<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روزنامه آزاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rooznameazad</link>
        <description>من محمدرضا جعفری هستم یه نویسنده ماجراجو که هربار یه جا سرک میکشه و از کشفیاتش میگه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:48:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/150889/avatar/7wFMIC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روزنامه آزاد</title>
            <link>https://virgool.io/@rooznameazad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۱۳ ایده ساده و پول‌ساز واسه کسب درآمد خونگی (تجربه شخصی من)</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%DB%B1%DB%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D9%86-djaljuyfygvi</link>
                <description>تا حالا شده دلت بخواد یه کار خونگی ساده راه بندازی و ازش پول دربیاری؟ منم دقیقاً همین حس رو داشتم، واسه همین رفتم سراغ کلی سایت و تجربه. اینجا خلاصه و خودمونی ۱۳ تا ایده واقعی و پول‌ساز رو که از یه سایت معتبر گرفتم، برات نوشتم. قول میدم هر کسی یکی از اینا رو جدی بگیره می‌تونه یه جور پول دربیاره!۱. بمب حموم: این توپ‌های رنگ و وارنگ و خوشبو رو می‌تونی هم برای هدیه بسازی، هم بفروشی. تازه بازارش کلی داغه!۲. جعبه‌های هدیه یا اشتراکی: اگه ذوق چیدمان داری، راحت می‌تونی جعبه‌های خاص بچینی و بفروشی.۳. هدیه شخصی‌سازی‌شده: فقط یه اسم یا جمله خاص اضافه کن، ارزشش خیلی بالا می‌ره!۴. شمع دست‌ساز: هم خوشگل، هم بوی خوب؛ ساختنش ساده‌س و فروشش عالیه.۵. جواهرات دست‌ساز: با مهره، سیم و کمی سلیقه می‌تونی خاص‌ترینا رو درست کنی.۶. سفال و سرامیک: فنجون، پیشدستی یا هر چی... مردم واقعاً دوست دارن کار دست بخرن.۷. محصولات چاپی: تی‌شرت، ماگ و... فقط باید یه طرح باحال بزنی و بدی شرکت چاپ کنه.۸. کیک و کاپ‌کیک تزیین‌شده: اگه کمی قناد باشی حسابی شیرین میشه درآمدش!۹. شیرینی‌های خاص: مثل vegan یا سنتی؛ همیشه مشتری خودش رو داره.۱۰. لوازم حیوانات خونگی: تشویقی، اسباب‌بازی یا حتی یقه بامزه برای حیوانات.۱۱. نقاشی و چاپ دیواری: اگه دستت به قلم خوبه یا فتوشاپ بلدی، همین‌ها هم خریدار داره.۱۲. محصولات دیجیتال: کارت دعوت، فایل چاپی، استیکر. فقط یه بار باید طراحی کنی، بارها می‌فروشی!۱۳. پین فلزی رنگی: مخصوصاً بین جوونا، هیچوقت از مد نمی‌افته!یه توصیه رفیقانه:سراغ چیزی برو که هم دوستش داری، هم تولیدش برات ساده‌تره، و به نظر خودت و دلت خاصه. تبلیغ و فروش هم خیلی کار سختی نیست—تو شبکه‌های اجتماعی و فروشگاه‌های آنلاینی مثل Etsy یا حتی پیج اینستاگرام شروع کن.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 21:14:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهایی که کتاب داخل جیبم بود...</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84-%D8%AC%DB%8C%D8%A8%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-vntsoj6pztd9</link>
                <description>یادته اونموقع که برای اولین بار یه کتاب خوب تو دستت گرفتی؟ نمی‌دونم چرا ولی تصمیم گرفتم این روزها درباره اون اوقات فکر کنم.من اون زمونو خیلی خوب یادم هستش. هر روز صبح، کتاب رو داخل جیبم میذاشتم و هر جایی که رفتم باهام بود. تو متروی شهر، توی صف کاشک، حتی تو فاصل‌های خالی زندگی. اونوقت کتاب برای من فقط یه کتاب نبود، یه دوست بود. یه دوستی که همیشه میتونستم روش اعتماد کنم.با گذشت زمان، یادگیری کردم که کتاب خواندن فقط درباره اینه که تاریخچه‌های متفاوت رو بخونی یا اطلاعات جدید کسب کنی. نه، این یه راه بود تا خودمو بهتر بشناسم. هر بار که یه کتاب میخوندم، مثل اینه که یه نسخه جدید از خودم رو دریافت میکردم.هنوز هم حس میکنم اون دروسی که از کتاب‌ها یاد گرفتم، بیشتر از اون چیزهایی هستن که تو مدرسه یاد گرفتم. چون اینجا، تو صفحات این کتاب‌ها، انسان‌های واقعی رو میشناسم. صداهایی رو میشنوم که واقعی‌ترند.امروز اگه کسی بپرسه: &quot;کتاب خواندن چرا مهمه؟&quot; باید بگم که چون زندگی بدون کتاب مثل یه فیلم سیاه و سفید هستش. اما وقتی کتاب‌ها رو داخل زندگیت میاری، رنگ‌ها برمی‌گردن.خود فقط یادت باشه، کتاب مهم نیست. چی مهمه اینه که کتاب برای توی یه دوست، یه معلم، یا یه ماجرای نامتمام باشه.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Wed, 29 Oct 2025 20:29:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۳۵۶۰ کیلومتر پرواز، بدون خواب و غذا!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B6%DB%B0-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-djsrypzyd3gv</link>
                <description>یه پرنده کوچیک هست به اسم بار-تیلد گادوویت. ظاهرش معمولیه، نه رنگ خاصی داره، نه تاجی، نه دُم عجیبی. ولی کاری کرده که اگه آدم بود، الان حتماً براش مستند ساخته بودن.داستان از آلاسکا شروع می‌شه. اونجا که باد سرد از سمت قطب می‌وزه و زمین یخ‌زده‌ست. این پرنده‌ی کوچیک، یه روز صبحِ پاییزی تصمیم می‌گیره راه بیفته. مقصدش؟ اون سرِ دنیا، یعنی نیوزیلند. فاصله‌اش؟ حدود ۱۳۵۶۰ کیلومتر.و حالا عجیب‌ترین قسمت ماجرا: توی کل این مسیر، حتی یه‌بارم نمی‌شینه. نه روی آب، نه روی خشکی. ۱۱ روزِ تموم، فقط پرواز می‌کنه.قبل از حرکت، حسابی خودش رو آماده می‌کنه؛ اون‌قدری غذا می‌خوره که وزنش تقریباً دو برابر می‌شه. بعد هم با تکیه به اون چربی‌ها، بال می‌زنه و راه می‌افته به سمت جنوب.توی این مسیر، از بالا به اقیانوس آرام نگاه می‌کنی، فقط یه نقطه می‌بینی که داره حرکت می‌کنه. هیچ توقفی، هیچ اشتباهی.می‌دونی چی جالبه؟ این پرنده حتی موقع پرواز می‌خوابه! مغزش طوری کار می‌کنه که نصفش استراحت کنه، نصف دیگه هدایت پرواز رو بر عهده بگیره.وقتی بعد از ۱۱ روز به نیوزیلند می‌رسه، انگار از دل یه افسانه بیرون اومده.فقط یه پرنده نیست — یه یادآوریه از این‌که طبیعت چه قدرتی داره.شاید هم یه پیام برای ما آدما: اگه یه پرنده‌ی کوچیک می‌تونه از یه قاره تا قاره‌ی دیگه رو بدون توقف طی کنه، ما هم شاید بتونیم مسیرای طولانی‌تری رو توی زندگی بریم… فقط باید جرئت بلند شدن داشته باشیم. 🕊️</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 22:50:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا انسان‌ها واقعاً دم داشته‌اند؟ راز شگفت‌انگیز تکامل بدن ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%8B-%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7-zadkwvneugdr</link>
                <description>تا حالا وسط نشستن یا وقتی محکم زمین خوردی، اون استخون کوچیک انتهای کمرت اذیتت کرده؟! همونیه که بهش می‌گن «دنبالچه». خیلی‌ها فکر می‌کنن این فقط یه قطعه بی‌مصرفه، اما واقعیت اینه که دنبالچه یه یادگار از گذشته دورمونه—زمانی که اجدادمون دم داشتن!داستان عجیب دم انسانداستان از اینجا شروع میشه که همه‌ی ما تو رحم مادر، یه مدت دم داریم! عجیب شد؟ واقعاً تا هفته‌ی هشتم یا نهم بارداری، جنین انسان یه دم کوچولو داره که بعدش آب می‌ره و محو میشه، ولی ردیف استخون‌های کوچیک انتهای ستون فقراتمون همون دم جا مونده‌ست. اما جالبه، بعضی بچه‌ها خیلی نادر، دم واقعی هم دارن و باهاش به دنیا میان و معمولا دکترها جراحیش می‌کنن.چرا دم‌مون رو از دست دادیم؟تحقیقات جدید مجله Nature نشون داده یه جهش ژنتیکی مهم باعث شد طی میلیون‌ها سال، دم انسان‌ها غیب بشه. ماجرا اینجوریه که یه تیکه خیلی ریز DNA، به اسم AluY، وارد ژنی به نام TBXT شد. این ژن مسئول رشد دم تو خیلی از پستاندارهاست و با این ورود غیرمنتظره، کار دم‌سازی تعطیل شد! دانشمندها همین تغییر رو توی موش‌ها هم پیاده کردن و دیدن دم موش‌ها هم نصفه نیمه رشد می‌کنه یا اصلاً درنمیاد!ارتباط با ایستاده راه رفتناحتمالاً این تغییر ژنتیکی تصادفی یه جورایی با ایستاده راه رفتن و تغییر زندگی اجدادمون هم مرتبطه. چون با بلند شدن روی دو پا و پایین اومدن از درخت، دیگه دم نه برای تعادل نه چیز دیگه به درد نمی‌خورد.ردپای دم اجدادی هنوزم هست!حتی امروزه بعضی‌ها با «دم انسانی» یا tail به دنیا میان. این پدیده خیلی خیلی نادره اما واقعیه و تو مستندات پزشکی ثبت شده. پس هر وقت دنبالچه‌ات اذیتت کرد، یادت باشه این استخون کوچولو یه نشونه‌ست از روزگاری که آدم‌ها دم داشتن!منابع علمی:Nature: On the genetic basis of tail-loss evolution in humans and apesNYU Langone Health: Change in Genetic Code May Explain How Human Ancestors Lost TailsCleveland Clinic: Coccyx (Tailbone): Anatomy, Function &amp; Common ConditionsPMC: A Tale of the TailCNN Science: Why don&#039;t humans have tails?حالا اگه دوست داشتی درباره شگفتی‌های دیگه بدن انسان هم بدونی، توی کامنت برام بنویس!</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 27 Oct 2025 21:34:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه پادکست هنر شاگردی کردن محمدرضا شعبانعلی</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C-c71s06qey80j</link>
                <description>عکس ساخته شده از محمدرضا شعبانعلی توسط هوش مصنوعیمتاسفانه فایل صوتی پادکست هنر شاگردی کردن در دسترس نیست و شما میتونین نسخه بازسازی شده صوتی این پادکست رو توی کانال تلگرام من بشنوید. فقط کافیه اینجا کلیک کنید.اگر می‌خواهیم از میراث ارزشمند گذشتگان استفاده کنیم، باید معنای واژه‌ها و مفاهیمی چون «بخیل»، «خسیس» یا «حسود» را در بافت فرهنگی قدیم و سبک زندگی امروز به‌درستی بشناسیم. هنوز بسیاری نمی‌دانند این واژه‌ها چه تفاوت‌هایی دارند و همین ناآگاهی‌ها در شکل‌گیری زندگی امروز ما تأثیرگذار بوده است؛ چرا که بدون شناخت دقیق یک صفت، نمی‌توانیم بر اساس آن عمل کنیم.شاگردی کردن مفهومی است که در طول تاریخ تمدن‌ها، یکی از ارکان رشد علمی، فکری و صنعتی بوده است. اما متأسفانه در گذر زمان، رابطه استاد و شاگرد کمرنگ شده، به‌ویژه در مدارس، دانشگاه‌ها و حتی در فرهنگ عمومی. بسیاری از ما بدون اینکه طعم واقعی شاگردی را بچشیم، خود را «مدرن» تصور می‌کنیم.ذهن انسان دو وضعیت اصلی دارد:وضعیت دریافت (Input Mode): در این حالت، ذهن همچون دوربینی عمل می‌کند که صحنه‌ها، اطلاعات و تجربیات را ضبط و ذخیره می‌کند. مثل تماشای یک نمایش یا خواندن کتاب.وضعیت تحلیل (Processing Mode): ذهن سعی می‌کند بر پایه‌ تجربه‌های پیشین، اطلاعات جدید را تحلیل کند و درک عمیق‌تری از آن‌ها داشته باشد.در فرآیند شاگردی، فرد باید ابتدا در وضعیت دریافت قرار بگیرد؛ یعنی بدون تحلیل، مشاهده کند، گوش دهد و تقلید کند. این وضعیت شبیه شاگردی در کارگاه کوزه‌گری است: وقتی با خاک تازه‌ای به نام «دانش نو» مواجهیم، نمی‌توانیم بدون دیدن دست کوزه‌گرِ ماهر، کوزه خوبی بسازیم. استاد حتی اگر نابغه هم نباشد، باز هم فرصت شاگردی در کنار او ارزشمند است؛ چون شاگرد از مسیر حرکت استاد می‌آموزد و در پایان مسیر، می‌تواند تحلیل‌های خود را شکل دهد.شاگردی، یعنی تکرار دقیق و بی‌تحلیل اعمال استاد. چون در این مرحله، هدف درک چرایی نیست؛ هدف «دریافت» است. بسیاری از ظرافت‌ها و «فوت کوزه‌گری» فقط از طریق دیدن و تکرار کردن به دست می‌آیند؛ نه از طریق مطالعه یا آموزش تئوریک. به همین دلیل است که کسی که سال‌ها در یک کارگاه آموزش دیده، معمولاً کاردان‌تر از فارغ‌التحصیل دانشگاهی است که تنها درس خوانده.دانشگاه‌ها امروزه بیشتر به محل اخذ مدرک تبدیل شده‌اند تا محل رشد و بلوغ. اما در شاگردی واقعی، فرد جایگاه خود را می‌شناسد، کمتر اظهار نظر می‌کند و سکوت و شنیدن را به‌عنوان بخشی از یادگیری می‌پذیرد. اولین اصل هنر شاگردی، قرار گرفتن در وضعیت دریافت است: از استاد، محیط، طبیعت، محل کار یا حتی از یک کوه.در جهانی که اطلاعات به شکل پاره‌پاره از طریق شبکه‌هایی مثل اینستاگرام و تلگرام به ما می‌رسند، دستیابی به ذهنیت دریافت سخت‌تر شده است. اما باید بدانیم که آگاهی صرفاً با دانستن چند اصطلاح به‌دست نمی‌آید؛ بلکه به زمان، تحلیل و تجربه نیاز دارد.