<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Haniyeh Roustaee</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roustaeehaniyeh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:02:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Haniyeh Roustaee</title>
            <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا ما در حال تماشای گذشته کیهان هستیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-rextlo0n6lwt</link>
                <description>درک ما از زمانبرخلاف تصور رایج، زمان مانند یک خط مستقیم و یکنواخت جریان ندارد. در سال ۱۹۱۵، آلبرت اینشتین با نظریه نسبیت عام انقلابی در درک ما از فضا و زمان ایجاد کرد. بر اساس این نظریه زمان نسبی است و ساختار فضا-زمان انعطاف پذیر است. برای درک بهتر این موضوع باید در مورد نور صحبت کنیم.نور با سرعت 300,000 کیلومتر بر ثانیه در خلا حرکت می کند و این بالاترین سرعت ممکن در جهان است. زمانی که طول می کشد تا نور خورشید به سطح زمین برسد 8 دقیقه است. بنابراین اگر اکنون خورشید از بین برود 8 دقیقه دیگر ما از این اتفاق با خبر می شویم.زمانی ما می توانیم یک شی یا ماده را ببینیم که نور بازتابیده شده از آن ماده به چشم ما برسد به عبارت دیگر باید نور به شی بتابد سپس نور بازتابیده شده از شی به چشم ما برسد تا ما بتوانیم آن را ببینیم.در سال 2022 تلسکوپ جیمز وب ستاره Earende را با فاصله 12.9 میلیارد سال نوری مشاهده کرد. این یعنی نوری که از این ستاره به ما می رسد برای گذشته ستاره است؛ زمانی که جهان تنها 900 میلیون سال سن داشته است.برای درک بهتر و کاهش این ارقام بزرگ فرض کنید یک ستاره با فاصله 30 سال نوری از ما مشاهده شده است. این اتفاق به این معناست که ما در حال تماشای گذشته ستاره و 30 سال قبل آن هستیم؛ اگر اکنون ستاره از بین برود ما در آینده یعنی 30 سال بعد از این اتفاق با خبر خواهیم شد.پس طبق این نظریات گذشته – آینده و حال هر سه در آن واحد وجود دارند. پس ما همیشه در حال تماشای گذشته جهان هستیم.طبق مفهوم بلوک جهان در فیزیک فضا-زمام مانند یک نان تست چهار بعدی است که گذشته و حال و آینده به صورت همزمان وجود دارند ولی ما به دلیل محدودیت در ادراک آن را به صورت لایه به لایه تجربه می کنیم. مثل فیلمی که هم بازیگران آن هستیم و هم تماشاچی! با این تفاسیر آیا سفر به گذشته امکان پذیر است ؟خیر!در اینجا به دو موضوع باید اشاره کنیم اولین توضیح به پارادوکس پدربزرگ می رسیم.در این پارادوکس گفته می شود که فرض کنید یک نفر قصد سفری غیرممکن به گذشته را دارد و می خواهد پدربزرگ خود را قبل از آشنایی با مادربزرگ خود بکشد. در این صورت پدر او هرگز به دنیا نیامده است و خود او نیز وجو ندارد پس هرگز خودش متولد نشده که بخواهد به گذشته سفر کند. این نظریه به خود متناقضی نیز معروف است.مخروط نوری یا به اصطلاح light cone را شاید شنیده باشید.این موضوع بیان می کند که هر رویدادی در فضا-زمان یک مخروط دارد.درون مخروط رویدادی که می توانند بر روی شما اثر بگذارند مثل نور ستارگانخارج از مخروط رویداد هایی که هرگز نمی توانید آنها را ببینید یا روی آنها اثر بگذارید مثل کهکشانی با فاصله 20 میلیارد سال نوری از ما دور می شود.اگر شما بخواهید در زمان به صورت تئوری سفر کنید باید مخروط گذشته و آینده به علت سرعتی بیش از سرعت نور متراکم و یکی شوند تا بتوانید اتفاقاتی که یک نفر که این سفر را طی نکرده و در 10 سال تجربه می کند شما در یک 1 سال تجربه کنید، اما این غیر ممکن است زیرا به سرعتی بیش از سرعت نور نیاز دارد.آیا می توان از کرم چاله یا سیاه چاله ها برای سفر در زمان کمک گرفت ؟کرم چاله ها اگر وجود داشته باشند دو نقطه از فضا-زمان را بهم وصل می کنند اما این نیاز به ماده با انرژی منفی دارد که هنوز کشف نشده است.سیاه چاله ها به علت گرانش شدید زمان را کند می کنند اما سفر به گذشته را ممکن نمی سازند.زمان بسیار شگفت انگیزتر از آن است که ما فکر می کنیم و ما همیشه در حال تماشای گذشته کیهان هستیم. سفر در زمان با فناوری و فیزیک فعلی غیر ممکن است اما شاید در آینده با کشف قوانین جدید فیزیک مثل گرانش کوانتومی برخی محدودیت ها تغییر کنند. شاید کنترل زمان در آینده ای دور نهفته باشد.</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 07 May 2025 19:13:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rqeetceq3y5w</link>
                <description>موضوعی که می‌خواهیم در مورد آن صحبت کنیم game of life  یا Conway’s game of life و یا به اختصار life خوانده می‌شود. بازی زندگی یک اتوماسیون سلولی یا فضای سلولی است که توسط ریاضیدان بریتانیایی جان هورتون کانوی در سال 1970 ابداع شد.خب برای درک بهتر بازی زندگی بهتر است ابتدا یک توضیح مختصر در مورد اتوماسیون سلولی بگوییم.اتوماسیون سلولی یک مدل ریاضی است که سعی می‌کند چگونگی تغییر و تکامل سیستم‌های پیچیده را بر اساس قوانین ساده شبیه‌سازی کند. این مدل از یک شبکه و آن شبکه از سلول‌های کوچک تشکیل شده که هر سلول می‌تواند وضعیت خاصی و محدود یا متناهی هم می‌توان گفت، داشته باشه مثل (مثل روشن/خاموش یا زنده/مرده یا صفر/یک). وضعیت هر سلول در هر لحظه به وضعیت خودش و همسایه‌هایش در لحظه قبل بستگی دارد.بنابراین قوانین را به دوقسمت تقسیم میشود: 1.وضعیت فعلی سلول 2.وضعیت همسایگاناین ایده از کجا شروع شد؟ایده اتوماسیون سلولی توسط استانیسواف اولام (Stanislaw Ulam)  و جان فون نویمان در دهه 1940 مطرح شد. آن‌ها تلاش می‌کردند که متوجه این شوند چطور یک سیستم ساده می‌تواند خودتکثیری (Self-Replication) داشته باشد، درست مثل سلول‌های زندهJahn von neumannstanislaw ulamکه بعدها در سال 1970 جان کانوی بازی زندگی را معرفی کرد که یکی از معروفترین مثال‌های فضای سلولی است.بنابراین میتوانیم بگوییم که فضای سلولی یک بازی با قوانین ساده است که در آن هر سلول در یک شبکه، با توجه به وضعیت خودش و همسایه‌هایش تصمیم می‌گیرد &quot;چطور تغییر کند&quot;. این بازی نشان می‌دهد که قوانین ساده می‌توانند رفتارهای پیچیده و الگوهای شگفت‌انگیز ایجاد کنند.اتوماسیون سلولی را می‌توان در هر تعداد بعد اجرا کرد، اما رایج‌ترین انواع آن عبارتند از:یک بعدی: سلول‌ها در یک خط مستقیم قرار دارند.هر سلول فقط با همسایه‌های چپ و راست خود تعامل دارد.دوبعدی: سلول‌ها در یک شبکه مربعی قرار دارند.هر سلول با 4 یا 8 سلول اطراف خود تعامل دارد .4سلول متعامد8 سلولکه این تعداد سلول ها به دو قانون همسایگی برمیگردد. قانون فون نویمان می‌گوید که سلول‌ها فقط با سلول‌های متعامد خودشان در ارتباط هستند. قانون مور می‌گوید علاوه بر سلول‌های متعامد با سلول‌های قطری نیز در ارتباط هستند که 8 همسایه می‌شود.بازی زندگی نمونه‌ای از اتوماسیون سلولی دوبعدی است.سه بعدی: سلول‌ها در یک شبکه سه‌بعدی (مثل مکعب) قرار دارند. مثل مدل‌سازی رشد تومورها یا گسترش بیماری‌ها.ابعاد بالاتر نیز عمدتاً در ریاضیات نظری و فیزیک استفاده می‌شوند.حال که در مورد تاریخچه این موضوع فهمیدیم به خود بازی زندگی می‌پردازیم.بازی زندگی هم یک مدل ریاضی ساده است که روی یک شبکه دوبعدی از سلول‌ها اجرا می‌شود. هر سلول می‌تواند یکی از دو حالت زیر را داشته باشد:زنده (1)مرده (0)زمان در این بازی به صورت گسسته پیش می‌رود، و وضعیت هر سلول در هر مرحله (نسل) بر اساس قوانین مشخصی تغییر می‌کند.قوانین این بازی مسلما بر اساس فضای سلولی پیش می‌رود یعنی به خود سلول و همسایه‌هایش بستگی دارد؛ بنابراین برای اینکه بتوانیم این بازی را طرح کنیم باید قوانین در یک چهارچوب انتخاب کنیم پس قوانین به شرح زیر هستند:زنده ماندن: اگر یک سلول زنده باشد و دقیقاً 2 یا 3 همسایه زنده داشته باشد، زنده می‌ماند.