<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sadeh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 07:08:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3360/avatar/QvEvWI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@sadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از نوشتن برای نوشتن تا رگ خواب ، خیلی کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-ozzqhqwk4ioz</link>
                <description>نمی خواهم این جا بنویسم اما در پست اول نوشتم که سفیدی یک دست این جا مرا برای نوشتن به این وبلاگ می کشاند در حالی که احساس می کنم اینجا به مانند سایر میزبانان وب فارسی پدرخوانده دارد و به احتمال فشارقوی روزی خواهد رسید که نگذارند این جا بنویسی و مجبور شوی بروی جای دیگر . فلسطینی مجازی . پس آمده ام چه کنم ؟ نوشتن و تنها خود نوشتن یعنی قلمی کردن و کیبردی کردن بخشی از کارهای روزانه من است . یعنی گاهی که این جا نمی نویسم دارم یا رادیو گوش می دهم یا آهنگی را و جلوی دستم کاغذی می گذارم و شنیده ها را می نویسم . هم تمرین خط است هم کشتن وقت هم این که به بهترین وجه ممکن از این کشتن استفاده می کنم . دیشب فیلم رگ خواب را دیدم . بیشتر در موردش خواهم نوشت . اما بنویسم گاهی موسیقی فیلم از فیلم جلو می افتد و تبلیغی که آهنگ رگ خواب با صدای همایون شجریان کرد هیچ تیزری و هیچ تبلیغی برای این فیلم نمی کرد . فیلم داستانش خیلی آبکی است . لیلا می خواهد چه چیزی را به چه کسی ثابت کند و آن هم به چه قیمتی و آن هم در چه سن و سالی ؟ بسیار آبکی بود این فیلم که از دیدنش می توانم بگویم پشیمانم . این هم نوشتن در وبلاگ برای بودن با وبلاگ . چیزی شبیه به #چالش_وبلاگ_نویسی که برای خودم تبدیل به یک چاله اش کرده ام . </description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2018 22:42:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب،کتابخوانی و هر چیزی که مربوط به کتاب است 3</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-3-upjnibtxwf6d</link>
                <description>از دیگر مواردی که به کتاب خواندن ارتباط دارد انتخاب درست کتاب برای شروع به کتاب خوانی است . یعنی این که طرف به خودش بگوید از خواندن کتاب لذت می برد . گام اول را باید درست بردارد و بداند کجا و در چه وادیی و برای چه پا می گذارد . این قدم نهادن و دانستن چرایی این قدم نهادن بسیار مهم است و در اولویت اول موارد مهم است . به عنوان جمله معترضه هم باید بنویسم که شخصی که می خواهد شروع کند باید در ذات خودش آن شور و شرر لازم به عنوان شر واجب بر خیر رافع را داشته باشد تا بتواند . گو این که قرار نیست همه دنیا کتاب خوان باشند و کتاب به دست . گام اول در این راه کتاب زده نشدن است . انتخاب اول و شناخت سلیقه خود قدم مهمی است برای وارد شدن به این راه . این که بدانیم چه کتابی را برای خواندن دوست داریم به مانند زدن نهر در قنات است که خاک کم کم نمور می شود و رگه هایی از آب هویدا می شود تا آن که چشمه ایی در دل زمین شکوفا می شود . گام دوم آشنا شدن با مجلات و نویسندگانی است که در این حوزه قلم فرسایی دارند و عمری را گذرانده اند . البته شخص مایل به کتاب خواندن باید حواسش باشد در دام مجلات زرد و نویسندگانی که دور هم می نشینند و یکدیگر را بزرگ می کنند نیفتد . باز هم پیشنهادم این است که یا چند مجله مختلف را باید بخوانند یا از چند نفر توامان همراهی بخواهند چرا که در مجلات هستند نویسندگانی که یکدیگر را بزرگ می کنند و بلبل باغ دیگری می شوند چرا که به قول مَثَلی معروف : آرد به عوض می دهند . گام سوم این است که کتابی در دست بگیریم که با ذائقه مان جور است و برای جور شدن این چفت و بست لازم باید از کسانی که از خودمان چند قدمی جلوتر هستند کمک بگیریم . پیشنهادم این است که با کتاب های کم حجم و ترجیحا جیبی باید شروع کرد . چرا جیبی ؟ بسته به تجربه و موقعیت شخص کتاب خوان دارد و این که کتاب همراه آدم باشد می تواند در آدم به مانند همان چشمه ایی باشد که در دل زمین        می جوشد و بالا می آید . این همراه داشتن تلنگر لازم است برای کشتن وقت های بیهوده و نه کشتن وقت .