<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کانال صابر صادقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sabersadeghi</link>
        <description>یک کانال یوتیوبی هم دارم که خوشحال می‌شم به آن سربزنید. در آن به تاریخ معاصر می‌پردازم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:36:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1256630/avatar/kWH6av.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کانال صابر صادقی</title>
            <link>https://virgool.io/@sabersadeghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شولتسه هولتوس: جاسوس آلمانی در میان قشقایی‌ها چه می‌کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B4%D9%88%D9%84%D8%AA%D8%B3%D9%87-%D9%87%D9%88%D9%84%D8%AA%D9%88%D8%B3-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-azzyollr7uxd</link>
                <description>در دوران جنگ جهانی دوم در منطقه جنوب ایران هنوز خاطره واسموس برای بسیاری زنده بود. کسی که در دوران جنگ جهانی اول در کنار تنگستانی‌ها و دشتستانی ها در کنار رئیسعلی دلواری تفنگ به دست می‌گیرد و جلوی نظامیان انگلیسی می‌ایستد. کسانی که کنار او جنگیده بودند هنوز زنده بودند و تفنگ‌های آنها همچون هدیه‌ای باارزش در میان اقوام رد و بدل می‌شد. دکتر شولتس با نام اصلی برنهارد شولتسه هولتوس در چنین فضایی بود که وارد منطقه ایلیاتی قشقایی‌ها و بویراحمدی‌ها شد. جاسوس انگلیسی و مهمان ناصرخان قشقایی. با چه هدفی؟ فراهم کردن شرایط برای زمانی که آلمان در جنگ با روسیه پیروز می‌شود و لاجرم ارتش خود را روانه ایران خواهد کرد تا پیروزی جنگ جهانی دوم را در کنار متحدان خود جشن بگیرد.برای مشاهده ویدئوی یوتیوبی روی لینک زیر بزنید:کانال یوتیوبی صابر صادقی&lt;br/&gt;ناصرخان حتی امیدداشت که در معیت پیشوا در صندلی‌ای در مذاکرات صلح داشته باشد. رویایی که هیچ وقت به حقیقت نپیوست.بپردازیم به موضوعمان امروز می‌خواهم در مورد شخصیتی صحبت کنم به نام برنهارد شولتسه هولتوس که با نام شولتس در ایران شناخته می‌شود ما هم در این ویدئو برای سادگی کار از این به بعد او را شولتس خطاب می‌کنیم. یک تصویر از او در اینترنت بیشتر نیست و آن همینی است که مشاهده می فرمایید، پشت پرچم انگلیس. در فضای وب انگلیسی نیز همین تصویر به کار رفته بنابراین ما فعلاً به این تصویر اعتماد می‌کنیم و همین را به عنوان تصویر دکتر شولتس استفاده می‌کنیم.مطالب این ویدئو دوست من برگرفته از کتاب خود شولتس با عنوان سپیده دم در ایران است که توسط مهرداد اهری به فارسی برگرداندنده شده است. این کتاب شرح خاطرات نویسنده است از جنگ جهانی دوم و رویدادهایی که بر او در ایران گذشت.در تبریزاز دورانی شروع کنیم که این جاسوس آلمانی در تبریز بود. شولتس به عنوان سرکنسول تبریز از طرف دولت وقت آلمان به ایران می‌آید که البته سمتی پوششی بود. شولتس در واقع افسر اس اس بود که هدفش شناسایی منطقه قفقای برای حمله قریب الوقوع آلمان‌ها به روسیه بود.بررسی منطقه قفقاز مخصوصاً از این نظر مهم بود که شاهرگ انرژی و چاه‌های نفت شوروی در قفقاز قرار داشت. قلب اقتصادی که انرژی شوروی را برای ادامه جنگ جهانی دوم تامین می‌کرد.آلمان ها برای بررسی شوروی از هیچ چیزی دریغ نگردند. از پروفسورهای قوم نگار گرفته تا افرادی با ویزای عبوری روسیه تا مسیر قطارها، تعداد واگن‌ها و تعداد سکوهای تعویضی را بشماند.مخصوصاً برای آلمان‌ها محل تاسیسات آب و ذخایر زغال و منابع نفتی مهم بود. مثلاً در ماموریتی شولتس می‌بایست محل و تعداد دکل‌های جدید نفت و پالایشگاه‌ها و لوله‌های نفت و تصفیه خانه را در بازدیدهایش به خاطر بسپارد و به دور از انظار عمومی در دفترچه ای ثبت کند و در برگشت به تبریز جای آنها را در نقشه تعیین کند و برای برلین بفرسند.ورود شولتس به ایران از راه باکو به بندر انزلی بود و بعد از آن مسیر را باید پی‌ می‌گرفت تا برای دیدار با سفیر آلمان و کارهای رسمی به تهران برسد.شولتز احساس خود را از تهران اینگونه می‌گوید:تهران در بدو ورودم تاثیر بسیار عمیقی در روحیه من گذاشت. احساسی را که از دیدن این شهر در دامنه جبال البرز با صخره های سیاه آن در شمال و قله مخروطی شکل دماوند با ارتفاعی حدود 6 هزار متر در شرق به من دست داد هرگز فراموش نمی کنم.شولتس به دفتر سفارت وارد می شود که پنجره‌ای مشرف به پارکی بسیار دلگشا و پر از درخت‌های بلند و قطور داشت. پارکی که او را یاد پاد پارک گرون والد برلین انداخت.در جای دیگری شولتز در پانسیونی رو به شهر نشسته بود و شهر تهران را با چراغ‌های بیشمارش نظاره می کرد که فضای نورانی و دلپذیری را در دامنه توچال به وجود آورده بود.چیزی که من از این توصیفات می‌فهمم این است که تصویر ایران و تهران به وضوح نزد مسافران غربی بعد از 20 سال دوران رضاشاه تغییر کرده است. ایران از کشوری صرفاً فقیر و عقب مانده و مردمی اسیر تراخم و وبا تبدیل شده بودند به مردمی که گرچه هنوز فقیر بودند اما در این فقرشان نشانی از نیاز نبود.شهر تهران از شهری که هیچ فضای عمومی نداشت و در نقشه‌های دوران ناصرالدین شاه تقریباً فاقد بنای بزرگ بود و تنها فضای باز آن میدانی کوچک به نام میدان شاه بود بین بازار و ارک؛ اینک بعد از تنها 20 سال تبدیل شده بود به شهری با بناهای باشکوه و پارکی دلگشا که دکتر شولتز را یاد پارک گرون والد برلین می‌اندازد.از صحبت‌های شولتز با سفیر آلمان اتل (Ettel) دریافت می‌شود که شخصیت‌های متفاوتی از اداره جاسوسی آلمان نازی اس.د یا همان آنطور که معروف تر است اس.اس در ایران حضور داشتند. در همان ملاقات اول نام چهار نفر برده شد که در ایران برای آلمان نازی جاسوسی می‌کرند. له‌ورکون (Leverkuhn) کنسول قبلی آلمان در تبریز که لو رفته بود و به آلمان احضار شد، اشکپت که ظاهراً چندان موفق نبوده و دو نفر دیگر که کارشان از نظر سفیر خوب بوده ولی نامشان برده نشد.این درحالی است که مقامات ایران به متفقین تاکید می‌کردند که چند صد آلمانی بیشتر در ایران نیستند و آنها هم همه در امور فنی و کارهای صنعتی مشغو‌ل هستند. به هر روی  شولتز قرار می شود نه به عنوان کنسول بلکه رئیس دفتر کنسول به تبریز برود.در تبریز نیز به مانند بقیه مناطق ایران آلمانی‌ها طرفداران زیادی داشتند. گروه‌هایی از قشر متوسط عموماً دانشجویان و کارمندان و صنعتگران که خواسته‌های ملی خود را ذیل برنامه‌های افراطی بیان می‌کردند. گروه‌های ایدئالیست که این ایده ناپخته  و واقعاً احمقانه می‌پروراندند که نژاد ما آریایی است و با آلمان ها بر علیه سرمایه‌داری جهانی و آنگلوساکسون‌ها باید متحد شویم. در ویدئویی که در راه است من در مورد این گروه فکری خواهم گفت، در مورد هوادارن آلمان نازی در ایران، حزب پان ایرانیست و محسن پزشکپور که متاسفم بگویم امروز هم هوادارانی دارد.  البته فکر می‌کنم دلیل طرفداری از آلمان در آن دوران به قول معروف بیش از آنکه از حب علی باشد از بغض معاویه است. یعنی به دلیل تاریخ مستعمراتی روسیه و انگلستان ایرانیان مفری دیدند تا از شر این قدرت‌ها رها بشوند. واگر نگاه نژادگرایانه نازی‌ها در ایران با آن سابقه تاریخی نمی‌توانسته و نمی‌تواند هواخواهانی داشته باشد. به نظر من کسی که نگاه نژادپرستانه دارد از هر نوعی، نمی‌تواند خود را ایران دوست بداند واگر نه اصلاً ایران را نشناخته.به این این گروه از طرفداران آلمان گروه‌های دیگری هم در تبریز فعال بودند. گروهی که خودش را نهضت مساوات می‌خواند و در واقع گروهی از سرمایه‌داران و خوانین نفتی سابق باکو که به دلیل انقلاب کمونیستی روسیه اموالشان مصادره شده بود و به منظور حفظ منافع انگلستان علیه روسیه متحده شده بودند. اینها کسانی بودند که برعلیه شولتز و منافع آلمان بودند و خانه شولتز را در تبریز زیر نظر داشتند.گروه سوم داشناک‌های ارمنی بودند. شولتز در برخورد خود با یکی از آنها می‌گوید می‌خواست اطمینان حاصل کند بعد از حمله آلمان به روسیه آیا استقلال منطقه ارمنستان را تضمین می شود.و گروه دیگر  که من اولین بار در این کتاب است که اسم آن را می‌شنوم و به نظر می رسد در آن زمان در سراسر ایران پخش بودند. گروهی به نام مدافعین ملی شامل بسیاری از افسران ارتش طرفدار آلمان و شخصیت‌های سیاسی در مجلس مانند حبیب الله نوبخت نماینده شیراز در مجلس و بعدتر همانطور که مشخص می شود ناصرخان قشقایی. اینها بودند که بیشترین اطلاعات را به شولتز می‌دادند و اینها بودند که در واقع او را بعد از اشغال ایران از دست انگلیسی‌ها مخفی می‌کردند.روند اطلاعات گرفتن از قفقاز همچنان برقرار بود تا 22 ژوئن 1941 عملیات بارباروسا وقتی آلمان رسماً به روسیه حمله می‌کند. بعد از آن همه چیز نشان از آن داشت که ایران در معرض جنگ است و در صورت حمله روسیه به ایران تبریز در خط مقدم قرار دارد.اتفاقی که آخر سر هم می‌افتد و در 25 اوت حمله ارتش سرخ به مرزهای ایران آغاز می‌شود. کار شولتز در کنسولگری تبریز تمام شده بود. همه آلمانی ها باید در اسرع وقت خارج می شدند و شولتز و همسرش به تهران فرار کردند.در مسیر افغانستانافسران انگلیسی در میدان توپخانه تهرانشولتز در تهران نمی توانست به آینده خوشبین باشد. آیا در آن وضعیت مصونیت سیاسی افراد حاضر در سفارت آلمان در زمان جهان بین الملل به رسمیت شناخته می شد؟ در مورد شخصی مانند خودش به عنوان جاسوس ss چی؟آیا باید به آلمان برمی گشت یا در بین شبکه حامیانی که برای خود درست کرده بود باقی بماند. شولتز تصمیم می گیرد دومی را انتخاب کند. مشکل این بود که با اشغال متفقین و آمدن روس‌ها نمی توانست حتی در ایران بماند. موضوع این بود که کدامیک از طرفین روس‌ها یا انگلیسی ها زودتر به تهران می رسند و جالب اینکه غالباً هم ترجیح می دادند تهران به دست انگلیسی ها بیفند. در کشورهای اطراف هم به اندازه کافی آن شبکه ارتباطات را نداشت. بنابراین ساده ترین و سریعترین راه افغانستان بود.راه سخت و دشوار تهران به مرز افغانستان با نزدیک شدن بیشتر ارتش سرخ خطرناک‌تر هم می شد. دیدن قطار ماشین های دولتی و شاه ایران که مانند ناپلئون بعد از شکست از روسیه ایران را ترک می‌کردند دلیلی بود برای هر چه زودتر جیم شدن.توصیفی که شولتز از آن روزهای تهران داشت این بود که بسیاری از تهرانی ها رفتن شاه را به بمنزله زنگ خطر دیده بودند و آنهایی که دستشان به دهانشان می رسید به جاده‌ها زدند تا در جایی، دهاتی، شهری دورافتاد پناه گیرند.برنامه شوتز این بود که از طریق یزد و کرمان وبم خود را به جنوب کویر لوت برسانند و راهشان را به طرف افغانستان ادامه دهند. با همه محافظه کاری دو بار دستگیر می شوند. گویا از وزارت جنگ و وزارت کشور و سرفرماندهی ارتش شاهنشاهی و وزارات دربار دستور رسیده بود که شولتسه هولتوس که در حال فرار است فوراً و در صورت لزوم با زور اسلحه بازداشت شود و تحت نظر گررفته شود.بار اول توسط شهربانی کرمان دستگیر می‌شوند که موفق می‌شوند با ترفندی فرار کنند ولی دفعه دوم در شهر عموماً نظامی بیرجند شهربانی فریب نمی‌خورد و شوتز و زنش دستگیر می شوند و مودبانه به تهران برگردانده می‌شوند.در ویدئوی ناصرخان قشقایی گفتم که شولتز از زندان قصر فرار کرده اما الان متوجه شدن به دلیل موقعیت سیاسی که داشته در سفارت سوئد مستقر بوده که در آن زمان حافظ منافع شهروندان آلمان بود. در واقع در آنجا زندانی شده بودند و بعد با ترفندی به محل سفارت آلمان منتقل می شوند.چه شد که از سفارت آلمان هم فرار کرد؟ شایع شده بود که قرار است به انگلیسی‌ها تحویل داده شود، به همین دلیل برنامه فراری را طراحی می‌کند و به کمک دو ایرانی از اعضای گروه مدافعین ملی از سفارت آلمان فرار می‌کند.زندگی مخفیانهتهران در دهه 1330شولتز در این مدت از اوضاع سیاسی ایران می گوید، شاه استعفا داده، فروغی که شوتز او را نخست وزیر سازشکار می‌نامد قدرت را در دست دارد و نطق های نماینده ای به نام نوبخت در مجلس همه را به هیجان انداخته چراکه که بیانگر احساسات سرکوب شده ملت بود.جالب اینکه در گفتگوی اعضای دافعین ملی با شوتز اینطور برمی آمد که می خواستند فروغی را هم ترور کند و همه جزئیات برنامه ریزی شده است. چرا؟ چون می خواستند کابینه دولتی را که با قوای اشغالگر همکاری می کند از بین ببریم و راه را برای روی کار آمدن کابینه ملی نوبخت صاف کنیم.گویا خود نوبخت هم در جریان بوده است ولی نقشه را تایید نمی کند.فقط هم این نبود ارتش ایران یعنی همان مدافعین ملی آماده بود که به محض موفقیت آلمان ضربه خود را به نیروهای انگلیسی وارد کند و سرلشگر ارتش اصفهان ژنرال زاهدی هم در جریان بوده. خبرهای پشیروی آلمان ها در روسیه همه را به هیجان انداخته بود. بعد از روسیه هدف بعدی ایران بود که قرار بود آلمانیها از جاده باکو-لنکران-آستارا وارد ایران شوند و در کوتاهترین زمان به قروین برسند و بقیه کارها با افسران ایرانی ارتش بود. حتی نقاط لازم برای فورد هواپیماهای آلمانی و محل لازم برای سوارکردن ضدهوایی‌ها و مهمات صدتانک و آتشبارها و خمپتاره اندازها مشخص شده بود.اینها کارهایی است که مدافعین ملی برای آلمان‌ها می‌کردند و خود آلمان ها از آن خبر نداشتند. لازم بود کسی این اطلاعات را به گوش مقامات حزب نازی برساند؛ وظیفه‌ای که برعهده همسر شولتز محول شد. اینجاست که این زوج در اینجای ماجرا از هم جدا می‌شوند.بعد از فرار از سفارت شولتز در تهران در خانه‌ای در خیابان شاپور مخفی شده بود. لباس ملاها را می‌پوشید و برای اینکه چهره اش پوشیده شود حنا به ریشش می زد. جای بعدی که در آن مخفی شد خانه بزرگ یکی از اعضای مدافعین ملی سرگردی ارتشی به نام اسفندیاری بود. بعد از آن هم باغی بزرگ بر فرار تهران.گویا نوبخت نماینده مجلس هم در مخفیگاه یکبار با شولتز دیدار کرده است و حتی شولتز مدتی را در منزل نوبخت پنهان شد تا به مرکز وقایع و حوادث نزدیکتر باشد. در آنجا شولتز با افسران وسیاسیون بیشتری هم آشنا می شود.یک سرگرمی جدید هم پیدا کرده بود. نوشتن گزارش‌هایی سیاسی برای اعضای مدافعین ملی با نام مستعار صبا که تا آخر روی شولتز ماند. اطلاعات خود را از کجا می گرفت. رادیو!دیگر انگلیسی‌ها و روس‌ها همه کشور را تسخیر کرده بودند و اعزام نیرو با تمام توان برقرار بود. شایعه جاسوس آلمانی هم همه جا پخش شده بود و انگلیسی ها مخصوصاً ارتشی‌ها را زیر نظر داشتند تا بتوانند این جاسوس را پیدا کنند . تهران برای شولتز ناامن تر و ناامن تر می شود.توجه داشته باشید در بهار و تابستان 1320 در تمام این مدت هنوز جنگ آلمان و متفقین در جبهه روسیه برقرار است و حتی پیشروی و برتری با آلمان بود.در این شرایط است که یک روز نوبخت خبری برای شولتز می‌آورد که او را شکه می‌کند. ناصرخان قشقایی او این جاسوس آلمانی دعوت کرده به به میان ایل قشقایی بیاید و سمت مشاور نظامی را برعهده بگیرد.ناصرخان قشقایی کیست؟ شولتز می‌پرسد؟ به گفته نوبخت همه کاره جنوب و احتمالاً ثروتمندترین و قدرتمندترین فرد ایران بعد از شاه. فرمانده ای که ارتشی خصوصی متشکل از 20 هزار سوار ممتار و مسلح را برعهده دارد. یکی از خوانین جنوب که به گفته افسران چنانچه روزی ارتش آلمان وار ایران شود مسئولیت حفاظت مناطق جنوبی و راه آهن سراسری ایران را برعهده خواهد گرفت.در میان قشقایی هاناصرخان قشقایی در سنین میانسالیهمانطور که در ویدئوی ناصرخان قشقایی عرض کردم با اشغال ایران ناصرخان و خسروخان شرایط را مساعد دیدند تا علیه حکومت مرکزی اقدام کند و در منطقه جنوب شروع به سازماندهی نیروهایشان کردند. هدف دومشان اما مقاومت در برابر اشغال ایران و مبارزه برای انگلیسی‌ها بود. برای همین ناصرخان از شولتس دعوت می‌کند. اما برای چه هدفی؟وقوع جنگ از نظر آنها حتمی بود، انگلیسی ها نمی توانستند وجود ارتش قدرتمند قشقایی‌ها را در کنار مناطق نفت خیز تحمل کنند و به احتمال زیاد درگیری در سال آینده شروع خواهد شد یعنی در زمان کوچ ییلاقی قشقایی ها.شولتز دعوت ناصرخان را پذیرفت. نه فقط برای کمک به ناصرخان. او برنامه های زیاد داشت منطقه ای مستقل در سرزمینی اشغال شده موقع هجوم آلمان اهمیت استراتژیکی دارد و می توانستند در آنجا فرودگاه نظامی هم داشته باشد. پرواز از آنجا به مناطق نفتی 10 دقیقه هم طول نمی کشید.شولتز به همراه سه نفر از جمله نوبخت راهی جنوب می شود. در طول راه اطرافیان همه از وطن پرستی ناصرخان می‌گفتند که او را یک ایرانی واقعی است و در برابر حکومت مرکزی که آلت دست انگلیس بود ایستاده. امروز ممکن است به ایران روایت خدشه وارد بدانیم اما نگاه عمومی در آن زمان همین بود.اولین روایت شولتز از ناصرخان جالب است. مردی خش رو و درشت اندام با چشمانی سیاه و گونه ای برجسته پیراهنی سفید و شلواری خاکی. روی هم رفته قیافه و هیکلی داشت که حتی در اروپا هم نظر همه را به خود جلب می کرد.از غذا خورد تا صحبت کردن سر سفره ناصرخان مقررات خاصی داشت و فقط ناصرخان بود که دائم حرف می زد. بقیه آرام نشسته بودند و در سکوت کامل غذا می‌خورند و تنها وقتی اجازه صحبت داشتند که مستقیما از طرف ناصرخان مورد خطاب قرار می‌گرفتند.شولتز متوجه می‌شود که ناصرخان اطلاعات زیادی از آلمان داشت چرا که دوبرادش ملک منصور و محمدحسین در برلین تحصیل کرده بوند و به دلیل روابط خوبی که در آنجا با افراد مختلف داشته اند تا قبل از اشغال ایران او را از اخبار و اطلاعات دست اول مطلع کرده اند. جالب اینکه ناصرخان از برنامه آلمانی ها برای امکان ایجاد فرودگاهی برای پیاده کرده نیرو هم اطلاع داشت. در عوض چه میخواست؟ می گفت که باید بتوانم سرزمین خود را در اختیار داشته باشم.چیزی که خاطر شولتز را مکدر کرده بود مجازات های ایلیاتی بود که گاه خان اعمال می کرد. شلاق، در گچ کردن زناکاران تا خفه شوند یا قطع دست دزدان. این روش های تبهیهی قدیمی و ایلیاتی بودند که باید اعمال می شد. ناصرخان اعتقاد داشت راه حل های اروپایی ها اشتباه است و قوانین بشری قادر به اصلاح و تادیب انسان نبوده است و تنها قوانین خداوند متعال قادر به این کار است.به نظر می‌رسد ناصرخان با آن همه ارتباط با اروپا و بعد دوران مشروطه و بعد رضاشاه و مدرنیته او هنوز هم به شیوه زیست و تادیب قدیم اعتقاد داشت.انگلیسی‌ها در این شرایط چه می‌کردند؟ 5 میلیون تومان جایزه تعیین کرده بودند برای هرکسی که جاسوس آلمانی را به آنها تحویل بدهد.قشقایی‌ها اسلحه‌ها و مسلسل‌هایی از قدیم داشتند و می‌توانستند با حداقل‌هایی 20 هزار نیروی خود را تجهیز کنند. اما این تعداد برای مقاومت در برابر انگلیسی‌ها کافی نبود. خبری از آلمان نرسید یعنی حالا حالاها نمی توانستند اسلحه های خود را دریافت کنند و باید فکری دیگری می کردند. سه شیوه برای تامین سلاح وجود داشت. شبیحخون به پاسگاه‌ها یا خرید سلاح های انگلیسی از دلال های عرب. سلاح هایی که انگلیس میان قبایل جنوب خلیج فارس پخش کرده بود تا اگر ابن سعود خیالی به سرش زد جلوی او را بگیرند.راه سوم هم خرید اسلحه از سربازان هندی بود که در مناطق نفتخیز مستقر شده بودند.شروع جنگ‌هاجنگ قشقایی‌هاهمانطور که پیش بینی می کردند بالاخره وقت جنگ فرامی رسد. زمان کوچ گرمسیری است.بعد از استقرار در گرمسیر قشقایی‌های متوجه می شوند که انگلیسیها در ابعادی وسیع نیرور در جنوب پیاده کرده اند و نیروهای انگلیسی اعزامی از مصر در بوشهر و بندرعباس پیاده شده اند. از بصره و بغداد نیز نیروهای موتوریزه به سمت مرزهای غربی ایران روانه شده اند. در شرق نیز از ایستگاه راه اهن زاهدان نیروهای هندی سوار شده اند تا به مرکز بیاییند. در تمام جنوب و شرق و غرب کامیون ها و تانکهای انگلیسی در رفت و آمدند و کیومترها در کنار جاده چادرهای نظامی برپا شده. صحبت از نیرویی به توان یک میلیون نفر است.به این ترتیب نیروهای انگلیسی در جنوب و شرق و غرب عملاً از سه طرف نیروهای ناصرخان را محاصره کرده بودند. این درحالی بود که نیروهای قشقایی در گرمسیر شرایط جنگ پارتیزانی کمتری هم دارند. این همه با خشکسالی هم همراه شده بود.همزمان اخبار از جبهه روسیه ناامیدکننده تر می شد. پیشروی آلمان ها در روسیه متوقف شده بود و مارشال رومر هم در مصر کامل از نیروهای انگلیسی عقب نشینی کرده بود.تا اینکه خبر نهایی رسید: استالینگراد سقوط کرد ... خارکف سقوط کرد و  ارتش ششم آلمان تسلیم شد. آلمانیها در جهه جنوبی مشغول عقب نشینی کامل هستند.انگلیسی ها الان در شیراز نیروها و یگان‌های خود را مستقر کرده بودند تا در بهار حمله کنند. هواپیماهای جاسوسی هم بر فرار دشت گرمسیر در حال گشت زنی بود.الان ژنرال زاهدی در منطقه جنوب جای خود را به سرگرد شاه بختی داد تا ناآرامی های جنوب ایران را سرکوب کند. ژنرالی که گرچه گماشته مرکز بود ولی از نظر ناصرخان آشکارا از ژنرال‌های انگلیسی فرامان می گرفت. خبر برنامه ریزی برای حمله نظامی به قشقایی ها را نوبخت به ناصرخان داد. حملاتی که در فروردین قرار بود انجام شود.به این صورت که قوایی متشکل از پنج تیپ نیروی زمینی به گرمسیر حمله ورد می شوند: یک تیپ از سمت غرب از کازرون به فراشبند، دو تیپ از شمال غرب و شمال به طرف فیروز آباد، دو تیپ از شمال شرقی و شرق به مقر قشقایی ها و قلعه پرنیان.جنگ حکومت مرکزی علیه قشقایی ها شمشیری دوم دم بود. از یکی طرف تصمیمی بود که توسط عموم مرکز حاکی از فشار دول اشغالگر داشت و سازمان آزادیبخشی که یک طرف آن ناصرخان بود مورد تایید مردم بود و مرگ ناصر خان او را به شهید ملی بدل می‌کرد از طرف دیگر حکومت نمی‌توانست در برابر سرکشی گروهی قدرتمند در جنوب کشور بی تفاوت باشد.در این شرایط است که ژنرال شاه بختی هیاتی را برای مذاکره با قشقایی ها می فرستد. یک سرهنگ و چهار افسر. مذکراتی کوتاه که دولتی ها می خواستند در قبال تحویل سلاح ها و هیات آلمانی، 20 میلیون به قشقایی ها بپردازند که ناصرخان با عصبانیت آن را رد می‌کند. صحبتی از خودمختاری مناطق قشقایی هم نشد.اولین نشانه‌های جنگ از خسروخان برادر کوچک ناصرخان در قلعه پرنیان رسید که در رویارویی پیروز شدند و یک ستون نظامی را در جاده غافلگیر کردند؛ نیروها پراکنده شدند و اسلحه و مهمات زیادی را هم به غنیمت گرفتند.بعد نیروهای دولتی قلعه پرنیان را تسخیر کردند.جنگ بعدی در دشت موک بود که نوعی مقابله نهایی به شمار می‌رفت.حمله با شلیک توپخانه شروع شد. در حالیکه فرماندهی قشقایی ها بر راز تپه و در محل فرماندهی با دوربین اثرات آتش دشمن را می دیدند و قشقایی ها همه سنگر گرفته بودند.آتش بازی قشقایی ها وقتی شروع شد که نیروهای دولتی به 80 متری پای تپه رسیدند. تفنگ قشقایی ها فقط به سمت افسران بود و سعی کردند سربازان را کمتر بکشند. نیروهای دولتی یکی بعد از دیگری را به زمین افتادند و از همانجا بود که عقب نشینی دولتی ها شروع شد.البته این تازه اول جنگ بود دولتی ها اردو زده بودند و قصد تلافی داشتند. ضدحمله شبانه ناصرخان در سپیده دم موجب شد دوباره سربازان خشکشان بزند و مجبور به عقب نشینی شدند.دولتی ها در آنسوی مواضع محکمی ایجاد کردند به این ترتیب تنها شانس پیروزی قشقایی ها از میان رفت و هر دو طرف سنگر بستند.جنگ موک تبدیل به جنگی فرسایشی میان قشقایی ها و نیروهای دولتی شد اما خبرهایی از بیمارستان های نظامی شیراز و اصفهان پر حاکی از مجروحین بود که نشان از تفوق قشقایی ها داشت.قشقایی هایی که زندگی ایلاتی آنها راسخت و خشن بارآورده بود می توانستند مدتها به این طرز جنگیدن ادامه بدهند اما اتفاقی افتاد که وضع گذرگاه موک را تغییر داد.از پشت آنها هزار سوار خمسه‌ نیروهای قشقایی را غافلگیر کردند. ناصرخان دستور عقب نشینی به سمت فیروز آباد را صادر کرد. اما نیروهای دولتی تا فیروزآباد هم قشقایی ها را رها نکردند. سواره نظام، توپ‌های صحرایی و تانک و زره‌پوش و پیاده‌نظام همه وارد فیروزآباد شدند.بعد از آن جلسه ای بین قشقایی ها برگزاری می شود. جنگ را می توانستند ادامه بدهند اما برای جنگ هدف می خواستند. آیا آلمان جنگ را برنده می‌شود، آیا به یاری متحدان خود در ایران می آید. شولتز به روسای ایلاتی اطمینان می دهد که آلمان برنده نهایی است و به جنگ بازخواهد گشت. امیدی که موجب می شود ناصرخان و نیروهایش که آلمان را متحد خود می دیدند و نیروهای دولتی و خمسه را متحد انگلیس می دیدند به جنگ ادامه بدهند.برنامه ریزی برای دامه جنگ آغاز شد. نیروهای سرحد تحت فرمان خسروخان قشقایی بایستی به پادگان سمیرم حمله کنند و بعد به طرف اصفهان بروند تا بتوانند اصفهانیها را به حرکت اندازند تا آنها هم قیام کنند.کشکولیها هم بایستی به شیراز حمله کنند و همه موجودی غله محدوده آباده و شیراز را ضبط کنند.خود ناصرخان هم به قلعه پرنیان می رود و سپس به جهرم حمله می کند. نقشه ای متهورانه که در آن قشقایی ها مجبور بودند در خارج از منطقه خود بجنگند و احتمال وجود داشت مناطق خودی بدون حفاظ و مدافع در معرض هجوم نیروهای دولتی قرار بگیرد.جنگ پرنیانقلعه پرنیان یا پریان یا قلعه پرگان استحکاماتی بود در مشرق شهر قیر که ارتفاغ آن از برج تا سطح زمین به صدمتر می رسید و مساحتی حدود دو هکتار داشت. قلعه ای خشت و گلی که تا سال 1351 هم همچنان قابل سکونت بود و بعد از زلزله آن سال به کلی خراب شد. قلعه ای مسطتیل شکل که 11 برج داشت  و در هر برج 10 نفر نگهبان و یک سرنگهبان وظیفه حفاظت را برعهده داشت. در مجموعه 221 نگهبان. چهار نگهبان هم ورودی ها و دو نگهبان هم پل متحرک را محافظت می کردند.این قلعه را سپاهیان قشقایی محاصره می‌کنند به صورتی که آذروغه ساکنان قلعه که حدود هزار نفر بودند تمام می شود.نیروهای شاه بختی آخر سر برای شکسن محاصره قلعه می رسند. دو تیپ کامل که از جهرم به قلعه پرنیان خود را می رساند. ناصرخان با چهارصد نیرو در مقابل آنها قرار می گیرد. فردای آن روز قشقایی ها در سنگرها به صورت پیوسته در معرض آتش توپخانه قرار داشتند و بعد از توپخانه پیاده نظام حمله خود را شروع می کند.نتیجه هنرنمایی قشقایی ها و عقب نشینی نیروهای دولتی است اما به دلیل نداشتن خمپاره و توپ در تسخیر قلعه ناکام ماند.در همین زمان بود که خبر تسخیر پادگان سمیرم از طرف خسروخان به ناصرخان رسید. آنها به اتفاق بویراحمدیها سمیرم را تسخیر کردند و مهمات زیادی هم نصیبشان شد، حدود 800 نفر را هم اسیر کردند. کشکولیها هم به ستون تانکی که از اصفهان برای کمک به پادگان سمیرم اعزام شده بود حمله کردند و تانک ها با سرنشینانشان سوختند و الان خسروخان به طرف اصفهان مشغول حرکت بود.دیگه برهمه مشخص شده بود که ناصرخان و قشقایی‌ها جنگ را برده بودند. اما همه اینها در صورتی مفهوم داشت و ارزشمند بود که آلمان جنگ را می برد. در یک جهان برابر اگر آلمان برنده می‌شد برنامه ناصرخان چه بود. با وجود چنین جهانی که با این ایده نژادگرایانه چه جهان می‌توانستیم داشته باشیم بماند که اصلاً جذاب نبود. ناصرخان آشکارا در گفتگو با شولتز خود را در موقعیتی می‌دیدی که در مذاکرات صلح آینده شریک آلمان باشد. منتظر پیامی بودند از پیشوا در برلین که باید به ناصرخان می رسید.