<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید احمد ماجدی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@s.ahmadmajedizadeh</link>
        <description>فعال رسانه ای حوزه رسانه های معاند و معارض، دیدبان گروه های سیاسی ضدانقلاب و تحلیل گر گفتمان سیاسی معارضین انقلاب در ساحت رسانه ها.           هر چیز که خار آید                     یک روز به کار آید</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:54:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/348139/avatar/Xlm9D5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید احمد ماجدی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از «بتن ریزی اراک» تا فرار از مسئولیت؛آیا زمان تشکیل دادگاه قانون اساسی فرا نرسیده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AA%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-im4qxnitjuqw</link>
                <description>🔻نشست پرسش و پاسخ سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در دانشگاه بوعلی سینای همدان، هرچند تریبونی برای بیان دفاعیه دیپلماتیک بود، اما بار دیگر انتقادات بنیادین به سیاست‌های دولت روحانی در قبال برجام را برجسته کرد.🔺 منتقدان معتقدند که تیم مذاکره‌کننده هنوز از پذیرش مسئولیت تبعات منفی برجام سرباز می‌زند و به جای آن به فرافکنی روی می آورد.🔺در حالی که عراقچی با طعنه به مخالفان برجام می‌گوید: «اگر برجام بد بود، اسنپ‌بک شما را برگرداند به قبل از برجام و باید از آن استقبال کنید!»، منتقدان این موضع را تلاشی برای فرار از پاسخگویی می‌دانند. این استدلال در برابر این واقعیت قرار می‌گیرد که پیش‌بینی مخالفان برجام درباره کارکرد برجام و آینده آن کاملاً درست درآمده و نتیجه، نه لغو تحریم‌ها بلکه تحمیل محدودیت‌های هسته‌ای و عقب ماندگی اقتصادی بود.🔺کانون تمرکز منتقدان و مخالفان برجام خطای محاسباتی تیم مذاکره‌کننده دولت روحانی است. این تیم در حالی اقداماتی غیرقابل بازگشت مانند بتن‌ریزی راکتور اراک را پذیرفت که پیشتر سخنان رهبری درباره عدم اعتماد به آمریکا در مذاکرات به صراحت شنیده بود. با وجود این هشدارهای راهبردی، تیم مذاکره‌کننده تصمیم گرفت مسیری متفاوت را طی کند.🔺تأکید عراقچی بر اینکه &quot;ما برجام را با حسن نیت مذاکره کردیم و توافق کردیم،&quot; از سوی منتقدان دلیلی بر سادگی و ساده‌لوحی در برابر &quot;طرف بدعهد&quot; تلقی می‌شود.🔺 در سیاست خارجی، حسن نیت بدون پشتوانه قدرت و آینده‌نگری، توجیهی برای خطای استراتژیک نیست. از دیدگاه منتقدان، این اعتراف، تنها عمق ناآگاهی مذاکره کنندگان از واقعیات نظام بین‌الملل را نشان می‌دهد.🔺عراقچی با بیان این سخنان نشان داد هنوز نمی خواهد مسئولیت عواقب وخیم پذیرش برجام را بر گردن بگیرد و به علاوه آن با فرافکنی «دیگران» را متهم و مقصر صدور قطع نامه معرفی می کند!🔺برای تضمین اینکه در آینده، کارگزاران جمهوری اسلامی نتوانند از زیر بار چنین مسئولیت‌ناپذیری‌هایی شانه خالی کنند و نیز نتوانند منافع ملی را تضییع نمایند، لزوم تشکیل دادگاه قانون اساسی برای پاسخگویی مسئولین کشور بیش از پیش ضروری و لازم می نماید.🔺پاسخگویی در این سطح، تنها راه جلوگیری از تکرار فاجعه‌های محاسباتی است.🔺بحث لـزوم تشکیل دادگاه قانون اساسی برای پاسخگویی مسئولین، یک نتیجه‌گیری حقوقی-سیاسی مهم در این موضوع است که در پیوند با انتقادات بنیادین به خطاهای محاسباتی و عدم پذیرش مسئولیت مطرح شده است.🔺این خواسته با هدف تضمین منافع ملی و جلوگیری از تکرار فاجعه‌های محاسباتی آینده مطرح می‌شود. منتقدان معتقدند که تنها از طریق پاسخگویی در بالاترین سطوح، می‌توان از اتخاذ تصمیمات استراتژیک بدون پشتوانه کارشناسی و مسئولیت‌پذیری جلوگیری کرد.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 19 Nov 2025 19:21:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⭕️سعید جلیلی، سردار فکری مقاومت!</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%E2%AD%95%EF%B8%8F%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-vldkkj5hbwnz</link>
                <description>💠تحلیل جامع سخنان امروز جلیلی را می‌توان در چارچوب راهبردی سیاسی بلندمدت ایشان (به عنوان نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی و چهره برجسته جریان انقلابی) بررسی کرد. این مواضع نه تنها تداوم خط فکری &quot;مقاومت&quot; و &quot;اقتصاد مقاومتی&quot; را نشان می‌دهد، بلکه پاسخی به چالش‌های جاری ایران (مانند تنش‌های منطقه‌ای، اعتراضات اجتماعی و فشارهای اقتصادی) است. 💠تحلیل را در ابعاد مختلف دسته‌بندی می‌کنیم:🔻جنبه فرهنگی (حمایت از قانون حجاب):🔹جلیلی با تأکید بر &quot;اجرای قانون&quot;، سعی در مشروعیت‌بخشی به قانون جدید حجاب و عفاف دارد. این رویکرد، قانون را نه سرکوبگر، بلکه &quot;ایجابی و قانونی&quot; جلوه می‌دهد (با اشاره به حذف گشت ارشاد). این راه کنش( تاکتیک)، تلاشی برای کاهش تنش‌های اجتماعی است، اما همزمان، به عنوان پاسخی به اعتراضات اخیر (مانند ناجنبش زن، زندگی، آزادی) عمل می‌کند.🔻 جنبه راهبردی در سیاست خارجی (نقد مذاکرات):🔹لحن تند علیه &quot;مذاکره&quot; و تشبیه آن به &quot;ارتجاع&quot;، ریشه در تجربیات جلیلی در مذاکرات هسته‌ای (۲۰۰۷-۲۰۱۳) دارد.🔹 اشاره به &quot;۱۰ سال عمر ملت&quot;، نقدی مستقیم به دولت‌های روحانی و رئیسی است (دولت رئیسی دنبال احیای برجام بود) و پیروزی‌های نظامی (مانند حملات موشکی) را به عنوان جایگزین دیپلماسی برجسته می‌کند.🔹این مواضع، در بستر تنش‌های اخیر با اسرائیل و آمریکا (مانند حملات موشکی ۲۰۲۵) قرار می‌گیرد و جلیلی را به عنوان صدای &quot;مقاومت حداکثری&quot; معرفی میکند.🔻 جنبه اجتماعی-اقتصادی و پیشنهادها (دولت سایه و صادرات):🔹ایده &quot;دولت سایه در دانشگاه‌ها&quot;، جلیلی را به عنوان معمار &quot;جامعه مدنی انقلابی&quot; نشان می‌دهد. این پیشنهاد، ریشه در تجربیات 47 سال حکمرانی جمهوری اسلامی دارد و هدفش نظارت مردمی بر دولت است تا &quot;بی‌تدبیری‌ها&quot; را جبران کند.اشاره به صادرات به روسیه، نمادی از &quot;اقتصاد مقاومتی&quot; است و در شرایط تحریم‌ها، فرصت‌های شرقی را برجسته می‌کند.🔹این بخش، جنبه عملی سخنان را افزایش می‌دهد و جلیلی را از یک منتقد به یک &quot;حلال مسئله&quot; تبدیل می‌کند. ⭕️نتیجه‌گیری سخنان امروز جلیلی، ترکیبی از دفاع ایدئولوژیک (حجاب)، حمله استراتژیک (نقد مذاکرات) و پیشنهادهای عملی (دولت سایه) است که هدفش حفظ وحدت هسته انقلاب است و پاسخی است به چالش‌های داخلی-خارجی. این مواضع، جلیلی را در موقعیت &quot;سردار فکری مقاومت&quot; قرار می‌دهد!منبع: کانال خبر سایه</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 19 Nov 2025 19:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده بی‌اسرائیل چگونه خواهد بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-ippbv5mvowg8</link>
                <description>نفیسه‌سادات موسوی، خبرنگار: درک رژیم‌صهیونیستی بدون در نظر گرفتن نقش تاریخی و ساختاری آن در پروژه‌های استعماری غرب، تحلیلی ناقص و سطحی خواهد بود. آنچه امروز به‌عنوان اسرائیل شناخته می‌شود، صرفاً یک دولت ملی با مرز و هویت سیاسی مشخص نیست، بلکه پایگاهی نظامی، اطلاعاتی و ژئوپلیتیکی برای منافع جهان غرب در قلب جهان اسلام است. این گزاره، برخلاف تصور رایج، نه یک شعار ایدئولوژیک، بلکه یک واقعیت مستند و مورد پذیرش بسیاری از تحلیلگران راهبردی در سطح بین‌المللی است. تولد یک پادگان از دل استعمار کلاسیکرژیم‌صهیونیستی برخلاف دولت - ملت‌های کلاسیک که بر اساس مؤلفه‌های طبیعی همچون زبان، تاریخ مشترک یا تجربه تمدنی شکل گرفتند، نتیجه یک مهندسی سیاسی تمام‌عیار توسط قدرت‌های استعماری قرن بیستم است. اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷، سنگ‌ بنای رسمی این پروژه بود. بریتانیا با اعلام حمایت از تشکیل خانه‌ای ملی برای قوم یهود در سرزمینی که مردم اصلی آن فلسطینیان مسلمان و مسیحی بودند، عملاً بذر یک اشغال دائمی را کاشت. پس از جنگ جهانی دوم، با افول استعمار مستقیم، طرح پادگان غرب در خاورمیانه توسط آمریکا و بریتانیا وارد فاز اجرایی شد. کوچ جمعی یهودیان از اروپا، آموزش‌های نظامی و امنیتی به مهاجران جدید و تأسیس زیرساخت‌های اطلاعاتی و نظامی، همگی پیش از اعلام موجودیت رسمی اسرائیل انجام شد. بنابراین، اسرائیل از ابتدا نه یک دولت، بلکه یک پروژه بود. پروژه‌ای امنیتی نظامی با پوشش ظاهری دولت‌مدار. ساختار نظامی اطلاعاتی، شالوده بقای رژیماسرائیل از بدو شکل‌گیری، بر اساس منطقی متفاوت از دولت‌های مدرن عمل کرده است. در اکثر کشور‌ها، ارتش و دستگاه‌های امنیتی تابع دولت منتخب هستند، اما در اسرائیل، قدرت واقعی در دستان ارتش و سرویس‌های امنیتی است. «موساد» سازمان اطلاعات خارجی، «شاباک» امنیت داخلی و «امان» اطلاعات نظامی نه‌تنها ضامن امنیت، بلکه بازیگران فعال در سیاست داخلی و خارجی‌اند. اقتصاد امنیتی و نظامی، رکن دوم این ساختار است. صنایع نظامی اسرائیل، از جمله در زمینه فناوری پهپاد، سایبر، سلاح‌های سبک و ابزار‌های نظارتی، سهم قابل توجهی در صادرات این رژیم دارند. طبق گزارش‌های معتبر، بیش از ۶۰ درصد صادرات نظامی اسرائیل به حکومت‌های دیکتاتوری در آسیا و آفریقا انجام می‌شود. حکومت‌هایی که به طور معمول در سرکوب اعتراضات مردمی و نقض حقوق بشر نقش فعال دارند. این ساختار امنیت‌محور، تنها در مرز‌های فلسطین متوقف نمی‌ماند، بلکه با ایجاد اکوسیستم بحران در منطقه، مشروعیت خود را بازتولید می‌کند. اسرائیل به یک بازیگر پیشتاز در جنگ‌های ترکیبی، خرابکاری‌های زیرساختی، جنگ سایبری همچون ویروس علیه تأسیسات هسته‌ای ایران و حتی جنگ‌های شناختی در بستر رسانه‌های اجتماعی تبدیل شده است. متحد استراتژیک غرب، لبه شمشیر آمریکاپس از جنگ جهانی دوم، دکترین امنیتی ایالات متحده در منطقه غرب آسیا، همواره بر پایه حفظ یک متحد دائمی و قابل اتکا شکل گرفت. این متحد نه می‌توانست عرب باشد، نه مسلمان و نه دارای خاستگاه تمدنی مشترک با منطقه. اسرائیل به‌عنوان یک عنصر غیربومی اما کاملاً وفادار به غرب، در این نقش جا گرفت و تا امروز نیز آن را حفظ کرده است. فرماندهان ارشد نظامی آمریکا در طول دو دهه گذشته بار‌ها بر این نکته تأکید کرده‌اند که امنیت اسرائیل، محور همه راهبرد‌های نظامی ایالات متحده در منطقه است. این جمله، جوهره رابطه آمریکا با اسرائیل را آشکار می‌سازد. اسرائیل در این منظومه، نه فقط شریک، بلکه مجری بسیاری از سیاست‌های تنش‌آفرین غرب در منطقه است. از مهندسی پیمان‌های سازش مانند کمپ دیوید و اسلو تا تسهیل پروژه‌هایی چون ناتوی عربی و پیمان ابراهیم، اسرائیل همواره سدی در برابر وحدت جهان اسلام و بسط گفتمان عدالت‌خواهی بوده است. حتی فروش تسلیحات به کشور‌های عربی نیز اغلب از کانال نیاز ساختگی به مقابله با ایران یا محور مقاومت عبور کرده و در نهایت به تثبیت جایگاه اسرائیل در نظم منطقه‌ای منجر شده است.بحران‌سازی مستمر، از لبنان تا یمندر طول هفت دهه گذشته، کمتر مقطعی در خاورمیانه وجود داشته که در آن ردپایی از دخالت مستقیم یا غیرمستقیم اسرائیل در تنش‌ها و درگیری‌ها یافت نشود. از جنگ‌های خونین با لبنان و غزه گرفته تا حملات مکرر به خاک سوریه، نقش‌آفرینی اطلاعاتی در حملات آمریکا به عراق، پشتیبانی از تجزیه‌طلبی در کردستان، ارتباط‌های پنهان با ائتلاف سعودی در جنگ یمن. همه و همه نشان از یک استراتژی بحران‌محور دارد. تحلیلگران مستقل اسرائیل را یکی از پنج بازیگر اصلی در تولید و تشدید بحران‌های امنیتی در نیم‌کره شرقی معرفی کرده‌اند. این رژیم حتی در حوزه رسانه و افکار عمومی نیز وارد میدان جنگ شده است. جنگی که امروز آن را عملیات شناختی می‌نامند. از کنترل پلتفرم‌های اجتماعی گرفته تا نفوذ در شبکه‌های خبری بزرگ جهان، اسرائیل در جنگ روایت‌ها نیز فعال است. آیا منطقه بدون اسرائیل امن‌تر خواهد بود؟ پرسشی کلیدی که اغلب از سوی منتقدان طرح می‌شود این است که آیا حذف اسرائیل به معنای ناامنی بیشتر نخواهد بود؟ پاسخ این سؤال، برخلاف پروپاگاندای رایج، کاملاً روشن است. شواهد میدانی گویای آن است که هرجا اسرائیل عقب ‌نشسته، امکان بازسازی، توسعه و ثبات نسبی فراهم شده است. پس از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه سال 2006، جنوب لبنان وارد فاز بازسازی شد. کاهش حملات هوایی به سوریه همواره با بازگشت آرامش نسبی به دمشق همراه بوده است. حتی در غزه، گزارش‌های رسمی نشان داده‌اند که در دوره‌های توقف بمباران‌ها، شاخص توسعه انسانی بهبود یافته است. در ابعاد کلان‌تر، نابودی ساختار رژیم‌صهیونیستی می‌تواند گام بزرگی در خروج آمریکا از منطقه، افول دلار نفتی، فروپاشی ائتلاف‌های ساختگی و آغاز فاز جدیدی از همگرایی منطقه‌ای باشد. منطقه‌ای که انرژی، منابع و سرمایه انسانی‌اش صرف توسعه و رفاه شود، نه حفظ امنیت یک رژیم متجاوز. پایان یک پروژه، آغاز یک امکاناسرائیل، نه یک دولت واقعی، بلکه پروژه‌ای استعماری با ظاهر دولت‌مدار است. پروژه‌ای برای تداوم کنترل غرب بر منطقه، مهار هرگونه بیداری اسلامی و تضعیف وحدت مسلمانان. با فروپاشی این رژیم، جهان اسلام از بزرگ‌ترین ابزار کنترل و بحران‌سازی آزاد خواهد شد. آینده بدون اسرائیل، نه‌تنها پایان اشغال فلسطین، بلکه آغاز عصری جدید برای کل منطقه است. آینده‌ای بر مبنای عدالت، استقلال و همزیستی واقعی ملت‌ها. </description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 11:15:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هویت ایرانی در برابر انقلاب جنسی می‌ایستد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF-lir8xq14ujgf</link>
                <description>واکاوی تبعات حوادث سال ۱۴۰۱ بر امر جنسی در ایران درگفت‌وگو با سیدعبدالرسول علم‌الهدی/ بخش دوم؛گروه جامعه واقتصاد «سدید»؛ رسانه‌های اجتماعی را یکی از زمینه‌های برساخت آشوب‌های خیابانی در ایران برشمرده‌اند. از همین منظر، رسانه‌ها نیز از این آشوب‌ها در امان نبوده‌اند. در آخرین آشوب اجتماعی ایران نیز دسترسی به اپلیکیشن «اینستاگرام» مسدود شد. از منظر تحولات زنان، جهان رسانه‌ای برآمده از فضای مجازی چه اثراتی را بر نقش‌های جنسیتی زنان به‌ویژه در دوران پس از سال ۱۴۰۱ گذاشته است؟ از این مهم‌تر، رسانه‌های اجتماعی چه تأثیری را بر جنبش زنان و مطالبات حقوق آنان داشته است؟ آیا طی سال‌های اخیر، مطالبه حقوق زنان متأثر از برساخت‌های رسانه‌ای، با مسئله‌سازی‌های کاذب منجر به حاشیه‌نشینی مسائل اصلی نشده است؟ از طرف دیگر، سرریز این تحولات بر جامعه و خانواده ایرانی دارای چه بروز و ظهوری است؟ در بخش پیشین گفتگو با دکتر سید عبدالرسول علم‌الهدی - دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی و عضو هیئت‌علمی دانشگاه جامع امام حسین (ع) - تلاش شد تا تفسیری از تحولات و روندهای چند سال گذشته جامعه ایرانی پیرامون زنان ارائه شود. در بخش دوم این گفتگو، ما تلاش داریم تا ضمن بسط آن تفسیر، به پرسش‌های آغازین نیز توجه کرده و پاسخ دستگاه سیاست‌گذار در مواجهه با این چالش‌ها را نیز بررسی کنیم. بخش دوم این گفتگو را در ادامه از نظر خواهید گذراند.سیاست‌گذاری حجاب و ایستادگی عرفیاگر بخواهم جهت مباحث شما را به سمت مسئله زنان سوق بدهم، باید بگویم که بخش‌هایی از جامعه ایرانی - حتی محدود - طی بیست سال گذشته اقداماتی را انجام داده است. از چهارشنبه‌های سفید گرفته تا تحرکاتی که نهایتاً ختم به وقایع سال ۱۴۰۱ می‌شود. به واسطه همین اقدامات، ما شاهدیم که زن امروزه متصف به وضعیتی است که بیست سال پیش برای او تابو بود؛ اما دیگر نه جامعه عمل وی را ضد هنجار می‌داند و نه حاکمیت با آن تقابل می‌کند. جهان ایرانی که شما می‌گویید، امروزه با این زنان چه نسبتی دارد؟ آیا شاهد رشد جهان ایرانی بوده‌ایم یا تضعیف آن؟علم‌الهدی: سیر تحولاتی که ما در جریان حجاب داشتیم، دوره‌های زمانی دارد و با تحلیل گفتمان می‌شود آن را فهم کرد.حجاب یا مسئله زن؟ به نظر می‌رسد که تحولات این دو، لزوماً با یکدیگر منطبق نیستند.علم‌الهدی: درست است که حجاب متعلق به زن است، اما حجاب در رابطه زن با جامعه مسئله می‌شود. حجاب بماهو حجاب مال زن نیست. حجاب، تعریفی برای رابطه‌هاست. یعنی در ربط‌ها پدیدار می‌شود نه در فردیت‌ها و به همین دلیل، یک امر اجتماعی است و امر فردی نیست. انتخاب‌های شخصی ما شاید در مورد انواع پوشش موضوعیت پیدا کند، اما استاندارد حجاب، یک امر شخصی نیست، بلکه استاندارد اجتماعی دارد. پوشش، رفتاری است که از پی هنجار حجاب پدیدار می‌شود.عرف جامعه هرمزگان آن مدل از چادر را که زنان به‌صورت دایره‌ای می‌پیچند قبول می‌کند و آن‌گونه حجاب برایش مقبول است، ولی آن مدل قطعاً در اصفهان، تهران و مشهد لباس شهرت محسوب می‌شود؛ درحالی‌که تمام احکام فقهی حجاب را هم رعایت کرده، ولی لباس شهرت محسوب می‌شود. عرف یعنی جامعه و مردم و اتفاقاً دین، عرف را در این زمینه‌ها قبول دارد. یعنی خود دین گفته است که لباس شهرت را عرف باید مشخص کند نه دین.چرا در اینجا عرف را محترم می‌شمارید اما وقتی پوشش از چادر به مانتو و مقنعه تغییر می‌کند، دیگر در اینجا عرف به رسمیت شناخته نمی‌شود؟علم‌الهدی: حجاب قواعد شرعی دارد؛ مثل یک قانون کلی است که چگونگی اجرایش با عرف است و رسمیت آن هم با نهادهای رسمی پیش می‌رود؛ چنان‌که پوشش مانتو و مقنعه را اتفاقاً صداوسیما در جامعه باب کرد. اما معنا را خود جامعه خلق می‌کند و ما خلق نمی‌کنیم. عرف می‌فهمد چه چیزی حجاب هست و چه چیزی نیست. برای همین بدحجابی را در معنای عرفی خودش حجاب می‌شمارد، درحالی‌که شرعاً حجاب نیست. اما عرف می‌فهمد که وقتی روسری کنار رفت، حتی اگر شما یک چادر را روی دوش خود بیندازید دیگر حجاب ندارید و همین تشخیص عرفی برای ما کافی است که بگوییم از حجاب عدول شده است.من اکنون به جمهوری اسلامی می‌گویم به‌خاطر اینکه تا دو سال دیگر عرف نگوید من فقدان حجاب سر را هم می‌توانم بپذیرم و برایم معمولی شده، همین اکنون مداخله کند و با عرف جامعه همراه باشد و نگذارد بی‌حجابی همه‌گیر شود.این مداخله چگونه است؟ در ذهن مخاطب ما احتمالاً مداخله، به گشت ارشاد معنا می‌شود.علم‌الهدی: من از مخاطب ایرانی می‌پرسم که آیا گشت ارشاد باید تعطیل شود؟ فکر می‌کنم تا ۷۵ درصد با من همراهی کنند و موافق باشند؛ چرا که در نظرسنجی همین عدد را دیده‌ام. بعد می‌پرسم که هر کسی مثل «دختر علوم تحقیقات» به برهنگی یا حتی نیمه‌برهنگی - که تحریک‌کننده و فاجعه‌آمیز است دست زد - باید گرفته شود. جالب است که تا نود درصد می‌گویند باید چنین فردی بازداشت شود. می‌گویم مگر قرار نبود گشت ارشاد نباشد؟!شما وقتی از حجاب سر عقب‌نشینی کردید، دیگر از همه چیز عقب رفته‌اید؛ چون دیگر حجاب آزاد می‌شود. من بر روی مدل مداخله سخنی ندارم؛ می‌خواهد گشت ارشاد باشد یا نباشد، مداخله از طریق دوربین باشد یا خیر و... اینها اصلاً مهم نیست. مهم این است که باید مداخله کنیم و قانونی داشته باشیم و آن قانون ضمانت اجرا داشته باشد.مسئله ما کار فرهنگی، تربیتی، رسانه‌ای و هنری نیست. بی‌بی‌سی فارسی و اینترنشنال با کار فرهنگی در مورد دین‌داری و حجاب مخالف نیستند. یک درصد از انسان‌ها را نشان دهید که بگویند ما با کار فرهنگی و تعلیم و تربیتی در مورد حجاب مخالفیم. در غرب یا شرق نشان دهید! کسی مخالف نیست. مسئله در مورد مداخله دقیقاً آنجایی است که می‌خواهید عرف و پذیرش عرفی را همه‌گیر کنید. مسیحی، یهودی، زرتشتی و... در ایران همه حجاب دارند؛ حجاب به معنی همان روسری که زنان دارند. حالا سیاست‌گذار باید این را فراگیر کند. البته فراگیر هست، اما می‌خواهید قانونی بگذارید که اگر یک درصد یا سه درصد یا هر کسی خواست گونه دیگری عمل کند، در مقابل قانون باید تمکین کند. همین اکنون از مخاطب سؤال می‌کنم: آیا کشف حجاب کرده را می‌گیرند؟ جریمه‌اش می‌کنند؟ آیا خدمات اجتماعی به او نمی‌دهند؟ چند درصد مردم ایران کشف حجاب می‌کنند؟چند درصد مردان ایرانی با «مایو» بیرون می‌آیند که ما اولین بارقه‌هایش را در تهران در تابستان سال گذشته دیدیم. اینها عرفی نشده اما عرفی می‌شود و اکنون باید حاکمیت با عرف و جامعه ایران همراهی کند و مقابله نکند. باید بر سر عرف جامعه ایران در مورد حجاب بایستد؛ چون می‌داند که اگر در ۵ سال آینده انقلاب جنسی رخ دهد، دیگر جلوی همجنس‌گرایی را هم نمی‌تواند بگیرد.انقلاب جنسی همین است. کشورهای ایتالیا، انگلیس، آمریکا کشورهایی مذهبی بودند. اینها چه شدند؟ همین الان ترامپ با رویکردهای مذهبی خودش به ترنس‌ها در ارتش پرداخت و بحث ورزش زنان را مطرح کرد. پس معلوم است جمهوری‌خواهان هنوز می‌خواهند رویکردهای مذهبی‌شان را حفظ کنند که آن رویکردهای مذهبی توسط آمریکایی‌های بومی اصیل پذیرفته شده است.تحولات اجتماعی مرتبط با زنان و حجاب در ایران پنج دوره دارد. از دوره قبل از رضاخان، مستوری زن عادی بود. بعد در دوره رضاخان، اجبار کشف حجاب و مقابله با مردم آغاز می‌شود. دوره محمدرضا، دوره لاابالی‌گری فرهنگی و سیاست‌های شهر «نو»یی می‌شود. اول انقلاب و دهه ۶۰، دوره هویتی حجاب در مبارزه با استکبار می‌شود که با نقش‌آفرینی زنان در راهپیمایی‌ها و دانشگاه و دفاع مقدس و جهاد سازندگی پیوند می‌خورد. امام خمینی (ره) هم که از حضور اجتماعی زنان حمایت می‌کند و حجاب به‌صورت اجتماعی حمایت می‌شود. سال ۶۲ که قانون الزامی‌بودن پوشش تصویب شد، مخالفتی در حوزه عمومی شکل نگرفت؛ چون قانون مطابق خواست عموم جامعه وضع شده بود. الان هم باید حجاب را یک موضوع هویتی کنیم. بحث مقاومت را باید با حجاب گره بزنیم. بحث آزادسازی فلسطین و مبارزه با اسرائیل را باید با حجاب پیوند بزنیم. بحث خانواده‌گرایی در مقابله با فحشای lgbtها در جهان را با حجاب باید پیوند بزنیم.یکی از کنشگران اینستاگرام که ضد اسرائیلی است، از جریان جنگ غزه به بعد با آنکه در جریان فتنه ۱۴۰۱ موافق آزادی زنان بود، اکنون طرف‌دار فلسطین و جبهه مقاومت شده و با حجاب فلسطینی همه‌جا حضور دارد. خود او می‌گوید مسئله من حجاب نیست. او می‌گوید همچنان می‌خواهم از آزادی زنان دفاع کنم ولی اکنون مسئله چیز دیگری است. یعنی اگر زنان و جوانان ما به مسئله مهم‌تری که مبارزه است توجه کنند، مسائل این حوزه حل می‌شود.ما باید حجاب را هویتی کنیم. دوره پنجم که اکنون در آن هستیم، دوره جنگ شناختی و معناسازی بر سر زن و حجاب است. اتفاقاً در این دوره زنان و حجاب به هم گره‌خورده‌اند. اگر دوره‌های قبلی را بخواهم بگویم، گفتمان‌هایی وجود دارد که زنان از حجاب جدا هستند؛ اما این دوره گفتمانی که جنگ شناختی را رهبری می‌کند، زن و حجاب را با هم جمع کرده و گفته «زن، زندگی، آزادی». آزادی دقیقاً در مقابل حجاب است که بعد به صدا و اندام زن تفسیر می‌شود. زندگی آزاد یعنی رهایی از قیدهای اخلاقی و برای همین، تن نمایی را نشانه‌ای از آزادی قلمداد می‌کند.دیالکتیک تحولات خانواده و زنان در بستر جامعهسؤال بعدی ما مرتبط با تغییرات خانواده در این سال‌هاست. چگونه از خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای یا از خانواده پدرسالار به خانواده فرزند سالار رسیده‌ایم؟ بالاخره بخش زیادی از کنش اجتماعی زنان به واسطه بسترهایی است که در خانواده برای آنان به وجود آمده است. امروزه بروز و ظهور تغییرات خانواده در عرصه عمومی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟علم‌الهدی: اگر تطور مسئله خانواده را با همان رویکرد تمدنی نگاه کنیم، همه چیز طبیعی است. یعنی به نحو طبیعی باید به خانواده هسته‌ای و تک والدی شده یا به مجردزیستی برسیم. همان‌طور که مسکن نیز از خانه‌های ویلایی حیاط‌دار به آپارتمان و برج تبدیل شد و نهایتاً الان به خانه بیست‌متری رسیده‌ایم که برای زیست مجردی بسیار مناسب است و اتفاقاً خریدوفروش آن هم بیشتر است و قیمت ارزش متراژ آن از مسکن‌های بزرگ‌تر بیشتر است. اما اگر با بحث عالم و فضای رسانه‌ای شده مدرن یا عالم و فضای رسانه‌ای شده ایرانی تحلیل کنم، باید بگویم که جامعه ایرانی بسیار خانواده‌گراست و نشانه‌های این خانواده‌گرایی عیان است. یکی از نشانه‌های آن، اراده مردان برای ازدواج است. در قواعد فقهی اسلامی، مرد مسئول امنیت، مسکنت و آرامش خانواده است و باید معیشت خانواده را مدیریت کند و زن در امتداد آن توجه به آرامش، شادی، نشاط، آموزش و تربیت فرزندان داشته باشد. به همین دلیل، اراده مرد برای ازدواج هزینه بر است. چقدر مردان در جوامع اراده برای ازدواج دارند یا با نگاهی سودانگارانه ترجیح می‌دهند نیازهای خود را از طریق دیگری برآورده سازند؟ به نظر می‌رسد آن نگاه سودانگارانه هنوز در جامعه ایرانی غلبه نکرده است و اراده مردان برای ازدواج، بالای هشتاد درصد بوده و از این جهت شرایط خوبی داریم. مشکل اما آنجاست که سن ازدواج در حال افزایش بوده و این به دلیل فقدان امنیت شغل و معیشت است؛ نه لزوماً سبک زندگی آزاد.نشانه بعدی خانواده‌گرایی بحث گردشگری و مسافرت است که آمار مسافرت‌های خانوادگی در جامعه ایرانی بالاست. نشانه دیگر ارزشمندی صله‌رحم است. مجالس عروسی و عزا به شکل گسترده صورت می‌گیرد و حضور این جمعیت‌ها، نشان از پیوستگی خانواده‌ها دارد. هرچند کلان‌شهرها این پیوند را تضعیف کرده‌اند. ما در دوره‌ای هستیم که فضای رسانه‌ای به دلیل امکان برقراری ارتباطات، توانسته همان مَثَل قدیمی دوری و دوستی را برای انسان ایرانی فراهم کند و افراد در دنیای جدایی که از هم دارند، ارتباطات خود را با رسانه پر می‌کنند. فضای دیگری که این رسانه‌ها پدید آورده‌اند چنین است که افراد در فردگرایی خود احساس تنهایی نمی‌کنند. رسانه‌ها این فردگرایی را تشدید می‌کند. بازی‌های آنلاینی که فرد در آنها تشخصی داشته و شروع به ارتباط‌گیری با دیگران مجازی می‌کند، یک مثال از تشدید فردگرایی در ایران است؛ بنابراین ما با چالش فردگرایی در خانواده مواجهیم که گاهی بحران‌های اقتصادی این امر را تقویت می‌کند. اگر این وضعیت تشدید شود، برای خانواده ایرانی طبیعتاً اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد.مبارزه مدنی و نامفهوم بودن آزادی در حوزه زنانسؤال بعدی آن است که زن از مجاری غیررسمی حقوقی را به دست می‌آورد. از منظر برخی، این روش نوعی مبارزه مدنی به‌حساب می‌آید. با رخدادهای سال ۱۴۰۱، این وضعیت شاید حتی تثبیت هم شده و اعتماد به نفسی هم به او داده است. این حقوق چه بازنمایی اجتماعی داشته و چه نسبتی با حاکمیت برقرار می‌کند؟علم‌الهدی: این پرسش شما پیرامون مبارزه برای حقوق دقیقاً همان بهانه‌ای بود که جریان «زن، زندگی، آزادی» را در بخشی از افکار عمومی جامعه ما موجه کرد. این بخش از افکار عمومی احتمالاً زنانی هستند یا زنانی را دیدند که به هر دلیلی، ستمی به آن‌ها شده است. لزوماً مراد ما ظلم ساختاری یا پیچیده نیست. تصور کنید مردی به همسرش ظلمی کرده است، یا برادری حق ارث یک خواهر را سلب کرده یا پدری، دختری را از ازدواج با کسی که دوست داشته منع کرده یا مردی مانع ادامه تحصیل همسرش شده است. این ظلم‌ها اصلاً مهم نیست که کار درستی بوده یا نادرست، مهم آن است که زن در مقامی از نارضایتی در مواجهه با یک مرد قرار داشته است. دقیقاً همان چیزی که ما از آن به‌عنوان ضایع شدن بخشی از حقوق زنان یاد می‌کنیم. چنین امری «زن، زندگی، آزادی» را در نظر بخشی از جامعه موجه می‌کند. حتی زنان متدینی که در بخشی از زندگی خود نارضایتی دارند، ممکن است با این جریان همدلی کنند. اما آیا جریان «زن، زندگی، آزادی» منجر به دستیابی این افراد به حقوق خود شده است؟ آیا کسانی که احساس همدلی کردند، این جریان را نجات‌بخش حقوق خود می‌بینند یا این جریان راه دیگری را پیموده و مسئله دیگری داشته است؟ در عمل که به تحول‌خواهی این قشر از زنان متصل نشده است؛ پس به چه امری متصل شده است؟ به نظر می‌رسد، برساخت اجتماعی اموری که مسائل واقعی زنان نیستند، بلکه ذهنی و رسانه ساز هستند، حول مسائل زنان شکل گرفته و واقعیت جامعه زنان مغفول گشته است. از طرف دیگر، کامیابی برای قشری را پدیدار کرده که گویا می‌خواستند بی‌حجابی به معنای لذت‌جویی، منزلت اجتماعی تن نمایی زنانه و رهاشدگی از حجاب را دنبال کنند. این قرائت میدان از «زن، زندگی، آزادی» سال ۱۴۰۱ تا اکنون بوده است. واقعاً مسئله زنان در ایران چیست؟ آیا حقیقتاً مطالبه زنان در ایران صرفاً حضور در ورزشگاه و تشویق فوتبالیست مرد است؟ آیا مطالبه زنان، گرفتن گواهینامه موتور و موتورسواری است؟ واقعاً مطالبه‌شان دوچرخه‌سواری و ورزش بدون هیچ‌گونه پوششی در پارک‌های محلی است؟ واقعاً مطالبه زنان، پوشیدن مایوهای زنانه در سواحل آزاد دریاست؟ واقعاً مطالبه زن ایرانی چیست؟ وقتی مثال‌هایی که من زدم را تقویت و برجسته کنیم، به زن ایرانی با نگاهی تقلیل‌گرایانه توجه می‌کنیم و ارزش و منزلت زن ایرانی را زیر سؤال می‌بریم. این مثال‌هایی که عرض کردم چه‌بسا مطالبه مردانه باشد که به نام زنانه برساخت شده است. آنگاه باید سؤال خود را تغییر داده و بگوییم چرا خواسته زنان، داشتن یک خانواده شاد و پر از آرامش نیست؟ چرا خواسته زنان، رهاشدن از تمام بروکراسی‌های اداری برای شکوفایی استعدادهایشان نیست؟ چرا خواسته زنان شکل‌گیری نظام اخلاقی در جامعه برای آزادی آنها از نگاه کالا شدگی نیست؟ اینها معنی اصلی آزادی هستند.نه زن‌سالاری نه مردسالاریسؤالی که در این مجال می‌خواستم طرح کنم، آن است که جامعه‌ای که ما پیرامون آن طرح بحث کردیم، پس از ۱۴۰۱ همچنان جامعه‌ای مردانه است یا تبدیل به جامعه‌ای زنانه و حتی برابر شده است؟ اساساً فاکتور جنسیت در این جامعه تا چه میزان مهم شده است؟علم‌الهدی: در خصوص این سؤال ما باید ببینیم که آیا از اساس در طول تاریخ، جامعه ایرانی مردانه بوده است یا زنانه؟ آقای دکتر «ناصر فکوهی» اعتقاد دارد که هیچ موقع مردسالاری، زن‌سالاری، فرزندسالاری و امثال آن را در جامعه ایرانی به طور غالب نداشته‌ایم. اینها برساخت‌های روشنفکری غربی در ذهنیت ما و تعریف از جامعه ماست. ما با جامعه ایرانی طرف هستیم. جامعه‌ای که زنان در حرم‌خانه قرار دارند؛ یعنی حریمی داشته و محترم هستند. حتی در مناقشه‌های اجتماعی وقتی زنان راه پیدا می‌کنند، مردان حریم نگه داشته و رعایت می‌کنند. «بی‌بی مریم بختیاری» در قوم لُر که مردسالاری شاید متصف به آنها باشد، به‌عنوان یک رهبر اجتماعی ظهور کرد. «بانو امین» محل رجوع مردان برای یادگیری دانش تفسیر قرآن و فقه بود. با این اوصاف، شما باید بپرسید که جامعه ایرانی مردسالار است یا زن‌سالار؟ البته بحث ظلم به زنان در مورد تحصیلات یا امور دیگر - به‌ویژه در زمان‌های گذشته نظیر قاجار و پهلوی - قابل‌انکار نیست. اما این ظلم دو سویه داشته است. یک سویه آن در جریان روشنفکری است که بعدها تبدیل به انجمن آزاد زنان شده و آنان را به‌مثابه سوژه‌های جنسی مطرح می‌کند. سویه دیگر این قضیه نیز عدم توجه کافی به زنان در قومیت‌هاست. شما به این دو سویه که می‌نگرید، گویی یک قرائتی از روشنفکری غربی لذت مردانه را پیش می‌کشد. درست است که ما در دوره قاجار محدودیت‌هایی برای زنان داریم، اما به باور من، اتفاقاً ظلم به زنان در دوره پهلوی جدی‌تر می‌شود که مقوله آزادی زنان با نگاه‌های مردانه و فهم جنسی مردانه گره می‌خورد.در جمهوری اسلامی ما با پدیده‌ای مواجهیم و آن هم نوع نگاه انقلاب اسلامی به زن است. این نوع نگاه و الگوسازی حتی با نوع نگاه سنتی به زن نیز مطابق نیست، چه برسد به آنکه با الگوی مدرن پهلوی مطابق باشد. این الگو آنجا خود را عیان می‌کند که امام خمینی (ره) خواهان حضور زنان در میدان مبارزه شد. ایشان مرتب به حضور اجتماعی زنان برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی یا به حضور زنان در دانشگاه‌ها تأکید دارد. این مسئله امر جدیدی است. اینکه فرمانده سپاه همدان خانم دباغ شود یک امر جدیدی است. این نکته مهمی برای فهم ما از مسئله زنان است. آنچه که به‌عنوان الگوی سوم زن از آن یاد می‌شود، فراتر از الگوی سنتی خانه‌نشینی و الگوی غربی اجتماعی نشینی است. به نظر می‌رسد ما با زنی مواجهیم که امتداد خانواده‌گرایی خود را در جامعه دنبال می‌کند، امتداد مادری خود را به جامعه سرایت می‌دهد و انسان‌سازی را از خانواده تا جامعه دنبال می‌کند.من امروز جامعه ایران را زنانه یا مردانه تعریف نمی‌کنم، اما متأسفانه بارقه‌هایی از کالا شدگی زنانه، در شعارهای فمینیستی و روشنفکری در حال دیده‌شدن هست و این امر، خود را در برخی از نشانه‌های جامعه بروز داده است. برای نمونه، ایفای نقش‌های اروتیک در سینما برای زنان، تبدیل‌شدن صداوسیمای زنان به بستری برای تبلیغات و... اینها همگی نشانه‌هایی از عالم و رسانه انسان غربی است که در عالم انسان ایرانی ظهور یافته و برای ما چالش ساخته است. به باور من، اینها مسئله راهبردی و اساسی ماست.سیاست‌گذاری اصولی بر بنیان جهان ایرانیدر بخش پیشین این گفتگو شما راجع به رخدادهای سال ۱۴۰۱ توضیح دادید و بیان کردید که این حادثه، در پازل بزرگ‌تری از براندازی نظام سیاسی و انقلاب جنسی قابل‌طرح است. سپس به نسبت میان حجاب و امر جنسی پرداختید و ضمن بیان دو نگاه تمدنی و جامعه‌شناختی (جهان رسانه‌ای شده) گفتید که در دنیای امروز غرب، شاهد پیوند میان امر جنسی با هنر، علم، اخلاق و... هستیم. اما با این حال معتقد بودید که می‌توان از منظر سیاست فرهنگی، راهبردهایی را در پیش گرفت که بتوان جامعه اسلامی را در همین آمیزش با تمدن غرب امتداد داد. در نقطه پایانی آن گفتگو، شما به مسئله تعارض‌هایی وارد شدید که جامعه ایرانی با آن روبرو است؛ تعارض‌هایی از جنس جمع میان دین‌داری و دنیای مدرن و... حال پرسش آن است که آیا مدل سیاست‌گذاری ما به این تعارض دامن زده یا سعی کرده آن را حل کند؟ سیاست‌گذاری ما چه نسبتی با این تعارض‌ها دارد؟علم‌الهدی: سیاست‌گذاری در واقع ایجاد ساختارها و قواعد و قوانین است. سیاست‌گذاری ارشادی نیست. ارشاد در حوزه تبلیغات و تربیت است. ما وقتی به بهانه‌ای فیلتر می‌کنیم و بعد به بهانه دیگر فیلتر را بر می‌داریم، تعارض ایجاد می‌کنیم. وقتی از سن مناسب ازدواج سخن می‌گوییم و شغل را به مدرک دانشگاهی متصل می‌کنیم، تعارض ایجاد می‌کنیم. وقتی آموزش‌وپرورش تا ۱۸ سالگی است و تا آن سن، امکان ازدواج، شغل و مهارت فراهم نمی‌شود، تعارض ایجاد می‌شود. وقتی بلوغ جنسی به ۱۰ سالگی می‌رسد و بلوغ اجتماعی در ۲۰ سالگی اتفاق می‌افتد، تعارض ایجاد می‌شود. بخشی از این تعارض‌ها ناشی از سیاست‌گذاری‌های ما بوده و به تعارض‌های ساختاری باز می‌گردد و البته بخشی هم کار دشمن و جنگ رسانه‌ای اوست.راهکاری که احتمالاً می‌تواند تعارض‌ها را برطرف کند، راهکاری است که به بنیادهای واقعی جامعه ایرانی برگردد؛ یعنی جامعه‌ای که انقلاب اسلامی در آن رقم خورده، بیش از ۱۱۰۰ سال به معارف دین اسلام متصل شده، با انقلاب اسلامی توانسته تغییری در دنیا به وجود آورد، گفتمان مقاومت را به ظهور برساند، «نه» گفتن به کدخدای دنیا را ممکن کرده، در مقابل لیبرالیسم و سرمایه‌داری ایستادگی کرده و تحریم‌ها را تحمل کرده است. مراد از بنیاد ایرانی، چنین جامعه‌ای است.ما باید به همین جامعه ایرانی برای ارائه راهکار برگردیم. در این نگاه، محصولات فرهنگی و تکنولوژی ما باید ایرانی باشد. ما موشک و پهپاد ایرانی داریم. موشک و پهپاد یک پدیده مدرن هستند؛ اما وقتی ایرانی شدند دیگر غربی نیستند. چرا؟ چون انسان ایرانی به نیاز خود نگاه کرد و در عالم خود که فضای معنویت، مقاومت در مقابل استکبار و شهادت‌طلبی است، به تولید موشک و پهپاد رسید. برای همین در دنیا هم معروف شده که فلان کشور از موشک یا پهپاد ایرانی استفاده کرده یا فلان کشور از ایران سلاح خریداری کرده است.به اختراع موشک ایرانی توجه شده است، چون ایرانی در دنیا چرخیده، تجربیات همه را دیده و سپس موشک اختراع کرده و البته این موشک هم انواعی دارد. موشک ما تکثر دارد، ولی تکثرش در وحدت است و وحدتش در نیاز است. یعنی به آن نیاز واقعی خود توجه کرده است که در اینجا برهم‌زدن تهدید دشمن است. سلول‌های بنیادین و انرژی هسته‌ای نیز همین‌گونه است. نانوتکنولوژی نیز همین‌گونه است. هرچند از عالم مدرنیته غربی یاد گرفته‌ایم، ولی در ایران آمدیم و به عالم و فضای زندگی ایرانی توجه کردیم و این نیاز را اختراع کرده و به آن خصوصیتی دادیم.این قضیه درباره فناوری‌های اجتماعی و فرهنگی هم صادق است. «بسیج» به‌عنوان یک فناوری نرم اجتماعی به یک نیازی پاسخ داده و برآمده از ماهیت انقلاب اسلامی ایرانیان است که می‌خواستند با مشارکت مردم در برابر سلطه‌گری نظامی و فرهنگی بایستند؛ یعنی می‌خواستند امکان حضور مردم در اداره امور را به وجود بیاورند. برای همین، ایرانی‌ها عالم و فضای رسانه‌ای شده غربی را کنار زده و عالم و فضای گفتمانی خود را تولید می‌کنند. در حوزه نظامی - امنیتی و در حوزه فرهنگی - رسانه‌ای، ایرانی جماعت می‌نگرد که چگونه در مقابل دشمن قدرت داشته باشد، محاسبات دشمن را به هم بریزد و به دشمن ضربه بزند و زندگی خود را بسازد. در مورد مسئله حجاب نیز همین‌طور شده است؛ یعنی دیگر مسئله صرفاً یک امر فرهنگی نیست. دشمن، عالم و فضای فکری و اخلاقی و امنیت فرهنگی و حتی فضای سیاسی جامعه را به‌هم‌ریخته است؛ برای همین، باید با شناخت این فضای برهم ریخته از فناوری نرم ایرانی کمک گرفت و راه‌حلی یافت.اگر کسی از شما سؤال کند که چرا خودروی ایرانی هنوز این‌قدر تقویت نشده چه پاسخی خواهید داد؟علم‌الهدی: با این قاعده که هر وقت ایرانی همان‌گونه که به نیاز موشک و پهپاد و انرژی هسته‌ای و سلول‌های بنیادی و... فکر کرد، تلاش کرد و به محصول رسید، در مورد خودرو نیز این‌گونه فکر کند؛ یعنی به نیازش توجه و آن را مدیریت و تولید کند، حتماً خودرویی ایرانی تولید خواهد کرد که اگرچه «فراری»، «بوگاتی» و «بنز» نیست، اما این محصول ضعیف فعلی داخلی هم نخواهد بود. آن خودرو چیزی است که نیاز انسان ایرانی را برطرف می‌کند. باید بگویم که مسئله انسان ایرانی فعلاً گویا در خودرو فقط کپی‌برداری بوده، برای همین در آنجا نتوانسته توفیقی داشته باشد.خب حالا وارد بحث علوم‌انسانی و فرهنگ و حوزه عمومی شویم. انسان ایرانی اکنون با چه چیزهایی از عالم و فضای رسانه‌ای شده غرب مواجه است؟ منظورم از رسانه، ابزارهای پیام‌رسان نیست؛ مراد من، شکل‌گیری همان حوزه عمومی است که روابطی بین انسان‌ها ایجاد کرده و معنایی تولید می‌کند؛ بنابراین هر چیزی که روابط بین انسان‌ها را ایجاد کرده و معنا تولید می‌کند، به نظر می‌رسد که رسانه است. البته این صرفاً نظر من نیست، بلکه نظر دانشمندان حوزه ارتباطات نیز هست. پس مسجد یک رسانه است؛ چون روابطی بین انسان‌ها ایجاد می‌کند که معنادار است. کافه نیز به همین بیان یک رسانه است. وقتی وارد علوم‌انسانی می‌شویم، باید بپرسیم که رسانه من در کجا شکل می‌گیرد؟ رسانه طرف مقابل تقریباً شناخته شده است. کنسرت‌های موسیقی پاپ و راک، مهمانی‌های مختلط، گروه‌های مجازی ویدئوهای غیراخلاقی و... اینها همه رسانه‌های غربی در زندگی ایرانی است.به نظر من، چهارراه ولیعصر به سمت طالقانی با کافه‌های فراوان و با محیطی که دارد، یک رسانه غربی است، انگار فضا و عالم زندگی رسانه‌ای غربی است و اصلاً ایرانی نیست. معماری و طراحی خاصی که این کافه‌ها در خود دارند و کالبدی که برای خودشان فرض گرفته‌اند، مجتمع‌های تجاری و بعضی از پارک‌های دیجیتال در محیط‌های شهری تبدیل به کانال‌های ارتباطی غرب در زندگی ایرانی شده‌اند.آیا این موضوع در جوانان ما خودآگاه است؟ یعنی آنها آگاه هستند که در یک محیط غربی نشسته‌اند؟ به‌عبارت‌دیگر، آیا آگاهانه و به واسطه غربی بودن این محیط را انتخاب کرده‌اند؟علم‌الهدی: نه، این‌طور نیست. اگر به جوانی که در این کافه‌ها نشسته بگوییم چرا این کافه را انتخاب کرده‌ای؟ می‌گوید که این کافه شیک و جذاب است و معماری خوبی هم دارد. مفاهیم در سیستم اجتماعی، تعریف می‌شوند. می‌دانیم که وقتی فرد از شیک‌بودن، مدرن و مجلل بودن و تشریفات داشتن استفاده می‌کند، احتمالاً به لایه‌ای از سبک زندگی و عالم و فضای زندگی مدرن اشاره دارد. ولی اگر به او بگویید که این کافه غربی است، در برابر سخن شما موضع می‌گیرد؛ چون بنیاد خودش ایرانی است، نمی‌خواهد این برچسب را بپذیرد. ولی اگر از او بپرسید که چرا این لباس را پوشیدی، چرا به این شمایل هستی، چرا جراحی زیبایی کردی، چرا برای تحصیلات، رشته MBA را انتخاب کردی؟ چرا برای اشتغال و سودآوری، رمزارز را انتخاب می‌کنی، چرا به کار دلار و طلا روی آورده‌ای؟ در جواب همه این سؤالات می‌گوید: «چون مد روز است و این‌گونه سود بیشتری دارد.» این فرد در عالم و فضای رسانه غرب تنفس می‌کند ولی به‌خاطر خودآگاهی نسبت به ایرانی بودن و افتخار به هویت تاریخی خود، حاضر نیست بپذیرد که در سبک زندگی غربی قرار دارد.روبیکا، اینستاگرام ایرانی استطرف مقابل، یعنی آن عالم و فضای رسانه‌ای ایرانی چگونه است؟علم‌الهدی: عالمی است که تنفس در آن موجب تقویت هویت ایرانی - اسلامی می‌شود، انسان را متوجه خصوصیات ایرانی بودن می‌کند که در نهاد آن حیا، غیرت، عبودیت الله و ایثار و شهادت موج می‌زند. حتماً یکی از پایه‌های ایجاد و تقویت این عالم و فضای زندگی، رسانه ملی است که وقتی ما فیلم‌های آن را تحلیل محتوا می‌کنیم، برخی از برنامه‌هایش غربی است، اما مهم نیست؛ چون اصل آن پاسخ به نیاز ایرانی است. رسانه ملی به‌هرحال نمادهایی از زندگی ایرانی دارد. حتماً یک پایش می‌تواند سینمای ایران باشد. فیلم‌های ایرانی با شخصیت‌های ایرانی و چهره‌های ایرانی مهم هستند. اگر تحلیل محتوا کنیم، بعضی از این فیلم‌های ایرانی محتوای زندگی غربی دارند، ولی باز هم من در عالم و فضای رسانه ایرانی آنها را دسته‌بندی می‌کنم.رادیو به نوع دیگری، سایت‌های ایرانی در فضای مجازی، پیام‌رسان‌های ایرانی و... اینها را همه با این رویکرد انتقادی که اگر تحلیل محتوایشان کنیم، چیزهای غربی زیادی دارند، بااین‌حال باز هم آنها را در امتداد ساخت عالم و فضای زندگی ایرانی قبول دارم. برخی می‌گفتند تفاوت «روبیکا» با «اینستاگرام» چیست؟ اینکه دوباره همان ابتذال را با رنگ‌ولعاب پوشیده‌تری جلوه داده است. بله درست است، ولی مهم این است که عالم و فضای زندگی رسانه‌ای که اینستاگرام فراهم می‌کند، زندگی ایرانی نیست. روبیکا یک برنامه ایرانی است که غربی شده و باید اصلاحش کنیم، اما اینستاگرام چیزی نیست که بخواهیم اصلاحش کنیم؛ چون چیزی از ایرانی بودن ندارد که بخواهیم آن را اصلاح کنم. اینستاگرام یک عالم و فضای زندگی دیگری را به وجود می‌آورد. تحقیقات نشان داده کسی که بیش از ۴ ساعت در شبانه‌روز در اینستاگرام پرسه‌زنی می‌کند، در حقیقت در مصرف فرهنگی جامعه دیگری قرار دارد و هرچند در ایران راه می‌رود، اما در جای دیگری تنفس می‌کند.رسانه‌هایی که عالم و فضای زندگی ایرانی را تقویت می‌کنند کدام‌اند؟ مسجد، هیئت، اردوی جهادی، گروه جهادی، سفر راهیان نور، پیاده‌روی اربعین، محرم، دسته عزاداری، زیارت عتبات‌عالیات، خیریه‌های محلی و خانوادگی و... همه اینها رسانه‌هایی هستند که عالم و فضای زندگی ایرانی را تقویت می‌کنند. منبر، محراب، نماز جماعت، اعتکاف و... اینها میدان‌های اجتماعی و فناوری‌های اجتماعی هستند که عالم و فضای زندگی رسانه ایرانی را تقویت می‌کنند. می‌شود این لیست را امتداد بخشید؛ نوروز، احیای لیالی قدر، شب یلدا، مسافرت‌های خانوادگی، سفره‌داری و از این دست مناسک، همه اینها فناوری‌های نرم فرهنگی و اجتماعی ایرانی هستند.تعارض‌هایی که حل می‌شودخانواده گسترده - نه فقط خانواده هسته‌ای - یعنی مادربزرگ، پدربزرگ، عمه، خاله و... این خانواده بزرگ هنوز در جریان زندگی ایرانی جاری است. اکنون در برخی فیلم‌ها و سیاست‌ها در اروپا دیده می‌شود که خانواده را تقویت می‌کنند و این نگاه بازگشت به فطرت وجود دارد. اگر انسان کمی توجه کند، متوجه می‌شود که اگر بخواهد جلوی خودکشی را بگیرد، باید خانواده‌گرایی را تقویت کند. دقت کنید! ما از یک طرف با آسیب‌های اجتماعی مواجهیم، از طرفی با سبک زندگی پرتعارض غربی در ایران مواجهیم و از طرفی هم یک جنگ شناختی شکل گرفته و با به‌هم‌ریختگی افکار عمومی مواجهیم. عده‌ای اخبار را از رسانه‌های غربی و عده‌ای از رسانه‌های ایرانی دریافت می‌کنند. سگ گردانی، بی‌حجابی، تجمل‌گرایی و...در حال افزایش است. در نوع دیگری، مهاجرت به خارج از کشور، تمایل به سفر گردشگری به شهرها و کشورهایی که فساد در آنها هست، علاقه به کنسرت به همان مدل لاقیدی و... هم در حال پدیدارشدن است. با این تعارض‌ها چه کنیم؟از طرف دیگر، این تعارضات پیامدهایی در جامعه ایجاد می‌کند. بحث کاهش تمایل به فرزندآوری جدی شده است. بحث فحشا و بی‌بندوباری در مقابل حجاب هم به وجود آمده است؛ یعنی مسئله حجاب حل نمی‌شود و از آن طرف، عفاف و حجاب که حل نمی‌شود، فرهنگ فحشا هم گسترش می‌یابد. انگار به بن‌بست رسیده‌ایم. از طرف دیگر مصرف خبری و اطلاع‌رسانی مردم اصلاً به سمت رسانه ملی نمی‌آید و به سمت رسانه‌های خارجی می‌رود. مصرف فیلم‌های غیراخلاقی هم زیاد شده است. اکنون که بازنگری می‌کنم، می‌بینم که با رویکرد تمدنی، احتمالاً باید در ساخت تمدن بازنگری کنیم. با این رویکرد عالم و فضای رسانه‌ای باید بگویم نقاط قوتی که رسانه‌ها، فناوری‌ها و حوزه عمومی دارند - و بنیاد انسان ایرانی آنها را برای من روشن می‌کند - چیست و چگونه باید آنها را تقویت کنم. به قول بی‌بی‌سی فارسی، «حلقه‌های صالحین» بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی انسانی در حوزه تربیت در دنیا بود. ما آن‌ها را تقویت کردیم یا از بین بردیم؟فناوری‌های بی‌نظیر جامعه ایرانیبه قول طرف غربی دشمن ما، مهم‌ترین نهادهای اجتماعی برای اتصال انسان ایرانی به معنویت، مساجد، حرم‌ها و گردشگری زیارتی است. مهم‌ترین فناوری نرم اجتماعی جامعه ایرانی برای اتصال به معنویت، گردشگری زیارتی است؛ درحالی‌که ما گردشگری طبیعت‌محور، گردشگری کنجکاوانه و گردشگری تفریحی خانوادگی را در دنیا داریم. انسان ایرانی، مکانیزم زیارت را در زندگی اجتماعی خود نمایان می‌کند که برای زیارت باید خیلی کار کنید تا بفهمید که چه قوتی در جامعه ایرانی دارد؛ زیارت، خانواده را کنار هم جمع می‌کند، مسائل را حل می‌کند و معنویت را افزایش می‌دهد. در زیارت، شکل‌گیری روابط انسان‌ها بر مبنای تربیت و معنویت برقرار می‌شود، به همدیگر آموزش می‌دهند، همدیگر را رشد و به همدیگر مشاوره می‌دهند. انسان ایرانی چاره‌ای جز بازگشت به آن نقاط قوت بنیادین خود ندارد. مثلاً رابطه تربیتی کجا شکل می‌گیرد؟ اینکه انسان‌ها برای رشد همدیگر فایده دارند.یکی دیگر از فناوری‌های نرم فرهنگی، کلاس‌های آموزشی دانشگاه و مدرسه است، اما چیزی که ما اختراع کردیم اردوهاست. اردوی دانشجویی و... اردو به معنای آن چیزی که حاکمیت در زمینه‌سازی آن مداخله دارد؛ نه آنکه جوان‌ها با هم تصمیم می‌گیرند کوه بروند؛ چون این در همه جای دنیا هست. منظور من آن اردویی هست که حاکمیت در آن بودجه‌ای گذاشته و سیاستی دارد در اینکه اردوهای راهیان نور، سفرهای زیارتی، اردوی مشهد، قم، اردوی زیارت مرقد حاج‌قاسم سلیمانی و... فراگیر شود. اینها چیست؟ اینها بازگشت به بنیاد ایرانی است و این به‌شدت شاخص‌های جامعه ایرانی را تقویت می‌کند. جامعه ایرانی نمی‌تواند در درون خود بماند و در حال سرایت یافتن به جوامع دیگر است.پایانبخش اول این مصاحبه</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 10:58:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مدافعان خونین شهر تا فاتحان خرمشهر</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1-sz4hqrnnpkja</link>
