<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا مقدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezamgh</link>
        <description>رضا سردبیر سابق دیجیاتو، از فعالان دنیای رسانه در حوزه تکنولوژی و کارشناس تولید محتوا است. او اینجا از علاقه‌مندی‌های خود در زمینه‌های گوناگون می‌نویسد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 09:38:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/623/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا مقدری</title>
            <link>https://virgool.io/@rezamgh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تنها نکته‌ای که به عقیده استیو جابز موفقیت را رقم می‌زند</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-mfgaqhbfk3ig</link>
                <description>«جف هادن» در وبسایت Inc می‌نویسد:توقعات و سطح انتظارات استیو جابز همواره بسیار بالا بودند. روزی نبود که او خودش و اطرافیانش را به چالش نکشد تا سخت‌تر، هوشمندانه‌تر و بیشتر کار کنند و از این طریق راه رسیدن به رویاهایی که در سر داشتند را میسر کنند.جابز دو باور اساسی داشت؛ یکی اعتقاد راسخ به قدرت «پرسیدن» و دیگری اینکه همه ما می‌توانیم بر آینده خود اثرگذار باشیم و آن را در دست بگیریم. اما باوری بالاتر از اینها نیز در جابز وجود داشت، او معتقد بود پایه و اساس پیشرفت «خودباوری»‌ است؛ خودباوری، می‌تواند سبب ایجاد انگیزه و البته الهام گرفتن شود.استیو جابز می‌گوید:شما نمی‌توانید با اتصال نقاطی که بنا دارید در مسیر از آن‌ها گذر کنید، از آینده پیش‌رو مطمئن باشید. اما می‌توانید این نقاط را در طول زمان به یکدیگر وصل کنید و سپس با نگاه به گذشته و این اتصال‌ها، ببینید چه نتیجه‌ای به دست آمده است. در این میان، تنها کاری که باید بکنید این است که باور داشته باشید اتصال نقاط به یکدیگر آینده شما را رقم خواهد زد.در هر حال باید چیزی را بپذیرید و آن را باور کنید؛ این می‌تواند سرنوشت، عاقبت، زندگی، کارما و... باشد. این نگرش، هرگز مرا نا امید نکرده است و تمامی تغییرات و دستاوردها در زندگی من حاصل همین دیدگاه هستند.یکی از دلایل اصلی که سبب می‌شود بسیاری از ما نتوانیم در زندگی خود به یک هدف بزرگ دست پیدا کنیم، این است که پیش از شروع برای رسیدن به آن هدف، می‌خواهیم کل نقشه راه دستیابی به آن را به همراه تمامی جزئیات بدانیم. بر مبنای این دیدگاه باید هر گامی که لازم است برداریم، هر هدفی که لازم است به آن برسیم و ... را کاملاً بدانیم تا عاقبت موفقیت دلخواه ما رقم بخورد.اما چون نمی‌توان برای رسیدن به یک هدف چنین نقشه بی‌نقصی را داشت، یا ساده‌تر بگوییم داشتن چنین نقشه راهی از اساس غیر ممکن است، دچار تردید و بی‌میلی می‌شویم. در اصل بسیاری از ما، دوست داریم از ابتدا و پیش از شروع کردن پایان را ببینیم؛ به همین علت هرگز شروع نمی‌کنیم.جابز می‌دانست که برنامه‌ها و نقشه‌هایش کامل و بی‌نقص نیستند و تنها می‌توانند بخشی از راهی که باید طی شود را به او نشان دهند.در واقعیت، عاقبت آنهایی به موفقیت می‌رسند که شروع به آزمودن کارها و مسیرهای مختلف می‌کنند. آن‌ها چیزهای بسیاری را امتحان می‌کنند، در این بین در برخی موارد موفق می‌شوند و در بسیاری نیز شکست می‌خورند؛ در نهایت از هر دو، یعنی هم شکست‌ها و هم موفقیت‌های خود یاد می‌گیرند.افراد موفق در طول مسیر، ادامه راه را پیدا و فرصت‌های به دست آوردن برتری را برای خود خلق می‌کنند.می‌خواهید یک کسب و کار جدید را شروع کنید؟ دوست دارید وضعیت جسمانی و سلامت خود را بهبود دهید؟ راغب هستید تا مسیر شغلی‌تان را عوض کنید؟ اولین گامی که باید را بردارید و شروع کنید و سپس هرگز از ادامه دادن راه دست نکشید.مهم‌تر از هر چیزی اینکه خودتان را باور داشته باشید.باور داشته باشید که وقتی شروع می‌کنید در طول راه با موانع و چالش‌ها روبرو خواهید شد، اما قادر خواهید بود راه‌حلی مناسب برای گذر از آن‌ها پیدا کنید. تجربه کسب کردن به یقین سبب خردمندی بیشتر شما خواهد شد. مطمئن باشید که با این سبک و سیاق، مهارت‌های بیشتری را به دست خواهید آورد، با تجربه‌تر خواهید شد و البته حتماً راه‌های هموارتری را برای رسیدن به آنچه می‌خواهید پیدا خواهید کرد.خلاصه بگوییم، چیزهای متعددی را امتحان کنید، از هر شکست و از هر موفقیت یاد بگیرید، عاقبت روزی خواهد رسید که مهارت، دانش و تجربه لازم برای رسیدن به هدفی که داشته‌اید را به دست آورده‌اید.نه فقط شما و نه هیچکس دیگری نمی‌تواند تضمین کند که به موفقیت دست پیدا خواهید کرد، اما اگر راه‌ها و چالش‌های جدید را تجربه نکنید و به خودتان اعتماد نداشته باشید، می‌توانید مطمئن باشید که هرگز موفق نخواهید شد.باور داشته باشید مسیری که می‌روید روزی به موفقیت ختم خواهد شد و چالش‌هایی که از سر می‌گذرانید بالاخره آینده شما را شکل خواهند داد. با این رویکرد، زندگی شما بسیار هیجان انگیزتر خواهد شد و البته هر چالش خود می‌تواند یک رویداد جالب و سرشار از هیجان باشد.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 20:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با تغییر دادن عادت‌های خود زندگی‌تان را تغییر دهید</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7-tgceuorymvba</link>
                <description>«داریوش فوروک» در وبسایت خود می‌نویسد:جایگاه شما در زندگی کنونی‌تان حاصل عادت‌های شما است. «ویل دورَنت» این موضوع را به بهترین شکل ممکن بیان کرده است:ما همان چیزی هستیم که مرتباً آن را انجام می‌دهیم. تعالی حاصل کارهای شما نیست، بلکه حاصل عادت‌های شما است.من فکر می‌کنم این قاعده برای متضاد «تعالی» و «برتری» نیز صدق می‌کند. حتی «متوسط» بودن نیز حاصل عادت‌های «متوسط»‌ ما است.اما چگونه می‌توان به تعالی حاصل از عادت‌ها رسید؟ پیش از اینکه به جواب این سئوال بپردازم، ترجیح می‌دهم این دیدگاه خودم را به شما یادآور شوم: عادت‌ها زندگی شما را تغییر می‌دهند، اما موفقیت را برای هیچکس تضمین نمی‌کنند.کتاب‌ها و مقاله‌هایی با عناوین «عادت‌های میلیونرها»، سعی می‌کنند چنین ذهنیتی را به شما تلقین کنند؛ همان‌هایی که می‌گویند «ایلان ماسک» در شبانه روز تنها دو ساعت می‌خوابد و برای شام و ناهار عادت دارد چه چیزهایی بخورد. آنچه نویسندگان این دست از مقالات و کتاب‌ها، از شما به عنوان مخاطب خود پنهان می‌کنند، این است که علت و معلول در کنار هم قرار نگرفته‌اند. زود از خواب بیدار شدن، سخت کار کردن و یا هر روز صبح دوش آب سرد گرفتن باعث موفقیت نمی‌شوند. این موضوع را هیچکس بهتر از «نسیم طالب» شرح نداده است، او می‌گوید:سخت کار کردن، به موقع در جلسات حاضر بودن، پوشیدن لباس‌های مناسب و آراسته، استفاده از دئودورانت و ... می‌توانند بخشی از مسیر رسیدن شما به موفقیت باشند؛ اما موفق شدن را تضمین نمی‌کنند.بنابراین وقتی من از عادت‌ها صحبت می‌کنم، سخنم در مورد نتایج قطعی حاصل از آن‌ها نیست. من در واقع در مورد تغییر رفتارهای روزمره‌مان حرف می‌زنم که می‌توانند احتمالاً، کیفیت زندگی ما را افزایش دهند. حالا که این موضوع شفاف شده است، می‌توانیم به سراغ بحث اصلی برویم و از چهار گام برای پدید آوردن و ماندگار کردن عادت‌هایی حرف بزنیم که در گذر زمان می‌توانند کیفیت زندگی ما را بهبود داده و راه‌مان را برای رسیدن به موفقیت هموار کنند.گام اول: تصمیم بگیرید کدام عادت‌ها ارزشمند هستندمن می‌توانم با شما از عادت‌هایی حرف بزنم که زندگیم را تغییر داده‌اند، اما مسلماً این صحبت‌ها کمکی به شما نخواهند کرد. این تنها شما هستید که می‌توانید تصمیم بگیرید چه عادتی برایتان مناسب است.تنها شما می‌توانید بگویید که یک عادت برای زندگی شما ارزش خلق خواهد کرد و بعد تصمیم بگیرید که آن عادت را در خود ایجاد کنید. در بسیاری از مواقع ما در مورد یک مسئله چیزی می‌شنویم و بعد به خود می‌گوییم: «من هم باید همین کار را بکنم!»اما واقعاً از خود بپرسید: آیا ارزشش را دارد که هر روز یک ساعت زودتر از خواب بیدار شوم؟ دوش آب سرد گرفتن برای من چه نتیجه‌ای دارد؟ لازم است هر روز بدوم؟ لازم است هر روز یک میوه خاص را در بین وعده‌های غذاییم جای دهم؟شاید هر روز صبح زود از خواب بیدار شدن برای شما مفید باشد؛ من نمی‌توانم به سئوال در این مورد، به جای شما جواب دهم. اما در مورد خودم، می‌توانم بگویم که هر وقت صبح زود از خواب بیدار می‌شوم بداخلاق هستم و تا ساعاتی پس از آن، مثل یک پیرمرد غرغرو رفتار می‌کنم. همین رفتار باعث می‌شود کیفیت زندگیم در آن روز کاهش پیدا کند.