<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Roz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@roz2000</link>
        <description>هرچیزی میتواند در لحظه تغییر کند، ناگهان و برای همیشه...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:01:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1778605/avatar/aICOLj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Roz</title>
            <link>https://virgool.io/@roz2000</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کارهایی که یک دانشجوی زبان بهتره انجام بده!</title>
                <link>https://virgool.io/@roz2000/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%87%D8%AF-pejlvwrszee4</link>
                <description>نمیدونم در چه سطحی از زبان هستید، اما همیشه این رو مد نظر داشته باشید که به روز بودن و داشتن اطلاعات بالا مزیت جدی ست که باید به آن توجه ویژه داشته باشید.کلاس زباناگر به کلاس زبان رفته ایید و فکر میکنید همین اندک اطلاعاتتان کافیست  و نیازی به گذراندن سطح پیشرفته نداریدو میتوانید دروس تخصصی دانشگاه را پاس کرده و در یک موسسه فقط سطوح پایین را تدریس کنید و به آن سطح بسنده میکنید، باید بگم حقیقتا مسیر اشتباهی در نظر گرفته ایید. چراکه اگر حتی در سطوح فقط مثلا کودکان میخواهید مشغول بکار شوید، بهتر آن است که توانایی خود را بالا ببرید با افزایش سطح اطلاعاتتان در این حوزه علاوه بر اعتماد به نفس بالاتر در آینده درصد اینکه از رشته تان استفاده نکنید و بدلیل پرداختی اندک برای سطوح پایین احساس ناامیدی و اینکه چرا من اصلا این رشته را انتخاب کردم ولش کن بذار برم سراغ اسنپ و ناخون کاری بشدت کمتر شده و به صفر میرسد. پس دوست عزیز تا اونجایی که میتونی برای شرکت در کلاسهای با کیفیت با مدرسین عالی از هیچ کاری دریغ نکن و از هزینه هاش نترس و فقط پیش برو، بهت قول میدم این هزینه ها یه روزی برمیگرده بهت اونم چند برابرش. چرا که هر مدرسی حتی سطح پایین هم بایستی اطلاعاتش عالی باشه تا بتونه ویدئو آموزشی مناسب ببینه، کتاب آموزشی مناسب برای افزایش سطحش و حتی کتب و مقالات روانشناسی زبان اصلی برای کیفیت بالاتر کلاسهاش بخونه.
کتب مناسب برای تقویت زبانکلا مطالبی که باید بیاموزید و تقویت کنید، شامل تقویت واژگان، گرامر، و اصطلاحات است.در دانشگاه به شما این موارد تا حدی آموزش داده میشود ولی چرا خودمان زرنگی نکنیم و از قبل خودمان را بیشتر آماده نکنیم؟ روی سخنم بیشتر با عزیزانی هست که بدون پیش زمینه و یا با پیش زمینه ی اندکی وارد این رشته شده اند. سعی کنید سریعتر از کلاس زبانی که میروید پیش خوانی کنید کلمات را اگر میتوانید سریعتر از دیکشنری استخراج کنید، اگر فرصت گشتن در کتاب را ندارید از نسخه ی آنلاین دیکشنری استفاده کنید، لانگمن و تحلیلگران نمونه های بسیار خوبی ازین قبیل هستند. به بخشهای Listening چندین بار گوش داده تا ملکه ی ذهنتان شود. و برای روزی که کلاس دارید آمادگی بیشتری داشته باشید، لطفا در کلاس زبان خود را بعنوان دانشجوی زبان معرفی نکنید این کار باعث میشود که انتظارات کلاس از شما بیش از حد معقول بوده و یا بطور ناخودآگاه به شما حس ناکافی بودن از سوی مدرس مربوطه و یا همکلاسی هایتان دست دهد.  