<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روناک سِرّی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rounakserri</link>
        <description>GRIM EATER</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:17:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3955027/avatar/2rTg9a.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روناک سِرّی</title>
            <link>https://virgool.io/@rounakserri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بس کن ایرانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@rounakserri/%D8%A8%D8%B3-%DA%A9%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-jcvnybyrmjju</link>
                <description>آذر چهارصد و دوبا کوله‌ای سنگین روی دوش و خستگی از صبح دانشگاه رفتن، تلاش می‌کنم تعادل خودم را حفظ کنم. صندلی خالی هست ولی خانمی کفشش را درآورده و پایش را روی صندلی گذاشته. بی‌تفاوت به یکدیگر خیره می‌شویم  با این‌که و قیافه‌ی وارفته و خسته‌ی من را می‌بیند، پایش را از صندلی برنمی‌دارد و به روی خودش نمیارد که زنان زیادی سر پا ایستاده‌اند.در ایستگاه بعدی، تعادلم را از دست می‌دهم و محکم زمین می‌خورم، به تنها چیزی که فکر می‌کنم حفاظت از لپ تاپم است که آسیب نبیند. یکی کمک می‌کند بلند بشوم و دیگری به خانم محترم تذکر می‌دهد که پایش را بردارد تا من بشینم چون نیم ساعت است با کوله سرپا ایستاده‌ام و او ککش هم نگزیده. در ذهنم لبخند می‌زنم و از آن‌ها تشکر می‌کنم.شهریور چهارصد و سههوش مصنوعی جوری همه‌ی دنیا را گرفته که همه می‌ترسند با چت‌جی‌پی‌تی جایگزین بشوند. به ویژه کسانی که تازه برنامه نویسی را شروع کرده‌اند، می‌پرسند آیا ارزش یادگیری دارد؟ به زودی قرار است جایگزین بشویم، ای وای! عده‌ی دیگری هم می‌خواهند با کمترین مهارت و دانش، بیشترین درآمد (آن هم دلاری) را داشته باشند و برنامه نویس هوش مصنوعی بشوند. فلانی را دیده‌ای؟ فقط پایتون یاد گرفت، الان درآمد دلاری دارد!افرادی را می‌شناسم که عملا مغز خودشان را درآورده‌اند و به هوش مصنوعی سپرده‌اند. از شخصی‌ترین مسائل ممکن تا کارهای روزمره را به مدل‌های هوش مصنوعی سپرده‌اند. بدون توجه به حریم شخصی، امنیت داده‌های حساس و هوش طبیعی خودشان.یک روز عادی و رندُم در زندگی دخترهای ایرانیدر هر ساعتی از روز، ماشینی دنبالم راه می‌افتد، یک جا می‌ایستد و شیشه‌ی سمت کمک راننده را می‌دهد پایین. همه‌ی ما می‌دانیم می‌خواهد سوارم کند. وقتی پیاده می‌روم، مردی با سرعت به من تنه می‌زند و بدنم را لمس می‌کند. سر کوچه می‌ایستد تا دوباره به من تنه بزند، از ترس سر جای خودم می‌ایستم و حرکت نمی‌کنم، نمی‌دانم حرکت بعدی‌اش چیست، لمس دوباره‌ی بدنم یا دزدی؟ مردم بی‌خیال از کنار من رد می‌شوند و آن مرد همچنان سر کوچه‌ی بن‌بست می‌ایستد.روز دیگری به اجبار در بخش مردانه نشسته‌ام، کوله‌ی سنگین و اتوبوس خط واحد ایران، خطرناک‌ترین ترکیب ممکن است. با هر ترمز، جان تمام سرنشین‌ها به خطر می‌افتد. حتی آن‌هایی که نشسته‌اند. حس می‌کنم دست مردانه‌ای به کمر و پهلویم می‌خورد. هر چه جمع‌تر می‌نشینم یا سعی می‌کنم کوله را بین خودم و دست مرد پشت سرم بگذارم فایده‌ای ندارد، آن مرد از جای دیگری به من دست درازی می‌کند.