<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های alam8alam8</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saba-alam</link>
        <description>نوشتن رو دوس دارم، تا چیزی به نام من چاپ بشه کلی طول کشید، حدود یک سال. حالا دوس دارم غیر از مقاله نوشتن، کتاب بنویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 05:58:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/74020/avatar/gru5F9.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>alam8alam8</title>
            <link>https://virgool.io/@saba-alam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لینکدین، لینکد این</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-y0ap1sqctr8f</link>
                <description>دعوای آدما تو لینکدینتا جایی که من تو لینکدین بودم، آدما وقتی میخواستن با هم دعوا کنن، سر اینکه یه محتوایی به لینکدین ربطی داره یا نداره، به هم این جمله رو میگفتن: &quot;اینجا اینستاگرام نیست&quot; &quot;اینجا اینستاگرام نیست&quot;   (((((((:تکیه ی آدما واسه دعوا کردن، به این جمله ی کج بود، مث همین درخت. جمله ی غلطی نبود اما آدرس خوبی هم نبود، مث اینه که شما تو خونه تون نشستین برا اینکه به بچه تون یادآوری کنین که اینجا خونه ست، و راجع به خونه بودنش حرف بزنین، هی بگین: اینجا پارک نیست، اینجا سینما نیست، اینجا کتابخونه نیست، اینجا مسجد نیست، اینجا فروشگاه نیست، اینجا قبرستون نیست، اینجا هتل نیست.. .. .. .. جمله ی کج لینکدینی هامن تو لینکدین راجع به روزمرگی ها مینوشتم، یه خرده ام راجع به دغدغه ام برای مقاله نوشتن، یه خرده هم راجع به فیزیک، خیلی کم، آخه من فیزیک خوندم، فیزیک هسته ای. مخاطب پستام معمولا کامنت های مفیدی میذاشتن، برای من کافی و خوشایند بود. البته منم یه بار که یه پست راجع به &quot;سکس&quot;نوشتم، که البته شاید جاش تو لینکدین نبود، شایدم بود در حد یه دونه پست، نمیدونم، یه نفرشون اومد اعتراض، نه اینکه بگه اینجا اینستاگرام نیست، ولی یه جور دیگه گفت (((((:نمیدونم چرا تو لینکدین آدما برا اینکه به هم بفهمونن که کجا هستن یا یادآوری کنن که کجا هستن، پای اینستاگرام رو وسط میاوردن، مث وقتی که دو تا آدم با هم دعوا دارن بعد هر کی پای اطرافیان اون یکی رو میکشه وسط دعوا (((((:برای من ترتیب حضورم در شبکه های اجتماعی به این صورت بود:اول فیسبوکبعدش لینکدینبعدشم اینستاگرامبعد از اون، توییتر یا توئیترو البته لابلای همه ی اینها عاشق &quot;یوتیوب&quot;صبا </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Mon, 29 Nov 2021 23:06:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصویر هیچ ربطی به موضوع پست نداره (:</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%B1%D8%A8%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-khd3xsdndcll</link>
                <description>روز بارونی دریاچه هیچ وقت &quot;چیزای مهم&quot; لابلای چیزایی که مهم نیست، گم نمیشن. اصلا به &quot;چیزایی که مهم نیستن&quot; نزدیک نمیشن. این ما هستیم که به زور چیزایی که مهم نیست رو کنار چیزایی میذاریم که مهم هستن. فک نمیکنم هیچ شی، شخص، مسئله یا موضوع مهمی لابلای &quot;بی اهمیت ها&quot; به خودی خود گم شده باشه! چیزای مهم یا دوس ندارن که گم بشن یا نمیتونن که گم بشن!، بنابراین خودشون گم نمیشن، مگه اینکه ما بخوایم گمشون کنیم! چیزای مهم گم نمیشن چون تعداد شون خیلی کمه. آدمای مهم، مسئله های مهم، اشیا مهم، موضوعات مهم، همشون تعدادشون کمه. بنابراین خیلی واضح و دقیق در جای مشخصی در محیط یا در ذهن ما هستن، پس چرا باید گم بشن؟مثلا برنامه روزمره ما مگه چن تا بخش مهم داره، سه تا یا سی تا؟ به احتمال خیلی زیاد سه تا، نه سی تا.در طول هفته چن تا پسورد رو باید یه گوشه ی مطمئن بنویسیم که گم نشه، یا چن تا شماره تلفن مهم رو یهویی باید یه گوشه مطمئن یادداشت کنیم که گم نشه، مسئله گوشه بودنش نیست، مسئله مطمئن بودن گوشه ست. در طول هفته چن تا قرار ملاقات مهم داریم، که یکی دو تاش رو یادمون بره! آخرین &quot;مهمی&quot; که گم کردین، کی یا چی بود؟!!صبا  </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Mon, 29 Nov 2021 20:56:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما الان کجایین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-frckbsleh4ji</link>
                <description>یه دونه صباشما همین الان کجایین؟! تو اتاق تون، تو سالن، تو آشپز خونه، دم در یخچال، یا نه، دارین مسواک میزنین؟یا نه، منتظر یه نفر یا چند نفر هستین که برین، یا بیاین، به جایی برین، یا از یه جایی برگردین؟! یا شاید همین الان رو مخ یه آدمی هستین، ولی خودتون نمیدونین!، یا مثلا شاید تو قلب یه آدمی هستین، ولی بازم خودتون نمیدونین! ممکنه رو مخ یه آدمی باشین ولی خودتون ندونین؟!مثلا تو مطب یه پزشک نشستین بعد هی پاهاتون رو تکون میدین، یه جوری که صدای کفش تون هی بلند میشه، یا مثلا یه جوری صدای آدامس خوردن تون بلند میشه که، همه میفهمن شما چار پنج ساله که اصلا آدامس نخوردین و واسه جویدنش الان خیلی ذوق دارین، مثلا به اندازه ی یه بچه ی چار ساله که یه لباس جدیدش رو همچین با ذوق و عجله میپوشه که یقه اش پاره میشه(:  ! یا شاید از اون آدمایی باشیم که وقتی توی یه محیط عمومی و بسته هستیم، برا اینکه ابراز وجود کنیم، گوشی تلفن مون رو برمیداریم، به یه آدمی که همچین هم منتظر تماس ما نبوده زنگ میزنیم، راجع به بابای عروس دختر خاله شون که رفته استانبول احوال پرسی میکنیم، که بگیم یه فامیل درجه ی چهل و نه ما رفته ترکیه، ملت همه بدونین!خلاصه اینکه ما آدما گاهی مث گربه ی شرودینگر اصلا معلوم نیست کجا هستیم، چمونه و چی میخوایم!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 16:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-ww2ygccrixfz</link>
