<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رَواق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rravagh</link>
        <description>رواق منظر چشم من آشیانه توست / کَرَم نما و فرودآ... که خانه خانه‎ ی توست  https://www.instagram.com/rravagh</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 04:55:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/84560/avatar/TKBKvp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رَواق</title>
            <link>https://virgool.io/@rravagh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه کسی خلیفه خدا نیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ivjezy2bh2sf</link>
                <description>خلیفه خدا آن کسی نیست که که یک روز معاویه باشد، یک روز صدام و روز دیگر... خلیفه خدا نه این است که خونی به ناحق بریزد و فسادی از او سر بزند.هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی  قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.»خلیفه خدا کسی است که بشود به او اعتماد کرد. باید بتوان با خیال راحت پشت سرش حرکت کرد و او نیل را بشکافد؛ بنی‎اسرائیل قدم در آن بگذارند و نجات یایند. خلیفه خدا آن کسی است که دم مسیحایی دارد و مرده را زنده کند و کور مادرزاد را شفا دهد. خلیفه آن کسی است که مردمان و موجودات را سوار بر کشتی کند و آنها را از طغیان آبهای روی زمین نجات دهد و به سرمنزلی برساند که خدا می‎خواهد.خلیفه خدا یعنی کسی که کلام و رفتار و کردارش معجزه کند. خلیفه خدا یعنی کسی که علی باشد. علی بن ابیطالب (ع) باشد. نه هرکسی و نه هر ناکسی! و حتی هر آدم عادی و معمولی.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 11:37:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال 96 خشکسالی و زلزله را یادتان هست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%B3%D8%A7%D9%84-96-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA-sryvicvxzam3</link>
                <description>سال 96 کشور رفته بود روی ویبره! مدام زلزله می آمد و مدام میلرزیدیم. میترسیدیم. تا اینکه زلزله تهران را نیز لرزاند و مردم شب را تا صبح، در ماشینهایشان سر کردند. فردای آن روز، بابت ماشینهایی که تا صبح روشن بودند، غباری از آلودگی شهر را گرفته بود. غباری از ترس و نگرانی.فقط همین نبود. آن سال، خشکسالی هم از سوی دیگر میتاخت. امان نمیداد. روز به روز بدتر میشد و هر کسی که اندک دلسوزی برای خودش و دیگرانش داشت، مضطرب میشد.تا اینکه عده ای رو به خدا آوردند. نه برای شعار و هیاهو و نه برای بازی ها و سرگرمی های معنویت گونه و نه برای اینکه حالشان خوب بشود. رو به خدا آوردند تا عجز خود را نسبت به او نشان دهند. از او بخواهند و در برابرش بگریند و از او بخواهند. بخواهند که رحمی آورد.ابرها در هم آمدند. فشرده شدند. در همین تهران برفی بارید که بیشتر از ده سال بود، که چنین برفی نیامده بود. بسیاری از کودکان تازه فهمیدند برف چیست. تازه فهمیدند میشود روی پشت بامها آدم برفی درست کرد. آن سال، این تصویر گویای همه چیز بود. گویای حال آدمی در برابر خدا. خدایی که امید به رحمتش، امیدی حقیقی است. امیدی که نهایتا آسمان را ابری کرد و زمین را سفیدپوش. امیدی که ناامید نشد و دعایی که اجابت گشت.آسمان بارید و زلزله هم رفت. بارش آسمان حتی، سال 97 را هم در برگرفت و تهران یکی از بهترین سالهای خود را در مورد هوای پاک تجربه کرد. اما کمتر کسی یادش ماند که خدا را شکر کند و او را به یاد آورد...حالا این روزها، دوباره بلایی فراگیر آمده است. نه فقط تهران و ایران و خاور میانه، حتی در دوردستها، جایی که انسان، ادعای خداگونه بودن کرده است، ویروسی کوچک، همه چیز را به هم ریخته است. از جان گرفته تا اقتصاد. از نان گرفته تا آسایش. از روز گرفته تاشب. همه و همه در حال تهدید و نابودی است.حالا وقت آن است که دوباره خداخدا کنیم. خدایی که امید به او، برگترین سرمایه روزگار سخت است. امیدی که واقعی است. بیایید خداخدا کنیم...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 12:13:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از جاده های زندگی، بازگشته ایم</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-avsstoov5uvz</link>
                <description>علی رغم همه درخواستها، یک عده راهی سفر شدند! تند و بی پروا و بی توجه به اینهمه هشدار. شاید دور از ذهن نباشد که بگوییم وخامت اوضاع در برخی شهرها، توسط همین افراد رقم خورد. بیماری را با خود بردند به شهرهای دیگر و مردمان آنجا را بیمار کردند.ماشینها راهی جاده ها شدند و پلیس تصمیم گرفت جلوی آنها را بگیرد و گرفت. در جاده ها مانع ایجاد کردند؛ غربالگری کردند؛ از این رو حرکتها کند شد تا بلکه آن مسافران بی خیال، به خودشان بیایند و راهی جاده ها نشوند. اما از آنجایی که «نرود میخ آهنین در سنگ»  بازهم به کار خود ادامه دادند! پلیس تصمیمات قاطعتری گرفت و این بار مسافران را برگرداند. قرار شد همه به شهر خود برگردند.ماجرای کرونا، نه فقط مسافران جاده های میان شهرها، که مسافران جاده های زندگی را برگرداند! فرصتی شد برای بازگشت به خویشتن. بازگشت به سرزمین قلب خود. بازگشت به گوشه ای دنج تا کمی فکر کنیم و به احوالات خود، بیشتر توجه کنیم.گو اینکه در جاده زندگی خیلی تند و بی پروا میتاختیم. سرمست بودیم از نعمتهای دنیا و بی خیال و بی توجه به تمام تابلوهای هشدار دهند، خدا را فراموش کرده بودیم تا اینکه او در این مقطع، جلوی ما را گرفت! ما را به خودمان برگرداند تا حواسمان را بیشتر جمع کنیم.