میراث ما می‌تواند عمودی باشد (یعنی از طریق نسل‌ها، از پدر و مادرها منتقل شده باشد) یا افقی (که در نتیجه گفت‌وگو، تبادل نظر و داستان‌ها به دست آمده باشد). داستان‌گویی، مهم‌ترین ابزار انتقال این میراث افقی است. بسیاری از آموزه‌های شاگردی در دل همین روایت‌ها نهفته‌اند.هنر شاگردی یعنی توانایی طرح سؤال. انسان‌ها ذاتاً کنجکاو بوده‌اند، اما امروز دانشگاه‌ها فرصت این کنجکاوی را از ما گرفته‌اند. ما میراثی داشتیم که به کمک آن قرن‌ها پیشرفت کردیم، اما امروز آموزش آکادمیک آن را کمرنگ کرده است. چرا؟ چون دانشگاه‌ها تمرکز خود را از تجربه و شهود به سمت نمره و مدرک تغییر داده‌اند.ذهن شهودی، گاهی برای یک مسئله ده‌ها راه‌حل تولید می‌کند تا به یک تصویر ذهنی کامل برسد. به همین دلیل مطالعات موردی در مدیریت اهمیت زیادی دارد. کسانی که داستان‌های زیادی شنیده‌اند، به شهودی فراتر از قواعد رسمی می‌رسند و بهتر می‌توانند تصمیم بگیرند.اگر فرهنگ شاگردی را احیا کنیم، می‌توانیم نوع تازه‌ای از زندگی را تجربه کنیم. متأسفانه گاهی افراد پیش از آنکه تجربه کارمندی داشته باشند، سراغ کارآفرینی می‌روند و این، منجر به شکست است. بهتر است کارآفرینی را پس از طی مراحل یادگیری و کسب تجربه شروع کرد. مثال: فردی که تازه فارغ‌التحصیل شده، ممکن است بگوید: «همیشه باید به مشتری احترام گذاشت». اما مدیری با ۱۰ سال سابقه ممکن است بگوید: «برخورد یکسان با همه مشتریان بی‌عدالتی است؛ من به مشتری خوب احترام بیشتری می‌گذارم».گاهی ریزش مشتریان، لازمه‌ی حفظ مشتریان واقعی است. همه کسانی که پول می‌پردازند، الزاماً مشتری واقعی ما نیستند. همچنین شفافیت کامل همیشه ممکن یا مفید نیست؛ برخی چیزها نباید شفاف باشند. این‌ها را فقط با حضور در محیط واقعی کار می‌توان آموخت؛ همان‌طور که برخی افراد برای کار تیمی مناسب نیستند اما به‌تنهایی بسیار مؤثرند.شاگردی در کنار مدیران، سازمان‌ها، طبیعت یا حتی حیوانات، فرد را از ذهنیت مطلق‌گرا بیرون می‌آورد و به پختگی می‌رساند. شاگردی تمرینی است برای به‌تعویق انداختن قضاوت. چون نمی‌توان قضاوت نکرد، اما می‌توان آن را به تعویق انداخت تا اطلاعات بیشتری دریافت شود.هنر شاگردی یعنی بپرسیم: «این چیز، چه چیزی برای آموختن به من دارد؟» و بدانیم که بارها باید دید، شنید و منتظر ماند تا یک نکته‌ی ارزشمند را دریافت کنیم. شاگردی، مشارکت منفعلانه است؛ یعنی با تسلیم در برابر آموزش استاد، در فرآیند رشد شرکت کنیم؛ حتی اگر بعدها منتقد او شویم.در پایان، تنها چیزی که اهمیت دارد این است که چقدر به جهان خدمت کرده‌ایم، نه اینکه جهان چه خدمتی به ما کرده است و در نهایت، مهم است بدانیم که هرکس باید ضعف‌هایش را بشناسد؛ ضعف‌هایی که مانع قرار گرفتن او در وضعیت ذهنی شاگردی می‌شوند. شاگردی برای هرکس شکل متفاوتی دارد: برای برخی نشستن در پای استاد، و برای برخی خواندن یک کتاب. چرا که کتاب هم عصاره‌ی سال‌ها تجربه‌ی نویسنده است. پس، حتی وقتی کتاب می‌خوانیم، می‌توانیم شاگرد مؤثری باشیم.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 10:48:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر اتفاق های کوچیک تو زندگی ما چقدره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87-hw3efcduigha</link>
                <description>پریروز یه جمله ای از کتاب خرده عادت ها خوندم که برگام ریخت. میگفت اگه هر روز فقط یک درصد رشد کنی، آخر سال 3678 درصد رشد کردی. نمونه واقعی این ماجرا تیم دوچرخه سواری بریتانیاس. حدود 100 صد سال بود که دوچرخه سوارهای حرفه ای بریتانیا هیچ دستاورد جدی ای نداشتن. اوضاع انقدر خراب بود که یکی از مهمترین تولیدکننده های دوچرخه جهان، غیرمستقیم اعلام کرد که دیگه به انگلیسی ها دوچرخه نمیفروشه تا شکست های این تیم به گردن دوچرخه های این شرکت نیفته. سال 2003 دیو بریلسفورد قبول کرد توی این شرایط مدیریت تیم رو دست بگیره ولی یه شرط مهم گذاشت. گفت باید همه مسائل مربوط به تیم دوچرخه سواری رو به جزئیات کوچیک تقسیم کنیم و ببینیم چطوری میتونیم هر جزء کوچیک رو یه درصد بهبود ببخشیم.همه تیم یه دل شدن تا همه ی جزئیات رو یه ذره بهتر کنن. مثلا زین دوچرخه رو دوباره طراحی کردن تا راحتتر بشینن، به لاستیک ها الکل زدن تا بهتر بچرخن. به ورزشکارا حسگر وصل کردن و به شلوارکشون یه نوع گرمکن برقی اضافه کردن تا عملکردشون بهتر بشه. انواع ژل های ماساژ رو تست کردن تا ببینن کدومشون ماهیچه هارو سریعتر بهبود میبخشه. جنس بالش و تشکشون رو عوض کردن تا خواب بهتری داشته باشن. حتی یه پزشک به تیم اضافه شد تا بهترین شیوه شستن دست ها رو به ورزشکارا یاد بده تا کمتر مریض بشنفقط 5 سال زمان لازم بود تا معجزه اتفاق بیفته. بریتانیایی ها توی المپیک 2008 پکن غوغا کردن و 60 درصد از مدال های طلای مسابقات دوچرخه سواری رو مال خودشون کردن. برای اینکه نشون بدن این نتایج شانسی نبوده، چهار سال بعد توی المپیک 2012 لندن 9 رکورد المپیک و 7 رکورد جهانی رو جابه جا کردن. اونا از سال 2007 تا 2017، 178 مدال طلای قهرمانی جهان، 66 مدال طلای المپیک و پارالمپیک و 5 قهرمانی توردو فرانس به دست آوردن و شدن موفقترین تیم تاریخ دوچرخه سواری این کشور.این اتفاق، معجزه دیو بریلسفورد نبود، معجزه خرده تغییرات کوچیک بود. </description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 11:15:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مالیات حقوق بگیرها تو سال 1403 چقدره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1403-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87-fvl9myx1ydtq</link>
                <description>بر اساس قانون بودجه 1403 سقف معافیت مالیاتی حقوق بگیرها 12 میلیون تومن تعیین شده. یعنی اگه تا سقف 12 میلیون تومن حقوق میگیرید مالیاتی از حقوقتون کسر نمیشهولی اگه حقوقتون بین 12 تا 16.5 میلیون تومن باشه باید 10 درصد از حقوق که بیشتر از سقف معافیت رو مالیات بدین. مثلا اگه 15 میلیون تومن حقوقتونه، باید 10 درصد از 3 میلیون تومن بیشتر از سقف معافیت رو مالیات بدین که میشه 300 هزار تومن.حالا اگه حقوقت 16.5 میلیون تا 27 میلیون تومن باشه باید 15 درصد مالیات بدی یعنی اگه حقوقت 20 میلیون تومنه مالیاتت پلکانی محاسبه میشه و باید 975 تومن مالیات بدیاگه بین 27 تا 40 میلیون حقوق میگیری باید 20 درصد مالیات بدیو اگه بالای 40 میلیون حقوق میگیری باید 30 درصد مالیات بدیاگه هنوز برات سواله که مالیاتت چقدر میشه، این زیر حقوقت رو بنویس تا بگم باید چقدر مالیات بدی</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 15:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 تبلیغ  ایرانی که بازار را تکان دادند!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/5-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%AF-jxqu2ys4ahyn</link>
                <description>لینک ویدئوی همین مطلبامروز میخوام راجع به تبلیغات قدیمی ایرانی ای حرف بزنم که باعث شدن فروش محصولات چند برابر بشن. توی تبلیغات خلاقیت حرف اولو میزنه. یعنی تو یه محتوای بی کفیت بساز ولی متفاوت باش. قطعا دیده میشه. یه جمله معروفی هست که میگه تبلیغ منفی نداریم یعنی حتی وقتی داری منو میکوبی بازم به دیده شدن من کمک میکنی. تبلیغات توی ایران به سالها قبل برمیگرده. ما سعی کردیم 5 تاز به یادموندنی ترین تبلیغات قابل پخش ایرانی رو لیست کنیم.شماره 5روغن نباتی شاه پسند  تا دهه سی شمسی مردم برای پخت و پز از روغن حیوانی استفاده میکردن. کارخونه های روغن نباتی برای اینکه جایگاه پیدا کنن، توی دبه های روغن جایزه میذاشتن که مردم ترغیب بشن بخرن ولی خیلی نتیجه نمیگرفتن. تا اینکه روغن نباتی شاه پسند تصمیم میگیره فیل هوا کنه. ضرب المثل فیل هوا کردن، به دوره ناصر الدین شاه برمیگرده که برای اولین بار بالون به ایران میاد و انقدر بزرگ و عجیب بوده که مردم میگفتن فیل هوا کردن. کارخونه شاه پسند از این ماجرا استفاده میکنه. کلی کاغذ می چسبونن و خبر میدن که ما و با پلاستیک یه فیل بزرگ میسازن که دو طرفش لوگوی روغن نباتی شاه پسند بوده. این فیلو با گاز هلیوم پرش میکنن و با زحمت میبرنش بالای ساختمون 13 طبقه آلومینیوم. فیل باد شده چراغ داشته و وقتی میره هوا، ملت انگشت به دهن وای میستن تو خیابون و بالا رو نگاه میکنن. اون موقع تهران چند تا ساختون بلند بیشتر نداشته و این فیل بزرگ از اطراف هم دیده میشده واسه همین از همه طرف میان ببینن ماجرا چیه. یه جوری ترافیک میشه که پلیس نمیتونسته مسیرو باز کنه و انقدر طول میکشه تا گاز هلیوم فیل خالی میشه و میاد پایین. این پروژه انقدر موفق میشه که نه تنها روغن شاه پسند توی بازار گل میکنه که اصلا باعث میشه روعن نباتی جاشو بین مردم باز کنه و کم کم روغن حیوانی رو از دور خارج کنهشماره 4پفک چیتوزتوی دهه هفتاد شرکت های بزگی مثل مینو، اکثر بازار خوراکی های کودکانه مثل پفک رو تسخیر کرده بودن. توی این شرایط مدیرهای صنایع غذایی دینا که سال 68 شروع به فعالیت کرده بودن، تصمیم گرفتن با الهام گرفتن از برند آمریکایی چیتوز شکل جدیدی از پفک رو به بازار معرفی کنن. به جز متفاوت شدن پفک، طراحی پکیج هم عوض شد و یه میمون شیطون رو به عنوان شخصیت چیتوز معرفی کرد. شعار تبلیغاتی چیزتوز طعم خوش لحظه ها. همه این کارها کنار تبلیغات تلویزیونی باعث شد که چیتوز یه دفعه بالا بیاد و بخش عجیب و غریبی از بازار رو مال خودش کنه. شرکت دینا هنوز هم برای تبلیغات هزینه میکنه و میمونک ساده چیتوز سه بعدی شده و با موتورش همه جا میچرخه.شماره 3سس دلپذیرشرکت کدبانو با برند دلپذیر وقتی شروع به کار کرد که یا کسی سس مایونز نمیخورد یا خیلی چیز لوکس به حساب میومد. مدیرهای این شرکت تصمیم میگیرن با یه آگهی تلویزیونی خودشون رو معرفی کنن و کنار شرکت های مهرام و بهروز بخشی از بازار رو مال خودشون کنن. شاید یادتون نیاد سالاد الویه هم اون زمان چیز لوکسی به حساب میومد. مدیرهای شرکت تصمیم میگیرن ریسک کنن و برای تبلیغ سس مایونز دلپذیر یه تیزر موزیکال بسازن که هم آموزش تهیه سالاد الویه باشه هم سس مایونز رو بین عموم جامعه جا بندازه. این تبلیغ یا شرکت رو مطرح کنه یا یه کاری کنه همون اول به زمین گرم بخوره. دلپذیر دی ماه ۷۳ فقط با ۲۴۰۰ شیشه سس مایونز وارد بازار شد و روزهای اول پخش هیچکس سمت قفسه های دلپذیر نمیرفت. اما این تبلیغ انقدر تکرار شد تا بالاخره تاثیر خودشو گذاشت. برند دلپذیر انقدر گل میکنه که کارخونه نمیتونسته به اندازه نیاز مخاطب تولید کنه و مجبور میشن شیفت های کاریشون رو بیشتر کنن تا به بازار برسن.شماره 2شامپو داروگرتوی دهه هفتاد هنوز استفاده از چهره های زیبا در تلویزیون تابو بود. شرکت داروگر که حدود 70 سال سابقه داشت، تبلیغی ساخت که یه دختر کوچولوی خوشگل به اسم صدف شخصیت اصلیش بود. صدف با یه قورباغه قرمز که کاراکتر داروگر بود، توی یه تیزر موزیکال محصولات مختلف داروگر رو معرفی میکردن. همین تابو شکنی باعث شد که هم بچه ها هم بزرگترها بیشتر از قبل با محصولات داروگر ارتباط بگیرن و فروش محصولات این شرکت به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرد و با به دست آوردن 75 درصد از سهم بازار، شد بزرگترین تولیدکننده محصولات شوینده در ایران. اما عدم مدیریت درست، باعث شد که شرایط کارخونه مدام بدتر بشه و امسال در آستانه تعطیلی قرار بگیره.شماره 1لبنیات پاکاوایل دهه هفتاد پاک که یکی از برندهای اصلی بازار لبنیات بود، بعد از دیدن تبلیغ بستنی میهن تصمیم میگیره یه اتاق فکر راه بندازه و برای تبلیغ محصولاتش یه فکر بکر بکنه. بعد از کلی تبلیغات کم بازده، کم کم ایده پاک یادت نره شکل میگیره. سناریوهای داستان یه مرد چاق و کچله که هربار سفارش های زنش رو یادش میره و خانومه سرش داد میزنه پاک یادت نرههههه. آقاهه روی دستش یه ضربدر میزنه که یادش نره ولی مثل همیشه یادش میره. همین المان ضربدر میشه موتیف کار و مردم هرجا ضربدر میدیدن یاد پاک یادت نره میفتادن. اینجوری که میگن اون زمان مخزن لبنیات پاک ۴۷۰ تن بود. روزهای اولی که تبلیغات شروع شده بود فقط از ۷۰ تن از ظرفیت استفاده میشد ولی تبلیغات که همه گیر شده بود تمام 470 تن مخزن کارخونه پر میشد و به شوخی میگفتن اگه یه لیوان دیگه شیر بریزیم مخزن سرریز میشه. البته دو تا نکته باعث شد این تبلیغات قطع بشه یکی اینکه انقدر تکرار شده بود مردم دلزده شده بودن دوم اینکه هزینه تبلیغات تلویزیونی به شکل سرسام آوری زیاده شده بود برای همین شرکت ها کمتر سراغ تبلیغات تلویزیونی میرفتن. طبیعتا توی تاریخ تبلیغات ایران، آگهی های زیادی بودن که فروش محصولات رو چند برابر کردن ولی خب ما تاپ فایویم و فقط فرصت بررسی پنج تا رو داشتیم. اگه این ویدئو رو دوست داشتین برامون بنویسین تا قسمت های بعدیش رو هم تولید کنیم.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 15:24:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه مدت ترین رئیس جمهور تاریخ کی بوده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-k38vwlwvvaji</link>