                <description> چند پاراگراف برای ویرگولبخش چهارموقتی کار به &quot;اهمیت&quot; میرسه، دیگه موضوع خیلی مطرح نیست. دیگه مطرح نیست که این چه چیزیه که اهمیت داره یا مهم هست یا مهم شده؟! یا اهمیت پیدا کرده! بلکه &quot;اهمیت&quot; به تنهایی بخشی از فضای ذهن و البته به تبع اون، جسم ما رو درگیر میکنه و در بر میگیره!{ توضیح جانبی (:  من از تصاویری که به خوراکی ها و فضای آشپزخونه مربوط میشه، در پست ها استفاده میکنم (: چون به نظرم انرژی مثبتی داره، صرف نظر از موضوع. خب البته شاید من یه خرده شکمو یا خواننده ها یه خرده شکمو هستن، یا هر دو تامون، شاید هم فقط گشنه مون میشه به طور موقت}اندازه اهمیت خیلی مطرح نیست، وقتی شعله اهمیت روشن میشهوقتی در مورد یه مسئله مثلا نگران میشیم یا هر حس دیگه ای مثل ترس، تردید، مقاومت و یا درماندگی سراغ مون میاد، انگار که این حواس، به شکل و صورتی مطلق به ما نزدیک و یا به ما حمله ور میشن، دیگه خیلی میزان این حواس رو اندازه گیری نمی کنیم، فقط عنوان شون بر ما غالب میشه.البته که این چنین حواسی به ما آروم آروم نزدیک میشن، اما میزان اثرشون بر چگونگی اثرشون نمی چربه، به ظاهر مکانیزم (مکانیسم) اثرشون از اندازه و میزان اثرشون نفوذ بیشتری داره و حاکم تره.یه مسئله یا مهمه یا مهم نیست، و این دسته بندی قبل از شروع اندازه گیری میزان اهمیت مسئله، انجام میشه!البته من بازم اینو میگم که معمولا در مورد اهمیت مسائل، دغدغه ما به چگونگی اهمیت داشتن شون برمیگرده بیشتر تا میزان اهمیت شون. تشخیص این که یه مسئله واقعا در دسته مهم ها قرار میگیره یا نه، مرحله مهمی از پردازش یه مسئله است. گاهی پرداش یه مسئله برای ما در همین مرحله باقی میمونه و شامل مرحله دیگه ای نمیشه، وقتی که با اطمینان تشخیص میدیم که فلان مسئله  مهم نیست، یا در حال حاضر مهم نیست، یا به طور کلی برای ما مهم نیست، پردازش مون برای اون مسئله تک مرحله ای خواهد بود.اینکه با چه ابزاری اهمیت یه مسئله مغز ما رو تحت تاثیر نیروی خودش قرار میده مهمه!مهمه که یه مسئله قراره مغز ما رو اول در مورد خودش آب پز کنه بعد بکوبه یا قراره مغز ما رو در مورد خودش خرد کنه بعد سرخ کنه. یا نه، مغز ما در مورد اون مسئله سختی و مقاومت کمی داره و کافیه با دست یه خرده فشارش بده تا برای پذیرش اون مسئله مغزمون اعلام آمادگی کنه.</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 17:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل چهارم زندگی شما</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-nhxh1pu4hp7z</link>
                <description>بخش سوم برای ویرگولمرورکلام مون رو از یک توضیح شروع کردیم، توضیحی در مورد کلمه، در مورد اینکه نام شما یا به عبارتی خود شما یه کلمه هستین، البته هر چه که به طور کلی به یه آدم مربوط میشه، بسیار فراتر از یک کلمه هست، اما ما آدما در مهمترین و خاص ترین اسناد زندگی مون به طور خلاصه به یک نام و نام خانودگی ربط داده میشیم. در ارتباط ها و روابط مون هم، معمولا به یه نام صدا زده میشیم یا فراخونده میشیم که گاهی به پس و پیش این نام، به نسبت ویژگی ها و موقعیت های مشترک، یک یا چند کلم اضافه میشه.بعد از اندکی توضیح و تفسیر در مورد نام (دو پست قبل تر)، به عنوان آشپزخونه (پست قبلی آشپزخونه بود، که در ویرایش به اشتباه پاک شد کلمه آشپزخونه) رسیدیم.شلوغ باشه، ولی خوشمزه باشه؟!عنوان بعدی سبک هست، پس در مورد عنوان بعدی اینجا چیزی نمیگم، فقط اینکه این سبکی که در نوشتن این فصل مد نظرم هست، که پایین تر و در صفحه های بعدی راجع بهش مینویسم، مربوط به نویسنده ایه که به تازگی یعنی طی چند هفته گذشته در حال خوندن یکی از آثار اون هستم.نکته دیگه ای که باید بگم اینه که ممکنه همین نثر شکسته رو به عنوان نثر قالب برای کلمات انتخاب کنم و دیگه اینکه بخش مرور رو لابلای بخش های مختلف میارم و مرور فقط در مورد متنی که در بخش گذشته نوشته شده نیست، بلکه به متنی که قراره در بخش بعدی نوشته بشه هم مربوطه.متن مون هم پرجمعیت باشه از کلمات، و هم شسته رفته و خوشمزه باشه؟! هم مفید باشه؟!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 14:43:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فصل چهارم زندگی شما</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-hhgxtoys4kji</link>
                <description>بخش دوم برای ویرگولوقتی نویسنده یا شخصی که دارد چیزی را مینویسد، یک خانم باشد! چیزی مثل پختن، یا فرایندی همچون پختن یا یک ویژگی همچون بو یا عطری خوشایند، از سمت آشپزخانه یا از عطر هلی که در چای کنار دست اوست یا از قهوه ای که بقایایش ته نشین شده و آماده ست تا فالش را که نمایان در ته فنجان است بخوانند، خود به خود به نوشته اضافه میشود.طعم یک نوشته به چه چیزی وابسته ست؟!! به شکل یه عنصر، یا ترکیب عناصر مختلف؟!پس آشپزخانه جایی ست که عواملی در حرکت را به محیط صادر میکند، عواملی از جنس ویژگی یا فرایند اتفاق افتاده برای یک متریال، فرایند های بودار، فرایند های معطر.اینکه معادل این موضوع در شیمی چه میتواند باشد و چه فرایند هایی در آزمایشگاه های شیمی خوشبو و معطر هستند، را باید تحقیق کرد.