مرگ به دلیل تنهایی: اگر یک سلول زنده کمتر از 2 همسایه زنده داشته باشد، می‌میرد.مرگ به دلیل تراکم زیاد: اگر یک سلول زنده بیشتر از 3 همسایه زنده داشته باشد، می‌میرد.تولد: اگر یک سلول مرده دقیقاً 3 همسایه زنده داشته باشد، زنده می‌شود.چگونه بازی شروع می‌شود؟شبکه اولیه: بازی با یک &quot;پیکربندی اولیه&quot; (Initial Configuration) شروع می‌شود، که شامل مشخص کردن سلول‌های زنده و مرده است. این پیکربندی معمولاً به صورت دستی یا تصادفی تنظیم می‌شود.زمان و نسل‌ها: با گذشت هر واحد زمانی (نسل)، وضعیت شبکه بر اساس قوانین بازی تغییر می‌کند.بنابراین می‌توانیم بگوییم که الگوی آغازین بازی به عنوان بذر سیستم به حساب می‌آید. اولین نسل در بازی با اعمال قوانین فوق بر تک تک سلول‌ها به صورت همزمان ایجاد می‌شود و در آن زاد و ولدها و مرگ و میرها اتفاق می‌افتد. این رویه تا ایجاد نسل‌های آینده ادامه می‌یابد. بدین ترتیب هر نسل تابعی از نسل ما قبل خود خواهد بود.با توجه به شرایط اولیه می‌توان گفت ما سه نوع متفاوت از بازی زندگی داریم:stable patterns _ oscillators _ spaceshipsعلت تفاوت در بذر آنهاست که الگوهای ثابت به‌طور طبیعی به یک وضعیت پایدار می‌رسند، زیرا شرایط اولیه به گونه‌ای است که سلول‌ها نمی‌توانند تغییرات بیشتر ایجاد کنند.نوسانگرها به دلیل تعاملات خاص بین سلول‌ها به یک حالت تکراری باز می‌گردند که در آن وضعیت‌های مختلف به‌طور متناوب تغییر می‌کنند.فضاپیماها به‌خاطر طراحی خاص شرایط اولیه، حرکت می‌کنند و می‌توانند در طول زمان به مکان‌های جدید در شبکه منتقل شوند.کاربردهای بازی زندگی:بازی زندگی در ابتدا به‌عنوان یک سرگرمی معرفی شد، اما در طول زمان کاربردهای زیادی در زمینه‌های مختلف پیدا کرده است. برخی از این کاربردها عبارتند از:مطالعات زیست‌محیطی:در مسائل مربوط به محیط‌زیست و بوم‌شناسی، از مدل‌های مشابه بازی زندگی برای شبیه‌سازی فرآیندهای اکولوژیک و بررسی نحوه رشد و تعامل گونه‌ها در یک اکوسیستم استفاده می‌شود. بازی زندگی می‌تواند به تحلیل نحوه گسترش گونه‌ها و تأثیرات متقابل موجودات بر محیط کمک کند.مدل‌سازی رفتار جمعی:در علم فیزیک، بیولوژی، و اقتصاد، بازی زندگی می‌تواند برای شبیه‌سازی و مطالعه رفتار جمعی موجودات، مانند مغناطیس‌ها، سیستم‌های بیولوژیکی، یا رفتارهای اقتصادی استفاده شود. به‌ویژه در مطالعه پدیده‌های پویای جمعی مانند تغییرات در جمعیت‌ها، طوفان‌ها، و بحران‌ها می‌توان از بازی زندگی برای مدل‌سازی نحوه تعامل‌ها و پیش‌بینی نتایج استفاده کرد.و مثال‌ها و کاربردهای دیگر ..در آخر می‌توان گفت بازی زندگی یک مدل جذاب و ساده است که نشان می‌دهد چگونه قوانین ساده می‌توانند به الگوهای پیچیده و متنوعی منجر شوند</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2025 16:34:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر پیوندهای ضعیف در زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ixsntqzuwa4r</link>
                <description>تا حالا به این فکر کردید که پیوندهای ضعیف چقدر مهم هستند ؟می‌خواهم به بررسی مقاله قدرت پیوندهای ضعیف ( the strength of weak ties  ) اثر مارک گرانووتر بپردازم.این مقاله در سال 1973 منتشر شده و یکی از بنیادی‌ترین مقالات در حوزه شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده است.گرانووتر در این مقاله پیوندهای ضعیف را معرفی کرده  و نشان می‌دهد که چگونه این پیوندها علی‌رغم ظاهرشان می‌توانند از اهمیت بالایی در شبکه‌های اجتماعی برخوردار باشند.منظور از پیوندهای ضعیف و قوی چیست؟گرانووتر پیوندهای ضعیف و قوی را به دو دسته &quot;پیوندهای ضعیف&quot; و &quot;پیوندهای قوی&quot; تقسیم می‌کند.پیوندهای قوی، اتصالاتی هستند که بین افراد با علایق، باورها و تجربیات مشترک برقرار می‌شوند. این افراد تمایل به تعاملات مکرر و عمیق با یکدیگر دارند.در مقابل، پیوندهای ضعیف، اتصالاتی هستند که بین افراد با علایق، باورها و تجربیات متفاوت برقرار می‌شوند.این افراد ممکن است به طور پراکنده با یکدیگر تعامل داشته باشند و سطح صمیمیت آنها پایین‌تر باشد.برخلاف تصور رایج گرانووتر نشان می‌دهد که پیوندهای ضعیف می‌توانند از اهمیت بالایی در شبکه‌های اجتماعی برحوردار باشند. او به چند دلیل برای این موضوع اشاره می‌کند:دسترسی به اطلاعات: افراد با پیوندهای ضعیف، به اطلاعات و منابعی دسترسی دارند که از طریق پیوندهای قوی قابل دسترس نیستند. برای مثال فرض کنید به دنبال شغل جدیدی در زمینه بازاریابی هستید. یکی از آشنایان دور شما که در شرکتی به عنوان مدیر بازاریابی کار می کند، از طریق یک پیوند ضعیف در شبکه ی شما، از شغلی مناسب در شرکت خود به شما خبر می دهد. یا حتی به عنوان نمون ی دیگر گفت : شما در حال نوشتن مقاله ای در مورد تاریخ محلی هستید. یکی از همسایگان شما که به تاریخ محلی علاقمند است، با توجه به اینکه در شبکه شما آن همسایه یک پیوند ضعیف با شما دارد کتابها و مقالاتی را به شما معرفی میکند که برای تحقیق شما مفید هستند. انتشار اطلاعات: پیوندهای ضعیف به انتشار اطلاعات در شبکه های اجتماعی کمک می کنند. به عنوان مثال در زمان شیوع بیماری، خبر شیوع بیماری در یک منطقه از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه های اجتماعی به سرعت منتشر می شود و مردم را از خطرات آن آگاه می کند. یا نمونه دیگر: کمپینی برای حمایت از حقوق حیوانات از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه های اجتماعی به سرعت به افراد زیادی میرسد و حامیان جدیدی جذب می کند.عکس از سایت طرفداری ایجاد فرصت های جدید: پیوندهای ضعیف میتوانند به ایجاد فرصت های جدید شغلی، تحصیلی و ... برای افراد کمک کنند. مثال: شما در یک گروه آنلاین مربوط به رشته تحصیلی خود عضو هستید. از طریق این گروه با فردی آشنا می شوید که به دنبال همکار برای انجام یک پروژه ی تحقیقاتی است. شما و این فرد با همکاری یکدیگر، این پروژه را با موفقیت انجام می دهد و این همکاری به پیشرفت شغلی هر دو شما کمک می کند. افزایش انسجام اجتماعی: پیوندهای ضعیف به افزایش انسجام اجتماعی و همبستگی در جامعه کمک می کند. برای مثال: زمان وقوع یک بلای طبیعی، افراد یک محله از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه ی خود با یکیدیگر همکاری می کنند و تا از این شرایط دشوار عبور کنند.به طور کلی میتوان گفت که پیوندهای ضعیف در اشکال مختلف در زندگی روزمره ما وجود دارند.آشناهای دور: همکلاسی سابق، همکاران قبلی، همسایه هااعضای گروه آنلاین: اعضای گروه فیسبوک، توییتر ، لینکدین و ...آشنایان: افرادی که در مکان های عمومی مثل کافه، کتابخانه و ... با آنها ملاقات می‌کنیم.اینها فقط چند نمونه از کاربردهای پیوندهای ضعیف هستند.پیوندهای ضعیف می‌توانند در زمینه های مختلف زندگی روزمره ما از جمله سیاست، اقتصاد، فرهنگ و .. نقش مهمی ایفا کنند. درک اهمیت پیوندهای ضعیف به ما کمک میکند تا شبکه های اجتماعی خود را به طور موثرتری بسازیم و از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنیم.پیوندهای ضعیف در شبکه های خود محورابندا بهتر است شبکه های خود محور را توضیح دهیم.شبکه های خودمحور، شبکه‌هایی هستند که از دیدگاه یک فرد خاص (گره مرکزی) ترسیم می‌شوند. در این نوع شبکه‌ها، گره مرکزی به تمام گره‌های دیگر (گره‌های پیرامونی) متصل است و اتصالات بین گره‌های پیرامونی نادیده گرفته می‌شود.گرانووتر در مقاله ی خود نشان می‌دهد که چگونه پیوندهای ضعیف می‌توانند به تنوع و پویایی شبکه‌های اجتماعی کمک کنند.