<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hrezamkia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezamkia430</link>
        <description>من یه مترجم آماتور هستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:33:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1935158/avatar/YSqHBg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hrezamkia</title>
            <link>https://virgool.io/@rezamkia430</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«دنیای موازی»: افرادی که در رویاپردازی‌های  اعتیادآور گم شده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A2%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-jonhjvqc96po</link>
                <description>مقاله ای از : Molly Gormanبرخی افراد ساعت‌های متمادی رویاپردازی می‌کنند و یک خط داستانی واحد را برای دهه‌ها در ذهن خود پیش می‌برند؛ این وضعیت می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد. در اینجا توضیح می‌دهیم که چگونه متوجه شوید رویاپردازی شما از حد گذشته است.وقتی با کالین راس، روانپزشک و محققی که در ایالات متحده مستقر است صحبت می‌کنم، به او می‌گویم که رویاپردازی‌های چنان واضح و فراگیری دارم که می‌توانم خودم را به گریه یا خنده وادارم. همچنین به او می‌گویم که قدرت این را دارم که هر زمان بخواهم وارد آن‌ها شوم یا از آن‌ها خارج شوم و از این رویاها لذت می‌برم. او تحت تأثیر این «استعداد ورزشی» من قرار می‌گیرد و پیشنهاد می‌کند که به حرفه بازیگری فکر کنم. من چندان در این مورد مطمئن نیستم، اما با خوشحالی این تعریف را می‌پذیرم.اما اگر نتوانید از این سینمای درونی خارج شوید چه؟ این مشکلی است که افراد مبتلا به عارضه‌ای به نام «رویاپردازی ناسازگار» (که گاهی به سادگی با عنوان MD شناخته می‌شود) با آن روبرو هستند. آن‌ها اغلب بیش از نیمی از ساعات بیداری خود را صرف خلق تخیلات پیچیده و بسیار دقیق، همراه با روایت‌ها و شخصیت‌های خیالی در ذهنشان می‌کنند. راس می‌گوید که در موارد شدید، افراد می‌توانند تا ۱۲ ساعت در روز رویاپردازی کنند. خط داستانیِ این رویاها ممکن است تا دهه‌ها ادامه داشته باشد. این وضعیت ممکن است شگفت‌انگیز و الهام‌بخش به نظر برسد، اما این افراد چنان در دنیای درونی خود غرق می‌شوند که می‌تواند باعث اختلالات جدی در زندگی روزمره شده و منجر به ناراحتی‌های شدید شود.این وضعیت آن‌قدرها که ممکن است به نظر برسد، نادر نیست. راس می‌گوید: «احتمالاً حدود ۲ تا ۴ درصد از جمعیت بزرگسال را شامل می‌شود.»بنابراین، چگونه بفهمیم که رویاپردازی ما در حال تبدیل شدن به یک مشکل است؟ و چگونه می‌توان آن را درمان کرد؟بیداری، شاید برای رویا دیدنتقریباً همه افراد رویاپردازی می‌کنند، اما رویاپردازی ناسازگار می‌تواند فرد را کاملاً در خود غرق کند و در زندگی روزمره اختلال ایجاد نمایدپیش از هر چیز، رویاپردازی ذاتاً بد نیست؛ بلکه کاملاً برعکس است. راس می‌گوید: «اگر اصلاً رویاپردازی نمی‌کنید، برایتان متأسفم.»رویاپردازی به طور گسترده‌ای یک فعالیت ذهنی طبیعی تلقی می‌شود که تقریباً همه افراد درگیر آن هستند. محققان با استفاده از پرسشنامه‌های خودگزارشی تخمین می‌زنند که ۳۰ تا ۵۰ درصد از فعالیت ذهنی ما در هنگام بیداری، صرف افکاری می‌شود که به کاری که در آن لحظه انجام می‌دهیم، ارتباطی ندارند.رویاپردازی نه تنها می‌تواند برای تنظیم هیجانی، همدلی و خلاقیت مفید باشد، بلکه می‌تواند کسالت را کاهش دهد و به افراد کمک کند تا در تجربیات زندگی خود معنایی بیابند.با این حال، به گفته راس، رویاپردازی ناسازگار می‌تواند «کاملاً فرد را در خود غرق کند». او می‌گوید: «این وضعیت باعث ناراحتی می‌شود و در توانایی شما برای عملکرد [در زندگی] اختلال ایجاد می‌کند... اما شما به دلیل ماهیت وسواسی آن، به این کار ادامه می‌دهید.» همین موضوع است که آن را به یک اختلال ناسازگار تبدیل می‌کند. وقتی افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار در نهایت از یک دوره رویاپردازی خارج می‌شوند، تمایل دارند که تخیلات خود را بیهوده و اتلاف وقت بدانند. با این وجود، ماهیت اعتیادآور آن به این معنی است که چرخه ادامه می‌یابد؛ چرخه‌ای که شکستن آن دشوار است.«مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد دیگر از تخیل بهره‌برداری نمی‌کند، بلکه تخیل شروع به بهره‌برداری از فرد می‌کند.» - الی سامرتجربه کایلا بورچردز را در نظر بگیرید. او به یاد می‌آورد که از چهار سالگی «دنیاهای دیگری» در ذهن خود می‌ساخت. این وضعیت بعدها، پس از اینکه به مدرسه جدیدی رفت و سایر بچه‌ها لهجه محلی او را مسخره کردند، تشدید شد. این داستان‌ها به «مکان امن» او تبدیل شدند، جایی که «هیچ‌کس مرا اذیت نمی‌کرد و مردم مرا دوست داشتند».رویاپردازی‌های بورچردز به یک اجبار تبدیل شد که ساعت‌ها در هر بار ادامه می‌یافت. او می‌گوید: «این فقط یک میل واقعاً قدرتمند بود، مثل همان میلی که مردم می‌گویند برای خوردنِ زیاد شکلات یا استفاده از شبکه‌های اجتماعی دارند.»اینجاست که یک رفتار سالم می‌تواند آسیب‌زا شود. الی سامر، استاد دانشگاه بازنشسته می‌گوید: «مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فرد دیگر از تخیل بهره‌برداری نمی‌کند، بلکه تخیل شروع به بهره‌برداری از فرد می‌کند.» او اصطلاح «رویاپردازی ناسازگار» را ابداع کرد و بیش از دو دهه است که در حال تحقیق روی این عارضه است.رویاپردازی ناسازگار اغلب از طریق گوش دادن به موسیقی یا فعالیت‌های جسمانی تکراری مانند قدم زدن تقویت و حفظ می‌شود؛ حدود ۸۰ درصد از افراد، حرکات بدنی ناخودآگاهی را برای حفظ تمرکز در حین غرق شدن در رویاهای خود به کار می‌گیرند. برای بورچردز، این شامل ساعت‌ها قدم زدن در مسیر خانه با اسکیت‌هایش یا کوبیدن توپ به دیوار بود.به دلیل زمانی که صرف رویاپردازی می‌شود، افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار به طور طبیعی از موقعیت‌های اجتماعی یا روابط کناره‌گیری کرده و منزوی می‌شوند؛ موضوعی که خود منجر به چرخه‌ای از شرم و پشیمانی می‌گردد.«تصور کنید برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان است، اما شما قهرمان داستان هستید. اگر زندگی فعلی‌تان به آن اندازه هیجان‌انگیز نباشد، چطور می‌توانید از آن دست بکشید؟» - واندا فیشرادر مراحل اولیه دوران کاری‌اش بود که بورچردز متوجه شد رویاپردازی‌هایش در حال عقب نگه داشتن او هستند. او می‌گوید: «هیچ انگیزه‌ای نداشتم. چرا باید وقت و انرژی زیادی صرف کنم تا در محل کار ترفیع بگیرم، وقتی می‌توانم همین الان بدون هیچ تلاشی آن را در تخیلاتم داشته باشم و ۹۵ درصد هم به واقعیت نزدیک باشد؟ وقتی ۴۰ ساله بودم، هنوز کارهای ابتدایی انجام می‌دادم، چون هرگز برای ترفیع گرفتن تلاش نکرده بودم.»این موضوع منطقی است. واندا فیشرا، روانشناس بالینی و مدیر تحقیقات در انجمن بین‌المللی رویاپردازی ناسازگار، می‌گوید: «تصور کنید برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌تان است، اما شما قهرمان داستان هستید. اگر زندگی فعلی‌تان به آن اندازه هیجان‌انگیز نباشد، چطور می‌توانید از آن دست بکشید؟»اگر فردی نیازهای عاطفی برآورده‌نشده‌ای داشته باشد، رویاپردازی ناسازگار فرصتی برای او فراهم می‌کند تا احساس کند این نیازها در حال برآورده شدن هستند. برای مثال، رویاپردازان ناسازگار معمولاً احساس قویِ «حضور» در رویاهایشان دارند و اغلب در آن فضا مورد عشق واقع می‌شوند یا قهرمان هستند.ماریا، که نمی‌خواست نام خانوادگی‌اش فاش شود، اغلب رویاپردازی می‌کرد که روی صحنه است و مردم به او نگاه می‌کنند؛ او موفق بود و به رسمیت شناخته می‌شد.فیشرا می‌گوید که این الگو ممکن است به این دلیل رخ دهد که افراد مبتلا به رویاپردازی ناسازگار، «احساس شرمی در اطراف خود دارند؛ مثلاً شاید با خود فکر می‌کنند که من آن‌طور که هستم به اندازه کافی خوب نیستم، یا مردم مرا همان‌طور که هستم دوست ندارند، یا نمی‌توانم خودِ واقعی‌ام را نشان دهم. تخیلات همیشه سرشار از ارتباطات هستند... بنابراین این فقط نشان‌دهنده نیاز مبرم به کاهش انزوا است.»ماریا اعتراف می‌کند که در کودکی احساس تنهایی می‌کرده است. او ساعت‌ها به جلو و عقب تاب می‌خورد و در حین گوش دادن به موسیقی، رویاپردازی خود را تسهیل می‌کرد. او می‌گوید: «این حالت مدام توجه شما را به خود جلب می‌کند. نوعی دنیای موازی است.» والدین و معلمان او نمی‌توانستند ماهیت این کشمکش او را درک کنند. «این وضعیت بسیار مختل‌کننده بود، بنابراین نمی‌توانستم درس بخوانم و اطرافیان به طور خودکار فکر می‌کردند که نمی‌خواهم درس بخوانم، [یا] اینکه تنبل هستم.»ماریا داستان‌ها و شخصیت‌های مختلفی را خلق می‌کرد، برخی خیالی و برخی برگرفته از افراد واقعی، و هر بار تا یک سال روی یکی از آن‌ها متمرکز می‌شد. او می‌گوید که اکنون «به اندازه ۱۰ فیلم، [داستان] دارد.» وقتی رویاپردازی‌اش تمام می‌شد، هیچ استفاده‌ای از آن مطالب نمی‌کرد، مثلاً آن‌ها را نمی‌نوشت و به شدت نسبت به زمانی که تلف شده بود، آگاه بود.ماریا هم مانند بسیاری دیگر، در بزرگسالی با مفهوم «رویاپردازی ناسازگار» آشنا شد و احساس آسودگی عمیقی پیدا کرد که تنها نیست. او می‌گوید: «من با این فکر بزرگ شده بودم که شاید آدم عجیبی هستم.»چرا برخی افراد از رویاپردازی ناسازگار رنج می‌برندهنوز درمان رسمی برای رویاپردازی ناسازگار وجود ندارد، اما متخصصان می‌گویند شواهد بالینی اولیه «امیدوارکننده» هستند رویاپردازی ناسازگار با عوامل خطرزای مختلفی مرتبط است که به نظر می‌رسد شیوع آن را افزایش می‌دهند. برای مثال، برخی مطالعات این عارضه را با آسیب‌های دوران کودکی مانند غفلت، سوءاستفاده عاطفی و مشکلات دلبستگی مرتبط دانسته‌اند؛ در این موارد، افراد از رویاپردازی ناسازگار برای اجتناب از خاطرات و احساسات دردناک استفاده می‌کنند.