اما به هر روی  آیا قشقایی‌ها نیروهایشان را به اصفهان و بعد تهران روانه می‌کرد؟ آیا قرار بر این بود که ناصرخان جای شاه بنشیند؟ آیا می‌توانست با دشمنانی که در سراسر ایران داشت از خمسه و بختیاری تا دولت مرکزی موفق باشند؟مهمتر از همه دولت کودتا و پادشاهی رضاشاه مبتنی بر سیستم نخبگانی پست سر خود بود. کسانی مانند داور، تیمورتاش، علی اصغر حکمت که ایده اصلاح اجتماعی که از پیش از دوران مشروطه وارد ساحت فکری و اجتماعی ایران شد را اجرا کردند. مدرنیسم ایرانی پهلوی است، این واقعیت تاریخی است و از آن گریزی نداریم. قدرت گیری ایده ناصرخان در واقع بازگشت که خیر سقوطی در تاریخ بود.فکر می کنید خیلی به جلو رفتم و دارم آنچه واقع نشده و واقع نمی توانسته است بشود را به عنوان تاریخی موازی می گویم. این جا را داشته باشید که در چهار آلمانی در همان روزهای بعد از جنگ از هواپیما در منطقه قشقایی‌ها بیرون می‌پرند به همراه طلا و دینامیت و پیامی از طرف هیلتر برای ناصرخان.یک افسر و دو درجه دار اس اس که نزد خسروخان بودندنوبخت از تهران فرارد کرد به ناصرخان پناهنده شد زیرا که سرویس مخفی انگلیسی ها بارها وارد عمل شده بود تا آخرین نفرات جنبش آزادیبخش را بازداشت کند.دیگر شکست آلمان تقریباً بر همه مشخص شده بود گرچه هنوز رسمیت نیافته بود. امروز هم می دانیم آلمانی که همه اروپا را به جز انگلستان در دست داشت بعد از شکست استالینگراد بود که سقوطش آغاز شد.شاید به همین دلیل بود که ناصرخان و قشقایی ها مجبور می‌شوند با نیروهای دولتی  وارد مذاکره شوند. ناصرخان خود به ملاقات ژنرال شاه بختی می‌رود. شولتز نتیجه مذاکرات را اینگونه بیان می کند که قشقایی ها خودمختاری را به دست می آورند و خلع سلاح نمی شوند اما در دولت باید در فیروزآباد و فراشبند و قلعه پریان پادگان نظانی ایجاد کند.در دور مذاکرات دوم با شاه بختی هم مشخص شد که حکومت تهران به آلمان اعلام جنگ داده است. شولتز مجبور شده بود قشقایی‌ها را ترک کند و مدتی را کنار بویراحمدی‌ها سر کند. اما انگلیسی‌ها می‌دانستند شولتز و سه نفر دیگر آلمانی که به ایران آمده اند و در دستشان طلا و دینامیت است تا شرایط را برای آلمان مساعد کنند. اینان اسماً اردوی قشقایی‌ها را ترک کرده اند اما هنوز در ارتباط با ناصرخان هستند. کاری که می‌کنند دو برادر ناصرخان را در استانبول دستگیر می‌کنند تا بتوانند بر سر آلمانی‌ها با قشقایی‌ها مذاکره کنند. یا جان برادران یا هیات آلمانی.رویدادی که بین قشقایی‌ها هم اختلاف انداخته بود. گروهی به رهبری بی بی مادر ناصرخان، همسر صولت الدوله و یکی از بزرگان تاریخی قشقایی موافق تحویل داده آنها بود و حتی آلمانی‌ها را مدتی زندانی کرد در حالی که خود ناصرخان موافق تحویل آنها نبود.پایان کار چه بود. شولتز و هیات آلمانی تحویل انگلیسی‌ها داده شدند. شولتز تحویل خود را اینطور تعریف می‌کند:&quot;تعداد زیادی اتوموبیل و دو کامیون بزرگ وارد حیاط بزرگ مدرسه ای شدند که در اختیار ما قرار گرفته بود. سربازی لهستانی در اونیفورم انگلیسی به اتاق ما آمد و ما را بیرون برد.هشت افسر انگلیسی که یکی از آنها ستوان یکم بود به صورت نیمدایره ایستاده بودند و ما را برانداز می کردند و دو سه نفر از آنها پارابلوم (یک نوع تپانچه است) در دست داشتند.پشت سر آنها ستونی از سربازان لهستانی به حالت خبردار ایستاده بودند و مسلسلهایشان را به طرف ما نشانه گرفته بودند. بطرف ستوان انگلیسی رفتم و با لحنی رسمی گفتم: هیات آلمانی مامور جنوب ایران، غیرداوطلبانه خود را به عنوان زندانی تسلیم شما میکنند.&quot;گویا دولت انگلیس با ناصرخان قرار گذاشته است که کوچترین اهانتی به هیات آلمانی نشود و از آنها به خوبی هم پذیرایی کنند.برای مشاهده ویدئوی یوتیوبی به لینک زیر را کپی کنید:  https://www.youtube.com/watch?v=LFTNV0JMVcs&lt;br/&gt;  پلی لیست‌های کانال:https://www.youtube.com/@sabersadeghi...در صورت تمایل حمایت کنید:https://hamibash.com/sabersadeghi</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 14:41:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رضا قطبی؛ لیبرالی سلطنتی که بساط رژیم را به هم ریخت</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B7-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA-wzsqbftch0gp</link>
                <description>پیام انقلاب شما را شنیدماین یگانه جمله ای است که از آن نطق تاریخی شاه، محمدرضاشاه پهلوی، از تلویزیون ملی ایران که در ذهن تاریخی ملت ایران نقش بسته است. اما آن سخنرانی پیام‌های دیگری هم داشت، اقراری صریح از ناکارآمدی و از فساد درباریان و حکومت پهلوی از زبان شخص اول کشور.پیامی که اگر در زمان درستی به زبان جاری می‌شد اتفاقاً می‌توانست نشانی از قدرت و پذیرش نظر مردم باشد اما در آن روزهای پرآشوب به گفته هوشنگ نهاوندی پیامدهای بدی به بار آورد. مثلاً تا آن روز هرگز واژه انقلاب به زبان نیامده بود و از آن لحظه این واژه با همه مفاهیم و تبعات آن به رسمیت شناخته شد.روایت است که وقتی متن آن نطق به دست شاه رسید او آن را به کناری انداخت اما نویسنده متن رضا قطبی پسردایی فرح دیبا و رئیس تلویزیون ملی ایران به خواندن آن اصرار کرد. البته گفته می‌شود سیدحسین نصر نیز در تهیه این متن پوزشخواهانه نقش داشته است.شاید به همین دلیل است که بسیاری از مخالفات انقلاب 57 همین امروز هم نوک تیز انتقادهای خود را به سمت رضا قطبی گرفته اند؛ تا جایی که حتی او را یکی از دلایل انقلاب می‌دانند. نگاه لیبرال او به تلویزیون ملی ایران و فضای آزادی بیانی که در دوران ریاست رضاقطبی در تلویزیون برقرار شده بود به آنها در ایجاد این روایت کمک می کند.ویدئوی یوتیوبی این مطلب را می‌تواتید در این لینک ببینید کارنامه رضاقطبیدوستان چند روزی است که از مرگ رضا قطبی می‌گذرد. کسی که به گواه همکارانش رادیو و تلویزیون ایران وامدار مدیریت اوست. حتی می گویند این صدا و سیمایی جمهوری اسلامی هم چیزی نیست جز آنچه او در آن دوران پی ریخت. شخصیتی متجدد، پیشرویی که مجموعه‌های بسیار موفقی در دوران ریاست او بر تلویزیون روی آنتن رفت. سلطان صاحبقران، ایتالیا-ایتالیا و دایی جان ناپلئون.در دوران مدیریت قطبی سازمان تلویزیون ملی ایران دارای گسترده‌ترین پخش تلویزیونی آسیا بعد از ژاپن بود. فقط هم کارنامه تلویزیون نیست. قطبی در ایجاد ساختمان تئانر شهر تهران و جنش هنر شیراز نقشی اساسی داشته. این جشنواره جشن هنر شیراز جنجالی‌ترین جریان فرهنگی و هنری در تاریخ معاصر ایران یاد است که باید حتماً ویدئویی در مورد آن بسازم.فیلم‌هایی ثاثیرگذاری  هم با بودجه تلویزیون درست شدند که بسیار جریان ساز بودند. از جمله «آرامش در حضور دیگران» ناصر تقوایی و «گوزن‌ها» مسعود کیمیایی، «طبیعت بیجان» از سهراب شهید ثالث، «شازده احتجاب» بهمن فرمان آرا، «مغول‌ها» پرویز کیمیاوی و «دایره مینا» داریوش مهرجویی، اینها همه با بودجه دولتی توسط سازمان رادیو و تلویزیون تهیه شدند.مخالفت‌ها با رضاقطبیبا این حال همه این کارنامه، با یک می توانم بگویم اشتباه باد شد و به هوا رفت. آن نطق تاریخی محمدرضاشاه در شرایط بسیار بدی ایراد شد. شجاع الدین شفا می‌گوید اگر در آن دوران در کنار شاه بود اجازه نمی‌داد آن نطق از زبان شاه بیان شود.همین امروز هم با نگاهی به برنامه‌هایی که در یوتیوب در مورد رضاقطبی درست شده و همچنین مقالات در مورد او، این خشم را می‌توانید ببینید که چطور همه کازه کوزه ها به گردن آن نطق تاریخی ریخته شده است.در دهه 50 وقتی که رژیم شاهنشاهی واقعاً تصمیم گرفته بود که فضا را کمی آزادتر کند و مشاورانی اطراف محمدرضاشاه را گرفته بودند که فرمول‌های لیبرال را تجویز می‌کردند. رضاقطبی یکی از آنها بود. می توانیم بگویم به غلط نظام رژیم پهلوی فکر می کرد بحران ها را پشت سرگذاشته و همه دشمنان خودش را سرکوب کرده. انها دشمنان را تنها کسانی می دیدند که اسلحه به دست داشتند.مثلاً تصمیم گرفتند محاکمات گلسرخی را مستقیم از تلویزیون پخش کنند که عملاً از او قهرمان ساخت یا گزارش‌هایی را انتشار می‌دادند که نشان از کم کاری رژیم بود یا در جامعه عقب مانده ایران از شاه و دربار پهلوی تصویری بسیار لیبرال و مرفه نمایش داده می شد. که برای خوشگذرانی و تعطیلات مثلاً به سوئیس و موناکو می روند.این رفتارها انتقادهای مخالفان را برانگیخت، مخصوصاً ساواک و در راس آن پرویز ثابتی که به عملکرد رادیو تلویزیون در روزهای منتهی به بهمن 57 نقد داشتند و در دربار هم شاهدخت اشرف پهلوی از مخالفان رضا قطبی بود.در کتاب دامگه حادثه که در واقع مصاحبه‌ای بلند عرفان قانعی راد از پرویز ثابتی است به طور مکرر به این اختلافات اشاره شده. از جمله ماجرای بازداشت یکی از معاونان قطبی به نام فریدون مکانیک اشاره می‌کند. به گفته ثابتی پس از بازداشت مکانیک، قطبی در تماسی تلفنی به ثابتی گفته «اگر من یک کاروانسرا هم داشتم، شما باید به من اطلاع می‌دادید» و ثابتی به او پاسخ داده است: «خوشبختانه یا متاسفانه شما کاروانسرادار نیستید، شما پسردایی علیاحضرت شهبانو هستید. اگر این نسبت را نداشتید، خود شما را هم دستگیر می‌کردیم.»آیا این انتقادها رواست؟اما آیا این انتقادهایی که امروز سلطنت‌طلبان از رضاقطبی می‌کنند رواست؟ آیا عملکرد او در ایجاد فضای ضدسلطنتی در دهه 40 و 50 تاثیرگذار بود.می دانیم که رضاقطبی شخصیتی ملی گرا و در واقع پان اینرانیست بود بنابراین اتهام کمونیست بودن به او نمی‌چسپید. گرچه در دوران او برخی از شخصیتی‌های چپ و کمونیست معروف آن زمان به تلویزیون راه پیدا کرده بودند. شخصیتی مانند شاملو و گلسرخی و اخوان ثالث، حتی ابتهاج به تلویزیون راه پیدا کردند و ابایی هم نمی دیدند که انتقادها خود را با بودجه رادیو و تلویزیون بیان کنند. نگاه غربی و لیبرال قطبی در فضای آزادی که در تلویزیون ایجاد کرده بود بسیار تاثیرگذار بود.همینجا در پرانتز بگویم این همه اتهام‌هایی که به نظام سلطنتی وارد می‌شود که جلوی آزادی بیان را می‌گرفتند و آزادی نبود و غیره؛ واقعاً با واقعیتی که در روزنامه‌ها و تلویزیون آن زمان می‌بینیم منافات دارد. واقعاً کمونیست‌ها در شانتاژ و تبلیغات بسیار توانمند هستند؛ منظورشان از آزادی این بود که هرچه می خواهند به رژیم بگویند و اسلحه داشته باشند و مقامات را ترور کنند که بسیار هم کردند.در مقابل نیروهای متجدد با اینهمه بودجه و قدرتی که در آن دوره در دست داشتند نتوانستند روایت‌های فکری خود را به مردم انتقال دهند. در واقع این انتقاد اصلی است که به نظام سلطنتی وارد است. روایت ساز نبودند، روشنفکر در آن دوران به معنای داشتن نگاه چپی و کمونیست بود. ما تعداد کمی واقعاً روشنفکر و نویسنده راست گرا و لیبرال داشتیم که از روایت ایران گرای پهلوی دفاع کند.مضاف بر این تفکر چپی نه تنها در ایران بلکه در جهان تفوق داشت و هنوز کوس رسوایی آن از بام نیفتاده بود. حتی خود شاه، شاه مملکت خودش را تنها شاه سوسیالیست جهان می‌دانست و در آن نظام اتفاقاً شعارهای سوسیالیستی می دادند. می خواستند دولت را بزرگ و بزرگتر کننده و وظیفه فرهنگ و سیاست و جامعه و اقتصاد و همه چیز را بر گردن حکومت بود.خوب اینها است که موجب شد مردم هم مسئولیت همه چیز را به گردن حکومت بیندازند این را در کنار زندگی مرفهی بگذارید که در رسانه‌ها و نزد افکار عمومی از زندگی سران حکومت و دربار نمایش داده می‌شد.نگاه بکنید به سینمای آن دوران. هر چه ثروتمند بود و کارآفرین بود آدمهای بدی بودند و  یکی مانند فردین از پایین شهر می‌آید که مادر فداکار و مذهبی دارد و با فردین بازی عاشق دختر تاجر ثروتمند می شود بقیه اش را هم که خودتان می‌دانید. یا مانند فیلم آقای هالو هرکس شهرنشین است نماد شرارت است و شهر کلاهبردارد دارد روسپی دارد و همه دروغگو هستند و هر کس ار روستا می آید نماد سادگی و پاکی است.حتی روایت است، در جایی خواندم که خود شاه گفته بود انقدر از ثروتمندان و تاجران تصویر بد درست نکنید اینها کارآفرینان ممکت و سازندگان ایران هستند.در مقابل روایت لیبرالی داریم اصلاً؟ انگشت شمار روشنفکرانی داریم که کتاب هایشان هم خوانده نمی شود. در سینما که هیچ.همین انتقادهایی که به رضاقطبی وارد می شود قبلاً به مرحوم داریوش همایون به خاطر آن مقاله رشیدی مطلق هم گفته شده بود. واقعاً فکر می کنم در مورد آن رویداد انقلاب بهمن از سوی برخی از سلطنت طلبان تحلیل درستی وجود ندارد.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 11:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>17 سال تنش، 5 دوره مجلس</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/17-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%86%D8%B4-5-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-gqiafpednoqh</link>
                <description>اما اگر بخواهیم در مورد آن 5 مجلس اول صحبت، مجالس ایران از سال 1285 تا 1302 -سال تغییر سلطنت- در طی 17 سال تنها نیمی از سال‌ها تقریبا 8.5 سال ما مجلس داشتیم و در هر دوره‌ای به دلیلی و بهانه‌ای مجلس شورای ملی تعطیل می شد.مجلس اول توسط لیاخوف روسی به توپ بسته شد، مجلس دوم که تقریباً مجلس موفقی بود و به تصمیمات اساسی گرفت بعد از دو سال به کار خود پایان داد؛ مجلس سوم با هجوم قوای انگلیس و روس به ایران در طی جنگ جهانی اول تعطیل شد؛ مجلس محافظه کار چهارم همزمان است با دوران سردارسپه  و سرانجام این مجلس پنجم بود که لایحه انقراض قاجاریه و تفویض کشور به رضا پهلوی را تصویب کرد. البته تا تشکیل مجلس موسسان که سلطنت پهلوی را رسمیت داد.بگذارید هر کدام را یک به یک بررسی کنیم. اما پیش از آن برای دیدن ویدئوی یوتیوبی این لینک زیر را بزنید.کانال یوتیوبی صابر صاددقی شورای دربار مسئول برگزاری انتخاباتبا حکم مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت امضا شد و به احترام همین فرمان است که عنوان عدل مظفر در سردر مجلس شورای ملی خورده است. نخستین انتخابات ایران در 25 شهریور 1285 برقرار شد و مظفرالدین شاه هم در 12 دی 1285 در سن 53 سالگی درگذشت.مسئول برگزاری مجلس اول شورایی بود به نام شورای عالی دربار که در عمارت بهارستان تشکیل شده بود. همان ساختمانی که امروز هم مجلس است. عمارتی که از بناهای میرزا حسین خان سپهسالار که پس از مرگ او توسط ناصرالدین شاه مصادره شده و محلی بود برای میزبانی از سفرای کشورهای اروپایی. این شورا به دلیل مخالفت روحانیون مکان خود را تغییر داد و مدرسه نظام جایگزین آن شد. اعضای این شورا شامل علمای برجسته، بازاریان سرشناس و رجال سیاسی و برخی از شاهزادگان می‌شدند.تدوین نظام نامه انتخابات هم در دستور کار همین شورا قرار گرفت و هیاتی به سرپرستی مشیرالدوله و با عضویت صنیع الدوله، مخبرالسلطنه، مشیرالملک، موتمن الملک، محتشم السلطنه مسئول نوشتن آن شدند. این هیات قانون انتخابات را از منابع اروپایی تقریباً ترجمه کردند و دلیل آن هم تعجیل مشروطه خواهان برای برگزاری هرچه زودتر انتخابات و تشکیل مجلس بود. سلامت مظفرالدین شاه رو به وخامت گذاشته بود و ترس از این می رفت که با مرگ وی و روی کار آمدن ولیعهدش محمدعلی میرزا بساط مشروطه جوان برچیده شود که نگرانی به جایی بود.همین تعجیل ها اشکالاتی را هم درست کرده بود مثلاً در تخصیص نمایندگان از آنجا که معیار مشخصی برای تعیین جمعیت وجود نداشت اختلاف‌هایی در گیلان بروز کرده بود. آذربایجان، خراسان، فارس و کرمان هم اختلاف‌های مشابهی داشتند.همچنین قرار بود در هر محلی که انتخابات به عمل می‌آید انجمنی برای نظارت حضور داشته باشد به شکایات رسیدگی کند که استبدادیون و برخی از عمای مخالف مشروطه در آن کارشکنی می‌کردند به گونه‌ای که موجب عدم برگزاری انتخابات در برخی از مناطق شدند.مجلس اول شورای ملیدر مجلس اول شش طبقه اجازه انتخاب شدن و حضور داشتند: شاهزادگان قاجار، روحانیون، اشراف دیوانسالار، تجار، مالکان و صنعتگران. طبقه نسوان (زنان) و اقلیت‌های دینی حق نامزد شدن نداشتد. صاحبان صنایع کوچک و از نظر آنها کم ارزش هم مانند شترداران و باربران فاقد کرسی بودند.در مورد تقسیم‌بندی بر اساس طبقه‌های اجتماعی، باید اذعان کرد، که جامعة ایران عصر مشروطیت، مانند بیشتر دیگر جوامع، طبقاتی بود. با توجّه به تقسیم‌بندی بر اساس اصناف، نظام‌نامه را می‌توان آیین انتخابات صنفی نیز تلقّی نمود مردم هم رضایت داشتند و این سیستم هم موجب ثبات اجتماعی می شد. جالب است بدانید اصلاً تا سال 1984 میلادی یعنی پنج سال بعد انقلاب اسلامی مجلس انگلستان هم بر مبنای طبقات اجتماعی تقسیم شده بود و سه گروه اشراف و روستاها و دانشگاهیان؛ هرکدام درصدی از کرسی‌های مجالس را داشتند.به هر حال تهران بیشترین کرسی نمایندگی جلس اول را داشت از میان 156 کرسی حدود 50 تا 60 کرسی را در اختیار داشت، آذربایجان 12 کرسی داشت و سایر شهرها هم 90 کرسی.از نظر سیاسی این مجلس به سه گروه مستبدین یعنی اشراف و اعضای خاندان قاجاریه که می خواستند برای نفوذ بیشتر در مجلس حضور داشته باشند، اعتدالیون یعنی تجار و اعضای طبقه متوسط سنتی و بازاریان به رهبری محمدحسین اصفهانی معروف به امین الضرب و محمدعلی شالفروش، اکثریت مجلس را داشتند و آزادی خواهان شامل روشنفکرانی که به تغییرات وسیع و کاهش قدرت شاه و غربی‌سازی کشور باور داشتند گروه دیگری بودند که رهبری این گروه با حسن تقی زاده نماینده تبریز بود.مدت این مجلس به مانند دیگر مجالس شورای ملی آن زمان دوساله بود. کارهایی اساسی در این مجلس شد.تدوین قانون اساسی مشروطه که به متمم قانون اساسی مشهور است یکی از اولین کارهای مجلس اول است بر اساس آن مصوب شد که شاه مصلوب الاختیار است و وزرا حق ندارند به توصیه‌های کتبی و شفاهی شاه عمل کنند. این بخش مورد مخالفت روحانیون و شخص شاه قرار گرفت.شیخ فضل الله نوری به قانون تساوی حق بین آحاد ملت انتقاد وارد می‌کند و می گوید «چطور ممکن است حقوق من مجتهد با حقوق یک گبر مساوی باشد؟»محمدعلی شاه هم از همان ابتدا مخالف متمم قانون اساسی بود و می گفت چطور من مسئولیتی ندارم؟ شاه باید بتواند رعیت را سرپرستی کند. مردم را گوسفندانی می‌دانست که نیازمند شبان هستند؛ منظورم این نیست که فحوای کلامش این بود. واقعاً به زبان آورده بود که مردم گوسفند هستند و پادشاه شبان این رمه است که باید بتواند در مورد رعیت خودش تصمیم بگیرد.همانطور که می‌دانید این درگیری‌ها سرانجام به زدوخورد خیابانی و به توپ بسته شدن مجلس منتهی شد و مجلس اول بعد از دوسال تعطیل شد.دوره یکساله استبداد صغیرپس از آن ما یکسال دوره‌ای را داریم به نام استبداد صغیر که در 28 تیر سال 1288 با فتح تهران به دست مجاهدین مشروطه خواه گیلان و تفنگداران سپهدار تنکابنی و ایل بختیاری به سرکردگی سردار اسعد بختیاری به پایان رسید و محمدعلیشاه هم به سفارت روسیه پناهنده شد.مجلس دوم شورای ملیوقتی که شرایط کمی آرام شد بلافاصله مجلس دوم با حضور برخی از اعضای قدیمی و افراد جدید تاسیس شد. توجه داشته باشید که در دوره‌های اول مجلس شورای ملی تغییرات زیادی در ترکیب کرسی‌های نمایندگی ایجاد نمی‌شد. لیست افراد را که نگاه می‌کنیم تقریباً هر دفعه تا مجلس پنجم تکرار شدند.در این دوران است که مجلس به خلع محمدعلیشاه از سلطنت رای داد و اموال و جواهر شاه سابق تصرف شد. این مجلس هم به وضعیت مالی کشور سروسامان داد و کمیسیون عدلیه برای سروسامان به دادگستری نوین شروع به کار کرد.این مجلس چالش‌هایی هم داشت مثل سنگ اندازی دولت‌های خارجی در استخدام مورگان شوستر آمریکایی که برای تنظیم نظام مالی ایران استخدام شده بود و در انتها هم مجبور به ترک ایران شد. روسیه رسماً به ایران اولتیماتوم داده بود که در صورتی که مورگان شوستر اخراج نشود به ایران حمله می کند. دلیل آنها این بود که نمی‌خواستند پای یک کشور رقیب دیگر را به ایران بازکنند ولی بهانه آنها تصرف امول شعاع السلطنه توسط شوستر بود که به بانک روس مقروض بود و می گفتند اموال وی تا تسویه حساب با بانک، باید در اختیار دولت روسیه باشد، به دولت ایران اعلام کرد که فوراً پارک شعاع‌السلطنه از ژاندارم‌های خزانه تخلیه کند و معذرت رسمی از سفارت روسیه برای هتک حیثیت صاحب منصبان روسی به عمل آید.با فشارهای اعمال شده دولت می‌خواست شوستر را اخراج کند اما مجلس مقاومت می‌کرد. اما در نهایت با حکم ابوالقاسم ناصرالملک وزیر مالیه که نایب السلطنه هم بود مجلس تعطیل شد و مستشار آمریکایی را سوار اتوموبیل کردند و از ایران بیرون کردند. به این ترتیب مجلس دوم بعد از یکسال و چهار ماه و 21 روز و برگزاری 331 جلسه به کار خود پایان داد.مجلس سوم شورای ملیدر افتتاح و بازگشایی مجلس سوم سه سال وقفه افتاد. مجلسی که خودش هم چندان دوانی نیافت و بعد از یکسال با وقوع جنگ جهانی اول در سال 1294 به کار خود پایان داد.آتش جنگ به ایران هم کشیده شده بود و بخش‌هایی از کشور توسط ارتش‌های روسیه، انگلستان و عثمانی تصرف شده بود. جاسوسان آلمان هم در بین عشایری که با انگلیسی‌ها جنگ می‌کردند جولان می‌دادند.شرایط به گونه‌ای بود که برخی از نمایندگان مجلس فرصت جنگ جهانی را موقعیت مناسبی می‌دیدند تا ایران را از چنگال روس و انگلیس خارج کنند و پیشنهاد پیوستن ایران به جبهه متحدین به رهبری آلمان را می‌دادند. حتی تعدادی از اعضای ژاندارمری به غرب کشور رفته بودند تا به نیروهای عثمانی و آلمان بپیوندند.سیاست آلمان در این دوره بر این منوال بود که با اعلام جهاد مذهبی، مسلمانان جنوب روسیه و ایرانیان و افغان‌ها را علیه نیروهای انگلیس بشوراند.کابینه ایران با نخست وزیری مستوفی الممالک اکثراً طرفدار آلمان بودند و یک سری مذاکرات محرمانه با آلمان برقرار شده بود. معاهده‌ای هم امضاشده بود که مبنی بر آن یک ارتش آموزش دیده و مجهز صدهزار نفری با مهمات و اسلحه کامل باید در ایران از طرف آلمان تشکیل شود. این به معنای مشارکت ایران در جنگ بود که با درز اطلاعات این توافق نامه روسیه اولتیماتومی به ایران می دهد که خواستار تصرف تهران و سرکوب مخالفان شده است.دولت و مجلس در واکنش حتی خواستار تغییر پایتخت به اصفهان شدند شاه هم می‌بایست بار سفر را بسته و با جواهرات سلطنتی و هیات دولت به آنها ملحق شود. اما دیدارهای و گفتگوهای طولاتی شاه با نماینگان متفقین او را از این فکر بازداشت. بیم آن می رفت که در صورت اصرار دولت و مجلس، روسیه محمدعلی شاه را به تهران بیاورد و برتخت سلطنت بنشاند.سرانجام دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی کرد و مجلس تعطیل شد و کمیته ای به نام کمیته دفاع ملی با به حضور شخصیت‌هایی مانند سیدحسن مدرس از هیات علمیه، سلیمان میرزا اسکندری از حزب دموکرات، محمدصادق طباطبایی از اعتدالیون که پیشتر شرح آن را در ویدئوی جداگانه‌ای داده‌ام.مجلس چهارم شورای ملیدر دوران جنگ جهانی اول و بعد از آن تا کابینه وثوق الدوله خبری از انتخابات و مجلس نبود. در واقع وثوق الدوله برای اینکه به رای نمایندگان برای تصویب قرارداد 1919 بود مجبور شد انتخابات مجلس چهارم را برگزار کند و برای اینکه این قرارداد بدون هیچ مزاحم و مداخله‌ای به تصویب برسد در انتخابات نفوذ کرد تا وکلایی انتخاب شوند که بیشتری همراهی با قرارداد 1919 را داشتند. حتی وثوق الدوله در فکر برچیدن سلطنت و اعلان جمهوری بود. گفتنی است که در آن دوره حلقه‌های زیادی در ایران خواستار و برانداختن احمدشاه بودند و فکر کودتا بسیار رایج بود. که سیدضیاء و رضاخان نسبت به همه پیش دستی کردند. بعد از کودتا مجلس چهارم در تیرماه 1300 و بعد از 6 سال وقفه تشکیل شد.به جز کودتای سوم اسفند این مجلس تحت تاثیر تحولات جهانی قرار داشت. جنگ جهانی اول که آن زمان معروف بود به جنگ بزرگ پایان یافته بود و یکی از دول خارجه که از ابتدای قرن نوزدهم روی ایران نفوذ داشت، روسیه تزاری برافتاده بود و جای آن را اتحاد جماهیر شوروی گرفته بود. امپراتوری پروس دیگر حضور نداشت، عثمانی به کشورهای جدیدی و کوچکی تقسیم شده بود و انگلستان هم دیگر قدرت سابق را نداشت. در عوض قدرت جدیدی در جهان ظهور یافته بود به نام ایالات متحده آمریکا که در آن سال‌ها دولت حامی کشورهای ضعیف پس از جنگ محسوب می‌شد.اکثریت مجلس چهارم را شخصیت‌های اصلاح طلب و محافظه‌کار تشکیل می‌دادند، روحانیونی مانند سیدحسن مدرس و اشراف قاجار مانند عبدالحسین فرمانفرما و احمد قوام.مهمترین کاری که این مجلس انجام داد ابقای رضاخان در وزارت جنگ و افزایش بودجه نظامی بود که برای سرکوب شورش‌های عشایری دولت سردارسپه به آن نیاز داشت.همچنین مستشاران مالی آمریکایی به رهبری دکتر آرتور میلیسپو برای سروسامان دادن به وضعیت مالی ایران استخدام شدند. همکاری‌های دولت سردارسپه و مجلس در روزهای آخر مجلس کمرنگ شد و رضاخان در مجلس پنجم از حزب تجدد حمایت کرد.مجلس پنجم شورای ملیمجلس پنجم از این بابت که مجلسی است که رای به انحلال قاجاریه گرفت در تاریخ ما بسیار مهم است. گفته می‌شود در انتخابات این مجلس دستکاری‌هایی به نفع رضاخان سردارسپه صورت گرفت که اعضای بیشتری از حزب تجدد وارد شود. حزب تجدد به همراه سوسیالیست‌ها اکثریت مجلس را در اختیار داشتند و اقلیتی از اعتدالیون به رهبری سیدحسن مدرس هم در مجلس حضور داشتند.به هر حال در سال 1302 حکم نخست وزیری سردارسپه هم توسط احمدشاه امضا شد و همزمان فکر جمهوری هم در فضای سیاسی کشور بالا گرفت که از همان ابتدا با مخالفت مخالفت اعتدالیون همراه شد. مجلس پنجم از جمله پرکارترین مجالس ایران است که لایحه‌های زیادی را تصویب کرد. قانون استخدام کشوری، اعصای امتیاز نفت شمال، قانون سجل احوال و غیره. اما مهمترین کاری که کرد قانون اعلام انقراض سلطنت سلسله قاجاریه بود.احمد تدین نایب رئیس مجلس و از حامیان رضاخان دلیل انحلال قاجاریه را شکایاتی از این خانواده می‌داند که به درجه ایت رسیده که کشور را به مخاطره می‌اندازدد و برای حفظ مصالح عالی مملکت به قید 2 فوریت انقراض سلطنت قاجاریه اعلام می شود و حکومت موقتی در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص رضاخان پهلوی واگذار می شود.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 12:45:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی و مرگ کلنل محمدتقی پسیان</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DA%A9%D9%84%D9%86%D9%84-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86-p6ymfkqop4v4</link>
