<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Reza Kiani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@saboro2004</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:44:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1353527/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Reza Kiani</title>
            <link>https://virgool.io/@saboro2004</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظریه ی کوپرنیک</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%86%DB%8C%DA%A9-vsnk63fpgk3w</link>
                <description>اثر نیکولاس کوپرنیکمنبع انکارتامترجم رضا کیانی موحدستاره شناس لهستانی نیکولاس کوپرنیک معتقد بود که زمین به گرد خورشید می چرخد، عقیده ای که دیدگاه جا افتاده ی بطلمیوس مبنی بر مرکزیت زمین، را سرنگون می کرد. کوپرنیک، با ترس از بدعت خواندن نظریه اش توسط کلیسای کاتولیک، انتشار آن را تا اندکی قبل از مرگش در سال 1543 به تأخیر انداخت. دانشمندان بعدی به دلیل باورهای مشابه مجازات شدند، از جمله گالیله ستاره شناس ایتالیایی، که مجبورشد نظریاتش را در سال 1633 انکار کند. با این حال، تا انتهای قرن هفدهم، بسیاری از متفکران بزرگ اروپا از جمله فیزیکدان انگلیسی سر ایزاک نیوتن، دیدگاه کوپرنیک را پذیرفتند. نوشتار زیر ترجمه ی نظریه ی کوپرنیک است[1] درباره ی چگونگی عملکرد جهان.[درباره] این که جهان کروی است.اولا باید خاطرنشان کنیم که جهان کروی شکل است، بخشی به این دلیل که این شکل یک تمامیت کامل بدون خلل و [همچنین] کاملترینِ اشکال است، بخشی هم به این دلیل که [نسبت به دیگر حجمهای هندسی] بیشترین ظرفیت را دارد که در نتیجه مناسبترین شکل برای جای دادن و حفظ هر چیز است؛ و دوباره [خاطر نشان می کنیم که جهان کروی شکل است]، زیرا تمام اجزای سازنده ی  کائنات که عبارتند از خورشید، ماه و سیارات به این شکل ظاهر می شوند؛ یا به این دلیل که همه چیز برای رسیدن به این شکل تلاش می کند، همانطور که اگر قطرات آب و دیگر مایعات تلاش کنند تا خودشان را تعیّن ببخشند به این شکل ظاهر می شوند. بنابراین کسی شک ندارد که این شکل متعلق به اجرام سماوی است.[درباره] این که زمین هم کروی است.بنابراین زمین نیز بی چون و چرا کروی است، زیرا از هر طرف به سمت مرکز فشرده می شود. اگرچه [زمین] به دلیل برآمدن کوه ها و فرورفتگی دره ها یک کره ی کامل شناخته نمی شود، اما این مسئله بر طبیعت عموما کروی زمین اثر نمی گذارد. این امر به روش زیر روشن می شود. برای کسانی که به سمت شمال حرکت می کنند به نظر می رسد که قطب شمال چرخش روزانه ی کره ی آسمانی ،به عنوان مثال ستاره ی قطبی، به تدریج ارتفاع می گیرد، در حالی که [با حرکت] در جهت مخالف به نظر می رسد که از ارتفاعش کم می شود. [با حرکت به سمت شمال] به نظر می رسد که بیشتر ستاره های اطراف دب اکبر غروب نمی کنند، در حالی که برخی از ستاره های جنوبی اصلا طلوع نمی کنند. بنابراین در ایتالیا ستاره ی سهیل، که برای مصری ها قابل مشاهده است، دیده نمی شود. و در ايتاليا ستاره های کناری راه شیری دیده می شوند که در منطقه ی سردتر ما شناخته شده نیستند. از سوی دیگر، برای کسانی که به سوی جنوب می روند، ستارگان دیگری طلوع و غروب می کنند که در منطقه ی ما ارتفاع زیادی دارند.[2]علاوه بر این، انحراف قطب ها نسبت به قطر زمین همواره نسبت ثابتی دارد که می تواند تنها در مورد یک کره اتفاق بیفتد. بنابراین بدیهی است که زمین بین دو قطب است و بنابراین به شکل کره است. بگذارید اضافه کنیم که مردمان شرق، خورشیدگرفتگی یا ماه گرفتگی را که در آغاز شب اتفاق می افتد و مردمان غرب خورشیدگرفتگی یا ماه گرفتگی را که در صبحگاهان رخ می دهد نمی توانند رصد کنند، در حالی که کسانی که بین آنها قراردارند اولی را دیرتر و دومی را زودتر می بینند. این که آب [دریاها و اقیانوسها] نیز همان شکل [کروی] را دارد می تواند از کشتی ها دیده شود، بدین صورت که ساحل از روی عرشه دیده نمی شود اما از بالای دکل قابل مشاهده است. و برعکس، اگر مشعلی بر بالای دکل کشتی قرار داده شود برای کسانی که در ساحل هستند به نظر می رسد که به تدریج پایین می رود و در نهایت آنقدر فرو می رود تا ناپدید شود. روشناست که آب نیز بنابر طبیعت خود، مانند زمین، به طور مداوم به پایین فشار می آورد و از آنچه تحدبش اجازه می دهد از کناره هایش بالاتر نمی رود. بنابراین خشکی هر قدر که مرتفعتر باشد بالاتر از اقیانوس گسترده می شود.درباره این که زمین دارای یک حرکت دایره ای است و در نظر گرفتن مکان آن.حال که نشان داده شد زمین به شکل یک کره است، باید در نظر بگیریم که چه نوع حرکتی با این شکل همخوانی دارد و زمین چه جایگاهی در کائنات دارد. بدون این [تدقیق] هیچ نتیجه ی مطمئنی در رابطه با پدیده های آسمانی به دست نخواهد آمد. البته اکثریت نویسندگان تصدیق خواهند کرد که زمین همواره در مرکز جهان قرار دارد و فرض نظریه ی مخالف آن را غیر قابل تصور و مضحک می دانند. اما اگر موضوع با دقت سنجیده شود دیده می شود که این مسئله هنوز حل نشده است و بنابراین به هیچ وجه روشن تر نشده است. هر تغییر مکانی که مشاهده شود به معنی حرکت شیء مشاهده شده یا مشاهده کننده یا حرکت هر دو، طبیعتا در جهات متضاد، است چرا که اگر شیء مشاهده شده و ناظر به یک شیوه و در یک مسیر حرکت کنند حرکتی مشاهده نخواهد شد. اکنون از زمین است که چرخش آسمانها مشاهده شده و [این چرخش] برای چشم ما ایجاد می شود. بنابر این اگر زمین متوقف باشد این چرخش باید در همه چیز بیرون از زمین اتفاق بیفتد، اما در جهت مخالف آن که همه چیز بر روی زمین حرکت کند، و چرخش روزانه ی [جهان] از این نوع [حرکت] است. بنابراین به نظر می رسد که این [چرخش]، کل جهان، یعنی همه چیز در خارج از زمین به استثنای خود زمین، را متأثر می کند. با این حال باید پذیرفت که این چرخش برای کائنات غیرعادی است، در عوض [این] زمین [است که] از غرب به شرق می چرخد و اگر [این چرخش] به دقت و با توجه به طلوع و غروب ظاهری خورشید، ماه و ستارگان در نظر گرفته شود باید کشف کرد که این [چرخش] وضعیت حقیقی است. از آنجایی که آسمان، که همه چیز را دربردارد و حفاظت می کند، جایگاه مشترک همه چیز است، آسان نیست که بفهمیم چرا نباید چرخش را بیشتر به چیزی که محتوی است، و نه به حاوی، [یا] به قرارداده شده ،و نه به مَقرّ، نسبت داد. از این فرض، مسئله ی دیگری که اهمیت بیشتری دارد، ظاهر می شود؛ در نظر گرفتن مکان زمین، اگر چه تقریبا توسط همگان پذیرفته شده و باور شده که زمین در مرکز جهان قرار دارد. اما اگر فرض شود که زمین در مرکز جهان نیست، که به هر حال فاصله ی بین این دو به اندازه کافی بزرگ نیست که بتوان آن را نسبت به مدارهای ستاره های ثابت اندازه گیری کرد، اما نسبت به مدار خورشید یا سیارات قابل توجه و قابل درک است: و اگر کسی از این فکر جلوتر برود که اگر سیارات توسط مرکزی جز زمین اداره شوند حرکاتشان نامنظم به نظر می رسد، شاید دلایل واقعی حرکت به ظاهر نامنظم [سیارات] را به دست دهد. این که سیارات در حال حاضر نزدیکتر و بعدتر دورتر از زمین به نظر می رسند، لزوما نشان می دهد که مرکز چرخش آنها مرکز زمین نیست؛ اگرچه این مسئله معین نمی شود که آیا فاصله ی زمین از آنها افزایش یا کاهش میابد یا فاصله ی آنها از زمین.محکومیت استدلال های قدما [مبنی بر این] که زمین در مرکز جهان باقی و همانند مرکز آن است.به همین خاطر و دلایل مشابه فرض شد که زمین در مرکز جهان قرار دارد و هیچ شکی در این حقیقت نیست. اما اگر کسی اعتقاد داشت که زمین می چرخد، مطمئنا از این منظر خواهد بود که این چرخش طبیعی بوده و دلبخواه نیست. برای آنچه که با طبیعت مطابقت دارد نتایجی حاصل می شود که مخالف با نتایجی است که با نیروی [قسری] حاصل می شوند. چیزهایی که با قسر یا نیروی خارجی عمل کرده اند باید که آسیب ببینند و نتوانند به مدت طولانی تاب بیاورند: به هرحال، آنچه که توسط طبیعت روی دهد خود را به خوبی حفظ می کند و در بهترین شرایط باقی می ماند. بنابراین بطلمیوس بی دلیل می ترسید که زمین، و همه اشیاء زمینی که به چرخش [آن] مربوط می شوند، باید در اثر عمل طبیعت فروپاشیده شوند، از این جهت که طبیعت با اعمال مصنوعی یا آنچه که توسط روح انسان ساخته می شود، در تقابل است. اما چرا او به همان اندازه، و به درجات بیشتری، از این که [سرعت خطی] چرخش کائنات [با همان سرعت زاویه ای زمین] باید بیشتر از [سرعت خطی] زمین باشد نمی ترسید؟ آیا آسمان، همچنان که به وسیله ی نیروی غیر قابل تصور گریز از مرکز به بیرون رانده می شود، [در برابر فروپاشی] ایمن شده؛ در حالی که اگر برعکس آن [آسمان] ثابت بود [و زمین به دور خود می چرخید، زمین] باید دچار فروپاشی می شد و سقوط می کرد؟ اما مطمئنا اگر این گونه باشد، ابعاد کائنات تا بی نهایت گسترش خواهد یافت. به دلیل اینکه [کائنات] در اثر نیروی گریز از مرکز بیشتر به خارج رانده می شود [و] به دلیل این که این دایره ی در حال گسترش باید در طول 24 ساعت یکبار به دور خود بچرخد؛ سرعت [خطی] چرخش [آن] بیشتر می شود، و برعکس اگر سرعت [چرخش کائنات] زیاد شود کرانه های کائنات رشد می کند، پس سرعت [چرخش] اندازه ی [کائنات] و [متقابلا] اندازه ی [کائنات] سرعت [چرخش آن] را بی وقفه افزایش می دهد. [در نتیجه،] بر اساس قانون فیزیک که هیچ سرعتی بی نهایت نمی شود، کائنات باید لزوما ایستا باشند. اما گفته شده است که فراسوی کائنات هیچ جسم، هیچ جا، هیچ خلأ، در واقع هیچ چیزی وجود ندارد؛ پس عجیب است که چیزی باید با هیچ احاطه شده باشد. اما اگر کائنات ​​بی پایان باشد و تنها توسط خلأ داخلی محصور شده باشد، شاید این امر بیشتر این حقیقت را روشن کند که چیزی در بیرون کائنات وجود ندارد، زیرا همه چیز در درون آن است، پس [در نتیجه] کائنات باید بی حرکت باشد. بالاترین دلیل که از خصوصیت محدودبودن کائنات پشتیبانی می کند چرخش آن است. اما این [موضوع را] که کائنات بی پایان و یا محدود باشند را به طبیعی دانها می سپاریم؛ این امر برای ما قطعی است که زمین بین قطبین محصور و با یک سطح کروی محدود شده است. بنابراین، به جای اینکه فرض کنیم که کل کائنات، که مرزهایش ناشناخته و غیرقابل اندازه گیری است، می چرخد؛ چرا نباید چرخش را به طبیعت [زمین] و شکل آن نسبت بدهیم؟ و چرا درک نمی کنیم که چرخش روزانه در ظاهر متعلق به آسمان اما در واقع متعلق به زمین است؛ و این رابطه شبیه به این است که کسی بگوید: &quot;ما از بندر خارج می شویم، [و] خشکی ها و شهرها از ما دور می شوند.&quot; چرا که اگر یک کشتی به آرامی به راه بیفتد، چیزهای بیرون آن با حرکت کشتی از دید کسانی که درون [آن] هستند متحرک به نظر می رسند، و افراد [درون] کشتی فکر می کند که کشتی با همه ی افراد درون [آن] ثابت است. بدون شک این همان چیزی است که ممکن است از حرکت زمین حاصل شود، و ممکن است به نظر برسد که کل کائنات می چرخد. به هر حال، درباره ی ابرها و چیزهای شناور دیگری که در حال پایین و بالارفتن در هوا هستند چه بگوییم جز اینکه زمین نه تنها با عنصر آب متعلق به آن حرکت می کند، بلکه بخش بزرگی از جو و هر چیز دیگری که به گونه ای با زمین مرتبط است نیز با آن حرکت می کند؛ به این دلیل که هوای متصل به زمین همان طبیعت زمین را دارد، یا اینکه چرخش [زمین] به جو منقل شده است. اگر فرض شود که بالاترین لایه ی [کره ی] هوا حرکت آسمان را دنبال می کند، همانطور که توسط ستاره های ناگهان ظاهر شونده که یونانی ها آنها را ستاره ی دنباله دار یا ریشدار می نامیدند [و] متعلق به این ناحیه هستند و مانند ستارگان دیگر طلوع و غروب می کنند نشان داده شد، شگفتی شبیه به این باید احساس شود. به دلیل فاصله زیاد از زمین، ممکن است فرض کنیم که این بخش از جو از چرخش زمین رها شده است. بنابراین جوی که در نزدیک زمین قرار دارد و همه چیز در آن شناور است، همچنان ثابت به نظر می رسد، مگر اینکه توسط باد و یا برخی نیرویهای خارجی دیگری، که ممکن است اتفاقی وارد بازی شوند، به اینجا و آنجا رانده شود؛ چرا باید [جریان] باد در هوا از جریان [آب] در دریا متفاوت باشد؟ ما باید بپذیریم که چیزهایی که در حال بالا و پایین رفتن در هوا هستند در رابطه با کائنات دو حرکت دارند، که همیشه از یک حرکت خطی و یک حرکت مستدیر تشکیل شده است. از آنجایی که آنچه وزن خودش را برای سقوط می جوید اساسا زمینی است، بنابراین شکی نیست که آنها همان قوانین طبیعی را پیروی می کنند که بقیه ی چیزها؛ و این از همان اصل نتیجه می شود که چیزهای مربوط به آتش را اجبارا به سمت بالا هدایت می کند. آتش زمینی با مواد زمینی تغذیه می شود و گفته می شود که شعله تنها دود مواد سوختنی است. اما ویژگی عجیب آتش این است که به هر جا که سرایت کند گسترش پیدا می کند، و این امر را چنان با سازگاری انجام می دهد که با هیچ راهی و هیچ ماشینی نمی توان مانع عبور آن از مرزهایش و تکمیل کارش شد. با این حال، حرکت در حال گسترش [آتش] از مرکز به پیرامون است؛ بنابراين اگر ماده ای زميني مشتعل شود، به سمت بالا حرکت می کند. بنابراین برای هر عنصر خاص یک حرکت خاص وجود دارد، و این ترجیحا در یک مسیر دایره ای نشان داده می شود تا زمانی که [آن] عنصر خاص در حیّز طبیعی و تمامیت خود جای بگیرد. در این موقعیت حرکت [جسم] دایره وار است [و] تا جائیکه خود جسم در نظر گرفته شود حتی اگر [حرکتی] رخ ندهد. با این وجود، حرکت خطی توسط اجسامی که از حیّز طبیعی خود منحرف یا رانده شده اند یا به هر طریقی آشفته شده اند برگزیده می شود. هیچ چیز به اندازه ی جابجایی یکی از اجزای جهان مخالف نظم و صورت آن نیست. حرکت خطی تنها زمانی اتفاق می افتد که اشیا به طور صحیح مرتبط نبوده و بر اساس طبیعت خود کامل نباشند، زیرا آنها از تمامیت خود جدا شده و پیوستگی خود را از دست داده اند.علاوه بر این، اشیائی که به سمت خارج و یا کنار رانده می شوند، و حرکت دایره ای را ترک می کنند، از یک حرکت واحد، ساده و منظم تبعیت نمی کنند، زیرا آنها نمی توانند به سادگی توسط سبکی یا نیروی وزنشان هدایت شوند، و اگر آنها در ابتدای سقوط حرکت آهسته ای داشته باشند همان طور که سقوط می کنند سرعت حرکتشان افزایش می یابد، در حالی که در مورد آتش که جبرا به بالا می رود، و ما هیچ شناختی از نوع دیگری از آتش نداریم، خواهید دید که حرکت آن آهسته است همان طور که خواستگاه زمینی آن خودش را نشان می دهد. از طرف دیگر، حرکت دایره ای همواره منظم است، زیرا در معرض یک علت منقطع نیست. با این وجود، آن اشیاء دیگر، اگر به حیّز [طبیعی] خود رسیده باشند، در رابطه با حرکت طبیعی خود سبکی و سنگینی را رها می کنند، و به این ترتیب با آن حرکت منطبق می شوند. بنابراین اگر حرکت دایره ای به جهان به عنوان یک کل و حرکت خطی به قسمتهایی [از آن] نسبت داده شود، ممکن است بگوییم که چرخش با ضعیف شدن وضعیت طبیعی به [حرکت] مستقیم بدل می شود. اینکه ارسطو حرکت را به سه دسته تقسیم کرد، که [عبارتند از حرکت] از مرکز به سمت خارج، [حرکت] از خارج به سمت مرکز، و [حرکت] به گرد مرکز، صرفا یک ساده سازی منطقی به نظر می رسد، همانطور که ما نقطه، خط و سطح را [از همدیگر] متمایز می کنیم، اگر چه هیچ یک بدون دیگری وجود ندارند، و هیچ یک از آنها مفارق از از اجسام یافت نمی شوند. این واقعیت نیز باید در نظر گرفته شود که شرط بی حرکتی از تغییر و ناپایداری استنباط می شود، که به این ترتیب [حرکت] باید به جای زمین عمدتا به دنیا نسبت داده شود، و همچنین باید اضافه کنم که به نظر می رسد نسبت دادن حرکت به حاوی و مقر ملایم به جای محتوی و قرار داده شده، مانند زمین، تناقض آمیز است. در نهایت، از آنجایی که سیارات آشکارا در یک زمان نزدیکتر و در زمان دیگر دورتر از زمین هستند، بر اساس این نظریه که جهان می چرخد، باید درک کرد که حرکت یک و همان جسم که دانسته شده که در نزدیک مرکز [جهان]، که همان مرکز زمین است، قرار می گیرد همزمان باید از بیرون به سمت مرکز و از مرکز به سمت بیرون هدایت شود. بنابراین حرکت در نزدیکی مرکز باید عمومی تر باشد و کافی است اگر که این حرکت منفرد در نزدیک مرکز خود باشد. پس از تمام این ملاحظات آشکار می شود که حرکت زمین بیشتر محتمل است تا سکون آن، به ویژه در رابطه با چرخش روزانه که بیشترین قرابت را به زمین دارد.[1] . از آلمانی به انگلیسی و از انگلیسی به فارسی[2] . منظور این است که هرچه از جنوب به طرف شمال برویم به تعداد ستارگانی که غروب نمی کنند افزوده می شود و برعکس.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Tue, 22 Apr 2025 09:25:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریاضیات و پرده نقره ای؛ قسمت اول-اتاق فرما</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-tpm2amt2khwg</link>
                <description>رضا کیانی موحدفقط ریاضیدانها نیستند که به ریاضیات علاقه نشان می دهند. فیلمسازان نیز از جمله افرادی هستند که علاقه زیادی به ریاضیات دارند. البته پر واضح است که جنس علاقه گروه اول با دوم تفاوت دارد. فیلمسازان برای کشاندن تماشاگر به سینما و میخکوب کردن او بر روی صندلی نیاز دارد تا حس تعلیق را در تماشاگر القا کند. و چه حس تعلیقی بالاتر از افرادی که نجات جانشان بستگی پیدا می کند به حل کردن چند مسئله ریاضی.اتاق فرما داستان جمع شدن یک گروه چهار نفره علاقمند به ریاضی در یک اتاق عجیب و غریب است. هیچ یک از چهار مهمان داستان ما همدیگر را نمی شناسند و نمی دانند که میزبان ناشناس آنها کیست. اما چیزی که همگی در انتظارش هستند طرح یک مسئله دشوار ریاضی است که برای حل آن نیاز به انرژی هر چهار نفر آنها است. پس از طرح اولین مسئله مشخص می شود که حل کردن این مسئله برای آنها مسئله مرگ و زندگی است چرا که با حل نکردن مسئله دیوارهای اتاق به همدیگر نزدیک و نزدیکتر می شوند. آیا حل این معماها می تواند جان مهمانهای ناشناس را نجات بدهد؟فیلمساز داستانش را بر اساس تعلیق ناشی از حل مسائل ریاضی پیش می برد. مسائلی که رفته رفته سخت تر می شوند. در نهایت،این جدال بین مغز انسان و گذر زمان است که برنده بازی را معلوم می کند.  اما چهار شخصیت داستان علاوه بر حل معماها با یک معمای بزرگتر هم درگیر هستند: چه کسی آنها را دعوت کرده و این چهار نفر چه نسبتی می توانند با هم داشته باشند که این چنین به جدال با مرگ فراخوانده شده اند؟ معمایی فراتر از هر معمای ریاضی دیگر.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2025 13:31:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتش ایران چرا بدون درگیری جدی با نیروهای اشغالگر انگلیس و روسیه شوروی در شهریور 20 از صحنه روزگار محو شد</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-20-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88-%D8%B4%D8%AF-eehzfqit1d7w</link>
                <description>به جای مقدمه؛ نیروهای نظامی، اهداف و وظایفهر نیروی نظامی هدف خاص و وظیفه خاصی دارد و برای رسیدن به این هدف یا وظیفه است که استعداد، سلاح ها، تجهیزات،ماشین آلات،تاکتیکها و استراتژیهای آن تعریف می شود. به عنوان مثال یک نیروی چترباز دارای وظایفی است که با وظایف یک واحد از تفنگداران دریایی فرق می کند. به همین دلیل هم آرایش رزمی، تعداد پرسنل، نوع سلاح ها و تجهیزات، لباس و یونیفرم این نیروها با هم متفاوت می باشند. تانک یا زرهپوش مورد استفاده تفنگداران دریایی به وسیله محدودیت وسائل حمل و نقل دریایی ،ومهمتر از همه لندینگ کرافتها، تعیین می شود و باید حتما تا حدودی قابلیت آبی-خاکی داشته باشد. در صورتیکه تانک یا زرهپوش هوابرد به وسیله محدودیت هواپیما و هلیکوپترهای حمل کننده این ادوات تعریف می شوند و باید قدرت تحمل ضربه ناشی از فرود را داشته باشند یا به وسائلی خاص برای پرتاب با چتر مجهز باشند.ارتش رضاخان اهداف و وظایف خاصی داشت و بر اساس همان وظایف تشکیل شده بود. فروپاشی این ارتش را در هنگام تهاجم روسیه و انگلیس در مدتی کوتاه باید با درنظر داشتن آن اهداف بررسی و تجزیه کرد. اما قبل از اینکه به اهداف ارتش در زمان رضاخان بپردازیم ناگزیر باید نقبی به تاریخ بزنیم.ارتش صفویه ، ارتش ایلیاتیزمانی که شاه جوان صفوی ،اسماعیل، هوادارانش را به گرد خود خواند و تصمیم گرفت تا حکومت ایران را در دست بگیرد هر شاهی ارتش خود را بیشتر از ایلات و عشایر طرفدار خود بر می گزید و کمتر سلطان یا شاهی بود که توان مالی نگهداری یک ارتش بزرگ را داشته باشد. ایلات طرفدار اسماعیل کلاه سرخ بر سرمی گذاشتند و به همین دلیل به قزل باش معروف شده بودند. معروف ترین این ایلات عبارت بودند از استاجلو، روملو،شاملو،ذوالقدر، افشار، قاجار و تکلو[1].هسته ارتش صفوی از دسته های عشایر ترک زبانی تشکیل شده بود که اسماعیل را مرشد روحانی خود می دانستند و در راه او حاضر به هرگونه جانبازی بودند. این ارتش با سلاح های گرم آشنایی داشت ولی بکارگرفتن آن را در صحنه جنگ نامردی می دانست[2]و از همین رو با تمام شجاعتی که به خرج داد در جنگ چالداران شکست سختی از سلطان سلیم خورد.اما چنین ارتشی دارای چه مشخصاتی است؟ هر فرد ایلیاتی به دلیل آداب و رسوم و نوع زندگی در ایل به صورتی کاملا بالقوه می تواند نقش یک سرباز را بازی کند. افراد یک ایل همگی فرمانبردار خان هستند. این افراد از بچگی با سوارکاری و شکار آشنا می شوند و به دلیل مسافرتها و کوچهای متوالی بسیار سرسخت بار می آیند. افراد ایلیاتی افرادی شجاع و نترس هستند که در دل طبیعت بزرگ می شوند و با شهر و دوز و کلکهای آن غالبا ناآشنایند.از دیگر مشخصات این ارتشها نیاز کم آنها به لجستیک می باشد. افراد ایلیاتی اغلب خودکفا بودند و هنگامی که رهسپار نبرد می شدند اسب، سلاح، مهمات و تجهیزات خود را با خود می بردند و در کل فشار زیادی به بودجه عمومی وارد نمی کردند.در آن دوران، هنگامی که شاهی تصمیم به جنگ می گرفت به هر خانی فرمانی می فرستاد و هر خانی وظیفه داشت تا با تفنگچی هایش در اردوی سلطانی حاضر شود. پس از آن، وظایف اردو بین خانها و رؤسای ارتش تقسیم می شد و هر خانی با ایل و طایفه اش در میدان نبرد حاضر شده و می جنگید.بزرگترین اشکال ایلات وفاداری ایشان بود. افراد ایل تنها نسبت به خان خود احساس وفاداری می کردند و نه شخص شاه و اگر خانی در میانه جنگ تصمیم می گرفت که از میدان بازگردد یا فرار کند یا بدتر به اردوی دشمن ملحق شود بقیه افرادش هم به دنبال او می رفتند(نمونه اش در سریال امام حسن بود زمانی که ابن عباس به معاویه پیوست). همین امر سبب می شد که شاهان صفوی به دنبال چاره ای باشند تا وفاداری این خانها را تضمین کنند. در ابتدای حکومت صفویه این شاهان با سران و خانهای قزل باش مشکل خاصی نداشتند چرا که این خانها خود را پیروان صوفی بزرگ(یعنی شاه صفوی) می دانستند. با استقرار قدرت صفوی و رشد جنگ قدرت بین این طوایف و سران آنها اندک اندک سلطه شاهان صفوی بر ارتش قزل باش سست و سست تر شد تا جاييكه شاه عباس اول مدتی را به درگیریهای داخلی گذراند تا توانست کنترل کشور را در دست بگیرد. سران طوایف قزل باش گاه با طرفداری از یک شاهزاده روبروی هم می ایستادند و کشور را تا مرز جنگ داخلی پیش می رانند. همین مسئله سبب شد تا شاه عباس سپاهی به نام شاهسَوَن (شاه دوست) تشکیل دهد تا قدرت قزل باش را کمتر کند.