<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های saatforosh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saatforosh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:18:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>saatforosh</title>
            <link>https://virgool.io/@saatforosh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عبور از جاده لاسم</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%85-thuoycslf3ua</link>
                <description>شاید برای شما هم اتفاق افتاده که وقتی می خواهید یک روز خود را در خارج از شهر بگذرانید، هر چقدر فکر می کنید می بینید جای جدیدی برای گذراندن ندارید، قبلا  تمامی مکانها و تفرجگاه های اطراف شهر خود را سر زده اید و همه آنها برای شما تکراری شده اند. ما هم  دچار همین مشکل شده بودیم تا اینکه به توصیه یکی از دوستان به مکان جدیدی در اطراف تهران سر زدیم تا روز خوشی را در آنجا سپری کنیم.این مکان، جاده ای است زیبا به طول تقریبی 60 کیلومتر که جاذبه های طبیعی بسیاری در خود دارد. برای این منظور یک روز وسط هفته ساعت 6 صبح از تهران به سمت جاده فیروزکوه به راه افتادیم. بعد از گذر از شهرهای پردیس، بومهن، گیلاوند، آبسرد، جابان و امین آباد به منطقه ای به نام هرانده رسیدیم. تقریبا 5 کیلومتر بعد از منطقه هرانده، تابلویی برای ورود به یک جاده فرعی به نام ارجمند در سمت دیگرجاده فیروزکوه، مشاهده می کنید. مسیر مورد نظر ما همین جاده است. فاصله تقریبی تهران تا این نقطه 110 کیلومتر و فاصله این نقطه تا شهر فیروزکوه 10 کیلومتر است.بعد از دور زدن دوربرگردان، وارد این جاده می شویم. این مسیر به جاده لاسم – فیروزکوه معروف است. جاده لاسم، یک راه ارتباطی بین جاده فیروزکوه و جاده هراز است و این دو جاده را بهم متصل می کند. تمام طول مسیر آسفالته است و اصلا مسیر خاکی و شوسه ندارد. در ابتدا جاده کوهستانی و خشک است با گذشتن از پیچ خم جاده و طی مسیر تقریبا ده کیلومتر به منطقه ای به نام سله بن رسیدیم. روستای سله بن در منطقه ای وسیع و دشتی پهناور و سرسبز قرار گرفته است. دشتی مملو از باغات میوه و زمینهای کشاورزی که فراوانی آب در آنجا کاملا مشهود است. جاده لاسم قبل از ورود به روستا، در ارتفاعات قرار دارد و قبل از سرازیر شدن به سمت سله بن می توانید دریاچه سد نمرود را از همان ارتفاعات مشاهده کنید. امکان اینکه به کنار دریاچه بروید و اطراق کنید هست.دریاچه سد نمرودبه مسیر خود ادامه می دهیم و از میان روستا عبور می کنیم. در این قسمت از جاده تمامی طول مسیر زمینهای کشاورزی و باغات میوه را مشاهده می کنید. روستای بعدی روستای وشتان است. این روستا از سله بن کوچکتر است ولی چیزی از سرسبزی کم ندارد.بعد از گذشتن از وشتان به یک دو راهی می رسیم که راه سمت راست به سمت روستای ارجمند می رود. روستای ارجمند، بزرگترین و پرجمعیت ترین روستا در این منطقه است.  ما مسیر سمت چپ به سمت جاده هراز را انتخاب می کنیم. در این منطقه علاوه بر مزارع و باغات میوه، مزارع پرورش گل و گیاه و همچنین حوضچه های پرورش ماهی وجود دارند.روستای بعدی در این مسیر، روستای اندریه است. این روستا به نسبت روستاهای قبلی کوچکتر ولی در عین حال بسیار زیبا است. ارتفاع این روستا به نسبت روستاهای قبلی بیشتر است. در تمامی طول جاده لاسم یک طرف کوه و طرف دیگر دره یا زمینهای پهناور کشاورزی و رودخانه قرار دارد. هیچ زمینی خالی از کشت و زرع نیست.  مزارعی را می بینید که با وجود داشتن آب فراوان و رودخانه پرآب، باز هم بصورت قطره ای آبیاری می شوند.  زمینهای مرتفع هم که همگی دیم هستند.روستاهای بعدی در این مسیر نجفدر و وزنا هستند که نسبت به روستاهای قبلی باز هم در ارتفاع بالاتری قرار دارند. جاده در این ناحیه بطور محسوسی سربالایی می شود و کاملا حس می کنید به نوک قله نزدیک می شوید. در این مناطق حتی در ماههای گرم سال هم می توانید از نزدیک برف ببینید. البته بیشتر برفهایی هستند که در زمستان سال گذشته بصورت بهمن سرازیر شده و بر روی هم انباشته شده اند. این بهمن های به جامانده در ماههای گرم سال آب شده و رودخانه های محلی را شکل می دهند.  روستای وزنا، آخرین نقطه در استان تهران است و جاده در ادامه وارد استان مازندران می شود.در این قسمت، مسیری را که در سمت استان تهران سربالایی آمده بودیم، اکنون بصورت سرپایینی طی می کنیم. اولین آبادی در ادامه مسیر، لاسم است. روستایی که جاده به نام آن نامگذاری شده است. قبل از رسیدن به لاسم، دشت بسیار زیبا و پهناوری را مشاهده می کنید که از تمامی دشتهای قبلی وسیع تر است. دشتی پهناور که انگار کل وسعت آن را با گیاهان سبز فرش کرده اند. از میان این دشت زیبا رودخانه ای پر آب جریان دارد که از کوههای پربرف البرز سرچشمه می گیرد. اگر بخواهید می توانید از جاده های فرعی استفاده کنید و به وسط این دشت بروید و یا خود را به کنار رودخانه برسانید. حتی می توانید قبل از ورود به جاده های خاکی، مسیر جاده مورد نظر خود را تا کنار رودخانه ببینید و دنبال کنید. زیرا جاده لاسم در بلندی قرار دارد و دشت لاسم در پایین دست است. با طی کردن جاده لاسم می توانید این دشت زیبا را تا چندین کیلومتر در ادامه مسیر دنبال کنید و از زیبایی های بی نظیر طبیعت لذت ببرید. توصیفی که برای این منطقه می توان داشت، تنها یک کلمه است: بهشت.دشت لاسمدشت لاسمدشت  لاسمروستای لاسم بزرگترین روستا در این مسیر است. در این روستا دیگر شکل و شمایل خانه ها همانند روستای قبل، بصورت روستایی و محلی نیست. خانه های لاسم بیشتر شبیه به ویلاهای امروزی با سقفهای شیروانی رنگی هستند. به نظر می رسد افراد غیربومی بیشتر در اینجا ساکن هستند و بیشتر برای خوش نشینی از آن استفاده می کنند. در فصول سرد سال که در این منطقه بارش سنگین برف و یخبندان زیاد است، روستای لاسم آخرین نقطه قابل دسترسی در این جاده است و امکان گذر از این جاده به سمت دشتهای بالاتر وجود ندارد. ادامه جاده،  شما را بسیار یاد جاده چالوس و منطقه هزار چم می اندازد. جاده ای با کوههای بزرگ و مرتفع و صخره ای شکل که مجبورید با سرعت کم، پیچ و خم آن را رانندگی کنید. آخرین روستا در این مسیر، روستای زیار است.  بعد از گذشت از این روستا، به کارخانه آب معدنی البرز پلور می رسید. در سمت راست جاده و مقابل این کارخانه می توانید قله دماوند، مرتفع ترین قله ایران را از نزدیک مشاهده کنید. دیدن منظره کوه دماوند و عظمت مسحورکننده آن نیز یکی از جاذبه های این جاده است. جالب اینجاست که فقط در این نقطه می توانید کوه دماوند را مشاهده کنید و با گذشتن از این مکان، کوه دماوند در پشت کوههای جاده لاسم از نظر پنهان می شود.  در ادامه مسیر و پیمودن آخرین پیچهای سرازیر جاده، به منطقه ای وسیع می رسید که رودخانه دشت لاسم تمامی آن را پوشانده است. مردم زیادی، این منطقه را برای نشستن و استراحت انتخاب کرده بودند. ما هم همین منطقه را برای استراحت و اطراق انتخاب کردیم.  رودخانه خروشان بالادست این دشت، به وسعت کل منطقه پهن شده بود و دیگر عمق و شدت بالا دست را نداشت به گونه ای که بسیاری از افراد با ماشین سواری(حتی پراید) از میان آب گذر کرده و به سمت دیگر رفته بودند.  البته از سایه خبری نبود ولی وجود آب و خنکی هوا باعث شده بود که جمعیت زیادی این منطقه را برای نشستن انتخاب کنند. از طرفی این منطقه در نزدیکی جاده هراز قرار داشت و بسیاری از مردم مسافر بودند و بعد از صرف ناهار و استراحت می خواستند به راهشان ادامه دهند.رودخانه ای به پهنای یک دشترودخانه ای کم عمق که ماشین می تواند از آن عبور کندما هم بعد از صرف ناهار و استراحت از این منطقه خارج شدیم و به جاده لاسم برگشتیم. جاده هراز از دور معلوم بود و تقریبا در فاصله چندصد متری ما قرار داشت. در سمت چپ جاده کوه های دو برار را می توانستیم مشاهده کنیم. به پایان مسیر رسیده بودیم. نقطه ورودی ما به جاده هراز در فاصله 2، 3 کیلومتری پلور قرار داشت و ما با شهر تهران تقریبا 90 کیلومتر فاصله داشتیم.در خاتمه لازم می بینم چند نکته را متذکر می شوم: این جاده تماما آسفالت است و اصلا مسیر خاکی و شوسه ندارد. مگر اینکه خود شما بخواهید از مسیر خارج شده و یک راه فرعی بروید. در زمستان این جاده بسته است. از سمت جاده هراز فقط تا روستای لاسم می توانید بروید و ادامه مسیر بسته می شود و راه ارتباط بین دو جاده فیروزکوه و هراز قطع می شود.فروش لباس الیاف طبیعی</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 11:32:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسرو</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88-y5ipqhsawbv5</link>
                <description>رو مبل نشستم و به دیوار روبروم خیره شدم. چایی بعد از صبحانه ام رو کنار گذاشتم. یه قلپ ازش می خورم. سرد شده. پا میشم برم عوضش کنم. نصف لیوان رو خالی میکنم و به اندازه یک بند انگشت آب جوش می ریزم و دوباره میام میشینم سر جام. امروز کارو تعطیل کردم. حالم اصلا خوش نیست جوراب هامو پوشیدم ولی هنوز تصمیم به رفتن نگرفتم. نمی دونم چکار کنم. چایی رو نمی خورم بلند میشم و لباس می پوشم. بدون هدف از خونه میزنم بیرون. ترافیک صبحگاهی تهران تقریبا تموم شده وسبک تر شده. از تو محله شهرآرا میرم تا برسم به خیابان جلال آل احمد. از بغل زیرگذر گیشا وارد اتوبان چمران جنوب میشم. مسیر زیرگذر نواب را انتخاب می کنم و می رم.ناخود آگاه یاد مدرسه می افتم. سال 68 دبیرستان شهید بهشتی. بغل دست ما یک هنرستان بود که همیشه زمستانها با اونها برف بازی می کردیم. ما از این ور دیوار اونها را با برف را می زدیم و اونها هم از اون ور ما رو می زدند. خسرو همیشه پرتاپ دستش خوب بود. یعنی همچین پرت می کرد که از رو سر اونها رد می شد و می خورد به دیوار ساختمان هنرستان. یکبار زد و یکی از شیشه های ساختمان هنرستان را شکوند. همه ناظمها و آنتهای مدرسه دنبال این بودند بفهمند کی اینکارو کرده. تو اون شلم شوربای برف بازی کسی نفهمید کار کی بوده. یک ناظمی داشتیم به نام آقای فتحی. با دو متر قد و هیکل، لرزه به تن هر جنبده ای می انداخت. از اون ور حیاط اومد این ور. شروع کرد بچه هایی رو که برف بازی می کردند چک و لقدی کرد. عربده می کشید و می زد. صداش هم ترسناک بود.