<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روزبه شاه‌ولایتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roozbehshv</link>
        <description>&quot;مرا گر تهی بود از آن قند دست  سخنهای شیرین‌تر از قند هست&quot; شعر از سعدی نه من. قند هم زیاد نمیگم دیابت نگیریم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:31:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1602345/avatar/qHWNiw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روزبه شاه‌ولایتی</title>
            <link>https://virgool.io/@roozbehshv</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هدیه</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbehshv/%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-bgtrigcrujjg</link>
                <description>- چرا اومدیم اینجا بابا؟- گفتی برای تولدت یک هدیه‌ی ویژه می‌خوای. هدیه‌ای که همیشه من رو باهاش به یاد بیاری.- منظورم هر چیزی بود، این نبود. نمی‌دونم... شاید باید مستقیم همین رو ازت می‌خواستم. ولی نگفتی چرا اومدیم اینجا؟- این خونه هدیه‌ی تو رو در خودش داره.- اینجا رو برای من خریدی؟دختر جوان هیجان‌زده شد. دست‌هایش را به هم کوفت. پدر ساکت ماند. از بعد ورود به خانه‌ی دو خوابه‌ با نمای قدیمی هنوز پشتش به طرف دختر بود. پای راستش را آهسته روی موزاییک خانه‌ی خالی کشید و آرام به صدای کرت کرت کفشش گوش کرد.- گفتم هدیه رو در خودش داره، نگفتم خودش هدیه‌ست.با دیدگانی تهی به طرف دخترش برگشت. نفسش را خالی کرد و در صورت بهت‌زده‌ی دخترش لبخند زد.- اول کارت تبریک روی کادو!دستانش را باز کرد و توجه دخترش را به اطراف خانه‌ی جلب کرد.- عجیبه، نه؟ طراحی داخلی و معماری خونه کاملا قدیمیه. شاید مربوط به دهه پنجاه یا قبلتر. ولی همه‌چیز انگار همین دیروز درست شده. خونه هیچ نقصی نداره. کاملا بی نقص. بیش از حد بی‌نقص.- خوب که چی بابا؟دختر به وضوح بی‌علاقه شده بود. از ماندن در آن خانه حس تباهی می‌کرد- هنوز متوجه نشدی. البته حق داری. کارت تولد رو خیلی‌ها با عجله می‌خونن. ولی من راهنماییت می‌کنم. هر چی نباشه این هدیه‌ی من به توئه.چشمان پدر هنوز احساسی نداشت. از زمان ورود به خانه انگار احساسات از وجودش رخت بسته بود.- این خونه تسخیر شده‌ست. روح، شیطان، بخشی از هستی یا ابدیت... هنوز نمی‌دونم. احتمالا خودش هم نمی‌دونه. نه برای من مهمه نه خودش.پدر به چشمان متعجب دختر می‌نگریست.- بعد از کنار انداختن کارت تولد، نوبت باز کردن کاغذ کادوئه. کاغذ کادوی این هدیه خیلی شفافه. انقدر شفاف که نه می‌تونی ببینیش نه لمسش کنی.دختر احمق نبود، حداقل نه تا آن حد که جدی بودن پدرش را نفهمد. قدرت جریانی که از بدو ورود به خانه او را در خودش کشیده بود را کم کم حس می‌کرد.- شاید بپرسی منظور از تسخیر شده چیه. ساده میگم، چون خودم بیشتر از این نمی‌دونم. شاید موقع برخورد سیب و گلابی داخل سینک آشپزخونه یا حتی با انعکاس صدای خنده و گریه شروع شده. ولی این خونه الان زنده‌ست. از یک جایی به بعد از چیزی که صرفا وجود داشت به صاحب اراده تغییر کرد. اراده‌ی ساده‌ای هم داره. حفظ و کمال خودش. البته قطعا سلیقه‌ی شخصی هم در این کمال دخیله. هنوز به بقایای خرده مد چند دهه پیش چسبیده. ولی در نهایت کارش رو خوب انجام داده. شاید چون بهترین مصالح رو انتخاب کرده.