                <description>خرمشهر همان سان که سید شهیدان اهل قلم می‌گفت &quot;شهری در آسمان&quot;؛ قبل از ظهور انقلاب خمینی با حقیقت بیگانه نبود؛ از دیرباز مهد فرهنگ اسلام و تشیع بوده، تا جایی که از گذشته های دور لقب نجف دوم را به آن داده بودند؛شهر حسینیه های پر شور.از دل این حسینیه های پر شور، انسان هایی پرشور و شعور سر برآوردند تا نام خرمشهر را جاودانه سازند؛ کریم رفیعی دستجردی یکی از آنان بود. نوجوانی که درس شهادت را از محفل قرآنِی مسجد امام صادق (ع) فرا گرفته بود.آری! آن هنگام که عرفان و حماسه را از خط اصیل آن بنوشی، آن می کنی که شهید کریم رفیعی کرد؛ در زندان ساواک آن قدر به کف پایش زدند که نمی توانست روی پایش بایستد؛ اما او روی آن پا ایستاد و روی دیوار سلولش با خون خود نوشت: «خدا می خواهد حسینش را در خون ببیند»او اکنون به همراه سید علی جهان آرا، در محضر حضرت اباعبدالله تشرف حضور دارند. مانند او بسیارند. محمد جهان آرا، احمد شوش، پرویز عرب، تقی محسنی فر، شهناز حاجی شاه و تو بگو...آنچه که از خرمشهر دروازه ای به آسمان گشود، جنگ بود. عرصه بروز حقیقت در جهاد اصغر، مرد ترین مردان خدا را در دل تنور فتنه الهی سپرد و اینچنین شد که خرمشهر،خونین شهر شد.اگر مسجد امام صادق (ع) خرمشهر از شرم وجود مسجد جامع سخن نمی گوید؛ ولی جوانان آن روز نیک می دانند، کتابخانه این مسجد، محل پرورش مبارزانی شد که با هجوم دشمن بعثی به خاک مقدس، جامه رزم بر تن نهادند و مفتخر به افتخار نام مدافعان خونین شهر شدند.سوم خرداد سال ۶۱ شمسی اما صحنه ظهور مردانی شد که اگر چه در شهر آسمانی خرمشهر چشم به دنیا نگشوده بودند؛ اما آن کس که در مکتب پیام بر اعظم (ص)، درس ایمان خوانده باشد؛ مرزها و قومیت ها برایش اصالت ندارد؛ و احمد متوسلیان اینگونه بود؛ احمد کاظمی هم، علی صیاد شیرازی، حسین خرازی و خیل نام آورانی که فاتحان خرمشهر شدند و در آسمان‌ها مشهورترند تا در زمین.اکنون ما مانده ایم و بار گرانی سخت؛ اینک شهر را نه با بندر و اسکله، که با مقاومت 35 روزه اش می شناسند. شهری که در سوم خرداد آزاد شد و مسئولیت آباد کردنش را بر گرده ما نهادند.✍️سید احمد ماجدی زاده-26 اردیبهشت 1404</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 11:41:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا چگونه به انقلاب کمک می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-spkunxu5dzmm</link>
                <description>کانال «صدای مردم» در ایتا بیانی از مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی (ره) را به اشتراک گذاشت. ایشان فرموده‌اند: روی این مسئله دقت کنید: «این ممکلت صاحب دارد»، یک پرانتزی هم برای صاحب آن باز بگذارید! در مورد قسمت‌هایی که مربوط به ما نیست، نگران مدیریت‌شان نباشید. در آنچه از حد ما خارج است، راحت بخوابید! هیچ نگران نباشید. در آنچه در حد توان‌مان است، باید بی‌خوابی بکشیم، اما در مواردی که در حد توان‌مان نیست، نگران نباشیم. «ان تنصروا الله ینصرکم» یعنی: «ان تنصروا الله [فی ما تستطیعون]، ینصرکم [فی ما لا تسطیعون]» (اگر خدا را در مسائلی که در توان‌تان هست یاری کردید، خدا شما را در مسائلی که درتوان‌تان نیست، یاری می‌کند).حمله امریکا به طبس، خارج از حد ما بود، جزء حد خدا بود و لذا طوفان را آورد. اما دیگر اینطور نیست که هر دفعه می‌رویم در عملیات، خدا یک طوفانی بفرستد و آنها را از بین ببرد! آنها حد خود ماست. چرا؟ چون روش تربیتی خدا این نیست که ما را تنبل و پرتوقع بار بیاورد. در آن مقطع که شما ناتوان هستید، روی توانایی خدا حساب کنید. درست هم هست. اما وقتی شما از آن مقطع گذشتید و توان پیدا کردید، حتماً باید از ابزار استفاده کنید.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 28 Apr 2025 09:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✔️اسراییل، بازی خودش را می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%EF%B8%8F%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-wbqtstxdolgx</link>
                <description>✍️سهند ایرانمهر🔸با در نظر گرفتن فرض توافق میان ایران و ایالات متحده بر سر برنامه هسته‌ای، پرسش بنیادین آن است که آیا ایالات متحده خواهد توانست مانع اقدام نظامی احتمالی یکجانبه اسرائیل علیه زیرساخت‌های حساس هسته‌ای و غیر هسته‌ای ایران شود؟نظریه رئالیسم کلاسیک و نئورئالیسم (مورگنتا، والتز) بر این اصل استوار است که بازیگران در نظام بین‌الملل، در غیاب یک مرجع نهایی، به دنبال بقای خود هستند و تصمیمات استراتژیک‌شان بر مبنای محاسبات عقلانی قدرت و تهدید اتخاذ می‌شود، نه تعهدات اخلاقی یا معاهدات بین‌المللی. در چنین ساختاری، حتی اتحادهای رسمی، در مواقع حساس تابع منافع ملی مستقل بازیگران می‌شوند.🔸مطابق این نظریه، سیاست امنیت ملی اسرائیل قابل تحلیل است:عملیات اپرا (۱۹۸۱): تخریب راکتور اوسیراک عراق، بدون اطلاع کامل واشنگتن؛ در راستای حذف تهدید پیش‌رونده.عملیات باغ میوه (۲۰۰۷): نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای سوریه، بار دیگر بدون هماهنگی کامل با ایالات متحده.در هر دو نمونه، اسرائیل رفتار خود را نه بر مبنای رضایت یا مخالفت متحدان، بلکه بر اساس ارزیابی داخلی از تهدیدات موجودیتی (Existential Threats) تعیین کرده است.بر این مبنا، در صورتی که اسرائیل معتقد باشد ایران در آستانه‌ی دستیابی به قابلیت‌های هسته‌ای نظامی قرار گرفته، احتمال اقدام مستقل علیه ایران بسیار بالا خواهد بود، بدون توجه به تعهدات یا توافقات جاری بین ایران و آمریکا.🔸مطالعات مربوط به ریشه ائتلاف‌ها( استفان والت)نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ فقط تا جایی می‌توانند رفتار متحدانشان را کنترل کنند که:هزینه‌های اعمال فشار پایین باشد.منافع مستقیم آمریکا به خطر نیفتد.در خصوص اسرائیل، هیچ‌کدام از این شروط به سادگی محقق نمی‌شود، زیرا:اول:هزینه داخلی فشار بر اسرائیل بالا است (به دلیل نفوذ سیاسی، لابی‌های داخلی، و افکار عمومی خاص آمریکا).دوم:منافع ژئوپولیتیک آمریکا در منطقه به اسرائیل گره خورده است (موازنه قوا با ایران و‌نیروهای همسو).در نتیجه، ابزارهای مهار آمریکا - از کمک‌های مالی تا فشار دیپلماتیک - در برابر اسرائیل عملاً کارآمدی محدود دارند.🔸مطابق با الگوی پیشین (عملیات‌های ۱۹۸۱ و ۲۰۰۷)، آمریکا در صورت حمله اسرائیل به ایران، احتمالاً به یک الگوی سه‌مرحله‌ای روی خواهد آورد:۱- ابراز مخالفت رسمی و دعوت به خویشتنداری برای حفظ اعتبار بین‌المللی.۲- ادامه حمایت راهبردی از اسرائیل برای جلوگیری از تضعیف موازنه قوا منطقه‌ای.۳- محدودسازی دامنه درگیری از طریق دیپلماسی اضطراری برای مهار واکنش‌های ایران.🔸هیچ‌یک از شواهد تاریخی یا تحلیل‌های نظری نشان نمی‌دهد که آمریکا در چنین سناریویی به تحریم یا مجازات اسرائیل روی آورد.بنابراین در چارچوب نظریه رئالیسم و با اتکا به سوابق تاریخی، می‌توان نتیجه گرفت:توافق هسته‌ای میان ایران و آمریکا، اگرچه می‌تواند فضای تنش را کاهش دهد، اما به طور قطع قادر به مهار تصمیمات مستقل اسرائیل در حوزه امنیت ملی نخواهد بود.🔸ایران، در طراحی سیاست‌های امنیتی خود، باید واقعیت رفتار مستقل بازیگران در نظام آنارشیک بین‌الملل را لحاظ کند و همواره برای مواجهه با اقدام نظامی اسرائیل، مستقل از رفتار واشنگتن، آماده باشد. در نهایت، در نظم بین‌المللی موجود، تکیه صرف بر توافق‌های دیپلماتیک بدون پشتیبانی از قدرت سخت (Hard Power) و ظرفیت‌های بازدارندگی کارآمد، خطایی راهبردی به شمار می‌رود.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 09:00:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نهج سیاست و حکمرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-ql81ee5t7lnj</link>
                <description>پرونده «وطن امروز» درباره جایگاه نهج‌البلاغه در زندگی و زمانه اکنونرهبر معظم انقلاب ابتدای امسال در دیدار اقشار مختلف مردم، به فعالان فرهنگی توصیه کردند در سال پیش رو به مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه اهتمام ویژه‌ای داشته باشند. ایشان فرمودند: «امیرالمومنین قله‌ عدالت است، قله‌ تقواست، قله‌ گذشت است در طول تاریخ. اگر ملت ایران و ملت‌های مسلمان بخواهند استفاده کنند از درس این انسان بزرگ و برترین انسان‌ها بعد از پیغمبر اکرم(ص)، باید به نهج‌البلاغه بیشتر مراجعه کنند. من توصیه می‌کنم امسال فعالان عرصه‌ فرهنگی به مطالعه‌ نهج‌البلاغه و آموزش نهج‌البلاغه توجه ویژه‌ای داشته باشند».در این مجال نیم‌نگاهی به تاثیر نهج‌البلاغه بر منظومه فکری امامین انقلاب و گفتمان انقلاب اسلامی خواهیم داشت و از مهجوریت آن در میان نسل‌های جدید و نظام بروکراسی کشور خواهیم گفت.***مهجوریت نهج‌البلاغهمیلاد حسن‌زاده:* صحنه اول: سکوتی در هیاهودر میانه‌ غوغای روزمرگی، در جدل‌های پرسر و صدای رسانه‌ای در انبوه گفته‌هایی که زود فراموش می‌شوند، گاه به چیزی فکر می‌کنیم که گفته نمی‌شود اما جای آن حس می‌شود؛ آن خلأ معنوی، آن زخم بی‌صدایی که وقتی به بی‌عدالتی برمی‌خوریم، در وجودمان تیر می‌کشد. حس ناکجایی، حس اینکه یک چیزی در عمق این جامعه کم است؛ جامعه‌ای که نظامش بر عدالت بنا شده اما زبان عدالت در آن، دیگر زبان گفت‌وگوی روزمره نیست. نه از آن رو که مردمانش با عدالت بیگانه‌اند، بلکه شاید چون عدالت، زبان گفتن خود را گم کرده است. نهج‌البلاغه، این میراث حکمرانی و معنویت، اگرچه در کتابخانه‌ها و در نشست‌های نخبگانی حاضر است اما در کوچه‌های تصمیم‌گیری عمومی و در خاطره‌ زنده‌ جامعه، غایب مانده است. گویی یک شکاف پنهان بین آنچه باید گفتمان اصلی این جامعه باشد و آنچه واقعا در رسانه‌ها و ذهن‌ها می‌چرخد، ایجاد شده است.* صحنه دوم: تقلیل به تذکرهشاید بخشی از این فراموشی، از دل تقلیل آمده است. ما نهج‌البلاغه را به جای آنکه زبان زندگی سیاسی و اجتماعی بسازیم، به تذکره‌ اولیا فروکاسته‌ایم؛ کلامی برای تقدیس، نه برای تجربه؛ خطبه‌هایی برای مجالس رسمی، نه برای گره‌های روزمره. اگر امام علی علیه‌السلام را تنها در سیمای مظلومیت تاریخی‌‌شان ببینیم، نه در قامت راهبرِ زندگی پیچیده امروز، آنگاه طبیعی ا‌ست که مخاطب امروز، ایشان را تحسین کند اما با ایشان زندگی نکند. اما اگر نگاه را عوض کنیم، اگر حضرت را به عنوان «مرجع حکمت سیاسی برای جامعه‌ای متکثر، گرفتار سردرگمی و اضطراب اخلاقی» بخوانیم، آنگاه همه چیز فرق می‌کند. آنگاه کلمات ایشان از جایگاه نمادین به تجربه روزمره حرکت می‌کنند و این دقیقا همان نقطه‌ای ا‌ست که رسانه باید وارد شود.* صحنه سوم: روایت، نه بازنشردر فضای کنونی، بزرگ‌ترین خطا در مواجهه با متون بزرگ، بازنشر مکانیکی آنهاست. بازنشر بی‌زمینه، منجر به بی‌اثر شدن معنا می‌شود. چنانکه جمله‌ ژرف «فَإنَّ فِی العَدلِ سَعَهً» اگر به عنوان بنر در یک همایش نقش ببندد، شاید تحسین‌برانگیز باشد اما اگر در دل تجربه‌ یک شهروند از عدالت در آموزش یا درمان روایت شود، آنگاه می‌تواند زندگی را تغییر دهد. در عصر سیال تصویر و سرعت تجربه، نهج‌البلاغه نیازمند ترجمه‌ زبانی نیست، نیازمند ترجمه‌ روایی است. نیازمند آن است مفاهیمش از درون زیست روزمره شنیده شود؛ در قالب روایت‌هایی واقعی، عینی، گاه کوچک و ظاهرا پیش‌پا افتاده اما حامل یک معنا: عدالت، شجاعت، تقوای اجتماعی و مسؤولیت.* صحنه چهارم: نقطه ورود دراماتیکهر مفهومی، برای ورود به ذهن جمعی، به یک نقطه‌ اتکا نیاز دارد. درباره نهج‌البلاغه، این نقطه می‌تواند روایت‌هایی باشد که «فرد را در وضعیت تصمیم» قرار می‌دهد؛ لحظه‌هایی که فرد باید بین منفعت شخصی و حق عمومی یکی را انتخاب کند. این گسست درونی، همانجاست که کلام علی علیه‌السلام می‌تواند به یک عامل محرک اخلاقی بدل شود، نه صرفا یک توصیه معنوی. وقتی کسی در موقعیت دوگانه‌ فساد/ قانون قرار می‌گیرد، وقتی مادرِ یک دانش‌آموز با نابرابری آموزشی روبه‌رو می‌شود، وقتی کارمند جوانی می‌بیند چگونه رابطه به جای ضابطه کار می‌کند، آنجاست که اگر یک جمله از نهج‌البلاغه با او «سخن بگوید» - نه به شکل نقل قول که در قالب درامی از تجربه - آنگاه آن جمله در حافظه‌اش حک می‌شود.* صحنه پنجم: واسطه‌های روایتگراما چه کسی این تجربه را خلق می‌کند؟ رسانه، در اینجا نه یک دستگاه تبلیغ، بلکه یک میانجی روایت است. کار رسانه در نسبت با نهج‌البلاغه، نه «ساده‌سازی مفاهیم»، بلکه «ساده‌سازی موقعیت‌های تصمیم» است. قرار دادن مخاطب در دل یک وضعیت اخلاقی که پیچیدگی زندگی را بازتاب دهد اما به کمک حکمت علوی، امکان تصمیم درست را گوشزد کند. برای این کار، به روایات اپیزودیک نیاز داریم؛ روایت‌هایی که با یک مساله ملموس اجتماعی آغاز می‌شوند، بحران را توسعه می‌دهند، شخصیت‌ها را در معرض تعارض قرار می‌دهند و در نهایت، یک سطر از نهج‌البلاغه، نه به عنوان پایانی بر ماجرا، بلکه به عنوان دریچه‌ای به یک تصمیم روشن، ظاهر می‌شود؛ نه همچون یک «حکمت نهایی»، که همچون «صدای وجدان».* صحنه ششم: مخاطب چندلایهگفتمان‌سازی، زمانی موفق است که مسیرهای توزیع آن متکثر باشد. نهج‌البلاغه اگر قرار است به گفت‌وگوی روزمره بازگردد، باید از کانال‌های رسمی عبور کند و به حلقه‌های واسط اجتماعی برسد: معلمان، مادران، دانشجویان، طلاب جوان، کارآفرینان و مدیران محلی. این گروه‌ها «نخبگان میانی» جامعه‌اند؛ آنان که زبان روشنفکری ندارند اما مرجع معنایی جامعه‌اند. برای این گروه، محتوا نباید آموزگارانه یا دستوری باشد، بلکه باید تجربه‌محور، روایی و مهم‌تر از همه، قابل بازگویی باشد. آنها باید بتوانند تجربه‌ دیدن یا شنیدن یک روایت علوی را برای دیگران نقل کنند. در این صورت است که نهج‌البلاغه، از سطح گفتمان رسمی، به زبان مشترک نسل‌ها بدل می‌شود.* صحنه هفتم: زمان، دشمن یا همپیمان؟فرهنگسازی، با شتاب اتفاق نمی‌افتد. آنچه گفتمان می‌سازد، استمرار است، نه شدت؛ استمرار در معنا، استمرار در روایت، استمرار در بازآفرینی. اینکه مفاهیم علوی، مدام در تجربه‌های روزمره بازتاب یابد. اینکه نگذاریم به «ادبیات فصلی» تبدیل شود؛ همان‌گونه که عدالت، تقوا، شجاعت، مسؤولیت و فقرزدایی، در نهج‌البلاغه مفاهیمی پیوسته و زنده‌اند، نه کلیشه‌هایی موسمی.پس، رسانه باید با صبر راهبردی وارد این عرصه شود، با محتواهایی نه فراوان و شتاب‌زده، بلکه دقیق، سنجیده، دارای بازخورد و قابل اصلاح و مهم‌تر از همه، متصل به زیست واقعی انسان ایرانی؛ انسان پیچیده، متناقض و در عین حال، تشنه معنا.* صحنه هشتم: پایان‌بندی بدون نقطه پایاناگر روزی برسد که کارمند شهرداری هنگام امضای پرونده‌ای شبهه‌ناک، جمله‌ای از امام علی علیه‌السلام را در ذهنش مرور کند، اگر جوانی در فضای مجازی، به ‌جای انتشار خشم، به عدالت بیندیشد، اگر معلمی در برابر دانش‌آموز محروم، احساس مسؤولیتی علوی داشته باشد، آنگاه می‌توان گفت گفتمان نهج‌البلاغه، نه از طریق قانون یا تبلیغ، بلکه از طریق «بازگشت به متن زندگی» در جامعه مسلط شده است.  ما نیاز به ابلاغ نداریم، نیاز به گفت‌وگو داریم. نیاز به آنکه صدای عدالت، بار دیگر در کوچه‌های تصمیم و میدان‌های تجربه شنیده شود و این ممکن است، اگر به‌ جای آموزش، تجربه بسازیم؛ به ‌جای تبلیغ، روایت کنیم و به ‌جای کلیشه، صدای زنده‌ یک حکمت بی‌مرز را به جریان بیندازیم.***نهج‌البلاغه و گفت‌وگوی میان‌نسلیفاطمه ارجمند: در طول تاریخ، میراث‌های فکری بزرگ همواره زمانی به حیات اجتماعی خود ادامه داده‌اند که از حالت «نوشته‌های ایستا» خارج شده و به کانون‌های گفت‌وگو در میان اقشار مختلف جامعه تبدیل شده‌اند. در این میان، نهج‌البلاغه به ‌عنوان مجموعه‌ای بی‌بدیل از حکمت، سیاست، اخلاق و جامعه‌شناسی اسلامی، ظرفیت آن را دارد که به یک منبع زنده و پویا برای گفت‌وگو و تعامل میان نسل‌ها تبدیل شود؛ به ‌شرط آنکه به کارآمدی آن در مواجهه با مسائل معاصر توجه جدی شود.فرمایشات امیرالمومنین(ع) در نهج‌البلاغه هرگز مختص یک طبقه خاص یا یک زمان محدود نبوده است. این کتاب، با ریشه‌هایی عمیق در فطرت انسان و مسائل مشترک بشری، قابلیت آن را دارد که پاسخگوی نیازهای فکری و رفتاری تمام نسل‌ها باشد. آنچه در این مسیر اهمیت می‌یابد، «اثبات کارآمدی» این کلمات در بستر جامعه امروز است، چرا که اگر جامعه کارآمدی یک سخن را به عینه در زندگی خود مشاهده کند، به ‌صورت طبیعی آن را به گفتمان و نقطه مرجع گفت‌وگو تبدیل خواهد کرد.از همین رو است که رهیافت صحیح در بهره‌برداری از نهج‌البلاغه برای گفت‌وگوی میان‌نسلی، در درجه اول فهم واقع‌گرایانه و عمیق از کارآمدی این کتاب در حل مسائل زندگی است؛ به این معنا که نهج‌البلاغه، صرفا متنی تاریخی، عارفانه یا ادبی نیست، بلکه مجموعه‌ای از راهکارهای عملی برای مواجهه با بحران‌های اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است.برای مثال، یکی از مشکلات مشترک همه نسل‌ها چالش «عدالت‌خواهی» و مطالبه عدالت در جامعه است. در نهج‌البلاغه این دغدغه نه به ‌عنوان یک شعار، بلکه به ‌مثابه یک پروژه عملی مطرح می‌شود. امیرالمومنین(ع) در نامه ۵۳، زمانی که مالک اشتر را به ولایت مصر منصوب می‌کنند، نکاتی را ذکر می‌کنند که در هر دوره تاریخی و برای هر نسلی در مواجهه با مسؤولیت، عدالت و قدرت قابل استفاده است: «و أشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم، فإنهم صنفان: إما أخ لک فی الدین و إما نظیر لک فی الخلق؛ مهربانی به مردم را در دل خود جای ده و آنان را دوست بدار و نسبت به آنان لطف داشته باش. مبادا نسبت به آنان درنده‌ای باشی که به خوردن‌شان حریص است، زیرا مردم یا برادر دینی تو هستند، یا در آفرینش همانند تو».این بخش از نهج‌البلاغه نشان می‌دهد نگاه به مردم، نگاه طبقاتی یا ابزارگونه نیست، بلکه نگاه مبتنی بر کرامت انسانی است. این بیان، مفهومی است که نسل‌های مختلف در هر زمان و مکانی به آن نیاز دارند، زیرا عدالت و احترام به کرامت انسان، مساله‌ای تاریخ‌مند و مختص یک نسل نیست.اگر اینگونه مضامین در متن زندگی اجتماعی توسط گروه‌های مرجع، رسانه‌ها، معلمان، دانشگاهیان و خانواده‌ها به ‌صورت مستمر مطرح شود، جامعه به ‌صورت طبیعی به این درک می‌رسد که کلمات امیرالمومنین(ع) نه تنها «قابل گفت‌وگو» بلکه «ضروری برای گفت‌وگو» است، چرا که پاسخی به نیازهای مشترک همه اقشار جامعه ارائه می‌دهد.افزون بر این، امیرالمومنین(ع) در مواجهه با چالش‌های سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی، همواره نوعی از عقلانیت تعاملی را به کار می‌گرفتند که خود الگویی برای گفت‌وگوی میان‌نسلی است. حضرت در خطبه ۱۷۵ می‌فرمایند: «ألا و إنّ الدهر قد دار دُورته، و إنّ الحقّ قد عاد إلی نصابه، ألا و إنّکم محتاجون إلی عقل و صبر؛ آگاه باشید، روزگار چرخید و حق به جایگاه خود بازگشت. آگاه باشید، شما به عقل و صبر نیازمندید».این کلام، در ذات خود، دعوت به مواجهه منطقی و صبورانه با مسائل اجتماعی است؛ ویژگی‌هایی که در هر جامعه‌ و هر نسلی برای گفت‌وگو و همفکری لازم است.اگر نسل‌های جدید دریابند دغدغه‌های‌شان - از عدالت اجتماعی گرفته تا اخلاق فردی، از دغدغه‌ سیاست تا بحران‌های فرهنگی و اقتصادی - در کلمات امیرالمومنین(ع) پاسخ دارد، آنگاه فاصله میان نسل‌ها با محوریت نهج‌البلاغه کاهش می‌یابد و این کتاب به کانونی طبیعی برای تبادل اندیشه تبدیل خواهد شد.نکته‌ اساسی در این مسیر آن است که نهج‌البلاغه، نه در قالب نصایح کلیشه‌ای، بلکه از طریق پیوند با مسائل ملموس زندگی روزمره معرفی شود. وقتی نوجوان امروز ببیند امیرالمومنین(ع) از صداقت، شجاعت، عدالت‌خواهی، نظم و تدبیر سخن گفته و این صفات، معیار سنجش رفتارها در جامعه کنونی است، دیگر نهج‌البلاغه را متنی کهنه و صرفا تاریخی تلقی نمی‌کند، بلکه آن را به ‌عنوان معیار زندگی شخصی و اجتماعی‌اش می‌پذیرد.به بیان دیگر، راهکار اصلی تبدیل نهج‌البلاغه به کانون گفت‌وگوی میان‌نسلی، اثبات پیوسته‌ کارآمدی آن در زندگی اجتماعی است.وقتی این کارآمدی در حل مسائل عینی و در هدایت عقلانی جامعه از بحران‌ها به ثبات، توسط نسل‌های مختلف مشاهده شود، این کتاب از حالت یک «اثر مطالعه‌شده» به یک «متن زیسته» تبدیل می‌شود و در این حالت است که گفت‌وگوی میان نسل‌ها به ‌طور طبیعی و مداوم حول محور آن شکل می‌گیرد.***بهره‌برداری از نهج‌البلاغهمهدی ارمغانی: نهج‌البلاغه، این میراث جاویدان از کلام امیرالمومنین علی(ع)، در طول تاریخ همواره الهام‌بخش جوامع انسانی برای رسیدن به عدالت، عقلانیت و رشد معنوی بوده است اما آنچه در عصر کنونی شاهد آن هستیم، پدیده‌ای ویژه است؛ هر دو جبهه‌ انقلاب و ضدانقلاب، با انگیزه‌هایی متفاوت و نگاه‌هایی متعارض، به این کتاب مراجعه می‌کنند؛ یکی برای تحقق عدالت و دیگری برای تحریف حقیقت.جبهه انقلاب، با نگاهی منظومه‌ای به نهج‌البلاغه، این اثر گرانقدر را به ‌عنوان نقشه راهی برای حکمرانی، مدیریت و امت‌سازی در نظر می‌گیرد. در این نگاه، نهج‌البلاغه مجموعه‌ای از سخنان پراکنده و بدون ارتباط نیست، بلکه ترکیبی دقیق و حکیمانه از آموزه‌های الهی، عقلانیت راهبردی و واقع‌نگری عمیق است که به‌روشنی مسیر مواجهه با چالش‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را برای جامعه اسلامی ترسیم می‌کند.در نقطه مقابل، جبهه ضدانقلاب با رویکردی سطحی و گزینشی، تلاش دارد از بخش‌هایی از نهج‌البلاغه که به بیان مشکلات، چالش‌ها و تنش‌های دوران خلافت امیرالمومنین(ع) می‌پردازد، تصویری مخدوش و تحریف‌شده از عدالت در جمهوری اسلامی ارائه کند؛ تا چنین القا کند که «عدالت علوی» در عصر حاضر محقق نشده و حتی در مقایسه با آن دوران، عدالت امروز در وضعیت نازل‌تری قرار دارد.ضدانقلاب معمولا به مقاطع خاصی از سیره امیرالمومنین(ع) استناد می‌کنند؛ مانند بخش‌هایی که حضرت علی(ع) در خطبه ۳ نهج‌البلاغه با شکوه و گلایه از وضعیت نابسامان جامعه پس از رحلت پیامبر(ص) سخن می‌گویند، یا هنگامی که در خطبه‌های ۲۱۵ و ۲۱۶ بشدت از همراهی نکردن مردم در مسیر عدالت گلایه می‌کنند یا به مصادیقی همچون قطع دست دزدان یا برخورد با ناکثین، قاسطین و مارقین اشاره می‌کنند. ضدانقلاب با انتخاب گزینشی و تقطیع‌شده این مضامین، اینگونه القا می‌کنند که عدالت علوی یعنی تصمیمات سخت و تلخ در لحظه، بدون درک شرایط و اقتضائات زمانه و تلاش می‌کنند جمهوری اسلامی را با همان معیارهای ظاهری مقایسه کنند، بدون در نظر گرفتن منظومه‌ کامل تدبیر و حکمت علوی که سراسر نهج‌البلاغه را پوشانده است. در مقابل، جبهه انقلاب با فهم دقیق این منظومه، بخوبی دریافته است عدالت علوی هرگز مفهومی تک‌بعدی، مطلق و جدا از اقتضائات سیاسی، اجتماعی و امنیتی نبوده است. همان‌طور که امیرالمومنین(ع) در خطبه ۵۰ تصریح می‌فرمایند: «فَإِنَّ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ لَا يُعْرَفَانِ بِأَقْدَارِ الرِّجَالِ وَ إِنَّمَا يُعْرَفُ الرِّجَالُ بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ؛ حق و باطل با اشخاص سنجیده نمی‌شوند، بلکه اشخاص با پیروی از حق شناخته می‌شوند». این بیان حکیمانه دقیقا همان مبنایی است که جبهه انقلاب برای پیشبرد مقاصد خود در نظام جمهوری اسلامی انتخاب کرده است؛ یعنی شناخت و تطبیق اصول، نه اسیر شدن در ظواهر و مصادیق مقطعی. نگاه منظومه‌ای به نهج‌البلاغه در جبهه انقلاب، عدالت را در ارتباط با عقلانیت، مصلحت و رشد جامعه معنا می‌کند؛ نه در قالب اجرای صِرف احکام یا تصمیمات بدون درک بستر تاریخی و اجتماعی. اگر در مقطعی امیرالمومنین(ع) تصمیم به اجرای حد یا عزل فرمانده‌ای می‌گیرند، این رفتار را نمی‌توان جدا از حکمت کلان ایشان در مسیر تثبیت حاکمیت حق تحلیل کرد.همین نگاه در فرآیند مدیریت جمهوری اسلامی نیز مشهود است. عدالت، به ‌مثابه هدف نهایی و راهبردی، به شکل مستمر و مرحله‌بندی‌شده در سطوح مختلف حکمرانی دنبال می‌شود و همانگونه که امیرالمومنین(ع) در مواجهه با نفاق، جهل و فقر جامعه، برای اجرای عدالت «آمادگی زمینه» را شرط تحقق کامل آن می‌دانستند، در مدیریت امروز نیز این عقلانیت راهبردی به ‌وضوح جریان دارد.