<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روزبه شهرستانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roozbeh.shahrestani</link>
        <description>ماییم که گه نهان و گه فلانیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 06:05:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11086/avatar/lJNE7F.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روزبه شهرستانی</title>
            <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چند نکته در باب آمار در پندمی کورونا/ کووید۱۹</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/covid19statistics-excb2yoiqsua</link>
                <description>سوالی که این روزها زیاد مطرح می‌شه اینه که چرا رشد آمار شیوع بیماری در ایران در مقایسه با نمودارهای دیگه بصورت تابع نمایی نیست. این سوال و مقایسه معمولاً با تصاویری نظیر تصویر زیر هم همراهه.برای جواب به چند باید توجه کرد: اولاً آمار حاصل کمّی سنجش انسان، از پدیده‌های کیفی‌ست و تابع شرایط اندازه‌گیری(نظیر ابزار، امکانات و زمان).  ثانیاً برای مقایسه باید پارامترهایی نظیر بازه‌های متناسب در سنجش رو در نظر گرفت.  ثالثاً برای نتیجه‌گیری کامل به همهٔ داده‌ها نیاز داریم.بیاید برای نمونه نمودار اسپانیا رو با دقت بیشتری بررسی کنیم:همونطور که می‌بینید در ۱۸ روز آخر (از ۴ تا ۲۲ مارس) نمودار رشد نمایی شیوع رو نشون می‌ده. و وضعیت بعد از اون در این نمودار مشخص نیست چون در زمان ترسیم این نمودار همینقدر اطلاعات موجود بوده.حالا به نمودار زیر توجه کنید.این نمودار تجمعی آمار مبتلایان  در چینه. همونطور که می‌شه دید، کلّش تطابقی با نمودار تابع نمایی نداره. ولی اگر ۱۶-۱۷ روز اول رو در نظر بگیریم، می‌شه گفت در اون مقطع رشد نمودار بصورت نمایی بوده(در واقع تا قبل از کنترل مؤثر بیماری) و بعدش رشد (با وقفه‌ای چند روزه) کند شده.این یکی نمودار کرهٔ جنوبیه:در این یکی هم مثل چین، رشد کلی داده‌ها نمایی نیست ولی در ۱۸ روز اول می‌شه یک نمودار تابع نمایی رو بهش فیت کرد. و بعدش رشد کند می‌شه (مثل چین).حالا ایران:نمودار کلی رشد شیوع در ایران از ابتدا تا ۳ فروردین (۲۲ مارس)نمودار ۱۸ روز ابتدای شیوع در ایراننمودار اولی (بالایی) نمودار کلی و نمودار دوم(پایینی) بازسازی شده با استفاده از داده‌های ۱۸ روز اوله. همونطور که می‌بینید در نمودار اول مثل چین و کره تابع نمایی قابل انطباق نیست ولی در دومی کاملاً  یک تابع نمایی به نمودار فیت می‌شه.ولی رفتار نمودار بعد از ۱۷ اسفند یا ۷ مارس چه توجیهی داره؟ آیا مثل چین و کره شیوع کنترل شده؟یک جواب اینه که نه کاملاً. در واقع می‌تونه معنیش این باشه که تلاشی در جهت کنترل شیوع صورت گرفته، ولی هنوز به کنترل کامل نرسیده. در عین حال نحوهٔ رشد شیوع رو هم از حالت نمایی در آورده و به خطی نزدیک کرده -یعنی یک حالت بینابینی که چین و کره ازش در چند روز عبور کرده‌ن ولی ما هنوز نتونستیم. و معنی ضمنیش اینه که خطر نمایی شدن مجدد وجود داره.یک جواب دیگه اینه که از جایی به بعد ابزار سنجش ما (کیت و امکانات تست) نمی‌تونن با رشد واقعی بیماری همگام بشن و آماری که روزانه می‌بینیم، متناسب با حداکثر ظرفیت اندازه‌گیری ماست.و آخرین چیزی که ممکنه در این میون بخواد مطرح بشه وجود اراده‌ای سیاسی در دستکاری خروجی داده‌هاست (آمارسازی با ملاحظات سیاسی) که مثلاً آماری کمتر از میزان واقعی نشون بدن و از این قبیل. ولی بنظرم (شاید اشتباه کنم) دلیل موجه برای این کار (لااقل در این مورد که هشدار عمومی باید تقویت بشه) به اون شکل نمی‌شه دید.</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 16:19:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز در باب اعتراض</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/eteraz-ckxv710x9xzo</link>
                <description>قبلاً در اینجا در مورد علل عمدهٔ «غیرمؤثر» بودن و توصیه‌هایی برای تأثیرپذیری بیشتر یک اعتراض نوشته بودم.در اعتراضات اخیر برای افزایش بهای بنزین (صرف نظر از اینکه چقدر بجا یا نابجا بود)، شاهد رفتارهایی بودیم که در رسانه‌ها و تریبون‌های رسمی از آنها به «اغتشاشات» یاد می‌شود. دیدگاه و موضع رسمی بطور معمول این رفتارها را به بصورت پیش‌فرض به «دشمن و بیگانه» ربط می‌دهد (چه بسا در مواردی هم درست است، یا درست از آب درخواهد آمد). ولی آیا وقت آن نرسیده که به این توجه کنیم که تا زمانی که تشنج و اغتشاش یک الگوی رفتاری پذیرفته شده از سوی افراد یک جامعه نباشد، «بیگانه» توان ایجاد آن، یا در مواردی، سوار شدن بر موج آن را نخواهد داشت؟حرکات تشنج‌آمیز گفتاری و فیزیکی یا بعبارت ساده حرکات خشونت‌آمیز، همواره (و به زعم من به غلط) بعنوان یکی از روشهای اعتراض یا مکمل اعتراض بکار رفته و می‌رود. از داخل خانواده گرفته تا سطح جامعه تا روابط میان حاکمیت و مردم.اینکه یکسره این روشها را به عامل بیگانه نسبت دهیم، پاک کردن صورت مسئله‌ای است که همچنان در بستر جامعه بصورت زنده حضور دارد و هر بار با بروز یک بهانه برای اعتراض، مجدداً رخ می‌نماید و باز با انگ اتصال به بیگانه و سرکوب فیزیکی تا دورهٔ بعد به محاق می‌رود.شاید در این میان دو موضوع کمتر از طرف گردانندگان امور کشور مورد توجه است:- یکی این کهچه توقعی وجود دارد که معترضین خویشتن‌دار باشند، وقتی همواره «مشت محکم بر دهان» این و آن را، نماد مبارزه و اعتراض شناخته‌اند؟ در این سالها چه آموزشی در خصوص روشهای مسالمت‌آمیز اعتراض دیده‌اند، جز اینکه همواره هرجا «مبارزه»ای تحسین شده، با خشونت توام بوده، و سایر انواع مقاومت‌های آرام و بی‌تشنج مدنی را، از سوی صدای غالب و نمایندگان گفتمان رسمی، مسخره یا بی‌اهمیت یافته‌اند؟ مگر نه اینکه همیشه «ستاندن حق» با بکارگیری روش «قهری» ملازمت داشته، پس چه توقعی می‌شود داشت در فرونشستن مطالبهٔ «این حق» در «بستر قانونی»، به هنگام ستوده بودن حق‌طلبی «قهرمانانه»ٔ آن دیگری؟- دوم این کههر بار این تشنجات ابعاد جدیدی به خود می‌گیرد، و نه تنها خود را نسبت به سرکوبهای قبلی تا حدی ایمن می‌کند، بلکه به همین دلیل هر بار، حاکمیت باید برای فرونشاندن آن، از توان و جیب خود و ملت بهای بالاتری بپردازد:در اعتراضات ۷۸ این مشکل صرفاً با برخورد انتظامی حل شد و در ۸۸ علاوه بر آن با اختلالات تلفن همراه و قطع پیامک برای چند روز، در ۹۶ با تشدید فیلترینگ و قطع پیامرسانها و امروز در سال ۹۸ علاوه بر برخوردهای گسترده انتظامی، با بستن کل اینترنت کشور (تا زمان نگارش این متن نزدیک به یک هفته) و تسری زیان‌های ناشی از آن به تمامی مردم در گوشه گوشه کشور، حتی آنها که نه اعتراضی داشته ‌اند و نه از نزدیکی آن عبور کرده‌اند. آیا بار بعد، راه‌های مواصلاتی کل کشور مسدود خواهد شد؟ برق قطع خواهد شد؟ بار بعدتر، بیرون هر خانه یک مامور گماشته خواهد شد محض کنترل تردد اهالی و بعدتر از آن داخل هر خانه یک دوربین و میکروفون مدار بسته کار گذاشته خواهد شد؟ آیا انتهایی برای این شیوهٔ کنترل امور و امنیت کشوری که بنا به تعریف آرمانهایش تا رفع ظلم و فتنه در عالم همواره در «موقعیت حساس کنونی» قرار دارد، متصور است؟امیدوارم اشتباه فهمیده نشود، اتفاقاً من مخالفتی با ظلم‌ستیزی کشورم ندارم، مشکل آنجاست که چه باید کرد تا این «ظلم‌ستیزی در عرصهٔ بین‌الملل» مابه‌ازایش تولید «مظالم ملّی» نباشد؛ ظلمی نظیر آنچه اکنون در قطع اینترنت و محرومیت میلیونها نفر از بدیهی‌ترین حق یک شهروند قرن بیست و یکم، رخ داده است.ممکن است کسی بگوید (که می‌گویند) مگر آنموقع که اینترنت نبود، چطور مردم زندگی می‌کردند؟ الآن هم همانطور زندگی کنند! پاسخ ساده‌ است: زمانی آب لوله‌کشی هم نبود، جادهٔ آسفالت و اتوموبیل هم نبود، برق و تلفن و وسایل ارتباط جمعی هم! مگر مردم در آن اعصار و ازمنه زندگی نمی‌کرده‌اند؟ حالا هم می‌توانند؟آیا می‌پذیرید که کشور ایران، اکنون، به هر دلیل مورد تصور، یکی از اینها را یک هفته نداشته باشد؟ آیا برای خودتان می‌پذیرید؟!و اما چارهٔ کار به نظر این حقیر:این مشکل دو سو دارد؛ یکی سوی مردم، یکی سوی حاکمیت، و هر دو باید برای حل این مشکل گامهایی بردارند.