<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا رضایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rishlo</link>
        <description>تبعید شده میان انبوه اطلاعات، توسعه‌دهنده کسب و کار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:54:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10385/avatar/2G6WQG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا رضایی</title>
            <link>https://virgool.io/@rishlo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ماتریس BCG  ابزاری برای تحلیل سبد محصولات</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/bcg-matrix-a3mlb1owwa4g</link>
                <description>در دنیای پرتلاطم کسب و کار، تصمیم‌گیری‌های استراتژیک نقشی حیاتی در موفقیت یا شکست یک شرکت ایفا می‌کنند. ماتریسBCG، ابزاری قدرتمند برای تحلیل سبد محصولات و خدمات یک شرکت است که به مدیران در اتخاذ این تصمیمات دشوار کمک می‌کند. این ماتریس که به نام ماتریس بوستون نیز شناخته می‌شود، توسط گروه مشاوره بوستون (The Boston Consulting Group) در دهه 1970 میلادی ابداع شد.ماتریس BCG ابزاری برای تحلیل سبد محصولات و خدمات یک شرکت است. این ماتریس بر اساس دو شاخص کلیدی به بررسی مفاهیم استراتژیک یک کسب و کار می‌پردازد.نرخ رشد بازار: نشان‌دهنده سرعت رشد صنعت یا بازاری است که محصول یا خدمت در آن ارائه می‌شود.سهم نسبی بازار: نشان‌دهنده سهمی از بازار است که توسط محصول یا خدمت یک شرکت در مقایسه با رقبای آن تصاحب شده است.چهار ربع ماتریس  BCGماتریس BCG بر اساس دو شاخص نرخ رشد بازار و سهم نسبی بازار، به چهار ربع تقسیم می‌شود:۱. ستاره:محصولات یا خدماتی که در این ربع قرار دارند، در بازاری با رشد بالا، سهم نسبی بالایی از بازار را به خود اختصاص داده‌اند. این محصولات &quot;ستاره&quot; نامیده می‌شوند و به دلیل پتانسیل رشد بالا و سودآوری قابل توجه، نیازمند سرمایه‌گذاری‌های سنگین برای حفظ و افزایش سهم بازار هستند.۲. گاو شیرده:محصولات یا خدماتی که در این ربع قرار دارند، در بازاری با رشد کم، سهم نسبی بالایی از بازار را به خود اختصاص داده‌اند. این محصولات &quot;گاو شیرده&quot; نامیده می‌شوند و به دلیل سودآوری بالا و نیاز به سرمایه‌گذاری کم، منبع اصلی نقدینگی شرکت محسوب می‌شوند.۳. علامت سوال:محصولات یا خدماتی که در این ربع قرار دارند، در بازاری با رشد بالا، سهم نسبی پایینی از بازار را به خود اختصاص داده‌اند. این محصولات &quot;علامت سوال&quot; نامیده می‌شوند و به دلیل پتانسیل رشد بالا اما سودآوری نامشخص، نیازمند بررسی و تحلیل دقیق برای تصمیم‌گیری در خصوص سرمایه‌گذاری بیشتر یا حذف آنها از سبد محصولات هستند.۴. سگ:محصولات یا خدماتی که در این ربع قرار دارند، در بازاری با رشد کم، سهم نسبی پایینی از بازار را به خود اختصاص داده‌اند. این محصولات &quot;سگ&quot; نامیده می‌شوند و به دلیل سودآوری پایین و نیاز به سرمایه‌گذاری برای حفظ سهم بازار، معمولا کاندیدای حذف از سبد محصولات هستند.مزایای استفاده از ماتریس BCG:ارائه تصویری بصری از سبد محصولات: ماتریس BCG به مدیران کمک می‌کند تا به سرعت تصویری کلی از سبد محصولات خود و موقعیت هر محصول در بازار را مشاهده کنند.کمک به تصمیم‌گیری‌های استراتژیک: ماتریس BCG به مدیران در اتخاذ تصمیمات استراتژیک در خصوص سرمایه‌گذاری، توسعه، حفظ یا حذف محصولات از سبد محصولات کمک می‌کند.تمرکز منابع بر روی محصولات سودآور: ماتریس BCG به مدیران کمک می‌کند تا منابع خود را بر روی محصولات سودآور و با پتانسیل رشد بالا متمرکز کنند.محدودیت‌های استفاده از ماتریس BCG:سادگی بیش از حد: ماتریس BCG تنها دو فاکتور را در نظر می‌گیرد و سایر فاکتورهای مهم مانند کیفیت محصول، وفاداری مشتری و رقابت را نادیده می‌گیرد.دشواری در تعیین نرخ رشد بازار و سهم نسبی بازار: محاسبه دقیق این دو شاخص می‌تواند دشوار باشد و به اطلاعات و داده‌های دقیق نیاز دارد.عدم انعطاف‌پذیری: ماتریس BCG یک ابزار ایستا است و تغییرات سریع در بازار را به طور کامل در نظر نمی‌گیرد.کاربردهای ماتریس BCG:تحلیل سبد محصولات: ماتریس BCG برای تحلیل سبد محصولات فعلی یک شرکت و شناسایی محصولات با پتانسیل رشد بالا و سودآوری قابل توجه استفاده می‌شود.توسعه استراتژی محصول: ماتریس BCG برای تدوین استراتژی‌های مناسب برای هر محصول در سبد محصولات، بر اساس موقعیت آن در ماتریس، استفاده می‌شود. تخصیص منابع: ماتریس BCG برای تخصیص منابع مالی و انسانی به طور موثرتر بین محصولات مختلف در سبد محصولات استفاده می‌شود.ارزیابی فرصت‌های جدید: ماتریس BCG برای ارزیابی فرصت‌های جدید سرمایه‌گذاری و ورود به بازارهای جدید با توجه به پتانسیل رشد و سودآوری آنها استفاده می‌شود.تجزیه و تحلیل رقبا: ماتریس BCG برای مقایسه محصولات و خدمات شرکت با محصولات و خدمات رقبای آن در بازار و شناسایی نقاط قوت و ضعف هر یک استفاده می‌شود.مثال: فرض کنید شرکتی دو محصول A و B دارد. محصول A در بازاری با رشد بالا، سهم نسبی 20% از بازار را به خود اختصاص داده است. محصول B در بازاری با رشد کم، سهم نسبی 40% از بازار را به خود اختصاص داده است. با توجه به ماتریس BCG، محصول A در ربع &quot;ستاره&quot; و محصول B در ربع &quot;گاو شیرده&quot; قرار می‌گیرد.ماتریس BCG شرکت Amazonماتریس BCG شرکت Apple ماتریس BCG شرکت Coca-Cola ماتریس BCG شرکت KFCماتریس BCG شرکت L&#039;Oréal ماتریس BCG شرکت McDonald ماتریس BCG شرکت Nestle ماتریس BCG شرکت Pepsi ماتریس BCG شرکت Samsung ماتریس BCG شرکت Unilever  نتیجه‌گیری:ماتریس BCG ابزاری ساده و کاربردی برای تحلیل سبد محصولات و خدمات یک شرکت است. با وجود برخی محدودیت‌ها، این ماتریس می‌تواند به مدیران در اتخاذ تصمیمات استراتژیک در خصوص سرمایه‌گذاری، توسعه، حفظ یا حذف محصولات از سبد محصولات کمک کند.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jun 2024 20:28:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریس آنسوف(Ansoff) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/ansoff-matrix-cgfrhnb7u6un</link>
                <description>ماتریس آنسوف، که به عنوان شبکه توسعه محصول یا بازار نیز شناخته می‌شود، یک ابزار استراتژیک است که برای تحلیل و برنامه‌ریزی استراتژی‌های رشد بر اساس انتخاب‌های بازار و محصول استفاده می‌شود. در نهایت، این ماتریس چهار استراتژی رشد را ارائه می‌دهد:نفوذ در بازار (Market Penetration)توسعه محصول (Product Development)توسعه بازار (Market Development)تنوع‌بخشی  (Diversification)تاریخچه ماتریس آنسوفماتریس آنسوف توسط ایگور انسوف در سال 1957 در مقاله‌ای با عنوان &quot;استراتژی‌های تنوع‌بخشی&quot; که در مجله بررسی کسب و کار هاروارد منتشر شد، معرفی شد. انسوف این ماتریس را به عنوان ابزاری برای کمک به کسب و کارها در تصمیم‌گیری در مورد استراتژی رشد محصول و بازار پیشنهاد داد.کاربرد ماتریس آنسوفکاربرد این ماتریس از طریق بررسی اطلاعات محل تقاطع محصول و بازار است. در نتیجه این بررسی می‌توان استراتژی‌هایی را با هدف ایجاد و یا دستیابی به فرصت‌های رشد جدید توسعه داد.نفوذ در بازار (Market Penetration)در اینجا باید استراتژی‌هایی برای محصولات و بازارهای موجود توسعه دهید. هدف نهایی این نوع استراتژی، گسترش سهم بازار شرکت شماست. تمرکز بر افزایش فروش محصولات موجود در بازارهای موجود  است. همچنین استراتژی‌ها ممکن است شامل کاهش قیمت، تبلیغات، یا افزایش توزیع باشد. یک مثال خوب از استراتژی نفوذ در بازار، راه‌اندازی نسخه‌های جدید از همان محصول است.توسعه محصول (Product Development)در این ربع، شما باید استراتژی‌هایی برای یک محصول جدید در یک بازار موجود ایجاد کنید. بزرگ‌ترین ریسک در این حالت این است که محصول جدید توسط بازار پذیرفته نشود. برای جلوگیری از این رخداد، کار قوی توسط تمام سازمان برای نشان دادن ارزش افزوده این محصول جدید به بازار بسیار مهم است. این امور اغلب شامل تحقیق و توسعه، گسترش خطوط محصول، یا افزودن ویژگی‌های جدید به محصولات فعلی است.توسعه بازار (Market Development)در این بخش، شما باید استراتژی‌هایی برای محصولات موجود، اما با هدف‌گیری بازارهای جدید توسعه دهید. استراتژی‌ها ممکن است شامل هدف‌گیری مناطق جغرافیایی جدید، بخش‌های جدید مشتریان، یا کانال‌های توزیع جدید باشد. دو عامل کلیدی در این نوع استراتژی عبارتند از: شناخت مشتری و نیازهای او و توسعه روابط با بازار جدید به منظور ایجاد اعتماد نسبت به محصول شما.تنوع‌بخشی (Diversification)در این قسمت، وارد منطقه‌ای با ریسک بالا می‌شویم، زیرا هم محصول و هم بازار جدید هستند. در این حالت، ریسک‌ها بیشتر هستند، اما سودها نیز بالاتر است. چه زمانی این ربع را انتخاب می‌کنید؟ معمولاً شرکت‌های جدید و استارتاپ‌ها در این قسمت کار می‌کنند، اما شرکت‌های بزرگ نیز در اینجا فعالیت دارند. این استراتژی پرخطرترین است زیرا کسب و کار را به قلمروهای ناشناخته می‌برد.نتیجه‌گیریماتریس آنسوف یک رویکرد ساختارمند برای استراتژی‌های رشد بر اساس انتخاب‌های محصول و بازار ارائه می‌دهند. این ماتریس به کسب و کارها اجازه می‌دهد تا پتانسیل رشد خود را در رابطه با ریسک‌های مرتبط با هر استراتژی ارزیابی کنند. به‌روزرسانی و بازبینی منظم استراتژی‌های رشد، همگامی با شرایط در حال تغییر بازار و اهداف سازمانی را تضمین می‌کند. با استفاده از این ماتریس، صاحبان کسب و کار می‌توانند در بازارها و محصولاتی تمرکز بیشتر داشته باشند که آن‌ها را می‌شناسند (نفوذ در بازار) و یا درگیری‌شان را در بازار (توسعه بازار) یا در محصول (توسعه محصول) عوض کنند. برای آن‌هایی که آماده اند تا خطرات را به منظور دریافت پاداش بپذیرند، گزینه تنوع در محصول و بازار(تنوع‌بخشی) موجود است.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jun 2024 16:06:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش Value Chain Analysis</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/value-chain-analysis-qhggif1wopzr</link>
                <description>هر کسب و کار هدفش سودآوری است در حالی که ارزشی برای مصرف‌کنندگان ارائه می‌دهد. آن‌ها همیشه به دنبال راه‌هایی برای کسب مزیت رقابتی هستند. پیشی گرفتن به آن‌ها کمک می‌کند که کسب و کار و برند خود را گسترش دهند.ارزش می‌تواند اطمینان حاصل کند که مصرف‌کنندگان به صورت مکرر از میان گزینه‌های موجود در بازار از یک کسب و کار خرید کنند.پس چطور یک کسب و کار می‌تواند مزیت رقابتی کسب کند، ارزش ارائه دهد و سود کسب کند؟آن‌ها می‌توانند این کار را از طریق تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش(Value Chain Analysis) انجام دهند.در این پست، ما تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش را خواهیم آموخت، اما قبل از آن، بیایید یک نگاه سریع به زنجیره ارزش بیندازیم.زنجیره ارزش(Value Chain) چیست؟ زنجیره ارزش شامل تمامی فعالیت‌ها و فرآیندهای داخلی است که یک کسب و کار برای تبدیل محصولات از وضعیت ابتدایی(خام) به وضعیت نهایی آن‌ها انجام می‌دهد. ممکن است شامل چندین مرحله در چرخه عمر محصول باشد، مانند طراحی، تولید، بازاریابی، توزیع، خدمات پس از فروش و غیره.تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش(Value Chain Analysis) چیست ؟ در سال ۱۹۸۵، مایکل پورتر، استاد دانشکده کسب و کار هاروارد، عبارت &quot;تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش&quot; را ابداع کرد. در کتاب &quot;مزیت رقابتی: ایجاد و حفظ عملکرد برتر&quot; خود، او مفهوم اصلی تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش را معرفی کرد و توضیح داد چگونه کسب و کارها می‌توانند فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی را شناسایی کرده و ارزشی برای مصرف‌کنندگان خود ایجاد کنند.پورتر توضیح داد که فعالیت‌های کسب و کار می‌توانند به دو گروه اصلی تقسیم شوند: فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی. اگر یک محصول ارزش بیشتری از هزینه‌اش ارائه دهد، کسب و کار سود می‌کند. سود خالص = ارزش ایجاد شده - هزینه ایجاد ارزشدر تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش، یک کسب و کار فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی را شناسایی می‌کند که ارزش به محصول اضافه می‌کنند و سپس فعالیت‌هایی را برای کاهش هزینه‌ها پیدا می‌کند.در واقع، تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش هزینه‌های تمام فعالیت‌های مورد نیاز برای ساخت یک محصول را محاسبه می‌کند. شرکت می‌تواند از این اطلاعات برای افزایش سود از طریق صرفه‌جویی در هزینه‌ها (رهبری هزینه) یا تفاوت محصول (تمایز رقابتی) استفاده کند.درک ابزار تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش یک ابزار مفید برای کسب‌وکارهاست تا بفهمند چگونه می‌توانند بالاترین سطح ارزش را برای مشتریان خود تولید کنند. با استفاده از این ابزار، سازمان‌ها می‌توانند فعالیت‌های کسب‌وکار خود را تجزیه و تحلیل کرده و فعالیت‌هایی که بیشترین ارزش را ایجاد می‌کنند، برای بهبود مشخص کنند تا مزیت بازاری خود را افزایش دهند.ابزار تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به کسب‌وکارها در وزن‌دهی به این مقوله که هر مرحله در فرآیند تولید چگونه ارزشی به محصول یا خدمات اضافه می‌کند یا از آن کم می‌کند، یاری می‌رساند.کسب‌وکارها می‌توانند از تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش استفاده کنند تا سود خود را به سه روش مختلف افزایش دهند:رهبری هزینه (Cost Leadership): این استراتژی به کسب‌وکارها کمک می‌کند تا هزینه تولید را کاهش دهند و فرآیندها را بهینه کنند تا بهره‌وری را افزایش دهند و سود خود را افزایش دهند. در اینجا، یک کسب‌وکار یک محصول با کیفیت مشابه با رقبا تولید می‌کند اما آن را با قیمت پایین‌تری فروخته می‌کند. این استراتژی مناسبی است، اما رقبا ممکن است با ارائه محصولات جدید، آن را تحت تاثیر قراردهند. رهبری هزینه استراتژی قیمت‌گذاری محصول در بلندمدت نیست. تمایز رقابتی(Competitive Differentiation): از طریق تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش، کسب‌وکارها می‌توانند با ارائه محصول یا خدماتی منحصر به فرد و با کیفیت بالا، ارزش را افزایش دهند. در اینجا، آن‌ها می‌توانند نشان دهند چگونه محصول یا خدماتشان با رقبا متفاوت است. این باعث تمایز کسب‌وکارها از رقبا، افزایش ارزش آن‌ها برای مشتریان و کمک به آن‌ها برای برجسته شدن میان رقبا می‌شود. تمایز محصول شامل داشتن یک محصول یا خدمات منحصر به فردی است که برای رقبا موجود نیست. این ویژگی‌های ویژه ممکن است شامل کیفیت بالاتر، ویژگی‌های اضافی، سهولت استفاده و غیره باشد. تمرکز(Focus): این استراتژی همچنین به عنوان استراتژی نیش(Niche) شناخته می‌شود و بر روی یک گروه خاص از مخاطبان تمرکز دارد. از آنجایی که مخاطب کوچک است، کسب‌وکارها می‌توانند محصولات و خدمات بهتری و خدمات منحصر به فرد‌تری ارائه دهند. استفاده از ابزار تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش(Value Chain Analysis Tool) ابزار تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به کسب‌وکار کمک می‌کند تا بهترین استراتژی رقابتی را تعیین کنند. ابزار تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش پورتر ابزار محبوب تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش است و عملیات را به دو دسته تقسیم می‌کند. فعالیت‌های اصلی فعالیت‌های پشتیبانی.فعالیت‌های اصلی برای ایجاد یک محصول یا خدمت، تبلیغ و نگهداری کسب‌وکارها نیاز به پنج فعالیت دارند.این فعالیت‌ها عبارت‌اند از:لجستیک ورودی(Inbound Logistics): این فعالیت‌ها به کسب‌وکارها کمک می‌کنند تا مواد خام و منابع مورد نیاز برای ساخت محصول را تهیه کنند. عملیات(Operations): این فعالیت‌ها مواد خام را به محصولات نهایی تبدیل می‌کنند. لجستیک خروجی(Outbound Logistics): این فعالیت‌ها کمک می‌کنند تا محصولات نهایی به مصرف‌کنندگان تحویل داده شوند و شامل ذخیره‌سازی، توزیع و تحویل می‌شوند. بازاریابی و فروش(Marketing and Sales): این فعالیت‌ها با مخاطبان هدف ارتباط برقرار می‌کنند و آگاهی محصول را ایجاد می‌کنند. در نهایت نیز به فروش ختم می‌شود.خدمات(Services): این فعالیت‌ها مرتبط با پشتیبانی پس از فروش و سایر خدمات برای حفظ ارزش محصول هستند.فعالیت‌های پشتیبانی فعالیت‌های پشتیبانی، پشتیبانی از فعالیت‌های اصلی را فراهم می‌کنند و به آن‌ها در افزودن ارزش به مشتریان کمک می‌کنند.