<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمد باشتنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@s.mohammad.bashtani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:03:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3083294/avatar/7blHKg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمد باشتنی</title>
            <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آتش جاودان                شعری از: سیدمحمدباشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-kfzhb8lnulyh</link>
                <description>دیده ام درچشم هایت مسجد ومیخانه هم موج اقیانوس و در آن عاقل و دیوانه هم بین چشمت با دلم حسّ غریبی ناشناس اعتکافم می برد در کعبه و بتخانه هم سرنوشتم در ازل با عشق تو تحریر شد آتشی افتاد در جان من و پروانه هم عصمت گل رابه تو دادند وچشمت شرم و ناز شد شرر باران غزل ها،طبعم آتش خانه هم گر به نازی داده ام هستی،خدا جرمم مگیر کآفریدی آدم و حوا و شیطان، دانه هم مذهب عشق است و فتوایی دگر از پیر ما دامن ساقی بگیر و بوسه از پیمانه هم هرچه خواهی کن به شرط آنکه دل آیینه ساز پیش عرش کبریا و صورت جانانه هم کی تمنّا می کند عاشق که گُل گردد شررجاودان باد آتش عشق و خُمِ میخانه هم</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 23:11:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در رثای شهادت قائد امت امام خامنه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%AB%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-k12lgazspone</link>
                <description>حضرات&quot;محمدرسول الله،علی مرتضی،حسن مجتبی&quot;و&quot;ّخمینی روح الله،سیدعلی،مجتبی&quot;سلام برشهید امام خامنه ای که روزه دار وبه روز وفات جده اش حضرت خدیجه(س) به شهادت رسید و سلام و تبریک بر رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنه ای منتقم خون شهیدان شعری که سروده ام تقدیم به حضرتشان خامنه ایی دیگرمقتدای خامنه ای در شهادت حیدر استسربه زانوی خدیجه(س) در عزای مادر استبالب تشنه فدایی وطن شد گرچه اوخامنه ایی دگر بر امّت ما رهبر استپرچم از سید علی در کف گرفته مجتبیوارث تیغ دو دَم شد از علی مرتضیخامنه ای زنده گشته فتح خیبر می کندمردی از نسل علی شد رهبر و مولای ماپای حکم رهبری امضای مهدی جان مااین عنایت فخرما و بر سر و چشمان مانایب برحق قائم(عج) بعد آقای شهیدمجتبای خامنه ای رهبر ایران ماآیت الله و شجاع و مرد تدبیر و هنرپاکدامن،زاهدشب،شیرمیدان چون پدرکور بادا چشم صهیونی و آمریکائیانزانتخاب خبرگان متقی ، صاحب نظرالسلام ایران ما ای کربلا میدان عشقصحنه ی مردانگی های جوانمردان عشقخون به دل داری تو از نسل یزیدان زمانانتقامت می ستاند حضرت سلطان عشقسربلند اینک وطن از امّت پُر شور تواز دلاور مردهای لشکر منصور توحضرت خورشید ما، درانتظارت نسلهاکور کن مشرق نشینا دشمن منفور ماشاعر:سیدمحمدباشتنی</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 23:07:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلخسته ز من ؟؟؟ شعر از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-ywftye2t9he5</link>
                <description>دلخسته ز من بودی و رفتی ز سرایم یک خاطره ی تلخ نهادی تو برایم آن شب که خدابود و توتنهاوغم و درد من غافل از آن چشم توای لطف خدایم باید که در این خانه بسوزم همه ی عمر با سیلی وجدان،که همین است سزایم بی‌رحم‌تر از شمعم و پروانه تو بودی شد پاسخ عشق تو ز من جور و جفایم دست تو پر از عاطفه و دامن تو مهر نفرین که من از عاطفه و مهر جدایم یک عمر وفاکردی وطعمش همه شیرین اینک من و این تشنگی جام وفایم آن روز که در خاک نهادم تن سردت در آینه ی اشک بدیدم که فنایم اینک من واین خانه ی چون گور نفس گیر ای کاش نمی رفتی عزیزم ز سرایم</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 22:52:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*واژه ها رنگ خداست* شعری از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-tneyqsacpe4g</link>