در شبکه‌های خودمحور، گره‌های پیرامونی به طور معمول از طریق پیوندهای ضعیف به گره مرکزی متصل می‌شوند. این پیوندهای ضعیف به گره مرکزی اجازه می‌دهند تا به اطلاعات و منابعی دسترسی داشته باشد که از طریق پیوندهای قوی قابل دسترس نیستند.همچنین، پیوندهای ضعیف به گره مرکزی کمک می‌کنند تا با افراد جدید آشنا شود و فرصت‌های جدیدی را برای خود ایجاد کند.در اینجا چند نمونه از کاربردهای پیوندهای ضعیف در شبکه‌های خودمحور آورده شده است:یافتن شغل: افراد می‌توانند از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه ی خود، از فرصت‌های شغلی جدید مطلع شوند.یافتن اطلاعات: افراد می‌توانند از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه ی خود، به اطلاعات و منابع جدید دسترسی پیدا کنند.ایجاد روابط جدید: افراد می‌توانند از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه ی خود، با افراد جدید آشنا شوند و روابط جدیدی ایجاد کنند.افزایش خلاقیت: پیوندهای ضعیف می‌توانند به افراد کمک کنند تا ایده‌های جدید را از افراد با تجربیات و دیدگاه‌های مختلف دریافت کنند و خلاقیت خود را افزایش دهند.پیوندهای ضعیف و سازماندهی جامعهگرانووتر در این مقاله نشان می‌دهد که چگونه پیوندهای ضعیف می‌توانند به انسجام و همبستگی اجتماعی کمک کنند.در جوامع، افراد از طریق شبکه‌ای از روابط اجتماعی به یکدیگر متصل هستند. این روابط می‌توانند قوی یا ضعیف باشند.پیوندهای قوی، اتصالاتی هستند که بین افراد با علایق، باورها و تجربیات مشترک برقرار می‌شوند. این افراد تمایل به تعاملات مکرر و عمیق با یکدیگر دارند.در مقابل، پیوندهای ضعیف، اتصالاتی هستند که بین افراد با علایق، باورها و تجربیات متفاوت برقرار می‌شوند. این افراد ممکن است به طور پراکنده با یکدیگر تعامل داشته باشند و سطح صمیمیت آنها پایین‌تر باشد.طبق نظریه گرانووتر، پیوندهای ضعیف نقش مهمی در انسجام و همبستگی اجتماعی ایفا می‌کنند. دلیل این امر آن است که پیوندهای ضعیف، افراد را به گروه‌های مختلف اجتماعی متصل می‌کنند و به آنها اجازه می‌دهند تا با یکدیگر تعامل داشته باشند و اطلاعات و منابع را به اشتراک بگذارند.برای مثال : حمایت از افراد آسیب پذیر، مشارکت در امور محلی، حل مشکلات اجتماعی، ایجاد حس تعلق خاطر به جامعه، همکاری در پیوندهای ضعیف و ...پیوندهای ضعیف و انتشاردر فرآیند انتشار، اطلاعات از طریق شبکه‌ای از افراد منتقل می‌شود. هر فرد در این شبکه، به عنوان یک گره عمل می‌کند و اتصالات بین افراد، به عنوان لبه‌ها شناخته می‌شوند.طبق نظریه گرانووتر، اطلاعات به سرعت از طریق پیوندهای ضعیف در شبکه منتشر می‌شود. دلیل این امر آن است که پیوندهای ضعیف، افراد را به گروه‌های مختلف اجتماعی متصل می‌کنند.هنگامی که یک فرد یک اطلاعات جدید را دریافت می‌کند، آن را با افراد نزدیک خود (پیوندهای قوی) به اشتراک می‌گذارد. این افراد نیز این اطلاعات را با افراد نزدیک خود به اشتراک می‌گذارند و به این ترتیب، اطلاعات به سرعت در شبکه منتشر می‌شود.با این حال، اگر اطلاعات فقط از طریق پیوندهای قوی منتشر شود، در نهایت به بن‌بست می‌رسد. زیرا افراد نزدیک به یکدیگر، اطلاعات مشابهی را به اشتراک می‌گذارند و اطلاعات جدید به گروه‌های دیگر اجتماعی نفوذ نمی‌کند.در اینجا است که پیوندهای ضعیف نقش خود را ایفا می‌کنند. پیوندهای ضعیف به افراد در گروه‌های مختلف اجتماعی متصل می‌شوند و به آنها اجازه می‌دهند تا اطلاعات جدید را از یکدیگر دریافت کنند.به این ترتیب، پیوندهای ضعیف به انتشار سریع اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی کمک می‌کنند و تنوع اطلاعات را در شبکه افزایش می‌دهند.برای مثال انتشار شایعات ، انتشار اخبار، انتشار هشتگ ها و ایجاد ایده های جدیدشبکه های خرد و کلان Micro and macro modelدر مدل‌های شبکه کلان، بر ساختار کلی شبکه‌های اجتماعی تمرکز دارند. این مدل‌ها به بررسی چگونگی سازماندهی شبکه‌های اجتماعی، و همچنین چگونگی تأثیر این ساختار بر انتشار اطلاعات، رفتار جمعی و سایر پدیده‌های اجتماعی می‌پردازند.در مدل‌های شبکه خرد، پیوندهای ضعیف می‌توانند به عنوان راه‌هایی برای افراد برای دسترسی به اطلاعات و منابع جدید، و همچنین برای ایجاد روابط جدید با افراد دیگر در نظر گرفته شوند. پیوندهای قوی می‌توانند به عنوان راه‌هایی برای افراد برای ایجاد روابط عمیق و معنادار با یکدیگر در نظر گرفته شوند.در مدل‌های شبکه کلان، پیوندهای ضعیف می‌توانند به عنوان راه‌هایی برای انتشار اطلاعات و ایده‌ها در سراسر شبکه در نظر گرفته شوند. پیوندهای قوی می‌توانند به عنوان راه‌هایی برای ایجاد خوشه‌ها و گروه‌های متراکم در شبکه در نظر گرفته شوند .مثال برای مدل میکرو : مظالعه نحوه شکل گیری دوستی ها، مطالعه نحوه انتشار شایعاتمثال برای مدل ماکرو : مطالعه نحوه‌ی انتشار بیماری‌ها در جمعیت ، مطالعه نحوه‌ی شکل‌گیری افکار عمومیدر نهایت می‌توانیم بگوییم کهدر دنیای شبکه‌های اجتماعی، پیوندهای ضعیف مانند پل‌هایی هستند که افراد را به یکدیگر متصل می‌کنند و به آنها کمک می‌کنند تا اطلاعات، منابع و فرصت‌های جدید را به اشتراک بگذارند.با درک اهمیت پیوندهای ضعیف، می‌توانیم شبکه‌های اجتماعی خود را به طور موثرتری بسازیم و از آنها برای ایجاد تغییرات مثبت در جامعه استفاده کنیم.شبکه‌های اجتماعی پتانسیل بالایی برای حل مشکلات اجتماعی، افزایش انسجام و همبستگی اجتماعی و ارتقا کیفیت زندگی افراد دارند.با به کارگیری قدرت پیوندهای ضعیف در شبکه‌های اجتماعی، می‌توانیم دنیایی بسازیم که در آن افراد به یکدیگر متصل‌تر، مطلع‌تر و توانمندتر باشند.</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2024 14:29:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فضا تاریک است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jjccwu0ep3a7</link>
                <description>می­خواهیم به سوال پاسخ دهیم که چرا فضا تاریک است ؟بهتر است برای پاسخ به این سوال در مورد چند مسئله که به صورت سوال مطرح شده هم بدانیم .آیا خورشید یک ستاره است ؟بله، خورشید یک ستاره است به دلیل داشتن ویژگی‌هایی که برای یک ستاره لازم است. در اصل، خورشید یک تودۀ گازی بسیار بزرگ است که در مرکز آن فشار و دما به حدی بالا رسیده است که باعث شده است که فرآیند هسته‌ای هستۀ خورشید را آغاز کند. در این فرآیند، هستۀ هیدروژن در داخل خورشید تبدیل به هلیوم می‌شود و انرژی زیادی آزاد می‌شود. این انرژی منتشر شده توسط خورشید به صورت نور و گرما منتقل می‌شود و باعث می‌شود که خورشید به عنوان یک ستاره شناخته شود.خورشید باعث حرکت زمین نیست. حرکت زمین به دور خورشید به دلیل جاذبه خورشید و قوانین نیوتن در مکانیک سماوی رخ می‌دهد. خورشید تنها یکی از عوامل مهم در سامانه شمسی است که نقش مهمی در حرکت زمین دارد، اما خود حرکت زمین را ندریک ( ندریک : یک واحد اندازه­گیری است که برای اندازه­گیری شدت نور استفاده می­شود  ) می­کند.آیا خورشید در خط صاف حرکت می­کند ؟خورشید در خط صاف حرکت نمی‌کند، بلکه مانند سایر سیاره‌ها حرکت چرخشی دارد. خورشید در مرکز سامانه شمسی قرار دارد و به دور خود می‌چرخد. این حرکت چرخشی خورشید باعث روز و شب شدن در سیاره زمین می‌شود. در واقع ، خورشید همزمان با چرخش خود به دور مرکز راه شمسی نیز می‌چرخد. منظومه شمسی شامل خورشید و سیارات و سایر اجرام آسمانی است که به دور آن می‌گردند. خورشید در حقیقت قسمتی از منظومه شمسی است و همراه با سایر سیارات و اجرام آسمانی دیگر به دور مرکز راه شمسی، یعنی نقطه‌ای که جاذبه خورشید بیشترین تأثیر را دارد، می‌چرخد. همچنین، هر سیاره نیز به دور خودش چرخش می‌کند.گرانش چیست ؟