اول- مردم باید بدانند که آسیب اموال عمومی، فروشگاه‌های غارت شده و بانکهای سوخته، واقعاً «هزینهٔ حاکمیت» نیست. چرا که جبران آنها به سادگی و از طریق افزایش نقدینگی ویا فروش بیشتر بخشی از سرمایه‌های ملی (که در واقع متعلق به تک تک آحاد جامعه است) امکانپذیر است. چند نفر هم پیمانکار و واسطه می‌شوند، شغلهایی هم موقتاً ایجاد می‌شود و عده‌ای هم (غیر از آسیب‌زنندگان و آسیب‌دیدگان) بهره‌اش را می‌برند. این شیوهٔ  اعتراض جز ایجاد مشکلات موقت (چه برای حاکمیت، چه شهروندان- و بیشتر شهروندان)، هیچ نتیجه‌ای عاید کسی نمی‌کند. پس برای اعتراض هرکار می‌کنید سراغ نابود کردن اموال عمومی نروید که حتی اگر بعداً بعنوان معاند و جاسوس و خرابکار و غیره هم بازداشت نشوید، دست کم خودتان در بازپرداخت خسارت آنها شریکید.اگر سوال شود که پس چطور اعتراض کنیم که بهتر شنیده شود، پیشنهاداتی را در لینکی که در سطر اول همین مطلب گذاشته‌ام می‌توانید ببینید.دوم- حاکمیت باید بداند جامعه مزرعهٔ کشت دیم نیست. اینطور نیست که امروز تصمیم بگیریم گندم بعمل آوریم، تخمی بپاشیم روی زمین و چند ماه بعد بیاییم برای برداشت گندم و بعد هوس ذرت کنیم و این بار ذرت درو کنیم؛ کسی هم متعرضمان نشود. جامعه علاوه بر رسیدگی نیاز به آموزش دارد و هر دوی اینها «تخصص» می‌خواهد.اگر آرمانهای بزرگی داریم، به اندازهٔ بزرگی آنها باید سواد و شعور برای بسترسازی و همراه کردن مردم داشته باشیم. با چند خطیب و واعظ و مداح و تئوریسین توطئه، دیگر نمی‌شود ملتی را حول آرمانی جمع کرد و نگه داشت. مردم رشید و فهمیده‌اند و باید به فهم و انتخابشان احترام گذاشت.برای اینکه نظرشان به سمت شما یا نظر شما برگردد باید عقلاً و منطقاً «قانع»شان کرد. باید به جای وعدهٔ رشوه و جایزه دادن، آموزش صحیح از پایه داد که چرا و چطور تصمیمی گرفته می‌شود و چگونه می‌شود صحت و سودمندی این تصمیم را ارزیابی کرد.باید تفکر انتقادی را تقویت کرد و شیوه‌ٔ نقد مفید را هم توصیه کرد، ولو به ضرر این شخص و آن شخصیت باشد؛ چرا که باعث ارتقاء حکمرانی می‌شود. باید رسانه‌ها و مطبوعات را به کوچکترین بهانه‌ای خفه نکرد که گوش و چشم مردم به سمت بوق‌های بی‌بی‌سی و من‌و‌تو و ایران اینترنشنال نچرخد و ... بسیاری از این قبیل که پیشتر بسیار گفته و نوشته‌اند.خلاصه که حضرات، از ما که گذشت برای خیر آیندگانمان می‌گویم، با روش صد سال پیش، نمی‌شود مملکت‌داری کرد. اگر روش‌های امروزی را بلد نیستید، اجازه دهید کسانی که بلد هستند یا می‌توانند خلاقیتی داشته باشند، کمکتان کنند (نه از دور و بیگانه، از همین دور و بر خودتان هم می‌توانید پیدا کنید، اگر تکبر و غرور را کنار بگذارید).والسّلام</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 16:44:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به جای توییت</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/tweet-z50gejt7wgbt</link>
                <description>حالا عین این ۶ روزی که اینترنت قطع بود، رشت‌م یه کله بارید. (همین الانِ الانم رگبار خفتمون کرده)خدایا شکرت!پ.ن.بماند به یادگار از این ایام ....................پ.ن. ۲حالا این ویرگول م گیر داده باید حداقل ۳۰۰ کاراکتر باشه.اوکی باشه بیا اینم ۳۰۰تا. حله؟شمام حالا بذارید به حساب رشته توییت (یا بقول خودم #ریسمون)</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 17:21:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت بین‌المللی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/nocomments/internet-sgqriniwuzbo</link>
                <description>برخی حضرات، دوستان عزیز، فک و فامیل تاج سر، آشنایان فرهیخته، خبرنگاران خبره، خبرگزاری‌های خبرگذار، وزرا و سایر مقامات محترم و عالیرتبه، ظاهراً در درک موضوعی دچار ابهام شده‌اند و آن اینکه موجودیتی به نام «اینترنت بین‌المللی» نداریم!همانطور که سازمان ملل جهانی، رئیس‌جمهور دولتی، اسباب‌بازی تفریحی، کشتی دریایی، هواپیمای هوایی، اتوموبیل زمینی، ارتش نظامی، عکس تصویری، پول دنیوی و شام شبانه و نهار ظهرانه نداریم.در تمامی موارد فوق آنچه به عنوان صفت به کلمات پیش از خود نسبت داده شده‌اند، فی‌الواقع «خصیصه» یا «خصلت ذاتی» این کلمات هستند، لذا ذکر آنها بی‌معنا، بلکه موجب مضحکه است.اینترنت یعنی «شبکه بین‌المللی اطلاعات»، والسّلام! احتمالاً آنچه در ذهن گویندگان «اینترنت بین‌المللی» باعث بکار بردن این عبارت می‌شود، تصوری موهوم از موجودی به عنوان «اینترنت ملّی»(!) است.برای تنویر اذهان این عزیزان عرض می‌شود، «اینترنت ملی» نیز (بنا به توضیحات فوق) نداریم! آنچه مراد نظر شماست «شبکه ملی اطلاعات» نام دارد، که گاهی از آن به «اینترانت» ملّی نیز یاد می‌شود.با تشکرپ.نخداوند درگذشتگان پدیدآورندگان ویرگول را رحمت کناد که باعث شدند نگارنده بتواند ذیل شبکه ملی اطلاعات نیز، چندکلمه‌ای من‌باب رفع کلافگی در فراق اینترنت(بدون هرگونه پسوند و صفت و سخن اضافه) غر بزند.</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 22:37:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چندین روش اعتراض غیرمؤثر و ۷ شرط اعتراض احتمالاً مؤثر</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/eterazemoasser-ipxqz5wo2kqn</link>
                <description>توجه:این مطلب- حاصل بررسی مشاهدات و تجارب شخصی در مقولهٔ «اعتراض» است.- ادعای شمول، ویا داشتن پشتوانه در مطالعات جامعه‌شناسی یا روانشناسی اجتماعی ندارد.- از اظهارنظر برای نقد، رد ویا تکمیل استقبال می‌کند.بخش اول- چندین روش اعتراض غیرمؤثراعتراض غیرمؤثر، اعتراضی‌ست که برای محقق شدن خواسته‌ای معین، اثر لازم را ندارد. اعتراضات غیرمؤثر را می‌توان به ۴ دسته کلی تقسیم کرد:۱- اعتراضاتی که به واقع در پی دریافت پاسخ نیستند و صرفاً برای ایجاد نوعی ارضاء روانی در فرد معترض طرح می‌شوند، یا بطور خلاصه «اعتراضات پاسخ‌گریز»۲- اعتراضاتی که سمت و سو یا خواستهٔ معینی ندارند و به همین دلیل، مخاطب حتی اگر مایل باشد، ناتوان از پاسخگویی به آنها است؛ یا «اعتراضات سردرگم»۳- اعتراضاتی که به روش‌های غیراخلاقی یا خشونت‌آمیز یا نفرت‌پراکن طرح می‌شوند و در نتیجه مخاطب را وادار به مقاومت، نادیده انگاشتن یا مقابله به مثل می‌کنند: «اعتراضات چرک»۴- و در نهایت، اعتراضاتی که اگرچه نیت فرد معترض در آنها اعلام نارضایتی و درخواست تغییر است، ولی بیش از حد سربسته، نامفهوم ویا خویشتن‌دارانه هستند: «شبه اعتراضات»۱- اعتراضات پاسخ‌گریزشامل:الف- اعتراض پیش‌باختهاین نوع اعتراض از ابتدا به بی‌نتیجه بودن اعتراف دارد و شکست را از ابتدا می‌پذیرد. شاید انگیزه معترض، بیش از اعتراض، این باشد که حس استیصال و سرخوردگی خود را به گوش دیگران برساند و همدردی و ترحم دیگران یا مخاطب اعتراض را جلب کند. تقریباً همه در زندگی روزمره، بارها به این صورت اعتراض کرده‌ایم. مثلاًاینم رفت پیش بقیه چیزایی که قول داده بودی.تو هم یکی مثل بقیهاین کارا بی‌فایده استآخرشم هیچی نمی‌شهخانه از پای‌بست ویران استو از این قبیلاین روش اعتراض برای قوم و خویش، رفقا یا کلاً کسانی که تعلق عاطفی با فرد معترض دارند، ممکن است به لحاظ جلب توجه یا کسب ترحم، اثربخش باشد، ولی چنین اعتراضی در کنش مدنی عملاً بی‌فایده است. چون مخاطب، احتمالاً با بیزاری تمام، از فضای ایجاد شده، بدون احساس نیاز به پاسخگویی دوری خواهد جست.ب- ضداعتراضیکی از انواع اعتراضات پاسخ‌گریز، پذیرفته تلقی کردن وقوع شرایط بدتر است.مانند روش قبل، بنای این روش بر منفی‌انگاری است، با این تفاوت که به پیشواز بدتر می‌رود و برای اعلام نارضایتی عمیق، پیش‌بینی مطمئنی از بدتر یا بدترین‌ها را می‌کند.معترض در این حالت شاید می‌خواهد عمق بی‌اعتمادی خود را نسبت به مخاطب اعتراض/مقصر نشان دهد، و برای این منظور از ابتدا، نه تنها خواستهٔ خود یا جمع را در موضع «پیش‌باخته» می‌بیند، بلکه شرایطی بدتر از وضع موجود را تصویر می‌کند.مثلاً:کجاشو دیدین؟ حالا بدتر از اینم می‌شه.بزودی عین حکومت طالبان می‌شه.اختلاس ۱۲هزارمیلیارد که چیزی نیست، ما منتظر صدوبیست‌هزار میلیاردی‌ایم....این روش علاوه بر داشتن اشکالات نوع قبلی، باعث می‌شود مخاطب احتمالی، اگر بتواند، با جدیت بیشتر به مسیر قبلی ادامه داده و از رو تمام خطوط بازدارنده احتمالی عبور کند. چرا که معترض پیشاپیش بدتر را (ولو باستهزاء) پذیرفته است، ضمن اینکه در اینجا رفتن شرایط به سمت «نامطلوبتر»، برای به-پیشواز-رفته، تفاخر در «پیشگویی»(دیدی گفتم؟) هم بهمراه دارد، یعنی از ابتدا امتیاز و برتری خود را در «نکبتِ تحققِ بدترین» جستجو می‌کند و بهمین جهت برای حرکتهای مدنی و اعتراضی بسیار مخرب است.