مرد دیگری که در صندلی رو به رو نشسته، به عقب برگشته و با نگاهش من را برهنه می‌کند. نمی‌خواهم فکر کنم بعد از برهنه کردن من در ذهنش، چه تصویری ساخته. برای یک لحظه آرزو می‌کنم کاش دختر نبودم و مثل بقیه‌ی پسرها در بخش مردانه نشسته بودم.به زحمت می‌ایستم و در این میان، افراد دیگری در ذهنشان من را برهنه می‌کنند یا به بدنم دست می‌زنند. مرد پشت سری، نگاهش را می‌دزدد، مطمئن می‌شوم که تمام مدت خودش بوده. با گریه در ایستگاه بعدی پیاده می‌شوم و بقیه‌ی راه را اسنپ می‌گیرم. تقصیر خودم بود، نباید دختر بودم. هر روز زنان و دختران زیادی، مورد تعرض و آزارهای این چنینی قرار می‌گیرند.ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که بسیاری از رفتارهای اشتباه، عادی و پذیرفته شده‌اند. از اشغال یک صندلی با بی‌خیالی، تا استفاده‌ی بی‌پروای مردان از فضاهای عمومی برای آزار زنان. از ترسِ بی‌اساس نسبت به هوش مصنوعی، تا طمع خام برای درآمد سریع. همه‌ی این‌ها، وجه مشترکی دارند: کم‌اهمیت دانستن انسان دیگر. بی‌تفاوتی، تقلید کور، رفتار گله‌وار در شبکه‌های اجتماعی، و نبود مسئولیت‌پذیری، ما را به جایی رسانده که انگار نیازی به فکر کردن، مکث کردن، یا تغییر نیست. گاهی فقط کافی‌ست لحظه‌ای فکر کنیم: آیا کاری که می‌کنم، کسی را آزار می‌دهد؟ آیا مفید است؟ آیا انسانی‌ست؟ نه؟ پس انجامش نده.به این بهانه می‌خواهم یک پروژه‌ی اپن سورس و مردمی را به همین نام بس کن ایرانی معرفی کنم. مهدی حضرتی این پروژه را با ایده‌ی ارتقای فرهنگ عمومی و نقد رفتارهای اشتباه شروع کرد و هدف آن‌ها ایجاد فضایی برای گفتگو، آموزش و تحول فرهنگی‌ست.شما هم می‌توانید با سر زدن به گیت‌هاب این پروژه، در آن همکاری و مشارکت کنید.https://github.com/Mahdi-Hazrati/baskon.ir</description>
                <category>روناک سِرّی</category>
                <author>روناک سِرّی</author>
                <pubDate>Mon, 12 May 2025 13:55:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرخه‌ی حیات DevOps</title>
                <link>https://virgool.io/@rounakserri/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-devops-xforwkp9zhci</link>
                <description>این مقاله برای تیم فینگرکدر و به مناسبت رویدادهایی با موضوع دوآپس نوشته شده. امیدوارم برای شما هم مفید باشه. ^^اگر در حوزه‌ی نرم افزار کار می‌کنید، حتما نام دوآپس به گوشتان خورده و آگهی‌های استخدام آن را دیده‌اید. ممکن است برایتان سوال پیش بیاید که دقیقا چه کاری از مهندسان دوآپس می‌خواهند؟ چون اگر مهارت‌های کلیدی آگهی‌ها را ببینید، در ظاهر بی‌ربط به یکدیگر هستند.