<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Roshmand</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roshmand</link>
        <description>سلامت فردی و کمی فناوری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:51:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2440583/avatar/xneVqj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Roshmand</title>
            <link>https://virgool.io/@roshmand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه یک شرح شغلی بنویسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-dgjxce44zylj</link>
                <description>این یک پست عادی لینکدینی نیست. وعده‌های غذایی و مرخصی‌های بی‌انتها در انتظار شما نیست. اما تضمین می‌کنیم درد بکشید. رنج ببینید. سفری فرسایشی که واحد منابع انسانی را روانی خواهد کرد.چه کسی باور می‌کند همین چند خط چقدر برای &quot;ارنست شَکلتون&quot; کارآمد بود، ماجراجویی که رویای تبدیل شدن به اولین شخصی داشت که قاره‌ی جنوب را با پای پیاده بپیماید.او به تنهایی از پس این کار برنمی‌آمد پس به همراه نیاز داشت – افرادی سرسخت که تسلیم شدن در دایره لغات‌شان تعریف نشده بود تا بتوانند پنجه در پنجه‌ی یخ قدم‌هایشان را بدارند.پیشنهاد شغلی‌ای که بالاتر مطالعه کردید بسیار کوتاه، صادقانه و تأثیرگذار بود – 5000 نفر اقدام کردند.اما چه چیزی باعث شد این‌همه مثمر ثمر باشد؟ بسیاری از شرح‌های شغلی در پی جذب کردن افراد هستند. مردم را با مزایا، انعطاف‌پذیری و گاهی میز پینگ‌پنگ فریب می‌دهند. شَکلتون مخالف این رویه را در پیش گرفت. بجای وعده دادن قله‌های شفاف، بر عمیق‌ترین خواسته‌ی بشریت پافشاری کرد – میل به افتخار و غرور حتی اگر به قیمت جان تمام شود.چنان شرح دقیقی نوشت که افراد اشتباه را کنار زد و انسان‌های کاملاً مناسب را جذب کرد. افراد ضعیف و کم اراده فیلتر شدند و آنچه باقی ماند اگرچه تعدادشان اندک بود اما به پیمودن اقیانوس اطلس، گذر از سردترین، خشن‌ترین و نابخشودنی‌ترین خشکی بر روی سیاره زمین کشش داشتند و دلیلی نبود مگر احتمال اولین بودن.چه‌بسا افرادی باشند که بگویند این تبلیغ نوشته‌ی هوش مصنوعی است بااین‌حال درسی که در آن نهفته است به قوت خود پابرجا است: همیشه افرادی وجود دارند که مایل به گذشتن از راحتی و آرامش خود (حداقل برای مدت کوتاهی) هستند تا نام‌شان در صفحات تاریخ جاودانه بماند.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2024 13:48:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساسات‌ را به خوانندگان خود انتقال دهید نه صفت‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%AA-%D9%87%D8%A7-bu44koabusor</link>
                <description>&quot;بهترین زمانِ ممکن بود، بدترین زمانِ ممکن بود، عصر خرد بود، عصر حماقت بود، دوره‌ی باور فرارسیده بود، دوره‌ی شک و تردید هم رسیده بود، فصل روشنایی بود، فصل تاریکی بود، بهارِ امید و زمستانِ ناامیدی بود، همه‌چیز پیش از ما روی داده بود، پیش از ما هیچ اتفاقی نیفتاده بود، همگی در حال حرکت به سمت بهشت بودیم، همگی در حال حرکت به سمت دیگری بودیم ...&quot;چارلز دیکنز، داستان دو شهرپُرآشوب و بدون نظم بود. آشفته و متناقض بود. مَردم باورهای سیاسی افراطی یا نگاه دشمنی به افراد دیگر طبقات اجتماعی داشتند. انقلاب فرانسه افسارگسیخته بود و خون‌های بسیار بر زمین ریخت – بااین‌حال، دیکنز از هیچ صفتی جهت توصیف آن آشوب استفاده نکرد.چارلز دیکنز ضمن به‌کارگیری تعدادی تضاد، گسست انقلاب را به تصویر می‌کشد:&quot;بهترین زمانِ ممکن بود، بدترین زمانِ ممکن بود&quot;: تعداد اندکی دارای زندگی آسوده بودند و سَبک زندگی آن‌ها بسیار متفاوت از تهیدستان بود. کسانی بودند که خود را با الماس می‌آراستند و افرادی هم وجود داشتند که از گرسنگی در صف نان بر سر یکدیگر فریاد می‌زدند.&quot; عصر خرد بود، عصر حماقت بود&quot;: این دوران به خاطر تفاوت‌های بسیار زیاد در باور مردم نیز روایاتی دارد. روشنفکرها فلسفه‌ی آزادی و برابری سر می‌دادند اما افراط‌گرایانی بودند که به شهرها حمله می‌کردند تا برای حق و حقوق‌شان بجنگند.مردم عقیده دارند مسیر جهنم با اهداف خوب هموار شده است – و این مورد کاملاً در مورد انقلاب فرانسه صدق می‌کند. چارلز دیکنز چنین می‌نویسد &quot; همگی در حال حرکت به سمت بهشت بودیم، همگی در حال حرکت به سمت دیگری بودیم&quot;. تبهکاران معتقد بودند خشونت توجیه‌شده‌شان می‌توانست به جامعه‌ی بهتر و عادلانه‌ای ختم شود و همین به فروپاشی اجتماعی ختم شد. در مسیر خلق بهشت، مردم می‌توانند متضاد آن را هم ایجاد کنند.همچون چارلز دیکنز به خوانندگان خود کمک کنید پیچیدگی شرایط را احساس کنند. سریع دست به فرهنگ لغات نبرید تا صفتی را بیابید که بتواند اوضاع را وصف کند. کاری کنید خواننده تصویرسازی کند و آنچه را می‌نویسید ببیند. تضادها را در کنار یکدیگر قرار دهید، کاری که چارلز دیکنز انجام داد تا پیچیدگی انقلاب فرانسه را درونی تجربه کنید نه صرفاً بیان یکسری مفهوم. از انقلابی نوشت که یک اتفاق ساده نبود؛ جنگ تناقض‌ها بود. واقعاً می‌خواهید درک کنید، پس آن را احساس کنید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2024 12:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با عشق بنویسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-ooaf9aftnlsh</link>
                <description>در پست قبل دیدیم چگونه می‌توان از عشق نوشت و در این پست خواهیم دید چگونه می‌توان با عشق نوشت.بدیهی است راجع‌به  به اشتراک گذاشتن اطلاعات و چیزهای عادی صحبت نمی‌کنیم. از بیان احساسات و انتقال آن‌ها به دیگران میگوییم. کاری به جمله‌ها نداریم چراکه باید به نحوی دست به قلم برد که خواننده از خواندن کلمه به کلمه چنان اشتیاقی درونش غلیان کند که حتی نتواند آن کلمات را با صدای بلند بخواند. احساسی باید برانگیخته شود که مخاطب حتی نتواند سرعت مطالعه را آهسته کند و به خودش اجازه نمی‌دهد به خط بعدی نیم‌نگاهی بیندازد.تکرار یکی دیگر از عواملی است که باعث می‌شود احساسات خواننده نمایان شوند. دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه، دیوانه. عصبانی بودید که این تعداد دیوانه را نثار طرف مقابل کردید ؟ شاید هم می‌خواستید غافلگیری توأم با خوشحالی خود را نمایش دهید؟ بله این نوع تکرار به پاراگراف سرعت می‌بخشد و آن را سریع‌تر به‌پیش می‌برد.حالا نوبت اغراق است. اگر قصد دارید از این روش استفاده کنید باید مطمئن باشید اغراق به حدی بزرگ باشد که کسی فکر نکند در حال بیان واقعیت هستید. به‌عنوان مثال کِروآک در آثارش چنین می‌نویسد: معلومه که این مردم خمیازه می‌کشند ولی من ندیدم؛ حتماً این ملت حرف بیخود می‌زنند ولی من نشنیدم و معلومه که این آدم‌ها مثل عنکبوت منفجر نمی‌شوند. دلیل اغراق چیست؟ ترسیم صحنه‌ای پرانرژی و شورانگیز. روشی جهت ایجاد وقفه در سنت اصول نگارش و نحو.زمانی که می‌خواهید اشتیاق و علاقه‌ی خود را به اشتراک بگذارید قانون را فراموش کنید. اصول و سنت را زیر پا بگذارید. اجازه دهید احساساتتان وحشیانه جاری شوند. چه کسی اهمیت می‌دهد شما به معلم کلاس پنجم خود بی‌احترامی کردید؟ همین کافی است تا بدانید چطور یک جمله میتواند فراگیر شود.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2024 12:01:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از عشق بنویسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-y7sy6w3ok2xx</link>
