<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا نظری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezanazari</link>
        <description>استراتژیست کسب و کارهای آنلاین و www.BoxAmooz.com وب‌سایت شخصیم هست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:20:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37243/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا نظری</title>
            <link>https://virgool.io/@rezanazari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>10 ارزش قطعی برای کار تیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/10-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%85%DB%8C-plyqciv4ru4s</link>
                <description>مقدمه‌ای بر کار تیمیدر کتاب ما ایرانیان از آقای مقصود فراستخواه، در مورد سه مولفه بحث‌‌برانگیز خلقیات ایرانیان اینطور نوشته شده:ضعف فرهنگ در کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی (کار تیمی).از انتقاد آزرده و ناراحت می‌شوند.رودربایستی زیاد، تعریف و تمجدید در حضور یکدیگر و قضاوت‌ها منفی در غیاب هم.در کتاب ما ایرانیان 5 مولفه دیگر بیان شده که در این سوپرپست کاری بهش نداریم. ناگفته نمونه که 8 موردی که آقای فراستخواه در کتاب خودش بیان می‌کنه، حاصل یک پرسش‌نامه است. این پرسش‌نامه توسط اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های معتبر در ایران پر شدن که برای مطالعه کامل این کتاب می‌تونید به لینک‌های زیر مراجعه کرده و کتاب رو تهیه کنید.خرید کتاب ما ایرانیان از انتشارات نشر نیخرید نسخه الکترونیکی ما ایرانیان از فیدیبوخرید کتاب ما ایرانیان از فروشگاه اینترنتی سی‌بوکاینو در نظر داشته باشیم که واقعا یکی از اساسی‌ترین مشکلات ما ایرانی‌ها، کار تیمی هست. از طرفی یکی از مشکل‌گشاترین راه‌حل‌ها، کار تیمی هست. الان با معادله دو مجهولی روبرو هستیم که راه‌حلی جز حلش نداریم. از طرفی از کار تیمی فراری هستیم و همه منافع را برای خودمان می‌خواهیم، از طرف دیگر برای موفقیت و به دست آوردن منافع، به کار تیمی نیازمندیم. در این سوپرپست ابتدا اهمیت کار تیمی رو با مثال‌هایی از تیم‌های موفق به رخ می‌کشم؛ سپس 10 ارزش‌ و فرهنگ‌ که در یک سازمان باید توسط بنیان‌گذاران نهادینه شوند، مورد بحث قرار می‌دم. مطمئنا این سوپرپست کارتیمی، انتهایی نخواهد داشت و هر زمانی که اطلاعات جدیدی به دست بیاروم، به آن اضافه می‌کنم.این موضوع را فراموش نکنیم که من متخصص این حوزه نیستم، این سوپرپست بر اساس تجربیات، مشاهدات و مطالعات بنده است.10 ارزش قطعی کار تیمیچرا به کار تیمی یا تیم ورک نیازمندیم؟چون همه تخصص‌های موجود در دنیا را نداریم و نیاز داریم به متخصص‌ها (حتی تازه‌کار) اعتماد کنیم.چون زمان نامحدودی نداریم. با کار تیمی به اندازه نفرات تیم، زمان مفید خرید می‌کنیم. مثال برعکسش اینه: یک نفر 5 دقیقه دیرتر به جلسه می‌رسد و زمان 7 نفر دیگر را از بین می‌برد. یعنی 7 * 5 مساوی است با 35 دقیقه وقتی که می‌کشد. حالا حساب کنید که تیم 5 نفره که 8 ساعت در 24 ساعت کنار هم هستند، چقدر زمان دارند؟ 40 ساعت در 24 ساعت.آیا به برکت اعتقاد دارید؟ شنیده‌اید برکت ازدواج...؟شنیده‌اید آن که دندان دهد نان دهد (به دنیا آمدن نوزاد)؟ از سینرژی یا هم‌افزایی شنیده‌اید؟ در کار تیمی هیچ وقت (1 + 1)، 2 نیست؛ چه ازدواج، چه به دنیا آمدن نوزاد، چه کار تیمی در یک سازمان... . برایند 2 نفر هیچ‌وقت 2 نمیشه.سخن بزرگان در مورد کار تیمیدن نوریس نویسنده کتاب ماشین محتوا: تقریباً تمام استارتاپ‌هایی که به ذهن می‌رسند یک تیم بنیانگذار داشتند.پاول گراهام بنیانگذار وای کامبینیتر و یکی از متخصصان پیشتاز جهانی در استارتاپ، از بنیانگذار یک نفره به عنوان اصلی‌ترین دلیل شکست استارتاپ‌ها یاد می‌کند.مثال کار تیمی از (ابر آروان)یکی از استارتاپ‌های تحسین‌برانگیز برای من ابرآروانه. ابر آروان در ایران یکی از بزرگ‌ترین ارائه‌دهنده‌های زیرساخت ابری هست. ابر‌آوران چهار نفر هم‌بنیان‌گذار داره و برای بالا آوردن ایده، زیر یه سقف نبودن؛ دو نفر تهران سر خونه زندگی خودشون، یک نفر کرج و نفر چهارم بجنورد بود. برای مدیریت کارهاشون از تلگرام استفاده می‌کردن و پروژه ابر آروان رو پیش می‌بردن. حواسمون باشه که داریم در مورد 4 دوست صحبت می‌کنیم که چند ویژگی رو باهم داشتن: اول اینکه دوست بودن و همو تا یه حدودی می‌شناختن (جلوتر با این جمله کار داریم)، دوم اینکه 4 مکان فیزیکی جدا از هم بودن، سوم اینکه قبل از شروع، یه شکست رو با هم در یک تیم 10 نفره تجربه کردن.مثال کار تیمی از دیجیکالادر مورد دیجیکالا که صحبت می‌کنیم، یعنی در مورد بزرگ‌ترین فروشگاه اینترنتی ایران حرف می‌زنیم که دو برادر دوقلو بنیان گذاشتن. این نمود و مثال خوبی برای کار تیمی (خانوادگی) هست. جلوتر در مورد کار تیمی به صورت تیم‌های خانوادگی و تیم‌های دوستی صحبت می‌کنم که با رفاقت‌های قدیمی گره خوردند.مثال کار تیمی از علی‌باباعلی‌بابا، باز سه دوست و سه سمت مهم مدیریتی.مثال کار تیمی از خودمون، وایز ادورتایزمنت (تبلیغات هوشمند)شرکت خودمون که فعلا خیلی کوچیک هست، یه تیم 6 نفره است که بناست در آینده توسعه پیدا کنه. شاکله اصلی این تیم 2 نفر هستن که بعدها یک نفر دیگه بهشون اضافه میشه و تیم رو توسعه میدن اما تجربه یه شکست کوتاه مدت رو با هم از سر می‌گذرونن. الان ما 4 نفر در حال بزرگ کردن شرکت و تیم‌هامون هستیم. نکته ما 4 نفر اینه: سه نفر اصلی رفقای دیرینه هستن و من با یکی از این سه نفر، فامیل. یه طورهایی از قدیم‌الایام هم رو به طور کامل می‌شناسیم.کار تیمی خانوادگی و کار تیمی دوستیهمه ما در زندگی، بیزنس‌های کوچک و بزرگی زیادی دیدیم که تیمی مدیریت می‌شوند و نتایج فوق‌العاده کسب‌ کرده‌اند. پدر و دو پسری را می‌شناسم که با یک بقالی به فروشگاه‌های زنجیره‌ای رسیدند. چند برادر می‌شناسم که در بندرعباس در صنعت حمل و نقل پول پارو می‌کنن. احتمالا شما هم مثل من مثال‌های زیادی در ذهن‌تون دارین.نکته اول: به نظر میاد سینرژی یا هم‌افزایی که در کار تیمی خانوادگی و کار تیمی دوستی هست، خیلی بیشتر از حالت‌های دیگه هست. حالت دیگه چیه؟ پیدا کردن هم‌تیمی در دورهمی، همایش‌ها و... .نکته دوم: یادمون نره، تیم‌های بالا که نام بردم، یک یا چندین بار باهم شکست رو تجربه کردن، یا شاید بارها با هم به اختلاف خوردن، یا سر هم داد زدن تا از هم قلق‌گیری کردن. نکته دوم برای من دو درس داره: یک اینکه دعوا و دلخوری طبیعی هست و دوم اینکه: به هم زمان بدیم و به قطعیت همو قضاوت نکنیم. یه مثال سادش من و همسرم شیوا هستیم. روزهای اول مثل بچه‌ها دعوا می‌کردیم و به هم (اکی بای) می‌گفتیم؛ الان سه سال و سه روز از زندگی مشترکمون می‌گذره و تقریبا بی‌دعوا داریم روزگار سپری می‌کنیم.نکته سوم: این نکته رو بهش توجه کنیم که هزاران برابر تیم‌های موفق، تیم‌های ناموفق هستن که از هم پاشیدن و هیچ اثری ازشون وجود نداره؛ نه از ایده، نه دلایل شکست، نه از تیم، نه از رابطه‌ها... . کاش سامانه‌ای برای توضیح و توجیه شکست تا یادگیری باشه برای دیگران (البته اگه تحمل انتقادپذیری از هم رو داشته باشیم).