گرانش یک نیروی طبیعی است که بین اجسام با جرم ایجاد می‌شود. این نیرو باعث جذب اشیاء به سمت همدیگر می‌شود. گرانش نتیجۀ تعامل بین جرم اجسام است و به مقدار جرم هر جسم بستگی دارد. هرچه جرم یک جسم بزرگتر باشد، نیروی گرانشی آن بزرگتر خواهد بود. به عنوان مثال: خورشید به دلیل داشتن جرم بسیار بزرگ، نیروی گرانشی قوی‌تری تولید می‌کند و سیارات در دوران حول خورشید به دلیل این نیرو به سمت آن جذب می‌شوند. همچنین، گرانش باعث انحنای فضا-زمان می‌شود که به شکل منحنی‌های گرانشی معروف است.چرا با وجود خورشید و ستاره­های بزرگی همچون خورشید فضا تاریک است ؟دلیل اینکه فضا تاریک به نظر می‌رسد در واقع به دو عامل برمی‌گردد: فاصله بسیار بزرگی که بین ستاره‌ها و اجرام آسمانی وجود دارد و پراکندگی نور در فضا.1. فاصله بین ستاره‌ها: در فضای بین ستاره‌ها، فاصله‌ها بسیار بزرگ هستند. برای مثال، خورشید که نزدیکترین ستاره به زمین است، فاصلۀ حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتری از زمین دارد. این فاصله‌ها باعث می‌شوند که نور ستارگان در مسیر خود به دلیل پراکندگی و انتشار به سایر جهات، کمتر به ما برسد و در نتیجه فضا تاریک به نظر بیاید.2. پراکندگی نور: در فضای خارج از جو زمین، نور ستارگان به دلیل عدم وجود هوا و ذرات معلق در هوا، به صورت مستقیم و بدون پراکندگی به ما نمی‌رسد. به عبارت دیگر، نور ستارگان در فضا به صورت مستقیم در خط مستقیمش جلو می‌رود و نمی‌تواند به سایر جهات پراکنده شود. این باعث می‌شود که فضا تاریک به نظر بیاید.بنابراین، علت اینکه فضا تاریک به نظر می‌رسد در واقع به دلیل فاصله بزرگ بین ستاره‌ها و پراکندگی نور در فضا است.با توجه به این مسئله میتوانیم بگوییم که نور خورشید در کره زمین به علت وجود هوا و ذرات معلق در هوا پراکنده می‌شود. این پراکندگی باعث می‌شود که نور خورشید به سایر جهات پخش شود و در نتیجه فضا در زمین روشن به نظر بیاید. اما در فضا، به دلیل عدم وجود هوا و ذرات معلق، نور ستارگان به صورت مستقیم در خط مستقیمش جلو می‌رود و نمی‌تواند به سایر جهات پراکنده شود.</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 20:37:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرم چاله و سفر در زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%DA%A9%D8%B1%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-tooyd8zii0e0</link>
                <description>موضوع کرم چاله از نسبیت عام اینیشتین شروع شد . در سال 1916 برای این موضوع اسم خاصی در نظر گرفته نشده بود تا بعد ها که  در سال 1935  اینیشتین با نیتان روسن به حل معادلات پرداختند و به راه حلی رسیدند که با نام پل اینیشتن شناخته می شود .برای درک بهتر این موضوع ابتدا دو موضوع را تشریح می کنم .سیاه چاله : سیاه چاله  ماده و انرژی است که  به صورت بسیار متراکم و فشرده در کنار هم قرار دارند به طوری که سرعت فرار آنها از سرعت نور بیشتر است . به عبارتی سیاه چاله ها هر آنچه که به آنها نزدیک میشود به درون خود می بلعد .سفید چاله : رفتار آنها کاملا برعکس رفتار سیاه چاله هاست ، بجای بلعیدن هر آنچه که وارد سفید چاله می شود را به بیرون پرتاب می کنند .برخی از دانشمندان و مردم بر این باورند که در انتهای هر سیاه چاله یک سفید چاله وجود دارد که هر آنچه که وارد سیاه چاله می شود سفید چاله به بیرون پرتاب می کند .دقیقا مانند سیاه چاله ها ، کرمچاله ها نیز شکلی از فضا و زمان هستند که با حل معادلات نسبیت عام اینیشتین در حالتی خاص به وجود می آیند . از نظر تئوری آنها قابل اثبات هستند ولی بطور مستقیم قابل مشاهده نیستند. عبارت کرم چاله در سال 1957 توسط فیزیکدان آمریکایی جان ویلر ابداع شد .امیدوارم فیلم زیبای Interstellar را دیده باشید تا راحت تر بتوانید جملات را درک و تصور کنید .دقیقا توضیحی که خواهم گفت همانند فیلم است . برای درک بهتر کرم چاله یک برگه را بیاورید دو نقطه در دو قسمت مختلف برگه بکشید . می خواهیم این دو نقطه را بهم متصل کنیم اولین وساده ترین روش وصل این دو نفطه در روی برگه یک خط مستقیم است تا مسیر کوتاه تری طی شود . حال بیاید برگه را تا کنید به طوری که این دو نقطه روی هم کاملا منطق شوند و با یک میله برگه ( قسمتی که در نقطه منطبق هستند ) را سوراخ می کنیم . با این روش دو نقطه بسیار سریع و کوتاهتر بهم متصل می شوند ؛ اما این روش روی برگه ترسیم نمی شود . اکنون فرض کنید این برگه همان فضا-زمان است و این میله همان کرم چاله است . که اگر آن دو نقطه را فرض کنیم یکی روی سیاره زمین و دیگری در سیاره دیگر یا کهکشان دیگر باشد با این روش بیان شده که همان کرم چاله است بسیار سریع می توانیم به سیاره دیگر سفر کنیم . پس کرم چاله می تواند دو نقطه مجزا از هم را بهم متصل کند .بنابراین کرم چاله یک اتصال تونل ( پل ) مانند در فضا-زمان است . این اتصال برای متصل کردن دو سیاه چاله یا همانند جمله بالا یک سیاه چاله و سفید چاله است که با نام کرم چاله می شناسیم . کرم چاله ها ناپایدار هستند و با کوچک ترین ذره همانند ورود فوتون به داخل کرمچاله این پل به شدت ناپایدار می شود .برخی از دانشمندان همانند استیون هاوکینگ بر این باور بودند که کرم چاله از نظر تئوری می تواند برای سفر در زمان مورد استفاده قرار بگیرد . این در حالی است که کرم چاله یک تونل فضا-زمان چهاربعدی است و با توجه به تضادی که در مسئله موجود است سفر به گذشته را غیرممکن می کند .اکنون به نظر شما سفر به آینده ممکن است ؟</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 13:52:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دینامیک کهکشان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%87%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-rpczeoelfi8g</link>
                <description>میخواهیم در مورد دینامیک کهکشان ها صحبت کنیم در ابتدا در ابتدا بهتر است بدانیم دینامیک وکهکشان هر کدام چه معنی می دهند : دینامیک به معنی حرکت شناسی است به طور دقیق تر بررسی کنیم باید بگوییم دینامیک شاخه‌ای از مکانیک و علوم مهندسی است که به بحث و مطالعه دلایل حرکت و به بیانی دقیق بررسی حرکت به کمک نیروها و قوانین مربوط می‌پردازد .کهکشان ها سامانه هایی بزرگ وبا اندازه و مرز مشخصی هستند که از ستاره ها ، ستاره های فشرده ، ماده تاریک ، غبار کیهانی ، گرد و غبار میان ستاره ای تشکیل شده اند و با نیروی گرانشی به گرد هم آمده اند .کهکشان ها ، که در ابتدا سحابی سفید نامیده می شدند چند صد سال مشاهده می شدند اما تا اوایل قرن بیستم بر سر اینکه اجرام داخل کهکشان ما قرار دارد یا ورای آن  بحث و جدل بود .در اینجا چند تا سوال پیش می آید :1. چه کسی کهکشان را کشف کرد؟    ادوین هابل و کشف کهکشان ها.2. چند تا کهکشان  در جهان هستی داریم ؟ شمردن کهکشان ها یک کار غیر ممکن بنظر میرسد چون یکسری محدویت ها داریم مثلا اولین مشکل این است که با توجه به تعداد بالای کهکشان های موجود در جهان هستی ( میلیارد ها ) این کار بسیار زمان بری هست ، ما متاسفانه  محدودیت هایی داریم که شامل محدودیت ها در ابزار ، ویو مناسب و همچنین تلسکوپ است . ما نیاز به تلسکوپی داریم که دیافراگم بزرگی داشته باشه  و با توجه به اعوجاج زمین باید در بالای جو زمین قرار  بگیرد . 3. رنگ کهکشان چیست؟با مشاهده بسیاری از کهکشان ها، ستاره شناسان متوجه شده اند که کهکشان ها معمولاً به سه منطقه تقسیم می شوند : دنباله قرمز ، دره سبز و ابر آبی .4.چند نوع کهکشان داریم ؟     کهکشان های مارپیچی ، بیضوی ، نامنظمکه هر کدام از این کهکشان ها با توجه به وسعت و اندازه طول میله های ستاره ای ، اندازه منحنی های ستاره ای در کهکشان ها و ... دسته بندی شده اند .