<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی صادقیلر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@sadeqilar</link>
        <description>مدیر بازاریابی دیجیتال، صاحب چند تا کسب‌وکار آنلاین. پادکستر در «مچالش | Mochalesh»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:02:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/490/avatar/XvHwFc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی صادقیلر</title>
            <link>https://virgool.io/@sadeqilar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هرچه پیش آید، خوش‌آید</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeqilar/dionysios-cqdkb7izgfyi</link>
                <description>«هر چه پیش آید، خوش آید»این تمام فلسفه زندگی پدرم دیونوسوس بود.اما شما پیروان ایشان، در فهم این جمله دچار خطا شده‌اید. فهم شما از این جمله، نوعی انفعال و تسلیم است؛ تو گویی منتظر هستیم که هر اتفاقی بر ما پیش آید و ما نیز تسلیم و منفعل به آنیم.اما به روح و خاک پدرم که نامیراست، اینطور نیست!پدرم در این جملۀ «هرچه پیش آید، خوش آید» به شما امر کرده!امر کرده که لباس رزم و رقص و عیاشی و فرزانگی بپوشید و «به هر آنچه که در جلوی راه و تقدیر شما قرار می‌گیرد, خوش‌آمد بگویبد!»او از شما خواسته که به استقبال پیش‌آمدها بروید.به استقبال زندگی بروید.دریغ که امیدوارم تنها عده معدودی از شما توان انجام این جمله پدر مرا داشته باشید.این به استقبالِ زندگی رفتن، چنان بودنی در لحظه می‌خواهد که از فرط نشدن و ندیدن در زیست شما، گویا فقط در کیش و طریقت همان خدایگان یافت می‌شود و امید به زیستش توسط شما فانیان نیست.پدرِ خودبیامرزِ من! همواره خود را مرکز کائنات می‌دید.البته بگذارید تصحیح کنم، خود را در مرکز زمان می‌دید.نه!... عاجزم در انتقال مفهومِ این پیام.باید خودآگاهتان را خاموش کنید و ناخودآگاهتان را به من بدهید تا برایتان بگویم. دریغ که توان اینکار را حتی یک نفر از شما هم، ندارد!اصلا بگذارید حرفی که بارها از زبان ایشان، دیونوسوسِ کبیر شنیده‌ام و می‌شنوم را برایتان بازگو کنم:«زمان، من است.من محور زمان‌ام»بله. امیدوارم که بتوانید بفهمید این خرد ناب ایشان را.پدر بزرگوار من به زمان اعتنا و اعتقادی نداشت.زمان به گردش سرانگشتان او بود که پیش می‌رفت و به وقت خواب ایشان هم از حرکت می‌ایستاد.پدرم صاحبِ وقت بود. نهههه!... اه!هر چه بگویم، در انتقال این خِرَد، خطا می‌کنم.زمان بودن برای پدرم دیونوسوس، و پدرم دیونوسوس برای زمان، رابطه‌ای مصدری دارند. زمان بودن از دیونوسوس و دیونوسوس بودن از زمان سرچشمه می‌گیرد.اسلوب زندگی او نیست؛ که زندگی اوست!خیر...نمی‌شود!من بروم...بروم که در انتقال معنای آن خدایگانِ همیشه جاوید، پدرم، «هیچ» نتوانم.اما شما «مچالش» را گوش کنید.#شب_نوشتمرتضی صادقیلر</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 01:31:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۲ راه‌کار برای اینکه صفحۀ «تماس با ما»ی بهتری داشته باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/%DB%B1%DB%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%AD%DB%80-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ciknq7noxmxa</link>
                <description>هدف این متن این است که کاری کند تا با شما «تماس» بگیرند. در واقع در روزگاری که «تماس با ما»یمان به فرمی خشک و ناامیدکننده می‌ماند، تماس با مایی تا حدی انگیزاننده طراحی کنید :)یک صفحۀ تماس با مای کم تاثیر و البته متداول وبسایت‌های (خصوصا) فارسیبرای صفحۀ تماس با ما عنوانی توصیفی بنویسید که در یک جمله معرف کسب و کارتان باشد.مثلا: «تماس با مرتضی صادقیلر؛ مدیر محتوا و کوچ فعالین محتوایی» (این عنوان خوب است تگ H1 باشد)اسکوپ (مقیاس) فعالیت یا مناطقی که خدمت می‌کنید را بیان کنید. برای برخی خدمات که وابستگی به منطقۀ جغرافیاییِ خاصی دارند، می‌توان آن را بر روی نقشه‌ای ترسیم کرد.زمان‌های فعالیت را به تفکیک روزهای هفته به صورت لیست بنویسید.زمان باز بودن کسب‌و‌کار یا فعالیتتان را مشخص کنیددر صورتی که خدمات پس از فروش(یا چیزی مشابه آن) دارید، یک آیتم (جعبۀ کال تو اکشن یا دکمه) برای خدمات پس از فروش یا پشتیبانی بیاوید که به صفحۀ مرتبط آن لینک دهید.  در صورتیکه صفحه‌ای برای آن در نظر نگرفته‌اید، شمارۀ تماس یا راه ارتباطی مشخصی بیان کنید.راه های ارتباطی خود را به تفکیک رسانۀ ارتباطی بیان کنید. مثلا: «تماس تلفنی با مرتضی صادقیلر»، «ارتباط از طریق ایمیل» و «حضور در دفتر کار»نمونۀ صفحۀ تماس با ما در سایت با سلام که راه‌های ارتباطی تفکیک شدۀ جالبی دارد در صورتی که پاسخگویی 24/7 دارید، یا فرد(افراد)ی دارید که پاسخ‌گویی خارج از تایم کاری انجام می‌دهد، راه ارتباطی با وی در جایی از صفحه درج شود.نمونۀ صفحۀ تماس با ما در سایت دیجیکالا  که راه‌های ارتباطی  24/7 در آن واضح درج شدهخوب است سکشنی به صورت هیرو سکشن تعبیه کنید و مهم‌ترین مزیت(های) رقابتی خود را بیان کنید. مثلا:تیتر: اعدادِ پس از تحریر محتوا، مهم‌تر از کلمات‌اندتوضیحات: باکیفیت‌ترین خدمات را بخرید، واقعی‌ترین بازاریابی محتوایی را دریافت کنید، با رقابتی‌ترین هزینه بپردازیددکمه: مشاهدۀ خدماتمتن کوچک زیر دکمه: تحریریۀ اختصاصی خود را داشته باشید، برای تولید و مدیریت محتوا بپردازید نه صرفا تولید آناگر موقعیت فیزیکی خاصی دارید، خوب است در کنار آیفریم نقشه، کروکی دفتر و همین‌طور دکمه‌های مشاهده بر روی مسیریاب‌های مختلف را داشته باشید.اگر شعب یا نمایندگان متنوعی دارید، امکانی برای مشاهدۀ لیست آنها یا رفتن به صفحۀ مشاهدۀ آن‌ها ایجاد کنید. مثلا با ایجاد دکمه‌ای با متن «تمامی نمایندگان ما»یک تکه متن دربارۀ خودتان (یا کسب و کارتان) بنویسید و دکمه‌ای برای هدایت کاربر به خواندن «صفحۀ دربارۀ ما» درج کنید.خوب است لیست لوگوی مشتریانتان را در این صفحه بیاورید.در صورتی که نظر مشتریان رضایتمندتان را دارید آن‌ها را در این صفحه درج کنیداگر با شما تماس گرفتند، خندان پاسخ دهید :)</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 23:02:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور پلن کاری بهتری بنویسیم؟ با هدف بهبود تجربه مخاطب پلن</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/how-to-write-a-better-plan-gtvxhmz9yo3t</link>