                <description>یک دهن باید به پهنای فلک تا بخواند شعرهایم با مَلَک واژه‌های شعر من رنگ خداست شعرِ بی‌رنگِ خدا خار و خَسَکمن غزل می‌گویم از اوصاف عشق وصف عشق است درغزل‌هاچون نمک زخم‌هایی خورده ام از دست عشق تا که عشقم را شناسند از مَحَک گریه‌ها کردم ز سوز عاشقی چون سحر گردیده شامِ مَردُمَک درد و غم سهم دلم شد، جرم بود تا زدم پیرانه عشقی ناخُنَک من در این ره دیده‌ام صد ماجرا از رقیب و از رفیق و هم نمک گو که یعقوبی نشیند در بَرَم یوسفی داریم و دردی مشترک تیشه‌ای دارم ز فرهادی غریب تا کنم نقشِ رُخی بر سینه حک جام مِی ،دارد قداست نزد ما خود مباد اُفتد ز کف گیرد تَرَک ساقی میخانه‌ای دارم ، به ناز برده از من هوش و از چرخ فلک</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 18:41:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*دهان خوشبو*</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D9%88-svya4ul0rdwh</link>
                <description>شعراز سیدمحمدباشتنیامشب وضو با شبنم گل‌های شب بو می‌کنم با یاس می‌خوانم دعا یاهو و یاهو می‌کنم سجاده ام سبز چمن تسبیح ذکرم اشک من هرجا که مهتابم بُوَد من سجده آن سو می‌کنم باچشمه جاری می‌شوم تا حوض کاشیکاری اش گیسو چو می‌شوید به آب من عطر او بو می‌کنم یارم ز من پوشیده رو چون ماه رفته در محاق تا رخ نماید صد غزل نذر پری رو می‌کنم آیینه‌ها صف در صف اند تا خوش تماشایش کنند در کوی خسته از سکوت آید هیاهو می‌کنم بی او زمستانی شده هر کوچه باغی دیده ام در مقدمش این کوچه‌ها از برف پارو می‌کنم با دست‌های کوچک هر بیت از اشعار خود گل‌های احساس قشنگ فرش ره او می‌کنم من سوختم در عشق او خاکستری در گوشه‌ای این مانده از من،هدیه ی آن خال هندو می‌کنم روزی که می‌میرم به لب نام گلم را می‌برم آری دهان هنگام مرگ اینگونه خوشبو می‌کنم</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 00:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*سپاهت عطر سیب*</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%B9%D8%B7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-hvbt0utpbci8</link>
                <description>شعر از سیدمحمدباشتنیبامدادان می‌رسد از جایگاهت عطر سیب گوییا هرجا که باشی بارگاهت عطر سیب می‌چکد از پیکر سیمین تو یاقوت سرخ می‌شودیاقوت، سیب و در پناهت عطر سیب می‌تراود از صدایت از دعا و ذکر تو از وجودت از لب سرخ و نگاهت عطر سیب سر فرود آرد به تعظیم قدومت باغ گل هر سحر آرد صبا در پیشگاهت عطر سیب با تو پُر می‌گردد از عطر بهارانه فضا لحظه‌ها با طعم تو، شام و پگاهت عطر سیب از نفس‌های شیاطین خسته اند گل‌های سرخ بشکن این باد خزانی با سپاهت عطر سیب قرن‌ها شاید بیاید پُر کند هر کوچه باز هر کجا بودی و از آرامگاهت عطر سیبباز برگرد در جهان مرده از شادی گلتا که مستی مان دهد از مو سیاهت عطر سیب</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 00:44:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرود خدمت شاعر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-crzrg4zhkofm</link>