کهکشان مارپیچیاوّل توضیحی در مورد خود کهکشان میدهیم که کهکشان‌های مارپیچی اغلب از یک صفحه چرخان شامل ستارگان ، گاز و غبار و بخش مرکزی برآمده‌ای  مملو از ستارگان (عمدتا پیر) تشکیل شده‌اند . صفحه چرخان این کهکشان‌ها از چند بازو ایجاد شده و بخش عمده ستارگان در آن‌ها قرار گرفته‌اند . این ستاره‌ها اغلب توسط هاله‌ای از ستارگان بسیار کم‌نورتر احاطه شده‌اند که بسیاری از آن‌ها در خوشه‌های کروی قرار دارند . کهکشان‌های مارپیچی بیشتر در مناطق کم تراکم کیهان هستند و در مراکز خوشه‌های کهکشانی به ندرت یافت می‌شوند این نوع کهکشان‌ها به علت ساختار مارپیچی‌شان  از مرکز تا دیسک کهکشانی امتداد دارد ، بازوهای مارپیچی نیز مکان‌هایی هستند که ستارگان در آن‌ها متولد شده و به دلیل حضور همین ستاره‌های جوان و داغ ، درخشان‌تر از دیسک به نظر می‌رسند . تقریبا دو سوم کهکشان‌های مارپیچی دارای یک بخش اضافی به شکل ساختاری میله مانند بوده  به همین دلیل به انها کهکشان مارپیچی میله ای می گوییم . کهکشان ما در دسته کهکشان مارپیچی میله ای قرار دارد .ادوین هابلاین کهکشان ها به طور متفاوتی در حال چرخشش هستند - یعنی زمان تکمیل یک چرخش کامل با فاصله از مرکز افزایش می یابد.  چرخش دیفرانسیل باعث می شود هر گونه اختلال در دیسک به شکل مارپیچی تبدیل شود محکم هستند ، در حالی که نوع SBc از بازوهایی انعطاف‌پذیر برخوردارند . کهکشان‌های نوع SBb نیز از این لحاظ بین این دو قرار گرفته‌اند . SB0 نیز یک کهکشان میله ای عدسی شکل است .دانشمندان معتقدند که کهکشان مارپیچی با بزرگ‌تر شدن به کهکشان‌های بیضوی تبدیل می‌شوند .نحوۀ حرکت آن هااین کهکشان ها به طور متفاوتی در حال چرخش هستند یعنی : زمان تکمیل یک چرخش کامل با فاصله از مرکز افزایش می یابد .  چرخش دیفرانسیل باعث می شود هر گونه اختلال در دیسک به شکل مارپیچی تبدیل شود .کهکشان های بیضویکهکشان های بیضویاین کهکشان ها کاملاً به شکل بیضی هستند . نمای خارجی آنها صاف و همانند بیضی های کامل هندسی است . تمام بیضی ها به یک شکلند ؛ شکل کامل و یکنواخت ساختار کهکشان های بیضوی ، نشانه پیری و آرامش آنهاست . یعنی از زمانی خیلی خیلی قبل ، رویداد قابل ملاحظه ای در آنها اتفاق نیفتاده است . با اندازه گیری سن این کهکشان ها ، متوجه می شویم  که شکل گیری ستارگان در آنها ، حدود ۱۰ میلیارد سال پیش متوقف شده است . ساختار اساسی همه کهکشان های بیضوی را به علت یکنواختی می توانیم در یک فرمول خلاصه کنیم : همه آنها یک شکل اند و تفاوتشان صرفا از نظر اندازه غنی بودن کهکشان ها و همچنین گستردگی توزیع ستارگان است . کهکشانهای بیضوی بر اساس نمای ظاهری به هشت گروه تقسیم میشوند . این تقسیم بندی نه بر اساس تمایز فیزیکی بلکه بر مبنای تمایز هندسی است . کهکشان‌های بیضوی بیشترین تعداد را در میان انواع دیگر دارند .نحوه حرکت کهکشان های بیضویبر خلاف کهکشان های مارپیچی ، کهکشان های بیضوی با چرخش پشتیبانی نمی شوند .  مدار ستارگان تشکیل دهنده تصادفی و اغلب بسیار کشیده است که منجر به شکلی برای کهکشان می شود که با سرعت ستارگان در هر جهت تعیین می شود . ستارگان متحرک سریعتر می توانند قبل از اینکه توسط گرانش به عقب برگردند ، بیشتر حرکت کنند و در نتیجه محور طولانی کهکشان بیضوی در جهت حرکت این ستارگان ایجاد شود . کهکشان نامنظمکهکشان های نامنظمکهکشان های نامنظم دارای یک ترکیب ستاره ای جوان ، گاز و غبار هستند که بسیار شبیه کهکشان مارپیچی است . بیشترین نور آنها از ستاره های جوان و درخشان و ابرهای نورانی گسیل می شود . این کهکشان ها دارای جرم بیشتری از کهکشان های دیگر هستند و بیشتر ستاره‌های موجود در آنها دارای طول عمر کم و درخشان می‌باشند . کهکشان های بی نظم همانند کهکشان های مارپیچی می چرخند، ولی بازو در آنها شکل نمی گیرد .نحوه حرکت این کهکشان هابه عنوان مثال : می توان از برخورد بین کهکشان ها نتیجه گرفت ؛  وقتی این اتفاق می‌افتد نیروهای گرانشی بین کهکشان‌های مجزا برهم کنش می‌کنند ، که باعث یک نوع چرخش نامنظم می‌شود .  یک کهکشان جوان نیز می‌تواند شکل نامنظمی به خود بگیرد که نشان می‌دهد هنوز به چرخش متقارن نرسیده است .بطور کلی میتوانیم بگوییمکهکشان‌ها به دور مرکز خود می‌چرخند و بخش‌هایی از کهکشان که دورتر از مرکز کهکشان هستند ، کندتر از مواد نزدیک‌تر به مرکز می‌چرخند . کهکشان ها نیز به دلیل انبساط کیهان که توسط بیگ بنگ به وجود آمده است از یکدیگر دور می شوند .</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jun 2023 01:37:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>BLACK HOLES</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/black-holes-bcpb6wpmo3ko</link>
                <description>black holeWhat is black hole ?A black hole is a place in space where gravity pulls so much that even light can not get out . The gravity is so strong because matter has been squeezed into a tiny space .I want to start with how do we know black holes even exists ?Einstein explain the universe through his theory of general relativity . The theory not only described the relationship between space , time , gravity and matter , it opened the door to the theoretical possibility of a particularly mind-boggling phenomenon that would eventually be called black holes . Today essentially we know that black holes exist because even though they don’t emit light they do have lots of gravity . We can find out exactly how much gravity an object exerts by measuring how fast something else orbits around it . We have some questions about black hole for example : 1. How big are black holes ?2. What do black hole form ?3. Could a black hole destroy Earth ?Black holes can be big or small . It&#x27;s unbelievable to know the smallest black holes are as small as one atom but have the mass of a large mountain . Scientists think the smallest black holes formed when the universe began and supermassive black holes were made at the same time as the galaxy they are in . Black holes don&#x27;t go around in space eating stars , moons and planets . Earth will not fall into a black hole because no black hole is close enough to the solar system for Earth to do that .Black holes are very incredible and mysterious object for those interested physics and astronomy . This is a very short review article then hope you enjoy .Sources : NASA - History - Popular Mechanics</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Tue, 14 Feb 2023 01:08:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرانش</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-yqwuh0kvu1ud</link>
