<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سبا محمدیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saba.m.1373</link>
        <description>روانشناس|کوچ توسعه فردی و خودشناسی|مشاور| مدرس 🌿۰۹۱۹۹۹۲۲۰۸۴</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-12 12:50:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4214167/avatar/s7DS4C.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سبا محمدیان</title>
            <link>https://virgool.io/@saba.m.1373</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییر و انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-dnelgrvxqbjv</link>
                <description>💢دیروز باهوش بودم، ازآن‌رو می‌خواستم دنیا را دگرگون کنم. امروز عاقلم، بنابراین درحال تغییر دادن خودم هستم.منسوب به مولانا !&quot;تغییر دنیا&quot;واژه ای که خیلی ها ازش دم میزنیم ! پشت حرف هامون !وقتی با کسی صحبت میکنم خب گاهی پیش میاد میگه این رابطه کار نمیکنه، شریک عاطفی من منو بلد نیست ! همکارم منو متوجه نمیشه و ما تو کار با هم چالش داریم !کم کم که میریم جلو متوجه میشیم ما توانایی تغییر هیچ کسی رو نداریم !کم کم کشف میشه که اونی که میتونیم در این شرایط تغییرش بدیم خود ما هستیم !گاهی این تغییر منجر میشه که متوجه این حقیقت بشیم که ما چقد دوست داشتنی هستیم . چقد از درون لایق عشق و احترام هستیم ! وقتی اینو کشف میکنیم اگر تو یه رابطه سمی باشیم انتخاب میکنیم که توی ی رابطه سمی که داره به منی که از لایق عشق و احترام درونی و بیرونی هستم ، نمونیم !و اگر اون رابطه ی رابطه سالم باشه ، متوجه میشیم که چه تغییراتی رو باید در خودمون ایجاد کنیم که با این رابطه هماهنگ و همسو بشیم !در هر صورت تغییرات از خود ماست !ما واقعا وقتی تغییر رو از خودمون شروع کنیم، دنیا هم خود به خود شروع می‌کنه به تغییر کردن ! رابطه عوض میشن ! ….در هر صورت ما حق انتخاب داریمو شاید این یکی از بزرگترین موهبت هایی که به ما داده شده !تغییر واژه ای زیبا، چالش برانگیز ، گاهی دردناک ، گاهی بامزه است .و انتخاب واژه همیشگی زندگی ما !ما میتونیم انتخاب کنیم که توی شرایط الان بمونیم !و همینطور میتونیم انتخاب کنیم از شرایط الان اروم و آهسته و شاید ناگهانی خودمون رو خارج کنیم !❓️شما الان دوست دارین چی رو توی زندگی تون تغییر بدین و براش چه تصمیمی دارین ؟🪩 https://t.me/masiretakamol7</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Thu, 27 Nov 2025 16:30:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قضاوت کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-et1qp23woqd1</link>
                <description>🔹️قضاوت کردن ! (در اینجا به معنای نتیجه گیری در مورد شخصی بدون چک کردن با شخص و انجام کاری در نتیجه اون قضاوت )&quot;قضاوت&quot;واژه ای که مدت هاست میشونیم !میگن : قضاوت نکنید !یا قضاوت مخصوص خداست !من مدت هاست به این نتیجه رسیدم که اتفاقا خدا اصلا قضاوت نمیکنه ! (البته قضاوت به معنایی که ما استفاده میکنیم )خدا ناظر و نظاره‌گره ! چون از همه چیز ما اگاهه و به قول خود پروردگار انچه رو میدونه که ما حتی نمیدونیم ! یعنی حتی از پس پرده هم اگاهه!پس دلیلی برای قضاوت براش نیست !قضاوت( به این معنا )کار انسان هاست !ما وقتی به دلیل تجربه هایی که در زندگی داشتیم ی اتفاقی برامون میافته مغزمون یه سری فکر میکنه و یه تصمیمی میگیره ! حالا یه قضاوتی میکنه!