-کی بود شیشه رو شکست؟ گفتم کی بود؟هیچ کسی چیزی نمی گفت. یعنی واقعا نمی دونستند. اگر می دونستند حتما می گفتند. همه جلوی فتحی زبان باز می کردند. یعنی از منم می پرسید می گفتم. چک نخورده اعتراف می کردم.- گمشید برید سر کلاساتون. یالاااازود در رفتیم از دستش. خسرو می خندید. اولش ریز ریز و یواشکی بعدش غش غش می خندید. کسی باورش نمی شد کار اون باشه. پسر به این ساکتی و محجوبی. اصلا بهش نمی خورد. هیچ وقت هم نفهمیدند.از زیرگذر میام بیرون. اتوبان نواب شلوغه. هنوز تصمیم نگرفتم به راهم ادامه بدم یا برگردم. ساعت یک ربع به ده صبحه. ضبطم را روشن می کنم:- چشمای تو نقاشیه، انقدر آرومی که قلبم میره دور از حاشیه تومثه دارویی برام قد دریایی ولی ....دنبال بهونه می گردم که برگردم خونه. اصلا چرا باید این راهو برم. لباس مشکی هم که نپوشیم. از شانس من راه باز میشه و مجبورم گاز بدم و برم. مستقیم میرم تا برسم به بهشت زهرا. میرم سر قطعه ای که بهم گفتند. قطعه قدیمی که خلوته و کسی نیست. از دور تجمع آدمها را می بینم. حدس می زنم باید اونجا برم. نزدیک شلوغی و همهمه جمعیت ماشین رو پارک می کنم و پیاده میشم. هیچ کسی رو نمی شناسم. همه سیاه پوش. گروهی ساکت و سر به زیر و گروهی هم به شدت در حال گریه و زاری. هنوز جنازه را برای دفن نیاوردند. خیلی وقته پدر و مادر خسرو را ندیدم. مادرش رو که از شب عروسیش به بعد دیگه ندیدم. همه ماسک زدند. دیگه واقعا نمی تونم کسی روتشخیص بدم. دنبال اعلامیه یا پلاکارد و نوشته ای می گردم مطمئن بشم درست اومدم. هیچی نیست. آروم از یک نفر سوال می کنم.- ببخشید نام مرحوم چیه؟یک نفر از میان جمعیت میاد پیشوازم و اسم خسرو را به زبون میاره. مادر و خواهر خسرو را از دور تشخیص می دم. نزدیکشون میرم و بهشون تسلیت می گم. مطمئنم که منو نشناختند. هرچی می گردم چهره آشنایی پیدا کنم، کسی رو نمی بینم. من نه عضو فامیل خسرو هستم و نه فامیل خانومش. با هیچ کدام از همکارهاش هم آشنایی ندارم. معمایی هستم برای بقیه. خسرو را توی قبر پدر بزرگش خاک می کنند. قبرکن هنوز داشت می کند. استخوانهای پدر بزرگ خسرو را توی یک کیسه گذاشته بودند بالا سر قبر. شاید بیش از دو متر گود شده بود ولی بازم داشت می کند. بعد از عمری تلاش و جون کندن آخرش اینجا آدم می خوابه. این دیگه آخرشه. صدای شیون و ضجه های مادر خسرو واقعا جگر آدمو می سوزونه. خیلی برای یک مادر سخته خودش رو زمین باشه و بچه اش زیر خاک.نیم ساعتی می گذره و جمعیت بیشتر و بیشتر میشه. تاجهای گل هستند که پشت سر هم میارند. از طرف دوستان و همکاران. از شرکتها و کارخانجات مختلف. اسهای بزرگ و پر طمطراق. خانومش به همراه جمعیتی بزرگتر از سمت غسالخانه می رسند. چشمش به من میوفته و ازم بابت حضور در مراسم تشکر می کنه. من بهتم زده. سر خانومش مثل عمامه پانسمان شده و صورتش خون خالی. باد کرده و سیاه. پلک و چشم چپش به قدری متورم شده که می ترسیدم هر آن بترکه. چطوری از میان اون همه باد صورت و چشمش ما را می دید؟ پدر خسرو هم از سمت دیگه میاد. همه میرن طرفش و بهش تسلیت می گند. منم تسلیت میگم و ابراز همدردی می کنم. چه فایده؟ این حرفها براش پسر نمیشه. مطمئنم که منو نشناخت. هاج و واج نگاهم کرد و چیزی نگفت. دوباره بر میگردم سر جام و دور از جمعیت می ایستم. پسر و دختر خسرو را هم می بینم. دلم کباب میشه. پسرش از من بلندتر. خوش تیپ و پر مو. بالای قبر خالی خسرو نشسته. نه گریه می کنه و نه حرف میزنه. دیگه نایی براش نمونده بود. صدایی ازش در نمیومد.تابستان بود که خسرو کرونا گرفته بود. بدجوری هم گرفته بود. من می ترسیدم براش که بمیره. اکسیژن خونش بین 60 – 70 بود. دو سه هفته ای بیمارستان خوابید و بعد با کلی ضعف و ناراحتی برگشت خونه. با خودم میگم اگر قرار بود بمیره، ای کاش با همون کرونا مرده بود. از طرفی هم می گم باز جای شکرش باقیه که از اون تصادف وحشتناک حداقل خانومش برای بچه هاش باقی مونده بود. اگر اونم می رفت کی می خواست این بچه ها را بزرگ کنه؟با صدای بلند لااله الا الله جمعیت به خودم میام. بالاخره جنازه را بعد از غسل و نماز آوردند. جنازه را بالای سر قبر زمین می ذارند. مادر و خواهرش و زنش شیون می کنند، جیغ می کشند و خودشونو می زنند. ملت صلوات و فاتحه می فرستند. بعضی ها هم آروم و بعضی ها هم با صدای بلند گریه می کنند. این آخرین دیداره.یک هفته پیش به خسرو زنگ زدم. همینطوری واسه احوال پرسی. با صدایی آروم و درگوشی گفت:- من تو جلسم. بعدا بهت زنگ می زنم.زنگ نزد. فکر کنم یادش رفت. دیگه زنگ نزد. منم یادم رفت. اصلا باورم نمیشه. حسرت به دلم موند ای کاش بازم زنگ میزدم بهش. حرف نزده رفت. زندگی همین لحظه هاست. ممکنه فردا نباشیم.خسرو را خاک کردند. هنوز باورم نمیشه. این چی بود که من دیدم. اینجا واسه چی اومدم؟ پسرش منو می بینه. با صدای نالان و ضعیف حرف میزنه- عمو دیدی بابامو خاک کردند؟ من دیگه بابا ندارم. هیشکی از بابام بد نمیگه. همه دوستش داشتند.دیگه طاقت نمیارم. بغلش می کنم. بغضم که تا اون موقع جمع شده بود. یهو می ترکه. سفت و محکم بغلش می کنم. اشکم مثل سیل میاد. زار میزنم. یاد کرونا می افتم و ازش جدا میشم. گریه ام بند نمیاد. از جمعیت دور میشم و یه گوشه تنها می ایستم. صدای پدر خسرو را می شنوم. با همون صدای گرفته از حضور مردم تشکر میکنه و از اونها می خواد هنگام ترک مراسم بسته غذایی تهیه شده را بگیرند و ببرند منزل.میرم جلوی پدر خسرو. آروم شده و داره مردم رو بدرقه می کنه. ازش می پرسم منو شناختی؟ میگه نه. ماسکم رو از روی صورتم بر میدارم و خودمو معرفی می کنم. مثل بمب می ترکه و می زنه زیر گریه. منو بغل می کنه و بلند بلند گریه می کنه.- ای واااای. من چی دارم به تو بگم. دیدی خسرو رفت؟آرومش می کنم و کنارش می ایستم. حس می کنم کمرش شکسته. واقعا همچین حسی دارم. خیلی وقته ندیدمش. انگار قدش کوتاه تر شده.ده دقیقه بعد ازش خداحافظی می کنم و میرم. دیگه طاقت ایستادن ندارم. ای کاش کسی بود منو برمی گردوند خونه. حالم اصلا خوش نیست. دیگه سر قبر پدر و مادر خودم هم نمیرم. داستان زندگی خسرو بعد از اون همه دویدن و زحمت و زندگی تمام شد. آروم از کنار اتوبان میام. ضبط ماشینو روشن می کنم و تو خودم غرق می شم.</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 13:04:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از بیماری کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-pdylm0a7fbiq</link>
                <description>نمی دونم از کجا شروع شد.اصلا آدم بی ملاحظه ای نبودم. اون زمانی که هیچ کس ماسک نمی زد و یا زدن ماسک اجباری نبود، من ماسک می زدم. توی جیبم محلول ضدعفونی داشتم و همیشه همراهم دستکش بود. از کجا این ویروس منحوس رو گرفتم هنوز برام جای سواله.روز اول نمی دونستم چی شده. کلافه بودم و بی حوصله. اصلا حال خودم رو نمی فهمیدم. وقتی توی خیابون که ماسک زده بودم راه می رفتم، نفس خودم به ماسک می خورد و به صورتم برمیگشت، از گرمای نفس خودم تعجب می کردم. متوجه شدم تب دارم. قدری هم ضعف منو گرفته بود. شب موقع خواب حس کردم ضعف بدنی من بیشتر شده و همچنین تبم. تا صبح هر چهار ساعت یک بار قرص استامینوفن خوردم و خودم رو پاشوره کردم و دست و صورتم را مداوم شستم تا تبم بیاد پایین. دایم خیس عرق بودم و تبم قطع نمی شد. به سرعت ضعفم شدیدتر می شد. یادم اومد از قدیم یک درجه مخصوص اندازه گیری تب داشتم. گشتم و پیداش کردم. تبم و اندازه گرفتم. 42 درجه بود. قرص که می خوردم پایین می اومد ولی سر 4 ساعت دوباره می رفت بالا. اشتها نداشتم. غذا، میوه و حتی آب هم دلم نمی خواست. توانایی رفتن به توالت را هم نداشتم. ادرارم زرد زرد شده بود. من 5 روز در منزل موندم. هیچ علامت دیگه ای به غیر از تب نداشتم. نه سرفه، نه بدن درد و نه هیچ علامت دیگری. خودم تا اون لحظه فکر می کردم که سرما خوردم. شاید به خاطر اینکه زیر کولر خوابیده بودم. اما روز پنجم به اصرار دیگران رفتم بیمارستان مسیح دانشوری، چون هنوز تب داشتم.بیمارستان مسیح دانشوری در شمال شرق تهران و توی دل کوه های دارا آباد واقع شده. وقتی وارد بیمارستان شدیم از جاده ای که از وسط ساختمانهای نیمه کاره می گذشت به بالای بیمارستان رفتیم. در فضای باز و حیاط بیمارستان چند تا کانکس گذاشته بودند یکی پذیرش می کرد، بعدی علائم شما را چک می کرد و ضربان قلب و فشار خون و میزان سطح اکسیژن خون و اندازه می گرفت. البته شما اجازه ورود به درون کانکس را نداشتید. بیرون کانکس صندلی گذاشته بودند و علایم شما از همانجا بررسی می شد. کانکس بعدی دکتر نشسته بود که در یک فاصله 3 – 4 متری از مریض قرار داشت. سطح اکسیژن خون(saturation) من 72 بود. (برای آدم سالم این عدد 100 و یا نزدیک 100 است). جالب اینجا بود من راه می رفتم و اصلا احساس تنگی نفس نداشتم. دکتر گفت حتما باید یک سی تی اکسن از ریه ات بگیری و حتما هم باید بستری بشی. سوال بعدی دکتر این بود: &quot;چرا اینقدر دیر اومدی؟&quot;سی تی اسکن هم گرفتم. هردو تا ریه من درگیر شده بودند البته ریه سمت راست بیشتر. چیزی که جای تعجب داشت من نه درد داشتم و نه سرفه می کردم. حتی بدن درد و سردرد و کوفتگی و ... هیچی نداشتم. فقط تب داشتم. اونم 42 درجه. برای خودم و دکتر جای تعجب داشت با این حجم از درگیری ریه، من هنوز نه سرفه داشتم و نه درد قفسه سینه. اگر روزهای پیش درد داشتم بطور حتم سریع تر به پزشک مراجعه می کردم. چرا که درد را نمیشه تحمل کرد حتما برای رفع اون به پزشک مراجعه می کردم.اونروز تخت خالی نبود و من فردای اون روز در بیمارستان مسیح دانشوری بستری شدم. دو روز اول زیاد حالم بد نبود و درمان بر روی من شروع شده بود ولی از آنجایی که من بیش از 5 – 6 روز تب داشتم و هر روز خیس عرق بودم و ضعف شدید گرفته بودم، به مرور زمان انرژی من تحلیل رفت و حتی امکان نشستن برای من وجود نداشت.خودم فکر می کردم آدم بسیار قویی باشم ولی نمی دونستم در برابر یه ویروس اینقدر دچار مشکل بشم. تمامی ارگانهای بدن من درگیر شده بودند. باورم نمیشد به همین راحتی داشتم می مردم. جدی می گم &quot;داشتم می مردم&quot; . آنزیمهای قلبم به شدت رفته بودند بالا. کلیه های من از کار افتاده بودند. شاید به اندازه یک بطری 1.5 لیتری آب معدنی می خوردم ولی به اندازه یک استکان کمر باریک ادرار می کردم. آنزیمهای کبد من به حد خطرناکی بالا بودند. طوری که دکترها نمی تونستند به من دارو بدند.  