<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا توکلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezatavakoli</link>
        <description>نویسنده علاقه‌مند به داستان | سازنده فوربو | https://RezaTavakoli.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:25:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11936/avatar/J3Sa21.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا توکلی</title>
            <link>https://virgool.io/@rezatavakoli</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه شش ماه تولید محتوا در یوتوب | یوتوب یعنی عشق، لطفا رفع فیلتر کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/youtube-ebvim8cd9sqn</link>
                <description>بعد از پنج سال تولید محتوا به صورت صوتی روی پادکست فوربو، داشتم برای یک فصل جدیدی توی حوزه تولید محتوا آماده میشدم. بارها توی یک سال گذشته تست‌هایی برای بررسی وضعیت رنگ و نور و قاب انجام داده بودم. میکروفون گرد کوچولو بلو اسنوبالم (Blue Snowball) رو بدون اینکه سیمی بهش وصل باشه دستم میگرفتم و جلوی اون صحبت می‌کردم. هدفون روی گوشم گذاشته بودم و بدون اینکه چیزی توش پخش بشه ادای مانیتورینگ صدا موقع ضبط رو درمیوردم.تست‌های مختلف صرفا برای دیدن خودم توی قاب یک ویدیو بود نه چیز بیشتر. در مدت زمانی که در حال انجام «تست» برای ضبط ویدیو بودم عملا برنامه مشخصی نداشتم و فقط جلوی دوربین ظاهر میشدم و بعد از دراوردن ادای حرف زدن، چندتا اسکرین شات از ویدیو میگرفتم و آماده «تست‌» بعدی میشدم.تست‌های اولیه ویدیویکی از چالش‌های اولیه برای تولید محتوا به صورت ویدیویی این بود که چرا باید کسی من رو ببینه؟ چرا وقتی میتونه به صورت صوتی با تمرکز بیشتر به چیزی که من دارم میگم گوش کنه، چرا باید از روی صفحه گوشی و سیستمش من رو هم نگاه کنه. تا فردا میتونم درمورد اهمیت ویدیو و اینکه چقدر خوبه که با مخاطب چشم تو چشم صحبت کنیم براتون بنویسم. دلیل به صورت کلی برای ویدیو ساختن زیاده ولی برای من قانع‌کننده نیست. اما تصمیم گرفتم که این موضوع رو کنار بذارم و بهش فکر نکنم.دلیلش این نیست که به نظرم ویدیو فرمت مناسب‌تری برای انتقال محتواست، دلیلش چیزیه که بعد از شروع کار به خوبی لمسش کردم که جلوتر درموردش توضیح میدم.یکی دیگه از چالش‌هایی که برای ویدیو گرفتن وجود داره مربوط به دکور میشه. فضایی که قراره توش ضبط انجام بشه. جدا اینکه چرا کسی باید بشینه من رو ببینه، چالش جدیدی برای دیدن محیط خونه و اتاق هم وسط میاد. آیا چیزهایی که توی قاب ما قرار میگیرن حتما باید باشن؟ اگر نباشن چی میشه؟ بودنش چه ارزشی رو به تصویری که داریم ثبت می‌کنیم اضافه می‌کنه؟ هم راستا با موضوع و محتوای ما هستن یا بیشتر باعث حواسش پرتی میشن؟این‌ها سوالاتیه که داره مدام داره درمورد ویدیو توی سرم مرور میشه. تصمیم گرفتم که با ساده‌ترین حالت شروع کنم. یعنی نشستن پشت یک میز و نگاه مستقیم به دوربین و گذاشتن دست‌ها روی میز. توی این حالت خیلی نیاز نیست چیز خاصی هم به عنوان دکور داشته باشی. میتونی روی دیوار معمولا سفید پشت سرت یک تصویر و نوشته توی ادیت بیاری که نداشتن دکور خاص رو هم کاور کنه.همه اینا به نظر درست می‌رسید. میزم رو جا‌به‌جا کردم و نشستم پشت اون و دوربین رو جلوی خودم قرار دادم. این یک «تست» دیگه بود. تستی که قرار نیست توش چیزی گفته بشه فقط قراره کادر و قاب تصویر دوربین آنالیز بشه. توی زمستون 1402 به تصویر خودم پشت میز نگاه می‌کردم. دستام رو روی میز گذاشتم و بعضی وقتا رو به دوربین تکونشون میدم.چالش اولی که گفتم اینجا دوباره راه خودش رو توی سرم پیدا کرد. چرا باید یه نفر بشینه من رو به تیپیکال‌ترین حالت ممکن جلوی دوربین نگاه کنه! تست‌ها راضی‌کننده نبودن. بعد از دیدن تصویر اینطوری نبودم که چه ویدیو خوبی شد حتما همینطوری ادامه بدم و برم سراغ ضبط‌ اصلی.قبل از اینکه به فکر ویدیو گرفتن باشم و حتی همین الان دوست داشتم و دارم که ویدیوهام یه تفاوتی با بقیه ویدیوهای یوتوب بکنه. تکنیکالی دقیقا همون چیزی نباشه که بشه توی بقیه کانال‌ها هم دید. این مورد هم باعث میشد که خیلی تست‌های ویدیو برام جذاب نباشه، چون یه ورژن بی‌کیفیت‌تر و بدون امکانات به‌نسبت به بقیه ویدیوهایی بود که داشت توی یوتوب منتشر میشد.تجیهزات نورپردازی و دکور خاصی نداشتم و ندارم. نمی‌خواستم تمرکزم رو برای شروع روی اونا بذارم و پروسه تولید رو عقب بندازم. ولی یه اتفاقی توی زمستون پارسال افتاد که تقریبا عامل خیلی مهمی توی شروع ویدیو گرفتن بود. یه لنز جدید!Sony a6400/Sony 16-50mmاین رو باید اشاره کنم که من دوربین از قبل داشتم. عکاسی تفریح من بود و یک دوربین بدون آینه سونی کوچولو از نوع alpha 6400 با لنز 16-50mm داشتم که البته هنوز هم دارمشون. تست‌هایی هم که میگرفتم با همین لنز و دوربین بود. لنز کیت دوربین من دیافراگم بازی نداره و در بازترین حالت f3.5 رو در اختیار من قرار میداد.اف 3.5 لنز برای عکاسی در شرایط نوری خوب و محیط بیرون از خونه کاملا مناسبه اما برای فیلم‌برداری در شرایط نوری بد و محیط داخل خونه اصلا. اصلا هم که میگم با توجه به استانداردهایی هست که من داشتم وگرنه در شرایطی که نور خورشید تو خونه باشه با همون گشودگی دیافراگم هم به خوبی میشه ویدیو گرفت.اما برسیم به لنز جدید. لنز جدیدی که باز هم طبیعتا با هدف عکاسی گرفته بودم، سیگما 56mm f1.4 بود. تفاوت f3.5 با f1.4 خیلی خیلی زیاده. اگر تجربه عکاسی و ور رفتن با Aperture دوربین رو داشته باشید کاملا این موضوع رو درک می‌کنید ولی خیلی خلاصه باید اینطوری بگم که وقتی دهانه لنز شما نور بیشتری رو وارد دوربین کنه، مشکلی از بابت روشنایی تصویر ندارید. میتونید ISO کمتر کار کنید که مساویه با نویز بسیار کم تصویر، و همینطور با Shutter Speed بالاتر میتونید Sharpness بیشتری رو هم روی تصویر داشته باشید.همه اینا رو بذارید کنار. چیزی که f1.4 سیگما به من داد که لنز سونی f3.5 نمیداد، عمق میدان فوق‌العاده بود. با این میزان گشودگی دیافراگم، نزدیک‌ترین سوژه به لنز توی حالت Focus قرار میگره و محیط و المان‌های پشت سرش به‌خوبی Blur و محو میشه. این یعنی دیگه نیازی به دکور نداری! سوژه خودتی که جلوی دوربین قرار گرفتی در شفاف‌ترین حالت و بقیه چیزهای پشت سرت خیلی نرم به صورت محو دیده میشن.یه سوراخ میخی روی دیوار بدجا قرار گرفته بود و یادمه که وقتی یه بار میز رو اوردم وسط سالن گذاشتم، حواسم بود که خودم جایی بشینم که اون سوراخ میخ روی دیوار پیدا نشه و کاورش بکنم. اما با وجود این لنز جذاب سیگما، دیگه خبری از این داستان‌ها نبود. حتی زمانی که جلوی کتابخونه قرار میگرفتم، دیگه حتی عنوان کتاب‌های توی کتابخونه هم توی Focus نبودن.بعد از اینکه این لنز رو برای دوربین گرفتم، تست‌ها به اون چیزی که میخواستم نزدیک‌تر شدن. اولین بار با نور لامپ عادی توی خونه در شرایط کاملا نامناسب از لحاظ نور و دکور و شرایط تست گرفتم و خروجی عالی بود. درواقع اینقدر خوب لنز میتونست من رو تشخیص بده و فوکس کنه که دیگه چیز دیگه‌ای در تصویر مهم نبود. با وجود f1.4 هم شرایط نوری هم خیلی مسئله مهمی نبود.ولی با این حال بالاخره اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت 1403 اولین تست‌های اصلی من انجام شد. یعنی متن اپیزود آماده شده بود و قرار بود برای ارائه‌شون جلوی دوربین برم.توی سالن خونه یک دیواری رو دارم که دیوار نیست عملا و از بالا تا پایین و از چپ و راست کاملا پنجره‌ست و روزها نور خیلی خوب و اتفاقا زیادی رو به داخل خونه میاره. این نور طبیعی ترکیبش با لنز جدیدم فوق‌العاده شد. تصویر همون چیزی شد که دوست داشتم.خیلی دوست داشتم یه خروجی تصویر سینمایی داشته باشم. به همین خاطر اول نسبت تصویر ویدیو رو به جای حالت عادی 16:9 به صورت 21:9 کردم که مثل فیلم‌های سینمایی بالا و پایین تصویر توی مانیتورهای استاندارد سیاه دیده بشه.دوم رفتم سراغ رنگ‌ها و کنتراست. کنتراست ویدیوها رو کمتر از حالت عادی کردم و رنگ‌ها هم طبقه سلیقه‌م گرم. چه برای عکاسی چه فیلمبرداری سعی می‌کنم White Balance رو از حالت استاندارد خارج کنم و رنگ سفید رو به سمت زرد متمایل کنم. برای ویدیو هم با همون پروفایل تصویری که عکس می‌گرفتم ویدیو رو رکورد کردم.اولین ویدیو رو ضبط کردم و ادیت کردم و کاملا از خروجی ویدیو از لحاظ تکنیکیش راضی بودم. وقتش بود که روی متن و ارائه جلوی دوربین کار کنم.ویدیو اول درمورد تعریف استراتژی بود که متنش رو روی کاغذ پرینت کرده بودم و سعی کرده بودم حفظش کنم و تقریبا همینطور هم شد. هی نگاه کاغذهای جلوم میکردم و یه پاراگراف رو میخونم و حفظ میکردم و دوباره به لنز نگاه می‌کردم. اما این روشی نبود که برای ضبط کلی ویدیو ایده‌آل باشه.به دوست و همکارم احسان طریقت پیام دادم و ازش پرسیدم که چطوری داره ویدیوهاشو ضبط میکنه. اپ تله‌پرامپتر Elegant Teleprompter رو بهم معرفی کرد و متن ویدیومو توش وارد کردم. متن رو روی موبایل گذاشتم و اول دنبال این بودم که روی یه سه پایه‌ دیگه موبایل رو کنار دوربین بذارم تا اینکه یه روش جالب به ذهنم رسید.نحوه قرارگیری موبایل روی دوربین برای خوندن متندوربین سونی a6400 من صفحه‌نمایشش به سمت بالا میچرخه، طوری که اصلا میشه باهاش سلفی گرفت! اون صفحه نمایش رو، رو به بالا چرخوندم و گوشی‌مو روش گذاشتم تا درواقع بالا لنز متنم قرار بگیره و آروم بالا بره.برای کنترل اپ تله‌پرامپتر از دسته پلی‌استشن استفاده کردم. دسته رو با بلوتوث به موبایل وصل کردم تا بتونم متن رو بدون اینکه به گوشی دست بزنم بالا و پایین کنم یا سرعتش رو تغییر بدم. دسته رو زیر پام گذاشتم و با پا کنترلش میکردم چون دستام رو برای اجرا لازم داشتم.یه نکته خیلی مهم توی این حالت وجود داشت. اگر میخواستم به بالای دوربین نگاه کنم و متن رو بخونم و بعد به لنز هم نگاه کنم کاملا مشخص میشد که مردمک چشم من داره بالا و پایین میشه. به همین خاطر تصمیم گرفتم که اصلا نگاه لنز نکنم! از ویدیو دوم تا الان من موقع ضبط ویدیو اصلا به لنز نگاه نمیکنم و چون از اول نگاه نمیکنم و چشمم بالا و پایین نمیشه، کسی که داره ویدیو رو میبینه اصلا متوجه این نمیشه که من دارم توی لنز رو نگاه نمی‌کنم. فاصله لنز با متن روی گوشی شاید یکی دو سانتی‌متر باشه و این توی حالتی که چشم بالا و پایین نشه قابل تشخیص نیست برای مخاطب. اینطوری شد که مشکل متن رو هم حل کردم و به راحتی از روی متن میخوندم و ویدیوها رو ضبط می‌کردم.چند ویدیو با همین فرمت ضبط کردم و بعد از ضبط چهارم پنجم بود که یه نکته تکنیکی دیگه رو متوجه شدم و اونم این بود که باید ویدیو با رزولوشن 4K ضبط کنم. برنامه‌ای برای انتشار ویدیو با این کیفیت توی یوتوب رو نداشتم ولی توی تست‌ها متوجه شدم که وقتی کیفیت ضبط رو روی 4K تنظیم می‌کنی، دوربین و سنسورش با تمام قدرت ویدیو رو ضبط می‌کنن و اگر پشت سر هم یه ویدیو Full HD و یک ویدیو 4K در شرایط یکسان بگیری، متوجه تفاوت کیفیتشون میشی.کیفیت 4K خیلی ویدیوها رو بهتر از قبل کرد. برای ادیت ویدیو هم دست آدم رو باز میذاره و میتونی بیشتر با رنگ‌ها و نور بازی کنی. تغییرات روی کیفیت فنی تصویر کمتر اثر میذارن. نکته بعدی هم اینه که اگر لازم باشه که تصویر رو کراپ کنی تا 4 برابر هم زوم کنی، افت کیفیتی ایجاد نمیشه. حالا من از کراپ کردن خیلی کم استفاده می‌کنم ولی به صورت کلی خیلی از یوتوبرها برای تغییر دادن نماشون مدام تصویر رو جلو و عقب می‌کنن.تصویر که طبیعتا با دوربین رکورد می‌شد ولی صدا رو جداگونه با همون میکروفون بلو اسنوبال خودم رکورد می‌کردم. یک پایه هم زیرش داشت که اون رو دراوردم و فقط یه توپ کوچولو گرفتم دستم و ضبط شروع شد.دیگه به این صورت کار ضبط ویدیوها انجام می‌شد و فقط سعی می‌کردم که هر بار بتونم با تسلط بیشتری متن رو بخونم و مکث‌های کمتری داشته باشم.از بابت اینکه جلوی دوربین بیام مشکلی نداشتم و اتفاقا از اولین تجربه‌های ضبط صدا جلوی میکروفون برام ساده‌تر بود و باهاش راحت‌تر بودم. احتمالا داشتن تجربه ضبط پادکست بهم کمک کرده ولی به صورت کلی مشکلی از بابت صحبت کردن با دوربین نداشتم.اما بریم سراغ دلیلی که باعث شد ضبط ویدیو ادامه پیدا کنه.مهم‌ترین دلیل اینکه تصمیم گرفتم که ویدیو گرفتن رو برای یوتوب رو ادامه بدم اینه که یوتوب یک کانال توزیع (Distribution Channel) و یک کانال بازاریابی (Marketing Channel) خیلی خوب برای محتوای ماست.یادمه زمانی که ساخت پادکست رو شروع کرده بودم، بعد از پخش شدن هر قسمت، لینک‌ها اون رو از توی اپ‌های مختلف پخش پادکست کپی می‌کردم و توی توییتر و اینستاگرام میذاشتم. مدام از آدم‌ها و کاربرهای اون پلتفرم‌های اجتماعی میخواستم که به پادکست من گوش بدن و اون رو دنبال کنن.خود کست باکس، خود اپل پادکست و خود اسپاتیفای ابزاری برای معرفی کردن پادکست من نداشتن و توی سال 97 من خودم باید انگار هدفونی که توش پادکستم داره پخش میشه رو دستم میگرفتم و اون رو توی گوش آدم‌هایی که میدیدم می‌کردم.ولی یوتوب اصلا اینطوری نیست. یوتوب میتونه محتوای شما رو تشخیص بده و خودش برای شما مخاطب پیدا کنه. درواقع رفتار کاربرهای میلیاردی یوتوب، به الگوریتم‌های اون درکی از شخصیت کاربرها دادن و خود اون الگوریتم‌ها میتونن برای ما کار بازاریابی رو انجام بدن.هر یوتوبری رو که دیدید ازش بپرسید که بیشترین تعداد مخاطبین و بیننده‌هاشو داره از کجا پیدا می‌کنه؟ بدون شک جواب میده که خود یوتوب داره براش اون بازدید رو میاره.یوتوب توی صفحه اصلی، توی پلی‌لیست‌ها، پیشنهاد ویدیو بعدی و... (Browse features) ویدیوهای شما رو به بقیه معرفی می‌کنه. کارش اینه که ببینه ویدیو شما چقدر میتونه مخاطبی که ویدیو رو بهش نشون داده رو جذب کنه. اگر بتونید مخاطب اولیه رو جذب کنید، باز هم ویدیو شما رو در معرض دید آدم‌های بیشتری قرار میده و همینطوری برای شما بازدیدکننده و بیننده بیشتر میاره.