ج- تخلیه خشمدر این روش معترض بیش از آنکه در پی رسیدن به خواسته‌ای باشد، در پی تخلیه روانی خود از چیزی است که آزارش داده یا می‌دهد. ممکن است حتی مستقیماً با موضوع اعتراض هم مرتبط نباشد، و صرفاً برون‌ریزی باشد برای تسکین روانی فرد معترض.این نوع از اعتراض هم تقریباً مثل حالت اول موقعی احتمال ثمر دارد که مخاطب اعتراض احساس مسئولیت جدی یا وجدانی فعال داشته باشد. در غیر اینصورت نه تنها الزاماً نتیجه خاصی عاید نمی‌شود، بلکه می‌تواند عامل سوء تعبیر یا سوء استفاده شود(مثلاً توطئه دشمن قلمداد شود یا واقعاً عده‌ای با استفاده از فضای متشتت سویه‌های دیگری را به اعتراض الحاق کنند)مانند:مرگ بر فلان!لعنت بر بهمان!نابود باد بیسار!و ...توضیح اینکه انواع دیگر اعتراضات پاسخ‌گریز هم، خود می‌توانند نوعی کنش برای تخلیه خشم باشند.د- اعتراض برای اعتراضغر و لند یا اعتراض برای اعتراض، گونهٔ خفیف‌تر یا کنترل‌شده‌ای از «تخلیه خشم» است. از نارضایتی می‌آید بدون اینکه در پی موشکافی دقیقی از علت نارضایتی و بیان آن باشد. معمولاً به جای آنکه به اصل عامل نارضایتی بپردازد به بیان اثرات آن و حالات روحی و احساسی معترض معطوف است.مخاطب برای آنکه بتواند خواسته معترض را کشف کند(اگر آنقدر برایش اهمیت داشته باشد)، ناچار است به شکلی سعی در برقراری یک گفتگوی روان‌درمانگرانه با معترض کند که معمولاً در فضای انتقادی جوامعی که مشکلات متعدد و انباشته دارند امکانپذیر نیست.خسته شدیم دیگه!بمیریم زودتر راحت بشیم!تف به این زندگی!و از این قبیل...۲- اعتراضات سردرگماعتراض اگر متمرکز بر خواسته‌ای معین نباشد، یا توسط مخاطب فهمیده نمی‌شود یا به دلیل گم کردن وجه اعتراض می‌تواند باعث ارسال پیام نادرستی از سوی معترض به مخاطب شود، یا اینکه مخاطب همین‌ها را بهانه کرده و آنرا نفهمیده/نادیده بگیرد. انواع چنین اعتراضاتی به شرح زیرند:الف- اعتراض نامربوطاین نوع از اعتراض بسیار در شبکه‌های اجتماعی و ذیل مطالب مطرح شده توسط مسئولان امور متداول است.مثلاً فلان مسئول از جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه می‌گوید و معترض همانجا به آلودگی هوای تهران یا حتی فیلترینگ  معترض می‌شود. اگر در نوبت بعدی مسئول از تلاش برای کاهش آلودگی تهران بگوید، معترض به از بین رفتن جنگلهای هیرکانی معترض می‌شود و... الخ.اعتراض خارج از موضوع و نامربوط، این پیام را مخابره می‌کند که مهم نیست تو چه تلاشی می‌کنی، من همواره موضوعی برای اعتراض خواهم یافت، پس اهمیت دادن به اعتراض من بیهوده است و سعی در اصلاح چیزی نکن.ب- اعتراض به موضع نامربوطگاهی مخاطب اعتراض، بدرستی باید مورد اعتراض قرار گیرد، ولی بخاطر شتابزدگی یا توجیه غلط معترضین نسبت به موضوع، اعتراض به موضعی ناوارد مطرح می‌شود. این اعتراض باعث می‌شود اعتراض‌هایی که بالقوه می‌توانند معنی‌دار و اثربخش باشند نیز تحت‌الشعاع آن، به حاشیه رفته و ناشنیده و بلااثر شوند.مثال اعتراض به برخی تاکسی‌های اینترنتی که چرا قوانینی را رعایت «می‌کنند»، ولی در عوض فراموش کردن اینکه همانها در حال تلاش برای ایجاد انحصار بوده یا در گوشی کاربران راننده تجسس می‌کنند. اولی فضای اعتراضی را مخدوش و مکدر کرده و مؤسسه مربوطه می‌تواند اینطور القا کند که عده‌ای صرفاً بهانه‌گیری/کارشکنی می‌کنند و اعتراض مسموعی وجود ندارد.ج- اعتراض چندوجهیاعتراضی که چند وجه متباین دارد و مشخص نیست اصل اعتراض متوجه کدام است و اولویت با کدام است.چیزی که عامل بی‌اثری این نوع از اعتراض است، گم شدن اعتراض در خود است. تمرکز ندارد و مخاطب را سر در گم می‌کند و در بهترین حالت حس استیصال و در نتیجه گریز از شنیدن را برمی‌انگیزد.۳- اعتراضات چرکهدف اصلی این نوع اعتراضات، نه تلاش برای حل و رفع یک مشکل، که آسیب زدن به مخاطب است. در نتیجه علاوه بر اینکه بخاطر طبع خشونت‌گرا و انتقامجویانه، حس دافعه، مقاومت و حتی انزجار را در مخاطب یا مخاطبین ایجاد می‌کنند، به سادگی مخدوش و نامسموع شمرده شده و فضای بالقوه برای ثمربخشی اعتراضات را به فضای ستیز متقابل، خشونت و دشمنی بدل می‌کنند.یعنی علاوه بر بی‌ثمر بودن، موجب آسیب خوردن بافت و گسستگی ارتباطات اجتماعی هم می‌شوند (امری که اکنون به وفور در شبکه‌های اجتماعی قابل مشاهده است)انواع این اعتراضات عبارتند از:الف- اعتراض فحاشهرگونه اعتراضی که مستقل از درستی و موجه بودن موضوع اعتراض، آلوده به ناسزا، کلمات مستهجن ویا دریدگی در گفتار باشد، می‌تواند ذیل این عنوان قرار بگیرد.ب- اعتراض خشونت‌پراکناعتراضاتی که با تهدید، ارعاب، ابراز دشمنی و خصومت توام هستند. درواقع مخاطب را، نه کسی که از او مطالبه‌ای وجود دارد، بلکه دشمنی فرض کرده که خواهان حذف، طرد یا انتقام‌گیری از اوست.ج- اعتراض لودهاعتراضی که با استهزاء (و نه طنازی) همراه است. هدف لودگی نه اعتراض، نه خندیدن و خنداندن، بلکه زخم زدن است. مجاورت و نزدیکی بسیار با دو نوع قبل دارد و فرد معترض معمولاً بسادگی از یکی به دیگری تغییر روش می‌دهد.د- اعتراض تخریب‌گراین نوع از اعتراض تلاش می‌کند به جای طرح مسئله، با تهمت و افترا به مخاطب، حقانیت خود را برای سایرین اثبات کند. از ابتدا بر پلیدی نیت، خباثت ویا تبهکاری طرف مقابل تکیه می‌کند تا با متزلزل کردن جایگاه او، امتیازاتی را در عرصه‌(عرصه‌ای که دیگر کارزار و نه فضای اعتراضی است)، از آن خود کند.در این مسیر هرچه تهمت غلیظ‌تر و اغراق‌شده‌تر باشد، معترض خشنودتر است. چون فرض این است که با یکسره کردن کار مخاطب و سقوط او از عرصه به ورطه، هدف او تامین می‌شود. بی‌توجه به آن که این اغراق و تندروی نه تنها تشتت در آراء سایرین را باعث شده، به رقبا نیز آموخته تا مترصد فرصتی مشابه برای، تاختن و شکستن نفر بعدی باشند.این مسیر عملاً نه تنها مانع از رفع مشکل اصلی، بلکه باعث پیچیده‌تر شدن شرایط برای حل آن خواهد شد. ضمن اینکه پس از مدتی جامعه نسبت به موضوع بی‌حس شده و هر آنچه حول موضوع اعتراض می‌گذرد را نوعی یارکشی و انتقام‌جویی می‌پندارد.مثال:اعتراضات جاری پیرامون فساد اقتصادی و فضای تهمت‌های بدون سند به اشخاص مختلف حول آن.۴- شبه اعتراضاتبرخی اوقات عواملی چون فقدان اعتماد به نفس، احساس حقارت، ترس، ضعف دربیان، شرم حضور و از این قبیل باعث می‌شود تا آنچه نیت معترض است، بطور مناسب بیان نشده و در نتیجه پیامی به عنوان اعتراض به مخاطب منتقل نشود، یا اگر شد، آنقدر ضعیف و خفیف باشد که جدی گرفته نشود یا قابل نادیده گرفته‌شدن تلقی شود.این نوع اعتراضات در عمل اعتراض به شمار نمی‌آیند، چون مخاطبین متوجه نخواهد شد که نارضایتی و یا خواسته‌ای از آنها طلب شده و برای همین بی‌فایده و بی‌اثر می‌مانند.انواع شبه اعتراضات:الف- اعتراض خجالتیاعتراضی که در آن معترض سعی می‌کند، به ایما و اشاره و بعضاً استعاره منظور خود را برساند، ولی از آنجا که مقهور مخاطب است یا خود را اخلاقاً به او بدهکار می‌داند و نمی‌خواهد/نمی‌تواند در موقعیتی قرار بگیرد که احیاناً موقعیت مقتدر و بالادست مخاطب دچار هرگونه خدشه گردد(یا تصور می‌کند مقام مخاطب بالاتر از آن است که مورد پرسش قرار گیرد)، یا  ترس از واکنش نامطلوبی از سوی مخاطب دارد، توان رساندن پیام خود را بطور صریح و شفاف به مخاطب ندارد، یا دچار لکنت است.ب- اعتراض محتضرزمانی که شخص بیش از آنکه به موضوعی معترض باشد، سعی در بیان استیصال و درماندگی خود دارد. بدلیل ناگویا و مبهم بودن خواسته، در این وضعیت کمتر کسی متوجه مشکل معترض شده و طبیعتاً اقدامی هم برای رفع و حل آن نمی‌توان متصور بود. «بخدا بیچاره شدیم!»، «داریم می‌میریم!»، «به فنا رفتم!»... (بدون ذکر علت خاص یا موجهی برای این ابراز بدبختی کردن‌ها)، باعث نمی‌شود مخاطب متوجه شود که مشکل اصلی در کجاست تا اصولاً بتواند اقدامی برای رفع یا حل آن کند.ج- اعتراض منفعلترک و انجام ندادن کاری، همیشه یکی از انواع اعتراضات مدنی بوده، نظیر انواع اعتصاب‌ها که در آن اعتصاب‌کنندگان بازگشت به کار را منوط به تحقق شرطی می‌کنند یا صرفاً با اعلام پیامی، مدت زمانی معین را دست از انجام دادن عمل معمولی می‌کشند.ولی در صورتی که عملی که ترک شده، مورد توجه یا نیاز اساسی همه یا بخشی از جامعه نباشد، عملاً تاثیری در شنیده شدن پیام ندارد. برای همین معترضینی که به چنین روشهایی اتکا می‌کنند، اگر متوجه دامنه اثر و اهمیت کاری که آنرا به بهانه اعتراض ترک می‌کنند، و تاثیرگذاری آن بر مخاطب نباشند، ممکن است «حرکت اعتراضی»شان چیزی جز یک «بی‌حرکتیِ بلااثر» نباشد.