<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شروین رمضانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rmzn.shervin</link>
        <description>قبل‌تر می‌نوشتم مهندس عمرانی که نمی‌دونه چرا خبرنگاره، اما الان دیگه این جمله به ویرایش نیاز داره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:02:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/91266/avatar/ty49Ab.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شروین رمضانی</title>
            <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشت‌های بغداد</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ycvxpt2fumos</link>
                <description>انسانِ ایرانی کتاب یادداشت‌های بغداد اثر «نها الراضی» را ماه‌ها و سال‌هاست که بهتر از هر کس دیگری درک و زندگی می‌کند. از فشار تحریم تا نبودن‌ها، نایاب‌شدن‌ها، مهاجرت‌ها و ...اگر به دنبال فرصتی برای کوچ نیستید و تا پایان این مسیر در ایران زندگی خواهیدکرد، شاید بهتر باشد سمت کتاب‌هایی مثل یادداشت‌ها یا ساعت بغداد اثر «شهد الراوی» نروید.لابه‌لای روایت‌های نها الراضی بارها با مسائلی شبیه به آنچه که در ایران رخ می دهد روبه‌رو خواهیدشد. از انسان‌های باآبرویی که از شدت فقر به تکدی گری روی می‌آورند، تا دیناری که با شایعه توافق با آمریکا هم نوسان می کند و بخشی از جامعه که ترجیح می دهند نظامیان آمریکا در خیابان‌های بغداد رژه بروند، اما دیگر اسمی از صدام نشنوند.تاریخ در جهان سوم زیاد از حد افراطی تکرار می شود..</description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 11:52:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به احترام عشق کودکی، نوجوانی و جوانی: علی انصاریان</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-ih9wezpkpxmb</link>
                <description>برای پسربچه های دهه هفتاد، پرسپولیس مساوی بود با علی پروین و هر کس که سرباز پروین بود، سمبل تعصب می شد.20 تا 30 تا ...تعداد بخیه ها سمبل تعصب بود، پزش را می دادیم.پروین که از پرسپولیسِ غمخوار رانده شد، انصاریان هم رفت. 6 ماه سایپا و کمتر از 10 بازی تا آفتاب غمخوار و وینگو غروب کند و با سلطان به خانه برگردد.لیگ چهارم، پرسپولیسِ سوبل دربی برگشت را باخت. غوغای انصاریان حسابی هم تیمی ها را شاکی کرد. علی انصاریان گفت برخی بازیکنان تعصب ندارند. همین کافی بود تا رهبری فرد، باقری، گل محمدی و مهدوی شاکی شوند. گلایه از انصاریان را بزرگترها به استیلی رساندند اما فایده ای نداشت. علی انصار سوگلی سلطان بود. شاگرد وفادار حق داد و فریاد داشت، امتیازی که بقیه نداشتند.لیگ چهارم برای پرسپولیس فصل تلخی شد، هم جام حذفی از دست رفت، هم لیگ. لیگ پنجم سلطان خودش لخت شد و سوت به دست گرفت.دور، دورِ علی انصاریان بود. چشم ما پروینی ها به یک چیز بود. علیزاده اوت های معروفش را بیاندازد و علی انصاریان با قدو بالای خوبش، بلند شود و سر آخر را بزند. شاید الان به آن روزها بخندید و بگویید از کجا به کجا رسیدیم، اما آن روزها رویایمان را روی بلند شدن انصاریان روی سر دفاع حریف تصویر می کردیم. بازی پیش فصل با شهیدقندی یزد، وقتی علیزاده پرتاب کرد و انصاریان زد، گفتیم جام مال ماست؛ کار تمام است این فصل ما قهرمانیم و انصاریان هم لابد آقای گل. کی می تواند روی سرش توپ را رد کند؟ چند تا پنالتی هم که گل کند، آقای گلی انصاریان هم تضمین!  آقای بخیه از همان هفته اول شروع کرد. نباید سلطان نابود می شد، نباید سمبل پرسپولیس طرد می شد. پرسپولیسِ سلطان اما ناامیدکننده بود. روز شروع لیگ، استقلالِ قلعه نویی صباباطری را 4 گله کرد و پرسپولیسِ پروین اگر علی انصاریان نبود، در شیراز به فجر 2 بر 1 می باخت. این عکسی که برای مطلبم انتخاب کرده ام شادی بعد گل علی انصاریان در همان بازی ست. دقیقه 94 5 در حافظیه شیراز.هفته های بعد، ناامیدکننده تر از قبل. باخت به شموشک در نوشهر، برد ناپلئونی در برابر شهیدقندی تازه وارد و در نهایت دربی و تک گل رضا عنایتی.ما پروینی ها نمی خواستیم باور کنیم.