<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Alireza Ebrahimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezakia2010</link>
        <description>اینجا کسی است پنهان همچون خیال در دل      اما فروغ رویش ارکان من گرفته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 17:46:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37136/avatar/iZsyf0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Alireza Ebrahimi</title>
            <link>https://virgool.io/@rezakia2010</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معجون احساس</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-yunsxhwejlaf</link>
                <description>(حس شوق  ، یکبارگیِ زندگی ، ایستاده روی قول ، بی تابی ، صبر تا آخر )باید بگم که این نوشته رو توی شب و به حالت درازکش (در احساساتی ترین زمان و حالت ) می نویسم .پس شاید  فردا پاک بشه شاید هم نه... زندگی در هر صورت پیچیده تر از کلمات ِمن هست ، و مبهم .و از اون مبهم تر آینده هست . اینکه من زندگی کوتاهی دارم و با چند تجربه محدود ،  قبول .اینکه باید پا روی خواسته و دل  گذاشت  ، قبول .اینکه  آه و افسوس ِتو ، تا لحظه ی آخر از گلویم بالا نیاد ، قبول .اما مگر قرار ِما روی صبر نبود ، پس چرا با شوق و اشتیاقت ، صبر ِمنو ، بی تاب می کنی . بگذار رو صبرم بمونم ، تنها دارایی من همینه .</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 01:57:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهان و بدن</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%86-nakhm949tfxc</link>
                <description>تنها دارایی ما  جهان نماد بدن انسان است، بدن انسان نماد جهان است. یعنی درک جهان با همه بزرگی خود نوعی از درک بدن‌نمای انسان است؛ درک بدن انسان با همه کوچکی خود، نوعی از درک جهان‌نمای جهان است. در اساطیر معمولا پیدایش جهان طوری روایت شده است‌که یکی از خدایان شهید یا کشته می‌شود بعد از قسمت‌های بدن آن خدا جهان ساخته می‌شود (با استناد به اساطیر بین‌النهرین). مفهوم و کارکرد اساطیر، فرهنگ، ادیان، امور مقدس/نامقدس، مناسبات فرهنگی مدرن، مُد و فیشن، پزشکی، هنر و... به درک نمادین بدن انسان ارتباط دارند. به‌گونه‌ای می‌توان گفت چگونگی درک بدن می‌تواند خاستگاه شکل‌گیری این‌همه موارد در مناسبات فرهنگی و اجتماعی بشر باشد. زیرا انسان در جهان چیزی مهم‌تر از بدن خود ندارد. بنابه اهمیتی‌که بدن انسان به انسان داشته است؛ انسان چگونگی درک مناسبات بدنی خود را بر چگونگی درک جهان تعمیم داده است. مثلا در زبان‌ها معمولا اشیای بیجان جنس نر و ماده دارند. در زبان عربی زمین، آسمان، آفتاب، مهتاب و... جنس دارند. بدن برای انسان جدی‌ترین چیز، دم‌دست‌ترین چیز، پر رمز و رازترین چیز و بازیچه‌ترین چیز است. جدی‌ترین چیز به این معنا است‌که هیچ چیز نمی‌تواند با اهمیت‌تر از بدن برای یک فرد باشد؛ دم‌دست‌ترین چیز به این معنا که چیزهای دیگر گاهی در اختیار فرد قرار دارد گاهی ندارد اما بدن همیشه در اختیار و دم دست فرد است؛ بدن انسان چه از نظر کارکرد و چه از نظر معناداری برای انسان ناشناخته و پر رمز و رازترین چیز است، حتا پر رمز و رازتر از جهان است؛ و بازیچه‌ترین چیز به این معنا است‌که انسان با بدن خود بازی می‌کند و بدن بازیچه‌ی انسان است، زیرا هر دلخوشی‌ای‌که انسان دارد به بدن و بازی بدن‌اش ارتباط می‌گیرد. دلخوشی لباس، غذا، سکس، کار و فعالیت همه از امکان‌های بدنی انسان استند. در نتیجه می‌توان گفت انسان چیزی بیشتر از بدن خود ندارد. بدن همه‌چیز انسان