این وضعیت همچنین ممکن است راهی برای مقابله با چالش‌های ناشی از تفاوت‌های عصبی (نورودایورسیتی) باشد. در یک مطالعه بر روی ۲۳۵ بزرگسال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، ۴۳ درصد از آن‌ها تجربه‌های رویاپردازی ناسازگار را گزارش کردند و این تجربیات ارتباط نزدیکی با تنهایی و مشکلات تنظیم هیجانی داشت.سایر تحقیقات، پیوندهای قوی یا ویژگی‌های شناختی مشابهی را بین این وضعیت و اختلالات گسستی و وسواسی، مانند بیش‌فعالی (ADHD) و وسواس فکری-عملی (OCD)، افسردگی و اضطراب نشان داده‌اند.بورچردز در ۱۸ سالگی مبتلا به افسردگی تشخیص داده شد. او می‌گوید: «افسردگی مشکل اصلی بود و من با کناره‌گیری از زندگی واقعی با آن کنار می‌آمدم.» او در دهه ۴۰ زندگی‌اش، یک ماه را در یک مرکز روانپزشکی برای درمان افسردگی خود گذراند و سرانجام احساس کرد که کمکی را که نیاز داشت، دریافت کرده است. این همچنین نقطه عطفی برای بازپس‌گیری کنترل بر رویاهایش بود؛ آن‌ها دوباره به حالت خلاقانه‌تر و لذت‌بخش‌تر برگشتند و او دیگر آن حس اجبار را نداشت.ماریا مبتلا به هیچ اختلال سلامت روان تشخیص داده نشده است، اما یک درمانگر متخصص دارد که به او کمک می‌کند.سامر می‌گوید: «در مورد ADHD، این هم‌پوشانی به ویژه مهم است، زیرا تخیل بیش از حد می‌تواند از بیرون مانند عدم تمرکز به نظر برسد. در مورد OCD، ویژگی‌های مشترکی مانند نفوذ افکار، وسواس و مشکل در رها کردن وجود دارد.»اما او می‌گوید که «هم‌پوشانی به معنای یکسانی نیست. شواهد فعلی نشان می‌دهد که رویاپردازی ناسازگار را نمی‌توان کاملاً به ADHD یا OCD تقلیل داد. این وضعیت دارای پدیدارشناسی [تجربه آگاهانه] متمایزی است که بر تخیل روایی فراگیر، غرق‌شدگی گسستی و سرمایه‌گذاری عاطفی در یک دنیای درونی متمرکز است.»«داشتن داستان در ذهن مشکل نیست؛ اعتیاد به آن داستان‌ها مشکل است.» - کایلا بورچردزبنابراین، آیا رویاپردازی ناسازگار یک استراتژی مقابله‌ای است که به شما کمک می‌کند با زندگی واقعی کنار بیایید، یا یک اختلال گسستی است که شما را از زندگی واقعی و هویت واقعی‌تان جدا می‌کند؟سامر می‌گوید شواهد نشان می‌دهد که اغلب هر دو است. او می‌گوید: «برای بسیاری از افراد، رویاپردازی ناسازگار به عنوان یک استراتژی مقابله‌ای، به ویژه برای تنهایی، استرس، ناراحتی‌های مربوط به تروما یا نیازهای عاطفی برآورده‌نشده آغاز می‌شود. اما در یک زیرگروه، به یک الگوی مزمن، وسواسی و گسستی از عملکرد ذهنی تبدیل می‌شود.»«بنابراین، من آن را به عنوان یک استراتژی مقابله‌ای ناسازگار توصیف می‌کنم که در شکل بالینی خود، می‌تواند به یک اختلال گسستی مستقل تبدیل شود.»درمان رویاپردازی ناسازگار (MD)شایان ذکر است که اگرچه رویاپردازی ناسازگار توسط سامر و همکارانش یک «عارضه بالینی» در نظر گرفته می‌شود، اما هنوز در «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی» (DSM) یا «طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها» (ICD) به رسمیت شناخته نشده است. هنوز مطالعاتی با نمونه‌های آماری بزرگ درباره تعداد موارد ابتلا به رویاپردازی ناسازگار وجود ندارد، اما نمونه‌های کوچک بسیاری در دسترس است.سامر می‌گوید که این مسئله همچنین مانع از ایجاد یک درمان استانداردِ مبتنی بر شواهد شده است.او می‌گوید: «با این وجود، شواهد بالینی اولیه امیدوارکننده هستند. گزارش‌های موردی و مطالعات درمانی اولیه نشان می‌دهند که روان‌درمانی هدفمند می‌تواند کمک‌کننده باشد، به‌ویژه زمانی که محرک‌ها، غرق‌شدگیِ وسواسی، کنترل توجه، تنظیم هیجانی، اجتناب و شرم را هدف قرار دهد.»سامر می‌افزاید که هدف بالینی معمولاً حذف قوه تخیل نیست، بلکه بازیابی حق انتخاب، انعطاف‌پذیری و کنترل است تا توانایی تخیل بتواند در خدمت زندگی باشد، نه جایگزین آن.پیدا کردن درمانگری که درباره رویاپردازی ناسازگار و نحوه برخورد با آن آگاهی داشته باشد، ظاهراً کار دشواری است. اما اگر رویاپردازی‌هایتان در حال بلعیدن زندگی شما هستند، فیشرا پیشنهاد می‌کند پیش از در نظر گرفتن درمان، این راهکارها را امتحان کنید:• رویاپردازی‌ها و تعداد دفعات وقوع آن‌ها را یادداشت کنید. اگر چهار ساعت را صرف رویاپردازی می‌کنید، چگونه می‌توانید آن زمان را به شکل دیگری پر کنید؟ برای مثال، آیا می‌توانید سرگرمی جدیدی را شروع کنید؟• از «ذهن‌آگاهی» (مایندفولنس) برای آموزش مغز استفاده کنید. کتاب بخوانید و محتواهای بلند را هضم کنید، به‌جای اینکه برای دریافت دوپامین به سراغ محتواهای کوتاه بروید.• محرک‌های خود را بشناسید؛ برای مثال، موسیقی را حذف کنید و به جای آن به پادکست گوش دهید، یا زمان‌های تنهایی خود را کاهش دهید. او می‌گوید: «من مراجعه‌ای دارم که می‌گوید وقتی گربه‌اش در اتاق است نمی‌تواند رویاپردازی کند، بنابراین گربه همیشه در اتاق حضور دارد.»فیشرا می‌گوید اگرچه مسیر بهبودی از رویاپردازی ناسازگار ممکن است پرزحمت باشد، اما می‌توان بر آن غلبه کرد.فیشرا می‌گوید اگرچه مسیر بهبودی از رویاپردازی ناسازگار (MD) ممکن است پرزحمت باشد، اما می‌توان بر آن غلبه کرد.ماریا را در نظر بگیرید؛ او دریافت که از نوشتن لذت می‌برد و به جای رویاپردازی ناسازگار، داستان‌هایش را یادداشت می‌کند.بورچردز نیز اکنون رابطه مثبتی با رویاپردازی دارد. او حتی مدیریت یک انجمن در ردیت (Reddit) برای افراد مبتلا به MD را بر عهده دارد که ۱۸۰۰۰ بازدیدکننده هفتگی دارد و به طور فزاینده‌ای در حال جذب افراد بیشتری است که به ابتلای خود به این عارضه مشکوک هستند.بورچردز به هر کسی که با MD دست‌ و پنجه نرم می‌کند، می‌گوید: «لازم نیست این وضعیت تا ابد ادامه داشته باشد.» او می‌خواهد داستان‌های درون ذهنش را گرامی بدارد، زیرا شخصیت‌های او «زمانی که من به خودم باور نداشتم، به من باور داشتند.»«داشتن داستان در ذهن مشکل نیست؛ اعتیاد به آن داستان‌ها مشکل است. و این همان تمایزی است که تقریباً همه در شبکه‌های اجتماعی از آن غافل هستند.»</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 14:20:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی که از حد بگذرد...</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-d8uvygln75gt</link>
                <description>افراط در شوخی کردن و انجام شوخی های زننده، سلامت اجتماعی و روانی شهروندان را تهدید می کندنویسنده:  امین جلالوندفکر کنید به یک جمع جدید وارد شده اید و در حالی که تلاش می کنید با این جمع تازه آشنا شوید، یکباره یکی از دوستان قدیمی تان را در همان مهمانی می بینید، اما او به حدی با شما شوخی های زننده می کند که بناچار مجبور به ترک آن جمع می شوید.این گونه اتفاق ها، هر روز در زندگی بسیاری از شهروندان رخ می دهد و چه دوستی ها و روابط صمیمی که به خاطر همین شوخی های خارج از کنترل به انتهای خط رسیده است.پیر و جوان و تحصیلکرده و بی سواد هم ندارد. اگر بخواهیم بی تعارف حرف بزنیم امروزه دیگر شوخی های افراطی و خارج از ادب به شکل بسیار پررنگی در جامعه دیده می شود که تداوم این وضع می تواند سلامت اجتماعی و روانی شهروندان را تهدید کند.واکنش های ما به انواع شوخی هاشوخی ها دو هدف عمده دارد که اولی را می توان ایجاد فضای شادی و خنده در جمع و دیگری را توهین و تحقیر طرف مقابل دانست. اما خطر جدی اینجاست که گاهی این دو هدف با همدیگر ترکیب می شوند و شرایطی پیش می آید که فردی بی آن که قصد و نیت بدی داشته باشد با شوخی های نابجا موجب رنجیدن دوستش می شود.تکلیف شوخی های نوع اول و دوم که روشن است و هر دو با قصد و نیت قبلی انجام می شود و احتمالاخروجی اش هم مطابق همان قصد و نیت قبلی خواهد بود، اما در شوخی هایی که ناخواسته موجب دلخوری افراد می شود، نیت فرد این بوده که با شوخی کردن فضای شادتری ایجاد کند، اما ناخواسته دوستش را دلخور می کند.محمد طاهرشاد، کارشناس جامعه شناسی در گفت و گو با «جام جم» می گوید: شوخی هایی که به فردی توهین نمی شود و صرفا برای خندیدن در جمع گفته می شود، مشکلی ایجاد نمی کند، اما اگر شوخی کردن با نیت تحقیر و توهین باشد و این کار هم تداوم یابد، اصلانباید به فرد شوخی کننده مجال این کار را داد و باید قاطعانه با او برخورد کرد.وی می افزاید: در شوخی های دوپهلو که در کنار خندیدن به حقوق فردی هم ناخواسته تعرض می شود، باید با زبان تذکر برخورد کرد و رفتار تند و قهرآمیز، تاثیر عکس می دهد و احتمال دارد به معنی بی جنبه بودن فرد تلقی شود.درست خندیدن، هنر استخندیدن برای خیلی از آدم ها، حکم همان زندگی را دارد. تصور دنیایی که همه با هم سرد و رسمی برخورد می کنند، خارج از حوصله ایرانی هاست.طاهرشاد می گوید: ما ایرانی ها مردمان شوخ طبعی هستیم که خلاقیت بالایی برای خلق صحنه های خنده آور داریم، اما به دلیل این که نهادهای فرهنگساز به مردم درست توضیح نداده که مرز دقیق بین شوخی های مودبانه و بی ادبانه کجاست، خیلی اوقات فراموش می کنیم تا چه سطحی شوخی های ما محترمانه و تا چه سطحی غیرمحترمانه است.این پژوهشگر مسائل اجتماعی بر این باور است ما در دورانی زندگی می کنیم که رفته رفته داریم هنر درست خندیدن را از دست می دهیم.وی تاکید می کند: در جامعه ای که الزامات و لوازم تفریحات سالم در اختیار مردم قرار داده نشود و مردم نتوانند از مجراهای قانونی و اخلاقی شاد باشند و انرژی خود را تخلیه کنند، در آن صورت به تفریحات کنترل نشده و شوخی های زننده روی می آورند تا از این طریق، کمبود شادی را در زندگی شان جبران کنند.