ما تو کوچینگ و روانشناسی میگیم اجازه نمیدیم این افکار (قضاوت) ها تو جلساتمون تاثیری بزارن ، بنابراین در جا از مراجعمون سوال میکنیم که من این فکر رو میکنم تو نظرت چیه ؟و تو دنیای واقعی هم میگیم هر فکر و قضاوتی که داریم ، در برخورد ما با ادم ها اثر داره با توجه به گذشته مون و تجربیات گذشته مون اما میتونیم مدیریت کنیم ، اثر نزاره !چون خب ما نمیدونیم اون فرد با ادم های دیگه و تجربه های دیگه متفاوته یا نه ! یا اصلا اگر همون ادمه شاید اصلا تغییر کرده از سری پیش !گرچه قضاوت برای ما هم انرژی منفی داره یعنی به شدت انرزی درونی خودمون رو کم میکنه !حال خوب خودمون رو میگیره !❓️شما تجربه تون از قضاوت چیه !؟❓️تصمیم تون براش چیه ؟🌐 https://t.me/masiretakamol7</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 06:19:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب ،مأمن آرامش!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D8%B4%D8%A8-%D9%85%D8%A3%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-eicesxsdxuhm</link>
                <description>شب، مامن آرامش و حضور خداوند در لحظه لحظه ی زندگی ماست ....کافیست کمی بیاستیم، بنشینیم در گوشه ای خلوت ، گاهی در سکوت دل ، گوش بسپاریم به جان خویش ...گاهی به موسیقی ، گاهی به صدای سکوت خانه ، گاهی به صدای نفسمان ، گاهی به تپش قلبمان که بی اراده می‌زند.....آرامش همیشه هست گم میکنیم او را ....بیایید به هم قول دهیم آرامش را در همین لحظه های ساده زندگی پیدا کنیمدر چشم های بسته موقع خواب ! در ستون فقراتی که بعد از یک روز کاری آرام زمین در آغوشش می‌کشد! در پتویی که آبان ماه نمی‌دانیم هنوز رویمان بندازیم یا نه ! چون هنوز نه سرد است نه گرم ! در شب هایی که آرام است نفس جاری است ، قلب می‌تپد آن هم بی اراده ...و بی اراده ما همه چیز در جریان است ...همه ی چیز های خیر ....همه ی چیز های خوب ....🤍</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 00:04:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیینه باشیم !</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-aoljp7hu4u9x</link>
                <description>گاهی ما بخاطر اطرافیان ، فشار های جامعه و باور های غلطی که از کودکی با خودمون داریم درگیر انتخاب های نادرستی در مورد تحصیل انتخاب رشته یا حتی شغل خودمون میشیم !پس از گذشت مدتی متوجه میشیم که از شغلمون راضی نیستیم و حس شادی خوشحالی نداریم و مدام جمله هایی مثل اینکه من بخاطر فلان کس یا فلان اتفاق یا اجبار فلان فرد زندگیم توی این مسیر اومدم به خودمون و ادم های امن زندگیمون غر میزنیم !در صورتی که از اول راه قلب هر انسانی و شهود اون مسیر زندگی شو بهش نشون میده !هر انسانی بیش از هر کس دیگه دیگه میدونه تو چ زمینه ای توانایی داره ، نقطه قوتش کجاست ، نقطه ضعفش چیه که باید توی ی مسیری بهبود بده ، دوست داره نهایتا به کجا برسه و ماموریتی که باید توی اون مسیر برای رسیدن به اونجا برسه چیه !بهترین همراهی برای هر فرد ، اینکه اجازه بدیم خودش باشه و مانند آیینه ای در مقابلش قرار بگیریم تا نقاط قوتش رو ببینه ، نقاط ضعفش رو کاهش بده !این کار رو میتونیم با فراهم کردن بستر لازم با اعتماد کافی که به ما دارن ایجاد کنیم ! بعد از اون با جان دل به اون فرد گوش بدیم. و ازش سوال هایی بپرسیم که به توانایی هاش اگاه بشه ! و باعث رشد و اگاهی فرد بشیم !ما میتونیم با آیینه بودن و بستری از اعتماد کنار هر کسی بهترین یار همیشگیش باشیم !❓️شما چند تا از هم مسیر های این چنینی در زندگی دارین ؟تلگرام Saba.m73@🌐https/t.me/masiretakamol7</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 16:42:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستی یا لحظه حال ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D9%85%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-jdxs7idqaebj</link>
