<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی نخعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roshdemon</link>
        <description>علی نخعی / مشاور تحصیلی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 19:57:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1692889/avatar/5as6rJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی نخعی</title>
            <link>https://virgool.io/@roshdemon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/@roshdemon/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-ph80zwuf4p2h</link>
                <description>اول از همه سلام !همین اول باید بگم تمام این متن درد دل واقعی خودم هستش و قصد انتشار هیچ‌گونه محتوای علمی ندارم .بهتره از این جا شروع کنم که در این دوسال اخیر تغییراتی کردم که وقتی جلوی آینه میرم تنها سوالی که در ذهنم جرقه میزنه :(( این واقعامنم ؟ ))کسی که تا حد امکان دوست نداشت دیده بشه الان یکی از فعالان فضای مجازیه ، کسی که از درس بدش میومد الان کنکور ارشد شرکت کرده ، کسی که از مدرسه و معلمی بدش میومد الان هر روزش داخل مدرسه می‌گذره بجز اینکه اکثر وقتش و علاقه اش شده تدریس جالب تر همه اینها ؛ کسی که اصلا اعصاب نوجوان هارو نداشت الان عاشق دنیاشونه .اما موضوعی که منو وادار به نوشتن کرد اینها نیستبلکه موضوع اصلی حس (گمشدگی ) عجیبیه که درحال تجربه اش هستم بود . حس گمشدن حسی عجیب و ترکیبی از بی پناهی ، نا آشنایی و تنهایی است که به طرز چشم گیری در اکثر افرادی که باهاشو صحبت میکنم، میبینم‌حسی که در نهایت این پیام به آدم انتقال میده :(تو متعلق به جای دیگری هستی )اما میدانستم من متعلق به دنیای کلماتم دنیایی که مفاهیم بیش از الحان و افکار بیش از تن صدا تاثیر گذار است .چند جمله با خودم میخوام صحبت کنم امیدوارم حرف دل تو هم باشه :اشکالی نداره که حالت خوب نیست ، این نشانه ای از زندگی تو‌امان باهم بودن بدی و خوبی ) و واقعیهاشکالی نداره که بعضی برنامه هات شکست میخوره ، هنوز فرصت جبران داریاشکالی نداره که بعضی وقتا کلافه میشی ، ربات که نیستیاشکالی نداره درک نمیشی ، بقیه هم مشکلاتی به وسعت خودشان دارند.اشکالی نداره که سر در گمی ، مسیر زندگی تغییر میکنهدر نهایت مثل همیشه باید اینو بدونی که ثمره تلاش موفقیت های به دست آمده نیست بلکه شخصیت ساخته شده است .امیدوارم این نوشته شروعی دوباره باشه برای برگشت به دنیای واژه ها</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 17:40:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش کلاه تفکر</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%B4%D8%B4-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-iekg3kuyiive</link>
                <description>دکتر ادوارد دوبونو مفهوم (شش کلاه تفکر ) را ابزاری باری خلاصی از عادات فکری اشتباهی مطرح کرد که شاید افراد در دام شان بیفتند.در واقع این شیوه یکی از موثر ترین شیوه های حل مسئله است که بصورت استعاره ای و مرحله به مرحله توصیف شده است .1 . کلاه سفید :زمانی که در حال جمع آوری اطلاعات هستید و باید تمرکز خود را روی جمع آوری جزئیات و به دست آوردن حقایقی درباره مشکل خود بگذارید و آنها را بررسی کنید .که وسیله‌ی کتاب ها ، اینترنت ، مشاور ، باید این کار را انجام دهید . 2 . کلاه زرد :خوش بینی خود را به تفکرتان وارد کنید .در این حالت سعی کنید نقاط مثبت مشکلات یا چالشی که درگیرش هستید را شناسایی و ارزش ذاتی آن را مشخص کنید .در واقع اینگونه به مسئله نگاه کنید که حل آن چگونه به شما کمک می‌کند، همان آدمی شوید که همیشه میخواستید باشید . 3 . کلاه مشکی :در اینجا باید مثل یک قاضی به دنبال عواقب شکست خود باشید اگر در این موضوع شکست بخورید باید چه هزینه ای پرداخت کنید .در واقع در اینجا به این باید فکر که اگر مسئله را نتوانید حل کنید تا چه حد ضرر می‌کنید. مثلا اگر در یک کسب و کار شکست بخورید به کلی ورشکسته خواهید شد ؟ 4 . کلاه قرمز :با کلاه قرمز احساسات خود را وارد مسئله می‌کنید . در این حالت ، باید اجازه دهید احساسات تان درباره مشکل و حتی ترس هایتان خودشان را نشان دهند . همچنین در این حالت میتوانید از حدس و گمان هم استفاده کنید .5 . کلاه سبز :حالت خلاقیت . در حالکه که اطلاعات لازم جمع شده ، خوش بینی و عاقبت اندیشی شده و همچنین احساسات هم بهش اضافه شده حالا وقت آن است که از خود بپرسید چه ایده جدیدی برای حل این مسئله میتوانید پیدا کنید ؟ یا بسازید ؟6 . کلاه آبی  : حالت مدیریت است که باید اطمینان داشته باشید که دستور کار خود را موثر ارائه کرده باشید یعنی به گونه ای که از تمام کلاه های دیگر استفاده کرده باشید .مهم ترین کار مدیریت تنظیم استراتژی است یعنی معین کنید که چه کاری به سود شما بوده و چه کاری نبوده ؟ نتیجه گیری       این رویکرد بخاطر ابتکار و سازماندهی که دارد میتواند بهره وری شما را از تفکرتان افزایش دهد . چون از نقاط مختلف تفکر خود استفاده می‌کنید .برای تمرین این تکنیک همین الان یک کاغذ بردارید و یک مشکل خود را روی آن بنویسید و تکنیک شش کلاه تفکر را روی آن پیدا کنید تا بتوانید اثر آن را لمس کنید .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Nov 2024 18:12:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وارک</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D9%88%D8%A7%D8%B1%DA%A9-rrhyai2be3ul</link>
                <description>آدم ها منحصر به فرد هستند ، یادگیری منحصر به فردی هم دارند . توجه کردین  که چند نفر دانشجو یا دانش آموز ، زمانی که از سر امتحان میان بیرون هنگام گفتگو با هم همچین مکالماتی دارند (البته اگر درس‌خوان باشن ) :_ سوال 3 توی کتاب صفحه 54 آخر صفحه بود_ آره جوابشو اون روز استاد سر کلاس درس داد_ اره جوابش همینه منم توی جزوه هام نوشتم_ اینایی که میگین من یادم نمیاد فقط میدونم روز آزمایشگاه نتیجه آزمایش همینی شد که میگیناین گفتگو نمایانگر طریقه یادگیری متفاوت افراد مختلف است .مدل یادگیری وارک این موضوع را برایمان روشن می‌‌کند که چه مدل های یادگیری وجود دارد و چطوری میتوانیم یادگیرنده حرفه ای بشویم و از طریق آن یادگیری خود را مهندسی کنیم .تاریخچهمدل یادگیری وارک توسط نیل فلمینگ درسال ۱۹۹۸ در دانشگاه لینکلن نیوزیلند طراحی شد، و بیانگر این است که دریافت اطلاعات در هر فرد با فرد دیگر متفاوت است.البته که تا به امروز تحقیقات فراوانی از تاثیرات زندگی و رفتار و یادگیری افراد انجام شده و تاثیرات جالبی را به همراه داشته است .تاثیر روی معدل :افرادی که به صورت خواسته یا ناخواسته از این مدل استفاده می‌کنند معدل بالاتری داشته اند . تاثیر روی تفکر انتقادی :افرادی که از این مدل استفاده می‌کردند معمولا تفکر انتقادی ( دلیل آوردن برای رد و قبول کردن یک مطلب ) بهتری داشتند .تاثیر روی انگیزه :قطعا انگیزه در تحصیل از اصول اولیه است و افرادی که مدل یادگیری وارک را یاد داشتند چون بهتر یاد می‌گرفتند و از یادگیری لذت می‌بردن انگیزه بیشتری هم برای ادامه تحصیل و یادگیری خارج از برنامه داشتند .طبق مدل وارک vark افراد به چهار دشته تقسیم می‌شوند :دیداری ( Visual )شنیداری ( Auditory ) ،خواندنی و نوشتنی  ( Reading / Writing)حرکتی ( Kinesthetic )سه قانون اساسی مدل وارک : 1 - هر کسی توانایی یادگیری را دارد، امّا به شیوه خاص خودش؛ 2 - هنگامی که شیوه های یادگیری متفاوت یادگیرندگان مورد تو جّه قرار میگیرد، انگیزه یادگیری آنان افزایش می یابد؛ 3 - محتوای آموزشی به وسیله استفاده از نیروی حواس و ادراکات مختلف به بهترین نحو یاد گرفته می شود.1.افراد دیداری ( Visual)افرادی که از راه دیدن و تمرکز روی صفحه و تصویر برداری از مطالب می آموزند ، نگهداری می کنند ، یاد آوری می‌کنند و مطالب را دوباره به ذهن فعال خود می آورند .این افراد جهان را به صورت تصاویر ادراک می‌کنند . مثلا موقع خرید کتاب میگن همون کتابه که جلدش آبی بود .2. شنیداری ( Auditory ) افرادی که از راه شنیدن و تمرکز شنیداری به مرحله یادگیری پایدار می‌رسند . دقیق تر  از بقیه به صداهای جهان پیرامون گوش می‌دهند.تشخیص صداها برایشان آسان تر است .( به راحتی آهنگ های کپی شده را تشخیص میدهند.)3.خواندنی و نوشتنی ( Reading / Writing )  افرادی که سبک یادگیری آنها خواندنی/ نوشتنی است که اگر در طی سخنرانی یا خواندن متون نوشتاری ، یادداشت برداری و نکته برداری کنند، بهتر یاد می گیرند.و همچنین وقتی متنی را می خوانند و می نویسند یادگیری بهتری را تجربه می کنند.4 . حرکتی ( Kinesthetic ) افرادی که سبک یادگیری آنها حرکتی است، زمانی بهتر یاد می‌گیرند که کاری را به صورت عملی انجام دهند و یا تئوری را تبدیل به عمل کنند.آیا اولین نفری هستید که بلند می‌شوید و داوطلبانه آزمایشی را برای دیگران انجام می‌دهید؟ برای یادگیری نیاز دارید یک فعالیت انجام دهند ؟ اگر اینطور است احتمالا شما یک حرکتی و لمسی هستید.پیشنهاد : اگر میخواهید بیشتر با مدل یادگیری وارک آشنا بشین حتما مینی دوره وارک (رایگان) نگاه کنید .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2024 14:36:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاب من</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-v8uzwvrbyqeb</link>
                <description>یکی از مفاهیمی که اعتبار دیرینه و باستانی دارد (ماسک ، نقاب ، پرسونا ) است . که در اساطیر تمام فرهنگ ها دیده می‌شود .یکی از کاربرد های نقاب در قدیم مربوط به گلادیاتور ها بوده که هنگام مبارزه استفاده می‌کردند برای اینکه کسی احساسات آنها را نبیند و همچنین شناسایی نشوند .همه ما گاهی نقاب بر چهره میزنیم . گاهی لزومی نمی بینیم که دیگران به درون ما پی ببرند و استفاده از نقاب راه ساده ای است که ما را از نفوذ دیگران حفظ می‌کند . بنابر این نقاب ، چهره دیگری از ما را نشان می دهد و ما را از رنجی پنهان در امان می دارد . این رنج ممکن است ترس از طرد شدن ، احساس بی کفایتی یا این واهمه باشد که واقعا هیچ کس مرا دوست ندارد .                                                                                                   البته که هرچه بزرگ تر می‌شویم در فرایند اجتماعی شدن نقاب های مختلفی را بر چهره میزنیم .چند نمونه نقاب : (نقاب طنز و شوخ طبعی)برخی از افراد هستند به محض اینکه به آن ها نزدیک می‌‌شویم شروع می‌کنند به گفتن طنز و شوخ طبعی ( نقاب عروسک باربی ) بعضی افراد هستند به محض اینکه میخواهید با آنها جدی باشید و یک موضوع مهم را مطرح کنید ، بلافاصله یک چهره خندان و شاد را به شما تحویل می‌دهند ( نقاب من خیلی قویم و همه چیزی تحت کنترل است) بسیار از افراد مخصوصا در بعد از شکست نقاب ( قدرت و توانمندی ) بر چهره می‌زنند . آنها تصویری از خود فرا فکنی می کنند که می‌گوید همه چیز عادی است. (نقاب عصبانی ) با من خودمانی نشو ، برای همه آشناست . این نقاب برای ایجاد فاصله با دیگران بسیار موثر است .هرفردی برای پنهان کردن خود نقاب میزندبعضی از نقاب ها چندان سودمند نیستند . با زدن آن نقاب ها به چهره ، درمقابل چیزهایی می‌جنگیم که مدت های مدیدی آرزویشان را داشته ایم : چیزهایی مانند نزدیکی ، صمیمیت و داشتن احساس امینت در کنار فردی دیگر . ولی چون آسیب دیده ایم ، حالا از همین نزدیکی و صمیمیت نیز واهمه داریم . وقتی نقاب میزنید درواقع احساس رنجش خود را پنهان می‌کنید اما مثال دقیق ؛ سر خود را زیر برف کردنه .