<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مُوآٓ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sabura_m</link>
        <description>خجسته سرخود</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:27:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مُوآٓ</title>
            <link>https://virgool.io/@sabura_m</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خواستگار 10ساله بله را شنید</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B110%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF-x3srmnt3iqs8</link>
                <description>امروز روز 13هم تیرماه از سال1405مینوسم برای ماندنتقریبا از 26خرداد ماه سال 1403من جواب پسرعمه ای که ده سال خواستگارم بود را دادم و بعد از 20روز اومد خواستگاریم والان من تو خونه ی خودمم با اون پسرعمه ام و اززندگیم هم راضیم سعی میکنه که منو همیشه خوشحال کنه تموم تلاش خودشو میکنه که حالم کنارش خوب باشه وچه چیزی بهتر ازین واینکه من هم دوستش دارم و هروقت که از سرکار میاد دنبالم سرکار ویا اینکه میاد خونه وقتایی که من خونه ام هزار بار قربون صدقه اش میرم و اونم قربون صدقه ام میره خلاصه که آرامش سهم دلم شد با تمام سختی های زندگی که پشت سر گذاشتم اصلا اگر میدونستم انقدر آدم خوبیه همون ده ساله پیش جوابشو داده بودم. </description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 12:16:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموشی یاADHDدربزرگسالی</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7adhd%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-iyw23bwzpu7l</link>
                <description>دوهفته پیش مراسم نامزدیه یکی ازپسرعموهام بود اونروز خیلی کاراداشتم واسه انجام دادن باید میرفتم مدرسه ی خواهرم واسه جلسه، بعدش میرفتیم بازار پیش خیاط واسه دوختن لباسامون واسه ی عروسی دیگه، دیر برگشتیم هول هولکی خودمونو آماده کردیم و رفتیم بماند که چقدر جلوی در منتظر دوماد موندیم، خلاصه ک اونشب خیلی خوش گذشت این قضیه ایی میخوام بگم از روز بعدش شروع میشه، دقیقا ازاونجایی که داشتم با دخترخاله ام درمورد طلا و بعضی از گوشواره هاکه باید بانخ محکمشون کنی حرف میزدم کهههه دست بردم به گوش راستم که مثلا بگم مثله این گوشواره که نمیخواد  محکمش کنی و خودش محکمه که دیدم گوشواره ام نیستش🫤🥲 بماند که تمام راه رو که وقتی رفتم خونشون باخواهرم برگشتنی دیدیم، اینم بماند که زنگ زدم به پسرعموم بهش گفتم ببینه تو خونه ی نامزدش نیفتاده و اونام بعدا گفتن نوالا نیستش، واینم بماند که به اون خیاطه گفتم بگرده واینکه خونه ی خودمونم رو کلا زیرو رو کردم و نیستو نابود شده بود  ومنی که نه تنها گوشواره اینکه حتی دستبندمم گم کرده بودم و یکی ازسنجاقای تزئینی لباسام به قول دخترخاله ام چیشد که خودتو گم نکردی ومنی که اصلا خبر نداشتم اون لحظه که اینا چجوری بازشدنو افتادن. هیچی دیگه امروز که اتفاقی گفتم یه سر به سایت ویرگول بزنم تازه اونم بعد دوسال دیدم  سایتو که بازمیکنی صفحه ی اول نوشته #پرداخت _مستقیم _پیمانتو توضیحاتش نوشته که دیگه لازم نیست هربار که قبضتو میخوای پرداخت کنی اطلاعاتت رو دوباره وارد کنی این مزیتش خیلی واسه من کابردیه خدایی اخه نگم براتون😅 من حتی رمز یکی از همراه بانکامم و حتی این برنامه ی همراه بانکشم یادم رفته باید برم بانک دوباره یه کارت جدید بهم بدن تازه شم یکی از همراه بانکامم که رفتم خیاطیه بود که لباسامونو برده بودیم، وقتی آماده شده بودن رفتیم که تحویل بگیریم  اونجا جا گذاشتم، و چون کلا من ادم فراموشکاری محسوب میشم نمیدونم شایدم ADHDدر بزگسالیو گرفته باشم این آقا پیمانه خیلی بدردم میخورهشماام اگه مثله منین حتما استفاده کنین#پرداخت_مستقیم_پیمان</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 13:17:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای کسی که نیست وعمرا بخواند</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-xvrrm74fisau</link>