حالا همه ی ما را از جاده زندگی برگردانده اند. مسیرها قفل شده اند. همه در حبسی نفس گیر در حال زیستن هستیم تا بلکه به خود آییم.وقت آن است که خداخدا کنیم و او را بخوانیم. وقت آن است که در مقابل او، زانوی خضوع بر زمین بگذاریم و تضرع کنیم. تا که راه را باز کند و جریان زندگی را دوباره زنده کند. از او بخواهیم قفل این زندان را بگشاید.وقت آن است که یادمان بیاید، که باید پیوسته و همواره یاد او باشیم. چیزی که مدتها بود فراموش کرده بودیم...که اگر خدا را فراموش نکرده بودیم، بهترین بندگانش را در زندگی ما همراه میکرد، تا که دیگر نه ظلمی باشد و نه دردی و نه غصه ای!در این توقفگاه، در این روزهای بازگشت به خویشتن، از خدا بخواهیم که بهترین بندگانش را بر ما هویدا کند.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 00:15:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کم لطفی کردیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%DA%A9%D9%85-%D9%84%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-p7m7jrr0kzy5</link>
                <description>توی این روزهای کرونایی، یک عده از جان خود گذشتند و به درمان بیمارانی پرداختند که ممکن است، هر لحظه، ویروس از بیماران به آنها منتقل شود. پزشکان و پرستارانی که تاریخ، هیچگاه از خودگذشتگی آنها را فراموش نخواهد کرد.خیلی از ما، به توصیه همان فداکاران، در خانه ماندیم تا زنجیره انتقال این ویروس، قطع بشود. برخی دیگر هم علی رغم نداشتن مشکل جدی، به مسافرت رفتیم و خلاصه کم لطفی کردیم.امان! امان از کم لطفی! امان از اینکه مراقب خود و محیط پیرامون نباشیم. امان از اینکه حواسمان پرت بشود و کمی خودخواهی، ما را فرابگیرد. امان از اینکه حواسمان نباشد که کجاییم و چه شرایطی داریم و همه چیز را فراموش کنیم. امان از روزی که خدا را فراموش کنیم. یا شاید اصلا خدا را فراموش کردیم که چنین روزهایی دامن ما را گرفت. شاید خدا را فراموش کردیم که خودخواه شدیم. شاید و هزار شاید که خدا را فراموش کردیم که یک ویروس میکروسکوپی، میلیاردها انسان را درگیر خود کرد و زندگی شان را به هم ریخت.اما میشود دوباره بازگشت. میشود رو به خدا آورد. میشود از خدا خواست و به او پناه برد. کلید نجات در دست خداوند است، تا که ما را از این مخمصه نجات دهد</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 23:30:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای بنده های خوب خدا! بیایید به هم رحم کنیم...</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%AD%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-lp4voz38u3o9</link>
                <description>به هم رحم کنیم تا خدا به ما رحم کند.آهای ایرانی ها، مسلمانها، مسیحی ها، یهودی ها، زرتشتی ها خداپرستها! اگر از کسی طلبی داریم، به او مهلت بدهیم و اگر برایمان مقدور است، بخشی از بدهی را ببخشیم.آهای مردمان مهربان، اگر صاحبخانه هستیم و مستاجرمان در این شرایط توان پرداخت اجاره را ندارد، با او کنار بیاییم. جای دوری نمیرود اگر چندماه را به او ببخشیم. به خاطر خدا به هم رحم کنیم تا خدا به ما رحم کند. بیایید به هم رحم کنیم و از هم درگذریم. اگر قهریم، آشتی کنیم. اگر سر ستیز باهم داریم، دست از ستیز برداریم. اگر کسی از شکایت ما در زندان است، در صورت امکان ببخشیم.به هم رحم کنیم تا خدا به ما رحم کند  و این روزهای سیاه و هر روز سیاه دیگری از ما دور شود.به هم رحم کنیم تا ابرهای رحمت خدا بر آسمان ما هویدا شود.به هم رحم کنیم تا دیگر نه دردی باشد و نه کرونایی و نه فقیری و نه تهدید و جنگ و گرفتاری.به هم رحم کنیم تا خداوند، او را برساند. همانی که اگر بیاید، داستان زندگی جور دیگری نوشته خواهد شد...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 23:18:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا رفیق، بیا دعا کنیم...</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-flymng2wwxrg</link>
                <description>خودت هم میدانی رفیق، این روزها روزهای سختی است. مردم پریشان شده اند. شاید باور نکنی رفیق اما، خیلی ها مواد غذایی خانه شان دارد ته میکشد و به خاطر خانه نشینی دیگر پولی برای خرید غذا هم ندارند!ماجرای دردناکی است. دردناکتر از کرونا! دردهای جانبی که این ویروس لعنتی به جانمان انداخته، بسیار بیشتر است.بیا رفیق! بیا دعا کنیم. به درگاه خدای آسمان، خدای من، خدای تو.... دعا کنیم برای آن کودکی که شبهای آینده را گرسنه خواهد خوابید و آن پدری که پس اندازی برای چنین روزهایی نداشته است.بیا رفیق! بیا دعا کنیم خدای مهربانی های ناتمام، خودش معجزه ای کند و این درد را و هر دردی را دوا کند.بیا رفیق! آنقدر درد جانکاه است که اگر دستهای نیاز را به سوی او دراز کنیم، اشکهایمان سرازیر خواهند شد و هق هق شانه هایمان، عرش را خواهد لرزاند.بیا رفیق! بیا دعا کنیم تا این سیل، خانه هایمان را از جا درنیاورد. ماجرا دیگر کشور ما و کشور آنها نیست. ماجرا دارد، همه جای زمین و همه جای زمان را فرامیگیرد. برای همه زمین دعا کنیم.بیا رفیق! بیا دعا کنیم، از او بخواهیم که راه نجاتی نشانمان بدهد. او را بخوانیم و از او بخواهیم و بدانیم که او خدای استجابت است؛ خدای گشایشگر و روزی دهنده است.راستی رفیق! منظورم از دعا، هیجان نیست. از این کارهای بازاری و پویش همگانی و تبلیغات و دکان و دستگاه برای این و آن نیست. منظورم آن نیست که دعا کنیم برای روحیه گرفتن! منظورم آن است که واقعا، خداخدا کنیم... بیا رفیق... بیا اینگونه دعا کنیم تا خدا گشایشی بکند.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 11:14:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا وقت آن نرسیده است که رو به خدا آوریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85-dzodtqvzm7ng</link>