به همین علت هم هیچوقت صبح زود (زودتر از ساعت ۷ صبح) از خواب بیدار نمی‌شوم. عملاً هم فرقی ندارد که چند نفر به من بگویند زود از خواب بیدار شدن عادت اکثر افراد موفق بوده است، چنین عادتی برای من مفید نیست و باعث می‌شود بازدهیم در ساعت‌های اولیه روز کاهش پیدا کند.فقط کافی است از خود بپرسید:آیا فلان عادت، کیفیت زندگی من را افزایش خواهد داد؟همه ما برای اینکه بپذیریم باید تغییر کنیم به یک دلیل قانع کننده نیاز داریم؛ چنین سئوالی در اصل این دلیل را به وضوح در مقابل چشمان ما قرار می‌دهد. با خود صادق باشیم، دلایل سطحی ما را قانع نمی‌کنند و به خاطر آن‌ها هرگز حاضر نمی‌شویم سختی تغییر کردن را به جان بخریم.شاید با خود بگویید: «من می‌خواهم هر هفته یک کتاب بخوانم»، اما چرا؟ اینکار را می‌کنید که چه چیزی رخ بدهد؟ چشم‌اندازتان از این کار چیست؟ چه هدفی را دنبال می‌کنید؟برای مثال، چون من یک معلم یا مربی هستم دو کتاب در هفته می‌خوانم. برای اینکه کار خود را بهتر انجام بدهم لازم است که هر روز در حال یادگیری باشم. باید وضعیت جسمانی خودم را مرتباً بهبود دهم، چون داشتن فیزیک خوب لازمه کار من است. بسیاری از تعمیرات خانه را خودم انجام می‌دهم چون از درست کردن و تعمیر کردن چیزهای گوناگون لذت می‌برم.اینها می‌توانند دلایل عادت‌هایی باشند که من در خودم پدید آورده‌ام. دلایل شما چه هستند؟ جواب این سئوال را بدهید و بعد عادت‌هایی را در خود ایجاد کنید که شما را در زندگی به آنچه می‌خواهید نزدیک‌تر خواهند کرد.گام دوم: هر بار تنها روی ایجاد کردن یک عادت برای خود تمرکز کنیدورزش کردن به صورت روزانه، یکی از عادت‌های موفقی است که من در خودم ایجاد کرده‌ام. برای ایجاد این عادت و ماندگاری آن چندین سال تلاش کردم.هر بار که سعی می‌کردم این عادت را ایجاد کنم به دلایل مختلفی شکست می‌خوردم. یکی از اصلی‌ترین دلایل شکست من این بود که سعی می‌کردم چند میلیون عادت را به صورت همزمان در خودم پدید آورم. نمی‌دانم چرا ولی به یک دفعه جوگیر می‌شدم و می‌خواستم از همه لحاظ بهتر باشم. بیشتر بخوانم، بیشتر بنویسم، بیشتر کار کنم و در مجموع زندگیم را از همه جوانب بهبود دهم.اگر شما هم دچار چنین اشتیاق لحظه‌ای می‌شوید، بهتر است سعی کنید که از آن اجتناب کنید. در حالت عادی، وقتی تلاش می‌کنید کارهای زیادی را باهم انجام دهید، نتیجه چیزی جز سردرگمی و هرج و مرج نخواهد بود. معمولاً در چنین شرایطی مجدداً به نقطه صفر یا همان جایی که شروع کرده بودید باز می‌گردید؛ این شرایط برای شما آشنا نیست؟ قبلاً آن را تجربه نکرده‌اید؟یکی از دلایلی که سبب می‌شود ما بخواهیم کارهای زیادی را همزمان با هم انجام دهیم، این است که خودمان را زیادی دست بالا می‌گیریم. فکر می‌کنیم که می‌توانیم در مدت زمانی بسیار کوتاه به چیزهای بسیار زیادی دست پیدا کنیم؛ غافل از اینکه چنین طرز فکری کاملاً غلط است.واقعیت این است و البته درست این است که ما در یک بازه زمانی طولانی می‌توانیم به چیزهای زیادی دست پیدا کنیم. بنابراین، بهتر است که هر بار روی یک عادت تمرکز کنید؛ آن عادت را ایجاد و ماندگارش کنید و بعد به سراغ عادت‌های بعدی بروید.گام سوم: واقع‌گرا باشید و با گام‌های کوچک شروع کنیدما اکثراً خواسته‌های بزرگی داریم بدون اینکه درک درستی از آن‌ها داشته باشیم. شروع کردن یک کسب و کار یا ورود به یک مسیر شغلی خاص، نیازمند تلاش بسیار جدی هستند. در واقع، هر آنچه در زندگی ارزشمند به نظر می‌رسد از طریق تلاش بسیار زیاد دست یافتنی می‌شود.بنابراین، قبل از اینکه کار بزرگی را انجام دهیم، لازم است شروع کوچکی داشته باشیم. همان مثال ساده و کلیشه‌ای را به خاطر آورید: «قبل از اینکه دنیا را تغییر دهید، لازم است خودتان را تغییر دهید.» «لئو تولستوی»، نویسنده کتاب «جنگ و صلح»، این موضوع را به بهترین شکل ممکن وصف کرده است:همه به فکر تغییر دادن جهان هستند، اما هیچکس به فکر تغییر دادن خودش نیست.تمرکز روی چیزهای کوچک، سنگ بنایی مستحکم را پایه‌ریزی خواهد کرد. بدون اینکار هرگز به آنچه برایمان ارزشمند است، نخواهیم رسید.می‌خواهید هر روز بدوید؟ از پیاده‌روی کردن شروع کنید.می‌خواهید کتاب بنویسید؟ هر روز حتماً چند جمله بنویسید.می‌خواهید یک کسب و کار را شروع کنید؟ سعی کنید تنها یک مشتری برای آن پیدا کنید.می‌خواهید هر هفته دو کتاب بخوانید؟ سعی کنید هر روز حتماً یک صفحه کتاب بخوانید.می‌خواهید پس‌انداز کنید؟ در اولین گام از خریدن لباسی که تنها یکبار آن را خواهید پوشید صرفنظر کنید.در پی همین گام‌های کوچک، اتفاقات بزرگ رخ خواهند داد.گام چهارم: از چک لیست‌ها استفاده کنیدمعمولاً من همه چیز را فراموش می‌کنم، برای مثال چند سال پیش سعی کردم عادت مطالعه روزانه را در خودم ایجاد کنم. اما در شروع ایجاد این عادت، مرتباً همه چیز بهم می‌ریخت و نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد. پنج یا شش روز پشت سرهم مطالعه روزانه را انجام می‌دادم، اما به یکباره این کار را فراموش ‌می‌کردم و چند روز آن را انجام نمی‌دادم.می‌توانم موضوع را اینطور توصیف کنم که اشتیاق به خواندن از ذهن من پاک می‌شد. برای پیشگیری از چنین شرایطی باید حتماً از «چک لیست» استفاده کنیم تا از طریق آن، مرتباً به خودمان یادآوری کنیم که قصد داریم به چه چیزی دست یابیم. چک لیست‌ها مرتباً به ما یادآوری خواهند کرد که ما می‌خواهیم عادت‌هایمان را برای رسیدن به یک زندگی بهتر تغییر دهیم.هر روز عادت جدیدی که در تلاش برای ایجاد آن هستید را در چک لیست خود خط بزنید؛ عاقبت، به یکباره و در یک روز شگفت زده خواهید شد که زندگی شما چقدر تغییر کرده است. حداقل این چیزی است که برای من و هزاران نفر دیگر با تمرکز روی تغییر عادت‌هایشان رخ داده است. به جرات مطمئنم و می‌توانم بگویم که این موضوع می‌تواند برای شما هم اتفاق بیافتد.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2019 19:38:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با افزایش سن از احساس گذر سریع‌تر زمان جلوگیری کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B3%D9%86-d6risesz9zjq</link>
                <description>«استیو تیلور» در «Quartzy» می‌نویسد:در طول زندگی و وقتی کودک یا نوجوان هستیم، زمان به شدت آهسته می‌گذرد. اینطور به نظر می‌آید که تعطیلات تابستانی قرار است تا ابد طول بکشد یا همیشه وقت برای گذراندن با دوستان در کوچه و خیابان‌های شهر هست. اما در دنیای بزرگسالان سرعت گذر زمان گویی تفاوت دارد و انگار تعطیلات سال نو و تولد‌ها، هر سال سریع‌تر از سال قبل از راه می‌رسند.با این وجود شاید راهی باشد که بتوان بر این احساس غلبه کرد؛ تجربه ما از نحوه گذر زمان، تجربه‌ای منعطف است و از همین رو در برخی موقعیت‌ها حس می‌کنیم که زمان سریع‌تر و در برخی دیگر، احساس می‌کنیم که زمان کندتر می‌گذرد. حتی وضعیت آگاهی و هوشیاری انسان می‌تواند روی این موضوع اثر بگذارد. برای مثال، تحت تاثیر برخی از داروها و یا مواد مخدر، افراد اینطور احساس کنند که گذر زمان به شکل غیر قابل باوری کند شده است.بر اساس آنچه اشاره شد، شاید اگر تجربه انسان از گذر زمان را از دیدگاه روانشناسی بهتر درک کنیم، بتوانیم بر حالت یا تجربه گذر سریع زمان غلبه کرده و یا به عبارت ساده‌تر مجدداً احساس کنیم که زمان مانند گذشته به آهستگی ‌می‌گذرد و همه چیز شتاب نگرفته است.من در کتابم با عنوان «Making Time» در رابطه با تجربه عمومی انسان‌ها از گذر زمان چند قانون ساده و اولیه را تعریف کرده‌ام. بر اساس یکی از این قوانین، هر چه ما مسن‌تر می‌شویم احساس می‌کنیم که زمان نیز سریع‌تر می‌گذرد. بر مبنای یک قانون دیگر نیز وقتی در یک محیط جدید و در معرض تجربیاتی تازه قرار می‌گیریم، حس می‌کنیم که گذر زمان کند شده است.هر دوی این قوانین تحت تاثیر عامل یکسانی قرار دارند: رابطه بین تجربه ما از نحوه گذر زمان و مقدار اطلاعاتی (شامل ادراک، احساسات و افکار) که ذهن ما پردازش می‌کند. هر چه ذهن اطلاعات بیشتری را دریافت و پردازش کند، اینطور احساس می‌شود که گذر زمان‌ کندتر شده است.همین موضوع می‌تواند تا حدودی توضیح دهد که چرا زمان برای کودکان به کندی می‌گذرد و با بالا رفتن سن گذر آن سرعت پیدا می‌کند. برای کودکان جهان مکانی بی‌نظیر و پر از تجربیات و احساسات تازه است. هر چه ما مسن‌تر می‌شویم و تجربیات بیشتری را به دست می‌آوریم، دنیای پیرامون خود را نیز بیشتر و بیشتر می‌شناسیم و بیشتر با آن خو می‌گیریم.با به دست آوردن چنین شناختی از دنیای پیرامون، ما به تجربه زندگی بی‌تفاوت‌تر می‌شویم و احساسات کمتری را نسبت به آن بروز می‌دهیم؛ این یعنی، ذهن ما اطلاعات کمتری را پردازش می‌کند و در نتیجه احساس خواهیم کرد که زمان سریع‌تر می‌گذرد.