                <description>پدرو لاسکورائین کوتاه مدت ترین رئیس جمهور جهانپدرو لاسکورائین سی و هشتمین رئیس جمهور مکزیک فقط 45 دقیقه یعد از اینکه رئیس جمهور شد، استعفا داد. ماجرا از این قرار بود که سال 1913 ژنرال هوئرتا توی مکزیک کودتا کرد ولی برای اینکه پس فردا بهش نگن تو به زور حکومت رو دست گرفتی، پدرو لاسکورائین رو که وزیر خارجه بود به عنوان رئیس جمهور انتخاب کرد. پدرو هم ژنرال رو به عنوان وزیر کشور انتخاب کرد و 45 دقیقه بعد خودش از ریاست جمهور استعفا داد. طبق قانون اساسی مکزیک بعد از رئیس جمهور، وزیر کشور یکی از کساییه که میتونه حکومت رو دست بگیره. اینجوری شد که سریعترین دوران ریاست جمهوری تاریخ به اسم آقای پدرو ثبت شد.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 14:51:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز در مورد زوج ایرانی ناسا / پسر دوبلور بوشوگ در سازمان فضایی آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%D9%88%D8%AC-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B4%D9%88%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-ydtajstk4u1d</link>
                <description> کامک عبادی و آرام حمیدی اولین زوج ایرانی ناساوقتی در مورد ایرانی های ناسا حرف میزنیم، بیشتر از انوشه انصاری، فیروز نادری و یاسمین مقبلی یاد میکنیم، ولی ایرانی های دیگری هم هستند که در سازمان فضایی آمریکا کار میکنند. یکی از موفقترین ایرانی های ناسا، زوج کامک عبادی و آرام حمیدی هستند.همین چند روز پیش ناسا اطلاعا داد که چهار نفر در پروژه سفر شبیه سازی شده به مریخ شرکت میکنند که یکی از آنها کامک عبادی است. اما چطور یک ایرانی که وضع مالی خوبی هم نداشته از تهران به ناسا رسید؟ویدئوی این پست رو میتونین توی کانال یوتوب و آپارات من ببینید! گفتند برو پیش روانپزشکاحتمالا شما هم مثل من فکر می کنید که برای سفر به آمریکا و کار کردن در ناسا باید حسابی پولدار باشی ولی همیشه اینطور نیست. کامک عبادی از کودکی عاشق نجوم و فضا بود ولی از ترس مسخره شدن جرئت نمیکرد از آرزوهایش به کسی بگوید. تا اینکه یک روز تماشای یک مصاحبه تلویزیونی باعث شد مسیر زندگیش تغییر کند. در آن مصاحبه، دکتر فیروز نادری از ماموریت اکتشاف مریخ میگفت. کامک با دیدن فیروز نادری حسابی ذوق زده میشود و به خودش میگوید اگر او توانسته پس من هم میتوانم. ولی وقتی از آرزوی کار کردن در ناسا با بقیه صحبت کرد، اکثرا مسخره اش کردند. با اینکه حمایت خانواده را داشت ولی حرف های دیگران آزار دهنده بود. حتی یک نفر به کامک گفت: «برو پیش روانشناس تا دست از این آرزوهای بچگونه ت برداری.»اما کامک نمیتواند فکر کار کردن در ناسا را از سرش بیرون کند. برای همین تصمیم میگیرد مسیر رسیدن به ناسا را روی کاغذ بنویسد تا همه چیز برایش شفاف بشود. همان ابتدای راه متوجه میشود که چالش اصلی ای که دارد، پول است و هزینه تحصیل و زندگی در آمریکا را ندارد. اینطور میشود که در 17 سالگی تصمیم میگیرد روزها به مدرسه برود و شب ها در یک شرکت خدماتی کار کند. بعد هم در رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه قبول میشود. کامک 9 سال تلاش میکند تا هم درس بخواند و هم ذره ذره پس انداز کند و بالاخره شرایط ادامه تحصیل در آمریکا را به دست می آورد. برای کارشناسی ارشد در دانشگاه بین المللی فلوریدا پذیرفته میشود و به سمت سرزمین فرصت ها پرواز میکند.  گفتگوی زنده کامک عبادی و جو بایدن رئیس جمهور آمریکا20 سال تلاش تا رسیدن به آرزوبه محض اینکه پای کامک به آمریکا میرسد به فیروز نادری ایمیل میزند: «بهش گفتم که تو الگوی من بودی و با دیدن موفقیت های تو انگیز گرفتم. دوست دارم تو منتور و راهنمای من بشی.» چند روز میگذرد ولی فیروز نادری جوابی نمیدهد.در آن زمان دکتر نادری، مدیرکل اکتشافات منظومه شمسی بود و وقت سر خاراندن هم نداشت. کامک هم از مشغله های متعدد او خبر داشت و ناامید نمیشد. نامه دوم و سوم و چهارم را فرستاد و جواب نگرفت. هربار با لحنی متفاوت همان درخواست را تکرار میکرد ولی خبری نمیشد تا اینکه بالاخره بعد از ارسال 17 ایمیل متفاوت، جواب گرفت. فیروز نادری در جوابی کوتاه گفت: «دفعه دیگه که اومدی لس آنجلس بهم خبر بده، شاید بتونم ببینمت.» کامک فلوریدا زندگی میکرد ولی فاصله برایش مهم نبود. اقندر ذوق زده شده بود که همان لحظه بلیت لس آنجلس را میخرد و فردا صبح با اسطوره زندگی اش دیدار میکند. با دیدن فیروز نادری چشمانش برق میزند و با شور و حرارت از عشقش به فضا و کار کردن در ناسا میگوید. یک ساعتی باهم گپ میزنند و در نهایت دکتر نادر قبول میکند که راهنمای کامک باشد تا به آرزویش دست پیدا کند. کامک از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد ولی افتاد مشکل ها...  سخنرانی کامک عبادی در مراسم ترحیم دکتر فیروز نادریکامک 7 سال تمام هم درس میخواند و هم کار میکند تا موفق میشود دکترا و فوق دکترایش را بگیرد و در نهایت موفق میشود یک کار تمام وقت در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا به دست بیاورد. از زمانی که کامک آرزویش را به زبان آورد تقریبا 20 سال طول کشید تا به آن جامه عمل بپوشاند. حالا کامک عبادی یک متخصص فناوری رباتیک است که در حال حاضر به عنوان یکی از اعضای گروه تحلیل تصویر هوایی و مداری فعالیت می کند. او عضوی از تیم عملیات تاکتیکی و استراتژیک نمونه برداری و گرفتن مریخ 2020 (SNC) است که مسئول فرماندهی مریخ نورد Perseverance برای جمع آوری و ذخیره مجموعه ای دقیق از نمونه های سنگ و خاک است که در آینده به زمین بازگردانده می شود. . کاماک علاوه بر مشارکت خود در مأموریت مریخ نورد Perseverance، همچنین عمیقاً در توسعه نقشه‌های مداری با دقت بالا و الگوریتم‌های ناوبری نسبی زمین (TRN) برای فرود هدایت‌شده و فرود دقیق روی مریخ، در حمایت از مأموریت بازگشت نمونه مریخ ناسا، مشارکت دارد. و همچنین ماموریت هایی به ماه به عنوان بخشی از برنامه آرتمیس ناسا. کامک عبادی از بچگی عاشق خلبانی بوداز لباس خلبانی در بچگی تا کار در ناسادر سال 2017، کاماک به عنوان محقق دکتری در JPL مشغول به کار شد، جایی که او در حین اتمام دکترای خود بر روی طیف وسیعی از پروژه های تحقیقاتی پیشرفته کار کرد. پایان نامه. در طول این مدت، او در چندین پروژه قابل توجه از جمله بومی سازی و نقشه برداری مشترک با تیمی از مریخ نورد-بالگردهای مریخ، چالش زیرزمینی دارپا، و تخمین همزمان شکل و وضعیت اجرام فضایی غیرهمکار مشارکت داشت: «بیش از سی سال پیش، با لباس خلبانی، آرزو داشتم خلبان و فضانورد شوم. درسته که راه درازی رو آمده ام، ولی هنوز راه درازی در پیش دارم به آروزی کودکیم برسم. هرگز اون شگفتی ها و هیجانی که رویاهای کودکیت را شعله ور می کرد رو از یاد نبر، چون همان ها هستند که تو را در مسیر زندگیت مثل قطب نما هدایت می کنند. رویاها هرگز نمی میرند.» حالا چه آرزویی دارد؟ آرزو دارد که فضانورد بشود. تحقیقات دکتر عبادی، در درجه اول بر روی ادراک ربات، محلی‌سازی سه‌بعدی و نقشه‌برداری همزمان برای سیستم‌های مشارکتی چند عاملی در محیط‌های نامساعد که قابلیت استفاده از جی‌پی‌اس در آنجا وجود ندارد و محیط‌های تخریب‌شده ادراکی، سازه حرکتی و یادگیری ماشین برای تشخیص اشیا و تقسیم‌بندی معنایی متمرکز است. همانطور که از نام این مأموریت پیداست، آرتمیس ۱، نخستین مأموریت برنامه آرتمیس ناسا محسوب می‌شود که هدف از آن، ایجاد حضور پایدار انسان در ماه و اطراف آن تا پایان دهه ۲۰۲۰ است. اگر همه چیز با آرتمیس ۱ خوب پیش برود، مأموریت آرتمیس ۲ در سال ۲۰۲۴، یک کپسول اوریون سرنشین‌دار را به مدار ماه خواهد فرستاد و مأموریت آرتمیس ۳ حدود ۲ سال بعد، فضانوردان را در نزدیکی قطب جنوب ماه پیاده خواهد کرد. ناسا رسما اعلام کرد که کامک عبادی یکی از چهار شرکت کننده در پروژه ماموریت شبیه سازی سفر به مریخ استماموریت تازه؛ سفر شبیه سازی شده به مریخ سازمان فضایی آمریکا (ناسا) چهار نفر را برای شرکت در یک ماموریت شبیه‌سازی شده به مریخ انتخاب کرد. یکی از این افراد، کامک عبادی، دانشمند و فضانورد ایرانی است. عبادی و سه نفر دیگر در روز ۲۶ ژانویه وارد یک زیستگاه شبیه‌سازی شده به مریخ در مرکز فضایی جانسون در هیوستون خواهند شد. آنها به مدت ۴۵ روز در این زیستگاه زندگی و کار خواهند کرد تا شرایط ماموریت‌های فضایی طولانی را شبیه‌سازی کنند. ماموریت شبیه‌سازی شده ناسا، که HERA نام دارد، شرایط زندگی و کار در مریخ را برای فضانوردان شبیه‌سازی می‌کند. این شرایط سختی های زیادی دارد. محدودیت در دسترسی به غذا، آب و سایر منابع، انزوای کامل از دنیای خارج، تاخیر در ارتباط با زمین و انجام وظایف علمی و عملیاتی. هدف این ماموریت مطالعه چگونگی سازگاری فضانوردان با شرایط سخت ماموریت‌های فضایی طولانی است. کامک عبادی، آرام حمیدی و دخترشان نوازندگی خصوصی کامک عبادی و آرام حمیدیعبادی در اوقات فراغت خود به عنوان عضو هیئت مدیره یک سازمان غیرانتفاعی فعالیت میکند که متعهد به برهم زدن چرخه فقر از طریق آموزش است. او از آموزش STEM دفاع می کند و به عنوان یک ارتباط دهنده فضا و علم در بسترهای مختلف رسانه های اجتماعی مشارکت می کند. او از گذراندن زمان با کیفیت با خانواده، نواختن گیتار، شرکت در ورزش، حفظ یک روال تناسب اندام سخت و یادگیری خلبانی هواپیمای شخصی لذت می برد.کامک عابدی زندگی عاشقانه ای دارد. عاشق همسرش آرام حمیدی و دخترشان نوا است. کامک معتقد است، بهترین لحظه زندگی اش وقتی است که همسرش به پیشنهاد ازدواجش جواب مثبت داده.  مهندس آرام حمیدی، کارشناسی مهندسی برق را در دانشگاه فردوسی مشهد خواند و مدرک کارشناسی ارشد همین رشته در حوزه رباتیک، مکاترونیک و کنترل را از دانشگاه سانتا کلارا آمریکا به دست آورد. مهندس حمیدی به مدت دو سال به عنوان دستیار تحقیقاتی در دانشگاه صنعتی شریف مشغول به کار بوده و مدتی نیز مهندس خودروهای خودران در شرکت آمریکایی کروز بوده است. درحال حاضر هم دانشمند داده و یادگیری ماشین است و از پژوهشگران آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا به حساب می آید. آقای محمد عبادی پدر کامک یکی از بهترین دوبلورهای ایران بودپسر کو ندارد نشان از پدر؟شاید ندانید که کامک، پسر محمد عبادی یکی از بهترین دوبلورهای ایران است. مرحوم محمد عبادی نقش های خاطره انگیز زیادی مثل «تسوکه» در کارتون «سفرهای میتی کومان» و «بوشوگ» کارتون «لوک خوش شانس» رو دوبله کرده است. کامک خاطره ای جالب در مورد دوبله شخصیت بوشوگ توسط پدرش دارد: «من هنوز به یاد دارم شبی رو که به پدرم پیشنهاد شد تا نقش بوشوگ رو دوبله کنه. پدرم در سکوت نشسته بود و بخش هایی از کارتون رو عقب و جلو می کرد و با خودش زمزمه می کرد. به من گفت از صدای اصلی شخصیت بوشوگ راضی نیست و فکر می کنه می تونه خیلی خنده دار تر باشه. نتیجه کار اون شب پیدایش صدای بوشوگ بود. یادم میاد که بلند خندیدم شبی که پدرم بعد از ساعت ها خیره شدن به تلویزیون صدای شخصیت بوشوگ رو خلق کرد. امروز کسی از نسل من نیست که بوشوگ و جوک های خنده دار او رو که عمدتا بصورت بدیهه گویی توسط پدرم خلق می شد نشناسه. ازت ممنونم پدرم برای ساختن بهترین بخش های کودکیم.» پدر کامک تاثیر زیادی در رشد و پیشرفت او داشته است. «پدرم نقش بسیار پررنگی در ایجاد علاقه و کنجکاوی من به فضا داشت. از کودکی برای من از فضا و سیارات و ستاره ها می گفت و از من می پرسید آیا امکان دارد حیات در گوشه دیگری از این جهان هم وجود داشته باشد؟ و امروز من اینجام کنار هزاران محقق دیگر تا شاید بتونم به پیدا کردن جوابی برای این سوال کمک کنم. ‎پدرم همیشه به سفر انسان به مریخ علاقمند و امیدوار بود و دوست داشت اون روز رو ببینه. به مناسبت سالروز تولد پدرم نامش رو روی مریخنورد مارس ۲۰۲۰ ثبت کردم. این فضاپیما که سال بعد به مریخ سفر خواهد کرد نام پدرم رو با خودش به مریخ می بره. حالا هر بار که به آسمان شب نگاه کنم می دونم که نام پدرم روی مریخ برای همیشه باقیست.»</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2024 12:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت پرده قیمت های عجیب تاکسی‌های فرودگاه امام/ پای چه کسانی در میان است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jlbzliluswav</link>