                <description>مگر حرف حساب علی بن ابیطالب (ع) چه بود؟ غیر از این بود که رو به خدا آوریم؟هرجا حرف از درستکاری، مهربانی، مردمداری، مراقبت از نعمتهای خدا، صبوری، قناعت، محبت و ... است، آنجا جایی است که قلبها رو به خدا آورده اند و نسبت به او خاشع شده اند.هرجا حرف از سرکشی، حق کشی، دروغ، تبانی، نامردی، زباندرازی، دزدی، ناشکری، تعدی و ظلم و ستم و ... است، آنجا جایی است که خداوند فراموش... و خضوع در برابر او تبدیل به یک طغیان بی حد و حصر شده است.حالا در این روزگاری که گرفتاری های درون مرزی و برون مرزی اش کار را از تحمل گذرانده، و معلوم نیست فردای کرونا چه اتفاق جدیدی را قرار است تحمل کنیم، آیا وقت آن نرسیده است که رو به خدا آوریم؟حالا که فقر و تبعیض و جنگ و تهدید و محدودیتها و ظلمها و ستمها از حد گذشته است و مردم، زیر فشارها و سختی ها، صدای خرد شدن استخوانهای خود را میشنوند، وقت آن نرسیده است که رو به خدا آوریم و از روی خشوع، از او تقاضای نجات کنیم؟خدای خود را چگونه یافته ایم؟مهربان؟ رحمان و رحیم؟ رئوف و لطیف؟خدای خود را آنگونه نیافته ایم که اگر از در بندگی با او سخن بگوییم، او نیز از درگاه خدایی اش، ما را نجات خواهد داد؟خدای خود را، خالق درخت و آسمان را، خداوندی که ما را و خورشید را آفرید چگونه یافته ایم؟آیا وقت آن نیست که...؟بیایید دعا کنیم. از سر عجز خدای خود را بخوانیم و از او راه نجاتی بخواهیم.بیایید در کنار هزار و یک تمهیدی که باید در زندگی به کار بگیریم، از او بخواهیم بیماری و فقر و سایه جنگ و دستهای ظلم را از ما و پیرامون ما دور کند.آیا وقت آن نرسیده است که از روی خضوع و خشوع و نه طلبکاری و گردنکشی، از خدا تقاضای نجات کنیم؟</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 20:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعا، کرونا و برخی مسائل دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-tkijvaz669ni</link>
                <description>هرکس نگاهش به دعا یکجور است. مدلهای مختلفی در دعا کردن به چشم میخورد که برخی موارد را بررسی میکنیم.مدل اول: انرژی مثبتبرخی دعا را برای رسیدن به حال خوب و معنویت و نشاط قلبی و روحی دنبال میکنند.این مدل دعا در همه جا هست. از رسوم صوفیه و قونیه گرفته تا دعاهای بعد از نماز یک مسلمان. فارغ از شکل برگزاری این دعا و فارغ از دین و آئین، یک پکیج مشترک در آن هست و آن تلاش برای رسیدن به حال خوب، انرژی و حس نشاط است.از جمله راه های رسیدن به این پکیج، خواندن دعای دارای لحن، با صدای زیبا، یا خواندن آیت الکرسی توسط جماعت با هم و یکصدا و گریستن به خاطر این حال زیبای معنوی و دست جمعی است.در این نوع دعا آنچه میان بنده و خدا برقرار میشود، همان حس و انرژی است که برخی معتقدند بدون داشتن این حس و انرژی، نه تنها امید به استجابت منتفی است، بلکه دعا بیشتر باعث خراب شدن روحیه انسان خواهد شد.در این مدل، اشکال دیگری را نیز مشاهده میکنیم که زیاد بی ربط به مصادیق بالا نیست. تلاش برای ایجاد ارتباط با کائنات، رسیدن به تمرکز و نهایتا آنچه به آن مدیتیشن میگویند نیز در این دسته قرار میگرند.همانگونه که بیان شد (و لازم به تکرار است) در تمام این مصادیق، فارغ از شکل و حتی مذهب، هدف یک چیز است و آن ایجاد ارتباط با من است و آچه اولویت پیدا میکند «حال من» و «تمرکز من» و «و انرژی مثبت میان من و کائنات» است.مدل دوم: توجه به خدادر این مدل، فارغ از اینکه حال من چگونه است، و آیا من انرژی دریافت خواهم کرد یا نه، یک رابطه عمیق میان بنده و خداوند برقرار میشود. در این شکل از دعا چیزی که اهمیت دارد، توجه به برخی مفاهیم است و نه تمرکز به برخی حالات. از جمله تواضع، خضوع، تضرع، استغفار و بدهکار دانستن خویش، در برابر خداوند.البته ممکن است مفهومی مثل همین استغفار که در خط قبل بدان اشاره شد در مدل اول هم خودش را نشان بدهد. یعنی استغفار با صوت زیبا و همصدا با جمع و دریافت انرژی مثبت از این همنوایی و از اینجور مولفه ها.اما در مدل دوم بنده خود را در اضطرار و بدهکاری به خدای خود می یابد و بدون اینکه بخواهد حالات خود را تغییر دهد، عمیقا ار خدای خود طلب بخشش میکند. از طلب بخشش گرفته تا تقاضای نعمت و برکت و سلامتی و دفع غم و ناراحتی و بیماری و ...این شبیه به همان مدلی است که خداوند در آیه 55 سوره اعراف از آن این چنین یاد میکند:ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَخدای خود را به تضرع و زاری و نهانی (به صدای آهسته) بخوانید که خدا هرگز تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد.داشتن روحیه تواضع و فروتنی به درگاه خداوند، در این مدل بیش از هرچیز دیگری دیده میشود. بنده خود را بدهکار میداند و رو به خدا میکند.رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَگفتند: خدایا، ما بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمایی سخت از زیانکاران خواهیم بود.دعا برای این روزهای کروناییاین روزهای کرونایی (که ممکن است حالاحالاها از ذهن ما نرود) و هر اضطراری برای تمام روزهای زندگی، تفاوت میان این دو مدل را بیشتر نشان میدهد.در مدل اول افراد با امید به انرژی مثبت حاصل از دعا و تمرکز و مدیتیشن و صداهایی که در هم می افتند، به پیش میروند و ضمن رعایت اسباب و وسایل مرسوم (بهداشت و پیشگیری) روحیه خود را بالا میبرند. او در این بین خود را شمعی میبیند که در کنار شمعهای دیگر روشن خواهد شد و اینگونه تعابیر زیبا و شاعرانه نیز ضمیمه این نگاه میگردد.