قند خون من همش 200، 250 و ... بود. هر روز انسولین بهم می زدند اونم چند نوبت. ضربان قلب من بالای 110 بود. دیگه توانایی نشستن روی تخت و خوردن غذا را نداشتم. به سختی و با کمک دیگران اینکار را می کردم. حتی بدون ماسک اکسیژن بالای سرم، نمی تونستم نفس بکشم. این چی بود که من دچارش شده بودم؟ همش با خودم تکرار می کردم، &quot;من فقط تب داشتم&quot; .من در حدود 12 – 13 روز در بیمارستان مسیح دانشوری بستری بودم که قسم می خورم 5 – 4 روز از اون را به یاد ندارم. شاید یه شمایی چند دقیقه ای. حالم اینقدر وخیم شد که چند شبی هم در آی سی یو بستری شدم. فکر کنم 3 شب. برای من از تمامی داروهای ممکن استفاده کردند. حتی آمپول رمدسیویر هم زدند. جالب اینجا بود که بعد از هر بار تزریق از من در همون حال مریضی و گیجی امضا و اثر انگشت می گرفتند که مثلا این امپول را به تو زدیم. یادمه وقتی از آی سی یو به بخش برگشتم دقیقا مثل یه گونی برنج بودم که روی تخت افتاده بودم. اطرافم را نگاه می کردم و دیگران را می دیدم به چه راحتی صبحانه می خورند، ناهار می خورند و چایی می خورند و من .... با سوندی که بهم وصل بود و سرمهایی که تو دستم بود هیچ کاری ازم بر نمیومد. توانایی بلند شدن رو هم نداشتم. چند روزی با سختی گذشت تا تونستم دوباره به حالت عادی برگردم و دوباره بتونم خودم دستشویی برم، غذا بخورم و راه برم. دوران سختی بود. حتی زمانی رسیده بود که دیگه تسلیم شده بودم. یعنی کاری از دستم بر نمیومد.بالاخره با تلاش و زحمت بی دریغ دکترها و پرستاران سطح اکسیژن خون من به 92 و 93 رسید و با دستور دکتر مرخص شدم. در عرض 20 روز که از آغاز بیماری من می گذشت، من تقریبا 14 – 15 کیلو وزن کم کرده بودم. هنوز ضعف داشتم و نیاز به تقویت. دکتر به من گفت باید 14 روز هم در منزل قرنطینه باشی. راه رفتن برای من سخت بود. سخت ترین کار دنیا توالت رفتن بود و اجابت مزاج. ای کاش می شد چیزی نخورد و توالت هم نرفت. حتی حرف زدن هم برام سخت بود. حالا که اومده بودم منزل، تلفن ها شروع شده بودند و ملت تا با من حرف نمی زدند ول کن نبودند.بالاخره 14 روز هم گذشت و من تقریبا روبراه شدم. با وجود اینکه تقریبا 30 روز از آغاز بیماری می گذشت ولی هنوز مشکلاتی داشتم که از نظر پزشکان عادی بودند که به مرور زمان رفع می شوند.در انتها لازم می دانم که چند نکته را متذکر شوم:- من به چشم خودم زحماتی که کادر درمان می کشیدند را دیدم. از پزشکان، پرستاران، کمک ها و حتی پرسنل خدمات بیمارستان مسیح دانشوری سپاسگذارم. اگر تلاش و زحمات آنها نبود، من هم الان نبودم. بسیاری از این افراد در طول شش ماه گذشته، حتی دوبار کرونا گرفته بودند ولی باز هم بعد از بهبودی، به سر کار آمده بودند و با تمام وجود به مردم خدمت می کردند. من که دست بوسشون هستم.- اگر دچار تب، بدن درد، نفس تنگی، ضعف و ... یا هر علامت دیگری شدید، حتما همان روز اول و دوم به بیمارستان مراجعه کنید و یا به 4030 زنگ بزنید و یا در اینترنت یکی از این مراکز 16 ساعته نزدیک محل سکونتتان را پیدا کنید و مراجعه کنید. نذارید 5 – 6 روز بگذره. واقعا یا درمان سخت میشه و یا خدای نکرده دیر میشه. ممکنه همون روز اول، دکتر با یک نسخه شما را برای درمان به منزل بفرستد ولی حتما به بیمارستان مراجعه کنید.- این حرف را زیاد در جامعه شنیدم که: &quot;بیمارستان آلوده است و خطرناک. من که نمیرم. میرم اونجا تازه مریض می شم&quot;. باید به این افراد بگم: &quot; عزیزم شما کرونا داری، اون کسی که آلوده و خطرناکه شمایی. چیزی دیگه ای برای از دست دادن نداری&quot;. شما هم می توانید در هنگام مراجعه به بیمارستان یا مراکز درمانی از ماسک و دستکش استفاده کنید. من چیزی که در زمان بستری در بیمارستان دیدم، رعایت تمامی موارد بهداشتی بود. لباسهای ما هر روز عوض میشدند و در سطح زباله انداخته میشدند. غذاهای بیمارستان هر روزه دارای سوپ، ماست، برنج و خورشت و اب معدنی بودند که تمامی آنها پک شده و در درون جعبه ای به اندازه و شکل و شمایل جعبه پیتزا قرار داشتند. پرسنل خدمات اونجا روزی چندبار اتاقها را تمیز می کردند و جارو و طی و دستمال می کشیدند. اینطور بگم که روزانه در حد خانه تکونی عید می شستند و تمیز می کردند. دیگه کاری بیشتر از اون نمیشد کرد.- در مورد هزینه درمان بگم: من در حدود 13 روز در بیمارستان بستری بودم و 3 شب هم ای سی یو خوابیدم و از داروهای مختلف برای درمان من استفاده شد ولی با دفترچه بیمه تامین اجتماعی از من حتی یک ریال هم گرفته نشد. تمام درمان رایگان بود. تنها در طول پروسه درمان، پزشک معالج من دارویی به نام&quot; آی وی آی جی&quot; برای من تجویز کرد که همراهان من از بیرون از بیمارستان و داروخانه های دولتی تهیه کردند که در حدود 17 میلیون تومان هزینه دربر داشت. این تنها هزینه درمانی من بود.- از پرستاران بیمارستان مسیح دانشوری یاد گرفتم، در جاهایی که به نظر خیلی آلوده می آیند و امکان آلوده شدن در آنجاها هست، از دو تا ماسک استفاده کنم. ممکن است نفس کشیدن قدری سخت تر شود ولی سالم و سلامت می مانید.- در خاتمه باز هم متذکر می شوم: ویروس کرونا بسیار خطرناک است اصلا هم شوخی ندارد. معلوم نیست اگر بگیری، بتونی سلامت بیرون بیایی. به نظر بنده حقیر ساخته دست بشره. بسیار هوشمندانه عمل می کنه. شاید بخندید به من ولی انگار الگوریتم داره. طبق یک فلوچارت جلو میره. میگرده و کوچکترین مشکل در بدن انسان را پیدا می کنه و همون مشکل را به بدترین شکل ممکن، بزرگ می کنه و ول کن هم نیست. به ندرت افرادی را در بیمارستان دیدم که علایم شبیه به هم داشته باشند. من فقط تب داشت. هیچ درد و علامت دیگری نداشتم حتی با مشکل بویایی و چشایی هم مواجه نشدم. هیچ کس دیگه ای مثل من نبود. مریض ها هم چاق بودند و هم لاغر ولی آدمهای چاق بیماری شدیدتری داشتند. ادمهایی بودند که ماه ها هر شب اب نمک قرقره می کردند و سیر و زنجبیل می خوردند ولی بازم کرونا گرفته بودند. این تجویزهای ملامکتبی را بریزید دور. ماسک بزنید و جاهای شلوغ نرید. رعایت کنید تا سلامت بمانید.</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 22:05:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پین کردن(Pin) یک کاشی (tile) به یک داشبورد پاور بی آی از اکسل</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D9%BE%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86pin-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C-tile-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%84-niziknr0fq6j</link>
                <description>قبل از اینکه بتوانید یک کاشی (tile) از workbook اکسل پین کنید، باید آن را به پاور بی آی سرویس (Power BI Service) متصل کنید. اساسا با اتصال به یک workbook، یک نسخه فقط خواندنی متصل از آن Workbook به درون پاور بی آی سرویس (Power BI Service) ایجاد می شود و این امکان را به شما را می دهد تا داده های آن را به داشبوردها پین کنید. حتی می توانید کل یک Worksheet را به یک داشبورد پین کنید.اگر Workbookای با شما به اشتراک گذاشته شده باشد، این امکان را دارید تا کاشی های(Tiles) پین شده توسط مالک workbook را مشاهده کنید ولی نمی توانید خودتان کاشی داشبوردی ایجاد کنید.هنگامی که گزینه Connect را انتخاب می کنید، workbook شما در پاور بی آی (Power BI) همانند زمانی که در Excel Online باشد، نمایش داده می شود. ولی برخلاف Excel Online، در این حالت قابلیتهای خوبی در اختیار دارید تا با استفاده از آنها اجزاء و عناصری را از worksheetهای خود به درون داشبوردها پین کنید.نمی توانید workbook خود را در پاور بی آی (Power BI) ویرایش کنید. ولی اگر نیاز به انجام تغییراتی دارید، می توانید درون فضای کاری خود، آیکون قلم را از برگه Workbooks انتخاب کنید سپس انتخاب کنید که workbook خود را در Excel Online ویرایش کنید یا در برنامه اکسل روی کامپیوتر خود باز کنید. هر تغییراتی که انجام می دهید، در workbook روی OneDrive ذخیره می شود.1- ابتدا Workbook خود را در OneDrive for Business آپلود کنید.2- از درون پاور بی آی (Power BI) با انتخاب گزینه Get Data&gt;Files&gt;oneDrive-Business و پیمایش تا محلی که فایل اکسل خود را ذخیره کرده اید، به Workbook مورد نظر متصل شوید. ابتدا فایل مربوطه، سپس گزینه Connect&gt;Connect را انتخاب کنید.3- در پاور بی آی (Power BI)، workbook موجود در فضای کاری شما به برگه Workbooks اضافه می شود. آیکون سبز رنگ اکسل کنار آن مشخص می کند که این یک workbook اکسل است. همچنین ستاره زرد رنگ مقابل آن نشان می دهد که جدید است.4- با انتخاب نام workbook، می توانید workbook مربوطه را در پاور بی آی(Power BI) باز کنید.تغییراتی که شما در workbook انجام می دهید، در پاور بی آی (Power BI) ذخیره نمی شوند و تاثیری بر روی workbook اصلی در  OneDrive for Bisuness نمی گذارند. اگر مقادیر موجود در پاور بی آی (Power BI) را مرتب کنید، فیلترگذاری نمایید یا تغییر دهید، این تغییرات ذخیره یا پین نمی شوند. اگر نیاز به اعمال تغییراتی دارید که باید ذخیره شوند، از گوشه سمت راست و بالا، گزینه Edit را انتخاب کنید تا آن را برای ویرایش در Excel Online یا خود برنامه اکسل کامپیوترتان باز کنید. تغییراتی که بدین روش اعمال می شوند، ممکن است باعث شوند تا آپلود کاشی ها (Tiles) بر روی داشبوردها، با تاخیر انجام شوند.نویسنده: سابنا تــک</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 15:07:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش تجاری با Power BI</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-power-bi-yo81y9iplxz2</link>