نکته: یکی از عمده دلایل رواج شوخی های زننده در جامعه این است که معمولاما ایرانی ها عادت نکرده ایم مرزبندی مشخصی با آدم ها و اماکن مختلف داشته باشیم، مثلاخیلی ها می خواهند همان سطح صمیمیتی را که بین خانواده شان دارند، در محیط کار هم پیاده کنندطاهرشاد توضیح می دهد: اگر جوانی، شغلی مفید و شرایط مالی مناسبی داشته باشد و جامعه هم برای اوقات فراغت آن جوان، برنامه ریزی منطقی داشته باشد بسیار احتمالش بعید است این فرد از مجرای شوخی های فیزیکی و سخیف، همه روزش را بگذراند. در حقیقت اگر جوانی همه ابزار و لوازم تفریحات سالم و خندیدن پاک را در اختیار داشته باشد، میلش به انجام شوخی های سخیفی که با تحقیر دیگران همراه می شود، کاهش می یابد.مرزبندی مشخصی نداریمشاید شما هم به این نکته توجه کرده اید که این روزها، شوخی های افراطی بین دو نفر به معنای صمیمیت تعبیر می شود و افرادی هم که همواره با دیگران رفتاری محترمانه و مودبانه دارند، احتمال دارد با عناوین و القابی همچون بچه مثبت در جامعه خطاب شوند.طاهرشاد معتقد است در جامعه ای که اخلاق و ادب را یک ضدارزش به حساب بیاورند، اما شوخی های سخیف در روابط اجتماعی، جایگاهی ارزشمند میان مردم داشته باشد، در چنین جامعه ای نیاز به آموزش و فرهنگسازی برای اصلاح امور رفتاری شهروندان، یک ضرورت است.وی خاطرنشان می کند: یکی از عمده دلایل رواج شوخی های زننده در جامعه این است که معمولاما ایرانی ها عادت نکرده ایم مرزبندی مشخصی با آدم ها و اماکن مختلف داشته باشیم، مثلاخیلی ها می خواهند همان سطح صمیمیتی را که بین خانواده شان دارند، در محیط کار هم پیاده کنند، اما به دلیل تداخل قوانین رایج در دو حوزه غیرمرتبط مانند خانه و محل کار، در چنین شرایطی احتمال بروز بی اخلاقی زیاد می شود.این پژوهشگر مسائل اجتماعی توضیح می دهد: نوع برخورد صمیمی ما با اعضای خانواده، گونه ای خاص از شوخی های خانوادگی را پدید می آورد که حتی گاهی اگر زننده هم باشد، دلخور نشویم، اما وقتی همین سطح صمیمیت را به محل کار یا اداره یا سایر اماکن رسمی می کشانیم، آن گاه باید انتظار داشته باشیم گاهی شوخی های دیگران با ما خارج از چارچوب ادب و نزاکت باشد.شوخی های سخیف را تبلیغ نکنیماگرچه مشکل گسترش شوخی های خارج از کنترل فقط مشکلی داخلی نیست و مردمان کشورهای دیگر نیز با شدت و ضعف های مختلف با این آسیب اجتماعی درگیر هستند، اما این مشکل در کشور ما به مرحله ای رسیده است که حتی در دانشگاه ها و مراکز فرهنگی نیز ردپای شوخی های زننده به چشم می خورد.در این میان، نمایش فیلم های کمدی که در آن حتی از لودگی و شوخی های فیزیکی هم برای خنداندن مخاطب استفاده می شود، موجب شده ذائقه مخاطب و بخصوص سلایق مخاطب کودک و نوجوان ایرانی تحت تاثیر همین مجموعه های کمدی قرار بگیرد و در واقع ممکن است مخاطب ما با کپی برداری از این شوخی های پخش شده، به خیال خودش تلاش کند به صورت یک شخصیت بامزه و دوست داشتنی در جامعه جلوه کند.در هر حال، به نظر می رسد علاوه بر این که باید با هر نوع بسته تبلیغاتی (مثل عکس، فیلم و مجله) که در آن به اشاعه شوخی های سخیف دامن می زند مقابله شود، رسانه های فرهنگساز نیز باید با آموزش و نمایش رفتارهای معقول در جامعه، الگویی از یک شهروند شاد، فعال و مودب را به نمایش بگذارند؛ شهروندی که اگر با فردی هم شوخی می کند، شوخی اش از مرز ادب خارج نشده موجب دلخوری کسی هم نمی شود.منبع: روزنامه جام جم _امین جلالوند</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:14:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از هوش مصنوعی در روان درمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-kpfxo28djnee</link>
                <description>ترجمه مقاله Using Generative AI for therapy might feel like a lifeline – but there’s danger in seeking certainty in a chatbot  از Carly Dober روانشناس بالینی در ملبورناستفاده از هوش مصنوعی مولد در روان‌درمانی شاید شبیه به یک طناب نجات باشد – اما خطرهایی در پناه بردن به قطعیتِ یک چت‌بات وجود داردترن* روبرویم نشسته بود. گوشی‌اش را در دست داشت و بی‌وقفه اسکرول می‌کرد. گفت: «فقط می‌خواستم مطمئن باشم چیز اشتباهی نگفتم» — منظورش بحثی با شریک زندگی‌اش بود. ادامه داد: «برای همین از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم چی بگم.»متنی که چت‌بات تولید کرده بود را با صدای بلند خواند. جمله‌ها منسجم، منطقی و آرام بودند — شاید زیادی آرام. نه لحنش شبیه ترن بود، و نه مناسبِ کسی که وسط یک گفت‌و‌گوی پیچیده درباره آینده یک رابطه بلندمدت است. مهم‌تر از همه، هیچ اشاره‌ای به رفتارهای خودش که در جلسات درمانی درباره‌شان صحبت کرده بود هم نداشت. ترن مثل بسیاری از مراجعانم، در لحظه‌ای بحرانی سراغ هوش مصنوعی رفته بود. تحت فشار شدید کاری و در میانه‌ی تردیدهای احساسی، چت‌جی‌پی‌تی را فقط «برای امتحان» روی گوشی‌اش نصب کرد. اما این کنجکاوی ساده به یک عادت روزانه تبدیل شد: پرسیدن سؤال، نوشتن پیام‌ها، و حتی طلب تأیید درباره احساساتش. کم‌کم، هرچه بیشتر از آن استفاده می‌کرد، بیشتر نسبت به خودش دچار تردید می‌شد. در برخورد با دیگران، پیش از هر واکنشی، اول از چت‌بات نظر می‌خواست. می‌گفت حس خوبی داشت؛ انگار «هیچ‌کس منو به این خوبی نمی‌شناسه».اما شریک زندگی‌اش کم‌کم حس کرد دارد با کسی دیگر صحبت می‌کند.چت‌جی‌پی‌تی و سایر مدل‌های هوش مصنوعی مولد، ابزارهایی وسوسه‌برانگیز هستند. گاهی حتی به‌عنوان جایگزینی برای درمان سنتی دیده می‌شوند: اغلب رایگان‌اند، همیشه در دسترس‌اند، و می‌توانند پاسخ‌هایی فوری و دقیق ارائه دهند. در لحظاتی از زندگی که احساس خستگی، آشفتگی یا تنهایی می‌کنی، چند جمله تایپ کردن و دریافت پاسخ‌هایی به ظاهر عاقلانه، خیلی جذاب به نظر می‌رسد. اما من به عنوان روان‌شناس، نگرانم. آن‌چه در مطب می‌بینم، یک تغییر بی‌صدا اما عمیق در روش مواجهه مردم با رنج و اضطراب است: تکیه روزافزون به هوش مصنوعی، به‌جای ارتباط انسانی و درمان بالینی واقعی. البته که در دنیای امروز، خدمات روان‌درمانی با فشار زیادی روبه‌رو هستند. در سال ۲۰۱۹، یک‌هشتم جمعیت جهان با اختلالات روانی زندگی می‌کردند، و کمبود روان‌درمانگران آموزش‌دیده یک بحران جهانی بود. در استرالیا نیز کمبود نیرو در این حوزه، مانعی جدی برای دسترسی مردم به درمان شده است. بنابراین تعجبی ندارد که مردم دنبال جایگزین بگردند. اما چت‌بات‌ها در نقش حامی احساسی، خالی از خطر نیستند — مخصوصاً وقتی مرز بین مشاوره، اطمینان‌طلبی، و وابستگی عاطفی نامشخص می‌شود.بسیاری از روان‌شناسان، از جمله خودم، حالا به مراجعان توصیه می‌کنیم در استفاده از ابزارهایی مثل چت‌جی‌پی‌تی حد و مرز تعیین کنند. در دسترس بودن دائمی و لحن دوستانه‌اش ممکن است به‌طور ناخواسته، الگوهای رفتاری ناسالم را تقویت کند — به‌ویژه در افراد دچار اضطراب، وسواس فکری‌ـ‌عملی یا آسیب‌دیدگان از تروما. مثلاً یکی از ویژگی‌های اصلی OCD اطمینان‌طلبی مکرر است. چت‌بات‌ها به شکلی طراحی شده‌اند که دقیقاً همین را ارائه می‌دهند: هیچ‌گاه نمی‌پرسند چرا باز هم سؤال تکراری پرسیدی. هیچ‌وقت فرد را به مواجهه با احساساتش تشویق نمی‌کنند. هیچ‌گاه نمی‌گویند: «بیا با این احساس کمی بمانیم و مهارت‌هایی که تمرین کردیم را به کار ببریم.» ترن مدام پیام‌هایش به چت‌بات را بازنویسی می‌کرد تا بالاخره جوابی دریافت کند که «حس خوبی» بدهد. اما این فرآیند، فقط دنبال شفافیت نبود؛ بلکه او داشت پردازش احساسی را به یک ماشین واگذار می‌کرد. به‌جای تمرین تاب‌آوری در برابر رنج، یا درک پیچیدگی‌های موقعیت، به دنبال قطعیتِ مصنوعی بود — و همین باعث شد به خودش اعتماد کمتری پیدا کند.  فراتر از نگرانی‌های روان‌شناختی، مسئله‌های اخلاقی واقعی هم وجود دارد. اطلاعاتی که با چت‌جی‌پی‌تی به اشتراک می‌گذاری، شامل همان محافظت‌هایی نیست که در تعامل با روان‌درمانگرهای حرفه‌ای اعمال می‌شود. هرچند OpenAI ادعا می‌کند بدون اجازه کاربر، داده‌ها را برای آموزش مدل‌ها استفاده نمی‌کند، اما بسیاری از مردم مفاد حقوقی این پلتفرم‌ها را اصلاً نمی‌خوانند. کاربران شاید ندانند اطلاعاتشان ممکن است ذخیره، تحلیل و حتی دوباره استفاده شود.از سوی دیگر، خطر اطلاعات نادرست یا آسیب‌زا نیز جدی است. مدل‌های زبانی بزرگ به شیوه‌ای پیش‌بینی‌گر کار می‌کنند: فقط براساس الگوهای آماری، کلمه‌ی بعدی را حدس می‌زنند. این فرآیند می‌تواند به «توهمات زبانی» منجر شود: پاسخ‌هایی باظاهر قانع‌کننده، ولی کاملاً نادرست.همچنین، این مدل‌ها حامل سوگیری‌های موجود در داده‌های آموزشی‌شان هستند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که هوش مصنوعی می‌تواند کلیشه‌های جنسیتی، نژادی یا مرتبط با معلولیت را بازتولید و حتی تشدید کند — نه از روی قصد، بلکه به‌صورت اجتناب‌ناپذیر.در حالی که روان‌درمانگران انسانی، مهارت‌های بینافردی ویژه‌ای دارند: ما می‌توانیم لرزش در صدای یک فرد، یا معنی سکوتش را درک کنیم — چیزی فراتر از کلمات. البته این بدان معنا نیست که هوش مصنوعی هیچ جایگاهی ندارد. مثل بسیاری از فناوری‌های نوین، این ابزارها هم ماندگارند. ممکن است خلاصه‌های مفیدی ارائه دهند، محتوای آموزشی روان‌شناسی تولید کنند، یا در مناطقی که دسترسی به خدمات درمانی کم است، کمک‌کننده باشند. اما باید با احتیاط از آن‌ها استفاده کرد — نه به عنوان جایگزینی برای درمان انسانی. ترن اشتباه نکرده بود که به دنبال کمک رفت. تلاشش برای فهمیدن احساساتش و برقراری گفت‌وگوی بهتر، منطقی بود. اما تکیه بیش از حد به هوش مصنوعی باعث شد مهارت‌های ارتباطی‌اش تحلیل برود. شریکش به مرور متوجه فاصله عجیبی در پیام‌هایش شد. بعدتر به او گفت: «این دیگه شبیه تو نبود» — چون واقعاً خودش نبود.همچنین، فقدان مسئولیت‌پذیری در پیام‌های ترن، باعث تشدید درگیری‌ها و سوءتفاهم‌های بیشتری در رابطه‌شان شد.در جلسات درمانی، من و ترن بررسی کردیم که چه چیزی او را به‌سمت قطعیت‌طلبیِ ماشینی کشانده بود: ترس از ناراحت کردن دیگران، ناتوانی در مواجهه با تعارض احساسی، و باور اشتباهش که «کلمات درست» می‌توانند از درد جلوگیری کنند. به مرور، شروع کرد خودش جواب دادن — گاهی خام، گاهی نامطمئن، اما واقعی.  درمان خوب، مبتنی بر رابطه است. درونش نقص و ابهام هست، و کشفی آرام اما عمیق. شامل درک الگوها، مسئولیت‌پذیری، و همان ناراحتی‌هایی است که به رشد منجر می‌شوند. درمانگر فقط پاسخ نمی‌دهد؛ بلکه سؤال می‌پرسد، به چالش می‌کشد، فضا می‌دهد، بازتاب می‌دهد و در مسیر همراهی می‌کند — درحالی‌که آیینه‌ای صادق و گاهی ناراحت‌کننده جلویت می‌گذارد. برای ترن، تغییر فقط محدود کردن استفاده از چت‌بات نبود؛ بلکه بازیابی صدای خودش بود. در نهایت، او به «پاسخ کامل» نیاز نداشت — بلکه باید باور می‌کرد می‌تواند در دل این بی‌نظمی، با کنجکاوی، شجاعت و مهربانی راهش را پیدا کند. نه با نسخه‌های کامل و ماشینی — بلکه با صدای نواقص انسانی خودش. برای حفظ حریم خصوصی، نام و مشخصات فرد تغییر یافته است. #سلامت_روان #هوش_مصنوعی #رابطه_و_ارتباطات#روانشناسی_مدرن</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Thu, 07 Aug 2025 14:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا وقت آن رسیده که دست از دنبال‌کردن خوشبختی برداریم</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-gdzjeomazbpw</link>