                <description>میزان هزینه دریافتی تاکسی های فرودگاه بین‌المللی امام خمینی همیشه حاشیه ساز بوده است و باید دید که چرا در فرودگاه امام، هم مسافران ناراضی هستند و هم راننده های تاکسی؟۱۰ دی ماه امسال اقتصادآنلاین گزارشی از وضعیت نابسامان تاکسیرانی فرودگاه امام خمینی منتشر کرد که با واکنش های تند و تیزی مواجه شد. تعداد قابل توجهی از راننده‌ها با اقتصاد آنلاین تماس گرفتند و از انتشار این گزارش گلایه مند شدند: «شما میخواید نون ما رو آجر کنین.» برخی حتی گزارش را نخوانده بودند و وقتی علت ناراحتی شان را جویا میشدیم، حرفی برای گفتن نداشتند: «من نمیدونم داستان چیه به من گفتن زنگ بزنم بگم شاکیم.» برخی دیگر پا را فراتر گذاشتند و مجموعه را تهدید کردند: «ما هزار تا تاکسی هستیم، میایم اون میدون سلماس رو می بندیم.» منتظر ماندیم ولی خبری نشد.شش روز بعد، حمید حسین زاده، دبیر کانون سراسری انجمن های صنفی رانندگان سواری کرایه کشور در گفتگویی اعلام کرد: «بالاترین نرخ کرایه خودروهای فرودگاهی که برای مسیرهای مرکز شهر اعمال می شود، از ۵۰۰ الی ۵۵۰ و برای مسیرهای دور مانند فرودگاه به منطقه تجریش از ۶۵۰ هزار تومان تجاوز نمی کند» حسین زاده در صورتی به این ارقام استناد میکند که نه تنها با مشاهدات میدانی ما مغایرت دارد؛ بلکه سعید چلندری مدیرعامل شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی مردادماه امسال، نظر متفاوتی داشت.چلندری با بیان اینکه نرخ تاکسی‌ها در مسیرهای مختلف از ۶۴۵ هزار تومان تا ۸۰۰ هزار تومان متغیر است، گفت: «این نرخ‌ها را شورای شهر و سازمان راهداری معین کردند و سازمان راهداری و حمل و نقل جاده‌ای افزایش قیمت را ۴۰ درصد و شورای شهر ۲۹ درصد تعیین کردند که بر اساس قیمت‌های اعمالی، نرخ تاکسی حدود ۹۰۰ هزار تومان ارزیابی می‌شود که هنوز این رقم اعمال نشده و رانندگان تاکسی فرودگاه نیز در این زمینه اعتراض دارند.»دبیر کانون سراسری انجمن های صنفی رانندگان سواری کرایه کشور در بخشی دیگر از گفته هایش، اقتصادآنلاین را به تبلیغ برای شرکت های تاکسی اینترنتی متهم کرد: «آیا از این بهتر و واضح تر ممکن بود که تابلوی تبلیغاتی اسنپ و تپسی را در دست گرفت و به نمایش گذاشت؟ و در کنار تبلیغ مثبت برای آنها برای فرودگاه و رانندگانش سمپاشی کرد؟» در حالیکه خبرنگار اقتصادآنلاین، در هیچ جای این گزارش برای این دو شرکت اینترنتی تبلیغات نکرده و فقط این سوال را مطرح کرده است که چرا مسافری که نمیخواهد هزینه گزافی برای کرایه تاکسی پرداخت کند، مجبور است با چمدان هایش به طبقه دوم فرودگاه مراجعه کند تا سوار یکی از تاکسی های اینترنتی شود؟ آیا این فرار رو به جلوی مسئولین، نشان از این دارد که اقتصادآنلاین روی نقطه حساسی دست گذاشته است؟چطور کرایه تهرانپارس بیشتر از نیاوران است؟برای شفاف سازی و بررسی میدانی مجدد، یک شب سرد و سوزناک زمستانی به فرودگاه امام خمینی مراجعه کردیم تا شرایط موجود در تاکسیرانی را از زوایای مختلف بررسی کنیم. برای اینکه حرف تاکسیران ها را بشنویم با دو نفر از نماینده های شرکت های تاکسی رانی وارد فرودگاه شدیم. اینجا برخلاف فرودگاه مهرآباد برای ورود به سالن انتظار از گیت بازرسی عبور نمیکنی.رئیس خط راننده ها با بیسیم سراغم می آید تا مراقب باشد کار اشتباهی نکنم. در خروجی A و B فرودگاه کیوسک های تاکسیرانی قرار دارند و مسافران میتوانند با مراجعه به آنها تاکسی بگیرند. متصدی تمام کیوسک ها خانم هایی شیک‌پوش و جوان هستند که با لبخند راهنمایی تان میکنند. یک تاکسی برای خیابان استادمعین درخواست میکنم، شماره تماسم را میگیرد و دو قبض برایم صادر میکند. یکی برای خودم است و دیگری برای ارائه به راننده. یکی از مشکلات سیستم همینجا معلوم میشود؛ برای پرداخت هزینه نمیتوانید کارت بکشید یا آنلاین پرداخت کنید و باید هزینه را نقدی به راننده پرداخت کنید.قبض را که دریافت میکنم رئیس خط میگوید: «فقط میتونی ازش عکس بگیری، اجازه نداری قبضو ببری. برای ما مسئولیت داره.» هرچقدر میگویم این مستندات را نیاز دارم، گوشش بدهکار نیست. حتی به عنوان مسافر هم من را قبول نکردند و من قبض را پس دادم. به همراه دو همکارم، به کیوسک بعدی میرویم و بدون مشکل قبض میگیریم. خانم اپراتور هیچ راهنمایی ای نمیکند که باید کجا برویم. روی قبض هم پلاک و مشخصات خودرو مشخص نشده و حتی شماره تماسی هم از راننده در اختیارمان نگذاشتند تا در صورت نیاز تماس بگیریم.به همراه همکارانم برای سه مقصد مختلف تاکسی درخواست میکنیم؛ خیابان استاد معین، سه راه یاسر و فلکه سوم تهرانپارس. کمی بعد با اپلیکیشن تاکسی اینترنتی، سفر به همان مقاصد را بررسی میکنیم، نتیجه واقعا عجیب است. علاوه بر اینکه هزینه تاکسی های فرودگاه حداقل دو برابر بیشتر از تاکسی های اینترنی است، متوجه میشویم که هزینه و مسافت تاکسی های فرودگاه تناسب درستی ندارند.طبق قبض تاکسیرانی فرودگاه، هزینه تاکسی برای سه راه یاسر ۶۷۷ هزار تومان است در صورتی که قبض تاکسی برای فلکه سوم تهرانپارس، ۶۸۴ هزار تومان صادر شده است. چطور میشود که هزینه سفر به فلکه سوم تهرانپارس از سه راه یاسر بیشتر باشد؟صبح روز بعد به کمک وب اپلیکشن تاکسی فرودگاه، سفر در همان مسیر را بررسی میکنم و با هزینه بیشتری مواجه میشوم. سفر از فرودگاه امام به سه راه یاسر با سواری ۷۰۸ هزار تومان هزینه دارد، خودروی شاسی بلند ۷۶۱ هزار تومان و ون ۹۵۱ هزار تومان قیمت گذاری شده است. البته که این هزینه ها شامل اضافه بار و مسافر بیشتر هم نمیشود.معجزات هوشمندسازیتمام راننده ها از هوشمندسازی ناوگان استقبال میکنند ولی از بعضی مشکلات این سیستم ابراز نارضایتی میکنند. د.پ میگوید سامانه هوشمندسازی بارها و بارها قطع میشود: «سیستم مدام قطع میشه. تو بهترین حالت دو هفته یه بار سیستم به روز رسانی میشه و توی اون تایم قطعه. وقتی هم سیستم قطع بشه همه چیز دستی میشه و حدودی قیمت میدن.»بعضی از مسافران هم از برخورد بعضی راننده ها ناراضی هستند: «یه بار قبض گرفتم رفتم پیش راننده قبضو نگاه کرد گفت با این قیمت نمیرم برو فیشت رو عوض کن.» گاهی هم کانترهای تاکسیرانی فرودگاه قبض هایی بدون مقصد صادر میکند. بعضی از مسافران فرودگاه امام قبض های تاکسی شان را برای اقتصادآنلاین ارسال کرده اند که فاقد مقصد است یا با خودکار مقصد را نوشته اند ولی مبلغ کرایه به صورت دقیق محاسبه شده است. حالا سوال این است که این سامانه هوشمند بدون در نظر گرفتن مقصد چطور هزینه سفر را محاسبه میکند؟راننده ها چه میگویند؟ن.س راننده قدیمی اینجاست. از هزینه های سرسام آور خودروهای خارجی شکایت دارد: «خرج ماشین ما بالاست. یه تعمیرگاه میرم، همه چی رو به قیمت دلار با من حساب میکنن. اصلا این کرایه ها برای من به صرفه نیست. این ماشین یه میلیون کیلومتر راه رفته. میدونی استهلاک تویوتا کمری چقدره؟ بعد میگین چرا تاکسی فرودگاه گرونه؟» وقتی از آقای راننده می پرسم که اگر برایتان به صرفه نیست چرا این کار را ادامه میدهید، کمی جا میخورد و میگوید: «خب چه کار کنم؟ کار دیگه ای بلد نیستم، اعصابم نمیکشه برم با ماشین تو شهر کار کنم. ولی اینجام شرایط ما سخته به خدا» البته آقای راننده به تسهیلات تاکسیرانی و قسطی خریدن تاکسی اش اشاره ای نمیکند.د.پ یکی از راننده های با سابقه یکی از ۵ شرکتی است که در تاکسیرانی فرودگاه فعال است. از هوشمندسازی حمایت میکند و معتقد است باید مشکلات مرتفع شوند: «ما باید در ماه ۲۰ بار مسافر از فرودگاه جابجا کنیم تا سهمیه مون نسوزه. قبلا باید میرفتیم توی صف و منتظر میموندیم تا کی نوبتمون بشه ولی الان توی اپلیکیشن درخواست میدیم. هروقت نوبتمون نزدیک بود، سه ساعت فرصت داریم که خودمون رو به فرودگاه برسونیم. خب این خیلی بهتره.»بعضی از مسافران فرودگاه امام، از بی حوصلگی متصدیان کانترهای تاکسی رانی گلایه دارند. یکی از راننده ها در اینباره، به نکته جالبی اشاره میکند: «این خانم ها همه شون تحصیل کرده ن و اکثرا تا حدی زبان انگلیسی بلدن. تقریبا ۱۲ ساعت سر کار هستن. از ساعت ۷ شب میان تا لباس عوض کنن و شیفت رو تحویل بگیرن. تا ۸ صبح فردا توی کانتر میشینن و کار مسافر رو راه میندازن. یعنی با توجه به مسیری که هر روز میرن و میان روزی ۱۴-۱۵ ساعت سر کار هستن. تازه سر و کله زدن با مسافرهایی که بعضا اخلاق رو رعایت نمیکنن به جای خود. معلومه توی این همه فشار، خسته و کلافه میشن.»البته آقای راننده منکر اشتباهات فردی متصدیان نمیشود. «احتمالا به خیابون های شهر مسلط نیستن، چون لوکیشن رو دقیق نمیزنن. مثلا توی قبض نوشته فلکه اول صادقیه. وقتی به مقصد میرسیم مسافر میگوید مقصد من خیابون پیامبره. خب مشخصه که اون خانم لوکیشن رو حدودی زده و کار مارو سخت کرده.»رجیستری ها، دلال ها و مسافر دزدهاج. ف هم یکی از دیگر راننده های با سابقه است که در شرکتی دیگر مشغول به فعالیت است. مشکل اصلی اش با لباس شخصی هایی است که برای حمل مسافر کمین کرده اند. «ما بهشون میگیم مسافر دزد. یه تیم ۷۰-۸۰ نفره ن. توی راهرو وایسادن و مسافر که از گیت رد میشه میرن سراغش.» این دلال ها فقط در زمینه مسافرکشی فعال نیستند و هرکاری میکنند تا هزار تومان بیشتر سود کنند. «رجیستری گوشی انجام میدن. یعنی یه پولی به مسافر خارجی میدن تا با پاسپورتش یه گوشی قاچاق رو رجیستر کنن. دلار چنج میکنن، سیم کارت میفروشن، مسافر دزدی هم میکنن.» یکی از همین دلال ها مشغول متلک انداختن به یک مسافر دختر است. با لبخندی مشمئز کننده میگوید: «میخوای رجیسترت کنم؟» دختر با ناراحتی دور میشود.از مرد در مورد هزینه رجیستری سوال میکنم. خودش را جمع و جور میکند و میگوید: «چند نفری؟ واسه هر پاسپورت ۴۰۰ تومن میدم.» کمی که پیگیر میشوم من را به داخل سالن و پیش مرد دیگری هدایت میکند. مرد جوان در حال خرید رجیستری مادر و دختری است که تازه از استانبول برگشته اند: «کد ملی و شماره تماستون رو بگین استعلام بگیرم.» مرد جوان، شماره ها را برای یک نفر پیامک میکند. بعد به همان خط زنگ میزند و به ترکی میگوید شماره ها را بررسی کند.همزمان شماره تماس و کدملی من را هم ارسال میکند. میگویم شماره ام به نام خودم نیست، ناراحت میشود: «داداش از اول بگو دیگه. باید شماره به نام خودت باشه.»رانت جدید برای مبارزه با فسادتاکسیرانی فرودگاه برای مبارزه با «مسافر دزدها» چند تا از راننده های تاکسی را به عنوان «همیار مسافر» انتخاب کرده اند تا کاوری مشخص بپوشند و مسافرها را به سمت کانترهای تاکسیرانی راهنمایی میکنند. بعد هم که قبض سفر را گرفتند برای رسیدن به تاکسی راهنمایی شان میکنند.نکته اینجاست که چون روی قبض مسافر مشخص نشده است که سوار کدام تاکسی شود، این شرایط برای کاورپوش ها مهیا شده است تا مسافر با قبض گرانتر را به راننده های آشنای خودشان برسانند. سیستم هوشمندسازی میتواند با تعیین نوبت هر راننده از ایجاد چنین بی عدالتی ای جلوگیری کند. این مسئله فارغ از این است که کاورپوش ها، در قبال خدماتی که به تاکسیرانی ارائه میدهند، روزانه یک سفر بدون نوبت نصیب شان میشود. یعنی اگر هر سفر را به صورت میانگین ۵۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، همیارهای مسافر فقط بابت همین کار ماهانه ۱۵ میلیون تومان عایدی دارند.