از همین رو است که ضدانقلاب همواره در مواجهه با نهج‌البلاغه، صرفا به بخشی از خطبه‌ها که گلایه‌ها یا انتقادهای حضرت در دوران حاکمیت‌شان را بیان می‌کند، چنگ می‌زنند و هرگز به خطبه‌هایی چون خطبه ۹۳ که حضرت درباره وظایف «والی» در ایجاد قسط و عدل، رشد عقلانی جامعه و برقراری توازن اجتماعی سخن می‌گویند، اشاره نمی‌کنند، چرا که در این خطبه، عدالت نه به ‌عنوان یک فرمان مطلق، بلکه به ‌عنوان حاصل مدیریت حکیمانه و تدریجی تصویر شده است. بنابراین تجربه انقلاب اسلامی نشان داده بهره‌برداری جبهه انقلاب از نهج‌البلاغه، نگاهی حکیمانه، منظومه‌ای و راهبردی است که بر اساس اولویت‌ها و اقتضائات زمانه، اصول را پیش می‌برد؛ در حالی ‌که بهره‌برداری ضدانقلاب، تقطیع‌شده، سطحی و آمیخته با اغراض سیاسی و تحریف است. این تفاوت رویکرد، نه‌تنها در برداشت از کلمات و عبارات، بلکه در نوع نگاه به مفهوم عدالت، مردم‌سالاری، امت‌سازی و حکمرانی نیز به‌‌روشنی قابل مشاهده است. جبهه انقلاب، با تکیه بر همین فهم دقیق، به جای ناامید کردن جامعه از تحقق عدالت، مسیر رشد آن را تشریح و تبیین می‌کند؛ درست همان‌گونه که امیرالمومنین(ع) در طول دوران خلافت، با حکمت و صبر، جامعه‌ای پر از ناهنجاری را در مسیر رشد و قوام قرار دادند.***نهج‌البلاغه و گفتمان‌سازی انقلابعلی صالحی: یکی از مهم‌ترین اقدامات در حوزه شناخت نهج‌البلاغه، کشف ظرفیت گفتمان‌سازی آن از طریق فهم اصول بنیادین است. نهج‌البلاغه، به عنوان منشور اسلامی - انسانی و میراث فکری امام علی(ع)، اصل الگوی گفتمانی را تایید می‌کند و با تأکید بر اصول عدالت، استکبارستیزی، وحدت و اخلاق، نقشی محوری در شکل‌دهی به گفتمان انقلاب اسلامی ایفا کرده است. از همین رو امام خمینی(ره)، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، نهج‌البلاغه را «آیین‌نامه انقلاب» توصیف و آن را به عنوان الگویی برای ساخت حکومت اسلامی معرفی کردند. همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه‌الله نهج‌البلاغه را نقشه راهی برای ساخت تمدن نوین اسلامی دانسته‌ و بر لزوم بازخوانی و ترویج آن تأکید کرده‌اند.* گفتمان عدالت‌محوری انقلاب اصل عدالت به عنوان ستون اصلی گفتمان انقلاب اسلامی، در نهج‌البلاغه به صورت عملیاتی و جامع تبیین شده است. امام علی(ع) در خطبه‌ها و نامه‌های‌شان، عدالت را نه تنها به عنوان آرمانی انتزاعی، بلکه به عنوان الگویی عملی برای حکومت اسلامی مطرح کرده‌اند. در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه (خطبه 15)، امام علی(ع) درباره زمین‌هایی که عثمان به اقطاع دیگران درآورده بود، می‌فرمایند: «والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الإماء لرددتُه؛ فإنّ فى العدل سعه و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه أضيق؛ به خدا قسم، اگر آن مال را چنین می‌یافتم که به یقین با آن، زنانی به عقد زناشویی درآمده و کنیزانی با آن خریداری شده بودند، باز هم آن را به مسلمانان بازمی‌گرداندم، زیرا در عدل و دادگری وسعت و گشایش است و آن کس که اجرای عدالت بر او سنگین آید، تحمل ظلم برای او سخت‌تر است». بر این اساس  نهج‌البلاغه، نه تنها الگویی برای حکومت عادلانه، بلکه اساسی برای حرکت به سوی جامعه‌ای عدالت‌محور است که در گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان اصلی بنیادین مطرح شده است.* گفتمان استکبار‌ستیزی انقلابگفتمان انقلاب اسلامی عمیقا متکی بر اصول مقاومت در برابر استکبار جهانی است. نهج‌البلاغه با تأکید بر مقابله با ظلم و فساد، الگویی جامع برای گفتمان استکبارستیزی انقلاب ارائه می‌دهد. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه این گفتمان را اینگونه تبیین می‌کنند: «كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛ پیوسته دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید». (نامه 47) بر این اساس، هویت انقلاب اسلامی با نهج‌البلاغه گره خورده است و نشان می‌دهد نهج‌البلاغه به عنوان سلاحی برای مقابله با استکبار جهانی عمل می‌کند. * گفتمان وحدت‌محور انقلابگفتمان انقلاب اسلامی، وحدت امت اسلامی را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود مطرح می‌کند و نهج‌البلاغه نیز به طور مستمر بر اهمیت وحدت و اتحاد تأکید کرده است. در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه (خطبه 191)، امام علی(ع) می‌فرمایند: «الناسُ صنفانِ: إما أخٌ لک فی الدین، أو نظیرٌ لک فی الخلق؛ مردم ۲ دسته‌اند: یا برادر تو در دینند، یا همتای تو در آفرینش». این سخن، پایه‌ای برای گفتمان وحدت‌محور انقلاب اسلامی است و نهج‌البلاغه، با تأکید بر این اصل، به عنوان الگویی برای مقابله با تفرقه‌گرایی و برادركشي عمل کرده و گفتمان وحدت را در قالبی علمی و عملی تقویت کرده است. امروز جریان جهانی حمایت از فلسطین، ناشی از روح انقلاب اسلامی است که پایه‌های فکری و دینی خود را از نهج‌البلاغه گرفته است. * گفتمان اخلاق‌محور انقلابگفتمان انقلاب اسلامی بر خلاف گفتمان غرب بر ارزش‌های اخلاقی و دینی استوار است. این انقلاب با نفی اباحه‌گری و بی‌بند و باری به خطری بزرگ برای گفتمان‌های رقیب و انحرافی تبدیل شده است. نهج‌البلاغه با تأکید فراوان بر اخلاق و تقوا، الگویی برای تقویت بنیان‌های معنوی جامعه ارائه می‌دهد. این موضوع، در شکل‌گیری گفتمان اخلاق‌محور انقلاب اسلامی نقش کلیدی داشته و نقطه قوت آن به حساب می‌آید. امروز که غرب با تشدید بحران معنویت و سقوط عیار اخلاقی روبه‌رو است، انقلاب اسلامی می‌تواند  با بهره‌گیری از ظرفیت ارزشی و قدسی نهج‌البلاغه، بشریت تشنه به معنویت را به خود جذب کند و از همین رو، بازگشت به نهج‌البلاغه برای تقویت انقلاب اسلامی به منظور مقابله با فرهنگ منحط غرب ضروری است. نقش نهج‌البلاغه در گفتمان‌سازی انقلاب اسلامی مبرهن است اما الزاماتی دارد؛ اول اینکه نهج‌البلاغه باید با رویکردی انقلابی و در قالبی نوین و قابل درک برای نسل جوان بازخوانی و باز تعریف شود، ثانیا مراکز تولید علم و اندیشه، به منظور استخراج اصول و مبانی، مؤلفه‌ها وارزش‌های انقلاب اسلامی، مطالعه علمی نهج‌البلاغه را در دستور قرار بدهند، زیرا نهج‌البلاغه، با تأکید بر اصول اسلامی و انسانی، ابزاری قدرتمند برای شکل‌گیری انقلاب اسلامی و مقابله با گفتمان‌های انحرافی رایج در جهان معاصر است.***جایگاه نهج‌البلاغه در ساخت دولت اسلامیسیدعبدالله هاشمی: نهج‌البلاغه رساله‌ای علمی و عملی برای کارگزاران حکومت اسلامی است. از نگاه مقام معظم رهبری، نهج‌البلاغه کتاب تدوین شده‌ انقلاب اسلامی و آیین‌نامه‌ این انقلاب به حساب می‌آید. به باور ایشان، در همه‌ بخش‌هایی که برای یک انسان کامل و یک جامعه‌ انقلابی ضروری است، نهج‌البلاغه بهترین و وافی‌ترین مطالب را در بلیغ‌ترین، رساترین و پرمغزترین بیان ارائه کرده است.با توجه به مراحل پنجگانه‌ای که مقام معظم رهبری برای انقلاب اسلامی ترسیم کرده‌اند، نهج‌البلاغه می‌تواند راهنمای خوبی برای حرکت انقلاب اسلامی باشد. بویژه در مرحله کنونی (ساخت دولت اسلامی)، می‌توان نهج‌البلاغه را به عنوان آیین‌نامه انقلاب مورد خوانش و مطالعه قرار داد.ساخت دولت اسلامی با همه ظرافت‌ها و سختی‌ها نیازمند مراجعه به نهج‌البلاغه و الگوبرداری از حکومت علوی است، چرا که تداوم حرکت انقلاب اسلامی و حفظ اصالت آن در گرو مراجعه به نهج‌البلاغه است. نهج‌البلاغه بیانگر رفتار صحیح حکومت در تمام عرصه‌های جنگ، صلح، فتنه و آشوب داخلی، سیاست خارجی، امور عبادی و اخلاقی است. مقام معظم رهبری پیرامون جایگاه نهج‌البلاغه در تداوم انقلاب اسلامی می‌فرمایند: «ما اگر بخواهیم امروز انقلاب اسلامی را ادامه بدهیم، یعنی آنچه به معنای واقعی کلمه انقلاب اسلامی است، باید اسلام را همه‌جانبه مراعات کنیم و نمودارش نهج‌البلاغه است. باید برگردیم به نهج‌البلاغه و بازیابی کنیم. نهج‌البلاغه جنگ، سیاست، دیپلماسی، ارتباطات خارجی، سیاست خارجی، اخلاق، عبادت و زهد را در بر دارد و همه چیز در نهج‌البلاغه موجود است. این نهج‌البلاغه چندبعدی، نموداری از اسلام چندبعدی است که برای دوام انقلاب اسلامی و ساختن یک انسان چندبعدی ضروری و لازم است».علت و منشأ رشد خوانش‌های ناصواب از نهج‌البلاغه، مهجوریت آن است. اگر جریان انقلابی در لایه‌های مختلف، آموزه‌های نهج‌البلاغه را برای عمل کردن مورد مطالعه قرار دهد، خوانش‌های ناصواب و گلایه‌های بی‌حساب به کلی از بین می‌رود. تا زمانی که سطح بهره‌مندی از نهج‌البلاغه محدود به سخنرانی و گفتاردرمانی باشد، جریان‌های انحرافی نیز مانند هر متن مقدس دیگری در میدان سخن، برداشت‌های خود را فریاد می‌زنند. تنها در میدان عمل است که می‌توان دست جریان‌های انحرافی را از دامان نهج‌البلاغه کوتاه کرد. مقام معظم رهبری نیز راه کوتاه کردن دست منتقدان داخلی و دشمنان خارجی را در بازگشت به نهج‌البلاغه می‌دانند. به باور ایشان، اگر ما اندکی با نهج‌البلاغه آشنا شویم و راه‌مان را به سوی این کتاب باز کنیم، راه سوءاستفاده‌ دشمنان کوچک و خرد که در داخل هستند، نیز راه استفاده‌ دشمنان بزرگ جنایتکاری که از غفلت ما و دوری ما از اسلام، همیشه استفاده کرده‌اند، بسته خواهد شد.نظام اسلامی باید به این باور برسد که آموزه‌های علوی را مبنای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری خود قرار دهد تا به آرمان خود برسد و نهج‌البلاغه نیز از مهجوریت بیرون آید.  با توجه به وابستگی تداوم انقلاب به نهج‌البلاغه، بویژه در مرحله ساخت دولت اسلامی، پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان نهج‌البلاغه را به سندی جریان‌ساز در عرصه‌های علمی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرد؟در پاسخ می‌توان گفت نهج‌البلاغه منبع گرانبهایی برای بازنویسی و طراحی و ارزیابی سیاست‌های کلی نظام در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تربیتی و... است. باید اسناد بالادستی نظام و برنامه‌های بلندمدت کشور در عرصه‌های داخلی و خارجی انعکاسی از نهج‌البلاغه باشد تا تداوم انقلاب اسلامی تضمین شود.در سطح راهبردی نیز امیر مومنان و خردمند سیاستمداران، مبتنی بر سیاست‌های کلی، اهداف و برنامه‌های متقنی را ارائه کرده‌اند که سعادت دنیا و آخرت جامعه را تضمین کرده است. بر این اساس، قوای سه‌گانه و نهادهای تصمیم‌گیر نظام باید مبتنی بر جهان‌بینی و مدل حکومت علوی، نظام مسائل خود را ساماندهی و راهبردهای عملی برای رشد جامعه ترسیم کنند. نهج‌البلاغه در سطح تاکتیکی و روش‌های تصمیم‌گیری و اقدام نیز برای حاکمان الگوهای جذابی را ارائه می‌کند. در موضوع انقلاب فرهنگی، به عنوان یک نمونه از برنامه‌های اساسی حکومت، نهج‌البلاغه جایگاه اساسی دارد و ضامن اصالت بعد فرهنگی و انقلابی بودن آن است. مقام معظم رهبری با درایت همیشگی در موضوع انقلاب فرهنگی، همگان را به نهج‌البلاغه فراخوانده و دوری از نهج‌البلاغه در تدوین سند فرهنگی کشور را بدعت فرهنگی دانسته و می‌فرمایند: «یقینا انقلاب فرهنگی باید به منابع فکری و آن منابعی که مکتب را برای ما تشریح می‌کنند متکی باشد. ما نمی‌توانیم امروز یک انقلاب فرهنگی به وجود بیاوریم، در حالی که منابع اسلامی اصیل و متون دست اول اسلامی را مطرح نکنیم. آن که می‌خواهد انقلاب فرهنگی کند اما با قرآن یا با حدیث کاری ندارد، در حقیقت انقلاب فرهنگی نیست و ممکن است یک بدعت فرهنگی باشد».با تکیه بر جایگاه نهج‌البلاغه در اسلامی شدن دولت از نگاه مقام معظم رهبری، برای بهره‌مندی بیشتر از نهج‌البلاغه و تضمین اصالت انقلاب، چند راهکار پیشنهاد می‌شود:1- سنجش و ارزیابی قوانین موجود در عرصه‌های مختلف با آموزه‌های نهج‌البلاغه توسط مرکز بررسی‌های مجلس شورای اسلامی و مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و ارائه طرح‌های جدید برای تصویب2- سنجش و ارزیابی عملکرد نهادهای تصمیم‌ساز نظام با آموزه‌های حکومتی نهج‌البلاغه توسط نهادهای نظارتی3- بازتولید سرفصل‌های درسی برای رشته‌های مرتبط با حکومت بر اساس معارف نهج‌البلاغه در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و حوزه علمیه توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی حوزه‌های علمیه4- تشکیل گروه‌های علمی و تعریف پروژه‌های پژوهشی برای استخراج نظام مسائل نظام اسلامی با رویکرد عینیت‌بخشی به معارف نهج‌البلاغه و پرهیز از تحقیق‌های غیرعملیاتی5- سامان‌دهی نظام مسائل حاکمیت و اولویت‌بندی آن بر اساس آموزه‌های نهج‌البلاغه6- استفاده از معارف نهج‌البلاغه برای بازسازی ساختار حاکمیت7- معیار قرار دادن ویژگی‌های کارگزار تراز از نگاه نهج‌البلاغه در جذب و گزینش نهادهای حاکمیتی8- راه‌اندازی پویش‌های قوی در راستای تعمیق معارف نهج‌البلاغه در بدنه مسؤولان و مردم و مبنا قرار گرفتن معارف نهج‌البلاغه برای تولیدات رسانه‌ای با هدف اصلاح رابطه حکومت و مردم.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 10:05:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایتختِ دورانِ تحول</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-vjifevhzz5zw</link>
                <description>کار را که کرد؟➕ شب اختتامیه عمار بود و صندلی‌های سالن سینما فلسطین خالی نداشت. راهروهای اطراف صندلی‌ها هم کیپ تا کیپ آدم ایستاده بود. تا داخل محوطه لابی سینما پر بود از آدم معمولی‌ها. بالای جایگاه هم ردیفی از مادران شهدا با قاب عکس‌های شهدا ایستاده بودند. بچه‌های اتاق فرمان دنبال قطعه‌ای از موسیقی‌های هنس زیمر یا مجید انتظامی و ... بودند برای پخش که یک‌هو هادی، میثم مطیعی گذاشت برای لحظه تقدیر از حاج داوود میرباقری:ابالفضل طلایه دار عالمینی پناه خیمه حسینی ...  و کاشی حرم علمدار بین دستان مادران شهدا دست بدست رسید به میرباقری.آمد پشت میکروفون و در لحظه اوج‌ اختتامیه وقتی ردیف عکاسان خبرگزاری‌ها عکس می‌گرفتند گفت که باور کنید امشب خستگی دو دهه کار طاقت فرسای تاریخی از تنم رفت!! ➕ آن لحظه آقا وحید، بانی و‌ همه‌کاره‌ی سخت‌گیرِ جشنواره، استاد خوب دیدن خالصی‌ها و ناخالصی‌ها، کسی که گلریز و قویدل و راغب و امرالله احمدجو و پروانه معصومی و سیروس مقدم و ده‌ها هنرمندی که سال‌ها روشنفکرها و اصولگراها ندیده بودند رو بخوبی دیده و تکریم کرده بود، مثل همیشه‌ی اختتامیه‌های عمار بجای اینکه بالای جایگاه روبروی دوربین‌ها با لبخند مدیر طور و‌ چفیه بر دوش ایستاده باشه، یک گوشه اون طبقه بالکن سینما فلسطین، عینکِ همیشه ناتمیزش رو بالا زده بود و داشت چشمهای پر از اشکش رو پاک می‌کرد.➕ چند روز بعدش هم وقتی احتمالا با گرفتاری‌های زیاد گردان تازه نفس‌های سینمای انقلاب رو جمع کرد و برد دیدار علمدار انقلاب، وقتی حضرت آقا آمدند و همه نشستند و صندلی کنار رهبری هنوز خالی مونده بود و آقا وحید گوشه‌های مجلس دنبال نقطه کوری از دوربین‌ها بود یک‌هو حاج نادر با لحن بلندتر از معمول صدا زد: آقای جلیلی! جای شما اینجاست (صندلی کنار رهبری). این تقوای شما بجا نیست!!➕ حالا هم یحتمل شب بعد از آخرین قسمت پایتخت وقتی فرهیختگانِ نو‌قلم و فیلم امروزی‌های پیر قلم در کشاکش فاکتور کردن پایتخت به نام هر چیزی غیر از تیم تحول صداوسیما در تحلیل‌ها و یادداشت‌هایشان اشاره‌ای نداشتند که چطور پایتخت در دوران تحول بجای افول اوج گرفت و چطور فیلمنمه‌ی تنابنده‌نوشت پشتِ «پدر ایرانی» درآمد و چند سیلی آب‌دار نصیب لیلا و برادرانش کرد!! و و و....➕ وحید جلیلی بی‌توجه به تسویه حسا‌ب‌ها، شاید داشت آوینی تورق می‌کرد:دوست من، می‌دانم كه چه می‌كشی. خوب می‌دانم. اما تو كه در دامنه‌ی آتشفشان منزل گرفته‌ای بايد بدانی كه چگونه می‌توان زير فوران آتش زيست. ما را خداوند برای زيستنی چنين به زمين آورده است. چرا كه مرغ عشق ققنوس است كه در آتش می‌زيد....✍️ سیدمحمد محمدی‌سرشت</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 21 Apr 2025 09:21:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلالت‌های چرخش سوریه‌ای در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-zh6jpezkqgb8</link>
                <description>محمد مهدی تهرانی🔹&quot;جمهوری اسلامی ایران کاملاً آماده است که در صورت نیاز، به دولت سوریه کمک کند تا به یک دولت فراگیرتر و بهتر تبدیل شود. این یک پیام رسمی است که از همین تریبون اعلام می‌کنم.&quot; این موضع صریح معاون وزیر خارجه است در نشست سلیمانیه. این را بگذارید کنار موضع صریح رهبرانقلاب:&quot;مسئله این‌جور نخواهد ماند... قطعاً جوانان غیور سوری به پا خواهند خاست، ایستادگی خواهند کرد، فداکاری خواهند کرد، تلفات هم خواهند داد امّا بر این وضع فائق خواهند آمد.&quot;🔹تروریست بودند، شدند معارضین مصلح، قرار بود ساقط شوند و حالا قرار است به آنها کمک شود که به دولتی فراگیرتر و بهتر تبدیل شوند.🔹یکی از مسئولین دفتر مقام معظم رهبری در سوریه می‌گفت خیلی قبل‌تر از سقوط اسد به مسئولین نظامی می‌گفتیم اگر اسد نباشد، پلن ‌B شما چیست؟ پاسخی نداشتند. حاضر نبودند با قبائل و نیروهای اجتماعی کار کنند. و به این ترتیب مردم از دست رفت؛ سوریه نیز.🔹تفکر امنیتی، عدم لحاظ جامعه، عدم لحاظ نیروهای اجتماعی، عدم پیشبرد امور بر پایه ظرفیت‌های موجود و از بستر طرح‌ریزی بازی‌ای کلان و واجد امکان بازیگری برای بازیگران مختلف، عدم لحاظ فرهنگ و اقتصاد در کنار سیاست و موشک و تفنگ چنین رهاوردی دارد.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 09:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر مرفهان بی‌درد به پایان رسیده با «مرفهان دردمند» چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-q1hxykktjv1s</link>
                <description>📌 به طور سنتی، مرفهان در هر جامعه‌ای، تمایز خودشان را از بقیۀ مردم، در توانایی‌شان برای ‌وقت تلف‌کردن، هدر دادن پول به پای تجملات بی‌فایده و تنبلی نشان می‌دادند. اگر بقیه مجبور بودند صبح تا شب کار کنند تا نانی برای خوردن داشته باشند، آن‌ها عمرشان را با تفریح و هنر و مهمانی می‌گذراندند. چنانکه تورستن وبلن، یکی از تیزبین‌ترین تحلیل‌گران نابرابری، نامشان را «طبقۀ تن‌آسا» گذاشته بود.📌 وبلن می‌گفت ثروتمندان اصرار دارند طوری رفتار کنند که معلوم شود مجبور نیستند مثل بقیۀ مردم کار و برنامه‌ریزی کنند. به همین دلیل است که لباس‌های ناراحت و دست‌و‌پاگیر می‌پوشند، یا با قاشق چنگال نقره غذا می‌خورند.📌 اما «نمایش‌های پرزرق‌و‌برق» دنیای امروز، شکل دیگری دارند. البته هنوز «مرفهان بی‌درد» پیدا می‌شوند، اما حالا اکثر ابرثروتمندان تلاش می‌کنند تا تصویری بسیار «دغدغه‌مند» از خودشان نشان دهند. آن‌ها افتخار می‌کنند که ۱۶ ساعت در روز کار می‌کنند، هفته‌ای یک کتاب جدید می‌خوانند، ورزش روزانه‌شان ترک نمی‌شود و به فکر محیط‌زیست‌اند. آن‌ها شبانه‌روز عرق می‌ریزند تا «دنیا را به جای بهتری» تبدیل کنند.📌 الیزابت کارید-هَکِت(Elizabeth Currid-Halkett)، نویسنده و روزنامه‌نگاری آمریکایی، نام جدیدی برای آن‌ها انتخاب کرده است: «طبقۀ الهام‌بخش». هکت می‌گوید ابرثروتمندان امروزه در مسابقۀ بی‌پایان «آگاه‌تر بودن، پیشروتر بودن و کارآمدتر بودن» با هم مبارزه می‌کنند.📌 اما این نمایش شایسته‌سالاری صرفاً مسئله‌ای فرهنگی نیست، چون نقشی جدی در تثبیت و مشروعیت‌بخشیدن به نابرابری‌های نهادینۀ جامعه دارد. راج چتی، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، در محاسبه‌ای نشان داد: احتمال قبولی فرزندان یک‌درصد بالای جامعۀ آمریکا در بهترین دانشگاه‌ها، ۶۷ برابر شانس قبولی ۲۰درصد پایین جامعه است. هکت می‌نویسد «این احتمال ۶۷ برابری معیاری برای نشان‌دادنِ نابرابری فرصت‌ها برای الهام‌بخش‌بودن در جامعه‌ای نابرابر هم هست.»📌از نظر کارید-هکت، کارکرد این نمایش‌های جدید، به‌شکل دردناکی، شبیه نمایش قبلی است: نشان‌دادن تمایز با بقیه. اگر در مقایسۀ قبلی، ثروتمندان مستقیماً به دارایی‌هایشان فخر می‌فروختند، «طبقۀ الهام‌بخش» نشان می‌دهد که از بقیه «بهتر و شایسته‌تر» است.📌 امروز ابرثروتمندان با خودروهای برقی پیشرفته‌شان رفت‌و‌آمد می‌کنند، خودشان را وقف علم و تحقیق و توسعه می‌کنند، غذای ارگانیک می‌خورند، لباس‌هایی می‌پوشند که در زنجیرۀ تولیدشان از کودکان بهره‌کشی نشده باشد، خریدهایشان را در کیسۀ پلاستیکی نمی‌ریزند و برای بچه‌هایشان کتاب می‌خوانند و وقت می‌گذارند. اما یک چیز را نمی‌گویند: برای این زندگیِ «درست» چقدر باید پول داشته باشید؟◀️ آنچه خواندید مروری است بر مقالۀ الیزابت کارید_هکت که با عنوان (The Endless Pursuit of Better) در وب‌سایت hedgehogreview (https://hedgehogreview.com/issues/distinctions-that-define-and-divide/articles/the-endless-pursuit-of-better) به انتشار رسیده است. / اقتباس (https://tarjomaan.com/)</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 16 Apr 2025 11:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آوینيِ جویای حقیقت، فرمالیست نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%D9%8A%D9%90-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-vflxhwyv47c3</link>