                <description>ترجمه ای از مقاله Why it&#039;s time to stop pursuing happiness نوشته David Robbsonلینک مقاله:https://www.theguardian.com/science/2021/jan/10/why-its-time-to-stop-pursuing-happinessتفکر مثبت و تصویرسازی موفقیت ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشند — خوشبختانه، راهکارهای دیگری برای رضایت از زندگی وجود دارند.مانند بسیاری از نوجوان‌ها، من هم زمانی با اضطراب و نارضایتی درگیر بودم — احساساتی که والدینم اغلب با نوعی سردرگمی، و نه همدلی، با آن مواجه می‌شدند. آن‌ها آن زمان در دهه‌ی پنجاه زندگی‌شان بودند و در بریتانیای پس از جنگ بزرگ شده بودند؛ در نتیجه برایشان درک منبع نارضایتی‌های من در آغاز قرن بیست‌ویکم دشوار بود.مادرم یک بار گفت: «مشکل نسل تو اینه که همیشه انتظار داری خوشحال باشی.» من کاملاً گیج شده بودم. مگر خوشبختی هدف زندگی نیست؟ مگر نباید در هر فرصتی برای رسیدن به آن تلاش کنیم؟ من به‌هیچ‌وجه نمی‌پذیرفتم که اندوه و دل‌گرفتگی من، چیزی خارج از کنترل من باشد.انبوه رو‌به‌رشد کتاب‌ها و منابع مربوط به «سلامت روان و سبک زندگی» هم ظاهراً همین دیدگاه را تأیید می‌کردند. اما من که به عنوان یک نویسنده، مرتب تازه‌ترین پژوهش‌های علمی را بررسی می‌کردم، متوجه تغییر در این طرز فکر شدم — و اکنون به این نتیجه رسیده‌ام که قضاوت مادرم کاملاً درست بود. طی دهه‌ی گذشته، مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که وسواس ما نسبت به خوشبختی و اعتماد به نفس بالا ممکن است ما را از زندگی خودمان ناراضی‌تر کند و توانایی‌مان را برای رسیدن به اهداف واقعی‌مان کاهش دهد. در واقع، ممکن است زمانی شادتر باشیم که کلاً دست از تمرکز بر خوشبختی برداریم.بیایید ابتدا به روش‌هایی بپردازیم که در آن‌ها، تلاش آگاهانه برای خوشبخت بودن می‌تواند بر حال‌و‌هوای ما تأثیر منفی بگذارد — با مطالعه‌ای از «آیریس ماس» در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، آغاز می‌کنیم. در این مطالعه، از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا میزان موافقت‌شان با جملاتی مانند «من فقط به چیزهایی در زندگی بها می‌دهم که بر خوشبختی شخصی‌ام تأثیر بگذارند» و «حتی وقتی خوشحالم، باز هم نگران خوشبختی‌ام هستم» را ارزیابی کنند. افرادی که امتیاز بالایی گرفتند، می‌بایست هر روز را تا آخرین قطره‌ی شادی آن زندگی کنند — اما ماس دریافت که این افراد به‌طور کلی از زندگی روزمره‌شان رضایت کمتری دارند و حتی در شرایطی با فشار روانی پایین، بیشتر دچار علائم افسردگی هستند.دلایل متعددی می‌توانند در این رابطه نقش داشته باشند، اما مطالعه‌ی دوم، پیوندی محکم‌تر و علت‌و‌معلولی‌تر را پیشنهاد کرد. در این آزمایش، ماس از نیمی از شرکت‌کنندگان خواست پاراگرافی درباره‌ی مزایای حس خوب بخوانند و سپس فیلمی احساسی درباره‌ی یک اسکیت‌باز حرفه‌ای تماشا کنند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، تمرکز آن‌ها بر خوشبختی خودشان باعث شد تا از تماشای این داستان انگیزشی کمتر لذت ببرند — در مقایسه با گروه دوم که پیش از فیلم، مطلبی خشک و منطقی درباره‌ی قضاوت عقلانی خوانده بودند.مشخص شده افرادی که خوشحالی را به عنوان یک اولویت مهم برای خود ارزیابی می‌کنند، در حین وقوع لحظات لذت‌بخش، کمتر از آنها لذت می‌برند. عکس: الیور روسیاین یافته‌ها بارها تکرار شده‌اند. آزمایش‌های متعدد دیگری نیز جنبه‌ی تاریکِ تعقیب خوشبختی را نشان داده‌اند. نه‌تنها رضایت روزمره را کاهش می‌دهد، بلکه میل دائمی به شادتر بودن می‌تواند احساس تنهایی را هم بیشتر کند. ما آن‌قدر غرق در بهزیستیِ خودمان می‌شویم که دیگران را فراموش می‌کنیم — و حتی ممکن است نسبت به آن‌ها احساس کینه داشته باشیم، فقط به‌خاطر اینکه ناخواسته حال‌مان را بد کرده‌اند یا ما را از رسیدن به «اهداف مهم‌تر» منحرف کرده‌اند.حتی وقتی از تصویرسازی مثبت برای موفقیت استفاده می‌کنیم، نتایج مطلوبی به دست نمی‌آوریم. برای نمونه، پژوهش‌ها نشان می‌دهد افرادی که مرتب خودشان را در بدنی ایده‌آل تصور می‌کنند، نسبت به رژیم‌گیرندگانی که چنین خیال‌پردازی‌هایی ندارند، کمتر وزن کم می‌کنند. به‌همین‌صورت، دانشجویانی که مدام درباره‌ی شغل‌های آینده‌ی خود خیال‌پردازی می‌کنند، با احتمال کمتری پس از فارغ‌التحصیلی شاغل می‌شوند، در مقایسه با کسانی که ذهن‌شان را درگیر چنین جزئیاتی نمی‌کنند.پژوهشگران احتمال می‌دهند که این خیال‌پردازی‌های مثبت — و احساسات خوشایندی که به‌دنبال دارند — منجر به رضایت بی‌جا و بی‌عملی شود. دکتر ساندرا ویتلدر، پژوهشگر فوق‌دکتری در دانشگاه نیویورک می‌گوید: «آدم وقتی درباره‌ی آینده احساس خوبی دارد، دیگر احساس فوریت و اضطرار برای عمل نمی‌کند.» این مسئله را می‌توان در مطالعه‌ای دید که مسیر دانشجویان را طی دو ماه پیگیری می‌کرد: هرچه آن‌ها بیشتر درباره‌ی موفقیت خود خیال‌پردازی می‌کردند، زمان کمتری را صرف مطالعه برای امتحانات می‌کردند — احتمالاً چون در سطح ناخودآگاه، تصور می‌کردند که از پیش در مسیر موفقیت قرار دارند. نتیجه‌ی نهایی؟ عملکرد ضعیف‌تر در امتحانات.و نه‌تنها این تصویرسازی‌ها احتمال شکست را افزایش می‌دهند، بلکه وقتی شکست اتفاق می‌افتد، ضربه‌ی روحی آن شدیدتر خواهد بود — چون حالا باید بین امیدهای سابق‌تان و واقعیت فعلی، یک مقایسه‌ی دردناک انجام دهید. در ادامه‌ی پژوهش‌های ماس درباره‌ی تعقیب خوشبختی، تیم اوتینگن نیز دریافتند دانشجویانی که درگیر چنین تفکر مثبتی بودند، در ماه‌های بعد، علائم افسردگی بیشتری نشان می‌دادند.اگر واقعاً می‌خواهید موفق شوید، «تقابل ذهنی» (Mental Contrasting) بسیار کارآمدتر است — یعنی ترکیبِ خیال‌پردازی درباره‌ی موفقیت با تحلیل آگاهانه‌ی موانع موجود در مسیر و ناکامی‌هایی که ممکن است رخ دهد. مثلاً کسی که قصد رژیم گرفتن دارد، بهتر است ابتدا درباره‌ی مزایای آن برای سلامتی‌اش فکر کند، و سپس وسوسه‌های فست‌فود را در نظر بگیرد و بررسی کند چگونه ممکن است مانع رسیدن او به هدفش شوند. اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است با فکر کردن به این شکست‌های بالقوه احساس خوبی نداشته باشید، اما مطالعات بسیاری نشان داده‌اند که همین تمرین ساده، در بلندمدت انگیزه را افزایش داده و موفقیت را بیشتر می‌کند. ویتلدر می‌گوید: «این روش نوعی تنش یا هیجان ایجاد می‌کند.» او نشان داده است که این روش می‌تواند به افرادی که رژیم دارند کمک کند تا در برابر وسوسه مقاومت کنند و سالم‌تر غذا بخورند.سیاه و سفید دیدناین اثرات غیرمنتظره، باید هرکسی را که در جست‌وجوی رضایت بیشتر است به فکر فرو ببرد — مخصوصاً حالا که سال جدید آغاز شده و ذهن بسیاری درگیر تصمیم‌ها و هدف‌گذاری‌های تازه است. اگر مسیر نادرستی را در پیش بگیریم، مجموعه‌ای از آرزوها و اهداف بلندپروازانه فقط ما را به سمت استرس، ناکامی و تنهایی سوق خواهند داد.به‌جای تهیه‌ی فهرستی مفصل از تغییرات اساسی در زندگی، بهتر است اهداف کمتر، اما واقع‌گرایانه‌تری را دنبال کنیم — و آگاه باشیم که حتی برخی عادات ظاهراً مفید، بهتر است با اعتدال به‌کار گرفته شوند. مثلاً ممکن است شنیده باشید که نوشتن دفترچه‌ی شکرگزاری — یعنی شمارش نعمت‌ها به‌طور مرتب — می‌تواند احساس رضایت کلی شما را افزایش دهد. اما تحقیقات نشان داده‌اند که در این مورد هم می‌توان زیاده‌روی کرد. در یک مطالعه، افرادی که فقط هفته‌ای یک‌بار نعمت‌هایشان را می‌شمردند، افزایش مطلوبی در رضایت از زندگی نشان دادند؛ اما کسانی که این کار را سه بار در هفته انجام دادند، در واقع کمتر از زندگی خود راضی بودند. دکتر مگان فریتز از دانشگاه پیتسبورگ، که به‌تازگی پژوهش‌های متضاد درباره‌ی مداخلات مربوط به خوشبختی را بررسی کرده، می‌گوید: «گاهی انجام چنین فعالیتی خودش به یک کار اجباری تبدیل می‌شود، نه چیزی که واقعاً از آن لذت ببرید.»شما همچنین باید توقعات خود از مسیر پیش‌رو را بازتنظیم کنید. اگرچه رضایت بیشتر از زندگی ممکن است دست‌یافتنی باشد، اما انتظار معجزه نداشته باشید — و بپذیرید که فرقی ندارد چقدر تلاش کنید، احساساتی چون ناامیدی و غم گاهی پدیدار خواهند شد. در واقع، برخی احساسات منفی می‌توانند نقش مهم و مفیدی داشته باشند. وقتی احساس اندوه می‌کنیم، اغلب به این خاطر است که چیزی دردناک ولی مهم یاد گرفته‌ایم، و استرس هم می‌تواند انگیزه‌ای برای ایجاد تغییرات در زندگی‌مان باشد. صرفاً با شناخت کارکرد این احساسات، و پذیرش آن‌ها به‌عنوان بخش اجتناب‌ناپذیر زندگی، ممکن است بهتر بتوانیم با آن‌ها کنار بیاییم تا اینکه مدام سعی کنیم از بین‌شان ببریم. هر تلاشی که می‌کنیم — چه در مسیر خوشبختی بیشتر، چه برای موفقیت‌های دیگر — حتماً با چالش و ناکامی‌هایی همراه خواهد بود، و آخرین کاری که باید بکنید، این است که خودتان را بابت احساس بدِ گاه‌به‌گاه سرزنش کنید.در نهایت، شاید بهترین رویکرد این باشد که به ضرب‌المثل قدیمی عمل کنیم: برای بدترین آماده باش، به بهترین امیدوار باش، و از هرچیز بین این دو تعجب نکن. همان‌طور که مادرم سال‌ها پیش سعی داشت به من یاد بدهد: فشار را از روی خودت بردار، شاید رضایت از زندگی دقیقاً وقتی پیدا شود که هیچ انتظاری از آن ندارید.#خوشبختی#روانشناسی_مثبت#توسعه_فردی#سلامت_روان#موفقیت</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Thu, 07 Aug 2025 10:23:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>: عدد دانبار، بمباران اطلاعاتی و بحران ارتباط در عصر اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-h2unqg7owc7g</link>