گام چهارم شناختن ناشرانی معتبر است که نام شان معرف سبک و درجه ایی از کار حرفه ایی است . شناختن این دست از ناشران در واویلای ناشرون آباد ایران زمین وقت گیر نیست . تنها کمی حواس می خواهد چرا که در ایران آریایی مسلمان ناشرانی معتبر که نامشان را فدای رفاقت بازی نمی کنند کم است . گام پنجم که قبل از گام اول است و من به عمد آن را به عنوان آخرین گام در این جا می نویسم به این دلیل ساده که تجربه شخصی من است ، داشتن دوستی کتاب خوان که برادری کتاب خوان دارد است و این که بعد از آخرین روزی که از درس و مدرسه فارغ می شوید و دیپلمتان را به دست تان داده اند و دارید به اتفاق پیاده به خانه بر می گردید و در سر راه نان هم می گیرید و بعد از رسیدن به خانه دوست به شما جزوه ایی کم حجم می دهد و برای شروع می گوید : این را بخوان و بعد بیا تا یکی دیگر بدهم و باز فردا می روی و کتابی کم حجم می گیری و این داستان ادامه پیدا می کند ..... تا امروز که در خانه ات چندهزار جلد کتاب خوانده و نخوانده داری .</description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2018 07:51:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب،کتابخوانی و هر چیزی که مربوط به کتاب است.2</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-r6nu8jl8sfft</link>
                <description>در بخش اول نوشتم کتاب خوانی یک ایراد بزرگ دارد . ایرادی که به این ایراد وارد است تا حدودی درست است و تا حدودی هم نه . ادله کافی برای اثبات ندارم مگر این که خواننده حاذق به از سر وقت و حوصله به تجربه این مورد را فکورانه نگاه کند یا آن را بر اساس گذر زمان لمس کند یا شاهدی عینی باشد بر ادله ایی که در زیر می نویسم . حالا این ادله می تواند درست و یا غلط باشد اما میزان درستی و غلطی ادله هم بسته به این است که از کجا به آن موضوع نگاه می کنید . چیزی به مانند فلسفه زیبایی است که بسته به موضوع مورد بحث نیست بلکه بسته به این است که شما با چه میزانی به آن فکر می کنید یا به آن احتیاج دارید و نگاه می کنید . از معایبی که کتاب خواندن به میزان زیاد دارد این است که آدم را از همه چیز و همه کس جدا می کند و چون کتاب انسان و طرز تلقی او از بسیاری از موضوعات اطرافش را می تراشد و شکلی جدید می دهد آدم نمی تواند با بسیاری هم کلام شود و بتواند ارتباطی طولانی با دیگری برقرار کند . اگر از سنین نوجوانی شروع به خواندن کنید و غرق در عوالم مطلوب خود بشوید شما را از دوستانتان جدا می کند به نحوی که در حالی که همه دور یکدیگر  هستند فرد کتابخوان در خانه دراز کشیده است و دارد کتابی را می خواند که در دست دارد . این جدا شدن باعث کم شدن ارتباطی می شود که بسیاری در هر دورانی از عمر به آن نیاز دارند . این امر مختص به سنین نوجوانی نیست و وقتی که حتی در شرایط میان سالی قرار گرفته اید باز هم نمی توانید ارتباطی موثر و پایدار برقرار کنید و این به معنی نخواستن و نتوانستن نیست بلکه به این معنی است که حرفی برای گفتن با آدم های دور و اطرافتان ندارید چرا که وجه مشترک شما چیزی است که بسیاری حال و حوصله آن را ندارند و وقتی شما شروع به صحبت می کنید و ناخوداگاه چون کتابی که خوانداید به موضوع می پردازید و درباره آن صحبت می کنید ، بسیاری یا حرف شما را نمی فهمند و یا وجه غالب اشراف شما به موضوع را  نمی پسندند . این دو دلیل که جدا شدن از دوستان و تراش خوردن طرز تلقی تان از موضوعات اطراف شما و سایرین است پر رنگ ترین و غالب ترین وجه عیب کتاب خواندن است ، آن هم به میزان زیاد . این تصویر را شاید آدم های کتاب خوان درک کرده باشند که در مسیر رفت و آمد روزانه به محل کار یا درس و یا هرجای دیگر از ایستگاهشان عبور کرده اند و مقداری از مسافت را پیاده گز کرده اند یا این که مسیرشان را خوب نمی بینند چرا که دائم مشغول خواندن هستند . ایراد پر رنگتر دیگری که باید بنویسم و به همین دلیل آن را با دو دلیل دیگر همراه نکردم و اگر کسی تا آخر این نوشته را بخواند شاید متوجه باشد که دارد هزینه تجربه گزاف صاحب این صفحه را میخواند این است که آدم را از خواندن کتب درسی غافل می کند و عالمی می سازد انتزاعی . عالمی که با عالم محسوسات همخوانی ندارد و به جای این که سکوی پرتابی باشد به سمت و سوی جایگاه اجتماعی بالاتر در ایران امروز آن را از آدم می گیرد با اعتراف به این موضوع که البته به جایش فردی با سواد تحویل اجتماع می دهد . فردی که از اطرافیان خودش جلوتر را می بیند . در این مورد در نوشته دیگر مشروح خواهم نوشت .</description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2018 15:22:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب،کتابخوانی و هر چیزی که مربوط به کتاب است</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cxtyuz51vi3z</link>