جدا از این مورد، یوتوب بعد از گوگل بزرگ‌ترین سرچ انجین یا موتور جستجو توی دنیا هم هست. بخش YouTube Search هم یه کانال بازاریابی خیلی جذاب برای ویدیوها شماست.با کمتر از ده تا ویدیو، متوجه شدم که چطوری یوتوب داره ویدیوهای من رو خودش پخش می‌کنه و براشون بازدید و در نتیجه‌ی اون دنبال‌کننده (Subscriber) میاره. اول اینطوری بودم که باید لینک ویدیو خودم رو خیلی سریع توی توییتر پست کنم تا بتونم بازدیدکننده‌های اول رو سریع پیدا کنم ولی بعد متوجه شدم که تعداد بازدیدی که خودی سیستم پیشنهاد دهنده یوتوب داره برای من میاره، اصلا با بازدیدهای خارجی (External) که من خودم به سختی از این ور و اون ور پیدا می‌کنم قابل مقایسه نیست.به همین خاطر یوتوب رو الان به عنوان پلتفرمی می‌بینم که میتونه خیلی به دیده شدن کمک کنه. شما تمام توان خودتون رو برای تولید محتوای ویدیویی به کار بگیرید، یوتوب بقیه کار رو برای شما انجام میده.مخاطب درست و اون کسی که دنبال محتوای شما هست رو به خوبی براتون پیدا می‌کنه. یه چیزی که توی این مدت اعتقاد من به الگوریتم‌های پیشنهاد دهنده یوتوب رو بیشتر کرد، تجربه‌ای بود که توی پروژه راف داشتم.توی کانال سیاوش صفاریان‌پور برنامه‌ای رو تحت عنوان «راف» پخش کردیم که من نقش تصویربردار اون رو برعهده داشتم. دو قسمت اول این برنامه که شامل گفت‌و‌گوهایی به قصد تاریخ‌نگاری شفاهی هست، در منزل آقای اسماعیل میرفخرایی ضبط شد و برای پخش توی یوتوب آماده شد.اسماعیل میرفخرایی مجری رادیو و تلویزیون و برنامه‌ساز قدیمی‌ای هستن که از قبل از انقلاب در دهه 50 مجری برنامه علمی «رهاورد» بودن. آقای میرفخرایی برای نسل جدید خیلی شناخته شده نیست و طبیعیه که آدم‌هایی که ایشون رو میشناسن و کارهاشو دنبال می‌کردن، سنشون بالا باشه. یعنی احتمالا بازه سنی 25 تا 32 سال که با 21.5% بیشترین تعداد کاربرهای یوتوب رو تشکیل میدن، کمتر ایشون رو بشناسن.فرض اولیه می‌تونه این باشه که احتمالا مخاطب جوون و تیک‌تاکی که فقط 3 ثانیه میتونه تمرکز کنه بعد از پلی شدن چند ثانیه از ویدیو، سریع ویدیو رو می‌بنده و آمار Retention رو خراب می‌کنه و الگوریتم‌های یوتوب فکر میکنن این ویدیو محتوای مناسبی نداره پس دیگه به کسی پیشنهادش نمیده.اما دقیقا برعکس این سناریو اتفاق افتاد، وقتی به آمار بازه سنی بیننده‌های ویدیو نگاه می‌کردم دیدم که بازه سنی بالای 65 سال با 27.3% بیشترین بازه سنی بین بیننده‌های ویدیو بودن! پس اون مخاطب کم سن و سال کجاست؟ GenZها کجان؟ یوتوب ویدیو رو خیلی شیک و تمیز برده تو Community افرادی احتمالا آقای میرفخرایی رو میشناسن. یه نکته‌ رو هم درنظر داشته باشید که این ویدیو بیشتر از 25هزار بازدید در یوتوب داشته و این آماری که می‌بینید درمورد بازه سنی، آمار قابل توجهیه.فکر می‌کنم اگر شش سالی که مشغول ساخت پادکست بودم، روی یوتوب فعالیت کرده بودم حداقل 5 برابر مخاطبی که الان با پادکست داشتم رو فقط روی یوتوب داشتم. به یوتوب امیدوارم و دوست دارم که تمرکز اصلی تولید محتوای فوربو رو به سمت اون ببرم. من همچنان پادکسترم و همچنان فرمت متنی که می‌نویسم برای پادکسته ولی تبدیل فرمت اصلی محتوا فوربو به ویدیو فکر می‌کنم از هدف‌های اصلی من توی سال 1404 باشه.یکی از مشکلاتی که الان یوتوب داره اینه که فیلتره! خیلی از سابسکرایبرها و ویوها و بازدیدها و کامنت‌ها داره از بین میره. آی‌پی مشترکی که روی وی‌پی‌ان‌های مختلف استفاده میشه باعث میشه که توی بعضی از موارد عددهایی که توی یوتوب میبینیم نصف اون عدد واقعی باشن.امیدوارم که یوتوب رفع فیلتر بشه. اگر فیلتر یوتوب برداشته بشه میزان آمار کانال‌های فارسی به‌شدت رشد می‌کنه و خود یوتوب هم متوجه این استقبال میشه و بیشتر به پروموت کردن و معرفی کردنش کمک می‌کنه. برداشتن فیلتر یوتوب یکی از اون چیزهایی که خیلی میتونه به من برای تولید محتوا ویدویی انگیزه بده و امیدوارم که تا اون روزی که من میخوام فرمت اصلی تولید محتوای خودم رو تصویری کنم، برای آپلود و انتشار ویدیو توی یوتوب نیازی به تغییر آی‌پی نداشته باشم.من خودم توی یوتوب تازه کارم ولی اگر سوالی داشتید که فکر می‌کردید شاید من بتونم بهش جواب بدم حتما بهم بگید. ویدیوهای یوتوب فوربو رو هم از اینجا میتونید ببینید: YouTube.com/@furbodm</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2025 18:35:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ساخت 100 قسمت پادکست برای فوربو</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%85%D9%86-100-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88-klppg3wxqr4h</link>
                <description>من در حال دیدن خودم در اسکرین بالای دوربین در تست ویدیو!سلام سلام،من رضا توکلی‌ام، کسی که از آبان 1397 تصمیم گرفت پادکست ضبط کنه.من یه بلاگ تخصصی درحوزه دیجیتال مارکتینگ به اسم فوربو دارم که از تیر 97 کار روی اون رو شروع کرده بودم. اواخر تابستون همون سال تصمیم گرفتم برای انتشار و پخش بهتر محتواهای متنی سایت، پادکست ضبط کنم و توی قسمت‌های پادکست درمورد مقاله‌هایی که می‌نویسم توضیح بدم.اینطوری پادکست فوربو ساخته شد. اولین تجربه ضبط پادکست و اولین قسمت برای فوربو واقعا بد بود. طوری بد بود که اصلا قسمت صفر رو کلا پاک کردم و همینطور یک سال بعد از انتشار، اول فایل قسمت‌های قدیمی یه چیزی ضبط کردم و گذاشتم و گفتم که اینا رو گوش نکنید!یه چیزی که واسم جالب بود این بود که همون اول قسمت 2 میگم که:بر عکس سایت فوربو که می‌خواستم از اول همه‌چیز عالی باشه، می‌خوام پادکست رو متفاوت کار کنم و چیزی که میدونم توش خوب نیستم رو ضبط و پخش کنم، تا مثلا 6 ماه دیگه یه سال دیگه اون موقع بتونم پادکست با کیفیتی رو داشته باشم.خیلی واقعا جالبه که من دقیقا بعد از یک سال به این هدفی که داشتم رسیدم!من یه محتوای به نظر خودم با کیفیت پایین رو ضبط کردم و منتشر کردم ولی می‌دونستم که این یه تمرینه و قراره بهم کمک کنه که بعدا پادکست و قسمت‌های با کیفیتی رو منتشر کنم.حتی اولین کامنتی که هم که روی پادکستم گرفتم این بود که صدا و لحن و شما اصلا مناسب این کار نیست! ولی بازم ادامه دادم و کار خودم رو ادامه دادم.اگر پادکست ضبط نمی‌کردم صدا و لحنم مثل سال 97 باقی می‌موند؟فکر می‌کنم آره!من کلا خیلی حرف نمی‌زدم و این باعث شده بود که خیلی خوب صحبت نکنم. کلمات رو اصلا با جون تلفظ نمی‌کردم و شاید به اصطلاح اونا رو می‌خوردم.توی قسمت‌های اولیه پادکست فوربو این دقیقا مشخصه! ولی به مرور سعی کردم با تمرکز پادکست ضبط کنم.من هیچ کلاسی چیزی برای فن بیان و این حرفا نرفتم. همینطوری تجربی هر قسمت بهتر شدم. سعی کردم با تمرکز روی چیزی که می‌خوام بگم، سعی کنم کلمات رو کامل و واضح تلفظ کنم و برم جلو.توی اینترو اول قسمت 100 دقیقا صدامو توی اولین قسمت و قسمت 100 مقایسه کردم و تفاوتش خیلی مشخصه.  داشتن و نوشتن متن برای قسمت‌های پادکست طبیعتا بهم کمک کرد. توی فصل دوم فوربو من به صورت کامل متن داشتم و این روند تا اواخر فصل چهارم هم ادامه داشت.چون پادکست تم آموزشی‌طور داشت و می‌خواستم همه‌چیز خیلی تمیز و مرتب مطرح بشه، تمامی جمله‌هایی که قرار بود توی پادکست گفته بشه رو می‌نوشتم.یک سال بعد؛ رشد شنونده پادکست و جذب اسپانسرپادکست فوربو از آبان 97 شروع شد و اوایل سال 98 فقط 7 قسمت ازش منتشر شد. توی تابستون 98 فصل دوم شروع شد و تقریبا تا همون آبان ادامه داشت.توی آبان اون سال یعنی در یک سالگی پادکست، فصل سوم شروع شد. با این تفاوت که بعد از یک سال فوربو اسپانسر هم داشت. بعد از اتمام فصل دوم، من سریع کارهای فصل سوم رو شروع کردم.برنامه‌ انتشار قسمت‌های فصل جدید رو توی توییتر گذاشتم و یادمه که ساعت دو و نیم سه صبح بود که منشنی زیر توییت برنامه انتشار اومد که درخواست ایمیل برای ارتباط درمورد اسپانسرشیپ داشت. منم ایمیل رو فرستادم و همون موقع اولین ایمیل برای اسپانسرشیپ فوربو اومد.جدا از بحث مالی، اینکه آدم ببینه شرکتی جایی قصد حمایت از کارتو داره به آدم انگیزه میده. به قول معروف جا داره که از شرکت کاوه‌نگار به عنوان اولین اسپانسر فوربو تشکر کنم ?فوربو از فصل دوم ساختار حرفه‌ای به خودش گرفته بود، نظم مشخصی داشت، هم توی انتشار قسمت‌ها و هم از لحاظ موضوعی و سعی کردم این روند رو توی فصل‌های بعدی هم ادامه بدم.درمورد چی 100 قسمت پادکست ساختم؟توی فصل اول همینطوری رندوم درمورد هر چیزی که به نظرم توی فوربو مقاله‌ی جالبی داشت قسمت ضبط کردم. بی‌برنامه و بی‌هدف ولی از فصل دوم دیگه می‌دونستم می‌خوام چیکار کنم.برای فصل دوم برنامه ریزی کردم که موضوع کسب و کار اینترنتی رو توی 10 قسمت توضیح بدم. از اولش تا آخرش! از اینکه چی هست و چطور می‌تونیم یه کسب و کار اینترنتی داشته باشیم.دقیقا قسمت آخر این فصل رو مثل سریال‌ها به جایی رسوندم که شنونده‌ها منتظر قسمت بعدی باشن. توی این فصل از راه‌اندازی گفتم و این موضوع رو تکمیل کردم و توی قسمت آخر درمورد توسعه گفتم و موضوع دیجیتال مارکتینگ. و این دیجیتال مارکتینگ رو گفتم که توی قسمت‌های فصل بعدی مییریم سراغش.ولی فصل سوم یه فصل متفاوت بود. درمورد موضوع رشد فردی. چیزی که خودم یه مدت درگیرش بودم. سعی کردم نظریاتم رو درمورد این موضوع در قالب قسمت‌های بررسی کتاب منتشر کنم. این فصل خیلی کوتاه بعد و 4 قسمت داشت ولی فصل بعدی یعنی فصل چهارم، بعد از 57 قسمت تموم شد!فصل چهارم فوربو دیگه کاملا درمورد دیجیتال مارکتینگ بود. هر چیزی که فکر می‌کردم به این موضوع مربوط میشه، چه توی فوربو قبلا درموردش مقاله نوشتم چه نه، رو توی این فصل باز کردم.فصل پنجم از جنس فصل سوم بود. فصلی درمورد مهارت‌های نرم یا سافت اسکیل‌ها. باز هم به دلیل نیاز شخصی به بررسی و مطالعه یک سری موارد، اومدم این فصل و کار کردم. درمورد سافت‌ اسکیل‌ها تحقیق می‌کردم و نتیجه‌ی اونا خیلی منظم در قالب پادکست منتشر می‌کردم.فصل پنجم هم تموم و رسیدیم به فصل ششم. فصلی که با توجه به تغییرات دنیای تک شروع شد. هوش مصنوعی اومد و فوربو هم AIیی شد. نمی‌خواستم موضوع پادکست رو کلا تغییر بدم و هنوز هم سعی می‌کنم قسمت‌هایی درمورد ارتباط هوش مصنوعی با کسب و کار بسازم ولی برای شروع و باز کردن موضوعش توی پادکست لازم بود که یک سری قسمت کلی درمورد ماهیت هوش مصنوعی بسازم.قسمت 100 درمورد خود فوربو هستصدمین قسمت پادکست درمورد هیچ‌کدوم از چیزهایی که توی فصل‌های قبلی گفتم نیست.توی قسمت 100 فوربو من میکروفون رو روشن کردم و نشتم و همینطوری درمورد تجربیانم توی این 100 قسمت توضیح دادم. یک سری مواردی که توی همین یادداشت اشاره کردم رو گفتم و همینطور درمورد شرایط ضبط و چیزای دیگه.دارم این یادداشت رو هم می‌نویسم که درواقع دعوت کنم ازتون که برید قسمت 100 پادکستم رو گوش کنید ?فوربو توی همه‌ اپ‌های پخش پادکست منتشر میشه و می‌تونید از همه‌جا اون رو گوش کنید.توی Castbox و Apple &amp; Google Podcasts و Spotify اگر فوربو یا Furbo رو سرچ کنید حتما پیداش می‌کنید. خیلی خوشحال میشم اگر فوربو رو گوش کنید و نظرتون رو درمورد اون بهم بگید.Castbox (https://bit.ly/FurboE100)Apple (https://apple.co/42f9Z7V)Spotify (https://spoti.fi/3MG32qH)Google (https://bit.ly/GoogleE100)YouTube (https://youtu.be/9vtz0xqi0wU)Furbo (https://furbodm.com/podcast/e100/)</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 07:46:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستکش؛ تجربه شش ماه زندگی مستقل که نه داره میشه یه سال!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-iaaewgqyazan</link>
                <description>ظرف شستن خیلی کار سختیه ولی وقتی دستکش آشپزخونه رو دستت کردی دیگه هر چی ظرف هست رو میخوای بشوری. باید واسه چیزای دیگه هم دستکش پیدا کنم.دستکشی که به سختی دستم کنم ولی تا تهش رو برم.نوشتن همین بلاگ پست نیاز به دستکش داشت. به خودم گفته بودم که مثلا وقتی شش ماه شد یه چیزی بنویس و همش توی سرم بود که باید یه یادداشتی بنویسم درباره‌ی این تجربه‌ جدید ولی نمیشد.همشم توی ذهنم بود که من شش ماهه دارم تنها زندگی می‌کنم ولی الان که دارم این رو می‌نویسم، حدوده ده ماهی شده. من از ۱۵ خرداد ۴۰۱ از آغوش گرم خانواده جدا شدم، Comfort zone فوق‌العاده قشنگ و نرمم رو ول کردم و اومدم وسط یه تجربه جدید.اما دقیقا نمی‌تونم بگم از ۱۵ خرداد مستقل شدم، چون بعد از دو سه هفته که مشغول خرید وسایل ضرروری و کارهای خونه بودم، دوباره مجبور شدم اوایل تیر برگردم خونه و تا آخر تیر همونجا بمونم. البته بازم تنها! چون مامان بابام مسافرت رفته بودن و خونه دزد اومده بود و نمی‌تونستن سریع برگردن و من اومدم خونه.من دقیقا از ۱ مرداد دوباره برگشتم به زندگی خودم. یعنی مرداد رو می‌تونم شروع اصلی زندگی مستقلم بکنم چون دیگه از اون موقع تا الان ۱۵ اردیبهشت ۴۰۲ هست دیگه همه چی دست خودم بوده و طوری که خواستم راحت زندگی کردم.من قبل از اینکه وارد یه خونه جدا بشم و تنها زندگی کنم، بارها تجربه تنها بودن رو داشتم. زمان‌هایی بوده که خانواده رفتن سفر و من وسطش برگشتم خونه و مثلا دو هفته تنها بودم. یا اصلا باهاشون نرفتم، یا خواهرم‌ و شوهرش رفتن سفر و من رفتم خونه اونا موندم. دقیق نمی‌دونم ولی حدودا شاید دو ماهی تجربه کاملا تنها بودن رو داشتم. و کلا هم با تنها بودن اوکیم و مشکلی ندارم.اما اینبار یه فرق مهم می‌کرد. من دیگه توی شهر کوچیک خودمون نبودم. از یه شهر کوچیک ۱۶۰ هزار نفری اومدم تو یه شهر بزرگ بالای ۹ میلیون نفری! و کاملا دور از خانواده. اگر بخوام راستش رو بگم زندگی کردن واسه من توی تهران خیلی راحت‌تر از بندر ماهشهر بود.قبل از اینکه بیام فکر می‌کردم کلی بالا پایین داشته باشم، خیلی سختی داشته باشم، باید با کلی آدم حرف بزنم، کارای جدی و پایه‌ای خونه انجام بدم ولی اینطوری نبود و من خیلی راحت تا الان زندگی کردم.