                <description>عشق، امری اغفال‌کننده و ارزشمند. همان چیزی است که همگی به دنبالش هستیم اما تقریباً می‌توان گفت هیچ‌کس قادر به توصیف آن نیست. محوریت این پدیده با زندگی انسان درهم‌تنیده است، هر زمان که شخصی تلاش کند این امر را در قالب کلمات توصیف کند بایستی به‌دقت بدان توجه داشته باشیم.چالش اساسی نوشتن از عشق بدین بازمی‌گردد که بسیار انتزاعی است. اگر چنین است پس چطور جبران خلیل جبران بر این مانع بزرگ فائق آمد؟ آن را همچون یک انسان توصیف کرد. برای این مهم، عشق دیگر نوعی از احساسات مبهم نیست بلکه شخصیتی پیچیده است و می‌توانیم آن را ببینیم و با آن تعامل داشته باشیم. به شما اشاره می‌کند، صحبت میکند، خشمگین می‌شود، خوشحال می‌شود و یا نفرین می‌کند.او طوری از عشق می‌نویسد گویی در حال نوشتن یک متن مذهبی است. کلمات محترمی را بکار می‌گیرد تا بدانید قربانی کردن و رنج کشیدن ارزشمند هستند و عشق را وارد بُعد مقدسی (و معنوی) می‌کند.در نگاه جبران خلیل جبران، عشق نه خوب است نه بد بلکه ذات متناقضی دارد. به همین دلیل نوشته‌ی او غرق در تضاد هست. خواننده را مجبور به چنگ درچنگ انداختن پرآشوبی با خود عشق می‌کند.توصیف مستقیم عشق می‌تواند دشوار باشد. چنان حس درگیر کننده‌ای (شاید هم قدرتمندی) است که ظرفیت زبان اعتلا پیدا می‌کند. جبران روح آن را با نوشتن در مورد یک انسان دریافت می‌کند، از زبان مذهبی بهره‌مند می‌شود، و پارادوکس‌های تصویرسازی نمادین را به نمایش می‌گذارد.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 31 Oct 2024 11:50:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی زندگی چیست</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dgjxrp3pgx1c</link>
                <description>بودن در منطقهٔ اَمن بسیار حس خوبی است اما اجازه دهید سؤالی بپرسم و آن اینکه آیا کافی هم است؟ توجه داشته باشید زندگی بدون چالش یا هویت اصلاً رضایت‌بخش نخواهد بود حتی اگر امکانات برای شما فراهم باشند.هر بار که میگویید &quot;می‌خواهم&quot;، ارزش تقلا چند بار می‌شود. هر بار که &quot;می‌خواهم&quot; را بر زبان جاری می‌کنید &quot;شادی&quot; ظاهری را کنار می‌زنید تا با واقعیت رودررو شوید؛ آغوشتان را برای تجربه‌های پیچیده می‌گشایید. &quot;می‌خواهم&quot; یعنی میل شدید به چیزی پرمعناتر، به تصویر کشیدن تضادی رنگارنگ بین منطقهٔ امن و خشونت بی‌حدومرز زندگی ناقص.در این جریان تکرار امری اجتناب‌ناپذیر است اما تأثیر آن چیست؟نمایش دست‌پاچه، فوری و پر آب‌وتاب دیوانگی درباره ضرورت آشوب، ارزش نیاز سیری‌ناپذیر برای زندگی بی‌روح را از بین می‌برد و جایگزین آن امتحانات، دوست داشتن‌ها و از دست دادن‌ها، مخاطرات و پاداش‌ها هستند.از آنچه فانی است بگذرید. راحتی را کنار بزنید. اجازه ندهید شخصیت شما با کم‌عمقی و راحتی دنیای دیستوپیایی اطراف به زانو درآید بلکه شرایطی ایجاد کنید تا با قابل پیش‌بینی بودن فاصله بگیرید. تکرار همان موسیقی‌ای است که سرود طغیان را تکمیل می‌کند.زمانی که خواستید در نوشتهٔ خود هیجان را به حد اعلا برسانید جملهٔ ساده‌ای پیدا کنید، بدان ریتم اختصاص دهید و سپس اجازه دهید کلمه‌ها دست در دست یکدیگر نهند و به ایده‌های شما جان بخشند.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2024 15:37:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساسات یعنی تنش‌ها و آسودگی</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-vqtunolvbjbg</link>
                <description>جان اشتاین‌بک در رمان شرق بهشت (East of Eden) چنین می‌نویسد: حالا که نمی‌توانی بی‌نقص باشی پس خوب باش.ما توان مبارزه با خدایان را نداریم ولی قادر هستیم به معنی کلمه انسانباشیم. و همین با خود یک آرامش و رهایی به همراه دارد. اما چه چیزی باعث شهرت جمله‌ی آغازین این نوشتار باشد؟ درک احساسی است که از تنش و رهایی آن دریافت می‌کنیم.بخش ابتدایی جمله - حالا که نمی‌توانی بی‌نقص باشی – به وجود آورنده‌ی تنش است. انتظاری را یادآور می‌شود که تمامی افراد از خود دارند. باری که بر دوش خود می‌گذاریم تا کاملباشیم. حال فکر کنیم چه می‌شود. شاید فکر کنید واجب نیست که کامل باشم پس به جای آنچه چیزی می‌توانم باشم؟جان اشتاین‌بک به سادگی و هوشیارانه پاسخ این فشار روانی را می‌دهد: &quot;پس خوب باش&quot;. با همین سه کلمه بی‌خیال غیرممکن می‌شوید و به سمت چیزی رهسپار خواهید شد که کاملاً در دسترس است. تناقض بین &quot;بی‌نقصی&quot; و &quot;خوبی&quot; غیرممکن قطعی را به امری قابل دستیابی تبدیل می‌کند، انسان‌تر بودن و یا حتی اخلاق مدارتر.با خواندن همین مطلب متوجه کمرنگ شدن استرس خودمان می‌شویم. گویی که کسی که رگ خواب ما را در دستان خود دارد با ما صحبت کرده و پدیدآورنده‌ی آرامش ذهن ما شده است. زمانی که متوجه می‌شویم جایگزین عمل اصلی (بی‌نقص بودن) بسیار راحت‌تر است (ساده است، خوب باشیم) آن فشار روانی از سینه‌ی ما برداشته خواهد شد.روزانه با انواع تنش‌ها روبرو هستیم و راه‌حل می‌تواند به سادگی پرسیدن یک سؤال باشد: نمی‌توانم برای این مورد کاری کنم اما چگونه می‌توانم برای خودم، خانواده و عزیزانم ، جامعه و کشورم مفید باشم تا در آینده با فکر کردن به آن لبخندی به لب بیاورم؟شما بگویید ...جان اشتاین‌بک در رمان شرق بهشت (East of Eden) چنین می‌نویسد: حالا که نمی‌توانی بی‌نقص باشی پس خوب باش.ما توان مبارزه با خدایان را نداریم ولی قادر هستیم به معنی کلمه انسانباشیم. و همین با خود یک آرامش و رهایی به همراه دارد. اما چه چیزی باعث شهرت جمله‌ی آغازین این نوشتار باشد؟ درک احساسی است که از تنش و رهایی آن دریافت می‌کنیم.بخش ابتدایی جمله - حالا که نمی‌توانی بی‌نقص باشی – به وجود آورنده‌ی تنش است. انتظاری را یادآور می‌شود که تمامی افراد از خود دارند. باری که بر دوش خود می‌گذاریم تا کاملباشیم. حال فکر کنیم چه می‌شود. شاید فکر کنید واجب نیست که کامل باشم پس به جای آنچه چیزی می‌توانم باشم؟جان اشتاین‌بک به سادگی و هوشیارانه پاسخ این فشار روانی را می‌دهد: &quot;پس خوب باش&quot;. با همین سه کلمه بی‌خیال غیرممکن می‌شوید و به سمت چیزی رهسپار خواهید شد که کاملاً در دسترس است. تناقض بین &quot;بی‌نقصی&quot; و &quot;خوبی&quot; غیرممکن قطعی را به امری قابل دستیابی تبدیل می‌کند، انسان‌تر بودن و یا حتی اخلاق مدارتر.با خواندن همین مطلب متوجه کمرنگ شدن استرس خودمان می‌شویم. گویی که کسی که رگ خواب ما را در دستان خود دارد با ما صحبت کرده و پدیدآورنده‌ی آرامش ذهن ما شده است. زمانی که متوجه می‌شویم جایگزین عمل اصلی (بی‌نقص بودن) بسیار راحت‌تر است (ساده است، خوب باشیم) آن فشار روانی از سینه‌ی ما برداشته خواهد شد.روزانه با انواع تنش‌ها روبرو هستیم و راه‌حل می‌تواند به سادگی پرسیدن یک سؤال باشد: نمی‌توانم برای این مورد کاری کنم اما چگونه می‌توانم برای خودم، خانواده و عزیزانم ، جامعه و کشورم مفید باشم تا در آینده با فکر کردن به آن لبخندی به لب بیاورم؟شما بگویید ...</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 12:48:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب ایده‌های تکراری باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-r2zjnf6xlg9g</link>