                <description>آخرین باری که یک پلن کاری نوشتید چه زمانی بود؟ به طور کلی ماهانه چند پلن برای کار یا زندگی خود طراحی میکنید؟ مخاطبین پلن های کاری و اجرایی شم چه کسانی هستند؟ خودتان؟ مدیرتان؟ همکارانتان؟ شخصی خارج از تیم یا سازمانتان؟ من در این مطلب میخواهم تجربیات خودم از پلن نویسی را گردآوری کرده و راهکارهایی برای نوشتن یک پلن کاری و اجرایی بهتر به شما ارائه کنم. به شما اطمینان میدهم که اگر تا پایان این مطلب همراه من باشید، ایده های خوبی برای نوشتن پلن های کاری و طرح های پیشنهادی بهتر بدست خواهید آورد.چرا پلن مینویسم؟به نظر من پلن نویسی درست و اصولی، یک مزیت و راهکار موثر ارتباطی بین افراد و تیم هاست. من در این مطلب، پلن نویسی را منحصر به قشر خاصی از اعضای یک مجموعه یا تیم نکرده ام. در واقع  فارغ از اینکه اعضا در چه جایگاهی قرار دارند و تا چه اندازه کارشان راهبردی یا تا چه اندازه در لایه های عملیاتی است، به این موضوع پرداخته ام.نوشتن پلن اجرایی خوب، احتمال موفقیت آن را افزایش میدهد. در واقع پلن نویسی، خروجیِ مستند، قابل ادعا و شفافی است که از سینه و مغز شما، بر روی کاغذ (فیزیکی یا الکترونیکی) منتقل میشود. پس مادامیکه پلن شفاف و کامل و جامعی ننویسید، مشخص است که هنوز به کاری که قرار است انجام دهید اشراف ندارید و یا مراحلی که در پلن آورده اید، هنوز برای خودتان شفاف و مشخص نیست.به نظر من پلن نویسی، مواجه شدن با همه چالش ها و مسائلی است که مغز ما در هنگام تفکر و تصمیم گیری، قادر به مشاهده آنها نیست و یا  به صورت ناخودآگاه به آنها بی اعتنایی میکند. من زمانی مهندسی الکترونیک خوانده ام و سپس وارد علوم انسانی (مدیریت) شدم. از 4 سال مهندسی خواندن توانستم تنها معنای «مهندسی» را بفهمم. مهندسی یعنی کار دقیق.باور دارم که با انجام دقیق کارها می توان «انسانی» ترین کارها را نیز مهندسی کرد.من پلن مینویسم چون میخواهم به دقیق ترین شکل ممکن کارها را به انجام برسانم؛ کمتر در زمان اجرای کارها غافلگیر شوم و در زمان غافلگیری، راهکارهای جایگزین مناسبی برای آنها داشته باشم؛ ریسک هایم را مدیریت کنم و با منابعی که در نظر گرفته ام از صفر تا صد کار را با موفقیت انجام دهم.چطور پلن مینویسم؟هنگام پلن نویسی به مخاطبتان توجه کنید، او کیست؟ چقدر سرش شلوغ است؟ بغیر از پلن شما، پلن های چه کسانی را میخواند؟ چقدر میتواند برای پلن شما وقت بگذارد؟ چقدر با کاری که شما انجام میدهید آشناست؟ از او چه میخواهید؟ هدفتان از نوشتن پلن چیست؟ اگر این پلن تایید شود چه آورده ای برای مجموعه تان خواهد داشت و چه مقدار بر روی آن سرمایه گذاری باید کرد؟ نقش شما در اجرای این پلن چیست و مسئولیت های قبل و بعد از اجرای این پلن با چه کسانی خواهد بود؟ ریسک های کارتان چیست و برای آنها چه راهکارهایی را اتخاذ میکنید؟همه این سوالات، مواردی هست که در این متن به آنها خواهم پرداخت، اما اگر این متن را خواندید و هنوز سوال(هایـ)ی برایتان باقی مانده است، نگران نباشید و آن را در قسمت نظرات بپرسید، من تلاش میکنم به آنها پاسخ دهم.اهمیت مخاطب شناسی قبل از پلن نویسیاگر پلنهای کاریتان را با مدیرتان به اشتراک میگذارید. مهمترین نکته ای که وجود دارد این است که مدیریت باید بفهمد که چه نوشته اید! مدیران یک درک عمومی خوب از فضای کاری شما دارند و میدانند که چه کاری انجام میدهید اما نیازی نیست که به صورت تخصصی با کاری که میکنید آشنا باشند. پس لطفا پلنتان را برای مخاطبتان بنویسید و نه برای خودتان! پلن کاریمان را ساده و کامل بنویسیممفاهیم تخصصی را ساده بیان کنید و یا با ذکر اهمیت آنها کاری کنید تا تصمیم گیری برای مدیرتان آسان تر شود.یادتان باشد که ساده نوشتن شما به معنای ساده انگاری مدیرتان نیست.بلکه این ساده نوشتن به معنای ایجاد تجربه کاربری بهتری برای مدیر شماست و اینکار احتمال موفقیت پلن کارتان را افزایش میدهد.#تکنیک: علاوه بر آن شما میتواند با درج یک توضیح تخصصی تر در ادامه بخش های ساده سازی شده پلن تان، راهکارها یا مفاهیم تخصصی را نیز بیان کنید.کامل نویسی پلن کاری به معنای مفصل نویسی نیست. باید تا جایی که میتوانید از ذکر بدیهیات و حشویات بپرهیزید. از طرفی طوری خلاصه ننویسید که سرشار از ابهام باشد و سوال های بیشماری را در ذهن مدیرتان ایجاد کند. به عبارت ساده تر، شما موظفید هر چه نیاز است بیان شود را بیان کنید و به آنها بپردازید.تبصره: ساده سازی پلن کاری، راه حل همیشگی و قابل تعمیمی برای ارائه تمامی پلن ها نیست و بلکه متناسب با مخاطب باید در نظر گرفته شود. حرف کلی من در این بخش این بود که ببینید برای چه کسی پلن مینویسید و تلاش کنید «برای او» بنویسید.توجه به زمان در پلن نویسیدر انتهای این بخش به یک ساختار مقیاس پذیر خواهیم رسید. به این نکته توجه داشته باشید که پلن های شما یکبار برای همیشه نیستند. مدیر شما ممکن است پلن کاریتان را چند بار مرور کند و یا چند بار به آن سر بزند. اگر پلن تان را از طریق گوگل داکیومنت با مدیرتان به اشتراک میگذارید، این اتفاق خوبی است چرا که در ایمیل ایشان هم ثبت می گردد. اما با این حال نیاز به یک مرجع اصلی تمامی پلن های کاری شما به ایشان وجود دارد.#تکنیک: باید کاری کنید که مدیرتان بتواند پلن های کاریتان را در یک جدول ببیند و با بوکمارک کردن تنها یک صفحه، تمامی پلن های شما را داشته باشد و همواره بدون دردسر به آن رجوع کند.چه چیزهایی در پلن من وجود دارد؟1- وضعیت فعلی پلن و نتیجه آنقطعا پلن یک نوشته معمولی نیست. انشا نیست. داستان نیست. شعر نیست. پلن کاری من، حیثیت کاری من است. روح دارد و شناسنامه ای. ما همانطور که تلاش میکنیم در جلسات کاریمان معتبر باشیم و معتبر و کارشناسی صحبت کنیم، همانقدر هم در روابط کاری و ارتباطاتمان باید معتبر و کارشناسی رفتار کنیم. پلن یکی از نمود آن است. ایمیل زدن های کاری نیز نمودی دیگر.