                <description>صبح نو«آوينيِ نظريه‌پرداز» در اين سال‌ها مهجورتر از «آوينيِ مستندساز» بوده است. طبيعتاً کتابي که به نظريه‌پردازي آويني پرداخته باشد مهجور مي‌ماند. يکي از اين کتاب‌ها اثري به نام «واقع گرايي اسلامي به مثابه نظريه فيلم؛ مرتضي آويني و نظريه فيلم» نوشته آقاي محمدعلي طايي است.اين کتاب که چاپ نخست آن سال 96 توسط انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شد، پايان‌نامه کارشناسي ارشد نويسنده در رشته سينما و تلويزيون در دانشگاه بولونياي ايتالياست و تلاش کرده که به بررسي تطبيقي نظريات شهيد آويني در حوزه فلسفه و نظريه فيلم با نظريه‌پردازان مشهور غربي و به‌ويژه ايتاليايي بپردازد.به بهانه سالگرد شهادت شهيد آويني گفت‌وگويي با نويسنده اين کتاب داشتيم.عنوان «واقع‌گرايي اسلامي» کمي مسامحه‌آميز به نظر مي‌رسد. خود شهيد آويني هم در آثارش اين عنوان را به کار نبرده است. علت استفاده از ترکيب براي ناميدن نظريه فيلم شهيد آويني چيست؟ انتخاب اين اسم بيش از آنکه يک انتخاب فلسفي باشد، فرهنگي است.شما اساساً در مطالعات فيلم موظف به فلسفه نيستيد. يک نگاه بين رشته‌اي به مطالعات فيلم وجود دارد و ترکيب چند رشته است. البته نگاه‌هاي فلسفي وجود دارد اما ما خودمان را ملزم به بحث دقيق فلسفي نمي‌دانيم. مثلاً ما يک نئورئاليسم داريم که بيشتر در ايتاليا وجود داشته است اما با مؤلفه‌هايي شبيه به آن در اسپانيا هم نئورئاليسم داريم که نامش نئورئاليسم اسپانيايي است. من همين نگاه را به «فرهنگ» اسلامي دارم.من نمي‌خواستم ببينم که آيا قطعاً نگاه قرآن و تفکر اسلامي همان چيزي است که شهيد آويني مي‌گويد بلکه بيشتر به خاستگاه فرهنگي نظريه شهيد آويني که فرهنگ اسلامي است نظر داشته‌ام. اساساً زمينه کار من ايراني نبود و جهاني بود. به همين دليل من درگير اين مسائل دقيق فلسفي نبودم.در کانتکست جهاني و به‌ويژه تئوريسين‌هاي ايتاليايي که ما با آنان مرتبط بودم اصلاً آنها به اين مسأله ايراد نگرفتند که چرا رئاليسم اسلامي؟ با همين مقدمه من قانع شدند. من احساس مي‌کردم نگاه شهيد آويني در عرصه نظريه فيلم دنيا نگاه اصيل و متمايز است که برآمده از فرهنگ اسلامي و جهان اسلام است. البته شما جايي که مبحث «نفس‌الامر» را در فلسفه اسلامي به مثابه بنيان واقعيت مطرح کرديد، به نظر مي‌رسد به فلسفه اسلامي هم نزديک شديد. بله؛ اما من فلسفه اسلامي را يکي از زيرشاخه‌هاي فرهنگ اسلامي مطرح مي‌کنم. خيلي ساده است و اصلاً چيز پيچيده‌اي مد نظر من نبوده است. شهيد آويني ايراني بود، مسلمان بود و نگاهش به سينما برآمده از اين فرهنگ بوده است. يعني شما لفظ واقع‌گرايي را از فرهنگ مطالعات فيلم جهاني اخذ کرديد يا از فرهنگ اسلامي؟ اينجايي که گفتيم واقع‌گرايي نگاه ما کاملاً غربي بود. حدود سه يا چهار نحله اصلي در نظريه فيلم وجود دارد؛ فرماليسم، رئاليسم، نشانه‌شناسي و پديدارشناسي.ما مي‌خواهيم به آويني به عنوان يک نظريه‌پرداز نگاه کنيم نه يک مستندساز. به همين دليل خيلي‌ها اعتراض کردند که چرا درگير مستندها و فرم روايت فتح نشديد. بنابراين مي‌خواستيم ببينيم که در فرهنگ جهاني نظريه فيلم آويني چطور نظريه‌پردازي است. قطعاً بايد درباره رابطه آويني و فرم صحبت کنم. بايد درباره نشانه‌شناسي و آويني صحبت کنم و همچنين بايد درباره نسبت آويني و واقع‌گرايي صحبت کنم. به‌ويژه اينکه بحث از واقعيت قسمت عمده‌اي از حرف‌هاي آويني درباره سينما را شامل مي‌شود. تا امروز ترکيبات ديگري هم براي نام بردن از نظرگاه شهيد آويني در خصوص سينما به کار برده شده است.مثلاً مرحوم مددپور عنوان «سينماي اشراقي» را اطلاق کرده‌اند. تمايز و شباهت رويکرد شما با اين رويکرد چيست؟ من رقابتي به اين رويکردها نمي‌بينم. آقاي مددپور و آقاي معززي‌نيا کتاب‌هاي خوبي درباره آراي شهيد آويني چاپ کرده‌اند. اصل مطلب من در اين کتاب بررسي تطبيقي آراي آويني با نظريه‌پردازان غربي است.آويني به نظر من نظريه‌پرداز خوب و ارجينالي است و مي‌توان به‌صورت تطبيقي درباره او کار کرد. اگر متفکري آراي غربي‌ها را تکرار کرده باشد ديگر بررسي تطبيقي او معنا و ضرورتي ندارد اما آويني اين‌گونه نيست. بنابراين اساس نگاه من يک نگاه جهاني و از بيرون، به نظريه فيلم ايراني بوده است؛ يعني پرسش‌هايي در حوزه نظريه فيلم مطرح است با تکيه بر آثار آويني پاسخ داده شود.اگر ما مي‌گفتيم سينماي اشراقي، کسي در جهان متوجه نمي‌شد. البته خود آويني هم تفسير خاصي از اشراق دارد و به نظر نمي‌رسد که مستقيماً از حکمت اشراق آن را گرفته باشد. ما وقتي مي‌گوييم رئاليسم اسلامي، پژوهشگران جهان با توجه به آشنايي‌شان با اين مفهوم توجه‌شان جلب ‌شده و درک مي‌کنند.يکي از مقولاتي که در مطالعات فيلم وجود دارد مبحث فرم و محتوا و تکنيک است. آقاي فراستي مي‌گويد شهيد آويني تکنيک و فرم را با هم خلط مي‌کند و اين دو را به جاي هم به کار مي‌برد. نظر شما چيست؟من با نظر فراستي موافقم. منتها در نگاه فراستي فرم چيزي است که قابل يادگيري نيست و بايد با آن زندگي کنيم و به يک نوع تائو در تائوئيسم چيني نزديک مي‌شود؛ يعني يک چيز بي‌اسمي که وجود دارد و ما بايد خودمان را به آن نزديک کنيم؛ در ظاهر آويني فرم و تکنيک را به جاي هم به کار مي‌برد اما آويني چون نگاه هايدگري دارد مي‌گويد فيلمسازان جوان بايد بروند «تلوس» سينما را پيدا کنند و خود را در مسير آن قرار دهند.تلوس چيزي نزديک به همان تائو است که فيلمساز بايد با آن زندگي کند. اينجا آويني به نوعي به زيستني بودن فرم نزديک مي‌شود. نگاه آويني به تکنيک چيست؟به نظر من نگاه آويني به تکنيک يک امر آموختني است. يعني فيلمساز بايد برود و تکنيک را ياد بگيرد. در جايي آويني مي‌گويد من با نقد محتوايي موافق نيستم؛ به اين دليل که فيلم‌هاي ايراني به آن حد تکنيکي نرسيده‌اند که بتوانيم درباره محتواي آ‌نها صحبت کنيم؛ يعني تکنيک اگر به يک حد استاندارد نرسد اصلاً نمي‌توانيم درباره محتوايشان حرف بزنيم. بعد از آموختن تکنيک، وقتي فيلمساز مي‌خواهد به جهان نگاه کند و فيلم بسازد بايد به هدف غايي جهان نگاه کند و خودش را در راستاي آن قرار دهد که از اين رهگذر فرم توليد مي‌شود. ارتباط تکنيک و فرم در نگاه آويني چنين چيزي است.نگاه فراستي هم تقريباً همين است. البته نمي‌توانيم بگوييم آويني فرماليست است و همه چيز براي او همان فرم است. درست است؟ آويني خيلي روي فرم تأکيد دارد.اگر نتوانيم به او بگوييم فرماليست، به او نافرماليست هم نمي‌توانيم بگوييم. منتها قطعاً فرماليست افراطي نيست. اين موضوع را در نقد فيلم مسافران بهرام بيضايي مطرح کرده است.آويني مي‌گويد فرم و محتوا با هم برمي‌خيزند و اين دو را با هم مي‌بيند. نگاهي که در «بورد ول» هم ديده مي‌شود. آويني به‌شدت به دنبال حقيقت است. واقع‌گرايي آويني به‌نوعي حقيقت‌گرايي است. مي‌خواهد از واقعيت عبور کند و به حقيقت برسد. چنين شخصي طبيعتاً نمي‌تواند فرماليست باشد. اصلاً نگاه آويني اين است که در سينما شما نمي‌توانيد هر چيزي را به فيلم دربياوريد. فقط مفاهيم خاصي را مي‌توانيد فيلم کنيد. به همين دليل با سينماي فلسفي و عرفاني مصطلح و مرسوم مخالفت مي‌کند. ماهيت و ذات سينما از نظر آويني چيست؟در دفاعي که از فيلم اوديسه فضايي مي‌کند ماده خام سينما را تصوير متحرک مي‌داند. البته اين موضوع چندان پيچيده هم نيست. تکليف قصه اين وسط چه مي‌شود؟ تأکيد روي تصوير متحرک به معناي نفي ساير وجوه سينما نيست. اصالت با تصوير است. اگر بخواهد قصه‌اي هم تعريف شود يا از رهگذر تصوير عبور کند. فرمولي که از اين نگاه درمي‌آيد اين است که قصه‌هاي خوب را برداريم و تصويري کنيم. چيزي شبيه آثار هيچکاک. اينطور نيست؟ اين فرمول نه از نگاه آويني درمي‌آيد و نه از نگاه هيچکاک. آويني اصلاً يک راه را انتخاب نکرده است.مثلاً نگفته اصالت تصوير و همه چيز را بر اين مبنا بنيان بگذارد. اساساً خيلي استدلالي نيست. او به شدت تلاش داشته که از زواياي مختلف سينما را ببيند. نگاهش به‌نوعي شهودي است. به‌نوعي مثل نيچه است. مانند فلاسفه مؤسسي که خيلي استدلال نمي‌کنند و گزاره‌هاي جزمي را از جنبه‌هاي گوناگون مطرح مي‌کنند.1397/01/20</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 09:57:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقایقی از زبان آوینی که هنرمندان جرأت شنیدنش را ندارند</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B1%D8%A3%D8%AA-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-l4zflzllxlhx</link>
                <description>به گزارش حلقه وصل: با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، تحولی عمیق در همه عرصه‌ها از جمله هنر رخ داد. هنرمندان متعهدی به میدان آمدند که علاوه بر درک پیام انقلاب، ابزار هنر را در سطحی حرفه‌ای و خلاقانه به کار گرفتند.سید مرتضی آوینی از جمله متفکرانی است که نگاه او به هنر، فراتر از زیبایی‌شناسی مرسوم، ریشه در معرفت و حقیقت دارد. او هنر را جلوه‌ای از کمال و فضیلت انسانی می‌دانست و معتقد بود که هنرمند باید متعهد به حقیقت باشد. نگاه آوینی به سینما، موسیقی، گرافیک و ادبیات، بازتابی از پیوند عمیق او با روح انقلاب اسلامی است.جنگ روایت‌ها و مسئولیت تاریخی هنرمند متعهددر عصر سلطه رسانه، هنر و هنرمند دیگر نمی‌توانند نسبت به وقایع جامعه بی‌تفاوت باشند. هنرمند متعهد موظف است در برابر انفعال، ایستادگی کند و حقیقت را حتی در اوج فتنه‌ها و غبارآلودی‌ها، بازگو کند. این وظیفه صرفاً یک مسئولیت اخلاقی نیست، بلکه جهادی در عرصه «جهاد تبیین» است.رهبر انقلاب در این باره می‌فرمایند: ««هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنرِ خودش و هم در قبال مضمون تعهد دارد. کسی که قریحه هنری دارد، نباید به سطح پایین اکتفا کند. این یک تعهد است. هنرمند تنبل و بی‌تلاش، هنرمندی که برای تعالی کار هنرىِ خودش و ایجاد خلاقیت تلاش نمی‌کند، در حقیقت به مسئولیت هنری خودش در قبال قالب عمل نکرده است. هنرمند باید دائم تلاش کند.»بنابراین، هنرمند باید ابتدا حقیقت را بشناسد، سپس با زبان هنر، آن را به جامعه منتقل کند. در این مسیر، او نه فقط به پیام، بلکه به قالب نیز متعهد است. هنرمندی که تنبلی کند و برای تعالی ابزار هنری خود نکوشد، در واقع به تعهد هنری خود نیز خیانت کرده است.سید مرتضی آوینی؛ تجلی هنرمند موحد و انقلابینمونه برجسته چنین هنرمندی، شهید سیدمرتضی آوینی است؛ کسی که با آثار ماندگاری چون «روایت فتح»، «خان گزیده‌ها» و «گم‌گشتگان دیار فراموشی»، عمق حقیقت انقلاب اسلامی، دفاع مقدس، و رنج مردم مظلوم را روایت کرد.او با شناخت دقیق از مفاهیم دینی و هنری، توانست تصویر واقعی‌تری از آنچه واقعاً رخ داده بود، به تصویر بکشد؛ چیزی که رسانه‌های غربی یا رسانه‌های وابسته، هیچ‌گاه روایت نکردند.آوینی، هنری را تبلیغ کرد که نه برای تبلیغ کالا و سرمایه، بلکه برای روایت عشق به خدا و حقیقت به کار گرفته می‌شد. او در این خصوص نوشت است: «هنر اگر برای هنر نباشد، برای هیچ چیز دیگری هم نباید باشد، جز عشق به خدا.»آوینی و هنرشهید سید مرتضی آوینی، هنر را در معنای اصیل آن، تجلی کمال و فضیلت می‌دانست، نه صرفاً فعالیتی زیباشناختی. او منشأ هنر را پیوند ذاتی انسان با حقیقت عالم و شعور باطنی نسبت به کمالات می‌دانست و معتقد بود هنر، همچون عبادت، ریشه در فطرت دارد.در حوزه سینما، آوینی نگاه معرفتی داشت و آن را ابزاری برای بیان حقایق متعالی می‌دانست، نه وسیله‌ای برای سرگرمی یا ترویج روشنفکری سطحی. از نظر او، فیلم بازتابی از درون فیلم‌ساز است، نه صرفاً بازنمایی واقعیت.در موسیقی و گرافیک نیز، او اصالت را به روح و نیت هنرمند می‌داد و بر تمایز هنر انقلابی با هنر غربی تأکید داشت. آوینی، آزادی در هنر را نه رهایی از تعهد، بلکه التزام به حقیقت می‌دانست و باور داشت هنر انقلاب، روحی تازه در کالبد هنر می‌دمد و به دنبال ساخت جهانی جدید مبتنی بر ارزش‌های الهی است.عشق مایه اصلی هنر استشهید آوینی هنر دینی را هنری می‌داند که در بستر دین شکل گرفته و با حقیقت مطلق پیوند دارد، نه صرفاً هنری با موضوعات مذهبی. به‌گفته او، «هنر دینی حاصل تقرب انسان به حق است، در حالی‌که هنر امروز از گسست انسان از حقیقت و سقوط از جایگاه وجودی‌اش ناشی می‌شود.هنر دینی با سیر معنوی پایان می‌یابد، اما هنر امروز با نفی معنا آغاز می‌شود.»البته آوینی هنر را در ذات خود پیوندی با تفکر، حکمت و عرفان می‌داند و عشق را مایه اصلی آن می‌خواند. به باور او، بدون روح عرفانی، هنر بی‌جان و بی‌معناست. او هشدار می‌دهد که «هنرمندان نباید هنر را مستقل از دین و کمال انسانی بدانند، زیرا چنین نگاهی هنر را به حجاب اکبر بدل می‌کند که انسان را از حقیقت و عهد الهی دور می‌سازد.»هنر غربی در برابر هنر اسلامی؛ تضاد روایت و غایتاز نگاه شهید آوینی، هنر غربی، هنر خودپرستی است. هنری که از دل تمدنی برخاسته که بهشت را نه در آسمان، بلکه در زمین جست‌وجو می‌کند و از این رو، هنر را از معنا و تعهد تهی می‌سازد. او می‌گوید: «هنر غربی حدیث نفس است؛ نه حدیث شیدایی حق.»در برابر این نگاه، هنر اسلامی، حدیث دلدادگی به حقیقت است؛ زبان بی‌زبانی انسان برای فراق دارالقرار، و انس دیرینه انسان با حقیقت. هنرمند موحد، نه تنها زیبایی را از حقیقت می‌گیرد، بلکه قالب اثرش نیز باید در شأن آن حقیقت باشد.هنر، تعهد و آزادی؛ مفاهیم تحریف‌شدهیکی از تحریف‌های رایج در فضای هنر معاصر، برداشت نادرست از آزادی است. آوینی می‌گوید: «آزادی در نفی همه تعلقات است، جز تعلق به حقیقت». بنابراین، هنرمندی که به بهانه آزادی، به تمسخر دین و مقدسات یا ترویج ابتذال روی می‌آورد، در واقع گرفتار دروغ بزرگی شده است.او در انتقادی صریح، از هنرمندانی می‌نالد که برای تبلیغ محصولات تجاری و گالری‌های مدرن، به وجد می‌آیند اما چون نوبت به صدور انقلاب یا دفاع از ارزش‌ها می‌رسد، با پوزخند پاسخ می‌دهند: نه آقا، قبول سفارشْ هنر را می‌کشد!هنر انقلابی امروز باید با بصیرت، شناخت دشمن و تقویت زبان هنری، به تبیین حقیقت اسلام، انقلاب اسلامی و آرمان‌های مقاومت بپردازد. باید از روایت دقیق پیشرفت‌های جامعه اسلامی، در برابر روایت‌سازی‌های گمراه‌کننده دشمن، دفاع کند. این هنر، رسالتی انبیایی دارد؛ زیرا حقیقت را می‌گوید، دل‌ها را بیدار می‌کند و مسیر رشد و کمال را نشان می‌دهد.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 09:09:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص خیالبافان</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81%D8%A7%D9%86-wyfngix4wwhd</link>
                <description>مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط حوالی ساعت ۱۵ روز گذشته آغاز شد و تا حوالی ساعت ۱۷:۴۰ ادامه داشت. کانال اطلاع‌رسانی وزیر امور خارجه بعدازظهر روز گذشته (شنبه) در این خصوص نوشت: گفت‌وگوهای غیرمستقیم بین جمهوری‌اسلامی ایران و ایالات‌متحده آمریکا راجع به موضوع رفع تحریم‌ها و بحث هسته‌ای، پایان یافت. طبق اعلام کانال اطلاع‌رسانی وزیر امورخارجه، در این گفتگوها که با وساطت عمان انجام شد، سیدعباس عراقچی وزیر امورخارجه جمهوری‌اسلامی ایران و استیو ویتکاف نماینده ویژه رئیس‌جمهور آمریکا در امورغرب آسیا، در فضایی سازنده و مبتنی بر احترام متقابل مواضع دولت‌های متبوع خود راجع به موضوعات مرتبط با برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران و رفع تحریم‌های غیرقانونی علیه ایران را از طریق وزیر امورخارجه عمان تبادل کردند. طرفین موافقت کردند که این گفتگوها در هفته آینده ادامه یابد.آنطور که کانال اطلاع‌رسانی وزیر امورخارجه، نوشت: پس از پایان بیش از دوونیم‌ساعت مذاکرات غیرمستقیم، رؤسای هیئت‌های نمایندگی ایران و آمریکا در هنگام ترک محل گفت‌وگوها با حضور وزیر امورخارجه عمان دقایقی گفت‌وگو کردند.توهم سرمایه‌گذاری‌ آمریکایی‌هااما همزمان با آغاز مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، عده‌ای در حال رویافروشی هستند و چنین القاء می‌کنند که در نتیجه توافق با آمریکا، سیل سرمایه‌گذاری‌های آمریکایی‌ها به ایران سرازیر می‌شود. در همین رابطه، برخی مدعی شده‌اند که آمریکا در صورت توافق با ایران، یک هزار میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری می‌کند!ادعای سرمایه‌گذاری کلان آمریکایی‌ها در ایران به محض حصول توافق هسته‌ای، یک دروغ شاخدار و یک رویافروشی آشکار است؛ دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا از زمان تصدی مجدد این سمت و بازگشت به کاخ سفید در بهمن‌ماه سال گذشته، تمام تلاش و تمرکز خود را معطوف کرده است تا سرمایه‌های همه دنیا را به داخل آمریکا جلب و جذب کند و در این راستا، با شعار «اول آمریکا»، تقریبا با تمام جهان، جنگ تجاری و تعرفه‌ای راه انداخته است؛ آنگاه چطور ممکن است که راضی به سرمایه‌گذاری کلان سرمایه‌گذاران کشورش در داخل ایران شود. ترامپ نشان داده که بسیار منفعت‌طلب و بازاری مسلک است؛ او حتی شرط سفرش به ریاض را سرمایه‌گذاری یک تریلیون دلاری عربستان‌سعودی در آمریکا دانسته است، آنگاه چطور موافقت خواهد کرد که همین مقدار پول از آمریکا برای سرمایه‌گذاری به ایران منتقل شود. ترامپ اخیرا به‌صورت صریح اعلام کرده که دفعه قبل که به عربستان‌سعودی سفر کرده مقامات سعودی با خرید ۴۵۰ میلیارد دلار از محصولات آمریکایی موافقت کرده بودند و حالا در دوره جدید ریاست‌جمهوری‌ پس از موافقت عربستان‌سعودی با سرمایه‌گذاری یک‌تریلیون دلاری، مجدد به ریاض سفر می‌کنم. ترامپ گفته که این‌بار «سعودی‌ها پولدارتر و ما پیرتر شده‌ایم» و به همین دلیل به آنها تاکید کرده‌ام که در صورت موافقت با خرید یک‌تریلیون دلاری از شرکت‌های آمریکایی به ریاض سفر خواهد کرد. ترامپ گفت که عربستانی‌ها با این پیشنهاد که قرار است طی چهارسال انجام شود موافقت کردند و بنابراین او به عربستان سفر خواهد کرد.از سویی دیگر باید توجه داشت که رژیم آمریکا بالغ بر دو سال است که اجازه نمی‌دهد ایران به ۶ میلیارد دلار طلبش از کره‌جنوبی که به قطر منتقل شده، دسترسی پیدا کند؛ آنگاه چطور موافقت خواهد کرد که ده‌ها برابر از این مبلغ، در ایران سرمایه‌گذاری شود؟!مضاف بر موارد فوق‌الذکر، باید توجه داشت که عمده سرمایه‌گذاران و سرمایه‌داران در کشور آمریکا متعلق به بخش خصوصی و شبکه متمول صهیونیستی هستند که با ایران اسلامی تضاد موجودیتی و هویتی دارند و اساسا به سبب پاسپورت اسرائیلی‌شان نمی‌توانند به کشور ما ورود داشته باشند.دلیلی که ثابت می‌کند جذب سرمایه‌های آمریکایی در ایران محال استاز همه این موارد که بگذریم باید توجه داشت که ایران و آمریکا حتی اگر در جریان مذاکرات غیرمستقیم‌شان در مسقط به توافق پیرامون برخی مسائل هسته‌ای نیز نائل شوند، کماکان به‌صورت محتوایی و ایدئولوژیک دو قطب متمایز محسوب می‌شوند و هیچگاه نمی‌توانند با یکدیگر همگرایی مبنایی داشته باشند.رهبر انقلاب در این خصوص می‌گویند: علت مخالفت با نظام جمهوری‌اسلامی این است که جمهوری‌اسلامی آمد دستِ سلطه آمریکایی را از کشور کوتاه کرد؛ همه مسئله این است. آمریکایی‌ها بر یک کشوری با ثروت، با امکانات و در موقعیت راهبردی حساس جغرافیایی مثل ایران، به‌طورکامل مسلط بودند؛ انقلاب و جمهوری‌اسلامی آمدند دست اینها را کوتاه کردند؛ اینها می‌خواهند انقلاب و جمهوری‌اسلامی را نابود کنند به‌خاطر این، می‌خواهند تسلط داشته باشند؛ همچنان‌ که بر بسیاری از کشورهای منطقه متأسفانه تسلط دارند. آنها می‌خواهند دستور بدهند «باید این کار را بکنید» و حاکم فلان کشور این منطقه حساس، «بایدِ» آنها را روی چشم بگذارد و قبول بکند! آنها این را می‌خواهند. توجه بفرمایید! اینها نکته مهمی است؛ مسئله، مسئله احساسات نیست؛ مسئله، مسئله این نیست که انسان ناگهان به‌خاطر یک حادثه دفعی مثلا فرض کنید موضع‌گیری بکند؛ مسئله، مسئله اساسی و ریشه‌ای است؛ اینها نوکر لازم دارند؛ جمهوری‌اسلامی عزت خود را به رخ اینها کشیده و اینها نمی‌توانند تحمل کنند. آنها می‌خواهند حکامی وجود داشته باشند که پولشان را بگیرند، از امکاناتشان استفاده کنند، دستور آنها را اطاعت بکنند، هروقت هم که آنها میل داشتند اینها عوض بشوند؛ مثل اینکه یک روزی انگلیس‌ها همین نقش را در منطقه داشتند، یک روز رضاخان را آوردند، یک روز هم رضاخان را به دلایلی مایل بودند ببرند و بردند و پسرش را سر جایش گذاشتند؛ آنها این را می‌خواهند. متأسفانه در کشورهای خلیج‌فارس، در کشورهای منطقه غرب آسیا، این حالت در بسیاری از این کشورها وجود دارد؛ اینها در مقابل آمریکا خاضعند، خاشعند. اما دلیل دیگری که ثابت می‌کند حتی به فرض توافق ایران و آمریکا در خلال مذاکرات غیرمستقیم در مسقط پیرامون مسائل هسته‌ای، هیچگونه سرمایه‌گذاری از ناحیه آمریکایی‌ها در ایران صورت نمی‌گیرد، تجربه موجود در این زمینه است؛ پس از حصول توافق برجام در سال ۱۳۹۴، بسیاری بر این خیال خام بودند که ورود سرمایه‌های آمریکایی و غربی، اقتصاد ایران را متحول می‌سازد، اما در فروردین ۱۳۹۵ یعنی چندماه پس از حصول برجام، «ولی‌الله سیف» رئیس وقت بانک مرکزی کشورمان در مصاحبه با تلویزیون بلومبرگ تصریح کرد: برجام «تقریباً هیچ» دستاورد اقتصادی برای ایران نداشته است.بنابراین ضرورت ایجاب می‌کند که رویافروشی را کنار بگذاریم و اقتصاد کشور را به روند مذاکرات هسته‌ای مسقط گره نزنینم؛ شرطی‌سازی اقتصاد کشور تبعات جبران‌ناپذیری دارد؛ ما طی سال‌های اخیر کم از این بابت ضربه نخورده‌ایم. شرطی‌کردن اقتصاد کشور در دهه ۹۰ سبب شد تا رهبر انقلاب نسبت به این مسئله تذکر و انذار دهند. ایشان در آبان‌ماه سال ۹۸ در دیدار با تولیدکنندگان، کارآفرینان و فعالان اقتصادی درخصوص شرطی‌شدن اقتصاد گفتند که گره‌زدن روند حل مشکلات به تصمیمات دیگران موجب بروز بدترین مشکلات برای کشور می‌شود. رهبری گفتند که در این سال‌ها بیان مسائلی از قبیل اینکه «ببینیم ۶ ماه دیگر چه می‌شود» یا «برجام چه می‌شود» و حالا نیز «به امید ابتکار رئیس‌جمهور فرانسه ماندن» هیچ مشکلی را حل نکرده و نخواهد کرد و این نگاه باید کنار گذاشته شود.منبع: روزنامه آگاه</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 14 Apr 2025 09:03:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکته سنجی علمی یک سیاستمدار</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1-mgxpxkgephzb</link>
                <description>دکتر موسی نجفی پژوهشگر اندیشه سیاسییکی از ویژگی های ممتاز مقام معظم رهبری پر مطالعه بودن و حتی به روز بودن ایشان در زمینه کتاب و نشر است؛ متاسفانه بسیاری از مدیران رده بالای نظام در این زمینه دچار کمبود و ضعف جدی بوده و هستند و مشغله زیاد را علت مانوس نبودن شان با کتاب و کتابخوانی عنوان می نمایند . با توجه به نکته مذکور و از قضا آقای دکتر سعید جلیلی فردی پر مطالعه و فکور است و به علت هم رشته بودن با نویسنده این متن و تخصص در زمینه اندیشه سیاسی و علاقه به تحولات تاریخی ، بارها اتفاق افتاده که در زمینه کتب مختلف با ایشان قرار مباحثه علمی گذاشته و پیرامون مسائل فکری تاریخ سیاسی با هم بحث نموده ایم ؛ از جمله نکات جالب ایشان که به نوعی جنبه قانونمندی نظری در فلسفه تاریخ داشته و بیان کننده نظریه پردازی مهمی می تواند باشد ، مطلب زیر است : ایشان در سال ۹۷ برایم نقل نمودند که در سفری که به عتبات مقدسه عراق مشرف شده بودم توفیق یافتم تا با چهار تن از مراجع تقلید مهم و اصلی حوزه نجف دیدار داشته باشم و جالب اینکه این چهار مرجع بزرگوار متعلق به چهار کشور مختلف بودند ؛ ایشان ادامه دادند در این دیدارها متوجه شدم که فهم و درک و تحلیل این بزرگواران از تاریخ صدر اسلام تاثیر گذار و منطبق با نظریات و آراء و مواضع سیاسی امروز آنان است ؛ مثلا اگر برداشت آنان از سیره امامان بزرگوار در زمینه وارد نشدن در برخی مسائل سیاسی است ، خودشان هم عینا امروز همان گونه و به همان مشی و طریق در سیاست رفتار می نمایند.  نکته آخر ایشان هم از این نظر جالب بود که اظهار داشتند اگر بخواهید نوع سیاست ورزی و رفتار سیاسی مقام معظم رهبری را درک نمایید ، بایستی کتاب انسان ۲۵۰ ساله ایشان را خوب بخوانید تا متوجه شوید فهم ایشان از مسائل سیاسی و نحوه منطق سیاسی ایشان چگونه شکل گرفته و چرا به این نحو خاص بیان و ارائه می گردد . بعد از نقل این مطلب ، به دکتر جلیلی به عنوان یک همکار دانشگاهی پیشنهاد نمودم این نکته و سایر نکات ریز و درشت مهم را که حاصل تجربه سیاسی و درک و فهم علمی تان از مذاکرات سیاسی است ، می تواند به صورت خاطرات بازگو گردد تا تحلیل و درک سیاسی جامعه نیز از این طریق ارتقا یابد. متاسفانه علیرغم استقبال ایشان از این پیشنهاد، تاکنون این کار محقق نشده است ؟!</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 13 Apr 2025 13:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا انقلاب جنسی روی پوست شهر آمده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qsjsnrgskyhy</link>