نقاب ها باری بر دوش ماوقتی به جای آنکه فقط خودتان باشید ، به گونه ای رفتار می‌کنید که فکر می کنید (باید ) آنطور باشید ، در حقیقت بار سنگینی را با خود حمل می‌کنید و این بار گاهی واقعا شما را از پا در می آورد.تصور کنید پشت یک نقاب ، نقاب بزرگ و ضخیم چقدر تنهایی و بی کسی وجود دارد .ما بسیاری از این ماسک ها را به این خاطر به چهره میزنیم که با نشان دادن ( خود واقعی ) و منحصر به فردمان ، آن عشق و توجه بی قید وشرط را دریافت نکرده ایم .نقاب هاما دو نوع نقاب داریم :1 . نقاب مناسب و به جا : نقاب مناسب آن است که مثلا در محل کار و هنگام برخورد با دیگران از آن استفاده می ‌کنید و با آن با کفایت و مفید بودن خود را اعلام می نمایید . در واقع ملایمت و آرامشی است که کمک می کند تا با دیگران به شکل موثری رابطه برقرار کنید .اما همین نقاب برای خونه و روابط دوستانه نامناسب است .2 . نامناسب و نادرست : نقابی که به لحاظ عاطفی بین شما و دوستانتان و یا همسرتان فاصله می‌اندازد، مانع گفتگوی صریح و گشوده شما می‌شود .آماده اید نقاب را بردارید ؟در واقع برداشتن نقاب امکان دارد شما را از جمعی که در آن بوده اید جدا کند اما نگهداشتن نقاب قطعا شما به سمت روان رنجوری پیش خواهد برد .اگر برای پوشاندن درد و رنج خاصی نقاب بر چهره می‌زنید ، بنابراین به عنوان بخشی از کنار زدن نقاب باید بتوانید با آن درد کنار بیایید و یا آن را حل و فصل کنید .خود واقعی شما در پشت نقابهمه ما در درون یک (خود ) مشخص و تمایز یافته داریم ، نه خودتان بلکه یک (خود اصیل ) ، یک فرد واقعی در ژرفای وجودتان . همه ما شخصیتی که به دیگران نشان میدهیم را بر اساس خود اصیل میسازیم زمانیکه میخواهیم از خودمان مراقبت کنیم لایه ای روی شخصیتمان می کشیم که همان نقاب یا ماسک است . در چنین شرایطی خود واقعی در گفت و شنود ها و شرایط مختلف وارد نمی‌شود مراقبت می‌شود . اما زمانیکه خیلی زیاد از این نقاب استفاده می‌کنیم شخصیتمان تحت شعاع قرار میگیرد. و همچنین خود واقعیمان را گم می‌کنیم .زمانیکه نقاب را از روی صورت خود برداریم کم کم این سیاهی روی شخصیتمان کنار می‌رود . و به صورت عمیق و واقعی با دنیای اطراف و دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم .شما که هستید ؟آیا خودتان را می‌شناسید ؟ آیا از هویت خود اطمینان دارید ؟ افراد زیادی از نقاب استفاده می‌کنند چون هنوز از هویت مشخصی برای خود پیدا نکرده اند .اما اگر این سوال برایتان پیش آمده که چطوری باید شخصیت خودمان را بسازیم تنها یک پاسخ وجود دارد :          تجربه کنید حتی اگر میترسید .غذاهای مختلف ، تفریح های مختلف ، جاهای مختلف ، آدم های متفاوت تجربه تمام اینها کمک می کند هویت خود را شناسایی کنید که از چه چیزی خوشتان می‌آید و از چه چیزهایی نه البته افرادی که از کودکی وحشت زیادی را تجربه کرده اند و نمی توانند بر وحشت خود بر یک چیز مثل اجتماع غلبه کنند نیاز به مشاوره و تخصصی دارند .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Nov 2024 14:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور با نبودنش کنار بیام</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85-ukjodfpptevt</link>
                <description>بنظر من چشم ها بهترین قصه گو ها هستند و قصه های زیادی برای تعریف کردن دارند                                                           مثل قصه پسر و دختری که تازه آشنا شدن و چشمهایشان از شوق برق میزند.                                                                              مثل برق زدن چشم ها بعد از اولین بوسه عاشقانه                                                                                                                           مثل خوشحالی پدر و مادری که موفقیت فرزندشو میبینند                                                                                                   ولی متاسفانه قصه های چشم ها همیشه انقدر زیبا نیستند. اگر دقیق تر به حرف هایشان گوش بدیم برایمان                   از چشم های پر اشک دختری که بهش خیانت شده هم صحبت میکنند.                                                                                  از چشم انتظاری های مادری که هفته پیش بچشو در تثادف اتومبیل  از دست داده ،  ولی هنوز باورش نشده هم حرف میزنند                                                                                                                                                                 از چشم های پر خستگی پدر هم حرفای زیادی برای گفتن دارند                                                                                                     حتی چشم ها داستان شخصی که ترک شده  هم برایمان تعریف می کنند که چگونه فکر می کند دنیا روی  سرش خراب شده و حس تنهایی قرار  است حالا حالا ها درگیرشان کند و آنها را با خود به قعر چاه نا امیدی ، افسردگی ببرد . باید قبول کنیم ناکامی ، شکست ، خیانت ، از دست دادن عزیزان همه جزئی از زندگی همه انسان هاست که به آن ( سیلی واقعیت ) می گوییم .                                                                                                                                      آدم های بعد از آسیب هایی که در زندگی میبینند و فرقی هم نمی کند آن آسیب چه باشد ، از دست دادن عزیزی ، اخراج از کار ، کلاه برداری یا  هر عامل دیگری  ، چیزی را تجربه می کنند به نام ( سوگ ) که امروز میخواهیم یکم راجبش حرف بزنیم شاید بهتر با سیلی واقعیت کنار بیاییم . دکتر الیزابت کوبلر راس پنچ مرحله برای سوگ نام میبرد ولی باید توجه کنیم که این پنج مرحله در دنیای واقعی از هم زیاد قابل تشخیص نیست و یا بعضی ها تمام مراحل را تجربه نمی کنند و شیوه تجربه سوگ در افراد متفاوت است . پنج مرحله : مرحله اول : انکار اصلا امکان نداره ، من خودم چند دقیقه پیش دیدمش سالم بود ، آخه چطوری دلش اومد همچین بلایی سر من بیاره . اینها جملاتی است که وقتی افراد با یک واقعه تلخ برخورد می کنند به کار میبرند . در واقع رد آگاهانه یا غیر آگاهانه اتفاقی که افتاد است . البته همیشه انقدر ساده با کلمات بیان نمی شوند گاهی جیغ ها جایگزینشان  می شود گاهی  هم بهت زدگی بلاخره هر کسی راهی برای انکار آن واقعه پیدا می کند . مرحله دوم : خشم خدا معلومه کجایی ؟! ، هرچی سنگه مال پای لنگه ، اصلا بیجا کردن منو اخراج کردن ، ولش کن عزیزم اصلا لیاقت تو رو نداشت بی شرف ، این جملات هم موقع  بروز خشم به گوش میخورد . در اینجا هم افراد سیاست های مختلفی دارند ، نفری داد و بیداد  می  کند ، یکی غر میزند ، یکی تیکه میندازد ، یکی حتی مرتکب قتل می شود ، هرکسی راهی برای ابراز دلخوری پیدا می کند . مرحله سوم : چانه زنی خدایا بابامو نمیشه یکسال برگردونی ؟ ، نمیشه یکی دوماه دیگه سر کار بمونم تا یه کار دیگه پیدا کنم ؟ ، اگر فقط این اتفاق نمی افتد زندگیمون رو به راه  میشد . چانه زنی یعنی تلاش برای توافق رسیدن با واقعیت که در اکثر اوقات شامل تلاش های بیهوده ، افکاری پوچ ، خیال پردازی  می شوند . مرحله چهارم : افسردگی دیگه از چیزایی که قبلا لذت میبردم الان لذت نمیبرم ، خیلی دوست دارم گریه کنم ، حوصله ندارم ، دوست دارم بخوابم ، نمیخوام هیچکسو ببینم .  یک نکته خیلی حیاتی در اینجا هست اونم اینکه افسردگی در مراحل سوگ عمدتا به معنای اختلال خلقی افسردگی نیست بلکه به  همان معنای تجربه احساس غم هستش که کاملا هم طبیعی است و فقط زمانی خطرناک می شود که بعد از گذشت مدتی زندگی شخص را مختل کند . مرحله پنجم : پذیرش میریم سر کار جدید ، با شخص جدیدی در زندگی آشنا می شویم ، برای اونی که از دست دادیم سالگرد می گیریم    ،  در واقع با واقعیت صلح می کنیم و به زندگی بر میگردیم همان چیزی که در روز های اول سوگ غیر ممکن به نظر میرسد . چند توصیه برای بهتر گذراندن مراحل سوگ : 1 . عزاداری کنید :                                                                                                                                                            سوگ زمانی پیش می آید که شما شخصی عزیز یا چیزی عزیز را از دست داده باشید . شخص مثل فوت یکی از عزیزان یا طلاق                                                                                                                                                  چیزی عزیز مثل : از دست دادن کار ، ورشکسته شدن ، خراب کردن امتحان و امثال اینها که قطعا برای شما با ارزش بودند پس بدانید که طبیعیس غمگین باشید و بصورت رسمی برای خود وقت عزاداری بگذارید و اجازه دهید احساس غم را تجربه کنید نه که سرکوبش کنید چون با سرکوب کردن احساس غم اوضاع اصلا خوب پیش نمی رود . 2 . بگویید :                                                                                                                                                                     احساسات خود را با یک نفر در میان بگذارید و بگویید  . این بازگو کردن احساسات برای یک نفر دیگر دو فایده برایتان به همراه می آورد  .                                                                                                                                1. ارتباط اجتماعیتان حفظ می شود و این موضوع میتواند فوق العاده کمک کننده باشد .                                  2. تخلیه هیجانی برایتان صورت میدهد.                                                                                                         اگر هم واقعا کسی را پیدا نکردید این احساسات را بنویسید . 3 . کارهایی انجام دهید  که احساس سر زنده بودن به  وجود می آرود :                                                                                       کارهای انجام دهید که یا لذت بخش باشند و یا معنادار 4.مواهب را یاد آور شوید :                                                                                                                                                الان حتی با همه احساسات منفی که تجربه می کنید از چه مواهبی در زندگی برخوردارید ؟ آنها را بنویسید .                              5 . یاد آوری :                                                                                                                                                                     به خودتا یاد آوری کنید سوگ سخته و برای خوب شدن نیاز به کمی زمان دارید به خود زمان بدهید . </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Fri, 31 May 2024 17:39:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میلیاردر شناختی</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-yh6fydifieje</link>