از راه های کسب وفاداری ایلات که از قرنها قبل از صفویه رایج بود یکی دادن هدایا (زمینهای زراعی ، ده وحکمرانی...) از طرف شاه بود و دیگری ایجاد حس رقابت و چشم و هم چشمی تا هیچ خانی نتواند با دیگر خانها متحد شده و قدرت مرکزی را نابود کند. همین سیاستهای غلط در نهایت نتایج خود را در زمان فتنه افغان نشان دادند.موج اول مدرنیزاسیون، شاه عباسشاه عباس پس از شکستهایی که از عثمانی خورد و اینکه نتوانست پرتغالی ها را از جنوب کشور براند به فکر این افتاد که از سلاح گرم به صورت عملی استفاده کند. او با کمک کشتی هایی که از کمپانی هند شرقی قرض کرده بود توانست جزایر قشم و کیش و بندر استراتژیک عباس را دوباره بازپس بگیرد و با کمک انگلیسی ها و مسلح کردن سپاهش به سلاح آتشین توانست عثمانی ها را از مناطقی که تصرف کرده بودند به عقب برانند. او عقب ماندگی ایران را در زمینه فنی و تکنولوژی حس کرده بود اما برای رفع عقب ماندگی های ایران در بعد مدیریت-فرماندهی کارخاصی انجام نداد و همان گونه که گفته شد در نهایت یک سپاه جان بر کف به نام شاهسَوَن برای خود تشکیل داد.نیروی نظامی شاهسون استعدادی در حدود 40000 نفر داشت. 10000تا 15000 نفر سواره نظام مسلح به شمخال[3]که عمدتا ارمنی،گرجی و قزاق بودند و قوللر نامیده می شدند ، 12000 تا 20000 نفر تفنگچی پیاده ،که علاوه بر شمخال به شمشیر نیز مجهز بودند، و توپخانه ای به استعداد 12000 نفر هسته اصلی این نیرو را تشکیل می دادند. به علاوه، شاه عباس 3000 نفر نیروی زبده را به عنوان گارد خود برگزید که &quot;غلام&quot;[4]نامیده می شدند. با کمک برادران شرلی و هیئت انگلیسی همراهشان نظم و دیسیپلین به اردوگاه ایران بازگشت. این اولین بار بود که پس از قرنها یک شاه در ایران یک ارتش همیشه آماده به خدمت را به خرج خود تشکیل می داد.شاهان صفوی هیچگاه به فکر تأسیس یک آموزشکده یا دانشکده نظامی و جمع آوری متخصصینی مانند نقشه بردار، پزشک نظامی و... نبودند و حداکثر به ایجاد کارگاه های تفنگ سازی و توپ ریزی و باروت سازی اقدام کردند.موج دوم مدرنیزاسیون، عباس میرزاسیستم ارتش ایلیاتی تا زمان نادر و پس از آن در دوران قاجار ادامه پیداکرد. زمانی که عباس میرزا ،شاهزاده توانا و شجاع قاجار، پس از 10 سال کشمکش با روسیه نهایتا شکست خورد تصمیم گرفت تا ارتش ایران را به صورت یک ارتش مدرن در آورد. طبق عهدنامه فین کن اشتاین[5]قرار شد تا ناپلئون بناپارت گروهی را برای تعلیم ارتش ایران اعزام کند. این گروه نسبتا بزرگ مستشاری ،که به ریاست ژنرال گاردان وارد ایران شدند، وظیفه داشتند تا علاوه بر تعلیم سپاه ایران مسائلی مانند اسلحه سازی، توپ ریزی ،نقشه برداری نظامی را هم تعلیم دهند. هدف این نبود که ایرانی ها تنها به سلاح اروپایی مسلح شوند بلکه باید تاکتیکها و روشهای جنگی اروپایی را هم فرامی گرفتند.نکته مهم این است که در این دوران بار اصلی نبردهای زمینی از دوش سواره نظام برداشته شده بود و بر دوش پیاده نظام گذاشته شده بود. دیگر، سواران زرهپوش در جنگهای اروپایی نقش اصلی را بازی نمی کردند بلکه پیاده نظام مسلح به شمخال با پشتیبانی توپخانه پیشروی می کردند تا مقاومت دشمن را درهم بشکنند. سواره نظام عمدتا برای یورش به نقاط مقاوم دشمن و غافلگیری او کنارگذاشته می شد. به ویژه که جنگهای انقلاب فرانسه و پس از آن جنگهای ناپلئونی تاکتیکهای پیاده نظام را به مقدار زیاد دگرگون کرده بود. نیروهای وفادار به انقلاب فرانسه ، که فرصت تعلیم و آموزش پیاده نظام به صورتی سنتی را نداشتند، از سربازان تازه کاری استفاده می کردند که حداقل آموزش تاکتیکی را دیده بودند و آنها را برای حمله مستقیم به قلب دشمن تربیت کرده بودند.از مهمترین تغییرات در روش جنگ اروپایی ها در زمان عباس میرزا بکارگیری توپخانه متحرک بود. توپخانه متحرک یا توپخانه پرنده[6] توسط فردریک کبیر[7]،پادشاه پروس، ابداع شد و توسط ناپلئون به اوج رسید. این توپخانه توسط اسب در میدان نبرد جابجا می شد و می توانست هرجا که فرمانده سپاه اراده کند وارد عمل شده و دشمن را در هم بکوبد. در نتیجه، فرماندهان می توانستند هرجا که لازم بود پیاده نظام یا احیانا سواره نظامشان را با آتش توپخانه متحرک پشتیبانی کنند.برخلاف اروپایی ها، تاکتیک های رزم ایران در آن زمان بر محور سواره نظام سبک استوار شده بود. سواره نظام ایران ،یا همان سواره نظام ایلیاتی، از شلیک بر پشت اسب و تاکتیکهای چریکی و گوریلایی استفاده می کردند. بر اساس گزارش ژنرال گاردان به ناپلئون پیاده نظام ایران 6000 نفر و سواره نظام 144000 نفر استعداد داشتند[8]که نشان دهنده اهمیت سواره نظام در ماشین جنگی قاجاریه بوده است. پیاده نظام ایران ضعیف و کم رمق بود و توپخانه ایران محدود بود به تعداد اندکی توپهای سنگین ،که در میدان نبرد امکان جابجایی نداشتند، و بیشتر به درد دفاع از قلاع می خوردند. تعدادی زنبورک هم در میان ارتش ایران بود که توپی سبک ساخته شده از برنج بود و اغلب بر پشت شتر و قاطر حمل می شد و از همانجا شلیک می شد و تأثیر اندکی داشت.[9]مسلما تشکیل یک ارتش اروپایی و پیاده نظام منظم در آن زمان در ایران اگر غیرممکن نبود کاری بسیار دشوار بود اما ژنرال گاردان حتی به ابتدای جاده هم نرسید. جنگ دوم ایران و روس شروع شد و عباس میرزا مجبور بود تا پیاده نظامی که گاردان هنوز به صورت کامل آموزش نداده بود هنگ هنگ به سمت جبهه بخواند. در نتیجه، واحدهایی که آموزشی اندک گرفته بودند در مقابل ارتش مدرن روسیه تارومار شدند. مضاف بر وضعیت بد ارتش ایران، ناپلئون هم در تیلسیت با الکساندر ،پادشاه روسیه، صلح کرد و ایران را به مسلخ فرستاد. گاردان به فرانسه فراخوانده شد و همین تشکیلات اندکی هم که تشکیل داده بود از هم پاشید. دولت ایران به جبران خروج فرانسوی ها تعدادی مستشار انگلیسی به اردوی ولیعهد آورد ولی کار از کار گذشته بود و در نهایت جنگ دوم ایران با روسیه به شکست ایران انجامید. با مرگ نابهنگام عباس میرزا نظم و نظام در ارتش ایران فراموش شد تا دوران امیرکبیر.موج سوم مدرنیزاسیون، امیرکبیرپس از تاجگذاری ناصرالدین شاه، شاه جوان قاجار زمام کشور را به دستان وزیر و آموزگارش میرزا تقی خان فرهانی ،امیر کبیر، سپرد. امیر کبیر با درکی درست از وضعیت ایران در آن زمان و با آگاهی به نقاط ضعف و قدرت ایران شروع به اصلاحات دامنه داری کرد که قرار بود قسمت عمده ای از این اصلاحات در نیروهای نظامی اجراشود.او در اولین گام دانشگاه دارالفنون را برای تربیت نیروی انسانی کارآمد تشکیل داد. برای اینکه دولتهای انگلیس و روسیه چوب لای چرخ این دانشگاه تازه تأسیس نگذارند امیرکبیر دستور داد تا آموزگاران نظامی دارالفنون از کشور اتریش ،که آن زمان در ایران منافع خاصی نداشت و عملا در جنگ قدرت بین روس وانگلیس بی طرف بود، استخدام شوند. به علاوه تعدادی از جوانان خانواده های اشرافی را ،که قراربود صاحب منصبان آینده ایران شوند، برای آموزش فنون نظامی گری و بعضی رشته های غیرنظامی به اروپا فرستاد.در دومین گام امیرکبیر حرکتی کاملا جدید کرد. او سربازگیری ایلیاتی را به کناری نهاد و روش جدیدی با نام بنیچه ایجاد کرد. تا آن زمان هر ایلی یا طایفه وظیفه داشت تا در زمان جنگ تعدادی سرباز به دولت بدهد اما این سربازگیری اجباری نبود و بیشتر حالت داوطلبانه داشت و ایل می توانست به جای سرباز پولی به دولت بدهد تا دولت از جای دیگری با آن پول سربازگیری کند. اما نظام بنیچه بر اساس سربازگیری اجباری بود. براساس این نظام هر روستا یا طایفه متعهد بود که متناسب با برآورد درآمد خود سرباز مورد نیاز قشون را تأمین کند. یعنی به ازای هر 10 نفر از اهل ده (یا ایل) باید یک نفر به خدمت سربازی می رفت. قرار بود تا سرباز از میان رعیت دارای ملک و حشم انتخاب شود. سرباز در طی دوران خدمت از مالیات معاف بود و یکی از اهالی ده وظیفه داشت تا در غیاب او به امور رعیتی وی رسیدگی کند. این سربازان وظیفه داشتند تا مدتی را در خدمت ارتش باشند و بعد به خانه برگردند. امیرکبیر قصد داشت با این روش قدم اول برای سربازگیری اجباری ،که در آن زمان در تمام کشورهای اروپایی رواج داشت، را بردارد. با توجه به اینکه هنوز جامعه ایران برای سربازگیری اجباری آماده نبود پس امیر راهی بینابین انتخاب کرد. نظام بنیچه به او اجازه می داد تا تعداد زیادی نیروی انسانی مورد نیازش را به مدتی محدود در اختیار بگیرد. امیر در نظر داشت قشونی با استعداد 30000 نفر ثابت و 60000 نفر ذخیره تشکیل دهد.امیر سعی کرد تا سازمان ارتش را نیز به سامان برساند و طبق تقسیم بندی او ارتش ایران به 10 لشکر و هر لشکر به 4 تا 11 هنگ تقسیم می شد. به دستور او برای فوجهایی که حراست از مرزها را برعهده داشتند تعدادی قلعه ساخته شد.امیرکبیر در بعد سخت افزاری نیز کوشش کرد تا کارخانه هایی برای توپ سازی، تفنگ سازی و باروت سازی تأسیس کند تا در زمینه سلاح و مهمات ایران خودکفا بشود و اگر جنگی در گرفت نیازمند کمک گرفتن ازکشورهای دیگر نباشد.با تمام زحماتی که امیرکبیر کشید با حکم قتل ناجوانمردانه اش نقشه هایش نیمه کاره ماند و نوسازی و مدرنیزاسیون نیروهای مسلح ایران بازهم عقب افتاد. دنیا به سرعت به جلو می تاخت و ایران در این رقابت جا ماند و دیگر هم فرصتی برای جبران به دست نیاورد.جغرافیای سیاسی ایران در منطقه خاورمیانه در قرن نوزدهمبحث کردن درباره وضعیت ارتش ایران در اواخر قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم بدون در نظرگرفتن وضعیت جغرافیای سیاسی منطقه کاری است نابخردانه که در نهایت به ناکجاآباد ختم می شود. توضیح اینکه در اواخر قرن هجدهم و در طی جنگهای 7 ساله انگلیسی ها توانستند جای پای خود را درهندوستان محکم کنند و فرانسوی ها را از آنجا برانند. پس از آن، انگلستان با از میدان به در کردن حاکمان محلی توانست مالک مطلق هندوستان شود و این کشور به بزرگترین منبع درآمد انگلستان تبدیل شد. تمام سیاستهای انگلیس در منطقه خاورمیانه حول محور یک اصل اساسی بود: حفظ سلطه انگلستان بر هندوستان.انگلیسی ها که شاهد بودند کمی قبل از آنها نادرشاه به سادگی توانسته بود قوای نظامی هندوستان را شکست دهد و تا خود دهلی براند می دانستند که در صورت تشکیل یک حکومت مرکزی محکم درایران این حکومت می تواند بازهم مانند دوران نادر به هندوستان حمله کند و انگلیسی ها را از آنجا بیرون کند. از این رو، نایب السلطنه هندوستان به همراه بازوی مالی انگلیس ،کمپانی هندشرقی، سیاستی چند جانبه را در ایران پیاده کردند.اولین حرکت آنها جداکردن افغانستان از ایران بود. انگلیس با تحریک سران افغان به استقلال و عدم کمک به ایران در نهایت زمینه جداسازی افغانستان را از ایران فراهم کرد. زمانی که ایران چیزی نمانده بود که شورشهای هرات را با قوه قهریه سرکوب کند در بوشهر نیروی نظامی پیاده کردند (1856-1857) و ایران را مجبور به عقب نشینی از افغانستان و اعطای استقلال به این کشور کردند[10]. از این به بعد قوای ایران برای حمله به سمت هندوستان باید با افغانستان می جنگیدند و اگر می خواستند از مسیر حوزه سند ،پاکستان امروزی، وارد خاک هندوستان شوند با یک حمله دورانی از سمت شمال به جنوب مواجه می شد که آنها را به دام انداخت. قرار بود که افغانستان به عنوان یک سپر دفاعی و حائل برای حفظ هندوستان در برابر هجوم ایران عمل کند.