                <description>امشب ساعت ۲۱:۳۱ سوار ماشینم شدم (اسمشو گذاشتم پاشا؛ چون از استادام یاد گرفتم که وسیله‌ها هم جون و حس دارن و چون بهم خدمت می‌کنن منم قدرشونو بدونم) و از چیتگر راهی شهرک غرب، همون کافه کتاب همیشگی‌م تو فلامک شمالی شدم!تو مسیر یه موزیک از بانو مهستی رو پلی کردم اتفاقی، به نام &quot;ای لحظه شیرین مستی&quot; و داشتم برای خودم تو جاده رانندگی می‌کردم.که مهستی خوند: &quot;ای لحظه شیرین مستی بر من فراموشی بیار / دلخستم از این هیاهو آرام و خاموشی بیار…&quot;تو اون لحظه به این فکر کردم که مهستی (یا حالا شاعر شعرش) برای فراموشی پناه می‌برده به مستی و براش چقدر این فراموشی و مستی شیرین و دلپذیره!و از چی خاموش میشه هر انسانی تو مستی؟ از هیاهو؟ هیاهوی چی؟ قطعا هیاهوی ذهن! 🧠ذهن ما همیشه یا درگیر گذشته است یا آینده! گذشته براش افسوس و حسرت میاره… مثلا میگیم &quot;خوش‌به‌حال اون روزا… کاش اون روزا بود… ای وای کاش اون کارو کرده بودم…&quot; و فکر به آینده هم اضطراب میاره… گاهی استرس و دلهره.مثلا شما فکر کن نشستی داری چایی‌تو نوش‌جون می‌کنی! به جای اینکه از طعم چایی لذت ببری، احتمالا یا داری به چالش‌های فردای سر کار فکر می‌کنی یا به اینکه ای کاش دیروز جواب فلانی رو کمی متفاوت‌تر داده بودم! یا داری فکر می‌کنی خب الان غذا چی بپزم که مهمونا بیشتر راضی باشن؟!بعد می‌بینی چاییت تموم شد، ظرفشم شستی، چندتا کار دیگه هم کردی، ولی اصلا متوجه نشدی کی این کارارو انجام دادی! چون همیشه تو ذهن بودی! و وقتی تو ذهن باشی یا درگیر گذشته‌ای یا آینده. پس یا افسوس میاد یا اضطراب و طعم خوش زندگی و لحظه حالو نمی‌چشی.دوباره بانو مهستی خوند: &quot;اسیره دام خاطراتم، از این قفس دل را رها کن / من تشنه آرامشم، غرقه نیاز و خواهشم…&quot;آره مهستی از مستی می‌خواد که یه فراموشی بهش بده تا از خاطرات (گذشته) بیاد بیرون! اون میگه تشنه آرامشه و تو این حالت موندن، آرامش رو ازش گرفته.حالا یه سوال! مگه ما آدما برای این فراموشی و رهایی از اضطراب و افسوس گذشته و آینده باید حتما مست باشیم؟!نه والا! اینقد آدمای باحال و کاردرست اومدن و راهنمایی کردن که چجوری تو لحظه حال زندگی کنیم و نذاریم ذهن درگیر گذشته و آینده بشه!حالا چندتاشو مثال می‌زنم:نفس: مهم‌ترین چیزی که ما رو به لحظه حال وصل می‌کنه. فقط کافیه حسش کنید و توجه‌تونو بیارین روش! راحت‌ترینش اینکه به بالا و پایین رفتن شکمتون توجه کنید یا دستتونو بذارین رو شکمتون و حسش کنید.لمس کردن: ساده‌ترینش لمس نوک انگشت‌ها با همدیگه‌ست. وقتی این حسو می‌چشید تو لحظه حال هستین.صداها: به صداهای محیط دقت کنید. مثلا من الان تو کافه کتاب نشستم! صدای موزیک میاد اما کم، صدای راه رفتن مشتریا میاد، صدای فن میاد، صدای بوق ماشینا میاد، صدای موتورم اومد 😄 و حتی صدای فندک آقایی که می‌خواست سیگارشو روشن کنه!خلاصه میشه برگردین به لحظه و تو لحظه باشین. بعد سعی کنین خوبی‌های هر جایی رو که هستین ببینین.من دلنوشته‌ی &quot;تراس به بهشت&quot; رو قبلا تو وبلاگ ویرگول منتشر کرده بودم، اینجا هم می‌ذارم براتون که دعوتتون کنم ببینید چطور دید ما به زندگی و حالمون اثر می‌ذاره!خلاصه خانم مهستی! روحت شاد! چیزای جدیدی رو یادم انداختی که با دوستام شریک شم !@SabaM73</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Sep 2025 22:53:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهرطلبی یا مهربانی ؟!🧐</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%F0%9F%A7%90-pv9p6hdguzlj</link>