                <description>مقدمهما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ارتباطات انسانی بیش از هر زمان دیگری گسترده و پیچیده شده است. شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام ما را با هزاران انسان، روایت، تصویر و ایده در تماس دائمی قرار داده‌اند. اما آیا مغز انسان برای این حجم از ارتباط طراحی شده است؟ آیا انسان مدرن توان پردازش این همه پیام اجتماعی را دارد؟ یا اینکه زیر فشار این بمباران ارتباطی، ذهن او خسته و سردرگم شده است؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها، باید به یکی از مهم‌ترین نظریه‌های انسان‌شناسی و علوم شناختی بازگردیم: عدد دانبار.عدد دانبار: میراث مغز قبیله‌نشینرابین دانبار، انسان‌شناس بریتانیایی، در دهه ۱۹۹۰ با بررسی نسبت اندازه‌ی قشر مخ به حجم مغز در میان گونه‌های پستاندار، به این نتیجه رسید که مغز انسان تنها قادر است حدود ۱۵۰ رابطه اجتماعی پایدار را به‌طور همزمان حفظ کند. این عدد به «عدد دانبار» معروف شد و به‌سرعت به یکی از مباحث کلیدی در جامعه‌شناسی و علوم شناختی تبدیل شد.بر اساس این نظریه، ساختار مغز ما به‌گونه‌ای تکامل یافته که برای زندگی در گروه‌های کوچک قبیله‌ای، با روابط نزدیک، چهره‌به‌چهره و پرمعنا، مناسب است. این عدد درواقع سقف شناختی ما برای حفظ نام، چهره، شخصیت و سابقه روابط افراد مختلف است.حلقه‌های اجتماعی در مدل دانبار به این شکل تقسیم می‌شوند:- ۵ نفر: روابط عمیق و بسیار صمیمی (خانواده، دوستان نزدیک)- ۱۵ نفر: دوستانی که به‌طور منظم در ارتباط هستیم- ۵۰ نفر: آشنایان نزدیک و همکاران- ۱۵۰ نفر: حداکثر تعداد افرادی که می‌توانیم رابطه معنادار با آن‌ها داشته باشیمفراسوی دانبار: اینستاگرام و توهم ارتباطحال تصور کنید فردی در اینستاگرام ۱۰۰۰ نفر را دنبال میکند یا اصطلاحا فالو کرده است ، هر روز ده‌ها پست و استوری از افراد مختلف  می‌بیند، افرادی که نه دانش و صلاحیت اراِئه یک مطلب در زمینه خاصی را دارند نه عموما حرف حساب میزنند . مطالب و موضوعاتی که اغلب زرد هستند نصیحت گونه هستند و برخاسته از عقده های فردی شخص بلاگر هستند.  او به پست‌های گوناگون واکنش نشان می‌دهد و در معرض صدها پیام غیرشخصی و پراکنده قرار دارد. آیا مغز انسان توان پردازش روانی این حجم از ارتباطات را دارد؟پاسخ منفی است. در واقع، شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها این ظرفیت شناختی را نادیده گرفته‌اند، بلکه آن را به شکلی مخرب دچار فرسایش کرده‌اند. انسان امروزی، به‌ویژه در اینستاگرام، گویی در معرض نوعی «بمباران ارتباطی» قرار گرفته است؛ حمله‌ای مداوم از سیگنال‌های اجتماعی که از همه سو بر ذهن او وارد می‌شود.اثرات شناختی و روانی بمباران اجتماعی۱. **خستگی شناختی:** ذهن در برابر دریافت مداوم پیام‌های اجتماعی خسته می‌شود. زمانی که فرد در عرض چند دقیقه با صدها چهره، پیام و روایت روبه‌رو می‌شود، بخش‌هایی از مغز که مسئول تنظیم هیجان و تحلیل روابط اجتماعی هستند، بیش‌فعال و در نهایت تحلیل‌رفته می‌شوند.۲. **سطحی شدن روابط:** روابط واقعی انسانی نیاز به زمان، توجه، گفت‌وگوی رودررو و درگیری عاطفی دارند. اما تعاملات در شبکه‌های اجتماعی سریع، سطحی و غیرشخصی هستند. لایک و ری‌اکشن جای محبت و همدلی را گرفته‌اند.۳. **افزایش اضطراب اجتماعی:** مواجهه مداوم با نسخه‌ی ویراست‌شده و زیباتر از زندگی دیگران، حس ناکافی بودن، مقایسه‌ی مخرب و اضطراب اجتماعی را تقویت می‌کند. افراد احساس می‌کنند باید دائماً در حال نمایش موفقیت، شادی و زیبایی باشند تا تأیید بگیرند.۴. **اعتیاد به بازخورد:** مغز انسان نسبت به پاداش‌های سریع و کوچک مانند لایک حساس است. این پاداش‌های فوری، باعث ترشح دوپامین می‌شوند و چرخه‌ای از اعتیاد رفتاری ایجاد می‌کنند.۵. **فقدان انسجام اجتماعی واقعی:** اگرچه افراد هزاران فالوور دارند، اما احساس تنهایی و بی‌ارتباطی افزایش یافته است. ما در انبوهی از «ارتباطات» گیر کرده‌ایم که هیچ‌کدام به ما احساس معنا، امنیت یا حمایت واقعی نمی‌دهند.شبکه‌های اجتماعی و بازتعریف جامعهاز منظر جامعه‌شناختی، شبکه‌های اجتماعی نوعی «شبیه‌سازی» از جامعه ارائه می‌دهند؛ اما فاقد کیفیت‌ها و کارکردهای اصلی آن هستند. الگوریتم‌ها بر اساس تحریک هیجان، تضاد و تمایل به ماندن طراحی شده‌اند، نه بر پایه‌ی صداقت، عمق، یا ارتباط واقعی. در نتیجه، آنچه به‌ظاهر جامعه‌ای شاد، پویا و متصل می‌نماید، در عمق خود تهی، رقابتی و پراکنده است.بازگشت به محدودیت شناختیبازنگری در نحوه استفاده از این ابزارها ضروری است. ما باید بپذیریم که ذهن انسان محدود است، و این محدودیت نه‌تنها نقص نیست بلکه حاصل میلیون‌ها سال تکامل است. بازگشت به روابط معنادار، محدودکردن دایره ارتباط دیجیتال، افزایش تماس‌های رو‌در‌رو و کاهش استفاده از اینستاگرام می‌تواند راهی برای بازسازی تعادل روانی و اجتماعی باشد.نتیجه‌گیریاینستاگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی ابزارهای نیرومندی هستند. اما بدون آگاهی از ساختار ذهن انسان و محدودیت‌های آن، این ابزارها می‌توانند از خدمت به انسان، به تهدیدی علیه سلامت روان و کیفیت زندگی او بدل شوند. عدد دانبار، یادآوری ساده اما ژرف از این واقعیت است: ما انسانیم، نه ماشین ارتباط.</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 22:27:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشی‌های هوشمند، چگونه ذهن ما را میدزدند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D9%86%D8%AF-foyd1mtfirew</link>
                <description>از وبسایت wallstreet journalترجمه ای از مقاله how smartphones hijack our mindsتحقیقات نشان میدهند ، وقتی که مغز و سیستم فکری ما به صورت وابسته به تلفن های هوشمند رشد میکنند،   قدرت آگاهی و یادگیری ما کاهش میابد . بر اساس تحقیقات و مشاهدات اپل ،اگه شما یک دارنده معمولی یک گوشی هوشمند باشید ، به طور متوسط روزانه ۸۰ بار گوشیتونو از جیبتون در میارید و  نگاهش میکنید . بر این اساس شما در طول سال بیش از ۸۰ هزار بار به  این قاب کوچک شیشه ای نگاه میکنید و  اطلاعات   مورد نظرتون رو ازش میگیرید. گوشی جدید شما درست مانند گوشی هوشمند قبلیتون،  تبدیل به رفیق فابریک و البته پیشکار شما خواهد شد ؛ در عین حال که معلم و استاد و مباشر شما خواهد بود.    شما دو تا به دوستان جدایی ناپذیر هم تبدیل خواهید شد .  گوشی های هوشمند در طول تاریخ تکنولوژی هایی که واسه صرف شخصی اختراع شده اند یه نمونه خاص و  متفاوت هستش . تکنولوژی ای که در طول ساعت های مختلف ، کم یا  زیاد دم دستمون نگهش میداریم و استفاده های بیشماری ازش میکنیم و بار ها و بارها در طول روز ، با  اپلیکشن ها و مسیج ها و هشدارهاش سر و کله میزنیم. یک گوشی هوشمند تبدیل به منبع بزرگی از اطلاعات در قالب حروف ، صدا ها و تصاویر هستش که افکار و  هویت ما رو کمابیش مشخص میکنند . یه مطالعه در سال ۲۰۱۵ نشون داد که بیش از نیمی از کسایی که ایفون دارند زندگی بدون ایفون رو قابل تصور  نمیدونن . ما دلایل زیادی واسه دوست داشتن تلفن های هوشندمون  داریم .واقعن تصور این که یه وسیله دیگه بتونه جای این تلفن های هوشمند که کلی کارکرد مفید و باحال رو  یه جا توی دست ما فراهم کنه سخته . ولی این گوشی های هوشمند ؛ در عین حال که اسودگی و سرگرمی رو واسه ما به ارمغان میارن میتونن باعث  بشن که روان ما دچار تشتت و اختلال هم بشه. کارکردهای خارق العاده گوشی های هوشمند ، به طور بی سابقه ای توجه همه ما رو به خودش معطوف کرده و تاثیر گسترده ای روی رفتار و افکار ما ایجاد کرده  است.  سوالی که مطرح میشه اینه که اگه ما اجازه بدیم یک ابزاری مثل گوشی هوشمند بر ادراک و اگاهی ما از دنیای اطرافمون سلطه بندازه،  چه اتفاقی واسه مغز ما  میفته ؟   دانشمندان سعی کرده اند توضیحی برای این سوال پیدا  کنند _ پاسخ انها جالب توجه و البته نگران کننده است. گوشی های هوشمند نه تنها افکار ما رو به طرز پیچیده و عمیقی دستکاری میکنن و به اون ها شکل  میدن بلکه اثراتشون حتی در زمان هایی که از گوشی استفاده   نمیکنید هم پابرجا هستند .   این تحقیق بیان میکند که وقتی دستگاه و سیستم فکری ما وابسته به تکنولوژی رشد کند  چیزی که لطمه میبیند  خرد و آگاهی و ادراک ما از دنیای واقعی است. &quot;تقسیم کردن و خرد کردن  توجه به پدیده های اطراف ،  کار را برای استدلال و عملکرد مغز ، دشوارتر میکند&quot;. ادریان یک روانشناس شناختی و استاد بازاریابی در  دانشگاه تگزاس در آوستین،  ده سال است که روی تاثیرات اینترنت و گوشی های هوشمند برروی افکار و  قضاوت های ما مطالعه کرده است  او شواهد زیادی جمع اوری کرده که نشان می دهد  استفاده از تلفن هوشمند، یا حتی شنیدن یک زنگ یا ارتعاش، باعث ایجاد حواس پرتی می شود که تمرکز  روی یک مشکل یا کار دشوا ر را دشوارتر می کند.  