                <description>کلنل محمدتقی خان پسیان یکی از شخصیت‌های ملی‌گرای ما است که با عمر بسیار کمی که داشت، تنها 30 سال، نام ماندگاری از خود به یادگار گذاشت. امروز به کارنامه این تبریزی کردتبار در خراسان می پردازیم.برای مشاهده ویدئو کامل یوتیوبی به این آدرس مراجعه بفرمایید: دوران قیام ها و شورش ها پس از جنگ جهانی اولایران بعد از جنگ جهانی اول، دوران سردارسپهی رضاخان، دوران بسیار پرچالشی بوده. بسیاری از انتقادهایی که همین امروز هم به سردار سپه، رضاشاه بعدی وارد می‌شود بسیاری از درگیری‌های و جنگ‌های او به همین دوران بازمی‌گردد. دوران تثبیت بود و برخی از این درگیری‌ها به نظر غیرقابل اجتناب بود؛ برخورد با میرزا کوچک خان، برخورد با شیخ خزعل، سرکوب قیام شیخ محمد خیابانی، سرکوب سیمیتقو، سرکوب عشایر به نظرم می رسد هر حکومتی که روی کار میآمد به ناچار به این درگیری‌ها منتهی می‌شد. چنانکه در دوران نخست وزیر وثوق الدوله هم به شکل دیگری این با آنها درگیر شده بود. تفاوت این بود که سردارسپه قدرت نظامی داشت و ایران دوران وثوق الدوله خیر. البته همانطور که می‌دانید میرزا کوچک خان کشته نشد؛ در کوه‌ها یخ زد. در مورد شایعه کشته شدن شیخ خزعل به دست عوامل رضاشاه، شش انگشتی هم شک وجود دارد.  مخصوصاً با آن کبر سنی که شیخ داشت. اما برخی از صحنه قتل چنان صحبت می‌کنند که گویا به جای حضرت عزائیل خودشان آنجا حضور داشتند.کلنل محمدتقی پسیان اما از این قسم مخالفان نبود. شخصیتی ملی گرا بود که تحصیلات بالای نظامی داشت و در شرایط ایران نوین آن زمان می‌توانست به یاری دولت جوان و تجددخواه ایران بیاید. حتی بعد از کودتا سوم اسفند به دستور دولت جدید و از سوی سیدضیاء به عنوان فرماندار نظامی کل خراسان منصوب شد.محمدتقی پسیان که بود؟برای درک بهتر بیایید ماجرا را از ابتدای فعالیت او شروع کنیم. محمد تقی خان پسیان را به چه می‌شناسیم؟ افسری نظامی با علایق شدید ملی گرایانه که در خانواده‌ای از مهاجران قفقاز به با سنت نظامی گری به دنیا آمد.زاده تبریز است و در سال 1270 به دنیا آمده. یعنی چهارده ساله است که جنبش مشروطه آغاز می شود و هژده ساله است که استبداد صغیر پایان می یابد. پس قیام ستارخان و باقرخان را در تبریز از نزدیک درک کرده و در اشغال تبریز را به دست نیروهای روس دیده است.پدر و مادرش محمدباقر خان پسیان و فاطمه سلطان ظاهراً از خانواده‌ای کردتبار بودند که بعد از جنگ‌های ایران و روس در آنسوی مرزهای ایران در قفقاز باقی ماندند. با اینحال عشق به وطن آنها را دوباره به ایران می کشاند و در تبریز ساکن می شوند. خانواده‌ای چنان بافرهنگ که محمدتقی کودک را در آن سال‌های عقب ماندگی اواخر قاجار در یکی از مدارس نوینی که تازه در تبریز تاسیس شده بود ثبت نام می‌کنند.خانواده پسیان پیش از آن هم سابقه نظامی‌گری داشتند به همین خاطر، محمدتقی در سال 1907 میلادی/ 1286 شمسی در سن 16 سالگی به تهران فرستاده می‌شود تا در یک کالج نظامی ثبت نام شود. در ویکیپدیا نوشته شده است که او در مدرسه نظام تهران پذیرفته شد. این حرف نمی‌تواند درست باشد چرا که مدرسه نظام بعد از 1300 در دوران رضاخان سردارسپه درست شد؛ این مدرسه مربوط به دوران بعد از متحدالشکل شدن قشون و ادغام ژاندارمری و قزاقخانه است و اسمش آن هم گویای این است که مدرسه ای بوده است برای آموزش کل نظام. این هم یکبار دیگر به من نشان داد که نمی‌توان به ویکیپدیای فارسی صددرصد اعتماد کرد. بعضاً اشتباه دارد؛ اما ویکیپدیای انگلیسی خیر. با دانشنامه بریتانیکا برابری می کند.دوران ژاندارمریمحمدتقی پسیان از  جمله افسرانی بود که از ابتدای تشکیل ژاندارمری دولتی ایران در 1912/1291 در این نهاد عضو  شده بود و دوسال بعد از آن هم ارتقای رتبه پیدا می‌کند و به ریاست ژاندارمری همدان گمارده می‌شود. این دوران مقارن است با آغاز جنگ جهانی اول در ژوئن 1914 و ایران به میدان جنگ قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. محمدتقی پسیان هم به عنوان افسری وطن پرست و دموکرات با نیروهای ملی سمپاتی دارد که داشتند از خاک کشورشان در برابر این قدرت‌ها دفاع می‌کنند. لازم به یادآوری است که پیشتر هم در ویدئویی عرض کردم خدمتتان که در سال 1915/ 1293 نیروهای ملی گرا تهران را ترک‌ می‌کنند تا کمیته دفاع ملی را در غرب کشور در کرمانشاه دایر کنند. به موازات آنها نیروهای ژاندارمری در ایران چندین کودتا را در شهرهای جنوبی و غربی ترتیب می‌دهند. مثلاً محمدتقی کنترل همدان را در دست می‌گیرد و پسرعموهای او علیقلی و غلامرضا پسیان کنترل شیراز به دست می‌گیرند.دوران برلینپس از سرکوب مقاومت ملی گرایان ایرانی، و اشغال شیراز توسط عشایر طرفدار انگلیس هر دو پسرعموی پسیان خودکشی می‌کنند. محمدتقی هم ایران را به قصد برلین در آلمان ترک می‌کند. برلین در آن زمان مقصد ملی گرایان ایرانی بود و شخصیت‌هایی مانند دهخدا و تقی زاده در آنجا حضور داشتند و روزنامه‌ کاوه را منتشر می‌کردند.کمیته این داشتند به نام کمیته ملیون ایرانی. محمدتقی پسیان هم به این جمع پیوست و مقالاتی را هم گهگاه برای کاوه می نوشت.در این دوران دو کتاب نوشت: نخست &quot;سرگذشت یک جوان وطن پرست&quot; و دیگری کتاب &quot;جنگ مقدس از بغداد تا ایران&quot; که در آن به شرح خاطرات خوش از جنگ جهانی اول در غرب ایران پرداخته است.کلنل در مشهددوران آلمان تنها صرف نوشتن مقاله و کتاب نشد و پسیان تحصیلات خودش را هم در زمینه نظامی گری را ادامه می‌دهد. ابتدا در نیروی هوایی آلمان معروف به لوفت اشترایت و سپس پیاده نظام آلمان تحصیل می‌کند و در سال 1299/1920 در سن 28 سالگی با نشان صلیب آهنین بر سینه به ایران بازمی‌گردد. با درجه کلنل که درجه‌ای برابر سرهنگی است به سرپرستی هنگ مشهد گمارده می‌شود.نخست وزیر آن زمان ایران حسن وثوق الدوله بود که هَم خود را صرف بازگردان نظم به ایران بعد از جنگ کرده بود. به همین دلیل برادرش احمد قوام السلطنه را به سمت والی خراسان منصوب می کند. دورانی است که مشهد عرضه درگیری‌های سیاسی بین نیروهای مختلف بود. ایالت خراسان با امپراتوری روسیه سابق، اتحاد جماهیر شوروی در آن دوران مرزهای مشترک داشت. دوران است سرشار از  ناامنی، بی‌ثباتی سیاسی و فروپاشی اقتصادی برای خراسان.اصلاً گماردن کلنل پسیان در مشهد و خراسان برای مقابله با همین چالش‌ها بود اما آب شخصیت ملی گرای کلنل پسیان با قوام السلطنه که متهم بود به فساد مالی به یک جوب نمی رفت. کلنل پسیان در شرایطی به مشهد وارد می شود که همه نیروها در وضعیت گسسته‌ای قرار داشتند و بین قوام و رئیس بلژیکی خزانه داری خراسان مسیو لئون دوبوا (Leon Dubois) کشمکش و درگیری وجود داشت. در بین این دو کلنل پسیان مطمئناً طرف مسیو دوبوا را می‌گرفت.وضعیت مالیه انقدر بد بود که نیروهای کلنل پسیان برای ماه‌ها حقوق خود را دریافت نکرده بودند و قوام السلطنه را متهم می‌کردند که پول‌های دولتی را بالا کشیده است یا به بیان امروز اختلاس کرده است. در پرانتز بگویم دیگر نیروهای نظامی در سایر نقاط کشور هم وضعیت بهتری نداشتند. اصلاً یکی از دلایل پیوستن نیروهای قزاق به کودتا همین عدم دریافت حقوق برای ماه‌های متوالی بود.مساله ملی فساد قاجاریهاما خصومت میان پسیان و قوام السلطنه چنان بالا گرفته بود که به مساله ملی بدل شد. کودتای سوم اسفند سیدضیا و رضاخان (بعداً رضاشاه)  این فرصت را به کلنل پسیان داد تا این مساله را برای همیشه حل کند. به چه صورتی؟ دولت سیدضیا در آن ابتدای روی کار آمدن همه شخصیت‌های اریستوکرات‌های و اشراف و متنفذین فاسد را دستگیر کرده بود. کسانی مانند عبدالحسین فرمانفرما، نصرت الدوله فیروز، عین الدوله، محمدولی خان تنکابنی، سیدحسن مدرس از جمله مهمترین دستگیرشدگان بودند.ظن غالب بر فساد مالی این شخصیت‌ها بود و فکر می شد با پس دادن بدهکاری مالیاتی که آنها به دولت، می‌توان مشکلات مالی دولت را حل کرد.این نامه‌ای که می بینید فرمان رئیس مالیه خمسه به وزارت مالیه است مبنی بر استرداد اشیا و اثاثیه توقیفی از امیرافشار بعد از واقعه کودتای سوم اسفند 1299بر همین اساس کلنل پسیان هم احمد قوام را دستگیر می‌کند و تحت الحفظ به تهران می‌فرستد.حالا کلنل محمدتقی پسیان فرمانده نیروی نظامی کل خراسان شده بود و به جز قوام السلطنه تعدادی دیگر از شخصیت‌هایی که متهم به فساد مالی بودند نیز در خراسان دستگیر شدند.ژاندارمری به ریاست کلنل پسیان با همکاری مسیو دوبوا حتی یک قدم از تهران فراتر برمی‌دارند و مقامات ارشد حرم رضوی را هم به جرم اختلاس سازمان یافته از درآمدهای حرم بازداشت می‌کنند. یعنی بر سر اصولشون با نهاد مذهبی قدرتمند خراسان درمی افتند.کلنل پسیان شخصیتی سرسخت داشت در مقابل فساد مالی بزرگان خراسان کوتاه نمی‌آمد. دستورهای تازه صادر می‌شد و مامورین هم در کار خود بسیار جدی بودند. با این حال نشانه‌هایی از مقاومت در روستاها دیده می‌شد. روستاهایی که می دانید در آن زمان هنوز سیستم ارباب رعیتی برقرار بود و اشراف ایران اربابانی بودند که بعضاً در روستاها ساکن می شدند. مال رعیت را که می خوردند هیچ، در مقابل پرداخت مالیات هم مقاومت می‌کردند.با خواندن وضعیت ایران در آن دوران دو احساس به من دست داد: یکی اینکه نیروهای ملی گرا و ایران دوست در این مملکت ما همیشه محجور و در اقلیت بودند و برای اجرای قانون برای ایران دوستی شان نمی توانستند به دولت تکیه کنند و باید راساً وارد می‌شدند.دیگر اینکه سطح فساد آن سیستم که همه به فشل بودن و عقب مانده بودن آن اذعان دارند در حد نپرداختن مالیات بوده است. امروز در ایران قرن بیست و یکم با سیستم‌های کامپیوتری که امکان رصد را بسیار بیشتر می‌کند ما از اختلاس‌های هشت‌هزار میلیاردی صحبت می‌کنیم؛ از اختلاس هایی صحبت می‌شود که رقم آن بعضاً به اندازه بودجه یک استان در تمام طول سال است. آن هم از سوی کسانی که خودشان در راس سیستم سیاسی حضور دارند. آن سیستم فشل در دوران قاجار که انقدر من و ما به آنها نقد وارد می کنیم و لعن تاریخ را پشت سرشان دارند بسیار سالم‌تر از فسادی است که امروز می‌بینیم.قدرت گیری دشمن قدیمیبگذریم!دولت مستعجل سیدضیاء سقوط می‌کند و خودش مجبور می‌شود کشور را ترک کند. همه آن دستگیرشدگان بعد از کودتا از جمله قوام السلطنه آزاد می‌شوند. اکنون قوام به دشمن خونی کلنل پسیان تبدیل شده است و خبر بدتر اینکه این دشمن خونی به سمت نخست وزیری هم منصوب شده و به جای سیدضیاء نشسته. بی شک قوام اکنون به فکر انتقام است. پسیان حتی به فکر مقاومت نظامی در برابر دولت می‌افتد!گرچه دولت قوام به دلیل سلسله‌ای از مشکلات سیاسی و نظامی در کشور توان رویارویی آشکار با نیروهای کلنل پسیان را نداشت. از طرف دولت میرزا صدر نجدالسلطنه به ولایت خراسان منسوب شده است شخصیتی است نه چندان قدرتمند و نه چندان لایق. و کلنل پسیان در سمت فرمانداری نظامی خراسان ابقا شده است.اما این تنها ظاهر ماجرا بود. دولت قوام برنامه دیگری داشت. نمی‌خواست خود مستقیم با پسیان درگیر شود؛ درعوض قبایل اطراف مشهد عشایر خراسان تشویق شده بودند تا در برابر ماموران اخد مالیات مقاومت نشان دهند. مخصوصاً در برابر ماموران مسیو دوبوا باید قیام می‌کردند.درگیری‌های قومیاما کلنل کسی نبود که کم بیاورد و او هم روش های خودش را داشت اما این درگیری ها فضای سیاسیمشهد را متنشج کرده بود. نجدالسلطنه مجبور به استعفا می‌شود و کنترل خراسان به صورت کامل در دست کلنل پسیان می افتد.دولت قوام والی دیگری را برای خراسان تعیین می‌کنند به نام نجف قلی صمصام السلطنه بختیاری که یکی بزرگان ایل بختیاری و یکی از نام‌های نیک در تاریخ ماست. شاید می‌خواسته شرایط را کنترل کند.  یک هیات عالیرتبه هم از افسران ژاندارمری را هم برای میانجیگری می فرستند.اما شرایط از کنترل خارج شده بود و در شرق خراسان عشایر با هم درگیر شده بودند در شمال خراسان عشایر کرد و ترکمن زیر فرمان سردار معظم بختیاری برعلیه نیروهای کلنل پسیان بسیج شده بودند.در مقابل حامیان و طرفداران کلنل پسیان خود را در راهی که در پیش گرفته‌اند استوارتر می‌دیدند.استراتژی کلنل پسیان در مقابل این عشایر و نیروهای مخاصم این بود حمایت نیروهای محلی را به دست بیاورد. مثلاً به جای اینکه مثل قبل با مسئولان حرم رضوی درگیر شود سعی کرد حمایت روحانیون شیعه را به دست بیاورد، قیمت نان را کاهش داد. در مشهد و در بین افسران ژاندارمری هم طرفداران رادیکالی را پیدا کرده بود؛ مثلاً کمیته‌ای در مشهد درست شده بود به نام کمیته ملی خراسان که فعالیت‌هایی آنها به بخشی از فضای سیاسی آن منطقه تبدیل شده بود. عارف قزوینی، شاعر معروف مشروطه ایران یکی از اعضا بود که میتینگ‌هایی را برگزار می‌کرد و به نفع کلنل پسیان حرف می‌زد و شعر می خواند.فضای مشهد کاملاً ضدانگلیسی بود چرا که گمان غالب این بود که انگلستان از نفوذ خود در بین قبایل استفاده می‌کند تا آنها را تهییج کند و برعلیه حکومت مستقر در مشهد اقدام کنند و کلنل پسیان را براندازند.پاییز سال 1300 مشهد شرایط مالی دولت پسیان در مشهد وخیم شده بود. نقدینگی واقعاً کم شده بود و فعالیت ماموران مالیاتی هم بیشتر شده بود. نیروهای کلنل پسیان هم می‌بایست مستمر برعلیه عشایر خراسان در شرق و شمال مشهد عملیات انجام دهند.عشایر کرد در شمال خراسان مخصوصاً نیرو گرفته بودند. این قبایل منطقه شمال بجنورد در شیروان و قوچان شورشی را ترتیب می‌دهند. این قیام توسط سردار معظم بجنوردی و دیگر خان‌های کرد ترتیب داده می‌شود؛ به دستور مستقیم قوام السلطنه.کلنل پسیان با نیروهای کمی به موقعیت شورش می رود و آنچه از پیش بینی می شد سرانجام به وقوع پیوست. یازدهم مهر 1300 در آن درگیری کشته شد و عشایر کرد سر کلنل را هم از بدنش جدا کردند.تاثیرات کشته شدن کلنلگفته می‌شود کشته شدن کلنل پسیان با آن قدرت کاریزماتیکی که داشت به تبدیل رضاخان میرپنج به رضاشاه تاثیرگذار بوده است چرا که او دیگر در میان نظامیان هماوردی نمی دید. در فقدان کلنل محمدتقی پسیان راه ادغام نیروهای ژاندارمری در دیگر نیروها نیز هموار شد. البته اینها همه گمان است؛ در واقع در کشته شدن کلنل پسیان رضاخان سردارسپه نقشی نداشت.شخصیت کلنل پسیان وارد ادبیات هم شد. عارف قزوینی در وصف او سرود:این سر که نشان سرپرستی‌ست امروز رها ز قید هستی‌ستبا دیده‌ی عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن پرستی‌ستایرج میرزا هم در مورد او گفت:دلم به حال تو ای دوستدار ایران سوختکه چون تو شیر نری را در این کنام کنندتمام خلق خراسان به حیرت اند اندرکه این مقاتله با تو را چه نام کنندبه چشم مردم این مملکت نباشد آبوگرنه گریه برایت علی‌الدوام کنندواقعاً هم حال و روز دوستداران ایران باید گریست.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2024 13:27:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلابیون ارمنی داشناک در ایران چکار داشتند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF-dbyjdfavgtkb</link>
                <description>داشناکسوتیون، فدراسیون انقلابی ارمنی، که بهشون می‌گویند داشناک‌ها  در تاریخ معاصر ایران حضور داشتند از دوران مشروطه تا پهلوی و حتی به صورت غیررسمی امروز هم حضور دارند. در برخی موارد بسیار نقش مثبتی هم داشتند، مثلاً مشروطه. امروز می‌خواهیم در مورد این حزب سیاسی و نظامی با هم صحبت کنیم.برای مشاهده ویدئوی کامل یوتیوبی روی روی این لینک کلیک کنید.داشناک‌ها و ستم علیه ارمنی‌هافدراسیون انقلابی ارمنی، داشناکسوتیون در سال 1890 در تفلیس راه اندازی شد و در آن حلقه اولیه روشنفکران ارمنی-روسی عضو بودند شخصیت‌هایی مانند کریستاپور میکائلیان، استپان زوریان و سیمون زاواریان. ارمنی ها که از ظلم و ستم روسیه تزاری بر علیه خودشان به تنگ آمده بودند. شاید اینطور فکر کنید که خوب دین مسیحیت ارمنی و روسی که شبیه به هم است پس بعد از جدایی از ایران وضعیت آنها باید بهتر شده باشد. اما واقعیت این است که تاریخ ارمنستان در دوران روسیه تزازی سرشار است از شورش‌های دهقانی و مبارزه با دولت تزارها.مضاف بر اینها ارمنستان جبهه اصلی جنگ روسیه و عثمانی بود و ارمنی‌ها مجبور بودند از یک طرف با روس‌ها بجنگند و از طرف دیگر با عثمانی‌ها.وضعیت ارمنی‌ها در عثمانی هم بهتر نبود چنانچه ارمنی ها در سال 1862 بر علیه حکومت عثمانی قیام می کنند. همچنین مناطقی از وان تا دیاربکر که به صورت سنتی ارمنی نشین بود؛ در اواخر دوران عثمانی در نسل کشی که هنوز دولت ترکیه آن را به رسمیت نشناخته از ارامنه خالی شد.تشکیل حزب داشناکسیونهمه اینها ارمنی‌ها را به اتحاد و ملی گرایی بیشتر سوق می‌دهد. البته در کنار ملی‌گرایی، مرام سوسیالیسم دموکراتیک و چپ میانه هم در بین آنها طرفدار داشت. که اینها مرام حزب فدراسیون انقلابی ارمنی است. می‌توانیم این مرام را در ناسیونال سوسیالیسم خلاصه کنید.در پرانتز عرض کنم خدمت شما که ناسیونال سوسیالیسم در آن دوران مرام بسیاری از دولت‌ ها بود. از رضاشاه گرفته تا آتاتورک در ترکیه و حتی حزب کنگره ملی هند و گاندی. امروز با بیان ناسیونال سوسیالیسم شاید ذهن ها فقط به حزب نازی کشیده شود. اما در هر ایده سیاسی تندروی منتهی می شود به آنچه خودتان می دانید.به هرحال داشناک‌ها در سال 1905 بسیار قدرت گرفته بودند و هسته‌هایی از آنها در ایران، روسیه و عثمانی و حتی اروپا حضور داشتند. تمرکر اولیه آنها بر روی دشواری‌های اقتصادی و سیاسی  ارامنه و مشکلاتی بود که در ارمنستان غربی یعنی مناطق ارمنی نشین عثمانی داشتند. در سال 1907 رسماً اعلام می‌کنند که هدف آنها استقلال ارمنستان از عثمانی است و تشکیل ارمنستانِ سوسیالیست در روسیه است (socialist Russian Armenia).اتحادیه‌هایی ارمنی در مسکو و در سن پترزبورگ تشکیل می‌شود و حرکت‌های پنهانی در تفلیس شکل گرفته بود و نویسندگان و روزنامه نگاران ارمنی برعلیه دولت مرکزی روسیه فعالیت می‌کردند.به تدریج فعالیت‌های ارمنی گسترش پیدا کرد و کمیته‌های مخفی هم در باکو هم در ایراوان ایجاد شد.حتی در بازه زمانی بسیاری کوتاهی پس از انقلاب بلشویکی 1917 در روسیه موفق می‌شوند جمهوری ارمنستان را ایجاد کنند که البته دو سال بیشتر دوام نمی‌آورد (1918-20). بعد از آن است که به نیروی ضدبلشویک بدل می‌شوند و در تمام دوران شوروی یکی از نیروهای مخالف بودند که طرفدار استقلال ارمنستان و اتحاد ارمنستان شرقی در روسیه و ارمنستان غربی در ترکیه بودند. البته آنها هیچ گاه مدعی بخشی از ایران نشدند.باکو و تفلیس و دیگر مناطق قفقاز محل درگیری‌های سیاسی است و نه نظامی بین ملی گرایان آذری و ارمنی با بلشویک‌ها؛ که همگی در مورد مقابله با عثمانی و نیروهای متحدین جنگ جهانی اول باید با هم همراه می‌شدند. در سال 1918 حتی بر علیه بلشویک‌ها کودتایی با همکاری منشویک‌ها و داشناک‌ها انجام می‌شود. قبل از جنگ نیروهای متفقین با عثمانی در دوران جنگ جهانی اول در محاصره باکو، منشویک‌ها جمهوری ارمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری دموکراتیک گرجستان را در دست خودشان داشتند.در واقع از اواخر سال 1920 است که بلشویک‌ها به یگانه قدرت مطلق در سراسر روسیه تبدیل می‌شوند.بعد از این داشناک‌ها حزبی متشکیل بر علیه اتحاد جماهیر شوروی می‌شوند که با نگاه سوسیالیستی شوروی زاویه داشتند.نمایندگان داشناک‌ها در ایرانبلافاصله بعد از متشکل شدن داشناک‌ها نمایندگانی را به ایران فرستادند تا بتوانند از میان ارمنی‌های ایران هم نیرو جذب کنند. شعبه‌‌ای هم درست می شود و رهبرانی در ایران داشتند .دفتر مرکزی آنها در تبریز بود و نخستین گزارش آنها هم در سال 1309 شمسی منتشر شد و ساختار حزبی آنها در سال 1313 در ایران شکل گرفت. دفتر تبریز مسئول امور حزبی داشناک‌ها در همه ایران بود. با افزایش جمعیت ارامنه در تهران و افزایش اهمیت تهران دفتر دوم در سال 1329 در تهران تاسیس شد و کمیته‌هایی هم در جلفای اصفهان و در آبادان شکل گرفت اما به دلیل کاهش اعضا بعداً کمیته جلفا  در سال 1326 در کمیته آبادان ادغام شد.انقلاب مشروطهیکی از مهمترین دوره های ایران معاصر که داشناک‌ها در آن نقش اساسی بازی کردند دوران انقلاب مشروطه است. اعضای حزب فدراسیون انقلابی ارمنی در انقلاب مشروطه حضور داشتند و در دوران استبداد صغیر آنها اسلحه و مهمات را به ایران قاچاق می‌کردند و به دست انقلابیون تبریز می‌رساندند. حتی مجاهدان ارمنی در کنار ستارخان و باقرخان خودشان را سازماندهی کرده بودند.دلیل آنها برای این همراهی چه بود؟ املاک ارمنی‌ها توسط نیروهای محمدعلی شاه غارت می‌شد؛ نیروهای عثمانی در آن زمان هم در مناطق ارمنی نشی تاخت و تاز می‌کردند؛ ارتش روسیه تزاری هم با ارمنی‌ها می‌جنگیدند. فکر دموکراسی و آزادی به گوش ارامنه هم رسیده بود و انقلاب مشروطه در ایران و همچنین عثمانی این فکر را ایجاد کرده بود که دموکراسی تنها پناه ارمنستان آزاد هم می‌تواند باشد. بنابراین آنها خودشان را با ایرانیان مشروطه خواه همراه می‌دیدند.‌وقتی ارتش روسیه تزاری به کمک استبدایون آمد و تبریز را در آوریل 1909/ 1288 شمسی اشغال کرد. بسیاری از مشروطه خواهان و به موازات آنها اعضای داشناک اعدام شدند. مجاهدان ارمنی، تبریز را ترک کردند و در جاهای دیگری ایران مبارزه را ادامه دادند.یپرم خان ارمنی مثلاً یکی از اعضای داشناک بود که به مانند بسیاری دیگر از اعضای این حزب به رشت و انزلی می‌رود  و با سابقه‌ مبارزاتی که در روسیه , در جنگ با عثمانی‌ها داشت؛ یکی از شخصیت‌هایی است که برای فتح تهران از شمال ایران به همراه محمدولی تنکابنی رهسپار پایتخت می‌شود.یپرم خان اولین رئیس پلیس تهران است و در دوران خود اصلاحاتی را در این دستگاه انجام می‌دهد. در سال 1910/1289 هم نیروهای یپرم‌خان به همراه بختیاری‌ها قیام ضدملی و ضدمشروطه رحیم خان چلبیانلو را در اردبیل سرکوب می‌کنند و برای دستگیر کردن ملا قربان علی آخوند ضدمشروطه به زنجان می‌روند و می‌خواستند او را پس از دستگیری به تهران بیاورند و مانند شیخ فضل الله منوری محاکمه کنند که با وساطت محمدکاظم خراسانی به کاظمین تبعید می شود.نسل کشی ارامنهدر مورد زمانی صحبت می‌کنیم که نسل کشی گسترده‌ای در مناطق شرقی عثمانی از ارامنه برقرار بود و دولت نژادپرست عثمانی در آن زمان می‌خواست مساله ارامنه را با کشتار حل کند. در مورد آمار این نسل کشی رقم‌های متفاوتی گفته می‌شود. کشتاری که زیر نظر دولت ترک‌های جوان بین 1915 تا 1923 انجام شد؛ یعنی سال تاسیس جمهوری ترکیه. که در آن با کشتارهای مستقیم و همچنین در پیاده‌روی‌های طولانی و در برف و یخبندان بین 600 هزار نفر تا یک میلیون 800 هزار ارمنی از بین رفتند.در این دوره داشناک‌ها نیروهای خودشان را از تبریز برای مقابله با نیروهای عثمانی و قبایل کردی که در این نسل کشی شرکت داشتند به عثمانی می‌فرستادند.دفتر مرکزی تبریز از این نظر موقعیت استراتژیکی داشت. اول اینکه تبریز در نیمه راه انزلی و رشت و آستارا به باکو قرار داشت و پارتیزان‌ها می‌توانستند از این موقعیت به مرزهای عثمانی و بروند یا از آذربایجان و ارمنستان فدراسیون روسیه به عثمانی بروند. یعنی مرکز تبریز به جز جایگاه مهم در ایران موقعیت استراتژیکی از نظر منطقه‌ای هم داشت.همچنین داشناک‌ها در سال 1308 شمسی یک کارخانه اسلحه سازی درست کرده بودند. کلیساهای سلماس و ماکو و جلفا موقعیت‌های مناسبی برای قاچاق اسلحه و مبارزان به مناطق ارمنی عثمانی و بعدها ترکیه بودند.دولت ایران، دولت قاجار هم چندان ممانعتی برای ارمنی‌ها درست نمی‌کرد و ارمنی‌ها به راحتی نیروهای خودشان را به مرزها می‌رساندند.عرض کنم خدمت دوستانم که داشناک‌ها تنها فعالیت سیاسی نداشتند، از سال 1890 فدائیان ارمنی تشکیلات نظامی هم راه انداخته بودند که دو عضو شاخص آن همانطور که عرض کردم یپرم خان و شخص دیگری به نام آرشاک گاوافیان معروف به کِری است. اصلاً آنچه ما می‌گوییم شهادت طلبی جزو اصول حزب داشناکسیون و فدائیان ارمنی بود.جنگ جهانی اولدر سال 1912/1291 با اینکه ارمنی‌ها در برگزاری مجلس سوم نفش داشتند اما دیگر مجلس و دولت ایران به نظر می‌رسد دیگر نیازی به داشناک‌های ارمنی نداشتند. ارمنی‌ها هم کارهای مهمتری داشتند/ دفاع از ارمنستان در برابر آذربایجان در طول سه سال اشغال عثمانی در دوران جنگ جهانی اول و رویدادهایی پس از آن حضور نیروهای نظامی داشناک را می‌طلبید. اگر شما به رویدادهای امروز هم نگاه کنید عزیزان بسیاری از مسائل سیاسی و ژئوپولتیک که امروز مخصوصاً منطقه ما با آن روبرو است حاصل جنگ جهانی اول است. مرزهای خاورمیانه یادگار آن دوران است. مرزهای اروپا هم بیش و کم در آن دوران کشیده شده است.تفکرات ناسیونالیستی افراطی هم از آن زمان نزج گرفت. درگیری‌های ترکیه و آذربایجان هم با ارمنستان از آن دوران شروع شد. دوران پس از جنگ هم دوران شورش‌ها و درگیری‌های محلی است. داشناک‌های ارمنی شورش خود را برعلیه ارتش سرخ و شوروی شروع کردند که در نیمه سال 1921 درهم کوبیده شده. نتیجه این این سرکوب این بود که حدود 10 هزار نفر از رهبران، روشنفکران و مبارزان ارمنی به همراه خانواده‌هایشان به ایران مهاجرت کردند.البته فدراسیون انقلابی ارمنی، داشناک‌ها در ایدئولوژی به سوسیالیسم اعتقاد داشتند. اما این مهاجرت در زمان صورت گرفت ایران هم چندان استقبال از هرگونه تفکر چپی نمی‌کرد. مضاف بر این شرایط ایران هم در آن دوران نامناسب بود و قحطی و فقر کشور را فراگرفته بود. حتماً به ویدئوی من در مورد قحطی بزرگ دوران جنگ جهانی اول مراجعه کنید. قحطی که بنابر منابع رسمی نزدیک به دو میلیون نفر کشته شدند. البته توجه دارم دکتر مجد فرمودند و حساب کردند که 9 میلیون نفر در آن قحطی از بین رفتند اما نسبت به این تحقیقات انتقاداهایی وجود دارد و تا زمانی که اطمینان نداشته باشم همان رقم 2 میلیون را بیان خواهم کرد.بعد از اخراج آنها از شوروی حزب داشناک شدیداً رویکردهای ضد شوروی به خود گرفت و با نگاه چپ ملایم‌تری رویکرد ناسیونالیستی هم داشتند. به بیانی می‌توانم بگویم بیشتر متمایق به منشویک‌ها بودند و نه بلشویک‌ها.به هر حال در ایران هم بیکار ننشته بودند و روزنامه‌هایی را منتشر می‌کردند. در تبریز روزنامه آراوت منتشر می شد و روزنامه آلیک به معنی موج که هنوز هم منتشر می‌شود و دومین روزنامه قدیمی ایران پس از اطلاعات است.همزمان جمهوری خلق آذربایجان تشکیل می شود که حکومتی موقف بین 1918 تا 1920 بود. حکومتی که بعد انقلاب بلشویکی 1917 ایجاد شد و با حمله ارتش سرخ در هم کوبیده شد. در این دوران انقلابیون ارمنی از تبریز با روسای جمهوری آذربایجان در ارتباط بودند. در دهه 20 با تشکیل دولت ترکیه و نسل کشی‌های عظیمی که آنجا از ارامنه، آشوریان و یونانیان شد آنها با مخالفان ترکیه هم ارتباط گرفتند؛ مثلاً شورشیان کرد. نتیجه این بود که ترکیه و شوروی خواستار دستگیری تعدادی از رهبران داشناک در خاک ایران شدند.دوران پهلوی اولبه دوران پهلوی می روم. داشناک‌ها از دولت پهلوی حمایت می‌کردند، چراکه این دولت به صورت عمومی مخالفت اتحاد جماهیر شوروی بود. داشناک‌ها ارتباطاتی در مجلس‌ شورای ملی داشتند و دو نماینده از میان ارمنه ایران به مجلس پنجم هم راه پیدا کرده بودند که حاظر به همکاری با فدراسیون انقلابی ارمنی‌ها بودند.تنها مشکلی که رویاروی آنها قرار داشت این بود که دولت ایران خواستار همسان سازی همه چیز بود که این به مذاق اقلیت ارمنی خوش نمی‌آمد. از سال 1315 تا 1321 شمسی بسیاری از مدارس ارمنی بسته شدند و نهادهای مختلفی که جامعه ارمنی داشت در هم تلفیق شدند. برخی از اعضای داشناک البته از این تغییرات استقبال می‌کردند.البته به دلیل ارتباط با دولت، داشناک‌ها بخشی از حمایت مردمی را از دست دادند.جنگ جهانی دوماین همه برقرار بود تا دوران جنگ جهانی دوم که با اشغال نیمه شمالی ایران توسط نیروهای شوروی و تغییرات در پی آن از اهمیت تبریز کاسته شد و این شهر از دفتر مرکزی به کمیته تبدیل شد. چرا که نیروهای شوروی بسیاری از ایرانیان ارمنی و رهبران داشناک را در تبریز اشغال شده به زندان انداخته بود و تعدادی را هم تبعید کرد.با پایان جنگ در سال 1945بسیاری از جوانان ارمنی به ارمنستان شوروی بازگشتند، گرچه سیاست رسمی داشناک‌ها نبود. این موضوع در دوسال بعد از آن موجب شد که بین قدیمی‌ها و اعضای جدید حزب داشناک و جامعه ارمنی شکافی ایجاد شود.دوران پهلوی دومدر دوران پهلوی دوم ارمنی‌های چپ گرا موفق می‌شوند ایده‌های خودشان را در بین ایرانیان ارمنی گسترش دهند، البته اکثر آنها در دوران محمدمصدق بی طرف باقی ماندند.در سال 1958 سه کلیسای بزرگ ارمنی در ایران از کلیسای جامع اچمیادزین که در جمهوری شورایی ارمنستان قرار داشت جدا شدند و به کلیسای ارمنی أنطلیاس در شمال بیروت لبنان پیوستند. فکر کنم اینطور تلفظ می شود: کلیسای مقدس کیلیکیه. داشناک‌ها هم از دو سال پیش از آن از کلیسای کلیکیه وفادار بودند درحالی که سایر سیاستمداران ارمنی هنوز تابع کلیسای اچمیادزین بودند. این تغییر به دو دلیل بود:نخست فشار دولت مرکزی ایران  و همچنین دولت‌های ذی نفوذ اروپایی که از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی می‌ترسیدند.دوم علاقه فدراسیون انقلابی ارمنی که می‌خواست نفوذ خود را در میان ارمنی‌های ایران حفظ کند.انقلاب اسلامیدر دوران انقلاب اسلامی در سال 1357 ارمنی‌های چپ گرا بسیار فعال بودند. فدراسیون انقلابی ارمنی در ابتدا نسبت به دولت جدید بی اعتماد بود و برخی از اعضای هم دستگیر و توسط نهادهای انقلابی بازجویی شدند.با استقرار دولت انقلابی ارمنیان چپ گرا به موازات دیگر احزاب چپ فعال ایران در آن سال‌ها سرکوب شدند. به هرحال رهبران انقلاب به این نتیجه رسیده بود که فدراسیون تهدیدی برای آنها نیست و روابط آنها در ادامه با ارمنی‌ها شکل عادی گرفت.نگاه سیاسی حزب داشناک بعد از انقلاب بیشتر تحت تاثیر درگیری قره باغ در اوایل دهه 90 میلادی بین ارمنستان و آذربایجان است.امروز هم همان‌طور که دانشنامه ایرانیکا می‌افزاید؛ «امروز فدراسیون انقلابی ارمنی یکی از مهمترین احزاب سیاسی در میان دیاسپورای ارمنی است، تنها حزب ارمنی مجاز به وجود (به‌صورت غیررسمی) در ایران و یک نیروی پیشرو در مخالفت پارلمانی در جمهوری تازه تأسیس ارمنستان است».</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2024 10:05:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-masbzfqdju1a</link>