                <description>یک جاکتابی عجیب که بیشتر برای دکور است تا مطالعه . آدم کتاب خوان کتابهایش هر جا برسد پخش زمین است.اقرار می کنم که خریدن کتاب برایم یک بیماری روانی است و این یعنی این که هر وقت حالم خراب می شود و احتیاج دارم به این که حالم یا آن بخش فرهنگی حالم خوب شود باید به کتاب فروشی های مورد علاقه ام سر بزنم و کتاب ها را از نزدیک نگاه کنم و کتاب را در دستم بگیرم تا حالم کمی بهتر شود . دور ماندن از این فضا که به صورت معمول در غروب های هر پنج شنبه باید به آن سر بزنم برایم یک عادت شده است و  سر زدن به کتاب فروشی همان و خریدن کتاب همان . آن قدر شدید است این بیماری که چند روز پیش وقتی نمی دانم موشی بود یا سوسکی ، وقتی به پشت کتابخانه ام رفت چند لحظه به رد به جا مانده از آن نگاه کردم  و وقتی که سرم را بالا آوردم و نگاهی به حجم کتاب ها انداختم ، غم عالم به دلم سرازیر شد که این همه را چگونه پایین بیاورم و باز بالا ببرم . سوسک یا موش را به امان خدا رها کردم و دید را نادید کردم . کتاب خریدن اگر بخشی از بیماری روانی من است اما کتاب خواندن بخشی از عادت روزانه من است که به صورت معمول در رختخواب ( من بچه مایه داری نیستم که اتاق و تختواب داشته باشم . این بخشی از نوستالوژی کودکی من است که با من مانده است و تبدیل به حسرتی در دل مانده است و آرزویی از دست رفته ) هنگامی که می خواهم بخوابم ، بالشتم را به دیوار تکیه می دهم و با استفاده از چراغ موبایلم شروع به مطالعه می کنم تا وقتی که زنگ رحیل خواب در چشم هایم به صدا در می آید . این عادت مطلوب و تاکید می کنم مطلوب را بر اساس همان بیماری روانی خرید کتاب دارم که فاصله ایی میان خواندن کتابهایم را کم کرده است . کم که نه . به هم چسبانده است و این پیوستگی باعث به وجود آمدن عادت خواندن کتاب در من شده است و این عادت به اتوبوس و پارکها و سالن ها نیز کشیده است . آن قدر که کتاب مستطاب شازده کوچولو از اگزوپری را در سینما ، حد فاصل دو سیانس یک فیلم می خواندم . شاید این تنها بیماری روانی باشد که دوست داشته باشم آن را علاج نکنم . اما تقویت این عادت راه کارهای دیگری نیز دارد که در این لینک می توانید به آن دست پیدا کنید . این لینک راهکارهایی برای بهبود مطالعه و تقویت عادت مطالعه در خود است . این راهکارها را کسی که کتاب خوان باشد می داند . برای کسانی است که شاید کم می خوانند و می خواهند بیشتر بخوانند . اما باید دانست که کتاب خواندن اگر چه مزایایی دارد معایبی دارد که فقط یک کتابخوان حرفه ایی به آن پی می برد و آن را با گوشت و پوست و خون خود لمس می کند که در نوشته بعدی به آن خواهم پرداخت . </description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2018 19:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساده بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-srw06uaokm05</link>
                <description>در دنیای امروز که آدم ها صادق بودن را با ساده بودن اشتباه می گیرند ، ساده بودن به روایت سپهری فقید در پشت یک باجه بانک هم خوب است اما این سادگی نباید این قدر طول پیدا کند که سر به عالم وب بزند . ساده بودن محیط کاربری یک وب از مزایای برجسته یک وب است اما ویرگول بیش از حد ساده است و این ساده بودن به گمانم باعث آن می شود که دیگرانی چون من فکر کنند که مزایای این میزبان وب کم است و یا امکان ارائه ندارند و سایر موارد . داشتن یک میز کار ساده به عنوان ابزاری همراه در دنیای وب بسیار مطلوب است اما سادگی ویرگول بیشتر به بی ابزاری می ماند . به عنوان مثال اضافه کردن عکس یا پر رنگ کردن و تغییر قلم و یا ارائه حاشیه هایی برای برجسته سازی مطلب از مواد لازم است که ویرگول این ها را ندارد . از دیگر معایب که در پست پیش از این نوشتم نبودن امکان لینک شدن و یا همرسانی لازم برای ارائه مطلب است . به هر حال آن ها که از قدیمی های دنیای وبلاگ هستند با این که می گویند کامنت یا لایک زیاد هم مهم نیست و مهم ذات نوشتن است و ارائه و همرسانی خبرها و نظرها ، با این حال از دنبال شدن و دیده شدن استقبال می کنند و این دیده شدن به کمک لینک شدن و داشتن جایی برای لینک زدن است . یک بار دیگر هم لازم می بینم از مزیت آسان شدن نوشتن یاد کنم که برای یک فرد تازه وارد موهبتی بزرگ است .