فعالیت‌های پشتیبانی می‌توانند به چهار گروه دسته‌بندی شوند:تدارکات(Procurement): تدارکات به کسب‌وکارها کمک می‌کنند تا مواد خام را تهیه و منابع را برای ساخت محصول خریداری کنند. مدیریت منابع انسانی(Human Resource Management): این فعالیت‌ها به استخدام منابع انسانی کمک می‌کنند و اطمینان می‌یابند که نیروی کار دارای مهارت‌های لازم برای ساخت محصول است. توسعه فناوری(Technological Development): این فعالیت‌ها به کسب‌وکارها کمک می‌کنند که با جدیدترین فناوری‌ها در فرآیندهای کسب‌وکار برخورد کنند. زیرساخت(Infrastructure): زیرساخت شامل سیستم‌هایی است که کسب‌وکار را پشتیبانی می‌کنند، شامل زیرساخت‌های فیزیکی، سیستم‌های مدیریت، فناوری اطلاعات، حقوقی و غیره است.انواع مزیت رقابتی چرا یک مصرف‌کننده یک محصول را بر محصول دیگری انتخاب می‌کند؟ چرا آن‌ها پول بیشتری را بر روی یک محصول خرج می‌کنند زمانی که گزینه‌های ارزان‌تری موجود هستند؟دلیل این است که مزیت رقابتی وجود دارد.یک مزیت رقابتی به کسب‌وکارها اجازه می‌دهد تا عملکرد رقابتی خود را از رقبای خود بهتر کنند. این به یک کسب‌وکار اجازه می‌دهد که حاشیه سود بهتری نسبت به رقبای خود داشته باشد.سه نوع مزیت رقابتی وجود دارد: رهبری هزینه، تمایز و تمرکز.مثال تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به سازمان‌ها امکان می‌دهد فعالیت‌های خود را با دقت بررسی کنند و به آن‌ها فرصت‌هایی برای بهبود فرآیندها ارائه دهند.مطالعه موردی: تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش برای مک‌دونالد اکنون، ما خواهیم دید که تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به مک‌دونالد کمک کرده است تا هدف خود را از ارائه غذاهای با قیمت مناسب به مصرف‌کنندگان را به دست آورد.فعالیت‌های اصلی مک‌دونالد مک‌دونالد مواد خام خود را از لیست انتخاب شده‌ای از تامین‌کنندگان با هزینه کم تهیه می‌کند.مک‌دونالد برای عملیات خود از فرانچایز استفاده می‌کند. رستوران‌هایش به خدمات سرویس داخلی متمرکز هستند. بازاریابی آن بر روی رسانه‌های اجتماعی، تبلیغات رسانه‌ای و چاپی، تابلوها و تبلیغات است و آموزش‌هایی را برای کارمندان خود فراهم می‌کند تا خدمات بهتری به مشتریان ارائه دهند.فعالیت‌های پشتیبانی مک‌دونالد زیرساخت مک‌دونالد شامل مدیران و رئیس‌های منطقه است که عملکرد کسب‌وکارها را نظارت می‌کنند. روش‌های منابع انسانی آن حقوق و کمک‌های تحصیلی برای کارمندان دانشگاهی شامل می‌شود. رستوران از یک شرکت تدارکات دیجیتال برای مدیریت تامین‌کنندگان جهانی استفاده می‌کند.مراحل مورد نیاز در یک تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش یک تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش نیازمند پنج مرحله است:مرحله ۱: ارزیابی همه فعالیت‌های زنجیره ارزش مرحله اول تعریف فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی است. شناسایی هر یک از فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی کافی نیست؛ جزئیات نیز لازم است.مرحله ۲: تعیین هزینه هر فعالیت زنجیره ارزش ارزش هر جزء زنجیره ارزش، از جمله فعالیت‌های اصلی و پشتیبانی، محاسبه می‌شود. پس از آن، کسب‌وکارها هزینه هر جزء را نسبت به ارزش آن می‌سنجند و بهبودهای مورد نیاز را تعیین می‌کنند.برگزاری جلسات و  پیدا کردن اینکه هر فرآیند چگونه ارزشی را به محصول و کسب‌وکار اضافه می‌کند.مرحله ۳: شناسایی آنچه مشتریان به عنوان ارزش می‌بینند مصرف‌کنندگان ارزش را با قیمت محصول مرتبط می‌دانند. کسب‌وکارها می‌بایست آگاهی داشته باشند که مصرف‌کنندگان چه مواردی را مفید می‌دانند و چگونه تصمیمات خرید خود را می‌گیرند. یک کسب‌وکار می‌تواند الگوهای خرید کاربر را با جمع‌آوری و تجزیه و تحلیل داده‌های کاربر جمع‌آوری کرده و تعیین کند.این داده‌ها به تیم بازاریابی کمک می‌کند که کمپین‌های بازاریابی بهتری را ایجاد کنند.شبکه‌های ارتباطی شخصی همچنین تصمیمات خرید یک شخص را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ دوستان، خانواده و گروه‌های اجتماعی آن‌ها تأثیر زیادی بر آنچه که آن‌ها خرید می‌کنند دارند. بنابراین، شناخت نیازهای مشتریان و اکوسیستم اجتماعی آن‌ها برای یک کسب‌وکار بسیار مهم است.مرحله ۴: مطالعه زنجیره ارزش رقبا کسب‌وکارها بازار و رقابت را بررسی می‌کنند تا ارزش را تعیین کنند. در نبود داده‌ها و زیرساخت‌ها و اطلاعات رقابتی، کسب‌وکارها می‌توانند از بنچمارک‌های موجود نیز استفاده کند. یک کسب و کار می‌تواند از بنچمارک‌های استراتژیک، بنچمارک‌های فرآیند یا بنچمارک‌های عملکرد استفاده کند.در بنچمارک‌های استراتژیک، یک کسب‌وکار استراتژی سطح بالای خود را با رقبا مقایسه می‌کند تا ببیند آن‌ها چه کارهایی را به طور متفاوت انجام می‌دهند.در بنچمارک‌های فرآیند، یک کسب‌وکار ساختار فرآیندهای خود را با رقبا مقایسه می‌کند.در بنچمارک‌های عملکرد، یک کسب‌وکار نتایج را در نظر می‌گیرد و ایمپرشن در شبکه‌های اجتماعی و ترافیک ارگانیک بدست‌آمده، نظرات و بازخوردها، بررسی‌ها، امتیازات و موارد مشابه دیگر را در نظر می‌گیرد.مرحله ۵: تصمیم گیری در مورد یک مزیت رقابتی اکنون، کسب‌وکارها فرآیندها را به صورت کامل مشاهده می‌کنند، تأثیر آن بر سود را حس می‌کنند و بخش‌های بهبود و توسعه یافته را می‌بینند.تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به کسب‌وکارها کمک می‌کند که بدانند  فرآیندها به چه شکل تنظیم گردد تا ارزش بیشتری به مشتریان ارائه شود. آن‌ها می‌توانند با بهبودهای کوچکی که نتایج بزرگی را به همراه دارد شروع کنند. این به کسب‌وکارها بینشی می‌دهد که آن‌ها را کمک می‌کند استراتژی‌هایی را انتخاب کنند تا در رقابت با رقبا پیشی بگیرند. تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش ابزاری استراتژیک قدرتمند کسب‌وکار است که به بهبود عملکرد کسب‌وکار کمک می‌کند، نقاط ضعف پنهانی که باید حذف شوند را برجسته می‌کند و استراتژی‌هایی که می‌توانند بهبود یابند را نشان می‌دهد.این به یک کسب‌وکار کمک می‌کند تا هدف اجرای محصولات بیشتر، بهتر رفع نیازهای مشتریان، کسب درآمد بیشتر و پیشی گرفتن از رقبا را به دست آورد. کسب‌وکارها می‌توانند از تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش برای کشف فرصت‌هایی که به آن‌ها در رشد درآمد، پایگاه مشتری و ارزش کمک می‌کند، استفاده کنند.بدون تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش، برای یک کسب‌وکار دشوار است که نقاطی را در فرآیند تولید پیدا کند که هزینه را کاهش دهد و فرآیندها را بهینه کند. تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به یک کسب‌وکار کمک می‌کند تا فعالیت‌های اضافی و بیهوده در فرآیند تولید را شناسایی کند، فعالیت‌های تولید را تمیز کند و ارزش بیشتری را برای مشتریان فراهم کند.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 16:58:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجزیه و تحلیل SWOT؛ راهنمای جامع برای تدوین استراتژی‌های قدرتمند</title>
                <link>https://virgool.io/Goftstudio/swot-analysis-khy448ayqjjc</link>
                <description>وقتی پسر بچه‌ای بودم، آرزو داشتم فوتبالیست شوم. این اولین (Big Hairy Audacious Goal)BHAG من بود. به محض اینکه اولین دوره استعدادیابی تحت مدیریت مجید جلالی در قم شروع به کار کرد، شرکت کردم و به عنوان بازیکن تیم نوجوانان به آکادمی پیوستم. حدود ۳۵۰۰ نفر وارد آکادمی شده بودیم . در این دوران، موارد زیادی از مربیانم یاد گرفتم. از پست شماره ۹ شروع کردم و در تمامی پست‌های موجود در نیمه زمین حریف بازی کردم. دست آخر اما پست دفاع راست جایی بود که به صورت تخصصی و ثابت بازی کردم. جذاب‌ترین نکته در این پست برای من این بود که با بازی تهاجمی می‌توانم کل تیم را به بازی رو به جلو سوق بدهم. پس از حدود یک سال تمرین‌، بدنسازی، آزمون تاکتیکی‌ و ارزیابی‌های جسمانی، خودم را در لیست ۵۰ نفره‌ای دیدم که برای مراحل نهایی فرستاده بودند.در دوره آموزشی و تمرین‌های نهایی، از همه بازیکنان از نظر فیزیکی آماده‌تر بودم و درخواست‌ها و شرح وظایف مربیان را به آسانی انجام می‌دادم. با تیم به خوبی هماهنگ شده بودم و در بهترین شرایط ممکن قرار داشتم و می‌دانستم که چه کاری باید انجام دهم. شروع به فکر کردن کردم که شاید بتوانم موفق شوم.فوتبالیست بزرگی شوم.آن سال فقط ۲۵ نفر برای تیم تیم شرکت کننده در لیگ نوجوانان کشور انتخاب شدند. متاسفانه من یکی از آنها نبودم. مربیان به من گفتند که فوتبالت بیش از حد هجومی‌ست. به اندازه کافی در دفاع مشارکت نداری و این برای پستی که بازی می‌کنی مناسب نیست. این برایم دردناک بود و نمی‌خواستم باور کنم. متاسفانه این واقعیت بود. در مدرسه ورزشکار خوبی بودم و در تیم‌های برتر هندبال و فوتبال بازی می‌کردم. فکر می‌کردم قدرت هجومی یکی از نقاط قوتم است، اما در پست دفاع راست، نداشتن توان دفاعی یک نقطه ضعف بود. زمینه بسیار مهم است. باید بدانید به کجا می‌روید تا بتوانید نقاط قوت و ضعف خود را به درستی ارزیابی کنید.مهم نبود که هدفم چقدر بزرگ بود یا چقدر آن را می‌خواستم یا چقدر سخت کار می‌کردم. من علاقه‌ای به دفاع کردن نداشتم. می‌توانستم مهاجم یا هافبک تهاجمی شوم، اما فهمیدم که این فرصت، رؤیای من نیست و من به آن علاقه‌ای ندارم.حالا نوبت شماست که نسخه خود را از آزمون فوتبالیست شدن من تجربه کنید.به عنوان بخشی از فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک، باید تعیین کنید که آیا اهداف و برنامه‌هایتان در دنیای واقعی منطقی هستند یا خیر؟ با توجه به ارزیابی صادقانه از قابلیت‌هایتان و محیط فعلی. ما از ابزاری استفاده خواهیم کرد که احتمالاً آن را شنیده‌اید و شاید حتی استفاده کرده‌اید. این ابزار به نام SWOT شناخته می‌شود.تحلیل SWOT توسط آلبرت هامفری در مؤسسه تحقیقات استنفورد (اکنون (SRI International در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ابداع شد. شرکت‌ها هنوز هم از تعاریف اساسی او استفاده می‌کنند:نقاط قوت: ویژگی‌هایی که به کسب و کار مزیت می‌دهند.نقاط ضعف: ویژگی‌هایی که شرکت را در موضع ضعف قرار می‌دهند.فرصت‌ها: شانس‌های خارجی برای بهبود عملکرد.تهدیدها:عناصر خارجی در محیط که می‌توانند عملکرد را کاهش دهند.مقاله ویکی‌پدیا در مورد SWOT روش معمول شرکت‌ها و مشاوران را اینطور توصیف می‌کند:&quot;تعیین هدف باید پس از انجام تحلیلSWOT انجام شود. این کار امکان تعیین اهداف یا مقاصد قابل دستیابی را برای سازمان فراهم می‌کند.&quot;در زمان حضورم در دنیای شرکت‌ها، با بسیاری از مشاوران و برنامه‌ریزان استراتژیک آشنا شدم. بیشتر آنها سعی می‌کردند کل فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیک را با SWOT شروع کنند. در آن زمان فکر می‌کردم این کار طبیعی است، اما بعدها فهمیدم که این یک اشتباه بزرگ است!چگونه می‌توانیدSWOT خود را ارزیابی کنید اگر  BHAGو حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله خود را انتخاب نکرده‌اید و نمی‌دانید به کجا می‌روید؟ شما فقط می‌توانید ارزیابی کنید که در چه چیزی قوی یا ضعیف هستید با توجه به جایی که می‌خواهید به آن برسید.پیش از شروع، بیایید به یادآوری مفهوم دیدگاه دوگانه فیلیپ کاتلر بپردازیم:&quot;شرکت‌ها باید با یک چشم به کوتاه مدت و با یک چشم به بلند مدت نگاه کنند.کوتاه مدت مربوط به پروژه‌هایی است که به بهبود کسب و کار اصلی فعلی و برآوردن نیازهای مشتریان هدف امروزی مربوط می‌شود.بلند مدت مربوط به بهبود عملکرد نیست. بلکه مربوط به فراموش کردن گذشته و بازشکل‌دهی کسب و کار برای رقابت مؤثرتر در آینده است.&quot;تحلیل SWOT شما باید با توجه به استراتژی بلند مدت شما انجام شود و همچنین باید با واقعیت فعلی هماهنگ باشد. این همان چیزی است که ما از دیدگاه دوگانه منظور داریم. باید یک چشم به آینده و یک چشم به حال داشته باشید و مطمئن شوید که تحلیل SWOT شما هر دو بازه زمانی را پوشش می‌دهد.یکی از راه‌های مواجهه با واقعیت این است که آنچه را که در مورد آن صحبت می‌کنید، واضح و روشن بیان کنید. من دیده‌ام که بسیاری از شرکت‌ها با استفاده از عبارات کلی و عمومی خود را گمراه می‌کنند.آنها می‌گویند (و در مواد تبلیغاتی خود می‌گذارند) که &quot;مردم ما&quot; یا &quot;برند ما&quot; یا &quot;فرهنگ ما&quot; نقاط قوت اصلی آنها هستند. استفاده از این نوع زبان مبهم و کلی کمکی نمی‌کند. به نظر می‌رسد هر شرکتی می‌خواهد این چیزها را بگوید وقتی با آنها کار می‌کنیم، و اغلب فکر می‌کنیم آیا فقط برای این است که احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند. اما آیا واقعاً درست است؟ می‌توانید آن را ثابت کنید؟ باید داخل عبارات این چنینی جستجو کنید تا آنچه واقعاً منظور دارید را واضح و روشن بیان کنید. باید از زبان مشخص و ملموس استفاده کنید.چه چیزی در مورد مردم شما وجود دارد که آنها را به یک نقطه قوت تبدیل می‌کند؟ به طور مشخص، آنها چه می‌کنند و نتایج آن چیست؟چه چیزی، به طور مشخص، برند شما را به یک نقطه قوت تبدیل می‌کند؟ از کجا می‌دانید؟فرهنگ یک اصطلاح بسیار مبهم است. ارزش‌ها و رفتارهایی که فرهنگ شما را تعریف و نشان می‌دهند چیستند؟ راه‌های مشخص و ملموسی که فرهنگ شما را به یک نقطه قوت تبدیل می‌کند، چیستند؟واقع‌گرا باشید. آیا یک سرمایه‌گذار بیرونی که قصد سرمایه‌گذاری در شرکت شما را دارد، با شما موافق است که این‌ها نقاط قوتی هستند که در آن‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند؟این‌ها فقط به عنوان نمونه‌ هستند. بهتر است هر یک از عوامل SWOT خود را در جملات کوتاه و مختصر، با سه تا پنج کلمه توصیفی بیان کنید.در اینجا زمینه مهم است. نقاط قوت، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهای خود را بر اساس BHAG و حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله خود شناسایی کنید.این کار ابدا آسان نیست، بنابراین انتظار نداشته باشید که آسان باشد. وقتی با مجموعه‌ها به صورت حضوری کار می‌کنم، این جایی است که باید به شدت آنها را تحت فشار قرار دهم. هر طوفان فکری‌ای که انجام می‌دهم را دقیقا می‌شنوم و سعی می‌کنم به صورت عمیق و متمرکز به مسائل بپردازم تا به اصل و ذات مسائل برسیم. آنها در ابتدا با این رویه مقابله می‌کنند، اما در نهایت از نتیجه راضی هستند.به آنها کمک می‌کنم تا به طور متفاوتی فکر کنند و با پرسیدن سوالاتی مانند این، دید استراتژیک گسترده‌تری داشته باشند:اگر من یک سرمایه‌گذار مخاطره‌پذیر بودم که قصد سرمایه‌گذاری در شرکت شما را داشت، به طور منطقی و بدون احساسات، چه نقاط قوتی را می‌یافتم که می‌توانم از آن‌ها استفاده کنم؟چه نقاط ضعفی را پیدا می‌کردم که نیاز به اصلاح دارند؟چه فرصت‌های آینده‌ای را می‌خواستم با سرمایه من دنبال کنید؟چه تهدیدهایی می‌توانند مانع از بازگشت سرمایه‌گذاری من شوند؟زمان لازم را برای فهرست کردن نقاط قوت، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهای خود را در اولویت قرار دهید. بیشتر مشتریان با فهرستی از هر یک شروع می‌کنند. سپس این فهرست را به پنج مورد اصلی کاهش می‌دهند و آن پنج مورد را به ترتیب اولویت رتبه‌بندی می‌کنند.به یاد داشته باشید که تحلیلSWOT شما پایه اقدامات شما در فصل بعدی خواهد بود. این بدان معناست که باید مطمئن شوید که همه چیزهای مهم در فهرست‌هایتان قرار دارند. زمان لازم را برای انجام درست این کار را در نظر بگیرید.تحلیل SWOTتحلیل SWOT شما باید واقعیت فعلی شما را به وضوح تعریف کند، به طوری که یک فرد جدید در شرکت شما، حسابدار شما، یک سرمایه‌گذار یا یک مشاور بیرونی مانند من بتواند به اظهارات شما نگاه کند و بگوید: &quot;بله، من متوجه می‌شوم.&quot; برای رسیدن به این هدف، بیایید هر بعد را به صورت جداگانه بررسی کنیم.نقاط قوتنقاط قوت شما دارایی‌ها یا قابلیت‌های موجود در کسب و کار فعلی شما هستند که می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. نقطه قوت شماره یک شما به عنوان یک شرکت چیست؟ اگر می‌توانستید یک چیز را شناسایی کنید که می‌گویید شما را قوی می‌کند، آن چه بود؟ چه چیزی شما را در صنعت خود به طور منحصر به فرد متفاوت می‌کند؟ به یاد داشته باشید که نقاط قوت خود را در زمینه حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله خود ارزیابی کنید و آنها را در جملات کوتاه، مختصر و سه تا پنج کلمه‌ای بیان کنید.نقطه قوت شماره یک شما چیست؟ اگر دو چیز وجود داشت که شما را قوی می‌کرد، آن چیز شماره دو چه بود؟ اگر سه چیز وجود داشت، آن چیز شماره سه چه بود؟ من شما را به پنج مورد محدود می‌کنم. می‌خواهم فهرستی از پنج نقطه قوت اصلی خود را تهیه کنید.نقاط ضعفضعف‌ها مورد بعدی هستند؛ بزرگترین ضعف‌های موجود در کسب و کار فعلی شما چیست که فکر می‌کنید می‌توان در یک بازه زمانی ۱۲ ماهه اصلاح یا بهبود داد؟ به یاد داشته باشید که نقاط ضعف خود را در زمینه حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله خود ارزیابی کنید و آنها را در جملات کوتاه، مختصر و سه تا پنج کلمه‌ای بیان کنید.باز هم، اگر می‌توانستید فقط یک چیز را در کسب و کار خود اصلاح کنید، آن مهم‌ترین چیز چه بود؟ اگر می‌توانستید دو چیز را اصلاح کنید، آن چیز دوم چه بود؟به یاد داشته باشید که باید همه چیزهای مهم را فهرست کنید، حتی اگر چیزی باشد که نمی‌خواهید اعتراف کنید یا شما را ناراحت می‌کند. این جایی است که بسیاری از شرکت‌ها شکست می‌خورند.یک فیل در اتاق وجود دارد و آن‌ها به آن نمی‌پردازند. این فیل تقریباً همیشه یک ضعف یا تهدید است. اغلب با یک ضعف در مدل کسب و کار آن‌ها در مورد فروش، درآمدهای آینده، جریان نقدی یا سودآوری مرتبط است. یا یک تهدید وجود دارد که مردم ممکن است از آن آگاه باشند، اما هیچ کاری در مورد آن نمی‌کنند جز اینکه &quot;امیدوارند برای ما اتفاق نیفتد.&quot; آیا چیزی مانند این دارید؟ با خود صادقانه برخورد کنید. هر چیزی که برای اجرای حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله شما نیاز به اصلاح، بهبود یا رسیدگی دارد باید در اینجا بیان شود.فرصت‌هاچه فرصت‌هایی را می‌توانید در ۱۲ ماه آینده دنبال کنید؟ آنها باید با جهت‌گیری استراتژیک آینده شما، حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله شما همسو باشند. چه فرصت‌هایی می‌توانید دنبال کنید که شما را در این جهت حرکت دهد؟ اکنون چه کاری می‌توانید انجام دهید که شرکت شما را برای موفقیت آینده آماده کند؟ باز هم از جملات کوتاه، مختصر و سه تا پنج کلمه‌ای استفاده کنید و آنها را به ترتیب اولویت رتبه‌بندی کنید. به یاد داشته باشید که فرصت‌ها خارج از شرکت شما هستند. چه اقداماتی می‌توانید انجام دهید تا آنها را تصاحب کنید، بهره‌برداری کنید؟ پنج مورد برتر خود را به ترتیب اولویت رتبه‌بندی کنید.تهدیدهاچه تهدیدهای خارجی را باید کاهش دهید یا به دقت نظارت کنید تا مطمئن شوید برنامه‌های شما را مختل نخواهند کرد؟ اگر تحلیل صنعتی دقیقی انجام داده‌اید، باید تعدادی تهدید مختلف را شناسایی کرده باشید که می‌تواند بر صنعت یا شرکت شما تأثیر بگذارد. آنها چه هستند؟ آن چیزهایی که به ترتیب اولویت باید به آنها توجه کنید چیستند؟ کدام‌ها را باید کاهش دهید، اقداماتی برای کاهش یا حذف آنها انجام دهید؟ پنج تهدید برتر را به ترتیب اولویت فهرست کنید و از جملات کوتاه، مختصر و سه تا پنج کلمه‌ای استفاده کنید.شما باید چهار فهرست داشته باشید، یکی برای هر حرف تحلیلSWOT.بیایید نگاهی به آینده بیندازیم. قدم بعدی شما این خواهد بود که تحلیل SWOT خود را به عنوان چارچوبی برای تصمیم‌گیری در مورد کارهای مهمی که باید در سه ماه آینده انجام دهید استفاده کنید تا شرکت خود را در جهت حرکت‌های استراتژیک ۳ تا ۵ ساله وBHAG خود پیش ببرید.فرض کنید یکی از آن فیل‌هایی که صحبت کردیم، جریان نقدی بود و شما تصمیم گرفتید که این نقطه ضعف شماره یک شماست. برای رسیدگی به آن، ممکن است تصمیم بگیرید که اقداماتی برای کاهش کل مطالبات معوق و روزهای فروش معوق خود در سه ماه آینده اجرا کنید.اگر موفق شوید، این واقعیت شما را تغییر می‌دهد، درست است؟ در حالی که شما در حال کار بر روی تقویت نقاط قوت و بی‌اهمیت کردن نقاط ضعف خود هستید، رقبای شما نیز مشغول خواهند بود. یک تهدید جدید ممکن است در صنعت شما ظاهر شود. فرصت‌های جدید نیز ممکن است پدیدار شوند. به همین دلیل تحلیلSWOT شما هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسد.به عنوان بخشی از روند اجرای استراتژی، باید هر ۹۰ روز تحلیلSWOT خود را بررسی کنید. این‌ها &quot;بررسی‌های واقعیت جاری&quot; هستند. این تحلیل بازنگری‌شده، مبنای اقدام در سه ماه بعدی خواهد شد. این‌گونه شما چابک و مؤثر می‌مانید و نتایج بهتری به دست می‌آورید.اکنون زمان استفاده از تحلیلSWOT تکمیل‌شده برای تصمیم‌گیری در مورد اقدامات شما در سه ماه آینده است. زمان آن رسیده است که به سوال &quot;حالا چه باید بکنیم؟&quot; پاسخ دهید. وقت آن است که اولویت‌های استراتژیک (پروژه‌ها) مناسب برای کسب و کار خود را انتخاب کنید.نیاز به کمک دارید؟ برای بحث در مورد نیازهای برنامه‌ریزی استراتژیک خود با من تماس بگیرید.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Sat, 25 May 2024 14:30:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت‌ها و شباهت‌های Marketing ،Sales و Business Development چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/what-is-the-difference-between-business-and-marketing-cksr5oxicu5l</link>
                <description>در خلال یک جلسه، فردی که بنظرم خیلی مستعد و باهوش و خوش‌آتیه بود، یک سوالی ازم پرسید مبنی بر اینکه تفاوت‌های فروش، بازاریابی و توسعه کسب و کار چیه؟ تا حالا اینقدر مشخص به این موضوع فکر نکرده بودم. این مواردی که در ادامه نوشته شده فهم و خروجی ذهنی من در خصوص این سوال هست.تفاوت بین مارکتینگ، فروش و توسعه کسب و کارمارکتینگ، فروش و توسعه کسب و کار سه بخش مهم در هر کسب و کار هستند که برای موفقیت آن به یکدیگر وابسته هستند. هر کدام از این بخش ها وظایف و اهداف متفاوتی دارند.مارکتینگ:هدف: ایجاد آگاهی از برند، تقاضا و تمایل برای محصولات یا خدماتتمرکز: مشتریان و بازارهای هدففعالیت ها: تبلیغات، روابط عمومی، بازاریابی دیجیتال، بازاریابی محتوا، تحقیقات بازارنتیجه: جذب مشتریان بالقوهفروش:هدف: تبدیل مشتریان بالقوه به مشتریان بالفعل و ایجاد معاملهتمرکز: مشتریان بالقوه و نیازهای آنهافعالیت ها: تماس با مشتریان، ارائه محصول یا خدمات، مذاکره، عقد قراردادنتیجه: ایجاد درآمدتوسعه کسب و کار:هدف: شناسایی و توسعه فرصت های جدید برای رشد کسب و کارتمرکز: کسب و کار و محیط آنفعالیت ها: تحقیقات بازار، تجزیه و تحلیل رقبا، تجزیه و تحلیل داده های داخلی، شناسایی فرصت ها، ارزیابی ریسک ها، اجرای استراتژی های رشدنتیجه: افزایش سهم بازار، ورود به بازارهای جدید، توسعه محصولات یا خدمات جدیدتفاوت های کلیدی:مارکتینگ بر ایجاد تقاضا تمرکز دارد، فروش بر تبدیل تقاضا به معامله تمرکز دارد و توسعه کسب و کار بر شناسایی و توسعه فرصت های جدید برای رشد تمرکز دارد.مارکتینگ با مشتریان و بازارهای هدف سروکار دارد، فروش با مشتریان بالقوه سروکار دارد و توسعه کسب و کار با کسب و کار و محیط آن سروکار دارد.مارکتینگ یک فرآیند پیوسته است، فروش یک فرآیند معامله ای است و توسعه کسب و کار یک فرآیند استراتژیک است.ارتباط:مارکتینگ و فروش به طور کامل به یکدیگر وابسته هستند. مارکتینگ مشتریان بالقوه را جذب می کند و فروش آنها را به مشتریان بالفعل تبدیل می کند.توسعه کسب و کار از مارکتینگ و فروش برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند.اهمیت:هر سه بخش برای موفقیت یک کسب و کار ضروری هستند.تعادل بین این سه بخش برای رشد پایدار کسب و کار مهم است.انتخاب بین مارکتینگ، فروش و توسعه کسب و کار:انتخاب بین این سه بخش به مهارت ها، تجربه و علایق شما بستگی دارد.اگر به دنبال شغلی خلاقانه و پویا هستید، مارکتینگ ممکن است انتخاب مناسبی برای شما باشد.اگر به دنبال شغلی چالشی و مبتنی بر نتایج هستید، فروش ممکن است انتخاب مناسبی برای شما باشد.اگر به دنبال شغلی استراتژیک و بلندمدت هستید، توسعه کسب و کار ممکن است انتخاب مناسبی برای شما باشد.در کل، بازاریابی، فروش و توسعه کسب و کار عناصر متفاوتی هستند که در کنار یکدیگر کار می‌کنند تا شرکت‌ها را در رشد و موفقیت کمک کنند. هر کدام از این عناصر نیازمند استراتژی‌ها، مهارت‌ها و منابع متفاوتی هستند و نقش‌های متفاوتی در چرخه عملکرد شرکت ایفا می‌کنند.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 14:56:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیستن در اندوه و اشتیاق</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/live-in-pain-and-passion-zltm3pchwhxp</link>
                <description>ما آدم‌های نسل سکوتیم! ما آدم‌های این دوره زمانه عادت کردیم که سکوت کنیم، همدیگر را دوست داشتیم و سکوت کردیم، هی یواشکی رفتیم عکس‌های  پروفایل هم را نگاه کردیم و توی دلمان قند آب شد و سکوت کردیم تا او حرف بزند و هیچ وقت این اتفاق نیفتاد و او را از دست دادیم، هی توی دانشگاه و محل کار نگاه‌مان را از هم دزدیدیم تا مبادا دست دلمان برای هم رو شود ...ما توی رابطه‌هامان سکوت کردیم و خیلی چیزها را نگفتیم تا طرف رابطه مان پررو نشود‌، وابسته نشود، دوستت دارم هایمان را ذخیره کردیم برای خودمان، برای نمی‌دانیم کجا!دلتنگ شدیم و سکوت کردیم تا یک وقت غرورمان خدشه دار نشود، سکوت کردیم و منتظر ماندیم تا او دلتنگ‌مان شود ...توی جامعه‌مان پر از درد و فقر و دزدی شد و سکوت کردیم تا دیگری حرف بزند ....فکر می‌کنم تصویر شصت و هفتاد سالگی نسل ما زن و مردی‌ست که تنها لیوان چایی پررنگش توی دست‌هایش سرد می‌شود و در سکوت ترسناک خانه‌اش به حرف‌هایی فکر می‌کند که اگر گفته می‌شد حالا شاید روزگار قشنگ‌تری کنار اوی زندگیش داشت ...</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 09:13:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق، صبحی کوتاه است با شبی طولانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/night-to-sunrise-e6dnaug4mnju</link>
                <description>‍ چند سال پیش با رفیق دوران دبیرستانم رفته بودیم شیراز برای کاری، یکی دو شب بود نخوابیده بودم. موقع برگشتن که رانندگی می‌کردم، یک جا نزدیک بود به خاطر خواب آلودگی تصادف کنم. زدم کنار و اون نشست پشت فرمون و حرکت کردیم. شب بود و جاده با چراغ‌های ماشین روشن شده بود. توی صندلی فرو رفته بودم و سعی می‌کردم بخوابم اما از خستگی خوابم نمی‌برد. بی‌خوابی که طولانی می‌شه حالتی شبیه مستی در انسان ایجاد می‌کنه. ملاحظات معمول کنار می‌ره و آدم با صداقت بیشتری حرف می‌زنه و گاهی خواب و بیداری قاطی می‌شه، در همین حالت ناگهان گفتم &quot;می‌دونستی من خواهرتو دوست داشتم&quot; نگاهی کرد و چیزی نگفت و من ادامه دادم: آره دوستش داشتم یعنی اول که باهم رفیق شدیم نه، بعدا! یادته بعد سال اول نمی‌دونم بابات ورشکست شده بود چی شده بود، رفتید شهریار، خود شهریار هم نه، یک جا اطراف شهریار، یک دهات کوره‌ای، اسمش چی بود یادم نمیاد. پر از مهاجرهای وازده و بدبخت بیچاره که کارشون تریاک فروشی بود و خلاف. اولین بار که اومدم با موهای ژل زده، شلوار راسته و آلاگارسون شده، از نگاه آدم‌هاش فکر می‌کردم اینجا کتک نخوریم شانس آوردیم. با بدبختی پیدا کردم. زنگ هم که نداشتید، در زدم و تازه شک داشتم واقعا اینجا خونه شما باشه، اینجا کجاست دیگه؟ اینا چرا اینجا اومدن؟ بعد خواهرت درو باز کرد، گرم سلام علیک کرد و گفت نیستی، رفتی بیرون و میای، میوه‌هایی که خریده بودم رو دادم بهش و گفتم بیرون منتظر می‌مونم تا بیای. عجب چشمان هشیار و براقی داشت، ازشون هوش و سرزندگی می‌زد بیرون. مثل یک صبح آفتابی بانشاط بودن، برعکس قیافه پپه تو. چند لحظه بعد برگشت و گفت &quot;مادرم می‌گه تشریف بیارید داخل تا مجتبی بیاد&quot; این پا اون پا با تعارف تکلیف رفتم داخل. واقعا بیغوله و محقر بود، از در حیاط دو قدم برمی‌داشتی بالکن بود کنارش توالت و کنار توالت یک نیمچه حوض سیمانی زیر شیر آب. خونه نیمه کاره با در و پنجره ای ضدزنگ خورده، داخل خونه گچ و خاک شده، اما وسایلش برای یک خانه از طبقه متوسط جامعه.واقعا برام اعتماد بنفسش عجیب بود انگار که به نظر دیگران اهمیتی نمی‌داد و حتی شوخی هم می‌کرد.- می‌خواید خونه ما بیاید باید با تانک بیایید.+ آره دیدم واقعا گل و شل عجیبی بود، حالا تانک که نه اما سری بعد با چکمه میام.شاید من اگه بودم از خجالت آب می‌شدم یا می‌رفتم توی اتاق قایم می‌شدم تا بره یا اصلا به مادرم می‌گفتم بره دم در. اما اون انقد راحت بود، انقد با عزت و اعتماد به نفس بود که به آدم احساس راحتی می‌داد. بعد از اون دیگه به بهانه تو بیشتر میومدم اما خب برای دیدن خواهرت هم بود. یک بارم یادت باشه با ماشین بابام اومدم خواهرت هم برداشتیم رفتیم شهریار چرخ زدیم بستنی خوردیم و من از آینه اون چشمان براق و پرامید رو می‌دیدم.ولی هیچوقت هم نشد باهاش تنها باشم و خب این مساله هم بود که نباید به خواهر رفیقت نظر داشته باشی، این داستان ناموس بازی هم گرفتاری‌ای بود برای خودش.بعدش هم دیگه درگیری‌های کار و دانشگاه من و تو و از اون طرف قبولی دانشگاه خواهرت در رشته معماری، رابطه‌ها رو کمتر کرد اما همیشه به یادش بودم و مطمئن بودم اون شما رو نجات می‌ده، رفت دانشگاه، راستی چطوری صبح‌ها از اونجا می‌کوبید میومد تهران، چند روز چندسال، سرما گرما باید هرصبح مصمم باشی که می‌خوام روزگار و سرنوشتم رو تغییر بدم و از وسط خراب آباد سوار مینی بوس و اتوبوس‌های لکنته و وسط آدم‌های پریشان، بری و برسی دانشگاه. درون این آدم چی بود که انقد انگیزه داشت؟ و بالاخره شد، روابط خوبی ساخت وارد چندتا پروژه شد و بالاخره شما رو از اونجا کشید بیرون، بعدش هم ازدواج خوبی با همکارش داشت، ای بابا، یادمه به اون آدم حسادت کردم و چقد اون مرد خوش شانس بود. عروسی‌اش هم می‌خواستم بیام که یادم نیست سفری پیش اومد چی شد که نشد...و رفیقم در سکوت فقط گوش می‌کرد، دیگه داشتم در خواب فرو می‌رفتم جاده و شب همچنان یکنواخت ادامه داشت، خوابم برد، فقط یادمه تک و توک بگی نگی بیدار شدم: پمپ بنزینی که ایستاد...رستورانی برای پر کردن فلاکس و خرید سیگار...چراغ‌های عوارضی... و باز جاده و خواب.خورشید طلوع کرده بود که به ورودی تهران رسیدیم دیگه بیدار شدم وارد هیاهوی شهر شدیم رسیدیم در خونمون:. پس ماشین رو ببر، فردا بیا دفتر.. باشه،‌ راستی فاطمه هم هنوز سراغت رو میگیره همیشه احوال‌پرسته. می‌گه اون رفیقت تنها کسی بود که رفتیم شهریار اومد و بهمون سر می‌زد...خداحافظی کردیم. نگاه کردم به آفتاب صبح و سایه‌های کوچه، کلید انداختم به در، مکثی کردم ناخودآگاه لبخند زدم و به خودم گفتم: پس اینطوری است که عشق، صبحی کوتاه است با شبی طولانی.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 03:09:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای نهنگ ۵۲ هرتزی</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/the52hertzwhale-dnbtu20qqwo7</link>
                <description>چند شب پیش و بعد از مدت‌ها بی‌خبری کامل؛ پیام داد: سلام. چطوری؟ ردیفی داداش؟همیشه داداش رو با لهجه مازنی می‌گفت، داداااااش. مثل اکثر مازندرانی‌ها، تکیه‌ کلامش همیشه همین بود.آخرین بار که حرف زدیم حدود دو ماه پیش و زمانی بود که در کشور‌ دوست و همسایه قلبی همه ما دانشجوهای سابق و فعلی کشور، همه ایرانیان و حتی جهانیان یعنی آمریکا ساکن شده بود. انگار که چند سال گذشته اما گویی جمله قبلی‌ام که برایش نوشتم، همین یک ساعت پیش تمام شده باشد. خیلی عادی نوشتم: خوبم. فقط مثل همیشه درگیرم. کار، کار، کار تا آخر شب. مطمئن بودم که قسمت بعدی تکست هیچکس را برایم می‌نویسد. پایه و همراه موزیک گوش دادن‌های ایام خوابگاه بودیم. چه شب‌ها که انواع آهنگ‌های تاریخ موسیقی ایران و جهان رو با علم ابترمون کارشناسی نکرده بودیم. از موسیقی نامانوس مغولی گرفته تا همین رپ فارسی الکن خودمان، از کارهای کلاسیک غربی تا موسیقی مدرن شرق آسیا. بهش گفتم اما الان منتظر آخر هفته‌ام که دقیقا بتوانم هیچ کاری نکنم. تو چی؟ خوبی؟ روبراهی؟...می‌دیدم دارد تایپ می کند و همزمان فکر می‌کردم که در زندگی، چند نفر؛ تعداد بسیار بسیار اندکی آدم، هستند که مکالمه باهاشان می تواند به راحتی و سادگی &quot;انگار همین یک ساعت پیش&quot; ادامه پیدا کند و این یک ساعت؛ می تواند چندین سال خورشیدی/میلادی باشد.نوشت: خب خوش‌شانسی‌ات این است که فردا آخر هفته است و فقط یک روز را باید طاقت بیاوری... منم خوبم.نوشت: یادش بخیر... چه روزهایی داشتیم و چه شب‌هایی. آن موقع می‌شد امید داشت، امیدوارِ روزهای خوب بود. می‌گفتیم یه روز خوب میاد...نوشتم: یادش برای من بخیر نیست. به آن روزها فکر نمی‌کنم. نمی توانم...نوشتم: ببین من یک حس دوگانه دوست داشتن و تنفر توامان نسبت به خودِ امیدوارِ آن روزها دارم. هر قدمی انگار یک‌ قدم رو به جلو بود و این بهترین حس دنیا بود که زنده باشی و در جمع ببینی دارید می روید رو به جلو... من هیچ نمی دانستم فردا و فرداها چه می شود... نمی دانستم به کجا می‌رسم... من فکر می‌کردم دارد خیلی خیلی خوب می شود. و بعدش ما کلی انتخاب جلوی روی خودمان داریم... کلی راه که مسیر هر کدام به تنهایی خوب است... اما الان که نگاه می‌کنم یک قدم دوست‌دار آن روزها هستم و قدم دیگر متنفر. یک راهِ امید می‌بینیم اما میانه راه به ناامیدی ختم می‌شود. آن روزها...من هنوز نمی دانستم آن جمع بعدش به کجا می رود و تو می افتی در یک قاره جدا. تو زمانت ۱۲ ساعت پس و پیش از ماست. همینقدر دور، همینقدر مقابل هم، همینقدر هماهنگ‌ناپذیر.این پاراگراف آخر را آنجا ننوشتم دیگر... جایش آرزوی یک‌ آخر هفته عاااالی!! کردم و بعدش درها را و پنجره ها را و همه‌ پرده های دنیا را چفت و بست زدم و چندین بار پشت هم ترانه ادیت پیاف را گوش کردم که از روزگاری دوردست زیر آسمان نتردام و پاریس می‌خواند....</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 22:23:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Multipotentiality افراد چند پتانسیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/multipotentiality-q1gdc4ojlhb9</link>