                <description>جمهوری سوسیالیستی که در گیلان تشکیل شد اولین جمهوری ایران است. حکومتی با دبیر کلی میرزا کوچک خان جنگلی که پس از انقلاب بلشویکی 1917 با کمک ارتش سرخ بلشویک‌ها در 15 خرداد 1299 اعلام موجودیت کرد.این متنی که مشاهده می کنید در ادامه مقاله قبلی من در مورد میرزا کوچک خان جنگلی است. در مقاله قبلی به دوره اول نهضت جنگل پرداختم و امروز به دوره دوم می‌پردازیم که خوب بخش چالش برانگیزتر این نهضت است. بنابراین پیشنهاد می‌کنم ابتدا مقاله نهضت جنگل را بخوانید.برای مشاهده ویدئوی یوتیوبی به این لینک مراجعه کنید.ارتباط با بلشویک‌هانخستین ارتباط و ملاقات میرزا با فرمانده ارتش سرخ، ژنرال فئودور فئودرویچ راسکولنیکف (yodor Fyodorovich Raskolnikov ) انجام می‌گیرد که خوب اسم مستعار است. اسم اصلی این ژنرال روس فئودور ایلین است که از جمله بلشویک‌های قدیمی بوده که در انقلاب اکتبر نقش داشته. روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای که نه تنها در گیلان و ایران بلکه در بالتیک هم برای ایجاد جنگ داخلی و جنبش کمونیستی نقش بازی می‌کند.اتفاقی که غلتیدن میرزا و نهضت جنگل را به دامان کمونیست‌ها تسریع کرد خلائی بود که در گیلان بعد از خروج روس ها ایجاد شده بود.خلائی که انگلیسی‌ها می‌رفتند که پر کنند. درواقع ارتباط میرزا کوچک خان با بلشویک‌ها برای جلوگیری از نفوذ بیشتر بریتانیا بود.از دسامبر 1917/آذر 1296 دیگر بلشویک‌ها در گیلان حضور دارند و خود را سازماندهی می‌کنند. مثلاً کمیته‌ای انقلابی را در انزلی درست کرده بودند که شامل بلشویک‌ها و انقلابیون گیلان بود. رئیس این کمیته کسی بود به نام آنتون چلیابین (Anton Cheliabin) و دبیر اول این کمیته کسی بود به نام ایوان کولومیتسف (I. O. Kolomiitsev) که بعداً سفیر یا نماینده شوروی می‌شود در تهران.دوستان این کمیته‌ای که عرض کردم خدمتتان کاملاً وابسته به نیروهای بلشویکی در باکو بود. اگر فضای سیاسی باکو را در آن دوران نگاه کنیم دامنه‌ای از نیروهای سیاسی در آن زمان فعالیت داشتند که هر کدام از آنها علایق و منافع خود را داشتند. در آن فضا بلشویک‌ها می‌بایست قدرت را با نیروهای ملی گرای آذربایجانی و ارمنی تقسیم کنند. اما آن گروهی که به نظر می‌رسد روی کمیته گیلان تاثیر داشته کمیته‌ای بود در باکو به نام IKOO کمیته اجرایی سازمان‌های عمومی که برای به دست گرفتن قدرت با کمیته های انقلابی دیگر در رقابت بود.به واسطه همین تحرکات بود که نخستین هسته‌های چپ کمونیستی در ایران شکل می‌گیرد که می‌دانیم چه کارنامه‌ای در ایران دوران پهلوی داشتند. شخصیت‌هایی مانند میرزا اسماعیل جنگلی، خالو قربان و احسان الله خان با علایق شدید کمونیستی در اطراف میرزا قرار گرفته بودند.این فضا برقرار بود تا زمانی که در آوریل 1918/فروردین 1297 بلشویک‌ها قدرت را به صورت کامل در باکو تسخیر می‌کنند و دولت شوروی باکو معروف به کومون باکو تاسیس می‌شود. جنگلی‌ها حتی نماینده‌ای را، احتمالاً میرزا اسماعیل جنگلی را به باکو می‌فرستند تشکیک از بنده است، اطمینان ندارم به هر حال او که با شخصیت معروف بلشویک آذری نریمان نریمانف (Nariman Narimanov) و رهبر کومون باکو استپان شاهومیان (Stepan Shahumian) دیدار می‌کند.به واسطه همین دیدارها نیروهای از ارتش سرخ که تعداد بسیار زیادی از آنها داشناک‌های ارمنی هستند به گیلان گسیل می‌شوند.نفوذ کمونیست‌هااز ابتدای سال 1918 میلادی 1297 شمسی جنگلی‌ها نمایندگانی را به مناطق مختلف ایران و همچنین نمایندگانی را به جنوب روسیه می‌فرستند تا متحدان بیشتری پیدا کنند. نیروهای داوطلب به ارتش پارتیزانی آنها ملحق می شوند و حتی سلول‌های مقاومتی هم در جاهای مختلفی مانند پایتخت، تهران با هدف گرفتن قدرت تشکیل شده بود.هدف جنگلی‌ها چه بود گسیل نیروهای خود به جاهای مختلف ایران و مخصوصاً تهران و تسخیر قدرت مرکزی. اینکه چطور می‌خواستند اینکار را انجام بدهند مشخص نیست شاید به همان شیوه که در جریان مشروطه توانستند تهران را فتح کنند با این تفاوت که اینبار دیگر متحدان قدیمی را نداشتند. بختیاری‌ها بسیار تحت تاثیر انگلستان بودند و آذری‌ها نیز درگیر تبعات جنگ و اشغال منطقه توسط روسیه و عثمانی بودند.نامه ای است منسوب به میرزا کوچک خان به عبیدالله افندی (Obayd-Allāh Efendi)دیپلمات و احتمالاً جاسوس بلندمرتبه عثمانی که در آن دوران پرتلاطم به فکر جدایی آذربایجان ایران بوده است. به هر حال میرزا کوچک‌ خان به افندی می‌گوید که قصد دارد در  اتحاد با نیروهای جنگلی، بلشویک‌های قفقاز و آذری‌های ایران قدرت را در تهران به دست بگیرد.این در شرایطی است که عثمانی تا آذربایجان ایران پیش آمده و باکو را در محاصره داشتند. اشتباه فاحشی است این ارتباط از سمت میرزا کوچک‌خان، اگر نگوییم خیانت. چرا که اندکی قبل از جنگ جهانی پان ترک‌ها در عثمانی قدرت گرفتند و درواقع ایران از همان زمان جزو برنامه‌های آنها بود البته پس از باکو. پان ترک‌های عثمانی انقدر نسبت به برنامه‌های خودشان اطمینان داشتند که اصلاً به استقبال جنگ جهانی اول رفتند. موضوع عثمانی و پانترکیسم را در ویدئوی جداگانه ای شرح دادم که در دیسکریپشن و این پایین می آید.بی اطلاعی از قصد عثمانی و پان ترک‌هایی که در آن سال‌ها سیاست آن کشور را در دست داشتند موجب شده بود که میرزا چنین اشتباه فاحشی بکند ولی همزمان با این اتفاقات حزب دموکرات آذربایجان به رهبری شیخ محمد خیابانی در تبریز که آشنایی بیشتری با عثمانی‌ها داشتند خودشان را از هر گونه همکاری با عثمانی‌ها کنار کشیده بودند.به هر حال تا پایان آن سال تخمین زده می‌شود که بین 3 تا 8 هزار نفر به نیروهای انقلابی نهضت جنگل پیوسته بودند. هنوز نیروی کافی برای حمله احتمالی به تهران فراهم نشده. چنین جاه طلبانه‌ای که جنگلی‌ها بتوانند به تهران لشکرکشی کنند نبیروهای بیشتری می خواهد و متحدی هم نداشتند، گرچه نیروهای تندروی کمونیست و عوامل عثمانی به او فشار می‌آوردند که چنین کاری را انجام دهد.میرزا پس از آن با افسر نیروهای آلمانی در قفقاز ارتباط می‌گیرد؛ ژنرال فون کرس (General von Kress) و او تعداد زیادی نیرو و تسلیحات را برای میرزا ارسال می‌کند. می خواهم بگویم ارتباطات جنگلی‌ها نه تنها با روس های بلشویک و آذری های باکو و داشناک‌های ارمنی بوده بلکه همزمان با ترک های عثمانی و آلمانی ها که درگیر جنگ جهانی اول هستند در ارتباط است.به هر حال ارتباط جنگلی‌ها با نیروهای بلشویک بسیار بیشتر و مهمتر بود و در میان آنها کسانی قرار داشتند که بعداً به شخصیت‌های مهمی در شوروی بدل شدند. دو نفر در میان آنها مهم‌تر بودند: گریگوری ارژنیکیدزه گرجی تبار معروف به سرگو و بودو مدیوانی که او هم گرجی تبار بود.جدایی حاج احمد کسماییهمین نگاه کمونیستی موجب گسستی در نهضت جنگل می‌شود و شخصت‌های تاثیرگذاری مانند احمد کسمایی از نهضت فاصله گرفتند. در واقع در مجلسی او وادار به جدایی می شود و نمی‌تواند رای اکثریت چپ گرایی جنگلی‌ها را کسب کنند.حاج احمد کسمایی و حسین کسمایی جزو بنیانگذاران نهضت بودند و این دو نفر در حالی جنگلی‌ها را ترک می‌کنند که میرزا در ماموریتی به تالش رفته بود. در بازگشت وقتی خبر جدایی حاج احمد به او می رسد نقل است که بسیار آشفته می‌شود و درخواست می‌کند که مجلس مجددی برگزار شود و رای گیری تجدید شود.در مورد این جدایی نقل بسیار است. از تلاش عوامل بریتانیا برای ایجاد اختلاف بین جنگلی‌ها تا نفوذ عوامل دولت وثوق الدوله در تهران روی این جدایی تاثیرگذار بوده. وثوق الدوله عهد کرده بود همه این شورشی‌ها و یاغی گری ها را سرکوب کند.اما یک عامل است که کمتر به آن پرداخته شده. عرض کنم اواخر جنگ جهانی اول است و دولت عثمانی در حال از هم پاشیدن است. مشخص است که انگلستان پیروز جنگ است و سیاستمداران ایرانی باید خود را با شرایط جدید منطبق می‌کردند.شخصیتی ملی مانند احمد کسمایی باید متوجه غلتیدن جنگلی‌ها در دامان بلشویک‌ها شده باشد. برای یک ایرانی وطن پرست چه فرقی دارد که شما عامل روس باشید یا انگلیس باشید آلمان باشید یا عثمانی.به نظر من می رسد حاج احمد کسمایی بر اساس درکی که از شرایط سیاسی داشت دربرابر نفوذ روس‌های بلشویک به دولت مرکزی نزدیک می‌شود و با خودش دو هزار نفر از پارتیزان‌های نهضت جنگل هم جنبش را ترک می‌کنند.ورود نیروهای انگلیسهمزمان  نیروهای انگلیسی زیر نظر ژنرال لیونل چالز دانسترویل وارد گیلان شدند. هدف آنها تخلیه گیلان از نیروهای به زعم آنها شورشی و تاسیس پایگاهی برای ارسال نیرو به قفقاز بود. به این دلیل گیلان برای انگلیسی ها مهم بود که مهم اعزام  نیروهای ژنرال دانسترویل بود به باکو تا مقابل عثمانی‌ها دفاع کنند و در این عملیات موقعیت گیلان برای آنها حیاتی بود.سد مقابل آنها جنگلی ها بودند که عهد بسته بودند مانع عبور انگلیسی‌ها بشوند. جدالی بین انگلستان و نیروهای جنگلی در می گیرد. انگلیسی‌ها سلیمان میرزا اسکندری، شخصیت برجسته سوسیال دموکرات آن سال‌ها و نماینده مجلس شورای ملی و یکی از اعضای کمیته دفاع ملی را دستگیر می‌کنند و تبعید می‌کند. قبلاً در مورد کمیته دفاع ملی در دوران جنگ جهانی اول ویدئوی را درست کرده بودم که لینک آن را این بالا و در دیسکریپشن می گذارم.همچنین بعد ا ز گسست و جدایی حاج احمد کسمایی جنگلی‌ها به دسته‌های مختلفی تقسیم شده بودند. برخی به مناطق شرقی گیلان و تنکابن می روند و برخی مانند دکتر حشمت دستگیر و در رشت اعدام می شوند.در مقابل جنگلی‌ها چالز مک لارن (Charles Maclaren) یکی از مشاوران انگلیسی ها، ماژور نوئل اکشات (Major Noel Oakshot) و کاپیتال ادموند نوئل (Captain Edmond Noel) را دستگیر می‌کنند و در پیامی به انگلیسی‌ها آزادی آنها را منوط به آزادی سلیمان میرزا می‌کنند.توافق داشناک‌ها با انگلیسی‌هاتنها مشکل هم این نبود. باکو در محاصره نیرویهای عثمانی قرار داشت و بلشویک‌ها به کمک متحدشان، نیروهای انگلیس و ژنرال دانسترویل باید از راه گیلان خودشان را به باکو می‌رساندند.همانطور که پیشتر در ویدئو پیشین گفتم. تعداد بسیار زیادی از داشناک‌های ارمنی در میان نیروهای جنگلی حضور داشتند که به صورت مخفیانه با ژنرال دانسترویل ارتباط گرفته بودند و حتی آنها توانستند مک لارن، اُکشات و کاپیتال نوئل را نجات دهند.در این زمان انگلیسی‌ها و نیروهای ژنرال دانستر بر اساس توافقی که شده بود 15 روز وقت پیدا می‌کنند که از گیلان نیروهایشان را به باکو بفرستند تا با عثمانی درگیر شوند.به دلیل همکاری که داشناک‌ها و بلشویک‌ها با نیروهای انگلیسی داشتند اتحاد میان جنگلی‌ها و بلشویک‌ها به هم می‌خورد و کمیته‌ انقلابی در انزلی هم به همین ترتیب؛ گرچه بر اساس اطلاعات جاسوسان انگلیسی تعدادی از اعضای کمیته در میان نهضت جنگل حضور داشتند.همزمان نیروهای دانستر در اتحاد به نیروهای بیشراخوف (Bicherakhov) که 1200 نیروی روس مخالف انقلاب بلشویکی را تحت اختیار داشت در منجیل به نیروهای میرزا حمله می‌کنند و نتیجه آن این است که جنگلی‌ها عقب نشینی می‌کنند و انگلیسی‌ها می‌توانند خود را در رشت تثبیت کنند و پس از آن دوازده افسر آلمانی و اتریشی که در گیلان بودند اخراج می‌شوند که نشان از نفوذ نیروهای آلمانی، متحدین جنگ جهانی اول در ایران است.کمونیست‌ها در اطراف میرزادر آگوست 1918/ مرداد 1297 دیگر نیروهای انگلیسی در همه گیلان و درواقع همه ایران را در دست داشت، برخی از اعضای بلشویک مانند چلیابین دستگیر و تبعید می‌شوند.در تهران هم دولت وثوق الدوله بر سر کار بود که دولتی طرفدار انگلیس و اصطلاحاً آنگلوفیل بود. سال‌های پایانی جنگ جهانی اول است. او به میرزا پیشنهاد می‌کند که نیروهایش را در اختیار دولت مرکزی قرار دهد.از زمان انحلال کمیته اتحاد اسلام نهضت جنگل وارد فاز جدید شده بود و نگاه ایدئولوژیک آن دچار استحاله شده بود.  جمهوری شورایی سوسیالیستی ایران اعلام موجودیت کرده بود و انقدر کارشان گرفته بود که تروتسکی شخصیت دوم انقلاب بلشویکی در آن دوران برای آنها نامه تبریک فرستاد.کمونیست‌ها اطراف میرزا را گرفته بودند و افراطی گری و کارهای ضدملی موجب شده بود شخصیتی مانند حسین خان آلیانی سردار تالش در نهضت جنگل رشت و میرزا را ترک کند. واکنش میرزا چه بود؟ هیچ!انقدر کمونیست‌ها تندروی کردند و سعی می‌کردند قدرت را قبضه کنند که چند ماهی پیش از کودتای سوم اسفند در تهران در آنجا کودتایی برعلیه میرزا انجام می‌شود و دولت جدیدی معرفی می‌شوند که با دو دستگی بین کمونیست‌ها به بن بست کشیده می‌شود. کودتای 9 مرداد 1299 و بعد از آن کودتای مهر 1300 سلسله‌ای از درگیری‌ها و بی ثباتی‌ها را در بین جنگلی‌ها درست میشود که در آن کمونیست‌های تندرو مانند احسان الله خان دوستدار و سیدجعفر پیشه وری و حیدرعمواغلی در برابر نیروهای میرزا قرار گرفتند. حیدرعمواغلی جانش را هم بر سر این درگیری‌ها می‌دهد و در 5 آبان 1300 درحالی که در روستایی در گیلان محاصره شده بود به قتل می‌رسد.قدرت گرفتن رضاخان سردار سپه تیر آخر بود به پیکره جمهوری سوسیالیستی گیلان که درگیری‌های داخلی آن را از رمق انداخته بود. رضاخان  دولت مرکزی قدرتمند می‌خواست و جمهوری در داخل ایران قابل قبول نبود. خالو قربان زودتر از همه متوجه شد و خود را تسلیم نیروهای دولتی کرد. احسان الله خان هم به شوروی گریخت.حتی رضاخان سردارسپه سعی می‌کرد با میرزا وارد مذاکره شود ولی میرزا حاضر به گفتگو نبود. خاطره تسلیم دکترحشمت به قزاق‌ها و کشته شدنش هنوز در سر میرزا هست.دیگر کسی در نزدیکی میرزا نمانده بود. همگی یا تسلیم و یا پراکنده شده بودند. خالو قربان، میرزا یوسف خان شفتی، کربلای نقره آلیانی، سیدجلال چمنی، همه خان‌های مقتدر تالش همه و همه یا عقب نشینی کرده بودند یا تسلیم شده بودند یا مخفی بودند.میرزا کوچک خان چاره‌ای ندارد به جز اینکه خودش نیز عقب نشینی کند و به طرف کوه‌های تالش حرکت می‌کند. تنها کسی که همراهش بود یار وفادارش گائوک آلمانی است که معروف بود به هوشنگ. می‌خواستند خودشان را به خلخال برسانند تا پیش عظمت خانم فولادلو حاکم خلخال پناه بگیرند اما هیچ وقت به خلخال نمی‌رسند و نهایت اینکه جمعه 10 آذر 1300 میرزا و هوشنگ در زیر برف و بوران کوه‌های تالش به خلخال کشته می‌شوند.محمدخان سالارشجاع از دشمنان میرزا به همراه تعدادی تفنگچی فوراً خود را به محل می‌رساند و سر یخ زده میرزا از بدنش جدا می‌شود و برادر محمدخان، امیرمقتدر در ماسال آن را به رشت می‌برد تا سر را تسلیم فرماندهان نظامی کند.جسد بدون سر در گورستان دهکده اسکِستان خلخال به خاک سپرده می‌شود ولی سر در انبار نفتی در رشت است. تا اینکه در انتها سر میرزا به تهران نزد سردارسپه فرستاده می شود، کسی که سر میرزا را به تهران آورد خالوقربان از یاران سابق میرزا و هوادار امروز سردار سپه بود.  به دستور رضاخان سردارسپه، سر بی بدن میرزا در گورستان حسن آباد که امروز ایستگاه آتش نشانی است خاک می‌شود.اگر سری به میدان حسن آباد تهران زده باشید حتماً ستون یادبودی را در ضلع شمالی دیده‌اید که تصویر میرزا کوچک خان و محمدرضا کلهر روی آن نقش بسته است. عرض کنم خدمت دوستان که کلهر خوشنویس نامی دوران قاجار هم در همین محل خاک شده است و این یادبود به همین بهانه است.در سال 1320 بعد از استعفای اجباری رضاشاه، بیست سال پس از مرگ میرزا کوچک خان جنگلی، سر را محترمانه از گورستان تحویل می‌گیرند و به محل امروز می آورد. در رشت و محلی موسوم به سلیمان داراب، جسد هم از خانقاه خلخال با تشریفاتی حمل می‌شود و در در کنار سر دفن می‌شود. که امروز هم مقبره ای برای او ساخته شده است.میراث میرزاامروز صد سال پس از مرگ میرزا کوچک خان ما چه قضاوتی در مورد او دارد. قضاوت البته با شما است اما این بنده کمترین وقتی به روال رویدادها نگاه می‌کنم شخصیتی را می‌بینم که شرایط او را به دفاع از بلشویک‌ها کشاند. شخصیتی که با بیان ملی شروع کرد برعلیه روس و انگلیس بود اما اسیر دست بلشویک‌ها شد. به همین دلیل هم بسیاری از اطرافیانش از او دور شدند و جای آنها بلشویک‌های و چپ‌های اطراف او را گرفتند. بعد هم شروع می‌کنند به تندروی و کارهای غیرعقلانی و تمامیت‌خواهانه آنطور که از مشی و مرام چپ برمی آید و در این سال‌های پس از آن مکرراً تکرار شد. اما در آن زمان که نه میرزا و نه اطرافیانش چیزی از این مرام کمونیستی نمی‌دانست. این نگاه از منظر اقتصادی لااقل، آخرین فرآورده‌های علمی غرب محسوب می‌شد. بعداً است که انتقادها صورت می‌گیرد و مشخص می‌شود که کمونیسم نه در اقتصاد و نه در سیاست هیچ دستاوردی نداشته است سهل است عقب گردی محسوب می‌شود. در حوزه فرهنگی چرا برای او دستاوردهایی را می‌توان نسبت داد.اشتباه نکنید. قصد من به هیچ وجه توجیه میرزا کوچک خان نیست. در دور دوم مبارزات نهضت، جنگل کاملاً وابسته بود. عرض کردم ارتباط میرزا و نامه‌نگاری‌ها را با بلشویک‌های باکو با تروتسکی با جاسوسان عثمانی. اینها کم از سرسپردگی به انگلستان ندارد.به قول کسروی، جنگلی‌ها آدم‌های کوتاه بینی و ساده ای بودند که راه و روش مشخصی نداشتند. چطور می شود افرادی هم مسلمان باشند و هم کمونیست، هم مخالف بیگانه باشند و هم با بیگانگانی که برای تجزیه ایران آمده‌اند متحد شوند. باور دارم که اگر این نهضت با همراهی بلشویک‌ها موفق می شد حتماً امروز ما از بابل تا خلخال را جدا از ایران داشتیم و احتماً این بنده که اینطور دارم از ایران طرفداری می کنم اهل کشور دیگری می بودم.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 12:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میرزا کوچک خان جنگلی: ملی گرایی مومن یا سوسیالیستی سرسخت</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%B3%D8%AE%D8%AA-vtanj9cbyadq</link>
                <description>یکی از شخصیت‌های چالش برانگیز تاریخ معاصر میرزا کوچک خان جنگلی است. مردی بلند قامت و چهار شانه با بازوانی ورزیده، چشمانی زاغ و سیمایی متبسم. کسی که درس دین خوانده بود اما دست روزگار او را به یکی از چهره‌های سوسیالیست ایران معاصر تبدیل کرد که با بلشویک‌های بی دین روس پیمان اتحاد می‌بندد.لینک یوتیوب لطفاً با فیلترشکن وارد شویدسریال کوچک جنگلیآنهایی که همسن من هستند، دهه 60 احتمالاً سریال میرزا کوچک خان را به یاد دارند. با آن تیتراژ رویایی اش و ترانه استاد ناصر مسعودی.کارگردان سریال کوچک جنگلی، بهروز افخمی فیلمانه آن را بر اساس کتاب ابراهیم فخرایی نوشته و تنها به دور اول قیام میرزا کوچک خان پرداخته است. اما این دوره دوم است که بیشترین انتقاد را ایجاد می‌کند و در دور دوم است که جمهوری سوسیالیستی ایران در گیلان تاسیس می‌شود. به همین دلیل چندان سریال از نظر تاریخی قابل وثوق نیست و واقعیت نهضت جنگل را به ما نمی گوید.برای همین عزیزان نهضت جنگل را به دو قسمت تقسیم کردم و در این ویدئو به دوره اول می پردازم. دوران کمیته اتحاد اسلام و در ویدئوی بعدی به دوره دوم خواهم پرداخت.اشغال گیلان توسط روس‌هادر زمان جنگ جهانی اول نیروهای روس شمال ایران را اشغال کرده بودند و تا قزوین هم پیش آمده بودند و از مردم مالیات هم می‌گرفتند. یکی از مناطقی که روس‌ها بسیار نفوذ داشتند گیلان بود. اینکه می‌گویم نفوذ منظورم نفوذ دیپلماتیک نیست یا نفوذ در میان مردم. به مانند دیگر مناطق حضور روس‌‌ها وابسته به نیروی نظامی بود و از طریق دزدی و غارتگی و اذیت و آزار مردم امورات خودشان را می‌گذراندند.اما این نیروها حضور دائمی نداشتند و باید برای مقابله با قوای عثمانی به قفقاز به جبهه باکو بروند و به همین دلیل وقتی آنها مثلاً در سال 1914/1293 شمسی گیلان را ترک کردند هرج و مرج منطقه را فرا می گیرد. نیرویهای نظامی ایران که نیستند، حکام قدیمی قاجار هم نمی‌توانستند بدون نیروهای روس، امنیت را ایجاد کنند. مردم هم حسابی از روس‌ها کینه داشتند برای همین به تعدادی از روس‌هایی که هنوز در مقر خود بودند شلیک می‌کردند. مضاف بر این، تقریباً هیچ کار اقتصادی انجام نمی‌شد، دوران رکود محض بود.ظهور جنبش جنگلدر این شرایط است که جنبشی در گیلان شکل می‌گیرد به نام جنگلی‌ها. گروهی از مردان انقلابی که هدفشان پس گرفتن گیلان از اشغالگران روس بود. دلیل این نامگذاری این است که آنها در جنگل‌های گیلان پناه می‌گرفتند و در زمان مقتضی بر علیه نیروهای روس و یا عناصر وابسته‌شان شبیخون می‌زند.اعضای اولیه تشکیل دهنده جنگلی‌ها هفت نفر بودند. میرزا کوچک خان، دکتر ابراهیم حشمت، حاج احمد کسمایی، میرزا حسین کسمایی یک نفر تفنگ ساز و دو نفر از فداییان گیلان.خیلی زود هم نیرو گرفتند. آنها برای اینکه هزینه‌های خود را دربیاوردند به ثروتمندان و عوامل وابسته به روسیه شبیخون می‌زدند. مثلاً خوانین و اشخاص پولدار را دستگیر می‌کردند و در ازای پول زیادی آنها را آزاد می‌کردند. اما در مقابل دهقانان و مردم عادی بسیار محتاط بودند و هزینه‌های آنها را عادلانه پرداخت می‌کردند و مانند آن. به دلیل همین انقلابی‌گری و مبارزه با آزارگران و رفتار عادلانه با شهروندان خیلی زود در بین مردم معروف شدند.جنگ های اولیهاولین عملیات بزرگ جنگلی‌ها در مهر 1294 شمسی رخ داد زمانی که یکی از خوانین به نام عبدالرزاق خان شفتی از طرف اوسینکو سرکنسول روس در رشت با 200 نفر تفنگچی به فومنات می‌رود تا جلوی جنگلی‌ها را بگیرد؛ اما شکست می‌خورد. بلافاصله بعد از او یکی دیگر از خوانین به نام شجاع الدیوان برادر ضرغام السلطنه اینبار با 400 تفنگچی به رویارویی جنگلی‌ها می‌رود که از 45 نفر جنگلی در نبرد ماسوله شکست می‌خورد.به محض اینکه روس‌ها از جبهه باکو به رشت بازگشتند، اینبار تعداد 550 نفر از نیروهای روس به همراه 50 قزاق برای سرکوب جنگلی‌ها روانه شدند که در نبردی که معروف شد به نبرد ماکلوان باز هم جنگلی‌ها پیروز شدند.شبنامه جنگلی هاتنها کار میرزا کوچک خان و یارانش شبیخون‌ها زدن و جنگیدن نبود. میزرا با هیاتی در ارتباط بود به نام اتحاد اسلام که در زمان جنگ جهانی اول توسط برخی سیاستمداران ایران درست شده بود. شبنامه‌هایی در رشت پخش می‌شد و برنامه‌های جنگلی‌ها و افکار و عقاید کمیته اتحاد اسلام از طریق این شبنامه‌ها منتشر می‌شد.نشریه‌ای هم منتشر می کردند به نام نشریه جنگل که در سه دوره مختلف منتشر شد. در صفحه اول نشریه جنگل آمده بود &quot;این روزنامه فقط نگهبان حقوق ایرانیان و منور افکار اسلامیان است.&quot;کلاً این نشریه دو سال فعالیت می کند و 31 شماره از آن منتشر می شود ، ویکیپدیا گفته 39 شماره به هر حال که مدیریت و سردییری آن بر عهده میرزا حسین خان کسمایی بود.مقابله روس‌هاروس‌ها و حاکمان محلی دیگر نمی‌توانستند جنگلی‌ها را دست کم بگیرند. می‌خواستند به هر هزینه‌ای شده جلوی نیروهای مخالف را بگیرند. حالا چطور؟ به شیوه روسی. با نیروهایشان به 160 خانه حمله کردند و منازل آنها را آتش زدند.همزمان هم از رشت و انزلی و منجیل و زنجان نیروهای روس احضار شدند تا با جنگلی‌ها مقابله کنند؛ اما ژنرال باراتف؛ که رهبری نیروهای روس را در ایران برعهده داشت قبل از نابودی کامل نیروهای جنگلی عملیات خودش را متوقف می کند. گفته می‌شود اگر نیروهای روس چند روز بیشتر در منطقه باقی می‌ماند، کوچک خان و نیروهایش در جنگل و در اثر محاصره و سرما همگی یخ زده بودند.