کتبی که به شما کمک زیادی در جهت تقویت هر چه بیشتر زبانتان میکند:برای واژگان کتب Oxford word skills                                                                                   Key words for fluencycollocations in useOPDPhrasal verbs in useبرای گرامر Grammar in use Understanding and using English برای اصطلاحات Can you believe itSpeak English like an AmericanIdioms and phrasal verbsIdioms in useوبرای بهبود دامنه ی واژگان و حتی speaking مطالعه ی کتب reading فراموش نشه. کتبی مثل:Inside reading ActiveSelect readingغیر از مطالعه چه کارهایی انجام بدیم؟پادکست: گوش کردن به پادکست به روش های مختلف، مثلا گوش کنید و بعد جمله را تکرار کنید و یا بنویسید، و یا یکبار گوش کنید بطور کامل، پس از آن جمله به جمله با استفاده از متن پادکست تکرار کنید و بار سوم بدون نگاه به جملات سعی کنید بعد از آن تکرار کنید، روشی بی نظیر که در بلند مدت جواب خواهد داد. فیلم: دوستان شاید کتب آموزشی برای تقویت بخش Listening وجود داشته باشند که قطعا مناسب هستند اما بنظر من هرچه انسان کار سخت تر انجام دهد به سختی آن بیشتر عادت کرده و امور متوسط براش آسون  میشه کاملا. فیلم دیدن ازون بخش هاست که من به هرکس با هر سطحی توصیه میکنم. چرا که هم فاله و هم تماشا.  مردم عادی انقدر راحت مثل کتب آموزشی صحبت نمیکنند، listening های آموزشگاه کفایت میکنه.              پس ژانر رو انتخاب کنید، چیپس و پفک و ماست موسیر رو تهیه کرده فیلم تماشا کنید و متوجه نشید. ?بله متوجه نشید، بذارید گوش فقط عادت کنه به لحجه ها و صداها، ما از زمان تولد تا گفتن اولین بابا یا ماما ۲ سال طول کشیده ولی دقت کنید به همه چیز، حرکت لب ها، صداها و ... با زیر نویس ببینید، حتی اگر با زیرنویس فارسی هم شروع کردید عیبی نداره، دفعه ی دوم با زیرنویس انگلیسی و دفعه ی سوم بدون زیرنویس ببینید، سعی کنید سریال رو هم قرار بدید در برنامتون، چرا که یه برنامه ی رژیمیه که باعث تعادل وزن تماشاتون میشه، سریال های ۲۰ دقیقه ایی بهترین گزینه هستن. کتاب: خوندن کتب ازون بخش هایی هست که خیلی لذت بخشه هم تخلیتون رو تقویت میکنه و هم دامنه ی واژگان و تاثیر شدیدی در قسمت speaking شما داره. متناسب با سطحتون کتابی رو یک سطح پایینتر انتخاب کنید تا بهتون انگیزه بده و کیف کنید که اکثر کلمات رو بلدید و مشتاقانه به پیش برید. short story های طبقه بندی شده از این دسته هستند، این کتب رو میتونید از انتشارات دوست داشتنی جنگل تهیه کنید، پس فورا لباس بپوشید بند کفشو ببندید و بپرید بیرون از خونه، البته که میتونید در منزل از طریق اینستاگرام یا تلفنی سفارش بدید و پیک براتون بیاره بنابراین تا یه چای دم کنید کتابم رسیده، البته قهوه هم گزینه ی بدی نیست.