<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های s.nasriyan96</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@s.nasriyan96</link>
        <description>بیهوشی خواندم که کمی ازهوش بروم...بادلنوشته هایم شایدکمی هوشیار شدم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:48:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85285/avatar/uUlZwE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>s.nasriyan96</title>
            <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آخرسالی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-bor2cwnsleob</link>
                <description>سلام امسال اولین سالیه که سال تحویل زیر یه سقفیم بامحمد واین اتفاق قراربود خیلی باشکوه برگزار بشه اما راستش انقد داغون لارنژیت گرفتم که نمیتونم حرف بزنم ودلم حتی برای صدام تنگ شده??دیگه انقد بیحالم حوصله خودمم ندارم چه برسه دیزاین کردن وسایل...انقد ناراحتم که حتی یه دکتر گوش وحلق وبینی گیر نمیاد برم پیشش حداقل تا شب عید بتونم از مهمونام پذیرایی کنم...بدجوری حالم گرفتس دوس دارم گریه کنم???</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 16:29:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلهره</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%B1%D9%87-jo2mrohouqat</link>
                <description>سلامشنیدن حرفای آدما شاید خیلی وقتا انقد تلخ باشه که تو بخوای عق بزنی ازاینهمه کثافت و نامردی ولی راستش ماآدما هیچوقت حق نداریم خودمونو خدافرض کنیم وبه خودمون اجازه بدیم راجب اون کسی که بهمون اعتماد کرده و سنگ صبور دونسته مارو بدفکرکنیم چون از زندگیش خبر نداریم و توش زندگی نکردیم یادمه بچه ترکه بودم به خودم اجازه میدادم وقتی کسی چیزی میگفت خودمو جاش بذارم ودرآخر بگم اشتباه کرده شاید واقعا هم اشتباه کرده باشه اما اون توی اون موقعیت اشتباهو انتخاب کرده که یه عمر حسرت نخوره حتی شایدبه قیمت جونش تموم میشد ولی انتخابش کرده چون دوسش داشته مخصوصا اگر همون آدمم دوسش داشته باشه دیگه چه فرقی میکنه چی میشه آخرش چه فرقی میکنه بعداون اتفاق چی پیش میاد فرقی به حال اون دل شکسته نمیکنه اون باخت داده و الآنم نمیدونه چی درسته چی غلط وحتی نمیدونه کی این وسط گناه داره کی بی گناه وخستس ازاینهمه بلاتکلیفی خسته ترازاونچیزی که فکرشو بکنی...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 18:56:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-c7a4aq7rce76</link>
                <description>سلام بعداز مدت ها اومدم تاباهاتون صحبت کنم اومدم حرف هایی رو بزنم که خودم دیر فهمیدم ولی دوس دارم شما زود بفهمید ومثل من نشید...توعالم همکاری هیچکس نمیتونه دوستت باشه فقط میتونه همکارت باشه واینکه چند نوع همکار داریم 1همکار خاله زنک که هرکاریم بکنی بازم حرفشودرمیاره ومیزنه 2همکاری که هیچجوره سازش باتو جور درنمیاد وتومیدونی که بدردت نمیخوره وسعی میکنی اصلا باهاش دهن به دهن نشی3همکاری که سرش به کارخودشه وکاری به کسی نداره4همکاری که مهربونه واهل سازشه وسعیش اینه اگه برات مشکلی پیش بیاد کمکت کنه یعنی یه قضیه ای به نام برد برد نه فقط برد باخت?????اونم به نفع تیم مقابل...این از توصیه من راجب سرکار واینکه خیلی با کساییکه باسابقن دهن به دهن نشید چون حرفتونو نمیفهمن وکلا میرن رومختون وبدترازاین هیچوقت باهاشون احساس صمیمیت نکنید که به فنامیرید دیدم که میگم?‍♀️?‍♀️?‍♀️?‍♀️?