                <description>الان سال 1403 خرداد ماهه و روز 7مه ساعت 02:12دقیقه از شبه 30اردیبهشت همین1403من برای همیشه از اویی که تمامی نوشته هایم برای او بود خداحافظی کردم حسی برایم نمانده بود تمامش را تمام کردم به پایتهمونطور که گفتم دوستت داشتم ولی تنها دوست داشتن کافی نیست من و تو همون خط موازیی هستیم و بودیم وخواهیم ماند که کنارهم به هم نمیرسند چون من و تو مقصدی درکنارهم نداریم تصمیمی که تمامی قلب و مغزم میخواست همین بود به جایی رسیدم که حتی قلبمم یک لحظه مخالفت نکرد با این تصمیم. وپایان یافت این حسی که سال 23-7-1399شکل گرفتهرکجا که هستی سلامت و تندرست باشیهمین:) </description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 02:26:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن اینگونه است مثلِ دوست داشتنِ او</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D9%90-%D8%A7%D9%88-wnsgcdgfqsfl</link>
                <description>جواب کنکورم اومد اونی نشد که میخواستم ولی من حالم خوب بود البته اونشب که جواب اومد من حالم خوب بود انقد دوستام بهم پی ام میدادن که جواب اومده رتبه ات چنده و اینا منم استرس گرفتم معده ام داشت میسوخت ازاون طرفم که با اون یکم بحثم شد همه چی تقصیر من بود خودمم میدونم بعد نیمساعت رفتم ازش معذرت خواهی کردم گفتم ببخشید که اینجوری رفتار کردم اینروزا سرم شلوقه حالم زیادی خوب نیست و اینا گفت ما عادت داریم ازاونایی که بیشتر میگن که دوست دارمو اینا بدترین ضربه هارو میخوریم منم ک نگو اینبار دلم سوخت شب بخیرو بهم گفتیم ولی میدونم که دلخور شده بود و من شاید بیشتر این حالمو بد کرده بود ن استرس جواب کنکور الان ۳روزه که جواب اومده ولی من اصلا زیاد واسم مهم نیس که چرااین رتبه رو آوردم چون میدونم خدا یه جای دیگه واسم خوب خواسته اون جاام کارمه من عاشق کارمم واینکه دوستمو به شرکت معرفی کردم اون ازمن بهتر عمل کرده و من از شدت ذوق اینکه ازمن عالیتره تامرز جنون میرمو برمیگردم حالم خیلی خوبههه هزار مرتبه خداروشکر کردم که بهترازمنهدیشب تو اینستا یه پستی واسش فرستادم محتواش این بود  &quot;اسکاربهترین رفیق میرسه به اونی که میدونی حالش بدتر ازخودته ولی وقتی میبینه حالت بده تموم تلاششو واسه خندیدنت میکنه&quot; همراه با این نوشتیادته یه روز یه ویسه پراز گریه واست فرستادم  تاریخ دقیقشو یادم نیس ولی اینو خوب میدونم اوایل آذرماه بود یه عصر بارونی بود از هیچی  دلم گرفته بود واسه اولین بارپیشه یه پسر گریه کردم و یه پسر دید که من گریه میکنم دید که کم آوردم سره هیچی بیخودی همینجوری الکی ویادمه بم گفتی اِوا داری گریه میکنی واسه چی آخه  گفتم ک نمیدونم فقط  دلم میخوام برم دلم میخواد نباشم  گفتی باشه کجا بریم تک تک کلمه هایی رو که گفتی یادمه واینم یادمه ک بعدش از شدت خنده اشکام سرازیر شد واینم یادمه ک یه روز گفتی ک ازدور قشنگی میدونم ک ازدور قشنگم آخه  تا به حال انقد به یه  پسر نزدیک نشده بودم و و نمیدونستم و الانم نمیدونم بایه پسر چه جوری برخورد کنمو اینکه من دلم واسه اونروزا خیلی تنگ شده همین :)و اینکه هیچی مثه قبلنا نمیشه جوابش همین یه استیکر بود?