<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا زیره نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rezazirenejad</link>
        <description>کارشناسی اقتصاد | دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:10:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1597063/avatar/mBiQVB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا زیره نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@rezazirenejad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیم‌نگاهی به تعریف علم اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-xrcurcxgaq4j</link>
                <description>علم اقتصاد را با عبارت‌های مختلفی تعریف میکنند، اما تعریفی که دست‌کم در دانشگاه‌های ایران و کتاب‌های اقتصادی دانشجویان کارشناسی متداول‌تر است این است:اقتصاد، علم تخصیص بهینه منابع محدود در راستای پاسخگویی به نیازهای نامحدود بشری است، که البته این تعریف نه دقیق است و نه علمی.در حقیقت من اینگونه فکر میکنم که برای علم - Science - هیچ هدفی نمیتوان تعریف کرد. علم اقتصاد منظومه‌ای است از نظریات و مدل‌هایی که به بررسی روابط و تاثیر متغیرهای مختلف بر یکدیگر در وادی اقتصاد می‌پردازد.از طرفی، اینکه علم اقتصاد در راستای چه اهدافی به کار گرفته شود کاملا به این بستگی دارد که نفع اقتصاددان یا منافع سازمان یا گروهی که در استخدام آنها درآمده است چه باشد.تعریفی که در مقدمه بازگو کردم در پس‌زمینه ذهن دانشجو خواهد نشست و این تعریف ارزش‌زده میتواند در آینده تحلیل‌های اقتصادی‌اش را دچار خطا و سوگیری کند.به‌طوری که اگر جهان صفحه‌ شطرنج باشد و بازیگران اقتصادی مهره‌های شطرنج، دانشجو اقتصاد دست‌کم در تحلیل‌اش نه علاقه‌ای به برد طیف سیاه داشته باشد و نه برد طیف سفید - استعاره‌ای از دنیای سیاست - بلکه بی‌طرفانه حرکت‌های پی‌درپی مهره‌ها را دنبال کند و در پی این باشد که هر حرکت چه نتایج و فرصت‌ها/تهدید هایی برای هر دو رنگ در پی خواهد داشت و بتواند حرکات بهینه پیش‌رو را بیابد.در نهایت برای جمع‌بندی بهتر است اینگونه ادامه بدهم : علم به جعبه‌ابزار می‌ماند. اینکه با آن چه خواهید کرد و در راستای تحقق چه اهدافی قدم برخواهید داشت، کاملا به منافع و ارزش‌های شما بستگی دارد. سوال این نیست که علم چه دستوری به شما می‌دهد؛ سوال این است که شما خود را مهره کدام رنگ می‌دانید، یا اینکه اصلا ترجیح می‌دهید صرفا حرکات را بدون جانبداری تحلیل کنید.</description>
                <category>رضا زیره نژاد</category>
                <author>رضا زیره نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 18:04:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد اسلامی، ایدئولوژی یا علم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezazirenejad/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D9%85-qcai6po2wocd</link>