                <description>روزی مرد ثروتمندی ، پسر خرد سالش را به روستایی برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند ، چقدر فقیرند . آن دو ، یک شبانه روز در خانه کوچک یک روستایی مهمان بودند . در راه برگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : ( نظرت درباره مسافرتمان چه بود ؟ )                                                                                                 پسر جواب داد : ( خوب بود پدر )                                                                                                                                    پدر پرسید : ( به زندگیشان توجه کردی ؟ )                                                                                                                                پسر جواب داد : ( اره پدر !)                                                                                                                                                                پدر پرسید : (چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟ )                                                                                                                 پسر اندکی اندیشید و بعد به آرامی گفت : (( فهمیدم که در منزلمان یک سگ داریم و آن ها چهارتا . ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که انتها ندارد . ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آن ها ستاره ها را دارند . حیاط ما به دیوار هایش محدود می شود ، ولی باغ آنها بی انتهاست . ))                                               با گوش دادن حرف های پسر ، زبان مرد بند آمد بود . پسر بچه اضافه کرد : (( سپاسگزارم پدر ، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیریم . )) همینگوی زمانی که رمان پیر مرد و دریا را منتشر کرد اصلا با استقبال خوبی روبه رو نشد و در اول کار برایش یک شکست به تمام معنا به حساب می آمد . همینگوی به همین خاطر دچار افسردگی شد ، البته نه افسردگی معمولی بلکه تا آخر عمر این افسردگی همراه او بود . اما در مقابل شخصیتی مثل نلسون ماندلا که به زندانی می افتد که دائما در حال زجر کشیدن است اما از پا نمی افتد و به مبارزه ادامه می دهد و حتی زمانیکه به قدرت میرسد شرافتمندانه رفتار می کند حتی با کسانی که در زندان مسئول شکنجه او بودند . چه می شود که بعضی انسان ها مثل همینگوی با مشکلات برخورد می کنند و بعضی مثل نلسون ماندلا ؟                          در روان شناسی جواب این سوال را اینگونه می دهند که این دو نوع شخصیت از لحاظ سرمایه های روان شناختی با هم متفاوت هستند . سرمایه های روان شناختی چیست ؟ در واقع سرمایه های روان شناختی همان مهارت های لازم برای زیست سالم و شادکام و همچنین ابزاری ضروری برای کنا اومدن با سختی هاست که شامل چهار مولفست :  تاب آوری ، خوش بینی ، امید ، خود کار آمدی 1 . تاب آوری ؟ تاب آوری در مفاهمیم مهندسی این کار برد را دارد ، بعد از تحت فشار قرار گرفتن یک فنر چقدر می تواند به حالت اول برگردد . در روان شناسی هم به همین معناست که یک فرد بعد از سرگذراندن یک تجربه سخت و دشوار تا چه اندازه میتواند به حالت اول برگردد بلکه با توجه به همان سختی ها یک زندگی با معنا برای خود و دیگران درست کند . چطوری تاب آور شویم ؟ تاب آوری مجموعه ای از نگرش ها ، رفتار ها ، حمایت اجتماعی است .نگرش : باید سعی کنیم در زندگی نگرشمان را درست کنیم به این معنا که خیلی چیز ها از دایره کنترل ما خارج است و در نقطه مقابل آن بعضی چیز ها مثل رفتارمان تمام و کمال دست خودمان است و ما هیچ وجه قربانی نیستیم و بلکه انتخاب می کنیم . زمانی که این را بفهمیم که ( به صورت عمیق رفتارمان دست خودمان است ) طبق پژوهش ها باعث خشنودی ، رضایت ، سلامت و طول عمر ما می شود . رفتارها :   هر چه رفتار های ما رفتار غیر موثر مثل غر زدن ، افسرده شدن ، داد بیداد باشد احتمال تاب آور شدنمان بسیار پایین می آید . حمایت اجتماعی : حمایت اجتماعی عنصر اصلی تاب آوری است . حمایت کنید ، حمایت دریافت کنید رفیق شوید و مطمئن باشید در تنهایی تاب آوری بسیار پایین است . پنج اصل که اگر آنها را واقعا بپذیرید تاب آور می شوید : 1 . هیچ چیز پایدار نیست . همه چی تغییر می کند و پایان می پذیرد                                                                              2 . رنج بخش جدایی ناپذیر زندگی است .                                                                                                                            3. همیشه برنامه ها و کارها طوری که ما طراحی کرده ایم پیش نخواهد رفت .                                                              4 . زندگی همیشه منصفانه و عادلانه رفتار نمی کند .                                                                                                                 5 . افراد همیشه مهربان و دوست و وفادار نیستند . 2 . تعریف امید ؟ امید نه یک عمل منفعل و نه یک فکر مثبت زود گذر بلکه یک نوع سبک زندگی است .                                                                                             اشنایدر در تعریف امید می گوید : باور داشتن به نتایج مثبت برای وقایع آینده و سکویی است که برای بهبود شرایط از آن استفاده می کنیم . در واقع ؛ فرایند فکر کردن در خصوص اهداف خود ، همراه با انگیزه  برای حرکت به سوی آن ( عاملیت ) و راه های دستیابی به آنها( راه و روش ) امید برای بودن در زندگی ما نیازمند چیز هایی است :  عزم راسخ : آدم های بی اراده هیچ وقت امید را درک نخواهند کرد و همیشه در غر زدن خواهند ماند نظم و دیسیپلین : وجود یکسری قوانین برای زندگی مثل طرز فکر رشد ( همیشه میتوان بهتر شد ) اعتماد  ، تعهد ، شکیبایی ، خوش بینی و ایمان به توانمندی های خود هدفمند بودن : که شامل هدف گذاری  ، اقدام و پافشاری و تلاش می شود شفقت ورزی به خود و دیگران در برابر خود سرزنش گری نکته بسیار مهم راجب امید : اینکه امید بخشی از زندگی شما بشود اصلا کار ساده ای نیست بلکه نیاز مند زمان ، تمرین ،  شکیبایی است . 3 . خوش بینی ؟ مارتین سلیگمن 20 سال در رابطه با خوش بینی و افسردگی تحقیق کرده و به نتایج خیلی مهمی دست یافته از جمله اینکه بدبینی باعث درماندگی ، منفعل شدن در زندگی و همیچنین عامل  امید بستن به چیزی خارج از کنترلمان می شود که توهم امید برایمان به وجود می آورد . تعریف  و سبک تبیین بد بین ها  :               بدبین ها معتقدند رخدادهای ناگوار مدتها دوام میابند ، برهمه کارهای آنها سیاه می اندازد و همه زندگیشان را خراب می کند و همه چیز هم فقط تقصیر خود آنهاست .                                                                                               افراد بد ببین به آسانی تسلیم می شوند و به دفعات بیشتر دچار افسردگی می گردند . تعریف و سبک تبیین خوش بین ها : خوش بین ها شکست و ناکامی را موانعی گذرا می بینند  ، علل آن را تنها به همانمورد خاص محدود میدانند و شکست را تنها تقصیر خود نمی اندازند بلکه همه شرایط و افراد موثر در آنرا در نظر می گیرند . مثال : در یک جدایی عاطفی شخص  بد بین فکر می کند احساس نا خوشایندش همیشه باقی است و کلا بد بخت شده و فکر می کند فقط بخاطر اعمال و رفتار اوست که رابطه خراب شده .                                                                               اما یک شخص خوش بین میداند این احساس غم بعد از مدتی از بین می رود و تمام زندگی او خراب نشده فقط بخشی از روابط عاطفی او با شکست مواجه شده و همچنین میداند که هر فردی در رابطه عاطفی تنها 50 درصد مسئولیت دارد . 4 . خود کار آمدی : خودکار آمدی یعنی ، باور فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص .  فرق اعتماد به نفس و خود کار آمدی :                                                                                                                                  اعتماد به نفس یعنی موثر بودن کلی و عمومی ( یعنی باور به اینکه من در زندگی آدم تاثیر گذاری هستم )                            خود کار آمدی یعنی ، توانمدنی در حوزه ای خاص ( من در رشته مکانیکی آدم حرفه ای وکار آمدی هستم ) خود کار آمدی را از کجاها میتوان کسب کرد : تجارب موفق :  وقتی تجربه های موفق در یک حیطه یا موضوع زیاد می شود خود کار آمدی به مرور افزایش میابد . الگوسازی و یادگیری جانشینی : مخصوصا وقتی میخواهیم یک مهارت تازه را یاد بگیریم این منبع خیلی مهم است که مهارت های موفق قبلی خود را به یاد آوریم و مثلا به خود بگوییم منکه توانستم رانندگی یاد بگیرم این مهارت هم یاد میگیرم . و اینکه اگر در رشته مورد نظرمان آدم موفقی است آنرا در نظر بگیریم و از آن الگو برداری کنیم . امیدوارم دراین وبلاگ توانسته باشم شما را به بصورت مختصر با مفهموم سرمایه های روان شناختی آشنا کرده باشم  .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Sun, 19 May 2024 20:47:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریم که شکست بخوریم !</title>
                <link>https://virgool.io/@roshdemon/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-dmlnlfkiijt2</link>
                <description>تب زایمان در بیماستان های اواسط قرن نوزدهم شایع بود و با میزان بالایی از مرگ و میر همراه بود . در سال 1846 یک پزشک بیست و هشت ساله مجاری به نام (زمل وایس) با توجه به اینکه میزان مرگ میر مادرانی که با قابله بچه هایشان بدنیا می آوردند کمتر  از آنهای که در بیمارستان بچه هایشان را به دنیا می آوردند  بود ، نظریه ای در ذهن او شکل گرفت که  شاید دلیل بیماری تب زایمان خود پزشکان هستند ؟                                                                                                                          زمانی که یکی از پزشکان درحالی که دستش زخمی بود  برای عمل زایمان رفت ، بعد از چند روز به علت عفونت فوت کرد ، بعد از کالبد شکافی متوجه شدند همان عفونت های سفید که در بدن مادران بوده در بدن این پزشک هم هست که این هم مویدی برای نظریه زمل وایس بود .                                                                                              زمل وایس در بیمارستانی که کار میکرد قانون ضد عفونی کردن دست ها را به شدت اعمال کرد و این کار باعث کاهش مرگ و میر بیماران شد ولی در عین حال همکارانش از دست او به ستوه آمدند .                                               او بیش از حد با پزشکان منتقدش درگیر شد به حدی که قسمتی از کتابش را به بحث و جدل با پزشکان اختصاص داد و بخاطر طولانی و سخت بودن کتابش افراد زیادی به سمتش نیامدند .                                                                    با اینکه برای بعدها  توانست تحول عظیمی در پزشکی به وجود آورد  ولی زمان خودش اصلا مورد قبول واقع نشد ،از دستش شاکی شدند و در نهایت در سن 47 سالگی از دنیا رفت . این درحالی است که اگر کمی خوش اخلاق تر بود ، دشمن تراشی کمتری داشت و کمی قلمش را روان تر می کرد میتوانست  خیلی موثر واقع شود . پس خواهشا از شکست هایمان درس بگیریم . امروز میخواهیم راجب هرم شکست ها صحبت کنیم : شکست های نوع اول : شکست شگردها                                                                                                                              وقتی با چگونی انجام یک کاری به مشکل بر میخورید ما می گوییم شگرد  با شکست مواجه شده است . مثل وقتی می بینید وقتی در بین جمع کتاب میخوانید هیچی از کتاب متوجه نمی شوید و یا برای بعضی ها برعکس وقتی در تنهایی میخواهند درس و یا کتاب بخوانند خوابشان میگیرد این یعنی شگردشون مشکل داره و باید از روش های دیگه مثل کتابخوانه و سیستم های مدرن مطالعه مثل تکنیک پومودورو استفاده کنند . مواجه با این نوع شکست : 1 . روند خود را ثبت کنید .                                                                                                                                      