                <description>موقعیت: سبای ۵ سال پیش در رستوران:_نفر A: سبا جون، چی می‌خوری عزیزم؟_سبا: فرقی نداره، هر چی شما بخورید!(کودک درونم اون موقع از نگفتن غذای مورد علاقه: 🤔)(خودم: 🤦🏻‍♀️)🟣 چند بار شده از احساسات خودت بگذری فقط برای اینکه از چشم کسی نیفتی؟(تازه فکر کردی می‌افتی! حالا شاید هم نمی‌افتادی. و سوال همیشگی من: اگر هم بیفتی، واقعا چی میشه؟)چند بار شده دلت به انجام کاری نبوده، اما گفتی: &quot;باشه، اکیه بابا، حله! من هستم!&quot; (🫥)یا فکر کردی مسئول حال خوب دیگرانی؟! (این یکی که هنوزم درگیرشم با اجازتون 😃)ببین، خانم هیلی مگی میگه:۱. احساسات واقعی‌تو بیان کن و نترس از اینکه شاید دوست نداشته باشن.۲. نه گفتن رو یاد بگیر.۳. بدون تو مسئول خوب کردن حال دیگران نیستی.وگرنه دچار فرسودگی و خستگی می‌شی، آزادی ازت گرفته میشه، اعتمادبه‌نفست کم میشه و نیاز‌هات برآورده نمیشن.(من که یاد انتخاب‌های رستوران افتادم 😃)ریشه خیلی از این‌ها، همون ترس و اضطرابه.🌀 سه سوال که دعوتت میکنم شمام بش فک کنی !1. آخرین باری که به‌جای بیان خواسته‌ت، &quot;باشه&quot; گفتی، کی بود؟2. اگر بدون ترس، احساسات واقعی‌تو بگی، چه چیزی برات ممکن میشه؟3. کجای زندگی‌ت هنوز فکر می‌کنی مسئول شادی دیگران هستی ؟</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 12:33:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ی سبا، یک انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-hss2p0lkkyec</link>
                <description>مدت‌هاست با این فکر درگیرم:سبا، معلمه؟ روانشناس؟ کوچ؟ یا فقط… یک انسان؟یه روز که داشتم خودمو به کسی معرفی می‌کردم، گفتم: «من سبا هستم! صبا نیستم.»بعد همون سوال همیشگی: این دو تا چه فرقی دارن؟گفتم: خب سبا یعنی انسان، یا دختر عزیز پدر، از قرآن و سوره سبا اومده، و صبا یعنی باد شرقی، نماد عشاق!یهو دلم لرزید! سبا یعنی انسان! چه مفهوم باحال و درست و قشنگی! همون چیزی که همیشه دنبالشی، که از آدم بودن رشد کنی و بیای انسان شی.بعد با خودم فکر کردم، چرا باید نقابی از معلم بودن، روانشناس بودن یا کوچ بودن روی خودم بکشم؟ من انسانم!به قول تیک نات هان: من یک انسانم با یک سری از خصلت‌های انسانی.یا به قول نیچه: انسانی که همیشه در حال شدنه.این شدن یعنی یا بهتر شدن یا بدتر شدن — و انتخابش با ماست.پس تصمیم گرفتم دیگه زیاد به این عناوین نگاه نکنم.من یک انسانم، مثل تک‌تک انسان‌های روی کره‌ی زمین، با نیاز، احساس، فکر، خرد، آرزو، هدف و ارتباطات.🕊🤍معنای زندگی هم در همین تعامل با دیگر انسان‌ها شکل می‌گیره، وقتی تلاش می‌کنیم زندگیشونو بهتر کنیم.👫👬وقتی با انسان‌ها ارتباط دارم — چه با لبخند تو خیابون، چه تو جلسه سعی می‌کنم درکشون کنم.مثلاً اون مرد پشت میز عصبانی تو اداره وقتی بهش مراجعه میکنم ، وقتی می‌دونم شغلش سختی های خودشو داره و بهش لبخند می‌زنم، ناخودآگاه انرژی مثبتی بینمون جریان پیدا می‌کنه و حال خودمم بهتر می‌شه.البته می‌دونم همه‌ی کارها چالش خودشونو دارن، پس سعی می‌کنم در هر موقعیتی انسان‌ها رو درک کنم و این انرژی بین ما پخش بشه.ولی همونطور که گفتم، من سبام، یه انسان!🙋‍♀️گاهی خسته، بی‌حوصله و غمگین می‌شم، و به خودم حق می‌دم چون این‌ها ویژگی یک انسانه.