                <description>تبعات تحولات سال ۱۴۰۱ بر امر جنسی در گفت‌و‌گو با سید عبدالرسول علم‌الهدی/ بخش اول؛گروه جامعه و اقتصاد «سدید»؛ بخشی از آنچه که امروزه ما به‌عنوان هنجارهای اجتماعی و فرهنگی می‌شناسیم، محصول آن چیزی است که در خیابان با قالب‌هایی چون جنبش، شورش، انقلاب و... محقق شده‌اند. صرف‌نظر از آنکه رخدادهای ۱۴۰۱ را جنبش یا آشوب بدانیم، به نظر نمی‌توان از اثرات آن که به طور مشخص بر حوزه زنان و جنسیت متمرکز شده بود، چشم‌پوشی کرد. بخشی از اثرات آن اتفاقات به طور طبیعی در قالب کوتاه‌مدت و در پوشش زنان آشکار شد؛ بااین‌وجود، چنین به نظر می‌رسد که اثر اتفاقات ۱۴۰۱ را نمی‌توان در همین سطح خلاصه کرد. برخی این اتفاقات را کاتالیزور رخداد بزرگ انقلاب جنسی می‌دانند که از اساس شاکله جامعه ایرانی را دستخوش تغییر خواهد کرد. ما در این بخش تلاش داریم تا ضمن گفتگو با دکتر سید عبدالرسول علم‌الهدی - دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی و عضو هیئت‌علمی دانشگاه جامع امام حسین (ع) - به توضیح و تفسیر تبعات این رخداد در جامعه ایرانی بپردازیم. بخش نخست این گفتگو را در ادامه از نظر خواهید گذراند.حجاب، بهانه‌ای برای انقلاب در صورت مسئلهبه‌عنوان پرسش نخست، می‌خواهیم به تحولات پس از سال ۱۴۰۱ در زمینه وضعیت امر جنسی و جنسیتی در جامعه ایران بپردازیم. برخی از بررسی‌ها به این موضوع اذعان داشته‌اند که طی دو سال گذشته، ظهور و بروز جنسی زنان در جامعه کمتر شده و برای این موضوع به نشانه‌هایی در زمینه پوشش استناد می‌کنند. به باور شما، آیا این موضوع درست است؟ شما این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟علم‌الهدی: به نظر من، اتفاقاً بروز جنسی شدگی زن در تحولات سال ۱۴۰۱ به ظهور جدی‌تری رسید؛ نه از منظر آنکه حجاب در صورت‌بندی ایدئولوژیک «زن، زندگی، آزادی» کنار رفته است. ما وقتی می‌خواهیم این قضاوت را انجام دهیم، باید دقیقاً به عرف عامه و نگاه مردم تکیه کنیم که چه تفسیری دارند؟ ما در سال ۱۴۰۱ یک کار تحقیقی در تهران انجام دادیم و دو موضوع را پیگیری کردیم: یکی در مورد رفتارشناسی حجاب بعد از اغتشاشات ۱۴۰۱ و دیگری درباره دریافت مردم از الزام به حجاب. البته رفتارشناسی با انگیزه‌ها نیز همراه است و صرفاً مشاهده نیست. در هر دو موضوع، متوجه شدیم که مسئله حجاب به‌عنوان یک پوشش عمومی و نه امر خصوصی، برای مردم بسیار مهم شده است. اما نظرسنجی‌های مختلف نشان می‌دهد که در افکار عمومی، پذیرش اینکه آیا حجاب یک امر خصوصی است یا امر عمومی، کامل نیست و نوعی سردرگمی وجود دارد. افکار عمومی در مورد اینکه این موضوع به شخص وابسته است یا امری اجتماعی است که جامعه درباره‌اش تصمیم می‌گیرد، قضاوت مشخصی ندارد. یعنی هم گفته می‌شود که به انتخاب شخص وابسته است و هم می‌گویند که باید هنجارهای جامعه رعایت شود.مورد دیگر آن است که مردم تقریباً متوجه شده‌اند که مسئله الزام به حجاب با مسئله حجاب به‌مثابه امر فرهنگی، تربیتی، رسانه‌ای و زیبایی‌شناختی تفاوت دارد. ما در طول تاریخ حیات جمهوری اسلامی درگیر مسئله زیبایی‌شناسی فرهنگی و تربیتی حجاب بودیم، اما از سال ۹۸ به بعد و به‌خصوص ۱۴۰۱، با دوره جدیدی در مسئله حجاب مواجه شدیم و آن الزام به حجاب است. الزام یعنی مداخله‌گری حاکمیت در قانون‌گذاری که به امر بالاتری متصل است.مداخله‌گری حاکمیت در امر فرهنگمداخله‌گری حاکمیت در امر فرهنگ اثبات شده است و در همه کشورها وجود دارد. اصلاً سیاست‌گذاری فرهنگی یعنی مداخله حاکمیت در امر فرهنگی. به طور مثال، هر کشوری که حتی یک سایت با محتوای نامناسب اخلاقی را فیلتر کند، در واقع در فرهنگ و حتی در امر خصوصی مداخله کرده است؛ زیرا این فضا، فضای خصوصی انسان‌هاست. می‌خواهم اثبات کنم که سیاست‌گذاری فرهنگی و مداخله در امر فرهنگ در تمام دولت‌ها وجود دارد، هرچند میزان آن محل مناقشه است.مجدداً از مقدمه کمک می‌گیرم تا به پرسش شما برسم که آیا تحولات ۱۴۰۱ باعث شده که ما جنسیت زن به معنای امر جنسی را کنار بگذاریم و اکنون به او به‌عنوان انسانی که در جامعه کار می‌کند، فعالیت می‌کند، حضور اجتماعی دارد و نظر می‌دهد، توجه کنیم؟البته ما پرسش مذکور را به این غلظت مطرح نکردیم!علم‌الهدی: اشکال ندارد. بالاخره این یک نظر است. در مورد تحولات فرهنگی برای زنان در اغتشاشات ۱۴۰۱ سه نظر وجود دارد که من این نظرها را رصد کرده‌ام. نظر اول این است که زنان با روند معمولی شدن کشف حجاب، از ماهیت جنسی خود فاصله می‌گیرند و به‌عنوان یک انسان در تعامل با مردان قرار می‌گیرند که خب این حتی در جوامع آزاد هم اثبات نشده و سوژگی جنسی زن در کالا شدگی تجاری آن کاملاً قابل‌ردیابی است.نظر دوم این است که این تحولات باعث شده امر حجاب و کشف حجاب از شیفتگی و ماهیت مسئله‌مندی‌اش در افکار عمومی کاسته شود و ما می‌توانیم بدون مسئله شدن حجاب، درباره روابط زن و مرد تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری کنیم. جامعه آن شیفتگی یا تعجب برانگیختگی نسبت به کشف حجاب را از دست می‌دهد و زنان بی‌حجاب در حال عادی کردن هم‌زمان امر جنسی‌نمایی زن و امر کشف حجاب هستند.این همان پوشش عرفی است که اکنون از آن بحث می‌شود؟ الان پوشش عرفی آن‌قدر تغییر کرده که دیگر بی‌حجابی نیز عرفی تلقی شود.علم‌الهدی: پوشش عرفی قبلاً پیرامون بدحجابی مطرح می‌شد. یعنی امر حجاب آن‌قدر معمولی شود که اساساً بگوییم زنان و مردان در یک پوشش عرفی قرار دارند. اما نظر سومی هست که من می‌خواهم از آن دفاع کنم. اغتشاشات ۱۴۰۱ یک اغتشاش نبود، یک فتنه بود. این فتنه ماهیت امنیتی - سیاسی داشت؛ ولی ظهورش فرهنگی - اجتماعی بود که بعد پیامد اقتصادی هم پیدا کرد. پیامد اقتصادی‌اش افزایش شدید نرخ ارز و کاهش سرمایه‌گذاری خارجی در سال ۱۴۰۱ بود. ماهیت سیاسی - امنیتی آن، برنامه‌ریزی بسیار منظم و دقیق سیستم رسانه‌ای، دیپلماتیک و امنیتی خارج از کشور بود که شواهدش از همان لحظه در کشور نمایان شد. بهانه فرهنگی - اجتماعی‌اش مسئله زن بود و صورت‌بندی شعار ایدئولوژیک «زن، زندگی، آزادی» کاملاً همه اجزایش به هم مرتبط بود. پس از این وقایع، با این پیامد مواجه شدیم که مسئله اصلی، مداخله امر حکمرانی در مسئله حجاب، عفاف و امر جنسی شد و همه اینها مورد چالش قرار گرفت.مداخله و چالش آن فقط در حوزه حکمرانی باقی نمانده است که مثلاً بگوییم قانون حجاب مناسب است یا نامناسب، چگونه باید نوشته شود، قوه قضاییه چه وظیفه‌ای دارد یا چرا سازمان بهزیستی به وظیفه‌اش توجه نکرد و... مسئله در این سطح باقی نماند. این مسئله در همان لحظه به افکار عمومی سرایت کرد و یک جنگ شناختی شکل گرفت که تا کجا حاکمیت می‌خواهد ورود کند و چه چیزی را می‌خواهد پیش ببرد؟ مثلاً اگر حاکمیت کار ایجابی انجام می‌دهد و وام ازدواج می‌دهد، پذیرفتنی است و برای بحث امر جنسی و سیاست‌گذاری امر جنسی و حجاب و عفاف مناسب است ولی دیگر کار ایجابی خود را نباید به حوزه‌های مختلفی نظیر مدل پوشش تسری دهد.اما اتفاقی که رخ داد این نیست. اتفاقی که رخ داد این است که مردم در ادامه راه تردید کنند که حکمرانی بر امر جنسی چگونه می‌خواهد صورت بگیرد؟ این همان اتفاق مهمی است که باید پیرامون آن سخن بگوییم. این اتفاق خیلی سریع در حال رخ‌دادن است و پدیده‌ای به نام انقلاب جنسی را به دنبال خود می‌آورد که در دنیای غرب، تاریخ، سیاست‌گذاری، اقتصاد و حقوق مدنی دارد. «ال‌جی‌بی‌تی» حقوق مدنی و سیاسی دارد و در انتخابات، کرسی مجلس را می‌گیرد. الان هم به کشورهای اسلامی مانند ترکیه و عراق سرایت می‌کند. عربستان نیز که با عنوان مدرنیته، خودش پیش‌قدم شده که ظهور این اتفاق را بیشتر در خود داشته باشد.کشورهای اسلامی در مسیر جهان غربمن اتفاقات ۱۴۰۱ را در بستر انقلاب جنسی با نابودی سبک زندگی ایرانی - اسلامی می‌بینم. با این نگاه باید پرسید که مگر می‌شود حجاب کنار برود و جنسیت‌زدایی از زن صورت بگیرد و بعد بگوییم زن صرفاً یک مرد است که موهایش بلندتر است؟ یا زن یک انسان است، همان‌طور که مرد یک انسان است؟ مگر امکانش هست؟ وقتی می‌خواهم بگویم مگر امکانش هست، باید دقیقاً به کشورهایی که این تجربه را داشته‌اند مراجعه کنم. چرا قطر در ۵ سال اخیر یکی از کشورهای پرطلاق در دنیا شده و حجاب جوانانش در حال ازبین‌رفتن است، درحالی‌که قطری‌ها خودشان در گذشته به حجاب معروف بودند؟ چرا خیانت زنان متأهل در ترکیه باید دوبرابر آمریکا باشد؟ چرا مصرف فیلم‌های اروتیک ترکی در دنیا باید معروف شود، همان‌طور که مصرف محتوای نامناسب پورن آمریکایی معروف است؟ چرا این فیلم‌ها به چندین زبان دنیا هم‌زمان ترجمه می‌شود و خود ترکیه روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند؟ آیا اینها صرفاً یک کار فرهنگی است یا سیاست فرهنگی از آن پشتیبانی می‌کند؟ نمود این سیاست در ایران چگونه است؟اگر حجاب در دنیا کنار رفته، باید آمار خشونت علیه زنان کاهش یافته باشد. باید آمار ضعیف شمردن زنان کاهش یابد. باید آمار پرداختن به امر جنسی زنان در رسانه‌های دنیا کاهش یابد. نباید برای تبلیغ مسواک یا خودرو از بدن زن استفاده شود. همان‌طور که از خودشان یاد گرفتیم، امری به نام شی‌ء شدگی زنان در رسانه‌ها را مطرح کردند و این را به کالای بازرگانی تبدیل کردند. این موضوعات در نظریه‌های فرهنگی قرن ۱۹ پیدا شد و در قرن ۲۰ در مکتب فرانکفورت و مکتب انتقادی بیشتر به آن پرداختند. ما مقداری از ادبیات مکتب فرانکفورت یاد گرفتیم؛ یعنی آنها به ما توجه دادند که با زن در جامعه اروپایی چه کرده‌اند. تغییر لباس‌های گشاد زنان به لباس‌های تنگ و نیمه‌برهنه چگونه رخ داد؟ اینها تاریخ انقلاب جنسی است. این انقلاب سه دوره جدی را دارد. از ۱۹۱۳ شروع شد و تا ۱۹۶۵ ادامه یافت. بعد از آن هم با فضای رسانه‌ای بسیار شدیدی مواجه هستیم که این شدت با فضای مجازی در کل دنیا در حال گسترش است.آنچه ما اکنون پس از فتنه ۱۴۰۱ با آن مواجه هستیم، سه مرحله دارد: مرحله اول، عادی‌شدن بی‌حجابی است؛ فارغ از اینکه چه قضاوتی می‌خواهد بشود که پیامد مهمش، رفع الزام است. مرحله دوم، معمولی شدن تن‌نمایی زنانه است و مرحله سوم لاابالی‌گری یا رهاشدگی فحشا و همجنس‌گرایی است. یعنی لاقیدی باید رخ دهد و اینجا دیگر انقلاب جنسی در ایران محقق می‌شود.انقلاب جنسی و جامعه زنان ایرانالبته بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند که انقلاب جنسی اکنون رخ‌داده و شما نمی‌بینید و استناد آن‌ها هم اصطلاحاً به زیر پوست شهر است.علم‌الهدی: خیر، زیر پوست شهر در همه جای دنیا وجود دارد. آنچه سیاست‌گذاری اجتماعی به آن می‌پردازد، روی پوست شهر است. زیر پوست شهر متعلق به سیاست‌گذاری تربیتی است. اما شما در سیاست‌گذاری اجتماعی خود می‌گویید مشروب حرام و ممنوع، مواد مخدر و ماری‌جوانا ممنوع، کلاب و کازینو و قمار ممنوع، کارگری جنسی و... ممنوع. اینها در روی پوست شهر یعنی در عرصه عیان و آشکار ممنوع است؛ و الا در زیرزمین دارند قماربازی می‌کنند. کارگر جنسی را در واقع به رسمیت نمی‌شناسید، چون اگر به رسمیت بشناسید باید کارت بهداشت بدهید. بعد وقتی کارت بهداشت دادید، باید جا و مکان بدهید و بعد هم هتلینگ باید بدهید و خیلی چیزهای دیگر.به‌هرحال این قضایا هنوز روی پوست شهر نیست. احتمالاً روی پوست شهر فضای مجازی است و باید در فضای مجازی هم سیاست‌گذاری داشت که در پلتفرم دیوار یا پیام‌رسان‌های روبیکا و سروش شاهد روابط فحشا با رویکرد اقتصادی نباشیم؛ بنابراین باید سیاست‌گذاری اجتماعی خود را بر مبنای آنچه به ظهور می‌رسد و رسمیت دارد تدوین و اجرا کنیم. البته سیاست‌گذاری تربیتی و فرهنگی باید پشت سیاست‌گذاری اجتماعی، فضای زیر پوست شهر را از منظر درونیات و خلق‌های درونی مردم مساعد کند.به همان سخن قبلی بازگردم. مرحله اول همان معمولی شدن بی‌حجابی است که فضای عرفی شدگی ناهنجاری را برای مردان و خانواده‌ها فراهم می‌کند. مرحله دوم، تن‌نمایی زنانه برای منزلت اجتماعی است؛ چرا که دیگر در چشم مردان، زن به‌عنوان مربی انسان، اخلاق و نوآوری علمی تعریف زیبایی ندارد، بلکه زن به‌عنوان تن‌نمایی تعریف زیبایی دارد؛ بنابراین با نیمه‌برهنگی و تبرج و جراحی‌های زیبایی مختلف مواجه می‌شویم و شیءانگاری زنان در تبلیغات بازرگانی و سینما حداکثری می‌شود. در مرحله سوم، ظلم به زن ظهور حداکثری پیدا می‌کند و همان آمارهای خشونت علیه زنان، همان مسیری که غرب و آمریکا رفته و همان فحشای عیان شده اینجا محقق می‌شود.حالا پرسش اینجاست که آیا مردم این سه مرحله را می‌فهمند یا نه؟ بله، شاید آینده‌نگری نکنند، اما وقوعش را متوجه می‌شوند. مردم تصمیم می‌گیرند که به برخی مکان‌ها کمتر مراجعه کنند. مردم تصمیم می‌گیرند برای منزوی نشدن، بخشی از بی‌حجابی را همراهی کنند و با ورود زنان به ورزشگاه‌های فوتبال - حتی اگر با صحنه‌های زننده ناهنجاری همراه باشد - مخالفت نکنند و درعین‌حال خود را از برهنگی مبرا می‌دانند. این تحلیل که از مصاحبه‌ها به‌دست‌آمده، شاید مورد پذیرش همگان نباشد، اما این اتفاق را در ماجرای برهنگی دختر دانشگاه آزاد علوم تحقیقات دیدیم.من فکر می‌کردم دختر علوم تحقیقات از جهت کنش برهنگی‌اش موردتوجه حداقل دوستانش یا جامعه دانشگاه علوم تحقیقات قرار بگیرد. یعنی دانشجویان به طرف‌داری از او اقدام کنند، اما دیدم که دانشجویان در حساب‌های مجازی‌شان که اساساً در اختیار خودشان است و در فضای خصوصی‌شان قرار دارد، همه به این نوع کنش حمله می‌کنند و خود را از این کنش مبرا می‌کنند. بعد متوجه شدم یکی از سلبریتی‌های فضای مجازی و رسانه‌های بیگانه نیز از این کنشگری فاصله می‌گیرد تا ماهیت ایدئولوژیک «زن، زندگی، آزادی» زیر سؤال نرود. ماهیتی که احتمالاً ما از قبل برچسب لاابالی‌گری اخلاقی به آن زده‌ایم. اما با گذشت زمان، متوجه شدیم که سرویس‌های خارجی و آن مدل از اغتشاشات که سرویس‌ها در ایران دنبال می‌کنند، ظاهراً ابزار و سلاحی به دستشان رسیده و آن تن زنانه است. برای همین مسیح علی‌نژاد که یکی از سردمداران این حرکت‌هاست، تصمیم به برهنگی گرفت و آن را با این کلیشه، عمومی کرد که تن زنان سلاحی برای مبارزه با نگاه مردم است. در حقیقت ما خودمان به نگاه مردانه و جنسی شدگی زن انتقاد داریم. او از این نگاه استفاده می‌کند و سلاح را برعکس کرده است. یعنی می‌گوید من به پوشیدگی و رازآلود شدن تن زنان پناه نمی‌برم، من به افشای تن زنان پناه می‌برم تا افشای مکرر آن، معمولی‌اش کند و آزادی را محقق سازد. این قرائتی است که اروپا و آمریکا داشته و تاریخ و نتایج آن را می‌بینیم و چیز جدیدی برای ما نیست.صورت‌بندی حجاب به‌مثابه آزادی زنانهبا این توصیف، امر جدیدی که ما می‌توانیم در برابر این وضعیت آن را صورت‌بندی کنیم چیست؟علم‌الهدی: آنچه جدید است این است که ما بگوییم زیبایی‌شناسی زن در حجاب چگونه محقق می‌شود یا کرامت نفس و روابط انسانی برای زن باحجاب چگونه محقق می‌شود. حجاب محدودیتی است که به‌موجب آن زنان اشتغال مردانه نداشته باشند. اشتغال سخت مردانه مانند کار ساختمانی، کار در معدن و محیط‌های سخت را زنان نداشته باشند و به آزادی برسند. به این تعریف نگاه کنید: زن محجبه به آزادی از نگاه شیءانگاری مردان می‌رسد و وقتی این زنان زیاد باشند (زنان محجبه زیاد باشند) به آزادی از رقابت تن‌نمایی در محیط‌های عمومی هم می‌رسند و دیگر رقابتی برای جراحی زیبایی شکل نمی‌گیرد.ببینید که چقدر این آزادی‌ها می‌تواند زیاد باشد: آزادی از تن‌نمایی در محیط عمومی، آزادی از نگاه کالا شدگی برای جذابیت در نگاه مردان، آزادی از کالای جنسی شدن در دنیای مردانه. توجه کنید که ما به چند مدل از آزادی می‌رسیم. آنگاه این آزادی‌ها چه مقاصدی را دنبال می‌کنند؟ یعنی آزادی زن از آن چیزها برای پرداختن به آینده یک جامعه، آزادی برای پرداختن به انسان و انسان‌سازی، حتی آزادی از دغدغه معیشتی و امنیت داشتن برای تمرکز بهتر به انسان‌سازی و آینده‌سازی یک جامعه.حضرت امام خمینی (ره) در آن بیانی که فرمودند «قرآن انسان‌ساز است و زن هم انسان‌ساز است»، اصلاً انگار قرآن و زن را در یک جنس مشترک دیده‌اند. پس زنان باید انسان‌سازی کند؛ یعنی انگار تمام کارهایی که مردان انجام می‌دهند در خدمت زنان است تا زنان، مردان و زنان دیگری را برای آینده بهتر پرورش دهند. یعنی مردان وسیله‌اند و زنان هدف. احتمالاً با آنچه که بر مردان از نفقه و قیمومیت و امنیت و مسکنت زن واجب شده است، می‌تواند چنین معنایی به ذهن متبادر کند.اگر بخواهیم این‌گونه ترسیم کنیم، انسان‌سازی مسئله اصلی دنیاست؛ چون مسئله اصلی دنیا انسان است. انسان سوژه تمام مکاتب فکری، حاکمیت‌ها و جغرافیاست. این انسان جز به آزادی امکان رشد و پرورش ندارد. آیا امتداد «زن زندگی آزادی» ما را در آزادی قرار می‌دهد یا آزادی در محیط نمایش‌ها و جذابیت‌ها از باب تن‌نمایی است؟ آزادی در محیط رقابت زنان برای جراحی زیبایی یا آزادی برای خودشکوفایی هویتی زنان در جسم فیزیکی‌شان؟ اینها اسمش آزادی است؟ آن اتفاقی که برای ما در فتنه ۱۴۰۱ افتاد، ما را به اسارت شیءانگاری زنان نزدیک‌تر کرد.دو رویکرد در مواجهه با ایران امروزشما توضیح خوبی از تحولات مرتبط با امر جنسیت متأثر از اتفاقات ۱۴۰۱ دادید. بااین‌وجود اما هنوز اتفاقاتی هستند که به نظر نیاز به توضیح بیشتری دارند. برای نمونه، ما شاهدیم که حضور اجتماعی زنان در محیط‌های شهری پس از سال ۱۴۰۱ چشمگیرتر شده است. مکان‌هایی نظیر قهوه‌خانه‌ها که قبلاً جزئی از عرصه‌های عمومی بود که کمتر زنان نسبت به حضور در آنجا مشتاق بودند، اما امروزه حضور زنان در این فضاها و امثال آن کاملاً عادی شده است. همچنین برخی مشاغل نیز شاهد حضور بیشتر زنان است. شما این تحولات را چگونه ارزیابی می‌کنید؟علم‌الهدی: این تغییرات در عرصه عمومی تأثیر فتنه ۱۴۰۱ نیست. تأثیر حوادث ۱۴۰۱ دقیقاً روی معمولی شدن بی‌حجابی و بعد هم تهور در تن نمایی و نیمه‌برهنه شدن است. در اینجا دو رویکرد وجود دارد. یک رویکرد تمدنی است که این رویکرد تمدنی بسیار مهم و غیرقابل‌انکار است. شاید من رویکرد تمدنی را به‌عنوان راهکار اکنون مطرح نکنم، ولی اصلاً امکان ندارد که ما بدون رویکرد تمدنی بتوانیم به بازسازی الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت برسیم. تحلیل دیگر، تحلیل جامعه‌شناختی از نگاه گسترش فناوری‌های ارتباطاتی است. من هر دو تحلیل را برای شما توضیح داده و بعد توضیح می‌دهم که مسئله شما پیرامون عمومی شدن ظهور زنانگی در عرصه عمومی به چه معناست.در برخورد تمدنی، مسئله اصلاً زن نیست؛ مسئله، مواجهه فرهنگ ایرانی با تمدن غرب و کپی‌کردن مصرف خط توسعه است. این مسئله از زمان صفویه شروع شده، اما از زمان قاجار و مشروطه با ورود گرامافون و فتوگراف واقعی شده است. با رفتن تحصیل‌کرده‌های ایرانی به‌عنوان بورسیه به فرنگ - یعنی فرانسه - با تأسیس دارالفنون و دانشگاه تهران و با سیاست‌های مختلف رضاخان در به‌زور واردکردن مدرنیته به ایران واقعی شد. می‌خواهم بگویم این سیاست‌ها آن را واقعی کرده، اما این برخورد تمدنی خود این سیاست‌ها نیست. ما در این برخورد تمدنی با معنای زندگی بهتر مواجه شدیم و این برخورد معنای همه چیز را تغییر داد؛ معنای نشستن و برخاستن، کار و اشتغال، ازدواج و زوجیت، جنسیت، تحصیلات، عمران و آبادانی و... معنای همه چیز را دگرگون کرد. در این برخورد تمدنی همه چیز عادی است. حتی بالارفتن سقط‌جنین و خودکشی و وجود کودکان کار در شهرهای بزرگ هم عادی است. بی‌حجابی، طبیعی ماجرای این برخورد تمدنی است. حتی وجود فحشا هم طبیعی است.امتناع حاکمیت دینی در بستر تمدن غربیمن متوجه واژه عادی بودن که به کار می‌برید نمی‌شوم. شاید بگوییم خودکشی یا سقط‌جنین پدیده‌های جدیدی هستند؛ یعنی در گذشته به این معنا انسان خودکشی نمی‌کرد، اما عادی بودن چه معنایی دارد؟علم‌الهدی: من وقتی می‌فهمم این عادی است که اول تمدن غرب را مطالعه کنم. اگر تمدن غرب در طول ۵ قرن به ظهوراتی رسیده، یعنی از قرن ۱۶ که اولین مواجهه‌های صنعتی‌شدن بود تا تطورات بعدی آن، این سیر تحولی که شما دارید را دیگری هم داشته است. پس شما هم در طبیعت ریل راه‌آهن او قرار گرفته‌اید. برای همین می‌گویم طبیعی است. برای اینکه وقتی «دورکیم» آمد خودکشی را مطالعه کند، چون خودکشی در فرانسه طبیعی نبود، قرار نبود جامعه فرانسه این‌گونه شود. وقتی او خودکشی را مطالعه کرد، دلایل عدم پیوند انسان را با جماعت مشخص کرد و سپس متوجه شد که دین‌داری، کارکردش در پیوستگی‌هاست. آن وقت متوجه شد که باید یک چیز را طبیعی کنیم و آن پذیرش مدرنیته است. حتی دین‌داری هم باید جریان توسعه مدرن را محقق کند. تمام مطالعات حوزه جامعه‌شناسی، به دنبال حل مسائل مدرنیته برای زندگی اجتماعی انسان‌هاست. روان‌شناسی نیز حل مسائل روانی انسان‌ها - حتی با قرص - است. به هر طریقی می‌خواهد شما را درمان کند تا زندگی مدرن را بپذیریم و در آن شرایط احساس رضایت کنیم.جامعه ایرانی خودکشی ندیده است. برای جامعه شرقی خودکشی معنایی ندارد. خودکشی و سقط‌جنین، طبیعی زندگی انسان قبل از مدرنیته نیست. انسان دوران کشاورزی - به قول «تافلر» - طبیعی‌ترین زندگی انسانی را داشته است. حتی بالارفتن طلاق یا افزایش مصرف پورنوگرافی هم طبیعی است. در این مسائل، کدام مسئله علت دیگری است؟ دقت کنید؛ مثلاً اگر روی کاغذ بنویسیم طلاق، بالارفتن سن ازدواج، زیست تجردی، تجرد قطعی دختران، هم‌باشی و ازدواج سفید، فحشا، بی‌حجابی، تجمل‌گرایی، جراحی زیبایی و... اینها مسائل امروز جامعه ایران است. اگر بخواهیم بگوییم کدام علت دیگری است، همه به هم مرتبط‌اند و هیچ‌کدام اولویت خاصی نسبت به دیگران پیدا نمی‌کند.رویکرد تمدنی اصلاً نمی‌پذیرد که این مسائل، یکی علت دیگری است. می‌گوید تو با ساختارهای تمدنی دیگری نه‌تنها آشنا شدی و آنها را پذیرفتی، بلکه خودت را در آن ساختارها معنا کردی. زن ایرانی را در ساختار اجتماعی مدرن معنا کردی. بعد می‌گوییم حجاب داشته باشد. این ابتدای تناقض است. وقتی زن در آن دستگاه معنایی و محاسباتی به جذابیت‌های زنانه‌اش معنا می‌شود، نمی‌توان حجاب را حتی به او توصیه کرد، چه برسد به اجبار. اصلاً توصیه هم نباید کرد، چون بی‌معناست. توصیه به حجاب دلیلش امنیت است؟ خب امنیت را پلیس باید فراهم کند. در این برخورد تمدنی هیچ دلیلی برای حجاب وجود ندارد. حجاب محدودیت است و این محدودیت در فضای تمدنی جدید واقعی است. در معنای اسلامی‌اش هم محدودیتی برای کنشگری زن دارد. در آن کنشگری که در ساختار مدرن دنبالش هستید مثل ورزش، قهرمان شدن، تحصیلات عالیه، شغل خوب، پول‌دار شدن و...آنگاه که دین، تسلیم می‌شود!جالب است که در این ۲۰۰ سال مواجهه جامعه دینی با این برخورد تمدنی، می‌گویند ما با استقلال مالی زن مشکلی نداریم یا با نشاط اجتماعی مشکلی نداریم. انگار دین در ایران متهم است و در گوشه رینگ گیرش آورده‌اند و می‌گوید حجاب داشته باشند و با نشاط باشند، حجاب داشته باشند و اشتغال اجتماعی هم داشته باشند و... چفت‌وبست موضوعات با یکدیگر در اینجا به‌خوبی برقرار نمی‌شود. یعنی ما همواره در مقام متهم هستیم و مدام در حال پاسخگویی هستیم. برخورد تمدنی می‌گوید تو همیشه متهم هستی. جالب است که در این برخورد تمدنی، کار به جایی می‌رسد که دست‌هایت را بالا می‌گیری و می‌گویی اجازه دهید نماز و روزه را داشته باشیم، ما هم محدودیت برای کسانی که نمی‌خواهند روزه بگیرند فراهم نمی‌کنیم. اینها همه امور شخصی است؛ لذا در نهایت در این مواجهه تمدنی، نهاد دین دستش را بالا می‌گیرد و می‌گوید دین امری فردی است و ما در مقام تبلیغ دین به امر فردی صرفاً برای هر کسی که تمایل داشته باشد می‌پردازیم؛ بنابراین در چنین مواجهه تمدنی، حکومت دینی باید کنار برود. این آینده برخورد تمدنی ماست که با این مسیر به آن خواهیم رسید. مثلاً کتب ضلال، حکم فقهی دارد و امکان دسترسی به همه اطلاعات نباید وجود داشته باشد. اشاعه فحشا باب فقهی دارد. در بستر تمدن غرب، همه این امور بی‌معنی می‌شوند؛ لذا خود حاکمیت دین هم که به دنبال احیای امور مذکور است، بلاموضوع می‌شود.حالا به سراغ نگاه دوم برویم. نگاه جامعه‌شناختی دلالت بر شکل‌گیری عالم و فضای رسانه‌ای شده دارد. ضمن عدم رد نگاه تمدنی، من معتقدم که در وضع موجود، امکان ارائه راهکارهایی داریم که می‌تواند به شکل‌گیری جامعه اسلامی کمک کند. ما می‌خواهیم جامعه اسلامی و حکومت اسلامی را پیش ببریم و مسیر دستیابی به تمدن اسلامی را نشان دهیم. هدف نهایی ما حتماً تمدن اسلامی است، اما هدف اکنون من شکل‌گیری جامعه اسلامی است.عالم و فضای رسانه‌ای این تعارض را برای من به وجود می‌آورد که از یک طرف زن برایم ارزشمند است و نمی‌خواهم به‌عنوان یک کالا و ابژه جنسی به او نگاه شود و از طرف دیگر، در این عالم و فضای رسانه‌ای شده امروز دنیا، جذابیت‌های جسمی زن، تصویر و صدای زن و همه آنچه به نام جذابیت داریم به سوژگی جنسی تبدیل می‌شود. هر چیزی که از جذابیت زنانگی داریم، جنسیتی نیست، سوژگی جنسی است و این می‌تواند در صدا، تصویر، چهره، اندام و لباس پوشیدن باشد.وقتی حجاب کنار رفت، دیگر سوژه جنسی قابل کنترل و مدیریت نیست. این‌گونه نیست که بگویید حجاب کنار رفت پس ما توصیه می‌کنیم لباس‌های گشاد بپوشند. فقط یک چیز در دست شما بود و آن وجود حجاب بود و بعد از آن، دیگر چیزی دست شما نیست. چیزی که در این بازه زمانی در دست شما قرار دارد آن است که زن در فعالیت علمی، اخلاق اجتماعی و فایده‌مندی‌اش برای جامعه دیده شود. چه کسی با این مخالف است؟ غرب یا شرق با این مخالف است؟ همه دوست دارند که زن این‌گونه دیده شود. سپس زیبایی‌شناختی زن در جامعه به همین مقولات معنویت، اخلاق، علم و هنر بیامیزد.البته اینجا مسئله دیگری نیز وجود دارد. آیا اخلاق، علم و هنر او می‌تواند با سوژگی جنسی بیامیزد؟ بله، وقتی حجاب نباشد می‌آمیزد. آن وقت حتی معیار استاد و معلم شدن زنی که دانشجویان با او راحت‌تر هستند، یا با کلاس‌های او بیشتر پیش می‌روند و رضایت بیشتری دارند، می‌شود همان زنی که سوژگی جنسی خود را در لباس پوشیدن، نحوه بیان و... بروز می‌دهد. آنگاه این سوژگی جنسی زن در اداره، روابط کاری، روابط سیاسی و... وارد می‌شود و اینها کلی مثال در دنیا دارند و همه‌اش همین است؛ چون اساساً بر مبنای عالم و فضای رسانه‌ای، جذابیت به منفعت و سود در روابط اجتماعی معنا می‌شود.عالم و فضای رسانه‌ای بین ارزش‌های فرهنگ شرقی و دینی با ارزشمندی‌های عالم مدرن کاملاً تعارض ایجاد می‌کند و این تعارض‌ها همچنان وجود دارد. شاید بگویید جامعه ایران پر از این تعارض‌هاست. بله، این تعارض‌ها در رفتارها رخ می‌دهد. کسی که نشانه‌های شیطان‌پرستی را روی تیشرت خود دارد اما روزه گرفته و با زبان روزه به راهپیمایی روز قدس آمده است. از این فضاهای پر تعارض کم نداریم که توسط نگرش‌های گوناگون تفسیر می‌شود. مثلاً جوانانی که اهل نماز، دعا، زیارت امام حسین (ع) و کربلا رفتن هستند، اما در مد لباسشان تیپ غربی دارند و برندهای غربی می‌پوشند. عده‌ای از اهل ارشاد و منبر می‌خواهند این‌طور جلوه دهند که اینها از جوانان خودمان هستند، کشور و دین را هم دوست دارند. این سخن درست است که می‌خواهد بگوید نهاد و بنیاد جوان ایرانی همچنان دین‌گرا، فطرت‌گرا و حامل ارزشمندی اخلاق و معنویت است. از این جهت درست است، ولی این تعارض تا کی می‌خواهد وجود داشته باشد؟این مقوله که می‌فرمایید آیا تعارض است یا تکثر؟علم‌الهدی: خیر تعارض است. تعارض میان لایه‌های رفتاری و الگوهای سبک زندگی ماست. مثال‌های این موضوع را بیان کردم. انسان نمی‌تواند این تعارض را تا همیشه ادامه دهد. به همین دلیل، با نگرش‌های خود تلاش می‌کند تا آن‌ها را حل کند. مثلاً می‌گوید برند می‌پوشم تا شیک و زیبا باشم و اصلاً مهم نیست که در آینده کلاه هودی را باید جای روسری قبول کند. خب دیگر حجاب چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟/ انتهای بخش اول/ ادامه دارد...بخش دوم</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 10 Apr 2025 15:46:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر، آوینی‌های تازه می‌خواهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-cmbyscebogb8</link>