بعد نوشتم شبت شیک رفیق روزای خوب و بدم :)اونم نوشت همچنینمواظب دل آدمایی که دوسشون دارین  باشین مثه من راه به راه نباشین که دلشو میشکونه خودم خجالت میکشم ازبس گفتم ببخشید و اونم بخشیده ولی اگه من بودم نمیدونستم اون آدمی که دوسش دارم اگه انقد اذیتم میکنه و بعد راه به راه  میاد میگه ببخشید شاید تویکی ازین بخشیدنا واسه همیشه قیدشو میزدم ولی اون اینجوری نیس اون نمیگه دوسم داره ولی تادلم بخواد بهم ثابت کرده ومن اینجا به خودم قول میدم که دیگه اذیتش نکنم و رسالتمو به بهترین شکل انجام بدم رسالته من اینه حالشو خوب کنم  حال قلبشو خوب کنم خداجونم خودت بهم کمک کن که رسالتمو خیلی خوب انجام بدم ممنونم ازت و بابت اونم ممنون که گذاشتیش وسط زندگیم آخ که خودت بهتر میدونی وقتی هست وقتی هست و کنارم حسش میکنم چقد حالم خوبه و ازاینکه حالش خوبه چقد ذوق میکنم ☺❤</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Fri, 05 Aug 2022 17:41:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکس</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-iioa5c8b5d2c</link>
                <description>پشت باجه تلفن ایستاده بود ازعصبانیت بود یاناراحتی شدیدکارت تلفن ازدستش افتاد خم شد وآنرا برداشت شماره را گرفت صدای بوق تمام سرش را پرکرده بود،صدای بوق به صدای اَلوی مخاطبش ختم شد باصدا آب دهنش را قورت داد به دنبال کلمات میگشت که شاید حرفی را که لایق مخاطبش است را به او بگوید که ناخودآگاه تمامی خاطراتی که بااوداشت درذهنش مرورشد انگارکه نیرویی ازدرون به او تزریق شد تمام عزمش را جزم کرد تمامی آن چیزی که را که باید میگفت را گفت،درآخر مخاطبش باداد اسمش را صدا میزد امااوقطع کرد دیگر سخنی نداشت که بگوید ازشک حرفهایی که زده بود آهسته به پای باجه ی تلفن خزید و درحالی که دستش را برروی قلبش گذاشته بود زیرلب باخود تکرارمیکرد دلم خنک شد،دلم خنک شدولی دراصل اینگونه نبود بغض سخت بیخ گلویش گیرکرده بود ونمی توانست خوب نفس بکشد اما می گفت دلم خنک شد گلویش می سوخت اما می گفت دلم خنک شد قلبش تیرمیکشید اما می گفت دلم خنک شد میان گریه هایش زجه میزد اما می گفت دلم خنک شد آری دلش خنک شده بود اما این قلبش بودکه آتش گرفته بود.</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 22:41:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداعاشق بچه پرروهاست 2</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-2-gmgjpjh87ldb</link>
                <description>من اون شب بهش گفتم من اون مقدار پولو اون کارو میخوام میخوامشو میدی بهم من کاری ندارم ازکجا جور میکنی باید بدی بهم گفتم ک اهل خط و نشون نیستم ولی یادگرفتم تا ازخدا چیزی نخوای بهت نمیده من ازبچگی یاد گرفته بودم اون چیزی رو که میخوام واسش صبر کنم تا یه روزی خودش سر راهم قرار بگیره تو بعضی موقعا خیلی خوبه این رفتارولی من بعضی چیزاروکه میخواستم اصلا نیومده تو زندگیم اگه میگفتم به مامان بابام حتما واسم تهیه اش میکردن ولی نگفتم و یه جورایی حسرت داشتنشون رو دلم موند البته الان خودم میتونم داشته باشمشا ولی هرچیزی تویه زمانی آدم ذوقشو داره بدست بیاره ولی خب الان یاد گرفتم خواستمه مو بگم به خدا به کائنات اعلامشون کنم و فقط ازخدا میخوام که واسم جورش کنه قبلنا فقط تک و توکی میگفتم و تک توکی جواب میگرفتم ولی الان که همشو میگم جواب همشونو میگیرم میخواستم بگم که هرچیزی میخواین رو به زبون بیارین بنویسین و ازخدا بخواین از ته ته ته اون قلبتون بخواین که واستون جورش کنه خودش قشنگ جورش میکنه واسه من جور کرد واسه توهم جور میکنه حتما :)</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 00:13:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداعاشق بچه پرووهاس?</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%B3-byraed2ybwfa</link>