اما سیاست دوم انگلیسها ضعیف نگهداشتن دولت مرکزی ایران و ایجاد حکومتهای ملوک الطوایفی در اطراف ایران به ویژه در ناحیه جنوب بود. با حمایت و پشتیبانی مالی و نظامی انگلستان امیرهای عرب منطقه یا از ایران جدا و یا عملا به تحت الحمایه انگلیس بدل شدند. سرزمینهایی که امروزه با نام امارات عربی متحده، قطر، بحرین و کویت می شناسیم در زمان نادرشاه همگی قسمتی از خاک ایران بودند. انگلیس همیشه از افرادی مانند شیخ خزعل در خوزستان و بعضی از خانهای عشایر در برابر قدرت دولت مرکزی حمایت می کرد و به نوعی آنها را سرسپرده خود کرده بود.سومین بخش سیاست انگلیس در زمینه ضعیف نگه داشتن ایران تحت سلطه گرفتن سردمداران ایران به وسیله رشوه یا دیگر حمایتهای سیاسی بود. بسیاری از وزیران و نخست وزیران قاجار و صاحب منصبان آن زمان توسط انگلیس حمایت می شدند و عملا سیاستهای استعماری آن کشور را اجرا می کردند. با قرض دادن پول توسط بانک شاهی ،که سرمایه دار اصلی آن دولت انگلیس بود، و گروگذاشتن ادارات و گمرکات کشور توسط شاهان قاجار توان نظامی کشور ضعیف و ضعیفتر شد. از یک سو خزانه دولت خالی شده بود و دولت قاجار توانایی نگهداری یک ارتش منظم و مدرن را از دست داده بود. از سوی دیگر انگلیس ،و به تبع او روسیه، با چشم و همچشمی و دخالت در وضعیت داخلی ایران شیرازه امور را از دست زمامداران ایرانی درآورده بودند.دولت ایران حتی توانایی نگهداری تیپ قزاق ،که می توان آن را تقریبا تنها واحد نظامی قابل توجه ایران دانست، از دست داد و زمانی که رضاشاه به قدرت رسید این واحد نظامی عملا تحت سلطه افسران انگلیسی بود و بودجه، جیره روزانه، مواجب سربازان و مهمات و ساز و برگشان توسط انگلیسی ها تأمین می شد.با تمام این حیل، انگلیسی ها توانستند ایران را از نظر نظامی و سیاسی در وضعیتی ضعیف و شکننده نگهدارند تا هیچ شاه ایرانی به هوس فتح هندوستان نیافتد.روسیه و نقش آن در دوران قاجاراولین حرکت روسها به سوی آبهای آزاد در زمان خود پطر کبیر اتفاق افتاد و در تصادم با سدی به نام نادرشاه افشار متوقف شد. اما وصیتنامه پطر[11]همواره محور اصلی سیاست خارجی روسیه در ایران باقی ماند. در نهایت، روسها توانستند با شکستهایی که به ایران واردکردند تا رود ارس پیشروی کنند. از سوی دیگر روسها خانهای ترکمن آسیای مرکزی را منکوب کردند و از آن سوی دریای خزر هم روسیه با ایران هم مرز شد.اما روسها برای رسیدن به آرزوی دیرینه خود یک رقیب جدی داشتند و آن هم انگلیس بود. انگلیس، که همواره از سوی تحرکات روسیه مخصوصا نسبت به هندوستان احساس خطر می کرد، در برابر نفوذ روسیه در ایران مقاومت می کرد و دربار ایران در دوره قاجار تبدیل به محل زورآزمایی دیپلماتهای این دو کشور گردید. هر امتیازی که دولت ایران به یکی از این دو می داد بلافاصله با اعتراض دیگری و در نتیجه سهم خواهی در جایی دیگر مواجه می شد.روسها نیز مانند انگلیسی ها علاقه ای به داشتن یک همسایه قدرتمند نداشتند. مخصوصا که شهرهای تازه از ایران جداشده نسبت به ایران احساس نزدیکی می کردند و ممکن بود که حضور یک ایران قوی سبب تقویت حس وطن پرستی آنها شده و در نتیجه به یک شورش بزرگ ختم شود. اوژن فلاندن ،که در زمان محمدشاه به ایران آمده بود می گوید:«...دولت روس نمی خواهد سرباز ایرانی آموزش نظامی گیرد و اوضع ارتش ایران منظم شود...»[12]از این رو، روسها هم پس از پایان جنگهای خود با ایران هیچ کمکی به نیروهای نظامی ایران نکردند جز یک مورد که آن مورد هم بیشتر به نفع خودشان بود، تأسیس نیروی قزاق.ناصرالدین شاه در اولین سفرش به فرنگ از خاک روسیه عبور کرد و شیفته قزاقهای روس شد. به درخواست وی روسیه تعدادی مستشار به ایران فرستاد تا تیپ قزاق را برای خدمت به ناصرالدین شاه تشکیل دهند.[13]این تیپ پس از تشکیل از دیسیپلین خوبی برخوردار بود ولی افسران آن همه روس (بیشتر از مهاجران قفقاز) بودند و بیشتر در جهت تأمین منافع امپراطوری روسیه حرکت می کردند تا منافع ایران. تیپ قزاق تنها واحدنظامی مدرن و آموزش دیده ایران بود و در زمان حکومت محمدعلی شاه عملا به بازوی نظامی روسیه در ایران تبدیل شد. محمدعلی میرزا با کمک لیاخوف روسی به جنگ مشروطه رفت ولی درنهایت این مشروطه خواهان بودند که پیروز شدند و از آن به بعد سیر قهقهرایی تیپ قزاق آغازشد. با آغاز حکومت احمد شاه وضعیت مالی قزاقخانه بد و بدتر شد و در نتیجه این نیرو بیشتر به روسها وابسته شد.بنا بر قرارها بودجه قزاقخانه در زمان ناصرالدین شاه توسط دولت ایران پرداخت می شد. در زمان مظفرالدین شاه در برابر استقراض از بانک استقراضی گمرک شمال در رهن روسیه قرارگرفت و قرارشد که هزینه قزاقخانه از محل درآمدهای گمرک شمال تأمین شود. ولی پس از شکست محمدعلی شاه چون مشروطه خواهان به قزاقخانه اعتماد نداشتند و از سوی دیگر خزانه ایران به کلی خالی بود، هزینه قزاقخانه بر دوش دولت روسیه افتاد. روسها تقبل کردند که خرج این نیروی نظامی را بدهند و در عوض این هزینه را به حساب دیون سابق دولت ایران بگذراند.با شنیدن زمزمه جنگ در اروپا روسها استعداد تیپ قزاق را به اندازه یک لشکر افزایش دادند و نفرات آن را به 8000 نفر رساندند. هر چند که دولت ایران با افزایش نفرات قزاقخانه مخالف بود اما روسها برای حفظ جبهه خود در آذربایجان به نیروی قزاق احتیاج داشتند و به کار خود ادامه دادند. در نهایت، دو سال بعد که جنگ آغازشد لشکر قزاق با استعداد 11000 نفر در کنار نیروهای روسیه به جنگ عثمانی رفتند و آذربایجان ایران صحنه درگیری روسیه و عثمانی شد. قزاقهای ایرانی بیشتر از آنکه خود را سرباز شاه ایران بدانند سربازان تزار روسیه می دانستند.معمای نفتنکته تاریخی مهمی که باید در نظر داشته باشیم نفت و نقش آن در تصمیم گیریهای انگلیس ودر نتیجه سیاستگذاری های این کشور درباره ایران است.اقتدار نظامی انگلستان در قرن هجدهم و نوزدهم به دست نیامد مگر از طریق نیروی دریایی. نیروی دریایی چشم و چراغ نیروهای نظامی انگلستان بود و توانسته بود امپراطوری به شاه-ملکه این کشور ببخشد که خورشید در آن غروب نمی کرد.سلاح اصلی یک ناوگان نظامی در آن دوران عبارت بود از کشتی های غول پیکری که توانایی حمل توپهای سنگین و بزرگی داشتند و به نبردناو مشهور بودند. بعد از نبردناوها نوبت به رزمناوها و ناوشکنها می رسید ولی درنهایت این تعداد نبردناوها و قدرت آتش آنها بود که توان یک نیروی دریایی را معرفی می کرد. سوخت اصلی این غولهای دریایی زغال سنگ بود و وزارت دریاداری ناچار بود برای کشتیهایش در چهارگوشه جهان مقدار زیادی زغال سنگ ذخیره کند. اگرچه زغال سنگ به وفور در انگلستان یافت می شد اما سوختی بود کثیف، پرهزینه و پردردسر که حمل ونقلش هزینه بالایی طلب می کرد و در ضمن بازده اندکی هم داشت.در قرن نوزدهم نبردناوها برای حرکت به موتور بخار مجهز شدند و بدنه آنها از فولاد ساخته شد اما بزرگترین انقلاب در ساخت نبردناوها در قرن بیستم و توسط انگلیسی ها انجام شد. انگلیس نبردناوی به نام &quot;دردناوت&quot; ساخت که آنقدر انقلابی بود تاریخ نبردناوها به &quot;قبل از دردناوت&quot; و &quot;بعداز دردناوت&quot; تقسیم می شود. دردناوت به پیشرانه توربینی مجهز شده بود و یک سروگردن از دیگر نبردناوهای معاصرش بالاتر ایستاده بود. دردناوت می توانست برای تأمین حرارت دیگهای بخارش هم از زغال سنگ وهم از نفت استفاده کند.نفت در آن زمان کمتر به عنوان سوخت بکارمی رفت و بیشتر برای روشنایی خانه ها و اماکن استفاده می شد. اما نفت نسبت به زغال سنگ مزیتهای عمده ای داشت. انرژی بیشتری آزاد می کرد، حمل و نقلش بسیار ساده تر و کم هزینه تر بود و دود و کثافت کمتری برجای می گذاشت. دود کمتر به معنای اختفای بهتر و ایمنی بیشتر شناورهای رزمی در پهنه دریا بود.در سال 1912 وزارت دریا داری تصمیمی گرفت که خطوط سیاست خارجی انگلستان در مورد ایران را تغییری اساسی داد. دریاداری تصمیم گرفت تا سوخت تمام ناوگان نظامی این کشور را به جای ذغال سنگ از نفت تأمین کند. چرچیل ،لرد اول دریاداری، سوال کرده بود که برای جاگذاشتن نبردناوهای آلمانی حداقل چه سرعتی لازم است و پاسخ طراحان نظامی 25 گره دریایی بود. از این رو چرچیل دستور داد تا سوخت نبردناوهای بعدی انگلیس ،کلاس الیزابت، به نفت تبدیل شود تا این نبردناوها بتوانند به سرعت 25 گره برسند. البته نیروی دریایی سلطنتی قبلا از نفت به عنوان سوخت زیردریایی ها و ناوشکنهایش استفاده کرده بود اما همانگونه که ذکر شد شناورهای اصلی هر نیروی دریایی نبردناوهای آن بودند.این گونه بود که قرارداد بی اهمیت دارسی ناگهان مورد توجه قرارگرفت. با این تصمیم دریاداری، دیگر نفت به کالایی استراتژیک تبدیل می شد که امپراطوری انگلستان باید سعی در کنترل مخازن آن می کرد. در آن سالها هنوز از کشورهای نفت خیر خلیج فارس خبری نبود و عملا ایران بهترین منبع نفتی انگلستان به حساب می آمد. به دستور چرچیل قسمت عمده ای از سهام شرکت نفت ایران-انگلیس توسط دولت انگلیس خریداری شد تا این دولت راحت تر بتواند جریان نفت را کنترل کند. در طی یک قرارداد محرمانه شرکت نفت ایران-انگلیس تعهدکرد تا 20 سال نفت مورد نیاز نیروی دریایی سلطنتی را تأمین کند[14].از این به بعد سیاست خارجی انگلستان در برابر ایران دچار تضادی جدی شد. از طرفی آنها باید ایران را ضعیف نگه می داشتند تا نتواند به هندوستان حمله کند. از طرفی دیگر باید دولت ایران را آنقدر تقویت می کردند که بتواند امنیت لازم برای استخراج، پالایش و صادرات نفت را در حوزه نفتی خوزستان حفظ کند. انگلستان در وحله اول همان سیاست قبلی خود را ادامه داد. آنها از شیخ خزعل بیشتر حمایت کردند تا در صورتی که با دولت ایران دچار مشکل شوند او ادعای استقلال کند و برای جریان نفت ناوگان انگلیس اشکالی بوجود نیاید. اینگونه بود که شیخ خزعل عملا همه کاره خوزستان شد.از سوی دیگر ،با ضعف دولت مرکزی، انگلیسی ها با کمک افسران انگلیسی و درجه داران هندی یک نیروی نظامی در جنوب تأسیس کردند(1916م) و نام آن را پلیس جنوب[15]گذاشتند. این نیروی نظامی وظیفه داشت خلأ نظامی ناشی از ضعف دولت مرکزی را در منطقه جنوب برطرف کند. نیروهای پلیس جنوب چندین بار با عشایر ،به ویژه ایل قشقایی، به زد و خورد پرداختند و تلفات زیادی به هر دو طرف وارد شد.اما حوادث آنگونه که انگلیسیها می خواستند رقم نخورد و سیر تاریخ سبب شد تا آنها برای ایران نقشه ای دیگر تدارک ببینند.آغاز جنگ جهانی اولدو سال پس از تصمیم استراتژیک دریاداری درباره نفت و تعیین آن به عنوان سوخت اصلی نیروی دریایی انگلستان، جنگ جهانی اول تمام اروپا و بیشتر خاورمیانه را درگیر کرد. انگلیس برای حفاظت از منابع نفت ،که حال پر ارزشتر هم شده بود، چند لشکر از هندوستان به بصره اعزام کرد و نیروهای اعزامی به زد و خورد با نیروهای عثمانی پرداختند. اما مشکل اصلی برای دفاع از نفت خوزستان در جای دیگری بود. اگر ایران دولتی متحد با انگلستان و قدرتمند (از نظر نظامی) بود می توانست کمک زیادی به انگلیس بکند اما ایران در جنگ بی طرف ماند و تازه اصلا ارتشی نداشت که بخواهد به یاری انگلستان بشتابد. ماشین نظامی ایران عبارت بود از تیپ مرکزی[16]،که حفاظت از کاخ شاه و تهران را برعهده داشت، لشکر قزاق ،که عملا درحال فروپاشی بود، و ژاندارمری[17] که توسط مستشارهای سوئدی تأسیس شده بود و بیشتر نقش انتظامی داشت تا نظامی.