                <description>مراقب ایده‌های تکراری باشیدلاک‌پشت‌های دریایی در هر فصل بین دو تا هشت مرتبه تخم‌گذاری دارند و هر مرتبه 110 عدد تخم‌گذاری اتفاق می‌افتد. حدوداً شصت روز پس از تخم‌گذاری، بچه‌ لاک‌پشت‌های دریایی سر از تخم درمی‌آورند و راه خود را از زیر شن‌های گرم ساحلی رو به سطح می‌پیمایند تا بتوانند به سمت دریا جهت یافتن زندگی خود عزیمت کنند. از هر 10 بچه‌ لاک‌پشتی که تخم خود را می‌شکند فقط هفت عدد به دریا می‌رسند و حتی اگر بتوانند خود را از شکار شدن توسط پرندگان دریایی نجات دهند تا زمانی که به اندازه‌ی مشخصی رشد نکنند در انتهای زنجیره‌ی غذایی باقی می‌مانند. این یعنی از هر 1000 لاک‌پشت دریایی فقط یکی از آن‌ها به بلوغ می‌رسد.ایده‌ها نیز مانند همان لاک‌پشت‌ها هستند؛ تعداد بسیار اندکی قابل توجه هستند که از همان‌ها هم منعطف‌ترین‌شان ارزش وقت‌گذاری دارند.باید بیاموزیم آنچه در جهان وجود ندارد را خلق کنیم. بدین دلیل که به دنبال آن چیز خاصی هستیم که منحصر به خودمان باشد اما برای دیگران نیز #ارزش داشته باشد. به دنبال آن یک ایده از هزار ایده باشید. و برای اینکه به دنبالش بگردید مراقب ایده‌هایی باشید که تکراری هستند. کدام ایده است دائماً در ذهن شما تداعی می‌شود و شما را به حال خود نمی‌گذارد؟ درون خودتان را به‌قدری اَلَک کنید تا کلیدی‌ترین ایده‌ها به شخصیت‌تان را دریابید. این‌ها همان ایده‌هایی هستند که از گزند تردید، مخالفت و رقابت در امان خواهند ماند. تصور کنید ایده‌های شما با قانون بقا سر و کار دارند، مناسب‌ترین ایده است که می‌تواند جان سالم به در ببرد. اصرار بورزید تا درونی‌ترین ایده‌ها خودشان را به شما نشان دهند. امکان ندارد آن‌ها را نبینید.نه تنها گذشت زمان ایده‌های متوسط را از بین خواهد برد بلکه آنچه حتی برای شما واقعاً اهمیت ندارد نیز از بین خواهد رفت. اگر ایده‌ای واقعاً هم‌راستا با فلسفه‌ی درونی شما نباشد یا عمیقاً درون شما ریشه ندوانیده باشد بدون اینکه لازم باشد کاری انجام دهید به دست فراموشی سپرده خواهند شد البته مستلزم اختصاص دادن زمان است. توجه خود را به ایده‌هایی معطوف کنید که مرتباً در حال تکرار هستند.به آنچه یادداشت کرده‌اید سر بزنید، گوش دهید اطرافیان راجع‌به شما چه میگویند، آنچه در خواب می‌بینید شایسته‌ی توجه است و متوجه باشید زمانی که در حال صحبت کردن هستید از چیزی لذت می‌برید. همانند موتیف‌های (عناصری که به‌صورت معناداری تکرار می‌شوند) یک داستان، ایده‌های تکرارشونده‌ی شما نیز تاروپودِ نگرش و شخصیت شما را آشکار می‌سازند. ایده‌هایی که تکرار می‌شوند نظر شما به جهان را معنی می‌کنند.اگر ایده‌ای هست که مرتب برای شما تداعی می‌شود آن را به‌عنوان نمادی بپذیرید که می‌خواهد درون شما را به خودتان نمایش دهد. اگر نگرش‌های شما دارای الگویی هستند، همان سیگنالی است که می‌گوید دقیقاً راجع‌به چه چیزی باید بنویسید. ایده‌های درونی تأییدی هستند بر اعتراف‌های عمیق شما و آن چیزی هستند که هرچقدر تغییر کنید آن‌ها ثابت سر جای خود قرار خواهند داشت.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2024 12:15:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پندی از مارک تواین</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D9%BE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%86-kq24m0zcolxp</link>
                <description>مارک تواین در ماجراجویی‌های تام ساییر چنین می‌نویسد: خورشید بر جهانی که در آرامش بود تابید و نور خود را همچون برکتی بی‌مانند بر روستای ساکت ما نشان داد.شاید بتوان گفت شهره‌ترین پند مارک تواین برای نویسندگان این جمله باشد: &quot;به ندرت پیش می‌آید کلماتی همچون واقعاً و خیلی مفید باشند ... هر بار که می‌خواهید خیلی بنویسید آن را با کلمه دیگری جایگزین کنید؛ ویراستار دلسوز خیلی را حذف می‌کند و این یعنی یک نوشته‌ی درست.&quot;کلمه‌هایی مانند واقعاً و خیلی را حذف کنید. این بخشی از دید وسیع مارک تواین در مورد عملکرد زبان است که هر کلمه‌ای باید همچون تیری به هدف بنشیند پس دلیلی برای تلف کردن آن تیر (کلمه) نیست. صفت‌ها یا در حالت کلی توصیف‌کننده‌هایی مانند &quot;خیلی عجیب&quot; تأثیر بسیار منفی بر نوشتن شما خواهند گذاشت چراکه بیش از حد تکراری، خسته‌کننده و نامفهوم هستند. خواهش می‌کنم در نوشته‌ی جدیدتان زبان رنگارنگ و سرزنده‌ای را بکار بگیرید: مثل وهمی، غریب، خیالی یا نامأنوس.مارک تواین در آثار خود از خیلی آرام استفاده نمی‌کند بلکه آسوده جایگزین می‌شود. خورشید بسیار درخشان بر روستا نتابید بلکه نورش را مانند برکت به نمایش گذاشت. به جای بکار بردن برخی توصیف‌کننده‌های معمولی این نویسنده‌ی بزرگ از صفت‌های پر حس و حال و تشبیه استفاده می‌کند تا تصویر آرامش و نعمت‌ها را ترسیم نماید. در نتیجه نه تنها صحنه وصف می‌شود بلکه فضایی خلق می‌شود که خواننده می‌تواند در آن زندگی کند – می‌تواند سکوت و آسودگی را احساس کند.از خیلی و واقعاً دست بکشید تا گره‌های نوشتن شما باز شوند. هر زمان حس کردید به‌طور اورژانسی نیاز به یک توصیف‌کننده دارید، تأمل کنید و به دنبال کلمه‌ی درستی بگردید که بتواند منظور شما را به زیبایی به خواننده منتقل نماید. هرچه صفت‌ها قدرتمندتر و دقیق‌تر باشند، زبان نوشتاری شما بیشتر درگیرکننده ، مهیج و محرک خواهد بود.متشکریم که این هفته نیز نوشته‌ی را ما مطالعه کردید.حالا نوبت شماست؛ به شادی بنویسید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 03 Oct 2024 13:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخت جمشید خود را بنا کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-lhtgrdbuyqkz</link>