فرمانروایی سلطان بر پرسپولیس باید تا ابد می بود. سلطان برای پرسپولیس، بکن باوئر بود برای بایرن. حتی از بکن باوئر هم بالاتر. سلطان نباید فقط مدیر باشد، باید همه کاره باشد. اصرار داشتیم در دهه شصت و هفتاد بمانیم. صندوق عقب ماشین علی آقا باید تا ابد برای تمام رویاهای ما جا می داشت. پرسپولیسِ پروین انقدر باخت و سریال استعفاهای سلطان انقدر تکراری شد که همه پذیرفتیم باید راه پرسپولیس و پروین جدا شود.تنها عایدی آن سال ما پروینی های پرسپولیسی، گلزنی علی انصاریان از روی نقطه پنالتی به اولیور کان در بازی دوستانه خداحافظی عابدزاده در آزادی به بایرن مونیخ بود.انصاریفرد با ورود آری هان کاملا موفق بود. پروین حذف شد، یارانش هم باید می رفتند. تابستان 85، سیاه ترین روزهای ما...آقای بخیه در استقلال!انصاریان 6 سال بعد عذرخواهی کرد، گفت پرسپولیسیِ تیر است، گفت اشتباه کرده اما مگر می شد؟ شاگرد خلف سلطان، سرباز پروین، سرباز پرسپولیس ... با لباس استقلال؟هنوز هم خیلی ها معتقدند رفتن انصاریان به استقلال با توصیه پروین بود. انصاریان بدون اجازه سلطان آب هم نمی خورد چه برسد پیوستن به استقلال.گلزن پرسپولیس مقابل بایرن در آن «سال بد» در استقلال هم ندرخشید، سکوهای استقلال هم باور نمی کردند که او لباس آبی بپوشد. 1 فصل بود و شکست خورد و رفت.چند سالی تیم های مختلف را امتحان کرد و در نهایت با مستطیل سبز خداحافظی کرد. خودش می گفت خدا را شکر که بازی دوستانه با پیشکسوتان آث میلان برگزار شد تا با لباس پرسپولیس در آخرین بازی زندگی اش به میدان برود.حالا سال ها گذشته، 14 سال؟ 15 سال؟ از آن «سالِ بد» و ما شوکه‌ایم علی انصاریان. شوکه تر از قبل...باور کن کرونای لعنتی از اولیور کان قوی تر نیست. باور کن متعصب‌تر از تو به پرسپولیس نیست، باور کن استقلالی شدنت را فراموش کردیم، فقط بلند شو ... بلند شو.... </description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 16:20:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌ها چشم دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-fgcpu7asanpx</link>
                <description>من ایمان دارم کتاب‌ها چشم دارند. کتاب‌ها خوب می فهمند که همسایه کدام کتابند و تا چه حد با موضوع کتاب بغل دستی زاویه یا تفاهم دارند.تصور کنید استالین مخوف و آشپزی منتظمی کنار هم باشند. منطقا هر دو کلافه از اینکه چقدر از هم دورند، مثل زن و شوهری که نادیده پای سفره عقد نشسته‌اند، بدون اینکه در وصلت تاثیری داشته باشند یا ذره ای احساس تفاهم کنند.کتاب‌های قفسه باید از یک جنس باشند، باید هم را درک کنند. آن‎ها هم مثل ما، باید با همجنس و همفکرشان اختلاط کنند، مثل ما آدم‌ها که اگر حرفی برای زدن نداشته‌باشیم، حوصله‌مان سرمی‌رود.</description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Nov 2020 23:07:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداحافظ دخترعمه</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%B9%D9%85%D9%87-w7anjnuwzq2f</link>
                <description>تازگی نوشتنم نمی‌آید، حال هیچکس خوش نیست. بنویسم اما از چی؟ از کی؟ حال همه‌مان یک جور است.این دومین صبح جمعه است که با خبر مرگ آشنایی و گریه مامان آغاز می شود. این چه وضعش است خدا؟تاریخچه اینجا را نگاه کردم، دفعه قبل هم که نوشتم غم مرگ بود. تازه می فهمم غم با غم برود یعنی چه.فخری جان، دختر‌عمه‌ام بود... بعد از 10 15 سال زندگی مشترک و هزارجور دوا و درمان، امیررضا بالاخره راضی شد بیاید به زندگی‌شان، اما قرار نبود اینطور باشد. هیچکدام از ما فکر نمی کرد اینطور باشد ...طفل معصوم فقط تا یکی دو هفته به کنکور طعم مادر داشتن را بچشد و سکته....قرار که نبود اما اینجا شده صفحه ترحیم‌های من، خبر مرگ می‌دهم و می‌روم.. باز تا لباس مشکی بعدی</description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 12:31:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش جنگیدن یا این چه وقت سرطان بود رفیق؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-vlysolzbazyf</link>