                <description>سرود خدمت      خواننده:حمید غلامعلی     آهنگساز: احمدعلی راغب     شاعر:سیدمحمدباشتنی     تاریخ:۱۳۷۸/۶/۴باید به پیمان شقایق اقتدا کردبا لاله باید باغ ها را آشنا کرددرسنگر خدمت به آیین مروّتبایدبه عهد دولت وملت وفاکردهمچون رجایی اسوه بایدبوددرعشقدر خون نماز عشق را باید ادا کرددر مذهب خوبان عبادت کرد و طاعتهر کارمندی خدمت خلق خدا کردباید گل ایثار چید از باغ وحدتبا عزم ملی درد میهن را دوا کردبا خدمت و ایثار و وحدت می توانیمهر گلخنی را همچو گلشن جانفزا کرداز حُسن تدبیر و تلاش امّت ماتفسیر بتوانیم &quot;حَوّل حالنا&quot; کرد      &quot;روز کارمند گرامی باد&quot;</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 17:00:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;میلاد من و شعرمن&quot; شعری از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-slwla0wsz1kd</link>
                <description>بی تو شعر و قلم من همه در سوگ و عزاست صفحه و دفتر من قطعه‌ای از کرب و بلاست واژه‌ها نشتر جانسوز به چشمان من اند هر غزل دسته ی سینه زنی روز عزاست خنده‌هایم به لب پنجره خشکیده چو گل بی تو مسموم هوا، خنده و گل بی معناست لب خشکیده کویری و دعایش همه آب خضر هر قصه تویی در کف تو آب بقاست بی تخیُّل نه غزل هست و نه شاعر بی عشق شعر بی‌مایه ی عشقِ تو فقط پرت و پلاست پرده برگیر ز رخ تا که غزل جوش زند چشم بر راه تو طبع من و این پنجره‌هاست روز دیدار تو میلاد من و شعر من است تو که باشی همه احساس و هنر رنگ خداست</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 20:14:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;زنده باد عشق&quot; شعری از شاعر معاصر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-tsmwmqd6nbx3</link>
                <description>پیرم و در رگ من خون جوانی ست هنوزشبِ مهتاب و مرا چشم چرانی ست هنوزبرف پیری به سرم زنگ رحیل است ولی تپش قلب من آواز جوانی ست هنوزتا غزل هست و نسیم و به چمن رقص گلی با لب غنچه ی گل بوسه پرانی ست هنوزتا که در کعبه ی دل دلبر من باشد و منبت شکن گشته‌ام و خانه تکانی ست هنوزتا که در دام فتد آهوی خوش پای گریز کار من در ره او دانه نشانی ست هنوزچشم من کور شد و کلبه ی احزان همه آهدر دلم حسرت آن یوسف ثانی ست هنوزخانه‌ها جشن بهارانه گرفتند و مرا هفت سینم همه پامال خزانی ست هنوزعشق سرمایه ی هر بلبل در دام خزانزنده باد عشق به جز او همه فانی ست هنوز غافل از عشق مشو تا که دهند از لب دوستهمچو خضر آب حیاتی که نهانی ست هنوزچه غم و غصه از این جور ستم پیشه فلککه سحردرپسِ ظلمت شب جانی ست هنوز</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 22:38:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;زمزمه های رقیب&quot; شعری از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B2%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-zppru0x4dmhj</link>
                <description>&quot;زمزمه های رقیب&quot;شعری ازسیدمحمدباشتنیزمزمه‌های رقیبان گاه کاری می‌شود روز روشن آینه تار و غباری می‌شود عشق می‌گردد هوس شاید به معنای فریبرنگ می‌بازد وفا خود حیله کاری می‌شود عاشق بیچاره کاو سوزد ز سوز عاشقی در نگاه دلبرش از فتنه خاری می‌شود وسوسه‌ها می‌کند خنّاس بین اهل دل خیمه ی عشّاق خاکستر ز ناری می‌شود در غُل و زنجیر منصور و سخن چین حسود مست از آنکه عاشقی اینک به داری می‌شود ما بجز دلدادگی در نامه مان چیزی نبود گرچه برما حد جرم کفر جاری می‌شود وای از آن روزی که معشوقه ز عاشق دل کَنَد از رقیبان طعنه چون تیغ تتاری می‌شود مرگ من روزی که دلبر شک بَرَد عشق مرا عالم زیبا چو گورِ تنگ و تاری می‌شود مرگ بر باد خزانی کز گلستان گل بَرَد نغمه‌ها خاموش در کام قناری می‌شود هر غزل بغض گلوگیری برای شاعر است واژه‌ها وقتی ز غم‌ها زخمِ کاری می‌شود</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 13:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;جزصورت ماه توندید&quot; اثر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%AC%D8%B2%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-dd4y3bj1skox</link>