قرار ما با خودمان این است که در نوشتن یک متن بلند، شاخه شاخه نپریم، پس شما بدانید که ما حواس مان به این نکته هست، اما گاهی اتفاقی که باید در یک متن بیفتد، حاصل نشده، نه اینکه حاصل نمیشود، اندکی یا بسیاری زمان میبرد، البته پختگی و تکرار و تمرین، از عواملی هستند که بیش از هر چیز به نویسنده، یعنی همان که مینویسد، راه را نشان میدهد. دومین قرار ما با خودمان این است که گاهی شکسته بنویسیم.مثل همین حالا  ××××××    پس یه مسئله مهم برای ما پختگیه و مسئله مهم دیگه، شکستگی. اتفاقا پختگی و شکستگی با آشپزخانه و آشپزی و بعد از اون دستپخت، ارتباط مهم و مستقیمی دارن.تا زمانی که متریال خوراکی موجود در آشپزخانه، به قطعه های کوچیک و بزرگ خرد، ریز، رنده، شکسته و یا له نشن اتفاقی به نام پختگی نیفتاده.موضوعی که در آشپزخانه به شدت مظلوم و نادیده گرفته میشه، زمانه. هر خانمی که در دوره های مختلف زندگی خودش از یک نیمروی ساده گرفته تا یک خورش پیچیده و سنگین مثل فسنجون رو اگه تهیه و آماده کرده باشه، احتمالا به این نتیجه مهم رسیده که، عنصر زمان در آشپزخونه بسیار فرار و از دست رفتنیه.اینکه خورش درست تره یا خورشت، مسئله ای نیست که ما تمایلی به پردازش اون داشته باشیم، ما میگیم: خورش، شما هم به هر صورتی که اون خوراک خوشمزه رو مایل هستین صدا بزنین.به عنوان یک مبتدی در امر نوشتن یک کتاب (چون من حدود هشت مقاله چاپ شده در نشریه ای تحلیلی-خبری دارم، ولی کتاب نه، هیچ کتابی تا به حال به نام من چاپ نشده، منظور اینه که من کتابی تا به حال ننوشتم)، هر چه که تا این خط نوشته شده رو مرور میکنیم تا حساب چیزی از دست نره، و دوباره رشته کلام رو از سر میگیریم، پس بخش بعدی عنوانش هست مرور.چطور یه نوشته به عنوان خوراکی ذهن، برای خوردن آماده ست؟! اندکی پس از برشتگی!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 14:17:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب من</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-a80sfxmdnrue</link>
                <description>فصل چهارم زندگی شمابخش اول: شماشما یک کلمه اید، یک کلمه چند حرفی، کلمه ای که حداقل دو حرف است، شاید شمار کلمات دو حرفی به نظر بسیار اندک و نایاب بیاید، اما تنها این نیست، آن کلمات ویژگی های دیگری هم دارند، بیش از آنکه تعداد اندکی داشته باشند، معنای سخت و مبهمی دارند مثل: نت، بش، پک، ظل، جت، خش، دا، لف، گپ، مل و .. .. .. آنگونه که، شما در مورد زبان مبدا شان گیج خواهید شد. میبینید که کلمات دو حرفی کلماتی سخت هستند، پس شاید این چند خط، این متن، این تایپ نوشته، تذکر یا یادآوری ای باشد تا شما را امروز به این اندیشه وادارد که خود شما و یا دیگرانی که در اطرافتان هستند، چند حرفی اند؟!!وقتی از اندیشه سخن میگوییم، منظورمان تنها پاسخ نیست، منظورمان تنها کمال و تکمیل نیست. اندیشه از گذرگاه ابهام، تردید و تفکر و سوال بسیار عبور میکند. تامل بهترین و بزرگترین تکیه گاه برای اندیشه است، اندکی ایستادن و مکث کردن، لازمه اندیشیدن است، اندکی مردد شدن و شک کردن به آنچه پس و پیش روی ماست، لازمه اندیشیدن است، اندکی تغییر و جابجایی و به عبارتی حرکت، لازمه اندیشیدن و صد البته نو اندیشیدن است.اینکه شما برای دیگران یک کلمه چند حرفی و یا یک جمله چند کلمه ای هستید؟!، مکث خوبی در مورد شما و دیگران است، وقتی نام تان را بر زبان میاورند، وقتی تصویر و چهره تان را در ذهن شان مرور و یا تجسم میکنند، شما را با چند کلمه یا حرف تداعی میکنند؟!؟، آیا تنها نام شما برای آنها کافی ست؟!! یا چیزی را به آن اضافه میکنند؟من یک کلمه سه حرفی هستم، صبا. صبا نام نسیمی ست. متاسفانه صبا یک نام با ریشه عربی ست، البته ما خصومتی با نژاد ها نداریم، صرف نظر از گرایش و خواست و سلیقه مان، اما ترجیح میدادیم نام مان ریشه فارسی یا همان پارسی داشته باشد، یا حداقل نامی باشد که غیر عربی ست، میان زبان ها من علاقه ای به زبان عربی ندارم.در هر حال نام من صبا ست و هیچ امکانی برای تماس با پیشنهاد دهنده نام که مادر همسر برادر مان است، نداریم، احتمالا به عربی بودن ریشه این نام وقوفی نداشته است، به هر حال نام من، صبا ست.نام شما چیست؟!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 17:15:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شلوغی</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA%DB%8C-aosaodu6jihs</link>
                <description>رنگ شلوغی مهمه؟! مهمه که شلوغی چه رنگی باشه؟ برای شما فرقی میکنه که رنگ یه شلوغی چی باشه، مثلا یه شلوغی که یکدست سبز باشه با یه شلوغی که یکدست قهوه ای باشه، برای شما فرقی میکنه؟!رنگ یه ویژگیه، خیلی به تعریف شلوغی کمکی نمیکنهچن تا از اینا، رو هم یا کنار هم جمع بشن، اسمش میشه شلوغی؟!وقتی دوس دارین نویسنده بشین یا هواش به سرتون خورده، یا نه فقط نوشتن رو دوس دارین، یا اونم نه، فقط یه چیزی ذهن تون رو هل داده که بنویسین یا یه چیزی بینابین همه ی اینها، هیچی به اندازه ی جمعیت کلمات برای شما اهمیت نداره، یا در نهایت چیزی که به عنوان محصول ذهن شماست، جمعیتی از کلماته!! جمعیتی که مهمترین ویژگی شون جمع بودنشونه، اینکه تونستن به طریقی که همون بیان شماست، دور هم جمع بشن، یه دورهمی که برای چشم دیگری و دیگران حرفی برای گفتن داشته باشه!بیان شما چیزی نیست که با چشم دیده بشه، اما کلمات در ردیف هایی منظم یا نسبتا منظم به چشم خواننده برخورد میکنن، جمعیتی از کلمات تنها چیزیه که خواننده با چشم هاش میتونه ببینه و بخونه؟!پیش اومده متنی رو بخونین، و احساس کنید که از یه جایی به بعد مث یه عالمه ظرفی که روی هم جمع شده باشه و یهو سقوط کنن، سقوط کرده باشه؟! تا حالا سقوط یه متن رو دیدین؟!مدامون خوب نمینویسه؟! یا ..یا ظرف مغزمون شکسته، که مدادمون هم تصمیم گرفته بشکنه </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 19:19:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شلوغی به ویژگی جمعیت نیست که، به خود جمعیته</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%D9%87-o9qu9y4jkzmh</link>