به سراغ یکی از کاور پوش ها میروم، از برخورد پلیس با «مسافر دزدها» میگوید: «پلیس بهشون تذکر میده. حتی یه هفته هم ماشین شون رو توقیف کرد ولی بازم میان. اینا دارن آبروی فرودگاه رو می برن. انگار ترمیناله.» یکباره صدایش را پایین می آورد و درمورد چیز دیگری حرف میزند. زیر لب میگوید: «پشت سرمونن.» چند مرد لباس شخصی با دقت به من نگاه میکنند. یکی آن عقبتر ایستاده و مشغول فیلمبرداری است. راننده ها به او اعتراض میکنند که چرا فیلم میگرد؟ با وقاحت تمام میگوید: «دلم میخواد، مسافرم اومده میخوام ازش فیلم بگیرم.» بعد هم راهش را میکشد و میرود.پشت پرده هوشمندسازی تاکسی های فرودگاه چندین سال است که ۵ شرکت تاکسیرانی وظیفه حمل و نقل مسافران فرودگاه امام خمینی را به عهده گرفته اند. از همان ابتدا تعرفه تاکسی های فرودگاه بیشتر از معمول بود، چرا که ماشین های فرودگاهی معمولا از کیفیت بهتری برخوردار هستند. با وجود نقص هایی که بود مسافران و راننده ها تا حد قابل قبولی از شرایط، رضایت داشتند. میزان نارضایتی ها از وقتی بیشتر شد که مدیران شهر فرودگاهی امام خمینی تصمیم گرفتند برای هوشمندسازی ناوگان تاکسیرانی فرودگاه، یک سیستم جامع و هوشمند طراحی کنند.مذاکرات با شرکت های متعددی انجام شد تا سرانجام شرکت پیشگامان آسیا، پیمانکارِ هوشمندسازی ناوگان تاکسیرانی شد. طبق گفته های یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود، این شرکت در زمان امضای قرارداد با فرودگاه امام خمینی، در قالب مسئولیت محدود ثبت شده و بعدها به سهامی خاص تغییر یافت که این مسئله ایرادات قانونی دارد.فارغ از این، طبق مصوبه هیئت عامل فرودگاه، بنا بر این شد که ۱۵ درصد بابت خدمات فرودگاهی به مبلغ مصوب کرایه های تاکسی ها اضافه شود. از این مبلغ، ۴ درصد برای فرودگاه، ۵.۵ درصد برای شرکت تاکسی رانی و ۵.۵ درصد برای شرکت پیمانکار در نظر گرفته شده. همین مسئله باعث افزایش کرایه تاکسی ها و نارضایتی مسافران شده است.یکی دیگر از نگرانی ها در مورد این سامانه هوشمند، امنیت اطلاعات کاربران است. آیا این سامانه مجوزها لازم از سامانه های افتا و امتا را کسب کرده است؟ در شرایطی که بعضی از اپلکیشن های بزرگ کشور، هک میشوند، نداشتن امنیت کافی سامانه هوشمندسازی تاکسیرانی فرودگاه میتواند فاجعه بار باشد و اطلاعات یک میلیون مسافر به خطر بیفتد.شنیده ها حاکی از این است که نماینده های ۵ شرکت تاکسیرانی حاضر در فرودگاه، با مدیریت فرودگاه جلسات متعددی داشته اند و با ارائه مستندات، از شرایط موجود ابراز نا رضایتی کرده اند و راهکارهایی اجرایی ارائه کرده اند ولی تغییرات محسوسی در سیستم هوشمندسازی ایجاد نشده است.حالا سوال این است که چرا مدیران فرودگاه بین المللی امام خمینی با وجود اطلاع از وضعیت سامانه هوشمندسازی تاکسیرانی، فکری به حال رفع این مشکلات نمیکنند. چه ارگانی مسئول نظارت بر این مسئله است؟ آیا وزارت راه بر این مسئله نظارت دارد؟ طبیعتا اقتصادآنلاین آمادگی دارد با مسئولین مربوطه و نمایندگان شرکت های تاکسیرانی گفتگو کند یا پاسخ هایشان را در این خصوص منتشر کند.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 13:50:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درآمد پوریا پوتک چقدره؟/ گرونترین یوتوبر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DA%A9-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-guosehg3ot25</link>
                <description>پوریا پوتک رپر و یوتوبر ایرانی ماهانه 35 هزار دلار درآمد داردپوریا عرب، ملقب به پوریا پوتک، در ۶ تیر ۱۳۷۱ (۲۷ ژوئن ۱۹۹۱) در شرق تهران متولد شد. او پس از اتمام تحصیلات پیش دانشگاهی، وارد دانشگاه تهران شد و در رشته فناوری کامپیوتر مشغول به تحصیل شد. اما رویای خوانندگی او را رها نمی کرد و در نهایت، در سال آخر کارشناسی، تصمیم گرفت تحصیل را رها کند و به دنبال آرزوی خود برود.پوریا عرب از همان ۱۸ سالگی به طور جدی به آهنگسازی و نوشتن رپ مشغول بود. او حتی موفق به انتشار آلبوم هایی با مضامین اجتماعی و سیاسی شد ولی در نهایت در سال ۲۰۱۴، تصمیم به مهاجرت گرفت و از همان سال کارش را در یوتیوب شروع کرد.فرار از جنگ و شروع دوبارهپوریا عرب، در سال های فعالیتش در ترکیه و اوکراین درآمد قابل توجهی به دست آورد اما در سال ۲۰۲۲ به دلیل شدت گرفتن جنگ اوکراین با روسیه مجبور شد این کشور را ترک کند. او چند ماه اول جنگ را در اوکراین ماند و از طریق یوتیوب به مردم این کشور کمک می کرد. اما با وخیم تر شدن اوضاع، تصمیم گرفت به کانادا مهاجرت کند.درآمد پوتک از یوتیوبآمار دقیقی از درآمد پوریا در دسترس نیست اما طبق اقدامات پر هزینه او، روشن است که به طور قابل توجهی درآمد بالایی دارد. بر اساس آمار سایت سوشیال بلید، کانال یوتیوب او به صورت ماهانه ۲۰ تا ۳۶ هزار دلار درآمد دارد. اگر تمام سال های فعالیت پوریا در یوتیوب را بررسی کنیم متوجه میشویم که او در ۹ سال گذشته ۱۲۰۰ ویدئو در یوتیوب منتشر کرده و حداقل ۱.۵ میلیون دلار کسب درآمد کرده، یعنی به صورت میانگین سالانه ۱۶۶ هزار دلار درآمد داشته است.چرا پوتک انقدر مخاطب دارد؟بخش زیادی از محتواهایی که پوتک برای مخاطبانش تولید میکند +۱۸ سال هستند و برای قشر نوجوان مناسب نیستند. اما این یوتیوبر ایرانی با هدف گرفتن جامعه نوجوان ایران، با انتشار ویدئوهایی که برای این قشر از جامعه جذابیت دارند، توانسته به یکی از پربازدیدترین یوتیوبرهای ایرانی تبدیل شود.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 15:52:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره ثروتمندترین خانواده جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-xhtemfw5yaub</link>
                <description> بلومبرگ هر ساله لیستی از ثروتمندترین خانواده های جهان منتشر میکند که امسال برای اولین بار، خانواده اماراتی آل نهیان در صدر این جدول قرار گرفته است.  خانواده آل نهیان یکی از 7 خانواده سلطنتی امارات متحده عربی هستند که به عنوان حاکمان ابوظبی شناخته میشوند. اجداد این خانواده در حدود 400 سال پیش از شبه جزیره عربستان به سواحل خلیج فارس کوچ کردند و با کشف آب شیرین در منطقه ابوظبی ساکن شدند، با این حال تا قبل از سال ۱۹۷۱ کشوری به نام امارات متحده عربی وجود نداشت و این سرزمین فقط از شن و ماسه تشکیل شده بود. از حدود 50 سال پیش 6 خاندان اصلی این منطقه با هم متحد شدند و کشور امارات متحده عربی را تشکیل دادند. همین اتحاد بین خاندان ها باعث رشد سریع امارات شد. شاید بشود گفت مهمترین و موثرترین خانواده امارات، خاندان آل نهیان هستند که به تازگی در صدر جدول ثروتمندترین خانواده جهان قرار گرفتند.تاریخچه خانواده آل نهیان خاندان حاکم آل نهیان برای چندین دهه ریاست منطقه ای را که اکنون امارات متحده عربی را تشکیل می دهد، برعهده داشته است، حتی قبل از اینکه نفت اقتصاد و امور مالی خانواده سلطنتی را متحول کند. شیخ محمد بن زاید آل نهیان حاکم ابوظبی نیز رئیس جمهور این کشور است. سایر اعضای خانواده هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی نقش دارند، که مرزهای مشترک بین منافع دولتی و شخصی محو می‌شود. اعضای اصلی خاندان آل نهیان، یک گروه شش نفره از برادران بنی فاطمه هستند. همه آنها پسران شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیانگذار امارات متحده عربی هستند.شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان: او به عنوان رئیس جمهور و حاکم امارات متحده عربی، نه تنها تاثیرگذارترین عضو خانواده خود، بلکه تاثیرگذارترین فرد در امارات متحده عربی است. او همچنین شهرت جهانی دارد و در فهرست قدرتمندترین افراد جهان فوربس در رتبه ۵۳ قرار گرفته است. دارایی خالص شخصی او ۱۵ میلیارد دلار برآورد شده است. شیخ خلیفه نقش مهمی در اصلاح دولت فدرال امارات داشته است. او جانشین پدرش شد و در سال ۲۰۰۴ به عنوان رئیس جمهور امارات انتخاب شد. او در سراسر امارات سفر کرد و نیاز‌های کشور را با اشتیاق و دقت فراوان مطالعه کرد. شیخ محمد بن زاید آل نهیان: اگر در مورد مغز پشت سیاست خارجی فعال امارات متحده عربی تعجب کرده‌اید، باید بدانید که شیخ محمد بن زاید آل نهیان، برادر شیخ خلیفه، شخص پشت این قضایاست. ولیعهد ابوظبی همچنین دارای عناوین معاون فرماندهی عالی نیرو‌های مسلح امارات و رئیس شورای اجرایی امارات ابوظبی است. شیخ محمد یک دوستدار محیط زیست است.شیخ طحنون بن زاید آل نهیان: او رئیس صندوق ثروت ابوظبی ADQ و همچنین وام دهنده برتر کشور First Abu Dhabi Bank است. در میان دارایی‌های شخصی خانواده او، یک شرکت سرمایه‌گذاری وجود دارد که طی پنج سال گذشته تقریباً 28 هزار درصد افزایش ارزش داشته است. صندوقی که عملکرد آن برای ناظران بین المللی مبهم است اما به نظر می‌رسد برای مالکان آن چندان هم ناکارآمد نیست! شیخ طحنون به جز ثروتمند بودن، یک ورزشکار حرفه ای هم هست و کمربند مشکی جوجیتسو دارد. ثروت خانواده آل نهیان چقدر است؟ثروت خانواده سلطنتی ابوظبی بیشتر از مجموع ثروت جف بزوس و بیل گیتس است. تعیین میزان دقیق ثروت خاندان آل نهیان کار ساده ای نیست ولی بر اساس اطلاعاتی که بلومبرگ منتشر کرده است، دارایی خالص این خانواده بیش از 305 میلیارد دلار است. طبق برآوردهای انجام شده 6 درصد از نفت جهان در اختیار خانواده آل نهیان است و همین مسئله باعث شده که این خانواده به ثروتی سرسام آور دست پیدا کنند که حتی تصورش هم از مخیله خیلی ها خارج است. خانواده آل نهیان شش درصد از ذخایر نفت جهان را در اختیار دارند و در همه چیز از تیم های ورزشی گرفته تا خط تولید لباس زیر زنانه ریحانا سرمایه گذاری می کنند. بر اساس یک گزارش، تا سال 2015، امپراتوری املاک آل نهیان از نظر دارایی های لندن، دست کمی از خانواده سلطنتی بریتانیا نداشت، با فهرستی از خانه ها که ارزش آن تقریباً 10 میلیارد دلار استرالیا تخمین زده می شد.اگر فکر میکنید خاندان آل نهیان فقط از طریق نفت فروشی پول روی پول گذاشته اند و فکر اقتصادی ندارند، سخت در اشتباهید. این خانواده در سال ‌های اخیر نشان داده است که راه کاهش اتکا به نفت را میشناسند. شرکت IHC مظهر جاه طلبی جهانی ابوظبی است. این شرکت قصد دارد میلیاردها دلار در بازارهایی از جمله اندونزی، ترکیه و هند سرمایه‌گذاری کند و بخش‌هایی مانند غذا، زیرساخت‌ها و مراقبت‌های بهداشتی را هدف قرار دهد. پس از دیدار شیخ طحنون با رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در سال گذشته، IHC  نیمی از سهام یک شرکت انرژی های تجدیدپذیر ترکیه را خریداری کرد. همچنین پس از امضای قرارداد تجاری، تقریباً ۲ میلیارد دلار در سه شرکت متعلق به میلیاردر هندی آدانی سرمایه گذاری کرد.اماراتی ها برای ارتباط با اسرائیل یک شرکت دیگر به نام گروه 42 تاسیس کرده. این شرکت هوش مصنوعی، اولین شرکت اماراتی بود که دفتر خود را در سرزمین‌های اشغالی افتتاح کرد و از آن زمان با شرکت دولتی سیستم‌های دفاع پیشرفته رافائل در مبادله و تجارت بوده است. اما نقطه اصلی دارایی‌های این خانواده در یک شبکه سلطنتی قرار دارد، شبکه گسترده‌ای از شرکت‌ها تحت عنوان « گروه رویال» که بیش از 27 هزار نفر را در زمینه‌های مالی گرفته تا رباتیک استخدام می‌کند. قصر الوطان، کاخ ریاست جمهوری امارات متحده عربی، واقع در ابوظبی است. این کاخ 475 میلیون دلاری با مساحت 380هزار متر مربع دارای نمایی از گرانیت سفید و سنگ آهک است. در داخل، گنبدی به عرض 37 متر و یک لوستر ساخته شده از 350هزار قطعه کریستال قرار دارد. ساخت و ساز این کاخ در سال 2017 به پایان رسید و در سال 2019 به روی عموم گشوده شد. بخش شرقی آن «خانه دانش» نام دارد که شامل آثار هنری با اهمیت فرهنگی، مذهبی و سیاسی می شود و بخش غربی برای جلسات رسمی استفاده می شود. شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان، که تا زمان مرگش بر ابوظبی حکومت کرد، به دلیل املاک بسیاری که در برخی از گران‌ترین محله‌های انگلستان قرار داشتند، لقب «صاحبخانه لندن» را گرفته بود.تفریحات خانواده آل نهیانشیخ زاید، عاشق اسب سواری، سفر در صحرا و شکار شاهین بود و «غزاله» زیبا ترین و مشهور ترین شتر ماده شبه جزیره عرب را برای خود خریداری کرده بود. سایر اعضای خانواده به روزتر هستند و برای فعالیت های سوپر لاکچری هم حسابی هزینه میکنند. از خرید باشگاه منچستر سیتی بگیر تا خرید لوکسترین قصرها و ماشین ها. عکس ماشین هایی که بیش از ١٠٠ تا ٢٠٠ مروارید دارد یا ماشین هایی که از طلاهستند در تمام سایت ها و شبکه های اجتماعی دیده می شود. کاخ آنها سه برابر پنتاگون است و ناوگان جت های خصوصی آنها می تواند رقیب یک شرکت هواپیمایی باشد. آنها صاحب بزرگترین قایق تفریحی جهان هم هستند. قایق تفریحی آنها آنقدر بزرگ است که در آن گلف تمرین می کنند. این قایق که « اعظم» نام دارد، یکی از مهم‌ترین عرشه‌های ملاقات‌های تجاری برای کسانی است که می‌خواهند با این خانواده معاملات تجاری داشته باشند. سرمایه گذاران بازارهای جهانی تمام تلاششان را میکنند که پایشان به عرشه این کشتی غول پیکر باز بشود.کشتی اعظم بزر گترین کشتی جهان </description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 13:54:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزیره معتادان کجاست؟ فاجعه ای در دهه شصت!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D8%B4%D8%B5%D8%AA-yez5o4q7yd61</link>
