<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تمنا منصوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@s.tamanna.mansouri</link>
        <description>من همونم که ارتباطات اجتماعی خوندم، مسیر شغلی‌م هم به ارتباطات رسید و همیشه میگم کاش شبانه روز فقط 24 ساعت نبود که بیشتر تجربه می کردیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 00:26:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/28269/avatar/hdghZN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تمنا منصوری</title>
            <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>علوم اجتماعی و علوم انسانی چه ظرفیت‌هایی برای مطالعه فناوری‌های همگرا دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-jbt9tj07jwme</link>
                <description>علوم اجتماعی و انسانی می‌توانند مشارکت کنندگان خوبی برای سنجش چشم‌اندازهای تجاری‌سازی فناوری‌های همگرا باشنداین مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است.پروژه کانتکس (CONTECS) در یکی از سرفصل‌های خود به‌طور مختصر به رشته‌ها و حوزه‌های تحقیقاتی مرتبط با علوم اجتماعی و انسانی پرداخته است که می‌توانند در درک بهتر مسائلی که در مباحث فناوری‌های همگرا و شکل دهی فرایندهای همگرایی طرح می‌شوند سهم داشته باشد. هرچند این فهرست آن چنان‌که باید نظام‌مند نیست تا بتواند تمایزهای تحلیلی منسجمی ایجاد کند اما در جایگاه خود فهم خوبی از قابلیت‌های علوم جامانده‌ی اجتماعی و انسانی از جرگه این گفتمان می‌دهد:- تحلیل سیاست تحقیقاتی: برای مثال تحلیل تأمین اعتبارات فناوری‌های همگرا، نقش رقابت و همکاری بین‌المللی، نقش نهادها و کارگزاران، بافت راهبردی طرح‌های ابتکاری فناوری‌های همگرا- تحلیل گفتمان: برای مثال تحلیل رابطه میان کنشگران سیاست، کسب‌وکار، کارشناسان فناوری، سازمان‌های مردم‌نهاد و جنبش‌های اجتماعی فرهنگی در مباحث فناوری‌های همگرا، اشکال جدید حکمرانی، سیاست‌های هستی شناسانه همگرایی- علم‌سنجی: برای مثال مناسبت مفاهیم همگرایی، تحقیق و توسعه میان رشته‌ای یا فرا رشته‌ای- جامعه‌شناسی انتظارات در حوزه علم و فناوری: برای مثال مناسبت و نقش چشم‌اندازها، نقش متغیر علم در جامعه- فلسفه و تاریخ علم و فناوری: برای مثال چالش‌های معرفت‌شناختی، وجوه جدید تولید دانش، جایگاه هستی‌شناختی توسعه‌های فناوری‌های همگرا، پارادایم‌های متغیر علوم و فناوری- اخلاقیات (زیستی، نانو، عصبی، اطلاعاتی): برای مثال عدالت توزیعی، کرامت انسانی، پیشرفت انسان و موضوع رضایت آگاهانه، اراده آزاد- تاریخ ایده‌ها: برای مثال مفاهیم متغیر تعامل‌های انسان- ماشین، روابط متقابل آرمان‌شهر گرایی (utopianism)، آخرت شناسی و چشم‌اندازهای علمی فناورانه- الهیات: ویژگی‌های آخرت شناسانه در چشم‌اندازهای علمی فناورانه، مفاهیم ماهیت انسان و ماهیت شرایط بشری- انسان‌شناسی: برای مثال روابط انسان- مصنوع، انسان گرایی و فرا انسان گرایی- مطالعات فرهنگی: برای مثال سیاست‌های هویتی، تحقیق و توسعه و علم و تخیل، مطالعات پسا انسان‌گرایی، مطالعات سایبورگ- مطالعات ناتوانی: برای مثال فناوری‌های اعضای مصنوعی، پیشرفت انسان، ایدئولوژی تبعیض به نفع افراد سالم، تأثیرات فرهنگی فناوری‌های همگرا و چشم‌اندازهای مرتبط با آن.- سنجش فناوری (ازجمله سنجش چشم‌انداز): برای مثال آینده‌نگاری تحقیق و توسعه، جنبه‌های اجتماعی، قانونی و اخلاقی فناوری‌های همگرا، تناسب و نقش چشم‌اندازها، تحلیل کنشگر، سنجش فناوری سازنده و در زمان واقعی.- تحلیل نوآوری: برای مثال نظام‌های نوآوری و فناوری‌های همگرا، قابلیت توسعه‌های فناوری‌های همگرا برای فروش در بازار (marketability)، تحلیل رقبا- مطالعات علم و فناوری: چند مورد از موضوعات بالا و برای مثال تحلیل تجربی فرایندهای همگرایی علمی فناورانه، مشاهده مشارکتی و دیگر رویکردهای قوم نگارانه توسط عالمان اجتماعی و انسان‌گرایان «تثبیت شده»، رویکردهای نظام‌مند- علوم اجتماعی و انسانی به‌منزله توانمند ساز و میانجی گر گفتگوی عمومی بر سر فناوری های همگرا، برای مثال کنفرانس‌های شهروندی، «مشارکت عمومی در اسناد بالادستی علم و فناوری»، سنجش فناوری مشارکتی- علوم شناختی به مثابه آزمایشگاهی برای همگراییتمام این قابلیت‌ها به لطف رویکرد اروپایی به فناوری‌های همگرا محل ظهور یافته‌اند؛ چراکه اتحادیه اروپا برخلاف همتای آمریکایی خود می‌کوشد رویکرد تکثرگرا داشته باشد و فضاهای خوبی برای صاحب‌نظران علوم اجتماعی و علوم انسانی در نظر گرفته است. با این‌ همه با استناد به گزارش کانتکس، مباحث مربوط به فناوری‌های همگرا همچنان تنها یک عنصر از یک گفتمان وسیع‌تر هستند که در چشم‌اندازهای علمی فناورانه به‌عنوان رسانه و واسطه‌ای برای یک مناقشه سیاسی «رمزگذاری شده» عمل می‌کنند؛ مناقشه‌ای که شایسته توجه بیشتر از سوی علوم اجتماعی و انسانی است.علوم اجتماعی و انسانی می‌توانند مشارکت کنندگان خوبی برای سنجش چشم‌اندازهای تجاری‌سازی فناوری‌های همگرا باشند حتی با توجه به آنچه «فناوری‌های پیشرفت انسان» می نامیم. در این صورت است که می‌توان بر مفهوم پردازی‌های تک بعدی و نابخردانه فرایندهای واقعی همگرایی علمی فناورانه فائق آمد و دستاوردهای پویایی را در زمینه چهار عرصه ناتکنولوژی، بیوتکنولوژی، علم اطلاعات و علوم شناختی شاهد بود.توجه به این نکته حائز اهمیت است که رویکردهای کنونی به مشارکت علوم اجتماعی و انسانی در مباحث مربوط به فناوری های همگرا مسیر طولانی تطور را گذرانده‌اند. آنچه امروز با میل به میان رشته‌ای عمل کردن در میان حامیان همگرایی علوم سخت و نرم شناخته می‌شود در گذشته با رویکردهای تقلیل گرایانه همراه بود که می‌کوشید استعاره‌ها و روش شناسی‌های علوم طبیعی را برای توضیح و تبیین مسائل پیچیده اجتماعی و فرهنگی و پیش‌بینی رفتارهای انسان به کار بندد و درصدد انتقال مفاهیم و روش‌ها از علوم طبیعی به علوم اجتماعی بود. استدلال این گروه از محققان این بود که علوم مربوط به فرهنگ بشر از فقدان یک پارادایم رسمی و روش شناسی دقیق رنج می‌برند و باید بر مبنای استعارات زیست شناسانه و روش شناسی‌های علم اطلاعات رویکرد تازه‌ای را برای نگریستن به فرهنگ تدوین کرد.اما با نگاه دقیق‌تر به وضع موجود به نظر می‌رسد که در کشورهای توسعه‌یافته اروپایی مانند آلمان نیز اقدامات بسیار ناچیزی در راستای قرار دادن علوم اجتماعی و انسانی «واقعی» در مرکز مباحث مربوط به فناوری‌های همگرا صورت گرفته است. بنابراین داشتن چنین انتظاری از کشور خودمان که هنوز در حال پیمودن گام‌های اولیه خود در راستای همگرا کردن فناوری‌ها است شاید توقع گزافی باشد. هرچند که می‌توان با عینک دیگری نیز به این موضوع نگریست: استفاده از تجربیات کشورهای دیگر و اسناد و دستاوردهای آنان در زمینه تأثیر متقابل فناوری‌های همگرا و علوم اجتماعی و انسانی در همین پله‌های اول می‌تواند از بسیاری از بازنگری‌های احتمالاً غیرضروری آینده پیشگیری کند.</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2024 16:51:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی طبیعت‌گرایی بر همگرایی علوم طبیعی و اجتماعی سایه می‌اندازد: یک بازاندیشی فلسفی</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-xhzoclv3lhij</link>
                <description>وقتی از فناوری‌های همگرا صحبت می‌کنیم، باید بپذیریم که روندهای موجود در این فناوری‌ها از ماهیت طبیعت‌گرایانه برخوردار هستند، اما در همان حال، پای پروژه‌های مصنوعی نیز به این فناوری‌ها باز شده است. اگر قرار باشد علوم اجتماعی و انسانی هم به همگراترشدن دنیای علم کمک کنند آیا می‌توانند با این فناوری‌ها منطبق شوند؟ در اینجا با استفاده از دستاوردهای پروژۀ CONTECS که به تأثیر فناوری‌های همگرا-که در تسلط علوم طبیعی هستند- بر علوم اجتماعی و انسانی می‌پردازد، می‌کوشیم به این سؤال پاسخ دهیم:مانع اصلی بر سر راه رویکردهای میان‌رشته‌ای عدم اعتمادِ عمیق و گاهی اوقات بیزاری شدید علوم اجتماعی و انسانی از «طبیعی سازی» است.این مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را دوباره بخوانم و دستی به سر و رویشان بکشم و اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است. https://virgool.io/p/xhzoclv3lhij/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%87%D9%85%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%87%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%8C%D8%B9%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%90%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%82%D8%A7%D8%AA%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%C2%AB%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%C2%BB%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A2%D9%86%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%88%DB%8C%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%BE%D8%B1%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%B8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%B4%D9%88%D8%AF.%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D9%87%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%AF%D8%B1%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7%D8%A8%D8%B4%D8%B1%D8%B1%D8%A7(%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%B7%D8%AD%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%88%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C)%D8%AF%D8%B1%DA%A9%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF.%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%8C%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A8%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF.%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87%D8%AF%D8%B1%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B2%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%BA%D9%84%D8%A8%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D9%88%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%AD%D9%82%D9%82%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%85%DA%A9%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D8%AA%DA%A9%D9%86%D8%AF. بنابراین به ‌منظور تسهیل کردن نگرشی تکثرگرا و آزادمنشانه در چارچوب علوم اجتماعی و انسانی و نیز فناوری‌های همگرا لازم است به شفاف‌سازی ریشه‌ها و پیش‌فرض‌های این تمایز ظاهراً آشتی‌ناپذیر بپردازیم؛ اما نباید درصدد باشیم که هر جریان موجود در هر دامنه بتواند به‌صورت فعالانه و حتی مطلوب برای همکاری با جناح دیگر مشارکت کند، بلکه صاحب‌نظران علوم اجتماعی و انسانی می‌توانند بدون آنکه درصدد از بین بردن ارتباط فطری خود با رشته‌های دیگر باشند روی مضامین مرتبط با فناوری‌های همگرا یا افراد این حوزه کار کنند؛ با امید ایجاد یک «اقلیم» که در آن، همکاری امری با سودمندی متقابل و نه غیرمشروع و بدون برنامه و با توجه به اهداف علمی و عملیِ آن تلقی شود.«سخت» کردن علوم «نرم»طرح این سؤال که «آیا علوم مربوط به بشر، علوم حقیقی هستند و در این صورت، آیا آن‌ها قابل‌تفکیک از علوم طبیعی هستند؟» یا «باید آن‌ها را قابل‌تمیز دانست یا نه؟» به‌اندازۀ خود علوم اجتماعی و علوم انسانی قدمت دارد. در واقع دیدگاه شاخه‌شاخه گرایی (bifurcationism) صدای غالب عالم علم بوده است که معتقد است علوم اجتماعی و انسانی هم علوم اصیل و حقیقی هستند و هم حقیقتاً با علوم طبیعی تفاوت دارند. در مقابل این دیدگاه، یگانه انگارها (monists) قرار دارند که غالباً تقلیل‌گرا، جبرگرا و مهجور شناخته می‌شوند.