‍♀️دومین بحثم بحث زندگی کارمندیه که نگم براتون پراز چالشه اونم ازنوع ریزودرشت نمونش غذا پختن برای روزاییکه لانگی توبیمارستان واز صبح ساعت 7تا8شب سرکاری و قرار خسته وکوفته بری خونه این موقع ها شب قبلش حتی اگه جنازه باشی باز باید به فکر شام فردا شبت باشی هرچند شاید بگید خب از بیرون میگیریم یا تخم مرغ میخوریم یاهزار تا چیز دیگه ولی سوال من اینه توهفته چندبار میشه اینکاراروکرد؟؟؟؟؟خب آدم که نمیتونم دائم فست فودی باشه اونم من که همینطوریش دارم حسابی چاق میشم..خلاصه که حرف گوش بدیدو روز قبلش واسه شام غذازیاد بپزید که فرداشبش خیالتون راحت باشه ناهارشم اگه همسرگرامی خونه بود راه خونه مامانشو بهش نشون بدید که یه وقت شامتونو به فنا نده????واما امان از شب کاری که دقیقا الآن شب کارم که دارم این پست رومینویسم واسه همسران گرامی بدترین شیفت،شیفت شبه اونم شیفتای شب ماکه نگم براتون انقد افتضاحه که وقتی میری خونه دوس داری دوروز بعدش بخوابی ولی خب ازاین خبرانیست شما موظفی هزار تا کار تواین آف شب کاری که از8صبح شروع میشه انجام بدی..زندگی ما بیهوشیا خیلی سخته...نتیجه میگیریم اگه خانمید هیچوقت بیهوشی نخونید خیلی اذیت میشید...تمام</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 01:01:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهر برون</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D9%85%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-wfhwm1vv3rhq</link>
                <description>امیدوارم همه جوونا همچین شبیو تجربه کنن شبیکه همراه با استرسه و آدم دلش هزارراه میره که خدایا چی میشه؟آیا درست انتخاب کردی؟خوشبخت میشید؟هزارو یکی فکر میاد توذهنت که خدایا یعنی میتونم خوشبختش کنم؟میتونه خوشبختم کنه؟به دعای خیر نیازمندم</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 20:21:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاه سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-rlb26hashxtb</link>
                <description>شاید فکرش راهم نمیکردم انقدر سیاه باشم انقد سیاه که خودم هم درآینه ازخودم بدم آید خداست که مراتحمل میکند وگرنه چراباید زنده باشدبنده ای چون من چراباید نفس بکشد و نافرمانی کند راستش ته خط یعنی هیچ چیز برای ازدست دادن نداشته باشی یعنی انقدر خسته باشی که ندانی کجامیروی ویا چه کارمیکنی باآینده ای که سال ها برایش جنگیدی...ته خط یعنی منی که من نیستم وکم کم دارد فراموشم میشود که بودم و قراربود چه بشوم...راستش نمیدانم تقصیر کیست یاحتی تقصیر چیست اما نه ونه شنیدن و نشدن برایم چیز عجیبی نیست عادت کرده ام به چنین واژه هاییکه متنفرم از شنیدنشان....وقتی تمام امیدت به یکباره دود میشود تومیمانی و این ذهن خسته و یک عمر آرزو که دلسپردی تا ثمره دهند...نمیدانم باورکنم درناامیدی بسی امیدست یانه ادامه دهم به ناامیدی اینباراگر ناامید شوم تنهاباید خدابدادم برسد وهیچ...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jul 2021 17:52:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسنی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C-pfzzfkkrywny</link>