انقلاب 1917در واقع انقلاب بلشویکی 1917 در روسیه همه چیز را عوض می‌کند. دوستان روس‌ها همیشه برای ما همسایه بدی بودند. چه در دوران سزارها و چه در دوران کمونیستی و چه امروز، اما دوران بسیار کوتاه برآمدن لنین زمانی که هنوز کمونیست‌ها قدرت را کاملاً تسخیر نکرده بودند و دوران ضعف آنها بود موجب شد که ایران ما کمی نفس بکشد. کلاً هر زمان روسیه ضعیف بوده ما در ایران کارهایی کردیم. مثلاً دوران رضاشاه یا فرصت تاریخی که بعد از فروپاشی در سال 1991/1370 برای ما ایجاد شد و آن را ساده از دست دادیم.به هر حال بعد از انقلاب نیروهای ژنرال باراتف با هیات اتحاد اسلام قراردادی امضا می کنند تا از تجاوزات روس به مردم جلوگیری شود. عرض کنم خدمت دوستانم که در آن دوره نیروهای روس از هر شهری که می‌خواستند رد بشوند همراه بود با غارتگری و قتل و غارت مردم و با این توافق نامه جنگی ها موفق می شود از تجاوزات آنها جلوگیری کنند. روس‌ها  هم موظف می‌شوند نیروهایشان را از گیلان خارج کنند.از آن به بعد دیگر جنگلی‌ها را به عنوان مسئولان رسمی گیلان می ‌شود در نظر گرفت.به این ترتیب جنگلی‌ها در بازه بسیار کوتاهی خود را در گیلان تثبیت کردند و حتی حاکمان و دولتی‌ها را تغییر دادند، البته به جز آنهایی که سابقه ارتباط با جنگلی‌ها را داشتند.اعضای جنگلی‌هاپیش از انقلاب بلشویکی در روسیه بیشتر اعضای جنگلی‌ها را کارگران و اعضای اقشار متوسط و فقیر رشت و تهران تشکیل می‌دادند و البته تعدادی از مهاجران قفقاز  و تعدادی از ترک‌های عثمانی که از جنگ فرار کرده بودند. در این میان سمپات‌های بلشویک که از قفقاز به جنگلی‌های پیوسته بودند بسیار مهم هستند.این گروه از زمان انقلاب مشروطه هم در گیلان حاضر بودند. خود جنگلی‌ها نیز رفتارهایی ضدسرمایه‌داری داشتند، درگیری با خوانین و ثروتمندان و رفتار آنها در ادامه نشان داد این درگیری‌ها نه یک استراتژی موقتی بلکه بخشی از برنامه انقلابی آنهاست.این رفتارها موجب کشمکش‌هایی در گیلان شد و دو نفر از شخصیت‌های منطقه، سالار فاتح و حاجی میرزا محمدرضا که رهبر انجمن ولایتی گیلان بود از انقلابیون جدید فاصله گرفتند.مخصوصاً اینکه از بهار 1917/1296 جنگلی ها در دور جدید فعالیتشان حمله به زمینداران بزرگ را ادامه دادند.تغییراتی که جنگلی ها دادندبعد از استقرار جنگلی‌ها به صورت رسمی زیر نظر آنها تغییرات اجتماعی و سیاسی اتفاق افتاد. مشارکت سیاسی مردم زیاد شد. انجمن‌ها و گروه‌های سیاسی مختلفی شروع به فعالیت کردند و میتینگ‌هایی را در شهرهای مختلف گیلان برقرار شد. روزنامه‌هایی هم در آن زمان شروع به کار کردند که عرض کردم مهمترین آنها نشریه جنگل است.زمین‌هایی از زمینداران مصادره می‌شد و به مردم و دهقانان داده شد و دهقانان از پرداخت مالیات معاف شدند. تقسیم زمین‌ها برعهده خود جنگلی‌ها بود، موضوع زمین که تا پیش از آن دلیل اصلی درگیری میان دهقانان و زمینداران بوده است. به واسطه همین اصلاحات زمانی که به دلیل جنگ، بیشتر مناطق ایران قحطی شده بود گیلان از این مشکل مبرا بود و تولیدات کشاورزی در گیلان به بالاترین حد خود رسید. حتی جنگلی‌ها برنج را برای تهران، پایتخت قحطی زده کشور ارسال می‌کردند و در عین حال مواد غذایی را برای شهر محاصره شده باکو می‌فرستادند.(باکو بعد از انقلاب بلشویکی اعلام جمهوری مستقل می‌کند ولی انقلابیون بلشویک جدا شدن این منطقه نفت خیز را قبول نمی‌کنند و به آنجا لشکرکشی می‌کنند.)تغییر قابل توجه دیگری در این دوران، حق قانونی دهقانان است برای شکایت در دادگاه‌هایی که جنگلی‌ها برقرار می کردند.برای اولین بار حکومتی بر سر کار آمده بود که به جز حکومت کردن مسئولیتی هم برای خودش قائل بود. مسئولیت در بهبود سرویس‌های شهری و پلیس و مانند آن. در پایان سال 1917/1296 جنگلی‌ها از زمینداران و خان‌ها یک میلیون تومان عایدی گرفته بودند و که 26 هزار تومان آن صرف هزینه‌های کارکنانشان می‌شود و باقی را در نیروی نظامی خود صرف می‌کردند.اختلافاتاما همه چیز هم گل و بلبل نبود. در بین خود جنگلی‌ها اختلافاتی وجود داشت. جناح راست جنگلی‌ها به رهبری حاجی احمد کسمایی با همه چیز دولت مرکزی مخالف نبود ولی جناج چپ نگاه انقلابی داشت و با دولت مرکزی  ایران کاملاً مخالف بود.احمد کسمایی از اعضای برجسته اجتماعیون و عامیون و عضو حزب دموکرات ایران بود که نقش مهمی در سازماندهی جنبش جنگلی‌ها داشت. سرمایه‌دار ثروتمندی بود که مخارج نهضت را هم می‌پرداخت. برخی می‌گویند جدایی او از جنبش دلیل اصلی شکست جنگلی‌ها است.حالا دلیل این جدایی چه بود؟ دو عامل عمده در تصمیم حاج احمد کسمایی موثر تشخیص داده شده. اول نفوذ تدریجی گروه‌های سوسیالیست تحت تاثیر انقلاب اکتبر 1917 بود. نیروهایی که به سرعت به جنگلی‌ها می‌پیوستند و در پایگاهی در میان قشر متوسط شهرهای بزرگ مانند رشت داشتند.تندروی های این دسته، روی جناح سنتی و هیات اتحاد اسلام و مشروطه خواهان قدیمی که نگاه مدرن‌ترین داشتند مانند حاج احمد کسمایی تاثیر خوبی نداشت. مخصوصاً اینکه درست یا غلط احمد کسمایی خودش را پایه گذار تشکیلات نهضت جنگل می‌دانست.دلیل دوم قدرت گرفتن انگلیسی ها بود بعد از خروج نیروهای روسیه از گیلان. آنها پایگاه‌هایی را در رشت و انزلی تاسیس کرده بود و حالا نه فقط نهضت با نیروهای دولتی درگیر بود بلکه باید با انگلیسی‌ها که از نظر نظامی مجهزتر بودند هم درگیر می‌شد. و همین موجب شد جنگلی‌ها از نظر مهمات و منابع مالی تحلیل روند و امنیت آنها دچار مخاطره شود.میرزا کوچک خان نیروهای خود را در مناطق جنگلی نگه داشته بود و پایگاهی در رشت درست نکرد و این حرکت هم اهداف جنبش را دچار مخاطره کرد.کمیته اتحاد اسلامنکته دیگری که موجب اختلاف شد همین کمیته اتحاد اسلام است. شاید با شنیدن این نام و سابقه طلبگی میرزا کوچک خان اینطور به ذهن‌ها متبادر شود که شاید آنها می‌خواستند حکومتی اسلامی در گیلان تاسیس کنند. واقعیت اینکه، چنین تمایلی در میان اطرافیان میرزا کوچک خان وجود نداشت. اول اینکه این کمیته پیشتر درست شده بود و میرزا با آن در ارتباط بوده. دوم اینکه به نظر می رسد که نام این کمیته بیش از آنکه بیانگر دیدگاه سیاسی نهضت جنگل باشد نشانی از تمایل پوپولیستی میرزا  و اطرافیانش بود تا مردم و برخی از روحانیون را به سمت خود بکشانند.در دوران اشغال کشور روزنامه جنگل به عنوان انعکاس دهنده ایده‌های نهضت جنگل بیشتر حول جنگ می گذشت و از اشغال کشور توسط روسیه انتقاد می‌کرد گرچه تهاجم نیروهای عثمانی را توجیه می‌کرد.در موضوعات داخلی هم آنها طرفدار احمدشاه بودند گرچه از نخبگان حاکم انتقاد می‌کردند ولی لزوم اصلاحات اساسی را در عرصه سیاسی گوشزد می‌کرد. البته در آن دوره بیشتر سیاسیون ایران ایده‌های مشابهی داشتند. از سیدحسن تقی زاده گرفته تا حیدرخان عمواغلی که می توانیم او را رادیکال‌ترین شخصیت سیاسی آن دوران ایران بدانیم.خلاصه اینکه هیچ نشانه‌ای از اینکه نهضت جنگل خواستار حکومتی اسلامی بود دیده نمی شود. روحانیون مذهبی در رهبری جنبش نقشی نداشتند و روحانیون از موقعیت ممتازی هم به واسطه این جنبش برخوردار نشدند. برخی از ملایان حتی توسط جنگلی‌ها محاکمه و زندانی شدند.به عبارتی آنچه اعضای کمیته اتحاد اسلام را دور هم جمع کرده بود نگاه ضدامپریالیستی آنها و اشغال کشور توسط نیروهای خارجی بود. آنها شخصیت‌هایی ملی بودند که نگرانی اصلی شان ایران بود به نظر.این همه برقرار بود تا زمانی که انقلاب بلشویکی موفق شد. بعد از آن با تفوق سیاسی بیشتر جنگلی‌ها در گیلان، برخی از اعضای این نهضت آشکارا مخالفت سلطنت قاجار شدند. جنگلی‌ها بین دوگانه اتحاد با بلشویک‌ها و یا حفظ استقلال گیر کرده بودند.از اینجاست که دور دوم نهضت جنگل شروع می‌شود. در قسمت دوم که دو سه روز دیگر منتشر می شود به چالش‌های این دوران برای جنگلی ها خواهم پرداخت.پیشتر دوستان در مورد دوگانه سلطنت و جمهوری در ایران زمان رضاشاه ویدئوی درست کردم که در ادامه این پایین می گذارم و مکمل خوبی است برای درک آن دوران. پیشنهاد می کنم حتماً نگاه کنید.لینک ویدئوی یوتیوبی: لطفا با فیلترشکن وارد شوید</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2024 10:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنش‌های مذهبی علیه اقلیت‌ها دینی در زمان قاجار</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1-qlm2i3u0lqqs</link>
                <description>من در دوران نوجوانی‌ام در دوران دبیرستان در منطقه جلفای اصفهان زندگی می‌کردم. الان را نمی‌دانم اما آن زمان در داخل محلات، یعنی یک لایه از خیابان اصلی که دور می شدید هنوز بافت سنتی و قدیمی داشت. خانه‌های خشت و گلی و کوچه های تنگ. آن زمان دقت و کنجکاوی نمی کردم بسیاری از خانه‌ آنجا یک یا دو پله از سطح زمین پایین‌تر است. در همان زمان با خواندن کتاب 10 جلدی مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران به این مساله برخورد کردم که جایی نوشته بود از دوران تیمور لنگ در اصفهان امر شد که خانه‌های اقلیت‌های مذهبی باید پایین‌تر از سطح زمین باشد. تازه آنوقت به معنای آن پی بردم.امروز می‌خواهیم در مورد تنش‌های مذهبی بین اقیلیت‌های مذهبی و اکثریت شیعه در دوره قاجار صحبت کنیم.برای دیدن ویدئوی یوتیوبی این مطلب لطفاً به لینک زیر مراجعه کنید:اینجا  در شریعت اسلام، اقلیت‌های مذهبی که اهل کتاب هستند مانند یهودیان، مسیحیان و همچنین زردتشتیان را  اهل ذمه می نامیده. کسانی که در جامعه اسلامی در پناه قرار می گیرد و در شرایطی که دولت اسلامی برای آنها ایجاد کرده است زندگی می‌کنند. کسانی که متعهد هستند به شرایط پیمان ذمه.با این تعریف می شود گفت که اقلیت‌های مذهبی در جامعه اسلامی  مسامحتاً پذیرفته شده‌اند و قبل از روی کار آمدن دولت مدرن در زمان پهلوی هیچ گاه شهروند نبودند.شاید شرایط یهودیان و دیگر اقلیت‌ها در ایران نسبت به همتایان اروپایی بهتر بوده است. جایی که اولین گتوهای از قرن شانزدهم در ونیز یا محله یهودیان شروع شد یا قیام خملنیتسکی در اوکراین امروز که هدف آن پایان سیطره لهستانی‌ها و یهودیان بود و در بین سال‌ها 1657 تا 1648 نزدیک به 15000  یهودی کشته شدند.تنش علیه یهودیانموضع اقلیتهای دینی در دوره ناصری را نیز مانند سایر ادوار پیشین، در موقعیتی ضعیف، به حاشیه رانده شده و منفعالنه قرار میداد. در این میان، نقش تحریک روحانیون، وجود تعصبات شدید مذهبی و حساسیتهای فراوان در زمینه  برخی فعالیتهای اقتصادی و تجاری اقلیتها، سبب اعمال تعرض و خشونت علیه آنها می‌شد.دامنه حساسیت‌ها نسبت به یهودیان در این دوره، از پوشش ظاهری آنها تا نوع فعالیتهای اقتصادیشان، فراگیر بود. پولاک با اشاره به وضعیت اجتماعی یهودیان و نوع رفتار تحقیرآمیز با آنها، سختگیریهایی همچون منع پوشیدن عبا برای یهودیان، منع رفت و آمد در روزهای بارانی، عدم سوار بودن بر مرکب هنگام روبهرو شدن با مسلمانان، منع دست زدن به کالا به دلیل نجس بودن آنها، تحقیر آنها و گرفتن جزیه از آنهارا به عنوان بخشی از این قوانین سختگیرانه بر علیه یهودیان نام میبرد.پوالک به چندین  مورد از قوانین سختگیرانه علیه یهودیان در این دوره اشاره می‌کند:· منع انتخاب نام مذهبی برای فرزندان یهودی،· منع استفاده از حمام مسلمانان،· منع استفاده از مغازه‌های مسلمانان،· عدم افتتاح مغازه در خیابانهای شهر،· عدم اعمال دیه در صورت قتل یک یهودی،· عدم رفت و آمد یهودیان به تفریحگاه تابستانی،· منع پوشیدن عبا،· اجبار در عبور از کنار دیوار،سختگیریها بر آنها به حدی بود که آنها به ناچار دین خود را تغییر میدادند یا حتی یهودیان متعصب که مقاومت میکردند، کشته میشدند. زنهای آنها باید چادر سفید میپوشیدند تا از زنان مسلمان متمایز باشند و از هرگونه برخورد و معامله منع می‌شد. ثروتمندان آنها هم مورد دستبرد مالی قرار میگرفتند و به لحاظ اجتماعی هیچ برخورد خوبی با آنها نمیشد.چنین باورهایی موجب برخوردها و حوادث تلخی میشد که به تناوب رخ میداد.. یکی از شهرهایی که یهودیان در آنجا مورد آزار قرار گرفتند، همدان بود. یهودیان محله مخصوصی در وسط شهر داشتند و کارهای مختلفی انجام میدادند. حاکم همدان عضدالدوله هر گونه خودسری که می‌خواست انجام می‌داد تا به بهانه‌های مختلف آنها را غارت کند. تعصبات مذهبی و روحانیون همدان هم ابزار خودسری‌های حاکم فراهم می کرد.مثلاً اگر یک نفر یهودی با وضع آراسته به اسب می شد مسلمانان متعرض می شدند. چندین بار اتفاق افتاد که میرزا حاجی مجتهد همدان به همراه دیگر روحانیون شهر علیه یهودیان فتوا بدهد و مردم علیه یهودیان قیام کنند. کشتارها در آن دوره انجام شده است.درگیری ها علیه اقلیت‌ها و یهودیان در همدان چنان زیاد بود که  آخوند عبدالله بروجردی از سوی حکومت به تهران فراخوانده شد. او دستور داده بود که یهودیان برای شناسایی تکه‌هایی به نام یهودانه را روی لباس خود بدوزند که موجب ناراحتی یهودیان شهر شده بود.علیرغم این این تعصبات اما دخالت دولت و دربار قاجار موجب شد تا حدودی جلوی غارت‌ها و چپاول خانه‌های یهودیان و زردتشتیان گرفته شود.تنش علیه زردتشتیاندر مورد زردتشتیان هم وضع به همچنین بود. در یزد که نفوذ و قدرت روحانیون بسیار بالا بود فرامین متعددی از سود مسلمانان صادر شد و از این طریق به یهودیان و زردتشتیان فشار می‌آوردند. مثلاً فرامینی داده شد که هدف آن محدود کردن قدرت اقتصادی اقلیت های مذهبی باشد.ملا علی اکبر مسلمانی متعصب و دیندار که به گفه عبدالحسین میرزا شاهزاده قاجار به جنون مبتلاست. این شخص  به ورود و بار عام منجم باشی زرتشتی دربار اعتراض داشت و علت آن این بود که او زرتشتی و نجس است و در روز بارانی حق ندارد از خانه خود خارج شود، زیرا باران همه جا را خیس میکند و آمد و رفت کافران باعث نجس شدن بازار می شود.به نظر میرسد که زردتشتی‌ها و یهودی‌ها بیش از همه به دلیل نوع و مناسبات اقتصادی‌شان و همچنین تفاوت سبک زندگی‌شان با مسلمانان در معرض خشونت و فشار بودند. اتهاماتی مثل رباخواری، احتکار وقتی با قحطی‌های معمول دوران قاجار همراه می‌شد به غوغا و آشوب مبدل می‌شد. البته دلیل اصلی این تنش‌ها همانگونه که گفته شد تعصبت اعتقادی مردم بود.در زمان حکمرانی مرتضی قلی میرزا در یزد مردم در اثر نبود باران و قحطی و نایابی مواد غذایی به انبارهای گندم و همچنین خانه زردتشتیان حمله کردند.البته با آمدن امیرکبیر و انجام اصلاحاتی در این دوران از شدت خشونت‌ها کاسته شد.تنش علیه ارمنی‌هاارامنه ایران نیز قبل از دوران مدرن و در تمام دوره قاجار وضعیت خوبی نداشتند.  گرچه به دلیل حمایت‌های دربار ارمنی‌ها و مسیحیان وضعیت بسیار بهتری نسبت به دیگر اقلیت‌ها داشتند. دولت قاجار در دوره ناصری کم و بیش آزادی‌های مذهبی را رعایت می‌کرد. با این حال تعدیات گاه و بیگاه مردم متعصب نسبت به یهودیان و مسیحیان و زردتشتیان انجام می شد.ارامنه آنها شراب می خوردند، اسب زیندار سوار می‌شدند و کلیساهای آنها ناقوس داشت. ولی جو عمومی و تصورات مردم و روحانیون باعث شده بود که حقوقشان رعایت نشود.مثلاً نه ارمنی ها و نه هیچ کدام از اقلیت‌های محکمه خود را نداشتند و باید به محاکم شرع ایران مراجعه می کردند. محاکمی که اغلب زیر نظر روحانیت متعصب اداره می شد.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 16:25:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنش های مذهبی در ایران: بخش اول حیدری و نعمتی</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AA%D9%86%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA%DB%8C-enuwg0ika1ag</link>
                <description>قبل از دوران معاصر و آمدن پهلوی درگیری‌های مذهبی و فرقه‌ای به تناوب و مستمر در شهرها و روستاها تکرار می‌شد. چیز عجیبی و تازه‌ای نبود. چنانکه این تنش‌هایی نه تنها روی ساختار شهری ایران تاثیر گذاشته بلکه تاثیرات اجتماعی شدیدی داشته و به قول یک جامعه شناس یکی از عوامل اصلی ایجاد نشدن آگاهی طبقاتی در ایران بوده است.در این مقاله می‌خواهیم به تنش های حیدری و نعمتی بپردازم و در ویدئوی بعدی به دیگر انواع دیگر تنش های مذهبی در ایران خواهم پرداخت. پرسش اصلی من اینجا این است که این تنش ها چه تاثیری در هویت امروز مای ایرانی داشته است.برای دیدن ویدئوی یوتیوبی این مقاله روی لینک زیر کلیک کنیدویدئو در کانال یوتیوبی خرمگسسه نوع تنش مذهبی در ایرانما در ایران سه نوع تنش و درگیر مذهبی داشتیم که در دوران ناصری به اوج می رسد:نخست درگیری‌های فرقه‌ای بین دو دسته نعمتی و حیدری. نزاع‌هایی همیشگی و پایدار که حتی ساختار شهری ایران را تغییر داده بود. به این ترتیب که ما در بسیاری از شهرها محله‌های نعمتی و حیدری داشتیم و هرکدام از آنها حمام، مسجد و تکیه خود را داشتند. این درگیری‌های متعصبانه بعضا از جانب نهاد سلطنت و حکام و مخصوصاً روحانیون حمایت می شد.دومین گروه درگیری‌های مذهبی علیه اقیلیت‌های مذهبی است. در این درگیری‌ها اقلیت‌های مذهبی ایران تحت تاثیر فضای اعتقادی، تعصبات مذهبی مورد حمله گروه‌های مذهبی اغلب شیعی قرار می‌گرفتند.سومین گروهی که از دوران ناصری شروع شد ماهیتی نه مذهبی بلکه بیشتر سیاسی و ایدئولوژیک داشت. جنبش بابیه فضای فکری و سیاسی شهرها در دوران ناصری را تحت تاثیر قرار داده بود.درگیری‌های دامنه دار حیدری و نعمتیدر دوران قاجار بسیاری از شهرهای ایران و به خصوص شهرهای جنوبی به دو منطقه تقسیم می‌شدند. محله نعمتی و حیدری. سابقه درگیری این دو گروه به 300 سال می‌رسد. جالب است بدانید حتی در سال 1375 شمسی هم درگیری مختصری بین آنها انجام شد که البته به گستردگی گذشته نبود.شاهان قاجار هم در مورد این فرقه‌ها و هم در مورد گروه بندی‌های دیگر مانند قوم‌ها و قبایل با اختلاف انداختن حکومت می‌کردند. جالب است که در تاریخ ایران انگلیسی معروف شده اند که با تفرقه انداختن حکومت می‌کنند. اما قاجارها بودند که استاد تفرقه انداختن بین گروه‌های مختلف اجتماعی بودند. البته به این معنی نیست که تفرقه ای قبلاً وجود نداشته اما قاجارها در 130 سالی که در ایران حکومت راندند بدون داشتن ارتش قدرتمند با همین تدبیر حکومت کردند. در مورد این سیاست قاجارها در ویدئوی جداگانه ای به آن خواهم پرداخت.کسروی در تاریخ 500 ساله خورستان می‌نویسد که بیشتر مناطق روستایی منطقه به دلیلی درگیری‌های سنی و شیعی یا حیدری و نعمتی به دسته‌هایی تقسیم شده اند.این در بسیاری از شهرها، این نواحی مشخص بوده‌است. برای مثال در شیراز پنج محله‌ی ناحیه‌ی شرق، حیدری و پنج محله‌ی غرب، نعمتی بوده‌اند. در اصفهان نیز پنج محله به نعمتی‌ها و چهار محله به حیدریان تعلق داشته‌است.در کامنت‌ها برای من بنویسید آیا در شهر خودتان به محلات از نظر تاریخی حیدری و نعمتی برخورد کرده‌اید.آیا نشانه‌هایی از مساجد حیدری و نعمتی دیده اید و آیا تکیه‌های حیدر را در شهر خود می‌شناسید. همچنین اگر تا الان هم لایک نکرده‌اید لایک را بزنید. این لایک ها به من در معرفی این کانال به علاقمندان بسیار کمک می‌کند.نعمتی‌ها منتسب به شاه نعمت الله ولی صوفی سده هشتم و نهم هجری بود. القاب زیادی هم داشته است: سلطان دراویش ایران، نورالدین و غیره. حیدری‌ها در عوض منتسب به سلطان میرقطب الدین حیدر تونی عارف قرن 13 هستند.دلیل این درگیری‌های حیدری و نعمتی هم مشخص نیست و اگر کسی از خود آنها هم می‌پرسید دلیل واقعی آن را نمی دانستند. اما بسیاری تاریخ نگاران عقیده دارند که ریشه اولیه درگیری به اختلاف شیعه و سنی می رسد. شاه نعمت الله ولی سنی مذهب بوده و حیدر و جانشینان او شیعه بودند.البته در دوران صفوی پیروان شاه نعمت الله ولی شیعه شدند. برخی مورخان می گویند دلیل شیعه شدن آنها ائتلافی بود که با شاهان صفوی انجام دادند.با اینکه این اختلاف دلیل اولیه مذهبی داشته اما در دوران شاه عباس صفوی از آن هم برای کنترل این دو گروه و هم برای انبساط خاطر خود استفاده می‌کرده.می‌پرسید به چه صورت:پیترو دلاواله، شرق شناس و جهانگرد ایتالیایی، می‌گوید که همه این درگیری‌ها به دلیل لذت شاه بوده است. حتی در میدان سعادت قزوین به دستور شاه این دو گروه به جان هم می‌افتادند و شاه تماشا می کرده و لذت می‌برده است.در واقع در زمان شاه عباس است که درگیری‌های به اوج می رسد. شاه عباس آنها را تشویق به درگیری می‌کرد و از آن درگیری‌ها برای مهار مذهبی این دوگروه استفاده میکرد. سیاستی که تا همین اواخر در دوران قاجار هم پابرجا بود.اوج درگیری‌های فرقه حیدریه و نعمتیه به ماه‌های محرم و شهادت حضرت علی بازمی‌گردد. مخصوصاً سه روز انتهایی دهه اول و روز 10 محرم که کشتارها انجام می‌شد. روایت‌های گوناگونی از شهرهای اصفهان، شیراز و مناطق جنوبی ایران در این ماه‌ها شده است که کشتار و جنگ فرقه‌ای به راه بوده است.روایت هایی از شهر شیراز نشان می‌دهد که خود آنها با این کشتارها مشکلی نداشتند و کشته‌های خود را در راه خدا می‌دانستند. به عبارتی شهید راه حق شده بودند. هدیه‌ای از طرف خدا که خودشان هم راضی بودند.در خوانسار شهر در دوره‌ای آرایش جنگی گرفته بود. در شوشتر هر کدام از این فرقه‌ها برای قدرت بیشتر با ایلات محلی ائتلاف می‌کردند. حیدری‌ها با ایل افشار و نعمتی‌ها با ایلات عرب خوزستان.در دوران معاصر با آمدن رضا شاه این درگیری‌ها به کلی به حاشیه رفت و از دامنه آن کم شد. می‌توانیم بگوییم آگاهی بیشتر جامعه و مخصوصاً سیاست‌های دربار پهلوی در برافتادن بساط این منازعات نقش اصلی را داشت. چهار دلیل اصلی در این تحول عنوان شده است:تغییر فرماسیون محلات ایران و شهرسازی نوین : دوران مهاجرت‌ها به شهرهای بزرگ است.نوسازی اجتماعی: قشربندی‌ها تغییر می‌کنداتحاد نیروهای اجتماعی ایران برای هدف آزادی و مشروطهتحول در فرم دولت و بسته شدن راه تحرک احساسات مذهبی به دلایل سیاسی یعنی همان روش شاهان قاجارمسلم است که این درگیری های پردامنه و طولانی مدت آسیب زیادی به مردم وارد کرد. اما آسیبی زد که تا امروز هم ادامه دارد: تقویت روابط سلسله مراتبی و تضیف رابطه غیر سلسله مراتبی. اگر رابطه روحانی محل، قطب خانقاه، مرشد یا هر چیز دیگری تقویت شد، به همان نسبت رابطه اصناف یعنی رابطه فلان نجار نعمتی با فلان نجار حیدری، فلان تاجر با هم صنفی خود ضعیف شد.تنش های مذهبی آگاهی طبقاتی را در ایران به محاق برد. یعنی کسانی که درآمد برابر و منافع طبقاتی مشترکی داشتند همدیگر را نمی‌یافتند. منافع آنها در سایه دشمنی مذهبی زیر سایه قرار می‌گرفت. طبقه متوسط شهری و روستایی که موتور توسعه و تحول هر کشوری است دلایل بیشتری برای دشمنی داشتند تا اینکه زیر سقف مشترکی و زیر منافع مشترکی بخواهد فعالیت کنند.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 17:07:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهدبازی از قدیم تا جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-rosjho8gie4i</link>
                <description>الان یک هفته‌ای می‌شود که فیلم شرم آور و جنجالی مدیر کل ارشاد گیلان، رضا ثقتی منتشر شده است و در جامعه بسیار سر و صدا کرده است. پیش از آن نیز سعید طوسی قاری قرآن و چندی پیش هم یک قاری لنگرودی دیگر با اتهامات مشابه یعنی تجاوز به پسران نوجوان روبرو شدند.اگر فکر می‌کنید اینها پدیده‌های جدیدی است و دامان قشر مذهبی متبرک از اینها است و با پوز سگ دریا نجس نمی‌شود باید بگویم سخت در اشتباهید.قشری که برای یک دستمال قیصریه را به آتش می‌کشیدند و روسری را نماد عفت و پاکدامنی می‌دانستند امروز به قول حافظ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند.برای دیدن ویدئوی یوتیوبی این مطلب به لینک زیر مراجعه کنید:کلیک کنید یکی از کتاب‌های جنجالی که بسیار هم سروصدا کرد و به همین قیاس به سرعت از کتاب فروشی‌ها جمع شد &quot;شاهدبازی در ادبیات فارسی&quot; بوده است. دکتر شمیسا نویسنده کتاب از اساتید برجسته دانشگاه علامه طباطبایی روایتی را از دل تاریخ بیرون آورده که همه می‌دانستند ولی هیچ کس جرات بیان آن را نداشت.اما در بیان حقایق تاریخی قبح موضوع و اینکه به مذاق عده ای خوش نیاید جایی ندارد. این هم جریانی تاریخی-اجتماعی بوده است که نزد قدما ما قبح امروز را نداشته است و شاید اصلاً قبحی نداشته است. حتی تا همین یکصد سال پیش شاعر بزرگی مانند ایرج میزا از بیان شاهدبازی خود احساس شرمندگی نداشت.در این میان شاعران دو شاعر بزرگ ما نظامی گنجوی و فردوسی طوسی که هر دو عنوان حکیم داشتند استثنا هستند. کسانی که انسان را به بالاترین درجه رسانیدند و دامان قهرمانان خود از ننگ شاهدبازی پاک کردند. گرچه دقیقی سراینده هزار بیت اول شاهنامه خود به این وصف متشبه بود و در این زمینه فردسی در وصف او می‌سراید:جوانیش را خوی بد یار بودمتاسفانه باید گفت پدیده شاهدبازی و امردبازی در ایران از قدیم و تا امروز در شهرهای مذهبی ایران و در بین قشر سنتی رواج داشته است. توجیه ما نیز به جز شنیده‌ها از روابط بسیار صمیمانه دوستان در حوزه های علمیه، تاریخ ادبیات ایران بوده است.دلیل آن هر چه باشد به نظرم می‌رسد به ساختار اجتماعی بسته در تاریخ پس از اسلام و عدم امکان مراوده بین زنان و مردان بازمی‌گردد. چنانچه یکی از پنج قطب شعر فارسی، نظامی گنجوی شاید به این دلیل که در عرصه آزادتری زیسته و در قفقاز شمالی میان مسیحیان بوده اشعاری پاکیزه تر دارد و دیوان اشعار او در وصف عشق میان مردان و زنان بوده است. خسرو و شیرین، لیلی و مجنون.فقط به این فکر کنید که باب پنجم در گلستان سعدی در وصف عشق و جوانی مکرراً در مورد شاهد و شاهدبازی ابیاتی سروده شده است.بی‌شک معشوق غزلیات حافظ هم مانند دیگران شاعران قدیم، مذکر است. این سنت شعری در زمان او به‌حدی قوی بوده است که او توانسته از شاهان آل مظفر در غزل به‌مانند معشوقی سخن گوید. می‌گویند که معشوق شعر او گاهی ممدوح است و گاهی معبود آسمانی و گاهی معشوق زمینی. حافظ گاهی صریحا از معشوق مذکر سخن گفته است.استاد زرین‌کوب در توصیف فضای عصر حافظ در اشاره به همجنس‌بازی می‌نویسد: «هم‌جنس‌بازی رسم رایجی بود چنان‌که حتی گوشۀ خانقاه و خلوت مدرسه هم ممکن بود صحنۀ آن باشد…»در تاریخ ایران نیز وصف محمود غزنوی و ایاز، غلام مورد علاقه او در داستان‌ها آمده است.باید بگویم این جریان را نباید با همجنس گرایی امروز که پدیده‌ای طبیعی است و گفته می‌شود 10 درصد جوامع را شامل می‌شود یکی دانست. کسانی که عموماً صفت شاهد می‌گرفتند غلامانی کم سن و سال بوده اند که در بر حسب اتفاق باید به ارباب خود خدمت می رساندند.یکی از مضامین شعر فارسی در ارتباط با معشوق مذکر که علاوه بر قصیده در غزل هم دیده می‌شود این است که معشوق که کودک است نخست خط و به‌اصطلاح ریش ندارند ولی سرانجام ریش درمی‌آورد و از این زمان به بعد دیگر به‌درد نمی‌خورد و شاعران در این‌باره مضامین گوناگون پرداخته‌اند. در همه ادوار شعر فارسی (جز دوره شعر نو) مضمون ریش معشوق یکی از مضامین رایج شعر فارسی است.در دوره غزنویان که آغاز تسلط ترکان در تاریخ است معمولا معشوق مذکر، ترکان لشکری هستند. از این‌رو بعدا صفات ایشان چون عربده‌جویی، بی‌وفایی، جفاکاری، سست‌پیمانی، خونریزی و ظلم جزو مختصات معشوق شعر فارسی می‌شود.حتی مشخصات جسمی ایشان چون چشم‌تنگ، کمرباریک، قدبلند، زلف‌برتافته نیز بعدها از مختصات معشوق شعر فارسی می‌شود. این‌که در شعر فارسی نگاه معشوق تیر و ابروی او کمان و زلفش کمند است به این سبب است که این معاشیق ترک عمدتاً نظامی بوده‌اند و ایاز هم در اصل از امیران سپاه است. (از این‌رو ترک در ادبیات فارسی مجازا به‌معنی معشوق و زیبا هم است)شاهدبازی در متون تاریخی هم انعکاس وسیعی دارد… مثل عشق سلطان محمود غزنوی به ایاز یا عشق امیریوسف برادر سلطان محمود به غلام ترکش طغرل که در تاریخ بیهقی منعکس است.از این دوره (سلجوقیان و خوارزمشاهیان) اسنادی در دست است که در ایران به‌صورت پنهان امردخانه‌هایی دایر بود و کسانی در مقابل دریافت وجه منازل خود را در اختیار فاعل و مفعول قرار می‌دادند. عوفی که مقارن حملۀ مغول از ایران به هند گریخت در جوامع‌الحکایات، در این باب داستانی آورده است که درضمن نشان می‌دهد که محتسبان و ماموران دولتی از این آشفته‌بازار استفاده کرده و از خاطیان باج می‌گرفته‌اند.ظاهرا امردخانه‌ها در دوره صفویه جنبۀ رسمی یافت و دولت از این مکان‌ها مالیات می‌گرفت.باید گفت تنها حجم بسیار پایینی از ادبیات سبک غنایی و عراقی موجود است که مخاطب معشوق را به ضرس قاطع زن تصویر کرده است. به صراحت می‌توان گفت که نیمی از اشعار این بزرگان در باب عشق مذکر است. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خدّ و قد و دامن و تیر نگاه و ساقی‌گری و امثال این‌ها که امروزه به‌نظر می‌رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم می‌شده است.ادبیات سبک هندی هم اساساً عاشقانه نیست و جنبه تعلیمی دارد. البته برطبق سنت در آن هم معشوق غالبا مذکر است. در دورۀ بازگشت یعنی ادبیات دوره قاجار به‌تبع ادبیات دوره‌های غزنوی و سلجوقی و نیز واقعیت‌های موجود جامعه معشوق مرد بوده است.در دوران قاجار هم از عشق ناصرالدین‌ شاه به غلامعلی‌خان معروف به ملیجک سخن گفته‌اند… در دوره صفویه در برخی از شهرها اَمْرَدخانه‌هایی دایر بود که به‌صورت رسمی با مجوز کار می‌کردند و حکومت از آن‌ها اخذ مالیات می‌کرد.لذا می‌توان گفت که فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن به‌طور گسترده‌یی با معشوق مونث مواجهیم.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 18:22:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا افزایش خشونت در جامعه ایران ریشه سیاسی دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-uprasylaieqj</link>