چون بسیار مهم است که اگر مشکلی در شگردها وجود دارد ، متوجه آن شوید .                                                                        2 . ارزیابی نتایج .                                                                                                                                                             ارزیابی کنید آین روند آیا به هدفی که گذاشته اید مطابقت و همخوانی دارد یا نه ؟                  3 . اصلاح و تغییرر شگردها                                                                                                                                                           اگر تطبیق نداشت با استفاده از تحقیق از روشهای جایگزین استفاده کنید . شکست های نوع دوم : شکست استراتژی                                                                                                                        استراتژی یعنی راهبرد کلی زندگی و یا سازمان که خیلی از افراد در اینجاست که شکست میخورند در اینجاست که شخص سرش را بالا می آورد و میبیند شغلی مثل تاکسی های تلفنی در عرض چند سال در حال محو شدن هستند . حتی در افرادی که مهارتی را یاد دارند ولی در نوع معرفی خود مشکل دارند درست همین شکست وجود دارد . اگر یادتان باشد در زمل وایس هم  استراتژی عرضه اش بود که با مشکل مواجه شد . راه حل : 1 . سریع به بازار عرضه کنید .                                                                                                                                        محصول ، نوشته ، نظریه خود را  در معرض نمایش عموم قرار دهید .                             2. کم هزنیه عرضه کنید .                                                                                                                                                  تا میتوانید  برای عرضه اولیه هزنیه نکنید و کم خرج یا بدون خرج به نمایش بگذارید. مثل شبکه های اجتماعی 3 . سریع اصلاح کنید .                                                                                                                                                  به محض دیدن مشکل در استراژی اصلاحش کنید تا هم مشتریان اولیه فرق را احساس کنند و هم مشتریان  و مخاطبینی که جذب میکنید ، پیشرفت و بهبود روند را متوجه شوند . شکست های نوع سوم : شکست هدف ها شکست هدف یعنی شکست چرایی انجام یک کار با شکست رو به رو می شود یا انگیزه های فرد خاموش می شود و یا بعد از مدتی که هدف خود میرسد با خود می گوید این آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم .                              که برای شکست در هدف همانطور که همیشه گفتم نیازمند پیدا کردن قطب نما ( ارزش ها ) در زندگی است.راه حل 1 . زندگیتان را ارزیابی کنید . از صفر تا صد زندگی خود را ارزیابی کنید ، زیر بنایی ترین افکار خود را بنویسید و به این فکر کنید چا باید کاری را انجام دهید و انجام اون کار چه تفاوتی در زندگی شما ایجاد می کند و یا چه تاثیری در زندگی دارد . 2 . بی قید و شرط ها را در زندگی خود بیابید .هدف خود را محکم قرار دهید و فقط روش های آنرا تغییر دهید . 3. به انتقاد ها بی محلی کنید . وقتی از هدف خود مطمئن شدید و بصورت عقلانی و ارزش گذاری به آن رسیدید فقط انجامش دهید و به نظرات دیگران فقط به صورت اطلاعات خام نگاه کنید که اگر مفید بود  از آن استفاده کنید . چند خطای شناختی که شاید بیچارتان کند . 1 . سوگیری باز مانده : مثل اینکه در سمینار های انگیزشی یک نفر را می آورند و می گویند : فلانی از دایره امنش خارج شد و به موفقیت های بی بدیل دست یافت ... این دقیقا همان خطای بازمانده است.                                           خطای بازمانده یعنی : دوست داریم روی برنده های تمرکز کنیم . ولی تا بحال شده از خودمان بپرسیم کسانی که از دایره امنشان خارج شدن و به موفقیت نرسیدن هم مورد ارزیابی قرار می دهیم ؟ میبینیم کتابی نوشته می شود به اسم 7 عادت مردمان موثر ( این کتابو حتما بخوانید ) اما تا بحال شده فکر کنید افراد بسیار باسوادی هستند که بخاطر اشتباه خارج شدن از منطقه امنشان ( با تمام عادت های خوبی که دارند )  به موفقیت نرسیدند و یا بخاطر هر مسئله ای مثل بدهی در زندان به سر میبرند .              طبق تحقیقات کسانی که به چالشها دقت کردن و برایش آماده شدن میزان موفقیت بسیار بیشتری داشتند . 2 . سوگیری تایید : فقط موارد و موضوعاتی را میبینید که حرف شما را تایید می کنند و شواهد خلاف را کاری ندارید.                                                                                                                                                                             این موضوع هم میتواند برای خطرناک تمام شود آن هم وقتی که با واقعیت های مثل شکست های پیاپی روبه رو می شوید . نکته پایانی : درست است که باید از شکست ها درس گرفت ولی هرگز فراموش نکنید همه چیز تمام نشده و فقط یک پروژه شکست خورده اما زمانی که شما امید خود را از دست می دهید اطمینان داشته باشید همه چیز تمام شده و شما برای همیشه شکست خورده و بازنده باقی خواهید ماند  اگر نا امید شوید . </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 17:32:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکار میمون ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-n7nohc23gy3u</link>
                <description>در هندوستان زمانیکه  میخواهند برای فروش به سیرک و باغ وحش میمون شکار کنند ، پوست یک نارگیل بزرگ را به گونه ای سوراخ می کنند که دست باز در آن جا شود و بعد داخل نارگیل را خالی می کنند و درون آن را پر از بادام و پسته وتنقلات می کنند .                                                                                                                                   نارگیل را زیر درخت قرار می دهند زمانیکه میمون دست خود را داخل نارگیل می برد و تنقلات را با مشتش می گیرد ، دستش داخل نارگیل گیر می کند و  بعد شکارچیان به طرف میمون می آیند ، میمون فرار می کند ولی چون دستش داخل ناگیل گیر کرده نمی تواند از درخت بالا برود و شکار می شود . در حالیکه برای نجات خودش فقط لازم بود دستش را باز کند ! خیلی وقت های برای نجات زندگی تنها لازم است دستمان را باز کنیم ‌ .افسردگی ، استرس ، اضطراب ، پرخاشگری و تمام اینگونه رفتار هایی که از ما سر میزند به به منظور رسیدن به یک هدفی است . مثلا شاید شخص نیاز به توجه دارد برای همین دست به افسردگی میزند و در حالیکه افسردگی (منظور خلق افسرده نه اختلال )و اضطراب درسته گاها ما به هدف می‌رسانند (توجه دریافت خواهیم کرد ، از خودمان محافظت خواهیم کرد )اما دستمان در نارگیل زندگی ناسالم خواهد ماند . خوب بریم برای شناخت حیطه هایی که برای نجات زندگی باید در آن تغییر ایجاد کنیم :                                  ۱. افکار ۲.وظایف زندگی ۳. روابط ۴.محیط پیرامون 1 . افکار ما دو نوع طرز فکر داریم : الف : طرز فکر ثابت  ب : طرز فکر رشد                                                                                       در یک تحقیق  ، پازل هایی  به کودکان داده شد بعد از اینکه این کودکان پازل ها را درست کردند ، کودکان را به دو گروه تقسیم کردن گروهی را بابت استعدادهایشان تشویق کردن و گروه دیگر را بابت تلاشی که انجام داده بودند .                                                                                                                                                          این نتیجه تحقیق : کودکانی که بخاطر استعداد هایشان تشویق شدند به دنبال پازل های سخت تر نرفتند حتی باعث دروغ گفتن در مقدار عملکرداشان شد که فقط خود را با استعداد تر نشان دهند  ولی گروه دیگر که بابت تلاششان تشویق شدند به دنبال تلاش بیشتر و همچنین به دنبال حل پازل های سخت تر رفتند .                                درواقع این دو نوع طرز فکر در تمام زندگی جاری است و ما باید سعی کنیم طرز فکر رشد دنبال کنیم تا بتوانیم همه چیز را رشد دهیم نه اینکه انتظار داشته باشیم همه چی خوب باشد . 2 . وظایف زندگی زندگی خودتان را مرز بندی کنید  و بعد از مرز بندی تمام تمرکز خود را داخل مرز بگذارید :                                                     مراحل مرز بندی :  یک : ارزش های خودتان را شناسایی کنید که در زندگی چه چیزی برای شما با ارزش است ، یک لیست 5 تایی از آن درست کنید و بررسی کنید که زندگیتان از چه لحاظ با آن ارزش ها ناسازگار است و برنامه ای برای تغییر داشته باشید .اینها مقداری از لیست ارزش هاست که امیدوارم بهتون کمک کند دوم : هدف گذاری کنید بر اساس ارزشهایتان سوم : بر اساس این زندگی طراحی شده پیش بروید مطمئن باشد حتی اگر به اهداف خود نرسید همیشه خشنود خواهید بود . 3. رابط 80 درصد از بیداری ما را روابط شکل می دهند پس به قطع موضوع بسیار مهمی است .                                                   در طولانی ترین تحقیق تاریخ روان شناسی که دانشگاه هاروارد انجام میده به یک نتیجه و سه درس میرسد :                    نتیجه : کیفیت زندگی هر شخص به کیفیت روابط او بستگی دارد  .                                                                       درس اول : تنهایی سم است                                                                                                                                           ما انسان ها باغ اینکه به تنهایی نیاز داریم و برای اینکه دائما تنها باشیم ساخته نشده ایم .                                               درس دوم : مهم کیفیت ارتباط است نه کمیت  آن                                                                                                          در واقع اینکه تعداد زیادی دور ما باشند ولی احساس تنهایی کنیم فرق زیادی با تنهایی ندارد پس مقدار انسان هایی که با آنها در ارتباطیم مهم نیستند بلکه کیفیت خوب ارتباطات است که مهمه درس سوم : ارتباطات سالم عامل ذهن و بدنی سالمی                                                                                                          بر اساس این سه درس میتوانم بگویم بدون کوچک ترین تعللی ارتباطات خود را آدم هایی که دوستشان دارید تقویت کنید ( به وسیله گوش دادن فعال ، محبت کردن ، هدیه خریدن ، صحبت کردن ، توجه ، تحسین و تشوی ق ) و بلافاصله آدم های سمی را از زندگی خود حذف کنید یا کمرنگشان کنید . 4 . محیط پیرامون محیط کار برای تمرکز روی هدف است نه  محل جمع زباله محیط زندگی محیطی است برای زیستن نه کلکسیون وسایل بدرد نخور ، در کل هرچه بتواینم محیط زندگی و کارمان را ساده همراه با زیبای بچنیم ذهن مرتب تری خواهیم داشت . چنتا راهبرد برای پاکسازی محیط پیرامون که روز ذهن اثر می گذارد : 1. در زندگی و محیط کار از شر وسایلی که فقط جا اشغال کرده اند خلاص شوید . اگر به کلی به آن احتیاج ندارید دوربیندازیدش وگرنه آن را جمع کنید . 2 . واقعا اگر سلامت ذهنتان بریتان ارزشمند است ، فضای کامپیوتر و موبایل خود را پاکسازی کنید . یعنی فایل های مورد نیاز را طبقه بندی و باقی را حذف کنید . به همچنین که سعی کنید ساعت خاصی به دور از فضای مجازی بگذرانید . 3 . کارهای روزانه خود را اصلاح کنید یعنی حالا که ارزش های خود را شناخته اید و مثلا فهمیده اید که به ورزش نیاز دارید یک جفت کفش ورزشی همیشه دم دستتان باشد . در واقع آن چیز هایی که با برنامه هایتان مطابق هست را دم دست نگه دارید چون احتمال بیشتری دارد که از آن استفاده کنید و بجای عادت های مضر عادتی مثل ورزش جایگزین شود .    ما در عصری زندگی می کنیم که به اسم عصر  افسردگی و اضطراب شناخته می شود خواهشان قبل از دیر شدن دستانمان را باز کنیم .  </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2024 15:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز داوینچی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C-vbbozgexssd1</link>