                <description>حالا که بحث آتیش سوزی کمپ ترک اعتیاد داغه یه ماجرای ترسناک مشابه تعریف کنم #لنگرود #کمپ_ترک_اعتیاد #فارورپ.ن: این ماجرا تلخ و آزار دهنده س اگه اذیت میشی باقیش رو نخوننیمه دوم دهه شصته. جنگ خیلی کش اومده و همه خسته شدن. از اون طرف آمار معتادهای کشور زیاد شده. مسئول ها به فکر افتادن که یه کاری بکنن. این وسط، قاضی زرگر، دادستان وقت تهران یه پیشنهاد ترسناک میده که در کمال تعجب با اجرایی شدنش موافقت میشه...پیشنهاد این بود که معتادهای متجاهر رو تبعید کنن به جزیره فارور تا قدر عافیت رو بدونن و برگردن سر خونه زندگیشون. ایده در ظاهر چیز بدی به نظر نمی رسید ولی نتیجه فاجعه بار بودجزیره فارور در دهه شصت به کمپ ترک اعتیاد تبدیل شده بودبذارین اول ببنیم جزیره فارور کجاست؟ فارور یه جزیره بی آب و علفه که نزدیک ابوموسی قرار گرفته و سیصد ساله تقریبا هیچ سکنه ای نداره. با اینکه برای سفر خیلی بکر و رویایی به نظر میرسه ولی برای ترک اعتیاد یه جهنم خالصه، مخصوصا تو تابستون. تصمیم به تبعید که جدی میشه، دولت هزینه میکنه تا شرایط اسکان معتادها مهیا بشه. بعد هم 150 نفر از معتادها رو تبعید میکنن به جزیره فارور. جزیره راه فرار نداشت و همه کارش با خود معتادها بود. از آشپزی بگیر تا حفاظت و نظافت. اوایل هرکی سرش به کار خودش بود ولی چون انتقال آب و غذا به جزیره سخت بود، فاجعه شروع شد...گرمای هوا به اندازه کافی آزار دهنده بود. کثیفی و نبود بهداشت درست درمون هم شده بود قوز بالا قوز. غذا هم که کم میومد با هلی کوپتر رو سرشون نون خشک میرختن. اسم جزیره انقدر بین معتادها و خونواده هاشون پیچیده بود که همه از ترسشون دنبال سوراخ موش میگشتن که جزو تبعیدی ها نباشن. میگن یه روز یکی از مسئول های کشوری با هلی کوپتر میره فارور ولی انقدر هوا بد بوده که اصلا پیاده نمیشه. یکی از معتادها میره پای هلیکوپتر و داد میکشه: «حاج آقا، ما داريم اينجا از بي‌ آب و غذايي مي‌ميريم.» مدیر بی توجه به حال معتادها، دستور پرواز میده و از جزیره در میرهاوضاع آب و غذا انقدر افتضاح بوده که یکی از معتادها خبر مرگ دوستش رو اعلام نمیکنه تا جیره ش رو برای خودش بگیره. دوستش انقدر زیر پتو میمونه که بوی تعفنش همه جا رو برمیداره و ماجرا لو میرهاین ماجرا 18 ماه طول میکشه. تو این مدت انقدر معتادها تو جزیره میمیرن تا بالاخره دولت از خر شیطون پیاده میشه و معتادها رو برمیگردونه به شهرشون. میگن معتادها انقدر لاغر مردنی شده بودن که میشد دونه دونه دنده هاشون رو بشماری. با اینکه بالاخره پرونده تبعیدگاه فارور بسته شد ولی اخباری که از کمپ های دیگه میرسه نشون میده که خر همون خره فقط پالونش عوض شده.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 16:50:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنایت های بزرگ پنهان نمی مانند!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-ddwlwzwqojdg</link>
                <description>ویتولد پیلتسکی داوطلبانه وارد اردوگاه آشویتس شد تا بتواند اخبار جنایت های آلمانی ها را منتشر کنداوایل همه فکر می‌کردن اونجا‌ یه پادگان ساده‌س تا اینکه ویتولد پیلتسکی به گم و گور شدن یکباره همشهری هاش مشکوک شد. همه جا رو دنبالشون گشت تا بالاخره سر نخ رو توی اردوگاه آشویتس پیدا کرد. ویتولد دنبال راهی بود که بتونه لهستانی‌ها رو نجات بده. تصمیم می‌گیره‌ یه کاری بکنه تا آلمانیا دستگیرش کنن و بتونه وارد اردوگاه آشوویتس بشه. وقتی وارد اردوگاه میشه، می‌فهمه اوضاع خیلی خرابتر از چیزیه که فکر می‌کرده.اسرای اردوگاه آشویتس، اگه از گرسنگی و فشار کار زیاد نمی‌مردن، توی اتاق‌های گاز و به خاطر آزمایش‌های پزشکی جون‌شون رو از دست می‌دادن. ویتولد اولین کسی بود که درباره هولوکاست هشدار داد. اون تو خاطراتش نوشته: «یکی از فرماندهان، جوان خوش‌رویی بود که هیچ کس را کتک نمی‌زد، فقط با شلیک گلوله می‌کُشت و در فاصله بین قتل‌ها با سوت آهنگ میزد. یکبار هم زنی را لخت کرد و مجبورش کرد در میدان فرار کند، بعد هم در کمال خونسردی به زن شلیک کرد و او را کشت.»وضعیت اسفبار اسرای آشویتس ، نازی ها حتی به زنها و بچه ها هم رحم نمی کردنویتولد انقدر اونجا بود که تونست شبکه‌ای مخفی به اسم «ارتش سری» ایجاد کنه (البته ربطی به سریال ارتش سری نداره) توی ارتش ویتولد، همه چی حساب شده بود و هرکس جایگاه و درجه مخصوص خودشو داشت. ویتولد حتی تونست فرستنده رادیویی درست کنه و اخبار آشوویتس رو به بیرون اردوگاه بفرسته.اما اون بیرون کسی جرئت کمک کردن نداشت. ویتولد هم دلسرد میشه و تصمیم میگیره بعد از ۹۴۵ روز، از اردوگاه فرار کنه. با کلی بدبختی موفق به فرار میشه و اسناد زیادی از جنایات نازی‌ها با خودش می‌بره بیرون. ویتولد فکر میکرد با این همه مدرک، دیگه حرفاشو باور میکنن ولی اشتباه میکرد. حتی چرچیل و آیزنهاور هم نتونستن (شاید هم نخواستن) قبول کنن که چه جنایتی در حال رخ دادنهآزمایش های جنون آمیز پزشکی نازی ها بر روی اسرای آشویتسبالاخره جنگ تموم میشه و ویتولد برمیگرده ورشو. ولی زندگیش به حالت قبل جنگ برنگشت چون این دفعه شوروی داشت کارشکنی میکرد. کلی مدرک علیهشون جمع‌آوری کرد و به کشورهای غربی خبر داد ولی بازم کسی گوشش بدهکار نبود.چند وقت بعد جاسوسی‌های ویتولد لو میره. دوستاش بهش میگن فرار کن ایتالیا ولی ویتولد قبول نمیکنه و انقدر به کارش ادامه میده تا توسط روس‌ها دستگیر میشه. روس‌ها یه‌جوری شکنجه‌ش میکنن که ویتولد به زنش میگفت: «شکنجه‌های آشوویتس در مقابل اینجا یه شوخی خنده‌داره» با این حال یک کلمه هم نم پس نمی‌داد. روس‌ها هم تصمیم میگیرن یه کاری کنن ویتولد درس عبرتی برای سایرین بشه. توی یه دادگاه نمایشی بهش اتهام جاسوسی زدن و به اعدام محکومش کردن. ویتولد در بهار سال  ۱۹۴۸ در روز اعدامش به مردم گفت: «من از کارهایی که کردم پشیمون نیستم چون هیچوقت به مردمم خیانت نکردم. همیشه سعی کردم طوری زندگی کنم که موقع مرگ به جای ترس خوشحالی تجربه کنم.» و به آرزوش رسید.دادگاه فرمایشی ویتولد پرتسکی که در اون به اعدام محکوم شد!روس‌ها، ویتولد رو جای نامعلومی دفن کردن و قبرش هیچوقت پیدا نشد ولی اسمش برای همیشه در تاریخ موندگار شد. درست مثل خیلی از بچه های ایران که با کارهای شاید کوچک ولی تاثیرگذارشون تا همیشه اسمشون توی تاریخ موندگار شد.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 30 Oct 2023 09:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما فقط به عشق نیاز دارین!</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-nmv0g6anahps</link>
                <description>به مناسبت شصت و دومین سال انتشار اولین آلبوم بیتلزمعروفترین عکس گروه بیتلز«شما تو زندگی فقط به عشق نیاز دارین.» اینو جان لنون گفته. خواننده اصلی گروه افسانه ای بیتلز. گروهی که از 15-16 سالگی خیلی تفننی دور هم جمع میشدن ولی خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو بکنن به مشهورترین و موفق‌ترین گروه راک تمام دوران تبدیل شدن و با فروش 600 میلیون آلبوم، لقب پر فروش ترین گروه موسیقی تاریخ رو هم به نام خودش ثبت کردن.اعضای گروه بیتلز در کلوپ های شبانه هامبورگخیلی سال پیش بر و بچه های گروه بیتلز داشتن تو کلوپ ها شبانه لیورپول و هامبورگ واسه خودشون ساز میزدن که یه دفعه همای سعادت روی شونه شون نشست. یه بار یه دختر بچه آمریکایی، تو برنامه آهنگ های درخواستی، از مجری خواست که آهنگ «میخوام دستات رو بگیرم» رو از یه گروه جوون انگلیسی پخش کنه. همین اتفاق ساده، جرقه یک انفجار بزرگ بود تا بیتل ها از زیرزمین بزنن بیرون و یک شبه جهانی بشن. جان لنون و رفقاش اون سالا انقدر کم سن و سال بودن که نمیتونستن بدون اجازه خونواده سفر برن. حتی یه بار به خاطر دروغ هایی که بابت سن و سالشون گفتن از آلمان اخراج شدن. اما بیتلز انقدر تو دنیا سر و صدا کرده بود که آهنگ هاشون همه جا پخش میشد. جوونا مدل لباس و آرایش موهاشون رو تکرار میکردن. حتی عقاید خاص و عجیبشون به یک فرهنگ عامه جهانی تبدیل شده بود. با اینکه بیتل ها فقط 7 سال و 7 ماه و 24 روز کنار هم موندن ولی تونستن توی همین مدت کوتاه اکثر رکوردهای دنیای موسیقی رو مال خودشون کنن، تا حدی که آهنگ «دیروز» انقدر گل کرد که به محبوب ترین و پر تکرارترین آهنگ تاریخ رادیوهای جهان تبدیل شد. کاور آهنگ دیروز یکی از بهترین آثار بیتلز</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 10:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه جزیره مارو؛ مالدیو ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-otzuxlqhp2hq</link>
                <description>شروع سفر به جزیره مارو با ناخدا حسینتا حالا شده برین یه جایی و از بس قشنگ باشه نتونین باور کنین که اونجا وجود داره؟ من وقتی رفتم جزیره مارو همین حس رو داشتم. برای تماشای ویدئوی این سفر توی یوتیوب اینجا کلیک کنید.اگه میخواین یه سفر به یادموندنی و جذاب رو تجربه کنین، آب دستتونه بذارین زمین و راهی جزیره مارو بشین. ما اواخر تابستون رفتیم جنوب که همه جا خلوت باشه. برای همین توی بندر مقام، قایق رون ها بیکار نشسته بودن و میشد حسابی باهاشون چونه زد. اولش به ما گفتن که قایق ده نفره س و شما باید هزینه کل قایق رو بدین یا صبر کنین مسافر بیاد. هزینه قایق 10 نفره 1.5 میلیون تومن بود و انقدر چونه زدیم تا بالاخره یه نفر قبول کرد با یه میلیون تومن ما رو ببره به جزیره مارو دو سه ساعت صبر کنه و دوباره برمون گردونه به بندر مقام. البته وقتی سرچ کردم فهمیدم همین یکی دو سال پیش قیمت قایق 200 هزار تومن بوده.حسین ناخدای قایق کوچیک ما بود که سر تا ته جزیره رو به ما نشون دادقایق رون ما اسمش حسین بود. یه پسر نوجوون باحال که روی قایق داداشش کار میکرد. 5 نفری سوار قایقش شدیم و راه افتادیم. دوستم، محمدرضا خیلی از سرعت قایق میترسید و تمام مدت چسبیده بود به کف قایق. منم اذیتش میکردم و به حسین میگفتم تندتر برو. تو مسیر حسین بهم گفت بیا فرمون قایق رو بگیر و تو بشو ناخدا. منم که از خدا خواسته پریدم پشت فرمون و داد زدم بادبان هارو بکشید. با اینکه سعی میکردم صاف برم هر از گاهی حسین فرمون رو میچرخوند و میگفت صاف نیستی. بهش گفتم این دریا همه ش شبیه همه چطوری راه رو گم نمیکنی؟ نقشه گوشیش رو نشون داد و گفت: «با gps. البته بدون اون هم میتونم تشخیص بدم. از روی جایی که خورشید هست و کوه های ساحل میفهمم کجام.» توی راه یه عالمه عروس دریایی و ماهی های خوشگل رنگی دیدیم. حدود 40 دقیقه تو راه بودیم که بالاخره یه سیاهی ای معلوم شد. حسین گفت اون جزیره لاوانه که قابل سکونته و یکم اونورتر جزیره ماروئه که خالی از سکنه س. به جزیره که نزدیک شدیم کلی مرغ ماهی خوار دیدیم که انگار به افتخار ما بلند شدن و بالای سرمون پرواز کردن. همه شون سفید بودن فقط یکیشون مشکی بود.