                <description>چندروز پیش دقیقا روزی که حوصله هیچکسونداشتم نزدیک ساعت ۱بعدازظهربود ومنم خوشحال ازاینکه آخرای شیفته اومدم توآبدارخونه که زنگ زدن گفتن افت قلب نوزاد داریم و بچه ها دوییدن کارای مریضوبکنن برای سزارین ولی خب چون آخرشیفت بود من بیخیال رفتم سمت پاویون که دیدم دکتر پرنیان بیهوشی باعجله اومد دخترشم حسنی دنبالش حسنی فقط۴سالشه و میترسید ازاین عجله مامانش وچون اومده بود اتاق عمل پاپوش توپاش بود بچه یهو سر خورد افتاد زمین بازحمت بلند شد که نذارمامانش بره اما موفق نشد ناامید برگشت ماهم که اونجابودیم نشوندیمش روصندلی گوشی مامانش دستش بود داشت بازی میکرد رفتم آروم کنارش نشستم و به بازی کردنش نگاه کردم بعداز دودیقه دختری که باهیچکس حرف نمیزد بامن دوست شد به من میگه یه هفته پیش که اومدم که کوچیک بودم چرا باهات دوست نشدم؟گفتم نمیدونم گفتش بزرگ شدم باهات دوست میشم??انقد باهام دوست شده بود که اصلا یادش رفت مامانشو منم موندم پیشش تاعمل تموم بشه بهم گفت من تویه فیلم دیدم آدماییکه دوتاانگشتای وسطشون بهم چسبیدس میتونن ببینن شبیه چی میشن کاش منم میتونستم ببینم شبیه چی میشم?? منم خندیدم گفتم واقعا اگه تونستی میشه به منم بگی خندید گفت بله خاله خاجده???منم اومدم خونه بهش قول دادم شب بازم برم پیشش آخه صبح شب بودم براش سنگی که روش نقاشی کشیدن بردم خیلی خوشحال شد ومن بخاطر وجود اون کلی حالم خوب شد راستش دلم خیلی خیلی خیلی بچه میخواد کاش میتونستم یه مهدکودک بزنم درکنار کارم ازش کلی لذت میبردم هعی...اینبارکه اومد بچم پیشرفت کرده بود بهم میگه منون خاله شاجده???بخورمش یاهنوز زوده؟حسنی خانم جان</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 23:59:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوونی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AC%D9%88%D9%88%D9%86%DB%8C-zsao7uwag87z</link>
                <description>این روزا واقعا حتی فکرشم نمیکردم که بخواد اینجوری بشه باهزارتاامیدوآرزو رفتیم دانشگاه که به قول گفتنی خانم دکتر یا مهندس بشیم که تهش دستمون توجیب خودمون باشه بعدازاین همه زحمت انقد سنگ میندازن جلو پامون انقد حقمونو میخورن که ادم ناخودآگاه خودشو قانع میکنه که همینکه هست یامیخوای کارکن یا بکش کنار...چه شبایی که بااسترس تواتاق عمل بخاطر مریضای بدحال تاصبح نخوابیدیم که چی بشه که این سیستم تهش باچندرغاز پول بهمون بگه حقتون اینه...درسته که عشق باشه همچی شیرین میشه ولی مگه جزاینکه اگه پول نداشته باشی تاسرخیابونم نمیتونی بری...سوالم اینه واقعا مملکت ما چیکارکرده برای من جوون بعداینهمه جون کندن؟؟؟؟</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 17:53:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انرژی مثبت</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-wlw8lwlajugb</link>
                <description>یه روزشلوغ بیمارستانسلام دوستان بعد مدت ها اومدم تا باهاتون گپ بزنم...راستش این مدت بقدری همچی باهم اتفاق افتاد که من یه لحظه موندم باید بخدا چی بگم...بهش بگم دمت گرم که مامانو بابام از کرونا جون سالم بدربردن یا بگم بازم دمت گرم که همه مشکلاتو یهو ریختی روسرم...یکی از بدترین مشکلات اینکه گیر یه آدم سیریش بیفتی واون آدم هیچ جوره نفهمه حرفتو وازهمه بدتر اینکه باپرروییش حالتو بدکنه...خدانصیب گرگ بیابون نکنه همچین آدمیو که واقعا روزگارت سیاهه وچقد خدابه من رحم کرد که تونستم همچین آدمیو از سرراهم بردارم...دعاکنید هرروزکه از خواب پامیشید خدا آدمای خوبی سرراهتون بذار و بهتون انرژی مثبت بدن و شما حسابی باهاشون کیف کنید و بگید وبخندید...روزگارتون خوش وسرزنده باشید</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sat, 15 May 2021 23:04:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمزمه</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%B2%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%87-wcdmthbc0fey</link>