ما به میزان حرفه ای گری که در کار خود نشان می دهیم موفق خواهیم بود.2- خلاصه اجرایی یا Executive Summaryاولین پلنی که نوشتم، چیزی از خلاصه اجرایی نمی دانستم. مثل اکثر جویندگان بی ادعا سرچ کردم «how to write an executive summary» و این مطلب را که در مورد نوشتن خلاصه اجرایی یا Executive Summary است را خواندم. در بخشی از این مطلب گفته که با یک «بوم» یا «بنگ» بزرگ شروع کنید!عاملانه بنویسید و از واژه های عاشقانه استفاده کنید!بیایید اینطوری فکر کنیم که مدیر ما عاشق چشم ابروی کار ما و پلن ما و کاری که میخواهیم انجام دهیم نیست! البته این سخت است و من شک دارم کسی مایل باشد در چنین موقعیتی قرار بگیرد و البته بماند. اما اگر اینطور فکر کنید و خود را در این شرایط قرار دهید و بدانید که تنها راهی که میتوانید نظر مدیرتان را نسبت به خودتان و کارتان تغییر دهید پلنی است که ارائه میکنید، چکار خواهید کرد؟ تصمیم من این است که بهترین دستاورد خود را ارائه کنم. من کاری میکنم که مدیرم عاشق من، کارم و پلنم شود. شاید اغراق میکنم و هیچ موقع اینطور نشود اما انگیزه من از طراحی پلن کاریم این است.به نظر من، من اگر توانایی عاشق کردن مدیرم را داشته باشم حرفه ای هستم!این کار اغواگری نیست. باهوش باشید، شما نیت خوبی دارید و دلسوز کار خود هستید و موفقیت مجموعه تان برای شما بسیار مهم است. باید نشان دهید که عاشق کارتان هستید، اگر اینطور باشد مدیر هم عاشق شما و پلن شما خواهد شد. باز به جمله ای که در بالا گفتم برمیگردم: « پلن کاری من، حیثیت کاری من است.»از واژه های درستی، به درستی استفاده کنید. قبل از اینکه دست به کیبورد شوید، ساختار پلن خود را در ذهنتان یا یک برگ کاغذ طراحی کنید. همواره مثبت بنویسید. خود را در نوشته تان عامل آن کار نشان دهید و از مبهم گویی بپرهیزید. اگر میخواهید مبهم گویی و سخنرانی های غیرعاملانه را بشنوید پیشنهاد من به شما رصد روزنامه ها یا دیدن اخبار است. اما اگر میخواهید بدانید که عاملانه نوشتن چگونه است اینطور فرض کنید که در یک جزیره دورافتاده قرار دارید و باید یک پلن اجرایی برای رهایی از این جزیره بنویسید. چه کسی کارها را انجام میدهد؟ قطعا خودتان! آنوقت میفهمید که چطور باید بنویسید.در خلاصه اجرایی چه مواردی می آید؟خلاصه اجرایی عصاره پلن اجرایی شماست. مهمترین و ارزشمندترین مواردی که در پلن شما وجود دارد باید در خلاصه اجرایی بیاید. اهداف و نتایج کلیدی، زمان بندی، مقیاس کار و بودجه از مهمترین مواردی است که در خلاصه اجرایی شما میاید.موفقیت و هنرمندی شما در نوشتن خلاصه اجرایی پلنتان است. اینجا شروع ماجراست و باید آنچنان قدرتمند ظاهر شوید که در توافق مدیرتان را به جمله دوم موکول نکنید! سخت است؟ بله کار با من واقعا سخت است! این ها همه نگرش من است.3- بخش های دیگر پلن شمابعد از اینکه خلاصه اجرایی تان را نوشتید بقیه موارد ساده است. چرا که باقی موارد شرح و بسط و گسترش خلاصه اجرایی است که هر کدام در بخش مشخصی قرار میگیرد. مهمترین این بخش ها عبارت است از:نتایج کلیدی در بازه زمانی تعیین شده:در بازه زمانی که تعیین کرده اید پیش بینی کرده اید که چه نتایجی بدست می آورید؟ میتوانید این نتایج را بر اساس مقیاس پروژه یا طرحتان تفکیک کنید و نتایج کلیدی متنوعی را بنویسید.مقیاس پروژه:در چه حیطه ای فعالیت میکنید؟ دامنه اختیارات شما تا چه حدی است؟ چه قسمت هایی از کار را میتوانید به صورت یونیت های مجزا جدا سازی کنید؟ اگر رویه اجرای کار در پروژه تان را تفکیک کنیم، چه بخش هایی ایجاد میشود؟ به عنوان مثال در توسعه شبکه های اجتماعی یک برند ما میتونیم این محدوده ها را برای کارمان در نظر بگیریم:1- ساید محتوا:تولید خوراک های محتواییگرافیککپی رایتینگ2- ساید بهبود تجربه مخاطب:شنود و گفت موثر به صداهای مثبت و منفیتحلیل داده های اجتماعی و روندهاپروموشن و اجرای راهبردی رشدفازبندی شروع پروژه یا طرح:پلن اجرایی شما در چند فاز قابل انجام است؟ در هر فاز چه مراحلی را طی میکنید و چه اقداماتی را انجام میدهید؟ تاریخ دقیق شروع و پایان هر فاز چه زمانیست؟ تا چه حد این فازها به هم وابستگی دارند و پیش نیاز و پس نیاز هر کدام چیست؟توسعه پروژه، شرایط و راهبردهای آن:برای توسعه پروژه تان چه برنامه ای دارید؟ زمانی که خودتان در این مسئولیت هستید، پروژه به چه صورت توسعه پیدا میکند؟ راهکار شما برای زمانی که مسئولیت دیگری بگیرید و مسئولیت این پروژه را به دیگری بسپارید چیست؟ چکار میکنید تا پروژه بی نقص و با قدرت در تمام زمان ها به حرکت خود ادامه دهد؟پیشنهاد من این است که توسعه پروژه را در دو قسمت «توسعه با مسئولیت مستقیم» و «توسعه در پایان مسئولیت»تان تعریف کنید و راهبردهای توسعه ای هر دوره را به طور کامل بیان کنید. با اینکار خیال مدیرتان را از بابت توسعه دائم پروژه راحت خواهید کرد و حرفه ای گری خود را نیز اثبات.منابع مورد نیاز:منابع مورد نیاز شما به 3 بخش کلی تقسیم میشود. اجزا و تجهیزات، منابع انسانی و منابع مالی. در این بخش تنها به دو مورد اول بپردازید. درواقع تنها تجهیزات مورد نیاز و منابع انسانی که میخواهید را بیان کنید. هزینه ها را به طور کامل در بخش بعدی بیاورید.شما میتوانید بر اساس مقیاس پروژه تان، این قسمت ها را تفکیک کنید و منابع مورد نیاز هر ساید پروژه تان را به صورت مجزا و تفکیک شده بنویسید. با اینکار در صورتی که مدیرتان به یکی از محدوده های پروژه تان ایرادی گرفت، با تغییر یا نهایتا حذف آن از تمامی بخش های مقیاس، منابع و هزینه ها، اصل پلن خود را حفظ میکنید.هزینه ها:هزینه ها نیز مانند بخش منابع میتواند بر اساس محدوده های پروژه تان تفکیک شود. همچنین شما میتوانید هزینه های هر محدوده را به دو بخش هزینه های ثابت و هزینه های متغیر پروژه تفکیک کنید.# برای حرفه ای ها: معمولا برای اجرای هرکاری، روشهای مختلفی وجود دارد. مثلا میتوانید یک وسیله لازم کارتان را بخرید و یا اینکه آن را کرایه کنید و یا از یکی از وسایل قدیمی که دارید استفاده کنید و یا حتی قرض بگیرید! شما میتوانید همه این موارد را در پلنتان داشته باشید و راههای و شرایط مختلف را پیشبینی کنید. با اینکار تصمیم گیری را برای مدیرتان باز تر میکنید. اما در این مورد هم من پیشنهاد میکنم حتما راه پیشنهادی خودتان را بیان کنید تا مدیرتان پی به ترجیحات شما ببرد.