                <description>مایکروسافت پاور بی آی(Power BI)، یک پلت فرم هوش تجاری است که ابزارهایی را برای جمع آوری، تحلیل، نمایش و به اشتراک گذاری داده ها جهت استفاده افراد حرفه ای و آماتور ارائه می دهد. با استفاده از آن می توانید داده هایی را از سیستمهای بزرگ ابری و یا حتی در مقیاس های کوچک گرفته و داشبوردهای مدیریتی ایجاد کنید و استانداردهایی را که بیشتر به آنها اهمیت می دهید و مدنظرتان است، پیگیری کنید یا به بررسی آنها پرداخته و سوالاتی را در ارتباط با داده های خود مطرح نمایید.برنامه Power BI شامل چندین قسمت است: یک نرم افزار دسکتاپ برای ویندوز به نام Power BI Desktop، یک سرویس آنلاین به نام service Power BI و اپلیکیشنهای موبایل Power BI که برای ابزارهای ios و اندروید ساخته شده اند.استفاده از پاور بی آی بر روی موبایلبا استفاده از Power BI Desktop، می توانید بسیار سریع و در عرض چند دقیقه داده های خود را به تصویر و نمودار تبدیل کنید و هر اطلاعاتی را که نیاز دارید بصورت رایگان از طریق ایجاد و ساخت گزارشهای نامحدود و داشبوردهای مدیریتی بدست آورید.همانطور که قبلا ذکر شد، برنامه Power BIابزاری برای نمایش داده ها و ساخت داشبوردهای مدیریتی از منابع داده های مختلف است. نرم افزار مایکروسافت اکسل نیز نرم افزاری است که از آن برای تحلیل داده ها، انجام عملیات محاسباتی و ریاضی، سازماندهی داده ها و کارهایی از این دست استفاده می شود. با اینکه به نظر این دو نرم افزار کارکردهای یکسان و مشابه دارند ولی تفاوتهای عمده ای نیز بین پاور بی آی(Power BI) و اکسل وجود دارند. بعنوان مثال، پاور بی آی گزارشهای بسیار زیبا، کامل و حرفه ای تری را ارائه می دهد، تحلیلهای بسیار سطح بالاتری را به شما نشان می دهد و با مجموعه داده های بزرگ هم به راحتی کار می کند، کاری که اکسل امکان آن را ندارد. همچنین در پاور بی آی امکان ساخت و طراحی داشبوردهای مدیریتی زیبا و حرفه ای وجود دارد. در حالیکه اکسل بیشتر بعنوان یک برنامه صفحه گسترده با سابقه و حرفه ای شناخته می شود. سرعت پردازش داده های موجود در یک جدول پاور بی آی برای رسم نمودار، گراف و فیلترگذاری آنها به نسبت اکسل بسیار بالاتر است. حتی در پاور بی آی نیز می توانید به راحتی بین جداول ارتباط برقرار کنید کاری که در اکسل چندان هم راحت نیست.ممکن است این سوال برای برخی از کاربران پیش بیاید که چه تفاوتی بین داشبورد و گزارش در Power BI وجود دارد؟ در جواب باید گفت که داشبورد در پاور بی آی (Power BI)، تنها یک صفحه است که با استفاده از گزارشها، گرافها و نمودارها به بیان داستان مورد نظر شما می پردازد در حالیکه گزارشات می توانند شامل یک یا چند صفحه باشند. از طرفی برای ساخت داشبوردها معمولا از یک یا چند گزارش و مجموعه داده های مختلف استفاده می شود در حالیکه گزارشات تنها از یک مجموعه داده استفاده می کنند. همچنین داشبوردها را نمی توان فیلتر کرد در حالیکه گزارشات را می توان به روشهای مختلف فیلتر کرد. یکی از کاربردهای خاص داشبوردها این است که در شرایط خاصی به شما ایمیل بزند و یا هشداری را به شما اعلام بکند در حالیکه در گزارشات چنین امکانی وجود ندارد. در داشبوردها امکان استخراج داده ها وجود دارد ولی امکان مشاهده جداول و فیلدها را ندارید ولی در گزارشات این امکان برای شما مهیا است. بطور خلاصه می توان گفت که داشبورد همانند پنل کابین خلبان است که می تواند کارکرد تمامی قسمتهای مختلف هواپیما را به خلبان نشان دهد و در صورت بروز حادثه و یا خرابی، اعلان و هشداری روشن می شود و خلبان متوجه این هشدار می شود. به غیر از آن خلبان با بررسی و مشاهده تمامی عقربه ها و قسمتهای مختلف، می تواند نحوه کارکرد هواپیما را در نظر بگیرد.داشبورد مدیریتی در پاور بی آییک تحلیلگر داده ها می تواند به یک منبع داده متصل شده و به سرعت یافته های خود را در قالب یک گزارش ساده خلاصه کند. برای این منظور هم نیازی به برنامه نویسی نیست. با استفاده از ابزار پیش ساخته Power Pivotکه جزئی از Power BI(پاور بی آی) است، اندازه ها و مقیاس های تحلیلی به کمک زبان کوئیری  DAXمایکروسافت ایجاد می شوند که می توان آن را با زبان فرمول نویسی از پیش ساخته شده اکسل مقایسه کرد. به همین دلیل می توان گفت که یادگیری و آموزش پاور بی آی برای افرادی که با اکسل آشنایی دارند، چندان هم سخت نیست.نویسنده: سابنا تــِک</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 12:52:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به شمال از جاده قزوین ، کلیشم به سیاهکل</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%84-bvmiehinsjgf</link>
                <description>همیشه مسیر سفر را از مقصد سفر بیشتر دوست داشتم. به همین دلیل امسال هم تصمیم گرفتم از یکی دیگر از راه های روستایی و بی راهه برای سفر به شمال کشور استفاده کنم. به همین منظور، صبح زود از سمت تهران به سمت قزوین حرکت کردیم و در حدود ساعت 9 صبح به عوارضی قزوین – زنجان رسیدیم. از عوارضی زنجان عبور کردیم و بعد از طی مسافتی در حدود 6 – 7 کیلومتر به خروجی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین رسیدیم(این خروجی بعد از دانشگاه آزاد قزوین قرار دارد). سفر بی راهه ما از این نقطه آغاز می شود. وارد جاده شده و به سمت روستای ابراهیم آباد به راه افتادیم. جاده قزوین به ابراهیم آباد به ظاهر آسفالت دارد ولی شاید 10 سالی می شود که ترمیم و آسفالت نشده است. کیفیت آسفالت بسیار بد و پر از دست انداز است. شاید بعلت سرما و یخبندان شدید بوده است که آسفالت جاده ترک خوردگی ها زیادی دارد.ابتدای جای قزوین به ابراهیم آباد که آسفالت آن خراب بودجاده به مرور پر پیچ و خم و سربالایی می شود. از همان ابتدای جاده زیبایی دشتها و مزارع چشم آدم را مسحور خودشان می کنند. همانطور که با سرعت کم از جاده آسفالت می رویم سر راه از روستاهای ابراهیم آباد، نیاق و آلولک عبور می کنیم.روستای نیاق ورودی روستای آلولک روستای آلولک روستاهای سرسبزی که از دور می توان تجمع سرسبزی و درختان را در آنها مشاهده کرد. بعد از عبور از روستای آلولک و طی مسافتی در حدود نیم ساعت به یک دو راهی می رسیم. مسیر سمت راست یک جاده فرعی است و به روستاهای سوته کش، اسبمرد و کش آباد سفلی می رود. ما مسیر سمت چپ را می رویم. البته بر سر دو راهی تعدادی تابلوی راهنما نیز وجود دارد که نشان از مسیر روستای دستجرد، امامزاده اسماعیل و روستای انبوه را می دهند.دوراهی بعد از روستای آلولک که ما به سمت چپ رفتیم هنوز چند دقیقه ای نرفتیم که جاده خاکی می شود. این جاده خاکی بسیار صاف تر و مناسب تر از جاده آسفالته اول راه بود. گویا زیرسازی و بسترسازی مناسب انجام شده است تا انشاالله، در یک زمان مقتضی آسفالت شود. ما که راضی بودیم. از آن جاده آسفالته بسیار بهتر و مناسبتر بود. هرچقدر جلوتر می رفتیم به ارتفاع جاده افزوده می شد و می توانستیم دشتها و کوه های زیبایی را که قبلا از کنار آنها گذشتیم را از بالا تماشا کنیم. با گذشت حدودا 12 کیلومتر به یک قهوه خانه رسیدیم.جاده خاکی زیرسازی شده کوهها و مناظر اطراف که بسیار زیبا بودند قهوه خانه ای به نام کامسار در میان راه و به قولی در ناکجا آباد.قهوه خانه ای به نام کامسار، در وسط کوه و دشت که بسیار مرتب و تمیز بود. جایی بود مناسب برای مسافرانی که می خواستند بعد از گذشتن از این همه جاده های خاکی کمی استراحت کنند. بعد از عبور از قهوه خانه، جاده خاکی به ناگهان تبدیل شد به یک جاده آسفالته بسیار تمیز و صاف. جاده آسفالتی که بطور شگفت انگیزی صاف بود. در حدود 500 متر بعد از قهوه خانه کامسار، جاده سراشیبی می شود. مسیرهایی را که از طرف دیگر کوه بالا آمده بودیم، اکنون باید در یک جاده پر پیچ و خم آسفالته پایین می رفتیم. بعد از طی کردن حدود 10 کیلومتر به یک دوراهی می رسیم. یک تابلو راهنما بر سر دوراهی نصب شده است که ما جاده سمت راست را به سمت دستجرد سفلی و روستای انبوه، انتخاب می کنیم.تابلویی که بر سر دو راهی بود. ما مسیر سمت راست به سمت انبوه را انتخاب کردیمدشت وسیعی در پایین کوه که جاده از میان  آن عبور می کردمسیر ما از میان دشت وسیع و زیبایی می گذشت اگر بتوانید ماشین خود را در مکان مناسبی پارک کنید که باعث بروز تصادف و حادثه ای نشود، می توانید از مناظر اطراف، روستاها و دشتهای زیبایی که در پایین کوه قرار داشتند، لذت ببرید. بعد از گذشت تقریبا 15 دقیقه به روستای دستجرد سفلی که در پایین کوه و ابتدای دشت قرار دارد، می رسیم. در این روستا، بقعه امامزاده ای به نام اسماعیل وجود دارد که در کنار آن قبرستان اهالی روستا نیز بناشده است. در کنار امامزاده اسماعیل دو مسیر وجود دارد که یک تابلو راهنما هم در کنار آن نصب شده است. ما مسیر سمت چپ را برای رسیدن به روستای انبوه انتخاب می کنیم.تابلوی موجود در روستای دستجرد سفلی که ما مسیر سمت چپ را انتخاب کردیم. بقعه امامزاده اسماعیل در روستای دستجرد سفلی  روستای دستجرد سفلی که از جاده وسط آن عبور کردیم.از روستای دستجرد که خارج می شویم، هنوز جاده آسفالت است. در خارج از روستا مزارع و گندمزارهایی را می بینیم که کشاورزان در حال برداشت و درو بودند. با گذشت تقریبا 15 دقیقه به رودخانه شاهرود می رسیم. یک پل فلزی پهن و بزرگ بر روی آن نصب شده بود بطوریکه دو عدد ماشین به راحتی از کنار هم عبور می کردند. موازی با پل می توانستیم پل تاریخی دیگری را مشاهده کنیم که به پل شاه عباسی معروف بود و در حال تعمیر و بازسازی آن بودند.پل تاریخی شاه عباسی که در حال مرمت و بازسازی آن بودند.رودخانه شاهرود و مزارع برنج اطراف آن. میوه غالب در این منطقه انار استدر کنار رودخانه مزارع برنج دیده می شد که به علت نزدیکی به رودخانه پر آب شاهرود کشت شده بودند. باغهایی که در اطراف رودخانه بودند، همگی پربار و مملو از درختان انار بودند. مسیر جاده آسفالته را ادامه دادیم. این قسمت از جاده که در حدود نیم ساعت عبور از آن طول کشید، بسیار پر پیچ و خم و سربالایی بود ولی هنوز آسفالت جاده بطور شگفت انگیزی خوب و مناسب بود. بعد از رسیدن به بالای کوه می توانستیم تمامی دشتها و کوه هایی را که از سمت دیگر پایین آمده بودیم و از آنها گذر کرده بودیم را مشاهده کنیم. جاده پرپیچ و خمی که سربالایی تندی داشتآسفالت جاده واقعا بی نظیر بود درست در بلندترین نقطه کوه، از استان قزوین خارج و به استان گیلان وارد می شویم. با گذشت تقریبا 15 دقیقه و طی کردن مسیر سراشیبی، به روستای انبوه رسیدیم. روستایی سرسبز و زیبا. با رسیدن به روستای انبوه، جاده آسفالته تمام می شود. داخل روستا، کاملا سنگفرش و سیمان شده بود و در وسط سنگفرش هم یک جوی کوچک آب درست کرده بودند. خانه های روستا، همگی خشت و گلی و قدیمی بودند. اهالی روستا همگی لباس محلی مردم گیلان را برتن داشتند و همگی با لهجه گیلانی صحبت می کردند. شگفت زده شده بودیم، یعنی در سمت دیگر کوه که ما از آنجا عبور کردیم، روستایی ها با لهجه قزوینی صحبت می کردند و در این سمت کوه با لهجه گیلانی. درست به فاصله 15 الی 30 دقیقه از یکدیگر. روستای انبوه یکی از قطبهای پرورش و کاشت میوه انار در کشور محسوب میشود. یعنی هرساله در مهر و یا آبان، جشنواره ای به نام انار در این منطقه برگزار می شود. شاید به همین دلیل هم بود که خانه های روستا را بصورت سنتی و قدیمی ولی بازسازی شده، نگه داشته بودند.