                <description>&quot;جزصورت ماه توندید&quot;شعراز:سیدمحمدباشتنییوسفم، پیرهنم تهمت نامرد دریدمن حیا کردم و او در غُل و بندم بکشیدآتشی زد به دلم دست هنرمند دروغمکر شیطانی او خود جگرم را بدریدتا ز گل باور عشقم نَسِتاند به فریبسینه‌ام تیر خزانی به صبوری بخریدحیله‌هاکردحسودی که قفس،خانه کنمعشق با مرغ دلم کرد چنان تا که پریدخسته‌ام دیگر ازاین کوچه و پس کوچه ی شهرکه چو ماری پی من دشمن خنّاس خزیدبه خدا پاک‌تر از عشق و دلم نیست که نیستز حسودان چه شنید آن که به یکباره بریددلخوشی من از این دهر غزل بود و غزالکار فتنه،که غزال و غزل از من بِرَمیدباورم کن که پس از مرگ ندارد ثمریدانی این چشم بجز صورت ماه تو ندیدباورم کن که مرا دست خداوندی عشقخلق کرد زاشک شب و تربت فرهاد شهید</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 27 May 2025 20:16:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;زهر چشمان حسود&quot; شعری از:سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B2%D9%87%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-mxtxovmsdtlh</link>
                <description>آرزوی فتنه دارد زهر چشمان حسودکفر و کافر خود خجل از خُبث ایمان حسود&quot;وان یکاد&quot; از پرده ی غیبت برون آمد که تاکور گردد از فروغش بلکه چشمان حسودتیشه ی فرهاد و نشتر بر دل مجنون مادر کف عشّاق نه،پنهان به دستان حسودپیش چشمم دیده‌ام هابیل را در خون خودچشم قابیل لحظه‌ای شد چشم شیطان حسودشور عشقِ عاشق و معشوقه آتش زد فقطبر دل خالی ز مهر و عشق و بر جان حسودخنده ی یک غنچه گل در دست زیبا گلرخیهمچو خارستان کند باغ و گلستان حسودآفتاب است صورت و هم سیرت خوبان،ولیزهر چشمانش پسِ لب‌های خندان حسودتشنگان را بوسه بر لب می‌زند باران، ولیمی‌ فریبد با سراب خود بیابان حسودساقه‌های گل به رقص آرد نسیم نوبهارباغ گل ویرانه سازد خشم توفان حسودمن دلم خوش بود با گلدان شمعدانی خودیک شبی دزدید از من دست پنهان حسودروزها در چشم من نقش جمالش می‌نشستوای از مکر حسود و زخم چشمان حسود</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 19 May 2025 19:06:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر رضوی از سیدمحمدباشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-hp1ecjjcgbpx</link>
                <description>&quot;این شعر از رایو ایران پخش گردید&quot;ای دل تو بنالی اگر این جا اثری هستافسرده دراین خانه مشینی،شرری هستسرگشته چه‌می گردی و دلخسته دراین شهردر اول این شهر نگه کن که دری هستبر حلقه ی در زن به گدایی،مددی خواهدر خانه کریمی ز همه خوبتری هستگر ضامن بشکسته دلان ضامن آهوستای دل شب تاریک تورا هم سحری هستای صاحب این گنبد و ایوان طلاییدر محضر تو زائر خونین جگری هستبر پنجره پولاد تو دل بسته دخیلیدر بین گدایان تو هم در به دری هستگر خوب نی ام از تو بجز خوب ندیدمیعنی که رضا را به بدان هم نظری هستمن خانه ی دیگر نشناسم مرو زاین درای دل تو بنالی اگر این جا اثری هستالهی آمین آمین آمین</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 09 May 2025 18:17:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*چرای قصه ها* شعر از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%DA%86%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-bb1ragsq1vhh</link>