                <description>او از نظر حکومت حرامزاده بود .                                                                                                                                    حق درس خواندن آکادمیک را نداشت .                                                                                                                         حق داشتن خیلی از شغل ها را نداشت .                                                                                                                       با اینکه پدر ثروتمند و با نفوذی داشت حق استفاده از آن نفوذ هم نداشت . آره تمام اینها خصوصیات یکی از   بزرگ ترین هنرمندانی است که تا به امروز بدنیا آمده است  یعنی داوینچی .                                                                                       در آن زمان یکی از ارزشمند ترین و کمیاب ترین کالاها که در خانه آنها به وفور یافت می شد کاغذ بود . لئوناردو هر روز  کاغذی بر میداشت و در دل طبیعت شروع به نقاشی می کرد . توجه لئوناردو به جزئیات باعث می شد نقاشی اش روز به روز زیبا تر شود تا به کارگاه فلورتین که متعلق به هنرمندی به نام آندره آ دل وه روکیو   (andrea del verrocchio  ) بود برود و در آنجا  مهارت های مهندسی ، مکانیکی ، شیمی ، فلزکاری  را یاد بگیرد .                   در نهایت لئوناردو داوینچی در اواخر آوریل 1519 در حالیکه پادشاه او را تجسم عینی رنسانس یاد می کند و از جاه وثروت سیراب بود از دنیا رفت . پایه و اساس سلامت روان احساس ارزشمندی ( عزت نفس ) است . چه شد که ما اینگونه شدیم ؟ هر روز بیشتر از دیروز از خودمان بدمان می آید و تمام توان خود را گذاشته ایم که حتی صورت خود را بکوبیم و از نو بسازیم !              کی وقت کردیم انقدر از خودمان بدمان بیاید ؟ در علم  روان شناسی از سه دلیل به عنوان نابود کنندگان احساس ارزشمندی یاد می شود :                                                1. نحوه تربیت اشتباه    2. افکار بیهوده و منفی  3. واکنش ما به این افکار بیهوده و منفی 1 . تربیت اشتباه :                                                                                                                                                           تربیت اشتباه میتواند مثل اشتباهات والدین باشد که به کودک می گویند : اگر تدر درس هایت نمره بالایی بگیری دوستت داریم  وگرنه دوست نخواهیم داشت .                                                                                                                                                                    یا در  مدارس معلمان اکثر توجهشان را به آن دانش آموزی میدهند که ریاضی قوی تری داشته باشند ، یا در محیطی زندگی کنیم که اگر بصورتی خاص لباس بپوشی یا افکار شبیه آنان داشته باشی قبولت می کنند  و گرنه طرد می شوی . بلاخره  فرقی نمی کند که این آموزش و پرورش اشتباه به دست والدین انجام شود یا مدرسه یا محیط زندگی این بلایی است که سرمان آمده است .                                                                                                                                          چه کنیم ؟                                                                                                                                                                     جواب این چه کنیم با یک سوال داده می شود . آنهم این است که واقعیت رخ داده و متاسفانه هر عاملی که داشته تحت اختیار ما نبوده اما حالا شما قصد انجام چه کاری را دارید؟ کدام گزینه را میخواهید انتخاب کنید :                    الف : همیشه خود را  یک قربانی شرایط ببینید و حال و آینده خود را به خاطر گذشته ای که داشته اید خراب کنید                                                                                                                                                                                    ب : دست از این احساس قربانی بودن بردارید و بدانید بقول سلیگمن : ما بیشتر از آنکه متاثر از گذشته باشیم توسط آینده فرا خوانده می شویم .  دیگر از اینجای زندگی که می دانید رفتار و افکار شما دست خودتان است ، مسئولیتش را بپذیرید و این چرخه را برای خود و نسل بعدیتان تغییر دهید  . ( شما بشوید آن والد یا مربی یا انسان موثری که در زندگی کمبودش را احساس می کردید ) شما بشوید آن داوینچی که با تمام خفقان محیط اطرافش با کمک توانمندی هایی که داشت  سمت پیشرفت  حرکت کرد . 2 . افکار بیهوده و منفی افکار بیهوده دائما در سر ما میگردد ولی برای اینکه بتوانیم آنها را مدیریت کنیم اول باید آنها بشناسیم ، چون بهرحال قدم اول تغییر  ، آگاهی است . انواع دام های فکری و تکنیک مدیریت آن :    دسته اول : انتظارات زیاد و بیش از حد از خود است که شامل سه تا از افکار می شود : الف : شخصی سازی مشکلات :                                                                                                                                      شخصی سازی مشکلات به این معناست که مسئولیت و قصه چیزی را بخوریم که به ما مربوط نمی شود .     بهترین تکنیک (حصاری بندی ) است .  درست شبیه خانه هایمان که حصار می کشیم باید دور مسئولیت هایی که داریم ( تحت اختیار ماست ) حصار بکشیم و به باقی قضایا هر چند هم ناراحت کننده باشند ،  بگوییم به ما ربطی ندارد  یا اینکه دل بسوزانیم ولی بدونیم مسئولیت اینکه در کشور دیگری  قحطی آماده گردن ما نیست اگر خواستیم و اگر نتوانستیم میتوانیم به آنان کمک برساینم . نه اینکه خود را قصه دار کنیم . ب:  داشتن معیار های دور از دسترس : بهترین هموار کننده از دست دادن احساس ارزشمندی داشتن معیار های آنچنان دور  از دسترس است که هر میزان هم تلاش کنیم به آن نمی رسیم . این افکار بوی جزمیت می دهند و شخص می گوید: (  من همیشه باید.... )   بهترین تکنیک ( تکنیک بچه سه ساله ) است . دیدین بچه ها چقدر سوال میپرسند که خوب چرا ؟  وقتی افکار باید دار به سراغتان آمد از خود بپرسید خوب چرا ؟ چرا؟ تا به بی منطق بودن آن باور یا بسیار مستحکم بودن آن فکر و باور برسید . ج : افکار سیاه /سفید : همچی باید عالی باشد وگرنه سیاه است . یعنی همه چیز یا عالی است یا خراب شده در حالیکه باید با تکنیک ( خوب/ کافی ) به سراغ این فکر بروید که لازم نیست همه چی عالی باشد فقط لازم است خوب یا کافی باشد .دسته دوم : مقایسه خود با دیگران که شامل دو نوع فکر است : الف : دست کم گرفتن خود : وقتی دیگران را با خود مقایسه می کنیم توانمندی های آنها را بزرگ  و نقاط ضعف آنها را کوچک میشماریم در حالی که برای خود دقیقا برعکسش را انجام می دهیم . برای مقابله با این فکر باید از تکنیک ( دوست صمیمی ) استفاده کنیم یعنی فکر کنید دوستتان پیش شما می آید و کلی از نقاط ضعفش برای شما بازگو می کند با او چه برخوردی دارید ؟ دلداری اش می دهید و به او می گویید افکارش واقعیت ندارند حال همین حرف ها را به خودمان به  مثابه بهترین دوستی که تا امروز داشته اید بزنید . ب : نتیجه گیری شتاب زده : اینکه می گوییم فلانی را نگاه کنید چقدر موفق است ، چقدر خوشبخت است در حالیکه این مدعا بدون مدرک است چون ما از  درون زندگی اشخاص دیگر خبر نداریم بهترین تکنیک ( دادگاه ذهنی ) است کمی افکارتان را به چالش بکشید که چه مدرکی داریم این شخص فوق العاده خوشبخت هستند  و ناراحتی ندارند ؟ دسته سوم : قانون مورفی که شامل یک مجموعه پنج تایی افکار است : الف : فاجعه بینی : طبق قانون مورفی ( هرچیز که بخواهد اشتباه از کار در آید ، در نهایت اشتباه خواهد شد ) طبق این باور از کوچک ترین وقایع انتظار یک فاجعه به تمام معنا داریم . بهترین تکنیک ( احتمالش چقدر است ؟ ) احتمالات مختلف را در کار بسنجیم و حساب کنیم رخ دادن فاجعه چند درصد است . ب : توجه انتخابی : در واقع همان دیدن نیمه خالی لیوان است  . کسی که احساس ارزشمندی پایینی دارد به صورتی فکر میکند که بدترین نتایج را داشته باشد . که باید از تکنیک (خوشبینی لحظه ای ) استفاده کنیم یک لحظه نیمه پر لیوان را ببینیم تا بتوانیم دید منطقی به واقعیت پیدا کنیم . ج : بدگمانی : گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده !! دقیقا بعضی وقت ها وقتی به چیزی نمیرسیم سریع قسمت منفی اش را مد نظر قرار می دهیم . کسانی که احساس عزت نفس پایینی دارند از تعریف و تمجید   دیگران بدشان می آید . بهترین تکنیک مقابله با این فکر ( خوردن داروی تلخ ) است یعنی با تمام احساس تلخی که به ما  میدهند باید هم  تعریف دیگران را  بشنویم و هم انتقادهایشان را مد نظر قرار دهیم . د : تعمیم مبالغه آمیز : با یک اتفاق به خود می گوییم من همیشه بد شانس بوده ام . بهرتین تکنیک ( رک و پوست کنده با خودصحبت کردن ) است یعنی بگوییم نه همیشه اینگونه نبوده است . ه : احساسات نادرست درباره واقعیت ها : اینکه ما چه احساساتی داریم رابطه مستقیم دارد با شیوه نگرش ما مثل اینکه وقتی غمگینیم احتمال بیشتری دارد خود را بی ارزش بدانیم . بهترین تکنیک ( تفکر علمی ) است یعنی مثل یک دانشمند که همیشه سعی می کند با موضوعات برخورد عینی کند و اجازه ندهد احساسات در نگاه و قضاوتش دخالت کند و یا هم که دخالت کرد واقعی نداند به خود و مسائل نگاه کنیم .       3. واکنش ما به این افکار بیهوده و منفی   اینکه واکنش ما به این افکار اینطور باشد که افکار واقعیت غیر قابل انکار است ، هرگز راه به جایی نمیبریم .                                                                                                                                                                                       راز داونیچی : داوینچی رازی داشت به نام پذیرفتن خود همانگونه که هست دیدن واقع بینانه واقعیت و استفاده کردن از هرچه که ته لیوان برایش باقی مانده بود .                 </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Apr 2024 21:41:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شن های زمان</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-otw5w0e9fwj2</link>