دوباره به طرف دخترش برگشت. دستش را گرفت و روی کابین آشپزخانه گذاشت.- حسش می‌کنی؟ضعیف بود، ولی تپش قلبی آرام زیر انگشتان دخترک کاسه‌ی یخی در رگ‌هایش ریخت. دستش را کشید. حس ترس بالاخره بیدار شد.- اینجا کجاست بابا؟ مال توئه؟- این خونه از من و تو زنده‌تره. بی اخلاقیه اگر بگیم کسی صاحبشه. ولی می‌تونم بگم فعلا من امانت‌دار اینجا هستم. حداقل تا زمانی که به بلوغ کافی برسه تا مسیر دیگه‌ای رو دنبال کنه.ساعت به سمت ظهر می‌رفت. کم کم فضای خانه سرد می شد.- اینجا چه خبره بابا؟- خونه داره بیدار میشه. انتظار دیگه‌ای داشتی؟ البته می‌دونم یک مقدار دیره، ولی هنوز جوونه.پدر چرخید و دستش را روی دیوار گذاشت.- فعلا چارچوب خاصی برای خودش نداره. فقط یک چیز، و اون اینکه به همون شکلی که بوده، باقی بمونه.- می‌ترسم بابا.- باید هم بترسی. گفتم که اینجا تسخیرشده، و ما الان وسط شکم یک هویت شکل نگرفته وایسادیم. این خونه آدم‌های داخلش رو حل می‌کنه و خودش رو باهاشون ترمیم می‌کنه. البته هنوز به راز ذهن انسان پی نبرده. مجبوره که افکار و احساسات آدم‌هایی که خورده رو دفع کنه. بیا به این دیوار دست بزن. هنوز میشه صدای آدم‌ها رو شنید.کل بحث بنظر دختر احمقانه بود. ولی هنوز می‌ترسید.- پس منظورت از هدیه چی بود بابا؟- درسته، هدیه. تو الان راز این خونه رو می‌دونی.درهای خانه بسته شدند. پرده‌ها افتادند.- وقت تصمیم‌گیریه.نزدیک غروب، دختر جوان تنها از خانه خارج شد. در ظاهرش تغییری دیده نمی شد. ولی چشمانش چیز دیگری می‌گفت. سوار ماشین شد. حالا او، امانتدار اراده شده بود.</description>
                <category>روزبه شاه‌ولایتی</category>
                <author>روزبه شاه‌ولایتی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 21:55:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجهیزات ذخیره‌سازی و پشتیبان‌گیری از اطلاعات: NAS</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbehshv/httpsvirgoolioroozbehshvnas-intro-qukd4bphxmt4</link>
                <description>در دنیای مدرن اطلاعات و داده حرف اول رو می‌زنه. با گذر زمان حجم اطلاعاتی که باید ذخیره کنیم روز به روز بیشتر میشه، عکس‌ها و فیلم‌های موبایل، فیلم و سریال، آهنگ و فایل‌های نصبی نرم‌افزارها و کلی مورد دیگه که روز به روز روی هم تلنبار میشن و استرس اینکه کجا ذخیره‌شون کنیم همراهمونه. فلش‌ها، هاردهای اکسترنال و افزایش ظرفیت گوشی راه‌هاییه که معمولا برای حل این مشکل امتحان می‌کنیم ولی از یک جایی به بعد و برای بعضی افراد شاید این روش‌ها دیگه پاسخگو نباشه. قانون محافظت از داده بیان می‌کنه که باید حداقل ۳ کپی از داده‌های خود بر روی حداقل دو دستگاه ذخیره‌سازی داشته باشید که یکی از دستگاه‌ها از دیگری فاصله داشته باشد. این خودش حجم داده‌ها رو حسابی زیاد می‌کنه. برای گرفتن نسخه‌ی پشتیبان از اطلاعات از فضای ابری هم استفاده می‌شه که دسترسی شما را از هر جای دنیا و هر دستگاهی به اطلاعاتتان به راحتی میسر می‌کند ولی برای حجم زیادی از داده (چندین ترابایت) از لحاظ هزینه مقرون به صرفه نیستند. بعضی کارها مثل ادیت و تدوین هم نیازمند حجم زیادی از فایل‌ها هستن و با افزایش کیفیت فایل‌های ویدیویی نیاز به یک دستگاه ذخیره‌ساز برای این افراد حسابی احساس میشه، دستگاهی که بتونن به راحتی و با سرعت بالا فایل‌هاشون