حسین مارو برد به ساحل شنی که بدون دردسر وارد جزیره بشیم. سریع پریدیم پایین و محو زیبایی جزیره شدیم. من قبل از هرچیز عاشق زلال بودن آب شدم. کف آب کاملا معلوم بود البته یکم دورتر رو نگاه میکردی یه آبی نیلی خوشگلی مشخص بود که انگار از بقیه دریا جدا شده بود. واقعا الکی نیست اسمش رو گذاشتن مالدیو ایران. من که مالدیو نرفتم ولی شاید اگه به اینجا هم رسیدگی کنن از مالدیو هم جذابتر بشه و توریست ها برای رسیدن بهش سر و دست بشکنن.پامون رو که به جزیره گذاشتیم با دهن باز به همه جا نگاه میکردیمجزیره تقریبا صافه و پوشش گیاهی کمی داره. اسم اصلیش shidvar هست ولی محلی بهش میگن مارو چون قدیما پر از مار زنگی بوده ولی دیگه الان خبری از مارهای جزیره نیست. کلا یک کیلومتر مربع مساحت داره و تو فاصله یک و نیم کیلومتری جزیره لاوان قرار گرفته. میشه اینجا کمپ کرد ولی باید حساب کار همه چیز رو بکنین. مثلا اینکه اینجا تلفن آنتن نمیده و هیچ راه ارتباطی ای با بیرون نداره. آب آشامیدنی هم نداره و اگه امکانات کامل نداشته باشی ممکنه با مشکل مواجه بشی.غیر از ما هیچکس توی جزیره نبود و تنهای تنهای تنها بودیم ولی بازم آشغال تو جزیره بود. فکر کن یکی اومده بود پفک خورده و آشغالش رو انداخته تو ساحل. واقعا چطور ممکنه؟ ما سر ظهر رسیدیم به مارو، هوا خیلی گرم بود. وقتی یکم توی ساحل میموندیم شر شر عرق میرختیم ولی توی آب حسابی خنک میشدیم. اما مشکل اصلی جزیره آب خوردنه، ما دو تا بطری بزرگ برده بودیم ولی بازم آب کم اومد.اگه یکم دقت کنین میتونین منو توی عکس پیدا کنیناین جزیره خوراک عکاسیه. من یه دستم گوشی بود و یه دستم دوربین و فقط داشتم از دخترا عکس میگرفتم. یه بارم که به آیدا گفتم از من عکس بگیر این شد نتیجه ش. البته از حق نگذریم عکسش یه خوبی هایی هم داره. مثلا اینکه میتونه عکس هرکسی باشه و بگه اونی که تو آبه منم. یکم که تو آب میموندیم یه سوزش کوچیک رو دست و پامون حس میکردیم. حسین گفت نگران نباشین عروس دریایی کوچیک نیشتون زده. محمدرضا هم یه کورس فشرده شنا گذاشته بود و به بچه ها شنا کردن یاد میداد.آموزش شنا توسط استاد ثقفیجزیره یه فانوس دریایی هم داره که دقیقا ضلع مقابل ما بود. من و محمدرضا به حسین گفتیم شما با قایق برین ما تا اونجا میدوییم. گفت خیلی طول میکشه بیاین سوار قایق شین نزدیکش که شدین بپرین تو آب. قبول کردیم و سوار قایق شدیم. رسیدیم به اون سمت جزیره که تمام ساحلش صخره ای بود. حسین قایق رو نگه داشت و ما پریدیم تو آب. صخره ها پر از لجن و خرچنگ بود. با بدبختی خودمو رسوندم به بالای صخره ها. محمدرضا گفت: «نیشت نزدن؟» گفتم: «مگه خرچنگ نیش داره؟» گفت: «نه بابا توتیا رو میگم. روی صخره ها پر از توتیا بود.» من اصلا متوجه نشده بودم. پارسال توتیا محمدرضا رو نیش زده بود و انقدر درد داشت که مجبور شد پاشو جراحی کنه. خلاصه خودمون رو رسوندیم به فانوس دریایی که بریم بالاش و از اونجا جزیره رو ببینیم. ولی دیدیم که یه قفل بزرگ زدن روی درش و نمیشه رفت بالا. مجبور شدیم دست از پا درازتر برگردیم سمت قایق و دوباره راهی بندر مقام شدیم.برای تماشای ویدئوی این سفر توی یوتیوب اینجا کلیک کنید.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jun 2023 19:51:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدترین شکنجه های تاریخ/ ایرانی ها خشن‌تر هستن یا خارجی ها؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D8%B4%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-h3txnffxkyou</link>
                <description>برای تماشای ویدئوی بدترین شکنجه های تاریخ در یوتیوب اینجا و برای ویدئوی آپارات اینجا کلیک کنیدمن نوجوون که بودم یه سری سی دی دست به دست میشد که روش نوشته بودن شکنجه های صدام. اگه اشتباه نکنم، سی دی مجموعه ای از ویدئوهای بی کیفیت ولی ترسناک و دردناک از زندان ابوغریب بود. اون موقع فکر میکردم که اینا چطوری میتونن انقدر بی رحم باشن و سنگدل ترین آدمای روی زمینن تا اینکه تازگی راجع به تاریخ شکنجه و خست کشی تحقیق کردیم و فهمیدم صدام، انگشت کوچیکه شکنجه گرهای تاریخ هم نبوده. تا حالا صحنه شکنجه یا اعدام کسی رو دیدی؟ این قضیه برای امروز و دیروز نیست و کلی تاریخچه داره. قدیما همه شهرها میدون اعدام داشتن و مردم کیلومترها سفر میکردن تا خودشون رو به روز اعدام برسونن. البته فقط برای دیدن خون و خون ریزی نمیومدن بلکه اکثرا فروشنده بودن و میومدن توی شلوغی جمعیت یه چیزی بفروشن. با این مقدمه بریم سراغ بدترین شکنجه های تاریخ ایران و جهان...بعضیا میگن منصور حلاج  رو دار زدن ولی تو کتاب تاریخ سخت کشی نوشته که منصور رو به 9 روش دردناک کشتن9 مرگیمنصور حلاج که کرامات زیادی داشت و میگفت ان الحق، عاقبت خوشی نداشت. به شیوه 9 مرگ کشته شد. اول هزار تا شلاق خورد. جیک نزد. بعد یه دست و یه پاش رو قطع کردن آخ نگفت. دست و پای بعدی رو که بریدن صداش درنیومد. دیدن نمیمیره، کشتنش و انداختنش توی آتیش و وقتی خاکستر شد سرش رو فرستادن برای طرفداراش تو خراسان. میخواستن رعب و وحشت ایجاد کنن ولی زهی خیال باطل که همین کارشون باعث شد منصور محبوب تر از قبل بشه و طرفدارهای بیشتری پیدا کنه.بستن به دم اسبتوی این شیوه سخت کشی، موی فرد خاطی رو به دم اسب می بست و اسب رو به تاخت میدووندن. اون فرد بنده خدا هم انقدر به زمین و سنگ و کلوخ میخورد که آش و لاش میشد.ریختن طلای مذاب توی حلق قربانی یکی از سخت ترین شکنجه های طول تاریخهطلای مذابقدیما مد بود که دزدهایی که میگیرن رو به شیوه ای مجازات کنن که بقیه حساب کار دستشون بیاد. میگن تو گلوی دزدهای طلا، آب طلا میریختن، یه چیزی شبیه اون قسمت گیم آو ترونز. شاپور اول، والرین پادشاه روم رو اسیر کرد و ازش به عنوان زیرپایی استفاده میکرد تا سوار اسب بشه. موقعی هم که از دستش خسته شده تصمیم میگیره طلای مذاب میریزه تو گلوی والرین بی نوا. البته فکر نکنین خیلی درد کشیده. طلای مذاب انقدر داغ هست که همون لحظه میکشه، به اندام های داخلی رحم نمیکنه و همه رو پاره پوره میکنه.خرگوش میخدارفکر کن یه ورنده دسته دار پر از میخ درست کردن و باهاش پشتت رو حسابی شخم میزنن. مثل اینکه علت نام گذاریش اینه که وقتی مجازات تموم میشه، قربانی شبیه خرگوش میشه. این شکنجه حداقل تا زمانی که فردریک کبیر در سال 1740 آن را ممنوع کرد در آلمان بسیار رایج بود.کباب کردنشاه های صفوی علاقه خاصی به سیخ کشیدن و کباب کردن داشتن. به جز اینکه کباب زیاد میخوردن، در مقابل دشمنان شون هم همین رویه رو پیش میگرفتن. شاه عباس اول عادت داشت با لباس مبدل بره بازار و شرایط رو بررسی کنه. یه بار نون و کباب میخره ولی میبینه که طرف کم فروشی کرده. فرداش طرف رو توی شهر میگردونه و جار میزنه که این کم فروشه برای همین امروز تو میدون شهر کبابش میکنیم. بعد هم یه سیخ بزرگ درست کردن و مرد رو به سیخ کشیدن و کباب کردن. اینجوری تا مدتی کسی به فکر کم فروشی نیفتاد.چینی ها برای شکنجه مجرم ها، مجبورشون میکردن اینجوری توی شهر بگردنکانگوچینی ها تا اوایل قرن بیستم برای بردن آبروی مجرم، یه تخته چوبی دور گردنش می بستن و جرمش رو روش مینوشتن. بعد هم توی شهر میگردوندنش تا مردم از خجالتش در بیان. به نظرت این سبک تنبیه کردن آشنا نیست؟ نمدونم چرا یاد آفتابه افتادم. توی ویدئوهای شعبه بازی دیدی که یه نفر رو وسط نصف میکنن و دوباره به هم میچسبونن؟ این ایده از مجازات های چینی الهام گرفته شده ولی متاسفانه اونا فقط توی بریدن کمر مهارت داشتن و نمیتونستن دوباره سالم سر جاش بچسبونن. میگن این کار انقدر دردناک بوده که مجرم یه پولی به جلاد میداده که قبل از شکنجه اصلی با چاقو بکشدش. مثل اینکه کالیگولا خیلی به این سبک شکنجه علاقه داشته و مخالفینش رو اینطوری تنبیه میکرده.برای تماشای ویدئوی قسمت اول بدترین شکنجه های تاریخ در یوتیوب اینجا و برای ویدئوی آپارات اینجا کلیک کنید</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 10:19:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی شوخی با رساله هم شوخی؟</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-qmydfw0w6zuc</link>
                <description>معرفی کتاب طنز «کلثوم ننه» که در میان نویسندگان بزرگی چون جمال‌زاده، هدایت و شاملو ارج و قرب زیادی داشته.کتاب کلثوم ننه آقا جمال خوانساری و طراحی بیژن اسدی‌پور«واجب است همه ی زن های حاضر در پشت در و پنجره های اطاق عروس و داماد بنشینند و حرکات و اقوال آن ها را ببینند و بشنوند، و بعد از آن در وقت نماز، نماز را ترک نمایند و آنچه را دیده و شنیده اند به یکدیگر بگویند و بشنوند و بخندند که ثواب بسیار دارد.» شاید باورتان نشود ولی این متن بخشی از کتابی است که یک روحانی در دوران صفویه نوشته. کتاب «کلثوم ننه یا عقائدالنساء» نوشته آقا جمال خوانساری از علما و برجستگان تاریخ روحانیت شیعه است که سیصد سال پیش علیه خرافه گرایی مردم نوشته شده است. نوشتن کتاب طنز اجتماعی آن هم در خصوص خرافات مذهبی از آن اتفاق‌هایی نیست که مدام شاهدش باشیم و هرچه هست را باید روی سر حلوا حلوا کنیم. یکی از خوش ساختارترین و بامزه‌ترین کتاب‌ها در این زمینه، کتاب «کلثوم ننه» است. کتاب در مورد 4 زن فقیه است که در مورد آداب و رسوم مذهبی و محرمات و واجبات فتوا می‌دهند ولی همه فتواها از خرافات آن زمان نشات می‌گیرند و ارتباطی به اسلام و تشیع ندارند. آقا جمال خوانساری با توجه به شناختی که از جامعه آن زمان داشته، سعی کرده با نوشتن این کتاب طنز، به مبارزه با خرافه‌ پرستی بپردازد. «کلثوم ننه» کتاب خوش‌خوانی است و برخلاف کتاب‌های هم عصرش، فاصله زیادی از زبان امروز ندارد.کلثوم ننه ، دده بزم‌آرا ، بى‌بى‌شاه زینب و باجی یاسمن، 4 خاله خان باجی‌ای هستند که کاراکترهای اصلی کتاب را تشکیل می‌دهند و هر کدام برای خودشان علامه دهری هستند و فتوا می‌دهند مثل بنز. آقا جمال خوانساری با تیزهوشی تمام و شناخت جامعه، دستش آمده که اکثر خرافات زمان از همین گعده‌های زنانه بیرون می‌آید و باید همین بخش را مورد نقد قرار داد. کلثوم ننه و سه فقیه دیگر در خصوص تمام مسائل شرعی نظر می‌دهند. «اجماعی علماست که عروس باید با مادر شوهر و خواهر شوهر و زن برادر شوهر که جاری یا ....2 گویند؛ دشمنی نماید و همچنین آنها و اگر در دل با هم دوست باشند، در ظاهر با هم دشمنی بکنند که از جمله واجبات است و بی‌بی شاه زینب گفته که عروس باید هرچه مادر شوهر گوید بر خلاف رفتار نماید و مادر شوهر همیشه شکوه عروس را به پسر کند.» یا در رابطه با معاشرت زنان با شوهران‌شان اینطور می‌گویند: «بدانکه زن وقتی از شوهر راضی شود که زن دیگر نگیرد و در شب و روز با او صحبت بدارد و هر چه او را امر کند به زودی انجام دهد و هر وقت از خانه بیرون رود چیزی از برای او خرید کند و بیاورد، و بی بی شاه زینب گفته که هرگاه زن از خانه بیرون رود، مرد منع نکند. و دده بزم آرا گفته است که باید پول به زنان داد به جهت آجیل ایشان، و هرگاه مرد ندهد، زن خرده دخلی کند گناهی نکرده است.»آقا جمال خوانساری روحانی طناز اصفهانی و نویسنده کتاب «کلثوم ننه»اگر در دوران صفویه هم دانشگاه تهران داشتند، به احتمال زیاد آقا جمال خوانساری مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه می‌شد. نگاه تیز بینانه آقا جمال نشان می‌دهد که چقدر به روحیات جامعه خودش تسلط داشته و فرهنگ‌شان را می‌شناخته. نکته‌ای که امروز در بین جامعه‌شناسان آکادمیک ما کیمیا است. در بخشی از کتاب به تعارفات عجیب مهمان‌داری اشاره شده و معلوم می‌شود که این لوس بازی‌ها ریشه در تاریخ دارد. «در وقت چیز خوردن میهمان هرچند که سیر شده باشد؛ بر میزبان واجب است که لقمه های بزرگ گرفته و به یاد هریک از خویشان او که به خانه مانده اند و حاضر نیستند بدهد؛ و ایشان را در سر سفره یاد کند که جای فلان خالی است.»