است. چیزهای دیگر به‌نوعی تعلق نسبی و اعتباری به انسان دارد. بنابراین چیزی‌که انسان در زندگی دارد، بدن انسان است. اما بدن انسان همیشه مورد معامله و استفاده‌ی قدرت، ادیان و... بوده است. قدرت، ادیان و... تصمیم گرفته‌اند که چگونه از بدن خود استفاده کنیم و چقدر بدن‌های ما در اختیار و معامله قدرت و... باشد. دموکراسی و لیبرالیسم می‌تواند نوعی از مبارزه برای رهایی بدن از معامله‌ی قدرت، ادیان و... باشد که فرد با داشتن هویت فردی اختیار بدن و بازی با بدن خود را پیدا کند. بنابه اهمیتی‌که بدن انسان دارد، نمی‌تواند از نظر مناسبات فرهنگ، قدرت و ادیان جدا درنظر گرفته شود؛ بنابراین در روزگار مدرن با وصف اختیار داشتن فرد نسبت به بدن‌اش، بدن انسان هم‌چنان سوژه‌ای مورد معامله در مناسبات فرهنگی، اقتصادی و سرمایه‌داری و قدرت است.یادداشت: صبحتی‌که درباره‌ی &quot;نظریه‌های پسامدرن&quot; داشتم، در آن صحبت به کتاب جامعه‌شناسی بدن ارجاع داده بودم، تعدادی از دوستان مشخصات کتاب را پرسیدند؛ عکس پوش کتاب را برای دوستان گذاشتم.این نوشته از فیسبوک یعقوب یسنا می باشد .در ضمن همین الان یک دست بدن اون بکشید و یه نگاه دوباره بهش بکنید ، فقط بدون دخالت ذهن و تفکر </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 14:51:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه نصیحت برا زندگی !</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AA-htecgoe92n4g</link>
                <description>توی زندگی ما انسانها خیلی چیزها وجود داره .اشیا ، مکانها ، رنگها ، صداها ، غذاها . برای هر کدوم هم یه اسم وجود داره مثلا ، پل ، یا درخت یا آش و و و و .اگر بیایم تمام این کلمات رو از نظر واقعی بودن درجه بندی کنیم ، بالاترین درجه رو باید به &quot;تن&quot; یا بدن آدمی داد .      چون نزدیکترین و درگیرترین چیز با ذهن و آگاهی ما ، همین تن هست . یعنی اگه این تن نباشه دنیا هم برای من وجود نداره ، و یا حتی اگه این تن ناقص یا در فشار باشه ، پس حتما دنیای من ناقص و کوچیک میشه .بذار یه چند تا توصیه به خودم بکنم :                       از این بدن درست استفاده کن ، زیاد بهش فشار نیاز ، به تمام نیازهاش پاسخ بده ، باهاش مهربون باش ، راستی یادمان باشه که این بدن یه روزی ضعیف میشه تا اون موقع خوب ازش کار بکشید ولی با کمترین آسیب .</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 04:25:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-qmn0ae0gzc17</link>
                <description>نمی دونم از کی شروع شد ، شاید از روز اول که دیدمش یا از دفعه های بعدی بود .هرچی که بودیهو دیدم که ای دل غافل ، من عاشق شدم ، تموم نشونه هاش هم درسته ، انرژی ام زیاد شده بود ، خیلی مهربون شده بودم ، اصلا حواسم نبود که مملکت داره به ... می ره . به چهره ام تو اینه زیاد نگاه می کردم .سحرخیز شده بودم ، اونم من ?? اما روزگار با ما نساخت ، و باز داغ یه حسرت رو روی سینه ام گذاشت  ، اولش گیج بودم و پریشان ، ولی&quot; زمان &quot; این عروس هزار رنگ دوباره دست منو گرفت ، و بلندم کرد . تا الان که روزگارم رو با زمان سپری  می کنم .فعلا چون بهش مدیونم ، دارم باهاش مدارا می کنم ، گرچه دلم راضی نیست .تا ببینیم زمان چی برای من تدارک دیده ???</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 07:58:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زهرا فاطمه مریم زهره رقی. اعظ. سک... ا.... .......</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B8-%D8%B3%DA%A9-%D8%A7-z1dj0gurfu0y</link>