اما در مدل دوم فرد خود را مضطر میداند و ضمن رعایت اسباب و وسایل مرسوم (بهداشت و پیشگیری) و ضمن توجه به مفهوم امیدواری و حفظ روحیه، دعای اضطرارگونه را مد نظر خود قرار میدهد. در این نگرش آنچه منشا اثر است خواست خداست و نه روحیه من (که  البته روحیه من مثل دارو یک وسیله و ضروری است اما جای خدا را نمیگیرد) و آنچه منجر به نجات خواهد شد، عنایت خداوند خواهد بود و نه انرژی مثبت (انرژی مثبت هم یک وسیله و ضروری است ولی جای خواست خدا را نمیگیرد)نگاه صفر و یکمیان این دومدل نمیتواند نگاه صفر و یک برقرار کرد بلکه حالات درونی انسانها ممکن است تلفیقی از این دو مدل باشد. بنابراین بیشتر به یک طیف شبیه است که ممکن است نزد یک شخص مدل اول پررنگتر باشد و در نزد فرد دیگری، مدل دوم.پروردگارتان را با تضرع بخوانیدتعمق در ادعیه صادر شده از امامان شیعه و انبیاء علیهم السلام، حاکی از نگاه دوم است. نگاهی سراسر عجز، احساس بدهکاری به خدا خضوع در برابر او و تضرع. اگر دعای دست جمعی هم دیده میشود ویژگی هایی مثل دعا در بیرون شهر و زیر آفتاب و درخواست بخشش از خدا دیده میشود. در جمع آنها، عنوانی چون یک محفل معنوی و انرژی بخش در آنها دیده نمیشود. افراد برای حال خوب دور هم جمع نمیشوند بلکه هدف آنها دعا و درخواست از خداوند برای رفع یک معضل یا دریافت یک نعمت بوده است.پ.ن: در مدل اول، احتمال ایجاد دکان و دستگاه و کسب شهرت بسیار محتمل است.پ.ن2: مطمئنا هرکار روحیه بخشی اعم از دعا تا یک محفل موسیقی یا مدیتیشن، میتواند حالات مثبت ایجاد کند که آن حالات آثار مثبت بر زندگی روزمره داشته باشد. اما در مدل دوم هدف از دعا چنین امری نیست. بلکه روآوری است به خداوند و درخواست از او.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 14:58:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا بچه ها را نمیکشد، اما آنها را یتیم میکند</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-udq3eevzrsgh</link>
                <description>آدم منافق و حیله گر، حتی میتواند کرونا را پاک و درست و دوست داشتنی نشان بدهد!این روزها، اواخر سال 1398، روزهایی است که با دردسر جدیدی به نام ویروس کرونا گره خورده است. ویروسی که مردم را از یکدیگر ترسانده تا جایی که از دست دادن با هم نیز پرهیز میکنند.اما در این بین مثل هر زمان دیگری، حیله گری ها به نحوی گل میکنند. گفته میشود که کرونا کودکان را مبتلا نمیکند، از این رو توصیفات شاعرانه زیادی برایش میگویند. مثلا:آه ای کرونا تو چقدر خوبی که میدانی باید جان آدم بزرگها را بگیری که دنیا را تباه کرده اند... اما میدانی که کودکان گناهی ندارند و ...اتفاقا کرونا، این ویروس لعنتی، شاید جان بچه ها را نگیرد اما آنها یتیم میکند. تنهایی شان را بیشتر و آنها را خانه نشین میکند و اضطراب و نگرانی و اندوه به بار می آورد. . بنابراین باید دانست آن توصیفات شاعرانه، کاملا فریبنده هستند. کرونا بیشتر از هرکسی، نسبت به کودکان بی رحم است.کرونا و این سخنان بهانه ای بود تا بگوییم: خیلی حرفها مثل آن برداشت سطحی، که توصیفی نادرست را تحمیل میکرد، فریبنده و گمراه کننده هستند. از این رو توصیه های زیر را جدی بگیرید:طبلها گرچه صدای بلندی دارند، اما تو خالی هستند. طبلها را نمیتوان باور کرد. آدمهای طبل گونه را نیز نمیتوان باور کرد. چه بسیار سخنان کذب، ادعاهای گزاف، ژستهای دروغین، گزارشهای مخدوش که با صداهای بلند، خود را تحمیل کرده اند.حرفهای زیبا و احساسی الزاما ریشه دار نیستند. فریب حرفهای زیبا را نباید خورد. گاهی برخی سخنان در لفافه هایی مثل روشنفکری و عرفان و ... به ما قالب میشوند و قرنها بعد میفهمیم دچار حیله شده ایم.فریب اسم و رسمها را نباید خورد. فریب جایگاه اجتماعی را نباید خورد. معلوم نیست کسی که دیگران برایش غش و ضعف میکنند، قابل اعتماد باشد. باید دانست که دنیا و آدمهایش، غرق در فریب هستند. فریبهای خواسته و ناخواسته. باید از آن پرهیز کرد و مراقب آن بود...حسن ختام:منافقان گفتارشان شبهه‌انگیز است، در سخن، حق را با باطل می‌آمیزند، راه ورود به خواسته‌های خود را آسان و طریق خروج از آن را تنگ و پر پیچ و خم می‌سازند (نهج البلاغه خطبه 194)</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 12:36:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مقادیر زیادی نجابت نیاز داریم...</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-qiqrneh6chrn</link>
                <description>جامعه امروز ما آکنده از اضطراب و التهاب است. تعامل انسانها با یکدیگر از بسیاری ریلهای انسانی خارج شده و به مجموعه ای از تضادها، دروغگویی، درشتگویی و نفرت پراکنی تبدیل شده است.همه درحال تقابل با یکدیگر هستند و کلیدواژه های رایج در ادبیات عمومی و رسانه ای، یا تلخ و گزنده است، یا تمسخرآمیز و رنج آور. سازندگان طنز درواقع به تمسخر یک سوژه میپردازند و مردم میخندند! پادکسترهای معروف میگردند و از گزارشهای مبتنی بر قتل و جنایت و تجاوز، پادکست تهیه میکنند! امروزه کسی برنده است که بلندتر داد بزند و بتواند همسایه را ساکت کند! از سطوح خانوادگی و فردی گرفته تا ورزش و رقابتهایی که روزی روزگاری، سالمتر بود.این اعوجاجهای اجتماعی چیزی نیست که به راحتی از کنار آن بگذریم. حتی کسانی که به این التهابات دامن میزنند و به فراخور روحیات و تعلقات خود، چنین فضایی ایجاد میکنند از آثار زیانبار آن ایمن نیستند. این سطح از نفرت، دغلکاری، تقلب و ستیزه جویی به خانه های ما نیز سرایت خواهد کرد و پای همه از جمله ستیزه جویان را خواهد گرفت.شاید به جرات بتوان گفت بیشترین سطح تشدید ادیبات ستیزه جو نزد افرادی صورت میپذیرد که نوعا خود را دگراندیش معرفی میکنند. آنها در ظاهر آرام هستند اما بطن کلام آنها، سرشار ازحمله و هجمه است. فلسفه آنها ایجاد انزجار عمومی از اندیشه هایی است که آن را نمیپسندند و این مهم در یک ژست بسیار موجه خود را جا کرده است به نحوی که ما متوجه آن نیستیم.