روش‌های رسمی و کمّی، مؤلفه‌های مورد پذیرش اما نه الزاماً واجد ارزش در برنامه‌های سنتی علوم اجتماعی و انسانی هستند. مدت‌هاست که میان رویکردهای رسمی و کمّی و رویکردهای جریان اصلی، توصیفی، روایی، پدیدارشناسانه یا هرمنوتیک، «همزیستی مسالمت‌آمیز» و گاهی اوقات دشوار برقرار شده است و علوم اجتماعی و انسانیِ «علمی» یا همان «سخت»، چهره‌های آشنایی در زمینه‌هایی مانند اقتصاد، زبان‌شناسی، جغرافیا، دیرینه‌شناسی، جمعیت‌شناسی، جامعه‌شناسی و نیز برخی از حوزه‌های تاریخ و علوم سیاسی شناخته می‌شوند؛ اما آنچه آتش مناقشات میان رشته‌های مذکور را همواره روشن نگه‌داشته است، همین نیاز برای سخت کردن علوم اجتماعی و انسانی نرم است.آنچه در اینجا جدید است توجه به روش‌های طبیعی ساختن علوم اجتماعی و انسانی است که چراغ سبز برای ورود آن‌ها به فناوری‌های همگرا نیز تلقی می‌شود. به‌طور مختصر دو مسیر برای طبیعی سازی وجود دارد:اول، تعهد مشترک به کار کردن با نظام‌های پیچیده (complex systems)، اعم از طبیعی یا اجتماعی و دوم، وجود این خواسته که زیست ‌شناسی انسان، امر اجتماعی را توضیح دهد؛ اما چه موانع بالقوه‌ای در این راه وجود دارد؟روش دوم اصلاً به مذاق بسیاری از صاحب‌نظران علوم اجتماعی و انسانی خوش نمی‌آید و حتی تهدیدآمیز و مشکوک است، چراکه از یک‌سو می‌خواهد به دنبال کشف یک ساختار رسمی- ریاضی در امور انسانی باشد و از سوی دیگر با علوم اجتماعی و انسانی به‌عنوان یک شاخه از زیست‌شناسی رفتار می‌کند؛ این در حالی است که فقط علوم اجتماعی و انسانی شایستۀ پرداختن به‌ وظیفۀ پرده‌برداشتن از عناصر پایه‌ای (هستی‌شناختی) نظم بشر است. علوم اجتماعی از نوع کمّی حتی اگر هم با پشتوانۀ نظریۀ پیچیدگی (روش اول طبیعی سازی) عمل کند شاید تنها بتواند پیش‌بینی کند که مسائل، چگونه به موارد مطلوب تبدیل خواهند شد اما وقتی صحبت بر سر این باشد که برآیند چه چیزی مطلوب است، حرفی برای گفتن ندارد. به‌عبارت‌دیگر تحولات بنیادین علوم اجتماعی و انسانی هرگز از دل پیچیدگی زاییده نمی‌شوند؛ آن‌ها را باید در وهلۀ اول مورد توجه قرارداد.سؤال دیگر این است که آیا طبیعت‌گرایی ارادۀ آزاد را تهدید نمی‌کند؟ تردیدی نیست که دانشگاهیان در هر دو جناح علوم طبیعی و علوم اجتماعی- انسانی درصدد درک بهتر از حوزۀ عمل و چشم‌انداز برنامه‌های طبیعت‌گرایانه هستند و بدون شغل نمی‌مانند، اما خارج از حلقۀ دانشگاهی این نگرانی مطرح است که شاید خود بشر به‌مثابه شهروند از یک نگرش اساسی جا بماند و قربانی این امر چیزی نیست جز آزادی و اختیار. در این ملغمه فناوری‌های همگرا هم می‌توانند به جانب‌داری از آموزه‌های جبرگرایانه و تلاش برای تحمیل شیوه‌های جدید جبرگرایی (چه نسبی و چه کلی) نمک به این زخم بپاشند.پارادایم‌های جبرگرایانه در علوم اجتماعی و انسانی (طبیعی و مکانیکی) مدت‌ زمان زیادی وجود داشته‌اند. اما از آنجا که بسیاری از فناوری‌ها و نوآوری‌ها به تحولات علم هوش مصنوعی و پیامدهای مصنوعی شدن بسیاری از پدیده‌های طبیعی گذشته برمی‌گردد، باید این بازاندیشی فلسفی را طرح کنیم که «طبیعت‌گرایی چه زمانی و تا چه اندازه قابل‌قبول است؟» گزارشگران کانتکس می‌گویند مادامی‌که آنچه در مسیر طبیعی سازی قرار می‌گیرد (زیستی یا با روش‌های رسمی و کمّی) شکل، ظرف و فضایی خالی از احتمالات را در برگیرد، طبیعی ساختن هم برای اکثریت عالمان علوم اجتماعی و انسانی و هم افکار عمومی قابل‌قبول است. به عبارت دقیق‌تر، طبیعی سازی نمی‌تواند و نباید از سطح فرم و شکل فراتر رود و بر محتوا اثر بگذارد یا در آن مداخله کند.</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2024 19:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منظور از NBICS چیست و علوم اجتماعی و انسانی چه جایگاهی در گفتمان همگرایی علوم دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-nbics-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-iuvotgqah1pp</link>
                <description>رویکرد اروپایی امکان ورود علوم اجتماعی و علوم انسانی به گفتمان همگرایی علوم را فراهم کرد، اما آیا ابعاد و ظرفیت‌های این همگرایی شناخته شده و قابل قبول است؟این مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را دوباره بخوانم و دستی به سر و رویشان بکشم و اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است.بیش از یک دهه از معرفی چهار علم نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، علم اطلاعات و علوم شناختی (Nanotechnology, Biotechnology, Informatics and Cognition) به‌عنوان مهد تغییر حیات بشر و نویدبخش افزایش کارایی عملکرد انسان می گذرد. در واقع، در طرح اولیۀ NBIC حرفی از علوم اجتماعی در میان نبود و تأکید بر اهمیت شناخت و ارتباطات، تا مدت‌ها می توانست سهم داشتن چشم‌اندازی فرارشته‌ای، غیرفنی و چندجانبه‌نگر را جبران کند. اما با ظهور رویکرد اروپایی، امکان ورود علوم اجتماعی و علوم انسانی (Social Sciences &amp;amp; Humanities (SSH)) به جرگۀ علوم همگرا فراهم شد، همکاری میان‌رشته‌ای بسیار عملی تر از مدل آمریکایی معرفی شد و سرانجام، علوم سخت و نرم آشتی پذیر به نظر رسیدند. اما علوم اجتماعی و انسانی تا چه اندازه می‌تواند با علوم همگرا همراه شود؟گزارش CONTECS سند خوبی است که به موضوعات اصلی و فرعی پیوستن علوم اجتماعی و علوم انسانی به فناوری‌های همگرا پرداخته است. این مطلب از بخش‌هایی از این گزارش- که زیر نظر اتحادیه اروپا و با پشتوانه علمی محققان و صاحب‌نظران حوزه‌های مختلف علوم تهیه‌شده است- استفاده می‌کند تا به این سؤال پاسخ دهد که آیا علوم سخت و نرم می‌توانند در کنار یکدیگر برای ارتقا عملکرد انسان فعالیت کنند؟ناشناخته‌های شناس، ناشناخته‌های ناشناسکاملاً طبیعی به نظر می‌رسد که بیشتر ادعاهای خیره‌کننده‌ای که حول محور فناوری‌های همگرا قرار دارد توجه بسیاری را به خود جلب می‌کند. دور از انتظار نیست که بسیاری از عالمان علوم اجتماعی و انسانی از چشم‌اندازهای نامحدودی که فناوری‌های همگرا برای ارتقا عملکرد انسانی خیال‌پردازی کرده است جا می‌مانند؛ ایده‌هایی مانند یادگیری با فشار دادن یک دکمه، غیرمادی سازی و نامیرایی و به‌طورکلی ایده فرا یا پسا انسان‌گرایی (transhumanism). بهتر نیست به بهای این دنیاهای شدنی اما دور از ذهن، از چشم‌اندازهای نزدیک‌تر غفلت نکنیم؟همان‌طور که در گزارش پروژه کانتکس هم آمده است می‌توانیم احتمال شکل‌های افراطی ارتقا انسان را فعلاً داخل پرانتز بگذاریم و بگوییم فناوری‌های همگرا به‌اندازه کافی تا همین حالا هم برای ما شیفتگی و دل‌مشغولی به همراه داشته‌اند. شاید بهتر باشد بخش اعظم تلاش‌هایمان را بر بررسی TechLife سرمایه‌گذاری کنیم: یعنی این سؤال را طرح کنیم که وقتی چیزی که در حال حاضر در اول راه فناوری‌های همگرا است به بلوغ برسد انتظار داریم زندگی‌مان چه شکلی شده باشند؟ این همان حوزه‌ای است به آن «ناشناخته‌های شناس» می‌گوییم یعنی میدانیم آن فناوری‌ها قرار است چه شکلی باشند اما چیزی که نمی‌دانیم این است که آن‌ها چه تأثیری بر زندگی شخصی ما و بر جامعه دارند. زندگی‌های آتی فرا انسان‌ها همان Translife یا «ناشناخته‌های ناشناس» هستند. اینکه چه پیشرفت‌هایی ممکن و شدنی است سؤال‌برانگیز است و بنابراین موضوع این سؤال هستند که آیا جامعه اصلاً به آن پیشرفت‌ها اجازه اتفاق افتادن می‌دهد یا خیر.این گزارش پیشنهاد می‌کند که فارغ از اینکه این سؤال چقدر می‌تواند شگفت‌انگیز باشد، نباید منابع زیادی برای مسئله فرا انسان‌گرایی اختصاص داده شود. چراکه ما موضوعات و مسائل مبرم‌تری برای پرداختن به آن‌ها داریم. مانند: خود ادراکی از خود، دیگران و جامعه، دانش و صلاحیت‌ها، سیاست و اقتصاد در زندگی فناورانه (TechLife)، هوش مصنوعی جدید، چشم‌اندازهایی برای پیشرفت: محدودیت‌ها در برابر بده بستان‌ها؛ موضوعاتی که البته بیش از هر چیز به علوم شناختی مرتبط هستند که خود موضوعی جنجال‌برانگیز در پرداختن به ماهیت هستی‌شناسانه فناوری‌های همگرا هستند. چراکه به عقیده برخی اهمیت و تمرکز فراوان علوم شناختی و تأکید بر اهمیت ارتباطات و شناخت انسان راه را بر میان‌رشته‌ای بودن فناوری‌های همگرا سد کرده است.موضوعات تحقیقاتی برای علوم اجتماعی و علوم انسانی در فناوری‌های همگرا چه ابعادی دارند؟پروژه کانتکس مسائل اجتماعی متفاوتی را شناسایی کرده است که می‌توانند در سه جنبه از هم تمیز داده شوند:مسائل بعد اول، سؤال‌های تحقیقی و خاص فناوری‌های همگرا هستند. یعنی موضوعات علوم اجتماعی و انسانی که اگر به‌جای فناوری‌های همگرا از یک مثال کاربردی استفاده شود قابل رسیدگی نیستند. باید به این نکته هم توجه کنیم که فناوری‌های همگرا خودشان به دو فناوری فردی و جمعی تقسیم می‌شوند.بعد دوم، رابط میان پرسش‌های تحقیقاتی کلی‌تر و پرسش‌های تحقیقاتی خاص فناوری‌های همگرا هستند.در بعد سوم می‌توان شاهد بود که فناوری‌های همگرا به مثابه یک نمونه کاربردی برای مسائل کلی‌تر اجتماعی و انسانی تجلی می‌کنند. فرض این چارچوب این است که انتظار می‌رود بعد سوم در نتیجه فناوری‌های تصادفی و نه فناوری‌های همگرا مانند نانوتکنولوژی و بیو تکنولوژی مطرح شوند. توجه به این نکته نیز لازم است که چشم‌اندازها و مسائل اخلاقی در تمامی ابعاد نفوذ دارند. آن‌ها موضوعات کلی علوم اجتماعی و انسانی هستند که تمامی فناوری‌ها با خود به همراه می‌آورند. درواقع بنا بر گزارش کانتکس، چشم‌اندازها و مسائل اخلاقی کارکرد ارتباطاتی میان نوع اول و نوع سوم مسائل مرتبط با علوم اجتماعی و انسانی دارند.1- سؤال‌های تحقیقاتی خاص فناوری:- فناوری‌های همگرا چیست؟- فناوری‌های فردی (پیشرفت)- فناوری‌های جمعی (قابلیت دگرگونی اجتماعی)2- رابط3- سؤال‌های تحقیقاتی کلی تر در خصوص علوم اجتماعی و انسانی:- حکومت و مقررات- مشارکت عمومی- میان رشته‌ای بودن- درنظر گرفتن علوم اجتماعی و انسانی «واقعی»- چشم‌اندازها و موضوعات اخلاقیاما در حال حاضر چنین به نظر می‌رسد که علوم اجتماعی و انسانی منحصراً بر ابعاد فردی و مسئله پیشرفت تأکید دارند، درحالی که موضوعات اجتماعی دیگری وجود دارند که نیازمند توجه هستند و از پتانسیل دگرگون کننده اجتماعی مشابهی برخوردار هستند مانند مسئله حفاظت از داده‌ها و حق حریم خصوصی برای نظام‌های خودمختار. در واقع حرف S هنوز جایگاه خود را در کنار سایر حروف این سرواژه نیافته است. عملیاتی شدن نقش علوم اجتماعی و انسانی در فرایند تحقق آرمان فناوری‌های همگرا نه تنها هنوز سازوکارهایی دقیق برایش تعریف نشده است بلکه هنوز ضرورتش در سطح جهانی و بین المللی احساس نشده است.کافی است NBICS را در یک موتور جستجو دنبال کنید تا متوجه شوید همواره این سرواژه چهار حرفی است و گفتمان حاکم همگرایی علوم، با حضور بسیار کمرنگ علوم اجتماعی و انسانی درحال پیشرفت است.Converging Technologies and their  impact on the Social Sciences  and Humanities (CONTECS): An analysis of critical issues and a suggestion for a future research agenda, Final Report, May 2008علوم انسانی علوم اجتماعی فناوری‌های همگرا بین رشته ای</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 16:36:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علوم انسانی به درد بازار می‌خورد؛ اما چرا و چگونه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-jssf59r1ndyd</link>