                <description> بی نام و لی زیبامرد رفت و روی صندلی نشست .خیلی دلم می خواست دستش رو بگیرم و بغلش کنم ، و بعد لب رو لب بگذارم و یه نفس ابدی بکشم .اما مگه میشه ؟دوباره یکی گفت ، چرا من ، چرا الان ، چرا اینجا ، ناگهان دردی روی سینه اش رو فشار داد .شک و تردید همراه ترس آیا حس ِ من واقعی و دوطرفه ست یا یه رویای کودکانه ؟به نظرت، داره با اغواگری و عشوه و .... دنبال ِخواسته های خودشه ؟؟اصلا ً مگه تو دنبال ِ خواسته هات و آرزوهات نیستی ؟؟چرا دنبال یکی دیگه نمیری ؟راستی مگه تو ، توی یه پیمان ِ دیگه نیستی ؟ناگهان، قطره ای سرازیر شد و افتاد ، دستی اومد روی سرم کشید و گفت می دونم که دوسش داری ، می دونم که عشق رو میخوای ، بیا بغلم ، گور ِ پدر گذشت ِزمان، گور پدر ِ عُمر. شاید هیچ کس تو این هفت میلیارد، اون ستاره رو نبینه، ولی اون ستاره همیشه روشنه، مثل ِ دل ِ تو، می دونم سخته درکش، برو بخواب، ولی یادت باشه که اون منم که فردا صبح تو رو زنده می کنم. </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2020 08:59:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چون قلم اندر نوشتن می شتافت..*چون به عشق آمد قلم برخود شکافت</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%82%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%AA-tbcpqbvrtsnk</link>
                <description>گاهی، نگاه می کنی که زندگی و عمرت گذشته، و تو به یه جمله رسیدی، این جمله ی جادویی که جواب تمام ِسوالاتته، یهو اومده سراغت. هستی &quot;نباید&quot; به میلِ و خواست ِ تو باشه ، بلکه تو &quot;باید &quot; به میل و خواست ِ جهان باشی. یااینکه بهتره با هستی هماهنگ باشی، تا...    بی خیال، بذار بقیه ی این مطلب بماند برای آینده. </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 00:28:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیشترین &quot; حال &quot; تو چیه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%87-bqhmplvotem5</link>
                <description>اندر نکوهشِ ستایشایرج شهبازیعموم انسان‌ها شیفتۀ آن‌اند که دیگران از آنها «تعریف و تمجید» کنند. اگرچه تبادلِ تمجید و تحسین از لوازمِ گریزناپذیرِ زندگیِ انسانی است و تا حدی باعث شیرینی و دل‌پذیریِ زندگی هم می‌شود، اما باید بدانیم تعریف و تمجیدِ زیاد زمینه را برای مغرور و متکبر شدنِ آدمی فراهم می‌آورد. کمتر کسی می‌تواند در برابر سیلِ ستایشگری‌های دیگران مقاومت کند و سرمست و خودبزرگ‌بین نشود. بسیاری از انسان‌های خودکامه، درواقع موجوداتی خوار و خفیف‌‌اند که بر اثر مداحی‌ها و تملق‌های اطرافیان خود، به تدریج مغرور و متکبر می‌شوند و در دامِ خودبینی و خودرایی می‌افتند. به نظر مولانا فرعون نیز دقیقاً از همین ناحیه آسیب دید؛ او که انسانی معمولی بود، با تمام ضعف‌ها و حقارت‌های بشری، بر اثر چاپلوسی‌ها و ستایش‌های دیگران، به جایی رسید که خود را «پروردگارِ بزرگِ مردمان» خواند و به انسان‌ها فرمان داد او را بپرستند! (قرآن کریم، نازعات/ 24). مولانا با اشاره به «مَضَرَّتِ تعظيمِ خلق و انگشت‌نما شدن» می‌گوید:‏ «از وُفورِ مدح‌ها فرعون شد» (مثنوی، د 1/ ب 1861).