                <description>روزی مردی نزد فالگیر می رود و از فالگیر میپرسد : از دنیای بعد از مرگ برایم خبر داری ؟                                                       فالگیر به گوی که جلویش قرار داشت نگاه می کند و می گوید : اره یک خبر خوب برایت دارم و یک خبر بد                         مرد می گوید : اول خبر خوب را بگو ؟                                                                                                                                  فالگیر می گوید : در دنیای بعد از مرگ یک زمین گلف بسیار سر سبز در انتظار توست !                                           مرد می گوید : خبر بد چیست ؟                                                                                                                                        فالگیر می گوید : فردا ساعت 8 صبح داخل زمین گلف بازی داری !!                                                                                  یک خبر براتون دارم که ذهن خودمو به شدت بهم ریخت و اونم اینکه با یک حساب و کتاب ساده عمر ما بسیار کوتاه است :                                                                                                                                                                  اگر شما هشتاد سال عمر کنید دقیقا چهار هزار هفته فرصت دارید !از بزرگ ترین خیانت هایی که بشر به خودش کرده و  می کند ( انکار واقعیت ) است واقعیتی به نام محدود بودن خود  . ما ساعت های خود را شبیه دایره میسازیم و در ذهن نا خود آگاه ما این تاثیر را می گذارد که ساعت از اول شروع می شود در حالی که زندگی دقیقا مثل ساعت شنی است ، یعنی بسرعت درحال گذر .                                                                                            اما مسئله گذر زمان نیست ! چون در واقع ما هرگز به زمان کنترل پیدا نخواهیم کرد و در آخر همه تسلیم آن خواهیم شد . بلکه مهم این است که چطور و برای چه آن را مصرف می کنیم .در واقع هرجا بحث مدیریت زمان می شود سریع به سراغ تکنیک های مدیریت زمان می روند در حالیکه از آن مهم تر طرز فکر ما راجب مصرف زمان است .                                                         1 . اصلاح طرز فکر راجب زمان اگر بینشمان را راجب زمان درست نکنیم قطعا داخل تله های فراوانی می افتیم مثل : کسانی که بی حد و مرز کار می کنند و فکر می کنند می توانند تمام کار ها را انجام دهند در حالیکه در طول تاریخ کسی نتوانسته این کار را انجام دهد و کسی نمیتواند چون بشر هر چه پیشرفت می کند سطح توقعاتش هم بالا میرود و همچنان در تنگنا قرار میگیر مثل ماشین لباسشویی که قرار بود کارهای خانه را کم کند و لی طبق تحقیقات همچین  کاری نکرد و استاندارد تمیزی را در جامعه برد بالا ، پس اگر جزء این افراد هستید بیایید قبول کنیم هرگز بر مسلط نخواهیم شد .                                                                                                                                                                            درست در مقابل بعضی فکر می کنند حالا حالا ها زمان دارند که عمر خود را به بطالت می گذرانند و داخل شبکه های اجتماعی پرسه می زنند آنهم بی هدف  درست است شما برای استفاده از زمان باید چند باور را در خود اصلاح کنید : الف : جاویدان نیستید و برای همه کارها و رسیدن به همچی وقت نخواهید داشت . پس خواهشا برای اینکه وقت خود را در کجا می گذرانید دقت به خرج دهید چون وقت گذاشتن روی یک موضوع به معنای وقت نذاشتن روی موضوعات دیگری است که میتوانستید انجام دهید .                                                                                                 ب : آرامش خود را قربانی نکنید . طی تحقیقات یکی از معضلاتی که دنیای امروز درگیرشه فرسودگی شغلی است ، تا جایی که خیلی ها وقتی میخواهند بخوابند هم استرس دارند و غم کار های انجام نداده ای را دارند که هرگز پایانی نخواهد داشت . ج : زندگی کوتاه است . پس خوشحالی و خوشبختی خود را  موقع رسیدن به یک هدف تعریف نکنید بلکه از تمام مسیر زندگی لذت ببرید ، چون هیچ هدفی به شما تعهد نداده که شما به آن برسید و هیچ هدفی هم به شما قول خوشبختی و شادکامی درونی را نداده بلکه شادکامی درونی با زندگی بر اساس ارزش ها به دست می آید . د : چند نکته کوتاه :  1 . کنترل زندگی (رفتار و افکار خود ) را به بدست بگیرید و قسمت های که روی آن کنترل ندارید را رها کنید .                                                                                                                                                                           2 . به بخش های مختلف زندگی اهمیت دهید.                                                                                                                                                                      3 . قدرت پذیرش مصائب خود را بالا ببرید .                                                                                                                           4 . کار های خیلی بزرگ را ریز و کوچک کنید تا انجام دهید .                                                                                                 5 . کاری را انجام دهید که دلایل قوی برای رضایت از آن داشته باشید . 2 . اصلاح راهبرد و تکنیک های مدیریت زمان الف : اول از همه بر طبق ارزش هایتان هدف گذاری کنید .                                                                                                       چون به این صورت تمرکز بیشتری خواهید داشت . البته در مقاله (جهنم واقعی ) به هدف گذاری پرداخته ام ب : حالا بر طبق شخصیت و زندگی خود برنامه ریزی کنید .                                                                                                یکی توی برنامه روزانه اش می نویسید ورزش ساعت 6 صبح در حالیکه ساعت 3 صبح خوابیده!! در برنامه ریزی های خود به چند نکته دقت کنید ؛ اول اینکه شخصیت شما منظم است یا متغیر و توان تحمل نظم را ندارد ؟   در هر دو صورت اول وقت های روزانه خودتان را پارت بندی کنید و بعد وظایفی که هر روز ( مثل رفتن به دانشگاه یا مدرسه ) انجام میدهید را بنویسید تا زمان کلی را به دست آورید بر اساس هدف گذاری که کرده اید ماموریت های روزانه خود را بنویسید .                                                                                                                                           الان دیگر وقت جدا شدن هستش اگر توان نظم را داری یک برنامه مدون برای خودت بریز ولی حتما حتما کمتر از توانت برنامه ریزی کن تا همیشه از برنامه جلو باشی  ( این کار باعث انیگزه بیشتر میشه و حتی اگر یک روز به برنامت نرسیدی روزتو زهرمار خودت و اطرافیانت نمی کنی ) اما اگر توان برنامه را نداری ژورنال نویسی را یادبگیر که بتونی برنامه های متغیر بنویسی اما حتما زمان هات پارت بندی داشته باشن و همچنین کمتر از حد خودت ماموریت مشخص کن . ج : مهم ترین موضوع ( عادت سازی کن ) در واقع اگر عادت سازی نکنی هیچ کاری انجام نداده ای  و این دیگر ختم کلام است .   باید عادت سازی را د چند مرحله  انجام دهید اول تطبیق زندگیتان با عادت های اصلی مثلا اگر میخواهید صبح زود بیدار شوید قطعا باید شب زود بخوابی . در مرحله دوم نا امید نشدن وقتی میبینی چند بار شکست میخوری مثلا یک روز عادتو میشکنی یا باشگاه نمیروی باید فقط نباید نا امید شد و از  ادامه راه منصرف شوی چون بعد از اینکه عادت برایتان ایجاد شد از آن کار لذت میبرید برای همین هست که میگن برای تغییر به درد و رنج اولش نگاه نکن چون به مرور لذت بخش میشود .                                                                                                                                                 د : ارزیابی کن ، اصلاح کن اینکه وقت ها پارت بندی باشند دقیقا برای این است که بدانی چه کاری نکرده ای  یا اینکه بتوانی خود را بسنجی ولی هرگز نباید عامل این شود که استرس بگیری یا بعد از  چند بار اشتباه در عادت سازی کلا بیخیال شوی . عادت سازی یعنی موفقیت اتوماتیک نکته نهایی : اگر ندونی به کجا میخواهی برسی قطعا در راه وقت خودت را تلف خواهی کرد . </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2024 20:34:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهنم واقعی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-gvsnwu6tmrzg</link>
                <description>زئوس (اسطوره یونانی ) بعد از گناه تانتالوس (پسر زئوس ) تصمیم گرفت به او را  عذابی درد ناک دچار کند و او را به هادس (جهنم ) تبعید کرد .                                                                                                                                        در آنجا تنتالوس تا چانه اش در آب فرو رفته بود و همچنین درخت میوه ای هم بالای سرش بود اما هرگاه میخواست آب بنوشد آب خشک می شد و هرگاه میخواست به میوه نزدیک شود باد میوه را میبرد . بیایید به نوع دیگر به داستان این اسطوره نگاهی بیندازیم . آیا شما در جهنم به آب و غذا نیاز دارید ؟؟ جهنم واقعی زمانی است که ندانیم از زندگی چه میخواهیم . در واقع ما هرسال موقع تحویل سال دعا می کنیم که خداوندا حال ما را به بهترین حال بدل کن ! آیا فکر کرده ایم بهترین حال برای ما به چه معناست ؟ پس بگذارید بجای مطالب زردی که هر روز در اینترنت و کتاب های زرد منتشر می شود کمی علمی و دقیق تر به موضوع هدف گذاری  ( از زندگی چه میخواهم ) بپردازم . مرحله پیشنیاز :     ارزش های واقعی زندگیتو بشناس ، ارزش ها قطب نمای زندگی ماست .                                                           در واقع به این سوال جواب بده حاضری بابت چه چیزی در زندگی تا پای جونت مایه بزاری نه آن موقع هایی که همه چیزی خوب خوش و خرم است ؟                                                                                                        ویکتور فرانکل داستان انسان های را می گوید با اینکه میدانستند اگر نازی ها بفهمند آنها به کسی کمک کرده اند آنها را داخل کوره های انسان سوزی می اندازند ولی بازهم در آن موقعیت هولناک آشویتس این کار را می کردند ؟                                                                                                                 شما چه چیزی در زندگیتان انقدر مهم است ، خانواده ، رشد و توسعه ، همدلی ، نوع دوستی و یا ..... مرحله اول  : فکر کن یه غول چراغ  جادو داری رویا پردازی کن تا توان داری در  8 بخش زندگی خود رویا پردازی که به کجا میخواهی برسی  نگران هیچی نباش فقط بنویس .                              1. خانواده  2. عشق و رابطه عاطفی 3. رشد و پیشرفت شخصی 4 . تفریح   5 . محیط زندگی  6 . درآمد و وضعیت مالی 7 . شغل و حرفه  8 . سلامت مرحله دوم : طراحی کن حالا بیا و این رویاهاتو یا باهم جمع کن و یا حذف کن  و بعد بصورت واقعا بی رحمانه اولویت بندی کن .                                   