                <description>این مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را دوباره بخوانم و دستی به سر و رویشان بکشم و اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است.علوم انسانی و کسب‌وکار؟! این از آن دست سؤال‌هایی است که به تصور بسیاری از مردم کشورمان و حتی سراسر جهان نه تنها تعجب برانگیز است بلکه به هیچ وجه قابل جمع نیست. مگر می‌شود رشته‌هایی مانند تاریخ، فلسفه و هنر به کار بازار بیایند؟بنت برگر، یکی از مؤسسان و مدیر شرکت مشاوره‌ای Novel Property Ventures در مخالفت با این تصور عام، به فواید وجود دانش آموختگان علوم انسانی در بازار کار پرداخته:این موضوع نشان دهنده سوءتعبیر رایج در مورد علوم انسانی است که دانش آموختگان آن را نیز گاهی به این سردرگمی گرفتار می‌کند: اینکه مگر امکان دارد جایگاهی در بازار اقتصادی داشته باشند و واجد اثرگذاری در فرایند پول‌سازی باشند؟ این تصور کلیشه‌ای حتی در کشورهای پیشرفته نیز وجود دارد به طوری که مارکو روبیو، سناتور جمهوری‌خواه ایالت فلوریدای آمریکا نیز پشت میز مذاکره گفته بود: «ما به جوشکاران بیشتر و فیلسوفان کمتری احتیاج داریم.» جب بوش، سیاستمدار آمریکایی و برادر رئیس جمهور سابق این کشور، جرج دبلیو بوش، هم به بیانی دیگر این گفته را تأیید کرده بود. او معتقد است تمام دانش آموختگان علوم مقدماتی ازجمله علوم انسانی راهشان به کار کردن در رستوران‌های فست فود زنجیره‌ای Chick-Fil-A ختم می‌شود. لازم به گفتن نیست که چنین تصوراتی در مورد فارغ‌التحصیلان رشته زبان انگلیسی هم شنیده می‌شود، زبانی که به رغم پرکاربرد بودن این روزها خیلی‌ها در آن خبره شده‌اند. خیلی‌ها از دانش آموختگان این زبان می‌پرسند «به‌غیر از تدریس یا نویسنده شدن، چه برنامه‌ای برای پول درآوردن دارید؟!»برگر با استناد به تجربه‌اش می‌گوید: مهارت‌های علوم انسانی دارایی‌های کاربردی قابل توجهی در سطح وسیعی از صنایع هستند اما متأسفانه ارزش‌هایشان مظلوم واقع شده است. درواقع وضعیت به گونه‌ای است که بیکاری فارغ‌التحصیلان این رشته‌ها به یک اسطوره تبدیل شده است؛ اما چرا؟تردیدی نیست که رشته‌هایی مانند مدیریت کسب‌وکار، امور مالی و همان چهار زمینه بنیادی علوم (STEM: علم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی) نقش مهمی در اقتصاد و نوآوری دارند؛ اما نباید فراموش کنیم که بدون مهارت‌های اصلی علوم مقدماتی که از قضا نیاز جهان‌شمول‌تری به آنها وجود دارد بعید نیست که قلب اقتصاد ناگهان از کار بیفتد.برگر اهمیت دانش در علوم انسانی را در چهار عنوان بیان می‌کند:تمام کسب‌وکارها به نویسندگان و ارتباط‌گران حرفه‌ای نیاز دارنددانشجویان علوم انسانی بسیار بیشتر از دانشجویان سایر رشته‌ها با نوشتن، خواندن، برقراری ارتباط و نقد کردن آشنا هستند. آنها آموزش می‌بینند تا افکار خود را با معنا و مقصود بیان کنند. مسلم است که خواندن و نوشتن از ملزومات بیشتر مشاغل هستند اما آیا همه می‌توانند ماهرانه این کار را انجام دهند؟ فرقی نمی‌کند که صحبت از نوشتن یک تیتر باشد یا بستن یک قرارداد و حتی یک ایمیل ساده. افراد متخصص و ماهر در زمینه برقراری ارتباط و اقناع مخاطب می‌توانند کار خود را در هر محیط کاری به نحو مؤثری پیش ببرند.این ویژگی مخصوصاً برای کسانی که در موقعیت‌های رهبری قرار دارند بسیار حائز اهمیت است. چراکه همه از یک رهبر انتظار برقراری ارتباط شفاف و کارشناسانه دارند. برای مثال می‌توان از شرکت‌هایی مانند Avon (اوان: شرکت کالای لوکس آمریکایی)، Xerox (شرکت زیراکس)، Disney (شرکت رسانه‌های گروهی آمریکایی) و MTV (شبکه تلویزیونی مشهور آمریکایی) نام برد که مدیرعامل‌های فعلی و سابق آنها همگی در رشته زبان انگلیسی درس خوانده‌اند یا می‌توان به مؤسس استارباکس (شرکت قهوه‌خانه‌های زنجیره‌ای آمریکا) اشاره کرد که فلسفه خوانده است و همینطور رئیس شرکت خدمات مالی آمریکایی، امریکن اکسپرس که لیسانس تاریخ است.دانش آموختگان علوم انسانی، مردم را می‌فهمندهیچ کس منکر این واقعیت نیست که رشته‌های STEM افراد بسیار متخصصی تربیت می‌کند که می‌توانند نقش اثرگذاری در مشاغل و اهداف خاص داشته باشند اما باید این واقعیت را پذیرفت که آنها نمی‌توانند تمام قفل‌ها را باز کنند؛ هدف محدود آنها بعضی درها را بسته نگه می‌دارد.این در حالی است که بسیاری به جای علوم انسانی از نام «علوم اجتماعی» استفاده می‌کنند. چرا؟ زیرا آنها ماهیت، تفکر و خلقت انسان را مطالعه می‌کنند. دانستن اینکه مردم چگونه فکر می‌کنند، باهوش‌ترین ذهن‌ها چه نوشته‌اند و گروه‌ها چگونه رفتار می‌کنند بینش ارزشمندی در مورد کار گروهی و تعامل‌های میان مشتری و فروشنده می‌دهد. به همین دلیل است که به آنها مهارت‌های نرم گفته می‌شود.خلاقیت، نوآوری می‌آوردعلوم انسانی با هنر بیگانه نیست و بسیاری از دانشگاه‌ها نیز گروه‌های خود را با نام هنرها و علوم انسانی از سایر گروه‌ها تفکیک می‌کنند. هنر بیان تخیلات انسان است، چیزی که با خود خلاقیت به همراه می‌آورد، امری که در دنیای تخصص‌گرای امروز نقش پررنگی ایفا می‌کند. مثال ساده‌اش نویسندگی خلاق است؛ یعنی بیان ایده‌ها به اشکال متنوع با بهره‌گیری از روایت، پلات، زبان، استعاره و هر نوع بلاغتی که فکرش را بکنید.مهم‌تر از همه اینکه یک نویسنده خلاق می‌تواند از امور بدیهی و شناخته شده و متعارف فراتر رود و متفاوت ببیند و بیندیشد؛ اما این مهارت چگونه به کار کسانی که در علم، فناوری، امور مالی یا حتی مشاور املاک دستی دارند می‌آید؟ یک نویسنده خلاق بودن به نوآورتر شدن هر کسب‌وکاری کمک می‌کند. طوفان‌های فکری سهمگین و توانایی پیدا کردن روابط میان قوانین، دستاوردهای ارزشمندی برای ذهن هر کس است.تحلیل انتقادی، یک مهارت در کسب‌وکار استاگر واژه همتراز خوانی یا داوری همتا (peer review) را شنیده باشید می‌دانید که این کار یعنی بازنگری همه جانبه مقاله‌های علمی توسط متخصصان همان رشته. این کار نوعی تفکر انتقادی به شمار می‌آید که به گروه‌ها و افراد کمک می‌کند موضوع عرضه شده را شناسایی کنند، نیت و کارکرد آن را ارزیابی کنند و نتایج آن را بررسی کنند.در دنیای کسب‌وکار امروز، انتقادی فکر کردن بسیار حیاتی است. ایده‌های بزرگ را باید همواره با اندک شک و تردید و از زوایای مختلف نگریست. فردی که بتواند پروژه‌ها را از پشت عینک مشتری ببیند یک دارایی فوق‌العاده برای هر شرکت است. به این مهارت، بلندهمتی و سوق دهنده‌های انگیزه بخش را هم اضافه کنید. همه اینها ترکیب خوبی برای موفقیت نیست؟کافی است نگاهی به آگهی‌های استخدام بنگاه‌های کاریابی کشور خودمان بیندازید تا ببینید این روزها تمامی این مهارت‌ها یعنی توانایی نویسندگی، برقراری ارتباط مؤثر، تجزیه و تحلیل انتقادی مسائل و خلاق بودن تا چه میزان در شرح وظایف یک کارمند بالقوه در هر شرکتی تعریف شده است.منبع مورد استفاده:https://www.entrepreneur.com/article/277828#</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jun 2024 13:22:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی علوم اجتماعی و علوم انسانی در موج چهارم توسعه: فناوری های همگرا</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AC-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7-fnoqq14kumen</link>
                <description>ابتدا به انتهای مطلب بروید!آغاز دهه 90 در ایران با شروع موج پروژه های تحقیقاتی در حوزه فناوری های همگرا یا بهتر این است که بگوییم آغاز تبدیل شدن این عرصه به یکی از اولویت های پژوهشی کشور همراه بوده است. فناوری همگرا موضوع نسبتاً جوانی است که با رشدی بسیار سریع در حال نوردیدن مرزهای سنتی علوم به ویژه در فضای جهانی پژوهش است.این فناوری ها تا اندازه‌ای وعده تأثیری فراگیر و بنیادین را بر تمدن بشری داده‌اند که بسیاری از متفکران و اندیشمندان به آن موج چهارم توسعه پس از کشاورزی، انقلاب صنعتی و فناوری اطلاعات لقب داده‌اند؛ اما آشکار است که تنها چهار علم در این فناوری‌ها نقش پررنگی دارند: نانو تکنولوژی، زیست فناوری، فناوری اطلاعات و علوم شناختی؛ علومی که تشکیل دهنده نام اختصاری NBIC برای این فناوری ها هستند. تردیدی نیست که علوم طبیعی، فناوری، علوم مهندسی و ریاضیات- همان رشته‌هایی که بیش از همه حوزه‌ها به دانشجویان خود وعده درآمدزایی و موفقیت آفرینی را می‌دهد- نقش ویژه‌ای در توسعه انسان و ارتقا عملکرد او در جهان دارند؛ اما آیا جای علوم انسانی و علوم اجتماعی در کنار این علوم خالی نیست؟ آیا علوم انسانی و علوم اجتماعی از بازی در زمین فناوری‌های همگرا و به دنبال آن نقش آفرینی در توسعه انسان محروم نمانده است؟ آیا دیگر وقت آن نرسیده است که پتانسیل‌های همگرا شدن علم و انسانیات را به رسمیت بشناسیم؟تمرکز همیشگی بر علوم طبیعی و مهندسی در کشور ما و کم‌انگاری علوم انسانی به عنوان یکی از بازوهای کمک‌رسان در جامعه و دولت چند سالی است که با عنوان دغدغه کاربردی سازی علوم انسانی در محافل علمی و دولت طرح شده است. در کشورهای پیشرفته دنیا، 80 درصد سرمایه گذاری‌ها در حوزه مدیریت است و توجه به تبلیغات روانی و ارائه خدمات حرفه‌ای به مشتریان یکی از کانون های عمل علوم انسانی برای جذب بازار است. این در حالی است که در ایران، بیشتر توجه و سرمایه به تولید کالا معطوف می‌شود و به نقش روانی-خدماتی تولید اهمیت چندانی داده نمی‌شود.این تنها یکی از مثال‌های توانایی علوم انسانی و علوم اجتماعی در مشارکت در توسعه است. با نگاهی اجمالی به چشم‌اندازهایی که تحولات ناشی از کاربرد فناوری‌های همگرا به ارمغان می‌آورد می‌توانیم به پتانسیل نقش‌آفرینی علوم انسانی و علوم اجتماعی در هر پنج هدف که در ادامه می‌آیند پی ببریم. همانطور که در گزارش اولیه نخستین نظریه پردازان فناوری‌های همگرا، ویلیام بین بریجو مایخاییل روکو آمده بود، چشم‌انداز تحولاتی که از رهگذر فناوری‌های همگرا تحقق خواهد یافت عبارتند از:بسط ادراک و ارتباطاتبهبود سلامت و توانایی فیزیکیتقویت بازده فعالیت‌های گروهی و اجتماعیافزایش امنیت وحدت بخشیدن به علم و آموزشبهبود کیفی سلامتپیش‌تر گفتیم که هرکدام از این موارد را می‌توان از دریچه علوم انسانی و علوم اجتماعی نگریست و به پتانسیل‌هایی که این علوم می‌توانند در تحقق این اهداف ایفا کنند اندیشید. با رواج گفتمان مطالعات و چشم‌اندازهای میان رشته‌ای و چند رشته‌ای در پژوهش های جهانی لازم است به رابطه هرکدام از این چهار علم مذکور با علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز توجه کنیم. این چهار حوزه نه تنها دارای تأثراتی بر جامعه و فرد هستند بلکه خودشان می‌توانند به عنوان موضوع پژوهش‌هایی برای علوم اجتماعی و علوم انسانی مورد بررسی قرار گیرند.همانطور که در گزارش نهایی طرح CONTECS به عنوان طرح ابتکاری کمیسیون اروپا در سال 2008 در مورد «فناوری‌های همگرا و تأثیر آنها بر علوم اجتماعی و علوم انسانی» ارائه شده بود، علوم اجتماعی و علوم انسانی می‌توانند در برنامه‌های تحقیقاتی متعددی در مورد فناوری‌های همگرا به کار گرفته شوند که شش مورد از مهمترین آنها عبارتند از:توسعه فناوری‌های کلیدی در قالب نظام‌های نوآوری اروپایی به نفع شهروندانگسترش دانش سیاست‌گذاران در زمینه تحقیق و توسعه و تخصیص صحیح منابع و مباحث میان رشته‌ای و فرارشته ایفراهم کردن بستر مشارکت علوم انسانی و علوم اجتماعی در پروژه‌های توسعه فناوری و در نظر گرفتن این علوم به عنوان «علوم همگرا»افزایش آگاهی از فرصت‌های موجود برای مشارکت بیشتر علوم انسانی و علوم اجتماعی با انتشار گسترده نتایج پروژه‌هایی که در زمینه فناوری‌های همگرا در حال اجرا استدر نظر گرفتن نقش مهم علوم انسانی و علوم اجتماعی به عنوان میانجی‌گر و مترجم گفتمان فناوری‌های همگرا برای ذی‌نفعان: سیاست‌گذاران، عالمان علوم طبیعی، مهندسی و عموم مردم.در پایان لازم است به تفاوت زمینه این فعالیت ‌ا در عرصه ملی اشاره کنیم. خاستگاه اولیه گفتمان فناوری‌های همگرا مانند بسیاری از عرصه‌های فعالیت، در غرب بنا شده است. صرف نظر از تفاوت رویکرد آمریکا و اروپا به این فناوری‌های همگرا و اجرای چشم‌اندازهای آن، آنچه در عملیاتی سازی چشم‌اندازهای این چهار علم- که امید است به زودی ستاد ویژه علوم اجتماعی و انسانی در کنار سایر ستادها در مرکز راهبردی فناوری‌های همگرا ایجاد شود- باید رعایت شود بافت و زمینه ایرانی تحقیقات است. هرچند ایران در حال پیمودن گام‌های اولیه خود در این مسیر در مقایسه با کشورهای دیگر است و باید منتظر فراتر رفتن فعالیت‌های این چهار ستاد فعال از چهار علم از طرح مسئله و رسیدن به مرحله حل مسائل بود.این مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است.Converging Technologies and their  impact on the Social Sciences  and Humanities (CONTECS): An analysis of critical issues and a suggestion for a future research agenda, Final Report, May 2008</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jun 2024 15:44:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علوم اجتماعی کاربردی: آغاز عصر روشنگری دوم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-g1vem9nz3okj</link>