چه زمانی و از کجا تدریس رو شروع کنیم وچگونه؟خواهش میکنم برای این بخش مهم عجله نکنید، شما شاید دروس رو بلد باشید ولی هنوز آمادگی انتقال مفاهیم رو ندارید پس صبور باشید. داشتن دانش یه بخشه ولی بخش مهم دیگری توانایی انتقال اون هست. یه توصیه ایی که دارم اینه که اگر شخصیتتون طوری هست که توانایی تدریس ندارید حتی با دانستن تکنیک و مهارت، و فقط میتونید اطلاعات ذخیره کنید و نمیتونید اون رو منتقل کنید ویا شاید یک فرد کم رو و خجالتی هستید، گزینه هایه دیگه ایی هم بغیر از تدریس هستن که میتونید با زبان از طریق اونها کسب و کاری داشته باشید. مثل: ترجمه، لیدر شدن برای توریست ها و ... ولی خواهشا اگر حس میکنید با تمام موارد بالا و پشتکار و غیره نمیتونید، وارد این حوزه نشید چون بشدت توی ذوقتون میخوره بخاطر انتخاب این رشته، البته که تلاش آدمی هر غیرممکنی رو ممکن میکنه. خب برگردیم سراغ موارد تدریس زمانی که فکر کردید توانایی تدریس دارید بخاطر بالا رفتن سطحتون سراغ جاهایی برید که براتون دوره ی اموزش تربیت مدرس میزارن، مثل آتیکو انتشارات  جنگل که مدرک هم تقدیمتون میکنن و کلاسها بصورت انلاین هست، و برای هر سطحی که میخوایین تدریس کنید دوره میزاره. و یا هرجایه دیگه که معتبره و اساتید عالی برای آموزشتون داره. کم کم از کلاسهای سطح پایین شروع کنید و به تعداد کم کلاس بگیرید تا بتونید هم خوب مدیریت کنید و هم برنامه ی آموزشی خوبی برای هر کلاس تدارک ببینید و تا میشه تجربه بدست بیارید. اگر موسسات قبولتون نکردن شروع کنید اول بصورت رایگان به دوست و آشنا درس بدید و یا با مبالغ خیلی پایین کار کنید، تا حسابی مهارت کسب کنید، یقه ی هرکیو میشناسید که ذره ایی به زبان علاقه داره رو بگیرید و بهش آموزش بدید. ? و یا کلاس های آنلاین با مبالغ پایین بذارید و کلی برای خودتون تبلیغ کنید. دقت داشته باشید هیچوقت به شاگرداتون نگید من سابقه ی کارم کمه کلا بیشتر بگید تا حس کنن پیش شما خوب یادخواهند گرفت، البته که خودتونم باید اطلاعاتتون رو حسابی ببرید بالا تا رضایت کلاستونم بره بالا. برای کلاس انلاین فقط کافیه یه لپ تاپ داشته باشید و یه قلم نوری که من مارک wacom رو پیشنهاد میکنم تهیه کنید، برای راحت تر نوشتن مطالب،  و کیفیت بهتر کلاس. پیش از برگزاری کلاس انلاین تمام چم و خم کلاس رو یاد بگیرید تا گاف کمتری بدید هنگام تدریس و اذیت نشید، چند باری با اقوام هی تست کنید. هم درس بخونید و هم کار کنید بصورت پاره وقت و تجربه بدست بیارید.?حین تحصیل چه کارهایی نباید انجام بدیم؟ این یک شعارنیست ولی واقعا سعی کنید زمان خود رو هدر ندید، قدر این ۴ سال بازنگشتنی رو بدونید. تماشای فیلم های با زبان های دیگر مثل کره ایی، یا آموزش یک زبان دیگر به موازات انگلیسی، اینکار باعث میشه یه کاسه آش شله قلم کار فجیعی نصیبتون بشه.?‍?