                <description>روزگاری در کشور پهناور و زیبای ما ساخت یک مجموعه‌ می‌توانست دهه‌ها به طول بینجامد و آنچه درک این زمان طولانی را آسان و جذاب می‌کند تعهد هنرمندان در ظرافت کار و جزئیات بنا بود. آن‌ها شیفته‌ی افزودن زیبایی و البته ارزش به جهان پیرامون خود بودند. اثر هنری آنان حاصل رنج روح‌شان بود و همین باعث شد تا به امروز همچنان پابرجا بمانند. این اتفاق در ایران بزرگ ما منحصربه‌فرد نبود چراکه آثار برجای مانده از امپراتوری روم نیز گواه دیگری بر این مقدمه است.از رنج روح گفتیم که چنین می‌توان معنی کرد: هر نوع فعالیت که سرچشمه‌ی آن عمق جسم خالق است، روح وی در کنار عشق، مراقبت و البته تلاش سخت است.ادامه دهیم؟در جهان امروز سرعت از کارآمدی و مطلوبیت پیشی می‌گیرد حتی زیبایی و کار استادانه هم پشت سر می‌گذارد. فقط تصور کنید استاد برجسته‌ای که در حال حک سنگ نگاشته‌های پرسپولیس بود اگر امروز می‌توانست میزهای IKEA را ببیند چه حالی می‌شد. و تمام آنچه تا اینجا نگاشتیم می‌تواند برای نوشتن نیز روی دهد.بیشتر نوشته‌های امروز سطحی و فراموش‌شدنی هستند که به دنبال clickbait و اخبار زرد (شامل هر نوع مطلب سرگرم‌کننده‌ هم می‌شود) هستند. بایستی پیوسته تکرار کرد که باکیفیت نوشتن می‌تواند جایگاه شما را تغییر دهد.نویسنده و یا حتی ترانه‌سرای محبوب خود را در نظر بگیرید. قطعاً در نوشته‌هایشان می‌توانید اشتیاق و تعهد ایشان را به برتری بیابید. این امر کاملاً قابل لمس و زنده است و شما می‌توانید با تمام وجود احساس کنید که چقدر برایشان حائز اهمیت است. همین باعث می‌شود شما کتاب را بخرید، سابسکرایب کنید و یا هر بار که در حال رانندگی هستید به ترانه‌هایشان گوش بسپارید.البته که ما هم می‌توانیم همین تأثیر را بر روی خوانندگان بگذاریم.کافی است از این به بعد رنج روح را در نوشته‌های خود بدمید. بیش از پیش کار کنید و به‌عنوان حرفه‌ی جدی بدان بنگرید: لحن خود را دستخوش تغییر کنید، ایده‌هایتان را اَلَک کنید و آثاری منتشر کنید که به محیط اطراف شما زیبایی و ارزش بیفزایند. شما می‌توانید تخت جمشید خودتان را بسازید همان‌قدر باشکوه.تنها نکته این است که قرار نیست یک دهه از عمر خود را اختصاص دهید چه‌بسا با یک ماه تفکر عمیق و تغییر دید اثری به‌یادماندنی از خود بر جای بگذارید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 19 Sep 2024 11:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به میزان کافی مطالعه ندارید</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-kambpt9xfykl</link>
                <description>به میزان کافی مطالعه نداریدسلام بر شمایی که به نویسندگی علاقه‌مند هستید. هفته گذشته دیدیم که تا ایده‌ای را بر روی کاغذ نیاوریم مالک آن نخواهیم بود. امروز و در نوشته‌ی این هفته خواهیم دید مطالعه چگونه می‌تواند مکمل نوشته‌های ما باشد.در اینترنت همه یک‌صدا بر این باور هستند که محتوا تولید کنید، اما توجه شمارا به نصیحتی بی‌مانند از استفن کینگ جلب می‌کنیم: &quot;اگر زمانی برای مطالعه اختصاص ندهید، زمانی (شاید هم ابزاری) برای نوشتن هم وجود نخواهد داشت. به همین سادگی.&quot; استعداد و شجاعت به تنهایی نمی‌توانند شما را به نویسنده‌ای بی‌بدیل تبدیل کنند. اگر مطالعه نداشته باشید، نوشتن برای شما ناممکن است.عادات مطالعه برخی از بزرگان ادبی را مورد توجه قرار دهید. استفن کینگ در سال به‌طور میانگین 80 کتاب می‌خواند و توصیه‌اش به نویسندگان جوان این است که در طول روز 5 ساعت را صرف مطالعه کنند. برای کینگ هر کتاب – خوب یا بد – درس‌های بی‌شماری در اختیارتان قرار می‌دهد تا یک داستان را بازگو نمایید، ابزاری به شما می‌دهد تا سَبک خود را بیارایید.اما چگونه متوجه شویم چه چیزی را بخوانیم و یا از کجا شروع کنیم؟ویلیام فاکنر، برنده‌ی نوبل ادبی، معتقد است مطالعه همان دوره‌ی کارآموزی است که نویسندگان باید پشت سر بگذارند. فاکنر در جایی می‌گوید &quot;بخوانید، بخوانید، بخوانید. هر آنچه به دستان شما می‌رسد بخوانید – آشغال، آثار کلاسیک، خوب یا بد تا ببینید نویسندگان آن آثار چگونه داستان خود را مطرح کرده‌اند. نجاری را در نظر داشته باشید که با ابزار مختلف سعی در خلق اثری هنرمندانه دارد و چشم از دستان استاد خود برنمی‌دارد. بخوانید تا راه و روش را درک کنید. سپس بنویسید. اگر خوب باشد متوجه خواهید شد. اگر بد باشد هم از پنجره به بیرون بیندازید تا دیگر در برابر چشمان شما نباشد.&quot;پاسخ پرسش بالا چنین است: هر چیزی در هر مکانی را مطالعه کنید، درخواهید یافت که از چه چیزی لذت خواهید برد و چرا.خالق دنیای بی‌نظیر جادوگری هری پاتر می‌گوید آنچه را دوست دارید بخوانید اما تا وقتی که از خواندن آن لذت می‌برید. از نظر جی. کی. رولینگ آثار جِین آستِن این‌چنین هستند؛ او کتاب‌های آستِن را به‌قدری خوانده است که نمی‌تواند شمار آن‌ها را به خاطر آورد. زمانی که آنچه دوست دارید را بیابید خواهید توانست رسیده‌ترین میوه‌ی مطالعه را بچینید: تقلید. شما از نویسندگانی تأثیر خواهید گرفت که بیشترین زمان را صرف مطالعه آثار ایشان می‌کنید و این یک اتفاق خوب است. خانم رولینگ اضافه می‌کند &quot;این احتمال وجود دارد در ابتدا از نویسنده‌(ها)ی محبوبتان تقلید کنید که خب این روشی است مطلوب جهت آموختن. پس از مدتی شما قادر خواهید بود روش و صدای خاص خود را بیابید.&quot;راه رسیدن به نوشتن بی‌نقص یک مسیر ساده دارد: مطالعه. آن چیزی که به ذهن شما اجازه‌ی ورود پیدا می‌کند تصمیم‌گیرنده است تا از کدامین ابزار به‌منظور خلق داستان‌تان بهره ببرید. پس همه‌چیز بخوانید. سپس آنکه بیشتر از همه برای شما لذت‌بخش است برگزینید و سعی کنید دلیل این مهم را دریابید. اجازه دهید با هر کتابی که روبرو می‌شوید درک شما از زبان را ارتقا دهد، شما را در پرسپکتیوهای متفاوت غرق کند و تا رسیدن به صدای منحصربه‌فرد خود شما الهام‌بخش باشد. تقلید کنید تا به نوآوری برسید.مطالعه از روی حوصله – ارتباط گرفتن عمیق با کلمات – به هیچ وجه تفریح نیست؛ بخش جدایی‌ناپذیر از نویسنده بودن است.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 13:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌هایتان را بنویسید تا مالک آن‌ها شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-tb2rqmqepfb1</link>
                <description>مانند قطره‌های باران، ایده‌ها می‌توانند در هر لحظه جایی باشند؛ ثانیه‌ای در آسمان و سپس در دستان شما. اگر نتوانید آن را نگاه دارید به‌راحتی بر روی زمین می‌غلتد. پس ایده‌هایتان را سفت بچسبید. هر آنچه در ذهن بر روی کاغذ بیاورید تا شما مالک آن شوید؛ چنانکه والدو امرسون می‌گوید: &quot;اگر آنچه در ذهن می‌پرورانید را به روی کاغذ نیاورید ... شخص دیگری فردا آن را با حس و حال بهتری منتقل می‌کند و چه‌بسا برنده‌ی اقبال عمومی هم شود؛ آنگاه شما می‌مانید و حس غم و خشم که به دیگران بگویید آن ایده‌ی من بود، من می‌خواستم راجع‌به آن بنویسم.&quot;نوشته‌های برتر با درک ایده‌ها رابطه‌ی تنگاتنگی دارند. زمانی که چیزی را می‌نویسید – در حاشیه‌ی یک برگ کتاب، بین خطوط دفتر یادداشتتان و یا حتی در برابر نشانگر ماوس که چشمک میزند –خود را از چنگال بی‌نظمی ذهن رهایی می‌بخشید. کندریک لامار – رپر آمریکایی و مشهور به سراینده‌ی ترانه‌های روایی / داستانی – بر این باور است هنر فرایندی است دائمی و مستمر و یادداشت‌برداری بهترین ابزار به‌منظور سفر در زمان. چراکه تأثیرگذارترین نوشته‌ها حاصل یک‌بار نشستن و نوشتن نیستند بلکه تجمیعی از صدها یا هزاران ایده هستند که در طول زندگی روزمره نویسنده بدان‌ها برخورد می‌کند. پروسه‌ی نگاشتن دیگر از روش‌های سنتی خلاقیت تبعیت نمی‌کند. شما نمی‌توانید تکنیک پومودورو – 25 دقیقه کار و 5 دقیقه استراحت – را بکار بگیرید و انتظار داشته باشید نوشته‌ای بی‌نقص بر جای بگذارید. شمای نویسنده بایستی هرروز و هرلحظه حواس‌جمع باشید چراکه ایده‌های جذاب به چشم برهم زدنی از کنار شما عبور خواهند کرد. اگر به دنبال تبدیل ایده‌هایتان به اثری خواندنی هستید چاره‌ای جز نوشتن آن‌ها و گسترش دنیایشان ندارید.