قرآن کار تیمیخلاصه نکته‌های بالا رو گفتم که بگم این سوپرپست، قرآن نیست که نشه زیر پا گذاشتش. احتمالا دلایل نقض زیادی برای گفته‌های من وجود داره. مثلا اینکه دیجیکالا به خاطر کار تیمی (خانوادگی) موفق نشده. این ایراد به این سوپرپست وارده؛ اما یادمون نره که یکی از مهم‌ترین فاکتورهای موفقیت مجموعه و استارتاپ، کار تیمی هست. اگر چیزی به نظرتون می‌رسه که با گفته‌های من موافق یا مخالف هستید و دلیلی براش دارید، آخر همین سوپرپست ایدتون رو بنویسید تا ایده اصلی کار تیمی این سوپرپست، پخته‌تر شه.چرا مولفه‌های کار تیمی باید توسط بنیان‌گذاران در مجموعه یا استارتاپ، نهادینه شوند؟با اینکه کارشناس این حوزه نیستم اما من سال‌هاست که در مورد این سوال فکر کردم. فرهنگ از بالا به پایین ساخته میشه یا پایین به بالا؟ به کشور خودمون فکر کنید، به هند و گاندی فکر کنید، به جامعه‌های کوچک‌تر فکر کنید. ابتدا که خام‌تر بودم فکر می‌کردم که فرهنگ فقط از بالا به پایین ساخته میشه؛ اما الان فهمیدم که فرهنگ در هر دو جهت پایین به بالا و بالا به پایین درست میشه. اما نقطه قابل تامل اینه: سرعت کدوم روش بیشتره و تلفات کدوم کمتر.به نظر می‌رسه که از همون روزهای اول، بنیان‌گذاران یک استارتاپ باید فکری برای فرهنگ‌ها و ارزش‌ها داشته باشن وگرنه بعد از مدتی که تیم‌ها شکل گرفتند، جا انداختن فرهنگ و ارزش، نیازمند زمان و شاید اخراج افرادی باشه که سازگاری کامل رو ندارن. پس اگر دنبال جواب سریع سوال بالا باشیم، پاسخ اینه: سرعت شکل‌دهی به فرهنگ‌ها و ارزش‌ها توسط بنیان‌گذاران در روزهای اول، بالاتر است اما اگر زمان بگذرد و تیم‌ها با فرهنگ‌های غلط جان بگیرند، سرعت کمتر و تلفات بیشتر است. در ضمن طبق تجربه، هیچ راهی برای ساختن فرهنگ و ارزش از پایین به بالا در استارتاپ‌ها موجود نیست.عوامل موثر در موفقیت کار تیمی:ارزش اول کار تیمی، مانع خود راهه!این ارزش بیان کننده این هست که هر مانعی که از آسمون بر سر راه افراد و تیم نازل میشه، خود راه و قسمتی از راه هست. مانع خود راهه در واقع از عصبانیت و استرس جلوگیری می‌کنه که در نهایت باعث میشه افراد همه ابعاد مانع رو بهتر بررسی و راه حل بهینه‌تری رو انتخاب کنن. مگه تا حالا شده مانعی بر سر کاری نباشه؟ یا مثلا شده که با عصبانیت و انتخاب کورکورانه، مشکلی حل شه؟ این ارزش ذهنیت افراد رو به این سمت می‌بره که برای حل کردن مشکل یا مانع، راه حلی رو اندیشه کنند؛ نه اینکه غر بزنند و تقصیر رو گردن این و اون بیندازند.می‌توانیم این موضوع را هم به مانع خود راهه، بسط دهیم:کوین کلی در کتاب آینده نزدیک از 12 روند می‌گوید که ناچار به قبول آن هستیم. یکی از این 12 مورد، عادت کردن به تغییرات است. باید این را بپذیریم که تغییر قسمتی از روزانه هر استارتاپ است که با عدم قطعیت سر کله می‌زند.خرید کتاب آینده نزدیک از انتشارات آموختههر استارتاپ، ذاتا دارای عدم قطعیت است؛ اما اگر آن را نداشته باشد، دیگر استارتاپ نیست و باید آن را شرکت نامید. پذیرفتن این عدم قطعیت و تلاش برای پیدا کردن فرایند و روند درست، از وظایف یک استارتاپ است.شغل: شما شغل دارید؛ این به معنی آن است که مشکلی وجود داشته که شما را استخدام کرده تا آن را حل کنید. کار شما حل مشکلات هر روزه مجموعه و استارتاپ‌تان است. پس در برابر موانع و مشکلات ناراحت نشوید و با خونسردی به دنبال بهینه‌ترین راه حل باشید. در اصل ششم کار تیمی یعنی حمایت به این نکته اشاره می‌کنم که به دنبال مقصر هم نباشید. فقط بجنگید تا راه حل خودش را نشان دهد.ارزش دوم کار تیمی، پوست در بازی!پوست در بازی از اسم یه کتاب گرفته شده از نسیم طالب. پوست در بازی یعنی تصمیم‌گیرنده چقدر در تصمیمی که می‌گیره یا کاری که انجام میده، پاش گیره. در واقع همه افراد یک مجموعه یا استارتاپ در بازی پاشون گیره. اگر کاری بد انجام بشه یا تصمیمی مهلک گرفته شه، همه افراد متضرر میشن نه فقط یک نفر. نون زن و بچه همه افراد به خطر میفته نه فقط یک نفر. این ارزش این نکته رو یادآوری می‌کنه کسی رو به خطر نیندازیم؛ مخصوصا وقتی از شخصی عصبانی و ناراحت هستیم.خرید کتاب پوست در بازی اثری از نسیم طالب از انتشارات نشر نوینارزش سوم کار تیمی، ترجیح جمع به فردپایه هر تصمیمی، صلاح جمع به فرد است. شاید مجبور باشیم تصمیم درست و سختی بگیریم که به نفع تیم است و ممکن است یک نفر در این تصمیم آسیب ببیند؛ تصمیم‌های سخت و درست اینطور هستند. همه افراد در مواقع تصمیم‌گیری باید به تیم نگاه کنند نه فرد. مثلا خروج یک فرد که خیلی دوستش داریم اما ناچاریم او را از تیم خارج کنیم چون به صلاح جمع است نه فرد. یا مثلا فدا کردن مرخصی و مسافرت به خاطر زیر فشار رفتن تیم، به خاطر یک پروژه که Dead line آن فرا رسیده.برای مطالعه ادامه مقاله 10 ارزش قطعی کار تیمی، همین حالا کلیک کنید.</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 11:57:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با اومدن کرونا، دفترمون رو تخلیه کردیم</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-m2o3ciuickxa</link>
                <description>یه تیم 7 نفره درست کردیم، دفتر گرفتیم، چند بیزنس و چند نفر از خارج از کشور رو هماهنگ کردیم، ده‌ها میلیون تومان هزینه کردیم؛ تا بشینیم و کسب وکارمون رو شروع و توسعه بدیم. اینطور پیش خودمون فکر کردیم که اگه با مارکت خارجی کار کنیم، تصمیم‌های درجه اول مسئولین عزیزمون، شامل حالمون نمیشه.وارد بازار ایران نشدیم چون می‌بینیم که بازار به کدوم سمت میره (شاید فنا)، مارکت خارجی برامون دلار میاره، کارمون سطح حرفه‌ای‌تری داره، تعداد بیزنس‌هایی که قراره کار دیجیتال مارکتینگ براشون انجام بدیم، کمتره و این خوبه چون می‌تونیم تمرکز کنیم روی همون چند تا پروژه.یه کم غرغر و آیه یاسچند سال پیش یه همکار داشتیم، همش می‌گفت: گرونیه داداش گرونیه. احتمالا به فکرش هم نمی‌رسید که می‌تونیم اینجا باشیم: وضعیت مسکن، وضعیت حقوق‌ها، وضعیت بیمه، وضعیت گرون شدن ماشین، بنزین، قطعی اینترنت، آبان 98، هواپیمای اوکراینی. در نهایت سلام کرونا... .امروز من ترس گرفتن کرونا رو توی دفتر خودمون تجربه کردم. چند ساعتی هست که دارم با خودم کلنجار میرم که آیا این پست رو بنویسم یا نه. آیا شما رو بترسونم یا نه. احتمالا از چیزی که تعریف می‌کنم، خواهید ترسید؛ اما باید بگم برای دو چیز: انتقال تجربه، الان ترس خوبه نه بد.توی دفتر با همکاران نشسته بودیم و تسک‌هامون رو یکی یکی جلو می‌بردیم که یه نفر زنگ دفتر رو زد. خدماتی بود که طبق برنامه باید دو هفته یه بار برای تمیز کردن دفتر میومد. یه پسر جوون که حدود 28 سال سن داشت. از طرف یه خدماتی توی کرج. وقتی اومد داخل حالش خوب نبود. همکارام اشاره داد که نباید تو این وضعیت تمیزکاری کنیم. ما جدی نگرفتیم.دفتر مدیریت رو آب و جارو کرد و رسید به میز من. شروع کردن به سرفه کردن و حرف زدن. گفت چند روز زن برادرم، اشک‌آلود زنگ زد خونه و گفت پسرتون مریض شده بردنش بیمارستان و الان قرنطینه. 