رو از روی اون بخونن. این مسئله برای کسب‌وکارها هم وجود داره که نیاز دارن بتونن توی شبکه‌شون از سیستم‌های مختلف به یک سری اطلاعات دسترسی داشته باشن. پاسخ همه‌ی این مشکلات رو میشه در NAS جستجو کرد، کامپیوترهای فشرده‌ی کوچیکی که کار ذخیره‌سازی رو برای شما حسابی آسون می‌کنن. توی یادداشت زیر می‌تونید راجع به NAS  بخونید. NAS رو هم بصورت کامپیوتر آماده و هم بصورت کیس شخصی‌سازی شده می‌تونید تهیه کنید که هر کدوم مزایا و محدودیت خودشون رو دارند.می‌خوای سیستم NAS خودت رو داشته باشی؟ با ما همراه باش!عبارت NAS مخفف Network Attached Storage است. اگر می‌خواهید تمامی اطلاعات و داده‌های خود را در یک دستگاه مرکزی ذخیره کنید یا یک نسخه‌ی پشتیبان از آن‌ها تهیه کنید به نحوی که بتوانید از تمامی دستگاه‌های خود بر روی شبکه‌ی شخصی خودتان مثل شبکه‌ی وای‌فای خانه به اطلاعات آن دسترسی داشته باشید می‌توانید از طریق NAS این کار را انجام دهید.درواقع NAS یک دستگاه ذخیره‌ی اطلاعات است که فقط و فقط وظیفه‌ی ذخیره‌ی اطلاعات را برعهده دارد. NAS معمولا بصورت یک جعبه‌ی دارای چندین هارددیسک که بصورت RAID پیکربندی شده‌اند و یک رابط کاربری شبکه است که بطور مستقیم به یک سوییچ یا روتر متصل می‌شود تا اطلاعات موجود بر روی آن از طریق تمام دستگاه‌های متصل به شبکه مانند لپ‌تاپ، کامپبوتر رومیزی، موبایل و سرور قابل دسترسی باشد. اطلاعات موجود بر روی NAS بصورت یک Shared drive برای این دستگاه‌ها قابل دسترسی خواهد بود.معمولا از NAS در منازل یا کسب‌وکارهای کوچک تا متوسط استفاده می‌شود. مهم‌ترین نقطه ضعف NAS در همین تمرکز فیزیکی آن در یک نقطه است و بطور مثال با قطع برق دسترسی دستگاه‌ها از طریق شبکه به اطلاعات اشتراک‌گذاری شده از بین می‌رود. در کسب‌وکارهای بزرگ، نظیر شرکت‌های نرم‌افزاری بزرگ برای حل این مشکل از SAN  یا Storage Area Network استفاده می‌شود. SAN  شبکه‌ی ویژه‌ی پرسرعتی است که برای ذخیره و دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات بکار می‌رود. پس اساسا شبکه‌ای از چندین آرایه از هارددیسک‌ها، سوییچ‌ها و سرورها است که برای ذخیره‌سازی اطلاعات بکار می‌رود و به همین خاطر که بجای یک دستگاه از چندین دستگاه تشکیل شده‌است در مقابل خرابی پایداری بهتری دارد و همینطور داده‌ها بین آرایه‌های هارددیسک‌ها به اشتراک گذاشته شده که در صورت خرابی هر کدام از این قسمت‌ها دسترسی به داده‌ها هم‌چنان امکان‌پذیر باشد. در شبکه، SAN بصورت یک Local attached hard drive از طرف سایر دستگاه‌ها شناخته می‌شود در حالی که در مورد NAS بصورت Shared network drive انجام می‌شد. شبکه‌ی SAN سرعت بالایی دارد.شرکت‌های مختلفی سیستم‌های NAS  را به فروش می‌رسانند که در واقع کامپیوتر‌های کامپکتی هستند که به آسانی قابلیت نصب تعدادی هارددیسک را دارند و از رابط کاربری آن شرکت برای برقراری دسترسی دستگاه‌های یک شبکه به NAS استفاده می‌کنند. هارددیسک‌هایی که برای استفاده در NAS استفاده می‌شوند معمولا نوع خاصی هستند که هم ظرفیت بالایی دارند و هم ارتعاش کمتری نسبت به سایر هارددیسک‌ها دارند چون که در NAS چندین هارددیسک در فاصله‌ی بسیار نزدیک به هم قرار می‌گیرند و ارتعاش ناشی از دوران دیسک‌های آن‌ها بر دیسک‌های مجاور تاثیر منفی می‌گذارد. در NAS از پیکربندی RAID استفاده می‌شود به این معنا که با پخش اطلاعات در تمامی هارددیسک‌ها در صورت خرابی یک هارددیسک (یا تعداد بیشتر، وابسته به تعداد کل هاردها) اطلاعات شما مصون مانده و هم چنان قابل دسترسی است. هم چنین امکان ساخت سیستم‌های شخصی سازی شده‌ی NAS وجود دارد که از این طریق می توانید کنترل خیلی بیشتری روی تنظیمات و قطعات و دیگر مشخصات نظیر تعداد و و حجم هارددیسک ها و مموری سیستم برای دسترسی داشته باشید و تجربه ی خیلی بهتری از سیستم خودتون داشته باشید.</description>