مثلا انتظار داشتم شاید برق خونه مشکل پیدا کنه! آب گرم نشه! یه چیزی قطع بشه، چه میدونم مثلا چاه جایی بگیره و از این چیزا. ولی اینطوری نشد و همه چی طبق روال پیش رفت. طبیعتا توی ده ماه زندگی کردن تو یه خونه مسایلی پیش میاد ولی طوری نبودن که اصلا منو اذیت کنه. واسه همین میگم خیلی راحت‌تر از ماهشهر اینجا زندگی کردم.و یه نکته مهم اینه که وقتی یه جای کوچیک زندگی میکنی تفریبا زندگیت رو داری با بقیه آدما به اشتراک میذاری و از این خیلی بدم میاد. اینکه مدام یه سری آدم رو توی شهر ببینی، وقتی جایی بری یه سری آدما بشناسنت و این چیزا. اما توی شهر بزرگ تقریبا اینطوری نیست و یکی از دلایل راحت‌تر زندگی کردنمم همینه.یکی دیگه از دلایل راحت زندگی کردنم که شاید یکم عجیب باشه، تجربه سفارش آنلاین غذا و چیزای سوپرمارکتیه! این کاریه که همیشه دوست داشتم بکنم ولی به خاطر فعال نبودن دیجی‌کالا جت و سرویس‌های اسنپ توی ماهشهر، طبیعتا نمی‌تونستم استفاده کنم.دوست دارم بیشتر بنویسم و بیشتر درمورد اتفاقات و تجربه‌های تنها زندگی کردن پست‌هایی رو توی وبلاگم بذارم. واسه همین حتما سعی می‌کنم به یه شکلی جزیی‌تر هم از تجربه‌هام بگم. امیدوارم این پست همون دستکشی باشه که باعث میشه من دوباره به بلاگ و نوشتن برگردم.یه زمان که تازه مجموعه زندگی رو شروع کرده بودم، خیلی گیر کارهای فنی سایت شده بودم و به خاطر اینکه مجبور باشم بنویسم و نوشتنم رو فعال نگه دارم رفتم و جز تحریریه‌ یه سایت شدم که حداقل ماهی دو سه مقاله مجبور باشم براشون بنویسم. الان هم کمتر توی فوربو می‌نویسم و پادکست هم دیگه تقریبا Scripted نیست. به همین خاطر باید سعی کنم این وبلاگ رو آپدیت رو نگه دارم.تنها زندگی کردن و مستقل بودن و تجربه یه شهر بزرگ جدید، موضوعاتی‌ هستن که برای نوشتن جذابن. باید بنویسم شایدم ویدیو بگیرم. چند روز پیش تست ویدیو رفتم و از نتیجه راضی بودم. نمی‌دونم شاید به‌جای کارهای فوربو همون اول با تصویری کردن یه سری پست‌های بلاگم شروع کنم.اگر خیلی خلاصه بخوام بگم تا الان بهترین ویژگی تنها زندگی کردن این بوده که حس می‌کنم داره شخصیتم شکل میگیره. من تصمیم میگیرم چه کاری می‌خوام بکنم، چه زمان چه کاری رو انجام بدم. نیازی نیست با کسی برای انجام کاری هماهنگ کنم. هر موقع بخوام میرم هر موقع بخوام میام یا اگر نخوام نمیام. می‌تونم تو خونه لخت رفت و آمد کنم.بدی‌هایی هم که تنها بودن من داشته مربوط به کارهای خونه‌س. با غذا درست کردن اوکیم ولی با ظرف شستن اصلا. ظرف شستن کاریه که توی ده ماه به هیچ شکلی عادی نشده. همیشه بعد از شستن ظرفا و تمیز شدن آشپزخونه به خودم میگم که دیگه هر ظرفی چیزی کثیف شد سریع برمیداری همه رو مشوری و هیچ‌وقت این اتفاق نمیوفته و همیشه کل ظرف‌ها کثیف می‌شن و باید یه ضرب همه‌ی اونا رو بشورم!در مجموع از اینکه به یه زندگی مستقل رو شروع کردم خیلی راضیم. تجربه‌های خوبی داشتم ولی هنوز نتونستم دقیقا به یه روتین مشخص و سبک زندگی درست برسم. هنوز خیلی کارهام برنامه ندارن. برنامه درستی برای غذا درست کردن و ظرف شستن و کارهای خونه ندارم. اما فکر می‌کنم خیلی زود اوکی میشه همه‌چی.لینک یادداشت در وبلاگم</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 05:38:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 اپیزود برتر پادکست فارسی در سال 1400 برای من</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/5-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1400-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-p4anp3pascnl</link>
                <description>پنج اپیزود برتر پادکست فارسی در سال 1400 برای من از پادکست‌های جسو، هاگیرواگیر، فلسفه‌ علم، چنل‌بی و رادیو کارنکن هستن.پادکست‌های هاگیرواگیر، فلسفه علم و چنل‌بی توی لیست سال گذشته‌ی من هم بودن و نشون میده که جز پادکست‌های مورد علاقه‌م هستن و طبیعتا پیشنهاد می‌کنم که کلا دنبال‌شون کنید و بشنوید. ولی بین همین سه پادکست هم، اون پادکستی که هربار که قسمت جدید میده سریع میرم گوش می‌کنم، فقط هاگیرواگیر هست.خوشحال میشم اگر این قسمت‌هایی که معرفی کردم رو گوش کردید، نظرتون رو بگید. همینطور دوست دارم بدونم قسمت‌های پشنهادی پادکست شما توی سال 1400 کدوم‌ها بودن. شما هم معرفی کنید.«قسمت سوم فصل سوم» پادکست هاگیرواگیردوباره هاگیرواگیر! هاگیرواگیر تنها پادکستی هست در حال حاضر که زمانی که اپیزود جدیدش منتشر میشه سریع دوست دارم برم و گوشش کنم. همه‌ی قسمت‌های فصل سوم رو برای این سال می‌تونم معرفی کنم و بگم برید بشنوید. پارسال اپیزود مربوط به شب یلدا رو معرفی کردم و امسال هم می‌خواستم اپیزود جدید شب یلدا رو معرفی کنم دوباره، ولی گفتم یه تغییری بدم.اپیزودهای شب‌ یلدا بیشتر از هر قسمتی می‌تونن شما را با فضای هاگیرواگیر آشنا کنن. توی این پادکست گفتگومحور، سیاوش صفاریان‌پور، پژمان نوروزی و محمدرضا ماندنی درمورد همه‌چی حرف می‌زنن، شوخی‌ می‌کنن، ایده میدن، آهنگ پخش می‌کنن و کلا لحظات جالبی رو برای شنونده‌ها ایجاد می‌کنن.قسمتی که امسال دوست دارم معرفی کنم قسمت سوم فصل سوم هست که توی کاورشون البته به اشتباه نوشتن فصل دوم! این قسمت رویکردش فحش بود. یعنی بیشتر درمورد اون صحبت کردن و دستگاه/اپلیکیشن فحش‌ساز فحش‌بده رو معرفی کردن که خیلی خنده‌دار بود. نکات مهمی هم درمورد ماهیت خود فحش داده شد که به صورت کلی باعث شده این اپیزود تو ذهنم بمونه که بخوام الان معرفیش کنم. اما بازم میگم هاگیرواگیر انتخاب بهترین اپیزود براش خیلی سخته ولی زمانی که می‌خواستم یکی رو انتخاب کنم، این اپیزود اول اومد تو ذهنم و گفتم همین رو معرفی کنم. بشنوید.لینک اپیزود در Castbox«کلک مدوسا» از پادکست جسوپادکست جسو یکی از پادکست‌های جدید فارسیه که توی همین سال 1400 پخشش شروع شده. موید علیویان توی پادکست جسو درمورد تابلوهای نقاشی صحبت می‌کنه و داستان پشت اونا رو تعریف می‌کنه.تقریبا همه‌ی قسمت‌های پادکست رو دوست داشتم تا اینجا ولی قسمت «کلک مدوسا» برای من یه‌طور دیگه بود. قبلا این تصویر تابلو رو دیده بودم و ازش می‌ترسیدم. نسخه‌ی با کیفیت اون رو مدت‌ها پیش به‌عنوان والپیپر برای ویندوز -توی یه مجموعه‌ والپیپر- دانلود کرده بودم. (بله، حدودا 10 15 سال پیش می‌رفتم تو گوگل سرچ می‌کردم دانلود والپیپر برای ویندوز!)زمانی که داستان این تابلو رو شنیدم توی پادکست و متوجه شدم چه جنایت‌هایی! (نمی‌دونم درسته یا نه این کلمه واسه اتفاق‌ها) روی کلک مدوسا رخ داده، بیشتر از قبل حتی ازش می‌ترسم و حس عجیبی رو دیدن این تابلو بهم منتقل می‌کنه. کلک مدوسا تابلوی تئودور ژریکو هست و توی قسمت دوم پادکست جسو می‌تونید با داستان پشت تابلو و همینطور کمی از پروسه‌ی کشیدن تابلو آشنا بشید.لینک اپیزود در Castbox«نسبتا نسبی، فلسفه اخلاق» از پادکست فلسفه علماپیزود 14 از فصل دوم پادکست فلسفه علم، اپیزود ویژه‌ای بود برای من. خیلی نکته‌ ازش یاد گرفتم و بسیاری سرنخ برای دنبال کردن بهم داد. موضوع جدیدی بود برام و مهمان این قسمت یعنی امیر صائمی خیلی قشنگ موضوعات رو توضیح میداد و با مثال‌های واضح، اونا رو قابل درک می‌کرد.فلسفه‌ علم پادکستی از بنیاد جایزه چراغ هست و اینا که خیلی مهم نیست، من این رو هم جز پادکست‌های سیاوش صفاریان‌پور می‌دونم و به‌خاطر اون گوش دادنش رو شروع کردم. میزبان اصلی پادکست به‌نوعی امیرحسن موسوی هست و در کنار اون پژمان نوروزی هم در بخش پایانی پادکست حضور داره. کلا موضوع فلسفه علم برای من جذابیت زیادی داره و همون‌طور که پارسال‌ هم اشاره کردم تکه پازل بزرگی بود کنار تکه پاز‌ل‌های قبلی‌ای که تو سرم داشتم.توی قسمت 14 فلسفه علم که درمورد فلسفه‌ اخلاق هست، در مورد نسبی‌گرایی به صورت کلی صحبت میشه. انواع اخلاق رو معرفی می‌کنن و مثال می‌زنن. رویکردهای نسبی‌گرایی و پیامدگرایی در اخلاق رو شرح میدن و واقعا نکات به‌درد بخوری رو منتقل می‌کنن که شنیدنیش رو به همه پیشنهاد می‌کنم. اصلا فکر نکنید یه اپیزود سخت و پیچیده‌ای برای فهمیدنه، همینطور که اشاره کردم خیلی مهمان این قسمت موضوعات رو خوب شرح و توضیح میده.لینک اپیزود در Castbox«سریال منچستر 1976» از پادکست چنل‌بیامسال هم مثل سال پیش یه سریال خیلی خوب و جذاب توی پادکست چنل‌بی از علی بندری داشتیم. منچستر 1976 داستان دختربچه‌ای رو توی شهری نزدیک به منچستر روایت می‌کنه که سرنوشت عجیبی پیدا می‌کنه و مسیر زندگی کلی آدم رو تغییر میده. اصلا دوست ندارم ذره‌ای از این داستان رو اسپویل کنم واسه همین توضیح بیشتر نمی‌تونم بدم. ولی بدونید که توی این چهار قسمت (از قسمت 76 تا 79) می‌تونید روایت یه داستان واقعی عجیب رو بشنوید.«منچستر 1976» در بعضی مواقع غیرقابل باور و در همه‌ی مواقع تاثیرگذار.لینک اپیزود در Castbox«گفتگو با محمدرضا شعبانعلی» از پادکست رادیو کارنکنپادکست رادیو کارنکن یه پادکست مصاحبه‌ای/گفتگومحور هست درمورد مسیر شغلی آدم‌های مختلف که توی قسمت 47 تا 49 مهمان خیلی ویژه‌ای داشت. حدود شش ساعت گفتگو با محمدرضا شعبانعلی باعث شد که این قسمت رو هم حتما توی لیست بهترین قسمت‌های پادکست فارسی 1400 معرفی کنم.محمدرضا شعبانعلی موسس سایت متمم هست و آدم شناخته‌ شده‌ای در حوزه‌ی آموزش (به صورت کلی) و همینطور مذاکره هست. شنیدن مسیر زندگی، تجربیات شغلی، ایده‌ها، پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌هایی که محمدرضا شعبانعلی داشت توی این سه قسمت خیلی جذاب بود. خیلی جذاب. حالا من ایشون رو میشناختم و واسم جذاب بود. ولی همینطوری به مامان بابامم گفتم یه سری گفتگو جالب دیدم یکم براتون میذارم اگر دوست داشتید نگاه کنیم و نگاه کردیم. می‌خوام بگم اینقدر گفتگو جذاب بود که حتی مامان بابام که اصلا آشنایی با محمدرضا شعبانعلی نداشتن، از این گفتگو خوششون اومد و دوست داشتن نگاه کنن. این گفتگو نسخه‌ی تصویری هم داره که هم توی یوتوب کارنکن هم سایت محمدرضا شعبانعلی می‌تونید اون رو ببینید.لینک اپیزود در Castboxپایان :)</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Mar 2022 19:21:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه بارتلبی، آه بشریت! | یادداشتی بر رمان بارتلبی محرر هرمان ملوین</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%A2%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%86-tc1nlcwkoiie</link>
                <description>ما همه‌چیز رو درمورد بقیه نمی‌دونیم. در یک مسئله‌ی خاص طبق چیزی که ممکنه از طرف مقابل ببینیم، برداشت‌هایی می‌کنیم که کاملا درست و منطقی هم به‌نظر می‌رسن. اما یک رفتار، عمل و حرف می‌تونه لایه‌های مختلفی داشته باشه. نه از جهت محتوای مهم داشتن، از جهت مسیری که طی شده که به اون رفتار و عمل و حرف رسیده.خیلی جاها این حرفا رو می‌زنن که بگن مثلا به‌خاطر زندگی‌ای که طرف مقابل داشته و سختی‌های که داشته و اینا، بهتره درک کنیم و از این مدل حرفا. اما ما معمولا در زمانی که باید یک اکشنی داشته باشیم، اطلاعی از این مسیری که طرف مقابل طی کرده نداریم.اگر طرف مقابلمون در تمام مدتی که باهاش در ارتباط هستیم، ترجیج بده که چیزی از مسیری که طی کرده رو نگه و در موردش حرف نزنه، باید چیکار کنیم؟ ما که نمی‌دونیم چی به سر اون آدم اومده که داره اینطوری رفتار می‌کنه. یا نمی‌دونیم رفتار و اکشن ما می‌تونه چه تاثیری روش بذاره -با توجه به گذشته‌ای که ازش خبر نداریم!-به هر حال یک تصمیمی می‌گیریم. از بدشانسی شاید اون اکشن ما تیر آخر برای اون طرف باشه. اگر ما ندونیم به اون طرف چی گذشته و یه کاری بکنیم که بهش آسیب بزنه، آیا ما مقصریم؟معلوم نیست. شاید طرف مقابل ما «بارتلبی»‌ای باشه که ترجیح میده توضیحی نده، کاری نکنه و حرفی نزنه. داستان بارتلبی محرر از هرمان ملوین غیر مستقیم سوالی رو مطرح می‌کنه که پاسخی هم بهش نمیده. داستانی با پایان باز نیست ولی مسیری جلوی شما قرار میده که باید ادامه‌ش بدید. فکر کنید و به نتیجه‌ای نرسید و تا جمله‌ی پایانی داستان؛ «آه بارتلبی، آه بشریت» کاغذ کتاب رو خیس کنه. https://www.instagram.com/p/CPYsfIfLdPl/ داستان بارتلبی محرر از هرمان ملوین یه داستان خیلی قدیمیه که سال ۱۸۵۳ منتشر شده. این رمان جز صد رمان تاثیرگذار تاریخ ادبیات هست و کلی هم نقد و جستار فلسفی درموردش نوشتن. انتهای نسخه‌ی ترجمه‌ی فارسی که من از روش خوندم هم سه تا جستار نوشته شده بود که هنوز نخوندمشون ولی حتما سر فرصت این کار رو می‌کنم.پیشنهاد می‌کنم حتما این داستان رو بخونید. خیلی داستان گیرا و عجیبیه. تقریبا دو سوم اول داستان، با یه داستان کمدی طرف هستیم! یعنی حتی شوخی‌‌های مختلفی توی متن داریم که باعث خنده خواننده میشه ولی در بخش پایانی چنان فضا عوض میشه که من به‌شخصه گریه کردم به‌معنای واقعی. جملات انتهایی، چیزی در حدود شش هفت خط آخر داستان، به‌قدری تاثیرگذار نوشته شده که فکر می‌کنم امکان نداشته باشه که کسی اون رو بخونه و اشک نریزه!من تازه فهمیدم که بارتلبی محرر (Bartleby, the Scrivener) مهم‌ترین اثر هرمان ملوین نیست و چندتا داستان و رمان دیگه‌ هم داره که بیشتر شناخته شده هستند. به همین خاطر حتما به‌زودی به سمت این نویسنده میرم و کارهای دیگه‌ای رو هم ازش می‌خونم. امیدوارم که مثل بارتلبی بازم تاثیرگذار باشن.یه بار گفتم، یه بار دیگه هم برای انتهای این یادداشت اشاره می‌کنم؛ بارتلبی محرر رو که در فارسی کتایش با عنوان «ترجیح میدم که نه» رو بخونید.</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Nov 2021 04:00:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون این مسخره‌ بازیا ویدیو آپلود نمیشه؟ | درباره کاورهای یوتوب فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A2%D9%BE%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-xm7xfvxv0hww</link>