                <description>برای آنکه دلیل وجود یک پسوند مهم و جهت دهنده یعنی «کاربردی» را پس از یک نام‌ آشنای علمی به نام علوم اجتماعی توضیح دهم بهتر است کمی به تاریخ و ماهیت علوم اجتماعی بپردازم:سنت قدیمی و غنی علوم اجتماعی با عصر روشنگری و از نیمه قرن 17 آغاز شد، یعنی زمانی که فلسفه طبیعی دچار انقلاب‌هایی شد: عصر انقلاب‌های مختلف صنعتی در انگلیس و انقلاب سیاسی اجتماعی فرانسه؛ وقتی علاوه بر مطالعه پدیده‌های طبیعی و چگونگی ارتباط آن‌ها باهم، ساختار جهان و فعالیت عناصر آن (آنچه موردتوجه عالمان طبیعی بود) دانش جامعه و جهان اجتماعی و تمرکز بر مطالعه پدیده‌های ساخت‌یافته اجتماعی و چگونگی ارتباط آن‌ها با یکدیگر، ساختار جامعه و فعالیت اعضای آن نیز اهمیت پیدا کرد.از آنجا که شرح سیر تاریخی علوم اجتماعی نه در این مقال می‌گنجد و نه هدف این نوشتار است بهتر است سؤال اصلی را مطرح کنم:چرا علوم اجتماعی از نوع کاربردی مطرح شد؟دهه 60 میلادی به‌ویژه در انگلیس موج جدیدی در دانشگاه‌ها شکل گرفت که معتقد بود علوم اجتماعی به قدرت موردنظرش دست‌یافته است و امروزه مطالعه گسترده‌ای از حوزه‌های علم اجتماع که به‌صورت ترکیبی در یک برنامه دانشگاهی تدریس تحقیق می‌شد دیگر بسیار رایج و نیازمند تحول است؛ اما با بزرگ شدن دانشگاه‌ها گرایش دانشگاهیان به سمت جدا کردن صاحب‌نظرها به حوزه‌های تخصصی خودشان و تأکید بر همین تخصص گرایی به قیمت تقسیم علوم اجتماعی سوق پیدا کرد که پیامدش از رواج افتادن علوم اجتماعی از نوع محض بود. بنابراین در پاسخ به نیاز صاحب‌نظران به موضوع‌های مختلفی که بتوانند با کارآمدی بیشتری به‌ویژه در زمینه مسائل اجتماعی کاربردی با یکدیگر کار کنند و در همان حال بینش‌های سودمند موضوعات رقیب را هم از دست ندهند برنامه‌های چند رشته‌ای دوباره در دانشگاه‌ها رواج گرفت؛ یعنی همان چیزی که به نام «علوم اجتماعی کاربردی» یا «مطالعات اجتماعی کاربردی» شناخته می‌شود.چه ضرورتی دارد علوم اجتماعی را کاربردی بخوانیم؟شاید اگر این سؤال را به شیوه دیگر مطرح کنم یافتن پاسخ مناسب هم آسان‌تر شود: علوم اجتماعی محض و پایه چه کاستی یا کاستی‌هایی دارد که ضرورت کاربردی شدن مطالعات اجتماعی را برجسته می‌کند؟اساساً تاریخ طرح علوم اجتماعی از جنس کاربردی از آنجا ریشه می‌گیرد که عالمان در کارآمد بودن علوم اجتماعی محض برای زندگی روزمره و حیات در جامعه به تردید افتادند.مصداق بارز این ایده را می‌شود در صحبت‌های پسران مدرسه شهید علامه حلی مشهد دید که سال 1390 از جای خالی علوم اجتماعی کاربردی در درس‌هایشان گلایه داشتند. البته آن‌ها این انتقاد را به‌نظام آموزش‌وپرورش در طراحی کتب درسی وارد می‌دانستند و نمی‌توان نظر آن‌ها را به نظام آموزش عالی تعمیم داد؛ اما دانستن دغدغه‌های این دانش آموزان که قرار است چند سال بعد پا به عرصه دانشگاه و سپس بازار کار بگذارند کمک شایانی است که بر لزوم کاربردی شدن علوم اجتماعی صحه می‌گذارد:علوم اجتماعى يعنى اطلاعاتى كه يك اجتماع بايد بداند. همين اجتماع را کجا می‌سازد؟ ما می‌سازیم؟ ببينيد، زندگى ما را كنكور يا رشــته درســى نمی‌سازد. ما می‌خواهیم در آینده در این اجتماع زندگى كنيم. متأســفانه، فردى كه از سوم راهنمايى به اول دبيرستان می‌آید، در کتاب علوم اجتماعى با يك سرى كلمات قلمبه سلنبه روبه‌رو می‌شود؛ مثل مطالب مربوط به حزب‌ها، شیطان‌پرستی يــا انجمن حجتيه. ايــن مطالب چه ربطى به دانش‌آموز ســال اول دبيرستان دارد؟ به‌خصوص كه در سال‌های بعد از انتخاب رشته، ديگر در مورد علوم اجتماعى چيزى نمی‌خوانیم.یا یکی دیگر از آن‌ها گفته بود:طبق فلســفه آموزش، در حوزه آموزش يك سلســله نيازهــاى كلى وجود دارد كه بايد به آن‌ها پاســخ داد. درســت مثلاً دوستان ما در علوم رياضى كه نياز دارند، يك سلسله اطلاعات را به آن‌ها بدهند. كدام اطلاعات؟ آن اطلاعاتى كه به درد زندگى اجتماعى يا آینده‌شان بخورد. اغلب كشورها اشتباه می‌کنند كه درباره علوم اجتماعى محض صحبت می‌کنند...كتاب علوم اجتماعى را براى علوم رياضى گذاشته‌اند تا دانش آموزان رياضى با مســائل اجتماعى آشنا شوند و یک‌بعدی بار نيايند.درواقع گلایه اصلی آن‌ها این است که با دانشی که در زمینه رشته‌هایی مثل ریاضی یا زیست به دست می‌آورند نمی‌توانند افراد موفقی در ارتباط برقرار کردن در جامعه باشند. همین موضوع را می‌توان در مقاطع بالاتر نیز به‌گونه‌ای دیگر بررسی کرد: خواندن مباحث نظری و نظریه‌های بی­شمار و رایج در علوم اجتماعی اولین چیزی است که هر دانشجوی علوم اجتماعی به‌محض ورود به دانشگاه با آن روبرو می‌شود. البته قابلیت کاربست رویکردهای علوم اجتماعی در تحلیل وقایع پیرامون انکارناپذیراست. بهتر است همین‌جا به دیدگاه گولدنر (1989)، جامعه‌شناس آمریکایی در مورد تفاوت‌های علوم اجتماعی محض و کاربردی اشاره کنم. او می‌گوید اصلاً نباید این تصور را داشته باشیم که علوم اجتماعی کاربردی نباید از مفاهیم و اصول کلی رشته‌های پایه استفاده کند. رابطه واقعی میان علوم اجتماعی کاربردی و پایه یک مسئله تجربی است. او چند فرضیه را برای روشن شدن این اختلاف طرح می‌کند:الف) عالمان اجتماعی کاربردی احتمالاً بیشتر از مفاهیم استفاده می‌کند تا گزاره‌های تعمیم‌یافته رشته پایه خود،ب) تمام مفاهیم و مدل‌های نظری علوم اجتماعی محض از سودمندی یکسان برای عالمان اجتماعی کاربردی برخوردار نیست،ج) عالمان اجتماعی کاربردی آن دسته از مفاهیم و مدل‌های نظری رشته پایه خود را که به فهم و ایجاد تغییر کمک می‌کند وام خواهد گرفت،د) هنگامی‌که علوم اجتماعی محض نظام‌های نظری یا مفاهیم یاری‌رسان به علوم اجتماعی کاربردی را برای ایجاد تغییر در اختیار قرار نمی‌دهد، پیروان علوم اجتماعی کاربردی خودشان دست به نظریه‌پردازی و مفهوم‌سازی می‌زنند، وهـ) این مفاهیم جدید نیز درنتیجه به وارد آوردن فشار به علوم اجتماعی محض برای ایجاد تعدیل‌ها و تغییرهایی در نظریات پایه منجر خواهد شد.فارغ از این نگاه فرانظری باید پرسید رشته علوم اجتماعی در ایران تا چه میزان در تربیت کارورز به‌جای اندیشمند صرف موفق عمل کرده است؟ آیا می‌توان ادعا کرد که دانشجوی علوم اجتماعی فاصله خود را از بازار کار همان‌قدر می‌بیند که یک دانشجوی یکی از رشته‌های فنی مهندسی؟ آیا تغییر اجتماعی آرمانی است که از یک عالم اجتماع انتظار تحققش می‌رود درحالی‌که بسترهای عملیاتی سازی آموخته‌های او فراهم نشده است؟به عبارت دقیق‌تر آیا دانش‌آموختگان علوم اجتماعی می‌توانند از دانش اندوخته خود در دوران تحصیل، برای کارآفرینی و اثرگذاری فردی و اجتماعی بهره ببرند؟ سهم علوم اجتماعی در راه‌اندازی استارت آپ ها چیست و چگونه است؟</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2024 13:14:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی اجمالی به وضعیت جامعه شناسی کاربردی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-vsrefvx6efgd</link>
                <description>سری به مطالب قدیمی‌ام زدم، دیدم آنچه در ادامه می‌آید را حدود 8 سال پیش نوشته‌ام. از آن زمان تا امروز بازار کار ایران تغییرهای مثبت و منفی داشته. مثلاً وبسایتی که در متن به آن اشاره کرده‌ام دیگر وجود خارجی ندارد. البته خوشبختانه حالا انواع و اقسام مسیرهای پیدا کردن مشاغل و کارفرماها و کارمندان مطلوب در ایران توسعه پیدا کرده. با خودم فکر کردم نوشته‌ها قدیمی را منقضی شده حساب نکنم و از کتابخانه در بیاورم و اینجا به اشتراک بگذارم.با نگاه به تنها چند مورد از ظرفیت‌های رشتۀ جامعه شناسی برای کاربردی‌تر شدن در کسب سهم خود از بازار اقتصاد جهانی، ولو بخش خدمات، متوجه می‌شویم که می‌توان با اطمینان گفت که دیگر از شرایط حاکم بر بازار کار این رشته در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی فاصله گرفته‌ایم؛ یعنی زمانی که لازارسفلد، جامعه شناس آمریکایی، گفت دانش‌آموختۀ دکترای جامعه شناسی در واقع کسی نیست که برای اشتغال در بیرون از دانشگاه تعلیم دیده باشد.با این وجود، همچنان باید به این شرایط به دیدۀ تردید نگریست؛ چراکه نمی‌توان آن را قابل تعمیم به شرایط حاکم بر بازار کار و اقتصاد کشور بدانیم. در ایران، هنوز کاربردی سازی جامعه شناسی به معنای واقعی کلمه نه‌تنها به اجماع مطلوبی در میان دانشگاهیان از یک‌سو و صاحبان مشاغل از سوی دیگر نرسیده است، بلکه زمزمه‌هایی از آن به گوش می‌رسد که تا اجرایی‌شدن فاصلۀ کوتاهی ندارد.برخلاف کشورهایی مانند استرالیا که با حمایت انجمن‌های جامعه شناسی مختلف و حتی مستقر در جغرافیای دیگر (بریتانیا) به راه‌اندازی داوطلبانۀ پایگاه مشاوره و تولید محتوای مرتبط با کاریابی در رشته‌ای خاص دست می‌زنند، ایران هنوز به طراحی سایت‌های جامع اطلاع‌رسانی و کاریابی در تمامی زمینه‌ها و بدون تمرکز بر حوزه‌های جنجال‌برانگیز و نیازمند توجه بیشتر مانند جامعه شناسی مشغول است. برای نمونه می‌توان از سایتhttp://www.jobportal.ir/  نام برد که به رغم تحسین‌برانگیز بودن این اقدام، تنها در سطح اطلاع‌رسانی و فارغ از هرگونه نگاه انتقادی و مسئله‌محور باقی مانده‌اند. چه بسا ایران نیز بتواند با الگوبرداری از سازوکارهای کاربردی سازی جامعه شناسی از دیگر کشورها و بومی سازی آن، به تحصیل و اشتغال در این رشته متناسب با مقتضیات بازار کار جهت دهد.&lt;br/&gt; </description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2024 12:34:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تشابه انواع دویدن با انواع سبک کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ijuvcs9xj431</link>
                <description>به بهانه روز جهانی دویدن، اولین چهارشنبه ماه ژوئن:فقط یک لوپ دیگه: این شعار اصلی چالش جهانی بک یارد است.از پاییز سال گذشته با چالش جدیدی آشنا شدم به اسم Back Yard. برخلاف ماراتن که در ماده‌های مختلف - 5 کیلومتر، 10 کیلومتر، 15 کیلومتر، نیم ماراتن (21 کیلومتر)، ماراتن (42 کیلومتر)- که یک مسیر کوتاه یا بلند رو باید بدوی، دونده‌ها در این چالش که نوعی اولترا ماراتن هست بر سر زمان اتمام مسافت تعیین شده رقابت نمی‌کنن بلکه بر سر تعداد دفعاتی رقابت می‌کنن که می‌تونن در یک ساعت یک مسیر رو - دقت کنید یک مسیر یا درواقع لوپ رو-تموم کنن.مسافتی که استاندارد این مسابقه است 4.167 مایل یا 6.706 کیلومتره یعنی باید سه کیلومتر و اندی بری و همون مسیر رو برگردی و این کار رو در هر ساعت، یک بار تکرار کنی. قبل اینکه از تجربه خودم بگم لازمه بدونین که رکورد جهان در این چالش برای مردان ، 108 لوپ یا 4 روز و نصفی دویدن هست که سال  شکست و برای در بین خانم ها 74 لوپ یا 3 روز دویدنه. رکورد در ایران در بین آقایون 38 لوپ و در بین خانم‌ها 18 لوپ هست.در واقع نام دیگه این چالش one last standing هست چون برنده نهایی کسی هست که بتونه یک لوپ بیشتر از آخرین نفر باقی مونده بره.اما ربط این جزئیات به فضای کار چیه و چرا دارم اینها رو میگم؟این دومین مرتبه بود که در این چالش شرکت می‌کردم، اولین بار آذر 1402 بود و یک ماهی می‌شد که از مسابقه 15 کیلومتری استانبول اومده بودم. وقتی برگشتم مریض شدم و عملاً تمرین‌هام به هم ریخت و آمادگی لازم رو نداشتم اما با خودم گفتم احتمالا بتونم سه دور یعنی سه ساعت و یا حدود 21 کیلومتر بدوم و همین اتفاق هم افتاد. اون موقع کارمند بودم. اوایل خرداد امسال که دوباره در این چالش شرکت کردم دو تجربه رو از سر گذرونده بودم، یکی دومین نیم ماراتن در کویر لوت بود و اون یکی چالش تاب آوری با حداقل 25 کیلومتر که هر دو رو در بهمن ماه انجام داده بودم.