                <description>آرش شفاعیمشخص است که سید‌مرتضی آوینی به‌عنوان شهیدی که لقب «سید شهیدان اهل قلم» را پیدا کرده است و تأثیر مثبت و خاطره‌سازی که برنامه‌های مستند روایت فتح با صدا و کارگردانی منحصر به‌فرد او در ذهن و یاد مردم در دوران جنگ داشته، همواره تجلیل شده و بسیاری او را حتی بدون خواندن آثارش و مرور خط سیر فکری‌اش، ستوده‌اند و در این میان گروهی او را نظریه‌پرداز هنر انقلاب نامیده‌اند. بسیاری از این تجلیلها بدون بررسی دقیق و موشکافانه دیدگاه های شهید آوینی و توجه به فضا و شرایطی است که در زمان ارائه تحلیل‌ها و نقدهای او وجود داشته است. در این نوشتار قصد داریم درباره سیر فکری و دیدگاه‌های شهید آوینی بنویسیم و جایگاه او را در منظومه هنر و ادبیات انقلاب اسلامی ‌مرور کنیم.سید‌مرتضی آوینی خاستگاهی از دل جریان روشنفکری ایران داشت. او در دانشگاه و مجامع روشنفکری و هنری پیش از انقلاب حضور و مشارکت واقعی و جدی داشت و از این منظر واقعیت‌های این جریان را از نزدیک دیده بود و می‌شناخت. آوینی برخلاف بسیاری از کسانی که بعدها پرچم غرب‌ستیزی و رد جریان‌های فکری و فرهنگی برآمده از غرب را در دست گرفتند، مطالعات عمیق و درکی گسترده از غرب داشت. همچنین باید به این نکته توجه کنیم که این آگاهی برخلاف بسیاری از غرب‌ستیزان قبل و حتی بعد از انقلاب، از دل دیدگاه‌های مارکسیستی یا نئو‌مارکسیستی نیامده بود. او روشنفکری نبود که تحت تأثیر مکتب‌های فکری چپ‌گرایانه مانند مکتب فرانکفورت، به مخالفت با غرب و مظاهر تمدن غربی از جمله هنر و رسانه برخیزد و این نکته وجه تمایز مهمی‌ میان او و بسیاری از کسانی است که تمدن غربی امروز را نفی کرده‌اند. اگر کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» او که در سال ۱۳۷۶ منتشر شده را بخوانید، می‌بینید که او غرب را با نگاه و سنجه‌ای جدید می‌دید و می‌سنجید، نگاهی که با خط فکری کسانی چون مرحوم جلال ‌آل‌احمد تفاوت بسیاری داشت و حتی با وجود این‌که بسیاری او را شاگرد مکتب فکری فردید می‌دانستند، با غرب‌ستیزی ‌هایدگری فردید هم تفاوت‌های روشنی داشت. آوینی در این کتاب، سعی کرده از دیدگاه انسانی مسلمان، توحیدی و الهی به غرب بنگرد و کعبه آمال غرب در «توسعه‌یافتگی، اتوپیای قرن حاضر» را با نگاهی انتقادی و مخالف، تصویر کند و به نقد بکشد.  آشنایی با سرانجام فرهنگ غربیچنان‌که گفتیم شهید آوینی از دل جریان دلداده غرب بیرون آمده بود و با همه وجود، سرانجام پوچ‌انگارانه هنر و فرهنگ مسلط غربی را می‌شناخت و علاوه بر این کارکرد سیاست لیبرالیستی و اقتصاد سرمایه‌‌سالار را درک کرده بود اما او توانست از دل این جریان، خود را رهایی بخشد و به تعبیر خود، توبه کند و به مسیری جدید وارد شود. آوینی اهل سینما، کافه و مظاهر روشنفکری بورژوایی قبل از انقلاب، به دل سرزمین‌های محروم و شلاق‌خورده از بی‌توجهی و فقر رفت و این نقطه آغازی برای مسیر دگرگون‌شدن نگاه او نه‌تنها به سینما و هنر بلکه به هستی و زندگی بود اما دلیل این تغییر و تحول ناگهانی چه بود؟ آوینی خود بارها به‌صراحت گفته است که امام‌(ره) و انقلاب او را در مسیری تازه قرار دادند و چشم او را به جهانی جدید باز کردند.از منظر آوینی انقلاب اسلامی‌ یک رویداد تقویمی‌ نیست، آن‌‌گونه که ما با انقلاب برخورد می‌کنیم و در ایام دهه فجر چند سرود انقلابی را از بلندگوها پخش می‌کنیم، در روزنامه‌ها گزارش پیشرفت در دوران بعد از انقلاب را منتشر می‌کنیم و بعد از آن یادمان می‌رود که انقلاب اسلامی ‌چه بود و آرمان‌هایش چه شد. از نگاه آوینی، انقلاب اسلامی ‌اتفاقی در سال ۱۳۵۷ شمسی نیست بلکه نقطه عطفی برای بازگشت انسان معاصر به فطرت خویش است، چنان که برای شخص او اتفاق افتاد.  تعارض توسعه و تعالیاو خود نوشته است: «انقلاب اسلامی‌ رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن‌ها هبوط‌؛ انقلاب اسلامی ‌یک توبه تاریخی است و بنابراین، غایات آن هرگز اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیست‌؛ انقلاب اسلامی ‌یک انقلاب فرهنگی است». وقتی کسی یک رویداد تاریخی را به چشم رستاخیز و توبه انسان معاصر ببیند، دیگر منظری متفاوت از دیگران پیدا خواهد کرد‌؛ منظری که روندها را می‌نگرد و نه رویدادها را. آوینی به‌جد معتقد بود که فرهنگ غرب، به‌معنای فرهنگ غربت انسان از حقیقت است و انقلاب اسلامی ‌از آنجایی ناگزیر به رویارویی با این فرهنگ است که قرار است معارض و جایگزینی برای آن در جهت نجات انسان باشد. انسان در اینجا یعنی انسان به‌عنوان مطلق، به‌عنوان خلیفه خدا و نه افرادی که در ایران یا کشورهای مسلمان زندگی می‌کنند. با چنین نگاهی است که او معتقد بود انقلاب اسلامی‌ باید در همه ساحت‌ها از اقتصاد و سیاست گرفته تا فناوری و دانش، حرفی بدیل غرب داشته باشد و البته این اتفاق از مسیر فرهنگ می‌گذرد چرا که او به جد درگیری اصلی میان اسلام و غرب، یا بهتر بگوییم توحید و شرک را در «تعارض ذاتی میان توسعه صنعتی و تعالی فرهنگی» می‌دید. ‏اگر کسی معتقد باشد که «انقلاب اسلامی ‌ایران نظم بین‌المللی دهکده جهانی را درهم ریخته است» باید به این معتقد باشد که این نظام سیاسی جدید، نظم و نظام جدیدی هم قرار است به دنیا عرضه کند.به همین دلیل پیام انقلاب اسلامی ‌را ذاتا پیامی‌ جهانی می‌دانست و اگر خود نیز در زمان حیات به‌دنبال پیداکردن نشانه‌های انقلاب و تحول فکری و اجتماعی در سرزمین‌های دیگر چون لبنان، بوسنی، افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان، پاکستان، کشمیر، سومالی، سودان، یمن، مصر، الجزایر و... بود به این دلیل بود که می‌دانست پیام انقلاب، با فطرت انسان‌ها سر کار دارد و حتی از مرزهای اعتقادی مذهب تشیع نیز فراتر خواهد رفت. البته او می‌دانست که غرب زودتر از خود ما این خطر را درک کرده که اسلام انقلابی یا آن‌‌گونه که خود غربی‌ها می‌گفتند، «خمینیسم» ماهیت تمدن و تفکر غرب را هدف گرفته و در برابر انقلاب، با همه توان نظامی، اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای خواهند ایستاد. آوینی بارها در روایت فتح گفته بود که جنگ ایران و عراق از جنس درگیری‌های نظامی ‌میان دو کشور همسایه بر سر مرزهای آبی و خاکی نیست بلکه هزینه‌ای است که ملت ایران برای پیشتازی خود در تبدیل جهان عقلانیت‌گرای مادیگرای اومانیست به عالَم ظهور می‌پردازد و شهدای این جنگ، سربازان امام‌زمان(عج) در مقدمه‌چینی برای دوران طلایی تاریخ‌اند که تاریخ فردای جهان را تسخیر خواهد کرد.  دو کار لازم از نظر آوینیآوینی برای تبدیل جهان مادی‌گرا به عالم ظهور، سیاست‌ورزی و اقتصاد را لازم می‌دید اما معتقد بود برای این کار بزرگ، بیش از این‌ها آمادگی لازم است. برای همین او اصرار داشت که باید انقلاب اسلامی ‌را یک انقلاب بزرگ فرهنگی دید و تا زمانی که اسباب تکمیل این انقلاب فرهنگی فراهم نشود، کار انقلاب تمام نشده است. به همین دلیل او معتقد بود برای ایستادن در برابر غرب که متکی به نظام فلسفی استوار و پرسابقه‌ای است و در حوزه‌های مختلف کار کرده، تنها شعار‌دادن و حماسه‌سرایی کافی نیست بلکه باید اسباب بزرگی را آماده و خود را مجهز کرد. او مانند ‌هایدگر (‌و البته پیروان ایرانی او) که معتقد بودند انکشاف در دنیای فناوری‌زده امروز تنها از مسیر هنر و فرهنگ اتفاق می‌افتد، نقش و عامل مهم برای برکشیدن انقلاب اسلامی‌ در برابر دنیای غرب را از مسیر فرهنگ می‌دید و منظور او از این‌که انقلاب ایران، فرهنگی است، دقیقا همین بود که از این مسیر می‌شود حرفی را برای جهان بیان کرد که ارزش شنیدن داشته باشد اما او در این مسیر، به دو کار بایسته نیز معتقد بود؛ یکی این‌که باید هویت ملی و خصیصه‌های انسان ایرانی شیعی را فهمید، درونی و بازگو کرد و دیگر این‌که باید بر ابزار بیان اعم از رسانه و هنر به‌صورتی عمیق مسلط بود.  شاهنامه مظهر تفکر عرفانی ایرانیشهید آوینی نه‌تنها به‌جد معتقد بود که باید در برابر اندیشه تعارض اسلام با فرهنگ‌های ملی ایستاد، بلکه بالاتر از آن، هویت دینی و ملی را در ایران آمیخته با هم می‌دانست و معتقد بود برای فهم این هویت نیاز است که عرفان و اندیشه ایرانی را که در دوران پس از اسلام شکل گرفته است، به‌درستی و با همه عمق و گستردگی آن درک کرد چرا که با فهم آنها می‌توان به راز پذیرش مشی ولایی شیعی در میان ایرانیان رسید.او برخلاف بسیاری از مسلمانان انقلابی که همه مظاهر ایرانی‌بودن را رد می‌کردند، به اهمیت این مظاهر و معنای عمیقی که در پس‌ آنهاست، باور داشت و برای مثال می‌گفت: «شاهنامه به‌نظر من حکمت معنوی است و منافاتی با دین ندارد که هیچ، اصلا اسطوره‌هایی که فردوسی در شاهنامه بررسی یا جمع کرده است،اساطیری هستند که اگر بخواهیم آنها را براساس تفکرات دینی وعرفانی خودمان تاویل کنیم، خواهیم دیدکه شاهنامه اصلا حکمت معنوی است وچه‌بسا ازاین لحاظ کم‌نظیر است.به نظر من ریشه حکمت معنوی شاهنامه همان تفکر عرفانی ماست، یعنی در تفکری که من خود را به آن منتسب می‌دانم؛ اسلام نسبتی با ملیت دارد». با درک این راز ورمزهاست که تازه می‌فهمیم چه هستیم و چه داریم و بعد از آن نوبت به این می‌رسد که چگونه حرف‌های‌مان را بیان کنیم که دنیای تشنه معرفت امروز آنها را درک کند.  آوینی و هیچکاکاهمیت هنر در نگاه آوینی، چیزی فراتر از سرگرم‌سازی و آفریدن زیبایی به منظور التذاذ است. او با همان نگاه رمزگرا و عرفان‌محور، هنرمند را «رازدار خزاین غیب» می‌دانست و معتقد بود تا زمانی روح هنرمند منزلگاه ملائکه‌ای نشود که واسطه الهام رموز غیبی به قلوب و اذواق هستند، هنرمند به مقام واقعی خود نرسیده است. او هنر را در زمره حکمت و عرفان معنا می‌کرد و با همین نگاه هر رویکرد دیگری را به هنر، حجاب می‌دانست و منشأ هنر را در شعور باطنی نسبت به حقیقت عالم جست‌و‌جو می‌کرد. شاید با این مقدمات این‌گونه به نظر بیاید که آوینی از جمله نظریه‌پردازان سختگیر وحتی گاه خشک‌مغزی است که همه آثار هنری عالم را با نگاهی سختگیرانه منکوب و سرکوب می‌کنند وجز برخی آثاری که در آن انسانی گناهکار به‌شکلی ناگهانی متحول می‌شود یا آثاری که در آن از دفاع‌مقدس و مضمون‌های مطلوب دولتمردان و سیاستگذاران فرهنگی جمهوری اسلامی‌سخن گفته می‌شود، هیچ اثر هنری دیگری را شایسته نگاه و توجه نمی‌دانست. اما واقعیت این است که نسخه پیشنهادی آوینی برای درس‌آموزی از سینما، هیچکاک است. او به‌شدت با سینمای حدیث نفس، ضد‌قصه، فضل‌فروش و گل‌درشتی که هم از سوی جریان سینمای روشنفکری و هم از سوی جریان حاکم بر سینمای ایران با اسم رمز سینمای معناگرا تبلیغ می‌شد، مخالف بود و سینما را و هنر را پدیده‌ای متعهد به اجتماع می‌دانست و معتقد بود هنرمندی که بتواند دردهای اجتماع را با زبان قصه بیان کند، هنرمند متعهد واقعی است. برای همین است که در برابر سینمای پاراجانوف‌زده آن دوران، استادی کلاسیک و توان همراه‌کردن مخاطب توسط آلفرد هیچکاک را به سینماگران یادآور می‌شد. اگر لحن نقدهای سینمایی آوینی بر آثار آن دوران را   بررسی کنیم، می‌بینیم او در برابر سینمای روشنفکری زمانه خود سفت‌و‌سخت ایستاده است. آوینی با دو نگاه در سینمای روشنفکری ایران به‌شدت مخالف بود، یکی فلسفی‌گرایی و دیگری باستان‌گرایی. چهره‌های شاخص این دو جریان را هم مرحومان مهرجویی و علی حاتمی ‌می‌دید.  علیه هامونلحن او را در انتقاد از «هامون» که بسیاری آن را بهترین فیلم مهرجویی می‌دانند، ببینید: «فیلم‌ هامون هم مخاطبی در میان مردم ندارد جز در میان افرادی که هر‌یک به‌نوعی و تا‌حدی این زبان تفهیم و تفاهم روشنفکری را می‌فهمند، ابتلای عرفان و حتی ادای عشق و ایمان را. در وجود این افراد فقط شهوت و حسد و کبر و نخوت و طاووس‌مسلکی، واقعی است و بقیه چیزها اداست و دلشان هم به همین ادا‌و‌اطوار خوش است‌؛ درست مثل «حمید‌هامون» که در اولین ملاقاتش با «مهشید» در کتابسرای کذایی، هم «آسیا در برابر غرب» را به او می‌دهد و هم «ابراهیم در آتش» و چند کتاب دیگر از جمله کتاب «فرانی و زویی» جی.‌دی.‌سالینجر را که نماینده نسل جدید نویسنده‌های آمریکاست... و این کتاب‌ها هیچ ربطی به هم ندارند اما این فقط بیماری آقای‌ هامون نیست‌؛ آقای مهرجویی هم به همین بیماری مبتلاست، آن روشنفکر وازده دیگر، علی عابدینی هم که از عرفان و درویش مسلکی‌‌اش شلغم‌شوربایی ساخته که در آن تار و تنبور و لائوتسه و ذن و بودا و قرآن و یوگا و «حق‌حق و هوهو» و آرشیتکتور و کی‌یرکگارد، در کمال صلح و سلم، کنار هم در پختن یک‌ ‌آش واحد شرکت دارند. همه‌چیز وهمی ‌است و در حد ادا و اطوار و اگر آقای مهرجویی کتاب خوب «آسیا در برابر غرب» را خوانده و فهمیده بود، هرگز به اینجا نمی‌رسید که بخواهد باطن‌گرایی شرقی و تکنولوژی مدرن را با هم جمع کند و پیام را در کتاب «ذن و روش نگهداری موتورسیکلت» - که علی‌جونی به‌هامون می‌دهد- القا کند. این تلقی از عرفان(!) برای روشنفکران ما بسیار آشنا و ملموس است و بگذارید یک بار دیگر و در کمال صراحت عرض کنم که اداست و غیر از ادا، هیچ.»همین لحن خشن و عصبانی را در انتقاد شدید او از فیلم مادر علی حاتمی‌ هم می‌بینیم که کارگردان را به دلبستگی به عهد قجر متهم می‌کند. سؤال می‌کنید فیلم مورد توجه و دوست‌داشتنی آوینی چه بود؟ «عروس» ساخته بهروز افخمی‌ که دو ستاره جوان یعنی نیکی کریمی ‌و ابوالفضل پورعرب را به سینمای ایران معرفی کرد.  آوینی در تمجید از فیلم نوشت: «برخلاف غالب فیلم‌های امسال که تاکنون دیده‌ام، در فیلم عروس، عشق بین زن و مرد نیز صورتی واقعی داشت‌؛ نه صورتی افسانه‌ای آن‌سان که در روانشناسی اعماق طرح می‌شود و نه حالتی روماتیک، آن‌سان که در فیلم نوبت عاشقی... .» در فیلم عروس، جاذبه بین زن و مرد فارغ از موقعیت‌های اجتماعی و وضعیت بشر در برابر جهان اطراف خویش و نیروهای مجردی که در حیات او مدخلیت دارند، طرح نمی‌شد. همه‌چیز واقعی بود و در عین حال، واقعیتی عظیم‌تر از پس همه وقایع جلوه داشت.» راه ادامه دارد شاید شما از جمله کسانی باشید که ‌هامون و «مادر» را دوست دارید و از این لحن انتقادی آوینی درباره این دو فیلم، حیرت‌زده و حتی دلگیر شوید اما اصل حرف جای دیگری است. آوینی می‌خواهد در ادامه نظریه‌پردازی‌هایش درباره انقلاب، ایران، فرهنگ و هنر‌، نمونه‌های عینی بدهد و بگوید راه کجاست. او با تفکرات مهرجویی و حاتمی‌ مخالف است، ایران را در چهارچوب بسته‌بندی‌شده و تاریخ‌زده فیلم‌های حاتمی‌ نمی‌پسندد و تفکر ایرانی را بارورتر از آن می‌داند که نیازمند عرفان شرقی و غربی باشد. برای همین است که لبه انتقادش را به این سمت برده است. در برابر، او سینمای مطلوبش را در «عروس» و از آن بالاتر در «قصه‌های مجید» می‌بیند، فیلم‌هایی که تا مغز استخوان ایرانی است و ایران را نه به‌شکلی تاریخ‌گذشته بلکه با جریان فرهنگی ادامه‌دار امروزینش می‌بیند. لحن او وقتی از «قصه‌های مجید» صحبت می‌کند، شاعرانه و احساساتی می‌شود:«طاق ضربی، هشتی، حوض، پاشویه، باغچه، بهار خواب... و لهجه‌ شیرین اصفهانی که مثل کاشی‌های مسجد شیخ لطف‌الله زیباست. می‌بینم که با «قصه‌های مجید» همان‌قدر انس دارم که با خانه‌مان، با برادر کوچک‌ترم و با مادربزرگم که همه‌ وجودم، حتی خاطرات فراموش‌شده‌ام را در چادر نمازش می‌یابم، در صندوقخانه و در ته صندوقچه‌اش که مکمن رازِ ایران زمین است و در درون بقچه‌ای که بوی تربت کربلا می‌دهد و مرا نه به گذشته‌های دور، که به همه‌ حضور تاریخی‌ام پیوند می‌زند. «بی‌بی» همان پیرزنی است که خانه‌ای به اندازه یک غربیل داشت اما به اندازه یک آسمان آفتابی، مهربان بود‌؛ همان پیرزنی که چارقدش بوی عید نوروز می‌داد. «یادت باشه، آقا مجید! مقصد همین‌جاست.» و این سخن را «محمود آقا» می‌گوید که شغلش رانندگی است، یعنی شغلی که اقتضای طبیعی‌اش، شتاب‌زده از مقصدی به مقصدی دیگر رفتن است. چقدر ایرانی است! چقدر شبیه پدر من است که اتومبیلش را در گاراژ می‌گذارد و صبح‌ها پیاده سر کار می‌رود تا از بوی کوچه‌ها محروم نماند، کوچه‌هایی که بعد از یکصد و پنجاه سال غرب‌زدگی هنوز از بوی یاس درختی و اقاقیا خالی نشده‌اند... و من همان مجیدم. و مجید هم «ملک‌محمد» است و هم «حسن کچل». دلم می‌خواهد «قصه‌های مجید» را تنهای تنها تماشا کنم تا ناچار نشوم که جلوی گریه‌ام را بگیرم. دوستت دارم، ایران!»آوینی مسیر مورد نظرش را این‌چنین ترسیم می‌کند. او نه فیلسوف است و نه البته داعیه فلسفه‌دانی دارد.او نه نظریه‌پرداز به‌معنای کلاسیک آن بلکه هنرمندی است دارای تفکر، نگرش و بینش و هم در این مسیر نظراتش را نوشته، هم آثار مورد نظرش را خلق کرده است و هم در «روایت فتح» به‌عنوان یک هنرمند صاحب سبک، مسیر را نشان داده است. راه نظریه‌پردازی و نقد و بررسی دیدگاه‌های هنری و فرهنگی او باز است و باید اهل فکر و فرهنگ، آنها را با توجه به جریان‌های روز و اتفاقاتی که سال‌ها بعد از شهادتش در فضای فرهنگی کشور روی داده، به‌روز کنند چرا که هنر امروز ما بیش از هر زمان به ایده‌پردازی‌های برخاسته از دل فرهنگ ملی نیاز دارد. آوینی در کلام رهبر انقلابمشتری همیشگی «روایت فتح» بودم«من تا مدّت‌ها که روایت فتح پخش می‌شد، اصلا شهید آوینی را نمی‌شناختم‌؛ ولی از مشتری‌های ‌همیشگی روایت فتح بودم. یعنی هر شب جمعه، حتما می‌نشستم و این برنامه را نگاه می‌کردم. ‌روی من تأثیر زیادی می‌گذاشت و می‌دیدم که این کلام چقدر اثر دارد. یک‌وقت همان جوانان آمدند ‌پیش من (به‌نظرم مال جهاد بودند) من در همان جلسه گفتم: «این صدای نجیبی که این‌ها را بیان ‌می‌کند، چیز خیلی جالبی است‌؛ این را نگهدارید.» خودش هم قاعدتا در آن جلسه بود. کسی هم ‌به من نگفت که «این آقاست.» اما بعدها خودِ ایشان به من نوشت: «آن کسی که این‌ها را تهیه ‌می‌کند، من هستم.» ‌کسی که می‌خواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به ‌سخن را داشته باشد. گاهی حرفی را کسی می‌زند و حرف بزرگی است‌ اما پیداست که خودش ‌اعتقادی به این حرف ندارد اما این صدا، آن صدایی است که بزرگترین حرف‌ها را می‌زد و خودش ‌اعتقاد داشت. مثلا می‌گفت: «این جوانان ما، به راه‌های آسمان آشناترند تا به راه‌های زمین.» این ‌را چنان می‌گفت که گویا راه‌های آسمان را خودش رفته، دیده و می‌داند که این‌ها آشناتر هستند! ‌ما خیال می‌کنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد اما ایشان آن‌طور صدایی ‌نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ‌ویژه داشت‌؛ در قالب نوشتاری قوی و ‌هنرمندانه. »‌مصاحبه توسط تهیه‌کنندگان مجموعه‌ «روایت فتح» با رهبرمعظم‌انقلاب۱۳۷۲.۰۶.۱۱</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Apr 2025 11:20:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درس نقد آوینی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-ezdgpuhuacki</link>