پراکنده کردن توجه و تمرکز ، مانع استدلال و عملکرد   مثبت در فعالیت ها میشود.   یک مطالعه در سال ۲۰۱۵ در یک مجله روانشناسی  تجربی بر روی ۱۶۶ نفر به عنوان کیس آزمایی بیان میکند که  وقتی که افراد بر سر یه کار چالش برانگیز و  حساس مشغول فعالیت هستند و ناگهان صدای زنگ تلفن همراه خود را میشنوند ، خواه آن پیام و نوتیف رو چک بکنند خواه فرصت نکنند که ان را چک بکنند ، در هر حال تمرکز و توجهشان به کاری که میکنند کمتر میشود.  مطالعه دیگری در سال 2015 که شامل 41 کاربر آیفون  بود و در مجله ارتباطات رایانه ای منتشر شد، نشان داد  که وقتی افراد زنگ تلفن خود را می شنوند اما قادر به  پاسخ دادن به آن نیستند، فشار خون آنها افزایش می یابد، نبض آنها تند می شود و مهارت های حل مسئله آنها  کاهش می یابد . تحقیق مذکور توضیح نداد که آیا اصولن فرقی بین گوشی های هوشمند و سایر چیزهایی که زندگی ما را  احاطه کرده اند و حواس ما را پرت میکنند هست یا نه . دکتر وارد فکر میکند که وابستگی ما به تلفن های  هوشمندمان انقدر شدید شده که صرف حضور این گوشی ها در کنارمان میتونه تمرکز و ادراک و اگاهی  مان را تحت تاثیر قرار دهد.  دو سال قبل در سال ۲۰۱۵ او و سه دانشجوی دیگر آزمایشی هوشمندانه طراحی کردند تا حدسیات او را  مورد ارزیابی قرار بدهند.  محققان روی ۵۲۰ دانشجو  را  به عنوان نمونه ازمایشی وارد پروسه تحقیقاتشون کردند و تست های  استانداردی موسوم به آزمایش تیز حسی (توانایی در دیدن، شنیدن و استنباط در سریع ترین زمان ممکن با بهترین کارایی ممکن) را به آن ها دادند.  یکی از تست های این ازمایش، &quot; ظرفیت شناختی موجود&quot; را برای هر فرد اندازه گیری کرد؛ به این معنا که در این ازمایش بیان میکند که ذهن فرد چقدر میتواند  تمرکز خود را بر روی کاری که اون فرد داره انجام  میده تمرکز خودشو به طور کامل حفظ کنه . دومین پارامتری که در این ازمایش اندازه گیری شد &quot;آگاهی  سیال&quot; بود ، یعنی توانایی در درک مفهوم یک مساله ناآشنایی که فرد برای اولین بار و به تازگی با ان مواجه  شدا و توانایی در حل آن .  تنها متغیری که در ازمایش وجود داشت محل قرار  گیری تلفن همراه داوطلب بود.به بعضی از داوطلبان  گفته شد که تلفن همراهشان را روبروی خود روی میز قرار بدهند ، به بعضیاشون گفته شد که گوشی های خود را داخل جیب خودشون بگذارند و از دسته سوم خواسته شد که گوشی خود را در اتاق دیگری بگذارند.     هر چه فاصله گوشی از فرد نزدیک تر باشد ، بازدهی   مغز فرد کاهش پیدا میکند.   نتایج قابل توجه بود. در هر دو آزمایش، افرادی که  تلفنهایشان در معرض دید بودند، بدتر ین امتیاز را کسب کردند، در حالی که آنهایی که گوشیهای خود را در  اتاق دیگری رها کردند، بهترین امتیاز را کسب کردند.  دانش آموزانی که گوشی هایشان را در جیب یا کیف می گذاشتند حد وسط بیرون آمدند. با افزایش نزدیکی تلفن،   قدرت مغز کاهش می یابد.   در مصاحبه های بعدی تقریبن همه داوطلب ها گفتن که  گوشی عامل برهم زننده تمرکزشان نبوده  و حتی در طول آزمایش یک بار هم فکرشون سمت گوشی نرفت. اونها حتی وقتی الارم گوشی حواسشون رو پرت میکرد  ، به الارم و سر و صدا اهمیتی نشون ندادند .   آزمایش دومی که توسط محققان انجام شد نتایج مشابهی  را به همراه داشت، در حالی که همچنین نشان داد که هر  چه دانش آموزان در زندگی روزمره خود واسه انجام کارهاشون به تلفنهایشان بیشتر تکیه داشته باشند ،   آسیبهای شناختی بیشتری متحمل میشوند.   دکتر وارد و همکارانش در مقاله ای نوشتند که ؛ ادغام  کردن و قاتی کردن تلفن های هوشمند در روند و روال  زندگی روزمره میتونه  باعث خستگی مغز و تحلیل  رفتن توانایی های مغزی از جمله یادگیری ،استدلال ،   تفکر انتزاعی ، حل مساله و خلاقیت شود .   گوشی های هوشمند چنان با وجود ما عجین شده اند و  وجود ما را درگیر خود کرده اند که حتی وقتی بهشان زل نزنیم و لمسشان نکنیم هم  با منحرف کردن توجه ما از منابع شناختی ارزشمندتر برای ما دلبری میکنند و توجه و فکر ما را به سوی خود تحریک میکنند . نکته حائز اهمیت این است که صرف سرکوب گرایش و میل به چک کردن نوتیف های گوشیمان که ناخوداگاه و روتین  در طول روز بارها ا نجام میدهیم هم  میتواند به   دستگاه فکری ما لطمه بزند.   محققان همچنین میگن که : این واقعیت که اکثر ما گوشی هامون رو در نزدیکی خودمون و در دید و دم دست قرار میدیم ، باعث عوارض و پیامدهای ذهنی ناجور  میشود.     یافته های دکتر وارد خیلی مشابه و مطابق یک ازمایش دیگری بودند که با تعداد داوطلب های کمتری در دانشگاه maine در سال ۲۰۱۴ با تعداد داوطلب ۴۷ نفر انجام شد. این ازمایش میگفت که افرادی که تلفن های خود را در هر چند در حالت خاموش در معرض دید قرار دادند خطاهای قابل توجهی در دو آزمایش تستتوجه و تست ادراکی از خود بروز دادند البته این دو گرده در تست های ساده تر این دو آزمایش عملکرد یکسانی داشتند و این خطاها در تست های پیچیده تر بروز کردند.    در مطالعه دیگری که در ماه آوریل در روانشناسی شناختی کاربردی منتشر شد، محققان چگونگی تاثیر گوشی های هوشمند بر یادگیر ی را در یک کلاس اصول سخنرانی با 160 دانشجو در دانشگاه آرکانزاس در Monticello بررسی کردند. آنها دریافتند دانشجویانی که تلفنهایشان را به کلاس درس نیاوردهاند، در آزمونی که از مطالب ارائه شده در همان کلاس و در همان روز طراحی شد ، نمرات بالاتری نسبت به دانش آموزانی که گوشیهای خود را آورده اند، کسب کرده‌اند. فرقی نمیکرد که دانش آموزانی که گوشیهایشان را همراه داشتند از آن استفاده میکردند یا نه: همه آنها به یک اندازه امتیاز ضعیفی کسب کردند .  یک مطالعه دیگر بر روی ۹۱ مدرسه متوسطه در بریتانیا در سال ۲۰۱۶ در مجله ژورنال لیبور اکونومیست انجام شد که میگفت وقتی مدارس اوردن گوشی روممنوع کردند ، نمرات ارزشیابی بچه ها (خصوصن ضعیف ترین و تنبل ترین هاشون)بهترین عملکرد و پیشرفت رو از خودشون نشون دادند.    البته این فقط قدرت استدلال و توانایی های فکری ما نیست که در بحث تلفن های اوشمند دچار اختلال و آسیب میشود، بلکه گوشی های هوشمند مهارت های اجتماعی و روابط ما را هم تحت تاثیر خود قردر میدهد .  چون گوشی های هوشمند به عنوان یک وسیله دردسترس برای چت کردن و تعامل مجازی با دوستان و اطرافیان مان همیشه دم دستمان است و ما با دوستانمان به صورت مجازی مکالمه میکنیم ، حالا اگر  همان افراد را به صورت حضوری و رو در رو ملاقات کنیم ، تجربه چت کردن با اون افراد در فضای مجازی ذهن ما رو تحت تاثیر قرار میده و باعث میشه در  ملاقات و مکالمه حضوری با اون شخص ، صحبت های ما سطحی تر بشه و دیدار رضایت بخشی نداشته باشیم.  در یک مطالعه دیگری در دانشگاه اکسس بریتانیا ۱۴۲ نفر به صورت گروه های دو نفره تقسیم شدند و از انها خواسته شد به صورت خصوصی به مدت ده دقیقه با هم مکالمه داشته باشند .  نصف گروه ها با تلفن در یک اتاق با هم صحبت میکردند و نصف دیگرشان بدون تلفن با هم حرف زدند.  سپس به افراد داوطلب آزمون هایی برای سنجش هم حسی و هم دلی و اعتماد در انها ، داده شد .نتیجه این ازمایش که در سال ۲۰۱۳ انجام شد میگفت که :  حضور صرف تلفن همراه ، سبب عدم بروز صمیمیت و اعتماد و هم حسی در بین افراد میشود &quot;.و سطح اعتماد و درک متقابل زوج های مورد ازمایش را به شدت پایین اورد. و این معایبی که برشمردیم در مواردی که موضوع مورد مکالمه درباره مسائل شخصی و مهم افراد بود، بیشتر به چشم امد.  نتایج این آزمایش در مطالعه بعدی توسط محققان ویرجینیا تک که در سال 2016 در مجله   منتشر شد تأیید شد Environment and Behavior   شواهدی مبنی بر این که تلفن های هوشمند ما میتونند وارد جمجمه سر ما بشوند و جای مغز ما بشینند خیلی ناراحت کننده است ؛ شواهدی که نشان میدهند افکار و احساسات ما نه تنها در داخل جمجمه و مغز ما در جای امنی نیستند بلکه میتوانند به راحتی توسط عوامل خارجی منحرف شوند و جای خود را به چیزی مثل یک گوشی هوشمند بدهند بدون این که ما خود، خبر داشته باشیم .          دانشمندان مدتهاست  میدانند  که مغز علاوه بر این که یک سیستم نظارت ی است همچن ین یک سیستم تفکر است . توجه آن به هر شیئی جلب می شود که جدید، جذاب ، اغوا کننده و غیر معمول و راز آلود و و یا قابل توجه (به معنی مثبت یا منفی کلمه)است - که در اصطلاح روانشناختی، «برجستگی» دارد. رسانه ها و وسایل ارتباطی، از تلفن گرفته تا تلویزیون، همیشه این غریزه را قلقلک میدن. چه روشن باشند و چه خاموش، نوید یک منبع بی پایان اطلاعات و تجربیات را به مخاطبان خود می دهند. با طراحی، آنها توجه ما را به نوعی به تسخیر خود درمیاورند که اشیاء طبیعی هرگز نمی توانستند .  اما حتی در طول تاریخ این رسانه های جذاب و مسحور کننده ، گوشی های هوشمند در ورای همه انواع دیگر رسانه قرار میگیرند و یک سر و گردن از همه انها بالاتر هستند.گوشی های هوشمند بر خلاف انواع دیگر رسانه که پیش از این مغز ما باید با اونها سر و کله میزد، نوع دیگری از آهنربای جلب توجه هستند چون اونها یک پکیج کاملی هستند از انواع مختلف اطلاعات و سرگرمی ها و کارکردهای ریز و درشت. به قول دکتر وارد،  اونها هر زمان که در بخشی از محیط اطراف ما حضور داشته باشند  به عنوان  محرک های فوق طبیعی عمل میکنند و میتوانند همه توجه و حواس ما را بدزدند.  تصور کنید یک صندوق پستی، یک روزنامه، یک تلویزیون، یک رادیو، یک آلبوم عکس، یک کتابخانه عم ومی و یک مهمانی پرهیاهو با حضور همه کسانی که م یشناسید را با هم ترکیب کنید و سپس همه آنها را در یک شی کوچک فشرده کنید.   این چیزی است که یک گوشی هوشمند به ما ارائه میکند ، پس جای تعجب نیست که ما نتوانیم ذهنمان را از ان منحرف کنیم .  ماهیت دوگانه گوشی هوشمند این است که  ویژگی هایی که به نظر ما جذاب تر است - اتصال مداوم آ ن به شبکه، تعدد برنامه های آن، دردسترس بودن افراد برای ارسال پیام و گفتگ و، قابل حمل بود ن - هما ن مواردی هستند که به آ ن تأثیر زیادی بر ذهن ما تحمیل میکنند .   