مرحله سوم : نوع هدفتو تعیین کن : هدف های دسته بندی مختلفی دارند در واقع در روان شناسی حدود 20 نوع هدف مشخص شده که بعضی از آنها اشاره می کنیم : گروه اول  : دسته بندی از لحاظ زمانی کوتاه مدت : تا یک سال                                                                                                                                                               میان مدت  : تا سه سال                                                                                                                                                                  بلند مدت : تا ده سال نکته : البته بخاطر تغییر سریع دنیا توصیه می شود اهداف بلند مدت خود را  جهت دار بگذارید تا بتوانید با تغییرات کنار بیایید . البته مثلا اگر هدف شما دریافت دکترا از دانشگاه هست  ،نیاز به این کار نیست . ولی اگر برنامه نویس هستید ، با وجود هوش مصنوعی باید بیشتر به اهداف بلند مدت خود فکر کنید .گروه  دوم : نوع  عملکرد دستاوردی : بیانیه ای صریح درباره یک نتیجه مطلوب اراِئه می کنند . ( سه ماه دیگر امتحانم را با نمره 18 قبول می شود . ) رهیافتی : آغاز حرکتی به سمت یک هدف مشخص ولی راه های متفاوت ( میخواهم آرایشگری یاد بگیرم با مدرک بین الملل ) اجتنابی : هدف می گذارید که از یک وضعیت نامطلوب دور شوید . نکته : سعی کنید تا میتوانید هدف اجتنابی نگذارید چون طبق تحقیقات درصد ابتلا به افسردگی را بالا میبرد .گروه سوم : تمرکز هدف اهداف عملکردی : روی اجرای یک فعالیت تمرکز دارد که اغلب رقابتی است . ( در مدرسه ممتاز شوم ) اهداف یادگیری : هدف فقط توسعه فردی هستش ( یاد میگیریم چون عاشق یادگیری هستم و برای رسیدن به اهداف بعدی به آن نیاز دارم ) نکته : طبق تحقیقات اهداف یادگیری باعث  یادگیری بهتر ، احساسات خوب و تقویت حافظه می شوند . مرحله چهارم : حالا اسمارتش کن هشدار : بر اساس تحقیقاتی که مثل دانشگاه دوک انجام دادن اسمارت کردن هدف باعث این می شود که افراد فقط یک قدمی خود را ببینند و دچار روز مرگی شوند. راه حل : هدف بلند پروازانه بنویس و بعد : smartمشخص (s) : یک  هدف مبهم و نامفهوم انتخاب نکنید .                                                                                                    معنا دار (m) : اطمینان حاصل کنید که اهداف و ارزشهایتان همراستا باشد .                                                                        اقدام محور ( a): هدف بگونه ای باشد که مبتنی بر انجام است .                                                                                       واقع گرایانه بر اساس منابع ( r) : با توجه به منابعی که دارید هدفتان قابل دسترس است .                                             چارچوب زمانی مشخص (t) : روز و تاریخ و زمان اقدام را تا جایی که میتوانید به طور دقیق بیان کنید . مرحله پنجم : برنامه ریزی کن ،  نا امید نشو ، ارزیابی کن ، اصلاح کن جف بزوس ( موسس سایت آمازون ) در سال 1999 یک سرویس جدید به بازار عرضه کرد بنام آمازون اُکشنز و شکست خورد ، بعد سه ماه آمازون زی شاپز رو نمایی شد ، درست حدس زدید باز هم شکست خورد .                     در نوامبر 2000 آمازون سرویس مارکت پِلِیس را رونمایی کرد . اما این سرویس بر اساس آمار سال 2015 عامل  بدست اومدن پنجاه درست از 107 میلیارد دلار سایت آمازون بوده .                                                                                   جف بزوس سه اقدام برای اصلاح برنامه خود به کار برد :                                                                                                 1. سریع به بازار عرضه کرد ( بعد از هدف گذاری سریع اقدام کن )                                                                                   2 . این کار را کم هزینه انجام داد ( مدیریت منابع کنید 0 و  100 به برنامه تان نگاه نکنید . )                                            3 . سریع آن را اصلاح کرد ( سریع عیب های کار را بیابید و بعد اصلاح کنید. )                                                                           بقول خودم : اول شروعش کن بعد کاملش کن نکته پایانی : در این وبلاگ تا حدودی نگاهی به هدفگذاری انداختیم ولی  بهتون پیشنهاد میدم حتما کتاب هدف گذاری (نشر آریانا قلم ) و کتاب باهوش تر ، سریع تر ، بهتر ( نشر آموخته ) را مطالعه کنید .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2024 20:35:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقدر فکر نکن!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86-t1woykm6yigt</link>
                <description>                                                                                                                                                                   روزی پادشاه به کیمیاگر شهر گفت : سه روز وقت داری که مس را به طلا تبدیل کنی وگرنه گردنت را خواهم زد .                    کیمیاگر مضطرب شد ، دائما در فکر بود ، آزمایش های فراوانی انجام داد که همه آنها با شکست مواجه شدند         دیگر ناامید شده بود .                                                                                                                                                 روز سوم کیمیاگر همراه سه ظرف وارد قصر شد و فریاد کشید : بلاخره پیداش کردم ! روش به طلا تبدیل کردن مس را پیدا کردم .                                                                                                                                               پادشاه به کیمیاگر گفت : خوب بگو ؟                                                                                                                    کیمیاگر پاسخ داد : کلیدش در دستان شماست جناب پادشاه ، شما باید این سه ماده را ترکیب کنید . اما یک شرطی دارد ؟                                                                                                                                                        پادشاه :  بگو چه شرطی ؟                                                                                                                                       کیمیاگر : هنگام ترکیب این مواد به هیچ وجه نباید به کلمه ( قسطنطنیه) فکر کنید .                                    پادشاه گفت : من هیچ وقت به کلمه فکر نکرده ام و شروع به مخلوط کردن مواد کرد ، بار ها و بارها امتحان کرد ولی به هیچ وجه نتوانست به قسطنطیه فکر نکند .                                                                                           در نتیجه کیمیاگر سالها زنده ماند و به خوبی زندگی کرد.  آیا تا بحال شده  وقتی حالتان خوب نیست ،  بعد از پرسه زدن در اینستاگرام ، خواندن اخبار هنرمندان و ثروتمندان ، گشت و گذار در وبسایت ها و دیدن خوشبختی ها و پیشرفت ها حالتان بدتر شود که چرا اوضاع شما خوب نیست ؟ ورود شما را به حلقه باز خورد منفی تبریک می گویم . حلقه بازخورد منفی یعنی : شما حالتان خوب نیست ، از اینکه حالتان خوب نیست ناراحت می شوید و در نتیجه دوباره  حالتان بد تر می شود .                                                                                                                                     در واقع این تردمیل زجری است که ما برای خومان ساخته ایم . با قضاوت های که داریم راجب خوشبختی دیگران  و خیلی چیزها که اصلا نمیدانیم .                                                                                                                                 بگذارید کمی راجب چیز هایی که نمیدانید صحبت کنیم مثلا نمیدانید که توماس ادیسون برای اختراع لامپ 30 تا همکار داشت یا اینکه موتزارت از بس تمرین کرده بود فرم انگشتانش تغییر کرده بود . یا انشتین هیچوقت رانندگی یاد نگرفت . تازه اینها دانشمندان و موسیقی دانانی بودن که در رشته خودشان به بهترین نوع تمرین و فعالیت کردن نه یکسری دقل باز و کلاهبردار در فضای مجازی امروزی که فقط باعث این می شوند که بعضی افراد باطن زندگی خودشونو با ظاهر زندگی نمایشی آنها مقایسه کنند .                                                                      بگذارید راجب داستان بالا یک واقعیت را به شما بگویم :                                                                                                  درست است شما میتوانید طرز فکر ( mindset)  خود را تغییر دهید ولی هرگز نمی توانید افکار خودتان را کنترل کنید .                                                                                                                                                                   طبق نظر روان شناسی اکت (act)ما ها روزانه تا 60 هزار فکر به ذهنمان خطور می کند . آیا اصلا آنها یادمان هست ؟ مراحلی برای بهتر شدن حالمان                                                                                                                                     ما ها در این دنیا فقط روی یک چیز به صورت کامل و جامع کنترل داریم آنهم رفتارمان است و بخشی از ساختار فکری  .                                                                                                                                                                گام اول رهایی :ذهن آگاهی                                                                                                                                          اگر میخواهید از این حلقه باز خورد منفی خلاص شوید پس  خواهشا خود را در آغاز همانگونه که هستید بپذیرید. بدون هیچ نوع قضاوتی چون طبق روان شناسی نوین همه چیز قابل بهبود است مخصوصا توانمندی   به این توجه کنید شما افکارتان نیستید همانطور که می دانید شما میتوانید بگویید الان چه فکری در ذهنتان می گذرد این نشان دهنده ذهنی است بنام (ذهن مشاهده گر ) پس وقتی فکری به ذهنتان می آید مثل : من یک احمقم ، من ساده لوحم  ، من بد بختم بدانید فقط یک فکر از و نه خود واقعی شما . به افکار مزخرف برچسب بزنید . مثلا به خودتون بگین اهان فکر من توانایی ندارم دوباره اومد . حالا میبینید دیگر افکار نمیتوانند عین قبل اذیتتان کنند و شما میتوانید فضای را در ذهن خود باز کنید که افکار بیایند و بروند . گام دوم : ارزش هایتان را بشناسید :  ارزش ها قطب نمای ما در زندگی هستند . ارزش های حقیقی خود را مثل (دوستی ، خانواده ، عشق ، ... ) بشناسید . البته  بقول مارتین سلیگمن :(ارزش هایی که مواقع سختی آنرا زیر پا میگذارید اصلا ارزشتان نبوده ) در واقع باید آن ارزشی را در زندگی پیدا کنید که زندگی بدون آن برایتان زجر آور باشد . تا در همه مواقع زندگی از اینکه طبق ارزش هایتان عمل می کنید احساس شادکامی داشته باشید . گام سوم  : عمل متعهدانه  درست است که کمی راجب هدایت افکار صحبت کردیم اما مهم ترین عمل دقیقا رفتار متعهدانه است .  چون شما کاملا مسئول رفتار خود هستید با تمام سختی ها و نامردی های دنیا شما مسئول این هستید که هر روز برای بهبود خود قدمی بردارید ( ورزش کنید ، کتاب بخوانید ، ارتباطات موثر بسازید ) و این را بدانید که مقایسه کردن خود با دیگران ، رفتار بد نسبت به خانوداتان ، عین مسئولیت گریزی است ( چون من زندگی ام آسان نیست یا وضعیت (اقتصادی ، سیاسی ، خانوادگی ،  آنطور که میخواهم نیست پس هر جور بخواهم رفتار می کنم ) این دقیقا فکر و عمل مسئولیت گریز هاست .اصلی ترین گام نیک زیستی مسئولیت پذیریست تذکر : البته ذهن آگاهی و کشف ارزش ها قطعا به تمرین و  گذشت زمان نیاز دارد. راستی هنوز هم به قسطنطنیه فکر می کنید....</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 18:35:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاط قوت تو  ، تقویت کن ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/httpsvirgoolioroshdemon%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B7-%D9%82%D9%88%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86-lvtwggplzc2e-lvtwggplzc2e</link>