مولانا در داستان «شغالی که در خُم رنگ افتاده بود و گمان می‌کرد طاووس است» باز به این نکته اشاره می‌کند که علتِ غرور و تکبر فرعون سه چیز بود: مال، جاه و سجودِ مردم. آن‌گاه مولانا به این نکتۀ مهم اشاره می‌کند که مال و جاه مانند «مار» هستند، اما سجودِ خَلق همچون «اژدها»ست. معنای این سخن آن است که قدرتِ ستایش‌ها و مداحی‌های مردم، در سقوطِ معنویِ شخص، به مراتب بیشتر از نیروی مال و جاه است؛ بنابراین شگفت نیست که دعوىِ اُلُوهيتِ فرعون به سبب مدح‌ها و سجده‌های اطرافیانش بود:گشت مَسْتَك آن گداى ژنده‌دَلْقاز سجود و از تحيّرهاى خَلْق‏مال مار آمد كه در وي زهرهاستو آن قبول و سجدة خَلْق اژدهاست‏(مثنوی، د 3/ بیت‌های 783 و 784)مدح و ستایش در واقع به منزلۀ تزریق زهر مار به جان آدمی است. مدح مانند خوراکی بس شیرین و گواراست که به زهری خطرناک آلوده است و شخص چنان از شیرینی آن لذت می‌برد که متوجه زهر درون آن نمی‌شود:تو بدآن فخر آورى كز ترس و بندچاپلوست گشت مردم روزِ چندهركه را مردم سجودى مى‏كنندزَهْر اندر جانِ او مى‏آگَنَند(مثنوی، د 4/ بیت‌های 2743 و 2744 و د 1/ بیت‌های 1867 – 1855)لازم به گفتن نیست زهری که بر اثر سجود خلق در درون ما پراکنده می‌شود و موجبات سقوط ما را فراهم می‌آورد، همانا «تکبر و خودپسندی» است (مثنوی، د 4/ 2754 – 2743). البته ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود و خودبینی و غرور تنها یکی از صدها بلایی است که تعریف و تمجید بر سر افراد می‌آورد. یکی دیگر از زیان‌های مدح و ستایش آن است که شخصی که بر اثر ستایش‌های دیگران خودکامه شده است، به تدریج سلامت روانی خود را از دست می دهد .2 - حالا نوبت تفسیر من هست  ??.اگر به همین زندگی روزمره هم نگاه کنیم . یکی از دلایل اعتیاد ما به شبکه های اجتماعی همین لایک ? هست ، یعنی مورد قبول شدن از طرف دیگران ، .پس از نظر استاد مولانا ، قدرت تخریب تملق و حتی ستایش (حتی اگر از ته قلب و واقعی باشد ) برای انسان ستایش شونده (رهبر یا دوستی یا هر کس دیگر ی) ، همچون اژدها هست .3 -در مورد خود مولانا همین نکته رو بگم که بزرگترین اثرش یعنی مثنوی رو با بسم الله ، شروع نمی کند ، اگرچه از تعالیم قرآنی زیاد استفاده می کنه . و این نشون می ده که ایشان واقعا بنده ی حقیقت هستند . 4 - امان از کسانی که فکر می کنند جانشین خدا در زمین هستند ، و واویلا اگر یه عده از مردم هم باور کنند و شروع به ستایش کنند . 5 - فقط خدا به ما رحم کند ، مارا از شر این رهبران مصون بدارد .و البته از شر مردم نادان که این فرعون ها را بوجود می آورند .</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 12:29:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن شما کیست و چگونه آن را بشناسیم .(صددرصد تضمینی)</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%AA%D8%B6%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-srt9btp06i08</link>
                <description>این پست در جواب به آخرین پست آقای دست انداز هست . https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%DA%86%D9%88%D8%A8%D9%90-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-qmbx0bematuy بعنوان مثال میگم1 : اگر شما به دکتر مراجعه کنید و بگویید حال من چطور است ؟ دکتر با کلماتی ساده ، همچون خوب می شی ، و یا با داستان های بسیار ساده برای شما بیماری و درمان اون رو توضیح می دهد ، .به این کار &quot; قابل فهم کردن مسایل تخصصی برای عامه مردم &quot; گفته می شود .در این موارد تخصصی ، داشتن تخصص بالا و تجربه بسیار حائز اهمیت هست .2 : بیشتر نوشته ها و صحبت هایی که در مورد اتفاقات این چند وقته  توی اینترنت و شبکه های اجتماعی و تلویزیون و رادیو هست ، صحبت های &quot; تخصصی و کارشناسانه نیست &quot; .  