سازندگا ن تلفن مانند اپل  و سامسونگ  و برنامه نویسا ن مانند فیس بوک  و گوگل محصولا ت خود را طوری طراحی می کنند که در هر ساعت بیداری بیشترین توجه ما را به خود جلب کند  و ما با خرید میلیو ن ها ابزار  و دانلود میلیاردها برنامه در سال از آنها تشکر می کنیم. .  ربع قرن پیش، زمانی که برای اولین بار آنلاین شدن را شروع کردیم،بدون هیچ تجربه و شناختی این باور را داشتیم که وب، ما را باهوشتر میکند: اطلاعا ت بیشتر تفکر هوشمندانه تری را پرورش میدهد . اکنون میدانیم که قضیه به این سادگی ها هم نیست. نحوه طراحی  و استفاده از یک رسانه و شبکه اجتماعی،  حداقل به اندازه اطلاعاتی که پردازش میکند و در اختیار ما میگذارد بر  ذهن ما تأثیراتی را تحمیل میکند.[یعنی گوشی های هوشمند ما هر ان چه که تحت عنوان خوراک و اطلاعات از اینترنت دریافت میکند را میتواند مستقیمن به مغز ما وارد کند].  گرچه ممکن است کمی عجیب به نظر برسد ولی دانش و سواد مردم ممکنه با این اوضاع نم بکشه ! چرا که گجت ها امکان دسترسی اسان به همه جور اطلاعات رو برای افراد فراهم کردن.  در یک مطالعه هم که در سال ۲۰۱۱ در مجله science منتشر شد،  محققان - به رهبری بتسی اسپارو، روانشناس دانشگاه کلمبیا  و از جمله دانیل وگنر فقید(کارشناس حافظه  هاروارد) - از گروه ی از داوطلبا ن خواستند 40  عدد گزارش و یا جمله  را بخوانند (مانند این جمله «شاتل فضای ی کلمبیا در طول ورود مجدد به تگزاس در فوریه 2003 متلاشی شد. ”)  و سپس عبارا ت را در کامپیوتر تایپ کنند. به نیمی از داوطلب ها گفته شد که دستگاه آنچه را که تایپ میکنند ذخیره میکند  و به نیمی از آنها گفته شد که این جمله ها  فورا   پاک خواهند شد.  بعدش از داوطلب ها خواسته شد همون جمله ها رو تا جایی که میتونن و یادشون میاد رو کاغذ بنویسن؛ همون افرادی که بهشون گفته شده بود که کامپیوتر اون جمله هایی که نوشتن رو ذخیره میکنه عملکرد ضعیف تری از خودشون نشون دادن .  به نظر میرسه  این توقع و انتظار  که اطلاعات به راحتی به شکل دیجیتال در دسترس خواهد بود ، تلاش ذهنی افراد برای به خاطر سپردن اون جمله ها را کاهش داد.  محققان این پدیده را اثر گوگل نامیدند و بازتاب و برداشتشان از تاثیر و پیامد این پدیده اینگونه بود :خب چون موتور های جستجوی گوگل همیشه در دسترس هستن شاید همیشه هم لازم نباشه که اطلاعات رو با صورت کدگذاری شده تو ذهنمون ثبت کنیم و زحمت این کارو نکشیم   و هر وقت لازم داشتیم فقط کافیه سرچ کنیم .  حالا که امکان دسترسی انلاین به اطلاعات فراهم هستش ، احتمالن مغز ما وظیفه به خاطر سپردن اون ها رو به ابزار های انلاین محول میکنند .  اگه چیزی که در خطر بود یه مشت اطلاعات بی ارزش و فاقد اهمیت میبود، ممکن بود قضیه خیلی اهمیت چندانی نمیداشت ولی به قول ولیلیام جیمز فیلسوف و روانشناس برجسته : هنر به خاطر سپردن ، هنر تفکر است.  تنها با رمز گذاری اطلاعات در حافظه بیولوژیکی خود میتوانیم  جوامع و شبکه های فکری غنی و توانمند بسازیم که ماهیت دانش فردی را پایه ریزی میکند و تنها با رمز گذاری اطلاعات در حافظه بیولوژیکی است که میتوانیم به تفکر انتقادی و مفهومی خودمان رشد و تعالی ببخشیم .مهم نیست چقدر اطلاعات در گرد ما در حال چرخش است ، هر چه حافظه کم بارتر و ضعیف تری داشته باشیم مجبوریم کمتر به ان اطلاعات فکر کنیم. ما در تشخیص تفاوت بین دانشی که در ذهنمان نگه می داریم و اطلاعاتی که در تلفن هایمان می یابیم خیلی خوب نیستیم.     قضیه خیلی پیچ و تاب دارد و ابعاد مختلفی دارد. به نظر می رسد که ما در تشخیص دانشی که در ذهن خود داریم از اطلاعاتی که در تلفن یا رایانه خود مشاهده میکنیم، خیلی خوب نیستیم. همانطور که دکتر وگنر و دکتر وارد در مقاله ای در سا ل 2013 د ر ساینتیف یک آمریکا توضیح دادند، زمانی که مردم اطلاعات را از طریق گوشی و تبلت خودشون مشاهده  می کنند، اغلب دچار توهمات هوشی می شوند .  یعنی وقتی افراد یک سری اطلاعات رو از طریق سرچ در اینترنت مشاهده میکنند آنها احساس میکنند که «ظرفیتهای ذهنی خودشان» اطلاعات را تولید کرده است، نه دستگاههایشان. محققان نتیجه گرفتند: «به نظر میرسد ظهور عصر اطلاعات ،  نسلی از مردم را به وجود آورده است که احساس  میکنند بیش از هر زمان دیگری میدانند، حتی اگر احتمالن  از دنیای اطراف خود کمتر بدانند .  این نگرش میتواند کمی پرده از بحران زودباوری که دامن گیر جوامع بشری شده بردارد بحرانی که مردم به هر چیز دروغ یا شبه برانگیزی که در فضای مجازی پخش میشه اعتبار میدهند .  اگه گوشی توی دستتون قدرت تشخیص خوب و بد رو از شما بگیره اونجاست که شما هر چیزی رو که توی اسکرین گوشی میبینید رو باور خواهید کرد.   سینت یا اوزیک، رماننویس و منتقد، دیتا میگه : «خاطره بدون تاریخ». بررسی ها و مطالعات او به مساله اجازه دادن به تلفن های هوشمند در به دست گرفتن کنترل مغز ما اشاره می کند.   هنگامی که ظرفیت خود را برای استدلال محدود می کنیم و این وظیفه رو  به گوشی ها و اپلیکیشن ها محول میکنیم ،در واقع داریم  توانایی خود را برای تبدیل اطلاعات به دانش قربانی می کنیم. ما داده ها را دریافت می کنیم اما معنی را از دست می دهیم. ارتقاء ابزارهای ما مشکل را حل نمی کند. باید به ذهنمان فضای بیشتر ی برای فکر کردن بدهیم. و این به معنای فاصله گذاری بین خود و تلفن هایمان است.  </description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2022 20:03:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام قرار بود محیطی دوستانه باشد پس چرا اینقدر نامطلوب و منزجر کننده است</title>
                <link>https://virgool.io/@rezamkia430/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B2%D8%AC%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-mvrylzq9tbvp</link>
                <description>برای تعداد فزاینده ای از کاربران و متخصصان سلامت روان ، اینستاگرام با تمام تاکیدش بر روی ترویج سبک زندگی عالی و بی عیب و نقص، یک مساله است.آیا به راستس باید اسکرول کردن این اپ را متوقف کنیم ؟ وقتی اسکارلت دیکسون ، یک فشن بلاگر ۲۴ ساله یک روز صبح در حالیکه روی تختی که در کنارش بادکنک های هلیومی قلب دار نصب شده بود عکس از خود در اینستاگرام در حال صبحانه خودرن منتشر کرد و زیرش نوشت :&quot; بهترین روزها با لبخند و افکار مثبت و یک لیوان چای و پنکیک توت فرنگی شروع میشود  &quot; ، اینترنت روی نامهربان و زمختش را به او نشان داد.این پست فوراً در توییتر بازنشر شد . یه نفر نوشت :&quot;گمشو بابا ، صبح صبحه دیگه !&quot; و در ادامه نوشت &quot; اینستاگرام یک کارخانه دروغگویی مضحک است که برای ایجاد احساس بی کفایتی در همه ما ساخته شده است&quot;.توییت اون شخص که بیش از 111000 لایک (22 برابر نسخه اصلی دیکسون) و تقریباً 25000 بازتوییت به دست آورده است، موجی از انتقادات و کامنت های منفی را نسبت به عکس برانگیخت .از نظرهایی چون &quot;زندگی دروغین &quot; تا &quot;زن فریبکار &quot; یا &quot;بیایید بادکنک هاشو بترکونیم &quot; و نظرات این چنینی.این نوع خصومت ، در توییتر دور از انتظار نیست.این شبکه اجتماعی ، کانون بدنام غریبه‌های آزارگر است که با سایر غریبه‌های بدرفتار،  دعوا و کشمکش دارند و آن‌ها همگی گرد هم می‌آیند تا مثلن به  یک سلبریتی در اینترنت به خاطر برخی شکست‌های جزئی اش ، مانند زن بودن در یک فیلم جنگ ستارگان،حمله کنند. در مقابل، اینستاگرام دوستانه ترین شبکه اجتماعی قابل تصور به نظر می رسد. این یک جامعه دیداری و بصری است که در آن روش اصلی تعامل ، دوبار ضربه زدن به یک تصویر برای لایک کردن آن است.جایی که پست ها و مطالبی که وایرال میشن بیشتر به خاطر مثبت بودنشان است تا جنجالی بودنشان و محبوب ترین پیج ها گاهاً متعلق به سگ ها و گربه هاست.اما ، برای تعداد فزاینده ای از کاربران - و کارشناسان سلامت روان - مثبت بودن اینستاگرام دقیقاً مشکل است. این سایت کاربران خود را تشویق می‌کند تا تصویری خوش‌بینانه و جذاب ارائه دهند که دیگران ممکن است آن را در بهترین حالت گمراه‌کننده و در بدترین حالت  حتی مضر بدانند. اگر فیس بوک نشان می دهد که همه خسته کننده هستند و توییتر ثابت می کند که همه افتضاح هستند، اینستاگرام شما را نگران می کند که همه کامل هستند بجز خود شما!.دیکسون ، در روزهای پس از انتشار پست اولیه‌اش در اینستاگرام به طنز اشاره کرد که این ترس - که غیرواقعی بودن رسانه‌های اجتماعی به مردم آسیب می‌زند - خود برای توجیه هزاران نفری که به او حمله می‌کنند استفاده میشود. او  در پست بعدی اینستاگرام خود، همراه با تصویری از خود در ونیز در حالیکه یه بستنی هم توی دستش بود  نوشت: &quot;هر بار که صفحه خود را به روز می کنم، صدها پیام ناخوشایند جدید به اینستاگرام، توییتر و یوتیوب من سرازیر می شود که برخی از آنها حاوی تهدیدهای به مرگ هستند.&quot;او  افزود: «پیج من جای واقعیت نیست. «منظورم این است که چه کسی وقت خود را در چنین شهر زیبایی می گذراند، روی طاقچه نشسته، بستنی در دست دارد و لبخندی دائمی روی صورتش چسبانده است؟ &quot; و در ادامه نوشت : &quot;بچه ها این عکس صحنه سازی شده است.&quot;پست بعدی دیکسون در ونیزمن  شخصاً فکر نمی‌کنم محتوای من برای دختران جوان مضر باشد، اما موافقم که اینستاگرام می‌تواند توقعات نادرستی و غلطی را برای مردم ایجاد کند.اما چه پست های  دیکسون مضر باشند چه مضر نباشند ، حمایت فزاینده ای از این ایده وجود دارد که اینستاگرام برای سلامت روانی کاربرانش اون قدرها هم عالی و مطلوب نیست.