                <description>حتما از این مدل کاور یا همون تامنیل‌های ویدیوهای یوتوب رو دیدید. آیا این مدل تصویر واقعا باعث میشه شما روی اون کلیک کنید و ویدیو رو ببینید؟میگن که بهتره روی کاور از عکس خودتون استفاده کنید تا بهتر بازدید بگیرید، اوکی. اما واقعا لازمه این قدر زحمت به دستمون بدیم و ادا بیاریم؟ اول فکر می‌کردم خب خیلی از این کاورها، از روی خود ویدیو گرفته شدن. یعنی یه تصویر خاص از توی ویدیو رو انتخاب می‌کنن ولی برعکس اکثرا جداگونه عکس می‌گیرن.دوست دارم بدونم وقتی همچین عکسی از خودشون میگیرن و میرن برای ادیت، وقتی کار تموم شد، به خودشون چی میگن؟ میگن چه خوبه!؟ چه خوب شد!؟یه چیزی رو میفهمم که این کار باعث میشه یه سریا کلیک کنن و بازدید بگیرن، اما نکته‌ی جالب برام اینه که خیلی از این یوتوبرها اونقدر معروف شدن که کلا ویدیوهاشون بازدیدکننده ثابت داره، یعنی دیگه به نظرم نیازی نیست اینقدر خودشون رو مسخره کنن!شاید بگید یوتوب انگلیسی هم همینطوره و اینا از اونا دارن تقلید میکنن. آره حتما اینطوریه. حتما این کار باعث شده که بازدید بیاد که همه دارن اینطوری کار می‌کنن ولی الان خیلی کمتر همچنین کاورهایی می‌بینم. تازه اونم بیشتر روی مدل ویدیوهای -به شدت بی‌مصرف و بیهوده- واکنش نشون دادن به… (React) هست نه روی تمامی کاورهای یه کانال.بعضی وقتا فکر می‌کنم که یوتوبرها فکر می‌کنن آدم‌هایی که میان تو یوتوب کم بینا هستن و چشماشون خوب نمیبینه پس لازمنه گنده روی کاور بنویسن چی هست تو ویدیو و با دست نشونش بدن!عنوان این یادداشت رو قبلا توییت کرده بودم و یکی گفته بود که ولی ویدیوهایی … خیلی خوبه و این حرفا. به همین خاطر آخر این یادداشت هم دوباره اشاره می‌کنم که من فقط در مورد کاور نظر دادم نه محتوای تولید شده.شما چطور فکر می‌کنید؟</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Fri, 28 May 2021 21:35:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بروزرسانی جدیدی برای «مغز» منتشر شده است، لطفا بروزرسانی کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-xv6nobuiyeia</link>
                <description>RezaTavakoli.comما اپلیکیشن‌های موبایلمون رو آپدیت می‌کنیم./حتی واتس‌اپ‌ی رو که می‌دونیم قرار نیست چیزی توش تغییر کنه :)موبایل‌مون رو بعد یه مدت عوض می‌کنیم، لباس‌هامون رو، مدل مو و… همین‌طور از همون دست و موبایل بگیرید بیاید بالا. همه‌چی رو کامل‌تر و بهتر از قبل می‌کنیم یا کلا عوض می‌کنیم که اونم در نتیجه باعث بهتر شدن میشه قاعدتا.اما چرا وقتی به مغز می‌رسیم این جریان متوقف میشه؟انگار سال‌ها یاد گرفتیم که هر چی اومد توی مغزمون باید درست مثل همون روزی که وارد شد باقی بمونه و نباید تغییر کنه.همش یه فکر/ایده/نظر/عقیده/حرف جدید وارد مغزمون میشه و همون‌جا میمونه. پشت سر هم این موارد اضافه میشن و روی هم رسوب می‌کنن.به چیزهایی مطمئن میشم و باور می‌کنیم و دیگه انگار تا ته دنیا باید ازشون نگهداری کنیم.تبدیل به عقیده‌ی ما میشن و سفت و محکم ازش دفاع می‌کنیم! بدون اینکه کوچک‌ترین ایرادی بهشون بگیریم. در برابر عقیده‌ی مخالف شروع به جنگ می‌کنیم یا اصلا به رسمیت نمی‌شناسیمش (گوش نمیدیم).توی منابع زیادی در خصوص سوگیری تایید (Confirmation Bias) خوندم و دیدم و شنیدم. این خطای شناختی مغز میگه:ما اطلاعاتی رو جمع‌آوری و ذخیره می‌کنیم که با نظرات و تفکرات قبلی ما همخوانی داشته باشه و اونا رو تایید کنه.در نتیجه‌ به دنبال شواهد متناقض نمیریم. حرف مخالف رو نمی‌شنویم و فقط حرف و نظر خودمون هر روز تقویت میشه.تا جایی این مورد پیش میره که حتی تصور نمی‌تونیم بکنیم که دیدگاهی متفاوت با دیدگاه ما وجود داشته باشه!گروه‌ تشکیل میدیم، گروه خوبا و عاقلا که ما توشیم. و بقیه که بد و بی‌عقلن. واقعا همینطوره.به نظرم افتخاری توی این نیست که سال‌ها یه نظر رو بهش اعتقاد داشته باشیم و فکر کنیم همون درسته. برعکس هرچی بیشتر زمان می‌گذره فکر می‌کنم باید دیدگاه‌های متفاوت رو راحت‌تر قبول کنیم.منظورم این نیست که هرچی دیدگاه متفاوت هست رو باید بپذیریم! منظورم فکر به اینه که؛ بله دیدگاهی که من دارم، نقطه‌ی مقابلی هم داره و همون‌طور که دیدگاه من برای خودم مهمه و ارزش داره، برای طرف مقابل هم همین وضعیت هست.فکر به اینکه دیدگاه من برتره و درست‌تره به‌نظرم مسخره‌س.فکر کنم باید بپذیریم که برداشت و نظر ما از یک موضوع، حکم نهایی در مورد اون نیست.بعدا خیلی خیلی بیشتر در مورد این موضوعات می‌نویسم، این باشه برای شروع :)بازنشر این یادداشت از وبلاگم</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 20:35:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باور می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-zlrz4eajaecx</link>
                <description>همین امروز که دارم این یادداشت رو می‌نویسم، یه مقاله جدید در مورد تاثیر ماسک بر ابتلا به ویروس کرونا توی دانمارک منتشر شد.روی یه گروه ۶ هزار نفری تحقیق کردن. اونا رو دو دسته کردن به نصفی گفتن ماسک نزنید و چیزی رو هم رعایت نکنید و به نصف دیگه گفتن ماسک بزنید و همه‌چیز رو رعایت کنید. توی سه ماه رفتار و شرایط این گروه رو بررسی کردن و امروز در ۵ ژانویه ۲۰۲۱ گزارش و نتیجه رو منتشر کردن.از اون گروهی که ماسک نزده بودن و رعایت نکرده بودن ۸۸۳ نفر مبتلا شدن ولی اون گروهی که ماسک زده بودن و رعایت کرده بودن فقط ۶ نفر مبتلا شدن.این گزارش رو رسانه‌ی علمی معتبر Last Scientist منتشر کرده و سایت سازمان بهداشت جهانی هم توی صفحه‌ی مربوط به مزایا ماسک بهش لینک داده.RezaTavakoli.comمتن بالا رو خوندید؟ نظرتون چیه؟اونو باور کنید یا نه؟ چیز عجیبی می‌گفت یا نه؟ با دونسته‌های قبلی‌تون یکی بود یا در تضاد بود؟خبر رو باور کردید؟این خبر واقعی نیست. امروز یه گزارش از آزمایش روی ۶ هزار نفر توی دانمارک دیدم که اتفاقا می‌خواست بگه خیلی عدد ابتلا به ویروس بین کسایی که ماسک زدن و ماسک نزدن فرق نداشته.اما من این خبر رو الکی برای خودم ساختم. یه بخش‌هایی از اون واقعیه و یه بخش‌هایی جعلی. توش عدد و آمار اوردم که اونا هم الکی هستن. از یه رسانه‌های علمی اسم بردم که اصلا وجود خارجی نداره. و در آخر اسم یه جایی رو که شما هم می‌شناسیدش رو گفتم که اونم به‌نوعی تایید کرده خبر رو. اما آیا کسی میره چک کنه آیا سازمان بهداشت جهانی همچنین چیزی رو بهش لینک داده؟ البته که نه.چرا باور می‌کنید؟وقتی یه خبری همینطوری توی گروه‌های مختلف براتون ارسال میشه یا یه دوستی/آشنایی/فامیلی چیزی براتون می‌فرسته، یا یه پوستر گرافیکی توی شبکه‌های اجتماعی، چرا اون رو باور می‌کنید؟از خودتون چرا نمی‌پرسید که من چرا دارم این خبر رو باور می‌کنم؟فقط خبر هم نه، هر نوعی از اطلاعات. چرا باید مستند باشه؟چرا باید برای یکی دیگه اون رو بفرستم، بدون اینکه مطمئن باشم اطلاعات درستیه؟ما خبرها رو همینطور برای هم دیگه می‌فرستیم و همین‌طوری باعث میشیم خبرهای جعلی و کاملا غلط در خصوص هر موضوعی پخش بشن.خبر، اطلاعات علمی، نقل‌قول‌ها و حتی شعرها و حکایت‌هایی از آدم‌های معروف!چرا باور می‌کنیم؟اولین و شاید مهم‌ترین عاملی که باعث میشه ما اطلاعات رو باور کنیم، مطابق بودن اون اطلاعات با اطلاعات قبلی ما هست.این مورد رو به‌عنوان یکی از خطاهای شناختی مغز معرفی کردن و میگن که مغز آدم به چیزهایی ارزش میده و اونا رو نگه می‌داره که دانسته‌های قبلی خودش رو تایید کنه. اگر چیزی پیدا کنه که خیلی به دانسته‌های قبلیش ربط نداره و مهم‌ از اون، در تضاد با اونا قرار داده، اونا رو رد می‌کنه و خیلی ساده از کنارشون می‌گذره.خب این درسته، همه ما این کار رو می‌کنیم. ولی یک سری افراد از همین خطای شناختی مغر استفاده می‌کنن. یک سری اطلاعات جعلی رو در خصوص موضوعاتی که ما یک پیش‌زمینه نسبت بهشون داریم، منتشر می‌کنن. کاملا ساختی و غلط. و کم‌کم و به‌مرور ما رو یه یک سمتی هدایت می‌کنن.حالا اصلا کاری به این موضوع ندارم که کسایی هدف دارن یا نه. هم بعضیا دارن هم بعضی‌ها نه.من الان از سمت مخاطب و خواننده‌ها میخوام نکاتی رو بگم.توی یه کتاب که مربوط به کسب و کار بود، توی مقدمه‌ش داشتم می‌خوندم نوشته بود که مثلا از اول مدرسه تا دانشگاه چیا رو یاد گرفتیم و این حرفا.نویسنده آمریکایی، آنت سیمونز، داشت از آموزش‌ها و چیزهایی که آدم‌هایی مثل خودش یاد گرفتن می‌گفت.«…بعد یاد گرفتید هیچ چیزی تا نتوانید آزمایش‌اش کنید و تا نتوانستید درستی‌اش را با آزمایش‌های مکرر ثابت کنید، درست نیست. تفکر انتقادی، تحلیل عقلانی و تفکر عینی شما را آماده کرد تا احساسات را کنار بگذارید و تصمیم‌های بهتری بگیرید…»(از کتاب بهترین قصه‌گو برنده‌ است)این کتاب اصلا کاری به این نکاتی که دارم توی این یادداشت بهشون اشاره می‌کنم نداره ولی اون چیزی که بقیه می‌گفتن در مورد اینکه بقیه کشورها تفکر انتقادی و… رو توی سیستم آموزشی به آدما یاد میدن، رو خودم توی تجربه‌ای که توی مقدمه کتاب اورده بود دیدم.واقعا شاید بخش مهمی از اینکه چرا باور می‌کنیم، همین مسئله است که انگار یاد نگرفتیم نگاه انتقادی نسبت به موضوعات داشته باشیم.انگار همیشه یک سری اطلاعات و داده رو به ما تحویل دارن و ما بدون اینکه بررسی کنیم که چی هستن، اونا رو قبول کردیم.فکر می‌کنم همه این رو قبول داشته باشن که آره باید در مورد چیزایی که برامون ارسال میشه یا توی اینترنت می‌بینیم شک کنیم، ولی در عمل انگار اصلا اینطور نیست. هنوز هر خبری هر اطلاعاتی که منتشر میشه و به نظر خودشون درسته رو افراد می‌پذیرن. و دیدگاه‌های مختلف رو رد می‌کنن (تازه اگر دیدگاه مخالف رو اصلا دریافت کنن!)مگه یک سرچ ساده چقدر زمان می‌بره؟اینجا کاری به این موضوع ندارم که خارج از فضای پیام‌رسان‌ها و رسانه‌های اجتماعی هم، توی سایت‌های مختلف کلی خبر و اطلاعات غیر واقعی هست.توی وب هم زیاد پیدا میشه ولی نکته‌ای که وجود داره اینه که محتوای رسانه‌های اجتماعی به قدری ساختگی هستن که خیلی ساده میشه درصد بالایی از اونا رو با یک سرچ تو گوگل متوجه شد که اصلا وجود ندارن.سرچ کنید.اطلاعاتی که فقط توی پیام‌رسان‌ها و رسانه‌های اجتماعی هست ۹۹ درصد دروغهتوی این مورد منظورم بیشتر اطلاعات علمی/پژشکی و خبرهای به ظاهر خیلی مهم هستن.وقتی در مورد یک اطلاعات توی هیچ منبعی، توی هیچ خبرگزاری و سایتی مطلبی منتشر نشده و فقط توی شبکه‌های اجتماعی داره دست به دست میشه مشخصه که توی همون فضا ساخته شده و غیر واقعی هست.هیچ رسانه‌ی درست‌حسابی خبر و اطلاعات خودش رو نمیاد توی واتس‌اپ برای شما بنویسه، دو تا ایموجی هم بذاره اول و آخرش و بگه این رو برای بقیه هم بفرستید تا بدونن!امیرحسن موسوی (دانشجو دکتری فلسفه علم) توی یک مقاله از عبارت «چرندیات» برای این دست مطالب استفاده کرد. حسین فروتن در برنامه‌ی کتاب‌باز به نقل از کتابی برای این موضوعات عبارت «حرف مُفت» رو به‌کار برد. محمدرضا شعبانعلی (مدیر متمم) هم جایی گفته بود که ما «زباله‌»گرد‌های فضای مجازی هستیم. این اطلاعات غیر واقعی اسم‌های مختلفی دارن و همه‌شون یکی هستن.من از کلمه‌ی «مزخرف» و «مهمل» دوست دارم استفاده کنم.پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی پر از این مزخرفات هستن که دارن هر روز تولید و دست به دست میشن.این اولین یادداشت من در این موضوع هست و قطعا یادداشت‌های دقیق‌تری رو از تجربیات خودم در خصوص شناسایی و مقابله با مزخرفات آنلاین منتشر می‌کنم. خیلی مشتاقم.نظرات شما هم حتما به من کمک می‌کنه، خوشحال میشم برام بنویسید.هم توی نظرات همین وبلاگ هم از طریق توییتر | اینستاگرام | ایمیل.مرسی که وقت گذاشتید و خوندید.بازنشر یادداشت چرا باور می‌کنید؟ | درباره‌ی اطلاعات غیر واقعی اینترنت از وبلاگ شخصیم</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 20:16:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان پادکست من | پادکست فوربو دو ساله شد</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%AF-daomlqrwmhss</link>
                <description>RezaTavakoli.com | @r.t98پادکست فوربو دو ساله شده.پادکست چندماه از خود سایت کوچک‌تره. فوربو از تیر ۹۷ داستانش شروع شد و پادکست از آبان همون سال.شهریور بود که دنبال میکروفون برای فوربو بودم. البته قرار نبود پادکست باهاش ضبط کنم. میکروفون رو برای ضبط ویدیوهای آموزشی می‌خواستم.الان که دارم فکر می‌کنم ما همیشه توی زمانی بودیم که همه‌چیز داشته گرون می‌شده. شهریور ۹۷ هم همینطور بود. همون موقع نیازی به میکروفون نداشتم، برای چندماه دیگه می‌خواستم اما وقتی دیدم که توی یکی دو هفته چقدر قیمتش داشت بالا می‌رفت، تصمیم گرفتم که زودتر بگیرمش.میکروفون بلو اسنوبال رو گرفتم. روی میز میذاشتم و نگاهش می‌کردم، چون خیلی قشنگ بود ?همون موقع‌ها ویدیو کارگاه «چطور پادکست بسازیم» علی‌ بندری رو هم دیده بودم و چندتا پادکست رو هم دنبال می‌کردم. راستش بیشتر از اینکه دوست داشته باشم پادکست داشته باشم، از این خوشم میومد که پادکست‌ها توی همه سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها منتشر می‌شدن.دوست داشتم که توی سایت اپل و گوگل و اسپاتیفای یه صفحه داشته باشم!تازه صفحه‌های پادکست‌های مختلف رو که نگاه می‌کردم، می‌دیدم که به سایت‌هاشون هم لینک داده شده. اون موقع برای سایت فوربو لینک‌سازی هم انجام می‌دادم و به‌نظرم رسید که چقدر خوبه که بتونم از معتبرترین سایت‌های دنیا یه لینک برای فوربو بگیرم.دلایل اولم برای شروع پادکست همینا بود ولی الان اگر بهم بگم چرا پادکست می‌سازی، می‌گم که دوست دارم به شکل صوتی هم محتوایی که تولید می‌کنم رو ارائه بدم.این چیزایی که گفتم و یه میکروفون بیکار، باعث شد از اواخر مهر تست برای ضبط رو شروع کنم.خیلی ضعیف بود تست‌ها. هم لحن و صدای خودم و هم کیفیتی که خروجی می‌گرفتم. چون تقریبا هیچی از تدوین بلد نبودم و نمی‌دونستم حتی باید چطوری و توی چه موقعیتی میکروفون رو قرار داد تا کیفیت بهتری داشته باشه.در نهایت یک قسمت معرفی و یک قسمت درباره‌ی ایده (که از مقالات خود سایت بود) رو ضبط کردم. با یه کیفیت بسیار بد و لحنی -شاید- فاجعه.ولی توی همون قسمت یه چیز خیلی جالب گفتم و بعدا وقتی برگشتم و گشو دادم خیلی خوشم اومد.