                <description>همیشه از شنیدن مرگ انسان‌ها غمگین می‌شویم، اگر در این میان خاطره‌ای، ارادتی و نقطه اتصالی هم داشته‌باشیم، این غم فزون‌تر می‌شود.&quot;مرگ در نمی‌زند&quot; و هزار جمله مثل این را بزرگان تاریخ به قدر کافی گفته‌اند و اضافه کردن هر جمله‌ای، تکرارِ بی‌فایده است.مرگ ناشی از سرطان اما ورای هر تراژدی‌ست، ورای هر باختن و شکستن.جنس مرگ با سرطان با سایرین فرق دارد. سرطان بدجنس‌ترینِ مرگ‌هاست.فرصتی می‌دهد برای جنگیدن، برای مچ انداختن با ملک‌الموت، کاش خوش‌شانس باشی و به موقع بفهمی، به موقع بفهمی همه چیز فرق کرده.از فردای آن فهمیدن است که لذت زنده بودن، با هر عملی درک می‌شوداز شستن لباس تا گرفتن ناخن، می‌زند توی صورتت و یک پیام دارد، شاید «آخرین بار» باشد.ذره‌ذره آبت می‌کند و با هر دردی که زیر پوستت حس کنی، مغزت داغ می‌شود و به دوراهی جنگ/تسلیم می‌رسی.در این وانفسای درد، در این بحبوحه مرض، باز مثل سرباز ویت‌کنگی امیدواری به پایان جنگ فرسایشی 20 ساله.زندگی وقتی رنگ و بوی حماسه می‌گیرد که برنده شوی. طبیبت قاطعانه از سربلندی بدنت در برابر فشار آدم‌کشِ شیمی‌درمانی حرف بزند و دیگر نشنوی. اصلا آنجا نباشی، در ظرف هیچ مکان و زمانی نباشی، رها باشی، رها... تو مرگ را دیده‌ای و مچش را خواباندیاما وای به روزی که معجزه‌ای در کار نباشد. انگار که رئال در یک روز کاملا عادی در سانتیاگوبرنابئو پذیرای گیخون باشد و با یک نتیجه کاملا پیش‌بینی شده، سفیدپوشان مادریدی خیلی راحت حریف را، تو را، یک لقمه کرده‌باشند.آنجاست که موتور نویسندگان بزرگ دنیا روشن می‌شود و تراژدی‌های شیک و پیک روی کاغذ جا باز می‌کنند. آنجاست که باید بازماندگان به آن سرطانی‌هایی که خبر مرگت را شنیده‌اند حسابی امید بدهند که البته استثنا همیشه هست و متوفی خیلی هم رعایت نکرد و هزار حرف دیگر تا طرف قبول کند، سرنوشتش قرار است خیلی با آنچه که سر تو آمد فرق داشته‌باشد.**اینهایی که نوشتم صرفا ادای احترامی قرار بود باشد به دوستی نادیده که به تازگی سرطان از ما گرفت و بردش به زیر خاک.قرار بود شیمی‌درمانی که تمام شد، خوبِ خوب که شد،  سیگار بکشیم اما نشد که بشه. من ایمان دارم او از آن بالا فندک می‌زند، کام می‌گیرد و ما را تماشا می‌کند.</description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 11:23:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گالیله، رستمی و فاصله‌گذاری اجتماعی!</title>
                <link>https://virgool.io/@rmzn.shervin/%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-bl9ahpmepp2s</link>
                <description>«در هفتادمین سال زندگی‌ام در مقابل شما اربابان دین و دنیا به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را در آغوش می‌فشارم اعلام می‌کنم که ادعایم مبنی بر چرخش زمین به گرد خورشید ناشی از مستی بوده و سراسر اشتباه و دروغ است.»410 سال بعد از توبه فرمایشی گالیله، امیرحسین رستمی بعد از پرسش‌هایی که در برنامه فرمول یک مطرح کرد، مجبور به عذرخواهی شد.بازیگر ایرانی اما خوش‌شانس بود که برخلاف دانشمند ایتالیایی، خیلی زود دولتمردان به صحت حداقل بخشی از صحبت‌هایش رسیدند و از امشب، هفتم فروردین‌ماه 99، قرنطینه یا همان اعمال فاصله اجتماعی! در دستور کار قرار گرفته‌است. امیرحسین رستمی در کلیپ عذرخواهی خود از ناآگاهی‌ نسبت به تفاوت در پروتکل‌های اقلیمی کشورها صحبت کرد. حالا اما در فاصله حدودا 1 هفته‌ای از انتشار کلیپ ندامت، پس از گفت‌وگوی دوستانه! رستمی با مسئولان بهداشت کشور، صحت حداقل برخی از صحبت‌های او به اثبات رسیده‌است.در سال ۱۹۶۹، پس از فرود انسان بر سطح ماه پاپ ژان پل دوم دستور به بررسی دوباره پرونده ارتداد گالیله را داد و در سال ۱۹۹۲ کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده‌است بدون اینکه عذر خواهی کرده و اذعان کند که اشتباه کرده که یک دانشمند را مجبور به تأیید یک نظریهٔ غلط و اشتباه کرده‌است.گویا نه وهاب‌زاده و نه جهانپور، برنامه‌ای برای تایید حداقل بخشی از صحبت‌های رستمی ندارند و حتی به اندازه کلیسای کاتولیک هم ...</description>
                <category>شروین رمضانی</category>
                <author>شروین رمضانی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 22:08:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>