<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های rshydnsymy8</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@rshydnsymy8</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 17:20:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/185302/avatar/J5YX60.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>rshydnsymy8</title>
            <link>https://virgool.io/@rshydnsymy8</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@rshydnsymy8/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-sljb8db6wien</link>
                <description>من یک بازنده ام زندگیم عبارت از این است، بازنده زندگی، آنچنان زیبا نیست که دوستش داشته باشم طوری غم انگیزم که ذهنم برای تصمیم گیری اراده ندارد قلبم برای تپیدن آرزوی ندارد روحم برای پرواز مکانی ندارد احساس ندارد، من پشیمان از خودم و خداوند ناامید از من. چرا شانس ندارم چون اعتمادی به شانس ندارم چون اتفاقی هست که سراغ دل می آید و آن دلی که همیشه شاد همیشه بزرگ وهمیشه سخنور میباشد اما دلی که امیدی بر ناامیدی برای خود پیشه کرده شانسی را بر زیان خود توشه کرده و سراغ راه ناامیدی، راهی که نه مبدأ آن نه مقصد آن آرزوی کسی نیست جز ناامیدان و بی امیدان که با پیشانی کارت خورده با ریشی پر پشت با لباسی ژولیده که این موی پرپشت برای کسانی که شانس به روی آنها لبخند زیبا و لطیفی می‌زند آرزو می باشد. گاهی به درون خود می گویم مرا به خود بخواه اما بعدی چند به‌یاد می آورم که او هم همچنان از من پشیمان و ناامید از من و از طرحی که بر روی من کشیده می باشد. آرزویی که برای من آرزوست امیدی ندارم چون امید سد راه است برای تلاش، و خود را اینگونه توجیه میکنم تا زندگیم با تنهاییم به سر رسد. من همچنان از حذب ناامیدی در پیشه ی خاموشی در کنج تاریکی سوار بر اغمای ظلمات برای سفر به محالات جایی که دیوانه آن را از خود با ترس و وحشت حیرت انگیزی می‌راند میرانم. </description>
                <category>rshydnsymy8</category>
                <author>rshydnsymy8</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 02:18:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@rshydnsymy8/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-dg7dlyo4nqjs</link>
                <description>زندگی من یه سهم بدی هست در بورس که‌ هیچ وقت مثبت نمی‌خورد هر کاری می‌کنم به آن کار ایمان هم دارم ولی نمی‌دانم از من است یا از شانس من که‌ تا به حال تکمیل یا به کام من شیرین نیامده یا در آن کار شکست می‌خورم یا آن کار مرا شکست می‌دهد من یک بازنده هستم که‌ زندگی خود را باخته ام شکست برای من معنا ندارد چرا چون شیرینی نچشیده ام که‌ مزه شکست را بدانم پیروزی ندیده ام که‌ شکست را تجربه کنم فقط میدانم که‌ پیروزی از آن من نیست و به آن هم عادت کرده ام و در آخر به شانسم باور ندارم. </description>
                <category>rshydnsymy8</category>
                <author>rshydnsymy8</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 00:53:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>