                <description> تاریخچه400 سال پیش از میلاد دانشمند یونان باستان ارسطو که به معلم اول هم ملقب شده است با توجه به عقیده چهار عنصر بر این باور بود که هر چیزی در جهان هستی به منشا خودش باز می گردد ؛ برای مثال : دود چون از عنصر هوا است به هوا باز میگردد . تمامی این باور ها کاملا اشتباه بود و بعد از گذشت چند هزار سال گالیله تعریف جدیدی از گرانش ارائه کرد . گالیله اولین نفری بود که در مورد نیروی گرانش تحقیقات و آزمایشاتی انجام داده بود . آزمایش معروف او را همه بار ها شنیده ایم .گالیله در قرن شانردهم دو گوی با جرم های متفاوت را از بالای برج کج پیزا رها کرده و در مورد زمان برخورد آنها نتیجه ای جالب بدست آورد و نتیجه آزمایش این بود که هر دو گوی یک زمان به زمین رسیدند . با این حال گالیله هم علت این که یک زمان گوی ها به زمین افتادند را نمیدانست !بعد از این ماجرا کپلر کشف عجیب و مخالف با باور های هزار ساله مردم در مورد مدار حرکت سیارات  خورشید مرکزی و ستاره ها کرد . تمامی این رویداد ها و قوانین جدید با باور ها ی ارسطو و عقیده های مردم و کلیسا مخالفت داشت و نیاز به شجاعت برای ابراز آن بود که گالیله و کپلر با شجاعت ایستادگی کردند و حقایق بدست آمده را گفتند و سکوت نکردند . نظریات نیوتون در مورد گرانشنیوتون با این سوال شروع  کرد که چرا یک میوه همانند سیب باید به زمین بیوفتد و او فهمید که در جهان هستی هر دو جسمی که جرم دارند به یکدیگر نیرو وارد میکنند .نتیجه ای که او بدست آورد توانست علت نتیجه های قبلی مانند آزمایش گالیله و جواب سوال هایی همچون سوال های کپلر در مورد سیارات ، خورشید مرکزی و ... به سرانجام برساند .نیروی گرانش = ثابت جهانی گرانش * جرم جسم اول * جرم جسم دوم /  فاصله ی دو جسم  به توان دونیوتون توانست که خرافات قدیمی را کنار بزند و قونین جدیدی را ثابت کند که جهان ما بر پایه آنها استوار بود اما با اینکه نیوتون تحول عظیمی در فیزیک ایجاد کرد نتوانست علت اینکه چرا گرانش وجود دارد را بیابد .پس تا اینجا متوجه شدیم که گرانش یک پدیده طبیعی است که در آن همه ی اجسامی که دارای جرم هستند یکدیگر را جذب می کنند و معروف ترین مثال برای این پدیده افتادن سیب از درخت است . گرانش و فیزیک جدیددر قرن بیستم اینیشتن و دانشمندان هم عصر خود تحولات عظیمی را در دنیای فیزیک ایجاد کردند .نسبیت خاص و نسبیت عام اینیشتن و بعد مکانیک کوانتوم ، نظریات بسیاری را بررسی و قوانین جدیدی را ارایه کردند .فیزیک جدید اینیشتن در سرعت های بسیار بالا و ابعاد بسیار ریز پاسخگوی سوال ها بود اما فیزیک کلاسیک که آن را با نام فیزیک نیوتونی نیز می شناسیم در این ابعاد  و سرعت پاسخگوی مسائل نبود .حال باید این دو نظریه را در مورد یک پدیده بررسی کنیم . برای نسبیت خوب است که برای درک بهتر پست قبلی بنده را در مورد فضا و زمان مطلق را مطالعه کنید . اینیشتن ابتدا نظریه نسبیت خاص را مطرح کرد و هنگامی که متوجه شد این نظریه برای اجسام شتابدار پاسخگو نیست نظریه جامع تری بنام نظریه نسبیت عام مطرح کرد .بطور ساده و خلاصه بگوییم ؛ نسبیت به ما می گوید که فضا و زمان خم میشوند و هرچیز در این فضا جرمش بیشتر باشد خمیدگی بیشتری را ایجاد می کند . به عنوان مثال : یک صفحه پلاستیکی یا یک پارچه ای در نظر بگیرید و یک گوی روی آن بیاندازید ، این گوی همان خورشید است که فضا را خم کرده حال چند تیله  را روی این پارچه رها کنید ؛ می بینید که با توجه به خمیدگی ایجاد شده توسط خورشید فرضی ما شروع به حرکت کرده و با توجه به سرعت اولیه سیارات فرضی ما میتوانند دور خورشید حرکت کنند .پس نسبیت گرانش را به عنوان یک ویژگی  هندسی فضا - زمان ( نه یک نیرو ) می داند .مکانیک کوانتومبا توجه به نظریه مکانیک کوانتوم گرانش یکی از چهار نیروی طبیعی در جهان است . این چهار نیروی اساسی جهان متشکل از گرانش ، نیروی الکترومغناطیس ، نیروی هسته ای ضعیف و نیروی هسته ای قوی است که گرانش در میان آنها از همه ضعیف تر است . با توجه به ضعیف بودن این نیرو پس میتوان گفت که گرانش تاثیر ناچیزی در ذرات ریز اتمی دارد بنابراین در محاسبات این ذرات زیر اتمی که نیروهای دیگری نیز هستند ، میتوان از نیروی گرانش چشم پوشی کرد .اما نظریه مکانیک کوانتوم در مورد گرانش چیست ؟ آیا به نتیجه ای رسیده است ؟کوانتوم در مورد موضوعی متفاوت از نسبیت صحبت می کند ؛ کوانتوم در مورد گراویتون می گوید .گراویتون چیست ؟در حقیقت گراویتون یک نظریه است و تا بحال آشکار نشده و به اثبات نرسیده است بنابراین گراویتون یک ذره بنیادی فرضی است که می گوید گرانش را ذراتی منتقل می کنند که جرم و بار الکتریکی ندارند .در آخر باید بگوییم که ما هنوز درک درستی از ماهیت گرانش از نظر مکانیک کوانتومی نداریم و بهترین نظریه موجود برای توصیف گرانش همان نظریه نسبیت عام اینیشتن است .    </description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 19:20:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه انیشتین در مورد فضا و زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-clsqjrjsfjzn</link>
                <description>آلبرت انیشتین نظریه نسبیت خود را ( نظریه نسبیت خاص در سال ۱۹۰۵ و نظریه نسبیت عام در سال ۱۹۱۶) منتشر کرد و درک ما از زمان به طرز چشمگیری تغییر کرد . در حقیقت او متوجه شد که هر دو عامل فضا و زمان باید متغیر و نسبی باشند و خودشان را باهم تطبیق دهند و این دو از هم جدا نیستند !به عبارت دیگر هنگامی که مکان تغییر کند زمان هم‌ تغییر خواهد کرد . نظریه نسبیت می‌گوید وقتی جسمی حرکت کند زمان برایش کندتر خواهد شد ، این یعنی حرکت بر زمان تأثیر دارد ؛ به عبارت بسیار ساده زمانی که شما حرکت می‌کنید زمان شما کند می‌شود ، مثلاً اگر شما با یک هواپیما سفر کنید و دوست شما در خانه بماند زمان شما کند تر خواهد گذشت !سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که پس چرا ما این اختلاف‌ زمانی را متوجه نمی‌شویم ؟به سبب اینکه این اختلاف‌ زمان در سرعت های پایین بسیار ناچیز است ، اما وجود دارد .در سال ۱۹۷۱ برای آزمایش نظریه انیشتین دو ساعت اتمی ، یکی در فرودگاه به‌صورت ثابت و یکی در هواپیمای مسافربری که پرواز می‌کرد را قرار دادند و در کمال تعجب پس از بازگشت هواپیما متوجه یک اختلاف چند میلیونیوم ثانیه شدند ، دقیقاً همان چیزی که انیشتین گفته بود !بر اساس نظریه انیشتین جاذبه هم مانند حرکت می‌تواند بر زمان اثر بگذارد و گذر آن را آهسته کند ، در حقیقت هر چقدر که جاذبه بیشتر شود زمان کندتر خواهد شد !ثابت‌ شده است برای کسی که در طبقه اول یک برج زندگی می‌ کند با کسی که در پنت هوس زندگی می‌کند زمان کندتر می‌گذرد ! چون جاذبه در نزدیک زمین قوی‌ تر است .پارادوکس دوقلوهرمان مینکوفسکی  مفهوم نسبیت زمان مناسب (زمان هماهنگی) را معرفی کرد .بر اساس این تفسیر زمان واقعی بین دو رویداد که توسط یک ساعت اندازه‌ گیری میشود شامل هر دو رویداد نیز می‌شود !یعنی زمان مناسب نه‌ تنها به خود وقایع بستگی دارد ، بلکه به حرکت زمان بین دو رویداد هم‌بستگی دارد .درواقع یک رویداد هم‌ مکان است و هم‌ زمان و می‌تواند توسط یک نقطه خاص در فضا-زمان نشان داده شود .بنابراین فضا-زمان به‌ عنوان یک کل می‌تواند به‌عنوان مجموعه‌ ای از تعداد نامحدودی حوادث مورد توجه قرار گیرد !دو ناظرهیجان‌ انگیز ترین بخش نظریه انیشتین می گوید : گذشته و آینده وجود دارند !در حقیقت : گذشته ، حال و آینده برای یک جسم خاص ( مثل انسان ) در یک‌ زمان خاص قابل‌ دسترس است !زمان تنها دنباله‌ ای است از وقایعی که در حال رخ دادن هستند !اگر فضا-زمان را به‌صورت یک‌ تکه نان بزرگ فرض کنیم ، همان‌ گونه که تکه نان را می‌ توان به روش‌های مختلفی برش داد ، در فضا-زمان هم می‌ توان برش‌ های مختلفی از زمان حال ایجاد کرد !درواقع افراد با سرعت‌های متفاوت در برش‌های متفاوتی از زمان حال قرار دارند و درنتیجه اتفاقاتی را که به‌صورت همزمان می‌بینند متفاوت است .برای درک بهتر دانشمندان مثالی را مطرح می‌کنند :فرض کنید در ۱۰ میلیون سال نوری از زمین یک موجود فضایی قرار دارد و در کره زمین هم یک نفر در کتابخانه است ، تا زمانی که این دو موجود نسبت به هم حرکتی ندارند هر دو در یک برش زمانی قرار دارند  ساعت‌ های آن‌ ها با سرعت یکسانی حر کت می‌کند .اگر موجود فضایی حرکت کند و از زمین دور شود برش زمان حال او با برش زمان حال فرد زمینی متفاوت خواهد شد چون در اثر حرکت ، زمان برای او کند شده است .نکته قابل توجه این است که برش زمان حال موجود فضایی زاویه کوچکی با برش زمان حال فرد زمینی خواهد داشت ولی چون فاصله بسیار زیاد است همین زاویه کوچک ، اختلاف زمانی حدود ۲۰۰ سال ایجاد می کند .در حقیقت زمان حال شما ممکن است گذشته من باشد یا چیزی که به‌ عنوان آینده می‌بینم و هردوی این زمان‌ ها ، واقعی هستند چون نقطه‌ ای از فضا-زمان هستند ! یعنی هر زمانی که بوده  نقطه‌ای از فضا زمان است ، پس تفاوتی بین گذشته ، حال و آینده وجود ندارد !</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 02:09:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فضا و زمان مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-i0acgpmpzfwc</link>