مدیریت ریسک:مدیریت ریسک یکی از مهمترین قسمت های پلن شماست که در زمان بحران اهمیتش آشکار میشود. اگر میخواهید در زمان بحران نیز برجسته باقی بمانید باید در درجه اول باقی بمانید! در هر کاری ریسک هایی وجود دارد که بعضی از آنها طبق تجربه بدست می آید و برخی نیز واضح است. راهکار یا برنامه شما برای جلوگیری از آسیب در بحران ها چیست؟ ریسک های مالی - ریسک کمبود منابع - ریسک آسیب به تجهیزات - ریسک آسیب به رسانه یا از بین رفتن دیتابیس - ریسک حمله هکرها و لو رفتن اطلاعات. برای اینها چه راهکارهایی در نظر دارید؟4- بخش آخر، در یک نگاهجمع بندی طرح شما، اهمیت زیادی دارد. شما از یک خلاصه اجرایی جذاب و کلی آغاز کرده اید و کم کم ذهن مدیرتان را با بخش بخش طرحتان درگیر کرده اید. اکنون زمان آن است که دوباره به ذهن او نظم و یکپارچگی دهید. پیشنهاد من به شما این است که تنها دو بخش اهداف و بودجه را در این قسمت به صورت یک یا دو جمله روان و جذاب بیان کنید. مثلا این جمله می تواند خوب باشد:«در نهایت با مبلغ «#کل بودجه تان» به «#چیز(هایـ)ی که می خواهید بسازید»  خواهید رسید.توصیه تکمیلی:اگر طرح شما نیاز به بررسی مجدد داشت، نیازی نیست که یک طرح مجدد تهیه کنید. کافیست که طرح جدیدتان را در ابتدای طرح قبلی تان مجددا درج کنید و نوشته های قبلی را به رنگ خاکستری تبدیل کرده تا مدیرتان متوجه شود. من معمولا در اول همان داکیومنت، طرح ریوایز (بررسی) شده ام را درج میکنم و در انتهای آن و قبل از شروع شدن طرح قبلی ام این جمله را مینویسم: «طرح زیر نسخه قبل از ریوایز است و نیازی به بررسی آن نیست.آیا این مطلب ایده هایی برای نوشت پلن های کاری بهتری به شما داد؟ اگر اینطور است خوشحالم و خوشحال تر میشوم اگر سوالات، نظرات و یا تجربه تان را کامنت کنید تا مخاطبین دیگر این متن هم از آنها استفاده کنند.</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 15:54:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@sadeqilar/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-vmr8vwzgypt3</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۲ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۲۷ مرتبه لایک شدند و ۱۶ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۴۳ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۱,۹۰۰ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۹۶,۴۲۴ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۱۲۰۵ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/y8wna9ysymya-pmWa.mp4 </description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 12:56:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور مقدمه قدرتمندی برای پست وبلاگ‌مان بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/how-to-write-powerful-introduction-to-blog-posts-fdunlvammofz</link>
                <description>یک مقدمه قدرتمند، نیمی از موفقیت یک پست وبلاگ را تضمین می‌کند. آیا شما با این جمله موافق هستید؟ برایتان پیش آمده که با متنی پر محتوا برخورد کنید ولی به خاطر شروع ضعیف آن، از انگیزه خواندن مطلب باز بمانید؟ به نظر من، از مهمترین قسمت‌های یک پست وبلاگ، مقدمه آن است و من در این مطلب می‌خواهم 3 سبک مختلف مقدمه نویسی را برای شما بیان کنم و به شما اطمینان می‌دهم اگر تا پایان این متن همراه باشید، ایده‌هایی برای ساختن مقدمه‌های جذاب و قدرتمند بدست خواهید آورد.تمامی مواردی که در ادامه می‌آیند، تجربه شخصی من هستند و ممکن است از لحاظ تئوریک اشتباه باشند! اما من از آن‌ها خیر دیده‌ام.#سبک اول مقدمه‌نویسی: با سوال شروع کنیدمقدمه، فرصتی است برای طرح مساله و یادآوری سوالات، نیازها و دغدغه‌های مخاطبین مطلب‌مان. من طبق تجربه به این رسیده‌ام که «سوال، نرخ مشارکت بیشتری ایجاد می‌کند.» کسی که پست وبلاگی را می‌خواند احتمالا به دنبال حل مشکلی است و یا سوالی در سر دارد و یا ممکن است به دنبال رفع دغدغه‌ای از خویش باشد. به همین دلیل اگر این سوالات و نیازها و دغدغه‌ها را در مقدمه مطلب، برای مخاطب‌مان بیان کنیم؛ مخاطب با خود این‌طور فکر می‌کند:چه جالب! نویسنده این متن، مرا می‌فهمد، مشکلات و دغدغه مرا می‌داند، چه باحال است او! وای که چه عالیست (ساختن تجربه لذت بخشی برای مخاطب که به آن UX هم می‌گویند) و من به چه گنجی رسیده‌ام! اکنون آماده‌ام (انگیزه کافی دارم) تا این متن را بخوانم. خوشحالم که به این صفحه فرود آمده‌ام (اشاره به مفهوم لندینگ پیج در دیجیتال مارکتینگ).اگر در ابتدای مقدمه طرح مساله کردید، در ادامه آن، این کارها ضروریست:1- من طبق تجربه به این رسیده‌ام که «ایجاد تجربه‌های لذت‌بخش برای خواننده پست وبلاگی ما، زمانی حاصل می‌شود که او کارشناس مطلب‌مان شود.» یعنی باید متنی بنویسیم که کاملا برای مخاطب شفاف و بدون ابهام باشد و اگر قرار است در متن، اتفاقی بیافتد، باید در مقدمه آن را به خواننده بیان کنیم.راستی پیشنهاد میکنم یک بار به بالای این متن برگردید و مقدمه را مجددا بخوانید. در آن‌جا هم طرح سوال کرده‌ام و هم با شما در میان گذاشتم که در این متن چه خواهید خواند.مقدمه را مجددا خواندید؟ دیدید که من طرح سوال کردم و تلاش کردم در همان ابتدای کار با ایجاد یک فضای مشترک، اعتماد شما را بدست بیاورم و در ادامه به شما گفتم که در این متن چه خبر است و چه خواهم گفت.اما این تمامِ کار نیست!2- درست است که سوالات ذهنی مخاطب را به یادش آوردید و در ادامه به او گفتید که در متن چه خواهد گذشت اما ممکن است هنوز بارقه‌هایی (جرقه‌هایی) از تردید و عدم اعتماد در او باقی مانده باشد، اینجاست که باید به او اطمینان دهید. به او اطمینان دهید که با خواندن این متن چه بدست خواهد آورد.