                <description>این روزای آخر ماه سرم خیلی شلوقه واسه کارم میگم باید همیشه آنلاین باشم جلسه پشت جلسه دیشب خیلی ذهنم درگیر بود ازبس که مامان بزرگو مامانو خاله ام اینا به خواهر کوچیکم گیر میدادن اعصاب خورد بود کارمم که نگو باید حتما خودمو برسونم باید من پیشرفت کنم با دخترخاله کم یکم دردودل کردم گفت نگران نباش باهم درستش میکنیم خیلی بهم حسه خوبی داد وقتی اینجوری گفت مثله یه پناهاگاهه واسم اصلا دخترخاله ام نیست خواهرمم نیست رفیقمم نیست اون خودمنه فقط تو دوخونواده باهم زندگی میکنیم خداروهزار بار شکر که از افراد نزدیک خونوادگیمه وگرنه اگه مثلا دوستم بود یه جوری که الان اینجوریه نبود دیشب ساعت ۴و نیم بود فکر کنم خوابیدیم هرسه تامون منو اونو دخترخاله ام البته فکر نمیکنم اون همون موقع که بهش شب بخیر گفتم خوابیده باشه نمیدونم چرا یه جوری بودم این دفعه حالم خوب نبود خب ولی دوستم نداشتم اون بفهمه  ۲ شب قبلش اصلا حالم خوب نبود مسئله یه جوری بود که نمیتونستم به کسی بجزاون بگم حتی دخترخاله ام ولی اینبار به دخترخاله ام گفتم به اون نگفتم آخه درباره ی کارم بود نمیخواستم بفهمه که یکمی کم آوردم ناامید شدم نمیدونم چرا .؟درآخرشم روبه خدا گفتم خداجون من فقط ازخودت میخوام که اون کارو واسم جور کنی انقد پول میخوام  من نمیدونم خلاصه من میخوام واسم جور کن عین بچه پرووها ازخدا میخواستم که واسم جورش کنه الانم میگم خدامن میخوامش تو قلب هشت میلیاردی بهم دادی خوب اینم بهم بده خط ونشون نمیکشم  فقط به این نتیجه رسیدم که خدا عاشق بچه پرووهاس وقتی تو ازخدا میخوای  حتی چیزی که بنظرت یه جوری هست که به خودت میگی بابا تو دیگه کی هستی خیلی پروویی دیگه روی سنگ پا قزوینو کم کردی وقتی  بخوای اون حتما بهت میده .من میخوام پس بهم بده  ☺</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 16:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن محترمانه</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-bwvbruaxxm2i</link>
                <description>دیروز ازساعت ۳ بعدازظهر تو راه بودیم ۹رسیدیم خونه بابابزرگ  امروز لایو میگرفت چشاشو دیدم ?پرازخون بود من این ور داشتم بال بال میزدم انقدرقربون صدقه اش رفتم که نگو ?نمیدونم چرا انقدر دوسش دارم؟ چرا الان که فکر میکنم خیلی خوب میدونم واسه چی من رو قانونایی که دارم خیلی حساسم مثلا دوس ندارم اصلا بهم بی احترامی بشه و بی احترامی کنم حتی تو بدترین شرایط واینکه اون هیچ وقت بهم بی احترامی نکرده حتی تو بدترین دعواهامون امروز فهمیدم اونم مثه پسرایی امروزیه از لحاظ حرف زدن ولحن حرف زدن ولی اون واسه من اصلا اینجوری نیست خیلی پسره خوبیه خیلی محترمانه باهام برخورد میکنه واین خیلی واسم ارزشمنده امروز خیلی بیشتر از همه روزها دوسش داشتم و ازاین به بعد بیشتر ازامروز دوسش خواهم داشت :)</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 00:40:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن یا دوست داشته شدن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-nhfxchhock6w</link>