بازخورد کار آنها در جامعه، سراسر خشونت بار خواهد بود. چراکه بلدند درشتگویی را در لفافه ای زیبا بگویند. چه لفافه باشد چه نباشد، اثر درشتگویی، التهاب و تشویش و اضطراب است. این لفافه مثل یک کپسول عمل میکند که محتویات داخل آن مشخص نیست.چاره چیست؟اگر متوجه مسئولیت تاریخی و اجتماعی خود نباشیم، به زودی فرهنگ و عنان کشور در دست جریانهای تندوریی مثل اخوان المسلمون یا جریانهای تندروی جنوب شرق کشور خواهد افتاد. آن وقت دیگر نه راه پس داریم، نه راه پیش.اگر متوجه مسئولیت تاریخی و اجتماعی خود نباشیم، این سلسله ناهنجاری ها،  اوضاع اقتصادی و اجتماعی ما را بدتر خواهد کرد و امنیت شهر و جامعه را به مخاطرات جدی خواهد انداخت و آماز بزهکاری و سرقت و نزاع و خشونت، بالا خواهد رفت.باید کاری کنیم و این کار از خودمان و پیرامون خودمان شروع میشود.هیچ سخت نیست که تلاش کنیم تنشهای خانوادگی کاهش یابد.هیچ سخت نیست که تلاش کنیم اوضاع محله زندگی، ساختمان و روابط همسایه ها، کمی و فقط کمی بهبود یابد.هیچ سخت نیست که روی «کنترل خود و کنترل خشم» کار کنیم.هیچ سخن نیست که هنگام رانندگی، انسانهای منصفتر و آرامتری باشیم.هیچ سخت نیست که حرف زشت دیگران را تکرار نکنیم.هیچ سخت نیست مفاهیمی چون نجابت، وجدان، اخلاق، مهربانی و صداقت را به جامعه بازگردانیم و به کودکانمان نیز بیاموزیم.هیچ سخت نیست که فرزندانمان را با ادبیات تعامل آشنا کنیم و نه ستیزه جویی.هیچ سخت نیست که هر کانال تلویزیونی که دارد خشم و تمسخر را ترویج و دیگران را هو میکند، عوض کنیم.هیچ سخت نیست که توکلمان را به خدا بیشتر کنیم و منتظر روزهای خوب از جانب او باشیم.هیچ سخت نیست که امید و امیدواری را میان خود و دیگران ترویج دهیم.هیچ سخت نیست...پیشقراولانگرچه پیشقراولان  توسعه نجابت در جامعه، فرهنگیان و معلمان و نویسندگان و صاحبان تریبونها مخصوصا مداحان و سخنرانان اصیل هستند، اما نباید منتظر آنها بود. وقتی مخاطب خود دست به کار شود، آنها نیز دست به کار خواهند شد.پیشقراول تحول اجتماعی به سمت و سوی درستکاری، خودمان هستیم.  باید از خویش شروع کنیم...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 15:32:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به رسم مسلمان کُشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%8F%D8%B4%DB%8C-dqlarczngojp</link>
                <description>در اینکه داعش، طالبان و امثال آنها از طرف قدرتهای بیرونی حمایت، تغذیه و مسلح میشوند، تردیدی نیست.  آنها مطمئنا بدون آن حمایتها نمیتوانند، دست آوردهایی چنین، داشته باشند.اما باید دانست، آنها دارای یک تفکر و هویت فکری هستند. فارغ از آن حمایتها، آن تفکر و هویت کماکان وجود دارد و فرهنگ خود را به نسلهای بعد از خود انتقال میدهد. آن تفکر منشائی تاریخی و عقیدتی و فرهنگی دارد که میتوان ریشه آن را شناسایی کرد.خاستگاه این تفکر را میتوان در تاریخ صدر اسلام جستجو کرد. جایی که برخی جنایتهای عجیب و ناراحت کننده رخ داده و نهایتا تبدیل به یک گفتمان بسیار خطرناک شده است. گفتمانی که اجازه میدهد هرجنایتی از هر سویی، سر بزند.ماجرای قتل دلخراش مالک بن نویره، پرده از هویت آن تفکر برمیدارد. هویتی که امروزه، تروریستهایی نظیر داعش و طالبان را پدید آورده است.ماجرا:مالک بن نویره با خلیفه بیعت نکرد. عاملان حکومت او را کشتند و سرکرده آنها، همان شب از او هتک ناموس کرد و همسرش را به غصب گرفت! خالد بن ولید پس از کشتن مالک، و غصب همسر او در همان شب جنایت، دستور داد سرهاى کشتگان را به جاى سه‌پایه زیر دیگ‌هاى غذاى خود گذارند و آتش افروختند. خالد دستور داد تمام زنها را به اسارت بگیرند و تمام اموال آنان را غارت کنند!مالک بن نویره؛ شجاع؛ مهمان نواز و محب علی بن ابیطالب (ع)برادرش میگفت: پس از قتل مالک، هرگاه آتش دیدم گریستم. چون شبها تا صبح در کنار خیمه اش آتش می افروخت تا مبادا مهمان، مکان او را پیدا نکند. (آتش روشن میکرد تا مهمان راه خیمه او را به راحتی پیدا کند)مالک بن نویره را فردی شجاع، جوانمرد و مهمان نواز بر شمرده اند. وقتی از پیامبر (ص) در مورد مفهوم ایمان سؤال پرسید، اینگونه پاسخ گرفت: ایمان آن است که گواهى دهى به آن که لا اِلهَ اِلا اللّه و به آن که من رسول خدایم و نماز پنجگانه بگزارى و روزه ماه رمضان بدارى و به اداى زکات و حج خانه خداى روآورى.و این (اشاره به على بن ابى طالب علیه السلام) را که بعد از من وصى من خواهد بود، دوست دارى و دیگر آن که خون ناحق نریزى و از دزدى و خیانت بپرهیزى و از خوردن مال یتیم و شُرْب خَمْر بگریزى و ایمان به احکام شریعت من بیاورى و حلال مرا حلال و حرام مرا حرام دانى و حق ضعیف و قوى و صغیر و کبیر به جا آرى.پ.ن:وقتی در مورد جنایت خالد علیه مالک به خلیفه اعتراض کردند، خلیفه گفت: خالد اجتهاد کرده ولی در اجتهادش اشتباه نموده و ما شمشیر اسلام را در غلاف نخواهیم کرد.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...منابع:ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۳۹الاصابة، ابن حجر/۵: ۵۰۶.«تاريخ يعقوبى» ج 2 ص 132«طبرى» ج 2 ص 503انساب الاشراف 10-332-333</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 10:26:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تضاد در مبانی تا جنگ، درون شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-brwd6lli04ya</link>