تصمیم گرفتم رکوردم رو از بک یارد قبلی بهتر کنم، یا یک دور بیشتر بدوم که بشه 4 دور و از اندازه‌ای که تا اون روز تجربه کرده بودم رد بشم یا مثل قبلی 3 دور بدوم اما سرعت و ریتمم رو بهتر کنم. خوشبختانه تونستم با یه تیر دو نشون بزنم و هم یک ساعت دیگه به چالش ادامه بدم و هم سرعت و ریتمم رو بهتر از تجربه قبل حفظ کنم. هرچند دور آخر واقعاً لحظه به لحظه‌ش تجربه پا بیرون گذاشتن از دایره امن بود، یه جور لذت سخت!از چند تجربه‌ای که در یک دو سال گذشته در شرکت توی چالش‌ها و مسابقات دویدن داشتم به یه نتیجه‌ای رسیدم (میتونین تصور کنین که وقتی موقع دویدن دیگه کم میاری دست به فکر و تمرکز کردن میزنی و بعید نیست به معرفت‌هایی برسی! همون چیزی که اتفاقا اکسیر دویدنه و خیلی مفیده برای ذهن و بدن): اینکه برای منِ تمنا، یه مشابهتی بین چالش بک یارد ( و نه هر اولترا ماراتنی) و چالش ماراتن (تا 42 کیلومتر) با سبک شغلی به ترتیب کارمندی (وقتی نه در سازمان، دورکاری تعریف شده نه ساعت حضور منعطف) و فریلنسری هست.انگار در کارمندی با اون سبک و سیاق یا توی بک یارد باید هر ساعت یه مسیر رو بری و این کار رو بارها و بارها انجام بدی و هرچقدر بیشتر می‌گذره این ذهنه که تو رو با خودش همراه می‌کنه و جور ضعف بدنت رو می‌کشه. باید ببینی چطور می‌تونی بیشتر تاب بیاری و یه مسیر تکراری رو بری و چطور می‌تونی هر دور رو برای خودت متنوع و انگیزه بخش کنی، زمان کوتاهی برای استراحت داری (تازه اگه به موقع برسی) و دوباره روز از نو روزی از نو. اما در ماراتن مسیری که می‌دوی تکراری نیست. البته این شرایط در ماراتن هم میفته و تاب آوری روانی هست که میتونه بر درد و رنج جسمی غلبه کنه، با این تفاوت که در ماراتن مسیر تکراری نیست و هرگام تو رو به سمت جای جدید میبره باید بتونی تاب بیاری، با چیزهای جدید روبرو بشی. لذت کشف کردن محیط بیشتر و منطقی تره و استرس این رو نداری که نکنه توی یک ساعت نتونی کاری رو به انجام برسونی و نکنه حذف بشی.توی چالش اخیر دیگه کارمند نبودم و این تشابه برام جرقه زد. در کارمندی سنتی تو هر روز باید در بازه زمانی مشخص جایی باشی و این کار رو هر روز انجام بدی، آخر هفته‌ها برات حکم همون استراحت‌های شاید پنج دقیقه‌ای رو داره که یه لوپ رو تموم کردی و هنوز یه ساعت کامل نشده و اونجاست که بدنت شروع می‌کنه به سرد شدن و فقط چند دقیقه بعدش دوباره باید توی همون مسیر باشی؛ شرایطی که با متفاوت نگاه کردن به جزئیات مسیر شاید بتونی برای خودت تنوع ایجاد کنی و خلاصه باید راهکار متفاوتی پیدا کنی که تعداد لوپ بیشتری دووم بیاری. اما وقتی فریلنسر هستی پروژه‌های کوچیک و بزرگ دستته، اونجا هم ددلاین و اضطراب‌های خودش رو داره اما می‌تونی هر پنج کیلومتر رو مثل یکی از فازهای پروژه ببینی و بری جلو و هر فاز طبیعتاً تازگی خودش رو داره. می‌تونی یه جاهایی تندتر و یه جاهایی آروم‌تر بدوی و توی چک پوینت‌ها بیشتر یا کمتر بمونی.بحث ارزش‌گذاری بین این دو نوع چالش دویدن و این دو نوع سبک شغلی نیست. لمس هر کدوم منحصر به فرده. به نظرم ما به هر دو مدل نیاز داریم، باعث میشه خودمون رو بهتر بشناسیم، بیشتر تجربه کنیم و توی یه محیط امن نمونیم.شما نظرتون چیه؟</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 20:32:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توصیه مجله فوربز: علوم انسانی برای کسب درآمد باید صبور باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-x4g521zsze8b</link>
                <description>ابتدا به پایان مطلب بروید! مطلوبیت و شهرت رشته‌های علوم انسانی هیچگاه نه در ایران که در سراسر جهان به پای وجهه اجتماعی، محبوبیت و فراگیری رشته‌های فنی- مهندسی، علوم طبیعی و کامپیوتری نرسیده است. این را یکی از کارکنان مجله فوربز (Forbes) که از مشهورترین مجله‌های اقتصادی آمریکا و جهان است هم تأیید می‌کند. اما این همه ماجرا نیست.سوزان آدامز می‌گوید «این روزها تحصیل در علوم انسانی ایده چندان خوبی به نظر نمی‌رسد. ما می‌شنویم که کارفرمایان نمی‌خواهند شما را به کار بگیرند، اگر هم این کار را کنند پول چندان زیادی پرداخت نمی‌کنند.»با این حال، مطالعاتی که در سال‌های اخیر انجام شده است نشان می‌دهد که دانش آموختگان علوم انسانی نباید خیلی نا امید باشند. شاید آنها به اندازه رشته‌های تخصصی مانند پرستاری و پزشکی و کسب‌وکار در همان روزهای اول فارغ التحصیلی درآمد نداشته باشند اما در دهه 50 و 60 زندگی از رشته‌های دیگر دستمزد بیشتری خواهند داشت. البته این اتفاق در کشوری مانند آمریکا قابل پیشبینی و رخداد است و قابلیت تعمیم به وضعیت حاکم بر این رشته در سایر نقاط دنیا به ویژه ایران را که در مرحله چالش برانگیز تعریف مفاهیم و مصادیق مربوط به علوم انسانی کاربردی یا کاربردی سازی علوم انسانی و نیز تجاری سازی و فناوری سازی این علوم به سر می‌برد ندارند.گزارشی که با موضوع سهم رشته‌های علوم مقدماتی و علوم طبیعی در اشتغال آمریکا توسط انجمن کالج‌ها و دانشگاه‌های آمریکا و مرکز ملی سیستم‌ های مدیریت آموزش عالی انجام شد نشان داده است که نرخ اشتغال در علوم انسانی پایین‌تر از رشته‌های تخصصی دیگر است. 40 درصد دانشجویان علوم انسانی و علوم اجتماعی به تحصیل در مقاطع بالاتر ادامه می‌دهند و 9 درصد از آنها با گرفتن تخصص در کسب‌وکار یا حقوق به درآمدهای بالا می‌رسند. این درحالی است که تنها 30 درصد از رشته‌هایی مانند پرستاری به مقاطع بالاتر راه می‌یابند. از سوی دیگر 5/2 درصد فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم مقدماتی از سن 21 تا 30 سالگی بیکار هستند. این رقم با رسیدن به سن 41 تا 50 سالگی به 3/5 درصد کاهش می‌یابد.این گزارش همچنین چند دلیل را برای دست نیافتن دانش آموختگان علوم انسانی به دستمزدهای بالا بیان می‌کند: افرادی که مدارک علوم انسانی دارند در نیمی از تمامی شغل‌هایی که خدمات اجتماعی ارائه می‌کنند مشغول به کار هستند، شغل‌هایی مانند مشاوره، خدمات اجتماعی، مذهبی یا همگانی که از جمله مشاغل با پرداخت سطح متوسط هستند. همچنین تعداد فارغ التحصیلان علوم انسانی که در رشته‌های زبان‌های خارجی و زبان شناسی، الهیات و رشته‌هایی که همیشه از جمله چالش برانگیزترین مشاغل برای جویندگان شغل و هنرهای بصری و نمایشی است بسیار زیاد است. در واقع بنا بر گزارش آکادمی آمریکایی هنرها و علوم، تعداد دانشجویان علوم انسانی در سال 1967 آمریکا، 17 درصد بود درحالی که تا سال 2011 این رقم به 7 درصد کاهش یافته است.کارفرمایان به دنبال مهارت‌های نرم هستنداما به رغم قضاوت‌های نادرستی که در مورد کم فایده بودن علوم انسانی برای بازار کار از گوشه و کنار جهان و توسعه‌یافته ترین کشورها به گوش می‌رسد یک نکته حائز اهمیت است و آن هم معیار کارفرمایان برای کارمند ایده‌آل است:کارمند ایده‌آل کسی است که زمینه دانش گسترده‌ای داشته باشد، بتواند برای حل مشکلات با دیگران همکاری کند، مناظره کند، ارتباط مؤثر برقرار کند و تفکر انتقادی داشته باشد؛ یعنی تمام مهارت‌هایی که برنامه‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها به دانشجویان اصرار می‌ورزند تا پیش از فارغ‌التحصیل شدن آنها را بیاموزند.به گفته سانجیو آگراوال، یکی از مشارکت کنندگان در مجله فوربز که خود رئیس یکی از شرکت‌های وابسته به سیلیکون ولی است: «این درست که نرم‌افزار، سلطان دنیا شده است و موبایل و رایانش ابری دارند صنایع را فتح می‌کنند و در نتیجه فرصت‌های بسیار بیشتری برای فارغ‌التحصیلان فنی- مهندسی و علوم طبیعی وجود دارد اما نباید فراموش کنیم که همه با چالش‌های مشابهی روبرو هستند. شما باید به یاد داشته باشید که در حال رقابت با افرادی با تجربه اما بیکار هستید که احتمالاً برای کارفرمایان جذابیت بیشتری دارد و احتمالاً شانس خوبی نخواهید داشت. اما برای شرکت‌ها، آنچه اهمیت بیشتری نسبت به پیشینه و مهارت‌های دانشگاهی دارد، مهارت‌های نرم است؛ یعنی توانایی برقراری ارتباط، روحیه کار تیمی، بر آمدن از عهده موقعیت‌های اضطراب آمیز، وقت شناس بودن و اتخاذ تصمیم‌های سخت با حداقل راه‌های ممکن.در حقیقت آمارها می‌گویند 60 درصد مدیران استخدامی، برخورداری از مهارت‌های نرم را به عنوان فاکتور شماره اول خود در ارزیابی یک متقاضی کار در نظر می‌گیرند و تنها 32 درصد از آنها به مهارت‌های سخت یعنی پیشینه دانشگاهی و مهارت‌های مرتبط با رشته تأکید دارند. این کارآفرین هندی با اشاره به همان گزارش ارزش علوم مختلف در بازار آمریکا معتقد است رشته‌های علوم انسانی در بلند مدت، شکاف درآمدی موجود میان این رشته‌ها و علوم دیگر را کاهش می‌دهند.محتوا حرف اول را می‌زندهمه قدرت داستان گویی ندارند. برنامه نویس‌ها، همان افرادی که اپلیکیشن‌ها و دیوایس‌ها را می‌سازند و دنیای مدرن را به پیش می‌برند واقعاً خلاق ترین افراد با بیشترین مهارت ارتباطی نیستند. شرکت‌ها همانقدر که به بازاریاب، طراح گرافیک و فروشنده احتیاج دارند به افرادی نیاز دارند که داستانشان را به شیوه‌ای اثرگذار بگوید. در دنیای امروز کسب‌وکارهایی موفق می‌شوند که بر این واقعیت، حکمرانی محتوا بر جهان، سرمایه گذاری کنند.آگراوال با اشاره به 500 هزار کسب‌وکاری که هر ماه تنها در آمریکا شروع به کار می‌کند این اطمینان خاطر را به دانشجویان و دانش آموختگان علوم انسانی می‌دهد که برای غیر تکنسین‌ها هم کار پیدا می‌شود. در واقع، روزگاری که در آن قرار داریم و سال‌های پیش رو همان روزهایی است که تولید محتوا یعنی مهارت‌های کلیدی یک ذهن انسانی-خوانده به حساس ترین حوزه رشد در بازار تبدیل شده و می‌شود؛ کافی است صبوری پیشه کنید.این مطلب را چند سال پیش نوشتم. از مجموعه مقالات و محتواهایی که به عنوان نویسنده-پژوهشگر در زمان همکاری با تیم بُردار - که با دغدغه کاربردی‌سازی علوم انسانی زیر نظر معاونت علمی فناوری ریاست جمهوری فعالیت می‌کرد- تهیه کردم. به تازگی متوجه شدم که وب‌سایتی که داشتیم دیگر در فضای مجازی حضور و وجود ندارد! حیفم آمد هیچ جایی صحبت از تلاش و زمانی که گذاشتم و گذاشتیم به میان نیاید. سعی می‌کنم چند وقت یکبار برخی از مطالب را اینجا به ویرگول بسپارم. هرچند تحول‌های فناورانه از همان سال، قاعده بازی را دستخوش تغییر کرده است اما ماهیت و اساس بعضی چیزها آنچنان ریشه‌ای و بنیادین هستند که تغییر اساسی آن نیازمند سال‌ها فراز و نشیب در فلسفه و ذهنیت بعضی اصول و اساس است.منابعی که استفاده کرده بودم:https://www.forbes.com/sites/susanadams/2014/01/22/majoring-in-the-humanities-does-pay-off-just-later/#ddf07c2655b1https://www.forbes.com/sites/emsi/2016/10/19/what-can-you-do-with-that-useless-liberal-arts-degree/#706ee81741b8</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 20:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه انتشار گزارش سال 1400 دیجی‌کالا؛ هر سال یک گزارش، هر گزارش یک داستان پر قصه</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1400-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D8%B1-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1-%D9%82%D8%B5%D9%87-ikbxexpi3sny</link>