                <description>ای عشق نافرجام من رفتی کجا ای آرزوی خانه ام رفتی کجاآن دوره ی آشفتگی های تو کو ای عمرنا آرام من رفتی کجادیشب داشتم نوشته ی&quot; دلشوره اشتباه نبود&quot; رو واسه یکی از دوستام میفرستادم شات گرفتم ازش اونم خیلی و شیک و اشتباهی ارسال شد واسه اون نوشته رو خوند گفتم اشتباه اومد گفت اینکه نوشتی دلشوره اشتباه نبودسه، دو یکم داره گفتم یه جورایی و اینکه همه اون چیزی رو که باید بفهمه ناخواسته فهمید یه جورایی ام خوب شد،دیگه لازم نبود اون همه چیزو بدون اینکه اذیت شم بگم بعضی اشتباها خوب میشه مثه این یکیولی یادمه بیست چهارم و یا پنجم مهرماه هزارو چهارصد بود گفتی ازمن به تو نصیحت هیچ وقت یه اشتباه رو دوبار تکرار نکن خب راستم میگی آلن اوئل میگه اگه یه باراشتباه کردی خب اشتباه کردی دیگه ولی اگه واسه دومین بار اون اشتباه رو تکرارا کردی دیگه اشتباه نیست انتخابته من دوسته داشته شدن واسم اشتباهه اشتباهه محضه اگه یه نفر منو دوست داشته باشه چون من درسته آدمیم که زود با آدما مچ میشم ولی خیلی سخت رفیق میگیرم خیلی سخته برام که اون یه نفری که منو دوست داره باهاش راحت باشم ولی اینکه رفیق باشم بحثه دیگه استخلاصه که من خودمم میدونم تحمل کردنم سخته من شاید ازاون آدمایی باشم که از دور قشنگم یادمه خودت وسط دعوامون اینو بهم گفتی .ولی باورکنین دست من نیست خب سخته برام دوست داشته بشم و دوست بدارم من فقط این قسمت آخریش هضم میشه برام اینکه دوست بدارم تاحالا با کسی که دوسم داشته باشه  و دوسش داشته باشم صمیمانه باهاش ارتباط برقرار نکردم همیشه سعی کردم که چارچوبای شخصیتم همون قانونایی که واسه خودم دارم حفظشون کنم واسه همینه که انقدر به آدمایی که احساس میکنم ازم خوششون اومده زیاد گرم نمیگیرم.</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 00:41:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلشوره اشتباه نبود(۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%84%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-h8mybpgsjn62</link>
                <description>امروز نزدیکای دوازده ونیم ظهر بود که جواب ِجواب پیام دیشبمو داد ازش پرسیده بودم سلامتی؟گفت نگفتم توروخدا بگو چیشده خوابتو دیدم گفت چ خوابی خوابمو که واسش تعریف کردم گفت خیره انشاالله گفتم انشاالله که خیره همه همینو میگنگفت کی؟گفتم همه ،آخه از دیروز که آنلاین نبودی ومنم پریشب خوابتو دیدم همه دونستن که چیشده از شاعرای توی اینستا گرام از پیج هایی که محتواشون عاشقونه اس از دخترخاله  ازرفیق از خواهر همه و همه میدونن فقط گفت اهم اشکال ندارهگفتم میشه بگی دلیله حال بدیت چیه ؟گفت چیزی نیستدیگه منم طاقت نیاوردم گفت ولی من چیزی بگم گفت بگوگفتم آخه پارسال همین موقع ها بود که میگفتی یه مشکلی دارم دعاکن حل شه  وحالتم  بد بود نمیگفتی واسه چی هم حالت بده فقط یادمه یه عصر زنگ زدی باعصبانیت بهم میگفتی  همه چی تقصیر توه هرچی من بد میارم برمیگرده به تو منم که نمیدونستم تقصیرم چیه (جزاینکه دوست داشتم  ودارم) فکر کنم تقصیر من این بود که یه بار با دوستات بیرون بودی  و من بهت زنگ زدم و دوستات بهت میگفتن که این کیه و اینا اخه میدونی که تو اون موقع با یکی دیگه رل زده بودی ومن این وسط حضورم واست مشکل ساز شده بود و توهم هیچی نمیگفتی ببین تو میگی که تو رودربایسی قرار نمیگیری ولی  دربرخورد با من میگیری اگه الانم مثله پارسال حضورم مشکل ساز شده واست خودت بگی بهتره درسته ناراحت میشم ولی اینطوری بهتر میتونم هضمش کنم تا اینکه خودم بدونمیه ویس فرستاد محتواش این بودمن پارسالو یادم نمیاد که چیشده بود ولی اینو بدون که الان اینطوری که تو فکر میکنی  نیست  این مدت یه مشکل شخصی واسه خودم پیش  اومده همین نه اصلا تو نیستی توچراآخه؟گفتم قلبته؟الان کجایی؟گفت ن ،خونه ام گفت د آخه تو نمیگی که چیشده منم هزار فکر ناجورو مزخرف میزنه به کله ام نمیگی یکی اینجا نگرانته یه دوسه دقیقه ای جواب نداد گفت دعوا کردم سرم چشام مغزم زانوم همه جام درد میکنه صورتم ازهم پاشیده نتونستم که بگم که قربونت برم چرادعوا شد اخه?