در رویکرد سنتی توسعه‌ی نرم افزار که با نام توسعه‌ی خطی یا توسعه‌ی آبشاری هم شناخته می‌شود، فرآیند مرحله به مرحله و بدون بازگشت است. در این مدل، تیم توسعه، تست و عملیات به‌صورت جداگانه و گاهی بی‌ارتباط با هم کار می‌کنند، هر مرحله بعد از اتمام مرحله‌ی قبلی شروع می‌شود و برگشت به مرحله‌ی قبل زمان‌بر، پرهزینه و حتی غیرممکن است. از این رو، مدل توسعه‌ی جدیدی به دنیای توسعه‌ی نرم افزار معرفی شد تا این مشکل را حل کند، دوآپس.به طور کلی دوآپس یک مدل و فرآیند توسعه‌ی نرم افزار است که روی ارتباطات، همکاری و یکپارچگی بین بخش‌های مختلف پروژه تاکید می‌کند. در این مدل، دو بخش سابقا مجزای عملیات (OPerationS) و توسعه (DEVelopment)، با یکدیگر ادغام شده‌اند و با یکدیگر همکاری می‌کنند. در نهایت یک تیم چندتخصصی ساخته می‌شود و محصول نهایی را با  مهارت‌ها و روش‌ها و ابزار یکپارچه منتشر می‌کنند. نام دوآپس هم از همین مدل می‌آید. در این مدل،به دلیل ماهیت پیوسته‌ی توسعه و دواپس، متخصصان از حلقه بی‌نهایت برای نشان دادن فرآیند کار استفاده می‌کنند. شاید به نظر برسد این مراحل حتما پشت سر هم هستند ولی این حلقه نشان دهنده‌ی چرخه‌ی توسعه و فرآیند است نه لزوما ترتیب مراحل. همچنین دوآپس بیشتر به فرآیند و فلسفه‌ی کلی این کار اشاره دارد نه یک بخش. همچنین این مفهوم را می‌شود به عنوان پلی در نظر گرفت که خلاء بین تیم توسعه نرم افزار و تیم اجرایی را پر می‌کند.در ادامه با توجه به شکل معروف فرآیند، مراحل دوآپس را توضیح داده‌ام:1. برنامه ریزی/plan: برنامه‌ریزی برای ویژگی‌ها، نیازمندی‌ها، اهداف و زمان‌بندی پروژه. در این مرحله تیم‌ها با همکاری یکدیگر، اهداف توسعه را مشخص می‌کنند. در این مرحله از ابزارهای مستند سازی و برنامه ریزی استفاده می‌شود.2. برنامه نویسی/code: توسعه‌ی واقعی نرم‌افزار. برنامه‌نویس‌ها کدها را بر اساس نیازمندی‌ها می‌نویسند و در ابزارهای کنترل نسخه مانند gitذخیره می‌کنند.3. ساخت/ build: ترکیب و ساخت کدهای نوشته‌شده به شکل یک نرم‌افزار اجرایی. در این مرحله اولین فایل اجرایی ساخته می‌شود. در این مرحله بسته به نوع برنامه از ابزارهایی مثل Gradle، webpack، gitlab و Docker استفاده می‌کنند.4. تست/Test: برنامه‌های ساخته شده با استفاده از تست‌های خودکار و دستی بررسی می‌شوند تا باگ‌ها و اشکالات پیدا و رفع بشوند. ابزارهای این مرحله، Postman، Selenium، PyTest  و TestNG هستند.5. انتشار/release: نسخه‌ی تأییدشده آماده‌ی انتشار می‌شود. این مرحله شامل مدیریت نسخه، بررسی نهایی و آماده‌سازی برای استقرار است. در این مرحله از ابزارهایی مانند GitHub Actions و Dockerhub استفاده میکنند.6. استقرار/deploy: نرم‌افزار روی محیط واقعی یا محیط تست منتشر می‌شود. در محیط‌های DevOps این کار به صورت خودکار و مکرر انجام می‌شود (CI/CD). ابزار کار این مرحله Azure DevOps  و شبیه به آن است.7. عملیات/operate: در این مرحله، نرم‌افزار در حال اجرا و سرویس‌دهی به کاربران است. این مرحله شامل مدیریت منابع، زیرساخت، و اطمینان از در دسترس بودن سیستم می‌شود. در این مرحله از Docker Swarm و شبیه به آن استفاده می‌کنند.8. نظارت/monitor: در آخرین مرحله از این فرآیند، بر عملکرد سیستم نظارت می‌شود و خطاها، مشکلات کاربران، لاگ‌ها و داده‌های سیستم برای بهبود عملکرد به تیم توسعه منتقل می‌شود.این چرخه به طور مداوم تکرار می‌شود تا نرم افزار بهینه‌تر و باکیفیت‌تری توسعه داده شود.</description>
