<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صادق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sadeghfaryabi</link>
        <description>معلم کامپیوتر - دانشجوی دکتری تجارت الکترونیک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:12:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/739138/avatar/Wf7u6e.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صادق</title>
            <link>https://virgool.io/@sadeghfaryabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از اصالت...</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeghfaryabi/%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AA-coi9p33xpeu0</link>
                <description>ویرگول رو بابت آیتم های زیادی دوست دارم. امیدوارم بمونه. موندن و رقابت کردن با پلتفرمهای امروزی حقیقتا جان کندن میخواهد. اینجا آدم احساس آرامش دارد، لااقل برای امثال من که چندین سال توی فضای شلوغ و پرهیجان اینستاگرام بوده ام، اینجا بابت اینکه میتوانم با خیال آسوده بخوانم و بنویسم، #بنویسم، لذت میبرم. اینجا میشود مثل همان سالهای دوران وبلاگ نویسی دبیرستان دوباره هرچه میخواهی بنویسی. بنویسی و از نوشتنت لذت ببری. اینجا بنظرم جای ارزشمندی هست، لااقل چون کپی کاری یا تقلیدی نبوده. اینجا حاصل فکر بوده، امیدوارم بازهم همان شکوه اساطیری دوران وبلاگ نویسی فارسی را بازپس گیرد. اینجا را دوست دارم چون آرامشش از جنس روزهای وبلگ نویسی هست. چون همان روزنه امید است... ?</description>
                <category>صادق</category>
                <author>صادق</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 22:55:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مجتبی کاشانی...</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeghfaryabi/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uavzplbmfmwj</link>
                <description>دانشجو که بودم زندگی مثل الان نمُرده بود... دنبال رسیدنها بودم، رسیدن به چیزهایی که هیچکدامش پول و زندگی و... نبود. حالا به خیلی از آن خواستن ها رسیده ام. ولی احساس میکنم باید دنبال چیزهای جدید باشم... همیشه این شعر را میخواندم، یعنی اگر نخوانده بودم، حالا آن آدم شکست خورده نرسیده و درراه مانده بودم... خوشحالم که رسیدم.... از رسیدن خوشحالم، از جایی که هستم ناراضی... اینهم همان شعر: هیچ کس منتظر خواب تو نیست که به پایان برسدلحظه ها می آیند، سال ها می گذرندو تو در قرن خودت می خوابیما از این قرن نخواهیم گذشت/ ما از این قرن نخواهیم گریختبا قطاری که کسان دگری ساخته اند!هیچ پروازی نیست برساند ما را به قطار دو هزار/ و به قرن دگرانمگر انگیزه و عشق/ مگر اندیشه و علم/ مگر آیینه و صلح و تقلا و تلاشقرن ها گرچه طلبکار جهان ایم ولی/ ما بدهکار جهان ایمدر این قرن چه باید بکنیم؟هیچ کس گاری ما را به قطاری تبدیل نکردهیچ کس ذوق و اندیشه پرواز نداشتهیچ کس از سر عبرت به جهان خیره نشدهیچ کس از سفری تحفه و سوغات نداشت!من در این حیران ام/ که چرا قافله علم از این جا نگذشت؟یا اگر آمد و رفت/ پدران ام سرگرم چه کاری بودند؟بر سر قافله سالار چه رفت؟/ و اگر همراه این قافله گشتند گهیبرنگشتند چرا؟/ ما چه کردیم برای دگران؟و چرا از خم این چنبره بیرون نشدیم؟نازنین!/ زندگی ساعت دیواری نیست/ که اگر هم خوابیدبتوانی آن را تنظیم کنی، کوک کنی، برسانی خود را به زمان دگرانکامیابی صدفی نیست که آن را موجی، بکشد تا ساحل و در او مرواریدی باشد غلطان، نایابهیچ صیاد زبردستی نیز/ باز بی تور و تقلا حتاماهی کوچکی از دریایي صید نکرد/ بخت از آن کسی استکه به کشتی برود و به دریا بزنددل به امواج خطر بسپارد/ و بخواهد چیزی را کشف کندو بداند که جهان، پر از آیات خداست!/ بشنود شعر خداوندی را در کار جهانو ببندد کمرش را با عزم/ و نمازش را در مزرعه، در کارگهی بگزاردو مناجات کند با کارش/ و در اندیشه یک مسئله خوابش ببردو کتابش را بگذارد در زیر سرش/ و ببیند در خواب، حل یک مسئله راباز با شادی درگیری یک مسئله بیدار شودخوش به حال آن سیب، خوش به حال نیوتن!</description>
                <category>صادق</category>
                <author>صادق</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 22:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>