                <description>مثلا یه سری ظرف تمیز که روی هم تلمبار یا تلنبار شدن با یه سری ظرف کثیف که اونا هم روی هم تلمبار یا تلنبار شدن، از این جهت که بعدا براشون چه اتفاقی میفته متفاوتن، اگر نه، در وضعیت فعلی شون، فقط شلوغ و بی نظم بودنشون هست که به شدت ویژگی و بعد از اون ویژگی مشترک شون به حساب میاد.پس در تعریف شلوغی، صرفا یا بیشتر از هر چیزی، خود جمعیت مهمهظرف ها شسته شده، ظرف ها تمیزه، ظرف ها کثیف نیستبه شکل خاصی از ظرف ها علاقه دارین؟!‌ شکل ظرفی که توش غذا میخورین براتون مهمه؟! شاید مدت های زیادیه که مثلا به یه دایره عادت داریم یا مثلا به یه ظرف چینی مربعی شکل که توش مثلا ماکارونی بخوریم، حالا ما به ماکارونی عادت داریم یا ماکارونی به ظرف چینی مربعی شکل؟ یا ما به هر دوی اینها! کی، به کی یا به چی عادت داشته باشه مهمه؟!ظرف به غذا یه چیزی، یه ویژگی اضافه میکنه، گاهی هم غذا به ظرف یه چیزی اضافه میکنه، یه چیزی غیر از خودشو!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sun, 22 Nov 2020 18:17:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حداقل ها</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%87%D8%A7-wwhel71d8xzu</link>
                <description>حداقل های پروسه پذیرحداقل ها خودشون ویژگی هستن، اما ویژگی هایی هم دارن. احتمالا حداقل ها وفور بیشتری دارن و بیشتر در دسترس هستن. البته برخی از حداقل ها هم ممکنه در دسترس بسیاری نباشه. اما عموما یا به طور متوسط حداقل ها امکان وقوع یا وجود بیشتری دارن.جنس حداقل ها ممکنه برای گروه های مختلف متفاوت باشههمه، تقریبا به حداقل ها نیاز دارن. یعنی استفاده یا بکارگیری حداقل ها برای همه لازمه اما چگونگی گذار به سمت حداقل ها ممکنه متفاوت باشه، یعنی گاهی به سمت حداقل ها حمله میشه و گاهی خیلی آروم و خرامان خرامان از کنار حداقل ها در حالی که ازشون استفاده میکنن عبور میکنن. و گاهی در حالی که از حداقل ها بهره گرفته میشه اما خیلی به حساب نمیارن شون، اما این چیزی از اون استفاده کم نمیکنه. جنس حداقل ها ممکنه اشکال مختلفی داشته باشهظاهر حداقل ها دقیقا زمانی که ازشون استفاده میشه ممکنه برای گروه های مختلف متفاوت باشه، یعنی خاصیتش یکی باشه اما سختی و آسونی استفاده ازشون متفاوت باشه. یک قاشق از هر کدوم این نمک ها چه در پخت و پز و چه توی نمکدون کاربرد اندک متفاوتی داره (:در لینکدین به این صورت مینوشتم که، یه خرده مبهم یا ناقص یا سخت به نظر میرسید ( :  ، اما خب بعضیا ادامه داشتنش رو دوس داشتن. بنابراین هر چی مینویسم بیشتر از اونکه ویرایش لازم داشته باشه، پردازش لازم داره (:</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Tue, 15 Sep 2020 17:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حداقل ها</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%87%D8%A7-rdmlmkm0g8lc</link>
                <description>&quot;کم&quot; با &quot;حداقل&quot; فرق میکنه. حداقل یه حد و مرزیه که پایین تر از اون یا مناسب نیست یا مضره یا کافی نیست. اما کم یه حکم قطعیه یه نظر قطعی در مورد اندازه ای که سنجیده شده و تعیین شده و به صورت &quot;کم&quot; توصیف شده و کاری به مقادیر قبل و بعدش هم نداریم.اگه یه روزی قرار باشه یه حداقلی رو برای زندگی مون در یک موقعیتی تعریف کنیم و بخوایم بهش پایبند باشیم، در حالی که موضوع سر احساس مون باشه، فک میکنید میتونید چنین کاری رو انجام بدین؟! یعنی یه اندازه حداقلی یه آدمی رو برای همیشه دوس داشته باشین، یه مقدار حداقلی که در بلند مدت مطمئن نیستین که براتون مضر نباشه!!شاید بعضی حداقل ها، اما دوس داشتنی، در بلند مدت مثل یه سرمایه مهم به حساب بیان. سرمایه ای به نام &quot;حداقل های دوس داشتنی&quot;.حداقل های دوس داشتنی مثل مقدار معینی قند یا نمک میمونن، که بیشتر از اون اندازه برای سلامتی ما یا بعضی افراد مضره. دوست داشتن هم، اندازه هایی رو مثل کوانتوم های انرژی میپذیره پس، اندازه هایی که میتونن از قبل تعریف مشخص و قواعد خاص خودشون رو داشته باشن.اینجا خیلی نمیتونم مرتب بنویسم، دقیقا نمیدونم چرا!! یه حالیه، نسبت به لینکدین. البته در لینکدین خیلی خیلی کوتاه مینوشتم، شاید دلیلش همین مسئله حجم باشه. جالبه که اگه شما فقط چند خط مطلب بنویسید و باقیش مثلا تصویر باشه، به عنوان &quot;حجم حداقلی&quot;، ویرگول میپذیره پست تون رو، اما اگه فقط متن باشه، نه. میشینه دونه دونه کلمات و حروف و خطوط و پاراگراف هاتون رو میشمره.</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Tue, 15 Sep 2020 15:27:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حداقل ها لازمن</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86-ax99u6z7gpoe</link>