                <description>محمدحسین سلطانی، خبرنگار: اسفند ماه سال 1370 است و هوا سوز خودش را از دست داده. بعد از گذشت 3 ماه از سقوط شوروی به نظر می‌رسد که جهان پسادوقطبی دارد جایش را در اروپای شرقی پیدا می‌کند. یوگسلاوی هنوز زنده است اما نفس‌های آخرش را می‌کشد. اخباری به گوش می‌رسد که صرب‌ها برای بوسنی دندان تیز کردند. بیچاره مسلمان‌ها! در ایران اما همه منتظر عید هستند. بازار تهران و خیابان 15 خرداد جای سوزن انداختن نیست. سینما‌ها اعلام کردند برای اکران نوروز قرار است «مخترع 2001» ساخته امیر توسل، «انفجار در اتاق عملِ» رحیم رحیمی‌پور و «نیاز» علیرضا داودنژاد اکران شود. به جز نیاز، کسی به بقیه فیلم‌ها خوشبین نیست. این دومین سالی است که آزاده‌ها در کنار خانواده‌هایشانند اما هنوز برخی از اسرا در عراق مانده‌اند. خانواده حسین لشگری، هنوز پدرشان در زندان‌های عراق است. بوی باروت هنوز از کشور بیرون نرفته، البته در تهران کمتر. ایده سازندگی تهران را درگیر کرده. سینمایی‌ها اکثراً گیج و گنگ شده‌اند. همه یا به فکر تکنولوژی هستند و یا در فکرِ فلاسفه فرانسوی. دوگانه سینمای آمریکا و اروپا مملکت را گرفته. از طرفی آوینی هم دوربینش را زمین گذاشته. حزب‌اللهی‌ها نمی‌دانند که سوره خواندن گناه است یا نه. نشستی قرار است برگزار شود و آوینی فراری از سخنرانی و تصویر می‌خواهد صحبت کند.آوینی تنها... آوینی روی سندر محله خاقانی، حوالی خیابان فروزنده و روی بُرد دانشکده سینما و تئاتر تهران پوستری چسبانده می‌شود که رویش نوشته شده: «سمینار بررسی سینمای پس از انقلاب/ سخنرانان: مرتضی آوینی...» حضور آوینی در دانشگاه سینما و تئاتر همه را متعجب می‌کند. یعنی سازنده روایت فتح و صاحب قلم تندوتیزی که برخی گمان می‌کردند، آوینی اسم مستعار اوست حالا خودش را در برابر تندوتیزترین حامیان سینمای روشنفکری قرار می‌دهد. روز سمینار فرا می‌رسد. آوینی روی سنِ سالن اجتماعات می‌رود. چهره‌اش نشان از غربت دارد، همان‌طور که بعد از جنگ و در میان حزب‌اللهی‌ها غریب مانده. هر روز گوشه و کنایه می‌شنود که چرا فلانی را به دفتر راه دادی. پشت میکروفن می‌رود. کتی سیاه پوشیده با پیراهن سفید. عینکش هنوز همان عینک قدیمی خلبانی ا‌ست. کاغذ‌های لوله شده را باز می‌کند. همه منتظرند صدای نریشن‌خوان روایت فتح را با سیمایش بشنوند. آوینی بی‌مقدمه و سلام و علیک شروع می‌کند. درست مثل نقد‌هایش. صدایش از بلندگو‌ها پخش می‌شود: «بنده فکر کردم با توجه به فرصت بسیار کوتاهی که در اختیار ما هست (صدایش را صاف می‌کند، نگاهش را از روی کاغذ برمی‌دارد و به جمعیت نگاه می‌کند) بهترین کار اینه که به طرح مجموعه‌ای از سؤالات که در طول فعالیت سینمایی و مطبوعات به تفکر و تعقل وا داشته اکتفا کنم...» آوینی 25 دقیقه سؤال می‌پرسد. جمعیت کم‌کم داغ و دود از سر خیلی‌ها بلند می‌شود‌. آوینی از پشت تریبون کنار می‌رود و روی صندلی می‌نشیند. جمعیت ملتهب است. این درست همان آوینی ا‌ست که منتهی‌الیه دو طیف به او می‌تازند. سؤالات شروع می‌شود. جعفر پناهی هم در میان جمعیت نشسته و شاید از آن یکی طیف هم افرادی در جمعیت باشند تا سوژه‌ای پیدا کنند برای تهمت‌های دوباره.سؤالات از آوینی آغاز می‌شود. انگار همه زمانی پیدا کرده‌اند تا انتقام نقد‌هایی که آوینی به آثار کیمیایی، کیارستمی و مخملباف کرده را بگیرند. در میانه سؤالات، پناهی با سر خم شده و کلافه از آوینی می‌پرسد: «می‌شود بدانیم سینمایی که از نظر شما ما باید ببینیم چی هستش؟ چه قواعدی داره؟ چه اصولی داره؟»آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید«خب، حالا با اطمینان می‌توان گفت که دور مخملباف به پایان رسیده ‌است...»، «من وقتی فیلم‌هایی می‌بینم که می‌خواهند پیام‌هایی انسانی داشته باشند دست و دلم در انتقاد از آن‌ها می‌لرزد، هرچند فیلمی که در تمام طول آن نتوانم از احساس عذاب‌آور «تصنع» خارج شوم و در زندگی آدم‌های درون فیلم شریک گردم...»، «گروهبان» یک فیلم چهل دقیقه‌ای است که یکصد و ده دقیقه کش آمده است: سه بار در طول فیلم خوابم برد و بیدار شدم و دیدم چیزی را از کف نداده‌ام...»، «مسئله مخملباف از «دستفروش» به بعد، فقر و عدالت بوده است بی‌آنکه جواب را پیدا کند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شکاک است، اما این شک را مقدمه رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمی‌دهد. فقط شک می‌کند و دیگران را به شک می‌اندازد و بعد هم ر‌هایشان می‌کند؛ چراکه خودش هم به جواب نرسیده است...»، «باید منتظر باشیم که همه، روزی به زج زدن بیفتند. باز هم آقای «علی حاتمی» و دلمشغولی‌های خسته‌کننده‌اش؛ دلبستگی‌اش به عهد قجر و آت‌وآشغال‌های صندوقخانه‌های متروک و آدم‌هایی نیست‌آبادی اما با بزک واهی و دیالوگ‌های پرتکلف و حکاکی شده‌ای که حتی برای رعایت جناس و قافیه کج‌ومعوج شده‌اند، آن هم از دهان تیپ‌های تصنعی که این کلمات در دهانشان زیادی می‌کند...»، «خبرنگار یک مجله هفتگی، از مقلدان مادموازل اوریانا فالاچی، خوشحال از اینکه یک خبر پولساز ـ یا لااقل شهرت‌سازـ گیرش آمده است، هول‌هولکی ماجرایی را که می‌توانست بی‌سروصدا، با پند و اندرز و صلح و صفا و بدون آبروریزی تمام شود، به یک ماجرای جنایی تبدیل می‌کند و پای یک آدم بیمار -که بیماری‌اش تقریباً اپیدمی است- به دستبند و زندان و دادگاه می‌کشاند.» این‌ها گوشه‌هایی از آغاز چند نقد مرتضی آوینی است. نقد فیلم‌های «نوبت عاشقی و شب‌های زاینده رودِ» مخملباف، «عشق و مرگِ» محمدرضا اعلامی، «گروهبانِ» کیمیایی، «فرماندارِ» مرتضی مسائلی، «مادرِ» علی حاتمی و «کلوز آپِ» کیارستمی.آوینی رک و بی‌تعارف در همان جمله اول موضع‌اش را نسبت به آثار پرسروصدای آن روز‌ها اعلام می‌کند. این چند مورد آورده شده، بخشی از نقد‌های منفی آوینی است روی طیف‌های مختلفی از آثار. از آثار سینمای حاتمی گرفته تا سینمای تجربی و روشنفکری. انگار مرتضای آوینی دارد، روی دیگر آن صدای آرامِ روایت فتحی را نشان می‌دهد.بنده از فیلم انتظار شق‌القمر ندارمآوینی از وقتی دوربین را روی زمین گذاشت، خودش را با سینمایی مواجه کرد که درکی از جامعه‌ای که می‌شناخت، نداشت. تمام حرف آوینی این است؛ آنچه دارد روی پرده می‌رود یا حاصل کار شکاکان است و یا نتیجه فاصله فیلمساز‌ها از واقعیت و برایند جامعه ایران. برای آنکه آوینی پشت میز درست‌تر شناخته شود باید سراغی از متن‌های مثبت او هم بگیریم.آوینی در نقدش بر «ای ایران»، تقوایی را فیلمسازی «مؤلف» با اثری «خوش‌ترکیب» عنوان می‌کند: «فیلمی بسیار خوش‌ترکیب که «مؤلف» خودش را به لحاظ تکنیک، خیلی خوب می‌نمایاند. نمی‌خواهیم مدعیات مؤلفان را تکرار کنیم، اما ‌«تقوایی» کار خود را این‌چنین دانسته بود و کسانی که با شیوه کار او آشنا هستند می‌دانند که این یک ادعای بی‌پایه نیست. کار تقوایی بیشتر از آنکه یک کار گروهی باشد یک تألیف فردی است. او به فن سینما کاملاً مسلط است و همان گونه که یک شاعر کارکشته کلمات را به کار می‌گیرد، از بیان سینمایی استفاده می‌کند؛ اما در عین حال فیلم آینه‌ای است که مؤلف خود را لو می‌دهد و آنچه را که او نمی‌خواهد بر زبان بیاورد و روی سینی می‌ریزد و در معرض تماشا می‌گذارد.» آوینی به آثار سینمایی محدود نمی‌شود، سریال‌ها را هم نقد می‌کند و قصه‌های مجید را با هویتی کاملاً ایرانی می‌داند: «اینکه «قصه‌های مجید» هویتی کاملاً ایرانی دارد بیش‌تر به‌ساختار سینمایی سریال بازمی‌گردد تا جوهر داستانی آن. نمی‌خواهم رابطه‌ این سریال را با قصه‌های آقای مرادی‌کرمانی انکار کنم، بلکه می‌خواهم بگویم روایت آقای پوراحمد از «قصه‌های مجید» کاملاً متعلق به خود اوست. شکی نیست که این تنها یکی از صورت‌های سینمایی متعددی است که داستان‌های آقای مرادی‌کرمانی می‌توانست به خود بگیرد. اگر «مجید» کرمانی بود و نه اصفهانی، چه روی می‌داد؟ بدون تردید جذابیت کار کمتر می‌شد، اما باز هم به جوهر سینمایی آن لطمه‌ای وارد نمی‌آمد. کار‌های پیشین آقای پوراحمد گواهی بر این مدعا هستند. او در شیوه‌ کار خویش استقلال دارد و مقلد سینمایی هیچ فیلمساز دیگری نیست، اما به هر تقدیر، کاری که او کرده است قابلیت شگفت‌انگیز سینما را در قبول فرهنگ‌ها و هویت‌های گونه‌گون نشان می‌دهد.» نکته بسیار جالب در نقد آوینی بر پوراحمد این است که آوینی برخلاف باقی متن‌هایش که از نام بردن از فیلمساز و یا استفاده از آقا، خانم و شاخص برای اسم‌ها پرهیز می‌کند، در اینجا برای پوراحمد از «آقای پوراحمد» استفاده کرده. آوینی در یکی دیگر از نقد‌هایش، موضع جالبی می‌گیرد و درباره فیلم علی شاه‌حاتمی می‌نویسد: «بنده از فیلم انتظار شق‌القمر ندارم و بنابراین، با صراحت می‌گویم که از فیلم «تعقیب سایه‌ها» خوشم آمد. منتقدان و دست‌اندرکاران سینما می‌پندارند که فیلم باید یک «بیانیه روشنفکرانه» باشد و بر این اساس اصلاً «تعقیب سایه‌ها» را نمی‌توان داخل در سینما محسوب داشت. اگر حرف آقایان درست باشد، پس باید سینما‌ها را برچید و همه را به بنیاد شهید داد که داروخانه کند و... آدم‌هایی را هم که دک‌وپز روشنفکری ندارند به سینما راه نداد. اما این طور نشده است و بدتر از همه آنکه بلیت هم می‌فروشند و مردم اگر از فیلم خوششان نیاید به سینما نمی‌روند و بلیت نمی‌خرند و خب، همه‌چیز خراب می‌شود. پس بالأخره سینما چیست و فیلم چه باید باشد؟»با تمام این تفاسیر شاید مهم‌ترین نقد آوینی که نگاه‌های اجتماعی آوینی را روشن می‌کند، نقدش بر «شنا در زمستان» محمد کاسبی است. کاسبی پیش از آنکه به عنوان بازیگر سریال‌های «سه در چهار» و «خوش‌رکاب» برای مردم شناخته شود، فیلمی را می‌سازد که در نوع خودش متفاوت است. فیلمی که بازیگر نقش اصلی آن مجید مجیدی ا‌ست: «در حیرتم که چگونه کسی جرئت کرده است که روی به آدم‌ها و فضا‌هایی اینچنین بیاورد. «استاندارد روز» چیز دیگری است: «عشق و مرگ»، «فانی»، «زیر بام‌های شهر»، «دخترم سحر»، «پاتال و آرزو‌های کوچک» و حتی «بچه‌های طلاق» و... همگی از این استاندارد تبعیت دارند؛ خانواده‌هایی نسبتاً مرفه و بیگانه با معیار‌ها و آداب و سنن خانواده‌هایی که جمعیت غالب این مرز و بوم را تشکیل می‌دهند. در این استاندارد، زن‌ها آلامد، بزک کرده و ملتزم به روسری‌هایی زورکی هستند و زندگی‌ها فرنگی‌مآب و پرزرق‌وبرق است و خالی از آداب اجتماعی خاص خانواده‌های فقیر مسلمان، شهرستانی‌ها و روستایی‌ها. و روشن است که چرا. مردم انقلاب کرده‌اند اما جامعه هنری نسبتی با مردم ندارد و اگر هم دارد بسیار ضعیف است و غیر قابل اعتنا. غالب فیلمسازان عرصه سینما و تهیه‌کنندگان تلویزیون کسانی هستند که با انقلاب و مردم بیگانه‌اند و در فیلم‌هایشان بر اساس دستورالعمل «آسه برو، آسه بیا» اصلاً سعی‌‌شان بر عبور از کنار مسائل مبتلابه انقلاب و مردم است و بنابراین، فیلم‌های سینما و تلویزیون عموماً از لحاظ تاریخی و اجتماعی، معاصر مردم و شریک در مسائل آن‌ها نیستند و به همین دلیل است که فیلمی چون «عروسی خوبان» این همه سروصدا می‌کند؛ چراکه با مسائل سیاسی و اجتماعی روز ارتباط یافته است. غالب هنرمندان در مقام سخن، الفاظ «جامعه معاصر» و «آدم معاصر» را بر زبان می‌رانند، اما در مقام عمل طوری رفتار می‌کنند که گویی سیر وقایع در زمانی پیش از سال 1357 هجری شمسی به توقف رسیده است و ایران در برزخی معلق زندگی می‌کند که در آن جز آثار سوء اقتصادی و اجتماعی وقایع تاریخی، چیزی بر جای نمانده است؛ علت‌ها کاملاً مخفی هستند و فقط معلول‌ها ظهور دارند.»آقای سردبیر به خدا فکر می‌کرداجازه بدهید بازگردیم به همان جلسه اسفند ماه سال 1370 و همان جواب سؤال جعفر پناهی. آوینی پاسخش بسیار شفاف است و به پناهی که آن روز‌ها چندان مشهور نشده می‌گوید: «اگر بخواهم از فیلم‌هایی که دوست دارم بگویم، باید خدمتتان عرض کنم من «دیده‌بان» و «مهاجر» را دوست دارم.» در میان صفحات سوره و نقد‌های آوینی روی فیلم‌‌ها شاید مهم‌ترین نکته و درخشان‌ترین بخش از نقد‌های او، نه نقد بر دیده‌بان و مهاجر بلکه متنی است که او برای فیلم «از کرخه تا راین» می‌نویسد. آوینی حدود یک سال قبل از شهادتش و در دورانی که هجمه‌ها علیه او شدت می‌گیرد، نقدی عجیب برای از کرخه تا راین می‌نویسد که دیگر یک متن فنی نیست که زیر و بم اجتماعی و فرمی اثر را بررسی کند بلکه یک دلنوشته است: «دو بار از کرخه تا راین را دیدم و هر دو بار از آغاز تا انجام گریستم. دلم می‌گریست، اما عقلم گواهی می‌داد که تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته‌ای. دلم می‌دانست که تو بر حکم عشق گردن نهاده‌ای و به همین علت، از عادات متعارف فاصله گرفته‌ای. عقلم می‌پرسید «چگونه می‌توان در این روزگار سر به حکم عشق سپرد؟» جدای از تعبیرات سیاسی‌ای که از آوینی می‌شود -که البته تمام وجود آوینی سیاسی است- اما هیچ‌کس در هیچ‌کدام از متن‌هایی که درباره او نوشته به این نکته اشاره نکرده که آوینی پشت تریبون یا آوینی پشت قلم یا آن کسی که با وی‌اچ‌اس احیا می‌گرفت، کیست؟ شاید این حرف به مذاق بسیاری خوش نیاید اما وقتی در میان مجلات و حملاتی که در اوایل دهه 70 به آوینی شد بگردیم، انسانی را می‌بینیم که توسط همه و همه تنها تفسیر شد. برخی گفتند آوینی منتقد نیست و یک مستندساز شاخص است، برخی هم با درکی سرسری از نگاه آوینی در نقد‌هایش، متن‌هایش را سر نیزه گرفتند و خود را بالا کشیدند و بعد که یکی دو پله از نردبان شهید بالا رفتند، توسط اطرافیانشان آوینی زمان معرفی شدند! راستش را بخواهید هنوز هیچ‌کس به‌درستی آوینی را نشناخته چون توان این را نداریم که آنچه برایمان متناقض به نظر می‌رسد را با هم جمع کنیم. نمی‌توانیم باز کردن در دفتر سوره به روی خیلی از خارج شدگان از حلقه سخت را با نوشتن نقد‌های تند علیه فیلم‌های مخملباف کنار هم قرار بدهیم. ما هنوز نمی‌توانیم یک شهید را درک کنیم. ما از نام آوینی برای خودمان پله منبر می‌سازیم. ما نمی‌توانیم آوینی را بفهمیم چون درک نکرده‌ایم چطور ممکن است مرد اول سینمای انقلاب وقتی صدایش در رسانه سانسور می‌شود و یا وقتی آلیاژ‌هایی که گمان دارند ذوب در انقلاب هستند به او می‌گویند: «به خدا هم فکر کن آقای سردبیر» چه رنجی کشیده است. نمی‌توانیم آوینی را هم جذب شده به هیچکاک بدانیم و هم به دنبال سینمای انقلاب. یک لحظه به خودمان بیاییم و به این فکر کنیم اگر آوینی الان زنده بود و مخالف ما بود چه می‌کردیم؟ باز هم یاد خدا را برای آقای سردبیر تجویز می‌کردیم؟ باید اعتراف کرد ما در جمع کردن آوینی روایت فتح و آوینی سردبیر خیلی ناتوانیم و کیلومتر‌ها از او دوریم. شاید بعد از جنگ این آوینی نبود که تغییر کرد، شاید ما تغییر کردیم</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Apr 2025 09:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداقوت به هم‌سنگران انقلابی‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%85-dvdgyv1ivvrw</link>
                <description>محمدمهدی تهرانی🔹همین دو، سه ماه پیش بود که در پاسخ به اینکه &quot;چه باید کرد؟&quot; تلاش کردم در جمع معتکفین بگویم شما اشتباه می‌کنید در چنین شرایطی به دنبال اقدام و پروژه‌ای خیلی خاص، خیلی فکر شده، خیلی ویژه و خیلی مهم می‌گردید. اصلی‌ترین ماموریت، نه حتی &quot;احیای امر انقلابی&quot; که &quot;توسعه امکان امر انقلابی&quot; است. تلاش کردم بگویم شما باید کاری کنید که &quot;همه&quot; کاری کنند نه اینکه &quot;فقط خودتان&quot; کاری کنید! به عبارت بهتر باید &quot;سوژه انقلابی&quot;، کانون تلاش شما باشد؛ شاید یعنی همین &quot;هسته سخت&quot;. گفتم مهم نیست حتی چه می‌کنید؛ مهم این است که کاری کنید! اینجا 🔹امروز فضا تا حدی تغییر کرده و این تغییر شاید بیش از همه مرهون دو نماینده گرانقدر انقلابی یعنی حمید رسایی و امیرحسین ثابتی است. همان‌ها که خیلی‌ها تلاش کردند نباشند و در خیلی لیست‌ها جایی نداشتند. اینها همان پاجوش‌ها هستند؛ علیه تکبر چنارها. دلمشغولیِ اقتصاد در مواجهه با وزیر و دلمشغولیِ فرهنگ در مواجهه با آنان که جز امروز و فردا کردن، چیزی در آستین ندارند، دو محور اصلی این تلاش‌ها بود. تجمع حجاب هم اگر چه شاید هیچ‌یک به عنوان یک راهکار مطلوبش نمی‌دانستیم، در نهایت کمک کرد؛ کمک به مرگ بی‌تفاوت بودن! کمک به &quot;توسعه امکان امر انقلابی&quot;. جمع شد؛ اما حتی با جمع شدنش هم کمک کرد.🔹و اکنون؛ اکنون اینها به ذهنم می‌رسد:🔸یکم. - چهره‌های جریان انقلابی؛ یعنی همان‌ها که خط مقدم‌اند و همان‌ها که برخی آب‌به‌آسیب‌ریزها به خاطر دعوای دو روزه سیاسی‌شان ازشان طالبان ساختند را ارج نهیم و ویترین انقلابی را تکمیل و پُررنگ کنیم. زبان تکریم داشته‌هامان را داشته باشیم. - انگاره‌ای که این ویترین به ذهن متبادر می‌کند مهم است؛ مصمم، متعهد، دلسوز، دارای راه‌حل، مردمی، انقلابی، عمیق، در صحنه و... . نگذارید نیروی انتظامی یا رقبای سیاسی انگاره‌ای دیگر بسازند.🔸دوم. - در کنار تداوم همین کنشگری‌ها با هدف &quot;توسعه امکان امر انقلابی&quot;، باید بتوان کورسوهای امید و ادبیاتی برای عبور ساخت. هم در برآوردی کلان، نحوی از بازسازی گفتمانی ضرورت دارد و هم در سطح خُرد باید بتوان در مسائل مهم کشور راه‌حلی امیدآفرین دست و پا کرد. به این ترتیب وارد فضای &quot;احیای امر انقلابی&quot; خواهیم شد. - در سطح کلان، هویت این جریان، جایگاهش در منظومه انقلاب اسلامی و در نسبت با آرمان‌های اصیل انقلاب خمینی، رسالت، هدف و دلمشغولی‌اش یعنی اینکه به دنبال چیست، نسبتش با مردم و روش انقلابی‌اش اهمیت دارد. &quot;روایت&quot; که رهبرانقلاب به اهمیتش اشاره داشتند، در سطح کلانش(کلان‌روایت) با همین تلاش‌ها شکل می‌گیرد. باید بگوییم کیستیم، کجا ایستاده‌ایم و کدام سو باید برویم. چهره‌های فکری، حلقه‌های فکری و مطالعاتی همه و همه می‌توانند کمک کند. شاید بتوان حتی کتاب هم معرفی کرد و حول‌اش جریان شکل داد. - نسبت به تمامی آنچه می‌کوشد اصل این گفتمان را با انگ‌هایی دم‌دستی کنار بزند، باید حساس بود. مثلا گاه به‌گونه‌ای فاصله با رهبری را القا می‌کنند که انگار آنها که برای برجام دست و جیغ و هورا می‌کردند، مطابق طرح آیت‌الله خامنه‌ای می‌اندیشند! آتش‌به‌اختیاری و مجتهد بودن و نه کدمحور بودن، لازمه‌اش تکثر درونی است؛ لازمه‌اش امکان خطاست. خطای آنها در کدهای نامعتبرشان است و خطای اینها لازمه امر اجتهادی. و البته انفعال همیشه خطای کمتری دارد! سیدحسن نصرالله هم که باشی یک جا مثلا در مورد مُرسی ممکن است، تحلیل‌ات متفاوت از آب در بیاید؛ چه اشکالی دارد؟چه کسی می‌تواند انکار کند که سیدحسنی؟ آتش به اختیاری اصلا یعنی همین؛ یعنی آن‌قدر حضور و کنشگری‌ات مهم است که به خطاهای احتمالی‌ات هم می‌ارزد. خرده‌گیران، تمجید رهبری از رشد جریان دانشجویی را نمی‌بینند؛ تمایز در یک تحلیل آن هم در یک ضلع جریان انقلابی را اما بدجوری می‌بینند؛ چون ولایتمداری‌شان سیاست‌زده است. دعوت رهبری به روحیه انتقادی را نمی‌بینند؛ اما یک ملاحظه در مورد نقد را بدجوری می‌بینند تا وفاق تا تئوریزه کنند؛ و وفاق یعنی بی‌عملی، یعنی سکوت، یعنی انفعال، یعنی ای وای دو قطبی نشود، یعنی بگذار روند هنجاری تخته‌گاز به سمت پرتگاه برود تا بعدا در آرامش فکری بکنیم؛ یعنی نورمالیزاسیون؛ سقوط در سکوت! کشتی را در ساحل تعمیر کردن نه تنها هنر نیست که اصلا چون این کشتی به ساحل‌آمدنی نیست، چنین تعمیری هم توهم است. باید بگویی در دریا چه کنیم. اگر تشیع در تمامیتش نسبت‌مند با شریعت و مخطئه است، جریان انقلابی هم جریانی است نسبت‌مند با رهبری و در تلاش مداوم برای تحکیم این نسبت‌مندی؛ جریانی است که پویایی، نوبه‌نو شدن و رشد، در ذات انقلابی و ضدمحافظه‌کارانه‌اش جریان دارد.هرگونه مرزبندی با جریان انقلابی در لباس عقلانیت‌بازی یا متفکرنمایی از آنجا که در مواجهه با اصل این حرکت قرار می‌گیرد، خطاست. هر تلاش اصلاحی و ترمیمی باید در سایه تکریم اصل روحیه انقلابی و ذیل آن باشد. این دقیقاً همان منطق رهبری است و صد در صد در مقابل منطق آنهایی قرار دارد که به اسم اصولگرایی دیگری‌شان را جریان انقلابی تعریف کرده‌اند؛ یعنی همان آب‌به‌آسیب‌ریزها؛ همان وسط‌بازها؛ همان وفاقی‌ها. رهبری از تمامیت جریان انقلابی تجلیل می‌کند و نکاتی را گوشزد؛ اینها نکات را بهانه می‌کنند تا در مقابل تمامیت جریان انقلابی بایستند. - در سطح خُرد مثلا در اقتصاد به طور خاص، مسئله ارز اهمیت کانونی دارد. ریل‌گذاری ارزی باید عوض شود.🔸سوم. پاشنه آشیل تمامی این حرکت‌ها، غفلت از ادبیات‌سازیِ مردمی و انعکاس مناسب تحولات در لایه‌های مختلف اجتماعی است. نهضت‌ها باید احیا شوند. همه مردم، باید مردم دانسته شوند و مدنظر قرار بگیرند. خیلی از صداها اصلا به گوش خیلی‌ها نمی‌رسد. دقت کنیم که تفوق در منازعاتِ میان سیاسی‌ترها کافی نیست.🔸چهارم.در افقی بلندمدت، تجربه برجام به عنوان یک صحنه درخشش و در عین حال ناکامی جریان انقلابی درس‌آموز است. تجربه نشان داد حق با جلیلی بود یا ظریف و نشان داد دقیقا از کجاها لطمه خوردیم. به جوان‌ترها می‌گویم باید صفر تا صد آن ماجرا را با جزئیاتش بخوانید. باید &quot;تجربه جریان انقلابی در برجام&quot;، کتاب و تدریس شود. فارغ از اینها درسی مهم برای جریان انقلابی داشت: برای اثرگذار بودن باید سهم تاثیر و حضورت را در کانون‌های اصلی و حساس تصمیم‌گیری کشور بالا ببری وگرنه هر چه هم جریان بسازی آنها که نمی‌خواهند بشنوند، نمی‌شنوند! باید به حلقه‌های دیگری راه یافت. تجربه حجاب هم حتی همین را می‌گوید.🔸پنجم.نسبت به تحدید جمهوریت به اسم امنیت حساس باشیم.</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 05 Apr 2025 12:37:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«ضربه متقابل» و نفی «تله جنگ»</title>
                <link>https://virgool.io/@s.ahmadmajedizadeh/%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-bxbonb6ffqfl</link>
                <description>🔻رهبر انقلاب روز چهارشنبه در دیدار رمضانی دانشجویان با نفی چندباره مذاکره با آمریکا برای رفع تحریم، درباره تهدیدات نظامی ترامپ فرمودند: «آمریکا تهدید میکند به نظامیگری! این تهدید به نظر من غیر عاقلانه است؛ یعنی جنگ، ایجاد جنگ، ضربه وارد کردن، یک‌طرفه نیست. ایران قادر به زدن «ضربه‌ی متقابل» است و قطعاً این ضربه را وارد خواهد کرد.»🔹ترامپ از زمان استقرار در کاخ سفید، این نگاه را نسبت به ایران داشته است که ایران به واسطه تحولات یک سال گذشته منطقه غرب آسیا و نیز اعمال مستمر چند ساله تحریم‌ها ضعیف شده و در نقطه‌ایست که آمریکا می‌تواند در کوتاه مدت ایران را وادار به تسلیم کند. با همین نگاه غلط و دور از واقعیت است که ترامپ مسیر «مذاکره با پشتوانه تهدید نظامی» را در قبال ایران انتخاب کرده است.🔸ریچارد نفیو در مقاله‌ی «آخرین شانس برای ایران» با اذعان به این واقعیت که دیگر تحریم‌ها قدرت کافی برای تغییر رفتار ایران را ندارد، چرا که اثرگذاری آنها به دلیل تغییر رفتار ایران و تغییر محیط بین المللی کاهش یافته است، به دولت ترامپ توصیه می‌کند مذاکره با پشتوانه تهدید معتبر نظامی را انتخاب کند. رفتار ترامپ در قبال ایران نشان می‌دهد که همین سیاست را انتخاب کرده است. 🔸از طرف دیگر رژیم صهیونیستی نیز تشدید کننده این دیدگاه در کاخ سفید هست. رژیم صهیونیستی نیز از اتفاقات چند ماهه گذشته در منطقه غرب آسیا احساس پیروزی کرده و ایران را در جایگاه ضعف می‌پندارد، لذا احساس می‌کند می‌تواند ضربات موثرتر نظامی به ایران وارد کند و ایران در موقعیتی است که به دلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی توان پاسخ متقابل را ندارد. 🔹رهبر انقلاب در ۱۹ بهمن علاوه بر اینکه مذاکره با ترامپ را «هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه» ندانستند، نسبت به تهدیدات نظامی از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز واکنش قاطع نشان دادند. ایشان تاکید کردند که در مقابل تهدید دشمن تهدید و در مقابل عمل به تهدید، به تهدید عمل خواهیم کرد.🔻به عبارت دیگر رهبر انقلاب هم سیاست قطعی نظام در برابر پیشنهاد مذاکره و هم سیاست نظام در قبال تهدیدات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی را مشخص نمودند. ایشان فرمودند «اگر تهدیدمان بکنند، تهدیدشان میکنیم؛ اگر این تهدید را عملی کنند، ما هم تهدید را عملی میکنیم؛ اگر به امنیّت ملّت ما تعرّض کنند، ما هم به امنیّت آنها تعرّض خواهیم کرد؛ بدون تردید»🔸نکته‌ای که مورد توجه باید قرار بگیرد این است که در فضای داخلی کشور باید وحدت قول این سیاست‌ها ایجاد شود و این سیاست‌ها از سوی بازیگران موثر سیاسی مورد تردید قرار نگیرد. ایجاد تردید در این سیاست‌ها مخابره کردن پیام‌های ضعف به دشمن خواهد بود و سبب افزایش انگیزه آنها برای عمل نمودن به تهدیدات خود علیه ایران خواهد شد. 🔹یک خطای تحلیلی این است که تصور شود افزایش تهدیدات نظامی به دلیل مخالفت با گزینه مذاکره از سوی رهبر انقلاب رخ داده است. در حالی که با تحلیل واقعگرایانه از صحنه مشخص می‌شود که پذیرش مذاکره ذیل سیاست فشار حداکثری به دلیل آنکه اثبات کننده نگاه ترامپ و رژیم صهیونیستی مبنی بر ضعیف شدن ایران است، حتماً سبب افزایش انگیزه آمریکا و رژیم صهیونیستی برای عملی کردن تهدیدات خود علیه ایران خواهد بود.🔻یکی دیگر از مباحثی که می‌تواند ایجاد تردید در سیاست قطعی نظام در پاسخ به تهدیدات کند، مباحثی همچون «تله جنگ» است. طرح این مفاهیم در فضای سیاسی کشور که تجربه آن را پس از ترور شهید هنیه در تهران داشتیم، موجب ایجاد تردید در اصل پاسخ متقابل می‌شود.❗️به نظر می‌رسد بخش مهمی از حملاتی که پس از دیدار رهبر انقلاب با دانشجویان به دکتر سعید جلیلی بابت مقابله با مفاهیم تله جنگ در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی صورت گرفت، مقدمات ایجاد تردید در این سیاست قطعی برای ماه‌های آینده است. این حملات با ایجاد بار منفی و ضد ارزش نشان دادن نقد و مخالفت با مفاهیمی مانند تله جنگ، فضا را برای ایجاد تردید درباره سیاست قطعی پاسخ متقابل در لحظات حساس مهیا می‌کند.✅جریان‌های سیاسی کشور و همچنین نیروهای انقلابی باید توجه داشته باشند که تردید در سیاست ضربه متقابل که از سوی رهبر انقلاب تبیین شده است سبب افزایش تهدیدات علیه مردم ایران خواهد شد. لازم است همه افراد و گروه‌ها حول این موضوع وحدت کلمه داشته باشند.✍️ مسعود براتی روزنامه عصر ایرانیان- شنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۳</description>
                <category>سید احمد ماجدی زاده</category>
                <author>سید احمد ماجدی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 15 Mar 2025 09:43:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>