                <description>&quot; من همیشه از بچگی هزار تا کار بود که دوست داشتم انجام بدم و چیزای مختلف بود که دوست داشتم یاد بگیرم. تعداد زیادی از اون‌ها رو شروع کردم و کلاس‌هاشون رو شرکت کردم. مثل رشته‌های مختلف ورزش مثل فوتبال،‌والیبال، هندبال و پینگ‌پنگ یا مقوله هنر مثل سینما،‌نویسندگی، عکاسی و تدوین یا تنظیم موسیقی و نواختن ساز یا کارهای صنعتی و تولیدی. البته که اکثرشون رو الان کنار گذاشتم و خیلی‌هاشون برام نقطه افسوس شده که چرا ادامه ندادم.الان هم این مسئله که در یک لحظه کارهای زیادی رو دوست دارم که انجام بدم و به وسع خودم اون‌ها رو پیگیری می‌کنم و یاد می‌گیرم. به همین منوال سراغ خیلی کارها رفتم تو این سال‌ها. از تاسیس شرکت و شروع بیزینس تا مسائل و مباحث روانشناختی، روانشناسی تجارت،‌ حقوق تجارت تا الان که بیشتر در مورد دیجیتال مارکتینگ می‌خونم و این که یه کسب و کار رو چطور می‌توان گسترش داد.همیشه فکر می‌کردم به خاطر جوگیری سراغ چیزهای مختلف می‌رم. میدونم که نمی‌تونم بیخیال یادگرفتن علاقه‌هام بشم؛ مثلا، من هنوز منتظرم یه فرصتی پیش بیاد تا آواز رو شروع کنم.همیشه هم در جواب این سوال که تو دوست داری چیکاره بشی، مستاصل می‌شدم. استرس می‌گرفتم و نمی‌دونستم چی باید جواب بدم. هر بازه‌ای از زندگی، دوست داشتم یه کاری رو انجام بدم. همه این‌ها باعث می‌شد فکر کنم که در آینده بلاتکلیف خواهم بود.&quot;آدام اسمیت فیلسوف سرشناس اسکاتلندی، ایده «تخصصی کار کردن انسان‌ها برای افزایش بازدهی و کیفیت کارها» را مطرح کرد. تخصصی کار کردن باعث می‌شود افراد در طول زمان در کار خودشان ماهرتر و حرفه‌ای‌تر شوند، اما تخصصی سازی کارها برای همه افراد لزوماً نمی‌تواند چیز مفیدی باشد. شاید برای تربیت افراد بسیار حرفه‌ای در هر کاری لازم است کارها تخصصی شود اما بسیاری از افراد هم وجود دارند که چندین توانایی بالقوه دارند و تصور کنید اگر این توانایی‌ها را در یک راستا به کارگیرند، می‌توانند چه اثر مرکبی خلق کنند و چند سر و گردن از بقیه جلو باشند.خیلی از ما آدم‌ها توانایی‌ها و خواسته‌های متفاوتی داریم. از تکرار و سکون و انفعال بدمان می‌آید و دوست داریم که کارمان تنوع داشته باشد و شغل‌ها و کارهای زیادی را تجربه کنیم. از تکرار، رخوت، انفعال و سکون و تکرار و تکرار بیزاریم.افرادی مثل من، چند پتانسیلی(Multipotentiality) هستند. این افراد در صورتی‌که بتوانند مسیر تجمیع توانایی‌هایشان را پیدا کنند، اتفاقاً یک سر و گردن از تمام اطرافیانشان موفق‌تر خواهند بود و گاهاً به موفقیت‌های بسیار عظیم و بزرگی می‌رسند اما متاسفانه هنوز هم گاهی مورد انتقاداتی از جمله «سطحی نگر بودن»، «از این شاخه به آن شاخه پریدن»، «عدم تمرکز» و یا «بی هدف بودن» قرار می‌گیرند. در حالی که اگر به خوبی روی این افراد تحقیق کنیم، می‌بینیم که چنین انتقاداتی واقعاً به افراد چند پتانسیلی وارد نیست.ویژگی افراد چند پتانسیلیافراد چند پتانسیلی، افراد «استقلال طلبی» هستند. از تکرار و امور تکراری بیزار هستند.آن‌ها عاشق «آزادی عمل» هستند و کنترل دائمی و «مورد دستور دیگران واقع شدن» بدشان می‌آید.علایقشان تنها در یک یا دو موضوع خلاصه نمی‌شود و دوست دارند دنیاهای متفاوتی را تجربه کنند. به این ترتیب شاید بتوانیم بگوییم افراد چند پتانسیلی، افراد «تنوع طلبی» هم هستند.با پشتوانه تجربیات مختلف، مسائل را از ابعاد متفاوتی می‌بینند و راه‌حل‌های «خلاقانه» ارائه می‌دهند.این افراد حتی با وجود پیدا کردن مسیر و راه اصلی، ممکن است تا پایان عمر کماکان به «ماجراجویی‌هایشان» در زمینه تجربه کردن موضوعات مختلف، ادامه دهند.افراد چند پتانسیلی همچنین افرادی «سازگار» اند. آنها می توانند به سرعت با تغییرات سازگار شوند.تنوع زیاد و تجربه کارهای پرتعداد سبب شده افراد چند پتانسیلی از یک ویژگی مهم در طول قرن‌ها برخوردار شوند. آن‌ها زود یاد می‌گیرند!در جهان مدرن و در موقعیت هایی که برای داشتن یک شغل لازم است، فردی که هم متخصص شبکه های اجتماعی، هم سخنران، هم نویسنده، هم تحلیلگر ، هم توسعه دهنده وب و هم دارای سررشته در نرم افزارهای گوناگون باشد، یک فرد چند پتانسیلی و موفق خواهد بود.افراد چند پتانسیلی سررشته های مختلفی از علوم یا فنون گوناگون دارند. تصور کنید اگر یک چند پتانسیلی بتواند تمام یا بخشی از مهارت هایش را در یک راستا به کار بگیرد، چقدر می تواند موفق شود.بنابراین در یک کلام:چند پتانسیلی بودن، می‌تواند یک تهدید بزرگ یا یک فرصت بزرگ باشد. بسته به اینکه چطور آن را به کار می‌گیرید و چطور از آن استفاده می کنید...در کتاب لینچ پین در مورد این مقوله هم مثالی بود که مثلا شما &quot;باریستا باشی و کار کامپیوتر هم بلد باشی، کارفرما تعدیل نیرو بکند، شما به خاطر داشتن دو تا مهارت اون کسی نیستی که اخراج می‌شه.&quot; پس برای اینکه در کارمون تبدیل به یک مهره غیر قابل جایگزین شویم، خیلی بهتر هست که جز مهارت تخصصی‌مون،‌مهارت‌های دیگری رو هم بیاموزیم. تو کارت یه مهره غیر قابل جایگزین باشی بهتره که به غیر تخصصت یه مهارت دیگه هم داشته باشی. ( پادکست بی پلاس، خلاصه این کتاب رو داره، می‌تونید گوش بدین.) https://www.aparat.com/v/OlxZe/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF_-_2005 یا در سخنرانی استیو جابز تو جشن فارغ التحصیلی دانشگاه استنفورد درباره Connecting Dots می‌گفت که &quot;همواره در پی علاقه‌تون باشید. ممکن هست همون زمان ارتباطش رو در زندگی‌تون نبینید ولی در آینده همه این‌ها به هم متصل خواهد شد و نتیجه‌اش مشاهده‌ می‌شه. مثالش هم خودش بود که در دوران دانشجویی به جای رفتن سر کلاسای دانشگاه کلاس خوشنویسی می‌رفت و بعدها با طراحی فونت برای Mac، منجر به فونت‌های متنوع امروزه شد.&quot; https://www.ted.com/talks/emilie_wapnick_why_some_of_us_don_t_have_one_true_calling/transcript?language=fa#t-59933 دیدن این تد تاک خالی از لطف نیست. صحبت رو با این سوال شروع می‌کنه که: «بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟» فکر کردن به جواب این سوال، ما رو به سمت اینکه حتما باید متخصص باشیم سوق می‌داد؛ و در ادامه با مثال زدن افراد مختلف نشون می‌ده که می‌شه متخصص یک حوزه نبود و آدم موفقی شد.بصورت کلی می‌تونیم چند پتانسیلی رو اینطور تعریف کنیم:چند پتانسیلی در مقابل متخصص قرار می‌گیره؛ و می‌شه اینجوری هم بگیم که متخصص فقط می‌تونه با یک کار زندگی کنه و ازش در آمد داشته باشه ولی آدم چند پتانسیلی یا کل‌گرا مدام می‌تونه مهارت‌های جدید داشته باشه و با هر شرایطی خودش رو وفق بده.به طور کلی آدم‌های کل گرا سه چیز برای کار کردن لازم دارن:پول، معنا و تنوع.این افراد به چهار دسته کلی قابل تقسیم هستند و هر کدام به روشی سه مورد فوق رو تامین خواهند کرد:گروپ هاگ (بغل گروهی):  یک شغل که تنوع کاری داشته و به صورت تمام وقت هست و هر سه تا پول و معنا و تنوع رو شامل می‌شود.اسلش: چند کار پاره وقت در کنار هم که  هر کدام به تنهایی معنا و پول ایجاد می‌کند؛ و چند کار پاره وقت  هم تنوع ایجاد خواهد کرد.مدل انیشتین: یک شغل تمام وقت که بابت پول دغدغه نخواهد داشت و سراغ تنوع و معنا می‌رود.مدل ققنوس: یک کار را شروع و تا نقطه پایان می‌رود و سپس شروع به کاری دیگر خواهد کرد.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 17:24:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی پرتره در متن تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-nivodwmqqsqp</link>
                <description>اصطبل و کبوترخانه، نخستین عکس منظره ثبت‌شده در تاریخ توسط ژوزف نیسفور نیپس (۱۸۲۶ یا ۱۸۲۷ میلادی)عکاسی از آغاز پیدایش خود میان واقعیت و نمایش، و «برداشت» و «ساخت» در نوسان بوده است. دوربین عکاسی زاده‌‌ی شهر و رخدادهای شهری بوده، و هم‌هنگام آتلیه‌های عکاسی همنشین نمایش‌خانه‌های پاریسی بوده‌اند. هنری فاکس تالبوت با دقت وسواس‌گونه هر آنچه پیش روی دوربینش بوده عکس‌برداری می‌کند و‌‌ایپولیت بایار ، در واکنش به بی‌مهری مقامات فرانسوی به روش ابداعی عکاسی وی، صحنه‌ی غرق شدن خود را در مقابل دوربین می‌آراید و می‌سازد. اما تناقض‌‌اینجاست که همین تالبوت (البته به واسطه‌ی محدودیت‌های نوری) عکس کتابخانه‌ی خود را نه در اتاق کتابخانه بلکه در حیاط خانه‌ی خود برمی‌دارد- یا می‌سازد؟ اکنون روشن شده که شماری از مشهورترین عکس‌های مستند تاریخ عکاسی به درجات از ساختن یا «دستکاری» بهره برده‌اند. از «مادر مهاجر» داروتیا لنگ گرفته تا «جمجمه‌ی گاو» آرتور روتشتاین. امروز دیگر ما می‌دانیم عکس مشهور و میلیون‌ها بار چاپ‌شده‌ی روبر دوانو از مواجهه‌ی بی‌میانجی عکاس با رخداد خیابانی حاصل نشده، و دوانو «واقعه» را بر پایه‌ی طرحی پیشینی در «صحنه‌‌»ی خیابان ساخته است و آن زوج عاشق‌پیشه هنرپیشگان دوانو بوده‌اند.‌‌این نوسان میان «برداشت» و «ساخت» را از همان سال‌های آغازین ورود عکاسی به‌‌ایران و در برخی بازیگوشی‌های ناصرالدین شاه و دیگر عکاسان نیز می‌توان دید، و گاه در برخی عکس‌ها، مانند عکسی از مظفرالدین شاه، عکاس (ناشناس) آگاهانه‌‌این تقابل را به حالت تعلیق درآورده است.عکاسی به عنوان پدیده‌‌ای مدرن ، در ابتدا هدف خود را ثبت واقعیت تعیین کرد. در واقع با ظهور‌‌این رسانه، مفهوم واقع گرایی شکلی تازه به خود گرفت و به تدریج مفاهیم بنیادی خود را از سایر هنر ها جدا کرد و به عکاسی سپرد. اما ظاهرا عکاسی نیز هنری وفادار به مفهوم واقعیت نبود‌‌‌. در عصری که هنر ها به دلیل ظهور عکاسی کم کم خود را از واقعیت صوری جدا می‌‌کردند و فضای ذهنی و درونی تر می‌پرداختند.عکاسی نیز در پایان قرن بیستم نحوه برخوردش را با واقعیت عینی به طرز اشکاری تغییر داد. عکاسان در اولین برخوردشان با‌‌این رسانه ، به ثبت احساسات شخصی و اتفاقات پیرامون خود پرداختند.اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ارزش گذاری آثار عکاسان بیشتر بر معیار نزدیک بودن به واقعیت صورت می‌گرفت‌‌‌. اما همانطور که اشاره شد ، اواخر قرن بیستم هنرمندان از ثبت واقعیت فاصله گرفتند و جریان عکاسی صحنه پردازی شده که تا پیش از آن حضوری پررنگ تر در آثار عکاسان داشت و تحت تاثیر ثبت واقعیات به حاشیه رانده شده بود ، دوباره رونق گرفت.عکاسی معاصر از نظر جایگاه اجتماعی همچنین سبک شناسی و حتی فنی و هنری و امکانات پهنه وسیعی را شامل می‌شود. شاید بخشی از گستردگی و شمول‌‌این باشد که عکاسی دیگر یک امکان جنبی و کمکی صرف برای نمایش ویدیو و یا روش‌های تصویر سازی مانند نقاشی و حتی طراحی محسوب نمی‌گردد‌‌‌.پرتره ها را می‌توان به سه دسته تقسیم بندی کرد :1: سنتی2: مدرن3: پست مدرنآغاز گسترش پرتره نگاری را باید در دل رنسانس دانست. دوره افزایش خودآگاهی در کشورهای غربی که درآن هرشخص به طور خاص دارای هویت فردی و مستقل از دیگران می‌باشد.در‌‌این دوره بود که مبحث فردیت مطرح شد‌‌‌. (دکارت : من هستم‌‌‌..... )  از قرن پانزده به کارگیری لایکنس در نقاشی ها و ورود نقاشی‌های تمام قد به جای نقاشی‌های نیم تنه به سرعت باعث تنوع سوژه ها در‌‌این ژانر از نقاشی شد. برای مثال میتوان پرتره دورر از خودش را نام برد‌‌‌.لکان در رابطه با‌‌این مبحث می‌گوید: بازنمایی خود هویتی بیگانه را چون زرهی به تن کردن است که با ساختار محکمش ، میزان رشد روانی شخص را مشخص می‌کند‌‌‌. دورر در اثر نام برده ،  خودش را در مقام مسیح به تصویر می‌کشد‌‌‌. در‌‌این اثر نقاش ادعایی بسیار جسورانه را مطرح می‌کند ، هنرمند خلاق همتراز با موجودی ملکوتی است‌‌‌.  از قرن شانزده و هفده به بعد شاهد گسترش تخصص در نقاشی پرتره هستیم که حالا به شکلی عادی از نقاشی تبدیل شده بود تا جایی که در قرون هجده و نوزده معروفیت تعدادی نقاش متخصص به طور خاص در‌‌این ژانر را به دنبال داشت. در قرون نوزده و بیست با پیشرفت‌های علمی در زمینه‌های روانشناسی و گسترش بحث حول خصوصیات درونی و شخصیت بر اهمیت‌‌این ژانر به عنوان کالایی فرهنگی تاکید بیشتر شد‌‌‌.در طول تاریخ پرتره نگاری اهداف شکل گیری پرتره و پاسخ به‌‌این اهداف از طریق شیوه، رسانه، مکان نمایش، ارائه حالات چهره، ژست، لباس و زمینه مهم ترین مسئله جهت بررسی پرتره و شناخت و خوانش آن به عنوان یک بازنمایی و یا شیئ کاربردی بوده است.اثار پرتره در‌‌این دوره‌‌این طور به نظر می‌رسد که : اثر پرتره ، نه فقط یک پرتره ، بلکه روایتی تکوین یافته است که موضوعش بیشتر از انکه بازنمایی خود باشد ، بازشناسی خود است‌‌‌. گویی خود به پیش زمینه می‌‌اید و سایر موضوعات را به حاشیه می‌راند‌‌‌.همچنین میتوان در خصوص سلف پرتره ، از دو نقطه عطف در تاریخ آن نام برد :اختراع عکاسیاختراع‌ ‌آینه به صورت امروزی (بازنمایی انسان)اولین سلف پرتره‌های تاریخ عکاسی را میتوان سلف پرتره‌های بایار و کورنلیوس دانست‌‌‌.برخلاف تعریف لفظی پرتره تمام آن محدود به شباهت ها نیست. و در تعریف مفهمومی، کاری هنری است که در تعامل با هویت به بازنمایی اصالت و شخصیت، جایگاه اجتماعی، نژاد، جنسیت، حرفه، روابط و سن سوژه می‌پردازد.این خصوصیات ثابت نیستند و در دوره و زمان خاص ثبت پرتره تعریف می‌شوند.&quot; خود عمومی محصولی مشروط از خود روانشناختی درونی است&quot;به عنوان مثال مقایسه دو نقاشی از یک فرد ثابت توسط دو نقاش متفاوت می‌تواند نمایانگر عدم ثبات مفهوم شباهت یا همان لایکنس باشد. بنابراین با‌‌اینکه پرتره به تشریح افراد می‌پردازد اغلب به تیپ یا سنت مرسوم و قراردادی، بیش از فردیت و یگانگی توجه دارد.اروین پانوفسکی در مورد‌‌این دوگانگی می‌گوید: پرتره ها بر دو اصل تاکید دارند: اول آن که جست و جوی تفاوت‌های سوژه با سایر انسان ها و یا حتی خود او، با ثبت پرتره اش در لحظه یا موقعیتی خاص او را به واسطه‌‌این تفاوت ها از شکل‌‌ایده آل یا تیپ قابل تمییز می‌کند.  دوم آن که به دنبال شباهت‌های سوژه با سایر انسان ها و درونیات وی بدون توجه به زمان و مکان می‌باشد.مثلا ممکن است قلمروی فرهنگی و اجتماعی سوژه بر پرداخت هنری پرتره اثر گذارد. در‌‌این صورت Likeness کم اهمیت تر شده و جای خود را به تیپ، قواعد و قراردادهای‌‌ایده آل می‌دهد.خصوصیات کلی می‌تواند از طریق ژست، حالت و یا نقش بازی کردن به سوژه نسبت داده شود.برای مثال ورود ستون و پرده به عکس‌های استودیویی اولیه به اقتباس از نقاشی‌های سلطنتی و اشرافی رنسانس یا رسم قرار دادن یک دست در جیب کمری کت در فرانسه و انگلستان و یا به دست داشتن دست کش و بادبزن توسط زنان در قرن نوزده که بعدها به رسوم عکاسی پرتره نیز منتقل شد.‌‌این نشانه ها و قرارداد ها عکاس را قادر ساخت تا خصوصیات تیپی مورد نظر خود در سوژه ها را بیان کند.این تنش و دوگانگی میان شباهت و خصوصیات کلی را در عکس‌های اگوست ساندر می‌توان مشاهده نمود.بخش دیگری از تقابل شباهت و تیپ به وفاداری پرتره نگار به بازنمایی نقصان و‌‌ایرادهای چهره افراد و دوری از‌‌ایده آل نمایی باز می‌گردد.در فضای پست مدرن ، احتمالاتی برای مطالعه و پژوهش مطرح می‌شود‌‌‌.گاه پرتره نگار برای نمایش درونیات فردی یک شخص از عوامل بیرونی جهت شخصیت بخشی و توضیح بیشتر راجع به سوژه ها استفاده می‌کند.‌‌این عوامل بیرونی علاوه بر اشیاء کنار سوژه می‌تواند شامل حالت چهره (در علم چهره شناسی اعتقاد براین است خصوصیات ظاهری هر فرد می‌تواند نمودی از درونیات و هویت فرد باشد)، ژست و رفتار نیز شود و بیننده را ازهویت منحصر به فرد اجتماعی سوژه آگاه کند.برای خوانش عکس‌های پرتره باید روابط عکاس با سوژه و راه تولید پرتره را نیز در نظر گرفت.‌‌این که مدل برخی عکس ها ممکن است ناشناس باشد و برخی دیگر با وجود شناخته شده بودن هویتشان با هدف پرتره نگار بی ارتباط باشد و یا عکس ها به سفارش و قرارداد با مشتری یا مشتری ها تهیه شود.در فضای پرتره‌های پست مدرن ، هنرمند ، با استفاده از امکانات یک شخصیت را ترسیم می‌کند و برابر با آن قرار می‌دهد‌‌‌. پرتره در‌‌این فضا ، به مثابه متن قرار می‌گیرد ، یعنی عکس را مانند متن می‌خوانیم و مورد مطالعه قرار می‌دهیم‌‌‌. بیشتر در اثار هنرمندان به مفهوم &quot;ما&quot; پرداخته می‌شود و &quot;من&quot; چندان مطرح نیست‌‌‌.اینجاست که یک کلیت در زهن مخاطب شکل می‌گیرد و به نوعی می‌توان به هویت آن جامعه‌‌ای که موضوع شامل آن می‌شود منتج شود‌‌‌. هویت &quot;من&quot; به مثابه هویت همه مرد ها ، زن ها ،‌‌ایرانی ها و... قرار می‌گیرد‌‌‌.