                <category>روزبه شاه‌ولایتی</category>
                <author>روزبه شاه‌ولایتی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 10:16:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت خندیدن در حل چالش</title>
                <link>https://virgool.io/@roozbehshv/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%84-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-hk2kyjzdxysf</link>
                <description>عکس از پینترستتوی یک سخنرانی، از یک لحظه‌ای نام برده شد به اسم &quot;Uh huh Moment&quot;. معادل فارسیش هم تقریبا همینه. اون لحظه‌‌ای هست که شما یک باره مسئله ای که مدت‌ها باهاش کلنجار رفته بودید رو می‌فهمید. مثل اینکه یک دفعه نور تابیده شده باشه به اعماق ذهنتون. یک گره سرانجام باز میشه. ماشین افکارتون بالاخره از روی سربالایی رد میشه و میفته توی سرپایینی. خیلی‌ از ما فکر می‌کنیم که این لحظات توی زندگی به ندرت پیش میان. مثل جریان سیبی که خورد به سر نیوتون (البته روی جریان این سیب خیلی بحث هست :) ). ولی واقعیت اینه که ما مدام داریم توی زندگی با پازل‌های مختلف کار می‌کنیم. جریان اون چند تا جوون که توی تاریکی میرن فیل ببینن رو یادتونه؟ مولانا میگه چند تا جوون شنیده بودن که یک فیل به شهرشون آورده شده و قراره فردا به نمایش گذاشته بشه. برای اینکه وسیله‌ای برای لاف پیش بقیه داشته باشن تصمیم می‌گیرن همون شب برن پیش فیل‌بان و ازش بخوان فیل رو بهشون نشون بده. فیل‌بان میگه تاریکه و حیوون جثه‌ی درشتی داره. همون فردا بیاید. با اصرار زیاد میرن کنار فیل و هر کدوم فیل رو از یک فاصله‌ی نزدیک و زاویه‌ی دید خاص می بینه و فکر می‌کنه فیل همون چیزیه که خودش دیده. مثلا یکی به خرطوم فیل دست زده بود و به همه می گفت فیل یه چیزیه شبیه مار.ما هم خیلی وقت‌ها توی این دام گرفتار میشیم. چراغ قوه‌ی ذهنمون رو مدت‌ها از یک زاویه‌ی خاص به موضوع می‌تابونیم غافل از اینکه اگر یک کم جابجا بشیم و شکل تلاشمون رو عوض کنیم، شاید نتایج خیلی بهتری بگیریم. یک تحقیق جدید روی کودکان در مهدکودک انجام شده که به اونا یک جعبه داده می‌شد که باید روش باز کردنش رو پیدا می‌کردن. بعضی‌ها همون اول منصرف می‌شدن و سراغ بازی دیگه‌ای می‌رفتن. بعضی‌ها بعد از چند بار شکست در باز کردن جعبه زیر گریه می زدن. ولی از همه جالب تر گروه آخر بوده، بچه هایی که با هر بار شکست در باز کردن جعبه هیجان‌زده‌تر می‌شدن، لب هاشون رو لیس می زدن و می‌گفتن: چالش!. برای این گروه چیزی به عنوان سرخوردگی ناشی از شکست وجود نداره. مدام در جهات مختلف تلاش می‌کنن. اگر شکست بخورن ازش درس می‌گیرن و خیلی وقت‌ها از روی این شکست می‌فهمن که این روش و مسیر اشتباهه و دیگه ادامه‌اش نمیدن.اگر دیدید کاری رو خیلی راحت و بدون مشکل انجام میدید باید نگران باشید. چون فرصت رشد و چالش رو از خودتون گرفتید. اون لحظه‌ی که کاری رو نمی‌تونید انجام بدید تازه به مرز رسیدید. مرز اول خروج از ناحیه ی امنه. بعد از اون تازه وارد ناحیه ی رشد می شید. این رویکرد ذهنی در بعضی افراد به صورت بیولوژیک وجود داره. ولی همه می تونن بصورت اکتسابی یادش بگیرن. خونسرد باشید. بخندید و مکعب روبیک رو یک بار دیگه بچرخونید.</description>