از جهت دیگر، تجربه ما از گذشت زمان وقتی در محیطی ناشناخته قرار بگیریم تفاوت پیدا می‌کند و احساس خواهیم کرد که سرعت گذر زمان کاهش یافته، زیرا در این وضعیت ذهن انسان چندین برابر بیشتر از حالت معمول باید اطلاعات پردازش کند. برای مثال، وقتی به یک کشور دیگر می‌روید، شما نسبت به دنیای اطراف خود بیشتر حساس هستید و بیشتر به آن توجه می‌کنید. توجه بیشتر به معنای دریافت اطلاعات گسترده‌تر و زیادتر توسط ذهن برای پردازش است.وقتی زمان خود را برای یک دوره آموزشی جدید صرف می‌کنید نیز وضعیت گذر زمان حالت مشابهی دارد، خصوصاً اگر به خاطر این دوره آموزشی مجبور باشید با افراد جدیدی که آن‌ها را نمی‌شناسید نیز تعامل کنید. در این وضعیت، یا به قولی در حین گذراندن این دوره، احساس خواهید کرد که زمان نسبت به حالتی که در خانه بودید و روتین عادی زندگی خود را سپری می‌کردید، کندتر می‌گذرد.همه مواردی که با هم در بالا مرور کردیم به دو توصیه کلی برای تجربه ما از گذر زمان ختم می‌شوند؛ از آنجایی که دریافته‌ایم قرار داشتن در وضعیت‌های روتین و معمول سبب خواهد شد احساس کنیم زمان سریع‌تر می‌گذرد، پس خود را تا جای ممکن در معرض تجربه‌های جدید قرار دهیم. اینکار را می‌توانیم با رفتن به مکان‌های جدید، تجربه چالش‌های تازه و متفاوت، ملاقات افراد جدید، ایجاد عادت‌های تازه برای خود و یادگیری مهارت‌های جدید انجام دهیم. همه این موارد سبب می‌شوند ذهن ما با انبوهی از اطلاعات برای پردازش مواجه باشد، موضوعی که به سادگی بر تجربه ما از گذر زمان اثر گذار خواهد بود.توصیه دوم که البته موثرتر نیز هست اینکه، بیشتر نسبت به تجربیات خود توجه داشته باشیم و در اصل «هوشیارتر» باشیم. هوشیارتر یعنی اینکه، تمام توجه خود را معطوف تجربه حال حاضر خود کنیم و به جای آنکه غرق در افکار گوناگون باشیم، همه هوش و حواس‌مان به آنچه باشد که می‌بینیم یا می‌شنویم، به طعم خوراکی باشد که مشغول خوردن آن هستیم یا به بوی تازه‌ای باشد که در حال تجربه کردن آن هستیم.حاضر بودن در لحظه‌ها«در لحظه حاضر بودن» به این معنا است که همه حواس ما معطوف احساسات حال حاضرمان و آنچه در حال تجربه کردنش هستیم باشد و در درون ذهنیات خود غرق نشده باشیم. این رویکرد متفاوت از تلاش برای داشتن تجربه‌های تازه و فاصله گرفتن از آن چیزی است که برای ما روتین معمول زندگی به حساب می‌آید. بر اساس این شیوه، ما تلاش خواهیم کرد تا نگرش‌مان را نسبت به آنچه تجربه می‌کنیم تغییر دهیم.برای مثال، وقتی در ابتدای صبح مشغول دوش گرفتن هستید، اجازه ندهید ذهن شما درگیر فکر کردن به کارهایی شود که شب گذشته انجام داده‌اید یا باید در طول روز انجام دهید و در عوض سعی کنید توجه خود را معطوف لحظاتی کنید که در آن‌ها حاضر هستید؛ به برخورد قطرات آب و لغزش آن‌ها روی پوست خود توجه و سعی کنید گرما و آرامشی که بدن شما در حال بدست آوردن است را احساس کنید.وقتی در حال بازگشت به خانه هستید و درون اتوبوس یا مترو نشسته‌اید، به جای اینکه به مشکلات و گرفتاری‌های کاری فکر کنید، تمرکز خود را معطوف دنیای اطراف‌تان کنید. به آسمان نگاه کنید، خانه‌ها و ساختمان‌هایی که از کنارشان می‌گذرید را ببینید و حواس‌تان به حضور خود در کوچه‌ها و خیابان‌ها باشد.اگر به کارهای روزمره‌ای مانند شستن ظرف‌ها یا نظافت منزل می‌پردازید با هدفون مشغول گوش دادن به موسیقی نشوید یا رویاپردازی نکنید. به اشیا و اتفاقات پیرامون خود توجه کنید و به آنچه به صورت فیزیکی در حال تجربه کردنش هستید دقت کنید.شاید باور کردنش تا وقتی خودتان تجربه نکنید آسان نباشد، ولی همین کارهای روزمره با چنین رویکردی بسیار جذاب‌تر و جالب‌تر می‌شوند. ضمن اینکه رویکرد یاد شده، سبب می‌شود ذهن شما اطلاعات بیشتری دریافت و پردازش کرده و در نتیجه تجربه شما نسبت به گذر زمان عوض شده و احساس کنید که مانند دوران جوانی و نوجوانی دوباره به کندی می‌گذرد.اگر از این زاویه به موضوع نگاه و به این شیوه عمل کنیم، دیگر احساس نمی‌کنیم که سرعت گذر زمان دشمن ما است؛ چون توانسته‌ایم مسئله گذر زمان را درک بکنیم و تجربه‌ای که نسبت به آن داریم را تحت کنترل خود در بیاوریم.بسیاری از ما سعی می‌کنیم عمر خود را تا جایی که ممکن است با خوردن غذاهای سالم و تمرینات ورزشی افزایش دهیم. اما این امکان هم برایمان وجود دارد تا با کند کردن تجربه گذر زمان، احساس بکنیم لحظات بیشتری را در اختیار داریم و در اصل تمامی لحظاتی که سپری می‌کنیم را دقیق‌تر و بهتر تجربه کنیم؛ به این شیوه نیز می‌توانیم بگوییم تا جای ممکن و حتی شاید بیشتر از سایرین زندگی کرده‌ایم.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2019 19:11:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین راز موفقیت: سعی نکنید همزمان به همه چیز برسید</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-qq5oshsaestj</link>
                <description>«داریوش فوروک» در وبسایت خود می‌نویسد:آیا لیست بلندی از اهداف، خواسته‌ها و موارد مشابه دارید که می‌خواهید در زندگی به آن‌ها برسید؟ می‌خواهید بیشتر یاد بگیرید؟ درآمد بیشتری داشته باشید؟ مهارت‌های بیشتری را بیاموزید؟ رابطه عاطفی شما به بهترین و مطلوب‌ترین وضعیت ممکن برسد؟ در یک کلام بهتر زندگی کنید؟همه این اهداف و خواسته‌ها بسیار نیکو و پسندیده هستند. همچنین، می‌دانیم که زندگی بر مبنای حرکت رو به جلو و پیشرفت مداوم پایه‌ریزی شده است. هر چند یک نکته در رابطه با این تلاش مداوم و سعی برای دستیابی به بیشتر، از طریق کوشش و کار زیادتر وجود دارد: شما نمی‌توانید به صورت همزمان به همه خواسته‌ها و اهداف خود برسید؛ به زبان ساده‌تر، نمی‌توانید همه کارها را با هم انجام دهید.اگر با خود صادق باشید، متوجه خواهید شد که منبع محدودی از زمان و انرژی در اختیار دارید. بنابراین، اگر بخواهید کارهای زیادی را همزمان با استفاده از این منابع محدود انجام دهید، نتیجه حاصله بسیار ناچیز و اندک خواهد بود.در عوض، تمرکز روی رسیدن به یک هدف یا خواسته، بسیار موثرتر و مفیدتر خواهد بود.موفقیت‌ها به یکدیگر پیوند می‌خورندموفقیت واقعی زمانی رخ می‌دهد که ما در هر بازه زمانی فقط روی یک موضوع تمرکز کنیم. نخستین باری که به این مسئله پی‌ بردم دبیرستانی بودم، داشتم برای امتحانات نهایی آماده می‌شدم و تصمیم گرفتم هر بار فقط به مطالعه یک موضوع بپردازم. با خود قرار گذاشتم تنها زمانی به سراغ موضوع بعدی بروم که موضوع قبلی را به صورت کامل فهمیده باشم.به همین سادگی متوجه شدم که اگر روی یک مبحث برای چند روز تمرکز کنم، می‌توانم آن را بسیار بهتر و ماندگارتر یاد بگیرم. بیشتر هم کلاسی‌هایی که داشتم چندین موضوع را در طول یک روز مطالعه می‌کردند. من به خاطر پراکندگی که در این روش وجود داشت، از آن اجتناب می‌کردم.در زمینه کار هم به همین صورت است و اگر روی یک پروژه مهم مشغول کار باشم، سعی می‌کنم مسئولیت یک پروژه بزرگ و مهم دیگر را نپذیرم. اگر مشغول نوشتن یک دوره آموزشی در وبلاگ خود باشم، به یقین به صورت همزمان شروع به نوشتن یک کتاب نخواهم کرد. این استراتژی سبب می‌شود تا من کارها را سریع‌تر و بهتر به سرانجام برسانم. به زبان ساده، وقتی فقط به یک موضوع توجه می‌کنم، دستاورد من به مراتب بیشتر است.«گری کلر» و «جی پاپاسان»، نویسندگان کتاب بسیار عالی «یک چیز»، در همین رابطه گفته‌اند:«موفقیت‌‌های بزرگ من در پی معطوف کردن توجهم به یک موضوع رخ داده‌اند. اگر زمینه تمرکزم تغییر کرده است، زمینه موفقیتم نیز تغییر کرده است.آیا روی موارد متعددی به صورت همزمان کار می‌کنید؟ آیا روی یک موضوع مهم تمرکز ندارید؟ بنابراین باید بپذیرید که به احتمال زیاد در هیچ‌ یک از موارد به بهترین نتیجه ممکن دست نخواهید یافت. یا حتی بدتر از آن، شاید شکست‌های سختی را پشت سرهم تجربه کنید و کاملاً ناامید شوید.دلیل چنین تفکر و شرایطی هم بسیار ساده است: اکثر افراد تصور می‌کنند موفقیت به یکباره رخ می‌دهد. اما در زندگی واقعی، وضعیت متفاوت است. موفقیت‌ها کوچک، ولی پیوسته به وقوع می‌پیوندند، نه به یکباره و به شکلی بسیار بزرگ.موفقیت‌ها به یکدیگر پیوند می‌خورند. شما یک مهارت را می‌آموزید و پس از آن مهارتی دیگر را؛ یک پروژه را به اتمام می‌رسانید و بعد پروژه‌ای دیگر را. در طول زمان دستاوردهای شما باهم تجمیع می‌شوند و عاقبت یک موفقیت بزرگ را رقم می‌زنند.این مثال را می‌توان به سادگی به سرمایه مالی افراد تعمیم داد. بسیاری از اشخاصی که در شرایط مالی مناسبی قرار دارند پول خود را در طول زمان به دست آورده‌اند. در واقع، افراد اندکی هستند که به یکباره سرمایه‌ای بزرگ را برای خود رقم زده‌اند. نام‌های بزرگ سرمایه‌داران معروف را فراموش کنید، اینها استثناهای دنیای ما هستند. گاهی لازم است بپذیرید، شما برای رسیدن به موفقیت در مسیر زندگی استعداد و مهارتی ویژه ندارید. تنها راه این است که مسیری طولانی را طی کنید، قدم به قدم پیش بروید، موفقیت‌های کوچک را یکی پس از دیگری رقم بزنید تا در نهایت زندگی مطلوب داشته باشید.