<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا راد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rr_rad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 15:10:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2252702/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا راد</title>
            <link>https://virgool.io/@rr_rad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان آهنگ &quot;نخلا&quot; از مهراد هیدن (دیدگاه متفاوت تر)</title>
                <link>https://virgool.io/@rr_rad/nakhla-story-jd6u9lut2pii</link>
                <description>یه دختر و پسر تو جزیره ای زیبا زندگی میکردن. از بچگی باهم بزرگ شده بودن و عاشق هم بودن. دختره روحیه ماجراجویی داشته و عاشق این بوده که بیرون جزیره رو ببینه، اما خانوادش اجازه خروج از اون جزیره رو نمیدن.تو یه روز شلوغ تو جزیره یه توریست به طور اتفاقی دختره رو میبینه و ظاهر زیبای دختر و لباس محلیش پسره رو جذب میکنه و ازش میخواد که جزیره رو بهش نشون بده.بعد از یه پیاده روی طولانی توریسته خسته میشه و یجا میشینن به استراحت و شروع میکنه به درد و دل با دختره. دختره از توریسته میخواد که از دنیای بیرون جزیره براش تعریف کنه و بهش بگه که بیرون جزیره چه شکلیه. پسر با کلی ذوق تمام جاهایی که رفته رو برای دختر تعریف میکنه و دختر تمام مدت با دقت به حرفای پسره گوش میده و پیش خودش تصویر سازی میکنه که دنیای بیرون از جزیره چقدر قشنگه که یهو پسر توریست به دختر پیشنهاد میده اگه دوست داری بیا باهم دنیا رو بگردیم. بهش میگه من همیشه دنبال کسی بودم که مثل من دنبال ماجراجویی داشته باشه و بخواد کل دنیا رو سفر کنه. دختره به پسر توریست گفت که من نمیتونم از جزیره خارج بشم چون خانوادم اجازه نمیده. پسر توریست بهش گفت نیازی نیست بهشون بگی فقط با من بیا، اونا حتما درک میکنند.برای دختر، جزیره حکم یه زندان بزرگ رو داشت و همیشه دوست داشت از اون جا بره بخاطر همین پیشنهاد پسر توریست رو قبول میکنه. یه شب پسر توریست به دختره میگه من امشب دارم از این جزیره میرم و خیلی خوشحالم که تو هم با من میایدختر میره با پسری که از بچگی باهاش دوست بوده خداحافظی کنه فقط بخاطر این که دوست داشته یه نفر بدونه که قراره کجا بره...وقتی بهش میگه پسر خیلی شوکه میشه و به دختر میگه چرا داری میری؟ دختره به پسر میگه من میخوام بیرون از اینجا رو ببینم دیگه نمیتونم تحمل کنم این جزیره رو برام مثل یه زندان شده و الان بهترین فرصته و من آدم مناسبش رو پیدا کردم.پسر بخاطر علاقه زیادی که به دختر داشته نمیره به کسی بگه. فقط دوست داشته که دختره خوشحال باشه و خوشبخت بشه بخاطر همین فقط به دختره میگه یه درخواست ازت دارم، امشب بیا همو ببینیم. دختره میپرسه کجا؟ پسره میگه بیا امشب زیر بزرگ ترین درخت نخل داخل ساحل اونجا منتطرتم.شب میشه و دختر میره که پسر رو ببینه. پسر رو در حال درست کردن آتیش میبینه و کنارش میشینه. پسر ازش میخواد که با هم برقصن و در همین حین دختر ازش میپرسه چرا گفتی بیام اینجا؟ پسره به دختر میگه من هیچ وقت فکر نمیکردم از این جزیره بری. فکر میکردم همیشه پیشم میمونی. تو بین همه تکراری بودن جزیره برای من تازه بودی. دختره چشماش پر از اشک میشه. پسره به دختره میگه چرا الان بهم میگی اینا رو؟ پسره به دختره میگه من فکر میکردم همیشه وقت دارم.دختره با توریسته میره و اون شب پسر خودکشی میکنه.