برای مثال می‌توان به اعلام سکوت جمعی در یک شبکه اجتماعی اشاره کرد. در یک شبکه اجتماعی همواره عده‌ای آماده پر کردن جای خالی چنین معترضینی هستند، لذا چنین سکوتی عملاً‌ پیامی را به مخاطب مفروض منتقل نخواهد کرد یا دست کم فشاری برای تحقق خواسته‌های احتمالی آن جمع به مخاطب وارد نخواهد شد.بخش دوم- یک روش اعتراض احتمالاً مؤثرحداقل‌های یک اعتراضبا توجه به مواردی که مطرح شد، اولین شروطی که می‌توان در مؤثر بودن اعتراض برشمرد، پرهیز از خطاهای چهارگانه موصوف است. پس یک اعتراض برای مؤثر بودن باید حداقل:۱- رسا باشد:واضح، صریح، شفاف و بدون لکنت باشد. طوری که نباشد که احتمال متوجه نشدن، کج‌فهمی، یا نادیده/ناشنیده انگاشتن آن برود. معلوم باشد که «اعتراض» است و «خواسته»ای را طرح می‌کند.۲- تمیز باشد:آلوده به نفرت‌پراکنی، خشونت‌ورزی، لودگی و تخریب نباشد، تا مخاطب رغبت رویارویی و تعامل و رفع مشکل را پیدا کند یا از دست ندهد. بطور کلی، فضای اعتراض باید همواره از فضای «جنگ و ستیزه» قابل تشخیص باشد.۳- متمرکز باشد:خواسته یا خواسته‌هایی معین و ترجیحاً همگن و همراستا، خطاب به مخاطب معین، و متناسب با توان و مرتبط با مسئولیت او، مطرح شوند.۴- در پی پاسخ باشد:حالات و احساسات درونی(که مسلماً در انگیزش معترض به اعتراض مؤثر بوده‌اند)، باید از متن اعتراض جدا نگه داشته شوند و مطالبهٔ اعتراض مشخص و معطوف به رسیدن به پاسخ و نتیجه باشد.ولی این شروط لازم است، و نه کافی. و شاید هیچ راه قطعی برای اینکه یک اعتراض حتماً مؤثر واقع شود نتوان یافت، ولی می‌توان با تمهیداتی احتمال اثرگذاری و تحقق خواسته‌های یک اعتراض را بیشتر کرد.راه بیشینه کردن اثرگذاریبرای این منظور کمی تعمق در چگونگی فرآیند اعتراض و نقش ذهنیت پیشا-اعتراضی می‌تواند مفید باشد:یک تلقی اعضای «بدنهٔ جامعه»(شهروندان/افراد عادی/فرودستان)، از شخص/اشخاص «دارندهٔ قدرت»(فرادستان، اتوریته- نه لزوماً سیاسی؛ از پدر و مادر گرفته تا رئیس مدرسه، کارخانه، محل کار یا هر کس که اختیاری مافوق «من/ما» برای تحقق امری دارد)، موجودیتی «ماورایی و غیرانسانی»(و گاه شریرانه) است، (خصوصاً در جوامعی که در آنها سابقهٔ استبداد وجود دارد).به همین دلیل اغلب در بیان اعتراض، وجه «انسان بودن»ِ مخاطب مغفول می‌ماند(که ریشهٔ آسیبهای چهارگانه، که پیشتر توصیف شد، نیز هست).درحالیکه اگر پیش از اعتراض بتوان با مخاطب اعتراض، به نوعی (ولو موقت، با همهٔ تفاوتهای محتمل در عقاید و روشها) همذات‌پنداری کرد، می‌توان این چند سوال کلیدی را از خود پرسید که:- «اگر من جای مخاطب یا مخاطبین بودم چه باید می‌شنیدم/می‌دیدم، تا مایل شوم به خواسته‌ای که مطرح شده عمل کنم؟»بعبارت دیگر: چگونه ممکن است مخاطب، اعتراضی را در قالب دیدگاه و چارچوب خود، «وارد» تلقی کرده ویا معتبر بداند، یا دست کم متوجه شود که «فایده عمل کردن به خواستهٔ طرح شده، بیش از هزینه عمل نکردن به آن است»؟همزمان به این نکته باید توجه کرد که هرقدر شیوهٔ اعتراض از تقابل و تعمیق اختلاف فاصله بیشتری داشته باشد، موفقیت و تحقق نتیجه برای آن کم‌هزینه‌تر و از آن مهم‌تر «پایدارتر» خواهد بود.پسبه جای سعی در انتقام‌گیری یا ایجاد هرگونه حس ستیزه در مخاطب، بهتر است حداکثر مشترکات را با مخاطب یافته ویا حتی ایجاد کرد و بعد به دنبال طرح و یا پیگیری اعتراض بود.نباید فراموش کرد آنچه دنبال می‌شود، در درجه اول تحقق امریست که مورد مطالبه است، نه حذف، طرد یا انتقام‌گیری از دیگری(چه بسا در صورت موفقیت شما در چنین حذف یا انتقامی، مطالبهٔ شما همچنان توسط جایگزین‌های احتمالی، دریغ شود)- «موفقیت این اعتراض در نهایت به چه شکل، و تبلور آن در کجا ممکن است؟»یعنی اثر این اعتراض بر فرض قبول واقع شدن، باید به چه شکلی/ در چه بستری متبلور و متجلی شود.- «آیا چنین بستری وجود دارد؟ اگر نه، چه باید کرد؟»بطور دقیق‌تر نقطهٔ تجلی مورد نظر، تا چه حد واقع‌بینانه و ممکن است؟ و اگر نیست، چگونه می‌توان بستر مناسب برای حصول این نقطه ایجاد کرد، یا دست کم چه نقاط میانی بعنوان نقاط مصالحه(مرضی‌الطرفین) احتمالی وجود دارد.یا حتی:آیا می‌توان در این مقطع و شرایط، بخشی از مشکل را حل کرد یا از وزن آن کاست، تا در مراحل بعد و فراهم شدن شرایط لازم، امکان پاسخگویی به مابقی مطالبات نیز فراهم شود.مکمل‌های اثرگذاری یک اعتراضبنابر آنچه طرح شد، برای آنکه یک اعتراض امید بیشتری به تاثیرگذار داشته باشد باید علاوه بر ۴ شرط فوق، بطور خلاصه، دارای مختصات زیر نیز باشد:۵- فکر شده باشد:طوری طرح شود که بیشترین همراهی ممکن را از سوی مخاطب و سایرین دریافت کند، یا دست کم مقاومت اضافه ایجاد نکند.۶- امکانپذیر باشد:عرصه، بستر و شرایط تحقق آن وجود داشته باشد.۷- انعطاف داشته باشد:در صورت فراهم نبودن تمام شرایط لازم، بروز شرایط نامساعد، ویا مهیا نبودن بستر، متناسباً توان تعدیل خود ویا شرایط و بازطرح نزدیکترین مطالبه را داشته باشد.</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2019 19:41:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریكاوری لاگ</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/recoverylog-lsopqqgcj6qs</link>
                <description> الآن! درست همین الآن متوجه شدم یه بلایی سرم اومده. برای یه مدت که یادم نیست دقیقاً چقدر، توی یجور «سیف مود» بوده‌م. عین کامپیوتری که عملیات اصلیشو انجام می‌ده، ولی فقط عملیات اصلیشو. گرافیکش نصفه نیمه‌س، سرعتش متوسطه، کلی از دیوایساشو نمی‌شناسه، چراغ هاردش هر چند وقت قرقر روشن‌خاموش می‌شه، اگه دکمه کپس‌لاکشو فشار بدی روشن‌خاموش می‌شه... ولی معلومه یه موقعی ریبوت شده و تو سیف‌مود بالا اومده، یا آوردنش، و از اون موقع همینجور کرسر جلوی کامند پرامپتش داره چشمک می‌زنه منتظر، تا یکی بیاد شروع کنه دستورات ریکاوری و ریستور شدنش رو بهش بده. تو بک‌گراند یه سری فانکشن اصلی دارن عمل می‌کنن ولی خروجی نداره. به اینترنت وصله و بسته‌هایی که بهش می‌رسن رو رسید می‌کنه، گاهی که ارتباط قطع‌ووصل می‌شه، دوباره سلاملیك می‌کنه، شايد اون وسط مسطام آپدیتا رو می‌گیره و اینستال می‌کنه؛ ولی اون «آدمه» پشتش نیست همونی که باید ازش کار بکشه. اپراتورش/کاربرش/صاحابش/هرچی، یه جا غیبش زده یا گم شده، یا یه جایی گیر کرده و نیست. الان اینی که داره اینا رو می‌نویسه کیه پس؟ همون یاروئه‌س؟ یا نه فقط یه گربه‌ای چیزی داره رو کی‌بورد راه می‌ره؟نه! همه‌ش مزخرفه! خیلی مقایسهٔ چرندی بود. الان که زنگ ساعت موبایل دینگ دینگ کرد و رفتم سر مستراح گربه‌ها و شروع کردم به جوریدن پشگل و کلوخ ادرارشون، بهش فكر كردم كه چرا این آنالوجی (تشبیه؟ مقایسه؟ فارسیم نم کشیده؟ نمی‌دونم) احمقانه اومد تو ذهنم اصلاً؟ کامپیوتر! سیف مود؟! نه، اصلاً خیلی پرته. بیشتر یه چیزی شبیه این یارو دیل کوپر تو فصل سه تویین پیکز؛ شاید بشه گفت: تعطیل؛ عکس‌العمل‌های ناخودآگاه، اون هم فقط در موارد خاص و محدود،... نمي‌دونم یه همچین چیزی.حالا اینا به کنار، این خاک جدید که گرفتم خیلی خوبه نسبتاً. بو و اینا رو نمی‌گیره ولی خوب کلوخ می‌شه؛ خیلی سفت و همچین نشکن. بخصوص از وقتی که دارم هرشب تمیز می‌کنم، خیلی مهمه که خاکه خیلی مرتب و منظم قابل تمیز کردن باشه. البته قبلنا که دو سه روزی یه بارم خاکو تمیز می‌کردم هم، مشکل زیادی نبود، ولی از وقتی لیلی زایید و پنجتا شدن، دیگه شوخی بردار نیست. فکر کنم آب و هوای رشتم به مثانه‌شون همچین ساخته. انگاری رطوبت هوا رو جذب می‌کنن بعدش تبدیل می‌کنن به ادرار. یه مدتم که یکی دوتاشون اسهال شده بودن، دیگه واویلا. خلاصه الان با شبی یه بار کار مرتب پیش می‌ره.پروسهٔ تمیز کردن خاک گربه، لااقل برای من، خیلی شبیه کشف آثار باستانی می‌مونه: باید خاک نریده نشاشیده رو بتونی خوب از کلوخ و مدفوع جدا کنی، عین کاوش باستان‌شناسی، اونی که باید بمونه طبیعتاً خاک صحیح و سالمه و الباقی باید بره تو کیسه. فقط مقاصدش فرق می‌کنه. اینجایی که الان هستم خونه خیلی مزخرفیه. خیلی هول‌هولکی شد که مجبور شدم بیام اینجا. قبلش خونه عمه‌م که خودش و خونواده‌ش کانادائن، زندگی می‌کردم. قبل عید خبر داد که می‌خوان خونه رو بفروشن و برای همین اواسط فروردین میان تهران و یه دوماهی هم هستن تا خونه فروش بره و برگردن. و اینکه تو این فاصله دوماهه هم من می‌تونم دنبال خونه جدید بگردم. ولی برنامه‌شون یه مقدار تغییر کرد و به محض رسیدن گفتن که بلند شم. من هم ناچار باید تو یه هفته جای جدید پیدا می‌کردم و حداکثر ده روزه اونجا رو تخلیه می‌کردم. برای همین اینجا رو ندیدْ، و فقط از روی آگهی، و با واسطه یکی از دوستام که رشت زندگی می‌کرد، انتخاب کردم و جنگی اسباب‌کشی کردم. خیلی کوچیکه و خیلی هم تر و تمیز نیست. با پنج‌تا گربه هم دیگه می‌شه قوز بالاقوز.