بهتر اینه که تمرکزتون رو کامل بر روی یک زبان گذاشته تا به نتیجه ی قابل توجه و بی نظیری برسید و بجای یک زبان دیگه سعی کنید یک مهارت دیگه علاوه بر زبانتون بیاموزید و مطالعه تون رو افزایش بدید تا انسان آگاهتری باشید، مثل آموزش نرم افزارهای کامپیوتری از قبیل word, power point چرا که با ورد میتونید ترجمه ها و تکالیف زیباتر و مناسبتری به استاد ارائه بدید و نمره ی بالاتری دریافت کنید و سرعت تایپتون بالاتر بره همچنین کارهاتون رو با اعتماد به نفس بالاتر انجام داده و بطور کلی یک سری کارها رو مطابق تکنولوژی امروز پیش ببرید، چراکه تحویل پروژه ها بصورت دستی به استاد جالب نبوده و در شأن یک دانشجو نیست. نکته ی دوم راجع به پاور پوینته که میتونید تحقیقات و بازهم بعضی پروژه ها رو به این صورت به کلاس ارائه بدید، و از نتیجه ی جذاب اون برای کلاس بهره ببرید. حرف آخرهرگز هرگز هرگز ناامید نشید از ادامه، از متوجه نشدن ها و ... تمام اینها طبیعی بوده وبرای بهبود نیاز به صبر داره. یاد گرفتن یک زبان خارجه نیازمند زمانه و مثل پیتزا نیست که بذاریم توی فر و فورا آماده بشه، زبان مثل قرمه سبزیه مادربزرگه، باید خوب جابیفته تا آماده بشه، پس صبور باش قرمه سبزیه مادربزرگ ?، این مهم رو هم خودتون بدونید و هم به این وسیله شاگردانتون رو توجیه کنید.</description>
                <category>Roz</category>
                <author>Roz</author>
                <pubDate>Tue, 20 Sep 2022 13:52:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگذشت من</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D9%86-rnc9dohzl19x</link>
                <description>با اینکه هیچوقت علاقه‌ای نداشتم کسی در جریان جزئیات زندگیم قرار بگیره، اما این مطلب رو می‌نویسم نه برای آه و ناله و شکایت! می‌نویسم شاید روزنه‌ی امیدی ایجاد کنم توی دل کسی که سرنوشت مشابهی رو داره زندگی می‌کنه، پس ممنون میشم بدون قضاوت بخونید.کودکیدوران ابتدایی  گذشت، البته نه خیلی سریع! به همراه کوهی از مشق‌های شبانه‌ی طولانی و شیفتی بودن کلاس‌ها و انگشتان پینه بسته‌ی ظریف و کوچکی که تاب این‌همه تکلیف رو نداشت. همیشه نمراتم بالا بود با انگیزه درس می‌خوندم، حتی با وجود دعواهای والدینم که سر بزنگاه امتحانات دی و خرداد ماه شروع می‌شد! برادر بزرگترم همیشه بهم می‌گفت اگه می‌خوای آینده‌ی بهتری داشته باشی به درس خوندن ادامه بده و به دعواهاشون اهمیتی نده. منم می‌رفتم توی تنها اتاق خونمون درو روی خودم می‌بستم، رویاهامو مرور می‌کردم که به من می‌گفتن: &quot;دختر تو لایق بهترین‌ها هستی!&quot; و بعدش مشغول درس خوندن می‌شدم. همیشه معدلم بالای 19 بود تا اول دبیرستان که زندگی پر فراز و نشیب من با چند اتفاق ناگوار همراه شد ... .مهاجرتیه شبه مهاجرت کردیم به یه شهر دیگه و توی یکی از شهرک‌های اطرافش ساکن شدیم. برای دبیرستان مجبور بودم مسافت ۲۳ کیلومتر رو سوار بر اتوبوس طی کنم تا به مدرسه‌ای که مثلا جزء مدارس برتر بود برسم. سال‌های دوم و سوم دبیرستان رو با نمرات ناپئونی که چه عرض کنم فقط برای اینکه دبیرستان رو تموم کنم ادامه دادم. برای منی که آرزوهای بزرگ داشتم و درس خون بودم مثل یه کابوس بود که با جبر داشتم درونش زندگی می‌کردم، اما خوشحال بودم که دایی جانم همیشه با راهنمایی‌ها و انگیزه دادن‌های به موقعش به من امید می‌داد. وسط این کابوس اتفاق سیاه تری افتاد، داییم رو از دست دادم. حس کردم بهترین تکیه گاهم رو از دست دادم. برای منی که حضور پدر رو  در خانه حس نکرده بودم، دایی جان بهترین تکیه گاه بود. ?