این روش بسیار ساده است و همیشه نیز جواب می‌دهد. آنهایی که می‌گویند این روش مناسب نیست، افرادی هستند که صبر لازم را ندارند؛ یکی از منتورهای من، مالک چندین ملک است که میلیون‌ها دلار می‌ارزند. او اکنون ۶۰ ساله است و کل ثروت خود را در گذر زمان به دست آورده. باید پذیرفت که به دست آوردن، زمان می‌برد. بزرگترین نتایج از ترکیب تلاش و صبر به دست می‌آیند.هر کسی با صرف زمان به شکل صحیح، می‌تواند پس‌انداز کند، مهارت‌های جدید یاد بگیرد و پیشرفت کند. قرار نیست همگی ما «زاکربرگ» و یا «بیل گیتس»‌ بعدی باشیم.اثر پیوستگی حرکتشاید این بهترین مثال ممکن نباشد، اما نمودار زیر نشان می‌دهد که وارن بافت چطور در طول زمان ثروت خود را به دست آورده است.به اعداد و میله‌های نمودار به صورت اتفاقی نگاه نکنید؛ بلکه به شیوه رشدی که در این نمودار وجود دارد توجه کنید. بین سن ۳۲ الی ۴۴ سالگی، ارزش خالص دارایی بافت ۱۲۵۷٪ رشد کرده است. اگر صادق باشیم، این یک رشد استثنایی و کم‌نظیر است. خصوصاً که بافت در ۴۰ سالگی پول بسیار زیادی را نیز از دست داده. اما هدف اصلی مطرح شدن این مثال، این موارد نیستند.در یک بازه زمانی ۱۲ ساله مشابه، یعنی از ۴۴ تا ۵۶ سالگی، ثروت بافت رشد غیر قابل باور ۷۲۶۸٪ داشته است. در رسیدن به چنین اعدادی شانس نیز نقش زیادی را ایفا می‌کند؛ ضمن اینکه بخش بزرگی از دارایی بافت حاصل ارزش سهامی است که وی در اختیار دارد. اگر به هر دلیلی این سهام ارزش خود را از دست بدهند از ثروت او نیز به شدت کاسته خواهد شد. اما به جای هر چیز دیگری بهتر است به روند زمانی که موفقیت و دارایی او رشد کرده توجه کنید.یک نکته دیگر اینکه، بافت بیش از ۹۹ درصد ثروت خود را بعد از ۵۰ سالگی به دست آورده. حال به آن افرادی فکر کنید که در میانه ۲۰ یا ۳۰ سالگی خود از پیشرفت کند و آهسته در مسیری که در حال پیمودن آن هستند گله می‌کنند. افراد زیادی در اینترنت شما را تشویق می‌کنند تا با خریدن دوره‌های آموزشی آن‌ها و سرمایه‌گذاری در بورس، وارن بافت بعدی باشید. ولی پیوستگی حرکت و گام‌های کوچک در طول زمان، وارن بافت را وارن بافت کرده‌اند. در اصل شما با همین فرمول، یعنی حرکت پیوسته و گام‌های کوچک مداوم در گذر زمان، می‌توانید به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کنید.داشتن اندامی متناسب و بدنی نیرومند حاصل یک روز، یک ماه و حتی یک سال تمرین نیستند. برای این موضوع باید سال‌ها و به صورت مداوم تلاش و تمرین کرد. هر چقدر هم هوشمندانه کار می‌کنید، بپذیرید که میانبری وجود ندارد.برای مثال، دوچرخه‌سواران زیر ۲۸ سال به ندرت برنده تورنمنتی مهم مانند «تور دو فرانس» بوده‌اند. علت چیست؟ به سال‌ها زمان نیاز است تا استقامت، توان بدنی و ذهنیت لازم برای قهرمانی در چنین رقابت‌هایی در یک ورزشکار شکل بگیرد.برای موفقیت در زندگی باید به صورت پیوسته تلاش کنید؛ اگر می‌خواهید اثر پیوستگی تلاش را در طول حیات خود ببینید، همواره و در هر مقطع، تنها روی یک هدف تمرکز کنید و سعی کنید در کنار آن به صورت مدوام تصویر اصلی و بزرگتر را در مقابل خود تجسم کنید.خلاصه کلام اینکه به مقصد خواهید رسید اگر مداوم، قدم به قدم و مرحله به مرحله تلاش کنید. چه فرقی دارد که فردا این اتفاق بیافتد یا ۲۰ سال دیگر؟ آنهم وقتی که می‌دانید بالاخره به مقصد خواهید رسید. تنها چیزی که اهمیت دارد رسیدن است.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2019 19:27:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با داشتن یک کار تمام وقت، کسب و کار خود را راه‌اندازی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA-qkpnfyahivhe</link>
                <description>«راج جانا» در «Entrepreneur» می‌نویسد:طبق برآوردها بیش از ۴۴ میلیون آمریکایی دارای شغل دوم هستند. علت این امر هم مشخص است؛ یک شغل دوم روشی با ریسک پائین برای کسب درآمد از کاری است که افراد به آن علاقه دارند و البته همیشه این احتمال وجود دارد که این شغل بدل به یک کار تمام وقت شود.  من شغل دوم خودم را در ۲۰۱۵ و در کنار کار تمام وقتم به عنوان یک مهندس نفت راه‌اندازی کردم. در آن ایام، یک بدهی بابت وام دانشجویی به ارزش ۵۰ هزار دلار، رابطه‌ای عاشقانه ولی از راه دور و پدر و مادری نیازمند حمایت‌های خود داشتم. به دنبال آزادی و پول بیشتری بودم و می‌خواستم کنترل زندگیم را در دست بگیرم. به همین علت، چند دوره آموزشی را خریداری کردم و به صورت خودآموز یادگرفتم که چطور می‌توان یک محصول را به صورت آنلاین فروخت.با گذشت یازده ماه زمان، شغل دوم من به درآمدزایی بیش از ۲۵۰ هزار دلار در ماه رسیده بود. جولای گذشته کارمندی را ترک کردم، فاصله‌ای که بین من و دوست‌دخترم وجود داشت را از میان برداشتم و بدل به یک کارآفرین تمام وقت شدم. بخشی از این موفقیت ناشی از انتخاب محصول مناسب در یک بازار پر جنب و جوش بود. اما بخش بزرگتری از آن حاصل عادات، ذهینت‌ها، نظم و اصولی بود که در طول این مدت آن‌ها را پذیرفته و خودم را با آن‌ها وفق دادم.در ادامه به چهار اصلی خواهم پرداخت که به من کمک کردند بسیار سریع یک کسب و کار موفق را در کنار کار تمام وقتم راه‌اندازی کنم. شما هم می‌توانید از آن‌ها بهره بگیرید تا شانس موفقیت و رشد کار دوم خود را بالا ببرید.۱. عضله تمرکز خود را ایجاد کنیدوقتی در پی ایجاد یک کار دوم از سر علاقه‌مندی هستید، زمان بزرگترین مانع شما است. با صرف روزی هشت الی نه ساعت روی یک کار تمام وقت، ایجاد یک کسب و کار به عنوان شغل دوم احتمالاً غیر ممکن به نظر خواهد رسید، هرچند که اینگونه نیست. در عوض تصور «وقت ندارم»، از طریق بهره‌وری زمان محدود خود را بدل به یک مزیت بزرگ و مفید کنید.تمرکز یک مهارت است که می‌توانید مانند هر چیز دیگری در زندگی آن را از طریق تمرین کسب کرده و توسعه دهید. تمرکز را با اولویت‌بندی ترکیب کنید تا بیش از هر زمان دیگری موثر باشید. به این شکل، بالاخره در یک ساعت بیش از چیزی به دست خواهید آورد که در یک روز به دست می‌آورده‌اید. برای به وقوع پیوستن چنین اتفاقی می‌توانید اینکارها را انجام دهید:نخست، برای فردا از امروز برنامه‌ریزی کنید. شما یک منبع محدود از تمرکز و اراده در اختیار دارید پس باید از این منبع هوشمندانه استفاده کنید. تصمیم‌گیری در لحظه و اینکه در ابتدای هر روز فکر کرد چه کارهایی باید در آن روز انجام داد به معنی هدر رفت زمان بسیار با ارزش شما است. برنامه داشتن از شب قبل، به این معنی است که در شروع روز می‌توانید بلافاصله آغاز کنید و بیشترین بهره‌وری را داشته باشید.سپس، ابتدا انتخاب کنید تنها یک کار مهم را به سرانجام برسانید و بعد مطمئن شوید که تنها روی همان یک امر مهم تمرکز دارید و با هدف رسیدن به آن فعالیت می‌کنید. وقتی روی انجام تنها یک کار مهم تمرکز می‌کنید سایر مسائل و کارهای کوچک، کم اهمیت می‌شوند. ارزش زمان خود را با اهرم اولویت افزایش دهید.در آخر اجازه ندهید کمال‌گرایی عاملی برای امروز و فردا کردن و پشت گوش انداختن کارها شود. وقتی احساس کردید در یک مرحله ۹۰ درصد پیشرفت داشته‌اید برای مرحله بعدی گام بردارید؛ ۹۰ درصد کمتر از صد در صد نیست.۲. رشد دادن آداب و رسومِ ثباتاینکه در شغل دوم خود با چه سرعتی و چقدر پیشرفت دارید، به عادات شما و توانایی‌تان روی تمرکز بر مسائل مهم بستگی دارد.اگر هر روز سی دقیقه روی کار دوم خود به فعالیت بپردازید، به مراتب بهتر از آن است که همه کارها را به آخر هفته موکول کنید.  هر روز اندکی زمان گذاشتن، سبب حرکت مداوم‌تان خواهد شد و باعث می‌شود مهارت‌ شما در امری معین مرتباً بیشتر و بهتر شود. زمانی که من در حال ایجاد و بسط دادن شغل دومم بودم، برای خود دو روز کاری تعریف کرده بودم، یکی بین ۹ صبح الی ۵ بعدازظهر و دیگری بین ۶ الی ۸ بعدازظهر؛ همواره نیز روز کاریم دوم خود را بسیار جدی می‌گرفتم و به آن به اندازه شغل اصلی یا همان روز کاری اولم اهمیت می‌دادم. در طول زمان، ذهن من فرا گرفت که باید بعدازظهرها نیز روی کار با دقت و جدیت متمرکز باشد. کمی بعد، مقدار خروجی من در این بازه زمانی شروع به رشد کرد.  تداوم در یک امر، سبب می‌شود نتیجه رقم بخورد. از خود بپرسید: آیا به انجام کارهای روزانه‌ای متعهد هستید، که همسو با آنچه باشند که می‌خواهید به آن دست یابید؟ به آسانی می‌توانید خود را توجیه کنید که چرا قادر نیستید روی شغل دوم‌تان زمان بگذارید، اما وقتی کار و فعالیتی بدل به یک آئین یا مراسم روزانه شود، می‌توانید اطمینان داشته باشید که گذر زمان شما را به سمت رسیدن به اهداف‌تان خواهد برد.