                <description>در این مقاله می‌خواهم دلایل افرایش خشونت در جامعه ایران را شرح بدهم. البته نه فقط جامعه ایران بلکه جوامع بحران زده خاورمیانه همگی خشونتی اجتماعی را تجربه می کنند و من استدلال خواهم کرد که این خشونت دلایلی سیاسی دارد.برای دیدن ویدئوی یوتوبی این مطلب لینک زیر را فشار دهید:کلیک کنید خشونت دولتی به صورت کلی به دو شیوه اعمال می‌شود. روش سلبی و روش ایجابی یا روش مستقیم و روش غیر مستقیم. همه ما با روش مستقیم آشنایی داریم که در آن دولت از طریق پلیس، نیروهای امنیتی و زندان قوانین خود را به شهروندان به صورت مستقیم اعمال می‌کند. این وجه از دولت آشناترین تصویر دولت‌ها در ایران و خاورمیانه است.البته اعمال قدرت و زور از طرف دولت یکی از مشخصه‌های سیاست است. تفاوت آن است که دولت‌های دموکراتیک سعی می‌کنند تا آنجا که امکان دارد از اعمال زور و فشار خودداری کنند ولی دولت‌های استبدادی روز و فشار را تنها روش سیاست می‌دانند. در ادبیات قدیم ایران هم معنی دوم سیاست کردن همان تنبیه کردن بوده است.و هرگاه که پادشاه عطا ندهد و سیاست هم بر جایگاه نراند همه کارهای بر وی شوریده و تباه گردد. ( تاریخ بیهقی).این نوع خشونت دولتی و سیاست کردن تاثیر مستقیم بر گسترش خشونت در میان مردم دارد. اما روش دوم یعنی روش سلبی یا غیرمستقیم است که بیش از همه خشونت زا است.در خشونت سلبی، دولت با محدودکردن اقشار مطالبه گر حاکمیت خود را نهادیه می‌کند. این روش جامعه را آرام آرام به سمت خشونت ایجابی می‌برد و در واقع برای خشونت ورزی توجیهات قانونی و مشروع می‌تراشد.کوتاه شدن دست مردم از حقوق قانونی‌شان و ممانعت و محدودیتی که دولت ها در برابر قشر، جنسیت، طبقه و سازمان می گذارد سرآغاز گسترش خشونت در میان اعضای جامعه عنوان کنیم زیرا چنین رفتاری از سوی عناصر نظام سیاسی به شهروندان هم منتقل می‌شود.اینجا است که اصولا در جوامع مدرن خشونت کنترل نیاز به چارچوب و حد و مرز دارد تا از خطوط قرمز خارج نشود و جنبه حداقلی و صرفا بازدارنده به نفع منافع عموم داشته باشد نه به ابزاری در دست اتحاد قدرت و ثروت و زیر پا نهادن منافع عموم تبدیل شود.مطالبه گرها یعنی کسانی که درخواست‌ها و مطالبه‌های سیاسی، اقتصادی، صنفی و فرهنگی دارند. حقوق زنان، حقوق بازنشستگان، حقوق اصناف و غیره. گروه‌ها و درخواست‌هایی  دارند که لزوماً تهدید امنیتی محسوب نمی‌شوند. اعمال خشونت ایجابی در برابر آنها و بی توجهی به درخواست های به حق لاجرم فضا را شبه استبدادی و می‌کند.امروز جامعه ایران با مسائلی مانند مانند «تبعیض»، «نابرابری»، «فقر»، «انزوا»، «طردشدگی از جامعه»، «مهاجرت اجباری»، «خشونت کلامی» و … روبرو است. مطالباتی که در تمام سال‌های و طبق تمام سیاست ورزی‌های دولتی و حکومتی در جمهوری اسلامی ایران سرکوب شده است. این روندی است که به فروپاشی اجتماعی منتهی خواهد شد و روند فروپاشی را تسریع می‌کند.منظور از فروپاشی اجتماعی چیست؟ پدیده‌ای که در آن رویارویی مردم علیه مردم و مردم علیه نظام و نظام علیه مردم تعمیق خواهد شد.توجه داشته باشید که هر جا ردپایی از تحمیل را در جایی مشاهده کردید یعنی به خشونت ایجابی نزدیک‌تر شده‌ایم. نمونه‌ کامل آن نیز تحمیل حجاب اجباری به زنان یا تحمیل دین رسمی یا قرائتی از دین رسمی به کسانی است که مشاغل دولتی یا نیمه دولتی دارند. مثل شرکت در نماز جمعه یا اجبار به روزه‌گرفتن در ماه رمضان یا اجبار برای پوشیدن لباس مشکی در ماه محرم.آنچه در دهه های اخیر میبینیم و فکر نمی کنم کسی بتواند آن را منکر شود؛ رشد تبعیض و نابرابری در جامعه است که به شکاف بین دولت و مردم منتهی شده. این شکاف ها این خشونت سلبی به خودی خود به تهدیدی وجودی در کوتاه مدت منتهی نمی‌شود. اصلاً خشونت راهکاری کوتاه مدت است؛ چنین سیاستی در بلندمدت باعث انباشت مطالبات، عصبانیت و … در جامعه خواهد شد.بر اساس تحقیقی که شده بیشترین عوامل خشونت در جامعه ایران در 2 دسته تقسیم بندی می‌شوند:1) کاهش و افت محسوس تامین نیازهای اساسی و نیازهای معیشتیدر یک پژوهش علمی که در یکی از استان‌های کشور انجام شده است، 32.2 درصد همسرآزاری، ناشی از ناکامی‌های مالی است.2)  ناکامی‌ها، منجر به یک آسیب بزرگ دیگر در جامعه می‌شود که روان‌پریشی است. روان‌پریشی، آستانه تحمل و تاب‌آوری را در انسان به‌شدت کاهش می‌دهد.یکی از مشخصه‌های این روان پریشی خشونت کلامی است.از رهگذر روان‌پریشی، سلامت روحی و روانی انسان‌ها به‌شدت به مخاطره می‌افتد. از جمله گزارش‌های نگران‌کننده‌ای که در ارتباط با خشونت و ناکامی ارایه شده است افزایش خشونت میان زنان و مردان در بستر خانواده است.گسترش خشونت و افزایش روز افزودن آن در خانواده علاوه بر پیامدهای منفی دیرپا و ایجاد احساس ناامنی و بحران در روابط اجتماعی و تاثیر جبران‌ناپذیر در تربیت فرزندان، خود عامل مهمی در افزایش خشونت در جامعه می‌شود.نبود ارتباطات عاطفی در خانواده به سرعت به جامعه تسری پیدا می‌کند و جامعه به جای تفاهم، آوردگاهی می‌شود برای تقابل.بهترین کلیدواژه برای تغییر روند حاکمیت در اعمال خشونت، «تحول» است. این موضوع نه جنبه کودتا دارد و نه معنای فروپاشی سیاسی و براندازی می‌دهد، یک سیستم سیاسی باید بتواند با شنیدن انتقادها خود را ارزیابی کند و تغییرات زیربنایی را در روند حکم‌رانی ایجاد کند.»</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 15:39:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی در بحران- به بهانه سالگرد مهسا امینی</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-piavmosm4pkw</link>
                <description>که وقتی ستمی در کار باشد و ستمکار و ستم‌دیده‌ای، انتخاب قطب خود بنا بر اینکه در کجا ایستاده‌ایم، کار سختی نیست. و البته هر انتخابی بهایی دارد که دیر یا زود باید پرداخت.برای دیدن ویدئوی یوتیوبی در کانال خرمگسکلیک کنیدمخصوصاً آنجا که صحبت از حق زنان برای پوشش و ظلمی آشگاری باشد که در آن روز نحس به مهسا امینی وارد شد. و همچنین ظلمی که پیش و پس از آن دختران و زنان سرزمینم هر روز وارد می‌شود. دیگر فکر نمی‌کند پیداکردن راه درست سخت باشد. برخوردی که گویی حکومتی خود را مالک بر بدن‌ها می‌داند و مشروعیت اجبار به پوشش را به صورت پیش فرض دارد. در این مورد باید گفت:دور فلکی یکسره بر مَنهَج عدل استخوش باش که ظالم نَبرد بار به منزلحافظدر مواجهه با موضوعات سیاسی و اجتماعی ما سه راهکار داریم، فایده گرایانه، عاطفی و اخلاقی.فایده گرایانه یعنی اینکه ببینیم فایده عمومی و یا خیر جمعی در چیست و بر اساس همان تحلیل و عمل کنیم. البته واژه &quot;خیر&quot; ممکن است از نظر بسیارانی، بسیاران معنی داشته باشد.می توانیم اخلاقی برخورد کنیم و ، بحث نه بر «فایده» و «خیر جمعی» و «نهایی» بلکه بر سر «اصول» است: اصولی که باید بتوان از آن‌ها چه امروز و چه در ابعاد تاریخی گذشته‌، چه در آینده مادی و یا معنوی (برای آن‌ها که به متافیزیکی باور دارند) دفاع کرد.برای من که در تماس سال‌ها در سمت مردم و لیبرال و دموکراسی‌خواه بوده‌ام انتخاب حق و مشروعیت مردم برای اعتراض و انقلاب و حتی براندازی سخت نیست. برای همین می توانیم بگوییم که من اصول گرا هستم و اصول لیبرالیسم را آزادی را مقدم بر هر چیزی می دانم. اما صحبت امروز متفاوت است.نگاه عقلانی و جامعه شناسانه و انسان شناسانه می‌گوید باید بتوانید پدیده‌ها را در پرانتز بگذارید و از بیرون آن را نگاه و تحلیل کنید.راستش را بخواهید خشونت روز افزون از سمت حکومت و برخورد واکنشی اظطراب و استراس زا و بعضا خشونت‌بار از سمت مردم مرا در اظطراری قرار داده است که نسبت به آینده نگرانم. ادمان نرود این خشونت همیشه از سمت حکومت بوده است و خشونت سلبی ایجابی حکومت است که به خشونت در بین مردم منتهی می‌شود.در جایی ایستاده‌ایم که بی‌عملی ما از بحران خارج نمی‌کند و چنانچه در طول چهل سال گذشته همراهی روشنفکران نان به نرخ روزخور در دانشگاه‌ها ایران و همراهی چپ گرایان خود عاقل پندار در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا در همراهی با حکومت ما را از بحران خارج نکرد.انتخابات و تایید چند باره حکومت نیز باری از روی دوش مردم برنداشت، سهل است که و با هر انتخاب بیشتر اوضاع به دست انسان های ایدئولوژی زده افتاد.آینده ایران و طوفان‌های آینده به اندازه کافی روشن و قابل پیش بینی است. امروز در بحرانی زندگی می‌کنید که با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی آینده نیز تشدید خواهد شد. شاید امروز سئوال اصلی این باید باشد که آیا میتوان از بادهای تند و مخرب این طوفان کاست. آیا می‌توان از بایدهای هدایت شده برای خروج از بحران و توسعه این کشور اهورایی بهره برد. کشوری که به گفته بسیاری از کارشناسان اقتصادی فقر مردمش باعث تعجب است. این کشور چنان توانمند است که می تواند قطب اقتصادی منطقه باشد اما در عوض مغزهای فراری اش کارخانه‌ها و کشورهای دیگر را آباد می کنند.کلید درک ایران در 40 سال اخیر نه در ضعف مدیریت سیستماتیک که آن هم مطرح است بلکه در سوءمدیریت و نگاه جهادی و ایدئولژیک نهفته است. ایدئولوژی ای که تکثر را تاب نمی‌آورد، ارزش‌های گروه خاصی را حقنه می‌کند، به دنبال یوتوپیایی دور به دیاسپورای و پراکندگی ایرانیان دامن زده است. مدیریتی که توسعه فناوری اطلاعاتی مانند اینترنت و هوش مصنوعی و ارتباطات را تهدید می‌داند. و تنها و تنها یک راه برای مقابله با تهدید آن می‌شناسد؛ بستن. مدیریت را کنار گذاشتند هنوز در پی در بسته مهندسی اجتماعی هستند.در عوض جامعه پویا و تماماً شهری ایران و با عطش یادگیری و پیوستن به روندهای توسعه جهانی هشیارترین ذهن‌ها را دارند که می توانند پیچیدگی‌های جهانی را درک کنند و آن را مدیریت کند.در این شرایط رسیدن به بحران بی هنجاری و یا آنومی به زبان جامعه شناسی و افتادن در خطر ورطه خشونت و رفتار های هیجانی و جنگ همه علیه همه پیش بینی غیرقابل انکاری است.در اینجاست که باید گفت:کاوه ای پیدا نخواهد شد،امید!کاشکی اسکندری پیدا شود.مهدی اخوان ثالثو این همه در زمانه‌ای است که جهان می‌رود تا با هوش مصنوعی، یک جهش فناورانه دیگر پیدا کند. عقب ماندگی ایران در این جهش، رسیدن به جریان توسعه و پیشرفت را بار دیگر غیرقابل دسترس خواهد کرد.شکی نیست باید همیشه امیدوار بود. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که امید در تبعیت با گسترش عقلانیت می‌تواند به تحقق خود برسد و نه در افزایش هیجان و به خصوص، نه با بالا گرفتن خشونت و انتقام‌جویی.در این راه نباید منتظر کاوه و رستم باقی ماند. اسکندری که سامان سیاست را دگرگون کند برای ایران شاید مناسب تر باشد. باید از دگرگونی استقبال کرد و با عقلانیت همه گروه‌ها را گرد هم جمع کرد. شعار ایران برای همه ایرانیان نه به عنوان شعار محوری و کلیشه‌ای از آن  گروهی خاص که خود باید جوابگوی جنایت‌های خود باشند بلکه باید به شعار محوری مردم ایران تبدیل شود.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 20:47:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهوم مرگ برای ما</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-evtsaywyksas</link>
                <description> برای شما معنی زندگی یعنی چه، میزان درآمد، خلق اثری ماندگار، کمک به دیگران، اعتبار در نزد اطرافیان و دوستداران. برای من به شخصه معنای زندگی یعنی چیزی که وقتی با مرگ مواجه می‌شوی به آن افتخار کنی.برای دیدن ویدئوی یوتیوبی این مطلب در کانال خرمگس از لینک زیر وارد شوید:مفهوم مرگ؛ کانال یوتیوبی خرمگسپرسش از مرگ معمولاً موجب اضطراب و تشویش ما می‌شود. مخصوصاً فرهنگ هدونیستی و لذتجوی مدرن سعی می‌کند از پرسش‌های درمورد مرگ و درد فرار کند. همه همیشه جوامع و فرهنگ‌ها اینطور نبوده‌اند.همه ما با مرگ روبرو خواهیم شد؛ در سنت اسلامی و مخصوصاً شیعی این خود آگاهی اتفافا کمی بیشتر است. سنت شیعی و برخی از مذاهب کاتولیک بسیار مرگ آگاه هستند.زندگی و مرزهای آندر دوره‌ای پیش از این و در دوران پیشامدرن مردان جوان بسیار راحت‌تر به پیشواز مرگ می‌رفتند. برخلاف غریزه زندگی و علاقه ای که انسان به فرار از مرگ دارد، در جنگ‌ها و رویدادهای پیشامدرن تجربه مرگ رویدادی روزمره بود.پادکست دن کارلین در مورد جنگ جهانی اول و شجاعت و جسارت مردان جوان که همه زیر 20 سال سن داشتن در صحنه نبرد نشان از پذیرا بودن نسبت به درد مرگ در دوره‌ای از تاریخ اروپا بود. میزان جسارت و سختی و روبروشدن با مرگ که انسان اوایل قرن بیستم با آن روبرو بود برای انسان مرفه امروز غیرقابل باور است.در یکی از برنامه‌های شهریار، بابک مینا بیان می‌کند که اصلاً یکی از ایرادهای ایدئولوژی‌ فاشیسم در مقام فکر و ایده به لیبرالیسم این بود که می گفتند بسیاری از ارزش‌های انسانی در جنگ است که بروز می‌کند و تاریخ توسعه بشر تاریخ مرگ و جنگ است. لیبرال شدن یا به گفته آنها انگلیسی شدن مساوی بود با راحت طلبی و لذتجویی. امروز هم این ایراد به لیبرالیسم و سرمایه‌داری بسیار وارد می‌شود که انسان را تبدیل به موجودی لذتجو و گریزان از درد و مسئولیت و توسعاً فراری از مرگ کرده است.این نقدهای بعضاً درست، که به لیبرالیسم و سرمایه داری وارد می‌شود ممکن است از طرف یک لیبرال نقد درنظر گرفته نشود و در کانتکس دیگری می‌توان آنها را دستاورد دانست.تجارب نزدیک به مرگ هرچند اضطراب زا و هر چند دهشتناک اما همه کسانی که آن تجریبه را دارند اذعان می‌کنند که خصلتی رهایی بخش دارند. این را تقریباً همه کسانی که این تجربه را دارند بیان کرده اند. خصلتی پارادوکسیکال که ویژگی تمام وجوه زندگی بشر است. هیچ چیزی بدتر از مرگ نیست و در عین حال هیچ چیز بهتر از مرگ هم نیست.این کانسپت پارادوکسیکال در دیگر وجوه بشری هم وجود دارد. مرد بدون زن بی‌معنا است، روز بدون شب بی‌معنا است، قضاوت خوب بدون قضاوت بد بی‌معنا است.مثالی بزنیم: ما می‌توانیم بحث کنیم که آیا روسیه یا ترکیه در دایره تمدن‌های اروپایی قرار می‌گیرند یا نه. اما بی شک چین و ایران جزو تمدن‌های اروپایی نیستند. با وضع این محدودیت مشخصه تمدن‌های اروپایی را مشخص کردیم. نه تنها مشخص کردیم که چنین چیزی وجود دارد بلکه برای آن محدودیت هم وضع کردیم و گفتیم آن چیز چه نیست.مثالی دیگر بزنیم:مثلاً در تمدن‌های اروپایی داشتن آن به عنوان چیزی مسلم در نظر گرفته می‌شود. درحالی که جنگ اصلی در تمام تمدن‌های دیگر اصلاً بر سر داشتن منابع آب بوده است. آب و محدودیت آن، هوا و محدودیت آن، زمین و محدودیت آن، حیات و مرزهای آن، ارزش آن و تعریف آن را برای ما مشخص می‌کند.آگاهی در مورد زندگی و محدودیت‌ها آن و مرزهای مرگ به زندگی  معنا می‌دهد چرا که مرزهای مشخصی را به دور آن می‌کشد. بدون مرگ شما وجود نمی‌داشتید؛ چرا که تنها دلیلی که شما الان وجود دارید این است که اجداد شما مرده‌اند و با خلق شما و جایگزینی شما کار خود را تمام کرده‌اند.زندگی بدون مرگ و بدون فشار زمانی که مرگ آن را خلق کرده ایجاد نمی‌شد. اگر ما فشار مرگ را دریافت نمی‌کردیم، دیگر دلیلی نداشت که بخواهیم زندگی را به موجود دیگری ببخشیم چرا که دلیلی نداشت که بخواهیم نامیرا شویم.این را مخصوصاً در هستی‌های نامیرایی که بشر از خود به یادگار گذاشته است می‌توان دید. من مطمئن هستم که در نقاشی‌ مونالیزای داوینچی و مجسمه‌ داوود میکل آنژ تلاشی از نامیرایی هنرمند وجود داشت. حتی در کارگران و بردگانی که آجر آجر اهرام ثلاثه را بالا بردند در ذهن خود آگاه بودند که از خود هستی نامیرایی را به یادگار می‌گذارند که ادامه دهنده آنهاست.خصلت پارادوکسیال بشرما به تمام وجود منفی زندگی نیاز داریم، به نفرت، به خشم، بی‌وفایی، خیانت. این همان فلسفه ینگ و یانگ یا ثنویت خیر و شر است که مبنای بسیاری از تمدن‌ها بوده است. روز و شب، یک شبانه روز را می‌سازند، زن و مرد زندگی را می‌سازند، جنگ و صلح تمدن را می‌سازد و مرگ و زندگی با یکدیگر شما را می‌سازد.کتاب &quot;the worm at the core&quot; نوشته شلدون سالامون این را به خوبی نشان می‌دهد. تئوری مرکزی کتاب در مورد این است که چطور مرگ محرک همه چیز در زندگی ما است. تنها راه درک چیزها از طریق محدودیت‌ها و مرزهای است که مرگ ترسیم می‌کند.برای همین است که دوگانه ها و شکل گسترش یافته آن تثلیث مسیحی انقدر مهم است و مردم پیشامدرن حاضر بودند و هستند که برای آن جان خود را فدا کنند؛ بر سر موضوعی انتزاعی که ممکن است من و شما تنها به آن بخندیم. اما آنها بر سر اصلی می‌جنگیدند و می‌مردند که در نظر آنها اساس زندگی و هستی بود. در نظر آنها جنگیدن و مردن بر سر اقتصاد و پول ممکن است خنده‌دار باشد.این دوگانگی و ثنویت در کتاب &quot; the worm at the core &quot; مفهوم سازی شده است و در آن سیبی که استعاره از زندگی است در مرکز قرار گرفته و ما کرم‌هایی هستیم که در داخل آن در حال تغذیه هستیم و با زندگی بیشتر ما و تغذیه بیشتز از سیب در واقع زندگی خود را مصرف می‌کنیم.کرم‌هایی که در داخل سیب هستند هر کاری بکنند به صورت آهسته و پیوسته زندگی خود را از دست می دهند.مفهوم دیگری که نمایانگر این چرخه است سمبل اوروبروس (uraborus) یا دُنب‌خوار نمادی است باستانی از مار یا اژدهایی که دم‌اش را می‌خورد. چرخه ابدی از تناسخ و مرگ و زندگی. در عین حال که دم خود را برای زندگی می‌خورد و در عین حال خود را می‌کشد تا زندگی دوباره ای را بسازد. و این ویرانسازی و زایش تا ابد ادامه خواهد داشت.همینطور شیوا، خدای نابودگر در اسطوره‌های هندی در عین حال خدای خلق کردن هم هست. در بسیاری از فرهنگ‌ها الهه‌های مونث دو وجه زایش، خلق کردن و ویران کردن را با هم دارند.انسان در مبارزه با میراییبرای مبارزه با میرایی انسان سه استراتژی دارد. اول از هم هویت جمعی است. درواقع آگاهی از مرگ است و ایده انتزاعی در مورد آن است که موجب توسعه ادیان شده است. با مفاهیم انتزاعی مانند جمع و ملت‌ها، ما خود را درون جمعی و مفهومی درک می‌کنیم که مستقل از ما ایجاد شده و به هستی خود ادامه پیدا می‌کند. هویت و شخصیت ما در آن عجین می‌شود و با عجین شدن در آن ما انسان‌ها نامیرا خواهیم شد. با این درک از ملت‌ها بهتر متوجه دلیل تعصب‌های ملی خواهیم شد. برای همین است که تعصب ملی را نمی‌توان از بین برد چرا که با نامیرایی گروهی تلفیق شده است.این همان چیزی است که فرهنگ مدرن و تا حدودی لیبرالیسم از دیدن آن ناتوان است. البته نه اینکه من این نوع تعصب‌ها را تایید و یا رد کند. نگاه انسان شناختی و تاریخی ما را به این دیدگاه هدایت می‌کند. برای همین ملی گرایی انسانگرایانه بدون تعصب کور اتفاقاً برای بقای جوامع حیاتی است؛ فارغ از اینکه ملی گرایان محق باشند یا منطق درستی داشته باشند که اصلاً منطق و توجیه در اینجا موضوعیتی ندارد. این استراتژی‌ای است که ملت‌ها برای بقا در طی قرن‌ها داشته اند. ملت من مهمتر از من است و من در آن به حیات خود ادامه می‌دهم. اگر من به خاطر ملتم بمیرم ژنوم من که در اشتراک با دیگر افراد ملت من است فرصت بقای بیشتری پیدا خواهد کرد.دومین استراتژی بقا هم همانطور که گفتیم هنر است. یکی از زیباترین جاهایی که در عمرم دیدم مسجد یا کلیسای ایاصوفیه در استانبول بود. جایی که 16 قرن پیش ساخته شد. بدون شک کسانی که آن را می‌ساختند، می‌دانستند دارند چه اثری را می‌سازند وخوشحال بودند که در خلق این اثر جاودانه شریک خواهند بود. هر هنرمندی که اثری می‌سازد در واقع می‌خواهد اثر او از سن او عمر طولانی تری داشته باشد. مثلاً من هم اگر بدانم این ارتکاباتی که به نام ویدئوی یوتیوبی می‌سازم عمر بیشتری از من داشته باشد و مردم بعد از مرگ من هم آنها را می‌بینند، خوشحال ترین آدم روی زمین خواهم بود.سومین استراتژی دین است. دین به ما ایده، زندگی پس از مرگ می‌دهد. روح ما بعد از مرگ به زندگی خود ادامه می‌دهد. انسان به داشتن زندگی بعد از مرگ نیاز دارد. جامع سکولار دو راه برای جایگزینی دین بیشتر ندارند. یا به دامن ایدئولوژی‌های توتالیتر و تمامیت‌خواه بیفتند و یا اسیر لذت‌گرایی یا هدونیسم شوند.  برای همین ادیان برای داشتن جامعه خصلتی کارکردی دارند. ادیان همچنین موجب اتصال بیشتر انسان ها می‌شوند. ادیان می‌گویند ما روح‌های منفردی جدا از هم نیستیم و ریشه‌ها و شبکه‌ای ما را به هم وصل می‌کند.کتاب رابرت رایت با عنوان &quot;The Moral Animal&quot; این خصلت دین را به خوبی نشان می‌دهد. دین انقلابی بر علیه ژنتیک میرای بشر بوده است. ژنوم انسان برای رقابت با دیگران و زندگی شهوتران و استفاده حداکثری منابع مادی طراحی شده بود. راهکاری و استراتژی بی بندوبار تنها روش گسترش ژن‌ها در دوران پیشاتمدن بوده. اما  دین و تمدن به این خصلت ذاتی بشر مهار زده است. به قول فروید ملالت‌هایی را به بشر تحمیل می‌کند و در ازای زندگی را قابل تحمل‌تر کرده است.ایده مسیحیت خارج از واقعیت تاریخی‌اش در دورانی در اروپا همه گیر شد که دو سوم مردم در بردگی حکومت روم بودند. پیام بودیسم و مانویسم و ادیان شرقی به انسان‌ها این بود که اسیر نیازهای بیولوژیک خود نشوند. همه اینها در تقابل با زیست شناسی انسان است اما برای داشتن جامعه ای برابر و برخوردار مهم هستند.به رسمیت شناخته شدن توسط گروهی از مردم وموقعیت اجتماعی مرگ را ساده تر می‌کند. دوستان و اطرافیان می‌گویند که زندگی تو ارزش داشت و وجه منفی آن هم این است که این بزرگی‌ اجتماعی و این موقعیت اجتماعی هم معمولاً از طریق تحقیر و کوچک کردن دیگران به دست می‌آید. کوچک کردن دیگری موجب بالا رفتن شخص در سلسه مراتب موقعیت‌های اجتماعی می‌شود. در واقعیت همه ما در حال بازی کردن نقش‌هایی هستیم.کتابی است به نام “Homo Ludens” توسط تاریخنگاری هلندی به نام یوهان هوزینگا نوشته شده است و در آن می‌گوید انسان‌ها در ذات بازیگر و یا جوکر هستند. انسان‌ها با بازی کردن نقش‌های خود و شناخته شدن به واسطه آن نقش‌ها اجتماعی می‌شوند. در اثر این بازی‌ها است که ارزش انسان‌ها شناخته می‌شود و ارزش مرگ آنها هم.مرگ انسان‌ها را برابر می‌کند. فکر کنید چقدر بد می‌شد که مانند فیلم In Time عمر هم به دارایی تبدیل می شد. به ارزی قابل داد و ستد که پولدارها بیشتر می‌داشتند و فقرا کمتر. واقعاً زندگی هراسناک می‌شد. به همین دلیل است که مارکوس اورلیوس، آن امپراتور فیلسوف روم می‌گوید مرگ برابرساز (equalizer) است. تنها چیزی که بین برده و پادشاه به یکسان تقسیم شده است مرگ است.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 20:15:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز آلکس فرگوسن</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%84%DA%A9%D8%B3-%D9%81%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B3%D9%86-zfkxldq0veyz</link>