                <description>می‌روم تا جا بگیرم لابه لای قصه‌هاخانه سازم عشق را با واژه‌های قصه‌هاگاه فرهادی شوم با تیشه ی حسرت به سرگاه مجنونی پریشان دل برای قصه‌هاآتش اندازم نیسان را ز آه نیمه شبخون جگر سازم فلک را با صدای قصه‌هامحرم این دل ندیدم تا کند فهم سخنشرح عشقم را بگویم با خدای قصه‌هاواژه واژه قصه‌ها را یک جهانی گفتنی ستپاسخی افسانه‌ای دارد &quot;چرای&quot; قصه‌هانازنینی دارم و در پرده با حُسنی مگووصف او در قصه‌ها و من فدای قصه‌هاگاه گاهی با صبا از کوی عشّاقش رودجای پایش دیده ام درکوچه‌های قصه‌هاکاش روزی او بخواند قصه ی عشق مراگر ببیند نام من را لابه لای قصه‌ها</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 02 May 2025 22:44:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;کاش روزها نوروز بود&quot; اثر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-dsltbyyydscr</link>
                <description>&quot;کاش روزها نوروز بود&quot;شعری از سیدمحمدباشتنیماهی سُرخم شکستی تُنگ نوروزی منیک تبسم از تو تنها بود و جانسوزی منآرزویم بود در پیش تو رقصم وقت مرگجست و خیزم را ببین این رقص پیروزی منلحظه‌ها و خاطراتم در دل هر قطره بودخاک نوشید هستی دیروز و امروزی منتو دعا می‌خواندی و نوروز می‌آمد ز دورمن تو را می‌خواندم ای ذکر شبان روزی منوای اگر آن لحظه ی شیرین تحویل زماندر کنارت بودم ای معنای بهروزی منخواب می‌دیدم که اشکم را تو می دیدی درآبلحظه ای می شد نگاهت سهم دریوزی منگرچه من از ایل رودم از دیار چشمه‌هادر شرارعشق خود، بین آتش افروزی منکاش می‌شد لحظه لحظه روزها نوروز بودمی خریدی، می شکستی تُنگ نوروزی من</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 04 Apr 2025 17:07:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;آرزوی کبوتر&quot;   شعر از سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-dzmzzlc2k4xe</link>
                <description>آتش دوزخ کجا و آتش هجران دوستباده ی رضوان کجا و باده ی چشمان دوستتا در آتش نفکند سنگ طلا را زرگریکی شود انگشتری زریّنه در  دستان دوستگو ببارد تیرهای ترکشش را روزگارعشق می‌خواهد که عاشق تا شود قربان دوستآزمودم در جهان، سوگند بر جان حبیبکی شود شرمنده آن کو سر بَرَد پیمان دوستمن نمی‌گویم،زِ داغ سینه ی آلاله پرسلذتی دارد مگو، هم وصل و هم هجران دوستچون کبوتر آرزویم پر زدن تا بام اوستگر پسندد من پسندم گوشه ی زندان دوستدوست دارم اشک چشمم نذر چشمانش کنمتحفه‌ای در کف ندارم لایق چشمان دوستکاش می‌شد یک نفس یک لحظه می‌دیدم رُخشتا که جانم را کنم آن لحظه جان افشان دوستانتظار آینه‌ها می‌رسد روزی به سرعشق احیا می‌شود با غنچه ی خندان دوست</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 21:54:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;هلال رمضان&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D9%87%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-fyfcwcv0gokl</link>
                <description>به نام خداوباتبریک حلول ماه رمضان&quot;هلال رمضان&quot;شعری از سیدمحمدباشتنییاد ابروی تو کردم به هلال رمضانصورت ماه تو دیدم به جمال رمضانگوییا تیر نهادی به جگر گوشه ی منتا تماشاگه من گشته هلال رمضانتا شب قدر دهندم به وصال تو امیداشک شوق است به دامن زِ وصال رمضاننای داوود دگر بیخود و مستم نکندتا اذان گوی سحر هست بلال رمضانچشم زیبای غزالان نبرد هوش و دلمتا که چشم تو شده چشم غزال رمضانتشنه‌ام چون به قیامت به صف محشریانای لبت چشمه ی جوشان زلال رمضانبی تو معنا نشود ذکر و صیام و لب خشکای تو سرتابه قدم فیض وکمال رمضانمرغ پر بسته ی در حسرت دیدار توامکاش پروازکنم با پر و بال رمضانحسرت عطر گل نرگس و نسرین به دلممنتظر تا بِوَزد باد شمال رمضان</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 20:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باشتنی: باورم نشد شعری از: سیدمحمدباشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85-%D9%86%D8%B4%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-bgch54aynqbk</link>