هر پرتره دارای سه خصوصیت است :آیکون(به خاطر شبیه بودن به شیئ توصیفی)  Iconایندکس(اشاره به عمل نشستن مقابل دوربین) index سمبل(به خاطر‌‌این که دارای ژست، حالت و ملزوماتی است که با توجه به قراردادهای اجتماعی قابل خوانش هستند). Symbolاز‌‌این بین وجه‌‌ایندکسیکال پرتره بیشتر قابل توجه است.با نگاهی به تاریخ پرتره درمی‌یابیم عمدتا افراد ثروتمند، صاحب مقام و اشرافیان مشتریان اصلی‌‌این ژانر بوده اند. پرتره نگار برای حاکمان، عموما حالت تمام قد و‌‌ایستاده با نگاهی خیره و نافذ( کمی زاویه دار) را انتخاب می‌کرد و اورا در میان انبوهی از نماد‌های قدرت و اعتبار قرار می‌داد. البته با رشد طبقه متوسط در دوران مدرن پای مشتریان جدید به‌‌این ژانر باز شد.ما شاهد هستیم پرتره نگاران از سنت ها فاصله گرفته و سوژه ها با حالاتی غیر رسمی تر جلوی دوربین ظاهر می‌شوند و تاکید بر صفات بیانی و ژست بیشتر می‌شود. از اواسط قرن 19 با اختراع Disderi  کارت ویزیت به عنوان نشان هویت و اهمیت اجتماعی مد شد.این عکس ها از نظر ابعاد و در دسترس همه بودن حائز اهمیت هستند. از عکاسان معروف‌‌این شیوه می‌توان به Reylander  و Nadar  اشاره کرد.ثبت پرتره افراد نام دار به میزان زیادی تاکید بر آشنایی و شباهت(لایکنس) دارد و طبقه و موقعیت اجتماعی فرد از اهمیت کم تری برخوردار است. شهرت در‌‌این جا جای مقام را می‌گیرد و عامل یگانگی فرد می‌شود.(عکس جین براون در موقعیتی عادی از ساموئل بکت) در قرن بیستم با شکل گیری پاپ آرت و افزیش شکل تجاری عکاسی، شاهد افزایش عکاسی از افراد معروف هستیم که به طور فرضی بیننده با توجه به لایکنس قادر به شناسایی آن هاست(در کار اندی وارهول که عکس‌های افراد معروف را از روزنامه ها خارج می‌کند شاهد بازتولید مکانیکی به جای عمل بازنمایی هستیم. که با تکرار صوری چهره مرلین مونرو به رکود فردیت اشاره و تراژدی زندگی آن ها را خنثی می‌کند. کارهای او علاوه بر پرتره بودن، تفسیری از وجه تمثیلی افراد مشهور و کارکرد رسانه‌های جمعی در‌‌ایجاد حس اشتباه قابل دسترس بودن می‌باشد.)عکس‌های پرتره می‌توانند انفرادی یا به صورت گروهی باشند. پرتره‌های دسته جمعی را می‌توان به سه نوع پرتره‌های خانوادگی، شهری و انجمن‌های هنری تقسیم کرد. در چنین شرایطی مسائل پیش روی پرتره نگار چندبرابر شده و مواردی نظیر چگونگی ترکیب بندی افراد جلوی دوربین، روابط میان سوژه ها در تصویر( که گاها حالتی تئاتر گونه پیدا می‌کند) و نوع خوانش تصاویر در متن اجتماعی، پرتره نگار را دچار چالش می‌کند. اما در تمامی آن ها پرتره نگار با درنظر گرفتن مسئله‌‌‌ی لایکنس در تلاش است تا با به کارگیری مفاهیم زیبایی شناسی، روان شناختی و مسائل اجتماعی نوع رابطه میان سوژه ها را در قالبی ساختار یافته نمایان کند. در پرتره‌های خانوادگی هدف اصلی، نمایش اهمیت خانواده و درک مفهوم آن با تمرکز بیشتر بر ابعاد روان شناختی است که می‌تواند جز رابطه پدرومادر و فرزندی، شامل افرادی با روابط احساسی، نظیر شریک‌های ازدواج نکرده، کودکان به سرپرستی گرفته شده و ناپدری و نامادری نیز شود. در پرتره‌های شهری و اجتماعی اغلب شاهد حضور تعداد افراد بیشتری هستیم که پرتره نگارتلاش دارد با استفاده از لباس، نشان رسمی، حالت و جنسیت، هویت مشترک آنان را بیان کند. هم زمان می‌بایست مبحث برابری و اتحاد در برخی انجمن ها را رعایت نماید. علاوه بر‌‌این ها چهره اعضای‌‌این انجمن ها باید قابل شناسایی و تفکیک از یک دیگر بوده و به مسئله لایکنس پایبند باشند.پرتره ها در موقعیت و زمان خاصی از زندگی سوژه یا سوژه ها تهیه می‌شوند. بنابراین سن و نشانه‌های آن به عنوان عامل کلیدی در پرتره نگاری می‌تواند دقیقا به طور وفادارانه به تصدیق درآید و یا درجهت ترجمان خاصی نامعلوم بماند. پرتره ها می‌توانند نمایان گر لحظاتی از عمر باشند که برای همیشه از دست رفته اند بنابراین پرتره کودکان اغلب حاوی نماد ناپایداری و زودگذری زندگی، پرتره جوان ها نمایانگر کمال مطلوب اما مصنوعی و پرتره افراد مسن نمایشگر مجاورت مرگ استمسئله دیگر پیش رو در پرتره نگاری جنسیت پرتره نگار و سوژه مقابل دوربین است که می‌تواند نمودی از سیاست‌های جنسیتی یک دوره از تاریخ باشد. زنان می‌توانستند نمادی از زیبایی و دلپذیری باشند. هرچند در خودنگاره‌های عکاسی چون جولیا مارگارت کمرون‌‌این‌‌ایده آل پردازی برخلاف کار عکاسانی نظیر کارلایل و تنیسن به چشم نمی‌خورد. مردان نیز اغلب نماد قدرت و عظمت بوده اند. نمایش مردانگی و بیانیه‌های مربوط به آن در دوره اخیر تغییر کرده و با ورود هنرمندان هم جنس گرا که خود در جست و جویی خودآگاه حول هویت جنسی هستند، شکل دیگری یافته. برای مثال در عکس‌های پرتره‌‌‌ی رابرت میپلترپ از مردان و خودنگاره‌هایش، بدن عریان به موضوع اصلی تبدیل شده، بیننده را مجبور می‌کند تا آن را همچون الگویی انتزاعی و نه تجسم ماهیچه ها ببیند.آن چه نگاه به مردانگی را از قرن شانزده تا دوره معاصر تغییر داده، تفاوت میزان خودآگاهی در تعامل با دغدغه‌های جنسیتی و هویت مردانگی است.در نتیجه انتخاب چگونگی توصیف مسئله‌‌‌ی جنسیت، توسط پرتره نگار، چه به صورت ناخودآگاه و آشکار، حاوی توقعات اجتماعی و حساس به تغییر ادراک مخاطبان از خصوصیات مردانه و زنانه بوده و براین اساس ارزش گذاری می‌شود.در پرتره نگاری، خودنگاره ها به دلیل یکی بودن هنرمند و موضوع از اهمیت خاصی جهت ورود به درونیات او برخوردار است.در خودنگاره ها، هنرمند با نمایش هویت هنری خود و حرفه مشغول در آن، بیانیه‌‌ای بصری از اجتماع درحال زیست درآن می‌دهد.مسئله مهم در مورد خود نگاره ها، خودآگاهانه بودن آن هاست. بنابراین هنرمند گاها به عمد نقش‌هایی از نظر ظاهر فیزیکی و رفتار‌‌‌ی می‌پذیرد.خودنگاره ها می‌توانند نشان دهنده لحظه‌‌ای خاص از زندگی خصوصی هنرمند باشند که تنها برای خود او معنی دارند.بنابراین لازمه خوانش درست چنین اثری شناخت و شهرت خود هنرمند برای مخاطبان است تا بتوانند اثر او را به اتفاق‌های خصوصی اش ارتباط دهند.سلف پرتره ها دارای وجه خودکاوانه نیز هستند. به گفته اریکا بیلتر هر خودنگاره گفت و گویی است با ضمیر خود. اکسپرسونیست ها و سوررئالیست ها از‌‌این وجه تنش میان خودآگاهی و ناخودآگاه و نظریات فروید سود جسته اند. به طور مثال در عکس اشک‌های شیشه‌‌ای اثر Man Ray وی با کنار هم قرار دادن غیره منتظره عوامل ناهمگون و زاویه دید، نوعی جناس تصویری، عکسی بوجود آورد که به خاطر تاثیرش و نه محتوایش اهمیت دارد. او در عکس‌هایش همچون Alexander Rodchenko و El Lissitzky در تصاویر خود دخل و تصرف می‌کند تا با ساخت و ساختار شکنی به سطح دیگری از معنا دست پیدا کند.هم چنین می‌توان به مجموعه بدن‌های برهنه Bill brandtاشاره کرد که بدن ها را کشیده و دچار اعوجاج کرده است.با نگاهی به اواخر قرن بیستم(دوره پست مدرن) شاهد اهمیت یافتن هویت فردی و چگونگی شکل گیری آن هستیم. هنرمندان‌‌این دوره در جست و جوی روابط میان فردیت ها، نقش‌های اجتماعی، فرهنگی و کلیشه‌های جنسی در بستری بی ثبات و نوسان گر هستند.به‌‌این دلیل هنرمندان برای حل مسئله‌‌‌ی هویت با رجوع به پرتره تقلیدی به جای پذیرش قواعد حالت و ژست و قرارگیری به شکل استاندارد، از آن به طور تمسخرآمیز و بازیگوشانه استفاده می‌کنند.از زمان جنگ جهانی دوم به بعد و انفجار رسانه‌‌ای اشکال جدید پرتره نظیر هنر نمایشی پدید آمد که سوژه ها همچون مجسمه‌های زنده طراحی می‌شدند و به‌‌ایفای نقش می‌پرداختند. که‌‌این تغییر نگرش موجب انتقال توجه پرتره نگاران از چهره و صورت، به بدن شد.برای مثال در آثار افرادی چون مارسل دوشام، میپلترپ و سیندی شرمن، شاهد پذیرش نقش و به مصرف رسیدن و درنهایت دورانداختن آن هستیم. به عبارت دیگر ما شاهد موقعیتی در نوسان از کندوکاو حول هویت و پذیرش ماسک‌هایی هستیم که پایداری نقش‌های اجتماعی و جنسیتی هر فرد معاصری را به چالش می‌کشد. میپلترپ با بازی در ابعاد ساختگی زندگی بدون ورود به شخصیت، موقعیت و سیرت سوژه تعریف جدیدی از زیبایی شناسی و تشابه جذابیت فیزیکی ارائه می‌دهد.سیندی شرمن با عکاسی از خود در نقش‌های مختلف، زنانی را نمایش می‌دهد که با صفاتی چون احمق، وظیفه شناس و آسیب پذیر کلیشه‌‌‌ی رسانه ها شده‌اند. هردوی آن ها به بررسی ماسک یا صورت مدرن به اشکال مختلف می‌پردازند.عکس‌های پرتره نمونه‌های ویژه‌ای هستند چرا که به لحاظ تعریف حرفه‌ای دست کم دو نفر در خلق هر یک از‌‌این آثار نقش دارند: یکی عکاس و دیگری مدل پرتره. هیچ‌یک از‌‌این دو شخص بر دیگری کنترل کامل ندارد. در نتیجه عکس‌های پرتره تبدیل به گفتگویی میان دو طرف می‌شود، رقصی میان امیال دو فرد که به نوعی محصول یک همکاری مشترک است. بهترین پرتره‌ها آنهایی هستند که هر دو طرف اثر در آن موثر باشند و نقش بازی کرده‌باشند. عکاس پرده از اسراری می‌گشاید که کلمات از بیان آنها عاجز هستند و طبیعت پنهان و ناگفته‌ای را نمایش می‌دهد که باعث تمایز افراد از یک‌دیگر است.پرتره‌های عالی قرینه محض چهره‌ها نیستند.‌‌این آثار شکلی ازمطالعات چهره‌خوانی و سیماشناسی (Physiognomy) یا نمونه‌های ثبت‌شده مردم‌سنجی (anthropometric) نیستند. اگر‌‌این‌گونه بود آن‌گاه هر عکاسی با یک لنز شارپ و دوربین ۵۰ مگاپیکسلی می‌توانست یک پرتره‌گیر عالی باشد.</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Apr 2021 22:59:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در ایران چیزی به نام اقتصاد هنر وجود دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/economics-of-art-vycstosc9qom</link>
                <description>گرایش روز افزون بشر به بهزیستی‌‌،  اهمیت علم اقتصاد را بیش از پیش نموده است‌‌‌. بر این اساس امروزه همه‌ی امور و پدیده‌‌ها  از نقطه نظر اقتصاد سنجیده می شوند‌‌‌. فرهنگ و هنر نیز به عنوان مقوله ای که از این قاعده مستثنی نیست‌‌،  دارای قابلیت بسیار زیادی برای بررسی در این حوزه می باشد‌‌‌. در واقع به جهت تعاملات بسیار موثری که فی مابین دو عرصه‌ی فرهنگ و اقتصاد برقرار است پژوهش در این گستره‌‌،  که تا چند سال گذشته مورد توجه قرار نگرفته است‌‌،  قابل اغماض نمی باشد‌‌‌.عکاسی هنری به عنوان یکی از زیر شاخه‌‌‌‌‌های هنر‌‌‌‌‌های تجسمی‌‌،  به دلیل برخورداری از ویژگی‌‌‌‌‌های بالقوه ای که می تواند در اقتصاد هنر و به تبع آن اقتصاد هنر‌‌‌‌‌های تجسمی موثر واقع شود‌‌،  در این پژوهش مورد مداقه قرار گرفته است‌‌‌. عکس به مثابه‌‌ی کالایی هنری که دارای ارزش فرهنگی و اقتصادی است‌‌،  دارای پتانسیل ویژه ای می باشد که متاسفانه با گذشت 172 سال از بدو ورودش در ایران هنور هم شناخته کامل و جامعی از وجوه مختلف آن حاصل نشده است‌‌‌. چنانچه ظرفیت‌‌‌‌‌های موجود در این شاخه‌ی هنری شناخته و به طور نظام مند بر روی آن سرمایه گذاری شود‌‌،  دستاوردهای ارزشمندی را برای اقتصاد هنر در سطحی خرد‌‌،  اقتصاد کشور در سطحی کلان و همچنین برای صاحبان این کالا و هنرمندان فعال این بخش به همراه خواهد داشت‌‌‌.اقتصاد هنر یا اقتصاد فرهنگی‌‌،  شاخه ای از اقتصاد است که به خلق‌‌،  توزیع و مصرف آثار هنری و ادبی می پردازد مدت‌‌ها ، هنر فقط به هنر‌‌‌‌‌های بصری و نمایشی در سنت‌‌‌‌‌های آنگلو ساکسونی محدود می شد‌‌‌. ولی در دهه 1980 میلادی و با شروع مطالعه صنعت فرهنگی ( تولیدات سینمایی و موسیقایی) و اقتصاد فرهنگی موسسات ( موزه‌‌ها ‌‌،  کتابخانه‌‌ها  و بناهای تاریخی ) استفاده از هنر‌‌،  گسترده تر شد‌‌‌.هنر برای آن که رشد کند نیاز به پایه‌‌‌‌‌های اقتصادی دارد و همچنین فعالیت‌‌‌‌‌های هنری تا اندازه ای اقتصاد جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد‌‌‌. برای مثال جشنواره ای چون دو سالانه ونیز میلیون‌‌ها  گردشگر را به این شهر می کشاند‌‌،  چنین ارتباط‌‌‌‌‌هایی بین اقتصاد و هنر کاملا مشهود است‌‌‌.درک اقتصاد دانان از مفهوم هنر‌‌،  از تمایلات هنری مصرف کنندگان و این امر مفهوم اقتصادی هنر را به صورت بنیادی از سایر تعاریف هنر متمایز می سازد‌‌‌. رویکرد اقتصادی به هنر تمایلات هنری افراد را مشخص می داند اما درباره آن داوری هنجاری نمی نماید‌‌‌. هنر به این معنا همان چیزی است که مردم در ذهن خود دارند‌‌‌. اقتصاد دانان نمی خواهند درباره‌‌ی هنر خوب یا هنر بد سخن بگویند‌‌‌. این موضوع در حیطه صلاحیت حرفه ای آنان قرار ندارد و باید آن را به علومی چون فلسفه واگذار نمایند که دارای نظریه مناسب برای برخورد با موضوع ماهیت هنر است‌‌‌.مثلا اقتصاد دانان درباره‌‌ی این پرسش که کپی برداری از آثار معروف و موزه ای‌‌،  معرف هنر است یا نه‌‌،  موضع بی طرفانه ای دارند‌‌‌. آنان در این باره بر داوری اکثریت مردم تکیه می کنند (پیکاک –ریزو‌‌، 1376‌‌،  70 - 8 )‌‌‌.اشیای هنری اصیل ( مانند تابلوی نقاشی‌‌،  پیکره‌‌،  صنایع دستی ) به مثابه یک گروه کالای همگن‌‌،  با مجموعه خصوصیاتی مشخص می شود که آنها را از دیگر کالا‌‌ها  متمایز می کند‌‌‌. اولا‌‌،  این کالاها را صرفا افراد پدید می اورند و هر واحد ان متفاوت از واحد بعدی است که این‌‌،  معرف ناهمگنی کامل کالاست‌‌‌. عرضه آثار هنرمندان فوت شده قابل افزایش نیست‌‌‌. ثانیا اثر هنری را می توان تکثیر کرد نه تولید مجدد‌‌‌. به عبارت دیگر‌‌،  از یک اثر هنری تن‌‌‌هایک کار اصلی و منحصر به فرد جود دارد‌‌‌.رابطه اقتصاد‌‌،  فرهنگ و انسان‌‌،  ارتباطی چند سویه و پیوسته بوده است‌‌‌. فرهنگ‌‌،  محور و موضوع نیاز‌‌‌‌‌های عالی و اقتصاد مبتنی بر نیاز‌‌‌‌‌های مادی انسان شکل گرفته است‌‌‌. از این روست که تعامل میان این دو‌‌،  عرصه ای را مهیا می سازد که از یک منظر اثر بخشی فرهنگ و زیر شاخه مهم ان یعنی ((هنر )) را در رونق اقتصادی جست و جو می کند و از دیگر سو‌‌،  هنر به مثابه کالایی با ارزش افزوده اقتصادی‌‌،  ظرفیت‌‌‌‌‌های بسیار ارزشمندی را داراست و همواره در تاریخ کاریردهای آشکار و موثری داشته و فرصت‌‌‌‌‌های بازار را جست و جو می کرده است‌‌‌.ناگفته پیداست که کالاهای فرهنگی و به ویژه هنری‌‌،  حامل بی بدیلی در تعاملات فرهنگی و هنری ملل و اقوام نیز به شمار می آید و از دیگر سو بستر مناسبی در حوزه اشتغال زایی نیز تلقی می شود‌‌‌. عرصه ای که در سالیان اخیر جدی تر از هر زمانی مورد توجه برنامه ریزان و مدیران اقتصادی و فرهنگی برخی کشور‌‌‌‌‌های توسعه یافته و در حال توسعه قرار گرفته و دستاورد‌‌‌‌‌های شاخصی را به همراه داشته است‌‌‌. مصادیق متنو ع و کوناگونی را می توان شاهدِ مثال آورد که علاوه بر آورده‌‌‌‌‌های اقتصادی چشمگیر (که با تجارت‌‌ها  و بیزنس‌‌‌‌‌های کلان شانه به شانه می زند) و ارزش افزوده قابل توجه‌‌،  دستاوردهای فرهنگی ارزشمندی را نیز برای صاحبان آن کالاها به همراه داشته است‌‌‌.در این چرخه است که هنر و اقتصاد فصل مشترک و پیوند‌‌‌‌‌های مستحکم تر می‌‌یابند‌‌‌. زمینه ای که در صورت نظام مند شدن‌‌،  کارکرد خود را نه تنها در حوزه اقتصاد هنر و به تبع آن رونق بخشی این حوزه خواهد داشت‌‌،  بلکه اثر آشکار آن را در اقتصاد خرد و کلان و تولید ملی بلا تردید خواهد بود‌‌‌.لذا با توجه به اینکه هنر به زیر شاخه‌‌‌‌‌های متنوع و گسترده ای‌‌،  تفکیک پذیر است‌‌،  در این مقاله از گستره‌‌ی حوزه‌‌ی هنر‌‌‌‌‌های تجسمی به عنوان شاخه ای از هنر که علاوه بر زمینه‌‌‌‌‌های گسترده  کاربردی که در حیات فردی و اجتماعی ما دارد‌‌،  دارای فراگیری بیشتری نسبت به سایر حوزه‌‌‌‌‌های هنری نیز می باشد‌‌،  عکاسی هنری با توجه به حوزه‌‌ی کارکردی بسیار وسیعش و همچنین سطح کیفی بسیار بالای آن در ایران‌‌،  به کار رفته است‌‌‌.از آنجایی که جهان امروز جهان اطلاعات و ارتباطات است‌‌،  عکاسی به عنوان یک رسانه نقش بسزایی در انتقال اطلاعات و برقراری اطلاعات دارد‌‌‌. در واقع عکس به خاطر ویژگی اش در امر نمایاندن و همچنین به دلیل نقش واسطه‌‌ی ارتباطی اش درگستره وسیع اجتماع حائز اهمیت می باشد و به صراحت می توان گفت که نقش عکاسی در گستره زندگی امروزه‌‌ی بشر غیر قابل انکار است و از زمانی که اولین تصویر شکل گرفت تا به امروز عکس به عنوان واسطه ای ضروری برای ارتباط و بیان‌‌،  جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است‌‌‌.براین اساس‌‌،  کاربرد گستره‌‌ی عکاسی در زندگی امروز به قدری پیچیده و متنوع شده است که سبب شکل گیری شاخه‌‌‌‌‌های متنوع عکاسی شده است و امروزه بیش از 100 شاخه عکاسی در دایره المعارف‌‌ها  ثبت شده است از جمله عکاسی خبری‌‌،  مستند‌‌،  علمی‌‌،  تبلیغات و‌‌‌...‌‌‌. اما آنچه که در اینجا مهم قلمداد می شود شناخت شاخه ای از عکاسی می باشد که تحت چارچوب عکاسی هنری تعریف می شود و دارای ارزش‌‌‌‌‌هایی باشد که بتوان آن را جزء یک کالای فرهنگی محسوب کرد‌‌‌. در توضیح کالای فرهنگی باید اذعان داشت که یکی از اشکال سرمایه‌‌‌‌‌های فرهنگی می باشد که در دو گفتمان فرهنگی و اقتصادی دارای جایگاه ویژه ای است‌‌‌. در واقع کالای فرهنگی با خصیصه‌‌‌‌‌هایی چون زیبایی شناختی‌‌،  معنوی‌‌،  اجتماعی‌‌،  تاریخی‌‌،  نمادین‌‌،  اصالت و... ارزش فرهنگی خود را رقم می زند‌‌‌.