روستای انبوه در بدو ورود به روستای انبوه جاده آسفالت، سنگفرش می شود. خانه های روستایی در روستای انبوه  کوچه های سنگفرش شده روستای انبوهخانه های زیبا و بازسازی شده روستای انبوه از روستا که خارج شدیم، جاده خاکی شد. جاده ای خاکی و قدیمی که هرچه می رفتیم، برشیب آن نیز افزوده می شد. این جاده خاکی بیشتر به جاده مالرو شبیه بود ولی برای عبور از آن مشکلی نداشتیم. بعد از طی کردن تقریبا 30 دقیقه به جاده آسفالت رسیدیم. باز هم جاده آسفالت بطرز شگفت آوری خوب بود. صاف و بدون هیچ دست اندازی. مسیر را تا رسیدن به روستای ناوه ادامه دادیم. روستایی زیبا در دل کوه. پوشش گیاهی این مسیر درختان بزرگ و تنومند کاج بود. بعد از روستای ناوه که در پایین دست قرار داشت، مسیر را بصورت سربالایی به سمت روستای کلیشم ادامه دادیم. مسیر هنوز آسفالت بود که از بین کوه های بلند بصورت پر پیچ و خم می گذشت. در این قطعه از مسیر علاوه بر آسفالت خوب، جاده گاردریل هم داشت. بعد از طی تقریبا 15 دقیقه به روستای کلیشم رسیدیم.جاده خاکی بیرون از روستای انبوه تک درخت پربار ازگیل در میان دشت  و کوه جاده آسفالته صاف که از میان کوههایی مملو از درختان کاج می گذشت.   انبوه درختان کاجروستای ناوه روستای کلشیم، به نسبت روستاهای دیگر، بزرگتر و مجهزتر بود. خیابانهای وسیع، مغازه ها، قهوه خانه، دفتر مخابرات و دفتر خدمات الکترونیک دولت هم داشت حتی پاسگاه منطقه هم در این روستا مستقر بود.جاده ای  که از سمت روستای ناوه به روستای کلیشم می رفت آسفالته بود روستای کلیشم از سمت شمال روستای کلیشم که از مقابل پاسگاه عبور می کرد، جاده را ادامه دادیم. متاسفانه این سمت کلیشم، از جاده آسفالته خبری نبود و جاده بطرز وحشتناکی خاکی میشد. از ظاهر جاده معلوم بود که در زمان بارندگی، این قسمت از جاده بسیار گلی و لغزنده است و امکان عبور از آن بسیار سخت است. شاید به خاطر شرایط منطقه و بارندگی های زیاد، این جاده چندان مطلوب نبود. تمام مسیر را با دنده یک و سرعت پایین، طی کردیم. بعد از گذشت تقریبا 30 دقیقه به نوک قله رسیدیم. اینجا مرتفع ترین نقطه در این منطقه به حساب می آمد. بطوریکه تمامی دکلهای مخابراتی و تلویزیونی در این مکان نصب شده بودند. درست در همین مکان یک امامزاده بود به نام سید ابراهیم. امامزاده ساختمانی کوچک داشت که در مقابل درب آن دو تا درخت تنومند و بزرگ قرار داشتند. امامزاده ابراهیم ضریح نداشت و تنها یک سنگ قبر ساده داشت. از متولی امامزاده سوال کردم، گفت ارتفاع این مکان 2600 متر است و به خاطر همین امامزاده هم که شده قرار است جاده این منطقه زیرسازی و بهسازی شود. ماشین آلات سنگین راه سازی هم در این مکان دیده می شدند که گواه بر همین صحبت بود. روستای کلیشم از بالا که در گوشه سمت راست و بالای تصویر معلوم است بقعه امامزاده ابراهیم که در مرتفع ترین نقطه و در ارتفاع 2600 متری بنا شده بود. درختان موجود در حیاط امامزاده ابراهیم قبر امامزاده ابراهیم جاده خاکی را از بعد از امامزاده به سمت دیگر کوه رو به پایین ادامه دادیم. بعد از طی کردن تقریبا 8 کیلومتر و عبور از روستاهای زیبا با پوشش های گیاهی انبوه و سرسبز به جاده آسفالته رسیدیم. جاده آسفالت را به سمت چپ و به سمت روستای جلیسه، ملامحله و پیرکوه پیش گرفتیم. روستای پیرکوه را می توان بزرگترین روستای این منطقه شمرد که محصول عمده آن فندق است. یکی از قطبهای کاشت فندق در ایران همین روستای پیرکوه است. با وارد شدن به جاده آسفالته و رسیدن به روستای جلیسه، سفر ما تقریبا به پایان می رسد. یعنی از سمت قزوین به گیلان و منطقه دیلمان وارد شدیم. ادامه مسیر تمام آسفالت و جاده پر تردد است که با گذشتن از روستاهای میکال و گولک به روستای اسپیلی می رسیم. از روستای اسپیلی تا سیاهکل تقریبا 45 کیلومتر است که تمام مسیر سرازیری و پرپیچ و خم است. این 45 کیلومترجاده به جاده دیلمان معروف است و یکی از بکرترین و زیباترین جاده های جنگلی در شمال کشور به حساب می آید که در اکثر مواقع ابری، مه آلود و بارانی است و از زیبایی آن هرچه بگویم کم گفتم.جاده اسپیلی به سیاهکل. معروف به جاده دیلمان.    کوه دیلمان در مه.
در پایان چند نکته را متذکر می شوم: این سفر در شهریور 98 و با ماشین ال نود(L90) انجام شد. در مسیر به وفور ماشین پراید و سمند و انواع پژو دیده می شد لازم نیست که حتما ماشین شما شاسی بلند و یا آفرودی باشد. طول مسیر تقریبا 140 کیلومتر است که حتما قبل از ورود به مسیر از سلامت ماشین و پر بودن باک بنزین خود اطمینان داشته باشید. همچنین سعی کنید روزی را برای سفر انتخاب کنید که استان قزوین و نیمه پایین استان گیلان بارانی نباشند. به علت شرایط خاص و کوهستانی بودن این جاده، عبور از آن از اواسط بهار تا اواسط پاییز میسر است و ماههای دیگر سال برفی و صعب العبور است.نویسنده: آنتالیا 20</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2019 01:05:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به جواهردشت، بهشت گیلان</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86-umvanyzhl22c</link>
                <description>منطقه ییلاقی جواهر دشت، در استان گیلان واقع شده است. یکی از زیباترین و بکرترین نقاط در استان گیلان است. برای شروع سفر از جاده چالوس به سمت شمال کشور میرویم. بعد از رسیدن به چالوس به سمت گیلان حرکت می کنیم و بعد از عبور از شهرهای متل قو، عباس آباد، تنکابن، رامسر و چابکسر به منطقه ای به نام قاسم آباد می رسیم(همان جایی که رقصش معروفه). بین قاسم آباد و کلاچای جاده ای هست به سمت منطقه سیاهکلرود. مسیر ما به سمت جواهردشت از این جاده شروع میشه. البته از آنجایی که ما از سمت تهران دیر راه افتادیم تصمیم گرفتیم که شب را در چابکسر بمانیم و فردا صبح به سمت جواهردشت حرکت کنیم. قبل از بیان ادامه سفرنامه باید این نکته را متذکر شوم، منطقه جواهردشت با منطقه جواهرده که در اطراف رامسر قرار دارد، فرق دارد. اینها دوتا منطقه متفاوت هستند. اشتباه نگیرید. همچنین دوستانی که مسیر را از سمت جاده رشت می آیند، بعد از شهر کلاچای به جاده سیاهکلرود می رسند. در اصل برای رفتن به منطقه ییلاقی جواهردشت باید از جاده سیاهکلرود عبور کنید که مابین کلاچای و قاسم آباد قرار دارد.برفراز جنگلهای گیلان. در میان راه جواهر دشت صبح روز بعد وارد مسیر شدیم و به سمت جواهردشت به راه افتادیم. ماشین ما ال نود بود و به نظر مشکلی در رفتن به منطقه ییلاقی نداشتیم. از افراد محلی که سوال کردیم شاید اکثرا می گفتند ماشین نبرید. جاده خراب است. تعداد زیادی هم جیپ بود که کارشان بردن مسافران به جواهردشت بود. البته تعدادی هم ماشینهای تویوتای قدیمی شاسی بلند هم وجود داشتند که نسبت به جیپهای 40 -50 سال پیش بهتر بودند ولی ما ترجیح دادیم با ماشین خودمان برویم. ابتدای جاده همانند بسیاری از جاده های شمالی، زیبا بود و جنگلی. اوایل جاده، آسفالت بود و مشکلی در عبور از آن نداشتیم ولی به مرور متوجه شیب تند جاده شدیم که واقعا غیراصولی و غیراستاندارد بود. ماشین به غیر از دنده یک با دنده دیگه ای نمی توانست حرکت کند. بعد از گذشت چند کیلومتر، جاده خاکی شد. جاده ای خاکی که هرلحظه بر شیب آن افزوده میشد و پیچهای آن تندتر و خرابتر. مشکل اصلی این بود که فقط کامیون از این جاده عبور می کرد. با طی مسیری حدود 20 کیلومتر به یک منطقه معدنی رسیدیم که تازه متوجه علت عبور و مرور و وجود این همه کامیون شدیم. کامیونهایی که با بارهای سنگین در این شیبهای تند، باعث خرابی جاده و ایجاد چاله های بزرگ شده بودند. برطبق گفته اهالی هرچقدر هم اصرار کردند و درخواست دادند این معدن بسته شود، هنوز موفق نشده و راه به جایی نبرده بودند. متاسفانه معدن یک منطقه بزرگی از کوه ها و جنگل را کاملا از بین برده بود. مثل یک کیک تولد نصف کوه و جنگل را گاز زده بود و خورده بود.کامیونهای معدن. در میانه راه جاده جواهردشت.جنگلهای سرسبز گیلان. در دوردست ها خط ساحلی دریای خزر معلوم است. راه هنوز باقی مانده. رو به بالا و به سمت جواهر دشت بعد از طی تقریبا 10 کیلومتر دیگر به روستای ییلاقی جواهردشت رسیدیم. قبل از رسیدن به روستا، یک جاده فرعی وجود داشت که به بالای یک کوه و امامزاده ای به نام نقره عباس می رسید که مشرف بر جواهر دشت بود. در ابتدای روستا، جاده خاکی به جاده ای سنگفرش شده تبدیل شد. در ابتدای ورود به روستای جواهردشت، منطقه وسیعی دیده میشد که در اطراف آن حصار کشیده بودند. گویا همه ساله در تیر و یا مرداد ماه، جشنواره ای برای مسابقات ورزشها و بازیهای محلی در این منطقه برپا میشود که مردم تمامی روستاها و شهرهای اطراف و استان گیلان برای تماشای مسابقات ورزشی و بازیهای محلی در اینجا جمع می شوند و برطبق گفته اهالی، بسیاری از مسئولین محلی، همانند نماینده ها، استانداران، فرمانداران و ... با هلکوپتر برای تماشای این مراسم می آیند. مردم محلی بسیار موافق برگزاری این جشنواره بودند چرا که باعث کسب رزق و روزی و گشایش در زندگی آنها می شد. خانه های منطقه زیبای جواهر دشت همانند سایر خانه های شمال کشور شیروانی داشتند و اکثر آنها از سنگ و چوب و قدیمی بودند. حتی برخی از آنها شاید قدمتی بالای 50 سال داشتند. ولی به مرور زمان ساخت و ساز نیز در این منطقه رونق گرفته بود و خانه هایی به نسبت شیک و امروزی نیز دیده می شد. چیزی که جلب توجه می کرد، این بود که پنجره تمامی خانه ها درپوشهای فلزی داشت که از داخل بسته می شدند. از آنجایی که این منطقه تنها 6 ماه از سال قابل سکونت است، تمامی پنجره ها باید درپوش فلزی محکم داشته