5 نفر همکار به هم نگاه می‌کردیم که هر نگاهمون یه دنیا ترس پشتش بود. ادامه داد که برادرم تمام علائم کرونا رو داره اما دکترها قرنطینش کردن و گفتن چیزی نیست. وقتی داشت حرف می‌زد همینطور سرفه می‌کرد و میز منو تمیز می‌کرد.بنده خدا رو بیرون کردیم. یکی از دوستان با یه دکتر مشورت کرد و دکتر گفتن که اگه سرفه می‌کرد، هر چه سریع‌تر دفتر رو ترک کنید. ما دست‌هامون رو شستیم و دفتر رو تخلیه کردیم؛ تا کی؟ نمی‌د ونم. دکتری که باهاش مشورت کردیم، پیگیر پیگیر که شمارشو پیدا کنید به من بدید تا باهاش تماس بگیرم. ما هم شماره خدماتی رو داشتیم و دادیم.از خدماتی زنگ زدن و صغری و کبری که یه آنفلانزا بوده و هیچ چیز خاصی نیست. شما الکی ترسیدین و اون بنده خدا باید دهنشو می‌بسته و هیچی نمی‌گفته. خدماتی عزیز که بیزنست در کرج هست؛ حتی اگه آنفلانزا هم باشه، یا حتی کمتر از آنفلانزا، نباید واسه یه قرون و دو زار جون مردم رو به خطر بندازی (اونم تو این شرایط که کرونا در حال شیوع هست). دوست ندارم خدماتی رو معرفی کنم (فکر می‌کنم لایقش باشه که معرفی کنم). اما شاید بیزنس اون هم تا مدت‌ها تعطیل شه. درست نیست نون چند نفر که سالم کار می‌کنن، ببرم. البته دو دل هستم، شاید باید تر و خشک یه جا با هم بسوزن برای عبرت سایرین. هنوز تصمیم ندارم اما شما کمک کنید که تصمیم درست رو بگیرم.من تا رسیدم خونه، با آب داغ و شامپو و... حمام کردم. لباس‌هام رو با ماشین لباس‌شویی، ماشین و تمام وسایلم رو با الکل شستم. امیدوارم اون بنده خدا بیمار نباشه و برای ما هم اتفاقی نیفته. دوستان عزیز به شکل وسواس‌گونه و افراطی از خودتون و خانوادتون مراقب کنید. ما وارد تعطیلات شدیم؛ با کلی نا امیدی، دل شکستگی از مسئولین و بی‌پولی.</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 15:42:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه ننویسی، دو زاریت نمیفته!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-ff1sxelv0lve</link>
                <description>#روزوبلاگستانکمپین #روزوبلاگستان هست و می‌خوام اشاره کنم به این موضوع که فقط با نوشتن هست که آدم دو زاریش می‌افته! مثلا چیزی یاد گرفتیم، اتفاقی تو زندگیمون افتاده یا هر چیز دیگه؛ اگر می‌خوایم که دید بهتری پیدا کنیم، فقط باید دنبال یه جای دنج و خلوت بگردیم و بنویسیم. وقتی می‌نویسیم ناخودآگاه مغز به سرانگشتان وصل میشه و دید بهتری از زوایای مختلف رو در قالب نوشته پیاده می‌کنه.حتما شما هم مثل من با خودتون زیاد حرف می‌زنید اما نتیجه نمی‌گیرید. حتی دو ماه بعد تجربه یا داستان‌تون رو از یاد می‌برید. فقط یه جور میشه ثبتش کرد، فقط یه جور میشه دوباره ازش یاد گرفت، فقط یه جور میشه از زوایای مختلف بهش نگاه کرد، فقط با نوشتن.نوشتن معجزه می‌کنه، حتی توی استرس. استرس امروز توی زندگی هممون هست مثل موبایل که تو جیبمونه، استرس تو مغزمونه. ولی چون آسیب میزنه، بهتره یه جوری دست‌وپاشو ببندیم و کنترلش کنیم. سه راه‌حل برای مقابله با استرس یا به قول آلمانی‌ها اشترس هست که بهتون میگم: آب خوردنورزش و پیاده‌روی در حد تعریقنوشتنیه جای خوش آب‌وهوا، اکسیژن رو مصرف کنید؛ انگشتاتون رو بردارید و قلب سفید ویرگول رو سیاه کنید.مطمئنم اگه چند روز بعد به نوشته خودتون سر بزنید، از نوشته خودتون نکته یاد می‌گیرید. شگفت‌زده میشید که چطور مغز و عضلات انگشت‌تون، چنین چیزی خلق کرده که می‌تونه برای خیلی از ماها، یادگیری باشه. نوشته شما برای بقیه، نکته‌هایی داره که قبلا تجربش نکردیم، اما یه دوست خوب منتشرش کرده تا انتقال دانش و تجربه صورت بگیره و ماها ضرر نکنیم؛ آخه تجربه را تجربه کردن خطاست.پس بنویسید هرآنچه به ذهنتون میاد؛ تجربه، چیز جدیدی که یاد گرفتید، تحلیلتون نسبت به کتاب یا فیلم، دل‌نوشته‌‌ و هر چیزی که دریچه‌های ذهن رو بهتر باز می‌کنه. منم الان در همین حالم، هرچی از نوشتن و مزایاش به ذهنم میاد رو می‌نویسم. مطمئنم دوماه دیگه که به نوشتم برگردم، هیجان‌زده میشم. یه بزرگی میگه: «هیجان‌زده‌ام که چه خواهم نوشت».</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2019 07:13:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خودم به خود بیزنس‌گردم که شاید خودم رو بهتر بشناسم!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85-t8wvixbs5grl</link>
                <description>حتی انتخاب عنوان برای این مقاله هم واسم سخته. اما واقعیت همینه؛ من بیزنس‌گردی هستم  که از نوجوانی (حدود 16، 17 سالگی) دنبال شرکت‌ها، تبلیغات و بازاریابی‌شان می‌رفتم و بامغز کوچک زنگ زدم، تحلیلشون می کردم. از ایده‌های بکر کیف می‌کردم بدون اینکه بدونم چه خبره!اما چرا الان این جملات رو می نویسم؟نوشتن تنها و بهترین راهه. چون باید بنویسم که مغزم به کار بیفته و بهم بگه چه روندی رو پیش گرفتم تا شدم اینی که هستم؛ در واقع می‌خوام به خودآگاهی برسم. در مورد تجربیات هم همینه؛ باید بنویسیم که حالت بهتری از تجربمون رو تجربه کنیم.اما داستان زندگی من!واقعا هیچ‌ ایده‌ای نداشتم که چرا وقتی 18 سالم بود تو خیابون‌ها قدم می‌زدم؛ شرکت‌ها، ایده‌ها، تبلیغات و بازاریابی‌شان می رفتم و بامغز کوچک زنگ زدم، تحلیلشان می کردم. واقعا نمی‌دونستم چرا روزنامه‌ها و آگهی‌ها رو می‌خریدم و هایلایتشون می‌کردم. تا اینکه بزرگ‌تر شدم و فهمیدم که برای من زندگی، بیزنسه و بیزنس زندگی؛ انگار توش غرق شده بودم. چند بار هم سعی کردم بیزنس خودم رو لانچ کنم ولی شکست خوردم (بهشون افتخار می‌کنم). جدی‌ترین بیزنسی که داشتم و واقعا از صفر درستش کرده بودم، شبکه هوشمند بود که چند نفر پیشم کار می‌کردن؛ دفتر داشتم و پروژه حفاظتی و نظارتی (دوربین مداربسته و دزدگیر و...) انجام می‌دادم. از قبال شبکه هوشمند، رنو رو پژو کردم. خودم بازاریابی می‌کردم، خودم کنار نیروهام پروژه می‌رفتم، خودم هم واسه تسویه اقدام می‌کردم. تا اینکه از کارم بدم اومد که دلایلش عبارت بود از: استرس بالا، دریافت چک بلندمدت، خستگی از جنسیت کار  کارگری، چالشی و فکری نبودن و البته مهم‌تر از همه بی‌تجربه، خام و بلندپرواز بودنم. شکست!بعد از اینکه همه چیز رو از بین بردم، زن گرفتم و رفتم خدمت (دست روزگاره). تو خدمت کارهای قضایی می‌کردم و یه چیزهایی یاد گرفتم. آخرای خدمت تصمیم گرفتم طراحی سایت کار کنم، کدنویسی و وردپرس و... . چندتا پروژه گرفتم و شکست خوردم.شکست پشت شکست یه چیز رو واضح فریاد می‌زد: تو بی‌تجربه‌ای و هیچی بلد نیستی. الانم همینه با این تفاوت که سعی می‌کنم خودم رو در موضع یادگیری قرار بدم، نه دفاع!برداشتن چند هندونه با دو دست!از اونجا که شدیدا به راه‌اندازی کسب‌وکار میل داشتم و پولی برای گرفتن کارمند نداشتم، تمام تخصص‌هایی که چندتا کارمند باید داشته باشن رو یاد گرفتم. طراحی و ادمین وب‌سایت، تبلیغات، بازاریابی، گرافیک، مهارت‌های مدیریتی و خلاصه هرچی که فکرشو کنید یاد گرفتم. مهم نیست که این ایده درست یا غلطه که یه نفر چند تخصص داشته باشه؛ مهم اینه که من باید انجامش دادم و بابتش نادم نیستم.شاخه به شاخه شدن، خوبه یا بد!