به دلیل زنانه بودن فضای عقائد النسا بخش‌هایی از کتاب به وجوه خصوصی زندگی زنان وارد می‌شود که خیلی برای مردان آشنا نیست و عجیب است که آقا جمال به این درجه از شناخت در رابطه با خرافات زنانه رسیده. احتمالا در بین زنان خرافاتی زمان خودش عامل نفوذی داشته که از قول آن‌ها همچین فتوایی صادر کرده: «بی بی شاه زینب و دده بزم آرا و کلثوم ننه گفته اند که از جهت گشادن بخت دختران و زود به شوهر رفتن ایشان به منار مشهور کون برنجی رفته بگویند: &quot;ای منار کون برنجی/ حرفیت می زنم ز من نرنجی/ میون من دسته می خواد/ مرد کمر بسته می خواد&quot; بعضی برآنند که باید گردکانی را روی پله گذارد و با مقعد خود بشکند و کلثوم ننه می گوید که باید با طرف راست مقعد بشکند و ایضا کلثوم ننه گفته اگر دختر سرین پر گوشت داشته باشد و نتواند گردکان را بشکند، باید تخته بر روی گردکان گذارد و مقعد خود را بر تخته زند که به استعانت تخته گردکان را بشکند و این خالی از قوه نیست.»در کلیه بخشهای کلثوم ننه، از واژگان و عبارات رساله‌ها و کتب مربوط به فروع دین استفاده شده است. آقا جمال برای تاکید در طنز ماجرا استفاده از جمله‌های حوزوی مثل «و این احوط می باشد»، «اولی آن است که»، «واین قول اقوی است»، «اجمالا ترک نشود» و... را وهن به روحانیت و رسالات‌شان نمی‌داند تا پیامش را به بهترین شکل ممکن به مخاط برساند. برای مثال فصلی از این رساله مربوط به مواقعی است که ترک نماز در آن مواقع واجب است. «و این قول اجماعی است و در چند جای دیگر هم وجوب ترک نماز را نوشته‌اند که چون سندش ضعیف بود و اختلاف داشت ایراد نشد.»این اثر بارها به چاپ رسیده و به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شده وهمواره مورد توجه نویسندگان بزرگی ازجمله محمدعلی جمال زاده و صادق هدایت بوده است. احمد شاملو نیز در کتاب کوچه بارها به این کتاب ارجاع داده است. به احتمال زیاد اگر این کتاب امروز نوشته می‌شد، نویسنده‌ و کتابش به 16 روش سامورایی پاره پاره می‌شدند. پس به جای گریبان دریدن و نخود هر آش شدن، این کتاب خوشمزه را بخوریم و بیاشامیم و کمی ظرفیت‌های‌مان را بالا ببریم.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jan 2023 15:43:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آناتومی یک کاگردان؛ پیمان قاسم خانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rooznameazad/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-anknlu12xj7d</link>
                <description>پیمان قاسمخانی زیاد اهل حرف زدن نیست و به قولی حرفهایش را با سناریوهایش میزند«محبوب ترین، خلاق ترین، باهوش ترین، طناز ترین، کم کار ترین، مرموز ترین و ...» پیمان قاسم خانی را با این القاب می‌شناسیم.  کارگردان، نویسنده و بازیگری که حالا تعداد سال‌های فعالیت او به 31 رسیده. رشته تحصیلی او آمار انفورماتیک است و سال 70 پایش به دنیای هنر باز شد. وقتی که برای گذراندن کلاس‌های فیلنامه نویسی سیف الله داد راهی تهران شد. دو سال بعد «من زمین را دوست دارم» را برای ابوالحسن داوودی نوشت و به این ترتیب رسما وارد عرصه نویسندگی سینما شد. قاسمخانی را بیشتر با سریال‌های 90 شبی به یاد می‌آوریم با این حال تعداد فیلم‌های پر مخاطبش هم کم نیستند. سال‌های زیادی را به عنوان نویسنده و مشاور کارگردان در پروژه‌های مختلف فعالیت کرد تا بالاخره در سال 95 اولین فیلم سینمایی خودش را کارگردانی کرد. با اینکه قاسمخانی خیلی از فضای کارگردانی خوشش نمی‌آید ولی دو سال بعد با فیلم «خوب، بد، جلف؛ ارتش سری» به عنوان تنها فیلم کمدی جشنواره 98 شرکت کرد و بعدتر سریال «خوب، بد، جلف- رادیواکتیو» را کارگردانی کرد و حالا این شب‌ها با کارگردانی مشترک سریال «روزی روزگاری مریخ» در شبکه نمایش خانگی حضور دارد.اطلاعات فوریمتولد: 30 دی 1345 (56 سال)فارغ التحصیل: رشته آمار و انفورماتیکشروع به کار: 1372 ( 27 سالگی)نقطه عطف:  1382 (مارمولک)نقطه تغییر: 1395 (خوب، بد، جلف)افتخارات: برنده جایزه بهترین فیلمنامه برای «دختری با کفش‌های کتانی» از جشن خانه سینما، برنده سیمرغ بهترین فیلمانه برای فیلم «مارمولک، برنده سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران برای فیلم «خوب، بد، جلف».مهمترین حاشیه زندگی پیمان قاسمخانی جدایی از بهاره رهنما و ازدواج مجددش استدیالوگ‌های برتر پیمان قاسم خانی اسم مهران مدیری همیشه روی پیشانی من است!من سیاست را از همیشه دیدگاه فرهنگ نگاه می‌کنم و طبعا طرفدار گروهی هستم که به فرهنگ بهای بیشتری بدهد. واقعیت این است که من بیشتر سیاستگذاری فرهنگی مملکت را دنبال می‌کنم. من پس از با تغییر وزیر ارشاد تفاوت چندانی مشاهده نکردم بنابراین اسامی علیرغم احترامی که برایشان قائل هستم فرق چندانی برایم ندارد؛ فکر می‌کنم اتفاق بزرگ‌تری باید رخ بدهد. شاید سیاست‌های فرهنگی با یک شخص قرار نیست تغییر کندهمیشه اهالی فرهنگ تحت فشارهایی بودند، ما همیشه سانسور شدیم. تصورم این است که ما کمی به فضای بیشتری برای تنفس و اعتماد بیشتر احتیاج داریم. من بیشتر سرگرم کارهای خودم هستم اما قطعا در دوران آقای روحانی احساس بهتری دارم تا دوره قبل ولی فشارهای بیرونی را هم درک می‌کنم.من قبل از دوره اصلاحات، در دوره وزارت آقای میرسلیم دو فیلمنامه نوشتم که رد شد. هیچ‌وقت نفهمیدم چرا رد شد! کمی سرخورده شدم در حدی که می‌خواستم این کار را رها کنمساختن فضای ابزورد کار هر کسی نیست، مهران آن فضا را درست می‌کرد و حتی آن را ابزوردتر می‌کرد. ما بستر را به مهران مدیری می‌دادیم و او پاس گل را خیلی خوب می‌گرفت، بهترین گل‌ها را می‌زد و نتیجه بسیار خوب از آب در می‌آمداختلاف من و مهران از آنجایی شروع شد که دیگر حرف مشترک با هم نداشتیم و جنس کارهایی که انجام می‌دادیم نزدیک هم نبود. من دوست داشتم در سینما کار کنم و از سریال خسته شده بودم. بارها پیشنهاد کردم که به سمت سینما برویم اما آن تیم علاقه‌ای نداشتندشماره مهران مدیری را ندارم. بی تعارف ما دوست صمیمی هم نیستیم و ارتباطی با هم نداریم. منظور و لحن خاصی نداشتم.تصور من راجع به سینما این است که خودم آنقدر بیرون از سینما حالم بد است و بدبختی دارم که دوست دارم دو ساعتی که در سینما هستم و فیلم می‌بینم؛ حالم بهتر شود. ولی آدم نمی‌تواند سینمای جدی و واقعگرا و تلخ را نیز نادیده بگیرد و نقض کند.من همه‌جا این را گفته‌ام و باز هم می‌گویم که من از لحاظ تکنیکی خیلی تعطیل بودم و حمید(فرخ نژاد) در این زمینه به شدت مسلط است و کمکم کرد. یعنی من حدس می‌زدم که مسلط باشد، ولی سر فیلم (خوب، بد، جلف) فهمیدم که چقدر بیشتر بلد است و واقعا از لحاظ تکنیکی یک چیزهایی می‌گفت که من برق از چشمانش می‌پرید و نمی‌فهمیدم معنی‌اش چیست!یک عمر است که به من درباره «مارمولک» همین را می‌گویند که اقتباسی است و من هر بار انکار می‌کنم. من تنها از «بینوایان» ایده‌هایی برای این فیلم گرفته بودمبرادران قاسمخانی و مهران مدیری سال ها در کنار هم خوش درخشیدند و سریال های طناز دیدنی‌ای ساختندنظر دیگران  در مورد پیمان قاسمخانیبهاره رهنما: پیمان قاسم‌خانی هم همیشه بهترین دوست و آدم عزیز زندگی من هست و خواهد بود و بی اندازه بزرگ و محترم. آن دسته بیمارین روحی که منتظر جنگ بین ما و آزار فرزندمان هستند هم بی شک در حسرت این آرزو خواهند ماند.رسول صدرعاملی: قاسم‌خانی یک فیلم‌نامه خوب درباره سینمای اجتماعی (دختری با کفش‌های کتانی) نوشت اما متأسفانه دیگر این مسیر را ادامه نداد و بیشتر به سمت سینمای کمدی رفت.پژمان جمشیدی: پیمان قاسم خانی یکی از بهترین سینماگرانی است که در زمینه کمدی فعالیت می‌کند. به دلیل مشکلات ممیزی زیادی که وجود دارد ساخت فیلم کمدی دشوار است. اما قاسم خانی به دلیل اینکه فضا را به خوبی می‌شناسد به درستی توانسته جایگاه خود را در فضای کارهای کمدی چه در سینما و چه در تلویزیون بیابدمهران مدیری: اینکه پیمان هم گفته شماره من را ندارد احتمالا شوخی کرده است٬‌ چون تا همین یکی دو کار اخیر زمانی که در بعضی بخش‌های فیلمنامه سئوالی داشتیم با پیمان تماس می‌گرفتیم و صحبت می‌کردیم.شقایق دهقان: چند وقت پیش داشتم با پیمان قاسم‌خانی صحبت می‌کردم به او گفتم خیلی از این کارگردانان با نویسنده‌های مختلفی کار کردند ولی وقتی با شما کار کرده‌اند کارشان خیلی بیشتر و بهتر دیده شده است ولی تنها کسی که شما نتوانستید بر او غالب شوید رامبد جوان بوده استسال شمار کارنامه فعالیت‌های سینمایی قاسم‌خانیقاسمخانی با نوشتن فیلمنامه «من زمین را دوست دارم» نگاه متفاوتش به دنیای هنر را نمایان کرد1370 تا 1376  یک ستارهپای پیمان قاسمخانی سال 72 با «من زمین را دوست دارم» به سینما باز شد. بعد از نویسندگی یکی دو کار سینمایی، بازیگری را هم تجربه کرد. اما در سال 76 با حضور کمرنگ در یک سریال تلویزیونی به عنوان نویسنده، وارد عرصه سریال نویسی هم شد.بدون شک «مارمولک» بهترین فیلمنامه قاسمخانی است که برای نگارشش حسابی تقدیر شد1380 تا 1387 صعود 4 ستارهتجربه قبلی نوشتن سریال، برای او چند سریال دیگر هم به همراه دارد. «خانه ما»، «پاورچین» و «نقطه چین» و «کمربندها را ببندیم» حاصل همین دوره است. مهران مدیری و پیمان که تازه همدیگر را پیدا کرده بودند، بیخیال داستان نشدند و سه سریال دیگر هم ساختند. «باغ مظفر»، «مرد هزار چهره» و «شب‌های برره» که هنوز هم به عنوان پر بیننده ترین سریال تلویزیونی رکورد دار است. اما کار تلویزیونی برای یک نویسنده جوان و جویای نام راضی کننده نبود. هم زمان و در 3 سال، چهار فیلم سینمایی را نوشت که هر کدام گیشه‌دار زمان خود بودند. دوره‌ای که با «نان، عشق، موتور 1000» شروع شد. با «مارمولک» شدت گرفت و با «نقاب» و «مکس» ادامه پیدا کرد.پیمان قاسمخانی با بازی در فیلم «سنپترزبورگ» نشان داد که بازیگری اش هم دستکمی از نویسندگی اش ندارد1388 تا 1392 صعود دو ستارهشاید سن پطرزبورگ مهم ترین فیلم این دوره از فعالیت حرفه‌ای پیمان قاسم خانی باشد. او در این فیلم علاوه بر نویسندگی، بازی هم کرد. تا قبل از این، هنوز خیلی‌ها او را نمی‌شناختند. فقط آنها که اهل سینما و فیلم و سریال بودند اندک شناختی از او داشتند. بعد از اکران سن پطرزبورگ، پیمان بلافاصله چهره شد و خیلی‌ها تازه آن موقع فهمیدند نویسنده برره و نقطه چین کیست! این اولین همکاری او با بهروز افخمی بود. بعد از آن نوبت رامبد جوان بود که بعد از تجربه موفق «مسافران» سراغ پیمان برود و نویسندگی «ورود آقایان ممنوع» را به او بسپارد. دو فیلم آخر او در این دوره، یکی «طبقه حساس»، همکاری مجدد او با کمال تبریزی بود و دیگری حضور در فیلم «زندگی مشترک آقای محمدی و بانو» به عنوا ن بازیگر بود. او نویسندگی «ساختمان پزشکان» و «پژمان» را هم در همین دوره انجام داد.اولین تجربه کارگردانی پیمان قاسمخانی هم اثر قابل قبولی بود؛ خوب، بد، جلف1395 تا 1399 صعود تک ستارهکارگردانی، پله بعدی پیمان در ادامه مسیر هنری او بود. او در سال 94-95 خوب، بد، جلف را نوشت و خودش هم کارگردانی کرد تا فعالیت او وارد عرصه جدیدی شود. این فیلم در جشنواره همان سال به نمایش در آمد و در رقابت با گشت ارشاد، دیگر فیلم کمدی آن سال، توانست نظر مخاطبان را به خودش جلب کند. با اینکه «خوب بد جلف» نتوانست نظر داوران و منتقدان را جلب کند، اما بازخوردهای مخاطبان باعث شد تا پیمان تصمیم بگیرد قسمت دوم این فیلم را هم بسازد و راهی جشنواره کند. بعد از موفقیت این دو فیلم، قاسمخانی به همراه محسن چگینی سریال «خوب، بد، جلف؛ رادیواکتیو» را برای نمایش خانگی ساختند که نتیجه خوبی نداشت و موفقیت های قبلی را هم زیر سوال برد.1400-1401 صعود دوبارهقاسمخانی در تمام این سال ها ثابت کرده که حتی در بدترین شرایط هم آثارش حرف های شنیدنی ای دارند و بدترین کارهایش هم ارزش یکبار دیدن دارند. سال 97 طلسم کار نکردن مدیری و قاسمخانی شکست و سریال نمایش خانگی «دراکولا» را باهم کار کردند و سه سال بعد «دراکولا» را ساختند و خروجی کار، یاداور سال های خوش همکاری شان بود. پیمان قاسمخانی دو سال پیش هم در فیلم «چپ راست» بازی کرد که متاسفانه هنوز اکران نشده است. در نهایت هم قاسمخانی امسال با نگارش و کارگردانی سریال نمایش خانگی «روزی روزگاری مریخ» به عرصه نمایش برگشت که در ابتدا مورد توجه قرار نگرفت ولی در ادامه مخاطب ثابتی پیدا کرد.</description>
                <category>روزنامه آزاد</category>
                <author>روزنامه آزاد</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 23:48:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>