                <description>?§?:زمزمه میکنم سرود سرزندگی را باتمامی هستی...سرمست سرمست گوش میسپارم...سالهاست نواهای زندگی را اینگونه نشنیده ام...اینچنین ممتد ویکپارچه...تابوده و تاشنیده ام هرکسی وهرچیزی به سازخودش زده اما گویی اینبار فرق میکند قراراست باهم یک سرود را بخوانند همان سرودی که عمریست زیرلب زمزمه میکنم و امیددارم به گشایشش....راستش خیلی وقت است ناامید شده بودم ازخیلی چیزها،ناامیدی آخرین راه است اما برای نسل من که به یکباره بزرگ شد نه تنها آخرین راه نیست بلکه اولین راه است...ناامیدی بذری است که برای ما پاشیدند تاکه فراموش کنیم زندگی واقعی یعنی چه...امااینک امید خودرا همچون کورسویی که سالهاست گم شده وخاک خورده وتنها نورکمی دارد  نمایان میکند...اماحیف که سخت میتوان نسل مارا امیدوارکرد.....</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 23:32:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت عروسی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-jgl2kluhzcpp</link>
                <description>یه وقتاییم هست عروسیه ولی اون عروسی نه بخاری داره نه خوشی میگذره نه رقصی دارن نه آهنگی دارن??خداییش اگه میخواید مولودی بگیرید خب توهمون خونه بگیرید دیگه طرف میخواسته عید عروسی کنه تالار گیر ننداخته الآن گرفته البته ناگفته نماند بیشتر مولودی بود به نظرم توخونشون میگرفتن بیشتر حال میداد...تازه به نظرم تولد خودم وقتی بابچه ها دورهم جمع میشیم فقط جیغ میزنیم وکلی اذیت میکنیم ازاین عروسی بیشترخوش میگذشت...حالاکه اینجوری شد ازاین به بعد فقط عروسی های باآهنگ میرم اونم فقط شب با دوستای باحال...یکی از دلایلی که من ازدواج نمیکنم همین کروناست تو تالار همه بهم به دید مظنون نگاه میکنن یکی نیست بگه توکه انقد میترسی غلط کردی اومدی والاا????</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 16:54:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-z2pkqsefwid1</link>
                <description>یه شبایی یاحتی یه روزایی دلت یکیو میخواد که حواسش بهت باشه...نگرانت بشه...دلش تنگت بشه...بهت پیام بده بگه کجایی؟ناهارخوردی؟حال دلت چطوره؟یایه روزایی که خسته خسته ای ازهمچی ودلت پره بیاد بگه به هرکی میخوای فحش بده من باتمام وجود گوش میکنم...یایه شبایی وقتی شبکاری توبیمارستان زنگ بزنه بگه بدو بیا دم بیمارستان یه دیقه ببینمت برم...نبینمت خوابم نمیبره ها...یایه روزایی که حوصله هیچکاریو نداری بپره بیاد دم بیمارستان غافلگیرت کنه بایه گل...دلم خیلی میخواد یکی باتمام وجود مال خودم باشه فقط همین...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 00:06:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطافت</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-f9tl2lwzl1su</link>
                <description>وقتی خیلی دقیق فک میکنی به لطافت خدا پی میبری به اینکه (وجودخانم)هم یکی از لطافت های خداوند بزرگه یعنی چطور بگم دل نازک بودن یه خانم ویا احساسش نشون میده که خداچقد مهربونه ودرعین حال قدرت خدارو میشه تو اقتدار یه مرد دید اما هم لطافت وهم قدرت اگه درکنارهم نباشن انگاری ناقصن برای همینه که یه خانم دلش میخواد همسرش عین کوه استوار و باصلابت باشه وآقایونم ازخانماشون محبت رو میخوان...