۳. ناخودآگاه خود را شستشوی مغزی دهیدوقتی من شغل دوم خودم را شروع کردم، ابداً ایده‌ای نداشتم که آیا این کار می‌تواند به موفقیت برسد یا خیر. اشتیاق و انگیزه فراوانی داشتم، اما در امر تجارت بی‌تجربه بودم و اعتقاد نداشتم که می‌توانم هنجارها و باورهای رایج اجتماعی را درهم بشکنم.من یک کار‌آفرین به دنیا نیامده بودم، پس باید خودم را شستشوی مغزی می‌دادم تا باور کنم که می‌توانم یک کار‌آفرین بشوم. تو باید یک کار‌آفرین بشوی؛ چون جهان با اشتیاق قانعت می‌کند که نمی‌توانی. در دنیا آنقدر نشانه‌های منفی وجود دارد که اگر به خودت آموزش ندهی بزرگتر فکر کنی و جایگاه بهتری را از نقطه حال حاضرت متصور باشی، هرگز به آن دست نخواهی یافت. علاوه بر خواندن کتاب، تلاش برای داشتن عادت‌های منظم صبحگاهی به منظور شروع صحیح روز و فعالیت مداوم روی اولویت‌هایم، خانه‌ام را با چسباندن عناوین اهدافم، نقل قول‌های مثبت و تصاویری از چیزهایی که می‌خواستم داشته باشم به دیوارها، بدل به ابزاری کردم که همواره این موارد را به من یادآوری می‌کرد. با اینکار تلاش داشتم تا آنها دائماً توسط ناخودآگاهم به یاد من آورده شوند.در اوقاتی که نا امید بودم و در طول سفرهای درون شهری خود به پادکست‌های انگیزشی گوش می‌کردم. فید شبکه‌های اجتماعیم را به گونه‌ای تنظیم کرده بودم که در آن‌ها تنها محتوای الهام بخش و ایجاد کننده انگیزه ببینم. حتی کم‌کم به دیگران به جای اینکه بگویم یک مهندس هستم، می‌گفتم من یک کارآفرینم؛ موضوعی که سبب شد به مرور طرز فکر و نحوه رفتارم نیز تغییر کند.خروج از ذهنیت کارمندی آسان نخواهد بود، مگر اینکه یک سیستم باور به کار‌آفرین بودن را پایه‌ریزی کنید. بدون چنین سیستمی، برای پذیرش ریسک‌ها و پا گذاشتن بیرون از منطقه راحتی خود در عذاب خواهید بود. وقتی به موفقیت هم برسید اگر فاقد ذهنیت لازم باشید، حفظ موفقیت و توسعه دادن آن غیر ممکن خواهد شد. شتشو دادن مغزی خودم و خوراندن این باور به ضمیرم که من یک کار‌آفرین هستم، موثرترین کاتالیزور رسیدن من به موفقیت بود.۴. یادگیری خود را شتاب دهیددر اولین گام‌های راه‌اندازی یک کسب و کار در قالب شغل دوم، سعی نکنید به تنهایی راه‌حل همه مشکلات را پیدا کنید و یا پیچ و خم‌های مسیر را از همان ابتدا تا آخرین مرحله ترسیم کنید. چنین شیوه‌ای زمان زیادی را از شما خواهد گرفت، سبب می‌شود متحمل هزینه بیشتری شوید و البته اگر شکست بخورید احتمالاً دیگر توان یا میلی برای تلاش مجدد نخواهید داشت؛ زیرا آنقدر که باید از کسب و کار خود اندوخته و پس‌انداز به دست نیاورده‌اید که در برابر شکست انعطاف‌پذیر باشید و بتوانید از عهده‌ آن بر بیایید. روش‌های اثبات شده‌ای وجود دارند که می‌توانند به شما کمک کنند تا به اولین فروش خود دست پیدا کنید. برای آگاهی از این روش‌ها، قرار گرفتن در مسیر درست و طی کردن این مسیر با سرعت بالا، برای خود یک یا چند منتور مناسب پیدا کنید و از توصیه‌های آن‌ها پیروی کنید. ما در دوره و زمانه کم نظیری زندگی می‌کنیم و دسترسی کم سابقه‌ای به منتورها، دوره‌های آموزشی، مدرسین و مربیان و ... داریم. مثلاً من از یک دوره آموزشی آنلاین یاد گرفتم که چگونه می‌توانم محصولاتم را روی اینترنت بفروشم. سرعت یادگیری با این دوره‌ها به شدت بالا بود، بنابراین در طی مدت کوتاهی به اندازه چندین سال آموختم. در نهایت پس از اینکه به ارزش و قدرت یادگیری از مربیان مناسب پی‌بردم، از پس‌انداز کردن برای بازنشستگی خود دست کشیدم و تصمیم گرفتم آنچه پس‌انداز کرده‌ بودم را بابت هزینه منتور و موارد دیگری از این دست خرج کنم تا مسیر حرکت به سمت موفقیت را سریع‌تر طی کنم.   وقتی با راهنمایی‌ها و آموزش‌های یک نفر دیگر به موفقیت دست پیدا می‌کنی، هیجان‌زده می‌شوی که دیگر چه کارهایی می‌توانی بکنی؟ به همین خاطر از سرمایه‌گذاری روی خودت و یادگیری دست نخواهی کشید.بدل کردن یک شغل دوم به یک کسب و کار موفق به مسئله‌ای فراتر از پول ختم می‌شودبه لطف تجاربی که در حین بدل کردن یک شغل دوم به یک کسب و کار موفق به دست خواهید آورد، رشد فردی که در این فرایند برای شما رقم خواهد خورد و البته آزادی‌هایی که پس از موفقیت برایتان به ارمغان خواهد آمد، زندگی شما متحول خواهد شد. بی‌شک، ایجاد چنین کسب و کاری در کنار یک کار تمام وقت به شدت سخت است و شما را از همه جهات به چالش خواهد کشید، اما به لطف موانعی که باید از آن‌ها با تلاش دو چندان گذر کنید، پاداشی که عاقبت به آن دست خواهید یافت بیش از هر چیز دیگری لذت بخش خواهد بود.از همین رو اگر فکر می‌کنید که آماده هستید تا یک کسب و کار جانبی راه‌اندازی کنید، درنگ نکنید. زمان و انرژی خود را روی اصول پایه‌ای که گفته شد صرف کنید و از شغل و درآمد فعلی خود به عنوان وسیله نقلیه‌ای بهره‌ بگیرید که می‌تواند شما را به زندگی دلخواهتان و آنچه در ذهن دارید برساند.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 20:33:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا بدون صرف هفته‌ای ۵ ساعت برای یادگیری، هرگز در آینده موفق نخواهید بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/constant-learning-bubpoybfkofb</link>
                <description>«چارلی مونگر»، میلیاردر خود ساخته و شریک تجاری بسیار قدیمی «وارن بافِت» در جایی گفته است:در تمام طول زندگیم، هیچ فرد پیشرو و خردمندی را ندیدم که همواره مشغول مطالعه نباشد.آیا تا به حال این پرسش‌ را برای خود مطرح کرده‌اید که چرا «باراک اوباما»، حتی در زمانی که رئیس‌جمهور ایالات متحده بود و مشغله بسیار زیادی داشت، یک ساعت از روز را در دفترش به مطالعه اختصاص می‌داد؟ از خود پرسیده‌اید که چرا وارن بافت، موفق‌ترین و بهترین سرما‌یه‌گذار در طول تاریخ، همواره ۸۰ درصد از زمان فعالیت کاریش را با مطالعه گذرانده است؟چرا بیل گیتس، ثروتمند‌ترین مرد جهان، در طول دوران کاری خود هر هفته یک کتاب را به صورت کامل می‌خوانده است؟ یا چرا او همواره در طول این ایام، هر سال مرخصی دو هفته‌ای می‌گرفته و آن را به صورت کامل به مطالعه اختصاص می‌داده؟ چرا باهوش‌ترین و پرمشغله‌ترین افرادِ جهان، همواره یک ساعت از روز خود را به یادگیری اختصاص داده‌اند؟ آنهم در حالیکه سایرین، معمولاً مشغله زیاد را بهانه کرده و می‌گویند فرصتی برای یادگیری ندارند. آنها چرا برای این مسئله الزام قائل می‌شوند، در حالیکه عموم افراد چنین ضرورتی را برای خود قائل نیستند؟پاسخ ساده است؛ یادگیری بهترین سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود که ما می‌توانیم با صرف زمان خود انجام دهیم. «بنجامین فرانکلین» در این رابطه گفته است، «سرمایه‌گذاری روی دانش، همواره بیشترین بازده را دارد.»در دنیای امروز که اقتصاد در آن کاملاً دانش-محور شده، داشتن چنین بینشی یک اصل زیربنایی برای دستیابی به موفقیت به حساب می‌آید؛ هر چند که کماکان افراد اندکی به این مهم پی برده‌اند. البته خبر خوب این است، به محض اینکه به ارزش آگاهی و دانش واقف شوید، می‌توانید به سادگی حجم زیادی از آن را فرا بگیرید و دائماً بر آموخته‌های خود بیافزائید. برای این منظور کافیست خودتان را وقف یادگیری مداوم کنید.دانش پول جدید است«پُل تئودور جونز»، میلیاردر خود ساخته، کار آفرین و سرمایه‌گذار، گفته است:سرمایه‌های فکری همواره بر سرمایه‌های مالی برتری خواهند یافت.ما تمام عمر خود را صرف به دست آوردن پول، پس انداز کردن آن، خرج کردنش و حتی نگران بودن بابت از دست دادنش می‌کنیم؛ در واقع بیشتر اوقات هنگامی می‌گوئیم «وقت ندارم تا چیز جدیدی یاد بگیرم» که بنا داریم زمان خود را صرف به دست آوردن پول بکنیم. اما هم‌اکنون اتفاقی در حال رخ دادن است، که مشغول دگرگون ساختن رابطه‌ی بین پول و دانش شده.لازم است اشاره کنیم، که ما اکنون در آغاز عصری به سر می‌بریم که «پیتر دیامندیس» از آن با عنوان عصر «آزادسازی سریع» یاد می‌کند. این برهه از تاریخ، سبب شده تا به لطف تکنولوژی بسیاری از سرویس‌ها و محصولاتی که قبلاً به شدت گران بوده‌اند به شکلی بسیار ارزان یا حتی به صورت رایگان در اختیار عموم قرار گیرند (یا در اصل آزاد شده‌اند).دیامندیس، در همین رابطه کتابی را با عنوان «فراوانی» به رشته‌ تحریر در‌آورده و در این کتاب طی جدولی به مخاطبین خود نشان داده که چطور ما در این مقطع از تاریخ، سرویس‌ها و محصولاتی که مابین سال‌های ۱۹۶۹ الی ۱۹۸۹ در حدود ۹۰۰.۰۰۰ دلار ارزش داشته‌اند را از طریق تکنولوژی یا به شدت ارزان کرده‌ایم یا حتی آن‌ها را به صورت رایگان در اختیار همگان گذاشته‌ایم؛ به بیان دیگر، این خدمات اکنون آزاد شده‌اند و دیگر نباید برای استفاده از آنها جزو طبقه‌ی خاصی از جامعه با سطح ثروتی بسیار بالا باشید.