بازار آثار هنریدر سال 1996 دو اقتصاددان به نام‌‌‌‌‌های فرانک و کوک کتابی نوشتند به نام &quot; برنده صاحب همه چیز&quot; وتلاش کردند تا توضیح دهند چرا در جامعه تعداد اندکی از افراد درآمدی بسیار بیش از سایرین دارند‌‌‌. آنها نشان دادند که بازار‌‌‌‌‌هایی وجود دارد که در آن بخش عمده‌‌ی پولی که مصرف کنندگان می پردازند‌‌،  به جیب تعداد اندکی از تولید کنندگان می رود و سایر تولید کنندگان هیچ ‌‌یا اندکی از این پول را به دست می آورند‌‌‌. درامد آنهایی که به بالا نزدیک اند‌‌، بسیار بیشتر از آنهایی است که پایین تر هستند‌‌‌. این کتاب راهی برای تحلیل وضعیت بازار هنر هم فراهم آورد‌‌‌.دستمزد در بازار‌‌‌‌‌های معمول‌‌،  به عملکرد مطلق بستگی دارد‌‌‌. مثلا به کارگری که گوجه فرنگی می چیند بر اساس تعداد جعبه‌‌‌‌‌هایی که پر کرده مزد می دهند‌‌‌. اگر کارگر &quot;الف&quot; صد جعبه چیده باشد و کارگر &quot;ب&quot; نود جعبه‌‌‌. کرگر الف 10 درصد بیشتر مزد می گیرد‌‌‌. در بیشتر بازار‌‌ها  دستمزد تولید به همین منوال است اما در بازار‌‌‌‌‌های ((برنده صاحب همه چیز)) دستمزد بر اساس عملکرد نسبی است‌‌‌. اگر دونده &quot;الف&quot;یک درصد سریع تر از دونده &quot;ب&quot; بدود‌‌‌. جایزه اول را می برد و درآمدش تنها به خاطر همان یک درصد‌‌،  بی اندازه بیشتر درآمد دونده &quot;ب&quot; است‌‌‌. هزاران دونده با کیفیت در جهان وجود دارند‌‌‌. اما فقط تعداد اندکی درآمد عالی دارند و اکثریت حتی نمیتوانند مایحتاج اولیه زندگیشان را از این راه تامین کنند‌‌‌. تفاوت اندکی در کیفیت استعداد و داشتن رابطه باعث اتفاقات بسیار در درآمد می‌شود. این موضوع در مورد هنرمندان هم صادق است‌‌‌. تفاوت در عملکرد مطلق هنرمندان با کیفیت‌‌،  بسیار اندک است اما تفاوت درامدشان بی اندازه زیاد است‌‌‌.هنرمندان وکلا و ورزشکاران از این جهت شبیه هم هستند وکیلی که اندکی بهتر است پرونده را میبرد و درآمدی بسیار بیشتر از طرف مقابل نصیبش می‌شود‌‌‌.  دونده ای که تنها اندکی سریعتر از بقیه دویده است‌‌،  همه جایزه را از آن خود می‌کند‌‌‌. در این موارد تفاوت اندک ولی روشن است اما در هنر اینطور نیست‌‌‌. عملکرد وکیل و دونده  اندازه گرفتنی است  اما در هنر تفاوت‌های اساسی را نمی‌توان به روشنی اندازه گرفت‌‌‌. به نظر می‌رسد عملکرد نسبی در هنر با اصالت هم بسته است و چندان مرتبط با کمیت نیست که تا بتوان آن را مانند  وکلا و ورزشکاران به صورت عینی اندازه گیری کرد‌‌‌. اصالت برای مصرف کننده هنر مهم است‌‌‌. برای درک اهمیت اصالت نمونه ای می آورم: ارزش تابلویی که قبلاً تصور می شود اثر رامبراند است و بعدها معلوم شد که شاگردش آنرا کشیده‌‌،  بسیار تغییر کرد.  با اینکه تشخیص تفاوت کیفی میان این نقاشی و نقاشی‌‌‌‌‌های واقعی رامبراند بسیار دشوار است‌‌،   تفاوت ارزش آنها بی اندازه زیاد است‌‌‌.چرا هویت شخصی هنرمند و امضای او تا این اندازه اهمیت دارد؟ برای مردم قرون وسطا هویت هنرمند اصلاً اهمیتی نداشت‌‌،  حتی امروز در تایلند هویت هنرمند به ندرت محل بحث است‌‌‌. ولی جهان ما اشتهای سیری ناپذیر برای کالاها و خدمات هنرمندان خاص دارد‌‌‌. هنرمندان فردیت شان را در آثار خود تزریق می‌کنند و شاهدی عمومی برای فردیت شان می آفرینند‌‌‌. اگر مدیر مایکروسافت امروز بمیرد‌‌،  فردا کس دیگری جای او را می گیرد اما اگر &quot;مارینا آبراموویچ&quot; یا &quot;جف کونز&quot; بمیرند‌‌،  هیچ کار‌جدیدی از انها منتشر نخواهد شد‌‌‌. این یعنی هنرمندان برخلاف سایر حرفه‌‌ها ، جانشین ناپذیرند. مردم هنرمندان را تحسین می کنند و نسبت به آنها رشک می برند. انگار میخواهند مثل یا خود هنرمند باشند و چون ناممکن است از طریق آثارشان با آنها همزاد پنداری می کنند. روح «چایکوفسکی» (که خیلی وقت پیشی مرده) یا «ادل» (که هنوز زنده است) درون موسیقی شان حضور دارد و هواداران با شنیدن آثار در فردیت آنها شریک می شوند. حرفه‌‌‌‌‌هایی که عملکردشان مبتنی بر اصالت نیست، غیرمستقیم، به دنیال نوعی اصالت هنری هستند چراکه این موضوع برایشان درآمد بالاتری به ارمغان می آورد. اگر به فهرست ثروتمندترین ورزشکاران نگاه کنیم، معلوم می شود که آنها صرفا به خاطر ورزشکار بودن مشهور نیستند، بلکه بخشی از شهرتشان به دلیل بازی در تلویزیون یا مجموعه‌‌‌‌‌های نمایشی است. به همین خاطر آن قدرها شگفت زده نمی شویم اگر ورزشکارانی مثل پژمان جمشیدی، عابدزاده یا علی پروین را در فیلمها و سریال‌‌ها  هم ببینیم. امروزه حتی پردرآمدترین وکلا و مدیرعاملان هم تلاش می کنند از این راه به چهره‌‌ها‌‌‌یی عمومی تبدیل شوند، با همه‌‌ی کمبود وقتشان، تلاش می کنند تا در برنامه‌‌ها‌‌‌ی عمومی تلویزیون شرکت کنند. خواه این کار حرکتی استراتژیک باشد، خواه عملی صرفا برخاسته از غرور، مشارکت آنها در صنایع هنر بنیان بر در آمد شان اثر می گذارد.این تمام ماجرا نیست، کار بازار برنده صاحب همه چیز مثل بلیت بخت آزمایی است، تعداد بسیاری از آدمهای ریسک پذیر برای رویایی که احتمال تحقق آن بی اندازه کم است، بلیت میخرند، در هنر هم اوضاع تقریبا همینطور است، شهرت و ثروت زیاد برندگان بازار هنر باعت می شود جوانانی که استعداد هنری دارند برای ورود به مشاغل هنری وسوسه شوند. همین امر درست موجب می شود تا میانگین در آمد در هنر پایین بماند و بازار برنده صاحب همه چیز همچنان برقرار بماند.به قول‌‌ها نس ابینگ «ظرفیت محدود ستاره پذیری» در پیدایش بازار برنده صاحب همه چیز دخیل است. مردم تنها می توانند جزئیات اندکی از محصولات را به ذهن بسپارند‌‌‌. جزئیاتی شبیه به نام اثر یا نام خالق آن، اگر غیر از این بود زندگی مصرف کننده بیهوده، پیچیده و ناخوشایند می شد. مردم تنها نام تعداد اندکی هنرمند را میتوانند در ذهن نگه دارند، به عبارت دیگر تنها برای اندکی ستاره جا هست. برای مصرف کنندگان معمولی، منطقی است که انرژی شان را فقط برای به ذهن سپردن تعداد اندکی از هنرمندان مشهور صرف کنند. از طرف دیگر آشنایی با هر هنرمند باعت می شود، لذت سخن گفتن درباره‌‌ی او با دیگران افزایش یابد. البته اینکه مردم میخواهند در وقت و هزینه‌‌ی جست وجو صرفه جویی کنند یا اینکه درباره‌‌ی هنرمندان یا ورزشکاران مشهور گفت وگو کنند دلیل نمی شود همه‌‌ی افراد همه جا فهرست یکسانی از هنرمندان یا ورزشکاران منتخب داشته باشند. شاید نوعی همگرایی در فهرست هنرمندان جهانی وجود داشته باشد اما وقتی به سراغ ستاره‌‌‌‌‌های محلی می آییم این همگونی کمتر می شود، به هر روی این ظرفیت محدود نام‌‌ها  باعت می شود تا به شکلی دوری و خود افزاینده، در آمدهایشان بیشتر شود. این خاصیت دنیای برنده صاحب همه چيز است.سطوح و اجزای بازار هنرحضور در دنیای هنر مثل بازیهای کامپیوتری است. در این بازی قهرمان (هنرمند) باید مراحلی را از سر بگذراند تا به هدف نهایی اش که ستاره شدن و شهرت است، برسد. به قاعده‌‌ی بازی‌‌ها‌‌‌ی کامپیوتری هر چه جلوتر میروی کار سخت تر می شود. دایره‌‌ها‌‌‌ی تودرتو و پر مانع را باید پشت سر گذاشت. بازی به چهار مرحله‌‌ی عمده تقسیم می شود، مرحله‌‌ی اولی که بسیار وسیع تر از مراحل بعدی است، خودش زیر مرحله‌‌ها  یا دایره‌‌ها‌‌‌ی تودر تویی دارد اما به نسبت آسان تر از مراحلی دیگر است، در دو مرحله‌‌ی اول بسیاری از هنرمندان تازه کار و بازماندگان قدیمی حضور دارند که همگی میدانند راه سختی در پیش است اما امیدوارانه به سرزمین موعود یا مرکز دایره‌‌‌‌‌های بازی فکر می کنند و تلاش می کنند تا با به دست آوردن امتیازهای لازم یک زیر مرحله‌‌ی دیگر راهیم بگذرانتد. در مراحل بعدی تعداد بازیگران کمتر است چراکه بسیاری پشت درهها مانده اند و عجیب آنکه رقابت به امتیازهایی خارج از دنیای هنر بستگی پیدا می کند.دو نوع امتیاز در این بازی وجود دارد. یک سری امتیاز ذاتی است که هر کسی با آمدن به بازی همراه خود دارد و یک سری امتیاز اکتسابی که باید در طولی مسیر به دست آورد. آنهایی که موفق به گذشتن از موانع و رسیدن به دایره‌‌‌‌‌های نزدیک مرکز میشوند عموما از پیش امتیازات ذاتی بیشتری داشتند، موانع نیز با طی مسیر سخت تر و سخت تر و حتی در بعضی موارد نامرئی می شوند، در هر دایره، دروازه بانان‌‌،  تسهیل گران و ناظران بانفودی هم حضور دارند.هنر را بر اساسی معیار توزیع، به چهار سطح تقسیم بندی می کنیم و به خاطر اینکه مقاله  طولانی نشود تنها به ذکر ویژگی‌‌‌‌‌های اساسی هر سطح بسنده می کنیم. ذکر این نکته هم ضروری است که اگرچه هنرمندان خود آموخته یا فارغ التحصیلان هنر مدرک یا تجربه‌‌ی لازم را دارند، صرفا زمانی از نظر بازار حرفه ای شناخته می شوند که آثارشان فروش برود.سطح نخست، محلی: گالری‌‌‌‌‌های معمول: در این بازار بیشتر کارها از طریق روابط شخصی و البته با محوریت گالری‌‌ها  انجام میگیرد، در واقع گالری‌‌ها  دروازه بان ورود به مراحلی بالاتر هستند، این گالری‌‌ها  برای تبلیغ و مطرح کردن جوانان با استعداد به سرمایه گذاری فراوان احتیاج دارند ولی عموما این توانایی را ندارند، به دلیل اینکه مصرف کننده عموما مهارت‌‌‌‌‌های هنری و حساسیت کافی ندارد، اطلاعات طرفین معامله بسیار نامتقارن است. تعداد معاملات انجام شده بسیار بیشتر از مراحلی دیگر است. بسیاری از گالری‌‌‌‌‌های موجود در تهران و شهرستان‌‌ها  در این سطح از بازار فعالیت می کنند.- آثار برای نخستین بار معامله می شوند.- ممکن است خرید مستقیم از کارگاه هنرمند باشد.- مکانهای فروش زیاد و پراکنده هستند.- نظام توزیع در رساندن تولیدات هنری به مصرف کننده ناتوان است و نمی تواند این میزان اثر هنری را در خود جای دهد.- گالری‌‌ها  عموما با کمبود سرمایه مواجه اند و بخشی از درآمدشان را از راه اجاره‌‌ی محل نمایش به هنرمندان کسب می کنند.- خریدها در این بازار غیر تخصصی است و خریداران نیز به صورت غیرحرفهای خرید می کنند.- توضیح الگوی قیمت دشوار است چراکه بازار بسیار پراکنده است و نوسان قیمت در آن بالاست.- با اینکه قیمت گذاری قاعده‌‌ی مشخصی ندارد اما اندازه، تکتیک، سبک کار، مواد، سال کار، جنسی و موضوع اثر تاثیرگذارند.- هنرمندان قدرت چندانی در تعیین قیمت آثارشان ندارند.- خرید و مصرف به دلایلی زیبایی شناختی است نه سرمایه گذارانه- قیمت آثار عموما بین سیصدهزار تومان تا دوميليون تومان است.- مازاد عرضه‌‌ی اثر هنری و هنرمند وجود دارد. به عبارت دیگر بازار کار قادر به جذب هنرمندان نیست، تولیدات هنری بسیارند و خریدار اندک.- دلالان از این بازار استقبال نمی کنند چراکه هنرمندان کارهایشان را به جاهای مختلف میفروشند و سرمایه گذاری در چنین بازاری برای دلالان ریسک نامعقولی دارد.- چرخه‌‌ی مشاغل در این مرحله بسیار کوتاه است؛ چرا که مشاغل مرتبط با خدمات جانبی و خدمات پشتیبان مثال بیمه‌‌ی هنر، حمل و نقالی، مرمت و‌‌‌... حضورکم اثری دارند.سطح میانی، محلی، گالریهای موثر : در این سطح بازار انحصاری تر شده و صرفا هنرمندان خوش آتیه یا هنرمندانی که از توان مالی بهتری برخوردارند، در گالری‌‌‌‌‌هایی آثارشان را به نمایش در میآورند که دریچه‌‌ی ورود به بازار ملی هستند. از بین تمامی هنرمندان کمتر از پنج درصد به این بازار راه پیدا می کنند. گالریهای مانند : هفت نگاه، اثر،  شیرین‌‌،  گلستان‌‌،  آب انبار- ضریب تمرکز بازار و انحصار آن به نسبت بازار نخست بسیار بیشتر است‌‌‌.- قدرت هنرمند در تعیین قیمت اثرش نسبت به بازار نخست بیشتر است‌‌‌.- چرخه‌‌ی مشاغل خدمات درونی در این بازار ایجاد می شود، مشاغلی مانند مشاور هنری، کیوریتور، دلالی و بیمه گر- تعداد معاملات انجام شده به نسبت سطح نخست بسیار کمتر و مبالغ معامله بالاتر است‌‌‌.- با این که نقش گالری‌‌ها  بسیار زیاد شده هنوز هم برخی هنرمندان آثارشان را به صورت خصوصی می فروشند.- موانع ورودی هنرمندان به نسبت بازار سطح- به نسبت سطح نخست، هنرمندان حرفه ای (یعنی کسانی که آثارشان فروش میرود) بسیار بیشتر هستند.- هنرمندان در این بازار باید برای شناخته شدن هزینه‌‌‌‌‌های بسیاری صرف کنند.- فروش هنرمندان در این بازار نوعی علامت دهی برای رشد محسوب می شود.- قیمت آثار عموما بین چهار تا چهل میلیون است.- نوعی امتیاز اطلاعانی در این بازار هست، چراکه اطلاعانی هرچند ضمنی از قیمت آثار هنرمندان وجود دارد.- سرمایه گذاری دلالان و گالری‌‌ها روی هنرمندان بیشتر می شود و گاهی گالریها تنها تعداد انگشت شماری هنرمند را نمایندگی می کنند.سطح ملی : خصایص این بازار کمابیش شبیه به خصایص سطح قبل است. با این تفاوت که با گذر از سطح محلی به ملی، شهرت هنرمند و ارزش اقتصادی آثار هنری توامان افزایش می یابد. این سطح بازار به «حراج تهران» و تا اندازه‌‌ی بسیار کمتری به «حراح ملی» منحصر می شود، این سطح از بازار وجوه پیش بینی پذیرتری دارد و تاثیر عاملهای سنتی تر اقتصادی را تایید می کند. درست در همین جاست که خرید هنر به هسته‌‌ی نخبگان مالی پیوند میخورد و کاری پرپرستیژ به شمار می آید، کاری که شخصی را به حلقه‌‌ی مشخصی از آدمهای پراعتبار وارد می کند، کسانی که می توانند از این سطح بازار به سطح بعدی منتقل شوند بسیار بسیار نادر هستند، این همان مرکز دایره‌‌‌‌‌های تودرتو در استعاره‌‌ی بازی دنیای هنر است- آثاری که در این سطح به فروش می رسند، عموما چندین بار خرید و فروش شده اند.- تنها آثار هنرمندان جاافتاده و شاید بیشتر هنرمندان درگذشته، در این بازار معامله می شوند.- ضریب تمرکز بازار در بالاترین حد در کشور است.- کمتر از یک درصد هنرمندان کشور به این بازار راه پیدا می کنند.- در این سطح حراجی‌‌ها ، دلالان و گالری‌‌‌‌‌هایی وجود دارند که پیش تر آثار هنرمندان را معامله کرده اند.- خریداران بر اساسی مجموعه‌‌ی خودشان، بسیار تخصصی خرید می کنند.- مبلع بین چهل میلیون تومان تا دومیلیارد تومان است.- دلالان و مجموعه داران استقبال زیادی از این بازار می کنند چرا که نرخ سود سرمایه گذاری در آن بالاست.- خرید در این بازار بیشتر به جهت سرمایه گذاری صورت میگیرد.-- در این بازار اثر راحتی Convenience Effect درخرید آثار نقش دارد یعنی ارزشی زیبایی شتاختی اثر با قیمت آن سنجیده می شود.- چرخه‌‌ی مشاغل در این بازار به خدمات بیرونی هوم کشیده می شود. مشاغلی مانند بیمه‌‌ی آثار هنری، حمل ونقل آثار هنری، مشاوره‌‌ی هنری، رسانه‌‌‌‌‌های هنری، بورس هنر، بانکداری هنری، صندوقهای اعتباریسطح بین المللی:  در این سطح آرت فرها در حراج‌‌‌‌‌های بین المللی (کریستیز و ساتبیز)، بورسیهای هنر و صندوقهای سرمایه گداری فعالی هستند. وقتی خریداران بسیاردنبال کالای هنری مشخصی هستند، به هم رساندن این دو طرف پاداش بزرگی به همراه دارد. به همین دلیل، این بازار در شهرهای مشخص و با واسطه‌‌ی حراجی‌‌ها  و یا گالری‌‌‌‌‌های کاملا مشخصی فعالیت می کند‌‌‌.- تعداد اندکی از خریداران ثروتمند آثار معدودی از هنرمندان را بواسطه اشخاص یا نهاد‌‌‌‌‌های کاملا مشخص به مبالغ بسیار زیادی میخرند. پنج درصد بازار بیش از هفتاد درصد فروشی ناخالصی را نمایندگی می کند.- نوعی انحصار دوقطبی (Duopoly) وجود دارد و قسمت اعظم بازار بین دو حراجی ساتبیز و کریستیز تفسیم شده- قیمت آثار بر اساس تمایل پرداخت (Willingness to pay( افراد تعیین می شود.- حضور هنرمندان در این بازار بسیار اندک است.- قیمت آثار به نسبت سایر سطوح بسیار بالاست.- قوانین سرمایه گذاری، مالیات و حقوق هنری آن پيچيده تر و تخصصی تر از سایر بازارهاست.- تقریبا قیمت آثار هنرمندان در بازار هنر کمابیش تعیین کننده‌‌ی ارزش هنری آنان است‌‌‌.ـ در این سطح بازار صرفا شهرهای مشحصی مانند نیویورک، لندن، پاریس، پکن، برلین و دبی فعالیت میکنند.- حتی نقش‌‌یک نفر هم در کل بازار سرنوشت ساز است‌‌‌. وقتس ساچی آثار دیمین هرست را خرید قیمت این نقاش بسیار بالا رفت و زمانی ک نقاشی‌‌‌‌‌های ساندرو کیا را حراج کرد، قیمت کارهایش به شدت سقوط کرد.جمع بندیبه راستی در بازار هنر چه چیزی در جریان است؟ اجزای نهادی این بازار چه روابطی با هوم دارند که ساحت این بازار را سر پا نگه می دارند؟ سیستم انتخاب هنرمندان و ستارگی (Stardom) در این بازار به چه شکلی است؟ به نظر می رسد همه‌‌ی اجزا در پیوندی بدیهی انگاشته شده سعی دارند منافع بازیگران کلیدی بازار را حفظ کنند تا به این طریق ادامه‌‌ی حیات بازار میسر شود‌‌‌. برخی موانع ساختاری نظیر اسطوره‌‌‌‌‌های هنر آگاهی کاذبی برای هنرمند به همراه می آورد تا امیدوارانه در بازار هنر که از انواع بازار «برنده صاحب همه چیز» است برای آیندهای موهوم نلاش کند و با کسب موقتی درآمد روانی حاصل از خلق اثر در تنگدستی به سر برند، این بازارها امکان این را دارند که رقبای زیادی را برای به دست آوردن خیر محدود (جایزه‌‌ی بزرگ) گرد هم بیاورند تا باز هم عده‌‌ی فراوانی از هنرمندان به نفع تعداد اندکی نتوانند در بازی دنیای هتر از مرحله‌‌ی مشخصی بالاتر بروند. به دیگر سخن هنرمندان رویای شهرت و اعتبار را در سر دارند اما شانسشان برای گذر از موانع بی اندازه کم است.