                <category>روناک سِرّی</category>
                <author>روناک سِرّی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 12:21:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری توطئه‌ی باستانی</title>
                <link>https://virgool.io/@rounakserri/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-zwkj7aijjzeh</link>
                <description>گالیله جلوی کشیش‌ها زانو زد و از آنها طلب بخشش کرد. به آن‌ها التماس می‌کرد که او را مرتد اعلام نکنند. نظریه زمین گرد که توسط کوپرنیک مطرح شد،نظریه‌ای جنجالی بود و حرف زدن روی حرف خدا  و مخالفت با آموزه‌های دینی محسوب میشد. دانشمندان حکم ارتداد می‌گرفتند و در آتش خشم کشیش‌ها و کلیسا می‌سوختند. از این رو، گالیله برای نجات جان خودش هم که شده، حرف خودش را پس گرفت. سال‌ها بعد، دانشمندان نجوم، روی شانه‌های گالیله و کوپرنیک ایستادند و گرد بودن زمین را اثبات کردند. هنوز هم کسانی هستند که عمیقاً باور دارند زمین مثل یک صفحه کاغذ، تخت است و قطب شمال مرکز آن است و قطب جنوب، دور تا دور سیاره زمین را گرفته. این دسته از افراد حتی انجمن ویژه خودشان را دارند و حاضرند با هر کسی که مخالفت بکند، ساعتها بحث کنند. این باور باستانی از زمان دریانوردی می‌آید که مردم روی قایق‌ها می‌ایستادند و دریا را مسطح و آسمان را مثل یک کاسه‌ی بزرگ می‌دیدند. این خطای دید دلایل زیادی دارد و اگر از ساحل به همان قایق نگاه کنیم، کم کم دور و در افق محو می‌شود. در دیدگاه زمین تخت گرایان، دلیل صاف بودن افق(اگر آن را خط اتصال بین زمین و دریا ببینیم) تخت بودن زمین است. همچنین نتوانسته‌اند پاسخ درستی به چرایی طلوع و غروب خورشید بدهند. معتقدان به زمین تخت، تا همین چند سال پیش، در ایران هم انجمن داشتند و ادعا می‌کردند که مشکل  عصر فناوری جدید، تمایل مردم به پذیرش نظریه‌های «در مورد ایمان کور و رد شواهد حواس خود» است. درست مثل کشیش‌هایی که گالیله را تقریبا مرتد اعلام کردند.از قول کاربری به نام «مغز» در فروم سایتشان، خواندم که ممکن است اصطلاح زمین تخت به اشتباهات تاریخی سازمانهای هوا فضا (مانند ناسا) و نهادهای مذهبی مانند کلیسا ترند شده باشد، مگر می‌شود کسی به چنین چیزی باور داشته باشد؟ آره می‌شود.با تمام این حرف‌ها، سیاره زمین زیر پای ما به چرخیدن ادامه می‌دهد، چه باور داشته باشیم زمین تخت است یا گرد یا اصلا اهمیتی برای این موضوع قائل باشیم. </description>
                <category>روناک سِرّی</category>
                <author>روناک سِرّی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 11:27:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساندویچ ماکارونی</title>
                <link>https://virgool.io/@rounakserri/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%DB%8C%DA%86-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-pwznlqkfjwdb</link>