یا مثله همیشه بشکنه دستش اخه نمیدونم چه مرضی دارم احساس میکنم اگه سوال بپرسم که چیشده واینا احساس فصول بودن بهم دست میده واینکه الان قربون صدقه اش میرفتم احساس میکردم که میگه بهم ترحم کردی  ولی من خیلی دوسش دارم گفتم  جایه دیگه ات زخمی نشده که؟ گفت چرایکم گفتم نمیدونم واقعا چی بگم گفت هیچ گفتم که  فقط میتونم مثله همیشه واست دعاکنم که حالت خوب شه گفت ایشالا و درآخر گفتم فعلا من برم روز خوش اونم گفت به سلامتمیدونین چیه من دوسش دارم خب خودشم میدونه ولی نمیدونم چه جوریش بگم اگه الان بگم میگه ترحم کردی اگرم نگم اینجا خودم دارم نابود میشم ?منکه واسه سلامتیه اون دعا میکنم شماهم واسه من دعا کنین ممنونتون میشم:)</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 00:56:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلشوره ی به گمانم اشتباه(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%84%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-ji25bcltbukh</link>
                <description>دیشب اونقدری حالم بد بود نتونستم به دخترخاله ام نگم که چیشده همه چیو گفتم خوابمو گفتم اونم گفت خب یه زنگ بهش بزن گفتم آخه این اواخر جواب زنگامو نمیداد بجز یه بار اونم با سیمی که تازه خریده بودم و واسش  ناشناس بود گفت  حالاشمارشو بده من زنگ بزنم شاید جواب دادشمارشو دادم بعد یه نیمساعت که گذشت بهش پیام زدم توروخدا چیشد گفت خاموشه دیگه اینبار دلم از هزار راه بیشتر رفت گفتم خیلی ممنون ببخشید تو زحمت افتادی گفت خواهش میکنم این چه حرفیه انقدر ابراز ناراحتی کردم که نگو اون داشت دلداریم میداد آخرین پیامش این بود (بومه نذرو ناراحت موه هیچه نیه ولا چته بیت آزا گوشی خاموش ناوت)(نذرت بشم ناراحت نباش هیچی نیست بخدا یه چیزی بشه گوشی که خیلی زود خاموش نمیشه که)انگار خدا تو این جمله حضور داشت خیلی آرومم کرد خیلی بیشتر از خیلی باخیال راحت خوابیدم با حس آرامشی هم ازخواب بیدار شدم یه سر به واتساپم زدم ببینم کیا ی دیگه تبریک تولد واسم فرستادن جوابشونو بدم دیدم دیشب ساعت یکو سی وهشت  دقیقه جواب پیاممو داده ودیگه فهمیدم که زنده است خداروشکر :)دیشب که داشتم باخدا حرف میزدم که خداجون تورخودت قسمت میدم فقط زنده باشه یهو یه چیزی اومد پرید وسط ذهنم نماز بخون تا آروم شی انگار خدا خودش اینو بهم گفت و باخودم عهد کردم که نمازامو تا میتونم سروقت و درستو به جا بخونم نه باحواس پرتی یا چیزه دیگه ایی یا نه بخاطر بهشتش فقط واسه اینکه آروم شم واینکه بیشتر به خدانزدیک شم همین&quot;خداجونم ممنون که همیشه آنلاینی&quot;</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jul 2022 09:37:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلشوره(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%84%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87-mxdjmnfpelhs</link>
                <description>دلم شور افتاده ?دیشب خوابشو دیدم خواب دیدم که هرچی رو پیج اینستاش میزدم میگفت این کاربر دیگر وجود ندارد?نمیدونم دقیق این بود یا این این کاربر دیگر برای شما وجود ندارد?اخه یه چیزی من تموم خوابام به حقیقت می پیونده مخصوصا خوابایی که درمورده اونه من میگم اشکال نداره واسه من نباشه فقط ازخدا میخوام زنده باشه و حالش خوب اخه از دیشب ساعت یکو سی و پنج دقیقه آنلاین نشده ?اصلا سابقه نداشته اینجوری ?مهمونم داریم وگرنه بهش زنگ میزدم نمیدونم شاید یکم دیگه بهش زنگ بزنمخیال خودمو راحت کنم امروز ۱۸همه تولدمم هست امروز به دنیا اومدم تو شناسنامه زده ۱۹ عَموم اینا اینجان خداجونم فقط و فقط زنده باشه و حالش خوب همینو میخوام ازتاین تنها خواسته یه که الان  ازت میخوام و الان این تنها آرزوه که دارم.تولدم مبارک:)</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 19:12:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معذرت خواهیِ بالبخند:)</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D9%85%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-ittzdoiddfch</link>