اسطوره‌‌‌‌‌های دنیای هنر همان موانع نامرئی ای هستند که در درون هنرمندان پرورده می شوند و با آنها زندگی می کنند‌‌‌. نوعی آگاهی کاذب که به مثابه‌‌ی موانع ناپیدا گذر بسیاری از هنرمندان را از سطحی به سطح دیگر ناممکن می سازد‌‌‌. اسطوره‌‌‌‌‌هایی نظیر :- در هنر استعداد ذاتی، تعهد و شانس بر19ابر وجود دارد.- در هنر تنها شایسته ترین‌‌ها  موفق می شوند.- موففیت در هنر فقط به استعداد و کار بیشتر بستگی دارد.قدرت سطوح بالا و پایین بازار هنر در تعیین ارزشی زیبایی شناختی به هیج روی برابر نیست و فزونی افراد لزوما نقشی در افزایش قدرت فرهنگی ندارد. کارشناسان و بازیگران مراحل بالاتر متعلق به گروه‌‌‌‌‌های اجتماعی برخوردار هستند و سلیقه‌‌ی فرهنگی شان نیز متفاوت است و برای هنر عامه ارزش زیبایی شناختی چندانی قائل نیستند.کارشناسان سطوح بالاتر در واقع همان دروازه بانان دنیای هنر هستند که نقشی فیلتر را در لایه لایه‌‌ی دایره‌‌‌‌‌های بازی دنیای هنر به عهده دارند‌‌‌. از این رو رسیدن به مرحله‌‌ی بالاتر صرفا حاصل داشتن کار با کیفیت نیست بلکه ارتقا تحت تاثیر روابط با بازیگران کلیدی و دروازه بانان سطوح بالاتر نیز هست. این روابط هستند که همیشه ستاره‌‌‌‌‌های جدیدی را برای بازی دنیای هنر تدارک می بینند‌‌‌.فهرست منابعابینگ،‌‌ها نس (۱۳۹۱) چرا هنرمندان فقیرند، ترجمه‌‌ی حمیدرضا ششجوانی و لیلا میر صفیان، انتشارات دانشگاه هنر اصفهانزارلونی، آلیسیا (۱۳۹۵) بازار هنرهای معاصر، ترجمه‌‌ی حمیدرضا ششجوانی و لیلا میر صفیان، انتشارات فرهنگستان هنرvaret, Louis-Andre Gerard (1995) Om pricing the pricelless Comments on the economics of the visual art market , european Economic Reviewاشرفی، محمد علی (1393).اقتصاد هنر یا هنر اقتصادی‌‌،  مجله رشد آموزش هنر‌‌،  شماره 37‌‌،  صفحات 12 الی 15دربندی،‌‌ها نیه (1391). تحلیل رابطه هنر معاصر ایران و اقتصاد هنر، پایان نامه کارشناسی ارشد نقاشی‌‌،  گروه نقاشی دانشکده هنر معماری دانشگاه ازاد اسلامی واحد تهران مرکزسامان پور،میثم (1391)درباره اقتصاد هنر‌‌،  دلالان و حراجی‌‌‌‌‌های هنری‌‌،  مجله تندیس‌‌،  شماره 241‌‌،  صفحات 10 و 11کمالی،فاطمه (1395) آنالیز اقتصادی هنرمندان ایران در حراج‌‌‌‌‌های بزرگ هنری‌‌،  مجله تندیسایمانی خوشخو،محمد حسین (1388) اقتصاد هنر و فعالیت‌‌‌‌‌های هنری و نقش آنها در توسعه صنایع فرهنگی‌‌،  مجموعه مقالات علوم اجتماعی‌‌،  شماره 24‌‌، صفحات 78 تا 81Mirzaei ,babak (2012) Economics of the arts and literature</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 18:15:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد هنر</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-vhbmfdfq5fth</link>
                <description>چکیده :خرید و فروش آثار هنری به عنوان یکی از مسایل اصلی مورد توجه اقتصاد هنر و همچنین یکی از معدود راه های معاش هنرمندان ، موضوعی است که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد . متاسفانه از عمر پژوهش پیرامون مسئله اقتصاد هنر در کشورمان بیش از یک دهه نمی گذرد و این پژوهش ها بسیار پراکنده و غیر منسجم و ناکارآمد بوده است . بنابراین مسئله خرید و فروش آثار هنری در کشورمان تا به اینجا دچار وضعیتی نابسامان و تابعی از مسائل اقتصادی نامربوط به هنر و بازار هنر برون مرزی بوده است . در این مقاله سعی شده برای آشنایی بیشتر با مسئله اقتصاد هنر و به طور اخص خرید و فروش آثار هنری ، کلیتی از مباحث اصلی و مباحث فرعی پیرامون آن مطرح شود . واژگان کلیدی : اقتصاد هنر ، هنر ، ایران ، عرضه و تقاضا ، محصولات فرهنگی ، توزیع کالا مقدمه :گرایش روز افزون بشر به بهزیستی ، اهمیت علم اقتصاد را بیش از پیش نموده است . بر این اساس امروزه همه ی امور و پدیده ها از نقطه نظر اقتصاد سنجیده می شوند . فرهنگ و هنر نیز به عنوان مقوله ای که از این قاعده مستثنی نیست ، دارای قابلیت بسیار زیادی برای بررسی در این حوزه می باشد . در واقع به جهت تعاملات بسیار موثری که فی مابین دو عرصه ی فرهنگ و اقتصاد برقرار است پژوهش در این گستره ، که تا چند سال گذشته مورد توجه قرار نگرفته است ، قابل اغماض نمی باشد . عکاسی هنری به عنوان یکی از زیر شاخه های هنر های تجسمی ، به دلیل برخورداری از ویژگی های بالقوه ای که می تواند در اقتصاد هنر و به تبع آن اقتصاد هنر های تجسمی موثر واقع شود ، در این پژوهش مورد مداقه قرار گرفته است . عکس به مثابه ی کالایی هنری که دارای ارزش فرهنگی و اقتصادی است ، دارای پتانسیل ویژه ای می باشد که متاسفانه با گذشت 172 سال از بدو ورودش در ایران هنور هم شناخته کامل و جامعی از وجوه مختلف آن حاصل نشده است . چنانچه ظرفیت های موجود در این شاخه ی هنری شناخته و به طور نظام مند بر روی آن سرمایه گذاری شود ، دستاوردهای ارزشمندی را برای اقتصاد هنر در سطحی خرد ، اقتصاد کشور در سطحی کلان و همچنین برای صاحبان این کالا و هنرمندان فعال این بخش به همراه خواهد داشت .اگر متقاضی نسخه کامل این مقاله هستید، ایمیل خود را در قسمت نظرات ثبت نمایید.  </description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Aug 2019 12:59:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی صحنه پردازی شده             &quot;Stage photography&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@rishlo/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-stage-photography-ekez1uwujlvc</link>
                <description>در این نوشته سعی شده است تا با نگاهی تاریخی به عکاسی صحنه پردازی شده[1] و نحوه شکل گیری این حوزه از عکاسی به بررسی اشکال مختلف آن نیز پرداخته شود. عکاسی از آغاز پیدایش خود میان واقعیت و نمایش، و «برداشت» و «ساخت» در نوسان بوده است. دوربین عکاسی زاده‌‌ی شهر و رخدادهای شهری بوده، و هم‌هنگام آتلیه‌های عکاسی همنشین نمایش‌خانه‌های پاریسی بوده‌اند. هنری فاکس تالبوت[2] با دقت وسواس‌گونه هر آنچه پیش روی دوربینش بوده عکس‌برداری می‌کند و ایپولیت بایار[3]، در واکنش به بی‌مهری مقامات فرانسوی به روش ابداعی عکاسی وی، صحنه‌ی غرق شدن خود را در مقابل دوربین می‌آراید و می‌سازد. اما تناقض اینجاست که همین تالبوت (البته به واسطه‌ی محدودیت‌های نوری) عکس کتابخانه‌ی خود را نه در اتاق کتابخانه بلکه در حیاط خانه‌ی خود برمی‌دارد- یا می‌سازد؟ اکنون روشن شده که شماری از مشهورترین عکس‌های مستند تاریخ عکاسی به درجات از ساختن یا «دستکاری» بهره برده‌اند. از «مادر مهاجر» داروتیا لنگ[4] گرفته تا «جمجمه‌ی گاو» آرتور روتشتاین[5] . امروز دیگر ما می‌دانیم عکس مشهور و میلیون‌ها بار چاپ‌شده‌ی روبر دوانو[6] از مواجهه‌ی بی‌میانجی عکاس با رخداد خیابانی حاصل نشده، و دوانو «واقعه» را بر پایه‌ی طرحی پیشینی در «صحنه‌‌»ی خیابان ساخته است و آن زوج عاشق‌پیشه هنرپیشگان دوانو بوده‌اند. این نوسان میان «برداشت» و «ساخت» را از همان سال‌های آغازین ورود عکاسی به ایران و در برخی بازیگوشی‌های ناصرالدین شاه و دیگر عکاسان نیز می‌توان دید، و گاه در برخی عکس‌ها، مانند عکسی از مظفرالدین شاه، عکاس (ناشناس) آگاهانه این تقابل را به حالت تعلیق درآورده است.عکاسی به عنوان پدیده ای مدرن ، در ابتدا هدف خود را ثبت واقعیت تعیین کرد. در واقع با ظهور این رسانه، مفهوم واقع گرایی شکلی تازه به خود گرفت و به تدریج مفاهیم بنیادی خود را از سایر هنر ها جدا کرد و به عکاسی سپرد. اما ظاهرا عکاسی نیز هنری وفادار به مفهوم واقعیت نبود . در عصری که هنر ها به دلیل ظهور عکاسی کم کم خود را از واقعیت صوری جدا می‌‌کردند و فضای ذهنی و درونی تر می پرداختند.  عکاسی نیز در پایان قرن بیستم نحوه برخوردش را با واقعیت عینی به طرز اشکاری تغییر داد. عکاسان در اولین برخوردشان با این رسانه ، به ثبت احساسات شخصی و اتفاقات پیرامون خود پرداختند. اواخر قرن نوزدهم  و اوایل قرن بیستم ارزش گذاری آثار عکاسان بیشتر بر معیار نزدیک بودن به واقعیت صورت می گرفت . اما همانطور که اشاره شد ، اواخر قرن بیستم هنرمندان از ثبت واقعیت فاصله گرفتند و جریان عکاسی صحنه پردازی شده که تا پیش از آن حضوری پررنگ تر در آثار عکاسان داشت و تحت تاثیر ثبت واقعیات به حاشیه رانده شده بود ، دوباره رونق گرفت.عکاسی معاصر از نظر جایگاه اجتماعی همچنین سبک شناسی و حتی فنی و هنری و امکانات پهنه وسیعی را شامل می شود. شاید بخشی از گستردگی و شمول این باشد که عکاسی دیگر یک امکان جنبی و کمکی صرف برای نمایش ویدیو و یا روش های تصویر سازی مانند نقاشی و حتی طراحی محسوب نمی گردد .  یکی از ویژگی های عکاسی جدید ، تمایل به خلق آثار در قالب تابلو های صحنه پردازی شده و کارگردانی شده و دقیق با بهره گیری از امکانات تصویر سازی دیجیتال است . از دیگر ویژگی های عکاسی جدید در تکنیک های ایجاد و تولید عکس است. اما از نظر معنایی، آثار عکاسان اجتماعی با خاستگاه متعلق به خرده فرهنگ ها و نگاه به لایه های درونی است و نوعی تجسس در فضای خود عکاسی و همچنین ارتباط با دنیای خاص را فراهم می سازد. در همین راستا است که عکاسی همچون خود ، تماشاگر و مخاطب را نیز به کاویدن لایه های پنهان زندگی شخصی اش را فرا می خواند . عکاسی توانایی رویت پذیرکردن موضوع ، از زاویه ای که عکاس اراده کرده است و هم مزیت ایستایی زمان و مکان را از نقاشی و مجسمه سازی به ارث برده است . وجود سانسور نیز هنرمند را به استفاده از تعبیر هایی چون استعاره ، نماد ، تلمیح ، القا و ایجاز و .... وا می دارد.در عصر هنر های چند رسانه ای ، روایت واقعیت هایی در محیط زندگی انسانی به همراه پدیده های خیالی به نمایش در می آید . گویی در این عصر با واقعیت خیالی روبرو هستیم که همواره در جهان بیرون از ذهن هنرمند و توسط رسانه ها به نمایش در می آید .  در نتیجه ، برخی از تصویر سازان صحنه هایی را در عین واقعی بودن می سازند که از طریق بازسازی فضایی برای روایت ، از اتفاقی غیر معمول و با هدف باز نمایی یک مفهوم خر می دهند . هنرمندان موضوعات ذهنی خود را در محیط های عادی زندگی خود یا در یک استودیو به اجرا در می آورند . از آنجا که این تصاویر روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود. با در نظر گرفتن معیار های مبتنی بر تجربه، به سختی خواهیم توانست از عهده تشخیص واقعی بودنشان بر آییم . جریان پست مدرن به شکل فراگیر دیدگاه های مرسوم در خصوص بازنمایی و معنی هنر را دگرگون ساخت و بارویکرد به آمیزش رسانه ها و برداشت متقابلش از هنر مفهومی در رابطه با اهمیت پایین شی هنری ، در تاکید بر خلق رابطه ای متقابل با مخاطب برای درگیر نمودن بیشتر ذهن نسبت به احساس ، علاوه بر ایجاد موجبات شکل گیری از هم گسیختگی قواعد مرسوم جامعه ، درک هنر و برقراری ارتباط با مخاطب را فراهم ساخت . زمینه‌ی مناسبی برای نوعی از التقاط گرایی ایجاد نمود که به شکل گیری دنیاهای جدید و ناشناخته هنرمندان تصویرساز منجر شد . هنر مفهومی شکلی از هنر است که سعی می کند عینیت اثر را کم کند و در عوض چالشی برای ذهنیت بوجود بیاورد. به بیان دیگر مقهوم مهمترین وجه اثر است و شکل مادی در درجه دوم قرار می گیرد. عکاسی نقشی کلیدی در هنر مفهومی داشته است . جان بالدساری[7] یکی از عکاسان با کنار هم قرار دادن عکس و متن ، اثر پیچیده ای را بوجود آورد . وی در عکس مشهورش با عنوان خط ، عکس که به شیوه آماتور ها گرفته شده ، با متن زیر آن ترکیب بندی در ,آموزش عکاسی را به سخره می گیرد.یینکا شونیباره[8] در اثر معاصرش با عنوان خاطرات یک شیک پوش افریقایی خودش را در دوره ویکتوریایی جای  می دهد . یینکا شونیباره - خاطرات یک شیک پوش افریقایی  یینکا شونیباره - خاطرات یک شیک پوش افریقایی    الیزابت اولسون[9] در صحنه آرایی به شیوه تابلوی معروف شام آخر داوینچی خودش را در اعضای هم جنس بازان استکهلم قرار می دهد . در دو مورد ذکر شده هنرمند نوعی منظور جدلی را دنبال می کند که با بهره گیری دقیق از مفهوم ناسازگاری و عدم تجانس در تصویر نمود پیدا کرده است .  پس از آن که مدرنیسم در نیمه دهه 1960 میلادی به پایان عمر خود نزدیک شد . هنرمندان با تلفیق بقایای آن و فلسفه ایده و اطلاعات نوین به بیان اندیشه های خود پرداختند . آن ها درواقع چیست و طبیعت هنر را به روشی صریح و با توسل به ارائه مفاهیم اشیاء به شکل های گوناگون مورد پرسش قرار دارند . بدون آنکه به شکل ذهنی و صورت خیالی اثر اهمیت دهند . در اواخر 1960 هنر مفهوم گرا [10]با هدف ایجاد نظامی واقعی برای خلق آثار هنری بر پایه اندیشه ، در میان جریان های رایج هنری در قرن بیستم بوجود آمد . این جنبش هنری زمینه ساز شکل گیری رویکرد جدیدی نسبت به انگاره ها شد. قرار داد های مرسوم جامعه در استفاده از ابزار های انتقال پیام های فرهنگی جذابیت خود را برای هنرمندان از دست داد و دوربین عکاسی به ابزاری خنثی در دستان هنرمندان برای نمودهای نشانه شناسانه فمینیسم و فرهنگ عامه تبدیل شد . رسانه ی عکاسی نیز متاثر از این رویکرد از ممهمترین ابزار بیانی هنرمندان مفهوم گرا محسوب می شد. در خلال دهه 1970 میلادی با نحوه برخورد با عکس ها به عنوان علائم معنا دار به شیوه ادراک آنها از طریق دنیای هنر افزوده شد.  عکاسی که از هنر پاپ و مفهومی سرچشمه گرفته بود و توجه انتقادی که به آن می شد به دنیای هنر راه یافته و معادل نقاشی ، چاپ برجسته و حتی مجسمه سازی گشت. رشد این دهه در انتشار مجموعه های شخصی عکاسان ، به اضافه متون انتقادی ( سونتاگ[11] ، برگر[12] و ...) حوزه مطالعات مفهومی را گسترش دادند.در دهه 1980 میلادی عکاسی هنری رشد کرد و عنصر اصلی چیزی شد که اکنون پست مدرنیسم[13] (پسانوگرایی) نامیده شد.  اتفاقات معاصر در هنر جهان برآیند دو گرایش کلی دهه های اخیر است . اولی دهه 60 و دیگری دهه 80 میلادی ، دهه 60 ، دهه تحولات اجتماعی فرهنگی ، سیاسی ، فکری اعتراضات اجتماعی و انقلاب 1968 میلادی دانشجویان ، آغاز مبارزات منسجم فمینستی زنان .اواخر قرن 19 میلادی از اینکه هنر در خدمت موضوع دیگر باشد ، در جهت استقلال گام برداشت و به جای موضوع ثانویه خودش را موضوع قرارداد . در دهه ی 1940 و 1950 میلادی مدرنیسم کم کم به بن بست می رسد و این به این به بن بست رسیدن واکنشی را به دنبال دارد . مانند نقاشان اکسپرسیونیسم انتزاعی (جکسن پالاک[14] ، مارک رودکو[15]) که بر نحوه ی نقاشی اهمیت می دهد . در واقع فرآیند مهمتر از موضوع می شود . و درادامه  آن انتزاع پسا نقاشانه[16] رخ می دهد . مانند رقیق کردن رنگ . در واقع هرچه می بینیم رنگ و بوم است و فرآیند رنگ و بوم بدون دخالت دست ، تنش از کارشان حذف شده ، ازروان و نگاه خاص هنرمند خبری نیست . هنر اجرا [17] از این جهت در عکاسی صحنه پردازی شده مهم است که هنرمندان اواخر قرن 20 میلادی در ادامه رویکرد مفهوم گرایی ، با استفاده از رسانه های مختلف و در فضایی از پیش تعیین شده به اجراهایی دست می زنند که در نهایت عکس تهیه شده به عنوان تنها بازمانده ی اتفاقی گذراست .  عکاسی واسطه ای بود برای نمایش آثارزودگذر ،  به سطح وسیع تر مخاطبان یک جامعه با شکل گیری این دیدگاه به زودی مرز میان عکاسی وسایر هنرها از بین رفت . عکاسی به عنوان وسیله ای برای نمایش هنر و غنی ترین منظر برای روبه رو شدن با آن مطرح شده است . این جریانات خود موجب شکل گیری آثاری تماماً ساختگی شد که تنها برای تهیه عکس بودند . اگر معنای عکاسی مدرن دلالت گر رویکرد زیبایی شناختی عکاسی بی واسطه بود، میراث خواری عکاسی پسامدرن در وجهی کلان تر معطوف به سنت دیگری از تاریخ عکاسی است که از آن با نام سنت عکاسی دست کاری شده یاد  می کنیم .  البته، در میان هنرمندان شاخص مدرنیست نیز به عکاسانی چون واکر اوانز[18] ، رابرت فرانک[19] ، لی فرید لندر[20] و...  بر می خوریم که با هوشیاری نه تنها ناب گرایی عکاسی بی واسطه را با کارکردهای زمینه ای عکس پیوند می زنند بلکه روندی از خلق اثر هنری به مثابه ی گونه ای نشانه افرینی را آغاز می کنند که بعد ها برای استراتژی های عکاسی پسامدرن بسیار کارساز می افتند ، اما تبار عکاسی پسامدرن  همان جریان هم ارز و حاشیه ای تاریخ عکاسی است که به عقیده ی درست برخی از نظریه پردازان همچون  ای دی کولمن[21]  زیر سایه ی انگاره ی مدرنیستی ناب گرایی کم جلوه مانده است .  پیوند بین پست مدرنیسم و عکاسی از این حقیقت سرچشمه می گیرد که هنرمندان با جدیت تلاش کرده اند تا ثابت کنند نباید تنها واقعیت در جلو عدسی دوربین قرار گیرد . عکاسی در دوره پست مدرن خودآگاهانه است و دارای جنبه های تصویر گرایانه از فرم است و به همین دلیل است که بسیاری از هنرمندان به اشتباه برای براندازی رئالیسم تلاش می کنند و ساختار تصویر را بر هم می زنند.