الان نمی‌دونم اینا رو برای چی دارم تعریف می‌کنم. احتمالاً دارم سعی می‌کنم این وضعیت جدیدو با هر کلکی شده سرپا نگه دارم. می‌دونین اصلاً مجبور نیستین اینا رو بخونین، چون احتمال خوبی وجود داره که هيچكدوم اینا ربطی به یه پروسه ریکاوری نداشته باشه. بجای ریکاوری تو فارسی می‌شه گفت چی؟ بازپروری؟! ولی این لغت منو یاد ترک اعتیاد می‌ندازه. من معتاد نیستم. نیستم؟ نه به مواد مخدر معتاد نیستم. به الکلم همینطور. به سیگار چرا. ولی به هر حال الان ندارم سیگارو ترک می‌کنم. این گفتنِ «ندارم» فلان کارو می‌کنم هم بنظرم خوبه. حداقل تو محاوره خوبه. خیلی بهتر از اینه که بگی من الان مشغول به فلان کار نیستم، نه؟ چند روز پیش با همون دوستم که رشته، صحبت همین مرکب نویسی و مرکب گویی در فارسی بود. مثلاً تو انگلیسی معاصر شما براحتی مجازی از هر اسمی یه فعل بسازی. مثلاً گوگل که یک اسم مطلقاً خاصه میاد تو زبون و به فاصله کوتاهی دیگه کسی نمی‌گه مثلاً «از طریق گوگل آنرا جستجو کنید»، خود گوگل یهو می‌شه فعل و می‌گن «بگوگلش» و نه حتی مثل عامیانه ما «گوگلش کن». بنظرم زبون اینجوری پیراسته‌تره؛ گرچه کسی  تو فارسی این کارو بکنه، می‌گن خودشو چس کرده. آها اینم الان یادم اومد راستی! (البته قبلشم موقع گه‌پاک‌کنی/گه‌پاکیدن بهش داشتم فکر می‌کردم) یادم اومد با اینکه اصولاً آدم بی‌ادبیم (به لحاظ زبونی) ولی این مدت (همونی که نمی‌دونم چقدره) یه اصرار عجیبی در پاستوریزه بودن داشتم. البته نه اینکه بی‌ادبیم منجر به توهین به دیگران بشه، نه! اتفاقاً خیلی رو این قسمت مراقبم. ولی اصولاً اونایی که منو از نزدیک می‌شناسن می‌دونن خلاصه خیلی زبونم استرلیزه نیست. در این مورد یه ترس بخصوصی‌ام دارم. یادمه یه بار عمه‌م بود شاید تعریف می‌کرد، که یکی از دوستای خانوادگی‌شون دچار یه مشکلی می‌شه و می‌برنش بیمارستان، بعد یه مدت، حالا نمی‌دونم به چه علت، می‌ره تو یه جور تنزل سطح هشیاری که حرف می‌زده، ولی حرف زدنش ظاهراً کاملاً خودآگاه نبوده. قبل از این ماجرا هم این آقا آدم بسیار محترم، خوددار و خوش‌زبونی بوده و عالم و آدم از زبونش در امون. ولی در اثر این مشکل یهو لحنش خیلی رک و صریح می‌شه. مثلاً اگه یکی میومده ملاقاتش و بهش می‌گفتن که فلانی اومده، این هم تمام مکنونات قلبیش رو در مورد طرف، تو روش(البته با چشم بسته) به زبون میاورده که مثلاً آره توی فلان‌فلان شده، آدم فلانطوری هستی و فلانموقع فلان غلطو کردی که از این قبیل، و از قضا خیلی هم پرت نمی‌گفته. حالا الان که فکر می‌کنم، مدتیه این قضیه داره برای من تبدیل به یه ترس می‌شه که مثلاً اگه من دهنمو اونطوری که وقتی تنهای تنهام با خودم، یه جایی تو همچین موقعیتی باز کنم، چقدر بد می‌شه. بد می‌شه واقعاً؟ نمی‌شه؟ نمی‌دونم. الآن که فکر می‌کنم می‌بینم به هر حال من همینجوریشم (خوشبختانه یا متاسفانه) معاشر خیلی زیادی ندارم که بخوام نگران باشم. یعنی اغلب این معدود آدمهایی که الان با من به نوعی سرو کار دارن، قبلاً اون مرحله گزینش ناخودآگاه منو گذرونده‌ن. خیلی راضیم از این بابت که هیچ وقت خودمو مقید نکردم که با کسی که ازش خوشم نمیاد معاشرت کنم. ولی متاسفانه کم نبوده مواقعی که دوست داشته‌م باکسی معاشرت کنم ولی نکرده‌م یا نشده.ولی هیچکدوم اینا نشونه ریکاوری نیست. «بازیابی سلامت»؟ نه اینم چرته. هیچی! به نقاهت‌م فکر کردم ولی نقاهت الزاماً مال بعد از بیماریه. نیست؟ ریکاوری یه شمول خوبی داره بنظرم که شما از بازگشت سیستم عامل کامپیوتر بگیر تا نجات جون آدمیزاد تا دوختن کفش پاره رو می‌شه باهاش توضیح بدی. بازگشت؟ خوبه بازگشت ام. بهتر از اونای دیگه‌س ولی بازم یه جور لحن ماورایی می‌ده به موضوع. ریکاوری خیلی زمینیه. ببینین رودبایستی نکنین جون من خوابتون میاد یا کار و گرفتاری دارین برین به زندگیی‌تون برسین. من اینجا تا نمی‌دونم کی ممکنه حرف بزنم. اولین چیزی که یادم میاد اینه که از یه جایی به بعد از آدمهای دور و برم ترسیدم، نه از حکومت یا متعصبین یا امثال اینها، بلکه بیشتر از همه از فامیل و آشنا و اینکه اینا هم پاشون به شبکه‌های اجتماعی باز شده و منبعد اون باید خودمو کنترل کنم مبادا یه حرفی که می‌زنم، یه جایی بهشون بربخوره یا دل فلانی بشکنه یا پسرم فکر کنه باباش قاطی کرده. به هر حال یه قسمت مهم حضور در هر شبکه اجتماعی، مخصوصاً اگر آدم مجرد باشه، ولو غیر مستقیم، جفت‌یابیه. من این کارو هم جلوی فامیل و خونواده نمی‌تونم انجام بدم. چرا؟ شاید چون از بچگی به عنوان یک پسر خیلی «آقا» و محجوب شناخته شده بودم. از طرفی از اینکه بدون هویت واقعی خودم معرفی بشم هم بیزارم. پس به تدریج شروع کردم به یک حصاری دور خودم کشیدن. یه سری حرفا رو نزدم، یه سری کارا رو نکردم و نتیجه شد یه آدمی که فقط در حوزه منطق و نگارش و سیاست و اجتماع نظرات محدودی می‌ده و مثلاً گاهی هم خیلی کنترل شده اظهارات شخصی‌ای می‌کنه که به واسطه همون کنترل و محدودیت خودساخته، ته تهش یه افاضات شق و رق و یخی در میاد که بی‌مزه و مصنوعیه. یه جور اطو کشیدگی کلامی که عملاً بودنش با نبودنش فرق نداره. به «اتو» هم به جای «اطو» فکر کردم البته، همیشه فکر می‌کنم. کلاً این کلماتی که از نسل قبلِ خودم تا دوران مدرسه‌م با ط نوشته می‌شد رو به همون شکل ترجیح می‌دم: اطاق، طاق، اطو، و از این قبیل. البته این شامل «طهران» نمی‌شه. تهران خیلی وقته با «ت» نوشته می‌شه. ولی این ط تو اون کلمات یه نوستالژیای اصیلی داره. برای مثال اصولاً انگشت آدم نمی‌چرخه تایپ کنه «یه اتاق تو دروازه شمرون اجاره کردم» اتاق؟ تو دروازه شمرون؟ دروازه شمرون فقط اطاق داره نه اتاق. حتی یوسف‌آباد و تجریشم اطاق داره. اتاق مال جردن و سعادت آباد یا شهرک نفت و چیتگر و ایناس. یا فکر کنین آدم بنویسه «طاقتم تاق شد»! جمله‌هه، یه چیزیه شبیه همین جنس بنجلای چند ملیتی بی هویت و بی‌صاحاب. تابلو، که نویسنده نه تنها طاقتش تاق/طاق نشده بلکه فقط خواسته یه جمله وسط نوشته‌ش بذاره ریتم نثرشو نگه داره. هیچ صداقتی توش نیست. فقط طبق یه قاعده‌ای که مثلاً تو این کلاسای «کارگاه نویسندگی فلان» بهش گفتن، داره از رو فرمول می‌نویسه.هر سری باید سر این کلاسای نویسندگی با یکی دو نفر دست به یخه بشم. نه واقعی حالا، ولی تو کله‌م. آخه قربون شکلتون بذارید فرهنگ و هنر دیگه قلابی‌تر و تخمی‌تر از اینی که هست نشه. نویسندگی هم شده عین برنج و مرغ و سیب و هندونه. اومدن هی بهشون ور رفتن و ژنشو فلان کردن و هورمونشو بیسار، که تولید انبوهش کنن، حالا راه افتادن ارگانیک ارگانیک می‌کنن. خب کره‌خرا، نمی‌ریدید توش، همچنان همه‌چی ارگانیک بود. لابد پس‌فردام می‌رسن به نویسنده ارگانیک، شاعر ارگانیک، نقاش و نویسنده و فیلمساز ارگانیک. دِ بابا جان، تازه هنرمند که مثل سیب و مرغ و پیاز به تعداد نفوس نباید تکثیر بشه. هنر خودش قابلیت تکثیر داره، نداشته باشه هم با مصرف کردنش ازش کم نمی‌شه همه می‌تونن در نهایت از همون معدود اثر سالم، مستفیذ بشن اگه بخوان؛ اونم واقعی نه همینجوری بعنوان پر کردن اوقات بلاتکلیفی. اصلاً ارزش ذات هنر تو ارگانیک بودنشه. معنی هنرو عوض کرده‌ن بعد می‌گن استیتمنت بدید که هنرتون قابل فهم بشه چون دست زیاده و جماعت کم حوصله. انگار اونموقع که ونگوگ که تک و توک بود و تولید هنر می‌کرد، کرور کرور خلایق به استقبال کارش می‌رفتن. هنری که از سر شکم‌سیری و دوپینگ کلاس کوفت و کارگاه زهرمار بیاد که دیگه هنر نیست. فوق فوقش بقول ناصرالدین شاهِ فیلم کمال‌الملک «صنعت مستظرفه»س. بعد قسمت جالبش اینه که کلی از این شازده‌ها دارن در راستای مبارزه با «سرمایه‌داری» و «امپریالیسم»، از خودشون هنر در می‌کنن. اصلاً خود این سیستم تولید انبوه هنرمند و هنرورز و هنرپیشه به واسطه کلاس فلان خلاق و بهمان جادویی از برکات نظام سرمایه‌داریه. دست کم كاسبی هنری می‌کنید ادای مبارزه در نیارید بالاغیرتاً. بذارید مبارزه همونجوری ارگانیک بمونه.بگذریم، یه چایی تکنفره دبش اعلی دم کرده‌م و ریخته‌م که خنک شه با این کیکه که از بقالی دیشب گرفته‌م بزنم، روحم تازه بشه.