به قول دکتر دیوید برنز: حال ما سینوسی هست، بالا و پایین می‌شه، نمی‌شه همیشه عالی باشیم.اما سعی می‌کنم خودمو و دیگران رو درک کنم، و وقتی به سراشیبی زندگی می‌رسم، توش نمونم؛ مکث کنم، درک کنم و ازش خارج بشم.🟣حالا دعوتت میکنم به این سوال ها فک کنی!1. اگر خودت رو فقط &quot;یک انسان&quot; بدونی ، چه تغییری تو نگاهت به زندگی رخ می‌ده ؟2. کدام عنوان‌ها یا برچسب‌ها باعث شده‌ خودِ واقعی‌ات کمتر دیده شه ؟3. در لحظات خستگی یا غم، چطوری به خودت یادآوری می‌کنی که &quot;حق داری انسان باشی&quot;؟</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 00:28:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج،بیداری،دوست داشتن؛تجربه ای در جاده های میمه!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%85%D9%87-vjkr6tajvokp</link>
                <description>امروز با پوریا راهی میمه (شهر خوش آب و هوایی که پر از خاطره است و بچگی و نوجوانی و حتی روزهایی از جوانی مون رو توش سپری کردیم) شدیم. تو راه داشتیم در مورد چالش‌های زندگی با هم گفتگو می‌کردیم، بعدش پوریا آهنگی از همایون شجریان گذاشت به نام «از دوست داشتن» که با خانم بهاره بهاری با هم خونده بودن! داشتیم تو اتوبان ساوه به سمت اصفهان حرکت می‌کردیم، هوا گرم بود، ساعت حدودای ۵ بعد از ظهر بود و آفتاب از سمت راست می‌خورد توی شیشه! و من داشتم همزمان با آهنگ به پوریا و چالش‌های زندگی فکر می‌کردم…که همایون شجریان با اون صدای دلربا خوند:&quot;آری! آغاز، دوست داشتن است، گر چه پایان کار ناپیداست… من به پایان دگر نیندیشم، که همین دوست داشتن زیباست!&quot;یدفعه آهی کشیدم و به این فکر کردم که چقدر درست می‌گه! اره! مهم دوست داشتنه ! و یاد روزهایی افتادم که پوریا رو عاشقانه انتخاب کردم و هنوز هم این دوست داشتن به قول همایون برام زیباست و برام معنا داره!(گرچه باید تو این پرانتز بگم که همه‌جوره ثابت شده بهم که لایق این عشق و دوست داشت هست؛ خدا رو شکر 🥰) اگر نه، تو رابطه‌ای که شما عشق می‌دین و عشق نمی‌گیرین، موندن اشتباهه (اینم از من داشته باشین که عشق دو طرفه است و دو طرفه‌اش کار می‌کنه و هر عشقی چالش‌های خودش هم داره و ساختیه! رابطه رو باید ساخت ❤️)اما… دوباره همایون شجریان داشت با شعرش دل منو می‌برد! ادامه داد:&quot;از سیاهی چرا حذر کردن؟! شب پر از قطره‌های الماس است! آنچه از شب می‌ماند، عطر سکرآور گل یاس است!&quot;و منو برد به چالش‌های زندگی! یاد رنج‌های زندگی افتادم! اره، رنج! رنجی که مدت‌هاست از خدا می‌خوام بهم دیدگاهی بده که بتونم بپذیرمشون و زیرش خم نشم، بلکه انعطاف داشته باشم، نگاش کنم، درس بگیرم، رشد کنم و برم جلو…! و این شعر همایون اونجایی که گفت: شب پر از قطره‌های الماسه! انگار به من می‌گفت رنج پر از نکته‌هایی که برات خوبه!کارل یونگ می‌گه: اونچه ما رو رنج می‌ده، همون ما رو رشد می‌ده!و خب می‌دونین، رنج و چالش و حالا هر اسمی که براش می‌زاریم، به قول امروزیا تاب‌آوری رو می‌بره بالا! به قول من، صبرمون رو می‌بره بالا و انعطاف‌پذیرمون می‌کنهچیزی که جدیدا خیلی بهش فکر می‌کنم اینکه تو عرفان می‌گن: رنج باعث بیداریه! بودا می‌گه: زندگی پر از رنجه و پذیرش اون باعث بیداریه! واقعا از خدا این چند وقت بارها و بارها خواستم توانِ پذیرش رنج‌ها رو بهم بده تا رهایی رو تجربه کنم!برای شمام همینو می‌خوام 😍به ساعت نگاه کردم، ساعت ۱۷:۱۷! به نظرم این ساعت این رو می‌خواست بگه که خود هر انسانی، تجربه‌هاش، معناش در زندگی و پذیرشش در زندگیه که مهمه، نه نگرانی از پایان یا نتیجه! 