یه خانم لطافتش وقتی قشنگ جلوه پیدا میکنه که امنیت وقدرت رو حس کنه اگه این ها نباشه خانم مجبوره اون لطافتشو بذاره کنار وخودش برای خودش امنیت و قدرت رو بسازه کاری که خیلی وقته یادمون دادن درحالیکه خانم نماد آرامشه خیلی وقتا که به دور اطرافم نگاه میکنم میبینم یه خانم ازیه آقا مقتدر تره مغرور تره انگاری یادش رفته لطافتو اینکه واسه چی آفریده شده اینکه اصلا اونهمه عاطفه ای که تو وجودش هست واسه چیه خیلی وقتا بدم میاد از مردایی که نه غرور دارن ونه عزت نفس ونه هیچ چیز دیگه کاش یاد بگیریم امنیت وقدرت رو واسه خانممون فراهم کنیم که لطافتش بروز پیداکنه...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2020 23:21:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-qwzc4y27brxj</link>
                <description>معنی دوست داشته شدن ودوست داشتن هرکدومش برای اون فرد یه معنایی میتونه داشته باشه.....برای مثال دوست داشتن خدا بخاطراینکه من اشتباه نکنم همه راه هارو بست که یه وقت کج نرم...شاید اول هراتفاقی بمونی حیرون و سرگردون که چی؟چرا باید یهو ماشین قاطی کنه سرسیلندر بسوزونه وقتی که تو ماشین آب ریختی خیلیم نرفته باشی باهاش فقط یه دلیل میتونه باشه حداقل برای من اونم اینکه خدا دوسم داره نمیخواد اشتباه کنم حاضره پول خرج کنم ازمالم بره اما ازجونم نره....من دوست داشتن خدارو خیلی دوست دارم حتی اگه عین الآن پنجره پنچرم کرده باشه?</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 19:21:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D9%85%D8%B1%D8%AE%D8%B5%DB%8C-errhk887sm0p</link>
                <description>آدماهمشون بعدیه مدت باید به خودشون مرخصی بدن...بعدهرکاری هردرسی هرتفریحی کلا بعد هرچیزی یه مرخصی و استراحت واجبه....من به عنوان کسی که همش داره به آینده فک میکنه میخوام به مدت برم مرخصی...یه وقتایی باخودم به یه تناقض بزرگ میرسم مثلا خدا یه کاریو گفته انجام نده ولی چرادروغ بگم من خیلی به اون کاری که خدا میگه انجام نده احتیاج دارم ودلم میخواد انجامش بدم...یه وقتایی انقد این مشکل بزرگ میشه که میمونم دلیل زنده بودنم دقیقا چیه؟اینکه اینجابمونم وهمش باخودم کلنجاربرم که یه کارایی رو انجام بدم یاندم یا واقعا زندم که لذت ببرم ازهمچی...حتی گاهی وقتا باگناه؟یه روزایی ترجیح میدم به هیچی فک نکنم که حداقل خدام بفهمه توچه مخمصه ای گیرکردم نجاتم بده ولی خب تاالآن که نداده ومن غرقم هنوز...حالام تومرخصیم نمیدونم حرف خداروگوش بدم یادل خودمو???</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 00:30:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جذابیت</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AA-vimcwwjdkbxt</link>
                <description>راستش روبخواید اینترنت و گوشی و واتساپ واینستاگرام وحتی ویرگول دیگه برام هیچ جذابیتی ندارن حتی دیگه فیلمم دوست ندارم راستشو بخواید قبلنا خیلی بیشتر انگیزه داشتم برای درس خوندن که ارشد بخونم اما الآن اونم ازنظرخودم قبولم....یعنی اعتمادبه نفس کاذب منو درخودش عجیب فروبرده?تنها چیزی که فعلا برام یکم جذابیت داره کتابه که اونم به لطف کرونا کتابخونه ها بستن ومن موندم چیکارکنم بااین حسام....دلم یه کتاب متفاوت میخواد چندروزه باآهنگای جدید سرخودمو گرم کردم البته بگم من توی روز فقط یه ساعت نت دارم وبه خودم اجازه میدم که نت گردی کنم یاهرکاردیگه کلا گوشی توزندگیم خیلی حضورش کمرنگ شده واین بیشتر بخاطرکارمه اما راستشو بخواید خیلی وقته دنبال تفریح مناسب دیگه ایم به جز خواب ودرس خوندن و فیلم نگاه کردن واینا ورزشم خوبه اما توباشگاه یه چیز دیگس اهل دلا میدونن....کاری که حالتو توپ کنه...شما پیشنهادی دارید؟</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 03:05:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سحر</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%B3%D8%AD%D8%B1-abezdlvkdise</link>