                <description>امروز واسه فعالسازیه رمز پویا دوباره رفتم بانک بعداینکه خانوم کارمنده کارم رو  راستو ریست کرد رفتم جلوه عابربانکی که توخوده بانک بود هرکاری میکردم فعال نمیشد یکم منتظر نشستم یه خانومه اومد کنارم نشست کتاب میفروخت داشت کتابارو معرفی میکرد منم که دیشب یادم رفته بود آفلاین بشم دخترعمه ام نزدیکای ساعت ۲ پی ام داده بود داشتم جوابشو میدادم که دیشب یادم رفته بودو اینا نتونستم به خانومه خیلی توجه کنم گوشیمو گذاشتم تو کیفم ازش بالبخند معذرت خواهی کردم که نتونستم زیاد بهش توجه کنم گفت اشکال نداره بعدهمینطور که داشت یکی یکی کتابارو دوباره معرفی میکرد  یکی از کتابا چشممو گرفت خیلی وقت بود دلم میخواست بخرمش رفتم جلوه همون عابربانکه پول کتابه رو واسش کارت به کارت کردم آخر سر گفت میدونی چیه بحث فروختن یا نفروختنه کتاب زیاد اذیتم نمیکنه از برخوردآدماست که دلم میگیره و دلخور میشم ازشون وبهم گفت چقدر خوبه که انقدر سرحالی با حال خوب باآدما برخورد میکنی ومن این جمله رو دیروز هم ازیه دختر خانومه دیگه که اونم  توهمین بانک کتاب میفروخت و من ازش یه کتاب خریدم شنیدم اونم میگفت خیلی از آدما برخوردشون باهام خوب نیست،اهل نصیحت و اینا نیستم اصلاًم خوشم نمیاد یکی نصیحتم کنه واینم میدونم که روزگار بد و بی ربط داره میچرخه ولی بیاین یکم مهربون تر باخودمون اول بعد بادیگران رفتار کنیم تو رفتار باآدما صبور باشیم،مهربون باشم،واسه چند لحظه ام که شده گوش شنواشون بشیم.به امیدروزیکه دلخوریاازهمدیگه کمتر دلخوشیا بیشتر وآرزوم واسه ی همه مردم جهان علل خصوص سرزمینم ایران اینه که اونقدر حال دلشون خوب وخوش باشه که دیگه به زندگی همدیگه غبطه نخوریم:)همین.</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jul 2022 17:49:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیال خوش یا توهم تلخ</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%AE-zc04vq76cqhs</link>
                <description>من نشد باتو بمونم چه حیف که نشد سرتو باشه روشونه ام...چقد این آهنگ واسه توخونده شده پخشو پلا تویه  ذهنه منی همه جا هست یه چیزی ازتمیخوام یادم بره عشق منی مگه دست به سیاهیا میشه نزدکلمه به کلمه شو با تموم وجودم حس میکنم اما یه چیزیش کمه ما که عکس دوتایی نداریم تا بذارم روی طاقچهآخه هیچ وقت نشد که ببینمت یعنی میشدا ولی نخواستی  اون موقعیم که خواستی نشد نمیدونم چرا اونروز که رفته بودم کتابخونه نشد که از کارت بگذری و زودتر بیای که من ببینمت حداقل یه خاطره واقعی ازت داشته باشم اخه شما نمیدونین هرچی ازش خاطره دارم توهمه و خیالاته منه هیچ چیزیشون واقعی نیس همش خیال میکنم که باهم تموم شهرو قدم میزنیم واین شهر به خودش میباله که منو اون دست تو دست هم نفس به نفس قدم به قدم کناره همیم ولی این فقط یه خیاله خوشه شایدم یه توهمه تلخ ?ولی انگار یکی هست که درگوشم زمزمه میکنه &quot;صبر داشته باش&quot;باشه صبر میکنم،مگه کاری دیگه ایی  ام میتونم انجام بدمفقط صبرو صبرو صبر.من همونم که هرشب یادش میره  چقدر دوسم نداری دوباره و عاشقت میشه...</description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 12:14:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته(حواس پرتی)</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DB%8C-sn2vm2rux4ow</link>