💙اوه… جاده… آهنگ… نور خورشید از سمت راست همچنان میزنه توی صورتم و منی که دارم فکر می‌کنم، گاهی چیزی رو تو گوشیم از این حس و حالم یادداشت می‌کنم!که یهو بهاره بهاری خوند:&quot;آه بگذار گم شوم در تو، کس نیابد زمن نشانه‌ی من…&quot;و منو برد پیش معشوقه‌ی تازه پیدا شدم (البته می‌دونم تازه پیداش کردم یا بوده، ولی الان رابطه‌ام عمیقه و اونم داره هی برام عشق می‌فرسته 🥰) خدا رو مبگم دمش گرم ! حالا من عقیده ام ندارم من خدا رو میپرستم همه انسان ها باید خدای منو بپرستن ! اصلا هر کی یه اعتقادی داره یا ممکنه کسی اعتقادی نداشته باشه ! باید دید تو زندگی ادمی چی براش کار میکنه و چی براش معنا داره ! اون مهمه !و شجریان که خوند:&quot;دانی از زندگی چه می‌خواهم؟ من تو باشم، تو پای تا سر تو.زندگی گر هزار باره بود، بار دیگر تو، بار دیگر تو&quot;آه، آره واقعاً! به قول نیچه، من حاضری این زندگی رو هزار بارم دیگه همین جوری زندگی کنی؟ یعنی معنایی براش پیدا کردی؟ من براش معنا رو توی خودش می‌بینم!دوباره بهاری خوند:&quot;بسکه لبریزم از تو، می‌خوام بدوم در میان صحراها، سر بکوبم به سنگ کوهستان، تن بکوبم به موج دریاها…&quot;آه، اره، معنای زندگی من اینه؛ انگار هزار بارم می‌خوام بیام این رو تجربه کنم! و دوباره شجریان که می‌گه:&quot;آری، آغازِ دوست داشتن است…&quot;جالب اینجاست که نمی‌گه آغاز، دوست داشتن است. می‌گه آغازِ دوست است! یعنی تازه اولشه!و منی که چند بار دیگه این آهنگو پلی کردم و غرقش شدم ….یه موسیقی درمانی خوب بود برام !دعوتتون میکنم به این سوال ها فک کنید !۱. تو زندگیتون چه چالش هایی بوده که نپذیرفتین و چه فرصتی برای رشد در اون ها می‌بینید؟۲. عشق و دوست داشتن تو رابطه ی شما چگونه عمل میکنه و آیا احساس می‌کنید دو طرفه است ؟۳.اگر بخواین زندگیتون دو هزار بارم تجربه کنید چه بخش هایی رو بیشتر و چه بخش هایی رو تغییر میدادین ؟</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 22:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی تراس یک متری بهشت می شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-nla5s13pzpc1</link>
                <description>🟣۴:۴۴؛ نشانه‌ای برای بیداری:صبح بیدار شدم.ساعت که نگاه کردم ۴:۴۴ بود. برای من نشانه‌ی همزمانی از طرف دنیا بود! خوشحال بودم و خدا رو شکر کردم که سبایی که تا ساعت ۱۲ و یا حتی ۳ ظهر همیشه قبلاً می‌خوابید، الان ۴ و نیم، ۵ صبح بیداره و کارهایی که برای ارتقای خودش (جسم و روحش) مناسبه انجام می‌ده!البته آلارم نذاشته بودم و خودبه‌خود بیدار شده بودم و این یکی دیگه از تغییرات زندگی من بود! شاید براتون جالب باشه اصلاً این تغییرات از کجا شروع شدن؟ من خودم از مدیتیشن اون هم تو سکوت (و توجه به بدن و نفس)، یوگا، ارتباط با کودک درون، ارتباط با خدا از طریق نوشتن می‌دونم!🟣عدد ۴۴۴ چی میگه؟:[دیدن عدد ۴۴۴ یا ساعت ۴:۴۴ در باورهای معنوی و عددشناسی معمولاً به:۱. حمایت معنوی → می‌گن نشونه اینه که فرشته‌ها یا انرژی‌های معنوی در کنارت هستن و ازت پشتیبانی می‌کنن. یعنی تنها نیستی.۲. پایداری و ثبات → عدد ۴ با پایه، نظم و استحکام در ارتباطه. دیدن ۴۴۴ یعنی وقتشه روی ساختن پایه‌های زندگیت (کار، رابطه، سلامتی، معنویت) محکم‌تر کار کنی.۳. تأیید مسیر → نشونه‌ایه که می‌گه تو در مسیر درستی هستی و باید ادامه بدی.۴. یادآوری به آرامش درونی → دعوتیه که به جای نگرانی، اعتماد کنی و بدونی که جهان درون و بیرونت هماهنگه.🌱 بعضی‌ها هم می‌گن وقتی چنین ساعتی رو می‌بینی، خوبه یه لحظه مکث کنی، به نیت و افکارت توجه کنی، چون جهان داره بهت آینه نشون می‌ده.]