الآنه که چاییه رو خوردم و این چیزاییو که  این بالا نوشته رو می‌خونم، فکر می‌کنم آخه به تو چه که کی چیکار می‌کنه و برای چی؟! مثلاً اینا رو که بگی دیگه اتفاق نمی‌افته؟ دیگه همه هم‌قسم می‌شن که منبعد خیلی راجع به منشاء و عاقبت کارهاشون فکر کنن؟ یا همه توبه می‌کنن و از آرتیست و مبارز پاکتی بودن انصراف می‌دن و طریقه ونگوگ و گاندی پیشه می‌کنن؟ هان؟ ولی نه، پاکشون نمی‌کنم. فقط از خاك نريده-نشاشيده جداشون مي‌كنم، مي‌ريزمشون تو كيسه اشیاء باستانی. يا اصن نه می‌ذارمشون به حساب قسمتی از پروسه ریکاوری -هان «احیاء» چطوره؟! بدک نیست نه؟ می‌ذارمشون به حساب بخشی از پروسه احیاء! خيلي هم شيك! الان  یادم افتاد دارم بساطمو جمع می‌کنم برم یه خونه بهتر. همین دوروبره البته اونم. ولی دیده‌مش: شیروونی داره، نورگیره، جادارتره، اجاره‌شم خيلي فرق نداره؛ در کل خیلی بهتره. گربه‌هام می‌تونن برن رو پشت بومش که دیگه تو حلق هم نباشیم دائم. البته احتمالاً بعد از مدتی گربه‌ها می‌رن تو خونه همسایه‌ها سرک می‌کشن و اونام صداشون درمیاد و من مجبور می‌شم دوباره باهاشون همزیستی موقتاً-دائمی کنم. ولی خب، بنظرم همچنان بهتره.</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Nov 2018 03:18:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج درس در باب تولرانس خودمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbeh.shahrestani/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-xof3ujyucbhx</link>
                <description>ما افتخارات بسیاری در تاریخ خود داریم [آقا دارم جدی صحبت می‌کنم،‌ گوش بده] و همواره با این افتخارات در تنگناهای تاریخی، مصائب، سختی‌ها و مرارتهای بسیاری را از سر گذارنیده‌ایم. از یادآوری شایستگی و بزرگمنشی بزرگانمان، همچنین توانمندی‌های نژادی و قومی سترگمان، و «اولین» بودن‌هایمان در ایجاد و کشف و اختراع بسیاری از داشته‌های امروزین بشری که بگذریم، یکی از برترینِ افتخارات ما داشتن ویژگی‌ای است که در اینجا «تولرانس خودمانی» اش می‌نامیم. این تولرانس امّا، همانطور که هر ویژگی دیگرمان منحصر به خود ماست، مشخصاتی دارد که آنرا از سایر انواع الکی و غیرخودمانی آن متمایز می‌کند.پس در این مجال ما بر آن هستیم که به منظور اشاعه‌ی فرهنگ ناب و اصیل خودمانی [مگه با شما نیستم؟ داره تولرانسم سر می‌ره کم کم!] و همچنین آموزش نوباوگانی که بدلیل قرارگیری زودهنگام و بی‌مورد در شاهراه اطلاعاتی امکان غفلت آنها از ویژگی‌ها و مواریث فرهنگی‌شان پدید آمده است و همینطور برای یادآوری به آن دسته از عزیزان که بنا به هر دلیل، امروزه در معرض اختلاط فرهنگی با غیرخودمانی‌ها قرار گرفته‌اند، «تولرانس خودمانی» را به عنوان یک «فن زندگی» بصورت مختصر و مکفی آموزش داده و مثالهایی را نیز جهت هرچه بهتر جایگیری و نهادینه شدن آن در باطن این مخاطبان ارائه دهیم. باشد که مورد استفاده و بهره‌گیری همگی عزیزان واقع شود. [آخر جلسه خدمتتون می‌رسم. بله شما!]لازم به ذکر است/نیست که در تمام این گفتار تا انتها، مگر جایی که خلاف آن تصریح شده باشد، منظور از «تولرانس» همان «تولرانس خودمانی» خواهد بود.درس اول (پیشنیاز)هجو و لودگیهجو و لودگی پیشنیاز اساسی «تولرانس» است، چرا که معمولاً برای بکار بستن تولرانس در مقابل هر آنچه که به مذاق خوش نمی‌آید، خصوصاً مواردی که از لحاظ عقلی و منطقی درست و مفید و در عین حال پاسخگویی به و یا قبول آنها پر زحمت و مشقت‌زا است (مانند عمل به قانون، رعایت حقوق دیگران و از این قبیل)، استفاده از ابزاری چون «عقل» یا «منطق» بسیار بسیار دشوار و معمولاً ناشدنی است. لذا الزامی‌ست که بتوانیم به سلاح «هجو» و «لودگی» مجهز باشیم تا بتوانیم از سد خشک و قاطع و بی‌رحم استدلال و منطق عبور کنیم.برای مثال چنانچه در بحثی گرفتار شده باشیم که طرف مقابل در حال اثبات اشتباه ما در خصوص انجام عملی نادرست (نظیر زدن یک حیوان با سنگ، یا ریختن زباله در نهر) از طریق دلایل عقلی و منطقی‌ است، کافی‌است در همان لحظه با لحنی استهزاء آمیز بگوییم «بابا مهربون، بابا چیز فهم، بابا حقوق حیوانات، بابا محیط زیست،...» و به این صورت وی را به مهمل بودن و مسخره بودن گفتارش آگاه کرده و از شرش خلاص شویم.  درس دوم (ام‌الدروس)فضیلتِ جهالت (با شعار «الجهلی فخری»)در اعمال تولرانس خودمانی «هرچه کمتر فکر کنیم موفق‌تریم» (قرار بود دیگر قید نکنیم «خودمانی» ولی ترسیدیم بعداً در نقل قولها گرفتار تولرانس شود). داشتن شعور و بکار گیری قوه‌ی تحلیل در موقع مواجهه با امری که بر خلاف رویکرد و عملکرد فعلی ما است (ولی در عین حال منطقی و درست می‌نماید)، ممکن است ما را دچار شک در کردار و گفتار و اندیشه‌ی خود، درک روش درست و از این طریق دچار زحمتِ تجدیدنظر در رفتار و تفکرات خودمان کند. به همین دلیل، از آنجا که فکر کردن ممکن است موجب پدید آمدن آگاهی، تقویت شعور و ورزیده شدن قوه‌ی تحلیل در ما شود، باید همواره از روشهای گوناگون، برتری و فضیلتِ جهالت (یعنی همان دوری و پرهیز از فکر کردن) را در وجود خود نهادینه کنیم.اصل اولیه و اساسی برای نهادینه شدن جهالت این است که همواره به درستی آنچه که هم‌الآن در ذهن ما است، بدون شک و صد در صد مطمئن باشیم و همواره از کاربرد عقل و منطق در تقابل با تمام چیزهایی که مغایر و متناقض با این دانسته‌ها عنوان می‌شوند، پرهیز کنیم و افرادی که مروج تامل، تفکر و منطق هستند را به هر روش ممکن تحقیر کنیم. نا گفته نماند که این عمل تحقیر باید طوری باشد که بدیهی بودن فضیلتِ فکر نکردن و بی‌ارزش بودن عقل را تداعی و تبلیغ کند. عبارتها، خطابها و واژه‌هایی از قبیل:«بینیم بابا حال نداری»، «یه ذره زیر دیپلم بگو مام بفهمیم دادا»، «بچه سوسول»، «بچه مثبت»، «پلفسور»، «عقل کل»، «ناناز»، «مموش»، «خیلی حالیته؟»، «تو خوبی!» و نظایر اینها در راستای نهادینه کردن این فضیلت کارآیی به سزایی دارند.روش مبناروش مبنا یا پایه برای این منظور این است که به محض مواجه شدن با گفته‌ای از این قبیل که «این کار، کار درستی نیست» بدون اینکه دلیل گوینده را برای این اظهار نظرش بدانیم و بپرسیم، نشان دهیم که او و نظرش از نقطه نظر اجتماع و عامه‌ جایگاه بسیار موهن ویا متزلزلی دارد و از این طریق نه تنها به سرعت احمقانه و بی‌ارزش بودن کلامش را به خودش و همگان نشان دهیم بلکه خود او را در راستای تلاش برای کسب فضیلت جهالت و پیوستن به جرگه‌ی جهل ترغیب و تهییج کنیم.روشهایی که در پی می‌آیند همگی به نوعی بر روش مبنا استوار می‌شوند.روش قاطعدر این روش کسی که تولرانس لازم را نشان نمی‌دهد و در عین حال غریبه است را باید به سرعت به داشتن تولرانس از طریق نمایش قاطع برتری نظری (و در صورت لزوم عملی) «جهالت»، ترغیب کرد.مثال:- آقا میشه آشغالاتونو نریزین تو جوب لطفاً!(از همان ابتدا مشخص و مبرهن است که گوینده بچه سوسولی بیش نیست، پس بهتر است با یک واکنش خیلی قوی و مطمئن توی شکم طرف برویم تا «پررو» نشود.)- هاه؟! (این «هاه» یعنی همان تو شکم رفتن مزبور - با دهانی که پس از ادای صوت «هاه» تا لحظاتی باز می‌ماند و یک گوشه‌ی آن همراه با ابروی موافق به سمت بالا کج شده است)- عرض می‌کنم آشغالاتونو تو جوب آب می‌ریزین درست نیست ها!(معلوم است که دستپاچه شده است! پس حرکت بعدی را با استفاده از «اصل هجو و لودگی» محکمتر و با قاطعیت بیشتر انجام می‌دهیم تا زمینه ساز حمله‌ی نهایی و سقوط گوینده در ورطه‌ی خود-دری‌وری‌-بینی مطلق باشد)- تو رو سنه نه، مگه تو شبا تو این جوب می‌خوابی؟(«هرهرهر» خنده‌ی حضار در صورت وجود - و بدین صورت طرف متوجه می‌شود که جایی سفت شاشیده است)- نه قربان بنده اینجا نمی‌خوابم ولی از نظر بهداشتی ...(مهم است که در همین مقطع ضربه‌ی کاری را وارد کنیم که طرف بفهمد توسل به دلایل منطقی و عقلی چه هزینه‌ای می‌تواند داشته باشد و لذا چقدر احمقانه است)- اوهو اوهو چیچـــــداشتی؟؟ نازتو برم خوشگل!(طرف در این مقطع ناگزیر از سکوت است چون کلاً به بی‌نتیجه بودن اظهار نظرش پی برده است و ممکن است حداکثر اصواتی از دهانش خارج شود که نشانه‌ی ناتوانی و درماندگی‌اش باشد)- اِ ...یعنی چه ... دِ ... بابا ... (همان اصوات مزبور)(و هم اکنون موقع پاکسازی نهایی صحنه از شر مزاحم است.)- اَ بَ اَ دَ بَ دَ نکن بینیم بابا! واسه مام اینجا ناناز بازی در نیار بچه سوسول! راتو بکش برو تا نریختمت تو جوب. هری!(و ختم مشکل: طرف تولرانس لازم را پیدا می‌کند و از صحنه خارج می‌شود و احتمالاً آموخته باشد که چرا تولرانس چیز مفید و خوبی است.)