                <description>ماجرای فاطمیه و سوزاندن خانه ایشان و نهایتا مرگ ناشی از یک جنگ تمام عیار شهری، قطعا، دارای مبانی فکری و اعتقادی است.وقتی شکل و شمایل و نوع لشکر کشی به یک خانه و آتش زدن آن را در دل یک شهر بررسی می‎کنیم، مفاهیمی فراتر از آنچه دیده می‎شوند را می‎توان حدس زد. چیزی شبیه به یک کینه تاریخی یا تسویه حساب از گذشته یا تضاد در اندیشه و فکر.هرچه ابعاد ماجرا وسیعتر باشد و کنشها و واکنشها شکلی عمیقتر پیدا کنند، ماجرا از یک انتقامجویی ساده به یک کینه ورزی پیچیده تبدیل میشود. در روز عاشورا نیز این قول مشهور است که یزیدیان به امام حسین علیه السلام گفتند که ماجرای ما و تو، به خاطر بغض و کینه ای است که از پدرت علی در سینه داریم.در آن روز تاریخی نیز علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا (ع) نخواستند بیعت کنند و این نخواستن، منجر به یک شورش شهری سازمان یافته علیه آنان شد. چیزی که مقدمه کربلا را شکل داد و قبح کشتن خاندان نبی (ص) را شکست.به این گزاره کلیدی توجه کنید:علی باید بیعت کند وگرنه خانه ‏اش را می‎سوزانیم حتی اگر در آن خانه فاطمه باشد. این گزاره کلیدی و تاریخی و غیرقابل انکار، گویای فضای فکری حاکم بر جریانی است که توانست عرصه قدرت را برای همیشه در دست بگیرد. این قدرت در تمام لایه های اجتماعی رسوخ کرد و حتی دوران کوتاه خلافت امیرالمؤمنین (ع) را تاب نیاورد تا جایی که، هیچ یک از اهل بیت پیامبر (ص) را حتی تا قرن سه، زنده نگذاشت به غیر از امام آخر که از دیده ‎ها پنهان شد.فلسفه ‎ی حاکم، با فلسفه ‎ی علی بن ابیطالب همخوانی نداشت. البته اینجا به دنبال بازخوانی این دو فلسفه و تفاوتهای عمیق آنها با هم نیستیم و به صورت گذرا از آن عبور می‎کنیم. این تفاوتها در برخی مبانی توحیدی، مفاهیمی نظیر عدل الهی و در پی این دو، مبانی اخلاقی خود را نشان میدهند. اخلاق نزد علی بن ابیطالب (ع) بسیار تفاوت داشت با آنچه که نزد خلیفه دوم بود. اخلاق یک امر مهم، و ناشی از نوع تفکر و حتی نوع نگاه به الهیات است.از مهمترین تفاوتهای اخلاقی، میتوان به نوع رفتارهایی اشاره کرد که خلیفه با ایرانیان و زنان داشت و قوانین سخت اجتماعی که وضع شده و یک تبعیض نژادی شدید را ایجاد کرده بودند.این اختلاف از دو دیگاه متفاوت ایجاد میشود. دو دیدگاهی که آتش جنگی درون شهری را روشن می‎کند و آن اتفاقات تلخ را رقم می‎زند.البته پس از آن جنگ درون شهری، فلسفه علوی از همان ابتدا خانه نشینی را اختیار نکرد. بلکه برای یارگیری و جنگ تلاش نمود، اما مردم شهر از فلسفه ی علی تهی بودند و با او همراه نشدند؛ به جز چند نفر محدود... و همان شد که علی بن ابیطالب محصور و محدود و تنها ماند...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 14:50:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی لعن و نفرین لازم است</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%84%D8%B9%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ok7kjgc9eu3l</link>
                <description>مطمئنا قتل عام «باتاک» اولین جنایت روی زمین نبود. آخرین جنایت هم محسوب نمیشود. سربازان ارتش عثمانی، در سال 1876 میلادی آنچنان اثری در کارنامه خود ثبت کردند، که توانستند در رده یکی از بزرگترین جنایات بشری قرار بگیرند.فرمانروای عثمانی برای مقابله با مردم شهر «باتاک» که علیه فروانروایان شوریده بودند، دستور داد تا «باشی بازوک»ها به آن شهر بروند و حمام خون به راه بیاندازند.مقرر شد بین مردم و باشی بازوک ها که همان نیروهای مخصوص حکومتی بودند، صلح و سازش برقرار شود و دربار به مردم امان دهد. فرمانروا پیشنهاد را پذیرفت و پس از آنکه همه مردم شهر تسلیم شدند، همه را از دم تیغ گذراند. آنهم به شکلی فجیع و خونبار. (منبع: شنیده ها و مطالبی که منبع دقیقی برایشان نیافتم)فارغ از کم و زیاد این ماجرا، تاریخ سرشار از این اتفاقات است. چه پیش از ماجرای باتاک و چه پس از آن. همین چند سال پیش بود که داعش حمام خون به راه انداخت و قرنها پیش بود که مغولان آن فجایع را به پا کردند.یک سؤال مهم در این بین به وجود می‎آید: ریشه چنین رفتارهایی چیست؟شاید ذهنها خیلی زود عامل مذهب را دلیل این ماجرا تلقی کند. اما نباید فراموش کرد که جنگهای جهانی اول و دوم، یا جنایتهای بلوک شرق را ادیان به پا نکردند. قابیل به عنوان یکی از اولین قاتلان انسانی، با منش پدرش مخالف بود و اصولا گزارشی مبنی بر اینکه نئاندرتالها، دیندار (مبتنی بر مدل وحی) بوده اند، وجود ندارد.به نظر میرسد اگر بخواهیم منطقی تر به این سوال پاسخ دهیم باید سؤال دیگری طرح کنیم. زمانی که یک انسان تصمیم میگرد یک جنایت خلق کند، یک موجود زنده دیگر را شکنجه کند و به طرز فجیع به قتل برساند، چه چیزی در ذهن دارد؟ به دنبال چیست؟ لذت؟ انتقام جویی؟ عقده گشایی؟سؤال بعد اینکه دلایل شکل گیری چنین اعمالی چیست؟ چه چیزی سبب میشود انگیزه هایی مثل لذت و انتقام، منجر به چنین رخدادهایی شود.البته این سوالات را میخواهیم فارغ از مفاهیم روانشناسی مطرح کنیم. به دنبال پاسخ از عمیقترین مفاهیم وجدانی و انسانی هستیم. پاسخی کوتاه به سوالی بلند.به نظر میرسد هر گونه پلیدی و سیاهی زمانی رخ میدهد که انسان، خدای خودش را فراموش کند. یادش برود نسبت خودش با خداوند چیست و اینکه مخلوق اوست... و اینکه لحظه به لحظه، به لطف او زنده است.البته از این بدتر زمانی رخ میدهد که انسان بخواهد با خدا بجنگد! علیه او گردن فرازی کند و با او مقابله کند. اینجاست که دست به جنایت میزند و پلیدی می آفریند.آدمها وقتی که می‎خواهند با خدا بجنگند، یا مخلوقات او ستیزه میکنند. از آن بدتر وقتی که بفهمند شخصی فرستاده خداوند است، با آن شخص سر نیرنگ و ستیز برمیدارند. این کفر آنان است که با خدا میجنگند و این خداستیزی آنهاست که جنایت به پا میکند. چنین افرادی لایق لعن و نفرین هستند.إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَـٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَکسانی که کافر شدند، و در حالِ کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! (بقره 141)</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 13:51:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از لمپنهای مدینه تا لمپنهای تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D9%85%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%84%D9%85%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-jmrhor8r5bui</link>