باشند تا در دوران سخت پاییز و زمستان که بادهای سخت می وزند، سنگریزه ها و طوفان باعث شکستن پنجره ها نشوند. روستای جواهردشت که در آخرین پیچ و سربالایی دیده می شود. قله کوه سماموس که در تیرماه هنوز برف دارد. در پس زمینه روستای جواهردشت. خانه روستایی قدیمی در جواهردشتپنجره تمامی خانه ها درپوش فلزی داشتند تا در زمستان شیشه ها  بر اثر طوفان نشکنند. ما اتاقی را از یکی از اهالی کرایه کردیم که تقریبا شبیه به سوئیت بود. همه چیز داشت به جز حمام. آب آشامیدنی این منطقه، از کوه های مرتفع سماموس که در مجاورت جواهردشت قرار دارد، تامین می شود. آب در یک منبع بزرگ جمع آوری سپس برای اهالی روستا لوله کشی شده است و البته به تازگی در طی چندسال اخیر برق هم به روستا آورده اند. اتاقی که ما کرایه کرده بودیم. یک آشپزخانه کوچک هم داشتیم. منظره بیرون اتاق ما. درپوش فلزی اتاق ما در این عکس مشخص است. در این منطقه خبری از گرما و رطوبت نفس گیر کنار دریا نبود. هوا هر لحظه تغییر می کرد. در یک لحظه آفتابی بود و سوزان، در لحظه ای دیگر همه جا را مه می گرفت. یکی از جاذبه های طبیعی این منطقه مرتفع همین بود، امدن و رفتن مه را به چشم می دیدیم. اصلا غرق می شدیم توی مه. سالها بود آسمانی به این زیبایی و پر ستاره ندیده بودیم. بدون هیچگونه آلودگی نوری. افراد روستا اکثر خودشان باغچه ای داشتند پر میوه و سبزیجات، طویله و آغلی برای گوسفندان و جایی برای مرغها، خروسها، اردکها و جوجه هایشان. بعضی ها گاو داشتد بعضی های دیگر اسب. گاوها آزادانه برای خودشان در کوچه و پس کوچه های خاکی روستا می رفتند و ماغ می کشیدند. اسبها برای خودشان در چمنزارها می چریدند و می دویدند. آنهایی هم که گوسفند داشتند، گوسفندانشان را صبح زود نزدیکهای 4 یا 5 صبح برای چرا به مرتع می بردند. شب که خوابیدیم، در سکوت شب تنها صدای زوزه سگها و شغالها و ماغ گاوها بگوش می رسید. صبح اول وقت با صدای زنگوله گوسفندانی که به مرتع می رفتند از خواب بیدار شدیم. هنوز دوباره چشمانمان گرم خواب نشده بود که صدای پرندگان و بعد دوباره ماغ گاوها و ...گاوهایی که در تمامی روستا به چشم می خوردند. خانه روستایی بسیار قدیمی.منظره غروب آفتابگل گاوزبان. گیاهی که در تمامی منطقه روستا به وفور به چشم می خورد، گل گاوزبان بود. همه جا را بنفش کرده بود. جالب این بود که ما یک سری گل گاوزبانها را در عصر چیدیم، فردا صبح دوباره تمامی آنها گل کرده بودند. البته گیاه های دارویی زیادی در روستا بود که اهالی منطقه با آنها آشنایی داشتند و نحوه مصرف آنها را می دانستند ولی چون ما نمی دانستیم دست نزدیم. منظره شگفت انگیز غروب آفتاب.   کوههای پوشیده از گیاه میش گوش. کوهها و دشتهای مملو از گیاه میش گوش .گوسفندان در حال چرا. کندوهای عسل که در دشتهای بیرون جواهردشت گذاشته شده بودند. یکی از تفریحات منحصربفرد در جواهردشت، پیاده روی در اطراف و بیرون روستا و کوههای بکر و زیبای آن و دامنه کوه سماموس بود. برخی از دامنه ها هنوز پر بود از برف که نشان از بهمن ها عظیم زمستانی می داد که هنوز در تابستان باقی مانده بودند. کوه های بسیار بکر و سرسبزی که پوشیده شده بود از یک پوشش گیاهی به نام میش گوش. گیاه میش گوش خواص درمانی زیادی دارد و بیشتر از گیاه خشک شده آن بصورت دمنوش گیاهی استفاده می کنند که گویا برای درمان عفونت مفید است. از بالای کوه های مشرف به روستای جواهر دشت می توانستیم خط ساحلی و دریای زیبای خزر را تا دور دستها مشاهده کنیم. در میان همین کوه ها، یک چشمه آب وجود داشت که به خاطر وجود آن، گله دارها در اطراف آن چادر زده و اطراق کرده بودند و انواع محصولات لبنی گوسفندی تولید می کردند.  ما هم برای صرف صبحانه از آنها خرید کردیم. مجهز بودند. موتور برق و باسکول دیجیتالی هم داشتند. و البته نیسان آبی که بسیار مشکل گشاست.تصویر روستای ییلاقی جواهر دشت از روی کوه های مشرف به روستا. در دوردستها خط ساحلی خزر معلوم است.برای ساعتها مه غلیظی همه جا را فراگرفته بود. کلبه و آغل گله داران در مهیکی از سگهای گله که در آرامش کوه و خنکی مه خوابیده بود. مسیر برگشت ما در کوه که مه آلود شده بود. اسبهایی که آزادانه برای خودشان می گشتند. اسبهای روستاییان که در ده و کوه های بیرون ده برای خودشان می چریدند.خانه روستایی قدیمی در مه.افرادی هم بودند که با ماشینهای شاسی بلند و یا جبپ آمده بودند و برای تفریح از کوه ها و دشتهای اطراف دامنه کوه سماموس بالا و پایین می رفتند و ظاهر زیبای طبیعت بکر و مناظر دست نخورده را بهم زده بودند. افرادی را هم دیدیم که با دوچرخه آمده بودند و در طبیعت چادر زده بودند و شب را همانجا خوابیده بودند. و البته چایی آتیشی.مسیر برگشت ما به سمت پایین. ما کلا دو روز آنجا بودیم. یک سفر به یادماندنی و آرامش بخش که به افراد عاشق طبیعت توصیه می شود. در خاتمه لازم به ذکر است که در روستا، یک میدان اصلی وجود داشت که مغازه های مختلفی از جمله: سوپرمارکت، قصابی، میوه فروشی و حتی قهوه خانه و قلیون هم وجود داشتند. ماشینهای کرایه ای که مسافران را به سیاهکلرود می بردند نیز دراین میدان بودند. ما گوشت، لبنیات، جگر گوسفند و مرغ را از همینجا خرید کردیم. این روستا ییلاقی است یعنی فقط از اردیبهشت و یا خرداد تا آبان ماه امکان سفر به آن وجود دارد. بقیه ماه های سال به علت سرما و یخبندان و بارش برفهای سنگین خالی از سکنه است. اهالی روستا هم معمولا از ساکنین قاسم آباد، کلاچای و یا سیاهکلرود هستند که در ماه های گرم سال به جواهردشت می آیند. کرایه اتاق و سوئیت نسبت به سایر مناطق شمال کشور بسیار ارزانتر و مناسب است. اتاق ما شبی 100 هزار تومان بود(تیر 98). هوا بسیار مطبوع است و اصلا شرجی نیست. در اکثر قریب به اتفاق جاها، حمام ندارند ولی نکته جالب این بود که اصلا بدن ما بوی عرق نمی گرفت(با عرض معذرت) و موی سرمان چرب نمی شد. شاید به خاطر هوای پاک و بدون آلودگی  آن بود. توصیه می شود اگر ماشین شاسی بلند ندارید از ماشین سواری خودتان استفاده نکنید و در پایین کوه ماشین خود را در یک پارکینگ قرار دهید و با جیپ و یا ماشینهای کرایه ای موجود سفر کنید. ما با ال نود رفتیم ولی اصلا جاده خوبی ندارد. طول جاده تقریبا 35 کیلومتر است که تقریبا 2 ساعت زمان برای طی کردن آن لازم است.نویسنده: آنتالیا20</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 15:30:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برخی سوالات رایج در ارتباط با سفر به آنتالیا</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-xkh8oifygfb6</link>
                <description> چرا برخی از کارکنان هتلها با مسافران ایرانی برخورد خوبی ندارند؟در اکثر هتلها، کارکنان و خدمه هتل با دستمزد پایینی استخدام می شوند فقط با این امید که بتوانند از مسافران انعام بگیرند(این وعده توسط مدیران هتل به آنها داده می شود). به عبارتی دیگر خدمه هتل بر روی انعام دریافتی از مسافران حساب باز کرده اند. از آنجایی که مسافران اروپایی انعام بیشتر و بهتری به آنها می دهند مسلما نسبت به آنها بیشتر روی خوش نشان می دهند. کافی است شما ۵ یا ۱۰ لیر انعام بدهید، آنگاه تفاوت را حس می کنید.هتل کلاب سرا در منطقه لارا آنتالیاتفاوت هتلهای All و UALL چیست؟هتلهای ALL (به عبارتی دیگر All Inclusive)، هتلهایی هستند که قبل از ورود به آنها و در هنگام تهیه تور مسافرتی (مثلا هنگام رزرو تور آنتالیا) تمامی هزینه های مربوط به اقامت، خورد و خوراک اعم از سه وعده غذایی، نوشیدنی ها، میان وعده ها و تفریح و سرگرمی را پرداخت می کنید. در داخل هتل تمامی امکانات رفاهی، سرگرمی و تفریحی برای شما فراهم شده است و دیگر نیازی نیست که به بیرون از هتل مراجعه کنید. معمولا هم در بدو ورود شما به هتل و بعد از پذیرش، یک دستبند به دست شما بسته می شود که نشاندهنده آن است، شما مهمان این هتل هستید و تا روز آخر هم دستبند را به همراه خود دارید. تنها تفاوت هتل ALL و UALL( به عبارتی دیگر Ultra all inclusive) این است که در هتل های ALL خدمات بر طبق یک بازه زمانی محدود  و مشخص که هتل اعلام می کند، ارائه می شوند(بعنوان مثال ناهار فقط تا ساعت ۳ بعد از ظهر سرو می شود) در خارج از آن بازه زمانی یا خدماتی ارائه نمی شود و یا بابت آن باید هزینه پرداخت کنید ولی در هتل UALL خدمات ۲۴ ساعته هستند یعنی حتی اگر شما نیمه شب هم به رستوران هتل مراجعه کنید، غذای گرم برای خوردن وجود دارد.سالن غذاخوروی هتل دلفین دیوا در منطقه لارا آنتالیاآیا همه چیز در هتلهای ALL و UALL رایگان است؟تمامی خدماتی که در هتلهای ALL و UALL ارائه می شوند، اعم از سه وعده غذایی، میان وعده ها، نوشیدنی ها، استخرها، پارکهای آبی، اینترنت، سالن بدنسازی، سونا، جکوزی، حمام ترکی و امکانات تفریحی و سرگرمی همانند دارت، بیلیارد، پینگ پونگ و والیبال ساحلی رایگان هستند. با این وجود برخی امکانات دیگر هستند که مستلزم پرداخت هزینه هستند همانند ماساژ، SPA، لباسشویی، خشکشویی، اتوکشی، استفاده از زمین تنیس، گلف، فوتبال، والیبال، اسکواش و سالن بولینگ، دوچرخه سواری، بازیهای آبی در دریا همانند اسکی روی آب، قایق سواری و غواصی. برخی از هتلها هم امکانات ویژه ای برای کودکان دارند(شهربازی، مهدکودک، پارک آبی، باشگاه) که رایگان هستند ولی اگر بخواهید کسی از بچه شما نگهداری کند(Babysitting)، باید ساعتی هزینه پرداخت کنید. حتی تعداد معدودی از هتلها هستند که اینترنت آنها فقط در لابی رایگان است و برای اتاقها باید هزینه پرداخت کنید.زمین گلف هتل مکس رویال بلک آنتالیامعنی اصطلاح B.B چیست؟هتلهایی که فقط جای اقامت و صبحانه(Bed &amp; Breakfast) به شما می دهند. معمولا هتلهای ۳ ستاره و ۴ ستاره از این دست هتلها هستند.معنی اصطلاح H.B چیست؟هتلهایی که دو وعده غذایی برای شما سرو می کنند. وعده اول صبحانه است و وعده دوم که به اختیار هتل می باشد، ناهار یا شام است. در هتلهای آنتالیا معمولا هتلهایی که H.B هستند، صبحانه و شام سرو می کنند. برای اطلاع از وعده دوم غذایی(ناهار یا شام)، حتما قبل از سفر سوال کنید.هتل 4 ستاره تووانا واقع در منطقه کالیچی آنتالیاتفاوت پرواز ترک و ایرانی چیست؟