                <description>حداقل ها مهم هستنحداقل ها گاهی لازم هستن و گاهی مهم. مثلا حداقل مقداری که لازمه تا در مورد یه موضوع یا مسئله مطالعه کنیم تا به یه برداشت کلی یا سطحی و اولیه برسیم.موثرترین متن ها از یه کلمه، جمله و پاراگراف شروع شدنگاهی سختی هر ماجرایی همون پاراگراف اولشه، باقیش حلهحداقل ها گاهی کافی هستن و از طرفی گاهی ممکنه مضر باشن. مثلا یه مقدار حداقلی از مشروبات الکلی برای آدمی که هرگز چنین نوشیدنی ای رو تجربه نکرده. بنابراین یک مقدار حداقلی از رفتاری که هرگز تجربه نشده یا چیزی که هرگز چشیده نشده، میتونه مضر باشه، آخه تصور ما اینه که همیشه این حدود ماکزیمم هستن که میتونن مضر باشن. پس تجربه اولی ها، میتونن مضر باشن، حتی اگر حداقلی باشن. هر چیزی که برای بار اول امتحان میشه لزوما حداقل مقدار بودنش ما رو در مورد مضر نبودنش نمیتونه مطمئن کنه.مقدار های حداقلی از چیز های مختلف و متنوع کنار هم، ترکیب جذابیهیه خرده از هر چیزی خوبه، حداقل های مفید کنار هم خوبندوست داشتن هم درجه بندی داره، البته خود دوست داشتن باید اتفاق بیفته بعد به درجه بندیش رسیدگی بشه. دوست داشتن حتی یه ذره اش یه خرده اش هم خوبه. دوست داشتن قشنگه کلا. میشه نوشتش میشه نفس بکشی دوس داشتن رو، میشه به شدت مثل یه عطر خودش رو به مشامت برسونه. دوست داشتن واقعا قشنگه، یه ذره دوس داشتن حتی، قشنگه. از دوست داشتن میشه عکس گرفت، دوست داشتن رو میشه پخت، دوست داشتن کامله، باهاش خیلی کارا میشه انجام داد. با دوس داشتن خیلی از حداقل ها رو میشه به اوج رسوند.دوست داشتن رو باید نگه داشت، تو ذهن، تو کیف، تو قلب، تو چشم، تو نگاه، تو راه</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 22:27:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حداقل ها</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%87%D8%A7-mdotoxw66tg8</link>
                <description>حداقل ها لازمن، خیلی از چیزایی که لازمه، اولش شاید خوشایند نباشههر چیزی حجم مشخصی داره، طول عرض ارتفاع. ما گاهی مسیری مد نظرمون هست که ورود به اون سخته یا گاهی چند مسیر موازی مد نظرمون هست که یه خرده از هر کدوم از اونها برامون لازم، مفید یا دوست داشتنیه، در این حالت شاید ناخنک زدن حرکت مفیدی باشه.ناخنک زدن به یه سری چیزا میتونه به اندازه یه قاشق باشه و یا میتونه به اندازه یه ملاقه، شاید هم پیمونه مون یه قابلمه باشه وقتی داریم ناخنک میزنیم. البته در این حالت قصد ما چشیدن نیست، میخوایم از طعم دلخواه مون استفاده کنیم و لذت ببریم. طعمی که قبلا اون رو چشیدیم و لذتش رو تجربه کردیم.چشیدن برای تشخیص و تصمیم گیریبوییدن برای تیک زدن آخرین گزینه چک لیستقبل از لذت بردن</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 18:56:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه خوبه</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-jpb1rlumpdpk</link>
                <description>من کوتاه دوس دارمخود کوتاهی ویژگی هایی داره. هر چیز کوتاهی میتونه راحت تر باشه، مثلا راحت تر مرتب میشه، یا راحت تر ویرایش میشه، یا راحت تر جمع میشه. بستگی داره اون محتوایی که ویژگی کوتاه بودن رو بهش نسبت میدیم، چی باشه! مثلا یک متن باشه، یا موهامون باشه که میخوایم مرتب و یه مدل قشنگ کوتاه بشه، یا مدت زمان یه مهمونی باشه که میخوایم کوتاه باشه. یا مثلا طول مکالمه مون با یه نفر که میخوایم خیلی بلند نباشه، متوسط رو به کوتاه باشه!مقیاس شما چیه؟در هر حال متریک بودن خوبه، اینکه اندازه ای رو برای هر چیزی قائل باشیم، یا برای برخی چیزها، خوبه، احتمالا مفید باشه. تا متریک نباشیم، نمیتونیم مقایسه کنیم، نمیتونیم دسته بندی کنیم و اینها به تفکیک پذیر شدن ذهن مون کمک میکنه، خیلی وقت ها تفیک کردن و جدا کردن مسائل از هم حتی جسارت میخواد!!مرز ها وقتی توانایی تفکیک پذیری مسائل رو داشته باشیم، تقویت میشن. مرز ها مهم هستن، به مرز ها باید احترام بذاریم. پس گاهی به خاطر حفظ مرز ها هم که شده بعضی مسائل رو حداقل برای مدتی باید کوتاه کنیم، حذف کنیم، کنار بذاریم، فراموش کنیم، یا کمرنگ شون کنیم، مثل رقیق کردن چای!من شاخه به شاخه میپرم؟! البته چنین قصدی ندارم، قصدم بافتن یک رشته و وصل کردن مفاهیم مختلف به هم هست. بنابراین از کوتاهی به اندازه گیری، از اندازه گیری به مقایسه و از مقایسه به تفکیک پذیری میرسیم، شما هم همراه من رسیدید؟!گاهی یک ماجرایی رو فقط قصد داریم که کوتاه کنیم، اما حواسمون نیست که این مسئله ای که قصد کوتاه کردنش رو داریم، داره قطع میشه برای همیشه و دیگه بلند بشو نیست، به عبارتی رشد نخواهد کرد.و گاهی برش ها، برش نتیجه هاست و گاهی یه مسئله رو بعد از کوتاه کردن قراره بدوزیمش!</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Tue, 04 Aug 2020 15:54:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان باید چطور باشه؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-gvkatutltlgc</link>
                <description>حالا که دنیا خیلی شلوغه!!، البته قبلا هم شلوغ بوده، اما ما عادت داریم که بگیم قبلا همه چی خوب بوده، فقط الان بد شده، انگار که سیستم فکری مون هم دچار تورم اقتصاد محور شده باید آروم باشیم، راحت هم باشیم، منظورم خونسرد بودنه، این از خیلی کارها سخت ترهدنیا در شلوغ ترین حالت هم، قشنگی هایی داره، وقتی بتونیم یا بخوایم که مرتبش کنیممیگن ایرانی ها خیلی حرف میزنن، عمل نمیکنن، اینو خود ایرانی ها میگن؟! راس میگن؟! میگن یا شاید میگیم: که ایرانی ها خیلی حرف میزنن، عمل نمیکنن، به عبارتی عملشون ضعیفه (:عمل آدم ضعیف باشه که خوبه (:اینکه همه احساس میکنن، دنیا به یه تنگنای سخت تبدیل شده، یه حرف تکراریه، بهتره راجع بهش حرف نزنیمآشپزخانه دو تکهدنیا الان شبیه این مدل آشپزخونه هاست که بهش میگن مخفی یا کثیف، که به دو بخش مجزا تقسیم میکنه آشپزخونه رو، که یه سمتش تمیز بمونه. در عین حال که دنیا شلوغه، اما باز هم آدما سعی میکنن به دو یا چند بخش تقسیمش کنن، شلوغی هاش بمونه یه طرف، باقیش یه طرف دیگهخب حالتون چطوره، حال دوستاتون، حال خانواده تون، حال خودتون و آدمای زندگی تون؟