گفته بودم که الان مهم نیست که کیفیت خوب و نیست و این حرفا، می‌خوام بسازم و منتشر کنم که مثلا تا یک سال دیگه این موقع یه پادکست خوبی رو داشته باشم.شایدم واقعا اینطور شد. یک سال که گذشت، رشد پادکست خیلی زیاد شد و حتی با شروع فصل سوم، پادکست اسپانسر هم گرفت.به هر حال دو قسمت ضبط کردم و توی پادبین منتشر کردم. از اونجایی که دوست داشتم توی سایت‌های اپل و گوگل و اسپاتیفای پادکست رو منتشر کنم، یادمه سریع سرچ می‌کردم How to publish podcast on iTunes/Google/Spotify و هر کدوم رو پنل می‌ساختم و فید رو ثبت می‌کردم. ۶ آبان بود که پادکست دو قسمت ازش منتشر شده بود ولی وقتی که برای ادامه مسیر پادکست برنامه‌ریزی می‌کردم و تعداد قسمت‌ها رو مشخص می‌کردم، دیدم که پنل رایگان پادبین خیلی زود تموم میشه. توی کارگاه علی بندری شنیده بودم که انکر رو هم معرفی کرده بودن و گفته بودن که رایگان هست.یه سری به انکر زدم و خیلی سریع جذب رابط‌ کاربریش شدم. دیدم که نوشته خودش توی همه سرویس‌های پخش پادکست هم منتشر می‌کنه. فکر کنم یک قسمت دیگه رو هم ضبط کرده بودم و در واقع ۳ قسمت رو همزمان توی انکر منتشر کردم.فید پادبین رو حذف کردم و همه‌چی رفت روی انکر. انکر هم اون موقع سرش خلوت بود خیلی سریع همه کارها رو انجام می‌داد. انتشار اتوماتیک انکر و همینطور ندادن دسترسی به پنل اصلی سرویس‌ها و اجازه ندادن برای قرار دادن ایمیل شخصی در فید پادکست، باعث شد که خیلی بهش اعتماد نکنم.دنبال یه راه دیگه بودم که متوجه شدم توی وردپرس سرویس بلوبری یه پلاگین توسعه داده که می‌تونه فید با آدرس خود سایت بسازه.اول فکر می‌کردم که باید حتما از خود سایت بلوبری هاست خریداری بشه ولی امکان گذاشتن لینک فایل هم وجود داشت. پلاگین پاورپرس رو نصب کردم و فایل رو روی سرور خود فوربو آپلود کردم و منتشر کردم.همه‌چیز عالی بود و گفتم همین‌جا منتشر می‌کنم دیگه.یه هاست دانلود گرفتم، یه فولدر روی دامنه‌ی فوربو برای پادکست ساختم. Furbodm.com/podcast۳ آذر روزی بود که پادکست به میزبانی سایت فوربو منتشر شد. اون موقع اصلا پادکست فارسی‌ای نبود که فید اختصاصی داشته باشه و الان هم فقط یکی دوتا رو می‌شناسم که فیدشون به این شکل هست.فید پادکست شد این:https://furbodm.com/podcast/feed/podcastاز اون موقع تا الان پادکست روی این فید و در سایت فوربو میزبانی میشه. اما بین ۳ آذر ۹۷ تا ۳ آذر ۹۹ که دارم این یادداشت رو می‌نویسم، دو بار پادکست به انکر رفت و دوباره برگشت.دلیلش هم این بود که بلوبری یه مدت فیلتر شد و این مورد روی تعداد شنونده‌های قسمت‌ها تاثیر داشت. به همین خاطر خیلی سریع سوییچ می‌کردم روی انکر و وقتی دوباره مشکل حل شد، بر می‌گشتم به پلاگین بلوبری روی وردپرس. بدی انتقال و مهاجرت پادکست اینه که آمارت رو از دست می‌دی و دیگه همه‌چیز رو یک‌جا نمی‌تونی داشته باشی.به هر حال پادکست روی فید خود فوربو داره منتشر میشه. ولی داشتن فید روی یک سایت ایرانی و همین‌طور استفاده از سرور دانلود ایرانی، مشکلاتی رو هم ممکنه برای سرویس‌های خارجی ایجاد کنه.بعد از قسمت ۲۵ بود که دیدم پادکست روی اسپاتیفای منتشر نمیشه. ایمیل زدم تا پیگیری کنم. گفتن که چون پادکست شما روی دامنه‌ای هست که مربوط به ایرانه ما امکان اینکه قسمت‌های پادکست شما رو پردازش کنیم و پخش کنیم وجود نداره. اینطوری شد که اسپاتیفای دیگه آپدیت نشد.در طول این دو سال مشکلات اینطوری کم نبوده. ساخت کانال‌های جدید در کست‌باکس، آپدیت نشدن آمار فید، منتشر کردن قسمت جدید و آپدیت نشدن فید توی اپلیکیشن‌ها و… مشکلاتی هستن که فکر می‌کنم پادکسترهای زیادی باهاشون سر و کار داشتن.ولی همه اینا رفع میشه و می‌گذره. مشکلات بزرگ و تاثیرگذاری در روند ساخت پادکست نیستن. اگر برای پادکست یه برنامه بلندمدت داشته باشید، این مشکلات کوچک که مثل سدهایی جلوی راه هستن، شما رو اذیت نمی‌کنن.گزارشی رو از وضعیت این دو سال آماده کردم که از طریق این لینک می‌تونید دانلودش کنید. شاید آمار و اطلاعاتی که توش هست به دردتون بخوره. مخصوصا کسایی که تازه می‌خوان پادکست ساختن رو شروع کنن، فکر می‌کنم خیلی دوست داشته باشن وضعیت آمار پادکست‌های دیگه رو بدونن. من خودم که اینطوری بودم و هستم و هر موقع کسی اطلاعاتی از پادکستش منتشر می‌کنه سریع می‌بینم و می‌خونم.الان که این یادداشت رو می‌نویسم چند وقته که قسمت جدیدی منتشر نشده ولی کاملا در فکر ادامه پادکست هستم و پادکست روند انتشارش خیلی زود دوباره از سر گرفته میشه. می‌خوام تغییرات زیادی رو ایجاد کنم.می‌دونم که همه میگن تغییرات باید با قدم‌های کوچک شکل بگیره و کم‌کم به یک سمت خاصی بره ولی من دوست دارم خیلی سریع تغییر بزرگ رو ایجاد کنم!پادکست رو می‌خوام از حالت آموزشی خارج کنم.کار خیلی سختی هست، چون پایه هرچی که توی پادکست می‌گم مرتبط به دیجیتال مارکتینگ هست و برای انتقالش باید یک حالت آموزشی داشته باشه. یعنی خیلی با جمله‌های ثابت و داده‌های مشخصی شنونده طرف هست.ولی این یه چالشه. دوست دارم که امتحان کنم. ادامه‌ی پادکست قراره حالت پرونده‌ای به خودش بگیره. پرونده‌ای که قراره منتشر بشه مربوط به فروشگاه اینترنتی هست. کلا موضوع فروشگاه اینترنتی، از اول تا آخرش! و می‌خوام که به شکل یه داستان مباحث مطرح بشن!ببینم چی‌ کار می‌کنم ?مرسی که وقت گذاشتید و این یادداشت رو خوندید. اگر نظری داشتید خیلی خوشحال میشم که اون رو بخونم، سوالی هم اگر بود بازم خوشحال میشم که جواب بدم.بازنشر این یادداشت در وبلاگ شخصیم</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 18:25:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سریال The Queen’s Gambit بپرید توی آب و دست‌پا بزنید</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-queens-gambit-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%BE%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-voymaxcptpjh</link>
                <description>RezaTavakoli.comغرق شدن توی داستان خیلی لذت‌بخشه.برای من که اینطوریه و فکر می‌کنم برای خیلی‌ها هم لذت‌بخش و جذابه.بعد از اینکه یکی از دوستام ۳ بار بهم گفت که سریال The Queen’s Gambit رو ببینم، بالاخره یک قسمت رو دانلود کردم و دیدم.با اینکه جدیدا خیلی سخت فیلم و سریال می‌بینم و چیزای کمی جذبم می‌کنن، اما با دیدن نیم ساعت از اولین قسمت سریال، بدجوری جذبش شدم.حال و هوای سریال فوق‌العادس. الان خیلی دقیق نمی‌تونم بگم ولی فکر می‌کنم هر المانی که برای غرق شدن توی یه داستان وجود داره رو این سریال داره!تو پنج دقیقه خیلی سریع قلاب سازنده‌ها پرتاب میشه و شما بهش گیر می‌کنید.اگر چیزی تا به حال درباره‌ی سریال نشنیدید و ندیدید، باید بگم که سریال بخشی از زندگیِ دختری به اسم «بت هارمن» رو نشون میده که به‌خاطر علاقه‌مندی به شطرنج و /چیزهای دیگه!/ اتفاقات بزرگی رو توی زندگیش رقم می‌زنه.داستان سریال The Queen’s Gambit از روی رمانی به همین اسم، نوشته‌ی والتر تویس اقتباس شده که سال ۱۹۸۳ منتشر شده بود.من آگاهانه چشمم رو روی مانور دادن‌های پشت سر هم روی فمینیسم (که طبق چیزی که خوندم جز دورن‌مایه‌های اصلی رمان هم هست) می‌بندم. حداقل توی این سریال به‌خاطر فضاسازی و اون جوی که من رو خیلی جذب خودش کرد، به این مسایل -به‌خصوص فمینیسم و چیزهایی که میگه و نشون میده- توجهی نمی‌کنم و سعی می‌کنم از تصویر زیبای سریال، نور و رنگ و فضاش لذت ببرم.امیدوارم زودتر بتونم با المان‌ها و موارد تکنیکی که باعث میشن فضای یک فیلم/سریال اینطوری ما رو جذب خودش کنه آشنا بشم و درموردشون دقیق‌تر بنویسم. ولی با این حال The Queen’s Gambit می‌تونه توی داستانش غرق‌تون کنه.اگر این نوع غرق شدن رو دوست دارید، هفت ساعت با سریال The Queen’s Gambit بپرید توی آب و دست‌پا بزنید.اگر سریال رو دیدید، به‌نظرتون چطور بود؟ خوشحال میشم بدونم.بازنشر این یادداشت در وبلاگ شخصیم</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 20:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش کامنت منفی!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-skqdcywqz1ji</link>
                <description>RezaTavakoli.comکامنت منفی رو بریز دور.کامنت‌های منفی رو نادیده بگیر.بهشون توجه نکن.اینا حرف‌هایی هست که زیاد درباره‌ی نحوه برخورد با کامنت منفی شنیدم.من هم تا حدودی باهاشون موافق بودم ولی نظرم عوض شد.فکر می‌کنم کامنت منفی خیلی هم مهمه و باید بهش توجه کرد.یه توییت کردم: اگر می‌خواید آدم یا کسب و کاری رو تخریب کنید، فقط کافیه که نظر منفی‌تون رو بهش نگید.از این توییتم، ایده نوشتن این یادداشت به ذهنم رسید و می‌خوام اون رو کامل‌تر توضیح بدم.من به‌واسطه فوربو، با کامنت‌هایی در سایت و پادکست طرف هستم که بعضی‌هاشون منفی هستن و همیشه سعی کردم به محترمانه‌ترین شکل ممکن بهشون پاسخ بدم.کسب و کارهای بزرگ/ آدم‌های بزرگ‌ کسایی هستن که اتفاقا بیشتر از همه کامنت منفی و نظر منفی دریافت می‌کنن. و این از بزرگی‌شون کم نمی‌کنه اتفاقا باعث میشه پیشرفت کنن و جلو برن.فحش و توهین کامنت منفی نیستیه تقسیم‌بندی خیلی کلی می‌خوام داشته باشم.کامنت منفی منظورم کامنت‌هایی که توشون بی‌ادبی/فحش و توهین داره نیست. این کامنت‌ها ارزشی ندارن و باید نادیده گرفته بشن. حتی اگر کسی کامنت مثبتی هم با این جور ادبیات فرستاد، اونم ارزشی نداره به‌نظرم!حالا این چیزی که گفتم رو بزارید کنار.هر جور کامنت منفی دیگه‌ای که اعتبار کار ما رو زیر سوال ببره -حتی به بدترین شکل- این مدل کامنتی هست که دارم در ستایش اون یادداشت می‌نویسم!کامنت منفی داره به ما هشدار میده.شاید برامون مهم نباشه، شاید بگیم خب ۹۹ نفر دیگه دارن یه چیز دیگه میگن ولی کامنت اون یه نفر فقط کامنت یه نفر نیست. آمار دقیقی رو ندارم الان ولی می‌دونم که وقتی یه نفر کامنتی میزاره حتما آدم‌های دیگه‌ای هم که نظر اون رو داشته باشن وجود داره و فقط کامنت نزاشتن.اگر ایرادهای کار ما نادیده گرفته بشه، ما همینطور به اونا ادامه میدیم.ادامه میدیم تا روزی که می‌بینیم دیگه هیچ‌کس پیگیر ما نیست. ولی وقتی کوچک‌ترین کامنتی دریافت می‌کنیم که حتی به تندترین حالت کار و وقتی که برای اون گذاشتیم رو بی‌اعتبار می‌کنه، باید خیلی خوب بهش گوش بدیم.یک سری کامنت‌ها وجود دارن که شاید فکر کنیم خیلی طلب‌کارانه نوشته شدن، ولی اونا هم به نظر من خیلی مهمن. ما داریم با کاری که انجام میدیم، وقت آدم‌ها رو می‌گیریم، پس به‌نظرم جواب اینکه: دوست نداری خب نخون/گوش نده/نبین، درست نیست.به هر کامنتی که گذاشته میشه باید بهش فکر کنیم، بررسی کنیم و حتی با اطرافیانمون اون رو به اشتراک بزاریم تا ببینیم نظر اونا چیه. اگر دایره‌ی افراد پیرامون شما به رشد و پیشرفت‌تون اهمیت بدن، قطعا ضعف‌ها و مشکلات کار رو بهتون میگن. پس فکر می‌کنم خوب باشه که با اونا کامنت‌های منفی رو درمیون بزارید.ذره‌ذره افت با کلی کامنت مثبت!وقتی کسی ایراد کار شما و یا نکته‌ای که فکر می‌کنه خوب نیست رو بهتون میگه -باز میگم، حتی با تند ترین لحن- داره بهتون کمک می‌کنه. کمک خیلی بزرگی هم می‌کنه.اگر کسی منفی نگه داره بهتون ضربه میزنه و تخریب می‌کنه.وقتی کسی چیزی نگه، شما به همون کارتون ادامه میدید و اون قدر پیش میرید که یک دفعه می‌بینید دیگه کسی پیگیر کار شما نیست.کامنت مثبت همیشه خوبه، انرژی میده ولی فکر می‌کنم باید از کامنت‌های منفی بیشتر انرژی بگیریم.پیام‌های منفی خیلی با ارزش هستن و باید ممنون ارسال‌کننده‌های اونا باشیم.وقتی کسی کامنت منفی ارسال می‌کنه، شاید خودش در همون لحظه ندونه ولی داره به رشدتون کمک می‌کنه. برعکس شاید فکر کنه که داره با این کار بهتون ضربه می‌زنه ولی واقعا اینطور نیست. با نگفتن و ننوشتن هست که میشه به کسی یا کسب و کاری ضربه زد.این نظری هست که من در این زمان درباره‌ی کامنت منفی دارم. ممکنه نظرم عوض بشه، اون موقع حتما این یادداشت هم عوض میشه. ولی در حال حاضر اهمیت زیادی به کامنت‌های منفی میدم و اونا رو مهم می‌دونم.خوشحال میشم بدونم نظر شما درباره‌ی کامنت‌های منفی چیه؟اونا رو می‌خونید؟ بهشون اهمیت میدید؟بازنشر این یادداشت از وبلاگ شخصی در ویرگول</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 15:36:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون و آخرین کارش!</title>
                <link>https://virgool.io/contentfapub/%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4-x0ucxl7frv7h</link>