روش «تو دیگه چرا؟»در پایان مثال فوق می‌بینیم که تولرانس لازم برای ریختن زباله در جوی آب به خوبی در محیط ایجاد می‌شود و دیگر کسی زگیل نمی‌شود، ولی همیشه کار به همین سادگی نیست و گاهی ممکن است «طرف مورد نظر» دوست نزدیک یا باجناقی، برادر زنی، شوهر خواهری، فامیلی باشد که نتوان به روش قاطع تولرانسش را فعال کرد پس در اینصورت می‌توان به صورت مثال زیر عمل نمود:- آقا آشغالو نریز تو جوب!- ای بابا مجید جون بی‌خیال، آشغاله دیگه، من نریزم یکی دیگه می‌ریزه. تو فک می‌کنی با آشغال نریختن من جوب بوی گُل می‌گیره؟- نه نمی‌گیره ولی آخه کثیفه- تو که سوسول نبودی رئیــس؟!؟(و جمله‌ی آخر را طوری کشیده و با نگاه و ایماء و اشاره به طرف می‌گوییم که انگار توی شلوارش ریده و ما می‌خواهیم جلوی بقیه به رویش نیاوریم. به این طریق مجید جان قانع می‌شود که تولرانس داشته باشد و البته گاهی این روش زودتر از روش قبل جواب می‌دهد، چون هم به شعار همه فهم «اگر من نه، بقیه بله» مجهز است و هم کسی نمی‌خواهد برای اینکه سوسول بماند، دوستی یا فامیلی‌اش به هم بخورد و یا جلوی بقیه دوستان و آشنایان خرفت و ابله و از همه بدتر «سوسول» بنظر برسد.تذکر: این شیوه ممکن است پایداری روش قبل را نداشته باشد و دائم نیاز به یادآوری پیدا کند که «عزیز! اگر می‌خواهی سوسول نباشی، تولرانس داشته باش»اما گاهی شرایط از دو مثال فوق پیچیده‌تر می‌شود که این حالت را در روش بعدی بررسی می‌کنیم.روش «داش، عشقی باش» یا روش تشویقیممکن است گاهی شخصِ نیازمند به فراگیری تولرانس، از نظر شرایط فیزیکی، اخلاقی ویا نسبی، به گونه‌ای باشد که نتوان ازدو روش قبلی استفاده کرد یا نوعی از ابزار اعمال قدرت و اعتماد به نفس در اختیارش باشد که آموزش تولرانس به صورت «قاطع» یا «تو دیگه چرا؟» مقدور نباشد لذا باید از تکنیک «ای‌آقـــا» یا همان «عشقی باش» یا بقول برخی علما «تولرانسِ دوبل» استفاده کرد. (پاورقی: اطلاق «تولرانسِ دوبل» به این روش از آن جهت است که شخص مروج تولرانس (یا همان تولرانسنده) علاوه بر تشویق طرف مقابل به داشتن تولرانس، خود نیز با تمسک به تولرانس ولو بصورت مجازی و بصورت تسلیم و چس ناله، آن را ترویج می‌دهد.)برای این منظور شخص تولرانسنده باید تا حدی به فلسفه و جهان‌بینی مخصوص تولرانس، عمیق‌تر پی برده باشد و از طریق فهماندن آن به طرف مقابل، وی را دعوت به تولرانس نماید.سرفصلهای مهم این جهان‌بینی عبارتند از:- تشویق دیگران به بی‌ارزش بودن دنیا و به تبع آن بی‌ارزش بودن هر چیزی که بخواهد تغییر مثبتی در آن بدهد. با عبارت‌های کلیدی از قبیلِ «زندگیتو کن بابا»، «بی‌خیال»، «دنیا دو روزه»، «ای آقا» و ...- فرهنگ تساهل در پذیرش ضدارزش‌ و کار احمقانه ویا خلاف قانون. با عبارت‌های کلیدی از قبیل «همه‌چیمون درسته فقط اینمون خرابه»، «عشقی باش»، «همه چیمون باید به همه‌چیمون بیاد»، «سخت نگیر حالا» و ...مثال اول:- سرکار ننویس جون مادرت، چیکار کردم مگه؟- کمربند نبستی.- بابا بیخیال! آخه این درشکه اصلاً قابل این حرفاس؟ کمربندش کجا بود؟- طبق قانون شما باید وقتی با درشکه هم تو اتوبان میرونی کمربند ببندی.- تیمسار جون، تو رو خدا سخت نگیر ببین اینهمه ملت دارن چجوری رانندگی می‌کنن؟ تو فقط من و این ابوقراضه‌م رو دیدی؟ آخه خدا رو خوش نمیاد. بجون بچه‌م اصن حواسم نبود. منم باید هی بدوم یه لقمه نون درآرم بکنم تو حلق زن و بچه، حواس برا آدم نمی‌مونه تو این اوضا! همه چیمون به همه چیمون باید بیاد دیگه! جون عزیزت ایندفه رو ببخش قول می‌دم بازم جبران کنم.- دیگه تکرار نشه.- قربون معرفت آقا. دمت گرم. نوکرتیم. چشم.- برو وانستا دیگه.- خیلی آقایـــــــی!(البته ظرایفی در حین گفتگو اتفاق می‌افتد که به لحاظ حفظ شان و منزلت تولرانسیده‌ی محترم از ذکر آنها معذوریم ولی قطعاً تولرانسندگان محترم خودشان به این ظرایف عنداللزوم واقف خواهند بود/شد)  درس سومتولرانس به مثابه‌ی معرفت و اخلاق اجتماعیپس از آنکه اصل «فضیلتِ جهالت»، اثر خود را در جهت پی‌ریزی فرهنگ «تولرانس» بر جای گذارد، باید راهکاری برای پایداری آن بصورت فراگیر اختیار شود. از آنجا که ممکن است همه‌ی اقشار اجتماع با تخلق به اخلاق جاهلی یا بروز دادن آن در ملأ عام احساس راحتی نکنند (اگر چه همگان از پیر و جوان آن را از سنین کودکی آموخته‌اند و عنداللزوم می‌توانند به طرفةالعینی به آموزه‌های خود در این زمینه رجوع کرده و از فواید آن بهره‌مند شوند)، باید بستر بدیلی، قابل استفاده برای همگان، در نظر گرفت که ضمن نهادینه کردن هرچه بیشتر «تولرانس» به پایداری و ماندگاری آن در همه‌ی اقشار نیز کمک کند. به همین منظور تولرانس باید در قالب یک رفتار و خصلت نیک اجتماعی معرفی و معیار سنجش «معرفت» افراد قرار گیرد. این «معرفت» به همان معنی متداول و آشنایی است که در فرهنگ عامه یا همان فرهنگ جاهلی به آن اشاره می‌شود و همانطور که قطعاً‌ مطلع هستید نه تنها این «معرفت» با آن دیگری به معنی «شناخت و آگاهی» تفاوت فراوان دارد بلکه کاملاً معنایی معکوس می‌دهد. به بیان ساده‌تر، نشان دادن معرفت به کسی، یعنی «فارغ از هرگونه شناخت» نسبت به آن فرد، طوری با او رفتار کنیم که انگار از او بهتر سراغ نداریم و در کل صفت «با معرفت» به کسی اطلاق می‌شود که در کل حوزه‌ی گفتگو دارای چنین ویژگی‌ای باشد. برای مثال «رفیق با معرفت» شخصی است که صرفنظر از نحوه‌ی عملکرد و شخصیت و شایستگی دوستانش، با آنها رفتار شایسته‌ی بهترین و صالح‌ترین انسانها را دارد؛ هر که باشند. این «رفتار» البته در جایگاه خود قابل بررسی است. در فرهنگ مورد بحث، رفتار خوب یعنی «حال دادن». «حال دادن» نیز مانند «معرفت» دارای معنی معین و سازگار با سایر واژگان این حوزه است. اجازه دهید در خصوص ریشه و معنی این اصطلاح در اینجا به همان درک عرفی خودمان (یا همان کامن سنس فرنگی‌ها) بسنده کنیم و از اطاله‌ی گفتگو در باب لغت‌معنی اجتناب ورزیم و در ادامه به تدریج معنای آن را از میان گفته‌ها و مثالها بازیابی کنیم. البته مخاطب محترم نیز خود می‌تواند در صورت علاقه برود در این خصوص تحقیق کند (نعوذ بالله).با توجه به موارد فوق اگر کسی تولرانس لازم را در اجتماع از خود بروز دهد فردی «بامعرفت» و در غیر اینصورت «بی‌معرفت» قلمداد خواهد شد. توجه به این نکته ضروری است که بر مبنای همین مقدمات، میزان تولرانس بر مبنای میزان «حال»ی که به دیگران می‌دهیم مشخص می‌شود. برای روشنتر شدن مطلب به این مثالها توجه فرمایید:«دمش گرم، افسره بازم با معرفت بود» (یحتمل اشاره به این نکته باشد که پلیس مورد نظر میزان جریمه را کمتر از آنچه در قانون مقرر شده تعیین کرده است یا کلاً از جریمه نمودن فرد متخلف صرفنظر نموده است. به عبارت دیگر با عمل نکردن به قانون به متخلف «حال» داده است)«دمش گرم، دزد بامعرفتی بوده!» (یعنی همین که پولها و اجناس قیمتی را برده و به خودت و خانواده‌ات آسیبی نزده، شایسته‌ی قدردانی است و دعای خیر همراه راهش باد)«خیلی بی‌معرفتی یه شب حالا سوئیچ ماشینتو خواستم، ناسلامتی به تو ام می‌گن رفیق؟ آخه ناسلامتی شیش ساله با هم رفیقیما! کی می‌خوای یه حالی‌م به ما بدی؟» (یعنی درست است که ماشین مال خودت است، ولی خیلی عن هستی که آنرا به من نمی‌دهی، حالا اگر در طول این شش سال کاری هم با هم داشتیه یا نداشته‌ایم، مهم نیست. این هم مهم نیست که ممکن است خیالت از بابت من و رانندگی‌ام راحت نباشد و اصلاً غلط می‌کنی که تولرانس نداری و به من حال نمی‌دهی عن‌آقا)«عجب مردمی پیدا می‌شن‌ها، یه جو معرفت هم ندارن. خب یارو می‌گه عجله دارم؛ چرا نمی‌ذاری بیاد جلوی صف زودتر کارشو انجام بده به کارش برسه؟» (معنی‌اش را خودتان به عنوان تمرین پیدا کنید)«ای‌ول! یه حالی به این پسر ما بده! پرونده‌ش اون ته‌مهاس، سه ماه باید صبر کنه تا نوبتش برسه. یه لطفی بکن، بذارش رو. خیلی آقایی! ایشالا از خجالتت در بیام...» (این هم به هکذا معنی‌اش را بیابید من بابِ تمرین)  درس چهارمتولرانس گفتمانی (تولرانس ارتباطی)این تولرانس در واقع امتداد همان «تولرانس» و به نوعی پشتیبانِ نظری آن در حیطه‌ی گفتاری و ارتباطی است و به همین دلیل همان قواعد و مشخصه‌های قبلی در اینجا نیز برقرار می‌مانند.اصولاً اصل مهم در «تولرانس» (چه عملی، چه گفتمانی) این است که تجاوز به حریم دیگری/دیگران نادیده گرفته شود و شخص مورد تجاوز اگر هم به اندازه‌ی متجاوز شادمان نیست، لااقل معترض نباشد، چه برسد که کسی بخواهد در این میان نقش مدعی‌العموم را بازی کند یا پند و اندرز اخلاقی بدهد.