                <description>فضا و زمان مفهومی است که از دیرباز توسط اندیشمندان مورد توجه قرار گرفته و در دوره‌های مختلف تاریخی بر اساس رویکردهای اجتماعی و فرهنگی رایج به شیوه‌های مختلف تعریف شده است .افلاطون : افلاطون مسئله را بیشتر از دیدگاه تیمائوس بررسی کرد ( تیموس کتابی نوشته افلاطون که حدود ۳۶۰ سال پیش از میلاد که در خصوص ماهیت جهان مادی و انسان ، نوشته شده است . )به طور خلاصه و ساده او بر این عقیده بود که فضا همانند یک هستی ثابت و از بین نرفتنی است .ارسطو : نظر ارسطو در مورد زمان این است که وجود حرکت دلیل بر وجود زمان است یعنی بدون حرکت زمان نخواهد بود و عقیده او در مورد فضا این بود که فضا متشکل از مکان هاست  او فضا را مثل یک کاسه می دید که باید پیرامون آن بسته باشد .دانشمندان دیگری مانند لوکرتیوس ، جیردانو برونو ، دکارت ، لایبنیتس‌ ، نیوتن ، کانت ، هگل قبل از انیشتین نظریاتی ارائه دادند که در ادامه به آنها بطور خلاصه میپردازیم .اما به طور کلی در عهد باستان دو تعریف برای فضا قابل بررسی است تعریف افلاطونی و تعریف ارسطویی که تعریف افلاطونی موفقیت بیشتری نسبت به تعریف ارسطویی داشت .لوکرتیوس : با اتکا به نظریات ارسطو از فضا به عنوان خلأ یاد می‌کند .جیوردانو برونو : به عقیده او فضا از طریق آنچه در آن دارد درک می شود . (قرن شانزدهم )در اواخر قرون وسطی مجدداً مفهوم فضا بر اساس اصول اقلیدسی ای شکل گرفت .دوره رنسانس باعث تقویت برخی از مفاهیم و حذف تعاریفی شد و در قرون هفدهم و هجدهم که به آن می پردازیم مفهوم پیچیده تری از فضا به وجود آمد که سازماندهی آن مشکل تر بود .نظریه دکارت : نظریه دکارت در نظریات علوم متافیزیک تایید شده است اما در عین حال او با تاکید بر فیزیک و مکانیک ، اصل سیستم مختصات دکارتی را برای قابل شناسایی کردن فاصله ها به کار برد تا پیش از دکارت فضا تنها اهمیت بعد کیفی داشت و مکان اجسام به کمک اعداد بیان نمی‌شد اما در روش دکارت سطوح از ارزش یکسانی برخوردار هستند و اشکال به عنوان قسمت‌هایی از فضای نامتناهی مطرح می شوند .لایبنیتس : او بر این باور بود که فضا صرفا نوعی سیستم است که روابط میان چیزهای بدون حجم ذهنی را تشکیل می‌دهد .نیوتن : به عقیده نیوتون فضا و زمان اشیایی واقعی و ظرفهای به گسترش نامتناهی هستند که این نظریه بر خلاف نظریه لایبنیتس بود . نیوتن معتقد بود که زمان غیر قابل شناسایی است و تنها ممکن است به صورت ریاضی دراید . به عقیده او انسانها تنها قادر به درک زمان نسبی هستند و از حرکات است که ادمی متوجه گذر زمان را می شود مانند : حرکت ماه و حرکت خورشید . فضای مطلق به طور طبیعی و بدون توجه به هیچ عامل خارجی همیشه یکسان و غیر قابل حرکت می‌ ماند  , فضای نسبی یک بعد متحرک یا اندازه گیری از فضای مطلق است . مفاهیم گفته شده این منظور را می رسانند که فضا و زمان مطلق به رویدادهای فیزیکی بستگی ندارد .</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 00:17:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل مدل های اتمی</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-tae0jtgtgsjr</link>
                <description>مدل های اتمی-پیدایش اتم ۴۰۰ سال پیش توسط دموکریت دانشمند یونانی برای اولین بار مطرح شد او بر این باور بود که مواد از ذرّات بسیار ریزی به نام اتم که قابل مشاهده و تجزیه نیستند تشکیل شده است ؛ امّا ارسطو به دلیل اعتقاد به اینکه می توان ماده را به بی اندازه تقسیم کرد نظریه او را نپذیرفت . رابرت بویل در سال ۱۶۶۱ و نیوتن در سال ۱۶۸۷ وجود اتم را قبول کردند .در قرن هجدهم بسکوویچ بیان کرد اتم ها نقاطی هستند که با توجّه به فاصله شان نیروهای دافعه و جاذبه به هم وارد می کند تا اینکه بالاخره در اوایل قرن نوزدهم جان دالتون با استفاده از دو نظریه قانون پایستگی جرم و قانون نسبت های معین نظریه اتمی را مطرح کرد .۱- همه عناصر از ذرّات بسیار ریزی که تجزیه ناپذیر هستند تشکیل شده و این ذرّات اتم نامیده می شوند .۲- اتم های یک عنصر از نظر خواص یکسان و اتم های عناصر مختلف ، با همدیگر متفاوت هستند .۳- هر ترکیب شیمیایی از دو یا چند عنصر تشکیل شده که با نسبت مشخصی با هم ترکیب شده اند .ولی با گذشت زمان با شکافت هسته ای اتم که به ذرّات کوچکتر تجزیه و تقسیم شد، قانون اوّل دالتون نقض شد .نقض قانون دوم :می دانیم که همه اتم های عناصر جرم های متفاوتی دارند که ایزوتوپ های آن عناصر نامیده می شوند .مدل اتمی دالتوناز این موضوع شروع کنیم که پس از کشف الکترون تامسون ترغیب شد که مدلی برای اتم ها ارائه دهد در نتیجه اتم را مانند یک کره در نظر گرفت که بارهای مثبت در سراسر آن پراکنده هستند و الکترون ها با بار منفی سهم کوچکی در آن دارند که در بین بارهای مثبت پراکنده شدند و آنها را به کشمش درون یک کیک کشمشی تشبیه کرد ؛ امّا این نظریه با مدل رادرفورد رد شد و بعد از آن به مدل رادرفورد می‌پردازیم .مدل اتمی تامسون رادرفورد گفت : که هسته دارای بار مثبت و الکترون دارای بار منفی است ، پس با توجه به بار های آنها الکترون نمی تواند ثابت باشد پس الکترون با بار منفی به طرف هسته جذب میشود و به دور هسته در مدار های دایره ای شکل در حال چرخش است با توجه به اینکه الکترون باردار و حرکت آن حرکت شتابدار است پس به طور پیوسته و تدریجی انرژی خودش را به صورت تابش از دست می دهد با توجه به اینکه انرژی منفی است و رابطه مستقیم با شعاع دارد[ E = - ke^2 / r^2 ]  پس از مدتی الکترون بر روی هسته سقوط خواهد کرد و این یعنی همه چیز از بین می‌رود و طبیعت را نقض می‌کند . پس از این نظریه هم رد شد البته رادرفورد نتیجه دیگری نیز به دست آورده بود اینکه طیف انرژی پیوسته باشد با توجه به نتایج اوّل اگر الکترون به تدریج به هسته نزدیک شود باید طیف آن پیوسته باشد در حالی که این خلاف آزمایشات است و می‌دانیم که طیف نشری اتم ها خطی است .( بطور ساده و خلاصه :طیف گسسته برای گاز ها و طیف پیوسته برای جامدات )مدل اتمی رادرفوردبوهر از مدل رادرفورد شروع کرد و گفت : در ابعاد اتمی قوانین مکانیک کلاسیک و در الکترومغناطیس یا باید تکمیل شوند و یا باید جایگزینی داشته باشند که این حرکت بزرگی بود .مدلی که بوهر ارائه داد این بود که گفت ۱- الکترون ها نمی توانند در هر شعاعی قرار بگیرند ۲- الکترون ها در مدار های بوهر تابش نمی کنند ۳- اگر مدار الکترونیکی تغییر کند تابش می کنند که این انرژی موج تاب شده به اندازه اختلاف انرژی بین دو سطح خواهد بود .البته این مدل ارائه شده ایراداتی هم داشت ۱- وقتی بیش از یک الکترون به دور هسته در حال چرخش باشند به کار نمی رود زیرا مدل بوهر نیروی الکتریکی که یک الکترون به الکترون دیگر وارد می کند را حساب نکرده بود .