                <description>همین الان آب دستتان هست، زمین بگذارید و از پدرتان بپرسید چرا از ماکارونی خوشش نمی‌آید. انگار مرحله‌ای است که با پدر شدن، قفلش باز می‌شود و تا پیش از آن، کمتر کسی را می‌بینید که از ماکارونی بدش بیاید. شوهر، دوست پسر یا برادر شما تا پیش از پدر شدن، عاشق این غذای خوشمزه و نسبتا سریع هستند.اگر از پدرتان بپرسید چرا از ماکارونی خوشش نمی‌آید، نگاه عجیبی به شما می‌کند و بعد توضیح نه چندان دقیق و قانع کننده‌ای می‌دهد. انگار خودش هم تا الان، به این سوال فکر نکرده است. ممکن است سرش را تکان بدهد و لبخندی بزند که آخر این هم شد غذا؟ یا صرفا بگوید خوشم نمی‌آید. یا همانطور که ابوالفضل گفت پاستاهای ایتالیایی از نظر پدرش جذاب‌تر هستند.همانطور که گفتم بیشتر ما، از این غذای چرب و خوشمزه با ته‌دیگ سیب‌زمینی، گوشت چرخ کرده یا سویا و سس گوجه فرنگی خوشمان می‌آید. همچنین خوشمزه‌ترین غذایی که دوران دانشجویی، می‌شود درست کرد، ماکارونی است. ارزان و ساده. هیچ چیزی مثل بوی ماکارونی یک دانشجوی گرسنه و بی‌پول را خوشحال نمی‌کند چون به معنای این است که آن روز، چیزی برای خوردن دارد. همچنین اگر تجربه‌ی مجردی زندگی کردن را دارید، احتمال زیاد انواع ماکارونی را پخته‌اید یا چندین بار از یک چای کیسه‌ای استفاده کرده‌اید. همچنین ماکارونی در کنار کتلت، پای ثابت پیکنیک و سفرهای خانوادگی است.ماکارونی در ایران، از ایتالیایی بودن فاصله گرفته و مثل بقیه‌ی چیزها ایرانی شده است. رشته‌های ماکارونی را می‌شکنیم، آن را مثل پلو دم می‌کنیم و در مرحله‌ی آخر، رویش سس کچاپ یا فرانسوی می‌ریزیم. اگر ایتالیایی‌ها متوجه این شیوه‌ی ماکارونی درست کردن ما بشوند، کار ناتمام موسولینی را ادامه می‌دهند و این بار، کارشان از ایران شروع می‌شود.با وجود پای ثابت ماکارونی در تمام خاطرات خوب ما، باز هم پدر شدن، معمولا باعث می‌شود که ماکارونی را از غذاهای موردعلاقه حذف کنند و با بی‌میلی بخورند. مثل پویان که گفت هر روزی که ماکارونی دارند، پدرش با بی‌میلی غذا را می‌خورد.ماکارونی یادآوری دوران خوش مجردی است، دورانی شاد و بدون مسئولیت بزرگ فرزندداری. غذایی که بیشتر بچه‌ها، خوششان می‌آید و به قول جونا(خودش خواست از این اسم برایش استفاده کنم)، پدرها باید غذای پدرانه بخورند نه غذای موردعلاقه‌ی بچه‌‌ها. انگار به محض تولد فرزندان، پای قراردادی را امضا می‌کنند که از امروز، چلوخورش و آبگوشت غذای واقعی هستند، ماکارونی؟ بچه بازی است.خودم هم از پدرم پرسیدم و او صادقانه جواب داد با این غذا سیر نمی‌شود. این حرفش، ایده‌ی دیگری برای جواب این پرسش به من داد. پدرهای ما نسلی هستند که با غذاهای سنتی ایرانی بزرگ شده‌اند، انواع کباب، چلوخورش و آبگوشت. هنوز هم غذا درست کردن، آن هم غذاهای زمان‌بر ایرانی، نشانه‌ای از احترام و حتی مرد بودن به شمار می‌رود.از طرف دیگر، نسل ما با اینترنت و فست فود بزرگ شده. نسلی که دیگر حوصله‌ی چلوخورش درست کردن را ندارد. ما تا پیش از فرزنددار شدن، دانشجو یا مجرد بی‌پول و همیشه گرسنه‌ای هستیم که با یک قابلمه ماکارونی هم خوشحال می‌شویم و اگر کسی برایمان خورش و پلو درست کند، آن را ترجیح می‌دهیم. نظر شما در مورد رابطه‌ی پدرها و ماکارونی چی هست؟ برایم بنویسید.</description>