در  سال 2017، انجمن سلطنتی بهداشت عمومی (RSPH)، که  یک موسسه خیریه مستقل که به دنبال بهبود رفاه مردم است، یک نظرسنجی در سراسر بریتانیا از جوانان 14 تا 24 ساله انجام داد و از آنها در مورد پنج پلتفرم بزرگ رسانه اجتماعی پرسید: توییتر. ، فیس بوک، یوتیوب، اسنپ چت و اینستاگرام. کاربران رتبه‌بندی کردند که چگونه استفاده از پلتفرم‌ها بر همه چیز، از کیفیت خواب تا فومو آنها تأثیر می‌گذارد – فومو ترسِ از دست دادن یا به دست نیاوردن و محروم شدن از فرصت ها و امتیازاتی است که دیگران دارند و  از آنها لذت میبرند و شما در پی آنها هستید است.در این رتبه بندی ، اینستاگرام در رتبه آخر قرار گرفت(یعنی بدترین تاثیر ) و به طور خاص به دلیل تأثیرات منفی اش بر خواب و تصویر بدن و فومو امتیاز بدی گرفت. از میان همه اپلیکیشن های دیگر از لحاظ مضر بودن ، اسنپ چت در رتبه بعدی و نزدیک به اینستاگرام  قرار گرفت آن هم به خاطر این که اندک تاثیر مثبتی بر روابط واقعی افراد دارد نگاه مثبت تری نسبت به اینستاگرام کسب کرد  ؛ در حالیکه یوتیوب تقریبا در همه ملاک ها و معیارها امتیاز مثبت گرفت بجز تاثیر منفی آن بر سیستم  خواب افراد که در بین امه پلتفرم ها بدترین تاثیر را داشت.نیام مک دید از RSPH میگوید: در ظاهر امر ، اینستاگرام می‌تواند بسیار دوستانه به نظر برسد. اما این پیمایش و کاوش بی پایانِ بدون تعاملِ زیاد،  واقعاً به تأثیر مثبت زیادی بر سلامت و رفاه روانی منجر نمی شود. شما همچنین واقعاً کنترلی بر آنچه که می بینید ندارید. و اغلب تصاویری را می بینید که ادعا می کنند واقعیت را به شما نشان می دهند، اما اینطور نیست. این به ویژه برای مردان و زنان جوان مضر است.خطر ایجاد یک تصویر منفی و  ناسالم از خود ، اغلب در این پلتفرم برجسته می شود، اما مک دید تأکید می کند که این فقط یک جنبه است. برخی از مردم ممکن است به پست های پر از اتومبیل نگاه کنند و این باعث اضطراب و افسردگی آنها می شود زیرا توانایی خرید آنها را ندارند.برای استفن، یک جوان 24 ساله از لندن، این واقعیت غیرواقعی او را به سمت ایجاد رفتارهای ناسالم در فضای مجازی سوق داد.او میگوید در ان زمان بسیار اندوهگین و ناراحت بودم و هر تجربه ای از دیدن نام همسر سابقم مرا نابود میکرد. و دریافتم که عمدتا از اینستاگرام یا برای نگاه کردن به عکس های همسر سابقم و عذاب دادن خودم استفاده میکنم و یا از مرورگر اینستاگرام برای غرق شدن در پست های بیشمار و پرت کردن حواس خودم از دنیای واقعی استفاده میکنم. بعد از مدتی خودم را در وضعیتی دیدم که زیادی دارم به زنهای جذابی که در مرورگر اینستاگرامم ظاهر میشوند نگاه میکنم و همین باعث مواجه شدن بیشتر و بیشتر من با پست های این چنینی میشد . من داشتم  به نقطه‌ای می‌رسیدم که یک عادت ناسالم را تغذیه می‌کردم [تشکیل دیدگاهی نادرست نسبت به زنان] و حالم را بدتر می‌کردم.» .استفن سپس یک سال این اپلیکیشن را کنار گذاشت  و در طی آن پایان نامه ای درباره اثرات مضر آن بر سلامتی و رضایت بدن را نوشت.او  می‌گوید: «مشکل اینستاگرام این است که شما، تقریباً به طور انحصاری، محتوایی را به اشتراک می‌گذارید که به‌منظور انعکاس بازخورد مثبت در درونِ خودتان باشد. هی ببینید زندگی من چقدر عالیه !...در حالیکه در فیسبوک و تویتتر محتواها اینگونه نیستند.و در این هیاهو  هر کاربر به شعله های این آتش،  سوخت اضافه می کند. حتی زمانی که به خاطر زندگی های غیرواقعی که دنبال می کنیم بدبخت می شویم، نسخه ای غیر واقعی از زندگی خود را به اشتراک می گذاریم.عدنان، یک سوری 25 ساله که در کیپ تاون زندگی می کند، می گوید: «از سال 2013 در اینستاگرام بودم و در ابتدا از آن لذت می بردم. اما، با گذشت سال ها، از یک محیط دوستانه، که در آن بیشتر مردم تصاویر غذا را منتشر می کردند، به یک پلتفرم اجتماعی رقابتی تبدیل شد که در آن همه زندگی خود را فیلتر می کنند تا زندگی ای را نشان دهند که وجود ندارد. هیچ کس همیشه خوب به نظر نمی رسد، هیچ کس همیشه خوشحال نیست. وقتی همه چیز سخت می شود، وقتی می بینم دیگران زندگی «عالی» دارند، واقعاً ناراحت می شوم.» با این حال، عدنان می‌گوید: «من هم مقصرم که سعی کردم بهترین جنبه زندگیم را به مردم نشان بدهم. اینستاگرام همیشه به دنبال بی عیب و نقص به نظر رسیدن بوده است. چه چیزی برای ایجاد چنین واکنش پس زننده ای  تغییر کرده است؟ در میان کاربرانی که با آنها صحبت کردم، بارها به یک رویداد اشاره شد: معرفی جدول زمانی الگوریتمی اینستاگرام در اواسط سال 2016. این یکی از بزرگترین تغییرات اینستاگرام  از زمانی بود که توسط فیس بوک در سال 2012 خریداری شد. اینستاگرام  ، به جای اینکه به کاربران در هر لحظه  اطلاعاتی درباره آنچه که افرادِ دنبال شده انجام میدهند ارائه دهد ، شروع به پر کردن فضا با پست‌های جالب توجه و پربازدید از آن حساب‌ها، که اغلب به روزها یا حتی هفته‌ها پیش برمیگردند کرد  تا محتوایی به‌ویژه جذاب تر ارائه بدهد. در واقع، این سرویس شروع به پروموت کردن و گسترش دادنِ تصنعی و  مدیریت‌شده و غیرواقعی از یک محتوای تصنعی تر و غیرواقعی تر کرد.شما اغلب تصاویری را می بینید که ادعا می کنند واقعیت را به شما نشان می دهند، اما اینطور نیستتالیا استون یک وبلاگ نویس است .  او می‌گوید: «برای مدت طولانی، اینستاگرام یکی از تنها مکان‌هایی بود که در آن تعامل،  واقعی بود تا این که  الگوریتم آمد و آن را  بالکل درب و داغان کرد. تمام هدف این پلتفرم‌های اجتماعی این است که قرار است ارتباط اجتماعی را تقویت کنند – با این حال، به طرز عجیبی، آنها بر اساس الگوریتمی هستند که به نظر می‌رسد برخلاف این تصور عمل می‌کند.ویکتوریا هوی یک وبلاگ نویس سبک زندگی هم میگوید : مشکل دیگری وجود دارد که کاربران «حرفه‌ای» اینستاگرام را تحت تأثیر قرار می‌دهد – کسانی که از تبلیغات و حمایت مالی امرار معاش می‌کنند .  الگوریتم جدید یک رقابتِ محبوبیت بین سازندگان ایجاد می کند، به طوری که آنها به تصمیمات تجاری غیراخلاقی متوسل می شوند تا خود را در بالای زنجیره غذایی نگه دارند.آن دسته از تولید کنندگان محتوا با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی ،  شروع به خرید فالوور، لایک و کامنت کردند تا الگوریتم را فریب دهند. هوی می‌گوید همانطور که اینستاگرام این موضوع را محدود کرد، این کاربران  هر پست را با یکدیگر به اشتراک میگذارند تا تعامل واقعی و فوری ایجاد کنند. در حالی که اینفلوئنسرهایی مانند دیکسون معمولاً سهم بزرگی از سرزنش غیرواقعی بودن در اینستاگرام را به عهده می‌گیرند، اما این مساله به همان اندازه که در میان «سلبریتی‌های اینستا» رایج است، در میان مردم کوچه و خیابان خم رایج است.من از اوایل سال جاری استفاده از برنامه را متوقف کردم، زمانی که متوجه شدم پس از باز کردن آن نسبت به قبل از شروع، احساس بدتری داشتم. اما اینستاگرام من - یک حساب کاربری قفل شده، با تنها چند صد دنبال کننده و پست - تقریباً منحصراً برای برقراری ارتباط با افرادی است که از راه های دیگر با آنها آشنا شدم. نزدیکترین چیزی که من به اینفلوئنسرها دنبال می کنم، ستاره پاپ کارلی رائه جپسن و یک هاسکی معروف در اینستاگرام است. با  این حال، هر بار که برنامه را باز می کنم، با فید بی پایانی از دوستان و خانواده ام روبرو می شوم که کارهای باورنکردنی انجام می دهند و اوقات فوق العاده ای را بدون من انجام می دهند.دوستی دارم که من به عروسی او دعوت نشده بودم و من از طریق اینستاگرام متوجه شدم که عروسی اوست . یا دوست دیگری دارم  که بعد از هر تمرینی فوق العاده به نظر می رسد و به همه ما اطلاع می دهد. و دوستی که در نیویورک زندگی می کند و  ظاهراً برای آخر هفته در لندن اقامت دارد بدون اینکه به من اطلاع دهد.در همین حال، من هیچ چیز قابل توجهی  به جز آنلاین بودن در اینستاگرام انجام نمیدهم. ولی حداقل من از تبلیغات رنج نمی برم. به دلیل یک نقص در تنظیمات حریم خصوصی اینستاگرام من، اینستاگرام معتقد است که من یک نوجوان در بانکوک هستم و چیزی جز تبلیغاتی که به زبان تایلندی برای درمان آکنه است به من ارائه نمی دهد. این یک شوخی نیست.  وقتی به دوستانم درباره نارضایتی خود از برنامه می گویم، پاسخ های آنها متفاوت است. برخیشان یک باور عمومی و  کلیشه را ذکر میکنند  و به من می‌گویند که اینفلوئنسرهایی را که  با یک الزام تجاری برای فروش یک زندگی عالی به افراد تلاش میکنند را آنفالو کنم  و برنامه را برای همگام شدن با دوستان و اطرافیانی که برایم مهم هستند اختصاص دهم. برای مثال، راب &quot;کمتر از 100 نفر، همه خانواده و دوستان&quot; را دنبال می کند.اما  من هیچ اینفلوئنسری را دنبال نمی‌کنم، و دوستانی که بیشتر به آنها اهمیت می‌دهم، کسانی هستند که احتمالاً آن درد آشنای فومو را در من ایجاد میکنند.دیگران دقیقاً توصیه مخالفی را ارائه می دهند و استدلال می کنند که مشکل من پیروی نکردن از اینفلوئنسرها است. من باید کمتر رو افرادی که برایم مهم هستند و این که  چه کار می کنند نمرکز کنم و بیشتر روی استفاده از آن به عنوان منبع اطلاعات و الهام گرفتن تمرکز کنم.این واقعیت درست است که یک دنیای کامل از اطلاعات وجود دارد که به بهترین وجه در یک رسانه بصری به مخاطب مخابره  می شود در حالی که برخی از پیج های متمرکز بر تناسب اندام ، به شما احساس یک لکه چربی پلاستیکی می دهند یا برخی  دیگر منابع توصیه های مفیدی هستند که گویی شما را با لیزر هدف  نکات پند آموزشان قرار میدهند  اما به عقیده من آنها هم یک لایه سطحی ای از تعامل را ارائه میدهند . حتی فیس بوک، مالک اینستاگرام، نسبت به استفاده از محصولات خود در این راه هشدار می دهد. این شرکت در سال گذشته در وبلاگ شرکتی خود نوشت: «به طور کلی، زمانی که مردم زمان زیادی را صرف مصرف منفعلانه اطلاعات می کنند – مطالعه می کنند اما با مردم تعامل نمی کنند – پس از آن احساس بدتری را گزارش می دهند.</description>
                <category>Hrezamkia</category>
                <author>Hrezamkia</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 23:10:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>