کاردانی برنامه‌نویسی کار می‌کردم (#C). کارشناسی سخت‌افزار خوندم و البته پسیو شبکه کار می‌کردم. دانشجوی ارشد که شدم، زدم توی کار دوربین مداربسته، دزدگیر، آیفون تصویری، سانترال و... . آخرای خدمت ورپرس رو شروع کردم که الان توش خوبم. حوزه گردشگری ادمین وب‌سایت بودم و در همین دوره، بازاریابی و تبلیغات و دیجیتال مارکتینگ کار کردم. الان MBA خودآموزی می‌کنم. یه جایی عاشق بازاریابی محتوایی شدم (از بچگی دست به قلمم خوب بود). الان وردپرس و بازاریابی محتوایی تدریس می‌کنم و پروژه می‌گیرم.واقعا برام سوال نبود که شاخه به شاخه شدن خوبه یا نه! اما جوابش از نظر عادل طالبی اینه: «به تجربه من، کسانی که شاخه به شاخه میشن، دید بهتری نسبت به مسائل دارن و می‌تونن چند بعدی نگاه کنن.».تجربه من میگه که شاخه به شاخه شدن از این جهت خوبه که از هر کاری چیزی یاد می‌گیری. حداقل زبان متخصص‌های اون حوزه رو یاد می‌گیری و اگر کارت هم گیر کرد، لنگ هیچ‌کس نمی‌مونی؛ خودت از پس کارهای خودت برمیای.کشف! بعدها فهمیدم چرا توی خیابون قدم می‌زدم و بیزنس‌ها رو تحلیل می‌کردم. من عشقم چالش و رشده؛ بیزنس این فرصت رو بهم میده که در محیطی باشم که عدم قطعیت توش فوران می‌کنه، من دوسش دارم؛ پس عشقم چالشه و همیشه در منطقه رشد و یادگیری هستم (بر اساس رسالت این مقاله، دارم بهتر خودمو می‌شناسم).منطقه جهنمی!شکل زیر نشون میده که رشد و یادگیری در مرحله امن نیست. اما ریسک یعنی اینکه اون منطقه قرمز رنگ جهنمی رو هر روز طی کنی؛ مطمئن نیستی که خوب خواهد شد یا بد اما برای رسیدن به رشد و یادگیری، خودتو به چالش می‌کشی و پوست خودتو می‌کَنی!Conform Zoneالان چه‌کارم؟تا حالا دستاوردهای فردی که برای خود خیلی با ارزش دارم. اما نتایجی که برای عموم مهمه اینان: نوشتن کتاب تاکی!!! در زمینه راه‌اندازی فروشگاه اینترنتی، راه‌اندازی فروشگاه اینترنتی سنگاسنگ و کاغذ رنگی، راه‌اندازی باکس‌آموز در زمینه آموزش راه‌اندازی و بازاریابی فروشگاه اینترنتی و تدریس وردپرس و بازاریابی محتوایی.خودآگاهی!نتیجه که از زندگی خودم می‌گیرم اینه یه بیزنس‌گردم که عاشق چالش، یادگیری و رشده.کشف نهایی که شاید به دردتون بخوره!برای من کشف نهایی یعنی این: اگه می‌خوای کسب‌وکار خودت رو شروع کنی، اول تستش کن چون شدیدا عدم قعیت داره. پول زیادی واسه ایده هزینه نکن. اول ببین این ایده برای تو کار می‌کنه یا نه؛ به‌عبارتی این ایده و تو باهم قلاب هستید یا نه چون ممکنه این ایده واسه یکی دیگه کار کنه و برای تو نه. چیزی که پیدا کردم این بود که اینترنتی، آدمم میشه فروخت. اما نباید برای راه‌اندازی بیزنس، هزینه مالی زیادی پرداخت؛ هزینه زمانی، اشکال نداره چون رشد و یادگیری توشه اما باید طوری ایدتو تست کنی که انگار یه شب با نامزدت رفتید شام بیرون. </description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2019 06:52:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه اشتباه رایج در تعریف پرسونا</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-tfitzhqzundl</link>
                <description>اشتباه اولهمه ما، بیزنس‌های زیادی رو می‌شناسیم که وقتی ازشون می‌پرسیم &quot;مخاطباتون کیا هستن و آیا #پرسونا تعریف کردید؟&quot;... جواب دندان‌شکنی می‌شنویم... &quot;همه می‌تونن #مخاطب ما باشن، از کوچیک تا بزرگ&quot;. به‌نظرم خیلی سخت میشه با این بیزنس‌ها کار کرد و اگر کارشون رو نگیریم، کمک بزرگی به خودمون و اعصاب‌مون می‌کنیم. این بیزنس‌ها یه چیزی به‌نام #دیجیتال_مارکتینگ شنیدن و دوس دارن داشته باشن. اما مطمئنا پس از چند ماه #استخدام یا #برون‌سپاری، به مشکل می‌خورن. این بیزنس‌ها #مایند‌ست مناسب برای #دیجیتال_مارکتینگ و فروش آنلاین رو ندارن که ندارن. اما بد نیست کمک‌شون کنیم و رهاشون نکنیم. باید کم‌کم بیارمشون روی خط... باید محتواهایی درست کنیم که #مایندست این بیزنس‌ها رو تغییر بده که:پس اگر با چنین بیزنس هایی روبرو بودیم، به‌نظرم اولین اشتباه اینه که کارشون رو به عهده بگیریم. ابتدا باید یه #کتاب_راهنما درست کنیم که صفر تا صد #دیجیتال_مارکتینگ رو مطالعه کنن و اگر با کلیات کتاب موافق بودن، پای میز مذاکره بشینیم. اشتباه دومبرای چه کسی یا چه کسانی #پرسونا تعریف می‌کنیم؟ احتمالا اگر چهار سوال زیر را پاسخ دهیم، بهتر می‌توانیم پرسونا تعریف و طراحی کنیم.مصرف‌کننده کیست؟پرداخت‌کننده کیست؟ خریدار کیست؟#مشتری کیست؟مصرف‌کننده کسی است که از #محصول استفاده می‌کند. اما پرداخت‌کننده کسی است که پول پرداخت می‌کند. خرید پوشک مای‌بیبی یا اسباب‌بازی، مثال‌های خوبی هستند. پدر و مادر پرداخت‌کننده هستند و کودک مصرف‌کننده. اما بعضی از محصولات پرداخت‌کننده و مصرف‌کننده یکی هستند مثل سیگار.روزی با همسرم به یک #فروشگاه لباس‌ زنانه‌فروشی رفته بودیم. همسرم لباس پرو می‌کرد و از من نظر می‌خواست. مصرف‌کننده همسرم بود و پرداخت‌کننده من... . ولی آیا همسرم لباسی که من نپسندم را خواهد خرید؟ اگر متاهل هستید می‌دانید در شرایط بحرانی، زوجین با چشمان‌شان باهم صحبت می‌کنند. با اینکه فروشنده اصرار داشت که این لباس بسیار زیباست، اما من نظرم چیز دیگری بود و مخالفت خودم را با چشمانم منتقل کردم. از آن فروشگاه که خارج شدیم، به این موضوع فکر می‌کردم که اگر این فروشگاه به من پیشنهاد پاپیون رایگان می‌داد که با همسرم ست کنم، احتمال فروش این فروشگاه بیشتر می‌شد.خریدار کیست؟ گاهی در یک سازمان دولتی، بخش‌ آی‌تی تصمیم می‌گیرد که کارمندان بخش دیگری از سازمان، از فلان نرم‌افزار استفاده کنند. در اینجا بخش آی‌تی نه مصرف‌کننده است و نه پرداخت‌کننده، اما تصمیم‌گیرنده است. مشتری کیست؟ مشتری ترکیبی از مصرف‌کننده، پرداخت‌کننده و خریدار است. مثال من و همسرم برای این بود که برای طراحی پرسونا باید مشتری را در نظر گرفت. اگر مصرف‌کننده، پرداخت‌کننده یا خریدار را جداگانه در طراحی پرسونا در نظر بگیرید، آخر کار می‌بینید که یک جای کار خواهد لنگید.مثال: فرض کنیم محصول ما، کالای خواب است و پرسونای تازه‌عروس داریم که در حال آماده‌سازی جهیزیه است. شک نکنیم که عروس و مادر محترم‌شون و شاید داماد در تصمیم نهایی برای خرید تاثیرگذارند. پس در نظر نگرفتن مادرعروس و داماد در طراحی پرسونا، اشتباه می‌کنیم.نکته: توصیه‌کنندگان و تاثیرگذاران دو مفهوم دیگری هستند که در طراحی #پرسونا باید در نظر گرفت. در مثال کالای خواب، مادرعروس تاثیرگذار و شاه‌داماد تاثیرگذار است. اما احتمالا پرداخت‌کننده پدرعروس است. این نکته از کتاب طراحی #ارزش_پیشنهادی گرفته شده است.منبع 1 برای اشتباه دوم: کتاب مدل‌های درآمدی و کسب‌وکار با رویکرد بازار ایران به، مولفین، مهدی علیپور سخاوی، صدف اصفا و داوود دهقان. برای خرید نسخه ‌ای‌بوک کلیک کنید.منبع 2 اشتباه دوم: کتاب #طراحی_ارزش پیشنهادی از الکساندر اساراوالدر، ایو پیگنیور، گِرگ برناردا و آلن اسمیت که توسط انتشارات آریاناقلم چاپ و توزیع می‌شود. برای خرید کلیک کنید.اشتباه سومنباید به خودمان اجازه دهیم، پروسنایی تعریف کنیم که وجود خارجی نداشته باشد و زاده تصورات ما باشد. تا وقتی با مشتریان گپ نزنیم و با آن‌ها زندگی نکینم، نمی‌توانیم پرسونای خوبی تعریف کنیم. در واقع تعریف پرسونا، داده‌محور است و نباید نظرات و تصورات شخصی وارد آن شود. اینجا سوال پیش می‌آید که اگر بیزنس نوپا باشد و اطلاعات دقیقی از مشتریان نداشته باشیم، تکلیف پرسونا چیست؟ جواب ساده است. پرسونا را باید تعریف کنیم حتی اگر زاده تخیلات ما باشد اما این فقط یک ورژن ساده از پرسوناست. در مراحل بعدی باید برگردیم و پرسونا را بازطراحی کنیم. من همیشه برای هرچه که خلق می‌کنم، ورژن دارم. رزومه، کتاب، مقاله و...، این مستندات کتاب مقدس نیستند که نتوانیم در آن دست ببریم. اما دستکاری در آن، یک شرط بزرگ دارد، آیا دستکاری، داده‌محور است؟ بروزرسانی تمامی مستندات بیزنس، به نظرم امری مهم است تا افراد و بیزنس دچار کهنگی نشوند.</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2019 15:01:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رو مخم نرو کارمند جااان</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%AE%D9%85-%D9%86%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D8%A7%D8%A7%D9%86-o4sav1bnmkj8</link>
                <description> چرا بعضی از کارمندها روی مخ مدیران‌شون هستن؟ مگه وقت آزاد دارن؟ مگه بیکارن؟قطعاً هیچ کدوم از دو طرف دوست ندارن چنین اتفاقی بیفته که همدیگه رو آزار بدن. توی این پست سعی کردم یه سری نکته کلیدی بگم تا شاید این اتفاق‌ها کمتر بیفته. این پست فقط برای مدیران نوشته شده که باز هم مثل همیشه، خوشحال میشم مدیران تجربیات‌شون را زیر این پست کامنت کنن تا بیشتر یاد بگیریم...اینکه چرا مدیران موضوع استخدام رو جدی نمی‌گیرن و اینقدر سهل‌انگاری می‌کنن، واقعا عجیبه. مخصوصا الان که این همه مقاله، کتاب و منابعی هست که می‌تونن کمک کنن. یکی از مهم‌ترین وظیفه یک مدیر استخدام کردنه. خیلی از مدیرها رو دیدم که اصلا نمی‌خوان وقت بزارن و فقط می‌خوان یه نفر بیاد کارشون رو راه بندازه. زمان آقا، زمان بزارید برای استخدام... . البته گفتن این موضوع هم خالی از لطف نیست که، استخدام با جذب نیرو متفاوته... .استخدام فرایندی است که از زمان جذب نیرو تا خارج شدن شدن نیرو از مجموعه ادامه دارد.جذب نیرو، جا انداختن نیرو در مجموعه، تشویق و انگیزه، واگذاری کارها و تصمیم‌گیری، حل تعارض و... همه و همه جز فرایند استخدام هستند. باید برای تک‌تک مراحل استخدام زمان کافی در نظر گرفت. اگر مدیر هستید، حتما تجربه استخدام بد رو دارید. حتما کارمندانی داشتید که به شما جسارت کردن و یا کارتون رو رها کردن. حتما با افرادی روبرو بودید که با تیم‌تون هماهنگ نبودن و ساز خودشون رو می‌زدن، حتما کارمندان غرغرو و منفی‌باف داشتید، حتما افراد اشتباهی رو استخدام کردید که به شما و بیزنس‌تون آسیب زدن…احتمالا بزرگترین و بهترین راه‌حلی که برای استخدام وجود داره، اینه که تا جایی که ممکنه استخدام نکنید. حداکثر توان‌تون رو بزارید و در برابر استخدام مقاومت کنید. این ایده از محسن یوسف‌پور، یکی از مدیران جوان و خوش‌نام صنعت فناوری اطلاعات کشور است. دقیقا این جمله رو در پادکست ۱۰ صبح گفت. محسن معتقده، اگر استخدام نکنید، با چالش‌های بزرگ‌تر روبرو نخواهید شد. یه لطیفه هم می‌گه که “مهم‌ترین عامل طلاق، ازدواج کردنه”.دومین نکته که به ذهنم می‌رسه اینه که به هیچ وجه سریع استخدام نکنید. بعضی از مدیران سریع و از سر ناچاری استخدام می‌کنند. شما فرد اشتباهی را جذب و وارد مجموعه‌تان می‌کنید که هزینه زیادی برای شما دارد. منظورم از هزینه، هم هزینه مالی، هم هزینه معنوی است. حیف است فرد اشتباهی وارد مجموعه شود که مخل کسب‌وکار و آسایش شما شود. برای این فرد زمان صرف کرده‌اید، هزینه کرده‌اید، بیمه کرده‌اید، آموزش داده‌اید و کار یادش دادید. اگر این فرد اشتباه باشد، هزینه‌های‌تان را از بین خواهد برد. مطمئنا فرمولی  مطمئن برای اینکه بفهمید، آیا فردی که استخدام می‌کنید، فرد مورد نظر شماست و به درد بیزنس‌تان می‌خورد یا نه، وجود ندارد. بله هیچ فرمولی نیست. دقیقا مثل ازدواج، هندوانه در بسته است. اما می‌توانید احتمال اشتباه را تا حد زیادی کاهش دهید.وقت صرف کردن برای استخدام دقیقا یک سرمایه‌گذاری مالی برای بیزنس‌تان است.مربع استخدام:کل فرآیند استخدام مانند یک مربع است که مدیران باید آن‌را به خوبی بشناسند و به موقع از آن استفاده کنند. با مربع استخدام آشنا شویم:ضلع اول جذب نیروضلع دوم جا انداختن فرد در مجموعهضلع سوم انگیزه و تشویقضلع چهارم اخراجضلع اول جذب نیرو:خب یه یادآوری کنیم از دو نکته در مورد استخدام که قبلا گفتیم:تا جای ممکن استخدام نکنید.وقت صرف کنید، ارزشش رو دارد.از نکات دیگه‌ای که در ضلع جذب نهفته است، می‌توانیم به چند مرحله‌ای بودن استخدام اشاره کنیم. همیشه در چند مرحله استخدام کنید و طوری برنامه‌ریزی کنیم که مصاحبه‌شونده با بیش از یک نفر از کارمندان‌تان صحبت کند. این رو سیاست شرکت قرار بدهید که فردی که بار اول مصاحبه می‌شود، با یک نفر از کارمندان‌تان تنها شوند و گپ بزنند. به نظرم بهترین شخص، منشی‌ است. این فرد مسلط‌‌ترین فرد مجموعه شماست، منشی رو دست کم نگیرید. نظر منشی کمک بزرگی برای تصمیم‌گیری شماست. منشی طرز برخورد و رفتار فرد رو کاملا بررسی می‌کند و نظرش می‌تواند خیلی مهم باشد. یک نفر دیگه هم توی مجموعه شماست که نباید دست کم گرفته شود، نفر خدماتی‌تون هست. از این شخص در پروسه استخدام استفاده نکنید اما نظرش را بپرسید. از طرفی این سیاست باعث می‌شود تا میزان صبر افراد محک زده شود.خیلی از مجموعه‌ها استخدام را برپایه مهارت‌های تخصصی فرد تنظیم می‌کنند. شما در این تله نیفتید. مهارت‌های نرم مختص به شرکت‌های لیدر بازار نیستند و برای همه کاربرد دارند. درصد دقیقی در دست نیست اما تجربه و مطالعه من می‌گوید که ۷۰ درصد مهارت‌های نرم و ۳۰ درصد مهارت‌های تخصصی در مصاحبه‌ی چند مرحله‌ای باید طراحی شود. مهارت‌های نرم باعث می‌شود، اینکه که آیا فرد با فرهنگ سازمانی شما همخوانی دارد یا خیر، مشخص شود. از سوالات مهارت‌های نرم می‌توان به این سوال اشاره کرد که فرد برای آینده خود چه پلنی چیده است؟ به پاسخ او، نوع نگاه او و اینکه آیا فرد این پاسخ را از قبل برای خودش تشریح کرده است یا خیر، دقت کنید. از دیگر سوالات این‌که “آیا تجربه شکست داشته‌اید و چرا” هم استفاده کنید. این سوال نوع نگاه فرد را به شکست و پروسه یادگیری در شکست‌ها نشان می‌دهد. سوالات دقیق‌تری در دست متخصصین نیروی انسانی موجود است، می‌توانید از آن‌ها کمک بخواهید.قصد ندارم خیلی روی سوالات تمرکز کنم، البته شاید این پست را آپدیت کردم و سوالات بیشتری را مطرح کردم. کی مرده کی زنده!!!وقتی شخصی را انتخاب می‌کنید، حتما با مجموعه‌هایی که در گذشته کار کرده است تماس بگیرید. سعی کنید ارتباط عمیقی پشت تلفن با رئیس و همکاران قبلی او برقرار کنید تا رازهایی برای‌تان برملا شود. اگر از آن‌ها درخواست کنید که کمک‌تان کنند، راه‌ها به روی‌ تصمیم‌گیری‌تان باز خواهد شد.