                <description>باشتنی: باورم نشدشعری از: سیدمحمدباشتنیمن باورم هرگز نشد باور کنی روزی مرادر چشم هندو سوز تو دیدم که می‌سوزی مراباور نمی‌کردم که دل وقتی به مژگانت دهمآن ناوک مشکین خود بر بال و پر،دوزی مرابا یک تبسم هستی‌ام دادم به امیّد وصالغافل که خوابی بود و شد تعبیر دریوزی مرامن خوشه خوشه چیده ام امیّد از گیسوی توگیسو گرفتی از کفَم این خرمن افروزی مراچون گردش چرخ فلک، دادی نشانم نوبهاراما خزان کردی چرا گل‌های نوروزی مراهمچون نسیمی آمدی پُر گشتم از حسی غریبماند یادگار از عشق تو خود طبع جان سوزی مراشاید تو روزی بگذری گویی به سنگ گور مناینجا غنوده شاعری دل داده بود روزی مرابعدتو آیینه‌ هم یعقوب این غمخانه شدگرگ هم از ضجّه‌های آینه دیوانه شدآنچنان عشقت من وآیینه را مست توکردتا شکستند آینه،آتش به جان میخانه شدراز عشق ما مگو بود و ز حُسن تو سخنگوش نامحرم شنید و فتنه ی بیگانه شدگرچه می‌دانم زمستان کوله بارش می‌بردبی تو امّا کوچه باغ و خانه‌ها ویرانه شدجمعه‌ها شاعر غزل می‌گفت و می‌گوید هنوزبشنو آوای قلم از دوریت حنّانه شدچشم در راهت نشستم چون شقایق‌های دشتسینه ی حسرت کشم را بین که آتشخانه شدزندگانی کرده‌ این دل با خیالت در قفساتهامش اینکه روزی عاشق ریحانه شدیوسف آیینه‌های چهره در خاک و غباردست‌هایت حسرت هر آینه،هر شانه شدترسم از روزی که آییّ و بگوید خاک منسرنوشت عاشقت برگی زِ یک افسانه شد</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 20:24:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ی عشق تو - اثر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-zvy5vohrsieq</link>
                <description>قصه ی عشق توشاعر:سیدمحمدباشتنیقصه ی عشق تو هم قصه ی تکراری بودنقش من باز همان تا به سحر زاری بودسکه‌ای بود مرا قصه ی عشق تو، دو روشیر و خط باختنم بر سر بیماری بودعاشقت گشتم و تکرار بشد قصه ی منسرنوشتم ز ازل تارتر از تاری بودچشم تو طایفه‌ای را به هم انداخت،مراباعث دربدری،بی‌کس و بی‌ یاری بودبرده ام بار غمت بر سرِ دوشی خستهخود تمنّای منت لحظه ی دیداری بودرخصتی خواستمت تا که نشینم سرِ راهبر دل ناز تو این خواسته آزاری بود؟باد مسموم خزان سیلی ناجورم زدکار من پشت در باغ فقط زاری بودعطرت آمیخته شد با همه جانم گل منگرچه بین من و تو فاصله دیواری بودتو مگو بگذرم ازتو که به صدرنج چو خضریافتم آب بقا کز لب تو جاری بود۱۴۰۳/۹/۸</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 18:42:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه بندان اثر شاعر معاصر سیدمحمد باشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.mohammad.bashtani/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-spkk4vaohjfw</link>
                <description>آینه بندانشاعر:سیدمحمدباشتنیتا تسلّای دلم گردد به یادش، ماهتابپنجره بگشوده ام، هم دیده بستم روی خوابتا سحر می‌گریم و رخساره خونین می‌کنمتا که آیم چون شفق در پیشواز آفتابمدعی چون من ننوشد از شراب چشم اوخود چه داند لذت مستی ما و آن شراباز سفر می‌آید آن گل تا ز شوق دیدنشاشک ما در&quot;قمصرِ&quot;دامن شود همچون گلابهجر او آتش به جانم شد وصالش بیشتراین عجب نَبوَد که عاشق دائما باشد خرابحُسن عالم سوز او در پرده، می سوزد مراوای از آن لحظه که آن زیبا بیندازد نقابهمچو یعقوبی به سر افتم ز &quot;ناقه&quot; بی‌گمانیوسف زیبای من تا می‌نهد پا در رکابآینه بندان کنم از اشک‌هایم کوچه‌هاآنچنان گریم ز شوقش چون بهارانه سحاب۱۴۰۲/۹/۳</description>
                <category>سید محمد باشتنی</category>
                <author>سید محمد باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 20:22:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>