                <description>سلامشاید چندوقتیه دلم میخواد برم یه جای خیلی قشنگ که بهم خوش بگذره..یه جایی مثل طبیعت مثل باغ و بوستان و کوه وکمر...شایدخیلیا فکرکنن همه چیز به حالت قبل برگشته اما راستش اینجوریاکه همه ریختن توخیابوناهم نیست...همین چندروزپیش یه مریض کرونایی توبیمارستانمون داشتیم...نمیخوام امیدتونو ناامیدکنم نه...اماراستش بدنبود بازم صبرمیکردید که وضعیت سفید بشه بعد شروع میکردید به مهمونی رفتن و مسافرت رفتن...یه سریا تواین اوضاع خیلی اذیت شدن اینا چه گناهی کردن ازکاسبا گرفته تا کساییکه هتل دارن و غیره که هنوزم تعطیلن...کادر درمانو نگم براتون که پوشیدن اون لباسا عین یه کابوس میمونه وامیدوارم هیچوقت روزیتون نشه....امشب اولین سحر مهمونی خداست بیاید دعاکنیم برای سلامتی همدیگه وبازم تلاش کنیم تا وضعیت سفید سفید بشه...??ممنون ازهمتون </description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 03:49:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پی درپی میگذرد</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-idrwuqchskmg</link>
                <description>شاهرودی ازکنار گذری عبور میکرد...رود چون خودرا شاه تمام رودها میدانست نه خیالی درسرداشت ونه حتی به چیزی فکر میکرد....تنها میرفت ومیرفت تاجاری باشدوباقی بماند همانطور زلال وصاف..روزی برکه ای رادید...باخود اندیشید که از برای چه این برکه اینگونه شده؟؟نکند کاری کرده؟اتفاقی افتاده؟باخودگفت منکه شاهم چراکاری نکنم که برکه هم ازمن شود؟فکرخوبی بود...شاه هیچوقت فکرش رانمیکرد روزی برکه قاتلش باشد...حتی فکرش رانمیکرد به گل آلودترین رود تبدیل شود اما...گاهی نباید دل سوزاند فقط باید رفت نباید فکر کرد فقط باید رفت....</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 03:14:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمع وجودم</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D9%85-vdbjkyesn63s</link>
                <description>روزگاری است که همه درپی یک لقمه نان هستند...هرکسی به سویی میرود تا نان بیشتر درآورد...من اما مانده ام بااین لقمه نان...گاهی خسته میشوم از روزهای تکراری از گذراندن وقتم درکاری که همه چیزآن روتین است...من نانی میخواهم که هیجان به دنبالش باشد...عشق داشته باشد...حس بودن ونفس کشیدن به تودست دهد گویا هیچ کاری نمیتواند مرا ارضا کند...این است که میگویند انسان بی نهایت طلب است وچه راست گفتندعرفا...هرچه بیشتر میدوئی گویی تشنه تری وسیراب نمیشوی دلت جریان آب را میطلبد نه مرداب شدن...شاید روزگار تلاش کند تورا به چیزی که داری قانع کند و باخود بگویی تلاش کافی است اما خب تواگر اهل دل باشی میفهمی این تنها یه حس کاذب است که اگر به آن دل بدهی احتمال پیشرفتت صفرمیشود...پس تامیتوانی بجنگ....تو اشرف مخلوقاتیواسه ماها که کادر درمانیم و توقم زندگی میکنیم خیلی دعاکنید کرونا اومده...دعاکنید باصحت و سلامت همه ملت ایران علی الخصوص استان قم ازشراین بیماری خلاص بشن...ممنونتونم</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 21:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالاتراز سیاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-qdfltgs0ful1</link>