🟣تراس یک‌متری و دنیای بی‌نهایت:بعد طبق معمول یه لیوان آب از شیر آشپزخونه خوردم و رفتم تو تراس. مدتیه تمیزش کردم و گل گذاشتم و یه صندلی پلاستیکی 😃. دیگه اینجا مأمن امنی برام شده؛ برعکس این دوسالی که اصلاً هیچ وقت پا توش نمی‌ذاشتم!می‌دونی یه وقتایی حواست به یه جاهایی نیست، ولی اون‌جاها خیلی دل و باحالن خدایی! اومدم. اولین صدایی که شنیدم صدای جادویی پاکبانی بود که تو اون هوای سرمه‌ای جارویی می‌کشید به دل کوچه! صداش رو دوست داشتم. انگار برام نوستالژی روزهایی بود که با مامان و بابام می‌اومدیم تهران خونه خالم و همه‌ی شهر خواب بودن و ما تازه می‌رسیدیم و من ذوق دیدن خالم رو داشتم!پاکبان با جاروش به من می‌گفت: &quot;می‌شه خیلی راحت همه‌ی افکارت رو پاکسازی کنی!&quot;🟣پرنده‌ها، ستاره‌ها و لبخند زندگی:بعد صدای پرنده‌ها… وای صدای پرنده‌ها که می‌خوندن! نگاهم خورد به آسمون. آسمون سورمه‌ای هنوز تیره بود و دو تا ستاره توش خوش‌رقصی می‌کردن. و من لبخندی زدم که زندگی چقدر زیباست!🟣موسیقی و خداتراپی:آهنگ &quot;دیوار&quot; از داریوش رو پلی کردم و به یاد خدا گوش دادم و با خودم مرور کردم و عشق کردم:&quot;...ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینم ●♬♩هر جا که پا می‌ذارم تو رو اونجا می‌بینم ●…&quot;البته بگم یه جاهاییش اصلاً به خدا نمیادها! اون‌جاهاش رو جدی نمی‌گرفتم. مثلاً: &quot;...یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود ●♬♩..&quot; (این نظر منه!)و دوباره تیکه‌ای دیگه: &quot;...تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد ●♬♩گونه‌های خیسمو دستای تو پاک می‌کرد ●♬♩…&quot;خلاصه این آهنگ رو گوش کردم و حال خوبی بهم دست داد، ولی خب همش منو نگرفت که یهو آهنگ بعدی پلی شد!🟣بهانه‌ای برای خدا:به به! چی آهنگی! &quot;بهانه&quot; از بانو هایده:&quot;...ای قبله‌ی من خاک در خانه‌ی توبی‌منت می‌مستم ز پیمانه‌ی توای قبله‌ی من خاک در خانه‌ی تودر دام توام بی‌زحمت دانه‌ی تو…&quot;این ترانه مال خودم و خدا بود. به قول خودم یه &quot;خدا تراپی&quot; خالص بود! ما موسیقی‌درمانی داریم و خب درمان‌های معنوی هم داریم. من به این روشی که خودم برای خودم اختراع کردم و گاهی تو فضای مجازی هم پخش می‌کنم می‌گم &quot;خدا تراپی&quot;! 🥰 والا که جوابه!یادمه آخرین بار تو راه شمال وقتی رانندگی می‌کردم این آهنگ رو گذاشتم، خوندم باش، رانندگی کردم و به طبیعت چالوس نگاه کردم. برای اونچه خلق کرده بود ذوق‌زده بودم و ازش سپاسگزار. یادمه وقتی پیاده شدم کلی حالم خوب بود و یه عالمه دوپامین ترشح شده بود تو مغزم!🟣تراس کوچک، عشق بزرگ:راستی فکر نکنید خونه‌ی ما تراسش اندازه‌ی پنت‌هاوس‌هاست! کلاً یه متره و دو نفر ما می‌شیم کنار هم! ولی می‌دونین؟ خیلی دید شما به هر چیزی کاربردش رو متفاوت می‌کنه.گفتم من دو سال اصلاً نمی‌اومدم اینجا. ولی الان گل گذاشتم، یه صندلی خیلی کوچیک گذاشتم و خب حالم هم توش خوبه! یعنی چون بهش عشق دادم، اونم بهم عشق می‌ده!الان دیگه می‌رم توش، آسمون یه رنگ دیگه‌ست، صدای پرنده‌ها، حتی صدای ماشین و موتورها که یهو بی‌هوا می‌رن و می‌خوان به من بگن: &quot;پاشو بابا این‌قدر آرامش نداشته باش 😃!&quot;از وقتی توش رفت‌وآمد می‌کنم فهمیدم پرنده‌ها فقط بلد نیستن بخونن؛ ما شنونده‌ی صداشون نیستیم. خیلی وقت‌ها صدای پر زدن‌شون میاد و وای که چه صدای قشنگیه! 🕊🕊🕊باور کنید پریروز داشتم جارو می‌زدم، اصلاً برام سرامیک‌های سفید با رگه‌های سیاهش وقتی تمیز شد کلی انگار خود تراس و من کیف کردیم!