برای نمونه، لطیفه‌ها و هجویه‌های قومیتی که معمولاً با «یه روز یه ترکه ...» «یه روز یه رشتیه» «یه روز یه لره ...» «یه روز یه عربه ...» «...» شروع می‌شوند، بهانه‌ی خوبی برای سنجش تولرانس گفتمانی ما هستند چرا که قسمتی از هویت اشخاص را هدف می‌گیرند که خودشان در آن دخیل نبوده‌اند و لذا امکان تغییر دادن آن را هم ندارند، پس تجاوز وارده محرز و بشدت موجب تفریح همگان احتمالاً غیر از حوزه‌ی اثر تجاوز خواهد بود.همچنین امروزه که شبکه‌های اجتماعی نیز بصورت فراگیر مورد استفاده و در دسترس عموم قرار دارند، این نوع از تولرانس با زیرشاخه‌های «تولرانس خبررسانی/نشر اکاذیب»، «تولرانس تصویرسازی/جعل تصویر»، «تولرانس در عدم رعایت حقوق مولف»، «تولرانس رای‌گیری آنلاین بصورت هیئتی» و انواع بسیارِ دیگری، در خدمت فرهنگ تولرانس خودمانی و در بطن و ذیل آن، به شکلی پویا و روزآمد در جریان است.از جذابیت‌های تولرانس گفتمانی یا ارتباطی، هماهنگی میان موضوع تولرانس و روش تولرانساندنِ تولرانسنده و تولرانسیده شدن تولرانسٌ الیه می‌باشد، یعنی در صورتیکه هجو قومیتی ویا نژادی در جایی اتفاق بیافتد، ابزار تولرانساندن آن نیز خودبخود از همان جنس است و همزمان و به طریق اولی در اختیار گوینده‌ی هجو (که در اینجا بلافاصله به تولرانسنده تغییر قالب می‌هد) و محیا می‌باشد.بعنوان مثال: در صورتیکه شما در جایی هجویه‌ای قومی یا نژادی را نقل کنید و کسی بگوید این کار، کار درستی نیست. شما می‌توانید به راحتی از همان ابزار هجو مجدداً در پاسخ و تشویق به تولرانس استفاده ببرید و بگویید «هیچی دیگه ما اگه پس فردا بخوایم بگوزیمم، باید از شما اجازه بگیریم» و البته چه کسی می‌تواند در مقابل دادن چنین مجوزی مقاومت کند؟ بخصوص که سیل لایکها و کامنتهای تایید آمیز فضای تولرانسیدن را همواره تشویق می‌کند.یا اگر عکس زلزله‌ی بم بجای زلزله‌ی ورزقان منتشر شد و کسی گفت چرا عکس را اشتباه منتشر کرده‌اید. به سرعت و به راحتی می‌توان گفت: «چه فرقی میکنه؟ مهم اینه که مردم بدونن زلزله شده و احساساتشون انگولک بشه» و البته چه اهمیتی دارد که مردم همین موقعش هم می‌دانند زلزله شده و دلشان به قدر کافی دارد قل قل می‌زند، مهم لایک و کامنتی است که در تایید ما و ذیل عکس ما بیاید و باعث ارتقاء جایگاه ما در اجتماع مجازی شود ولو اینکه در حال خرج کردن از درد و بدبختی آسیب‌دیدگان دو زلزله‌ بطور همزمان برای این تبلیغات باشیم.یا اگر عکس یا مطلب شخص دیگری را بدون رضایت و حتی بدون ذکر نام مولف آن در صفحه‌ی شخصی یا عمومی خود منتشر کرده‌ایم و کسی معترض شود، می‌توان به او گوشزد کرد که «به تو چه؟ مگه تو وکیل وصی مؤلفی؟» و نظر وی را حذف و در صورت امکان، ارتباطش با آن صفحه را قطع کرد تا متوجه باشد که باید تولرانس پیدا کند تا راحت‌تر و بدون دغدغه زندگی کند و اصولاً همگان متوجه باشند که بهتر است قید کار خلاقه را از بیخ بزنند (اینترنت است یک دنیا کار خلاقه زیر دست و پا) تا در فضای تولرانس رستگار شوند.  درس پنجمموارد غیر قابل تولرانسیدنبا همه‌ی آنچه گفته شد مواردی هست که داشتن تولرانس در مقابل آنها نه تنها جایز نیست، بلکه عمیقاً نادرست و بلکه خطرناک است. از جمله:امور شخصی دیگرانامور شخصی یعنی اموری که در حیطه‌ی زندگی فردی و خصوصی و نه در حیطه‌ی اجتماعی، اثرگذار و معنی دار باشد، خواه اثرات ناشی از آن مثبت و خواه منفی باشد؛ نظیر طرز لباس پوشیدن، نوع خورد و خوراک و آشامیدن، آرایش کردن، مدل مو، طرز راه رفتن، دکوراسیون منزل و هرچه از این قبیل، مادامی که اثرات ناشی از آنها (خوب یا بد) تنها متوجه خود شخص و زندگی اوست و دخالت فاعلانه در زندگی عموم ندارد.واضح و مبرهن است که در این قبیل موارد داشتن تولرانس به هیچ عنوان جایز نیست. یعنی در صورتی که کسی لباسی پوشیده که از نظر ما نامتعارف است یا بیش‌از اندازه جلب توجه می‌کند، یا سبک زندگی‌ای اختیار کرده که برای ما نامانوس است و نمی‌توانیم آن را درک کنیم، موظفیم به هر شکل ممکن دخالت کرده و مانع از این عمل شخص شویم. خود این «مانع شدن» مراتبی دارد که در صورت امکان از دخالت مستقیم و فیزیکی در جهت رفع ناهنجاری آغاز می‌شود و در مراحل بعد بسته به امکانات به توهین مستقیم، تذکر، تمسخر، غیبت و بدگویی و طرد کردن تقلیل می‌یابد ولی آنچه مسلم است نادیده گرفتن آن غیرممکن و در فرهنگ تولرانس خودمانی از معاصی کبیره به شمار می‌آید.نتیجه گیری و خلاصهیک- اصولاً در این فرهنگ دخالت هرچه بیشتر در امور شخصی دیگران از یک سو و نادیده گرفتن موارد نقض حقوق اجتماعی و عمومی توسط هر کس از سوی دیگر، از اهم واجبات است.دو- تمام تلاش ما در این فرهنگ باید بر مبنای نقض حقوق شهروندی و سوق دادن افراد به موجوداتی ترسو، لات، گوشه‌گیر، بددهان، دودره‌باز، بی‌اعتماد، قانون‌شکن، فرافکن، لوده، بدون هویت فردی و ابن‌الوقت باشد.تکملهمصادیق تولرانس اگرچه آنچه تا قبل از این درس گفته شد احتمال کمی باقی می‌گذارد تا مخاطب محترم از تشخیص مصادیق تولرانس ناتوان بماند ولی با این حال برای رفع ابهام لازم دیده شد بخش بعدی به عنوان مکمل به دروس قبل اضافه گردد. باشد که مورد استفاده قرار گیرد. تولرانس ترافیکی و شهری· برعکس رفتن رمپ اتوبان· پرتاب کردن زباله در خیابان· خالی کردن سطل زباله در جوی· نبستن کمربند، زیگزاگ رفتن، حرکت با سرعت پنجاه و پنج کیلومتر بر ساعت در لاین سبقت،· استفاده از پیاده‌رو بجای سواره رو· ورود به جلوی صف با تراشیدن بهانه‌های مختلف· شکستن و پاره کردن امکانات شهری از قبیل شیشه و صندلی اتوبوس، شیشه و سیم گوشی تلفن عمومی و نظایر اینها· و بسیاری موارد دیگر که مطمئناً ذهن خلاق تولرانسیک قادر به کشف آنها است و همواره خواهد بود.تولرانس آنلاین· رای‌دهی هیئتی برای یک نفر به توصیه رفقا و یا خود شخص و بدون توجه به شایستگی‌های واقعی شرکت‌کنندگان· فحاشی و حمله‌ی هیئتی به یک مکان یا شخص آنلاین، بدون در نظر گرفتن واقعیت امور و درستی و نادرستی شایعات در مورد آن مکان یا آن شخص· بازنشر و گسترش اخبار جعلی و بی‌پایه و اساس، بدون هرگونه تحقیق در مورد آنها· بازنشر عکسهای دلخراش، جعلی، متعلق به زندگی خصوص دیگران برای کسب امتیاز و بازدید کننده‌ی بیشتر· انتشار محتوای تولید شده توسط دیگران بدون ذکر منبع و مولف و تظاهر به مولف اثر بودن· ...تولرانس در مصرف منابع· باز گذاشتن شیر آب· ایجاد حرارت و برودت بیش از حد نیاز و جبران آن با اتلاف انرژی· روشن گذاردن چراغها و وسایل برقی غیر لازم· آلوده کردن محیط زیست و آزار حیوانات در هنگام پیک‌نیک و تفریح و تفرج و غیر آندر مقابل، اموری که در قبال آنها نباید دچار تولرانس شویم:امور شخصی و زندگی خصوصی دیگرانرفتار و آرایش و لباس پوشیدن و طرز زندگی شخصی افراد بر اساس میل و سلیقه خودشان (با هدف سوق دادن آنها به قرار گرفتن در نرم عمومی - مطابق با نظر «ما»)هرگونه نظر مخالف، خصوصاً نظرات منطقیهرگونه حرفی که معنی‌اش «واضح» نیست یا حتی معنی خاصی نداردامور پیش‌پا افتاده و مبتذل که عملاً فاقد تاثیر و اهمیت هستندخطای سهوی افراد فاقد تولرانس[اونی که اول جلسه مزه می‌پروند، برو ایندفه رو حال دادم بهت]در خاتمه آنچه بدیهی است آن است که تولیدات این فرهنگ گهربار محدود و مقید به مواردی که در این دروس به آنها اشاره شد، نبوده و نمی‌باشد و لذا اگر مخاطب گرامی روح مطالب را بخوبی دریافته باشد، با رجوع به خلاقیت و ابتکار شخصی خود می‌تواند به این گنجینه‌ی پرافتخار یعنی همانا «تولرانس خودمانی» اضافه و آنرا پربارتر نماید.خداوند به شما توفیق تولرانس عظیم عنایت فرماید.والسلام.اطلاعیهکسانی که این رساله را با موفقیت مطالعه و بطور دقیق فرا بگیرند، می‌توانند با افتخار به درجه‌ی «زرنگی» نائل آیند.افرادی که علاوه بر یادگیری مفاد رساله‌ی فوق، به نوآوری و ابداع در زمینه‌ی تولرانس با موفقیت اقدام نمایند موفق به اخذ درجه‌ی عالی «ختم روزگار» خواهند شد.جهت اخذ گواهی درجات فوق می‌توانید با جمع‌آوری استشهاد از کسبه‌ی محل و فامیل و دوستان به بزرگ فامیل یا گنده‌ی محل (هرکدام در دسترس باشند) مراجعه و آنرا دریافت نمایید.روزبه شهرستانی – شهریور ۱۳۹۱</description>
                <category>روزبه شهرستانی</category>
                <author>روزبه شهرستانی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 15:35:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>