عکاسی صحنه پردازی شده محصول برخورد با واقعیت در حوزه هنر عکاسی است . در دهه 80 میلادی هنرمندان در ثبت واقعیات عینی خودداری کردند و شروع به طراحی تصاویر خود کردند. آنها به جای ثبت دقیق و بی کم و کاست واقعیت بخ تخیل ، ذهنیات و درونیات خویش روی آوردند و به جای جستجوی موضوعات در واقعیت و ثبت آنها، دنیای ذهنی خود را بیافرینند. آنها به کمک شیوه های گوناگون ، صحنه ها و تصاویری دستکاری شده ارائه می دادند و با این کار به چالش های موجود در نظریه ثبت تصاویر در عرصه پسامدرن دامن زدند و این تمرین ساده از عکاسی که : &quot; ثبت تصاویری واقعی از جهان &quot; را رد می کنند. این شیوه عکاسی حاصل تحولات عظیم بشری در زمینه های اجتماعی، سیاسی فرهنگی و تکنولوژی بود.عکاسی صحنه پردازی شده تا کنون شکل ها متفاوتی در طول حیات 150 ساله اش تجربه کرده است . شاید هیچ ژانری به اندازه عکاسی صحنه پردازی شده ارتباط نزدیک را میان هنر ها برقرار ساخته لاشد . پیوند میان عکاسی ، نقاشی ، مجسمه سازی، سینما و تئاتر .عکاسان صحنه آرای معاصر در بیان دیدگاهشان در ارتباط با فرهنگ و مسائل اجتماعی، ذهنیات و درونیاتشان از تاریخ ، فرهنگ و ادبیات استفاده می کند . آن ها در تقابل با ارزش های دست و پاگیر مدرنیسم در عکاسی از طریق این رسانه به بازنمایی فرهنگ پرداخته اند و عکس را دیگر مدخلی به جهان بیرون نمی انگارند.برخی عکس ها دارای داستان پردازی و اشاراتی اشکار به افسانه ها ، قصه های جن و پری ، وقایع ساختگی و اسطوره های مدرن دارند که بخشی از آگاهی جمعی ما را تشکیل می دهند. پاره ای دیگر به شکلی غیر مستقیم تر و ازادانه تر ، پدیده ای را توصیف می کنند که از نحوه قرار گیری آن در عکس ، می دانیم مهم و معنا دار است . اما معنایش وابسته به این است که تصویر را چگونه به زنجیره اندیشه روایی و روانی خود ارتباط دهیم . این حوزه از تجربه عکاسی را ، عکاسی تابلو[22] یا تابلوی زنده[23] ( مناظر زنده نما )خوانده اند ، زیرا در آن ، روایت بصری در تصویری واحد متمرکز می شود . یک عکس مستقل تابلوی منظر زنده دستاورد و معبری در ساخت عکس بود که توسط افرادی مانند دیوید اکتاویوس هیل[24] و روبرت آدامسون[25] در دهه 1840 میلادی می شد. امروزه این رویکرد در عکاسی هنری و با اثار هنرمندانی چون جاستین کورلند[26] ، سیندی شرمن[27] ، سندی اسکاگلند[28] ، گریگوری کرودسون[29] و ... قابل فهم است و به طور کلی روی جریان ترکیب بندی عکس ها تاثیر گذاشته است.عکاسی صحنه پردازی شده در برگیرنده ی شیوه ای تئاتری از چیدمان آدم­ها، کنش­ها، لوازم صحنه، نورپردازی و... در حال و هوایی روایی است از جمله ی هنرمندان کلاسیک این شیوه در سه دهه ی اخیر می توان از فضاهای بازسازی شده جفت وال[30] و ارجاعات میان متنی آن به آثار کلاسیک نقاشی نام برد. تامس دیمن[31] در جهان مینیمال خود توسط ماکت هایی در ابعاد واقعی تکه هایی از دنیای واقعی را به دقت باز سازی می کند. میترا تبریزیان در مجموعه (زمان از دست ) مفاهیمی چون تنهایی و از خودبیگانگی انسان معاصر را مورد کندوکاو قرار می دهد . گریگوری کرودسون با تاکید بر ویژگی دراماتیک عکس هایش ، شیوه های روایت عکاسانه را به آزمون می گذارد و ...عکاسی صحنه پردازی شده ارتباطی مستقیم با صحنه عکس برداری و ساخت آن دارد و در این راستا دارای شباهت های بسیار با عکاسی کارگردانی شده[32] می باشد. در این شیوه هنرمند موضوعی را مقابل دوربین از نو می سازد. همه چیز برآورده از ذهن اوست. در این نوع عکاسی هنرمند دنیای پیرامون را چون مکانی که وقوع همه چیز در آن امکان پذیر است می بیند. جهانی مملو از زیبایی ، زشتی، معانی و نماد ها . اما تمام اختیارات صحنه در اختیار عکاس کارگردان بوده و دستورات لازم را ثبت می کند. شباهت این نوع کارها به واقعیت های تجربه شده از سوی مخاطب ، در کنار عینی بودن فرایند عکاسی ، بیش از سایر رسانه ها مفهوم واقعیت را به ذهن متبادر می سازد. این از ویژگی هایی است که هنر مندان این ژانر در فریب بیننده از ان استفاده می کنند. عکاس با ساخت محیطی واقعی یا خیالی لحظه ای را ثبت می کند که امکان بازیابی آن وجود داشته و درک آن به واسطه­ی رسانه ی عکاسی نسبت به یک تابلوی نقاشی از دشواری کمتر برخوردار است. همه­ی اجزای موجود در این تصاویر و چگونگی آرایش آن ها در زیر نوع خاصی از نورپردازی ، به لحاظ مفهومی قابل تامل و در باز سازی جریانی مرکب از واقعیت و تصنع دارای نقشی باور پذیر هستند. عکاسان صحنه پرداز در تلاشند دل هنر یا رسانه را شکافته و آن را تحلیل یا نقد معاصر نمایند . و دل مشغولیشان خود هنر با رسانه و تاریخ آن است.اگر در یک تقسیم بندی کلی بخواهیم عکاسی صحنه پردازی شده را به لحاظ صوری و شکل تصویری و محتوایی اش تقسیم بندی کنیم می توان آن را به سه شکل تفکیک نمود . اولین شکل شامل عکس هایی می شود که صور خیال خاص و رمزگان فرهنگی خود را به راحتی آشکار نمی کنند و از این گونه عکاسی برای روایت های بسیار مبهم و پیچیده با اشارات و ارجاعاتی نا معلوم استفاده می کنند . هنگامی که بیننده نمی تواند &quot;کجا&quot; و &quot;کی&quot;  عکس را تشخیص دهد حالی رویاگونه ایجاد می شود هم چنینی یکی از ترفند های تصویری که معنای تصویری دچار چالش و عدم قطعیت می کند ، نشان دادن افراد در حالی است که چهره شان را از بیننده برگردانده و شخصیت خود را ناشناس نگاه داشته اند.شکل دوم که در اثر برخی از عکاسان به خوبی می توان آن را متمایز انگاشت به این صورت است که آگاهانه در مرز بین واقعیت موثق و صحنه سازی شده برنامه ریزی شده در نوسان اند و چیزی مابین طراحی نقش آفرینان مستند سازی می باشند . و نهایتاً آخرین شکلی که در این تقسیم بندی جای می گیرد تصاویری هستند که متکی بر حضور انسان نیستند و هیجانات و حکایات را در فضای فیزیکی و معماری جست و جوی می کنند. این عکس ها بیننده را فرا می خوانند تا جای خالی افرادی که می باید در تصویر باشند را به کمک آثاری که از اعمال و افکار آن ها برجای می ماند در ذهن خود پرکند. این اثار دارای ابعاد و اندازه هایی آنچنان بزرگ اند که بیننده را ناگزیر در مرزارتباط ملموسی با صحنه قرار می دهند و حتی اگر ابعاد و اندازه واقعی هم نباشند ، به مخاطب این حس را القا می کنند که به آن نزدیک می شود و حالاست که به درون فضای تصویر قدم بگزارد. چنین تصاویری همچنین، تصور صحنه ی نمایش را القا می کنند که به زودی بازی در آن آغاز می شود.در مقابل دوربین عکاسان صحنه‌آرا، سوژه‌ها همواره انسانی نبوده‌اند. ویلیام وگمن[33] مدتهاست که سگ‌های خود را به گرفتن ژست‌های گوناگون وادار می‌کند و از آنها در حالات مختلف عکاسی می‌کند. بیشتر آثار او یادآوار عکس‌های عکاسان مشهور مد، به خصوص ایروینگ پن[34] و ریچارد اودون[35] هستند و به این شکل تفاخر و شکوه ظاهری جامعه‌ی مد و نمایش را به ریشخند می‌گیرد. در کنار مدل‌های جاندار، صحنه‌آرایی با مجسمه‌های بی‌جان نیز از دغدغه‌های هنرمندان بوده است. سندی اسکاگلاند و دیوید لوینتال[36] از عکاسان نامدار این عرصه هستند. دیوید لوینتال در مجموعه‌های متنوع &quot;xxx&quot;، &quot;غرب وحشی&quot;، &quot;میل&quot;، &quot;بیسبال&quot; و &quot;عراق&quot; زندگی جامعه‌ی آمریکا را به تصویر می کشد و قهرمانی‌ها و اسطوره‌سازی‌های ِسینمای وسترن و نظربازی‌های جنسی سینمای هالیوود، در آفرینش کارهایش تاثیرگذار بوده است. مرز بین تصنع و واقعیت که بیننده را حیرت زده می کند، در کارهای او و به خصوص مجموعه‌ی &quot;xxx&quot; اش بسیار باریک است.این بازی بین واقعی و ساختگی بودن، واقعیت و خیال، در بسیاری از عکس‌های صحنه‌آرایی شده دیده می‌شود. مضمون بیشتر کارهای گرگوری کرودسون کلنجار رفتن کاراکترهایش با اتفاقات عجیبی است که در محیط آرام خانه، هنگام خواب یا در یک خیابان خلوت رخ می‌دهد، در فضاهایی که از شلوغی شهر‌ها یا ساعات شلوغ روز دور است. تهدید شدن توسط یک امر ماوراء الطبیعه و ناشناخته، حال و هوایی خیالی، مرموز و اضطراب آور به کارهای کرودسون بخشیده، که متاثر از سینمای وحشت و فیلم‌های علمی تخیلی است. نتیجه این که، ما با انسان‌هایی مضطرب، ناامید و هراسان روبرو هستیم که در کشمکشی ابدی ما بین طبیعت افسار گسیخته و زندگی متمدن خود هستند. این شکل از افسار گریختگی را ما به نوعی دیگر در حیوانات عکس‌های اسکاگلند می‌بینیم، که باز به محیط آرام خانه و اتاق خواب حمله‌ور هستند، از رادیو اکتیو هستند یا به قصد انتقام آمده‌اند. اما این بار انسان‌ها وحشتزده یا نگران به نظر نمی‌آیند. انگار از حضور این موجودات آگاه نیستند یا اینکه به آنها خو گرفته‌اند.انفصال انسان‌ها از محیط پیرامون، عدم ارتباط با آن چه در اطرافش در حال رخ دادن است، سرگشتگی و بی ریشگی انسان امروزی، بریدن ناگهانی از فضا و مکان، اضطراب، ناامیدی و بی‌تفاوتی، از تم‌های رایج بسیاری از عکاس‌های صحنه‌آرایی شده‌ی امروز است. انسان‌های عکس‌های کرودسون، جف وال، فیلیپ دکورچیا[37] و دنیس دارزاک[38] از چنین وضعیتی برخوردار هستند. تحت تاثیر رویکرد رایج و غالبی که در غرب در جریان است، عکاسان ایرانی مقیم آنجا و ایران نیز به این مضامین توجه بسیار نشان داده‌اند.میترا تبریزیان خستگی و ناامیدی انسان مدرن را بازسازی می‌کند. در &quot;زمان از دست رفته&quot; انسان‌ها رابطه‌ی خود را با مکان و زمان به‌کلی از دست داده‌اند. زنی بی توجه به تردد ماشین‌ها در خیابانی شلوغ قدم می‌زند. مردی گل به دست در زمینی نیمه بیابان که انتظار هیچ کس نمی‌رود، منتظر ایستاده است. باد کاغذ‌های پاره شده را از دست مردی به هوا می‌راند، بی‌آنکه هیچ واکنشی از خود نشان دهد. آنها کیستند و به چه می‌اندیشند؟ چه اتفاقی برای آنها افتاده؟ تبریزیان پاسخ صریحی نمی‌دهد. در واقع این غیر قابل پیش بینی بودن و تعلیق از ویژگی‌های بارز کارهای اوست. در &quot;جنایت کامل&quot; این تعلیق و در شرف اتفاق قرار داشتن، ما را هراسان می‌کند. این عکس‌ها مانند عکس‌هایی از فیلم‌های جنایی هستند. هم چنین فیلم‌هایی با مضمون نژادپرستی تاثیر قابل توجهی بر مجموعه‌ی &quot;آبی‌ها&quot;ی او داشته است. حضور سایه‌ها، انعکاس‌ها به همراه کلمات و عناوین، فضای پر از تنش و دوگانه‌ی زندگی سیاه‌پوست‌ها و سفید پوست‌های آمریکایی را تشدید می‌کند. عکس &quot;اکثریت خاموش&quot; او که جمعیت عظیمی‌ را در هنگام خروج سریع خود از ایستگاه مترو نشان می‌دهد، یادآور نقاشی &quot;مکتب آتن&quot; رافائل[39] است. قوسی بزرگی که در نقاشی، فلاسفه و عالمان را در خود جای می‌دهد، این بار دهان باز کرده و از دل خود انسان‌هایی را بیرون می‌آورد، که در پی کار و پول از هم سبقت می‌گیرند.عکاس ایرانی مقیم آلمان، مازیار مرادی در مجموعه‌ی &quot;1979&quot;، از عکاسی صحنه‌آرایی شده کمک می‌گیرد تا داستان‌ها و خاطرات خانواده‌ی خود را از دوران جنگ ایران با عراق بازسازی کند. زندگی در ترس و اضطراب، فرار، شنیدن یا دیدن یک خبر ناگهانی، ترتیب دادن یک مهمانی کوچک برای فراموش کردن موقتی دلهره‌ها و... حالات و موقعیت‌هایی هستند که ایرانیان جنگ زده آنها را تجربه کرده‌اند و مرادی پس از گذشت نزدیک به سی سال ما را بار دیگر در آن تجربه‌ها سهیم می‌کند.&quot;من آلمانی می‌شوم&quot; عکس‌هایی است از کسانی که مجبور به ترک کشور و فرهنگ خود و زندگی در کشور آلمان شده‌اند. مانند مجموعه‌ی &quot;مرز&quot; میترا تبریزیان، در اینجا نیز بیگانگی مهاجران با محیط جدید زندگی در حالات و نگاهشان به خوبی نشان داده می‌شود. نگاه‌هایی خسته و مضطرب ناشی از حس غربت کسی که هیچ گاه خود را اصالتا آلمانی نمی‌داند، ولی در عین حال آلمانی نیز هست. کسی که دیگر ایرانی نیست، ولی اصالتا ایرانی است. جنگ دائمی‌ای که در درون این شخصیت‌ها برپاست در چند عکس از مازیار مرادی مجال بروز پیدا کرده‌اند.در حالی‌که در بیشتر عکس‌های صحنه‌آرایی شده از هنرمندان ایرانی و غیر ایرانی روابط زن و مرد را سرد و بی عاطفه و آنها را نسبت به هم بی تفاوت (چنانچه در عکس‌های کرودسون، تبریزیان، مرادی، ناجیان و منوچهرزاده مشاهده می‌شود‌) می‌بینیم، زوج جوان مجموعه عکس‌های &quot;زندگی و جنگ امروز&quot; گوهر دشتی، حتی در سخت‌ترین شرایط متصور در میدان جنگ، در تلاش هستند تا زندگی جدید خود را تشکیل دهند و با موانع و مشکلات سر راه مبارزه کنند. گوهر دشتی به این ترتیب نمونه‌ی تیپیکی از زندگی نسل جوان ایرانی را نشان می‌دهد، نسلی که جنگ زده است ولی امیدوارانه آجرهای زندگی خود را، در جامعه‌ای که ماحصل یک انقلاب و جنگی هشت ساله بوده و هم چنان شواهد دوران جنگ در آن پیداست، بنیان می‌نهد. جنگ ایران با عراق دیر زمانی است که مضمون اصلی بسیاری از آثار هنرمندان و ادیبان ایرانی بوده است. از ادبیات حبیب‌احمدزاده گرفته تا سینمای ابراهیم حاتمی‌کیا. به همین دلیل تاثیر متقابل این آثار بر یکدیگر را نمی‌توان نادیده گرفت. برای مثال شباهت زیادی میان فضای عکس‌های گوهر دشتی و فضای فیلم روبان قرمز ِحاتمی‌کیا وجود دارد. در صحنه‌هایی از فیلم می‌بینیم که کاراکتر اصلی زن در وسط ویرانه‌های حاصل از جنگ خود را آرایش می‌کند و بر تانکی که به ماشین عروسی بدل شده سوار می‌شود؛ آنها جشن عروسی خود را در میدان جنگ برگزار می‌کنند. &quot;هیچ، هیچ&quot; شادی قدیریان نیز به مضمون جنگ می‌پردازد. در اینجا ما دیگر نه با هنرپیشگان ِصحنه‌های زندگی، بلکه با اشیاء و لوازم هر روزه‌ی زندگی مواجهیم. کادر عکس‌ها بسته‌اند و مانند عکس‌های تبلیغاتی نورپردازی شده‌اند، تبلیغ یک یخچال پر از مواد خوراکی رنگارنگ، یک ماشین لباس شویی تمیز و سالم، کفش‌های زنانه‌ی مجلسی در مقابل باریکه‌ای از نور دری نیم باز؛ تبلیغ یک زندگی آرام، سالم و سرخوش. اما در هر عکس چیزی می‌بینیم از جنسی دیگر، که هیچ الفتی با فضای راحت و آرام خانه ندارد، چیزی تهدید کننده از جنس جنگ؛ ماسک ضدگاز، چاقو، تفنگ، گلوله، کلاه خود، پلاک، پوتین و قسمت‌هایی از لباس یک سرباز. تهدیدی که ما را به یاد ماهی‌های قرمزی می‌اندازند که برای انتقام به فضای آرام اتاق خواب حمله‌ور شده‌اند (در عکس اسکاگلاند) یا به یاد ماشین‌های واژگون شده در فضای خلوت خیابان‌های حومه‌های شهر در شبی که قرار است همه چیز آرام باشد (در عکس‌های کرودسون). تهدیدی که این بار محلی‌تر است و جامعه‌ای خاص را نشانه رفته است؛ ایران.مجموعه عکس صحنه‌آرایی شده‌ای که از اشارات محلی (جنگ ایران، جامعه‌ی معاصر ایران، سنت و هنر ایران) پا فراتر می‌گذارد و ارجاعاتی جهانی دارد، &quot;وسوسه‌ی&quot; صادق تیرافکن است. عکس‌های سریالی که گویی ترتیبی روایی دارد و با هنرپیشگان یکسان در تمامی‌ پلان‌ها و در فضایی کاملا یکسان (پشت میزی که از سمت چپ نورپردازی شده) طراحی شده است و تنها در یک پلان مردی (شاید خود عکاس) از پشت میز عبور می‌کند. فضای عکس‌ها که یاد آور شام آخر داوینچی است، رابطه‌ای را میان تقدس، وسوسه و خیانت در ذهن بیننده ایجاد می‌کند. تیرافکن در پلان‌های نهایی مخاطب را دعوت به خوردن انار و وسوسه‌ شدن می‌کند، اناری که توسط زن به سمت بیننده ارائه می‌شود. تیر افکن در این کار خود را متاثر از فیلم انار پاراجانف می‌داند و به نظر می‌رسد که او نیز این مجموعه را برای ادای دین خود به او خلق کرده باشد.امروزه عکاسی صحنه‌آرایی شده در چنین وسعتی نقش ایفا می‌کند، بیننده را به گذشته می‌برد، در حال خطاب قرار می‌دهد و با آینده پیوند می‌دهد. او را همزمان درگیر شاخه‌های مختلف هنری می‌کند، تجارب حاصل از مواجهه با هرکدام را در هم می‌آمیزد و او را در گفتمانی چند سویه با آنها قرار می‌دهد. مرزهای بین خیال و واقعیت را کمرنگ می‌کند و مدام توانایی‌های خود را گسترش می‌دهد. عکاسی صحنه‌آرایی شده دیر زمانی است که نشان داده، عکاسی صرفا ثبت مکانیکی و بی واسطه‌ی آن چه پیش رویمان قرار دارد نیست و همان قدر که زاییده چشم است، آفرینش ذهن و خیال نیز هست. [1] - Staged Photography[2] - William Henry Fox Talbot[3] - Hippolyte Bayard[4] - Dorothea Lange[5] - Arthur Rothstein[6] - Robert Doisneau[7] - John Baldessari[8] - Yinka Shonibare[9] - Elisabeth Ohlson[10] - Conceptual Art[11] - Susan Sontag[12] - John Peter Berger[13] - Postmodernism[14] - Paul Jackson Pollock[15] - Mark Rothko[16] - Post-painteral Abstraction[17] - Performance Art[18] - Walker Evans[19] - Robert Frank[20] - Lee Friedlander[21] - A-D Coleman[22] - Tableau Photograpgy[23] - Tableau Vivant[24] - David Octavius Hill[25] - Robert Adamson[26] - Justin Kurland[27] - Cindy Sherman[28] - Sandy Skoglund[29] - Gregory Crewdson[30] - Jeff Wall[31] - Thomes Demand[32] - Directorical Photography[33] - William Wegman[34] - IRVING PENN[35] - Richard Avedo[36] - David Levinthal[37] - Philip Lorca DiCorcia[38] - denis darzacq[39] - Raffaello Sanzio</description>
                <category>رضا رضایی</category>
                <author>رضا رضایی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2019 22:38:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>