                <description>هنگام جنگ جهانی دوم مهندسین تصمیم گرفتند که نقاط ضعیف هواپیما های جنگی را پیدا کنند و آنها را تقویت کنند. برای همین آنها به بررسی هواپیما ها پرداختند و نقاطی که بیشتر در جنگ آسیب دیده بود را شناسایی کردند .  در همین زمان آقای ( آبراهام ولد ) وارد این تحقیق می شود و نکته ای بسیار مهم را یاد آوری می کند که از دید دیگر مهندسان دور مانده بود . آبراهام ولد می گوید : مهندسین هواپیماهای آسیب دیده ای را بررسی کردند  ، که به آشیانه برگشته  بودند .     یعنی آن نقاط ضعیف که تیر به آنها اصابت کرده بود اصلا مهم نبودند چون اختلالی در پرواز هواپیما به وجود نمی آوردند ، بلکه باید نقاطی که آسیب ندیده بود(نقاط قوتشان )  را تقویت می کردند . چون هواپیما هایی که نقاط قوتشان تیر خورده بود هرگز به آشیانه برنگشته بودند. روان شناس معروف ( مارتین سلیگمن ) بر اساس پژوهش هایی که انجام داده به نتیجه رسیده است :    پذیرش ضعف های نسبی خود و تمرکز بیشتر برای استفاده ی بهینه از توانمندی های مثبت ، اغلب برای ما سودمند تر است و نتایج بهتری به باری می آورد . ( در واقع توی هر موقعیتی که باشیم با تکیه و استفاده از توانمندی های مثبت خود می توانیم به درجات بالاتری از سلامت ، شادمانی ، سعادتمندی دست یابیم . ) بهترین تکنیک پیشرفت ، تمرکز روی نقاط مثبت   است . اما چرا ؟ چون امکان دارد نقاط ضعفی که در ما هیچ وقت خوب نشود یا بعد از مدتی دیگر اصلا مهم نباشد .                       مثل اینکه انشتین هرگز نتوانست رانندگی یاد بگیرید و یا گراهام بل شم اقتصادی و سرمایه گذاری نداشت حالا شما فرض کنید انشتین بجای اینکه تمرکز خود را روی فیزیک بگذارد بروی یاد گرفتن رانندگی می گذاشت !!!نکته آخر : در زندگی همیشه این  را بخاطر داشته باشیم که توانمندی ها و استعداد هایمان  هستند که باقی زندگی مان را شکل می دهند و ما را به شادکامی می رسانند پس در درجه اول روی نقاط قوت خود تمرکز کنیم و در مرحله بعد بصورت کم روی نقاط ضعف خود تمرکز کنیم ، چون شاید  نقطه ضعف هایمان  ، همان نقاط قوت کشف نشده ما باشند پس به امتحانش می ارزد . </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2024 19:23:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودمان تمرکز را از بین میبریم !!</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-e8qzfkxlptps</link>
                <description>توی خونمون خیلی سر و صداست ، همکارام نمیزارن تمرکز کنم ، کوچک ترین صدایی من را به هم میریزد . شاید شما هم از این گله و بهونه ها برای نداشتن تمرکز زیاد دیده و شنیده باشید یا حتی برعکس آن کسانی را دیده باشید که با  تمام امکانات و فضای مناسبی که دارند اصلا نمی توانند تمرکز کنند اما چرا ؟ در تمرکز دوتا عامل اساسی وجود دارد که به یکی از آنها کمتر  پرداخته شده است :                                              1 . عوامل بیرونی : مثل سر و صدای اطراف یا مزاحم شدن دیگران                                                                                    2 . عوامل درونی : بعضی از خصوصیات روان شناختی که تمر کز را از درون فرو میریزد .                                                 بزارید کمی بیشتر توضیح بدهم چون این دو مسئله کاملا بهم مرتبط و گره خورده اند . 1 . عوامل بیرونی : عوامل بیرونی همیشه مزاحمت های خاص خود را برای ما ایجاد می کند ، برای همین هم هست که خیلی از اندیشمندان مثل یونگ ، مکان های خاصی برای تمرکز داشتند .                                                                       کارل گوستاو یونگ ( موسس مکتب روان تحلیل گری ) برای خود در خارج از شهر قلعه ای داشت و آخر هفته ها برای نظریه پردازی و فکر به آنجا می رفت تا از عوامل بیرونی در  امان باشد . ولی فکر نکنم ما قلعه داشته باشیم !!!پس راه حل های خلاقانه ای را باید در پیش بگیریم مثل اینکه حتما قبل از کار تلفن خودتون را خاموش کنید ، یا روی حالت پرواز قرار دهید ، یا دست کم صدای آن را ببندید و آنرا در مکانی دور تر از جایی که هستید قرار دهید تا احتمال حواس پرت کردن موبایل به حداقل برسد .  قطعا  دو روز نمی توانیم تمام زندگی خود را ول کنیم و روی یک موضوع تمرکز کنیم ، ولی دو ساعت را می توانیم فقط روی یک کار تمرکز کنیم و فقط و فقط آن را انجام دهیم .( به این روش تمرکز ،  روش ژورنال هم گفته          می شود) 2 . عوامل درونی : چهار عامل روان شناختی هستند که باعث می شوند احساس خوشحالی شما پایدار نماند . 1 . ملالت : انسان ها نمی خواهند با خودشان تنها باشند .                                                                                  در سال 2014 تحقیقی انجام شد که تعدادی مرد و زن را بصورت انفرادی و بدون هیچ نوع سرگرمی و یا وسیله ای در اتاقی قرار میدادند .  تنها دستگاهی که در اتاق  بود ، برق (شوک الکتریسیته ضعیف ) به آنها وصل می کرد . شاید باعث حیرت تان شود اگر بفهمید که 67 درصد مردان و25 درصد زنان به خود برق وصل کردند تا از دست ملالت فرار کنند . 2 . سوگیری منفی نگری : رویداد های منفی را بیشتر به خاطر می آوریم و همچنین خاطرات منفی با شدت قوی تری در ذهن ما باقی می مانند . 3 . نشخوار ذهنی :                                                                                                                                        تمایل به فکر کردن راجب تجربه های ناخوشایند .       4 . سازگاری با لذت : انسان ها می خواهند در سریع ترین حالت ممکن به لذت و موفقیت د ست یابند تا از ترشح دوپامین در مغز خود لذت ببرند . این دلایل روان شناختی در هر آدمی وجود دارد و بلکه همین شادی نا پیدار  باعث زنده ماندن و در مرحله دوم پیشرفت ما طی هزاران سال شده اما هنگامی که میخواهید روی کاری تمرکز کنید حتی اگر هیچ دلیل خارجی هم وجود نداشته باشد امکان دارد ؛ یکی از دلایل و یا در شرایط بدتر مثل ( افسردگی ، اضطراب ، اختلالات )           تمرکز حواس شما را نابود کند . راه حل چهار  مرحله ای : مرحله یک : به دنبال هیجانی بگردید که مقدمه حواس پرتی می شود ( شادی ، غم ، ترس ، .... )  مرحله دوم :  محرک درونی را یادداشت کنید . مرحله سوم : با کنجکاوی و باور به اینجا شما احساسات و افکار خود نیستید آن احساسات و افکار را واکاوی کنید. به افکار و احساسات خود مثل یک برگ در آب نگاه کنید. بدانید که یک فکر است و تصمیم شما نیستند و همچنین می آید و می رود ( به هیچ وجه سعی بر مهار افکار نکنید . چون طبق تحقیقات نتیجه عکس دارد . ) مرحله چهارم : مواظب لحظه های آستانه ای باشید . یعنی مثلا زمانی که در ترافیک گیر کردید و از ملالت خسته می شوید شروع به چک کردن گوشی خود می کنید ، درست زمانی که گوشی خود را بر میدارید می شود لحظه آستانه ای همان لحظه ای که بخاطر محرک درونی شما تمرکز خود را قربانی می کنید . از قانون ده دقیقه استفاده کنید ؛  یعنی زمانی که تصمیم به برداشتن گوشی  می گیرید 10 دقیقه کارتان را به تعویق بیندازید .</description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2024 19:37:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شروع کردن از موفقیت هم مهم تره ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Roshdemon/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D9%87-mo0dxz4db4w4</link>
                <description>ارزش هاتو پیدا کن ، هدف گذاری کن ، برنامه ریزی کن ، مسیرتو پیدا کن ، شروع کن ....تمام این مفاهیمی که هر روزه در شبکه های اجتماعی میبینیم و در طول روز و هفته و ماه و سال در ذهن ما  می گردند .                                                                                                                                                                            اما راستشو بخواهید واقعیت یک چیز دیگری است .                                                                                            یک مفهومی هست به نام ( ترس از بوم سفید ) که اولین بار در نقاش ها به آن توجه شد که نقاش ها از بوم سفید می ترسند به این معنا که نمی دانند چی بکشند ، ولی به محض اینکه شروع به نقاشی کردن می کنند این ترس از بین می رود و مسیر برایشان شفاف می شود .       در واقعیت  مسیر ها ساختنی هستند نه پیدا شدنی    بله درست است که لازمه یک   زندگی متعالی و شادکام  پیدا کردن ارزش ها و ماموریت شخصی و هدفگذاری است . ولی تمام اینها در مرتبه دوم شکل می گیرند درست بعد از اینکه شما شروع به حرکت می کنید و مسیر رشد و توسعه را درپیش می گیرد . قبل از آن حتی اگر در تمام عمر راجب هرچیزی که بخواهید تحقیق کنید چیزی جز انباشت اطالاعات نخواهد بود .   ودر زندگی شما هیچ تاثیری نخواهد گذاشت . اگر شما این استراتژی ( یعنی اول شروع کنید و بعد کم کم مسیر خود را پیدا کنید و مهارت های لازم را بکار ببندید ) یکسری مزایا را به همراه خواهد داشت : 1 . جلو گیری  می کنید از بعضی اشتباهای اساسی مثل :                                                                                            اهمالکاری ، کمالگرایی ، ترس های غیر واقعی 2. دقیق تر پی به استعداد هایتان می برید :                                                                                                              چون طی مسیر خود را ارزیابی می کنید و در هرجا عملکرد بهتری داشتید پی به استعداد هایتان میبرید 3 . آگاهیتان نسبت به تمام مسیر ها روشن می شود و برای همین وقتی مسیری را بر می گزینید ، تمرکز بیشتری دارید . 4 . به صورت دقیق تری پی میبرید که به چه مهارت هایی برای موفقیت احتیاج دارید . موفقیت دست شما نیست ، ولی شروع کردن مسیر رشد قطعا دست شماست .                                                                                                                                                   علی نخعی  </description>
                <category>علی نخعی</category>
                <author>علی نخعی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Mar 2024 21:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>