جدولی که در کتاب «فراوانی» از «پیتر دیامندیس» آمده است.در آینده این آزاد‌سازی حتی شتاب بیشتری نیز خواهد یافت. اتومبیل‌های بی‌نیاز از راننده، یکی از بزرگترین خریدهایی که امروزه در زندگی انجام می‌دهیم، یعنی خودرو را بی‌معنا خواهند کرد. واقعیت مجازی سبب خواهد شد تجربه‌هایی مانند رفتن به یک کنسرت یا زمین گلف - برای انجام این بازی - را به مراتب سریع‌تر و ارزان‌تر به دست آوریم. هر چند فعلاً فاصله‌ بین تجربه‌ حاصل از واقعیت و آنچه واقعیت مجازی عرضه می‌کند به شدت زیاد است، اما رشد این فناوری آنقدر سریع‌ است که به زودی این مسئله نیز رفع خواهد شد.اگرچه هزینه‌های آموزش و خدمات درمانی به شدت رشد کرده است، اما ابداعات و نوآوری‌ها به زودی سبب می‌شوند تا در این زمینه‌ها نیز شاهد وقوع فرآیند آزاد‌سازی باشیم. برای مثال، بسیاری از موسسات و نهادهای سرشناس آموزشی، هزینه‌های هنگفتی را از دانشجویانشان دریافت می‌کنند تا بتوانند فضاهای فیزیکی آموزشی خود - از قبیل خوابگاه‌ها، کلاس‌های درس و غیره - را حفظ و نگهداری کرده و حتی آنها را توسعه دهند. اما در سوی دیگر، نمونه‌هایی نوپا از همین موسسات و نهاد‌ها سعی کرده‌اند تا خدماتشان را تنها به صورت آنلاین ارائه دهند و ضمناً تنها روی آموزش‌هایی تمرکز کنند که تقاضا برای آنها زیاد است و بازار کارشان به نوعی داغ محسوب می‌شود. آنها گاه یک گام نیز فراتر می‌روند و از کارفرمایان می‌خواهند تا هزینه‌ی آموزش علاقه‌مندان را تقبل کنند، یا بخشی از هزینه‌ها را به صورت یارانه بپردازند، تا در عوض این فرصت را داشته باشند نیروهای جوانی که به شکلی صحیح و مناسب بازار کار آموزش دیده‌اند را بی‌دردسر و پیش از سایر رقبا جذب کنند.در شرایطی که بسیاری از سرویس‌ها و محصولات گوناگون هر روز ارزان یا رایگان می‌شوند، دانش بیش از هر زمان دیگری در حال ارزش پیدا کردن است.شاید بهترین مثال از رشد ارزش گرایش خاصی از دانش را بتوان به شکل عینی در صنعت اتومبیل‌های خودران مشاهده کرد. «سباستین تِرون»، بنیانگذار «گوگل اِکس» و تیم اتومبیل‌های خودران گوگل، در این رابطه مثال‌های خوبی را مطرح می‌کند؛ او به اوبر اشاره می‌کند که حاضر شد برای شرکتی به نام «Otto»، فعال در عرصه‌ مورد بحث، دارای ۶ ماه قدمت و تنها ۷۰ کارمند، ۷۰۰ میلیون دلار بپردازد. بد نیست بدانید «جی‌ام» نیز یک میلیارد دلار را برای تصاحب شرکت دیگری با نام «Cruise» هزینه کرده است. ترون می‌گوید در این صنعت، حداقل دستمزدهای سالانه برای افراد مطلع و دارای استعداد و مهارت، بسیار بالا است و در خیلی موارد از ۱۰ میلیون دلار آغاز می‌شود. یعنی ۱۰ میلیون دلار حداقل حقوقی است که یک مهندس خبره در صنعت اتومبیل‌های خودران برای یکسال دریافت می‌کند.از صنعتی سخن گفتیم که در آن نیروهای کار خبره درآمد سالانه‌ای ۱۰ میلیون دلاری دارند؛ عددی خیره کننده، که هیچ شرکتی حاضر نیست آن را به بسیاری از دیگر افراد دارای مهارت‌های فنی ارزشمند در سایر حوزه‌ها بپردازد. کسانی که مهارت‌های لازم برای شغل‌های آینده - مانند تحلیل‌گر داده، طراح محصول و غیره - را شناسایی کرده و در راه یادگیری این مهارت‌ها گام بر می‌دارند به یقین و بدون هیچ شکی برنده خواهند بود.در سوی دیگر، آنهایی که به شدت روی حرفه‌ فعلی خود تمرکز کرده‌اند، همه وقتشان را صرف آن می‌کنند و هیچ برنامه‌ای برای یادگیری پیوسته و مداوم ندارند، گروهی محسوب می‌شوند که تحت خطر قرار گرفته‌اند. خطر اصلی که این افراد را تهدید می‌کند، این است که در انتهای پلکان یک رقابت بسیار بزرگ در سطح جهانی جای گرفته‌اند و احتمالاً بسیار زود شغل خود را به ربات‌های خودکار و سایر سیستم‌های مبتنی بر اتوماسیون و هوش مصنوعی واگذار خواهند کرد. در این رابطه یک مثال واقعی نیز وجود دارد؛ در ایالات متحده آمریکا مابین سال‌های ۲۰۰۲ الی ۲۰۱۰، بیش از ۸۵ درصد شغل‌های موجود در کارخانه‌های تولیدی که تا پیش از این توسط کارگران انجام می‌شد به ربات‌ها سپرده شدند.مردم در رده‌ی پائینی نردبان اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری تحت فشار و سختی قرار خواهند گرفت و این در حالیست که آنهایی که در ردیف‌های بالایی این نردبان قرار دارند، با فرصت‌های به مراتب زیادتری مواجه خواهند شد و درآمدشان از هر زمان دیگری بیشتر خواهد شد. قسمت جالب ماجرا این است که مشکل کمبود شغل نخواهد بود؛ بلکه به جای کمبود شغل، با کمبود افراد دارای مهارت کافی و مناسب رو‌به‌رو خواهیم بود تا جایگا‌ه‌ها و موقعیت‌های شغلی جدیدی که به وجود آمده‌اند را پر کنند.مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۵ در وبسایت آتلانتیکس منتشر شده، دقیقاً به همین پارادوکس پرداخته است و در آن آمده: «کارفرمایان در صنایع مختلف و در مناطق گوناگون سال‌ها است که به گلایه در رابطه با کمبود نیروهای متخصص می‌پردازند و اکنون این گله‌مندی به بیرون از ایالات متحده‌ آمریکا نیز سرایت کرده. بر اساس آمارهای موجود از بازار کار، در جولای ۲۰۱۵ تعداد آگهی‌های استخدامی و موقعیت‌های شغلی باز به بیشترین میزان خود در تاریخ، یعنی ۵.۸ میلیون عدد رسیده و متوسط نرخ بیکاری نیز کمترین میزان خود پس از پایان جنگ جهانی دوم را نشان می‌داده است. با این حال، باز هم ۱۷ میلیون آمریکایی بیکار وجود داشته‌ که علیرغم تمایل‌شان به یافتن شغلی تمام وقت، حتی قادر نبوده‌اند کاری نیمه‌وقت را نیز به چنگ آورند.»به صورت خلاصه و بر اساس آنچه روایت شد، می‌توان دریافت که علم و دانش چگونه رفته رفته در حال بدل شدن به گونه‌ جدید و یکتایی از ثروت است و به زودی اهمیتی کم‌نظیر را پیدا خواهد کرد. به زبان ساده‌تر دانش پول جدید است. بر همین اساس دانش و مهارت در آینده‌ای نه چندان دور و دقیقاً همانند پول، واسطی برای مبادلات و ارزش اندوزی خواهند بود.البته بین دانش و پول یک تفاوت اساسی وجود دارد؛ برخلاف پول، وقتی دانش را به دیگران انتقال می‌دهید چیزی از دست نخواهید داد. انتقال دانش در هر نقطه‌ای از دنیا، به سرعت و حتی به شکل رایگان امکان‌پذیر است. ارزش سرمایه‌گذاری از طریق آن بسیار سریع‌تر از پول رشد می‌کند و البته این ارزش می‌تواند به چیزهایی بدل شود که حتی پول نیز قادر نیست آن‌ها را خریداری کند. از جمله‌ی این موارد، می‌توان به روابط معتبرتر و دستیابی سریع‌تر و بهتر به اهداف اشاره داشت.یادگیری دانش سرگرم کننده است، سبب می‌شود عملکرد مغز انسان بهبود یابد و بهتر کار کند، دامنه‌ واژگان و موضوعات قابل بحث میان افراد را گسترش می‌دهد و ارتباط میان آن‌ها را ساده‌تر می‌کند. دانش به شما کمک می‌کند بزرگتر و فراتر از شرایط فعلی که در آن قرار دارید بیاندیشید، چشم انداز بهتر و وسیع‌تری در زندگی داشته باشید و از طریق تجربیات و فضیلت‌هایی که دیگران به دست آورده و به اشتراک گذاشته‌اند، چندین زندگی را تنها در یک زندگی تجربه کنید.باراک اوباما، در مصاحبه‌ای که اخیراً با نیویورک تایمز داشته، علت اینکه خود را حتی در دوران ریاست جمهوریش ملزم به مطالعه می‌دانسته را به صورت کامل شرح داده است. او در این مصاحبه گفته:در دورانی که رویدادها بسیار سریع به وقوع می‌پیوندند، و حجم زیادی از اطلاعات به سرعت مخابره می‌شود، هر از گاهی آهسته‌تر حرکت کردن برای بهتر دیدن چشم‌انداز پیش‌رو و قرار گرفتن در جایگاه سایرین از طریق تجربیات آنها، برای من بسیار ارزشمند بوده است. نمی‌توانم بگویم این موارد از من رئیس جمهور بهتری ساخته‌اند یا خیر؛ اما می‌توانم به جرات بگویم، به من یاری رساندند تا میانه‌روی خود را در طول ۸ سال دوران ریاست جمهوری‌ام حفظ کنم. جایگاهی که به شما به شدت سخت می‌گیرد و مجال درست تصمیم گرفتن در آن بسیار اندک است.۶ مهارت ضروری برای موفقیت در عصر جدیدِ مبتنی بر اقتصاد دانش-محور«اَلوین تافلِر»، تاجر و نویسنده آینده‌نگر آمریکایی گفته است:در قرن بیست و یکم &quot;بی‌سواد&quot; دیگر به کسی که خواندن و نوشتن بلد نیست گفته نخواهد شد. بلکه این کلمه، به افرادی اشاره خواهد داشت که نمی توانند یاد بگیرند، آنچه یاد گرفته‌اند را کنار بگذارند و دوباره از نو بیاموزند.حال و پس از همه‌ آنچه که در بالا گفتیم، چطور باید تشخیص دهیم که کدام دانش مناسب یادگیری است و  آموختن آن بر آینده ما اثر‌گذار خواهد بود؟ ۶ نکته‌ای که در ادامه آمده‌اند، در اصل چارچوبی را ایجاد می‌کنند که به کمک آن قادر خواهید بود به این پرسش پاسخ مناسبی دهید.