                <description>آلکس فرگوسن جایگاهی بسیار بیشتر از مربی برای باشگاه منچستر دارد. دیوید گیل مدیر اجرایی منچستر یونایتد می‌گوید: همانطور که استیو جابز برای اپل بود ، فرگوسن هم برای منچستر است.برای مشاهده ویدئوی این مطلب لطفاً به لینک زیر بروید:راز فرگوسن در کانال یوتیوبی خرمگسوقتی آلکس فرگوسن، مربی تیم انگلیسی منچستر یوناید شد، این باشگاه در بدترین شرایط خودش بود؛ نزدیک به 20 سال بود که هیچ جامی را نبرده بود و حتی احتمال داشت به دسته پایین سقوط کند. اما در 26 فصلی که فرگوسن رهبری این تیم را عهده گرفت، منچستر 38 جام داخلی و بین المللی را تصاحب کرد: دوبرابر بیشتر از همه کسانی که تا آن زمان مربی گری این تیم را برعهده گرفته بودند. پیش از آن باشگاه 13 جام و عنوان انگلیسی را تصاحب کرده بود و روی هم رفته در تمام تاریخ خود 25 عنوان ملی و بین المللی داشت.در سال 2012 در سال آخر رهبری آلکس فرگوسن بر منچستر یونایتد، استاد مدرسه مدیریت هاروارد آنیتا آلبرس با او  دیداردکرد تا مصاحبه عمیق و مفصلی با او انجام دهد. موقعیتی منحصر به فرد تا مطالعه موردی عمیقی روی این شخصیت موفق داشته باشد و روش او در مدیریت نشان دهد.آنچه آلبرس در مصاحبه خود را اسطوره انجام داد استخراج 8 لایه از فرمول آلکس فرگوسن برای مدیریت بر باشگاه منچستر بود. رویکردی که برای باشگاه فرگوسن موفقیت و قدرتی فرای فوتبال ایجاد کرد. فرمولی که نه فقط در فوتبال بلکه به نظرم می تواند در هر کسب و کاری اجرا بشود و نتیجه بدهد.1- از پایه شروع کنیداولین کاری که الکس فرگوسن در سال 1986 به محض رسیدن به منچستر انجام داد؛ ایجاد ساختارهای بلندمدت بود. برنامه‌های جوانان منچستریوناید مدرنسازی شد و فرگوسن دو مرکز با عنوان &quot; “centers of excellenceیا مراکز برتری با هدف کشف استعدادهای برتر از سنین پایین و به خدمت گرفتن آنها ایجاد کرد. تعدادی از کارشناسان استعدادیابی را به خدمت گرفت تا بهترین‌ها را را برای باشگاه پیدا کنند.بهترین دستاورد این مراکز دیوید بکهام و مهمترین آنها شاید رایان گیگز بود. فرگوسن در سال 1986 به گیگز می‌گفت &quot;پسرک استخوانی 13 ساله&quot; و همین پسرک تا جایگاه پرافتخارترین فوتبالیست تمام اعصار انگلستان صعود کرد.  پل اسکولز و گری نویل هم دیگر دستاوردهای سرمایه گذاری الکس فرگوسن بودند. همین گروه بودند که هسته مرکزی تیم منچستر یوناید را در اواخر دهه 90 و اوایل 2000 تشکیل می‌دادند.سرمایه گذاری روی جوانان و اصول نیازمند نگاه خردمندانه است که فرگوسن به منچستر یونایتد تزریق کرد. رویکرد بیشتر مربیان آن دوره لیگ برتر تیم داری بود ولی روحیه باشگاه داری و تفکر سیستمی را فرگوسن بود که به منچستر یونایتد آورد. پیروزی در بازی تنها یک موفقیت زودگذر است اما آوردن یک نگاه پایدار و باثبات آن چیزی است که باشگاه را از تیم مجزا می‌کند.با روحیه تیم داری مربیان سابق بازیکنان باتجربه را به باشگاه می‌آوردند چون می خواستند نتیجه بگیرد اما فرگوسن روحیه موفقیت و پیروزی بلندمدت را به باشگاه آورد.وقتی شما جوان‌ها را به تیم می‌آورید نه تنها شانس موفقیت در یک بازه زمانی طولانی را به آنها می‌دهید بلکه وفاداری را بین بازیکنان ایجاد می‌کنید. آنها همیشه شما را به عنوان مدیریت که برای اولین بار به آنها اعتماد کرد از شما یاد می‌کنند.2- جسارت بکنید و تیم خودتان با بسازیدحتی در زمان موفقیت باز هم فرگوسن بر روی ساختن تیم خودش کار می‌کرد. او در دوران کار خود در منچستر 5 تیم موفق جمع کرد که بارها جام‌های مختلف ملی و بین المللی را درو کردند. مدیریت و توسعه این استعدادها نیاز به پروسه تست و ارزیابی و بازبینی داشت که فرگوسن در سال‌های حضور خود در منچستر این پروسه را درست کرده بود.به گفته رایان گیگز او فقط به وضعیت حال نگاه نمی‌کرد بلکه نگاه فرگوسن به آینده بود. گیگز ادامه می دهد که «می‌دانست که برای تقویت بازیکن چه چیزی نیاز است و چطور باید به او نیروی تازه‌ای بدهد.»گروه MBA هاروارد داده‌های یک دهه از نقل و انتقالاتی که زیرنظر فرگوسن انجام شد را بررسی کردند و به استعداد ویژه او در مدیریت استعدادها پی بردند. فرگوسن رهبری استراتژیک، نگاهی عقلانی و دارای تفکر سیستمی دارد. این خصوصیات موجب شده بود که همزمان که 5 دوره پشت سرهم جام لیگ برتر را به خانه می‌برند درعین حال از رقبای خود مثل چلسی، منچستر سیتی و لیورپول هم هزینه کمتری در نقل و انتقالات بپردازند.یکی از دلایل آن این بود که به جوانان بهای بیشتری می داد و جوانان هزینه کمتری نسبت به بازیکنان باسابقه دارند. در عین حال جوانانی در سبد انتقال قرار می گیرند که سال‌های زیادی برای بازی داشتند و به قیمت‌های بالاتری می‌شد آنها را به تیم‌های دیگر داد.هدف این بود که بازیکنان به صورت پیوسته بهتر شوند. بازیکنان با سن بالاتر را بفروشند و جوانان بااستعداد را به باشگاه بیاورند.3- وضع استانداردهای بالا و متعهد کردن همهفرگوسن در مورد القای ارزش‌ها و استانداردها به بازیکنان می‌گوید. این بیش از انتقال استانداردهای تکنیکی به آنها است. او می‌خواست برای آنها الهام بخش باشد و آنها با مجبور کند تا بهتر کار کنند و تسلیم نشوند. به عبارتی می‌خواست از آنها شخصیت برنده بسازد.این روحیه را فرگوسن از دوران بازیگری داشت. بعد از موفقیت در تعدادی از باشگاه‌های کوچک اسکاتلند او با باشگاه معتبر رنجرز قرارداد بست. تیمی که از کودکی آن را دوست داشت. او سه سال بعد تنها با یک مدال نائب قهرمانی رنجرز را ترک کرد. این عدم موفقیت در دوران بازیگری به او نیاز به موفقیت را زنده کرد. او تصمیم گرفت که دیگر هیچ وقت تسلیم نشود.این روحیه را به بازیکنان و دیگران هم منتقل کرد و از آنها درخواست می‌شد که شدیداً تلاش کنند. در طول سال‌ها این روحیه همه گیر شد و بازیکنان هم تیمی را که همه وجود خود را برای تیم نگذارد قبول نمی‌کردند؛ بزرگترین ستاره‌ها هم استثنا نبودند. حتی از آنها انتظار بیشتری هم می‌رفت.4- کنترل اوضاعفرگوسن به عنوان مدیری که با 30 نفر از حرفه‌ای ترین بازیکنان دوره خود روبرو بود که همه هم میلیونر بودند هیچ وقت نباید کنترل اوضاع را از دست می‌داد. و اگر هر کدام از بازیگران می‌خواست سر به سر و بگذارد و اقتدار و کنترل او را محک بزند فرگوسن با تمام وجود خود با او روبرو می‌شد.در واقع یکی از استانداردهایی که فرگوسن سعی کرد در تمام دوران حرفه ای خود حفظ کند همین اقتدار و پاسخ سخت به کسانی بود که می‌خواستند استانداردهای او را زیرسئوال ببرند. اگر آنها با فرگوسن مشکل می‌خوردند خیلی زود همه می‌فهمیدند و اگر از خطی رد می‌شدند که عملکرد تیم را زیر سئوال ببرد باید تیم دیگری را پیدا می کردند. مثال آن &quot;روی کین&quot;، کاپیتال منچستر یونایتد است که در رسانه ها از هم تیمی‌های خود انتقاد کرد، با اینکه کاپیتان منچستر یونایتد بود و شخصیت محوری به شمار می‌رفت، قرارداد او ملغی شد. همچنین &quot;رود فان نیسترروی&quot;، گلزن شماره یک منچستر به خاطر چندبار نیمکت نشینی از فرگوسن انتقاد کرده بود و انتهای فصل با سروصدای زیاد به رئال مادرید فروخته شد.رویکرد بااقتدار و سرسخت البته تنها بخشی از داستان است. مهمتر از همه پاسخ سریع به موضوع است و پیش از آنکه اوضاع از دسترس خارج شود. شاید به اندازه اقتدار اهمیت داشته باشد.5- پیام منطبق با موقعیتوقتی به ارتباط فرگوسن با بازیکنان می رسیم، فرگوسن شدیداً روی کلماتی که انتخاب می‌کرد حساسیت داشت و سعی می‌کرد برحسب موقعیت پیام‌های مشخصی به بازکنان بدهد. این برای مربی که به سرسخت و پرانتظار بودن شهرت داشت کمی عجیب است. به عبارتی بسیار سیاستمدارانه با بازیکنان، کارکنان و رسانه‌ها حرف می‌زد.البته هیچ کس انتقاد را دوست ندارد. برخی با شنیدن نقد بهتر عمل می‌کنند و برخی به تشویق بهتر جواب می‌دهند. بنابراین بهتر است آدم‌ها بر حسب روحیه و نتیجه بازیکنان را تشویق یا ملامت بکند.اندی کول در این زمینه می گوید اگر شما بازی را باخته باشید ولی تمام تلاش خود را کرده باشید؛ مشکلی نیست. اما اگر به خاطر شما در نیمه راه رسیدن به جام بازی را از دست دادید بهتر از گوش‌های خود را بگیرید.6- برای برنده شدن به زمین می‌رویممنچستر یونایتد فرگوسن تیم پیروزی در دقایق پایانی بود. صحبت‌های بین دو نیمه و تغییرات تاکتیکی فرگوسن در این آمار منچستر یونایتد نقش اساسی داشته است. در تمرین‌ها تیم منچستر یونایتد برای این شرایط خاص آماده می‌شد. شرایطی که در 15 دقیقه، 10 دقیقه یا 5 دقیقه رو به پایان بازی عقب افتاده است و باید تمام تلاش را خود را بکند تا برنده از زمین خارج شوند.رویکری که فرگوسن در این لحضات داشت تلفیقی بود از پرخاشگری و تلاش و همچنین نگاه استراتژیک و سیستماتیک. او می‌دانست برای موفقیت به چه چیزی نیاز دارد  و تیم خود را بر اساس آن تمرین می‌داد. پیام فرگوسن ساده است؛ ما در باشگاه آرام نمی‌نشینیم.7- قدرت نظارتفرگوسن کار مربیگری خود را از باشگاه کوچکی در اسکاتلند شروع کرد. او در حالی در سال 1974 دستیار مربی استرلینگ شایر شد که تنها 32 سال داشت و اختلاف سنی زیادی با بازیکنان نداشت. همینطور که باشگاه عوض می‌کرد و به باشگاه‌هایی مثل سنت میرن و  آبردین می‌رفت خود را بیشتر و بیشتر در نقش ناظری می دید که می تواند چیزهایی را ببیند و به مربی منتقل کند که موقعیت مربی از دیدن آن ناتوان است. ارزیابی بهتر از بازیکنان، عملکرد آنها در زمین و بیرون از زمین و تغییراتی که شیوه‌های مختلف تمرین در بازیکنان ایجاد می‌کنند.در این زمینه می‌گوید نظارت مهمترین ابزار برای مدیریت است. توانایی نظارت یعنی دیدن دقیق چیزهایی که دیگران نمی‌بینند. فرگوسن در ارتباطات خود با بازیکنان به مقام استادی رسیده بود. مثلاً رسانه‌ها فرگوسن را به عنوان مربی بدخلق در رخت کن می‌شناسند اما واقعیت این نبود. او می دانست به چه کسی در چه موقعیت باید پرخاش کند و در چه موقعیتی باید تشویق کند.نکته کلیدی این است که مربی باید وظیفه نظارت دقیق را به کسانی محول کند-کمک مربیانی- و به ارزیابی و نظارت آنها اعتماد داشته باشد. این نظارت آورده اساسی برای تیم به همراه خواهد آورد.8- تطبیق با شرایط جدیددنیای فوتبال مانند هر عرصه دیگری دائماً درحال تغییر است. شکل مشارکت مالی تغییر می‌کند که نتایج مثبت و منفی برای بازیکنان دارد. تکنیک‌های مربی گری و علم ورزش و علم فوتبال هم مستمراً در حال تغییر هستند. پاسخ به این تغییرات ساده نیست و در عین حال نمی‌شود در مقابل آنها بی‌اعتنا یا منفعل بود. مخصوصاً برای تیمی مانند منچستر یونایتد که برای مدت زیادی در صدر بوده است انطباق با تغییرات سخت تر است.با این همه فرگوسن به پیشواز تغییرات می‌رود. دیوید گیل در این زمینه می‌گوید که فرگوسن توانایی فوق العاده ویژه‌ای برای تطابق دارد و این همین روحیه بود که موجب شد 5 تیم مختلف در سطح اول فوتبال جهان درست کند.مثلا در نیمه دهه 90 زمانی که بازیکنان ناشناس را از لیگ های پایین جذب و به منچستر آورد مورد انتقاد شدید قرار گرفت. آن زمان چنین نقل و انتقالاتی بسیار نادر بود. همچنین فروگوسن اولین مربی است که از 4 فوروارد وسط را به تیم دعوت کرد و به آنها اجازه داد برای تصاحب 2 موقعیت تیم در بازی با هم بجنگند. استراتژی ای که بسیاری فکر می‌کردند قابل مدیریت نیست اما همین رویکرد نکته کلیدی موفقیت فوق العاده فصل‌ 1999-1998 را به دنبال داشت. وقتی که منچستر یونایتد سه گانه لیگ برتر، چمپیونز لیگ و اتحادیه فوتبال را به هم برد.در بیرون از زمین بازی هم فرگوسن به صورت مستمر حلقه مربیان و کارکنان را گسترش می‌داد. حتی تعدادی از محققان ورزشی را به خدمت گرفته بود که و به پیشنهاد آنها بود جوراب‌های ویتامین D در به لباس‌های تیم منچستر یونایتد قراردادند که جبران کمبود آفتاب در شهر منچستر را بکند. یا استفاده GPS برای رصد دقیق حرکت بازیکنان در زمین از آن دوره شروع شد. فرگوسن اولین کسی که بود که از اپتیمتریک روی بازکنان خود استفاده کرد و نخستین کسی بود که مربی یوگا را برای تمرین بازیکنان به خدمت گرفت.به خاطر تمام این رویکردها علمی و عقلانی و با شمه از مدیریت و استفاده به جا و متناسب از انگیزه و تشویق و تنبه بود که منچستر را موفق کرد. عجیب نیست که بعد از دوران بازیگری فرگوسن به هاروارد برود و برای دانشجویان MBA در مورد مربی گری و مدیریت صحبت کند.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 12:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احمق‌ها، شیادان، و هوچی‌ها: متفکران چپِ نو</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%87%D9%88%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%BE%D9%90-%D9%86%D9%88-lxkhsrhsbs1g</link>
                <description>این عنوان  کتاب سر راجر اسکروتن یکی تحریک آمیزترین عنوان‌هایی است که فیلسوفی در نقد چپ نوشته باشد. مسلم واکش‌های زیادی هم داشته است.برای دیدن کامل ویدئوی یوتیوبی به کانال خرمگس بروید.در Fools, Frauds and Firebrands که به احمق‌ها، شیادان، و هوچی‌ها ترجمه شده است، اسکروتون با تجزیه و تحلیل بی‌رحمانه چپ جدید شروع به کار می‌کند و با بررسی دقیق و کامل نویسندگان برجسته چپ می‌پردازد. ای. پی. تامپسون، رونالد دورکین، آر. دی. لینگ، یورگن هابرماس، گئورگی لوکاکس، ژان-پل سارتر، ژاک دریدا، سلاووی ژیژک، رالف میلیبند و اریک هابزبوم. در یک بررسی کامل جریان‌های اصلی در فکر چپ درو می کند.این فیلسوف محافظه کار انگلیسی با با مهارت، درک و همواره با وضوح شفافیت، به بررسی این مسائل اصلی می‌پردازد.اسکروتن کیست؟بگذارید اول به این بپردازیم که این نویسنده بی پروا کیست؟راجر ورنون اسکروتن، عضوی از انجمن فلسفه بریتانیا و انجمن اندیشمندان مستقل، یک فیلسوف انگلیسی است که در حوزه زیبایی‌شناسی تخصص دارد. او بیش از سی کتاب نوشته است. کتاب‌هایی چون &quot;هنر و تخیل&quot;، &quot;معنای محافظه‌کاری&quot;، &quot;تمنای جنسی&quot; و &quot;زیبایی&quot;. نویسنده دو اپرا نوشته و تهیه کننده برنامه هایی مستند در زمینه زیبایی در هنر برای بی‌بی‌سی بوده است.اسکروتون از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۹۲، به عنوان یک استاد دانشکده فلسفه در کالج بریکبک در لندن فعالیت داشت. از ۱۹۹۲ به بعد، او به صورت پاره‌وقت در دانشگاه بوستون، موسسه نهاد ملی امریکا در واشنگتن و دانشگاه اسند در اسکاتلند فعالیت می‌کند.اسکروتون به خاطر فعالیت‌های خود در تأسیس دانشگاه‌های زیرزمینی و شبکه‌های علمی در مرکز اروپا در دوران جنگ‌سرد، به چندین جایزه افتخاری دست یافته است. دانیل هانان در وصف او می‌گوید &quot;مردی که بیشتر از هر کس دیگری، تعریف کننده مفهوم محافظه کاری یا conservatism است&quot;درباره کتاباحمق‌ها، شیادان  و هوچی ها، کتابی است برای همه. نیازی به دانش عمیق فلسفی نیست. اسکروتن به دنبال پاسخ به یک سئوال ساده است. چطور ایده اساسی غرب در مورد حقوق فردی و فردیت جای خود را به حقوق جمعی؟ چطور فضیلت جستجوی حقیقت به هر وجهی جای خود را به شر جستجوی قدرت به هر وجهی داد؟در دوره ای که چپ نو به دنبال اخبار جعلی، سیاست های هویتی و اقلیت های یک درصدی و جهانی سازی است  و حقوق گروهی اهمیتی یافته است که همه این ایده های گروهی و هویتی از زیر ریش‌های انبوه کارل مارکس استخراج شده اند.او در این کتاب لایه‌هایی از مباحث بی ارزش شاگردان معاصر مارکس را بیرون می‌کشد: از سارتر تا هابرماس، از دوورکین و دلوز تا لکان و ژیژک.این کتاب در واقع در سال 1985 نوشته شد. یعنی چندسالی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با ادبیاتی بسیار فاخر و فصیح به جنگ ایدئولوژی سرخ می‌رود.کتابی مناسب برای کسانی که در ساختار دگم‌های روشنفکران حراف فرانسوی نمی‌اندیشند و به فکر گستره‌های بازتری هستند.اسکروتن در تمام زندگی حرفه‌ای خود با روشنفکران چپ درگیر بود و زندگی دانشگاهی خود را در همین درگیری‌ها و بی اخلاقی‌ها از دست داد. لشکری مجهز به شیوه فکری علمای چپ  با ایمان عمیق به مرام چپگرایی که حول کلیسای کمونیسم جمع شده بودند.این کتاب روایتی تمام عیار و شاهدی بر دین مارکسیستی در قرن گذشته است که طلایه داران و مبلغان مذهبی آن تا قلب ایران هم نفوذ کردند و نتیجه دردناک به بار آوردند. کمونیسم دین قرن بیستم شد و مارکس پیامبروار به مومنان خود روز موعود را وعده می داد. کشیشان و اسقف هایش مانند کلیسای قرون وسطایی مخالفان و حتی باورمندان چپ را به سیاه چالشها می انداختند و شهیدان قدیسی مانند آنتونیو گرامشی و حتی موسولینی داشت. بله موسیلینی پیش از فاشیسم خود را به عنوان سوسیالیسمی باورمند می شناخت.یکی از مستندات دقیق اسکروتون درباره این است که فاشیست‌ها و کمونیست‌های مدرن در مسائلی مانند ایجاد جنبش‌های پوپولیستی و حزب واحد، رویه‌هایی مشترک دارند، علی‌رغم تفاوت‌های آشکاری که از بیرون مشاهده می‌شود.&quot;کمونیسم همچون فاشیسم تلاشی برای ایجاد جنبشی عمومی و به تبع آن دولتی مقتدر است که به وسیله حزب واحد، آن کل حول هدفی مشترک به توافق می رسند. برای دستیابی به این هدف است که مخالفان را به هر وسیله ای سرکوب می کنند. هر دو نیز دارای رهبری مقتدر هستند که هستی و دوام خود را در راستای سرکوب نیروهای و گروه های داخلی می بیند.این سرکوب شامل کنترل ارتباطات، آموزش و پرورش، اقتصاد و هر عرصه دیگری می شود. جالب است بدانید عنوان اقتصاد علمی، جامه شناسی علمی و هرچیز دیگری با عنوان علمی توسط کمونیست هایی ضرب زده شد که روایت ها و علوم پیشین که بیشتر لایق عنوان علمی بودند تهدیدی در برابر روایت خود می دیدند.حتی فیزیک و شیمی نیز در زمان استالین علومی امپریالیستی به شمار می رفتند که البته در زمان جنگ جهانی دوم به جهت استفاده ای که از آنان شد به صورت موقت از این اتهام خارج شدند. گفته می شود تنها علمی که از اتهام امپریالیستی بودن خارج شد ریاضی بود و به همین دلیل است که روسیه شوروی تعداد زیادی دانشمند ریاضی دارد.علاوه بر همه اینها هر دو جنبش فاشیسم و کمونیسم، قانون را اختیاری و محدودیت‌های قانون اساسی را بی‌معنی می‌دانند، زیرا هر دو جنبش در اساس انقلابی هستند.اسکروتن هشدار می دهد که &quot;آزادی و عدالت اجتماعی دچار بروکراسی شده است.&quot; این معضل از دیالکتیک مارکس خارج نمی شود بلکه حاصل کسانی است که قدرت لخت را در دست گرفته اند و به وحشیانه ترین شکلی از آن بهره برداری می‌کنند.به عبارتی نظریه تاریخی مارکس به نظر اسکروتن از این نظر که همه توسعه تاریخی را از منظر تغییرات زیرساختی اقتصادی توضیح میدهد، غلط است.  توسعه‌ی تاریخی به همان اندازه که فرایندی مادی است ناشی از  اراده‌ی سیاسی هم هست.اسکروتون تأیید می‌کند که برخی دولت‌های فاشیست به روش دموکراتیک انتخاب شده‌اند، همه‌ی دولت‌های کمونیست با کودتای نظامی به قدرت رسیده‌اند (به عبارت دیگر، با قتل و خشونت). بهترین تخمین‌های موجود امروزه درباره تعداد انسان‌هایی که توسط وامداران بزرگ‌ فکر کارل مارکس کمونیست کشته شده‌اند، از ۱۷۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر افزون است.اسکروتن شما را به گشتی حول دخمه ها و دلالان های تفکر چپ می برد. از ژیل دلوز گرفته تا حمله های به میراث استعماری توسط ادوراد سعید. از فرضیه بازگشت کمونیسم نزد آلن بایدو گرفته تا مناظره های فکری  اسلاوی ژیژک. حتی اسکروتن ما را به بیمارستان روانی می برد که لویی آلتوسر در آنها به اتهام قتل زن خود به زنجیر کشیده شده است. در آخر نیز به حوزه عمومی یورگن هابرماس می تازد. هرچند هابرماس متاخر را نمی توان چپ شمرد گرچه وامدار مارکس است. نظریه ارتباطات هابرماس در واقع تفکر لیبرالی است که به اندیشه های چپ مزین شده است.منظره فکری که ترسیم می کند به چیزی شبیه هیروشیما پس از بمباران است. بمبی توسط کمونیسم افتاده که تمام مفاهیم حق، سنت، عرف، کارآفرینی، خانواده و دین را به یک سو پرتاب کرده است.اراده فردی بشری برای آزادی فردی که توسط جامعه بورژوازی مزیت داده شده بود بعد از بمب کمونیستی مخصوصاً در کشورهای فاقد تفکر و اصالت جای خود را به تفکر جمعی می دهد  که صادقانه با نظام سلطانی و سنتی آنها نیز همزاد است.در آخر نیز سر شوخی را با آنتونیو گرامشی، قدیس چپ گرایان باز می کند و نوشته های او را سم اجتماعی می نامد.البته از یک منظر می توان گرامشی را قدیس نامید. در نوشته‌هایش از سال‌های زندان، او از شعاردهی لنینی خسته شده و خود را به کار تصفیه از تناقضات نظریه‌ی مارکس درباره تاریخ و جامعه و فلسفه عمل سیاسی اختصاص داد. گرامشی نظریه خود را به عنوان &quot;فلسفه عمل&quot; معرفی کرد و آن را در مخالفت با &#x27;مادیگرایی بی‌اصالت&#x27; بوخارین توسعه داد.&quot;در پایان، یک مسئله مهم دیگر وجود دارد. در فصل‌های نهم و دهم، پروفسور اسکروتن در دین مارکسیستی جدید چپ را با شورش پایدار امروز، با تفکرات قومیت‌زاده‌ای که حقوق ویژه را بجای حقوق برابری می‌طلبند، تطبیق می‌دهد. اگر نمی‌توانید تصور کنید چرا این مخالفان جاودان، معترضان سیار، اشغالگران خیابان‌ها، ساختمان‌ها، پل‌ها و دانشگاه‌ها را نمی‌توان آرام کرد، آنگاه شما زیژک را تحلیل نکرده‌اید.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jun 2023 19:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشقت کارمندی!</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D9%85%D8%B4%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-fpzif6hjkoqz</link>
                <description>من یکی از تخصصی‌ترین کارها را انجام می‌دهم و به دید عموم حقوق خوبی هم می‌گیرم. اما تعجب نکنید اگر بگویم در این شرایط هم نه تنها سر ماه پولم تمام می شود و کم می‌آورم. زندگی کارمندی یعنی زندگی با مشقت و حداقل‌ها. حتی اگر بیشترین حقوق‌ها را بگیری و از همه متخصص‌تر باشی در اقتصاد بی‌رحم ایران له خواهی شد.سرنوشت کارمندان در این وضعیت چیز جز  فقر نیست.به نظر من آدم ها سه دسته‌اند:کسانی که برای دیگران کار می‌کنند یا کامندها.متخصصانی که از تخصصشان درآمد کسب می‌کنند.کارفرماها یا صاحبان کار که درواقع صاحبان سرمایه هستند.ممکنه بگید خوب کلی از مشاغل و کارها وجود دارد که در هیچ کدام از این سه گروه قرار نمی‌گیرند. مثلاً خانم‌های خانه‌دار یا کشاورزان در کجای این کتگوری ها جا میگیرند. من می گم مدل را بر اساس شکل کارفرمایی ایران است و استثناها را کنار بگذاریم.برای همینه که من می‌گم دیگر بهتر است کارمندان هر چه سریعتر خود را به موقعیت کارشناس حرفه ای ارتقا بدهند و حرفه‌ها نیز بهتر است سریعتر وضعیت خود را به خویش فرما برسانند. دیگر باید گفت کارمندان و حرفه ای ها به مرور از شرکت ها خواهند رفت و در این وضعیت مقصر اصلی دولت بی صلاحیت و کارفرمایانی است که به سود و بهره وری کمتر از 100 درصد از کارمندان راضی نیستند. کسانی که حداکثر سود را از مشتریان می گیرند و حداقل حقوق را به کارمندان می دهند. صادقانه بگویم این گروه از کارفرمایان تفاوتی با برده داران ندارند. فکر می کنند در کار مدیریت خود بسیار توانمند هستند در حالی که از حداقل های کار نیز آگاهی ندارند. حدس من این است که شرکت ها از متخصصان خالی خواهد شد و ضرر آن متوجه اقتصاد کشور است. شرکت‌هایی بزرگ و متوسط از آدم های توانمند خالی می‌شوند چراکه هر کسی دوست دارد مستقیم با مشتریان ارتباط برقرار کند. بنابراین مشتریان نباید به دنبال خدمت بسیار حرفه ای و متفاوتی باشند. در همین راستا من خودم از زندگی کارمندی خارج شدم و به صورت مستقل کار می کنم. از این رو کسانی که به دنبال کارشناس پرفورمنس مارکتینگ، دیجیتال مارکتری هستند سئو را به صورت اصولی و نه سوسولی اجرا می کند می توانند من را در کانال حرفه ای خودم دنبال کنند. https://virgool.io/saber.sadeghi</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 13:19:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسعه یعنی آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-flp5beq0xgye</link>