با وجود این ضعف نظامی، بی طرفی ایران از طرف دول درگیر در جنگ نقض شد. روسها و عثمانی وارد آذربایجان شدند و تبریز چند بار بین آنها دست به دست شد. از طرفی عثمانی وارد کرمانشاه شد و عثمانی پس از سقوط کردستان می توانست تلاشهای نظامی انگلیس را عقیم بگذارد و از سمت شمال منطقه نفت خیز خوزستان را تهدید کننند.از سوی دیگر شورشهایی در 4 گوشه ایران درگرفت که تقریبا همگی خصلت آزادی خواهی و ضداستعماری داشتند و اگر هرکدام به پیروزی می رسیدند ممکن بود برای انگلستان دردسرهایی مافوق تصور ایجاد کنند. رئیس علی دلواری در تنگستان، شیخ محمدخیابانی در تبریز، کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان و میرزا کوچک خان در رشت خاری در گلوی دولت انگلستان بودند.دولت مرکزی در ایران ،که توسط روسها و انگلیس ها ضعیف و ضعیفتر شده بود، نیز نمی توانست کمکی کند. عمر یک کابینه هنوز به چند ماه نرسیده بود که باید جای خود را به کابینه دیگر می داد. در اواخر دوره احمدشاه حتی یک دولتمرد ایرانی وجود نداشت که نخست وزیری را قبول کند چون با دخالتهای روس وانگلیس توانایی انجام هیچ کاری را نداشت.عامل دیگر که وضع را وخیمتر کرد انقلاب سرخ مسکو(1917) بود. لنین بلافاصله بعداز قدرت گرفتن با آلمان صلح کرد و روسها نیروهای خود را از ایران بیرون کشیدند. انگلیسی ها در برابر عثمانی تنها مانده بودند و لشکر قزاق ایران هم بدون آذوغه و ساز و برگ مانده بود. ژنرال آیرون ساید از سوی انگلستان برای سر و سامان دادن به وضعیت نیروهای نظامی ایران وارد کشور شد و قزاقها را ،که مدتها بود بدون جیره و حقوق مانده بودند، زیر بال و پر خود گرفت. از سوی دیگر انگلستان با توجه به احساسات عمیق میهن پرستی در ژاندارمری همواره در راه این نیرو سنگ اندازی می کرد.در این آشفته بازار، انگلیسی ها دست از سیاست قدیمی خود ،حفظ خوانین محلی و حمایت از آنها، برداشتند و متمایل به یک دولت مرکزی قدرتمند شدند. دیگر افرادی مثل شیخ خزعل یا سازمانهای نیمه انتظامی-نیمه نظامی مانند پلیس جنوب توانایی حفظ امنیت شاهرگ حیاتی نیروی دریایی سلطنتی را نداشتند. تنها یک دولت مرکزی قدرتمند بود که می توانست شورشهای مردمی را به خوبی سرکوب کند و احتمالا جناح راست سپاه انگلستان در عراق را در برابر حملات عثمانی حفظ کند.قرارداد وثوق الدولهانگلستان با عقد قراردای با نخست وزیر وقت ،وثوق الدوله، اولین گام را در جهت ایجاد یک دولت مرکزی در ایران برداشت. این قرارداد ،که به قراداد وثوق الدوله یا قرارداد 1919معروف است، ایران را عملا به صورت تحت الحمایه انگلستان قرار می داد. قرار بود تا مستشارهای انگلیسی وارد مالیه و ارتش ایران شوند و سیاستگذاری ها بر عهده هیئتهای مستشاری انگلیسی قرارگیرد. از اهداف مهم این قرارداد یکی هم تشکیل قشون متحدالشکل و ادغام واحدهای نظامی گوناگون مستقر در ایران بود تا دولت مرکزی بتواند به صورتی متمرکز ارتش را اداره و رهبری کند.در ماده سوم قرارداد آمده بود: دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحب منصبان و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه متحدالشکلی که دولت ایران ایجاد آن را برای حفظ نظم در داخله و سرحدات در نظر دارد تهیه خواهد کرد. عده و تعداد ضروری صاحب منصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمسیونی که از متخصصین انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهدشد و احتیاجات دولت را برای تشخیص قوه مزبور تشخیص خواهدداد معین خواهدشد.[18]اما قرارداد 1919در مجلس به شدت مورد حمله قرارگرفت و وثوق الدوله ،که رشوه کلانی از انگلیس گرفته بود، ناچار به کناره گیری از پست نخست وزیری شد. انگلستان در اولین گام سیاست جدیدش شکست خورد.کودتاپس از ناامیدی از مجلس ایران، انگلستان خواهان برقراری نظامی جدید بر پایه دیکتاتوری شخصی شد. در این نظام جدید تنها یک فرد بود که بر کل مملکت فرمان می راند و مجلس به صورت مجلسی فرمایشی درمی آمد. ژنرال دنسرویل ،فرمانده نیروهای انگلیس در عراق و ایران، به لندن گزارش کرد که ایران نیاز به یک دیکتاتور نظامی دارد که باید از جانب ما انتخاب شود.[19]رضاخان سواد کوهی شخصیتی ایران دوست و میهن پرست بود که در جنگهای زیادی از خود شجاعت نشان داده بود. بی رحمی ذاتی او ،که توسط افسران روسی تربیت شده بود، از او نامزدی مناسب برای کودتا ساخته بود. از سوی دیگر بینش سیاسی او پایین بود و به همین سبب انگلیس تصمیم گرفت تا سیدضیا را در کنار رضاخان قرار دهد تا این دو در کنار هم ،به عنوان یک زوج مکمل، شالوده یک نظام سیاسی جدید را بریزند.برخلاف تصور عمومی، رضا خان هیچ گاه عروسک خیمه شب بازی زمامداران انگلستان نبود. همان گونه که ذکر شد رضاخان فردی وطن پرست و ایران دوست بود اما شم ضعیف سیاسی او سبب شد تا در راستای سیاستهای انگلستان حرکت کند. انگلستان توسط یکی از مهره های اطلاعاتی خود در ایران با نام ارشید جی ریپورتر شاه ایران را از نظر اطلاعاتی تغذیه می کرد و همین امر سبب شد تا رضاخان در بسیاری از برنامه های آینده اش آگاهانه یا ناآگاهانه منافع انگلستان را تضمین کند.در روز سوم اسفند نیروهای قزاق تحت امر رضاخان وارد تهران شدند و با یک کودتای بدون خونریزی کنترل شهر را به دست گرفتند(سوم حوت 1299). احمدشاه سیدضیا را به نخست وزیری انتخاب کرد و سیدضیا هم رضاخان را به سمت وزیرجنگ گماشت.موج چهارم مدرنیزاسیون، اصلاحات رضاخانیرضاخان پس از انتخاب شدن به عنوان وزیر جنگ و پس از آن به عنوان نخست وزیر و پس تر از آن به عنوان شاه ایران اصلاحاتی اساسی، ساختاری و دامنه دار را در نیروهای مسلح ایران پی گرفت. اما حقیقتی که کمتر به آن توجه می شود آن است که برنامه کاری وی از قبل نوشته شده بود.قرار بود تا قرارداد 1919 برآورده کننده نیازهای نظامی و امنیتی انگلیس درباره نفت ایران باشد. کمیسیون قرارداد 1919 چندین جلسه برگزار کرده بود و گزارشی 106 صفحه ای تهیه کرده بود تا به امور سروسامان دهد. همین گزارش بود که پس از شکست در تحمیل قرارداد وثوق الدوله و کودتای رضاخان در اختیار رضاخان قرارگرفت و محور کار او شد.در این قرارداد برنامه ریزی شده بود تا نیروهای نظامی پراکنده ایران در یک سازمان نظامی مجتمع شوند و با تجهیزات جدید و اروپایی آموزش ببینند تا بتوانند امنیت داخلی کشور را تأمین کنند. این ارتش قرار نبود که به جنگ کشورهای خارجی اعزام شود. در آن زمان روسها در شمال ایران درگیر جنگ خانگی بین سرخ ها و سفیدها بودند و تهدیدی جدی برای امنیت ایران به شمار نمی رفتند. عثمانی-ترکیه پس از شکست در جنگ درگیر جنگهای داخلی و یک خانه تکانی اساسی بود. عراق به عنوان تحت الحمایه انگلستان در غرب ایران خطری محسوب نمی شد و در مرزهای شرقی، ایران همسایه افغانستان و هندوستان (پاکستان امروزی) بود. پس برنامه ریزی انگلستان بر ایجاد یک نیروی نظامی بود که بتواند امنیت داخلی را تأمین کند، شورشهای محلی را سرکوب کند و نقشی تقریبا مشابه ژاندارمری داشته باشد.کمیسیون مختلط ایران را به هفت منطقه نظامی تقسیم کرده بود: 1-شمال غربی 2-غرب 3-جنوب غربی 4-جنوب 5-جنوب شرقی 6-شرق 7-شمال. قرار شد که برای امنیت هر یک از این مناطق یک لشکر در آن منطقه تشکیل و مستقر شود. کمیسیون بزرگرین خطر داخلی را طوایف و ایلات داخلی به ویژه ایلات فارس ذکر کرده بود.[20]استعداد لشکرها، نوع تجهیزات و سلاح ها، موقعیت استقرار هر لشکر و پارامترهای دیگر نظامی بر اساس همین هدف و توسط تیم مختلط انگلیسی-ایرانی تهیه  شد. مجموعه نیرویی که برای تأمین این 7 منطقه در نظر گرفته شده بود عبارت بود از 198 گردان پیاده، 61 اسکادران سوار، 180 آتشبار توپخانه، 8 گروهان مسلسل و شش دسته هواپیما که جمعا 70000 نفر می شدند.پس از سرکوب شورش شهرهای مختلف، رضاخان در اولین اقدام نیروهای نظامی موجود یعنی ،قزاقخانه، ژاندارمری، پلیس جنوب،قوای چریک شرقی[21]و تیپ مرکزی، را در هم ادغام کرد. قرار شد تا سلاح ها و یونیفرم این افراد یکسان شود و اشل حقوقی برابری برای درجه داران و افسران نیروها درنظر گرفته شد.دومین حرکت رضاخان تصویب قانون خدمت اجباری(1304ه.ش) بود. این قانون ،که با حمایت مرحوم مدرس از تصویب گذشت، دست او را برای تأمین نیروی انسانی مورد نیاز باز می کرد. اساس روش جدید بر مبانای سرشماری عمومی کشور بود. به موجب قانون سربازگیری اجباری خدمت سربازی برای تمام ایرانیان مذکر از اول سن بیست و یک سالگی اجباری می شد. فرق عمده این قانون با روش بنیچه این بود که سربازگیری بنیچه فقط شامل روستاها و عشایر بود و شهرنشینان، اعیان واشراف و ملاکان بزرگ و بعضی از ولایات را شامل نمی شد. تعداد سربازی هم که هر قبیله به قشون می داد متغیر و بسته به قدرت خان و رئیس آن قبلیه داشت.[22]پس از آن بود که ایران واقعا دارای یک ارتش مدرن شد و با روش سربازگیری بنیچه خداحافظی کرد.حرکت بعدی رضاشاه سرکوب عشایر و خوانینی بود که ممکن بود بعدها برای او دردسرساز شوند. همانگونه که در ابتدای این مقاله عنوان شد نیروی شبه نظامی عشایر همواره به صورت آلترناتیوی در برابر قدرت مرکزی عمل کرده اند. از این رو، رضاشاه ناچار بود تا با سرکوب و تخته قاپو کردن عشایر توان بالقوه آنها را برای ایجاد شورش و چه بسا سرنگون کردن حکومت تازه تأسیس پهلوی از بین ببرد. از آن زمان به بعد ایران درگیر یک جنگ داخلی بی صدا ولی بی رحمانه شد که تقریبا تا سالهای اول دهه چهل به طول انجامید و درنهایت این پهلوی دوم بود که توانست اقتدار تهران را بر عشایر و طوایف کشور تحمیل کند.حرکتهای بعدی رضا شاه مانند تأسیس دانشگاه جنگ، تأسیس ستادکل ارتش(که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت)، تشکیل نیروهای دریایی و هوایی، ایجاد صنایع نظامی و مهمات سازی همه و همه در راستای همان قرارداد وثوق الدوله قرارداشتند.رضاخان با موفقیت و در مدتی کوتاه توانست شورشهای جنگلی ها و کلنل تقی خان پسیان و دیگر شورشهای داخلی را سرکوب کند. از آن پس به بعد ارتش مرکزی حافظ امنیت منطقه نفت خیز خوزستان بود و شیخ خزعل که خود را در یک قدمی امارت عربستان می دید بدون پشتیبانی انگلستان دستگیر و به تهران تبعید شد.نتیجه گیری و جمع بندیحالا به سوال ابتدای بحث و پاسخ آن می رسیم. چرا ارتش ایران در برابر هجوم روسیه و انگلستان در سال 1320 به سادگی شکست خورد؟ نگارنده منکر نکاتی مانند ضعف فرماندهی، اشتباهات رضاشاه در سیاستگذاری کلان، رقابتهای داخلی سران ارتش و... نمی شود اما نکته اساسی در پاسخ به این سوال در این است که ارتش رضاخانی اصلا برای مقابله با دولتهای خارجی تشکیل نشده بود. همانگونه که در ذکر شد این ارتش وظایف واهداف خاصی داشت و برای رسیدن به همان اهداف هم برنامه ریزی و تجهیز شده بود. ارتش رضاشاه به سختی توانست طوایف کرد و لر را تخته قاپو کند و به زحمت می توانست امنیت کل ایران را حفظ کند. از چنین ارتشی مقاومت در برابر نیروهایی چند برابر بزرگتر انتظاری دور از عقل است. اگر مقایسه ای بین توان نظامی ایران با کشورهای دست چندم اروپایی مثل چک، رومانی و بلغارستان در آن زمان بشود متوجه می شویم که ارتش رضاخان در همه زمینه ها از این کشورهای کوچک عقب مانده تر و ضعیف تر بود.