۲-این مدل نمی تواند متفاوت بودن شدت خط های گسیلی را توضیح دهد برای مثال : مدل بور نمی تواند توضیح دهد که چرا شدت خط قرمز با شدت خط آبی در طیف گسیلی گاز هیدروژن اتمی با هم متفاوت هستند .مدل اتمی بوهربه مدل اتمی دوبرو که در سال ۱۹۲۵-۱۹۲۴ ارائه داد می پردازیم .فیزیک کلاسیک با دو اشکال مهم مواجه بود ۱- مسئله طبیعت و نور ۲- کوانتیزه بودن انرژی اوّلین گام برای پیدایش مکانیک موجی جدید توسط دوبروی در سال ۱۹۲۴ برداشته شد .ذرّه : مکان مشخصی دارد .موج : مکان مشخصی ندارد .طول موج : مسافتی که نور در یک دوره تناوب طی می کند . نور : نور بسته های کوچکی از انرژی به نام فوتون تشکیل می دهد . ( دیدگاه انیشتین )موج : دارای خاصیت طول موج و تکانه است و با توجه به تکانه دارای خصوصیات ذره‌ای است .در آزمایشاتی مثل فوتوالکتریک و کامپتون خاصیت ذرّه ای موج را بررسی کردیم و همچنین در آزمایشاتی مثل دو شکاف یانگ خاصیت موجی نور را بررسی کردیم دوبروی می گوید نور می تواند هم موج و هم ذره باشد . ( در پست های قبلی این آزمایشات را بصورت ساده بررسی کردیم . )پس موج و ذرّه باعث تولد کوانتوم شد .برای ورود به مکانیک کوانتوم هم یکسری فرضیات و مدلها وجود داشت برای مثال معادله شرودینگر که او برای توصیف ذرّه کوانتومی از معادله موج استفاده کرد .</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jan 2022 15:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزمایش هایی که فیزیک کلاسیک نتوانست آن ها را توجیه کند !</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%AF-nozmey0twehq</link>
                <description>آزمایش هایی که مکانیک کلاسیک نمی توانست آنها را توجیه کند : اثر فوتو الکتریک ، آزمایش دو شکاف یانگ ، تابش جسم سیاه ، اثر کامپتون ، تولید و نابودی زوج ...کوانتوماثر فوتو الکتریک اوّل از همه می‌دانیم فوتو الکتریک یعنی فوتون و الکترون هنگامیکه فوتون ( نور ) به سطح یک فلز برخورد می کند الکترون هایی از سطح آن گسیل می‌شوند و به این پدیده فوتوالکتریک و به الکترون های گسیل شده فوتو الکترون می گوییم . در فیزیک کلاسیک بر این عقیده بودند که انرژی تابش الکترومغناطیس در شدت نهفته است پس هر چه شدت بیشتر باشد انرژی بیشتر است ؛ بنابراین برای شدت های کم باید مدتها زمان بگذرد تا فلز انرژی کافی را جذب کند و الکترون ها از سطح آن گسیل پیدا کنند ؛ اما هنگامی که آزمایشات انجام شد چنین تاخیر زمانی مشاهده نشد و متوجه شدند که انرژی تابش الکترومغناطیس در بسامد نهفته است پس فوتون با بسامد مناسب باعث رخ دادن پدیده فوتوالکتریک میشود .فوتوالکتریکآزمایش دو شکاف یانگدر فیزیک کلاسیک بر این عقیده بودند که نور از ذرات ریزی تشکیل شده یا به عبارتی فوتون از بسته های کوچک انرژی تشکیل شده است بنابراین برای نور خاصیت ذره ای در نظر می‌گرفتند ؛ اما آزمایش یانگ که در مورد تداخل سازنده و تداخل ویرانگر است ثابت کرد نور خاصیت موجی دارد در واقع این آزمایش زمانی انجام می‌شد که نور خاصیت موجی هم داشته باشد هرچند بعدها با فرض دوبروی متوجه شدیم که نور همزمان دارای هر دو خاصیت موجی و ذره ای است و از هم جدایی ناپذیرند .آزمایش دو شکاف یانگتابش جسم سیاهاوّل توضیح دهیم که جسم سیاه جسمی است که هر آنچه به آن تابیده می‌شود را جذب کند و هیچ گونه بازتابی ندارد و هنگامی که به آن انرژی دهیم ( آن را گرم کنیم ) هر آنچه را که جذب کرده است گسیل می‌کند . در مورد جسم سیاه فیزیک کلاسیک قادر به توجیه آن نبود جسم سیاهقانون جابجایی وین رایلی( قانون وین : طول موج بیشینه با افزایش دما کاهش می یابد و قانون رایلی : در طول موج های کوتاه جواب نادرست می داد. ) که در آزمایشات آنها انرژی نامتناهی بود و به سمت بی نهایت میل میکرد با شکست مواجه شد بعد پلانک با استفاده از ثابت پلانک توانست نقص مسئله را حل کند و ثابت کند انرژی متناهی است .نتیجه آزمایش تابش جسم سیاه این بود که تابندگی فقط به طول موج بستگی دارد و با افزایش دما فقط شدت تابش در یک طول موج مشخص بیشینه می شود .آزمایش تابش جسم سیاهاثر کامپتوندر این آزمایش فوتون به یک الکترون برخورد می کند و در اثر برهمکنش هرکدام یعنی فوتون و الکترون پراکنده می‌شوند و الکترون به عبارتی پس زده میشود.در فیزیک کلاسیک بر این عقیده بودند که نوع با همان طول موجی که به الکترون تابیده می شود پراکنده می شود یعنی λ=&#x27;λ به عبارت دیگر تابش پراکنده دارای همان فرکانس تابش فرودی است . ولی پس از آزمایشات متوجه شدند تغییر طول موج در اثر کم توان فقط به زاویه پراکندگی فتون بستگی دارد یعنی λ برابر نیست با λ&#x27;به صورت خلاصه در پدید کامپتون نور با یک طول موج به الکترون تابیده می شود که این الکترون با طول موج دیگر پراکنده می شود .اثر کامپتونسوال : فرق بین پدیده کامپتون و فوتو الکتریک در چیست ؟ در پدیده کامپتون فوتون به یک الکترون آزاد برخورد می کند اما در فوتو الکتریک فوتون به یک الکترون مقید برخورد می‌کند .</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 16:36:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیزیک هسته ای</title>
                <link>https://virgool.io/@roustaeehaniyeh/%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-hkqnhii948pf</link>
                <description>فیزیک هسته ایتاریخچهدر پایان سده پنجم پیش از میلاد فرضیه چهار عنصر شناخته شد و در قرون وسطی کیمیاگران سده میانی ، شماره عنصر را برابر با هفت سیاره می دانستند . با گذشت زمان و کشف عناصر مختلف و جداول توسط دانشمندان به جدول مندلیف و ۱۱۸ عنصر شناخته شده رسیدیم .آغاز فیزیک هسته ای از کشف رادیواکتیوتیه توسط بکرل در سال ۱۸۹۶ یا در سال ۱۹۱۱ توسط فرضیه رادرفور مبنی بر وجود هسته در اتم شروع شد .فیزیک هسته ای چیست ؟برای درک بهتر این موضوع برخی مفاهیم را یادآوری‌می کنم .تمامی مواد اطراف ما از مولکول ساخته شده اند و مولکول نیز از چند اتم ساخته شده است که اتم ها کوچکترین ذره تشکیل دهنده ماده هستند .اتم از یک هسته مرکزی با بار مثبت تشکیل شده که الکترون ها با بار منفی به دور آن می چرخند .رشته ی فیزیک هسته ای ( به انگلیسی : Nuclear Physics ) بر روی هسته اتم متمرکز است و ما با استفاده از این دانش سعی می کنیم تا از هسته حاوی نوکلئون ها و کوارک ها انرژی بدست آوریم .این شاخه از فیزیک بسیار ارزشمند و پرفایده بوده و باعث به وجود آمدن فیزیک ذرات بنیادی ، مهندسی فیزیک شده  که معانی آنها کاملا باهم متفاوت است .تفاوت هاعلم فیزیک هسته ای ذاتا در مورد هسته اتم هاست و گرایش هایی همچون فیزیک اتمی ، فیزیک ذرات بنیادی و مهندسی هسته ای تفاوت دارد.به طور ساده و خلاصه فیزیک اتمی در مورد ساختار اتم ها ، نحوه آرایش الکترون ها و تکنیکی برای استفاده از الکترون هاست ؛ درحالی که مهندسی هسته ای یعنی دانش فرایند های هسته ای و کاربرد آن ، گسترش تکنولوژی و تولید برق هسته ای . فیزیک ذرات بنیادی در مورد اجزای تشکیل دهنده ماده ( ذرات دارای جرم ) و تابش ( ذرات بدون جرم ) می ‌پردازد که به اندازه ای کوچک هستند که قابل تقسیم بیشتر نباشند .کاربرد فیزیک هسته ای یکی از مباحث مهم روز دنیاست که کاربرد آن را به راحتی می توان در زندگی روزمره ، اخبار و سیاست دید . از کاربرد های این دانش جذاب می توان به نیروگاه های هسته ای ، بمب های هسته ای ، پیل برق هسته ای ، کاربردهای پزشکی ، کاربردهای کشاورزی و کاربرد صنعت اشاره کرد .</description>
                <category>Haniyeh Roustaee</category>
                <author>Haniyeh Roustaee</author>
                <pubDate>Fri, 26 Nov 2021 00:16:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>