با خود روراست باشید و وجدان داشته باشید؛ اگر واقعا محتوایتان از «غنای محتوایی» کافی برخوردار نیست بهتر است دست نگه دارید و متن‌تان را بهبود دهید. وقت، بهای گران بهاییست که شما از مخاطبین‌تان می‌گیرید. فرض کنید اگر متنی کم ارزش بنویسید و روزانه هزاران نفر آن را بخوانند، چه زمان بزرگی را از بشریت تلف کرده‌اید و به چه نسل کشی بزرگی دامن زده‌اید! من واقعا فکر میکنم که اگر اینقدر سخت گیرانه برخورد نکنیم، نه رشدی خواهیم کرد و نه ماندگار خواهیم شد.نوشتن مقدمه‌های قدرتمند سخت نیست اما چالشی است و با آموختن سبک‌های مختلف مقدمه‌نویسی می‌توان اینکار را ساده‌تر و به مراتب لذت‌بخش‌تر کرد. #سبک دوم مقدمه‌نویسی: از افسانه و ایمان کمک بگیرید!دوست ندارم که بیهونه و گزافه بگویم اما ناچارم برای بیان بهتر این قسمت، کمی از تجربه خودم بنویسم.زمانی من با یک مجموعه مشاوره ازدواج و خانواده همکاری محتوایی داشتم. می‌خواستم در عبارات «مشاوره ازدواج» و کلمات دیگر این حوزه، در جایگاه برتری قرار بگیرم. من 20 مطلب برنامه ریزی کردم که تنها 3 تای آن‌ها مربوط به مشاوره ازدواج بود و الباقی به مباحث دیگری همچون ترک سیگار و دوره‌های چاقی و... مربوط می‌شد. عادت دارم که قبل از نوشتن متن، قلمم (تبرم) را تیز کنم! به همین دلیل یک برگ کاغذ و یک قلم بر میدارم و خود را جای مخاطب قرار میدهم و از منظر خواننده مطلبم به داستان و ماجرا نگاه میکنم. با اینکار هم دغدغه های او را میفهمم و هم سرنخ های محتوایی فوق العاده ای را کشف میکنم. در این مورد خاص، کشفی که کردم این بود که «خیلی از افراد، به مشاوره اعتقادی ندارند و آن را بیهوده قلمداد میکنند!» همین کشف من باعث خلق شیوه ای از مقدمه نویسی شد که اولین بار در همین متن نیز بکارش بردم.من مقدمه‌ام را اینگونه نوشتم:من ایمان و همسرم افسانه، هرگز به مشاوره ازدواج اعتقادی نداشتیم. همواره با خود می‌گفتیم که چه کسی بهتر از ما، خودمان را می‌شناسد؟ حدود 6 سال است که با هم ازدواج کرده‌ایم و در ابتدا همه چیز فوق‌العاده بود؛ ولی کم کم اوضاع تغییر کرد و مشکلات بین‌مان بیشتر و بیشتر شد. تا جاییکه واقعا به طلاق فکر می‌کردیم. به توصیه و اصرار پدر افسانه، ناچار شدیم نزد یک مشاور ازدواج برویم. شاید باورتان نشود اما این کار، بهترین اتفاق در زندگی مشترک ما بود. ما اکنون همواره از خدمات مشاوره در زمینه‌های مختلف زندگیمان استفاده می‌کنیم. اگر مایلید که بدانید در مشاوره ازدواج چه می‌گذرد و اهمیت مشاوره رفتن در چیست، پیشنهاد می‌کنم تا ادامه این مطلب همراه ما باشید.این مطلب من به مدت یکسال در تمامی کلمات «مشاوره ازدواج» و «مشاوره پیش از ازدواج» و... در جایگاه اول تا سوم گوگل قرار داشت. البته که این وبسایت اکنون غیر فعال شده و متاسفانه نمی‌توانم به شما اثبات کنم.امیدوارم که متوجه سبک دوم مقدمه نویسی شده باشید، در این سبک با کمک فضاسازی و استفاده از کاراکترهای خیالی تلاش می‌کنیم مقدمه قدرتمندی خلق کنیم که انگیزه کافی برای خواندن مطلب را در خواننده ایجاد کند.#سبک سوم مقدمه‌نویسی: دنیا را بدون سوژه مورد نظرتان تصویر کنیدمثال: میخواهم یک مقدمه برای متنی بنویسم که درباره ترمز ABS و ویژگی های آن است. با کمک این سبک از مقدمه نویسی می‌توانم الان این مقدمه را برایتان بنویسم:فرض کنید در یک هوای بارانی در اتوبان رانندگی می‌کنیم و ناگهان یک روباه زیبا از مراتع کنار اتوبان وارد جاده می‌شود. با سرعت پدال ترمز را فشار می‌دهیم، چرخ‌ها قفل می‌شوند اما متوقف نمی‌شویم. سطح جاده بیش از حد لیز شده و ناگهان آن اتفاق ناگوار رقم میخورد. این حادثه‌ای است که می‌تواند بارها در جاده‌ها پیش بیاید اگر خودرو‌ها به سیستم ترمز ABS مجهز نشده باشند. در این مطلب به ویژگی‌ها و تکنولوژی پیشرفته ترمز ABS پرداخته‌ایم که می‌تواند جاده‌هایی بدون تصادف را به ما هدیه دهد. پیشنهاد می‌کنم تا پایان این مطلب همراه باشید.آیا با این مقدمه ارتباط برقرار کردید؟ در این مقدمه، برشی از دنیایی بدون ترمز ABS را نمایش دادم. اگر شما بخواهید در مورد هود آشپزخانه و ویژگی‌های آن با این سبک مقدمه نویسی، مقدمه‌ای بنویسید چه می‌گفتید؟در ادامه این را به یاد داشته باشید که تولید محتوا، تنها لفاظی و نگارندگی نیست! آنچنان که دانستن تکنیک ها و فنون مختلف سئو (بهینه سازی برای موتورهای جستجو یا SEO) نیست. تولید محتوا خلق یک تجربه لذت بخش برای مخاطب است.1- در این تجربه لذت بخش باید هم «معماری محتوا»ی خوبی داشت.(به این معنا که متن، نمایش خسته کننده‌ای نداشته باشد و تلاش کنیم تا ظاهری جذاب و خواندنی را برای مخاطب ایجاد کنیم. حالا چه با کمک المان های نگارشی همچون بولد و ایتالیک و بولت پوینت و لیست و نقل و قول و تصویر و انواع باکس های مختلف و هم با کمک رنگ و سایز و فونت و...)2- و هم «غنای محتوا»ی خوبی داشت.که اگر این دو در متن ما یافت شود، هم ما ماندگار خواهیم شد و هم مطلبمان.در این متن اگر تونستم کمکتون کنم واقعا خوشحالم. پیشنهاد میکنم اگر ایده ای به ذهنتون زد که میتونه برای مخاطبین این مطلب هم کمک کننده باشه اون رو کامنت کنید تا محتوای غنی‌تری رو به کاربران وب فارسی هدیه کنیم. ممنونم</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 14:26:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی‌های شغل ایده‌آل</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/ideal-job-features-afcc7wohmq4i</link>