حسرتخلاصه به هر سختی بود دبیرستان رو با معدل ۱۲ تمام کردم وقتی وارد پیش دانشگاهی شدم مادربزرگم رو که تحمل دوری نور چشمی فامیل رو نداشت هم یک‌سال بعدش به رحمت خدا رفت. در همین حین پدرم هم ورشکست شد. می‌دونم خیلی همه چیز سیاه شد ولی صبور باشید. با هر سختی بود کنکور رو دادم همه می‌گفتن باید بری رشته‌های پیرا پزشکی، پرستاری و ... رو ادامه بدی، غافل از اینکه من روانم نابود شده بود و طاقت ادامه دادن نداشتم. بنابراین تصمیم گرفتم تا بیخیال رشته‌ی تجربی که برام انتخاب کرده بودن بشم و یه بار توی زندگیم خودم تصمیم بگیرم. پس مشغول به خوندن و کنکور زبان انگلیسی شدم. کنکور رو دادم و قبول شدم اما متاسفانه پولی برای فرستادن من به دانشگاه وجود نداشت! نمی‌تونستم از خواستم بگذرم. توی همون زمان خدا خواست و ما از شهرک که در حومه قرار داشت به شهر کوچ کردیم. هم خوشحال بودم وهم ناراحت، تصمیم گرفتم تا یک‌سال مرخصی بگیرم و هزینه‌ی تحصیلم رو خودم فراهم کنم. به اولین مصاحبه‌های کاری با اون سن کم که میرفتم همه می‌گفتن یه دختر ۱۸ ساله الان نباید کار کنه باید درس بخونه! مهارتی جز یه دیپلم درجه ۲ کامپیوتر و اندک دانش زبان نداشتم.  در بهترین شرایط بهم می‌گفتن سنتون خیلی کمه و توی همه‌ی مصاحبه‌ها رد می‌شدم و گاها با بعضی از انسانها که بنظرم حیف گفتن صفت انسان برای اونهاست مواجه می‌شدم که پیشنهادات بی‌شرمانه بهم می‌دادن. خیلی دلسرد و ناامید شده بودم که شغلی برام فراهم نمیشه تا اینکه توی یه لباس فروشی مشغول به کار شدم، بعنوان فروشنده و صندوق دار. هم خوشحال بودم از استقلال مالی و هم وقتی صبح‌ها وارد اتوبوس می‌شدم برای رفتن به محل کارم، با دانشجوها که در مورد کلاس‌ها و اساتیدشون صحبت می‌کردن برخورد می‌کردم و یه بغض عجیبی توی گلوم بود ولی همش با خودم می‌گفتم این هم می‌گذره... خلاصه حدود یک‌سال و نیم که توی فروشگاه کار کردم و پول جمع کردم، سال ۹۰ ثبت نامم رو کامل کردم. فقط خدا میدونه من چه حالی داشتم.دانشگاهاز اینکه قراره برم و در کلاس‌ها شرکت کنم نمی‌دونید چقدر خوشحال بودم. زندگی سلام!! رویایه زیبای من نمی‌دونی چقدر برات تلاش کردم. دیگه هم کار می‌کردم و هم درس می‌خوندم، توی فروشگاه بودم هنوز. گاها ساعت ۹ شب می‌رسیدم خونه، از شدت خستگی فقط دلم می‌خواست بخوابم حتی بدون شام. و گاها مجبور می‌شدم بخاطر انجام تکالیفم بیشتر بیدار بمونم ولی این خستگی شدیدا برام خوشایند بود چون داشتم مسیر مورد علاقم رو طی می‌کردم.  