                <description>ما چرا ثروت را دوست داریم؟ دنبال چه چیزی در این صفرهای جلوی حساب بانکی خودمان هستیم. هدف ما آیا واقعاً ثروت است یا دنبال چیز دیگری ماورای ثروت هستیم.برای مشاهده ویدئوی یوتیوبی از این لینک زیر استفاده کنید: آمارتیاسن می‌گوید ما ثروت را دوست داریم چون واسطه کسب آزادی ماست. این حرف جوهر کتاب &quot;توسعه یعنی آزادی&quot; اثر آمارتیاسن این اقتصاددان هندی و برنده جایزه نوبل است.سال‌ها پیش سنگاپور نخست وزیری داشت به نام لی کوان یو که معتقد بود که برای رسیدن به توسعه اقتصادی سیاست های استبدادی توجیه می شود. راستش در آن دوره کسانی که چنین اعتقادی داشتند کم نبودند. دوران استبدادهای مصلحت گرا مانند آتاتورک در ترکیه، رضاشاه در ایران بود. پیش از آن هم بیسمارک، آلمان را از دل توسعه نیافتگی و زندگی کشاورزی به قلب دنیای صنعتی انداخته بود.اما سن می گوید از آنجا که به حاکم مستبد نمی شود انتقاد کرد و عیار او در مواجهه با افکار عمومی سنجیده نمی شود بنابراین انگیزه ای برای پیشگیری از سختی های اقتصادی ندارد. سن می گوید مستبد در بحران‌ها بدتر عمل می‌کند. این موضوع در مورد لی کوان یو، کسی که 40 سال نخست وزیر بود و سنگاپور را بندری ماهیگیری به یکی از قطب های تجاری دنیا بدل کرد صدق نمی کند. اما روی هم رفته این حرف درست است و بی شمار مثال برای آن داریم.در نبود آزادی فرصت ها برای رسیدن به خواسته ها ایجاد نمی‌شود. اصلاً مجالی برای طرح بحث نیست و فرآیندی برای اون تعریف نمی شود. نهادها فشل میماند و نهادهای دموکراتیک که موجب توسعه کشور می‌شود ایجاد نخواهند شد.آزادی چیست؟وقتی از آزادی صحبت می‌کنیم منظور ما چیست؟ برخی آزادی را در پوشش می دانند. «به من نگویید چه بخورم و چه بپوشم.بدن من مخل آزادی شما نیست.» این حرف غلط نیست اما این آزادی هم برای آنها کافیست.اما وقتی کمی عمیق‌تر می‌شویم، روند ایده آزادی را پیگیری می‌کنیم از پدران لیبرالیسم تا کنون؛ آزادی در واقع به معنای رها شدن از دخالت دولت است. حال می‌خواهد هر چه باشد چه دخالت دولت در فرهنگ، چه دخالت دولت در اقتصاد و چه دخالت دولت در نهادها.به گفته آمارتیا سن آزادی یعنی گسترش توانمندی های افراد در راستای زندگی مورد علاقه شان. فقر به این دلیل بد است که مانع بروز توانمندی‌های اساسی می‌شود. برای همین است که &quot;سن&quot; پیشنهاد می‌کند به جای مفهوم اقتصادی «درآمد و ثروت» مفهوم بهتر «کیفیت زندگی و آزادی» گذاشته شود.حتی برای آدام اسمیت، پدر علم اقتصاد. صرف داشتن درآمد مهم نبود، بلکه او داشتن توان پیوستن بدون خجالت فرد به جمع را هم مدنظر داشت و جزء ضروریات زندگی لحاظش می‌کرد.او به کرات، مثال‌های متعددی مطرح می‌کند تا نشان دهد لزوما نیل به درآمد بیشتر نمی‌تواند همه جا تحلیل درستی ارائه نماید. مثلا پس از الغای برده‌داری، حتی پیشنهاد درآمد بیشتر نتوانست برده‌های سابق را به کارهای پیشینشان برگرداند، چرا که آزادی و شرایط کار هم برای آنها مهم بود و این یعنی آنها فرآیند را هم مدنظر داشتند.اهداف و ابزار توسعهما چندین نوع آزادی داریم:سیاسی (امکان تصمیم‌گیری، آزادی بیان، حق رای و…)اقتصادی (دسترسی به منابع مالی به منظور تولید، مبادله و مصرف) فرصت‌های اجتماعی (آموزش، بهداشت، درمان و…)تضمین وضوح و شفافیت (درجه آشکاری امور برای مردم، اعتماد و…)و امنیت‌های حمایتی (بیمه بیکاری، پیشگیری از قحطی و…).بر اساس این آزادی ها ما دو رویکرد داریم:رشد بنیانحمایت بنیانرشد بنیان‌ها اهمیتی به نیروی انسانی نمی‌دهند و آن را تجملی و ویژه کشورهای غنی می‌دانند. رشد صنعتی و اقتصادی پیش نیاز هر توسعه دیگری می‌دانند.در مقابل حمایت بنیان ها رویکردی است که ژاپن در پیش گرفت که حتی پیش از صنعتی شدن نیروی انسانی تحصیلکرده ای بیشتر از بیشتر کشورهای صنعتی داشت. این شیوه حمایت مبنا است و چون هزینه ها در کشورهای توسعه نیافته کم است، امکان توسعه حمایت مبنا در این کشورها نیز ارزان تر و امکان پذیر است.نتیجه اینکه کشورها برای حل مشکل بهداشت و آموزش نباید منتظر ثروتمندشدن شود و با دستورالعمل مطلوب می توانند به کیفیت بالاتری در زندگی برسند.او انگلستان دوره جنگ دوم جهانی را مثال می زند که با وجود کاهش موجودی سرانه، کم غذایی در آن به شدت کاهش یافت و مرگ میر غیر تلفات جنگی کم شد.بنابراین هدف و ابزار توسعه را باید آزادی دانست.به تبعیت از جان رالز، واضع گسترده‌ترین تئوری عدالت باید بگوییم آزادی نباید موجب نادیده گرفتن نیازهای اقتصادی شود اما سن می‌پرسد آزادی تا چه حد می‌تواند بهره‌مندی‌های شخصی هر فرد را افزایش دهد؟سلب توانمندی  در فقرسن از جمله کسانی است که در مطالعات فقر از رویکرد سنجش توانمندی دفاع می‌کند؛ یعنی توجه را از ابزارها به سمت هدف می برد.  او با نقد تعریف رایج از فقر و شیوه سنجش آن می‌گوید در تفکر جاری، فردی که درآمد بالایی دارد ولی امکان مشارکت سیاسی از او سلب شده، فقیر محسوب نمی‌شود ولی حتما از نظر یک آزادی مهم، فقیر است.یا مثال دیگر او بیکاری است که درآمد از دست رفته به موجب آن را می‌شود از طریق حمایت‌های درآمدی جبران کرد ولی دیگر آثار محرومیت ناشی از بیکاری را چه؟ مسائلی مثل بر هم خوردن روابط خانوادگی، صدمه روانی، از دست رفتن انگیزه، استقلال و… از این رو نتیجه می‌گیرد در مطالعات فقر، توجه انحصاری به شاخص درامد می‌تواند گمراه‌کننده باشد. به عنوان شاهد مثال، به مقایسه بین اروپا و آمریکا اشاره می‌کند که اگر شاخص را درآمد بگذاریم اروپا وضعیت بهتری دارد، و اگر نرخ بیکاری بگذاریم امریکا بهتر است.به عبارت دیگر، اگرچه دادن سهم بیشتری از درآمد به فرد معلول، مغایر اصول تقسیم برابر درآمد است اما مغایر اصل اساسی‌تر مورد بحث، یعنی برابری اقتصادی نیست و از قضا کاملا در آن راستاست.او نتیجه می‌گیرد که توزیع کمک دولتی باید از «کم‌درآمدها» به سمت «محرومان از توانمندی» تغییر جهت دهد.بازار یا دولتدر ابتدا گفتیم که آزادی نسبت به دولت تعریف می شود. این به معنای اختیار عمل بیشتر دادن به نهادها و سیستم ها و بازار است.اما به عقیده آمارتیاسن بازار در زمینه تأمین کالاهای عمومی، محدودیت‌هایی دارد، کالاهایی که باید به طور دسته‌جمعی و نه انفرادی به مصرف برسد: محیط زیست، بهداشت و… به عنوان مثال، یک محیط عاری از مالاریا، کالایی عمومی است و هیچ کس نمی‌تواند با پرداخت سهمش، ایمنی خود در مقابل این بیماری مسری را تضمین کند.تامین کالاهای عمومی، ورای توان بازار خصوصی است و برای طرح بهتر این بحث، به آرای خود آدام اسمیت نیز ارجاع می‌دهد که چگونه از بابت خست ورزیدن در هزینه‌های عمومی مربوط به برخی خدمات از جمله آموزش نگران بود. سن همچنین معتقد است علاوه بر کالاهای عمومی، بحث تدارکات اجتماعی نیز مطرح است که بازار آزاد نمی‌تواند به آن بپردازد و بر عهده دولت‌هاست.آیا آزادی های سیاسی تجملاتی است؟این چالشی بر یک پنداره عمومی است. بسیاری از کشورهای فقیر قادر به تامین آزادی های سیاسی نیستند. سوال این است آیا دوگانه دیدن آن درست است؟ سن استدلال می کند آزادیهای سیاسی می توانند با بسیج انگیزه ها اطلاعات مورد نیاز برای حل نیازهای شدید اقتصادی را فراهم کنند. حقوق سیاسی و مدنی این فرصت را به مردم می دهد که توجه دولت را به نیازهای عام جلب کنند. عکس العمل دولت به رنج های شدید مردم؛ بستگی مستقیم به میزان فشاری دارد که بر آن اعمال می‌شود.با مثالی از همه پرسی سال 1970 در هند نشان می دهد که دموکراسی و آزادی های سیاسی حداقل در مورد هند اولویت خود مردم فقیر هم هست و خاصیت حفظ یکپارچگی را برای دولت داشته است.سن با آمار و استدلال نشان می دهد که هرگز در تاریخ، قحطی بزرگی در نظام های مردمسالار -فقیر یا غنی-رخ نداده است. او با مثال بنگلادش نشان می دهد که قحطی حتی میتواند در شرایط وفور مواد غذایی رخ دهد. بنگلادش در سال 1974 در شرایطی دچار قحطی شد که با وفور مواد غذایی روبرو بود. با وقوع سیل، کارگران نشاکار برنج، سرمایه خود و به تبع آن، قدرت خریدشان را از دست دادند، وحشت غذایی ایجاد شده به افزایش کاذب قیمت مواد غذایی منجر شد و آنها در زمینه دسترسی به غذا، بیش از پیش ناتوان‌ شوند.حتی در قحطی‌هایی که با کاهش تولید مواد غذایی همراه بوده، درحالی که قسمت‌هایی از جمعیت به کلی نابود شدند، پاره‌ای دیگر از آن وضعشان بد نبود و اتفاقا قدرت خریدشان نیز بسیار افزایش یافت. همچنین مثال هایی در این زمینه از قحطی 1973 اتیوپی یا 1943 بنگال می آورد.حتی قحطی سال 1840 در ایرلند غیردموکرات در شرایطی روی داد که کشور حتی مازاد سیب زمینی داشت ولی اتفاقا به دلیل قدرت خرید پایین داخلی، آن را به انگلستان صادر می‌کرد! وجود همزمان صادرات غذا و قحطی، پدیده‌ای عام در بسیاری از قحطی‌هاست!آمارتیاسن از تجربه ایرلند نتیجه می‌گیرد: در چنین مواقعی دولت‌ها با اجرای سریع برنامه‌های اشتغال‌آفرین می‌توانند با بالا بردن قدرت خرید در داخل، از صادرات مواد غذایی به خارج جلوگیری کرده و وقوع قحطی را مدیریت کنند. طبق نظر او، روش امداد از طریق اشتغال، این امکان را فراهم می‌سازد که با قربانیان قحطی چون انسان‌های فعال برخورد شود و نه اعانه‌بگیران منفعل.سن از این مباحث خود نتیجه تکان‌دهنده‌ای می‌گیرد: پیشگیری از قحطی‌ها به قدری ساده است که پیشگیری نکردن از آنها تعجب‌برانگیز است! و این مسئله را به احساس فاصله بین حاکمان و حکومت‌شوندگان ارتباط می‌دهد و تاکید می‌کند وجود تجربیات موفق هند، بوتسوانا و زیمباوه در این زمینه باعث می‌شود که این مدیریت موفق را به صرف ثروتمند بودن کشورها تقلیل ندهیم و اهمیت ساختار سیاسی مردم‌سالارانه آنها را بهتر درک کنیم.در جایی خواندم که هرگز در طول تاریخ جنگی بین دو نظام مردمسالار نیز روی نداده است. بنابراین تاخیری بودن این بعد از توسعه- توسعه سیاسی- نسبت به دیگر انواع توسعه در اینجا جداً به چالش کشیده می شود.آمارتیاسن حتی در بخش جمعیت و غذا نشان می دهد که حل مسئله جمعیت زیاد نیز نیازمند آزادی‌های بیشتر است و نه کمتر. آزادی انتخاب منجر به کارآفرینی و کار بیشتر زنان می شود و سیاست های کنترل جمعیت را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در نهایت هم موجب افزایش ثروت می شود.گزینش اجتماعی و رفتار فردیچه چیزی رفتار ما را تعیین می کند. آیا نیرویی ورای علایق شخصی ماست یا ما صرفاً بر اساس امیان شخصی رفتار می کنیم؟ سن می گوید ترجیحات مردم یک جامعه، گوناگون است و امکان ندارد بتوان از آن‌ها به برآیندی منطقی برای جامعه رسید. همچنین باید توجه داشت که تاریخ، همیشه مغلوب نتایج ناخواسته بوده است. بنابراین، تصمیم‌گیری برای جامعه، صرفا با اتکا به ترجیحات افراد، محدود و ناکافی است و ما نیازمند اطلاعات بیشتر و مقرراتی هستیم.از این نظر سن مخالف نظریه آدام اسمیت مبنی بر دست نامرئی بازار است و بر خلاف هایک می گوید نتایج ناخواسته بازار، همواره مثبت و به نفع همه نیستند.البته یک بازار، یک اقتصاد شدیدا کنترل‌شده، بیشتر زمینه‌ساز فساد است.در عین حال تاکید می کند که بازار سرمایه‌داری صرفا ملغمه‌ای از رفتارهای ازمندانه و سودآورانه نیست، برخی نهادها و ارزش‌های اخلاقی هم در استمرار سرمایه داری نقش دارند. به عنوان مثال به تاثیر انگیزه‌های غیرمالی در بازار ژاپن اشاره می‌کند که در آن «سود شخصی» مورد بازنگری قرار می گیرد به طوری که همدردی با دیگران نیز به بخشی از تعریف فرد از رفاه خودش تبدیل شده. سن می‌گوید طبق این تعریف، کمک به یک بیچاره ممکن است رنج ما را از مشاهده شرایط او تخفیف دهد و این، نوعی سود شخصی باشد.همچنین بازدارندگی از فساد، صرفا با انگیزه‌های مالی ممکن نیست و نیاز به موارد دیگری نیز داریم، از جمله آنچه افلاطون، حس قوی وظیفه‌شناسی می‌داند یا آدام اسمیت، درست‌رفتاری. سن به این‌ها عامل دیگری می‌افزاید: درکی که فرد از رفتار دیگر افراد جامعه دارد.مردم را نمی‌توان افراد منفعلی تلقی کرد که تنها از فرآیند توسعه بهره‌مند می‌شوند و همچنین تصریح می‌کند هیچ کس بدون آزادی و توانمندی نمی‌تواند مسئول کاری باشد و مسئولیت‌پذیری در گرو داشتن آزادی است. هدف توسعه نیز افزایش همین آزادی و گستره انتخاب‌های بشر است.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jun 2023 17:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قتل ناموسی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-euohzuslbauk</link>
                <description>تحقیقی در به صورت پیمایش آماری در شهر مریوان انجام شده است که نشان می‌دهد که یک پنجم دیدگاه مردم نسبت به قتل ناموسی مثبت بوده است. به عبارتی 6.27 درصد مردان و 5.3 درصد زنان دیدگاه زنان دیدگاه خوبی نسبت به &quot;قتل ناموسی&quot; داشتند.این ویدئوی یوتیوبی را می توانید از طریق لینک زیر مشاهده کنید:قتل ناموسی در کانال یوتیوبی خرمگسدرست است که شهر مریوان، شاخص خوبی برای درک فراگیری نگاه مثبت به قتل ناموسی در کشور نیست اما این درصد بالا بسیار هشدارآمیز است.جرايم مرتبط با شرف و ناموس، شامل اقداماتي خشونتبار عليه آن دسته از زنان خانواده است كه تصور ميشود به علت انجام اعمال بيشرمانه و رسواكننده، براي خانواده شرم و بي‌آبرويي به‌بار آورده‌اند.ناموس از نظر زبانشناسیاول بیاییم ببینیم مفهوم کلمه ناموس چیست؟واژه ناموس در فرهنگ لغت ایرانیان مترادف و به معنای غیرت، شرف و مردانگی تعریف شده است. اما ریشه این لغت یونانی است و از نوموس به معنای اداره و دستور و قاعده استخراج شده. هرچیزی که ناموس می‌شد به این معنا بود که زیر فرمان می‌رفت و اداره می‌شد.به این معنا نیز می‌توانیم درک کنیم که زنان و فرزندان به ناموس پنداشته می‌شوند زیر فرمان و دستور مرد قرار می‌گیرند و مرد بر آنها مالکیت پیدا خواهد کرد. دفاع از مالکیت یک شیء، شرف نامیده می‌شود.با نگاه به ساختار زبانی که بیان شد بهتر می توانیم به روابط ساختاری بین زن و مرد و مفهوم ناموس و غیرت دست پیدا کنیم. گویی که در این رابطه این زن نبوده که به خودی خود و در ذات خود حرمت و شرف مستقلی داشته بلکه تنها به این دلیل که حریم مرد به شمار می‌آید و در حوزه مالکیت مرد است باید به او احترام گذاشت و در واقع به حق مالکیت مرد باید  باید احترام گذاشت.این تعریف را در کنار اهانت‌هایی بگذارید که به مردانی می‌شود که حق حجاب اختیاری زنان خود را به رسمیت می‌گذارند. تنها با این تعریف است که این بیانات گهربار بیشتر معنا پیدا می‌کند.شمع کج آخر بسوزاند پر فانوس راقوم بیغیرت چه داند قیمت ناموس راقبلاً در مورد حجاب اجباری ویدئویی را تولید کردم که که پیشنهاد می‌کنم آن را هم مشاهده کنید:لیک یوتیوبی ویدئوی حجاب چگونه اجباری شد؟ازتون می خواهم در اینجا رومینا، مونا و ریحانه و 1200 نفر دیگری که در 20 سال گذشته به قتل رسیدند فکر کنید. به نظر شما این تعصب سخت از کجای می‌آد. طبق این تحقیق در مورد قتل ناموسی در مریوان مهمترین عوامل ساختاری در توجیه قتل ناموسی طبق اینها هستند:متغيرهای احساس      نابرابری جنسيتیپذيرش باورهای      مردسالارانهپايبندی به باورهای دينی سنتیعفت و پاكدامني زن از عناصر اصلي تمام تعاريف ارائه شده از ناموس محسوب ميشود (درن، 1994) كه نتيجة آن، اعمال كنترل مردان بر رفتارهای اجتماعی و جنسی زنان در جامعه است.بنابراین می‌شود گفت غیرت و ناموس پرستی مفهومی است در خدمت پدرسالاری حاکم.در اینجا می‌خواهم ادعایی بکنم، ببینید ، جوامع جمعگرا و شرف محور که در آنها فردیت تضعیف شده بیشتر در معرض مفاهیمی مانند غیرت و ناموس هستند. در این جوامع هر رفتاری موجب لکه‌دارشدن شرف خانواده می‌شود.سازمان ملل متحد تحقیقی را انجام داده است و در آن نشان می‌دهد که سالانه 5 هزار قتل ناموسی در جهان روی می‌دهد. بیشتر این قتل‌ها هم در کشورهای اسلامی و مخصوصاً مناطقی با فرهنگ شدید قبیلگی مانند پاکستان و افغانستان انجام می‌شود.در ایران هم که همانگونه که می‌دانید قتل ناموسی به گستردگی انجام می‌گیرید و ساختارهای حقوقی و اجتماعی هم برای مقابله با آن بسیار ضعیف هستند. طبق بررسی ها 20 درصد کل قتل‌ها در ایران به دلایل ناموسی رخ می‌دهد که رقم بسیار بالایی است. آماری بیش از آن شوکه کننده است اینکه 50 درصد قتل‌های خانوادگی جنبه ناموسی دارند. این آمارها مربوط به سال 1387 بود.البته واضح است که در این زمینه ضعف آماری و پژوهشی وجود دارد  و تحقیقات دیگر به آمارهای بیشتری رسیده‌اند.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 21:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ای کاری که ذهن من را عوض کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-bhlvwyhz8ktk</link>
                <description>راستش همیشه من به تامین کنندگان عمده و کسانی که رابط تولیدکننده هستند شک داشتم و فکر می‌کنم یکی از دلایلی شکست‌هام همین دلالانی است که قیمت انواع و اقسام محصولات را در کشور زیاد کردند. حالا این دلال می‌خواهد املاکی باشد یا فروشنده تجهیزات آشپزخانه صنعتی.چند وقت پیش بود که از طریق فعالیت های خودم با شرکتی در زمینه  تولید تجهیزات آشپزخانه صنعتی آشنا شدم. دلیل آشنایی ام هم این بود که می خواستم با دوست عزیزم رستوران کوچکی را باز کنم و در این وضعیت وانفسای اقتصادی درآمدی برای خودمان ایجاد کنیم.قیمت های راه اندازی رستوران را دیدم که واویلا! اصلاً نمی‌شد سمت برخی شرکت ها رفت. یعنی هزینه راه اندازی یک رستوران برابر می شد با سرمایه گذاری در یک کارخانه.  می توانستم با این پولی که دارم یک کارخانه را در شهرستان بخرم و سرمایه گذاری که بلد بودن را شروع کنم. اما راستش راه اندازی رستوران در شمال شهر تهران یا مرکز با وجود بازگشت سرمایه ای که داره اما از عهده من بر نمی آمد.به سراغ یکی از دوستانم رفتم که آدم چیزفهم و باسوادی است. گفت اولاً چیزی به نام گران وجود نداره! یعنی چه؟! یعنی اینکه محصولی یا خدماتی یا سرمایه گذاری یا سودده است یا ضرر ده. اگر سودده است و می‌دانی سودش خوب می شود با سر باید رفت سمتش. اما اگر نمی صرفید اصلاً ارزان هم بود از نظر مدیریتی دیوانگی است که به سراغش بروی. فرض کن می خواهی رستوران باز کنی. چه چیزهایی را باید درنظر بگیریم؟هزینه تجهیزات آشپزخانه صنعتیهزینه اجاره و رهن مکانهزینه پرسنل و نیروی کارهزینه مواد اولیه و روزمرهپروسه راه اندازی و مدارک و لازمهمه این هزینه ها اگر تقریباً در همه جای ایران کم و بیش ثابت است به جز هزینه اجاره و رهن مکان. با این حال از نظر تفکر استراتژیک اشتباه است که در جایی غیر تهران یا شهرهای بزرگ و حتی جایی غیر از مناطق بالاشهر و گران بخواهیم رستوران و یا کافی شاپ باز کنیم.چرا؟بازگشت سرمایه این کار در شهرهای بزرگ و مناطق مرفه بسیار سریعتر است.حالا من به عنوان یک آدم نابلد چطور باید تجهیزات بخرم؟!حالا که مسیر مشخص شد باید بریم سراغ کار سخت خرید تجهیزات. بهترین کار اینه که تجهیزات را از تولیدکننده و عمده فروش بخریم. در این راه دلالهای زیادی هستند که تجهیزات را از ارزانترین منابع می‌خرند و به گرانترین شکل می‌فروشند.من سعی کردم خودم بخشی از تجهیزات را از تولیدکننده تجهیزات آشپزخانه بخرم. شما هم می تونید با سری به اینترنت و سرچ فروش عمده تجهیزات آشپزخانه صنعتی به محصولات خوب و به کیفیتی برسید. بیشتر این تجهیزات هم در ایران تولید می شه. مگر اینکه بخواهید کافی شاپ بزنید که همه را باید خارجی بخرید.در مورد اجاره مکان نظرم چی بود. در اینجا بود که شم بازایابی من شروع به کار کرد. یک نقاط استراتژیکی در تهران وجود داره که باید برای همان ها بجنگید. مناطق 1 و 3 و بخش هایی از منطقه 2 مهمترین جاهایی است که اگر بتوانید رستوران و کافی شاپی را در آنجا باز کنید یعنی درهای سعادت بر روی شما باز خواهد شد. به یاد داشته باشید که طبق قاعده پاره تو؛ 70 درصد درآمد از 30 درصد مشتریان به دست می‌آید. یعنی هرچقدر بکوشید که کالاها و خدمات حرفه ای تر و گرانتری بفروشید؛ گرچه مشتریان شما افزایش می یابند اما حاشیه سود شما افزایش می‌یابد.من خود موفق شدم که مجموعه خودم را در منطقه دو بازکنم و در همان دو ماه اول هم به مرحله سودآوری رسیدم.البته این به معنای بی فایده بودن دیگر مناطق نیست. هر جایی که مجتمع تجاری بزرگ دیدید، مجموعه غذایی و رستورانی بود، دانشگاه و مراکز فرهنگی بود مکان مناسبی است برای شما. اگر همه اینها را با هم داشت که دیگر معطل چی هستید.در مورد نیروی انسانی و مخصوصاً سرآشپز دست و دل باز باشید. اما در استخدام او خیلی سختگیری کنید. بهترین نیرو را باید استخدام کنید و بهترین حقوق را به او بدهید. اعتبار رستوران و کسب و کار شما وابسته به نیروی انسانی است.  </description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 13:41:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب در ایران چطور اجباری شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sabersadeghi/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-juvpt9scxodt</link>
                <description>این تبلیغی حکومتی است که برای انتشار آن شهرداری زاکانی همه بیلبوردهای شهر را اشغال کرده است: &quot;حجاب میراث مادران است.&quot; اینطور که از این بیلبورد تفهیم می شود، حجاب نمادی فرهنگی و اسلامی است که از مادران به عنوان پاسداران فرهنگ به دختران رسیده است. می‌خواهیم این ادعا را بررسی کنیم . آیا حجاب اجباری ریشه حجاب در فرهنگ و جامعه ایران دارد. آیا از نظر اجتماعی این نوع از حجاب پذیرفته تر از دیگر انواع حجاب است. آیا زن مدرن به دلیل این تاریخ و این فرهنگ علیرغم میل شخصی و فردیت خود محکوم به رعایت حجاب است.برای مشاهده ویدئوی یوتیوبی در کانال خرمگس لینک پایین را بزنید:ویدئوی حجاب چطور اجباری شد؟نه از امروز که حجاب 40 سال است که به مساله ای سیاسی و حکومتی تبدیل شده است و جنگی فرسایشی و تمام عیار بین دو گروه ناموس پرستان خودحق پندار و آزادی طلبان خوش تیپ درگرفته است.جنگی بین نیروهای اجتماعی که پایانی ندارد و می‌رود که پایه‌های یک نظام سیاسی را در هم بریزد. مساله ای که اگر نگاه ایدئولوژیک وجود نداشت همان 40 سال پیش با فرمان آیت الله طالقانی باید پایان می یافت. آنجا که گفت &quot;درمورد حجاب اجبار در کار نیست.&quot;طالقانی به نقل از روزنامه اطلاعات منتشره 20 اسفند 1357 می‌گوید &quot;حکم حجاب احباری یک حکم من درآوردی است که نه تنها عفاف و پاکی را در جامعه رواج نخواهد داد بلکه موجب گسترش فساد و فحشا در کل جامعه خواهد شد.&quot;اما خود کرده را تدبیر نیست. آیت اللهی که خود یکی از منادیان انقلابی اسلامی بود باید می‌دانست که حکومت اسلامی برای برپایی نیاز به نماد دارد و چه چیزی بهتر از دیوار زنان که برای به نمایش کشیدن تفوق اسلامگرایان.حجاب، به جز وجه شرعی، نماد حکومت اسلامی است. برای همین است که با وجود 40 سال هزینه و شکست هنوز هم مهمترین سنگر اسلام پناهان به شمار می‌رود. اولین اعتراض‌ها و اولین تظاهرات میلیونی بعد از انقلاب به واسطه همین فشارها بر زنان انجام گرفت. 8 مارس 1979 برابر با 17 اسفند 1357 تظاهرات میلیونی زنان به مناسب روز زن به خشونت کشیده شد.تنها دو هفته از پیروزی انقلاب گذشته بود و جوانانی ریشو و معتقد و حزب اللهی که بعدها وارد ارگان‌های حکومتی مانند بسیج شدند وظیفه استقرار فضای اسلامی را به زور چماق و زور برعهده گرفتند.  آن روزها اسمش را گذاشته بودند ضرورت دینی. همین گروه بعداً اسمشان شد کمیته، بعداً گشت‌های جندالله و بعد با ادغام نیروی انتظامی گشت‌های ثارالله و از سال 85 گشت ارشاد.با اینحال به گفته امامان جمعه همچنان باد روسری زنان را با خود می‌برد و در شهرهای شمالی و برخی از مناطق شهرهای بزرگ آنچه دیده نمی شود حجاب رسمی حکومتی است.ولی بیایید ببینیم که این حجاب چقدر ریشه در جامعه ایران دارد؟حجاب اجتماعیروایت است که تعدادی از فرستادگان اروپایی به نزد کریم خان زند می آیند و به رسم ادب کلاه از سر برمی‌دارند. خان زند که این رفتار را می‌بیند تعجب می‌کند و به آنها گفته می‌شه که ادب را رعایت کنند و کلاهشان را برسرشان بگذارند.در مورد اعتبار تاریخی این روایت نمی‌توانم قضاوت کنم اما همین را می‌دانم که کلاه برای مردان در ایران به اندازه حجاب برای زنان اهمیت داشته است. اما مردان ایرانی به سادگی این عنصر اساسی لباس خود را کنار گذاشتند و کت و شلواری شدند. اما مواجهه با لباس مدرن برای زنان به این سادگی نبود.در اواخر دوران قاجار و ابتدای پهلوی، حجاب مانند تمام عناصر فرهنگی تحت تاثیر نفوذ غرب و ایده‌های نو، تغییر را می‌بیند. قبل از دوران کشف حجاب در 17 دی 1314 زنان بسیاری در مناطق تهران دیده می‌شدند که بدون روبنده و به شکلی آزادانه‌تر در خیابان لاله زار رفت و آمد می‌کردند. به همین دلیل خیابان لاله زار معروف شده بود به خیابان لختی‌ها.البته نباید نوع پوشش شهرهای مرکزی ایران پیش از کشف حجاب را به همه جامعه ایران تسری داد. در آن زمان تنها 10 درصد جامعه ایران یا حتی کمتر، در شهرها زندگی می‌کردند. زنان روستایی و زنان عشایر به حکم نوع سبک زندگی خود و مشقت کار روستا نمی‌توانستند روبنده داشته باشند و به چادرهای سراسری به سر مرزعه بروند.در روستاهای ایران مخصوصاً مناطق غیرمرکزی، زن و مرد با هم در کشتزارها کار می‌کردند و این زندگی عمومیت داشت. درواقع حجاب چادر سیاه مربوط به خانواده روحانیون بود و روبنده و چادر تنها در مناطق شهری که زنان برای کار مجبور نبودند به بیرون بروند عمومیت داشت.زنان عشایر هم با وجود لباس‌های رنگارنگ و زندگی روی اسب و قاطر و کوچ‌های بسیار طاقت فرسا نمی‌توانستند روبنده و چادر داشته باشند.شما را ارجاع می‌دهم به مستند &quot;علف&quot; که دو نفر آمریکایی به نام‌های مریان کوپر و ارنست بی. شودزاک در سال 1925 برابر 1304 شمسی از کوچ ایل بختیاری از کوه‌های زاگرس به چراگاه‌های دشت خوزستان تهیه می‌کنند.شاید به همین دلیل است که بعد از شهریور 1320 و لغو قانون حجاب اجباری در زمان محمدرضا شاه زنان شهری ایران نیز دیگر به روبنده و چادر برنگشتند. قشر زنان کارمند و قشر متوسط به ادارات و دانشگاه‌ها راه پیدا کردند و دیگر نمی‌توانستند چادر بپوشند و آنهایی که حجاب سنتی چادر داشتند نیز لزومی نمی‌دیدند که روبنده ببندند.همزمان با این سال‌ها 20 و 30 فعالیت اسلام گرایان افزایش پیدا می‌کند و حتی از دولت تقاضا می‌شود که به مسائل و معضلات به وجود آمده در خانواده در نتیجه «ترویج بی‌حجابی» رسیدگی کند. خانواده در زبان آن‌ها به موضوعی بدل می‌شود که محافظ سنت حجاب است تا جامعه، اسلامی باقی بماند.ایده‌های علی شریعتی و جنبش بازگشت به خویشتن که روشنفکر ایرانی در این دوران بسط می‌دهد در اقبال به حجاب در سال‌های قبل از انقلاب تاثیرگذار بود. درواقع حجاب را راهی در مقابل «غرب‌زدگی» دولت قلمداد می کردند.حجاب بعد از انقلاب اسلامیتا دو سال بعد از انقلاب، یعنی سال 61 انقلابیون تازه کار هنوز نتوانسته‌اند حجاب را آنگونه که می‌خواستند به ادارات و جامعه بقبولانند. اما جنگ 8 ساله و شعارهایی مانند «حجاب شما از خون شهدا کوبنده‌تر است» مشروعیت جدیدی برای حکومت جهت اجباری کردن حجاب می‌دهد؛ نکته‌ای که در سال ۱۳۶۲ بدل به قانون می‌شود.در این سال‌ها وصایای شهیدان و پیوند آن با خواست خانواده شهداست که اجباری شدن حجاب کارگر می‌‌افتد. این خانواده‌ها تجمعاتی در راستای رعایت حجاب در مناطق مختلف کشور برگزار می‌کنند. در پی آن هم دادستانی‌های کشور اطلاعیه‌هایی مبنی بر «منع ورود بانوانی که رعایت حجاب و پوشش اسلامی را نمی‌کنند» به اماکن عمومی صادر می‌کنند.می‌توان گفت این جنگ 8 ساله است که حجاب اجباری را در ایران تثبیت کرد. اما این تثبیت، با نارضایتی‌ها و عدم تمکین‌های مردمی روبرو بود. کارفرهنگی دولت و اجبار در ادارات دولتی و گشت‌های کمیته حجاب را از مقوله ای عرفی و شرعی تبدیل به هنجاری سیاسی می‌کند، ابزاری در برابر تهاجم فرهنگی.اگر ابزارهای فرهنگی دولت پاسخی درخور نگرفتند، این گشت‌های ارشاد بود که عملاً خیابان ها را در دست گرفت. در کنار آن ادارات و مدارس در تبلیغ حجاب حکومتی نقش اساسی داشتند.مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی با عنوان «راهبردهای گسترش فرهنگ عفاف» در سال ۱۳۸۴ نمودی از این رویکرد است. حتی «گشت ارشاد» در راستای «ترویج فرهنگ حجاب» و با مصوبه شورای فرهنگ عمومی تشکیل تشکیل شد.در سال‌های بعد بی‌حجابی‌ها و بدحجابی‌ها نه تنها انحراف از هنجار جامعه، بلکه انحراف از تاریخ انسان ایرانی نیز دانسته شد و عده‌ای تلاش کردند که بگویند «زنان ایرانی» پیش از دوره هخامنشیان هم حجاب داشتند. حجت آنها هم نقش برجسته‌های تخت جمشید است. این درحالی است که هیچ زنی در آن نقش برجسته‌ها تصویر نشده است. این رویکرد‌ها و استدلال‌ها جزایری جدا از هم نبودند، بلکه در زبان مقامات جمهوری اسلامی به هم گره می‌خوردند.علم الهدی امام جمعه مشهد، روز ۲ اردیبهشت ۱۴۰۲ نمونه‌ای از پیوند این رویکردها را نشان می‌دهد. وی بی‌حجابی را نه تنها ناهنجاری اجتماعی دانست، بلکه بر قانونی بودن آن تاکید کرد و از لزوم جریمه بی‌حجاب‌ها و از گرفتن حقوق اجتماعی آن‌ها سخن گفت. او حتی صورت‌بندی جدیدی از حجاب در دین اسلام نیز ارائه کرد و گفت: «اگر زنی در جامعه بدون حجاب ظاهر شود کارش ایستادگی در برابر شرف پیامبر است.»آیا حجاب امروز فرهنگ ایرانی استهم بله و هم نه. فرهنگ ایرانی آن است که مردم ایران انجام می‌دهند. در اقلیم‌ها و در بخش‌های مختلف جامعه ما متفاوت است. در تاریخمان هم بی‌حجاب داشته ایم و هم با حجاب. آنچه این موضوع شرعی را تبدیل به مساله کرده است تلاقی دو پاره دین و سیاست است.حجاب برای نظام سیاسی ایران ارزش و موقعیت سیاسی است ولی برای مردم کوچه و خیابان سبک زندگی است که بنا به ذات خود پیوسته تغییر می‌کند.سیاست حجاب در برابر سیاست رضاشاهی کشف حجاب مطرح شد. می‌توان عنوان کرد که صورت‌بندی اسلام‌گرایان از حجاب، بعد از دوره رضاشاهی، تبدیل کردن «امر شرعی» به موضوعی سیاسی بود، اما آن‌ها توانستند که این باور خود را در قالب‌های مختلفی در طول زمان قرار دهند و از بار سیاسی آن بکاهند. اما اعتراضات زن، زندگی، آزادی است که حجاب را به نفی نظام سیاسی گره زد، عاملی شد تا سیاسی بودن ایده خوابیده در پشت حجاب اجباری، بیش از پیش عیان شود.</description>
                <category>کانال صابر صادقی</category>
                <author>کانال صابر صادقی</author>
                <pubDate>Thu, 04 May 2023 17:37:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>