ضلع دوم جا انداختن فرد در مجموعه:یکی دیگر از کارهای مهم شما این است که یخ فرد را بشکنید و فرد را به مجموعه آشنا کنید. به نظرم می‌توانید این کار را به یکی از کارمندان دلسوزتان بسپارید. تکرار می‌کنم کارمند دلسوز چون اگر کارمند خوبی را برای این کار مامور نکنید، استخدام‌تان سوخت می‌شود. کارمند بد راه‌های در رفتن از کار را آموزش می‌دهد و فرهنگ بدی از خود به‌جای می‌گذارد پس از کارمند دلسوز این وظیفه را بخواهید. در قدم اول آشنا شدن فرد با همکاران، محیط و قوانین می‌تواند در آب کردن یخ تیم‌تان کمک کند. در قدم‌های بعدی، آموزش فرد توسط کارمند دلسوز مهم می‌شود.ضلع سوم انگیزش و تشویقتحقیقات نشان می‌دهد که کارمندان بین ۳۰ تا ۴۰ درصد ظرفیت‌شان برای یک مجموعه استفاده می‌کنند. مطالعاتی دیگر نشان می‌دهد که کارمندان تا جایی کار می‌کنند که اخراج نشوند. این دو رویکرد برای هر کسب‌و‌کاری بسیار خطرناک است. پس شما به عنوان مدیر مجموعه وظیفه دارید تا از کارمندان‌تان بیشترین بهره‌وری را بگیرید تا منجر به رشد مجموعه شود. البته این جمله به‌معنی این نیست که باید ۲۴ ساعت شبانه‌روز برای شما کار کنند و در دسترس باشند. کارمندان‌تان نیاز دارند بین کار و زندگی شخصی‌شان تعادل ایجاد کنند. میزان تعادل در موفقیت شما نیز تاثیرگذار است. علی امینیان یکی از افتخارات ایران که در گوگل کار می‌کند، می‌گوید وقتی فردی زمان زیادی را در دفترش می‌گذراند و زیاد کار می‌کند، دیگران به او چپ‌چپ نگاه می‌کنند. دیگران فکر می‌کنند او بیمار شده است و نتوانسته تعادلی بین زندگی و کار ایجاد کند. در اینجا پیشنهاداتی می‌دهیم که باعث افزایش بهره‌وری کارمندانتان می‌شود بدون این‌که به زندگی او لطمه‌ای وارد شود.وقتی فردی را استخدام می‌کنید او را رها نکنید. هرچقدر هم در کار قبلی خبره بوده باشد، رها کردن به او و انگیزه‌اش آسیب می‌زند. او تازه‌وارد است و بهترین نحوه انجام کارها را نمی‌داند. شما باید به او کمک کنید تا از عهده کارها بر بیاید. خودتان یا کارمندی را مامور کنید که کنار او کار کند و آموزش دهد. آموزش‌ها را جدی بگیرید و طبق کارهای تعریف شده آن جایگاه پیش بروید. در انتخاب کارمندی که بناست او را آموزش دهد، دقت کنید که فردی ضعیف و منفی نباشد چراکه انگیزه او را از بین می‌برد. افراد تازه‌وارد باید توسط بهترین کارمندهای شما آموزش داده شوند و این یکی از عوامل موفقیت شماست. آموزش‌ها باید خیلی جدی و روی برنامه صورت بگیرد. هر چه آموزش جدی‌تر توسط شما و کارمندتان پیگیری شود، عملکرد کارمند جدید در طولانی مدت بالاتر خواهد بود.با وجود تمام این آموزش‌ها، فرد را غرق در کار کنید، مخصوصا اگر روز اول کاری اوست. با این کار ظرفیت انجام کارها را در او بالاتر می‌برید. همچنین شغل نیز پر‌مشغله‌تر و هیجان‌انگیزتر می‌شود. از طرفی اگر دیدید عملکرد فردی کاهش یافته، او را مواخذه نکنید. بهترین راه‌حل این است که کارهای چالش‌برانگیز و جذاب به او واگذار کنید.وقتی شخصی را برای جایگاه جدید استخدام کردید، فورا از او بخواهید کار را شروع کند. هرگز به او زمان استراحت ندهید چون از عملکردش را در بلند مدت می‌کاهید.کارها را به افراد واگذار کنید و دلیل انجام آن کار را توضیح دهید. اینطور فرد با مسئولیت‌پذیری بیشتر برای پیشبرد اهداف مجموعه تلاش خواهد کرد.اگر کارمندان‌تان احساس کنند چیز جدیدی به مهارت‌های‌شان اضافه می‌شود با انگیزه بالایی کار را انجام می‌دهند.کارمندان و مدیران فکر می‌کنند که حقوق و مزایای بیشتر، اولویت در انگیزه افراد است. اینطور نیست. حقوق و مزایا جز عوامل انگیزشی افراد هست اما اولویت ضعیفی دارد. پس بیراهه نروید و روی عوامل اصلی تمرکز کنید.در کتاب رهبری از برایان تریسی ۴ عامل اصلی به عنوان عوامل انگیزاننده افراد بیان شده است:قدردان زحمات و دستاوردهای کارکنان باشید. کارمندان با اینکه حقوق می‌گیرند و وظیفه‌شان را انجام می‌دهند به قدرشناسی رییس‌شان نیاز دارند. آن‌ها وقتی می‌بینند رییس‌شان از آن‌ها قدردانی می‌کنند، مسئولیت‌پذیرتر خواهند شد و عملکردشان را بالاتر خواهد برد.تایید پیشنهادها، انتقادها و نظرهایشان حس ارزشمند بودن در افراد ایجاد خواهد کرد. کارمندان را تایید کنید تا حس کنند در مجموعه ارزشمندترند.خصوصیات اخلاقی کارمندان مثل صبوری، خون‌گرمی و … را تحسین کنید.آنقدر به آنها توجه کنید که در خانواده‌شان چنین توجهی نگرفته باشند.ضلع چهارم اخراجاخراج آخرین راه‌حل ممکن است. هرگز در حالت عصبانیت و خوشحالی تصمیم نگیرید. این دو حس، حس‌های خطرناکی هستند و تصمیم‌گیری را مختل می‌کنند. این را هم فراموش نکنید، خداوند روزی‌رسان است نه شما. شما مسئولیتی در قبال کارمندی که واقعا وقت رفتنش است ندارید. شما مسئول اشتغال‌زایی کشور نیستید. اما اگر می‌خواهید یک نفر را که در شرایط سخت زندگی است، اخراج کنید و بگویید از فردا اخراج است، باید با احتیاط این کار را بکنید. باید شرایط او را درک کنید، مبلغی برای در نظر بگیرید که تا گرفتن کار بعدی، زمین‌گیر نشود. تا جای ممکن ۳۰ روز قبل از اخراج با او هماهنگ کنید که به فکر باشد. البته شدیدا معتقدم خداوند روزی‌رسان است و هرگز دست از بنده‌هایش نمی‌کشد.اخراج آخرین راه‌حل ممکن است.اگر تمام راه‌حل‌های موجود را انجام دادید اما فرد عملکرد بهتری نشان نداد یا منبع دردسر در مجموعه شما شد، موقع اخراج و جایگزینی اوست. یک نکته را در نظر بگیرید، تصمیم اخراج ساده نیست و باعث هدر رفتن نیرو و سرمایه شما خواهد شد. فقط با داده‌ها تصمیم بگیرید و زود قضاوت نکنید. اجازه ندهید حرف‌های دیگران در شما اثر داشته باشد. اسنادی را تهیه کنید که نشان می‌دهد، موقع اخراج فرد است. اسناد می‌تواند شامل دیرکردها، جریمه‌ها، اشتباهات فرد باشد. شما باید پارامترهایی را تعریف کنید که باعث اخراج فرد می‌شود. مثلا همیشه دیر سرکار می‌آید و دستاورد قابل توجه‌ای ندارد، یا باعث اثر منفی در دیگر کارمندان می‌شود. در مجموعه قبلی که کار می‌کردم، فردی با استعداد بالا منشی دفتر بود. او غیر از منشی بودن فروشنده قهاری نیز بود. او در روز عملکرد بالایی داشت. همچنین تک بُعدی نبود، یعنی هم‌زمان چند کار را با تمرکز بالا انجام می‌داد. اما با اینکه خیلی کارمند باهوشی بود او اخراج شد چراکه دردسرهایش زیاد بود. باعث تفرقه می‌شد و به‌خاطر هوش بالایش، در همه کاری دخالت می‌کرد و مخل می‌شد. با او به آرامی برخورد شد و ماه‌ها فرصت داشت که دست از کارهای دردسرسازش بردارد. اما در نهایت او اخراج شد.برای فردی که دیگر جایش در دفتر شما نیست، بهترین جایگاه تغییر شغل است نه اخراج. با او به مهربانی صحبت کنید، دلش را به دست آورید که شغلش را عوض کند چون به خودش در آن جایگاه ظلم می‌کند. شما باید کمک کنید تا افراد خودشان تصمیم بگیرند به درد جایگاه شما نمی‌خورند. هرگز اخراج با دلخوری انجام ندهید و تا حد ممکن به فرد برای رفتن و یافتن شغل جدید کمک کنید. اجازه ندهید فرد با کینه و ناراحتی از دفتر شما خارج شود چون دردسرهای زیادی مثل شکایت و … متحمل خواهید شد و به مجموعه‌تان آسیب خواهید زد.</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2019 23:28:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاوی که 5P را لِه کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%DA%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%87-5p-%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D9%90%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-giibgdzatqpn</link>