پارت اضافه (تصورات زیبا + افسانه ای)چند مدت بعد از رفتن دختر با توریست، توریست داستان، دخترک رو ترک میکنه و رهاش میکنه. دخترک به جزیره برمیگرده و بهش جنازه پسر رو نشون میدن و تعریف میکنن که بعد از رفتنش پسر خودکشی کرده.دختر که تازه متوجه کاری که کرده میشه، شروع میکنه به گریه کردن برای کسی که عاشقش بوده و اون ترکش کرده و حتی پسر هیچ و مخالفتی باهاش نکرده.گریه های دخترک روی بدن بی روح پسر جاری میشه و به معجزه عشق دوباره پسر جون میگیره و تو چشات معجزه میکرد بی اونکه متوجهش باشی ...نگاه کوتاه تر به داستان نخلا .r1_iframe_embed{position:relative;overflow:hidden;width:100%;height:auto;padding-top:56.25%;}.r1_iframe_embediframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;border:0;}https://player.arvancloud.ir/index.html?config=https://wpfast.arvanvod.ir/aj9N2XAOwr/GM31xl1PxQ/origin_config.json متن آهنگ  نخلازیر نخلارقصیدیم توو جزیره اما دیگه فردانیستی منو تنها میذاری، پیش سنگامیبینمت اونور دریا، رفتی چرا اونور دریاتوو چشات معجزه میکرد، حالا شدی موجب این دردمشکلاتو جرأت دارم مثل تو نه پشتت نمیگممهم نیست که رد بدی یا نه، بگی مث بچگیاممازت دیگه خسته شدم، قرارمون رفت تا قیامتزیر نخلارقصیدیم توو جزیره اما دیگه فردانیستی منو تنها میذاری، پیش سنگامیبینمت اونور دریا، میبینمت اونور دریا[ورس یک – سیجل]با همه سگ ولیات موندم من دلی پاتحتی رو سنگ زیاد، قبل اینکه نخ شه سیگاربدون بحث زیاد، گرفتمت که بیایچقدر بچه ای *، یه دنده ی سایک (Psych)آخرم * شد با اون سق سیاتهمه درختای این جزیره خشکیددیگه غروب کردیم مث مسیر خورشیداین خونه دیگه زندونه اسیر گنجیشکمیخوام نخلا رو چیکار، تنها اخبارو نیگامیکتم برا اشکامم سطلا رو بیاربودیم عاشقِ بد معاشرِ همتا بهمون صاعقه زدخدایی توو رابطه بودیم ماها صاحب سبکدیگه قایقا سوخته دلا زا به راه موندهبا این دو میل فالوئر نمیشه کامنتا خوندهکو روز خوب دیگه شدیم رابینسونلغزیدیم رفت تمومیم پارکینسون[کورس – مهراد هیدن]زیر نخلارقصیدیم توو جزیره اما دیگه فردانیستی منو تنها میذاری، پیش سنگامیبینمت اونور دریا، رفتی چرا اونور دریا[ورس دو – سپهر خلسه]تو هم شدی مث اونا، قلبتو دادی توو راهزنگ میزنی توو تنهایی وقتی که رفتن مهمونامنم شدم مث خلا، گم شدم لای گلاهر کی میبینتم بد نگاه میکنه و میگه پسر داشتی گناهشدی مث اونا، دلو دادی توو راهبهم زنگ بزن وقتی کهر رفتن مهموناتنهایی فقط خودتی و خداوقتی پاک شدن خطا همه خالی شدن بطراآخرین دیدارمون یادته؟ من یادمهگریه کردم التماست کردم من یه عالمهیادمه که نگات بودش توو اون لحظه سردولی همون ساخت منو پَ نکنه دستت دردقصد برگشتنم نداریم، هیچ کدومیه پایان قشنگ و خوب باید گذاشت بی شروعلحظه های پیشِ رو، بی تو زیر نخلافکر اینکه یکی دیگه پاشه تووی تخت بامخب سخته، نمیفهمن مث تو خوب منوندارمم دیگه حس دور و بروالآن دنیای من جزیرست ودورم برم اقیانوس هست بدترین ترس و[کورس – مهراد هیدن]زیر نخلارقصیدیم توو جزیره اما دیگه فردانیستی منو تنها میذاری، پیش سنگامیبینمت اونور دریا، رفتی چرا اونور دریارونوشت ویرایش شده از مهزیار ربیعی</description>
                <category>رضا راد</category>
                <author>رضا راد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 18:24:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>