                <description>حدود دو هفته از انتشار گزارش سال 1400 دیجی‌کالا می‌گذرد. معمولاً رسم بر این است که در همان دقایق هیجان‌انگیز اولیه پس از فشردن دکمه انتشار، دست اندرکاران، منتقدان و خوانندگان، ذره بین و قلم به دست می‌گیرند و کار مطالعه، نقد و بررسی و البته گوشزد کردن خطاها را شروع می‌کنند. اولین بازخوردها در همان روزهای اول سر و کله اش پیدا می‌شود. اما من کجای کار هستم؟این دومین تجربه من به عنوان عضوی از تیم تهیه و تدوین و توزیع گزارش است. امسال من در میانه راه به تیم اضافه شدم و برای اولین تلاش، به طور متمرکز به مدت دو روز خودم را در خانه حبس شدم تا در محتوا عمیق شوم. حالا که دیگر روزهای اولیه انتشار گزارش گذشته و نقش تمنای محتوا نویس کمرنگ تر و تمنای مرتبط با رسانه ها پر رنگ تر شده می توانم کمی از دور به این ماجرا نگاه کنم.ابتدا از این شروع شده بود که بیاییم و آمارهای سال گذشته را به روز رسانی کنیم، بنا شد چندان تفاوتی ایجاد نکنیم. اما این حرف زمانی و برای کسب‌وکاری مصداق دارد که در آن خبری از روند پر شتاب تحول‌ها، تصمیم‌ها و اتفاق ها نباشد. در طول یک سال فعالیت گروه دیجی‌کالا نه تنها آمار و ارقام در هر بخش و دپارتمان تغییر می‌کند بلکه انتیتی‌های جدیدی به مجموعه اضافه شده و می‌شوند که نمی‌شود بدون اشاره به داستانشان از کنارشان عبور کرد.جدا از اینها وقتی جماعتی اغلب کمال گرا گرد هم جمع می‌شوند نمی‌توانند به آپدیت ساده ارقام و آمار بسنده کنند و نتیجه‌اش این می‌شود که به دنبال راهی برای گفتن بیشترین داستان‌های پیش آمده در طول یک سال باشند و حاضر می‌شوند گزارش را با اندک تأخیر اما شسته و رفته تر منتشر کنند. اصلاً یادم می‌آید سال گذشته وقتی مدیریت پروژه تهیه گزارش 99 را پیش می‌بردیم، یک شیت جدید هم باز کرده بودیم برای گزارش 1400 که یادمان باشد چه قصه‌هایی روزانه در حال وقوع است که باید در گزارش بعدی تعریفشان کنیم.ظرافت‌ها و جزئیاتی که در تهیه تک تک صفحات یک گزارش (یا اجازه دهید با افتخار در مورد گزارش خودمان، دیجی‌کالا، صحبت کنم) وجود دارد که بدیهی‌ست به چشم خیلی‌ها حتی افراد نزدیک درون سازمان نمی‌آید، اما من و ما که درگیر- به معنای واقعی کلمه- درگیر گزارش بودیم و هستیم می‌توانیم بگویم که چه تفاوت‌هایی بین گزارش 99 و 1400 دیجی‌کالاست، دست کم تفاوت هایی که من متوجه و مطلع ش هستم:اولین و مهمترین تفاوت، گزارش مفصل کسب‌وکارهای بومی محلی ست که در سال 99 تنها خبر پا گرفتنش را گفته بودیم و حالا آنقدر رشد و موفقیت برای همه ایران کسب کرده که به طور مستقل در قالب یک سند، گزارش سال 1400 را رنگ و لعاب ویژه‌ای بخشیده. تهیه این بخش با تیم توسعه کسب‌وکارهای بومی محلی به مدیریت افشین خاکی انجام شد.گذشتن از مرز پانزده سالگی برای یک کسب‌وکار آنلاین اتفاق بزرگی ست که زمانش فرا رسیده بود در ابتدای گزارش از فرصت تعامل مستقیم حمید محمدی و سعید محمدی به عنوان هم بنیانگذاران دیجی‌کالا استفاده شود، سخن از نسل سوم دیجی‌کالا و تبدیل شدن گروه دیجی‌کالا به یک اکوسیستم برای تجارت الکترونیک و اقتصاد دیجیتال ایران را می‌توانید در صفحات 7 و 8 گزارش بخوانید.گروه دیجی‌کالا در سال 1400 با شفافیت و تقسیم بندی مشخص و دقیقتری نسبت به سال گذشته شرح و تصویر شده، حالا بخش‌های زیرساختی این اکوسیستم و اعضایی که با قدرت این زیرساخت، خدمت رسانی می‌کنند برای مخاطب مشخص و مفهوم تر است، دیجی‌کالا از 13 زیر گروه در سال 99 حالا به 23 عضو در 1400 رسیده است. در صفحه 10 ببینید.این توسعه زیرساختی و رو ساختی را به وضوح می‌شود در توضیح‌های مربوط به هر کدام از اعضای گروه (صفحات 12 تا 18 و 70 و 82) و همچنین در فهرست بلند و بالای مراکز عملیات و لجستیک تهران و ایران (صفحات 27 و 28) مشاهده کرد.رفتار کاربرها در جستجوی کالا برای دیجی‌کالا که مرجع خرید آنلاین ایرانی‌هاست سوژه بسیار مهمی ست، نکته جالب در گزارش 1400 صعود جایگاه جستجوی کتاب در مقایسه با سال 99 است که بعد از موبایل، کالای همیشه در صدر جستجوی کاربرها، به رتبه دوم جستجوهاست (صفحه 34)اضافه شدن وضعیت رضایت و نارضایتی مشتری ها موضوع جدید گزارش 1400 در فصل بازخورد کاربران است (صفحه 46)، شرح دقیق دلایل نارضایتی از کیفیت کالاها و تاخیر در ارسال گرفته تا قیمت و کیفیت پاسخگویی، و البته مقایسه این شاخص‌ها با سال 99 به نظر من اگر مصداق بارز شفافیت و صداقت کسبو‌کار دیجی‌کالا نباشد هیچ دلیل دیگری نمی‌تواند داشته باشد.ارائه آمار در مورد بازه زمانی ارسال به مشتری هم نمونه دیگری از این داستان گویی تمام عیار است که در فصل چهارم، مارکت پلیس صفحه 65 می‌خوانید.توضیح سطوح اعتبارسنجی اصالت کالا در فرایند نطارت بر عملکرد فروشندگان هم امسال به طور دقیق تر و تفکیک شده تر انجام شد، صفحه 69ما همیشه فصل چهارم را با پر فروش ترین کالاهای آن سال تمام می کردیم، اما امسال در مورد چگونگی محاسبه هزینه‌های پردازش و لجستیک یک کالا در دیجی‌کالا توضیح دادیم (صفحه 74) اینجاست که شما را با روش قیمتگذاری پویا (dynamic shipping fee) آشنا می کنیم. امیدوار هستیم که این توضیح، فهم مشترک میان ما و مخاطبان را در مورد فشارها و مسئولیت‌هایی که دیجی‌کالا و به ویژه بخش مارکت پلیس برای تأمین و ارسال هر سفارش دارد بیشتر کند.خوشبختانه پرداختن به دستاوردها و تغییرات بستر تکنولوژی دیجی‌کالا هر سال پر و پیمان تر می‌شود، امسال در فصل پنجم، در کنار معرفی اعضای جدید گروه دیجی‌کالا در سال 1400 که همگی به پشتوانه فناوری راه اندازی شده اند با جزئیات بیشتری در مورد اقدامات فناورانه‌ای که تجربه خرید و فروش را برای مشتریان و فروشندگان دیجی‌کالا بهتر می‌کند صحبت کرده‌ایم (صفحات 81 تا 90)اهمیت کتگوری موبایل و الکترونیک برای کاربران (مشتریان و فروشندگان) دیجی‌کالا در این سال ها نشان داده که باید توجه ویژه‌ای به این موضوع داشت. پر فروش ترین برندهای گوشی موبایل در سال 1400 و مقایسه رتبه برندهای موبایل نسبت به سال 99 تمایز ویژه گزارش امسال است که در صفحه 112 فصل ششم، کالاها و برندها، میبینید.تولد دیجی‌کالا مهر در مهر 1400 و توسعه کسب و کارهای بومی در این سال، اتفاق بزرگی بود که طبیعی‌ست داستان گویی همیشگی ما در مورد مسئولیت‌های اجتماعی دیجی‌کالا را متحول کند. در فصل هفتم گزارش امسال، حوزه‌های CSR دیجی‌کالا را با توجه به مخاطبان هدف بیشتر بسط داده ایم و از تلاش هایی که برای کاهش اثرات سوء محیط زیستی انجام داده ایم (صفحات 125 تا 128) گفتیم.و در نهایت، آغاز فعالیت دو پروژه «دیجی‌کالا اکسپلور» و «درباره دیجی‌کالا» اتفاق های جدید و امیدوار کننده‌ای بودند که در سال 1400 مسیرهای جدید داستان گویی را برایمان ترسیم کردند.این را هم بگویم که امسال همکاری با یکی از عکاس های خوب کشورمان، مریم سعیدپور، تنوع خوبی به عکس‌های گزارش بخشید. ما همیشه به استفاده از تصاویر و انسان ها ایمان داریم و تمام تلاشمان را می‌کنیم تا یک گزارش داده محور را با روح انسانی غنی و خواندنی کنیم.همه اینها را خواندید؟ این را هم از من بشنوید که نقش فاطمه در به ثمر رسیدن گزارش، پر رنگ ترین است؛ گردآوری داده از تیم‌ها و دپارتمان‌های مختلف یک کسب‌و‌کار بیش از 8هزار نفری کار طاقت فرسایی ست که در پشت صحنه این گزارش نباید مغفول بماند. همچنین فرایند داستان گویی با داده‌های جمع‌آوری شده تلاش شبانه‌روزی می‌طلبد.اینها را از زبان کسی بخوانید که داستان گفتن را دوست دارد و تنها یکی دو تا از گوشه‌های این کار را گرفته است. از زبان کسی که معتقد است همین گزارش‌ها می‌تواند آینه‌ای روبروی تصمیم‌سازها، تصمیم‌گیرها، سیاستگذارها و مدیران اجرایی بگذارد و آینده اقتصاد دیجیتال در ایران را به تدریج تغییر دهد.دست مریزاد به تیم خوب ارتباطات شرکتی دیجی‌کالانسخه کامل گزارش اینجاست، این لینک:https://about.digikala.com/reports/digikala-report-1400</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 14:43:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرکت‌های مسئول و پاسخگو، کسب‌وکارهای خوشنام</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%DA%AF%D9%88-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85-uxnqqijar1qm</link>
                <description>بعضی از مفاهیم و کلمات آنچنان در برخی از بافت‌های معنایی مصطلح به نظر می‌رسند که گاه فراموش می‌کنیم آنچه امروز بدیهی انگاشته می‌شود عمر درازی را از سر نگذرانده و گوش ما در یک همزمانی تاریخی به آن عادت کرده است. مسئولیت اجتماعی از آن دست مفاهیمی‌ست که با دغدغه‌های جامعه شناختی و اقتصادی به ادبیات دانشگاهی وارد شد و بعد با پر رنگ تر شدن نقش بنگاه‌های اقتصادی و شرکت‌های بزرگ در دنیای کسب‌وکار حالا جریان‌های فکری، مدعیان و صاحبنظران متعددی دارد.این نوشتار، نگاه کوتاهی‌ست به ریشه و اساس مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها و سپس تغییر و تحولات آن در دوران مدرن، اینکه چطور تصویر مثبت از یک سازمان و خوشنامی آن در کنار رساندن خیر اجتماعی معنا پیدا می‌کند و در این میان، آنچه این ضرورت را هدایت می‌کند ارزیابی‌های مخاطبان هدف یا ذی نفعان یک شرکت از بر حق بودن فعالیت‌هاست. البته برگ برنده اقدام یک شرکت در زمینه مسئولیت اجتماعی چیزی نیست جز توانایی ارتباط سازنده و راهبردی با ذی نفعان برای انتقال پیام اصلی و نیت یک فعالیت و سنجش دیدگاه آنها نسبت به شرکت و تصویر آن.تاریخ مسئولیت اجتماعی شرکتی؛ اولین روزهاآنچه این روزها به عنوان مسئولیت اجتماعی شرکتی[1]شناخته می‌شود و در ادبیات کسب‌وکارها به موضوعی بدیهی تبدیل شده است تاریخی حدود هفتاد ساله دارد اما ریشه اصلی آن را باید تا 200 سال پیشتر پیدا کرد.وقتی از دو قرن پیشتر صحبت می‌کنیم به زمان انقلاب صنعتی می‌رسیم. یعنی عصری که نگرانی در مورد رفاه کارگران و بهره وری آنها در میان صنعتگران رو به فزونی گذاشت. انتقادهای فزاینده در مورد سیستم در حال ظهور در کارخانه‌ها، شرایط کار و استخدام زنان و بچه‌ها در آن زمان به ویژه در ایالات متحده آمریکا بیش از گذشته به چشم آمد. اصلاح طلب‌ها همگی توافق داشتند که شرایط استخدام آن زمان عاقبتی جز مشکلات اجتماعی نخواهد داشت، مسائلی مانند فقر و نارضایتی از کار. در همین زمان بود که جنبش‌های رفاه و پیشرفت‌های صنعتی به عنوان ترکیبی از بشر دوستی و زیرکی در کسب‌وکار تلقی می‌شد.همچنین ظهور این موضوع در اواخر سال‌های قرن نوزدهم با افزایش فعالیت‌های خیرخواهانه همراه شد. مثلاً اندرو کارنگی که از صنعت فولاد حسابی پولدار شده بود به خاطر اهدای سهم بزرگی از ثروتش برای تحصیل و تحقیقات علمی معروف است؛ یا بعد از او، غول صنعت نفت یعنی جان راکفلر هم بیش از یک میلارد دلار برای اهداف مذهبی، تحصیلی و علمی کنار گذاشت. هرچند که با گذر زمان همه این بریز و بپاش‌ها به تدریج ساختاریافته‌تر و مدون‌تر شد.مسئولیت اجتماعی شرکتی؛ ورود به دنیای مدرنبا اینکه شرکت‎‌های مسئول و پاسخگو بیش از یک قرن هم وجود داشتند اما اصطلاح مسئولیت اجتماعی شرکتی به طور رسمی در سال 1953 توسط یک اقتصاددان آمریکایی به نام هوارد بوون[2] وضع شد؛ آن هم در مقاله‌ای با عنوان مسئولیت های اجتماعی یک بازرگان[3]. به همین دلیل است که بوون اغلب به عنوان پدر مسئولیت‌ اجتماعی شرکتی شناخته می‌شود. این اقتصاد دادن عقیده داشت که شرکت‌های بزرگ زمانه خودش (بعد از جنگ جهانی دوم) قدرت کلان را در تمرکز خود دارند و فعالیت‌هایشان تاثیر ملموسی بر جامعه دارد، بنابراین لازم است تغییراتی در تصمیم گیری‌هایشان اعمال کنند و نسبت به تاثیراتشان نکته سنجی به خرج دهند.اما مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکتی به معنای واقعی کلمه در دهه 70 میلادی در ایالات متحده آمریکا پر و بال گرفت. کمیته توسعه اقتصادی [4]مفهوم قرارداد اجتماعی  میان کسب‌و‌کارها و جامعه را معرفی کرد. قراردادی که ایده‌اش این بود: عملکرد و موجودیت شرکت‌ها به خاطر توافق عمومی است و به این ترتیب شرکت‌ها باید نسبت به سهیم بودن در رفع نیازهای جامعه متعهد باشند.دهه 90 میلادی سال‌های پذیرش فراگیر مسئولیت اجتماعی شرکتی بود. دونا جی وود، استاد دانشگاه پیتسبورگ در سال 1991 با انتشار کتابی با عنوان بازبینی عملکرد اجتماعی شرکتی، مدل‌های اولیه مسئولیت اجتماعی شرکتی را توسه و ارتقا داد؛ اقدامی که به چارچوب مند کردن سنجش آثار و نتایج برنامه‌های CSR کمک بسیاری کرد. با این حال، آنچه این روزها مرجع و منبع بسیاری از متخصصان CSRحساب می‌شود، هرم مسئولیت اجتماعی شرکتی از آرکی کارول است که در همان سال مطرح شد؛ در این هرم حوزه‌هایی که از نظر این مؤلف مدیریت کسب و کار و استاد دانشگاه جورجیا برای اجرای مسئولیت اجتماعی در یک سازمان، اساسی و حیاتی تلقی می‌شدند ارائه شده بود؛ چهار حوزه مسئولیت محیط زیستی، مسئولیت حقوقی، مسئولیت اخلاقی و مسئولیت خیرخواهانه.