از طرف دیگر انگلستان و ،به ویژه، روسیه برای حمله به ایران سنگ تمام گذاشتند. قدرت نظامی این دو کشور به قدری کوبنده بود که حتی اگر تمام مشکلات فرماندهی و لجستیکی ارتش رضاشاه برطرف می شد این ارتش حداکثر می توانست دو-سه هفته در برابر فشار متفقین مقاومت کند[23]. از طرفی با از بین رفتن قدرت طوایف و عشایر ایران ،که قرنها مرزداران اصلی ایران بودند، امکان جنگهای پارتیزانی و گوریلایی هم از بین رفته بود و عشایر ایران مدتها قبل از حمله متفقین عملا آچمز شده بودند.مسائل سیاسی مانند مقاومت رضاخان در برابر متفقین، علاقه ذاتی او به قوای محور، ساختار غلط قدرت در زمان رضاخان، ضعف سیاست خارجی ایران، نبود مشاوران صادق در حلقه اطراف رضاشاه و شرایط کلی سیای-اقتصادی ایران و جهان مباحثی هستند جداگانه ،که هر چند همگی در ضعف نظامی ایران دخیل بودند و بسیار تأثیرگذار، اما در تحلیل نهایی ما نمی گنجند.اگر دیدی کلی تر داشته باشیم سرنوشت ارتش رضاخانی سرنوشت هر نیروی نظامی است که تنها برای سرکوب داخلی سازماندهی و تربیت می شود. تجربه تاریخی نشان می دهد که این گونه ارتشها شاید در سرکوب نیروهای مخالف داخلی و مردم موفق ظاهر شوند اما در برابر تهاجم خارجی به صورتی فاجعه آمیز عمل می کنند. شکست خمرهای سرخ کامبوج در برابر ویتنام، ارتش عراق در جنگ دوم خلیج فارس، ارتش آرژانتین در جنگ فالکلند، ارتش قذافی در بحران اخیر، طالبان در برابر تهاجم آمریکا همگی مثالهایی هستند در جهت اثبات این مدعا. فاعتبروا یا اولوالالباب.[1] - http://en.wikipedia.org/wiki/Qizilbash[2] -غلامرضاعلی بابایی،تاریخ ارتش ایران از هخامنشی تا عصر پهلوی؛انتشارات آشیان،1385،ص35[3] -تفنگ فتیله ای[4] - http://en.wikipedia.org/wiki/Abbas_I_of_Persia#Reforming_the_army[5] -[6] -Flying Artillery[7] -برای مطالعه بیشتر درباره فردریک کبیر و روش جنگ او می توانید اینجا را ببینید.[8] -غلامرضا علی بابایی همان ص 53[9] - http://en.wikipedia.org/wiki/Zamburak[10] -ایران با پذیرش قرارداد پاریس 1249ه.ق جداشدن هرات از ایران و عملا حکومت مستقل در افغانستان را به رسمیت شناخت.[11] - پطرکبیر وصیت کرده بود که جانشینانش به دنبال دستیابی به آبهای گرم سعی در رسیدن به سواحل خلیج فارس کنند.[12] - غلامرضا علی بابایی تاریخ ارتش ایران از هخامنشی تا عصر پهلوی؛انتشارات آشیان،1385،ص 185[13] -برای مطالعه بیشتر درباره نحوه شکل گیری قزاقخانه توسط ناصرالدین شاه می توانید به اینجا نگاه کنید.[14] -برای مطالعه بیشتر درباره تغییر سوخت کشتی های نیروی دریایی سلطنتی از زغال سنگ به نفت می توانید اینجا را ببینید:[15] - South Persian Riflesسی.پی.آر یا تفنگداران فارس جنوبی که به پلیس جنوب مشهور شدند.[16] - تیپ مرکزی در میانه جنگ جهانی اول برای حفظ امنیت احمدشاه و تهران تشکیل شد و فرماندهی آن برعهده یک سرهنگ سوئدی قرارداشت. استعداد این نیرو عبارت بود از 2 افسرخارجی، 126 افسر ایرانی و 2142 نفر سرباز.[17] -ژاندارمری با پیشنهاد انگلیس و به عنوان رقیبی برای قزاقخانه در سال 1912 تأسیس شد. انگلیس امیدوار بود تا کار تشکیل این نیروی جدید به صاحب منصبان انگلیسی واگذارشود ولی تأسیس ژاندارمری با رای مجلس برعهده سرهنگ یالمارسن سوئدی گذاشته شد.[18] - رضاشاه و قشون متحدالشکل.دکتر باقرعاقلی. ص76[19] -رضاشاه و قشون متحدالشکل.دکتر باقرعاقلی. ص28[20] - رضاشاه و قشون متحدالشکل.دکتر باقرعاقلی. ص79[21] - این نیروی نظامی در زمان جنگ جهانی اول توسط انگلیسها تشکیل شد و قراربود تا امنیت خراسان و سیستان را تأمین کند.اسلحه و تجهیزات این قشون از هندوستان می آمد و استعداد آن تقریبا 2200نفر بود.[22] - غلامرضا علی بابایی همان ص218[23] - در اینباره که با ارتش رضاشاه تا چه حد می شد جلوی تهاجم متفقین را گرفت بحث تقریبا کاملی در اینجا شده است.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 20:52:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The effects of the Korean War on Japan revival after WW II</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/the-effects-of-the-korean-war-on-japan-revival-after-ww-ii-iznqiyirwxdw</link>
                <description>January 10, 2020By: Reza Kiani MovahedWW II was finished on 14th August 1945 when Japan surrendered. But this point isn’t completely true. On this day conflicts ended; however, an official peace treaty was signed between allies &amp; Japan just 6 years later on 8th September 1951. Why the peace treaty was signed too late?The truth is after Japan was defeated, the U.S. didn’t trust Japan &amp; decided to weaken this country and put Japan under pressure to stop the people and politicians. The point that everyone knows is Japan was disqualified from having an army according to the constitution that Americans wrote for Japan. But this point is hidden from the public that Americans demolished almost all of the traditional structures in Japan.Before WW II some economic trusts named Zaibatsu were the real governors of Japan. The U.S. dissolved zaibatsu after WW II to repress Japanese traditional noblesse &amp; to prevent people from communism. Foundries &amp; shipyards shut &amp; the output of the power plants was reduced critically. Labors were protected by law &amp; they could join the syndicates. Syndicalism was a crime before WW II.Reforms expanded to agronomy after industrial reformisms. Landholders lost their farms &amp; the large farms were divided between farmers. Then, middle-class people expanded. Some reforms were made in education to protect children against the &#x27;Japanese knighthood spirit&#x27;(Bushido in Japanese term). American education replaced the Japanese system &amp; schools became coeducation.On the other hand, in the 1930s communism was spread in Japan &amp; there was the fear of more spreading of communism after WW II because of the bad economic situation. Chiang Kai-shek&#x27;s defeat by Mao&#x27;s communists alarmed the U.S. politicians. In 1948 Secretary Dean Acheson tried to recover the industries &amp; economy of Japan to prevent joining this country to the communist block.Surprisingly Kim Il Song&#x27;s invasion of South Korea in June 1950 obsessed Americans more than before. The U.S. &amp; its allies landed their forces on the Korean peninsula to help South Korea with the U.N. permission, but the interference of China ruined the U.S. plans.American efforts to communism repression in the Far East forced them to ally with their ex-enemy Japan. Far distance between the U.S. &amp; battleground caused their strategists to look for a suitable bridgehead in the Far East as a foothold &amp; that foothold was not except Japan. In that era, Japan was sunk in inflation &amp; dissent with a broken economy. So, in the first step, Americans decided to recover Japan&#x27;s economy until Japan could stand on its feet. The first negotiations between the U.S. &amp;amp; Japan began in 1950 through John Foster Dulles&amp;#x27; initiative &amp;amp; on the next September, Japan &amp;amp; 47 allies signed the treaty of Sun Francisco. On the same day Secretary Dean Acheson &amp;amp; Prime Minister Yoshida Shigeru, Japan&amp;#x27;s prime minister, signed U.S.-Japanese Security Treaty. This pact allowed Americans to hold their troops in Japan &amp; guaranteed to defend Japan. Next year allies left Japan officially, &amp; Japan joined the U.N..The security pact gave Japan a chance to come back to the Industrial Countries Club. Japan became not only the U.S. ally but also its storage &amp; logistic center in the Far East. The Japanese economic trusts were revived under the new name Keiretsu to start the Japanese recovery. The U.S. Army contracted Japanese industries to supply their troops in Korea. After the beginning of the Korean War in June &amp; July 1950, the trade balance became positive for the first time after WW II. In 1951 Japan&#x27;s reserves in the American banks exceeded 400 million $.Korean War affected shipyards &amp; shipping companies directly. Japanese ships brought troops &amp; goods to Korea. Japan had 1546 tones of shipments that could be used for the American campaign. Japanese shipyards revived after the beginning of the Korean War &amp; the first Japanese ship built after WW II berth in New York in February 1951. In March, Japan had 108 ocean liners (630000 tons) &amp; 241 other types of ships (1548000 tons). In this year negotiations began for their fishing rights. In 1951, Japanese fishers gained 4 million tones. Korean War requirements caused Japanese shipyards to recover as soon as possible &amp; Japan became the first country in this field some years later.Until 1954 Japanese defense industries sold 3 billion $ in goods to the U.S. &amp; 27% of their export belonged to the U.S. 2 years after the beginning of the war Indices of All Industry Activity (1934-36=100) exceeded 144% &amp; grew 5% relative to 1 year ago. Foreign soldiers&#x27; peregrination (for rest &amp; medication) in Japan was a foreign exchange source. In 1951 it estimated that American troops spent 297 million $ in Japan.By the way, we can say that the Korean War was a Marshal Plan for the Japanese. The U.S. agreement to join Japan in the GOTT had the best effect on Japan&#x27;s economic situation. The Far East, mainly China, was the first market for Japan before WW II. China&#x27;s joining the communist block caused Japan to lose its chance as the first foreign partner &amp; Japan was forced to find another market. So, the Japanese melted into the global economy. Korean War ended while Japan became the first economic power in the Far East &amp; started its economic miracle.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 20:42:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>IRINS Makran: A Real Expeditionary Mobile Base or a Floating Gas Station?</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/irins-makran-a-real-expeditionary-mobile-base-or-a-floating-gas-station-pygajdgkh8q6</link>