کم‌کم از فروشگاه در اومدم و به برخی موسسات زبان سر می‌زدم برای کار کردن. گاها به اون روزها که فکر می‌کنم و مصاحبه‌هایی که می‌دادم خودم خندم می‌گیره. اولین مصاحبم رو یادمه اینقدر گاف دادم برای صحبت کردن و از چهره‌ی اون مصاحبه‌گر طفلک مشخص بود داره به زور منو تحمل می‌کنه! بخاطر دامنه واژگان اندک و گرامر فجیعی که داشتم. با خودم فکر کردم باید کلاس زبان خارج از حوزه‌ی دانشگاه برم. ادامه‌ی کلاس زبانی که بخاطر مسائل مالی رها شده بود. ولی گفتم اینبار دیگه خودم هستم اجازه نمی‌دم این اتفاق دوباره پیش بیاد. شروع کردم دوباره شرکت کنم توی کلاس، چند موسسه عوض کردم تا به یه مدرس و آموزشگاه خیلی خوبی رسیدم.راست می‌گن هر چی پول بدی آش میخوری! همینطورم بود هزینه‌ی کلاسم یه مقدار بیشتر بود ولی از استاد و موسسه بسیار راضی بودم و دوره رو تقریبا فشرده تر گذروندم. یادش بخیر یه استاد خوبی داشتیم همیشه می‌گفت: &quot;بچه ها هزینه ایی که دارید برای کلاس زبان می‌کنید یه روز خیلی بیشتر بهتون برمیگرده پس براش کم نذارید بهترین اساتید رو انتخاب کنید.الان مثل یه کشاورزی هستید که در حال کاشت گندمه یه روزی اون رو برداشت می‌کنید، پس مواظب کیفیت بذرتون باشید.&quot; منم گوش کردم و بحق نتیجه گرفتم.  کمی بعد از رفتن به کلاس‌ها  دوست داشتم تدریس رو شروع کنم ولی خب اکثرا سابقه‌ی کار می‌خواستن، بعضی موسسات هم که مشغول می‌شدم کلاس کم می‌دادن و بعد از یه ترم که معادل دو ماه بود یه چک می‌دادن برای حدود یه ماه بعدش با مبلغ ناچیز، بعضی هم می‌گفتن باید قرارداد ببندی با یه مبلغ بسیار کم و قوانین بسیار سخت گیرانه و بعد از یه ترم آزمایشی پول رو نداده عذرت رو می‌خواستن، بعضی هم که بعد از یه ترم می‌گفتن باید روی خوش بیشتری به مدیر موسسه که آقا باشن نشون بدی تا مبلغ بیشتری بگیری و حتی یبار خود مدیریت گفت با من صمیمی‌تر باش تا سوپروایزرت کنم! این دیگه نهایت بی‌شرمی بود پیرمردِ... از اونجا هم زدم بیرون و مصمم‌تر دنبال کار گشتم، جاییکه قدرم رو بدونن.تدریسدانشگاهم تموم شده بود، مدتی معلم خصوصی تعدادی بچه شدم که طفلکیا فرزند طلاق بودن و درسهاشون بشدت بد بود. بعد از اندک مدتی شوق دوباره‌ی درس خوندن در این بچه‌ها پدیدار شد، خودم بیشتر ذوق پیشرفتشون رو می‌کردم. توی همون بازه یه موسسه که مدیرش یه خانم بود رو پیدا کردم اتفاقی و با یه مبلغ مناسب‌تر مشغول به کار شدم. کار توی اون موسسه رو خیلی دوست داشتم. حس راحتی، حقوق مناسب، و یه جای عالی برای بدست آوردن سابقه‌ی کار. بلافاصله بعدش یه خیریه رو یکی از دوستان دوره دانشگاهم معرفی کرد. حقوقش بیشتر، امنیت و تعداد کلاسهاش هم بی‌نهایت بود انگار دیگه خود خودش بود سرویس رایگان، تدریس به بچه‌های روستایی بود. شاگردان زیاد، حقوق مناسب، خیلی خوب بود چون آزادی داشتم تا کتب خارج از محدوده‌ی کلاس با بچه‌ها کار کنم. تا هر آنچه توی شهر بابتش محدودیت داشتم رو اونجا بتونم ممکن کنم. بعضی از روستاها بچه‌ها بشدت با انگیزه و قدردان امکانات داده شده و با استعداد بودن. برای بعضی هم بدلیل اینکه آنچنان فرهنگ‌سازی نشده بود تمایل زیادی نشان نمی‌دادن. من تمام تلاشم رو می‌کردم تا بهشون نشون بدم چیزی از بقیه کم ندارن و می‌تونن فقط با تلاش به آرزوهاشون برسن و آینده‌ی خودشون رو تضمین کنن. با مدل افراد مختلفی آشنا شدم. جالب بود، اینکه برام دعا می‌کردن از همش جذاب‌تر بود و قلبم رو راضی می‌کرد.