                <category>روناک سِرّی</category>
                <author>روناک سِرّی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 17:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو نمی‌توانی بگذری</title>
                <link>https://virgool.io/@rounakserri/%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-zyuaiiuqyind</link>
                <description>گندالف عزیزم،زنده‌ای؟ این چه فکری هست، لابد هر دو زنده موندیم و من این نامه رو به دستت رساندم. الان بعید می‌دونم وقتی ته دره پرت شدی، زنده مونده باشی. اصلا به ما فکر کردی؟ تو راهنمای ما تو این مسیر بودی، جادوگر جمع و پیر خردمند. اینجا روی زمین، اوضاع اصلا جالب نیست. منم و چند تا یار نصفه و نیمه که  داریم بحث می‌کنیم از عمد خودت رو پرت کردی یا میشد نجاتت داد؟ یک ثانیه داد زدی «نمی‌تونی رد بشی» و ثانیه‌ی بعد، خودت هم رفتی ته دره.امیدوارم بتونی خودت رو نجات بدی و دوباره پیش ما برگردی. کاش قبل از پایان باشکوهت، یک نشانه برای ادامه‌ی مسیر، می‌گذاشتی. باور کن یورومیر برای بررسی‌اش می‌خواست جلسه بذاره ولی وقت این مسخره بازی‌ها رو نداشتیم. باید زودتر خودمون رو از جهنم دره‌ای که توش گیر کرده بودیم، نجات می‌دادیم. تا روز دیدار دوباره (یا پرت شدن یکی از ما به دره)،فرودو، همچنان حلقه‌دارپی‌نوشت: گالاردیل میگه تو رو یه سری عقاب برگردوندن، راست میگه؟این نامه هرگز نوشته نشد و در صورت نوشته شدن، هرگز به دست گندالف نرسید. گندالف پس از نبردی باشکوه در زیر زمین با بالروگ، به جایی فراتر از جهان مادی رفت و موجوداتی والا، تصمیم گرفتند او را به زمین برگردانند. عقاب‌ها او را به پیش گالاردیل می‌برند و آنجا دوباره با فرودو و یاران حلقه دیدار می‌کند. بازگشتی کاملا اسطوره‌ای و زیبا.احتمالا نام این شخصیت‌ها، حتی اگر کتاب‌های ارباب حلقه‌ها را نخوانده باشید یا فیلم‌ها را ندیده باشید (بعید می‌دانم، حداقل فیلم‌ها را دیده‌اید)، برایتان آشناست. ارباب حلقه‌ها به قدری جای پای خودش را در فرهنگ عامه محکم کرده که جدایی‌اش سخت به نظر می‌رسد. «هرگز رد نخواهی شد» هم به یک جمله‌ی معروف تبدیل شده است.برای معرفی بیشتر کتاب‌ها، باید به سال‌های دور و حوالی جنگ جهانی اول برگردیم، زمانی که تالکین در آکسفورد زبان‌شناسی (به طور دقیق‌تر زبان انگلیسی کهن) تدریس می‌کرد. او یک زبان جدید ساخت و دنبال چیزی بود که بتواند این زبان را به کار ببرد. تا این‌که موقع تصحیح برگه‌ها، در گوشه‌ی برگه‌ی یکی از دانشجوها نوشت: در گودالی در زمین، یک هابیت زندگی می‌کرد.همین جمله، شروع یکی از معروف‌ترین کتاب‌های جهان، یعنی هابیت و بعدا ارباب حلقه‌ها شد.تالکین برای نوشتن این مجموعه، از اسطوره‌ها و فولکلور اروپا، عشقش به طبیعت انگلستان و وحشت جنگ جهانی اول الهام گرفت. اما پیش از هر چیز او یک زبان‌شناس بود،ابتدا زبان این دنیا را ساخت و بعد به فکر نوشتن داستانی برایش افتاد.