                <description>لمپن و لپنیزم بیشتر به معنای افراد ژنده پوش و کسانی که جایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند و دست به خلافکاری میزنند شناخته میشود. (منبع)اما میخواهیم یک تعریف کاملا اختصاصی برای لمپن بیان کنیم یا لااقل توصیفی به روز رسانی شده، ارائه کنیم.به جرات میتوان گفت مفهوم لمپنیزم در بسیاری دیگر از طبقات اجتماعی رسوخ کرده است. دیگر نمی توان لمپنها را فقط در یک طبقه خاص محصور کرد.در جامعه اسلامی یکی از مهمترین الگوهای لمپنیزم قوم بنی اسلم بودند. بعد از رحلت (یا به روایتی شهادت) نبی اکرم (ص) کودتایی در مدینه شکل گرفت. صاحبان قدرت بر علی بن ابیطالب شوریدند و او را خلع کردند و برای آنکه این حرکت به سامان بنشیند، قوم بنی اسلم را برای سرکوب و اخذ بیعت اجباری، به کار گرفتند.لمپنهای آن روز یعنی بنی اسلم از اعراب بادیه نشین و خشن بودند، و گفته میشود آیاتی از قرآن در مورد منافقین شامل حال آنها میشود. (منبع) تاریخ از اینگونه افراد در میان تمامی ملل به خود دیده است. از آن زمان تا شعبان بی مخ، صفحات روزگار سرشار از اینگونه افراد لمپن است که امروزه میتوان تعاریفی جدیدتر برای آنها درنظر گرفت.امروزه فارغ از اینکه لمپنها ژنده پوش هستند یا اتو کشیده، ثروتمند هستند یا فقیر، باسواد یا بیسواد، وجوهی مشترک دارند. وجوهی که برخی آنها حتی در میان طبقه بورژوا هم وجود دارد و از این رو میتوان تعاریف دیگری از آنها ارائه داد.8 ویژگی مهم لمپنهای امروزه1- لمپنها حق پذیر نیستند. حق و حقیقت برای آنها مفهوم ندارد. آنچه معنا دارد منافع شخصی است که با نقابی ریاکارانه از حقیقتجویی، گاهی پوشیده میشود.2- لمپنهای فقیر، همیشه و در همه حال، دیگران و ثروتمندان را مقصر فقر خود میدانند. از این رو به جای خودسازی و تلاش و مناعت طبع و انصاف و صبوری، به تخریب اموال و دزدی از دیگران اقدام میکنند. 3- لمپنهای ثروتمند نه از طریقِ خودساختگی که با رانت و نیرنگ و موجسواری توانسته اند کسب ثروت کنند. این خود نشانه ای است میان ثروتمندان خودساخته و زحمت کشیده و ثروتمندان لمپن. لمپنهای ثروتمند با ابزار تحقیر و تمسخر به طبقات فرودست نگاه میکنند؛ خودساخته های ثروتمند، با نگاهی سازنده و دستگیر به فقرا مینگرند.4- لمپنهایی که مدارج علمی دارند، صلاحیت علمی ندارند! آنها مدارک بالای تحصیلی را هم با دوز و کلک به دست آورده اند.5- لمپنها نوعا انسانهایی حسود هستند. نفرت پراکنی میکنند و از ثبات، آرامش، رفاه، امنیت، پیشرفت و هرآنچه مانند آن، گریزانند. خشونت ابزار ذاتی آنهاست که گاه در واژه ها و جملاتی آرام بیان میشود و گاه، در زور و ارعاب.لمپنیزم در ذات خود خشونت را پرورش میدهد. از این رو باید آن را جدی گرفت.6- لمپنها آدمهایی سرکوبگر، طعنه زن و تخریبگرند. زبان سرخ و تلخ خود را به سوی این و آن دراز میکنند و هر حرکت سازنده ای را در جامعه منکوب میکنند؛ چراکه با مفهوم سازندگی، مخالفت قطعی دارند مخصوصا اگر منافع آنها تامین نشده باشد.7- ارزش آفرینی در نظر آنهایک کار بیهوده و بی معناست. از این رو وقتی که مدیران و مشاوران در سطوح دولتی، انباشته از چنین افرادی باشند، آن جامعه میل به سقوط پیدا میکند.8- لمپنها تضادی جدی و عیان و روشن با اخلاق شیعی و رفتارهای توصیه شده از ائمه اطهار علیهم السلام دارند؛ حتی اگر خود را در میان شیعیان جا زده باشند؛ همانگونه که بنی اسلم خود را در میان مسلمانان جا زده بودند.آن روزها، لمپنهای مدینه به خانه علی بن ابیطالب (ع) حمله کردند، همسرش را کشتند و مسیر دینداری را تغییر دادند. این روزها نام علی (ع) را خدشه دار میکنند و از این کار لذت میبرند.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 11:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا برای من دعا کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-cyzz1hzxwffc</link>
                <description>برای من از خدا سلامتی بخواهید و یک دل سیر آرامش. از خدا بخواهید که قلبی مهربان داشته باشم  و دلی مثل دریا و توانی مثل کوه و قدرتی همانند آتشفشان.از خدا بخواهید که خدایی باشم، مثل آدمهای خوب و درستکار.بیایید و دست من را بگیرید و در سجاده خود مهمان کنید و پس از نمازتان بگویید خدایا، این رفیق ما را دریاب.بیایید و در صفحات قرآنی که میخوانید، مرا نیز یاد کنید...رَّبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَن دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را بیامرز؛اینکه شما برای من دعا میکنید، گو اینکه در بهترین لحظه های میان خود و خدا، نزد او برایم وساطت میکنید که چه کار خوب و چه حس منحصر به فردی است.اینکه دعایم میکنید یعنی که تمام وجودتان را برای خیرخواهی من گرو گذاشته اید و اینکه از صمیم قلب میخواهید که من به آرامش و آسایشی برسم، یعنی خدا میداند در قلب تو، چیزی جز صداقت و صفا برای من نمیگذرد.