                <description>Reza Kiani MovahedFebruary 9, 2025IRIS Kharg has been the backbone of the Iranian navy’s anti-piracy missions in the Arabian Sea and the Gulf of Aden since 2009 before her accidental sinking. Kharg, a modified Ol-class fleet replenishment oiler built by Swan Hunter in the United Kingdom, was delivered to Iran in 1984. Typically, Iran deploys one Alvand-class frigate for such missions, with Kharg providing logistical support by carrying 22,000 tonnes of supplies, enabling missions to last between 70 to 90 days.The sinking of Kharg in 2021, Iran’s proxy war in Yemen, and the volatile situation in the Gulf of Aden have compelled the Iranian navy to seek solutions for longer missions and to support their allies in Yemen. Given the lack of a permanent naval base in the region and the limitations of their existing logistic ships, the Iranian navy decided to create an expeditionary mobile base. To achieve this, they purchased a second-hand oil tanker and converted it into a mobile base, defining a new class of logistic ships called &quot;port-ship&quot; by the Iranian Navy, and naming it IRINS Makran.Makran, originally a Betta-class oil tanker (registered as IMO 9486910), is now one of the largest vessels in the Iranian navy. The conversion began in June 2020 at the Shahid Darvishy shipyard in Bandar Abbas, and after six months, it was officially commissioned on January 13, 2021. The ship was outfitted with a large helipad, transforming into a landing helicopter platform. Iranian officials claim that Makran is capable of performing a variety of missions, including:Supporting Iranian warships by carrying 20,000 tonnes of fresh water and 80,000 tonnes of fuel.Transporting helicopters and UAVs.Conducting minesweeping operations using its helicopters.Surveilling enemy fleets and positions with UAVs.Attacking enemy key points with ballistic and cruise missiles.Executing amphibious assaults on enemy shores.Conducting electronic warfare, SIGINT, and ELINT operations.Countering piracy overseas.Deploying a battalion of marine commandos for special operations.Providing emergency repairs for warships.Additionally, Makran is equipped to perform logistical support, search and rescue missions, special forces deployment, replenishment and transfer of supplies, medical assistance, and serve as a base for fast attack boats.General Characteristics of IRINS MakranPlanned: 2Completed: 1Active: 1Displacement: 121,000 tonnesLength: 228 metersBeam: 42 metersDraught: 21.5 metersPropulsion: Not specifiedSpeed: 14.4 knotsRange: Not specifiedComplement: Not specifiedEndurance: 1,000 daysTroops: 1 battalion of marine commandosBoats &amp; Landing Craft: 4 speedboatsAircraft Carried: Up to 5 helicopters (1 RH-53 Sea Stallion, 2 Sea Kings, 2 Bell-212) + Pelican UAVAviation Facilities: No hangars, 1 helipadSensors and Processing Systems: ESM, X-band marine radar, marine telecommunication systemsElectronic Warfare &amp; Decoys: Not specifiedArmament: Qadir, Abu-Mahdi anti-ship missiles, and other missile systemsCapabilities and FeaturesMakran has two containerized missile launch platforms, six defensive gun positions, and various electronic warfare systems, making it a suitable asset in modern naval warfare. It is also outfitted with advanced data collection systems, enabling it to perform intelligence-gathering missions, process and analyze data, and relay information to command centers onshore.The ship’s primary anti-ship missile options include the Qadir (with a range of 300 km) and the Abu-Mahdi (with a range exceeding 1,000 km). Additionally, Makran carries four speedboats capable of transporting 12 personnel each, equipped with 107mm rocket launchers, and 15 SDVs (Swimmer Delivery Vehicles) for special operations.Makran’s UAV capabilities are also noteworthy. The Pelican UAV, with a range of 1,200 km and equipped with electro-optical systems, can perform reconnaissance, targeting, and surveillance operations around the ship. This makes Makran a versatile platform for both offensive and defensive missions.Strategic ImportanceMakran’s size and capabilities make it a significant addition to the Iranian navy. At 755 feet long, it is substantially larger than the Shahid Roudaki, another converted logistics ship in the Iranian fleet, and comparable in size to the U.S. Navy’s Expeditionary Mobile Bases (ESBs). While Makran lacks the auxiliary deck near the waterline found on ESBs, which limits its flexibility in loading and unloading supplies, it still offers a robust platform for a variety of missions.Iranian media reports suggest that Makran can carry six to seven helicopters, including RH-53D Sea Stallions, SH-3D Sea Kings, and AB212ASW helicopters. The ship’s large flight deck and open space allow the installation of additional weapon systems, such as mobile surface-to-air missile systems and associated radars. However, the lack of integrated air defense systems leaves the ship as a sitting dock to aerial threats, a significant drawback given its size and strategic role.Potential MissionsWhile Iran has made bold claims about Makran&#x27;s capabilities, some remain uncertain. Its exact configuration and ease of transitioning between roles are unclear. However, it likely shares some mission profiles with US Navy ESBs, including:Anti-Mine Operations: Using its helicopters for minesweeping.Special Operations: Deploying marine commandos for covert missions.Humanitarian Missions: Providing medical assistance and disaster relief.Anti-Submarine Warfare: Utilizing helicopters and UAVs for submarine detection.Anti-Piracy and Maritime Security: Patrolling key waterways to combat piracy.Amphibious Assaults: Supporting landings on enemy shores.Makran could also serve as a &quot;mother ship&quot; for clandestine operations, similar to the MV Saviz, supporting proxies and potentially challenging regional rivals. It could facilitate covert attacks, mine laying, and special operations.Comparison to U.S. Expeditionary Mobile BasesMakran’s design and capabilities draw comparisons to the U.S. Navy’s ESBs, which are also converted oil tankers. However, Makran lacks some of the advanced features of ESBs, such as the ability to operate V-22 Ospreys and AH-64E Apache helicopters. The Iranian Navy doesn&#x27;t have any attack helicopter or VSTOL warplane like the F-35. Meanwhile, it lacks the ESBs&#x27; well deck for easier loading and unloading, potentially limiting its flexibility. Despite these limitations, Makran represents a significant step forward for the Iranian navy, providing a versatile platform for extended missions in the Gulf of Aden, the Red Sea, and beyond.drawbacksWhile IRINS Makran represents a significant advancement for the Iranian navy, it is not without its limitations and disadvantages. These drawbacks could impact its operational effectiveness and strategic value. Below are some of the key disadvantages of Makran:1. Lack of Integrated Air Defense Systems- Vulnerability to Aerial Threats: Makran lacks advanced integrated air defense systems, making it highly vulnerable to aerial attacks, including missiles and aircraft. Its large size and slow speed (14.4 knots) make it an easy target for modern anti-ship missiles and airstrikes.- Dependence on External Support: Without robust air defense capabilities, Makran would rely heavily on escort ships or land-based air support for protection, limiting its operational independence. Currently, the Iranian Navy lacks sufficient escort ships to protect this ship.2. Limited Aviation Facilities- No Hangars: Makran does not have hangars for helicopters or UAVs, which means its aircraft are exposed to the elements and potential damage during operations. This limits the ship’s ability to maintain and deploy aircraft effectively over extended periods.- Limited Helicopter Capacity: While Makran can carry up to five helicopters, this number is relatively small compared to the capabilities of modern expeditionary mobile bases, such as those operated by the U.S. Navy. Makran is not a helicopter carrier like HMS Ocean of the Royal Navy.3. Slow Speed and Limited Maneuverability- Low Speed: With a maximum speed of 14.4 knots, Makran is relatively slow, making it difficult to evade threats or respond quickly to changing tactical situations.- Limited Maneuverability: As a converted oil tanker, Makran’s design is not optimized for high-speed maneuvers, which could be a disadvantage in combat scenarios or when navigating congested waterways.4. Lack of Auxiliary Deck for Loading/Unloading- Limited Flexibility: Unlike the U.S. Navy’s Expeditionary Mobile Bases (ESBs), Makran does not have an auxiliary deck near the waterline for loading and unloading supplies. This reduces its flexibility in supporting amphibious operations or transferring cargo in challenging conditions.- Dependence on Cranes: Makran relies on deck cranes for handling boats and supplies, which can be slower and less efficient compared to dedicated loading systems. However, no crane is seen next to the main deck of the Makran. Installation of a crane on the deck was likely abandoned for reasons of helicopter flight safety.5. Dependence on External Logistics- Limited Self-Sufficiency: While Makran can carry significant amounts of fuel and water, it still depends on external logistics to resupply other critical items, such as ammunition and spare parts. This could limit its endurance during extended missions.- Vulnerable Supply Lines: In contested environments, Makran’s reliance on external supply chains could make it vulnerable to interdiction or disruption.6. Limited Defensive Armament- Minimal Defensive Weapons: Makran’s defensive armament is relatively limited, with only a few gun positions and no advanced close-in weapon systems (CIWS) or missile defense systems. This leaves Makran exposed to attacks from fast attack craft, drones, or missiles.