۱- ارزش دانش بر اساس مقطع زمانی که در آن هستید تعیین می‌شودبدیهی است که ارزش دانش ایستا نیست. این ارزش، بر اساس تابعی از اینکه سایر افراد چقدر به آن نیاز و توجه دارند و چه میزان از اشخاص به آن مسلط هستند تغییر می‌کند. با رشد تکنولوژی‌های جدید و دگرگون شدن صنایع، الزام به برخورداری افراد از مهارت‌های جدید پدید می‌آید. همواره در برهه‌ای از زمان، تعداد افرادی که به این مهارت‌های تازه مسلط باشند کم است و بنابراین قشر یاد شده به خاطر آنچه که عرضه می‌کنند و تقاضای بالایی که برایش وجود دارد، پاداش قابل توجهی را دریافت می‌کنند. ناگفته نماند این پاداش قابل توجه برای سایرین نیز جذاب است و به همین علت گروه کثیری سعی می‌کنند مهارت مورد بحث را سریعاً فرا بگیرند؛ همین امر سبب می‌شود تا متوسط میزان دستمزد برای شغل‌های جدید رفته رفته کاهش یابد.۲- دانش را سریع یاد بگیرید و به آن مسلط شویدبه صورت طبیعی فرصت‌ها در بازه‌ زمانی معینی رخ می‌دهند. بنابراین هر فرد وقتی یک فرصت مناسب را می‌بیند، باید بلافاصله از آن حداکثر بهره را ببرد. این گفته بدان معناست که می‌بایست قادر باشید مهارت‌های جدید را بسیار سریع بیاموزید. بنابراین لازم است که به سراغ ابزارهای آموزشی مدرن رفت؛ مثلاً کتاب‌ها یا دوره‌های آنلاینی مناسب خواهند بود که نه فقط بر تئوری بلکه بر حل مسئله و اصول لازم برای ورود به بازار کار تاکید دارند.۳- بیاموزید که چطور باید در مورد ارزش مهارت خود با سایرین ارتباط برقرار کنیدافراد با مهارت‌های یکسان، ممکن است حقوق ماهانه‌ای کاملاً متفاوت دریافت کنند و سطح درآمدشان ابداً قابل قیاس با یکدیگر نباشد. این مسئله وابسته به این است که هر فرد چطور با سایرین ارتباط برقرار کرده و آنها را قانع می‌کند که مهارت‌هایش ارزشمند هستند. در اصل خود این امر یک مهارت جداگانه در کنار مهارت اصلی هر فرد به حساب می‌آید و اینگونه اشخاص را می‌توانیم «چند مهارتی» خطاب کنیم. افراد زیادی سال‌های متعددی را صرف آموختن یک مهارت فنی می‌کنند تا در آن به درجه‌ استادی برسند، ولی هرگز یاد نمی‌گیرند که چطور این مهارت را باید به شکل درستی به سایرین عرضه کنند.۴- دانش را به پول و نتیجه تبدیل کنیدراه‌های زیادی وجود دارند که شما می‌توانید از طریق آنها، دانش را بدل به یک ارزش اثر‌گذار بر زندگی خود کنید. مثلاً از طریق آن می‌توانید یک شغل با درآمد مطلوب به دست آورید، یک ترفیع شغلی را تجربه کنید، یک کسب و کار موفق را شکل دهید و یا در قالب یک مشاور آنچه بلد هستید را به دیگران بفروشید.۵- فرا بگیرید چطور سرمایه‌گذاری صحیحی روی یادگیری انجام دهید تا بیشترین بازدهی را تجربه کنیدهر یک از ما بر حسب بودجه‌ای که در اختیار داریم، به سبد مناسبی از کتاب‌ها، دوره‌های آنلاین و برنامه‌های آموزشی جهت کسب مدرک نیازمندیم تا بتوانیم به اهداف خود دست پیدا کنیم. برای اینکه سبد مناسب را برگزینیم، باید برخی از اصول اقتصاد مانند «میزان بازگشت بر حسب میزان سرمایه‌گذاری»، «مدیریت بحران»، «حداقل نرخ قابل قبول بازگشت سرمایه»، «نرخ هدر رفت» و غیره را به شکلی کلی بدانیم و سپس بر مبنای آنها مناسب‌ترین فرآیند یادگیری را برای خود انتخاب کنیم.۶- مهارت یاد گرفتن را یاد بگیرید و در آن به استادی برسیدهر چه در طول مدت زمان کمتری بیشتر یاد بگیریم یا به زبان ساده‌تر «نرخ یادگیری» بالاتری داشته باشیم، هر ساعتی که وقف یادگیری می‌کنیم ارزشمندتر خواهد شد. نرخ یادگیری بهتر، به معنای دستیابی به دانش وسیع‌تر و تسلط به مهارت‌های بیشتر خواهد بود. فردی را در نظر بگیرید که هر هفته یک کتاب می‌خواند و در قیاس با او شخص دیگری را تجسم کنید که هر ده روز کتابی مشابه را به اتمام می‌رساند. در طول یکسال فرد اول ۳۰ درصد بیش از فرد دوم مطالعه داشته، به همین میزان دانش بیشتری کسب کرده و همین مقدار  نیز احتمالاً از نظر مهارتی از او جلوتر قرار گرفته است.نباید برای کسب دانش، تمام تمرکز‌مان روی آن قرار گیرد که آیا می‌توانیم از طریقش به پول دست آوریم؟ نکته‌ی مهم‌تر این است که باید فراموش کنیم یادگیری به بازه‌ای بین ۵ الی ۲۲ سال محدود می‌شود و اگر می‌خواهیم در تمام طول زندگی‌مان شغل مناسبی داشته باشیم، باید همواره به فراگیری دانشی تازه بپردازیم. در اصل، برای بقا در این عصر جدید، باید همیشه و بدون وقفه در حال یادگیری باشیم.سخت کار کردن متعلق به دوره‌ اقتصاد صنعتی بود و در آن دوره از طریق سخت کوشی می‌توانستید یک پیشرو باشید. اما در دوره‌ اقتصاد دانش-محور، کسب دانش و یادگیری مداوم کلید موفقیت است.درست همانند حداقل دُز ویتامینی که توصیه می‌شود در طول یک روز مصرف کنید، یا حداقل تمرینات هوازی که گفته می‌شود به صورت روزانه برای سلامت جسمانی خود انجام دهید، باید حداقل زمانی را نیز در هر روز به یادگیری اختصاص دهید، تا سلامت اقتصادی‌تان را در آینده پیشرو تضمین کرده باشید. از این پس عوارض جانبی عدم مطالعه و عدم یادگیری به صورت طولانی مدت، دقیقاً مانند عوارض جانبی غذا نخوردن مناسب و نداشتن خواب کافی برای مدت زمانی زیاد است. سیگار کشیدن قرن بیست و یکم، کنار گذاشتن یادگیری برای مدتی طولانی است و اگر هر هفته ۵ ساعت را به مطالعه و فرا گرفتن مهارت‌های تازه اختصاص نمی‌دهید، وضعیت اقتصادی شما در آینده دچار همان آسیب‌هایی خواهد شد که در گذشته سیگار کشیدن به سلامت جسمانی افراد وارد می‌کرد.تنبل نباشید و بهانه نتراشید؛ آنچه که باید انجام شود را انجام دهیدمهاتما گاندی گفته است:به گونه‌ای زندگی کنید که گویی فردا می‌میرید، اما جوری به یادگیری بپردازید که گویی تا ابد زندگی خواهید کرد.«بن کلارک»، یکی از کارآفرینان سرشناس، تا پیش از تولد دخترش هر روز فاصله بین ساعت ۶:۴۵ الی ۸:۳۰ دقیقه صبح را به شکل منظم و دقیق صرف یادگیری می‌کرد. او اینکار را به مدت پنج سال بدون هیچ وقفه‌ای انجام می‌داد (یعنی بیش از ۲۰۰۰ ساعت از عمر خود را صرف یادگیری کرده بود)، اما پس از به دنیا آمدن دخترش تصمیم گرفت این بازه‌ی زمانی را صرف وقت‌گذارنی با فرزند خود کند. این دقیقاً نقطه‌ای است که بسیاری از افراد به این باور می‌رسند که دیگر زمانی برای یادگیری ندارند و رفته رفته از آن دست می‌کشند.اما بن به جای اینکه چنین طرز فکری را بپذیرد، تصمیم گرفت برنامه کاری روزانه خود را تغییر دهد. او در اصل تعداد ساعاتی که در یک روز کار می‌کرد را کاهش داد تا بتواند بازهم به یادگیری و مطالعه ادامه دهد. فراموش نکنید در شرکت بن، موسوم به «شیپ‌یارد»، ۲۰۰ نفر شاغل هستند و او تقریباً یکی از پرمشغله‌ترین افراد به حساب می‌آید. اما وی در دفاع از تصمیمش می‌گوید: «با کمتر کار کردن و بیشتر زمان گذاشتن برای یادگیری، شاید اینطور به نظر برسد که در طول یک روز کارهای کمتری را انجام می‌دهم، اما می‌توانم بگویم به این شیوه در طول یکسال بیش از آنچه انتظار می‌رود را انجام داده‌ام و در حرفه‌ام موفق‌تر از هر زمان دیگری بوده‌ام.»تصمیمی که بن گرفت ابداً تصمیم آسانی نبود ولی نشان می‌دهد در مسیر رسیدن به موفقیت باید چه از خود گذشتگی‌هایی داشت و با چه تصمیم‌های سختی کنار آمد. حتی اگر یک کارمند جز هستید، بهانه‌ای برای فرار از یادگیری وجود ندارد. در میان ساعت‌های کاری طولانی شما زمان‌های مرده‌ای هست که باید از آنها بهره گرفت؛ گاه جمع این زمان‌های مرده و بی‌استفاده در طول یکسال به ۱۰۰ ساعت می‌رسد. زمان و انرژی نباید بهانه‌های شما باشند. اگرچه کمبود آنها، مسئله را سخت می‌کند ولی غلبه بر چنین چالش‌هایی غیر ممکن نیست. می‌توانید یکی از اندک افرادی باشید که بر چالش‌های یاد شده غلبه کرده و در عوض به پاداش‌های متعددی در ازای این موضوع دست پیدا می‌کنند.ما غالباً بر این باور پافشاری می‌کنیم که فرصتی برای یادگیری نداریم، اما در واقع خلاف این موضوع صحت دارد؛ در عصر کنونی، اگر یاد نگیریم، فرصتی نخواهیم داشت. در یک کلام باید گفت یادگیری مداوم دیگر یک مسئله‌ی تجملی و زیبنده نیست؛ بلکه یک ضرورت تمام عیار است.از امروز و با این سه گام فرهنگ یادگیری را به زندگی خود بیافزاییدپر‌ مشلغه‌ترین و موفق‌ترین افراد در جهان حداقل یک ساعت در روز برای خود فرصت ایجاد می‌کنند که به یادگیری بپردازند. اگر آنها توانسته‌اند چنین فرصتی برای خود در طول ۲۴ ساعت فراهم کنند، به یقین شما نیز می‌توانید.سه گام لازم وجود دارند تا فرهنگ یادگیری به بخشی از زندگی روزمره‌ شما بدل شود.۱- هر چقدر پر مشغله و گرفتار هستید، بازهم باید زمانی را پیدا کنید که بتوانید در آن مطالعه کرده و یاد بگیرید. ۲- این زمان‌ها وجود دارند، یا آنها را نمی‌بینید یا لازم است برنامه‌ روزانه خود را بازنگری کنید؛ ابتدا بر یافتن زمان‌های خالی بی‌استفاده پافشاری کنید و سعی کنید سایر کارها را عقب نیاندازید.۳- تلاش کنید نتایج حاصل از هر ساعتی که صرف یادگیری می‌کنید را بهبود بخشید. به این منظور، می‌توانید از راه‌حل‌های میانبر علمی که وجود دارند و سبب می‌شوند در طول مدت زمانی معین بیشتر یاد بگیرید استفاده کنید؛ مثلاً تندخوانی یکی از این راه‌حل‌ها است.+ مطلبی که در بالا مطالعه کردید ترجمه‌ای است از مقاله نوشته شده توسط «مایکل سیمونز».</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jun 2018 19:31:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کمپانی‌های بزرگ اصرار به شکست خوردن و اشتباه کردن دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-gtwuekwr8ba2</link>