امروز سیزدهم مرداد ماه نود و نه، سوم آگوست دو هزار و بیست، اما، اما ساعت بیست و سه و سی و چهار دقیقه ست، امروز داره تموم میشه.آخه من همیشه تاریخ شمسی و میلادی و ساعت رو لابلای یادداشت هام مینویسم، شاید آدمی که برای اولین بار بخواد اونها رو از لابلای فایل هام مثلا از توی لپ تاپ بخونه، براش جالب باشه یا مهم باشه که چی رو چه زمانی نوشتم!همین دیگه فعلااجاق گاز زندگی تون رو یه چک کنید، ببینید یه آش نپخته روش جا نمونده باشه، یه وقت آش زندگی تون ته نگیره زیادی یا مثلا نسوزه یا مثلا شفته نشه وا بره!! اجاق گاز آشپزخونه رو نمیگم، اجاق گاز زندگی تون رو میگم (:گاهی فقط یه روی یه چیزی یا یه ماجرایی هدر میره، اون یکی روش قابل استفاده ستدمای تعادل به جنس موقعیت ها بستگی داره </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Tue, 04 Aug 2020 00:05:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان را اینجا یا هر جایی که دوس دارین وارد کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-kyq9tywws945</link>
                <description> چی دوس دارین؟!همه شکمو هستیمدور از جونتون اگه شکمو باشین!، همین اول معلوم کرد که! همین اول معلوم شد که شما لابد شکمو هستین، اگرنه یه کاسه چیپس چرا باید دلتون رو ببره؟!، ما فرض میکنیم که چیپس تونسته که دلتون رو ببرهاون هم وقتی که در دسترس تون نیست. فقط یه تصویره که روبروتون میبینید. یا شاید همین الان که دارین این نوشته رو میخونید، در حال چیپس خوردن هم هستین، اما خب خیلی از دوس داشتنی ها وقتی که کنارمون هستن خیلی متوجه شون نیستیم، یا برداشت ما اون حالی نیست که اونها میتونن به ما بدنخوراکی ها از بسیار دوس داشتنی ها هستن. فک کنم مثلا اگه به بعضیا بگن بیا برو جهنم ولی روزی چند تا ظرف فالوده میدیم بخورین، خب میرن حتما، شاید منم برم یا اگه بگن ما دلمون خواسته که هایده رو ببریمش جهنم، هر کی صداش رو دوس داره بیاد باهاش بره، شاید من برم! حالا اصلا کی گفته که ما خودمون قراره بریم بهشت، یا اینکه کی گفته که هایده جون قراره بره جهنم، هر کی گفته چرت و پرت گفته، هایده، نفسش خیلی تو حلقه، شیش دیقه ای میخونه، آخه بسیار شیش دیقه ای خوان ها رو میبرن جهنم؟؟!! نه نمیبرن، میبرن بهشت قطعاهایده، خنده هاش خیلی جیگرهحالا اینکه هایده چیپس دوس داشته یا نه هم مسئله مهمیه!برگردیم؟! سر موضوع اصلی دیگهموضوع اصلی این بود که &quot;چی دوس داریم؟&quot; ویرگول هم دوس دارم من، گیومه نیز هم. گاهی فک میکنم که وقتی کیبورد انگلیسیه زبانش، چه معنی داره که از علامت هاش برای متن فارسی استفاده کنیم؟! مثل همین گیومه ی بالا!! فک میکنید اگه محتوای آدمای اطراف تون رو یه هم بزنید، از توش چه طعمی در میاد، اصلا هم زدن چه تاثیری روی طعم نهایی یه غذا داره؟ وقتی یه چیزی رو هم میزنیم، محتویاتش رو به هم نزدیک و همزمان از هم دور میکنیممن شلخته نوشتم، شما خودتون مرتب درو کنید، خب وسط اسباب کشی پست گذاشتن و نوشتن بهتر از این هم نمیشه کلمات و عبارات کلیدی رو مینوسم، خوبه، لازمهچیپس، دوس داشتن، دوس داشتنی بودن، هایده </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 12:55:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان را اینجا یا هر جایی که دوس دارین وارد کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-lw55emdylak0</link>
                <description>در مورد &quot;عنوان&quot; دوس دارم بنویسمعنوان به ما جهت میده، اما اول موضوع باید مشخص شده باشه. صب کنید!!!! یه صدایی داره میاد .. .. .. .. ..  .. ، قطره های آب داره میریزه روی یه نایلون، و شما اگه بشنوید فک میکنید که این صدای اولین قطره های بارونه. صدای اولین قطره های بارون رو دوس دارین؟!! من عاشق پاییزم! الانه که خواننده با خودش بگه که صبا پاییز چه ربطی به عنوان داشت؟، عنوان چه ربطی به عشق داشت؟، موضوع چه ربطی به صدا داشت؟!! ما رو گیج نکن، میذاریم میریم ها!راس میگه خب خواننده، اما نویسنده ای که هنوز متن رو به اشتراک نگذاشته، داره به نظر خواننده فک میکنه، اجازه اینکه یه خرده شلخته بنویسه رو نداره؟! در کتاب ادبیات خوندیم که: &quot;شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها هم بیاید&quot;، نمیدونم ادبیات سال چندم بود، اما سال هر چندمی که بود این خط عالیه، پر از همه چیزه. حالا من شلخته مینویسم شما مرتب درو کنید تا چیزی گیر هر دو طرف بیاد، حالا قراره چی گیر ما بیاد!آهااااان، با من بیاین یه جای دیگه هم بریم، بریم آشپزخونه. یه عادتی از یه زمانی به بعد پیدا کردم و اون این بود که تاریخ شمسی و میلادی و ساعت نوشتن هر یادداشتی رو یه گوشه کناری اگه روی کاغذ بنویسم و اگر در ورد باشه ابتدای هر متن. حالا نه که الان صبح روز جمعه، پنج خرداد ماه نود و نه، بیست و ششم(نه امروز بیست و پنجمه) می دو هزار و بیست، و ساعت نه و شونزده دقیقه هست، سوال مهم من از شما صبحانه ست، صبحانه باید مجلل ترین تدارک زندگی ما باشه.برین بپزید صبحانه رو، این رو نه، هر چی دوس دارین بخورین، اما صبحانه بخوریناز پاراگراف بالا چی فهمیدین و چی رو نفهمیدین؟!!، در پاراگراف بالا چیزی شما رو گیج کرد؟!! گیج شدن!، چرخشی نابهنگام، که شما را از خود بیخود میکند(دیکشنری آنلاین صبا، شاید هم دیکشنری آفلاین صبا). یعنی وقتی ملاقه رو توی قابلمه میچرخونیم، محتویات قابلمه، از خود بیخود میشن؟!! شایدسعی کنیم اثرات ما طوری باشه که پی مغز آدما رو تکون بده، مثل بوی مست کننده قهوهدارچین با قهوه در رقابته، میدونید که!