- No Integrated Missile Defense: The ship lacks a comprehensive missile defense system, which could be a critical shortcoming given the prevalence of anti-ship missiles in modern naval warfare.7. Crew Training and Experience- Inexperienced Crew: Operating a ship as complex as Makran requires highly trained personnel. Iran’s navy may face challenges in adequately training its crew to handle the ship’s diverse missions, including aviation operations, electronic warfare, and special forces deployment.- Limited Operational Experience: As a relatively new addition to the fleet, Makran’s crew may lack the operational experience needed to maximize its capabilities in high-stress environments.8. Strategic Limitations- Geopolitical Constraints: Makran’s deployment in contested regions, such as the Gulf of Aden or the Red Sea, could escalate tensions with regional powers like Saudi Arabia or the United States. This limits its operational freedom and increases the risk of confrontation.- Limited Role in High-Intensity Conflicts: While Makran is well-suited for low-intensity operations (e.g., anti-piracy, humanitarian missions), it may struggle in high-intensity conflicts against advanced naval forces due to its vulnerabilities.9. Maintenance and Sustainability- High Maintenance Costs: As a converted oil tanker, Makran may require significant maintenance to keep its systems operational, especially given the harsh conditions of prolonged deployments.- Sustainability Challenges: The ship’s ability to sustain long-term operations without frequent resupply and maintenance could be a concern, particularly in remote or hostile environments.10. Overstated Capabilities- Propaganda vs. Reality: Iranian officials have made bold claims about Makran’s capabilities, including its ability to carry ballistic and cruise missiles. However, the actual implementation of these features remains unclear, and some capabilities may be exaggerated for propaganda purposes.- Limited Combat Provenance: Unlike U.S. or NATO expeditionary bases, Makran has not been tested in real combat scenarios, raising questions about its performance under fire.Future DevelopmentsIran has already begun work on a second ship of this class, Makran 2, including improved hospital facilities, advanced elevators for moving helicopters between decks, and additional space for special operations teams. These upgrades will further solidify Makran’s role as a key asset in Iran’s naval strategy.ConclusionWhile IRINS Makran represents a significant step forward for the Iranian navy, its disadvantages—such as vulnerability to aerial threats, limited defensive armament, and dependence on external logistics—could hinder its effectiveness in high-intensity operations. Its role as an expeditionary mobile base is promising, but its limitations highlight the challenges Iran faces in projecting naval power beyond its immediate region. Whether it functions as a versatile expeditionary mobile base or primarily as a floating gas station remains to be seen.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Fri, 14 Feb 2025 08:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شارلاتانهای جهان متحد شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@saboro2004/%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-wqmodwnvnhl4</link>
                <description>ترجمه و تألیف: رضاکیانی موحدزمانی که شارلاتانیسم با بی سوادی علمی، هوچی گیری مطبوعاتی (یا به قولی ژورنالیسم)، میل به معروف شدن و در چشم بودن، میانبر زدن در راه رسیدن به پول و دست آخر خیال پردازی ترکیب شود معجونی به دست می آید که خروجی آن چیزی در قد و قواره ی «آزمایش فیلادلفیا» خواهد بود.در سال 1955 ستاره شناسی به نام موریس کی. جسوپ کتابی درباره ی بشقاب پرنده ها منتشرکرد. اندکی بعد وی نامه ای دریافت کرد که نویسنده ی آن خود را &quot;کارلوس آلنده&quot; نامیده بود. آلنده ادعا می کرد که شاهد یک آزمایش فوق سری نیروی دریایی ایالات متحده در زمان جنگ جهانی دوم بوده است. بر اساس ادعای آلنده نیروی دریایی توانسته بود با نصب ژنراتورها و آهنرباهای بزرگی بر روی ناوشکن یو.اس.اس الدریج این کشتی جنگی را ناپدید کرده و کیلومترها آن سوتر دوباره ظاهر کند. آلنده می گفت که در زمان انجام آزمایش بر روی عرشه ی یک کشتی تجاری به نام آندرو فروسث بوده و شخصا شاهد ناپدیدشدن و ظاهرشدن الدریج بوده است. او ادعا می کرد که بعضی از خدمه ی الدریج را شخصا می شناسد و شاهد بوده که چگونه یکی از آنها در دعوایی در یک مشروب فروشی ناپدید شده است. آلنده نوشته بود که انیشتن توانسته بود نیروی متحد را پیداکند ولی به دلیل اینکه فکرمی کرد بشریت هنوز به سطحی نرسیده است که آن را درک کند از علنی کردن آن خودداری کرده بود. بر اساس نامه ی آلنده آزمایش فیلادلفیا برای اثبات تئوری نیروی واحد انجام شده بود.جسوپ پاسخ آلنده را داد و از وی درخواست کرد که برای ادعای خود مدارک بیشتری ارائه کند. یک ماه بعد آلنده پاسخ جسوپ را توسط نامه ای داد و ادعا کرد که نام اصلی او در حقیقت &quot;کارل ام. آلن&quot; می باشد ولی نمی تواند جزئیات بیشتری درباره ی آزمایش فیلادلفیا منتشر کند. جسوپ فرض کرد که آلن یک کلاهبردار است و رابطه ی خود را با او قطع کرد.مکاتبات بین جسوپ و نویسنده ی ناشناس و داستان عجیب او بعدتر توسط بسیاری پیگیری شد و هر بار که در مقاله یا کتابی نقل شد شاخ و برگی بر آن افزوده شد. عده ی زیادی از کسانی که بر روی چنین داستانهایی کار می کردند بیکاره هایی بودند که قصد داشتند از آب گل آلود پدیده های مد روزی چون مثلث برمودا، بشقابهای پرنده و مردان مریخی ماهی بگیرند. عده ای دیگر نیز شبه دانشمندانی بودند که با نم سوادی از علم فیزیک مدرن و نظریه هایی چون کوانتوم و نسبیت قصد داشتند جهان علم را به لرزه بیاندازند. البته ماشین رویاسازی هالیوود هم از این گنج بادآورده نمی توانست چشم بپوشد و سوژه ای چنین جنجالی را از قلم بیاندازد.اما آنچه که دانشمندان راستین را به تعجب می انداخت این بود که چرا این آزمایش هیچ شاهد معتبری ندارد. هیچ یک از خدمه ی ناوشکن الدریج درباره ی آزمایش فیلادلفیا مقاله یا کتاب معتبری منتشر نکردند. یکی از خدمه ی الدریج در مصاحبه ای در سال 1999 اظهار کرد که کشتی آنها در زمانی که آلن ادعا می کرد اصلا در فیلادلفیا نبوده است. دفاتر ثبت وقایع کشتی ،که در زمان جنگ با دقتی دو چندان رویدادهای کشتی در آنها ثبت می شوند، هیچ اشاره ای به چنین واقعه ای نداشتند. دفتر تحقیقات علمی نیروی دریایی هر گونه آزمایشی با این شیوه را تکذیب کرد. فیزیکدان ها احتمال چنین واقعه ای را مردود دانستند هر چه بود همان شایعه های آلن بود که دهان به دهان می گشت. آیا آلن یک شایعه پرداز خیال باف بود که قصد داشت معروف شود یا یک بیمار روانی که نمی توانست مرز باریک بین رویا و واقعیت را تشخیص دهد؟در سال 1980 یکی از نویسندگان مجله ی &quot;سرنوشت&quot; با نام رابرت جورجمن ادعا کرد که کارل آلن در حقیقت روانپریشی به نام کارل مردیت آلن اهل نیوکنزینگتونِ پنسیلوانیا است. تاریخ نویسی به نام مایک دش می گوید که محققین و نویسنده هایی که درباره ی آزمایش فیلادلفیا در دهه ی 70 می نوشتند ادعا کرده بودند که آلن در محلی نامعلوم زندگی می کند درصورتی که جورجمن توانست او را تنها با چند تلفن به این ور و آن ور پیداکند. چارلز برلیتز ،نویسنده ی معروف مزخرفنامه ی مثلث برمودا، و همکارش مور ادعا می کنند که با دانشمندی که شخصا درگیر این آزمایش بوده است مصاحبه کرده اند اما بعدتر معلوم شد که فصلی از کتاب آنها که در سال 1979 درباره آزمایش فیلادلفا منتشر شد در حقیقت دزدی ادبی از داستانی به نام &quot;هوای رقیق&quot; بوده است.حقیقت آزمایش فیلادلفیا چیست/چه بود؟حقیقت این است که نیروی دریایی آمریکا در زمان جنگ جهانی دوم در پی نامرئی کردن کشتی هایش بود اما نه رؤیت بصری بلکه رؤیت مغناطیسی.در میانه ی اکتبر 1938 هیتلر ادعا کرد که سلاح سرّی جدیدی در زرادخانه ی خود دارد که می تواند به واسطه ی آن غرب را به زانو دربیاورد. سلاح جدید هیتلر نسل جدیدی از مینهای دریایی بود که به میدان مغناطیسی ایجاد شده توسط بدنه ی فولادی کشتی ها حساسیت داشتند[1]و با رد شدن کشتی از فرازشان منفجر می شدند. از شانس بد هیتلر یک مین مغناطیسی ،که از هواپیما پرتاب شده بود، در ساحل بریتانیا افتاد و به صورت سالم به دست دانشمندان بریتانیایی رسید.نیروی دریایی سطنتی بلافاصله پس از کشف مین مغناطیسی ساخت آلمان به جستجوی راه های مقابله با آن پرداخت. در نتیجه ی فعالیتهای یک افسر کانادایی به نام چارلز اف.گودایو روشی برای بی اثر کردن مینهای مغناطیسی پیدا شد: غیرمغناطیسی کردن ،یا به عبارت علمی دیگوسی کردن، بدنه ی کشتی ها به وسیله ی آهنرباهای بزرگ. نیروی دریایی بریتانیا بلافاصله دستور داد تا با نصب آهنرباهای بزرگ الکتریکی بر روی بدنه ی کشتی ها بدنه ی آنها غیرمغناطیسی شود. همین روش بر روی کشتی های نیروی دریایی ایالات متحده هم اجرا شد. اگر آلن ،همانطور که ادعا می کند، شاهد یک آزمایش بر روی یو.اس.اس الدریج بوده در حقیقت شاهد روند غیرمغناطیسی کردن بدنه ی ناوجنگی بوده نه نامرئی کردن بصری ناو. شاید آلن در زمان کودکی علاقه ی زیادی به مطالعه ی کتابهای ژول ورن داشته است.آیا در عالم واقع ارتشها به دنبال نامرئی کردن تجهیزات و نفراتشان هستند؟جواب این سوال آشکارا مثبت است. از اولین روزی که بشر جنگیدن را آموخته همیشه به دنبال راهی بوده تا سربازان و سلاحانش را از چشمان دشمن مخفی نگاه دارد. همین کوشش ها تا به امروز ادامه داشته اند و نتیجه ی آن ساختن لباس و تجهیزات استتار کاملا حرفه ای است که تشخیص یک سرباز یا تانک را از فاصله ی دور غیر ممکن می کنند. کم کردن امضای حرارتی و سطح مقطع راداری توسط روشهای فعال و غیرفعال امروزه ذهن تمام طراحان هواپیماها و شناورهای رزمی را اشغال کرده اند. سازندگان زیردریایی همیشه در جستجوی راه هایی برای کم کردن امضای صوتی زیردریایی ها هستند. اما همه ی اینها سبب نمی شود که هر آزمایشی را به شیوه ای غیرعلمی و بدون سند و مدرک نقل کنیم یا همان گونه که نقل می شود بپذیریم. به قول معروف: &quot;شنونده باید عاقل باشد.&quot;منبعPhiladelphia Experiment - WikipediaDegaussing - WikipediaThe Magnetic Mine (ucl.ac.uk)Naval mine - Wikipedia[1] -در حقیقت اختلالات ایجاد شده در میدان مغناطیسی زمین را که توسط عبور کشتیهای فولادی ایجاد می شد کشف می کردند.</description>
                <category>Reza Kiani</category>
                <author>Reza Kiani</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2024 10:30:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>