                <description>«بیل تِیلور» در «Harvard Business Review» می‌نویسد:چرا به یکباره بسیاری از رهبران موفق کسب و کارها از شرکت‌ها و همکاران خود می‌خواهند که مرتکب اشتباهات بیشتری شوند و شکست‌های زیادتری را تجربه کنند.«جیمز کوئینسی»، درست پس از اینکه در ماه مِی به سمت مدیر‌عاملی کوکاکولا رسید، تمامی مدیران این شرکت را فراخواند، به آنها واقعه‌ی «کوکای جدید‍‍» در سال‌های بسیار دور را یادآوری کرد و خواست ترس از شکستی که پس از این واقعه کمپانی را در برگرفته کنار بگذارند. او به مدیران مجموعه‌ی تحت نظارتش گفت:«اگر مرتکب اشتباه نشویم، یعنی به اندازه‌ی کافی سخت تلاش نکرده‌ایم.»«رید هِیستینگز»، مدیرعامل نت‌فلیکس، در ماه ژوئن و در حالیکه مشترکین خدمات شرکتش هر روز افزایش چشم‌گیری می‌یافتند، یک نگرانی بزرگ داشت. او نگران این بود که سرویس استریم ویدئوی نت‌فلیکس سریال‌های بسیار موفق و محبوبی را پخش می‌کرد و اندک عناوینی در میانه راه کنسل می‌شدند.وی در همین رابطه در یک کنفرانس مرتبط به حوزه‌ی تکنولوژی گفته بود:«میزان محبوبیت ما هم اکنون بسیار بالا است. باید ریسک‌‌های بیشتری انجام دهیم...چیزهای عجیب و دور از انتظار متعددی را امتحان کنیم...تعداد سریال‌های کنسل شده‌مان نیز باید زیادتر شوند.»حتی «جف بیزُوس»، مدیر‌عامل آمازون و موفق‌ترین کار‌ آفرین جهان نیز به این نکته اشاره داشته که رشد شرکتش و ابداعات رخ داده در آن بر پایه شکست‌هایی که تجربه کرده‌اند صورت گرفته است.بیزوس می‌گوید:«اگر می‌خواهید ریسک‌هایی بزرگ بکنید، آنها را باید به چشم آزمایش‌هایی ارزشمند ببینید. هیچکس از قبل نتیجه‌ی یک آزمایش را نمی‌داند. ذات آزمایش به گونه‌ای است که شکست هم می‌تواند یکی از نتایج آن باشد. اما به هر حال چند موفقیت بزرگ قادر هستند کلیه‌ی شکست‌هایی که تجربه کرده‌اید را جبران کنند.»درک پیغامی که مدیران موفق‌ترین کسب و کارهای امروز جهان در حال بیانش هستند برای عموم ساده است، هر چند که افراد اندکی با هوشیاری آن را در رویه‌های خود اجرایی می‌سازند. نمی‌توانم به شما بگویم که تا به امروز چندین رهبر کسب و کارهای گوناگون را ملاقات کرده‌ام و از چندین سازمان بازدید به عمل آورده‌ام که در ابداع کردن و خلاقیت پیشرو بوده‌اند. اما در سوی دیگر بسیاری از رهبران از اشتباه کردن، برداشتن گام‌های نادرست و نا امیدی حاصل از این موارد می‌ترسند و همین امر سبب می‌شود که سازمان‌شان خلاقیت اندکی داشته و نوآوری‌های کمی در آن رخ دهد.اگر آماده‌ی شکست خوردن نباشید، آماده‌ی یادگیری نیز نیستید. افراد و سازمان‌ها، چنانچه نتوانند با همان سرعتی که دنیا هم اکنون در حال تغییر است به یادگیری ادامه دهند، هرگز رشد نمی‌کنند و تکامل نمی‌یابند.پی‌نوشت: [«کوکای جدید»‌، نام غیر رسمی فرمول تغییر یافته کوکاکولا بود که در آوریل ۱۹۸۵ و با هدف جایگزینی فرمول اصلی نوشابه‌‌‌ی محبوب این کمپانی معرفی شد. در سال ۱۹۹۲ کوکاکولا نام فرمول جدیدش را به «کوکای ۲» تغییر داد، اما در طول این سال‌ها کمپانی مورد بحث شاهد واگذاری سهمش از بازار به دیگر نوشابه‌های غیر الکلی و خصوصاً نمونه‌های رژیمی بود. حتی بسیاری از مشتریان، دیگر طعم نوشابه‌های پپسی که قدری شیرین‌تر بودند را ترجیح می‌دادند. کوکاکولا در نهایت تصمیم گرفت فرمول فدیمی خود را ری‌برند کرده و با عنوان «کوکاکولای کلاسیک» به بازار عرضه کند تا یکبار دیگر خریداران به نوشابه‌ی این شرکت روی خوش نشان دهند. تولید نوشیدنی بر مبنای فرمول جدید، یا همان کوکای ۲ نیز در جولای ۲۰۰۲ برای همیشه متوقف شد.]</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Tue, 05 Dec 2017 18:53:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استیو جابز و ترسیم مرز میان موفقیت و رویا‌ پردازی صرف</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamgh/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%E2%80%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B5%D8%B1%D9%81-cuecniv5kuiy</link>
                <description>«جِف هِیدِن» در «.Inc» می‌نویسد:استیو جابز توقعات را بیش از حد بالا برده بود. او برای اینکه امور بیشتری به نتیجه برسند افراد را به چالش می‌کشید تا سخت‌تر و زیادتر کار کنند؛ گاه نیز حجمی از کارها به سرانجام می‌رسید که کارمندان اپل هرگز فکر نمی‌کردند امکان پذیر باشد.در رابطه با جابز حرف و حدیث بسیار است، ولی اجازه بدهید بگوئیم او سخت‌گیر و پرتوقع بود.استیو به یک اصل باور داشت که سبب می‌شد در کنار سخت‌گیر و متوقع بودنش شالوده‌ی موفقیت او را شکل دهد؛ این اصل چیزی نبود به جز قدرت تقاضا کردن.جابز در ویدئویی مربوط به ۲۲ سال پیش می‌گوید:«من هرگز با کسی مواجه نشدم که نخواهد به من کمک کند؛ البته به شرط اینکه خودم تقاضای کمک می‌کردم. وقتی ۱۲ سالم بود به «بیل هیولت»‌ زنگ زدم. &quot;سلام من استیو جابز هستم، ۱۲ سال سن دارم و در دبیرستان تحصیل می‌کنم. قصد دارم یک فرکانس متر بسازم و می‌خواستم ببینم شما لوازم یدکی اضافی دارید که من بتوانم از آنها استفاده کنم؟&quot; بیل هیولت به من خندید، ولی بعد لوازم یدکی را در اختیارم گذاشت و البته اجازه داد برای یک تابستان در هیولت-پاکارد کار کنم. جایی که برایم همچون بهشت بود.من فقط سئوال و درخواستم را مطرح می‌کردم. هرگز هم نشد با کسی تماس بگیرم، از او تقاضایی بکنم و به من پاسخ منفی دهد یا تلفن را نیمه کاره قطع کند. وقتی دیگران هم از من تقاضایی دارند، سعی می‌کنم پاسخگو باشم تا دینم را ادا کنم.اکثر افراد هرگز تلفن را بر نمی‌دارند و تماس نمی‌گیرند. اکثر افراد هرگز سئوال یا درخواست نمی‌کنند، و این همان چیزی است که برخی اوقات آنهایی که کاری را واقعاً انجام می‌دهند و نتیجه می‌گیرند را از کسانی متمایز می‌کند که در مورد همان کار تنها به رویا‌ پردازی مشغول هستند.»شکی نیست که تقاضای کمک از دیگران ابداً کار آسانی به حساب نمی‌آید. چنین تقاضایی شاید سبب شود احساس تزلزل و نا امنی کنید. اما وقتی تنها عبارت «می‌توانید به من کمک کنید؟» را به زبان می‌آورید، چند اتفاق قدرتمند رخ می‌دهند؛ خصوصاً برای طرف مقابل‌تان.در وهله‌ی اول شما میزان احترامی که برای فرد دیگر قائل هستید را نشان می‌دهید، آنهم بدون اینکه رسماً این موضوع را به زبان آورده باشید. به طرف مقابل این مفاهیم را رسانده‌اید، «تو بیشتر از من میدانی»، «تو می‌توانی کاری را بکنی که من نمی‌توانم»، «تو تجربه و استعدادی را داری که من از آن بی‌بهره‌ام»، «من به خاطر یکی از اینها برایت احترام مضاعفی قائل هستم».اعتماد خود را به طرف مقابل نشان داده‌اید. از آسیب‌پذیر بودن‌تان با کس دیگری سخن گفته‌اید و به ضعف‌تان نزد او اعتراف کرده‌اید، به این ترتیب وی از اعتمادی که به خودش و دانشش دارید آگاه شده است.میل و اشتیاق خود به شنیدن و گوش دادن را ابراز کرده‌اید. در اصل گفته‌اید: «لازم نیست به من چیزهایی را بگوئید که دوست دارم بشنوم؛ آنچه را بگوئید که فکر می‌کنید باید انجام دهم.»با نشان دادن احترام و اعتماد خود به سایرین، و دادن این فرصت به آنها که آزادانه و بی‌قید و بند تجربیات و دانش‌شان را به اشتراک بگذارند، تنها راهنمایی که می‌خواهید را دریافت نخواهید کرد؛ بلکه ممکن است راهنمایی را بشنوید و کمکی را دریافت کنید که واقعاً به آن احتیاج دارید.در اصل و به زبان ساده بسیار بیشتر از آنچه در ابتدا خواسته‌اید نصیب‌تان خواهد شد.البته برای دیگران هم مسائل مهمی رخ می‌دهد، پیش از هر چیز بابت اعتماد و احترامی که از جانب شما نصیب‌شان شده است احساس غرور و رضایت خواهند کرد. ضمناً راه برای آنها نیز باز شده است تا وقتی به کمک احتیاج دارند به سراغ‌تان بیایند. به آنها نشان داده‌اید که از آسیب‌پذیری‌ها سخن گفتن و اعتراف به ضعف داشتن کار اشتباهی نیست، بلکه بیانگر آن است که می‌دانید به کمک احتیاج دارید. https://www.aparat.com/v/0DuH6 و البته در پایان می‌توانید یک کلمه‌ی قدرتمند دیگر را نیز به زبان آورید: «متشکرم»فراموش نکنید فردی مانند استیو جابز اگر تقاضا کردن و کمک خواستن را مایه شرم نمی‌دانست، دلیلی ندارد شما نیز از این بابت خجالت زده باشید.</description>
                <category>رضا مقدری</category>
                <author>رضا مقدری</author>
                <pubDate>Sun, 05 Nov 2017 01:31:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>