                <description>مدتی پیش هفته‌نامه‌ی شماره‌ی شش حکمران را خواندم و مطلبی به قلم حجت‌الاسلام نصر حمادی نظرم را جلب کرد. ایشان کاپیتالیسم، سوسیالیسم و اقتصاد اسلامی و بینش اقتصادی‌شان را به‌صورت مختصر مقایسه کردند و در نهایت جمع‌بندی‌شان این بود که اقتصاد اسلامی نه افراط‌های کاپیتالیسم را می‌پذیرد و نه تفریط‌های سوسیالیسم را. معتقدند که اقتصاد اسلامی میانه‌رو و معتدل است و تفکراتش ریشه در متون و تعالیم دینی دارد. اقتصاد اسلامی هم به دنبال رشد و کارایی‌ست و هم برای مالکیت خصوصی احترام قائل است. اقتصاد اسلامی‌ست که به عدالت توجه می‌کند و دولت در این تفکرات سکان اقتصاد را به دست می‌گیرد تا حق مظلومین توسط سرمایه‌داران ضایع نشود. در نهایت یکی دیگر از ایراداتی که به دیگر مکاتب وارد می‌کنند این است که در طول زمان نظریاتشان منسوخ یا دچار تغییر می‌شود. نتیجه‌ی ایشان در آخر: علم اقتصاد امروزه برآمده از کاپیتالیسم است و به دلیل اینکه نظریاتش ابطال‌پذیر است، راهنمای خوبی برای سیاست‌گذاری‌های اقتصادی نخواهد بود.اقتصاد اسلامی به دنبال همان است که دنیا دهه‌ها پیش به آن رسید: دولت رفاه. تفکرات چپی هیچ‌وقت به فراموشی سپرده نشد بلکه به دنیای لیبرالیسم کلاسیک پا گذاشتند و از دل آن لیبرالیسم مدرن یا سوسیال‌لیبرالیسم متولد شد. نظریات جان مینارد کینز نقطه‌ی عطفی بود برای اینکه لیبرالیسم دستخوش تغییرات شود و سیاست‌های او بستری شد برای دولت رفاه پس از جنگ جهانی دوم. چیزی که به نام «نوآوری» در اقتصاد اسلامی عرضه می‌شود، در واقع مسیری‌ست که در تاریخ اقتصادی طی و آزموده شده است.اما طرفداران اقتصاد اسلامی روش‌شناسی متفاوتی دارند. برای آن‌ها پرسش‌گری هیچ‌وقت مطرح نخواهد بود. از نوشته‌ی حجت‌الاسلام نصر حمادی می‌شود متوجه شد که آن‌ها ابطال‌پذیری را ــ که ماهیتی جدانشدنی از دانش بشر است ــ دلیلی می‌دانند که نباید سیاست‌های خود را مبتنی بر دانش و علم بشر اتخاذ کنیم.ابطال‌پذیری است که علم را از شبه‌علم متمایز می‌کند، راه اصلاح و پیشرفت را باز می‌کند و مرز میان علم و ایدئولوژی را روشن می‌سازد. در علم هیچ گزاره‌ای تقدس ندارد. در علم نظریات همواره ابطال‌پذیرند و همین ماهیت از دگم جلوگیری می‌کند و باعث می‌شود علم همیشه به شواهد جدید انعطاف نشان دهد.چطور می‌توان از دل متون دینی گزاره‌های علمی جست؟ اگر به دلیل تقدسشان ابطال‌ناپذیرند، پس دیگر چه نیازی به آزمون است؟ چه نیازی‌ست به مشاهده و مدل‌سازی؟اقتصاد اسلامی هیچ‌وقت در کسوت علم نخواهد گنجید. گزاره‌هایی که همواره حقیقت محض گماشته می‌شوند، چگونه می‌توانند زیر سؤال بروند؟ مشاهدات همواره زمانی پذیرفته‌اند که در تأیید نظریاتشان باشند، نه برخلاف آن.در نهایت فکر می‌کنم که نوشتن در مورد این موضوع که چرا باید در واقع سیاست‌گذاری‌های‌مان بر مبنای علم باشد نه ایدئولوژی، گزاف است. مخاطب با تمام وجود تبعات سیاست‌گذاری‌های ایدئولوژیک بخش اقتصاد را درک کرده است. علم با ابطال‌پذیری پیش می‌رود و ایدئولوژی دینی با تقدس‌گرایی. اگر سیاست‌گذاری اقتصادی بخواهد دوام بیاورد، چاره‌ای جز تکیه بر علم ندارد، حتی اگر ارزش‌ها چارچوب آن را تعیین کنند.</description>
                <category>رضا زیره نژاد</category>