                <description>چند وقت پیش در حال مطالعه کتاب گاو بنفش بودم که این جمله از ست گادین نظرم رو جلب کرد:&quot;Pها کافی نیستند&quot;ست‌گادین معتقده تعداد Pها بیش از 5تاست و خودش هم یه P دیگه که Purple cow هست به این دستاورد اضافه می‌کنه. تاریخچه 5P رو که مطالعه کنیم به این می‌رسیم که مک‌کارتی پروفسور و نویسنده‌ی آمریکایی، مفهوم 4P رو مطرح کرده. نظریه‌ی #بازاریابی_آمیخته 4P در کتاب بازاریابی پایه‌ای در سال 1960 میلادی نوشته و در همان سال‌ها در دانشگاه تدریس می‌شده. پس می‌بینیم اصل این نوع بازاریابی 4P‌ هست نه 5P.با هم به 4P نگاهی بیندازیم:محصول، قیمت، ترویج و توزیعکمی بیشتر که مطالعه کردم، متوجه شدم این مدل کلاسیک،در زمان خود فوق‌العاده بوده و حتی می‌توان از آن به‌عنوان پایه دانش مارکتینگ امروزی نام برد. اما چیزی که پیداست، این مدل کلاسیک قرآن نیست. پس دست بردن در آن کار عاقلانه‌ای است. امروزه دانش #مارکتینگ پیشرفت زیادی کرده است و نمی‌تواند با مدل کلاسیک 4P کار کند اما احتملا پایه‌ی دانش امروزی است. رفتار #مصرف‌کننده تغییر کرده و #مارکتینگ نمی‌تواند با مدل کلاسیک به کار خود ادامه دهد. بنابراین این مدل باید به‌روز شود. پس از شناسایی نقاط ضعف 4P به این نتیجه رسیدند که یک P دیگر به آن اضافه کنند. اما آیا واقعا 5P می‌تواند گره‌گشا باشد؟ جواب خیر است. 5P هم ضعیف است چراکه تعداد Pها زیاد است حتی بعضی از آن‌ها با P شروع نمی‌شوند مثلا تیم در موفقیت یک بیزنس تاثیر زیادی دارد که متاسفانه با P شروع نمی‌شود. بیایید با تعدادی از P ها آشنا شویم:جایگاه‌سازی Positioningبسته بندی Packingپیشی گرفتن Pass-Alongبازاریابی اجازه‌ای Permission Marketingتبلیغات Publicityروابط عمومی Public Relationsتیم Team پشتکار و پیگیری Persistenceپرسونا Personaبعد از این همه سردرگمی با این همه که چه کنم باهاشون به عکس زیر رسیدم:محصول، قیمت، ترویج، توزیع و مردم کمی خیالم راحت شد چون این عکس تئوری #5P را توجیه می‌کند و احتمالا بیشتر P‌های موجود را که فاکتورهای موفقیت یک بیزنس و محصول است، پوشش می‌دهد. فقط نمی‌دانم با گاو بنفش چه کنم. وقتی که #کتاب گاو بنفش را تمام کردم دوباره به این تصویر برگشتم و به این نتیجه رسیدم که P ست‌گادین مربوط به #محصول Product است و نمی‌تواند معادله #5P را به‌هم بزند. احتمال می‌دهم این گاو شیطنت زیادی دارد و با اینکه حقانیت او برای من اثبات شده است اما گاو آرام نخواهد نشست و گاهی روی #5P قدم خواهد گذاشت. برای من این گاو می‌تواند گاهی به قسمت People هم برود و آنجا بازی را در دست بگیرد. پس قطعیت و نسخه‌پیچی برای خودم و دیگران ندارم اما شاید بتوان 5P را به بازاریابی گاو بنفش تبدیل کرد. اینطور مشخص می‌شود که این گاو هرجا که بخواهد سر می‌زند و بازی می‌کند. کتاب گاو بنفش از ست‌گادیناز تمام دوستانی که این مطلب رو خوندن تشکر می‌کنم و خواهش می‌کنم:اول اینکه نظرتون رو کامنت کنید تا این مطلب بهبود پیدا کنه...دوم اینکه این کتاب گاو بنفش رو مطالعه کنید، چشم سوم آدم‌ رو نسبت به #بیزنس، تقویت می‌کنه منبع عکس‌ها: https://www.toolshero.com/marketing/marketing-mix-4p-mccarthy/  https://corporatefinanceinstitute.com/resources/knowledge/other/5-ps-marketing/ </description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 23:35:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابت با ماهی بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@rezanazari/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-s836ahldotzd</link>
                <description>  آیا می‌دانید 80 درصد سود در حوزه‌های مختلف را پرچم‌دارها کسب می‌کنند؟ آدام مورگان نویسنده کتاب رقابت با ماهی بزرگ اینطور می‌نویسد &quot;تنها به این دلیل که در کار خود پرچم‌دار نیستید، نباید تسلیم شوید. اگرچه موانع و مشکلات بر سر راه بلندپروازی‌تان وجود دارد، اما شما نیز مزایایی دارید که پرچم‌داران ندارند&quot;. برند شما به‌عنوان یک برند رقابت‌طلب ، به صرف داشتن پول نمی‌تواند به پرچم‌دار این حوزه تبدیل شود، بلکه عامل دیگری فاکتور اصلی این مهم است و این فاکتور چیزی نیست جز طرز فکر متفاوت. شما با طرز فکری متفاوت می‌توانید برند درجه دو یا سه باشید که این فوق‌العاده است چراکه در 20 درصد هم، سود هنگفتی است. اگر فکر می‌کنید به صرف سرمایه‌گذاری در هر حوزه‌ای می‌توانید سود خوبی به جیب بزنید، در اشتباه هستید. تنها چیزی که می‌تواند شما را به سود برساند، طرز فکر متفاوت و خلاقانه است.رقابت با ماهی بزرگاژدهای بزرگپرچم‌داران به دلیل این‌که در کار خود غوطه‌ور شدند، نمی‌توانند نگاه متفاوت و خلاقانه به حوزه خود داشته باشند. آن‌ها در گوشه امن خود با تکرار رفتارهای قدیمی در حال سودآوری هستند و سعی می‌کنند وضعیت موجود را حفظ کنند. آن‌ها مثل اژدهای بزرگی هستند که آنقدر بزرگ شده که توان جابه‌جایی ندارد. این فرصت خوبی برای برندهای رقابت‌طلب است. برای طرز فکر متفاوت و خلاقانه به‌ دنبال چاشنی طبخ غذا باشید. چاشنیکسب‌وکار شما چه مزیتی دارد که مشتری از شما خرید کند تا دنبال رقیب‌تان نرود. شما باید چاشنی بهتری نسبت به رقیب‌تان اضافه کنید تا مشتری‌ها را به سمت خودتان بکشانید، مثلا از ادویه خورشتی کرمان استفاده کنید. منظور از چاشنی، ارزشی است که شما به کسب‌وکارتان اضافه می‌کنید و باعث متمایز شدن از رقیب‌تان خواهد شد. اگر هیچ چاشنی‌ای ندارید، پس چه فرقی با بقیه می‌کنید؟ اگر هیچ چاشنی‌ای ندارید، نباید انتطار داشته باشید تا مشتری، شما را انتخاب کند. بد نیست وارد ذهن مشتری شویم و ببینیم او چه چیزی را ارزش می‌داند.ارزش‌آفرینیارزش اول، تازگی: افرادی هستند که تازگی و نو بودن ایده را دوست دارند و از آن استقبال می‌کنند. فرض کنید محصول جدید مانند پتوی مجهز به تنظیم خودکار سردی و گرمی خلق کرده‌اید که اتفاقا گاهی پرواز می‌کند. یا مثلا تورهای آموزشی در حوزه بازاریابی برای مدیران فروش برگزار می‌کنید که در آن با چالش فروش شیر محلی به یک روستا روبرو هستند. شما محصولی دارید که هیچ‌کس آن‌را نمی‌شناسد و باید آن‌را به همه معرفی کنید. مطمئنا محصولاتی که از قبل در بازار بوده‌اند و مردم با آن‌ها آشنا هستند را راحت‌تر می‌توان فروخت. پس راه‌حل فروش آن چیست؟ اگر محصول یا خدمتی نو برای بازار دارید، پس به دنبال افراد ماجراجویی باشید که تازگی را دوست دارند و همیشه از آن استقبال می‌کنند. به‌دنبال عوام رفتن حتما کار اشتباهی و زمان‌بر است. پس تا قبل از اینکه نا امید شوید و شکست بخورید، لیست افرادی که دنبال تازگی هستند را تهیه کنید. در این لیست سه دسته افراد را جای بدهید:1. اینفلوئنسرها که احتمالا برای معرفی محصول، هزینه‌ای دریافت می‌کنند. اگر بودجه‌ی بازاریابی در نظر گرفته‌اید از اینفلوئنسرها استفاده کنید.2. افرادی که دارای چند صد فالوور هستند. حرف این افراد برای فالوورهای‌شان همیشه سند است و بی‌برو برگشت می‌پذیرند.3. ماجراجویانی که دوست دارند بدانند محصول شما چطور کار می‌کند. این افراد حتی آمادگی خرید محصولات گران قیمتی را دارند که هنوز جواب خود را در بازار پس نداده‌اند. سه دسته بالا را لیست کنید. این روش از موثرترین روش‌های بازاریابی است. اگر هزینه‌ی این روش را ندارید، حتما محصولا خود را به لیستی که درست کرده‌اید هدیه بدهید. مثلا اگر لیست شما 65 نفر را شامل می‌شد، 5 نفر هم برای شما تبلیغ کنند، احتمالا هزینه‌ای که برای این روش پرداخته‌اید، پوشش خواهد داد. ارزش دوم، عملکرد: افرادی دیگر عملکرد بهتر را ارزش می‌دانند. مثلا شما در اجرای تورهای طبیعت‌گردی، عملکرد بهتری نسبت به رقبا دارید. خوش‌رفتارتر، خوش‌برخوردتر و صمیمی‌تر هستید. یا شاید مناطق بکرتری را برای اجرای تورهای‌تان انتخاب می‌کنید. شاید محصول شما از محصولات موجود در بازار عملکرد بهتری داشته باشد. مثلا موبایلی می‌فروشید که در شب عکس بهتری می‌گیرد. در این‌صورت چاشنی شما، عملکرد بهتر است.ارزش سوم، سفارشی‌سازی: محصول‌تان را برای افراد خاصی سفارشی‌سازی کنید. مثلا وب‌سایتی طراحی کنید که فقط آپارتمان‌های لوکس بالای 200 متر می‌فروشد. در اینصورت شما وب‌سایتی سفارشی‌سازی شده برای افراد خاصی از جامعه دارید. یا تورهایی اجرا کنید که دقیقا مطابق میل افراد باشند. اگر بتوانید توری فقط برای مدیران پرمشغله تنظیم و اجرا کنید و تمام ساعات مدیران را از آن خود کنید، شما شهره تورهای مدیران پرمشغله خواهید شد. در حوزه‌ای که در حال فعالیت هستید، چه چیزی را می‌توانید باب میل مشتریان، سفارشی کنید؟ارزش چهارم، انجام کار کامل: منظور از انجام کار کامل، صفر تا صد یک کار است. مثلا تور کیش طراحی و تنظیم می‌کنید که به‌غیر از خرید بلیط هواپیما، ترانسفر و رزرو هتل، تور یک‌روزه کیش‌گردی، بازدید از پارک دلفین‌ها، تفریحات آبی، عکاسی و ... در آن گنجانده شده است. در این تور دقیقا ساعت‌ها و روزهای فرد را برنامه‌ریزی می‌کنید تا از سفرش لذت ببرد. یا مثلا آموزش فتوشاپ صفر تا صد، خود یک ارزش است. این ارزش، انجام کار کامل یا صفر تا صد است. در این حالت مخاطب با خیال راحت دل به محصول خواهد سپرد چراکه صفر تا صد کار، تضمین شده است.ارزش پنجم، طراحی: افرادی هم هستند که به ظاهر و طراحی محصولات اهمیت می‌دهند. منظور از طراحی فقط بسته‌بندی نیست، بلکه خود محصول نیز باید با مشتری حرف بزند. طراحی ظاهری، رنگ، جنس محصول و هر چیزی که به چشم مشتری دیده ‌شود، ملاک است. برای مثال خوش‌دست بودن موبایل برای من اهمیت دارد که در  موبایل ساموسنگ S9 دیدم اما جنس استفاده شده در این محصول را دوست ندارم چرا که ضعیف به نظر می‌رسد. در عوض محصولات آیفون دارای جنس بهتری هستند که در صورت ضربه خوردن، آسیب کمتری می‌بینند. اگر کارتان با بسته‌بندی محصول گره خورده است، از بسته بندی با کیفیت و درجه یک استفاده کنید. دوست دارم جمله‌ام را اینطور بیان کنم، با محصول‌تان با احترام رفتار کنید. آن‌را در یک بسته بندی ساده، شکیل و محکم قرار دهید. مهم نیست که محصول‌تان برند اول دنیا باشد، همین که کیفیت معقولی دارد، کفایت می‌کند. مثال خوب دراین زمینه نوین‌چرم است. اگر کوچک‌ترین محصولی از نوین‌چرم بخرید، محصول را در یک جعبه ساده و شکیل، محکم قرار می‌دهد تا حس بهتری به مشتری منتقل کند. آیا می‌دانستید، برای اپل مهم است که باز کردن جعبه محصولاتش، صدای دلنشینی برای مخاطبش ایجاد کند؟ دقت کنید هر عاملی که باعث گردد، مشتری حس بهتری به محصولات‌مان پیدا کند، ما موفق‌تر می‌شویم.ارزش ششم، برند، مقام و منزلت: افرادی هم هستند دلیل خریدشان این است که با آن ثابت کنند بهتر و موفق‌تر از دیگران هستند. مثلا افرادی که گوشی آیفون دارند، الزاما تمام امکانات آن‌را استفاده نمی‌کنند. آن‌ها برای این گوشی آیفون دست می‌گیرند که خود را موفق‌تر از بقیه نشان دهند. افراد پول بیشتری می‌دهند تا از برندشان استفاده کنند. اگر ابتدای کار هستید و تازه می‌خواهید کسب‌وکارتان را شروع کنید، از این مورد صرف‌نظر کنید چراکه برندسازی امری زمان‌بر است و ممکن است پول‌تان قبل از برندینگ به پایان برسد.ارزش هفتم، قیمت: عده‌ای از مشتریان هم هستند که قیمت خدمات و محصول در اولویت اول آن‌هاست. محصولات رقبا را زیر نظر بگیرید. شاید بتوانید قیمتی برای محصول‌تان انتخاب کنید که نسبت به رقبا پایین‌ترین حد معمول باشد. در اینصورت ارزش پیشنهادی شما، قیمت است.ارزش هشتم، کاهش هزینه: شما می‌توانید در سبد خدمات خود، تور با قطار و اتوبوس هم قرار دهید تا باعث کاهش هزینه‌های یک خانواده گردد. کاهش هزینه یک ارزش محسوب می‌شود. یا مثلا اگر محصول فیزیکی دارید، می‌توانید قیمت عمده آن‌را نیز مشخص کنید که اگر شخصی می‌خواست عمده خرید کند، برای او به‌صرفه باشد. این یک ارزش است.ارزش نهم، کاهش ریسک: اگر خودتان محصولات‌تان را ضمانت و گارانتی نمی‌کنید، چطور می‌توانید انتظار داشته باشید، دیگران به شما اعتماد کنند؟ فرض کنید خودتان می‌خواهید خدماتی را بخرید که یک فروشنده با گارانتی و ضمانت‌نامه به شما ارائه می‌دهد و فروشنده دیگر بدون آن، کدام را انتخاب می‌کنید؟ در هر حوزه‌ای بحث ضمانت‌نامه و گارانتی کردن خدمات به آسانی امکان‌پذیر نیست. اما اگر بتوانید راه‌حل جامعی ارائه دهید، ارزشی به‌نام کاهش ریسک ایجاد کرده‌اید. مثلا من در دوره‌های آموزش کارآفرینی با وردپرس، تضمین استرداد وجه را ارائه می‌دهم. در واقع من خودم محصولات و خدماتم ایمان دارم و آن‌را به راحتی می‌توانم گارانتی کنم. اتفاقی که احتمالا در ذهن شما می‌افتد این است که افراد سودجو از گارانتی و ضمانت سوءاستفاده خواهند کرد. بی‌شک این درست است اما تعداد افرادی که به شما اعتماد خواهند کرد به افراد سودجو، می‌چربد.ارزش دهم، سهولت استفاده و راحتی: چرا تاکسی‌ تلفنی‌ها از بین رفتند تا امثال اسنپ یکه‌تاز میدان باشد؟ به‌دلیل سهولت استفاده و راحتی از سامانه اسنپ. سامانه‌های آنلاین گردشگری خطری جدی برای آژانس‌هایی هستند که پایه کسب‌و‌کار خود را بر مسافر حضوری بنا کردند. چه بسا چند سال اخیر آژانس‌های گردشگری به خاطر آنلاین‌فروشی از بین رفته‌اند. تا چند سال آینده آژانس‌هایی که هزینه بسیاری برای طراحی دکوراسیون کرده‌اند، یا از بین می‌روند یا کارشان را در زیرزمین‌های زشت و تاریک ادامه خواهند داد. از طرفی شما فکر می‌کنید سوپرمارکت‌ها، میوه‌فروشی‌ها، گوشت‌فروشی‌ها و ... تا ابد همینطور خواهند ماند؟ من بعید می‌دانم و به‌ نظرم آن‌ها از بین می‌روند تا آنلاین‌فروشی‌ها جای آن‌ها را بگیرند.در این بخش 10 ارزش پیشنهادی بیان کردیم. حتما قبل از شروع کسب‌وکارتان، تمام این جزییات را در نظر بگیرید و بنویسید. از طرفی باید بدانید هر ارزشی که ارائه کردید، پرسونا مشتری خودش را دارد. مثلا مسافری که قیمت برایش ارزش دارد، با مسافری که برند، مقام و منزلت برایش ارزشمند است، متفاوت است.</description>
                <category>رضا نظری</category>
                <author>رضا نظری</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2019 17:24:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>