چندین سال است بر طبق قانون، پرواز شرکتهای هواپیمایی ایرانی به شهر آنتالیا ترکیه ممنوع شده است. برای همین شرکتهای هواپیمایی ایرانی به جای فرودگاه آنتالیا در فرودگاه اسپارتا که یک فرودگاه نظامی قدیمی است و فاقد ایمنی و امکانات متناسب مسافرتی می باشد به زمین می نشینند و در ادامه، مسیر اسپارتا تا آنتالیا که تقریبا ۴ ساعت می باشد با اتوبوس طی می شود. یعنی بطور حتم، وقتی شما به هتل محل اقامت خود می رسید، از فرط خستگی، روز اول خود را فقط باید به استراحت و خواب بپردازید. موقع برگشت نیز شما باید حداقل ۴ – ۵ ساعت زودتر از سایر مسافران، هتل را ترک کنید تا مجددا همین مسیر را با اتوبوس تا فرودگاه اسپارتا طی کنید. اما در پروازهای شرکتهای هواپیمایی ترک (اطلس گلوبال یا سان اکسپرس) این مشکل را ندارید و مستقیم در فرودگاه آنتالیا فرود می آیید و سریعتر به هتل محل اقامت خود می رسید. روز آخر هم معمولا اتاق را راس ساعت ۱۲ به هتل تحویل می دهید ولی تا بعد از ظهر هنوز در هتل هستید و از امکانات هتل استفاده می کنید.آیا صرف شام درهتلهای ۳ ستاره و ۴ ستاره که B.B هستند به صرفه است؟هتلهای ۳ ستاره و ۴ ستاره معمولا هتلهای کوچکی هستند و آشپزخانه بزرگی ندارند. به عبارت دیگر نه امکانات آشپزی از جمله اجاق گاز، فر و هود، ظروف آشپزی و پذیرایی و … دارند و نه سرآشپز حرفه ای که بتواند چندین نوع غذا برای شما بپزد. همچنین ممکن است فضای کافی برای سرو غذا هم نداشته باشند. معمولا هتلهای ۳ستاره (و یا ۴ ستاره ای) که اعلام می کنند می توانند شام سرو کنند، با یک آشپزخانه یا رستوران بیرون، قرارداد دارند و روزانه از مهمانان هتل سفارش می گیرند و به رستوران مذکور سفارش می دهند. در اکثر موارد هم مسافران از سرد بودن غذا شکایت دارند. بنابراین توصیه می شود در صورت امکان، به یک رستوران مراجعه کنید و غذا دلخواهتان را سفارش دهید. البته برخی هتلهای ۴ ستاره هم هستند که آشپزخانه، امکانات آشپزی و سرآشپز دارند(همانند هتل سندر Cender).هتل 4 ستاره سندر آنتالیاچرا برخی هتلها در بدو ورود از ما پول می گیرند؟ مگر آژانس پول کامل تور را از ما نگرفته است؟در همه کشورها هتلهایی وجود دارند که طبق قوانین خاص خود، جدای از پول کرایه اتاق، مبلغی را بعنوان گرویی از مسافران طلب می کنند تا احیانا اگر زمانی خسارتی به اتاق و یا وسایل اتاق وارد شد، از این مبلغ کسر کنند. این مبلغ بعنوان امانت در نزد هتل باقی می ماند و در خاتمه سفر و به هنگام تحویل اتاق به شما مسترد می شود. بعنوان نمونه، هتل آدم و حوا از این دسته هتلها است که در بدو ورود ۳۰۰ و یا گاها ۵۰۰ دلار از شما بعنوان گرویی می گیرد.هتل 5 ستاره آدم و حوا. منبع: سایت آنتالیا20</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2019 22:12:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر باستانی آسپندوس آنتالیا</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%BE%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-ewctxilfm9ql</link>
                <description>آمفی تئاتر آسپندوس آسپندوس (Aspendus) یک شهر باستانی تاریخی رومی – یونانی است که در ۴۰ کیلومتری شرق آنتالیا قرار دارد. برای رسیدن به این منطقه باستانی کافی است به انتهای بزرگراه آنتالیا به سمت سریک بروید. اینطور که از یافته های بدست آمده مشخص شده است، اولین بار در حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، یونانی ها در این مکان زندگی می کردند. آسپندوس یکی از اولین شهرهایی است که در آن سکه ضرب می شده است. برخی از سکه هایی که از آن زمان بدست آمده، منقش به تصاویر ورزشی است که مشابه ورزشهای المپیک است. سکه های یافت شده با تصاویر ورزشییک مکان باستانی بازمانده تاریخی در این شهر وجود دارد به نام سالن تئاتر آسپندوس. این سالن تئاتر بصورت نیم دایره و بر روی شیب یک تپه ساخته شده است به گونه ای که افراد برای ورود به آن بدون ایجاد مزاحمت برای افراد دیگر وارد می شدند و بر سرجای خود می نشینند. حتی جایگاه مخصوص افراد سرشناس و بزرگان شهر نیز در آن مشخص شده است. راهرویی که در بالای این سالن تئاتر وجود دارد،  دارای ۵۹ قوس هستند. اندازه قطر دایره سالن ۹۶ متر است که فضایی برای نشستن ۱۲ هزار نفر را فراهم می آورد. این سالن تئاتر در سال ۱۵۵ بعد از میلاد توسط یک معمار یونانی به نام زنون ساخته شد. این بنای تاریخی در قرن ۱۳ میلادی توسط سلجوقیان نیز مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت بطوریکه ساختمان روی استیج آن به قصری برای سکونت پادشاه سلجوقی تبدیل شد. قصر سلجوقیعلاوه بر این اثر تاریخی، از آثار بدست آمده در شمال شهر باستانی آسپندوس، می توانید قناتها و آبراههایی را مشاهده کنید که در زمان رومیان برای تامین آب مردم شهر ایجاد کرده بودند. مردمان شهر آسپندوس نسبت به مردم زمان خود متمدن تر و پیشرفته تر بودند. آنها خراطی بلد بودند و با چوب درختان لیمو در آن منطقه به وفور یافت می شود، مجسمه و مبلمان می ساختند. آنها اسب پرورش می دادند، دامداری میکردند و به شهرهای اطراف می فروختند. اگر با تور آنتالیا سفر می کنید، حتما از این شهر باستانی و شگفت انگیز دیدن کنید. ساعات بازدید از این سایت  تاریخی از ۸ صبح تا ۷:۳۰ شب می باشد.منبع: آنتالیا20</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2019 10:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به شمال از جاده الموت به سه هزار</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-hxrozmlkvtkc</link>
                <description> برای تمامی ایرانی ها سفر به شمال کشور می تواند یکی از بهترین سفرها و خاطرانگیزترین سفرها باشد. بطور حتم تمامی ما خاطرات زیبایی از سفر به شمال داریم: دریای خزر، باران، طبیعت زیبا، جنگلهای انبوه و مسیر سفر. مطمئنا مسیر سفر به شمال هم می تواند برای ما زیبا و شگفت انگیز باشد و کیفیت سفر ما را دوچندان کند. برای رفتن به شمال می توانیم از جاده های چالوس، هراز، فیروزکوه و یا مسیر قزوین به رشت استفاده کنیم. حال اگر مسیر دیگری را برای سفر انتخاب کنیم چه؟ آیا اصلا مسیر دیگری هم وجود دارد؟ می خواهیم در جواب شما بگوییم: بله. مسیرهای دیگری هم وجود دارند. ما برای این منظور از مسیر قزوین، الموت، تنکابن به شمال رفتیم. روستای رشتقون. فاصله تا معلم کلایه 65 کیلومتربرای این منظور یکروز ابتدای هفته از ماه مهر سال 97 را انتخاب کردیم و ساعت 6 صبح از تهران به سمت قزوین حرکت کردیم. در حدود ساعت 7:30 صبح بعد از رسیدن به قزوین و عبور از عوارضی شهر قزوین وارد جاده الموت شدیم. جاده قزوین به الموت جاده ای باریک، آسفالته و پر پیچ و خم است. شهرها و روستاهایی زیبا که در فواصلی نزدیک به هم قرار دارند. بعد از گذشت از روستای رشتقون جاده با شیبی ملایم مرتفع و پر پیچ و خم می شود. در اطراف مسیر، مزارع گندم و باغات میوه به وفور مشاهده می شوند. در مناطق مرتفع دشتهایی وسیع از درختان زالزاک را می توانید مشاهده کنید که متاسفانه با گذشت زمان و عدم توجه مردم و مسئولین محلی بسیاری از آنها از بین رفته اند و دیگر همانند گذشته انبوه درختان زالزاک وجود ندارد. درختان زالزالکبعد از طی تقریبا 45 دقیقه تا یکساعت به منطقه ای بسیار سرسبز و زیبا بنام رجایی دشت رسیدیم. روستایی با رودخانه ای پر آب که از روی آن گذشتیم. بعد از رجایی دشت به یک دوراهی رسیدیم که مسیر سمت چپ به سمت زارمیان می رفت که آنهم جاده ای دیگر به سمت شمال کشور می تواند باشد. ما مسیر سمت راست را انتخاب کرده و به راه خود ادامه دادیم. با گذشت نیم ساعت به روستایی به نام دیکین رسیدیم. روستای دیکیندر این منطقه تمامی زمینها، دشتها و کوه ها گندم کشت شده و درو شده بودند. برای استراحت و صرف ناهار از جاده خارج شدیم و به سمت یک جاده فرعی رفتیم که به سمت دریاچه اوان(Ovan) می رفت. این مسیر فرعی تا روستایی به نام کوشک آسفالت بود ولی در ادامه جاده خاکی میشد. بعد از گذشت تقریبا 30 دقیقه به دریاچه اوان رسیدیم. دریاچه ای زیبا و کوچک که تقریبا بکر بود. برای ورود به منطقه و اطراف دریاچه، دهیاری از شما مبلغ 2هزار تومان بعنوان ورودی دریافت می کند. البته تعدادی سکو و آلاچیق و نیز سرویسهای بهداشتی وجود داشتند که مناسب استفاده بودند. محیط اطراف دریاچه هم تمیز و پاک بود و از زباله خبری نبود(جای شکرش باقی بود). دریاچه اوان بعد از صرف ناهار و استراحت در کنار دریاچه، ساعت 1 بعد ازظهر به مسیر اصلی جاده الموت بازگشتیم. با گذشت تقریبا نیم ساعت به معلم کلایه رسیدیم. معلم کلایه بزرگترین روستا(ویا شاید شهر در این مسیر است) که پمپ بنزین هم دارد. در صورتی که باک بنزین شما نصف شده، حتما در معلم کلایه پر کنید. در صورتی که علاقمند باشید می توانید در این منطقه خوش آب و هوا نیز استراحت کنید و شب را بمانید. ویلا و سوئیت مبله در معلم کلایه پیدا می شود. بعد از گذشت از معلم کلایه و عبور از روستاهای شهرک و محمودآباد، به روستایی به نام شترخان رسیدیم. از این روستا یک جاده فرعی وجود دارد که به سمت روستای گازرخان  و قلعه الموت می رود. ما در این سفر به علت کمبود وقت، دیگر از مسیر خارج نشدیم و دیدن از قلعه الموت را به زمانی دیگر موکول کردیم و به مسیر خود تا روستای پیچ بن ادامه دادیم. روستای پیچ بن در نوک قله کوه قرار دارد که قبل از رسیدن به آن می توانید آبشار پیچ بن را مشاهده کنید. آبشاری بلند و زیبا که تنها از دور می توانید مشاهده کنید و امکان رفتن در کنار و نزدیکی آن وجود ندارد، شاید با کوهنوردی و داشتن بلد راه بشود ولی آنچه که ما دیدیم امکان آن بسیار سخت و غیرممکن بود. فاصله روستای شترخان تا پیچ بن در حدود یکساعت است که در طول مسیر می توانید انواع باغات میوه و مزارع برنج و گندم را نیز مشاهده کنید. در این مسیر می توانید رودخانه ها، چشمه ها و جوی های روان آب را به وفور مشاهده کنید که در بسیاری از قسمتها آب از وسط جاده عبور می کند. روستای پیچ بن آخرین نقطه در استان قزوین است که آسفالت در این روستا تمام می شود و ادامه جاده، خاکی است. طول این جاده خاکی تقریبا 40 کیلومتر است. با گذشت تقریبا 45 دقیقه به مکانی به ظاهر مخوف ولی شگفت انگیز رسیدیم که کاروانسرای پیچ بن نام داشت. این کاروانسرا دارای اتاقهای مختلفی بود که همگی مسقف بودند و ارتفاع سقف ها نیز کوتاه بود. کاروانسرای پیچ بناطراف کاروانسرا پوشیده شده بود از مه، به گونه ای که امکان دیدن دره و کوه های اطراف آن میسر نبود. داخل کاروانسرا را بصورتی نیمه کاره کاشی و سرامیک کرده بودند، انگار همانند بسیاری از پروژه های دیگر عمرانی با کمبود بودجه مواجه شده بودند. جای سوال داشت که کاروانسرای قدیمی سنگی در نوک قله کوه که باید بصورت بکر و قدیمی نگه داشته شود، چه نیاز به کاشی و سرامیک دارد؟ اتاقهای داخل کاروانسرای پیچ بنبه مسیر خود ادامه دادیم. به مرور مسیر سراشیبی می شد و شیبهای تندی را که در قبل از ظهر از سمت دیگر کوه بالا آمده بودیم در این سمت کوه در مسیری خاکی پایین می آمدیم. جاده زیبا بود به خصوص اینکه در استان مازندران قرار داشتیم و رطوبت و جنگل و درختان هم به مسیر اضافه می شدند. در اینجا این نکته را متذکر می شوم که برای عبور از این جاده خاکی نیازی به داشتن ماشین شاسی بلند و آفرود نیست. ماشین ما تندر 90 (L90) بود ولی تعداد زیادی هم پراید در مسیر دیدیم. جاده خاکی الموت به سمت جاده سه هزار تنکابنبعد از گذشت تقریبا 2.5 تا 3 ساعت و طی مسیر با سرعت تقریبی 15 تا 20 کیلومتر در ساعت، به انتهای جاده 3 هزار رسیدیم. در انتهای مسیر خاکی، از جاده ای عبور کردیم که بسیار پهن و زیرسازی شده بود که در طول آن تونلهایی نیز احداث شده بودند که هنوز کارگران در حال ساخت و تجهیز آنها بودند و ما از جاده کنارگذر تونلها عبور می کردیم. با افراد محلی که صحبت کردیم گفتند قرار است این جاده از تنکابن به سمت الموت و سپس قزوین کشیده شود. حدود ساعت 5 بعد ازظهر به جاده سه هزار تنکابن و جنگلهای انبوه سه هزار و انتهای سفر خود رسیدیم. در خاتمه لازم میبینم چند نکته را متذکر شوم: شروع حرکت ما ساعت 6 صبح از تهران بود، سعی کنید از این زمان دیرتر نشود. از هر شهری که به این سمت می آیید سعی کنید ساعت 7 صبح اول جاده الموت باشید که در روشنایی روز از زیبایی های طبیعت و جاده لذت ببرید. معمولا عبور از این جاده از آبان ماه تا اردیبهشت سال بعد به  علت شرایط جوی، غیرممکن و یا سخت می شود. تنها آبادی بزرگ در طول این مسیر معلم کلایه است. قبل از سفر حتما از سلامت ماشین خود اطمینان داشته باشید زیرا تنها جایی که ما مکانیکی و پمپ بنزین دیدیم فقط معلم کلایه بود و تا شمال خبری از امداد و نجات نیست. گویا از سال 1380 تا کنون تصمیم به احداث جاده ای برای مسیر قزوین به تنکابن وجود داشته است و قسمتهایی از آن نیز احداث شده است ولی بعلت کمبود بودجه و نیز تعارضات و اختلافهایی که بین سازمان محیط زیست و وزارت راه وجود دارد، هنوز توافقاتی برای احداث ادامه مسیر حاصل نشده است. در خاتمه لازم به ذکر است که دو مسیر روستایی و خاکی دیگر نیز از سمت قزوین به سمت شمال کشور وجود دارند که یکی از آنها به کلاچای و دیگری به دیلمان منتهی می شوند. این مسیرهای خاکی و مالرو شاید صدها سال است که بین مردمان استان گیلان، مازندران و قزوین وجود داشته و هنوز هم عبور از آنها خالی از لطف نیست. نویسنده: آنتالیا20عبور جوی آب از وسط جاده</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Wed, 06 Mar 2019 10:39:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تور رفتینگ آنتالیا (Rafting Tour)</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-rafting-tour-ircwkcjrxhyq</link>
                <description> یکی از تورهایی که در سفر به آنتالیا به شما حتما پیشنهاد می شود، تور رفیتینگ (Rafting Tour) است. برای تهیه این تور می توانید از راهنمای فارسی زبان تور خود کمک بگیرید و یا حتی در بیرون از هتل به دکه ها و مغازه هایی که بلیط آن را می فروشند، مراجعه کنید. پیشنهاد ما این است که برای ثبت نام به تور لیدرهای فارسی زبان خود مراجعه کنید (با وجود آنکه ممکن است قیمت پیشنهادی آنها بالاتر از مغازه های بیرون باشد). زیرا که تمامی همسفران شما همزبان و ایرانی خواهند بود و بیشتر به شما خوش میگذرد. منظور از رفتینگ، قایقرانی در روخانه ای با آبهای خروشان است. محل برگزاری این تور در منطقه آنتالیا، پارک ملی کوپرولو(Kuprulu Kanyon National Park) می باشد. این پارک در منطقه ای زیبا با دره های عمیق و درختان انبوه کاج در شمال بلک واقع شده است. معمولا با اتوبوس یا مینی بوس به هتل محل اقامت شما مراجعه می کنند و شما را تا نقطه انتهایی تور می برند. در آنجا شما با لیدرهای تور رفتینگ آشنا می شوید و آموزشهایی در زمینه نحوه برگزاری تور به شما داده می شود. سپس به هرنفر جلیقه نجات و کلاه ایمنی داده می شود. مجددا سوار اتوبوس شده و به محلی تقریبا در ۱۵ کیلومتر بالاتر برده می شوید. محل شروع تور رفتینگ از زیر پل بلند و باستانی اولوک(Oluk) در دره کوپرولو است. معمولا در قایق هایی ۱۰ نفره به همراه یک لیدر یا کاپیتان سوار می شوید و مسیری تقریبا ۱۵ کیلومتری را طی می کنید تا به نقطه انتهایی مسیر برسید. در طول مسیر از شما عکسبرداری و فیلمبرداری می شود تا در صورتی که علاقمند باشید عکسهای چاپ شده و یا فیلم خود را بر روی سی دی خریداری کنید. در انتهای مسیر در رستورانی از شما برای صرف ناهار دعوت می شود (ناهار رایگان است) و مجددا به هتل بازگردانده می شوید. از آنجایی که حتما  خیس می شود، توصیه می شود از لباس و کفش مناسب استفاده کنید، وسایل زینتی همانند گردنبند، دستبند، انگشتر، ساعت و حتی موبایل و عینک را به همراه نیاورید. معمولا تمامی تور های آنتالیا یکروز از مسافرت مهمانان خود را به این تور اختصاص می دهند. لازم به ذکر است این تور برای کودکان زیر ۷ سال اصلا توصیه نمی شود. برگزاری این تور به اندازه نصف روز زمان می برد و زمان بازگشت در حدود ساعت ۵ و ۶ بعد از ظهر است.فروش لباس الیاف طبیعی</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2019 17:55:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالیچی شهر قدیمی آنتالیا</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-d2osd8y6hmmi</link>
                <description> قبل از اینکه شهر آنتالیا به یک شهر معروف ساحلی در ترکیه تبدیل شود، یک شهر باستانی به نام آتالیا (Atallia) در دوران یونان باستان بود که بعد ها به امپراطوری روم الحاق شد. به همین دلیل هم در شهر قدیمی آنتالیا می توانید نشانه های زیادی از دوران روم باستان پیدا کنید. برای رفتن به کالیچی کافی است به میدان اصلی شهر آنتالیا(میدان ساعت) بروید و از پیاده راه کالکاپیسی عبور کنید تا وارد شهر قدیمی و باستانی کالیچی شوید. در این مسیر، مجسمه آتالوس را نیز مشاهده می کنید. امروزه کالیچی در مرکز شهر آنتالیا واقع شده است. در روزگار قدیم بدور شهر کالیچی دیوار بزرگ و بلند سنگی کشیده بودند که از آن دیوار تنها تکه هایی به همراه یک دروازه به نام دروازه هادریان باقی مانده است. تاریخ ساخت و برپایی شهر کالیچی به روم باستان بازمیگردد. شهری با کوچه های قدیمی و باریک و تنگ با خانه هایی سنگی و چوبی به همراه مغازه ها، کافه ها ، هتلها و رستورانهایی که زیبایی خیره کننده ای دارند. معمولا تور های آنتالیا که مسافران را برای بازدید از این شهر می برند، زمان بعد ازظهر و یا حتی شب را برای اینکار انتخاب می کنند. توصیه می کنیم که حتما در روز به بازدید از این شهر بپردازید یعنی برنامه بازدید خود را برای بعد از صرف صبحانه تنظیم کنید و حداقل ۴ ساعت زمان برای بازدید و گشت و گذار از این شهر قدیمی در نظر بگیرید.منبع: آنتالیا20</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2019 09:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر تاریخی ترمسوس آنتالیا (Termessos)</title>
                <link>https://virgool.io/@saatforosh/httpsvirgooliosaatforosh%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-pwh4bjing0fm</link>
                <description>شهر باستانی ترمسوس یکی از شهرهای قدیمی و باستانی است که آثار باستانی آن به خوبی حفظ شده و به جا مانده است. این شهر در ۳۰ کیلومتری شمال غربی آنتالیا مابین دو قله کوه گولوک از رشته کوه های توروس و در ارتفاع ۱۰۵۰ متری از سطح دریا واقع شده است به همین دلیل هم آن را آشیانه عقاب نیز می نامند. به علت موقعیت مکانی این شهر، برای بازدید از آن باید قدری در یک مسیر سربالایی شیبدار کوه پیمایی کنید. خرابه های به جا مانده از این شهر باستانی به نسبت سالم هستند و در بین جنگلی انبوه از درختان کاج قرار گرفته اند. آثار باقی مانده از این شهرعبارتند از: معبد، گورستان، دیواره های دفاعی شهر، ورزشگاه، مجلس شورا، سالن آمفی تئاتر با یک نمای بسیار زیبا و عالی و پنج منبع آب بسیار بزرگ که در دل کوه تراشیده شده اند. سالن آمفی تئاتر شهر ترمسوس یکی از سایتهای تاریخی مهم و با ارزش در دنیا بحساب می آید. آنچه که از کتیبه های به جا مانده از شهر ترمسوس می توان یافت، این است که مردم این شهر نام سولیموس (Solyms) را که یکی از قبیله های قدیمی پامفیلیا می باشد، برای خود انتخاب کرده بودند. زبانی هم که این مردم با خود سخن می گفتند منصربفرد بوده و دارای لهجه پیسیدیانی (Psidia  ) بوده است. شهر ترمسوس در زمان حمله اسکندر در سال ۳۳۴ بعد از میلاد مسیح، از گزند رومیان در امان مانده است و اسکندر در تسخیر آن ناتوان ماند و با گذشتن از کنار آن به کشورگشایی خود به سمت مرکز آناتولی ادامه داده است. شهر ترمسوس در زمان حمکرانی یونانیان و رومیان توانسته است به خوبی به حیات خود ادامه دهد. متاسفانه اطلاعات دقیق و موثقی از نحوه زندگی آنها در دوران بعد از میلاد مسیح در دسترس نیست. برای بازدید از شهر تاریخی و باستانی ترمسوس می توانید از ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر به این مکان مراجعه کنید. برای بازدید از این مکان تاریخی تقریبا به ۳ ساعت زمان نیاز دارید. بهای بلیط آن ۶ لیره ترکیه است که در هنگام ورود به پارک ملی از شما اخذ می شود.  معمولا تور های آنتالیا برنامه ای برای بازدید از این شهر تاریخی ندارند و خود شما باید برنامه ریزی کنید.منبع: آنتالیا20 - تور آنتالیا</description>
                <category>saatforosh</category>
                <author>saatforosh</author>
                <pubDate>Tue, 26 Feb 2019 09:39:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>