جنگ جهانی اول، خیلی چیزها را تغییر داد. شیوه‌ی جنگیدن عوض شد، برای اولین بار از سلاح شیمیایی در ابعاد گسترده استفاده کردند، دوستی‌ها را از بین برد و مهم‌تر از همه، طمع و حرص انسان‌ها برای قدرت را بیشتر از قبل نمایان کرد. اما در این بین، همیشه امید به پایان جنگ و ساختن دنیایی جدید پس از آن، وجود داشت. تالکین هم به عنوان رزمنده‌ی سابق، از این وحشت و امید توام با هم استفاده کرد. حلقه‌ها نمادی از این حرص و طمع برای قدرت و جنگ افروزی نژاد انسان هستند، حلقه‌هایی که قرار بود نمادی از تعادل در دنیا باشند ولی باعث سقوط همه چیز شدند.قدرت مطلق هیچ کس را معصوم نمی‌گذارد، همه را به قعر فساد می‌کشاند ولی تالکین ایده‌ای داشت. تالکین قهرمانانش را از بین افراد عادی انتخاب کرد، افرادی که جاه‌طلب یا حریص نیستند و برای همین حلقه‌ها رویشان تاثیری نمی‌گذارند. قدرت شخصیت‌هایی مثل بیلبو و فرودو، آرامش درونی، حریص نبودن و قلبی پاک است.تالکین فقط یک نویسنده نبود، او با دقت و وسواس یک معمار، تمام جزئیات دنیا را کنار هم گذاشت و از زبان ویژه هر نژاد، تقویم تا ستاره‌شناسی را خودش ساخت. نه برای این‌که خواننده‌ها را تحت تاثیر بگذارد، برای اینکه اعتقاد داشت جهان داستان، مانند جهان واقعی جزئیات زیادی داشته باشد. کتاب‌هایی که تالکین نوشت، ژانری به نام «فانتزی حماسی» را شروع کردند. ژانری پر از موجودات دیگری به جز انسان، اهریمن‌ها و نبرد خیر و شر. در این دنیا، همیشه کورسوی امیدی برای شکست دادن شر وجود دارد.از این رو، ساختن فیلم از روی این سه‌گانه کار سختی به شمار می‌رفت. تعداد شخصیت‌ها و جزئیات این دنیا، سرسام آور است. اما پیتر جکسون تصمیم گرفت این دنیای شگفت انگیز را روی پرده نقره‌ای بیاورد. این سه‌گانه، نه فقط برای طرفداران تالکین، بلکه برای دنیای سینما هم نقطه‌ی عطفی بود. یاران حلقه، دو برج و بازگشت پادشاه، مرز بین سینمای سرگرم‌کننده و سینمای هنری را جا‌به‌جا کردند. مخصوصاً قسمت سوم که با ۱۱ جایزه‌ی اسکار، یکی از پرافتخارترین فیلم‌های تاریخ شد.اما مهم‌تر از جایزه‌ها، وفاداری (نسبی) فیلم‌ها به روح کتاب بود. بله، تفاوت‌هایی وجود دارد. شخصیت‌هایی حذف یا ساده‌سازی شدند، ترتیب بعضی رویدادها تغییر کرد، حتی گاه لحن ماجرا کمی سینمایی‌تر شد. اما جکسون، توانست دنیای پیچیده‌ی تالکین را با تمام زیبایی، خطر، طنز و شگفتی‌اش به تصویر بکشد.به طور کلی، ارباب حلقه‌ها آینه‌ای برای دیدن خودمان است. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که هر لحظه در هر گوشه‌ای از آن، شعله‌های جنگ‌هایی بدتر از جنگ جهانی اول زبانه می‌کشد. با این تفاوت که گندالف و یاران حلقه‌ای وجود ندارد که حلقه را به درون آتش بیندازند، این خود ما هستیم که انتخاب می‌کنیم در طرف خیر یا شر بایستیم.</description>
                <category>روناک سِرّی</category>
                <author>روناک سِرّی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Apr 2025 14:22:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>