از مزایای طرح زدن به دلخواه و ایجاد تغییرات دیگر نمی نویسم . که تفصیل مطلب می شود و از حوصله خواننده بیرون است .</description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2018 18:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاک کردن وبلاگ</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-kgqv9jzfz38r</link>
                <description>یک وبلاگ داشتم که شش سالی در آن می نوشتم . آن را پری روز پاک کردم . این وبلاگ را چه جوری می شود پاک کرد. این سرویس بلاک نشده است ، پس یک سرویس با میزان و مقرارات جمهوری اسلامی است . پس ضمانتی مبنی بر امنیت نویسنده و اطلاعات داده شده در این جا وجود ندارد و در نهایت به مانند بلاگفا روزی خواهد رسید که اجازه ورود به میزکارت را نمی دهد و تازه میشوی یک فلسطینی دیجیتال یا مجازی و به دنبال جایی و مکانی و ارتباط های از دست رفته ات می گردی تا آن ها را پیدا کنی و برایشان بنویسی . دوم این که اینجا اجازه طراحی نمی دهد . لینک دونی ندارد . بهترین حالت آن هم تنها هشتگ است . این آخرین پست این جا و این کیبرد بود .</description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jan 2018 15:24:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ گروهی ، سکوت و نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-u7schmpwexvf</link>
                <description>به دوست نازنینی که تا به حال او را از نزدیک ندیده ام پیشنهاد نوشتن یک وبلاگ با هم را می دهم و از من اصرار و از او البته نه انکار ، سر در گمی و گیجی که چه بنویسد و چرا باید بنویسد و به قول خودش تولید محتوی کند . در جواب به او می گویم : اگر منظورت از تولید محتوی این باشد که داری چیزی به ارزش های خودت و جهان اضافه می کنی برو و خودت را به دکتر نشان بده و اگر منظورت این است که چرا فقط وبلاگ بنویسی و متن تولید کنی ، پیشنهاد می کنم در طول روز کمتر صحبت کن و بیشتر نگاه کن چرا که صوت هم یک محتوی است که آلودگی و قدرت تخریبش بسیار بیشتر از نوشتن چند خط در یک صفحه مجازی است . جایی که نه کسی تو را می شناسد و نه تو کسی را می شناسی و بی آنکه بخواهی می توانی حرفهایت را بزنی و بارت را ببندی و بروی ، اگر خواستی و اگر تو را نخواستند . نوشتن اگر چه تولید محتوی است با این حال یادمان باشد که حرفهایمان به اندازه نوشته هایمان قدرت ساخت و تخریب دارد . پس اگر روزی کسی به این نتیجه برسد که نمی تواند بنویسد حرفهایش را بهتر است بیشتر سکوت کند تا حرف بزند به یک دلیل واضح دیگر که مَثَلی چینی می گوید : سکوت ، نشانه درخشش است . </description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2018 15:59:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeh/%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-g8h9uowyeito</link>
                <description>نوشتن در این جا برای بررسی ماندن و نماندن در این سایت است . می خواهم ببینم این جا جایی است که دوست داشته باشم در آن بنویسم یا نه . به صورت کلی این جا یک جای محتوای آزاد است یا این که هدایت موضوع یا افراد وجود دارد . یک متن ساده در این فضا آیا امکان استفاده از آزادی های لازم موجود در فضای اینترنت دارد یا به مانند بلاگفا و وبلاگ های داخلی در صورت نوشتن متنی که به دلخواه فضای فکری حاکم بر قالب سرویس ارائه دهنده خدمات وب وجود دارد نباشد ، حذف می شوی . از سفیدی یک دست این صفحه خوشم آمد . به هنگام نوشتن برای وب در صفحه نات پد می نویسم و این جا نیز همان حالت را دارد . کمی چرخ بزنم .</description>
                <category>sadeh</category>
                <author>sadeh</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jan 2018 20:41:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>