ما که عاشق نوشتن و خلق دنیاها هستیم باید تمرین کنیم احساسات، اندیشه‌ها و عواطف خود را واکاوی کنیم و بر درک لحظه‌ی حاضر آگاه باشیم. در اولین قدم بایستی این آگاهی را ارتقا بخشیم و سپس درک ایده‌هایی است که به ذهن خطور می‌کنند. یادداشت کنید. اگر در حال مطالعه هستید و چیزی به ذهنتان می‌آید یادداشت کنید، در حال قدم زدن هستید و سرنخی پدیدار می‌شود در تلفن همراهتان ثبت کنید، با دوستان صحبت می‌کنید و ایده‌ای دارید آن را هم ضبط کنید در هرجایی بایستی آمادگی ثبت و درک ایده‌هایتان را داشته باشید.مانند خوابی که در نزدیکی صبح می‌بینید ایده هم فقط یک‌بار به ذهن شما راه پیدا می‌کند پس تا فرصت دارید آن را بنویسید که همین نوشتن ایده‌ها می‌تواند هر فصلی از کتاب بعدی شما باشد.هفته‌ی آتی از مکمل ایده‌نگاری یعنی مطالعه خواهیم گفت.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 29 Aug 2024 15:14:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش دریا هم آغوش داشت</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-ahjdcjskywrb</link>
                <description>صدای دریا آرام‌بخش است؛ هرگز متوقف نمی‌شود و دائم در حال فراخواندن روحِ آدمی است تا با تنهایی خودش یکی شود. لمس دریا می‌تواند احساسات شما را برانگیزد و تن انسان را در آغوش نرم و محکم خود نگاه دارد.چگونه است که دریای وسیع و بیکران می‌تواند چنین احساسات شخصی را برانگیزد؟جان و شخصیت بخشیدن چنین است. دریا همچون انسان زنده است؛ صدا دارد (در حال فراخواندن روح است)، دست دارد (انسان را به آغوش خود می‌فشارد). دریا حتی روح دارد (خودش تنهاست).دریا یک موقعیت مکانی نیست بلکه یک شخصیت است. با جان بخشیدن به دریا می‌توان از دنیای پیرامون (طبیعت) به امیال و گره‌های درونی شخصیت انسان رسید. از نوشتن صحبت می‌کنم: دعوت دریا از روح انسان همان میل به آزادی و رهایی است که شخص در قلب خود می‌پروراند. لمس دریا و به آغوش کشیده شدن توسط دریا همان نیازی است که انسان در پی آرامش و اطمینان دارد. اگر در داستان شما دریا دوست شخصیت شما باشد همین ویژگی‌های ظریف باعث می‌شود خواننده بهتر بتواند تغییرات جسمی و احساسی شخصیت را درک کند.در صورت استفاده‌ی هدفمند، جان‌بخشی ابزاری است قدرتمند که می‌تواند حتی چیز کم‌اهمیتی جان بگیرد و بااینکه فناپذیر است اما به‌یادماندنی شود. دریا فقط یک پهنه‌ی آبی نیست، بلکه انگیزه‌بخش و اغلب تجربه‌ای رمزآلود است.شخصیت‌بخشی مرز بین جان‌دار و بی‌جان را از بین می‌برد.آن را به گریه یا خنده بیندازید. برقصانید. انسانش کنید. آنچه بی‌حرکت است را به حرکت و ناتوان از صحبت را به مکالمه وادارید. به جهان یک قلب هدیه دهید که ضربان دارد. روح بدمید: از جان‌بخشی / شخصیت‌بخشی به‌منظور عمق بخشیدن به اشیایی که توصیفشان می‌کنید بهره ببرید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 10:51:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌های تکراری ، بدرود</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-kevfnvzpcrk2</link>
                <description>کلیشه برای خواننده‌ی امروزی ذره‌ای اهمیت ندارد. حرف‌های بی‌روحی که تا چشم خواننده بهشون بخوره مغزشون خاموش میشه و برای وقتی که به آن اختصاص دادن افسوس میخورند. مثل &quot;بین خطوط را بخوان&quot; یا &quot;از آن به بعد به شادی در کنار یکدیگر زندگی کردند.&quot; حرف‌های بیخودی که نویسنده‌ی خوب بایستی توانایی اجتناب از کلیشه‌گویی را داشته باشد. شاید باور نکنید اما به مقوله‌ی ایده‌های تکراری به ندرت پرداخته میشه هرچند توهین بسیار بدی به خواننده است.حرف‌های تکراری از همان اول محکوم به فنا هستند. ازشون استفاده میشه چون با خِرَد مرسوم و نظر مخاطبین در سرتاسر جهان تطبیق دارند که ناشی از گستردگی موضوع نوشتن دارد یا آنچه عموم می‌دانند.برای اینکه در دام کلیشه اسیر نشوید کافی است از 10 کیلومتری دست به قلم نبرید. اپ‌های مسیریاب را در نظر بگیرید که در هیچ زمانی دقیق نیستند و شما برای آنکه بتوانید مقصد خود را به صورت دقیق مشخص کنید لازم است آن‌قدر زوم کنید تا خیابان‌ها و کوچه‌ها را به خوبی تشخیص دهید. اجازه بدید مثال بزنم: اینترنت چگونه می‌تواند زندگی روزمره جامعه را دستخوش تغییر کند؟. برای فکر کردن راجع به پاسخ بدک نیست اما اگر جزئی‌نگر و نگرشی داشته باشید افتضاح است. هرچه  وقت بیشتری به جزئیات اختصاص داده بشه، گریز از کلیشه هم راحت‌تر خواهد بود. شمای نویسنده باید همیشه و در همه حال &quot;مخاطبین&quot; خود را باید در بالای لیست اولویت ، ارجحیت و اهمیت قرار بدید.شاید دیر شده باشه اما حرف و ایده‌ی کلیشه دقیقاً چیست؟ به احتمال بسیار زیاد نمی‌توانید خلاف آن حرفی بزنید و به‌عنوان موردی پیش‌پاافتاده مردم راحت‌تر با آن‌ها خواب میرن تا اینکه پای تلویزیون گلف تماشا کنند.یک موضوع آشنا را در نظر داشته باشید اما از زاویه‌ای جدید شروع به نوشتن کنید تا کلیشه نباشد. ایده‌ها قطعاً جدید نخواهند بود اما نگرش شما، شوخ‌طبعی شما به همان موضوع آشنا روح و جان می‌بخشد. داستان‌های شخصی هم می‌توانید بدان اضافه کنید، چرا که نه؟ آیا این نمی‌تواند مانع از روایت کلیشه‌طور شود؟ دقیقاً به همین خاطر هست که میشینیم پای رمانتیک-کمدی با اینکه میدونیم زوج داستان نهایتاً به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد؛ 24 مجموعه تلویزیونی محبوب خیلی از افراد بود و آن‌ها کاملاً آگاه بودند که جک بائر دنیا را نجات خواهد داد.یک کار دیگر هم می‌توان انجام داد از اصل موضوع بگذرید تا به کلیشه دچار نشوید. بجای اینکه بنویسید بزرگ‌ترین کافه زنجیره‌ای در جهان استارباکس است تمرکز را بر روی مواردی بگذارید که کمتر کسی بدان پرداخته باشد مانند طبق چه شرایطی مشتریان می‌توانند خرید رایگان داشته باشند یا به چه دلیل صبح‌ها به مشتریان توصیه می‌کنند نوشیدنی ساده‌تری میل کنند و عصرها به سراغ نوشیدنی‌های ترکیب‌دار بروند.کلیشه همان چیزی است  که توانایی شگفت‌زده کردن خواننده را ندارد. مخاطب می‌تواند فقط با نگاه کردن به موضوع پیش‌بینی کند که نویسنده قصد گفتن چه چیزی را دارد. اما  آن دست از ایده‌ها که نگرشی پشت‌شان هست همیشه مخاطب را درگیر می‌کنند. شرایط آسوده را چالش‌برانگیز می‌کنند و شرایط بد را به خیال راحت تبدیل می‌کنند، خواننده را شوکه می‌کنند و اجازه نمی‌دهند ذهن به خواب فرو رود.پس دفعه‌ی بعد که پشت سیستم نشستید و یا قلم به دست گرفتید با نگاه دقیق‌تر به موضوع و یا افزودن یک پیچش غیرمنتظره به یک تمِ آشنا، دور کلیشه و حرف تکراری خط بکشید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2024 12:05:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمادها بازگوکننده تمام داستان هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D9%88%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-fnil3uxf4ers</link>