در سال‌های اولیه قرن بیست و یکم، دیگر مسئولیت اجتماعی شرکتی به یک استراتژی ضروری برای بسیاری از سازمان‌های بزرگ در سطح جهان مانند کوکا کولا، والت دیزینی و فایزر و بسیاری دیگر تبدیل شد. در این سال‌هاست که ترمینولوژی دنیای کسب ‌وکارها میزبان اصطلاحات جدیدتری مانند تصویر برند و خوشنامی می‌شود؛ مفاهیمی که آینده اقدامات مسئولیت اجتماعی شرکتی را در دست گرفت.خوشنامی و اشتهار؛ آرمان مدرن شرکت‌ها برای تثبیت مشروعیتمسئولیت اجتماعی شرکتی در مسیر سفر خود از گذشته تا امروز از اهدا و اعطای صرف درآمد و سرمایه به عموم به سمت تقویت خوشنامی حرکت کرد؛ اشتهار چیزی نبود که در سال‌های اولیه طرح این مفهوم دغدغه و چالش شرکت‌ها باشد . هنگامی که نام و تاریخ شرکت‌ها مشمول زمان شد و انباشت اقداماتشان به آستانه ارزیابی و مرور تاریخی رسید این موضوع که «دیگران»- که حالا با عنوان «ذی نفعان» در ادبیات دانشگاهی و کسب‌وکار به کار می‌رود-چه دیدگاهی نسبت به شرکت دارند از اهمیت بسیار زیادی برای بقای نام یک سازمان در اذهان- که حالا با عنوان «تصویر برند» به کار می‌رود_ برخوردار شد.در حقیقت، هنگامی که با چشم‌اندازی نوین تر از گذشته به مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها نگاه شد اهمیت مشارکت و درگیری ذی‌نفعان آن چنان اهمیت پیدا کرد که کوچکترین تساهل در این زمینه وضعیت خوشنامی شرکت‌ها را در موقعیت بحرانی قرار می‌داد. به عبارت دقیقتر، اگر با عینک خوشنامی به مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها نگاه کنیم هدف از ارتباطات حول محور CSR به بهبود تصویر یک شرکت، تقویت برند آن، احیای آرمان های اخلاقی و حتی افزایش ارزش سهام اشاره دارد.برحق بودن مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها با مهر تأیید ذی نفعانتوسعه مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکتی با تجزیه مفهوم «اجتماعی» در مخاطبان هدف یک شرکت ارتباط تنگاتنگ دارد. با رشد یک سازمان دایره مخاطبان آن گسترده تر می‌شود تا جایی که بخش‌های مختلفی از زیست اجتماعی را به خود درگیر می‌کند. بر اساس نظریه ذی نفعان[5]، منظور از ذی نفع هر کسی است که در موفقیت یا شکست یک سازمان نقش داشته باشد. یعنی هر کسی که مهر تأیید یا رد او بر گام‌های یک سازمان می‌تواند حیات و کیفیت حضور یک سازمان در عرصه کسب‎وکارهای یک جامعه را تقویت کند یا به خطر بیندازد. مشتریان، فروشندگان، همکاران، جامعه یا اجتماعات محلی، شرکای تجاری، حکمرانان و نهادهای سیاستگذاری و تصمیم‌گیری تنها چند نمونه از نقش‌هایی هستند که حسب اندازه و ماهیت خدمترسانی یک کسب‌وکار می‌توانند  در قلمرو ذی نفعان شرکت قرار بگیرند.اینکه چطور اقدامات مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها مشروعیت شرکت را حفظ می‌کند یا افزایش می‌دهد به رانه‌های متعددی مرتبط است- از برداشت ذی نفعان در مورد تصویر برند و خوشنامی آن تا عملکرد شرکت. اما آنچه بر اساس مطالعات مختلف اثبات شده است نشان می‌دهد شرکت‌هایی که مسئولیت اجتماعی را در عملیات و اقدامات خود به شکل سازنده و اثربخش لحاظ می‌کنند حتی می‌توانند روی بازگشت مالی در مورد سرمایه گذاری هایشان حساب کنند. بنابراین شناخت صحیح یک شرکت از حلقه ذی نفعان، گام اول برای طراحی و برنامه‌ریزی یک اقدام مسئولانه است.اهمیت ارتباطات در مسئولیت اجتماعی شرکتیمسئولیت اجتماعی شرکتی تنها زمانی می‌تواند نفوذ خود را بر سنجش مثبت ذی نفعان داشته باشد که ذی نفعان در وهله اول از فعالیت‌های مسئولیت اجتماعی سازمان آگاه باشند و در مراتب پیشرفته‌تر در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت کنند. این گزاره پای اهمیت ارتباطات سازنده یا استراتژیک را به میان می‌کشد؛ تا زمانی که مسیر ارتباطی سازنده برای آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به ذی نفعان در مورد اقدامات انجام شده وجود نداشته باشد نمی‌شود انتظاری برای شنیده شدن صداها و اثرگذاری آن بر خوشنامی یک سازمان داشت.به عبارت ساده تر، ارتباطات سازنده در مسئولیت اجتماعی شرکتی نوعی استراتژی ست؛ استراتژی بهره گیری صحیح، هدفمند و هوشمندانه از ابزارهای ارتباطی مانند تبلیغات، ارتباطات رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی، وب‌سایت و گزارش و برای تهیه اطلاعات شفاف و صحیح درباره یک شرکت یا یکپارچگی عملیات، دغدغه‌های اجتماعی و محیط زیستی یک برند با ذی نفعان. با اینکه هر کدام از این ابزارها ممکن است در دسته بندی‌های مختلفی از نظر کیفیت و جنس ارتباط قرار بگیرند اما در نهایت همگی باید در جهت مشارکت فعالانه کاربران برای توجه به اقدامات مسئولیت اجتماعی شرکت بسیج شوند.مسئولیت اجتماعی شرکتی در ایران در مسیر بلوغمسئولیت اجتماعی شرکتی بخش بسیار مهمی در ارتباطات شرکتی محسوب می‌شود. همانطور که ارتباطات شرکتی در ایران به بلوغ ایده‌آل در مقایسه با جهان نرسیده است، مسئولیت اجتماعی نیز در پروژه‌های کوتاه مدت و اغلب بشردوستانه تعریف می‌شود. آنچه پیشتر با عنوان ارتباطاتِ CSRبیان شد در ایران، رنگ و بوی ارتباطات تلویحی دارد یعنی هنوز تا رسیدن به راهبردی ترین نوع و اتکا به کدهای اجرایی و اخلاقی استاندارد و شکل یافته و نیز برنامه ریزی فراملی فاصله دارد. هرچند که در سال‌های اخیر کسب‌وکارهای آنلاین و فعالان عرصه تجارت الکترونیک توانسته‌اند با تدوین استانداردها و استراتژی‌های مسئولیت اجتماعی، به عنوان بازیگران کلیدی دیگری در کنار صنایع بزرگ نفتی و پتروشیمی ظاهر شوند. یکی از این نمونه‌ها دیجی‌کالا مهر است؛ این پلتفرم امکان انجام کار نیک در بستری شفاف و قابل اعتماد را فراهم می‌کند؛ یعنی در نقش واسط میان نیکوکاران و مؤسسات مردم نهاد ظاهر می‌شود و با اطلاع رسانی اقلام مورد نیاز این مؤسسه‌ها به کاربران نیکوکار، از یک سو ماهیت کار خیر را به سمت هدفمندی و شفافیت سوق می‌دهد و از سوی دیگر به افراد خیّر کمک می‌کند تا دقیق‌تر و هوشمندانه‌تر کار نیک انجام دهند.این مطلب در شماره 07 مجله آگاهی نو منتشر شده است.[1] - Corporate Social Responsibility (CSR)[2] - Howard Bowen[3] - Social Responsibilities of the Businessman[4] - Committee for Economic Development[5] - Stakeholder theory</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jun 2022 16:49:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین چرخ، اسمش 88 بود</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-88-%D8%A8%D9%88%D8%AF-gypspkkwhsjh</link>
                <description>کسی میدونه نقاش این پرتره کیست؟هنوزم وقتی دور هم جمع باشیم و یاد قدیما کنیم بهش می‌گوییم 88. از این ماشین‌های کوچک که حالا می‌تونم صفت «مسخره» رویش بگذارم، بس که هیچ ازش یادم نیست اما بعد از 30 سال هنوز هم هویتش را در خاطراتمان حفظ کرده است. از آنهایی که کیفیت چندانی ندارند، از برادر یا خواهر بزرگتر به تو می‌رسند و آلردی کهنه هستند اما انگار تمام اهل خانواده با آن عشق کرده‌اند.داشتم فکر می‌کردم اگر به من بگویند از دوچرخه سواری چه خاطره ای داری اول از همه باید ارادتم را به اولین وسیله نقلیه‌ای که راندم و چرخ داشت ابراز کنم: 88. جدا از اینکه حالا این عدد برای همه ما معنا و مفهوم خاصی دارد، آن روزگار که زندگی ساده‌تر بود یک دلیل برای این نامگذاری وجود داشت؛ دو 8 بزرگ جلوی این ماس‌ماسک قابل راندن وجود داشت. حیف که عکسی از آن ندارم که به شما نشان دهم. هرچه خاطره دارم از همان عکس‌هاست که خودم یا برادرم در حال راندنش در حیاط هستیم. آنقدر کوچک بودم که از خودم به عنوان شخص اول داستان که درحال مشاهده خودش پشت رول است چیزی در خاطرم نمانده. عکس‌ها را هم که معلوم است چه کسی برداشته: پدر، که حالا بیش از 3 ماه است زمین را ترک کرده. اما همیشه پیش قدم شدن‌هایش برای یادگیری مهارت‌های مختلف و شور و شوقش برای آوردن هر نوآوری جدید به خانه زبانزد بود.حالا که ارادتم را به جناب آقا یا سرکار خانم 88 اظهار داشتم بروم سر وقت اصل کاری؛ اولین موجود دو چرخ زندگی‌ام.دومین چرخ، اسم نداشت!یاد اولین رکاب زنی های دوران کودکی می افتم. کجا؟ در بلوار کازینو یا بلوار معلم امروزی رامسر. پدر، خدایش بیامرزاد، برایمان دوچرخه گرفته بود و سفارش داده بود یک ابزار برای اتصال به زیر ماشین (آن موقع یک رنوی نخودی داشتیم) برای حمل دوچرخه ها بسازند. با برادرم به فاصله 5 دقیقه می رساندمان به بلوار معلم. آنقدر زمین خوردیم که یاد گرفتیم برانیم. دوچرخه من ترکیبی از رنگ بنفش و زرد بود و بعد از مدتی دیگر چرخ های کمکی را هم برداشتیم و مستقل رکاب می زدم. هیچ وقت با اعتماد به نفسی که برادرم داشت رکاب نمی زدم، می دانم؛ اما حالا که از آن روزها بیش از 20 سال می گذرد ارزش این کار پدر را می فهمم. بابا اجازه می داد آزاد و رها آنقدر تجربه کنیم تا یاد بگیریم روی چرخمان بایستیم!حالا بعد از بیش از 20 سال دوباره در شهرم رکاب می‌زدماگر به رامسر آمده باشید حتماٌ سری به بلوار معلم زده اید، جایی که یک سمت آن از هتل های قدیم و جدید که در جانب کوه های البرز هستند شروع می شود و سمت دیگرش به دریای خزر می رسد. آنجا محیط خوبی برای تجربه دوچرخه سواری ایمن است. این را حالا که بعد از این همه سال دوباره صاحب دوچرخه شدم و با همسر جان در این مسیر زیبا رکاب زدم، به خوبی درک می‌کنم. ایمنی یک طرف و زیبایی محیط یک داستان دیگر. خلاصه نگویم برایتان که رکاب زدن در رامسر در پاییز سال گذشته (98) وقتی هنوز خبری از غمگینی این روزها به این شدت نبود، یکی از شیرینی‌های زندگی‌ام شد. با هر رکاب و اوج گرفتن، احساس پرنده‌ای را داشتم که می‌خندد و از لابه‌لای شاخه‌ها رندانه عبور می‌کند.دوچرخه‌سواری را چه کار با مار؟!داشتم می‌گفتم: یکی از همان روزهای کودکی که دوچرخه سواری را با برادر و پدرم تمرین می کردیم کمی از آنها فاصله گرفتم، برای خودم در عالم خود رکاب می زدم و در سمت چپ بلوار می رفتم، داشتم تعادلم را از دست می دادم و یادم می آید بهترین کار را در کج شدن مسیرم به سمت فضاهای خالی میان شمشادهای اطراف می دیدم. همین کار را کردم و پرت شدم روی چمن های زیر کاج های کناری. حالا تا اینجایش مشکلی نیست. چیزی که یادم می آید این است: مار! جای یک مار اینجا خالی نیست؟بعله، چشمم را باز کردم و دیدم با فاصله خیلی نزدیکی یک مار قهوه ای دارد می خزد جلوی چشمم و حلقه تنه درخت را طی می کند. بهترین دفاع، فرار بود! با سرعتی هرچه تمام تر بلند شدم، دستگیره های دوچرخه ام را گرفتم و الفرار! و اصلاٌ به روی خودم نیاوردم که چقدر ترسیده بودم و عجب شانسی داشتم. بهتر از من می دانید که برای یک کودک 6-7 ساله دنیا چقدر بزرگ است. مقیاس همه چیز بیشتر از یک آدم بالغ است. تصور من از آن مار و حلقه آن درخت، خیلی بزرگ بود و حتی بلند کردن دوچرخه چندان راحت نبود.بعضی خاطرات جوری به گوشه مغز می‌چسبند که نمی‌فهمی چرا این همه مدت از جایشان جُم نمی‌خورند. من که می‌گویم حضور آن دوچرخه کوچک بنفش و زرد و سفید در این خاطره بازی بی‌تأثیر نبود.رکاب‌زنی سختگیرانه!راستش را بخواهید حالا دوچرخه‌سواری به یکی از سخت‌ترین فعالیت‌های زندگی روزمره‌ام بدل شده. آخر چطور می‌شود این وسیله کم‌جا و مهربان بتواند چنین عذاب وجدان سنگینی را بر من تحمیل کند. چند وقتی‌ست که سدهای مختلفی برای رکاب زدن برای خودم ساخته‌ام. با اینکه محل کارم نزدیک است و می‌توانم تا کار رکاب بزنم، با این بهانه که بخش اول مسیر باید از روی پله‌ها دوچرخه را حمل کنم، یا اینکه با پیاده روی هم همین زمان را خواهم گذاشت و یا اگر بدانید راننده‌ها چقدر بد می‌رانند و حالا که زود تاریک می‌شود باید دوباره دوچرخه‌ام را کول کنم و از پله‌ها بالا بیاورم خودم را قانع می‌کنم که بگذارم آن سبز دوست‌داشتنی بماند گوشه انباری!آن وقتی که سخت نمی‌گرفتم، دوچرخه‌سواری در رشت زیباانتظارش را نداشتید بعد از آن همه آب و تاب از خاطرات کودکی با دوچرخه به اینجا رسیده باشم نه؟ اما دروغ چرا؛ ماجرا این است، از وقتی پایم پیچ خورد و دست هم‌رکابم آسیب دید، از وقتی شرایط شغلی‌مان عوض شد و هر روز صبح تا شب درگیر کار شدیم، از وقتی همه چیز گران‌تر شد، از وقتی همه چیز غمگین‌تر شد، ما هم از صرافت رکاب زدن افتادیم.اما من همچنان می‌بینم که یک روز درحال سفر کردن با دوچرخه هستم، جاده شمال تا منزل مادری را رکاب می‌زنم، عطر خوش سرسبزی بی‌واسطه به مشامم می‌رسد و مادرم در حالی که در کوچه منتظر و نگران من است، با یک دیلینگ دیلینگ، یک بوسه نثارش می‌کنم. شما بگویید اینها رویا نیست و اگر سخت نگیرم، شدنی‌ست...</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Mon, 12 Oct 2020 15:32:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی یک مدیر بد، انگیزه تغییر شغل می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@s.tamanna.mansouri/%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%A8%DA%AF%D9%85%D8%9B-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF-heco407lbsmm</link>