                <author>رضا زیره نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 00:19:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراتر از مدل‌ها: اقتصاد به مثابه فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@rezazirenejad/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-brxewloes4nq</link>
                <description>در هفته‌هایی که گذشت، گفت‌وگویی با یکی از همکلاسی‌هایم داشتم در مورد امتحان میان‌ترمی که همان‌روز برگزار شده بود. میان صحبت‌هایمان حرفی زد که محکم پشت آن هم ماند و هرچقدر سعی کردم دید او را تغییر دهم، ابداً کوتاه نیامد:&quot;اگر از دید تو اقتصاد حفظ کردنی نیست، پس چطور آن را مطالعه می‌کنی؟&quot;تمثیل غار افلاطونامروزه «اقتصاد» بیش از هر چیز با عدد و رقم معنا پیدا می‌کند.دانشجوی اقتصاد باید بتواند داده‌ها را تحلیل کند، نمودار ترسیم کند و با ابزارهای اقتصادسنجی آشنا باشد.این‌ها همه لازم‌اند؛ اما آیا کافی هم هستند؟سؤال اساسی این است که اقتصاد واقعاً چیست؟علم به‌طور کلی با شواهد سر و کار دارد: مشاهده می‌کنیم، فرضیه می‌سازیم، آزمایش می‌کنیم و سپس مدل‌سازی.اما وقتی صحبت از اقتصاد می‌شود، ما دیگر با رفتار ذرات یا مواد شیمیایی روبه‌رو نیستیم، بلکه با انسان‌هایی طرفیم که «انتخاب» می‌کنند.آیا می‌توان رفتار پیچیده‌ی انسانی را تنها با مشاهدات و مدل‌های ریاضیاتی به‌طور کامل درک کرد؟اینجاست که باید پرسید:آیا اقتصاد فقط یک علم است؟ یا نوعی فلسفه هم هست؟دانشجوی اقتصاد باید فراتر از رابطه‌ی «اگر X، آنگاه Y» فکر کند.باید بپرسد:چرا X به این صورت تغییر کرد و نه جور دیگر؟اصلاً X چیست؟ Y چیست؟چگونه این رابطه به‌وجود آمده؟و مهم‌تر از همه: چه معنا و ارزشی پشت این رابطه نهفته است؟اقتصاد را باید هم‌زمان هم با ابزارهای علم شناخت، و هم با عمق نگاه فلسفی کاوید.در دنیای امروز، علم اقتصاد به غاری تبدیل شده که دیوارهایش پوشیده از نمودارها و داده‌هاست.دانشجویان، مثل اسیران آن غار، ساعت‌ها به سایه‌های افتاده روی دیوار نگاه می‌کنند: نمودار رشد، نرخ تورم، ضریب جینی...و خیال می‌کنند این‌ها تمام واقعیت‌اند.اما آیا حقیقت، آن چیزی است که در فایل اکسل می‌بینیم؟آیا انتخاب‌های انسانی، انگیزه‌ها، ترس‌ها و امیدهای مردم، در این مدل‌ها خلاصه می‌شوند؟اقتصاد واقعی شاید بیرون آن غار باشد، جایی که انسان نه صرفاً به‌عنوان داده، بلکه به‌عنوان یک موجود انتخاب‌گر، تفسیرگر و معناجو دیده می‌شود.</description>
                <category>رضا زیره نژاد</category>
                <author>رضا زیره نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 21:13:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اقتصاد تا دنیای واژه‌ها؛ چرا وبلاگ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rezazirenejad/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-vrexcstsnicr</link>