                <description>یه وقتایی باخودت فکر میکنی واقعا چی میتونه تورو ازپا بندازه چی میتونه حالتو انقدربد کنه که دیگه خنده رولبات نیاد...شاید اولاش مثل جوونای حالا یا شاید عین چند سال قبل خودم بگید شکست عشقی اما راستش این بدترین اتفاق زندگی هرکسی نیست شایدم باشه اما فراموش میشه شایدم بگید مریض بودن خودت...اما راستشو بخواید برای اولین بار تو عمرم دیروز که داشتم میرفتم آزمایشم بگیرم دعامیکردم یه مرضی داشته باشم تاکه شاید برای همینم که شده کساییکه دوسشون دارم نگه دارم پیش خودم...من خودخواه نیستم من فقط زندگیمو دوس دارم فقط عاشق مامان بابامم عاشق خونمونم عاشق داداشمم دلم نمیخواد هیچکیو ازدست بدم دلم نمیخواد هیچ فاصله ای بینشون بیافته حتی به قیمت جونم حاضرم کنارهم نگهشون دارم....شاید تنها آرزو این روزام درکنار هم بودن عزیزترینامه همین دیگه هیچی نمیخوام...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 12:54:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منوعلی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.nasriyan96/%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C-m4b3hjvixdgm</link>
                <description>اصلا بذارید یه سری چیزارو باهم مرور کنیم کودکی که هممون غرق بازی و شیطنت بودیم نمونش خودم عاشق این بودم عروسکامو بخوابونم بعدم مثل مامان که میرفت روضه تومحرما برم برای بقیه روضه بخونم?یعنی توبچگی من روضه حضرت رقیه میخوندم بعد ازقبل به مامان میگفتم واسم باید آبجوش بیاریا بعدمامان میگفت باشه....راستش فقط بخاطر همون خوراکیای خوشمزه که همیشه واسه روضه خونا میارن واینکه خیلی بهشون احترام میذارن باعث شده بود من توبچگی ازاینجور بازیا بکنم???عاشق معلم بازیم بودم چون تنها بودم خودم باخودم بازی میکردم چهارتا بالشت میذاشتم خودمم میشدم معلمشون مامانمم هراز چندگاهی میومد یه سرک میکشید میرفت که مثلا به من بگه حواسش بهم هست...این از دوران کودکی وقتی مدرسه ها شروع شد چون یکم بزرگتر شده بودم مامانم اجازه میداد غروبا به مدت دوساعت برم توکوچه بادخترا بازی کنم دروغ نگفته باشم باپسراهم بازی میکردم یه آقا پسربود اسمش علی بود بابای علی موتور داشت ازاون موتور گازیا همیشه خدام دم درشون بود علی میشد پدرخانواده منم مادرخانواده????میگفت زن بپر رو موتور بریم خرید منم میگفتم چشم علی آقا...روزگارخوبی بود کلی دوست داشتم کلی لی لی بازی میکردیم تازه دنبال بازیم میکردیم انقد بهم خوش میگذشت که هرروز بزور میرفتم خونه???تاکلاس پنجم اجازه بیرون رفتن داشتم دیگه بعدش مامانم میگفت به دوستات بگو بیان خونمون دیگه تو نمیتونی بری توکوچه لی لی بازی کنی ازشماچه پنهون علی اینام خونشونو عوض کرده بودن دیگه ندیدمش?شاید برای همین بود که حرف مامانو گوش کردم ودیگه توکوچه نرفتم....دلم برای اونروزاتنگ شده....یه نه نه داشتیم تو کوچمون دخترش خارج بود تابستونا میومد ایران مابا نوه هاش دوست شدیم یه نوه داشت اسمش علی بود خیلی بزرگتر ازما بود اما خیییلیییی شر بود همیشه به علی دوستم که باهاش بازی میکردم میگفتم اگه عین علی نه نه بشی طلاقمو ازت میگیرم ??????اونم میگفت زن نگران نباش....علی رو خیلی وقته ندیدم نمیدونم چجوری شده؟چیکارمیکنه؟اما یادش بخیر چه روزگاری داشتیم??الکی خوش بودم بوخودا...</description>
                <category>s.nasriyan96</category>
                <author>s.nasriyan96</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 10:20:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>