابتذال بدهند، چه راهکاری وجود دارد تا افراد سالم تن به ابتذال ندهند.اولا مرز بندی ابتذال با امور سطحی که یکی از ملزومات ایجاد یک روان سالم هستند باید مشخص شود.مثلا اینکه بگوییم رقص در مراسم عروسی مبتذل است بی معناست، اتفاقا به فراخور آن جو و محیط به عنوان مثال موسیقی خاصی لازم است که مخصوص همین جنس مراسم هاست.این مراسم ها به این نوع موسیقی نیاز دارند و نمیتوان گفت ابتذالی در کار است.اصولا نباید رعایت این مرزبندی باعث سخت تر شدن زندگانی افراد شود بدان معنا که موقعیت و جایگاه و لزوم وجود ابعاد و انواع مختلف بیان،تفکر،موسیقی،احساس و متن را بداند و سپس بتواند ابتذال را تشخیص داده و از آن دوری جوید و به مبارزه با آن برخیزد.برویم سراغ اصل سوال:چند نکته که به تجربه به آنها رسیدم را بیان میکنم.سعی کنید جنس فکری و گرایشات افراد پیرامونتان را بشناسید و اگر ارتباط با آن ها برایتان لذت بخش است و به آن احساس نیاز دارید، ایده هایشان را بدزدید و یا برای صحبت با آنها عمدا موضوعات خاصی را هدف بگیرید که میدانید فرد مورد نظر در آن مسئله دانش خوبی دارد و عمیق است.اصلا سعی نکنید افراد را تغیر دهید که فقط انرژی خود را هدر داده اید.به شخصه مثلا در موضوع موسیقی اهمیت چندانی برای سلیقه قائل نیستم و معتقدم بزرگان هم در دل چنیند.یعنی متخصص موسیقی میداند کدام موسیقی ارزش و استحقاق آن را دارد که به گوش برسد و کدام ندارد فارغ از نوع و دسته بندی آن موسیقی.هیچ گوش تربیت یافته ای در دنیا وجود ندارد که مثلا بگوید پاوروتی بد است.احساسات و افکار باید تربیت داده شوند، و باید برای آن زحمت کشید،افراد باید بتوانند با چالش در امر زیبایی شناسی مواجه شوند و دائما چارچوب  زیبایی شناسی خود را مورد نقد قرار دهند.یک مثال:مطمئن باشید گوشی که عادت به خوب شنیدن دارد عذاب الیمیست برایش شنیدن یک موسیقی مبتذل و بلعکس یک گوش تربیت نشده هر چه بگذرد سلیقه اش کج تر میشود و نعمت بزرگ درک زیبایی های آثار عظیم را به کلی از دست میدهد و برای او هم سخت میشود تا به موسبقی خوب گوش کند.نجیجتا هر دو قشر در ارتباط گیری با هم روز به روز ناتوان تر میشوند.این همه، مقدمه بود بر اهمیت تربیت افکار و احساسات.و اما راهکار برای تنها نماندن این است که امیدوار باشیم افرادی از جنس خودمان پیدا شوند که قطع به یقیین وجود دارند و با کمی گشتن حول مدار این دغدغه سر و کله شان پیدا میشود(قولش را هم عالم به ما میدهد)، و به اشتراک گذاری دیده ها و شنیده ها و ... به کل زیبایی های تحسین برانگیز و با محتوا با آنان.اما‌چه در قبال جامعه میتوان کرد؟مهمترینش آنست که به ارزش های خودمان استوار باشیم و با اعتماد به نفس که سرچشمه اش مطالعه و خوب دیدن و خوب شنیدن است علایقمان را ابراز کنیم و این جرئت را داشته باشیم و بدانیم چیزی که کم است،فرد دارای تفکر منسجم است.اکثر افراد عقاید و حتی علایقشان دارای بنیان محکمی نبوده و تفکری در پس آن نداردند .این کار نیازمند صرف هزینه شخصی است.توصیه هم اینست که مثلا اگر یک گروه و یا اکیپ مورد نظرتان هست بهتر است با تک تکشان جدا صحبت کنید چون تاثیر حرفهایتان چند برابر میشود.ابتذال پسندی روز افزون ما ریشه در آموزش و فضای رسانه ای حاکمیت دارد که میتواند  سم مهلکی برای پیشرفت فکری ما باشد و حتی میتواند یکی از عوامل نابودی تمدنی ما شود، و بسا تاسف که ایستادن در برابر رسانه ها در دنیای امروز کار ناممکنی مینماید،چه در کشوری که ادعای دمکراسی اش چشم عالم را کور کرده رییس جمهور تعیین میکند.در سطح کلان که دایره اش به کل دنیای امروزی نیز منتهی میشود مبارزه با ابتذال از نظر من به قطع ناممکن است.چون منافع حاکمان دنیا آن هم در زمانی که همه را در توهم دمکراسی و آزادی بیان فروبرده اند نشر حداکثری ابتذال و تحمیق اذهان عمومی است که وسیله اش هم رسانه ها هستند.یعنی حاکمان روز به روز میکوشند مردم رابیشتر در غفلت و بی دغدغگی فرو برند تا اهداف خود را راحت تر به پیش برند و این توهم را در مردم ایجاد کنند که از آزادی و بیان برخوردارند,بیاناتی که لابه لای اخبار سخیف و مبتذل کم اهمیت گوناگون به کلی محو میشود و حتی اصولا افکار اعتراضی و مبارزاتی را فاقد مشتری میکنند.</description>
                <category>rezakhoshnam90</category>
                <author>rezakhoshnam90</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 15:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>