بعد از حدود ۳ یا ۴ سال کار در اون بخش‌ها و گذشتن از فراز و نشیب‌های زیاد، در آگهی با یه گالری که توی کار فروش تابلوهای مینیاتور به توریست‌ها بود آشنا شدم و استخدام اونجا شدم. فضای جذاب گالری با اون تابلو‌ها با طرح‌های عصر صفوی امید به زندگی رو در هر بی‌جانی زنده می‌کرد چه برسه به روح آدمی... اتفاقی همکارم همکلاسی دانشگاه در رشته مترجمی بود. کار دنیا برام عجیبه، برامون اتفاقاتی می‌افته که حتی انتظارش رو نداریم. شاید بهتره بگم از جمله بهترین دوران زندگیم در اونجا گذشت با همکار خوبم در یه کشور کوچکی بودیم که مردم سراسر دنیا به اونجا می‌اومدن و باهامون هم کلام می‌شدن به گونه‌ایی که گذر زمان رو نمی‌فهمیدیم.  به نقاشی علاقمند شدم سعی کردیم یه دوره‌ی کوتاهی رو باهم بگذرونیم. یه ترم مینیاتور رو با عشق یاد گرفتیم، بعد از اون متاسفانه کرونا اومد و به ناچار دیگه نشد اونجا کار رو پیش ببریم. و از طرفی هم دیگه توریستی نبود که به گالری زیبامون بیاد، گالری بسته شد.کلاس مجازیمن مدتی رو بدون شغل گذروندم تا اینکه به این فکر افتادم که یه قلم نوری بگیرم و کلاس مجازی برگزار کنم. در همین زمان بود که شاگردان قدیم یکی از روستاها که بچه‌های بشدت با انگیزه‌ایی بودن و باهوش، و دوست داشتن در آینده مدرس بشن، باهام تماس گرفتن و ابراز دلتنگی و... کلاسشون رو که سپرده بودم به یکی از مدرسین دیگه کلاس شدیدا افت کرده بود بچه‌ها ناراضی بودن و شدیدا درخواست برای تشکیل کلاس داشتن، از اونجاییکه دوران کرونا بود تصمیم گرفتم کلاس مجازی برگزار کنم. بچه‌ها  خیلی خوب پیش میومدن، با انگیزه به جلو پیش می‌رفتن. آرزوم این بود که کلا توی روستاها بتونن مدرس بشن و برای خودشون کلاس برگزار کنن. اوایل مشکل نت داشتیم ولی به مرور بهتر شد.حدودا بعد از ۲ تا ۳ سال برگزاری کلاس مجازی و اینکه قبلا هم شاگردان خودم بودن و در مجموع حدود ۶ سال از آموزششون می‌گذشت، دیگه مثل بچه‌های خودم شده بودن و تصمیم گرفتم بهشون توی همون محیط روستا کلاس بدم و الان با گذشت حدود یک‌سال از تدریسشون بهشون واقعا افتخار می‌کنم. حرف آخر در پایان باید بگم هدفم از نوشتن این مطلب این بود که هیچ انسانی تحت هیچ شرایطی نباید ناامید بشه! و در زندگی هر شخصی ناملایمات و سختی‌های فراوانی وجود داره و من مستثنا نبودم.اهل شعار و نصیحت نیستم ولی اگر امروز احساس پوچی و بی‌انگیزگی می‌کنی مطمئن باش با سماجت و پشتکار می‌تونی توی مسیرت با هرسختی گام برداری و به رویات برسی. زندگی هیچوقت منصفانه نبوده و اگر امروز توی حال بدی هستی امیدوارم برای همیشه توی این حال نمونی و اوضاع رو خودت به نفع خودت تغییر بدی چرا که تواناییش رو داری و هیچکس نمی‌تونه امید رو ازت بگیره...</description>
                <category>Roz</category>
                <author>Roz</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 22:36:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>