                <description>یک سالی میشه که از کار قبلی که ترکیبی از تولید محتوا، محتواگذاری و خبرنگاری و روزنامه‌نگاری بود می‌گذره و تلاقی با شروع کار جدید انقدر سریع اتفاق افتاد که بهترین اتفاق آن روزهایم بود، روزهایی که احساس سودمندی‌م به کف رسیده بود.ماجرا از این قراره که در نهایت می‌رسیم به همین حرف کلیشه‌ای صفحات لینکدینی و شاید مطالب ویرگولی که «آدم‌ها بیشتر از اینکه از محیط کار بروند به دلیل مدیر بد، نالایق، کژ فهم یا یک صفت گویاتر استعفا می‌دهند.»بیشتر از هرچیز نکته‌‎ای که آزارم می‌داد نا چیز دیده شدن، به اندازه کافی مورد تقدیر قرار نگرفتن و شنیده نشدن بود. هم به مناسبت گذشتن یک سال از اون شرایط و هم به خاطر یه پیام سر صبح چند روز قبل تصمیم رو گرفتم که از تجربه و درک و دریافتم بنویسم. شاید بهتر باشه بیشتر توضیح بدهم:- حس خوب پیشگام بودن، این بار در زمینه اینترنت اشیا!قید مهاجرت از ایران را زده بودم، برگشته بودم تهران برای کار و زندگی مشترک. همان روزها با دوستی از دوستان صحبتی کردیم برای راه‌اندازی یک پایگاه خبری تحلیلی ویژه. قرار بود با هزینه شخصی پیش برود و پس از مدتی جذب سرمایه کند. جذابیت این اتفاق کاری، فعالیت در حوزه نوپا اما در جایگاه جهانی شناخته شده ی اینترنت اشیا و پشت بند آن بلاکچین و هوش مصنوعی بود. چه چیزی بهتر از این؟ برای من که در شرایطی به تهران بازگشته بودم که از مهاجرت تحصیلی صرف نظر کرده بودم، زندگی مشترکم را آغاز کرده بودم و بیش از قبل نیازمند سیراب کردن روح سودمند بودنم بودم. بودن از ابتدای یک جریان و حس پیشگام بودن، تکراری نبودن و اثرگذاری در یک کامیونیتی جدید که مخاطبان خاص خودش را داشت.کج‌دار و مریز گذشت، شاهد بودم که توجهی که باید به کاری که شروع کرده بود نداشت، روی استارتاپ دیگری انرژی می‌گذاشت که فاندر مشخصی داشت، اواخر همکاری که تصمیم گرفته بودم با شغل جدید حال خودمو بهتر کنم و هویت و حرفه‌ای‌م رو بیشتر از اینها دست کم نگیرم، متوجه شدم اصطلاحاً پیووت (pivot) شده و رسالتش به یه کار تکراری و نه چندان ناب اون هم پوشش اخبار اکوسیستم استارتاپی که این روزها به وفور شاهد انواع و اقسام کانال های تلگرامی ازش هستیم تغییر داده. وقتی به این نقطه رسید عزمم جزم تر از قبل شد که دیگه جای موندن نیست.معرفی می‌کنم: مدیر هستند، یک دیوار!وقتی برای دیوار حرف میزنی!هم به مناسبت گذشتن یک سال از اون شرایط و هم به خاطر یه پیام سر صبح چند روز قبل تصمیم رو گرفتم که از تجربه و درک و دریافتم بنویسم.صبح بود که پیامکی از بانک دریافت کردم و مبلغی به حسابم واریز شده بود هیچ به خیالم نمی‌گنجید که منبع این مبلغ از کجا باشه. به کل فراموش کردم و اومدم سر کار. در میانه راه بودم که بعد از بیش از یک سال سکوت و ندادن هیچ واکنشی به پیام‌های من که از شرایط کار مؤدبانه انتقاد کرده بودم و البته از همین پاسخگو نبودن‌های یک به اصطلاح مصلح اجتماعیِ دغدغه مند گلایه داشتم، با پیامی از جانب مدیر اسبق مواجه شدم که گویا مبلغی به اشتباه برای «شما» واریز شده و لطفاً برگدونید. فارغ از اینکه زمان همکاری ما تا حدی راحت و صمیمی باهم برخورد می کردیم و خبری از «شما» ی غیر رسمی نبود، همون غریب بودن این پیام و برگشتن همون حس‌های درونی و انتقادهای پاسخ داده نشده یادم انداخت که چقدر نمی‌خوام به اون دوران برگردم.من در انتشاراتی کار کردم که یک زن و شوهر تا حدی غیر عادی اداره‌ش می کردن، با مجموعه ای وابسته به وزارت علوم و فناوری ریاست جمهوری کار کرده بودم که هیچ به سیاق غیر دولتی و غیر اداری من نمیومد، به صورت فریلنس با مجموعه‌هایی کار کرده بودم که ترجیح می‌دادم همون دور کار باقی بمونم تا اینکه حتی با دستمزد بیشتر تمام وقت یا نیمه وقت باهاشون همکاری می‌کردم. خلاصه نمیگم خیلی کار کردم اما حالا هم که یک سالی از ورودم به یه مجموعه کاری دیگه می‌گذره و چالش‌های زیادی داشتم اما در نهایت از شرایطم لذت بردم، مطمئنم که یه جای کار می‌لنگیده که من هنوزم که هنوزه حس می‌کنم حس‌م درسته که بعضی‌ها در کار مثل دیوار میشن!از حرف تا عمل فاصله زیادهنکته اینجاست که همیشه القای حس مصلح اجتماعی بودن برای من از ایشون در بوق و کرنا بود. از قضا ارتباط نزدیکش با دوستی از دوران دانشگاه که از همون روزها و به ویژه بعد از واقعه 88 تلاش می‌کرد آدم‌ها رو به دو دسته سیب زمینی و فعال اجتماعی تقسیم کنه (یا دست کم من اینطور تصور می‌کنم و به خاطر دوری کردن‌هاش هیچ وقت باب گفتگو در این مورد باز نشد). کسی که مسلک‌های متفاتمون اجازه نداد که دوستیمون پایدار بمونه، کسی که سکوت کرد، مشکل ارتباطیمونو به روی خودش نیاورد و تلاشی برای اصلاحش انجام نداد و دست تقدیر یا انتخاب زندگی‌ش رو در هم تنید با کسی که در قالب یک مدیر جزء خاطره‌ای مشابه از سکوت و بی اعتنایی برای یک هم نوع به جا گذاشت. آنها حالا با هم ازدواج کرده‌اند و این دیوار برای من غیر قابل نفوذتر از قبل شده! دیواری که حتی دست و دل آدم نمیره ماشینش رو کنارش پارک کنه! این بزرگترین دغدغه‌ای هست که حالا که صبر کردم تا فرصت تحلیل ماجرا رو داشته باشم همچنان در صدر جدول دلایل نارضایتی من از کار قبل قرار میگیره. همون چیزی که در این کارتون هم نشون داده شده: بحران ارتباطی! داشتن این ادعا که ارتباطات خیلی مهم است و من با داشتن چندین و چند هزار دنبال کننده در فلان و بهمان پلتفرم شبکه اجتماعی حتماً آدم موفقی در ارتباط‌هایم هستم تا رسیدن آن به مرحله عمل و خوب پیش بردن آن و اهمیت دادن به آن حتی در ارتباط با یک همکار موقت، فاصله زیادی دارد.بحران ارتباطی گریبان ارتباطات-خوانده‌ها را هم می‌گیردشاید ما ارتباطات اجتماعی خونده‌ها بیش از حد تحلیل می‌کنیم اما یک چیز مشخص و واضحه؛ ریشه اصلی مشکلات بزرگ آدم‌ها در ارتباطات و روابطشون بروز می‌کنه. حتی کسی که خیلی ادعایش هم می‌شود بالاخره یک جایی به مشکل بر‌می‌خورد. به تصویری که کمی بالاتر گذاشته‌ام نگاه کنید، مدیر رو به آن یکی می‌گوید:متأسفم، گوش نمی‌دادم. می‌تونی تموم اون چیزهایی که وقتی از روز اول اینجا شروع به کار کردی گفتی رو دوباره تکرار کنی؟حرف دل من است. تنها تفاوتش اینه که مدیر این تصویر، با عذرخواهی شروع میکنه اما نمونه مورد بررسی من با سکوت، این ابهام رو همیشه به جا گذاشت که حتی اگه حق رو به خودش نسبت می‌داد دقیقاً چه دلایلی داشت؟ در شرایطی این را می‌گویم که تقریباً به جز من کسی برای آن بیزینس نوپا که از جیب هزینه می‌کرد محتوایی تولید نمی‌کرد و جز خودم کسی از وضعیت محتوایی سایت مورد نظر خبر نداشت. حتی من به میل خودم دوربین به دست در رویدادها شرکت می‌کردم تا عکس از سایر رسانه‌ها کپی نکنم و با برند خودمون جلو بریم.روزهای آخر همکاری لیستی تهیه کرده‌ بودم از وضعیت کارها و تحویل مدیر مورد نظر دادم. حدس می‌زدم خیلی به پیام‌های مجازی توجهی نکند. کاغذ را از من گرفت و تشکر ساده‌ای کرد و تمام! حتی پس از آن، محتواهای باقیمانده که حاصل مصاحبه من با چند استارتاپ بود را برای پوشش در سایت توسط نیروی جدید در قالب وظیفه اخلاقی برایش فرستادم و پاسخی دریافت نکردم. حتی پاسخ ساده‌ی «دریافت شد»!پاسخگو بودن بخشی از وظایف همکارها و مدیرهاست و به نظرم انتظار زیادی نیست، چون تخریب برند شخصی و حرفه‌ای هزینه داره. بی‌تفاوت نبودن و حتی در تضاد هم ارتباطات برقرار کردن خیلی سازنده‌تر از سکوت‌کردن، برای بهبود عملکرد یک کسب‌وکار از هر نوعی هست.اگر انسانیم همه به یک اندازه ارزشمندیماینکه من از طبقه متوسطی هستم مثل خودت، یا بهتره بگم اینکه دچار آتش سوزی یا سیل نشدم که به کمک من بشتابی، اینکه در طبقه کارگر نیستم که برای من محتوای دلسوزانه و دغدغه‌‎مند در زمینه رفاه و تأمین اجتماعی تولید کنی، یا از قضا در طبقه اشراف هم نیستم که سلاح همیشه تیز و حاضر به جواب نقد اجتماعی نسبت به طبقه مرفه رو با ابزار قلم، نشانم دهی، اینکه سطح دغدغه یا منصفانه تر بگم نحوه برون ریزی و نمایش زندگی روزمره م با تو متفاوته دلیل نمیشه صدام رو نشنوی. صدا، همون چیزی که توی مطالعات مشترکمون ازش زیاد حرف زده میشه، همون که درست نیست بخوره توی دیوار.فیدبک نخواستن از نیروها یکی از چاله‌ چوله‌های مدیریتهآدم بده قصه نباشیم خلاصهمن موندم و دلزدگی از دنیای رسانه و اصحابش و مقاومت برای تعمیم دادن این حس به ماهیت والای روزنامه نگاری. حس می‌کردم حالا که از روزنامه‌نگاری با اعمال شاقه دلخوش نیستیم و از محرومیت و مهجور بودن این قشر و حرفه گلایه داریم اگر خودمان هم سوهان روح هم باشیم فاتحه مان خوانده است. اینکه من روشنفکر مآبانه مانند شما زیست نمی‌کنم، اینکه تفنن‌های زندگی‌ام را نمی‌گذارم آنقدرها در پس پرده که اینطور القا کنم من همواره در حال تفکر و تأمل هستم، دلیل بر این نمی‌شود که من پرسشگر نباشم و بی‌دغدغه زندگی کنم یا برای جامعه‌ام سودی نداشته باشم.من قبل از اینکه اون روزی برسه که ببینم به خاطر مهارتی که خودم کسب کردم باید مدیون و متشکر از ایشون باشم آن کار رو ترک کردم. یادم نمیره که یکی از همان آخرین روزها نیروی دیگری از تیم‌های آشنای اکوسیستمی آمده بود و داشت فکرهایش را می‌کرد که بیاید کار را دست بگیرد یا نه. با گوش‌های خودم شنیدم که مدیر مورد نظر گفت «فلانی تو روزنامه نگاری را پیش خودم یاد گرفتی...» این گزاره هیچ ایرادی ندارد اما در صحبت دو نفره نه وسط یک واحد کوچک که همه حتی اگر نخواهند هم حرف‌های هم را می‌شنوند. من بلند پرواز تر از این‌ها بودم که روزی این را احتمالاً بشنوم که «این من بودم در روزهای سخت برایت کار جور کردم...» خلاصه که نمی‌خواستم خودم مخاطب این حرف خودبرتربینانه باشم.این را درحالی می‌گویم که در کار جدید، ارتباطم با مدیرم چنان خوب بود که از رفتنش از سازمان به شدت دلتنگ شدم.تجربه را به خاطر بسپار، سازمان مردنی استحس خوب دوباره پیشگام بودن، این بار در تحلیل بازار تبلیغات موبایلی!حالا یک سال از آن روز می‌گذرد. کار جدید من، مثل راه رفتن روی طنابِ هر لحظه لغزنده‌ی مرز بین روزنامه‌نگاری و بازاریابی بوده و هست. از اینکه بیش از گذشته با دنیای کسب‌وکارهای جدید در ارتباطم و از اینکه وارد دنیای جدیدی شدم که هیچ از آن نمی‌دانستم خوشحالم. ممکن است دوباره شغلم را عوض کنم اما دوست دارم باز هم در حیطه‌ای کمتر پاخورده فعالیت کنم. تعلق به کار، خاصیت تعهد کوتاه یا بلند مدت به حرفه‌ای است که دنبالش می‌کنیم. حالا بیش از گذشته می‌دانم خارج شدن از منطقه امن، سخت اما شدنی است. می‌دانم که وضعیت کسب‌وکارهای دانش بنیان آنقدر متزلزل است که چندان نمی‌شود روی امنیت شغلی و یک مجموعه‌ی پایدار حساب کرد. می‌دانم ممکن است مشابه همین غر و لندها را در مورد مدیران فعلی هم بگویم، اما حالا مهم این است همانی باشم که همیشه دوست دارد یاد بگیرد، تجربه کند و سازمان‌ها را به چالش بکشد.به نظر شما هم برای دلسرد کردن آدم‌ها در موندن در یک سازمان، قدرت دافعه‌ی یک مدیر بد، از جذاب نبودن محیط کار قوی‌تره؟ شما هم تجربه کار کردن با یک مدیر ناخوشایند را داشتید؟</description>
                <category>تمنا منصوری</category>
                <author>تمنا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jan 2020 18:18:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>