                <category>روزبه شاه‌ولایتی</category>
                <author>روزبه شاه‌ولایتی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 14:02:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یک دیکتاتور زندگی همیشه پاییز است</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ihsvyueno5y1</link>
                <description>سال‌ها پیش وقتی توی مدرسه تاریخ می‌خوندیم، یک بخشی در کتاب تاریخ اختصاص داشت به دلایل قدرت گرفتن و بعدا افول هر سلسله و پادشاه. به ما می‌گفتن که این پادشاه در فلان جنگ به این دلیل پیروز شد یا شکست خورد، این کارها رو کرد و بین مردم محبوب یا منفور شد، پولدار یا فقیر شد. دلایلی که می‌خوندیم بنظرم بدیهی می‌اومد، چرا بعضی پادشاه‌ها نمی‌دونستن که اگر با مردم مهربون نباشن منفور میشن؟ چرا سر هیچ و پوچ می‌بردن یا می‌باختن؟توی همون دوران یک کتاب خریدم به نام صد و یک راه برای ذله کردن پدر و مادرها. راجع به یک نوجوون بود که می‌خواست اختراعش رو به یک شهر دیگه ببره و بفروشه ولی والدینش حاضر نبودن پول سفرش رو بدن. به همین خاطر تصمیم گرفت تا با نوشتن یک کتاب با عنوان صد و یک راه برای آزار و اذیت پدر و مادرها و فروختن اون به سایر بچه‌های مدرسه هم پول سفرش رو جور کنه هم انتقامی از پدر و مادرش گرفته باشه. ولی بچه‌ها کتاب رو دوست نداشتن. معلم ادبیات اون نوجوون بهش گفت که هر نویسنده‌ای شیفته‌ی دنیایی که آفریده میشه و نمی‌تونه نقایص اون رو ببینه. به همین خاطر نویسنده‌ها نوشته‌هاشون رو به آدم‌های مختلف میدن تا بتونن نوشته‌هاشون رو از زوایای جدید ببینن. این نصیحت آموزگار هنوز که هنوزه با منه. ما اسیر دنیای افکار خودمونیم. نیاز داریم که از این حباب تیره بیرون بخزیم و دوباره ارزیابی کنیم. قضیه‌ی اون کتاب‌های تاریخ هم همین بود. نظرات بسته‌ی یک نفر راجع به اتفاقاتی در صدها سال پیش. یکی از این حباب‌های فکری که در طول تاریخ همیشه ما رو درگیر کرده، زندگی در حکومت دیکتاتوریه. مردم چرا تحمل می‌کنن؟ دیکتاتور چرا این کارها رو می‌کنه؟ این ساختار معیوب چطور زنده می‌مونه و ریشه می‌زنه؟ مارکز در کتاب خزان خودکامه، زندگی یک دیکتاتور در کشوری از آمریکای جنوبی رو به تصویر می‌کشه. دنیایی که مارکز اون رو سرشار از عناصر عجیب و افسانه‌ای و غیرقابل باور کرده. دنیایی که مارکز به مرور، پرده از شیادی و جنایت‌هاش برمی‌داره. داستان در چند فصل بدون پاراگراف و با حداقل نقطه‌گذاری و بیشترین حد ممکن استفاده از کاما نوشته شده تا آشوب این دنیا با خط زمانی غیر خطی شما رو دربربگیره. آماده‌اید با دنیای دیکتاتوری که بین 107 تا 232 سال عمر کرده همراه بشید؟ مرز بین واقعیت و افسانه کجاست؟</description>
                <category>روزبه شاه‌ولایتی</category>
                <author>روزبه شاه‌ولایتی</author>
                <pubDate>Wed, 11 May 2022 15:12:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>