                <description>بهش گفته بودم که هیچ‌وقت نمی‌خوام با اسباب‌بازی‌های من بازی کنی. ولی بازم اون هر چند وقت یکبار سری به وسایل من می‌زد و همه‌شون رو به هم می‌ریخت. یه‌طوری توی اونا می‌گذشت که انگار دنبال پیدا کردن وسیله‌ی خاصی هست.همیشه باهاش کنار میومدم و کار بهش نداشتم ولی دوست نداشتم که این کار رو بکنه. همیشه هم یک سری از وسایلم رو با خودش می‌برد.خیلی دوست داشت وسیله‌های جدید بسازه و با اونا بازی کنه. چیزهایی که برای اسباب‌بازی‌های ابداعیش استفاده می‌کرد، همیشه بخش‌هایی از اسباب‌بازی‌های من بودن. هر بار میومد و کلی توی وسایل من ور می‌رفت و آخر چندتا اسباب‌بازی رو خراب می‌کرد و یه تکه‌هایی ازشون بر می‌داشت. می‌خواست خیلی سریع به همه چیزی که میخواد برسه.یه بار که داشت یه وسیله می‌ساخت بالا سرش رسیدم و گفتم چی می‌سازی ولی اون سریع خرابش کرد و گفت هیچی. انگار خوشش نمیومد که کسی ببینه داره چطور اون رو می‌سازه.همیشه می‌گفت که من بهترین اسبا‌ب‌بازی‌ها رو دارم چون خودم اونا رو می‌سازم.دیگه برام مهم نبود که به اتاق من میره و وسایلم رو به هم میریزه. چندماه بعد یه چیزی ساخت که فکر می‌کرد اسباب‌بازی خیلی خوبیه. کوچک‌ بود، سبک بود و همه می‌تونستن باهاش بازی کنن. فقط یه مشکلی داشت از هر طرف فشار بهش وارد می‌کردی، سریع تو خودش می‌رفت. برای همین گفته بود نباید خیلی بهش دست بزنید. فقط هلش بدید.راستش خیلی هم بدم نیومد از اون. به چندتا از بچه‌های فامیل هم نشونش داد و همه دوسش داشتن. حتی با اینکه می‌دونستیم خیلی شل و ول ساخته شده.بهم گفته بود خیلی بهش اعتقاد نداره ولی فکر می‌کنه وسیله خوبی شده. من تاییدش کردم به هر حال توی این سن و با این وسایل تکه‌تکه که نصفش رو هم از اتاق من برداشته بود، چیز بهتری هم نمی‌شد ساخت.بچه‌های فامیل هر کدوم می‌خواستن یکی مثلش رو داشته باشن. هر کی یه رنگی هر کی یه شکلی. ولی اون تغییر نمی‌کرد. وقتی بهش گفتم که بازم می‌تونی از این بسازی گفت آره.خیلی جالب بود که دیگه به اندازه‌ی اول وسیله برای ساختش نیاز نداشت. دیگه از تو خاک هم می‌تونست چهارتا چیز بیرون بکشه و یکی از اونا به بچه‌های فامیل بده. کس دیگه‌ای چیزی بلند نبود بسازه، فقط خودش بود. و منم خیلی حرص می‌خوردم که اون همه شکلات و آبنبات از بچه‌ها دیگه می‌گیره و بهشون یه وسیله شل و ول تحویل میده. ولی بچه‌ها همه راضی بودن و کل روز باهاش بازی می‌کردن. خودمم راضی بودم، هنوز همون اولی رو داشتم.همه می‌دونستن زود خراب میشه ولی دوباره می‌خواستن و بازی می‌کردن و وقتی خراب میشد میومدن سراغش و یکی دیگه ازش می‌خواستن.خیلی زود متوجه شدم اسباب‌بازی دیگه‌ای نداریم. همه‌چی خراب شده بود ولی اون همچنان داشت از توی همین تکه‌ها برای بچه‌های کوچه و محله‌های دیگه هم وسیله می‌ساخت. همه باهاش بازی می‌کردن.یه روز بهم گفت که دیگه دوست نداره بسازه. گفتم وسیله که هنوز پیدا میشه این اطراف، برو بازم بساز ولی جوابش منفی بود.رفتم توی اتاقش، آخرین چیزی که ساخته بود رو دیدم. یه پراید نوک‌مدادی بود.</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Sep 2020 12:00:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت تاثیرگذاری فیلم بیشتر است یا رمان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-y2yspceww1x0</link>
                <description>بعد از نوشتن یادداشت چرا به داستان و داستان نوشتن علاقه دارم؟ دیدگاه‌هایی دریافت کردم در خصوص مقایسه‌ای که بین داستان در رمان و فیلم داشتم. قبلا با یکی از دوستانم هم در این خصوص گفتگو کرده بودم و نظرات متفاوتی داشتیم. هم در یادداشت وبلاگ هم در گفتگو با دوستم، در مورد اثرگذاری گفتم. اینکه اثرگذاری رمان از فیلم بیشتره. الان میخوام توی این یادداشت اون رو بیشتر باز کنم و توضیح بدم. امیدوارم که مفید باشه.خیلی خوشحال میشم که شما هم نظرتون رو در خصوص اثرگذاری فیلم و رمان بفرستید. مشتاقانه منتظر خوندن نظرات (مخصوصا مخالف) یادداشتم هستم تا بتونم نظراتم رو کامل‌تر از قبل کنم.RezaTavakoli.comنکته ۱) رمان هر رمانی، فیلم هر فیلمی؟نکته‌ای که شاید بدیهی باشه ولی لازمه که بهش همین اول کار اشاره کنم اینه که باید حواسمون باشه که قرار نیست هر رمانی رو با هر فیلمی مقایسه کنیم.مثلا اگر آخر این یادداشت من اینطور نتیجه‌گیری کردم که فیلم اثرگذارتر از رمان هست، دلیل نمیشه «همه‌ی فیلم‌ها» از «همه‌ی رمان‌ها» اثرگذارتر باشن یا برعکس.برای مقایسه کردن باید توی یه سطح برابر به فیلم و رمان اشاره کرد. برای مثال یه فیلم خوب از یه کارگردان خوب رو باید با یه رمان خوب از یه نویسنده‌ خوب بررسی کرد. پس همه‌چیز رو توی یه سطح برابر باید ببینیم. و نتیجه کلی هر چی شد نمیشه اون رو به همه اثرها تعمیم داد.یه نکته جانبی توی همین نکته هم بگم که بعد از رمان و فیلم به صورت پیش‌فرض یه کلمه «بلند» قرار بدید. طبیعتا باید رمان‌های بلند رو با فیلم‌های بلند مقایسه کنیم.نکته ۲) کاری به اقتباس نداریم!در مقایسه اثرگذاری فیلم و رمان نکته‌ی دیگه مربوط به اقتباس میشه.منظور از اثرگذاری این نیست که مثلا فیلم هری‌پاتر بهتر و اثرگذارتره یا رمانش!به‌ندرت پیش میاد که یه اثری در یک فرم جدید بتونه مثل فرم قبلیش اثرگذار و موفق باشه و طرفدارها اون رو دوست داشته باشن. با اینکه ایده بسیاری از فیلم‌ها از روی رمان‌ها الهام گرفته شده ولی اینجا کاری به نسخه‌های سینمایی رمان‌ها نداریم.رمان جزییات بیشتری نسبت به فیلم داره؟احتمالا تصویر بالا رو توی شبکه‌های اجتماعی مختلف دیدید.این عکس داره فقط مساحت کتاب و دیسک رو نشون میده و در خصوص مساحت کتاب و دیسک کاملا درست میگه!توی رمان، سازنده (خالق)/نویسنده فضای بیشتری نسبت به فیلم برای قصه‌گویی داره. هم خط داستانی میتونه پیچیده‌تر و متنوع‌تر باشه. هم شخصیت‌ها و هم جزییات اونا میتونن بیشتر باشن. و…توی فیلم سازنده (خالق)/کارگردان می‌تونه با استفاده از تکنیک‌های تصویری و تدوین (تدوین موازی) حتی پیشروی داستان چند شخصیت رو همزمان به‌ما نشون بده. یا با کات زدن روی سوژه‌های مختلف حس‌های مختلفی رو به بیننده انتقال بده. و…توی رمان نویسنده برای ساختن یه فضا و موقعیت فقط با متن طرف هست و باید با کلمات اون فضا رو بسازه. اما توی فیلم، در یک سکانس میشه با حرکت دوربین و میزانسن، خیلی خوب فضا رو ساخت و نشون داد. یک نما فیلم می‌تونه اندازه دو صفحه توضیح داشته باشه. یعنی اگر نویسنده قرار بود همه اون چیزی که مثلا ما توی ۵ ثانیه‌ی یک فیلم ببینیم رو توی متن بگه باید خیلی خیلی بیشتر از ۵ ثانیه از ما زمان می‌گرفت.پس به‌نظرم نمیشه بگیم که جزییات رمان بیشتر از فیلم هست. چون اصلا مبنای ما برای این مقایسه درست نیست. نوع پرداخت داستان، شخصیت‌ها و موقعیت توی رمان و فیلم کاملا متفاوت هستن و تعداد صفحات یک رمان یا مدت‌زمان یک فیلم نمی‌تونه دلیل این باشه که مثلا بگیم رمان جزییات بیشتری نسبت به فیلم داره. (اگر کسی بخواد اینطوری مقایسه کنه درواقع باید تعداد صفحات رمان رو با فیلم‌نامه‌ی یک فیلم مقایسه کنه)جمع‌بندی: پس چون نوع پرداخت داستان و جزییات اون در قالب رمان -کلمه و متن- و فیلم -تصویر و صدا- یکی نیست. بر اساس تعداد صفحات یک کتاب رمان یا مدت‌زمان یک فیلم نمیشه گفت یکی جزییات کامل‌تری نسبت به اون یکی داره.رمان شخصیت پردازی بهتری نسبت به فیلم دارد؟هر چه شخصیت‌ها در یک رمان و فیلم بیشتر باشند طبیعتا فرصت کافی برای شخصیت‌ پردازی همه آن‌ها وجود ندارد و مشخصا شخصیت‌های محوری داستان هستند که اهمیت دارند.بیان جزییات در رمان و نمایش جزییات در فیلم رو تقریبا مساوی با هم درنظر گرفتیم. اما شخصیت‌‌پردازی موردی هست که شاید بشه اون رو توی رمان جز ملزومات داستان دونست.شخصیت‌پردازی اهمیت زیادی توی قصه داره به‌طوری که کاملا عمل یک شخصیت می‌تونه متفاوت برداشت بشه. اگر شخصیت‌پردازی نبود برای توضیح رمان‌ها مثلا می‌گفتیم داستان یه قاتله..اما شخصیت پردازی و نشون دادن حالات و واکنش‌های اون نسبت به محیط هست که باعث میشه در توصیف رمان «جنایت و مکافات» بگیم داستان راسکولنیکوف هست نه داستان یه قاتل!توی خیلی از رمان‌ها ما با یه سیر تحول شخصیت طرف هستیم. شخصیتی که به‌واسطه‌ی کاری تغییر می‌کنه. به چیزی که اول داستان نمی‌دونسته در آخر می‌رسه. این تحول شخصیت و پرداختن به شخصیت تبدیل به یکی از عناصر اصلی رمان میشه. و رمان‌های خوب شخصیت‌پردازی‌های خوبی دارن.پس نکته‌ای که میخوام بهش اشاره کنم اینه که توی رمان شخصیت‌پردازی بسیار اهمیت داره و میتونه عامل خوب یا بد بودن یک رمان باشه. و فکر می‌کنم نویسنده توی رمان فرصت بیشتری برای پرداخت شخصیت و معرفی اون داره. اونم مرحله‌به‌مرحله در یک سیر تکاملی.توی فیلم دیگه در یک نما نمی‌تونیم بگیم که جزییات شخصیت‌پردازی بیشتره از یک صفحه رمانه. شخصیت‌پردازی یک‌باره اتفاق نمی‌افته و شخصیت در واقع در پایان داستان ساخته میشه. نظر من این هست که در فیلم شخصیت اصلا اولیت نیست. و فیلم‌ها بیشتر از شخصیت به کاری که اون شخصیت میکنه می‌پردازن.اون شکلی که ما در کتاب با واکنش‌های شخصیت نسبت به محیط، حال روحی و گفتگوهای درونیش طرف هستیم در فیلم به‌خوبی نمایش داده نمیشه و حتی ممکنه سبک فیلم رو خراب کنه. گفتگوهای درونی شخصیت با خودش توی فیلم می‌تونه بعضی‌ جاها خنده‌دار به‌نظر برسه. ما کمتر توی فیلم تنهایی شخصیت‌ها رو می‌بینیم جایی که فکر می‌کنم شخصیت آدم‌ها ساخته میشه! فیلم شخصیت‌پردازی رو توی دیالوگ و گفتگو با بقیه آدم‌ها میاره و اثرش نسبت به متن و کنجارهای شخصیت با خودش کمتر میشه.جمع‌بندی: فکر می‌کنم شخصیت‌پردازی در فیلم الویت اول نیست و به سوژه‌ و کاری که شخصیت به‌دنبالش هست بیشتر پرداخته میشه. برعکس در رمان ما خیلی خوب شخصیت‌ها را می‌شناسیم و نویسنده فرصت بیشتری برای معرفی اونا به‌ ما داره. پس از نظر شخصیت‌پردازی رمان بهتر از فیلم عمل می‌کنه.فیلم تاثیرگذارتر / اثرگذارتر از رمان است؟اول بیاید کلمه تاثیرگذار و اثرگذار رو بررسی کنیم.منظور از تاثیرگذاری چیه؟ روی چه سنی؟ روی چه گروهی از آدم‌ها؟ اثر از چه‌لحاظ؟ و اثر برای چه‌مدت؟چیزی که من از کسانی که میگن فیلم تاثیرگذارتر از رمان هست فهمیدم اینه که تاثیر احساسی منظورشون هست. خیلی واضح و مشخص میشه گفت درسته و فیلم از لحاظ احساسی کاملا تاثیرگذار از رمان است.اگر هم رمان‌خوان و هم فیلم‌بین باشید، بپرسم اسم فیلم‌هایی که باهاشون گریه کردید/ یا خیلی خندید رو بگید راحت می‌تونید اونا رو نام ببرید ولی برای رمان باید خیلی فکر کنید شاید هم اصلا براتون با رمان این احساس‌ها پیش نیومده باشه.صدا و تصویر باهم قدرت خیلی زیادی برای اثرگذاری از لحاظ احساسی دارن و خیلی خیلی راحت‌تر از رمان می‌تونن مخاطب رو بخندونن یا باعث بشن اشک بریزن یا گریه کنن.اما تاثیرگذاری احساسی می‌تونه عامل برتری فیلم نسبت به رمان باشه؟جوابش رو اینطور میخوام بدم که تاثیرگذاری احساسی حتی عامل برتری یک فیلم نسبت به یک فیلم دیگه هم نیست. به‌شخصه فیلمی دیدم که تا چهل دقیقه بعد از اتمام فیلم «گریه» می‌کردم ولی این فیلم شاید جز ۵۰ فیلم برتر از نظر من هم نباشه.پس به صورت کلی درسته که فیلم از لحاظ احساسی اثرگذارتر از رمان است. اما برای چه مدت؟این نکته‌ی خیلی مهمی هست. به خاطر تصویر و صدا تاثیرگذاری فیلم بیشتر هست ولی اتفاقا برای مدت کوتاهی. یعنی در لحظه می‌تونه باعث واکنش خاصی توی ما بشه ولی به مرور ممکنه این واکنش کم بشه و بعد هم دیگه اثری ازش نمونه.برعکس این رو من در رمان می‌بینم. اینکه شاید در لحظه خیلی کم پیش بیاد که آدم احساسی بشه ولی به دلیل اینکه ما در یک بازه زمانی طولانی‌تری نسبت به فیلم با شخصیت‌ داستان همراه میشیم و همون‌طور که گفتم شخصیت‌پردازی در رمان در اولیت هست، احساس نزدیکی به اون می‌کنیم، همراه اون میشیم و با اون تجربه کسب می‌کنیم!....ادامه‌ی این یادداشت رو می‌تونید در این صفحه در وبلاگ شخصی من بخونید.جمع‌بندی آخر: به‌عنوان یه علاقه‌مند هم به رمان و هم فیلم، فکر می‌کنم رمان بستر مناسب‌تری برای قصه‌گویی و منتقل کردن تجربه به مخاطب هست و از فیلم (در نهایت و به‌صورت کلی) اثرگذارتر است.نظر شما چیه؟ خیلی خوشحال میشم نظرتون رو درباره‌ی موضوعاتی که مطرح کردم بدونم. اینکه موافق هستید یا مخالف. اینکه شما هم دلیلی دارید که به‌ذهن من نرسیده و بهش اشاره نکردم؟</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 18:06:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به داستان و نوشتن داستان علاقه دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-fcwzqdoahrat</link>
                <description>داستان مهم‌ترین علاقه‌مندی من هست. به این دلیل که به ما امکان تجربه یک زندگی جدید رو میده. داستان توی هر مدیومی که باشه بالاخره یک تجربه جدید برای ما ایجاد می‌کنه. حالا بسته به‌نوع مدیومی که داستان داره توش تعریف میشه میزان اثرگذاری اون و گرفتن تجربه ازش فرق می‌کنه.تجربه و داستانبه عقیده خیلی از کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای، رمان‌ بهترین چارچوب برای روایت کردن یک داستان هست. و داستان‌ها از طریق رمان -خوب- می‌تونن به ما تزریق بشن! زندگی و تجربه شخصیت‌ها می‌تونه تبدیل به زندگی و تجربه خود ما بشه. این اهمیت داستان در رمان هست. چیزی که در سینما/شعر/موسیقی/بازی ویدیویی شاید سطحی‌تر باشه. از قول مسعود فراستی (منتقد) دوست دارم اشاره کنم که: رمان لایه‌لایه‌ روی ما رسوب می‌کنه و ذره‌ذره اون تجربه شخصیت داستان، تجربه ما میشه. در حالی که سینما سطحی‌تر هست و به‌اندازه‌ی رمان نمی‌تونه تاثیر بزاره.البته خب طبیعتا هر داستانی نمی‌تونه این تاثیر رو بزاره. احتمالا مهم‌ترین عامل در تاثیرگذاری یک داستان، نویسنده اون و به‌طور کلی جهان‌بینی اون هست. و بعد هم فکر می‌کنم تکنیک‌های نوشتن و قصه‌گویی اهمیت داشته باشه.خیلی زیاد از تاثیر تجربه زیست نویسنده روی داستان شنیدم. اینکه نویسنده باید خودش به‌نوعی تجربه‌های مختلفی رو داشته باشه تا بتونه اونا رو در قالب یک داستان به هم پیوند بزنه. این مورد یکم من رو نگران می‌کنه! چون به‌تازگی بیست سال اول زندگیم رو تموم کردم و تجربه‌های خیلی زیادی ندارم، این احساس نگرانی رو از بابت اینکه شاید نتونم خوب داستان بنویسم دارم ولی خب احتمالا زمان زیاد هست برای تجربه کردن.به‌شخصه داستان‌نویسی رو بیشتر خود داستان -خوندن- دوست دارم. و یکی از اهداف جدی زندگی من این هست که روزی بتونم به‌عنوان نویسنده‌ی داستان/رمان شناخته بشم.داستان‌نویسی &gt; داستانمن به داستان‌نویسی بیشتر علاقه‌ دارم. اینکه بتونم قصه تعریف کنم و شخصیت بسازم.یه بار توییت کرده بودم که: بیچاره قهرمان‌هایی که در مغز شما مشغول تماشای صفحه‌ موبایل‌تان هستند.واقعا معتقدم که مغز و ذهن همه ما کلی داستان و شخصیت و قهرمان تو خودش داره. فقط کافیه که ما بهشون فکر کنیم، تمرین کنیم و شروع کنیم به نوشتن. شخصیت‌های ما کم‌کم خودشون رو روی کاغذ نشون میدن.من زیاد برای خودم طرح داستان می‌نویسم. به‌اصطلاح جان‌ تروبی (نویسنده)، پیش‌فرض داستانی می‌نویسم. یعنی روایت کامل یک داستان در یک خط. توی پیش‌فرض نوشتن باید مسیر شخصیت و کاری که می‌خواد انجام بده رو مشخص کرد. با همین داستان‌های یک خطی آدم کلی ایده برای چیزهای دیگه میگیره. ایده داستان‌های جدید و شخصیت‌های جدید.وقتی روی یکیشون وقت بزاره اون رو می‌تونه تبدیل به داستان بکنه. داستانی که زنده میشه! شخصیت‌هایی که جون می‌گیرن و حرف می‌زنن. برام زیاد پیش اومده که وقتی می‌خوام ادامه رمانی رو که قبلا شروع کردم رو بخونم، به‌خودم میگم: برم ببینم بقیه داستان قراره قهرمان قراره چکار کنه و چی نشونم بده! انگار که اون شخصیت ثابت توی اون صفحه می‌ایسته و منتظر میمونه تا ما دوباره با خوندن اجازه بدیم به حرکتش ادامه بده.این حسی که شخصیت‌های جدید رو خلق کنی و اجازه بدی وارد این دنیا بشن رو خیلی دوست دارم. و همچنین دوست دارم این حس رو برای بقیه تعریف کنم و اشتراک بزارم تا اونا هم به نوشتن داستان ترغیب بشن. داستان‌های خیلی دنیای جذابی دارن.خوشحال میشم ادامه این یادداشت رو در بلاگ شخصی من در این لینک مطالعه کنید و برام نظرتون رو کامنت بزارید. </description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 21:17:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ‌نویسی شروع شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-pm9e0eynf5fz</link>