و در اصل همش درد دل و بیان احساسات و همچنین تحلیل های کپی شده از یه عده کارشناس سودجو هست .3 : من به واسطه ی شغل تخصصی و مهارتی ام (تعمیرات) ، همیشه از دخالت و توصیه ها و تحلیل های شخصی بعضی افراد ناآگاه و بعضا مغرض در مورد کارهام ، ناراحت می شم .4 : شاید شما بگید ما چطوری تشخیص بدیم که کی متخصص واقعی هست و کی یک نادان متخصص نما و یا حتی شیاد  ، به نظرم خیلی ساده هست : «« از نتیجه »» اگر داروها و توضیحات یک دکتر متخصص باعث شد که حال شما خوب بشه ، پس  کارش درسته . حالا اگر روز به روز حالتون بدتر شد و دکتر هم هر روز براتون داستان سرایی کرد . اینجا باید نتیجه قطعی گرفت که ، این دکتر ، یک آدم نادان و غیر متخصص هست . 5 : حالا شما هی بیایید از خدا و پیغمبر و ایران و آمریکای جهانخوار  و دشمن صحبت کنید ، ولی &quot; نتیجه &quot; رو ببینید با این همه نفت و ثروت .حالا به چین کمونیستی هم نگاه کنید که در عرض 10 سال 200 میلیون نفر رو از زیر خط فقر کشید بیرون با یک اقتصاد قوی (دومین اقتصاد جهان ) که بزرگترین ضعف خودش یعنی (جمعیت میلیاردی انسان های گرسنه ) رو به یک برگ برنده تبدیل کرد . که حالا شرکت های بزرگ برای ورود به بازار چین ، سر و دست می شکنن .حالا تو این کشور 80 میلیونی ، حرف از اینه که به کیا یارانه ندیم ؟6 : فقط به نتیجه نگاه کنید . فکر کنم این چند ده سال ، کافی باشد . برای تشخیص روش حکومتداری صحیح .7 : توضیح ساده هست ، تصمیم با شماست که به این اراجیف و صغری کبری تو ی رسانه ها و اینترنت بچسبید ، و اینکه این همه سال حرفشان درسته ، و شما باید در اعتقاداتان راسخ باشید ، و مشکل از جایی دیگه هست ، و و و ...8 :  یا اینکه ......</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2020 15:40:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطره ای از دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-hnsvnpf5hdfj</link>
                <description>درک یک مطلب با خوندن و فهم اون تفاوت داره. . این نوشته من هم خیلی ساده هست .ما انسانها مفاهیم را در قالب کلمات قرار می دهیم و از طریق نوشته و سخن گفتن اونو انتشار می دهیم و به هم منتقل می کنیم . حالا فرض  کنیم این بدن ما در واقع حامل (مثل یک وانت ) این مفاهیم هستند . البته این یک فرض بسیار قوی هست ، همچنان که یک بدن مرده با یک انسان زنده ، بزرگترین تفاوتشان در همین قدرت&quot; گفتن کلام &quot; هست .خواستم بگم ، وقتی کسی با شما با کلمات خوب صحبت می کنه ، این کلمات رو از گوینده اش ، جدا کنید ، و اونو مربوط به یک جریان جهانی(هستی ) بدونید . البته که آدمی از صحبت با گوینده این کلمات باید خوشحال باشه  .همینطور هم وقتی کسی با کلمات بد و ناراحت کننده با شما سخن گفت ، هم همینطور رفتار کنید . در دنیای کلمات و مفاهیم زبان فارسی ، انسان های بزرگ زیادی هستند ، ولی حضرت مولانا جلال الدین بلخی ، این ستاره ی تابناک ،  بعد از هزار سال از هر زنده ای ، زنده تر هستند . در آخر ، با نقل از مولاناای برادر تو همان اندیشه‌ایما بقی تو استخوان و ریشه‌ایگر گلست اندیشهٔ تو گلشنیور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2020 19:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطع کردن گوگل</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%82%D8%B7%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-d4tsral6ixfi</link>
                <description>وقتی ما سوالی در ذهن خود داریم . برای بدست آوردن جواب یک سرچ توی گوگل می زنیم و تقریبا به جواب اکثر سؤالاتمان می رسیم . رابطه ی ما با اینترنت و گوگل مثل یک حافظه ی جانبی و یک عقل همه چیز دان شخصی هست .ما با وصل شدن به نت و استفاده از گوگل یک حس قدرت و ایمنی و اطمینان را بدست می آوریم .  و در صورت عدم دسترسی به اینترنت بسیار ناآرام و مضطرب و شوک زده خواهیم شد . و اگر در ایران این قضیه ی ، قطعی نت اندک بسیار کمی قابل تحمل شده ، به خاطر اینست که می دانیم اینترنت برای همه ی مردم قطع شده است ، و ما در این مصیبت تنها نیستیم .