                <description>در یکی از روزهای آپریل زیر تابش شدید خورشید عقربه‌های ساعت‌ها به 13 نزدیک می‌شدند.جورج اورول، 1984شما همین الان اولین جمله از رمان 1984 اثر جورج اورول را مطالعه کردید و تا حدودی می‌توان برداشت کرد ادامه‌ی داستان چگونه ادامه خواهد داشت. اورول نگاهی غریب به دنیا دارد که جهانی دیستوپیایی از قدرتمندان و دوچهره‌ها را وصف می‌کند، جهانی که حقیقت چند وجه دارد.اورول در همین آغاز اثر حس ناخوشایند گریزناپذیری را به خواننده منتقل می‌کند آن‌هم تنها با چند کلمه: &quot; عقربه‌های ساعت‌ها به 13 نزدیک می‌شدند.&quot;این‌گونه جورج اورول به پیشواز باقی رمان می‌رود، واقعیتی که قرار است با آن رو در رو شویم و قوانین جامعه آن چیزی نیستند که ما واقفیم. به جمله‌ای می‌رسیم که یک هشدار به خواننده است &quot;آنچه به تو گفته‌اند را به چالش بکش.&quot;ذهن شما آماده است؟ پس باید متوجه شده باشید که ساعت‌ها عدد سیزده را در خود ندارد. اینجاست که باید آنچه به شما گفته‌اند را به چالش بکشید و پرسش‌گر باشید. چه‌بسا به دشمنی با سیستمی به پا خیزید که به شما دروغ گفته است. همان کاری که قهرمان داستان، وینستون اسمیت، در طول قصه انجام می‌دهد.قدرت نمادها (سمبل‌ها) در اینجا به نمایش گذاشته می‌شوند. با یک تصویر قوی و زنده شما توانایی دریافت کل پیام را خواهید داشت و یا اینکه جهانی خلق کنید و پلات رمان را ترسیم کنید. به جای اینکه جورج اورول وارونگی و عدم صداقت جهان 1984 را بیان کند، تصویری را به‌عنوان نمادی برمی‌گزیند تا به خواننده بگوید چیزی وجود ندارد و هیچ‌کس هم راجع به آن پرسشی ندارد.نمادها ابزاری جهت پر مغز و مفهوم نوشتن و در عین حال مختصر و مفید نوشتن هستند. اگر شما هم قصد به اشتراک‌گذاری پیام مهمی دارید بهتر است از خود یک سؤال بپرسید: چه تصویری می‌تواند به بهترین نحو نماد ایده‌ی شما باشد و آن را انتقال دهد؟در پایان من هم از شما می‌پرسم آیا ایده‌ای دارید که بخواهید با نمادها منتقل کنید؟ لطفاً بیایید در بخش نظرات، این تمرین را آغاز کنیم.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 13:29:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای خودتان بنویسید</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF-lfggbiu2cssr</link>
                <description>چند وقت پیش به پادکستی گوش می‌دادم که گوینده در ابتدای کار اعلام کرد: &quot;آنچه در اینجا می‌شنوید به دلیل خواست و علاقه‌ی ‌من هست نه علاقه‌ی شما.&quot; اگر مخاطب ناامید بشه و دیگه بهش گوش نده هیچ اشکالی ندارد. شاید اون گوینده بخواد حرف‌هایی بزنه که به مذاق همه خوش نیآید پس با نادیده گرفتن منطق و قضاوت برخی از جمعیت شنونده، انبوهی از طرفداران به سمت خودش کشانده که طرز فکر کاملاً مشابهی با وی دارند.همچون آب، نوشتن هم نیاز به یکسری مسیرها و جریانات دارد. دست از آب‌شور بردارید که برای همه یک‌چیز هست و به هر آب روانی به چشم آب‌شور نگاه می‌شود. سعی کنید دست ببرید روی طاقچه‌ی قلبتان و راجع به چیزی بنویسید که دیوانه‌اش هستید. اشتیاق یک پدیده‌ی همه‌گیر است. مثل رودخانه‌ها که به سمت دریا و اقیانوس سرازیر هستند، مردم هم به سمت چیزی گرایش دارند که دیگران دارند.انتخاب با شماست، یا برای خودتان بنویسید یا برای دیگران. یک آن فکر کردن به هزاران نفر دیگر می‌تواند شما را دیوانه کند چون نمی‌دانید دقیقاً بر روی چه چیزی می‌توانید تمرکز کنید.  اجازه ندهید دنیایی از دیدگاه‌ها شما را سرگردان کند. یک فرد مشتاق را برگزینید و برای همان یک نفر به نحوی بنویسید که نماینده شما در جذب مخاطب باشد.هنگام نوشتن این مورد را در نظر بگرید که 6 ماه گذشته به دنبال چه چیزی بودید. تمرکز بر ایده‌هایی که می‌توانست شما را شگفت‌زده کند یا موجب صرفه‌جویی در وقت و انرژی شود. اگر عمق‌نویس هستید بهتر است بدانید جزئیات بیشتر نسبت به خِرَد مرسوم ارجحیت بیشتری دارد. نحوه‌ی نگارش شما بایستی اعتراض به سطحی‌نویسی باشد که فقط با چرندیات سعی در پر کردن مغز خواننده دارد.اگر هم انتخاب کردید برای کس دیگری بنویسید بهتر است بالای نوشته‌تان نامش را بنویسید و گویی در حال پر کردن صفحه ویکی‌پدیا برایشان هستید به توصیف آن شخص بپردازید.هرچه بیشتر نوشته‌ی شما معطوف به علایق خاص یک شخص باشد کمتر می‌توانید توجه‌شان را جلب نمائید. به‌گونه‌ای بنویسید که مخاطب شما به کلیشه‌ها و فیلسوف‌ها حساسیت دارد چراکه حس چرت‌گویی سنج آن‌ها بارها قوی‌تر از موانع الکتریکی است.این نوع نوشتن همان ملاقات مخاطب است که شاید هرگز در زندگی واقعی فرصت دیدار رو در رو پیش نیاید پس بهتر است کاری کنید آن‌ها برای دیدار بعدی لحظه‌شماری کنند.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 13:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق به نویسندگی با ما چه می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-xcpwirrw3on8</link>
                <description>از عشقی صحبت می‌کنیم که محرکی است تا در برابر درد بی‌کلمه‌ای یا رنج ایده‌ی خام به تاب‌آوری ما کمک می‌کند. شاید بتوان گفت عشق و رنج به‌نحوی هم‌معنی هستند، وصف تجربه‌ای عمیق و تحول‌آفرین.بسیاری از آثار ادبی برجسته‌ی کلاسیک از رنج عمیق شخصی متولد شده‌اند. به رمان‌های بی‌تکراری فکر کنید که تأثیر قابل‌توجهی بر شناخت ما از فرهنگ‌ها گذاشته‌اند: داستایوفسکی در جستجوی اضطراب وجودی (Notes from Underground)، نمایش تلخ بیماری ذهنی توسط ویرجینیا وولف (Mrs. Dalloway)، و یا مایا آنجلو با روایتی قدرتمند از مبارزه‌ی تراما و انگ‌زنی اجتماع (I Know Why the Caged Bird Sings). میدانید چه چیزی باعث ماندگار شدن این آثار کلاسیک است؟ نویسنده نه‌تنها از نمایش رنج خویش خجالت نکشیده است بلکه از آن به‌عنوان وسیله‌ای جهت کمک به بهتر نوشتن و انتقال راحت‌تر درگیری‌های درون داستان بهره برده است تا بتواند هر کاراکتر یا حادثه را در سطحی بنیادین با یکدیگر مرتبط کند. آن‌ها از چیزی نوشتند که توانستند از آن تاب بیاورند.قوی‌ترین نوشته حاصل بکر بودن است. آن دسته از نویسندگانی که بتوانند به خاطراتشان دست یابند و از عمق تجربیاتشان چیزی بیرون بکشند گویی تزریق احساسی به اثر است تا در جان خواننده بنشیند. هنگامی که نویسنده بتواند آنچه بر وی گذشته را به اثری که خلق می‌کند مرتبط کند، آن نوشته به نمایشی از حقیقت مبدل می‌شود. خوانندگان حس تشخیص دروغ‌گویی فعالی دارند و تنها در صورتی با تمام وجود همراه کلمات شما می‌شوند که متوجه شوند شما بسیار حقیقت‌گو هستید.رنجی که در زمانی بر شما تحمیل شده است وسیله‌ای است که می‌تواند اشتیاق شما را برانگیزد. شرایط دشواری که با آن پنجه در پنجه در حال مبارزه هستید نباید مانع کار شما بشوند بلکه ابزاری ضروری جهت شکل دادن به صدا و دیدگاه شما هستند. این رنج هست که به شما کمک می‌کند اشتیاق واقعی خود را شناسایی کنید. اشتیاق واقعی خود را بیابید تا بتوانید در کلمات خود روح بدمید، اثری خلق کنید دگرگون‌کننده که خواننده با تمام وجود لمسش کند.رابطه بین اشتیاق و رنج را کشف کنید تا به قدرتی دست یابید که توانایی انتقال شعف و درد را به صورت هم‌زمان داشته باشید. اگر این نقش مهم را نادیده بگیرید اثر شما خالص نیست؛ پس هر دو را به خدمت بگیرید تا خوانندگان هم بار سنگین شما را در کنار شما به دوش کشیده و با شما بخندند، ، با شما بگریند و وقتشان را در کنار شما سپری کنند.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2024 15:01:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید صحبت کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-slaz2uzuni6w</link>