                <description>سال 90 بود که توی بلاگفا روی وبلاگی به اسم گیمزآر کار می‌کردم. این اولین تجربه وبلاگ‌نویسی من بود که قبلا توی این یادداشت در موردش توضیحاتی داده بودم. از اون موقع به صورت پراکنده توی سایت‌های مختلفی یادداشت‌هایی داشتم. از نسخه جدید پرشین بلاگ تا همین ویرگول.بیشتر در ویرگول می‌نوشتم ولی بالاخره تصمیم گرفتم که روی دامنه شخصی خودم وبلاگی رو راه‌اندازی کنم. امروز 29 تیر روزی هست که 22 ساله شدم و امروز اولین یادداشت خودم رو هم توی وبلاگ شخصی منتشر کردم. قراره همین‌طور بنویسم و به شکل متفاوتی وبلاگ‌نویسی رو تجربه کنم. خیلی خوشحال میشم که به اون سر بزنید و کامنت بزارید. توی وبلاگ‌های شخصی واقعا کامنت‌‌های افراد شاید مهم‌ترین انگیزه برای نوشتن باشن. آدرس وبلاگ شخصی من، آدرس -یا در واقع دومینی هست- که خیلی دوستش دارم. RezaTavakoli.comحتما بعضی از نوشته‌هایی که اونجا منتشر می‌کنم رو توی ویرگول هم میزارم ولی طبیعتا اون صفحه و اون سایت جایی هست که برای انتشار یادداشت‌ها و نوشته‌هام ازش استفاده می‌کنم.</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 19:33:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف قیف بازاریابی و مرحله‌های آن</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%82%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-dumphfylxibg</link>
                <description>قیف بازاریابی یکی از تعاریف مطرح شده در حوزه علم بازاریابی است. در این مقاله قصد داریم به صورت کامل به‌ بخش‌های مختلف قیف بازاریابی و اجزای آن بپردازیم. و ببینیم که دانستن و درک مراحل قیف بازاریابی چگونه به رشد کسب و کار ما کمک می‌کند. قیف فروش و سایر عناوین مرتبط با این موضوع را هم بررسی خواهیم کرد.با جستجو در گوگل و پیدا کردن مقالات مختلف در مورد قیف بازاریابی ممکن است به تعاریف و دسته‌بندی‌های مختلفی برسید. حتی عنوان‌های آن‌ها ممکن است با هم تفاوت داشته باشند.برای مثال از دل مفهوم قیف بازاریابی تعاریف دیگه‌ای مانند قیف مشتری (Customer Funnel)، قیف فروش (Sales Funnel)، قیف خرید (Purchase Funnel) و قیف تبدیل (Conversion Funnel) و یا حتی مدل آیدا (AIDA) را دیده‌ باشید.همه این مفاهیم یک طرح و الگوی ثابت دارند. مدل قیف بازاریابی که ۶ بخش دارد و در این مقاله قصد داریم آن را معرفی و بررسی کنیم، کامل‌ترین طرح است. همه مدل‌های مطرح شده الگوی یکسانی از مرحله آگاهی تا مرحله خرید دارند. یعنی تبدیل یک مراجعه کننده ساده به مشتری.قیف بازاریابی چیست؟ویژگی قیف این است که دهانه‌ای بزرگ دارد اما در انتها شعاع آن بسیار کم می‌شود. در بازاریابی شما می‌توانید روی حجم زیادی از افراد (مراجعه کننده یا کاربر) یک تاثیر در حد آگاهی از حضور شما، بگذارید. اما تعداد بسیاری کمی از آن‌ها تبدیل به مشتری‌های شما می‌شوند.این وسط چه اتفاقی می‌افتد؟ افراد زیادی که وارد قیف کسب و کار شما شده‌اند چگونه از قیف خارج می‌شوند؟ چرا در انتها شاید یک درصد از افراد بالای قیف را همراه خود داشته باشیم؟صحبت و تحقیق در این حوزه باعث ایجاد تعریف کلی قیف بازاریابی شد. قیف بازاریابی در اصل ابزاری است برای بهتر شناختن رفتار مشتری. و مسیر پیش‌روی آن. از یک آگاهی ساده نسبت به کسب و کار شما تا خرید محصول (یا استفاده از سرویس و خدمات) و مشتری شدن.قیف بازاریابی به شما کمک می‌کند مسیری که یک فرد در کسب و کار شما طی می‌کند تا به مشتری (شدن) برسد را متوجه شوید. و برای بهبود کسب و کار خود از آن استفاده کنید.مرحله 1) آگاهی (Awareness)اولین بخش قیف بازاریابی، آگاهی است. آگاهی همان اولین برخورد کاربر با کسب و کار شما است. شعاع دایره قیف در اولین مرحله در بزرگ‌ترین حالت خودش است و دست شما هم برای رساندن افراد به ابتدای قیف بازتر است.شما می‌توانید در کسب و کار اینترنتی خود با استفاده از روش‌ها زیادی آگاهی را به‌وجود آورید. همان‌طور که گفته شد آگاهی همان اولین برخورد کاربر با کسب و کار شما است. یعنی اگر یک بازدیدکننده به سایت شما سر بزند، وارد قیف بازاریابی شما و بخش آگاهی شده است.مرحله 2) علاقه‌مندی (Interest)مرحله دوم قیف علاقه‌مندی است. فرض کنید با یک محتوا با کیفیت توانسته‌اید از طریق گوگل کاربری را جذب وب‌سایت خود کنید. طبق تعریف مطرح شده کاربر او وارد مرحله اول یعنی آگاهی شده است. حال برای اینکه بتوانید آن را علاقه‌مند به کسب و کار خود کنید باید از طریق راه‌هایی که در ادامع معرفی می‌کنیم، تکنیک‌هایی را روی سایت اجرا کنید.مرحله 3) توجه (Consideration)در بسیاری از منابع این مرحله و دو مرحله بعد را به صورت کلی در یک بخش به‌نام تصمیم (Decision) قرار داده‌اند. اما می‌توان به صورت دقیق‌تر هر کدام را بررسی کرد.پس از علاقه‌مندی باید توجه کاربر را به کسب و کار خود جلب کنید. در مرحله توجه باید یک اطلاعاتی را از کاربر جذب کنید. در واقع یک فراخوان عمل یا Call to Action باید ایجاد کنید. و از کاربر بخواهید اطلاعاتی مانند ایمیل با شماره تلفن خود را به شما بدهد.قرار دادن یک فیلد برای پر کردن این اطلاعات در سایت طبیعتا کارساز نیست. شما باید با یک چیزی توجه کاربر را جلب کنید، سپس از او بخواهید در قبال دریافت آن چیز -که جلوتر اشاره می‌کنیم- ایمیل یا شماره تلفن خود را در اختیار شما قرار دهد.مرحله 4) قصد خرید (Intent)در همه مراحل قبلی از قیف بازاریابی این کاربر بود که نقش فاعل را داشت. او یک کاری را انجام می‌داد. او در گوگل جستجو کرده. او به سایت شما آمده و با مقاله شما به سایت -کسب و کار شما- علاقه‌مند شده و با یک فایل رایگان یا خبرنامه، توجه‌اش جلب شده است.حال شما یک اثر از کاربر دارید. اثر منظور ایمیل یا شماره تلفن آن کاربر است. در این مرحله از قیف است که شما باید وارد کار شوید. و حس و قصد خرید را در کاربر ایجاد کنید. در واقع با استفاده از ابزارهای ایمیل مارکتینگ یا سرویس‌های پیام‌کوتاه می‌توانید به کاربر پیشنهاد خرید بدهید.مرحله 5) ارزیابی (Evaluation)مرحله قبل تنها مرحله در قیف بازاریابی بود که شما وارد عمل شدید. در این مرحله که ارزیابی نام دارد دوباره باید عقب بکشید. و اجازه دهید تا کاربر تصمیم‌گیری کند.مرحله 6) خرید (Purchase)به انتهای قیف بازاریابی رسیدیم. در این مرحله دیگر کاری نمی‌توانید انجام دهید. این کاربر است که با توجه به کارهایی که در مراحل قبل کرده‌اید، تصمیم می‌گیرد که آیا محصول شما را خریداری کرده و هزینه را پرداخت کند یا خیر.در سایر مدل‌های قیف بازاریابی، ممکن است صرفا هدف فروش نباشد، به همین خاطر در انتهای قیف ممکن است به‌جای خرید از عناوین دیگری مانند اقدام (Action) نام برده شود. برای مثال مدل معروف آیدا که می‌توانید برای طرح عضویت کاربر در سایت هم مطرح شود، مرحله آخرش اقدام است.منبع</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 16:37:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویدیو ترجمه فارسی Wer weiß das schon از تیل لیندمان</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-wer-wei%C3%9F-das-schon-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DB%8C%D9%84-%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-hywbbxpj37bn</link>
                <description>ترجمه فارسی آهنگ Wer weiß das schon (چه‌ کسی می‌داند؟) از بند شخصی تیل لیندمان خواننده اصلی گروه آلمانی رامشتاین. این ویدیو رو می‌تونید از آپارات با بهترین کیفیت و بدون واترمارک دانلود کنید. https://www.aparat.com/v/QI8CR Feine Seele, ach so nacktروح لطیف‌ام، آه چه برهنه‌‌ستUnd ob ich steh&#x27;, ganz ohne Hautو انگار ایستاده‌ام بدون هیچ پوستیHoffnung kriecht aus Fleisch und Blutامید از گوشت و خون من بیرون می‌رودDas Unheil auf dem Frohsinn kautشر خوشحالی‌ام را از بین می‌بردGlück verlässt michبخت مرا رها می‌کندHerz verlässt michقلب مرا رها می‌کندAlles lässt mich, verlässt michهمه‌ مرا رها می‌کنند، همهGlück verlässt michبخت مرا رها می‌کندHerz verlässt mich, nur das Unglück bleibtقلب مرا رها می‌کند، فقط بدبختی می‌ماندVerneigt sich(بدبختی:) تعظیم کنWer weiß das schon?چه کسی می‌داند؟Mein Herz auf und davonقلب من، من را ترک کردهWer weiß das schon?چه کسی می‌داند؟Mein Herz auf und davonقلب من، من را ترک کردهIch liebe das Lebenمن عاشق زندگی هستمDas Leben liebt mich nichtاما زندگی من را دوست نداردEs tritt mich mit Füßenدائما بر من پا می‌گذاردUnd schlägt mir ins Gesichtو بر صورتم می‌کوبدIch liebe die Sonneمن عاشق خورشید هستمDie Sonne liebt mich nichtاما خورشید هم من را دوست نداردVerbrennt mir die Seeleروحم را می‌سوزاندDer Tag ohne Lichtروزم را بی‌نور می‌کندIch laufe davonمن فرار می‌کنمWill mich befreienمی‌خواهم خودم را آزاد کنمDoch das Unglück, es holtاما بدبختی هر بار...Mich immer wieder einمرا به‌چنگ می‌آوردTrinkt meine Tränenاشک‌هایم را می‌نوشدSpringt in mein Blutدر خونم می‌جهدFrisst meine Träumeرویاهایم را می‌بلعدUnd füttert sich gut, jaو تا می‌تواند از آن تغذیه می‌کند، آره(sieh dich an)(خودت را ببین)Wer weiß das schon?چه کسی می‌داند؟Mein Herz auf und davonقلب من، من را ترک کردهWer weiß das schon?چه کسی می‌داند؟Mein Herz auf und davonقلب من، من را ترک کردهIch liebe das Lebenمن عاشق زندگی هستمDas Leben liebt mich nichtاما زندگی من را دوست نداردEs tritt mich mit Füßenدائما بر من پا می‌گذاردUnd schlägt mir ins Gesichtو بر صورتم می‌کوبدIch liebe die Sonneمن عاشق خورشید هستمDie Sonne liebt mich nichtاما خورشید هم من را دوست نداردDie Zukunft so dunkelآینده‌ای تاریک پیش رویمAlle Tage ohne Licht...و تمام روزها بی‌نور...</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 21:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشت سال گذشت؛ به‌ بهانه عکسم با گیمزآر!</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D9%85%D8%B2%D8%A2%D8%B1-gdk1uk2uffmp</link>
                <description>مهر 1390 در 13 سالگی به صورت رسمی (!) وارد اینترنت شدم. تا قبل از این تاریخ -از هشت نه سالگی- به‌عنوان مصرف‌کننده در اینترنت حضور داشتم اما از مهرماه هشت سال پیش، اولین حضورم رو به‌عنوان تولیدکننده -محتوا- در اینترنت تجربه کردم. این یک یادداشت درمورد «گیمزآر» است.علاقه من به اینترنت و بازی‌های ویدیویی باعث شد تصمیم بگیرم که یک وبلاگ در این مورد بازی‌ها بسازم. در اون زمان تصورم این بود که راه‌اندازی سایت کار بسیار سختی هست و نیاز به یک تیم داره، چون هر چی سایت اون موقع میدیدم خیلی نویسنده داشتن و بخش‌های مختلفی توشون بود (مثل انجمن‌ها که هر انجمن هم کلی مدیر و سردبیر و از این چیزا داشت!) و فکر می‌کردم که کلا سایت خیلی پیچیدس و نمیشه تکی. از طرف دیگه وبلاگ‌ها که خیلی‌خیلی قالب و طرح ساده‌ای داشتن به‌نظرم برای من مناسب‌تر بودن. و فکر می‌کردم که راحت‌تر هست -که واقعا هم هست-. به‌هرحال با بلاگفا آشنا شدم و اولین وبلاگ خودم رو با عنوان گیمزآر (GamesR) ثبت کردم. تو ذهنم این بود که هم بازی توش باشه و هم رضا.. اینطوری این اسم شکل گرفت.ساعت سه‌چهار بامداد روزی در بهمن 1390از مهرماه 90 با قالب‌های خیلی ساده بلاگفا شروع کردم و یادداشت‌هایی رو می‌نوشتم. تا اینکه یکم جلوتر که رفت با سایت‌هایی آشنا شدم که قالب‌های حرفه‌ای‌تری -به‌نسبت بلاگفا- داشتن و میشد کد قالب رو برداشت و در بلاگفا استفاده کرد. به این شکل یه علاقه ریزی به طراحی پیدا کردم.به شکل تجربی، خیلی ساده و ابتدایی یاد گرفته بودم بخش‌های مختلف قالب رو شخصی‌سازی کنم. مثلا قالب‌های آماده‌ای که اون موقع بود یک سری تصویر پس‌زمینه توی هدر داشتن و این ثابت بود. زمانی که یاد گرفتم وارد بخش ویرایش کد قالب بشم و یک لینک دیگه جای عکس هدر قرار بدم، فکر می‌کردم کشف خیلی بزرگی رو انجام دادم!همه کسایی که به این شکل تجربه وبلاگ‌نویسی رو دارن می‌دونن که اون موقع خیلی فضای خوبی برای فعالیت بود و خیلی همه به هم -در همون محیط بلاگفا- کمک می‌کردن. دوستان وبلاگی داشتم. کلی کامنت بود و به صورت کلی فضای خیلی خوبی بود و خیلی به این فضا -فعالیت در اینترنت- علاقه‌مند شده بودم. و دقیقا از همون موقع با اطمینان به خانواده و دوستان همیشه می‌گفتم که می‌خوام این کار من باشه -کار در اینترنت-. که البته مشخصه دیگه با بچه 13 ساله مدرسه‌ای که به بازی ویدیویی و اینترنت علاقه داره چطوری برخورد میشه :) کمتر از یک سال روی این وبلاگ کار کردم. چون از اونجایی که دقیقا فکر می‌کردم که می‌خوام در اینترنت کار کنم، به‌دنبال گسترش کار بودم -اما متاسفانه بازم در بستر سرویس‌های وبلاگدهی-. به همین خاطر با جمعی از دوستانم یک وبلاگ‌ گروهی در موضوعات مختلف راه‌اندازی کردیم. این تقریبا 9 ماه بعد از راه‌اندازی خود گیمزآر بود. و باعث شد که دیگه کمتر روی گیمزآر کار کنم.