تمرکز قهوه (آخه خود قهوه بسیار متمرکزه، اگر نه که، این قدر با قدرت تمرکز خواب آدما رو به هم نمیزد که) با تیزی متعادل دارچین در رقابته. اینکه آدما قهوه میخورن تا خوابشون نبره، یا به طور کلی کافئین، یعنی از چیزی برای بر هم خوردن تعادل شون استفاده میکنن، و این از اون معدود حالت هایی هست، که آدما خودشون تعادل خودشون رو میخوان به هم بزنن، تعادل خوابشون رو مثلا، خواب خودش هم فک نمیکنه که چقدر مهم هست، شما سحر خیزید؟!!  آدما زود بیدار شدن براشون سخته میدونید که؟! البته برای بعضیا فقط مسئله مهمیه، براشون سخت نیست، شاید به خاطر اسمی هست که به زود بیدار شدن نسبت دادن، مثلا به جای سحر خیزی باید میگفتن سارا خیزی، اون وقت خود من شاید زودتر بیدار میشدم، سارا رو دوس دارم خیلی، اسم سارا یه اسم تیز و ساده و کامله.تقدیم به شما با همه نواقص و تناقض ها، اما به مثابه سنگک صبح جمعه که تا از خوابتون نزنید، خوردنش بهتون حال نمیده، خب لنگ ظهر که صبحانه نمیخورن! سنگک رو باید اول صبح خورد. اگرچه عنوان رو همون اول متن رها کردم، اما فراموش نکردم، شما هم فراموش نکنیدسنگک دوس داشتنی، نان برکت خداست، محترم بشمریمش  </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2020 09:44:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الان کجا هستیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-he7e6lzmgv54</link>
                <description>هر چی دوس دارم مینویسم، اما خب ویرگول دفعه بعدی دوباره میگه: &quot;هر چی دوس داری بنویس&quot;شاید ویرگول یادش میره که دفعه قبلی چی گفته، ما هم گاهی حرف هایی که به آدما میزنیم رو فراموش میکنیم. شاید هم یادمون میره که چه حرفی رو کجا به چه آدمی گفتیم. مهمه که کجا چه حرفی رو می زنیم. گاهی موقعیتی که یه حرفی گفته میشه مهمه و گاهی آدم های اون موقعیت مهم هستن. و گاهی فقط خود ما مهم هستیم، البته این آخری یه خرده پر ریسکه، اینکه ما فرض کنیم فقط خودمون مهم هستیم در یک موقعیت خاص، فرض پر اهمیت، اما بسیار سختی هست در عمل. حرف زدن ها و نتیجه گیری ها طعم های مختلفی دارن، اصلا از اونجایی که آشپزی دلخواه و خوشاینده، اون هم وقتی گاه به گاه باشه، پختن غذا و طعم غذا ها یا هر چیزی که ما برای خوردن آماده میکنیم رو میشه به هر مسئله ای نسبت داد، طعم ها و پخت و  پز و دستپخت رو میشه به هر مسئله ربطش داد.گاهی میخوایم شور ارائه کنیم، اما اون چیزی که دریافت دیگران هست، شیرین میشه. گاهی میخوایم دقیقا تلخ ارائه کنیم، اما اون چیزی که دریافت دیگری هست، شیرینه. شاید این ویژگی انتقال ها و گذار هاست. که گاهی در مبدا طعم متفاوتی با طعم شون در مقصد دارن. میخواستم تصویر نمک بذارم، که ارور تعریف نشده بودن داد ویرگول، چند تا تصویر امتحان کردم و همچنان ارور داشت، فایل رو بستم، دومرتبه باز کردم ارورش رفع شد. گاهی این چنین ارور هایی مثلا در محیط ورد به دلیل ویرایش های متعدد یک متن اتفاق میفته، که ما گاهی وقتی متن رو در جای دیگری کپی میکنیم اون ارور رفع میشه .. .. .. ..(از این شاخه به اون شاخه رفتن در دنیای پر از تلاقی شاید گاهی یا معمولا طبیعی باشه) تصویر هایی در نوبت بودن، اما خب این تصویر رو ویرگول ازش ارور نگرفتگاهی لابلای یه سری چیز ها اصل مطلب گم میشه، مثلا الان لابلای خطوط متن سوال اصلی ابتدای متن گم شد. ما الان در فضا هستیم، فضای مجازی، وقتی درگیر شبکه های اجتماعی نباشیم، شاید حضور مون در فضای مجازی حضوری مفید تر باشه. گفته میشه که در فضای مجازی بعد مکانی و زمانی حضور ما حذف میشه به نوعی، و به تدریج با گذشت زمان فضایی بینابینی از فضای واقعی و فضای مجازی، شروع به شکل گیری خواهد کرد. به احتمال، این فضای سوم در ذهن و تفکر افراد جوامع مختلف، ساختارش متفاوت خواهد بود. برگردیم به طعم، گاهی عطر و بو بر طعم چیره میشه، اینکه چه عطری از حرف های ما به مشام برسه، شاید از طعمش مهم تر باشه، یا مثلا اینه چه کسی قرار هست، طعم حرف های ما رو بچشه مهمه.چه کسی طعم حرف های ما براش مهم تره؟!متن ناقص و به هم ریخته بود، اما تکه های نسبتا خوشمزه ای داشت شاید، مثل وقتی که غذا کامل پخته نشده یا مثلا بعضی از مواد اون از جمله سیب زمینی های سرخ شده رو، کِش میریم و به این ترتیب غذا ناقص میشه.  اتفاقا قبلش باید بسیاری موارد و افراد رو در نظر گرفته باشیم و حالا این نتیجه گیری که خود ما مهمتر هستیم، باید یک نتیجه گیری شسته رُفته باشه که دیگه مو لای درزش نمیره و ما دوباره لازم نیست برگردیم به زمان قبل تر و یا نگاهی به یه سری آدما داشته باشیم و اونها رو دومرتبه تحلیل کنیم.</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2020 18:55:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-mkej9soiyh7r</link>
                <description>هر چی دوس دارین بنویسین یا بخونین، یا بخرین یا شاید هم باید بسازین، تا آرامش کنار شما باشه.خونه به چیه که خونه ست؟!، به مرز و حریم بودنش یا به آروم بودنش، کلید خونه، میتونه لوگوی امنیت و  شکل خونه میتونه لوگوی آرامش باشه.خونه ها، جای آرومی هستن، یعنی باید باشن، اونجایی که آروم نباشه خونه نیستشاید هر چه دوس داریم رو، باید بسازیم، بنابراین دوست داشتنی های ما ساختنی خواهند شد، البته پی ساختمون دوست داشتنی هامون هم مهمه. پایه گذاری درست دوست داشتنی های ما به دوام شون کمک میکنه، یه طوری دوست داشتنی ها رو سر هم نکنیم که سر خودمون آوار بشن.