                <description>وقتی از نوشتن صحبت می‌کنیم اغلب به یاد نویسندگانی میفتیم که در جایی دور از جامعه عزلت گزیدند و در تنهایی و تاریکی صفحه‌های کاغذ را یکی پس از دیگری سیاه می‌کنند و روی هم تلنبار می‌کنند – البته اگر مچاله نکنند و به دور پرتاب نکنند. اما راستش تنها راه نوشتن این‌چنین نیست و شاید جالب باشد بدانید این روش حتی مسیر درستی برای خلق داستانی شگفت‌انگیز نیست. به جای این کارها بهتر است از دل مکالمه‌ها نوشته‌ی خودتان را بیرون بکشید.وقتی صحبت می‌کنیم ایده‌ها تکامل پیدا می‌کنند، ذهن شما خالی می‌شود، موانع نوشتن کنار می‌روند و به شما کمک می‌کند تا به خودتان گوش دهید.مکالمه‌ها می‌توانند برای تازه‌کارها منبع خوبی برای الهام گرفتن باشند. منشور را در نظر بگیرید که با عبور یک اشعه‌ی نور آن را به رنگین‌کمانی تبدیل می‌کند، وقتی صحبت می‌کنید ایده‌های شما از نقطه‌نظریات متفاوتی بازخورد می‌گیرند. یک مکالمه‌ی ساده می‌تواند چیزی در برابر شما نمایان کند که اگر سال‌ها با خودتان می‌نشستید هرگز آن را درک نمی‌کردید – در این بین شما انتقاد و مخالفت‌هایی هم خواهید داشت که قطعاً شما را بیشتر به فکر فرو خواهد برد و این عالی است.مزایای صحبت کردن اینجا به پایان نمی‌رسند. هر زمان ایده‌ای در ذهن شما جرقه میزند باید به قدری آن را بیازمایید تا زلال شود. خودتان را جوکری در کلابی کوچک ببینید که در حال آزمودن جوک‌های مختلف است. وقتی صحبت می‌کنیم ایده‌ها را فشرده می‌کنیم؛ گفتن از ایده‌ها شما را مجبور به ساده و واضح‌گویی می‌کند تا به هدف برسید. حال تصور کنید در نوشتن چقدر دشوار می‌شود. پس بسیار بهتر است قبل از نگارش پاراگراف آغازین، ایده‌ی خود را با دوستان قابل اعتماد مورد واکاوی قرار دهید.حال که ایده‌ی شما واضح و روان شده احتمالاً موانع نوشتن پیش روی شما باشند. نگران نباشید که حرف زدن باعث می‌شود کلمات و حرف‌های شما خودشان را نشان دهند. دیگر نباید درباره‌ی ایده صحبت کرد بلکه بایستی پیرامون آن وقت بگذارید. تصور کنید این ایده به کجاها می‌رسد. وقتی صحبت می‌کنید خواهید دید چه ارتباط عجیبی بین ایده‌هایی که فرسنگ‌ها باهم فاصله دارند شکل خواهد گرفت – اگر تنها پشت یک میز بنشینید و به کاغذ یا مانیتور و کیبورد زل بزنید نتیجه چنین درخشان نخواهد بود.وقتی در تنهایی می‌نویسید بیشتر وقت‌ها اکوی خودتان می‌شوید به نحوی که کلمات یکسانی را بارها و بارها تکرار خواهید کرد. به اشتراک‌گذاری پیش‌نویس و ایده‌ی ناپخته با دیگران این فرصت را به وجود می‌آورد تا نقد سازنده‌ای که منجر به بهبود نگارش و مسیریابی شما شود به سمت شما سرازیر شوند. اجازه دهید سایرین به شما بگویند چه چیزی خوب است چه چیزی بد است. وقت خود را با فشردن دندان‌هایتان به هم تلف نکنید.تنهایی نقش خاص خودش هنگام نوشتن را ایفا خواهد کرد اما صحبت کردن می‌تواند فرایند نگارش را تحلیل کند. هفته‌هاست که تنها می‌نویسید حالا به دنبال بازخورد باشید و شفافیت نگارش را از سایرین جویا شوید. هر جا که به بن‌بست خوردید، بیایید صحبت کنیم.نظر شما چیست؟</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2024 11:35:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس دوست شماست، نه دشمن‌تان.</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D9%86-r1w105zwslj9</link>
                <description>حس کمال‌گرایی ما نویسنده‌ها میگه اگر آنچه می‌نویسیم با حس و حال درونی ما همراه و منحصربه‌فرد نباشه، به دست فراموشی سپرده می‌شود. اما چرا؟ در صورتی که احساسات به درستی به خواننده منتقل نشوند، خواننده تأثیر نمی‌پذیرد. اگر نوشته‌ی شما نتواند خودتان را تکان دهد نباید انتظار داشت که خواننده هم دگرگون شود. به قول رابرت فراست، &quot; نویسنده باید اشک بریزد تا در چشم خواننده هم اشک جاری شود. اگر نویسنده شگفت‌زده نباشد انتظار شگفت‌زده شدن خواننده هم انتظار بیجایی است.&quot; خوب میدانیم که شخصی و صادقانه نوشتن کلید ارتباط با خوانندگان هست ولی خب هستند افرادی که هنوز ترسی در وجودشان هست.پیشنهاد می‌کنم: چگونه از کمال‌گرایی بگریزیم؟این ترس می‌تواند ترس از قضاوت‌ شدن، تمسخر یا عدم درک صحیح باشد. درسته؟ خب آیا نوشته‌ی شما این حس را تشدید می‌کند؟ اگر برای پاسخ به این سؤال دچار تردید هستید باید به گم خودتان در حال مانع‌تراشی برای خلاقیت‌تان هستید. به جای تلاش برای فرار از حس ترس با آن روبرو شوید تا راهنمای شما باشد، راهنمایی که به شما نشان دهد آنچه قصد به اشتراک‌گذاری آن را دارید بسیار مهم است. صادقانه نوشتن به معنی منتشر کردن اثر علیرغم ترس است. زمانی که ارزش داستان خود را درک می‌کنید، اضطراب به هیجان و ترس به اعتمادبه‌نفس تبدیل می‌شود. پس در نوشتن، تنها راه غلبه بر ترس این است که آن را به‌عنوان دوست‌تان ببینید و نه دشمن‌تان.شخصی نوشتن بدین معنی نیست که هر بخشی از اثر یک اعتراف جانانه باشد. بلکه به معنی قرار دادن خود نویسنده در جایگاه شخصیتی درون تمام اجزاء نوشته است که می‌تواند نظر خود را اعمال کند. شخصی نوشتن باعث می‌شود خواننده به شما اعتماد کند. هنگامی که خودتان را وارد ماجرا می‌کنید این امکان برای شما مهیا است تا پاسخ پرسش‌های خواننده را بدهید، مثل &quot;این چه اهمیتی داره؟&quot; و یا &quot;چطور میتونی این‌قدر خوب بنویسی لعنتی؟&quot;. شخصی نوشتن یعنی همین، اثری منحصربه‌فرد – متمایز و به یادماندنی.قصد شما دگرگون کردن احوال خواننده است؟ پس شخصی بنویسید. این راهی است تا او را وارد جهان اثر کنید و فراموش نکنید ماها بیشتر شبیه یکدیگر هستیم تا متفاوت از هم. بیشتر از آنچه فکرش را می‌کنید خواننده‌هایتان با شما اشتراک دارند. آن‌ها به دنبال صداقت شما هستند و شما بایستی آن را اثبات کنید – در واقع این تمام هدف نوشتن است. شما این ریسک را می‌پذیرید تا خوانده شما را نقد کند و پاداش این ریسک شکل گرفتن یک ارتباط صحیح است. خوانندگان شما هم به دنبال ایجاد ارتباط هستند تا بتوانند رؤیاها، ترس‌ها و علایق‌شان را در آنچه می‌خوانند بیابند. کاری کنید با کلماتی که جان دارند حقیقت را ببینند.در زمان مواجهه با ترس به خاطر داشته باشید: نشانه‌ی این است آنچه می‌گویید واقعاً مهم است. اینکه داستان چیست اهمیت ندارد چراکه هر بار قبل از زدن دکمه‌ی انتشار ترس به سراغ شما می‌آید و برای برخی بسیار کوچک است. وقتی با وجود ترس اثر خود را منتشر می‌کنید فاصله ‌بین خواننده و نویسنده، خالق و بیننده از بین خواهد رفت. خیلی به ترس‌تان اهمیت ندهید و به خوانندگان‌تان اعتماد داشته باشید که شما را درک خواهند کرد و متوجه نوشته خواهند شد، البته که به شما بستگی دارد. نگفتنی‌ها را بگویید تا خواننده پا به دنیای شما بگذارد.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2024 13:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعهد بین نویسنده و خواننده</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-jqh9wlec2whs</link>