بازی کردن با سگا جنسیس و بازی‌های آرکیدطور قدیمی ویندوز، جز اولین تصویرها و خاطراتی هستن که از بچگی دارم و با اینکه الان خیلی از بازی‌ها فاصله گرفتم اما همیشه سعی می‌کنم زمان‌هایی رو به تجربه بازی‌ها و پیگیری اطلاعاتشون اختصاص بدم.مسیر فعالیت کاری من از زمان ساخت وبلاگ‌ گروهی با دوستانم دیگه تغییر کرد. اما در اون زمان دوست داشتم در گیمفا مطلب بنویسم! چون سایت خیلی خوبی بود و کارش رو دوست داشتم. چند سال بعد وقتی که مشغول کار روی سایت دیگه‌ای بودم، سری به وبلاگ گیمزآر زدم و اون رو آپدیت کردم و آدرس سایتم رو اضافه کردم. وقتی وارد محیط مدیریت شدم یه حسی انگار بهم دست داد. این که باید یه کاری جدیدی توی این حوزه انجام بدی! هنوز کارت تموم نشده! و از این حرفا.از اونجایی که میدونستم فعالیت روی وبلاگ دیگه فایده‌ای نداره، تصمیم گرفتم یه تجربه جدید داشته باشم. به گیمفا اطلاع بدم که دوست دارم توی تیم باشم. و اینطوری به‌نوعی به کار خودم در حوزه گیم پایان بدم! از نیمه دوم سال 95 وارد تیم تحریریه سایت گیمفا و ماهنامه اونا شدم. تجربه خیلی خوبی بود چون همون‌طور که گفتم از همون زمان وبلاگ‌نویسی دوست داشتم که توی گیمفا مطلب بنویسم. نزدیک دو سال هم به صورت پاره‌وقت! مشغول بودم تا اینکه شهریور 97 از تیم خارج شدم. بعد از دیدن عکس خودم در سن 13 سالگی تصمیم گرفتم، دوباره به وبلاگ گیمزآر برم و خیلی کوتاه بنویسم که الان کجام و دارم چه‌کار می‌کنم. این عکس رو توی آرشیو عکس‌های گوگل درایو پیدا کردم. توی پرانتز هم بگم که چقدر بلاگفا امنیتش خوبه، 8 سال یه رمز ساده شامل 4 تا عدد داشتم! مسیر کاری من به سمتی رفته که دیگه فکر نمی‌کنم ارتباط با بازی‌های ویدیویی پیدا کنه. با این حال دوست داشتم یادداشتی رو این مورد بنویسم؛ به بهانه‌ی پیدا کردن عکس قدیمی خودم با گیمزآر.</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 19:09:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میزبان پادکست چه‌کار می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-yderawelultr</link>
                <description>تهیه ابزار مناسب برای ضبط صدا، و ضبط و تدوین یک قسمت پادکست را می‌توان زیرساخت‌های سخت‌افزاری مراحل تولید پادکست دانست. اما شما برای پخش محتوا و برنامه‌‌ی خود نیاز به یک نرم‌افزار هم دارید! میزبان پادکست بستری است که قسمت‌های پادکست خود را باید روی آن آپلود کنید تا به‌گوش شنونده‌ برسد. در این یادداشت به وظیفه سرویس‌های میزبانی پادکست می‌پردازیم.۱) امکان آپلود و ذخیره فایلمیزبان پادکست، سرویسی است که به‌شما اجازه می‌دهد فایل‌های خود -که شامل فایل صوتی هر قسمت پادکست شماست- را آپلود کنید. آپلود، ذخیره‌سازی و بعد پخش آن با پنهای باند نامحدود از ویژگی‌های اصلی هر سرویس میزبانی پادکست است.۲) ارائه فید پادکستفید آر‌اس‌اس (RSS Feed) از دیگر خدماتی است که یک میزبان پادکست باید آن را به‌شما ارائه دهد. طبق تعریف اصلی پادکست، پادکست محتوای صوتی است که از طریق فید توزیع می‌شود.پس شما برای پخش پادکست در اپلیکیشن‌ها و سرویس‌های پخش پادکست معروف مثل Apple Podcast یا سرویس مشابه گوگل Google Podcast و کلی سرویس دیگر، نیاز به یک فید آر‌اس‌اس برای پادکست خود دارید. که توسط یک میزبان حرفه‌ای پادکست باید به شما داده شود.۳) آمار شنوندگان پادکستعلاوه بر قابلیت آپلود و ارائه فید، میزبان پادکست باید آمار پادکست شما را هم پردازش و تحلیل کند. سیستم آمارگیری یکی از دیگر ویژگی‌های سرویس‌های میزبانی پادکست به‌حساب می‌آید که حساسیت بسیار زیادی در آن وجود دارد. و حتی ملاک خوب و بد بودن سرویس‌ها را می‌توان بر اساس آماری که ارائه می‌دهند، مشخص کرد.۴) پخش و توزیع پادکستویژگی‌های اصلی هر میزبان پادکست همان سه مورد اول است. اما برخی سرویس‌های میزبانی برای ارائه خدمات بهتر، سرویس پخش و توزیع را هم در اختیار شما قرار می‌دهند. در این سرویس‌ها شما باید آپلود و انتشار قسمت‌های خود، دیگر نیازی نیست کاری برای توزیع انجام دهید. و سرویس‌دهنده میزبانی شما، پادکست‌تان را در سرویس‌های پخش پادکست مانند اپل پادکست، گوگل پادکست و اسپاتیفای منتشر می‌کند.۵) ارائه یک صفحه اینترنتیبه‌عنوان آخرین خدمتی که یک میزبان پادکست می‌تواند در اخیار شما قرار دهد، می‌توان به اختصاص یک آدرس اینترنتی اشاره کرد. غالبا سرویس‌های میزبانی پادکست، همانند یک سرویس وبلاگ‌دهی، یک ساب‌دامین (Subdomain) بر روی دامنه اصلی خودشان را به‌شما می‌دهند. که در آن صفحه که با نام پادکست شما ساخته شده است، لیست همه قسمت‌های شما قرار می‌گیرد.به‌زودی یادداشت‌هایی بیشتری در خصوص تک‌تک سرویس‌های میزبانی منتشر خواهد شد.منبع</description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 14:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه شخصی؛ 5 نکته برای شروع کسب و کار اینترنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@rezatavakoli/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-5-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-naofrsjqsih9</link>
                <description>چیزی که در ادامه مطالعه می‌کنید، بخش‌هایی از متن قسمت 27 پادکست فوربو است. توی آخرین قسمت منتشر شده از پادکست به سراغ 5 نکته برای شروع کسب و کار اینترنتی رفتیم. در این یادداشت می‌تونید با اون 5 نکته آشنا بشید. اما برای گوش دادن به محتوا کامل، می‌تونید این قسمت از پادکست رو روی همه اپلیکیشن‌های پخش پادکست گوش کنید یا به سایت پادکست فوربو مراجعه کنید.نکته یک – شناخت توانایی‌ها و رسیدن به یک طرح برای ارائهخب نکته اول حتی به قبل از شکل‌گیری ایده مربوط میشه.ببیند شما یک توانایی یا یک مهارتی دارید که بر اساس اون می‌تونید به یه طرح برای کسب و کار برسید. این اصلا جز فرمول راه‌اندازی کسب و کار هست. اما نکته‌ای که وجود داره اینه که چطور به این شناخت برسیم.همیشه شما یک چیزی را می‌دانید که شخص‌ دیگری آن را ندانسته و به آن نیاز دارد.ببینید خیلی موضوعات ساده‌ای میتونه اون یک چیز باشه. مثلا شما بلدید ایمیل بسازید و باهاش کار کنید.. خیلی‌ها بلند نیستن. یا شما مثلا فتوشاپ بلدید و میتونید عکس ادیت کنید، این رو تعداد بیشتری هم هستن که بلند نیستن. تک‌تک مهارت‌هایی که شما دارید خودشون می‌تونن یک ایده برای راه‌اندازی کسب و کار اینترنتی باشن.برای اینکه بتونید از توانایی‌هاتون به یک طرح و ایده برای کسب و کار برسید باید دو نکته رو با هم داشته باشید. یکی مهارت انجام و ارائه خدمات مرتبط با اون. و دومی که مهم‌تره ... علاقه.اگر بخواید فقط برای کسی کار کنید، داشتن مهارت خیلی اهمیتش بیشتره.. اما اگر میخواید کسب و کار راه‌اندازی کنید و خودتون موسس اون باشید، اینجا علاقه مهمتره. چون اگر حتی مهارت حرفه‌ای هم نداشته باشید به واسطه اون علاقه میتونید دنبالش برید و همزمان که دارید کار می‌کنید، مهارتتون رو هم ارتقا بدید. پس به صورت کلی شما قبل از راه‌اندازی کسب و کار باید به این فکر کنید که چه چیزهایی رو بلدید، چه مهارت‌هایی دارید و چه‌طور میتونید اون رو ارائه بدید.نکته دو – بررسی رقبا و شناخت بازاردقیقا بعد از رسیدن به یک طرح برای ارائه باید برید سراغ بقیه کسایی که دارن توی اون حوضه فعالیت می‌کنن. یعنی دقیقا بشناسید چه رقبایی دارید و اونا دارن چه کار می‌کنن. این خیلی مهمه. چون معمولا توی هر حوزه‌ای یکی هست که زودتر از شما شروع کرده. البته این برای موضوعات و طرح‌های خیلی کلیه و اتفاقا تو ایران خیلی موضوعات ریز و تخصصی دست نخورده داریم.بررسی رقبا از چند طریق به ما کمک میکنه. باعث میشه بازار رو بشناسیم. اینکه بقیه دارن چکار میکنن چه طور خدمات و سرویس ارائه میدن چطور تولید محتوا میکنن.. اینا در مرحله اول به ما یک نقشه کلی برای فعالیت میده. و در مرحله دوم ما رو با رفتار مشتری‌ها و کاربرای اونا آشنا میکنه.بودن کسب و کار مشابه شما و بودن چندتا سایت رقیب باعث میشه که بازار اون حوزه فعالیت، بازار خوبی باشه. فعالیت کاربرای اون سرویس و مشتری‌ها میتونه دید خوبی از بازار به شما بده.داشتن رقیب خیلی خوبه و کاملا انگیزه میده به شما که فعالیت کنید. اما حالا اگر بیاید دقیقا راه رقبا رو برید، همیشه یک مرحله ازشون عقب هستید. چیزی که در بررسی رقبا باید بهش برسید و در اصل نکته اصلی این بخشه.. ایجاد مزیت رقابتیخیلی ساده و سریع.. شما باید کار رقبا رو بررسی کنید، ببیند چطوری دارن کار میکنن و حالا بیاید به طرح خودتون نگاه کنید. آیا شما چیزی اضافه بر خدمات اونا دارید یا نه؟ آیا قراره کاری رو انجام بدید که اگر کاربرا و مشتری‌های کسب و کار رقیب، با کسب و کار شما آشنا بشن حاضر باشن کاربر و مشتری شما باشن یا نه؟باید روی مزیت رقابتی کار کنید و به قول جک ولش، نویسنده و یکی مدیران سابق جنرال الکتریک، اگر مزیت رقابتی ندارید، اصلا رقابت نکنید.نکته سه – مدل درآمدزاییاین نکته با نکته اول که رسیدن به یک طرح برای ارائه بود ارتباط داره. شما حتما توی طرحتون باید یک مدل درآمدزایی درنظر داشته باشید.توی کسب و کارهایی اینترنتی یک طرز تفکری وجود داره که خودمم تا چهار پنج سال پیش همینطوری فکر میکردم. اینکه یه سایت میزنیم. حالا توی هر موضوعی، روش یه مدت کار میکنیم، ترافیک میره بالا پربازدید میشه، معروف میشیم و تبلیغ میگیرم.این یه راه درآمدزایی هست اما برای شروع درست نیست که اینطوری فکر کنید. شما بر اساس طرحی که دارید باید روی یکی دو تا مدل درآمدزایی فکر کنید. قبلا در فصل دوم توی قسمت 13 در مورد انواع وب‌سایت صحبت کردیم. اینکه شما می‌تونید یک فروشگاه اینترنتی داشته باشید یا یک سایت محتوا محور. و گفتیم که بهترین مدل اینه که ترکیب اینا رو با هم داشته باشید.توی طرحی هم که برای شروع دارید می‌تونید بر اساس همین مدل‌ سایت‌ها مدل‌های درآمدزایی‌تون رو مشخص کنید. مثلا توی هر حوزه‌ای که هستید، هم محتوا تولید کنید، هم یک سری محصول برای فروش داشته باشید. شاید بگید چیزی نداریم که بفروشیم. حالا من فکر می‌کنم توی همه موضوع‌ها بالاخره یکی چیزی هست که بشه اون رو فروخت.اینم اضافه کنم که فروش صرفا منظورم فروش یه کالا فیزیکی نیست. شما خدماتی رو هم می‌تونید توی سایت ارائه بدید و اینم جز همین فروش حساب میشه. تازه محصولات غیر فیزیکی رو هم میشه برای فروش درنظر گرفت. یک سری طرح و اشتراک ویژه برای محتوا هم به همین صورت هست. اینا همه مدل‌های درآمدزایی هستن که می‌تونید داشته باشید.حالا وقتی سایتتون پربازدید شد میشه به تبلیغات هم فکر کرد ولی در اصل باید با توجه به موضوع کاری‌تون راه‌ و روش‌های مختلفی رو برای درآمدزایی درنظر بگیرید.نکته چهار – هدف‌گذارینکته چهارم خیلی مهمه. ببینید شما دقیقا باید اول کار به ساده‌ترین شکل ممکن هدف‌گذاری کنید. یعنی همون نقطه A و B برای خودتون مشخص کنید. الان کجایید و می‌خواید به کجا برسید. این هدف‌گذاری خیلی سخت نیست و کار یکی دو دقیقه‌س اما نکته اصلی در بحث هدف‌گذاری، تقسیم‌بندی این هدف ها کشیدن نقشه رسیدن بهشونه.حالا این هدف‌ها اسم هم دارن، کوتاه‌مدت میان‌مدت و بلند‌مدت. هدف‌های اصلی، هدف‌های فرعی و چیزای دیگه.. شما توی برنامه‌ریزی کسب و کارتون که هنوزم قبل از راه‌اندازی هستیم.. باید این هدف‌ها رو مشخص کنید. مشخص کردن هد‌ف‌ها قبل از شروع کردنه. اما اگر مطالعه داشته باشید یا قبلا تجربه کرده باشید، خیلی بهتره که از قبل از شروع نقشه رسیدن هم بتونید بکشید. اما می‌خوام بگم که نقشه و در اصل اون کارهایی که باید برای رسیدن به هدف‌هاتون انجام بدید رو می‌تونید در ابتدای کارتون هم انجام بدید.یعنی یکم بگذره و با شرایط آشنا بشید بعد برای هدف‌ها مسیر مشخص تعیین کنید و مثلا بگید این تعداد باید محتوا تولید بشه که به این تعداد کاربر روزانه برسم. خیلی سادش در همین حده.تو نکته‌های قبلی به رقابت هم اشاره کردم. بعضی‌ موقع‌ها شما کارتون رو درست انجام مدید ولی رقیبتون داره با سرعت بیشتری کار میکنه اینجا شما هم می‌تونید یک سری هدف‌های جدید برای کارتون تعریف کنید. کلا باید حواستون باشه که هدف‌هایی مشخص می‌کنید قرار نیست تا آخر به همون شکل اولشون بمونن.، بعضی جاها توی کار که جلو برید، باید اونا رو به‌نوعی آپدیت کنید. این نکته رو هم درنظر داشته باشید.نکته پنج – بالا بردن سطح دانش و مهارتتوی اون مقاله‌ای که اول این قسمت بهش اشاره کردم، من این نکته رو جز نکات اول درنظر گرفته بود و تاکید هم داشتم که قبل از راه‌اندازی باشه. یعنی اول بیاید مهارت‌ها و توانایی‌هاتون رو مشخص کنید، بعد برید دنبال ارتقا سطح اون.این کار باعث میشه که یکم زمان شروع کار عقب بیوفته اما الان به‌نظرم میشه این نکته بالا بردن سطح دانش و مهارت رو بعد از راه‌اندازی رفت سراغش. البته از همون اول. یعنی کار که شروع شد شما از همون موقع دنبال یادگیری بیشتر در حوزه کاری خودتون باشید.یکی از روش‌های خوب یادگیری اینه که وقتی چیزی رو یاد میگیرید اون رو برای یکی دیگه توضیح بدید. حالا توی کسب و کار اینترنتی و توی یک سایت میشه موضوعاتی که یاد میگیرید رو در قالب یه محتوا مثلا یه مقاله متنی منتشر کنید. اینطوری هم خودتون دارید یاد میگیرید و هم تولید محتوا سایت رو هم انجام دادید.پس در واقع نکاتی که قبل از شروع راه‌اندازی بودن همون چهارتای اول هستن، اما نکته 5 رو کاملا توصیه می‌کنم که از همون اول سراغش برید. و بدونید که هر موقع کیفیت و سطح مهارتتون بالا رفت و بیشتر در حوزه کاری خودتون اطلاعات داشتید، کسب و کارتون میتونه موفق بشه.سایت پادکست فوربو | کست‌باکس | اپل پادکست | گوگل پادکست | اسپاتیفای https://castbox.fm/episode/E27%3A-5-Tips-for-Start-id1492800-id233175889?country=us </description>
                <category>رضا توکلی</category>
                <author>رضا توکلی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 00:41:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>