در هر حال ،شبکه اینترنت جزیی از بدن و ذهن ما شده است ، چه باور کنیم و چه باور نکنیم . و همتراز با  چشم و گوش ما دارای کارایی و اثر گذاری بر ذهن و جان ما هست .    آیا زندگی بدون نت امکان دارد ؟ در دنیای جدید آیا کسی می تواند با پای پیاده با کسی که مجهز به خودرو هست رقابت کند ؟ حتما نمی تواند . و اگر به همان روش ادامه بدهد حتما منقرض خواهد شد . پس بازگشت به گذشته امکان ندارد .     به نظرم می آید که با این قطعی اینترنت در ایران ، همگان (البته انسانها ی عاقل و مجهز به تعقل ) به این نتیجه رسیده اند که اینترنت برای افراد جامعه یک نیاز حیاتی هست .   ما به عصری وارد شده ایم که در ان اینترنت هرچه بیشتر با حافظه و مغز و بدن و احساسات ما ادغام تر می شود .به عصر سایبورگ خوش آمدید .</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 21:21:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنجا که کلام نه از دهان ، که دل می آید .</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-k1qx5s5jp87l</link>
                <description>مولوی خواستم تنها عکس رو بگذارم ، اما دیدم ویرگول اصرار به کلمه نوشتن داره . پس چند کلمه ای بالا منبر می رم .????   اندر احوالات عشق سخن بسیار گفته شده ، اما به اندازه ی چند ثانیه دلواپسی و یا حیرت و یا شعف دیدار یار ، هم نیارزد .در باب عشق الهی و مجازی ، سخن بسیار هست ، فقط ذکر این نکته ی کوتاه چندان گران نباشد . که همه آنچه هست از لطف و نظر اوست .  </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 22:38:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پازل ..</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%BE%D8%A7%D8%B2%D9%84-bvsbiaxrwibo</link>
                <description>یک پازل حل شده بگذارید چند تا فرض را بگم و بعد برم سراغ اصل مطلب .فرض اول : معرفت و شناخت اصلا ربطی به سطح سواد و تعداد کتاب های خوانده شده و غیره نداره ، دلیلش ساده است ، به نظرتون هزار سال پیش آیا کتاب مثل الان فراوان و همه جا بوده ، و یا حتا اینکه مدرسه و دانشگاه بوده .؟در حالیکه ساکنین هزار سال پیش یعنی ، مولانا و ارسطو و افلاطون و حکما ی قدیم در شناخت و حکمت بسیار قوی تر از مردم الان هستند .فرض دوم : اگر یک کودک 7ساله به شما بگوید 2+2می شود 4 تا ، حرف درستی زده است ، و اگر یک استاد ریاضی هم بگوید 2+2 می شود 4 ، باز هم حرف درستی زده شده است . اما بین حرف کودک با استاد تفاوت هست به اندازه زمین تا اسمان . حرفهای یک استاد ریاضی با علم و احاطه کامل در مبحث ریاضی گفته می شود . پس شناخت کامل و کلی از هر مبحثی بسیار مهم هست . اصل مطلب : زندگی هرآدمی مملو است از لحظه های خوب و بد و دایم هم در حال کسب تجربه هستیم . و اینگونه می شود که ما درس های زندگی را یاد می گیریم و با پوست و از عمق جان درک می کنیم .مثلا ارزش سلامتی و این بدن رو بعد چند بار مریض شدن ، از&quot; عمق جان&quot; درک می کنیم ، در حالی که این&quot; درک و شناخت &quot;از طریق کلماتی که هر روز می شنویم و اغلب به صورت موعظه و داستان هستند بدست نخواهد آمد . و یا این &quot;معرفت ها اغلب به صورت &quot;بسیار ضعیف و نادر&quot; از طریق کلمات و نوشته هایی که حاصل تجربیات دیگران هستند ، بدست خواهد امد.حالا می رویم سراغ پازل تمام تجارب زندگی ما در ذهن مان به صورت تکه های پازل بزرگی هستند ، که اغلب هیچ تصویر کلی از زندگی ما ارایه نمی دهند ، یعنی ما همیشه سردرگم هستیم .