<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Rooz Mir</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roozmir</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:51:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/263227/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Rooz Mir</title>
            <link>https://virgool.io/@roozmir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در جستجوی امید از دست رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@roozmir/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-ocnkg0edevnk</link>
                <description>گیج، گمشده در ترجمه ی صداهای مهیب زمان، حیران، نظاره گر فرود و فراز رویدادهای زمانه ی خویشیم.گوش میدهم. بیشتر گوش میدهم این روزها. ابزار دیجیتال شنیدن یا به قول اخیرتر پادپخش، مدتی است که رفیق رفتن های هر روزه است و عطش دانستن را کمی می نشاند. گوش می کنم از خاطرات انقلاب در &quot;روزها در راه&quot; مسکوب تا حکایت امارت قذافی در &quot;پادکست رخ&quot;.انگار که بی عملی را توجیه می کنم با شنیدن و فکر کردن و گاه، و گاهی هم بیگاه، غصه خوردن!آشوب چسبیده گریبان مملکت را سفت، و خیال وانهادن ندارد. حسرت پیشگیری (واکسن) از همه گیر جهان سوز (کرونا) کم بود، غم آب و برق و خاک و اهواز هم افزوده شد و تبدیل کرده خیابان را و کوچه را و خانه را به انبارهای باروت.و آدم ها، آدم ها، آدم های فرورفته و غمگین که اهل شعر هم که باشند، زمزمه می کنند لابد: &quot;طفلی به نام شادی، دیریست گم شده...&quot;.گوش میدهم در این میانه من، سرگذشت پیشینیان را. آن ها که شجاعانه نشاندند اراده را در دل و شعار را بر زبان و گره را در مشت تا ویران کنند بساط تبعیض را و ظلم را و ویرانی را. گوش می کنم و هر چه می گردم، باز حاصل را ویرانی میابم، و ظلم و حسرت مضاعف.چه کنیم در زمانه ی بی عملی؟ ما که عادتمان بود تلاش برای تغییر، چه کنیم؟گوش میدهم. باید بخوانم هم. باید بنویسم. شاید بین سطور، در فاصله ی سپید واژه و کاغذ، مثل قهرمان عزیز &quot;دنیای سوفی&quot; یوستین گوردر، توانستم بیابم راه رهایی را و فرار کنم از دست نویسنده ای که سرنوشتمان را در دست گرفته و پوزخند میزند لابد به تلاشهای بی حاصل! شاید راه بیابم به دنیای بهتر، مثل قهرمان فانتزی های دختر کوچکم، که در انتها همیشه میبرد.خودرویی در ابتدای صبح از پارکینگ بیرون میزند. می ایستم و راه میدهم. دست تکان میدهد به سپاس. با سر پاسخ میدهم. بغض می کنم. نیازمان به همدلی بی حد است. به امید هم. به بودن &quot;با هم&quot;.</description>
                <category>Rooz Mir</category>
                <author>Rooz Mir</author>
                <pubDate>Tue, 03 Aug 2021 08:46:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایلان ماسک دیوانه دیوانه</title>
                <link>https://virgool.io/@roozmir/%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B3%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-kyvkbliya0xn</link>
                <description>یخ زده ام روی مانیتور گوشی و با چشمانی که نزدیک است بیرون بزند از چشمخانه، میمونی را میبینم که با فکر، دایره های بازیگوش روی صفحه را به مربع پررنگ متحرک می رساند و اسموتی موزی را که به تشویق از لوله آهنی جلویش بیرون میزند می مکد!https://www.reuters.com/article/us-tech-neuralink-monkey-idUSKBN2BW2H2چند سال، ماه، روز یا حتی ساعت پیش، اینها می توانست آغاز داستانی علمی تخیلی باشد برایم و از این لحظه همه چیز رنگ غریب واقعی گرفته. معلوم نیست چه می کند این نابغه دیوانه با زندگی های ما و فرزندانمان.دیگر قرار نیست از هیچ چیز تعجب کنیم انگار. شاید هم حق با دختر پنج ساله ام است که به جادو اعتقاد دارد. جادویی که در روح زمانه ی این روزها دمیده، برگشت ناپذیر است و تا همه مان را همراه یا نابود نکند، دست برنمیدارد از سرمان.و ما، در میانه ی این همه جادوی منتشر، همچنان سرگرم هیچ های پوچمانیم در گوشه ی غریب جهان. فکر می کنم نسل جدید چه خواهد دید و چه خواهد آموخت.فکر کنم بهتر است اصلا فکر نکنم ...</description>
                <category>Rooz Mir</category>
                <author>Rooz Mir</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 15:24:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن دوباره یا من نیز صدایی دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@roozmir/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-xnxjquhwc0om</link>
                <description>وسوسه ی نوشتن، از آن هاست که تمام نمی شود. روزی، ساعتی، وقتی، میگیرد گریبانت را و می نشاند روی صندلی تا واژه ها را پرتاب کنی روی سفید کاغذ یا در مانیتورهای کوچک و بزرگ این روزها و فریاد بزنی بلندِ بودنت را در میانه ی بودن های پرهیاهو.این شاید بزرگترین تصمیمم باشد برای سال جدید. برگشت به دنیای آفریدن. پیش ترها، تجربه های گوناگونی داشتم در فضاهای حقیقی و مجازی برای خلق کلمات و این بار، انگار پس از یک ریکاوری طولانی، وقتی خودت هم انتظار نداری از خودت برای بازگشت، دوست دارم که بازگردم و واژه بسازم و حک کنم در حافظه دیجیتال زمان. بی انتظار دیده شدن حتی!&quot;ویرگول&quot; شاید خانه ی جدیدی شود برای صداهایی که پیش تر ها می پیچیدند در &quot;روزهای سکوت&quot; و یکی دو خانه دوست داشتنی دیگر.سال جدید، سال نوشتن است برایم. امیدوارم...یا به قول آن شاعر دوست داشتنی:&quot;ای در دلم نشسته، از تو کجا گریزم؟!&quot;پی نوشت: عکس دریا تزیینی است و شاید بی ربط. یا شاید هم کم ربط. دریا همیشه یک ربطی دارد!</description>
                <category>Rooz Mir</category>
                <author>Rooz Mir</author>
                <pubDate>Tue, 16 Mar 2021 13:21:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>