                <description>تعریف‌های زیادی برای علم اقتصاد وجود دارد، ولی همیشه اقتصاد را اینگونه تعریف کردم: &quot;اقتصاد یعنی چطور با منابع محدودی که در اختیار داریم، به نیازهای نامحدود خودمان پاسخ بدهیم&quot;. همه گرایش‌های اقتصاد به دنبال یافتن پاسخ همین چگونگی‌اند.در حالی که مشغول نوشتن این وبلاگ‌ام، دانشجوی ترم شش کارشناسی اقتصاد هستم. خیلی کلنجار رفتم تا تصمیم بگیرم وبلاگ‌نویسی را شروع کنم و آن‌هم چه چیزی مهم‌تر از اقتصاد؟ دوران پیش از دانشگاه علاقه نسبت به بازار سرمایه سبب شد تا به اقتصاد و دنیای مالی تمایل پیدا کنم و همین دلیلی شد تا به این ورطه کشیده بشم. بنابراین اهمیت موضوعات اقتصادی در تمامی جوانب زندگی و علاقه شخصی‌ام به علم اقتصاد اصلی‌ترین دلایل تصمیمم برای شروع وبلاگ‌نویسی است.نگارش از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که هر اقتصاد‌خوانده‌ای باید داشته باشد. نگارش اقتصادی اصول و قواعد مختص به خود را دارد. به همین‌منظور سفر و ماجراجویی شخصی‌ام در دنیای نگارش و دست‌به‌قلم شدن را می‌خواهم با وبلاگ‌نویسی آغاز کنم. وبلاگ‌نویسی می‌تواند برای من نقطه‌آغازین خوبی برای نگارش مقالات علمی، گزارش‌ها و روزنامه‌نگاری اقتصادی در آینده بشود.نشر دانش هرچند اندک هم از دیگر دلایل‌ام است. بگذارید مثال اقتصادی بزنم: تصور کنید دانش کالا است و این کالا را نیروی کار در اختیار دارد. در بازار کار، نیروی کار عرضه‌کننده این کالا است و شرکت‌ها و سازمان‌ها تقاضا‌کننده کالا. آن‌ها به دانش نیروی کار نیاز دارند و هر ماه قیمت آن را در قالب حقوق می‌پردازند. اگر کالای دانش در انحصار تعداد انگشت‌شماری از نیروی کار باشد، وضعیتی مشابه بازارهای انحصاری به وجود می‌آید. یکی از پیامدهای آن کاهش انگیزه در افزایش کیفیت کالا (دانش) است. در صورتی که اگر کالای دانش در انحصار چندین نیروی کار نباشد، وضعیتی همچون بازارهای رقابتی شکل می‌گیرد. از پیامدهای بازارهای رقابتی ایجاد انگیزه جهت افزایش کیفیت کالا (دانش) است. به‌طور خلاصه از زاویه دید اقتصادی، نشر علم باعث می‌شود تا فعالین در حوزه‌ای خاص افزایش یابند و هر فعال برای اینکه از بازار کار خارج نشود، مجبور است روزبه‌روز مطالعه بیشتری برای افزایش دانش خود انجام دهد و برایند کل این است که نشر دانش باعث می‌شود که در بلندمدت جامعه سطح دانش خود را ارتقا دهد.از دیگر دلایل‌ام تحریک حس کنجکاوی‌ام در اقتصاد است. وبلاگ‌نویسی سبب می‌شود تا برای نگارش وبلاگ، مطالبی که سابقا آموختم را دوباره فراخوانی کنم یا مجبور به مطالعه مقالات یا رفرنس‌های جدید شوم. بنابراین در نتیجه دانش اندکم عمیق‌تر می‌شود و حس کنجکاوی نیز سبب می‌شود که مرزهای علوم اقتصادی‌ام افزایش یابد.وبلاگ‌نویسی در مورد اقتصاد برای من تنها یک تفریح نیست، بلکه تلاشی‌ست در جهت عمیق‌تر شدن نگرش و دانش اقتصادی‌ام نسبت به جامعه، به اشتراک‌گذاری آموخته‌هایم و تمرینی برای تبدیل شدن به یک اقتصادخوانده بهتر و نویسنده‌ای توانمندتر. این وبلاگ قرار است دفترچه‌ای باشد برای ثبت اطلاعاتم، یادگیری‌ها و شاید اشتباهاتم.</description>
                <category>رضا زیره نژاد</category>
                <author>رضا زیره نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 18 May 2025 18:37:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>