اما خوشا به سعادت کسانی که این پازل را حل کرده اند ، و زندگی حقیقی را این افراد درک می کنند .و این معرفت و شناخت جز با روش استاد و شاگردی نمی توان یافت . و بدست اوردنی نیست ، تنها باید  &quot;کشف&quot; کرد .در پایان یک نظریه دیگر هست که می گوید این شناخت و معرفت کلی از زندگی بیشتر شبیه به &quot;( لگو )&quot; هست و آنرا باید &quot;ساخت&quot; . </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 16:38:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش تنوع و تفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-euvhvkz24olc</link>
                <description>قطعیت یکی از مشکلات جدی انسان ، عملکرد مغز در حداقل کردن انرژی هست .برای همین منظور مغز برای صرفه جویی در انرژی ، تمایل بسیار زیادی در #قطعیت دارد .البته منافع اقتصادی و اجتماعی هم در قطعی شدن ذهن ، اثر دارد .بنابراین ذهن تمایل دارد در مورد آینده به صورت قطعی فکرکند ، ویا پافشاری بر روی ایده ها ، و یا در قضاوت کردن به صورت خوب و بد باشد .کسانی که ذهنشان با قطعیت فرمت شده ، خیلی قطعی صحبت می کنند و در گفته های خود تردید ندارند ، و در مورد آینده هم به راحتی و با قطعیت کامل صحبت می کنند .وقتی ما در مورد چیزی با قطعیت صحبت می کنیم ، گرفتار فضای تنگ ان موضوع از دید خود می شویم ، و درنتیجه فرصتهای دیده نشده  را ازدست می دهیم .باید ذهن و روح خود را به روی تفاوت و چندگانگی باز کنیم . و با پذیرش نظرات مختلف ، فرصت های بیشتری به سمت ما می آیند .از قضاوت های قطعی و ناآگاهانه اجتناب کنیم .و موضوعات را به صورت خوب و بد دسته بندی نکنیم .در کل :اگر در زندگی خود به بن بست رسیدید ، و اگر زندگیتان بسیار تکراری و کسالت بار شده است ، پس وقت آن رسیده که اندکی خلوت کنید و تک تک اصول و قطعیت های ذهن و زندگی خود را مرور کنید ، و به تفکرات متفاوت فرصت بروز کردن بدهید .پینوشت: قسمتی از متن رو از نوشته ی یکی از دوستان برداشتم و با دخل و تصرف انتشار دادم .</description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2019 00:34:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلمه و سخن -- -توهم &quot;من&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@rezakia2010/%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-kv5d0iby3mpd</link>
                <description>بعضی مسایل مهم تو زندگی آنقدر ساده هستند که وقتی باهاشون مواجه می شیم ، هیچ راهی برا پذیرش اون نداریم جز اینکه بخندیم و فراموش کنیم . حالا اصل مطلب رو بگم .اینکه یک عده از دوستان فکر می کنند ، که صاحب اندیشه و فکر هستند ، منو به تعجب می اندازه .( یا من اینطور فکر می کنم ) .اصل اول : تمام کلمات و مفاهیم و هرچه که درک و حس می شود همه به ما &quot;منتقل شده اند &quot; . یعنی درک ما از زندگی ، مبتنی بر تجربیات هزاران ساله ی جامعه ی بشری است که به صورت زبان شفاهی و کلمات مکتوب به ما منتقل شده است . اصل دوم : حالا این پذیرنده (مغز من بشر ) خود حاصل تجربیات و تطابق ژنوم من در مواجهه با محیط اطراف هست .اگر به زبان کامپیوتر ترجمه کنم یعنی  ، سخت افزار و نرم افزار و سیستم عامل ، همه اش محصول سیستم بزرگتری به نام حیات چند میلیون ساله هستند .خواننده مطلب : حالا که فهمیدیم ، منظور ؟?نویسنده : هیچی ، فقط گفتم که اندکی از  مرکب غرور و تکبر مدارک دانشگاههای برتر ، پایین بیایید .? </description>
                <category>Alireza Ebrahimi</category>
                <author>Alireza Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 01:33:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>