                <description> دیدین چیشد :ااِنقد ازش پیش خودم حرف زدم اِل کردم بِل کردم که پاک یادم رفت که امروزچندمه دیروز چندم بود تقویم  رو هم نگا کردما ولی همه چیم اینجا بود جز حواسم راستی امروز چندم بود؟؟فکرکنم چهاردهم بود آره الان که حساب کردم چهاردهم بود از نوزدهم دنده عقب گرفتم تارسیدم به امروز آخه میدونین که نوزدهم عیده تازه شم تولدمنم هست واسه همینه نوزدهمو خوب یادمه آخه من ازخود تعریف نباشه حافظه ام عین ساعت کار میکنه مخصوصا تاریخ هارو خوب یادم میادمثلا ۱۳۹۹/۷/۲۳روخیلی خوب یادم میادیاحتی اون یه ماهو ۱۷روزو۶ساعتی که نبود روهم یادم میادبعداونشم یاد میاد راستی اون شبی که دخترخالمه ام بهم گفت که دیگه تو نیستی روهم یادم میاد،یادم میاد اونشب خونه ی دوستم بودم داشتم کلیپ عقدشو نگا میکردم که یه لحظه که آنلاین شدم دیدم دخترخاله ام چندتا اموجیه گریه فرستاده گفتم چیشده گفت میگن که دیگه نیست اول جدی نگرفتم فک کردم داره سربه سرم میذاره گفت باورکن بعد کلی شات فرستادن بهم فهموند که دیگه نیستی منم که کارم شده بود گریه و زاریو التماس که توووورروخدااا توروبه جونه عزیزت قسم میدم که بگو دروغه اونم خودش خیلی دوست داشت که دروغ باشه   آخه خیلی خوب  میتونستی خودتو  تودل جا کنی، ولی متاسفانه مدارکوشواهدعکسشو ثابت  میکرد.اون خبردروغ بودوخداروشکر که دروغ بود.ومیدونی  که  من و تو تا قبل این قضیه ی یه ماهو ۱۷روزو ۶ ساعت نبودنت رفیق بودیم ولی بعد برگشتنت خیلی چیزا تغییر کرد توشدی تمامِ من و من شدم جزئی از زندگیه تو ازاون اولشم من بیشتر میخواستمت تاتو منو♧واینکه خیلی بده که نتونی چیزی رو  فراموش کنی  خیلی بد نمیدونم تو کدوم کشوره که میگن پیرمرد پیرزناشون  اگه بخوان یکی  رو نفرینن کنن  میگن که خداکنه هیچ وقت هیچ چیزی رو فراموش نکنیومن میگم این بدترین نفرینه چون خیلی عذاب آوره  که بخوای هی فراموش کنی تموم تلاشتو بکنیوبعد هیچی به هیچی روز از نو روزی از نو. </description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 01:39:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@sabura_m/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-s0ol8wtawbfr</link>
                <description>دیروز بهش پیام دادم سلام بیرونی بزنگم؟گفت :شما؟گفتم صبورام گفت خودم یکم دیگه زنگ میزنمیکم دیگه اش شد یه ساعت دیگهمحتوای پیامش این بودیه مشکلی واسم پیش اومده نمیتونم زنگ بزنمگفتم باشه اشکال نداره ایشالا مشکلت حل شه ببخشید مزاحمت شدم خدانگهدارت?نوشت:یکم حالم خوش نیست واسه اونهمیدونست اگه اینو بگه نگرانش میشمو اینجور جواب دادنشو میذارم پای حال بدیش... یکم دلخور شدمواسه چندمین بار بود که بهش زنگ میزدم یا جواب نمیداد یا خوب جواب نمیداد پیامم واسش میفرستادم از دور معلوم بود که مزاحمشم فقط نمیدونم چرا نمیگفت راستشو بخواین دیگه مثله قدیما واسم مهم نیست که چرا اینجوری جواب میده یا دیر جواب میده شاید اگه پارسال بود خیلی  ناراحت میشدم یه جانوشته بود آدمی که تو دوسش داری ولی اون دوست نداره خدا یه کاری میکنه انقدر اون آدم بهت آسیب برسونه که خودت راه رفتنشو باز کنیالان فهمیدم که چقدر حقیقت داره این جمله </description>
                <category>مُوآٓ</category>
                <author>مُوآٓ</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jul 2022 22:28:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>