این خواستنها و دعا کردنها و وساطتها، وقتی که من و قلب من با شما و قلب شما یکی میشود چیزی شبیه به شفاعت است. شفاعت همین است که یک نفر برای من، برای تو، برای ما، از خدا خیری بخواهد... دعا کند... وساطت کند... بخشایش طلب کند درحالیکه دستانم را گرفته و مرا با خود به نزد خدا برده است.حالا ممکن است این شفاعت در دنیا باشد، ممکن است در آخرت. ممکن است برای همین روزهای سخت و پر اضطراب باشد، ممکن است در صحرای قیامت باشد. جایی که آدمهای خوب میتوانند تو را نجات دهند.شفاعت همین است و پذیرش آن برای قلبهای آرام، چیز سختی نیست.بیایید برای هم شفاعت کنیم. در لحظه هایی که فکر میکنیم دعایمان به استجابت نزدیک است، با هم یکی شویم. یک روح شویم در دو کالبد. دست هم را بگیریم و به نزد خدا ببریم. به خدا بگوییم که آمده ایم برای این رفقایمان، بهترینها را بخواهیم. بگوییم خدایا! هموطنان مرا و دوستانم را از جنگ و فقر . بلایا و بیماری ها حفظ کن... حال دلشان را خوب کن و خنده های فراموش شده را به آنان برگردان.</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 11:23:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مرگ یک قهرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-ixfwawgtbiwe</link>
                <description>قهرمانان حقیقی برای هر ملتی، انسانهایی هستند درستکار، عملگرا، نیک اندیش و قدرتمند و درعین حال مهربان و صمیمی، مخصوصا با طبقات زیردست. به این ویژگی ‎ها میتوان مفاهیم دیگری نیز اضافه کرد؛ از جمله عشق، وفاداری، نوع‎ دوستی و وجدان.قهرمانها، همه را دور خود جمع میکنند. مجموعه ای از افکار متضاد را با خود همراه میکنند و تلاش میکنند منافع مشترک همه را دریابند و نیروها را در آن راستا، همدل کنند و روزی که از دنیا بروند، دوباره همه افکار متضاد را دور تابوت خود جمع میکنند.قهرمانها به دنبال جنگ نیستند اما اگر جنگ به دنبال آنها بیاید، شجاعانه در مقابلش می‎ایستند. با جنگ، میجنگند؛ جنگ را اسیر میکنند؛ به زانو مینشانند و به صلح میرسانند.یقیناً آدمهایی که جز لجن پراکنی و نفرت پراکنی و تضییع حقوق دیگران و عقده گشایی کار دیگری بلد نیستند، نه قهرمانند و نه محبوب؛ حتی اگر به زور و ضرب بخواهند خود را به شکل یک قهرمان دربیاورند.نگاه به چهره قهرمان اطمینان و آرامش می آورد؛ همانند نگاه به آسمان آبیهرکسی ممکن است یک قهرمان در زندگی ‎اش داشته باشد؛ قهرمانش را دوست داشته باشد و در نبود او بگرید. شاید به تعداد همه آدمهای روی زمین یک قهرمان وجود داشته باشد. شاید به تعداد همه خانواده ها یک نفر به عنوان قهرمان معرفی شود یا شاید به تعداد همه شهرها و کشورهای دنیا. شاید یک نفر قهرمان زندگی اش، پدر باشد یا دیگری دوستش یا دیگری یک فرمانده... یا شاید هریک از ما به اندازه خودمان، قهرمان زندگی فرد دیگری باشیم.قهرمانان شاید بمیرند اما یادشان زنده است. قهرمانان شاید کشته شوند اما فراموش نمیشوند. اما دو چیز را نباید فراموش کرد.پس از مرگ یک قهرمان خیلی ها تلاش کنند خود را از جنس او و رفیق او نشان دهند تا از محبوبیت او کیسه های خود را پر کنند. باید دانست که آدمهای ظالم، زورگو، نفرت انگیز و ریاکار، هیچگاه از جنس قهرمانها نیستند، مخصوصا قهرمانان آسمانی.دیگر آنکه در نبود قهرمان زندگی ات، همانند او باش. جای او را پر کن. اگر او انسانی بوده است متین، درستکار، مردم ‎دوست و دوراندیش و منطقی... تو نیز چنین باش و جای خالی اش را پر کنرحمت خدا بر قهرمانانی که مردمشان را و خاکشان را دوست داشتند. رحمت خدا بر تو قهرمان.... و خدا نگهدارت...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 10:16:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با کریمان کارها دشوار نیست...</title>
                <link>https://virgool.io/@rravagh/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-odsrqokmi2gh</link>
                <description>آقا منو ببر تا سر آذربایجان. سه تومن میدمبه هر راننده ای میگفت او را نمیبرد. چانه هم نمیزدند، سوارش نمیکردند. تا آذربایجان هم راه زیادی نبود. پراید سفیدی از راه رسید و او را سوار کرد. پیرمرد به سختی سوار ماشین شد. گفت خدا خیرت بده. همان ابتدا خواست سه تومن را به راننده بدهد. راننده نگرفت... راننده موهایش سیاه بود.چراغ سبز شد. راننده پراید راه افتاد و خواست به سمت چپ بپیچد. راننده موهایش سفید بود. هنوز وسط چهارراه بود که کامیونی با سرعت تمام چراغ قرمز را رد کرد... ماشین را و راننده را در هم متلاشی کرد. چشمان راننده سالم بود. میتوانست سقف آسمان را ببیند. میتوانست آنهایی که آمده اند جانش را ببرند، ببیند. پدربزرگش را دید که با غضب به او نگاه میکند. دایی اش را هم دید؛ همانکه سرطان از پا انداخته بودش. جهنم را هم دید. در خود لرزید. ترسید. صدایی پیچید. صدای همان پیرمردی بود که سالها پیش سوارش کرده بود. گفته بود «خدا خیرت بده»خدا خیرش داد. به دعای آن روز آن پیرمرد و نیت خودش، بخشیدش... وگرنه پرونده اش اوضاع خوبی نداشت. خدا او را بخشید. و خدا آنهایی که آن مرد بهشان ظلم کرده بود را هم خودش راضی کرد. کافی است خدا ببخشد... مابقی را خودش درست میکند... نمیگذارد به کسی هم ظلمی بشود...ماشین رسید سر خیابان آذربایجان، پیرمرد پیاده شد. دوباره خواست پول بدهد. راننده قبول نکرد. گفت نیت کردم این کار فقط برای خدا باشد.... در دلش گفت مدتیه برای خدا کاری نکردم...سالها گذشت... در اخبار زیاد پیچید که بر سر تقاطعی کامیونی که چراغ قرمز را با سرعت رد کرده بود، یک پراید سفید را مچاله کرد. راننده ای با موهای سفید، جان سپرده بود...</description>
                <category>رَواق</category>
                <author>رَواق</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 12:32:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>