                <description>بهترین شغل دنیا چه شغلی است؟ یک شغل ایده‌آل چه ویژگی‌هایی دارد؟ برای انتخاب یک شغل چه نکاتی را باید مد نظر قرار داد؟ اینها سوالاتی است که تلاش میکنم در این مطلب به آنها بپردازم. البته این موارد صرفا تجربه شخصی من نیست و گاها می‌توانید به آن استناد هم بفرمایید؛ البته با ذکر منبع :)ویژگی‌های یک شغل ایده‌آل چیست. این تصویر، کارکنان موسسه گاتمن هستند و ربط چندانی به شغل و شغل ایده‌آل ندارند. ویژگی‌های یک شغل ایده‌آل چیست؟«شغلی ایده‌آل است که اگر ۵ سال آن‌را انجام دهید، شما را انسان جدیدی کند!» اما این جمله یعنی چه؟ در ادامه آن را توضیح می‌دهم.احتمالا بارها نام اسنپ و تپ سی را شنیده‌اید و من احتمال میدهم حداقل یکبار از سرویس آنها استفاده کرده اید. مجددا من احتمال میدهم که با مسافر بر محترم این سرویسِ تاکسیِ اینترنتی نیز در طول مسیر گپ زده اید. چه کاری بهتر از این. گپ زدن و از تجربه ها و نصایای یک انسان محترم و زحمت کش استفاده کردن. رانندگی یا دقیق ترِ آن، مسافر بری یک شغل است. اما آیا یک شغل ایده‌آل هست؟نگاهی به جمله بالا بیاندازید؛ آیا یک مسافربر، پس از گذشت پنج سال انسان جدیدی می‌شود؟ مهارت‌هایش توسعه یافته‌اند؟ چیز جدیدی آموخته است؟ در پست بالاتری قرار گرفته؟با کمال تاسف باید بگویم که رانندگی شغل ایده‌آلی نیست. چه بسیار رانندگانی که روز و شب را پشت فرمان ماشین سپری کرده، خود را در جابجایی بی امان دنده و بالا و پایین کردن مداوم پدال‌ها فرسوده کرده و چهره خویش در سرما و گرما چروک کرده ولی همچنان راننده است! آیا این یک فاجعه عظیم نیست؟ از این فاجعه نزد کدام مسئول و مدیر مملکتی باید شکایت برد؟گفتم مدیر و مسئول! آیا مدیران و مسئولان، شغل ایده‌آلی دارند؟ من به شما میگویم که شاید نیمی ازین مدیران و مسئولین در طول نه 5 سال، بلکه در کل دوران خدمت خویش کتابی ورق نمیزنند، اندیشه ای جدید کسب نمیکنند؛ گرد و خاک از نگرش و سبک مدیریتی کهنه و بدوی خویش نمی روبند. این‌ها شغل ایده‌آلی ندارند.اما ویژگی‌های یک شغل ایده‌آل چیست؟«شغلی ایده‌آل است که در راستای توانمندی فرد باشد.» توانمندی چیست؟ در ادامه آن را توضیح می‌دهم.تعریف دقیق توانمندی را نمیدانم و راستش را بخواهید علاقه ای هم ندارم به آن بپردازم. آن چیزی که من به عنوان توانمندی تعریف میکنم این است: «توانمندی، کاری است که از پسش بر می‌آیم و به آن علاقه هم دارم» حاصل‌جمعِ توانستن و علاقه داشتن. ما توانایی انجام دادن ده ها و صدها کار داریم. همینطور به ده‌ها یا حتی صد‌ها کار نیز علاقمند باشیم. اما کارهایی که هم بتوانیم انجام دهیم و هم به آن‌ها علاقمند باشیم چند تا است؟ آنها برگ برنده ما هستند. آن‌ها ما را در جهان یگانه می‌کنند، آنها بهترین شغل دنیا هستند، باور کنید!قبول می‌کنم! شغلی ایده‌آل است که در راستای توانمندی من باشد. اما از توانمندی من پولی در نمی‌آید. چه فایده!؟ (فرض کنیم این نظر شماست) در این مورد لطفا با من بحث نکنید که من مخالف این عبارت هستم. چطور میگویی که نقاشی کشیدن، مشورت دادن، کامنت جواب دادن، مطالعه کردن، داستان نوشتن، گل بازی کردن، شنا کردن، چیدن قفسه، آواز خواندن و هزار و یک کار دیگر، توانمندی من است ولی این کار نون و آب نمی‌شود؟درست است که ما در دنیای ناکاملی زندگی میکنیم و از شانس روزگار و یا تقدیر سرنوشت، در جغرافیایی قرار گرفته ایم که به این ناکاملی نیز میافزاید! اما باید بدانید که نیاز، همواره هست! کارهایی که شما انجام میدهید، نیاز افرادی را برآورده می کند. افراد و اصناف بسیاری هستند که اگر از توانمندی شما استفاده کنند، درآمد پر رونقی خواهند داشت. کافیست که هشیار باشید و این فرصت ها را بیابید. با آن افراد و آن اصناف ارتباط بگیرید و توانمندی خود را به آنها نشان دهید. بهشان بگویید که اگر با شما همکاری کنند، اتفاق خوبی برایشان میافتد. نترسید. به آن‌ها بگویید.چطور بدانم که این شغل، شغل ایده‌آل من است؟سوال بالا را با این سوال بیشتر و کامل‌تر توضیح می دهم؛ «آیا من با انتخاب شغلی که در راستای توانمندیم باشد، بعد از گذشت ۵ سال، انسان جدیدی شده ام؟»جواب قطعاً بله است. یک نقاش، بعد از گذشت 5 سال، در این حرفه یک استاد شده است و اگر هوشمندانه کار کند، اکنون نه فقط یک نقاش، بلکه یک صاحب نظر و خبره در این حرفه است و به دلیل علاقه ای که به این حرفه دارد، بهره وری بالایی را برای افراد و اصناف ایجاد کرده؛ به طوری که اکنون وقت سر خاراندن هم ندارد!یک داستان نویس، اکنون صاحب مجموعه های متنوعی از داستان‌ها و کاراکترهای داستانی منحصر به فرد است و توانسته با همکاری با افراد و اصناف مختلف، نرخ تعامل بالا و فروش بیشتری را برای آنها فراهم کند. او اکنون سفیر موفقیت چندین کسب و کار نام آشناست که شما برروی آنها تعصب دارید.مثال‌ها و موارد کم نیستند که اگر زمان بود برای تک تک شغل‌ها و توانمندی ها، جا برای مثال زدن و نقشه راه موفقیت ترسیم کردن هست و هست.جمع بندیمطلبم تمام شد. امیدوارم براتون مفید باشه. شاید این مطلب بهونه‌ای باشه برای اینکه یه نگاه به شغل هامون بندازیم و ببینیم که شرایط یه شغل ایده‌آل رو دارند یا نه؟ توانمندی‌مون هستند؟ مارو انسان جدیدی کردند؟ امیدوارم که اینطور باشه.سعی میکنم در مطلب بعدیم، در مورد «آفت‌هایی که سد راه موفقیت شغلی ما میشوند» صحبت کنم. بنابر این ایده خوبیه که من رو دنبال کنید تا اون مطلب رو از دست ندید.</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jul 2018 00:42:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مرتضی، میخواهم ۱۰۰۰ ساله شوم!</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/i-want-die-1000-years-old-pllcin5kfftn</link>
                <description>من مرتضی، میخواهم ۱۰۰۰ ساله شوم!مقدمه‌ی مقدمه «قسمت اول»: چند روز پیش بود که رضا امیرخانی کتاب جدیدش رو منتشر کرد. حدود 6 سالی میشه که از اون تابستون داغِ پر کتابم میگذره. من معمولا عادت ندارم که سیر مطالعاتی خاصی رو دنبال کنم. از اولشم همینطوری بودم! بسته به موقعیت های زندگی و دغدغه هایم، سراغ یه سری کتاب مرتبط با اون موضوع و دغدغه میرفتم. مثلا یادمه که زمانیکه عشقِ جانگدازِ دانشگاهی خواب رو از چشمانم گرفته بود، شروع کردم به مطالعه کتاب های حوزه ازدواج و خانواده و اونقدر خوندم و خوندم که تقریباً کتاب بدرد بخوری نبود که نخونده باشم و رفتم سراغ نویسنده های کتابا و شدم ویراستار کتاب هایی که قرار بود در این ژانر در آینده منتشر کنن! :)مقدمه‌ی مقدمه «قسمت دوم»: قبل تَرِش با دکتر شریعتی آشنا شده بودم و قلمش، چونان غمی عزیز بر تارَک لاجانِ وجود بود که وجود فرامی‌خواند! دمی عارف گشتم و همدمی نمیافتم! چون کوزه شکسته بر پیکر کویر افتادم؛گرم. باران خواستم اما آتش یافتم! نهایتاً یار پسندید مرا و با طاووس عارفان بایزید بسطامی آشنا گشتم. از آن زمان  روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم،و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم.ساکن سرای سکوت شدم،و صدرۀ صابری در پوشیدم.مرغی گشتم؛چشم او،از یگانگیپر او،از همیشگی،در هوای بی چگونگی،می پریدم.کاسه ای بیاشامیدم که هرگز،تا ابد،از تشنگی او سیراب نشدم.مقدمه‌ی مقدمه «قسمت آخر»: بعد تَرِش درگیر و دار فلسفه آلمانی فریدریش ویلهم نیچه بر خود پیچیدم و داد «خدا مرده است» سر دادم که نگو و نپرس! کتاب؛ این اعجازِ آخرین فرستاده (ص)، مرا به زیر افکند و با ممارست در خواندن (اقراء...) خود دستگیر من گشت.مقدمه‌ی اصل داستان: رضا امیرخانی هم تو خرداد یک تابستون، دغدغه من شد! تقریباً تمام کتاب ها و رمان هاش رو خوندم و باهاشون زندگی کردم. منِ او؛ «شرح شیدایی علی و مهتاب»، از به، ارمیا،نفحات نفت و غیره. موقعی که تابستون تموم شد، یکی از طرفدارهای سینه چاک ایدئولوژی رضا امیرخانی شده بودم.(این جمله را سخت نوشتم ولی شما آسان بفهمید!) عادت دارم زمانیکه شیفته جمله، فرد یا طرز نگاه و یا اطلاعات و اعتقادات و یا هر چیز دیگه‌ای شوم، در آن موقع تقریباً تمامی چیزهایی که به نوعی دربردارنده «پیامی» یا «جهان بینی‌ای» باشد که از آن جمله یا فرد و یا .... متصاعد میشود، به یک باره بر روی لوح وجود خویش، چونان فرهاد بر روی سنگ حک میکنم تا مبادا این گوهر از کف برود.جملات رضا امیرخانی هم در من حک شدند! آخرین جمله ای که از رضا امیرخانی شنیدم در خندوانه بودرامبد ازو پرسید: &quot;رضا؟ اگه بخوای برای ما دلیل بیاری که چرا کتاب خوندن خوبه؛ چی میگی؟چطور مارو قانع میکنی که کتابخون بشیم؟&quot;ورضا (امیرخانی) اینچنین پاسخ گفت: &quot; من برای جواب دادن به این سوال دو تا دلیل برای شما میارم:دلیل اول: ببینید، ما تو برشی از دنیا زندگی میکنیم که به اون معاصر میگیم. تو این دوره معاصر که برای هر برش زمانی هم قطعا متفاوت بوده، افرادی با ایدئولوژی های مختلف، زندگی میکنند و میکردند. خیلی افراد بودند که الان نیستند، اما ما واقعا دوست داریم که باهاشون هم کلام بشیم. دوست داریم که طرز نگاهشون به دنیا رو بدونیم؟ دوست داریم که ببینیم اونها دنیا رو چطوری برای خودشون معنا میکنند؟ خوشبختانه این نیازمندی ها جواب داره. و جوابش هم مطالعه کتاب های اونهاست. من با مطالعه کتاب های داستایوفسکی، دنیا رو از پنجره ذهن او میبینم. با خواندن کتاب های چخوف، به درک و دریافت خاصی میرسم که چخوف رسیده و ... پس من با خوندن کتاب، فرصت هم کلامی و مصاحبت با انسان های دوره های مختلف رو دارم.اما دلیل دوم: ببینید، کسی که کتاب میخونه، فرصت این رو داره که در یک عمر، چند عمر رو زندگی کنه!!! من با خوندن کتاب، انگار که در اون دوره زمانی و در اون شرایط، دارم زندگی میکنم. اینطوری میتونم با مطالعه کتاب، در یک عمر، چند عمر رو زندگی کنم. &quot;اصل داستان: منتظر هستی که اصل داستان برسه؟ کنجکاوی که بدونی اصل داستان چیه؟ اما باید بگم که من واقعاً تو اصل داستان حرفی برای گفتن ندارم. نمیدونم الان فحش میدی یا خوشحالی؛ ولی به نظرت میشه قبول کرد که بعضی موقع ها، مقدمه ها از اصل داستان مهمتر باشن؟ میشه که هول باشی برای خوندن مقدمه کتاب تا خوندن متن اصلی؟من مرتضی هستم، کمتر از سی سالِ بیولوژیک دارم! و تو این مدت، روی پروژه‌ی «خود» کار میکنم! تنها ابزارم کتابمه و طبق دلیل دوم رضا امیرخانی، گمونم حدود 60 سالی داشته باشم. من آرزوم اینه که ۱۰۰۰ ساله بمیرم. بله من میخوام که در یک عمر، چند عمر زندگی کنم...</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2018 20:32:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نقد لمسانیات! (راهکار پیشرفت و توسعه)</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/about-tangible-intangible-assets-eslclo3trgzj</link>
                <description>یه مطلب خیلی ساده میخوام برای دوستانم به اشتراک بگذارم و تنها دلیلم هم اینه که اینطور متوجه شدم که ما واقعا تو درک ارزش محصولات ملموس و ناملموس دچار خطاهای فاحش ادراکی هستیم.اینگونه دیده ام که معناگرا ترین افراد جهان، بیشتری ماده های جهان را از آن خود کردند!یه ناهار چرب و چیل رستورانی برامون صد هزار تومن ناقابل تموم میشه و با کلی به به و چه چه ازش یاد می کنیم! ولی یه مشاوره یک ساعته 70 هزار تومن و با کلی اخم و گلایه که گرون بود! اینهمه پول دادم برای یه ساعت گپ زدن الکی!!!خدمت دوستان بگم که: هدف این بحثم یه دلنوشته یا چیزی شبیه به این نیست. در واقع ارائه یه راهکار برای پیشرفت هست. چیزی که تقریبا همه انسان های سالم در جستجوی اون هستند. چیزی که من اسمش رو در یک کلمه &quot;کمال&quot; می نامم.برای اینکه به اصل موضوعم برسم ، خدمت دوستانم یادآوری میکنم که ما محصولات رو از نظر معیار قابل لمس بودن به دو بخش محصولات ملموس (Tangible Products) و محصولات ناملموس(Intangible Products) جداسازی می کنیم. البته که خودتون هم بهتر میدونید، خیلی از محصولات ، هر دو وجه ملموس و ناملموس رو دارند. مثلا یک ماشین صنعتی یه محصول قابل لمسه ، چراکه میدونیم به ازای پولی که پرداخت کردیم دستگاهی داریم که دیده میشه، لمس میشه و جایی رو اشغال میکنه!در عوض استفاده از خدمات مشاوره ، خرید یه محصول ناملموسه.رستوران رفتن رو هم در واقع میشه بین این دو قرار داد، چون هم جنبه خرید محصول ملموس رو داره و هم استفاده از محصول ناملموس مثل استفاده از فضا و موسیقی و محیط رستوران.نکته نچندان مثبتی که واقعا ذهن من رو به خودش درگیر میکنه اینه که ما آدم ها به واقع به پرداخت پول بیشتر برای داشتن محصولات ملموس راغب تریم تا استفاده از محصولات ناملموس. غافلیم از اینکه خرید وعده 100 هزار تومنی تنها طول عمری نیم روزه داره و لذتی چند روزه؛ در حالیکه خدمات مشاوره گاه مسیر انسان رو دگرگون میکنه و تاثیرش تا انتهای زندگی ماندگاره!حتی این موضوع در سرمایه های ما هم بیشتر به چشم میاد، همه ما وقتی حرف از سرمایه میشه ، خونه و ماشین و حساب بانکی یادمون میاد و عموما سراغی از مهارت های فردی و دانشی و اجتماعی و فکری و ارتباطیمون نمی گیریم.