                <description>نویسندگی به خودیِ خود یک راه ارتباطی نیست بلکه میثاقی است با خوانندگان شما. توافقی نانوشته است. اَمور تاوِلز می‌گوید خوانندگان شما برای مطالعه‌ی نوشته‌ی شما سرمایه‌گذاری می‌کنند حال وقت ارزشمندشان و یا برخی پول پرداخت می‌کنند و شمای نویسنده بایستی به‌درستی پاسخ این سرمایه‌گذاری را بدهید. کمی پیش گفتم که این کارِ ما گویی عهدی نانوشته است تا به خواننده احترام بگذاریم و الهام‌بخش باشیم. درباره‌ی این صحبت می‌کنم که بایستی وقت و انرژی خود را به‌درستی سپری کنید تا چیزی خلق کنید که سرمایه‌گذاریِ خواننده ارزشمند و غنی شود.زمانی که شخصی نوشته‌ی شما را می‌خواند، با کلمات شما پا در سفری قرار می‌دهد. آن‌ها امید، ترس، رؤیا و یا عطش هر چیزی (دانش، سرگرمی یا تنهایی) را می‌توانند به همراه داشته باشند. این وظیفه‌ی شمای نویسنده است تا سفر را با صداقت هدایت کنید و کشتی را از دریای اطلاعات به سلامت عبور دهید. هرچه غیر از این باشد شما پیمان مقدس با خواننده را نادیده گرفته‌اید و او را سرگردان به حال خود رها کرده‌اید.برای اینکه سر قول خود بمانید باید تعهدی استوار به درستی داشته باشید جز در مسیر بی‌نقصی قدم برندارید. از شناختن فضا و درستی لحن شما صحبت می‌کنم. اینجاست که نویسندگان تأثیرگذار  به اولین نوشته یا پرهیجان‌ترین نوشته‌ی خودشان نه میگویند ولی آن‌که بهترین ارتباط را برقرار کرده می‌پسندند. نگاشتن ایده‌هایتان دلیلی بر خوب بودن نوشته نیست بلکه پاسخ به این سؤال ارزشمند است: ارزش خواندن دارد؟پیشنهاد می‌کنم: چگونه از دام ایده‌آل‌گرایی بگریزیم؟دیوید فاستر والاس معتقد است &quot;خواننده توانایی خواندن ذهن نویسنده را ندارد.&quot; کلمات شما وقتی تأثیرگذار هستند که جای خواننده نشسته باشید و بنویسید. صداقت شما می‌تواند منجر به این شود که خواننده شروع به خود-ارزیابی کند. به‌گونه‌ای بنویسید که ارتباطی عمیق، تجربه‌ای مشترک بین خواننده و نویسنده شکل گیرد تا بتواند پلی باشد بین دنیاها، زخم‌ها را التیام بخشد و سریع تأثیر بگذارد.بی‌نقصی و درک خواننده، کلید تحقق به عهدی است که با خوانندگان بسته‌اید. روی صفحه است که در دست خواننده می‌گذارید. خواننده با توجهش به شما اعتماد می‌کند. این مهم را با نوشتن چیزی که الهام‌بخش، سرگرم‌کننده و آگاهی‌بخش است جبران کنید. معیار اصلی موفقیت در نوشتن تعریف و تمجید یا دنبال‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی نیستند بلکه در تائید گرفتن از خواننده‌ای است که حس دیده شدن، درک شدن و ارزشمند بودن دارد و این‌ها از کلمات شما برمی‌آیند.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2024 14:40:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از دام ایده‌آل‌گرایی بگریزیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@roshmand/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%85-ujob7u1gusvv</link>
                <description>اغلب افرادی که خودشان را پشت شعار &quot;من کمال‌گرا هستم&quot; پنهان می‌کنند همان‌هایی هستند که نقش قربانی را ایفا می‌کنند تا عدم نمایش خلاقیت و هنر خود را به گردن یک شعار بیندازند. البته منظور من را اشتباه برداشت نکنید –مشخص کردن یک حد از کیفیت بالا برای هنر خودمان فوق‌العاده است اما به اشتراک نگذاشتن آن به این دلیل که هرگز رضایت ندارید اصلاً خوب نیست.وقتی نوبت رد و بدل کردن ایده‌هاست شما به‌راحتی این کار را انجام می‌دهید. اما وقتی نوبت به نوشتن و شکل دادن به آن‌ها می‌رسد شما فلج می‌شوید. به یک تایپیست مبتدی تبدیل می‌شوید، شاید شخصیت ادیتور بداخلاق وسواسی و یا کارشناس استاندارد سنجی در شما ظاهر شود. اندازه‌ی نوشتن 15 صفحه در ذهن شماست اما خط اول نوشته‌تان را 40 بار بازنویسی می‌کنید و در همان خط اول گیر می‌کنید.بیایید تصور کنیم برای صحبت کردن هم همین‌قدر وسواس به خرج می‌دادیم. میدانید چه فاجعه‌ای می‌شد؟ چند دقیقه طول می‌کشید تا یک جمله‌ی قابل فهم و منسجم به طرف مقابلمان بگوییم؟ همین کافی است تا متوجه شویم هنگام صحبت کردن کلمات را رها می‌کنیم و به بینش و ادراک درونی خودمان تکیه می‌کنیم. پس چرا همین کار را وقتی می‌نویسیم انجام ندهیم؟بیشتر نویسنده‌ها حدود خود را به‌قدری بالا تعیین می‌کنند که رسیدن بدان برایشان ممکن نیست و این برابر است با خودویرانگری. ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذرند تا شما به آن نوشته‌ی بی‌نقص خود برسید. غرور شما زبان باز می‌کند و در گوش شما نجوا می‌کند که اثر شما بایستی بدون اشتباه و اعجاب‌برانگیز باشد. در نتیجه خلاقیت و یادگیری شما آسیب می‌بیند.خوشبختانه راه آسانی برای این دردسر وجود دارد و آن هم مشخص کردن ددلاین (سررسید یا موعد مقرر) است.با این کار به جنگ با زمان می‌روید که غرورِ شما را ساکت و اندیشه‌ی شما را بیش‌فعال می‌کند. جایی برای ایده‌آل‌گرایی، کمال‌گرایی یا اهمال‌کاری باقی نمی‌ماند بلکه ایده‌ها و خلاقیت شماست که در جریان می‌ماند. گویی در حال مکالمه با یکی از دوستان صمیمی خود هستید، جایی که ادراک درونی شما کار را به پی می‌برد. نتیجه‌ی این اتفاق، فوران ایده است. کلمات پدیدار می‌شوند و بدون آنکه متوجه شوید متنی نوشته‌اید که شما را شگفت‌زده می‌کند.ددلاین داروی نویسنده است – آن چیزی که مانع از نوشتن می‌شود – و چه بهتر از این‌که با خود عهد کنید هرروز متنی را بنویسید ، آغاز و پایان داشته باشد. آن‌ها را به دست ویراستارانی برسانید تا بازخورد آن‌ها راه شما را هموارتر کند. نویسندگانی هستند که جریان فکری آشنا به شما دارند پس پیدایشان کنید و مرتب با آن‌ها به گفتگو بنشینید.این بار امتحان کنید 10 صبح شروع به نوشتن کنید و 7 عصر به اشتراک بگذارید. در یک روز ایده‌پردازی کنید، بنویسید، ویراستاری کنید و به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>Roshmand</category>
                <author>Roshmand</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2024 11:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>