واقعیت این نیست اما حقیقت اینه که آدم ها به دنبال آرامش هستن، واقعیت اینه که آدما به دنبال آدما هستن، به دنبال اشیا، به دنبال موقعیت ها و هیچ یک از اینها مفهوم مستقل آرامش رو در بلند مدت تداعی نمیکنه یا دربر نخواهد داشت، به خصوص وقتی این پیگیری های ما حالت متوالی و تناوبی داشته باشه، آدمایی که گاهی هستن گاهی نیستن، ابزار هایی که گاهی در دسترس هستن گاهی نه. اما آرامش درونی ما که وابسته به اصل یا اصول خودساخته ای هست، همیشه منبع غنی از آرامش خواهد بود. اگر اصولی داشته باشیم همیشه حداقل یک دلیل برای آروم بودن مون در هر شرایطی وجود داره، یک اصل به تنهایی میتونه تمرکز و آرامش ما رو تامین کنه. که ما کمتر از بیرون و بیشتر از درون مون خط بگیریم. محیط به شدت متغیره، بنابراین طبیعیه که آرامش ما اگر در گرو آرامش محیط باشه، همیشه این آرامش در نوسان خواهد بود.گاهی در جایی که باید باشیم نیستیم، همین آرامش ما رو به هم میزنهفضا یک مسئله ست، محیط یه مسئله دیگه. اگر چه فضا رو بیشتر میتونیم تحت کنترل داشته باشیم، اما همیشه ویژگی های عمومی محیط بر خاصیت های فضای خصوصی تر و محدود تر زندگی ما یا حتی فضای حرفه ای کار ما، سوار هست. بنابراین برای یک بلند مدت، انتظار تاثیر نگرفتن از خاصیت های فضا نسبت به محیط، فرضی بیهوده ست.گاهی یک شکاف، علت آروم نبودن ما هست، شکاف یا فاصله بین ما و یک موقعیت یا یک فرد یا افرادی، در حالی که شاید اگر کنار اون فرد یا افراد میبودیم و یا در موقعیت مورد نظرمون قرار داشتیم، اون اثر و یا شگفتی که در ذهن یا باور مون تجسم کردیم، اتفاق نمیفتاد. پس بد نیست اگر در ذهن مون برخی پیش بینی ها رو در مورد بعضی موقعیت ها یا اشخاص، شبیه سازی کنیم. تخمین بزنیم، محاسبه کنیم، اندکی دور اندیشی به خرج بدیم، ببینیم اون چیزی که انتظار و دلخواه ماست واقعا عملی میشد، اگر در جایگاهی که مد نظرمون هست قرار میگرفتیم.گاهی شاید در میانه یک طوفان بودن رو با یک قایق کاغذی، به برخی سکون ها ترجیح میدیمگاهی همین که بلند شیم یه چیزی آماده کنیم، حله همه چی، همه آرامش دنیا به یکباره میاد سمت ما و ما بهمون یادآوی میشه که چقدر ساده ست آرامش، اگر برای ما یک اصل باشه. پاشین برین یه مربا بار بذارین، البته این تصویر بیشتر شبیه مارمالاد میمونه تا مربا.طعم لبخند مون باید شیرین باشه، تلخ و زورکی به دنیا لبخند نزنیم</description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 22:48:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شلوغه</title>
                <link>https://virgool.io/@saba-alam/%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%BA%D9%87-bzphovbcv4mz</link>
                <description>گاهی بخش پیش نویس های زندگی ما از خود زندگی ما شلوغ تره، اونقدر فایل ها رو به پیش نویس ها انتقال میدیم که فرصتی برای ویرایش و رسیدگی به اونها وجود نداره. دلایلی که پیش نویس ها، پیش نویس هستن و یا از موقعیت پیش نویس بودن جابجا نمیشن و جاشون تغییر نمیکنه و همچنان پیش نویس میمونن، میتونه خیلی متنوع باشه. سر زدن به بخش پیش نویس ها یه جور، ملزم دونستن خودمون به ویرایش کردن هست، ویرایش های مقطعی، ویرایش های دوره ای.از چه تصویر پراکنده ای در زندگی تون عکس گرفتین؟! پخش شدن و پراکندگی دو مفهوم نزدیک به هموقتی باطری لپ تاپ تون مشکل داره، پاراگراف دوم متن تون میره رو هوا و شما دیگه بهش دسترسی ندارین(همین چند ساعت پیش). این توضیحی بود در مورد اتفاقی که در جریانه. باطری لپ تاپ مشکل داره و یهو خاموش شد و پاراگراف دوم متن رو برد رو هوا، شایدم زمین زدش. کی میدونه که متن هوا میره یا میخوره زمین، اگه متن بخوره رو زمین کلمه ها درد شون میگیره، اما اگه بره رو هوا چه حالی میکنن، یعنی الان کلمه های پاراگراف دوم دارن حال میکنن!؟گاهی این طوری میشه اول یه چیزی اتفاق میفته و بعد ما داستانش رو مینویسیم و گاهی اول داستانش رو مینویسیم و بعد ممکنه اتفاق بیفته شاید هم اتفاق نیفته!! خاموش شدن لپ تاپ و خراب بودن باطری و حذف شدن پاراگراف دوم، باهم داستانی رو ساختن، که من نوشتمش، یک داستان یک پاراگرافی کوتاه.چه نماد هایی در زندگی شما نماد های هم گروه هستن؟! هم گروه در اشاره داشتن به یک مفهوم، اما در اشکال مختلف من فکر میکنم که تفکیک کردن گاهی چقدر سخت هست و مثلا جدا کردن این چند تا پاراگراف بالا و نامگذاری اونها چقدر سخته، که یعنی من برای هر پاراگرافی یه اسم در نظر بگیرم.شما چه برچسبی در زندگی تون وجود داره، برچسبی که خودتون به خودتون بزنید؟!! تفکیک ها و نامگذاری ها گاهی فقط یک بر چسب هستندارم پراکنده مینویسم و شما متوجه این پراکندگی هستین. مهم اینه که من و شما در فهم این پراکندگی توافق داشته باشیم.پراکندگی گاهی چقدر قشنگه، مثلا اگر قطره های بارون باشن که کنار هم هستن، روی شیشه.به بارون وفادارم، وفاداری از شروط پایداریه، به پراکندگی قطره های بارون وفادارمدر ویرگول هر زمان که مطلبی رو به اشتراک گذاشتم، اگر زمانی رو به صورت یکپارچه و یکجا به نوشتنش اختصاص دادم، از اون نوشته راضی بودم، اما هر وقت که اون رو به سمت پیش نویس ها روانه کردم، یک خروار زمان برد تا کاملش کنم و به اشتراک بذارمش. البته همه اون چیزی که آماده خوندن هست و ما میخونیمش به عنوان خواننده، ساده تر از اون چیزی به نظر میرسه که براش وقت، انرژی یا تمرکز صرف شده و یا نیت و هدفی براش در نظر گرفته شده.چه چیزی در بخش پیش نویس های زندگی شما دست نخورده و ویرایش نشده باقی مونده؟!! بخش های مختلف یک محتوا، همگی در یک حجم منسجم به چشم میان اما ممکنه یک بخش از اون به اندازه  باقی مانده اون زمان برده  </description>
                <category>alam8alam8</category>
                <author>alam8alam8</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 21:41:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>