حرفم رو اینطوری جمع بندی میکنم که به نظر من انسانهایی که توی جامعه موثرند، این موضوع رو درک کردند که تاثیر توجه به جنبه های ناملموس زندگی به مراتب ماندگارتر و قوی تر از تاکید بر داشتن جنبه های ملموسه اونه.شاید بی ربط نباشه اگه ردپای معنا گرا بودن و یا ماده گرا بودن انسانها رو هم تو این بحث دید که در واقع انسانهایی که در جستجوی معنای زندگی بودند به مراتب بیشتر از دارایی های ملموس و ناملموس روزگار بهره مندند.شاید وقتش باشه که یه بررسی روی همه چیزهایی که دور و اطرافمون چیدیم بندازیم و ببینیم کدوما ملموس و کدوما ناملموسند :)دوستای عزیزم،ازتون ممنونم که توجه کردین و این متن رو خوندید.البته که این مطلب قطعاً بدون اشکال نیست. ازتون میخوام با نظرات خوبتون کمک کنید مطلب جامع تری رو به کاربران وب فارسی ارائه بدیم.</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jul 2017 16:53:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>8 روش تیتر نویسی برای خلق و تولید محتوای جذاب</title>
                <link>https://virgool.io/sadeqilar/8-methode-title-writing-ujlndqiz2v3x</link>
                <description>تولید محتوا امروز به یکی از رویکرد های اصلی رشد و توسعه و پایداری و بقای کسب و کارها تبدیل شده چرا که با عصری مواجه هستیم که مشتریان ما نه تنها خواهان محصول هستند، بلکه کارشناس محصول ما نیز به حساب میایند. پس در چنین عصری نقش محتوا بیش از گذشته به چشم میاید و اتخاذ استراتژی های محتوایی مناسب دارای اهمیت است. امروزه هم بخش اعظمی از بودجه های تبلیغاتی و بازاریابی و سازی کسب و کار های مدرن به این سمت متمایل شده و کارشناسان محتوا نقش پر رنگ تری رو در خلق محتوا جذاب ایفا می کنند.8 روش تیتر نویسی برای خلق و تولید محتوای جذابتیتر نویسی یکی از مهارت های مهم در خلق محتوای جذاب به شمار می رود و شاید بتوان داشتن تیتر جذاب یک نوشته را نیمی از موفقیت آن دانست. من نیز در این مطلب کوتاه قصد دارم چند روش کاربردی برای تولید تیتر های جذاب خدمت شما با ذکر مثال هایی ارائه کنم. البته این مطلب زاییده تجربه و همچنین استفاده من ار ادبیات فارسی است، پس قطعا حکمی مطلق و همینطور خالی از اشکال نیست و ذهن پویا و هوشمند شما بهتر و بیشتر می تواند به ان پر و بال دهد.متد های پیشنهادی من:استفاده از آرایه اغراق یا خرق عادت در تیتر نویسی : در این روش تیتر نویسی ، از برجسته کردن رویداد و یا ویژگی خاصی برای جذابیت مطلب خود استفاده می کنیم.رویداد یا موضوع مطلب: نشان دادن تاثیر موشک باران سپاه در جهانتیتر پیشنهادی من: موشک های سپاه ، دنیا را تکان دادند!استفاده از آرایه طنز در تیتر نویسی :رویداد یا موضوع مطلب: بازاریابان محتوایی بیشترین تاثیر را در رشد سود سهام Airbnb دارند.تیتر پیشنهادی من: کانتنت مارکتر کی بودی توووو؟استفاده جز برای کل : در این روش از جایگزین کردن جزئی از سوژه محتوا به جای کل سوژه استفاده ی کنیم. با این روش، بار مفهومی بیشتری به تیتر خواهیم داد و استفاده درست از ان می تواند تیتر قوی ای را به شما دهد. رویداد یا موضوع مطلب: &quot;مسابقه امشب بارسلونا و یوونتوس&quot; و &quot;مسابقه پرسپولیس و الغرافه&quot;تیتر پیشنهادی من: &quot;امشب در استادیوم ؛ مسی در مقابل یوونتوس!&quot; و  &quot;بازی پرسپولیس و الغرافه در زمین مجیدی برگزار می شود.&quot;استفاده کل برای جز: در این روش از چیزی کلان تر از سوژه مورد نظر در تیتر استفاده  می شود. این روش می تواند به خوبی به عمق تیتر شما بیافزاید و  اطلاعات بیشتری را ارائه کند.رویداد یا موضوع مطلب: ارائه یک خبر در مورد گوشی های برند نوکیا با این حربه که برند کارخانه نوکیا از برند کشور فنلاند بزرگتر و قوی تر است.تیتر پیشنهادی من: فنلاند، پیشتاز گوشی های گوشتکوب!پی نوشت: البته در مورد تیتر بالا می توان 3 متد ، طنز ، تشخیص و استفاده از ویژگی یا خصیصه را که در ادامه به آنها می پردازیم را دید.استفاده از استعاره : استفاده از رویداد ، نماد یا داستانی مشهور و شناخته شده برای وسعت دادن و قدرت بخشیدن به تیر محتوارویداد یا موضوع مطلب: رضاییان دیقه 80 وارد زمین شد و گل زد ولی تیم باخت!تیتر پیشنهادی من: ورود نوشدارو در دیقه 80! (استعاده از داستان جنگ رستم و سهراب)استفاده از تشخیص (جان بخشی به اشیا): رویداد یا موضوع مطلب: &quot;آمدن ماه محرم&quot; و &quot;شادی ایرانیان از رفتن تیم ملی به جام جهانی&quot;تیتر پیشنهادی من: &quot;محرم امد، ایران سیاه پوش می شود&quot; و &quot;رفتیم جام جهانی، ایران غرق در شادی&quot;استفاده از ویژگی یا خصیصه : در این روش تیتر سازی و تیر نویسی از یک ویژگی یا خصیصه منحر به فرد و شناخته شده برای قوام بخشیدن به مطلب استفاده می شود. گاه می توان تلنگر های خوبی را از این سبک تیتر نویسی در مخاطب ایجاد کرد.رویداد یا موضوع مطلب: &quot;هشدار به شهرداری بابت بافت های فرسوده تهران&quot; و &quot; معرفی دریاچه صورتی لیپار در استان هرمزگان&quot;تیتر پیشنهادی من: &quot;شهرداری بهوش باش! تهران پر از پلاسکوست!&quot; و &quot;دریاچه صورتی لیپار، دریاچه دخترانه ایران!&quot;توضیح بیشتر: استفاده از ویژگی فرسودگی در بنای پلاسکو و استفاده از محبوبیت رنگ صورتی برای جنس مونث استفهام انکاری: در این روش سوالی پرسیده می شود که پارادوکسی در آن نهفته است.در تیتر نویسی با استفاده از این روش باید به موضوعی پرداخته شود که اکثریت مخاطبین با آن اتفاق نظر دارند.رویداد یا موضوع مطلب: معرفی داعش به عنوان تروریسم بزرگ جهانتیتر پیشنهادی من: داعش و تروریسم؟!ازتون ممنونم که این مطلب من رو خوندید. امیدوارم براتون مفید بوده باشه. تلاش کردم ایده هایی برای تیترنویسی و تولید محتوای جذاب ارائه کنم تا بتونید در تولید محتوای کسب و کارتون ازش استفاده کنید. من خیلی خوشحال میشوم که نظراتتون رو مطرح کنید تا با هم محتوای جذاب تری رو برای کاربران وب فارسی داشته باشیم :)</description>
                <category>مرتضی صادقیلر</category>
                <author>مرتضی صادقیلر</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jul 2017 09:11:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>