🟣ساعت ۰۵:۵۰؛ تأکیدی برای ادامه‌ی مسیر:الان ساعت ۰۵:۵۰ است. برام جالبه که همچنین ساعتی رو دیدم! از اونجا که من سریع دنبال نشونه‌ها می‌رم (مثل اون‌وقت که ۴:۴۴ رو دیدم و حتی مدیتیشنش رو طراحی کردم)، الان هم متوجه شدم این برای من این جملات تأکیدی خوبه!🟣می‌تونه برای شما هم، بر حسب اینکه کجای مسیر هستین، خوب باشه. این جمله ها رو با خودتون تکرار کنید:من با خدا و جهان در ارتباطم ✨هر روز با نوشتن و ژورنال، درونم را می‌شنوم 📖من انرژی و آرامش را در بدنم حس می‌کنم 🧘‍♀️من هر روز در مسیر رشد، آزادی و هماهنگی هستم 🌱جهان از من حمایت می‌کند و من در امنیت و عشق حرکت می‌کنممن با کودک درونم صلح کرده‌ام 💞🟣پایان با یک پرسش:شما امروز چه کاری می‌کنید که حالتون رو خودتون بهتر کنید؟!چه گوشه ی فراموش شده ی زندگی ات هست (مثل تراس یک متری من) که اگر به اون عشق بدی میشه پناهگاه آرامشت؟</description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 11:52:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تبعیض تا آغوش،اثر گفتگو!</title>
                <link>https://virgool.io/@saba.m.1373/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-ll9zrp71zdwo</link>
                <description> زنگ زد ! گفت سبا من مدتیه شب ها خوابم نمیبره ! تا ۵ صبح ! ازش پرسیدم چی شده ؟ گفت از تبعیض خستم ! گفتم نمیدونم بگم یا نه ؟! گفتم بگی چی میشه ؟ گفت ممکنه دوا بشه ! گفتم دوا بشه چی مبشه ؟! گفت هیچی ! دیگه برتر از این که ممکن نی که چیزی بشه ! اون ها دارن بین ما فرق میزارن و این تبعیض منو خسته کرده ! حتی اگر برم و دوا کنم ! هم چیز خاصی رو از دست ندادم ! ازش پرسیدم ! میشه جوری هم صحبت کنی که احتمال دوا کمتر بشه ؟ گفت اره ! خیلی منطفی نیازمو بگم ! نیاز اونا رو گوش کنم ! اونا رو مقصر نکنم ! گفتم اکی نظرت چیه ؟!گفت فردا میرم و باهاشون حرف میزنم ! و …..بالاخره با مامانش حرف زد ! بعد مدت ها و به مامانش گفت که دوست دارم تو در کنارم باشی و منم دوست دارم به نیاز هام توجه کنی ! برام کادو تولد بخری و حتی کودک درونم دلش مداد رنگی می خواست ! مراجعم  این ها رو مدت ها سعی کرده بود در کمال احترام بگه و گوش بده به نیاز های مادرش ! مادرش هم همه رو شنیده بود ! و ازش خواسته بود بیشتر بهش سر بزنه و کمی بیشتر کنارش باشه ! مراجعم میگفت به مامانم توضیح دادم که درسته کارمند دولت نیستم  ! ولی چون دارم ازاد کار میکنم وقت زیادی ندارم ! و همیشه درگیرم  اما سعی کرده بود نیاز مامانشون ببینه و پاسخ بده ! گفتگو و مکالمشون به خوبی پیش رفته بود ! ان ها در نهایت همو در آغوش کشیده بودن ! چون ارتباط موثری برقرار کرده بودن ! همو شنیده بودن ! به همین گوش کرده بودن ! در قالب درست نیاز هاشون بیان کرده بودن ! و البته قبل از اون و مهمتر مراجع  بود که شجاعانه گام گذاشته بود تو مسیر و رفته بود و حرفش رو به مادرش زده بود ! و دوباره با هم در تماس بودیم ! خیلی خوشحال بود ! گفت همه چی به بهترین حالت پیش رفت ! من حرف های دلم و زدم ! درک شدم ! مامان حرف های دلشو زد ! درکش کردم ! و قرار های خوبی با هم گذاشتیم ! حتی کادو تولدی که دوست داشتم و مامان برام خرید و بم گفت تو جنگ شرایط خرید کادو نبود ! راستی ! کادوش و من دیدم واقعا کادو دلبرانه ای بود ! ❤️خواستم بگم نفس همه ی اونایی که قدم قدم برای شفای خودشون و رابطه هاشون جلو میرن گرم ! </description>
                <category>سبا محمدیان</category>
                <author>سبا محمدیان</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 22:03:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>